پیمایش
الکافرون بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ ﴿1 لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ ﴿2 وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ ﴿3 وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ ﴿4 وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ ﴿5 لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ ﴿6 النصر بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ ﴿1 وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا ﴿2 فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ ۚ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا ﴿3 المسد بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ ﴿1 مَا أَغْنَىٰ عَنْهُ مَالُهُ وَمَا كَسَبَ ﴿2 سَيَصْلَىٰ نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ ﴿3 وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ ﴿4 فِي جِيدِهَا حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ ﴿5

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

بگو: ای کافران! ﴿1 آنچه را شما می پرستید، من نمی پرستم، ﴿2 و نه شما آنچه را من می پرستم، می پرستید، ﴿3 و نه من آنچه را شما پرستیده اید، می پرستم، ﴿4 و نه شما آنچه را که من می پرستم، می پرستید. ﴿5 دین شما برای خودتان، و دین من برای خودم. ﴿6 هنگامی که یاری خدا و [آن] پیروزی فرا رسد، ﴿1 و مردم را ببینی که گروه گروه در دین خدا درآیند، ﴿2 پس پروردگارت را همراه با سپاس و ستایش تسبیح گوی، و از او آمرزش بخواه، که او همواره توبه پذیر است. ﴿3 نابود باد قدرت ابولهب، و نابود باد خودش؛ ﴿1 ثروتش و آنچه از امکانات به دست آورد چیزی [از عذاب خدا را که در دنیا عذاب استیصال است] از او دفع نکرد. ﴿2 به زودی در آتشی زبانه دار درآید؛ ﴿3 و [نیز] همسرش که هیزم کش است [در آتش زبانه دار در آید.] ﴿4 [همان که] بر گردنش طنابی تابیده از لیف خرماست. ﴿5

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

سوره كافرون مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 6 آيه است. محتوى و فضيلت سوره ((كافرون )) اين سوره در ((مكه )) نازل شده ، و لحن و محتواى آن گواه روشنى بر اين معنى است ، همچنين شاءن نزولى كه به خواست خدا بعدا به آن اشاره مى شود دليل ديگرى بر اين مدعا است ، و اينكه بعضى احتمال داده اند مدنى باشد بسيار بعيد به نظر مى رسد. لحن سوره نشان مى دهد در زمانى نازل شده كه مسلمانان در اقليت بودند و كفار در اكثريت ، و پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از ناحيه آنها سخت در فشار بود، و اصرار داشتند او را به سازش با شرك بكشانند، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دست رد بر سينه همه آنها مى زند، و آنها را به كلى ماءيوس مى كند، بدون آنكه بخواهد با آنها درگير شود. اين سرمشقى است براى همه مسلمانان كه در هيچ شرائطى در اساس ‍ دين و اسلام با دشمنان سازش نكنند، و هر وقت چنين تمنائى از ناحيه آنها صورت گيرد آنها را كاملا ماءيوس كنند، مخصوصا در اين سوره دو بار اين معنى تاءكيد شده كه من معبودهاى شما را نمى پرستم و اين تاءكيد براى ماءيوس ساختن آنها است ، همچنين دوباره تاءكيد شده كه شما هرگز معبود من ، خداى يگانه را نمى پرستيد و اين دليلى است بر لجاجت آنها، و سرانجامش اين است كه من و آئين توحيديم ، و شما و آئين پوسيده شرك آلودتان ! درباره فضيلت اين سوره روايات فراوانى نقل شده كه حاكى از اهميت فوق العاده محتواى آن است از جمله : در حديثى (از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: من قراء قل يا ايها الكافرون فكانما قراء ربع القرآن و تباعدت عنه مردة الشياطين ، و براء من الشرك ، و يعافى من الفزع الاكبر: كسى كه سوره قل يا ايها الكافرون را بخواند گوئى ربع قرآن را خوانده ، و شياطين طغيانگر از او دور مى شوند، و از شرك پاك مى گردد، و از فزع (روز قيامت ) در امان خواهد بود. <1> تعبير به ((ربع القرآن )) شايد به خاطر آن است كه حدود يك چهارم قرآن مبارزه با شرك و بت پرستى است ، و عصاره آن در اين سوره آمده است ، و دور شدن شياطين سركش به خاطر آن است در اين سوره دست رد بر سينه مشركان زده شده ، و مى دانيم شرك مهمترين ابزار شيطان است . نجات در قيامت نيز در درجه اول در گرو توحيد و نفى شرك است ، همان مطلبى كه اين سوره بر محور آن دور مى زند. در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : مردى خدمتش آمد عرض كرد اى رسول خدا! براى اين آمده ام كه چيزى به من ياد دهى كه به هنگام خواب بخوانم ، فرمود: اذا اخذت مضجعك فاقراء قل يا ايها الكافرون ثم نم على خاتمتها فانها براءة من الشرك : هنگامى كه به بستر رفتى سوره يا ايها الكافرون را بخوان ، بعد از آن بخواب كه اين بيزارى از شرك است . <2> و نيز در روايتى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه به جبير بن مطعم فرمود: آيا دوست دارى هنگامى كه به سفر ميروى از بهترين يارانت از نظر زاد و توشه باشى ؟ گفت : آرى پدرم و مادرم فدايت اى رسول خدا! فرمود: اين پنج سوره را بخوان : ((قل يا ايها الكافرون ))، و ((اذا جاء نصر الله و الفتح ))، و ((قل هو الله احد))، و ((قل اعوذ برب الفلق ،)) و ((قل اعوذ برب الناس ))، و قرائت خود را با ((بسم الله الرحمن الرحيم )) آغاز كن . <3> و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه مى فرمود: پدرم مى گفت قل يا ايها الكافرون ربع قرآن است ، و هنگامى كه از آن فراغت مى يافت مى فرمود: اعبدالله وحده ، اعبدالله وحده : من تنها خدا را عبادت مى كنم من تنها خدا را عبادت مى كنم . <4> تفسير : هرگز با بت پرستان سر سازش ندارم آيات اين سوره پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مخاطب ساخته ، مى فرمايد: بگو اى كافران (قل يا ايها الكافرون ). آنچه را شما مى پرستيد نمى پرستم (لا اعبد ما تعبدون ). و نه شما آنچه را من پرستش مى كنم مى پرستيد (و لا انتم عابدون ما اعبد). به اين ترتيب جدائى كامل خط خود را از آنها مشخص مى كند، و با صراحت مى گويد: من هرگز بت پرستى نخواهم كرد، و شما نيز با اين لجاجت كه داريد و با تقليد كوركورانه از نياكان كه روى آن اصرار مى ورزيد و با منافع نامشروع سرشارى كه از بت پرستان عائد شما مى شود هرگز حاضر به خداپرستى خالص از شرك نيستيد. بار ديگر براى ماءيوس كردن كامل بت پرستان از هر گونه سازش بر سر توحيد و بت پرستى مى افزايد: ((و نه من هرگز آنچه را شما پرستش ‍ كرده ايد مى پرستم (و لا انا عابد ما عبدتم ). ((و نه شما آنچه را كه من مى پرستم عبادت مى كنيد)) (و لا انتم عابدون ما اعبد). بنابراين اصرار بى جا در مصالحه بر سر مساءله بت پرستى نكنيد كه اين امر غير ممكن است . حال كه چنين است آئين شما براى خودتان و آئين من براى خودم (لكم دينكم و لى دين ). بسيارى از مفسران تصريح كرده اند كه منظور از كافرون در اينجا گروه خاصى از سران بت پرستان مكه اند، بنابر اين الف و لام در الكافرون به اصطلاح براى عهد است ، نه براى جمع . ممكن است دليل آنها بر اين مطلب علاوه بر آنچه در شاءن نزول گفته شد اين باشد كه بسيارى از بت پرستان مكه سرانجام ايمان آوردند، بنابراين اگر مى گويد نه شما معبود مرا عبادت مى كنيد و نه من معبود شما را حتما در مورد آن گروهى از سران شرك و كفر است كه تا پايان عمر هرگز ايمان نياوردند و گرنه بسيارى از مشركان به هنگام فتح مكه فوج فوج وارد اسلام شدند. ﴿1 سوره كافرون مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 6 آيه است. محتوى و فضيلت سوره ((كافرون )) اين سوره در ((مكه )) نازل شده ، و لحن و محتواى آن گواه روشنى بر اين معنى است ، همچنين شاءن نزولى كه به خواست خدا بعدا به آن اشاره مى شود دليل ديگرى بر اين مدعا است ، و اينكه بعضى احتمال داده اند مدنى باشد بسيار بعيد به نظر مى رسد. لحن سوره نشان مى دهد در زمانى نازل شده كه مسلمانان در اقليت بودند و كفار در اكثريت ، و پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از ناحيه آنها سخت در فشار بود، و اصرار داشتند او را به سازش با شرك بكشانند، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دست رد بر سينه همه آنها مى زند، و آنها را به كلى ماءيوس مى كند، بدون آنكه بخواهد با آنها درگير شود. اين سرمشقى است براى همه مسلمانان كه در هيچ شرائطى در اساس ‍ دين و اسلام با دشمنان سازش نكنند، و هر وقت چنين تمنائى از ناحيه آنها صورت گيرد آنها را كاملا ماءيوس كنند، مخصوصا در اين سوره دو بار اين معنى تاءكيد شده كه من معبودهاى شما را نمى پرستم و اين تاءكيد براى ماءيوس ساختن آنها است ، همچنين دوباره تاءكيد شده كه شما هرگز معبود من ، خداى يگانه را نمى پرستيد و اين دليلى است بر لجاجت آنها، و سرانجامش اين است كه من و آئين توحيديم ، و شما و آئين پوسيده شرك آلودتان ! درباره فضيلت اين سوره روايات فراوانى نقل شده كه حاكى از اهميت فوق العاده محتواى آن است از جمله : در حديثى (از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: من قراء قل يا ايها الكافرون فكانما قراء ربع القرآن و تباعدت عنه مردة الشياطين ، و براء من الشرك ، و يعافى من الفزع الاكبر: كسى كه سوره قل يا ايها الكافرون را بخواند گوئى ربع قرآن را خوانده ، و شياطين طغيانگر از او دور مى شوند، و از شرك پاك مى گردد، و از فزع (روز قيامت ) در امان خواهد بود. تعبير به ((ربع القرآن )) شايد به خاطر آن است كه حدود يك چهارم قرآن مبارزه با شرك و بت پرستى است ، و عصاره آن در اين سوره آمده است ، و دور شدن شياطين سركش به خاطر آن است در اين سوره دست رد بر سينه مشركان زده شده ، و مى دانيم شرك مهمترين ابزار شيطان است . نجات در قيامت نيز در درجه اول در گرو توحيد و نفى شرك است ، همان مطلبى كه اين سوره بر محور آن دور مى زند. در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : مردى خدمتش آمد عرض كرد اى رسول خدا! براى اين آمده ام كه چيزى به من ياد دهى كه به هنگام خواب بخوانم ، فرمود: اذا اخذت مضجعك فاقراء قل يا ايها الكافرون ثم نم على خاتمتها فانها براءة من الشرك : هنگامى كه به بستر رفتى سوره يا ايها الكافرون را بخوان ، بعد از آن بخواب كه اين بيزارى از شرك است . و نيز در روايتى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه به جبير بن مطعم فرمود: آيا دوست دارى هنگامى كه به سفر ميروى از بهترين يارانت از نظر زاد و توشه باشى ؟ گفت : آرى پدرم و مادرم فدايت اى رسول خدا! فرمود: اين پنج سوره را بخوان : ((قل يا ايها الكافرون ))، و ((اذا جاء نصر الله و الفتح ))، و ((قل هو الله احد))، و ((قل اعوذ برب الفلق ،)) و ((قل اعوذ برب الناس ))، و قرائت خود را با ((بسم الله الرحمن الرحيم )) آغاز كن . و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه مى فرمود: پدرم مى گفت قل يا ايها الكافرون ربع قرآن است ، و هنگامى كه از آن فراغت مى يافت مى فرمود: اعبدالله وحده ، اعبدالله وحده : من تنها خدا را عبادت مى كنم من تنها خدا را عبادت مى كنم . تفسير : هرگز با بت پرستان سر سازش ندارم آيات اين سوره پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مخاطب ساخته ، مى فرمايد: بگو اى كافران (قل يا ايها الكافرون ). آنچه را شما مى پرستيد نمى پرستم (لا اعبد ما تعبدون ). و نه شما آنچه را من پرستش مى كنم مى پرستيد (و لا انتم عابدون ما اعبد). به اين ترتيب جدائى كامل خط خود را از آنها مشخص مى كند، و با صراحت مى گويد: من هرگز بت پرستى نخواهم كرد، و شما نيز با اين لجاجت كه داريد و با تقليد كوركورانه از نياكان كه روى آن اصرار مى ورزيد و با منافع نامشروع سرشارى كه از بت پرستان عائد شما مى شود هرگز حاضر به خداپرستى خالص از شرك نيستيد. بار ديگر براى ماءيوس كردن كامل بت پرستان از هر گونه سازش بر سر توحيد و بت پرستى مى افزايد: ((و نه من هرگز آنچه را شما پرستش ‍ كرده ايد مى پرستم (و لا انا عابد ما عبدتم ). ((و نه شما آنچه را كه من مى پرستم عبادت مى كنيد)) (و لا انتم عابدون ما اعبد). بنابراين اصرار بى جا در مصالحه بر سر مساءله بت پرستى نكنيد كه اين امر غير ممكن است . حال كه چنين است آئين شما براى خودتان و آئين من براى خودم (لكم دينكم و لى دين ). بسيارى از مفسران تصريح كرده اند كه منظور از كافرون در اينجا گروه خاصى از سران بت پرستان مكه اند، بنابر اين الف و لام در الكافرون به اصطلاح براى عهد است ، نه براى جمع . ممكن است دليل آنها بر اين مطلب علاوه بر آنچه در شاءن نزول گفته شد اين باشد كه بسيارى از بت پرستان مكه سرانجام ايمان آوردند، بنابراين اگر مى گويد نه شما معبود مرا عبادت مى كنيد و نه من معبود شما را حتما در مورد آن گروهى از سران شرك و كفر است كه تا پايان عمر هرگز ايمان نياوردند و گرنه بسيارى از مشركان به هنگام فتح مكه فوج فوج وارد اسلام شدند. ﴿2 سوره كافرون مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 6 آيه است. محتوى و فضيلت سوره ((كافرون )) اين سوره در ((مكه )) نازل شده ، و لحن و محتواى آن گواه روشنى بر اين معنى است ، همچنين شاءن نزولى كه به خواست خدا بعدا به آن اشاره مى شود دليل ديگرى بر اين مدعا است ، و اينكه بعضى احتمال داده اند مدنى باشد بسيار بعيد به نظر مى رسد. لحن سوره نشان مى دهد در زمانى نازل شده كه مسلمانان در اقليت بودند و كفار در اكثريت ، و پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از ناحيه آنها سخت در فشار بود، و اصرار داشتند او را به سازش با شرك بكشانند، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دست رد بر سينه همه آنها مى زند، و آنها را به كلى ماءيوس مى كند، بدون آنكه بخواهد با آنها درگير شود. اين سرمشقى است براى همه مسلمانان كه در هيچ شرائطى در اساس ‍ دين و اسلام با دشمنان سازش نكنند، و هر وقت چنين تمنائى از ناحيه آنها صورت گيرد آنها را كاملا ماءيوس كنند، مخصوصا در اين سوره دو بار اين معنى تاءكيد شده كه من معبودهاى شما را نمى پرستم و اين تاءكيد براى ماءيوس ساختن آنها است ، همچنين دوباره تاءكيد شده كه شما هرگز معبود من ، خداى يگانه را نمى پرستيد و اين دليلى است بر لجاجت آنها، و سرانجامش اين است كه من و آئين توحيديم ، و شما و آئين پوسيده شرك آلودتان ! درباره فضيلت اين سوره روايات فراوانى نقل شده كه حاكى از اهميت فوق العاده محتواى آن است از جمله : در حديثى (از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: من قراء قل يا ايها الكافرون فكانما قراء ربع القرآن و تباعدت عنه مردة الشياطين ، و براء من الشرك ، و يعافى من الفزع الاكبر: كسى كه سوره قل يا ايها الكافرون را بخواند گوئى ربع قرآن را خوانده ، و شياطين طغيانگر از او دور مى شوند، و از شرك پاك مى گردد، و از فزع (روز قيامت ) در امان خواهد بود. تعبير به ((ربع القرآن )) شايد به خاطر آن است كه حدود يك چهارم قرآن مبارزه با شرك و بت پرستى است ، و عصاره آن در اين سوره آمده است ، و دور شدن شياطين سركش به خاطر آن است در اين سوره دست رد بر سينه مشركان زده شده ، و مى دانيم شرك مهمترين ابزار شيطان است . نجات در قيامت نيز در درجه اول در گرو توحيد و نفى شرك است ، همان مطلبى كه اين سوره بر محور آن دور مى زند. در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : مردى خدمتش آمد عرض كرد اى رسول خدا! براى اين آمده ام كه چيزى به من ياد دهى كه به هنگام خواب بخوانم ، فرمود: اذا اخذت مضجعك فاقراء قل يا ايها الكافرون ثم نم على خاتمتها فانها براءة من الشرك : هنگامى كه به بستر رفتى سوره يا ايها الكافرون را بخوان ، بعد از آن بخواب كه اين بيزارى از شرك است . و نيز در روايتى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه به جبير بن مطعم فرمود: آيا دوست دارى هنگامى كه به سفر ميروى از بهترين يارانت از نظر زاد و توشه باشى ؟ گفت : آرى پدرم و مادرم فدايت اى رسول خدا! فرمود: اين پنج سوره را بخوان : ((قل يا ايها الكافرون ))، و ((اذا جاء نصر الله و الفتح ))، و ((قل هو الله احد))، و ((قل اعوذ برب الفلق ،)) و ((قل اعوذ برب الناس ))، و قرائت خود را با ((بسم الله الرحمن الرحيم )) آغاز كن . و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه مى فرمود: پدرم مى گفت قل يا ايها الكافرون ربع قرآن است ، و هنگامى كه از آن فراغت مى يافت مى فرمود: اعبدالله وحده ، اعبدالله وحده : من تنها خدا را عبادت مى كنم من تنها خدا را عبادت مى كنم . تفسير : هرگز با بت پرستان سر سازش ندارم آيات اين سوره پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مخاطب ساخته ، مى فرمايد: بگو اى كافران (قل يا ايها الكافرون ). آنچه را شما مى پرستيد نمى پرستم (لا اعبد ما تعبدون ). و نه شما آنچه را من پرستش مى كنم مى پرستيد (و لا انتم عابدون ما اعبد). به اين ترتيب جدائى كامل خط خود را از آنها مشخص مى كند، و با صراحت مى گويد: من هرگز بت پرستى نخواهم كرد، و شما نيز با اين لجاجت كه داريد و با تقليد كوركورانه از نياكان كه روى آن اصرار مى ورزيد و با منافع نامشروع سرشارى كه از بت پرستان عائد شما مى شود هرگز حاضر به خداپرستى خالص از شرك نيستيد. بار ديگر براى ماءيوس كردن كامل بت پرستان از هر گونه سازش بر سر توحيد و بت پرستى مى افزايد: ((و نه من هرگز آنچه را شما پرستش ‍ كرده ايد مى پرستم (و لا انا عابد ما عبدتم ). ((و نه شما آنچه را كه من مى پرستم عبادت مى كنيد)) (و لا انتم عابدون ما اعبد). بنابراين اصرار بى جا در مصالحه بر سر مساءله بت پرستى نكنيد كه اين امر غير ممكن است . حال كه چنين است آئين شما براى خودتان و آئين من براى خودم (لكم دينكم و لى دين ). بسيارى از مفسران تصريح كرده اند كه منظور از كافرون در اينجا گروه خاصى از سران بت پرستان مكه اند، بنابر اين الف و لام در الكافرون به اصطلاح براى عهد است ، نه براى جمع . ممكن است دليل آنها بر اين مطلب علاوه بر آنچه در شاءن نزول گفته شد اين باشد كه بسيارى از بت پرستان مكه سرانجام ايمان آوردند، بنابراين اگر مى گويد نه شما معبود مرا عبادت مى كنيد و نه من معبود شما را حتما در مورد آن گروهى از سران شرك و كفر است كه تا پايان عمر هرگز ايمان نياوردند و گرنه بسيارى از مشركان به هنگام فتح مكه فوج فوج وارد اسلام شدند. ﴿3 سوره كافرون مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 6 آيه است. محتوى و فضيلت سوره ((كافرون )) اين سوره در ((مكه )) نازل شده ، و لحن و محتواى آن گواه روشنى بر اين معنى است ، همچنين شاءن نزولى كه به خواست خدا بعدا به آن اشاره مى شود دليل ديگرى بر اين مدعا است ، و اينكه بعضى احتمال داده اند مدنى باشد بسيار بعيد به نظر مى رسد. لحن سوره نشان مى دهد در زمانى نازل شده كه مسلمانان در اقليت بودند و كفار در اكثريت ، و پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از ناحيه آنها سخت در فشار بود، و اصرار داشتند او را به سازش با شرك بكشانند، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دست رد بر سينه همه آنها مى زند، و آنها را به كلى ماءيوس مى كند، بدون آنكه بخواهد با آنها درگير شود. اين سرمشقى است براى همه مسلمانان كه در هيچ شرائطى در اساس ‍ دين و اسلام با دشمنان سازش نكنند، و هر وقت چنين تمنائى از ناحيه آنها صورت گيرد آنها را كاملا ماءيوس كنند، مخصوصا در اين سوره دو بار اين معنى تاءكيد شده كه من معبودهاى شما را نمى پرستم و اين تاءكيد براى ماءيوس ساختن آنها است ، همچنين دوباره تاءكيد شده كه شما هرگز معبود من ، خداى يگانه را نمى پرستيد و اين دليلى است بر لجاجت آنها، و سرانجامش اين است كه من و آئين توحيديم ، و شما و آئين پوسيده شرك آلودتان ! درباره فضيلت اين سوره روايات فراوانى نقل شده كه حاكى از اهميت فوق العاده محتواى آن است از جمله : در حديثى (از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: من قراء قل يا ايها الكافرون فكانما قراء ربع القرآن و تباعدت عنه مردة الشياطين ، و براء من الشرك ، و يعافى من الفزع الاكبر: كسى كه سوره قل يا ايها الكافرون را بخواند گوئى ربع قرآن را خوانده ، و شياطين طغيانگر از او دور مى شوند، و از شرك پاك مى گردد، و از فزع (روز قيامت ) در امان خواهد بود. تعبير به ((ربع القرآن )) شايد به خاطر آن است كه حدود يك چهارم قرآن مبارزه با شرك و بت پرستى است ، و عصاره آن در اين سوره آمده است ، و دور شدن شياطين سركش به خاطر آن است در اين سوره دست رد بر سينه مشركان زده شده ، و مى دانيم شرك مهمترين ابزار شيطان است . نجات در قيامت نيز در درجه اول در گرو توحيد و نفى شرك است ، همان مطلبى كه اين سوره بر محور آن دور مى زند. در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : مردى خدمتش آمد عرض كرد اى رسول خدا! براى اين آمده ام كه چيزى به من ياد دهى كه به هنگام خواب بخوانم ، فرمود: اذا اخذت مضجعك فاقراء قل يا ايها الكافرون ثم نم على خاتمتها فانها براءة من الشرك : هنگامى كه به بستر رفتى سوره يا ايها الكافرون را بخوان ، بعد از آن بخواب كه اين بيزارى از شرك است . و نيز در روايتى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه به جبير بن مطعم فرمود: آيا دوست دارى هنگامى كه به سفر ميروى از بهترين يارانت از نظر زاد و توشه باشى ؟ گفت : آرى پدرم و مادرم فدايت اى رسول خدا! فرمود: اين پنج سوره را بخوان : ((قل يا ايها الكافرون ))، و ((اذا جاء نصر الله و الفتح ))، و ((قل هو الله احد))، و ((قل اعوذ برب الفلق ،)) و ((قل اعوذ برب الناس ))، و قرائت خود را با ((بسم الله الرحمن الرحيم )) آغاز كن . و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه مى فرمود: پدرم مى گفت قل يا ايها الكافرون ربع قرآن است ، و هنگامى كه از آن فراغت مى يافت مى فرمود: اعبدالله وحده ، اعبدالله وحده : من تنها خدا را عبادت مى كنم من تنها خدا را عبادت مى كنم . تفسير : هرگز با بت پرستان سر سازش ندارم آيات اين سوره پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مخاطب ساخته ، مى فرمايد: بگو اى كافران (قل يا ايها الكافرون ). آنچه را شما مى پرستيد نمى پرستم (لا اعبد ما تعبدون ). و نه شما آنچه را من پرستش مى كنم مى پرستيد (و لا انتم عابدون ما اعبد). به اين ترتيب جدائى كامل خط خود را از آنها مشخص مى كند، و با صراحت مى گويد: من هرگز بت پرستى نخواهم كرد، و شما نيز با اين لجاجت كه داريد و با تقليد كوركورانه از نياكان كه روى آن اصرار مى ورزيد و با منافع نامشروع سرشارى كه از بت پرستان عائد شما مى شود هرگز حاضر به خداپرستى خالص از شرك نيستيد. بار ديگر براى ماءيوس كردن كامل بت پرستان از هر گونه سازش بر سر توحيد و بت پرستى مى افزايد: ((و نه من هرگز آنچه را شما پرستش ‍ كرده ايد مى پرستم (و لا انا عابد ما عبدتم ). ((و نه شما آنچه را كه من مى پرستم عبادت مى كنيد)) (و لا انتم عابدون ما اعبد). بنابراين اصرار بى جا در مصالحه بر سر مساءله بت پرستى نكنيد كه اين امر غير ممكن است . حال كه چنين است آئين شما براى خودتان و آئين من براى خودم (لكم دينكم و لى دين ). بسيارى از مفسران تصريح كرده اند كه منظور از كافرون در اينجا گروه خاصى از سران بت پرستان مكه اند، بنابر اين الف و لام در الكافرون به اصطلاح براى عهد است ، نه براى جمع . ممكن است دليل آنها بر اين مطلب علاوه بر آنچه در شاءن نزول گفته شد اين باشد كه بسيارى از بت پرستان مكه سرانجام ايمان آوردند، بنابراين اگر مى گويد نه شما معبود مرا عبادت مى كنيد و نه من معبود شما را حتما در مورد آن گروهى از سران شرك و كفر است كه تا پايان عمر هرگز ايمان نياوردند و گرنه بسيارى از مشركان به هنگام فتح مكه فوج فوج وارد اسلام شدند. ﴿4 سوره كافرون مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 6 آيه است. محتوى و فضيلت سوره ((كافرون )) اين سوره در ((مكه )) نازل شده ، و لحن و محتواى آن گواه روشنى بر اين معنى است ، همچنين شاءن نزولى كه به خواست خدا بعدا به آن اشاره مى شود دليل ديگرى بر اين مدعا است ، و اينكه بعضى احتمال داده اند مدنى باشد بسيار بعيد به نظر مى رسد. لحن سوره نشان مى دهد در زمانى نازل شده كه مسلمانان در اقليت بودند و كفار در اكثريت ، و پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از ناحيه آنها سخت در فشار بود، و اصرار داشتند او را به سازش با شرك بكشانند، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دست رد بر سينه همه آنها مى زند، و آنها را به كلى ماءيوس مى كند، بدون آنكه بخواهد با آنها درگير شود. اين سرمشقى است براى همه مسلمانان كه در هيچ شرائطى در اساس ‍ دين و اسلام با دشمنان سازش نكنند، و هر وقت چنين تمنائى از ناحيه آنها صورت گيرد آنها را كاملا ماءيوس كنند، مخصوصا در اين سوره دو بار اين معنى تاءكيد شده كه من معبودهاى شما را نمى پرستم و اين تاءكيد براى ماءيوس ساختن آنها است ، همچنين دوباره تاءكيد شده كه شما هرگز معبود من ، خداى يگانه را نمى پرستيد و اين دليلى است بر لجاجت آنها، و سرانجامش اين است كه من و آئين توحيديم ، و شما و آئين پوسيده شرك آلودتان ! درباره فضيلت اين سوره روايات فراوانى نقل شده كه حاكى از اهميت فوق العاده محتواى آن است از جمله : در حديثى (از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: من قراء قل يا ايها الكافرون فكانما قراء ربع القرآن و تباعدت عنه مردة الشياطين ، و براء من الشرك ، و يعافى من الفزع الاكبر: كسى كه سوره قل يا ايها الكافرون را بخواند گوئى ربع قرآن را خوانده ، و شياطين طغيانگر از او دور مى شوند، و از شرك پاك مى گردد، و از فزع (روز قيامت ) در امان خواهد بود. تعبير به ((ربع القرآن )) شايد به خاطر آن است كه حدود يك چهارم قرآن مبارزه با شرك و بت پرستى است ، و عصاره آن در اين سوره آمده است ، و دور شدن شياطين سركش به خاطر آن است در اين سوره دست رد بر سينه مشركان زده شده ، و مى دانيم شرك مهمترين ابزار شيطان است . نجات در قيامت نيز در درجه اول در گرو توحيد و نفى شرك است ، همان مطلبى كه اين سوره بر محور آن دور مى زند. در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : مردى خدمتش آمد عرض كرد اى رسول خدا! براى اين آمده ام كه چيزى به من ياد دهى كه به هنگام خواب بخوانم ، فرمود: اذا اخذت مضجعك فاقراء قل يا ايها الكافرون ثم نم على خاتمتها فانها براءة من الشرك : هنگامى كه به بستر رفتى سوره يا ايها الكافرون را بخوان ، بعد از آن بخواب كه اين بيزارى از شرك است . و نيز در روايتى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه به جبير بن مطعم فرمود: آيا دوست دارى هنگامى كه به سفر ميروى از بهترين يارانت از نظر زاد و توشه باشى ؟ گفت : آرى پدرم و مادرم فدايت اى رسول خدا! فرمود: اين پنج سوره را بخوان : ((قل يا ايها الكافرون ))، و ((اذا جاء نصر الله و الفتح ))، و ((قل هو الله احد))، و ((قل اعوذ برب الفلق ،)) و ((قل اعوذ برب الناس ))، و قرائت خود را با ((بسم الله الرحمن الرحيم )) آغاز كن . و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه مى فرمود: پدرم مى گفت قل يا ايها الكافرون ربع قرآن است ، و هنگامى كه از آن فراغت مى يافت مى فرمود: اعبدالله وحده ، اعبدالله وحده : من تنها خدا را عبادت مى كنم من تنها خدا را عبادت مى كنم . تفسير : هرگز با بت پرستان سر سازش ندارم آيات اين سوره پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مخاطب ساخته ، مى فرمايد: بگو اى كافران (قل يا ايها الكافرون ). آنچه را شما مى پرستيد نمى پرستم (لا اعبد ما تعبدون ). و نه شما آنچه را من پرستش مى كنم مى پرستيد (و لا انتم عابدون ما اعبد). به اين ترتيب جدائى كامل خط خود را از آنها مشخص مى كند، و با صراحت مى گويد: من هرگز بت پرستى نخواهم كرد، و شما نيز با اين لجاجت كه داريد و با تقليد كوركورانه از نياكان كه روى آن اصرار مى ورزيد و با منافع نامشروع سرشارى كه از بت پرستان عائد شما مى شود هرگز حاضر به خداپرستى خالص از شرك نيستيد. بار ديگر براى ماءيوس كردن كامل بت پرستان از هر گونه سازش بر سر توحيد و بت پرستى مى افزايد: ((و نه من هرگز آنچه را شما پرستش ‍ كرده ايد مى پرستم (و لا انا عابد ما عبدتم ). ((و نه شما آنچه را كه من مى پرستم عبادت مى كنيد)) (و لا انتم عابدون ما اعبد). بنابراين اصرار بى جا در مصالحه بر سر مساءله بت پرستى نكنيد كه اين امر غير ممكن است . حال كه چنين است آئين شما براى خودتان و آئين من براى خودم (لكم دينكم و لى دين ). بسيارى از مفسران تصريح كرده اند كه منظور از كافرون در اينجا گروه خاصى از سران بت پرستان مكه اند، بنابر اين الف و لام در الكافرون به اصطلاح براى عهد است ، نه براى جمع . ممكن است دليل آنها بر اين مطلب علاوه بر آنچه در شاءن نزول گفته شد اين باشد كه بسيارى از بت پرستان مكه سرانجام ايمان آوردند، بنابراين اگر مى گويد نه شما معبود مرا عبادت مى كنيد و نه من معبود شما را حتما در مورد آن گروهى از سران شرك و كفر است كه تا پايان عمر هرگز ايمان نياوردند و گرنه بسيارى از مشركان به هنگام فتح مكه فوج فوج وارد اسلام شدند. ﴿5 سوره كافرون مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 6 آيه است. محتوى و فضيلت سوره ((كافرون )) اين سوره در ((مكه )) نازل شده ، و لحن و محتواى آن گواه روشنى بر اين معنى است ، همچنين شاءن نزولى كه به خواست خدا بعدا به آن اشاره مى شود دليل ديگرى بر اين مدعا است ، و اينكه بعضى احتمال داده اند مدنى باشد بسيار بعيد به نظر مى رسد. لحن سوره نشان مى دهد در زمانى نازل شده كه مسلمانان در اقليت بودند و كفار در اكثريت ، و پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از ناحيه آنها سخت در فشار بود، و اصرار داشتند او را به سازش با شرك بكشانند، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دست رد بر سينه همه آنها مى زند، و آنها را به كلى ماءيوس مى كند، بدون آنكه بخواهد با آنها درگير شود. اين سرمشقى است براى همه مسلمانان كه در هيچ شرائطى در اساس ‍ دين و اسلام با دشمنان سازش نكنند، و هر وقت چنين تمنائى از ناحيه آنها صورت گيرد آنها را كاملا ماءيوس كنند، مخصوصا در اين سوره دو بار اين معنى تاءكيد شده كه من معبودهاى شما را نمى پرستم و اين تاءكيد براى ماءيوس ساختن آنها است ، همچنين دوباره تاءكيد شده كه شما هرگز معبود من ، خداى يگانه را نمى پرستيد و اين دليلى است بر لجاجت آنها، و سرانجامش اين است كه من و آئين توحيديم ، و شما و آئين پوسيده شرك آلودتان ! درباره فضيلت اين سوره روايات فراوانى نقل شده كه حاكى از اهميت فوق العاده محتواى آن است از جمله : در حديثى (از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: من قراء قل يا ايها الكافرون فكانما قراء ربع القرآن و تباعدت عنه مردة الشياطين ، و براء من الشرك ، و يعافى من الفزع الاكبر: كسى كه سوره قل يا ايها الكافرون را بخواند گوئى ربع قرآن را خوانده ، و شياطين طغيانگر از او دور مى شوند، و از شرك پاك مى گردد، و از فزع (روز قيامت ) در امان خواهد بود. تعبير به ((ربع القرآن )) شايد به خاطر آن است كه حدود يك چهارم قرآن مبارزه با شرك و بت پرستى است ، و عصاره آن در اين سوره آمده است ، و دور شدن شياطين سركش به خاطر آن است در اين سوره دست رد بر سينه مشركان زده شده ، و مى دانيم شرك مهمترين ابزار شيطان است . نجات در قيامت نيز در درجه اول در گرو توحيد و نفى شرك است ، همان مطلبى كه اين سوره بر محور آن دور مى زند. در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : مردى خدمتش آمد عرض كرد اى رسول خدا! براى اين آمده ام كه چيزى به من ياد دهى كه به هنگام خواب بخوانم ، فرمود: اذا اخذت مضجعك فاقراء قل يا ايها الكافرون ثم نم على خاتمتها فانها براءة من الشرك : هنگامى كه به بستر رفتى سوره يا ايها الكافرون را بخوان ، بعد از آن بخواب كه اين بيزارى از شرك است . و نيز در روايتى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه به جبير بن مطعم فرمود: آيا دوست دارى هنگامى كه به سفر ميروى از بهترين يارانت از نظر زاد و توشه باشى ؟ گفت : آرى پدرم و مادرم فدايت اى رسول خدا! فرمود: اين پنج سوره را بخوان : ((قل يا ايها الكافرون ))، و ((اذا جاء نصر الله و الفتح ))، و ((قل هو الله احد))، و ((قل اعوذ برب الفلق ،)) و ((قل اعوذ برب الناس ))، و قرائت خود را با ((بسم الله الرحمن الرحيم )) آغاز كن . و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه مى فرمود: پدرم مى گفت قل يا ايها الكافرون ربع قرآن است ، و هنگامى كه از آن فراغت مى يافت مى فرمود: اعبدالله وحده ، اعبدالله وحده : من تنها خدا را عبادت مى كنم من تنها خدا را عبادت مى كنم . تفسير : هرگز با بت پرستان سر سازش ندارم آيات اين سوره پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مخاطب ساخته ، مى فرمايد: بگو اى كافران (قل يا ايها الكافرون ). آنچه را شما مى پرستيد نمى پرستم (لا اعبد ما تعبدون ). و نه شما آنچه را من پرستش مى كنم مى پرستيد (و لا انتم عابدون ما اعبد). به اين ترتيب جدائى كامل خط خود را از آنها مشخص مى كند، و با صراحت مى گويد: من هرگز بت پرستى نخواهم كرد، و شما نيز با اين لجاجت كه داريد و با تقليد كوركورانه از نياكان كه روى آن اصرار مى ورزيد و با منافع نامشروع سرشارى كه از بت پرستان عائد شما مى شود هرگز حاضر به خداپرستى خالص از شرك نيستيد. بار ديگر براى ماءيوس كردن كامل بت پرستان از هر گونه سازش بر سر توحيد و بت پرستى مى افزايد: ((و نه من هرگز آنچه را شما پرستش ‍ كرده ايد مى پرستم (و لا انا عابد ما عبدتم ). ((و نه شما آنچه را كه من مى پرستم عبادت مى كنيد)) (و لا انتم عابدون ما اعبد). بنابراين اصرار بى جا در مصالحه بر سر مساءله بت پرستى نكنيد كه اين امر غير ممكن است . حال كه چنين است آئين شما براى خودتان و آئين من براى خودم (لكم دينكم و لى دين ). بسيارى از مفسران تصريح كرده اند كه منظور از كافرون در اينجا گروه خاصى از سران بت پرستان مكه اند، بنابر اين الف و لام در الكافرون به اصطلاح براى عهد است ، نه براى جمع . ممكن است دليل آنها بر اين مطلب علاوه بر آنچه در شاءن نزول گفته شد اين باشد كه بسيارى از بت پرستان مكه سرانجام ايمان آوردند، بنابراين اگر مى گويد نه شما معبود مرا عبادت مى كنيد و نه من معبود شما را حتما در مورد آن گروهى از سران شرك و كفر است كه تا پايان عمر هرگز ايمان نياوردند و گرنه بسيارى از مشركان به هنگام فتح مكه فوج فوج وارد اسلام شدند. ﴿6 سوره نصر مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 3 آيه است. محتوى و فضيلت سوره نصر اين سوره در مدينه و بعد از هجرت نازل شده است ، و در آن بشارت و نويد از پيروزى عظيمى مى دهد كه به دنبال آن مردم گروه گروه وارد دين خدا مى شوند، و لذا به شكرانه اين نعمت بزرگ پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را دعوت به تسبيح و حمد الهى و استغفار مى كند. گر چه در اسلام فتوحات زيادى رخ داد، ولى فتحى با مشخصات فوق جز ((فتح مكه )) نبود، به خصوص اينكه طبق بعضى از روايات اعراب معتقد بودند اگر پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مكه را فتح كند و بر آن مسلط گردد اين دليل بر حقانيت او است ، چرا كه اگر بر حق نباشد خدا چنين اجازهاى را به او نمى دهد، همانگونه كه به لشكر عظيم ((ابرهه )) اجازه نداد، به همين دليل بعد از فتح مكه مشركان عرب گروه گروه وارد اسلام شدند. بعضى گفته اند: اين سوره بعد از ((صلح حديبيه )) در سال ششم هجرت ، و دو سال قبل از فتح مكه نازل گرديد. اما اينكه بعضى احتمال داده اند بعد از فتح مكه در سال دهم هجرت در حجة الوداع نازل شده بسيار بعيد است ، چرا كه تعبيرات سوره با اين معنى سازگار نيست ، زيرا خبر از يك حادثه مربوط به آينده مى دهد، نه گذشته . يكى از نامهاى اين سوره . سوره ((توديع )) است (توديع يعنى خدا حافظى ) چرا كه در آن خبر ضمنى از رحلت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است . در حديثى آمده است هنگامى كه اين سوره نازل شد و پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آن را بر ياران خود تلاوت كرد همگى خوشحال و خوشدل شدند، ولى عباس عموى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه آن را شنيد گريه كرد، پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: اى عمو چرا گريه مى كنى ؟ عرض كرد گمان مى كنم خبر رحلت شما در اين سوره داده شده اى رسول خدا! فرمود: مطلب همانگونه است كه تو مى گوئى . <1> در اينكه از كجاى اين سوره چنين مطلبى استفاده مى شود در ميان مفسران گفتگو است ، زيرا در ظاهر آيات آن چيزى جز بشارت از فتح و پيروزى نيست ، اين مفهوم ظاهرا از اينجا استفاده شده كه اين سوره دليل بر آن است كه رسالت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به پايان رسيده ، و آئين او كاملا تثبيت شده است ، و معلوم است در چنين حالتى انتظار رحلت از سراى فانى به جهان باقى ، كاملا قابل پيش بينى است . درباره فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى (از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است ): من قراءها فكانما شهد مع رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فتح مكه : كسى كه آن را تلاوت كند همانند اين است كه همراه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در فتح مكه بوده است . <2> در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : كسى كه سوره اذا جاء نصر الله و الفتح را در نماز نافله يا فريضه بخواند خداوند او را بر تمام دشمنانش پيروز مى كند و در قيامت در حالى وارد محشر مى شود كه نامه اى با او است كه سخن مى گويد، خداوند آن را از درون قبرش همراه او بيرون فرستاده ، و آن امان نامه اى است از آتش ‍ جهنم …. <3> ناگفته پيدا است اين همه افتخار و فضيلت از آن كسى است كه با خواندن اين سوره در خط رسول الله قرار گيرد، و به آئين و سنت او عمل كند، نه تنها به لقلقه زبان قناعت نمايد. تفسير : هنگامى كه پيروزى نهائى فرا رسد!... در نخستين آيه اين سوره كه مى فرمايد: ((هنگامى كه يارى خدا و پيروزى فرا رسد))… (اذا جاء نصر الله و الفتح ) و مردم را به بينى كه گروه گروه در دين خدا وارد مى شوند… (و راءيت الناس يدخلون فى دين الله ، افواجا). به شكرانه اين نعمت بزرگ و اين پيروزى و نصرت الهى ، پروردگارت را تسبيح و حمد كن ، و از او آمرزش بخواه كه او بسيار توبه پذير است (فسبح بحمد ربك و استغفره انه كان توابا). در اين سه آيه كوتاه و پر محتوا، ريزه كاريهاى فراوان است كه دقت در آنها كمك به فهم هدف نهائى سوره مى كند: 1 - در آيه اول نصرت اضافه به خداوند شده است (نصرالله ) تنها در اينجا نيست كه اين اضافه ديده مى شود، در بسيارى از آيات قرآن اين معنى منعكس است ، از جمله در آيه 214 بقره مى خوانيم : الا ان نصر الله قريب : بدانيد يارى خدا نزديك است . و در آيه 126 آل عمران و 10 انفال آمده است : و ما النصر الا من عند الله : نصرت جز از ناحيه خدا نيست . اشاره به اينكه به هر حال يارى و پيروزى به اراده حق است . درست است كه براى غلبه بر دشمن بايد تاءمين قوا و تهيه نيرو كرد، ولى يك انسان موحد ، نصرت را تنها از ناحيه خدا مى داند و به همين دليل به هنگام پيروزى مغرور نمى شود، بلكه در مقام شكر و سپاس الهى درمى آيد. 2 - در اين سوره نخست از نصرت الهى ، و سپس فتح و پيروزى ، و بعد نفوذ و گسترش اسلام ، و ورود مردم دسته دسته در دين خدا سخن به ميان آمده ، و اين هر سه علت و معلول يكديگرند، تا نصرت و يارى الهى نباشد فتح و پيروزى نيست ، و تا فتح و پيروزى نرسد و موانع از سر راه برداشته نشود مردم گروه گروه مسلمان نمى شوند، و البته به دنبال اين سه مرحله كه هر كدام نعمتى است بزرگ ، مرحله چهارم يعنى مرحله شكر و حمد و ستايش خدا فرا مى رسد. و از سوى ديگر نصرت الهى و پيروزى همه براى اين است كه هدف نهائى يعنى ورود مردم در دين خدا و هدايت همگانى صورت گيرد. 3 - ((فتح )) در اينجا به صورت مطلق گفته شده ، و با قرائنى كه قبلا اشاره كرديم بدون شك منظور از آن فتح مكه است كه چنين بازتاب گسترده اى داشت ، و به راستى فتح مكه ، فصل نوينى در تاريخ اسلام گشود، چرا كه مركز اصلى شرك متلاشى شد، بتها از ميان رفت ، اميد بت پرستان به ياس و نوميدى مبدل گشت ، و موانعى كه بر سر راه ايمان مردم به اسلام وجود داشت ، برچيده شد. به همين دليل فتح مكه را بايد مرحله تثبيت اسلام ، و استقرار آن در جزيرة العرب ، و سپس در جهان دانست ، و لذا بعد از فتح مكه ديگر هيچ مقاومتى از ناحيه مشركان (جز در يك مورد كه آن هم به سرعت سركوب شد) ديده نشد، و مردم از تمام نقاط جزيره براى پذيرش اسلام خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى آمدند. 4 - در ذيل آيه سه دستور مهم به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) (و طبعا به همه مؤ منان ) مى دهد كه در حقيقت شكرانه اى براى اين پيروزى بزرگ ، و واكنش مناسبى در برابر اين نصرت الهى است ، دستور به تسبيح و حمد و استغفار. ((تسبيح )) به معنى منزه شمردن خداوند از هر گونه عيب و نقص ‍ است ، و ((حمد)) براى توصيف او به صفات كماليه است ، و ((استغفار)) در برابر نقصانها و تقصيرهاى بندگان است . اين پيروزى بزرگ سبب شد كه افكار شرك آلود زدوده شود، كمال و جمال خداوند ظاهرتر گردد، و گم كرده راهان به سوى حق بازگردند. اين فتح عظيم سبب شد كه افراد گمان نكنند خداوند يارانش را تنها مى گذارد (پاكى از اين نقص ) و نيز بدانند كه خداوند بر انجام وعده هايش توانا است (موصوف بودن به اين كمال ) و نيز بندگان به نقص خود در برابر عظمت او اعتراف كنند. بعلاوه ممكن است به هنگام پيروزى واكنشهاى نامطلوبى در انسان پيدا شود و گرفتار ((غرور و خود برتربينى )) گردد، و يا در برابر دشمن دست به ((انتقام جوئى و تصفيه حساب شخصى )) زند، اين سه دستور به او تعليم مى دهد كه در لحظه حساس پيروزى بياد صفات جلال و جمال خدا بيفتد، همه چيز را از او بداند، و در مقام استغفار برآيد تا هم غرور و غفلت او زايل گردد، و هم از انتقامجوئى بر كنار ماند. 5 - مسلم است پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) همچون همه انبياء ((معصوم )) بود پس دستور به استغفار براى چيست ؟ در پاسخ اين سؤ ال بايد گفت اين سرمشقى است براى همه امت زيرا: اولا: در طول اين مبارزه طولانى كه سالهاى زيادى به طول انجاميد (حدود بيست سال ) و مسلمانان روزهاى بسيار سخت و دردناكى را طى كردند، گاهى آنچنان حوادث پيچيده مى شد كه جانها به لب مى رسيد، و در افكار بعضى گمانهاى بدى در مورد وعده هاى الهى پيدا مى شد، همانگونه كه قرآن در مورد جنگ احزاب مى فرمايد: و بلغت القلوب الحناجر و تظنون بالله الظنونا و دلها به گلوگاه رسيده بود و گمانهاى (نامناسبى ) در باره خدا داشتيد (احزاب - 10). اكنون كه پيروزى فرا رسيده مى فهمند كه همه آن گمانها و بى تابيها غلط بوده ، و بايد در مقام استغفار برآيند. ثانيا: انسان هر قدر حمد و ثناى الهى كند باز حق شكر او را ادا نخواهد كرد، و لذا در پايان اين حمد و ثنا بايد از تقصير خويش روى به درگاه خدا آورد و استغفار كند. ثالثا: معمولا بعد از پيروزيها وسوسه هاى شيطان شروع مى شود، و حالت غرور از يكسو، و تندروى و انتقامجوئى از سوى ديگر، به وجود مى آيد، در اينجا بايد به ياد خدا بود، و پيوسته استغفار كرد تا هيچيك از اين حالات پيدا نشود، يا اگر پيدا شده بر طرف گردد. رابعا: همانگونه كه در آغاز سوره گفتيم اعلام اين پيروزى تقريبا به معنى اعلام پايان ماءموريت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و اتمام عمر آن حضرت و شتافتن به لقاى محبوب بود، و اين حالت مناسب تسبيح و حمد و استغفار است ، و لذا در روايات وارد شده است كه بعد از نزول اين سوره پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اين جمله را بسيار تكرار مى فرمود: سبحانك اللهم و بحمدك ، اللهم اغفرلى انك انت التواب الرحيم : ((خداوندا! منزهى ، و تو را حمد و ستايش مى كنم ، خداوندا! مرا ببخش كه تو بسيار توبه پذير و مهربانى .)) <4> 6 - جمله ((انه كان توابا)) بيان علت است براى مساءله استغفار، يعنى استغفار و توبه كن چرا كه خداوند بسيار توبه پذير است . در ضمن شايد به اين مطلب نيز نظر دارد كه وقتى خداوند توبه شما را مى پذيرد، شما نيز حتى المقدور توبه تقصيركاران را پس از پيروزى بپذيريد و مادام كه تصميم خلاف يا آثار توطئه اى از آنان ظاهر نباشد آنها را از خود مرانيد، و لذا چنانكه خواهيم ديد پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در همين ماجراى فتح مكه چهره راءفت و رحمت اسلامى را در مقابل دشمنان كينه توز شكست خورده ، به عاليترين وجهى نشان داد. تنها پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نبود كه به هنگام پيروزى نهائى بر دشمن به فكر تسبيح و حمد و استغفار بود بلكه در تاريخ ساير انبياء نيز اين مطلب به خوبى نمايان است . مثلا حضرت يوسف (عليه السلام ) هنگامى كه بر اريكه حكومت مصر نشست ، و پدر و مادر و برادران بعد از يك فراق طولانى به ديدار او نائل شدند، عرض كرد: رب قد آتيتنى من الملك و علمتنى من تاويل الاحاديث فاطر السموات و الارض انت وليى فى الدنيا و الاخرة توفنى مسلما و الحقنى بالصالحين : ((پروردگارا! بخش عظيمى از حكومت را به من بخشيده اى ، و مرا از علم تعبير خوابها آگاه ساخته اى ، توئى آفريننده آسمانها و زمين و توئى سرپرست من در دنيا و آخرت ، مرا مسلمان بميران و به صالحان ملحق فرما)) (يوسف - 101). و پيامبر خدا سليمان (عليه السلام ) هنگامى كه تخت ملكه سبا را در برابر خود حاضر ديد گفت : هذا من فضل ربى ليبلونى اء اءشكر اءم اءكفر: ((اين از فضل پروردگار من است ، تا مرا بيازمايد، آيا شكر او را بجا مى آورم يا كفران مى كنم ؟)) (نمل - 40). ﴿1 سوره نصر مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 3 آيه است. محتوى و فضيلت سوره نصر اين سوره در مدينه و بعد از هجرت نازل شده است ، و در آن بشارت و نويد از پيروزى عظيمى مى دهد كه به دنبال آن مردم گروه گروه وارد دين خدا مى شوند، و لذا به شكرانه اين نعمت بزرگ پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را دعوت به تسبيح و حمد الهى و استغفار مى كند. گر چه در اسلام فتوحات زيادى رخ داد، ولى فتحى با مشخصات فوق جز ((فتح مكه )) نبود، به خصوص اينكه طبق بعضى از روايات اعراب معتقد بودند اگر پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مكه را فتح كند و بر آن مسلط گردد اين دليل بر حقانيت او است ، چرا كه اگر بر حق نباشد خدا چنين اجازهاى را به او نمى دهد، همانگونه كه به لشكر عظيم ((ابرهه )) اجازه نداد، به همين دليل بعد از فتح مكه مشركان عرب گروه گروه وارد اسلام شدند. بعضى گفته اند: اين سوره بعد از ((صلح حديبيه )) در سال ششم هجرت ، و دو سال قبل از فتح مكه نازل گرديد. اما اينكه بعضى احتمال داده اند بعد از فتح مكه در سال دهم هجرت در حجة الوداع نازل شده بسيار بعيد است ، چرا كه تعبيرات سوره با اين معنى سازگار نيست ، زيرا خبر از يك حادثه مربوط به آينده مى دهد، نه گذشته . يكى از نامهاى اين سوره . سوره ((توديع )) است (توديع يعنى خدا حافظى ) چرا كه در آن خبر ضمنى از رحلت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است . در حديثى آمده است هنگامى كه اين سوره نازل شد و پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آن را بر ياران خود تلاوت كرد همگى خوشحال و خوشدل شدند، ولى عباس عموى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه آن را شنيد گريه كرد، پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: اى عمو چرا گريه مى كنى ؟ عرض كرد گمان مى كنم خبر رحلت شما در اين سوره داده شده اى رسول خدا! فرمود: مطلب همانگونه است كه تو مى گوئى . در اينكه از كجاى اين سوره چنين مطلبى استفاده مى شود در ميان مفسران گفتگو است ، زيرا در ظاهر آيات آن چيزى جز بشارت از فتح و پيروزى نيست ، اين مفهوم ظاهرا از اينجا استفاده شده كه اين سوره دليل بر آن است كه رسالت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به پايان رسيده ، و آئين او كاملا تثبيت شده است ، و معلوم است در چنين حالتى انتظار رحلت از سراى فانى به جهان باقى ، كاملا قابل پيش بينى است . درباره فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى (از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است ): من قراءها فكانما شهد مع رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فتح مكه : كسى كه آن را تلاوت كند همانند اين است كه همراه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در فتح مكه بوده است . در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : كسى كه سوره اذا جاء نصر الله و الفتح را در نماز نافله يا فريضه بخواند خداوند او را بر تمام دشمنانش پيروز مى كند و در قيامت در حالى وارد محشر مى شود كه نامه اى با او است كه سخن مى گويد، خداوند آن را از درون قبرش همراه او بيرون فرستاده ، و آن امان نامه اى است از آتش ‍ جهنم .... ناگفته پيدا است اين همه افتخار و فضيلت از آن كسى است كه با خواندن اين سوره در خط رسول الله قرار گيرد، و به آئين و سنت او عمل كند، نه تنها به لقلقه زبان قناعت نمايد. تفسير : هنگامى كه پيروزى نهائى فرا رسد!... در نخستين آيه اين سوره كه مى فرمايد: ((هنگامى كه يارى خدا و پيروزى فرا رسد))... (اذا جاء نصر الله و الفتح ) و مردم را به بينى كه گروه گروه در دين خدا وارد مى شوند... (و راءيت الناس يدخلون فى دين الله ، افواجا). به شكرانه اين نعمت بزرگ و اين پيروزى و نصرت الهى ، پروردگارت را تسبيح و حمد كن ، و از او آمرزش بخواه كه او بسيار توبه پذير است (فسبح بحمد ربك و استغفره انه كان توابا). در اين سه آيه كوتاه و پر محتوا، ريزه كاريهاى فراوان است كه دقت در آنها كمك به فهم هدف نهائى سوره مى كند: 1 - در آيه اول نصرت اضافه به خداوند شده است (نصرالله ) تنها در اينجا نيست كه اين اضافه ديده مى شود، در بسيارى از آيات قرآن اين معنى منعكس است ، از جمله در آيه 214 بقره مى خوانيم : الا ان نصر الله قريب : بدانيد يارى خدا نزديك است . و در آيه 126 آل عمران و 10 انفال آمده است : و ما النصر الا من عند الله : نصرت جز از ناحيه خدا نيست . اشاره به اينكه به هر حال يارى و پيروزى به اراده حق است . درست است كه براى غلبه بر دشمن بايد تاءمين قوا و تهيه نيرو كرد، ولى يك انسان موحد ، نصرت را تنها از ناحيه خدا مى داند و به همين دليل به هنگام پيروزى مغرور نمى شود، بلكه در مقام شكر و سپاس الهى درمى آيد. 2 - در اين سوره نخست از نصرت الهى ، و سپس فتح و پيروزى ، و بعد نفوذ و گسترش اسلام ، و ورود مردم دسته دسته در دين خدا سخن به ميان آمده ، و اين هر سه علت و معلول يكديگرند، تا نصرت و يارى الهى نباشد فتح و پيروزى نيست ، و تا فتح و پيروزى نرسد و موانع از سر راه برداشته نشود مردم گروه گروه مسلمان نمى شوند، و البته به دنبال اين سه مرحله كه هر كدام نعمتى است بزرگ ، مرحله چهارم يعنى مرحله شكر و حمد و ستايش خدا فرا مى رسد. و از سوى ديگر نصرت الهى و پيروزى همه براى اين است كه هدف نهائى يعنى ورود مردم در دين خدا و هدايت همگانى صورت گيرد. 3 - ((فتح )) در اينجا به صورت مطلق گفته شده ، و با قرائنى كه قبلا اشاره كرديم بدون شك منظور از آن فتح مكه است كه چنين بازتاب گسترده اى داشت ، و به راستى فتح مكه ، فصل نوينى در تاريخ اسلام گشود، چرا كه مركز اصلى شرك متلاشى شد، بتها از ميان رفت ، اميد بت پرستان به ياس و نوميدى مبدل گشت ، و موانعى كه بر سر راه ايمان مردم به اسلام وجود داشت ، برچيده شد. به همين دليل فتح مكه را بايد مرحله تثبيت اسلام ، و استقرار آن در جزيرة العرب ، و سپس در جهان دانست ، و لذا بعد از فتح مكه ديگر هيچ مقاومتى از ناحيه مشركان (جز در يك مورد كه آن هم به سرعت سركوب شد) ديده نشد، و مردم از تمام نقاط جزيره براى پذيرش اسلام خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى آمدند. 4 - در ذيل آيه سه دستور مهم به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) (و طبعا به همه مؤ منان ) مى دهد كه در حقيقت شكرانه اى براى اين پيروزى بزرگ ، و واكنش مناسبى در برابر اين نصرت الهى است ، دستور به تسبيح و حمد و استغفار. ((تسبيح )) به معنى منزه شمردن خداوند از هر گونه عيب و نقص ‍ است ، و ((حمد)) براى توصيف او به صفات كماليه است ، و ((استغفار)) در برابر نقصانها و تقصيرهاى بندگان است . اين پيروزى بزرگ سبب شد كه افكار شرك آلود زدوده شود، كمال و جمال خداوند ظاهرتر گردد، و گم كرده راهان به سوى حق بازگردند. اين فتح عظيم سبب شد كه افراد گمان نكنند خداوند يارانش را تنها مى گذارد (پاكى از اين نقص ) و نيز بدانند كه خداوند بر انجام وعده هايش توانا است (موصوف بودن به اين كمال ) و نيز بندگان به نقص خود در برابر عظمت او اعتراف كنند. بعلاوه ممكن است به هنگام پيروزى واكنشهاى نامطلوبى در انسان پيدا شود و گرفتار ((غرور و خود برتربينى )) گردد، و يا در برابر دشمن دست به ((انتقام جوئى و تصفيه حساب شخصى )) زند، اين سه دستور به او تعليم مى دهد كه در لحظه حساس پيروزى بياد صفات جلال و جمال خدا بيفتد، همه چيز را از او بداند، و در مقام استغفار برآيد تا هم غرور و غفلت او زايل گردد، و هم از انتقامجوئى بر كنار ماند. 5 - مسلم است پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) همچون همه انبياء ((معصوم )) بود پس دستور به استغفار براى چيست ؟ در پاسخ اين سؤ ال بايد گفت اين سرمشقى است براى همه امت زيرا: اولا: در طول اين مبارزه طولانى كه سالهاى زيادى به طول انجاميد (حدود بيست سال ) و مسلمانان روزهاى بسيار سخت و دردناكى را طى كردند، گاهى آنچنان حوادث پيچيده مى شد كه جانها به لب مى رسيد، و در افكار بعضى گمانهاى بدى در مورد وعده هاى الهى پيدا مى شد، همانگونه كه قرآن در مورد جنگ احزاب مى فرمايد: و بلغت القلوب الحناجر و تظنون بالله الظنونا و دلها به گلوگاه رسيده بود و گمانهاى (نامناسبى ) در باره خدا داشتيد (احزاب - 10). اكنون كه پيروزى فرا رسيده مى فهمند كه همه آن گمانها و بى تابيها غلط بوده ، و بايد در مقام استغفار برآيند. ثانيا: انسان هر قدر حمد و ثناى الهى كند باز حق شكر او را ادا نخواهد كرد، و لذا در پايان اين حمد و ثنا بايد از تقصير خويش روى به درگاه خدا آورد و استغفار كند. ثالثا: معمولا بعد از پيروزيها وسوسه هاى شيطان شروع مى شود، و حالت غرور از يكسو، و تندروى و انتقامجوئى از سوى ديگر، به وجود مى آيد، در اينجا بايد به ياد خدا بود، و پيوسته استغفار كرد تا هيچيك از اين حالات پيدا نشود، يا اگر پيدا شده بر طرف گردد. رابعا: همانگونه كه در آغاز سوره گفتيم اعلام اين پيروزى تقريبا به معنى اعلام پايان ماءموريت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و اتمام عمر آن حضرت و شتافتن به لقاى محبوب بود، و اين حالت مناسب تسبيح و حمد و استغفار است ، و لذا در روايات وارد شده است كه بعد از نزول اين سوره پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اين جمله را بسيار تكرار مى فرمود: سبحانك اللهم و بحمدك ، اللهم اغفرلى انك انت التواب الرحيم : ((خداوندا! منزهى ، و تو را حمد و ستايش مى كنم ، خداوندا! مرا ببخش كه تو بسيار توبه پذير و مهربانى .)) 6 - جمله ((انه كان توابا)) بيان علت است براى مساءله استغفار، يعنى استغفار و توبه كن چرا كه خداوند بسيار توبه پذير است . در ضمن شايد به اين مطلب نيز نظر دارد كه وقتى خداوند توبه شما را مى پذيرد، شما نيز حتى المقدور توبه تقصيركاران را پس از پيروزى بپذيريد و مادام كه تصميم خلاف يا آثار توطئه اى از آنان ظاهر نباشد آنها را از خود مرانيد، و لذا چنانكه خواهيم ديد پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در همين ماجراى فتح مكه چهره راءفت و رحمت اسلامى را در مقابل دشمنان كينه توز شكست خورده ، به عاليترين وجهى نشان داد. تنها پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نبود كه به هنگام پيروزى نهائى بر دشمن به فكر تسبيح و حمد و استغفار بود بلكه در تاريخ ساير انبياء نيز اين مطلب به خوبى نمايان است . مثلا حضرت يوسف (عليه السلام ) هنگامى كه بر اريكه حكومت مصر نشست ، و پدر و مادر و برادران بعد از يك فراق طولانى به ديدار او نائل شدند، عرض كرد: رب قد آتيتنى من الملك و علمتنى من تاويل الاحاديث فاطر السموات و الارض انت وليى فى الدنيا و الاخرة توفنى مسلما و الحقنى بالصالحين : ((پروردگارا! بخش عظيمى از حكومت را به من بخشيده اى ، و مرا از علم تعبير خوابها آگاه ساخته اى ، توئى آفريننده آسمانها و زمين و توئى سرپرست من در دنيا و آخرت ، مرا مسلمان بميران و به صالحان ملحق فرما)) (يوسف - 101). و پيامبر خدا سليمان (عليه السلام ) هنگامى كه تخت ملكه سبا را در برابر خود حاضر ديد گفت : هذا من فضل ربى ليبلونى اء اءشكر اءم اءكفر: ((اين از فضل پروردگار من است ، تا مرا بيازمايد، آيا شكر او را بجا مى آورم يا كفران مى كنم ؟)) (نمل - 40). ﴿2 سوره نصر مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 3 آيه است. محتوى و فضيلت سوره نصر اين سوره در مدينه و بعد از هجرت نازل شده است ، و در آن بشارت و نويد از پيروزى عظيمى مى دهد كه به دنبال آن مردم گروه گروه وارد دين خدا مى شوند، و لذا به شكرانه اين نعمت بزرگ پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را دعوت به تسبيح و حمد الهى و استغفار مى كند. گر چه در اسلام فتوحات زيادى رخ داد، ولى فتحى با مشخصات فوق جز ((فتح مكه )) نبود، به خصوص اينكه طبق بعضى از روايات اعراب معتقد بودند اگر پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مكه را فتح كند و بر آن مسلط گردد اين دليل بر حقانيت او است ، چرا كه اگر بر حق نباشد خدا چنين اجازهاى را به او نمى دهد، همانگونه كه به لشكر عظيم ((ابرهه )) اجازه نداد، به همين دليل بعد از فتح مكه مشركان عرب گروه گروه وارد اسلام شدند. بعضى گفته اند: اين سوره بعد از ((صلح حديبيه )) در سال ششم هجرت ، و دو سال قبل از فتح مكه نازل گرديد. اما اينكه بعضى احتمال داده اند بعد از فتح مكه در سال دهم هجرت در حجة الوداع نازل شده بسيار بعيد است ، چرا كه تعبيرات سوره با اين معنى سازگار نيست ، زيرا خبر از يك حادثه مربوط به آينده مى دهد، نه گذشته . يكى از نامهاى اين سوره . سوره ((توديع )) است (توديع يعنى خدا حافظى ) چرا كه در آن خبر ضمنى از رحلت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است . در حديثى آمده است هنگامى كه اين سوره نازل شد و پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آن را بر ياران خود تلاوت كرد همگى خوشحال و خوشدل شدند، ولى عباس عموى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه آن را شنيد گريه كرد، پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: اى عمو چرا گريه مى كنى ؟ عرض كرد گمان مى كنم خبر رحلت شما در اين سوره داده شده اى رسول خدا! فرمود: مطلب همانگونه است كه تو مى گوئى . در اينكه از كجاى اين سوره چنين مطلبى استفاده مى شود در ميان مفسران گفتگو است ، زيرا در ظاهر آيات آن چيزى جز بشارت از فتح و پيروزى نيست ، اين مفهوم ظاهرا از اينجا استفاده شده كه اين سوره دليل بر آن است كه رسالت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به پايان رسيده ، و آئين او كاملا تثبيت شده است ، و معلوم است در چنين حالتى انتظار رحلت از سراى فانى به جهان باقى ، كاملا قابل پيش بينى است . درباره فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى (از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است ): من قراءها فكانما شهد مع رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فتح مكه : كسى كه آن را تلاوت كند همانند اين است كه همراه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در فتح مكه بوده است . در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : كسى كه سوره اذا جاء نصر الله و الفتح را در نماز نافله يا فريضه بخواند خداوند او را بر تمام دشمنانش پيروز مى كند و در قيامت در حالى وارد محشر مى شود كه نامه اى با او است كه سخن مى گويد، خداوند آن را از درون قبرش همراه او بيرون فرستاده ، و آن امان نامه اى است از آتش ‍ جهنم .... ناگفته پيدا است اين همه افتخار و فضيلت از آن كسى است كه با خواندن اين سوره در خط رسول الله قرار گيرد، و به آئين و سنت او عمل كند، نه تنها به لقلقه زبان قناعت نمايد. تفسير : هنگامى كه پيروزى نهائى فرا رسد!... در نخستين آيه اين سوره كه مى فرمايد: ((هنگامى كه يارى خدا و پيروزى فرا رسد))... (اذا جاء نصر الله و الفتح ) و مردم را به بينى كه گروه گروه در دين خدا وارد مى شوند... (و راءيت الناس يدخلون فى دين الله ، افواجا). به شكرانه اين نعمت بزرگ و اين پيروزى و نصرت الهى ، پروردگارت را تسبيح و حمد كن ، و از او آمرزش بخواه كه او بسيار توبه پذير است (فسبح بحمد ربك و استغفره انه كان توابا). در اين سه آيه كوتاه و پر محتوا، ريزه كاريهاى فراوان است كه دقت در آنها كمك به فهم هدف نهائى سوره مى كند: 1 - در آيه اول نصرت اضافه به خداوند شده است (نصرالله ) تنها در اينجا نيست كه اين اضافه ديده مى شود، در بسيارى از آيات قرآن اين معنى منعكس است ، از جمله در آيه 214 بقره مى خوانيم : الا ان نصر الله قريب : بدانيد يارى خدا نزديك است . و در آيه 126 آل عمران و 10 انفال آمده است : و ما النصر الا من عند الله : نصرت جز از ناحيه خدا نيست . اشاره به اينكه به هر حال يارى و پيروزى به اراده حق است . درست است كه براى غلبه بر دشمن بايد تاءمين قوا و تهيه نيرو كرد، ولى يك انسان موحد ، نصرت را تنها از ناحيه خدا مى داند و به همين دليل به هنگام پيروزى مغرور نمى شود، بلكه در مقام شكر و سپاس الهى درمى آيد. 2 - در اين سوره نخست از نصرت الهى ، و سپس فتح و پيروزى ، و بعد نفوذ و گسترش اسلام ، و ورود مردم دسته دسته در دين خدا سخن به ميان آمده ، و اين هر سه علت و معلول يكديگرند، تا نصرت و يارى الهى نباشد فتح و پيروزى نيست ، و تا فتح و پيروزى نرسد و موانع از سر راه برداشته نشود مردم گروه گروه مسلمان نمى شوند، و البته به دنبال اين سه مرحله كه هر كدام نعمتى است بزرگ ، مرحله چهارم يعنى مرحله شكر و حمد و ستايش خدا فرا مى رسد. و از سوى ديگر نصرت الهى و پيروزى همه براى اين است كه هدف نهائى يعنى ورود مردم در دين خدا و هدايت همگانى صورت گيرد. 3 - ((فتح )) در اينجا به صورت مطلق گفته شده ، و با قرائنى كه قبلا اشاره كرديم بدون شك منظور از آن فتح مكه است كه چنين بازتاب گسترده اى داشت ، و به راستى فتح مكه ، فصل نوينى در تاريخ اسلام گشود، چرا كه مركز اصلى شرك متلاشى شد، بتها از ميان رفت ، اميد بت پرستان به ياس و نوميدى مبدل گشت ، و موانعى كه بر سر راه ايمان مردم به اسلام وجود داشت ، برچيده شد. به همين دليل فتح مكه را بايد مرحله تثبيت اسلام ، و استقرار آن در جزيرة العرب ، و سپس در جهان دانست ، و لذا بعد از فتح مكه ديگر هيچ مقاومتى از ناحيه مشركان (جز در يك مورد كه آن هم به سرعت سركوب شد) ديده نشد، و مردم از تمام نقاط جزيره براى پذيرش اسلام خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى آمدند. 4 - در ذيل آيه سه دستور مهم به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) (و طبعا به همه مؤ منان ) مى دهد كه در حقيقت شكرانه اى براى اين پيروزى بزرگ ، و واكنش مناسبى در برابر اين نصرت الهى است ، دستور به تسبيح و حمد و استغفار. ((تسبيح )) به معنى منزه شمردن خداوند از هر گونه عيب و نقص ‍ است ، و ((حمد)) براى توصيف او به صفات كماليه است ، و ((استغفار)) در برابر نقصانها و تقصيرهاى بندگان است . اين پيروزى بزرگ سبب شد كه افكار شرك آلود زدوده شود، كمال و جمال خداوند ظاهرتر گردد، و گم كرده راهان به سوى حق بازگردند. اين فتح عظيم سبب شد كه افراد گمان نكنند خداوند يارانش را تنها مى گذارد (پاكى از اين نقص ) و نيز بدانند كه خداوند بر انجام وعده هايش توانا است (موصوف بودن به اين كمال ) و نيز بندگان به نقص خود در برابر عظمت او اعتراف كنند. بعلاوه ممكن است به هنگام پيروزى واكنشهاى نامطلوبى در انسان پيدا شود و گرفتار ((غرور و خود برتربينى )) گردد، و يا در برابر دشمن دست به ((انتقام جوئى و تصفيه حساب شخصى )) زند، اين سه دستور به او تعليم مى دهد كه در لحظه حساس پيروزى بياد صفات جلال و جمال خدا بيفتد، همه چيز را از او بداند، و در مقام استغفار برآيد تا هم غرور و غفلت او زايل گردد، و هم از انتقامجوئى بر كنار ماند. 5 - مسلم است پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) همچون همه انبياء ((معصوم )) بود پس دستور به استغفار براى چيست ؟ در پاسخ اين سؤ ال بايد گفت اين سرمشقى است براى همه امت زيرا: اولا: در طول اين مبارزه طولانى كه سالهاى زيادى به طول انجاميد (حدود بيست سال ) و مسلمانان روزهاى بسيار سخت و دردناكى را طى كردند، گاهى آنچنان حوادث پيچيده مى شد كه جانها به لب مى رسيد، و در افكار بعضى گمانهاى بدى در مورد وعده هاى الهى پيدا مى شد، همانگونه كه قرآن در مورد جنگ احزاب مى فرمايد: و بلغت القلوب الحناجر و تظنون بالله الظنونا و دلها به گلوگاه رسيده بود و گمانهاى (نامناسبى ) در باره خدا داشتيد (احزاب - 10). اكنون كه پيروزى فرا رسيده مى فهمند كه همه آن گمانها و بى تابيها غلط بوده ، و بايد در مقام استغفار برآيند. ثانيا: انسان هر قدر حمد و ثناى الهى كند باز حق شكر او را ادا نخواهد كرد، و لذا در پايان اين حمد و ثنا بايد از تقصير خويش روى به درگاه خدا آورد و استغفار كند. ثالثا: معمولا بعد از پيروزيها وسوسه هاى شيطان شروع مى شود، و حالت غرور از يكسو، و تندروى و انتقامجوئى از سوى ديگر، به وجود مى آيد، در اينجا بايد به ياد خدا بود، و پيوسته استغفار كرد تا هيچيك از اين حالات پيدا نشود، يا اگر پيدا شده بر طرف گردد. رابعا: همانگونه كه در آغاز سوره گفتيم اعلام اين پيروزى تقريبا به معنى اعلام پايان ماءموريت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و اتمام عمر آن حضرت و شتافتن به لقاى محبوب بود، و اين حالت مناسب تسبيح و حمد و استغفار است ، و لذا در روايات وارد شده است كه بعد از نزول اين سوره پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اين جمله را بسيار تكرار مى فرمود: سبحانك اللهم و بحمدك ، اللهم اغفرلى انك انت التواب الرحيم : ((خداوندا! منزهى ، و تو را حمد و ستايش مى كنم ، خداوندا! مرا ببخش كه تو بسيار توبه پذير و مهربانى .)) 6 - جمله ((انه كان توابا)) بيان علت است براى مساءله استغفار، يعنى استغفار و توبه كن چرا كه خداوند بسيار توبه پذير است . در ضمن شايد به اين مطلب نيز نظر دارد كه وقتى خداوند توبه شما را مى پذيرد، شما نيز حتى المقدور توبه تقصيركاران را پس از پيروزى بپذيريد و مادام كه تصميم خلاف يا آثار توطئه اى از آنان ظاهر نباشد آنها را از خود مرانيد، و لذا چنانكه خواهيم ديد پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در همين ماجراى فتح مكه چهره راءفت و رحمت اسلامى را در مقابل دشمنان كينه توز شكست خورده ، به عاليترين وجهى نشان داد. تنها پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نبود كه به هنگام پيروزى نهائى بر دشمن به فكر تسبيح و حمد و استغفار بود بلكه در تاريخ ساير انبياء نيز اين مطلب به خوبى نمايان است . مثلا حضرت يوسف (عليه السلام ) هنگامى كه بر اريكه حكومت مصر نشست ، و پدر و مادر و برادران بعد از يك فراق طولانى به ديدار او نائل شدند، عرض كرد: رب قد آتيتنى من الملك و علمتنى من تاويل الاحاديث فاطر السموات و الارض انت وليى فى الدنيا و الاخرة توفنى مسلما و الحقنى بالصالحين : ((پروردگارا! بخش عظيمى از حكومت را به من بخشيده اى ، و مرا از علم تعبير خوابها آگاه ساخته اى ، توئى آفريننده آسمانها و زمين و توئى سرپرست من در دنيا و آخرت ، مرا مسلمان بميران و به صالحان ملحق فرما)) (يوسف - 101). و پيامبر خدا سليمان (عليه السلام ) هنگامى كه تخت ملكه سبا را در برابر خود حاضر ديد گفت : هذا من فضل ربى ليبلونى اء اءشكر اءم اءكفر: ((اين از فضل پروردگار من است ، تا مرا بيازمايد، آيا شكر او را بجا مى آورم يا كفران مى كنم ؟)) (نمل - 40). ﴿3 سوره تبت مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى پنج آيه است. محتوى و فضيلت سوره تبت اين سوره كه در مكه و تقريبا در اوائل دعوت آشكار پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده تنها سوره اى است كه در آن حمله شديدى با ذكر نام نسبت به يكى از دشمنان اسلام و پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در آن عصر و زمان (يعنى ابولهب ) شده است ، و محتواى آن نشان مى دهد كه او عداوت خاصى نسبت به پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) داشت ، و از هيچگونه كارشكنى و بد زبانى او و همسرش مضايقه نداشتند. قرآن با صراحت مى گويد: هر دو اهل دوزخند، و راه نجاتى براى آنها نيست ، و اين معنى به واقعيت پيوست ، سرانجام هر دوايمان از دنيا رفتند و اين يك پيشگوئى صريح قرآن است . و در حديثى (از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه فرمود: من قراءها رجوت ان لا يجمع الله بينه و بين ابى لهب فى دار واحدة : كسى كه آن را تلاوت كند من اميدوارم خداوند او و ابولهب را در خانه واحدى جمع نكند (يعنى او اهل بهشت خواهد بود در حالى كه ابولهب اهل دوزخ است ). <1> ناگفته پيدا است اين فضيلت از آن كسى است كه با خواندن اين سوره خط خود را از خط ابولهب جدا كند، نه كسانى كه با زبان مى خوانند ولى ابولهب وار عمل مى كنند. شاءن نزول سوره : از ابن عباس نقل شده : هنگامى كه آيه ((وانذر عشيرتك الاقربين )) نازل شد و پيغمبر ماموريت يافت فاميل نزديك خود را انذار كند و به اسلام دعوت نمايد (دعوت خود را علنى سازد) پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر فراز كوه صفا آمد و فرياد زد: يا ((صباحاه ))! (اين جمله را عرب زمانى مى گفت كه مورد هجوم غافلگيرانه دشمن قرار مى گرفت ، براى اينكه همه را با خبر سازند و به مقابله برخيزند كسى صدا ميزد ((ياصباحاه !)) انتخاب كلمه صباح به خاطر اين بود كه هجومهاى غافلگيرانه غالبا در اول صبح واقع مى شد). هنگامى كه مردم مكه اين صدا را شنيدند گفتند: كيست كه فرياد مى كشد؟ گفته شد ((محمد)) است ، جمعيت به سراغ حضرتش رفتند، او قبائل عرب را با نام صدا زد، و با صداى او جمع شدند، فرمود به من به گوئيد: اگر به شما خبر دهم كه سواران دشمن از كنار اين كوه به شما حمله ور مى شوند، آيا مرا تصديق خواهيد كرد؟ در پاسخ گفتند: ما هرگز از تو دروغى نشنيده ايم . فرمود: انى نذير لكم بين يدى عذاب شديد: من شما را در برابر عذاب شديد الهى انذار مى كنم (شما را به توحيد و ترك بتها دعوت مى نمايم ) هنگامى كه ابولهب اين سخن را شنيد گفت : تبا لك ! اءما جمعتنا الا لهذا؟!: زيان و مرگ بر تو باد! آيا تو فقط براى همين سخن ما را جمع كردى ؟! در اين هنگام بود كه اين سوره نازل شده : ((تبت يدا ابى لهب و تب )) زيان و هلاكت بر دستان ابولهب باد كه زيانكار و هلاك شده است . بعضى در اينجا افزوده اند هنگامى كه همسر ابولهب (نامش ام جميل بود) با خبر شد كه اين سوره در باره او و همسرش نازل شده ، به سراغ پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد در حالى كه آن حضرت را مى ديد، سنگى در دست داشت و گفت من شنيده ام محمد مرا هجو كرده ، به خدا سوگند اگر او را بيابم با همين سنگ بر دهانش مى زنم ! من خودم نيز شاعرم ! سپس به اصطلاح اشعارى در مذمت پيغمبر و اسلام بيان كرد. <2> خطر ابولهب و همسرش براى اسلام و عداوت آنها منحصر به اين نبود، و اگر مى بينيم قرآن لبه تيز حمله را متوجه آنها كرده و با صراحت از آنها نكوهش مى كند دلائلى بيش از اين دارد كه بعدا به خواست خدا به آن اشاره خواهد شد. تفسير : بريده باد دست ابولهب ! همانگونه كه در شاءن نزول سوره گفتيم اين سوره در حقيقت پاسخى است به سخنان زشت ((ابولهب )) عموى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و فرزند عبدالمطلب كه از دشمنان سرسخت اسلام بود و به هنگام شنيدن دعوت آشكار و عمومى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و انذار او نسبت به عذاب الهى گفت : زيان و هلاكت بر تو باد، آيا براى همين حرفها ما را فرا خواندى ؟! قرآن مجيد در پاسخ اين مرد بد زبان مى فرمايد: بريده باد هر دو دست ابولهب ، يا مرگ و خسران بر او باد (تبت يدا ابى لهب و تب ). ((تب )) و ((تباب )) (بر وزن خراب ) به گفته راغب در مفردات به معنى زيان مستمر و مداوم است ، ولى طبرسى در مجمع البيان مى گويد: به معنى زيانى است كه منتهى به هلاكت مى شود. بعضى از ارباب لغت نيز آن را به معنى قطع كردن تفسير كرده اند، و اين شايد به خاطر آن است كه زيان مستمر و منتهى به هلاكت طبعا سبب قطع و بريدگى مى شود، و از مجموع اين معانى همان استفاده مى شود كه در معنى آيه گفته ايم . البته اين هلاكت و خسران مى تواند جنبه دنيوى داشته باشد، يا معنوى و اخروى ، و يا هر دو. در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه چگونه قرآن مجيد بر خلاف روش و سيره خود در اينجا نام شخصى را برده ، و با اين شدت او را مورد حمله قرار داده است ؟! ولى با روشن شدن موضع ابولهب پاسخ اين سؤ ال نيز روشن مى شود. نام او عبد العزى (بنده بت عزى ) و كنيه او ابولهب بود، انتخاب اين كنيه براى او شايد از اين جهت بوده كه صورتى سرخ و برافروخته داشت ، چون لهب در لغت به معنى شعله آتش است . او و همسرش ام جميل كه خواهر ابوسفيان بود از سختترين و بدزبان ترين دشمنان پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بودند. در روايتى آمده است كه شخصى بنام ((طارق محاربى )) مى گويد: من در بازار ((ذى المجاز)) بودم (ذى المجاز نزديك عرفات در فاصله كمى از مكه است ) ناگهان جوانى را ديدم كه صدا مى زند: ((اى مردم ! بگوئيد: لا اله الا الله تا رستگار شويد))، و مردى را پشت سر او ديدم كه با سنگ به پشت پاى او مى زند به گونه اى كه خون از پاهايش ‍ جارى بود، و فرياد مى زد: اى مردم ! اين دروغگو است ، او را تصديق نكنيد! من سؤ ال كردم اين جوان كيست ؟ گفتند: ((محمد)) است كه گمان مى كند پيامبر مى باشد، و اين پيرمرد عمويش ابولهب است كه او را دروغگو مى داند. <3> در خبر ديگرى آمده است كه ربيعة بن عباد مى گويد: من با پدرم بودم رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را ديدم كه به سراغ قبائل عرب مى رفت ، و هر كدام را صدا مى زد و مى گفت : من رسول خدا به سوى شما هستم ، جز خداى يگانه را نپرستيد، و چيزى را همتاى او قرار ندهيد… هنگامى كه او از سخنش فارغ مى شد مرد احول خوش صورتى كه پشت سرش بود صدا مى زد: ((اى قبيله فلان ! اين مرد مى خواهد كه شما بت لات و عزى ، و هم پيمانهاى خود را از جن رها كنيد ، و به سراغ بدعت و ضلالت او برويد، به سخنانش گوش فرا ندهيد، و از او پيروى نكنيد))! من سؤ ال كردم او كيست ؟ گفتند: عمويش ابولهب است . <4> در خبر ديگرى مى خوانيم : هر زمان گروهى از اعراب خارج مكه وارد آن شهر مى شدند به سراغ ابولهب مى رفتند، به خاطر خويشاونديش ‍ نسبت به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و سن و سال بالاى او، و از رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تحقيق مى نمودند، او مى گفت : محمد مرد ساحرى است ، آنها نيز بى آنكه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را ملاقات كنند بازمى گشتند، در اين هنگام گروهى آمدند و گفتند: ما از مكه بازنمى گرديم تا او را ببينيم ، ابولهب گفت : ما پيوسته مشغول مداواى جنون او هستيم ! مرگ بر او باد!. <5> از اين روايات به خوبى استفاده مى شود كه او در بسيارى از مواقع همچون سايه به دنبال پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود، و از هيچ كارشكنى فروگذار نمى كرد، مخصوصا زبانى زشت و آلوده داشت ، و تعبيرات ركيك و زننده مى كرد، و شايد از اين نظر سرآمد تمام دشمنان پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) محسوب مى شد، و به همين جهت آيات مورد بحث با اين صراحت و خشونت او و همسرش ام جميل را به باد انتقاد مى گيرد. او تنها كسى بود كه پيمان حمايت بنى هاشم را از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) امضاء نكرد، و در صف دشمنان او قرار گرفت ، و در پيمانهاى دشمنان شركت نمود. با توجه به اين حقايق دليل وضع استثنائى اين سوره روشن مى شود. سپس مى افزايد: هرگز مال و ثروت او و آنچه را به دست آورده ، به حال او سودى نبخشيده ، و عذاب الهى را از او بازنمى دارد (ما اغنى عنه ماله و ما كسب ). <6> از اين تعبير استفاده مى شود كه او مرد ثروتمند مغرورى بود كه بر اموال و ثروت خود در كوششهاى ضد اسلاميش تكيه مى كرد. در آيه بعد مى افزايد: به زودى وارد آتشى مى شود كه داراى شعله برافروخته است (سيصلى نارا ذات لهب ). اگر نام او ((ابولهب )) بود، آتش عذاب او نيز ابولهب است و شعله هاى عظيم دارد (توجه داشته باشيد لهب در اينجا به صورت نكره و دلالت بر عظمت آن شعله مى كند). نه تنها ((ابولهب )) كه هيچيك از كافران و بدكاران اموال و ثروت و موقعيت اجتماعيشان آنها را از آتش دوزخ و عذاب الهى رهائى نمى بخشد، چنانكه در آيه 88 و 89 سوره شعراء مى خوانيم : يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من اتى الله بقلب سليم : قيامت روزى است كه نه اموال و نه فرزندان ، هيچكدام سودى به حال انسان ندارد، مگر آن كس كه با قلب سالم (روحى با ايمان و با تقوى ) در محضر پروردگار حاضر شود. مسلما منظور از آيه ((سيصلى نارا ذات لهب )) آتش دوزخ است ، ولى بعضى احتمال داده اند كه آتش دنيا را نيز شامل شود. در روايات آمده است كه بعد از جنگ ((بدر)) و شكست سختى كه نصيب مشركان قريش شد، ابولهب كه شخصا در ميدان جنگ شركت نكرده بود پس از بازگشت ابوسفيان ماجرا را از او پرسيد. ابوسفيان چگونگى شكست و درهم كوبيده شدن لشگر قريش را براى او شرح داد، سپس افزود: به خدا سوگند ما در اين جنگ سوارانى را ديديم در ميان آسمان و زمين كه به يارى محمد آمده بودند! در اينجا ((ابورافع )) يكى از غلامان عباس مى گويد: من در آنجا نشسته بودم ، دستم را بلند كردم و گفتم : آنها فرشتگان آسمان بودند. ابولهب سخت برآشفت و سيلى محكمى بر صورت من زد، و مرا بلند كرده بر زمين كوبيد، و از سوز دل خود پيوسته مرا كتك مى زد، در اينجا همسر عباس ((ام الفضل )) حاضر بود چوبى برداشت و محكم بر سر ابولهب كوبيد، و گفت : اين مرد ضعيف را تنها گير آورده اى ! سر ابولهب شكست و خون جارى شد، و بعد از هفت روز بدنش عفونت كرد و دانه هائى همچون ((طاعون )) بر پوست تنش ظاهر شد، و با همان بيمارى از دنيا رفت . عفونت بدن او به حدى بود كه جمعيت جراءت نمى كردند نزديك او شوند، او را به بيرون مكه بردند، و از دور آب بر او ريختند، و سپس سنگ بر او پرتاب كردند تا بدنش زير سنگ و خاك پنهان شد!. <7> در آيه بعد به وضع همسرش ((ام جميل )) پرداخته ، مى فرمايد: ((همسر او نيز وارد آتش سوزان جهنم مى شود، در حالى كه هيزم به دوش مى كشد)) (و امراءته حمالة الحطب ). <8> و در حالى كه در گردنش طناب يا گردنبندى از ليف خرما است ! (فى جيدها حبل من مسد). در اينكه همسر ابولهب كه خواهر ((ابوسفيان )) و عمه ((معاويه )) بود در عداوتها و كارشكنيهاى شوهرش بر ضد اسلام شركت داشت حرفى نيست ، اما در اينكه قرآن چرا او را حمالة الحطب (زنى كه هيزم بر دوش مى كشد) توصيف كرده تفسيرهاى متعددى ذكر كرده اند: بعضى گفته اند اين به خاطر آن است كه بوته هاى خار را بر دوش مى كشيد، و بر سر راه پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى ريخت تا پاهاى مباركش آزرده شود. و بعضى گفته اند اين تعبير كنايه از سخن چينى و نمامى او است ، همانگونه كه در ادبيات فارسى نيز همين تعبير در مورد سخن چينى آمده است كه مى گويند: ميان دو كس جنگ چون آتش است سخن چين بدبخت هيزمكش است ! بعضى نيز آن را كنايه از شدت بخل او مى دانند كه با آن همه ثروت حاضر نبود كمكى به نيازمندان كند به همين دليل تشبيه به هيزمكش فقير شده است . بعضى نيز مى گويند او در قيامت بار گناهان گروه زيادى را بر دوش ‍ مى كشد. از ميان اين معانى معنى اول از همه مناسب تر است ، هر چند جمع ميان آنها نيز بعيد نيست . جيد (بر وزن ديد) به معنى گردن است ، و جمع آن ((اجياد)) مى باشد، بعضى از ارباب لغت معتقدند كه جيد و ((عنق )) و ((رقبه )) هر سه معنى مشابهى دارند، با اين تفاوت كه ((جيد)) به قسمت بالاى سينه گفته مى شود، و ((عنق )) به پشت گردن يا همه گردن و ((رقبه )) به گردن گفته مى شود، و گاه به يك انسان نيز مى گويند مانند ((فك رقبة )) يعنى آزاد كردن انسان . <9> ((مسد)) (بر وزن حسد) به معنى طنابى است كه از الياف بافته شده . بعضى گفته اند ((مسد)) طنابى است كه در جهنم بر گردن او مى نهند كه خشونت الياف را دارد، و حرارت آتش و سنگينى آهن را! بعضى نيز گفته اند از آنجا كه زنان اشرافى شخصيت خود را در زينت آلات مخصوصا گردن بندهاى پر قيمت ميدانند، خداوند در قيامت براى تحقير اين زن خودخواه اشرافى گردنبندى از ليف خرما در گردن او مى افكند و يا اصلا كنايه از تحقير او است . بعضى نيز گفته اند علت اين تعبير آن است كه ام جميل گردنبند جواهر نشان پر قيمتى داشت ، و سوگند ياد كرده بود كه آن را در راه دشمنى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خرج كند، لذا به كيفر اين كار خداوند چنين عذابى را براى او مقرر داشته . ﴿1 سوره تبت مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى پنج آيه است. محتوى و فضيلت سوره تبت اين سوره كه در مكه و تقريبا در اوائل دعوت آشكار پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده تنها سوره اى است كه در آن حمله شديدى با ذكر نام نسبت به يكى از دشمنان اسلام و پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در آن عصر و زمان (يعنى ابولهب ) شده است ، و محتواى آن نشان مى دهد كه او عداوت خاصى نسبت به پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) داشت ، و از هيچگونه كارشكنى و بد زبانى او و همسرش مضايقه نداشتند. قرآن با صراحت مى گويد: هر دو اهل دوزخند، و راه نجاتى براى آنها نيست ، و اين معنى به واقعيت پيوست ، سرانجام هر دوايمان از دنيا رفتند و اين يك پيشگوئى صريح قرآن است . و در حديثى (از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه فرمود: من قراءها رجوت ان لا يجمع الله بينه و بين ابى لهب فى دار واحدة : كسى كه آن را تلاوت كند من اميدوارم خداوند او و ابولهب را در خانه واحدى جمع نكند (يعنى او اهل بهشت خواهد بود در حالى كه ابولهب اهل دوزخ است ). ناگفته پيدا است اين فضيلت از آن كسى است كه با خواندن اين سوره خط خود را از خط ابولهب جدا كند، نه كسانى كه با زبان مى خوانند ولى ابولهب وار عمل مى كنند. شاءن نزول سوره : از ابن عباس نقل شده : هنگامى كه آيه ((وانذر عشيرتك الاقربين )) نازل شد و پيغمبر ماموريت يافت فاميل نزديك خود را انذار كند و به اسلام دعوت نمايد (دعوت خود را علنى سازد) پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر فراز كوه صفا آمد و فرياد زد: يا ((صباحاه ))! (اين جمله را عرب زمانى مى گفت كه مورد هجوم غافلگيرانه دشمن قرار مى گرفت ، براى اينكه همه را با خبر سازند و به مقابله برخيزند كسى صدا ميزد ((ياصباحاه !)) انتخاب كلمه صباح به خاطر اين بود كه هجومهاى غافلگيرانه غالبا در اول صبح واقع مى شد). هنگامى كه مردم مكه اين صدا را شنيدند گفتند: كيست كه فرياد مى كشد؟ گفته شد ((محمد)) است ، جمعيت به سراغ حضرتش رفتند، او قبائل عرب را با نام صدا زد، و با صداى او جمع شدند، فرمود به من به گوئيد: اگر به شما خبر دهم كه سواران دشمن از كنار اين كوه به شما حمله ور مى شوند، آيا مرا تصديق خواهيد كرد؟ در پاسخ گفتند: ما هرگز از تو دروغى نشنيده ايم . فرمود: انى نذير لكم بين يدى عذاب شديد: من شما را در برابر عذاب شديد الهى انذار مى كنم (شما را به توحيد و ترك بتها دعوت مى نمايم ) هنگامى كه ابولهب اين سخن را شنيد گفت : تبا لك ! اءما جمعتنا الا لهذا؟!: زيان و مرگ بر تو باد! آيا تو فقط براى همين سخن ما را جمع كردى ؟! در اين هنگام بود كه اين سوره نازل شده : ((تبت يدا ابى لهب و تب )) زيان و هلاكت بر دستان ابولهب باد كه زيانكار و هلاك شده است . بعضى در اينجا افزوده اند هنگامى كه همسر ابولهب (نامش ام جميل بود) با خبر شد كه اين سوره در باره او و همسرش نازل شده ، به سراغ پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد در حالى كه آن حضرت را مى ديد، سنگى در دست داشت و گفت من شنيده ام محمد مرا هجو كرده ، به خدا سوگند اگر او را بيابم با همين سنگ بر دهانش مى زنم ! من خودم نيز شاعرم ! سپس به اصطلاح اشعارى در مذمت پيغمبر و اسلام بيان كرد. خطر ابولهب و همسرش براى اسلام و عداوت آنها منحصر به اين نبود، و اگر مى بينيم قرآن لبه تيز حمله را متوجه آنها كرده و با صراحت از آنها نكوهش مى كند دلائلى بيش از اين دارد كه بعدا به خواست خدا به آن اشاره خواهد شد. تفسير : بريده باد دست ابولهب ! همانگونه كه در شاءن نزول سوره گفتيم اين سوره در حقيقت پاسخى است به سخنان زشت ((ابولهب )) عموى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و فرزند عبدالمطلب كه از دشمنان سرسخت اسلام بود و به هنگام شنيدن دعوت آشكار و عمومى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و انذار او نسبت به عذاب الهى گفت : زيان و هلاكت بر تو باد، آيا براى همين حرفها ما را فرا خواندى ؟! قرآن مجيد در پاسخ اين مرد بد زبان مى فرمايد: بريده باد هر دو دست ابولهب ، يا مرگ و خسران بر او باد (تبت يدا ابى لهب و تب ). ((تب )) و ((تباب )) (بر وزن خراب ) به گفته راغب در مفردات به معنى زيان مستمر و مداوم است ، ولى طبرسى در مجمع البيان مى گويد: به معنى زيانى است كه منتهى به هلاكت مى شود. بعضى از ارباب لغت نيز آن را به معنى قطع كردن تفسير كرده اند، و اين شايد به خاطر آن است كه زيان مستمر و منتهى به هلاكت طبعا سبب قطع و بريدگى مى شود، و از مجموع اين معانى همان استفاده مى شود كه در معنى آيه گفته ايم . البته اين هلاكت و خسران مى تواند جنبه دنيوى داشته باشد، يا معنوى و اخروى ، و يا هر دو. در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه چگونه قرآن مجيد بر خلاف روش و سيره خود در اينجا نام شخصى را برده ، و با اين شدت او را مورد حمله قرار داده است ؟! ولى با روشن شدن موضع ابولهب پاسخ اين سؤ ال نيز روشن مى شود. نام او عبد العزى (بنده بت عزى ) و كنيه او ابولهب بود، انتخاب اين كنيه براى او شايد از اين جهت بوده كه صورتى سرخ و برافروخته داشت ، چون لهب در لغت به معنى شعله آتش است . او و همسرش ام جميل كه خواهر ابوسفيان بود از سختترين و بدزبان ترين دشمنان پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بودند. در روايتى آمده است كه شخصى بنام ((طارق محاربى )) مى گويد: من در بازار ((ذى المجاز)) بودم (ذى المجاز نزديك عرفات در فاصله كمى از مكه است ) ناگهان جوانى را ديدم كه صدا مى زند: ((اى مردم ! بگوئيد: لا اله الا الله تا رستگار شويد))، و مردى را پشت سر او ديدم كه با سنگ به پشت پاى او مى زند به گونه اى كه خون از پاهايش ‍ جارى بود، و فرياد مى زد: اى مردم ! اين دروغگو است ، او را تصديق نكنيد! من سؤ ال كردم اين جوان كيست ؟ گفتند: ((محمد)) است كه گمان مى كند پيامبر مى باشد، و اين پيرمرد عمويش ابولهب است كه او را دروغگو مى داند. در خبر ديگرى آمده است كه ربيعة بن عباد مى گويد: من با پدرم بودم رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را ديدم كه به سراغ قبائل عرب مى رفت ، و هر كدام را صدا مى زد و مى گفت : من رسول خدا به سوى شما هستم ، جز خداى يگانه را نپرستيد، و چيزى را همتاى او قرار ندهيد... هنگامى كه او از سخنش فارغ مى شد مرد احول خوش صورتى كه پشت سرش بود صدا مى زد: ((اى قبيله فلان ! اين مرد مى خواهد كه شما بت لات و عزى ، و هم پيمانهاى خود را از جن رها كنيد ، و به سراغ بدعت و ضلالت او برويد، به سخنانش گوش فرا ندهيد، و از او پيروى نكنيد))! من سؤ ال كردم او كيست ؟ گفتند: عمويش ابولهب است . در خبر ديگرى مى خوانيم : هر زمان گروهى از اعراب خارج مكه وارد آن شهر مى شدند به سراغ ابولهب مى رفتند، به خاطر خويشاونديش ‍ نسبت به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و سن و سال بالاى او، و از رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تحقيق مى نمودند، او مى گفت : محمد مرد ساحرى است ، آنها نيز بى آنكه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را ملاقات كنند بازمى گشتند، در اين هنگام گروهى آمدند و گفتند: ما از مكه بازنمى گرديم تا او را ببينيم ، ابولهب گفت : ما پيوسته مشغول مداواى جنون او هستيم ! مرگ بر او باد!. از اين روايات به خوبى استفاده مى شود كه او در بسيارى از مواقع همچون سايه به دنبال پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود، و از هيچ كارشكنى فروگذار نمى كرد، مخصوصا زبانى زشت و آلوده داشت ، و تعبيرات ركيك و زننده مى كرد، و شايد از اين نظر سرآمد تمام دشمنان پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) محسوب مى شد، و به همين جهت آيات مورد بحث با اين صراحت و خشونت او و همسرش ام جميل را به باد انتقاد مى گيرد. او تنها كسى بود كه پيمان حمايت بنى هاشم را از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) امضاء نكرد، و در صف دشمنان او قرار گرفت ، و در پيمانهاى دشمنان شركت نمود. با توجه به اين حقايق دليل وضع استثنائى اين سوره روشن مى شود. سپس مى افزايد: هرگز مال و ثروت او و آنچه را به دست آورده ، به حال او سودى نبخشيده ، و عذاب الهى را از او بازنمى دارد (ما اغنى عنه ماله و ما كسب ). از اين تعبير استفاده مى شود كه او مرد ثروتمند مغرورى بود كه بر اموال و ثروت خود در كوششهاى ضد اسلاميش تكيه مى كرد. در آيه بعد مى افزايد: به زودى وارد آتشى مى شود كه داراى شعله برافروخته است (سيصلى نارا ذات لهب ). اگر نام او ((ابولهب )) بود، آتش عذاب او نيز ابولهب است و شعله هاى عظيم دارد (توجه داشته باشيد لهب در اينجا به صورت نكره و دلالت بر عظمت آن شعله مى كند). نه تنها ((ابولهب )) كه هيچيك از كافران و بدكاران اموال و ثروت و موقعيت اجتماعيشان آنها را از آتش دوزخ و عذاب الهى رهائى نمى بخشد، چنانكه در آيه 88 و 89 سوره شعراء مى خوانيم : يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من اتى الله بقلب سليم : قيامت روزى است كه نه اموال و نه فرزندان ، هيچكدام سودى به حال انسان ندارد، مگر آن كس كه با قلب سالم (روحى با ايمان و با تقوى ) در محضر پروردگار حاضر شود. مسلما منظور از آيه ((سيصلى نارا ذات لهب )) آتش دوزخ است ، ولى بعضى احتمال داده اند كه آتش دنيا را نيز شامل شود. در روايات آمده است كه بعد از جنگ ((بدر)) و شكست سختى كه نصيب مشركان قريش شد، ابولهب كه شخصا در ميدان جنگ شركت نكرده بود پس از بازگشت ابوسفيان ماجرا را از او پرسيد. ابوسفيان چگونگى شكست و درهم كوبيده شدن لشگر قريش را براى او شرح داد، سپس افزود: به خدا سوگند ما در اين جنگ سوارانى را ديديم در ميان آسمان و زمين كه به يارى محمد آمده بودند! در اينجا ((ابورافع )) يكى از غلامان عباس مى گويد: من در آنجا نشسته بودم ، دستم را بلند كردم و گفتم : آنها فرشتگان آسمان بودند. ابولهب سخت برآشفت و سيلى محكمى بر صورت من زد، و مرا بلند كرده بر زمين كوبيد، و از سوز دل خود پيوسته مرا كتك مى زد، در اينجا همسر عباس ((ام الفضل )) حاضر بود چوبى برداشت و محكم بر سر ابولهب كوبيد، و گفت : اين مرد ضعيف را تنها گير آورده اى ! سر ابولهب شكست و خون جارى شد، و بعد از هفت روز بدنش عفونت كرد و دانه هائى همچون ((طاعون )) بر پوست تنش ظاهر شد، و با همان بيمارى از دنيا رفت . عفونت بدن او به حدى بود كه جمعيت جراءت نمى كردند نزديك او شوند، او را به بيرون مكه بردند، و از دور آب بر او ريختند، و سپس سنگ بر او پرتاب كردند تا بدنش زير سنگ و خاك پنهان شد!. در آيه بعد به وضع همسرش ((ام جميل )) پرداخته ، مى فرمايد: ((همسر او نيز وارد آتش سوزان جهنم مى شود، در حالى كه هيزم به دوش مى كشد)) (و امراءته حمالة الحطب ). و در حالى كه در گردنش طناب يا گردنبندى از ليف خرما است ! (فى جيدها حبل من مسد). در اينكه همسر ابولهب كه خواهر ((ابوسفيان )) و عمه ((معاويه )) بود در عداوتها و كارشكنيهاى شوهرش بر ضد اسلام شركت داشت حرفى نيست ، اما در اينكه قرآن چرا او را حمالة الحطب (زنى كه هيزم بر دوش مى كشد) توصيف كرده تفسيرهاى متعددى ذكر كرده اند: بعضى گفته اند اين به خاطر آن است كه بوته هاى خار را بر دوش مى كشيد، و بر سر راه پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى ريخت تا پاهاى مباركش آزرده شود. و بعضى گفته اند اين تعبير كنايه از سخن چينى و نمامى او است ، همانگونه كه در ادبيات فارسى نيز همين تعبير در مورد سخن چينى آمده است كه مى گويند: ميان دو كس جنگ چون آتش است سخن چين بدبخت هيزمكش است ! بعضى نيز آن را كنايه از شدت بخل او مى دانند كه با آن همه ثروت حاضر نبود كمكى به نيازمندان كند به همين دليل تشبيه به هيزمكش فقير شده است . بعضى نيز مى گويند او در قيامت بار گناهان گروه زيادى را بر دوش ‍ مى كشد. از ميان اين معانى معنى اول از همه مناسب تر است ، هر چند جمع ميان آنها نيز بعيد نيست . جيد (بر وزن ديد) به معنى گردن است ، و جمع آن ((اجياد)) مى باشد، بعضى از ارباب لغت معتقدند كه جيد و ((عنق )) و ((رقبه )) هر سه معنى مشابهى دارند، با اين تفاوت كه ((جيد)) به قسمت بالاى سينه گفته مى شود، و ((عنق )) به پشت گردن يا همه گردن و ((رقبه )) به گردن گفته مى شود، و گاه به يك انسان نيز مى گويند مانند ((فك رقبة )) يعنى آزاد كردن انسان . ((مسد)) (بر وزن حسد) به معنى طنابى است كه از الياف بافته شده . بعضى گفته اند ((مسد)) طنابى است كه در جهنم بر گردن او مى نهند كه خشونت الياف را دارد، و حرارت آتش و سنگينى آهن را! بعضى نيز گفته اند از آنجا كه زنان اشرافى شخصيت خود را در زينت آلات مخصوصا گردن بندهاى پر قيمت ميدانند، خداوند در قيامت براى تحقير اين زن خودخواه اشرافى گردنبندى از ليف خرما در گردن او مى افكند و يا اصلا كنايه از تحقير او است . بعضى نيز گفته اند علت اين تعبير آن است كه ام جميل گردنبند جواهر نشان پر قيمتى داشت ، و سوگند ياد كرده بود كه آن را در راه دشمنى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خرج كند، لذا به كيفر اين كار خداوند چنين عذابى را براى او مقرر داشته . ﴿2 سوره تبت مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى پنج آيه است. محتوى و فضيلت سوره تبت اين سوره كه در مكه و تقريبا در اوائل دعوت آشكار پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده تنها سوره اى است كه در آن حمله شديدى با ذكر نام نسبت به يكى از دشمنان اسلام و پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در آن عصر و زمان (يعنى ابولهب ) شده است ، و محتواى آن نشان مى دهد كه او عداوت خاصى نسبت به پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) داشت ، و از هيچگونه كارشكنى و بد زبانى او و همسرش مضايقه نداشتند. قرآن با صراحت مى گويد: هر دو اهل دوزخند، و راه نجاتى براى آنها نيست ، و اين معنى به واقعيت پيوست ، سرانجام هر دوايمان از دنيا رفتند و اين يك پيشگوئى صريح قرآن است . و در حديثى (از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه فرمود: من قراءها رجوت ان لا يجمع الله بينه و بين ابى لهب فى دار واحدة : كسى كه آن را تلاوت كند من اميدوارم خداوند او و ابولهب را در خانه واحدى جمع نكند (يعنى او اهل بهشت خواهد بود در حالى كه ابولهب اهل دوزخ است ). ناگفته پيدا است اين فضيلت از آن كسى است كه با خواندن اين سوره خط خود را از خط ابولهب جدا كند، نه كسانى كه با زبان مى خوانند ولى ابولهب وار عمل مى كنند. شاءن نزول سوره : از ابن عباس نقل شده : هنگامى كه آيه ((وانذر عشيرتك الاقربين )) نازل شد و پيغمبر ماموريت يافت فاميل نزديك خود را انذار كند و به اسلام دعوت نمايد (دعوت خود را علنى سازد) پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر فراز كوه صفا آمد و فرياد زد: يا ((صباحاه ))! (اين جمله را عرب زمانى مى گفت كه مورد هجوم غافلگيرانه دشمن قرار مى گرفت ، براى اينكه همه را با خبر سازند و به مقابله برخيزند كسى صدا ميزد ((ياصباحاه !)) انتخاب كلمه صباح به خاطر اين بود كه هجومهاى غافلگيرانه غالبا در اول صبح واقع مى شد). هنگامى كه مردم مكه اين صدا را شنيدند گفتند: كيست كه فرياد مى كشد؟ گفته شد ((محمد)) است ، جمعيت به سراغ حضرتش رفتند، او قبائل عرب را با نام صدا زد، و با صداى او جمع شدند، فرمود به من به گوئيد: اگر به شما خبر دهم كه سواران دشمن از كنار اين كوه به شما حمله ور مى شوند، آيا مرا تصديق خواهيد كرد؟ در پاسخ گفتند: ما هرگز از تو دروغى نشنيده ايم . فرمود: انى نذير لكم بين يدى عذاب شديد: من شما را در برابر عذاب شديد الهى انذار مى كنم (شما را به توحيد و ترك بتها دعوت مى نمايم ) هنگامى كه ابولهب اين سخن را شنيد گفت : تبا لك ! اءما جمعتنا الا لهذا؟!: زيان و مرگ بر تو باد! آيا تو فقط براى همين سخن ما را جمع كردى ؟! در اين هنگام بود كه اين سوره نازل شده : ((تبت يدا ابى لهب و تب )) زيان و هلاكت بر دستان ابولهب باد كه زيانكار و هلاك شده است . بعضى در اينجا افزوده اند هنگامى كه همسر ابولهب (نامش ام جميل بود) با خبر شد كه اين سوره در باره او و همسرش نازل شده ، به سراغ پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد در حالى كه آن حضرت را مى ديد، سنگى در دست داشت و گفت من شنيده ام محمد مرا هجو كرده ، به خدا سوگند اگر او را بيابم با همين سنگ بر دهانش مى زنم ! من خودم نيز شاعرم ! سپس به اصطلاح اشعارى در مذمت پيغمبر و اسلام بيان كرد. خطر ابولهب و همسرش براى اسلام و عداوت آنها منحصر به اين نبود، و اگر مى بينيم قرآن لبه تيز حمله را متوجه آنها كرده و با صراحت از آنها نكوهش مى كند دلائلى بيش از اين دارد كه بعدا به خواست خدا به آن اشاره خواهد شد. تفسير : بريده باد دست ابولهب ! همانگونه كه در شاءن نزول سوره گفتيم اين سوره در حقيقت پاسخى است به سخنان زشت ((ابولهب )) عموى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و فرزند عبدالمطلب كه از دشمنان سرسخت اسلام بود و به هنگام شنيدن دعوت آشكار و عمومى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و انذار او نسبت به عذاب الهى گفت : زيان و هلاكت بر تو باد، آيا براى همين حرفها ما را فرا خواندى ؟! قرآن مجيد در پاسخ اين مرد بد زبان مى فرمايد: بريده باد هر دو دست ابولهب ، يا مرگ و خسران بر او باد (تبت يدا ابى لهب و تب ). ((تب )) و ((تباب )) (بر وزن خراب ) به گفته راغب در مفردات به معنى زيان مستمر و مداوم است ، ولى طبرسى در مجمع البيان مى گويد: به معنى زيانى است كه منتهى به هلاكت مى شود. بعضى از ارباب لغت نيز آن را به معنى قطع كردن تفسير كرده اند، و اين شايد به خاطر آن است كه زيان مستمر و منتهى به هلاكت طبعا سبب قطع و بريدگى مى شود، و از مجموع اين معانى همان استفاده مى شود كه در معنى آيه گفته ايم . البته اين هلاكت و خسران مى تواند جنبه دنيوى داشته باشد، يا معنوى و اخروى ، و يا هر دو. در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه چگونه قرآن مجيد بر خلاف روش و سيره خود در اينجا نام شخصى را برده ، و با اين شدت او را مورد حمله قرار داده است ؟! ولى با روشن شدن موضع ابولهب پاسخ اين سؤ ال نيز روشن مى شود. نام او عبد العزى (بنده بت عزى ) و كنيه او ابولهب بود، انتخاب اين كنيه براى او شايد از اين جهت بوده كه صورتى سرخ و برافروخته داشت ، چون لهب در لغت به معنى شعله آتش است . او و همسرش ام جميل كه خواهر ابوسفيان بود از سختترين و بدزبان ترين دشمنان پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بودند. در روايتى آمده است كه شخصى بنام ((طارق محاربى )) مى گويد: من در بازار ((ذى المجاز)) بودم (ذى المجاز نزديك عرفات در فاصله كمى از مكه است ) ناگهان جوانى را ديدم كه صدا مى زند: ((اى مردم ! بگوئيد: لا اله الا الله تا رستگار شويد))، و مردى را پشت سر او ديدم كه با سنگ به پشت پاى او مى زند به گونه اى كه خون از پاهايش ‍ جارى بود، و فرياد مى زد: اى مردم ! اين دروغگو است ، او را تصديق نكنيد! من سؤ ال كردم اين جوان كيست ؟ گفتند: ((محمد)) است كه گمان مى كند پيامبر مى باشد، و اين پيرمرد عمويش ابولهب است كه او را دروغگو مى داند. در خبر ديگرى آمده است كه ربيعة بن عباد مى گويد: من با پدرم بودم رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را ديدم كه به سراغ قبائل عرب مى رفت ، و هر كدام را صدا مى زد و مى گفت : من رسول خدا به سوى شما هستم ، جز خداى يگانه را نپرستيد، و چيزى را همتاى او قرار ندهيد... هنگامى كه او از سخنش فارغ مى شد مرد احول خوش صورتى كه پشت سرش بود صدا مى زد: ((اى قبيله فلان ! اين مرد مى خواهد كه شما بت لات و عزى ، و هم پيمانهاى خود را از جن رها كنيد ، و به سراغ بدعت و ضلالت او برويد، به سخنانش گوش فرا ندهيد، و از او پيروى نكنيد))! من سؤ ال كردم او كيست ؟ گفتند: عمويش ابولهب است . در خبر ديگرى مى خوانيم : هر زمان گروهى از اعراب خارج مكه وارد آن شهر مى شدند به سراغ ابولهب مى رفتند، به خاطر خويشاونديش ‍ نسبت به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و سن و سال بالاى او، و از رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تحقيق مى نمودند، او مى گفت : محمد مرد ساحرى است ، آنها نيز بى آنكه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را ملاقات كنند بازمى گشتند، در اين هنگام گروهى آمدند و گفتند: ما از مكه بازنمى گرديم تا او را ببينيم ، ابولهب گفت : ما پيوسته مشغول مداواى جنون او هستيم ! مرگ بر او باد!. از اين روايات به خوبى استفاده مى شود كه او در بسيارى از مواقع همچون سايه به دنبال پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود، و از هيچ كارشكنى فروگذار نمى كرد، مخصوصا زبانى زشت و آلوده داشت ، و تعبيرات ركيك و زننده مى كرد، و شايد از اين نظر سرآمد تمام دشمنان پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) محسوب مى شد، و به همين جهت آيات مورد بحث با اين صراحت و خشونت او و همسرش ام جميل را به باد انتقاد مى گيرد. او تنها كسى بود كه پيمان حمايت بنى هاشم را از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) امضاء نكرد، و در صف دشمنان او قرار گرفت ، و در پيمانهاى دشمنان شركت نمود. با توجه به اين حقايق دليل وضع استثنائى اين سوره روشن مى شود. سپس مى افزايد: هرگز مال و ثروت او و آنچه را به دست آورده ، به حال او سودى نبخشيده ، و عذاب الهى را از او بازنمى دارد (ما اغنى عنه ماله و ما كسب ). از اين تعبير استفاده مى شود كه او مرد ثروتمند مغرورى بود كه بر اموال و ثروت خود در كوششهاى ضد اسلاميش تكيه مى كرد. در آيه بعد مى افزايد: به زودى وارد آتشى مى شود كه داراى شعله برافروخته است (سيصلى نارا ذات لهب ). اگر نام او ((ابولهب )) بود، آتش عذاب او نيز ابولهب است و شعله هاى عظيم دارد (توجه داشته باشيد لهب در اينجا به صورت نكره و دلالت بر عظمت آن شعله مى كند). نه تنها ((ابولهب )) كه هيچيك از كافران و بدكاران اموال و ثروت و موقعيت اجتماعيشان آنها را از آتش دوزخ و عذاب الهى رهائى نمى بخشد، چنانكه در آيه 88 و 89 سوره شعراء مى خوانيم : يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من اتى الله بقلب سليم : قيامت روزى است كه نه اموال و نه فرزندان ، هيچكدام سودى به حال انسان ندارد، مگر آن كس كه با قلب سالم (روحى با ايمان و با تقوى ) در محضر پروردگار حاضر شود. مسلما منظور از آيه ((سيصلى نارا ذات لهب )) آتش دوزخ است ، ولى بعضى احتمال داده اند كه آتش دنيا را نيز شامل شود. در روايات آمده است كه بعد از جنگ ((بدر)) و شكست سختى كه نصيب مشركان قريش شد، ابولهب كه شخصا در ميدان جنگ شركت نكرده بود پس از بازگشت ابوسفيان ماجرا را از او پرسيد. ابوسفيان چگونگى شكست و درهم كوبيده شدن لشگر قريش را براى او شرح داد، سپس افزود: به خدا سوگند ما در اين جنگ سوارانى را ديديم در ميان آسمان و زمين كه به يارى محمد آمده بودند! در اينجا ((ابورافع )) يكى از غلامان عباس مى گويد: من در آنجا نشسته بودم ، دستم را بلند كردم و گفتم : آنها فرشتگان آسمان بودند. ابولهب سخت برآشفت و سيلى محكمى بر صورت من زد، و مرا بلند كرده بر زمين كوبيد، و از سوز دل خود پيوسته مرا كتك مى زد، در اينجا همسر عباس ((ام الفضل )) حاضر بود چوبى برداشت و محكم بر سر ابولهب كوبيد، و گفت : اين مرد ضعيف را تنها گير آورده اى ! سر ابولهب شكست و خون جارى شد، و بعد از هفت روز بدنش عفونت كرد و دانه هائى همچون ((طاعون )) بر پوست تنش ظاهر شد، و با همان بيمارى از دنيا رفت . عفونت بدن او به حدى بود كه جمعيت جراءت نمى كردند نزديك او شوند، او را به بيرون مكه بردند، و از دور آب بر او ريختند، و سپس سنگ بر او پرتاب كردند تا بدنش زير سنگ و خاك پنهان شد!. در آيه بعد به وضع همسرش ((ام جميل )) پرداخته ، مى فرمايد: ((همسر او نيز وارد آتش سوزان جهنم مى شود، در حالى كه هيزم به دوش مى كشد)) (و امراءته حمالة الحطب ). و در حالى كه در گردنش طناب يا گردنبندى از ليف خرما است ! (فى جيدها حبل من مسد). در اينكه همسر ابولهب كه خواهر ((ابوسفيان )) و عمه ((معاويه )) بود در عداوتها و كارشكنيهاى شوهرش بر ضد اسلام شركت داشت حرفى نيست ، اما در اينكه قرآن چرا او را حمالة الحطب (زنى كه هيزم بر دوش مى كشد) توصيف كرده تفسيرهاى متعددى ذكر كرده اند: بعضى گفته اند اين به خاطر آن است كه بوته هاى خار را بر دوش مى كشيد، و بر سر راه پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى ريخت تا پاهاى مباركش آزرده شود. و بعضى گفته اند اين تعبير كنايه از سخن چينى و نمامى او است ، همانگونه كه در ادبيات فارسى نيز همين تعبير در مورد سخن چينى آمده است كه مى گويند: ميان دو كس جنگ چون آتش است سخن چين بدبخت هيزمكش است ! بعضى نيز آن را كنايه از شدت بخل او مى دانند كه با آن همه ثروت حاضر نبود كمكى به نيازمندان كند به همين دليل تشبيه به هيزمكش فقير شده است . بعضى نيز مى گويند او در قيامت بار گناهان گروه زيادى را بر دوش ‍ مى كشد. از ميان اين معانى معنى اول از همه مناسب تر است ، هر چند جمع ميان آنها نيز بعيد نيست . جيد (بر وزن ديد) به معنى گردن است ، و جمع آن ((اجياد)) مى باشد، بعضى از ارباب لغت معتقدند كه جيد و ((عنق )) و ((رقبه )) هر سه معنى مشابهى دارند، با اين تفاوت كه ((جيد)) به قسمت بالاى سينه گفته مى شود، و ((عنق )) به پشت گردن يا همه گردن و ((رقبه )) به گردن گفته مى شود، و گاه به يك انسان نيز مى گويند مانند ((فك رقبة )) يعنى آزاد كردن انسان . ((مسد)) (بر وزن حسد) به معنى طنابى است كه از الياف بافته شده . بعضى گفته اند ((مسد)) طنابى است كه در جهنم بر گردن او مى نهند كه خشونت الياف را دارد، و حرارت آتش و سنگينى آهن را! بعضى نيز گفته اند از آنجا كه زنان اشرافى شخصيت خود را در زينت آلات مخصوصا گردن بندهاى پر قيمت ميدانند، خداوند در قيامت براى تحقير اين زن خودخواه اشرافى گردنبندى از ليف خرما در گردن او مى افكند و يا اصلا كنايه از تحقير او است . بعضى نيز گفته اند علت اين تعبير آن است كه ام جميل گردنبند جواهر نشان پر قيمتى داشت ، و سوگند ياد كرده بود كه آن را در راه دشمنى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خرج كند، لذا به كيفر اين كار خداوند چنين عذابى را براى او مقرر داشته . ﴿3 سوره تبت مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى پنج آيه است. محتوى و فضيلت سوره تبت اين سوره كه در مكه و تقريبا در اوائل دعوت آشكار پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده تنها سوره اى است كه در آن حمله شديدى با ذكر نام نسبت به يكى از دشمنان اسلام و پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در آن عصر و زمان (يعنى ابولهب ) شده است ، و محتواى آن نشان مى دهد كه او عداوت خاصى نسبت به پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) داشت ، و از هيچگونه كارشكنى و بد زبانى او و همسرش مضايقه نداشتند. قرآن با صراحت مى گويد: هر دو اهل دوزخند، و راه نجاتى براى آنها نيست ، و اين معنى به واقعيت پيوست ، سرانجام هر دوايمان از دنيا رفتند و اين يك پيشگوئى صريح قرآن است . و در حديثى (از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه فرمود: من قراءها رجوت ان لا يجمع الله بينه و بين ابى لهب فى دار واحدة : كسى كه آن را تلاوت كند من اميدوارم خداوند او و ابولهب را در خانه واحدى جمع نكند (يعنى او اهل بهشت خواهد بود در حالى كه ابولهب اهل دوزخ است ). ناگفته پيدا است اين فضيلت از آن كسى است كه با خواندن اين سوره خط خود را از خط ابولهب جدا كند، نه كسانى كه با زبان مى خوانند ولى ابولهب وار عمل مى كنند. شاءن نزول سوره : از ابن عباس نقل شده : هنگامى كه آيه ((وانذر عشيرتك الاقربين )) نازل شد و پيغمبر ماموريت يافت فاميل نزديك خود را انذار كند و به اسلام دعوت نمايد (دعوت خود را علنى سازد) پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر فراز كوه صفا آمد و فرياد زد: يا ((صباحاه ))! (اين جمله را عرب زمانى مى گفت كه مورد هجوم غافلگيرانه دشمن قرار مى گرفت ، براى اينكه همه را با خبر سازند و به مقابله برخيزند كسى صدا ميزد ((ياصباحاه !)) انتخاب كلمه صباح به خاطر اين بود كه هجومهاى غافلگيرانه غالبا در اول صبح واقع مى شد). هنگامى كه مردم مكه اين صدا را شنيدند گفتند: كيست كه فرياد مى كشد؟ گفته شد ((محمد)) است ، جمعيت به سراغ حضرتش رفتند، او قبائل عرب را با نام صدا زد، و با صداى او جمع شدند، فرمود به من به گوئيد: اگر به شما خبر دهم كه سواران دشمن از كنار اين كوه به شما حمله ور مى شوند، آيا مرا تصديق خواهيد كرد؟ در پاسخ گفتند: ما هرگز از تو دروغى نشنيده ايم . فرمود: انى نذير لكم بين يدى عذاب شديد: من شما را در برابر عذاب شديد الهى انذار مى كنم (شما را به توحيد و ترك بتها دعوت مى نمايم ) هنگامى كه ابولهب اين سخن را شنيد گفت : تبا لك ! اءما جمعتنا الا لهذا؟!: زيان و مرگ بر تو باد! آيا تو فقط براى همين سخن ما را جمع كردى ؟! در اين هنگام بود كه اين سوره نازل شده : ((تبت يدا ابى لهب و تب )) زيان و هلاكت بر دستان ابولهب باد كه زيانكار و هلاك شده است . بعضى در اينجا افزوده اند هنگامى كه همسر ابولهب (نامش ام جميل بود) با خبر شد كه اين سوره در باره او و همسرش نازل شده ، به سراغ پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد در حالى كه آن حضرت را مى ديد، سنگى در دست داشت و گفت من شنيده ام محمد مرا هجو كرده ، به خدا سوگند اگر او را بيابم با همين سنگ بر دهانش مى زنم ! من خودم نيز شاعرم ! سپس به اصطلاح اشعارى در مذمت پيغمبر و اسلام بيان كرد. خطر ابولهب و همسرش براى اسلام و عداوت آنها منحصر به اين نبود، و اگر مى بينيم قرآن لبه تيز حمله را متوجه آنها كرده و با صراحت از آنها نكوهش مى كند دلائلى بيش از اين دارد كه بعدا به خواست خدا به آن اشاره خواهد شد. تفسير : بريده باد دست ابولهب ! همانگونه كه در شاءن نزول سوره گفتيم اين سوره در حقيقت پاسخى است به سخنان زشت ((ابولهب )) عموى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و فرزند عبدالمطلب كه از دشمنان سرسخت اسلام بود و به هنگام شنيدن دعوت آشكار و عمومى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و انذار او نسبت به عذاب الهى گفت : زيان و هلاكت بر تو باد، آيا براى همين حرفها ما را فرا خواندى ؟! قرآن مجيد در پاسخ اين مرد بد زبان مى فرمايد: بريده باد هر دو دست ابولهب ، يا مرگ و خسران بر او باد (تبت يدا ابى لهب و تب ). ((تب )) و ((تباب )) (بر وزن خراب ) به گفته راغب در مفردات به معنى زيان مستمر و مداوم است ، ولى طبرسى در مجمع البيان مى گويد: به معنى زيانى است كه منتهى به هلاكت مى شود. بعضى از ارباب لغت نيز آن را به معنى قطع كردن تفسير كرده اند، و اين شايد به خاطر آن است كه زيان مستمر و منتهى به هلاكت طبعا سبب قطع و بريدگى مى شود، و از مجموع اين معانى همان استفاده مى شود كه در معنى آيه گفته ايم . البته اين هلاكت و خسران مى تواند جنبه دنيوى داشته باشد، يا معنوى و اخروى ، و يا هر دو. در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه چگونه قرآن مجيد بر خلاف روش و سيره خود در اينجا نام شخصى را برده ، و با اين شدت او را مورد حمله قرار داده است ؟! ولى با روشن شدن موضع ابولهب پاسخ اين سؤ ال نيز روشن مى شود. نام او عبد العزى (بنده بت عزى ) و كنيه او ابولهب بود، انتخاب اين كنيه براى او شايد از اين جهت بوده كه صورتى سرخ و برافروخته داشت ، چون لهب در لغت به معنى شعله آتش است . او و همسرش ام جميل كه خواهر ابوسفيان بود از سختترين و بدزبان ترين دشمنان پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بودند. در روايتى آمده است كه شخصى بنام ((طارق محاربى )) مى گويد: من در بازار ((ذى المجاز)) بودم (ذى المجاز نزديك عرفات در فاصله كمى از مكه است ) ناگهان جوانى را ديدم كه صدا مى زند: ((اى مردم ! بگوئيد: لا اله الا الله تا رستگار شويد))، و مردى را پشت سر او ديدم كه با سنگ به پشت پاى او مى زند به گونه اى كه خون از پاهايش ‍ جارى بود، و فرياد مى زد: اى مردم ! اين دروغگو است ، او را تصديق نكنيد! من سؤ ال كردم اين جوان كيست ؟ گفتند: ((محمد)) است كه گمان مى كند پيامبر مى باشد، و اين پيرمرد عمويش ابولهب است كه او را دروغگو مى داند. در خبر ديگرى آمده است كه ربيعة بن عباد مى گويد: من با پدرم بودم رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را ديدم كه به سراغ قبائل عرب مى رفت ، و هر كدام را صدا مى زد و مى گفت : من رسول خدا به سوى شما هستم ، جز خداى يگانه را نپرستيد، و چيزى را همتاى او قرار ندهيد... هنگامى كه او از سخنش فارغ مى شد مرد احول خوش صورتى كه پشت سرش بود صدا مى زد: ((اى قبيله فلان ! اين مرد مى خواهد كه شما بت لات و عزى ، و هم پيمانهاى خود را از جن رها كنيد ، و به سراغ بدعت و ضلالت او برويد، به سخنانش گوش فرا ندهيد، و از او پيروى نكنيد))! من سؤ ال كردم او كيست ؟ گفتند: عمويش ابولهب است . در خبر ديگرى مى خوانيم : هر زمان گروهى از اعراب خارج مكه وارد آن شهر مى شدند به سراغ ابولهب مى رفتند، به خاطر خويشاونديش ‍ نسبت به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و سن و سال بالاى او، و از رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تحقيق مى نمودند، او مى گفت : محمد مرد ساحرى است ، آنها نيز بى آنكه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را ملاقات كنند بازمى گشتند، در اين هنگام گروهى آمدند و گفتند: ما از مكه بازنمى گرديم تا او را ببينيم ، ابولهب گفت : ما پيوسته مشغول مداواى جنون او هستيم ! مرگ بر او باد!. از اين روايات به خوبى استفاده مى شود كه او در بسيارى از مواقع همچون سايه به دنبال پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود، و از هيچ كارشكنى فروگذار نمى كرد، مخصوصا زبانى زشت و آلوده داشت ، و تعبيرات ركيك و زننده مى كرد، و شايد از اين نظر سرآمد تمام دشمنان پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) محسوب مى شد، و به همين جهت آيات مورد بحث با اين صراحت و خشونت او و همسرش ام جميل را به باد انتقاد مى گيرد. او تنها كسى بود كه پيمان حمايت بنى هاشم را از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) امضاء نكرد، و در صف دشمنان او قرار گرفت ، و در پيمانهاى دشمنان شركت نمود. با توجه به اين حقايق دليل وضع استثنائى اين سوره روشن مى شود. سپس مى افزايد: هرگز مال و ثروت او و آنچه را به دست آورده ، به حال او سودى نبخشيده ، و عذاب الهى را از او بازنمى دارد (ما اغنى عنه ماله و ما كسب ). از اين تعبير استفاده مى شود كه او مرد ثروتمند مغرورى بود كه بر اموال و ثروت خود در كوششهاى ضد اسلاميش تكيه مى كرد. در آيه بعد مى افزايد: به زودى وارد آتشى مى شود كه داراى شعله برافروخته است (سيصلى نارا ذات لهب ). اگر نام او ((ابولهب )) بود، آتش عذاب او نيز ابولهب است و شعله هاى عظيم دارد (توجه داشته باشيد لهب در اينجا به صورت نكره و دلالت بر عظمت آن شعله مى كند). نه تنها ((ابولهب )) كه هيچيك از كافران و بدكاران اموال و ثروت و موقعيت اجتماعيشان آنها را از آتش دوزخ و عذاب الهى رهائى نمى بخشد، چنانكه در آيه 88 و 89 سوره شعراء مى خوانيم : يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من اتى الله بقلب سليم : قيامت روزى است كه نه اموال و نه فرزندان ، هيچكدام سودى به حال انسان ندارد، مگر آن كس كه با قلب سالم (روحى با ايمان و با تقوى ) در محضر پروردگار حاضر شود. مسلما منظور از آيه ((سيصلى نارا ذات لهب )) آتش دوزخ است ، ولى بعضى احتمال داده اند كه آتش دنيا را نيز شامل شود. در روايات آمده است كه بعد از جنگ ((بدر)) و شكست سختى كه نصيب مشركان قريش شد، ابولهب كه شخصا در ميدان جنگ شركت نكرده بود پس از بازگشت ابوسفيان ماجرا را از او پرسيد. ابوسفيان چگونگى شكست و درهم كوبيده شدن لشگر قريش را براى او شرح داد، سپس افزود: به خدا سوگند ما در اين جنگ سوارانى را ديديم در ميان آسمان و زمين كه به يارى محمد آمده بودند! در اينجا ((ابورافع )) يكى از غلامان عباس مى گويد: من در آنجا نشسته بودم ، دستم را بلند كردم و گفتم : آنها فرشتگان آسمان بودند. ابولهب سخت برآشفت و سيلى محكمى بر صورت من زد، و مرا بلند كرده بر زمين كوبيد، و از سوز دل خود پيوسته مرا كتك مى زد، در اينجا همسر عباس ((ام الفضل )) حاضر بود چوبى برداشت و محكم بر سر ابولهب كوبيد، و گفت : اين مرد ضعيف را تنها گير آورده اى ! سر ابولهب شكست و خون جارى شد، و بعد از هفت روز بدنش عفونت كرد و دانه هائى همچون ((طاعون )) بر پوست تنش ظاهر شد، و با همان بيمارى از دنيا رفت . عفونت بدن او به حدى بود كه جمعيت جراءت نمى كردند نزديك او شوند، او را به بيرون مكه بردند، و از دور آب بر او ريختند، و سپس سنگ بر او پرتاب كردند تا بدنش زير سنگ و خاك پنهان شد!. در آيه بعد به وضع همسرش ((ام جميل )) پرداخته ، مى فرمايد: ((همسر او نيز وارد آتش سوزان جهنم مى شود، در حالى كه هيزم به دوش مى كشد)) (و امراءته حمالة الحطب ). و در حالى كه در گردنش طناب يا گردنبندى از ليف خرما است ! (فى جيدها حبل من مسد). در اينكه همسر ابولهب كه خواهر ((ابوسفيان )) و عمه ((معاويه )) بود در عداوتها و كارشكنيهاى شوهرش بر ضد اسلام شركت داشت حرفى نيست ، اما در اينكه قرآن چرا او را حمالة الحطب (زنى كه هيزم بر دوش مى كشد) توصيف كرده تفسيرهاى متعددى ذكر كرده اند: بعضى گفته اند اين به خاطر آن است كه بوته هاى خار را بر دوش مى كشيد، و بر سر راه پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى ريخت تا پاهاى مباركش آزرده شود. و بعضى گفته اند اين تعبير كنايه از سخن چينى و نمامى او است ، همانگونه كه در ادبيات فارسى نيز همين تعبير در مورد سخن چينى آمده است كه مى گويند: ميان دو كس جنگ چون آتش است سخن چين بدبخت هيزمكش است ! بعضى نيز آن را كنايه از شدت بخل او مى دانند كه با آن همه ثروت حاضر نبود كمكى به نيازمندان كند به همين دليل تشبيه به هيزمكش فقير شده است . بعضى نيز مى گويند او در قيامت بار گناهان گروه زيادى را بر دوش ‍ مى كشد. از ميان اين معانى معنى اول از همه مناسب تر است ، هر چند جمع ميان آنها نيز بعيد نيست . جيد (بر وزن ديد) به معنى گردن است ، و جمع آن ((اجياد)) مى باشد، بعضى از ارباب لغت معتقدند كه جيد و ((عنق )) و ((رقبه )) هر سه معنى مشابهى دارند، با اين تفاوت كه ((جيد)) به قسمت بالاى سينه گفته مى شود، و ((عنق )) به پشت گردن يا همه گردن و ((رقبه )) به گردن گفته مى شود، و گاه به يك انسان نيز مى گويند مانند ((فك رقبة )) يعنى آزاد كردن انسان . ((مسد)) (بر وزن حسد) به معنى طنابى است كه از الياف بافته شده . بعضى گفته اند ((مسد)) طنابى است كه در جهنم بر گردن او مى نهند كه خشونت الياف را دارد، و حرارت آتش و سنگينى آهن را! بعضى نيز گفته اند از آنجا كه زنان اشرافى شخصيت خود را در زينت آلات مخصوصا گردن بندهاى پر قيمت ميدانند، خداوند در قيامت براى تحقير اين زن خودخواه اشرافى گردنبندى از ليف خرما در گردن او مى افكند و يا اصلا كنايه از تحقير او است . بعضى نيز گفته اند علت اين تعبير آن است كه ام جميل گردنبند جواهر نشان پر قيمتى داشت ، و سوگند ياد كرده بود كه آن را در راه دشمنى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خرج كند، لذا به كيفر اين كار خداوند چنين عذابى را براى او مقرر داشته . ﴿4 سوره تبت مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى پنج آيه است. محتوى و فضيلت سوره تبت اين سوره كه در مكه و تقريبا در اوائل دعوت آشكار پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده تنها سوره اى است كه در آن حمله شديدى با ذكر نام نسبت به يكى از دشمنان اسلام و پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در آن عصر و زمان (يعنى ابولهب ) شده است ، و محتواى آن نشان مى دهد كه او عداوت خاصى نسبت به پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) داشت ، و از هيچگونه كارشكنى و بد زبانى او و همسرش مضايقه نداشتند. قرآن با صراحت مى گويد: هر دو اهل دوزخند، و راه نجاتى براى آنها نيست ، و اين معنى به واقعيت پيوست ، سرانجام هر دوايمان از دنيا رفتند و اين يك پيشگوئى صريح قرآن است . و در حديثى (از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه فرمود: من قراءها رجوت ان لا يجمع الله بينه و بين ابى لهب فى دار واحدة : كسى كه آن را تلاوت كند من اميدوارم خداوند او و ابولهب را در خانه واحدى جمع نكند (يعنى او اهل بهشت خواهد بود در حالى كه ابولهب اهل دوزخ است ). ناگفته پيدا است اين فضيلت از آن كسى است كه با خواندن اين سوره خط خود را از خط ابولهب جدا كند، نه كسانى كه با زبان مى خوانند ولى ابولهب وار عمل مى كنند. شاءن نزول سوره : از ابن عباس نقل شده : هنگامى كه آيه ((وانذر عشيرتك الاقربين )) نازل شد و پيغمبر ماموريت يافت فاميل نزديك خود را انذار كند و به اسلام دعوت نمايد (دعوت خود را علنى سازد) پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر فراز كوه صفا آمد و فرياد زد: يا ((صباحاه ))! (اين جمله را عرب زمانى مى گفت كه مورد هجوم غافلگيرانه دشمن قرار مى گرفت ، براى اينكه همه را با خبر سازند و به مقابله برخيزند كسى صدا ميزد ((ياصباحاه !)) انتخاب كلمه صباح به خاطر اين بود كه هجومهاى غافلگيرانه غالبا در اول صبح واقع مى شد). هنگامى كه مردم مكه اين صدا را شنيدند گفتند: كيست كه فرياد مى كشد؟ گفته شد ((محمد)) است ، جمعيت به سراغ حضرتش رفتند، او قبائل عرب را با نام صدا زد، و با صداى او جمع شدند، فرمود به من به گوئيد: اگر به شما خبر دهم كه سواران دشمن از كنار اين كوه به شما حمله ور مى شوند، آيا مرا تصديق خواهيد كرد؟ در پاسخ گفتند: ما هرگز از تو دروغى نشنيده ايم . فرمود: انى نذير لكم بين يدى عذاب شديد: من شما را در برابر عذاب شديد الهى انذار مى كنم (شما را به توحيد و ترك بتها دعوت مى نمايم ) هنگامى كه ابولهب اين سخن را شنيد گفت : تبا لك ! اءما جمعتنا الا لهذا؟!: زيان و مرگ بر تو باد! آيا تو فقط براى همين سخن ما را جمع كردى ؟! در اين هنگام بود كه اين سوره نازل شده : ((تبت يدا ابى لهب و تب )) زيان و هلاكت بر دستان ابولهب باد كه زيانكار و هلاك شده است . بعضى در اينجا افزوده اند هنگامى كه همسر ابولهب (نامش ام جميل بود) با خبر شد كه اين سوره در باره او و همسرش نازل شده ، به سراغ پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد در حالى كه آن حضرت را مى ديد، سنگى در دست داشت و گفت من شنيده ام محمد مرا هجو كرده ، به خدا سوگند اگر او را بيابم با همين سنگ بر دهانش مى زنم ! من خودم نيز شاعرم ! سپس به اصطلاح اشعارى در مذمت پيغمبر و اسلام بيان كرد. خطر ابولهب و همسرش براى اسلام و عداوت آنها منحصر به اين نبود، و اگر مى بينيم قرآن لبه تيز حمله را متوجه آنها كرده و با صراحت از آنها نكوهش مى كند دلائلى بيش از اين دارد كه بعدا به خواست خدا به آن اشاره خواهد شد. تفسير : بريده باد دست ابولهب ! همانگونه كه در شاءن نزول سوره گفتيم اين سوره در حقيقت پاسخى است به سخنان زشت ((ابولهب )) عموى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و فرزند عبدالمطلب كه از دشمنان سرسخت اسلام بود و به هنگام شنيدن دعوت آشكار و عمومى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و انذار او نسبت به عذاب الهى گفت : زيان و هلاكت بر تو باد، آيا براى همين حرفها ما را فرا خواندى ؟! قرآن مجيد در پاسخ اين مرد بد زبان مى فرمايد: بريده باد هر دو دست ابولهب ، يا مرگ و خسران بر او باد (تبت يدا ابى لهب و تب ). ((تب )) و ((تباب )) (بر وزن خراب ) به گفته راغب در مفردات به معنى زيان مستمر و مداوم است ، ولى طبرسى در مجمع البيان مى گويد: به معنى زيانى است كه منتهى به هلاكت مى شود. بعضى از ارباب لغت نيز آن را به معنى قطع كردن تفسير كرده اند، و اين شايد به خاطر آن است كه زيان مستمر و منتهى به هلاكت طبعا سبب قطع و بريدگى مى شود، و از مجموع اين معانى همان استفاده مى شود كه در معنى آيه گفته ايم . البته اين هلاكت و خسران مى تواند جنبه دنيوى داشته باشد، يا معنوى و اخروى ، و يا هر دو. در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه چگونه قرآن مجيد بر خلاف روش و سيره خود در اينجا نام شخصى را برده ، و با اين شدت او را مورد حمله قرار داده است ؟! ولى با روشن شدن موضع ابولهب پاسخ اين سؤ ال نيز روشن مى شود. نام او عبد العزى (بنده بت عزى ) و كنيه او ابولهب بود، انتخاب اين كنيه براى او شايد از اين جهت بوده كه صورتى سرخ و برافروخته داشت ، چون لهب در لغت به معنى شعله آتش است . او و همسرش ام جميل كه خواهر ابوسفيان بود از سختترين و بدزبان ترين دشمنان پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بودند. در روايتى آمده است كه شخصى بنام ((طارق محاربى )) مى گويد: من در بازار ((ذى المجاز)) بودم (ذى المجاز نزديك عرفات در فاصله كمى از مكه است ) ناگهان جوانى را ديدم كه صدا مى زند: ((اى مردم ! بگوئيد: لا اله الا الله تا رستگار شويد))، و مردى را پشت سر او ديدم كه با سنگ به پشت پاى او مى زند به گونه اى كه خون از پاهايش ‍ جارى بود، و فرياد مى زد: اى مردم ! اين دروغگو است ، او را تصديق نكنيد! من سؤ ال كردم اين جوان كيست ؟ گفتند: ((محمد)) است كه گمان مى كند پيامبر مى باشد، و اين پيرمرد عمويش ابولهب است كه او را دروغگو مى داند. در خبر ديگرى آمده است كه ربيعة بن عباد مى گويد: من با پدرم بودم رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را ديدم كه به سراغ قبائل عرب مى رفت ، و هر كدام را صدا مى زد و مى گفت : من رسول خدا به سوى شما هستم ، جز خداى يگانه را نپرستيد، و چيزى را همتاى او قرار ندهيد... هنگامى كه او از سخنش فارغ مى شد مرد احول خوش صورتى كه پشت سرش بود صدا مى زد: ((اى قبيله فلان ! اين مرد مى خواهد كه شما بت لات و عزى ، و هم پيمانهاى خود را از جن رها كنيد ، و به سراغ بدعت و ضلالت او برويد، به سخنانش گوش فرا ندهيد، و از او پيروى نكنيد))! من سؤ ال كردم او كيست ؟ گفتند: عمويش ابولهب است . در خبر ديگرى مى خوانيم : هر زمان گروهى از اعراب خارج مكه وارد آن شهر مى شدند به سراغ ابولهب مى رفتند، به خاطر خويشاونديش ‍ نسبت به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و سن و سال بالاى او، و از رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تحقيق مى نمودند، او مى گفت : محمد مرد ساحرى است ، آنها نيز بى آنكه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را ملاقات كنند بازمى گشتند، در اين هنگام گروهى آمدند و گفتند: ما از مكه بازنمى گرديم تا او را ببينيم ، ابولهب گفت : ما پيوسته مشغول مداواى جنون او هستيم ! مرگ بر او باد!. از اين روايات به خوبى استفاده مى شود كه او در بسيارى از مواقع همچون سايه به دنبال پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود، و از هيچ كارشكنى فروگذار نمى كرد، مخصوصا زبانى زشت و آلوده داشت ، و تعبيرات ركيك و زننده مى كرد، و شايد از اين نظر سرآمد تمام دشمنان پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) محسوب مى شد، و به همين جهت آيات مورد بحث با اين صراحت و خشونت او و همسرش ام جميل را به باد انتقاد مى گيرد. او تنها كسى بود كه پيمان حمايت بنى هاشم را از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) امضاء نكرد، و در صف دشمنان او قرار گرفت ، و در پيمانهاى دشمنان شركت نمود. با توجه به اين حقايق دليل وضع استثنائى اين سوره روشن مى شود. سپس مى افزايد: هرگز مال و ثروت او و آنچه را به دست آورده ، به حال او سودى نبخشيده ، و عذاب الهى را از او بازنمى دارد (ما اغنى عنه ماله و ما كسب ). از اين تعبير استفاده مى شود كه او مرد ثروتمند مغرورى بود كه بر اموال و ثروت خود در كوششهاى ضد اسلاميش تكيه مى كرد. در آيه بعد مى افزايد: به زودى وارد آتشى مى شود كه داراى شعله برافروخته است (سيصلى نارا ذات لهب ). اگر نام او ((ابولهب )) بود، آتش عذاب او نيز ابولهب است و شعله هاى عظيم دارد (توجه داشته باشيد لهب در اينجا به صورت نكره و دلالت بر عظمت آن شعله مى كند). نه تنها ((ابولهب )) كه هيچيك از كافران و بدكاران اموال و ثروت و موقعيت اجتماعيشان آنها را از آتش دوزخ و عذاب الهى رهائى نمى بخشد، چنانكه در آيه 88 و 89 سوره شعراء مى خوانيم : يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من اتى الله بقلب سليم : قيامت روزى است كه نه اموال و نه فرزندان ، هيچكدام سودى به حال انسان ندارد، مگر آن كس كه با قلب سالم (روحى با ايمان و با تقوى ) در محضر پروردگار حاضر شود. مسلما منظور از آيه ((سيصلى نارا ذات لهب )) آتش دوزخ است ، ولى بعضى احتمال داده اند كه آتش دنيا را نيز شامل شود. در روايات آمده است كه بعد از جنگ ((بدر)) و شكست سختى كه نصيب مشركان قريش شد، ابولهب كه شخصا در ميدان جنگ شركت نكرده بود پس از بازگشت ابوسفيان ماجرا را از او پرسيد. ابوسفيان چگونگى شكست و درهم كوبيده شدن لشگر قريش را براى او شرح داد، سپس افزود: به خدا سوگند ما در اين جنگ سوارانى را ديديم در ميان آسمان و زمين كه به يارى محمد آمده بودند! در اينجا ((ابورافع )) يكى از غلامان عباس مى گويد: من در آنجا نشسته بودم ، دستم را بلند كردم و گفتم : آنها فرشتگان آسمان بودند. ابولهب سخت برآشفت و سيلى محكمى بر صورت من زد، و مرا بلند كرده بر زمين كوبيد، و از سوز دل خود پيوسته مرا كتك مى زد، در اينجا همسر عباس ((ام الفضل )) حاضر بود چوبى برداشت و محكم بر سر ابولهب كوبيد، و گفت : اين مرد ضعيف را تنها گير آورده اى ! سر ابولهب شكست و خون جارى شد، و بعد از هفت روز بدنش عفونت كرد و دانه هائى همچون ((طاعون )) بر پوست تنش ظاهر شد، و با همان بيمارى از دنيا رفت . عفونت بدن او به حدى بود كه جمعيت جراءت نمى كردند نزديك او شوند، او را به بيرون مكه بردند، و از دور آب بر او ريختند، و سپس سنگ بر او پرتاب كردند تا بدنش زير سنگ و خاك پنهان شد!. در آيه بعد به وضع همسرش ((ام جميل )) پرداخته ، مى فرمايد: ((همسر او نيز وارد آتش سوزان جهنم مى شود، در حالى كه هيزم به دوش مى كشد)) (و امراءته حمالة الحطب ). و در حالى كه در گردنش طناب يا گردنبندى از ليف خرما است ! (فى جيدها حبل من مسد). در اينكه همسر ابولهب كه خواهر ((ابوسفيان )) و عمه ((معاويه )) بود در عداوتها و كارشكنيهاى شوهرش بر ضد اسلام شركت داشت حرفى نيست ، اما در اينكه قرآن چرا او را حمالة الحطب (زنى كه هيزم بر دوش مى كشد) توصيف كرده تفسيرهاى متعددى ذكر كرده اند: بعضى گفته اند اين به خاطر آن است كه بوته هاى خار را بر دوش مى كشيد، و بر سر راه پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى ريخت تا پاهاى مباركش آزرده شود. و بعضى گفته اند اين تعبير كنايه از سخن چينى و نمامى او است ، همانگونه كه در ادبيات فارسى نيز همين تعبير در مورد سخن چينى آمده است كه مى گويند: ميان دو كس جنگ چون آتش است سخن چين بدبخت هيزمكش است ! بعضى نيز آن را كنايه از شدت بخل او مى دانند كه با آن همه ثروت حاضر نبود كمكى به نيازمندان كند به همين دليل تشبيه به هيزمكش فقير شده است . بعضى نيز مى گويند او در قيامت بار گناهان گروه زيادى را بر دوش ‍ مى كشد. از ميان اين معانى معنى اول از همه مناسب تر است ، هر چند جمع ميان آنها نيز بعيد نيست . جيد (بر وزن ديد) به معنى گردن است ، و جمع آن ((اجياد)) مى باشد، بعضى از ارباب لغت معتقدند كه جيد و ((عنق )) و ((رقبه )) هر سه معنى مشابهى دارند، با اين تفاوت كه ((جيد)) به قسمت بالاى سينه گفته مى شود، و ((عنق )) به پشت گردن يا همه گردن و ((رقبه )) به گردن گفته مى شود، و گاه به يك انسان نيز مى گويند مانند ((فك رقبة )) يعنى آزاد كردن انسان . ((مسد)) (بر وزن حسد) به معنى طنابى است كه از الياف بافته شده . بعضى گفته اند ((مسد)) طنابى است كه در جهنم بر گردن او مى نهند كه خشونت الياف را دارد، و حرارت آتش و سنگينى آهن را! بعضى نيز گفته اند از آنجا كه زنان اشرافى شخصيت خود را در زينت آلات مخصوصا گردن بندهاى پر قيمت ميدانند، خداوند در قيامت براى تحقير اين زن خودخواه اشرافى گردنبندى از ليف خرما در گردن او مى افكند و يا اصلا كنايه از تحقير او است . بعضى نيز گفته اند علت اين تعبير آن است كه ام جميل گردنبند جواهر نشان پر قيمتى داشت ، و سوگند ياد كرده بود كه آن را در راه دشمنى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خرج كند، لذا به كيفر اين كار خداوند چنين عذابى را براى او مقرر داشته . ﴿5