پیمایش
التين بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ وَالتِّينِ وَالزَّيْتُونِ ﴿1 وَطُورِ سِينِينَ ﴿2 وَهَٰذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ ﴿3 لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ﴿4 ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ ﴿5 إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ ﴿6 فَمَا يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ ﴿7 أَلَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحَاكِمِينَ ﴿8 العلق بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ﴿1 خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ ﴿2 اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ ﴿3 الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ﴿4 عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ ﴿5 كَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَيَطْغَىٰ ﴿6 أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَىٰ ﴿7 إِنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ الرُّجْعَىٰ ﴿8 أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهَىٰ ﴿9 عَبْدًا إِذَا صَلَّىٰ ﴿10 أَرَأَيْتَ إِنْ كَانَ عَلَى الْهُدَىٰ ﴿11 أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوَىٰ ﴿12 أَرَأَيْتَ إِنْ كَذَّبَ وَتَوَلَّىٰ ﴿13 أَلَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرَىٰ ﴿14 كَلَّا لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ لَنَسْفَعًا بِالنَّاصِيَةِ ﴿15 نَاصِيَةٍ كَاذِبَةٍ خَاطِئَةٍ ﴿16 فَلْيَدْعُ نَادِيَهُ ﴿17 سَنَدْعُ الزَّبَانِيَةَ ﴿18 كَلَّا لَا تُطِعْهُ وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ ۩ ﴿19

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

سوگند به انجیر و زیتون ﴿1 و سوگند به طور سینا ﴿2 و سوگند به این [مکه] شهر امن ﴿3 که ما انسان را در نیکوترین نظم و اعتدال و ارزش آفریدیم. ﴿4 آن گاه او را [به سبب گناهکاری] به [مرحله] پست ترینِ پَستان بازگرداندیم. ﴿5 مگر آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، پس آنان را پاداشی بی منت و همیشگی است. ﴿6 [ای انسان!] پس چه چیزی تو را بعد [از این همه دلایل] به تکذیب دین و [روز قیامت]، وامی دارد؟ ﴿7 آیا خدا بهترین داوران نیست؟ ﴿8 بخوان به نام پروردگارت که [همه آفریده ها را] آفریده؛ ﴿1 [همان که] انسان را از علق به وجود آورد. ﴿2 بخوان در حالی که پروردگارت کریم ترین [کریمان] است. ﴿3 همان که به وسیله قلم آموخت، ﴿4 [و] به انسان آنچه را نمی دانست تعلیم داد. ﴿5 این چنین نیست [که انسان سپاس گزار باشد] مسلماً انسان سرکشی می کند. ﴿6 برای اینکه خود را بی نیاز می پندارد. ﴿7 بی تردید بازگشت به سوی پروردگار توست. ﴿8 مرا خبر ده، آیا آن کسی که باز می دارد، ﴿9 بنده ای را هنگامی که نماز می خواند؟ ﴿10 مرا خبر ده، اگر این بنده نمازگزار بر راه راست باشد ﴿11 یا [دیگران را] به پرهیزکاری وادارد؟ [آیا آن بازدارنده سزاوار کیفر سخت نیست؟] ﴿12 مرا خبر ده، اگر این بازدارنده [دین را] تکذیب کند و [از فرمان حق] روی برگرداند [مستحق مجازات سخت نیست؟!] ﴿13 مگر ندانسته که قطعاً خدا [همه کارهایش را] می بیند؟ ﴿14 این چنین نیست که می پندارد [که ما کارهایش را زیرنظر نداریم،] اگر [از کارهایش] باز نایستد، به شدت موی جلوی سرش را می گیریم [و به سوی دوزخ می کشانیم.] ﴿15 [آری] موی جلوی سر دروغگوی خطاپیشه را ﴿16 پس [اگر بخواهد] اهل مجلس و انجمنش را [برای یاری دادنش] فرا خواند، ﴿17 ما هم به زودی مأموران آتش دوزخ را فرا می خوانیم. ﴿18 این چنین نیست [که بتواند برای نجات خود کاری کند]، هرگز از او اطاعت مکن، و سجده کن و به خدا تقرب جوی. ﴿19

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

سوره تين مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 8 آية است. محتوى و فضيلت سوره تين اين سوره در حقيقت بر محور آفرينش زيباى انسان ، و مراحل تكامل ، و انحطاط او دور مى زند، و اين مطلب با سوگندهاى پر معنائى در آغاز سوره شروع شده است ، و بعد از شمردن عوامل پيروزى و نجات انسان ، سرانجام با تاءكيد بر مساءله معاد و حاكميت مطلقه خداوند پايان مى گيرد. در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراءها اعطاه الله خصلتين : العافية و اليقين ما دام فى دار الدنيا، فاذا مات اعطاه الله من الاجر بعدد من قراء هذه السورة صيام يوم !: هر كس اين سوره را بخواند خداوند دو نعمت را مادامى كه در دنيا است به او مى بخشد: سلامت و يقين ، و هنگامى كه از دنيا برود به تعداد تمام كسانى كه اين سوره را خوانده اند ثواب يك روز روزه به عنوان پاداش به او مى بخشد. <1> اين سوره در مكه نازل و آيه و هذا البلد الامين كه در آن سوگند به شهر مكه با اسم اشاره نزديك ياد شده دليل بر آن است . تفسير : ما انسان را در بهترين صورت آفريديم در آغاز اين سوره نيز به چهار سوگند پر معنى برخورد مى كنيم كه مقدمه براى بيان معنى پر اهميتى است . مى فرمايد: قسم به تين ، و زيتون (و التين و الزيتون ). و سوگند به طور سينين (و طور سينين ). <2> و سوگند به اين شهر امن و امان (و هذا البلد الامين ). ((تين )) در لغت به معنى انجير و زيتون همان زيتون معروف است ماده روغنى مفيدى از آن مى گيرند. در اينكه آيا منظور سوگند به همين دو ميوه معروف است يا چيز ديگر؟ مفسران سخنان گوناگونى دارند. در حالى كه بعضى آن را اشاره به همان دو ميوه معروف مى دانند كه خواص غذائى و درمانى فوق العاده زيادى دارد، بعضى ديگر معتقدند كه منظور از آن ، دو كوهى است كه شهر دمشق و بيت المقدس بر آنها قرار گرفته ، چرا كه اين دو محل سرزمين قيام بسيارى از انبياء و پيامبران بزرگ خدا است ، و اين دو قسم با سوگندهاى سوم و چهارم كه از سرزمينهاى مقدسى ياد مى كند هماهنگ است . بعضى نيز گفته اند نامگذارى اين دو كوه بنام تين و زيتون به خاطر اين است كه بر يكى از آنها درختان انجير مى رويد، و بر ديگرى درختان زيتون . بعضى نيز تين را اشاره به دوران آدم دانسته اند، چرا كه لباسى كه آدم و حوا در بهشت پوشيدند از برگ درختان انجير بود ، و زيتون را اشاره به دوران نوح مى دانند، زيرا در آخرين مراحل طوفان نوح كبوترى را رها كرد تا درباره پيدا شدن خشكى از زير آب جستجو كند او با شاخه زيتونى بازگشت ، و نوح فهميد كه طوفان پايان گرفته و خشكى از زير آب ظاهر شده است (لذا شاخه زيتون رمز صلح و امنيت است ). بعضى نيز تين را اشاره به مسجد نوح كه بر كوه جودى بنا شد مى دانند و زيتون را اشاره به بيت المقدس . ولى ظاهر آيه در بدو نظر همان دو ميوه معروف است ، اما با توجه به سوگندهاى بعد مناسب دو كوه يا دو مركز مقدس و مورد احترام مى باشد. لذا در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه خداوند از ميان شهرها چهار شهر را برگزيد، و در باره آنها فرمود: و التين و الزيتون و طور سينين و هذا البلد الامين : تين مدينه است و زيتون بيت المقدس و طور سينين كوفه و هذا البلد الامين مكه است . <3> منظور از ((طور سينين )) ظاهرا همان طور سيناء است كه مفسران آن را اشاره به كوه طور معروف كه در صحراى سيناء است دانسته اند، و در آنجا درختان پر بار زيتون وجود دارد. سينا را به معنى كوه پر بركت ، يا پر درخت ، يا زيبا، مى دانند، و همان كوهى است كه موسى به هنگام مناجات به آنجا مى رفت . بعضى نيز آن را كوهى در نزديك كوفه و سرزمين نجف دانسته اند. بعضى تصريح كرده اند كه سينين و سيناء يكى است و معناى آن پر بركت است . و اما ((هذا البلد الامين )) مسلما اشاره به سرزمين مكه است سرزمينى كه حتى در عصر جاهليت به عنوان منطقه اءمن و حرم خدا شمرده مى شد، و كسى در آنجا حق تعرض به ديگرى نداشت ، حتى مجرمان و قاتلان وقتى به آن سرزمين مى رسيدند در امنيت بودند. اين سرزمين در اسلام اهميت فوق العادهاى دارد، حيوانات و درختان و پرندگان او، تا چه رسد به انسانها، از امنيت خاصى بايد در آنجا برخوردار باشند. <4> اين نكته نيز قابل دقت است كه واژه تين در قرآن مجيد تنها در اينجا ذكر شده ، در حالى كه كلمه زيتون شش بار صريحا در قرآن مجيد آمده ، و يك بار هم به صورت اشاره ، در آنجا كه مى فرمايد و شجرة تخرج من طور سيناء تنبت بالدهن و صبغ للاكلين و درختى كه از طور سينا مى رويد و از آن روغن و نانخورش براى خورندگان فراهم مى گردد (مؤ منون - 20). و هر گاه اين دو قسم (تين و زيتون ) را بر معنى ابتدائى آنها حمل كنيم يعنى انجير و زيتون معروف ، باز سوگند پر معنائى است زيرا: انجير داراى ارزش غذائى فراوانى است و لقمهاى است مغذى و مقوى براى هر سن و سال و خالى از پوست و هسته و زوائد. غذا شناسان مى گويند: از انجير مى توان بعنوان قند طبيعى جهت كودكان استفاده نمود، ورزشكاران و آنها كه گرفتار ضعف و پيرى اند مى توانند از انجير براى تغذيه خود استفاده كنند. مى گويند افلاطون به قدرى انجير را دوست مى داشت كه بعضى آن را دوست فيلسوفان ناميده اند، و سقراط انجير را جذب كننده مواد نافع و دفع كننده مضار مى دانسته . ((جالينوس )) رژيم مخصوصى از انجير براى پهلوانان تنظيم كرده بود، به پهلوانان روم و يونان قديم نيز انجير داده مى شد. دانشمندان غذاشناس مى گويند انجير سرشار است از ويتاءمين هاى مختلف و قند، و در بسيارى از بيماريها از آن به عنوان يك دارو مى توان استفاده كرد، مخصوصا هر گاه انجير و عسل را به طور مساوى مخلوط كنند براى زخم معده بسيار مفيد است ، خوردن انجير خشك فكر را تقويت مى كند، خلاصه به علت وجود عناصر معدنى در انجير كه سبب تعادل قواى بدن و خون مى گردد انجير را غذاى هر سن و شرائطى معرفى كرده اند. در حديثى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام ) آمده است التين يذهب بالبخر و يشد الفم و العظم ، و ينبت الشعر، و يذهب بالداء و لا يحتاج معه الى دواء و قال (عليه السلام ): التين اشبه شى ء بنبات الجنة : انجير بوى دهان را مى برد ، لثه ها و استخوانها را محكم مى كند، مو را مى روياند درد را برطرف مى سازد، و با وجود آن نياز به دارو نيست ، و نيز فرمود انجير شبيه ترين اشياء به ميوه بهشتى است . <5> <6> و اما در باره زيتون غذاشناسان و دانشمندان بزرگى كه ساليان دراز از عمر خود را در راه مطالعه خواص گوناگون ميوه ها صرف كرده اند براى زيتون و روغن آن اهميت فوق العادهاى قائلند، و معتقدند كسانى كه مى خواهند همواره سالم باشند بايد از اين اكسير حياتى استفاده كند. روغن زيتون دوست صميمى كبد آدمى ، و براى رفع عوارض ‍ كليه ها و سنگهاى صفراوى ، و قولنجهاى كليوى ، و كبدى ، و رفع يبوست بسيار مؤ ثر است . به همين دليل از درخت زيتون به عنوان شجره مباركه در قرآن مجيد ياد شده است . روغن زيتون نيز سرشار از انواع ويتاءمين ها است و داراى فسفور و گوگرد و كلسيوم و آهن و پتاسيوم و منگنز است . مرهمهائى را كه از روغن زيتون و سير تهيه مى شود براى انواع دردهاى رماتيسمى مفيد دانسته اند، سنگهاى كيسه صفرا وسيله خوردن روغن زيتون از بين مى روند. <7> در خبرى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم : ما افقر بيت ياتدمون بالخل و الزيت و ذلك ادام الانبياء: خانه اى كه در آن از سركه و روغن زيتون به عنوان نان خورش استفاده مى كنند هرگز خالى از طعام نمى شود، و اين غذاى پيامبران است . <8> و در حديثى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام ) آمده است : نعم الطعام الزيت : يطيب النكهة ، و يذهب بالبلغم ، و يصفى اللون ، و يشد العصب ، و يذهب بالوصب ، و يطفى ء الغضب : روغن زيتون غذاى خوبى است ، دهان را خشبو، و بلغم را برطرف مى سازد، رنگ صورت را صفا و طراوت مى بخشد، اعصاب را تقويت كرده ، بيمارى و درد و ضعف را از ميان مى برد و آتش خشم را فرو مى نشاند. <9> اين بحث را با حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پايان مى دهيم ، فرمود: كلوا الزيت و ادهنوا به فانه من شجرة مباركة : روغن زيتون را بخوريد و بدن را با آن چرب كنيد كه از درخت مباركى است . <10> بعد از ذكر اين قسمهاى پر محتواى چهارگانه به جواب قسم پرداخته چنين مى فرمايد: مسلما ما انسان را در بهترين شكل و نظام آفريديم (لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم ). ((تقويم )) به معنى در آوردن چيزى به صورت مناسب ، و نظام معتدل و كيفيت شايسته است ، و گستردگى مفهوم آن اشاره به اين است كه خداوند انسان را از هر نظر موزون و شايسته آفريد، هم از نظر جسمى ، و هم از نظر روحى و عقلى ، چرا كه هر گونه استعدادى را در وجود او قرار داده ، و او را براى پيمودن قوس صعودى بسيار عظيمى آماده ساخته ، و با اينكه انسان جرم صغيرى است ، ((عالم كبير)) را در او جا داده و آنقدر شايستگيها به او بخشيده كه لايق خلعت و لقد كرمنا بنى آدم ما فرزندان آدم را كرامت و عظمت بخشيديم (سوره اسراء آيه 70) شده است همان انسانى كه بعد از اتمام خلقتش مى فرمايد: فتبارك الله احسن الخالقين پس بزرگ و پر بركت است خدائى كه بهترين خلق كنندگان است ! ولى همين انسان با تمام اين امتيازات اگر از مسير حق منحرف گردد چنان سقوط مى كند كه به ((اسفل السافلين )) كشيده مى شود، لذا در آيه بعد مى فرمايد سپس ما او را بپائينترين مراحل باز گردانديم (ثم رددناه اسفل سافلين ). مى گويند هميشه در كنار كوه هاى بلند دره هاى بسيار عميق وجود دارد، و در برابر آن قوس صعودى تكامل انسان ، قوس نزولى وحشتناكى ديده مى شود، چرا چنين نباشد در حالى كه موجودى است مملو از استعدادهاى سرشار كه اگر در طريق صلاح از آن استفاده كند بر بالاترين قله افتخار قرار مى گيرد، و اگر اين همه هوش و استعداد را در طريق فساد به كار اندازد بزرگترين مفسده را مى آفريند و طبيعى است كه به اسفل السافلين كشيده شود. ولى در آيه بعد مى افزايد: مگر كسانى كه ايمان آورده اند و اعمال صالح انجام داده اند كه براى آنها پاداشى است قطع نشدنى (الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات فلهم اجر غير ممنون ). ((ممنون )) از ماده من در اينجا به معنى قطع يا نقص است ، بنابراين غير ممنون اشاره به پاداشى دائمى و خالى از هر گونه نقص است ، و بعضى گفته اند منظور خالى از منت بودن است اما معنى اول مناسب تر به نظر مى رسد. بعضى جمله ثم رددناه اسفل سافلين را به معنى ضعف و ناتوانى و كم هوشى فوق العاده دوران پيرى تفسير كرده اند، ولى در اين صورت با استثناء آيه بعد سازگار نيست ، بنابراين با توجه به مجموع آيات قبل و بعد همان تفسير اول درست به نظر مى رسد. در آيه بعد اين انسان ناسپاس و بى اعتنا به دلائل و نشانه هاى معاد را مخاطب ساخته ، مى گويد: چه چيز سبب مى شود كه تو بعد از اين همه دلائل روز جزا را تكذيب كنى ؟! (فما يكذبك بعد بالدين ). ساختمان وجود تو از يكسو، و ساختمان اين جهان پهناور از سوى ديگر، نشان مى دهد كه زندگى چند روزه دنيا نمى تواند هدف نهائى آفرينش تو و اين عالم بزرگ باشد. اينها همه مقدمه اى است براى جهانى وسيعتر و كاملتر، و به تعبير قرآن نشاه اولى خود خبر از نشاه اخرى مى دهد، چرا انسان متذكر نمى شود (و لقد علمتم النشاة الاولى فلو لا تذكرون ) (واقعه 62). <11> عالم گياهان پيوسته و در هر سال منظره مرگ و حيات مجدد را در برابر چشم انسان مجسم مى سازند، و آفرينشهاى پى در پى دوران جنينى هر كدام معاد و حيات مجددى محسوب مى شود با اين همه چگونه اين انسان روز جزا را انكار مى كند؟ از آنچه گفتيم روشن مى شود كه مخاطب در اين آيه نوع انسان است ، و اين احتمال كه مخاطب شخص پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) باشد و منظور اين است كه با وجود دلائل معاد چه كسى يا چه چيزى مى تواند تو را تكذيب كند بعيد به نظر مى رسد. و نيز روشن شد كه منظور از ((دين )) در اينجا آئين و شريعت نيست بلكه همان جزا و روز جزا است ، آيه بعد نيز گواه بر اين معنى است . چنانكه مى فرمايد: آيا خداوند بهترين حكم كنندگان و داوران نيست ؟! (اليس الله باحكم الحاكمين ). و اگر دين را به معنى كل شريعت و آئين بگيريم معنى اين آيه چنين مى شود: آيا خداوند احكام و فرمانهايش از همه حكيمانه تر و متقن تر نيست ؟ يا اينكه آفرينش پروردگار در مورد انسان از هر نظر آميخته با حكمت و علم و تدبير است . ولى چنانكه گفتيم معنى اول مناسب تر به نظر مى رسد. در حديثى آمده است موقعى كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سوره و التين را تلاوت مى فرمود وقتى به آيه ((اليس الله باحكم الحاكمين )) مى رسيد، مى فرمود: بلى و انا على ذلك من الشاهدين : ((آرى خداوند احكم الحاكمين است و من بر اين امر گواهم )). <12> خداوندا! ما نيز گواهى مى دهيم كه تو احكم الحاكمينى . پروردگارا! خلقت ما را در بهترين صورت قرار داده اى ، توفيقى مرحمت كن تا عمل و اخلاق ما نيز در بهترين صورت باشد. بارالها! پيمودن راه ايمان و عمل صالح جز به لطف تو ميسر نيست ، ما را در اين راه مشمول الطافت فرما. آمين يا رب العالمين ﴿1 سوره تين مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 8 آية است. محتوى و فضيلت سوره تين اين سوره در حقيقت بر محور آفرينش زيباى انسان ، و مراحل تكامل ، و انحطاط او دور مى زند، و اين مطلب با سوگندهاى پر معنائى در آغاز سوره شروع شده است ، و بعد از شمردن عوامل پيروزى و نجات انسان ، سرانجام با تاءكيد بر مساءله معاد و حاكميت مطلقه خداوند پايان مى گيرد. در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراءها اعطاه الله خصلتين : العافية و اليقين ما دام فى دار الدنيا، فاذا مات اعطاه الله من الاجر بعدد من قراء هذه السورة صيام يوم !: هر كس اين سوره را بخواند خداوند دو نعمت را مادامى كه در دنيا است به او مى بخشد: سلامت و يقين ، و هنگامى كه از دنيا برود به تعداد تمام كسانى كه اين سوره را خوانده اند ثواب يك روز روزه به عنوان پاداش به او مى بخشد. اين سوره در مكه نازل و آيه و هذا البلد الامين كه در آن سوگند به شهر مكه با اسم اشاره نزديك ياد شده دليل بر آن است . تفسير : ما انسان را در بهترين صورت آفريديم در آغاز اين سوره نيز به چهار سوگند پر معنى برخورد مى كنيم كه مقدمه براى بيان معنى پر اهميتى است . مى فرمايد: قسم به تين ، و زيتون (و التين و الزيتون ). و سوگند به طور سينين (و طور سينين ). و سوگند به اين شهر امن و امان (و هذا البلد الامين ). ((تين )) در لغت به معنى انجير و زيتون همان زيتون معروف است ماده روغنى مفيدى از آن مى گيرند. در اينكه آيا منظور سوگند به همين دو ميوه معروف است يا چيز ديگر؟ مفسران سخنان گوناگونى دارند. در حالى كه بعضى آن را اشاره به همان دو ميوه معروف مى دانند كه خواص غذائى و درمانى فوق العاده زيادى دارد، بعضى ديگر معتقدند كه منظور از آن ، دو كوهى است كه شهر دمشق و بيت المقدس بر آنها قرار گرفته ، چرا كه اين دو محل سرزمين قيام بسيارى از انبياء و پيامبران بزرگ خدا است ، و اين دو قسم با سوگندهاى سوم و چهارم كه از سرزمينهاى مقدسى ياد مى كند هماهنگ است . بعضى نيز گفته اند نامگذارى اين دو كوه بنام تين و زيتون به خاطر اين است كه بر يكى از آنها درختان انجير مى رويد، و بر ديگرى درختان زيتون . بعضى نيز تين را اشاره به دوران آدم دانسته اند، چرا كه لباسى كه آدم و حوا در بهشت پوشيدند از برگ درختان انجير بود ، و زيتون را اشاره به دوران نوح مى دانند، زيرا در آخرين مراحل طوفان نوح كبوترى را رها كرد تا درباره پيدا شدن خشكى از زير آب جستجو كند او با شاخه زيتونى بازگشت ، و نوح فهميد كه طوفان پايان گرفته و خشكى از زير آب ظاهر شده است (لذا شاخه زيتون رمز صلح و امنيت است ). بعضى نيز تين را اشاره به مسجد نوح كه بر كوه جودى بنا شد مى دانند و زيتون را اشاره به بيت المقدس . ولى ظاهر آيه در بدو نظر همان دو ميوه معروف است ، اما با توجه به سوگندهاى بعد مناسب دو كوه يا دو مركز مقدس و مورد احترام مى باشد. لذا در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه خداوند از ميان شهرها چهار شهر را برگزيد، و در باره آنها فرمود: و التين و الزيتون و طور سينين و هذا البلد الامين : تين مدينه است و زيتون بيت المقدس و طور سينين كوفه و هذا البلد الامين مكه است . منظور از ((طور سينين )) ظاهرا همان طور سيناء است كه مفسران آن را اشاره به كوه طور معروف كه در صحراى سيناء است دانسته اند، و در آنجا درختان پر بار زيتون وجود دارد. سينا را به معنى كوه پر بركت ، يا پر درخت ، يا زيبا، مى دانند، و همان كوهى است كه موسى به هنگام مناجات به آنجا مى رفت . بعضى نيز آن را كوهى در نزديك كوفه و سرزمين نجف دانسته اند. بعضى تصريح كرده اند كه سينين و سيناء يكى است و معناى آن پر بركت است . و اما ((هذا البلد الامين )) مسلما اشاره به سرزمين مكه است سرزمينى كه حتى در عصر جاهليت به عنوان منطقه اءمن و حرم خدا شمرده مى شد، و كسى در آنجا حق تعرض به ديگرى نداشت ، حتى مجرمان و قاتلان وقتى به آن سرزمين مى رسيدند در امنيت بودند. اين سرزمين در اسلام اهميت فوق العادهاى دارد، حيوانات و درختان و پرندگان او، تا چه رسد به انسانها، از امنيت خاصى بايد در آنجا برخوردار باشند. اين نكته نيز قابل دقت است كه واژه تين در قرآن مجيد تنها در اينجا ذكر شده ، در حالى كه كلمه زيتون شش بار صريحا در قرآن مجيد آمده ، و يك بار هم به صورت اشاره ، در آنجا كه مى فرمايد و شجرة تخرج من طور سيناء تنبت بالدهن و صبغ للاكلين و درختى كه از طور سينا مى رويد و از آن روغن و نانخورش براى خورندگان فراهم مى گردد (مؤ منون - 20). و هر گاه اين دو قسم (تين و زيتون ) را بر معنى ابتدائى آنها حمل كنيم يعنى انجير و زيتون معروف ، باز سوگند پر معنائى است زيرا: انجير داراى ارزش غذائى فراوانى است و لقمهاى است مغذى و مقوى براى هر سن و سال و خالى از پوست و هسته و زوائد. غذا شناسان مى گويند: از انجير مى توان بعنوان قند طبيعى جهت كودكان استفاده نمود، ورزشكاران و آنها كه گرفتار ضعف و پيرى اند مى توانند از انجير براى تغذيه خود استفاده كنند. مى گويند افلاطون به قدرى انجير را دوست مى داشت كه بعضى آن را دوست فيلسوفان ناميده اند، و سقراط انجير را جذب كننده مواد نافع و دفع كننده مضار مى دانسته . ((جالينوس )) رژيم مخصوصى از انجير براى پهلوانان تنظيم كرده بود، به پهلوانان روم و يونان قديم نيز انجير داده مى شد. دانشمندان غذاشناس مى گويند انجير سرشار است از ويتاءمين هاى مختلف و قند، و در بسيارى از بيماريها از آن به عنوان يك دارو مى توان استفاده كرد، مخصوصا هر گاه انجير و عسل را به طور مساوى مخلوط كنند براى زخم معده بسيار مفيد است ، خوردن انجير خشك فكر را تقويت مى كند، خلاصه به علت وجود عناصر معدنى در انجير كه سبب تعادل قواى بدن و خون مى گردد انجير را غذاى هر سن و شرائطى معرفى كرده اند. در حديثى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام ) آمده است التين يذهب بالبخر و يشد الفم و العظم ، و ينبت الشعر، و يذهب بالداء و لا يحتاج معه الى دواء و قال (عليه السلام ): التين اشبه شى ء بنبات الجنة : انجير بوى دهان را مى برد ، لثه ها و استخوانها را محكم مى كند، مو را مى روياند درد را برطرف مى سازد، و با وجود آن نياز به دارو نيست ، و نيز فرمود انجير شبيه ترين اشياء به ميوه بهشتى است . و اما در باره زيتون غذاشناسان و دانشمندان بزرگى كه ساليان دراز از عمر خود را در راه مطالعه خواص گوناگون ميوه ها صرف كرده اند براى زيتون و روغن آن اهميت فوق العادهاى قائلند، و معتقدند كسانى كه مى خواهند همواره سالم باشند بايد از اين اكسير حياتى استفاده كند. روغن زيتون دوست صميمى كبد آدمى ، و براى رفع عوارض ‍ كليه ها و سنگهاى صفراوى ، و قولنجهاى كليوى ، و كبدى ، و رفع يبوست بسيار مؤ ثر است . به همين دليل از درخت زيتون به عنوان شجره مباركه در قرآن مجيد ياد شده است . روغن زيتون نيز سرشار از انواع ويتاءمين ها است و داراى فسفور و گوگرد و كلسيوم و آهن و پتاسيوم و منگنز است . مرهمهائى را كه از روغن زيتون و سير تهيه مى شود براى انواع دردهاى رماتيسمى مفيد دانسته اند، سنگهاى كيسه صفرا وسيله خوردن روغن زيتون از بين مى روند. در خبرى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم : ما افقر بيت ياتدمون بالخل و الزيت و ذلك ادام الانبياء: خانه اى كه در آن از سركه و روغن زيتون به عنوان نان خورش استفاده مى كنند هرگز خالى از طعام نمى شود، و اين غذاى پيامبران است . و در حديثى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام ) آمده است : نعم الطعام الزيت : يطيب النكهة ، و يذهب بالبلغم ، و يصفى اللون ، و يشد العصب ، و يذهب بالوصب ، و يطفى ء الغضب : روغن زيتون غذاى خوبى است ، دهان را خشبو، و بلغم را برطرف مى سازد، رنگ صورت را صفا و طراوت مى بخشد، اعصاب را تقويت كرده ، بيمارى و درد و ضعف را از ميان مى برد و آتش خشم را فرو مى نشاند. اين بحث را با حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پايان مى دهيم ، فرمود: كلوا الزيت و ادهنوا به فانه من شجرة مباركة : روغن زيتون را بخوريد و بدن را با آن چرب كنيد كه از درخت مباركى است . بعد از ذكر اين قسمهاى پر محتواى چهارگانه به جواب قسم پرداخته چنين مى فرمايد: مسلما ما انسان را در بهترين شكل و نظام آفريديم (لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم ). ((تقويم )) به معنى در آوردن چيزى به صورت مناسب ، و نظام معتدل و كيفيت شايسته است ، و گستردگى مفهوم آن اشاره به اين است كه خداوند انسان را از هر نظر موزون و شايسته آفريد، هم از نظر جسمى ، و هم از نظر روحى و عقلى ، چرا كه هر گونه استعدادى را در وجود او قرار داده ، و او را براى پيمودن قوس صعودى بسيار عظيمى آماده ساخته ، و با اينكه انسان جرم صغيرى است ، ((عالم كبير)) را در او جا داده و آنقدر شايستگيها به او بخشيده كه لايق خلعت و لقد كرمنا بنى آدم ما فرزندان آدم را كرامت و عظمت بخشيديم (سوره اسراء آيه 70) شده است همان انسانى كه بعد از اتمام خلقتش مى فرمايد: فتبارك الله احسن الخالقين پس بزرگ و پر بركت است خدائى كه بهترين خلق كنندگان است ! ولى همين انسان با تمام اين امتيازات اگر از مسير حق منحرف گردد چنان سقوط مى كند كه به ((اسفل السافلين )) كشيده مى شود، لذا در آيه بعد مى فرمايد سپس ما او را بپائينترين مراحل باز گردانديم (ثم رددناه اسفل سافلين ). مى گويند هميشه در كنار كوه هاى بلند دره هاى بسيار عميق وجود دارد، و در برابر آن قوس صعودى تكامل انسان ، قوس نزولى وحشتناكى ديده مى شود، چرا چنين نباشد در حالى كه موجودى است مملو از استعدادهاى سرشار كه اگر در طريق صلاح از آن استفاده كند بر بالاترين قله افتخار قرار مى گيرد، و اگر اين همه هوش و استعداد را در طريق فساد به كار اندازد بزرگترين مفسده را مى آفريند و طبيعى است كه به اسفل السافلين كشيده شود. ولى در آيه بعد مى افزايد: مگر كسانى كه ايمان آورده اند و اعمال صالح انجام داده اند كه براى آنها پاداشى است قطع نشدنى (الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات فلهم اجر غير ممنون ). ((ممنون )) از ماده من در اينجا به معنى قطع يا نقص است ، بنابراين غير ممنون اشاره به پاداشى دائمى و خالى از هر گونه نقص است ، و بعضى گفته اند منظور خالى از منت بودن است اما معنى اول مناسب تر به نظر مى رسد. بعضى جمله ثم رددناه اسفل سافلين را به معنى ضعف و ناتوانى و كم هوشى فوق العاده دوران پيرى تفسير كرده اند، ولى در اين صورت با استثناء آيه بعد سازگار نيست ، بنابراين با توجه به مجموع آيات قبل و بعد همان تفسير اول درست به نظر مى رسد. در آيه بعد اين انسان ناسپاس و بى اعتنا به دلائل و نشانه هاى معاد را مخاطب ساخته ، مى گويد: چه چيز سبب مى شود كه تو بعد از اين همه دلائل روز جزا را تكذيب كنى ؟! (فما يكذبك بعد بالدين ). ساختمان وجود تو از يكسو، و ساختمان اين جهان پهناور از سوى ديگر، نشان مى دهد كه زندگى چند روزه دنيا نمى تواند هدف نهائى آفرينش تو و اين عالم بزرگ باشد. اينها همه مقدمه اى است براى جهانى وسيعتر و كاملتر، و به تعبير قرآن نشاه اولى خود خبر از نشاه اخرى مى دهد، چرا انسان متذكر نمى شود (و لقد علمتم النشاة الاولى فلو لا تذكرون ) (واقعه 62). عالم گياهان پيوسته و در هر سال منظره مرگ و حيات مجدد را در برابر چشم انسان مجسم مى سازند، و آفرينشهاى پى در پى دوران جنينى هر كدام معاد و حيات مجددى محسوب مى شود با اين همه چگونه اين انسان روز جزا را انكار مى كند؟ از آنچه گفتيم روشن مى شود كه مخاطب در اين آيه نوع انسان است ، و اين احتمال كه مخاطب شخص پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) باشد و منظور اين است كه با وجود دلائل معاد چه كسى يا چه چيزى مى تواند تو را تكذيب كند بعيد به نظر مى رسد. و نيز روشن شد كه منظور از ((دين )) در اينجا آئين و شريعت نيست بلكه همان جزا و روز جزا است ، آيه بعد نيز گواه بر اين معنى است . چنانكه مى فرمايد: آيا خداوند بهترين حكم كنندگان و داوران نيست ؟! (اليس الله باحكم الحاكمين ). و اگر دين را به معنى كل شريعت و آئين بگيريم معنى اين آيه چنين مى شود: آيا خداوند احكام و فرمانهايش از همه حكيمانه تر و متقن تر نيست ؟ يا اينكه آفرينش پروردگار در مورد انسان از هر نظر آميخته با حكمت و علم و تدبير است . ولى چنانكه گفتيم معنى اول مناسب تر به نظر مى رسد. در حديثى آمده است موقعى كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سوره و التين را تلاوت مى فرمود وقتى به آيه ((اليس الله باحكم الحاكمين )) مى رسيد، مى فرمود: بلى و انا على ذلك من الشاهدين : ((آرى خداوند احكم الحاكمين است و من بر اين امر گواهم )). خداوندا! ما نيز گواهى مى دهيم كه تو احكم الحاكمينى . پروردگارا! خلقت ما را در بهترين صورت قرار داده اى ، توفيقى مرحمت كن تا عمل و اخلاق ما نيز در بهترين صورت باشد. بارالها! پيمودن راه ايمان و عمل صالح جز به لطف تو ميسر نيست ، ما را در اين راه مشمول الطافت فرما. آمين يا رب العالمين ﴿2 سوره تين مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 8 آية است. محتوى و فضيلت سوره تين اين سوره در حقيقت بر محور آفرينش زيباى انسان ، و مراحل تكامل ، و انحطاط او دور مى زند، و اين مطلب با سوگندهاى پر معنائى در آغاز سوره شروع شده است ، و بعد از شمردن عوامل پيروزى و نجات انسان ، سرانجام با تاءكيد بر مساءله معاد و حاكميت مطلقه خداوند پايان مى گيرد. در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراءها اعطاه الله خصلتين : العافية و اليقين ما دام فى دار الدنيا، فاذا مات اعطاه الله من الاجر بعدد من قراء هذه السورة صيام يوم !: هر كس اين سوره را بخواند خداوند دو نعمت را مادامى كه در دنيا است به او مى بخشد: سلامت و يقين ، و هنگامى كه از دنيا برود به تعداد تمام كسانى كه اين سوره را خوانده اند ثواب يك روز روزه به عنوان پاداش به او مى بخشد. اين سوره در مكه نازل و آيه و هذا البلد الامين كه در آن سوگند به شهر مكه با اسم اشاره نزديك ياد شده دليل بر آن است . تفسير : ما انسان را در بهترين صورت آفريديم در آغاز اين سوره نيز به چهار سوگند پر معنى برخورد مى كنيم كه مقدمه براى بيان معنى پر اهميتى است . مى فرمايد: قسم به تين ، و زيتون (و التين و الزيتون ). و سوگند به طور سينين (و طور سينين ). و سوگند به اين شهر امن و امان (و هذا البلد الامين ). ((تين )) در لغت به معنى انجير و زيتون همان زيتون معروف است ماده روغنى مفيدى از آن مى گيرند. در اينكه آيا منظور سوگند به همين دو ميوه معروف است يا چيز ديگر؟ مفسران سخنان گوناگونى دارند. در حالى كه بعضى آن را اشاره به همان دو ميوه معروف مى دانند كه خواص غذائى و درمانى فوق العاده زيادى دارد، بعضى ديگر معتقدند كه منظور از آن ، دو كوهى است كه شهر دمشق و بيت المقدس بر آنها قرار گرفته ، چرا كه اين دو محل سرزمين قيام بسيارى از انبياء و پيامبران بزرگ خدا است ، و اين دو قسم با سوگندهاى سوم و چهارم كه از سرزمينهاى مقدسى ياد مى كند هماهنگ است . بعضى نيز گفته اند نامگذارى اين دو كوه بنام تين و زيتون به خاطر اين است كه بر يكى از آنها درختان انجير مى رويد، و بر ديگرى درختان زيتون . بعضى نيز تين را اشاره به دوران آدم دانسته اند، چرا كه لباسى كه آدم و حوا در بهشت پوشيدند از برگ درختان انجير بود ، و زيتون را اشاره به دوران نوح مى دانند، زيرا در آخرين مراحل طوفان نوح كبوترى را رها كرد تا درباره پيدا شدن خشكى از زير آب جستجو كند او با شاخه زيتونى بازگشت ، و نوح فهميد كه طوفان پايان گرفته و خشكى از زير آب ظاهر شده است (لذا شاخه زيتون رمز صلح و امنيت است ). بعضى نيز تين را اشاره به مسجد نوح كه بر كوه جودى بنا شد مى دانند و زيتون را اشاره به بيت المقدس . ولى ظاهر آيه در بدو نظر همان دو ميوه معروف است ، اما با توجه به سوگندهاى بعد مناسب دو كوه يا دو مركز مقدس و مورد احترام مى باشد. لذا در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه خداوند از ميان شهرها چهار شهر را برگزيد، و در باره آنها فرمود: و التين و الزيتون و طور سينين و هذا البلد الامين : تين مدينه است و زيتون بيت المقدس و طور سينين كوفه و هذا البلد الامين مكه است . منظور از ((طور سينين )) ظاهرا همان طور سيناء است كه مفسران آن را اشاره به كوه طور معروف كه در صحراى سيناء است دانسته اند، و در آنجا درختان پر بار زيتون وجود دارد. سينا را به معنى كوه پر بركت ، يا پر درخت ، يا زيبا، مى دانند، و همان كوهى است كه موسى به هنگام مناجات به آنجا مى رفت . بعضى نيز آن را كوهى در نزديك كوفه و سرزمين نجف دانسته اند. بعضى تصريح كرده اند كه سينين و سيناء يكى است و معناى آن پر بركت است . و اما ((هذا البلد الامين )) مسلما اشاره به سرزمين مكه است سرزمينى كه حتى در عصر جاهليت به عنوان منطقه اءمن و حرم خدا شمرده مى شد، و كسى در آنجا حق تعرض به ديگرى نداشت ، حتى مجرمان و قاتلان وقتى به آن سرزمين مى رسيدند در امنيت بودند. اين سرزمين در اسلام اهميت فوق العادهاى دارد، حيوانات و درختان و پرندگان او، تا چه رسد به انسانها، از امنيت خاصى بايد در آنجا برخوردار باشند. اين نكته نيز قابل دقت است كه واژه تين در قرآن مجيد تنها در اينجا ذكر شده ، در حالى كه كلمه زيتون شش بار صريحا در قرآن مجيد آمده ، و يك بار هم به صورت اشاره ، در آنجا كه مى فرمايد و شجرة تخرج من طور سيناء تنبت بالدهن و صبغ للاكلين و درختى كه از طور سينا مى رويد و از آن روغن و نانخورش براى خورندگان فراهم مى گردد (مؤ منون - 20). و هر گاه اين دو قسم (تين و زيتون ) را بر معنى ابتدائى آنها حمل كنيم يعنى انجير و زيتون معروف ، باز سوگند پر معنائى است زيرا: انجير داراى ارزش غذائى فراوانى است و لقمهاى است مغذى و مقوى براى هر سن و سال و خالى از پوست و هسته و زوائد. غذا شناسان مى گويند: از انجير مى توان بعنوان قند طبيعى جهت كودكان استفاده نمود، ورزشكاران و آنها كه گرفتار ضعف و پيرى اند مى توانند از انجير براى تغذيه خود استفاده كنند. مى گويند افلاطون به قدرى انجير را دوست مى داشت كه بعضى آن را دوست فيلسوفان ناميده اند، و سقراط انجير را جذب كننده مواد نافع و دفع كننده مضار مى دانسته . ((جالينوس )) رژيم مخصوصى از انجير براى پهلوانان تنظيم كرده بود، به پهلوانان روم و يونان قديم نيز انجير داده مى شد. دانشمندان غذاشناس مى گويند انجير سرشار است از ويتاءمين هاى مختلف و قند، و در بسيارى از بيماريها از آن به عنوان يك دارو مى توان استفاده كرد، مخصوصا هر گاه انجير و عسل را به طور مساوى مخلوط كنند براى زخم معده بسيار مفيد است ، خوردن انجير خشك فكر را تقويت مى كند، خلاصه به علت وجود عناصر معدنى در انجير كه سبب تعادل قواى بدن و خون مى گردد انجير را غذاى هر سن و شرائطى معرفى كرده اند. در حديثى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام ) آمده است التين يذهب بالبخر و يشد الفم و العظم ، و ينبت الشعر، و يذهب بالداء و لا يحتاج معه الى دواء و قال (عليه السلام ): التين اشبه شى ء بنبات الجنة : انجير بوى دهان را مى برد ، لثه ها و استخوانها را محكم مى كند، مو را مى روياند درد را برطرف مى سازد، و با وجود آن نياز به دارو نيست ، و نيز فرمود انجير شبيه ترين اشياء به ميوه بهشتى است . و اما در باره زيتون غذاشناسان و دانشمندان بزرگى كه ساليان دراز از عمر خود را در راه مطالعه خواص گوناگون ميوه ها صرف كرده اند براى زيتون و روغن آن اهميت فوق العادهاى قائلند، و معتقدند كسانى كه مى خواهند همواره سالم باشند بايد از اين اكسير حياتى استفاده كند. روغن زيتون دوست صميمى كبد آدمى ، و براى رفع عوارض ‍ كليه ها و سنگهاى صفراوى ، و قولنجهاى كليوى ، و كبدى ، و رفع يبوست بسيار مؤ ثر است . به همين دليل از درخت زيتون به عنوان شجره مباركه در قرآن مجيد ياد شده است . روغن زيتون نيز سرشار از انواع ويتاءمين ها است و داراى فسفور و گوگرد و كلسيوم و آهن و پتاسيوم و منگنز است . مرهمهائى را كه از روغن زيتون و سير تهيه مى شود براى انواع دردهاى رماتيسمى مفيد دانسته اند، سنگهاى كيسه صفرا وسيله خوردن روغن زيتون از بين مى روند. در خبرى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم : ما افقر بيت ياتدمون بالخل و الزيت و ذلك ادام الانبياء: خانه اى كه در آن از سركه و روغن زيتون به عنوان نان خورش استفاده مى كنند هرگز خالى از طعام نمى شود، و اين غذاى پيامبران است . و در حديثى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام ) آمده است : نعم الطعام الزيت : يطيب النكهة ، و يذهب بالبلغم ، و يصفى اللون ، و يشد العصب ، و يذهب بالوصب ، و يطفى ء الغضب : روغن زيتون غذاى خوبى است ، دهان را خشبو، و بلغم را برطرف مى سازد، رنگ صورت را صفا و طراوت مى بخشد، اعصاب را تقويت كرده ، بيمارى و درد و ضعف را از ميان مى برد و آتش خشم را فرو مى نشاند. اين بحث را با حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پايان مى دهيم ، فرمود: كلوا الزيت و ادهنوا به فانه من شجرة مباركة : روغن زيتون را بخوريد و بدن را با آن چرب كنيد كه از درخت مباركى است . بعد از ذكر اين قسمهاى پر محتواى چهارگانه به جواب قسم پرداخته چنين مى فرمايد: مسلما ما انسان را در بهترين شكل و نظام آفريديم (لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم ). ((تقويم )) به معنى در آوردن چيزى به صورت مناسب ، و نظام معتدل و كيفيت شايسته است ، و گستردگى مفهوم آن اشاره به اين است كه خداوند انسان را از هر نظر موزون و شايسته آفريد، هم از نظر جسمى ، و هم از نظر روحى و عقلى ، چرا كه هر گونه استعدادى را در وجود او قرار داده ، و او را براى پيمودن قوس صعودى بسيار عظيمى آماده ساخته ، و با اينكه انسان جرم صغيرى است ، ((عالم كبير)) را در او جا داده و آنقدر شايستگيها به او بخشيده كه لايق خلعت و لقد كرمنا بنى آدم ما فرزندان آدم را كرامت و عظمت بخشيديم (سوره اسراء آيه 70) شده است همان انسانى كه بعد از اتمام خلقتش مى فرمايد: فتبارك الله احسن الخالقين پس بزرگ و پر بركت است خدائى كه بهترين خلق كنندگان است ! ولى همين انسان با تمام اين امتيازات اگر از مسير حق منحرف گردد چنان سقوط مى كند كه به ((اسفل السافلين )) كشيده مى شود، لذا در آيه بعد مى فرمايد سپس ما او را بپائينترين مراحل باز گردانديم (ثم رددناه اسفل سافلين ). مى گويند هميشه در كنار كوه هاى بلند دره هاى بسيار عميق وجود دارد، و در برابر آن قوس صعودى تكامل انسان ، قوس نزولى وحشتناكى ديده مى شود، چرا چنين نباشد در حالى كه موجودى است مملو از استعدادهاى سرشار كه اگر در طريق صلاح از آن استفاده كند بر بالاترين قله افتخار قرار مى گيرد، و اگر اين همه هوش و استعداد را در طريق فساد به كار اندازد بزرگترين مفسده را مى آفريند و طبيعى است كه به اسفل السافلين كشيده شود. ولى در آيه بعد مى افزايد: مگر كسانى كه ايمان آورده اند و اعمال صالح انجام داده اند كه براى آنها پاداشى است قطع نشدنى (الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات فلهم اجر غير ممنون ). ((ممنون )) از ماده من در اينجا به معنى قطع يا نقص است ، بنابراين غير ممنون اشاره به پاداشى دائمى و خالى از هر گونه نقص است ، و بعضى گفته اند منظور خالى از منت بودن است اما معنى اول مناسب تر به نظر مى رسد. بعضى جمله ثم رددناه اسفل سافلين را به معنى ضعف و ناتوانى و كم هوشى فوق العاده دوران پيرى تفسير كرده اند، ولى در اين صورت با استثناء آيه بعد سازگار نيست ، بنابراين با توجه به مجموع آيات قبل و بعد همان تفسير اول درست به نظر مى رسد. در آيه بعد اين انسان ناسپاس و بى اعتنا به دلائل و نشانه هاى معاد را مخاطب ساخته ، مى گويد: چه چيز سبب مى شود كه تو بعد از اين همه دلائل روز جزا را تكذيب كنى ؟! (فما يكذبك بعد بالدين ). ساختمان وجود تو از يكسو، و ساختمان اين جهان پهناور از سوى ديگر، نشان مى دهد كه زندگى چند روزه دنيا نمى تواند هدف نهائى آفرينش تو و اين عالم بزرگ باشد. اينها همه مقدمه اى است براى جهانى وسيعتر و كاملتر، و به تعبير قرآن نشاه اولى خود خبر از نشاه اخرى مى دهد، چرا انسان متذكر نمى شود (و لقد علمتم النشاة الاولى فلو لا تذكرون ) (واقعه 62). عالم گياهان پيوسته و در هر سال منظره مرگ و حيات مجدد را در برابر چشم انسان مجسم مى سازند، و آفرينشهاى پى در پى دوران جنينى هر كدام معاد و حيات مجددى محسوب مى شود با اين همه چگونه اين انسان روز جزا را انكار مى كند؟ از آنچه گفتيم روشن مى شود كه مخاطب در اين آيه نوع انسان است ، و اين احتمال كه مخاطب شخص پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) باشد و منظور اين است كه با وجود دلائل معاد چه كسى يا چه چيزى مى تواند تو را تكذيب كند بعيد به نظر مى رسد. و نيز روشن شد كه منظور از ((دين )) در اينجا آئين و شريعت نيست بلكه همان جزا و روز جزا است ، آيه بعد نيز گواه بر اين معنى است . چنانكه مى فرمايد: آيا خداوند بهترين حكم كنندگان و داوران نيست ؟! (اليس الله باحكم الحاكمين ). و اگر دين را به معنى كل شريعت و آئين بگيريم معنى اين آيه چنين مى شود: آيا خداوند احكام و فرمانهايش از همه حكيمانه تر و متقن تر نيست ؟ يا اينكه آفرينش پروردگار در مورد انسان از هر نظر آميخته با حكمت و علم و تدبير است . ولى چنانكه گفتيم معنى اول مناسب تر به نظر مى رسد. در حديثى آمده است موقعى كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سوره و التين را تلاوت مى فرمود وقتى به آيه ((اليس الله باحكم الحاكمين )) مى رسيد، مى فرمود: بلى و انا على ذلك من الشاهدين : ((آرى خداوند احكم الحاكمين است و من بر اين امر گواهم )). خداوندا! ما نيز گواهى مى دهيم كه تو احكم الحاكمينى . پروردگارا! خلقت ما را در بهترين صورت قرار داده اى ، توفيقى مرحمت كن تا عمل و اخلاق ما نيز در بهترين صورت باشد. بارالها! پيمودن راه ايمان و عمل صالح جز به لطف تو ميسر نيست ، ما را در اين راه مشمول الطافت فرما. آمين يا رب العالمين ﴿3 سوره تين مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 8 آية است. محتوى و فضيلت سوره تين اين سوره در حقيقت بر محور آفرينش زيباى انسان ، و مراحل تكامل ، و انحطاط او دور مى زند، و اين مطلب با سوگندهاى پر معنائى در آغاز سوره شروع شده است ، و بعد از شمردن عوامل پيروزى و نجات انسان ، سرانجام با تاءكيد بر مساءله معاد و حاكميت مطلقه خداوند پايان مى گيرد. در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراءها اعطاه الله خصلتين : العافية و اليقين ما دام فى دار الدنيا، فاذا مات اعطاه الله من الاجر بعدد من قراء هذه السورة صيام يوم !: هر كس اين سوره را بخواند خداوند دو نعمت را مادامى كه در دنيا است به او مى بخشد: سلامت و يقين ، و هنگامى كه از دنيا برود به تعداد تمام كسانى كه اين سوره را خوانده اند ثواب يك روز روزه به عنوان پاداش به او مى بخشد. اين سوره در مكه نازل و آيه و هذا البلد الامين كه در آن سوگند به شهر مكه با اسم اشاره نزديك ياد شده دليل بر آن است . تفسير : ما انسان را در بهترين صورت آفريديم در آغاز اين سوره نيز به چهار سوگند پر معنى برخورد مى كنيم كه مقدمه براى بيان معنى پر اهميتى است . مى فرمايد: قسم به تين ، و زيتون (و التين و الزيتون ). و سوگند به طور سينين (و طور سينين ). و سوگند به اين شهر امن و امان (و هذا البلد الامين ). ((تين )) در لغت به معنى انجير و زيتون همان زيتون معروف است ماده روغنى مفيدى از آن مى گيرند. در اينكه آيا منظور سوگند به همين دو ميوه معروف است يا چيز ديگر؟ مفسران سخنان گوناگونى دارند. در حالى كه بعضى آن را اشاره به همان دو ميوه معروف مى دانند كه خواص غذائى و درمانى فوق العاده زيادى دارد، بعضى ديگر معتقدند كه منظور از آن ، دو كوهى است كه شهر دمشق و بيت المقدس بر آنها قرار گرفته ، چرا كه اين دو محل سرزمين قيام بسيارى از انبياء و پيامبران بزرگ خدا است ، و اين دو قسم با سوگندهاى سوم و چهارم كه از سرزمينهاى مقدسى ياد مى كند هماهنگ است . بعضى نيز گفته اند نامگذارى اين دو كوه بنام تين و زيتون به خاطر اين است كه بر يكى از آنها درختان انجير مى رويد، و بر ديگرى درختان زيتون . بعضى نيز تين را اشاره به دوران آدم دانسته اند، چرا كه لباسى كه آدم و حوا در بهشت پوشيدند از برگ درختان انجير بود ، و زيتون را اشاره به دوران نوح مى دانند، زيرا در آخرين مراحل طوفان نوح كبوترى را رها كرد تا درباره پيدا شدن خشكى از زير آب جستجو كند او با شاخه زيتونى بازگشت ، و نوح فهميد كه طوفان پايان گرفته و خشكى از زير آب ظاهر شده است (لذا شاخه زيتون رمز صلح و امنيت است ). بعضى نيز تين را اشاره به مسجد نوح كه بر كوه جودى بنا شد مى دانند و زيتون را اشاره به بيت المقدس . ولى ظاهر آيه در بدو نظر همان دو ميوه معروف است ، اما با توجه به سوگندهاى بعد مناسب دو كوه يا دو مركز مقدس و مورد احترام مى باشد. لذا در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه خداوند از ميان شهرها چهار شهر را برگزيد، و در باره آنها فرمود: و التين و الزيتون و طور سينين و هذا البلد الامين : تين مدينه است و زيتون بيت المقدس و طور سينين كوفه و هذا البلد الامين مكه است . منظور از ((طور سينين )) ظاهرا همان طور سيناء است كه مفسران آن را اشاره به كوه طور معروف كه در صحراى سيناء است دانسته اند، و در آنجا درختان پر بار زيتون وجود دارد. سينا را به معنى كوه پر بركت ، يا پر درخت ، يا زيبا، مى دانند، و همان كوهى است كه موسى به هنگام مناجات به آنجا مى رفت . بعضى نيز آن را كوهى در نزديك كوفه و سرزمين نجف دانسته اند. بعضى تصريح كرده اند كه سينين و سيناء يكى است و معناى آن پر بركت است . و اما ((هذا البلد الامين )) مسلما اشاره به سرزمين مكه است سرزمينى كه حتى در عصر جاهليت به عنوان منطقه اءمن و حرم خدا شمرده مى شد، و كسى در آنجا حق تعرض به ديگرى نداشت ، حتى مجرمان و قاتلان وقتى به آن سرزمين مى رسيدند در امنيت بودند. اين سرزمين در اسلام اهميت فوق العادهاى دارد، حيوانات و درختان و پرندگان او، تا چه رسد به انسانها، از امنيت خاصى بايد در آنجا برخوردار باشند. اين نكته نيز قابل دقت است كه واژه تين در قرآن مجيد تنها در اينجا ذكر شده ، در حالى كه كلمه زيتون شش بار صريحا در قرآن مجيد آمده ، و يك بار هم به صورت اشاره ، در آنجا كه مى فرمايد و شجرة تخرج من طور سيناء تنبت بالدهن و صبغ للاكلين و درختى كه از طور سينا مى رويد و از آن روغن و نانخورش براى خورندگان فراهم مى گردد (مؤ منون - 20). و هر گاه اين دو قسم (تين و زيتون ) را بر معنى ابتدائى آنها حمل كنيم يعنى انجير و زيتون معروف ، باز سوگند پر معنائى است زيرا: انجير داراى ارزش غذائى فراوانى است و لقمهاى است مغذى و مقوى براى هر سن و سال و خالى از پوست و هسته و زوائد. غذا شناسان مى گويند: از انجير مى توان بعنوان قند طبيعى جهت كودكان استفاده نمود، ورزشكاران و آنها كه گرفتار ضعف و پيرى اند مى توانند از انجير براى تغذيه خود استفاده كنند. مى گويند افلاطون به قدرى انجير را دوست مى داشت كه بعضى آن را دوست فيلسوفان ناميده اند، و سقراط انجير را جذب كننده مواد نافع و دفع كننده مضار مى دانسته . ((جالينوس )) رژيم مخصوصى از انجير براى پهلوانان تنظيم كرده بود، به پهلوانان روم و يونان قديم نيز انجير داده مى شد. دانشمندان غذاشناس مى گويند انجير سرشار است از ويتاءمين هاى مختلف و قند، و در بسيارى از بيماريها از آن به عنوان يك دارو مى توان استفاده كرد، مخصوصا هر گاه انجير و عسل را به طور مساوى مخلوط كنند براى زخم معده بسيار مفيد است ، خوردن انجير خشك فكر را تقويت مى كند، خلاصه به علت وجود عناصر معدنى در انجير كه سبب تعادل قواى بدن و خون مى گردد انجير را غذاى هر سن و شرائطى معرفى كرده اند. در حديثى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام ) آمده است التين يذهب بالبخر و يشد الفم و العظم ، و ينبت الشعر، و يذهب بالداء و لا يحتاج معه الى دواء و قال (عليه السلام ): التين اشبه شى ء بنبات الجنة : انجير بوى دهان را مى برد ، لثه ها و استخوانها را محكم مى كند، مو را مى روياند درد را برطرف مى سازد، و با وجود آن نياز به دارو نيست ، و نيز فرمود انجير شبيه ترين اشياء به ميوه بهشتى است . و اما در باره زيتون غذاشناسان و دانشمندان بزرگى كه ساليان دراز از عمر خود را در راه مطالعه خواص گوناگون ميوه ها صرف كرده اند براى زيتون و روغن آن اهميت فوق العادهاى قائلند، و معتقدند كسانى كه مى خواهند همواره سالم باشند بايد از اين اكسير حياتى استفاده كند. روغن زيتون دوست صميمى كبد آدمى ، و براى رفع عوارض ‍ كليه ها و سنگهاى صفراوى ، و قولنجهاى كليوى ، و كبدى ، و رفع يبوست بسيار مؤ ثر است . به همين دليل از درخت زيتون به عنوان شجره مباركه در قرآن مجيد ياد شده است . روغن زيتون نيز سرشار از انواع ويتاءمين ها است و داراى فسفور و گوگرد و كلسيوم و آهن و پتاسيوم و منگنز است . مرهمهائى را كه از روغن زيتون و سير تهيه مى شود براى انواع دردهاى رماتيسمى مفيد دانسته اند، سنگهاى كيسه صفرا وسيله خوردن روغن زيتون از بين مى روند. در خبرى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم : ما افقر بيت ياتدمون بالخل و الزيت و ذلك ادام الانبياء: خانه اى كه در آن از سركه و روغن زيتون به عنوان نان خورش استفاده مى كنند هرگز خالى از طعام نمى شود، و اين غذاى پيامبران است . و در حديثى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام ) آمده است : نعم الطعام الزيت : يطيب النكهة ، و يذهب بالبلغم ، و يصفى اللون ، و يشد العصب ، و يذهب بالوصب ، و يطفى ء الغضب : روغن زيتون غذاى خوبى است ، دهان را خشبو، و بلغم را برطرف مى سازد، رنگ صورت را صفا و طراوت مى بخشد، اعصاب را تقويت كرده ، بيمارى و درد و ضعف را از ميان مى برد و آتش خشم را فرو مى نشاند. اين بحث را با حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پايان مى دهيم ، فرمود: كلوا الزيت و ادهنوا به فانه من شجرة مباركة : روغن زيتون را بخوريد و بدن را با آن چرب كنيد كه از درخت مباركى است . بعد از ذكر اين قسمهاى پر محتواى چهارگانه به جواب قسم پرداخته چنين مى فرمايد: مسلما ما انسان را در بهترين شكل و نظام آفريديم (لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم ). ((تقويم )) به معنى در آوردن چيزى به صورت مناسب ، و نظام معتدل و كيفيت شايسته است ، و گستردگى مفهوم آن اشاره به اين است كه خداوند انسان را از هر نظر موزون و شايسته آفريد، هم از نظر جسمى ، و هم از نظر روحى و عقلى ، چرا كه هر گونه استعدادى را در وجود او قرار داده ، و او را براى پيمودن قوس صعودى بسيار عظيمى آماده ساخته ، و با اينكه انسان جرم صغيرى است ، ((عالم كبير)) را در او جا داده و آنقدر شايستگيها به او بخشيده كه لايق خلعت و لقد كرمنا بنى آدم ما فرزندان آدم را كرامت و عظمت بخشيديم (سوره اسراء آيه 70) شده است همان انسانى كه بعد از اتمام خلقتش مى فرمايد: فتبارك الله احسن الخالقين پس بزرگ و پر بركت است خدائى كه بهترين خلق كنندگان است ! ولى همين انسان با تمام اين امتيازات اگر از مسير حق منحرف گردد چنان سقوط مى كند كه به ((اسفل السافلين )) كشيده مى شود، لذا در آيه بعد مى فرمايد سپس ما او را بپائينترين مراحل باز گردانديم (ثم رددناه اسفل سافلين ). مى گويند هميشه در كنار كوه هاى بلند دره هاى بسيار عميق وجود دارد، و در برابر آن قوس صعودى تكامل انسان ، قوس نزولى وحشتناكى ديده مى شود، چرا چنين نباشد در حالى كه موجودى است مملو از استعدادهاى سرشار كه اگر در طريق صلاح از آن استفاده كند بر بالاترين قله افتخار قرار مى گيرد، و اگر اين همه هوش و استعداد را در طريق فساد به كار اندازد بزرگترين مفسده را مى آفريند و طبيعى است كه به اسفل السافلين كشيده شود. ولى در آيه بعد مى افزايد: مگر كسانى كه ايمان آورده اند و اعمال صالح انجام داده اند كه براى آنها پاداشى است قطع نشدنى (الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات فلهم اجر غير ممنون ). ((ممنون )) از ماده من در اينجا به معنى قطع يا نقص است ، بنابراين غير ممنون اشاره به پاداشى دائمى و خالى از هر گونه نقص است ، و بعضى گفته اند منظور خالى از منت بودن است اما معنى اول مناسب تر به نظر مى رسد. بعضى جمله ثم رددناه اسفل سافلين را به معنى ضعف و ناتوانى و كم هوشى فوق العاده دوران پيرى تفسير كرده اند، ولى در اين صورت با استثناء آيه بعد سازگار نيست ، بنابراين با توجه به مجموع آيات قبل و بعد همان تفسير اول درست به نظر مى رسد. در آيه بعد اين انسان ناسپاس و بى اعتنا به دلائل و نشانه هاى معاد را مخاطب ساخته ، مى گويد: چه چيز سبب مى شود كه تو بعد از اين همه دلائل روز جزا را تكذيب كنى ؟! (فما يكذبك بعد بالدين ). ساختمان وجود تو از يكسو، و ساختمان اين جهان پهناور از سوى ديگر، نشان مى دهد كه زندگى چند روزه دنيا نمى تواند هدف نهائى آفرينش تو و اين عالم بزرگ باشد. اينها همه مقدمه اى است براى جهانى وسيعتر و كاملتر، و به تعبير قرآن نشاه اولى خود خبر از نشاه اخرى مى دهد، چرا انسان متذكر نمى شود (و لقد علمتم النشاة الاولى فلو لا تذكرون ) (واقعه 62). عالم گياهان پيوسته و در هر سال منظره مرگ و حيات مجدد را در برابر چشم انسان مجسم مى سازند، و آفرينشهاى پى در پى دوران جنينى هر كدام معاد و حيات مجددى محسوب مى شود با اين همه چگونه اين انسان روز جزا را انكار مى كند؟ از آنچه گفتيم روشن مى شود كه مخاطب در اين آيه نوع انسان است ، و اين احتمال كه مخاطب شخص پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) باشد و منظور اين است كه با وجود دلائل معاد چه كسى يا چه چيزى مى تواند تو را تكذيب كند بعيد به نظر مى رسد. و نيز روشن شد كه منظور از ((دين )) در اينجا آئين و شريعت نيست بلكه همان جزا و روز جزا است ، آيه بعد نيز گواه بر اين معنى است . چنانكه مى فرمايد: آيا خداوند بهترين حكم كنندگان و داوران نيست ؟! (اليس الله باحكم الحاكمين ). و اگر دين را به معنى كل شريعت و آئين بگيريم معنى اين آيه چنين مى شود: آيا خداوند احكام و فرمانهايش از همه حكيمانه تر و متقن تر نيست ؟ يا اينكه آفرينش پروردگار در مورد انسان از هر نظر آميخته با حكمت و علم و تدبير است . ولى چنانكه گفتيم معنى اول مناسب تر به نظر مى رسد. در حديثى آمده است موقعى كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سوره و التين را تلاوت مى فرمود وقتى به آيه ((اليس الله باحكم الحاكمين )) مى رسيد، مى فرمود: بلى و انا على ذلك من الشاهدين : ((آرى خداوند احكم الحاكمين است و من بر اين امر گواهم )). خداوندا! ما نيز گواهى مى دهيم كه تو احكم الحاكمينى . پروردگارا! خلقت ما را در بهترين صورت قرار داده اى ، توفيقى مرحمت كن تا عمل و اخلاق ما نيز در بهترين صورت باشد. بارالها! پيمودن راه ايمان و عمل صالح جز به لطف تو ميسر نيست ، ما را در اين راه مشمول الطافت فرما. آمين يا رب العالمين ﴿4 سوره تين مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 8 آية است. محتوى و فضيلت سوره تين اين سوره در حقيقت بر محور آفرينش زيباى انسان ، و مراحل تكامل ، و انحطاط او دور مى زند، و اين مطلب با سوگندهاى پر معنائى در آغاز سوره شروع شده است ، و بعد از شمردن عوامل پيروزى و نجات انسان ، سرانجام با تاءكيد بر مساءله معاد و حاكميت مطلقه خداوند پايان مى گيرد. در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراءها اعطاه الله خصلتين : العافية و اليقين ما دام فى دار الدنيا، فاذا مات اعطاه الله من الاجر بعدد من قراء هذه السورة صيام يوم !: هر كس اين سوره را بخواند خداوند دو نعمت را مادامى كه در دنيا است به او مى بخشد: سلامت و يقين ، و هنگامى كه از دنيا برود به تعداد تمام كسانى كه اين سوره را خوانده اند ثواب يك روز روزه به عنوان پاداش به او مى بخشد. اين سوره در مكه نازل و آيه و هذا البلد الامين كه در آن سوگند به شهر مكه با اسم اشاره نزديك ياد شده دليل بر آن است . تفسير : ما انسان را در بهترين صورت آفريديم در آغاز اين سوره نيز به چهار سوگند پر معنى برخورد مى كنيم كه مقدمه براى بيان معنى پر اهميتى است . مى فرمايد: قسم به تين ، و زيتون (و التين و الزيتون ). و سوگند به طور سينين (و طور سينين ). و سوگند به اين شهر امن و امان (و هذا البلد الامين ). ((تين )) در لغت به معنى انجير و زيتون همان زيتون معروف است ماده روغنى مفيدى از آن مى گيرند. در اينكه آيا منظور سوگند به همين دو ميوه معروف است يا چيز ديگر؟ مفسران سخنان گوناگونى دارند. در حالى كه بعضى آن را اشاره به همان دو ميوه معروف مى دانند كه خواص غذائى و درمانى فوق العاده زيادى دارد، بعضى ديگر معتقدند كه منظور از آن ، دو كوهى است كه شهر دمشق و بيت المقدس بر آنها قرار گرفته ، چرا كه اين دو محل سرزمين قيام بسيارى از انبياء و پيامبران بزرگ خدا است ، و اين دو قسم با سوگندهاى سوم و چهارم كه از سرزمينهاى مقدسى ياد مى كند هماهنگ است . بعضى نيز گفته اند نامگذارى اين دو كوه بنام تين و زيتون به خاطر اين است كه بر يكى از آنها درختان انجير مى رويد، و بر ديگرى درختان زيتون . بعضى نيز تين را اشاره به دوران آدم دانسته اند، چرا كه لباسى كه آدم و حوا در بهشت پوشيدند از برگ درختان انجير بود ، و زيتون را اشاره به دوران نوح مى دانند، زيرا در آخرين مراحل طوفان نوح كبوترى را رها كرد تا درباره پيدا شدن خشكى از زير آب جستجو كند او با شاخه زيتونى بازگشت ، و نوح فهميد كه طوفان پايان گرفته و خشكى از زير آب ظاهر شده است (لذا شاخه زيتون رمز صلح و امنيت است ). بعضى نيز تين را اشاره به مسجد نوح كه بر كوه جودى بنا شد مى دانند و زيتون را اشاره به بيت المقدس . ولى ظاهر آيه در بدو نظر همان دو ميوه معروف است ، اما با توجه به سوگندهاى بعد مناسب دو كوه يا دو مركز مقدس و مورد احترام مى باشد. لذا در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه خداوند از ميان شهرها چهار شهر را برگزيد، و در باره آنها فرمود: و التين و الزيتون و طور سينين و هذا البلد الامين : تين مدينه است و زيتون بيت المقدس و طور سينين كوفه و هذا البلد الامين مكه است . منظور از ((طور سينين )) ظاهرا همان طور سيناء است كه مفسران آن را اشاره به كوه طور معروف كه در صحراى سيناء است دانسته اند، و در آنجا درختان پر بار زيتون وجود دارد. سينا را به معنى كوه پر بركت ، يا پر درخت ، يا زيبا، مى دانند، و همان كوهى است كه موسى به هنگام مناجات به آنجا مى رفت . بعضى نيز آن را كوهى در نزديك كوفه و سرزمين نجف دانسته اند. بعضى تصريح كرده اند كه سينين و سيناء يكى است و معناى آن پر بركت است . و اما ((هذا البلد الامين )) مسلما اشاره به سرزمين مكه است سرزمينى كه حتى در عصر جاهليت به عنوان منطقه اءمن و حرم خدا شمرده مى شد، و كسى در آنجا حق تعرض به ديگرى نداشت ، حتى مجرمان و قاتلان وقتى به آن سرزمين مى رسيدند در امنيت بودند. اين سرزمين در اسلام اهميت فوق العادهاى دارد، حيوانات و درختان و پرندگان او، تا چه رسد به انسانها، از امنيت خاصى بايد در آنجا برخوردار باشند. اين نكته نيز قابل دقت است كه واژه تين در قرآن مجيد تنها در اينجا ذكر شده ، در حالى كه كلمه زيتون شش بار صريحا در قرآن مجيد آمده ، و يك بار هم به صورت اشاره ، در آنجا كه مى فرمايد و شجرة تخرج من طور سيناء تنبت بالدهن و صبغ للاكلين و درختى كه از طور سينا مى رويد و از آن روغن و نانخورش براى خورندگان فراهم مى گردد (مؤ منون - 20). و هر گاه اين دو قسم (تين و زيتون ) را بر معنى ابتدائى آنها حمل كنيم يعنى انجير و زيتون معروف ، باز سوگند پر معنائى است زيرا: انجير داراى ارزش غذائى فراوانى است و لقمهاى است مغذى و مقوى براى هر سن و سال و خالى از پوست و هسته و زوائد. غذا شناسان مى گويند: از انجير مى توان بعنوان قند طبيعى جهت كودكان استفاده نمود، ورزشكاران و آنها كه گرفتار ضعف و پيرى اند مى توانند از انجير براى تغذيه خود استفاده كنند. مى گويند افلاطون به قدرى انجير را دوست مى داشت كه بعضى آن را دوست فيلسوفان ناميده اند، و سقراط انجير را جذب كننده مواد نافع و دفع كننده مضار مى دانسته . ((جالينوس )) رژيم مخصوصى از انجير براى پهلوانان تنظيم كرده بود، به پهلوانان روم و يونان قديم نيز انجير داده مى شد. دانشمندان غذاشناس مى گويند انجير سرشار است از ويتاءمين هاى مختلف و قند، و در بسيارى از بيماريها از آن به عنوان يك دارو مى توان استفاده كرد، مخصوصا هر گاه انجير و عسل را به طور مساوى مخلوط كنند براى زخم معده بسيار مفيد است ، خوردن انجير خشك فكر را تقويت مى كند، خلاصه به علت وجود عناصر معدنى در انجير كه سبب تعادل قواى بدن و خون مى گردد انجير را غذاى هر سن و شرائطى معرفى كرده اند. در حديثى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام ) آمده است التين يذهب بالبخر و يشد الفم و العظم ، و ينبت الشعر، و يذهب بالداء و لا يحتاج معه الى دواء و قال (عليه السلام ): التين اشبه شى ء بنبات الجنة : انجير بوى دهان را مى برد ، لثه ها و استخوانها را محكم مى كند، مو را مى روياند درد را برطرف مى سازد، و با وجود آن نياز به دارو نيست ، و نيز فرمود انجير شبيه ترين اشياء به ميوه بهشتى است . و اما در باره زيتون غذاشناسان و دانشمندان بزرگى كه ساليان دراز از عمر خود را در راه مطالعه خواص گوناگون ميوه ها صرف كرده اند براى زيتون و روغن آن اهميت فوق العادهاى قائلند، و معتقدند كسانى كه مى خواهند همواره سالم باشند بايد از اين اكسير حياتى استفاده كند. روغن زيتون دوست صميمى كبد آدمى ، و براى رفع عوارض ‍ كليه ها و سنگهاى صفراوى ، و قولنجهاى كليوى ، و كبدى ، و رفع يبوست بسيار مؤ ثر است . به همين دليل از درخت زيتون به عنوان شجره مباركه در قرآن مجيد ياد شده است . روغن زيتون نيز سرشار از انواع ويتاءمين ها است و داراى فسفور و گوگرد و كلسيوم و آهن و پتاسيوم و منگنز است . مرهمهائى را كه از روغن زيتون و سير تهيه مى شود براى انواع دردهاى رماتيسمى مفيد دانسته اند، سنگهاى كيسه صفرا وسيله خوردن روغن زيتون از بين مى روند. در خبرى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم : ما افقر بيت ياتدمون بالخل و الزيت و ذلك ادام الانبياء: خانه اى كه در آن از سركه و روغن زيتون به عنوان نان خورش استفاده مى كنند هرگز خالى از طعام نمى شود، و اين غذاى پيامبران است . و در حديثى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام ) آمده است : نعم الطعام الزيت : يطيب النكهة ، و يذهب بالبلغم ، و يصفى اللون ، و يشد العصب ، و يذهب بالوصب ، و يطفى ء الغضب : روغن زيتون غذاى خوبى است ، دهان را خشبو، و بلغم را برطرف مى سازد، رنگ صورت را صفا و طراوت مى بخشد، اعصاب را تقويت كرده ، بيمارى و درد و ضعف را از ميان مى برد و آتش خشم را فرو مى نشاند. اين بحث را با حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پايان مى دهيم ، فرمود: كلوا الزيت و ادهنوا به فانه من شجرة مباركة : روغن زيتون را بخوريد و بدن را با آن چرب كنيد كه از درخت مباركى است . بعد از ذكر اين قسمهاى پر محتواى چهارگانه به جواب قسم پرداخته چنين مى فرمايد: مسلما ما انسان را در بهترين شكل و نظام آفريديم (لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم ). ((تقويم )) به معنى در آوردن چيزى به صورت مناسب ، و نظام معتدل و كيفيت شايسته است ، و گستردگى مفهوم آن اشاره به اين است كه خداوند انسان را از هر نظر موزون و شايسته آفريد، هم از نظر جسمى ، و هم از نظر روحى و عقلى ، چرا كه هر گونه استعدادى را در وجود او قرار داده ، و او را براى پيمودن قوس صعودى بسيار عظيمى آماده ساخته ، و با اينكه انسان جرم صغيرى است ، ((عالم كبير)) را در او جا داده و آنقدر شايستگيها به او بخشيده كه لايق خلعت و لقد كرمنا بنى آدم ما فرزندان آدم را كرامت و عظمت بخشيديم (سوره اسراء آيه 70) شده است همان انسانى كه بعد از اتمام خلقتش مى فرمايد: فتبارك الله احسن الخالقين پس بزرگ و پر بركت است خدائى كه بهترين خلق كنندگان است ! ولى همين انسان با تمام اين امتيازات اگر از مسير حق منحرف گردد چنان سقوط مى كند كه به ((اسفل السافلين )) كشيده مى شود، لذا در آيه بعد مى فرمايد سپس ما او را بپائينترين مراحل باز گردانديم (ثم رددناه اسفل سافلين ). مى گويند هميشه در كنار كوه هاى بلند دره هاى بسيار عميق وجود دارد، و در برابر آن قوس صعودى تكامل انسان ، قوس نزولى وحشتناكى ديده مى شود، چرا چنين نباشد در حالى كه موجودى است مملو از استعدادهاى سرشار كه اگر در طريق صلاح از آن استفاده كند بر بالاترين قله افتخار قرار مى گيرد، و اگر اين همه هوش و استعداد را در طريق فساد به كار اندازد بزرگترين مفسده را مى آفريند و طبيعى است كه به اسفل السافلين كشيده شود. ولى در آيه بعد مى افزايد: مگر كسانى كه ايمان آورده اند و اعمال صالح انجام داده اند كه براى آنها پاداشى است قطع نشدنى (الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات فلهم اجر غير ممنون ). ((ممنون )) از ماده من در اينجا به معنى قطع يا نقص است ، بنابراين غير ممنون اشاره به پاداشى دائمى و خالى از هر گونه نقص است ، و بعضى گفته اند منظور خالى از منت بودن است اما معنى اول مناسب تر به نظر مى رسد. بعضى جمله ثم رددناه اسفل سافلين را به معنى ضعف و ناتوانى و كم هوشى فوق العاده دوران پيرى تفسير كرده اند، ولى در اين صورت با استثناء آيه بعد سازگار نيست ، بنابراين با توجه به مجموع آيات قبل و بعد همان تفسير اول درست به نظر مى رسد. در آيه بعد اين انسان ناسپاس و بى اعتنا به دلائل و نشانه هاى معاد را مخاطب ساخته ، مى گويد: چه چيز سبب مى شود كه تو بعد از اين همه دلائل روز جزا را تكذيب كنى ؟! (فما يكذبك بعد بالدين ). ساختمان وجود تو از يكسو، و ساختمان اين جهان پهناور از سوى ديگر، نشان مى دهد كه زندگى چند روزه دنيا نمى تواند هدف نهائى آفرينش تو و اين عالم بزرگ باشد. اينها همه مقدمه اى است براى جهانى وسيعتر و كاملتر، و به تعبير قرآن نشاه اولى خود خبر از نشاه اخرى مى دهد، چرا انسان متذكر نمى شود (و لقد علمتم النشاة الاولى فلو لا تذكرون ) (واقعه 62). عالم گياهان پيوسته و در هر سال منظره مرگ و حيات مجدد را در برابر چشم انسان مجسم مى سازند، و آفرينشهاى پى در پى دوران جنينى هر كدام معاد و حيات مجددى محسوب مى شود با اين همه چگونه اين انسان روز جزا را انكار مى كند؟ از آنچه گفتيم روشن مى شود كه مخاطب در اين آيه نوع انسان است ، و اين احتمال كه مخاطب شخص پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) باشد و منظور اين است كه با وجود دلائل معاد چه كسى يا چه چيزى مى تواند تو را تكذيب كند بعيد به نظر مى رسد. و نيز روشن شد كه منظور از ((دين )) در اينجا آئين و شريعت نيست بلكه همان جزا و روز جزا است ، آيه بعد نيز گواه بر اين معنى است . چنانكه مى فرمايد: آيا خداوند بهترين حكم كنندگان و داوران نيست ؟! (اليس الله باحكم الحاكمين ). و اگر دين را به معنى كل شريعت و آئين بگيريم معنى اين آيه چنين مى شود: آيا خداوند احكام و فرمانهايش از همه حكيمانه تر و متقن تر نيست ؟ يا اينكه آفرينش پروردگار در مورد انسان از هر نظر آميخته با حكمت و علم و تدبير است . ولى چنانكه گفتيم معنى اول مناسب تر به نظر مى رسد. در حديثى آمده است موقعى كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سوره و التين را تلاوت مى فرمود وقتى به آيه ((اليس الله باحكم الحاكمين )) مى رسيد، مى فرمود: بلى و انا على ذلك من الشاهدين : ((آرى خداوند احكم الحاكمين است و من بر اين امر گواهم )). خداوندا! ما نيز گواهى مى دهيم كه تو احكم الحاكمينى . پروردگارا! خلقت ما را در بهترين صورت قرار داده اى ، توفيقى مرحمت كن تا عمل و اخلاق ما نيز در بهترين صورت باشد. بارالها! پيمودن راه ايمان و عمل صالح جز به لطف تو ميسر نيست ، ما را در اين راه مشمول الطافت فرما. آمين يا رب العالمين ﴿5 سوره تين مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 8 آية است. محتوى و فضيلت سوره تين اين سوره در حقيقت بر محور آفرينش زيباى انسان ، و مراحل تكامل ، و انحطاط او دور مى زند، و اين مطلب با سوگندهاى پر معنائى در آغاز سوره شروع شده است ، و بعد از شمردن عوامل پيروزى و نجات انسان ، سرانجام با تاءكيد بر مساءله معاد و حاكميت مطلقه خداوند پايان مى گيرد. در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراءها اعطاه الله خصلتين : العافية و اليقين ما دام فى دار الدنيا، فاذا مات اعطاه الله من الاجر بعدد من قراء هذه السورة صيام يوم !: هر كس اين سوره را بخواند خداوند دو نعمت را مادامى كه در دنيا است به او مى بخشد: سلامت و يقين ، و هنگامى كه از دنيا برود به تعداد تمام كسانى كه اين سوره را خوانده اند ثواب يك روز روزه به عنوان پاداش به او مى بخشد. اين سوره در مكه نازل و آيه و هذا البلد الامين كه در آن سوگند به شهر مكه با اسم اشاره نزديك ياد شده دليل بر آن است . تفسير : ما انسان را در بهترين صورت آفريديم در آغاز اين سوره نيز به چهار سوگند پر معنى برخورد مى كنيم كه مقدمه براى بيان معنى پر اهميتى است . مى فرمايد: قسم به تين ، و زيتون (و التين و الزيتون ). و سوگند به طور سينين (و طور سينين ). و سوگند به اين شهر امن و امان (و هذا البلد الامين ). ((تين )) در لغت به معنى انجير و زيتون همان زيتون معروف است ماده روغنى مفيدى از آن مى گيرند. در اينكه آيا منظور سوگند به همين دو ميوه معروف است يا چيز ديگر؟ مفسران سخنان گوناگونى دارند. در حالى كه بعضى آن را اشاره به همان دو ميوه معروف مى دانند كه خواص غذائى و درمانى فوق العاده زيادى دارد، بعضى ديگر معتقدند كه منظور از آن ، دو كوهى است كه شهر دمشق و بيت المقدس بر آنها قرار گرفته ، چرا كه اين دو محل سرزمين قيام بسيارى از انبياء و پيامبران بزرگ خدا است ، و اين دو قسم با سوگندهاى سوم و چهارم كه از سرزمينهاى مقدسى ياد مى كند هماهنگ است . بعضى نيز گفته اند نامگذارى اين دو كوه بنام تين و زيتون به خاطر اين است كه بر يكى از آنها درختان انجير مى رويد، و بر ديگرى درختان زيتون . بعضى نيز تين را اشاره به دوران آدم دانسته اند، چرا كه لباسى كه آدم و حوا در بهشت پوشيدند از برگ درختان انجير بود ، و زيتون را اشاره به دوران نوح مى دانند، زيرا در آخرين مراحل طوفان نوح كبوترى را رها كرد تا درباره پيدا شدن خشكى از زير آب جستجو كند او با شاخه زيتونى بازگشت ، و نوح فهميد كه طوفان پايان گرفته و خشكى از زير آب ظاهر شده است (لذا شاخه زيتون رمز صلح و امنيت است ). بعضى نيز تين را اشاره به مسجد نوح كه بر كوه جودى بنا شد مى دانند و زيتون را اشاره به بيت المقدس . ولى ظاهر آيه در بدو نظر همان دو ميوه معروف است ، اما با توجه به سوگندهاى بعد مناسب دو كوه يا دو مركز مقدس و مورد احترام مى باشد. لذا در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه خداوند از ميان شهرها چهار شهر را برگزيد، و در باره آنها فرمود: و التين و الزيتون و طور سينين و هذا البلد الامين : تين مدينه است و زيتون بيت المقدس و طور سينين كوفه و هذا البلد الامين مكه است . منظور از ((طور سينين )) ظاهرا همان طور سيناء است كه مفسران آن را اشاره به كوه طور معروف كه در صحراى سيناء است دانسته اند، و در آنجا درختان پر بار زيتون وجود دارد. سينا را به معنى كوه پر بركت ، يا پر درخت ، يا زيبا، مى دانند، و همان كوهى است كه موسى به هنگام مناجات به آنجا مى رفت . بعضى نيز آن را كوهى در نزديك كوفه و سرزمين نجف دانسته اند. بعضى تصريح كرده اند كه سينين و سيناء يكى است و معناى آن پر بركت است . و اما ((هذا البلد الامين )) مسلما اشاره به سرزمين مكه است سرزمينى كه حتى در عصر جاهليت به عنوان منطقه اءمن و حرم خدا شمرده مى شد، و كسى در آنجا حق تعرض به ديگرى نداشت ، حتى مجرمان و قاتلان وقتى به آن سرزمين مى رسيدند در امنيت بودند. اين سرزمين در اسلام اهميت فوق العادهاى دارد، حيوانات و درختان و پرندگان او، تا چه رسد به انسانها، از امنيت خاصى بايد در آنجا برخوردار باشند. اين نكته نيز قابل دقت است كه واژه تين در قرآن مجيد تنها در اينجا ذكر شده ، در حالى كه كلمه زيتون شش بار صريحا در قرآن مجيد آمده ، و يك بار هم به صورت اشاره ، در آنجا كه مى فرمايد و شجرة تخرج من طور سيناء تنبت بالدهن و صبغ للاكلين و درختى كه از طور سينا مى رويد و از آن روغن و نانخورش براى خورندگان فراهم مى گردد (مؤ منون - 20). و هر گاه اين دو قسم (تين و زيتون ) را بر معنى ابتدائى آنها حمل كنيم يعنى انجير و زيتون معروف ، باز سوگند پر معنائى است زيرا: انجير داراى ارزش غذائى فراوانى است و لقمهاى است مغذى و مقوى براى هر سن و سال و خالى از پوست و هسته و زوائد. غذا شناسان مى گويند: از انجير مى توان بعنوان قند طبيعى جهت كودكان استفاده نمود، ورزشكاران و آنها كه گرفتار ضعف و پيرى اند مى توانند از انجير براى تغذيه خود استفاده كنند. مى گويند افلاطون به قدرى انجير را دوست مى داشت كه بعضى آن را دوست فيلسوفان ناميده اند، و سقراط انجير را جذب كننده مواد نافع و دفع كننده مضار مى دانسته . ((جالينوس )) رژيم مخصوصى از انجير براى پهلوانان تنظيم كرده بود، به پهلوانان روم و يونان قديم نيز انجير داده مى شد. دانشمندان غذاشناس مى گويند انجير سرشار است از ويتاءمين هاى مختلف و قند، و در بسيارى از بيماريها از آن به عنوان يك دارو مى توان استفاده كرد، مخصوصا هر گاه انجير و عسل را به طور مساوى مخلوط كنند براى زخم معده بسيار مفيد است ، خوردن انجير خشك فكر را تقويت مى كند، خلاصه به علت وجود عناصر معدنى در انجير كه سبب تعادل قواى بدن و خون مى گردد انجير را غذاى هر سن و شرائطى معرفى كرده اند. در حديثى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام ) آمده است التين يذهب بالبخر و يشد الفم و العظم ، و ينبت الشعر، و يذهب بالداء و لا يحتاج معه الى دواء و قال (عليه السلام ): التين اشبه شى ء بنبات الجنة : انجير بوى دهان را مى برد ، لثه ها و استخوانها را محكم مى كند، مو را مى روياند درد را برطرف مى سازد، و با وجود آن نياز به دارو نيست ، و نيز فرمود انجير شبيه ترين اشياء به ميوه بهشتى است . و اما در باره زيتون غذاشناسان و دانشمندان بزرگى كه ساليان دراز از عمر خود را در راه مطالعه خواص گوناگون ميوه ها صرف كرده اند براى زيتون و روغن آن اهميت فوق العادهاى قائلند، و معتقدند كسانى كه مى خواهند همواره سالم باشند بايد از اين اكسير حياتى استفاده كند. روغن زيتون دوست صميمى كبد آدمى ، و براى رفع عوارض ‍ كليه ها و سنگهاى صفراوى ، و قولنجهاى كليوى ، و كبدى ، و رفع يبوست بسيار مؤ ثر است . به همين دليل از درخت زيتون به عنوان شجره مباركه در قرآن مجيد ياد شده است . روغن زيتون نيز سرشار از انواع ويتاءمين ها است و داراى فسفور و گوگرد و كلسيوم و آهن و پتاسيوم و منگنز است . مرهمهائى را كه از روغن زيتون و سير تهيه مى شود براى انواع دردهاى رماتيسمى مفيد دانسته اند، سنگهاى كيسه صفرا وسيله خوردن روغن زيتون از بين مى روند. در خبرى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم : ما افقر بيت ياتدمون بالخل و الزيت و ذلك ادام الانبياء: خانه اى كه در آن از سركه و روغن زيتون به عنوان نان خورش استفاده مى كنند هرگز خالى از طعام نمى شود، و اين غذاى پيامبران است . و در حديثى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام ) آمده است : نعم الطعام الزيت : يطيب النكهة ، و يذهب بالبلغم ، و يصفى اللون ، و يشد العصب ، و يذهب بالوصب ، و يطفى ء الغضب : روغن زيتون غذاى خوبى است ، دهان را خشبو، و بلغم را برطرف مى سازد، رنگ صورت را صفا و طراوت مى بخشد، اعصاب را تقويت كرده ، بيمارى و درد و ضعف را از ميان مى برد و آتش خشم را فرو مى نشاند. اين بحث را با حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پايان مى دهيم ، فرمود: كلوا الزيت و ادهنوا به فانه من شجرة مباركة : روغن زيتون را بخوريد و بدن را با آن چرب كنيد كه از درخت مباركى است . بعد از ذكر اين قسمهاى پر محتواى چهارگانه به جواب قسم پرداخته چنين مى فرمايد: مسلما ما انسان را در بهترين شكل و نظام آفريديم (لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم ). ((تقويم )) به معنى در آوردن چيزى به صورت مناسب ، و نظام معتدل و كيفيت شايسته است ، و گستردگى مفهوم آن اشاره به اين است كه خداوند انسان را از هر نظر موزون و شايسته آفريد، هم از نظر جسمى ، و هم از نظر روحى و عقلى ، چرا كه هر گونه استعدادى را در وجود او قرار داده ، و او را براى پيمودن قوس صعودى بسيار عظيمى آماده ساخته ، و با اينكه انسان جرم صغيرى است ، ((عالم كبير)) را در او جا داده و آنقدر شايستگيها به او بخشيده كه لايق خلعت و لقد كرمنا بنى آدم ما فرزندان آدم را كرامت و عظمت بخشيديم (سوره اسراء آيه 70) شده است همان انسانى كه بعد از اتمام خلقتش مى فرمايد: فتبارك الله احسن الخالقين پس بزرگ و پر بركت است خدائى كه بهترين خلق كنندگان است ! ولى همين انسان با تمام اين امتيازات اگر از مسير حق منحرف گردد چنان سقوط مى كند كه به ((اسفل السافلين )) كشيده مى شود، لذا در آيه بعد مى فرمايد سپس ما او را بپائينترين مراحل باز گردانديم (ثم رددناه اسفل سافلين ). مى گويند هميشه در كنار كوه هاى بلند دره هاى بسيار عميق وجود دارد، و در برابر آن قوس صعودى تكامل انسان ، قوس نزولى وحشتناكى ديده مى شود، چرا چنين نباشد در حالى كه موجودى است مملو از استعدادهاى سرشار كه اگر در طريق صلاح از آن استفاده كند بر بالاترين قله افتخار قرار مى گيرد، و اگر اين همه هوش و استعداد را در طريق فساد به كار اندازد بزرگترين مفسده را مى آفريند و طبيعى است كه به اسفل السافلين كشيده شود. ولى در آيه بعد مى افزايد: مگر كسانى كه ايمان آورده اند و اعمال صالح انجام داده اند كه براى آنها پاداشى است قطع نشدنى (الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات فلهم اجر غير ممنون ). ((ممنون )) از ماده من در اينجا به معنى قطع يا نقص است ، بنابراين غير ممنون اشاره به پاداشى دائمى و خالى از هر گونه نقص است ، و بعضى گفته اند منظور خالى از منت بودن است اما معنى اول مناسب تر به نظر مى رسد. بعضى جمله ثم رددناه اسفل سافلين را به معنى ضعف و ناتوانى و كم هوشى فوق العاده دوران پيرى تفسير كرده اند، ولى در اين صورت با استثناء آيه بعد سازگار نيست ، بنابراين با توجه به مجموع آيات قبل و بعد همان تفسير اول درست به نظر مى رسد. در آيه بعد اين انسان ناسپاس و بى اعتنا به دلائل و نشانه هاى معاد را مخاطب ساخته ، مى گويد: چه چيز سبب مى شود كه تو بعد از اين همه دلائل روز جزا را تكذيب كنى ؟! (فما يكذبك بعد بالدين ). ساختمان وجود تو از يكسو، و ساختمان اين جهان پهناور از سوى ديگر، نشان مى دهد كه زندگى چند روزه دنيا نمى تواند هدف نهائى آفرينش تو و اين عالم بزرگ باشد. اينها همه مقدمه اى است براى جهانى وسيعتر و كاملتر، و به تعبير قرآن نشاه اولى خود خبر از نشاه اخرى مى دهد، چرا انسان متذكر نمى شود (و لقد علمتم النشاة الاولى فلو لا تذكرون ) (واقعه 62). عالم گياهان پيوسته و در هر سال منظره مرگ و حيات مجدد را در برابر چشم انسان مجسم مى سازند، و آفرينشهاى پى در پى دوران جنينى هر كدام معاد و حيات مجددى محسوب مى شود با اين همه چگونه اين انسان روز جزا را انكار مى كند؟ از آنچه گفتيم روشن مى شود كه مخاطب در اين آيه نوع انسان است ، و اين احتمال كه مخاطب شخص پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) باشد و منظور اين است كه با وجود دلائل معاد چه كسى يا چه چيزى مى تواند تو را تكذيب كند بعيد به نظر مى رسد. و نيز روشن شد كه منظور از ((دين )) در اينجا آئين و شريعت نيست بلكه همان جزا و روز جزا است ، آيه بعد نيز گواه بر اين معنى است . چنانكه مى فرمايد: آيا خداوند بهترين حكم كنندگان و داوران نيست ؟! (اليس الله باحكم الحاكمين ). و اگر دين را به معنى كل شريعت و آئين بگيريم معنى اين آيه چنين مى شود: آيا خداوند احكام و فرمانهايش از همه حكيمانه تر و متقن تر نيست ؟ يا اينكه آفرينش پروردگار در مورد انسان از هر نظر آميخته با حكمت و علم و تدبير است . ولى چنانكه گفتيم معنى اول مناسب تر به نظر مى رسد. در حديثى آمده است موقعى كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سوره و التين را تلاوت مى فرمود وقتى به آيه ((اليس الله باحكم الحاكمين )) مى رسيد، مى فرمود: بلى و انا على ذلك من الشاهدين : ((آرى خداوند احكم الحاكمين است و من بر اين امر گواهم )). خداوندا! ما نيز گواهى مى دهيم كه تو احكم الحاكمينى . پروردگارا! خلقت ما را در بهترين صورت قرار داده اى ، توفيقى مرحمت كن تا عمل و اخلاق ما نيز در بهترين صورت باشد. بارالها! پيمودن راه ايمان و عمل صالح جز به لطف تو ميسر نيست ، ما را در اين راه مشمول الطافت فرما. آمين يا رب العالمين ﴿6 سوره تين مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 8 آية است. محتوى و فضيلت سوره تين اين سوره در حقيقت بر محور آفرينش زيباى انسان ، و مراحل تكامل ، و انحطاط او دور مى زند، و اين مطلب با سوگندهاى پر معنائى در آغاز سوره شروع شده است ، و بعد از شمردن عوامل پيروزى و نجات انسان ، سرانجام با تاءكيد بر مساءله معاد و حاكميت مطلقه خداوند پايان مى گيرد. در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراءها اعطاه الله خصلتين : العافية و اليقين ما دام فى دار الدنيا، فاذا مات اعطاه الله من الاجر بعدد من قراء هذه السورة صيام يوم !: هر كس اين سوره را بخواند خداوند دو نعمت را مادامى كه در دنيا است به او مى بخشد: سلامت و يقين ، و هنگامى كه از دنيا برود به تعداد تمام كسانى كه اين سوره را خوانده اند ثواب يك روز روزه به عنوان پاداش به او مى بخشد. اين سوره در مكه نازل و آيه و هذا البلد الامين كه در آن سوگند به شهر مكه با اسم اشاره نزديك ياد شده دليل بر آن است . تفسير : ما انسان را در بهترين صورت آفريديم در آغاز اين سوره نيز به چهار سوگند پر معنى برخورد مى كنيم كه مقدمه براى بيان معنى پر اهميتى است . مى فرمايد: قسم به تين ، و زيتون (و التين و الزيتون ). و سوگند به طور سينين (و طور سينين ). و سوگند به اين شهر امن و امان (و هذا البلد الامين ). ((تين )) در لغت به معنى انجير و زيتون همان زيتون معروف است ماده روغنى مفيدى از آن مى گيرند. در اينكه آيا منظور سوگند به همين دو ميوه معروف است يا چيز ديگر؟ مفسران سخنان گوناگونى دارند. در حالى كه بعضى آن را اشاره به همان دو ميوه معروف مى دانند كه خواص غذائى و درمانى فوق العاده زيادى دارد، بعضى ديگر معتقدند كه منظور از آن ، دو كوهى است كه شهر دمشق و بيت المقدس بر آنها قرار گرفته ، چرا كه اين دو محل سرزمين قيام بسيارى از انبياء و پيامبران بزرگ خدا است ، و اين دو قسم با سوگندهاى سوم و چهارم كه از سرزمينهاى مقدسى ياد مى كند هماهنگ است . بعضى نيز گفته اند نامگذارى اين دو كوه بنام تين و زيتون به خاطر اين است كه بر يكى از آنها درختان انجير مى رويد، و بر ديگرى درختان زيتون . بعضى نيز تين را اشاره به دوران آدم دانسته اند، چرا كه لباسى كه آدم و حوا در بهشت پوشيدند از برگ درختان انجير بود ، و زيتون را اشاره به دوران نوح مى دانند، زيرا در آخرين مراحل طوفان نوح كبوترى را رها كرد تا درباره پيدا شدن خشكى از زير آب جستجو كند او با شاخه زيتونى بازگشت ، و نوح فهميد كه طوفان پايان گرفته و خشكى از زير آب ظاهر شده است (لذا شاخه زيتون رمز صلح و امنيت است ). بعضى نيز تين را اشاره به مسجد نوح كه بر كوه جودى بنا شد مى دانند و زيتون را اشاره به بيت المقدس . ولى ظاهر آيه در بدو نظر همان دو ميوه معروف است ، اما با توجه به سوگندهاى بعد مناسب دو كوه يا دو مركز مقدس و مورد احترام مى باشد. لذا در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه خداوند از ميان شهرها چهار شهر را برگزيد، و در باره آنها فرمود: و التين و الزيتون و طور سينين و هذا البلد الامين : تين مدينه است و زيتون بيت المقدس و طور سينين كوفه و هذا البلد الامين مكه است . منظور از ((طور سينين )) ظاهرا همان طور سيناء است كه مفسران آن را اشاره به كوه طور معروف كه در صحراى سيناء است دانسته اند، و در آنجا درختان پر بار زيتون وجود دارد. سينا را به معنى كوه پر بركت ، يا پر درخت ، يا زيبا، مى دانند، و همان كوهى است كه موسى به هنگام مناجات به آنجا مى رفت . بعضى نيز آن را كوهى در نزديك كوفه و سرزمين نجف دانسته اند. بعضى تصريح كرده اند كه سينين و سيناء يكى است و معناى آن پر بركت است . و اما ((هذا البلد الامين )) مسلما اشاره به سرزمين مكه است سرزمينى كه حتى در عصر جاهليت به عنوان منطقه اءمن و حرم خدا شمرده مى شد، و كسى در آنجا حق تعرض به ديگرى نداشت ، حتى مجرمان و قاتلان وقتى به آن سرزمين مى رسيدند در امنيت بودند. اين سرزمين در اسلام اهميت فوق العادهاى دارد، حيوانات و درختان و پرندگان او، تا چه رسد به انسانها، از امنيت خاصى بايد در آنجا برخوردار باشند. اين نكته نيز قابل دقت است كه واژه تين در قرآن مجيد تنها در اينجا ذكر شده ، در حالى كه كلمه زيتون شش بار صريحا در قرآن مجيد آمده ، و يك بار هم به صورت اشاره ، در آنجا كه مى فرمايد و شجرة تخرج من طور سيناء تنبت بالدهن و صبغ للاكلين و درختى كه از طور سينا مى رويد و از آن روغن و نانخورش براى خورندگان فراهم مى گردد (مؤ منون - 20). و هر گاه اين دو قسم (تين و زيتون ) را بر معنى ابتدائى آنها حمل كنيم يعنى انجير و زيتون معروف ، باز سوگند پر معنائى است زيرا: انجير داراى ارزش غذائى فراوانى است و لقمهاى است مغذى و مقوى براى هر سن و سال و خالى از پوست و هسته و زوائد. غذا شناسان مى گويند: از انجير مى توان بعنوان قند طبيعى جهت كودكان استفاده نمود، ورزشكاران و آنها كه گرفتار ضعف و پيرى اند مى توانند از انجير براى تغذيه خود استفاده كنند. مى گويند افلاطون به قدرى انجير را دوست مى داشت كه بعضى آن را دوست فيلسوفان ناميده اند، و سقراط انجير را جذب كننده مواد نافع و دفع كننده مضار مى دانسته . ((جالينوس )) رژيم مخصوصى از انجير براى پهلوانان تنظيم كرده بود، به پهلوانان روم و يونان قديم نيز انجير داده مى شد. دانشمندان غذاشناس مى گويند انجير سرشار است از ويتاءمين هاى مختلف و قند، و در بسيارى از بيماريها از آن به عنوان يك دارو مى توان استفاده كرد، مخصوصا هر گاه انجير و عسل را به طور مساوى مخلوط كنند براى زخم معده بسيار مفيد است ، خوردن انجير خشك فكر را تقويت مى كند، خلاصه به علت وجود عناصر معدنى در انجير كه سبب تعادل قواى بدن و خون مى گردد انجير را غذاى هر سن و شرائطى معرفى كرده اند. در حديثى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام ) آمده است التين يذهب بالبخر و يشد الفم و العظم ، و ينبت الشعر، و يذهب بالداء و لا يحتاج معه الى دواء و قال (عليه السلام ): التين اشبه شى ء بنبات الجنة : انجير بوى دهان را مى برد ، لثه ها و استخوانها را محكم مى كند، مو را مى روياند درد را برطرف مى سازد، و با وجود آن نياز به دارو نيست ، و نيز فرمود انجير شبيه ترين اشياء به ميوه بهشتى است . و اما در باره زيتون غذاشناسان و دانشمندان بزرگى كه ساليان دراز از عمر خود را در راه مطالعه خواص گوناگون ميوه ها صرف كرده اند براى زيتون و روغن آن اهميت فوق العادهاى قائلند، و معتقدند كسانى كه مى خواهند همواره سالم باشند بايد از اين اكسير حياتى استفاده كند. روغن زيتون دوست صميمى كبد آدمى ، و براى رفع عوارض ‍ كليه ها و سنگهاى صفراوى ، و قولنجهاى كليوى ، و كبدى ، و رفع يبوست بسيار مؤ ثر است . به همين دليل از درخت زيتون به عنوان شجره مباركه در قرآن مجيد ياد شده است . روغن زيتون نيز سرشار از انواع ويتاءمين ها است و داراى فسفور و گوگرد و كلسيوم و آهن و پتاسيوم و منگنز است . مرهمهائى را كه از روغن زيتون و سير تهيه مى شود براى انواع دردهاى رماتيسمى مفيد دانسته اند، سنگهاى كيسه صفرا وسيله خوردن روغن زيتون از بين مى روند. در خبرى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم : ما افقر بيت ياتدمون بالخل و الزيت و ذلك ادام الانبياء: خانه اى كه در آن از سركه و روغن زيتون به عنوان نان خورش استفاده مى كنند هرگز خالى از طعام نمى شود، و اين غذاى پيامبران است . و در حديثى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام ) آمده است : نعم الطعام الزيت : يطيب النكهة ، و يذهب بالبلغم ، و يصفى اللون ، و يشد العصب ، و يذهب بالوصب ، و يطفى ء الغضب : روغن زيتون غذاى خوبى است ، دهان را خشبو، و بلغم را برطرف مى سازد، رنگ صورت را صفا و طراوت مى بخشد، اعصاب را تقويت كرده ، بيمارى و درد و ضعف را از ميان مى برد و آتش خشم را فرو مى نشاند. اين بحث را با حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پايان مى دهيم ، فرمود: كلوا الزيت و ادهنوا به فانه من شجرة مباركة : روغن زيتون را بخوريد و بدن را با آن چرب كنيد كه از درخت مباركى است . بعد از ذكر اين قسمهاى پر محتواى چهارگانه به جواب قسم پرداخته چنين مى فرمايد: مسلما ما انسان را در بهترين شكل و نظام آفريديم (لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم ). ((تقويم )) به معنى در آوردن چيزى به صورت مناسب ، و نظام معتدل و كيفيت شايسته است ، و گستردگى مفهوم آن اشاره به اين است كه خداوند انسان را از هر نظر موزون و شايسته آفريد، هم از نظر جسمى ، و هم از نظر روحى و عقلى ، چرا كه هر گونه استعدادى را در وجود او قرار داده ، و او را براى پيمودن قوس صعودى بسيار عظيمى آماده ساخته ، و با اينكه انسان جرم صغيرى است ، ((عالم كبير)) را در او جا داده و آنقدر شايستگيها به او بخشيده كه لايق خلعت و لقد كرمنا بنى آدم ما فرزندان آدم را كرامت و عظمت بخشيديم (سوره اسراء آيه 70) شده است همان انسانى كه بعد از اتمام خلقتش مى فرمايد: فتبارك الله احسن الخالقين پس بزرگ و پر بركت است خدائى كه بهترين خلق كنندگان است ! ولى همين انسان با تمام اين امتيازات اگر از مسير حق منحرف گردد چنان سقوط مى كند كه به ((اسفل السافلين )) كشيده مى شود، لذا در آيه بعد مى فرمايد سپس ما او را بپائينترين مراحل باز گردانديم (ثم رددناه اسفل سافلين ). مى گويند هميشه در كنار كوه هاى بلند دره هاى بسيار عميق وجود دارد، و در برابر آن قوس صعودى تكامل انسان ، قوس نزولى وحشتناكى ديده مى شود، چرا چنين نباشد در حالى كه موجودى است مملو از استعدادهاى سرشار كه اگر در طريق صلاح از آن استفاده كند بر بالاترين قله افتخار قرار مى گيرد، و اگر اين همه هوش و استعداد را در طريق فساد به كار اندازد بزرگترين مفسده را مى آفريند و طبيعى است كه به اسفل السافلين كشيده شود. ولى در آيه بعد مى افزايد: مگر كسانى كه ايمان آورده اند و اعمال صالح انجام داده اند كه براى آنها پاداشى است قطع نشدنى (الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات فلهم اجر غير ممنون ). ((ممنون )) از ماده من در اينجا به معنى قطع يا نقص است ، بنابراين غير ممنون اشاره به پاداشى دائمى و خالى از هر گونه نقص است ، و بعضى گفته اند منظور خالى از منت بودن است اما معنى اول مناسب تر به نظر مى رسد. بعضى جمله ثم رددناه اسفل سافلين را به معنى ضعف و ناتوانى و كم هوشى فوق العاده دوران پيرى تفسير كرده اند، ولى در اين صورت با استثناء آيه بعد سازگار نيست ، بنابراين با توجه به مجموع آيات قبل و بعد همان تفسير اول درست به نظر مى رسد. در آيه بعد اين انسان ناسپاس و بى اعتنا به دلائل و نشانه هاى معاد را مخاطب ساخته ، مى گويد: چه چيز سبب مى شود كه تو بعد از اين همه دلائل روز جزا را تكذيب كنى ؟! (فما يكذبك بعد بالدين ). ساختمان وجود تو از يكسو، و ساختمان اين جهان پهناور از سوى ديگر، نشان مى دهد كه زندگى چند روزه دنيا نمى تواند هدف نهائى آفرينش تو و اين عالم بزرگ باشد. اينها همه مقدمه اى است براى جهانى وسيعتر و كاملتر، و به تعبير قرآن نشاه اولى خود خبر از نشاه اخرى مى دهد، چرا انسان متذكر نمى شود (و لقد علمتم النشاة الاولى فلو لا تذكرون ) (واقعه 62). عالم گياهان پيوسته و در هر سال منظره مرگ و حيات مجدد را در برابر چشم انسان مجسم مى سازند، و آفرينشهاى پى در پى دوران جنينى هر كدام معاد و حيات مجددى محسوب مى شود با اين همه چگونه اين انسان روز جزا را انكار مى كند؟ از آنچه گفتيم روشن مى شود كه مخاطب در اين آيه نوع انسان است ، و اين احتمال كه مخاطب شخص پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) باشد و منظور اين است كه با وجود دلائل معاد چه كسى يا چه چيزى مى تواند تو را تكذيب كند بعيد به نظر مى رسد. و نيز روشن شد كه منظور از ((دين )) در اينجا آئين و شريعت نيست بلكه همان جزا و روز جزا است ، آيه بعد نيز گواه بر اين معنى است . چنانكه مى فرمايد: آيا خداوند بهترين حكم كنندگان و داوران نيست ؟! (اليس الله باحكم الحاكمين ). و اگر دين را به معنى كل شريعت و آئين بگيريم معنى اين آيه چنين مى شود: آيا خداوند احكام و فرمانهايش از همه حكيمانه تر و متقن تر نيست ؟ يا اينكه آفرينش پروردگار در مورد انسان از هر نظر آميخته با حكمت و علم و تدبير است . ولى چنانكه گفتيم معنى اول مناسب تر به نظر مى رسد. در حديثى آمده است موقعى كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سوره و التين را تلاوت مى فرمود وقتى به آيه ((اليس الله باحكم الحاكمين )) مى رسيد، مى فرمود: بلى و انا على ذلك من الشاهدين : ((آرى خداوند احكم الحاكمين است و من بر اين امر گواهم )). خداوندا! ما نيز گواهى مى دهيم كه تو احكم الحاكمينى . پروردگارا! خلقت ما را در بهترين صورت قرار داده اى ، توفيقى مرحمت كن تا عمل و اخلاق ما نيز در بهترين صورت باشد. بارالها! پيمودن راه ايمان و عمل صالح جز به لطف تو ميسر نيست ، ما را در اين راه مشمول الطافت فرما. آمين يا رب العالمين ﴿7 سوره تين مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 8 آية است. محتوى و فضيلت سوره تين اين سوره در حقيقت بر محور آفرينش زيباى انسان ، و مراحل تكامل ، و انحطاط او دور مى زند، و اين مطلب با سوگندهاى پر معنائى در آغاز سوره شروع شده است ، و بعد از شمردن عوامل پيروزى و نجات انسان ، سرانجام با تاءكيد بر مساءله معاد و حاكميت مطلقه خداوند پايان مى گيرد. در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراءها اعطاه الله خصلتين : العافية و اليقين ما دام فى دار الدنيا، فاذا مات اعطاه الله من الاجر بعدد من قراء هذه السورة صيام يوم !: هر كس اين سوره را بخواند خداوند دو نعمت را مادامى كه در دنيا است به او مى بخشد: سلامت و يقين ، و هنگامى كه از دنيا برود به تعداد تمام كسانى كه اين سوره را خوانده اند ثواب يك روز روزه به عنوان پاداش به او مى بخشد. اين سوره در مكه نازل و آيه و هذا البلد الامين كه در آن سوگند به شهر مكه با اسم اشاره نزديك ياد شده دليل بر آن است . تفسير : ما انسان را در بهترين صورت آفريديم در آغاز اين سوره نيز به چهار سوگند پر معنى برخورد مى كنيم كه مقدمه براى بيان معنى پر اهميتى است . مى فرمايد: قسم به تين ، و زيتون (و التين و الزيتون ). و سوگند به طور سينين (و طور سينين ). و سوگند به اين شهر امن و امان (و هذا البلد الامين ). ((تين )) در لغت به معنى انجير و زيتون همان زيتون معروف است ماده روغنى مفيدى از آن مى گيرند. در اينكه آيا منظور سوگند به همين دو ميوه معروف است يا چيز ديگر؟ مفسران سخنان گوناگونى دارند. در حالى كه بعضى آن را اشاره به همان دو ميوه معروف مى دانند كه خواص غذائى و درمانى فوق العاده زيادى دارد، بعضى ديگر معتقدند كه منظور از آن ، دو كوهى است كه شهر دمشق و بيت المقدس بر آنها قرار گرفته ، چرا كه اين دو محل سرزمين قيام بسيارى از انبياء و پيامبران بزرگ خدا است ، و اين دو قسم با سوگندهاى سوم و چهارم كه از سرزمينهاى مقدسى ياد مى كند هماهنگ است . بعضى نيز گفته اند نامگذارى اين دو كوه بنام تين و زيتون به خاطر اين است كه بر يكى از آنها درختان انجير مى رويد، و بر ديگرى درختان زيتون . بعضى نيز تين را اشاره به دوران آدم دانسته اند، چرا كه لباسى كه آدم و حوا در بهشت پوشيدند از برگ درختان انجير بود ، و زيتون را اشاره به دوران نوح مى دانند، زيرا در آخرين مراحل طوفان نوح كبوترى را رها كرد تا درباره پيدا شدن خشكى از زير آب جستجو كند او با شاخه زيتونى بازگشت ، و نوح فهميد كه طوفان پايان گرفته و خشكى از زير آب ظاهر شده است (لذا شاخه زيتون رمز صلح و امنيت است ). بعضى نيز تين را اشاره به مسجد نوح كه بر كوه جودى بنا شد مى دانند و زيتون را اشاره به بيت المقدس . ولى ظاهر آيه در بدو نظر همان دو ميوه معروف است ، اما با توجه به سوگندهاى بعد مناسب دو كوه يا دو مركز مقدس و مورد احترام مى باشد. لذا در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه خداوند از ميان شهرها چهار شهر را برگزيد، و در باره آنها فرمود: و التين و الزيتون و طور سينين و هذا البلد الامين : تين مدينه است و زيتون بيت المقدس و طور سينين كوفه و هذا البلد الامين مكه است . منظور از ((طور سينين )) ظاهرا همان طور سيناء است كه مفسران آن را اشاره به كوه طور معروف كه در صحراى سيناء است دانسته اند، و در آنجا درختان پر بار زيتون وجود دارد. سينا را به معنى كوه پر بركت ، يا پر درخت ، يا زيبا، مى دانند، و همان كوهى است كه موسى به هنگام مناجات به آنجا مى رفت . بعضى نيز آن را كوهى در نزديك كوفه و سرزمين نجف دانسته اند. بعضى تصريح كرده اند كه سينين و سيناء يكى است و معناى آن پر بركت است . و اما ((هذا البلد الامين )) مسلما اشاره به سرزمين مكه است سرزمينى كه حتى در عصر جاهليت به عنوان منطقه اءمن و حرم خدا شمرده مى شد، و كسى در آنجا حق تعرض به ديگرى نداشت ، حتى مجرمان و قاتلان وقتى به آن سرزمين مى رسيدند در امنيت بودند. اين سرزمين در اسلام اهميت فوق العادهاى دارد، حيوانات و درختان و پرندگان او، تا چه رسد به انسانها، از امنيت خاصى بايد در آنجا برخوردار باشند. اين نكته نيز قابل دقت است كه واژه تين در قرآن مجيد تنها در اينجا ذكر شده ، در حالى كه كلمه زيتون شش بار صريحا در قرآن مجيد آمده ، و يك بار هم به صورت اشاره ، در آنجا كه مى فرمايد و شجرة تخرج من طور سيناء تنبت بالدهن و صبغ للاكلين و درختى كه از طور سينا مى رويد و از آن روغن و نانخورش براى خورندگان فراهم مى گردد (مؤ منون - 20). و هر گاه اين دو قسم (تين و زيتون ) را بر معنى ابتدائى آنها حمل كنيم يعنى انجير و زيتون معروف ، باز سوگند پر معنائى است زيرا: انجير داراى ارزش غذائى فراوانى است و لقمهاى است مغذى و مقوى براى هر سن و سال و خالى از پوست و هسته و زوائد. غذا شناسان مى گويند: از انجير مى توان بعنوان قند طبيعى جهت كودكان استفاده نمود، ورزشكاران و آنها كه گرفتار ضعف و پيرى اند مى توانند از انجير براى تغذيه خود استفاده كنند. مى گويند افلاطون به قدرى انجير را دوست مى داشت كه بعضى آن را دوست فيلسوفان ناميده اند، و سقراط انجير را جذب كننده مواد نافع و دفع كننده مضار مى دانسته . ((جالينوس )) رژيم مخصوصى از انجير براى پهلوانان تنظيم كرده بود، به پهلوانان روم و يونان قديم نيز انجير داده مى شد. دانشمندان غذاشناس مى گويند انجير سرشار است از ويتاءمين هاى مختلف و قند، و در بسيارى از بيماريها از آن به عنوان يك دارو مى توان استفاده كرد، مخصوصا هر گاه انجير و عسل را به طور مساوى مخلوط كنند براى زخم معده بسيار مفيد است ، خوردن انجير خشك فكر را تقويت مى كند، خلاصه به علت وجود عناصر معدنى در انجير كه سبب تعادل قواى بدن و خون مى گردد انجير را غذاى هر سن و شرائطى معرفى كرده اند. در حديثى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام ) آمده است التين يذهب بالبخر و يشد الفم و العظم ، و ينبت الشعر، و يذهب بالداء و لا يحتاج معه الى دواء و قال (عليه السلام ): التين اشبه شى ء بنبات الجنة : انجير بوى دهان را مى برد ، لثه ها و استخوانها را محكم مى كند، مو را مى روياند درد را برطرف مى سازد، و با وجود آن نياز به دارو نيست ، و نيز فرمود انجير شبيه ترين اشياء به ميوه بهشتى است . و اما در باره زيتون غذاشناسان و دانشمندان بزرگى كه ساليان دراز از عمر خود را در راه مطالعه خواص گوناگون ميوه ها صرف كرده اند براى زيتون و روغن آن اهميت فوق العادهاى قائلند، و معتقدند كسانى كه مى خواهند همواره سالم باشند بايد از اين اكسير حياتى استفاده كند. روغن زيتون دوست صميمى كبد آدمى ، و براى رفع عوارض ‍ كليه ها و سنگهاى صفراوى ، و قولنجهاى كليوى ، و كبدى ، و رفع يبوست بسيار مؤ ثر است . به همين دليل از درخت زيتون به عنوان شجره مباركه در قرآن مجيد ياد شده است . روغن زيتون نيز سرشار از انواع ويتاءمين ها است و داراى فسفور و گوگرد و كلسيوم و آهن و پتاسيوم و منگنز است . مرهمهائى را كه از روغن زيتون و سير تهيه مى شود براى انواع دردهاى رماتيسمى مفيد دانسته اند، سنگهاى كيسه صفرا وسيله خوردن روغن زيتون از بين مى روند. در خبرى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم : ما افقر بيت ياتدمون بالخل و الزيت و ذلك ادام الانبياء: خانه اى كه در آن از سركه و روغن زيتون به عنوان نان خورش استفاده مى كنند هرگز خالى از طعام نمى شود، و اين غذاى پيامبران است . و در حديثى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام ) آمده است : نعم الطعام الزيت : يطيب النكهة ، و يذهب بالبلغم ، و يصفى اللون ، و يشد العصب ، و يذهب بالوصب ، و يطفى ء الغضب : روغن زيتون غذاى خوبى است ، دهان را خشبو، و بلغم را برطرف مى سازد، رنگ صورت را صفا و طراوت مى بخشد، اعصاب را تقويت كرده ، بيمارى و درد و ضعف را از ميان مى برد و آتش خشم را فرو مى نشاند. اين بحث را با حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پايان مى دهيم ، فرمود: كلوا الزيت و ادهنوا به فانه من شجرة مباركة : روغن زيتون را بخوريد و بدن را با آن چرب كنيد كه از درخت مباركى است . بعد از ذكر اين قسمهاى پر محتواى چهارگانه به جواب قسم پرداخته چنين مى فرمايد: مسلما ما انسان را در بهترين شكل و نظام آفريديم (لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم ). ((تقويم )) به معنى در آوردن چيزى به صورت مناسب ، و نظام معتدل و كيفيت شايسته است ، و گستردگى مفهوم آن اشاره به اين است كه خداوند انسان را از هر نظر موزون و شايسته آفريد، هم از نظر جسمى ، و هم از نظر روحى و عقلى ، چرا كه هر گونه استعدادى را در وجود او قرار داده ، و او را براى پيمودن قوس صعودى بسيار عظيمى آماده ساخته ، و با اينكه انسان جرم صغيرى است ، ((عالم كبير)) را در او جا داده و آنقدر شايستگيها به او بخشيده كه لايق خلعت و لقد كرمنا بنى آدم ما فرزندان آدم را كرامت و عظمت بخشيديم (سوره اسراء آيه 70) شده است همان انسانى كه بعد از اتمام خلقتش مى فرمايد: فتبارك الله احسن الخالقين پس بزرگ و پر بركت است خدائى كه بهترين خلق كنندگان است ! ولى همين انسان با تمام اين امتيازات اگر از مسير حق منحرف گردد چنان سقوط مى كند كه به ((اسفل السافلين )) كشيده مى شود، لذا در آيه بعد مى فرمايد سپس ما او را بپائينترين مراحل باز گردانديم (ثم رددناه اسفل سافلين ). مى گويند هميشه در كنار كوه هاى بلند دره هاى بسيار عميق وجود دارد، و در برابر آن قوس صعودى تكامل انسان ، قوس نزولى وحشتناكى ديده مى شود، چرا چنين نباشد در حالى كه موجودى است مملو از استعدادهاى سرشار كه اگر در طريق صلاح از آن استفاده كند بر بالاترين قله افتخار قرار مى گيرد، و اگر اين همه هوش و استعداد را در طريق فساد به كار اندازد بزرگترين مفسده را مى آفريند و طبيعى است كه به اسفل السافلين كشيده شود. ولى در آيه بعد مى افزايد: مگر كسانى كه ايمان آورده اند و اعمال صالح انجام داده اند كه براى آنها پاداشى است قطع نشدنى (الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات فلهم اجر غير ممنون ). ((ممنون )) از ماده من در اينجا به معنى قطع يا نقص است ، بنابراين غير ممنون اشاره به پاداشى دائمى و خالى از هر گونه نقص است ، و بعضى گفته اند منظور خالى از منت بودن است اما معنى اول مناسب تر به نظر مى رسد. بعضى جمله ثم رددناه اسفل سافلين را به معنى ضعف و ناتوانى و كم هوشى فوق العاده دوران پيرى تفسير كرده اند، ولى در اين صورت با استثناء آيه بعد سازگار نيست ، بنابراين با توجه به مجموع آيات قبل و بعد همان تفسير اول درست به نظر مى رسد. در آيه بعد اين انسان ناسپاس و بى اعتنا به دلائل و نشانه هاى معاد را مخاطب ساخته ، مى گويد: چه چيز سبب مى شود كه تو بعد از اين همه دلائل روز جزا را تكذيب كنى ؟! (فما يكذبك بعد بالدين ). ساختمان وجود تو از يكسو، و ساختمان اين جهان پهناور از سوى ديگر، نشان مى دهد كه زندگى چند روزه دنيا نمى تواند هدف نهائى آفرينش تو و اين عالم بزرگ باشد. اينها همه مقدمه اى است براى جهانى وسيعتر و كاملتر، و به تعبير قرآن نشاه اولى خود خبر از نشاه اخرى مى دهد، چرا انسان متذكر نمى شود (و لقد علمتم النشاة الاولى فلو لا تذكرون ) (واقعه 62). عالم گياهان پيوسته و در هر سال منظره مرگ و حيات مجدد را در برابر چشم انسان مجسم مى سازند، و آفرينشهاى پى در پى دوران جنينى هر كدام معاد و حيات مجددى محسوب مى شود با اين همه چگونه اين انسان روز جزا را انكار مى كند؟ از آنچه گفتيم روشن مى شود كه مخاطب در اين آيه نوع انسان است ، و اين احتمال كه مخاطب شخص پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) باشد و منظور اين است كه با وجود دلائل معاد چه كسى يا چه چيزى مى تواند تو را تكذيب كند بعيد به نظر مى رسد. و نيز روشن شد كه منظور از ((دين )) در اينجا آئين و شريعت نيست بلكه همان جزا و روز جزا است ، آيه بعد نيز گواه بر اين معنى است . چنانكه مى فرمايد: آيا خداوند بهترين حكم كنندگان و داوران نيست ؟! (اليس الله باحكم الحاكمين ). و اگر دين را به معنى كل شريعت و آئين بگيريم معنى اين آيه چنين مى شود: آيا خداوند احكام و فرمانهايش از همه حكيمانه تر و متقن تر نيست ؟ يا اينكه آفرينش پروردگار در مورد انسان از هر نظر آميخته با حكمت و علم و تدبير است . ولى چنانكه گفتيم معنى اول مناسب تر به نظر مى رسد. در حديثى آمده است موقعى كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سوره و التين را تلاوت مى فرمود وقتى به آيه ((اليس الله باحكم الحاكمين )) مى رسيد، مى فرمود: بلى و انا على ذلك من الشاهدين : ((آرى خداوند احكم الحاكمين است و من بر اين امر گواهم )). خداوندا! ما نيز گواهى مى دهيم كه تو احكم الحاكمينى . پروردگارا! خلقت ما را در بهترين صورت قرار داده اى ، توفيقى مرحمت كن تا عمل و اخلاق ما نيز در بهترين صورت باشد. بارالها! پيمودن راه ايمان و عمل صالح جز به لطف تو ميسر نيست ، ما را در اين راه مشمول الطافت فرما. آمين يا رب العالمين ﴿8 سوره علق مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 19 آيه است. محتوى و فضيلت سوره علق مشهور در ميان مفسران اين است كه اين سوره نخستين سوره اى است كه بر پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده ، و محتواى آن نيز مؤ يد همين معنى است ، و اينكه بعضى گفته اند نخستين سوره سوره ((حمد،))، يا سوره ((مدثر)) است خلاف مشهور است . اين سوره در آغاز به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور قرائت و تلاوت مى دهد. و سپس از آفرينش اين انسان با عظمت ، از يك قطعه خون بى ارزش ، سخن مى گويد: و در مرحله بعد از تكامل انسان در پرتو لطف و كرم پروردگار، و آشنائى او به علم و دانش و قلم بحث مى كند. در مرحله بعد، از انسانهاى ناسپاسى كه عليرغم اين همه موهبت و اكرام الهى راه طغيان را پيش مى گيرند سخن به ميان مى آورد. و سرانجام اشاره به مجازات دردناك كسانى كه مانع هدايت مردم و اعمال نيك اند مى كند. و سوره را با دستور ((سجده )) و ((تقرب )) به درگاه پروردگار پايان مى دهد. در فضيلت قرائت اين سوره از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده است كه فرمود: من قراء فى يومه او ليلته اقراء باسم ربك ثم مات فى يومه او ليلته مات شهيدا و بعثه الله شهيدا، و احياه كمن ضرب بسيفه فى سبيل الله مع رسول الله !: هر كس در روز يا شب سوره اقراء باسم ربك را بخواند، و در همان شب يا روز بميرد شهيد از دنيا رفته است و خداوند او را شهيد مبعوث مى كند و در صف شهيدان جاى مى دهد، و در قيامت همچون كسى است كه با شمشير در راه خدا با پيامبر خدا جهاد كرده است . اين سوره به مناسبت تعبيرهاى مختلفى كه در آغاز آن است بنام سوره ((علق )) يا سوره ((اقراء)) يا سوره ((قلم )) ناميده شده . <1> تفسير : بخوان به نام پروردگارت در نخستين آيه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مخاطب ساخته مى گويد: بخوان بنام پروردگارت كه جهان را آفريد (اقراء باسم ربك الذى خلق ). <4> بعضى گفته اند، مفعول در جمله بالا محذوف است و در اصل چنين بود اقراء القرآن باسم ربك : ((قرآن را با نام پروردگارت بخوان )) و به همين جهت بعضى اين آيه را دليل بر آن گرفته اند كه بسم الله جزء سوره هاى قرآن است . <5> و بعضى با را زائده دانسته ، و گفته اند: منظور اين است كه نام پروردگارت را بخوان ، ولى اين تفسير بعيد به نظر مى رسد، چرا كه مناسب اين است گفته شود نام پروردگارت را به يادآور. قابل توجه اينكه در اينجا قبل از هر چيز تكيه روى مساءله ربوبيت پروردگار شده است ، و مى دانيم ((رب )) به معنى ((مالك مصلح )) است كسى كه هم صاحب چيزى است و هم به اصلاح و تربيت آن مى پردازد. سپس براى اثبات ربوبيت پروردگار روى مساءله خلقت و آفرينش ‍ جهان هستى تكيه شده ، چرا كه بهترين دليل بر ربوبيت او خالقيت او است ، كسى عالم را تدبير مى كند كه آفريننده آن است . اين در حقيقت پاسخى است به مشركان عرب كه خالقيت خدا را پذيرفته بودند، اما ربوبيت و تدبير را براى بتها قائل بودند! به علاوه ربوبيت خداوند و تدبير او در نظام هستى بهترين دليل بر اثبات ذات مقدس او است . سپس از ميان مخلوقات روى مهمترين پديده جهان خلقت و گل سرسبد آفرينش يعنى ((انسان )) تكيه كرده ، و آفرينش او را يادآور شده ، و مى فرمايد: همان خدائى كه انسان را از خون بسته اى خلق كرد (خلق الانسان من علق ). ((من علق )) در اصل به معنى چسبيدن به چيزى است ، و لذا به خون بسته و همچنين به زالو كه براى مكيدن خون به بدن مى چسبد ((علق )) گفته اند و از آنجا كه نطفه بعد از گذراندن دوران نخستين را در عالم جنين ، به شكل قطعه خون بسته چسبنده اى در مى آيد كه در ظاهر بسيار كم ارزش است ، مبداء آفرينش انسان را در اين آيه همين موجود ناچيز مى شمرد، تا قدرت نمائى عظيم پروردگار روشن شود كه از موجودى چنان ارزش مخلوقى چنين پر ارزش آفريده است . بعضى نيز گفته اند: منظور از علق در اينجا گل آدم است كه آن هم حالت چسبندگى داشت ، بديهى است خدائى كه اين مخلوق عجيب را از آن قطعه گل چسبنده به وجود آورد، شايسته هر گونه ستايش است . گاه ((علق )) را به معنى موجود ((صاحب علاقه )) دانسته اند كه اشاره اى است به روح اجتماعى انسان ، و علقه آنها به يكديگر كه در حقيقت پايه اصلى تكامل بشر و پيشرفت تمدنها را تشكيل مى دهد. بعضى نيز ((علق )) را اشاره به ((نطفه نر)) (اسپر) ميدانند كه شباهت زيادى به زالو دارد، اين موجود ذره بينى در آب نطفه شناور است ، و به سوى نطفه زن در رحم پيش مى رود، و به آن مى چسبد، و از تركيب آن دو نطفه كامل انسان به وجود مى آيد. درست است كه در آن زمان اينگونه مسائل هنوز شناخته نشده بود، ولى قرآن مجيد از طريق اعجاز علمى پرده از روى آن برداشته است . از ميان اين تفسيرهاى چهارگانه تفسير اول روشن تر به نظر مى رسد، هر چند جمع ميان چهار تفسير نيز بى مانع است . از آنچه گفتيم روشن شد كه انسان بر طبق يك تفسير به معنى حضرت آدم و بر طبق سه تفسير ديگر به معنى مطلق انسانها است . بار ديگر براى تاءكيد مى افزايد: بخوان كه پروردگارت از هر كريمى كريمتر است ، و از هر بزرگوارى بزرگوارتر (اقراء و ربك الاكرم ). <6> بعضى معتقدند كه ((اقراء)) دوم تاءكيدى است بر ((اقراء)) در آيات قبل ، و بعضى گفته اند با آن متفاوت است ، در جمله اول منظور قرائت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) براى خويش است و در جمله دوم قرائت براى مردم ، ولى تاءكيد مناسب تر به نظر مى رسد، زيرا دليلى بر اين تفاوت در دست نيست . و به هر حال تعبير اين آيه در حقيقت پاسخى است به گفتار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در جواب جبرئيل كه گفت : من قرائت كننده نيستم ، يعنى از بركت پروردگار فوق العاده كريم و بزرگوار تو توانائى بر قرائت و تلاوت دارى . سپس به توصيف خداوندى كه اكرم الاكرمين است پرداخته مى فرمايد: همان كسى كه به وسيله قلم تعليم فرمود (الذى علم بالقلم ). و به انسان آنچه را نمى دانست ياد داد (علم الانسان ما لم يعلم ). در حقيقت اين آيات نيز پاسخى است به همان گفتار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه فرمود من قرائت كننده نيستم يعنى همان خدائى كه به وسيله قلم انسانها را تعليم داد، و به انسان آنچه را نمى دانست آموخت ، قادر است كه به بنده اى درس نخوانده همچون تو نيز قرائت و تلاوت را بياموزد. جمله (الذى علم بالقلم ) تاب دو معنى دارد، نخست اينكه : خداوند نوشتن و كتاب را به انسان آموخت و قدرت و توانائى اين كار عظيم را كه مبداء تاريخ بشر، و سرچشمه تمام علوم و فنون و تمدنها است ، در او ايجاد كرد. ديگر اينكه منظور اين است كه علوم و دانشها را از اين طريق و با اين وسيله به انسان آموخت . خلاصه اينكه طبق يك تفسير منظور تعليم كتابت است ، و طبق تفسير ديگر منظور علومى است كه از طريق كتابت به انسان رسيده است . و در هر حال تعبيرى است پر معنى كه در آن لحظات حساس نخستين نزول وحى در اين آيات بزرگ و پر معنى منعكس شده است . ﴿1 سوره علق مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 19 آيه است. محتوى و فضيلت سوره علق مشهور در ميان مفسران اين است كه اين سوره نخستين سوره اى است كه بر پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده ، و محتواى آن نيز مؤ يد همين معنى است ، و اينكه بعضى گفته اند نخستين سوره سوره ((حمد،))، يا سوره ((مدثر)) است خلاف مشهور است . اين سوره در آغاز به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور قرائت و تلاوت مى دهد. و سپس از آفرينش اين انسان با عظمت ، از يك قطعه خون بى ارزش ، سخن مى گويد: و در مرحله بعد از تكامل انسان در پرتو لطف و كرم پروردگار، و آشنائى او به علم و دانش و قلم بحث مى كند. در مرحله بعد، از انسانهاى ناسپاسى كه عليرغم اين همه موهبت و اكرام الهى راه طغيان را پيش مى گيرند سخن به ميان مى آورد. و سرانجام اشاره به مجازات دردناك كسانى كه مانع هدايت مردم و اعمال نيك اند مى كند. و سوره را با دستور ((سجده )) و ((تقرب )) به درگاه پروردگار پايان مى دهد. در فضيلت قرائت اين سوره از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده است كه فرمود: من قراء فى يومه او ليلته اقراء باسم ربك ثم مات فى يومه او ليلته مات شهيدا و بعثه الله شهيدا، و احياه كمن ضرب بسيفه فى سبيل الله مع رسول الله !: هر كس در روز يا شب سوره اقراء باسم ربك را بخواند، و در همان شب يا روز بميرد شهيد از دنيا رفته است و خداوند او را شهيد مبعوث مى كند و در صف شهيدان جاى مى دهد، و در قيامت همچون كسى است كه با شمشير در راه خدا با پيامبر خدا جهاد كرده است . اين سوره به مناسبت تعبيرهاى مختلفى كه در آغاز آن است بنام سوره ((علق )) يا سوره ((اقراء)) يا سوره ((قلم )) ناميده شده . تفسير : بخوان به نام پروردگارت در نخستين آيه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مخاطب ساخته مى گويد: بخوان بنام پروردگارت كه جهان را آفريد (اقراء باسم ربك الذى خلق ). بعضى گفته اند، مفعول در جمله بالا محذوف است و در اصل چنين بود اقراء القرآن باسم ربك : ((قرآن را با نام پروردگارت بخوان )) و به همين جهت بعضى اين آيه را دليل بر آن گرفته اند كه بسم الله جزء سوره هاى قرآن است . و بعضى با را زائده دانسته ، و گفته اند: منظور اين است كه نام پروردگارت را بخوان ، ولى اين تفسير بعيد به نظر مى رسد، چرا كه مناسب اين است گفته شود نام پروردگارت را به يادآور. قابل توجه اينكه در اينجا قبل از هر چيز تكيه روى مساءله ربوبيت پروردگار شده است ، و مى دانيم ((رب )) به معنى ((مالك مصلح )) است كسى كه هم صاحب چيزى است و هم به اصلاح و تربيت آن مى پردازد. سپس براى اثبات ربوبيت پروردگار روى مساءله خلقت و آفرينش ‍ جهان هستى تكيه شده ، چرا كه بهترين دليل بر ربوبيت او خالقيت او است ، كسى عالم را تدبير مى كند كه آفريننده آن است . اين در حقيقت پاسخى است به مشركان عرب كه خالقيت خدا را پذيرفته بودند، اما ربوبيت و تدبير را براى بتها قائل بودند! به علاوه ربوبيت خداوند و تدبير او در نظام هستى بهترين دليل بر اثبات ذات مقدس او است . سپس از ميان مخلوقات روى مهمترين پديده جهان خلقت و گل سرسبد آفرينش يعنى ((انسان )) تكيه كرده ، و آفرينش او را يادآور شده ، و مى فرمايد: همان خدائى كه انسان را از خون بسته اى خلق كرد (خلق الانسان من علق ). ((من علق )) در اصل به معنى چسبيدن به چيزى است ، و لذا به خون بسته و همچنين به زالو كه براى مكيدن خون به بدن مى چسبد ((علق )) گفته اند و از آنجا كه نطفه بعد از گذراندن دوران نخستين را در عالم جنين ، به شكل قطعه خون بسته چسبنده اى در مى آيد كه در ظاهر بسيار كم ارزش است ، مبداء آفرينش انسان را در اين آيه همين موجود ناچيز مى شمرد، تا قدرت نمائى عظيم پروردگار روشن شود كه از موجودى چنان ارزش مخلوقى چنين پر ارزش آفريده است . بعضى نيز گفته اند: منظور از علق در اينجا گل آدم است كه آن هم حالت چسبندگى داشت ، بديهى است خدائى كه اين مخلوق عجيب را از آن قطعه گل چسبنده به وجود آورد، شايسته هر گونه ستايش است . گاه ((علق )) را به معنى موجود ((صاحب علاقه )) دانسته اند كه اشاره اى است به روح اجتماعى انسان ، و علقه آنها به يكديگر كه در حقيقت پايه اصلى تكامل بشر و پيشرفت تمدنها را تشكيل مى دهد. بعضى نيز ((علق )) را اشاره به ((نطفه نر)) (اسپر) ميدانند كه شباهت زيادى به زالو دارد، اين موجود ذره بينى در آب نطفه شناور است ، و به سوى نطفه زن در رحم پيش مى رود، و به آن مى چسبد، و از تركيب آن دو نطفه كامل انسان به وجود مى آيد. درست است كه در آن زمان اينگونه مسائل هنوز شناخته نشده بود، ولى قرآن مجيد از طريق اعجاز علمى پرده از روى آن برداشته است . از ميان اين تفسيرهاى چهارگانه تفسير اول روشن تر به نظر مى رسد، هر چند جمع ميان چهار تفسير نيز بى مانع است . از آنچه گفتيم روشن شد كه انسان بر طبق يك تفسير به معنى حضرت آدم و بر طبق سه تفسير ديگر به معنى مطلق انسانها است . بار ديگر براى تاءكيد مى افزايد: بخوان كه پروردگارت از هر كريمى كريمتر است ، و از هر بزرگوارى بزرگوارتر (اقراء و ربك الاكرم ). بعضى معتقدند كه ((اقراء)) دوم تاءكيدى است بر ((اقراء)) در آيات قبل ، و بعضى گفته اند با آن متفاوت است ، در جمله اول منظور قرائت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) براى خويش است و در جمله دوم قرائت براى مردم ، ولى تاءكيد مناسب تر به نظر مى رسد، زيرا دليلى بر اين تفاوت در دست نيست . و به هر حال تعبير اين آيه در حقيقت پاسخى است به گفتار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در جواب جبرئيل كه گفت : من قرائت كننده نيستم ، يعنى از بركت پروردگار فوق العاده كريم و بزرگوار تو توانائى بر قرائت و تلاوت دارى . سپس به توصيف خداوندى كه اكرم الاكرمين است پرداخته مى فرمايد: همان كسى كه به وسيله قلم تعليم فرمود (الذى علم بالقلم ). و به انسان آنچه را نمى دانست ياد داد (علم الانسان ما لم يعلم ). در حقيقت اين آيات نيز پاسخى است به همان گفتار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه فرمود من قرائت كننده نيستم يعنى همان خدائى كه به وسيله قلم انسانها را تعليم داد، و به انسان آنچه را نمى دانست آموخت ، قادر است كه به بنده اى درس نخوانده همچون تو نيز قرائت و تلاوت را بياموزد. جمله (الذى علم بالقلم ) تاب دو معنى دارد، نخست اينكه : خداوند نوشتن و كتاب را به انسان آموخت و قدرت و توانائى اين كار عظيم را كه مبداء تاريخ بشر، و سرچشمه تمام علوم و فنون و تمدنها است ، در او ايجاد كرد. ديگر اينكه منظور اين است كه علوم و دانشها را از اين طريق و با اين وسيله به انسان آموخت . خلاصه اينكه طبق يك تفسير منظور تعليم كتابت است ، و طبق تفسير ديگر منظور علومى است كه از طريق كتابت به انسان رسيده است . و در هر حال تعبيرى است پر معنى كه در آن لحظات حساس نخستين نزول وحى در اين آيات بزرگ و پر معنى منعكس شده است . ﴿2 سوره علق مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 19 آيه است. محتوى و فضيلت سوره علق مشهور در ميان مفسران اين است كه اين سوره نخستين سوره اى است كه بر پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده ، و محتواى آن نيز مؤ يد همين معنى است ، و اينكه بعضى گفته اند نخستين سوره سوره ((حمد،))، يا سوره ((مدثر)) است خلاف مشهور است . اين سوره در آغاز به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور قرائت و تلاوت مى دهد. و سپس از آفرينش اين انسان با عظمت ، از يك قطعه خون بى ارزش ، سخن مى گويد: و در مرحله بعد از تكامل انسان در پرتو لطف و كرم پروردگار، و آشنائى او به علم و دانش و قلم بحث مى كند. در مرحله بعد، از انسانهاى ناسپاسى كه عليرغم اين همه موهبت و اكرام الهى راه طغيان را پيش مى گيرند سخن به ميان مى آورد. و سرانجام اشاره به مجازات دردناك كسانى كه مانع هدايت مردم و اعمال نيك اند مى كند. و سوره را با دستور ((سجده )) و ((تقرب )) به درگاه پروردگار پايان مى دهد. در فضيلت قرائت اين سوره از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده است كه فرمود: من قراء فى يومه او ليلته اقراء باسم ربك ثم مات فى يومه او ليلته مات شهيدا و بعثه الله شهيدا، و احياه كمن ضرب بسيفه فى سبيل الله مع رسول الله !: هر كس در روز يا شب سوره اقراء باسم ربك را بخواند، و در همان شب يا روز بميرد شهيد از دنيا رفته است و خداوند او را شهيد مبعوث مى كند و در صف شهيدان جاى مى دهد، و در قيامت همچون كسى است كه با شمشير در راه خدا با پيامبر خدا جهاد كرده است . اين سوره به مناسبت تعبيرهاى مختلفى كه در آغاز آن است بنام سوره ((علق )) يا سوره ((اقراء)) يا سوره ((قلم )) ناميده شده . تفسير : بخوان به نام پروردگارت در نخستين آيه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مخاطب ساخته مى گويد: بخوان بنام پروردگارت كه جهان را آفريد (اقراء باسم ربك الذى خلق ). بعضى گفته اند، مفعول در جمله بالا محذوف است و در اصل چنين بود اقراء القرآن باسم ربك : ((قرآن را با نام پروردگارت بخوان )) و به همين جهت بعضى اين آيه را دليل بر آن گرفته اند كه بسم الله جزء سوره هاى قرآن است . و بعضى با را زائده دانسته ، و گفته اند: منظور اين است كه نام پروردگارت را بخوان ، ولى اين تفسير بعيد به نظر مى رسد، چرا كه مناسب اين است گفته شود نام پروردگارت را به يادآور. قابل توجه اينكه در اينجا قبل از هر چيز تكيه روى مساءله ربوبيت پروردگار شده است ، و مى دانيم ((رب )) به معنى ((مالك مصلح )) است كسى كه هم صاحب چيزى است و هم به اصلاح و تربيت آن مى پردازد. سپس براى اثبات ربوبيت پروردگار روى مساءله خلقت و آفرينش ‍ جهان هستى تكيه شده ، چرا كه بهترين دليل بر ربوبيت او خالقيت او است ، كسى عالم را تدبير مى كند كه آفريننده آن است . اين در حقيقت پاسخى است به مشركان عرب كه خالقيت خدا را پذيرفته بودند، اما ربوبيت و تدبير را براى بتها قائل بودند! به علاوه ربوبيت خداوند و تدبير او در نظام هستى بهترين دليل بر اثبات ذات مقدس او است . سپس از ميان مخلوقات روى مهمترين پديده جهان خلقت و گل سرسبد آفرينش يعنى ((انسان )) تكيه كرده ، و آفرينش او را يادآور شده ، و مى فرمايد: همان خدائى كه انسان را از خون بسته اى خلق كرد (خلق الانسان من علق ). ((من علق )) در اصل به معنى چسبيدن به چيزى است ، و لذا به خون بسته و همچنين به زالو كه براى مكيدن خون به بدن مى چسبد ((علق )) گفته اند و از آنجا كه نطفه بعد از گذراندن دوران نخستين را در عالم جنين ، به شكل قطعه خون بسته چسبنده اى در مى آيد كه در ظاهر بسيار كم ارزش است ، مبداء آفرينش انسان را در اين آيه همين موجود ناچيز مى شمرد، تا قدرت نمائى عظيم پروردگار روشن شود كه از موجودى چنان ارزش مخلوقى چنين پر ارزش آفريده است . بعضى نيز گفته اند: منظور از علق در اينجا گل آدم است كه آن هم حالت چسبندگى داشت ، بديهى است خدائى كه اين مخلوق عجيب را از آن قطعه گل چسبنده به وجود آورد، شايسته هر گونه ستايش است . گاه ((علق )) را به معنى موجود ((صاحب علاقه )) دانسته اند كه اشاره اى است به روح اجتماعى انسان ، و علقه آنها به يكديگر كه در حقيقت پايه اصلى تكامل بشر و پيشرفت تمدنها را تشكيل مى دهد. بعضى نيز ((علق )) را اشاره به ((نطفه نر)) (اسپر) ميدانند كه شباهت زيادى به زالو دارد، اين موجود ذره بينى در آب نطفه شناور است ، و به سوى نطفه زن در رحم پيش مى رود، و به آن مى چسبد، و از تركيب آن دو نطفه كامل انسان به وجود مى آيد. درست است كه در آن زمان اينگونه مسائل هنوز شناخته نشده بود، ولى قرآن مجيد از طريق اعجاز علمى پرده از روى آن برداشته است . از ميان اين تفسيرهاى چهارگانه تفسير اول روشن تر به نظر مى رسد، هر چند جمع ميان چهار تفسير نيز بى مانع است . از آنچه گفتيم روشن شد كه انسان بر طبق يك تفسير به معنى حضرت آدم و بر طبق سه تفسير ديگر به معنى مطلق انسانها است . بار ديگر براى تاءكيد مى افزايد: بخوان كه پروردگارت از هر كريمى كريمتر است ، و از هر بزرگوارى بزرگوارتر (اقراء و ربك الاكرم ). بعضى معتقدند كه ((اقراء)) دوم تاءكيدى است بر ((اقراء)) در آيات قبل ، و بعضى گفته اند با آن متفاوت است ، در جمله اول منظور قرائت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) براى خويش است و در جمله دوم قرائت براى مردم ، ولى تاءكيد مناسب تر به نظر مى رسد، زيرا دليلى بر اين تفاوت در دست نيست . و به هر حال تعبير اين آيه در حقيقت پاسخى است به گفتار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در جواب جبرئيل كه گفت : من قرائت كننده نيستم ، يعنى از بركت پروردگار فوق العاده كريم و بزرگوار تو توانائى بر قرائت و تلاوت دارى . سپس به توصيف خداوندى كه اكرم الاكرمين است پرداخته مى فرمايد: همان كسى كه به وسيله قلم تعليم فرمود (الذى علم بالقلم ). و به انسان آنچه را نمى دانست ياد داد (علم الانسان ما لم يعلم ). در حقيقت اين آيات نيز پاسخى است به همان گفتار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه فرمود من قرائت كننده نيستم يعنى همان خدائى كه به وسيله قلم انسانها را تعليم داد، و به انسان آنچه را نمى دانست آموخت ، قادر است كه به بنده اى درس نخوانده همچون تو نيز قرائت و تلاوت را بياموزد. جمله (الذى علم بالقلم ) تاب دو معنى دارد، نخست اينكه : خداوند نوشتن و كتاب را به انسان آموخت و قدرت و توانائى اين كار عظيم را كه مبداء تاريخ بشر، و سرچشمه تمام علوم و فنون و تمدنها است ، در او ايجاد كرد. ديگر اينكه منظور اين است كه علوم و دانشها را از اين طريق و با اين وسيله به انسان آموخت . خلاصه اينكه طبق يك تفسير منظور تعليم كتابت است ، و طبق تفسير ديگر منظور علومى است كه از طريق كتابت به انسان رسيده است . و در هر حال تعبيرى است پر معنى كه در آن لحظات حساس نخستين نزول وحى در اين آيات بزرگ و پر معنى منعكس شده است . ﴿3 سوره علق مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 19 آيه است. محتوى و فضيلت سوره علق مشهور در ميان مفسران اين است كه اين سوره نخستين سوره اى است كه بر پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده ، و محتواى آن نيز مؤ يد همين معنى است ، و اينكه بعضى گفته اند نخستين سوره سوره ((حمد،))، يا سوره ((مدثر)) است خلاف مشهور است . اين سوره در آغاز به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور قرائت و تلاوت مى دهد. و سپس از آفرينش اين انسان با عظمت ، از يك قطعه خون بى ارزش ، سخن مى گويد: و در مرحله بعد از تكامل انسان در پرتو لطف و كرم پروردگار، و آشنائى او به علم و دانش و قلم بحث مى كند. در مرحله بعد، از انسانهاى ناسپاسى كه عليرغم اين همه موهبت و اكرام الهى راه طغيان را پيش مى گيرند سخن به ميان مى آورد. و سرانجام اشاره به مجازات دردناك كسانى كه مانع هدايت مردم و اعمال نيك اند مى كند. و سوره را با دستور ((سجده )) و ((تقرب )) به درگاه پروردگار پايان مى دهد. در فضيلت قرائت اين سوره از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده است كه فرمود: من قراء فى يومه او ليلته اقراء باسم ربك ثم مات فى يومه او ليلته مات شهيدا و بعثه الله شهيدا، و احياه كمن ضرب بسيفه فى سبيل الله مع رسول الله !: هر كس در روز يا شب سوره اقراء باسم ربك را بخواند، و در همان شب يا روز بميرد شهيد از دنيا رفته است و خداوند او را شهيد مبعوث مى كند و در صف شهيدان جاى مى دهد، و در قيامت همچون كسى است كه با شمشير در راه خدا با پيامبر خدا جهاد كرده است . اين سوره به مناسبت تعبيرهاى مختلفى كه در آغاز آن است بنام سوره ((علق )) يا سوره ((اقراء)) يا سوره ((قلم )) ناميده شده . تفسير : بخوان به نام پروردگارت در نخستين آيه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مخاطب ساخته مى گويد: بخوان بنام پروردگارت كه جهان را آفريد (اقراء باسم ربك الذى خلق ). بعضى گفته اند، مفعول در جمله بالا محذوف است و در اصل چنين بود اقراء القرآن باسم ربك : ((قرآن را با نام پروردگارت بخوان )) و به همين جهت بعضى اين آيه را دليل بر آن گرفته اند كه بسم الله جزء سوره هاى قرآن است . و بعضى با را زائده دانسته ، و گفته اند: منظور اين است كه نام پروردگارت را بخوان ، ولى اين تفسير بعيد به نظر مى رسد، چرا كه مناسب اين است گفته شود نام پروردگارت را به يادآور. قابل توجه اينكه در اينجا قبل از هر چيز تكيه روى مساءله ربوبيت پروردگار شده است ، و مى دانيم ((رب )) به معنى ((مالك مصلح )) است كسى كه هم صاحب چيزى است و هم به اصلاح و تربيت آن مى پردازد. سپس براى اثبات ربوبيت پروردگار روى مساءله خلقت و آفرينش ‍ جهان هستى تكيه شده ، چرا كه بهترين دليل بر ربوبيت او خالقيت او است ، كسى عالم را تدبير مى كند كه آفريننده آن است . اين در حقيقت پاسخى است به مشركان عرب كه خالقيت خدا را پذيرفته بودند، اما ربوبيت و تدبير را براى بتها قائل بودند! به علاوه ربوبيت خداوند و تدبير او در نظام هستى بهترين دليل بر اثبات ذات مقدس او است . سپس از ميان مخلوقات روى مهمترين پديده جهان خلقت و گل سرسبد آفرينش يعنى ((انسان )) تكيه كرده ، و آفرينش او را يادآور شده ، و مى فرمايد: همان خدائى كه انسان را از خون بسته اى خلق كرد (خلق الانسان من علق ). ((من علق )) در اصل به معنى چسبيدن به چيزى است ، و لذا به خون بسته و همچنين به زالو كه براى مكيدن خون به بدن مى چسبد ((علق )) گفته اند و از آنجا كه نطفه بعد از گذراندن دوران نخستين را در عالم جنين ، به شكل قطعه خون بسته چسبنده اى در مى آيد كه در ظاهر بسيار كم ارزش است ، مبداء آفرينش انسان را در اين آيه همين موجود ناچيز مى شمرد، تا قدرت نمائى عظيم پروردگار روشن شود كه از موجودى چنان ارزش مخلوقى چنين پر ارزش آفريده است . بعضى نيز گفته اند: منظور از علق در اينجا گل آدم است كه آن هم حالت چسبندگى داشت ، بديهى است خدائى كه اين مخلوق عجيب را از آن قطعه گل چسبنده به وجود آورد، شايسته هر گونه ستايش است . گاه ((علق )) را به معنى موجود ((صاحب علاقه )) دانسته اند كه اشاره اى است به روح اجتماعى انسان ، و علقه آنها به يكديگر كه در حقيقت پايه اصلى تكامل بشر و پيشرفت تمدنها را تشكيل مى دهد. بعضى نيز ((علق )) را اشاره به ((نطفه نر)) (اسپر) ميدانند كه شباهت زيادى به زالو دارد، اين موجود ذره بينى در آب نطفه شناور است ، و به سوى نطفه زن در رحم پيش مى رود، و به آن مى چسبد، و از تركيب آن دو نطفه كامل انسان به وجود مى آيد. درست است كه در آن زمان اينگونه مسائل هنوز شناخته نشده بود، ولى قرآن مجيد از طريق اعجاز علمى پرده از روى آن برداشته است . از ميان اين تفسيرهاى چهارگانه تفسير اول روشن تر به نظر مى رسد، هر چند جمع ميان چهار تفسير نيز بى مانع است . از آنچه گفتيم روشن شد كه انسان بر طبق يك تفسير به معنى حضرت آدم و بر طبق سه تفسير ديگر به معنى مطلق انسانها است . بار ديگر براى تاءكيد مى افزايد: بخوان كه پروردگارت از هر كريمى كريمتر است ، و از هر بزرگوارى بزرگوارتر (اقراء و ربك الاكرم ). بعضى معتقدند كه ((اقراء)) دوم تاءكيدى است بر ((اقراء)) در آيات قبل ، و بعضى گفته اند با آن متفاوت است ، در جمله اول منظور قرائت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) براى خويش است و در جمله دوم قرائت براى مردم ، ولى تاءكيد مناسب تر به نظر مى رسد، زيرا دليلى بر اين تفاوت در دست نيست . و به هر حال تعبير اين آيه در حقيقت پاسخى است به گفتار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در جواب جبرئيل كه گفت : من قرائت كننده نيستم ، يعنى از بركت پروردگار فوق العاده كريم و بزرگوار تو توانائى بر قرائت و تلاوت دارى . سپس به توصيف خداوندى كه اكرم الاكرمين است پرداخته مى فرمايد: همان كسى كه به وسيله قلم تعليم فرمود (الذى علم بالقلم ). و به انسان آنچه را نمى دانست ياد داد (علم الانسان ما لم يعلم ). در حقيقت اين آيات نيز پاسخى است به همان گفتار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه فرمود من قرائت كننده نيستم يعنى همان خدائى كه به وسيله قلم انسانها را تعليم داد، و به انسان آنچه را نمى دانست آموخت ، قادر است كه به بنده اى درس نخوانده همچون تو نيز قرائت و تلاوت را بياموزد. جمله (الذى علم بالقلم ) تاب دو معنى دارد، نخست اينكه : خداوند نوشتن و كتاب را به انسان آموخت و قدرت و توانائى اين كار عظيم را كه مبداء تاريخ بشر، و سرچشمه تمام علوم و فنون و تمدنها است ، در او ايجاد كرد. ديگر اينكه منظور اين است كه علوم و دانشها را از اين طريق و با اين وسيله به انسان آموخت . خلاصه اينكه طبق يك تفسير منظور تعليم كتابت است ، و طبق تفسير ديگر منظور علومى است كه از طريق كتابت به انسان رسيده است . و در هر حال تعبيرى است پر معنى كه در آن لحظات حساس نخستين نزول وحى در اين آيات بزرگ و پر معنى منعكس شده است . ﴿4 سوره علق مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 19 آيه است. محتوى و فضيلت سوره علق مشهور در ميان مفسران اين است كه اين سوره نخستين سوره اى است كه بر پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده ، و محتواى آن نيز مؤ يد همين معنى است ، و اينكه بعضى گفته اند نخستين سوره سوره ((حمد،))، يا سوره ((مدثر)) است خلاف مشهور است . اين سوره در آغاز به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور قرائت و تلاوت مى دهد. و سپس از آفرينش اين انسان با عظمت ، از يك قطعه خون بى ارزش ، سخن مى گويد: و در مرحله بعد از تكامل انسان در پرتو لطف و كرم پروردگار، و آشنائى او به علم و دانش و قلم بحث مى كند. در مرحله بعد، از انسانهاى ناسپاسى كه عليرغم اين همه موهبت و اكرام الهى راه طغيان را پيش مى گيرند سخن به ميان مى آورد. و سرانجام اشاره به مجازات دردناك كسانى كه مانع هدايت مردم و اعمال نيك اند مى كند. و سوره را با دستور ((سجده )) و ((تقرب )) به درگاه پروردگار پايان مى دهد. در فضيلت قرائت اين سوره از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده است كه فرمود: من قراء فى يومه او ليلته اقراء باسم ربك ثم مات فى يومه او ليلته مات شهيدا و بعثه الله شهيدا، و احياه كمن ضرب بسيفه فى سبيل الله مع رسول الله !: هر كس در روز يا شب سوره اقراء باسم ربك را بخواند، و در همان شب يا روز بميرد شهيد از دنيا رفته است و خداوند او را شهيد مبعوث مى كند و در صف شهيدان جاى مى دهد، و در قيامت همچون كسى است كه با شمشير در راه خدا با پيامبر خدا جهاد كرده است . اين سوره به مناسبت تعبيرهاى مختلفى كه در آغاز آن است بنام سوره ((علق )) يا سوره ((اقراء)) يا سوره ((قلم )) ناميده شده . تفسير : بخوان به نام پروردگارت در نخستين آيه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مخاطب ساخته مى گويد: بخوان بنام پروردگارت كه جهان را آفريد (اقراء باسم ربك الذى خلق ). بعضى گفته اند، مفعول در جمله بالا محذوف است و در اصل چنين بود اقراء القرآن باسم ربك : ((قرآن را با نام پروردگارت بخوان )) و به همين جهت بعضى اين آيه را دليل بر آن گرفته اند كه بسم الله جزء سوره هاى قرآن است . و بعضى با را زائده دانسته ، و گفته اند: منظور اين است كه نام پروردگارت را بخوان ، ولى اين تفسير بعيد به نظر مى رسد، چرا كه مناسب اين است گفته شود نام پروردگارت را به يادآور. قابل توجه اينكه در اينجا قبل از هر چيز تكيه روى مساءله ربوبيت پروردگار شده است ، و مى دانيم ((رب )) به معنى ((مالك مصلح )) است كسى كه هم صاحب چيزى است و هم به اصلاح و تربيت آن مى پردازد. سپس براى اثبات ربوبيت پروردگار روى مساءله خلقت و آفرينش ‍ جهان هستى تكيه شده ، چرا كه بهترين دليل بر ربوبيت او خالقيت او است ، كسى عالم را تدبير مى كند كه آفريننده آن است . اين در حقيقت پاسخى است به مشركان عرب كه خالقيت خدا را پذيرفته بودند، اما ربوبيت و تدبير را براى بتها قائل بودند! به علاوه ربوبيت خداوند و تدبير او در نظام هستى بهترين دليل بر اثبات ذات مقدس او است . سپس از ميان مخلوقات روى مهمترين پديده جهان خلقت و گل سرسبد آفرينش يعنى ((انسان )) تكيه كرده ، و آفرينش او را يادآور شده ، و مى فرمايد: همان خدائى كه انسان را از خون بسته اى خلق كرد (خلق الانسان من علق ). ((من علق )) در اصل به معنى چسبيدن به چيزى است ، و لذا به خون بسته و همچنين به زالو كه براى مكيدن خون به بدن مى چسبد ((علق )) گفته اند و از آنجا كه نطفه بعد از گذراندن دوران نخستين را در عالم جنين ، به شكل قطعه خون بسته چسبنده اى در مى آيد كه در ظاهر بسيار كم ارزش است ، مبداء آفرينش انسان را در اين آيه همين موجود ناچيز مى شمرد، تا قدرت نمائى عظيم پروردگار روشن شود كه از موجودى چنان ارزش مخلوقى چنين پر ارزش آفريده است . بعضى نيز گفته اند: منظور از علق در اينجا گل آدم است كه آن هم حالت چسبندگى داشت ، بديهى است خدائى كه اين مخلوق عجيب را از آن قطعه گل چسبنده به وجود آورد، شايسته هر گونه ستايش است . گاه ((علق )) را به معنى موجود ((صاحب علاقه )) دانسته اند كه اشاره اى است به روح اجتماعى انسان ، و علقه آنها به يكديگر كه در حقيقت پايه اصلى تكامل بشر و پيشرفت تمدنها را تشكيل مى دهد. بعضى نيز ((علق )) را اشاره به ((نطفه نر)) (اسپر) ميدانند كه شباهت زيادى به زالو دارد، اين موجود ذره بينى در آب نطفه شناور است ، و به سوى نطفه زن در رحم پيش مى رود، و به آن مى چسبد، و از تركيب آن دو نطفه كامل انسان به وجود مى آيد. درست است كه در آن زمان اينگونه مسائل هنوز شناخته نشده بود، ولى قرآن مجيد از طريق اعجاز علمى پرده از روى آن برداشته است . از ميان اين تفسيرهاى چهارگانه تفسير اول روشن تر به نظر مى رسد، هر چند جمع ميان چهار تفسير نيز بى مانع است . از آنچه گفتيم روشن شد كه انسان بر طبق يك تفسير به معنى حضرت آدم و بر طبق سه تفسير ديگر به معنى مطلق انسانها است . بار ديگر براى تاءكيد مى افزايد: بخوان كه پروردگارت از هر كريمى كريمتر است ، و از هر بزرگوارى بزرگوارتر (اقراء و ربك الاكرم ). بعضى معتقدند كه ((اقراء)) دوم تاءكيدى است بر ((اقراء)) در آيات قبل ، و بعضى گفته اند با آن متفاوت است ، در جمله اول منظور قرائت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) براى خويش است و در جمله دوم قرائت براى مردم ، ولى تاءكيد مناسب تر به نظر مى رسد، زيرا دليلى بر اين تفاوت در دست نيست . و به هر حال تعبير اين آيه در حقيقت پاسخى است به گفتار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در جواب جبرئيل كه گفت : من قرائت كننده نيستم ، يعنى از بركت پروردگار فوق العاده كريم و بزرگوار تو توانائى بر قرائت و تلاوت دارى . سپس به توصيف خداوندى كه اكرم الاكرمين است پرداخته مى فرمايد: همان كسى كه به وسيله قلم تعليم فرمود (الذى علم بالقلم ). و به انسان آنچه را نمى دانست ياد داد (علم الانسان ما لم يعلم ). در حقيقت اين آيات نيز پاسخى است به همان گفتار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه فرمود من قرائت كننده نيستم يعنى همان خدائى كه به وسيله قلم انسانها را تعليم داد، و به انسان آنچه را نمى دانست آموخت ، قادر است كه به بنده اى درس نخوانده همچون تو نيز قرائت و تلاوت را بياموزد. جمله (الذى علم بالقلم ) تاب دو معنى دارد، نخست اينكه : خداوند نوشتن و كتاب را به انسان آموخت و قدرت و توانائى اين كار عظيم را كه مبداء تاريخ بشر، و سرچشمه تمام علوم و فنون و تمدنها است ، در او ايجاد كرد. ديگر اينكه منظور اين است كه علوم و دانشها را از اين طريق و با اين وسيله به انسان آموخت . خلاصه اينكه طبق يك تفسير منظور تعليم كتابت است ، و طبق تفسير ديگر منظور علومى است كه از طريق كتابت به انسان رسيده است . و در هر حال تعبيرى است پر معنى كه در آن لحظات حساس نخستين نزول وحى در اين آيات بزرگ و پر معنى منعكس شده است . ﴿5 آيا نمى دانى خدا همه اعمالت را مى بيند؟ در تعقيب آيات گذشته كه در آن اشاره به نعمتهاى مادى و معنوى پروردگار نسبت به انسان شده بود، و لازمه يك چنين نعمت گسترده اى سپاسگزارى انسان و تسليم او در برابر خداوند است ، در آيات مورد بحث مى فرمايد: چنين نيست كه نعمتهاى الهى روح شكرگزارى را هميشه در انسان زنده كند، بلكه او مسلما طغيان مى كند… (كلا ان الانسان ليطغى ). <8> به خاطر اينكه خود را مستغنى و بى نياز مى بيند (ان رآه استغنى ). <9> اين طبيعت غالب انسانها است ، طبيعت كسانى است كه در مكتب عقل و وحى پرورش نيافته اند كه وقتى خود را مستغنى مى پندارند، شروع به سركشى و طغيان مى كنند. نه خدا را بنده اند، نه احكام او را به رسميت مى شناسند، نه به نداى وجدان گوش فرا مى دهند، و نه حق و عدالت را رعايت مى كنند. انسان و هيچ مخلوق ديگر هرگز بى نياز و مستغنى نخواهد شد، بلكه موجودات ممكنه هميشه نيازمند به لطف و نعمتهاى خدا هستند، و اگر لحظهاى فيض او قطع شود درست در همان لحظه همه نابود مى گردند، منتها انسان گاهى به غلط خود را بى نياز مى پندارد، و تعبير لطيف آيه نيز اشاره به همين معنى است كه مى گويد: خود را بى نياز مى بيند نمى گويد: بى نياز مى شود. بعضى معتقدند كه منظور از انسان در آيه مورد بحث خصوص ابوجهل است كه از آغاز دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به مخالفت برخاست ، ولى مسلما انسان در اينجا مفهوم كلى دارد، و امثال ابو جهل مصداقهائى از آن مى باشند. به هر حال چنين به نظر مى رسد كه هدف آيه اين است كه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) انتظار نداشته باشد مردم به زودى دعوتش را پذيرا شوند، بلكه بايد خود را براى انكار و مخالفت مستكبران طغيانگر، آماده سازد، و بداند راهى پر فراز و نشيب در پيش روى او است . سپس اين طاغيان مستكبر را مورد تهديد قرار داده ، مى فرمايد: مسلما بازگشت همه به سوى پروردگار تو است (ان الى ربك الرجعى ). و او است كه طغيانگران را به كيفر اعمالشان مى رساند. اصولا همانگونه كه بازگشت همه چيز به سوى او است ، و همه مى ميرند و ميراث آسمان و زمين براى ذات پاك او مى ماند: و لله ميراث السموات و الارض (آل عمران - 180) در آغاز نيز همه چيز از ناحيه او بوده ، و جاى اين نيست كه انسان خود را بى نياز بشمرد و مغرور گردد، و طغيان كند. سپس به قسمتى از كارهاى طغيانگران مغرور، ممانعت آنها از سلوك راه حق و پيمودن طريق هدايت و تقوى ، پرداخته ، مى افزايد: به من خبر ده آيا كسى كه نهى مى كند… (اء راءيت الذى ينهى ). بنده اى را به هنگامى كه نماز مى خواند (عبدا اذا صلى ). آيا چنين كسى مستحق عذاب و كيفر الهى نيست ؟! در احاديث آمده است : ابو جهل از اطرافيان خود سؤ ال كرد: آيا محمد در ميان شما نيز (براى سجده ) صورت به خاك مى گذارد؟ گفتند: آرى ، گفت : سوگند به آنچه ما به آن سوگند ياد مى كنيم ، اگر او را در چنين حالى ببينم با پاى خود گردن او را له مى كنم ! به او گفتند: ببين ، او در آنجا مشغول نماز خواندن است ! ابوجهل حركت كرد تا گردن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را زير پاى خود بفشارد، ولى هنگامى كه نزديك آمد عقب نشينى كرده و با دستش گوئى چيزى را از خود دور مى كرد!، به او گفتند: اين چه وضعى است در تو مى بينيم ؟ گفت : ناگهان ميان خودم و او خندقى از آتش ديدم و منظره وحشتناك و همچنين بال و پرهائى مشاهده كردم ! در اينجا پيغمبر خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: قسم به كسى كه جانم در دست او است اگر به من نزديك شده بود فرشتگان خدا بدن او را قطعه قطعه مى كردند و عضو عضو او را مى ربودند! اينجا بود كه آيات فوق نازل شد. <10> طبق اين روايات آيات فوق در آغاز بعثت نازل نشده ، بلكه وقتى نازل شد كه دعوت اسلام برملا شده بود، و لذا عدهاى معتقدند تنها پنج آيه نخستين اين سوره در آغاز بعثت نازل شده و بقيه با فاصله قابل ملاحظه اى بوده است . ولى به هر حال اين شاءن نزول هرگز مانع گستردگى مفهوم آيه نيست . در آيه بعد براى تاءكيد بيشتر مى افزايد: به من خبر ده اگر اين بنده نمازگزار بر طريق هدايت باشد… (اء راءيت ان كان على الهدى ). يا مردم را به تقوى دستور دهد… (او امر بالتقوى ). آيا نهى كردن او سزاوار است ؟ و آيا مجازات چنين كسى جز آتش دوزخ مى تواند باشد؟! به من خبر ده اگر اين شخص طغيانگر كه رهروان راه حق را از نماز و هدايت و تقوى باز مى دارد، اگر تكذيب حق كند و از آن روى گرداند چه سرنوشت دردناكى خواهد داشت ؟! (اء راءيت ان كذب و تولى ). <11> آيا او نمى داند كه خداوند همه اعمال او را مى بيند و همه را براى حساب و جزا ثبت و ضبط مى كند؟! (ا لم يعلم بان الله يرى ). تعبير به قضيه شرطيه در آيات فوق اشاره به اين است كه اين طغيانگر مغرور لا اقل اين احتمال را بايد بدهد كه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر طريق هدايت است ، و دعوتش دعوت به سوى تقوى است ، همين احتمال براى اينكه جلو طغيان او را بگيرد كافى است . بنابراين مفهوم اين آيات ترديد در هدايت و دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به سوى تقوى نمى باشد، بلكه اشاره به نكته ظريف بالاست . بعضى از مفسران ضمير در ((كان )) و ((اءمر)) را به همان شخص ‍ نهى كننده مانند ابوجهل باز گردانده اند، بنابراين مفهوم آيات چنين مى شود: اگر او هدايت را بپذيرد و به جاى منع از نماز دعوت به تقوى كند چقدر به حال او مفيد است ؟ ولى تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد. ﴿6 آيا نمى دانى خدا همه اعمالت را مى بيند؟ در تعقيب آيات گذشته كه در آن اشاره به نعمتهاى مادى و معنوى پروردگار نسبت به انسان شده بود، و لازمه يك چنين نعمت گسترده اى سپاسگزارى انسان و تسليم او در برابر خداوند است ، در آيات مورد بحث مى فرمايد: چنين نيست كه نعمتهاى الهى روح شكرگزارى را هميشه در انسان زنده كند، بلكه او مسلما طغيان مى كند... (كلا ان الانسان ليطغى ). به خاطر اينكه خود را مستغنى و بى نياز مى بيند (ان رآه استغنى ). اين طبيعت غالب انسانها است ، طبيعت كسانى است كه در مكتب عقل و وحى پرورش نيافته اند كه وقتى خود را مستغنى مى پندارند، شروع به سركشى و طغيان مى كنند. نه خدا را بنده اند، نه احكام او را به رسميت مى شناسند، نه به نداى وجدان گوش فرا مى دهند، و نه حق و عدالت را رعايت مى كنند. انسان و هيچ مخلوق ديگر هرگز بى نياز و مستغنى نخواهد شد، بلكه موجودات ممكنه هميشه نيازمند به لطف و نعمتهاى خدا هستند، و اگر لحظهاى فيض او قطع شود درست در همان لحظه همه نابود مى گردند، منتها انسان گاهى به غلط خود را بى نياز مى پندارد، و تعبير لطيف آيه نيز اشاره به همين معنى است كه مى گويد: خود را بى نياز مى بيند نمى گويد: بى نياز مى شود. بعضى معتقدند كه منظور از انسان در آيه مورد بحث خصوص ابوجهل است كه از آغاز دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به مخالفت برخاست ، ولى مسلما انسان در اينجا مفهوم كلى دارد، و امثال ابو جهل مصداقهائى از آن مى باشند. به هر حال چنين به نظر مى رسد كه هدف آيه اين است كه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) انتظار نداشته باشد مردم به زودى دعوتش را پذيرا شوند، بلكه بايد خود را براى انكار و مخالفت مستكبران طغيانگر، آماده سازد، و بداند راهى پر فراز و نشيب در پيش روى او است . سپس اين طاغيان مستكبر را مورد تهديد قرار داده ، مى فرمايد: مسلما بازگشت همه به سوى پروردگار تو است (ان الى ربك الرجعى ). و او است كه طغيانگران را به كيفر اعمالشان مى رساند. اصولا همانگونه كه بازگشت همه چيز به سوى او است ، و همه مى ميرند و ميراث آسمان و زمين براى ذات پاك او مى ماند: و لله ميراث السموات و الارض (آل عمران - 180) در آغاز نيز همه چيز از ناحيه او بوده ، و جاى اين نيست كه انسان خود را بى نياز بشمرد و مغرور گردد، و طغيان كند. سپس به قسمتى از كارهاى طغيانگران مغرور، ممانعت آنها از سلوك راه حق و پيمودن طريق هدايت و تقوى ، پرداخته ، مى افزايد: به من خبر ده آيا كسى كه نهى مى كند... (اء راءيت الذى ينهى ). بنده اى را به هنگامى كه نماز مى خواند (عبدا اذا صلى ). آيا چنين كسى مستحق عذاب و كيفر الهى نيست ؟! در احاديث آمده است : ابو جهل از اطرافيان خود سؤ ال كرد: آيا محمد در ميان شما نيز (براى سجده ) صورت به خاك مى گذارد؟ گفتند: آرى ، گفت : سوگند به آنچه ما به آن سوگند ياد مى كنيم ، اگر او را در چنين حالى ببينم با پاى خود گردن او را له مى كنم ! به او گفتند: ببين ، او در آنجا مشغول نماز خواندن است ! ابوجهل حركت كرد تا گردن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را زير پاى خود بفشارد، ولى هنگامى كه نزديك آمد عقب نشينى كرده و با دستش گوئى چيزى را از خود دور مى كرد!، به او گفتند: اين چه وضعى است در تو مى بينيم ؟ گفت : ناگهان ميان خودم و او خندقى از آتش ديدم و منظره وحشتناك و همچنين بال و پرهائى مشاهده كردم ! در اينجا پيغمبر خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: قسم به كسى كه جانم در دست او است اگر به من نزديك شده بود فرشتگان خدا بدن او را قطعه قطعه مى كردند و عضو عضو او را مى ربودند! اينجا بود كه آيات فوق نازل شد. طبق اين روايات آيات فوق در آغاز بعثت نازل نشده ، بلكه وقتى نازل شد كه دعوت اسلام برملا شده بود، و لذا عدهاى معتقدند تنها پنج آيه نخستين اين سوره در آغاز بعثت نازل شده و بقيه با فاصله قابل ملاحظه اى بوده است . ولى به هر حال اين شاءن نزول هرگز مانع گستردگى مفهوم آيه نيست . در آيه بعد براى تاءكيد بيشتر مى افزايد: به من خبر ده اگر اين بنده نمازگزار بر طريق هدايت باشد... (اء راءيت ان كان على الهدى ). يا مردم را به تقوى دستور دهد... (او امر بالتقوى ). آيا نهى كردن او سزاوار است ؟ و آيا مجازات چنين كسى جز آتش دوزخ مى تواند باشد؟! به من خبر ده اگر اين شخص طغيانگر كه رهروان راه حق را از نماز و هدايت و تقوى باز مى دارد، اگر تكذيب حق كند و از آن روى گرداند چه سرنوشت دردناكى خواهد داشت ؟! (اء راءيت ان كذب و تولى ). آيا او نمى داند كه خداوند همه اعمال او را مى بيند و همه را براى حساب و جزا ثبت و ضبط مى كند؟! (ا لم يعلم بان الله يرى ). تعبير به قضيه شرطيه در آيات فوق اشاره به اين است كه اين طغيانگر مغرور لا اقل اين احتمال را بايد بدهد كه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر طريق هدايت است ، و دعوتش دعوت به سوى تقوى است ، همين احتمال براى اينكه جلو طغيان او را بگيرد كافى است . بنابراين مفهوم اين آيات ترديد در هدايت و دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به سوى تقوى نمى باشد، بلكه اشاره به نكته ظريف بالاست . بعضى از مفسران ضمير در ((كان )) و ((اءمر)) را به همان شخص ‍ نهى كننده مانند ابوجهل باز گردانده اند، بنابراين مفهوم آيات چنين مى شود: اگر او هدايت را بپذيرد و به جاى منع از نماز دعوت به تقوى كند چقدر به حال او مفيد است ؟ ولى تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد. ﴿7 آيا نمى دانى خدا همه اعمالت را مى بيند؟ در تعقيب آيات گذشته كه در آن اشاره به نعمتهاى مادى و معنوى پروردگار نسبت به انسان شده بود، و لازمه يك چنين نعمت گسترده اى سپاسگزارى انسان و تسليم او در برابر خداوند است ، در آيات مورد بحث مى فرمايد: چنين نيست كه نعمتهاى الهى روح شكرگزارى را هميشه در انسان زنده كند، بلكه او مسلما طغيان مى كند... (كلا ان الانسان ليطغى ). به خاطر اينكه خود را مستغنى و بى نياز مى بيند (ان رآه استغنى ). اين طبيعت غالب انسانها است ، طبيعت كسانى است كه در مكتب عقل و وحى پرورش نيافته اند كه وقتى خود را مستغنى مى پندارند، شروع به سركشى و طغيان مى كنند. نه خدا را بنده اند، نه احكام او را به رسميت مى شناسند، نه به نداى وجدان گوش فرا مى دهند، و نه حق و عدالت را رعايت مى كنند. انسان و هيچ مخلوق ديگر هرگز بى نياز و مستغنى نخواهد شد، بلكه موجودات ممكنه هميشه نيازمند به لطف و نعمتهاى خدا هستند، و اگر لحظهاى فيض او قطع شود درست در همان لحظه همه نابود مى گردند، منتها انسان گاهى به غلط خود را بى نياز مى پندارد، و تعبير لطيف آيه نيز اشاره به همين معنى است كه مى گويد: خود را بى نياز مى بيند نمى گويد: بى نياز مى شود. بعضى معتقدند كه منظور از انسان در آيه مورد بحث خصوص ابوجهل است كه از آغاز دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به مخالفت برخاست ، ولى مسلما انسان در اينجا مفهوم كلى دارد، و امثال ابو جهل مصداقهائى از آن مى باشند. به هر حال چنين به نظر مى رسد كه هدف آيه اين است كه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) انتظار نداشته باشد مردم به زودى دعوتش را پذيرا شوند، بلكه بايد خود را براى انكار و مخالفت مستكبران طغيانگر، آماده سازد، و بداند راهى پر فراز و نشيب در پيش روى او است . سپس اين طاغيان مستكبر را مورد تهديد قرار داده ، مى فرمايد: مسلما بازگشت همه به سوى پروردگار تو است (ان الى ربك الرجعى ). و او است كه طغيانگران را به كيفر اعمالشان مى رساند. اصولا همانگونه كه بازگشت همه چيز به سوى او است ، و همه مى ميرند و ميراث آسمان و زمين براى ذات پاك او مى ماند: و لله ميراث السموات و الارض (آل عمران - 180) در آغاز نيز همه چيز از ناحيه او بوده ، و جاى اين نيست كه انسان خود را بى نياز بشمرد و مغرور گردد، و طغيان كند. سپس به قسمتى از كارهاى طغيانگران مغرور، ممانعت آنها از سلوك راه حق و پيمودن طريق هدايت و تقوى ، پرداخته ، مى افزايد: به من خبر ده آيا كسى كه نهى مى كند... (اء راءيت الذى ينهى ). بنده اى را به هنگامى كه نماز مى خواند (عبدا اذا صلى ). آيا چنين كسى مستحق عذاب و كيفر الهى نيست ؟! در احاديث آمده است : ابو جهل از اطرافيان خود سؤ ال كرد: آيا محمد در ميان شما نيز (براى سجده ) صورت به خاك مى گذارد؟ گفتند: آرى ، گفت : سوگند به آنچه ما به آن سوگند ياد مى كنيم ، اگر او را در چنين حالى ببينم با پاى خود گردن او را له مى كنم ! به او گفتند: ببين ، او در آنجا مشغول نماز خواندن است ! ابوجهل حركت كرد تا گردن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را زير پاى خود بفشارد، ولى هنگامى كه نزديك آمد عقب نشينى كرده و با دستش گوئى چيزى را از خود دور مى كرد!، به او گفتند: اين چه وضعى است در تو مى بينيم ؟ گفت : ناگهان ميان خودم و او خندقى از آتش ديدم و منظره وحشتناك و همچنين بال و پرهائى مشاهده كردم ! در اينجا پيغمبر خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: قسم به كسى كه جانم در دست او است اگر به من نزديك شده بود فرشتگان خدا بدن او را قطعه قطعه مى كردند و عضو عضو او را مى ربودند! اينجا بود كه آيات فوق نازل شد. طبق اين روايات آيات فوق در آغاز بعثت نازل نشده ، بلكه وقتى نازل شد كه دعوت اسلام برملا شده بود، و لذا عدهاى معتقدند تنها پنج آيه نخستين اين سوره در آغاز بعثت نازل شده و بقيه با فاصله قابل ملاحظه اى بوده است . ولى به هر حال اين شاءن نزول هرگز مانع گستردگى مفهوم آيه نيست . در آيه بعد براى تاءكيد بيشتر مى افزايد: به من خبر ده اگر اين بنده نمازگزار بر طريق هدايت باشد... (اء راءيت ان كان على الهدى ). يا مردم را به تقوى دستور دهد... (او امر بالتقوى ). آيا نهى كردن او سزاوار است ؟ و آيا مجازات چنين كسى جز آتش دوزخ مى تواند باشد؟! به من خبر ده اگر اين شخص طغيانگر كه رهروان راه حق را از نماز و هدايت و تقوى باز مى دارد، اگر تكذيب حق كند و از آن روى گرداند چه سرنوشت دردناكى خواهد داشت ؟! (اء راءيت ان كذب و تولى ). آيا او نمى داند كه خداوند همه اعمال او را مى بيند و همه را براى حساب و جزا ثبت و ضبط مى كند؟! (ا لم يعلم بان الله يرى ). تعبير به قضيه شرطيه در آيات فوق اشاره به اين است كه اين طغيانگر مغرور لا اقل اين احتمال را بايد بدهد كه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر طريق هدايت است ، و دعوتش دعوت به سوى تقوى است ، همين احتمال براى اينكه جلو طغيان او را بگيرد كافى است . بنابراين مفهوم اين آيات ترديد در هدايت و دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به سوى تقوى نمى باشد، بلكه اشاره به نكته ظريف بالاست . بعضى از مفسران ضمير در ((كان )) و ((اءمر)) را به همان شخص ‍ نهى كننده مانند ابوجهل باز گردانده اند، بنابراين مفهوم آيات چنين مى شود: اگر او هدايت را بپذيرد و به جاى منع از نماز دعوت به تقوى كند چقدر به حال او مفيد است ؟ ولى تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد. ﴿8 آيا نمى دانى خدا همه اعمالت را مى بيند؟ در تعقيب آيات گذشته كه در آن اشاره به نعمتهاى مادى و معنوى پروردگار نسبت به انسان شده بود، و لازمه يك چنين نعمت گسترده اى سپاسگزارى انسان و تسليم او در برابر خداوند است ، در آيات مورد بحث مى فرمايد: چنين نيست كه نعمتهاى الهى روح شكرگزارى را هميشه در انسان زنده كند، بلكه او مسلما طغيان مى كند... (كلا ان الانسان ليطغى ). به خاطر اينكه خود را مستغنى و بى نياز مى بيند (ان رآه استغنى ). اين طبيعت غالب انسانها است ، طبيعت كسانى است كه در مكتب عقل و وحى پرورش نيافته اند كه وقتى خود را مستغنى مى پندارند، شروع به سركشى و طغيان مى كنند. نه خدا را بنده اند، نه احكام او را به رسميت مى شناسند، نه به نداى وجدان گوش فرا مى دهند، و نه حق و عدالت را رعايت مى كنند. انسان و هيچ مخلوق ديگر هرگز بى نياز و مستغنى نخواهد شد، بلكه موجودات ممكنه هميشه نيازمند به لطف و نعمتهاى خدا هستند، و اگر لحظهاى فيض او قطع شود درست در همان لحظه همه نابود مى گردند، منتها انسان گاهى به غلط خود را بى نياز مى پندارد، و تعبير لطيف آيه نيز اشاره به همين معنى است كه مى گويد: خود را بى نياز مى بيند نمى گويد: بى نياز مى شود. بعضى معتقدند كه منظور از انسان در آيه مورد بحث خصوص ابوجهل است كه از آغاز دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به مخالفت برخاست ، ولى مسلما انسان در اينجا مفهوم كلى دارد، و امثال ابو جهل مصداقهائى از آن مى باشند. به هر حال چنين به نظر مى رسد كه هدف آيه اين است كه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) انتظار نداشته باشد مردم به زودى دعوتش را پذيرا شوند، بلكه بايد خود را براى انكار و مخالفت مستكبران طغيانگر، آماده سازد، و بداند راهى پر فراز و نشيب در پيش روى او است . سپس اين طاغيان مستكبر را مورد تهديد قرار داده ، مى فرمايد: مسلما بازگشت همه به سوى پروردگار تو است (ان الى ربك الرجعى ). و او است كه طغيانگران را به كيفر اعمالشان مى رساند. اصولا همانگونه كه بازگشت همه چيز به سوى او است ، و همه مى ميرند و ميراث آسمان و زمين براى ذات پاك او مى ماند: و لله ميراث السموات و الارض (آل عمران - 180) در آغاز نيز همه چيز از ناحيه او بوده ، و جاى اين نيست كه انسان خود را بى نياز بشمرد و مغرور گردد، و طغيان كند. سپس به قسمتى از كارهاى طغيانگران مغرور، ممانعت آنها از سلوك راه حق و پيمودن طريق هدايت و تقوى ، پرداخته ، مى افزايد: به من خبر ده آيا كسى كه نهى مى كند... (اء راءيت الذى ينهى ). بنده اى را به هنگامى كه نماز مى خواند (عبدا اذا صلى ). آيا چنين كسى مستحق عذاب و كيفر الهى نيست ؟! در احاديث آمده است : ابو جهل از اطرافيان خود سؤ ال كرد: آيا محمد در ميان شما نيز (براى سجده ) صورت به خاك مى گذارد؟ گفتند: آرى ، گفت : سوگند به آنچه ما به آن سوگند ياد مى كنيم ، اگر او را در چنين حالى ببينم با پاى خود گردن او را له مى كنم ! به او گفتند: ببين ، او در آنجا مشغول نماز خواندن است ! ابوجهل حركت كرد تا گردن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را زير پاى خود بفشارد، ولى هنگامى كه نزديك آمد عقب نشينى كرده و با دستش گوئى چيزى را از خود دور مى كرد!، به او گفتند: اين چه وضعى است در تو مى بينيم ؟ گفت : ناگهان ميان خودم و او خندقى از آتش ديدم و منظره وحشتناك و همچنين بال و پرهائى مشاهده كردم ! در اينجا پيغمبر خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: قسم به كسى كه جانم در دست او است اگر به من نزديك شده بود فرشتگان خدا بدن او را قطعه قطعه مى كردند و عضو عضو او را مى ربودند! اينجا بود كه آيات فوق نازل شد. طبق اين روايات آيات فوق در آغاز بعثت نازل نشده ، بلكه وقتى نازل شد كه دعوت اسلام برملا شده بود، و لذا عدهاى معتقدند تنها پنج آيه نخستين اين سوره در آغاز بعثت نازل شده و بقيه با فاصله قابل ملاحظه اى بوده است . ولى به هر حال اين شاءن نزول هرگز مانع گستردگى مفهوم آيه نيست . در آيه بعد براى تاءكيد بيشتر مى افزايد: به من خبر ده اگر اين بنده نمازگزار بر طريق هدايت باشد... (اء راءيت ان كان على الهدى ). يا مردم را به تقوى دستور دهد... (او امر بالتقوى ). آيا نهى كردن او سزاوار است ؟ و آيا مجازات چنين كسى جز آتش دوزخ مى تواند باشد؟! به من خبر ده اگر اين شخص طغيانگر كه رهروان راه حق را از نماز و هدايت و تقوى باز مى دارد، اگر تكذيب حق كند و از آن روى گرداند چه سرنوشت دردناكى خواهد داشت ؟! (اء راءيت ان كذب و تولى ). آيا او نمى داند كه خداوند همه اعمال او را مى بيند و همه را براى حساب و جزا ثبت و ضبط مى كند؟! (ا لم يعلم بان الله يرى ). تعبير به قضيه شرطيه در آيات فوق اشاره به اين است كه اين طغيانگر مغرور لا اقل اين احتمال را بايد بدهد كه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر طريق هدايت است ، و دعوتش دعوت به سوى تقوى است ، همين احتمال براى اينكه جلو طغيان او را بگيرد كافى است . بنابراين مفهوم اين آيات ترديد در هدايت و دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به سوى تقوى نمى باشد، بلكه اشاره به نكته ظريف بالاست . بعضى از مفسران ضمير در ((كان )) و ((اءمر)) را به همان شخص ‍ نهى كننده مانند ابوجهل باز گردانده اند، بنابراين مفهوم آيات چنين مى شود: اگر او هدايت را بپذيرد و به جاى منع از نماز دعوت به تقوى كند چقدر به حال او مفيد است ؟ ولى تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد. ﴿9 آيا نمى دانى خدا همه اعمالت را مى بيند؟ در تعقيب آيات گذشته كه در آن اشاره به نعمتهاى مادى و معنوى پروردگار نسبت به انسان شده بود، و لازمه يك چنين نعمت گسترده اى سپاسگزارى انسان و تسليم او در برابر خداوند است ، در آيات مورد بحث مى فرمايد: چنين نيست كه نعمتهاى الهى روح شكرگزارى را هميشه در انسان زنده كند، بلكه او مسلما طغيان مى كند... (كلا ان الانسان ليطغى ). به خاطر اينكه خود را مستغنى و بى نياز مى بيند (ان رآه استغنى ). اين طبيعت غالب انسانها است ، طبيعت كسانى است كه در مكتب عقل و وحى پرورش نيافته اند كه وقتى خود را مستغنى مى پندارند، شروع به سركشى و طغيان مى كنند. نه خدا را بنده اند، نه احكام او را به رسميت مى شناسند، نه به نداى وجدان گوش فرا مى دهند، و نه حق و عدالت را رعايت مى كنند. انسان و هيچ مخلوق ديگر هرگز بى نياز و مستغنى نخواهد شد، بلكه موجودات ممكنه هميشه نيازمند به لطف و نعمتهاى خدا هستند، و اگر لحظهاى فيض او قطع شود درست در همان لحظه همه نابود مى گردند، منتها انسان گاهى به غلط خود را بى نياز مى پندارد، و تعبير لطيف آيه نيز اشاره به همين معنى است كه مى گويد: خود را بى نياز مى بيند نمى گويد: بى نياز مى شود. بعضى معتقدند كه منظور از انسان در آيه مورد بحث خصوص ابوجهل است كه از آغاز دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به مخالفت برخاست ، ولى مسلما انسان در اينجا مفهوم كلى دارد، و امثال ابو جهل مصداقهائى از آن مى باشند. به هر حال چنين به نظر مى رسد كه هدف آيه اين است كه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) انتظار نداشته باشد مردم به زودى دعوتش را پذيرا شوند، بلكه بايد خود را براى انكار و مخالفت مستكبران طغيانگر، آماده سازد، و بداند راهى پر فراز و نشيب در پيش روى او است . سپس اين طاغيان مستكبر را مورد تهديد قرار داده ، مى فرمايد: مسلما بازگشت همه به سوى پروردگار تو است (ان الى ربك الرجعى ). و او است كه طغيانگران را به كيفر اعمالشان مى رساند. اصولا همانگونه كه بازگشت همه چيز به سوى او است ، و همه مى ميرند و ميراث آسمان و زمين براى ذات پاك او مى ماند: و لله ميراث السموات و الارض (آل عمران - 180) در آغاز نيز همه چيز از ناحيه او بوده ، و جاى اين نيست كه انسان خود را بى نياز بشمرد و مغرور گردد، و طغيان كند. سپس به قسمتى از كارهاى طغيانگران مغرور، ممانعت آنها از سلوك راه حق و پيمودن طريق هدايت و تقوى ، پرداخته ، مى افزايد: به من خبر ده آيا كسى كه نهى مى كند... (اء راءيت الذى ينهى ). بنده اى را به هنگامى كه نماز مى خواند (عبدا اذا صلى ). آيا چنين كسى مستحق عذاب و كيفر الهى نيست ؟! در احاديث آمده است : ابو جهل از اطرافيان خود سؤ ال كرد: آيا محمد در ميان شما نيز (براى سجده ) صورت به خاك مى گذارد؟ گفتند: آرى ، گفت : سوگند به آنچه ما به آن سوگند ياد مى كنيم ، اگر او را در چنين حالى ببينم با پاى خود گردن او را له مى كنم ! به او گفتند: ببين ، او در آنجا مشغول نماز خواندن است ! ابوجهل حركت كرد تا گردن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را زير پاى خود بفشارد، ولى هنگامى كه نزديك آمد عقب نشينى كرده و با دستش گوئى چيزى را از خود دور مى كرد!، به او گفتند: اين چه وضعى است در تو مى بينيم ؟ گفت : ناگهان ميان خودم و او خندقى از آتش ديدم و منظره وحشتناك و همچنين بال و پرهائى مشاهده كردم ! در اينجا پيغمبر خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: قسم به كسى كه جانم در دست او است اگر به من نزديك شده بود فرشتگان خدا بدن او را قطعه قطعه مى كردند و عضو عضو او را مى ربودند! اينجا بود كه آيات فوق نازل شد. طبق اين روايات آيات فوق در آغاز بعثت نازل نشده ، بلكه وقتى نازل شد كه دعوت اسلام برملا شده بود، و لذا عدهاى معتقدند تنها پنج آيه نخستين اين سوره در آغاز بعثت نازل شده و بقيه با فاصله قابل ملاحظه اى بوده است . ولى به هر حال اين شاءن نزول هرگز مانع گستردگى مفهوم آيه نيست . در آيه بعد براى تاءكيد بيشتر مى افزايد: به من خبر ده اگر اين بنده نمازگزار بر طريق هدايت باشد... (اء راءيت ان كان على الهدى ). يا مردم را به تقوى دستور دهد... (او امر بالتقوى ). آيا نهى كردن او سزاوار است ؟ و آيا مجازات چنين كسى جز آتش دوزخ مى تواند باشد؟! به من خبر ده اگر اين شخص طغيانگر كه رهروان راه حق را از نماز و هدايت و تقوى باز مى دارد، اگر تكذيب حق كند و از آن روى گرداند چه سرنوشت دردناكى خواهد داشت ؟! (اء راءيت ان كذب و تولى ). آيا او نمى داند كه خداوند همه اعمال او را مى بيند و همه را براى حساب و جزا ثبت و ضبط مى كند؟! (ا لم يعلم بان الله يرى ). تعبير به قضيه شرطيه در آيات فوق اشاره به اين است كه اين طغيانگر مغرور لا اقل اين احتمال را بايد بدهد كه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر طريق هدايت است ، و دعوتش دعوت به سوى تقوى است ، همين احتمال براى اينكه جلو طغيان او را بگيرد كافى است . بنابراين مفهوم اين آيات ترديد در هدايت و دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به سوى تقوى نمى باشد، بلكه اشاره به نكته ظريف بالاست . بعضى از مفسران ضمير در ((كان )) و ((اءمر)) را به همان شخص ‍ نهى كننده مانند ابوجهل باز گردانده اند، بنابراين مفهوم آيات چنين مى شود: اگر او هدايت را بپذيرد و به جاى منع از نماز دعوت به تقوى كند چقدر به حال او مفيد است ؟ ولى تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد. ﴿10 آيا نمى دانى خدا همه اعمالت را مى بيند؟ در تعقيب آيات گذشته كه در آن اشاره به نعمتهاى مادى و معنوى پروردگار نسبت به انسان شده بود، و لازمه يك چنين نعمت گسترده اى سپاسگزارى انسان و تسليم او در برابر خداوند است ، در آيات مورد بحث مى فرمايد: چنين نيست كه نعمتهاى الهى روح شكرگزارى را هميشه در انسان زنده كند، بلكه او مسلما طغيان مى كند... (كلا ان الانسان ليطغى ). به خاطر اينكه خود را مستغنى و بى نياز مى بيند (ان رآه استغنى ). اين طبيعت غالب انسانها است ، طبيعت كسانى است كه در مكتب عقل و وحى پرورش نيافته اند كه وقتى خود را مستغنى مى پندارند، شروع به سركشى و طغيان مى كنند. نه خدا را بنده اند، نه احكام او را به رسميت مى شناسند، نه به نداى وجدان گوش فرا مى دهند، و نه حق و عدالت را رعايت مى كنند. انسان و هيچ مخلوق ديگر هرگز بى نياز و مستغنى نخواهد شد، بلكه موجودات ممكنه هميشه نيازمند به لطف و نعمتهاى خدا هستند، و اگر لحظهاى فيض او قطع شود درست در همان لحظه همه نابود مى گردند، منتها انسان گاهى به غلط خود را بى نياز مى پندارد، و تعبير لطيف آيه نيز اشاره به همين معنى است كه مى گويد: خود را بى نياز مى بيند نمى گويد: بى نياز مى شود. بعضى معتقدند كه منظور از انسان در آيه مورد بحث خصوص ابوجهل است كه از آغاز دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به مخالفت برخاست ، ولى مسلما انسان در اينجا مفهوم كلى دارد، و امثال ابو جهل مصداقهائى از آن مى باشند. به هر حال چنين به نظر مى رسد كه هدف آيه اين است كه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) انتظار نداشته باشد مردم به زودى دعوتش را پذيرا شوند، بلكه بايد خود را براى انكار و مخالفت مستكبران طغيانگر، آماده سازد، و بداند راهى پر فراز و نشيب در پيش روى او است . سپس اين طاغيان مستكبر را مورد تهديد قرار داده ، مى فرمايد: مسلما بازگشت همه به سوى پروردگار تو است (ان الى ربك الرجعى ). و او است كه طغيانگران را به كيفر اعمالشان مى رساند. اصولا همانگونه كه بازگشت همه چيز به سوى او است ، و همه مى ميرند و ميراث آسمان و زمين براى ذات پاك او مى ماند: و لله ميراث السموات و الارض (آل عمران - 180) در آغاز نيز همه چيز از ناحيه او بوده ، و جاى اين نيست كه انسان خود را بى نياز بشمرد و مغرور گردد، و طغيان كند. سپس به قسمتى از كارهاى طغيانگران مغرور، ممانعت آنها از سلوك راه حق و پيمودن طريق هدايت و تقوى ، پرداخته ، مى افزايد: به من خبر ده آيا كسى كه نهى مى كند... (اء راءيت الذى ينهى ). بنده اى را به هنگامى كه نماز مى خواند (عبدا اذا صلى ). آيا چنين كسى مستحق عذاب و كيفر الهى نيست ؟! در احاديث آمده است : ابو جهل از اطرافيان خود سؤ ال كرد: آيا محمد در ميان شما نيز (براى سجده ) صورت به خاك مى گذارد؟ گفتند: آرى ، گفت : سوگند به آنچه ما به آن سوگند ياد مى كنيم ، اگر او را در چنين حالى ببينم با پاى خود گردن او را له مى كنم ! به او گفتند: ببين ، او در آنجا مشغول نماز خواندن است ! ابوجهل حركت كرد تا گردن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را زير پاى خود بفشارد، ولى هنگامى كه نزديك آمد عقب نشينى كرده و با دستش گوئى چيزى را از خود دور مى كرد!، به او گفتند: اين چه وضعى است در تو مى بينيم ؟ گفت : ناگهان ميان خودم و او خندقى از آتش ديدم و منظره وحشتناك و همچنين بال و پرهائى مشاهده كردم ! در اينجا پيغمبر خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: قسم به كسى كه جانم در دست او است اگر به من نزديك شده بود فرشتگان خدا بدن او را قطعه قطعه مى كردند و عضو عضو او را مى ربودند! اينجا بود كه آيات فوق نازل شد. طبق اين روايات آيات فوق در آغاز بعثت نازل نشده ، بلكه وقتى نازل شد كه دعوت اسلام برملا شده بود، و لذا عدهاى معتقدند تنها پنج آيه نخستين اين سوره در آغاز بعثت نازل شده و بقيه با فاصله قابل ملاحظه اى بوده است . ولى به هر حال اين شاءن نزول هرگز مانع گستردگى مفهوم آيه نيست . در آيه بعد براى تاءكيد بيشتر مى افزايد: به من خبر ده اگر اين بنده نمازگزار بر طريق هدايت باشد... (اء راءيت ان كان على الهدى ). يا مردم را به تقوى دستور دهد... (او امر بالتقوى ). آيا نهى كردن او سزاوار است ؟ و آيا مجازات چنين كسى جز آتش دوزخ مى تواند باشد؟! به من خبر ده اگر اين شخص طغيانگر كه رهروان راه حق را از نماز و هدايت و تقوى باز مى دارد، اگر تكذيب حق كند و از آن روى گرداند چه سرنوشت دردناكى خواهد داشت ؟! (اء راءيت ان كذب و تولى ). آيا او نمى داند كه خداوند همه اعمال او را مى بيند و همه را براى حساب و جزا ثبت و ضبط مى كند؟! (ا لم يعلم بان الله يرى ). تعبير به قضيه شرطيه در آيات فوق اشاره به اين است كه اين طغيانگر مغرور لا اقل اين احتمال را بايد بدهد كه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر طريق هدايت است ، و دعوتش دعوت به سوى تقوى است ، همين احتمال براى اينكه جلو طغيان او را بگيرد كافى است . بنابراين مفهوم اين آيات ترديد در هدايت و دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به سوى تقوى نمى باشد، بلكه اشاره به نكته ظريف بالاست . بعضى از مفسران ضمير در ((كان )) و ((اءمر)) را به همان شخص ‍ نهى كننده مانند ابوجهل باز گردانده اند، بنابراين مفهوم آيات چنين مى شود: اگر او هدايت را بپذيرد و به جاى منع از نماز دعوت به تقوى كند چقدر به حال او مفيد است ؟ ولى تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد. ﴿11 آيا نمى دانى خدا همه اعمالت را مى بيند؟ در تعقيب آيات گذشته كه در آن اشاره به نعمتهاى مادى و معنوى پروردگار نسبت به انسان شده بود، و لازمه يك چنين نعمت گسترده اى سپاسگزارى انسان و تسليم او در برابر خداوند است ، در آيات مورد بحث مى فرمايد: چنين نيست كه نعمتهاى الهى روح شكرگزارى را هميشه در انسان زنده كند، بلكه او مسلما طغيان مى كند... (كلا ان الانسان ليطغى ). به خاطر اينكه خود را مستغنى و بى نياز مى بيند (ان رآه استغنى ). اين طبيعت غالب انسانها است ، طبيعت كسانى است كه در مكتب عقل و وحى پرورش نيافته اند كه وقتى خود را مستغنى مى پندارند، شروع به سركشى و طغيان مى كنند. نه خدا را بنده اند، نه احكام او را به رسميت مى شناسند، نه به نداى وجدان گوش فرا مى دهند، و نه حق و عدالت را رعايت مى كنند. انسان و هيچ مخلوق ديگر هرگز بى نياز و مستغنى نخواهد شد، بلكه موجودات ممكنه هميشه نيازمند به لطف و نعمتهاى خدا هستند، و اگر لحظهاى فيض او قطع شود درست در همان لحظه همه نابود مى گردند، منتها انسان گاهى به غلط خود را بى نياز مى پندارد، و تعبير لطيف آيه نيز اشاره به همين معنى است كه مى گويد: خود را بى نياز مى بيند نمى گويد: بى نياز مى شود. بعضى معتقدند كه منظور از انسان در آيه مورد بحث خصوص ابوجهل است كه از آغاز دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به مخالفت برخاست ، ولى مسلما انسان در اينجا مفهوم كلى دارد، و امثال ابو جهل مصداقهائى از آن مى باشند. به هر حال چنين به نظر مى رسد كه هدف آيه اين است كه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) انتظار نداشته باشد مردم به زودى دعوتش را پذيرا شوند، بلكه بايد خود را براى انكار و مخالفت مستكبران طغيانگر، آماده سازد، و بداند راهى پر فراز و نشيب در پيش روى او است . سپس اين طاغيان مستكبر را مورد تهديد قرار داده ، مى فرمايد: مسلما بازگشت همه به سوى پروردگار تو است (ان الى ربك الرجعى ). و او است كه طغيانگران را به كيفر اعمالشان مى رساند. اصولا همانگونه كه بازگشت همه چيز به سوى او است ، و همه مى ميرند و ميراث آسمان و زمين براى ذات پاك او مى ماند: و لله ميراث السموات و الارض (آل عمران - 180) در آغاز نيز همه چيز از ناحيه او بوده ، و جاى اين نيست كه انسان خود را بى نياز بشمرد و مغرور گردد، و طغيان كند. سپس به قسمتى از كارهاى طغيانگران مغرور، ممانعت آنها از سلوك راه حق و پيمودن طريق هدايت و تقوى ، پرداخته ، مى افزايد: به من خبر ده آيا كسى كه نهى مى كند... (اء راءيت الذى ينهى ). بنده اى را به هنگامى كه نماز مى خواند (عبدا اذا صلى ). آيا چنين كسى مستحق عذاب و كيفر الهى نيست ؟! در احاديث آمده است : ابو جهل از اطرافيان خود سؤ ال كرد: آيا محمد در ميان شما نيز (براى سجده ) صورت به خاك مى گذارد؟ گفتند: آرى ، گفت : سوگند به آنچه ما به آن سوگند ياد مى كنيم ، اگر او را در چنين حالى ببينم با پاى خود گردن او را له مى كنم ! به او گفتند: ببين ، او در آنجا مشغول نماز خواندن است ! ابوجهل حركت كرد تا گردن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را زير پاى خود بفشارد، ولى هنگامى كه نزديك آمد عقب نشينى كرده و با دستش گوئى چيزى را از خود دور مى كرد!، به او گفتند: اين چه وضعى است در تو مى بينيم ؟ گفت : ناگهان ميان خودم و او خندقى از آتش ديدم و منظره وحشتناك و همچنين بال و پرهائى مشاهده كردم ! در اينجا پيغمبر خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: قسم به كسى كه جانم در دست او است اگر به من نزديك شده بود فرشتگان خدا بدن او را قطعه قطعه مى كردند و عضو عضو او را مى ربودند! اينجا بود كه آيات فوق نازل شد. طبق اين روايات آيات فوق در آغاز بعثت نازل نشده ، بلكه وقتى نازل شد كه دعوت اسلام برملا شده بود، و لذا عدهاى معتقدند تنها پنج آيه نخستين اين سوره در آغاز بعثت نازل شده و بقيه با فاصله قابل ملاحظه اى بوده است . ولى به هر حال اين شاءن نزول هرگز مانع گستردگى مفهوم آيه نيست . در آيه بعد براى تاءكيد بيشتر مى افزايد: به من خبر ده اگر اين بنده نمازگزار بر طريق هدايت باشد... (اء راءيت ان كان على الهدى ). يا مردم را به تقوى دستور دهد... (او امر بالتقوى ). آيا نهى كردن او سزاوار است ؟ و آيا مجازات چنين كسى جز آتش دوزخ مى تواند باشد؟! به من خبر ده اگر اين شخص طغيانگر كه رهروان راه حق را از نماز و هدايت و تقوى باز مى دارد، اگر تكذيب حق كند و از آن روى گرداند چه سرنوشت دردناكى خواهد داشت ؟! (اء راءيت ان كذب و تولى ). آيا او نمى داند كه خداوند همه اعمال او را مى بيند و همه را براى حساب و جزا ثبت و ضبط مى كند؟! (ا لم يعلم بان الله يرى ). تعبير به قضيه شرطيه در آيات فوق اشاره به اين است كه اين طغيانگر مغرور لا اقل اين احتمال را بايد بدهد كه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر طريق هدايت است ، و دعوتش دعوت به سوى تقوى است ، همين احتمال براى اينكه جلو طغيان او را بگيرد كافى است . بنابراين مفهوم اين آيات ترديد در هدايت و دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به سوى تقوى نمى باشد، بلكه اشاره به نكته ظريف بالاست . بعضى از مفسران ضمير در ((كان )) و ((اءمر)) را به همان شخص ‍ نهى كننده مانند ابوجهل باز گردانده اند، بنابراين مفهوم آيات چنين مى شود: اگر او هدايت را بپذيرد و به جاى منع از نماز دعوت به تقوى كند چقدر به حال او مفيد است ؟ ولى تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد. ﴿12 آيا نمى دانى خدا همه اعمالت را مى بيند؟ در تعقيب آيات گذشته كه در آن اشاره به نعمتهاى مادى و معنوى پروردگار نسبت به انسان شده بود، و لازمه يك چنين نعمت گسترده اى سپاسگزارى انسان و تسليم او در برابر خداوند است ، در آيات مورد بحث مى فرمايد: چنين نيست كه نعمتهاى الهى روح شكرگزارى را هميشه در انسان زنده كند، بلكه او مسلما طغيان مى كند... (كلا ان الانسان ليطغى ). به خاطر اينكه خود را مستغنى و بى نياز مى بيند (ان رآه استغنى ). اين طبيعت غالب انسانها است ، طبيعت كسانى است كه در مكتب عقل و وحى پرورش نيافته اند كه وقتى خود را مستغنى مى پندارند، شروع به سركشى و طغيان مى كنند. نه خدا را بنده اند، نه احكام او را به رسميت مى شناسند، نه به نداى وجدان گوش فرا مى دهند، و نه حق و عدالت را رعايت مى كنند. انسان و هيچ مخلوق ديگر هرگز بى نياز و مستغنى نخواهد شد، بلكه موجودات ممكنه هميشه نيازمند به لطف و نعمتهاى خدا هستند، و اگر لحظهاى فيض او قطع شود درست در همان لحظه همه نابود مى گردند، منتها انسان گاهى به غلط خود را بى نياز مى پندارد، و تعبير لطيف آيه نيز اشاره به همين معنى است كه مى گويد: خود را بى نياز مى بيند نمى گويد: بى نياز مى شود. بعضى معتقدند كه منظور از انسان در آيه مورد بحث خصوص ابوجهل است كه از آغاز دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به مخالفت برخاست ، ولى مسلما انسان در اينجا مفهوم كلى دارد، و امثال ابو جهل مصداقهائى از آن مى باشند. به هر حال چنين به نظر مى رسد كه هدف آيه اين است كه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) انتظار نداشته باشد مردم به زودى دعوتش را پذيرا شوند، بلكه بايد خود را براى انكار و مخالفت مستكبران طغيانگر، آماده سازد، و بداند راهى پر فراز و نشيب در پيش روى او است . سپس اين طاغيان مستكبر را مورد تهديد قرار داده ، مى فرمايد: مسلما بازگشت همه به سوى پروردگار تو است (ان الى ربك الرجعى ). و او است كه طغيانگران را به كيفر اعمالشان مى رساند. اصولا همانگونه كه بازگشت همه چيز به سوى او است ، و همه مى ميرند و ميراث آسمان و زمين براى ذات پاك او مى ماند: و لله ميراث السموات و الارض (آل عمران - 180) در آغاز نيز همه چيز از ناحيه او بوده ، و جاى اين نيست كه انسان خود را بى نياز بشمرد و مغرور گردد، و طغيان كند. سپس به قسمتى از كارهاى طغيانگران مغرور، ممانعت آنها از سلوك راه حق و پيمودن طريق هدايت و تقوى ، پرداخته ، مى افزايد: به من خبر ده آيا كسى كه نهى مى كند... (اء راءيت الذى ينهى ). بنده اى را به هنگامى كه نماز مى خواند (عبدا اذا صلى ). آيا چنين كسى مستحق عذاب و كيفر الهى نيست ؟! در احاديث آمده است : ابو جهل از اطرافيان خود سؤ ال كرد: آيا محمد در ميان شما نيز (براى سجده ) صورت به خاك مى گذارد؟ گفتند: آرى ، گفت : سوگند به آنچه ما به آن سوگند ياد مى كنيم ، اگر او را در چنين حالى ببينم با پاى خود گردن او را له مى كنم ! به او گفتند: ببين ، او در آنجا مشغول نماز خواندن است ! ابوجهل حركت كرد تا گردن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را زير پاى خود بفشارد، ولى هنگامى كه نزديك آمد عقب نشينى كرده و با دستش گوئى چيزى را از خود دور مى كرد!، به او گفتند: اين چه وضعى است در تو مى بينيم ؟ گفت : ناگهان ميان خودم و او خندقى از آتش ديدم و منظره وحشتناك و همچنين بال و پرهائى مشاهده كردم ! در اينجا پيغمبر خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: قسم به كسى كه جانم در دست او است اگر به من نزديك شده بود فرشتگان خدا بدن او را قطعه قطعه مى كردند و عضو عضو او را مى ربودند! اينجا بود كه آيات فوق نازل شد. طبق اين روايات آيات فوق در آغاز بعثت نازل نشده ، بلكه وقتى نازل شد كه دعوت اسلام برملا شده بود، و لذا عدهاى معتقدند تنها پنج آيه نخستين اين سوره در آغاز بعثت نازل شده و بقيه با فاصله قابل ملاحظه اى بوده است . ولى به هر حال اين شاءن نزول هرگز مانع گستردگى مفهوم آيه نيست . در آيه بعد براى تاءكيد بيشتر مى افزايد: به من خبر ده اگر اين بنده نمازگزار بر طريق هدايت باشد... (اء راءيت ان كان على الهدى ). يا مردم را به تقوى دستور دهد... (او امر بالتقوى ). آيا نهى كردن او سزاوار است ؟ و آيا مجازات چنين كسى جز آتش دوزخ مى تواند باشد؟! به من خبر ده اگر اين شخص طغيانگر كه رهروان راه حق را از نماز و هدايت و تقوى باز مى دارد، اگر تكذيب حق كند و از آن روى گرداند چه سرنوشت دردناكى خواهد داشت ؟! (اء راءيت ان كذب و تولى ). آيا او نمى داند كه خداوند همه اعمال او را مى بيند و همه را براى حساب و جزا ثبت و ضبط مى كند؟! (ا لم يعلم بان الله يرى ). تعبير به قضيه شرطيه در آيات فوق اشاره به اين است كه اين طغيانگر مغرور لا اقل اين احتمال را بايد بدهد كه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر طريق هدايت است ، و دعوتش دعوت به سوى تقوى است ، همين احتمال براى اينكه جلو طغيان او را بگيرد كافى است . بنابراين مفهوم اين آيات ترديد در هدايت و دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به سوى تقوى نمى باشد، بلكه اشاره به نكته ظريف بالاست . بعضى از مفسران ضمير در ((كان )) و ((اءمر)) را به همان شخص ‍ نهى كننده مانند ابوجهل باز گردانده اند، بنابراين مفهوم آيات چنين مى شود: اگر او هدايت را بپذيرد و به جاى منع از نماز دعوت به تقوى كند چقدر به حال او مفيد است ؟ ولى تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد. ﴿13 آيا نمى دانى خدا همه اعمالت را مى بيند؟ در تعقيب آيات گذشته كه در آن اشاره به نعمتهاى مادى و معنوى پروردگار نسبت به انسان شده بود، و لازمه يك چنين نعمت گسترده اى سپاسگزارى انسان و تسليم او در برابر خداوند است ، در آيات مورد بحث مى فرمايد: چنين نيست كه نعمتهاى الهى روح شكرگزارى را هميشه در انسان زنده كند، بلكه او مسلما طغيان مى كند... (كلا ان الانسان ليطغى ). به خاطر اينكه خود را مستغنى و بى نياز مى بيند (ان رآه استغنى ). اين طبيعت غالب انسانها است ، طبيعت كسانى است كه در مكتب عقل و وحى پرورش نيافته اند كه وقتى خود را مستغنى مى پندارند، شروع به سركشى و طغيان مى كنند. نه خدا را بنده اند، نه احكام او را به رسميت مى شناسند، نه به نداى وجدان گوش فرا مى دهند، و نه حق و عدالت را رعايت مى كنند. انسان و هيچ مخلوق ديگر هرگز بى نياز و مستغنى نخواهد شد، بلكه موجودات ممكنه هميشه نيازمند به لطف و نعمتهاى خدا هستند، و اگر لحظهاى فيض او قطع شود درست در همان لحظه همه نابود مى گردند، منتها انسان گاهى به غلط خود را بى نياز مى پندارد، و تعبير لطيف آيه نيز اشاره به همين معنى است كه مى گويد: خود را بى نياز مى بيند نمى گويد: بى نياز مى شود. بعضى معتقدند كه منظور از انسان در آيه مورد بحث خصوص ابوجهل است كه از آغاز دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به مخالفت برخاست ، ولى مسلما انسان در اينجا مفهوم كلى دارد، و امثال ابو جهل مصداقهائى از آن مى باشند. به هر حال چنين به نظر مى رسد كه هدف آيه اين است كه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) انتظار نداشته باشد مردم به زودى دعوتش را پذيرا شوند، بلكه بايد خود را براى انكار و مخالفت مستكبران طغيانگر، آماده سازد، و بداند راهى پر فراز و نشيب در پيش روى او است . سپس اين طاغيان مستكبر را مورد تهديد قرار داده ، مى فرمايد: مسلما بازگشت همه به سوى پروردگار تو است (ان الى ربك الرجعى ). و او است كه طغيانگران را به كيفر اعمالشان مى رساند. اصولا همانگونه كه بازگشت همه چيز به سوى او است ، و همه مى ميرند و ميراث آسمان و زمين براى ذات پاك او مى ماند: و لله ميراث السموات و الارض (آل عمران - 180) در آغاز نيز همه چيز از ناحيه او بوده ، و جاى اين نيست كه انسان خود را بى نياز بشمرد و مغرور گردد، و طغيان كند. سپس به قسمتى از كارهاى طغيانگران مغرور، ممانعت آنها از سلوك راه حق و پيمودن طريق هدايت و تقوى ، پرداخته ، مى افزايد: به من خبر ده آيا كسى كه نهى مى كند... (اء راءيت الذى ينهى ). بنده اى را به هنگامى كه نماز مى خواند (عبدا اذا صلى ). آيا چنين كسى مستحق عذاب و كيفر الهى نيست ؟! در احاديث آمده است : ابو جهل از اطرافيان خود سؤ ال كرد: آيا محمد در ميان شما نيز (براى سجده ) صورت به خاك مى گذارد؟ گفتند: آرى ، گفت : سوگند به آنچه ما به آن سوگند ياد مى كنيم ، اگر او را در چنين حالى ببينم با پاى خود گردن او را له مى كنم ! به او گفتند: ببين ، او در آنجا مشغول نماز خواندن است ! ابوجهل حركت كرد تا گردن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را زير پاى خود بفشارد، ولى هنگامى كه نزديك آمد عقب نشينى كرده و با دستش گوئى چيزى را از خود دور مى كرد!، به او گفتند: اين چه وضعى است در تو مى بينيم ؟ گفت : ناگهان ميان خودم و او خندقى از آتش ديدم و منظره وحشتناك و همچنين بال و پرهائى مشاهده كردم ! در اينجا پيغمبر خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: قسم به كسى كه جانم در دست او است اگر به من نزديك شده بود فرشتگان خدا بدن او را قطعه قطعه مى كردند و عضو عضو او را مى ربودند! اينجا بود كه آيات فوق نازل شد. طبق اين روايات آيات فوق در آغاز بعثت نازل نشده ، بلكه وقتى نازل شد كه دعوت اسلام برملا شده بود، و لذا عدهاى معتقدند تنها پنج آيه نخستين اين سوره در آغاز بعثت نازل شده و بقيه با فاصله قابل ملاحظه اى بوده است . ولى به هر حال اين شاءن نزول هرگز مانع گستردگى مفهوم آيه نيست . در آيه بعد براى تاءكيد بيشتر مى افزايد: به من خبر ده اگر اين بنده نمازگزار بر طريق هدايت باشد... (اء راءيت ان كان على الهدى ). يا مردم را به تقوى دستور دهد... (او امر بالتقوى ). آيا نهى كردن او سزاوار است ؟ و آيا مجازات چنين كسى جز آتش دوزخ مى تواند باشد؟! به من خبر ده اگر اين شخص طغيانگر كه رهروان راه حق را از نماز و هدايت و تقوى باز مى دارد، اگر تكذيب حق كند و از آن روى گرداند چه سرنوشت دردناكى خواهد داشت ؟! (اء راءيت ان كذب و تولى ). آيا او نمى داند كه خداوند همه اعمال او را مى بيند و همه را براى حساب و جزا ثبت و ضبط مى كند؟! (ا لم يعلم بان الله يرى ). تعبير به قضيه شرطيه در آيات فوق اشاره به اين است كه اين طغيانگر مغرور لا اقل اين احتمال را بايد بدهد كه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر طريق هدايت است ، و دعوتش دعوت به سوى تقوى است ، همين احتمال براى اينكه جلو طغيان او را بگيرد كافى است . بنابراين مفهوم اين آيات ترديد در هدايت و دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به سوى تقوى نمى باشد، بلكه اشاره به نكته ظريف بالاست . بعضى از مفسران ضمير در ((كان )) و ((اءمر)) را به همان شخص ‍ نهى كننده مانند ابوجهل باز گردانده اند، بنابراين مفهوم آيات چنين مى شود: اگر او هدايت را بپذيرد و به جاى منع از نماز دعوت به تقوى كند چقدر به حال او مفيد است ؟ ولى تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد. ﴿14 سجده كن و تقرب جوى ! به دنبال بحثى كه در آيات گذشته پيرامون طغيانگران كافر و مزاحمت آنها نسبت به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و نمازگزاران آمده بود، در اين آيات آنها را زير رگبار شديدترين تهديدها گرفته مى فرمايد: چنان نيست كه او مى پندارد (گمان مى كند مى تواند پا بر گردن پيغمبر به هنگام سجده بگذارد و او را از اين برنامه الهى باز دارد) (كلا). اگر دست از اين جهل و غرور خود برندارد، موى جلو سر او را گرفته و به سوى عذاب مى كشانيم (لئن لم ينته لنسفعا بالناصية ). همان پيش سر دروغگوى خطا كار! (ناصية كاذبة خاطئة ). لنسفعا از ماده سفع (بر وزن عفو) به گفته بعضى از مفسران معانى مختلفى دارد: گرفتن و به شدت كشيدن ، سيلى به صورت زدن ، چهره را سياه كردن (آن سه قطعه سنگى را كه به هنگام گذاردن ديگ بر روى آتش ‍ پايه هاى ديگ را تشكيل مى دهد نيز سفع مى نامند چرا كه سياه و دود آلوده است ) و بالاخره علامت گذاردن و خوار كردن . <12> و از همه مناسب تر در اينجا همان معنى اول است ، هر چند در آيه مورد بحث معانى ديگر نيز احتمال دارد. به هر حال آيا منظور اين است كه اين ماجرا در قيامت واقع مى شود كه موى پيش سر امثال ابوجهل را مى گيرند و به سوى آتش دوزخ مى كشانند، يا در دنيا تحقق مى يابد، و يا هر دو؟! بعيد نيست هر دو باشد، و شاهدش روايت زير است . در روايتى مى خوانيم : هنگامى كه سوره الرحمن نازل شد پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به يارانش فرمود: چه كسى از شما اين سوره را بر رؤ ساى قريش مى خواند؟ حاضران در پاسخ كمى سكوت كردند، چرا كه از آزار سران قريش بيمناك بودند. عبدالله بن مسعود برخاست و گفت : اى رسول خدا! من اين كار را مى كنم … ابن مسعود كه جثه اى كوچك داشت و از نظر جسمانى ضعيف بود برخاست و نزد سران قريش آمد، آنها را در گرد كعبه جمع ديد، تلاوت سوره الرحمن را آغاز كرد. ابوجهل برخاست و چنان سيلى به صورت او زد كه گوش او پاره شد، و خون جارى گشت ! ابن مسعود گريان به خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد، هنگامى كه چشم پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر او افتاد، ناراحت شد، سر را به زير انداخت و در غم و اندوه عميقى فرو رفت . ناگهان جبرئيل نازل شد در حالى كه خندان و مسرور بود، فرمود: اى جبرئيل چرا مى خندى در حالى كه ابن مسعود گريان است ؟ عرض كرد به زودى دليل آن را خواهى دانست . اين ماجرا گذشت ، هنگامى كه مسلمانان روز جنگ بدر پيروز شدند ابن مسعود در ميان كشته هاى مشركان گردش مى كرد، چشمش به ابوجهل افتاد، در حالى كه آخرين نفسهاى خود را مى كشيد، ابن مسعود روى سينه او قرار گرفت هنگامى كه چشمش به او افتاد، گفت : اى چوپان ناچيز! بر جايگاه بلندى قرار گرفته اى ! ابن مسعود گفت الاسلام يعلو و لا يعلى عليه : اسلام برترى مى گيرد و چيزى بر اسلام برترى نخواهد گرفت . ابوجهل به او گفت به دوستت محمد بگو: احدى در زندگى در نظر من از او مبغوضتر نبود و حتى در حال مرگم ! هنگامى كه اين سخن به گوش پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) رسيد فرمود: فرعون زمان من ، از فرعون موسى بدتر بود، چرا كه او در واپسين لحظات عمر گفت : من ايمان آوردم ، ولى اين طغيانش بيشتر شد! سپس ابوجهل رو به ابن مسعود كرد و گفت : سر مرا با اين شمشير قطع كن كه تيزتر است ، هنگامى كه ابن مسعود سرش را جدا كرد نمى توانست آن را بردارد و به خدمت رسول خدا آورد (موى پيش سر او را گرفت و روى زمين كشيد و خدمت پيامبر آورد، و مضمون آيه در اين دنيا نيز تحقق يافت ). <13> ((ناصية )) موى پيش سر است ، و گرفتن ناصيه در جائى گفته مى شود كه بخواهند كسى را با ذلت و خوارى به سوى كارى برند، زيرا هنگامى كه موى پيش سر كسى را مى گيرند قدرت هر گونه حركت از او سلب مى شود، و چاره اى جز تسليم ندارد. البته كلمه ((ناصيه )) هم در مورد افراد، و هم اشياء نفيس ، به كار مى رود، همانگونه كه ما در فارسى تعبير به پيشانى جمعيت يا پيشانى ساختمان مى كنيم . تعبير به ((ناصية كاذبة خاطئة )) اشاره به شخصى است كه صاحب اين ناصيه است كه هم دروغگو بود و هم خطا كار، همچون ابوجهل . در روايتى از ابن عباس آمده است كه روزى ابوجهل نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد در حالى كه حضرت نزديك مقام ابراهيم مشغول نماز بود، صدا زد مگر من تو را از اين كار نهى نكردم ؟ حضرت (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر او بانگ زد و او را از خود راند. ابوجهل گفت : اى محمد! بر من بانگ مى زنى ، و مرا ميرانى ؟ تو نمى دانى قوم و عشيره من در اين سرزمين از همه بيشتر است . <14> در اينجا آيه بعد نازل شد اين جاهل مغرور تمام قوم و عشيره خود را صدا زند و از آنها يارى بطلبد (فليدع ناديه ). ما هم ماءموران دوزخ را صدا مى زنيم (سندع الزبانية ). تا معلوم شود كه اين غافل بيخبر كارى از او ساخته نيست ، و در چنگال ماءموران عذاب همچون پر كاهى در وسط يك طوفان سهمگين است ! ((نادى )) از ماده ((ندا)) (صدا زدن ) به معنى مجلس عمومى است ، و گاه به مركز تفريح نيز نادى گفته مى شود، چون در آنجا افراد يكديگر را صدا مى زنند و ندا مى كنند. بعضى گفته اند: از ندا به معنى بخشش گرفته شده ، چون در آنجا از يكديگر پذيرائى مى كنند. ((دارالندوة )) كه به مجلس مشورتى معروف قريش گفته مى شد نيز از همين معنى گرفته شده . ولى در اينجا منظور از نادى جماعتى است كه در آن مجلس جمع مى شوند، يا به تعبير ديگر قوم و عشيره و دوستانى است كه امثال ابوجهل در كارهاى خود بر نيروى آنها تكيه مى كردند. ((زبانية )) جمع زبنيه (به كسر زا) در اصل به معنى ماءمورين انتظامى ، از ماده ((زبن )) (بر وزن متن ) به معنى دفع كردن و صدمه زدن و دور ساختن است ، و در اينجا به معنى فرشتگان عذاب و ماءموران دوزخ است . در آخرين آيه اين سوره كه آيه سجده است مى فرمايد: چنان نيست كه او مى پندارد و اصرار بر ترك سجده تو دارد (كلا). ((هرگز او را اطاعت مكن و به درگاه پروردگارت سجده كن و به او تقرب جوى )) (لا تطعه و اسجد و اقترب ). ابوجهل ها كوچكتر از آنند كه بتوانند مانع سجده تو شوند، و يا در راه پيشرفت آئينت سنگ بيندازند و مانع ايجاد كنند، تو با توكل بر پروردگار و نيايش و عبادت و سجده ، در اين مسير گام بردار و هر روز به خداى خود نزديك و نزديك تر شو. ضمنا از اين آيه به خوبى استفاده مى شود كه ((سجده )) باعث قرب انسان در درگاه خدا است ، و لذا در حديثى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه فرمود: اقرب ما يكون العبد من الله اذا كان ساجدا نزديكترين حالت بنده به خداوند زمانى است كه در سجده باشد. البته مى دانيم طبق روايات اهل بيت عصمت (عليهمالسلام ) چهار سجده واجب در قرآن داريم ((الم سجده )) و ((فصلت )) و ((النجم )) و در اينجا (سوره علق ) و بقيه سجده هاى قرآن مستحب است . ﴿15 سجده كن و تقرب جوى ! به دنبال بحثى كه در آيات گذشته پيرامون طغيانگران كافر و مزاحمت آنها نسبت به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و نمازگزاران آمده بود، در اين آيات آنها را زير رگبار شديدترين تهديدها گرفته مى فرمايد: چنان نيست كه او مى پندارد (گمان مى كند مى تواند پا بر گردن پيغمبر به هنگام سجده بگذارد و او را از اين برنامه الهى باز دارد) (كلا). اگر دست از اين جهل و غرور خود برندارد، موى جلو سر او را گرفته و به سوى عذاب مى كشانيم (لئن لم ينته لنسفعا بالناصية ). همان پيش سر دروغگوى خطا كار! (ناصية كاذبة خاطئة ). لنسفعا از ماده سفع (بر وزن عفو) به گفته بعضى از مفسران معانى مختلفى دارد: گرفتن و به شدت كشيدن ، سيلى به صورت زدن ، چهره را سياه كردن (آن سه قطعه سنگى را كه به هنگام گذاردن ديگ بر روى آتش ‍ پايه هاى ديگ را تشكيل مى دهد نيز سفع مى نامند چرا كه سياه و دود آلوده است ) و بالاخره علامت گذاردن و خوار كردن . و از همه مناسب تر در اينجا همان معنى اول است ، هر چند در آيه مورد بحث معانى ديگر نيز احتمال دارد. به هر حال آيا منظور اين است كه اين ماجرا در قيامت واقع مى شود كه موى پيش سر امثال ابوجهل را مى گيرند و به سوى آتش دوزخ مى كشانند، يا در دنيا تحقق مى يابد، و يا هر دو؟! بعيد نيست هر دو باشد، و شاهدش روايت زير است . در روايتى مى خوانيم : هنگامى كه سوره الرحمن نازل شد پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به يارانش فرمود: چه كسى از شما اين سوره را بر رؤ ساى قريش مى خواند؟ حاضران در پاسخ كمى سكوت كردند، چرا كه از آزار سران قريش بيمناك بودند. عبدالله بن مسعود برخاست و گفت : اى رسول خدا! من اين كار را مى كنم ... ابن مسعود كه جثه اى كوچك داشت و از نظر جسمانى ضعيف بود برخاست و نزد سران قريش آمد، آنها را در گرد كعبه جمع ديد، تلاوت سوره الرحمن را آغاز كرد. ابوجهل برخاست و چنان سيلى به صورت او زد كه گوش او پاره شد، و خون جارى گشت ! ابن مسعود گريان به خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد، هنگامى كه چشم پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر او افتاد، ناراحت شد، سر را به زير انداخت و در غم و اندوه عميقى فرو رفت . ناگهان جبرئيل نازل شد در حالى كه خندان و مسرور بود، فرمود: اى جبرئيل چرا مى خندى در حالى كه ابن مسعود گريان است ؟ عرض كرد به زودى دليل آن را خواهى دانست . اين ماجرا گذشت ، هنگامى كه مسلمانان روز جنگ بدر پيروز شدند ابن مسعود در ميان كشته هاى مشركان گردش مى كرد، چشمش به ابوجهل افتاد، در حالى كه آخرين نفسهاى خود را مى كشيد، ابن مسعود روى سينه او قرار گرفت هنگامى كه چشمش به او افتاد، گفت : اى چوپان ناچيز! بر جايگاه بلندى قرار گرفته اى ! ابن مسعود گفت الاسلام يعلو و لا يعلى عليه : اسلام برترى مى گيرد و چيزى بر اسلام برترى نخواهد گرفت . ابوجهل به او گفت به دوستت محمد بگو: احدى در زندگى در نظر من از او مبغوضتر نبود و حتى در حال مرگم ! هنگامى كه اين سخن به گوش پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) رسيد فرمود: فرعون زمان من ، از فرعون موسى بدتر بود، چرا كه او در واپسين لحظات عمر گفت : من ايمان آوردم ، ولى اين طغيانش بيشتر شد! سپس ابوجهل رو به ابن مسعود كرد و گفت : سر مرا با اين شمشير قطع كن كه تيزتر است ، هنگامى كه ابن مسعود سرش را جدا كرد نمى توانست آن را بردارد و به خدمت رسول خدا آورد (موى پيش سر او را گرفت و روى زمين كشيد و خدمت پيامبر آورد، و مضمون آيه در اين دنيا نيز تحقق يافت ). ((ناصية )) موى پيش سر است ، و گرفتن ناصيه در جائى گفته مى شود كه بخواهند كسى را با ذلت و خوارى به سوى كارى برند، زيرا هنگامى كه موى پيش سر كسى را مى گيرند قدرت هر گونه حركت از او سلب مى شود، و چاره اى جز تسليم ندارد. البته كلمه ((ناصيه )) هم در مورد افراد، و هم اشياء نفيس ، به كار مى رود، همانگونه كه ما در فارسى تعبير به پيشانى جمعيت يا پيشانى ساختمان مى كنيم . تعبير به ((ناصية كاذبة خاطئة )) اشاره به شخصى است كه صاحب اين ناصيه است كه هم دروغگو بود و هم خطا كار، همچون ابوجهل . در روايتى از ابن عباس آمده است كه روزى ابوجهل نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد در حالى كه حضرت نزديك مقام ابراهيم مشغول نماز بود، صدا زد مگر من تو را از اين كار نهى نكردم ؟ حضرت (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر او بانگ زد و او را از خود راند. ابوجهل گفت : اى محمد! بر من بانگ مى زنى ، و مرا ميرانى ؟ تو نمى دانى قوم و عشيره من در اين سرزمين از همه بيشتر است . در اينجا آيه بعد نازل شد اين جاهل مغرور تمام قوم و عشيره خود را صدا زند و از آنها يارى بطلبد (فليدع ناديه ). ما هم ماءموران دوزخ را صدا مى زنيم (سندع الزبانية ). تا معلوم شود كه اين غافل بيخبر كارى از او ساخته نيست ، و در چنگال ماءموران عذاب همچون پر كاهى در وسط يك طوفان سهمگين است ! ((نادى )) از ماده ((ندا)) (صدا زدن ) به معنى مجلس عمومى است ، و گاه به مركز تفريح نيز نادى گفته مى شود، چون در آنجا افراد يكديگر را صدا مى زنند و ندا مى كنند. بعضى گفته اند: از ندا به معنى بخشش گرفته شده ، چون در آنجا از يكديگر پذيرائى مى كنند. ((دارالندوة )) كه به مجلس مشورتى معروف قريش گفته مى شد نيز از همين معنى گرفته شده . ولى در اينجا منظور از نادى جماعتى است كه در آن مجلس جمع مى شوند، يا به تعبير ديگر قوم و عشيره و دوستانى است كه امثال ابوجهل در كارهاى خود بر نيروى آنها تكيه مى كردند. ((زبانية )) جمع زبنيه (به كسر زا) در اصل به معنى ماءمورين انتظامى ، از ماده ((زبن )) (بر وزن متن ) به معنى دفع كردن و صدمه زدن و دور ساختن است ، و در اينجا به معنى فرشتگان عذاب و ماءموران دوزخ است . در آخرين آيه اين سوره كه آيه سجده است مى فرمايد: چنان نيست كه او مى پندارد و اصرار بر ترك سجده تو دارد (كلا). ((هرگز او را اطاعت مكن و به درگاه پروردگارت سجده كن و به او تقرب جوى )) (لا تطعه و اسجد و اقترب ). ابوجهل ها كوچكتر از آنند كه بتوانند مانع سجده تو شوند، و يا در راه پيشرفت آئينت سنگ بيندازند و مانع ايجاد كنند، تو با توكل بر پروردگار و نيايش و عبادت و سجده ، در اين مسير گام بردار و هر روز به خداى خود نزديك و نزديك تر شو. ضمنا از اين آيه به خوبى استفاده مى شود كه ((سجده )) باعث قرب انسان در درگاه خدا است ، و لذا در حديثى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه فرمود: اقرب ما يكون العبد من الله اذا كان ساجدا نزديكترين حالت بنده به خداوند زمانى است كه در سجده باشد. البته مى دانيم طبق روايات اهل بيت عصمت (عليهمالسلام ) چهار سجده واجب در قرآن داريم ((الم سجده )) و ((فصلت )) و ((النجم )) و در اينجا (سوره علق ) و بقيه سجده هاى قرآن مستحب است . ﴿16 سجده كن و تقرب جوى ! به دنبال بحثى كه در آيات گذشته پيرامون طغيانگران كافر و مزاحمت آنها نسبت به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و نمازگزاران آمده بود، در اين آيات آنها را زير رگبار شديدترين تهديدها گرفته مى فرمايد: چنان نيست كه او مى پندارد (گمان مى كند مى تواند پا بر گردن پيغمبر به هنگام سجده بگذارد و او را از اين برنامه الهى باز دارد) (كلا). اگر دست از اين جهل و غرور خود برندارد، موى جلو سر او را گرفته و به سوى عذاب مى كشانيم (لئن لم ينته لنسفعا بالناصية ). همان پيش سر دروغگوى خطا كار! (ناصية كاذبة خاطئة ). لنسفعا از ماده سفع (بر وزن عفو) به گفته بعضى از مفسران معانى مختلفى دارد: گرفتن و به شدت كشيدن ، سيلى به صورت زدن ، چهره را سياه كردن (آن سه قطعه سنگى را كه به هنگام گذاردن ديگ بر روى آتش ‍ پايه هاى ديگ را تشكيل مى دهد نيز سفع مى نامند چرا كه سياه و دود آلوده است ) و بالاخره علامت گذاردن و خوار كردن . و از همه مناسب تر در اينجا همان معنى اول است ، هر چند در آيه مورد بحث معانى ديگر نيز احتمال دارد. به هر حال آيا منظور اين است كه اين ماجرا در قيامت واقع مى شود كه موى پيش سر امثال ابوجهل را مى گيرند و به سوى آتش دوزخ مى كشانند، يا در دنيا تحقق مى يابد، و يا هر دو؟! بعيد نيست هر دو باشد، و شاهدش روايت زير است . در روايتى مى خوانيم : هنگامى كه سوره الرحمن نازل شد پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به يارانش فرمود: چه كسى از شما اين سوره را بر رؤ ساى قريش مى خواند؟ حاضران در پاسخ كمى سكوت كردند، چرا كه از آزار سران قريش بيمناك بودند. عبدالله بن مسعود برخاست و گفت : اى رسول خدا! من اين كار را مى كنم ... ابن مسعود كه جثه اى كوچك داشت و از نظر جسمانى ضعيف بود برخاست و نزد سران قريش آمد، آنها را در گرد كعبه جمع ديد، تلاوت سوره الرحمن را آغاز كرد. ابوجهل برخاست و چنان سيلى به صورت او زد كه گوش او پاره شد، و خون جارى گشت ! ابن مسعود گريان به خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد، هنگامى كه چشم پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر او افتاد، ناراحت شد، سر را به زير انداخت و در غم و اندوه عميقى فرو رفت . ناگهان جبرئيل نازل شد در حالى كه خندان و مسرور بود، فرمود: اى جبرئيل چرا مى خندى در حالى كه ابن مسعود گريان است ؟ عرض كرد به زودى دليل آن را خواهى دانست . اين ماجرا گذشت ، هنگامى كه مسلمانان روز جنگ بدر پيروز شدند ابن مسعود در ميان كشته هاى مشركان گردش مى كرد، چشمش به ابوجهل افتاد، در حالى كه آخرين نفسهاى خود را مى كشيد، ابن مسعود روى سينه او قرار گرفت هنگامى كه چشمش به او افتاد، گفت : اى چوپان ناچيز! بر جايگاه بلندى قرار گرفته اى ! ابن مسعود گفت الاسلام يعلو و لا يعلى عليه : اسلام برترى مى گيرد و چيزى بر اسلام برترى نخواهد گرفت . ابوجهل به او گفت به دوستت محمد بگو: احدى در زندگى در نظر من از او مبغوضتر نبود و حتى در حال مرگم ! هنگامى كه اين سخن به گوش پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) رسيد فرمود: فرعون زمان من ، از فرعون موسى بدتر بود، چرا كه او در واپسين لحظات عمر گفت : من ايمان آوردم ، ولى اين طغيانش بيشتر شد! سپس ابوجهل رو به ابن مسعود كرد و گفت : سر مرا با اين شمشير قطع كن كه تيزتر است ، هنگامى كه ابن مسعود سرش را جدا كرد نمى توانست آن را بردارد و به خدمت رسول خدا آورد (موى پيش سر او را گرفت و روى زمين كشيد و خدمت پيامبر آورد، و مضمون آيه در اين دنيا نيز تحقق يافت ). ((ناصية )) موى پيش سر است ، و گرفتن ناصيه در جائى گفته مى شود كه بخواهند كسى را با ذلت و خوارى به سوى كارى برند، زيرا هنگامى كه موى پيش سر كسى را مى گيرند قدرت هر گونه حركت از او سلب مى شود، و چاره اى جز تسليم ندارد. البته كلمه ((ناصيه )) هم در مورد افراد، و هم اشياء نفيس ، به كار مى رود، همانگونه كه ما در فارسى تعبير به پيشانى جمعيت يا پيشانى ساختمان مى كنيم . تعبير به ((ناصية كاذبة خاطئة )) اشاره به شخصى است كه صاحب اين ناصيه است كه هم دروغگو بود و هم خطا كار، همچون ابوجهل . در روايتى از ابن عباس آمده است كه روزى ابوجهل نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد در حالى كه حضرت نزديك مقام ابراهيم مشغول نماز بود، صدا زد مگر من تو را از اين كار نهى نكردم ؟ حضرت (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر او بانگ زد و او را از خود راند. ابوجهل گفت : اى محمد! بر من بانگ مى زنى ، و مرا ميرانى ؟ تو نمى دانى قوم و عشيره من در اين سرزمين از همه بيشتر است . در اينجا آيه بعد نازل شد اين جاهل مغرور تمام قوم و عشيره خود را صدا زند و از آنها يارى بطلبد (فليدع ناديه ). ما هم ماءموران دوزخ را صدا مى زنيم (سندع الزبانية ). تا معلوم شود كه اين غافل بيخبر كارى از او ساخته نيست ، و در چنگال ماءموران عذاب همچون پر كاهى در وسط يك طوفان سهمگين است ! ((نادى )) از ماده ((ندا)) (صدا زدن ) به معنى مجلس عمومى است ، و گاه به مركز تفريح نيز نادى گفته مى شود، چون در آنجا افراد يكديگر را صدا مى زنند و ندا مى كنند. بعضى گفته اند: از ندا به معنى بخشش گرفته شده ، چون در آنجا از يكديگر پذيرائى مى كنند. ((دارالندوة )) كه به مجلس مشورتى معروف قريش گفته مى شد نيز از همين معنى گرفته شده . ولى در اينجا منظور از نادى جماعتى است كه در آن مجلس جمع مى شوند، يا به تعبير ديگر قوم و عشيره و دوستانى است كه امثال ابوجهل در كارهاى خود بر نيروى آنها تكيه مى كردند. ((زبانية )) جمع زبنيه (به كسر زا) در اصل به معنى ماءمورين انتظامى ، از ماده ((زبن )) (بر وزن متن ) به معنى دفع كردن و صدمه زدن و دور ساختن است ، و در اينجا به معنى فرشتگان عذاب و ماءموران دوزخ است . در آخرين آيه اين سوره كه آيه سجده است مى فرمايد: چنان نيست كه او مى پندارد و اصرار بر ترك سجده تو دارد (كلا). ((هرگز او را اطاعت مكن و به درگاه پروردگارت سجده كن و به او تقرب جوى )) (لا تطعه و اسجد و اقترب ). ابوجهل ها كوچكتر از آنند كه بتوانند مانع سجده تو شوند، و يا در راه پيشرفت آئينت سنگ بيندازند و مانع ايجاد كنند، تو با توكل بر پروردگار و نيايش و عبادت و سجده ، در اين مسير گام بردار و هر روز به خداى خود نزديك و نزديك تر شو. ضمنا از اين آيه به خوبى استفاده مى شود كه ((سجده )) باعث قرب انسان در درگاه خدا است ، و لذا در حديثى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه فرمود: اقرب ما يكون العبد من الله اذا كان ساجدا نزديكترين حالت بنده به خداوند زمانى است كه در سجده باشد. البته مى دانيم طبق روايات اهل بيت عصمت (عليهمالسلام ) چهار سجده واجب در قرآن داريم ((الم سجده )) و ((فصلت )) و ((النجم )) و در اينجا (سوره علق ) و بقيه سجده هاى قرآن مستحب است . ﴿17 سجده كن و تقرب جوى ! به دنبال بحثى كه در آيات گذشته پيرامون طغيانگران كافر و مزاحمت آنها نسبت به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و نمازگزاران آمده بود، در اين آيات آنها را زير رگبار شديدترين تهديدها گرفته مى فرمايد: چنان نيست كه او مى پندارد (گمان مى كند مى تواند پا بر گردن پيغمبر به هنگام سجده بگذارد و او را از اين برنامه الهى باز دارد) (كلا). اگر دست از اين جهل و غرور خود برندارد، موى جلو سر او را گرفته و به سوى عذاب مى كشانيم (لئن لم ينته لنسفعا بالناصية ). همان پيش سر دروغگوى خطا كار! (ناصية كاذبة خاطئة ). لنسفعا از ماده سفع (بر وزن عفو) به گفته بعضى از مفسران معانى مختلفى دارد: گرفتن و به شدت كشيدن ، سيلى به صورت زدن ، چهره را سياه كردن (آن سه قطعه سنگى را كه به هنگام گذاردن ديگ بر روى آتش ‍ پايه هاى ديگ را تشكيل مى دهد نيز سفع مى نامند چرا كه سياه و دود آلوده است ) و بالاخره علامت گذاردن و خوار كردن . و از همه مناسب تر در اينجا همان معنى اول است ، هر چند در آيه مورد بحث معانى ديگر نيز احتمال دارد. به هر حال آيا منظور اين است كه اين ماجرا در قيامت واقع مى شود كه موى پيش سر امثال ابوجهل را مى گيرند و به سوى آتش دوزخ مى كشانند، يا در دنيا تحقق مى يابد، و يا هر دو؟! بعيد نيست هر دو باشد، و شاهدش روايت زير است . در روايتى مى خوانيم : هنگامى كه سوره الرحمن نازل شد پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به يارانش فرمود: چه كسى از شما اين سوره را بر رؤ ساى قريش مى خواند؟ حاضران در پاسخ كمى سكوت كردند، چرا كه از آزار سران قريش بيمناك بودند. عبدالله بن مسعود برخاست و گفت : اى رسول خدا! من اين كار را مى كنم ... ابن مسعود كه جثه اى كوچك داشت و از نظر جسمانى ضعيف بود برخاست و نزد سران قريش آمد، آنها را در گرد كعبه جمع ديد، تلاوت سوره الرحمن را آغاز كرد. ابوجهل برخاست و چنان سيلى به صورت او زد كه گوش او پاره شد، و خون جارى گشت ! ابن مسعود گريان به خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد، هنگامى كه چشم پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر او افتاد، ناراحت شد، سر را به زير انداخت و در غم و اندوه عميقى فرو رفت . ناگهان جبرئيل نازل شد در حالى كه خندان و مسرور بود، فرمود: اى جبرئيل چرا مى خندى در حالى كه ابن مسعود گريان است ؟ عرض كرد به زودى دليل آن را خواهى دانست . اين ماجرا گذشت ، هنگامى كه مسلمانان روز جنگ بدر پيروز شدند ابن مسعود در ميان كشته هاى مشركان گردش مى كرد، چشمش به ابوجهل افتاد، در حالى كه آخرين نفسهاى خود را مى كشيد، ابن مسعود روى سينه او قرار گرفت هنگامى كه چشمش به او افتاد، گفت : اى چوپان ناچيز! بر جايگاه بلندى قرار گرفته اى ! ابن مسعود گفت الاسلام يعلو و لا يعلى عليه : اسلام برترى مى گيرد و چيزى بر اسلام برترى نخواهد گرفت . ابوجهل به او گفت به دوستت محمد بگو: احدى در زندگى در نظر من از او مبغوضتر نبود و حتى در حال مرگم ! هنگامى كه اين سخن به گوش پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) رسيد فرمود: فرعون زمان من ، از فرعون موسى بدتر بود، چرا كه او در واپسين لحظات عمر گفت : من ايمان آوردم ، ولى اين طغيانش بيشتر شد! سپس ابوجهل رو به ابن مسعود كرد و گفت : سر مرا با اين شمشير قطع كن كه تيزتر است ، هنگامى كه ابن مسعود سرش را جدا كرد نمى توانست آن را بردارد و به خدمت رسول خدا آورد (موى پيش سر او را گرفت و روى زمين كشيد و خدمت پيامبر آورد، و مضمون آيه در اين دنيا نيز تحقق يافت ). ((ناصية )) موى پيش سر است ، و گرفتن ناصيه در جائى گفته مى شود كه بخواهند كسى را با ذلت و خوارى به سوى كارى برند، زيرا هنگامى كه موى پيش سر كسى را مى گيرند قدرت هر گونه حركت از او سلب مى شود، و چاره اى جز تسليم ندارد. البته كلمه ((ناصيه )) هم در مورد افراد، و هم اشياء نفيس ، به كار مى رود، همانگونه كه ما در فارسى تعبير به پيشانى جمعيت يا پيشانى ساختمان مى كنيم . تعبير به ((ناصية كاذبة خاطئة )) اشاره به شخصى است كه صاحب اين ناصيه است كه هم دروغگو بود و هم خطا كار، همچون ابوجهل . در روايتى از ابن عباس آمده است كه روزى ابوجهل نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد در حالى كه حضرت نزديك مقام ابراهيم مشغول نماز بود، صدا زد مگر من تو را از اين كار نهى نكردم ؟ حضرت (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر او بانگ زد و او را از خود راند. ابوجهل گفت : اى محمد! بر من بانگ مى زنى ، و مرا ميرانى ؟ تو نمى دانى قوم و عشيره من در اين سرزمين از همه بيشتر است . در اينجا آيه بعد نازل شد اين جاهل مغرور تمام قوم و عشيره خود را صدا زند و از آنها يارى بطلبد (فليدع ناديه ). ما هم ماءموران دوزخ را صدا مى زنيم (سندع الزبانية ). تا معلوم شود كه اين غافل بيخبر كارى از او ساخته نيست ، و در چنگال ماءموران عذاب همچون پر كاهى در وسط يك طوفان سهمگين است ! ((نادى )) از ماده ((ندا)) (صدا زدن ) به معنى مجلس عمومى است ، و گاه به مركز تفريح نيز نادى گفته مى شود، چون در آنجا افراد يكديگر را صدا مى زنند و ندا مى كنند. بعضى گفته اند: از ندا به معنى بخشش گرفته شده ، چون در آنجا از يكديگر پذيرائى مى كنند. ((دارالندوة )) كه به مجلس مشورتى معروف قريش گفته مى شد نيز از همين معنى گرفته شده . ولى در اينجا منظور از نادى جماعتى است كه در آن مجلس جمع مى شوند، يا به تعبير ديگر قوم و عشيره و دوستانى است كه امثال ابوجهل در كارهاى خود بر نيروى آنها تكيه مى كردند. ((زبانية )) جمع زبنيه (به كسر زا) در اصل به معنى ماءمورين انتظامى ، از ماده ((زبن )) (بر وزن متن ) به معنى دفع كردن و صدمه زدن و دور ساختن است ، و در اينجا به معنى فرشتگان عذاب و ماءموران دوزخ است . در آخرين آيه اين سوره كه آيه سجده است مى فرمايد: چنان نيست كه او مى پندارد و اصرار بر ترك سجده تو دارد (كلا). ((هرگز او را اطاعت مكن و به درگاه پروردگارت سجده كن و به او تقرب جوى )) (لا تطعه و اسجد و اقترب ). ابوجهل ها كوچكتر از آنند كه بتوانند مانع سجده تو شوند، و يا در راه پيشرفت آئينت سنگ بيندازند و مانع ايجاد كنند، تو با توكل بر پروردگار و نيايش و عبادت و سجده ، در اين مسير گام بردار و هر روز به خداى خود نزديك و نزديك تر شو. ضمنا از اين آيه به خوبى استفاده مى شود كه ((سجده )) باعث قرب انسان در درگاه خدا است ، و لذا در حديثى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه فرمود: اقرب ما يكون العبد من الله اذا كان ساجدا نزديكترين حالت بنده به خداوند زمانى است كه در سجده باشد. البته مى دانيم طبق روايات اهل بيت عصمت (عليهمالسلام ) چهار سجده واجب در قرآن داريم ((الم سجده )) و ((فصلت )) و ((النجم )) و در اينجا (سوره علق ) و بقيه سجده هاى قرآن مستحب است . ﴿18 سجده كن و تقرب جوى ! به دنبال بحثى كه در آيات گذشته پيرامون طغيانگران كافر و مزاحمت آنها نسبت به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و نمازگزاران آمده بود، در اين آيات آنها را زير رگبار شديدترين تهديدها گرفته مى فرمايد: چنان نيست كه او مى پندارد (گمان مى كند مى تواند پا بر گردن پيغمبر به هنگام سجده بگذارد و او را از اين برنامه الهى باز دارد) (كلا). اگر دست از اين جهل و غرور خود برندارد، موى جلو سر او را گرفته و به سوى عذاب مى كشانيم (لئن لم ينته لنسفعا بالناصية ). همان پيش سر دروغگوى خطا كار! (ناصية كاذبة خاطئة ). لنسفعا از ماده سفع (بر وزن عفو) به گفته بعضى از مفسران معانى مختلفى دارد: گرفتن و به شدت كشيدن ، سيلى به صورت زدن ، چهره را سياه كردن (آن سه قطعه سنگى را كه به هنگام گذاردن ديگ بر روى آتش ‍ پايه هاى ديگ را تشكيل مى دهد نيز سفع مى نامند چرا كه سياه و دود آلوده است ) و بالاخره علامت گذاردن و خوار كردن . و از همه مناسب تر در اينجا همان معنى اول است ، هر چند در آيه مورد بحث معانى ديگر نيز احتمال دارد. به هر حال آيا منظور اين است كه اين ماجرا در قيامت واقع مى شود كه موى پيش سر امثال ابوجهل را مى گيرند و به سوى آتش دوزخ مى كشانند، يا در دنيا تحقق مى يابد، و يا هر دو؟! بعيد نيست هر دو باشد، و شاهدش روايت زير است . در روايتى مى خوانيم : هنگامى كه سوره الرحمن نازل شد پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به يارانش فرمود: چه كسى از شما اين سوره را بر رؤ ساى قريش مى خواند؟ حاضران در پاسخ كمى سكوت كردند، چرا كه از آزار سران قريش بيمناك بودند. عبدالله بن مسعود برخاست و گفت : اى رسول خدا! من اين كار را مى كنم ... ابن مسعود كه جثه اى كوچك داشت و از نظر جسمانى ضعيف بود برخاست و نزد سران قريش آمد، آنها را در گرد كعبه جمع ديد، تلاوت سوره الرحمن را آغاز كرد. ابوجهل برخاست و چنان سيلى به صورت او زد كه گوش او پاره شد، و خون جارى گشت ! ابن مسعود گريان به خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد، هنگامى كه چشم پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر او افتاد، ناراحت شد، سر را به زير انداخت و در غم و اندوه عميقى فرو رفت . ناگهان جبرئيل نازل شد در حالى كه خندان و مسرور بود، فرمود: اى جبرئيل چرا مى خندى در حالى كه ابن مسعود گريان است ؟ عرض كرد به زودى دليل آن را خواهى دانست . اين ماجرا گذشت ، هنگامى كه مسلمانان روز جنگ بدر پيروز شدند ابن مسعود در ميان كشته هاى مشركان گردش مى كرد، چشمش به ابوجهل افتاد، در حالى كه آخرين نفسهاى خود را مى كشيد، ابن مسعود روى سينه او قرار گرفت هنگامى كه چشمش به او افتاد، گفت : اى چوپان ناچيز! بر جايگاه بلندى قرار گرفته اى ! ابن مسعود گفت الاسلام يعلو و لا يعلى عليه : اسلام برترى مى گيرد و چيزى بر اسلام برترى نخواهد گرفت . ابوجهل به او گفت به دوستت محمد بگو: احدى در زندگى در نظر من از او مبغوضتر نبود و حتى در حال مرگم ! هنگامى كه اين سخن به گوش پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) رسيد فرمود: فرعون زمان من ، از فرعون موسى بدتر بود، چرا كه او در واپسين لحظات عمر گفت : من ايمان آوردم ، ولى اين طغيانش بيشتر شد! سپس ابوجهل رو به ابن مسعود كرد و گفت : سر مرا با اين شمشير قطع كن كه تيزتر است ، هنگامى كه ابن مسعود سرش را جدا كرد نمى توانست آن را بردارد و به خدمت رسول خدا آورد (موى پيش سر او را گرفت و روى زمين كشيد و خدمت پيامبر آورد، و مضمون آيه در اين دنيا نيز تحقق يافت ). ((ناصية )) موى پيش سر است ، و گرفتن ناصيه در جائى گفته مى شود كه بخواهند كسى را با ذلت و خوارى به سوى كارى برند، زيرا هنگامى كه موى پيش سر كسى را مى گيرند قدرت هر گونه حركت از او سلب مى شود، و چاره اى جز تسليم ندارد. البته كلمه ((ناصيه )) هم در مورد افراد، و هم اشياء نفيس ، به كار مى رود، همانگونه كه ما در فارسى تعبير به پيشانى جمعيت يا پيشانى ساختمان مى كنيم . تعبير به ((ناصية كاذبة خاطئة )) اشاره به شخصى است كه صاحب اين ناصيه است كه هم دروغگو بود و هم خطا كار، همچون ابوجهل . در روايتى از ابن عباس آمده است كه روزى ابوجهل نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد در حالى كه حضرت نزديك مقام ابراهيم مشغول نماز بود، صدا زد مگر من تو را از اين كار نهى نكردم ؟ حضرت (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر او بانگ زد و او را از خود راند. ابوجهل گفت : اى محمد! بر من بانگ مى زنى ، و مرا ميرانى ؟ تو نمى دانى قوم و عشيره من در اين سرزمين از همه بيشتر است . در اينجا آيه بعد نازل شد اين جاهل مغرور تمام قوم و عشيره خود را صدا زند و از آنها يارى بطلبد (فليدع ناديه ). ما هم ماءموران دوزخ را صدا مى زنيم (سندع الزبانية ). تا معلوم شود كه اين غافل بيخبر كارى از او ساخته نيست ، و در چنگال ماءموران عذاب همچون پر كاهى در وسط يك طوفان سهمگين است ! ((نادى )) از ماده ((ندا)) (صدا زدن ) به معنى مجلس عمومى است ، و گاه به مركز تفريح نيز نادى گفته مى شود، چون در آنجا افراد يكديگر را صدا مى زنند و ندا مى كنند. بعضى گفته اند: از ندا به معنى بخشش گرفته شده ، چون در آنجا از يكديگر پذيرائى مى كنند. ((دارالندوة )) كه به مجلس مشورتى معروف قريش گفته مى شد نيز از همين معنى گرفته شده . ولى در اينجا منظور از نادى جماعتى است كه در آن مجلس جمع مى شوند، يا به تعبير ديگر قوم و عشيره و دوستانى است كه امثال ابوجهل در كارهاى خود بر نيروى آنها تكيه مى كردند. ((زبانية )) جمع زبنيه (به كسر زا) در اصل به معنى ماءمورين انتظامى ، از ماده ((زبن )) (بر وزن متن ) به معنى دفع كردن و صدمه زدن و دور ساختن است ، و در اينجا به معنى فرشتگان عذاب و ماءموران دوزخ است . در آخرين آيه اين سوره كه آيه سجده است مى فرمايد: چنان نيست كه او مى پندارد و اصرار بر ترك سجده تو دارد (كلا). ((هرگز او را اطاعت مكن و به درگاه پروردگارت سجده كن و به او تقرب جوى )) (لا تطعه و اسجد و اقترب ). ابوجهل ها كوچكتر از آنند كه بتوانند مانع سجده تو شوند، و يا در راه پيشرفت آئينت سنگ بيندازند و مانع ايجاد كنند، تو با توكل بر پروردگار و نيايش و عبادت و سجده ، در اين مسير گام بردار و هر روز به خداى خود نزديك و نزديك تر شو. ضمنا از اين آيه به خوبى استفاده مى شود كه ((سجده )) باعث قرب انسان در درگاه خدا است ، و لذا در حديثى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه فرمود: اقرب ما يكون العبد من الله اذا كان ساجدا نزديكترين حالت بنده به خداوند زمانى است كه در سجده باشد. البته مى دانيم طبق روايات اهل بيت عصمت (عليهمالسلام ) چهار سجده واجب در قرآن داريم ((الم سجده )) و ((فصلت )) و ((النجم )) و در اينجا (سوره علق ) و بقيه سجده هاى قرآن مستحب است . ﴿19