پیمایش
القدر بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ ﴿1 وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ ﴿2 لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ﴿3 تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ ﴿4 سَلَامٌ هِيَ حَتَّىٰ مَطْلَعِ الْفَجْرِ ﴿5 البينة بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ مُنْفَكِّينَ حَتَّىٰ تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ ﴿1 رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ يَتْلُو صُحُفًا مُطَهَّرَةً ﴿2 فِيهَا كُتُبٌ قَيِّمَةٌ ﴿3 وَمَا تَفَرَّقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَةُ ﴿4 وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ وَيُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ ۚ وَذَٰلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ ﴿5 إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا ۚ أُولَٰئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ ﴿6 إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَٰئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ ﴿7

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم. ﴿1 تو چه می دانی شب قدر چیست؟ ﴿2 شب قدر، بهتر از هزار ماه است. ﴿3 فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان برای [تقدیر و تنظیم] هر کاری نازل می شوند. ﴿4 این شب تا برآمدن سپیده دم [سراسر] سلام و رحمت است. ﴿5 کافران از اهل کتاب و مشرکان [از آیین خود] جدا نمی شدند تا آن دلیل روشن برای آنان بیاید. ﴿1 [آن دلیل روشن] فرستاده ای [چون پیامبر اسلام] از سوی خداست که صحیفه هایی پاک را می خواند. ﴿2 در آنها نوشته هایی استوار و باارزش است؛ ﴿3 و اهل کتاب درباره دین، [گروه گروه و] پراکنده نشدند مگر پس از آنکه آن دلیل روشن برای آنان آمد [و به طور کامل نسبت به آنان اتمام حجت شد.] ﴿4 در حالی که فرمان نیافته بودند جز آنکه خدا را بپرستند، و ایمان و عبادت را برای او از هرگونه شرکی خالص کنند، و حق گرا باشند، و نماز را برپا دارند، و زکات بپردازند؛ و این است آیین استوار و ثابت. ﴿5 به یقین کافرانِ از اهل کتاب و مشرکان در آتش دوزخ اند و در آن جاودانه اند؛ اینانند که بدترین مخلوقاتند. ﴿6 مسلماً کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، اینانند که بهترین مخلوقاتند. ﴿7

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

سوره قدر مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 5 آيه است. محتوى و فضيلت سوره قدر محتواى اين سوره چنانكه از نامش نيز پيدا است بيان نزول قرآن مجيد در شب قدر است ، و سپس بيان اهميت شب قدر و بركات و آثار آن . در اينكه اين سوره در مكه نازل شده ، يا مدينه ؟ مشهور ميان مفسران مكى بودن آن است ، ولى بعضى احتمال داده اند كه در مدينه نازل شده است ، زيرا در روايتى آمده كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در خواب ديد كه بنى اميه از منبر او بالا رفته اند، اين امر بر پيامبر گران آمد و ناراحت شد، سوره قدر نازل گرديد و پيامبر را تسلى دارد (لذا بعضى ليلة القدر خير من الف شهر را ناظر به مدت حكومت بنى اميه كه حدود يك هزار ماه بود مى دانند) و مى دانيم مسجد و منبر در مدينه تشكيل شد نه در مكه . <1> ولى معروف چنانكه گفتيم مكى بودن است ، و اين روايت ممكن است از قبيل تطبيق باشد نه شاءن نزول : در فضيلت تلاوت اين سوره همين بس كه از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل است كه فرمود: من قراءها اعطى من الاجر كمن صام رمضان و احيا ليلة القدر: هر كس آن را تلاوت كند مانند كسى است كه ماه رمضان را روزه گرفته ، و شب قدر را احيا داشته است . <2> در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء انا انزلناه بجهر كان كشاهر سيفه فى سبيل الله ، و من قراءها سرا كان كالمتشحط بدمه فى سبيل الله كسى كه سوره انا انزلناه را بلند و آشكار بخواند مانند كسى است كه در راه خدا شمشير كشيده و جهاد مى كند، و كسى كه بطور پنهان بخواند مانند كسى است كه در راه خدا به خون آغشته است . <3> واضح است اين همه فضيلت از آن كسى نيست كه آن را مى خواند و حقيقتش را درك نمى كند، بلكه از آن كسى است كه مى خواند و مى فهمد و به محتوايش جامه عمل مى پوشاند، قرآن را بزرگ مى شمرد و آياتش را در زندگى پياده مى كند. تفسير : شب قدر شب نزول قرآن ! از آيات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه قرآن مجيد در ماه مبارك رمضان نازل شده است : ((شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن )) (بقره 185) و ظاهر اين تعبير آن است كه تمام قرآن در اين ماه نازل گرديد. و در نخستين آيه سوره قدر مى افزايد: ما آن را در شب قدر نازل كرديم (انا انزلناه فى ليلة القدر). گر چه در اين آيه صريحا نام قرآن ذكر نشده ولى مسلم است كه ضمير انا انزلناه به قرآن باز مى گردد و ابهام ظاهرى آن براى بيان عظمت و اهميت آن است . تعبير به انا انزلناه (ما آن را نازل كرديم ) نيز اشاره ديگرى به عظمت اين كتاب بزرگ آسمانى است كه خداوند نزول آن را به خودش نسبت داده مخصوصا با صيغه متكلم مع الغير كه مفهوم جمعى دارد و دليل بر عظمت است . نزول آن در شب قدر همان شبى كه مقدرات و سرنوشت انسانها تعيين مى شود دليل ديگرى بر سرنوشت ساز بودن اين كتاب بزرگ آسمانى است . از ضميمه كردن اين آيه با آيه سوره بقره نتيجه گيرى مى شود كه شب قدر در ماه مبارك رمضان است ، اما كدام شب است ؟ از قرآن چيزى در اين مورد استفاده نمى شود، ولى روايات در اين باره بحث فراوان كرده اند كه در پايان تفسير اين سوره به خواست خدا در اين زمينه و مسائل ديگر سخن خواهيم گفت . در اينجا سؤ الى مطرح است و آن اينكه هم از نظر تاريخى و هم از نظر ارتباط محتواى قرآن با حوادث زندگى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مسلم است كه اين كتاب آسمانى به طور تدريجى و در طى 23 سال نازل گرديد، اين امر چگونه با آيات فوق كه مى گويد در ماه رمضان و شب قدر نازل شده است سازگار مى باشد؟ پاسخ اين سؤ ال - به گونهاى كه بسيارى از محققان گفته اند اين است كه قرآن داراى دو نزول بوده است . نزول دفعى كه در يك شب تمام آن بر قلب پاك پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يا بيت المعمور يا از لوح محفوظ به آسمان دنيا نازل گرديد. و نزول تدريجى كه در طول بيست و سه سال دوران نبوت انجام گرفت (شرح اين مطلب را ذيل آيه 3 سوره دخان جلد 21 تفسير نمونه صفحه 148 به بعد بيان كرده ايم ). بعضى نيز گفته اند آغاز نزول قرآن در ليلة القدر بوده نه تمام آن ولى اين بر خلاف ظاهر آيه است كه مى گويد ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم . قابل توجه اينكه : درباره نازل شدن قرآن در بعضى از آيات تعبير به ((انزال )) و در بعضى تعبير به ((تنزيل )) شده است ، و از پاره اى از متون لغت استفاده مى شود كه تنزيل معمولا در جائى گفته مى شود كه چيزى تدريجا نازل گردد، ولى ((انزال )) مفهوم وسيع ترى دارد كه نزول دفعى را نيز شامل مى گردد <4> اين تفاوت تعبير كه در آيات قرآن آمده مى تواند اشاره به دو نزول فوق باشد. در آيه بعد براى بيان عظمت شب قدر مى فرمايد: تو چه مى دانى شب قدر چيست ؟ (و ما ادراك ما ليلة القدر). و بلافاصله مى گويد: شب قدر شبى است كه از هزار ماه بهتر است (ليلة القدر خير من الف شهر). اين تعبير نشان مى دهد كه عظمت اين شب به قدرى است كه حتى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با آن علم وسيع و گسترده اش ‍ قبل از نزول اين آيات به آن واقف نبود. مى دانيم هزار ماه بيش از هشتاد سال است ، به راستى چه شب با عظمتى است كه به اندازه يك عمر طولانى پر بركت ارزش دارد. در بعضى از تفاسير آمده است كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: يكى از بنى اسرائيل لباس جنگ در تن كرده بود و هزار ماه از تن بيرون نياورد و پيوسته مشغول (يا آماده ) جهاد فى سبيل الله بود، اصحاب و ياران تعجب كردند و آرزو داشتند چنان فضيلت و افتخارى براى آنها نيز ميسر مى شد، آيه فوق نازل گشت و بيان كرد كه ((شب قدر از هزار ماه برتر است )). <5> در حديث ديگرى نيز آمده است كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از چهار نفر از بنى اسرائيل كه هشتاد سال عبادت خدا را بدون عصيان انجام داده بودند سخن به ميان آورد، اصحاب آرزو كردند كه اى كاش آنها هم چنين توفيقى پيدا مى كردند آيه فوق در اين زمينه نازل شد. <6> در اينكه عدد هزار در اينجا براى تعداد است يا تكثير؟ بعضى گفته اند: براى تكثير است ، و ارزش شب قدر از هزاران ماه نيز برتر مى باشد، ولى رواياتى كه در بالا نقل كرديم نشان مى دهد كه عدد مزبور براى تعداد است ، و اصولا عدد هميشه براى تعداد است مگر اينكه قرينه روشنى بر تكثير باشد. سپس به توصيف بيشترى از آن شب بزرگ پرداخته ، مى افزايد: فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان براى تقدير هر كار نازل مى شوند (تنزل الملائكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر). با توجه به اينكه ((تنزل )) فعل مضارع است ، و دلالت بر استمرار دارد (در اصل ((تتنزل )) بوده ) روشن مى شود كه شب قدر مخصوص به زمان پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و نزول قرآن مجيد نبوده ، بلكه امرى است مستمر و شبى است مداوم كه در همه سال تكرار مى شود. در اينكه منظور از روح كيست ؟ بعضى گفته اند: ((جبرئيل امين )) است كه ((روح الامين )) نيز ناميده مى شود، و بعضى ((روح )) را به معنى ((وحى )) تفسير كرده اند، به قرينه آيه 52 سوره شورى ((و كذلك اوحينا اليك روحا من امرنا)): ((همانگونه كه بر پيامبران پيش ‍ وحى فرستاديم بر تو نيز به فرمان خود وحى كرديم )). بنابراين مفهوم آيه چنين مى شود: ((فرشتگان با وحى الهى در زمينه تعيين مقدرات در آن شب نازل مى شوند)). در اينجا تفسير سومى وجود دارد كه از همه نزديكتر به نظر مى رسد، و آن اينكه ((روح )) مخلوق عظيمى است ما فوق فرشتگان ، چنانكه در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده است كه شخصى از آن حضرت سؤ ال كرد: ((آيا روح همان جبرئيل است ؟)) امام (عليه السلام ) در پاسخ فرمود: ((جبرئيل من الملائكة ، و الروح اعظم من الملائكة ، ا ليس ان الله عز و جل يقول : تنزل الملائكة و الروح ؟)) جبرئيل از ملائكه است ، و روح اعظم از ملائكه است ، مگر خداوند متعال نمى فرمايد: ملائكه و روح نازل مى شوند؟)). <7> يعنى به قرينه مقابله ، اين دو با هم متفاوتند، تفسيرهاى ديگرى نيز براى كلمه ((روح )) در اينجا ذكر شده چون دليلى براى آنها نبود از آن صرف نظر گرديد. منظور از ((من كل امر)) اين است كه فرشتگان براى تقدير و تعيين سرنوشتها و آوردن هر خير و بركتى در آن شب نازل مى شوند، و هدف از نزول آنها انجام اين امور است . يا اينكه هر امر خير و هر سرنوشت و تقديرى را با خود مى آورند. <8> بعضى نيز گفته اند منظور اين است كه آنها به امر و فرمان خدا نازل مى شوند، ولى مناسب همان معنى اول است . تعبير به ((ربهم )) كه در آن تكيه روى مساءله ربوبيت و تدبير جهان شده است . تناسب نزديكى با كار اين فرشتگان دارد كه آنها براى تدبير و تقدير امور نازل مى شوند و كار آنها نيز گوشه اى از ربوبيت پروردگار است . و در آخرين آيه مى فرمايد: شبى است آكنده از سلامت و خير و رحمت تا طلوع صبح (سلام هى حتى مطلع الفجر). هم قرآن در آن نازل شده ، هم عبادت و احياء آن معادل هزار ماه است ، هم خيرات و بركات الهى در آن شب نازل مى شود، هم رحمت خاصش ‍ شامل حال بندگان مى گردد، و هم فرشتگان و روح در آن شب نازل مى گردند. بنابراين شبى است سرتاسر سلامت ، از آغاز تا پايان ، حتى طبق بعضى از روايات در آن شب شيطان در زنجير است و از اين نظر نيز شبى است سالم و تواءم با سلامت . بنابراين اطلاق ((سلام )) كه به معنى سلامت است بر آن شب (به جاى اطلاق سالم ) در حقيقت نوعى از تاءكيد است همانگونه كه گاه مى گوئيم فلانكس عين عدالت است . بعضى نيز گفته اند كه اطلاق سلام بر آن شب به خاطر اين است كه فرشتگان پيوسته به يكديگر يا به مؤ منان سلام مى كنند، يا به حضور پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و جانشين معصومش مى رسند و سلام عرضه مى دارند. جمع ميان اين تفسيرها نيز امكانپذير است . به هر حال شبى است سراسر نور و رحمت و خير و بركت و سلامت و سعادت و بى نظير از هر جهت . در حديثى آمده است كه از امام باقر سؤ ال شد: آيا شما مى دانيد شب قدر كدام شب است ؟ فرمود: كيف لا نعرف و الملائكة تطوف بنا فيها: چگونه نمى دانيم ، در حالى فرشتگان در آن شب در گرد ما دور مى زنند!. <9> در داستان ابراهيم (عليه السلام ) آمده است كه چند نفر از فرشتگان الهى نزد او آمدند و بشارت تولد فرزند براى او آوردند و بر او سلام كردند (هود - 69) مى گويند لذتى كه ابراهيم (عليه السلام ) از سلام اين فرشتگان برد با تمام دنيا برابرى نداشت ، اكنون بايد فكر كرد كه وقتى گروه گروه فرشتگان در شب قدر نازل مى شوند و بر مؤ منان سلام مى كنند چه لذت و لطف و بركتى دارد؟! وقتى ابراهيم (عليه السلام ) را در آتش نمرودى افكندند فرشتگان آمدند و بر او سلام كردند، و آتش بر او گلستان شد، آيا آتش دوزخ به بركت سلام فرشتگان بر مؤ منان در شب قدر برد و سلام نمى شود؟ آرى اين نشانه عظمت امت محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است كه در آنجا بر خليل (عليه السلام ) نازل مى شوند و در اينجا بر اين امت اسلام . <10> ﴿1 سوره قدر مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 5 آيه است. محتوى و فضيلت سوره قدر محتواى اين سوره چنانكه از نامش نيز پيدا است بيان نزول قرآن مجيد در شب قدر است ، و سپس بيان اهميت شب قدر و بركات و آثار آن . در اينكه اين سوره در مكه نازل شده ، يا مدينه ؟ مشهور ميان مفسران مكى بودن آن است ، ولى بعضى احتمال داده اند كه در مدينه نازل شده است ، زيرا در روايتى آمده كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در خواب ديد كه بنى اميه از منبر او بالا رفته اند، اين امر بر پيامبر گران آمد و ناراحت شد، سوره قدر نازل گرديد و پيامبر را تسلى دارد (لذا بعضى ليلة القدر خير من الف شهر را ناظر به مدت حكومت بنى اميه كه حدود يك هزار ماه بود مى دانند) و مى دانيم مسجد و منبر در مدينه تشكيل شد نه در مكه . ولى معروف چنانكه گفتيم مكى بودن است ، و اين روايت ممكن است از قبيل تطبيق باشد نه شاءن نزول : در فضيلت تلاوت اين سوره همين بس كه از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل است كه فرمود: من قراءها اعطى من الاجر كمن صام رمضان و احيا ليلة القدر: هر كس آن را تلاوت كند مانند كسى است كه ماه رمضان را روزه گرفته ، و شب قدر را احيا داشته است . در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء انا انزلناه بجهر كان كشاهر سيفه فى سبيل الله ، و من قراءها سرا كان كالمتشحط بدمه فى سبيل الله كسى كه سوره انا انزلناه را بلند و آشكار بخواند مانند كسى است كه در راه خدا شمشير كشيده و جهاد مى كند، و كسى كه بطور پنهان بخواند مانند كسى است كه در راه خدا به خون آغشته است . واضح است اين همه فضيلت از آن كسى نيست كه آن را مى خواند و حقيقتش را درك نمى كند، بلكه از آن كسى است كه مى خواند و مى فهمد و به محتوايش جامه عمل مى پوشاند، قرآن را بزرگ مى شمرد و آياتش را در زندگى پياده مى كند. تفسير : شب قدر شب نزول قرآن ! از آيات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه قرآن مجيد در ماه مبارك رمضان نازل شده است : ((شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن )) (بقره 185) و ظاهر اين تعبير آن است كه تمام قرآن در اين ماه نازل گرديد. و در نخستين آيه سوره قدر مى افزايد: ما آن را در شب قدر نازل كرديم (انا انزلناه فى ليلة القدر). گر چه در اين آيه صريحا نام قرآن ذكر نشده ولى مسلم است كه ضمير انا انزلناه به قرآن باز مى گردد و ابهام ظاهرى آن براى بيان عظمت و اهميت آن است . تعبير به انا انزلناه (ما آن را نازل كرديم ) نيز اشاره ديگرى به عظمت اين كتاب بزرگ آسمانى است كه خداوند نزول آن را به خودش نسبت داده مخصوصا با صيغه متكلم مع الغير كه مفهوم جمعى دارد و دليل بر عظمت است . نزول آن در شب قدر همان شبى كه مقدرات و سرنوشت انسانها تعيين مى شود دليل ديگرى بر سرنوشت ساز بودن اين كتاب بزرگ آسمانى است . از ضميمه كردن اين آيه با آيه سوره بقره نتيجه گيرى مى شود كه شب قدر در ماه مبارك رمضان است ، اما كدام شب است ؟ از قرآن چيزى در اين مورد استفاده نمى شود، ولى روايات در اين باره بحث فراوان كرده اند كه در پايان تفسير اين سوره به خواست خدا در اين زمينه و مسائل ديگر سخن خواهيم گفت . در اينجا سؤ الى مطرح است و آن اينكه هم از نظر تاريخى و هم از نظر ارتباط محتواى قرآن با حوادث زندگى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مسلم است كه اين كتاب آسمانى به طور تدريجى و در طى 23 سال نازل گرديد، اين امر چگونه با آيات فوق كه مى گويد در ماه رمضان و شب قدر نازل شده است سازگار مى باشد؟ پاسخ اين سؤ ال - به گونهاى كه بسيارى از محققان گفته اند اين است كه قرآن داراى دو نزول بوده است . نزول دفعى كه در يك شب تمام آن بر قلب پاك پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يا بيت المعمور يا از لوح محفوظ به آسمان دنيا نازل گرديد. و نزول تدريجى كه در طول بيست و سه سال دوران نبوت انجام گرفت (شرح اين مطلب را ذيل آيه 3 سوره دخان جلد 21 تفسير نمونه صفحه 148 به بعد بيان كرده ايم ). بعضى نيز گفته اند آغاز نزول قرآن در ليلة القدر بوده نه تمام آن ولى اين بر خلاف ظاهر آيه است كه مى گويد ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم . قابل توجه اينكه : درباره نازل شدن قرآن در بعضى از آيات تعبير به ((انزال )) و در بعضى تعبير به ((تنزيل )) شده است ، و از پاره اى از متون لغت استفاده مى شود كه تنزيل معمولا در جائى گفته مى شود كه چيزى تدريجا نازل گردد، ولى ((انزال )) مفهوم وسيع ترى دارد كه نزول دفعى را نيز شامل مى گردد اين تفاوت تعبير كه در آيات قرآن آمده مى تواند اشاره به دو نزول فوق باشد. در آيه بعد براى بيان عظمت شب قدر مى فرمايد: تو چه مى دانى شب قدر چيست ؟ (و ما ادراك ما ليلة القدر). و بلافاصله مى گويد: شب قدر شبى است كه از هزار ماه بهتر است (ليلة القدر خير من الف شهر). اين تعبير نشان مى دهد كه عظمت اين شب به قدرى است كه حتى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با آن علم وسيع و گسترده اش ‍ قبل از نزول اين آيات به آن واقف نبود. مى دانيم هزار ماه بيش از هشتاد سال است ، به راستى چه شب با عظمتى است كه به اندازه يك عمر طولانى پر بركت ارزش دارد. در بعضى از تفاسير آمده است كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: يكى از بنى اسرائيل لباس جنگ در تن كرده بود و هزار ماه از تن بيرون نياورد و پيوسته مشغول (يا آماده ) جهاد فى سبيل الله بود، اصحاب و ياران تعجب كردند و آرزو داشتند چنان فضيلت و افتخارى براى آنها نيز ميسر مى شد، آيه فوق نازل گشت و بيان كرد كه ((شب قدر از هزار ماه برتر است )). در حديث ديگرى نيز آمده است كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از چهار نفر از بنى اسرائيل كه هشتاد سال عبادت خدا را بدون عصيان انجام داده بودند سخن به ميان آورد، اصحاب آرزو كردند كه اى كاش آنها هم چنين توفيقى پيدا مى كردند آيه فوق در اين زمينه نازل شد. در اينكه عدد هزار در اينجا براى تعداد است يا تكثير؟ بعضى گفته اند: براى تكثير است ، و ارزش شب قدر از هزاران ماه نيز برتر مى باشد، ولى رواياتى كه در بالا نقل كرديم نشان مى دهد كه عدد مزبور براى تعداد است ، و اصولا عدد هميشه براى تعداد است مگر اينكه قرينه روشنى بر تكثير باشد. سپس به توصيف بيشترى از آن شب بزرگ پرداخته ، مى افزايد: فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان براى تقدير هر كار نازل مى شوند (تنزل الملائكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر). با توجه به اينكه ((تنزل )) فعل مضارع است ، و دلالت بر استمرار دارد (در اصل ((تتنزل )) بوده ) روشن مى شود كه شب قدر مخصوص به زمان پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و نزول قرآن مجيد نبوده ، بلكه امرى است مستمر و شبى است مداوم كه در همه سال تكرار مى شود. در اينكه منظور از روح كيست ؟ بعضى گفته اند: ((جبرئيل امين )) است كه ((روح الامين )) نيز ناميده مى شود، و بعضى ((روح )) را به معنى ((وحى )) تفسير كرده اند، به قرينه آيه 52 سوره شورى ((و كذلك اوحينا اليك روحا من امرنا)): ((همانگونه كه بر پيامبران پيش ‍ وحى فرستاديم بر تو نيز به فرمان خود وحى كرديم )). بنابراين مفهوم آيه چنين مى شود: ((فرشتگان با وحى الهى در زمينه تعيين مقدرات در آن شب نازل مى شوند)). در اينجا تفسير سومى وجود دارد كه از همه نزديكتر به نظر مى رسد، و آن اينكه ((روح )) مخلوق عظيمى است ما فوق فرشتگان ، چنانكه در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده است كه شخصى از آن حضرت سؤ ال كرد: ((آيا روح همان جبرئيل است ؟)) امام (عليه السلام ) در پاسخ فرمود: ((جبرئيل من الملائكة ، و الروح اعظم من الملائكة ، ا ليس ان الله عز و جل يقول : تنزل الملائكة و الروح ؟)) جبرئيل از ملائكه است ، و روح اعظم از ملائكه است ، مگر خداوند متعال نمى فرمايد: ملائكه و روح نازل مى شوند؟)). يعنى به قرينه مقابله ، اين دو با هم متفاوتند، تفسيرهاى ديگرى نيز براى كلمه ((روح )) در اينجا ذكر شده چون دليلى براى آنها نبود از آن صرف نظر گرديد. منظور از ((من كل امر)) اين است كه فرشتگان براى تقدير و تعيين سرنوشتها و آوردن هر خير و بركتى در آن شب نازل مى شوند، و هدف از نزول آنها انجام اين امور است . يا اينكه هر امر خير و هر سرنوشت و تقديرى را با خود مى آورند. بعضى نيز گفته اند منظور اين است كه آنها به امر و فرمان خدا نازل مى شوند، ولى مناسب همان معنى اول است . تعبير به ((ربهم )) كه در آن تكيه روى مساءله ربوبيت و تدبير جهان شده است . تناسب نزديكى با كار اين فرشتگان دارد كه آنها براى تدبير و تقدير امور نازل مى شوند و كار آنها نيز گوشه اى از ربوبيت پروردگار است . و در آخرين آيه مى فرمايد: شبى است آكنده از سلامت و خير و رحمت تا طلوع صبح (سلام هى حتى مطلع الفجر). هم قرآن در آن نازل شده ، هم عبادت و احياء آن معادل هزار ماه است ، هم خيرات و بركات الهى در آن شب نازل مى شود، هم رحمت خاصش ‍ شامل حال بندگان مى گردد، و هم فرشتگان و روح در آن شب نازل مى گردند. بنابراين شبى است سرتاسر سلامت ، از آغاز تا پايان ، حتى طبق بعضى از روايات در آن شب شيطان در زنجير است و از اين نظر نيز شبى است سالم و تواءم با سلامت . بنابراين اطلاق ((سلام )) كه به معنى سلامت است بر آن شب (به جاى اطلاق سالم ) در حقيقت نوعى از تاءكيد است همانگونه كه گاه مى گوئيم فلانكس عين عدالت است . بعضى نيز گفته اند كه اطلاق سلام بر آن شب به خاطر اين است كه فرشتگان پيوسته به يكديگر يا به مؤ منان سلام مى كنند، يا به حضور پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و جانشين معصومش مى رسند و سلام عرضه مى دارند. جمع ميان اين تفسيرها نيز امكانپذير است . به هر حال شبى است سراسر نور و رحمت و خير و بركت و سلامت و سعادت و بى نظير از هر جهت . در حديثى آمده است كه از امام باقر سؤ ال شد: آيا شما مى دانيد شب قدر كدام شب است ؟ فرمود: كيف لا نعرف و الملائكة تطوف بنا فيها: چگونه نمى دانيم ، در حالى فرشتگان در آن شب در گرد ما دور مى زنند!. در داستان ابراهيم (عليه السلام ) آمده است كه چند نفر از فرشتگان الهى نزد او آمدند و بشارت تولد فرزند براى او آوردند و بر او سلام كردند (هود - 69) مى گويند لذتى كه ابراهيم (عليه السلام ) از سلام اين فرشتگان برد با تمام دنيا برابرى نداشت ، اكنون بايد فكر كرد كه وقتى گروه گروه فرشتگان در شب قدر نازل مى شوند و بر مؤ منان سلام مى كنند چه لذت و لطف و بركتى دارد؟! وقتى ابراهيم (عليه السلام ) را در آتش نمرودى افكندند فرشتگان آمدند و بر او سلام كردند، و آتش بر او گلستان شد، آيا آتش دوزخ به بركت سلام فرشتگان بر مؤ منان در شب قدر برد و سلام نمى شود؟ آرى اين نشانه عظمت امت محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است كه در آنجا بر خليل (عليه السلام ) نازل مى شوند و در اينجا بر اين امت اسلام . ﴿2 سوره قدر مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 5 آيه است. محتوى و فضيلت سوره قدر محتواى اين سوره چنانكه از نامش نيز پيدا است بيان نزول قرآن مجيد در شب قدر است ، و سپس بيان اهميت شب قدر و بركات و آثار آن . در اينكه اين سوره در مكه نازل شده ، يا مدينه ؟ مشهور ميان مفسران مكى بودن آن است ، ولى بعضى احتمال داده اند كه در مدينه نازل شده است ، زيرا در روايتى آمده كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در خواب ديد كه بنى اميه از منبر او بالا رفته اند، اين امر بر پيامبر گران آمد و ناراحت شد، سوره قدر نازل گرديد و پيامبر را تسلى دارد (لذا بعضى ليلة القدر خير من الف شهر را ناظر به مدت حكومت بنى اميه كه حدود يك هزار ماه بود مى دانند) و مى دانيم مسجد و منبر در مدينه تشكيل شد نه در مكه . ولى معروف چنانكه گفتيم مكى بودن است ، و اين روايت ممكن است از قبيل تطبيق باشد نه شاءن نزول : در فضيلت تلاوت اين سوره همين بس كه از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل است كه فرمود: من قراءها اعطى من الاجر كمن صام رمضان و احيا ليلة القدر: هر كس آن را تلاوت كند مانند كسى است كه ماه رمضان را روزه گرفته ، و شب قدر را احيا داشته است . در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء انا انزلناه بجهر كان كشاهر سيفه فى سبيل الله ، و من قراءها سرا كان كالمتشحط بدمه فى سبيل الله كسى كه سوره انا انزلناه را بلند و آشكار بخواند مانند كسى است كه در راه خدا شمشير كشيده و جهاد مى كند، و كسى كه بطور پنهان بخواند مانند كسى است كه در راه خدا به خون آغشته است . واضح است اين همه فضيلت از آن كسى نيست كه آن را مى خواند و حقيقتش را درك نمى كند، بلكه از آن كسى است كه مى خواند و مى فهمد و به محتوايش جامه عمل مى پوشاند، قرآن را بزرگ مى شمرد و آياتش را در زندگى پياده مى كند. تفسير : شب قدر شب نزول قرآن ! از آيات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه قرآن مجيد در ماه مبارك رمضان نازل شده است : ((شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن )) (بقره 185) و ظاهر اين تعبير آن است كه تمام قرآن در اين ماه نازل گرديد. و در نخستين آيه سوره قدر مى افزايد: ما آن را در شب قدر نازل كرديم (انا انزلناه فى ليلة القدر). گر چه در اين آيه صريحا نام قرآن ذكر نشده ولى مسلم است كه ضمير انا انزلناه به قرآن باز مى گردد و ابهام ظاهرى آن براى بيان عظمت و اهميت آن است . تعبير به انا انزلناه (ما آن را نازل كرديم ) نيز اشاره ديگرى به عظمت اين كتاب بزرگ آسمانى است كه خداوند نزول آن را به خودش نسبت داده مخصوصا با صيغه متكلم مع الغير كه مفهوم جمعى دارد و دليل بر عظمت است . نزول آن در شب قدر همان شبى كه مقدرات و سرنوشت انسانها تعيين مى شود دليل ديگرى بر سرنوشت ساز بودن اين كتاب بزرگ آسمانى است . از ضميمه كردن اين آيه با آيه سوره بقره نتيجه گيرى مى شود كه شب قدر در ماه مبارك رمضان است ، اما كدام شب است ؟ از قرآن چيزى در اين مورد استفاده نمى شود، ولى روايات در اين باره بحث فراوان كرده اند كه در پايان تفسير اين سوره به خواست خدا در اين زمينه و مسائل ديگر سخن خواهيم گفت . در اينجا سؤ الى مطرح است و آن اينكه هم از نظر تاريخى و هم از نظر ارتباط محتواى قرآن با حوادث زندگى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مسلم است كه اين كتاب آسمانى به طور تدريجى و در طى 23 سال نازل گرديد، اين امر چگونه با آيات فوق كه مى گويد در ماه رمضان و شب قدر نازل شده است سازگار مى باشد؟ پاسخ اين سؤ ال - به گونهاى كه بسيارى از محققان گفته اند اين است كه قرآن داراى دو نزول بوده است . نزول دفعى كه در يك شب تمام آن بر قلب پاك پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يا بيت المعمور يا از لوح محفوظ به آسمان دنيا نازل گرديد. و نزول تدريجى كه در طول بيست و سه سال دوران نبوت انجام گرفت (شرح اين مطلب را ذيل آيه 3 سوره دخان جلد 21 تفسير نمونه صفحه 148 به بعد بيان كرده ايم ). بعضى نيز گفته اند آغاز نزول قرآن در ليلة القدر بوده نه تمام آن ولى اين بر خلاف ظاهر آيه است كه مى گويد ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم . قابل توجه اينكه : درباره نازل شدن قرآن در بعضى از آيات تعبير به ((انزال )) و در بعضى تعبير به ((تنزيل )) شده است ، و از پاره اى از متون لغت استفاده مى شود كه تنزيل معمولا در جائى گفته مى شود كه چيزى تدريجا نازل گردد، ولى ((انزال )) مفهوم وسيع ترى دارد كه نزول دفعى را نيز شامل مى گردد اين تفاوت تعبير كه در آيات قرآن آمده مى تواند اشاره به دو نزول فوق باشد. در آيه بعد براى بيان عظمت شب قدر مى فرمايد: تو چه مى دانى شب قدر چيست ؟ (و ما ادراك ما ليلة القدر). و بلافاصله مى گويد: شب قدر شبى است كه از هزار ماه بهتر است (ليلة القدر خير من الف شهر). اين تعبير نشان مى دهد كه عظمت اين شب به قدرى است كه حتى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با آن علم وسيع و گسترده اش ‍ قبل از نزول اين آيات به آن واقف نبود. مى دانيم هزار ماه بيش از هشتاد سال است ، به راستى چه شب با عظمتى است كه به اندازه يك عمر طولانى پر بركت ارزش دارد. در بعضى از تفاسير آمده است كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: يكى از بنى اسرائيل لباس جنگ در تن كرده بود و هزار ماه از تن بيرون نياورد و پيوسته مشغول (يا آماده ) جهاد فى سبيل الله بود، اصحاب و ياران تعجب كردند و آرزو داشتند چنان فضيلت و افتخارى براى آنها نيز ميسر مى شد، آيه فوق نازل گشت و بيان كرد كه ((شب قدر از هزار ماه برتر است )). در حديث ديگرى نيز آمده است كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از چهار نفر از بنى اسرائيل كه هشتاد سال عبادت خدا را بدون عصيان انجام داده بودند سخن به ميان آورد، اصحاب آرزو كردند كه اى كاش آنها هم چنين توفيقى پيدا مى كردند آيه فوق در اين زمينه نازل شد. در اينكه عدد هزار در اينجا براى تعداد است يا تكثير؟ بعضى گفته اند: براى تكثير است ، و ارزش شب قدر از هزاران ماه نيز برتر مى باشد، ولى رواياتى كه در بالا نقل كرديم نشان مى دهد كه عدد مزبور براى تعداد است ، و اصولا عدد هميشه براى تعداد است مگر اينكه قرينه روشنى بر تكثير باشد. سپس به توصيف بيشترى از آن شب بزرگ پرداخته ، مى افزايد: فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان براى تقدير هر كار نازل مى شوند (تنزل الملائكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر). با توجه به اينكه ((تنزل )) فعل مضارع است ، و دلالت بر استمرار دارد (در اصل ((تتنزل )) بوده ) روشن مى شود كه شب قدر مخصوص به زمان پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و نزول قرآن مجيد نبوده ، بلكه امرى است مستمر و شبى است مداوم كه در همه سال تكرار مى شود. در اينكه منظور از روح كيست ؟ بعضى گفته اند: ((جبرئيل امين )) است كه ((روح الامين )) نيز ناميده مى شود، و بعضى ((روح )) را به معنى ((وحى )) تفسير كرده اند، به قرينه آيه 52 سوره شورى ((و كذلك اوحينا اليك روحا من امرنا)): ((همانگونه كه بر پيامبران پيش ‍ وحى فرستاديم بر تو نيز به فرمان خود وحى كرديم )). بنابراين مفهوم آيه چنين مى شود: ((فرشتگان با وحى الهى در زمينه تعيين مقدرات در آن شب نازل مى شوند)). در اينجا تفسير سومى وجود دارد كه از همه نزديكتر به نظر مى رسد، و آن اينكه ((روح )) مخلوق عظيمى است ما فوق فرشتگان ، چنانكه در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده است كه شخصى از آن حضرت سؤ ال كرد: ((آيا روح همان جبرئيل است ؟)) امام (عليه السلام ) در پاسخ فرمود: ((جبرئيل من الملائكة ، و الروح اعظم من الملائكة ، ا ليس ان الله عز و جل يقول : تنزل الملائكة و الروح ؟)) جبرئيل از ملائكه است ، و روح اعظم از ملائكه است ، مگر خداوند متعال نمى فرمايد: ملائكه و روح نازل مى شوند؟)). يعنى به قرينه مقابله ، اين دو با هم متفاوتند، تفسيرهاى ديگرى نيز براى كلمه ((روح )) در اينجا ذكر شده چون دليلى براى آنها نبود از آن صرف نظر گرديد. منظور از ((من كل امر)) اين است كه فرشتگان براى تقدير و تعيين سرنوشتها و آوردن هر خير و بركتى در آن شب نازل مى شوند، و هدف از نزول آنها انجام اين امور است . يا اينكه هر امر خير و هر سرنوشت و تقديرى را با خود مى آورند. بعضى نيز گفته اند منظور اين است كه آنها به امر و فرمان خدا نازل مى شوند، ولى مناسب همان معنى اول است . تعبير به ((ربهم )) كه در آن تكيه روى مساءله ربوبيت و تدبير جهان شده است . تناسب نزديكى با كار اين فرشتگان دارد كه آنها براى تدبير و تقدير امور نازل مى شوند و كار آنها نيز گوشه اى از ربوبيت پروردگار است . و در آخرين آيه مى فرمايد: شبى است آكنده از سلامت و خير و رحمت تا طلوع صبح (سلام هى حتى مطلع الفجر). هم قرآن در آن نازل شده ، هم عبادت و احياء آن معادل هزار ماه است ، هم خيرات و بركات الهى در آن شب نازل مى شود، هم رحمت خاصش ‍ شامل حال بندگان مى گردد، و هم فرشتگان و روح در آن شب نازل مى گردند. بنابراين شبى است سرتاسر سلامت ، از آغاز تا پايان ، حتى طبق بعضى از روايات در آن شب شيطان در زنجير است و از اين نظر نيز شبى است سالم و تواءم با سلامت . بنابراين اطلاق ((سلام )) كه به معنى سلامت است بر آن شب (به جاى اطلاق سالم ) در حقيقت نوعى از تاءكيد است همانگونه كه گاه مى گوئيم فلانكس عين عدالت است . بعضى نيز گفته اند كه اطلاق سلام بر آن شب به خاطر اين است كه فرشتگان پيوسته به يكديگر يا به مؤ منان سلام مى كنند، يا به حضور پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و جانشين معصومش مى رسند و سلام عرضه مى دارند. جمع ميان اين تفسيرها نيز امكانپذير است . به هر حال شبى است سراسر نور و رحمت و خير و بركت و سلامت و سعادت و بى نظير از هر جهت . در حديثى آمده است كه از امام باقر سؤ ال شد: آيا شما مى دانيد شب قدر كدام شب است ؟ فرمود: كيف لا نعرف و الملائكة تطوف بنا فيها: چگونه نمى دانيم ، در حالى فرشتگان در آن شب در گرد ما دور مى زنند!. در داستان ابراهيم (عليه السلام ) آمده است كه چند نفر از فرشتگان الهى نزد او آمدند و بشارت تولد فرزند براى او آوردند و بر او سلام كردند (هود - 69) مى گويند لذتى كه ابراهيم (عليه السلام ) از سلام اين فرشتگان برد با تمام دنيا برابرى نداشت ، اكنون بايد فكر كرد كه وقتى گروه گروه فرشتگان در شب قدر نازل مى شوند و بر مؤ منان سلام مى كنند چه لذت و لطف و بركتى دارد؟! وقتى ابراهيم (عليه السلام ) را در آتش نمرودى افكندند فرشتگان آمدند و بر او سلام كردند، و آتش بر او گلستان شد، آيا آتش دوزخ به بركت سلام فرشتگان بر مؤ منان در شب قدر برد و سلام نمى شود؟ آرى اين نشانه عظمت امت محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است كه در آنجا بر خليل (عليه السلام ) نازل مى شوند و در اينجا بر اين امت اسلام . ﴿3 سوره قدر مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 5 آيه است. محتوى و فضيلت سوره قدر محتواى اين سوره چنانكه از نامش نيز پيدا است بيان نزول قرآن مجيد در شب قدر است ، و سپس بيان اهميت شب قدر و بركات و آثار آن . در اينكه اين سوره در مكه نازل شده ، يا مدينه ؟ مشهور ميان مفسران مكى بودن آن است ، ولى بعضى احتمال داده اند كه در مدينه نازل شده است ، زيرا در روايتى آمده كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در خواب ديد كه بنى اميه از منبر او بالا رفته اند، اين امر بر پيامبر گران آمد و ناراحت شد، سوره قدر نازل گرديد و پيامبر را تسلى دارد (لذا بعضى ليلة القدر خير من الف شهر را ناظر به مدت حكومت بنى اميه كه حدود يك هزار ماه بود مى دانند) و مى دانيم مسجد و منبر در مدينه تشكيل شد نه در مكه . ولى معروف چنانكه گفتيم مكى بودن است ، و اين روايت ممكن است از قبيل تطبيق باشد نه شاءن نزول : در فضيلت تلاوت اين سوره همين بس كه از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل است كه فرمود: من قراءها اعطى من الاجر كمن صام رمضان و احيا ليلة القدر: هر كس آن را تلاوت كند مانند كسى است كه ماه رمضان را روزه گرفته ، و شب قدر را احيا داشته است . در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء انا انزلناه بجهر كان كشاهر سيفه فى سبيل الله ، و من قراءها سرا كان كالمتشحط بدمه فى سبيل الله كسى كه سوره انا انزلناه را بلند و آشكار بخواند مانند كسى است كه در راه خدا شمشير كشيده و جهاد مى كند، و كسى كه بطور پنهان بخواند مانند كسى است كه در راه خدا به خون آغشته است . واضح است اين همه فضيلت از آن كسى نيست كه آن را مى خواند و حقيقتش را درك نمى كند، بلكه از آن كسى است كه مى خواند و مى فهمد و به محتوايش جامه عمل مى پوشاند، قرآن را بزرگ مى شمرد و آياتش را در زندگى پياده مى كند. تفسير : شب قدر شب نزول قرآن ! از آيات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه قرآن مجيد در ماه مبارك رمضان نازل شده است : ((شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن )) (بقره 185) و ظاهر اين تعبير آن است كه تمام قرآن در اين ماه نازل گرديد. و در نخستين آيه سوره قدر مى افزايد: ما آن را در شب قدر نازل كرديم (انا انزلناه فى ليلة القدر). گر چه در اين آيه صريحا نام قرآن ذكر نشده ولى مسلم است كه ضمير انا انزلناه به قرآن باز مى گردد و ابهام ظاهرى آن براى بيان عظمت و اهميت آن است . تعبير به انا انزلناه (ما آن را نازل كرديم ) نيز اشاره ديگرى به عظمت اين كتاب بزرگ آسمانى است كه خداوند نزول آن را به خودش نسبت داده مخصوصا با صيغه متكلم مع الغير كه مفهوم جمعى دارد و دليل بر عظمت است . نزول آن در شب قدر همان شبى كه مقدرات و سرنوشت انسانها تعيين مى شود دليل ديگرى بر سرنوشت ساز بودن اين كتاب بزرگ آسمانى است . از ضميمه كردن اين آيه با آيه سوره بقره نتيجه گيرى مى شود كه شب قدر در ماه مبارك رمضان است ، اما كدام شب است ؟ از قرآن چيزى در اين مورد استفاده نمى شود، ولى روايات در اين باره بحث فراوان كرده اند كه در پايان تفسير اين سوره به خواست خدا در اين زمينه و مسائل ديگر سخن خواهيم گفت . در اينجا سؤ الى مطرح است و آن اينكه هم از نظر تاريخى و هم از نظر ارتباط محتواى قرآن با حوادث زندگى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مسلم است كه اين كتاب آسمانى به طور تدريجى و در طى 23 سال نازل گرديد، اين امر چگونه با آيات فوق كه مى گويد در ماه رمضان و شب قدر نازل شده است سازگار مى باشد؟ پاسخ اين سؤ ال - به گونهاى كه بسيارى از محققان گفته اند اين است كه قرآن داراى دو نزول بوده است . نزول دفعى كه در يك شب تمام آن بر قلب پاك پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يا بيت المعمور يا از لوح محفوظ به آسمان دنيا نازل گرديد. و نزول تدريجى كه در طول بيست و سه سال دوران نبوت انجام گرفت (شرح اين مطلب را ذيل آيه 3 سوره دخان جلد 21 تفسير نمونه صفحه 148 به بعد بيان كرده ايم ). بعضى نيز گفته اند آغاز نزول قرآن در ليلة القدر بوده نه تمام آن ولى اين بر خلاف ظاهر آيه است كه مى گويد ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم . قابل توجه اينكه : درباره نازل شدن قرآن در بعضى از آيات تعبير به ((انزال )) و در بعضى تعبير به ((تنزيل )) شده است ، و از پاره اى از متون لغت استفاده مى شود كه تنزيل معمولا در جائى گفته مى شود كه چيزى تدريجا نازل گردد، ولى ((انزال )) مفهوم وسيع ترى دارد كه نزول دفعى را نيز شامل مى گردد اين تفاوت تعبير كه در آيات قرآن آمده مى تواند اشاره به دو نزول فوق باشد. در آيه بعد براى بيان عظمت شب قدر مى فرمايد: تو چه مى دانى شب قدر چيست ؟ (و ما ادراك ما ليلة القدر). و بلافاصله مى گويد: شب قدر شبى است كه از هزار ماه بهتر است (ليلة القدر خير من الف شهر). اين تعبير نشان مى دهد كه عظمت اين شب به قدرى است كه حتى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با آن علم وسيع و گسترده اش ‍ قبل از نزول اين آيات به آن واقف نبود. مى دانيم هزار ماه بيش از هشتاد سال است ، به راستى چه شب با عظمتى است كه به اندازه يك عمر طولانى پر بركت ارزش دارد. در بعضى از تفاسير آمده است كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: يكى از بنى اسرائيل لباس جنگ در تن كرده بود و هزار ماه از تن بيرون نياورد و پيوسته مشغول (يا آماده ) جهاد فى سبيل الله بود، اصحاب و ياران تعجب كردند و آرزو داشتند چنان فضيلت و افتخارى براى آنها نيز ميسر مى شد، آيه فوق نازل گشت و بيان كرد كه ((شب قدر از هزار ماه برتر است )). در حديث ديگرى نيز آمده است كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از چهار نفر از بنى اسرائيل كه هشتاد سال عبادت خدا را بدون عصيان انجام داده بودند سخن به ميان آورد، اصحاب آرزو كردند كه اى كاش آنها هم چنين توفيقى پيدا مى كردند آيه فوق در اين زمينه نازل شد. در اينكه عدد هزار در اينجا براى تعداد است يا تكثير؟ بعضى گفته اند: براى تكثير است ، و ارزش شب قدر از هزاران ماه نيز برتر مى باشد، ولى رواياتى كه در بالا نقل كرديم نشان مى دهد كه عدد مزبور براى تعداد است ، و اصولا عدد هميشه براى تعداد است مگر اينكه قرينه روشنى بر تكثير باشد. سپس به توصيف بيشترى از آن شب بزرگ پرداخته ، مى افزايد: فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان براى تقدير هر كار نازل مى شوند (تنزل الملائكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر). با توجه به اينكه ((تنزل )) فعل مضارع است ، و دلالت بر استمرار دارد (در اصل ((تتنزل )) بوده ) روشن مى شود كه شب قدر مخصوص به زمان پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و نزول قرآن مجيد نبوده ، بلكه امرى است مستمر و شبى است مداوم كه در همه سال تكرار مى شود. در اينكه منظور از روح كيست ؟ بعضى گفته اند: ((جبرئيل امين )) است كه ((روح الامين )) نيز ناميده مى شود، و بعضى ((روح )) را به معنى ((وحى )) تفسير كرده اند، به قرينه آيه 52 سوره شورى ((و كذلك اوحينا اليك روحا من امرنا)): ((همانگونه كه بر پيامبران پيش ‍ وحى فرستاديم بر تو نيز به فرمان خود وحى كرديم )). بنابراين مفهوم آيه چنين مى شود: ((فرشتگان با وحى الهى در زمينه تعيين مقدرات در آن شب نازل مى شوند)). در اينجا تفسير سومى وجود دارد كه از همه نزديكتر به نظر مى رسد، و آن اينكه ((روح )) مخلوق عظيمى است ما فوق فرشتگان ، چنانكه در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده است كه شخصى از آن حضرت سؤ ال كرد: ((آيا روح همان جبرئيل است ؟)) امام (عليه السلام ) در پاسخ فرمود: ((جبرئيل من الملائكة ، و الروح اعظم من الملائكة ، ا ليس ان الله عز و جل يقول : تنزل الملائكة و الروح ؟)) جبرئيل از ملائكه است ، و روح اعظم از ملائكه است ، مگر خداوند متعال نمى فرمايد: ملائكه و روح نازل مى شوند؟)). يعنى به قرينه مقابله ، اين دو با هم متفاوتند، تفسيرهاى ديگرى نيز براى كلمه ((روح )) در اينجا ذكر شده چون دليلى براى آنها نبود از آن صرف نظر گرديد. منظور از ((من كل امر)) اين است كه فرشتگان براى تقدير و تعيين سرنوشتها و آوردن هر خير و بركتى در آن شب نازل مى شوند، و هدف از نزول آنها انجام اين امور است . يا اينكه هر امر خير و هر سرنوشت و تقديرى را با خود مى آورند. بعضى نيز گفته اند منظور اين است كه آنها به امر و فرمان خدا نازل مى شوند، ولى مناسب همان معنى اول است . تعبير به ((ربهم )) كه در آن تكيه روى مساءله ربوبيت و تدبير جهان شده است . تناسب نزديكى با كار اين فرشتگان دارد كه آنها براى تدبير و تقدير امور نازل مى شوند و كار آنها نيز گوشه اى از ربوبيت پروردگار است . و در آخرين آيه مى فرمايد: شبى است آكنده از سلامت و خير و رحمت تا طلوع صبح (سلام هى حتى مطلع الفجر). هم قرآن در آن نازل شده ، هم عبادت و احياء آن معادل هزار ماه است ، هم خيرات و بركات الهى در آن شب نازل مى شود، هم رحمت خاصش ‍ شامل حال بندگان مى گردد، و هم فرشتگان و روح در آن شب نازل مى گردند. بنابراين شبى است سرتاسر سلامت ، از آغاز تا پايان ، حتى طبق بعضى از روايات در آن شب شيطان در زنجير است و از اين نظر نيز شبى است سالم و تواءم با سلامت . بنابراين اطلاق ((سلام )) كه به معنى سلامت است بر آن شب (به جاى اطلاق سالم ) در حقيقت نوعى از تاءكيد است همانگونه كه گاه مى گوئيم فلانكس عين عدالت است . بعضى نيز گفته اند كه اطلاق سلام بر آن شب به خاطر اين است كه فرشتگان پيوسته به يكديگر يا به مؤ منان سلام مى كنند، يا به حضور پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و جانشين معصومش مى رسند و سلام عرضه مى دارند. جمع ميان اين تفسيرها نيز امكانپذير است . به هر حال شبى است سراسر نور و رحمت و خير و بركت و سلامت و سعادت و بى نظير از هر جهت . در حديثى آمده است كه از امام باقر سؤ ال شد: آيا شما مى دانيد شب قدر كدام شب است ؟ فرمود: كيف لا نعرف و الملائكة تطوف بنا فيها: چگونه نمى دانيم ، در حالى فرشتگان در آن شب در گرد ما دور مى زنند!. در داستان ابراهيم (عليه السلام ) آمده است كه چند نفر از فرشتگان الهى نزد او آمدند و بشارت تولد فرزند براى او آوردند و بر او سلام كردند (هود - 69) مى گويند لذتى كه ابراهيم (عليه السلام ) از سلام اين فرشتگان برد با تمام دنيا برابرى نداشت ، اكنون بايد فكر كرد كه وقتى گروه گروه فرشتگان در شب قدر نازل مى شوند و بر مؤ منان سلام مى كنند چه لذت و لطف و بركتى دارد؟! وقتى ابراهيم (عليه السلام ) را در آتش نمرودى افكندند فرشتگان آمدند و بر او سلام كردند، و آتش بر او گلستان شد، آيا آتش دوزخ به بركت سلام فرشتگان بر مؤ منان در شب قدر برد و سلام نمى شود؟ آرى اين نشانه عظمت امت محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است كه در آنجا بر خليل (عليه السلام ) نازل مى شوند و در اينجا بر اين امت اسلام . ﴿4 سوره قدر مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 5 آيه است. محتوى و فضيلت سوره قدر محتواى اين سوره چنانكه از نامش نيز پيدا است بيان نزول قرآن مجيد در شب قدر است ، و سپس بيان اهميت شب قدر و بركات و آثار آن . در اينكه اين سوره در مكه نازل شده ، يا مدينه ؟ مشهور ميان مفسران مكى بودن آن است ، ولى بعضى احتمال داده اند كه در مدينه نازل شده است ، زيرا در روايتى آمده كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در خواب ديد كه بنى اميه از منبر او بالا رفته اند، اين امر بر پيامبر گران آمد و ناراحت شد، سوره قدر نازل گرديد و پيامبر را تسلى دارد (لذا بعضى ليلة القدر خير من الف شهر را ناظر به مدت حكومت بنى اميه كه حدود يك هزار ماه بود مى دانند) و مى دانيم مسجد و منبر در مدينه تشكيل شد نه در مكه . ولى معروف چنانكه گفتيم مكى بودن است ، و اين روايت ممكن است از قبيل تطبيق باشد نه شاءن نزول : در فضيلت تلاوت اين سوره همين بس كه از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل است كه فرمود: من قراءها اعطى من الاجر كمن صام رمضان و احيا ليلة القدر: هر كس آن را تلاوت كند مانند كسى است كه ماه رمضان را روزه گرفته ، و شب قدر را احيا داشته است . در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء انا انزلناه بجهر كان كشاهر سيفه فى سبيل الله ، و من قراءها سرا كان كالمتشحط بدمه فى سبيل الله كسى كه سوره انا انزلناه را بلند و آشكار بخواند مانند كسى است كه در راه خدا شمشير كشيده و جهاد مى كند، و كسى كه بطور پنهان بخواند مانند كسى است كه در راه خدا به خون آغشته است . واضح است اين همه فضيلت از آن كسى نيست كه آن را مى خواند و حقيقتش را درك نمى كند، بلكه از آن كسى است كه مى خواند و مى فهمد و به محتوايش جامه عمل مى پوشاند، قرآن را بزرگ مى شمرد و آياتش را در زندگى پياده مى كند. تفسير : شب قدر شب نزول قرآن ! از آيات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه قرآن مجيد در ماه مبارك رمضان نازل شده است : ((شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن )) (بقره 185) و ظاهر اين تعبير آن است كه تمام قرآن در اين ماه نازل گرديد. و در نخستين آيه سوره قدر مى افزايد: ما آن را در شب قدر نازل كرديم (انا انزلناه فى ليلة القدر). گر چه در اين آيه صريحا نام قرآن ذكر نشده ولى مسلم است كه ضمير انا انزلناه به قرآن باز مى گردد و ابهام ظاهرى آن براى بيان عظمت و اهميت آن است . تعبير به انا انزلناه (ما آن را نازل كرديم ) نيز اشاره ديگرى به عظمت اين كتاب بزرگ آسمانى است كه خداوند نزول آن را به خودش نسبت داده مخصوصا با صيغه متكلم مع الغير كه مفهوم جمعى دارد و دليل بر عظمت است . نزول آن در شب قدر همان شبى كه مقدرات و سرنوشت انسانها تعيين مى شود دليل ديگرى بر سرنوشت ساز بودن اين كتاب بزرگ آسمانى است . از ضميمه كردن اين آيه با آيه سوره بقره نتيجه گيرى مى شود كه شب قدر در ماه مبارك رمضان است ، اما كدام شب است ؟ از قرآن چيزى در اين مورد استفاده نمى شود، ولى روايات در اين باره بحث فراوان كرده اند كه در پايان تفسير اين سوره به خواست خدا در اين زمينه و مسائل ديگر سخن خواهيم گفت . در اينجا سؤ الى مطرح است و آن اينكه هم از نظر تاريخى و هم از نظر ارتباط محتواى قرآن با حوادث زندگى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مسلم است كه اين كتاب آسمانى به طور تدريجى و در طى 23 سال نازل گرديد، اين امر چگونه با آيات فوق كه مى گويد در ماه رمضان و شب قدر نازل شده است سازگار مى باشد؟ پاسخ اين سؤ ال - به گونهاى كه بسيارى از محققان گفته اند اين است كه قرآن داراى دو نزول بوده است . نزول دفعى كه در يك شب تمام آن بر قلب پاك پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يا بيت المعمور يا از لوح محفوظ به آسمان دنيا نازل گرديد. و نزول تدريجى كه در طول بيست و سه سال دوران نبوت انجام گرفت (شرح اين مطلب را ذيل آيه 3 سوره دخان جلد 21 تفسير نمونه صفحه 148 به بعد بيان كرده ايم ). بعضى نيز گفته اند آغاز نزول قرآن در ليلة القدر بوده نه تمام آن ولى اين بر خلاف ظاهر آيه است كه مى گويد ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم . قابل توجه اينكه : درباره نازل شدن قرآن در بعضى از آيات تعبير به ((انزال )) و در بعضى تعبير به ((تنزيل )) شده است ، و از پاره اى از متون لغت استفاده مى شود كه تنزيل معمولا در جائى گفته مى شود كه چيزى تدريجا نازل گردد، ولى ((انزال )) مفهوم وسيع ترى دارد كه نزول دفعى را نيز شامل مى گردد اين تفاوت تعبير كه در آيات قرآن آمده مى تواند اشاره به دو نزول فوق باشد. در آيه بعد براى بيان عظمت شب قدر مى فرمايد: تو چه مى دانى شب قدر چيست ؟ (و ما ادراك ما ليلة القدر). و بلافاصله مى گويد: شب قدر شبى است كه از هزار ماه بهتر است (ليلة القدر خير من الف شهر). اين تعبير نشان مى دهد كه عظمت اين شب به قدرى است كه حتى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با آن علم وسيع و گسترده اش ‍ قبل از نزول اين آيات به آن واقف نبود. مى دانيم هزار ماه بيش از هشتاد سال است ، به راستى چه شب با عظمتى است كه به اندازه يك عمر طولانى پر بركت ارزش دارد. در بعضى از تفاسير آمده است كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: يكى از بنى اسرائيل لباس جنگ در تن كرده بود و هزار ماه از تن بيرون نياورد و پيوسته مشغول (يا آماده ) جهاد فى سبيل الله بود، اصحاب و ياران تعجب كردند و آرزو داشتند چنان فضيلت و افتخارى براى آنها نيز ميسر مى شد، آيه فوق نازل گشت و بيان كرد كه ((شب قدر از هزار ماه برتر است )). در حديث ديگرى نيز آمده است كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از چهار نفر از بنى اسرائيل كه هشتاد سال عبادت خدا را بدون عصيان انجام داده بودند سخن به ميان آورد، اصحاب آرزو كردند كه اى كاش آنها هم چنين توفيقى پيدا مى كردند آيه فوق در اين زمينه نازل شد. در اينكه عدد هزار در اينجا براى تعداد است يا تكثير؟ بعضى گفته اند: براى تكثير است ، و ارزش شب قدر از هزاران ماه نيز برتر مى باشد، ولى رواياتى كه در بالا نقل كرديم نشان مى دهد كه عدد مزبور براى تعداد است ، و اصولا عدد هميشه براى تعداد است مگر اينكه قرينه روشنى بر تكثير باشد. سپس به توصيف بيشترى از آن شب بزرگ پرداخته ، مى افزايد: فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان براى تقدير هر كار نازل مى شوند (تنزل الملائكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر). با توجه به اينكه ((تنزل )) فعل مضارع است ، و دلالت بر استمرار دارد (در اصل ((تتنزل )) بوده ) روشن مى شود كه شب قدر مخصوص به زمان پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و نزول قرآن مجيد نبوده ، بلكه امرى است مستمر و شبى است مداوم كه در همه سال تكرار مى شود. در اينكه منظور از روح كيست ؟ بعضى گفته اند: ((جبرئيل امين )) است كه ((روح الامين )) نيز ناميده مى شود، و بعضى ((روح )) را به معنى ((وحى )) تفسير كرده اند، به قرينه آيه 52 سوره شورى ((و كذلك اوحينا اليك روحا من امرنا)): ((همانگونه كه بر پيامبران پيش ‍ وحى فرستاديم بر تو نيز به فرمان خود وحى كرديم )). بنابراين مفهوم آيه چنين مى شود: ((فرشتگان با وحى الهى در زمينه تعيين مقدرات در آن شب نازل مى شوند)). در اينجا تفسير سومى وجود دارد كه از همه نزديكتر به نظر مى رسد، و آن اينكه ((روح )) مخلوق عظيمى است ما فوق فرشتگان ، چنانكه در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده است كه شخصى از آن حضرت سؤ ال كرد: ((آيا روح همان جبرئيل است ؟)) امام (عليه السلام ) در پاسخ فرمود: ((جبرئيل من الملائكة ، و الروح اعظم من الملائكة ، ا ليس ان الله عز و جل يقول : تنزل الملائكة و الروح ؟)) جبرئيل از ملائكه است ، و روح اعظم از ملائكه است ، مگر خداوند متعال نمى فرمايد: ملائكه و روح نازل مى شوند؟)). يعنى به قرينه مقابله ، اين دو با هم متفاوتند، تفسيرهاى ديگرى نيز براى كلمه ((روح )) در اينجا ذكر شده چون دليلى براى آنها نبود از آن صرف نظر گرديد. منظور از ((من كل امر)) اين است كه فرشتگان براى تقدير و تعيين سرنوشتها و آوردن هر خير و بركتى در آن شب نازل مى شوند، و هدف از نزول آنها انجام اين امور است . يا اينكه هر امر خير و هر سرنوشت و تقديرى را با خود مى آورند. بعضى نيز گفته اند منظور اين است كه آنها به امر و فرمان خدا نازل مى شوند، ولى مناسب همان معنى اول است . تعبير به ((ربهم )) كه در آن تكيه روى مساءله ربوبيت و تدبير جهان شده است . تناسب نزديكى با كار اين فرشتگان دارد كه آنها براى تدبير و تقدير امور نازل مى شوند و كار آنها نيز گوشه اى از ربوبيت پروردگار است . و در آخرين آيه مى فرمايد: شبى است آكنده از سلامت و خير و رحمت تا طلوع صبح (سلام هى حتى مطلع الفجر). هم قرآن در آن نازل شده ، هم عبادت و احياء آن معادل هزار ماه است ، هم خيرات و بركات الهى در آن شب نازل مى شود، هم رحمت خاصش ‍ شامل حال بندگان مى گردد، و هم فرشتگان و روح در آن شب نازل مى گردند. بنابراين شبى است سرتاسر سلامت ، از آغاز تا پايان ، حتى طبق بعضى از روايات در آن شب شيطان در زنجير است و از اين نظر نيز شبى است سالم و تواءم با سلامت . بنابراين اطلاق ((سلام )) كه به معنى سلامت است بر آن شب (به جاى اطلاق سالم ) در حقيقت نوعى از تاءكيد است همانگونه كه گاه مى گوئيم فلانكس عين عدالت است . بعضى نيز گفته اند كه اطلاق سلام بر آن شب به خاطر اين است كه فرشتگان پيوسته به يكديگر يا به مؤ منان سلام مى كنند، يا به حضور پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و جانشين معصومش مى رسند و سلام عرضه مى دارند. جمع ميان اين تفسيرها نيز امكانپذير است . به هر حال شبى است سراسر نور و رحمت و خير و بركت و سلامت و سعادت و بى نظير از هر جهت . در حديثى آمده است كه از امام باقر سؤ ال شد: آيا شما مى دانيد شب قدر كدام شب است ؟ فرمود: كيف لا نعرف و الملائكة تطوف بنا فيها: چگونه نمى دانيم ، در حالى فرشتگان در آن شب در گرد ما دور مى زنند!. در داستان ابراهيم (عليه السلام ) آمده است كه چند نفر از فرشتگان الهى نزد او آمدند و بشارت تولد فرزند براى او آوردند و بر او سلام كردند (هود - 69) مى گويند لذتى كه ابراهيم (عليه السلام ) از سلام اين فرشتگان برد با تمام دنيا برابرى نداشت ، اكنون بايد فكر كرد كه وقتى گروه گروه فرشتگان در شب قدر نازل مى شوند و بر مؤ منان سلام مى كنند چه لذت و لطف و بركتى دارد؟! وقتى ابراهيم (عليه السلام ) را در آتش نمرودى افكندند فرشتگان آمدند و بر او سلام كردند، و آتش بر او گلستان شد، آيا آتش دوزخ به بركت سلام فرشتگان بر مؤ منان در شب قدر برد و سلام نمى شود؟ آرى اين نشانه عظمت امت محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است كه در آنجا بر خليل (عليه السلام ) نازل مى شوند و در اينجا بر اين امت اسلام . ﴿5 سوره بينه مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 8 آيه است. محتوى و فضيلت سوره بينة مشهور اين است كه اين سوره در مدينه نازل شده است ، و محتواى آن نيز گواه بر همين معنى است ، چرا كه در آن مكرر از اهل كتاب بحث شده ، و ميدانيم سر و كار مسلمانان با اهل كتاب بيشتر در مدينه بود. از اين گذشته سخن از نماز و زكات هر دو به ميان آمده ، درست است كه زكات در مكه تشريع شده بود، ولى رسميت و گسترش آن در مدينه بود. به هر حال اين سوره اشاره به رسالت جهانى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و آميخته بودن آن با دلائل و نشانه هاى روشن ، مى كند، رسالتى كه قبلا آن را انتظار مى كشيدند ولى هنگامى كه به سراغشان آمد گروهى به خاطر اينكه منافع ماديشان به خطر مى افتاد به آن پشت كردند. در ضمن اين حقيقت را نيز در بردارد كه اصول دعوت انبياء، مانند ايمان و توحيد و نماز و روزه ، اصولى است ثابت و جاودانى كه در همه اديان آسمانى وجود داشته است . و در بخش ديگرى از اين سوره موضع گيريهاى مختلف اهل كتاب و مشركان را در برابر اسلام مشخص مى كند كه آن گروه كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند بهترين مخلوقاتند، و آن گروه كه راه كفر و شرك و گناه پيش گرفتند بدترين مخلوقات محسوب مى شوند. اين سوره داراى نامهاى متعددى است كه به تناسب الفاظ آن انتخاب شده ، اما از همه معروف تر سوره ((بينه )) و ((لم يكن )) و ((قيمة )) است . در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در فضيلت تلاوت اين سوره چنين نقل شده : اگر مردم مى دانستند چه بركاتى اين سوره دارد خانواده و اموال را رها كرده ، به فرا گرفتن آن مى پرداختند! مردى از قبيله خزاعه عرض كرد: اى رسول خدا! تلاوت آن چه اجر و پاداشى دارد؟ فرمود: هيچ منافقى آن را قرائت نمى كند، و نه كسانى كه شك و ترديد در دلشان است ، به خدا سوگند فرشتگان مقرب از آن روز كه آسمانها و زمين آفريده شده است آن را مى خوانند، و لحظه اى در تلاوت آن سستى نمى كنند، هر كس آن را در شب بخواند خداوند فرشتگانى را مامور مى كند كه دين و دنياى او را حفظ كنند، و آمرزش و رحمت براى او بطلبند، و اگر در روز بخواند به اندازه آنچه روز آن را روشن مى كند و شب آن را تاريك مى سازد ثواب به او مى دهند. <1> تفسير : اين است آئين جاويدان در آغاز سوره به وضع اهل كتاب (يهود و نصارى ) و مشركان عرب قبل از ظهور اسلام پرداخته مى گويد: آنها مدعى بودند ما دست از آئين خود بر نمى داريم تا دليل روشنى و پيامبر مسلمى براى ما بيايد (لم يكن الذين كفروا من اهل الكتاب و المشركين منفكين حتى تاتيهم البينة ). پيامبرى كه از سوى خدا باشد، و صحيفه هاى پاك و پاكيزهاى را بر ما بخواند (رسول من الله يتلوا صحفا مطهرة ). صحيفه هائى كه در آن نوشته هاى درست و موزون و ثابت و پر ارزش ‍ باشد (فيها كتب قيمة ). آرى آنها قبل از ظهور پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين ادعائى را داشتند، ولى بعد از ظهور او و نزول كتاب آسمانيش صحنه عوض شد، و آنها در دين خدا اختلاف كردند و اهل كتاب اختلاف نكردند مگر بعد از آنكه دليل روشن و پيامبر راستين و آشكار براى آنها آمد، (و ما تفرق الذين اوتوا الكتاب الا من بعد ما جاءتهم البينة ). به اين ترتيب آيات فوق ادعاى اهل كتاب و مشركان را بازگو مى كند كه در آغاز اصرار داشتند كه اگر پيامبرى با دلائل روشن براى دعوت ما بيايد پذيرا مى شويم . ولى بعد از آمدنش از اين قول خود سرباز زدند، و با او به مقابله و ستيز برخاستند، جز گروهى كه طريق ايمان را پيش گرفتند. بنابراين آيه فوق شبيه چيزى است كه در سوره بقره آيه 89 آمده است : و لما جائهم كتاب من عند الله مصدق لما معهم و كانوا من قبل يستفتحون على الذين كفروا فلما جائهم ما عرفوا كفروا به فلعنة الله على الكافرين : هنگامى كه از طرف خداوند كتابى براى آنها آمد كه موافق نشانه هائى بود كه با خود داشتند، و پيش از آن به خود نويد فتح مى دادند، هنگامى كه اين كتاب و پيامبرى را كه از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد كافر شدند، پس لعنت خدا بر كافران باد. مى دانيم اهل كتاب انتظار چنين ظهورى را داشتند، و قاعدة مشركان عرب كه اهل كتاب را از خود عالم تر و آگاه تر مى دانستند نيز در اين برنامه با آنها همصدا بودند، ولى بعد از تحقق آرزوهايشان مسير خود را تغيير دادند و به صف مخالفان پيوستند. جمعى از مفسران اعتقاد ديگرى در تفسير اين آيات دارند، و آن اينكه : منظور اين است كه آنها واقعا نه بر حسب ادعا از آئين خود دست بر نمى داشتند و منفك و جدا نمى شدند، تا دليل روشنى به سراغشان آيد. ولى مفهوم اين سخن آن است كه بعد از آمدن چنين دليل روشنى ايمان آوردند، در حالى كه آيات بعد نشان مى دهد اين مطلب چنين نبود، مگر اينكه گفته شود منظور ايمان آوردن گروهى از آنها است هر چند در اقليت باشند، و به اصطلاح از قبيل موجبه جزئيه است ولى به هر حال اين تفسير بعيد به نظر مى رسد، و شايد به همين دليل فخر رازى در تفسير خود آيه نخست را از پيچيده ترين آيات قرآن مى شمرد كه در تضاد با آيات بعد است ، و بعد براى حل مشكل طرقى ذكر مى كند كه بهترين آن همان است كه ما در بالا آورديم . در اينجا تفسير سومى نيز وجود دارد و آن اينكه : منظور اين است كه خداوند مشركان و اهل كتاب را به حال خود رها نمى كند، تا زمانى كه به آنان اتمام حجت نمايد، و بينه اى بفرستد، و راه را به آنان نشان دهد و لذا پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را براى هدايت آنها فرستاد. در حقيقت اين آيه اشاره به قاعده لطف است كه در علم كلام مطرح مى باشد كه خداوند براى هر قوم و ملتى دلائل روشن را براى اتمام حجت خواهد فرستاد. <2> به هر حال منظور از ((بينه )) در اينجا دليل روشن است كه مصداق آن طبق آيه دوم شخص ((رسول الله )) است ، در حالى كه قرآن مجيد را بر زبان داشت . ((صحف )) جمع ((صحيفه )) به معنى اوراقى است كه چيزى بر آن مى نويسند، و منظور از آن در اينجا محتواى اوراق است ، زيرا مى دانيم پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هرگز چيزى را از روى اوراق نمى خواند. و منظور از ((مطهره )) پاك بودن آن از هر گونه شرك و كذب و دروغ و باطل است ، و مطهر از اينكه شياطين جن و انس در آن دخالت كنند. همانگونه كه در آيه 42 فصلت آمده است : لا ياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه : هيچگونه باطلى نه از پيش رو، و نه از پشت سر، به سراغ آن نمى آيد. جمله ((فيها كتب قيمة )) اشاره به اين است كه در اين صحف آسمانى مطالبى نوشته شده كه از هر گونه انحراف و اعوجاج و كجى بركنار است . بنابراين ((كتب )) به معنى مكتوبات است و يا به معنى احكام و مقرراتى كه از ناحيه خداوند تعيين شده است ، زيرا كتابت به معنى تعيين حكم نيز آمده ، چنانكه مى فرمايد: كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم روزه بر شما مقرر شد همانگونه كه بر پيشينيان مقرر گرديد (بقره 183). و به اين ترتيب ((قيمة )) به معنى صاف و مستقيم ، يا محكم و پابرجا، يا ارزشمند و پربها، و يا همه اين مفاهيم در آن جمع است . اين احتمال نيز داده شده كه چون قرآن تمام محتواى كتب پيشين را با اضافات فراوانى در بر دارد و لذا گفته شده كه در آن كتب قيمه گذشته است . قابل توجه اينكه در آيه اول اهل كتاب مقدم بر مشركان ذكر شده اند، و در آيه چهارم تنها سخن از اهل كتاب است و از مشركان سخنى به ميان نيامده ، در حالى كه آيه ناظر به هر دو است . اين تعبيرات ظاهرا به خاطر آن است كه اهل كتاب در اين برنامه ها اصل و اساس بودند، و مشركان تابع آنها، و يا به خاطر آن است كه اهل كتاب در خور مذمت بيشترى بودند، چرا كه آنها علما و دانشمندان فراوانى داشتند، و از اين نظر در سطحى بالاتر از مشركان قرار گرفته بودند، بنابراين مخالفت آنها زشت تر و ناپسندتر بود و در خور سرزنش ‍ فراوان . سپس اهل كتاب و به تبع آنها مشركان را مورد ملامت قرار داده ، مى گويد: چرا در اين آئين جديد اختلاف كردند، بعضى مؤ من و بعضى كافر شدند، در حالى كه در اين آئين دستورى به آنها داده نشده است جز اينكه خدا را پرستش كنند، و عبادت او را از عبادت غير او خالص ‍ سازند، و از هر گونه شرك باز گردند و متمايل به توحيد شوند، نماز را بر پا دارند و زكات را ادا كنند (و ما امروا الا ليعبدوا الله مخلصين له الدين حنفاء و يقيموا الصلوة و يؤ توا الزكاة ). <3> سپس مى افزايد: ((و اين است آئين مستقيم و پايدار)) (و ذلك دين القيمة ). در اينكه منظور از ((و ما امروا))… در اينجا چيست جمعى گفته اند منظور اين است كه اهل كتاب در آئين خودشان مساءله توحيد و نماز و زكات وجود داشته و اينها مسائلى است ثابت ، ولى آنها به اين دستورات نيز وفادار نمانده اند. ديگر اينكه در آئين اسلام دستورى جز توحيد خالص و نماز و زكات و مانند آن نيامده ، و اينها امورى هستند شناخته شده ، چرا از قبول آن سرباز مى زنند؟ و در پذيرش آن اختلاف مى كنند. معنى دوم نزديك تر به نظر مى رسد، زيرا به دنبال آيه قبل كه سخن از اختلاف آنها در پذيرش آئين جديد مى گفت مناسب همين است كه ((امروا)) ناظر به آئين جديد باشد. از اين گذشته معنى اول تنها در باره اهل كتاب صادق است و مشركان را شامل نمى شود، در حالى كه معنى دوم همگان را شامل مى شود. منظور از ((دين )) كه بايد آن را براى خدا خالص كنند به عقيده بعضى از مفسران همان ((عبادت )) است ، و جمله ((الا ليعبدوا الله )) كه قبل از آن ذكر شده نيز همين معنى را تاءييد مى كند ولى اين احتمال وجود دارد كه منظور مجموعه دين و شريعت باشد، يعنى آنها ماءمور شده بودند كه خدا را پرستش كنند و دين و آئين خود را در تمام جهات خالص گردانند، اين معنى با گستردگى مفهوم دين سازگارتر است ، و جمله بعد ((و ذلك دين القيمة )) كه دين را به معنى وسيع مطرح كرده همين معنى را تاءييد مى كند. ((حنفا)) جمع ((حنيف )) از ماده حنف (بر وزن كنف ) به گفته راغب در مفردات به معنى تمايل يافتن از گمراهى به سوى راه مستقيم است ، و عرب تمام كسانى را كه حج بجا مى آوردند يا ختنه مى كردند حنيف مى ناميد، اشاره به اينكه آنها بر آئين ابراهيم بوده اند و احنف به كسى گفته مى شود كه پاى او كث باشد. رويهمرفته از كتب مختلف لغت چنين به دست مى آيد كه اين واژه در اصل به معنى انحراف و كجى بوده ، منتها در قرآن و اخبار اسلامى به معنى انحراف از شرك به سوى توحيد و هدايت به كار رفته است . انتخاب اين تعبير ممكن است در اصل به اين دليل باشد كه جامعه هاى بت پرست هر كسى كه آئين آنها را رها مى كرد و به سوى توحيد گام بر مى داشت او را حنيف (منحرف ) مى شمردند، و تدريجا اين تعبير براى پويندگان راه توحيد به عنوان يك تعبير رائج شناخته شد كه در حقيقت مفهومش انحراف از ضلالت به هدايت بود، و لازمه آن همان توحيد خالص و اعتدال كامل و اجتناب از هر گونه افراط و تفريط است ، ولى نبايد فراموش كرد كه اينها معانى ثانوى اين كلمه است . جمله ((و ذلك دين القيمة )) <4> اشاره به آن است كه اين اصول يعنى توحيد خالص و نماز (توجه به خالق ) و زكات (توجه به خلق ) از اصول ثابت و پابرجاى همه اديان است ، بلكه مى توان گفت اينها در متن فطرت آدمى قرار دارد. زيرا از يكسو سرنوشت انسان بر مساءله توحيد است ، و از سوى ديگر فطرتش او را دعوت به شكر منعم و معرفت و شناخت او مى كند، و از سوى سوم روح اجتماعى و مدنيت انسان او را به سوى كمك به محرومان فرا مى خواند. بنابراين ريشه اين دستورات به صورت كلى در اعماق همه فطرتها جاى دارد، لذا در متن تعليمات همه انبياى پيشين و پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) قرار گرفته است . ﴿1 سوره بينه مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 8 آيه است. محتوى و فضيلت سوره بينة مشهور اين است كه اين سوره در مدينه نازل شده است ، و محتواى آن نيز گواه بر همين معنى است ، چرا كه در آن مكرر از اهل كتاب بحث شده ، و ميدانيم سر و كار مسلمانان با اهل كتاب بيشتر در مدينه بود. از اين گذشته سخن از نماز و زكات هر دو به ميان آمده ، درست است كه زكات در مكه تشريع شده بود، ولى رسميت و گسترش آن در مدينه بود. به هر حال اين سوره اشاره به رسالت جهانى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و آميخته بودن آن با دلائل و نشانه هاى روشن ، مى كند، رسالتى كه قبلا آن را انتظار مى كشيدند ولى هنگامى كه به سراغشان آمد گروهى به خاطر اينكه منافع ماديشان به خطر مى افتاد به آن پشت كردند. در ضمن اين حقيقت را نيز در بردارد كه اصول دعوت انبياء، مانند ايمان و توحيد و نماز و روزه ، اصولى است ثابت و جاودانى كه در همه اديان آسمانى وجود داشته است . و در بخش ديگرى از اين سوره موضع گيريهاى مختلف اهل كتاب و مشركان را در برابر اسلام مشخص مى كند كه آن گروه كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند بهترين مخلوقاتند، و آن گروه كه راه كفر و شرك و گناه پيش گرفتند بدترين مخلوقات محسوب مى شوند. اين سوره داراى نامهاى متعددى است كه به تناسب الفاظ آن انتخاب شده ، اما از همه معروف تر سوره ((بينه )) و ((لم يكن )) و ((قيمة )) است . در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در فضيلت تلاوت اين سوره چنين نقل شده : اگر مردم مى دانستند چه بركاتى اين سوره دارد خانواده و اموال را رها كرده ، به فرا گرفتن آن مى پرداختند! مردى از قبيله خزاعه عرض كرد: اى رسول خدا! تلاوت آن چه اجر و پاداشى دارد؟ فرمود: هيچ منافقى آن را قرائت نمى كند، و نه كسانى كه شك و ترديد در دلشان است ، به خدا سوگند فرشتگان مقرب از آن روز كه آسمانها و زمين آفريده شده است آن را مى خوانند، و لحظه اى در تلاوت آن سستى نمى كنند، هر كس آن را در شب بخواند خداوند فرشتگانى را مامور مى كند كه دين و دنياى او را حفظ كنند، و آمرزش و رحمت براى او بطلبند، و اگر در روز بخواند به اندازه آنچه روز آن را روشن مى كند و شب آن را تاريك مى سازد ثواب به او مى دهند. تفسير : اين است آئين جاويدان در آغاز سوره به وضع اهل كتاب (يهود و نصارى ) و مشركان عرب قبل از ظهور اسلام پرداخته مى گويد: آنها مدعى بودند ما دست از آئين خود بر نمى داريم تا دليل روشنى و پيامبر مسلمى براى ما بيايد (لم يكن الذين كفروا من اهل الكتاب و المشركين منفكين حتى تاتيهم البينة ). پيامبرى كه از سوى خدا باشد، و صحيفه هاى پاك و پاكيزهاى را بر ما بخواند (رسول من الله يتلوا صحفا مطهرة ). صحيفه هائى كه در آن نوشته هاى درست و موزون و ثابت و پر ارزش ‍ باشد (فيها كتب قيمة ). آرى آنها قبل از ظهور پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين ادعائى را داشتند، ولى بعد از ظهور او و نزول كتاب آسمانيش صحنه عوض شد، و آنها در دين خدا اختلاف كردند و اهل كتاب اختلاف نكردند مگر بعد از آنكه دليل روشن و پيامبر راستين و آشكار براى آنها آمد، (و ما تفرق الذين اوتوا الكتاب الا من بعد ما جاءتهم البينة ). به اين ترتيب آيات فوق ادعاى اهل كتاب و مشركان را بازگو مى كند كه در آغاز اصرار داشتند كه اگر پيامبرى با دلائل روشن براى دعوت ما بيايد پذيرا مى شويم . ولى بعد از آمدنش از اين قول خود سرباز زدند، و با او به مقابله و ستيز برخاستند، جز گروهى كه طريق ايمان را پيش گرفتند. بنابراين آيه فوق شبيه چيزى است كه در سوره بقره آيه 89 آمده است : و لما جائهم كتاب من عند الله مصدق لما معهم و كانوا من قبل يستفتحون على الذين كفروا فلما جائهم ما عرفوا كفروا به فلعنة الله على الكافرين : هنگامى كه از طرف خداوند كتابى براى آنها آمد كه موافق نشانه هائى بود كه با خود داشتند، و پيش از آن به خود نويد فتح مى دادند، هنگامى كه اين كتاب و پيامبرى را كه از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد كافر شدند، پس لعنت خدا بر كافران باد. مى دانيم اهل كتاب انتظار چنين ظهورى را داشتند، و قاعدة مشركان عرب كه اهل كتاب را از خود عالم تر و آگاه تر مى دانستند نيز در اين برنامه با آنها همصدا بودند، ولى بعد از تحقق آرزوهايشان مسير خود را تغيير دادند و به صف مخالفان پيوستند. جمعى از مفسران اعتقاد ديگرى در تفسير اين آيات دارند، و آن اينكه : منظور اين است كه آنها واقعا نه بر حسب ادعا از آئين خود دست بر نمى داشتند و منفك و جدا نمى شدند، تا دليل روشنى به سراغشان آيد. ولى مفهوم اين سخن آن است كه بعد از آمدن چنين دليل روشنى ايمان آوردند، در حالى كه آيات بعد نشان مى دهد اين مطلب چنين نبود، مگر اينكه گفته شود منظور ايمان آوردن گروهى از آنها است هر چند در اقليت باشند، و به اصطلاح از قبيل موجبه جزئيه است ولى به هر حال اين تفسير بعيد به نظر مى رسد، و شايد به همين دليل فخر رازى در تفسير خود آيه نخست را از پيچيده ترين آيات قرآن مى شمرد كه در تضاد با آيات بعد است ، و بعد براى حل مشكل طرقى ذكر مى كند كه بهترين آن همان است كه ما در بالا آورديم . در اينجا تفسير سومى نيز وجود دارد و آن اينكه : منظور اين است كه خداوند مشركان و اهل كتاب را به حال خود رها نمى كند، تا زمانى كه به آنان اتمام حجت نمايد، و بينه اى بفرستد، و راه را به آنان نشان دهد و لذا پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را براى هدايت آنها فرستاد. در حقيقت اين آيه اشاره به قاعده لطف است كه در علم كلام مطرح مى باشد كه خداوند براى هر قوم و ملتى دلائل روشن را براى اتمام حجت خواهد فرستاد. به هر حال منظور از ((بينه )) در اينجا دليل روشن است كه مصداق آن طبق آيه دوم شخص ((رسول الله )) است ، در حالى كه قرآن مجيد را بر زبان داشت . ((صحف )) جمع ((صحيفه )) به معنى اوراقى است كه چيزى بر آن مى نويسند، و منظور از آن در اينجا محتواى اوراق است ، زيرا مى دانيم پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هرگز چيزى را از روى اوراق نمى خواند. و منظور از ((مطهره )) پاك بودن آن از هر گونه شرك و كذب و دروغ و باطل است ، و مطهر از اينكه شياطين جن و انس در آن دخالت كنند. همانگونه كه در آيه 42 فصلت آمده است : لا ياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه : هيچگونه باطلى نه از پيش رو، و نه از پشت سر، به سراغ آن نمى آيد. جمله ((فيها كتب قيمة )) اشاره به اين است كه در اين صحف آسمانى مطالبى نوشته شده كه از هر گونه انحراف و اعوجاج و كجى بركنار است . بنابراين ((كتب )) به معنى مكتوبات است و يا به معنى احكام و مقرراتى كه از ناحيه خداوند تعيين شده است ، زيرا كتابت به معنى تعيين حكم نيز آمده ، چنانكه مى فرمايد: كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم روزه بر شما مقرر شد همانگونه كه بر پيشينيان مقرر گرديد (بقره 183). و به اين ترتيب ((قيمة )) به معنى صاف و مستقيم ، يا محكم و پابرجا، يا ارزشمند و پربها، و يا همه اين مفاهيم در آن جمع است . اين احتمال نيز داده شده كه چون قرآن تمام محتواى كتب پيشين را با اضافات فراوانى در بر دارد و لذا گفته شده كه در آن كتب قيمه گذشته است . قابل توجه اينكه در آيه اول اهل كتاب مقدم بر مشركان ذكر شده اند، و در آيه چهارم تنها سخن از اهل كتاب است و از مشركان سخنى به ميان نيامده ، در حالى كه آيه ناظر به هر دو است . اين تعبيرات ظاهرا به خاطر آن است كه اهل كتاب در اين برنامه ها اصل و اساس بودند، و مشركان تابع آنها، و يا به خاطر آن است كه اهل كتاب در خور مذمت بيشترى بودند، چرا كه آنها علما و دانشمندان فراوانى داشتند، و از اين نظر در سطحى بالاتر از مشركان قرار گرفته بودند، بنابراين مخالفت آنها زشت تر و ناپسندتر بود و در خور سرزنش ‍ فراوان . سپس اهل كتاب و به تبع آنها مشركان را مورد ملامت قرار داده ، مى گويد: چرا در اين آئين جديد اختلاف كردند، بعضى مؤ من و بعضى كافر شدند، در حالى كه در اين آئين دستورى به آنها داده نشده است جز اينكه خدا را پرستش كنند، و عبادت او را از عبادت غير او خالص ‍ سازند، و از هر گونه شرك باز گردند و متمايل به توحيد شوند، نماز را بر پا دارند و زكات را ادا كنند (و ما امروا الا ليعبدوا الله مخلصين له الدين حنفاء و يقيموا الصلوة و يؤ توا الزكاة ). سپس مى افزايد: ((و اين است آئين مستقيم و پايدار)) (و ذلك دين القيمة ). در اينكه منظور از ((و ما امروا))... در اينجا چيست جمعى گفته اند منظور اين است كه اهل كتاب در آئين خودشان مساءله توحيد و نماز و زكات وجود داشته و اينها مسائلى است ثابت ، ولى آنها به اين دستورات نيز وفادار نمانده اند. ديگر اينكه در آئين اسلام دستورى جز توحيد خالص و نماز و زكات و مانند آن نيامده ، و اينها امورى هستند شناخته شده ، چرا از قبول آن سرباز مى زنند؟ و در پذيرش آن اختلاف مى كنند. معنى دوم نزديك تر به نظر مى رسد، زيرا به دنبال آيه قبل كه سخن از اختلاف آنها در پذيرش آئين جديد مى گفت مناسب همين است كه ((امروا)) ناظر به آئين جديد باشد. از اين گذشته معنى اول تنها در باره اهل كتاب صادق است و مشركان را شامل نمى شود، در حالى كه معنى دوم همگان را شامل مى شود. منظور از ((دين )) كه بايد آن را براى خدا خالص كنند به عقيده بعضى از مفسران همان ((عبادت )) است ، و جمله ((الا ليعبدوا الله )) كه قبل از آن ذكر شده نيز همين معنى را تاءييد مى كند ولى اين احتمال وجود دارد كه منظور مجموعه دين و شريعت باشد، يعنى آنها ماءمور شده بودند كه خدا را پرستش كنند و دين و آئين خود را در تمام جهات خالص گردانند، اين معنى با گستردگى مفهوم دين سازگارتر است ، و جمله بعد ((و ذلك دين القيمة )) كه دين را به معنى وسيع مطرح كرده همين معنى را تاءييد مى كند. ((حنفا)) جمع ((حنيف )) از ماده حنف (بر وزن كنف ) به گفته راغب در مفردات به معنى تمايل يافتن از گمراهى به سوى راه مستقيم است ، و عرب تمام كسانى را كه حج بجا مى آوردند يا ختنه مى كردند حنيف مى ناميد، اشاره به اينكه آنها بر آئين ابراهيم بوده اند و احنف به كسى گفته مى شود كه پاى او كث باشد. رويهمرفته از كتب مختلف لغت چنين به دست مى آيد كه اين واژه در اصل به معنى انحراف و كجى بوده ، منتها در قرآن و اخبار اسلامى به معنى انحراف از شرك به سوى توحيد و هدايت به كار رفته است . انتخاب اين تعبير ممكن است در اصل به اين دليل باشد كه جامعه هاى بت پرست هر كسى كه آئين آنها را رها مى كرد و به سوى توحيد گام بر مى داشت او را حنيف (منحرف ) مى شمردند، و تدريجا اين تعبير براى پويندگان راه توحيد به عنوان يك تعبير رائج شناخته شد كه در حقيقت مفهومش انحراف از ضلالت به هدايت بود، و لازمه آن همان توحيد خالص و اعتدال كامل و اجتناب از هر گونه افراط و تفريط است ، ولى نبايد فراموش كرد كه اينها معانى ثانوى اين كلمه است . جمله ((و ذلك دين القيمة )) اشاره به آن است كه اين اصول يعنى توحيد خالص و نماز (توجه به خالق ) و زكات (توجه به خلق ) از اصول ثابت و پابرجاى همه اديان است ، بلكه مى توان گفت اينها در متن فطرت آدمى قرار دارد. زيرا از يكسو سرنوشت انسان بر مساءله توحيد است ، و از سوى ديگر فطرتش او را دعوت به شكر منعم و معرفت و شناخت او مى كند، و از سوى سوم روح اجتماعى و مدنيت انسان او را به سوى كمك به محرومان فرا مى خواند. بنابراين ريشه اين دستورات به صورت كلى در اعماق همه فطرتها جاى دارد، لذا در متن تعليمات همه انبياى پيشين و پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) قرار گرفته است . ﴿2 سوره بينه مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 8 آيه است. محتوى و فضيلت سوره بينة مشهور اين است كه اين سوره در مدينه نازل شده است ، و محتواى آن نيز گواه بر همين معنى است ، چرا كه در آن مكرر از اهل كتاب بحث شده ، و ميدانيم سر و كار مسلمانان با اهل كتاب بيشتر در مدينه بود. از اين گذشته سخن از نماز و زكات هر دو به ميان آمده ، درست است كه زكات در مكه تشريع شده بود، ولى رسميت و گسترش آن در مدينه بود. به هر حال اين سوره اشاره به رسالت جهانى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و آميخته بودن آن با دلائل و نشانه هاى روشن ، مى كند، رسالتى كه قبلا آن را انتظار مى كشيدند ولى هنگامى كه به سراغشان آمد گروهى به خاطر اينكه منافع ماديشان به خطر مى افتاد به آن پشت كردند. در ضمن اين حقيقت را نيز در بردارد كه اصول دعوت انبياء، مانند ايمان و توحيد و نماز و روزه ، اصولى است ثابت و جاودانى كه در همه اديان آسمانى وجود داشته است . و در بخش ديگرى از اين سوره موضع گيريهاى مختلف اهل كتاب و مشركان را در برابر اسلام مشخص مى كند كه آن گروه كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند بهترين مخلوقاتند، و آن گروه كه راه كفر و شرك و گناه پيش گرفتند بدترين مخلوقات محسوب مى شوند. اين سوره داراى نامهاى متعددى است كه به تناسب الفاظ آن انتخاب شده ، اما از همه معروف تر سوره ((بينه )) و ((لم يكن )) و ((قيمة )) است . در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در فضيلت تلاوت اين سوره چنين نقل شده : اگر مردم مى دانستند چه بركاتى اين سوره دارد خانواده و اموال را رها كرده ، به فرا گرفتن آن مى پرداختند! مردى از قبيله خزاعه عرض كرد: اى رسول خدا! تلاوت آن چه اجر و پاداشى دارد؟ فرمود: هيچ منافقى آن را قرائت نمى كند، و نه كسانى كه شك و ترديد در دلشان است ، به خدا سوگند فرشتگان مقرب از آن روز كه آسمانها و زمين آفريده شده است آن را مى خوانند، و لحظه اى در تلاوت آن سستى نمى كنند، هر كس آن را در شب بخواند خداوند فرشتگانى را مامور مى كند كه دين و دنياى او را حفظ كنند، و آمرزش و رحمت براى او بطلبند، و اگر در روز بخواند به اندازه آنچه روز آن را روشن مى كند و شب آن را تاريك مى سازد ثواب به او مى دهند. تفسير : اين است آئين جاويدان در آغاز سوره به وضع اهل كتاب (يهود و نصارى ) و مشركان عرب قبل از ظهور اسلام پرداخته مى گويد: آنها مدعى بودند ما دست از آئين خود بر نمى داريم تا دليل روشنى و پيامبر مسلمى براى ما بيايد (لم يكن الذين كفروا من اهل الكتاب و المشركين منفكين حتى تاتيهم البينة ). پيامبرى كه از سوى خدا باشد، و صحيفه هاى پاك و پاكيزهاى را بر ما بخواند (رسول من الله يتلوا صحفا مطهرة ). صحيفه هائى كه در آن نوشته هاى درست و موزون و ثابت و پر ارزش ‍ باشد (فيها كتب قيمة ). آرى آنها قبل از ظهور پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين ادعائى را داشتند، ولى بعد از ظهور او و نزول كتاب آسمانيش صحنه عوض شد، و آنها در دين خدا اختلاف كردند و اهل كتاب اختلاف نكردند مگر بعد از آنكه دليل روشن و پيامبر راستين و آشكار براى آنها آمد، (و ما تفرق الذين اوتوا الكتاب الا من بعد ما جاءتهم البينة ). به اين ترتيب آيات فوق ادعاى اهل كتاب و مشركان را بازگو مى كند كه در آغاز اصرار داشتند كه اگر پيامبرى با دلائل روشن براى دعوت ما بيايد پذيرا مى شويم . ولى بعد از آمدنش از اين قول خود سرباز زدند، و با او به مقابله و ستيز برخاستند، جز گروهى كه طريق ايمان را پيش گرفتند. بنابراين آيه فوق شبيه چيزى است كه در سوره بقره آيه 89 آمده است : و لما جائهم كتاب من عند الله مصدق لما معهم و كانوا من قبل يستفتحون على الذين كفروا فلما جائهم ما عرفوا كفروا به فلعنة الله على الكافرين : هنگامى كه از طرف خداوند كتابى براى آنها آمد كه موافق نشانه هائى بود كه با خود داشتند، و پيش از آن به خود نويد فتح مى دادند، هنگامى كه اين كتاب و پيامبرى را كه از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد كافر شدند، پس لعنت خدا بر كافران باد. مى دانيم اهل كتاب انتظار چنين ظهورى را داشتند، و قاعدة مشركان عرب كه اهل كتاب را از خود عالم تر و آگاه تر مى دانستند نيز در اين برنامه با آنها همصدا بودند، ولى بعد از تحقق آرزوهايشان مسير خود را تغيير دادند و به صف مخالفان پيوستند. جمعى از مفسران اعتقاد ديگرى در تفسير اين آيات دارند، و آن اينكه : منظور اين است كه آنها واقعا نه بر حسب ادعا از آئين خود دست بر نمى داشتند و منفك و جدا نمى شدند، تا دليل روشنى به سراغشان آيد. ولى مفهوم اين سخن آن است كه بعد از آمدن چنين دليل روشنى ايمان آوردند، در حالى كه آيات بعد نشان مى دهد اين مطلب چنين نبود، مگر اينكه گفته شود منظور ايمان آوردن گروهى از آنها است هر چند در اقليت باشند، و به اصطلاح از قبيل موجبه جزئيه است ولى به هر حال اين تفسير بعيد به نظر مى رسد، و شايد به همين دليل فخر رازى در تفسير خود آيه نخست را از پيچيده ترين آيات قرآن مى شمرد كه در تضاد با آيات بعد است ، و بعد براى حل مشكل طرقى ذكر مى كند كه بهترين آن همان است كه ما در بالا آورديم . در اينجا تفسير سومى نيز وجود دارد و آن اينكه : منظور اين است كه خداوند مشركان و اهل كتاب را به حال خود رها نمى كند، تا زمانى كه به آنان اتمام حجت نمايد، و بينه اى بفرستد، و راه را به آنان نشان دهد و لذا پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را براى هدايت آنها فرستاد. در حقيقت اين آيه اشاره به قاعده لطف است كه در علم كلام مطرح مى باشد كه خداوند براى هر قوم و ملتى دلائل روشن را براى اتمام حجت خواهد فرستاد. به هر حال منظور از ((بينه )) در اينجا دليل روشن است كه مصداق آن طبق آيه دوم شخص ((رسول الله )) است ، در حالى كه قرآن مجيد را بر زبان داشت . ((صحف )) جمع ((صحيفه )) به معنى اوراقى است كه چيزى بر آن مى نويسند، و منظور از آن در اينجا محتواى اوراق است ، زيرا مى دانيم پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هرگز چيزى را از روى اوراق نمى خواند. و منظور از ((مطهره )) پاك بودن آن از هر گونه شرك و كذب و دروغ و باطل است ، و مطهر از اينكه شياطين جن و انس در آن دخالت كنند. همانگونه كه در آيه 42 فصلت آمده است : لا ياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه : هيچگونه باطلى نه از پيش رو، و نه از پشت سر، به سراغ آن نمى آيد. جمله ((فيها كتب قيمة )) اشاره به اين است كه در اين صحف آسمانى مطالبى نوشته شده كه از هر گونه انحراف و اعوجاج و كجى بركنار است . بنابراين ((كتب )) به معنى مكتوبات است و يا به معنى احكام و مقرراتى كه از ناحيه خداوند تعيين شده است ، زيرا كتابت به معنى تعيين حكم نيز آمده ، چنانكه مى فرمايد: كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم روزه بر شما مقرر شد همانگونه كه بر پيشينيان مقرر گرديد (بقره 183). و به اين ترتيب ((قيمة )) به معنى صاف و مستقيم ، يا محكم و پابرجا، يا ارزشمند و پربها، و يا همه اين مفاهيم در آن جمع است . اين احتمال نيز داده شده كه چون قرآن تمام محتواى كتب پيشين را با اضافات فراوانى در بر دارد و لذا گفته شده كه در آن كتب قيمه گذشته است . قابل توجه اينكه در آيه اول اهل كتاب مقدم بر مشركان ذكر شده اند، و در آيه چهارم تنها سخن از اهل كتاب است و از مشركان سخنى به ميان نيامده ، در حالى كه آيه ناظر به هر دو است . اين تعبيرات ظاهرا به خاطر آن است كه اهل كتاب در اين برنامه ها اصل و اساس بودند، و مشركان تابع آنها، و يا به خاطر آن است كه اهل كتاب در خور مذمت بيشترى بودند، چرا كه آنها علما و دانشمندان فراوانى داشتند، و از اين نظر در سطحى بالاتر از مشركان قرار گرفته بودند، بنابراين مخالفت آنها زشت تر و ناپسندتر بود و در خور سرزنش ‍ فراوان . سپس اهل كتاب و به تبع آنها مشركان را مورد ملامت قرار داده ، مى گويد: چرا در اين آئين جديد اختلاف كردند، بعضى مؤ من و بعضى كافر شدند، در حالى كه در اين آئين دستورى به آنها داده نشده است جز اينكه خدا را پرستش كنند، و عبادت او را از عبادت غير او خالص ‍ سازند، و از هر گونه شرك باز گردند و متمايل به توحيد شوند، نماز را بر پا دارند و زكات را ادا كنند (و ما امروا الا ليعبدوا الله مخلصين له الدين حنفاء و يقيموا الصلوة و يؤ توا الزكاة ). سپس مى افزايد: ((و اين است آئين مستقيم و پايدار)) (و ذلك دين القيمة ). در اينكه منظور از ((و ما امروا))... در اينجا چيست جمعى گفته اند منظور اين است كه اهل كتاب در آئين خودشان مساءله توحيد و نماز و زكات وجود داشته و اينها مسائلى است ثابت ، ولى آنها به اين دستورات نيز وفادار نمانده اند. ديگر اينكه در آئين اسلام دستورى جز توحيد خالص و نماز و زكات و مانند آن نيامده ، و اينها امورى هستند شناخته شده ، چرا از قبول آن سرباز مى زنند؟ و در پذيرش آن اختلاف مى كنند. معنى دوم نزديك تر به نظر مى رسد، زيرا به دنبال آيه قبل كه سخن از اختلاف آنها در پذيرش آئين جديد مى گفت مناسب همين است كه ((امروا)) ناظر به آئين جديد باشد. از اين گذشته معنى اول تنها در باره اهل كتاب صادق است و مشركان را شامل نمى شود، در حالى كه معنى دوم همگان را شامل مى شود. منظور از ((دين )) كه بايد آن را براى خدا خالص كنند به عقيده بعضى از مفسران همان ((عبادت )) است ، و جمله ((الا ليعبدوا الله )) كه قبل از آن ذكر شده نيز همين معنى را تاءييد مى كند ولى اين احتمال وجود دارد كه منظور مجموعه دين و شريعت باشد، يعنى آنها ماءمور شده بودند كه خدا را پرستش كنند و دين و آئين خود را در تمام جهات خالص گردانند، اين معنى با گستردگى مفهوم دين سازگارتر است ، و جمله بعد ((و ذلك دين القيمة )) كه دين را به معنى وسيع مطرح كرده همين معنى را تاءييد مى كند. ((حنفا)) جمع ((حنيف )) از ماده حنف (بر وزن كنف ) به گفته راغب در مفردات به معنى تمايل يافتن از گمراهى به سوى راه مستقيم است ، و عرب تمام كسانى را كه حج بجا مى آوردند يا ختنه مى كردند حنيف مى ناميد، اشاره به اينكه آنها بر آئين ابراهيم بوده اند و احنف به كسى گفته مى شود كه پاى او كث باشد. رويهمرفته از كتب مختلف لغت چنين به دست مى آيد كه اين واژه در اصل به معنى انحراف و كجى بوده ، منتها در قرآن و اخبار اسلامى به معنى انحراف از شرك به سوى توحيد و هدايت به كار رفته است . انتخاب اين تعبير ممكن است در اصل به اين دليل باشد كه جامعه هاى بت پرست هر كسى كه آئين آنها را رها مى كرد و به سوى توحيد گام بر مى داشت او را حنيف (منحرف ) مى شمردند، و تدريجا اين تعبير براى پويندگان راه توحيد به عنوان يك تعبير رائج شناخته شد كه در حقيقت مفهومش انحراف از ضلالت به هدايت بود، و لازمه آن همان توحيد خالص و اعتدال كامل و اجتناب از هر گونه افراط و تفريط است ، ولى نبايد فراموش كرد كه اينها معانى ثانوى اين كلمه است . جمله ((و ذلك دين القيمة )) اشاره به آن است كه اين اصول يعنى توحيد خالص و نماز (توجه به خالق ) و زكات (توجه به خلق ) از اصول ثابت و پابرجاى همه اديان است ، بلكه مى توان گفت اينها در متن فطرت آدمى قرار دارد. زيرا از يكسو سرنوشت انسان بر مساءله توحيد است ، و از سوى ديگر فطرتش او را دعوت به شكر منعم و معرفت و شناخت او مى كند، و از سوى سوم روح اجتماعى و مدنيت انسان او را به سوى كمك به محرومان فرا مى خواند. بنابراين ريشه اين دستورات به صورت كلى در اعماق همه فطرتها جاى دارد، لذا در متن تعليمات همه انبياى پيشين و پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) قرار گرفته است . ﴿3 سوره بينه مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 8 آيه است. محتوى و فضيلت سوره بينة مشهور اين است كه اين سوره در مدينه نازل شده است ، و محتواى آن نيز گواه بر همين معنى است ، چرا كه در آن مكرر از اهل كتاب بحث شده ، و ميدانيم سر و كار مسلمانان با اهل كتاب بيشتر در مدينه بود. از اين گذشته سخن از نماز و زكات هر دو به ميان آمده ، درست است كه زكات در مكه تشريع شده بود، ولى رسميت و گسترش آن در مدينه بود. به هر حال اين سوره اشاره به رسالت جهانى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و آميخته بودن آن با دلائل و نشانه هاى روشن ، مى كند، رسالتى كه قبلا آن را انتظار مى كشيدند ولى هنگامى كه به سراغشان آمد گروهى به خاطر اينكه منافع ماديشان به خطر مى افتاد به آن پشت كردند. در ضمن اين حقيقت را نيز در بردارد كه اصول دعوت انبياء، مانند ايمان و توحيد و نماز و روزه ، اصولى است ثابت و جاودانى كه در همه اديان آسمانى وجود داشته است . و در بخش ديگرى از اين سوره موضع گيريهاى مختلف اهل كتاب و مشركان را در برابر اسلام مشخص مى كند كه آن گروه كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند بهترين مخلوقاتند، و آن گروه كه راه كفر و شرك و گناه پيش گرفتند بدترين مخلوقات محسوب مى شوند. اين سوره داراى نامهاى متعددى است كه به تناسب الفاظ آن انتخاب شده ، اما از همه معروف تر سوره ((بينه )) و ((لم يكن )) و ((قيمة )) است . در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در فضيلت تلاوت اين سوره چنين نقل شده : اگر مردم مى دانستند چه بركاتى اين سوره دارد خانواده و اموال را رها كرده ، به فرا گرفتن آن مى پرداختند! مردى از قبيله خزاعه عرض كرد: اى رسول خدا! تلاوت آن چه اجر و پاداشى دارد؟ فرمود: هيچ منافقى آن را قرائت نمى كند، و نه كسانى كه شك و ترديد در دلشان است ، به خدا سوگند فرشتگان مقرب از آن روز كه آسمانها و زمين آفريده شده است آن را مى خوانند، و لحظه اى در تلاوت آن سستى نمى كنند، هر كس آن را در شب بخواند خداوند فرشتگانى را مامور مى كند كه دين و دنياى او را حفظ كنند، و آمرزش و رحمت براى او بطلبند، و اگر در روز بخواند به اندازه آنچه روز آن را روشن مى كند و شب آن را تاريك مى سازد ثواب به او مى دهند. تفسير : اين است آئين جاويدان در آغاز سوره به وضع اهل كتاب (يهود و نصارى ) و مشركان عرب قبل از ظهور اسلام پرداخته مى گويد: آنها مدعى بودند ما دست از آئين خود بر نمى داريم تا دليل روشنى و پيامبر مسلمى براى ما بيايد (لم يكن الذين كفروا من اهل الكتاب و المشركين منفكين حتى تاتيهم البينة ). پيامبرى كه از سوى خدا باشد، و صحيفه هاى پاك و پاكيزهاى را بر ما بخواند (رسول من الله يتلوا صحفا مطهرة ). صحيفه هائى كه در آن نوشته هاى درست و موزون و ثابت و پر ارزش ‍ باشد (فيها كتب قيمة ). آرى آنها قبل از ظهور پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين ادعائى را داشتند، ولى بعد از ظهور او و نزول كتاب آسمانيش صحنه عوض شد، و آنها در دين خدا اختلاف كردند و اهل كتاب اختلاف نكردند مگر بعد از آنكه دليل روشن و پيامبر راستين و آشكار براى آنها آمد، (و ما تفرق الذين اوتوا الكتاب الا من بعد ما جاءتهم البينة ). به اين ترتيب آيات فوق ادعاى اهل كتاب و مشركان را بازگو مى كند كه در آغاز اصرار داشتند كه اگر پيامبرى با دلائل روشن براى دعوت ما بيايد پذيرا مى شويم . ولى بعد از آمدنش از اين قول خود سرباز زدند، و با او به مقابله و ستيز برخاستند، جز گروهى كه طريق ايمان را پيش گرفتند. بنابراين آيه فوق شبيه چيزى است كه در سوره بقره آيه 89 آمده است : و لما جائهم كتاب من عند الله مصدق لما معهم و كانوا من قبل يستفتحون على الذين كفروا فلما جائهم ما عرفوا كفروا به فلعنة الله على الكافرين : هنگامى كه از طرف خداوند كتابى براى آنها آمد كه موافق نشانه هائى بود كه با خود داشتند، و پيش از آن به خود نويد فتح مى دادند، هنگامى كه اين كتاب و پيامبرى را كه از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد كافر شدند، پس لعنت خدا بر كافران باد. مى دانيم اهل كتاب انتظار چنين ظهورى را داشتند، و قاعدة مشركان عرب كه اهل كتاب را از خود عالم تر و آگاه تر مى دانستند نيز در اين برنامه با آنها همصدا بودند، ولى بعد از تحقق آرزوهايشان مسير خود را تغيير دادند و به صف مخالفان پيوستند. جمعى از مفسران اعتقاد ديگرى در تفسير اين آيات دارند، و آن اينكه : منظور اين است كه آنها واقعا نه بر حسب ادعا از آئين خود دست بر نمى داشتند و منفك و جدا نمى شدند، تا دليل روشنى به سراغشان آيد. ولى مفهوم اين سخن آن است كه بعد از آمدن چنين دليل روشنى ايمان آوردند، در حالى كه آيات بعد نشان مى دهد اين مطلب چنين نبود، مگر اينكه گفته شود منظور ايمان آوردن گروهى از آنها است هر چند در اقليت باشند، و به اصطلاح از قبيل موجبه جزئيه است ولى به هر حال اين تفسير بعيد به نظر مى رسد، و شايد به همين دليل فخر رازى در تفسير خود آيه نخست را از پيچيده ترين آيات قرآن مى شمرد كه در تضاد با آيات بعد است ، و بعد براى حل مشكل طرقى ذكر مى كند كه بهترين آن همان است كه ما در بالا آورديم . در اينجا تفسير سومى نيز وجود دارد و آن اينكه : منظور اين است كه خداوند مشركان و اهل كتاب را به حال خود رها نمى كند، تا زمانى كه به آنان اتمام حجت نمايد، و بينه اى بفرستد، و راه را به آنان نشان دهد و لذا پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را براى هدايت آنها فرستاد. در حقيقت اين آيه اشاره به قاعده لطف است كه در علم كلام مطرح مى باشد كه خداوند براى هر قوم و ملتى دلائل روشن را براى اتمام حجت خواهد فرستاد. به هر حال منظور از ((بينه )) در اينجا دليل روشن است كه مصداق آن طبق آيه دوم شخص ((رسول الله )) است ، در حالى كه قرآن مجيد را بر زبان داشت . ((صحف )) جمع ((صحيفه )) به معنى اوراقى است كه چيزى بر آن مى نويسند، و منظور از آن در اينجا محتواى اوراق است ، زيرا مى دانيم پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هرگز چيزى را از روى اوراق نمى خواند. و منظور از ((مطهره )) پاك بودن آن از هر گونه شرك و كذب و دروغ و باطل است ، و مطهر از اينكه شياطين جن و انس در آن دخالت كنند. همانگونه كه در آيه 42 فصلت آمده است : لا ياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه : هيچگونه باطلى نه از پيش رو، و نه از پشت سر، به سراغ آن نمى آيد. جمله ((فيها كتب قيمة )) اشاره به اين است كه در اين صحف آسمانى مطالبى نوشته شده كه از هر گونه انحراف و اعوجاج و كجى بركنار است . بنابراين ((كتب )) به معنى مكتوبات است و يا به معنى احكام و مقرراتى كه از ناحيه خداوند تعيين شده است ، زيرا كتابت به معنى تعيين حكم نيز آمده ، چنانكه مى فرمايد: كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم روزه بر شما مقرر شد همانگونه كه بر پيشينيان مقرر گرديد (بقره 183). و به اين ترتيب ((قيمة )) به معنى صاف و مستقيم ، يا محكم و پابرجا، يا ارزشمند و پربها، و يا همه اين مفاهيم در آن جمع است . اين احتمال نيز داده شده كه چون قرآن تمام محتواى كتب پيشين را با اضافات فراوانى در بر دارد و لذا گفته شده كه در آن كتب قيمه گذشته است . قابل توجه اينكه در آيه اول اهل كتاب مقدم بر مشركان ذكر شده اند، و در آيه چهارم تنها سخن از اهل كتاب است و از مشركان سخنى به ميان نيامده ، در حالى كه آيه ناظر به هر دو است . اين تعبيرات ظاهرا به خاطر آن است كه اهل كتاب در اين برنامه ها اصل و اساس بودند، و مشركان تابع آنها، و يا به خاطر آن است كه اهل كتاب در خور مذمت بيشترى بودند، چرا كه آنها علما و دانشمندان فراوانى داشتند، و از اين نظر در سطحى بالاتر از مشركان قرار گرفته بودند، بنابراين مخالفت آنها زشت تر و ناپسندتر بود و در خور سرزنش ‍ فراوان . سپس اهل كتاب و به تبع آنها مشركان را مورد ملامت قرار داده ، مى گويد: چرا در اين آئين جديد اختلاف كردند، بعضى مؤ من و بعضى كافر شدند، در حالى كه در اين آئين دستورى به آنها داده نشده است جز اينكه خدا را پرستش كنند، و عبادت او را از عبادت غير او خالص ‍ سازند، و از هر گونه شرك باز گردند و متمايل به توحيد شوند، نماز را بر پا دارند و زكات را ادا كنند (و ما امروا الا ليعبدوا الله مخلصين له الدين حنفاء و يقيموا الصلوة و يؤ توا الزكاة ). سپس مى افزايد: ((و اين است آئين مستقيم و پايدار)) (و ذلك دين القيمة ). در اينكه منظور از ((و ما امروا))... در اينجا چيست جمعى گفته اند منظور اين است كه اهل كتاب در آئين خودشان مساءله توحيد و نماز و زكات وجود داشته و اينها مسائلى است ثابت ، ولى آنها به اين دستورات نيز وفادار نمانده اند. ديگر اينكه در آئين اسلام دستورى جز توحيد خالص و نماز و زكات و مانند آن نيامده ، و اينها امورى هستند شناخته شده ، چرا از قبول آن سرباز مى زنند؟ و در پذيرش آن اختلاف مى كنند. معنى دوم نزديك تر به نظر مى رسد، زيرا به دنبال آيه قبل كه سخن از اختلاف آنها در پذيرش آئين جديد مى گفت مناسب همين است كه ((امروا)) ناظر به آئين جديد باشد. از اين گذشته معنى اول تنها در باره اهل كتاب صادق است و مشركان را شامل نمى شود، در حالى كه معنى دوم همگان را شامل مى شود. منظور از ((دين )) كه بايد آن را براى خدا خالص كنند به عقيده بعضى از مفسران همان ((عبادت )) است ، و جمله ((الا ليعبدوا الله )) كه قبل از آن ذكر شده نيز همين معنى را تاءييد مى كند ولى اين احتمال وجود دارد كه منظور مجموعه دين و شريعت باشد، يعنى آنها ماءمور شده بودند كه خدا را پرستش كنند و دين و آئين خود را در تمام جهات خالص گردانند، اين معنى با گستردگى مفهوم دين سازگارتر است ، و جمله بعد ((و ذلك دين القيمة )) كه دين را به معنى وسيع مطرح كرده همين معنى را تاءييد مى كند. ((حنفا)) جمع ((حنيف )) از ماده حنف (بر وزن كنف ) به گفته راغب در مفردات به معنى تمايل يافتن از گمراهى به سوى راه مستقيم است ، و عرب تمام كسانى را كه حج بجا مى آوردند يا ختنه مى كردند حنيف مى ناميد، اشاره به اينكه آنها بر آئين ابراهيم بوده اند و احنف به كسى گفته مى شود كه پاى او كث باشد. رويهمرفته از كتب مختلف لغت چنين به دست مى آيد كه اين واژه در اصل به معنى انحراف و كجى بوده ، منتها در قرآن و اخبار اسلامى به معنى انحراف از شرك به سوى توحيد و هدايت به كار رفته است . انتخاب اين تعبير ممكن است در اصل به اين دليل باشد كه جامعه هاى بت پرست هر كسى كه آئين آنها را رها مى كرد و به سوى توحيد گام بر مى داشت او را حنيف (منحرف ) مى شمردند، و تدريجا اين تعبير براى پويندگان راه توحيد به عنوان يك تعبير رائج شناخته شد كه در حقيقت مفهومش انحراف از ضلالت به هدايت بود، و لازمه آن همان توحيد خالص و اعتدال كامل و اجتناب از هر گونه افراط و تفريط است ، ولى نبايد فراموش كرد كه اينها معانى ثانوى اين كلمه است . جمله ((و ذلك دين القيمة )) اشاره به آن است كه اين اصول يعنى توحيد خالص و نماز (توجه به خالق ) و زكات (توجه به خلق ) از اصول ثابت و پابرجاى همه اديان است ، بلكه مى توان گفت اينها در متن فطرت آدمى قرار دارد. زيرا از يكسو سرنوشت انسان بر مساءله توحيد است ، و از سوى ديگر فطرتش او را دعوت به شكر منعم و معرفت و شناخت او مى كند، و از سوى سوم روح اجتماعى و مدنيت انسان او را به سوى كمك به محرومان فرا مى خواند. بنابراين ريشه اين دستورات به صورت كلى در اعماق همه فطرتها جاى دارد، لذا در متن تعليمات همه انبياى پيشين و پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) قرار گرفته است . ﴿4 سوره بينه مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 8 آيه است. محتوى و فضيلت سوره بينة مشهور اين است كه اين سوره در مدينه نازل شده است ، و محتواى آن نيز گواه بر همين معنى است ، چرا كه در آن مكرر از اهل كتاب بحث شده ، و ميدانيم سر و كار مسلمانان با اهل كتاب بيشتر در مدينه بود. از اين گذشته سخن از نماز و زكات هر دو به ميان آمده ، درست است كه زكات در مكه تشريع شده بود، ولى رسميت و گسترش آن در مدينه بود. به هر حال اين سوره اشاره به رسالت جهانى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و آميخته بودن آن با دلائل و نشانه هاى روشن ، مى كند، رسالتى كه قبلا آن را انتظار مى كشيدند ولى هنگامى كه به سراغشان آمد گروهى به خاطر اينكه منافع ماديشان به خطر مى افتاد به آن پشت كردند. در ضمن اين حقيقت را نيز در بردارد كه اصول دعوت انبياء، مانند ايمان و توحيد و نماز و روزه ، اصولى است ثابت و جاودانى كه در همه اديان آسمانى وجود داشته است . و در بخش ديگرى از اين سوره موضع گيريهاى مختلف اهل كتاب و مشركان را در برابر اسلام مشخص مى كند كه آن گروه كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند بهترين مخلوقاتند، و آن گروه كه راه كفر و شرك و گناه پيش گرفتند بدترين مخلوقات محسوب مى شوند. اين سوره داراى نامهاى متعددى است كه به تناسب الفاظ آن انتخاب شده ، اما از همه معروف تر سوره ((بينه )) و ((لم يكن )) و ((قيمة )) است . در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در فضيلت تلاوت اين سوره چنين نقل شده : اگر مردم مى دانستند چه بركاتى اين سوره دارد خانواده و اموال را رها كرده ، به فرا گرفتن آن مى پرداختند! مردى از قبيله خزاعه عرض كرد: اى رسول خدا! تلاوت آن چه اجر و پاداشى دارد؟ فرمود: هيچ منافقى آن را قرائت نمى كند، و نه كسانى كه شك و ترديد در دلشان است ، به خدا سوگند فرشتگان مقرب از آن روز كه آسمانها و زمين آفريده شده است آن را مى خوانند، و لحظه اى در تلاوت آن سستى نمى كنند، هر كس آن را در شب بخواند خداوند فرشتگانى را مامور مى كند كه دين و دنياى او را حفظ كنند، و آمرزش و رحمت براى او بطلبند، و اگر در روز بخواند به اندازه آنچه روز آن را روشن مى كند و شب آن را تاريك مى سازد ثواب به او مى دهند. تفسير : اين است آئين جاويدان در آغاز سوره به وضع اهل كتاب (يهود و نصارى ) و مشركان عرب قبل از ظهور اسلام پرداخته مى گويد: آنها مدعى بودند ما دست از آئين خود بر نمى داريم تا دليل روشنى و پيامبر مسلمى براى ما بيايد (لم يكن الذين كفروا من اهل الكتاب و المشركين منفكين حتى تاتيهم البينة ). پيامبرى كه از سوى خدا باشد، و صحيفه هاى پاك و پاكيزهاى را بر ما بخواند (رسول من الله يتلوا صحفا مطهرة ). صحيفه هائى كه در آن نوشته هاى درست و موزون و ثابت و پر ارزش ‍ باشد (فيها كتب قيمة ). آرى آنها قبل از ظهور پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين ادعائى را داشتند، ولى بعد از ظهور او و نزول كتاب آسمانيش صحنه عوض شد، و آنها در دين خدا اختلاف كردند و اهل كتاب اختلاف نكردند مگر بعد از آنكه دليل روشن و پيامبر راستين و آشكار براى آنها آمد، (و ما تفرق الذين اوتوا الكتاب الا من بعد ما جاءتهم البينة ). به اين ترتيب آيات فوق ادعاى اهل كتاب و مشركان را بازگو مى كند كه در آغاز اصرار داشتند كه اگر پيامبرى با دلائل روشن براى دعوت ما بيايد پذيرا مى شويم . ولى بعد از آمدنش از اين قول خود سرباز زدند، و با او به مقابله و ستيز برخاستند، جز گروهى كه طريق ايمان را پيش گرفتند. بنابراين آيه فوق شبيه چيزى است كه در سوره بقره آيه 89 آمده است : و لما جائهم كتاب من عند الله مصدق لما معهم و كانوا من قبل يستفتحون على الذين كفروا فلما جائهم ما عرفوا كفروا به فلعنة الله على الكافرين : هنگامى كه از طرف خداوند كتابى براى آنها آمد كه موافق نشانه هائى بود كه با خود داشتند، و پيش از آن به خود نويد فتح مى دادند، هنگامى كه اين كتاب و پيامبرى را كه از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد كافر شدند، پس لعنت خدا بر كافران باد. مى دانيم اهل كتاب انتظار چنين ظهورى را داشتند، و قاعدة مشركان عرب كه اهل كتاب را از خود عالم تر و آگاه تر مى دانستند نيز در اين برنامه با آنها همصدا بودند، ولى بعد از تحقق آرزوهايشان مسير خود را تغيير دادند و به صف مخالفان پيوستند. جمعى از مفسران اعتقاد ديگرى در تفسير اين آيات دارند، و آن اينكه : منظور اين است كه آنها واقعا نه بر حسب ادعا از آئين خود دست بر نمى داشتند و منفك و جدا نمى شدند، تا دليل روشنى به سراغشان آيد. ولى مفهوم اين سخن آن است كه بعد از آمدن چنين دليل روشنى ايمان آوردند، در حالى كه آيات بعد نشان مى دهد اين مطلب چنين نبود، مگر اينكه گفته شود منظور ايمان آوردن گروهى از آنها است هر چند در اقليت باشند، و به اصطلاح از قبيل موجبه جزئيه است ولى به هر حال اين تفسير بعيد به نظر مى رسد، و شايد به همين دليل فخر رازى در تفسير خود آيه نخست را از پيچيده ترين آيات قرآن مى شمرد كه در تضاد با آيات بعد است ، و بعد براى حل مشكل طرقى ذكر مى كند كه بهترين آن همان است كه ما در بالا آورديم . در اينجا تفسير سومى نيز وجود دارد و آن اينكه : منظور اين است كه خداوند مشركان و اهل كتاب را به حال خود رها نمى كند، تا زمانى كه به آنان اتمام حجت نمايد، و بينه اى بفرستد، و راه را به آنان نشان دهد و لذا پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را براى هدايت آنها فرستاد. در حقيقت اين آيه اشاره به قاعده لطف است كه در علم كلام مطرح مى باشد كه خداوند براى هر قوم و ملتى دلائل روشن را براى اتمام حجت خواهد فرستاد. به هر حال منظور از ((بينه )) در اينجا دليل روشن است كه مصداق آن طبق آيه دوم شخص ((رسول الله )) است ، در حالى كه قرآن مجيد را بر زبان داشت . ((صحف )) جمع ((صحيفه )) به معنى اوراقى است كه چيزى بر آن مى نويسند، و منظور از آن در اينجا محتواى اوراق است ، زيرا مى دانيم پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هرگز چيزى را از روى اوراق نمى خواند. و منظور از ((مطهره )) پاك بودن آن از هر گونه شرك و كذب و دروغ و باطل است ، و مطهر از اينكه شياطين جن و انس در آن دخالت كنند. همانگونه كه در آيه 42 فصلت آمده است : لا ياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه : هيچگونه باطلى نه از پيش رو، و نه از پشت سر، به سراغ آن نمى آيد. جمله ((فيها كتب قيمة )) اشاره به اين است كه در اين صحف آسمانى مطالبى نوشته شده كه از هر گونه انحراف و اعوجاج و كجى بركنار است . بنابراين ((كتب )) به معنى مكتوبات است و يا به معنى احكام و مقرراتى كه از ناحيه خداوند تعيين شده است ، زيرا كتابت به معنى تعيين حكم نيز آمده ، چنانكه مى فرمايد: كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم روزه بر شما مقرر شد همانگونه كه بر پيشينيان مقرر گرديد (بقره 183). و به اين ترتيب ((قيمة )) به معنى صاف و مستقيم ، يا محكم و پابرجا، يا ارزشمند و پربها، و يا همه اين مفاهيم در آن جمع است . اين احتمال نيز داده شده كه چون قرآن تمام محتواى كتب پيشين را با اضافات فراوانى در بر دارد و لذا گفته شده كه در آن كتب قيمه گذشته است . قابل توجه اينكه در آيه اول اهل كتاب مقدم بر مشركان ذكر شده اند، و در آيه چهارم تنها سخن از اهل كتاب است و از مشركان سخنى به ميان نيامده ، در حالى كه آيه ناظر به هر دو است . اين تعبيرات ظاهرا به خاطر آن است كه اهل كتاب در اين برنامه ها اصل و اساس بودند، و مشركان تابع آنها، و يا به خاطر آن است كه اهل كتاب در خور مذمت بيشترى بودند، چرا كه آنها علما و دانشمندان فراوانى داشتند، و از اين نظر در سطحى بالاتر از مشركان قرار گرفته بودند، بنابراين مخالفت آنها زشت تر و ناپسندتر بود و در خور سرزنش ‍ فراوان . سپس اهل كتاب و به تبع آنها مشركان را مورد ملامت قرار داده ، مى گويد: چرا در اين آئين جديد اختلاف كردند، بعضى مؤ من و بعضى كافر شدند، در حالى كه در اين آئين دستورى به آنها داده نشده است جز اينكه خدا را پرستش كنند، و عبادت او را از عبادت غير او خالص ‍ سازند، و از هر گونه شرك باز گردند و متمايل به توحيد شوند، نماز را بر پا دارند و زكات را ادا كنند (و ما امروا الا ليعبدوا الله مخلصين له الدين حنفاء و يقيموا الصلوة و يؤ توا الزكاة ). سپس مى افزايد: ((و اين است آئين مستقيم و پايدار)) (و ذلك دين القيمة ). در اينكه منظور از ((و ما امروا))... در اينجا چيست جمعى گفته اند منظور اين است كه اهل كتاب در آئين خودشان مساءله توحيد و نماز و زكات وجود داشته و اينها مسائلى است ثابت ، ولى آنها به اين دستورات نيز وفادار نمانده اند. ديگر اينكه در آئين اسلام دستورى جز توحيد خالص و نماز و زكات و مانند آن نيامده ، و اينها امورى هستند شناخته شده ، چرا از قبول آن سرباز مى زنند؟ و در پذيرش آن اختلاف مى كنند. معنى دوم نزديك تر به نظر مى رسد، زيرا به دنبال آيه قبل كه سخن از اختلاف آنها در پذيرش آئين جديد مى گفت مناسب همين است كه ((امروا)) ناظر به آئين جديد باشد. از اين گذشته معنى اول تنها در باره اهل كتاب صادق است و مشركان را شامل نمى شود، در حالى كه معنى دوم همگان را شامل مى شود. منظور از ((دين )) كه بايد آن را براى خدا خالص كنند به عقيده بعضى از مفسران همان ((عبادت )) است ، و جمله ((الا ليعبدوا الله )) كه قبل از آن ذكر شده نيز همين معنى را تاءييد مى كند ولى اين احتمال وجود دارد كه منظور مجموعه دين و شريعت باشد، يعنى آنها ماءمور شده بودند كه خدا را پرستش كنند و دين و آئين خود را در تمام جهات خالص گردانند، اين معنى با گستردگى مفهوم دين سازگارتر است ، و جمله بعد ((و ذلك دين القيمة )) كه دين را به معنى وسيع مطرح كرده همين معنى را تاءييد مى كند. ((حنفا)) جمع ((حنيف )) از ماده حنف (بر وزن كنف ) به گفته راغب در مفردات به معنى تمايل يافتن از گمراهى به سوى راه مستقيم است ، و عرب تمام كسانى را كه حج بجا مى آوردند يا ختنه مى كردند حنيف مى ناميد، اشاره به اينكه آنها بر آئين ابراهيم بوده اند و احنف به كسى گفته مى شود كه پاى او كث باشد. رويهمرفته از كتب مختلف لغت چنين به دست مى آيد كه اين واژه در اصل به معنى انحراف و كجى بوده ، منتها در قرآن و اخبار اسلامى به معنى انحراف از شرك به سوى توحيد و هدايت به كار رفته است . انتخاب اين تعبير ممكن است در اصل به اين دليل باشد كه جامعه هاى بت پرست هر كسى كه آئين آنها را رها مى كرد و به سوى توحيد گام بر مى داشت او را حنيف (منحرف ) مى شمردند، و تدريجا اين تعبير براى پويندگان راه توحيد به عنوان يك تعبير رائج شناخته شد كه در حقيقت مفهومش انحراف از ضلالت به هدايت بود، و لازمه آن همان توحيد خالص و اعتدال كامل و اجتناب از هر گونه افراط و تفريط است ، ولى نبايد فراموش كرد كه اينها معانى ثانوى اين كلمه است . جمله ((و ذلك دين القيمة )) اشاره به آن است كه اين اصول يعنى توحيد خالص و نماز (توجه به خالق ) و زكات (توجه به خلق ) از اصول ثابت و پابرجاى همه اديان است ، بلكه مى توان گفت اينها در متن فطرت آدمى قرار دارد. زيرا از يكسو سرنوشت انسان بر مساءله توحيد است ، و از سوى ديگر فطرتش او را دعوت به شكر منعم و معرفت و شناخت او مى كند، و از سوى سوم روح اجتماعى و مدنيت انسان او را به سوى كمك به محرومان فرا مى خواند. بنابراين ريشه اين دستورات به صورت كلى در اعماق همه فطرتها جاى دارد، لذا در متن تعليمات همه انبياى پيشين و پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) قرار گرفته است . ﴿5 بهترين و بدترين مخلوقات ! در آيات گذشته آمده بود كه كفار اهل كتاب و مشركان در انتظار اين بودند كه دليل روشنى از سوى خداوند سراغ آنها بيايد، ولى بعد از آمدن ((بينه )) متفرق و پراكنده شدند و هر كدام راهى را پيش گرفتند. در آيات مورد بحث به دو گروه كافران و مؤ منان در برابر اين دعوت الهى ، و سرانجام كار هر يك از آنها اشاره مى كند. نخست مى فرمايد: كسانى كه از اهل كتاب و مشركان به اين آئين جديد كافر شدند در آتش دوزخند، جاودانه در آن مى مانند، آنها بدترين مخلوقاتند! (ان الذين كفروا من اهل الكتاب و المشركين فى نار جهنم خالدين فيها اولئك هم شر البرية ). تعبير به ((كفروا)) اشاره به كفرشان در مقابل آئين اسلام است ، و گر نه كفر و شرك قبلى آنها مطلب تازه اى نيست . تعبير اولئك هم شر البرية (آنها بدترين مخلوقاتند) تعبير تكان دهنده اى است كه نشان مى دهد در ميان تمام جنبندگان و غير جنبندگان موجودى مطرودتر از كسانى كه بعد از وضوح حق و اتمام حجت راه راست را رها كرده در ضلالت گام مى نهند يافت نمى شود، و اين در حقيقت شبيه چيزى است كه در آيه 22 سوره انفال آمده است : ان شر الدواب عند الله الصم البكم الذين لا يعقلون : بدترين جنبندگان نزد خداوند افرادى هستند كه نه گوش شنوا دارند و نه زبان گويا و نه انديشه بيدار! و يا آنچه در سوره اعراف آيه 179 آمده كه بعد از ذكر گروه دوزخيان با همين اوصاف مى فرمايد: اولئك كالانعام بل هم اضل اولئك هم الغافلون : ((آنها همچون چهارپايانند، بلكه گمراهتر، آنها غافلانند)). آيه مورد بحث مطلبى فراتر از اينها نيز دارد چرا كه آنها را بدترين مخلوقات معرفى كرده ، و اين در حقيقت به منزله بيان دليلى است براى خلود آنها در آتش دوزخ . چرا آنها بدترين مخلوقات نباشند در حالى كه تمام درهاى سعادت به رويشان گشوده شده و از روى كبر و غرور و عناد و لجاج آگاهانه به مخالفت برخاستند. مقدم داشتن اهل كتاب بر مشركان در اين آيه نيز ممكن است به خاطر اين باشد كه آنها داراى كتاب آسمانى و علما و دانشمندان بودند و نشانه هاى پيغمبر اسلام در كتب آنها صريحا آمده بود، بنابراين مخالفت آنها زشت تر و بدتر بود. در آيه بعد به گروه دوم كه نقطه مقابل آنها هستند و در قوس صعودى قرار دارند اشاره كرده مى فرمايد: كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند آنها بهترين مخلوقات خدا هستند (ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البرية ). سپس پاداش آنها را در چند جمله كوتاه چنين بيان مى كند: جزاى آنها نزد پروردگارشان باغهاى بهشت جاويدان است كه نهرها از زير درختانش پيوسته جارى است ، در حالى كه هميشه در آن مى مانند (جزاؤ هم عند ربهم جنات عدن تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها ابدا). ((هم خدا از آنها خشنود است و هم آنها از خدا خشنود)) (رضى الله عنهم و رضوا عنه ). و اين مقام والا و پاداشهاى مهم و بى نظير از آن كسى است كه از پروردگارش بترسد (ذلك لمن خشى ربه ). قابل توجه اينكه در مورد مؤ منان سخن از انجام اعمال صالح نيز به ميان آمده كه در حقيقت ميوه درخت ايمان است ، اشاره به اينكه ادعاى ايمان به تنهائى كافى نيست ، بلكه اعمال انسان بايد گواه بر ايمان او باشد، ولى كفر به تنهائى هر چند تواءم با عمل ناصالحى نيز نباشد مايه سقوط و بدبختى است ، گذشته از اين كفر معمولا مبداء انواع گناهان و جنايات و اعمال خلاف نيز مى شود. تعبير ((اولئك هم خير البرية )) به خوبى نشان مى دهد كه انسانهاى مؤ من و صالح العمل حتى از فرشتگان برتر و بالاترند، چرا كه آيه مطلق است ، و هيچ استثنائى در آن نيست ، آيات ديگر قرآن نيز گواه بر اين معنى مى باشد ، مانند آيات سجود فرشتگان بر آدم ، و آيه و لقد كرمنا بنى آدم (اسراء - 70). به هر حال در اين آيه نخست از پاداش مادى و جسمانى آنها كه باغهاى پر نعمت بهشتى است سخن به ميان آمده ، و بعد از پاداش معنوى و روحانى آنان كه هم خدا از آنان راضى است و هم آنان از خدا راضى . آنها از خدا راضى اند چرا كه هر چه خواسته اند به آنها داده ، و خدا از آنها راضى است چرا كه هر چه او خواسته انجام داده اند، و اگر هم لغزشى بوده به لطفش صرف نظر كرده ، چه لذتى از اين برتر و بالاتر كه احساس ‍ كند مورد قبول و رضاى معبود و محبوبش واقع شده ، و به لقاى او واصل گرديده است . دارند هر كس از تو مرادى و مطلبى مقصود ما ز دنيى و عقبى لقاى تو است ! آرى بهشت جسم انسان ، باغهاى جاويدان آن جهان است ، ولى بهشت جانش رضاى خدا و لقاى محبوب است . جمله ((ذلك لمن خشى ربه )) نشان مى دهد كه تمام اين بركات از ((خوف و خشيت و ترس از خدا)) سرچشمه مى گيرد، چرا كه همين ترس ‍ انگيزه حركت به سوى هر گونه اطاعت و تقوى و اعمال صالح است . بعضى از مفسران با ضميمه كردن اين آيه به آيه 28 سوره فاطر انما يخشى الله من عباده العلماء تنها دانشمندان از خدا مى ترسند چنين نتيجه گرفته اند كه بهشت در واقع حق مسلم دانشمندان و آگاهان است . البته با توجه به اينكه خشيت مراتب و مراحلى دارد و علم و دانش و آگاهى نيز داراى سلسله مراتب است مفهوم اين سخن روشن مى شود. ضمنا بعضى عقيده دارند كه مقام ((خشيت )) مقامى برتر از مقام ((خوف )) است ، زيرا خوف به هر گونه ترس گفته مى شود ولى خشيت ترسى است تواءم با تعظيم و احترام . ﴿6 بهترين و بدترين مخلوقات ! در آيات گذشته آمده بود كه كفار اهل كتاب و مشركان در انتظار اين بودند كه دليل روشنى از سوى خداوند سراغ آنها بيايد، ولى بعد از آمدن ((بينه )) متفرق و پراكنده شدند و هر كدام راهى را پيش گرفتند. در آيات مورد بحث به دو گروه كافران و مؤ منان در برابر اين دعوت الهى ، و سرانجام كار هر يك از آنها اشاره مى كند. نخست مى فرمايد: كسانى كه از اهل كتاب و مشركان به اين آئين جديد كافر شدند در آتش دوزخند، جاودانه در آن مى مانند، آنها بدترين مخلوقاتند! (ان الذين كفروا من اهل الكتاب و المشركين فى نار جهنم خالدين فيها اولئك هم شر البرية ). تعبير به ((كفروا)) اشاره به كفرشان در مقابل آئين اسلام است ، و گر نه كفر و شرك قبلى آنها مطلب تازه اى نيست . تعبير اولئك هم شر البرية (آنها بدترين مخلوقاتند) تعبير تكان دهنده اى است كه نشان مى دهد در ميان تمام جنبندگان و غير جنبندگان موجودى مطرودتر از كسانى كه بعد از وضوح حق و اتمام حجت راه راست را رها كرده در ضلالت گام مى نهند يافت نمى شود، و اين در حقيقت شبيه چيزى است كه در آيه 22 سوره انفال آمده است : ان شر الدواب عند الله الصم البكم الذين لا يعقلون : بدترين جنبندگان نزد خداوند افرادى هستند كه نه گوش شنوا دارند و نه زبان گويا و نه انديشه بيدار! و يا آنچه در سوره اعراف آيه 179 آمده كه بعد از ذكر گروه دوزخيان با همين اوصاف مى فرمايد: اولئك كالانعام بل هم اضل اولئك هم الغافلون : ((آنها همچون چهارپايانند، بلكه گمراهتر، آنها غافلانند)). آيه مورد بحث مطلبى فراتر از اينها نيز دارد چرا كه آنها را بدترين مخلوقات معرفى كرده ، و اين در حقيقت به منزله بيان دليلى است براى خلود آنها در آتش دوزخ . چرا آنها بدترين مخلوقات نباشند در حالى كه تمام درهاى سعادت به رويشان گشوده شده و از روى كبر و غرور و عناد و لجاج آگاهانه به مخالفت برخاستند. مقدم داشتن اهل كتاب بر مشركان در اين آيه نيز ممكن است به خاطر اين باشد كه آنها داراى كتاب آسمانى و علما و دانشمندان بودند و نشانه هاى پيغمبر اسلام در كتب آنها صريحا آمده بود، بنابراين مخالفت آنها زشت تر و بدتر بود. در آيه بعد به گروه دوم كه نقطه مقابل آنها هستند و در قوس صعودى قرار دارند اشاره كرده مى فرمايد: كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند آنها بهترين مخلوقات خدا هستند (ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البرية ). سپس پاداش آنها را در چند جمله كوتاه چنين بيان مى كند: جزاى آنها نزد پروردگارشان باغهاى بهشت جاويدان است كه نهرها از زير درختانش پيوسته جارى است ، در حالى كه هميشه در آن مى مانند (جزاؤ هم عند ربهم جنات عدن تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها ابدا). ((هم خدا از آنها خشنود است و هم آنها از خدا خشنود)) (رضى الله عنهم و رضوا عنه ). و اين مقام والا و پاداشهاى مهم و بى نظير از آن كسى است كه از پروردگارش بترسد (ذلك لمن خشى ربه ). قابل توجه اينكه در مورد مؤ منان سخن از انجام اعمال صالح نيز به ميان آمده كه در حقيقت ميوه درخت ايمان است ، اشاره به اينكه ادعاى ايمان به تنهائى كافى نيست ، بلكه اعمال انسان بايد گواه بر ايمان او باشد، ولى كفر به تنهائى هر چند تواءم با عمل ناصالحى نيز نباشد مايه سقوط و بدبختى است ، گذشته از اين كفر معمولا مبداء انواع گناهان و جنايات و اعمال خلاف نيز مى شود. تعبير ((اولئك هم خير البرية )) به خوبى نشان مى دهد كه انسانهاى مؤ من و صالح العمل حتى از فرشتگان برتر و بالاترند، چرا كه آيه مطلق است ، و هيچ استثنائى در آن نيست ، آيات ديگر قرآن نيز گواه بر اين معنى مى باشد ، مانند آيات سجود فرشتگان بر آدم ، و آيه و لقد كرمنا بنى آدم (اسراء - 70). به هر حال در اين آيه نخست از پاداش مادى و جسمانى آنها كه باغهاى پر نعمت بهشتى است سخن به ميان آمده ، و بعد از پاداش معنوى و روحانى آنان كه هم خدا از آنان راضى است و هم آنان از خدا راضى . آنها از خدا راضى اند چرا كه هر چه خواسته اند به آنها داده ، و خدا از آنها راضى است چرا كه هر چه او خواسته انجام داده اند، و اگر هم لغزشى بوده به لطفش صرف نظر كرده ، چه لذتى از اين برتر و بالاتر كه احساس ‍ كند مورد قبول و رضاى معبود و محبوبش واقع شده ، و به لقاى او واصل گرديده است . دارند هر كس از تو مرادى و مطلبى مقصود ما ز دنيى و عقبى لقاى تو است ! آرى بهشت جسم انسان ، باغهاى جاويدان آن جهان است ، ولى بهشت جانش رضاى خدا و لقاى محبوب است . جمله ((ذلك لمن خشى ربه )) نشان مى دهد كه تمام اين بركات از ((خوف و خشيت و ترس از خدا)) سرچشمه مى گيرد، چرا كه همين ترس ‍ انگيزه حركت به سوى هر گونه اطاعت و تقوى و اعمال صالح است . بعضى از مفسران با ضميمه كردن اين آيه به آيه 28 سوره فاطر انما يخشى الله من عباده العلماء تنها دانشمندان از خدا مى ترسند چنين نتيجه گرفته اند كه بهشت در واقع حق مسلم دانشمندان و آگاهان است . البته با توجه به اينكه خشيت مراتب و مراحلى دارد و علم و دانش و آگاهى نيز داراى سلسله مراتب است مفهوم اين سخن روشن مى شود. ضمنا بعضى عقيده دارند كه مقام ((خشيت )) مقامى برتر از مقام ((خوف )) است ، زيرا خوف به هر گونه ترس گفته مى شود ولى خشيت ترسى است تواءم با تعظيم و احترام . ﴿7