پیمایش
قريش بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ ﴿1 إِيلَافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَالصَّيْفِ ﴿2 فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَٰذَا الْبَيْتِ ﴿3 الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ ﴿4 الماعون بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ أَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ ﴿1 فَذَٰلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ ﴿2 وَلَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ الْمِسْكِينِ ﴿3 فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ ﴿4 الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ ﴿5 الَّذِينَ هُمْ يُرَاءُونَ ﴿6 وَيَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ ﴿7 الکوثر بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ ﴿1 فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ ﴿2 إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ ﴿3

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

[خدا فیل سواران را هلاک کرد] تا قریش را [با یکدیگر و با مردم و با حرم امن] الفت دهد؛ ﴿1 [و نیز] به سفرهای [تجارتی] زمستانی و [سفرهای تجارتی] تابستانی پیوند و انس دهد [تا در آرامش و امنیت، امر معاششان را تأمین کنند.] ﴿2 پس باید پروردگار این خانه را بپرستند؛ ﴿3 پروردگاری که آنان را از گرسنگی نجات داد، و از بیمی [که از دشمن داشتند] ایمنی شان بخشید. ﴿4 آیا کسی که همواره روز جزا را انکار می کند، دیدی؟ ﴿1 همان که یتیم را به خشونت و جفا از خود می راند، ﴿2 و [کسی را] به طعام دادن به مستمند تشویق نمی کند. ﴿3 پس وای بر نمازگزاران ﴿4 که از نمازشان غافل و نسبت به آن سهل انگارند. ﴿5 همانان که همواره ریا می کنند ﴿6 و از [دادن] وسایل و ابزار ضروری زندگی [و زکات، هدیه و صدقه به نیازمندان] دریغ می ورزند. ﴿7 بی تردید ما به تو خیر فراوان [که برکت در نسل است و از فاطمه ریشه می گیرد] عطا کردیم. ﴿1 پس [به شکرانه آن] برای پروردگارت نماز بخوان و شتر قربانی کن. ﴿2 یقیناً دشمن [که به] تو [زخم زبان می زند] خود بدون تبار و نسل [و بریده از همه خیرات و برکات] است. ﴿3

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

سوره قريش مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و 4 آيه دارد محتوى و فضيلت تلاوت سوره قريش اين سوره در حقيقت مكمل سوره ((فيل )) محسوب مى شود و آيات آن دليل روشنى بر اين مطلب است . محتواى اين سوره بيان نعمت خداوند بر قريش و الطاف و محبتهاى او نسبت به آنهاست ، تا حس شكرگزارى آنها تحريك شود و به عبادت پروردگار اين بيت عظيم كه تمام شرف و افتخارشان از آن است قيام كنند. همانگونه كه در آغاز سوره و الضحى گفتيم آن سوره و سوره ا لم نشرح در حقيقت يك سوره محسوب مى شود، همچنين سوره فيل و سوره قريش چرا كه اگر درست در محتواى آن دو دقت كنيم پيوند مطالب آنها بقدرى است كه مى تواند دليل بر وحدت آن دو بوده باشد. به همين دليل براى خواندن يك سوره كامل در هر ركعت از نماز اگر كسى سوره هاى فوق را انتخاب كند بايد هر دو را با هم بخواند. براى توضيح بيشتر در اين زمينه به كتب فقهى (كتاب صلاة بحث قرائت ) مراجعه شود. <1> در فضيلت تلاوت اين سوره همين بس كه در حديثى (از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: من قراءها اعطى من الاجر عشر حسنات ، بعدد من طاف بالكعبة ، و اعتكف بها: كسى كه آن را بخواند به تعداد هر يك از كسانى كه در گرد خانه كعبه طواف كرده ، يا در آنجا معتكف شده ، ده حسنه به او مى دهد. <2> مسلما چنين فضيلتى از آن كسانى است كه در پيشگاه خداوندى كه پروردگار كعبه است سر تعظيم فرود آورده ، او را عبادت كنند، و احترام اين خانه را پاسدارى كرده و پيامش را با گوش جان بشنوند و به كار بندند. تفسير : پروردگار اين خانه را بايد عبادت كرد از آنجا كه در سوره گذشته (سوره فيل ) شرح نابودى اصحاب الفيل و و لشكريان ابرهه كه به قصد نابود كردن خانه كعبه و متلاشى ساختن اين كانون مقدس الهى آمده بودند آمد، در اولين آيه اين سوره كه در واقع تكمله اى است براى سوره فيل مى فرمايد: ما لشكر فيل را نابود كرديم ، و آنها را همچون كاه درهم كوبيده شده متلاشى ساختيم تا قريش به اين سرزمين مقدس الفت گيرند و مقدمات ظهور پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فراهم گردد (لايلاف قريش ). <3> ((ايلاف )) مصدر است و به معنى الفت بخشيدن ، و ((الفت )) به معنى اجتماع تواءم با انسجام و انس و التيام است ، و اينكه بعضى ايلاف را به مؤ الفت و عهد و پيمان تفسير كرده اند، نه تناسبى با اين واژه دارد كه مصدر باب افعال است ، و نه به محتواى آيات اين سوره . به هر حال منظور ايجاد الفت ميان قريش و سرزمين مقدس مكه ، و خانه كعبه است ، زيرا آنها و تمام اهل مكه به خاطر مركزيت و امنيت اين سرزمين در آنجا سكنى گزيده بودند، بسيارى از مردم حجاز هر سال به آنجا مى آمدند، مراسم حج را بجا مى آوردند، و مبادلات اقتصادى و ادبى داشتند، و از بركات مختلف اين سرزمين استفاده مى نمودند. همه اينها در سايه امنيت ويژه آن بود، اگر با لشكركشى ابرهه و امثال او اين امنيت خدشهدار مى شد يا خانه كعبه ويران مى گشت ديگر كسى با اين سرزمين الفتى پيدا نمى كرد. واژه ((قريش )) به طورى كه بسيارى از مفسران و ارباب لغت گفته اند در اصل به معنى نوعى از حيوانات بزرگ دريائى است كه هر حيوانى را به آسانى مى خورد! اين عبارت از ابن عباس معروف است كه وقتى از او سؤ ال كردند: چرا قريش را قريش مى نامند؟ در پاسخ چنين گفت : لدابة تكون فى البحر من اعظم دوابه يقال لها القريش ، لا تمر بشى ء من الغث و السمين الا اكلته !: اين به خاطر آن است كه در اصل نام حيوانى از بزرگترين حيوانات دريا است كه به هيچ حيوان لاغر و چاقى نمى گذرد مگر اينكه آن را مى بلعد! سپس از اشعار عرب براى سخن خود شاهد مى آورد. بنابراين انتخاب اين نام براى قبيله فوق به خاطر قدرت و قوت اين قبيله ، و سوء استفاده هايشان از اين قدرت بوده است . ولى بعضى آن را از ماده قرش (بر وزن فرش ) به معنى اكتساب دانسته اند چرا كه اين قبيله غالبا به تجارت و كسب مشغول بودند. بعضى نيز اين ماده را به معنى بازرسى و تفتيش مى دانند، و از آنجا كه قريش از حال حجاج خبر مى گرفتند، و گاه به كمك آنها مى شتافتند، اين واژه براى آنها انتخاب شده . ((قرش )) در لغت به معنى اجتماع نيز آمده است ، و چون اين قبيله از اجتماع و انسجام خاصى برخوردار بودند اين نام براى آنها انتخاب شده . ولى به هر حال نام قريش امروز هرگز مفهوم جالبى را تداعى نمى كند، و با اينكه آنها قبيله پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بودند، از سر سختترين دشمنان اسلام محسوب مى شدند، كه از هيچ كارشكنى و عداوت و دشمنى فروگذار نكردند، حتى آن روز كه قدرت آنها با پيروزى اسلام درهم شكست به توطئه هاى پنهانى ادامه دادند، و بعد از رحلت پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نيز حوادث دردناكى آفريدند كه تاريخ اسلام هرگز آن را فراموش نخواهد كرد، ميدانيم بنى اميه و بنى عباس كه بارزترين نمونه هاى حكومت جبار و طاغوتى بودند از قريش برخاستند. قرائن نيز نشان مى دهد كه در جاهليت عرب نيز سعى و تلاش در استثمار و استعمار مردم داشتند، و به همين دليل هنگامى كه اسلام آزاديبخش طلوع كرد و منافع نامشروع آنها به خطر افتاد با تمام قدرت به مبارزه برخاستند، اما قدرت عظيم اسلام سرانجام آنها را درهم كوبيد. در آيه بعد مى افزايد: هدف اين بود كه خداوند قريش را در سفرهاى زمستانه و تابستانه الفت بخشد (ايلافهم رحلة الشتاء و الصيف ) <4> و <5> ممكن است منظور الفت بخشيدن قريش به اين سرزمين مقدس باشد كه آنها در طول سفر تابستانه و زمستانه خود عشق و علاقه به اين كانون مقدس را از دل نبرند، و به خاطر امنيتش به سوى آن بازگردند، نكند تحت تاثير مزاياى زندگى سرزمين يمن و شام واقع شوند و مكه را خالى كنند. و يا اينكه منظور ايجاد الفت ميان قريش و ساير مردم در طول اين دو سفر بزرگ است ، چرا كه بعد از داستان ابرهه مردم با ديده ديگرى به آنها مينگريستند، و براى كاروان قريش احترام و اهميت و امنيت قائل بودند. قريش هم نياز به اين امنيت در طول راه داشت ، و هم نياز به آن در سرزمين مكه ، و خداوند در سايه شكست لشكر ابرهه هر دو امنيت را به آنها بخشيد. مى دانيم زمين مكه باغ و زراعتى نداشت ، دامدارى آن نيز محدود بود، بيشترين درآمد از طريق همين كاروانهاى تجارى تاءمين مى شد، در فصل زمستان به سوى جنوب يعنى سرزمين يمن كه هواى آن نسبة گرم بود روى مى آوردند، و در فصل تابستان به سوى شمال و سرزمين شام كه هواى ملايم و مطلوبى داشت ، و اتفاقا هم سرزمين يمن و هم سرزمين شام از كانونهاى مهم تجارت در آن روز بودند، و مكه و مدينه حلقه اتصالى در ميان آن دو محسوب مى شد. البته قريش با كارهاى خلافى كه انجام ميدادند مستحق اين همه لطف و محبت الهى نبودند، اما چون مقدر بود از ميان قبيله ، و از آن سرزمين مقدس ، اسلام و پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) طلوع كند، خداوند اين لطف را در حق آنها انجام داد. در آيه بعد چنين نتيجه مى گيرد كه قريش با اين همه نعمت الهى كه به بركت كعبه پيدا كرده اند بايد پروردگار اين خانه را عبادت كنند نه بتها را (فليعبدوا رب هذا البيت ). همان خداوندى كه آنها را از گرسنگى نجات داد و اطعام كرد، و از نااءمنى رهائى بخشيد و امنيت داد (الذى اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف ). <6> از يكسو به آنها رونق تجارت عطا فرمود، و جلب منفعت نمود، و از سوى ديگر نااءمنى را از آنها دور كرد و دفع ضرر فرمود، و اينها همه با شكست لشگر ((ابرهه )) فراهم گشت ، و در حقيقت استجابت دعاى ابراهيم بنيانگذار كعبه بود، ولى آنها قدر اين همه نعمت را ندانستند، و اين خانه مقدس را به بتخانهاى تبديل كردند، و عبادت بتان را بر پرستش خداى خانه مقدم داشتند، و سرانجام ثمره شوم اين همه ناسپاسى را ديدند. خداوندا! ما را توفيق عبادت و بندگى و سپاسگزارى نعمتها، و پاسدارى اين بيت عظيم ، مرحمت فرما. پروردگارا! اين مركز بزرگ اسلامى را روز به روز پر شكوه تر، و حلقه اتصال مسلمين جهان قرار ده . بار الها! دست همه دشمنان خونخوار و آنها كه از اين مركز بزرگ سوء استفاده مى كنند از آن قطع كن ! آمين يا رب العالمين ﴿1 سوره قريش مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و 4 آيه دارد محتوى و فضيلت تلاوت سوره قريش اين سوره در حقيقت مكمل سوره ((فيل )) محسوب مى شود و آيات آن دليل روشنى بر اين مطلب است . محتواى اين سوره بيان نعمت خداوند بر قريش و الطاف و محبتهاى او نسبت به آنهاست ، تا حس شكرگزارى آنها تحريك شود و به عبادت پروردگار اين بيت عظيم كه تمام شرف و افتخارشان از آن است قيام كنند. همانگونه كه در آغاز سوره و الضحى گفتيم آن سوره و سوره ا لم نشرح در حقيقت يك سوره محسوب مى شود، همچنين سوره فيل و سوره قريش چرا كه اگر درست در محتواى آن دو دقت كنيم پيوند مطالب آنها بقدرى است كه مى تواند دليل بر وحدت آن دو بوده باشد. به همين دليل براى خواندن يك سوره كامل در هر ركعت از نماز اگر كسى سوره هاى فوق را انتخاب كند بايد هر دو را با هم بخواند. براى توضيح بيشتر در اين زمينه به كتب فقهى (كتاب صلاة بحث قرائت ) مراجعه شود. در فضيلت تلاوت اين سوره همين بس كه در حديثى (از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: من قراءها اعطى من الاجر عشر حسنات ، بعدد من طاف بالكعبة ، و اعتكف بها: كسى كه آن را بخواند به تعداد هر يك از كسانى كه در گرد خانه كعبه طواف كرده ، يا در آنجا معتكف شده ، ده حسنه به او مى دهد. مسلما چنين فضيلتى از آن كسانى است كه در پيشگاه خداوندى كه پروردگار كعبه است سر تعظيم فرود آورده ، او را عبادت كنند، و احترام اين خانه را پاسدارى كرده و پيامش را با گوش جان بشنوند و به كار بندند. تفسير : پروردگار اين خانه را بايد عبادت كرد از آنجا كه در سوره گذشته (سوره فيل ) شرح نابودى اصحاب الفيل و و لشكريان ابرهه كه به قصد نابود كردن خانه كعبه و متلاشى ساختن اين كانون مقدس الهى آمده بودند آمد، در اولين آيه اين سوره كه در واقع تكمله اى است براى سوره فيل مى فرمايد: ما لشكر فيل را نابود كرديم ، و آنها را همچون كاه درهم كوبيده شده متلاشى ساختيم تا قريش به اين سرزمين مقدس الفت گيرند و مقدمات ظهور پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فراهم گردد (لايلاف قريش ). ((ايلاف )) مصدر است و به معنى الفت بخشيدن ، و ((الفت )) به معنى اجتماع تواءم با انسجام و انس و التيام است ، و اينكه بعضى ايلاف را به مؤ الفت و عهد و پيمان تفسير كرده اند، نه تناسبى با اين واژه دارد كه مصدر باب افعال است ، و نه به محتواى آيات اين سوره . به هر حال منظور ايجاد الفت ميان قريش و سرزمين مقدس مكه ، و خانه كعبه است ، زيرا آنها و تمام اهل مكه به خاطر مركزيت و امنيت اين سرزمين در آنجا سكنى گزيده بودند، بسيارى از مردم حجاز هر سال به آنجا مى آمدند، مراسم حج را بجا مى آوردند، و مبادلات اقتصادى و ادبى داشتند، و از بركات مختلف اين سرزمين استفاده مى نمودند. همه اينها در سايه امنيت ويژه آن بود، اگر با لشكركشى ابرهه و امثال او اين امنيت خدشهدار مى شد يا خانه كعبه ويران مى گشت ديگر كسى با اين سرزمين الفتى پيدا نمى كرد. واژه ((قريش )) به طورى كه بسيارى از مفسران و ارباب لغت گفته اند در اصل به معنى نوعى از حيوانات بزرگ دريائى است كه هر حيوانى را به آسانى مى خورد! اين عبارت از ابن عباس معروف است كه وقتى از او سؤ ال كردند: چرا قريش را قريش مى نامند؟ در پاسخ چنين گفت : لدابة تكون فى البحر من اعظم دوابه يقال لها القريش ، لا تمر بشى ء من الغث و السمين الا اكلته !: اين به خاطر آن است كه در اصل نام حيوانى از بزرگترين حيوانات دريا است كه به هيچ حيوان لاغر و چاقى نمى گذرد مگر اينكه آن را مى بلعد! سپس از اشعار عرب براى سخن خود شاهد مى آورد. بنابراين انتخاب اين نام براى قبيله فوق به خاطر قدرت و قوت اين قبيله ، و سوء استفاده هايشان از اين قدرت بوده است . ولى بعضى آن را از ماده قرش (بر وزن فرش ) به معنى اكتساب دانسته اند چرا كه اين قبيله غالبا به تجارت و كسب مشغول بودند. بعضى نيز اين ماده را به معنى بازرسى و تفتيش مى دانند، و از آنجا كه قريش از حال حجاج خبر مى گرفتند، و گاه به كمك آنها مى شتافتند، اين واژه براى آنها انتخاب شده . ((قرش )) در لغت به معنى اجتماع نيز آمده است ، و چون اين قبيله از اجتماع و انسجام خاصى برخوردار بودند اين نام براى آنها انتخاب شده . ولى به هر حال نام قريش امروز هرگز مفهوم جالبى را تداعى نمى كند، و با اينكه آنها قبيله پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بودند، از سر سختترين دشمنان اسلام محسوب مى شدند، كه از هيچ كارشكنى و عداوت و دشمنى فروگذار نكردند، حتى آن روز كه قدرت آنها با پيروزى اسلام درهم شكست به توطئه هاى پنهانى ادامه دادند، و بعد از رحلت پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نيز حوادث دردناكى آفريدند كه تاريخ اسلام هرگز آن را فراموش نخواهد كرد، ميدانيم بنى اميه و بنى عباس كه بارزترين نمونه هاى حكومت جبار و طاغوتى بودند از قريش برخاستند. قرائن نيز نشان مى دهد كه در جاهليت عرب نيز سعى و تلاش در استثمار و استعمار مردم داشتند، و به همين دليل هنگامى كه اسلام آزاديبخش طلوع كرد و منافع نامشروع آنها به خطر افتاد با تمام قدرت به مبارزه برخاستند، اما قدرت عظيم اسلام سرانجام آنها را درهم كوبيد. در آيه بعد مى افزايد: هدف اين بود كه خداوند قريش را در سفرهاى زمستانه و تابستانه الفت بخشد (ايلافهم رحلة الشتاء و الصيف ) و 2) ممكن است منظور الفت بخشيدن قريش به اين سرزمين مقدس باشد كه آنها در طول سفر تابستانه و زمستانه خود عشق و علاقه به اين كانون مقدس را از دل نبرند، و به خاطر امنيتش به سوى آن بازگردند، نكند تحت تاثير مزاياى زندگى سرزمين يمن و شام واقع شوند و مكه را خالى كنند. و يا اينكه منظور ايجاد الفت ميان قريش و ساير مردم در طول اين دو سفر بزرگ است ، چرا كه بعد از داستان ابرهه مردم با ديده ديگرى به آنها مينگريستند، و براى كاروان قريش احترام و اهميت و امنيت قائل بودند. قريش هم نياز به اين امنيت در طول راه داشت ، و هم نياز به آن در سرزمين مكه ، و خداوند در سايه شكست لشكر ابرهه هر دو امنيت را به آنها بخشيد. مى دانيم زمين مكه باغ و زراعتى نداشت ، دامدارى آن نيز محدود بود، بيشترين درآمد از طريق همين كاروانهاى تجارى تاءمين مى شد، در فصل زمستان به سوى جنوب يعنى سرزمين يمن كه هواى آن نسبة گرم بود روى مى آوردند، و در فصل تابستان به سوى شمال و سرزمين شام كه هواى ملايم و مطلوبى داشت ، و اتفاقا هم سرزمين يمن و هم سرزمين شام از كانونهاى مهم تجارت در آن روز بودند، و مكه و مدينه حلقه اتصالى در ميان آن دو محسوب مى شد. البته قريش با كارهاى خلافى كه انجام ميدادند مستحق اين همه لطف و محبت الهى نبودند، اما چون مقدر بود از ميان قبيله ، و از آن سرزمين مقدس ، اسلام و پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) طلوع كند، خداوند اين لطف را در حق آنها انجام داد. در آيه بعد چنين نتيجه مى گيرد كه قريش با اين همه نعمت الهى كه به بركت كعبه پيدا كرده اند بايد پروردگار اين خانه را عبادت كنند نه بتها را (فليعبدوا رب هذا البيت ). همان خداوندى كه آنها را از گرسنگى نجات داد و اطعام كرد، و از نااءمنى رهائى بخشيد و امنيت داد (الذى اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف ). از يكسو به آنها رونق تجارت عطا فرمود، و جلب منفعت نمود، و از سوى ديگر نااءمنى را از آنها دور كرد و دفع ضرر فرمود، و اينها همه با شكست لشگر ((ابرهه )) فراهم گشت ، و در حقيقت استجابت دعاى ابراهيم بنيانگذار كعبه بود، ولى آنها قدر اين همه نعمت را ندانستند، و اين خانه مقدس را به بتخانهاى تبديل كردند، و عبادت بتان را بر پرستش خداى خانه مقدم داشتند، و سرانجام ثمره شوم اين همه ناسپاسى را ديدند. خداوندا! ما را توفيق عبادت و بندگى و سپاسگزارى نعمتها، و پاسدارى اين بيت عظيم ، مرحمت فرما. پروردگارا! اين مركز بزرگ اسلامى را روز به روز پر شكوه تر، و حلقه اتصال مسلمين جهان قرار ده . بار الها! دست همه دشمنان خونخوار و آنها كه از اين مركز بزرگ سوء استفاده مى كنند از آن قطع كن ! آمين يا رب العالمين ﴿2 سوره قريش مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و 4 آيه دارد محتوى و فضيلت تلاوت سوره قريش اين سوره در حقيقت مكمل سوره ((فيل )) محسوب مى شود و آيات آن دليل روشنى بر اين مطلب است . محتواى اين سوره بيان نعمت خداوند بر قريش و الطاف و محبتهاى او نسبت به آنهاست ، تا حس شكرگزارى آنها تحريك شود و به عبادت پروردگار اين بيت عظيم كه تمام شرف و افتخارشان از آن است قيام كنند. همانگونه كه در آغاز سوره و الضحى گفتيم آن سوره و سوره ا لم نشرح در حقيقت يك سوره محسوب مى شود، همچنين سوره فيل و سوره قريش چرا كه اگر درست در محتواى آن دو دقت كنيم پيوند مطالب آنها بقدرى است كه مى تواند دليل بر وحدت آن دو بوده باشد. به همين دليل براى خواندن يك سوره كامل در هر ركعت از نماز اگر كسى سوره هاى فوق را انتخاب كند بايد هر دو را با هم بخواند. براى توضيح بيشتر در اين زمينه به كتب فقهى (كتاب صلاة بحث قرائت ) مراجعه شود. در فضيلت تلاوت اين سوره همين بس كه در حديثى (از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: من قراءها اعطى من الاجر عشر حسنات ، بعدد من طاف بالكعبة ، و اعتكف بها: كسى كه آن را بخواند به تعداد هر يك از كسانى كه در گرد خانه كعبه طواف كرده ، يا در آنجا معتكف شده ، ده حسنه به او مى دهد. مسلما چنين فضيلتى از آن كسانى است كه در پيشگاه خداوندى كه پروردگار كعبه است سر تعظيم فرود آورده ، او را عبادت كنند، و احترام اين خانه را پاسدارى كرده و پيامش را با گوش جان بشنوند و به كار بندند. تفسير : پروردگار اين خانه را بايد عبادت كرد از آنجا كه در سوره گذشته (سوره فيل ) شرح نابودى اصحاب الفيل و و لشكريان ابرهه كه به قصد نابود كردن خانه كعبه و متلاشى ساختن اين كانون مقدس الهى آمده بودند آمد، در اولين آيه اين سوره كه در واقع تكمله اى است براى سوره فيل مى فرمايد: ما لشكر فيل را نابود كرديم ، و آنها را همچون كاه درهم كوبيده شده متلاشى ساختيم تا قريش به اين سرزمين مقدس الفت گيرند و مقدمات ظهور پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فراهم گردد (لايلاف قريش ). ((ايلاف )) مصدر است و به معنى الفت بخشيدن ، و ((الفت )) به معنى اجتماع تواءم با انسجام و انس و التيام است ، و اينكه بعضى ايلاف را به مؤ الفت و عهد و پيمان تفسير كرده اند، نه تناسبى با اين واژه دارد كه مصدر باب افعال است ، و نه به محتواى آيات اين سوره . به هر حال منظور ايجاد الفت ميان قريش و سرزمين مقدس مكه ، و خانه كعبه است ، زيرا آنها و تمام اهل مكه به خاطر مركزيت و امنيت اين سرزمين در آنجا سكنى گزيده بودند، بسيارى از مردم حجاز هر سال به آنجا مى آمدند، مراسم حج را بجا مى آوردند، و مبادلات اقتصادى و ادبى داشتند، و از بركات مختلف اين سرزمين استفاده مى نمودند. همه اينها در سايه امنيت ويژه آن بود، اگر با لشكركشى ابرهه و امثال او اين امنيت خدشهدار مى شد يا خانه كعبه ويران مى گشت ديگر كسى با اين سرزمين الفتى پيدا نمى كرد. واژه ((قريش )) به طورى كه بسيارى از مفسران و ارباب لغت گفته اند در اصل به معنى نوعى از حيوانات بزرگ دريائى است كه هر حيوانى را به آسانى مى خورد! اين عبارت از ابن عباس معروف است كه وقتى از او سؤ ال كردند: چرا قريش را قريش مى نامند؟ در پاسخ چنين گفت : لدابة تكون فى البحر من اعظم دوابه يقال لها القريش ، لا تمر بشى ء من الغث و السمين الا اكلته !: اين به خاطر آن است كه در اصل نام حيوانى از بزرگترين حيوانات دريا است كه به هيچ حيوان لاغر و چاقى نمى گذرد مگر اينكه آن را مى بلعد! سپس از اشعار عرب براى سخن خود شاهد مى آورد. بنابراين انتخاب اين نام براى قبيله فوق به خاطر قدرت و قوت اين قبيله ، و سوء استفاده هايشان از اين قدرت بوده است . ولى بعضى آن را از ماده قرش (بر وزن فرش ) به معنى اكتساب دانسته اند چرا كه اين قبيله غالبا به تجارت و كسب مشغول بودند. بعضى نيز اين ماده را به معنى بازرسى و تفتيش مى دانند، و از آنجا كه قريش از حال حجاج خبر مى گرفتند، و گاه به كمك آنها مى شتافتند، اين واژه براى آنها انتخاب شده . ((قرش )) در لغت به معنى اجتماع نيز آمده است ، و چون اين قبيله از اجتماع و انسجام خاصى برخوردار بودند اين نام براى آنها انتخاب شده . ولى به هر حال نام قريش امروز هرگز مفهوم جالبى را تداعى نمى كند، و با اينكه آنها قبيله پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بودند، از سر سختترين دشمنان اسلام محسوب مى شدند، كه از هيچ كارشكنى و عداوت و دشمنى فروگذار نكردند، حتى آن روز كه قدرت آنها با پيروزى اسلام درهم شكست به توطئه هاى پنهانى ادامه دادند، و بعد از رحلت پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نيز حوادث دردناكى آفريدند كه تاريخ اسلام هرگز آن را فراموش نخواهد كرد، ميدانيم بنى اميه و بنى عباس كه بارزترين نمونه هاى حكومت جبار و طاغوتى بودند از قريش برخاستند. قرائن نيز نشان مى دهد كه در جاهليت عرب نيز سعى و تلاش در استثمار و استعمار مردم داشتند، و به همين دليل هنگامى كه اسلام آزاديبخش طلوع كرد و منافع نامشروع آنها به خطر افتاد با تمام قدرت به مبارزه برخاستند، اما قدرت عظيم اسلام سرانجام آنها را درهم كوبيد. در آيه بعد مى افزايد: هدف اين بود كه خداوند قريش را در سفرهاى زمستانه و تابستانه الفت بخشد (ايلافهم رحلة الشتاء و الصيف ) و 2) ممكن است منظور الفت بخشيدن قريش به اين سرزمين مقدس باشد كه آنها در طول سفر تابستانه و زمستانه خود عشق و علاقه به اين كانون مقدس را از دل نبرند، و به خاطر امنيتش به سوى آن بازگردند، نكند تحت تاثير مزاياى زندگى سرزمين يمن و شام واقع شوند و مكه را خالى كنند. و يا اينكه منظور ايجاد الفت ميان قريش و ساير مردم در طول اين دو سفر بزرگ است ، چرا كه بعد از داستان ابرهه مردم با ديده ديگرى به آنها مينگريستند، و براى كاروان قريش احترام و اهميت و امنيت قائل بودند. قريش هم نياز به اين امنيت در طول راه داشت ، و هم نياز به آن در سرزمين مكه ، و خداوند در سايه شكست لشكر ابرهه هر دو امنيت را به آنها بخشيد. مى دانيم زمين مكه باغ و زراعتى نداشت ، دامدارى آن نيز محدود بود، بيشترين درآمد از طريق همين كاروانهاى تجارى تاءمين مى شد، در فصل زمستان به سوى جنوب يعنى سرزمين يمن كه هواى آن نسبة گرم بود روى مى آوردند، و در فصل تابستان به سوى شمال و سرزمين شام كه هواى ملايم و مطلوبى داشت ، و اتفاقا هم سرزمين يمن و هم سرزمين شام از كانونهاى مهم تجارت در آن روز بودند، و مكه و مدينه حلقه اتصالى در ميان آن دو محسوب مى شد. البته قريش با كارهاى خلافى كه انجام ميدادند مستحق اين همه لطف و محبت الهى نبودند، اما چون مقدر بود از ميان قبيله ، و از آن سرزمين مقدس ، اسلام و پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) طلوع كند، خداوند اين لطف را در حق آنها انجام داد. در آيه بعد چنين نتيجه مى گيرد كه قريش با اين همه نعمت الهى كه به بركت كعبه پيدا كرده اند بايد پروردگار اين خانه را عبادت كنند نه بتها را (فليعبدوا رب هذا البيت ). همان خداوندى كه آنها را از گرسنگى نجات داد و اطعام كرد، و از نااءمنى رهائى بخشيد و امنيت داد (الذى اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف ). از يكسو به آنها رونق تجارت عطا فرمود، و جلب منفعت نمود، و از سوى ديگر نااءمنى را از آنها دور كرد و دفع ضرر فرمود، و اينها همه با شكست لشگر ((ابرهه )) فراهم گشت ، و در حقيقت استجابت دعاى ابراهيم بنيانگذار كعبه بود، ولى آنها قدر اين همه نعمت را ندانستند، و اين خانه مقدس را به بتخانهاى تبديل كردند، و عبادت بتان را بر پرستش خداى خانه مقدم داشتند، و سرانجام ثمره شوم اين همه ناسپاسى را ديدند. خداوندا! ما را توفيق عبادت و بندگى و سپاسگزارى نعمتها، و پاسدارى اين بيت عظيم ، مرحمت فرما. پروردگارا! اين مركز بزرگ اسلامى را روز به روز پر شكوه تر، و حلقه اتصال مسلمين جهان قرار ده . بار الها! دست همه دشمنان خونخوار و آنها كه از اين مركز بزرگ سوء استفاده مى كنند از آن قطع كن ! آمين يا رب العالمين ﴿3 سوره قريش مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و 4 آيه دارد محتوى و فضيلت تلاوت سوره قريش اين سوره در حقيقت مكمل سوره ((فيل )) محسوب مى شود و آيات آن دليل روشنى بر اين مطلب است . محتواى اين سوره بيان نعمت خداوند بر قريش و الطاف و محبتهاى او نسبت به آنهاست ، تا حس شكرگزارى آنها تحريك شود و به عبادت پروردگار اين بيت عظيم كه تمام شرف و افتخارشان از آن است قيام كنند. همانگونه كه در آغاز سوره و الضحى گفتيم آن سوره و سوره ا لم نشرح در حقيقت يك سوره محسوب مى شود، همچنين سوره فيل و سوره قريش چرا كه اگر درست در محتواى آن دو دقت كنيم پيوند مطالب آنها بقدرى است كه مى تواند دليل بر وحدت آن دو بوده باشد. به همين دليل براى خواندن يك سوره كامل در هر ركعت از نماز اگر كسى سوره هاى فوق را انتخاب كند بايد هر دو را با هم بخواند. براى توضيح بيشتر در اين زمينه به كتب فقهى (كتاب صلاة بحث قرائت ) مراجعه شود. در فضيلت تلاوت اين سوره همين بس كه در حديثى (از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: من قراءها اعطى من الاجر عشر حسنات ، بعدد من طاف بالكعبة ، و اعتكف بها: كسى كه آن را بخواند به تعداد هر يك از كسانى كه در گرد خانه كعبه طواف كرده ، يا در آنجا معتكف شده ، ده حسنه به او مى دهد. مسلما چنين فضيلتى از آن كسانى است كه در پيشگاه خداوندى كه پروردگار كعبه است سر تعظيم فرود آورده ، او را عبادت كنند، و احترام اين خانه را پاسدارى كرده و پيامش را با گوش جان بشنوند و به كار بندند. تفسير : پروردگار اين خانه را بايد عبادت كرد از آنجا كه در سوره گذشته (سوره فيل ) شرح نابودى اصحاب الفيل و و لشكريان ابرهه كه به قصد نابود كردن خانه كعبه و متلاشى ساختن اين كانون مقدس الهى آمده بودند آمد، در اولين آيه اين سوره كه در واقع تكمله اى است براى سوره فيل مى فرمايد: ما لشكر فيل را نابود كرديم ، و آنها را همچون كاه درهم كوبيده شده متلاشى ساختيم تا قريش به اين سرزمين مقدس الفت گيرند و مقدمات ظهور پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فراهم گردد (لايلاف قريش ). ((ايلاف )) مصدر است و به معنى الفت بخشيدن ، و ((الفت )) به معنى اجتماع تواءم با انسجام و انس و التيام است ، و اينكه بعضى ايلاف را به مؤ الفت و عهد و پيمان تفسير كرده اند، نه تناسبى با اين واژه دارد كه مصدر باب افعال است ، و نه به محتواى آيات اين سوره . به هر حال منظور ايجاد الفت ميان قريش و سرزمين مقدس مكه ، و خانه كعبه است ، زيرا آنها و تمام اهل مكه به خاطر مركزيت و امنيت اين سرزمين در آنجا سكنى گزيده بودند، بسيارى از مردم حجاز هر سال به آنجا مى آمدند، مراسم حج را بجا مى آوردند، و مبادلات اقتصادى و ادبى داشتند، و از بركات مختلف اين سرزمين استفاده مى نمودند. همه اينها در سايه امنيت ويژه آن بود، اگر با لشكركشى ابرهه و امثال او اين امنيت خدشهدار مى شد يا خانه كعبه ويران مى گشت ديگر كسى با اين سرزمين الفتى پيدا نمى كرد. واژه ((قريش )) به طورى كه بسيارى از مفسران و ارباب لغت گفته اند در اصل به معنى نوعى از حيوانات بزرگ دريائى است كه هر حيوانى را به آسانى مى خورد! اين عبارت از ابن عباس معروف است كه وقتى از او سؤ ال كردند: چرا قريش را قريش مى نامند؟ در پاسخ چنين گفت : لدابة تكون فى البحر من اعظم دوابه يقال لها القريش ، لا تمر بشى ء من الغث و السمين الا اكلته !: اين به خاطر آن است كه در اصل نام حيوانى از بزرگترين حيوانات دريا است كه به هيچ حيوان لاغر و چاقى نمى گذرد مگر اينكه آن را مى بلعد! سپس از اشعار عرب براى سخن خود شاهد مى آورد. بنابراين انتخاب اين نام براى قبيله فوق به خاطر قدرت و قوت اين قبيله ، و سوء استفاده هايشان از اين قدرت بوده است . ولى بعضى آن را از ماده قرش (بر وزن فرش ) به معنى اكتساب دانسته اند چرا كه اين قبيله غالبا به تجارت و كسب مشغول بودند. بعضى نيز اين ماده را به معنى بازرسى و تفتيش مى دانند، و از آنجا كه قريش از حال حجاج خبر مى گرفتند، و گاه به كمك آنها مى شتافتند، اين واژه براى آنها انتخاب شده . ((قرش )) در لغت به معنى اجتماع نيز آمده است ، و چون اين قبيله از اجتماع و انسجام خاصى برخوردار بودند اين نام براى آنها انتخاب شده . ولى به هر حال نام قريش امروز هرگز مفهوم جالبى را تداعى نمى كند، و با اينكه آنها قبيله پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بودند، از سر سختترين دشمنان اسلام محسوب مى شدند، كه از هيچ كارشكنى و عداوت و دشمنى فروگذار نكردند، حتى آن روز كه قدرت آنها با پيروزى اسلام درهم شكست به توطئه هاى پنهانى ادامه دادند، و بعد از رحلت پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نيز حوادث دردناكى آفريدند كه تاريخ اسلام هرگز آن را فراموش نخواهد كرد، ميدانيم بنى اميه و بنى عباس كه بارزترين نمونه هاى حكومت جبار و طاغوتى بودند از قريش برخاستند. قرائن نيز نشان مى دهد كه در جاهليت عرب نيز سعى و تلاش در استثمار و استعمار مردم داشتند، و به همين دليل هنگامى كه اسلام آزاديبخش طلوع كرد و منافع نامشروع آنها به خطر افتاد با تمام قدرت به مبارزه برخاستند، اما قدرت عظيم اسلام سرانجام آنها را درهم كوبيد. در آيه بعد مى افزايد: هدف اين بود كه خداوند قريش را در سفرهاى زمستانه و تابستانه الفت بخشد (ايلافهم رحلة الشتاء و الصيف ) و 2) ممكن است منظور الفت بخشيدن قريش به اين سرزمين مقدس باشد كه آنها در طول سفر تابستانه و زمستانه خود عشق و علاقه به اين كانون مقدس را از دل نبرند، و به خاطر امنيتش به سوى آن بازگردند، نكند تحت تاثير مزاياى زندگى سرزمين يمن و شام واقع شوند و مكه را خالى كنند. و يا اينكه منظور ايجاد الفت ميان قريش و ساير مردم در طول اين دو سفر بزرگ است ، چرا كه بعد از داستان ابرهه مردم با ديده ديگرى به آنها مينگريستند، و براى كاروان قريش احترام و اهميت و امنيت قائل بودند. قريش هم نياز به اين امنيت در طول راه داشت ، و هم نياز به آن در سرزمين مكه ، و خداوند در سايه شكست لشكر ابرهه هر دو امنيت را به آنها بخشيد. مى دانيم زمين مكه باغ و زراعتى نداشت ، دامدارى آن نيز محدود بود، بيشترين درآمد از طريق همين كاروانهاى تجارى تاءمين مى شد، در فصل زمستان به سوى جنوب يعنى سرزمين يمن كه هواى آن نسبة گرم بود روى مى آوردند، و در فصل تابستان به سوى شمال و سرزمين شام كه هواى ملايم و مطلوبى داشت ، و اتفاقا هم سرزمين يمن و هم سرزمين شام از كانونهاى مهم تجارت در آن روز بودند، و مكه و مدينه حلقه اتصالى در ميان آن دو محسوب مى شد. البته قريش با كارهاى خلافى كه انجام ميدادند مستحق اين همه لطف و محبت الهى نبودند، اما چون مقدر بود از ميان قبيله ، و از آن سرزمين مقدس ، اسلام و پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) طلوع كند، خداوند اين لطف را در حق آنها انجام داد. در آيه بعد چنين نتيجه مى گيرد كه قريش با اين همه نعمت الهى كه به بركت كعبه پيدا كرده اند بايد پروردگار اين خانه را عبادت كنند نه بتها را (فليعبدوا رب هذا البيت ). همان خداوندى كه آنها را از گرسنگى نجات داد و اطعام كرد، و از نااءمنى رهائى بخشيد و امنيت داد (الذى اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف ). از يكسو به آنها رونق تجارت عطا فرمود، و جلب منفعت نمود، و از سوى ديگر نااءمنى را از آنها دور كرد و دفع ضرر فرمود، و اينها همه با شكست لشگر ((ابرهه )) فراهم گشت ، و در حقيقت استجابت دعاى ابراهيم بنيانگذار كعبه بود، ولى آنها قدر اين همه نعمت را ندانستند، و اين خانه مقدس را به بتخانهاى تبديل كردند، و عبادت بتان را بر پرستش خداى خانه مقدم داشتند، و سرانجام ثمره شوم اين همه ناسپاسى را ديدند. خداوندا! ما را توفيق عبادت و بندگى و سپاسگزارى نعمتها، و پاسدارى اين بيت عظيم ، مرحمت فرما. پروردگارا! اين مركز بزرگ اسلامى را روز به روز پر شكوه تر، و حلقه اتصال مسلمين جهان قرار ده . بار الها! دست همه دشمنان خونخوار و آنها كه از اين مركز بزرگ سوء استفاده مى كنند از آن قطع كن ! آمين يا رب العالمين ﴿4 سوره ماعون مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 7 آيه است. محتوى و فضيلت سوره ماعون اين سوره به عقيده بسيارى از مفسران از سوره هاى مكى است ، و لحن آيات آن كه در مقاطع كوتاه و كوبنده ، از قيامت و اعمال منكران آن سخن مى گويد گوياى همين مطلب است . رويهمرفته در اين سوره صفات و اعمال منكران قيامت در پنج مرحله بيان شده ، كه آنها به خاطر تكذيب اين روز بزرگ چگونه از ((انفاق )) در راه خدا، كمك به ((يتيمان ))، و ((مسكينان )). سرباز مى زنند، و چگونه در مورد ((نماز)) مسامحه كار و رياكارند، و از كمك به ((نيازمندان )) رويگردانند؟ در شاءن نزول اين سوره بعضى گفته اند: در باره ابو سفيان نازل شده كه هر روز دو شتر بزرگ نحر مى كرد، و خود و اطرافيان يارانش از آن استفاده مينمودند اما روزى يتيمى آمد و تقاضاى چيزى كرد او با عصايش بر او زد و او را دور كرد بعضى ديگر گفته اند كه آيه در باره وليد بن مغيره يا عاص بن وائل نازل شده است . در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) آمده است كه من قراء اء راءيت الذى يكذب بالدين فى فرائضه و نوافله قبل الله صلاته و صيامه ، و لم يحاسبه بما كان منه فى الحياة الدنيا: هر كس اين سوره را در نمازهاى فريضه و نافله اش بخواند خداوند نماز و روزه او را قبول مى كند، و او را در برابر كارهائى كه در زندگى دنيا از او سرزده است مورد محاسبه قرار نمى دهد. <1> تفسير : اثرات شوم انكار معاد در اين سوره نخست پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مخاطب قرار داده و اثرات شوم انكار روز جزا را در اعمال منكران بازگو مى كند. آيا ديدى كسى را كه روز جزا را پيوسته انكار مى كند؟! (اء راءيت الذى يكذب بالدين ). سپس بى آنكه در انتظار پاسخ اين سؤ ال بماند مى افزايد. او همان كسى است كه يتيم را با خشونت ميراند! (فذلك الذى يدع اليتيم ). و ديگران را به اطعام مسكين و مستمند تشويق نمى كند (و لا يحض على طعام المسكين ). منظور از ((دين )) در اينجا ((جزا)) يا ((روز جزا)) است ، و انكار روز جزا و دادگاه بزرگ آن ، بازتاب وسيعى در اعمال انسان دارد كه در اين سوره به پنج قسمت از آن اشاره شده است از جمله : ((راندن يتيمان با خشونت ،)) و ((عدم تشويق ديگران به اطعام افراد مسكين )) است يعنى نه خود انفاق مى كند و نه ديگران را دعوت به اين كار مى نمايد. بعضى نيز احتمال داده اند كه منظور از ((دين )) در اينجا قرآن يا تمام آئين اسلام است ، ولى معنى اول مناسب تر به نظر مى رسد، و نظير آن را در سوره ((انفطار)) آيه 9 كلا بل تكذبون بالدين ، و سوره ((تين )) آيه 7 فما يكذبك بعد بالدين نيز آمده است كه به قرينه آيات ديگر آن سوره ها منظور از دين روز جزا است . ((يدع )) از ماده ((دع )) (بر وزن حد) به معنى دفع شديد و راندن تواءم با خشونت و عنف است . و ((يحض )) از ماده ((حض )) به معنى تحريض و ترغيب ديگران بر چيزى است ، راغب در مفردات مى گويد: حص تشويق در حركت و سير است ، ولى حض چنين نيست . <2> از آنجا كه ((يحض )) و ((يدع )) به صورت فعل ((مضارع )) آمده نشان مى دهد كه اين كار مستمر آنها است در مورد يتيمان و مستمندان . باز در اينجا اين نكته جلب توجه مى كند كه در مورد يتيمان مساءله عواطف انسانى بيشتر مطرح است تا اطعام و سير كردن ، چرا كه بيشترين رنج يتيم از دست دادن كانون عاطفه و غذاى روح است ، و تغذيه جسمى در مرحله بعد قرار دارد. و باز در اين آيات به مساءله اطعام ((مستمندان )) كه از مهمترين كارهاى خير است برخورد مى كنيم ، تا آنجا كه مى فرمايد: اگر خود قادر به اطعام مستمندى نيست ديگران را به آن تشويق كند. تعبير به ((فذلك )) (با توجه به اينكه فا در اينجا معنى سببيت را مى بخشد) اشاره به اين نكته است كه فقدان ايمان به معاد سبب اين خلافكاريها مى شود، و به راستى چنين است ، آن كس كه آن روز بزرگ و آن دادگاه عدل ، و آن حساب و كتاب و پاداش و كيفر را در اعماق جان باور كرده باشد، آثار مثبتش در تمام اعمال او ظاهر مى شود، ولى آنها كه ايمان ندارند اثر آن در جراءتشان بر گناه و انواع جرائم كاملا محسوس ‍ است . در سومين وصف اين گروه ، مى فرمايد: ((واى بر نمازگزاران )) (فويل للمصلين ). ((همان نمازگزارانى كه نماز خود را به دست فراموشى مى سپرند)) (الذين هم عن صلاتهم ساهون ). نه ارزشى براى آن قائلند، و نه به اوقاتش اهميتى مى دهند، و نه اركان و شرائط و آدابش را رعايت مى كنند. ((ساهون )) از ماده ((سهو)) در اصل به معنى خطائى كه از روى غفلت سرزند، خواه در فراهم كردن مقدماتش مقصر باشد يا نه ، البته در صورت اول معذور نيست ، و در صورت دوم معذور است ، ولى در اينجا منظور سهو تواءم با تقصير است . بايد توجه داشت كه نمى فرمايد در نمازشان سهو مى كنند چون سهو در نماز به هر حال براى هر كس واقع مى شود، بلكه مى فرمايد از اصل نماز سهو مى كنند و كل آن را به دست فراموشى مى سپرند. روشن است اين مطلب اگر يك يا چند بار اتفاق بيفتد ممكن است از قصور باشد، اما كسى كه پيوسته نماز را فراموش مى كند و آن را به دست فراموشى مى سپارد، پيدا است كه براى آن اهميتى قائل نيست ، و يا اصلا به آن ايمان ندارد، و اگر گهگاه نماز مى خواند از ترس زبان مردم و مانند آن است . در اين كه منظور از ((ساهون )) در اينجا چيست ؟ علاوه بر آنچه در بالا گفتيم تفسيرهاى ديگرى نيز كرده اند، از جمله اينكه منظور تاءخير انداختن نماز از وقت فضيلت است . و يا اينكه منظور اشاره به منافقانى است كه نه براى نماز ثوابى معتقد بودند و نه براى ترك آن عقاب . يا اينكه منظور كسانى است كه در نمازهاى خود ريا مى كنند (در حالى كه اين معنى در آيه بعد مى آيد). البته جمع ميان اين معانى ممكن است هر چند تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد. به هر حال وقتى فراموش كنندگان نماز شايسته ويل هستند آنها كه به كلى ترك نماز گفته و تارك الصلوة هستند چه حالى خواهند داشت ؟! در چهارمين مرحله به يكى ديگر از بدترين اعمال آنها اشاره كرده ، مى فرمايد: آنها كسانى هستند كه پيوسته ريا مى كنند (الذين هم يراءون ). و در آخرين مرحله مى افزايد: آنها ديگران را از ضروريات زندگى منع مى كنند (و يمنعون الماعون ). مسلما يكى از سرچشمه هاى تظاهر و رياكارى عدم ايمان به روز قيامت ، و عدم توجه به پاداشهاى الهى است ، و گرنه چگونه ممكن است انسان پاداشهاى الهى را رها كند و رو به سوى خلق و خوش آيند آنها آورد؟! ((ماعون )) از ماده ((معن )) (بر وزن شاءن ) به معنى چيز كم است ، و بسيارى از مفسران معتقدند كه منظور از آن در اينجا اشياء جزئى است كه مردم مخصوصا همسايه ها از يكديگر به عنوان عاريه يا تملك مى گيرند، مانند مقدارى نمك ، آب ، آتش (كبريت ) ظروف و مانند اينها. بديهى است كسى كه از دادن چنين اشيائى به ديگرى خوددارى مى كند آدم بسيار پست و بى ايمانى است ، يعنى آنها به قدرى بخيل اند كه حتى از دادن اين اشياء كوچك مضايقه دارند، در حالى كه همين اشياء كوچك گاه نيازهاى بزرگى را برطرف مى كند، و منع آن ، مشكلات بزرگى در زندگى مردم ايجاد مى نمايد. جمعى نيز گفته اند منظور از ((ماعون )) زكات است ، چرا كه زكات نسبت به اصل مال غالبا بسيار كم است ، گاه ده درصد، و گاه پنج درصد، و گاه دو و نيم درصد است . البته منع زكات نيز يكى از بدترين كارها است ، چرا كه زكات بسيارى از مشكلات اقتصادى جامعه را حل مى كند. در روايتى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است كه در تفسير ماعون فرمود: هو القرض يقرضه ، و المتاع يعيره ، و المعروف يصنعه : ماعون وامى است كه انسان به ديگرى مى دهد، و وسائل زندگى است كه به عنوان عاريه در اختيار ديگران مى گذارد، و كمكها و كارهاى خيرى كه انسان انجام مى دهد <3> در روايت ديگرى از همان حضرت اين معنى نقل شده ، و در ذيل آن آمده است كه راوى گفت : ما همسايگانى داريم كه وقتى وسائلى را به آنها عاريه مى دهيم آن را مى شكنند و خراب مى كنند، آيا گناه است به آنها ندهيم ؟ فرمود: در اين صورت مانعى ندارد. <4> در معنى ((ماعون )) احتمالات ديگرى نيز گفته اند، تا آنجا كه در تفسير قرطبى بالغ بر دوازده قول در اين زمينه نقل شده كه بسيارى از آنها را مى توان در هم ادغام كرد و مهم همان است كه در بالا آورديم . ذكر اين دو كار پشت سر يكديگر (رياكارى و منع ماعون ) گوئى اشاره به اين است كه آنها آنچه براى خدا است به نيت خلق بجا مى آورند، و آنچه براى خلق است از آنها دريغ ميدارند، و به اين ترتيب هيچ حقى را به حق دارش نمى رسانند. اين سخن را با حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پايان مى دهيم ، فرمود: من منع الماعون جاره منعه الله خيره يوم القيامة ، و وكله الى نفسه ، و من وكله الى نفسه فما اسوء حاله ؟!: كسى كه وسائل ضرورى و كوچك را از همسايه اش دريغ دارد خداوند او را از خير خود، در قيامت منع مى كند، و او را به حال خود وامى گذارد، و هر كسى خدا او را به خود واگذارد، چه بد حالى دارد؟. <5> ﴿1 سوره ماعون مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 7 آيه است. محتوى و فضيلت سوره ماعون اين سوره به عقيده بسيارى از مفسران از سوره هاى مكى است ، و لحن آيات آن كه در مقاطع كوتاه و كوبنده ، از قيامت و اعمال منكران آن سخن مى گويد گوياى همين مطلب است . رويهمرفته در اين سوره صفات و اعمال منكران قيامت در پنج مرحله بيان شده ، كه آنها به خاطر تكذيب اين روز بزرگ چگونه از ((انفاق )) در راه خدا، كمك به ((يتيمان ))، و ((مسكينان )). سرباز مى زنند، و چگونه در مورد ((نماز)) مسامحه كار و رياكارند، و از كمك به ((نيازمندان )) رويگردانند؟ در شاءن نزول اين سوره بعضى گفته اند: در باره ابو سفيان نازل شده كه هر روز دو شتر بزرگ نحر مى كرد، و خود و اطرافيان يارانش از آن استفاده مينمودند اما روزى يتيمى آمد و تقاضاى چيزى كرد او با عصايش بر او زد و او را دور كرد بعضى ديگر گفته اند كه آيه در باره وليد بن مغيره يا عاص بن وائل نازل شده است . در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) آمده است كه من قراء اء راءيت الذى يكذب بالدين فى فرائضه و نوافله قبل الله صلاته و صيامه ، و لم يحاسبه بما كان منه فى الحياة الدنيا: هر كس اين سوره را در نمازهاى فريضه و نافله اش بخواند خداوند نماز و روزه او را قبول مى كند، و او را در برابر كارهائى كه در زندگى دنيا از او سرزده است مورد محاسبه قرار نمى دهد. تفسير : اثرات شوم انكار معاد در اين سوره نخست پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مخاطب قرار داده و اثرات شوم انكار روز جزا را در اعمال منكران بازگو مى كند. آيا ديدى كسى را كه روز جزا را پيوسته انكار مى كند؟! (اء راءيت الذى يكذب بالدين ). سپس بى آنكه در انتظار پاسخ اين سؤ ال بماند مى افزايد. او همان كسى است كه يتيم را با خشونت ميراند! (فذلك الذى يدع اليتيم ). و ديگران را به اطعام مسكين و مستمند تشويق نمى كند (و لا يحض على طعام المسكين ). منظور از ((دين )) در اينجا ((جزا)) يا ((روز جزا)) است ، و انكار روز جزا و دادگاه بزرگ آن ، بازتاب وسيعى در اعمال انسان دارد كه در اين سوره به پنج قسمت از آن اشاره شده است از جمله : ((راندن يتيمان با خشونت ،)) و ((عدم تشويق ديگران به اطعام افراد مسكين )) است يعنى نه خود انفاق مى كند و نه ديگران را دعوت به اين كار مى نمايد. بعضى نيز احتمال داده اند كه منظور از ((دين )) در اينجا قرآن يا تمام آئين اسلام است ، ولى معنى اول مناسب تر به نظر مى رسد، و نظير آن را در سوره ((انفطار)) آيه 9 كلا بل تكذبون بالدين ، و سوره ((تين )) آيه 7 فما يكذبك بعد بالدين نيز آمده است كه به قرينه آيات ديگر آن سوره ها منظور از دين روز جزا است . ((يدع )) از ماده ((دع )) (بر وزن حد) به معنى دفع شديد و راندن تواءم با خشونت و عنف است . و ((يحض )) از ماده ((حض )) به معنى تحريض و ترغيب ديگران بر چيزى است ، راغب در مفردات مى گويد: حص تشويق در حركت و سير است ، ولى حض چنين نيست . از آنجا كه ((يحض )) و ((يدع )) به صورت فعل ((مضارع )) آمده نشان مى دهد كه اين كار مستمر آنها است در مورد يتيمان و مستمندان . باز در اينجا اين نكته جلب توجه مى كند كه در مورد يتيمان مساءله عواطف انسانى بيشتر مطرح است تا اطعام و سير كردن ، چرا كه بيشترين رنج يتيم از دست دادن كانون عاطفه و غذاى روح است ، و تغذيه جسمى در مرحله بعد قرار دارد. و باز در اين آيات به مساءله اطعام ((مستمندان )) كه از مهمترين كارهاى خير است برخورد مى كنيم ، تا آنجا كه مى فرمايد: اگر خود قادر به اطعام مستمندى نيست ديگران را به آن تشويق كند. تعبير به ((فذلك )) (با توجه به اينكه فا در اينجا معنى سببيت را مى بخشد) اشاره به اين نكته است كه فقدان ايمان به معاد سبب اين خلافكاريها مى شود، و به راستى چنين است ، آن كس كه آن روز بزرگ و آن دادگاه عدل ، و آن حساب و كتاب و پاداش و كيفر را در اعماق جان باور كرده باشد، آثار مثبتش در تمام اعمال او ظاهر مى شود، ولى آنها كه ايمان ندارند اثر آن در جراءتشان بر گناه و انواع جرائم كاملا محسوس ‍ است . در سومين وصف اين گروه ، مى فرمايد: ((واى بر نمازگزاران )) (فويل للمصلين ). ((همان نمازگزارانى كه نماز خود را به دست فراموشى مى سپرند)) (الذين هم عن صلاتهم ساهون ). نه ارزشى براى آن قائلند، و نه به اوقاتش اهميتى مى دهند، و نه اركان و شرائط و آدابش را رعايت مى كنند. ((ساهون )) از ماده ((سهو)) در اصل به معنى خطائى كه از روى غفلت سرزند، خواه در فراهم كردن مقدماتش مقصر باشد يا نه ، البته در صورت اول معذور نيست ، و در صورت دوم معذور است ، ولى در اينجا منظور سهو تواءم با تقصير است . بايد توجه داشت كه نمى فرمايد در نمازشان سهو مى كنند چون سهو در نماز به هر حال براى هر كس واقع مى شود، بلكه مى فرمايد از اصل نماز سهو مى كنند و كل آن را به دست فراموشى مى سپرند. روشن است اين مطلب اگر يك يا چند بار اتفاق بيفتد ممكن است از قصور باشد، اما كسى كه پيوسته نماز را فراموش مى كند و آن را به دست فراموشى مى سپارد، پيدا است كه براى آن اهميتى قائل نيست ، و يا اصلا به آن ايمان ندارد، و اگر گهگاه نماز مى خواند از ترس زبان مردم و مانند آن است . در اين كه منظور از ((ساهون )) در اينجا چيست ؟ علاوه بر آنچه در بالا گفتيم تفسيرهاى ديگرى نيز كرده اند، از جمله اينكه منظور تاءخير انداختن نماز از وقت فضيلت است . و يا اينكه منظور اشاره به منافقانى است كه نه براى نماز ثوابى معتقد بودند و نه براى ترك آن عقاب . يا اينكه منظور كسانى است كه در نمازهاى خود ريا مى كنند (در حالى كه اين معنى در آيه بعد مى آيد). البته جمع ميان اين معانى ممكن است هر چند تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد. به هر حال وقتى فراموش كنندگان نماز شايسته ويل هستند آنها كه به كلى ترك نماز گفته و تارك الصلوة هستند چه حالى خواهند داشت ؟! در چهارمين مرحله به يكى ديگر از بدترين اعمال آنها اشاره كرده ، مى فرمايد: آنها كسانى هستند كه پيوسته ريا مى كنند (الذين هم يراءون ). و در آخرين مرحله مى افزايد: آنها ديگران را از ضروريات زندگى منع مى كنند (و يمنعون الماعون ). مسلما يكى از سرچشمه هاى تظاهر و رياكارى عدم ايمان به روز قيامت ، و عدم توجه به پاداشهاى الهى است ، و گرنه چگونه ممكن است انسان پاداشهاى الهى را رها كند و رو به سوى خلق و خوش آيند آنها آورد؟! ((ماعون )) از ماده ((معن )) (بر وزن شاءن ) به معنى چيز كم است ، و بسيارى از مفسران معتقدند كه منظور از آن در اينجا اشياء جزئى است كه مردم مخصوصا همسايه ها از يكديگر به عنوان عاريه يا تملك مى گيرند، مانند مقدارى نمك ، آب ، آتش (كبريت ) ظروف و مانند اينها. بديهى است كسى كه از دادن چنين اشيائى به ديگرى خوددارى مى كند آدم بسيار پست و بى ايمانى است ، يعنى آنها به قدرى بخيل اند كه حتى از دادن اين اشياء كوچك مضايقه دارند، در حالى كه همين اشياء كوچك گاه نيازهاى بزرگى را برطرف مى كند، و منع آن ، مشكلات بزرگى در زندگى مردم ايجاد مى نمايد. جمعى نيز گفته اند منظور از ((ماعون )) زكات است ، چرا كه زكات نسبت به اصل مال غالبا بسيار كم است ، گاه ده درصد، و گاه پنج درصد، و گاه دو و نيم درصد است . البته منع زكات نيز يكى از بدترين كارها است ، چرا كه زكات بسيارى از مشكلات اقتصادى جامعه را حل مى كند. در روايتى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است كه در تفسير ماعون فرمود: هو القرض يقرضه ، و المتاع يعيره ، و المعروف يصنعه : ماعون وامى است كه انسان به ديگرى مى دهد، و وسائل زندگى است كه به عنوان عاريه در اختيار ديگران مى گذارد، و كمكها و كارهاى خيرى كه انسان انجام مى دهد در روايت ديگرى از همان حضرت اين معنى نقل شده ، و در ذيل آن آمده است كه راوى گفت : ما همسايگانى داريم كه وقتى وسائلى را به آنها عاريه مى دهيم آن را مى شكنند و خراب مى كنند، آيا گناه است به آنها ندهيم ؟ فرمود: در اين صورت مانعى ندارد. در معنى ((ماعون )) احتمالات ديگرى نيز گفته اند، تا آنجا كه در تفسير قرطبى بالغ بر دوازده قول در اين زمينه نقل شده كه بسيارى از آنها را مى توان در هم ادغام كرد و مهم همان است كه در بالا آورديم . ذكر اين دو كار پشت سر يكديگر (رياكارى و منع ماعون ) گوئى اشاره به اين است كه آنها آنچه براى خدا است به نيت خلق بجا مى آورند، و آنچه براى خلق است از آنها دريغ ميدارند، و به اين ترتيب هيچ حقى را به حق دارش نمى رسانند. اين سخن را با حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پايان مى دهيم ، فرمود: من منع الماعون جاره منعه الله خيره يوم القيامة ، و وكله الى نفسه ، و من وكله الى نفسه فما اسوء حاله ؟!: كسى كه وسائل ضرورى و كوچك را از همسايه اش دريغ دارد خداوند او را از خير خود، در قيامت منع مى كند، و او را به حال خود وامى گذارد، و هر كسى خدا او را به خود واگذارد، چه بد حالى دارد؟. ﴿2 سوره ماعون مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 7 آيه است. محتوى و فضيلت سوره ماعون اين سوره به عقيده بسيارى از مفسران از سوره هاى مكى است ، و لحن آيات آن كه در مقاطع كوتاه و كوبنده ، از قيامت و اعمال منكران آن سخن مى گويد گوياى همين مطلب است . رويهمرفته در اين سوره صفات و اعمال منكران قيامت در پنج مرحله بيان شده ، كه آنها به خاطر تكذيب اين روز بزرگ چگونه از ((انفاق )) در راه خدا، كمك به ((يتيمان ))، و ((مسكينان )). سرباز مى زنند، و چگونه در مورد ((نماز)) مسامحه كار و رياكارند، و از كمك به ((نيازمندان )) رويگردانند؟ در شاءن نزول اين سوره بعضى گفته اند: در باره ابو سفيان نازل شده كه هر روز دو شتر بزرگ نحر مى كرد، و خود و اطرافيان يارانش از آن استفاده مينمودند اما روزى يتيمى آمد و تقاضاى چيزى كرد او با عصايش بر او زد و او را دور كرد بعضى ديگر گفته اند كه آيه در باره وليد بن مغيره يا عاص بن وائل نازل شده است . در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) آمده است كه من قراء اء راءيت الذى يكذب بالدين فى فرائضه و نوافله قبل الله صلاته و صيامه ، و لم يحاسبه بما كان منه فى الحياة الدنيا: هر كس اين سوره را در نمازهاى فريضه و نافله اش بخواند خداوند نماز و روزه او را قبول مى كند، و او را در برابر كارهائى كه در زندگى دنيا از او سرزده است مورد محاسبه قرار نمى دهد. تفسير : اثرات شوم انكار معاد در اين سوره نخست پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مخاطب قرار داده و اثرات شوم انكار روز جزا را در اعمال منكران بازگو مى كند. آيا ديدى كسى را كه روز جزا را پيوسته انكار مى كند؟! (اء راءيت الذى يكذب بالدين ). سپس بى آنكه در انتظار پاسخ اين سؤ ال بماند مى افزايد. او همان كسى است كه يتيم را با خشونت ميراند! (فذلك الذى يدع اليتيم ). و ديگران را به اطعام مسكين و مستمند تشويق نمى كند (و لا يحض على طعام المسكين ). منظور از ((دين )) در اينجا ((جزا)) يا ((روز جزا)) است ، و انكار روز جزا و دادگاه بزرگ آن ، بازتاب وسيعى در اعمال انسان دارد كه در اين سوره به پنج قسمت از آن اشاره شده است از جمله : ((راندن يتيمان با خشونت ،)) و ((عدم تشويق ديگران به اطعام افراد مسكين )) است يعنى نه خود انفاق مى كند و نه ديگران را دعوت به اين كار مى نمايد. بعضى نيز احتمال داده اند كه منظور از ((دين )) در اينجا قرآن يا تمام آئين اسلام است ، ولى معنى اول مناسب تر به نظر مى رسد، و نظير آن را در سوره ((انفطار)) آيه 9 كلا بل تكذبون بالدين ، و سوره ((تين )) آيه 7 فما يكذبك بعد بالدين نيز آمده است كه به قرينه آيات ديگر آن سوره ها منظور از دين روز جزا است . ((يدع )) از ماده ((دع )) (بر وزن حد) به معنى دفع شديد و راندن تواءم با خشونت و عنف است . و ((يحض )) از ماده ((حض )) به معنى تحريض و ترغيب ديگران بر چيزى است ، راغب در مفردات مى گويد: حص تشويق در حركت و سير است ، ولى حض چنين نيست . از آنجا كه ((يحض )) و ((يدع )) به صورت فعل ((مضارع )) آمده نشان مى دهد كه اين كار مستمر آنها است در مورد يتيمان و مستمندان . باز در اينجا اين نكته جلب توجه مى كند كه در مورد يتيمان مساءله عواطف انسانى بيشتر مطرح است تا اطعام و سير كردن ، چرا كه بيشترين رنج يتيم از دست دادن كانون عاطفه و غذاى روح است ، و تغذيه جسمى در مرحله بعد قرار دارد. و باز در اين آيات به مساءله اطعام ((مستمندان )) كه از مهمترين كارهاى خير است برخورد مى كنيم ، تا آنجا كه مى فرمايد: اگر خود قادر به اطعام مستمندى نيست ديگران را به آن تشويق كند. تعبير به ((فذلك )) (با توجه به اينكه فا در اينجا معنى سببيت را مى بخشد) اشاره به اين نكته است كه فقدان ايمان به معاد سبب اين خلافكاريها مى شود، و به راستى چنين است ، آن كس كه آن روز بزرگ و آن دادگاه عدل ، و آن حساب و كتاب و پاداش و كيفر را در اعماق جان باور كرده باشد، آثار مثبتش در تمام اعمال او ظاهر مى شود، ولى آنها كه ايمان ندارند اثر آن در جراءتشان بر گناه و انواع جرائم كاملا محسوس ‍ است . در سومين وصف اين گروه ، مى فرمايد: ((واى بر نمازگزاران )) (فويل للمصلين ). ((همان نمازگزارانى كه نماز خود را به دست فراموشى مى سپرند)) (الذين هم عن صلاتهم ساهون ). نه ارزشى براى آن قائلند، و نه به اوقاتش اهميتى مى دهند، و نه اركان و شرائط و آدابش را رعايت مى كنند. ((ساهون )) از ماده ((سهو)) در اصل به معنى خطائى كه از روى غفلت سرزند، خواه در فراهم كردن مقدماتش مقصر باشد يا نه ، البته در صورت اول معذور نيست ، و در صورت دوم معذور است ، ولى در اينجا منظور سهو تواءم با تقصير است . بايد توجه داشت كه نمى فرمايد در نمازشان سهو مى كنند چون سهو در نماز به هر حال براى هر كس واقع مى شود، بلكه مى فرمايد از اصل نماز سهو مى كنند و كل آن را به دست فراموشى مى سپرند. روشن است اين مطلب اگر يك يا چند بار اتفاق بيفتد ممكن است از قصور باشد، اما كسى كه پيوسته نماز را فراموش مى كند و آن را به دست فراموشى مى سپارد، پيدا است كه براى آن اهميتى قائل نيست ، و يا اصلا به آن ايمان ندارد، و اگر گهگاه نماز مى خواند از ترس زبان مردم و مانند آن است . در اين كه منظور از ((ساهون )) در اينجا چيست ؟ علاوه بر آنچه در بالا گفتيم تفسيرهاى ديگرى نيز كرده اند، از جمله اينكه منظور تاءخير انداختن نماز از وقت فضيلت است . و يا اينكه منظور اشاره به منافقانى است كه نه براى نماز ثوابى معتقد بودند و نه براى ترك آن عقاب . يا اينكه منظور كسانى است كه در نمازهاى خود ريا مى كنند (در حالى كه اين معنى در آيه بعد مى آيد). البته جمع ميان اين معانى ممكن است هر چند تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد. به هر حال وقتى فراموش كنندگان نماز شايسته ويل هستند آنها كه به كلى ترك نماز گفته و تارك الصلوة هستند چه حالى خواهند داشت ؟! در چهارمين مرحله به يكى ديگر از بدترين اعمال آنها اشاره كرده ، مى فرمايد: آنها كسانى هستند كه پيوسته ريا مى كنند (الذين هم يراءون ). و در آخرين مرحله مى افزايد: آنها ديگران را از ضروريات زندگى منع مى كنند (و يمنعون الماعون ). مسلما يكى از سرچشمه هاى تظاهر و رياكارى عدم ايمان به روز قيامت ، و عدم توجه به پاداشهاى الهى است ، و گرنه چگونه ممكن است انسان پاداشهاى الهى را رها كند و رو به سوى خلق و خوش آيند آنها آورد؟! ((ماعون )) از ماده ((معن )) (بر وزن شاءن ) به معنى چيز كم است ، و بسيارى از مفسران معتقدند كه منظور از آن در اينجا اشياء جزئى است كه مردم مخصوصا همسايه ها از يكديگر به عنوان عاريه يا تملك مى گيرند، مانند مقدارى نمك ، آب ، آتش (كبريت ) ظروف و مانند اينها. بديهى است كسى كه از دادن چنين اشيائى به ديگرى خوددارى مى كند آدم بسيار پست و بى ايمانى است ، يعنى آنها به قدرى بخيل اند كه حتى از دادن اين اشياء كوچك مضايقه دارند، در حالى كه همين اشياء كوچك گاه نيازهاى بزرگى را برطرف مى كند، و منع آن ، مشكلات بزرگى در زندگى مردم ايجاد مى نمايد. جمعى نيز گفته اند منظور از ((ماعون )) زكات است ، چرا كه زكات نسبت به اصل مال غالبا بسيار كم است ، گاه ده درصد، و گاه پنج درصد، و گاه دو و نيم درصد است . البته منع زكات نيز يكى از بدترين كارها است ، چرا كه زكات بسيارى از مشكلات اقتصادى جامعه را حل مى كند. در روايتى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است كه در تفسير ماعون فرمود: هو القرض يقرضه ، و المتاع يعيره ، و المعروف يصنعه : ماعون وامى است كه انسان به ديگرى مى دهد، و وسائل زندگى است كه به عنوان عاريه در اختيار ديگران مى گذارد، و كمكها و كارهاى خيرى كه انسان انجام مى دهد در روايت ديگرى از همان حضرت اين معنى نقل شده ، و در ذيل آن آمده است كه راوى گفت : ما همسايگانى داريم كه وقتى وسائلى را به آنها عاريه مى دهيم آن را مى شكنند و خراب مى كنند، آيا گناه است به آنها ندهيم ؟ فرمود: در اين صورت مانعى ندارد. در معنى ((ماعون )) احتمالات ديگرى نيز گفته اند، تا آنجا كه در تفسير قرطبى بالغ بر دوازده قول در اين زمينه نقل شده كه بسيارى از آنها را مى توان در هم ادغام كرد و مهم همان است كه در بالا آورديم . ذكر اين دو كار پشت سر يكديگر (رياكارى و منع ماعون ) گوئى اشاره به اين است كه آنها آنچه براى خدا است به نيت خلق بجا مى آورند، و آنچه براى خلق است از آنها دريغ ميدارند، و به اين ترتيب هيچ حقى را به حق دارش نمى رسانند. اين سخن را با حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پايان مى دهيم ، فرمود: من منع الماعون جاره منعه الله خيره يوم القيامة ، و وكله الى نفسه ، و من وكله الى نفسه فما اسوء حاله ؟!: كسى كه وسائل ضرورى و كوچك را از همسايه اش دريغ دارد خداوند او را از خير خود، در قيامت منع مى كند، و او را به حال خود وامى گذارد، و هر كسى خدا او را به خود واگذارد، چه بد حالى دارد؟. ﴿3 سوره ماعون مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 7 آيه است. محتوى و فضيلت سوره ماعون اين سوره به عقيده بسيارى از مفسران از سوره هاى مكى است ، و لحن آيات آن كه در مقاطع كوتاه و كوبنده ، از قيامت و اعمال منكران آن سخن مى گويد گوياى همين مطلب است . رويهمرفته در اين سوره صفات و اعمال منكران قيامت در پنج مرحله بيان شده ، كه آنها به خاطر تكذيب اين روز بزرگ چگونه از ((انفاق )) در راه خدا، كمك به ((يتيمان ))، و ((مسكينان )). سرباز مى زنند، و چگونه در مورد ((نماز)) مسامحه كار و رياكارند، و از كمك به ((نيازمندان )) رويگردانند؟ در شاءن نزول اين سوره بعضى گفته اند: در باره ابو سفيان نازل شده كه هر روز دو شتر بزرگ نحر مى كرد، و خود و اطرافيان يارانش از آن استفاده مينمودند اما روزى يتيمى آمد و تقاضاى چيزى كرد او با عصايش بر او زد و او را دور كرد بعضى ديگر گفته اند كه آيه در باره وليد بن مغيره يا عاص بن وائل نازل شده است . در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) آمده است كه من قراء اء راءيت الذى يكذب بالدين فى فرائضه و نوافله قبل الله صلاته و صيامه ، و لم يحاسبه بما كان منه فى الحياة الدنيا: هر كس اين سوره را در نمازهاى فريضه و نافله اش بخواند خداوند نماز و روزه او را قبول مى كند، و او را در برابر كارهائى كه در زندگى دنيا از او سرزده است مورد محاسبه قرار نمى دهد. تفسير : اثرات شوم انكار معاد در اين سوره نخست پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مخاطب قرار داده و اثرات شوم انكار روز جزا را در اعمال منكران بازگو مى كند. آيا ديدى كسى را كه روز جزا را پيوسته انكار مى كند؟! (اء راءيت الذى يكذب بالدين ). سپس بى آنكه در انتظار پاسخ اين سؤ ال بماند مى افزايد. او همان كسى است كه يتيم را با خشونت ميراند! (فذلك الذى يدع اليتيم ). و ديگران را به اطعام مسكين و مستمند تشويق نمى كند (و لا يحض على طعام المسكين ). منظور از ((دين )) در اينجا ((جزا)) يا ((روز جزا)) است ، و انكار روز جزا و دادگاه بزرگ آن ، بازتاب وسيعى در اعمال انسان دارد كه در اين سوره به پنج قسمت از آن اشاره شده است از جمله : ((راندن يتيمان با خشونت ،)) و ((عدم تشويق ديگران به اطعام افراد مسكين )) است يعنى نه خود انفاق مى كند و نه ديگران را دعوت به اين كار مى نمايد. بعضى نيز احتمال داده اند كه منظور از ((دين )) در اينجا قرآن يا تمام آئين اسلام است ، ولى معنى اول مناسب تر به نظر مى رسد، و نظير آن را در سوره ((انفطار)) آيه 9 كلا بل تكذبون بالدين ، و سوره ((تين )) آيه 7 فما يكذبك بعد بالدين نيز آمده است كه به قرينه آيات ديگر آن سوره ها منظور از دين روز جزا است . ((يدع )) از ماده ((دع )) (بر وزن حد) به معنى دفع شديد و راندن تواءم با خشونت و عنف است . و ((يحض )) از ماده ((حض )) به معنى تحريض و ترغيب ديگران بر چيزى است ، راغب در مفردات مى گويد: حص تشويق در حركت و سير است ، ولى حض چنين نيست . از آنجا كه ((يحض )) و ((يدع )) به صورت فعل ((مضارع )) آمده نشان مى دهد كه اين كار مستمر آنها است در مورد يتيمان و مستمندان . باز در اينجا اين نكته جلب توجه مى كند كه در مورد يتيمان مساءله عواطف انسانى بيشتر مطرح است تا اطعام و سير كردن ، چرا كه بيشترين رنج يتيم از دست دادن كانون عاطفه و غذاى روح است ، و تغذيه جسمى در مرحله بعد قرار دارد. و باز در اين آيات به مساءله اطعام ((مستمندان )) كه از مهمترين كارهاى خير است برخورد مى كنيم ، تا آنجا كه مى فرمايد: اگر خود قادر به اطعام مستمندى نيست ديگران را به آن تشويق كند. تعبير به ((فذلك )) (با توجه به اينكه فا در اينجا معنى سببيت را مى بخشد) اشاره به اين نكته است كه فقدان ايمان به معاد سبب اين خلافكاريها مى شود، و به راستى چنين است ، آن كس كه آن روز بزرگ و آن دادگاه عدل ، و آن حساب و كتاب و پاداش و كيفر را در اعماق جان باور كرده باشد، آثار مثبتش در تمام اعمال او ظاهر مى شود، ولى آنها كه ايمان ندارند اثر آن در جراءتشان بر گناه و انواع جرائم كاملا محسوس ‍ است . در سومين وصف اين گروه ، مى فرمايد: ((واى بر نمازگزاران )) (فويل للمصلين ). ((همان نمازگزارانى كه نماز خود را به دست فراموشى مى سپرند)) (الذين هم عن صلاتهم ساهون ). نه ارزشى براى آن قائلند، و نه به اوقاتش اهميتى مى دهند، و نه اركان و شرائط و آدابش را رعايت مى كنند. ((ساهون )) از ماده ((سهو)) در اصل به معنى خطائى كه از روى غفلت سرزند، خواه در فراهم كردن مقدماتش مقصر باشد يا نه ، البته در صورت اول معذور نيست ، و در صورت دوم معذور است ، ولى در اينجا منظور سهو تواءم با تقصير است . بايد توجه داشت كه نمى فرمايد در نمازشان سهو مى كنند چون سهو در نماز به هر حال براى هر كس واقع مى شود، بلكه مى فرمايد از اصل نماز سهو مى كنند و كل آن را به دست فراموشى مى سپرند. روشن است اين مطلب اگر يك يا چند بار اتفاق بيفتد ممكن است از قصور باشد، اما كسى كه پيوسته نماز را فراموش مى كند و آن را به دست فراموشى مى سپارد، پيدا است كه براى آن اهميتى قائل نيست ، و يا اصلا به آن ايمان ندارد، و اگر گهگاه نماز مى خواند از ترس زبان مردم و مانند آن است . در اين كه منظور از ((ساهون )) در اينجا چيست ؟ علاوه بر آنچه در بالا گفتيم تفسيرهاى ديگرى نيز كرده اند، از جمله اينكه منظور تاءخير انداختن نماز از وقت فضيلت است . و يا اينكه منظور اشاره به منافقانى است كه نه براى نماز ثوابى معتقد بودند و نه براى ترك آن عقاب . يا اينكه منظور كسانى است كه در نمازهاى خود ريا مى كنند (در حالى كه اين معنى در آيه بعد مى آيد). البته جمع ميان اين معانى ممكن است هر چند تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد. به هر حال وقتى فراموش كنندگان نماز شايسته ويل هستند آنها كه به كلى ترك نماز گفته و تارك الصلوة هستند چه حالى خواهند داشت ؟! در چهارمين مرحله به يكى ديگر از بدترين اعمال آنها اشاره كرده ، مى فرمايد: آنها كسانى هستند كه پيوسته ريا مى كنند (الذين هم يراءون ). و در آخرين مرحله مى افزايد: آنها ديگران را از ضروريات زندگى منع مى كنند (و يمنعون الماعون ). مسلما يكى از سرچشمه هاى تظاهر و رياكارى عدم ايمان به روز قيامت ، و عدم توجه به پاداشهاى الهى است ، و گرنه چگونه ممكن است انسان پاداشهاى الهى را رها كند و رو به سوى خلق و خوش آيند آنها آورد؟! ((ماعون )) از ماده ((معن )) (بر وزن شاءن ) به معنى چيز كم است ، و بسيارى از مفسران معتقدند كه منظور از آن در اينجا اشياء جزئى است كه مردم مخصوصا همسايه ها از يكديگر به عنوان عاريه يا تملك مى گيرند، مانند مقدارى نمك ، آب ، آتش (كبريت ) ظروف و مانند اينها. بديهى است كسى كه از دادن چنين اشيائى به ديگرى خوددارى مى كند آدم بسيار پست و بى ايمانى است ، يعنى آنها به قدرى بخيل اند كه حتى از دادن اين اشياء كوچك مضايقه دارند، در حالى كه همين اشياء كوچك گاه نيازهاى بزرگى را برطرف مى كند، و منع آن ، مشكلات بزرگى در زندگى مردم ايجاد مى نمايد. جمعى نيز گفته اند منظور از ((ماعون )) زكات است ، چرا كه زكات نسبت به اصل مال غالبا بسيار كم است ، گاه ده درصد، و گاه پنج درصد، و گاه دو و نيم درصد است . البته منع زكات نيز يكى از بدترين كارها است ، چرا كه زكات بسيارى از مشكلات اقتصادى جامعه را حل مى كند. در روايتى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است كه در تفسير ماعون فرمود: هو القرض يقرضه ، و المتاع يعيره ، و المعروف يصنعه : ماعون وامى است كه انسان به ديگرى مى دهد، و وسائل زندگى است كه به عنوان عاريه در اختيار ديگران مى گذارد، و كمكها و كارهاى خيرى كه انسان انجام مى دهد در روايت ديگرى از همان حضرت اين معنى نقل شده ، و در ذيل آن آمده است كه راوى گفت : ما همسايگانى داريم كه وقتى وسائلى را به آنها عاريه مى دهيم آن را مى شكنند و خراب مى كنند، آيا گناه است به آنها ندهيم ؟ فرمود: در اين صورت مانعى ندارد. در معنى ((ماعون )) احتمالات ديگرى نيز گفته اند، تا آنجا كه در تفسير قرطبى بالغ بر دوازده قول در اين زمينه نقل شده كه بسيارى از آنها را مى توان در هم ادغام كرد و مهم همان است كه در بالا آورديم . ذكر اين دو كار پشت سر يكديگر (رياكارى و منع ماعون ) گوئى اشاره به اين است كه آنها آنچه براى خدا است به نيت خلق بجا مى آورند، و آنچه براى خلق است از آنها دريغ ميدارند، و به اين ترتيب هيچ حقى را به حق دارش نمى رسانند. اين سخن را با حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پايان مى دهيم ، فرمود: من منع الماعون جاره منعه الله خيره يوم القيامة ، و وكله الى نفسه ، و من وكله الى نفسه فما اسوء حاله ؟!: كسى كه وسائل ضرورى و كوچك را از همسايه اش دريغ دارد خداوند او را از خير خود، در قيامت منع مى كند، و او را به حال خود وامى گذارد، و هر كسى خدا او را به خود واگذارد، چه بد حالى دارد؟. ﴿4 سوره ماعون مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 7 آيه است. محتوى و فضيلت سوره ماعون اين سوره به عقيده بسيارى از مفسران از سوره هاى مكى است ، و لحن آيات آن كه در مقاطع كوتاه و كوبنده ، از قيامت و اعمال منكران آن سخن مى گويد گوياى همين مطلب است . رويهمرفته در اين سوره صفات و اعمال منكران قيامت در پنج مرحله بيان شده ، كه آنها به خاطر تكذيب اين روز بزرگ چگونه از ((انفاق )) در راه خدا، كمك به ((يتيمان ))، و ((مسكينان )). سرباز مى زنند، و چگونه در مورد ((نماز)) مسامحه كار و رياكارند، و از كمك به ((نيازمندان )) رويگردانند؟ در شاءن نزول اين سوره بعضى گفته اند: در باره ابو سفيان نازل شده كه هر روز دو شتر بزرگ نحر مى كرد، و خود و اطرافيان يارانش از آن استفاده مينمودند اما روزى يتيمى آمد و تقاضاى چيزى كرد او با عصايش بر او زد و او را دور كرد بعضى ديگر گفته اند كه آيه در باره وليد بن مغيره يا عاص بن وائل نازل شده است . در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) آمده است كه من قراء اء راءيت الذى يكذب بالدين فى فرائضه و نوافله قبل الله صلاته و صيامه ، و لم يحاسبه بما كان منه فى الحياة الدنيا: هر كس اين سوره را در نمازهاى فريضه و نافله اش بخواند خداوند نماز و روزه او را قبول مى كند، و او را در برابر كارهائى كه در زندگى دنيا از او سرزده است مورد محاسبه قرار نمى دهد. تفسير : اثرات شوم انكار معاد در اين سوره نخست پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مخاطب قرار داده و اثرات شوم انكار روز جزا را در اعمال منكران بازگو مى كند. آيا ديدى كسى را كه روز جزا را پيوسته انكار مى كند؟! (اء راءيت الذى يكذب بالدين ). سپس بى آنكه در انتظار پاسخ اين سؤ ال بماند مى افزايد. او همان كسى است كه يتيم را با خشونت ميراند! (فذلك الذى يدع اليتيم ). و ديگران را به اطعام مسكين و مستمند تشويق نمى كند (و لا يحض على طعام المسكين ). منظور از ((دين )) در اينجا ((جزا)) يا ((روز جزا)) است ، و انكار روز جزا و دادگاه بزرگ آن ، بازتاب وسيعى در اعمال انسان دارد كه در اين سوره به پنج قسمت از آن اشاره شده است از جمله : ((راندن يتيمان با خشونت ،)) و ((عدم تشويق ديگران به اطعام افراد مسكين )) است يعنى نه خود انفاق مى كند و نه ديگران را دعوت به اين كار مى نمايد. بعضى نيز احتمال داده اند كه منظور از ((دين )) در اينجا قرآن يا تمام آئين اسلام است ، ولى معنى اول مناسب تر به نظر مى رسد، و نظير آن را در سوره ((انفطار)) آيه 9 كلا بل تكذبون بالدين ، و سوره ((تين )) آيه 7 فما يكذبك بعد بالدين نيز آمده است كه به قرينه آيات ديگر آن سوره ها منظور از دين روز جزا است . ((يدع )) از ماده ((دع )) (بر وزن حد) به معنى دفع شديد و راندن تواءم با خشونت و عنف است . و ((يحض )) از ماده ((حض )) به معنى تحريض و ترغيب ديگران بر چيزى است ، راغب در مفردات مى گويد: حص تشويق در حركت و سير است ، ولى حض چنين نيست . از آنجا كه ((يحض )) و ((يدع )) به صورت فعل ((مضارع )) آمده نشان مى دهد كه اين كار مستمر آنها است در مورد يتيمان و مستمندان . باز در اينجا اين نكته جلب توجه مى كند كه در مورد يتيمان مساءله عواطف انسانى بيشتر مطرح است تا اطعام و سير كردن ، چرا كه بيشترين رنج يتيم از دست دادن كانون عاطفه و غذاى روح است ، و تغذيه جسمى در مرحله بعد قرار دارد. و باز در اين آيات به مساءله اطعام ((مستمندان )) كه از مهمترين كارهاى خير است برخورد مى كنيم ، تا آنجا كه مى فرمايد: اگر خود قادر به اطعام مستمندى نيست ديگران را به آن تشويق كند. تعبير به ((فذلك )) (با توجه به اينكه فا در اينجا معنى سببيت را مى بخشد) اشاره به اين نكته است كه فقدان ايمان به معاد سبب اين خلافكاريها مى شود، و به راستى چنين است ، آن كس كه آن روز بزرگ و آن دادگاه عدل ، و آن حساب و كتاب و پاداش و كيفر را در اعماق جان باور كرده باشد، آثار مثبتش در تمام اعمال او ظاهر مى شود، ولى آنها كه ايمان ندارند اثر آن در جراءتشان بر گناه و انواع جرائم كاملا محسوس ‍ است . در سومين وصف اين گروه ، مى فرمايد: ((واى بر نمازگزاران )) (فويل للمصلين ). ((همان نمازگزارانى كه نماز خود را به دست فراموشى مى سپرند)) (الذين هم عن صلاتهم ساهون ). نه ارزشى براى آن قائلند، و نه به اوقاتش اهميتى مى دهند، و نه اركان و شرائط و آدابش را رعايت مى كنند. ((ساهون )) از ماده ((سهو)) در اصل به معنى خطائى كه از روى غفلت سرزند، خواه در فراهم كردن مقدماتش مقصر باشد يا نه ، البته در صورت اول معذور نيست ، و در صورت دوم معذور است ، ولى در اينجا منظور سهو تواءم با تقصير است . بايد توجه داشت كه نمى فرمايد در نمازشان سهو مى كنند چون سهو در نماز به هر حال براى هر كس واقع مى شود، بلكه مى فرمايد از اصل نماز سهو مى كنند و كل آن را به دست فراموشى مى سپرند. روشن است اين مطلب اگر يك يا چند بار اتفاق بيفتد ممكن است از قصور باشد، اما كسى كه پيوسته نماز را فراموش مى كند و آن را به دست فراموشى مى سپارد، پيدا است كه براى آن اهميتى قائل نيست ، و يا اصلا به آن ايمان ندارد، و اگر گهگاه نماز مى خواند از ترس زبان مردم و مانند آن است . در اين كه منظور از ((ساهون )) در اينجا چيست ؟ علاوه بر آنچه در بالا گفتيم تفسيرهاى ديگرى نيز كرده اند، از جمله اينكه منظور تاءخير انداختن نماز از وقت فضيلت است . و يا اينكه منظور اشاره به منافقانى است كه نه براى نماز ثوابى معتقد بودند و نه براى ترك آن عقاب . يا اينكه منظور كسانى است كه در نمازهاى خود ريا مى كنند (در حالى كه اين معنى در آيه بعد مى آيد). البته جمع ميان اين معانى ممكن است هر چند تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد. به هر حال وقتى فراموش كنندگان نماز شايسته ويل هستند آنها كه به كلى ترك نماز گفته و تارك الصلوة هستند چه حالى خواهند داشت ؟! در چهارمين مرحله به يكى ديگر از بدترين اعمال آنها اشاره كرده ، مى فرمايد: آنها كسانى هستند كه پيوسته ريا مى كنند (الذين هم يراءون ). و در آخرين مرحله مى افزايد: آنها ديگران را از ضروريات زندگى منع مى كنند (و يمنعون الماعون ). مسلما يكى از سرچشمه هاى تظاهر و رياكارى عدم ايمان به روز قيامت ، و عدم توجه به پاداشهاى الهى است ، و گرنه چگونه ممكن است انسان پاداشهاى الهى را رها كند و رو به سوى خلق و خوش آيند آنها آورد؟! ((ماعون )) از ماده ((معن )) (بر وزن شاءن ) به معنى چيز كم است ، و بسيارى از مفسران معتقدند كه منظور از آن در اينجا اشياء جزئى است كه مردم مخصوصا همسايه ها از يكديگر به عنوان عاريه يا تملك مى گيرند، مانند مقدارى نمك ، آب ، آتش (كبريت ) ظروف و مانند اينها. بديهى است كسى كه از دادن چنين اشيائى به ديگرى خوددارى مى كند آدم بسيار پست و بى ايمانى است ، يعنى آنها به قدرى بخيل اند كه حتى از دادن اين اشياء كوچك مضايقه دارند، در حالى كه همين اشياء كوچك گاه نيازهاى بزرگى را برطرف مى كند، و منع آن ، مشكلات بزرگى در زندگى مردم ايجاد مى نمايد. جمعى نيز گفته اند منظور از ((ماعون )) زكات است ، چرا كه زكات نسبت به اصل مال غالبا بسيار كم است ، گاه ده درصد، و گاه پنج درصد، و گاه دو و نيم درصد است . البته منع زكات نيز يكى از بدترين كارها است ، چرا كه زكات بسيارى از مشكلات اقتصادى جامعه را حل مى كند. در روايتى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است كه در تفسير ماعون فرمود: هو القرض يقرضه ، و المتاع يعيره ، و المعروف يصنعه : ماعون وامى است كه انسان به ديگرى مى دهد، و وسائل زندگى است كه به عنوان عاريه در اختيار ديگران مى گذارد، و كمكها و كارهاى خيرى كه انسان انجام مى دهد در روايت ديگرى از همان حضرت اين معنى نقل شده ، و در ذيل آن آمده است كه راوى گفت : ما همسايگانى داريم كه وقتى وسائلى را به آنها عاريه مى دهيم آن را مى شكنند و خراب مى كنند، آيا گناه است به آنها ندهيم ؟ فرمود: در اين صورت مانعى ندارد. در معنى ((ماعون )) احتمالات ديگرى نيز گفته اند، تا آنجا كه در تفسير قرطبى بالغ بر دوازده قول در اين زمينه نقل شده كه بسيارى از آنها را مى توان در هم ادغام كرد و مهم همان است كه در بالا آورديم . ذكر اين دو كار پشت سر يكديگر (رياكارى و منع ماعون ) گوئى اشاره به اين است كه آنها آنچه براى خدا است به نيت خلق بجا مى آورند، و آنچه براى خلق است از آنها دريغ ميدارند، و به اين ترتيب هيچ حقى را به حق دارش نمى رسانند. اين سخن را با حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پايان مى دهيم ، فرمود: من منع الماعون جاره منعه الله خيره يوم القيامة ، و وكله الى نفسه ، و من وكله الى نفسه فما اسوء حاله ؟!: كسى كه وسائل ضرورى و كوچك را از همسايه اش دريغ دارد خداوند او را از خير خود، در قيامت منع مى كند، و او را به حال خود وامى گذارد، و هر كسى خدا او را به خود واگذارد، چه بد حالى دارد؟. ﴿5 سوره ماعون مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 7 آيه است. محتوى و فضيلت سوره ماعون اين سوره به عقيده بسيارى از مفسران از سوره هاى مكى است ، و لحن آيات آن كه در مقاطع كوتاه و كوبنده ، از قيامت و اعمال منكران آن سخن مى گويد گوياى همين مطلب است . رويهمرفته در اين سوره صفات و اعمال منكران قيامت در پنج مرحله بيان شده ، كه آنها به خاطر تكذيب اين روز بزرگ چگونه از ((انفاق )) در راه خدا، كمك به ((يتيمان ))، و ((مسكينان )). سرباز مى زنند، و چگونه در مورد ((نماز)) مسامحه كار و رياكارند، و از كمك به ((نيازمندان )) رويگردانند؟ در شاءن نزول اين سوره بعضى گفته اند: در باره ابو سفيان نازل شده كه هر روز دو شتر بزرگ نحر مى كرد، و خود و اطرافيان يارانش از آن استفاده مينمودند اما روزى يتيمى آمد و تقاضاى چيزى كرد او با عصايش بر او زد و او را دور كرد بعضى ديگر گفته اند كه آيه در باره وليد بن مغيره يا عاص بن وائل نازل شده است . در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) آمده است كه من قراء اء راءيت الذى يكذب بالدين فى فرائضه و نوافله قبل الله صلاته و صيامه ، و لم يحاسبه بما كان منه فى الحياة الدنيا: هر كس اين سوره را در نمازهاى فريضه و نافله اش بخواند خداوند نماز و روزه او را قبول مى كند، و او را در برابر كارهائى كه در زندگى دنيا از او سرزده است مورد محاسبه قرار نمى دهد. تفسير : اثرات شوم انكار معاد در اين سوره نخست پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مخاطب قرار داده و اثرات شوم انكار روز جزا را در اعمال منكران بازگو مى كند. آيا ديدى كسى را كه روز جزا را پيوسته انكار مى كند؟! (اء راءيت الذى يكذب بالدين ). سپس بى آنكه در انتظار پاسخ اين سؤ ال بماند مى افزايد. او همان كسى است كه يتيم را با خشونت ميراند! (فذلك الذى يدع اليتيم ). و ديگران را به اطعام مسكين و مستمند تشويق نمى كند (و لا يحض على طعام المسكين ). منظور از ((دين )) در اينجا ((جزا)) يا ((روز جزا)) است ، و انكار روز جزا و دادگاه بزرگ آن ، بازتاب وسيعى در اعمال انسان دارد كه در اين سوره به پنج قسمت از آن اشاره شده است از جمله : ((راندن يتيمان با خشونت ،)) و ((عدم تشويق ديگران به اطعام افراد مسكين )) است يعنى نه خود انفاق مى كند و نه ديگران را دعوت به اين كار مى نمايد. بعضى نيز احتمال داده اند كه منظور از ((دين )) در اينجا قرآن يا تمام آئين اسلام است ، ولى معنى اول مناسب تر به نظر مى رسد، و نظير آن را در سوره ((انفطار)) آيه 9 كلا بل تكذبون بالدين ، و سوره ((تين )) آيه 7 فما يكذبك بعد بالدين نيز آمده است كه به قرينه آيات ديگر آن سوره ها منظور از دين روز جزا است . ((يدع )) از ماده ((دع )) (بر وزن حد) به معنى دفع شديد و راندن تواءم با خشونت و عنف است . و ((يحض )) از ماده ((حض )) به معنى تحريض و ترغيب ديگران بر چيزى است ، راغب در مفردات مى گويد: حص تشويق در حركت و سير است ، ولى حض چنين نيست . از آنجا كه ((يحض )) و ((يدع )) به صورت فعل ((مضارع )) آمده نشان مى دهد كه اين كار مستمر آنها است در مورد يتيمان و مستمندان . باز در اينجا اين نكته جلب توجه مى كند كه در مورد يتيمان مساءله عواطف انسانى بيشتر مطرح است تا اطعام و سير كردن ، چرا كه بيشترين رنج يتيم از دست دادن كانون عاطفه و غذاى روح است ، و تغذيه جسمى در مرحله بعد قرار دارد. و باز در اين آيات به مساءله اطعام ((مستمندان )) كه از مهمترين كارهاى خير است برخورد مى كنيم ، تا آنجا كه مى فرمايد: اگر خود قادر به اطعام مستمندى نيست ديگران را به آن تشويق كند. تعبير به ((فذلك )) (با توجه به اينكه فا در اينجا معنى سببيت را مى بخشد) اشاره به اين نكته است كه فقدان ايمان به معاد سبب اين خلافكاريها مى شود، و به راستى چنين است ، آن كس كه آن روز بزرگ و آن دادگاه عدل ، و آن حساب و كتاب و پاداش و كيفر را در اعماق جان باور كرده باشد، آثار مثبتش در تمام اعمال او ظاهر مى شود، ولى آنها كه ايمان ندارند اثر آن در جراءتشان بر گناه و انواع جرائم كاملا محسوس ‍ است . در سومين وصف اين گروه ، مى فرمايد: ((واى بر نمازگزاران )) (فويل للمصلين ). ((همان نمازگزارانى كه نماز خود را به دست فراموشى مى سپرند)) (الذين هم عن صلاتهم ساهون ). نه ارزشى براى آن قائلند، و نه به اوقاتش اهميتى مى دهند، و نه اركان و شرائط و آدابش را رعايت مى كنند. ((ساهون )) از ماده ((سهو)) در اصل به معنى خطائى كه از روى غفلت سرزند، خواه در فراهم كردن مقدماتش مقصر باشد يا نه ، البته در صورت اول معذور نيست ، و در صورت دوم معذور است ، ولى در اينجا منظور سهو تواءم با تقصير است . بايد توجه داشت كه نمى فرمايد در نمازشان سهو مى كنند چون سهو در نماز به هر حال براى هر كس واقع مى شود، بلكه مى فرمايد از اصل نماز سهو مى كنند و كل آن را به دست فراموشى مى سپرند. روشن است اين مطلب اگر يك يا چند بار اتفاق بيفتد ممكن است از قصور باشد، اما كسى كه پيوسته نماز را فراموش مى كند و آن را به دست فراموشى مى سپارد، پيدا است كه براى آن اهميتى قائل نيست ، و يا اصلا به آن ايمان ندارد، و اگر گهگاه نماز مى خواند از ترس زبان مردم و مانند آن است . در اين كه منظور از ((ساهون )) در اينجا چيست ؟ علاوه بر آنچه در بالا گفتيم تفسيرهاى ديگرى نيز كرده اند، از جمله اينكه منظور تاءخير انداختن نماز از وقت فضيلت است . و يا اينكه منظور اشاره به منافقانى است كه نه براى نماز ثوابى معتقد بودند و نه براى ترك آن عقاب . يا اينكه منظور كسانى است كه در نمازهاى خود ريا مى كنند (در حالى كه اين معنى در آيه بعد مى آيد). البته جمع ميان اين معانى ممكن است هر چند تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد. به هر حال وقتى فراموش كنندگان نماز شايسته ويل هستند آنها كه به كلى ترك نماز گفته و تارك الصلوة هستند چه حالى خواهند داشت ؟! در چهارمين مرحله به يكى ديگر از بدترين اعمال آنها اشاره كرده ، مى فرمايد: آنها كسانى هستند كه پيوسته ريا مى كنند (الذين هم يراءون ). و در آخرين مرحله مى افزايد: آنها ديگران را از ضروريات زندگى منع مى كنند (و يمنعون الماعون ). مسلما يكى از سرچشمه هاى تظاهر و رياكارى عدم ايمان به روز قيامت ، و عدم توجه به پاداشهاى الهى است ، و گرنه چگونه ممكن است انسان پاداشهاى الهى را رها كند و رو به سوى خلق و خوش آيند آنها آورد؟! ((ماعون )) از ماده ((معن )) (بر وزن شاءن ) به معنى چيز كم است ، و بسيارى از مفسران معتقدند كه منظور از آن در اينجا اشياء جزئى است كه مردم مخصوصا همسايه ها از يكديگر به عنوان عاريه يا تملك مى گيرند، مانند مقدارى نمك ، آب ، آتش (كبريت ) ظروف و مانند اينها. بديهى است كسى كه از دادن چنين اشيائى به ديگرى خوددارى مى كند آدم بسيار پست و بى ايمانى است ، يعنى آنها به قدرى بخيل اند كه حتى از دادن اين اشياء كوچك مضايقه دارند، در حالى كه همين اشياء كوچك گاه نيازهاى بزرگى را برطرف مى كند، و منع آن ، مشكلات بزرگى در زندگى مردم ايجاد مى نمايد. جمعى نيز گفته اند منظور از ((ماعون )) زكات است ، چرا كه زكات نسبت به اصل مال غالبا بسيار كم است ، گاه ده درصد، و گاه پنج درصد، و گاه دو و نيم درصد است . البته منع زكات نيز يكى از بدترين كارها است ، چرا كه زكات بسيارى از مشكلات اقتصادى جامعه را حل مى كند. در روايتى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است كه در تفسير ماعون فرمود: هو القرض يقرضه ، و المتاع يعيره ، و المعروف يصنعه : ماعون وامى است كه انسان به ديگرى مى دهد، و وسائل زندگى است كه به عنوان عاريه در اختيار ديگران مى گذارد، و كمكها و كارهاى خيرى كه انسان انجام مى دهد در روايت ديگرى از همان حضرت اين معنى نقل شده ، و در ذيل آن آمده است كه راوى گفت : ما همسايگانى داريم كه وقتى وسائلى را به آنها عاريه مى دهيم آن را مى شكنند و خراب مى كنند، آيا گناه است به آنها ندهيم ؟ فرمود: در اين صورت مانعى ندارد. در معنى ((ماعون )) احتمالات ديگرى نيز گفته اند، تا آنجا كه در تفسير قرطبى بالغ بر دوازده قول در اين زمينه نقل شده كه بسيارى از آنها را مى توان در هم ادغام كرد و مهم همان است كه در بالا آورديم . ذكر اين دو كار پشت سر يكديگر (رياكارى و منع ماعون ) گوئى اشاره به اين است كه آنها آنچه براى خدا است به نيت خلق بجا مى آورند، و آنچه براى خلق است از آنها دريغ ميدارند، و به اين ترتيب هيچ حقى را به حق دارش نمى رسانند. اين سخن را با حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پايان مى دهيم ، فرمود: من منع الماعون جاره منعه الله خيره يوم القيامة ، و وكله الى نفسه ، و من وكله الى نفسه فما اسوء حاله ؟!: كسى كه وسائل ضرورى و كوچك را از همسايه اش دريغ دارد خداوند او را از خير خود، در قيامت منع مى كند، و او را به حال خود وامى گذارد، و هر كسى خدا او را به خود واگذارد، چه بد حالى دارد؟. ﴿6 سوره ماعون مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 7 آيه است. محتوى و فضيلت سوره ماعون اين سوره به عقيده بسيارى از مفسران از سوره هاى مكى است ، و لحن آيات آن كه در مقاطع كوتاه و كوبنده ، از قيامت و اعمال منكران آن سخن مى گويد گوياى همين مطلب است . رويهمرفته در اين سوره صفات و اعمال منكران قيامت در پنج مرحله بيان شده ، كه آنها به خاطر تكذيب اين روز بزرگ چگونه از ((انفاق )) در راه خدا، كمك به ((يتيمان ))، و ((مسكينان )). سرباز مى زنند، و چگونه در مورد ((نماز)) مسامحه كار و رياكارند، و از كمك به ((نيازمندان )) رويگردانند؟ در شاءن نزول اين سوره بعضى گفته اند: در باره ابو سفيان نازل شده كه هر روز دو شتر بزرگ نحر مى كرد، و خود و اطرافيان يارانش از آن استفاده مينمودند اما روزى يتيمى آمد و تقاضاى چيزى كرد او با عصايش بر او زد و او را دور كرد بعضى ديگر گفته اند كه آيه در باره وليد بن مغيره يا عاص بن وائل نازل شده است . در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) آمده است كه من قراء اء راءيت الذى يكذب بالدين فى فرائضه و نوافله قبل الله صلاته و صيامه ، و لم يحاسبه بما كان منه فى الحياة الدنيا: هر كس اين سوره را در نمازهاى فريضه و نافله اش بخواند خداوند نماز و روزه او را قبول مى كند، و او را در برابر كارهائى كه در زندگى دنيا از او سرزده است مورد محاسبه قرار نمى دهد. تفسير : اثرات شوم انكار معاد در اين سوره نخست پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مخاطب قرار داده و اثرات شوم انكار روز جزا را در اعمال منكران بازگو مى كند. آيا ديدى كسى را كه روز جزا را پيوسته انكار مى كند؟! (اء راءيت الذى يكذب بالدين ). سپس بى آنكه در انتظار پاسخ اين سؤ ال بماند مى افزايد. او همان كسى است كه يتيم را با خشونت ميراند! (فذلك الذى يدع اليتيم ). و ديگران را به اطعام مسكين و مستمند تشويق نمى كند (و لا يحض على طعام المسكين ). منظور از ((دين )) در اينجا ((جزا)) يا ((روز جزا)) است ، و انكار روز جزا و دادگاه بزرگ آن ، بازتاب وسيعى در اعمال انسان دارد كه در اين سوره به پنج قسمت از آن اشاره شده است از جمله : ((راندن يتيمان با خشونت ،)) و ((عدم تشويق ديگران به اطعام افراد مسكين )) است يعنى نه خود انفاق مى كند و نه ديگران را دعوت به اين كار مى نمايد. بعضى نيز احتمال داده اند كه منظور از ((دين )) در اينجا قرآن يا تمام آئين اسلام است ، ولى معنى اول مناسب تر به نظر مى رسد، و نظير آن را در سوره ((انفطار)) آيه 9 كلا بل تكذبون بالدين ، و سوره ((تين )) آيه 7 فما يكذبك بعد بالدين نيز آمده است كه به قرينه آيات ديگر آن سوره ها منظور از دين روز جزا است . ((يدع )) از ماده ((دع )) (بر وزن حد) به معنى دفع شديد و راندن تواءم با خشونت و عنف است . و ((يحض )) از ماده ((حض )) به معنى تحريض و ترغيب ديگران بر چيزى است ، راغب در مفردات مى گويد: حص تشويق در حركت و سير است ، ولى حض چنين نيست . از آنجا كه ((يحض )) و ((يدع )) به صورت فعل ((مضارع )) آمده نشان مى دهد كه اين كار مستمر آنها است در مورد يتيمان و مستمندان . باز در اينجا اين نكته جلب توجه مى كند كه در مورد يتيمان مساءله عواطف انسانى بيشتر مطرح است تا اطعام و سير كردن ، چرا كه بيشترين رنج يتيم از دست دادن كانون عاطفه و غذاى روح است ، و تغذيه جسمى در مرحله بعد قرار دارد. و باز در اين آيات به مساءله اطعام ((مستمندان )) كه از مهمترين كارهاى خير است برخورد مى كنيم ، تا آنجا كه مى فرمايد: اگر خود قادر به اطعام مستمندى نيست ديگران را به آن تشويق كند. تعبير به ((فذلك )) (با توجه به اينكه فا در اينجا معنى سببيت را مى بخشد) اشاره به اين نكته است كه فقدان ايمان به معاد سبب اين خلافكاريها مى شود، و به راستى چنين است ، آن كس كه آن روز بزرگ و آن دادگاه عدل ، و آن حساب و كتاب و پاداش و كيفر را در اعماق جان باور كرده باشد، آثار مثبتش در تمام اعمال او ظاهر مى شود، ولى آنها كه ايمان ندارند اثر آن در جراءتشان بر گناه و انواع جرائم كاملا محسوس ‍ است . در سومين وصف اين گروه ، مى فرمايد: ((واى بر نمازگزاران )) (فويل للمصلين ). ((همان نمازگزارانى كه نماز خود را به دست فراموشى مى سپرند)) (الذين هم عن صلاتهم ساهون ). نه ارزشى براى آن قائلند، و نه به اوقاتش اهميتى مى دهند، و نه اركان و شرائط و آدابش را رعايت مى كنند. ((ساهون )) از ماده ((سهو)) در اصل به معنى خطائى كه از روى غفلت سرزند، خواه در فراهم كردن مقدماتش مقصر باشد يا نه ، البته در صورت اول معذور نيست ، و در صورت دوم معذور است ، ولى در اينجا منظور سهو تواءم با تقصير است . بايد توجه داشت كه نمى فرمايد در نمازشان سهو مى كنند چون سهو در نماز به هر حال براى هر كس واقع مى شود، بلكه مى فرمايد از اصل نماز سهو مى كنند و كل آن را به دست فراموشى مى سپرند. روشن است اين مطلب اگر يك يا چند بار اتفاق بيفتد ممكن است از قصور باشد، اما كسى كه پيوسته نماز را فراموش مى كند و آن را به دست فراموشى مى سپارد، پيدا است كه براى آن اهميتى قائل نيست ، و يا اصلا به آن ايمان ندارد، و اگر گهگاه نماز مى خواند از ترس زبان مردم و مانند آن است . در اين كه منظور از ((ساهون )) در اينجا چيست ؟ علاوه بر آنچه در بالا گفتيم تفسيرهاى ديگرى نيز كرده اند، از جمله اينكه منظور تاءخير انداختن نماز از وقت فضيلت است . و يا اينكه منظور اشاره به منافقانى است كه نه براى نماز ثوابى معتقد بودند و نه براى ترك آن عقاب . يا اينكه منظور كسانى است كه در نمازهاى خود ريا مى كنند (در حالى كه اين معنى در آيه بعد مى آيد). البته جمع ميان اين معانى ممكن است هر چند تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد. به هر حال وقتى فراموش كنندگان نماز شايسته ويل هستند آنها كه به كلى ترك نماز گفته و تارك الصلوة هستند چه حالى خواهند داشت ؟! در چهارمين مرحله به يكى ديگر از بدترين اعمال آنها اشاره كرده ، مى فرمايد: آنها كسانى هستند كه پيوسته ريا مى كنند (الذين هم يراءون ). و در آخرين مرحله مى افزايد: آنها ديگران را از ضروريات زندگى منع مى كنند (و يمنعون الماعون ). مسلما يكى از سرچشمه هاى تظاهر و رياكارى عدم ايمان به روز قيامت ، و عدم توجه به پاداشهاى الهى است ، و گرنه چگونه ممكن است انسان پاداشهاى الهى را رها كند و رو به سوى خلق و خوش آيند آنها آورد؟! ((ماعون )) از ماده ((معن )) (بر وزن شاءن ) به معنى چيز كم است ، و بسيارى از مفسران معتقدند كه منظور از آن در اينجا اشياء جزئى است كه مردم مخصوصا همسايه ها از يكديگر به عنوان عاريه يا تملك مى گيرند، مانند مقدارى نمك ، آب ، آتش (كبريت ) ظروف و مانند اينها. بديهى است كسى كه از دادن چنين اشيائى به ديگرى خوددارى مى كند آدم بسيار پست و بى ايمانى است ، يعنى آنها به قدرى بخيل اند كه حتى از دادن اين اشياء كوچك مضايقه دارند، در حالى كه همين اشياء كوچك گاه نيازهاى بزرگى را برطرف مى كند، و منع آن ، مشكلات بزرگى در زندگى مردم ايجاد مى نمايد. جمعى نيز گفته اند منظور از ((ماعون )) زكات است ، چرا كه زكات نسبت به اصل مال غالبا بسيار كم است ، گاه ده درصد، و گاه پنج درصد، و گاه دو و نيم درصد است . البته منع زكات نيز يكى از بدترين كارها است ، چرا كه زكات بسيارى از مشكلات اقتصادى جامعه را حل مى كند. در روايتى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است كه در تفسير ماعون فرمود: هو القرض يقرضه ، و المتاع يعيره ، و المعروف يصنعه : ماعون وامى است كه انسان به ديگرى مى دهد، و وسائل زندگى است كه به عنوان عاريه در اختيار ديگران مى گذارد، و كمكها و كارهاى خيرى كه انسان انجام مى دهد در روايت ديگرى از همان حضرت اين معنى نقل شده ، و در ذيل آن آمده است كه راوى گفت : ما همسايگانى داريم كه وقتى وسائلى را به آنها عاريه مى دهيم آن را مى شكنند و خراب مى كنند، آيا گناه است به آنها ندهيم ؟ فرمود: در اين صورت مانعى ندارد. در معنى ((ماعون )) احتمالات ديگرى نيز گفته اند، تا آنجا كه در تفسير قرطبى بالغ بر دوازده قول در اين زمينه نقل شده كه بسيارى از آنها را مى توان در هم ادغام كرد و مهم همان است كه در بالا آورديم . ذكر اين دو كار پشت سر يكديگر (رياكارى و منع ماعون ) گوئى اشاره به اين است كه آنها آنچه براى خدا است به نيت خلق بجا مى آورند، و آنچه براى خلق است از آنها دريغ ميدارند، و به اين ترتيب هيچ حقى را به حق دارش نمى رسانند. اين سخن را با حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پايان مى دهيم ، فرمود: من منع الماعون جاره منعه الله خيره يوم القيامة ، و وكله الى نفسه ، و من وكله الى نفسه فما اسوء حاله ؟!: كسى كه وسائل ضرورى و كوچك را از همسايه اش دريغ دارد خداوند او را از خير خود، در قيامت منع مى كند، و او را به حال خود وامى گذارد، و هر كسى خدا او را به خود واگذارد، چه بد حالى دارد؟. ﴿7 سوره كوثر مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 3 آيه است. محتوى و فضيلت سوره كوثر مشهور اين است كه اين سوره در ((مكه )) نازل شده است ولى بعضى احتمال مدنى بودن آن را داده اند، اين احتمال نيز داده شده است كه اين سوره دو بار نازل شده يكبار در مكه و بار ديگرى در مدينه ، ولى رواياتى كه در شاءن نزول اين سوره وارد شده ، قول مشهور را كه اين سوره مكى است تاءييد مى كند. در شاءن نزول اين سوره مى خوانيم : ((عاص بن وائل )) كه از سران مشركان بود، پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به هنگام خارج شدن از مسجد الحرام ملاقات كرد، و مدتى با حضرت گفتگو نمود، گروهى از سران قريش در مسجد نشسته بودند و اين منظره را از دور مشاهده كردند، هنگامى كه ((عاص بن وائل )) وارد مسجد شد به او گفتند: با كه صحبت مى كردى ؟ گفت : با اين مرد ((ابتر))! اين تعبير را به خاطر اين انتخاب كرد كه ((عبدالله )) پسر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از دنيا رفته بود، و عرب كسى را كه پسر نداشت ((ابتر)) (يعنى بلاعقب ) مى ناميد، و لذا قريش اين نام را بعد از فوت پسر پيغمبر براى حضرت انتخاب كرده بود (سوره فوق نازل شد و پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به نعمتهاى بسيار و كوثر بشارت داد، و دشمنان او را ابتر خواند). <1> توضيح اينكه : پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دو فرزند پسر از بانوى اسلام خديجه داشت : يكى قاسم و ديگرى طاهر كه او را ((عبدالله )) نيز مى ناميدند، و اين هر دو در مكه از دنيا رفتند، و پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فاقد فرزند پسر شد، اين موضوع زبان بدخواهان قريش را گشود، و كلمه ((ابتر)) را براى حضرتش انتخاب كردند. <2> آنها طبق سنت خود براى فرزند پسر اهميت فوق العاده اى قائل بودند، او را تداوم بخش برنامه هاى پدر مى شمردند، بعد از اين ماجرا آنها فكر مى كردند با رحلت پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) برنامه هاى او به خاطر نداشتن فرزند ذكور تعطيل خواهد شد و خوشحال بودند. قرآن مجيد نازل شد و بطرز اعجازآميزى در اين سوره به آنها پاسخ گفت ، و خبر داد كه دشمنان او ابتر خواهند بود، و برنامه اسلام و قرآن هرگز قطع نخواهد شد، بشارتى كه در اين سوره داده شده از يكسو ضربه اى بود بر اميدهاى دشمنان اسلام ، و از سوى ديگر تسلى خاطرى بود به رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه بعد از شنيدن اين لقب زشت و توطئه دشمنان قلب پاكش غمگين و مكدر شده بود. در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى (از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراءها سقاه الله من انهار الجنة ، و اعطى من الاجر بعدد كل قربان قربه العباد فى يوم عيد، و يقربون من اهل الكتاب و المشركين : هر كس آن را تلاوت كند خداوند او را از نهرهاى بهشتى سيراب خواهد كرد، و به عدد هر قربانى كه بندگان خدا در روز عيد (قربان ) قربانى مى كنند، و همچنين قربانيهائى كه اهل كتاب و مشركان دارند، به عدد هر يك از آنان اجرى به او مى دهد. <3> نام اين سوره (كوثر) از اولين آيه آن گرفته شده است . تفسير : ما به تو خير فراوان داديم روى سخن در تمام اين سوره به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است (مانند سوره و الضحى و سوره ا لم نشرح ) و يكى از اهداف مهم هر سه سوره تسلى خاطر آن حضرت در برابر انبوه حوادث دردناك و زخم زبانهاى مكرر دشمنان است . نخست مى فرمايد: ما به تو كوثر عطا كرديم (انا اعطيناك الكوثر). ((كوثر)) وصف است كه از كثرت گرفته شده ، و به معنى خير و بركت فراوان است ، و به افراد سخاوتمند نيز كوثر گفته مى شود. در اينكه منظور از كوثر در اينجا چيست ؟ در روايتى آمده است كه وقتى اين سوره نازل شد پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر فراز منبر رفت و اين سوره را تلاوت فرمود، اصحاب عرض كردند: اين چيست كه خداوند به تو عطا فرموده ؟ گفت : نهرى است در بهشت ، سفيدتر از شير، و صافتر از قدح (بلور) در دو طرف آن قبه هائى از در و ياقوت است …. <4> در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: كوثر نهرى است در بهشت كه خداوند آن را به پيغمبرش در عوض ‍ فرزندش (عبد الله كه در حيات او از دنيا رفت ) به او عطا فرمود. بعضى نيز گفته اند: منظور همان حوض كوثر است كه تعلق به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دارد و مؤ منان به هنگام ورود در بهشت از آن سيراب مى شوند. <5> بعضى آن را به نبوت تفسير كرده ، و بعضى ديگر به قرآن ، و بعضى به كثرت اصحاب و ياران ، و بعضى به كثرت فرزندان و ذريه كه همه آنها از نسل دخترش فاطمه زهرا (عليهاالسلام ) به وجود آمدند، و آنقدر فزونى يافتند كه از شماره بيرونند، و تا دامنه قيامت يادآور وجود پيغمبر اكرمند، بعضى نيز آن را به شفاعت تفسير كرده و حديثى از امام صادق در اين زمينه نقل نموده اند. <6> تا آنجا كه ((فخر رازى )) پانزده قول در تفسير ((كوثر)) ذكر كرده است ، ولى ظاهر اين است كه غالب اينها بيان مصداقهاى روشنى از اين مفهوم وسيع و گسترده است ، زيرا چنانكه گفتيم ((كوثر)) به معنى ((خير كثير و نعمت فراوان )) است ، و مى دانيم خداوند بزرگ نعمتهاى فراوان بسيارى به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ارزانى داشت كه هر يك از آنچه در بالا گفته شد يكى از مصداقهاى روشن آن است ، و مصداقهاى بسيار ديگرى نيز دارد كه ممكن است به عنوان تفسير مصداقى براى آيه ذكر شود. به هر حال تمام مواهب الهى بر شخص پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در تمام زمينه ها حتى پيروزيهايش در غزوات بر دشمنان ، و حتى علماى امتش كه در هر عصر و زمان مشعل فروزان قرآن و اسلام را پاسدارى مى كنند، و به هر گوشهاى از جهان مى برند، همه در اين خير كثير وارد هستند. فراموش نبايد كرد اين سخن را خداوند زمانى به پيامبرش مى گويد كه كه آثار اين خير كثير هنوز ظاهر نشده بود، اين خبرى بود از آينده نزديك و آينده هاى دور، خبرى بود اعجازآميز و بيانگر حقانيت دعوت رسول اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ). اين نعمت عظيم و خير فراوان شكرانه عظيم لازم دارد، هر چند شكر مخلوق هرگز حق نعمت خالق را ادا نمى كند، بلكه توفيق شكرگزارى خود نعمت ديگرى است از ناحيه او لذا مى فرمايد: اكنون كه چنين است ، فقط براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى كن (فصل لربك و انحر). آرى بخشنده نعمت او است ، بنابراين نماز و عبادت و قربانى كه آن هم نوعى عبادت است براى غير او معنى ندارد، مخصوصا با توجه به مفهوم رب كه حكايت از تداوم نعمتها و تدبير و ربوبيت پروردگار مى كند. كوتاه سخن اينكه ((عبادت )) خواه به صورت نماز باشد، يا قربانى كردن مخصوص رب و ولى نعمت است ، و او منحصرا ذات پاك خدا است . اين در برابر اعمال مشركان است كه براى بتها سجده و قربانى مى كردند، در حالى كه نعمتهاى خود را از خدا مى دانستند! و به هر حال تعبير ((لربك )) دليل روشنى است بر مساءله لزوم قصد قربت در عبادات . بسيارى از مفسران معتقدند كه منظور نماز روز عيد قربان ، و قربانى كردن در همان روز است ، ولى ظاهرا مفهوم آيه مفهوم عام و گسترده اى است هر چند نماز و قربانى روز عيد يكى از مصداقهاى روشن آن است . تعبير به ((وانحر)) از ماده ((نحر)) كه مخصوص كشتن شتر است ، شايد به خاطر اين است كه در ميان قربانيها شتر از اهميت بيشترى برخوردار بود، و مسلمانان نخستين علاقه بسيار به آن داشتند، و قربانى كردن شتر بدون ايثار و گذشت ممكن نبود. در اينجا دو تفسير ديگر براى آيه فوق ذكر شده است : 1 - منظور از جمله ((وانحر)) رو به قبله ايستادن به هنگام نماز است ، چرا كه ماده نحر به معنى گلوگاه مى باشد، سپس عرب آن را معنى مقابله با هر چيز استعمال كرده است ، و لذا مى گويند ((منازلنا تتناحر)) يعنى : منزلهاى ما در مقابل يكديگر است . 2 - منظور بلند كردن دستها به هنگام تكبير و آوردن آن در مقابل گلوگاه و صورت است ، در حديثى مى خوانيم : هنگامى كه اين سوره نازل شد پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از جبرئيل سؤ ال فرمود: اين ((نحيره )) اى <7> كه پروردگارم مرا به آن ماءمور ساخته چيست ؟ ((جبرئيل )) عرض كرد: ((اين نحيره نيست ، بلكه خداوند به تو دستور مى دهد هنگامى كه وارد نماز مى شوى موقع تكبير، دستها را بلند كن ، و همچنين هنگامى كه ركوع مى كنى يا سر از ركوع برمى دارى ، و يا سجده مى كنى ، چرا كه نماز ما و نماز فرشتگان در هفت آسمان همين گونه است ، و براى هر چيزى زينتى است ، و زينت نماز بلند كردن دستها در هر تكبير است )). <8> و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيه با دست مباركش اشاره كرده و فرمود: منظور اين است كه دستها را اينگونه در آغاز نماز بلند كنى به طورى كه كف آنها رو به قبله باشد. <9> ولى تفسير اول از همه مناسب تر است ، چرا كه منظور نفى اعمال بت پرستان است كه عبادت و قربانى را براى غير خدا مى كردند، ولى با اين حال جمع ميان همه معانى و رواياتى كه در اين باب رسيده است هيچ مانعى ندارد و به خصوص اينكه درباره بلند كردن دست به هنگام تكبيرات روايات متعددى در كتب شيعه و اهل سنت نقل شده است ، به اين ترتيب آيه مفهوم جامعى دارد كه اينها را نيز شامل مى شود. و در آخرين آيه اين سوره با توجه به نسبتى كه سران شرك به آن حضرت مى دادند مى فرمايد: ((تو ابتر و بلاعقب نيستى ، دشمن تو ابتر است !)) (ان شانئك هو الابتر). ((شانى ء)) از ماده ((شنئان )) (بر وزن ضربان ) به معنى عداوت و كينه - ورزى و بدخلقى كردن است ، و ((شانى ء)) كسى است كه داراى اين وصف باشد. قابل توجه اينكه : ((ابتر)) در اصل به معنى ((حيوان دم بريده )) است <10> و انتخاب اين تعبير از سوى دشمنان اسلام به منظور هتك و توهين بود، و تعبير ((شانى ء)) بيانگر اين واقعيت است كه آنها در دشمنى خود حتى كمترين ادب را نيز رعايت نمى كردند، يعنى عداوتشان آميخته با قساوت و رذالت بود، در حقيقت قرآن مى گويد: اين لقب خود شما است نه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ). از سوى ديگر همانگونه كه در شاءن نزول سوره گفته شد: قريش انتظار مرگ پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و برچيده شدن بساط اسلام را داشتند، چرا كه مى گفت ند او بلا عقب است ، قرآن مى گويد تو بلا عقب نيستى ، دشمنان تو بلا عقب اند! ﴿1 سوره كوثر مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 3 آيه است. محتوى و فضيلت سوره كوثر مشهور اين است كه اين سوره در ((مكه )) نازل شده است ولى بعضى احتمال مدنى بودن آن را داده اند، اين احتمال نيز داده شده است كه اين سوره دو بار نازل شده يكبار در مكه و بار ديگرى در مدينه ، ولى رواياتى كه در شاءن نزول اين سوره وارد شده ، قول مشهور را كه اين سوره مكى است تاءييد مى كند. در شاءن نزول اين سوره مى خوانيم : ((عاص بن وائل )) كه از سران مشركان بود، پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به هنگام خارج شدن از مسجد الحرام ملاقات كرد، و مدتى با حضرت گفتگو نمود، گروهى از سران قريش در مسجد نشسته بودند و اين منظره را از دور مشاهده كردند، هنگامى كه ((عاص بن وائل )) وارد مسجد شد به او گفتند: با كه صحبت مى كردى ؟ گفت : با اين مرد ((ابتر))! اين تعبير را به خاطر اين انتخاب كرد كه ((عبدالله )) پسر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از دنيا رفته بود، و عرب كسى را كه پسر نداشت ((ابتر)) (يعنى بلاعقب ) مى ناميد، و لذا قريش اين نام را بعد از فوت پسر پيغمبر براى حضرت انتخاب كرده بود (سوره فوق نازل شد و پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به نعمتهاى بسيار و كوثر بشارت داد، و دشمنان او را ابتر خواند). توضيح اينكه : پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دو فرزند پسر از بانوى اسلام خديجه داشت : يكى قاسم و ديگرى طاهر كه او را ((عبدالله )) نيز مى ناميدند، و اين هر دو در مكه از دنيا رفتند، و پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فاقد فرزند پسر شد، اين موضوع زبان بدخواهان قريش را گشود، و كلمه ((ابتر)) را براى حضرتش انتخاب كردند. آنها طبق سنت خود براى فرزند پسر اهميت فوق العاده اى قائل بودند، او را تداوم بخش برنامه هاى پدر مى شمردند، بعد از اين ماجرا آنها فكر مى كردند با رحلت پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) برنامه هاى او به خاطر نداشتن فرزند ذكور تعطيل خواهد شد و خوشحال بودند. قرآن مجيد نازل شد و بطرز اعجازآميزى در اين سوره به آنها پاسخ گفت ، و خبر داد كه دشمنان او ابتر خواهند بود، و برنامه اسلام و قرآن هرگز قطع نخواهد شد، بشارتى كه در اين سوره داده شده از يكسو ضربه اى بود بر اميدهاى دشمنان اسلام ، و از سوى ديگر تسلى خاطرى بود به رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه بعد از شنيدن اين لقب زشت و توطئه دشمنان قلب پاكش غمگين و مكدر شده بود. در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى (از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراءها سقاه الله من انهار الجنة ، و اعطى من الاجر بعدد كل قربان قربه العباد فى يوم عيد، و يقربون من اهل الكتاب و المشركين : هر كس آن را تلاوت كند خداوند او را از نهرهاى بهشتى سيراب خواهد كرد، و به عدد هر قربانى كه بندگان خدا در روز عيد (قربان ) قربانى مى كنند، و همچنين قربانيهائى كه اهل كتاب و مشركان دارند، به عدد هر يك از آنان اجرى به او مى دهد. نام اين سوره (كوثر) از اولين آيه آن گرفته شده است . تفسير : ما به تو خير فراوان داديم روى سخن در تمام اين سوره به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است (مانند سوره و الضحى و سوره ا لم نشرح ) و يكى از اهداف مهم هر سه سوره تسلى خاطر آن حضرت در برابر انبوه حوادث دردناك و زخم زبانهاى مكرر دشمنان است . نخست مى فرمايد: ما به تو كوثر عطا كرديم (انا اعطيناك الكوثر). ((كوثر)) وصف است كه از كثرت گرفته شده ، و به معنى خير و بركت فراوان است ، و به افراد سخاوتمند نيز كوثر گفته مى شود. در اينكه منظور از كوثر در اينجا چيست ؟ در روايتى آمده است كه وقتى اين سوره نازل شد پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر فراز منبر رفت و اين سوره را تلاوت فرمود، اصحاب عرض كردند: اين چيست كه خداوند به تو عطا فرموده ؟ گفت : نهرى است در بهشت ، سفيدتر از شير، و صافتر از قدح (بلور) در دو طرف آن قبه هائى از در و ياقوت است .... در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: كوثر نهرى است در بهشت كه خداوند آن را به پيغمبرش در عوض ‍ فرزندش (عبد الله كه در حيات او از دنيا رفت ) به او عطا فرمود. بعضى نيز گفته اند: منظور همان حوض كوثر است كه تعلق به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دارد و مؤ منان به هنگام ورود در بهشت از آن سيراب مى شوند. بعضى آن را به نبوت تفسير كرده ، و بعضى ديگر به قرآن ، و بعضى به كثرت اصحاب و ياران ، و بعضى به كثرت فرزندان و ذريه كه همه آنها از نسل دخترش فاطمه زهرا (عليهاالسلام ) به وجود آمدند، و آنقدر فزونى يافتند كه از شماره بيرونند، و تا دامنه قيامت يادآور وجود پيغمبر اكرمند، بعضى نيز آن را به شفاعت تفسير كرده و حديثى از امام صادق در اين زمينه نقل نموده اند. تا آنجا كه ((فخر رازى )) پانزده قول در تفسير ((كوثر)) ذكر كرده است ، ولى ظاهر اين است كه غالب اينها بيان مصداقهاى روشنى از اين مفهوم وسيع و گسترده است ، زيرا چنانكه گفتيم ((كوثر)) به معنى ((خير كثير و نعمت فراوان )) است ، و مى دانيم خداوند بزرگ نعمتهاى فراوان بسيارى به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ارزانى داشت كه هر يك از آنچه در بالا گفته شد يكى از مصداقهاى روشن آن است ، و مصداقهاى بسيار ديگرى نيز دارد كه ممكن است به عنوان تفسير مصداقى براى آيه ذكر شود. به هر حال تمام مواهب الهى بر شخص پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در تمام زمينه ها حتى پيروزيهايش در غزوات بر دشمنان ، و حتى علماى امتش كه در هر عصر و زمان مشعل فروزان قرآن و اسلام را پاسدارى مى كنند، و به هر گوشهاى از جهان مى برند، همه در اين خير كثير وارد هستند. فراموش نبايد كرد اين سخن را خداوند زمانى به پيامبرش مى گويد كه كه آثار اين خير كثير هنوز ظاهر نشده بود، اين خبرى بود از آينده نزديك و آينده هاى دور، خبرى بود اعجازآميز و بيانگر حقانيت دعوت رسول اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ). اين نعمت عظيم و خير فراوان شكرانه عظيم لازم دارد، هر چند شكر مخلوق هرگز حق نعمت خالق را ادا نمى كند، بلكه توفيق شكرگزارى خود نعمت ديگرى است از ناحيه او لذا مى فرمايد: اكنون كه چنين است ، فقط براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى كن (فصل لربك و انحر). آرى بخشنده نعمت او است ، بنابراين نماز و عبادت و قربانى كه آن هم نوعى عبادت است براى غير او معنى ندارد، مخصوصا با توجه به مفهوم رب كه حكايت از تداوم نعمتها و تدبير و ربوبيت پروردگار مى كند. كوتاه سخن اينكه ((عبادت )) خواه به صورت نماز باشد، يا قربانى كردن مخصوص رب و ولى نعمت است ، و او منحصرا ذات پاك خدا است . اين در برابر اعمال مشركان است كه براى بتها سجده و قربانى مى كردند، در حالى كه نعمتهاى خود را از خدا مى دانستند! و به هر حال تعبير ((لربك )) دليل روشنى است بر مساءله لزوم قصد قربت در عبادات . بسيارى از مفسران معتقدند كه منظور نماز روز عيد قربان ، و قربانى كردن در همان روز است ، ولى ظاهرا مفهوم آيه مفهوم عام و گسترده اى است هر چند نماز و قربانى روز عيد يكى از مصداقهاى روشن آن است . تعبير به ((وانحر)) از ماده ((نحر)) كه مخصوص كشتن شتر است ، شايد به خاطر اين است كه در ميان قربانيها شتر از اهميت بيشترى برخوردار بود، و مسلمانان نخستين علاقه بسيار به آن داشتند، و قربانى كردن شتر بدون ايثار و گذشت ممكن نبود. در اينجا دو تفسير ديگر براى آيه فوق ذكر شده است : 1 - منظور از جمله ((وانحر)) رو به قبله ايستادن به هنگام نماز است ، چرا كه ماده نحر به معنى گلوگاه مى باشد، سپس عرب آن را معنى مقابله با هر چيز استعمال كرده است ، و لذا مى گويند ((منازلنا تتناحر)) يعنى : منزلهاى ما در مقابل يكديگر است . 2 - منظور بلند كردن دستها به هنگام تكبير و آوردن آن در مقابل گلوگاه و صورت است ، در حديثى مى خوانيم : هنگامى كه اين سوره نازل شد پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از جبرئيل سؤ ال فرمود: اين ((نحيره )) اى كه پروردگارم مرا به آن ماءمور ساخته چيست ؟ ((جبرئيل )) عرض كرد: ((اين نحيره نيست ، بلكه خداوند به تو دستور مى دهد هنگامى كه وارد نماز مى شوى موقع تكبير، دستها را بلند كن ، و همچنين هنگامى كه ركوع مى كنى يا سر از ركوع برمى دارى ، و يا سجده مى كنى ، چرا كه نماز ما و نماز فرشتگان در هفت آسمان همين گونه است ، و براى هر چيزى زينتى است ، و زينت نماز بلند كردن دستها در هر تكبير است )). و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيه با دست مباركش اشاره كرده و فرمود: منظور اين است كه دستها را اينگونه در آغاز نماز بلند كنى به طورى كه كف آنها رو به قبله باشد. ولى تفسير اول از همه مناسب تر است ، چرا كه منظور نفى اعمال بت پرستان است كه عبادت و قربانى را براى غير خدا مى كردند، ولى با اين حال جمع ميان همه معانى و رواياتى كه در اين باب رسيده است هيچ مانعى ندارد و به خصوص اينكه درباره بلند كردن دست به هنگام تكبيرات روايات متعددى در كتب شيعه و اهل سنت نقل شده است ، به اين ترتيب آيه مفهوم جامعى دارد كه اينها را نيز شامل مى شود. و در آخرين آيه اين سوره با توجه به نسبتى كه سران شرك به آن حضرت مى دادند مى فرمايد: ((تو ابتر و بلاعقب نيستى ، دشمن تو ابتر است !)) (ان شانئك هو الابتر). ((شانى ء)) از ماده ((شنئان )) (بر وزن ضربان ) به معنى عداوت و كينه - ورزى و بدخلقى كردن است ، و ((شانى ء)) كسى است كه داراى اين وصف باشد. قابل توجه اينكه : ((ابتر)) در اصل به معنى ((حيوان دم بريده )) است و انتخاب اين تعبير از سوى دشمنان اسلام به منظور هتك و توهين بود، و تعبير ((شانى ء)) بيانگر اين واقعيت است كه آنها در دشمنى خود حتى كمترين ادب را نيز رعايت نمى كردند، يعنى عداوتشان آميخته با قساوت و رذالت بود، در حقيقت قرآن مى گويد: اين لقب خود شما است نه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ). از سوى ديگر همانگونه كه در شاءن نزول سوره گفته شد: قريش انتظار مرگ پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و برچيده شدن بساط اسلام را داشتند، چرا كه مى گفت ند او بلا عقب است ، قرآن مى گويد تو بلا عقب نيستى ، دشمنان تو بلا عقب اند! ﴿2 سوره كوثر مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 3 آيه است. محتوى و فضيلت سوره كوثر مشهور اين است كه اين سوره در ((مكه )) نازل شده است ولى بعضى احتمال مدنى بودن آن را داده اند، اين احتمال نيز داده شده است كه اين سوره دو بار نازل شده يكبار در مكه و بار ديگرى در مدينه ، ولى رواياتى كه در شاءن نزول اين سوره وارد شده ، قول مشهور را كه اين سوره مكى است تاءييد مى كند. در شاءن نزول اين سوره مى خوانيم : ((عاص بن وائل )) كه از سران مشركان بود، پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به هنگام خارج شدن از مسجد الحرام ملاقات كرد، و مدتى با حضرت گفتگو نمود، گروهى از سران قريش در مسجد نشسته بودند و اين منظره را از دور مشاهده كردند، هنگامى كه ((عاص بن وائل )) وارد مسجد شد به او گفتند: با كه صحبت مى كردى ؟ گفت : با اين مرد ((ابتر))! اين تعبير را به خاطر اين انتخاب كرد كه ((عبدالله )) پسر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از دنيا رفته بود، و عرب كسى را كه پسر نداشت ((ابتر)) (يعنى بلاعقب ) مى ناميد، و لذا قريش اين نام را بعد از فوت پسر پيغمبر براى حضرت انتخاب كرده بود (سوره فوق نازل شد و پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به نعمتهاى بسيار و كوثر بشارت داد، و دشمنان او را ابتر خواند). توضيح اينكه : پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دو فرزند پسر از بانوى اسلام خديجه داشت : يكى قاسم و ديگرى طاهر كه او را ((عبدالله )) نيز مى ناميدند، و اين هر دو در مكه از دنيا رفتند، و پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فاقد فرزند پسر شد، اين موضوع زبان بدخواهان قريش را گشود، و كلمه ((ابتر)) را براى حضرتش انتخاب كردند. آنها طبق سنت خود براى فرزند پسر اهميت فوق العاده اى قائل بودند، او را تداوم بخش برنامه هاى پدر مى شمردند، بعد از اين ماجرا آنها فكر مى كردند با رحلت پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) برنامه هاى او به خاطر نداشتن فرزند ذكور تعطيل خواهد شد و خوشحال بودند. قرآن مجيد نازل شد و بطرز اعجازآميزى در اين سوره به آنها پاسخ گفت ، و خبر داد كه دشمنان او ابتر خواهند بود، و برنامه اسلام و قرآن هرگز قطع نخواهد شد، بشارتى كه در اين سوره داده شده از يكسو ضربه اى بود بر اميدهاى دشمنان اسلام ، و از سوى ديگر تسلى خاطرى بود به رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه بعد از شنيدن اين لقب زشت و توطئه دشمنان قلب پاكش غمگين و مكدر شده بود. در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى (از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراءها سقاه الله من انهار الجنة ، و اعطى من الاجر بعدد كل قربان قربه العباد فى يوم عيد، و يقربون من اهل الكتاب و المشركين : هر كس آن را تلاوت كند خداوند او را از نهرهاى بهشتى سيراب خواهد كرد، و به عدد هر قربانى كه بندگان خدا در روز عيد (قربان ) قربانى مى كنند، و همچنين قربانيهائى كه اهل كتاب و مشركان دارند، به عدد هر يك از آنان اجرى به او مى دهد. نام اين سوره (كوثر) از اولين آيه آن گرفته شده است . تفسير : ما به تو خير فراوان داديم روى سخن در تمام اين سوره به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است (مانند سوره و الضحى و سوره ا لم نشرح ) و يكى از اهداف مهم هر سه سوره تسلى خاطر آن حضرت در برابر انبوه حوادث دردناك و زخم زبانهاى مكرر دشمنان است . نخست مى فرمايد: ما به تو كوثر عطا كرديم (انا اعطيناك الكوثر). ((كوثر)) وصف است كه از كثرت گرفته شده ، و به معنى خير و بركت فراوان است ، و به افراد سخاوتمند نيز كوثر گفته مى شود. در اينكه منظور از كوثر در اينجا چيست ؟ در روايتى آمده است كه وقتى اين سوره نازل شد پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر فراز منبر رفت و اين سوره را تلاوت فرمود، اصحاب عرض كردند: اين چيست كه خداوند به تو عطا فرموده ؟ گفت : نهرى است در بهشت ، سفيدتر از شير، و صافتر از قدح (بلور) در دو طرف آن قبه هائى از در و ياقوت است .... در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: كوثر نهرى است در بهشت كه خداوند آن را به پيغمبرش در عوض ‍ فرزندش (عبد الله كه در حيات او از دنيا رفت ) به او عطا فرمود. بعضى نيز گفته اند: منظور همان حوض كوثر است كه تعلق به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دارد و مؤ منان به هنگام ورود در بهشت از آن سيراب مى شوند. بعضى آن را به نبوت تفسير كرده ، و بعضى ديگر به قرآن ، و بعضى به كثرت اصحاب و ياران ، و بعضى به كثرت فرزندان و ذريه كه همه آنها از نسل دخترش فاطمه زهرا (عليهاالسلام ) به وجود آمدند، و آنقدر فزونى يافتند كه از شماره بيرونند، و تا دامنه قيامت يادآور وجود پيغمبر اكرمند، بعضى نيز آن را به شفاعت تفسير كرده و حديثى از امام صادق در اين زمينه نقل نموده اند. تا آنجا كه ((فخر رازى )) پانزده قول در تفسير ((كوثر)) ذكر كرده است ، ولى ظاهر اين است كه غالب اينها بيان مصداقهاى روشنى از اين مفهوم وسيع و گسترده است ، زيرا چنانكه گفتيم ((كوثر)) به معنى ((خير كثير و نعمت فراوان )) است ، و مى دانيم خداوند بزرگ نعمتهاى فراوان بسيارى به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ارزانى داشت كه هر يك از آنچه در بالا گفته شد يكى از مصداقهاى روشن آن است ، و مصداقهاى بسيار ديگرى نيز دارد كه ممكن است به عنوان تفسير مصداقى براى آيه ذكر شود. به هر حال تمام مواهب الهى بر شخص پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در تمام زمينه ها حتى پيروزيهايش در غزوات بر دشمنان ، و حتى علماى امتش كه در هر عصر و زمان مشعل فروزان قرآن و اسلام را پاسدارى مى كنند، و به هر گوشهاى از جهان مى برند، همه در اين خير كثير وارد هستند. فراموش نبايد كرد اين سخن را خداوند زمانى به پيامبرش مى گويد كه كه آثار اين خير كثير هنوز ظاهر نشده بود، اين خبرى بود از آينده نزديك و آينده هاى دور، خبرى بود اعجازآميز و بيانگر حقانيت دعوت رسول اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ). اين نعمت عظيم و خير فراوان شكرانه عظيم لازم دارد، هر چند شكر مخلوق هرگز حق نعمت خالق را ادا نمى كند، بلكه توفيق شكرگزارى خود نعمت ديگرى است از ناحيه او لذا مى فرمايد: اكنون كه چنين است ، فقط براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى كن (فصل لربك و انحر). آرى بخشنده نعمت او است ، بنابراين نماز و عبادت و قربانى كه آن هم نوعى عبادت است براى غير او معنى ندارد، مخصوصا با توجه به مفهوم رب كه حكايت از تداوم نعمتها و تدبير و ربوبيت پروردگار مى كند. كوتاه سخن اينكه ((عبادت )) خواه به صورت نماز باشد، يا قربانى كردن مخصوص رب و ولى نعمت است ، و او منحصرا ذات پاك خدا است . اين در برابر اعمال مشركان است كه براى بتها سجده و قربانى مى كردند، در حالى كه نعمتهاى خود را از خدا مى دانستند! و به هر حال تعبير ((لربك )) دليل روشنى است بر مساءله لزوم قصد قربت در عبادات . بسيارى از مفسران معتقدند كه منظور نماز روز عيد قربان ، و قربانى كردن در همان روز است ، ولى ظاهرا مفهوم آيه مفهوم عام و گسترده اى است هر چند نماز و قربانى روز عيد يكى از مصداقهاى روشن آن است . تعبير به ((وانحر)) از ماده ((نحر)) كه مخصوص كشتن شتر است ، شايد به خاطر اين است كه در ميان قربانيها شتر از اهميت بيشترى برخوردار بود، و مسلمانان نخستين علاقه بسيار به آن داشتند، و قربانى كردن شتر بدون ايثار و گذشت ممكن نبود. در اينجا دو تفسير ديگر براى آيه فوق ذكر شده است : 1 - منظور از جمله ((وانحر)) رو به قبله ايستادن به هنگام نماز است ، چرا كه ماده نحر به معنى گلوگاه مى باشد، سپس عرب آن را معنى مقابله با هر چيز استعمال كرده است ، و لذا مى گويند ((منازلنا تتناحر)) يعنى : منزلهاى ما در مقابل يكديگر است . 2 - منظور بلند كردن دستها به هنگام تكبير و آوردن آن در مقابل گلوگاه و صورت است ، در حديثى مى خوانيم : هنگامى كه اين سوره نازل شد پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از جبرئيل سؤ ال فرمود: اين ((نحيره )) اى كه پروردگارم مرا به آن ماءمور ساخته چيست ؟ ((جبرئيل )) عرض كرد: ((اين نحيره نيست ، بلكه خداوند به تو دستور مى دهد هنگامى كه وارد نماز مى شوى موقع تكبير، دستها را بلند كن ، و همچنين هنگامى كه ركوع مى كنى يا سر از ركوع برمى دارى ، و يا سجده مى كنى ، چرا كه نماز ما و نماز فرشتگان در هفت آسمان همين گونه است ، و براى هر چيزى زينتى است ، و زينت نماز بلند كردن دستها در هر تكبير است )). و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيه با دست مباركش اشاره كرده و فرمود: منظور اين است كه دستها را اينگونه در آغاز نماز بلند كنى به طورى كه كف آنها رو به قبله باشد. ولى تفسير اول از همه مناسب تر است ، چرا كه منظور نفى اعمال بت پرستان است كه عبادت و قربانى را براى غير خدا مى كردند، ولى با اين حال جمع ميان همه معانى و رواياتى كه در اين باب رسيده است هيچ مانعى ندارد و به خصوص اينكه درباره بلند كردن دست به هنگام تكبيرات روايات متعددى در كتب شيعه و اهل سنت نقل شده است ، به اين ترتيب آيه مفهوم جامعى دارد كه اينها را نيز شامل مى شود. و در آخرين آيه اين سوره با توجه به نسبتى كه سران شرك به آن حضرت مى دادند مى فرمايد: ((تو ابتر و بلاعقب نيستى ، دشمن تو ابتر است !)) (ان شانئك هو الابتر). ((شانى ء)) از ماده ((شنئان )) (بر وزن ضربان ) به معنى عداوت و كينه - ورزى و بدخلقى كردن است ، و ((شانى ء)) كسى است كه داراى اين وصف باشد. قابل توجه اينكه : ((ابتر)) در اصل به معنى ((حيوان دم بريده )) است و انتخاب اين تعبير از سوى دشمنان اسلام به منظور هتك و توهين بود، و تعبير ((شانى ء)) بيانگر اين واقعيت است كه آنها در دشمنى خود حتى كمترين ادب را نيز رعايت نمى كردند، يعنى عداوتشان آميخته با قساوت و رذالت بود، در حقيقت قرآن مى گويد: اين لقب خود شما است نه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ). از سوى ديگر همانگونه كه در شاءن نزول سوره گفته شد: قريش انتظار مرگ پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و برچيده شدن بساط اسلام را داشتند، چرا كه مى گفت ند او بلا عقب است ، قرآن مى گويد تو بلا عقب نيستى ، دشمنان تو بلا عقب اند! ﴿3