پیمایش
جَزَاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ۖ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ۚ ذَٰلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ ﴿8 الزلزلة بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا ﴿1 وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا ﴿2 وَقَالَ الْإِنْسَانُ مَا لَهَا ﴿3 يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا ﴿4 بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَىٰ لَهَا ﴿5 يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتًا لِيُرَوْا أَعْمَالَهُمْ ﴿6 فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ ﴿7 وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ ﴿8 العاديات بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ وَالْعَادِيَاتِ ضَبْحًا ﴿1 فَالْمُورِيَاتِ قَدْحًا ﴿2 فَالْمُغِيرَاتِ صُبْحًا ﴿3 فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعًا ﴿4 فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعًا ﴿5 إِنَّ الْإِنْسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ ﴿6 وَإِنَّهُ عَلَىٰ ذَٰلِكَ لَشَهِيدٌ ﴿7 وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ ﴿8 ۞ أَفَلَا يَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِي الْقُبُورِ ﴿9

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

پاداششان نزد پروردگارشان بهشت های پاینده ای است که از زیرِ [درختانِ] آن نهرها جاری است، در آنها جاودانه اند، خدا از آنان خشنود است و آنان هم از خدا خشنودند؛ این [پاداش] برای کسی است که از پروردگارش بترسد. ﴿8 هنگامی که زمین را با [شدیدترین] لرزشش بلرزانند، ﴿1 و زمین بارهای گرانش را بیرون اندازد، ﴿2 و انسان بگوید: زمین را چه شده است؟ ﴿3 آن روز است که زمین اخبار خود را می گوید؛ ﴿4 زیرا که پروردگارت به او وحی کرده است. ﴿5 آن روز مردم [پس از پایان حساب] به صورت گروه های پراکنده [به سوی منزل های ابدی خود بهشت یا دوزخ] باز می گردند، تا اعمالشان را [به صورت تجسم یافته] به آنان نشان دهند. ﴿6 پس هرکس هموزن ذره ای نیکی کند، آن نیکی را ببیند. ﴿7 و هرکس هموزن ذره ای بدی کند، آن بدی را ببیند. ﴿8 سوگند به اسبان دونده ای که همهمه کنان [به سوی جنگ] می تازند ﴿1 و سوگند به اسبانی که با کوبیدن سمشان از سنگ ها جرقه می جهانند ﴿2 و سوگند به سوارانی که هنگام صبح غافل گیرانه به دشمن هجوم می برند ﴿3 و به وسیله آن هجوم، گرد و غبار فراوانی بر انگیزند ﴿4 و ناگاه در آن وقت در میان گروهی دشمن در آیند؛ ﴿5 [که] قطعاً انسان نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس است، ﴿6 و بی تردید خود او بر این ناسپاسی گواه است، ﴿7 و همانا او نسبت به ثروت و مال سخت علاقه مند است [و به این سبب بخل می ورزد.] ﴿8 آیا نمی داند هنگامی که آنچه در گورهاست برانگیخته شود. ﴿9

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

بهترين و بدترين مخلوقات ! در آيات گذشته آمده بود كه كفار اهل كتاب و مشركان در انتظار اين بودند كه دليل روشنى از سوى خداوند سراغ آنها بيايد، ولى بعد از آمدن ((بينه )) متفرق و پراكنده شدند و هر كدام راهى را پيش گرفتند. در آيات مورد بحث به دو گروه كافران و مؤ منان در برابر اين دعوت الهى ، و سرانجام كار هر يك از آنها اشاره مى كند. نخست مى فرمايد: كسانى كه از اهل كتاب و مشركان به اين آئين جديد كافر شدند در آتش دوزخند، جاودانه در آن مى مانند، آنها بدترين مخلوقاتند! (ان الذين كفروا من اهل الكتاب و المشركين فى نار جهنم خالدين فيها اولئك هم شر البرية ). تعبير به ((كفروا)) اشاره به كفرشان در مقابل آئين اسلام است ، و گر نه كفر و شرك قبلى آنها مطلب تازه اى نيست . تعبير اولئك هم شر البرية (آنها بدترين مخلوقاتند) تعبير تكان دهنده اى است كه نشان مى دهد در ميان تمام جنبندگان و غير جنبندگان موجودى مطرودتر از كسانى كه بعد از وضوح حق و اتمام حجت راه راست را رها كرده در ضلالت گام مى نهند يافت نمى شود، و اين در حقيقت شبيه چيزى است كه در آيه 22 سوره انفال آمده است : ان شر الدواب عند الله الصم البكم الذين لا يعقلون : بدترين جنبندگان نزد خداوند افرادى هستند كه نه گوش شنوا دارند و نه زبان گويا و نه انديشه بيدار! و يا آنچه در سوره اعراف آيه 179 آمده كه بعد از ذكر گروه دوزخيان با همين اوصاف مى فرمايد: اولئك كالانعام بل هم اضل اولئك هم الغافلون : ((آنها همچون چهارپايانند، بلكه گمراهتر، آنها غافلانند)). آيه مورد بحث مطلبى فراتر از اينها نيز دارد چرا كه آنها را بدترين مخلوقات معرفى كرده ، و اين در حقيقت به منزله بيان دليلى است براى خلود آنها در آتش دوزخ . چرا آنها بدترين مخلوقات نباشند در حالى كه تمام درهاى سعادت به رويشان گشوده شده و از روى كبر و غرور و عناد و لجاج آگاهانه به مخالفت برخاستند. مقدم داشتن اهل كتاب بر مشركان در اين آيه نيز ممكن است به خاطر اين باشد كه آنها داراى كتاب آسمانى و علما و دانشمندان بودند و نشانه هاى پيغمبر اسلام در كتب آنها صريحا آمده بود، بنابراين مخالفت آنها زشت تر و بدتر بود. در آيه بعد به گروه دوم كه نقطه مقابل آنها هستند و در قوس صعودى قرار دارند اشاره كرده مى فرمايد: كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند آنها بهترين مخلوقات خدا هستند (ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البرية ). سپس پاداش آنها را در چند جمله كوتاه چنين بيان مى كند: جزاى آنها نزد پروردگارشان باغهاى بهشت جاويدان است كه نهرها از زير درختانش پيوسته جارى است ، در حالى كه هميشه در آن مى مانند (جزاؤ هم عند ربهم جنات عدن تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها ابدا). ((هم خدا از آنها خشنود است و هم آنها از خدا خشنود)) (رضى الله عنهم و رضوا عنه ). و اين مقام والا و پاداشهاى مهم و بى نظير از آن كسى است كه از پروردگارش بترسد (ذلك لمن خشى ربه ). قابل توجه اينكه در مورد مؤ منان سخن از انجام اعمال صالح نيز به ميان آمده كه در حقيقت ميوه درخت ايمان است ، اشاره به اينكه ادعاى ايمان به تنهائى كافى نيست ، بلكه اعمال انسان بايد گواه بر ايمان او باشد، ولى كفر به تنهائى هر چند تواءم با عمل ناصالحى نيز نباشد مايه سقوط و بدبختى است ، گذشته از اين كفر معمولا مبداء انواع گناهان و جنايات و اعمال خلاف نيز مى شود. تعبير ((اولئك هم خير البرية )) به خوبى نشان مى دهد كه انسانهاى مؤ من و صالح العمل حتى از فرشتگان برتر و بالاترند، چرا كه آيه مطلق است ، و هيچ استثنائى در آن نيست ، آيات ديگر قرآن نيز گواه بر اين معنى مى باشد ، مانند آيات سجود فرشتگان بر آدم ، و آيه و لقد كرمنا بنى آدم (اسراء - 70). به هر حال در اين آيه نخست از پاداش مادى و جسمانى آنها كه باغهاى پر نعمت بهشتى است سخن به ميان آمده ، و بعد از پاداش معنوى و روحانى آنان كه هم خدا از آنان راضى است و هم آنان از خدا راضى . آنها از خدا راضى اند چرا كه هر چه خواسته اند به آنها داده ، و خدا از آنها راضى است چرا كه هر چه او خواسته انجام داده اند، و اگر هم لغزشى بوده به لطفش صرف نظر كرده ، چه لذتى از اين برتر و بالاتر كه احساس ‍ كند مورد قبول و رضاى معبود و محبوبش واقع شده ، و به لقاى او واصل گرديده است . دارند هر كس از تو مرادى و مطلبى مقصود ما ز دنيى و عقبى لقاى تو است ! آرى بهشت جسم انسان ، باغهاى جاويدان آن جهان است ، ولى بهشت جانش رضاى خدا و لقاى محبوب است . جمله ((ذلك لمن خشى ربه )) نشان مى دهد كه تمام اين بركات از ((خوف و خشيت و ترس از خدا)) سرچشمه مى گيرد، چرا كه همين ترس ‍ انگيزه حركت به سوى هر گونه اطاعت و تقوى و اعمال صالح است . بعضى از مفسران با ضميمه كردن اين آيه به آيه 28 سوره فاطر انما يخشى الله من عباده العلماء تنها دانشمندان از خدا مى ترسند چنين نتيجه گرفته اند كه بهشت در واقع حق مسلم دانشمندان و آگاهان است . البته با توجه به اينكه خشيت مراتب و مراحلى دارد و علم و دانش و آگاهى نيز داراى سلسله مراتب است مفهوم اين سخن روشن مى شود. ضمنا بعضى عقيده دارند كه مقام ((خشيت )) مقامى برتر از مقام ((خوف )) است ، زيرا خوف به هر گونه ترس گفته مى شود ولى خشيت ترسى است تواءم با تعظيم و احترام . ﴿8 سوره زلزله مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 8 آيه است. محتوى و فضيلت سوره زلزله در اينكه اين سوره در مكه نازل شده است ، يا در مدينه ؟ در ميان مفسران گفتگو است : بسيارى آن را مدنى مى دانند، در حالى كه بعضى معتقدند در مكه نازل شده ، لحن آيات آن كه در باره معاد و اشراط الساعة (نشانه هاى وقوع رستاخيز) سخن مى گويد، به آيات مكى شبيه تر است ، ولى در حديثى آمده كه ابو سعيد خدرى وقتى اين سوره نازل شده از پيغمبر اكرم سؤ الى در باره آيه فمن يعمل مثقال ذرة … كرد، و مى دانيم ((ابوسعيد)) در مدينه به مسلمانان ملحق شد. <1> اما مدنى بودن يا مكى بودن اين سوره تاءثيرى در مفاهيم و تفسير آن ندارد. به هر حال اين سوره عمدة بر سه محور دور مى زند: نخست از ((اشراط الساعة )) و نشانه هاى وقوع قيامت بحث مى كند، و در دنبال آن سخن از شهادت زمين به تمام اعمال آدمى آمده است . در بخش سوم از تقسيم مردم به دو گروه نيكوكار و بدكار و رسيدن هر كس به اعمال خود سخن مى گويد. در فضيلت اين سوره تعبيرات مهمى در روايات اسلامى آمده ، از جمله در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراءها فكانما قراء البقرة و اعطى من الاجر كمن قراء ربع القرآن : ((هر كس ‍ آن را تلاوت كند گوئى سوره بقره را قرائت كرده ، و پاداش او به اندازه كسى است كه يك چهارم قرآن را تلاوت كرده باشد)). <2> و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: هرگز از تلاوت سوره اذا زلزلت الارض خسته نشويد، چرا كه هر كس آن را در نمازهاى نافله بخواند هرگز به زلزله گرفتار نمى شود، و با آن نمى ميرد، و به صاعقه و آفتى از آفات دنيا تا هنگام مرگ گرفتار نخواهد شد. <3> تفسير : آن روز كه انسان تمام اعمالش را مى بيند! همانگونه كه در بيان محتواى سوره اشاره شد آغاز اين سوره همراه است با بيان بعضى از حوادث هول انگيز و وحشتناك پايان اين جهان و شروع رستاخيز. نخست مى فرمايد: ((هنگامى كه زمين شديدا به لرزه در آيد)) (اذا زلزلت الارض زلزالها). <4> و چنان زير و رو شود كه بارهاى سنگينى را كه در درون دارد خارج سازد (و اخرجت الارض اثقالها). تعبير به ((زلزالها)) (زلزله اش ) يا اشاره به اين است كه در آن روز تمام كره زمين به لرزه در مى آيد (برخلاف زلزله هاى معمولى كه همه آنها موضعى و مقطعى است ) و يا اشاره به زلزله معهود يعنى زلزله رستاخيز است <5> <6> در اينكه منظور از ((اثقال )) (بارهاى سنگين ) چيست ؟ مفسران تفسيرهاى متعددى ذكر كرده اند: بعضى گفته اند منظور انسانها هستند كه با زلزله رستاخيز از درون قبرها به خارج پرتاب مى شوند، نظير آنچه در سوره انشقاق آيه 4 آمده است ((و القت ما فيها و تخلت )). و بعضى گفته اند: گنجهاى درون خود را بيرون مى ريزد، و مايه حسرت دنياپرستان بى خبر مى گردد. <7> اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور بيرون فرستادن مواد سنگين و مذاب درون زمين است كه معمولا كمى از آن به هنگام آتشفشانها و زلزله ها بيرون مى ريزد، در پايان جهان آنچه در درون زمين است به دنبال آن زلزله عظيم به بيرون پرتاب مى شود. تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد هر چند جمع ميان اين تفاسير نيز بعيد نيست . به هر حال ، در آن روز انسان از ديدن اين صحنه بى سابقه ، سخت متوحش مى شود، و مى گويد: چه مى شود كه زمين اينگونه به لرزه در آمده است ، و آنچه در درون داشته بيرون ريخته ؟ (و قال الانسان مالها). گر چه بعضى انسان را در اينجا به خصوص انسانهاى كافر تفسير كرده اند كه در مساءله معاد و رستاخيز شك و ترديد داشته اند، ولى ظاهر اين است كه انسان در اينجا معنى گسترده اى دارد كه همگان را شامل مى شود، زيرا تعجب از اوضاع و احوال زمين در آن روز مخصوص به كافران نيست . آيا اين تعجب ، و سؤ ال ناشى از آن ، مربوط به نفخه اولى است يا دوم ؟. ظاهر اين است كه همان نفخه اولى است كه نفخه پايان جهان است ، زيرا زلزله عظيم در پايان جهان رخ مى دهد. اين احتمال نيز داده شده است كه منظور نفخه رستاخيز و زنده شدن مردگان ، و بيرون ريختن آنها از درون زمين مى باشد، زيرا آيات بعد نيز همه مربوط به نفخه دوم است . ولى از آنجا كه در آيات قرآن كرارا حوادث اين دو نفخه با هم ذكر شده ، تفسير اول با توجه به بيان زلزله وحشتناك پايان جهان مناسب تر به نظر مى رسد، و در اين صورت منظور از اثقال زمين معادن و گنجها و مواد مذاب درون آن است . و از آن مهمتر اينكه : زمين در آن روز تمام خبر خود را باز مى گويد (يومئذ تحدث اخبارها). آنچه از خوبيها و بديها، و اعمال خير و شر، بر صفحه زمين واقع شده است ، همه را برملا مى سازد، و يكى از مهمترين شهود اعمال انسان در آن روز همين زمينى است كه ما اعمال خود را بر آن انجام مى دهيم ، و شاهد و ناظر ما است . در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه فرمود، ((ا تدرون ما اخبارها))؟: آيا مى دانيد منظور از اخبار زمين در اينجا چيست ؟ قالوا: الله و رسوله اعلم : گفتند: خدا و پيغمبرش آگاه تر است فرمود: اخبارها ان تشهد على كل عبد و امة بما عملوا على ظهرها، تقول عمل كذا و كذا، يوم كذا، فهذا اخبارها: منظور از خبر دادن زمين اين است كه اعمال هر مرد و زنى را كه بر روى زمين انجام داده اند خبر مى دهد، مى گويد: فلان شخص در فلان روز فلان كار را انجام داد، اين است خبر دادن زمين !. <8> در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : حافظوا على الوضوء و خير اعمالكم الصلاة ، فتحفظوا من الارض فانها امكم ، و ليس فيها احد يعمل خيرا او شرا الا و هى مخبرة به !: مواظبت بر وضو كنيد، و بهترين اعمال شما نماز است ، و مراقب زمين باشيد كه مادر شما است ، هيچ انسانى كار خير يا شرى بجا نمى آورد مگر اينكه زمين از آن خبر مى دهد!. <9> از ابوسعيد خدرى نقل شده كه مى گفت : هر گاه در بيابان هستى صدايت را به اذان بلند كن ، چرا كه از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شنيدم كه ميفرمود: لا يسمعه جن و لا انس و لا حجر الا يشهد له : هيچ جن و انس و قطعه سنگى آن را نمى شنود مگر اينكه براى او (در قيامت ) گواهى مى دهد. <10> آيا راستى زمين به فرمان خدا زبان مى گشايد و تكلم مى كند؟ يا اينكه منظور ظاهر شدن آثار اعمال انسان بر صفحه زمين است ؟ زيرا مى دانيم هر عملى كه انسان انجام دهد، خواه ناخواه در اطراف او آثارى بجا مى گذارد، هر چند امروز براى ما محسوس نباشد، درست همانند آثارى كه از خطوط انگشتان يك دوست يا دشمن بر روى دستگيره درمى ماند، و در آن روز همه اين آثار ظاهر مى شود، و سخن گفتن زمين چيزى جز اين ظهور بزرگ نيست ، همانگونه كه گاه به يك شخص ‍ خواب آلود مى گوئيم چشمان تو مى گويد كه ديشب نخوابيده اى ، يعنى آثار بى خوابى در آن نمايان است . به هر حال اين موضوع عجيبى نيست ، چرا كه هم امروز با پيشرفت علم و دانش بشر ابزار و وسائلى اختراع شده كه در همه جا، و هر لحظه ، مى تواند صداى انسان را ضبط كند، يا از انسان و اعمالش عكسبردارى نمايد، و به عنوان يك سند مسلم در دادگاه مطرح شود، به گونه اى كه قابل هيچگونه انكار نباشد. اگر در گذشته بعضى از شهادت زمين تعجب مى كردند امروز يك نوار نازك يا يك دستگاه ضبط كه به صورت يك دكمه به لباس دوخته مى شود مى تواند مسائل بسيارى بازگو كند. جالب اينكه در حديثى از على (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: صلوا المساجد فى بقاع مختلفة ، فان كل بقعة تشهد للمصلى عليها يوم القيامة : در قسمتهاى مختلف مساجد نماز بخوانيد، زيرا هر قطعه زمينى در قيامت براى كسى كه روى آن نماز خوانده گواهى مى دهد. <11> و در حديث ديگرى آمده است كه امير مؤ منان على (عليه السلام ) هنگامى كه بيت المال را تقسيم مى كرد و خالى مى شد، دو ركعت نماز بجا مى آورد و مى فرمود: اشهدى انى ملا تك بحق ، و فرغتك بحق : (روز قيامت ) گواهى ده كه من تو را به حق پر كردم و به حق خالى كردم !. <12> در آيه بعد مى افزايد: اين به خاطر آن است كه پروردگار تو به زمين وحى كرده (بان ربك اوحى لها). <13> و زمين در اجراى اين فرمان كوتاهى نمى كند، تعبير ((اوحى )) در اينجا به خاطر آن است كه چنين سخن گفتن اسرارآميز بر خلاف طبيعت زمين است و اين جز از طريق يك وحى الهى ممكن نيست . بعضى گفته اند: منظور اين است كه به زمين وحى مى كند آنچه در درون دارد بيرون بريزد. ولى تفسير اول صحيح تر و مناسب تر به نظر مى رسد. سپس مى فرمايد: در آن روز مردم به صورت گروه هاى مختلف از قبرها خارج شده ، در عرصه محشر وارد مى شوند، تا اعمالشان به آنها نشان داده شود! (يومئذ يصدر الناس اشتاتا ليروا اعمالهم ). ((اشتات )) جمع شت (بر وزن شط) به معنى متفرق و پراكنده است ، اين اختلاف و پراكندگى ممكن است به خاطر اين باشد كه اهل هر مذهبى جداگانه وارد عرصه محشر مى شوند، يا اهل هر نقطهاى از مناطق زمين جدا وارد مى شوند، و يا اينكه گروهى با صورتهاى زيبا و شاد و خندان ، و گروهى با چهره هاى عبوس و تيره و تاريك در محشر گام مى نهند. يا هر امتى همراه امام و رهبر و پيشوايشان هستند، همانگونه كه در آيه 71 سوره اسراء آمده : يوم ندعوا كل اناس بامامهم : روزى كه هر گروهى را با پيشوايشان فرا مى خوانيم . و يا اينكه مؤ منان با مؤ منان و كافران با كافران محشور مى شوند. جمع ميان اين تفسيرها كاملا ممكن است زيرا مفهوم آيه گسترده است . ((يصدر)) از ماده ((صدر)) (بر وزن صبر) به معنى خارج شدن شتران از آبگاه است كه به صورت انبوه و هيجان زده بيرون مى آيند به عكس ((ورود)) كه به معنى داخل شدن آنها در آبگاه است و در اينجا كنايه از خروج اقوام مختلف از قبرها و آمدنشان در محشر براى حسابرسى است . اين احتمال نيز داده شده كه منظور خروجشان از محشر، و حركت به سوى جايگاهشان در بهشت و دوزخ است . معنى اول با آيات گذشته تناسب بيشترى دارد. منظور از جمله ليروا اعمالهم : تا اعمالشان را به آنها نشان دهند مشاهده جزاى اعمال است . يا مشاهده نامه اعمال كه هر نيك و بدى در آن ثبت است . يا مشاهده باطنى به معنى معرفت و شناخت چگونگى اعمالشان است . و يا به معنى ((تجسم اعمال )) و مشاهده خود اعمال است . تفسير اخير با ظاهر آيه از همه موافق تر است ، و اين آيه يكى از روشن ترين آيات بر مساءله تجسم اعمال محسوب مى شود كه در آن روز اعمال آدمى به صورتهاى مناسبى تجسم مى يابد و در برابر او حضور پيدا مى كند، و همنشينى با آن مايه نشاط يا رنج و بلا است . سپس به سرانجام كار هر يك از اين دو گروه مؤ من و كافر، نيكوكار و بدكار، اشاره كرده مى فرمايد: پس كسى كه به اندازه سنگينى ذرهاى كار خير انجام داده آن را مى بيند (فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره ). و هر كس به اندازه سنگينى ذرهاى كار بد كرده آن را مى بيند! (و من يعمل مثقال ذرة شرا يره ). باز در اينجا تفسيرهاى مختلفى ذكر شده كه آيا جزاى اعمال را مى بيند و يا نامه اعمال را مشاهده مى كند و يا خود عمل را. ظاهر اين آيات نيز تاءكيد مجددى است بر مساءله تجسم اعمال و مشاهده خود عمل ، اعم از نيك و بد در روز قيامت كه حتى اگر سر سوزنى كار نيك يا بد باشد در برابر صاحب آن مجسم مى شود و آنرا مشاهده مى كند. ((مثقال )) در لغت هم به معنى ثقل و سنگينى آمده ، و هم ترازوئى كه با آن سنگينى اشياء را مى سنجند، و در اينجا به همان معنى اول است . براى ((ذرة )) نيز در لغت و كلمات مفسران تفسيرهاى گوناگونى ذكر شده است : گاه به معنى مورچه كوچك ، و گاه گرد و غبارى كه وقتى دست را بر زمين بگذاريم و برداريم به آن مى چسبد، و گاه به معنى ذرات بسيار كوچك غبار كه در فضا معلق است و به هنگامى كه آفتاب از روزنه اى به اطاق تاريك مى تابد آشكار مى گردد تفسير شده است . مى دانيم امروز كلمه ((ذره )) را به ((اتم )) نيز اطلاق مى كنند و بمب اتمى را ((القنبلة الذرية )) مى گويند، اتم به قدرى كوچك است كه نه با چشم عادى ، و نه با دقيق ترين ميكروسكوپها قابل مشاهده نيست ، و تنها آثار آن را مشاهده مى كنند، و حجم و وزن آن با محاسبات علمى قابل سنجش است ، و به قدرى كوچك است كه چند ميليون روى نوك سوزنى جاى مى گيرد! مفهوم ذره هر چه باشد منظور در اينجا كوچكترين وزنها است . به هر حال اين آيه از آياتى است كه پشت را مى لرزاند و نشان مى دهد كه حسابرسى خداوند در آن روز فوق العاده دقيق و حساس است ، و ترازوهاى سنجش عمل در قيامت آنقدر ظريف است كه حتى كوچكترين اعمال انسانى را وزن مى كنند و به حساب مى آورند. ﴿1 سوره زلزله مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 8 آيه است. محتوى و فضيلت سوره زلزله در اينكه اين سوره در مكه نازل شده است ، يا در مدينه ؟ در ميان مفسران گفتگو است : بسيارى آن را مدنى مى دانند، در حالى كه بعضى معتقدند در مكه نازل شده ، لحن آيات آن كه در باره معاد و اشراط الساعة (نشانه هاى وقوع رستاخيز) سخن مى گويد، به آيات مكى شبيه تر است ، ولى در حديثى آمده كه ابو سعيد خدرى وقتى اين سوره نازل شده از پيغمبر اكرم سؤ الى در باره آيه فمن يعمل مثقال ذرة ... كرد، و مى دانيم ((ابوسعيد)) در مدينه به مسلمانان ملحق شد. اما مدنى بودن يا مكى بودن اين سوره تاءثيرى در مفاهيم و تفسير آن ندارد. به هر حال اين سوره عمدة بر سه محور دور مى زند: نخست از ((اشراط الساعة )) و نشانه هاى وقوع قيامت بحث مى كند، و در دنبال آن سخن از شهادت زمين به تمام اعمال آدمى آمده است . در بخش سوم از تقسيم مردم به دو گروه نيكوكار و بدكار و رسيدن هر كس به اعمال خود سخن مى گويد. در فضيلت اين سوره تعبيرات مهمى در روايات اسلامى آمده ، از جمله در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراءها فكانما قراء البقرة و اعطى من الاجر كمن قراء ربع القرآن : ((هر كس ‍ آن را تلاوت كند گوئى سوره بقره را قرائت كرده ، و پاداش او به اندازه كسى است كه يك چهارم قرآن را تلاوت كرده باشد)). و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: هرگز از تلاوت سوره اذا زلزلت الارض خسته نشويد، چرا كه هر كس آن را در نمازهاى نافله بخواند هرگز به زلزله گرفتار نمى شود، و با آن نمى ميرد، و به صاعقه و آفتى از آفات دنيا تا هنگام مرگ گرفتار نخواهد شد. تفسير : آن روز كه انسان تمام اعمالش را مى بيند! همانگونه كه در بيان محتواى سوره اشاره شد آغاز اين سوره همراه است با بيان بعضى از حوادث هول انگيز و وحشتناك پايان اين جهان و شروع رستاخيز. نخست مى فرمايد: ((هنگامى كه زمين شديدا به لرزه در آيد)) (اذا زلزلت الارض زلزالها). و چنان زير و رو شود كه بارهاى سنگينى را كه در درون دارد خارج سازد (و اخرجت الارض اثقالها). تعبير به ((زلزالها)) (زلزله اش ) يا اشاره به اين است كه در آن روز تمام كره زمين به لرزه در مى آيد (برخلاف زلزله هاى معمولى كه همه آنها موضعى و مقطعى است ) و يا اشاره به زلزله معهود يعنى زلزله رستاخيز است و. در اينكه منظور از ((اثقال )) (بارهاى سنگين ) چيست ؟ مفسران تفسيرهاى متعددى ذكر كرده اند: بعضى گفته اند منظور انسانها هستند كه با زلزله رستاخيز از درون قبرها به خارج پرتاب مى شوند، نظير آنچه در سوره انشقاق آيه 4 آمده است ((و القت ما فيها و تخلت )). و بعضى گفته اند: گنجهاى درون خود را بيرون مى ريزد، و مايه حسرت دنياپرستان بى خبر مى گردد. اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور بيرون فرستادن مواد سنگين و مذاب درون زمين است كه معمولا كمى از آن به هنگام آتشفشانها و زلزله ها بيرون مى ريزد، در پايان جهان آنچه در درون زمين است به دنبال آن زلزله عظيم به بيرون پرتاب مى شود. تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد هر چند جمع ميان اين تفاسير نيز بعيد نيست . به هر حال ، در آن روز انسان از ديدن اين صحنه بى سابقه ، سخت متوحش مى شود، و مى گويد: چه مى شود كه زمين اينگونه به لرزه در آمده است ، و آنچه در درون داشته بيرون ريخته ؟ (و قال الانسان مالها). گر چه بعضى انسان را در اينجا به خصوص انسانهاى كافر تفسير كرده اند كه در مساءله معاد و رستاخيز شك و ترديد داشته اند، ولى ظاهر اين است كه انسان در اينجا معنى گسترده اى دارد كه همگان را شامل مى شود، زيرا تعجب از اوضاع و احوال زمين در آن روز مخصوص به كافران نيست . آيا اين تعجب ، و سؤ ال ناشى از آن ، مربوط به نفخه اولى است يا دوم ؟. ظاهر اين است كه همان نفخه اولى است كه نفخه پايان جهان است ، زيرا زلزله عظيم در پايان جهان رخ مى دهد. اين احتمال نيز داده شده است كه منظور نفخه رستاخيز و زنده شدن مردگان ، و بيرون ريختن آنها از درون زمين مى باشد، زيرا آيات بعد نيز همه مربوط به نفخه دوم است . ولى از آنجا كه در آيات قرآن كرارا حوادث اين دو نفخه با هم ذكر شده ، تفسير اول با توجه به بيان زلزله وحشتناك پايان جهان مناسب تر به نظر مى رسد، و در اين صورت منظور از اثقال زمين معادن و گنجها و مواد مذاب درون آن است . و از آن مهمتر اينكه : زمين در آن روز تمام خبر خود را باز مى گويد (يومئذ تحدث اخبارها). آنچه از خوبيها و بديها، و اعمال خير و شر، بر صفحه زمين واقع شده است ، همه را برملا مى سازد، و يكى از مهمترين شهود اعمال انسان در آن روز همين زمينى است كه ما اعمال خود را بر آن انجام مى دهيم ، و شاهد و ناظر ما است . در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه فرمود، ((ا تدرون ما اخبارها))؟: آيا مى دانيد منظور از اخبار زمين در اينجا چيست ؟ قالوا: الله و رسوله اعلم : گفتند: خدا و پيغمبرش آگاه تر است فرمود: اخبارها ان تشهد على كل عبد و امة بما عملوا على ظهرها، تقول عمل كذا و كذا، يوم كذا، فهذا اخبارها: منظور از خبر دادن زمين اين است كه اعمال هر مرد و زنى را كه بر روى زمين انجام داده اند خبر مى دهد، مى گويد: فلان شخص در فلان روز فلان كار را انجام داد، اين است خبر دادن زمين !. در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : حافظوا على الوضوء و خير اعمالكم الصلاة ، فتحفظوا من الارض فانها امكم ، و ليس فيها احد يعمل خيرا او شرا الا و هى مخبرة به !: مواظبت بر وضو كنيد، و بهترين اعمال شما نماز است ، و مراقب زمين باشيد كه مادر شما است ، هيچ انسانى كار خير يا شرى بجا نمى آورد مگر اينكه زمين از آن خبر مى دهد!. از ابوسعيد خدرى نقل شده كه مى گفت : هر گاه در بيابان هستى صدايت را به اذان بلند كن ، چرا كه از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شنيدم كه ميفرمود: لا يسمعه جن و لا انس و لا حجر الا يشهد له : هيچ جن و انس و قطعه سنگى آن را نمى شنود مگر اينكه براى او (در قيامت ) گواهى مى دهد. آيا راستى زمين به فرمان خدا زبان مى گشايد و تكلم مى كند؟ يا اينكه منظور ظاهر شدن آثار اعمال انسان بر صفحه زمين است ؟ زيرا مى دانيم هر عملى كه انسان انجام دهد، خواه ناخواه در اطراف او آثارى بجا مى گذارد، هر چند امروز براى ما محسوس نباشد، درست همانند آثارى كه از خطوط انگشتان يك دوست يا دشمن بر روى دستگيره درمى ماند، و در آن روز همه اين آثار ظاهر مى شود، و سخن گفتن زمين چيزى جز اين ظهور بزرگ نيست ، همانگونه كه گاه به يك شخص ‍ خواب آلود مى گوئيم چشمان تو مى گويد كه ديشب نخوابيده اى ، يعنى آثار بى خوابى در آن نمايان است . به هر حال اين موضوع عجيبى نيست ، چرا كه هم امروز با پيشرفت علم و دانش بشر ابزار و وسائلى اختراع شده كه در همه جا، و هر لحظه ، مى تواند صداى انسان را ضبط كند، يا از انسان و اعمالش عكسبردارى نمايد، و به عنوان يك سند مسلم در دادگاه مطرح شود، به گونه اى كه قابل هيچگونه انكار نباشد. اگر در گذشته بعضى از شهادت زمين تعجب مى كردند امروز يك نوار نازك يا يك دستگاه ضبط كه به صورت يك دكمه به لباس دوخته مى شود مى تواند مسائل بسيارى بازگو كند. جالب اينكه در حديثى از على (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: صلوا المساجد فى بقاع مختلفة ، فان كل بقعة تشهد للمصلى عليها يوم القيامة : در قسمتهاى مختلف مساجد نماز بخوانيد، زيرا هر قطعه زمينى در قيامت براى كسى كه روى آن نماز خوانده گواهى مى دهد. و در حديث ديگرى آمده است كه امير مؤ منان على (عليه السلام ) هنگامى كه بيت المال را تقسيم مى كرد و خالى مى شد، دو ركعت نماز بجا مى آورد و مى فرمود: اشهدى انى ملا تك بحق ، و فرغتك بحق : (روز قيامت ) گواهى ده كه من تو را به حق پر كردم و به حق خالى كردم !. در آيه بعد مى افزايد: اين به خاطر آن است كه پروردگار تو به زمين وحى كرده (بان ربك اوحى لها). و زمين در اجراى اين فرمان كوتاهى نمى كند، تعبير ((اوحى )) در اينجا به خاطر آن است كه چنين سخن گفتن اسرارآميز بر خلاف طبيعت زمين است و اين جز از طريق يك وحى الهى ممكن نيست . بعضى گفته اند: منظور اين است كه به زمين وحى مى كند آنچه در درون دارد بيرون بريزد. ولى تفسير اول صحيح تر و مناسب تر به نظر مى رسد. سپس مى فرمايد: در آن روز مردم به صورت گروه هاى مختلف از قبرها خارج شده ، در عرصه محشر وارد مى شوند، تا اعمالشان به آنها نشان داده شود! (يومئذ يصدر الناس اشتاتا ليروا اعمالهم ). ((اشتات )) جمع شت (بر وزن شط) به معنى متفرق و پراكنده است ، اين اختلاف و پراكندگى ممكن است به خاطر اين باشد كه اهل هر مذهبى جداگانه وارد عرصه محشر مى شوند، يا اهل هر نقطهاى از مناطق زمين جدا وارد مى شوند، و يا اينكه گروهى با صورتهاى زيبا و شاد و خندان ، و گروهى با چهره هاى عبوس و تيره و تاريك در محشر گام مى نهند. يا هر امتى همراه امام و رهبر و پيشوايشان هستند، همانگونه كه در آيه 71 سوره اسراء آمده : يوم ندعوا كل اناس بامامهم : روزى كه هر گروهى را با پيشوايشان فرا مى خوانيم . و يا اينكه مؤ منان با مؤ منان و كافران با كافران محشور مى شوند. جمع ميان اين تفسيرها كاملا ممكن است زيرا مفهوم آيه گسترده است . ((يصدر)) از ماده ((صدر)) (بر وزن صبر) به معنى خارج شدن شتران از آبگاه است كه به صورت انبوه و هيجان زده بيرون مى آيند به عكس ((ورود)) كه به معنى داخل شدن آنها در آبگاه است و در اينجا كنايه از خروج اقوام مختلف از قبرها و آمدنشان در محشر براى حسابرسى است . اين احتمال نيز داده شده كه منظور خروجشان از محشر، و حركت به سوى جايگاهشان در بهشت و دوزخ است . معنى اول با آيات گذشته تناسب بيشترى دارد. منظور از جمله ليروا اعمالهم : تا اعمالشان را به آنها نشان دهند مشاهده جزاى اعمال است . يا مشاهده نامه اعمال كه هر نيك و بدى در آن ثبت است . يا مشاهده باطنى به معنى معرفت و شناخت چگونگى اعمالشان است . و يا به معنى ((تجسم اعمال )) و مشاهده خود اعمال است . تفسير اخير با ظاهر آيه از همه موافق تر است ، و اين آيه يكى از روشن ترين آيات بر مساءله تجسم اعمال محسوب مى شود كه در آن روز اعمال آدمى به صورتهاى مناسبى تجسم مى يابد و در برابر او حضور پيدا مى كند، و همنشينى با آن مايه نشاط يا رنج و بلا است . سپس به سرانجام كار هر يك از اين دو گروه مؤ من و كافر، نيكوكار و بدكار، اشاره كرده مى فرمايد: پس كسى كه به اندازه سنگينى ذرهاى كار خير انجام داده آن را مى بيند (فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره ). و هر كس به اندازه سنگينى ذرهاى كار بد كرده آن را مى بيند! (و من يعمل مثقال ذرة شرا يره ). باز در اينجا تفسيرهاى مختلفى ذكر شده كه آيا جزاى اعمال را مى بيند و يا نامه اعمال را مشاهده مى كند و يا خود عمل را. ظاهر اين آيات نيز تاءكيد مجددى است بر مساءله تجسم اعمال و مشاهده خود عمل ، اعم از نيك و بد در روز قيامت كه حتى اگر سر سوزنى كار نيك يا بد باشد در برابر صاحب آن مجسم مى شود و آنرا مشاهده مى كند. ((مثقال )) در لغت هم به معنى ثقل و سنگينى آمده ، و هم ترازوئى كه با آن سنگينى اشياء را مى سنجند، و در اينجا به همان معنى اول است . براى ((ذرة )) نيز در لغت و كلمات مفسران تفسيرهاى گوناگونى ذكر شده است : گاه به معنى مورچه كوچك ، و گاه گرد و غبارى كه وقتى دست را بر زمين بگذاريم و برداريم به آن مى چسبد، و گاه به معنى ذرات بسيار كوچك غبار كه در فضا معلق است و به هنگامى كه آفتاب از روزنه اى به اطاق تاريك مى تابد آشكار مى گردد تفسير شده است . مى دانيم امروز كلمه ((ذره )) را به ((اتم )) نيز اطلاق مى كنند و بمب اتمى را ((القنبلة الذرية )) مى گويند، اتم به قدرى كوچك است كه نه با چشم عادى ، و نه با دقيق ترين ميكروسكوپها قابل مشاهده نيست ، و تنها آثار آن را مشاهده مى كنند، و حجم و وزن آن با محاسبات علمى قابل سنجش است ، و به قدرى كوچك است كه چند ميليون روى نوك سوزنى جاى مى گيرد! مفهوم ذره هر چه باشد منظور در اينجا كوچكترين وزنها است . به هر حال اين آيه از آياتى است كه پشت را مى لرزاند و نشان مى دهد كه حسابرسى خداوند در آن روز فوق العاده دقيق و حساس است ، و ترازوهاى سنجش عمل در قيامت آنقدر ظريف است كه حتى كوچكترين اعمال انسانى را وزن مى كنند و به حساب مى آورند. ﴿2 سوره زلزله مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 8 آيه است. محتوى و فضيلت سوره زلزله در اينكه اين سوره در مكه نازل شده است ، يا در مدينه ؟ در ميان مفسران گفتگو است : بسيارى آن را مدنى مى دانند، در حالى كه بعضى معتقدند در مكه نازل شده ، لحن آيات آن كه در باره معاد و اشراط الساعة (نشانه هاى وقوع رستاخيز) سخن مى گويد، به آيات مكى شبيه تر است ، ولى در حديثى آمده كه ابو سعيد خدرى وقتى اين سوره نازل شده از پيغمبر اكرم سؤ الى در باره آيه فمن يعمل مثقال ذرة ... كرد، و مى دانيم ((ابوسعيد)) در مدينه به مسلمانان ملحق شد. اما مدنى بودن يا مكى بودن اين سوره تاءثيرى در مفاهيم و تفسير آن ندارد. به هر حال اين سوره عمدة بر سه محور دور مى زند: نخست از ((اشراط الساعة )) و نشانه هاى وقوع قيامت بحث مى كند، و در دنبال آن سخن از شهادت زمين به تمام اعمال آدمى آمده است . در بخش سوم از تقسيم مردم به دو گروه نيكوكار و بدكار و رسيدن هر كس به اعمال خود سخن مى گويد. در فضيلت اين سوره تعبيرات مهمى در روايات اسلامى آمده ، از جمله در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراءها فكانما قراء البقرة و اعطى من الاجر كمن قراء ربع القرآن : ((هر كس ‍ آن را تلاوت كند گوئى سوره بقره را قرائت كرده ، و پاداش او به اندازه كسى است كه يك چهارم قرآن را تلاوت كرده باشد)). و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: هرگز از تلاوت سوره اذا زلزلت الارض خسته نشويد، چرا كه هر كس آن را در نمازهاى نافله بخواند هرگز به زلزله گرفتار نمى شود، و با آن نمى ميرد، و به صاعقه و آفتى از آفات دنيا تا هنگام مرگ گرفتار نخواهد شد. تفسير : آن روز كه انسان تمام اعمالش را مى بيند! همانگونه كه در بيان محتواى سوره اشاره شد آغاز اين سوره همراه است با بيان بعضى از حوادث هول انگيز و وحشتناك پايان اين جهان و شروع رستاخيز. نخست مى فرمايد: ((هنگامى كه زمين شديدا به لرزه در آيد)) (اذا زلزلت الارض زلزالها). و چنان زير و رو شود كه بارهاى سنگينى را كه در درون دارد خارج سازد (و اخرجت الارض اثقالها). تعبير به ((زلزالها)) (زلزله اش ) يا اشاره به اين است كه در آن روز تمام كره زمين به لرزه در مى آيد (برخلاف زلزله هاى معمولى كه همه آنها موضعى و مقطعى است ) و يا اشاره به زلزله معهود يعنى زلزله رستاخيز است و. در اينكه منظور از ((اثقال )) (بارهاى سنگين ) چيست ؟ مفسران تفسيرهاى متعددى ذكر كرده اند: بعضى گفته اند منظور انسانها هستند كه با زلزله رستاخيز از درون قبرها به خارج پرتاب مى شوند، نظير آنچه در سوره انشقاق آيه 4 آمده است ((و القت ما فيها و تخلت )). و بعضى گفته اند: گنجهاى درون خود را بيرون مى ريزد، و مايه حسرت دنياپرستان بى خبر مى گردد. اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور بيرون فرستادن مواد سنگين و مذاب درون زمين است كه معمولا كمى از آن به هنگام آتشفشانها و زلزله ها بيرون مى ريزد، در پايان جهان آنچه در درون زمين است به دنبال آن زلزله عظيم به بيرون پرتاب مى شود. تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد هر چند جمع ميان اين تفاسير نيز بعيد نيست . به هر حال ، در آن روز انسان از ديدن اين صحنه بى سابقه ، سخت متوحش مى شود، و مى گويد: چه مى شود كه زمين اينگونه به لرزه در آمده است ، و آنچه در درون داشته بيرون ريخته ؟ (و قال الانسان مالها). گر چه بعضى انسان را در اينجا به خصوص انسانهاى كافر تفسير كرده اند كه در مساءله معاد و رستاخيز شك و ترديد داشته اند، ولى ظاهر اين است كه انسان در اينجا معنى گسترده اى دارد كه همگان را شامل مى شود، زيرا تعجب از اوضاع و احوال زمين در آن روز مخصوص به كافران نيست . آيا اين تعجب ، و سؤ ال ناشى از آن ، مربوط به نفخه اولى است يا دوم ؟. ظاهر اين است كه همان نفخه اولى است كه نفخه پايان جهان است ، زيرا زلزله عظيم در پايان جهان رخ مى دهد. اين احتمال نيز داده شده است كه منظور نفخه رستاخيز و زنده شدن مردگان ، و بيرون ريختن آنها از درون زمين مى باشد، زيرا آيات بعد نيز همه مربوط به نفخه دوم است . ولى از آنجا كه در آيات قرآن كرارا حوادث اين دو نفخه با هم ذكر شده ، تفسير اول با توجه به بيان زلزله وحشتناك پايان جهان مناسب تر به نظر مى رسد، و در اين صورت منظور از اثقال زمين معادن و گنجها و مواد مذاب درون آن است . و از آن مهمتر اينكه : زمين در آن روز تمام خبر خود را باز مى گويد (يومئذ تحدث اخبارها). آنچه از خوبيها و بديها، و اعمال خير و شر، بر صفحه زمين واقع شده است ، همه را برملا مى سازد، و يكى از مهمترين شهود اعمال انسان در آن روز همين زمينى است كه ما اعمال خود را بر آن انجام مى دهيم ، و شاهد و ناظر ما است . در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه فرمود، ((ا تدرون ما اخبارها))؟: آيا مى دانيد منظور از اخبار زمين در اينجا چيست ؟ قالوا: الله و رسوله اعلم : گفتند: خدا و پيغمبرش آگاه تر است فرمود: اخبارها ان تشهد على كل عبد و امة بما عملوا على ظهرها، تقول عمل كذا و كذا، يوم كذا، فهذا اخبارها: منظور از خبر دادن زمين اين است كه اعمال هر مرد و زنى را كه بر روى زمين انجام داده اند خبر مى دهد، مى گويد: فلان شخص در فلان روز فلان كار را انجام داد، اين است خبر دادن زمين !. در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : حافظوا على الوضوء و خير اعمالكم الصلاة ، فتحفظوا من الارض فانها امكم ، و ليس فيها احد يعمل خيرا او شرا الا و هى مخبرة به !: مواظبت بر وضو كنيد، و بهترين اعمال شما نماز است ، و مراقب زمين باشيد كه مادر شما است ، هيچ انسانى كار خير يا شرى بجا نمى آورد مگر اينكه زمين از آن خبر مى دهد!. از ابوسعيد خدرى نقل شده كه مى گفت : هر گاه در بيابان هستى صدايت را به اذان بلند كن ، چرا كه از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شنيدم كه ميفرمود: لا يسمعه جن و لا انس و لا حجر الا يشهد له : هيچ جن و انس و قطعه سنگى آن را نمى شنود مگر اينكه براى او (در قيامت ) گواهى مى دهد. آيا راستى زمين به فرمان خدا زبان مى گشايد و تكلم مى كند؟ يا اينكه منظور ظاهر شدن آثار اعمال انسان بر صفحه زمين است ؟ زيرا مى دانيم هر عملى كه انسان انجام دهد، خواه ناخواه در اطراف او آثارى بجا مى گذارد، هر چند امروز براى ما محسوس نباشد، درست همانند آثارى كه از خطوط انگشتان يك دوست يا دشمن بر روى دستگيره درمى ماند، و در آن روز همه اين آثار ظاهر مى شود، و سخن گفتن زمين چيزى جز اين ظهور بزرگ نيست ، همانگونه كه گاه به يك شخص ‍ خواب آلود مى گوئيم چشمان تو مى گويد كه ديشب نخوابيده اى ، يعنى آثار بى خوابى در آن نمايان است . به هر حال اين موضوع عجيبى نيست ، چرا كه هم امروز با پيشرفت علم و دانش بشر ابزار و وسائلى اختراع شده كه در همه جا، و هر لحظه ، مى تواند صداى انسان را ضبط كند، يا از انسان و اعمالش عكسبردارى نمايد، و به عنوان يك سند مسلم در دادگاه مطرح شود، به گونه اى كه قابل هيچگونه انكار نباشد. اگر در گذشته بعضى از شهادت زمين تعجب مى كردند امروز يك نوار نازك يا يك دستگاه ضبط كه به صورت يك دكمه به لباس دوخته مى شود مى تواند مسائل بسيارى بازگو كند. جالب اينكه در حديثى از على (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: صلوا المساجد فى بقاع مختلفة ، فان كل بقعة تشهد للمصلى عليها يوم القيامة : در قسمتهاى مختلف مساجد نماز بخوانيد، زيرا هر قطعه زمينى در قيامت براى كسى كه روى آن نماز خوانده گواهى مى دهد. و در حديث ديگرى آمده است كه امير مؤ منان على (عليه السلام ) هنگامى كه بيت المال را تقسيم مى كرد و خالى مى شد، دو ركعت نماز بجا مى آورد و مى فرمود: اشهدى انى ملا تك بحق ، و فرغتك بحق : (روز قيامت ) گواهى ده كه من تو را به حق پر كردم و به حق خالى كردم !. در آيه بعد مى افزايد: اين به خاطر آن است كه پروردگار تو به زمين وحى كرده (بان ربك اوحى لها). و زمين در اجراى اين فرمان كوتاهى نمى كند، تعبير ((اوحى )) در اينجا به خاطر آن است كه چنين سخن گفتن اسرارآميز بر خلاف طبيعت زمين است و اين جز از طريق يك وحى الهى ممكن نيست . بعضى گفته اند: منظور اين است كه به زمين وحى مى كند آنچه در درون دارد بيرون بريزد. ولى تفسير اول صحيح تر و مناسب تر به نظر مى رسد. سپس مى فرمايد: در آن روز مردم به صورت گروه هاى مختلف از قبرها خارج شده ، در عرصه محشر وارد مى شوند، تا اعمالشان به آنها نشان داده شود! (يومئذ يصدر الناس اشتاتا ليروا اعمالهم ). ((اشتات )) جمع شت (بر وزن شط) به معنى متفرق و پراكنده است ، اين اختلاف و پراكندگى ممكن است به خاطر اين باشد كه اهل هر مذهبى جداگانه وارد عرصه محشر مى شوند، يا اهل هر نقطهاى از مناطق زمين جدا وارد مى شوند، و يا اينكه گروهى با صورتهاى زيبا و شاد و خندان ، و گروهى با چهره هاى عبوس و تيره و تاريك در محشر گام مى نهند. يا هر امتى همراه امام و رهبر و پيشوايشان هستند، همانگونه كه در آيه 71 سوره اسراء آمده : يوم ندعوا كل اناس بامامهم : روزى كه هر گروهى را با پيشوايشان فرا مى خوانيم . و يا اينكه مؤ منان با مؤ منان و كافران با كافران محشور مى شوند. جمع ميان اين تفسيرها كاملا ممكن است زيرا مفهوم آيه گسترده است . ((يصدر)) از ماده ((صدر)) (بر وزن صبر) به معنى خارج شدن شتران از آبگاه است كه به صورت انبوه و هيجان زده بيرون مى آيند به عكس ((ورود)) كه به معنى داخل شدن آنها در آبگاه است و در اينجا كنايه از خروج اقوام مختلف از قبرها و آمدنشان در محشر براى حسابرسى است . اين احتمال نيز داده شده كه منظور خروجشان از محشر، و حركت به سوى جايگاهشان در بهشت و دوزخ است . معنى اول با آيات گذشته تناسب بيشترى دارد. منظور از جمله ليروا اعمالهم : تا اعمالشان را به آنها نشان دهند مشاهده جزاى اعمال است . يا مشاهده نامه اعمال كه هر نيك و بدى در آن ثبت است . يا مشاهده باطنى به معنى معرفت و شناخت چگونگى اعمالشان است . و يا به معنى ((تجسم اعمال )) و مشاهده خود اعمال است . تفسير اخير با ظاهر آيه از همه موافق تر است ، و اين آيه يكى از روشن ترين آيات بر مساءله تجسم اعمال محسوب مى شود كه در آن روز اعمال آدمى به صورتهاى مناسبى تجسم مى يابد و در برابر او حضور پيدا مى كند، و همنشينى با آن مايه نشاط يا رنج و بلا است . سپس به سرانجام كار هر يك از اين دو گروه مؤ من و كافر، نيكوكار و بدكار، اشاره كرده مى فرمايد: پس كسى كه به اندازه سنگينى ذرهاى كار خير انجام داده آن را مى بيند (فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره ). و هر كس به اندازه سنگينى ذرهاى كار بد كرده آن را مى بيند! (و من يعمل مثقال ذرة شرا يره ). باز در اينجا تفسيرهاى مختلفى ذكر شده كه آيا جزاى اعمال را مى بيند و يا نامه اعمال را مشاهده مى كند و يا خود عمل را. ظاهر اين آيات نيز تاءكيد مجددى است بر مساءله تجسم اعمال و مشاهده خود عمل ، اعم از نيك و بد در روز قيامت كه حتى اگر سر سوزنى كار نيك يا بد باشد در برابر صاحب آن مجسم مى شود و آنرا مشاهده مى كند. ((مثقال )) در لغت هم به معنى ثقل و سنگينى آمده ، و هم ترازوئى كه با آن سنگينى اشياء را مى سنجند، و در اينجا به همان معنى اول است . براى ((ذرة )) نيز در لغت و كلمات مفسران تفسيرهاى گوناگونى ذكر شده است : گاه به معنى مورچه كوچك ، و گاه گرد و غبارى كه وقتى دست را بر زمين بگذاريم و برداريم به آن مى چسبد، و گاه به معنى ذرات بسيار كوچك غبار كه در فضا معلق است و به هنگامى كه آفتاب از روزنه اى به اطاق تاريك مى تابد آشكار مى گردد تفسير شده است . مى دانيم امروز كلمه ((ذره )) را به ((اتم )) نيز اطلاق مى كنند و بمب اتمى را ((القنبلة الذرية )) مى گويند، اتم به قدرى كوچك است كه نه با چشم عادى ، و نه با دقيق ترين ميكروسكوپها قابل مشاهده نيست ، و تنها آثار آن را مشاهده مى كنند، و حجم و وزن آن با محاسبات علمى قابل سنجش است ، و به قدرى كوچك است كه چند ميليون روى نوك سوزنى جاى مى گيرد! مفهوم ذره هر چه باشد منظور در اينجا كوچكترين وزنها است . به هر حال اين آيه از آياتى است كه پشت را مى لرزاند و نشان مى دهد كه حسابرسى خداوند در آن روز فوق العاده دقيق و حساس است ، و ترازوهاى سنجش عمل در قيامت آنقدر ظريف است كه حتى كوچكترين اعمال انسانى را وزن مى كنند و به حساب مى آورند. ﴿3 سوره زلزله مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 8 آيه است. محتوى و فضيلت سوره زلزله در اينكه اين سوره در مكه نازل شده است ، يا در مدينه ؟ در ميان مفسران گفتگو است : بسيارى آن را مدنى مى دانند، در حالى كه بعضى معتقدند در مكه نازل شده ، لحن آيات آن كه در باره معاد و اشراط الساعة (نشانه هاى وقوع رستاخيز) سخن مى گويد، به آيات مكى شبيه تر است ، ولى در حديثى آمده كه ابو سعيد خدرى وقتى اين سوره نازل شده از پيغمبر اكرم سؤ الى در باره آيه فمن يعمل مثقال ذرة ... كرد، و مى دانيم ((ابوسعيد)) در مدينه به مسلمانان ملحق شد. اما مدنى بودن يا مكى بودن اين سوره تاءثيرى در مفاهيم و تفسير آن ندارد. به هر حال اين سوره عمدة بر سه محور دور مى زند: نخست از ((اشراط الساعة )) و نشانه هاى وقوع قيامت بحث مى كند، و در دنبال آن سخن از شهادت زمين به تمام اعمال آدمى آمده است . در بخش سوم از تقسيم مردم به دو گروه نيكوكار و بدكار و رسيدن هر كس به اعمال خود سخن مى گويد. در فضيلت اين سوره تعبيرات مهمى در روايات اسلامى آمده ، از جمله در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراءها فكانما قراء البقرة و اعطى من الاجر كمن قراء ربع القرآن : ((هر كس ‍ آن را تلاوت كند گوئى سوره بقره را قرائت كرده ، و پاداش او به اندازه كسى است كه يك چهارم قرآن را تلاوت كرده باشد)). و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: هرگز از تلاوت سوره اذا زلزلت الارض خسته نشويد، چرا كه هر كس آن را در نمازهاى نافله بخواند هرگز به زلزله گرفتار نمى شود، و با آن نمى ميرد، و به صاعقه و آفتى از آفات دنيا تا هنگام مرگ گرفتار نخواهد شد. تفسير : آن روز كه انسان تمام اعمالش را مى بيند! همانگونه كه در بيان محتواى سوره اشاره شد آغاز اين سوره همراه است با بيان بعضى از حوادث هول انگيز و وحشتناك پايان اين جهان و شروع رستاخيز. نخست مى فرمايد: ((هنگامى كه زمين شديدا به لرزه در آيد)) (اذا زلزلت الارض زلزالها). و چنان زير و رو شود كه بارهاى سنگينى را كه در درون دارد خارج سازد (و اخرجت الارض اثقالها). تعبير به ((زلزالها)) (زلزله اش ) يا اشاره به اين است كه در آن روز تمام كره زمين به لرزه در مى آيد (برخلاف زلزله هاى معمولى كه همه آنها موضعى و مقطعى است ) و يا اشاره به زلزله معهود يعنى زلزله رستاخيز است و. در اينكه منظور از ((اثقال )) (بارهاى سنگين ) چيست ؟ مفسران تفسيرهاى متعددى ذكر كرده اند: بعضى گفته اند منظور انسانها هستند كه با زلزله رستاخيز از درون قبرها به خارج پرتاب مى شوند، نظير آنچه در سوره انشقاق آيه 4 آمده است ((و القت ما فيها و تخلت )). و بعضى گفته اند: گنجهاى درون خود را بيرون مى ريزد، و مايه حسرت دنياپرستان بى خبر مى گردد. اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور بيرون فرستادن مواد سنگين و مذاب درون زمين است كه معمولا كمى از آن به هنگام آتشفشانها و زلزله ها بيرون مى ريزد، در پايان جهان آنچه در درون زمين است به دنبال آن زلزله عظيم به بيرون پرتاب مى شود. تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد هر چند جمع ميان اين تفاسير نيز بعيد نيست . به هر حال ، در آن روز انسان از ديدن اين صحنه بى سابقه ، سخت متوحش مى شود، و مى گويد: چه مى شود كه زمين اينگونه به لرزه در آمده است ، و آنچه در درون داشته بيرون ريخته ؟ (و قال الانسان مالها). گر چه بعضى انسان را در اينجا به خصوص انسانهاى كافر تفسير كرده اند كه در مساءله معاد و رستاخيز شك و ترديد داشته اند، ولى ظاهر اين است كه انسان در اينجا معنى گسترده اى دارد كه همگان را شامل مى شود، زيرا تعجب از اوضاع و احوال زمين در آن روز مخصوص به كافران نيست . آيا اين تعجب ، و سؤ ال ناشى از آن ، مربوط به نفخه اولى است يا دوم ؟. ظاهر اين است كه همان نفخه اولى است كه نفخه پايان جهان است ، زيرا زلزله عظيم در پايان جهان رخ مى دهد. اين احتمال نيز داده شده است كه منظور نفخه رستاخيز و زنده شدن مردگان ، و بيرون ريختن آنها از درون زمين مى باشد، زيرا آيات بعد نيز همه مربوط به نفخه دوم است . ولى از آنجا كه در آيات قرآن كرارا حوادث اين دو نفخه با هم ذكر شده ، تفسير اول با توجه به بيان زلزله وحشتناك پايان جهان مناسب تر به نظر مى رسد، و در اين صورت منظور از اثقال زمين معادن و گنجها و مواد مذاب درون آن است . و از آن مهمتر اينكه : زمين در آن روز تمام خبر خود را باز مى گويد (يومئذ تحدث اخبارها). آنچه از خوبيها و بديها، و اعمال خير و شر، بر صفحه زمين واقع شده است ، همه را برملا مى سازد، و يكى از مهمترين شهود اعمال انسان در آن روز همين زمينى است كه ما اعمال خود را بر آن انجام مى دهيم ، و شاهد و ناظر ما است . در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه فرمود، ((ا تدرون ما اخبارها))؟: آيا مى دانيد منظور از اخبار زمين در اينجا چيست ؟ قالوا: الله و رسوله اعلم : گفتند: خدا و پيغمبرش آگاه تر است فرمود: اخبارها ان تشهد على كل عبد و امة بما عملوا على ظهرها، تقول عمل كذا و كذا، يوم كذا، فهذا اخبارها: منظور از خبر دادن زمين اين است كه اعمال هر مرد و زنى را كه بر روى زمين انجام داده اند خبر مى دهد، مى گويد: فلان شخص در فلان روز فلان كار را انجام داد، اين است خبر دادن زمين !. در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : حافظوا على الوضوء و خير اعمالكم الصلاة ، فتحفظوا من الارض فانها امكم ، و ليس فيها احد يعمل خيرا او شرا الا و هى مخبرة به !: مواظبت بر وضو كنيد، و بهترين اعمال شما نماز است ، و مراقب زمين باشيد كه مادر شما است ، هيچ انسانى كار خير يا شرى بجا نمى آورد مگر اينكه زمين از آن خبر مى دهد!. از ابوسعيد خدرى نقل شده كه مى گفت : هر گاه در بيابان هستى صدايت را به اذان بلند كن ، چرا كه از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شنيدم كه ميفرمود: لا يسمعه جن و لا انس و لا حجر الا يشهد له : هيچ جن و انس و قطعه سنگى آن را نمى شنود مگر اينكه براى او (در قيامت ) گواهى مى دهد. آيا راستى زمين به فرمان خدا زبان مى گشايد و تكلم مى كند؟ يا اينكه منظور ظاهر شدن آثار اعمال انسان بر صفحه زمين است ؟ زيرا مى دانيم هر عملى كه انسان انجام دهد، خواه ناخواه در اطراف او آثارى بجا مى گذارد، هر چند امروز براى ما محسوس نباشد، درست همانند آثارى كه از خطوط انگشتان يك دوست يا دشمن بر روى دستگيره درمى ماند، و در آن روز همه اين آثار ظاهر مى شود، و سخن گفتن زمين چيزى جز اين ظهور بزرگ نيست ، همانگونه كه گاه به يك شخص ‍ خواب آلود مى گوئيم چشمان تو مى گويد كه ديشب نخوابيده اى ، يعنى آثار بى خوابى در آن نمايان است . به هر حال اين موضوع عجيبى نيست ، چرا كه هم امروز با پيشرفت علم و دانش بشر ابزار و وسائلى اختراع شده كه در همه جا، و هر لحظه ، مى تواند صداى انسان را ضبط كند، يا از انسان و اعمالش عكسبردارى نمايد، و به عنوان يك سند مسلم در دادگاه مطرح شود، به گونه اى كه قابل هيچگونه انكار نباشد. اگر در گذشته بعضى از شهادت زمين تعجب مى كردند امروز يك نوار نازك يا يك دستگاه ضبط كه به صورت يك دكمه به لباس دوخته مى شود مى تواند مسائل بسيارى بازگو كند. جالب اينكه در حديثى از على (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: صلوا المساجد فى بقاع مختلفة ، فان كل بقعة تشهد للمصلى عليها يوم القيامة : در قسمتهاى مختلف مساجد نماز بخوانيد، زيرا هر قطعه زمينى در قيامت براى كسى كه روى آن نماز خوانده گواهى مى دهد. و در حديث ديگرى آمده است كه امير مؤ منان على (عليه السلام ) هنگامى كه بيت المال را تقسيم مى كرد و خالى مى شد، دو ركعت نماز بجا مى آورد و مى فرمود: اشهدى انى ملا تك بحق ، و فرغتك بحق : (روز قيامت ) گواهى ده كه من تو را به حق پر كردم و به حق خالى كردم !. در آيه بعد مى افزايد: اين به خاطر آن است كه پروردگار تو به زمين وحى كرده (بان ربك اوحى لها). و زمين در اجراى اين فرمان كوتاهى نمى كند، تعبير ((اوحى )) در اينجا به خاطر آن است كه چنين سخن گفتن اسرارآميز بر خلاف طبيعت زمين است و اين جز از طريق يك وحى الهى ممكن نيست . بعضى گفته اند: منظور اين است كه به زمين وحى مى كند آنچه در درون دارد بيرون بريزد. ولى تفسير اول صحيح تر و مناسب تر به نظر مى رسد. سپس مى فرمايد: در آن روز مردم به صورت گروه هاى مختلف از قبرها خارج شده ، در عرصه محشر وارد مى شوند، تا اعمالشان به آنها نشان داده شود! (يومئذ يصدر الناس اشتاتا ليروا اعمالهم ). ((اشتات )) جمع شت (بر وزن شط) به معنى متفرق و پراكنده است ، اين اختلاف و پراكندگى ممكن است به خاطر اين باشد كه اهل هر مذهبى جداگانه وارد عرصه محشر مى شوند، يا اهل هر نقطهاى از مناطق زمين جدا وارد مى شوند، و يا اينكه گروهى با صورتهاى زيبا و شاد و خندان ، و گروهى با چهره هاى عبوس و تيره و تاريك در محشر گام مى نهند. يا هر امتى همراه امام و رهبر و پيشوايشان هستند، همانگونه كه در آيه 71 سوره اسراء آمده : يوم ندعوا كل اناس بامامهم : روزى كه هر گروهى را با پيشوايشان فرا مى خوانيم . و يا اينكه مؤ منان با مؤ منان و كافران با كافران محشور مى شوند. جمع ميان اين تفسيرها كاملا ممكن است زيرا مفهوم آيه گسترده است . ((يصدر)) از ماده ((صدر)) (بر وزن صبر) به معنى خارج شدن شتران از آبگاه است كه به صورت انبوه و هيجان زده بيرون مى آيند به عكس ((ورود)) كه به معنى داخل شدن آنها در آبگاه است و در اينجا كنايه از خروج اقوام مختلف از قبرها و آمدنشان در محشر براى حسابرسى است . اين احتمال نيز داده شده كه منظور خروجشان از محشر، و حركت به سوى جايگاهشان در بهشت و دوزخ است . معنى اول با آيات گذشته تناسب بيشترى دارد. منظور از جمله ليروا اعمالهم : تا اعمالشان را به آنها نشان دهند مشاهده جزاى اعمال است . يا مشاهده نامه اعمال كه هر نيك و بدى در آن ثبت است . يا مشاهده باطنى به معنى معرفت و شناخت چگونگى اعمالشان است . و يا به معنى ((تجسم اعمال )) و مشاهده خود اعمال است . تفسير اخير با ظاهر آيه از همه موافق تر است ، و اين آيه يكى از روشن ترين آيات بر مساءله تجسم اعمال محسوب مى شود كه در آن روز اعمال آدمى به صورتهاى مناسبى تجسم مى يابد و در برابر او حضور پيدا مى كند، و همنشينى با آن مايه نشاط يا رنج و بلا است . سپس به سرانجام كار هر يك از اين دو گروه مؤ من و كافر، نيكوكار و بدكار، اشاره كرده مى فرمايد: پس كسى كه به اندازه سنگينى ذرهاى كار خير انجام داده آن را مى بيند (فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره ). و هر كس به اندازه سنگينى ذرهاى كار بد كرده آن را مى بيند! (و من يعمل مثقال ذرة شرا يره ). باز در اينجا تفسيرهاى مختلفى ذكر شده كه آيا جزاى اعمال را مى بيند و يا نامه اعمال را مشاهده مى كند و يا خود عمل را. ظاهر اين آيات نيز تاءكيد مجددى است بر مساءله تجسم اعمال و مشاهده خود عمل ، اعم از نيك و بد در روز قيامت كه حتى اگر سر سوزنى كار نيك يا بد باشد در برابر صاحب آن مجسم مى شود و آنرا مشاهده مى كند. ((مثقال )) در لغت هم به معنى ثقل و سنگينى آمده ، و هم ترازوئى كه با آن سنگينى اشياء را مى سنجند، و در اينجا به همان معنى اول است . براى ((ذرة )) نيز در لغت و كلمات مفسران تفسيرهاى گوناگونى ذكر شده است : گاه به معنى مورچه كوچك ، و گاه گرد و غبارى كه وقتى دست را بر زمين بگذاريم و برداريم به آن مى چسبد، و گاه به معنى ذرات بسيار كوچك غبار كه در فضا معلق است و به هنگامى كه آفتاب از روزنه اى به اطاق تاريك مى تابد آشكار مى گردد تفسير شده است . مى دانيم امروز كلمه ((ذره )) را به ((اتم )) نيز اطلاق مى كنند و بمب اتمى را ((القنبلة الذرية )) مى گويند، اتم به قدرى كوچك است كه نه با چشم عادى ، و نه با دقيق ترين ميكروسكوپها قابل مشاهده نيست ، و تنها آثار آن را مشاهده مى كنند، و حجم و وزن آن با محاسبات علمى قابل سنجش است ، و به قدرى كوچك است كه چند ميليون روى نوك سوزنى جاى مى گيرد! مفهوم ذره هر چه باشد منظور در اينجا كوچكترين وزنها است . به هر حال اين آيه از آياتى است كه پشت را مى لرزاند و نشان مى دهد كه حسابرسى خداوند در آن روز فوق العاده دقيق و حساس است ، و ترازوهاى سنجش عمل در قيامت آنقدر ظريف است كه حتى كوچكترين اعمال انسانى را وزن مى كنند و به حساب مى آورند. ﴿4 سوره زلزله مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 8 آيه است. محتوى و فضيلت سوره زلزله در اينكه اين سوره در مكه نازل شده است ، يا در مدينه ؟ در ميان مفسران گفتگو است : بسيارى آن را مدنى مى دانند، در حالى كه بعضى معتقدند در مكه نازل شده ، لحن آيات آن كه در باره معاد و اشراط الساعة (نشانه هاى وقوع رستاخيز) سخن مى گويد، به آيات مكى شبيه تر است ، ولى در حديثى آمده كه ابو سعيد خدرى وقتى اين سوره نازل شده از پيغمبر اكرم سؤ الى در باره آيه فمن يعمل مثقال ذرة ... كرد، و مى دانيم ((ابوسعيد)) در مدينه به مسلمانان ملحق شد. اما مدنى بودن يا مكى بودن اين سوره تاءثيرى در مفاهيم و تفسير آن ندارد. به هر حال اين سوره عمدة بر سه محور دور مى زند: نخست از ((اشراط الساعة )) و نشانه هاى وقوع قيامت بحث مى كند، و در دنبال آن سخن از شهادت زمين به تمام اعمال آدمى آمده است . در بخش سوم از تقسيم مردم به دو گروه نيكوكار و بدكار و رسيدن هر كس به اعمال خود سخن مى گويد. در فضيلت اين سوره تعبيرات مهمى در روايات اسلامى آمده ، از جمله در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراءها فكانما قراء البقرة و اعطى من الاجر كمن قراء ربع القرآن : ((هر كس ‍ آن را تلاوت كند گوئى سوره بقره را قرائت كرده ، و پاداش او به اندازه كسى است كه يك چهارم قرآن را تلاوت كرده باشد)). و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: هرگز از تلاوت سوره اذا زلزلت الارض خسته نشويد، چرا كه هر كس آن را در نمازهاى نافله بخواند هرگز به زلزله گرفتار نمى شود، و با آن نمى ميرد، و به صاعقه و آفتى از آفات دنيا تا هنگام مرگ گرفتار نخواهد شد. تفسير : آن روز كه انسان تمام اعمالش را مى بيند! همانگونه كه در بيان محتواى سوره اشاره شد آغاز اين سوره همراه است با بيان بعضى از حوادث هول انگيز و وحشتناك پايان اين جهان و شروع رستاخيز. نخست مى فرمايد: ((هنگامى كه زمين شديدا به لرزه در آيد)) (اذا زلزلت الارض زلزالها). و چنان زير و رو شود كه بارهاى سنگينى را كه در درون دارد خارج سازد (و اخرجت الارض اثقالها). تعبير به ((زلزالها)) (زلزله اش ) يا اشاره به اين است كه در آن روز تمام كره زمين به لرزه در مى آيد (برخلاف زلزله هاى معمولى كه همه آنها موضعى و مقطعى است ) و يا اشاره به زلزله معهود يعنى زلزله رستاخيز است و. در اينكه منظور از ((اثقال )) (بارهاى سنگين ) چيست ؟ مفسران تفسيرهاى متعددى ذكر كرده اند: بعضى گفته اند منظور انسانها هستند كه با زلزله رستاخيز از درون قبرها به خارج پرتاب مى شوند، نظير آنچه در سوره انشقاق آيه 4 آمده است ((و القت ما فيها و تخلت )). و بعضى گفته اند: گنجهاى درون خود را بيرون مى ريزد، و مايه حسرت دنياپرستان بى خبر مى گردد. اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور بيرون فرستادن مواد سنگين و مذاب درون زمين است كه معمولا كمى از آن به هنگام آتشفشانها و زلزله ها بيرون مى ريزد، در پايان جهان آنچه در درون زمين است به دنبال آن زلزله عظيم به بيرون پرتاب مى شود. تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد هر چند جمع ميان اين تفاسير نيز بعيد نيست . به هر حال ، در آن روز انسان از ديدن اين صحنه بى سابقه ، سخت متوحش مى شود، و مى گويد: چه مى شود كه زمين اينگونه به لرزه در آمده است ، و آنچه در درون داشته بيرون ريخته ؟ (و قال الانسان مالها). گر چه بعضى انسان را در اينجا به خصوص انسانهاى كافر تفسير كرده اند كه در مساءله معاد و رستاخيز شك و ترديد داشته اند، ولى ظاهر اين است كه انسان در اينجا معنى گسترده اى دارد كه همگان را شامل مى شود، زيرا تعجب از اوضاع و احوال زمين در آن روز مخصوص به كافران نيست . آيا اين تعجب ، و سؤ ال ناشى از آن ، مربوط به نفخه اولى است يا دوم ؟. ظاهر اين است كه همان نفخه اولى است كه نفخه پايان جهان است ، زيرا زلزله عظيم در پايان جهان رخ مى دهد. اين احتمال نيز داده شده است كه منظور نفخه رستاخيز و زنده شدن مردگان ، و بيرون ريختن آنها از درون زمين مى باشد، زيرا آيات بعد نيز همه مربوط به نفخه دوم است . ولى از آنجا كه در آيات قرآن كرارا حوادث اين دو نفخه با هم ذكر شده ، تفسير اول با توجه به بيان زلزله وحشتناك پايان جهان مناسب تر به نظر مى رسد، و در اين صورت منظور از اثقال زمين معادن و گنجها و مواد مذاب درون آن است . و از آن مهمتر اينكه : زمين در آن روز تمام خبر خود را باز مى گويد (يومئذ تحدث اخبارها). آنچه از خوبيها و بديها، و اعمال خير و شر، بر صفحه زمين واقع شده است ، همه را برملا مى سازد، و يكى از مهمترين شهود اعمال انسان در آن روز همين زمينى است كه ما اعمال خود را بر آن انجام مى دهيم ، و شاهد و ناظر ما است . در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه فرمود، ((ا تدرون ما اخبارها))؟: آيا مى دانيد منظور از اخبار زمين در اينجا چيست ؟ قالوا: الله و رسوله اعلم : گفتند: خدا و پيغمبرش آگاه تر است فرمود: اخبارها ان تشهد على كل عبد و امة بما عملوا على ظهرها، تقول عمل كذا و كذا، يوم كذا، فهذا اخبارها: منظور از خبر دادن زمين اين است كه اعمال هر مرد و زنى را كه بر روى زمين انجام داده اند خبر مى دهد، مى گويد: فلان شخص در فلان روز فلان كار را انجام داد، اين است خبر دادن زمين !. در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : حافظوا على الوضوء و خير اعمالكم الصلاة ، فتحفظوا من الارض فانها امكم ، و ليس فيها احد يعمل خيرا او شرا الا و هى مخبرة به !: مواظبت بر وضو كنيد، و بهترين اعمال شما نماز است ، و مراقب زمين باشيد كه مادر شما است ، هيچ انسانى كار خير يا شرى بجا نمى آورد مگر اينكه زمين از آن خبر مى دهد!. از ابوسعيد خدرى نقل شده كه مى گفت : هر گاه در بيابان هستى صدايت را به اذان بلند كن ، چرا كه از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شنيدم كه ميفرمود: لا يسمعه جن و لا انس و لا حجر الا يشهد له : هيچ جن و انس و قطعه سنگى آن را نمى شنود مگر اينكه براى او (در قيامت ) گواهى مى دهد. آيا راستى زمين به فرمان خدا زبان مى گشايد و تكلم مى كند؟ يا اينكه منظور ظاهر شدن آثار اعمال انسان بر صفحه زمين است ؟ زيرا مى دانيم هر عملى كه انسان انجام دهد، خواه ناخواه در اطراف او آثارى بجا مى گذارد، هر چند امروز براى ما محسوس نباشد، درست همانند آثارى كه از خطوط انگشتان يك دوست يا دشمن بر روى دستگيره درمى ماند، و در آن روز همه اين آثار ظاهر مى شود، و سخن گفتن زمين چيزى جز اين ظهور بزرگ نيست ، همانگونه كه گاه به يك شخص ‍ خواب آلود مى گوئيم چشمان تو مى گويد كه ديشب نخوابيده اى ، يعنى آثار بى خوابى در آن نمايان است . به هر حال اين موضوع عجيبى نيست ، چرا كه هم امروز با پيشرفت علم و دانش بشر ابزار و وسائلى اختراع شده كه در همه جا، و هر لحظه ، مى تواند صداى انسان را ضبط كند، يا از انسان و اعمالش عكسبردارى نمايد، و به عنوان يك سند مسلم در دادگاه مطرح شود، به گونه اى كه قابل هيچگونه انكار نباشد. اگر در گذشته بعضى از شهادت زمين تعجب مى كردند امروز يك نوار نازك يا يك دستگاه ضبط كه به صورت يك دكمه به لباس دوخته مى شود مى تواند مسائل بسيارى بازگو كند. جالب اينكه در حديثى از على (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: صلوا المساجد فى بقاع مختلفة ، فان كل بقعة تشهد للمصلى عليها يوم القيامة : در قسمتهاى مختلف مساجد نماز بخوانيد، زيرا هر قطعه زمينى در قيامت براى كسى كه روى آن نماز خوانده گواهى مى دهد. و در حديث ديگرى آمده است كه امير مؤ منان على (عليه السلام ) هنگامى كه بيت المال را تقسيم مى كرد و خالى مى شد، دو ركعت نماز بجا مى آورد و مى فرمود: اشهدى انى ملا تك بحق ، و فرغتك بحق : (روز قيامت ) گواهى ده كه من تو را به حق پر كردم و به حق خالى كردم !. در آيه بعد مى افزايد: اين به خاطر آن است كه پروردگار تو به زمين وحى كرده (بان ربك اوحى لها). و زمين در اجراى اين فرمان كوتاهى نمى كند، تعبير ((اوحى )) در اينجا به خاطر آن است كه چنين سخن گفتن اسرارآميز بر خلاف طبيعت زمين است و اين جز از طريق يك وحى الهى ممكن نيست . بعضى گفته اند: منظور اين است كه به زمين وحى مى كند آنچه در درون دارد بيرون بريزد. ولى تفسير اول صحيح تر و مناسب تر به نظر مى رسد. سپس مى فرمايد: در آن روز مردم به صورت گروه هاى مختلف از قبرها خارج شده ، در عرصه محشر وارد مى شوند، تا اعمالشان به آنها نشان داده شود! (يومئذ يصدر الناس اشتاتا ليروا اعمالهم ). ((اشتات )) جمع شت (بر وزن شط) به معنى متفرق و پراكنده است ، اين اختلاف و پراكندگى ممكن است به خاطر اين باشد كه اهل هر مذهبى جداگانه وارد عرصه محشر مى شوند، يا اهل هر نقطهاى از مناطق زمين جدا وارد مى شوند، و يا اينكه گروهى با صورتهاى زيبا و شاد و خندان ، و گروهى با چهره هاى عبوس و تيره و تاريك در محشر گام مى نهند. يا هر امتى همراه امام و رهبر و پيشوايشان هستند، همانگونه كه در آيه 71 سوره اسراء آمده : يوم ندعوا كل اناس بامامهم : روزى كه هر گروهى را با پيشوايشان فرا مى خوانيم . و يا اينكه مؤ منان با مؤ منان و كافران با كافران محشور مى شوند. جمع ميان اين تفسيرها كاملا ممكن است زيرا مفهوم آيه گسترده است . ((يصدر)) از ماده ((صدر)) (بر وزن صبر) به معنى خارج شدن شتران از آبگاه است كه به صورت انبوه و هيجان زده بيرون مى آيند به عكس ((ورود)) كه به معنى داخل شدن آنها در آبگاه است و در اينجا كنايه از خروج اقوام مختلف از قبرها و آمدنشان در محشر براى حسابرسى است . اين احتمال نيز داده شده كه منظور خروجشان از محشر، و حركت به سوى جايگاهشان در بهشت و دوزخ است . معنى اول با آيات گذشته تناسب بيشترى دارد. منظور از جمله ليروا اعمالهم : تا اعمالشان را به آنها نشان دهند مشاهده جزاى اعمال است . يا مشاهده نامه اعمال كه هر نيك و بدى در آن ثبت است . يا مشاهده باطنى به معنى معرفت و شناخت چگونگى اعمالشان است . و يا به معنى ((تجسم اعمال )) و مشاهده خود اعمال است . تفسير اخير با ظاهر آيه از همه موافق تر است ، و اين آيه يكى از روشن ترين آيات بر مساءله تجسم اعمال محسوب مى شود كه در آن روز اعمال آدمى به صورتهاى مناسبى تجسم مى يابد و در برابر او حضور پيدا مى كند، و همنشينى با آن مايه نشاط يا رنج و بلا است . سپس به سرانجام كار هر يك از اين دو گروه مؤ من و كافر، نيكوكار و بدكار، اشاره كرده مى فرمايد: پس كسى كه به اندازه سنگينى ذرهاى كار خير انجام داده آن را مى بيند (فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره ). و هر كس به اندازه سنگينى ذرهاى كار بد كرده آن را مى بيند! (و من يعمل مثقال ذرة شرا يره ). باز در اينجا تفسيرهاى مختلفى ذكر شده كه آيا جزاى اعمال را مى بيند و يا نامه اعمال را مشاهده مى كند و يا خود عمل را. ظاهر اين آيات نيز تاءكيد مجددى است بر مساءله تجسم اعمال و مشاهده خود عمل ، اعم از نيك و بد در روز قيامت كه حتى اگر سر سوزنى كار نيك يا بد باشد در برابر صاحب آن مجسم مى شود و آنرا مشاهده مى كند. ((مثقال )) در لغت هم به معنى ثقل و سنگينى آمده ، و هم ترازوئى كه با آن سنگينى اشياء را مى سنجند، و در اينجا به همان معنى اول است . براى ((ذرة )) نيز در لغت و كلمات مفسران تفسيرهاى گوناگونى ذكر شده است : گاه به معنى مورچه كوچك ، و گاه گرد و غبارى كه وقتى دست را بر زمين بگذاريم و برداريم به آن مى چسبد، و گاه به معنى ذرات بسيار كوچك غبار كه در فضا معلق است و به هنگامى كه آفتاب از روزنه اى به اطاق تاريك مى تابد آشكار مى گردد تفسير شده است . مى دانيم امروز كلمه ((ذره )) را به ((اتم )) نيز اطلاق مى كنند و بمب اتمى را ((القنبلة الذرية )) مى گويند، اتم به قدرى كوچك است كه نه با چشم عادى ، و نه با دقيق ترين ميكروسكوپها قابل مشاهده نيست ، و تنها آثار آن را مشاهده مى كنند، و حجم و وزن آن با محاسبات علمى قابل سنجش است ، و به قدرى كوچك است كه چند ميليون روى نوك سوزنى جاى مى گيرد! مفهوم ذره هر چه باشد منظور در اينجا كوچكترين وزنها است . به هر حال اين آيه از آياتى است كه پشت را مى لرزاند و نشان مى دهد كه حسابرسى خداوند در آن روز فوق العاده دقيق و حساس است ، و ترازوهاى سنجش عمل در قيامت آنقدر ظريف است كه حتى كوچكترين اعمال انسانى را وزن مى كنند و به حساب مى آورند. ﴿5 سوره زلزله مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 8 آيه است. محتوى و فضيلت سوره زلزله در اينكه اين سوره در مكه نازل شده است ، يا در مدينه ؟ در ميان مفسران گفتگو است : بسيارى آن را مدنى مى دانند، در حالى كه بعضى معتقدند در مكه نازل شده ، لحن آيات آن كه در باره معاد و اشراط الساعة (نشانه هاى وقوع رستاخيز) سخن مى گويد، به آيات مكى شبيه تر است ، ولى در حديثى آمده كه ابو سعيد خدرى وقتى اين سوره نازل شده از پيغمبر اكرم سؤ الى در باره آيه فمن يعمل مثقال ذرة ... كرد، و مى دانيم ((ابوسعيد)) در مدينه به مسلمانان ملحق شد. اما مدنى بودن يا مكى بودن اين سوره تاءثيرى در مفاهيم و تفسير آن ندارد. به هر حال اين سوره عمدة بر سه محور دور مى زند: نخست از ((اشراط الساعة )) و نشانه هاى وقوع قيامت بحث مى كند، و در دنبال آن سخن از شهادت زمين به تمام اعمال آدمى آمده است . در بخش سوم از تقسيم مردم به دو گروه نيكوكار و بدكار و رسيدن هر كس به اعمال خود سخن مى گويد. در فضيلت اين سوره تعبيرات مهمى در روايات اسلامى آمده ، از جمله در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراءها فكانما قراء البقرة و اعطى من الاجر كمن قراء ربع القرآن : ((هر كس ‍ آن را تلاوت كند گوئى سوره بقره را قرائت كرده ، و پاداش او به اندازه كسى است كه يك چهارم قرآن را تلاوت كرده باشد)). و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: هرگز از تلاوت سوره اذا زلزلت الارض خسته نشويد، چرا كه هر كس آن را در نمازهاى نافله بخواند هرگز به زلزله گرفتار نمى شود، و با آن نمى ميرد، و به صاعقه و آفتى از آفات دنيا تا هنگام مرگ گرفتار نخواهد شد. تفسير : آن روز كه انسان تمام اعمالش را مى بيند! همانگونه كه در بيان محتواى سوره اشاره شد آغاز اين سوره همراه است با بيان بعضى از حوادث هول انگيز و وحشتناك پايان اين جهان و شروع رستاخيز. نخست مى فرمايد: ((هنگامى كه زمين شديدا به لرزه در آيد)) (اذا زلزلت الارض زلزالها). و چنان زير و رو شود كه بارهاى سنگينى را كه در درون دارد خارج سازد (و اخرجت الارض اثقالها). تعبير به ((زلزالها)) (زلزله اش ) يا اشاره به اين است كه در آن روز تمام كره زمين به لرزه در مى آيد (برخلاف زلزله هاى معمولى كه همه آنها موضعى و مقطعى است ) و يا اشاره به زلزله معهود يعنى زلزله رستاخيز است و. در اينكه منظور از ((اثقال )) (بارهاى سنگين ) چيست ؟ مفسران تفسيرهاى متعددى ذكر كرده اند: بعضى گفته اند منظور انسانها هستند كه با زلزله رستاخيز از درون قبرها به خارج پرتاب مى شوند، نظير آنچه در سوره انشقاق آيه 4 آمده است ((و القت ما فيها و تخلت )). و بعضى گفته اند: گنجهاى درون خود را بيرون مى ريزد، و مايه حسرت دنياپرستان بى خبر مى گردد. اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور بيرون فرستادن مواد سنگين و مذاب درون زمين است كه معمولا كمى از آن به هنگام آتشفشانها و زلزله ها بيرون مى ريزد، در پايان جهان آنچه در درون زمين است به دنبال آن زلزله عظيم به بيرون پرتاب مى شود. تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد هر چند جمع ميان اين تفاسير نيز بعيد نيست . به هر حال ، در آن روز انسان از ديدن اين صحنه بى سابقه ، سخت متوحش مى شود، و مى گويد: چه مى شود كه زمين اينگونه به لرزه در آمده است ، و آنچه در درون داشته بيرون ريخته ؟ (و قال الانسان مالها). گر چه بعضى انسان را در اينجا به خصوص انسانهاى كافر تفسير كرده اند كه در مساءله معاد و رستاخيز شك و ترديد داشته اند، ولى ظاهر اين است كه انسان در اينجا معنى گسترده اى دارد كه همگان را شامل مى شود، زيرا تعجب از اوضاع و احوال زمين در آن روز مخصوص به كافران نيست . آيا اين تعجب ، و سؤ ال ناشى از آن ، مربوط به نفخه اولى است يا دوم ؟. ظاهر اين است كه همان نفخه اولى است كه نفخه پايان جهان است ، زيرا زلزله عظيم در پايان جهان رخ مى دهد. اين احتمال نيز داده شده است كه منظور نفخه رستاخيز و زنده شدن مردگان ، و بيرون ريختن آنها از درون زمين مى باشد، زيرا آيات بعد نيز همه مربوط به نفخه دوم است . ولى از آنجا كه در آيات قرآن كرارا حوادث اين دو نفخه با هم ذكر شده ، تفسير اول با توجه به بيان زلزله وحشتناك پايان جهان مناسب تر به نظر مى رسد، و در اين صورت منظور از اثقال زمين معادن و گنجها و مواد مذاب درون آن است . و از آن مهمتر اينكه : زمين در آن روز تمام خبر خود را باز مى گويد (يومئذ تحدث اخبارها). آنچه از خوبيها و بديها، و اعمال خير و شر، بر صفحه زمين واقع شده است ، همه را برملا مى سازد، و يكى از مهمترين شهود اعمال انسان در آن روز همين زمينى است كه ما اعمال خود را بر آن انجام مى دهيم ، و شاهد و ناظر ما است . در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه فرمود، ((ا تدرون ما اخبارها))؟: آيا مى دانيد منظور از اخبار زمين در اينجا چيست ؟ قالوا: الله و رسوله اعلم : گفتند: خدا و پيغمبرش آگاه تر است فرمود: اخبارها ان تشهد على كل عبد و امة بما عملوا على ظهرها، تقول عمل كذا و كذا، يوم كذا، فهذا اخبارها: منظور از خبر دادن زمين اين است كه اعمال هر مرد و زنى را كه بر روى زمين انجام داده اند خبر مى دهد، مى گويد: فلان شخص در فلان روز فلان كار را انجام داد، اين است خبر دادن زمين !. در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : حافظوا على الوضوء و خير اعمالكم الصلاة ، فتحفظوا من الارض فانها امكم ، و ليس فيها احد يعمل خيرا او شرا الا و هى مخبرة به !: مواظبت بر وضو كنيد، و بهترين اعمال شما نماز است ، و مراقب زمين باشيد كه مادر شما است ، هيچ انسانى كار خير يا شرى بجا نمى آورد مگر اينكه زمين از آن خبر مى دهد!. از ابوسعيد خدرى نقل شده كه مى گفت : هر گاه در بيابان هستى صدايت را به اذان بلند كن ، چرا كه از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شنيدم كه ميفرمود: لا يسمعه جن و لا انس و لا حجر الا يشهد له : هيچ جن و انس و قطعه سنگى آن را نمى شنود مگر اينكه براى او (در قيامت ) گواهى مى دهد. آيا راستى زمين به فرمان خدا زبان مى گشايد و تكلم مى كند؟ يا اينكه منظور ظاهر شدن آثار اعمال انسان بر صفحه زمين است ؟ زيرا مى دانيم هر عملى كه انسان انجام دهد، خواه ناخواه در اطراف او آثارى بجا مى گذارد، هر چند امروز براى ما محسوس نباشد، درست همانند آثارى كه از خطوط انگشتان يك دوست يا دشمن بر روى دستگيره درمى ماند، و در آن روز همه اين آثار ظاهر مى شود، و سخن گفتن زمين چيزى جز اين ظهور بزرگ نيست ، همانگونه كه گاه به يك شخص ‍ خواب آلود مى گوئيم چشمان تو مى گويد كه ديشب نخوابيده اى ، يعنى آثار بى خوابى در آن نمايان است . به هر حال اين موضوع عجيبى نيست ، چرا كه هم امروز با پيشرفت علم و دانش بشر ابزار و وسائلى اختراع شده كه در همه جا، و هر لحظه ، مى تواند صداى انسان را ضبط كند، يا از انسان و اعمالش عكسبردارى نمايد، و به عنوان يك سند مسلم در دادگاه مطرح شود، به گونه اى كه قابل هيچگونه انكار نباشد. اگر در گذشته بعضى از شهادت زمين تعجب مى كردند امروز يك نوار نازك يا يك دستگاه ضبط كه به صورت يك دكمه به لباس دوخته مى شود مى تواند مسائل بسيارى بازگو كند. جالب اينكه در حديثى از على (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: صلوا المساجد فى بقاع مختلفة ، فان كل بقعة تشهد للمصلى عليها يوم القيامة : در قسمتهاى مختلف مساجد نماز بخوانيد، زيرا هر قطعه زمينى در قيامت براى كسى كه روى آن نماز خوانده گواهى مى دهد. و در حديث ديگرى آمده است كه امير مؤ منان على (عليه السلام ) هنگامى كه بيت المال را تقسيم مى كرد و خالى مى شد، دو ركعت نماز بجا مى آورد و مى فرمود: اشهدى انى ملا تك بحق ، و فرغتك بحق : (روز قيامت ) گواهى ده كه من تو را به حق پر كردم و به حق خالى كردم !. در آيه بعد مى افزايد: اين به خاطر آن است كه پروردگار تو به زمين وحى كرده (بان ربك اوحى لها). و زمين در اجراى اين فرمان كوتاهى نمى كند، تعبير ((اوحى )) در اينجا به خاطر آن است كه چنين سخن گفتن اسرارآميز بر خلاف طبيعت زمين است و اين جز از طريق يك وحى الهى ممكن نيست . بعضى گفته اند: منظور اين است كه به زمين وحى مى كند آنچه در درون دارد بيرون بريزد. ولى تفسير اول صحيح تر و مناسب تر به نظر مى رسد. سپس مى فرمايد: در آن روز مردم به صورت گروه هاى مختلف از قبرها خارج شده ، در عرصه محشر وارد مى شوند، تا اعمالشان به آنها نشان داده شود! (يومئذ يصدر الناس اشتاتا ليروا اعمالهم ). ((اشتات )) جمع شت (بر وزن شط) به معنى متفرق و پراكنده است ، اين اختلاف و پراكندگى ممكن است به خاطر اين باشد كه اهل هر مذهبى جداگانه وارد عرصه محشر مى شوند، يا اهل هر نقطهاى از مناطق زمين جدا وارد مى شوند، و يا اينكه گروهى با صورتهاى زيبا و شاد و خندان ، و گروهى با چهره هاى عبوس و تيره و تاريك در محشر گام مى نهند. يا هر امتى همراه امام و رهبر و پيشوايشان هستند، همانگونه كه در آيه 71 سوره اسراء آمده : يوم ندعوا كل اناس بامامهم : روزى كه هر گروهى را با پيشوايشان فرا مى خوانيم . و يا اينكه مؤ منان با مؤ منان و كافران با كافران محشور مى شوند. جمع ميان اين تفسيرها كاملا ممكن است زيرا مفهوم آيه گسترده است . ((يصدر)) از ماده ((صدر)) (بر وزن صبر) به معنى خارج شدن شتران از آبگاه است كه به صورت انبوه و هيجان زده بيرون مى آيند به عكس ((ورود)) كه به معنى داخل شدن آنها در آبگاه است و در اينجا كنايه از خروج اقوام مختلف از قبرها و آمدنشان در محشر براى حسابرسى است . اين احتمال نيز داده شده كه منظور خروجشان از محشر، و حركت به سوى جايگاهشان در بهشت و دوزخ است . معنى اول با آيات گذشته تناسب بيشترى دارد. منظور از جمله ليروا اعمالهم : تا اعمالشان را به آنها نشان دهند مشاهده جزاى اعمال است . يا مشاهده نامه اعمال كه هر نيك و بدى در آن ثبت است . يا مشاهده باطنى به معنى معرفت و شناخت چگونگى اعمالشان است . و يا به معنى ((تجسم اعمال )) و مشاهده خود اعمال است . تفسير اخير با ظاهر آيه از همه موافق تر است ، و اين آيه يكى از روشن ترين آيات بر مساءله تجسم اعمال محسوب مى شود كه در آن روز اعمال آدمى به صورتهاى مناسبى تجسم مى يابد و در برابر او حضور پيدا مى كند، و همنشينى با آن مايه نشاط يا رنج و بلا است . سپس به سرانجام كار هر يك از اين دو گروه مؤ من و كافر، نيكوكار و بدكار، اشاره كرده مى فرمايد: پس كسى كه به اندازه سنگينى ذرهاى كار خير انجام داده آن را مى بيند (فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره ). و هر كس به اندازه سنگينى ذرهاى كار بد كرده آن را مى بيند! (و من يعمل مثقال ذرة شرا يره ). باز در اينجا تفسيرهاى مختلفى ذكر شده كه آيا جزاى اعمال را مى بيند و يا نامه اعمال را مشاهده مى كند و يا خود عمل را. ظاهر اين آيات نيز تاءكيد مجددى است بر مساءله تجسم اعمال و مشاهده خود عمل ، اعم از نيك و بد در روز قيامت كه حتى اگر سر سوزنى كار نيك يا بد باشد در برابر صاحب آن مجسم مى شود و آنرا مشاهده مى كند. ((مثقال )) در لغت هم به معنى ثقل و سنگينى آمده ، و هم ترازوئى كه با آن سنگينى اشياء را مى سنجند، و در اينجا به همان معنى اول است . براى ((ذرة )) نيز در لغت و كلمات مفسران تفسيرهاى گوناگونى ذكر شده است : گاه به معنى مورچه كوچك ، و گاه گرد و غبارى كه وقتى دست را بر زمين بگذاريم و برداريم به آن مى چسبد، و گاه به معنى ذرات بسيار كوچك غبار كه در فضا معلق است و به هنگامى كه آفتاب از روزنه اى به اطاق تاريك مى تابد آشكار مى گردد تفسير شده است . مى دانيم امروز كلمه ((ذره )) را به ((اتم )) نيز اطلاق مى كنند و بمب اتمى را ((القنبلة الذرية )) مى گويند، اتم به قدرى كوچك است كه نه با چشم عادى ، و نه با دقيق ترين ميكروسكوپها قابل مشاهده نيست ، و تنها آثار آن را مشاهده مى كنند، و حجم و وزن آن با محاسبات علمى قابل سنجش است ، و به قدرى كوچك است كه چند ميليون روى نوك سوزنى جاى مى گيرد! مفهوم ذره هر چه باشد منظور در اينجا كوچكترين وزنها است . به هر حال اين آيه از آياتى است كه پشت را مى لرزاند و نشان مى دهد كه حسابرسى خداوند در آن روز فوق العاده دقيق و حساس است ، و ترازوهاى سنجش عمل در قيامت آنقدر ظريف است كه حتى كوچكترين اعمال انسانى را وزن مى كنند و به حساب مى آورند. ﴿6 سوره زلزله مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 8 آيه است. محتوى و فضيلت سوره زلزله در اينكه اين سوره در مكه نازل شده است ، يا در مدينه ؟ در ميان مفسران گفتگو است : بسيارى آن را مدنى مى دانند، در حالى كه بعضى معتقدند در مكه نازل شده ، لحن آيات آن كه در باره معاد و اشراط الساعة (نشانه هاى وقوع رستاخيز) سخن مى گويد، به آيات مكى شبيه تر است ، ولى در حديثى آمده كه ابو سعيد خدرى وقتى اين سوره نازل شده از پيغمبر اكرم سؤ الى در باره آيه فمن يعمل مثقال ذرة ... كرد، و مى دانيم ((ابوسعيد)) در مدينه به مسلمانان ملحق شد. اما مدنى بودن يا مكى بودن اين سوره تاءثيرى در مفاهيم و تفسير آن ندارد. به هر حال اين سوره عمدة بر سه محور دور مى زند: نخست از ((اشراط الساعة )) و نشانه هاى وقوع قيامت بحث مى كند، و در دنبال آن سخن از شهادت زمين به تمام اعمال آدمى آمده است . در بخش سوم از تقسيم مردم به دو گروه نيكوكار و بدكار و رسيدن هر كس به اعمال خود سخن مى گويد. در فضيلت اين سوره تعبيرات مهمى در روايات اسلامى آمده ، از جمله در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراءها فكانما قراء البقرة و اعطى من الاجر كمن قراء ربع القرآن : ((هر كس ‍ آن را تلاوت كند گوئى سوره بقره را قرائت كرده ، و پاداش او به اندازه كسى است كه يك چهارم قرآن را تلاوت كرده باشد)). و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: هرگز از تلاوت سوره اذا زلزلت الارض خسته نشويد، چرا كه هر كس آن را در نمازهاى نافله بخواند هرگز به زلزله گرفتار نمى شود، و با آن نمى ميرد، و به صاعقه و آفتى از آفات دنيا تا هنگام مرگ گرفتار نخواهد شد. تفسير : آن روز كه انسان تمام اعمالش را مى بيند! همانگونه كه در بيان محتواى سوره اشاره شد آغاز اين سوره همراه است با بيان بعضى از حوادث هول انگيز و وحشتناك پايان اين جهان و شروع رستاخيز. نخست مى فرمايد: ((هنگامى كه زمين شديدا به لرزه در آيد)) (اذا زلزلت الارض زلزالها). و چنان زير و رو شود كه بارهاى سنگينى را كه در درون دارد خارج سازد (و اخرجت الارض اثقالها). تعبير به ((زلزالها)) (زلزله اش ) يا اشاره به اين است كه در آن روز تمام كره زمين به لرزه در مى آيد (برخلاف زلزله هاى معمولى كه همه آنها موضعى و مقطعى است ) و يا اشاره به زلزله معهود يعنى زلزله رستاخيز است و. در اينكه منظور از ((اثقال )) (بارهاى سنگين ) چيست ؟ مفسران تفسيرهاى متعددى ذكر كرده اند: بعضى گفته اند منظور انسانها هستند كه با زلزله رستاخيز از درون قبرها به خارج پرتاب مى شوند، نظير آنچه در سوره انشقاق آيه 4 آمده است ((و القت ما فيها و تخلت )). و بعضى گفته اند: گنجهاى درون خود را بيرون مى ريزد، و مايه حسرت دنياپرستان بى خبر مى گردد. اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور بيرون فرستادن مواد سنگين و مذاب درون زمين است كه معمولا كمى از آن به هنگام آتشفشانها و زلزله ها بيرون مى ريزد، در پايان جهان آنچه در درون زمين است به دنبال آن زلزله عظيم به بيرون پرتاب مى شود. تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد هر چند جمع ميان اين تفاسير نيز بعيد نيست . به هر حال ، در آن روز انسان از ديدن اين صحنه بى سابقه ، سخت متوحش مى شود، و مى گويد: چه مى شود كه زمين اينگونه به لرزه در آمده است ، و آنچه در درون داشته بيرون ريخته ؟ (و قال الانسان مالها). گر چه بعضى انسان را در اينجا به خصوص انسانهاى كافر تفسير كرده اند كه در مساءله معاد و رستاخيز شك و ترديد داشته اند، ولى ظاهر اين است كه انسان در اينجا معنى گسترده اى دارد كه همگان را شامل مى شود، زيرا تعجب از اوضاع و احوال زمين در آن روز مخصوص به كافران نيست . آيا اين تعجب ، و سؤ ال ناشى از آن ، مربوط به نفخه اولى است يا دوم ؟. ظاهر اين است كه همان نفخه اولى است كه نفخه پايان جهان است ، زيرا زلزله عظيم در پايان جهان رخ مى دهد. اين احتمال نيز داده شده است كه منظور نفخه رستاخيز و زنده شدن مردگان ، و بيرون ريختن آنها از درون زمين مى باشد، زيرا آيات بعد نيز همه مربوط به نفخه دوم است . ولى از آنجا كه در آيات قرآن كرارا حوادث اين دو نفخه با هم ذكر شده ، تفسير اول با توجه به بيان زلزله وحشتناك پايان جهان مناسب تر به نظر مى رسد، و در اين صورت منظور از اثقال زمين معادن و گنجها و مواد مذاب درون آن است . و از آن مهمتر اينكه : زمين در آن روز تمام خبر خود را باز مى گويد (يومئذ تحدث اخبارها). آنچه از خوبيها و بديها، و اعمال خير و شر، بر صفحه زمين واقع شده است ، همه را برملا مى سازد، و يكى از مهمترين شهود اعمال انسان در آن روز همين زمينى است كه ما اعمال خود را بر آن انجام مى دهيم ، و شاهد و ناظر ما است . در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه فرمود، ((ا تدرون ما اخبارها))؟: آيا مى دانيد منظور از اخبار زمين در اينجا چيست ؟ قالوا: الله و رسوله اعلم : گفتند: خدا و پيغمبرش آگاه تر است فرمود: اخبارها ان تشهد على كل عبد و امة بما عملوا على ظهرها، تقول عمل كذا و كذا، يوم كذا، فهذا اخبارها: منظور از خبر دادن زمين اين است كه اعمال هر مرد و زنى را كه بر روى زمين انجام داده اند خبر مى دهد، مى گويد: فلان شخص در فلان روز فلان كار را انجام داد، اين است خبر دادن زمين !. در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : حافظوا على الوضوء و خير اعمالكم الصلاة ، فتحفظوا من الارض فانها امكم ، و ليس فيها احد يعمل خيرا او شرا الا و هى مخبرة به !: مواظبت بر وضو كنيد، و بهترين اعمال شما نماز است ، و مراقب زمين باشيد كه مادر شما است ، هيچ انسانى كار خير يا شرى بجا نمى آورد مگر اينكه زمين از آن خبر مى دهد!. از ابوسعيد خدرى نقل شده كه مى گفت : هر گاه در بيابان هستى صدايت را به اذان بلند كن ، چرا كه از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شنيدم كه ميفرمود: لا يسمعه جن و لا انس و لا حجر الا يشهد له : هيچ جن و انس و قطعه سنگى آن را نمى شنود مگر اينكه براى او (در قيامت ) گواهى مى دهد. آيا راستى زمين به فرمان خدا زبان مى گشايد و تكلم مى كند؟ يا اينكه منظور ظاهر شدن آثار اعمال انسان بر صفحه زمين است ؟ زيرا مى دانيم هر عملى كه انسان انجام دهد، خواه ناخواه در اطراف او آثارى بجا مى گذارد، هر چند امروز براى ما محسوس نباشد، درست همانند آثارى كه از خطوط انگشتان يك دوست يا دشمن بر روى دستگيره درمى ماند، و در آن روز همه اين آثار ظاهر مى شود، و سخن گفتن زمين چيزى جز اين ظهور بزرگ نيست ، همانگونه كه گاه به يك شخص ‍ خواب آلود مى گوئيم چشمان تو مى گويد كه ديشب نخوابيده اى ، يعنى آثار بى خوابى در آن نمايان است . به هر حال اين موضوع عجيبى نيست ، چرا كه هم امروز با پيشرفت علم و دانش بشر ابزار و وسائلى اختراع شده كه در همه جا، و هر لحظه ، مى تواند صداى انسان را ضبط كند، يا از انسان و اعمالش عكسبردارى نمايد، و به عنوان يك سند مسلم در دادگاه مطرح شود، به گونه اى كه قابل هيچگونه انكار نباشد. اگر در گذشته بعضى از شهادت زمين تعجب مى كردند امروز يك نوار نازك يا يك دستگاه ضبط كه به صورت يك دكمه به لباس دوخته مى شود مى تواند مسائل بسيارى بازگو كند. جالب اينكه در حديثى از على (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: صلوا المساجد فى بقاع مختلفة ، فان كل بقعة تشهد للمصلى عليها يوم القيامة : در قسمتهاى مختلف مساجد نماز بخوانيد، زيرا هر قطعه زمينى در قيامت براى كسى كه روى آن نماز خوانده گواهى مى دهد. و در حديث ديگرى آمده است كه امير مؤ منان على (عليه السلام ) هنگامى كه بيت المال را تقسيم مى كرد و خالى مى شد، دو ركعت نماز بجا مى آورد و مى فرمود: اشهدى انى ملا تك بحق ، و فرغتك بحق : (روز قيامت ) گواهى ده كه من تو را به حق پر كردم و به حق خالى كردم !. در آيه بعد مى افزايد: اين به خاطر آن است كه پروردگار تو به زمين وحى كرده (بان ربك اوحى لها). و زمين در اجراى اين فرمان كوتاهى نمى كند، تعبير ((اوحى )) در اينجا به خاطر آن است كه چنين سخن گفتن اسرارآميز بر خلاف طبيعت زمين است و اين جز از طريق يك وحى الهى ممكن نيست . بعضى گفته اند: منظور اين است كه به زمين وحى مى كند آنچه در درون دارد بيرون بريزد. ولى تفسير اول صحيح تر و مناسب تر به نظر مى رسد. سپس مى فرمايد: در آن روز مردم به صورت گروه هاى مختلف از قبرها خارج شده ، در عرصه محشر وارد مى شوند، تا اعمالشان به آنها نشان داده شود! (يومئذ يصدر الناس اشتاتا ليروا اعمالهم ). ((اشتات )) جمع شت (بر وزن شط) به معنى متفرق و پراكنده است ، اين اختلاف و پراكندگى ممكن است به خاطر اين باشد كه اهل هر مذهبى جداگانه وارد عرصه محشر مى شوند، يا اهل هر نقطهاى از مناطق زمين جدا وارد مى شوند، و يا اينكه گروهى با صورتهاى زيبا و شاد و خندان ، و گروهى با چهره هاى عبوس و تيره و تاريك در محشر گام مى نهند. يا هر امتى همراه امام و رهبر و پيشوايشان هستند، همانگونه كه در آيه 71 سوره اسراء آمده : يوم ندعوا كل اناس بامامهم : روزى كه هر گروهى را با پيشوايشان فرا مى خوانيم . و يا اينكه مؤ منان با مؤ منان و كافران با كافران محشور مى شوند. جمع ميان اين تفسيرها كاملا ممكن است زيرا مفهوم آيه گسترده است . ((يصدر)) از ماده ((صدر)) (بر وزن صبر) به معنى خارج شدن شتران از آبگاه است كه به صورت انبوه و هيجان زده بيرون مى آيند به عكس ((ورود)) كه به معنى داخل شدن آنها در آبگاه است و در اينجا كنايه از خروج اقوام مختلف از قبرها و آمدنشان در محشر براى حسابرسى است . اين احتمال نيز داده شده كه منظور خروجشان از محشر، و حركت به سوى جايگاهشان در بهشت و دوزخ است . معنى اول با آيات گذشته تناسب بيشترى دارد. منظور از جمله ليروا اعمالهم : تا اعمالشان را به آنها نشان دهند مشاهده جزاى اعمال است . يا مشاهده نامه اعمال كه هر نيك و بدى در آن ثبت است . يا مشاهده باطنى به معنى معرفت و شناخت چگونگى اعمالشان است . و يا به معنى ((تجسم اعمال )) و مشاهده خود اعمال است . تفسير اخير با ظاهر آيه از همه موافق تر است ، و اين آيه يكى از روشن ترين آيات بر مساءله تجسم اعمال محسوب مى شود كه در آن روز اعمال آدمى به صورتهاى مناسبى تجسم مى يابد و در برابر او حضور پيدا مى كند، و همنشينى با آن مايه نشاط يا رنج و بلا است . سپس به سرانجام كار هر يك از اين دو گروه مؤ من و كافر، نيكوكار و بدكار، اشاره كرده مى فرمايد: پس كسى كه به اندازه سنگينى ذرهاى كار خير انجام داده آن را مى بيند (فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره ). و هر كس به اندازه سنگينى ذرهاى كار بد كرده آن را مى بيند! (و من يعمل مثقال ذرة شرا يره ). باز در اينجا تفسيرهاى مختلفى ذكر شده كه آيا جزاى اعمال را مى بيند و يا نامه اعمال را مشاهده مى كند و يا خود عمل را. ظاهر اين آيات نيز تاءكيد مجددى است بر مساءله تجسم اعمال و مشاهده خود عمل ، اعم از نيك و بد در روز قيامت كه حتى اگر سر سوزنى كار نيك يا بد باشد در برابر صاحب آن مجسم مى شود و آنرا مشاهده مى كند. ((مثقال )) در لغت هم به معنى ثقل و سنگينى آمده ، و هم ترازوئى كه با آن سنگينى اشياء را مى سنجند، و در اينجا به همان معنى اول است . براى ((ذرة )) نيز در لغت و كلمات مفسران تفسيرهاى گوناگونى ذكر شده است : گاه به معنى مورچه كوچك ، و گاه گرد و غبارى كه وقتى دست را بر زمين بگذاريم و برداريم به آن مى چسبد، و گاه به معنى ذرات بسيار كوچك غبار كه در فضا معلق است و به هنگامى كه آفتاب از روزنه اى به اطاق تاريك مى تابد آشكار مى گردد تفسير شده است . مى دانيم امروز كلمه ((ذره )) را به ((اتم )) نيز اطلاق مى كنند و بمب اتمى را ((القنبلة الذرية )) مى گويند، اتم به قدرى كوچك است كه نه با چشم عادى ، و نه با دقيق ترين ميكروسكوپها قابل مشاهده نيست ، و تنها آثار آن را مشاهده مى كنند، و حجم و وزن آن با محاسبات علمى قابل سنجش است ، و به قدرى كوچك است كه چند ميليون روى نوك سوزنى جاى مى گيرد! مفهوم ذره هر چه باشد منظور در اينجا كوچكترين وزنها است . به هر حال اين آيه از آياتى است كه پشت را مى لرزاند و نشان مى دهد كه حسابرسى خداوند در آن روز فوق العاده دقيق و حساس است ، و ترازوهاى سنجش عمل در قيامت آنقدر ظريف است كه حتى كوچكترين اعمال انسانى را وزن مى كنند و به حساب مى آورند. ﴿7 سوره زلزله مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 8 آيه است. محتوى و فضيلت سوره زلزله در اينكه اين سوره در مكه نازل شده است ، يا در مدينه ؟ در ميان مفسران گفتگو است : بسيارى آن را مدنى مى دانند، در حالى كه بعضى معتقدند در مكه نازل شده ، لحن آيات آن كه در باره معاد و اشراط الساعة (نشانه هاى وقوع رستاخيز) سخن مى گويد، به آيات مكى شبيه تر است ، ولى در حديثى آمده كه ابو سعيد خدرى وقتى اين سوره نازل شده از پيغمبر اكرم سؤ الى در باره آيه فمن يعمل مثقال ذرة ... كرد، و مى دانيم ((ابوسعيد)) در مدينه به مسلمانان ملحق شد. اما مدنى بودن يا مكى بودن اين سوره تاءثيرى در مفاهيم و تفسير آن ندارد. به هر حال اين سوره عمدة بر سه محور دور مى زند: نخست از ((اشراط الساعة )) و نشانه هاى وقوع قيامت بحث مى كند، و در دنبال آن سخن از شهادت زمين به تمام اعمال آدمى آمده است . در بخش سوم از تقسيم مردم به دو گروه نيكوكار و بدكار و رسيدن هر كس به اعمال خود سخن مى گويد. در فضيلت اين سوره تعبيرات مهمى در روايات اسلامى آمده ، از جمله در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراءها فكانما قراء البقرة و اعطى من الاجر كمن قراء ربع القرآن : ((هر كس ‍ آن را تلاوت كند گوئى سوره بقره را قرائت كرده ، و پاداش او به اندازه كسى است كه يك چهارم قرآن را تلاوت كرده باشد)). و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: هرگز از تلاوت سوره اذا زلزلت الارض خسته نشويد، چرا كه هر كس آن را در نمازهاى نافله بخواند هرگز به زلزله گرفتار نمى شود، و با آن نمى ميرد، و به صاعقه و آفتى از آفات دنيا تا هنگام مرگ گرفتار نخواهد شد. تفسير : آن روز كه انسان تمام اعمالش را مى بيند! همانگونه كه در بيان محتواى سوره اشاره شد آغاز اين سوره همراه است با بيان بعضى از حوادث هول انگيز و وحشتناك پايان اين جهان و شروع رستاخيز. نخست مى فرمايد: ((هنگامى كه زمين شديدا به لرزه در آيد)) (اذا زلزلت الارض زلزالها). و چنان زير و رو شود كه بارهاى سنگينى را كه در درون دارد خارج سازد (و اخرجت الارض اثقالها). تعبير به ((زلزالها)) (زلزله اش ) يا اشاره به اين است كه در آن روز تمام كره زمين به لرزه در مى آيد (برخلاف زلزله هاى معمولى كه همه آنها موضعى و مقطعى است ) و يا اشاره به زلزله معهود يعنى زلزله رستاخيز است و. در اينكه منظور از ((اثقال )) (بارهاى سنگين ) چيست ؟ مفسران تفسيرهاى متعددى ذكر كرده اند: بعضى گفته اند منظور انسانها هستند كه با زلزله رستاخيز از درون قبرها به خارج پرتاب مى شوند، نظير آنچه در سوره انشقاق آيه 4 آمده است ((و القت ما فيها و تخلت )). و بعضى گفته اند: گنجهاى درون خود را بيرون مى ريزد، و مايه حسرت دنياپرستان بى خبر مى گردد. اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور بيرون فرستادن مواد سنگين و مذاب درون زمين است كه معمولا كمى از آن به هنگام آتشفشانها و زلزله ها بيرون مى ريزد، در پايان جهان آنچه در درون زمين است به دنبال آن زلزله عظيم به بيرون پرتاب مى شود. تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد هر چند جمع ميان اين تفاسير نيز بعيد نيست . به هر حال ، در آن روز انسان از ديدن اين صحنه بى سابقه ، سخت متوحش مى شود، و مى گويد: چه مى شود كه زمين اينگونه به لرزه در آمده است ، و آنچه در درون داشته بيرون ريخته ؟ (و قال الانسان مالها). گر چه بعضى انسان را در اينجا به خصوص انسانهاى كافر تفسير كرده اند كه در مساءله معاد و رستاخيز شك و ترديد داشته اند، ولى ظاهر اين است كه انسان در اينجا معنى گسترده اى دارد كه همگان را شامل مى شود، زيرا تعجب از اوضاع و احوال زمين در آن روز مخصوص به كافران نيست . آيا اين تعجب ، و سؤ ال ناشى از آن ، مربوط به نفخه اولى است يا دوم ؟. ظاهر اين است كه همان نفخه اولى است كه نفخه پايان جهان است ، زيرا زلزله عظيم در پايان جهان رخ مى دهد. اين احتمال نيز داده شده است كه منظور نفخه رستاخيز و زنده شدن مردگان ، و بيرون ريختن آنها از درون زمين مى باشد، زيرا آيات بعد نيز همه مربوط به نفخه دوم است . ولى از آنجا كه در آيات قرآن كرارا حوادث اين دو نفخه با هم ذكر شده ، تفسير اول با توجه به بيان زلزله وحشتناك پايان جهان مناسب تر به نظر مى رسد، و در اين صورت منظور از اثقال زمين معادن و گنجها و مواد مذاب درون آن است . و از آن مهمتر اينكه : زمين در آن روز تمام خبر خود را باز مى گويد (يومئذ تحدث اخبارها). آنچه از خوبيها و بديها، و اعمال خير و شر، بر صفحه زمين واقع شده است ، همه را برملا مى سازد، و يكى از مهمترين شهود اعمال انسان در آن روز همين زمينى است كه ما اعمال خود را بر آن انجام مى دهيم ، و شاهد و ناظر ما است . در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه فرمود، ((ا تدرون ما اخبارها))؟: آيا مى دانيد منظور از اخبار زمين در اينجا چيست ؟ قالوا: الله و رسوله اعلم : گفتند: خدا و پيغمبرش آگاه تر است فرمود: اخبارها ان تشهد على كل عبد و امة بما عملوا على ظهرها، تقول عمل كذا و كذا، يوم كذا، فهذا اخبارها: منظور از خبر دادن زمين اين است كه اعمال هر مرد و زنى را كه بر روى زمين انجام داده اند خبر مى دهد، مى گويد: فلان شخص در فلان روز فلان كار را انجام داد، اين است خبر دادن زمين !. در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : حافظوا على الوضوء و خير اعمالكم الصلاة ، فتحفظوا من الارض فانها امكم ، و ليس فيها احد يعمل خيرا او شرا الا و هى مخبرة به !: مواظبت بر وضو كنيد، و بهترين اعمال شما نماز است ، و مراقب زمين باشيد كه مادر شما است ، هيچ انسانى كار خير يا شرى بجا نمى آورد مگر اينكه زمين از آن خبر مى دهد!. از ابوسعيد خدرى نقل شده كه مى گفت : هر گاه در بيابان هستى صدايت را به اذان بلند كن ، چرا كه از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شنيدم كه ميفرمود: لا يسمعه جن و لا انس و لا حجر الا يشهد له : هيچ جن و انس و قطعه سنگى آن را نمى شنود مگر اينكه براى او (در قيامت ) گواهى مى دهد. آيا راستى زمين به فرمان خدا زبان مى گشايد و تكلم مى كند؟ يا اينكه منظور ظاهر شدن آثار اعمال انسان بر صفحه زمين است ؟ زيرا مى دانيم هر عملى كه انسان انجام دهد، خواه ناخواه در اطراف او آثارى بجا مى گذارد، هر چند امروز براى ما محسوس نباشد، درست همانند آثارى كه از خطوط انگشتان يك دوست يا دشمن بر روى دستگيره درمى ماند، و در آن روز همه اين آثار ظاهر مى شود، و سخن گفتن زمين چيزى جز اين ظهور بزرگ نيست ، همانگونه كه گاه به يك شخص ‍ خواب آلود مى گوئيم چشمان تو مى گويد كه ديشب نخوابيده اى ، يعنى آثار بى خوابى در آن نمايان است . به هر حال اين موضوع عجيبى نيست ، چرا كه هم امروز با پيشرفت علم و دانش بشر ابزار و وسائلى اختراع شده كه در همه جا، و هر لحظه ، مى تواند صداى انسان را ضبط كند، يا از انسان و اعمالش عكسبردارى نمايد، و به عنوان يك سند مسلم در دادگاه مطرح شود، به گونه اى كه قابل هيچگونه انكار نباشد. اگر در گذشته بعضى از شهادت زمين تعجب مى كردند امروز يك نوار نازك يا يك دستگاه ضبط كه به صورت يك دكمه به لباس دوخته مى شود مى تواند مسائل بسيارى بازگو كند. جالب اينكه در حديثى از على (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: صلوا المساجد فى بقاع مختلفة ، فان كل بقعة تشهد للمصلى عليها يوم القيامة : در قسمتهاى مختلف مساجد نماز بخوانيد، زيرا هر قطعه زمينى در قيامت براى كسى كه روى آن نماز خوانده گواهى مى دهد. و در حديث ديگرى آمده است كه امير مؤ منان على (عليه السلام ) هنگامى كه بيت المال را تقسيم مى كرد و خالى مى شد، دو ركعت نماز بجا مى آورد و مى فرمود: اشهدى انى ملا تك بحق ، و فرغتك بحق : (روز قيامت ) گواهى ده كه من تو را به حق پر كردم و به حق خالى كردم !. در آيه بعد مى افزايد: اين به خاطر آن است كه پروردگار تو به زمين وحى كرده (بان ربك اوحى لها). و زمين در اجراى اين فرمان كوتاهى نمى كند، تعبير ((اوحى )) در اينجا به خاطر آن است كه چنين سخن گفتن اسرارآميز بر خلاف طبيعت زمين است و اين جز از طريق يك وحى الهى ممكن نيست . بعضى گفته اند: منظور اين است كه به زمين وحى مى كند آنچه در درون دارد بيرون بريزد. ولى تفسير اول صحيح تر و مناسب تر به نظر مى رسد. سپس مى فرمايد: در آن روز مردم به صورت گروه هاى مختلف از قبرها خارج شده ، در عرصه محشر وارد مى شوند، تا اعمالشان به آنها نشان داده شود! (يومئذ يصدر الناس اشتاتا ليروا اعمالهم ). ((اشتات )) جمع شت (بر وزن شط) به معنى متفرق و پراكنده است ، اين اختلاف و پراكندگى ممكن است به خاطر اين باشد كه اهل هر مذهبى جداگانه وارد عرصه محشر مى شوند، يا اهل هر نقطهاى از مناطق زمين جدا وارد مى شوند، و يا اينكه گروهى با صورتهاى زيبا و شاد و خندان ، و گروهى با چهره هاى عبوس و تيره و تاريك در محشر گام مى نهند. يا هر امتى همراه امام و رهبر و پيشوايشان هستند، همانگونه كه در آيه 71 سوره اسراء آمده : يوم ندعوا كل اناس بامامهم : روزى كه هر گروهى را با پيشوايشان فرا مى خوانيم . و يا اينكه مؤ منان با مؤ منان و كافران با كافران محشور مى شوند. جمع ميان اين تفسيرها كاملا ممكن است زيرا مفهوم آيه گسترده است . ((يصدر)) از ماده ((صدر)) (بر وزن صبر) به معنى خارج شدن شتران از آبگاه است كه به صورت انبوه و هيجان زده بيرون مى آيند به عكس ((ورود)) كه به معنى داخل شدن آنها در آبگاه است و در اينجا كنايه از خروج اقوام مختلف از قبرها و آمدنشان در محشر براى حسابرسى است . اين احتمال نيز داده شده كه منظور خروجشان از محشر، و حركت به سوى جايگاهشان در بهشت و دوزخ است . معنى اول با آيات گذشته تناسب بيشترى دارد. منظور از جمله ليروا اعمالهم : تا اعمالشان را به آنها نشان دهند مشاهده جزاى اعمال است . يا مشاهده نامه اعمال كه هر نيك و بدى در آن ثبت است . يا مشاهده باطنى به معنى معرفت و شناخت چگونگى اعمالشان است . و يا به معنى ((تجسم اعمال )) و مشاهده خود اعمال است . تفسير اخير با ظاهر آيه از همه موافق تر است ، و اين آيه يكى از روشن ترين آيات بر مساءله تجسم اعمال محسوب مى شود كه در آن روز اعمال آدمى به صورتهاى مناسبى تجسم مى يابد و در برابر او حضور پيدا مى كند، و همنشينى با آن مايه نشاط يا رنج و بلا است . سپس به سرانجام كار هر يك از اين دو گروه مؤ من و كافر، نيكوكار و بدكار، اشاره كرده مى فرمايد: پس كسى كه به اندازه سنگينى ذرهاى كار خير انجام داده آن را مى بيند (فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره ). و هر كس به اندازه سنگينى ذرهاى كار بد كرده آن را مى بيند! (و من يعمل مثقال ذرة شرا يره ). باز در اينجا تفسيرهاى مختلفى ذكر شده كه آيا جزاى اعمال را مى بيند و يا نامه اعمال را مشاهده مى كند و يا خود عمل را. ظاهر اين آيات نيز تاءكيد مجددى است بر مساءله تجسم اعمال و مشاهده خود عمل ، اعم از نيك و بد در روز قيامت كه حتى اگر سر سوزنى كار نيك يا بد باشد در برابر صاحب آن مجسم مى شود و آنرا مشاهده مى كند. ((مثقال )) در لغت هم به معنى ثقل و سنگينى آمده ، و هم ترازوئى كه با آن سنگينى اشياء را مى سنجند، و در اينجا به همان معنى اول است . براى ((ذرة )) نيز در لغت و كلمات مفسران تفسيرهاى گوناگونى ذكر شده است : گاه به معنى مورچه كوچك ، و گاه گرد و غبارى كه وقتى دست را بر زمين بگذاريم و برداريم به آن مى چسبد، و گاه به معنى ذرات بسيار كوچك غبار كه در فضا معلق است و به هنگامى كه آفتاب از روزنه اى به اطاق تاريك مى تابد آشكار مى گردد تفسير شده است . مى دانيم امروز كلمه ((ذره )) را به ((اتم )) نيز اطلاق مى كنند و بمب اتمى را ((القنبلة الذرية )) مى گويند، اتم به قدرى كوچك است كه نه با چشم عادى ، و نه با دقيق ترين ميكروسكوپها قابل مشاهده نيست ، و تنها آثار آن را مشاهده مى كنند، و حجم و وزن آن با محاسبات علمى قابل سنجش است ، و به قدرى كوچك است كه چند ميليون روى نوك سوزنى جاى مى گيرد! مفهوم ذره هر چه باشد منظور در اينجا كوچكترين وزنها است . به هر حال اين آيه از آياتى است كه پشت را مى لرزاند و نشان مى دهد كه حسابرسى خداوند در آن روز فوق العاده دقيق و حساس است ، و ترازوهاى سنجش عمل در قيامت آنقدر ظريف است كه حتى كوچكترين اعمال انسانى را وزن مى كنند و به حساب مى آورند. ﴿8 سوره والعاديات مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 11 آيه است. محتوى و فضيلت سوره و العاديات : در اينكه اين سوره در مكه نازل شده است يا در مدينه ؟ در ميان مفسران سخت گفتگو است ، بسيارى آن را مكى شمرده اند، در حالى كه جمعى آن را مدنى مى دانند. كوتاه بودن مقطع آيات ، و تكيه بر سوگندها، و همچنين تكيه بر مساءله معاد قرائنى است كه مكى بودن سوره را تاءييد مى كند. ولى از سوى ديگر مضمون سوگندهاى اين سوره كه تناسب زيادى با مسائل جهاد دارد - چنانكه انشاء الله مشروحا بيان خواهد شد - و همچنين رواياتى كه مى گويد اين سوره بعد از جنگ ((ذات السلاسل )) نازل شده است . (جنگى كه در سال هشتم هجرت واقع شد و در آن گروه كثيرى از كفار به اسارت درآمدند، و آنها را با طنابها محكم بستند و لذا آن را ذات السلاسل ناميده اند و شرح آن در تفسير آيات به خواست خدا خواهد آمد) گواه بر مدنى بودن اين سوره است ، حتى اگر سوگندهاى آغاز اين سوره را ناظر به حركت حجاج به سوى منى و مشعر بدانيم نيز تناسب با مدينه دارد. درست است كه مراسم حج با اكثر شاخ و برگهايش در ميان عرب جاهلى نيز - به خاطر اقتدا به سنت ابراهيم - رواج داشت ولى آنها چنان با خرافات آميخته شده بود كه بعيد به نظر مى رسد قرآن به آن سوگند ياد كرده باشد. با توجه به مجموع اين جهات ما مدنى بودن آن را ترجيح مى دهيم . از آنچه گفتيم ضمنا محتواى سوره نيز روشن شد كه در آغاز سوگندهاى بيدار كننده اى را ذكر مى كند، و بعد از آن سخن از پاره اى از ضعفهاى نوع انسان همچون كفر و بخل و دنياپرستى به ميان مى آورد، و سرانجام با اشاره كوتاه و گويائى به مساءله معاد، و احاطه علمى خداوند به بندگان ، سوره را پايان مى دهد. در فضيلت تلاوت اين سوره از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراءها اعطى من الاجر عشر حسنات ، بعدد من بات بالمزدلفة ، و شهد جمعا: هر كس آن را تلاوت كند به عدد هر يك از حاجيانى كه (شب عيد قربان ) در مزدلفه توقف مى كنند و در آنجا حضور دارند ده حسنه به او داده مى شود <1> <2> در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء و العاديات و اءدمن قرائتها بعثه الله مع امير المؤ منين (سلام الله عليه ) يوم القيامة خاصه ، و كان فى حجره و رفقائه : هر كس سوره و العاديات را بخواند، و بر آن مداومت كند، خداوند روز قيامت او را با امير مؤ منان (سلام الله عليه ) مبعوث مى كند، و در جمع او و ميان دوستان او خواهد بود. <3> از بعضى از روايات نيز استفاده مى شود كه سوره و العاديات معادل نصف قرآن است . <4> ناگفته پيدا است كه اين همه فضيلت براى آنها است كه آن را برنامه زندگى خويش قرار دهند و به تمام محتواى آن ايمان دارند و عمل مى كنند. تفسير : سوگند به جهادگران بيدار! گفتيم اين سوره با سوگندهاى بيدارگرى آغاز شد، نخست مى فرمايد: به اسبان دونده اى كه نفس زنان (به سوى ميدان جهاد) پيش رفتند سوگند (و العاديات ضبحا). <6> يا به شتران حاجيان كه از سرزمين عرفات به مشعر الحرام و از مشعر نفس زنان به سوى منى حركت مى كنند سوگند. ((عاديات )) جمع عادية از ماده عدو (بر وزن صبر) در اصل به معنى گذشتن و جدا شدن است ، خواه قلبا بوده باشد كه آن را عداوت گويند و يا در حركت خارجى كه آن را عدو (دويدن ) مى خوانند، و گاه در معاملات است كه آن را عدوان مى نامند، و در اينجا منظور همان دويدن با سرعت است . ضبح (بر وزن مدح ) به معنى صداى نفسهاى تند و سريع اسب است كه هنگام دويدن از او به گوش مى رسد. همانگونه كه در بالا اشاره كرديم در تفسير اين آيه دو نظر وجود دارد: نخست اينكه منظور سوگند به اسبهائى است كه با سرعت به سوى ميدان جهاد پيش مى روند، و از آنجا كه جهاد امر مقدسى است اين حيوانات نيز در اين مسير مقدس آنچنان ارزش پيدا مى كنند كه شايسته است سوگند به آنها ياد شود. تفسير ديگر سوگند به شترانى است كه در فريضه بزرگ حج در ميان مواقف و اماكن مقدس به سرعت حركت مى كنند، و به همين دليل داراى قداستى هستند شايسته سوگند. در حديثى آمده است كه ابن عباس مى گويد: در حجر اسماعيل در كنار خانه كعبه بودم ، مردى آمد در باره آيه ((والعاديات ضبحا)) از من سؤ ال كرد، من گفتم : منظور اسبانى است كه در راه جهاد حمله مى كنند، و شبانگاه به محل استراحت باز مى گردند، و سربازانى كه آتش روشن مى كنند و براى خود غذا درست مى كنند. آن مرد از من دور شد و به سراغ على بن ابيطالب (عليه السلام ) رفت در حالى كه در كنار زمزم بود و از همين آيه از آن حضرت سؤ ال كرد. فرمود: آيا از كسى قبل از من اين آيه را پرسيده اى عرض كرد آرى ، از ابن عباس پرسيده ام او گفت منظور اسبانى است كه در راه جهاد حمله مى كنند، فرمود: برو و او را صدا كن نزد من بيايد. هنگامى كه خدمت حضرت على (عليه السلام ) آمدم فرمود: چرا مردم را به چيزى كه نمى دانى فتوا مى دهى ؟ اولين غزوه در اسلام بدر بود و با ما جز دو اسب نبود: اسبى از زبير و اسبى از مقداد چگونه عاديات به معنى اسبان است ؟! نه ، مقصود شترانى است كه از عرفات به مشعر و از مشعر به منى مى روند. ابن عباس مى گويد اين را كه شنيدم از نظر خود بازگشتم و نظر امير مؤ منان على (عليه السلام ) را پذيرفتم . <7> اين احتمال نيز وجود دارد كه ((عاديات )) داراى معنى وسيعى است كه هم اسبان مجاهدان را شامل مى شود، و هم شتران حاجيان را، و منظور از روايت فوق اين است كه نبايد معنى آن را محدود به اسبان كرد چرا كه اين معنى همه جا صادق نيست ، مصداق واضحترش شتران حجاج است . اين تفسير از جهاتى مناسب تر به نظر مى رسد. سپس مى افزايد: سوگند به آنها كه جرقه هاى آتش افروختند (فالموريات قدحا). اسبان مجاهدانى كه چنان با سرعت به سوى ميدان نبرد حركت مى كنند كه از اثر برخورد سم آنها به سنگهاى بيابان جرقه ها مى پرد، يا شترانى كه به سرعت به مواقف حج مى دوند و سنگها و ريگها از زير پاى آنها پريده و بر اثر برخورد به سنگهائى ديگر توليد جرقه مى كند. يا طوائف و گروه هائى كه در مواقف حج براى تهيه غذا آتش ‍ مى افروزند، يا كنايه از كسانى است كه آتش جنگ و جهاد را برمى افروزند و يا زبانهائى كه با بيان كوبنده خود آتش به دل دشمن مى زنند، و يا منظور كسانى است كه به گفته بعضى از مفسران در انجام حاجات مردم تلاش مى كنند و مقصود خود را پيش مى برند همانگونه كه آتش از سنگ آتشزنه بيرون مى آيد ولى اين احتمالات بسيار بعيد به نظر مى رسد و ظاهر آيه همان دو تفسير نخست است . ((موريات )) جمع ((موريه )) از ماده ((ايراء)) به معنى آتش ‍ افروختن و قدح به معنى زدن سنگ يا چوب و يا آهن و چخماق به يكديگر براى توليد جرقه است . سپس در سومين سوگند مى فرمايد: ((قسم به آنها كه با دميدن صبح بر دشمن حمله كردند)) (فالمغيرات صبحا). رسم عرب - چنانكه طبرسى در ((مجمع البيان )) مى گويد - بر اين بوده كه شبانگاه نزديك منطقه دشمن رفته و كمين مى كردند تا صبحگاهان حمله كنند. در شاءن نزول اين آيات (يا يكى از مصداقهاى روشن آن ) خوانديم كه لشگريان اسلام به فرماندهى على (عليه السلام ) از تاريكى شب استفاده كرده و به سوى ميدان نبرد پيش رفته اند و در نزديكى قبيله دشمن كمين كرده ، صبحگاهان همچون صاعقه بر آنها يورش بردند، و پيش از آنكه دشمن بتواند عكس العملى از خود نشان دهد قدرت آنها را درهم شكستند. و اگر سوگندها را اشاره به شتران حاجيان بدانيم منظور از اين آيه هجوم قافله هاى شتران در صبحگاهان عيد از مشعر به منى است . ((مغيرات )) جمع ((مغيرة )) از ماده ((اغارة )) به معنى هجوم و حمله به دشمن است ، و از آنجا كه گاهى اين هجوم و حمله به منظور گرفتن اموال صورت مى گيرد، گاه اين واژه به معنى معمول در فارسى ، يعنى غارت كردن و گرفتن اموال ديگران به كار مى رود. بعضى گفته اند در ماده اين لغت ، هجوم و حمله با اسب نهفته شده است ، ولى موارد استعمال آن به خوبى نشان مى دهد كه اگر در آغاز، اين قيد وجود داشته ، تدريجا حذف گرديده است . و اينكه بعضى احتمال داده اند، منظور از ((مغيرات )) در اينجا قبائل و طوائف مهاجم است كه به سوى ميدان نبرد، و يا با عجله به سوى منى حركت مى كنند، بعيد به نظر مى رسد، چرا كه آيه ((والعاديات ضبحا)) مسلما توصيفى براى اسبها يا شتران بود، نه صاحبان آنها، اين آيه نيز ادامه همان است . سپس به يكى ديگر از ويژگيهاى اين مجاهدان و مركبهاى آنها اشاره كرده مى افزايد: ((آنچنان بر دشمن هجوم سريع مى برند كه به سبب آن گرد و غبار را به هر سو پخش كردند)) (فاثرن به نقعا). <8> يا اينكه بر اثر هجوم شتران حاجيان از مشعر الحرام به سوى منى ، گرد و غبار از هر سو پراكنده مى شود. ((اثرن )) از ماده ((اثاره )) به معنى پراكندن غبار يا دود است ، و گاه به معنى هيجان آوردن نيز به كار رفته است ، همچنين گاه به معنى پخش ‍ شدن امواج صوت در فضا آمده . ((نقع )) (بر وزن نفع ) به معنى غبار است ، و اصل اين ماده به معنى فرو رفتن آب يا فرو رفتن در آب است و از آنجا كه فرو رفتن در غبار نيز شباهت با آن دارد، اين كلمه ، بر آن اطلاق شده ، ((نقيع )) به آب راكد گفته مى شود و در آخرين ويژگى از ويژگيهاى آنها مى فرمايد: آنها در همان بامداد در ميان دشمن ظاهر شدند (فوسطن به جمعا). <9> چنان هجوم آنها غافلگيرانه و برق آسا بود كه در چند لحظه صفوف دشمن را از هم شكافته و به قلب آنها هجوم بردند، و جمعيت آنها را از هم متلاشى كردند، و اين نتيجه همان سرعت عمل و بيدارى و آمادگى و شهامت و شجاعت است . و يا اشاره به ورود حاجيان از ((مشعر)) به قلب منى است . بعضى نيز گفته اند: منظور، قرار دادن دشمن در حلقه محاصره است ، ولى اين تفسير، در صورتى صحيح است كه جمله ((فوسطن )) با تشديد سين خوانده شود در حالى كه قرائت مشهور چنين نيست ، بنابراين صحيح همان معنى اول است . رويهمرفته در يك جمعبندى نهائى به اينجا مى رسيم كه سوگند به اسبهائى ياد شده كه نخست با سرعت ، نفس زنان به سوى ميدان جهاد پيش مى روند، و سپس سرعت آنها بيشتر مى شود، آنچنان كه از ضربات سم آنها بر سنگها جرقه هائى برمى خيزد و تاريكى شب را مى شكافد، و در مرحله بعد كه به نزديكى منطقه دشمن مى رسند، آنها را غافلگير ساخته ، و هنگام روشن شدن هوا بر آنها هجوم مى برند، آنچنان هجومى - كه گرد و غبار را در فضا پراكنده مى كند و سرانجام به قلب جمعيت دشمن وارد شده ، صفوف آنها را از هم متلاشى مى كنند. سوگند به اين اسبهاى پر قدرت ! سوگند به اين سواران شجاع ! سوگند به نفسهاى مركبهاى مجاهدان ! سوگند به آن جرقه هاى آتشين كه از سم آنها برمى خيزد! سوگند به آن هجوم غافلگيرانه شان ! سوگند به آن ذرات گرد و غبارى كه در فضا پخش مى كنند!. و سرانجام سوگند به ورودشان در قلب صفوف دشمن و متلاشى كردن آنها و پيروزى درخشانشان ! گر چه تمام آنچه گفته شده در معنى اين سوگندها نيامده ، ولى در دلالت ضمنى كلام همه اينها جمع است . و از اينجا روشن مى شود كه جهاد آنچنان عظمتى دارد كه حتى نفسهاى اسبهاى مجاهدين شايسته سوگند است ، و همچنين جرقه هاى ناشى از برخورد سمشان به سنگها، و همچنين گرد و غبارى كه در فضا پخش ‍ مى كنند، آرى گرد و غبار صحنه جهاد هم پر ارزش و با عظمت است . بعضى گفته اند منظور از اين سوگندها احتمالا نفوسى است كه مى توانند كمالات خود را به ديگران منتقل سازند، و جرقه هاى دانش را با افكار خود ظاهر كنند، و بر هوا و هوس هجوم برند. و شوق الهى را در خود و ديگران پراكنده كنند، و سرانجام در قلب ساكنان عليين جاى گيرند. <10> ولى پيدا است كه اينها را نمى توان به عنوان تفسير آيات فوق پذيرفت ، بلكه اينها تشبيهاتى است كه به تناسب تفسير آيه به ذهن مى رسد. بعد از اين سوگندهاى عظيم به پاسخ قسم ، يعنى چيزى كه سوگندها به خاطر آن ياد شده است پرداخته ، مى فرمايد: مسلما انسان نسبت به نعمتهاى پروردگارش ناسپاس و بخيل است (ان الانسان لربه لكنود). همان انسان تربيت نايافته ، همان انسانى كه انوار معارف الهى و تعليمات انبيا بر قلبش نتافته ، و بالاخره همان انسانى كه خود را تسليم غرائز و شهوات سركش نموده است او مسلما ناسپاس و بخيل است . ((كنود)) به زمينى مى گويند كه چيزى از آن نمى رويد، و به انسان ناسپاس و بخيل نيز اطلاق مى شود. مفسران براى كنود معانى زيادى گفته اند، ابوالفتوح رازى حدود پانزده معنى در اين زمينه نقل كرده است ، ولى غالبا شاخ و برگ همان معنى اصلى است كه در بالا آورده ايم از جمله اينكه : 1 - كنود كسى است كه مصائبش را با آب و تاب مى شمرد ، ولى نعمتها را فراموش مى كند. 2 - كنود كسى است كه نعمتهاى خدا را تنها مى خورد، و از ديگران منع مى كند، چنانكه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : ((اتدرون من الكنود)) ((مى دانيد كنود كيست ))؟! عرض كرد خدا و رسولش آگاه تر است . فرمود: الكنود الذى ياكل وحده ، و يمنع رفده ، و يضرب عبده : كنود كسى است كه تنها غذا مى خورد، و از عطا و بخشش به ديگران خوددارى مى كند، و بنده زيردستش را مى زند. <11> 3 - كنود كسى است كه در مشكلات و مصائب با دوستان خود همدردى نمى كند. 4 - كسى كه خيرش بسيار كم است . 5 - كسى كه وقتى نعمتى به او برسد از ديگران دريغ مى دارد و اگر گرفتار مشكلى گردد ناشكيبائى و جزع مى كند. 6 - كسى كه نعمتهاى الهى را در معصيت صرف مى كند. 7 - كسى كه نعمت خدا را انكار مى كند. ولى همانگونه كه گفتيم همه اين معانى مصداقها و شاخ و برگهاى همان ناسپاسى و بخل است . تعبير به ((انسان )) در اينگونه موارد به معنى انسانهاى شرور هواپرست سركش و طغيانگر است ، و بعضى آن را به انسان كافر تفسير كرده اند، و گرنه مسلما هر انسانى چنين نيست ، بسيارند كسانى كه سپاسگزارى و عطا و بخشش با روحشان عجين شده ، و از كفران و بخل بيزارند، همچنين انسانهائى كه در پرتو ايمان به خدا از وادى خودخواهى و خودپرستى گام بيرون نهاده ، و در آسمان معرفت اسماء و صفات پروردگار و تخلق به اخلاق الهى به پرواز درآمده اند. سپس مى افزايد: خود او نيز بر اين معنى گواه است (و انه على ذلك لشهيد). چرا كه انسان نسبت به نفس خويش بصيرت دارد، و اگر صفات درونى خود را از هر كس بتواند پنهان كند از خدا و وجدان خويش نمى تواند مخفى دارد ، خواه به اين حقيقت اعتراف كند يا نه ! بعضى نيز گفته اند ضمير در ((انه )) به خدا برمى گردد، يعنى خداوند گواه وجود صفت كنود در انسان است . ولى با توجه به آيات قبل و بعد كه ضمائر مشابه آن در اين آيات به انسان برمى گردد اين احتمال بسيار بعيد به نظر مى رسد، هر چند بسيارى از مفسران اين تفسير را ترجيح داده اند. اين احتمال نيز داده شده كه منظور شهادت انسان بر گناهان و عيوب خود در قيامت است ، چنانكه از بسيارى از آيات قرآن استفاده مى شود. اين تفسير نيز در اينجا هيچ دليلى ندارد، زيرا آيه مفهوم گسترده اى دارد كه شهادت و گواهى او را بر كفران و بخل خويش در اين دنيا نيز شامل مى شود. درست است كه گاهى انسان از شناخت خويش عاجز مى گردد، و به اصطلاح وجدان خود را فريب مى دهد، و تسويل و تزيين شيطانى صفات مذمومش را در نظرش زيبا جلوه گر مى سازد، ولى در خصوص ‍ مورد كفران و بخل مطلب آنقدر واضح است كه نمى تواند بر آن پرده پوشى كند و وجدان خود را بفريبد. باز در آيه مى افزايد: او علاقه شديدى به مال و ماديات دارد (و انه لحب الخير لشديد). <12> و همين علاقه شديد و افراطى او به مال و ثروت سبب بخل و ناسپاسى و كفران او مى شود. البته ((خير)) معنى وسيعى دارد كه هر گونه نيكى را شامل مى شود، و مسلما علاقه به بسيارى از نيكيها همچون علم و دانش و تقوى و بهشت و سعادت مطلب مذمومى نيست كه قرآن با تعبير فوق از آن نكوهش ‍ كند، و لذا مفسران آن را در اينجا به معنى ((مال )) تفسير كرده اند كه هم قرينه مقام و آيه گذشته گواه بر آن است ، و هم بعضى آيات ديگر قرآن ، مانند آيه 180 سوره بقره كه مى فرمايد: كتب عليكم اذا حضر احدكم الموت ان ترك خيرا الوصية للوالدين و الاقربين : بر شما مقرر شده است كه اگر كسى از شما مالى از خود بگذارد، براى پدر و مادر و نزديكان وصيت كند. مسلما اطلاق خير بر ((مال )) به خاطر آن است كه در حد ذات خود چيز خوبى است ، و مى تواند وسيله انواع خيرات گردد، ولى انسان ناسپاس و بخيل آن را از هدف اصليش بازداشته ، و در مسير خودخواهى و خودكامگى به كار مى گيرد. سپس به صورت يك استفهام انكارى تواءم با تهديد مى فرمايد: آيا اين انسان ناسپاس و بخيل و دنياپرست نمى داند هنگامى كه تمام آنچه در قبرهاست زنده مى شوند...؟ (ا فلا يعلم اذا بعثر ما فى القبور ). و هنگامى كه آنچه در درون سينه ها از كفر و ايمان و اخلاص و ريا كبر و غرور و تواضع نيات خير و سوء است آشكار مى گردد: (و حصل ما فى الصدور). ((در آن روز پروردگارشان از آنها و اعمال و نياتشان آگاه است )) و بر طبق آن به آنها كيفر مى دهد (ان ربهم بهم يؤ مئذ لخبير). بعثر از ماده بعثرة (بر وزن منقبة ) در اصل به معنى زير و رو كردن و بيرون آوردن و استخراج نمودن است ، و از آنجا كه به هنگام احياى مردگان ، قبرها زير و رو مى شود، و آنچه در درون آنها است ظاهر مى گردد، اين تعبير در آيات فوق در مورد رستاخيز به كار رفته است . تعبير به ((ما فى القبور)) (با توجه به اينكه ((ما)) معمولا براى غير ذوى العقول مى آيد) يا به خاطر آن است كه نظر به حالتى دارد كه هنوز مردگان خاكند، و يا به خاطر ابهامى است كه بر آنها حاكم است كه معلوم نيست چه اشخاصى هستند؟ تعبير به ((قبور)) (قبرها) منافاتى با اين ندارد كه گروهى از مردم اصولا قبر ندارند، فى المثل در دريا غرق مى شوند، يا قبرشان بعد از مدتى از ميان مى رود و خاكهايشان متفرق مى شود، زيرا نظر به غالب مردم است كه داراى قبر هستند، بعلاوه قبر در اينجا مى تواند معنى وسيعى داشته باشد يعنى محلى كه خاكهاى انسانها در آنجا قرار دارد، هر چند به صورت قبر معمولى نباشد. ((حصل )) از ماده ((تحصيل )) در اصل به معنى بيرون آوردن مغز از پوست است ، همچنين به تصفيه معادن ، و خارج كردن طلا و امثال آن از سنگ معدن اطلاق مى شود، سپس در معنى وسيعى يعنى مطلق استخراج و مجزا ساختن به كار رفته است ، و در آيه مورد بحث منظور جداسازى خير و شرى است كه در دلها نهفته شده ، اعم از ايمان و كفر، يا صفات حسنه و رذيله ، و يا نيات خوب و بد كه در آن روز آنها از يكديگر جدا و ظاهر و آشكار مى شود، و هر كس بر طبق آن به پاداش ‍ كيفر خود مى رسد. همانگونه كه در آيه 9 سوره طارق آمده است : يوم تبلى السرائر: در آن روز كه اسرار درون آشكار گردد. تعبير به يومئذ و تكيه بر اين معنى كه خداوند در آن روز از اعمال و اسرار مكنون دلهاى آنها با خبر است ، با اينكه ميدانيم خدا هميشه از اين مسائل آگاه مى باشد، به خاطر آن است كه آن روز، روز جزا است ، و آنها را بر اعمال و عقائدشان جزا مى دهد. به گفته بعضى از مفسران اين تعبير مانند آن است كه كسى در مقام تهديد به ديگرى مى گويد ساعرف لك اءمرك به زودى عملت را به تو معرفى خواهم كرد در حالى كه هم امروز نيز چنين معرفى موجود است ، منظور آن است كه نتيجه آن را به تو خواهم داد. آرى خداوند هميشه و در همه حال از اسرار درون و برون به طور كامل آگاه است ، ولى اثر اين آگاهى در قيامت و به هنگام پاداش و كيفر ظاهرتر و آشكارتر مى گردد، و اين هشدارى است به همه انسانها كه اگر به راستى به آن ايمان داشته باشند سد نيرومندى در ميان آنان و گناهان ايجاد مى كند، اعم از گناهان آشكار و پنهان ، و گناهان برون و درون ، و اثر تربيتى اين اعتقاد بر كسى پنهان نيست . ﴿1 سوره والعاديات مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 11 آيه است. محتوى و فضيلت سوره و العاديات : در اينكه اين سوره در مكه نازل شده است يا در مدينه ؟ در ميان مفسران سخت گفتگو است ، بسيارى آن را مكى شمرده اند، در حالى كه جمعى آن را مدنى مى دانند. كوتاه بودن مقطع آيات ، و تكيه بر سوگندها، و همچنين تكيه بر مساءله معاد قرائنى است كه مكى بودن سوره را تاءييد مى كند. ولى از سوى ديگر مضمون سوگندهاى اين سوره كه تناسب زيادى با مسائل جهاد دارد - چنانكه انشاء الله مشروحا بيان خواهد شد - و همچنين رواياتى كه مى گويد اين سوره بعد از جنگ ((ذات السلاسل )) نازل شده است . (جنگى كه در سال هشتم هجرت واقع شد و در آن گروه كثيرى از كفار به اسارت درآمدند، و آنها را با طنابها محكم بستند و لذا آن را ذات السلاسل ناميده اند و شرح آن در تفسير آيات به خواست خدا خواهد آمد) گواه بر مدنى بودن اين سوره است ، حتى اگر سوگندهاى آغاز اين سوره را ناظر به حركت حجاج به سوى منى و مشعر بدانيم نيز تناسب با مدينه دارد. درست است كه مراسم حج با اكثر شاخ و برگهايش در ميان عرب جاهلى نيز - به خاطر اقتدا به سنت ابراهيم - رواج داشت ولى آنها چنان با خرافات آميخته شده بود كه بعيد به نظر مى رسد قرآن به آن سوگند ياد كرده باشد. با توجه به مجموع اين جهات ما مدنى بودن آن را ترجيح مى دهيم . از آنچه گفتيم ضمنا محتواى سوره نيز روشن شد كه در آغاز سوگندهاى بيدار كننده اى را ذكر مى كند، و بعد از آن سخن از پاره اى از ضعفهاى نوع انسان همچون كفر و بخل و دنياپرستى به ميان مى آورد، و سرانجام با اشاره كوتاه و گويائى به مساءله معاد، و احاطه علمى خداوند به بندگان ، سوره را پايان مى دهد. در فضيلت تلاوت اين سوره از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراءها اعطى من الاجر عشر حسنات ، بعدد من بات بالمزدلفة ، و شهد جمعا: هر كس آن را تلاوت كند به عدد هر يك از حاجيانى كه (شب عيد قربان ) در مزدلفه توقف مى كنند و در آنجا حضور دارند ده حسنه به او داده مى شود و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء و العاديات و اءدمن قرائتها بعثه الله مع امير المؤ منين (سلام الله عليه ) يوم القيامة خاصه ، و كان فى حجره و رفقائه : هر كس سوره و العاديات را بخواند، و بر آن مداومت كند، خداوند روز قيامت او را با امير مؤ منان (سلام الله عليه ) مبعوث مى كند، و در جمع او و ميان دوستان او خواهد بود. از بعضى از روايات نيز استفاده مى شود كه سوره و العاديات معادل نصف قرآن است . ناگفته پيدا است كه اين همه فضيلت براى آنها است كه آن را برنامه زندگى خويش قرار دهند و به تمام محتواى آن ايمان دارند و عمل مى كنند. تفسير : سوگند به جهادگران بيدار! گفتيم اين سوره با سوگندهاى بيدارگرى آغاز شد، نخست مى فرمايد: به اسبان دونده اى كه نفس زنان (به سوى ميدان جهاد) پيش رفتند سوگند (و العاديات ضبحا). يا به شتران حاجيان كه از سرزمين عرفات به مشعر الحرام و از مشعر نفس زنان به سوى منى حركت مى كنند سوگند. ((عاديات )) جمع عادية از ماده عدو (بر وزن صبر) در اصل به معنى گذشتن و جدا شدن است ، خواه قلبا بوده باشد كه آن را عداوت گويند و يا در حركت خارجى كه آن را عدو (دويدن ) مى خوانند، و گاه در معاملات است كه آن را عدوان مى نامند، و در اينجا منظور همان دويدن با سرعت است . ضبح (بر وزن مدح ) به معنى صداى نفسهاى تند و سريع اسب است كه هنگام دويدن از او به گوش مى رسد. همانگونه كه در بالا اشاره كرديم در تفسير اين آيه دو نظر وجود دارد: نخست اينكه منظور سوگند به اسبهائى است كه با سرعت به سوى ميدان جهاد پيش مى روند، و از آنجا كه جهاد امر مقدسى است اين حيوانات نيز در اين مسير مقدس آنچنان ارزش پيدا مى كنند كه شايسته است سوگند به آنها ياد شود. تفسير ديگر سوگند به شترانى است كه در فريضه بزرگ حج در ميان مواقف و اماكن مقدس به سرعت حركت مى كنند، و به همين دليل داراى قداستى هستند شايسته سوگند. در حديثى آمده است كه ابن عباس مى گويد: در حجر اسماعيل در كنار خانه كعبه بودم ، مردى آمد در باره آيه ((والعاديات ضبحا)) از من سؤ ال كرد، من گفتم : منظور اسبانى است كه در راه جهاد حمله مى كنند، و شبانگاه به محل استراحت باز مى گردند، و سربازانى كه آتش روشن مى كنند و براى خود غذا درست مى كنند. آن مرد از من دور شد و به سراغ على بن ابيطالب (عليه السلام ) رفت در حالى كه در كنار زمزم بود و از همين آيه از آن حضرت سؤ ال كرد. فرمود: آيا از كسى قبل از من اين آيه را پرسيده اى عرض كرد آرى ، از ابن عباس پرسيده ام او گفت منظور اسبانى است كه در راه جهاد حمله مى كنند، فرمود: برو و او را صدا كن نزد من بيايد. هنگامى كه خدمت حضرت على (عليه السلام ) آمدم فرمود: چرا مردم را به چيزى كه نمى دانى فتوا مى دهى ؟ اولين غزوه در اسلام بدر بود و با ما جز دو اسب نبود: اسبى از زبير و اسبى از مقداد چگونه عاديات به معنى اسبان است ؟! نه ، مقصود شترانى است كه از عرفات به مشعر و از مشعر به منى مى روند. ابن عباس مى گويد اين را كه شنيدم از نظر خود بازگشتم و نظر امير مؤ منان على (عليه السلام ) را پذيرفتم . اين احتمال نيز وجود دارد كه ((عاديات )) داراى معنى وسيعى است كه هم اسبان مجاهدان را شامل مى شود، و هم شتران حاجيان را، و منظور از روايت فوق اين است كه نبايد معنى آن را محدود به اسبان كرد چرا كه اين معنى همه جا صادق نيست ، مصداق واضحترش شتران حجاج است . اين تفسير از جهاتى مناسب تر به نظر مى رسد. سپس مى افزايد: سوگند به آنها كه جرقه هاى آتش افروختند (فالموريات قدحا). اسبان مجاهدانى كه چنان با سرعت به سوى ميدان نبرد حركت مى كنند كه از اثر برخورد سم آنها به سنگهاى بيابان جرقه ها مى پرد، يا شترانى كه به سرعت به مواقف حج مى دوند و سنگها و ريگها از زير پاى آنها پريده و بر اثر برخورد به سنگهائى ديگر توليد جرقه مى كند. يا طوائف و گروه هائى كه در مواقف حج براى تهيه غذا آتش ‍ مى افروزند، يا كنايه از كسانى است كه آتش جنگ و جهاد را برمى افروزند و يا زبانهائى كه با بيان كوبنده خود آتش به دل دشمن مى زنند، و يا منظور كسانى است كه به گفته بعضى از مفسران در انجام حاجات مردم تلاش مى كنند و مقصود خود را پيش مى برند همانگونه كه آتش از سنگ آتشزنه بيرون مى آيد ولى اين احتمالات بسيار بعيد به نظر مى رسد و ظاهر آيه همان دو تفسير نخست است . ((موريات )) جمع ((موريه )) از ماده ((ايراء)) به معنى آتش ‍ افروختن و قدح به معنى زدن سنگ يا چوب و يا آهن و چخماق به يكديگر براى توليد جرقه است . سپس در سومين سوگند مى فرمايد: ((قسم به آنها كه با دميدن صبح بر دشمن حمله كردند)) (فالمغيرات صبحا). رسم عرب - چنانكه طبرسى در ((مجمع البيان )) مى گويد - بر اين بوده كه شبانگاه نزديك منطقه دشمن رفته و كمين مى كردند تا صبحگاهان حمله كنند. در شاءن نزول اين آيات (يا يكى از مصداقهاى روشن آن ) خوانديم كه لشگريان اسلام به فرماندهى على (عليه السلام ) از تاريكى شب استفاده كرده و به سوى ميدان نبرد پيش رفته اند و در نزديكى قبيله دشمن كمين كرده ، صبحگاهان همچون صاعقه بر آنها يورش بردند، و پيش از آنكه دشمن بتواند عكس العملى از خود نشان دهد قدرت آنها را درهم شكستند. و اگر سوگندها را اشاره به شتران حاجيان بدانيم منظور از اين آيه هجوم قافله هاى شتران در صبحگاهان عيد از مشعر به منى است . ((مغيرات )) جمع ((مغيرة )) از ماده ((اغارة )) به معنى هجوم و حمله به دشمن است ، و از آنجا كه گاهى اين هجوم و حمله به منظور گرفتن اموال صورت مى گيرد، گاه اين واژه به معنى معمول در فارسى ، يعنى غارت كردن و گرفتن اموال ديگران به كار مى رود. بعضى گفته اند در ماده اين لغت ، هجوم و حمله با اسب نهفته شده است ، ولى موارد استعمال آن به خوبى نشان مى دهد كه اگر در آغاز، اين قيد وجود داشته ، تدريجا حذف گرديده است . و اينكه بعضى احتمال داده اند، منظور از ((مغيرات )) در اينجا قبائل و طوائف مهاجم است كه به سوى ميدان نبرد، و يا با عجله به سوى منى حركت مى كنند، بعيد به نظر مى رسد، چرا كه آيه ((والعاديات ضبحا)) مسلما توصيفى براى اسبها يا شتران بود، نه صاحبان آنها، اين آيه نيز ادامه همان است . سپس به يكى ديگر از ويژگيهاى اين مجاهدان و مركبهاى آنها اشاره كرده مى افزايد: ((آنچنان بر دشمن هجوم سريع مى برند كه به سبب آن گرد و غبار را به هر سو پخش كردند)) (فاثرن به نقعا). يا اينكه بر اثر هجوم شتران حاجيان از مشعر الحرام به سوى منى ، گرد و غبار از هر سو پراكنده مى شود. ((اثرن )) از ماده ((اثاره )) به معنى پراكندن غبار يا دود است ، و گاه به معنى هيجان آوردن نيز به كار رفته است ، همچنين گاه به معنى پخش ‍ شدن امواج صوت در فضا آمده . ((نقع )) (بر وزن نفع ) به معنى غبار است ، و اصل اين ماده به معنى فرو رفتن آب يا فرو رفتن در آب است و از آنجا كه فرو رفتن در غبار نيز شباهت با آن دارد، اين كلمه ، بر آن اطلاق شده ، ((نقيع )) به آب راكد گفته مى شود و در آخرين ويژگى از ويژگيهاى آنها مى فرمايد: آنها در همان بامداد در ميان دشمن ظاهر شدند (فوسطن به جمعا). چنان هجوم آنها غافلگيرانه و برق آسا بود كه در چند لحظه صفوف دشمن را از هم شكافته و به قلب آنها هجوم بردند، و جمعيت آنها را از هم متلاشى كردند، و اين نتيجه همان سرعت عمل و بيدارى و آمادگى و شهامت و شجاعت است . و يا اشاره به ورود حاجيان از ((مشعر)) به قلب منى است . بعضى نيز گفته اند: منظور، قرار دادن دشمن در حلقه محاصره است ، ولى اين تفسير، در صورتى صحيح است كه جمله ((فوسطن )) با تشديد سين خوانده شود در حالى كه قرائت مشهور چنين نيست ، بنابراين صحيح همان معنى اول است . رويهمرفته در يك جمعبندى نهائى به اينجا مى رسيم كه سوگند به اسبهائى ياد شده كه نخست با سرعت ، نفس زنان به سوى ميدان جهاد پيش مى روند، و سپس سرعت آنها بيشتر مى شود، آنچنان كه از ضربات سم آنها بر سنگها جرقه هائى برمى خيزد و تاريكى شب را مى شكافد، و در مرحله بعد كه به نزديكى منطقه دشمن مى رسند، آنها را غافلگير ساخته ، و هنگام روشن شدن هوا بر آنها هجوم مى برند، آنچنان هجومى - كه گرد و غبار را در فضا پراكنده مى كند و سرانجام به قلب جمعيت دشمن وارد شده ، صفوف آنها را از هم متلاشى مى كنند. سوگند به اين اسبهاى پر قدرت ! سوگند به اين سواران شجاع ! سوگند به نفسهاى مركبهاى مجاهدان ! سوگند به آن جرقه هاى آتشين كه از سم آنها برمى خيزد! سوگند به آن هجوم غافلگيرانه شان ! سوگند به آن ذرات گرد و غبارى كه در فضا پخش مى كنند!. و سرانجام سوگند به ورودشان در قلب صفوف دشمن و متلاشى كردن آنها و پيروزى درخشانشان ! گر چه تمام آنچه گفته شده در معنى اين سوگندها نيامده ، ولى در دلالت ضمنى كلام همه اينها جمع است . و از اينجا روشن مى شود كه جهاد آنچنان عظمتى دارد كه حتى نفسهاى اسبهاى مجاهدين شايسته سوگند است ، و همچنين جرقه هاى ناشى از برخورد سمشان به سنگها، و همچنين گرد و غبارى كه در فضا پخش ‍ مى كنند، آرى گرد و غبار صحنه جهاد هم پر ارزش و با عظمت است . بعضى گفته اند منظور از اين سوگندها احتمالا نفوسى است كه مى توانند كمالات خود را به ديگران منتقل سازند، و جرقه هاى دانش را با افكار خود ظاهر كنند، و بر هوا و هوس هجوم برند. و شوق الهى را در خود و ديگران پراكنده كنند، و سرانجام در قلب ساكنان عليين جاى گيرند. ولى پيدا است كه اينها را نمى توان به عنوان تفسير آيات فوق پذيرفت ، بلكه اينها تشبيهاتى است كه به تناسب تفسير آيه به ذهن مى رسد. بعد از اين سوگندهاى عظيم به پاسخ قسم ، يعنى چيزى كه سوگندها به خاطر آن ياد شده است پرداخته ، مى فرمايد: مسلما انسان نسبت به نعمتهاى پروردگارش ناسپاس و بخيل است (ان الانسان لربه لكنود). همان انسان تربيت نايافته ، همان انسانى كه انوار معارف الهى و تعليمات انبيا بر قلبش نتافته ، و بالاخره همان انسانى كه خود را تسليم غرائز و شهوات سركش نموده است او مسلما ناسپاس و بخيل است . ((كنود)) به زمينى مى گويند كه چيزى از آن نمى رويد، و به انسان ناسپاس و بخيل نيز اطلاق مى شود. مفسران براى كنود معانى زيادى گفته اند، ابوالفتوح رازى حدود پانزده معنى در اين زمينه نقل كرده است ، ولى غالبا شاخ و برگ همان معنى اصلى است كه در بالا آورده ايم از جمله اينكه : 1 - كنود كسى است كه مصائبش را با آب و تاب مى شمرد ، ولى نعمتها را فراموش مى كند. 2 - كنود كسى است كه نعمتهاى خدا را تنها مى خورد، و از ديگران منع مى كند، چنانكه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : ((اتدرون من الكنود)) ((مى دانيد كنود كيست ))؟! عرض كرد خدا و رسولش آگاه تر است . فرمود: الكنود الذى ياكل وحده ، و يمنع رفده ، و يضرب عبده : كنود كسى است كه تنها غذا مى خورد، و از عطا و بخشش به ديگران خوددارى مى كند، و بنده زيردستش را مى زند. 3 - كنود كسى است كه در مشكلات و مصائب با دوستان خود همدردى نمى كند. 4 - كسى كه خيرش بسيار كم است . 5 - كسى كه وقتى نعمتى به او برسد از ديگران دريغ مى دارد و اگر گرفتار مشكلى گردد ناشكيبائى و جزع مى كند. 6 - كسى كه نعمتهاى الهى را در معصيت صرف مى كند. 7 - كسى كه نعمت خدا را انكار مى كند. ولى همانگونه كه گفتيم همه اين معانى مصداقها و شاخ و برگهاى همان ناسپاسى و بخل است . تعبير به ((انسان )) در اينگونه موارد به معنى انسانهاى شرور هواپرست سركش و طغيانگر است ، و بعضى آن را به انسان كافر تفسير كرده اند، و گرنه مسلما هر انسانى چنين نيست ، بسيارند كسانى كه سپاسگزارى و عطا و بخشش با روحشان عجين شده ، و از كفران و بخل بيزارند، همچنين انسانهائى كه در پرتو ايمان به خدا از وادى خودخواهى و خودپرستى گام بيرون نهاده ، و در آسمان معرفت اسماء و صفات پروردگار و تخلق به اخلاق الهى به پرواز درآمده اند. سپس مى افزايد: خود او نيز بر اين معنى گواه است (و انه على ذلك لشهيد). چرا كه انسان نسبت به نفس خويش بصيرت دارد، و اگر صفات درونى خود را از هر كس بتواند پنهان كند از خدا و وجدان خويش نمى تواند مخفى دارد ، خواه به اين حقيقت اعتراف كند يا نه ! بعضى نيز گفته اند ضمير در ((انه )) به خدا برمى گردد، يعنى خداوند گواه وجود صفت كنود در انسان است . ولى با توجه به آيات قبل و بعد كه ضمائر مشابه آن در اين آيات به انسان برمى گردد اين احتمال بسيار بعيد به نظر مى رسد، هر چند بسيارى از مفسران اين تفسير را ترجيح داده اند. اين احتمال نيز داده شده كه منظور شهادت انسان بر گناهان و عيوب خود در قيامت است ، چنانكه از بسيارى از آيات قرآن استفاده مى شود. اين تفسير نيز در اينجا هيچ دليلى ندارد، زيرا آيه مفهوم گسترده اى دارد كه شهادت و گواهى او را بر كفران و بخل خويش در اين دنيا نيز شامل مى شود. درست است كه گاهى انسان از شناخت خويش عاجز مى گردد، و به اصطلاح وجدان خود را فريب مى دهد، و تسويل و تزيين شيطانى صفات مذمومش را در نظرش زيبا جلوه گر مى سازد، ولى در خصوص ‍ مورد كفران و بخل مطلب آنقدر واضح است كه نمى تواند بر آن پرده پوشى كند و وجدان خود را بفريبد. باز در آيه مى افزايد: او علاقه شديدى به مال و ماديات دارد (و انه لحب الخير لشديد). و همين علاقه شديد و افراطى او به مال و ثروت سبب بخل و ناسپاسى و كفران او مى شود. البته ((خير)) معنى وسيعى دارد كه هر گونه نيكى را شامل مى شود، و مسلما علاقه به بسيارى از نيكيها همچون علم و دانش و تقوى و بهشت و سعادت مطلب مذمومى نيست كه قرآن با تعبير فوق از آن نكوهش ‍ كند، و لذا مفسران آن را در اينجا به معنى ((مال )) تفسير كرده اند كه هم قرينه مقام و آيه گذشته گواه بر آن است ، و هم بعضى آيات ديگر قرآن ، مانند آيه 180 سوره بقره كه مى فرمايد: كتب عليكم اذا حضر احدكم الموت ان ترك خيرا الوصية للوالدين و الاقربين : بر شما مقرر شده است كه اگر كسى از شما مالى از خود بگذارد، براى پدر و مادر و نزديكان وصيت كند. مسلما اطلاق خير بر ((مال )) به خاطر آن است كه در حد ذات خود چيز خوبى است ، و مى تواند وسيله انواع خيرات گردد، ولى انسان ناسپاس و بخيل آن را از هدف اصليش بازداشته ، و در مسير خودخواهى و خودكامگى به كار مى گيرد. سپس به صورت يك استفهام انكارى تواءم با تهديد مى فرمايد: آيا اين انسان ناسپاس و بخيل و دنياپرست نمى داند هنگامى كه تمام آنچه در قبرهاست زنده مى شوند...؟ (ا فلا يعلم اذا بعثر ما فى القبور ). و هنگامى كه آنچه در درون سينه ها از كفر و ايمان و اخلاص و ريا كبر و غرور و تواضع نيات خير و سوء است آشكار مى گردد: (و حصل ما فى الصدور). ((در آن روز پروردگارشان از آنها و اعمال و نياتشان آگاه است )) و بر طبق آن به آنها كيفر مى دهد (ان ربهم بهم يؤ مئذ لخبير). بعثر از ماده بعثرة (بر وزن منقبة ) در اصل به معنى زير و رو كردن و بيرون آوردن و استخراج نمودن است ، و از آنجا كه به هنگام احياى مردگان ، قبرها زير و رو مى شود، و آنچه در درون آنها است ظاهر مى گردد، اين تعبير در آيات فوق در مورد رستاخيز به كار رفته است . تعبير به ((ما فى القبور)) (با توجه به اينكه ((ما)) معمولا براى غير ذوى العقول مى آيد) يا به خاطر آن است كه نظر به حالتى دارد كه هنوز مردگان خاكند، و يا به خاطر ابهامى است كه بر آنها حاكم است كه معلوم نيست چه اشخاصى هستند؟ تعبير به ((قبور)) (قبرها) منافاتى با اين ندارد كه گروهى از مردم اصولا قبر ندارند، فى المثل در دريا غرق مى شوند، يا قبرشان بعد از مدتى از ميان مى رود و خاكهايشان متفرق مى شود، زيرا نظر به غالب مردم است كه داراى قبر هستند، بعلاوه قبر در اينجا مى تواند معنى وسيعى داشته باشد يعنى محلى كه خاكهاى انسانها در آنجا قرار دارد، هر چند به صورت قبر معمولى نباشد. ((حصل )) از ماده ((تحصيل )) در اصل به معنى بيرون آوردن مغز از پوست است ، همچنين به تصفيه معادن ، و خارج كردن طلا و امثال آن از سنگ معدن اطلاق مى شود، سپس در معنى وسيعى يعنى مطلق استخراج و مجزا ساختن به كار رفته است ، و در آيه مورد بحث منظور جداسازى خير و شرى است كه در دلها نهفته شده ، اعم از ايمان و كفر، يا صفات حسنه و رذيله ، و يا نيات خوب و بد كه در آن روز آنها از يكديگر جدا و ظاهر و آشكار مى شود، و هر كس بر طبق آن به پاداش ‍ كيفر خود مى رسد. همانگونه كه در آيه 9 سوره طارق آمده است : يوم تبلى السرائر: در آن روز كه اسرار درون آشكار گردد. تعبير به يومئذ و تكيه بر اين معنى كه خداوند در آن روز از اعمال و اسرار مكنون دلهاى آنها با خبر است ، با اينكه ميدانيم خدا هميشه از اين مسائل آگاه مى باشد، به خاطر آن است كه آن روز، روز جزا است ، و آنها را بر اعمال و عقائدشان جزا مى دهد. به گفته بعضى از مفسران اين تعبير مانند آن است كه كسى در مقام تهديد به ديگرى مى گويد ساعرف لك اءمرك به زودى عملت را به تو معرفى خواهم كرد در حالى كه هم امروز نيز چنين معرفى موجود است ، منظور آن است كه نتيجه آن را به تو خواهم داد. آرى خداوند هميشه و در همه حال از اسرار درون و برون به طور كامل آگاه است ، ولى اثر اين آگاهى در قيامت و به هنگام پاداش و كيفر ظاهرتر و آشكارتر مى گردد، و اين هشدارى است به همه انسانها كه اگر به راستى به آن ايمان داشته باشند سد نيرومندى در ميان آنان و گناهان ايجاد مى كند، اعم از گناهان آشكار و پنهان ، و گناهان برون و درون ، و اثر تربيتى اين اعتقاد بر كسى پنهان نيست . ﴿2 سوره والعاديات مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 11 آيه است. محتوى و فضيلت سوره و العاديات : در اينكه اين سوره در مكه نازل شده است يا در مدينه ؟ در ميان مفسران سخت گفتگو است ، بسيارى آن را مكى شمرده اند، در حالى كه جمعى آن را مدنى مى دانند. كوتاه بودن مقطع آيات ، و تكيه بر سوگندها، و همچنين تكيه بر مساءله معاد قرائنى است كه مكى بودن سوره را تاءييد مى كند. ولى از سوى ديگر مضمون سوگندهاى اين سوره كه تناسب زيادى با مسائل جهاد دارد - چنانكه انشاء الله مشروحا بيان خواهد شد - و همچنين رواياتى كه مى گويد اين سوره بعد از جنگ ((ذات السلاسل )) نازل شده است . (جنگى كه در سال هشتم هجرت واقع شد و در آن گروه كثيرى از كفار به اسارت درآمدند، و آنها را با طنابها محكم بستند و لذا آن را ذات السلاسل ناميده اند و شرح آن در تفسير آيات به خواست خدا خواهد آمد) گواه بر مدنى بودن اين سوره است ، حتى اگر سوگندهاى آغاز اين سوره را ناظر به حركت حجاج به سوى منى و مشعر بدانيم نيز تناسب با مدينه دارد. درست است كه مراسم حج با اكثر شاخ و برگهايش در ميان عرب جاهلى نيز - به خاطر اقتدا به سنت ابراهيم - رواج داشت ولى آنها چنان با خرافات آميخته شده بود كه بعيد به نظر مى رسد قرآن به آن سوگند ياد كرده باشد. با توجه به مجموع اين جهات ما مدنى بودن آن را ترجيح مى دهيم . از آنچه گفتيم ضمنا محتواى سوره نيز روشن شد كه در آغاز سوگندهاى بيدار كننده اى را ذكر مى كند، و بعد از آن سخن از پاره اى از ضعفهاى نوع انسان همچون كفر و بخل و دنياپرستى به ميان مى آورد، و سرانجام با اشاره كوتاه و گويائى به مساءله معاد، و احاطه علمى خداوند به بندگان ، سوره را پايان مى دهد. در فضيلت تلاوت اين سوره از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراءها اعطى من الاجر عشر حسنات ، بعدد من بات بالمزدلفة ، و شهد جمعا: هر كس آن را تلاوت كند به عدد هر يك از حاجيانى كه (شب عيد قربان ) در مزدلفه توقف مى كنند و در آنجا حضور دارند ده حسنه به او داده مى شود و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء و العاديات و اءدمن قرائتها بعثه الله مع امير المؤ منين (سلام الله عليه ) يوم القيامة خاصه ، و كان فى حجره و رفقائه : هر كس سوره و العاديات را بخواند، و بر آن مداومت كند، خداوند روز قيامت او را با امير مؤ منان (سلام الله عليه ) مبعوث مى كند، و در جمع او و ميان دوستان او خواهد بود. از بعضى از روايات نيز استفاده مى شود كه سوره و العاديات معادل نصف قرآن است . ناگفته پيدا است كه اين همه فضيلت براى آنها است كه آن را برنامه زندگى خويش قرار دهند و به تمام محتواى آن ايمان دارند و عمل مى كنند. تفسير : سوگند به جهادگران بيدار! گفتيم اين سوره با سوگندهاى بيدارگرى آغاز شد، نخست مى فرمايد: به اسبان دونده اى كه نفس زنان (به سوى ميدان جهاد) پيش رفتند سوگند (و العاديات ضبحا). يا به شتران حاجيان كه از سرزمين عرفات به مشعر الحرام و از مشعر نفس زنان به سوى منى حركت مى كنند سوگند. ((عاديات )) جمع عادية از ماده عدو (بر وزن صبر) در اصل به معنى گذشتن و جدا شدن است ، خواه قلبا بوده باشد كه آن را عداوت گويند و يا در حركت خارجى كه آن را عدو (دويدن ) مى خوانند، و گاه در معاملات است كه آن را عدوان مى نامند، و در اينجا منظور همان دويدن با سرعت است . ضبح (بر وزن مدح ) به معنى صداى نفسهاى تند و سريع اسب است كه هنگام دويدن از او به گوش مى رسد. همانگونه كه در بالا اشاره كرديم در تفسير اين آيه دو نظر وجود دارد: نخست اينكه منظور سوگند به اسبهائى است كه با سرعت به سوى ميدان جهاد پيش مى روند، و از آنجا كه جهاد امر مقدسى است اين حيوانات نيز در اين مسير مقدس آنچنان ارزش پيدا مى كنند كه شايسته است سوگند به آنها ياد شود. تفسير ديگر سوگند به شترانى است كه در فريضه بزرگ حج در ميان مواقف و اماكن مقدس به سرعت حركت مى كنند، و به همين دليل داراى قداستى هستند شايسته سوگند. در حديثى آمده است كه ابن عباس مى گويد: در حجر اسماعيل در كنار خانه كعبه بودم ، مردى آمد در باره آيه ((والعاديات ضبحا)) از من سؤ ال كرد، من گفتم : منظور اسبانى است كه در راه جهاد حمله مى كنند، و شبانگاه به محل استراحت باز مى گردند، و سربازانى كه آتش روشن مى كنند و براى خود غذا درست مى كنند. آن مرد از من دور شد و به سراغ على بن ابيطالب (عليه السلام ) رفت در حالى كه در كنار زمزم بود و از همين آيه از آن حضرت سؤ ال كرد. فرمود: آيا از كسى قبل از من اين آيه را پرسيده اى عرض كرد آرى ، از ابن عباس پرسيده ام او گفت منظور اسبانى است كه در راه جهاد حمله مى كنند، فرمود: برو و او را صدا كن نزد من بيايد. هنگامى كه خدمت حضرت على (عليه السلام ) آمدم فرمود: چرا مردم را به چيزى كه نمى دانى فتوا مى دهى ؟ اولين غزوه در اسلام بدر بود و با ما جز دو اسب نبود: اسبى از زبير و اسبى از مقداد چگونه عاديات به معنى اسبان است ؟! نه ، مقصود شترانى است كه از عرفات به مشعر و از مشعر به منى مى روند. ابن عباس مى گويد اين را كه شنيدم از نظر خود بازگشتم و نظر امير مؤ منان على (عليه السلام ) را پذيرفتم . اين احتمال نيز وجود دارد كه ((عاديات )) داراى معنى وسيعى است كه هم اسبان مجاهدان را شامل مى شود، و هم شتران حاجيان را، و منظور از روايت فوق اين است كه نبايد معنى آن را محدود به اسبان كرد چرا كه اين معنى همه جا صادق نيست ، مصداق واضحترش شتران حجاج است . اين تفسير از جهاتى مناسب تر به نظر مى رسد. سپس مى افزايد: سوگند به آنها كه جرقه هاى آتش افروختند (فالموريات قدحا). اسبان مجاهدانى كه چنان با سرعت به سوى ميدان نبرد حركت مى كنند كه از اثر برخورد سم آنها به سنگهاى بيابان جرقه ها مى پرد، يا شترانى كه به سرعت به مواقف حج مى دوند و سنگها و ريگها از زير پاى آنها پريده و بر اثر برخورد به سنگهائى ديگر توليد جرقه مى كند. يا طوائف و گروه هائى كه در مواقف حج براى تهيه غذا آتش ‍ مى افروزند، يا كنايه از كسانى است كه آتش جنگ و جهاد را برمى افروزند و يا زبانهائى كه با بيان كوبنده خود آتش به دل دشمن مى زنند، و يا منظور كسانى است كه به گفته بعضى از مفسران در انجام حاجات مردم تلاش مى كنند و مقصود خود را پيش مى برند همانگونه كه آتش از سنگ آتشزنه بيرون مى آيد ولى اين احتمالات بسيار بعيد به نظر مى رسد و ظاهر آيه همان دو تفسير نخست است . ((موريات )) جمع ((موريه )) از ماده ((ايراء)) به معنى آتش ‍ افروختن و قدح به معنى زدن سنگ يا چوب و يا آهن و چخماق به يكديگر براى توليد جرقه است . سپس در سومين سوگند مى فرمايد: ((قسم به آنها كه با دميدن صبح بر دشمن حمله كردند)) (فالمغيرات صبحا). رسم عرب - چنانكه طبرسى در ((مجمع البيان )) مى گويد - بر اين بوده كه شبانگاه نزديك منطقه دشمن رفته و كمين مى كردند تا صبحگاهان حمله كنند. در شاءن نزول اين آيات (يا يكى از مصداقهاى روشن آن ) خوانديم كه لشگريان اسلام به فرماندهى على (عليه السلام ) از تاريكى شب استفاده كرده و به سوى ميدان نبرد پيش رفته اند و در نزديكى قبيله دشمن كمين كرده ، صبحگاهان همچون صاعقه بر آنها يورش بردند، و پيش از آنكه دشمن بتواند عكس العملى از خود نشان دهد قدرت آنها را درهم شكستند. و اگر سوگندها را اشاره به شتران حاجيان بدانيم منظور از اين آيه هجوم قافله هاى شتران در صبحگاهان عيد از مشعر به منى است . ((مغيرات )) جمع ((مغيرة )) از ماده ((اغارة )) به معنى هجوم و حمله به دشمن است ، و از آنجا كه گاهى اين هجوم و حمله به منظور گرفتن اموال صورت مى گيرد، گاه اين واژه به معنى معمول در فارسى ، يعنى غارت كردن و گرفتن اموال ديگران به كار مى رود. بعضى گفته اند در ماده اين لغت ، هجوم و حمله با اسب نهفته شده است ، ولى موارد استعمال آن به خوبى نشان مى دهد كه اگر در آغاز، اين قيد وجود داشته ، تدريجا حذف گرديده است . و اينكه بعضى احتمال داده اند، منظور از ((مغيرات )) در اينجا قبائل و طوائف مهاجم است كه به سوى ميدان نبرد، و يا با عجله به سوى منى حركت مى كنند، بعيد به نظر مى رسد، چرا كه آيه ((والعاديات ضبحا)) مسلما توصيفى براى اسبها يا شتران بود، نه صاحبان آنها، اين آيه نيز ادامه همان است . سپس به يكى ديگر از ويژگيهاى اين مجاهدان و مركبهاى آنها اشاره كرده مى افزايد: ((آنچنان بر دشمن هجوم سريع مى برند كه به سبب آن گرد و غبار را به هر سو پخش كردند)) (فاثرن به نقعا). يا اينكه بر اثر هجوم شتران حاجيان از مشعر الحرام به سوى منى ، گرد و غبار از هر سو پراكنده مى شود. ((اثرن )) از ماده ((اثاره )) به معنى پراكندن غبار يا دود است ، و گاه به معنى هيجان آوردن نيز به كار رفته است ، همچنين گاه به معنى پخش ‍ شدن امواج صوت در فضا آمده . ((نقع )) (بر وزن نفع ) به معنى غبار است ، و اصل اين ماده به معنى فرو رفتن آب يا فرو رفتن در آب است و از آنجا كه فرو رفتن در غبار نيز شباهت با آن دارد، اين كلمه ، بر آن اطلاق شده ، ((نقيع )) به آب راكد گفته مى شود و در آخرين ويژگى از ويژگيهاى آنها مى فرمايد: آنها در همان بامداد در ميان دشمن ظاهر شدند (فوسطن به جمعا). چنان هجوم آنها غافلگيرانه و برق آسا بود كه در چند لحظه صفوف دشمن را از هم شكافته و به قلب آنها هجوم بردند، و جمعيت آنها را از هم متلاشى كردند، و اين نتيجه همان سرعت عمل و بيدارى و آمادگى و شهامت و شجاعت است . و يا اشاره به ورود حاجيان از ((مشعر)) به قلب منى است . بعضى نيز گفته اند: منظور، قرار دادن دشمن در حلقه محاصره است ، ولى اين تفسير، در صورتى صحيح است كه جمله ((فوسطن )) با تشديد سين خوانده شود در حالى كه قرائت مشهور چنين نيست ، بنابراين صحيح همان معنى اول است . رويهمرفته در يك جمعبندى نهائى به اينجا مى رسيم كه سوگند به اسبهائى ياد شده كه نخست با سرعت ، نفس زنان به سوى ميدان جهاد پيش مى روند، و سپس سرعت آنها بيشتر مى شود، آنچنان كه از ضربات سم آنها بر سنگها جرقه هائى برمى خيزد و تاريكى شب را مى شكافد، و در مرحله بعد كه به نزديكى منطقه دشمن مى رسند، آنها را غافلگير ساخته ، و هنگام روشن شدن هوا بر آنها هجوم مى برند، آنچنان هجومى - كه گرد و غبار را در فضا پراكنده مى كند و سرانجام به قلب جمعيت دشمن وارد شده ، صفوف آنها را از هم متلاشى مى كنند. سوگند به اين اسبهاى پر قدرت ! سوگند به اين سواران شجاع ! سوگند به نفسهاى مركبهاى مجاهدان ! سوگند به آن جرقه هاى آتشين كه از سم آنها برمى خيزد! سوگند به آن هجوم غافلگيرانه شان ! سوگند به آن ذرات گرد و غبارى كه در فضا پخش مى كنند!. و سرانجام سوگند به ورودشان در قلب صفوف دشمن و متلاشى كردن آنها و پيروزى درخشانشان ! گر چه تمام آنچه گفته شده در معنى اين سوگندها نيامده ، ولى در دلالت ضمنى كلام همه اينها جمع است . و از اينجا روشن مى شود كه جهاد آنچنان عظمتى دارد كه حتى نفسهاى اسبهاى مجاهدين شايسته سوگند است ، و همچنين جرقه هاى ناشى از برخورد سمشان به سنگها، و همچنين گرد و غبارى كه در فضا پخش ‍ مى كنند، آرى گرد و غبار صحنه جهاد هم پر ارزش و با عظمت است . بعضى گفته اند منظور از اين سوگندها احتمالا نفوسى است كه مى توانند كمالات خود را به ديگران منتقل سازند، و جرقه هاى دانش را با افكار خود ظاهر كنند، و بر هوا و هوس هجوم برند. و شوق الهى را در خود و ديگران پراكنده كنند، و سرانجام در قلب ساكنان عليين جاى گيرند. ولى پيدا است كه اينها را نمى توان به عنوان تفسير آيات فوق پذيرفت ، بلكه اينها تشبيهاتى است كه به تناسب تفسير آيه به ذهن مى رسد. بعد از اين سوگندهاى عظيم به پاسخ قسم ، يعنى چيزى كه سوگندها به خاطر آن ياد شده است پرداخته ، مى فرمايد: مسلما انسان نسبت به نعمتهاى پروردگارش ناسپاس و بخيل است (ان الانسان لربه لكنود). همان انسان تربيت نايافته ، همان انسانى كه انوار معارف الهى و تعليمات انبيا بر قلبش نتافته ، و بالاخره همان انسانى كه خود را تسليم غرائز و شهوات سركش نموده است او مسلما ناسپاس و بخيل است . ((كنود)) به زمينى مى گويند كه چيزى از آن نمى رويد، و به انسان ناسپاس و بخيل نيز اطلاق مى شود. مفسران براى كنود معانى زيادى گفته اند، ابوالفتوح رازى حدود پانزده معنى در اين زمينه نقل كرده است ، ولى غالبا شاخ و برگ همان معنى اصلى است كه در بالا آورده ايم از جمله اينكه : 1 - كنود كسى است كه مصائبش را با آب و تاب مى شمرد ، ولى نعمتها را فراموش مى كند. 2 - كنود كسى است كه نعمتهاى خدا را تنها مى خورد، و از ديگران منع مى كند، چنانكه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : ((اتدرون من الكنود)) ((مى دانيد كنود كيست ))؟! عرض كرد خدا و رسولش آگاه تر است . فرمود: الكنود الذى ياكل وحده ، و يمنع رفده ، و يضرب عبده : كنود كسى است كه تنها غذا مى خورد، و از عطا و بخشش به ديگران خوددارى مى كند، و بنده زيردستش را مى زند. 3 - كنود كسى است كه در مشكلات و مصائب با دوستان خود همدردى نمى كند. 4 - كسى كه خيرش بسيار كم است . 5 - كسى كه وقتى نعمتى به او برسد از ديگران دريغ مى دارد و اگر گرفتار مشكلى گردد ناشكيبائى و جزع مى كند. 6 - كسى كه نعمتهاى الهى را در معصيت صرف مى كند. 7 - كسى كه نعمت خدا را انكار مى كند. ولى همانگونه كه گفتيم همه اين معانى مصداقها و شاخ و برگهاى همان ناسپاسى و بخل است . تعبير به ((انسان )) در اينگونه موارد به معنى انسانهاى شرور هواپرست سركش و طغيانگر است ، و بعضى آن را به انسان كافر تفسير كرده اند، و گرنه مسلما هر انسانى چنين نيست ، بسيارند كسانى كه سپاسگزارى و عطا و بخشش با روحشان عجين شده ، و از كفران و بخل بيزارند، همچنين انسانهائى كه در پرتو ايمان به خدا از وادى خودخواهى و خودپرستى گام بيرون نهاده ، و در آسمان معرفت اسماء و صفات پروردگار و تخلق به اخلاق الهى به پرواز درآمده اند. سپس مى افزايد: خود او نيز بر اين معنى گواه است (و انه على ذلك لشهيد). چرا كه انسان نسبت به نفس خويش بصيرت دارد، و اگر صفات درونى خود را از هر كس بتواند پنهان كند از خدا و وجدان خويش نمى تواند مخفى دارد ، خواه به اين حقيقت اعتراف كند يا نه ! بعضى نيز گفته اند ضمير در ((انه )) به خدا برمى گردد، يعنى خداوند گواه وجود صفت كنود در انسان است . ولى با توجه به آيات قبل و بعد كه ضمائر مشابه آن در اين آيات به انسان برمى گردد اين احتمال بسيار بعيد به نظر مى رسد، هر چند بسيارى از مفسران اين تفسير را ترجيح داده اند. اين احتمال نيز داده شده كه منظور شهادت انسان بر گناهان و عيوب خود در قيامت است ، چنانكه از بسيارى از آيات قرآن استفاده مى شود. اين تفسير نيز در اينجا هيچ دليلى ندارد، زيرا آيه مفهوم گسترده اى دارد كه شهادت و گواهى او را بر كفران و بخل خويش در اين دنيا نيز شامل مى شود. درست است كه گاهى انسان از شناخت خويش عاجز مى گردد، و به اصطلاح وجدان خود را فريب مى دهد، و تسويل و تزيين شيطانى صفات مذمومش را در نظرش زيبا جلوه گر مى سازد، ولى در خصوص ‍ مورد كفران و بخل مطلب آنقدر واضح است كه نمى تواند بر آن پرده پوشى كند و وجدان خود را بفريبد. باز در آيه مى افزايد: او علاقه شديدى به مال و ماديات دارد (و انه لحب الخير لشديد). و همين علاقه شديد و افراطى او به مال و ثروت سبب بخل و ناسپاسى و كفران او مى شود. البته ((خير)) معنى وسيعى دارد كه هر گونه نيكى را شامل مى شود، و مسلما علاقه به بسيارى از نيكيها همچون علم و دانش و تقوى و بهشت و سعادت مطلب مذمومى نيست كه قرآن با تعبير فوق از آن نكوهش ‍ كند، و لذا مفسران آن را در اينجا به معنى ((مال )) تفسير كرده اند كه هم قرينه مقام و آيه گذشته گواه بر آن است ، و هم بعضى آيات ديگر قرآن ، مانند آيه 180 سوره بقره كه مى فرمايد: كتب عليكم اذا حضر احدكم الموت ان ترك خيرا الوصية للوالدين و الاقربين : بر شما مقرر شده است كه اگر كسى از شما مالى از خود بگذارد، براى پدر و مادر و نزديكان وصيت كند. مسلما اطلاق خير بر ((مال )) به خاطر آن است كه در حد ذات خود چيز خوبى است ، و مى تواند وسيله انواع خيرات گردد، ولى انسان ناسپاس و بخيل آن را از هدف اصليش بازداشته ، و در مسير خودخواهى و خودكامگى به كار مى گيرد. سپس به صورت يك استفهام انكارى تواءم با تهديد مى فرمايد: آيا اين انسان ناسپاس و بخيل و دنياپرست نمى داند هنگامى كه تمام آنچه در قبرهاست زنده مى شوند...؟ (ا فلا يعلم اذا بعثر ما فى القبور ). و هنگامى كه آنچه در درون سينه ها از كفر و ايمان و اخلاص و ريا كبر و غرور و تواضع نيات خير و سوء است آشكار مى گردد: (و حصل ما فى الصدور). ((در آن روز پروردگارشان از آنها و اعمال و نياتشان آگاه است )) و بر طبق آن به آنها كيفر مى دهد (ان ربهم بهم يؤ مئذ لخبير). بعثر از ماده بعثرة (بر وزن منقبة ) در اصل به معنى زير و رو كردن و بيرون آوردن و استخراج نمودن است ، و از آنجا كه به هنگام احياى مردگان ، قبرها زير و رو مى شود، و آنچه در درون آنها است ظاهر مى گردد، اين تعبير در آيات فوق در مورد رستاخيز به كار رفته است . تعبير به ((ما فى القبور)) (با توجه به اينكه ((ما)) معمولا براى غير ذوى العقول مى آيد) يا به خاطر آن است كه نظر به حالتى دارد كه هنوز مردگان خاكند، و يا به خاطر ابهامى است كه بر آنها حاكم است كه معلوم نيست چه اشخاصى هستند؟ تعبير به ((قبور)) (قبرها) منافاتى با اين ندارد كه گروهى از مردم اصولا قبر ندارند، فى المثل در دريا غرق مى شوند، يا قبرشان بعد از مدتى از ميان مى رود و خاكهايشان متفرق مى شود، زيرا نظر به غالب مردم است كه داراى قبر هستند، بعلاوه قبر در اينجا مى تواند معنى وسيعى داشته باشد يعنى محلى كه خاكهاى انسانها در آنجا قرار دارد، هر چند به صورت قبر معمولى نباشد. ((حصل )) از ماده ((تحصيل )) در اصل به معنى بيرون آوردن مغز از پوست است ، همچنين به تصفيه معادن ، و خارج كردن طلا و امثال آن از سنگ معدن اطلاق مى شود، سپس در معنى وسيعى يعنى مطلق استخراج و مجزا ساختن به كار رفته است ، و در آيه مورد بحث منظور جداسازى خير و شرى است كه در دلها نهفته شده ، اعم از ايمان و كفر، يا صفات حسنه و رذيله ، و يا نيات خوب و بد كه در آن روز آنها از يكديگر جدا و ظاهر و آشكار مى شود، و هر كس بر طبق آن به پاداش ‍ كيفر خود مى رسد. همانگونه كه در آيه 9 سوره طارق آمده است : يوم تبلى السرائر: در آن روز كه اسرار درون آشكار گردد. تعبير به يومئذ و تكيه بر اين معنى كه خداوند در آن روز از اعمال و اسرار مكنون دلهاى آنها با خبر است ، با اينكه ميدانيم خدا هميشه از اين مسائل آگاه مى باشد، به خاطر آن است كه آن روز، روز جزا است ، و آنها را بر اعمال و عقائدشان جزا مى دهد. به گفته بعضى از مفسران اين تعبير مانند آن است كه كسى در مقام تهديد به ديگرى مى گويد ساعرف لك اءمرك به زودى عملت را به تو معرفى خواهم كرد در حالى كه هم امروز نيز چنين معرفى موجود است ، منظور آن است كه نتيجه آن را به تو خواهم داد. آرى خداوند هميشه و در همه حال از اسرار درون و برون به طور كامل آگاه است ، ولى اثر اين آگاهى در قيامت و به هنگام پاداش و كيفر ظاهرتر و آشكارتر مى گردد، و اين هشدارى است به همه انسانها كه اگر به راستى به آن ايمان داشته باشند سد نيرومندى در ميان آنان و گناهان ايجاد مى كند، اعم از گناهان آشكار و پنهان ، و گناهان برون و درون ، و اثر تربيتى اين اعتقاد بر كسى پنهان نيست . ﴿3 سوره والعاديات مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 11 آيه است. محتوى و فضيلت سوره و العاديات : در اينكه اين سوره در مكه نازل شده است يا در مدينه ؟ در ميان مفسران سخت گفتگو است ، بسيارى آن را مكى شمرده اند، در حالى كه جمعى آن را مدنى مى دانند. كوتاه بودن مقطع آيات ، و تكيه بر سوگندها، و همچنين تكيه بر مساءله معاد قرائنى است كه مكى بودن سوره را تاءييد مى كند. ولى از سوى ديگر مضمون سوگندهاى اين سوره كه تناسب زيادى با مسائل جهاد دارد - چنانكه انشاء الله مشروحا بيان خواهد شد - و همچنين رواياتى كه مى گويد اين سوره بعد از جنگ ((ذات السلاسل )) نازل شده است . (جنگى كه در سال هشتم هجرت واقع شد و در آن گروه كثيرى از كفار به اسارت درآمدند، و آنها را با طنابها محكم بستند و لذا آن را ذات السلاسل ناميده اند و شرح آن در تفسير آيات به خواست خدا خواهد آمد) گواه بر مدنى بودن اين سوره است ، حتى اگر سوگندهاى آغاز اين سوره را ناظر به حركت حجاج به سوى منى و مشعر بدانيم نيز تناسب با مدينه دارد. درست است كه مراسم حج با اكثر شاخ و برگهايش در ميان عرب جاهلى نيز - به خاطر اقتدا به سنت ابراهيم - رواج داشت ولى آنها چنان با خرافات آميخته شده بود كه بعيد به نظر مى رسد قرآن به آن سوگند ياد كرده باشد. با توجه به مجموع اين جهات ما مدنى بودن آن را ترجيح مى دهيم . از آنچه گفتيم ضمنا محتواى سوره نيز روشن شد كه در آغاز سوگندهاى بيدار كننده اى را ذكر مى كند، و بعد از آن سخن از پاره اى از ضعفهاى نوع انسان همچون كفر و بخل و دنياپرستى به ميان مى آورد، و سرانجام با اشاره كوتاه و گويائى به مساءله معاد، و احاطه علمى خداوند به بندگان ، سوره را پايان مى دهد. در فضيلت تلاوت اين سوره از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراءها اعطى من الاجر عشر حسنات ، بعدد من بات بالمزدلفة ، و شهد جمعا: هر كس آن را تلاوت كند به عدد هر يك از حاجيانى كه (شب عيد قربان ) در مزدلفه توقف مى كنند و در آنجا حضور دارند ده حسنه به او داده مى شود و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء و العاديات و اءدمن قرائتها بعثه الله مع امير المؤ منين (سلام الله عليه ) يوم القيامة خاصه ، و كان فى حجره و رفقائه : هر كس سوره و العاديات را بخواند، و بر آن مداومت كند، خداوند روز قيامت او را با امير مؤ منان (سلام الله عليه ) مبعوث مى كند، و در جمع او و ميان دوستان او خواهد بود. از بعضى از روايات نيز استفاده مى شود كه سوره و العاديات معادل نصف قرآن است . ناگفته پيدا است كه اين همه فضيلت براى آنها است كه آن را برنامه زندگى خويش قرار دهند و به تمام محتواى آن ايمان دارند و عمل مى كنند. تفسير : سوگند به جهادگران بيدار! گفتيم اين سوره با سوگندهاى بيدارگرى آغاز شد، نخست مى فرمايد: به اسبان دونده اى كه نفس زنان (به سوى ميدان جهاد) پيش رفتند سوگند (و العاديات ضبحا). يا به شتران حاجيان كه از سرزمين عرفات به مشعر الحرام و از مشعر نفس زنان به سوى منى حركت مى كنند سوگند. ((عاديات )) جمع عادية از ماده عدو (بر وزن صبر) در اصل به معنى گذشتن و جدا شدن است ، خواه قلبا بوده باشد كه آن را عداوت گويند و يا در حركت خارجى كه آن را عدو (دويدن ) مى خوانند، و گاه در معاملات است كه آن را عدوان مى نامند، و در اينجا منظور همان دويدن با سرعت است . ضبح (بر وزن مدح ) به معنى صداى نفسهاى تند و سريع اسب است كه هنگام دويدن از او به گوش مى رسد. همانگونه كه در بالا اشاره كرديم در تفسير اين آيه دو نظر وجود دارد: نخست اينكه منظور سوگند به اسبهائى است كه با سرعت به سوى ميدان جهاد پيش مى روند، و از آنجا كه جهاد امر مقدسى است اين حيوانات نيز در اين مسير مقدس آنچنان ارزش پيدا مى كنند كه شايسته است سوگند به آنها ياد شود. تفسير ديگر سوگند به شترانى است كه در فريضه بزرگ حج در ميان مواقف و اماكن مقدس به سرعت حركت مى كنند، و به همين دليل داراى قداستى هستند شايسته سوگند. در حديثى آمده است كه ابن عباس مى گويد: در حجر اسماعيل در كنار خانه كعبه بودم ، مردى آمد در باره آيه ((والعاديات ضبحا)) از من سؤ ال كرد، من گفتم : منظور اسبانى است كه در راه جهاد حمله مى كنند، و شبانگاه به محل استراحت باز مى گردند، و سربازانى كه آتش روشن مى كنند و براى خود غذا درست مى كنند. آن مرد از من دور شد و به سراغ على بن ابيطالب (عليه السلام ) رفت در حالى كه در كنار زمزم بود و از همين آيه از آن حضرت سؤ ال كرد. فرمود: آيا از كسى قبل از من اين آيه را پرسيده اى عرض كرد آرى ، از ابن عباس پرسيده ام او گفت منظور اسبانى است كه در راه جهاد حمله مى كنند، فرمود: برو و او را صدا كن نزد من بيايد. هنگامى كه خدمت حضرت على (عليه السلام ) آمدم فرمود: چرا مردم را به چيزى كه نمى دانى فتوا مى دهى ؟ اولين غزوه در اسلام بدر بود و با ما جز دو اسب نبود: اسبى از زبير و اسبى از مقداد چگونه عاديات به معنى اسبان است ؟! نه ، مقصود شترانى است كه از عرفات به مشعر و از مشعر به منى مى روند. ابن عباس مى گويد اين را كه شنيدم از نظر خود بازگشتم و نظر امير مؤ منان على (عليه السلام ) را پذيرفتم . اين احتمال نيز وجود دارد كه ((عاديات )) داراى معنى وسيعى است كه هم اسبان مجاهدان را شامل مى شود، و هم شتران حاجيان را، و منظور از روايت فوق اين است كه نبايد معنى آن را محدود به اسبان كرد چرا كه اين معنى همه جا صادق نيست ، مصداق واضحترش شتران حجاج است . اين تفسير از جهاتى مناسب تر به نظر مى رسد. سپس مى افزايد: سوگند به آنها كه جرقه هاى آتش افروختند (فالموريات قدحا). اسبان مجاهدانى كه چنان با سرعت به سوى ميدان نبرد حركت مى كنند كه از اثر برخورد سم آنها به سنگهاى بيابان جرقه ها مى پرد، يا شترانى كه به سرعت به مواقف حج مى دوند و سنگها و ريگها از زير پاى آنها پريده و بر اثر برخورد به سنگهائى ديگر توليد جرقه مى كند. يا طوائف و گروه هائى كه در مواقف حج براى تهيه غذا آتش ‍ مى افروزند، يا كنايه از كسانى است كه آتش جنگ و جهاد را برمى افروزند و يا زبانهائى كه با بيان كوبنده خود آتش به دل دشمن مى زنند، و يا منظور كسانى است كه به گفته بعضى از مفسران در انجام حاجات مردم تلاش مى كنند و مقصود خود را پيش مى برند همانگونه كه آتش از سنگ آتشزنه بيرون مى آيد ولى اين احتمالات بسيار بعيد به نظر مى رسد و ظاهر آيه همان دو تفسير نخست است . ((موريات )) جمع ((موريه )) از ماده ((ايراء)) به معنى آتش ‍ افروختن و قدح به معنى زدن سنگ يا چوب و يا آهن و چخماق به يكديگر براى توليد جرقه است . سپس در سومين سوگند مى فرمايد: ((قسم به آنها كه با دميدن صبح بر دشمن حمله كردند)) (فالمغيرات صبحا). رسم عرب - چنانكه طبرسى در ((مجمع البيان )) مى گويد - بر اين بوده كه شبانگاه نزديك منطقه دشمن رفته و كمين مى كردند تا صبحگاهان حمله كنند. در شاءن نزول اين آيات (يا يكى از مصداقهاى روشن آن ) خوانديم كه لشگريان اسلام به فرماندهى على (عليه السلام ) از تاريكى شب استفاده كرده و به سوى ميدان نبرد پيش رفته اند و در نزديكى قبيله دشمن كمين كرده ، صبحگاهان همچون صاعقه بر آنها يورش بردند، و پيش از آنكه دشمن بتواند عكس العملى از خود نشان دهد قدرت آنها را درهم شكستند. و اگر سوگندها را اشاره به شتران حاجيان بدانيم منظور از اين آيه هجوم قافله هاى شتران در صبحگاهان عيد از مشعر به منى است . ((مغيرات )) جمع ((مغيرة )) از ماده ((اغارة )) به معنى هجوم و حمله به دشمن است ، و از آنجا كه گاهى اين هجوم و حمله به منظور گرفتن اموال صورت مى گيرد، گاه اين واژه به معنى معمول در فارسى ، يعنى غارت كردن و گرفتن اموال ديگران به كار مى رود. بعضى گفته اند در ماده اين لغت ، هجوم و حمله با اسب نهفته شده است ، ولى موارد استعمال آن به خوبى نشان مى دهد كه اگر در آغاز، اين قيد وجود داشته ، تدريجا حذف گرديده است . و اينكه بعضى احتمال داده اند، منظور از ((مغيرات )) در اينجا قبائل و طوائف مهاجم است كه به سوى ميدان نبرد، و يا با عجله به سوى منى حركت مى كنند، بعيد به نظر مى رسد، چرا كه آيه ((والعاديات ضبحا)) مسلما توصيفى براى اسبها يا شتران بود، نه صاحبان آنها، اين آيه نيز ادامه همان است . سپس به يكى ديگر از ويژگيهاى اين مجاهدان و مركبهاى آنها اشاره كرده مى افزايد: ((آنچنان بر دشمن هجوم سريع مى برند كه به سبب آن گرد و غبار را به هر سو پخش كردند)) (فاثرن به نقعا). يا اينكه بر اثر هجوم شتران حاجيان از مشعر الحرام به سوى منى ، گرد و غبار از هر سو پراكنده مى شود. ((اثرن )) از ماده ((اثاره )) به معنى پراكندن غبار يا دود است ، و گاه به معنى هيجان آوردن نيز به كار رفته است ، همچنين گاه به معنى پخش ‍ شدن امواج صوت در فضا آمده . ((نقع )) (بر وزن نفع ) به معنى غبار است ، و اصل اين ماده به معنى فرو رفتن آب يا فرو رفتن در آب است و از آنجا كه فرو رفتن در غبار نيز شباهت با آن دارد، اين كلمه ، بر آن اطلاق شده ، ((نقيع )) به آب راكد گفته مى شود و در آخرين ويژگى از ويژگيهاى آنها مى فرمايد: آنها در همان بامداد در ميان دشمن ظاهر شدند (فوسطن به جمعا). چنان هجوم آنها غافلگيرانه و برق آسا بود كه در چند لحظه صفوف دشمن را از هم شكافته و به قلب آنها هجوم بردند، و جمعيت آنها را از هم متلاشى كردند، و اين نتيجه همان سرعت عمل و بيدارى و آمادگى و شهامت و شجاعت است . و يا اشاره به ورود حاجيان از ((مشعر)) به قلب منى است . بعضى نيز گفته اند: منظور، قرار دادن دشمن در حلقه محاصره است ، ولى اين تفسير، در صورتى صحيح است كه جمله ((فوسطن )) با تشديد سين خوانده شود در حالى كه قرائت مشهور چنين نيست ، بنابراين صحيح همان معنى اول است . رويهمرفته در يك جمعبندى نهائى به اينجا مى رسيم كه سوگند به اسبهائى ياد شده كه نخست با سرعت ، نفس زنان به سوى ميدان جهاد پيش مى روند، و سپس سرعت آنها بيشتر مى شود، آنچنان كه از ضربات سم آنها بر سنگها جرقه هائى برمى خيزد و تاريكى شب را مى شكافد، و در مرحله بعد كه به نزديكى منطقه دشمن مى رسند، آنها را غافلگير ساخته ، و هنگام روشن شدن هوا بر آنها هجوم مى برند، آنچنان هجومى - كه گرد و غبار را در فضا پراكنده مى كند و سرانجام به قلب جمعيت دشمن وارد شده ، صفوف آنها را از هم متلاشى مى كنند. سوگند به اين اسبهاى پر قدرت ! سوگند به اين سواران شجاع ! سوگند به نفسهاى مركبهاى مجاهدان ! سوگند به آن جرقه هاى آتشين كه از سم آنها برمى خيزد! سوگند به آن هجوم غافلگيرانه شان ! سوگند به آن ذرات گرد و غبارى كه در فضا پخش مى كنند!. و سرانجام سوگند به ورودشان در قلب صفوف دشمن و متلاشى كردن آنها و پيروزى درخشانشان ! گر چه تمام آنچه گفته شده در معنى اين سوگندها نيامده ، ولى در دلالت ضمنى كلام همه اينها جمع است . و از اينجا روشن مى شود كه جهاد آنچنان عظمتى دارد كه حتى نفسهاى اسبهاى مجاهدين شايسته سوگند است ، و همچنين جرقه هاى ناشى از برخورد سمشان به سنگها، و همچنين گرد و غبارى كه در فضا پخش ‍ مى كنند، آرى گرد و غبار صحنه جهاد هم پر ارزش و با عظمت است . بعضى گفته اند منظور از اين سوگندها احتمالا نفوسى است كه مى توانند كمالات خود را به ديگران منتقل سازند، و جرقه هاى دانش را با افكار خود ظاهر كنند، و بر هوا و هوس هجوم برند. و شوق الهى را در خود و ديگران پراكنده كنند، و سرانجام در قلب ساكنان عليين جاى گيرند. ولى پيدا است كه اينها را نمى توان به عنوان تفسير آيات فوق پذيرفت ، بلكه اينها تشبيهاتى است كه به تناسب تفسير آيه به ذهن مى رسد. بعد از اين سوگندهاى عظيم به پاسخ قسم ، يعنى چيزى كه سوگندها به خاطر آن ياد شده است پرداخته ، مى فرمايد: مسلما انسان نسبت به نعمتهاى پروردگارش ناسپاس و بخيل است (ان الانسان لربه لكنود). همان انسان تربيت نايافته ، همان انسانى كه انوار معارف الهى و تعليمات انبيا بر قلبش نتافته ، و بالاخره همان انسانى كه خود را تسليم غرائز و شهوات سركش نموده است او مسلما ناسپاس و بخيل است . ((كنود)) به زمينى مى گويند كه چيزى از آن نمى رويد، و به انسان ناسپاس و بخيل نيز اطلاق مى شود. مفسران براى كنود معانى زيادى گفته اند، ابوالفتوح رازى حدود پانزده معنى در اين زمينه نقل كرده است ، ولى غالبا شاخ و برگ همان معنى اصلى است كه در بالا آورده ايم از جمله اينكه : 1 - كنود كسى است كه مصائبش را با آب و تاب مى شمرد ، ولى نعمتها را فراموش مى كند. 2 - كنود كسى است كه نعمتهاى خدا را تنها مى خورد، و از ديگران منع مى كند، چنانكه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : ((اتدرون من الكنود)) ((مى دانيد كنود كيست ))؟! عرض كرد خدا و رسولش آگاه تر است . فرمود: الكنود الذى ياكل وحده ، و يمنع رفده ، و يضرب عبده : كنود كسى است كه تنها غذا مى خورد، و از عطا و بخشش به ديگران خوددارى مى كند، و بنده زيردستش را مى زند. 3 - كنود كسى است كه در مشكلات و مصائب با دوستان خود همدردى نمى كند. 4 - كسى كه خيرش بسيار كم است . 5 - كسى كه وقتى نعمتى به او برسد از ديگران دريغ مى دارد و اگر گرفتار مشكلى گردد ناشكيبائى و جزع مى كند. 6 - كسى كه نعمتهاى الهى را در معصيت صرف مى كند. 7 - كسى كه نعمت خدا را انكار مى كند. ولى همانگونه كه گفتيم همه اين معانى مصداقها و شاخ و برگهاى همان ناسپاسى و بخل است . تعبير به ((انسان )) در اينگونه موارد به معنى انسانهاى شرور هواپرست سركش و طغيانگر است ، و بعضى آن را به انسان كافر تفسير كرده اند، و گرنه مسلما هر انسانى چنين نيست ، بسيارند كسانى كه سپاسگزارى و عطا و بخشش با روحشان عجين شده ، و از كفران و بخل بيزارند، همچنين انسانهائى كه در پرتو ايمان به خدا از وادى خودخواهى و خودپرستى گام بيرون نهاده ، و در آسمان معرفت اسماء و صفات پروردگار و تخلق به اخلاق الهى به پرواز درآمده اند. سپس مى افزايد: خود او نيز بر اين معنى گواه است (و انه على ذلك لشهيد). چرا كه انسان نسبت به نفس خويش بصيرت دارد، و اگر صفات درونى خود را از هر كس بتواند پنهان كند از خدا و وجدان خويش نمى تواند مخفى دارد ، خواه به اين حقيقت اعتراف كند يا نه ! بعضى نيز گفته اند ضمير در ((انه )) به خدا برمى گردد، يعنى خداوند گواه وجود صفت كنود در انسان است . ولى با توجه به آيات قبل و بعد كه ضمائر مشابه آن در اين آيات به انسان برمى گردد اين احتمال بسيار بعيد به نظر مى رسد، هر چند بسيارى از مفسران اين تفسير را ترجيح داده اند. اين احتمال نيز داده شده كه منظور شهادت انسان بر گناهان و عيوب خود در قيامت است ، چنانكه از بسيارى از آيات قرآن استفاده مى شود. اين تفسير نيز در اينجا هيچ دليلى ندارد، زيرا آيه مفهوم گسترده اى دارد كه شهادت و گواهى او را بر كفران و بخل خويش در اين دنيا نيز شامل مى شود. درست است كه گاهى انسان از شناخت خويش عاجز مى گردد، و به اصطلاح وجدان خود را فريب مى دهد، و تسويل و تزيين شيطانى صفات مذمومش را در نظرش زيبا جلوه گر مى سازد، ولى در خصوص ‍ مورد كفران و بخل مطلب آنقدر واضح است كه نمى تواند بر آن پرده پوشى كند و وجدان خود را بفريبد. باز در آيه مى افزايد: او علاقه شديدى به مال و ماديات دارد (و انه لحب الخير لشديد). و همين علاقه شديد و افراطى او به مال و ثروت سبب بخل و ناسپاسى و كفران او مى شود. البته ((خير)) معنى وسيعى دارد كه هر گونه نيكى را شامل مى شود، و مسلما علاقه به بسيارى از نيكيها همچون علم و دانش و تقوى و بهشت و سعادت مطلب مذمومى نيست كه قرآن با تعبير فوق از آن نكوهش ‍ كند، و لذا مفسران آن را در اينجا به معنى ((مال )) تفسير كرده اند كه هم قرينه مقام و آيه گذشته گواه بر آن است ، و هم بعضى آيات ديگر قرآن ، مانند آيه 180 سوره بقره كه مى فرمايد: كتب عليكم اذا حضر احدكم الموت ان ترك خيرا الوصية للوالدين و الاقربين : بر شما مقرر شده است كه اگر كسى از شما مالى از خود بگذارد، براى پدر و مادر و نزديكان وصيت كند. مسلما اطلاق خير بر ((مال )) به خاطر آن است كه در حد ذات خود چيز خوبى است ، و مى تواند وسيله انواع خيرات گردد، ولى انسان ناسپاس و بخيل آن را از هدف اصليش بازداشته ، و در مسير خودخواهى و خودكامگى به كار مى گيرد. سپس به صورت يك استفهام انكارى تواءم با تهديد مى فرمايد: آيا اين انسان ناسپاس و بخيل و دنياپرست نمى داند هنگامى كه تمام آنچه در قبرهاست زنده مى شوند...؟ (ا فلا يعلم اذا بعثر ما فى القبور ). و هنگامى كه آنچه در درون سينه ها از كفر و ايمان و اخلاص و ريا كبر و غرور و تواضع نيات خير و سوء است آشكار مى گردد: (و حصل ما فى الصدور). ((در آن روز پروردگارشان از آنها و اعمال و نياتشان آگاه است )) و بر طبق آن به آنها كيفر مى دهد (ان ربهم بهم يؤ مئذ لخبير). بعثر از ماده بعثرة (بر وزن منقبة ) در اصل به معنى زير و رو كردن و بيرون آوردن و استخراج نمودن است ، و از آنجا كه به هنگام احياى مردگان ، قبرها زير و رو مى شود، و آنچه در درون آنها است ظاهر مى گردد، اين تعبير در آيات فوق در مورد رستاخيز به كار رفته است . تعبير به ((ما فى القبور)) (با توجه به اينكه ((ما)) معمولا براى غير ذوى العقول مى آيد) يا به خاطر آن است كه نظر به حالتى دارد كه هنوز مردگان خاكند، و يا به خاطر ابهامى است كه بر آنها حاكم است كه معلوم نيست چه اشخاصى هستند؟ تعبير به ((قبور)) (قبرها) منافاتى با اين ندارد كه گروهى از مردم اصولا قبر ندارند، فى المثل در دريا غرق مى شوند، يا قبرشان بعد از مدتى از ميان مى رود و خاكهايشان متفرق مى شود، زيرا نظر به غالب مردم است كه داراى قبر هستند، بعلاوه قبر در اينجا مى تواند معنى وسيعى داشته باشد يعنى محلى كه خاكهاى انسانها در آنجا قرار دارد، هر چند به صورت قبر معمولى نباشد. ((حصل )) از ماده ((تحصيل )) در اصل به معنى بيرون آوردن مغز از پوست است ، همچنين به تصفيه معادن ، و خارج كردن طلا و امثال آن از سنگ معدن اطلاق مى شود، سپس در معنى وسيعى يعنى مطلق استخراج و مجزا ساختن به كار رفته است ، و در آيه مورد بحث منظور جداسازى خير و شرى است كه در دلها نهفته شده ، اعم از ايمان و كفر، يا صفات حسنه و رذيله ، و يا نيات خوب و بد كه در آن روز آنها از يكديگر جدا و ظاهر و آشكار مى شود، و هر كس بر طبق آن به پاداش ‍ كيفر خود مى رسد. همانگونه كه در آيه 9 سوره طارق آمده است : يوم تبلى السرائر: در آن روز كه اسرار درون آشكار گردد. تعبير به يومئذ و تكيه بر اين معنى كه خداوند در آن روز از اعمال و اسرار مكنون دلهاى آنها با خبر است ، با اينكه ميدانيم خدا هميشه از اين مسائل آگاه مى باشد، به خاطر آن است كه آن روز، روز جزا است ، و آنها را بر اعمال و عقائدشان جزا مى دهد. به گفته بعضى از مفسران اين تعبير مانند آن است كه كسى در مقام تهديد به ديگرى مى گويد ساعرف لك اءمرك به زودى عملت را به تو معرفى خواهم كرد در حالى كه هم امروز نيز چنين معرفى موجود است ، منظور آن است كه نتيجه آن را به تو خواهم داد. آرى خداوند هميشه و در همه حال از اسرار درون و برون به طور كامل آگاه است ، ولى اثر اين آگاهى در قيامت و به هنگام پاداش و كيفر ظاهرتر و آشكارتر مى گردد، و اين هشدارى است به همه انسانها كه اگر به راستى به آن ايمان داشته باشند سد نيرومندى در ميان آنان و گناهان ايجاد مى كند، اعم از گناهان آشكار و پنهان ، و گناهان برون و درون ، و اثر تربيتى اين اعتقاد بر كسى پنهان نيست . ﴿4 سوره والعاديات مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 11 آيه است. محتوى و فضيلت سوره و العاديات : در اينكه اين سوره در مكه نازل شده است يا در مدينه ؟ در ميان مفسران سخت گفتگو است ، بسيارى آن را مكى شمرده اند، در حالى كه جمعى آن را مدنى مى دانند. كوتاه بودن مقطع آيات ، و تكيه بر سوگندها، و همچنين تكيه بر مساءله معاد قرائنى است كه مكى بودن سوره را تاءييد مى كند. ولى از سوى ديگر مضمون سوگندهاى اين سوره كه تناسب زيادى با مسائل جهاد دارد - چنانكه انشاء الله مشروحا بيان خواهد شد - و همچنين رواياتى كه مى گويد اين سوره بعد از جنگ ((ذات السلاسل )) نازل شده است . (جنگى كه در سال هشتم هجرت واقع شد و در آن گروه كثيرى از كفار به اسارت درآمدند، و آنها را با طنابها محكم بستند و لذا آن را ذات السلاسل ناميده اند و شرح آن در تفسير آيات به خواست خدا خواهد آمد) گواه بر مدنى بودن اين سوره است ، حتى اگر سوگندهاى آغاز اين سوره را ناظر به حركت حجاج به سوى منى و مشعر بدانيم نيز تناسب با مدينه دارد. درست است كه مراسم حج با اكثر شاخ و برگهايش در ميان عرب جاهلى نيز - به خاطر اقتدا به سنت ابراهيم - رواج داشت ولى آنها چنان با خرافات آميخته شده بود كه بعيد به نظر مى رسد قرآن به آن سوگند ياد كرده باشد. با توجه به مجموع اين جهات ما مدنى بودن آن را ترجيح مى دهيم . از آنچه گفتيم ضمنا محتواى سوره نيز روشن شد كه در آغاز سوگندهاى بيدار كننده اى را ذكر مى كند، و بعد از آن سخن از پاره اى از ضعفهاى نوع انسان همچون كفر و بخل و دنياپرستى به ميان مى آورد، و سرانجام با اشاره كوتاه و گويائى به مساءله معاد، و احاطه علمى خداوند به بندگان ، سوره را پايان مى دهد. در فضيلت تلاوت اين سوره از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراءها اعطى من الاجر عشر حسنات ، بعدد من بات بالمزدلفة ، و شهد جمعا: هر كس آن را تلاوت كند به عدد هر يك از حاجيانى كه (شب عيد قربان ) در مزدلفه توقف مى كنند و در آنجا حضور دارند ده حسنه به او داده مى شود و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء و العاديات و اءدمن قرائتها بعثه الله مع امير المؤ منين (سلام الله عليه ) يوم القيامة خاصه ، و كان فى حجره و رفقائه : هر كس سوره و العاديات را بخواند، و بر آن مداومت كند، خداوند روز قيامت او را با امير مؤ منان (سلام الله عليه ) مبعوث مى كند، و در جمع او و ميان دوستان او خواهد بود. از بعضى از روايات نيز استفاده مى شود كه سوره و العاديات معادل نصف قرآن است . ناگفته پيدا است كه اين همه فضيلت براى آنها است كه آن را برنامه زندگى خويش قرار دهند و به تمام محتواى آن ايمان دارند و عمل مى كنند. تفسير : سوگند به جهادگران بيدار! گفتيم اين سوره با سوگندهاى بيدارگرى آغاز شد، نخست مى فرمايد: به اسبان دونده اى كه نفس زنان (به سوى ميدان جهاد) پيش رفتند سوگند (و العاديات ضبحا). يا به شتران حاجيان كه از سرزمين عرفات به مشعر الحرام و از مشعر نفس زنان به سوى منى حركت مى كنند سوگند. ((عاديات )) جمع عادية از ماده عدو (بر وزن صبر) در اصل به معنى گذشتن و جدا شدن است ، خواه قلبا بوده باشد كه آن را عداوت گويند و يا در حركت خارجى كه آن را عدو (دويدن ) مى خوانند، و گاه در معاملات است كه آن را عدوان مى نامند، و در اينجا منظور همان دويدن با سرعت است . ضبح (بر وزن مدح ) به معنى صداى نفسهاى تند و سريع اسب است كه هنگام دويدن از او به گوش مى رسد. همانگونه كه در بالا اشاره كرديم در تفسير اين آيه دو نظر وجود دارد: نخست اينكه منظور سوگند به اسبهائى است كه با سرعت به سوى ميدان جهاد پيش مى روند، و از آنجا كه جهاد امر مقدسى است اين حيوانات نيز در اين مسير مقدس آنچنان ارزش پيدا مى كنند كه شايسته است سوگند به آنها ياد شود. تفسير ديگر سوگند به شترانى است كه در فريضه بزرگ حج در ميان مواقف و اماكن مقدس به سرعت حركت مى كنند، و به همين دليل داراى قداستى هستند شايسته سوگند. در حديثى آمده است كه ابن عباس مى گويد: در حجر اسماعيل در كنار خانه كعبه بودم ، مردى آمد در باره آيه ((والعاديات ضبحا)) از من سؤ ال كرد، من گفتم : منظور اسبانى است كه در راه جهاد حمله مى كنند، و شبانگاه به محل استراحت باز مى گردند، و سربازانى كه آتش روشن مى كنند و براى خود غذا درست مى كنند. آن مرد از من دور شد و به سراغ على بن ابيطالب (عليه السلام ) رفت در حالى كه در كنار زمزم بود و از همين آيه از آن حضرت سؤ ال كرد. فرمود: آيا از كسى قبل از من اين آيه را پرسيده اى عرض كرد آرى ، از ابن عباس پرسيده ام او گفت منظور اسبانى است كه در راه جهاد حمله مى كنند، فرمود: برو و او را صدا كن نزد من بيايد. هنگامى كه خدمت حضرت على (عليه السلام ) آمدم فرمود: چرا مردم را به چيزى كه نمى دانى فتوا مى دهى ؟ اولين غزوه در اسلام بدر بود و با ما جز دو اسب نبود: اسبى از زبير و اسبى از مقداد چگونه عاديات به معنى اسبان است ؟! نه ، مقصود شترانى است كه از عرفات به مشعر و از مشعر به منى مى روند. ابن عباس مى گويد اين را كه شنيدم از نظر خود بازگشتم و نظر امير مؤ منان على (عليه السلام ) را پذيرفتم . اين احتمال نيز وجود دارد كه ((عاديات )) داراى معنى وسيعى است كه هم اسبان مجاهدان را شامل مى شود، و هم شتران حاجيان را، و منظور از روايت فوق اين است كه نبايد معنى آن را محدود به اسبان كرد چرا كه اين معنى همه جا صادق نيست ، مصداق واضحترش شتران حجاج است . اين تفسير از جهاتى مناسب تر به نظر مى رسد. سپس مى افزايد: سوگند به آنها كه جرقه هاى آتش افروختند (فالموريات قدحا). اسبان مجاهدانى كه چنان با سرعت به سوى ميدان نبرد حركت مى كنند كه از اثر برخورد سم آنها به سنگهاى بيابان جرقه ها مى پرد، يا شترانى كه به سرعت به مواقف حج مى دوند و سنگها و ريگها از زير پاى آنها پريده و بر اثر برخورد به سنگهائى ديگر توليد جرقه مى كند. يا طوائف و گروه هائى كه در مواقف حج براى تهيه غذا آتش ‍ مى افروزند، يا كنايه از كسانى است كه آتش جنگ و جهاد را برمى افروزند و يا زبانهائى كه با بيان كوبنده خود آتش به دل دشمن مى زنند، و يا منظور كسانى است كه به گفته بعضى از مفسران در انجام حاجات مردم تلاش مى كنند و مقصود خود را پيش مى برند همانگونه كه آتش از سنگ آتشزنه بيرون مى آيد ولى اين احتمالات بسيار بعيد به نظر مى رسد و ظاهر آيه همان دو تفسير نخست است . ((موريات )) جمع ((موريه )) از ماده ((ايراء)) به معنى آتش ‍ افروختن و قدح به معنى زدن سنگ يا چوب و يا آهن و چخماق به يكديگر براى توليد جرقه است . سپس در سومين سوگند مى فرمايد: ((قسم به آنها كه با دميدن صبح بر دشمن حمله كردند)) (فالمغيرات صبحا). رسم عرب - چنانكه طبرسى در ((مجمع البيان )) مى گويد - بر اين بوده كه شبانگاه نزديك منطقه دشمن رفته و كمين مى كردند تا صبحگاهان حمله كنند. در شاءن نزول اين آيات (يا يكى از مصداقهاى روشن آن ) خوانديم كه لشگريان اسلام به فرماندهى على (عليه السلام ) از تاريكى شب استفاده كرده و به سوى ميدان نبرد پيش رفته اند و در نزديكى قبيله دشمن كمين كرده ، صبحگاهان همچون صاعقه بر آنها يورش بردند، و پيش از آنكه دشمن بتواند عكس العملى از خود نشان دهد قدرت آنها را درهم شكستند. و اگر سوگندها را اشاره به شتران حاجيان بدانيم منظور از اين آيه هجوم قافله هاى شتران در صبحگاهان عيد از مشعر به منى است . ((مغيرات )) جمع ((مغيرة )) از ماده ((اغارة )) به معنى هجوم و حمله به دشمن است ، و از آنجا كه گاهى اين هجوم و حمله به منظور گرفتن اموال صورت مى گيرد، گاه اين واژه به معنى معمول در فارسى ، يعنى غارت كردن و گرفتن اموال ديگران به كار مى رود. بعضى گفته اند در ماده اين لغت ، هجوم و حمله با اسب نهفته شده است ، ولى موارد استعمال آن به خوبى نشان مى دهد كه اگر در آغاز، اين قيد وجود داشته ، تدريجا حذف گرديده است . و اينكه بعضى احتمال داده اند، منظور از ((مغيرات )) در اينجا قبائل و طوائف مهاجم است كه به سوى ميدان نبرد، و يا با عجله به سوى منى حركت مى كنند، بعيد به نظر مى رسد، چرا كه آيه ((والعاديات ضبحا)) مسلما توصيفى براى اسبها يا شتران بود، نه صاحبان آنها، اين آيه نيز ادامه همان است . سپس به يكى ديگر از ويژگيهاى اين مجاهدان و مركبهاى آنها اشاره كرده مى افزايد: ((آنچنان بر دشمن هجوم سريع مى برند كه به سبب آن گرد و غبار را به هر سو پخش كردند)) (فاثرن به نقعا). يا اينكه بر اثر هجوم شتران حاجيان از مشعر الحرام به سوى منى ، گرد و غبار از هر سو پراكنده مى شود. ((اثرن )) از ماده ((اثاره )) به معنى پراكندن غبار يا دود است ، و گاه به معنى هيجان آوردن نيز به كار رفته است ، همچنين گاه به معنى پخش ‍ شدن امواج صوت در فضا آمده . ((نقع )) (بر وزن نفع ) به معنى غبار است ، و اصل اين ماده به معنى فرو رفتن آب يا فرو رفتن در آب است و از آنجا كه فرو رفتن در غبار نيز شباهت با آن دارد، اين كلمه ، بر آن اطلاق شده ، ((نقيع )) به آب راكد گفته مى شود و در آخرين ويژگى از ويژگيهاى آنها مى فرمايد: آنها در همان بامداد در ميان دشمن ظاهر شدند (فوسطن به جمعا). چنان هجوم آنها غافلگيرانه و برق آسا بود كه در چند لحظه صفوف دشمن را از هم شكافته و به قلب آنها هجوم بردند، و جمعيت آنها را از هم متلاشى كردند، و اين نتيجه همان سرعت عمل و بيدارى و آمادگى و شهامت و شجاعت است . و يا اشاره به ورود حاجيان از ((مشعر)) به قلب منى است . بعضى نيز گفته اند: منظور، قرار دادن دشمن در حلقه محاصره است ، ولى اين تفسير، در صورتى صحيح است كه جمله ((فوسطن )) با تشديد سين خوانده شود در حالى كه قرائت مشهور چنين نيست ، بنابراين صحيح همان معنى اول است . رويهمرفته در يك جمعبندى نهائى به اينجا مى رسيم كه سوگند به اسبهائى ياد شده كه نخست با سرعت ، نفس زنان به سوى ميدان جهاد پيش مى روند، و سپس سرعت آنها بيشتر مى شود، آنچنان كه از ضربات سم آنها بر سنگها جرقه هائى برمى خيزد و تاريكى شب را مى شكافد، و در مرحله بعد كه به نزديكى منطقه دشمن مى رسند، آنها را غافلگير ساخته ، و هنگام روشن شدن هوا بر آنها هجوم مى برند، آنچنان هجومى - كه گرد و غبار را در فضا پراكنده مى كند و سرانجام به قلب جمعيت دشمن وارد شده ، صفوف آنها را از هم متلاشى مى كنند. سوگند به اين اسبهاى پر قدرت ! سوگند به اين سواران شجاع ! سوگند به نفسهاى مركبهاى مجاهدان ! سوگند به آن جرقه هاى آتشين كه از سم آنها برمى خيزد! سوگند به آن هجوم غافلگيرانه شان ! سوگند به آن ذرات گرد و غبارى كه در فضا پخش مى كنند!. و سرانجام سوگند به ورودشان در قلب صفوف دشمن و متلاشى كردن آنها و پيروزى درخشانشان ! گر چه تمام آنچه گفته شده در معنى اين سوگندها نيامده ، ولى در دلالت ضمنى كلام همه اينها جمع است . و از اينجا روشن مى شود كه جهاد آنچنان عظمتى دارد كه حتى نفسهاى اسبهاى مجاهدين شايسته سوگند است ، و همچنين جرقه هاى ناشى از برخورد سمشان به سنگها، و همچنين گرد و غبارى كه در فضا پخش ‍ مى كنند، آرى گرد و غبار صحنه جهاد هم پر ارزش و با عظمت است . بعضى گفته اند منظور از اين سوگندها احتمالا نفوسى است كه مى توانند كمالات خود را به ديگران منتقل سازند، و جرقه هاى دانش را با افكار خود ظاهر كنند، و بر هوا و هوس هجوم برند. و شوق الهى را در خود و ديگران پراكنده كنند، و سرانجام در قلب ساكنان عليين جاى گيرند. ولى پيدا است كه اينها را نمى توان به عنوان تفسير آيات فوق پذيرفت ، بلكه اينها تشبيهاتى است كه به تناسب تفسير آيه به ذهن مى رسد. بعد از اين سوگندهاى عظيم به پاسخ قسم ، يعنى چيزى كه سوگندها به خاطر آن ياد شده است پرداخته ، مى فرمايد: مسلما انسان نسبت به نعمتهاى پروردگارش ناسپاس و بخيل است (ان الانسان لربه لكنود). همان انسان تربيت نايافته ، همان انسانى كه انوار معارف الهى و تعليمات انبيا بر قلبش نتافته ، و بالاخره همان انسانى كه خود را تسليم غرائز و شهوات سركش نموده است او مسلما ناسپاس و بخيل است . ((كنود)) به زمينى مى گويند كه چيزى از آن نمى رويد، و به انسان ناسپاس و بخيل نيز اطلاق مى شود. مفسران براى كنود معانى زيادى گفته اند، ابوالفتوح رازى حدود پانزده معنى در اين زمينه نقل كرده است ، ولى غالبا شاخ و برگ همان معنى اصلى است كه در بالا آورده ايم از جمله اينكه : 1 - كنود كسى است كه مصائبش را با آب و تاب مى شمرد ، ولى نعمتها را فراموش مى كند. 2 - كنود كسى است كه نعمتهاى خدا را تنها مى خورد، و از ديگران منع مى كند، چنانكه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : ((اتدرون من الكنود)) ((مى دانيد كنود كيست ))؟! عرض كرد خدا و رسولش آگاه تر است . فرمود: الكنود الذى ياكل وحده ، و يمنع رفده ، و يضرب عبده : كنود كسى است كه تنها غذا مى خورد، و از عطا و بخشش به ديگران خوددارى مى كند، و بنده زيردستش را مى زند. 3 - كنود كسى است كه در مشكلات و مصائب با دوستان خود همدردى نمى كند. 4 - كسى كه خيرش بسيار كم است . 5 - كسى كه وقتى نعمتى به او برسد از ديگران دريغ مى دارد و اگر گرفتار مشكلى گردد ناشكيبائى و جزع مى كند. 6 - كسى كه نعمتهاى الهى را در معصيت صرف مى كند. 7 - كسى كه نعمت خدا را انكار مى كند. ولى همانگونه كه گفتيم همه اين معانى مصداقها و شاخ و برگهاى همان ناسپاسى و بخل است . تعبير به ((انسان )) در اينگونه موارد به معنى انسانهاى شرور هواپرست سركش و طغيانگر است ، و بعضى آن را به انسان كافر تفسير كرده اند، و گرنه مسلما هر انسانى چنين نيست ، بسيارند كسانى كه سپاسگزارى و عطا و بخشش با روحشان عجين شده ، و از كفران و بخل بيزارند، همچنين انسانهائى كه در پرتو ايمان به خدا از وادى خودخواهى و خودپرستى گام بيرون نهاده ، و در آسمان معرفت اسماء و صفات پروردگار و تخلق به اخلاق الهى به پرواز درآمده اند. سپس مى افزايد: خود او نيز بر اين معنى گواه است (و انه على ذلك لشهيد). چرا كه انسان نسبت به نفس خويش بصيرت دارد، و اگر صفات درونى خود را از هر كس بتواند پنهان كند از خدا و وجدان خويش نمى تواند مخفى دارد ، خواه به اين حقيقت اعتراف كند يا نه ! بعضى نيز گفته اند ضمير در ((انه )) به خدا برمى گردد، يعنى خداوند گواه وجود صفت كنود در انسان است . ولى با توجه به آيات قبل و بعد كه ضمائر مشابه آن در اين آيات به انسان برمى گردد اين احتمال بسيار بعيد به نظر مى رسد، هر چند بسيارى از مفسران اين تفسير را ترجيح داده اند. اين احتمال نيز داده شده كه منظور شهادت انسان بر گناهان و عيوب خود در قيامت است ، چنانكه از بسيارى از آيات قرآن استفاده مى شود. اين تفسير نيز در اينجا هيچ دليلى ندارد، زيرا آيه مفهوم گسترده اى دارد كه شهادت و گواهى او را بر كفران و بخل خويش در اين دنيا نيز شامل مى شود. درست است كه گاهى انسان از شناخت خويش عاجز مى گردد، و به اصطلاح وجدان خود را فريب مى دهد، و تسويل و تزيين شيطانى صفات مذمومش را در نظرش زيبا جلوه گر مى سازد، ولى در خصوص ‍ مورد كفران و بخل مطلب آنقدر واضح است كه نمى تواند بر آن پرده پوشى كند و وجدان خود را بفريبد. باز در آيه مى افزايد: او علاقه شديدى به مال و ماديات دارد (و انه لحب الخير لشديد). و همين علاقه شديد و افراطى او به مال و ثروت سبب بخل و ناسپاسى و كفران او مى شود. البته ((خير)) معنى وسيعى دارد كه هر گونه نيكى را شامل مى شود، و مسلما علاقه به بسيارى از نيكيها همچون علم و دانش و تقوى و بهشت و سعادت مطلب مذمومى نيست كه قرآن با تعبير فوق از آن نكوهش ‍ كند، و لذا مفسران آن را در اينجا به معنى ((مال )) تفسير كرده اند كه هم قرينه مقام و آيه گذشته گواه بر آن است ، و هم بعضى آيات ديگر قرآن ، مانند آيه 180 سوره بقره كه مى فرمايد: كتب عليكم اذا حضر احدكم الموت ان ترك خيرا الوصية للوالدين و الاقربين : بر شما مقرر شده است كه اگر كسى از شما مالى از خود بگذارد، براى پدر و مادر و نزديكان وصيت كند. مسلما اطلاق خير بر ((مال )) به خاطر آن است كه در حد ذات خود چيز خوبى است ، و مى تواند وسيله انواع خيرات گردد، ولى انسان ناسپاس و بخيل آن را از هدف اصليش بازداشته ، و در مسير خودخواهى و خودكامگى به كار مى گيرد. سپس به صورت يك استفهام انكارى تواءم با تهديد مى فرمايد: آيا اين انسان ناسپاس و بخيل و دنياپرست نمى داند هنگامى كه تمام آنچه در قبرهاست زنده مى شوند...؟ (ا فلا يعلم اذا بعثر ما فى القبور ). و هنگامى كه آنچه در درون سينه ها از كفر و ايمان و اخلاص و ريا كبر و غرور و تواضع نيات خير و سوء است آشكار مى گردد: (و حصل ما فى الصدور). ((در آن روز پروردگارشان از آنها و اعمال و نياتشان آگاه است )) و بر طبق آن به آنها كيفر مى دهد (ان ربهم بهم يؤ مئذ لخبير). بعثر از ماده بعثرة (بر وزن منقبة ) در اصل به معنى زير و رو كردن و بيرون آوردن و استخراج نمودن است ، و از آنجا كه به هنگام احياى مردگان ، قبرها زير و رو مى شود، و آنچه در درون آنها است ظاهر مى گردد، اين تعبير در آيات فوق در مورد رستاخيز به كار رفته است . تعبير به ((ما فى القبور)) (با توجه به اينكه ((ما)) معمولا براى غير ذوى العقول مى آيد) يا به خاطر آن است كه نظر به حالتى دارد كه هنوز مردگان خاكند، و يا به خاطر ابهامى است كه بر آنها حاكم است كه معلوم نيست چه اشخاصى هستند؟ تعبير به ((قبور)) (قبرها) منافاتى با اين ندارد كه گروهى از مردم اصولا قبر ندارند، فى المثل در دريا غرق مى شوند، يا قبرشان بعد از مدتى از ميان مى رود و خاكهايشان متفرق مى شود، زيرا نظر به غالب مردم است كه داراى قبر هستند، بعلاوه قبر در اينجا مى تواند معنى وسيعى داشته باشد يعنى محلى كه خاكهاى انسانها در آنجا قرار دارد، هر چند به صورت قبر معمولى نباشد. ((حصل )) از ماده ((تحصيل )) در اصل به معنى بيرون آوردن مغز از پوست است ، همچنين به تصفيه معادن ، و خارج كردن طلا و امثال آن از سنگ معدن اطلاق مى شود، سپس در معنى وسيعى يعنى مطلق استخراج و مجزا ساختن به كار رفته است ، و در آيه مورد بحث منظور جداسازى خير و شرى است كه در دلها نهفته شده ، اعم از ايمان و كفر، يا صفات حسنه و رذيله ، و يا نيات خوب و بد كه در آن روز آنها از يكديگر جدا و ظاهر و آشكار مى شود، و هر كس بر طبق آن به پاداش ‍ كيفر خود مى رسد. همانگونه كه در آيه 9 سوره طارق آمده است : يوم تبلى السرائر: در آن روز كه اسرار درون آشكار گردد. تعبير به يومئذ و تكيه بر اين معنى كه خداوند در آن روز از اعمال و اسرار مكنون دلهاى آنها با خبر است ، با اينكه ميدانيم خدا هميشه از اين مسائل آگاه مى باشد، به خاطر آن است كه آن روز، روز جزا است ، و آنها را بر اعمال و عقائدشان جزا مى دهد. به گفته بعضى از مفسران اين تعبير مانند آن است كه كسى در مقام تهديد به ديگرى مى گويد ساعرف لك اءمرك به زودى عملت را به تو معرفى خواهم كرد در حالى كه هم امروز نيز چنين معرفى موجود است ، منظور آن است كه نتيجه آن را به تو خواهم داد. آرى خداوند هميشه و در همه حال از اسرار درون و برون به طور كامل آگاه است ، ولى اثر اين آگاهى در قيامت و به هنگام پاداش و كيفر ظاهرتر و آشكارتر مى گردد، و اين هشدارى است به همه انسانها كه اگر به راستى به آن ايمان داشته باشند سد نيرومندى در ميان آنان و گناهان ايجاد مى كند، اعم از گناهان آشكار و پنهان ، و گناهان برون و درون ، و اثر تربيتى اين اعتقاد بر كسى پنهان نيست . ﴿5 سوره والعاديات مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 11 آيه است. محتوى و فضيلت سوره و العاديات : در اينكه اين سوره در مكه نازل شده است يا در مدينه ؟ در ميان مفسران سخت گفتگو است ، بسيارى آن را مكى شمرده اند، در حالى كه جمعى آن را مدنى مى دانند. كوتاه بودن مقطع آيات ، و تكيه بر سوگندها، و همچنين تكيه بر مساءله معاد قرائنى است كه مكى بودن سوره را تاءييد مى كند. ولى از سوى ديگر مضمون سوگندهاى اين سوره كه تناسب زيادى با مسائل جهاد دارد - چنانكه انشاء الله مشروحا بيان خواهد شد - و همچنين رواياتى كه مى گويد اين سوره بعد از جنگ ((ذات السلاسل )) نازل شده است . (جنگى كه در سال هشتم هجرت واقع شد و در آن گروه كثيرى از كفار به اسارت درآمدند، و آنها را با طنابها محكم بستند و لذا آن را ذات السلاسل ناميده اند و شرح آن در تفسير آيات به خواست خدا خواهد آمد) گواه بر مدنى بودن اين سوره است ، حتى اگر سوگندهاى آغاز اين سوره را ناظر به حركت حجاج به سوى منى و مشعر بدانيم نيز تناسب با مدينه دارد. درست است كه مراسم حج با اكثر شاخ و برگهايش در ميان عرب جاهلى نيز - به خاطر اقتدا به سنت ابراهيم - رواج داشت ولى آنها چنان با خرافات آميخته شده بود كه بعيد به نظر مى رسد قرآن به آن سوگند ياد كرده باشد. با توجه به مجموع اين جهات ما مدنى بودن آن را ترجيح مى دهيم . از آنچه گفتيم ضمنا محتواى سوره نيز روشن شد كه در آغاز سوگندهاى بيدار كننده اى را ذكر مى كند، و بعد از آن سخن از پاره اى از ضعفهاى نوع انسان همچون كفر و بخل و دنياپرستى به ميان مى آورد، و سرانجام با اشاره كوتاه و گويائى به مساءله معاد، و احاطه علمى خداوند به بندگان ، سوره را پايان مى دهد. در فضيلت تلاوت اين سوره از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراءها اعطى من الاجر عشر حسنات ، بعدد من بات بالمزدلفة ، و شهد جمعا: هر كس آن را تلاوت كند به عدد هر يك از حاجيانى كه (شب عيد قربان ) در مزدلفه توقف مى كنند و در آنجا حضور دارند ده حسنه به او داده مى شود و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء و العاديات و اءدمن قرائتها بعثه الله مع امير المؤ منين (سلام الله عليه ) يوم القيامة خاصه ، و كان فى حجره و رفقائه : هر كس سوره و العاديات را بخواند، و بر آن مداومت كند، خداوند روز قيامت او را با امير مؤ منان (سلام الله عليه ) مبعوث مى كند، و در جمع او و ميان دوستان او خواهد بود. از بعضى از روايات نيز استفاده مى شود كه سوره و العاديات معادل نصف قرآن است . ناگفته پيدا است كه اين همه فضيلت براى آنها است كه آن را برنامه زندگى خويش قرار دهند و به تمام محتواى آن ايمان دارند و عمل مى كنند. تفسير : سوگند به جهادگران بيدار! گفتيم اين سوره با سوگندهاى بيدارگرى آغاز شد، نخست مى فرمايد: به اسبان دونده اى كه نفس زنان (به سوى ميدان جهاد) پيش رفتند سوگند (و العاديات ضبحا). يا به شتران حاجيان كه از سرزمين عرفات به مشعر الحرام و از مشعر نفس زنان به سوى منى حركت مى كنند سوگند. ((عاديات )) جمع عادية از ماده عدو (بر وزن صبر) در اصل به معنى گذشتن و جدا شدن است ، خواه قلبا بوده باشد كه آن را عداوت گويند و يا در حركت خارجى كه آن را عدو (دويدن ) مى خوانند، و گاه در معاملات است كه آن را عدوان مى نامند، و در اينجا منظور همان دويدن با سرعت است . ضبح (بر وزن مدح ) به معنى صداى نفسهاى تند و سريع اسب است كه هنگام دويدن از او به گوش مى رسد. همانگونه كه در بالا اشاره كرديم در تفسير اين آيه دو نظر وجود دارد: نخست اينكه منظور سوگند به اسبهائى است كه با سرعت به سوى ميدان جهاد پيش مى روند، و از آنجا كه جهاد امر مقدسى است اين حيوانات نيز در اين مسير مقدس آنچنان ارزش پيدا مى كنند كه شايسته است سوگند به آنها ياد شود. تفسير ديگر سوگند به شترانى است كه در فريضه بزرگ حج در ميان مواقف و اماكن مقدس به سرعت حركت مى كنند، و به همين دليل داراى قداستى هستند شايسته سوگند. در حديثى آمده است كه ابن عباس مى گويد: در حجر اسماعيل در كنار خانه كعبه بودم ، مردى آمد در باره آيه ((والعاديات ضبحا)) از من سؤ ال كرد، من گفتم : منظور اسبانى است كه در راه جهاد حمله مى كنند، و شبانگاه به محل استراحت باز مى گردند، و سربازانى كه آتش روشن مى كنند و براى خود غذا درست مى كنند. آن مرد از من دور شد و به سراغ على بن ابيطالب (عليه السلام ) رفت در حالى كه در كنار زمزم بود و از همين آيه از آن حضرت سؤ ال كرد. فرمود: آيا از كسى قبل از من اين آيه را پرسيده اى عرض كرد آرى ، از ابن عباس پرسيده ام او گفت منظور اسبانى است كه در راه جهاد حمله مى كنند، فرمود: برو و او را صدا كن نزد من بيايد. هنگامى كه خدمت حضرت على (عليه السلام ) آمدم فرمود: چرا مردم را به چيزى كه نمى دانى فتوا مى دهى ؟ اولين غزوه در اسلام بدر بود و با ما جز دو اسب نبود: اسبى از زبير و اسبى از مقداد چگونه عاديات به معنى اسبان است ؟! نه ، مقصود شترانى است كه از عرفات به مشعر و از مشعر به منى مى روند. ابن عباس مى گويد اين را كه شنيدم از نظر خود بازگشتم و نظر امير مؤ منان على (عليه السلام ) را پذيرفتم . اين احتمال نيز وجود دارد كه ((عاديات )) داراى معنى وسيعى است كه هم اسبان مجاهدان را شامل مى شود، و هم شتران حاجيان را، و منظور از روايت فوق اين است كه نبايد معنى آن را محدود به اسبان كرد چرا كه اين معنى همه جا صادق نيست ، مصداق واضحترش شتران حجاج است . اين تفسير از جهاتى مناسب تر به نظر مى رسد. سپس مى افزايد: سوگند به آنها كه جرقه هاى آتش افروختند (فالموريات قدحا). اسبان مجاهدانى كه چنان با سرعت به سوى ميدان نبرد حركت مى كنند كه از اثر برخورد سم آنها به سنگهاى بيابان جرقه ها مى پرد، يا شترانى كه به سرعت به مواقف حج مى دوند و سنگها و ريگها از زير پاى آنها پريده و بر اثر برخورد به سنگهائى ديگر توليد جرقه مى كند. يا طوائف و گروه هائى كه در مواقف حج براى تهيه غذا آتش ‍ مى افروزند، يا كنايه از كسانى است كه آتش جنگ و جهاد را برمى افروزند و يا زبانهائى كه با بيان كوبنده خود آتش به دل دشمن مى زنند، و يا منظور كسانى است كه به گفته بعضى از مفسران در انجام حاجات مردم تلاش مى كنند و مقصود خود را پيش مى برند همانگونه كه آتش از سنگ آتشزنه بيرون مى آيد ولى اين احتمالات بسيار بعيد به نظر مى رسد و ظاهر آيه همان دو تفسير نخست است . ((موريات )) جمع ((موريه )) از ماده ((ايراء)) به معنى آتش ‍ افروختن و قدح به معنى زدن سنگ يا چوب و يا آهن و چخماق به يكديگر براى توليد جرقه است . سپس در سومين سوگند مى فرمايد: ((قسم به آنها كه با دميدن صبح بر دشمن حمله كردند)) (فالمغيرات صبحا). رسم عرب - چنانكه طبرسى در ((مجمع البيان )) مى گويد - بر اين بوده كه شبانگاه نزديك منطقه دشمن رفته و كمين مى كردند تا صبحگاهان حمله كنند. در شاءن نزول اين آيات (يا يكى از مصداقهاى روشن آن ) خوانديم كه لشگريان اسلام به فرماندهى على (عليه السلام ) از تاريكى شب استفاده كرده و به سوى ميدان نبرد پيش رفته اند و در نزديكى قبيله دشمن كمين كرده ، صبحگاهان همچون صاعقه بر آنها يورش بردند، و پيش از آنكه دشمن بتواند عكس العملى از خود نشان دهد قدرت آنها را درهم شكستند. و اگر سوگندها را اشاره به شتران حاجيان بدانيم منظور از اين آيه هجوم قافله هاى شتران در صبحگاهان عيد از مشعر به منى است . ((مغيرات )) جمع ((مغيرة )) از ماده ((اغارة )) به معنى هجوم و حمله به دشمن است ، و از آنجا كه گاهى اين هجوم و حمله به منظور گرفتن اموال صورت مى گيرد، گاه اين واژه به معنى معمول در فارسى ، يعنى غارت كردن و گرفتن اموال ديگران به كار مى رود. بعضى گفته اند در ماده اين لغت ، هجوم و حمله با اسب نهفته شده است ، ولى موارد استعمال آن به خوبى نشان مى دهد كه اگر در آغاز، اين قيد وجود داشته ، تدريجا حذف گرديده است . و اينكه بعضى احتمال داده اند، منظور از ((مغيرات )) در اينجا قبائل و طوائف مهاجم است كه به سوى ميدان نبرد، و يا با عجله به سوى منى حركت مى كنند، بعيد به نظر مى رسد، چرا كه آيه ((والعاديات ضبحا)) مسلما توصيفى براى اسبها يا شتران بود، نه صاحبان آنها، اين آيه نيز ادامه همان است . سپس به يكى ديگر از ويژگيهاى اين مجاهدان و مركبهاى آنها اشاره كرده مى افزايد: ((آنچنان بر دشمن هجوم سريع مى برند كه به سبب آن گرد و غبار را به هر سو پخش كردند)) (فاثرن به نقعا). يا اينكه بر اثر هجوم شتران حاجيان از مشعر الحرام به سوى منى ، گرد و غبار از هر سو پراكنده مى شود. ((اثرن )) از ماده ((اثاره )) به معنى پراكندن غبار يا دود است ، و گاه به معنى هيجان آوردن نيز به كار رفته است ، همچنين گاه به معنى پخش ‍ شدن امواج صوت در فضا آمده . ((نقع )) (بر وزن نفع ) به معنى غبار است ، و اصل اين ماده به معنى فرو رفتن آب يا فرو رفتن در آب است و از آنجا كه فرو رفتن در غبار نيز شباهت با آن دارد، اين كلمه ، بر آن اطلاق شده ، ((نقيع )) به آب راكد گفته مى شود و در آخرين ويژگى از ويژگيهاى آنها مى فرمايد: آنها در همان بامداد در ميان دشمن ظاهر شدند (فوسطن به جمعا). چنان هجوم آنها غافلگيرانه و برق آسا بود كه در چند لحظه صفوف دشمن را از هم شكافته و به قلب آنها هجوم بردند، و جمعيت آنها را از هم متلاشى كردند، و اين نتيجه همان سرعت عمل و بيدارى و آمادگى و شهامت و شجاعت است . و يا اشاره به ورود حاجيان از ((مشعر)) به قلب منى است . بعضى نيز گفته اند: منظور، قرار دادن دشمن در حلقه محاصره است ، ولى اين تفسير، در صورتى صحيح است كه جمله ((فوسطن )) با تشديد سين خوانده شود در حالى كه قرائت مشهور چنين نيست ، بنابراين صحيح همان معنى اول است . رويهمرفته در يك جمعبندى نهائى به اينجا مى رسيم كه سوگند به اسبهائى ياد شده كه نخست با سرعت ، نفس زنان به سوى ميدان جهاد پيش مى روند، و سپس سرعت آنها بيشتر مى شود، آنچنان كه از ضربات سم آنها بر سنگها جرقه هائى برمى خيزد و تاريكى شب را مى شكافد، و در مرحله بعد كه به نزديكى منطقه دشمن مى رسند، آنها را غافلگير ساخته ، و هنگام روشن شدن هوا بر آنها هجوم مى برند، آنچنان هجومى - كه گرد و غبار را در فضا پراكنده مى كند و سرانجام به قلب جمعيت دشمن وارد شده ، صفوف آنها را از هم متلاشى مى كنند. سوگند به اين اسبهاى پر قدرت ! سوگند به اين سواران شجاع ! سوگند به نفسهاى مركبهاى مجاهدان ! سوگند به آن جرقه هاى آتشين كه از سم آنها برمى خيزد! سوگند به آن هجوم غافلگيرانه شان ! سوگند به آن ذرات گرد و غبارى كه در فضا پخش مى كنند!. و سرانجام سوگند به ورودشان در قلب صفوف دشمن و متلاشى كردن آنها و پيروزى درخشانشان ! گر چه تمام آنچه گفته شده در معنى اين سوگندها نيامده ، ولى در دلالت ضمنى كلام همه اينها جمع است . و از اينجا روشن مى شود كه جهاد آنچنان عظمتى دارد كه حتى نفسهاى اسبهاى مجاهدين شايسته سوگند است ، و همچنين جرقه هاى ناشى از برخورد سمشان به سنگها، و همچنين گرد و غبارى كه در فضا پخش ‍ مى كنند، آرى گرد و غبار صحنه جهاد هم پر ارزش و با عظمت است . بعضى گفته اند منظور از اين سوگندها احتمالا نفوسى است كه مى توانند كمالات خود را به ديگران منتقل سازند، و جرقه هاى دانش را با افكار خود ظاهر كنند، و بر هوا و هوس هجوم برند. و شوق الهى را در خود و ديگران پراكنده كنند، و سرانجام در قلب ساكنان عليين جاى گيرند. ولى پيدا است كه اينها را نمى توان به عنوان تفسير آيات فوق پذيرفت ، بلكه اينها تشبيهاتى است كه به تناسب تفسير آيه به ذهن مى رسد. بعد از اين سوگندهاى عظيم به پاسخ قسم ، يعنى چيزى كه سوگندها به خاطر آن ياد شده است پرداخته ، مى فرمايد: مسلما انسان نسبت به نعمتهاى پروردگارش ناسپاس و بخيل است (ان الانسان لربه لكنود). همان انسان تربيت نايافته ، همان انسانى كه انوار معارف الهى و تعليمات انبيا بر قلبش نتافته ، و بالاخره همان انسانى كه خود را تسليم غرائز و شهوات سركش نموده است او مسلما ناسپاس و بخيل است . ((كنود)) به زمينى مى گويند كه چيزى از آن نمى رويد، و به انسان ناسپاس و بخيل نيز اطلاق مى شود. مفسران براى كنود معانى زيادى گفته اند، ابوالفتوح رازى حدود پانزده معنى در اين زمينه نقل كرده است ، ولى غالبا شاخ و برگ همان معنى اصلى است كه در بالا آورده ايم از جمله اينكه : 1 - كنود كسى است كه مصائبش را با آب و تاب مى شمرد ، ولى نعمتها را فراموش مى كند. 2 - كنود كسى است كه نعمتهاى خدا را تنها مى خورد، و از ديگران منع مى كند، چنانكه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : ((اتدرون من الكنود)) ((مى دانيد كنود كيست ))؟! عرض كرد خدا و رسولش آگاه تر است . فرمود: الكنود الذى ياكل وحده ، و يمنع رفده ، و يضرب عبده : كنود كسى است كه تنها غذا مى خورد، و از عطا و بخشش به ديگران خوددارى مى كند، و بنده زيردستش را مى زند. 3 - كنود كسى است كه در مشكلات و مصائب با دوستان خود همدردى نمى كند. 4 - كسى كه خيرش بسيار كم است . 5 - كسى كه وقتى نعمتى به او برسد از ديگران دريغ مى دارد و اگر گرفتار مشكلى گردد ناشكيبائى و جزع مى كند. 6 - كسى كه نعمتهاى الهى را در معصيت صرف مى كند. 7 - كسى كه نعمت خدا را انكار مى كند. ولى همانگونه كه گفتيم همه اين معانى مصداقها و شاخ و برگهاى همان ناسپاسى و بخل است . تعبير به ((انسان )) در اينگونه موارد به معنى انسانهاى شرور هواپرست سركش و طغيانگر است ، و بعضى آن را به انسان كافر تفسير كرده اند، و گرنه مسلما هر انسانى چنين نيست ، بسيارند كسانى كه سپاسگزارى و عطا و بخشش با روحشان عجين شده ، و از كفران و بخل بيزارند، همچنين انسانهائى كه در پرتو ايمان به خدا از وادى خودخواهى و خودپرستى گام بيرون نهاده ، و در آسمان معرفت اسماء و صفات پروردگار و تخلق به اخلاق الهى به پرواز درآمده اند. سپس مى افزايد: خود او نيز بر اين معنى گواه است (و انه على ذلك لشهيد). چرا كه انسان نسبت به نفس خويش بصيرت دارد، و اگر صفات درونى خود را از هر كس بتواند پنهان كند از خدا و وجدان خويش نمى تواند مخفى دارد ، خواه به اين حقيقت اعتراف كند يا نه ! بعضى نيز گفته اند ضمير در ((انه )) به خدا برمى گردد، يعنى خداوند گواه وجود صفت كنود در انسان است . ولى با توجه به آيات قبل و بعد كه ضمائر مشابه آن در اين آيات به انسان برمى گردد اين احتمال بسيار بعيد به نظر مى رسد، هر چند بسيارى از مفسران اين تفسير را ترجيح داده اند. اين احتمال نيز داده شده كه منظور شهادت انسان بر گناهان و عيوب خود در قيامت است ، چنانكه از بسيارى از آيات قرآن استفاده مى شود. اين تفسير نيز در اينجا هيچ دليلى ندارد، زيرا آيه مفهوم گسترده اى دارد كه شهادت و گواهى او را بر كفران و بخل خويش در اين دنيا نيز شامل مى شود. درست است كه گاهى انسان از شناخت خويش عاجز مى گردد، و به اصطلاح وجدان خود را فريب مى دهد، و تسويل و تزيين شيطانى صفات مذمومش را در نظرش زيبا جلوه گر مى سازد، ولى در خصوص ‍ مورد كفران و بخل مطلب آنقدر واضح است كه نمى تواند بر آن پرده پوشى كند و وجدان خود را بفريبد. باز در آيه مى افزايد: او علاقه شديدى به مال و ماديات دارد (و انه لحب الخير لشديد). و همين علاقه شديد و افراطى او به مال و ثروت سبب بخل و ناسپاسى و كفران او مى شود. البته ((خير)) معنى وسيعى دارد كه هر گونه نيكى را شامل مى شود، و مسلما علاقه به بسيارى از نيكيها همچون علم و دانش و تقوى و بهشت و سعادت مطلب مذمومى نيست كه قرآن با تعبير فوق از آن نكوهش ‍ كند، و لذا مفسران آن را در اينجا به معنى ((مال )) تفسير كرده اند كه هم قرينه مقام و آيه گذشته گواه بر آن است ، و هم بعضى آيات ديگر قرآن ، مانند آيه 180 سوره بقره كه مى فرمايد: كتب عليكم اذا حضر احدكم الموت ان ترك خيرا الوصية للوالدين و الاقربين : بر شما مقرر شده است كه اگر كسى از شما مالى از خود بگذارد، براى پدر و مادر و نزديكان وصيت كند. مسلما اطلاق خير بر ((مال )) به خاطر آن است كه در حد ذات خود چيز خوبى است ، و مى تواند وسيله انواع خيرات گردد، ولى انسان ناسپاس و بخيل آن را از هدف اصليش بازداشته ، و در مسير خودخواهى و خودكامگى به كار مى گيرد. سپس به صورت يك استفهام انكارى تواءم با تهديد مى فرمايد: آيا اين انسان ناسپاس و بخيل و دنياپرست نمى داند هنگامى كه تمام آنچه در قبرهاست زنده مى شوند...؟ (ا فلا يعلم اذا بعثر ما فى القبور ). و هنگامى كه آنچه در درون سينه ها از كفر و ايمان و اخلاص و ريا كبر و غرور و تواضع نيات خير و سوء است آشكار مى گردد: (و حصل ما فى الصدور). ((در آن روز پروردگارشان از آنها و اعمال و نياتشان آگاه است )) و بر طبق آن به آنها كيفر مى دهد (ان ربهم بهم يؤ مئذ لخبير). بعثر از ماده بعثرة (بر وزن منقبة ) در اصل به معنى زير و رو كردن و بيرون آوردن و استخراج نمودن است ، و از آنجا كه به هنگام احياى مردگان ، قبرها زير و رو مى شود، و آنچه در درون آنها است ظاهر مى گردد، اين تعبير در آيات فوق در مورد رستاخيز به كار رفته است . تعبير به ((ما فى القبور)) (با توجه به اينكه ((ما)) معمولا براى غير ذوى العقول مى آيد) يا به خاطر آن است كه نظر به حالتى دارد كه هنوز مردگان خاكند، و يا به خاطر ابهامى است كه بر آنها حاكم است كه معلوم نيست چه اشخاصى هستند؟ تعبير به ((قبور)) (قبرها) منافاتى با اين ندارد كه گروهى از مردم اصولا قبر ندارند، فى المثل در دريا غرق مى شوند، يا قبرشان بعد از مدتى از ميان مى رود و خاكهايشان متفرق مى شود، زيرا نظر به غالب مردم است كه داراى قبر هستند، بعلاوه قبر در اينجا مى تواند معنى وسيعى داشته باشد يعنى محلى كه خاكهاى انسانها در آنجا قرار دارد، هر چند به صورت قبر معمولى نباشد. ((حصل )) از ماده ((تحصيل )) در اصل به معنى بيرون آوردن مغز از پوست است ، همچنين به تصفيه معادن ، و خارج كردن طلا و امثال آن از سنگ معدن اطلاق مى شود، سپس در معنى وسيعى يعنى مطلق استخراج و مجزا ساختن به كار رفته است ، و در آيه مورد بحث منظور جداسازى خير و شرى است كه در دلها نهفته شده ، اعم از ايمان و كفر، يا صفات حسنه و رذيله ، و يا نيات خوب و بد كه در آن روز آنها از يكديگر جدا و ظاهر و آشكار مى شود، و هر كس بر طبق آن به پاداش ‍ كيفر خود مى رسد. همانگونه كه در آيه 9 سوره طارق آمده است : يوم تبلى السرائر: در آن روز كه اسرار درون آشكار گردد. تعبير به يومئذ و تكيه بر اين معنى كه خداوند در آن روز از اعمال و اسرار مكنون دلهاى آنها با خبر است ، با اينكه ميدانيم خدا هميشه از اين مسائل آگاه مى باشد، به خاطر آن است كه آن روز، روز جزا است ، و آنها را بر اعمال و عقائدشان جزا مى دهد. به گفته بعضى از مفسران اين تعبير مانند آن است كه كسى در مقام تهديد به ديگرى مى گويد ساعرف لك اءمرك به زودى عملت را به تو معرفى خواهم كرد در حالى كه هم امروز نيز چنين معرفى موجود است ، منظور آن است كه نتيجه آن را به تو خواهم داد. آرى خداوند هميشه و در همه حال از اسرار درون و برون به طور كامل آگاه است ، ولى اثر اين آگاهى در قيامت و به هنگام پاداش و كيفر ظاهرتر و آشكارتر مى گردد، و اين هشدارى است به همه انسانها كه اگر به راستى به آن ايمان داشته باشند سد نيرومندى در ميان آنان و گناهان ايجاد مى كند، اعم از گناهان آشكار و پنهان ، و گناهان برون و درون ، و اثر تربيتى اين اعتقاد بر كسى پنهان نيست . ﴿6 سوره والعاديات مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 11 آيه است. محتوى و فضيلت سوره و العاديات : در اينكه اين سوره در مكه نازل شده است يا در مدينه ؟ در ميان مفسران سخت گفتگو است ، بسيارى آن را مكى شمرده اند، در حالى كه جمعى آن را مدنى مى دانند. كوتاه بودن مقطع آيات ، و تكيه بر سوگندها، و همچنين تكيه بر مساءله معاد قرائنى است كه مكى بودن سوره را تاءييد مى كند. ولى از سوى ديگر مضمون سوگندهاى اين سوره كه تناسب زيادى با مسائل جهاد دارد - چنانكه انشاء الله مشروحا بيان خواهد شد - و همچنين رواياتى كه مى گويد اين سوره بعد از جنگ ((ذات السلاسل )) نازل شده است . (جنگى كه در سال هشتم هجرت واقع شد و در آن گروه كثيرى از كفار به اسارت درآمدند، و آنها را با طنابها محكم بستند و لذا آن را ذات السلاسل ناميده اند و شرح آن در تفسير آيات به خواست خدا خواهد آمد) گواه بر مدنى بودن اين سوره است ، حتى اگر سوگندهاى آغاز اين سوره را ناظر به حركت حجاج به سوى منى و مشعر بدانيم نيز تناسب با مدينه دارد. درست است كه مراسم حج با اكثر شاخ و برگهايش در ميان عرب جاهلى نيز - به خاطر اقتدا به سنت ابراهيم - رواج داشت ولى آنها چنان با خرافات آميخته شده بود كه بعيد به نظر مى رسد قرآن به آن سوگند ياد كرده باشد. با توجه به مجموع اين جهات ما مدنى بودن آن را ترجيح مى دهيم . از آنچه گفتيم ضمنا محتواى سوره نيز روشن شد كه در آغاز سوگندهاى بيدار كننده اى را ذكر مى كند، و بعد از آن سخن از پاره اى از ضعفهاى نوع انسان همچون كفر و بخل و دنياپرستى به ميان مى آورد، و سرانجام با اشاره كوتاه و گويائى به مساءله معاد، و احاطه علمى خداوند به بندگان ، سوره را پايان مى دهد. در فضيلت تلاوت اين سوره از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراءها اعطى من الاجر عشر حسنات ، بعدد من بات بالمزدلفة ، و شهد جمعا: هر كس آن را تلاوت كند به عدد هر يك از حاجيانى كه (شب عيد قربان ) در مزدلفه توقف مى كنند و در آنجا حضور دارند ده حسنه به او داده مى شود و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء و العاديات و اءدمن قرائتها بعثه الله مع امير المؤ منين (سلام الله عليه ) يوم القيامة خاصه ، و كان فى حجره و رفقائه : هر كس سوره و العاديات را بخواند، و بر آن مداومت كند، خداوند روز قيامت او را با امير مؤ منان (سلام الله عليه ) مبعوث مى كند، و در جمع او و ميان دوستان او خواهد بود. از بعضى از روايات نيز استفاده مى شود كه سوره و العاديات معادل نصف قرآن است . ناگفته پيدا است كه اين همه فضيلت براى آنها است كه آن را برنامه زندگى خويش قرار دهند و به تمام محتواى آن ايمان دارند و عمل مى كنند. تفسير : سوگند به جهادگران بيدار! گفتيم اين سوره با سوگندهاى بيدارگرى آغاز شد، نخست مى فرمايد: به اسبان دونده اى كه نفس زنان (به سوى ميدان جهاد) پيش رفتند سوگند (و العاديات ضبحا). يا به شتران حاجيان كه از سرزمين عرفات به مشعر الحرام و از مشعر نفس زنان به سوى منى حركت مى كنند سوگند. ((عاديات )) جمع عادية از ماده عدو (بر وزن صبر) در اصل به معنى گذشتن و جدا شدن است ، خواه قلبا بوده باشد كه آن را عداوت گويند و يا در حركت خارجى كه آن را عدو (دويدن ) مى خوانند، و گاه در معاملات است كه آن را عدوان مى نامند، و در اينجا منظور همان دويدن با سرعت است . ضبح (بر وزن مدح ) به معنى صداى نفسهاى تند و سريع اسب است كه هنگام دويدن از او به گوش مى رسد. همانگونه كه در بالا اشاره كرديم در تفسير اين آيه دو نظر وجود دارد: نخست اينكه منظور سوگند به اسبهائى است كه با سرعت به سوى ميدان جهاد پيش مى روند، و از آنجا كه جهاد امر مقدسى است اين حيوانات نيز در اين مسير مقدس آنچنان ارزش پيدا مى كنند كه شايسته است سوگند به آنها ياد شود. تفسير ديگر سوگند به شترانى است كه در فريضه بزرگ حج در ميان مواقف و اماكن مقدس به سرعت حركت مى كنند، و به همين دليل داراى قداستى هستند شايسته سوگند. در حديثى آمده است كه ابن عباس مى گويد: در حجر اسماعيل در كنار خانه كعبه بودم ، مردى آمد در باره آيه ((والعاديات ضبحا)) از من سؤ ال كرد، من گفتم : منظور اسبانى است كه در راه جهاد حمله مى كنند، و شبانگاه به محل استراحت باز مى گردند، و سربازانى كه آتش روشن مى كنند و براى خود غذا درست مى كنند. آن مرد از من دور شد و به سراغ على بن ابيطالب (عليه السلام ) رفت در حالى كه در كنار زمزم بود و از همين آيه از آن حضرت سؤ ال كرد. فرمود: آيا از كسى قبل از من اين آيه را پرسيده اى عرض كرد آرى ، از ابن عباس پرسيده ام او گفت منظور اسبانى است كه در راه جهاد حمله مى كنند، فرمود: برو و او را صدا كن نزد من بيايد. هنگامى كه خدمت حضرت على (عليه السلام ) آمدم فرمود: چرا مردم را به چيزى كه نمى دانى فتوا مى دهى ؟ اولين غزوه در اسلام بدر بود و با ما جز دو اسب نبود: اسبى از زبير و اسبى از مقداد چگونه عاديات به معنى اسبان است ؟! نه ، مقصود شترانى است كه از عرفات به مشعر و از مشعر به منى مى روند. ابن عباس مى گويد اين را كه شنيدم از نظر خود بازگشتم و نظر امير مؤ منان على (عليه السلام ) را پذيرفتم . اين احتمال نيز وجود دارد كه ((عاديات )) داراى معنى وسيعى است كه هم اسبان مجاهدان را شامل مى شود، و هم شتران حاجيان را، و منظور از روايت فوق اين است كه نبايد معنى آن را محدود به اسبان كرد چرا كه اين معنى همه جا صادق نيست ، مصداق واضحترش شتران حجاج است . اين تفسير از جهاتى مناسب تر به نظر مى رسد. سپس مى افزايد: سوگند به آنها كه جرقه هاى آتش افروختند (فالموريات قدحا). اسبان مجاهدانى كه چنان با سرعت به سوى ميدان نبرد حركت مى كنند كه از اثر برخورد سم آنها به سنگهاى بيابان جرقه ها مى پرد، يا شترانى كه به سرعت به مواقف حج مى دوند و سنگها و ريگها از زير پاى آنها پريده و بر اثر برخورد به سنگهائى ديگر توليد جرقه مى كند. يا طوائف و گروه هائى كه در مواقف حج براى تهيه غذا آتش ‍ مى افروزند، يا كنايه از كسانى است كه آتش جنگ و جهاد را برمى افروزند و يا زبانهائى كه با بيان كوبنده خود آتش به دل دشمن مى زنند، و يا منظور كسانى است كه به گفته بعضى از مفسران در انجام حاجات مردم تلاش مى كنند و مقصود خود را پيش مى برند همانگونه كه آتش از سنگ آتشزنه بيرون مى آيد ولى اين احتمالات بسيار بعيد به نظر مى رسد و ظاهر آيه همان دو تفسير نخست است . ((موريات )) جمع ((موريه )) از ماده ((ايراء)) به معنى آتش ‍ افروختن و قدح به معنى زدن سنگ يا چوب و يا آهن و چخماق به يكديگر براى توليد جرقه است . سپس در سومين سوگند مى فرمايد: ((قسم به آنها كه با دميدن صبح بر دشمن حمله كردند)) (فالمغيرات صبحا). رسم عرب - چنانكه طبرسى در ((مجمع البيان )) مى گويد - بر اين بوده كه شبانگاه نزديك منطقه دشمن رفته و كمين مى كردند تا صبحگاهان حمله كنند. در شاءن نزول اين آيات (يا يكى از مصداقهاى روشن آن ) خوانديم كه لشگريان اسلام به فرماندهى على (عليه السلام ) از تاريكى شب استفاده كرده و به سوى ميدان نبرد پيش رفته اند و در نزديكى قبيله دشمن كمين كرده ، صبحگاهان همچون صاعقه بر آنها يورش بردند، و پيش از آنكه دشمن بتواند عكس العملى از خود نشان دهد قدرت آنها را درهم شكستند. و اگر سوگندها را اشاره به شتران حاجيان بدانيم منظور از اين آيه هجوم قافله هاى شتران در صبحگاهان عيد از مشعر به منى است . ((مغيرات )) جمع ((مغيرة )) از ماده ((اغارة )) به معنى هجوم و حمله به دشمن است ، و از آنجا كه گاهى اين هجوم و حمله به منظور گرفتن اموال صورت مى گيرد، گاه اين واژه به معنى معمول در فارسى ، يعنى غارت كردن و گرفتن اموال ديگران به كار مى رود. بعضى گفته اند در ماده اين لغت ، هجوم و حمله با اسب نهفته شده است ، ولى موارد استعمال آن به خوبى نشان مى دهد كه اگر در آغاز، اين قيد وجود داشته ، تدريجا حذف گرديده است . و اينكه بعضى احتمال داده اند، منظور از ((مغيرات )) در اينجا قبائل و طوائف مهاجم است كه به سوى ميدان نبرد، و يا با عجله به سوى منى حركت مى كنند، بعيد به نظر مى رسد، چرا كه آيه ((والعاديات ضبحا)) مسلما توصيفى براى اسبها يا شتران بود، نه صاحبان آنها، اين آيه نيز ادامه همان است . سپس به يكى ديگر از ويژگيهاى اين مجاهدان و مركبهاى آنها اشاره كرده مى افزايد: ((آنچنان بر دشمن هجوم سريع مى برند كه به سبب آن گرد و غبار را به هر سو پخش كردند)) (فاثرن به نقعا). يا اينكه بر اثر هجوم شتران حاجيان از مشعر الحرام به سوى منى ، گرد و غبار از هر سو پراكنده مى شود. ((اثرن )) از ماده ((اثاره )) به معنى پراكندن غبار يا دود است ، و گاه به معنى هيجان آوردن نيز به كار رفته است ، همچنين گاه به معنى پخش ‍ شدن امواج صوت در فضا آمده . ((نقع )) (بر وزن نفع ) به معنى غبار است ، و اصل اين ماده به معنى فرو رفتن آب يا فرو رفتن در آب است و از آنجا كه فرو رفتن در غبار نيز شباهت با آن دارد، اين كلمه ، بر آن اطلاق شده ، ((نقيع )) به آب راكد گفته مى شود و در آخرين ويژگى از ويژگيهاى آنها مى فرمايد: آنها در همان بامداد در ميان دشمن ظاهر شدند (فوسطن به جمعا). چنان هجوم آنها غافلگيرانه و برق آسا بود كه در چند لحظه صفوف دشمن را از هم شكافته و به قلب آنها هجوم بردند، و جمعيت آنها را از هم متلاشى كردند، و اين نتيجه همان سرعت عمل و بيدارى و آمادگى و شهامت و شجاعت است . و يا اشاره به ورود حاجيان از ((مشعر)) به قلب منى است . بعضى نيز گفته اند: منظور، قرار دادن دشمن در حلقه محاصره است ، ولى اين تفسير، در صورتى صحيح است كه جمله ((فوسطن )) با تشديد سين خوانده شود در حالى كه قرائت مشهور چنين نيست ، بنابراين صحيح همان معنى اول است . رويهمرفته در يك جمعبندى نهائى به اينجا مى رسيم كه سوگند به اسبهائى ياد شده كه نخست با سرعت ، نفس زنان به سوى ميدان جهاد پيش مى روند، و سپس سرعت آنها بيشتر مى شود، آنچنان كه از ضربات سم آنها بر سنگها جرقه هائى برمى خيزد و تاريكى شب را مى شكافد، و در مرحله بعد كه به نزديكى منطقه دشمن مى رسند، آنها را غافلگير ساخته ، و هنگام روشن شدن هوا بر آنها هجوم مى برند، آنچنان هجومى - كه گرد و غبار را در فضا پراكنده مى كند و سرانجام به قلب جمعيت دشمن وارد شده ، صفوف آنها را از هم متلاشى مى كنند. سوگند به اين اسبهاى پر قدرت ! سوگند به اين سواران شجاع ! سوگند به نفسهاى مركبهاى مجاهدان ! سوگند به آن جرقه هاى آتشين كه از سم آنها برمى خيزد! سوگند به آن هجوم غافلگيرانه شان ! سوگند به آن ذرات گرد و غبارى كه در فضا پخش مى كنند!. و سرانجام سوگند به ورودشان در قلب صفوف دشمن و متلاشى كردن آنها و پيروزى درخشانشان ! گر چه تمام آنچه گفته شده در معنى اين سوگندها نيامده ، ولى در دلالت ضمنى كلام همه اينها جمع است . و از اينجا روشن مى شود كه جهاد آنچنان عظمتى دارد كه حتى نفسهاى اسبهاى مجاهدين شايسته سوگند است ، و همچنين جرقه هاى ناشى از برخورد سمشان به سنگها، و همچنين گرد و غبارى كه در فضا پخش ‍ مى كنند، آرى گرد و غبار صحنه جهاد هم پر ارزش و با عظمت است . بعضى گفته اند منظور از اين سوگندها احتمالا نفوسى است كه مى توانند كمالات خود را به ديگران منتقل سازند، و جرقه هاى دانش را با افكار خود ظاهر كنند، و بر هوا و هوس هجوم برند. و شوق الهى را در خود و ديگران پراكنده كنند، و سرانجام در قلب ساكنان عليين جاى گيرند. ولى پيدا است كه اينها را نمى توان به عنوان تفسير آيات فوق پذيرفت ، بلكه اينها تشبيهاتى است كه به تناسب تفسير آيه به ذهن مى رسد. بعد از اين سوگندهاى عظيم به پاسخ قسم ، يعنى چيزى كه سوگندها به خاطر آن ياد شده است پرداخته ، مى فرمايد: مسلما انسان نسبت به نعمتهاى پروردگارش ناسپاس و بخيل است (ان الانسان لربه لكنود). همان انسان تربيت نايافته ، همان انسانى كه انوار معارف الهى و تعليمات انبيا بر قلبش نتافته ، و بالاخره همان انسانى كه خود را تسليم غرائز و شهوات سركش نموده است او مسلما ناسپاس و بخيل است . ((كنود)) به زمينى مى گويند كه چيزى از آن نمى رويد، و به انسان ناسپاس و بخيل نيز اطلاق مى شود. مفسران براى كنود معانى زيادى گفته اند، ابوالفتوح رازى حدود پانزده معنى در اين زمينه نقل كرده است ، ولى غالبا شاخ و برگ همان معنى اصلى است كه در بالا آورده ايم از جمله اينكه : 1 - كنود كسى است كه مصائبش را با آب و تاب مى شمرد ، ولى نعمتها را فراموش مى كند. 2 - كنود كسى است كه نعمتهاى خدا را تنها مى خورد، و از ديگران منع مى كند، چنانكه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : ((اتدرون من الكنود)) ((مى دانيد كنود كيست ))؟! عرض كرد خدا و رسولش آگاه تر است . فرمود: الكنود الذى ياكل وحده ، و يمنع رفده ، و يضرب عبده : كنود كسى است كه تنها غذا مى خورد، و از عطا و بخشش به ديگران خوددارى مى كند، و بنده زيردستش را مى زند. 3 - كنود كسى است كه در مشكلات و مصائب با دوستان خود همدردى نمى كند. 4 - كسى كه خيرش بسيار كم است . 5 - كسى كه وقتى نعمتى به او برسد از ديگران دريغ مى دارد و اگر گرفتار مشكلى گردد ناشكيبائى و جزع مى كند. 6 - كسى كه نعمتهاى الهى را در معصيت صرف مى كند. 7 - كسى كه نعمت خدا را انكار مى كند. ولى همانگونه كه گفتيم همه اين معانى مصداقها و شاخ و برگهاى همان ناسپاسى و بخل است . تعبير به ((انسان )) در اينگونه موارد به معنى انسانهاى شرور هواپرست سركش و طغيانگر است ، و بعضى آن را به انسان كافر تفسير كرده اند، و گرنه مسلما هر انسانى چنين نيست ، بسيارند كسانى كه سپاسگزارى و عطا و بخشش با روحشان عجين شده ، و از كفران و بخل بيزارند، همچنين انسانهائى كه در پرتو ايمان به خدا از وادى خودخواهى و خودپرستى گام بيرون نهاده ، و در آسمان معرفت اسماء و صفات پروردگار و تخلق به اخلاق الهى به پرواز درآمده اند. سپس مى افزايد: خود او نيز بر اين معنى گواه است (و انه على ذلك لشهيد). چرا كه انسان نسبت به نفس خويش بصيرت دارد، و اگر صفات درونى خود را از هر كس بتواند پنهان كند از خدا و وجدان خويش نمى تواند مخفى دارد ، خواه به اين حقيقت اعتراف كند يا نه ! بعضى نيز گفته اند ضمير در ((انه )) به خدا برمى گردد، يعنى خداوند گواه وجود صفت كنود در انسان است . ولى با توجه به آيات قبل و بعد كه ضمائر مشابه آن در اين آيات به انسان برمى گردد اين احتمال بسيار بعيد به نظر مى رسد، هر چند بسيارى از مفسران اين تفسير را ترجيح داده اند. اين احتمال نيز داده شده كه منظور شهادت انسان بر گناهان و عيوب خود در قيامت است ، چنانكه از بسيارى از آيات قرآن استفاده مى شود. اين تفسير نيز در اينجا هيچ دليلى ندارد، زيرا آيه مفهوم گسترده اى دارد كه شهادت و گواهى او را بر كفران و بخل خويش در اين دنيا نيز شامل مى شود. درست است كه گاهى انسان از شناخت خويش عاجز مى گردد، و به اصطلاح وجدان خود را فريب مى دهد، و تسويل و تزيين شيطانى صفات مذمومش را در نظرش زيبا جلوه گر مى سازد، ولى در خصوص ‍ مورد كفران و بخل مطلب آنقدر واضح است كه نمى تواند بر آن پرده پوشى كند و وجدان خود را بفريبد. باز در آيه مى افزايد: او علاقه شديدى به مال و ماديات دارد (و انه لحب الخير لشديد). و همين علاقه شديد و افراطى او به مال و ثروت سبب بخل و ناسپاسى و كفران او مى شود. البته ((خير)) معنى وسيعى دارد كه هر گونه نيكى را شامل مى شود، و مسلما علاقه به بسيارى از نيكيها همچون علم و دانش و تقوى و بهشت و سعادت مطلب مذمومى نيست كه قرآن با تعبير فوق از آن نكوهش ‍ كند، و لذا مفسران آن را در اينجا به معنى ((مال )) تفسير كرده اند كه هم قرينه مقام و آيه گذشته گواه بر آن است ، و هم بعضى آيات ديگر قرآن ، مانند آيه 180 سوره بقره كه مى فرمايد: كتب عليكم اذا حضر احدكم الموت ان ترك خيرا الوصية للوالدين و الاقربين : بر شما مقرر شده است كه اگر كسى از شما مالى از خود بگذارد، براى پدر و مادر و نزديكان وصيت كند. مسلما اطلاق خير بر ((مال )) به خاطر آن است كه در حد ذات خود چيز خوبى است ، و مى تواند وسيله انواع خيرات گردد، ولى انسان ناسپاس و بخيل آن را از هدف اصليش بازداشته ، و در مسير خودخواهى و خودكامگى به كار مى گيرد. سپس به صورت يك استفهام انكارى تواءم با تهديد مى فرمايد: آيا اين انسان ناسپاس و بخيل و دنياپرست نمى داند هنگامى كه تمام آنچه در قبرهاست زنده مى شوند...؟ (ا فلا يعلم اذا بعثر ما فى القبور ). و هنگامى كه آنچه در درون سينه ها از كفر و ايمان و اخلاص و ريا كبر و غرور و تواضع نيات خير و سوء است آشكار مى گردد: (و حصل ما فى الصدور). ((در آن روز پروردگارشان از آنها و اعمال و نياتشان آگاه است )) و بر طبق آن به آنها كيفر مى دهد (ان ربهم بهم يؤ مئذ لخبير). بعثر از ماده بعثرة (بر وزن منقبة ) در اصل به معنى زير و رو كردن و بيرون آوردن و استخراج نمودن است ، و از آنجا كه به هنگام احياى مردگان ، قبرها زير و رو مى شود، و آنچه در درون آنها است ظاهر مى گردد، اين تعبير در آيات فوق در مورد رستاخيز به كار رفته است . تعبير به ((ما فى القبور)) (با توجه به اينكه ((ما)) معمولا براى غير ذوى العقول مى آيد) يا به خاطر آن است كه نظر به حالتى دارد كه هنوز مردگان خاكند، و يا به خاطر ابهامى است كه بر آنها حاكم است كه معلوم نيست چه اشخاصى هستند؟ تعبير به ((قبور)) (قبرها) منافاتى با اين ندارد كه گروهى از مردم اصولا قبر ندارند، فى المثل در دريا غرق مى شوند، يا قبرشان بعد از مدتى از ميان مى رود و خاكهايشان متفرق مى شود، زيرا نظر به غالب مردم است كه داراى قبر هستند، بعلاوه قبر در اينجا مى تواند معنى وسيعى داشته باشد يعنى محلى كه خاكهاى انسانها در آنجا قرار دارد، هر چند به صورت قبر معمولى نباشد. ((حصل )) از ماده ((تحصيل )) در اصل به معنى بيرون آوردن مغز از پوست است ، همچنين به تصفيه معادن ، و خارج كردن طلا و امثال آن از سنگ معدن اطلاق مى شود، سپس در معنى وسيعى يعنى مطلق استخراج و مجزا ساختن به كار رفته است ، و در آيه مورد بحث منظور جداسازى خير و شرى است كه در دلها نهفته شده ، اعم از ايمان و كفر، يا صفات حسنه و رذيله ، و يا نيات خوب و بد كه در آن روز آنها از يكديگر جدا و ظاهر و آشكار مى شود، و هر كس بر طبق آن به پاداش ‍ كيفر خود مى رسد. همانگونه كه در آيه 9 سوره طارق آمده است : يوم تبلى السرائر: در آن روز كه اسرار درون آشكار گردد. تعبير به يومئذ و تكيه بر اين معنى كه خداوند در آن روز از اعمال و اسرار مكنون دلهاى آنها با خبر است ، با اينكه ميدانيم خدا هميشه از اين مسائل آگاه مى باشد، به خاطر آن است كه آن روز، روز جزا است ، و آنها را بر اعمال و عقائدشان جزا مى دهد. به گفته بعضى از مفسران اين تعبير مانند آن است كه كسى در مقام تهديد به ديگرى مى گويد ساعرف لك اءمرك به زودى عملت را به تو معرفى خواهم كرد در حالى كه هم امروز نيز چنين معرفى موجود است ، منظور آن است كه نتيجه آن را به تو خواهم داد. آرى خداوند هميشه و در همه حال از اسرار درون و برون به طور كامل آگاه است ، ولى اثر اين آگاهى در قيامت و به هنگام پاداش و كيفر ظاهرتر و آشكارتر مى گردد، و اين هشدارى است به همه انسانها كه اگر به راستى به آن ايمان داشته باشند سد نيرومندى در ميان آنان و گناهان ايجاد مى كند، اعم از گناهان آشكار و پنهان ، و گناهان برون و درون ، و اثر تربيتى اين اعتقاد بر كسى پنهان نيست . ﴿7 سوره والعاديات مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 11 آيه است. محتوى و فضيلت سوره و العاديات : در اينكه اين سوره در مكه نازل شده است يا در مدينه ؟ در ميان مفسران سخت گفتگو است ، بسيارى آن را مكى شمرده اند، در حالى كه جمعى آن را مدنى مى دانند. كوتاه بودن مقطع آيات ، و تكيه بر سوگندها، و همچنين تكيه بر مساءله معاد قرائنى است كه مكى بودن سوره را تاءييد مى كند. ولى از سوى ديگر مضمون سوگندهاى اين سوره كه تناسب زيادى با مسائل جهاد دارد - چنانكه انشاء الله مشروحا بيان خواهد شد - و همچنين رواياتى كه مى گويد اين سوره بعد از جنگ ((ذات السلاسل )) نازل شده است . (جنگى كه در سال هشتم هجرت واقع شد و در آن گروه كثيرى از كفار به اسارت درآمدند، و آنها را با طنابها محكم بستند و لذا آن را ذات السلاسل ناميده اند و شرح آن در تفسير آيات به خواست خدا خواهد آمد) گواه بر مدنى بودن اين سوره است ، حتى اگر سوگندهاى آغاز اين سوره را ناظر به حركت حجاج به سوى منى و مشعر بدانيم نيز تناسب با مدينه دارد. درست است كه مراسم حج با اكثر شاخ و برگهايش در ميان عرب جاهلى نيز - به خاطر اقتدا به سنت ابراهيم - رواج داشت ولى آنها چنان با خرافات آميخته شده بود كه بعيد به نظر مى رسد قرآن به آن سوگند ياد كرده باشد. با توجه به مجموع اين جهات ما مدنى بودن آن را ترجيح مى دهيم . از آنچه گفتيم ضمنا محتواى سوره نيز روشن شد كه در آغاز سوگندهاى بيدار كننده اى را ذكر مى كند، و بعد از آن سخن از پاره اى از ضعفهاى نوع انسان همچون كفر و بخل و دنياپرستى به ميان مى آورد، و سرانجام با اشاره كوتاه و گويائى به مساءله معاد، و احاطه علمى خداوند به بندگان ، سوره را پايان مى دهد. در فضيلت تلاوت اين سوره از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراءها اعطى من الاجر عشر حسنات ، بعدد من بات بالمزدلفة ، و شهد جمعا: هر كس آن را تلاوت كند به عدد هر يك از حاجيانى كه (شب عيد قربان ) در مزدلفه توقف مى كنند و در آنجا حضور دارند ده حسنه به او داده مى شود و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء و العاديات و اءدمن قرائتها بعثه الله مع امير المؤ منين (سلام الله عليه ) يوم القيامة خاصه ، و كان فى حجره و رفقائه : هر كس سوره و العاديات را بخواند، و بر آن مداومت كند، خداوند روز قيامت او را با امير مؤ منان (سلام الله عليه ) مبعوث مى كند، و در جمع او و ميان دوستان او خواهد بود. از بعضى از روايات نيز استفاده مى شود كه سوره و العاديات معادل نصف قرآن است . ناگفته پيدا است كه اين همه فضيلت براى آنها است كه آن را برنامه زندگى خويش قرار دهند و به تمام محتواى آن ايمان دارند و عمل مى كنند. تفسير : سوگند به جهادگران بيدار! گفتيم اين سوره با سوگندهاى بيدارگرى آغاز شد، نخست مى فرمايد: به اسبان دونده اى كه نفس زنان (به سوى ميدان جهاد) پيش رفتند سوگند (و العاديات ضبحا). يا به شتران حاجيان كه از سرزمين عرفات به مشعر الحرام و از مشعر نفس زنان به سوى منى حركت مى كنند سوگند. ((عاديات )) جمع عادية از ماده عدو (بر وزن صبر) در اصل به معنى گذشتن و جدا شدن است ، خواه قلبا بوده باشد كه آن را عداوت گويند و يا در حركت خارجى كه آن را عدو (دويدن ) مى خوانند، و گاه در معاملات است كه آن را عدوان مى نامند، و در اينجا منظور همان دويدن با سرعت است . ضبح (بر وزن مدح ) به معنى صداى نفسهاى تند و سريع اسب است كه هنگام دويدن از او به گوش مى رسد. همانگونه كه در بالا اشاره كرديم در تفسير اين آيه دو نظر وجود دارد: نخست اينكه منظور سوگند به اسبهائى است كه با سرعت به سوى ميدان جهاد پيش مى روند، و از آنجا كه جهاد امر مقدسى است اين حيوانات نيز در اين مسير مقدس آنچنان ارزش پيدا مى كنند كه شايسته است سوگند به آنها ياد شود. تفسير ديگر سوگند به شترانى است كه در فريضه بزرگ حج در ميان مواقف و اماكن مقدس به سرعت حركت مى كنند، و به همين دليل داراى قداستى هستند شايسته سوگند. در حديثى آمده است كه ابن عباس مى گويد: در حجر اسماعيل در كنار خانه كعبه بودم ، مردى آمد در باره آيه ((والعاديات ضبحا)) از من سؤ ال كرد، من گفتم : منظور اسبانى است كه در راه جهاد حمله مى كنند، و شبانگاه به محل استراحت باز مى گردند، و سربازانى كه آتش روشن مى كنند و براى خود غذا درست مى كنند. آن مرد از من دور شد و به سراغ على بن ابيطالب (عليه السلام ) رفت در حالى كه در كنار زمزم بود و از همين آيه از آن حضرت سؤ ال كرد. فرمود: آيا از كسى قبل از من اين آيه را پرسيده اى عرض كرد آرى ، از ابن عباس پرسيده ام او گفت منظور اسبانى است كه در راه جهاد حمله مى كنند، فرمود: برو و او را صدا كن نزد من بيايد. هنگامى كه خدمت حضرت على (عليه السلام ) آمدم فرمود: چرا مردم را به چيزى كه نمى دانى فتوا مى دهى ؟ اولين غزوه در اسلام بدر بود و با ما جز دو اسب نبود: اسبى از زبير و اسبى از مقداد چگونه عاديات به معنى اسبان است ؟! نه ، مقصود شترانى است كه از عرفات به مشعر و از مشعر به منى مى روند. ابن عباس مى گويد اين را كه شنيدم از نظر خود بازگشتم و نظر امير مؤ منان على (عليه السلام ) را پذيرفتم . اين احتمال نيز وجود دارد كه ((عاديات )) داراى معنى وسيعى است كه هم اسبان مجاهدان را شامل مى شود، و هم شتران حاجيان را، و منظور از روايت فوق اين است كه نبايد معنى آن را محدود به اسبان كرد چرا كه اين معنى همه جا صادق نيست ، مصداق واضحترش شتران حجاج است . اين تفسير از جهاتى مناسب تر به نظر مى رسد. سپس مى افزايد: سوگند به آنها كه جرقه هاى آتش افروختند (فالموريات قدحا). اسبان مجاهدانى كه چنان با سرعت به سوى ميدان نبرد حركت مى كنند كه از اثر برخورد سم آنها به سنگهاى بيابان جرقه ها مى پرد، يا شترانى كه به سرعت به مواقف حج مى دوند و سنگها و ريگها از زير پاى آنها پريده و بر اثر برخورد به سنگهائى ديگر توليد جرقه مى كند. يا طوائف و گروه هائى كه در مواقف حج براى تهيه غذا آتش ‍ مى افروزند، يا كنايه از كسانى است كه آتش جنگ و جهاد را برمى افروزند و يا زبانهائى كه با بيان كوبنده خود آتش به دل دشمن مى زنند، و يا منظور كسانى است كه به گفته بعضى از مفسران در انجام حاجات مردم تلاش مى كنند و مقصود خود را پيش مى برند همانگونه كه آتش از سنگ آتشزنه بيرون مى آيد ولى اين احتمالات بسيار بعيد به نظر مى رسد و ظاهر آيه همان دو تفسير نخست است . ((موريات )) جمع ((موريه )) از ماده ((ايراء)) به معنى آتش ‍ افروختن و قدح به معنى زدن سنگ يا چوب و يا آهن و چخماق به يكديگر براى توليد جرقه است . سپس در سومين سوگند مى فرمايد: ((قسم به آنها كه با دميدن صبح بر دشمن حمله كردند)) (فالمغيرات صبحا). رسم عرب - چنانكه طبرسى در ((مجمع البيان )) مى گويد - بر اين بوده كه شبانگاه نزديك منطقه دشمن رفته و كمين مى كردند تا صبحگاهان حمله كنند. در شاءن نزول اين آيات (يا يكى از مصداقهاى روشن آن ) خوانديم كه لشگريان اسلام به فرماندهى على (عليه السلام ) از تاريكى شب استفاده كرده و به سوى ميدان نبرد پيش رفته اند و در نزديكى قبيله دشمن كمين كرده ، صبحگاهان همچون صاعقه بر آنها يورش بردند، و پيش از آنكه دشمن بتواند عكس العملى از خود نشان دهد قدرت آنها را درهم شكستند. و اگر سوگندها را اشاره به شتران حاجيان بدانيم منظور از اين آيه هجوم قافله هاى شتران در صبحگاهان عيد از مشعر به منى است . ((مغيرات )) جمع ((مغيرة )) از ماده ((اغارة )) به معنى هجوم و حمله به دشمن است ، و از آنجا كه گاهى اين هجوم و حمله به منظور گرفتن اموال صورت مى گيرد، گاه اين واژه به معنى معمول در فارسى ، يعنى غارت كردن و گرفتن اموال ديگران به كار مى رود. بعضى گفته اند در ماده اين لغت ، هجوم و حمله با اسب نهفته شده است ، ولى موارد استعمال آن به خوبى نشان مى دهد كه اگر در آغاز، اين قيد وجود داشته ، تدريجا حذف گرديده است . و اينكه بعضى احتمال داده اند، منظور از ((مغيرات )) در اينجا قبائل و طوائف مهاجم است كه به سوى ميدان نبرد، و يا با عجله به سوى منى حركت مى كنند، بعيد به نظر مى رسد، چرا كه آيه ((والعاديات ضبحا)) مسلما توصيفى براى اسبها يا شتران بود، نه صاحبان آنها، اين آيه نيز ادامه همان است . سپس به يكى ديگر از ويژگيهاى اين مجاهدان و مركبهاى آنها اشاره كرده مى افزايد: ((آنچنان بر دشمن هجوم سريع مى برند كه به سبب آن گرد و غبار را به هر سو پخش كردند)) (فاثرن به نقعا). يا اينكه بر اثر هجوم شتران حاجيان از مشعر الحرام به سوى منى ، گرد و غبار از هر سو پراكنده مى شود. ((اثرن )) از ماده ((اثاره )) به معنى پراكندن غبار يا دود است ، و گاه به معنى هيجان آوردن نيز به كار رفته است ، همچنين گاه به معنى پخش ‍ شدن امواج صوت در فضا آمده . ((نقع )) (بر وزن نفع ) به معنى غبار است ، و اصل اين ماده به معنى فرو رفتن آب يا فرو رفتن در آب است و از آنجا كه فرو رفتن در غبار نيز شباهت با آن دارد، اين كلمه ، بر آن اطلاق شده ، ((نقيع )) به آب راكد گفته مى شود و در آخرين ويژگى از ويژگيهاى آنها مى فرمايد: آنها در همان بامداد در ميان دشمن ظاهر شدند (فوسطن به جمعا). چنان هجوم آنها غافلگيرانه و برق آسا بود كه در چند لحظه صفوف دشمن را از هم شكافته و به قلب آنها هجوم بردند، و جمعيت آنها را از هم متلاشى كردند، و اين نتيجه همان سرعت عمل و بيدارى و آمادگى و شهامت و شجاعت است . و يا اشاره به ورود حاجيان از ((مشعر)) به قلب منى است . بعضى نيز گفته اند: منظور، قرار دادن دشمن در حلقه محاصره است ، ولى اين تفسير، در صورتى صحيح است كه جمله ((فوسطن )) با تشديد سين خوانده شود در حالى كه قرائت مشهور چنين نيست ، بنابراين صحيح همان معنى اول است . رويهمرفته در يك جمعبندى نهائى به اينجا مى رسيم كه سوگند به اسبهائى ياد شده كه نخست با سرعت ، نفس زنان به سوى ميدان جهاد پيش مى روند، و سپس سرعت آنها بيشتر مى شود، آنچنان كه از ضربات سم آنها بر سنگها جرقه هائى برمى خيزد و تاريكى شب را مى شكافد، و در مرحله بعد كه به نزديكى منطقه دشمن مى رسند، آنها را غافلگير ساخته ، و هنگام روشن شدن هوا بر آنها هجوم مى برند، آنچنان هجومى - كه گرد و غبار را در فضا پراكنده مى كند و سرانجام به قلب جمعيت دشمن وارد شده ، صفوف آنها را از هم متلاشى مى كنند. سوگند به اين اسبهاى پر قدرت ! سوگند به اين سواران شجاع ! سوگند به نفسهاى مركبهاى مجاهدان ! سوگند به آن جرقه هاى آتشين كه از سم آنها برمى خيزد! سوگند به آن هجوم غافلگيرانه شان ! سوگند به آن ذرات گرد و غبارى كه در فضا پخش مى كنند!. و سرانجام سوگند به ورودشان در قلب صفوف دشمن و متلاشى كردن آنها و پيروزى درخشانشان ! گر چه تمام آنچه گفته شده در معنى اين سوگندها نيامده ، ولى در دلالت ضمنى كلام همه اينها جمع است . و از اينجا روشن مى شود كه جهاد آنچنان عظمتى دارد كه حتى نفسهاى اسبهاى مجاهدين شايسته سوگند است ، و همچنين جرقه هاى ناشى از برخورد سمشان به سنگها، و همچنين گرد و غبارى كه در فضا پخش ‍ مى كنند، آرى گرد و غبار صحنه جهاد هم پر ارزش و با عظمت است . بعضى گفته اند منظور از اين سوگندها احتمالا نفوسى است كه مى توانند كمالات خود را به ديگران منتقل سازند، و جرقه هاى دانش را با افكار خود ظاهر كنند، و بر هوا و هوس هجوم برند. و شوق الهى را در خود و ديگران پراكنده كنند، و سرانجام در قلب ساكنان عليين جاى گيرند. ولى پيدا است كه اينها را نمى توان به عنوان تفسير آيات فوق پذيرفت ، بلكه اينها تشبيهاتى است كه به تناسب تفسير آيه به ذهن مى رسد. بعد از اين سوگندهاى عظيم به پاسخ قسم ، يعنى چيزى كه سوگندها به خاطر آن ياد شده است پرداخته ، مى فرمايد: مسلما انسان نسبت به نعمتهاى پروردگارش ناسپاس و بخيل است (ان الانسان لربه لكنود). همان انسان تربيت نايافته ، همان انسانى كه انوار معارف الهى و تعليمات انبيا بر قلبش نتافته ، و بالاخره همان انسانى كه خود را تسليم غرائز و شهوات سركش نموده است او مسلما ناسپاس و بخيل است . ((كنود)) به زمينى مى گويند كه چيزى از آن نمى رويد، و به انسان ناسپاس و بخيل نيز اطلاق مى شود. مفسران براى كنود معانى زيادى گفته اند، ابوالفتوح رازى حدود پانزده معنى در اين زمينه نقل كرده است ، ولى غالبا شاخ و برگ همان معنى اصلى است كه در بالا آورده ايم از جمله اينكه : 1 - كنود كسى است كه مصائبش را با آب و تاب مى شمرد ، ولى نعمتها را فراموش مى كند. 2 - كنود كسى است كه نعمتهاى خدا را تنها مى خورد، و از ديگران منع مى كند، چنانكه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : ((اتدرون من الكنود)) ((مى دانيد كنود كيست ))؟! عرض كرد خدا و رسولش آگاه تر است . فرمود: الكنود الذى ياكل وحده ، و يمنع رفده ، و يضرب عبده : كنود كسى است كه تنها غذا مى خورد، و از عطا و بخشش به ديگران خوددارى مى كند، و بنده زيردستش را مى زند. 3 - كنود كسى است كه در مشكلات و مصائب با دوستان خود همدردى نمى كند. 4 - كسى كه خيرش بسيار كم است . 5 - كسى كه وقتى نعمتى به او برسد از ديگران دريغ مى دارد و اگر گرفتار مشكلى گردد ناشكيبائى و جزع مى كند. 6 - كسى كه نعمتهاى الهى را در معصيت صرف مى كند. 7 - كسى كه نعمت خدا را انكار مى كند. ولى همانگونه كه گفتيم همه اين معانى مصداقها و شاخ و برگهاى همان ناسپاسى و بخل است . تعبير به ((انسان )) در اينگونه موارد به معنى انسانهاى شرور هواپرست سركش و طغيانگر است ، و بعضى آن را به انسان كافر تفسير كرده اند، و گرنه مسلما هر انسانى چنين نيست ، بسيارند كسانى كه سپاسگزارى و عطا و بخشش با روحشان عجين شده ، و از كفران و بخل بيزارند، همچنين انسانهائى كه در پرتو ايمان به خدا از وادى خودخواهى و خودپرستى گام بيرون نهاده ، و در آسمان معرفت اسماء و صفات پروردگار و تخلق به اخلاق الهى به پرواز درآمده اند. سپس مى افزايد: خود او نيز بر اين معنى گواه است (و انه على ذلك لشهيد). چرا كه انسان نسبت به نفس خويش بصيرت دارد، و اگر صفات درونى خود را از هر كس بتواند پنهان كند از خدا و وجدان خويش نمى تواند مخفى دارد ، خواه به اين حقيقت اعتراف كند يا نه ! بعضى نيز گفته اند ضمير در ((انه )) به خدا برمى گردد، يعنى خداوند گواه وجود صفت كنود در انسان است . ولى با توجه به آيات قبل و بعد كه ضمائر مشابه آن در اين آيات به انسان برمى گردد اين احتمال بسيار بعيد به نظر مى رسد، هر چند بسيارى از مفسران اين تفسير را ترجيح داده اند. اين احتمال نيز داده شده كه منظور شهادت انسان بر گناهان و عيوب خود در قيامت است ، چنانكه از بسيارى از آيات قرآن استفاده مى شود. اين تفسير نيز در اينجا هيچ دليلى ندارد، زيرا آيه مفهوم گسترده اى دارد كه شهادت و گواهى او را بر كفران و بخل خويش در اين دنيا نيز شامل مى شود. درست است كه گاهى انسان از شناخت خويش عاجز مى گردد، و به اصطلاح وجدان خود را فريب مى دهد، و تسويل و تزيين شيطانى صفات مذمومش را در نظرش زيبا جلوه گر مى سازد، ولى در خصوص ‍ مورد كفران و بخل مطلب آنقدر واضح است كه نمى تواند بر آن پرده پوشى كند و وجدان خود را بفريبد. باز در آيه مى افزايد: او علاقه شديدى به مال و ماديات دارد (و انه لحب الخير لشديد). و همين علاقه شديد و افراطى او به مال و ثروت سبب بخل و ناسپاسى و كفران او مى شود. البته ((خير)) معنى وسيعى دارد كه هر گونه نيكى را شامل مى شود، و مسلما علاقه به بسيارى از نيكيها همچون علم و دانش و تقوى و بهشت و سعادت مطلب مذمومى نيست كه قرآن با تعبير فوق از آن نكوهش ‍ كند، و لذا مفسران آن را در اينجا به معنى ((مال )) تفسير كرده اند كه هم قرينه مقام و آيه گذشته گواه بر آن است ، و هم بعضى آيات ديگر قرآن ، مانند آيه 180 سوره بقره كه مى فرمايد: كتب عليكم اذا حضر احدكم الموت ان ترك خيرا الوصية للوالدين و الاقربين : بر شما مقرر شده است كه اگر كسى از شما مالى از خود بگذارد، براى پدر و مادر و نزديكان وصيت كند. مسلما اطلاق خير بر ((مال )) به خاطر آن است كه در حد ذات خود چيز خوبى است ، و مى تواند وسيله انواع خيرات گردد، ولى انسان ناسپاس و بخيل آن را از هدف اصليش بازداشته ، و در مسير خودخواهى و خودكامگى به كار مى گيرد. سپس به صورت يك استفهام انكارى تواءم با تهديد مى فرمايد: آيا اين انسان ناسپاس و بخيل و دنياپرست نمى داند هنگامى كه تمام آنچه در قبرهاست زنده مى شوند...؟ (ا فلا يعلم اذا بعثر ما فى القبور ). و هنگامى كه آنچه در درون سينه ها از كفر و ايمان و اخلاص و ريا كبر و غرور و تواضع نيات خير و سوء است آشكار مى گردد: (و حصل ما فى الصدور). ((در آن روز پروردگارشان از آنها و اعمال و نياتشان آگاه است )) و بر طبق آن به آنها كيفر مى دهد (ان ربهم بهم يؤ مئذ لخبير). بعثر از ماده بعثرة (بر وزن منقبة ) در اصل به معنى زير و رو كردن و بيرون آوردن و استخراج نمودن است ، و از آنجا كه به هنگام احياى مردگان ، قبرها زير و رو مى شود، و آنچه در درون آنها است ظاهر مى گردد، اين تعبير در آيات فوق در مورد رستاخيز به كار رفته است . تعبير به ((ما فى القبور)) (با توجه به اينكه ((ما)) معمولا براى غير ذوى العقول مى آيد) يا به خاطر آن است كه نظر به حالتى دارد كه هنوز مردگان خاكند، و يا به خاطر ابهامى است كه بر آنها حاكم است كه معلوم نيست چه اشخاصى هستند؟ تعبير به ((قبور)) (قبرها) منافاتى با اين ندارد كه گروهى از مردم اصولا قبر ندارند، فى المثل در دريا غرق مى شوند، يا قبرشان بعد از مدتى از ميان مى رود و خاكهايشان متفرق مى شود، زيرا نظر به غالب مردم است كه داراى قبر هستند، بعلاوه قبر در اينجا مى تواند معنى وسيعى داشته باشد يعنى محلى كه خاكهاى انسانها در آنجا قرار دارد، هر چند به صورت قبر معمولى نباشد. ((حصل )) از ماده ((تحصيل )) در اصل به معنى بيرون آوردن مغز از پوست است ، همچنين به تصفيه معادن ، و خارج كردن طلا و امثال آن از سنگ معدن اطلاق مى شود، سپس در معنى وسيعى يعنى مطلق استخراج و مجزا ساختن به كار رفته است ، و در آيه مورد بحث منظور جداسازى خير و شرى است كه در دلها نهفته شده ، اعم از ايمان و كفر، يا صفات حسنه و رذيله ، و يا نيات خوب و بد كه در آن روز آنها از يكديگر جدا و ظاهر و آشكار مى شود، و هر كس بر طبق آن به پاداش ‍ كيفر خود مى رسد. همانگونه كه در آيه 9 سوره طارق آمده است : يوم تبلى السرائر: در آن روز كه اسرار درون آشكار گردد. تعبير به يومئذ و تكيه بر اين معنى كه خداوند در آن روز از اعمال و اسرار مكنون دلهاى آنها با خبر است ، با اينكه ميدانيم خدا هميشه از اين مسائل آگاه مى باشد، به خاطر آن است كه آن روز، روز جزا است ، و آنها را بر اعمال و عقائدشان جزا مى دهد. به گفته بعضى از مفسران اين تعبير مانند آن است كه كسى در مقام تهديد به ديگرى مى گويد ساعرف لك اءمرك به زودى عملت را به تو معرفى خواهم كرد در حالى كه هم امروز نيز چنين معرفى موجود است ، منظور آن است كه نتيجه آن را به تو خواهم داد. آرى خداوند هميشه و در همه حال از اسرار درون و برون به طور كامل آگاه است ، ولى اثر اين آگاهى در قيامت و به هنگام پاداش و كيفر ظاهرتر و آشكارتر مى گردد، و اين هشدارى است به همه انسانها كه اگر به راستى به آن ايمان داشته باشند سد نيرومندى در ميان آنان و گناهان ايجاد مى كند، اعم از گناهان آشكار و پنهان ، و گناهان برون و درون ، و اثر تربيتى اين اعتقاد بر كسى پنهان نيست . ﴿8 سوره والعاديات مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 11 آيه است. محتوى و فضيلت سوره و العاديات : در اينكه اين سوره در مكه نازل شده است يا در مدينه ؟ در ميان مفسران سخت گفتگو است ، بسيارى آن را مكى شمرده اند، در حالى كه جمعى آن را مدنى مى دانند. كوتاه بودن مقطع آيات ، و تكيه بر سوگندها، و همچنين تكيه بر مساءله معاد قرائنى است كه مكى بودن سوره را تاءييد مى كند. ولى از سوى ديگر مضمون سوگندهاى اين سوره كه تناسب زيادى با مسائل جهاد دارد - چنانكه انشاء الله مشروحا بيان خواهد شد - و همچنين رواياتى كه مى گويد اين سوره بعد از جنگ ((ذات السلاسل )) نازل شده است . (جنگى كه در سال هشتم هجرت واقع شد و در آن گروه كثيرى از كفار به اسارت درآمدند، و آنها را با طنابها محكم بستند و لذا آن را ذات السلاسل ناميده اند و شرح آن در تفسير آيات به خواست خدا خواهد آمد) گواه بر مدنى بودن اين سوره است ، حتى اگر سوگندهاى آغاز اين سوره را ناظر به حركت حجاج به سوى منى و مشعر بدانيم نيز تناسب با مدينه دارد. درست است كه مراسم حج با اكثر شاخ و برگهايش در ميان عرب جاهلى نيز - به خاطر اقتدا به سنت ابراهيم - رواج داشت ولى آنها چنان با خرافات آميخته شده بود كه بعيد به نظر مى رسد قرآن به آن سوگند ياد كرده باشد. با توجه به مجموع اين جهات ما مدنى بودن آن را ترجيح مى دهيم . از آنچه گفتيم ضمنا محتواى سوره نيز روشن شد كه در آغاز سوگندهاى بيدار كننده اى را ذكر مى كند، و بعد از آن سخن از پاره اى از ضعفهاى نوع انسان همچون كفر و بخل و دنياپرستى به ميان مى آورد، و سرانجام با اشاره كوتاه و گويائى به مساءله معاد، و احاطه علمى خداوند به بندگان ، سوره را پايان مى دهد. در فضيلت تلاوت اين سوره از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراءها اعطى من الاجر عشر حسنات ، بعدد من بات بالمزدلفة ، و شهد جمعا: هر كس آن را تلاوت كند به عدد هر يك از حاجيانى كه (شب عيد قربان ) در مزدلفه توقف مى كنند و در آنجا حضور دارند ده حسنه به او داده مى شود و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء و العاديات و اءدمن قرائتها بعثه الله مع امير المؤ منين (سلام الله عليه ) يوم القيامة خاصه ، و كان فى حجره و رفقائه : هر كس سوره و العاديات را بخواند، و بر آن مداومت كند، خداوند روز قيامت او را با امير مؤ منان (سلام الله عليه ) مبعوث مى كند، و در جمع او و ميان دوستان او خواهد بود. از بعضى از روايات نيز استفاده مى شود كه سوره و العاديات معادل نصف قرآن است . ناگفته پيدا است كه اين همه فضيلت براى آنها است كه آن را برنامه زندگى خويش قرار دهند و به تمام محتواى آن ايمان دارند و عمل مى كنند. تفسير : سوگند به جهادگران بيدار! گفتيم اين سوره با سوگندهاى بيدارگرى آغاز شد، نخست مى فرمايد: به اسبان دونده اى كه نفس زنان (به سوى ميدان جهاد) پيش رفتند سوگند (و العاديات ضبحا). يا به شتران حاجيان كه از سرزمين عرفات به مشعر الحرام و از مشعر نفس زنان به سوى منى حركت مى كنند سوگند. ((عاديات )) جمع عادية از ماده عدو (بر وزن صبر) در اصل به معنى گذشتن و جدا شدن است ، خواه قلبا بوده باشد كه آن را عداوت گويند و يا در حركت خارجى كه آن را عدو (دويدن ) مى خوانند، و گاه در معاملات است كه آن را عدوان مى نامند، و در اينجا منظور همان دويدن با سرعت است . ضبح (بر وزن مدح ) به معنى صداى نفسهاى تند و سريع اسب است كه هنگام دويدن از او به گوش مى رسد. همانگونه كه در بالا اشاره كرديم در تفسير اين آيه دو نظر وجود دارد: نخست اينكه منظور سوگند به اسبهائى است كه با سرعت به سوى ميدان جهاد پيش مى روند، و از آنجا كه جهاد امر مقدسى است اين حيوانات نيز در اين مسير مقدس آنچنان ارزش پيدا مى كنند كه شايسته است سوگند به آنها ياد شود. تفسير ديگر سوگند به شترانى است كه در فريضه بزرگ حج در ميان مواقف و اماكن مقدس به سرعت حركت مى كنند، و به همين دليل داراى قداستى هستند شايسته سوگند. در حديثى آمده است كه ابن عباس مى گويد: در حجر اسماعيل در كنار خانه كعبه بودم ، مردى آمد در باره آيه ((والعاديات ضبحا)) از من سؤ ال كرد، من گفتم : منظور اسبانى است كه در راه جهاد حمله مى كنند، و شبانگاه به محل استراحت باز مى گردند، و سربازانى كه آتش روشن مى كنند و براى خود غذا درست مى كنند. آن مرد از من دور شد و به سراغ على بن ابيطالب (عليه السلام ) رفت در حالى كه در كنار زمزم بود و از همين آيه از آن حضرت سؤ ال كرد. فرمود: آيا از كسى قبل از من اين آيه را پرسيده اى عرض كرد آرى ، از ابن عباس پرسيده ام او گفت منظور اسبانى است كه در راه جهاد حمله مى كنند، فرمود: برو و او را صدا كن نزد من بيايد. هنگامى كه خدمت حضرت على (عليه السلام ) آمدم فرمود: چرا مردم را به چيزى كه نمى دانى فتوا مى دهى ؟ اولين غزوه در اسلام بدر بود و با ما جز دو اسب نبود: اسبى از زبير و اسبى از مقداد چگونه عاديات به معنى اسبان است ؟! نه ، مقصود شترانى است كه از عرفات به مشعر و از مشعر به منى مى روند. ابن عباس مى گويد اين را كه شنيدم از نظر خود بازگشتم و نظر امير مؤ منان على (عليه السلام ) را پذيرفتم . اين احتمال نيز وجود دارد كه ((عاديات )) داراى معنى وسيعى است كه هم اسبان مجاهدان را شامل مى شود، و هم شتران حاجيان را، و منظور از روايت فوق اين است كه نبايد معنى آن را محدود به اسبان كرد چرا كه اين معنى همه جا صادق نيست ، مصداق واضحترش شتران حجاج است . اين تفسير از جهاتى مناسب تر به نظر مى رسد. سپس مى افزايد: سوگند به آنها كه جرقه هاى آتش افروختند (فالموريات قدحا). اسبان مجاهدانى كه چنان با سرعت به سوى ميدان نبرد حركت مى كنند كه از اثر برخورد سم آنها به سنگهاى بيابان جرقه ها مى پرد، يا شترانى كه به سرعت به مواقف حج مى دوند و سنگها و ريگها از زير پاى آنها پريده و بر اثر برخورد به سنگهائى ديگر توليد جرقه مى كند. يا طوائف و گروه هائى كه در مواقف حج براى تهيه غذا آتش ‍ مى افروزند، يا كنايه از كسانى است كه آتش جنگ و جهاد را برمى افروزند و يا زبانهائى كه با بيان كوبنده خود آتش به دل دشمن مى زنند، و يا منظور كسانى است كه به گفته بعضى از مفسران در انجام حاجات مردم تلاش مى كنند و مقصود خود را پيش مى برند همانگونه كه آتش از سنگ آتشزنه بيرون مى آيد ولى اين احتمالات بسيار بعيد به نظر مى رسد و ظاهر آيه همان دو تفسير نخست است . ((موريات )) جمع ((موريه )) از ماده ((ايراء)) به معنى آتش ‍ افروختن و قدح به معنى زدن سنگ يا چوب و يا آهن و چخماق به يكديگر براى توليد جرقه است . سپس در سومين سوگند مى فرمايد: ((قسم به آنها كه با دميدن صبح بر دشمن حمله كردند)) (فالمغيرات صبحا). رسم عرب - چنانكه طبرسى در ((مجمع البيان )) مى گويد - بر اين بوده كه شبانگاه نزديك منطقه دشمن رفته و كمين مى كردند تا صبحگاهان حمله كنند. در شاءن نزول اين آيات (يا يكى از مصداقهاى روشن آن ) خوانديم كه لشگريان اسلام به فرماندهى على (عليه السلام ) از تاريكى شب استفاده كرده و به سوى ميدان نبرد پيش رفته اند و در نزديكى قبيله دشمن كمين كرده ، صبحگاهان همچون صاعقه بر آنها يورش بردند، و پيش از آنكه دشمن بتواند عكس العملى از خود نشان دهد قدرت آنها را درهم شكستند. و اگر سوگندها را اشاره به شتران حاجيان بدانيم منظور از اين آيه هجوم قافله هاى شتران در صبحگاهان عيد از مشعر به منى است . ((مغيرات )) جمع ((مغيرة )) از ماده ((اغارة )) به معنى هجوم و حمله به دشمن است ، و از آنجا كه گاهى اين هجوم و حمله به منظور گرفتن اموال صورت مى گيرد، گاه اين واژه به معنى معمول در فارسى ، يعنى غارت كردن و گرفتن اموال ديگران به كار مى رود. بعضى گفته اند در ماده اين لغت ، هجوم و حمله با اسب نهفته شده است ، ولى موارد استعمال آن به خوبى نشان مى دهد كه اگر در آغاز، اين قيد وجود داشته ، تدريجا حذف گرديده است . و اينكه بعضى احتمال داده اند، منظور از ((مغيرات )) در اينجا قبائل و طوائف مهاجم است كه به سوى ميدان نبرد، و يا با عجله به سوى منى حركت مى كنند، بعيد به نظر مى رسد، چرا كه آيه ((والعاديات ضبحا)) مسلما توصيفى براى اسبها يا شتران بود، نه صاحبان آنها، اين آيه نيز ادامه همان است . سپس به يكى ديگر از ويژگيهاى اين مجاهدان و مركبهاى آنها اشاره كرده مى افزايد: ((آنچنان بر دشمن هجوم سريع مى برند كه به سبب آن گرد و غبار را به هر سو پخش كردند)) (فاثرن به نقعا). يا اينكه بر اثر هجوم شتران حاجيان از مشعر الحرام به سوى منى ، گرد و غبار از هر سو پراكنده مى شود. ((اثرن )) از ماده ((اثاره )) به معنى پراكندن غبار يا دود است ، و گاه به معنى هيجان آوردن نيز به كار رفته است ، همچنين گاه به معنى پخش ‍ شدن امواج صوت در فضا آمده . ((نقع )) (بر وزن نفع ) به معنى غبار است ، و اصل اين ماده به معنى فرو رفتن آب يا فرو رفتن در آب است و از آنجا كه فرو رفتن در غبار نيز شباهت با آن دارد، اين كلمه ، بر آن اطلاق شده ، ((نقيع )) به آب راكد گفته مى شود و در آخرين ويژگى از ويژگيهاى آنها مى فرمايد: آنها در همان بامداد در ميان دشمن ظاهر شدند (فوسطن به جمعا). چنان هجوم آنها غافلگيرانه و برق آسا بود كه در چند لحظه صفوف دشمن را از هم شكافته و به قلب آنها هجوم بردند، و جمعيت آنها را از هم متلاشى كردند، و اين نتيجه همان سرعت عمل و بيدارى و آمادگى و شهامت و شجاعت است . و يا اشاره به ورود حاجيان از ((مشعر)) به قلب منى است . بعضى نيز گفته اند: منظور، قرار دادن دشمن در حلقه محاصره است ، ولى اين تفسير، در صورتى صحيح است كه جمله ((فوسطن )) با تشديد سين خوانده شود در حالى كه قرائت مشهور چنين نيست ، بنابراين صحيح همان معنى اول است . رويهمرفته در يك جمعبندى نهائى به اينجا مى رسيم كه سوگند به اسبهائى ياد شده كه نخست با سرعت ، نفس زنان به سوى ميدان جهاد پيش مى روند، و سپس سرعت آنها بيشتر مى شود، آنچنان كه از ضربات سم آنها بر سنگها جرقه هائى برمى خيزد و تاريكى شب را مى شكافد، و در مرحله بعد كه به نزديكى منطقه دشمن مى رسند، آنها را غافلگير ساخته ، و هنگام روشن شدن هوا بر آنها هجوم مى برند، آنچنان هجومى - كه گرد و غبار را در فضا پراكنده مى كند و سرانجام به قلب جمعيت دشمن وارد شده ، صفوف آنها را از هم متلاشى مى كنند. سوگند به اين اسبهاى پر قدرت ! سوگند به اين سواران شجاع ! سوگند به نفسهاى مركبهاى مجاهدان ! سوگند به آن جرقه هاى آتشين كه از سم آنها برمى خيزد! سوگند به آن هجوم غافلگيرانه شان ! سوگند به آن ذرات گرد و غبارى كه در فضا پخش مى كنند!. و سرانجام سوگند به ورودشان در قلب صفوف دشمن و متلاشى كردن آنها و پيروزى درخشانشان ! گر چه تمام آنچه گفته شده در معنى اين سوگندها نيامده ، ولى در دلالت ضمنى كلام همه اينها جمع است . و از اينجا روشن مى شود كه جهاد آنچنان عظمتى دارد كه حتى نفسهاى اسبهاى مجاهدين شايسته سوگند است ، و همچنين جرقه هاى ناشى از برخورد سمشان به سنگها، و همچنين گرد و غبارى كه در فضا پخش ‍ مى كنند، آرى گرد و غبار صحنه جهاد هم پر ارزش و با عظمت است . بعضى گفته اند منظور از اين سوگندها احتمالا نفوسى است كه مى توانند كمالات خود را به ديگران منتقل سازند، و جرقه هاى دانش را با افكار خود ظاهر كنند، و بر هوا و هوس هجوم برند. و شوق الهى را در خود و ديگران پراكنده كنند، و سرانجام در قلب ساكنان عليين جاى گيرند. ولى پيدا است كه اينها را نمى توان به عنوان تفسير آيات فوق پذيرفت ، بلكه اينها تشبيهاتى است كه به تناسب تفسير آيه به ذهن مى رسد. بعد از اين سوگندهاى عظيم به پاسخ قسم ، يعنى چيزى كه سوگندها به خاطر آن ياد شده است پرداخته ، مى فرمايد: مسلما انسان نسبت به نعمتهاى پروردگارش ناسپاس و بخيل است (ان الانسان لربه لكنود). همان انسان تربيت نايافته ، همان انسانى كه انوار معارف الهى و تعليمات انبيا بر قلبش نتافته ، و بالاخره همان انسانى كه خود را تسليم غرائز و شهوات سركش نموده است او مسلما ناسپاس و بخيل است . ((كنود)) به زمينى مى گويند كه چيزى از آن نمى رويد، و به انسان ناسپاس و بخيل نيز اطلاق مى شود. مفسران براى كنود معانى زيادى گفته اند، ابوالفتوح رازى حدود پانزده معنى در اين زمينه نقل كرده است ، ولى غالبا شاخ و برگ همان معنى اصلى است كه در بالا آورده ايم از جمله اينكه : 1 - كنود كسى است كه مصائبش را با آب و تاب مى شمرد ، ولى نعمتها را فراموش مى كند. 2 - كنود كسى است كه نعمتهاى خدا را تنها مى خورد، و از ديگران منع مى كند، چنانكه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : ((اتدرون من الكنود)) ((مى دانيد كنود كيست ))؟! عرض كرد خدا و رسولش آگاه تر است . فرمود: الكنود الذى ياكل وحده ، و يمنع رفده ، و يضرب عبده : كنود كسى است كه تنها غذا مى خورد، و از عطا و بخشش به ديگران خوددارى مى كند، و بنده زيردستش را مى زند. 3 - كنود كسى است كه در مشكلات و مصائب با دوستان خود همدردى نمى كند. 4 - كسى كه خيرش بسيار كم است . 5 - كسى كه وقتى نعمتى به او برسد از ديگران دريغ مى دارد و اگر گرفتار مشكلى گردد ناشكيبائى و جزع مى كند. 6 - كسى كه نعمتهاى الهى را در معصيت صرف مى كند. 7 - كسى كه نعمت خدا را انكار مى كند. ولى همانگونه كه گفتيم همه اين معانى مصداقها و شاخ و برگهاى همان ناسپاسى و بخل است . تعبير به ((انسان )) در اينگونه موارد به معنى انسانهاى شرور هواپرست سركش و طغيانگر است ، و بعضى آن را به انسان كافر تفسير كرده اند، و گرنه مسلما هر انسانى چنين نيست ، بسيارند كسانى كه سپاسگزارى و عطا و بخشش با روحشان عجين شده ، و از كفران و بخل بيزارند، همچنين انسانهائى كه در پرتو ايمان به خدا از وادى خودخواهى و خودپرستى گام بيرون نهاده ، و در آسمان معرفت اسماء و صفات پروردگار و تخلق به اخلاق الهى به پرواز درآمده اند. سپس مى افزايد: خود او نيز بر اين معنى گواه است (و انه على ذلك لشهيد). چرا كه انسان نسبت به نفس خويش بصيرت دارد، و اگر صفات درونى خود را از هر كس بتواند پنهان كند از خدا و وجدان خويش نمى تواند مخفى دارد ، خواه به اين حقيقت اعتراف كند يا نه ! بعضى نيز گفته اند ضمير در ((انه )) به خدا برمى گردد، يعنى خداوند گواه وجود صفت كنود در انسان است . ولى با توجه به آيات قبل و بعد كه ضمائر مشابه آن در اين آيات به انسان برمى گردد اين احتمال بسيار بعيد به نظر مى رسد، هر چند بسيارى از مفسران اين تفسير را ترجيح داده اند. اين احتمال نيز داده شده كه منظور شهادت انسان بر گناهان و عيوب خود در قيامت است ، چنانكه از بسيارى از آيات قرآن استفاده مى شود. اين تفسير نيز در اينجا هيچ دليلى ندارد، زيرا آيه مفهوم گسترده اى دارد كه شهادت و گواهى او را بر كفران و بخل خويش در اين دنيا نيز شامل مى شود. درست است كه گاهى انسان از شناخت خويش عاجز مى گردد، و به اصطلاح وجدان خود را فريب مى دهد، و تسويل و تزيين شيطانى صفات مذمومش را در نظرش زيبا جلوه گر مى سازد، ولى در خصوص ‍ مورد كفران و بخل مطلب آنقدر واضح است كه نمى تواند بر آن پرده پوشى كند و وجدان خود را بفريبد. باز در آيه مى افزايد: او علاقه شديدى به مال و ماديات دارد (و انه لحب الخير لشديد). و همين علاقه شديد و افراطى او به مال و ثروت سبب بخل و ناسپاسى و كفران او مى شود. البته ((خير)) معنى وسيعى دارد كه هر گونه نيكى را شامل مى شود، و مسلما علاقه به بسيارى از نيكيها همچون علم و دانش و تقوى و بهشت و سعادت مطلب مذمومى نيست كه قرآن با تعبير فوق از آن نكوهش ‍ كند، و لذا مفسران آن را در اينجا به معنى ((مال )) تفسير كرده اند كه هم قرينه مقام و آيه گذشته گواه بر آن است ، و هم بعضى آيات ديگر قرآن ، مانند آيه 180 سوره بقره كه مى فرمايد: كتب عليكم اذا حضر احدكم الموت ان ترك خيرا الوصية للوالدين و الاقربين : بر شما مقرر شده است كه اگر كسى از شما مالى از خود بگذارد، براى پدر و مادر و نزديكان وصيت كند. مسلما اطلاق خير بر ((مال )) به خاطر آن است كه در حد ذات خود چيز خوبى است ، و مى تواند وسيله انواع خيرات گردد، ولى انسان ناسپاس و بخيل آن را از هدف اصليش بازداشته ، و در مسير خودخواهى و خودكامگى به كار مى گيرد. سپس به صورت يك استفهام انكارى تواءم با تهديد مى فرمايد: آيا اين انسان ناسپاس و بخيل و دنياپرست نمى داند هنگامى كه تمام آنچه در قبرهاست زنده مى شوند...؟ (ا فلا يعلم اذا بعثر ما فى القبور ). و هنگامى كه آنچه در درون سينه ها از كفر و ايمان و اخلاص و ريا كبر و غرور و تواضع نيات خير و سوء است آشكار مى گردد: (و حصل ما فى الصدور). ((در آن روز پروردگارشان از آنها و اعمال و نياتشان آگاه است )) و بر طبق آن به آنها كيفر مى دهد (ان ربهم بهم يؤ مئذ لخبير). بعثر از ماده بعثرة (بر وزن منقبة ) در اصل به معنى زير و رو كردن و بيرون آوردن و استخراج نمودن است ، و از آنجا كه به هنگام احياى مردگان ، قبرها زير و رو مى شود، و آنچه در درون آنها است ظاهر مى گردد، اين تعبير در آيات فوق در مورد رستاخيز به كار رفته است . تعبير به ((ما فى القبور)) (با توجه به اينكه ((ما)) معمولا براى غير ذوى العقول مى آيد) يا به خاطر آن است كه نظر به حالتى دارد كه هنوز مردگان خاكند، و يا به خاطر ابهامى است كه بر آنها حاكم است كه معلوم نيست چه اشخاصى هستند؟ تعبير به ((قبور)) (قبرها) منافاتى با اين ندارد كه گروهى از مردم اصولا قبر ندارند، فى المثل در دريا غرق مى شوند، يا قبرشان بعد از مدتى از ميان مى رود و خاكهايشان متفرق مى شود، زيرا نظر به غالب مردم است كه داراى قبر هستند، بعلاوه قبر در اينجا مى تواند معنى وسيعى داشته باشد يعنى محلى كه خاكهاى انسانها در آنجا قرار دارد، هر چند به صورت قبر معمولى نباشد. ((حصل )) از ماده ((تحصيل )) در اصل به معنى بيرون آوردن مغز از پوست است ، همچنين به تصفيه معادن ، و خارج كردن طلا و امثال آن از سنگ معدن اطلاق مى شود، سپس در معنى وسيعى يعنى مطلق استخراج و مجزا ساختن به كار رفته است ، و در آيه مورد بحث منظور جداسازى خير و شرى است كه در دلها نهفته شده ، اعم از ايمان و كفر، يا صفات حسنه و رذيله ، و يا نيات خوب و بد كه در آن روز آنها از يكديگر جدا و ظاهر و آشكار مى شود، و هر كس بر طبق آن به پاداش ‍ كيفر خود مى رسد. همانگونه كه در آيه 9 سوره طارق آمده است : يوم تبلى السرائر: در آن روز كه اسرار درون آشكار گردد. تعبير به يومئذ و تكيه بر اين معنى كه خداوند در آن روز از اعمال و اسرار مكنون دلهاى آنها با خبر است ، با اينكه ميدانيم خدا هميشه از اين مسائل آگاه مى باشد، به خاطر آن است كه آن روز، روز جزا است ، و آنها را بر اعمال و عقائدشان جزا مى دهد. به گفته بعضى از مفسران اين تعبير مانند آن است كه كسى در مقام تهديد به ديگرى مى گويد ساعرف لك اءمرك به زودى عملت را به تو معرفى خواهم كرد در حالى كه هم امروز نيز چنين معرفى موجود است ، منظور آن است كه نتيجه آن را به تو خواهم داد. آرى خداوند هميشه و در همه حال از اسرار درون و برون به طور كامل آگاه است ، ولى اثر اين آگاهى در قيامت و به هنگام پاداش و كيفر ظاهرتر و آشكارتر مى گردد، و اين هشدارى است به همه انسانها كه اگر به راستى به آن ايمان داشته باشند سد نيرومندى در ميان آنان و گناهان ايجاد مى كند، اعم از گناهان آشكار و پنهان ، و گناهان برون و درون ، و اثر تربيتى اين اعتقاد بر كسى پنهان نيست . ﴿9