پیمایش
لَا يَصْلَاهَا إِلَّا الْأَشْقَى ﴿15 الَّذِي كَذَّبَ وَتَوَلَّىٰ ﴿16 وَسَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى ﴿17 الَّذِي يُؤْتِي مَالَهُ يَتَزَكَّىٰ ﴿18 وَمَا لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزَىٰ ﴿19 إِلَّا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلَىٰ ﴿20 وَلَسَوْفَ يَرْضَىٰ ﴿21 الضحي بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ وَالضُّحَىٰ ﴿1 وَاللَّيْلِ إِذَا سَجَىٰ ﴿2 مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَىٰ ﴿3 وَلَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولَىٰ ﴿4 وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَىٰ ﴿5 أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَىٰ ﴿6 وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَىٰ ﴿7 وَوَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَىٰ ﴿8 فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ ﴿9 وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ ﴿10 وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ ﴿11 الشرح بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ ﴿1 وَوَضَعْنَا عَنْكَ وِزْرَكَ ﴿2 الَّذِي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ ﴿3 وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ ﴿4 فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا ﴿5 إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا ﴿6 فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ ﴿7 وَإِلَىٰ رَبِّكَ فَارْغَبْ ﴿8

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

[که] جز بدبخت ترین مردم در آن در نیایند. ﴿15 همان که [دین را] تکذیب کرد و از آن روی گردانید. ﴿16 و به زودی پرهیزکارترین [مردم] را از آن دور می دارند. ﴿17 همان که مال خود را انفاق می کند تا [مال] رشد و نمو کند. ﴿18 و هیچ کس را نزد خدا حق نعمتی نیست تا این مالی که انفاق کرده به عنوان پاداش آن نعمت به حساب او گذارد. ﴿19 بلکه [انفاق کننده با تقوا مال خود را در راه خدا انفاق می کند] تا خشنودی پروردگار والایش را به دست آورد. ﴿20 و [بی تردید] به زودی [در قیامت با دریافت لطف، رحمت حق و پاداش بی پایان او] خشنود خواهد شد. ﴿21 سوگند به ابتدای روز [وقتی که خورشید پرتو افشانی می کند] ﴿1 و سوگند به شب آن گاه که آرام گیرد، ﴿2 که پروردگارت تو را رها نکرده و مورد خشم و کینه قرار نداده است. ﴿3 و بی تردید آخرت برای تو از دنیا بهتر است، ﴿4 و به زودی پروردگارت بخششی به تو خواهد کرد تا خشنود شوی. ﴿5 آیا تو را یتیم نیافت، پس پناه داد؟ ﴿6 و تو را بدون شریعت نیافت، پس به شریعت هدایت کرد؟ ﴿7 و تو را تهیدست نیافت، پس بی نیاز ساخت؟ ﴿8 و اما [به شکرانه این همه نعمت] یتیم را خوار و رانده مکن ﴿9 و تهیدست حاجت خواه را [به بانگ زدن] از خود مران ﴿10 و نعمت های پروردگارت را بازگو کن. ﴿11 آیا سینه ات را [به نوری از سوی خود] گشاده نکردیم؟ ﴿1 و بار گرانت را فرو ننهادیم؟ ﴿2 همان بار گرانی که پشتت را شکست. ﴿3 و آوازه ات را برایت بلند نکردیم؟ ﴿4 پس بی تردید با دشواری آسانی است. ﴿5 [آری] بی تردید با دشواری آسانی است. ﴿6 پس هنگامی که [از کار بسیار مهم تبلیغ] فراغت می یابی، به عبادت و دعا بکوش ﴿7 و مشتاقانه به سوی پروردگارت رو آور. ﴿8

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

انفاق و دورى از آتش دوزخ در تعقيب آيات گذشته كه مردم را به دو گروه مؤ من سخاوتمند و گروه بى ايمان بخيل تقسيم كرده ، و سرنوشت هر كدام را بيان مى نمود در آيات مورد بحث نخست به سراغ اين مطلب مى رود كه كار ما هدايت است نه اجبار و الزام ، اين وظيفه شما است كه تصميم بگيريد و مرد راه باشيد، بعلاوه پيمودن اين راه به سود خود شما است ، و هيچ نيازى ما به آن نداريم . مى فرمايد: مسلما هدايت كردن بر عهده ما است (ان علينا للهدى ). چه هدايت از طريق تكوين (فطرت و عقل ) و چه از طريق تشريع (كتاب و سنت ) ما آنچه در اين زمينه لازم بوده گفته ايم و حق آن را ادا كرده ايم . و مسلما آخرت و دنيا همه از آن ما است (و ان لنا للاخرة و الاولى ). هيچ نيازى به ايمان و طاعت شما نداريم ، نه اطاعت شما به سودى مى رساند، و نه معصيت شما زيانى ، و تمام اين برنامه ها به سود شما و براى خود شما است . مطابق اين تفسير هدايت در اينجا به معنى ((ارائه طريق )) است ، اين احتمال نيز دارد كه هدف از اين دو آيه تشويق مؤ منان سخاوتمند و تاءكيد بر اين مطلب باشد كه ما آنها را مشمول هدايت بيشتر خواهيم ساخت ، و در اين جهان و جهان ديگر راه را بر آنها آسان مى كنيم ، و چون دنيا و آخرت از آن ما است بر انجام اين امر قادريم . درست است كه دنيا از نظر زمان بر آخرت مقدم است ، ولى از نظر اهميت و هدف نهائى مقصود اصلى آخرت است ، و به همين دليل مقدم داشته شده است . و از آنجا كه يكى از شعب هدايت هشدار و انذار است در آيه بعد مى افزايد: حال كه چنين است من شما را از آتشى كه زبانه مى كشد بيم مى دهم ! (فانذرتكم نارا تلظى ). ((تلظى )) از ماده ((لظى )) (بر وزن قضا) به معنى شعله خالص ‍ است ، و مى دانيم شعله هاى خالص و خالى از هر گونه دود گرما و حرارت بيشترى دارد، و گاه واژه ((لظى )) به خود جهنم نيز اطلاق شده است . سپس به گروهى كه وارد اين آتش بر افروخته و سوزان مى شوند اشاره كرده مى فرمايد: كسى جز بدبخت ترين مردم وارد آن نمى شود (لا يصلها الا الاشقى ). و در توصيف اشقى مى فرمايد: همان كسى كه آيات خدا را تكذيب كرد و به آن پشت نمود (الذى كذب و تولى ). بنابراين معيار خوشبختى و بدبختى همان كفر و ايمان است با پيامدهاى عملى كه اين دو دارد، و به راستى كسى كه آن همه نشانه هاى هدايت و امكانات براى ايمان و تقوى را ناديده بگيرد مصداق روشن ((اشقى )) و بدبخت ترين مردم است . در جمله ((الذى كذب و تولى )) ممكن است تكذيب اشاره به كفر و تولى اشاره به ترك اعمال صالح بوده باشد، چرا كه لازمه كفر همين است . و نيز ممكن است هر دو اشاره به ترك ايمان باشد به اين ترتيب كه اول پيامبر خدا را تكذيب مى كند، و بعد پشت كرده براى هميشه از او دور مى شود. بسيارى از مفسران در اينجا اشكالى را مطرح كرده ، و به پاسخ آن پرداخته اند، و آن اينكه : آيات فوق نشان مى دهد كه آتش دوزخ مخصوص كفار است ، و اين مخالف چيزى است كه از آيات ديگر قرآن و مجموعه روايات اسلامى استفاده مى شود كه مؤ منان گنهكار نيز سهمى از آتش دوزخ دارند، و لذا بعضى از گروه هاى منحرف كه معتقدند با وجود ايمان هيچ گناهى ضرر نمى زند به اين آيات براى مقصود خود استدلال كرده اند (اين گروه ((مرجئه )) نام دارند). در پاسخ به و نكته بايد توجه كرد: نخست اينكه منظور از ورود در آتش ‍ در اينجا همان خلود است و مى دانيم خلود مخصوص كفار مى باشد، قرينه اين سخن آياتى است كه نشان مى دهد غير كفار نيز وارد دوزخ مى شوند. ديگر اينكه آيات فوق و آيات بعد كه مى گويد: بركنارى از آتش دوزخ مخصوص اتقى است (باتقويترين مردم ) يعنى در مجموع مى خواهد فقط حال دو گروه را بيان كند: گروه بى ايمان بخيل ، و گروه مؤ منان سخاوتمند و بسيار با تقوى ، از اين دو گروه فقط دسته اول وارد جهنم مى شوند و دسته دوم وارد بهشت ، و به اين ترتيب اصلا از گروه سوم يعنى مؤ منان گنهكار سخنى به ميان نيامده است . به تعبير ديگر ((حصر)) در اينجا ((حصر اضافى )) است ، گوئى بهشت فقط براى گروه دوم و جهنم تنها براى گروه اول آفريده شده است با اين بيان پاسخ اشكال ديگرى كه در ارتباط با تضاد آيات مورد بحث ، و آيات آينده كه نجات را مخصوص اتقى مى كند نيز روشن مى شود. سپس سخن از گروهى مى گويد كه از اين آتش شعله ور سوزان بركنارند، مى فرمايد: به زودى با تقواترين مردم از اين آتش سوزان دور داشته مى شود (و سيجنبها الاتقى ). همان كسى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى كند، و منظورش جلب رضاى خدا، و تزكيه نفس و پاكى اموال مى باشد (الذى يؤ تى ماله يتزكى ). تعبير به ((يتزكى )) در حقيقت اشاره به قصد قربت و نيت خالص ‍ است خواه اين جمله به معنى كسب نمو معنوى و روحانى باشد، يا به دست آوردن پاكى اموال ، چون ((تزكية )) هم به معنى نمو دادن آمده و هم پاك كردن در آيه 103 توبه نيز مى خوانيم : خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزكيهم بها وصل عليهم ان صلاتك سكن لهم : از اموال آنها زكاتى بگير تا به وسيله آن آنها را پاك سازى و پرورش دهى و (هنگام گرفتن زكات ) به آنها دعا كن كه دعاى تو مايه آرامش آنها است . سپس براى تاءكيد بر مساءله خلوص نيت آنها در انفاقهائى كه دارند، مى افزايد: هيچ كس را نزد او حق نعمتى نيست تا به وسيله اين انفاق جزا داده شود (و ما لاحد عنده من نعمة تجزى ). بلكه تنها هدفش جلب رضاى پروردگار بزرگ او است (الا ابتغاء وجه ربه الاعلى ). و به تعبير ديگر: بسيارى از انفاقها در ميان مردم پاسخى است به انفاق مشابهى كه از ناحيه طرف مقابل قبلا شده است ، البته حق شناسى و پاسخ احسان به احسان كار خوبى است ، ولى حسابش از انفاقهاى خالصانه پرهيزگاران جدا است ، آيات فوق مى گويد: انفاق مؤ منان پرهيزگار به ديگران نه از روى ريا است و نه به خاطر جواب گوئى خدمات سابق آنها است ، بلكه انگيزه آن تنها و تنها جلب رضاى خداوند است ، و همين است كه به آن انفاقها ارزش فوق العادهاى مى دهد. تعبير به ((وجه )) در اينجا به معنى ذات است ، و منظور رضايت و خشنودى ذات پاك او است . تعبير به ((ربه الاعلى )) نشان مى دهد كه اين انفاق با معرفت كامل صورت مى گيرد، و در حالى است كه هم به ربوبيت پروردگار آشنا است و هم از مقام اعلاى او با خبر است . در ضمن اين استثناء هر گونه نيتهاى انحرافى را نيز نفى مى كند، مانند انفاق كردن براى خوشنامى و جلب توجه مردم و كسب موقعيت اجتماعى و مانند آن ، زيرا مفهوم آن منحصر ساختن انگيزه انفاقهاى آنها در جلب خشنودى پروردگار است . و سرانجام در آخرين آيه اين سوره به ذكر پاداش عظيم و بى نظير اين گروه پرداخته و در يك جمله كوتاه ، مى گويد: و چنين شخصى به زودى راضى و خشنود مى شود (و لسوف يرضى ). آرى همانگونه كه او براى رضاى خدا كار مى كرد خدا نيز او را راضى مى سازد، رضايتى مطلق و بى قيد و شرط، رضايتى گسترده و نامحدود، رضايتى پر معنى كه تمام نعمتها در آن جمع است رضايتى كه حتى تصورش امروز براى ما غيرممكن است و چه نعمتى از اين برتر و بالاتر تصور مى شود. آرى پروردگار اعلى ، پاداش و جزاى او نيز اعلى است ، و چيزى برتر از رضايت و خشنودى مطلق بندگان تصور نمى شود. بعضى از مفسران نيز احتمال داده اند كه ضمير در ((يرضى )) به خداوند باز مى گردد، يعنى به زودى خداوند از اين گروه راضى مى شود كه آن نيز موهبتى است عظيم و بى نظير كه خداوند بزرگ و پروردگار اعلى از چنين بندهاى راضى و خشنود شود، آن هم رضايتى مطلق و بى قيد و شرط، و مسلما به دنبال اين رضاى الهى ، رضا و خشنودى آن بنده با ايمان با تقوا است كه اين دو لازم و ملزوم يكديگرند، همانگونه كه در آيه 8 بينه مى خوانيم رضى الله عنهم و رضوا عنه و يا در آيه 28 فجر آمده است راضية مرضية ولى تفسير اول مناسب تر است . ﴿15 انفاق و دورى از آتش دوزخ در تعقيب آيات گذشته كه مردم را به دو گروه مؤ من سخاوتمند و گروه بى ايمان بخيل تقسيم كرده ، و سرنوشت هر كدام را بيان مى نمود در آيات مورد بحث نخست به سراغ اين مطلب مى رود كه كار ما هدايت است نه اجبار و الزام ، اين وظيفه شما است كه تصميم بگيريد و مرد راه باشيد، بعلاوه پيمودن اين راه به سود خود شما است ، و هيچ نيازى ما به آن نداريم . مى فرمايد: مسلما هدايت كردن بر عهده ما است (ان علينا للهدى ). چه هدايت از طريق تكوين (فطرت و عقل ) و چه از طريق تشريع (كتاب و سنت ) ما آنچه در اين زمينه لازم بوده گفته ايم و حق آن را ادا كرده ايم . و مسلما آخرت و دنيا همه از آن ما است (و ان لنا للاخرة و الاولى ). هيچ نيازى به ايمان و طاعت شما نداريم ، نه اطاعت شما به سودى مى رساند، و نه معصيت شما زيانى ، و تمام اين برنامه ها به سود شما و براى خود شما است . مطابق اين تفسير هدايت در اينجا به معنى ((ارائه طريق )) است ، اين احتمال نيز دارد كه هدف از اين دو آيه تشويق مؤ منان سخاوتمند و تاءكيد بر اين مطلب باشد كه ما آنها را مشمول هدايت بيشتر خواهيم ساخت ، و در اين جهان و جهان ديگر راه را بر آنها آسان مى كنيم ، و چون دنيا و آخرت از آن ما است بر انجام اين امر قادريم . درست است كه دنيا از نظر زمان بر آخرت مقدم است ، ولى از نظر اهميت و هدف نهائى مقصود اصلى آخرت است ، و به همين دليل مقدم داشته شده است . و از آنجا كه يكى از شعب هدايت هشدار و انذار است در آيه بعد مى افزايد: حال كه چنين است من شما را از آتشى كه زبانه مى كشد بيم مى دهم ! (فانذرتكم نارا تلظى ). ((تلظى )) از ماده ((لظى )) (بر وزن قضا) به معنى شعله خالص ‍ است ، و مى دانيم شعله هاى خالص و خالى از هر گونه دود گرما و حرارت بيشترى دارد، و گاه واژه ((لظى )) به خود جهنم نيز اطلاق شده است . سپس به گروهى كه وارد اين آتش بر افروخته و سوزان مى شوند اشاره كرده مى فرمايد: كسى جز بدبخت ترين مردم وارد آن نمى شود (لا يصلها الا الاشقى ). و در توصيف اشقى مى فرمايد: همان كسى كه آيات خدا را تكذيب كرد و به آن پشت نمود (الذى كذب و تولى ). بنابراين معيار خوشبختى و بدبختى همان كفر و ايمان است با پيامدهاى عملى كه اين دو دارد، و به راستى كسى كه آن همه نشانه هاى هدايت و امكانات براى ايمان و تقوى را ناديده بگيرد مصداق روشن ((اشقى )) و بدبخت ترين مردم است . در جمله ((الذى كذب و تولى )) ممكن است تكذيب اشاره به كفر و تولى اشاره به ترك اعمال صالح بوده باشد، چرا كه لازمه كفر همين است . و نيز ممكن است هر دو اشاره به ترك ايمان باشد به اين ترتيب كه اول پيامبر خدا را تكذيب مى كند، و بعد پشت كرده براى هميشه از او دور مى شود. بسيارى از مفسران در اينجا اشكالى را مطرح كرده ، و به پاسخ آن پرداخته اند، و آن اينكه : آيات فوق نشان مى دهد كه آتش دوزخ مخصوص كفار است ، و اين مخالف چيزى است كه از آيات ديگر قرآن و مجموعه روايات اسلامى استفاده مى شود كه مؤ منان گنهكار نيز سهمى از آتش دوزخ دارند، و لذا بعضى از گروه هاى منحرف كه معتقدند با وجود ايمان هيچ گناهى ضرر نمى زند به اين آيات براى مقصود خود استدلال كرده اند (اين گروه ((مرجئه )) نام دارند). در پاسخ به و نكته بايد توجه كرد: نخست اينكه منظور از ورود در آتش ‍ در اينجا همان خلود است و مى دانيم خلود مخصوص كفار مى باشد، قرينه اين سخن آياتى است كه نشان مى دهد غير كفار نيز وارد دوزخ مى شوند. ديگر اينكه آيات فوق و آيات بعد كه مى گويد: بركنارى از آتش دوزخ مخصوص اتقى است (باتقويترين مردم ) يعنى در مجموع مى خواهد فقط حال دو گروه را بيان كند: گروه بى ايمان بخيل ، و گروه مؤ منان سخاوتمند و بسيار با تقوى ، از اين دو گروه فقط دسته اول وارد جهنم مى شوند و دسته دوم وارد بهشت ، و به اين ترتيب اصلا از گروه سوم يعنى مؤ منان گنهكار سخنى به ميان نيامده است . به تعبير ديگر ((حصر)) در اينجا ((حصر اضافى )) است ، گوئى بهشت فقط براى گروه دوم و جهنم تنها براى گروه اول آفريده شده است با اين بيان پاسخ اشكال ديگرى كه در ارتباط با تضاد آيات مورد بحث ، و آيات آينده كه نجات را مخصوص اتقى مى كند نيز روشن مى شود. سپس سخن از گروهى مى گويد كه از اين آتش شعله ور سوزان بركنارند، مى فرمايد: به زودى با تقواترين مردم از اين آتش سوزان دور داشته مى شود (و سيجنبها الاتقى ). همان كسى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى كند، و منظورش جلب رضاى خدا، و تزكيه نفس و پاكى اموال مى باشد (الذى يؤ تى ماله يتزكى ). تعبير به ((يتزكى )) در حقيقت اشاره به قصد قربت و نيت خالص ‍ است خواه اين جمله به معنى كسب نمو معنوى و روحانى باشد، يا به دست آوردن پاكى اموال ، چون ((تزكية )) هم به معنى نمو دادن آمده و هم پاك كردن در آيه 103 توبه نيز مى خوانيم : خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزكيهم بها وصل عليهم ان صلاتك سكن لهم : از اموال آنها زكاتى بگير تا به وسيله آن آنها را پاك سازى و پرورش دهى و (هنگام گرفتن زكات ) به آنها دعا كن كه دعاى تو مايه آرامش آنها است . سپس براى تاءكيد بر مساءله خلوص نيت آنها در انفاقهائى كه دارند، مى افزايد: هيچ كس را نزد او حق نعمتى نيست تا به وسيله اين انفاق جزا داده شود (و ما لاحد عنده من نعمة تجزى ). بلكه تنها هدفش جلب رضاى پروردگار بزرگ او است (الا ابتغاء وجه ربه الاعلى ). و به تعبير ديگر: بسيارى از انفاقها در ميان مردم پاسخى است به انفاق مشابهى كه از ناحيه طرف مقابل قبلا شده است ، البته حق شناسى و پاسخ احسان به احسان كار خوبى است ، ولى حسابش از انفاقهاى خالصانه پرهيزگاران جدا است ، آيات فوق مى گويد: انفاق مؤ منان پرهيزگار به ديگران نه از روى ريا است و نه به خاطر جواب گوئى خدمات سابق آنها است ، بلكه انگيزه آن تنها و تنها جلب رضاى خداوند است ، و همين است كه به آن انفاقها ارزش فوق العادهاى مى دهد. تعبير به ((وجه )) در اينجا به معنى ذات است ، و منظور رضايت و خشنودى ذات پاك او است . تعبير به ((ربه الاعلى )) نشان مى دهد كه اين انفاق با معرفت كامل صورت مى گيرد، و در حالى است كه هم به ربوبيت پروردگار آشنا است و هم از مقام اعلاى او با خبر است . در ضمن اين استثناء هر گونه نيتهاى انحرافى را نيز نفى مى كند، مانند انفاق كردن براى خوشنامى و جلب توجه مردم و كسب موقعيت اجتماعى و مانند آن ، زيرا مفهوم آن منحصر ساختن انگيزه انفاقهاى آنها در جلب خشنودى پروردگار است . و سرانجام در آخرين آيه اين سوره به ذكر پاداش عظيم و بى نظير اين گروه پرداخته و در يك جمله كوتاه ، مى گويد: و چنين شخصى به زودى راضى و خشنود مى شود (و لسوف يرضى ). آرى همانگونه كه او براى رضاى خدا كار مى كرد خدا نيز او را راضى مى سازد، رضايتى مطلق و بى قيد و شرط، رضايتى گسترده و نامحدود، رضايتى پر معنى كه تمام نعمتها در آن جمع است رضايتى كه حتى تصورش امروز براى ما غيرممكن است و چه نعمتى از اين برتر و بالاتر تصور مى شود. آرى پروردگار اعلى ، پاداش و جزاى او نيز اعلى است ، و چيزى برتر از رضايت و خشنودى مطلق بندگان تصور نمى شود. بعضى از مفسران نيز احتمال داده اند كه ضمير در ((يرضى )) به خداوند باز مى گردد، يعنى به زودى خداوند از اين گروه راضى مى شود كه آن نيز موهبتى است عظيم و بى نظير كه خداوند بزرگ و پروردگار اعلى از چنين بندهاى راضى و خشنود شود، آن هم رضايتى مطلق و بى قيد و شرط، و مسلما به دنبال اين رضاى الهى ، رضا و خشنودى آن بنده با ايمان با تقوا است كه اين دو لازم و ملزوم يكديگرند، همانگونه كه در آيه 8 بينه مى خوانيم رضى الله عنهم و رضوا عنه و يا در آيه 28 فجر آمده است راضية مرضية ولى تفسير اول مناسب تر است . ﴿16 انفاق و دورى از آتش دوزخ در تعقيب آيات گذشته كه مردم را به دو گروه مؤ من سخاوتمند و گروه بى ايمان بخيل تقسيم كرده ، و سرنوشت هر كدام را بيان مى نمود در آيات مورد بحث نخست به سراغ اين مطلب مى رود كه كار ما هدايت است نه اجبار و الزام ، اين وظيفه شما است كه تصميم بگيريد و مرد راه باشيد، بعلاوه پيمودن اين راه به سود خود شما است ، و هيچ نيازى ما به آن نداريم . مى فرمايد: مسلما هدايت كردن بر عهده ما است (ان علينا للهدى ). چه هدايت از طريق تكوين (فطرت و عقل ) و چه از طريق تشريع (كتاب و سنت ) ما آنچه در اين زمينه لازم بوده گفته ايم و حق آن را ادا كرده ايم . و مسلما آخرت و دنيا همه از آن ما است (و ان لنا للاخرة و الاولى ). هيچ نيازى به ايمان و طاعت شما نداريم ، نه اطاعت شما به سودى مى رساند، و نه معصيت شما زيانى ، و تمام اين برنامه ها به سود شما و براى خود شما است . مطابق اين تفسير هدايت در اينجا به معنى ((ارائه طريق )) است ، اين احتمال نيز دارد كه هدف از اين دو آيه تشويق مؤ منان سخاوتمند و تاءكيد بر اين مطلب باشد كه ما آنها را مشمول هدايت بيشتر خواهيم ساخت ، و در اين جهان و جهان ديگر راه را بر آنها آسان مى كنيم ، و چون دنيا و آخرت از آن ما است بر انجام اين امر قادريم . درست است كه دنيا از نظر زمان بر آخرت مقدم است ، ولى از نظر اهميت و هدف نهائى مقصود اصلى آخرت است ، و به همين دليل مقدم داشته شده است . و از آنجا كه يكى از شعب هدايت هشدار و انذار است در آيه بعد مى افزايد: حال كه چنين است من شما را از آتشى كه زبانه مى كشد بيم مى دهم ! (فانذرتكم نارا تلظى ). ((تلظى )) از ماده ((لظى )) (بر وزن قضا) به معنى شعله خالص ‍ است ، و مى دانيم شعله هاى خالص و خالى از هر گونه دود گرما و حرارت بيشترى دارد، و گاه واژه ((لظى )) به خود جهنم نيز اطلاق شده است . سپس به گروهى كه وارد اين آتش بر افروخته و سوزان مى شوند اشاره كرده مى فرمايد: كسى جز بدبخت ترين مردم وارد آن نمى شود (لا يصلها الا الاشقى ). و در توصيف اشقى مى فرمايد: همان كسى كه آيات خدا را تكذيب كرد و به آن پشت نمود (الذى كذب و تولى ). بنابراين معيار خوشبختى و بدبختى همان كفر و ايمان است با پيامدهاى عملى كه اين دو دارد، و به راستى كسى كه آن همه نشانه هاى هدايت و امكانات براى ايمان و تقوى را ناديده بگيرد مصداق روشن ((اشقى )) و بدبخت ترين مردم است . در جمله ((الذى كذب و تولى )) ممكن است تكذيب اشاره به كفر و تولى اشاره به ترك اعمال صالح بوده باشد، چرا كه لازمه كفر همين است . و نيز ممكن است هر دو اشاره به ترك ايمان باشد به اين ترتيب كه اول پيامبر خدا را تكذيب مى كند، و بعد پشت كرده براى هميشه از او دور مى شود. بسيارى از مفسران در اينجا اشكالى را مطرح كرده ، و به پاسخ آن پرداخته اند، و آن اينكه : آيات فوق نشان مى دهد كه آتش دوزخ مخصوص كفار است ، و اين مخالف چيزى است كه از آيات ديگر قرآن و مجموعه روايات اسلامى استفاده مى شود كه مؤ منان گنهكار نيز سهمى از آتش دوزخ دارند، و لذا بعضى از گروه هاى منحرف كه معتقدند با وجود ايمان هيچ گناهى ضرر نمى زند به اين آيات براى مقصود خود استدلال كرده اند (اين گروه ((مرجئه )) نام دارند). در پاسخ به و نكته بايد توجه كرد: نخست اينكه منظور از ورود در آتش ‍ در اينجا همان خلود است و مى دانيم خلود مخصوص كفار مى باشد، قرينه اين سخن آياتى است كه نشان مى دهد غير كفار نيز وارد دوزخ مى شوند. ديگر اينكه آيات فوق و آيات بعد كه مى گويد: بركنارى از آتش دوزخ مخصوص اتقى است (باتقويترين مردم ) يعنى در مجموع مى خواهد فقط حال دو گروه را بيان كند: گروه بى ايمان بخيل ، و گروه مؤ منان سخاوتمند و بسيار با تقوى ، از اين دو گروه فقط دسته اول وارد جهنم مى شوند و دسته دوم وارد بهشت ، و به اين ترتيب اصلا از گروه سوم يعنى مؤ منان گنهكار سخنى به ميان نيامده است . به تعبير ديگر ((حصر)) در اينجا ((حصر اضافى )) است ، گوئى بهشت فقط براى گروه دوم و جهنم تنها براى گروه اول آفريده شده است با اين بيان پاسخ اشكال ديگرى كه در ارتباط با تضاد آيات مورد بحث ، و آيات آينده كه نجات را مخصوص اتقى مى كند نيز روشن مى شود. سپس سخن از گروهى مى گويد كه از اين آتش شعله ور سوزان بركنارند، مى فرمايد: به زودى با تقواترين مردم از اين آتش سوزان دور داشته مى شود (و سيجنبها الاتقى ). همان كسى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى كند، و منظورش جلب رضاى خدا، و تزكيه نفس و پاكى اموال مى باشد (الذى يؤ تى ماله يتزكى ). تعبير به ((يتزكى )) در حقيقت اشاره به قصد قربت و نيت خالص ‍ است خواه اين جمله به معنى كسب نمو معنوى و روحانى باشد، يا به دست آوردن پاكى اموال ، چون ((تزكية )) هم به معنى نمو دادن آمده و هم پاك كردن در آيه 103 توبه نيز مى خوانيم : خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزكيهم بها وصل عليهم ان صلاتك سكن لهم : از اموال آنها زكاتى بگير تا به وسيله آن آنها را پاك سازى و پرورش دهى و (هنگام گرفتن زكات ) به آنها دعا كن كه دعاى تو مايه آرامش آنها است . سپس براى تاءكيد بر مساءله خلوص نيت آنها در انفاقهائى كه دارند، مى افزايد: هيچ كس را نزد او حق نعمتى نيست تا به وسيله اين انفاق جزا داده شود (و ما لاحد عنده من نعمة تجزى ). بلكه تنها هدفش جلب رضاى پروردگار بزرگ او است (الا ابتغاء وجه ربه الاعلى ). و به تعبير ديگر: بسيارى از انفاقها در ميان مردم پاسخى است به انفاق مشابهى كه از ناحيه طرف مقابل قبلا شده است ، البته حق شناسى و پاسخ احسان به احسان كار خوبى است ، ولى حسابش از انفاقهاى خالصانه پرهيزگاران جدا است ، آيات فوق مى گويد: انفاق مؤ منان پرهيزگار به ديگران نه از روى ريا است و نه به خاطر جواب گوئى خدمات سابق آنها است ، بلكه انگيزه آن تنها و تنها جلب رضاى خداوند است ، و همين است كه به آن انفاقها ارزش فوق العادهاى مى دهد. تعبير به ((وجه )) در اينجا به معنى ذات است ، و منظور رضايت و خشنودى ذات پاك او است . تعبير به ((ربه الاعلى )) نشان مى دهد كه اين انفاق با معرفت كامل صورت مى گيرد، و در حالى است كه هم به ربوبيت پروردگار آشنا است و هم از مقام اعلاى او با خبر است . در ضمن اين استثناء هر گونه نيتهاى انحرافى را نيز نفى مى كند، مانند انفاق كردن براى خوشنامى و جلب توجه مردم و كسب موقعيت اجتماعى و مانند آن ، زيرا مفهوم آن منحصر ساختن انگيزه انفاقهاى آنها در جلب خشنودى پروردگار است . و سرانجام در آخرين آيه اين سوره به ذكر پاداش عظيم و بى نظير اين گروه پرداخته و در يك جمله كوتاه ، مى گويد: و چنين شخصى به زودى راضى و خشنود مى شود (و لسوف يرضى ). آرى همانگونه كه او براى رضاى خدا كار مى كرد خدا نيز او را راضى مى سازد، رضايتى مطلق و بى قيد و شرط، رضايتى گسترده و نامحدود، رضايتى پر معنى كه تمام نعمتها در آن جمع است رضايتى كه حتى تصورش امروز براى ما غيرممكن است و چه نعمتى از اين برتر و بالاتر تصور مى شود. آرى پروردگار اعلى ، پاداش و جزاى او نيز اعلى است ، و چيزى برتر از رضايت و خشنودى مطلق بندگان تصور نمى شود. بعضى از مفسران نيز احتمال داده اند كه ضمير در ((يرضى )) به خداوند باز مى گردد، يعنى به زودى خداوند از اين گروه راضى مى شود كه آن نيز موهبتى است عظيم و بى نظير كه خداوند بزرگ و پروردگار اعلى از چنين بندهاى راضى و خشنود شود، آن هم رضايتى مطلق و بى قيد و شرط، و مسلما به دنبال اين رضاى الهى ، رضا و خشنودى آن بنده با ايمان با تقوا است كه اين دو لازم و ملزوم يكديگرند، همانگونه كه در آيه 8 بينه مى خوانيم رضى الله عنهم و رضوا عنه و يا در آيه 28 فجر آمده است راضية مرضية ولى تفسير اول مناسب تر است . ﴿17 انفاق و دورى از آتش دوزخ در تعقيب آيات گذشته كه مردم را به دو گروه مؤ من سخاوتمند و گروه بى ايمان بخيل تقسيم كرده ، و سرنوشت هر كدام را بيان مى نمود در آيات مورد بحث نخست به سراغ اين مطلب مى رود كه كار ما هدايت است نه اجبار و الزام ، اين وظيفه شما است كه تصميم بگيريد و مرد راه باشيد، بعلاوه پيمودن اين راه به سود خود شما است ، و هيچ نيازى ما به آن نداريم . مى فرمايد: مسلما هدايت كردن بر عهده ما است (ان علينا للهدى ). چه هدايت از طريق تكوين (فطرت و عقل ) و چه از طريق تشريع (كتاب و سنت ) ما آنچه در اين زمينه لازم بوده گفته ايم و حق آن را ادا كرده ايم . و مسلما آخرت و دنيا همه از آن ما است (و ان لنا للاخرة و الاولى ). هيچ نيازى به ايمان و طاعت شما نداريم ، نه اطاعت شما به سودى مى رساند، و نه معصيت شما زيانى ، و تمام اين برنامه ها به سود شما و براى خود شما است . مطابق اين تفسير هدايت در اينجا به معنى ((ارائه طريق )) است ، اين احتمال نيز دارد كه هدف از اين دو آيه تشويق مؤ منان سخاوتمند و تاءكيد بر اين مطلب باشد كه ما آنها را مشمول هدايت بيشتر خواهيم ساخت ، و در اين جهان و جهان ديگر راه را بر آنها آسان مى كنيم ، و چون دنيا و آخرت از آن ما است بر انجام اين امر قادريم . درست است كه دنيا از نظر زمان بر آخرت مقدم است ، ولى از نظر اهميت و هدف نهائى مقصود اصلى آخرت است ، و به همين دليل مقدم داشته شده است . و از آنجا كه يكى از شعب هدايت هشدار و انذار است در آيه بعد مى افزايد: حال كه چنين است من شما را از آتشى كه زبانه مى كشد بيم مى دهم ! (فانذرتكم نارا تلظى ). ((تلظى )) از ماده ((لظى )) (بر وزن قضا) به معنى شعله خالص ‍ است ، و مى دانيم شعله هاى خالص و خالى از هر گونه دود گرما و حرارت بيشترى دارد، و گاه واژه ((لظى )) به خود جهنم نيز اطلاق شده است . سپس به گروهى كه وارد اين آتش بر افروخته و سوزان مى شوند اشاره كرده مى فرمايد: كسى جز بدبخت ترين مردم وارد آن نمى شود (لا يصلها الا الاشقى ). و در توصيف اشقى مى فرمايد: همان كسى كه آيات خدا را تكذيب كرد و به آن پشت نمود (الذى كذب و تولى ). بنابراين معيار خوشبختى و بدبختى همان كفر و ايمان است با پيامدهاى عملى كه اين دو دارد، و به راستى كسى كه آن همه نشانه هاى هدايت و امكانات براى ايمان و تقوى را ناديده بگيرد مصداق روشن ((اشقى )) و بدبخت ترين مردم است . در جمله ((الذى كذب و تولى )) ممكن است تكذيب اشاره به كفر و تولى اشاره به ترك اعمال صالح بوده باشد، چرا كه لازمه كفر همين است . و نيز ممكن است هر دو اشاره به ترك ايمان باشد به اين ترتيب كه اول پيامبر خدا را تكذيب مى كند، و بعد پشت كرده براى هميشه از او دور مى شود. بسيارى از مفسران در اينجا اشكالى را مطرح كرده ، و به پاسخ آن پرداخته اند، و آن اينكه : آيات فوق نشان مى دهد كه آتش دوزخ مخصوص كفار است ، و اين مخالف چيزى است كه از آيات ديگر قرآن و مجموعه روايات اسلامى استفاده مى شود كه مؤ منان گنهكار نيز سهمى از آتش دوزخ دارند، و لذا بعضى از گروه هاى منحرف كه معتقدند با وجود ايمان هيچ گناهى ضرر نمى زند به اين آيات براى مقصود خود استدلال كرده اند (اين گروه ((مرجئه )) نام دارند). در پاسخ به و نكته بايد توجه كرد: نخست اينكه منظور از ورود در آتش ‍ در اينجا همان خلود است و مى دانيم خلود مخصوص كفار مى باشد، قرينه اين سخن آياتى است كه نشان مى دهد غير كفار نيز وارد دوزخ مى شوند. ديگر اينكه آيات فوق و آيات بعد كه مى گويد: بركنارى از آتش دوزخ مخصوص اتقى است (باتقويترين مردم ) يعنى در مجموع مى خواهد فقط حال دو گروه را بيان كند: گروه بى ايمان بخيل ، و گروه مؤ منان سخاوتمند و بسيار با تقوى ، از اين دو گروه فقط دسته اول وارد جهنم مى شوند و دسته دوم وارد بهشت ، و به اين ترتيب اصلا از گروه سوم يعنى مؤ منان گنهكار سخنى به ميان نيامده است . به تعبير ديگر ((حصر)) در اينجا ((حصر اضافى )) است ، گوئى بهشت فقط براى گروه دوم و جهنم تنها براى گروه اول آفريده شده است با اين بيان پاسخ اشكال ديگرى كه در ارتباط با تضاد آيات مورد بحث ، و آيات آينده كه نجات را مخصوص اتقى مى كند نيز روشن مى شود. سپس سخن از گروهى مى گويد كه از اين آتش شعله ور سوزان بركنارند، مى فرمايد: به زودى با تقواترين مردم از اين آتش سوزان دور داشته مى شود (و سيجنبها الاتقى ). همان كسى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى كند، و منظورش جلب رضاى خدا، و تزكيه نفس و پاكى اموال مى باشد (الذى يؤ تى ماله يتزكى ). تعبير به ((يتزكى )) در حقيقت اشاره به قصد قربت و نيت خالص ‍ است خواه اين جمله به معنى كسب نمو معنوى و روحانى باشد، يا به دست آوردن پاكى اموال ، چون ((تزكية )) هم به معنى نمو دادن آمده و هم پاك كردن در آيه 103 توبه نيز مى خوانيم : خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزكيهم بها وصل عليهم ان صلاتك سكن لهم : از اموال آنها زكاتى بگير تا به وسيله آن آنها را پاك سازى و پرورش دهى و (هنگام گرفتن زكات ) به آنها دعا كن كه دعاى تو مايه آرامش آنها است . سپس براى تاءكيد بر مساءله خلوص نيت آنها در انفاقهائى كه دارند، مى افزايد: هيچ كس را نزد او حق نعمتى نيست تا به وسيله اين انفاق جزا داده شود (و ما لاحد عنده من نعمة تجزى ). بلكه تنها هدفش جلب رضاى پروردگار بزرگ او است (الا ابتغاء وجه ربه الاعلى ). و به تعبير ديگر: بسيارى از انفاقها در ميان مردم پاسخى است به انفاق مشابهى كه از ناحيه طرف مقابل قبلا شده است ، البته حق شناسى و پاسخ احسان به احسان كار خوبى است ، ولى حسابش از انفاقهاى خالصانه پرهيزگاران جدا است ، آيات فوق مى گويد: انفاق مؤ منان پرهيزگار به ديگران نه از روى ريا است و نه به خاطر جواب گوئى خدمات سابق آنها است ، بلكه انگيزه آن تنها و تنها جلب رضاى خداوند است ، و همين است كه به آن انفاقها ارزش فوق العادهاى مى دهد. تعبير به ((وجه )) در اينجا به معنى ذات است ، و منظور رضايت و خشنودى ذات پاك او است . تعبير به ((ربه الاعلى )) نشان مى دهد كه اين انفاق با معرفت كامل صورت مى گيرد، و در حالى است كه هم به ربوبيت پروردگار آشنا است و هم از مقام اعلاى او با خبر است . در ضمن اين استثناء هر گونه نيتهاى انحرافى را نيز نفى مى كند، مانند انفاق كردن براى خوشنامى و جلب توجه مردم و كسب موقعيت اجتماعى و مانند آن ، زيرا مفهوم آن منحصر ساختن انگيزه انفاقهاى آنها در جلب خشنودى پروردگار است . و سرانجام در آخرين آيه اين سوره به ذكر پاداش عظيم و بى نظير اين گروه پرداخته و در يك جمله كوتاه ، مى گويد: و چنين شخصى به زودى راضى و خشنود مى شود (و لسوف يرضى ). آرى همانگونه كه او براى رضاى خدا كار مى كرد خدا نيز او را راضى مى سازد، رضايتى مطلق و بى قيد و شرط، رضايتى گسترده و نامحدود، رضايتى پر معنى كه تمام نعمتها در آن جمع است رضايتى كه حتى تصورش امروز براى ما غيرممكن است و چه نعمتى از اين برتر و بالاتر تصور مى شود. آرى پروردگار اعلى ، پاداش و جزاى او نيز اعلى است ، و چيزى برتر از رضايت و خشنودى مطلق بندگان تصور نمى شود. بعضى از مفسران نيز احتمال داده اند كه ضمير در ((يرضى )) به خداوند باز مى گردد، يعنى به زودى خداوند از اين گروه راضى مى شود كه آن نيز موهبتى است عظيم و بى نظير كه خداوند بزرگ و پروردگار اعلى از چنين بندهاى راضى و خشنود شود، آن هم رضايتى مطلق و بى قيد و شرط، و مسلما به دنبال اين رضاى الهى ، رضا و خشنودى آن بنده با ايمان با تقوا است كه اين دو لازم و ملزوم يكديگرند، همانگونه كه در آيه 8 بينه مى خوانيم رضى الله عنهم و رضوا عنه و يا در آيه 28 فجر آمده است راضية مرضية ولى تفسير اول مناسب تر است . ﴿18 انفاق و دورى از آتش دوزخ در تعقيب آيات گذشته كه مردم را به دو گروه مؤ من سخاوتمند و گروه بى ايمان بخيل تقسيم كرده ، و سرنوشت هر كدام را بيان مى نمود در آيات مورد بحث نخست به سراغ اين مطلب مى رود كه كار ما هدايت است نه اجبار و الزام ، اين وظيفه شما است كه تصميم بگيريد و مرد راه باشيد، بعلاوه پيمودن اين راه به سود خود شما است ، و هيچ نيازى ما به آن نداريم . مى فرمايد: مسلما هدايت كردن بر عهده ما است (ان علينا للهدى ). چه هدايت از طريق تكوين (فطرت و عقل ) و چه از طريق تشريع (كتاب و سنت ) ما آنچه در اين زمينه لازم بوده گفته ايم و حق آن را ادا كرده ايم . و مسلما آخرت و دنيا همه از آن ما است (و ان لنا للاخرة و الاولى ). هيچ نيازى به ايمان و طاعت شما نداريم ، نه اطاعت شما به سودى مى رساند، و نه معصيت شما زيانى ، و تمام اين برنامه ها به سود شما و براى خود شما است . مطابق اين تفسير هدايت در اينجا به معنى ((ارائه طريق )) است ، اين احتمال نيز دارد كه هدف از اين دو آيه تشويق مؤ منان سخاوتمند و تاءكيد بر اين مطلب باشد كه ما آنها را مشمول هدايت بيشتر خواهيم ساخت ، و در اين جهان و جهان ديگر راه را بر آنها آسان مى كنيم ، و چون دنيا و آخرت از آن ما است بر انجام اين امر قادريم . درست است كه دنيا از نظر زمان بر آخرت مقدم است ، ولى از نظر اهميت و هدف نهائى مقصود اصلى آخرت است ، و به همين دليل مقدم داشته شده است . و از آنجا كه يكى از شعب هدايت هشدار و انذار است در آيه بعد مى افزايد: حال كه چنين است من شما را از آتشى كه زبانه مى كشد بيم مى دهم ! (فانذرتكم نارا تلظى ). ((تلظى )) از ماده ((لظى )) (بر وزن قضا) به معنى شعله خالص ‍ است ، و مى دانيم شعله هاى خالص و خالى از هر گونه دود گرما و حرارت بيشترى دارد، و گاه واژه ((لظى )) به خود جهنم نيز اطلاق شده است . سپس به گروهى كه وارد اين آتش بر افروخته و سوزان مى شوند اشاره كرده مى فرمايد: كسى جز بدبخت ترين مردم وارد آن نمى شود (لا يصلها الا الاشقى ). و در توصيف اشقى مى فرمايد: همان كسى كه آيات خدا را تكذيب كرد و به آن پشت نمود (الذى كذب و تولى ). بنابراين معيار خوشبختى و بدبختى همان كفر و ايمان است با پيامدهاى عملى كه اين دو دارد، و به راستى كسى كه آن همه نشانه هاى هدايت و امكانات براى ايمان و تقوى را ناديده بگيرد مصداق روشن ((اشقى )) و بدبخت ترين مردم است . در جمله ((الذى كذب و تولى )) ممكن است تكذيب اشاره به كفر و تولى اشاره به ترك اعمال صالح بوده باشد، چرا كه لازمه كفر همين است . و نيز ممكن است هر دو اشاره به ترك ايمان باشد به اين ترتيب كه اول پيامبر خدا را تكذيب مى كند، و بعد پشت كرده براى هميشه از او دور مى شود. بسيارى از مفسران در اينجا اشكالى را مطرح كرده ، و به پاسخ آن پرداخته اند، و آن اينكه : آيات فوق نشان مى دهد كه آتش دوزخ مخصوص كفار است ، و اين مخالف چيزى است كه از آيات ديگر قرآن و مجموعه روايات اسلامى استفاده مى شود كه مؤ منان گنهكار نيز سهمى از آتش دوزخ دارند، و لذا بعضى از گروه هاى منحرف كه معتقدند با وجود ايمان هيچ گناهى ضرر نمى زند به اين آيات براى مقصود خود استدلال كرده اند (اين گروه ((مرجئه )) نام دارند). در پاسخ به و نكته بايد توجه كرد: نخست اينكه منظور از ورود در آتش ‍ در اينجا همان خلود است و مى دانيم خلود مخصوص كفار مى باشد، قرينه اين سخن آياتى است كه نشان مى دهد غير كفار نيز وارد دوزخ مى شوند. ديگر اينكه آيات فوق و آيات بعد كه مى گويد: بركنارى از آتش دوزخ مخصوص اتقى است (باتقويترين مردم ) يعنى در مجموع مى خواهد فقط حال دو گروه را بيان كند: گروه بى ايمان بخيل ، و گروه مؤ منان سخاوتمند و بسيار با تقوى ، از اين دو گروه فقط دسته اول وارد جهنم مى شوند و دسته دوم وارد بهشت ، و به اين ترتيب اصلا از گروه سوم يعنى مؤ منان گنهكار سخنى به ميان نيامده است . به تعبير ديگر ((حصر)) در اينجا ((حصر اضافى )) است ، گوئى بهشت فقط براى گروه دوم و جهنم تنها براى گروه اول آفريده شده است با اين بيان پاسخ اشكال ديگرى كه در ارتباط با تضاد آيات مورد بحث ، و آيات آينده كه نجات را مخصوص اتقى مى كند نيز روشن مى شود. سپس سخن از گروهى مى گويد كه از اين آتش شعله ور سوزان بركنارند، مى فرمايد: به زودى با تقواترين مردم از اين آتش سوزان دور داشته مى شود (و سيجنبها الاتقى ). همان كسى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى كند، و منظورش جلب رضاى خدا، و تزكيه نفس و پاكى اموال مى باشد (الذى يؤ تى ماله يتزكى ). تعبير به ((يتزكى )) در حقيقت اشاره به قصد قربت و نيت خالص ‍ است خواه اين جمله به معنى كسب نمو معنوى و روحانى باشد، يا به دست آوردن پاكى اموال ، چون ((تزكية )) هم به معنى نمو دادن آمده و هم پاك كردن در آيه 103 توبه نيز مى خوانيم : خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزكيهم بها وصل عليهم ان صلاتك سكن لهم : از اموال آنها زكاتى بگير تا به وسيله آن آنها را پاك سازى و پرورش دهى و (هنگام گرفتن زكات ) به آنها دعا كن كه دعاى تو مايه آرامش آنها است . سپس براى تاءكيد بر مساءله خلوص نيت آنها در انفاقهائى كه دارند، مى افزايد: هيچ كس را نزد او حق نعمتى نيست تا به وسيله اين انفاق جزا داده شود (و ما لاحد عنده من نعمة تجزى ). بلكه تنها هدفش جلب رضاى پروردگار بزرگ او است (الا ابتغاء وجه ربه الاعلى ). و به تعبير ديگر: بسيارى از انفاقها در ميان مردم پاسخى است به انفاق مشابهى كه از ناحيه طرف مقابل قبلا شده است ، البته حق شناسى و پاسخ احسان به احسان كار خوبى است ، ولى حسابش از انفاقهاى خالصانه پرهيزگاران جدا است ، آيات فوق مى گويد: انفاق مؤ منان پرهيزگار به ديگران نه از روى ريا است و نه به خاطر جواب گوئى خدمات سابق آنها است ، بلكه انگيزه آن تنها و تنها جلب رضاى خداوند است ، و همين است كه به آن انفاقها ارزش فوق العادهاى مى دهد. تعبير به ((وجه )) در اينجا به معنى ذات است ، و منظور رضايت و خشنودى ذات پاك او است . تعبير به ((ربه الاعلى )) نشان مى دهد كه اين انفاق با معرفت كامل صورت مى گيرد، و در حالى است كه هم به ربوبيت پروردگار آشنا است و هم از مقام اعلاى او با خبر است . در ضمن اين استثناء هر گونه نيتهاى انحرافى را نيز نفى مى كند، مانند انفاق كردن براى خوشنامى و جلب توجه مردم و كسب موقعيت اجتماعى و مانند آن ، زيرا مفهوم آن منحصر ساختن انگيزه انفاقهاى آنها در جلب خشنودى پروردگار است . و سرانجام در آخرين آيه اين سوره به ذكر پاداش عظيم و بى نظير اين گروه پرداخته و در يك جمله كوتاه ، مى گويد: و چنين شخصى به زودى راضى و خشنود مى شود (و لسوف يرضى ). آرى همانگونه كه او براى رضاى خدا كار مى كرد خدا نيز او را راضى مى سازد، رضايتى مطلق و بى قيد و شرط، رضايتى گسترده و نامحدود، رضايتى پر معنى كه تمام نعمتها در آن جمع است رضايتى كه حتى تصورش امروز براى ما غيرممكن است و چه نعمتى از اين برتر و بالاتر تصور مى شود. آرى پروردگار اعلى ، پاداش و جزاى او نيز اعلى است ، و چيزى برتر از رضايت و خشنودى مطلق بندگان تصور نمى شود. بعضى از مفسران نيز احتمال داده اند كه ضمير در ((يرضى )) به خداوند باز مى گردد، يعنى به زودى خداوند از اين گروه راضى مى شود كه آن نيز موهبتى است عظيم و بى نظير كه خداوند بزرگ و پروردگار اعلى از چنين بندهاى راضى و خشنود شود، آن هم رضايتى مطلق و بى قيد و شرط، و مسلما به دنبال اين رضاى الهى ، رضا و خشنودى آن بنده با ايمان با تقوا است كه اين دو لازم و ملزوم يكديگرند، همانگونه كه در آيه 8 بينه مى خوانيم رضى الله عنهم و رضوا عنه و يا در آيه 28 فجر آمده است راضية مرضية ولى تفسير اول مناسب تر است . ﴿19 انفاق و دورى از آتش دوزخ در تعقيب آيات گذشته كه مردم را به دو گروه مؤ من سخاوتمند و گروه بى ايمان بخيل تقسيم كرده ، و سرنوشت هر كدام را بيان مى نمود در آيات مورد بحث نخست به سراغ اين مطلب مى رود كه كار ما هدايت است نه اجبار و الزام ، اين وظيفه شما است كه تصميم بگيريد و مرد راه باشيد، بعلاوه پيمودن اين راه به سود خود شما است ، و هيچ نيازى ما به آن نداريم . مى فرمايد: مسلما هدايت كردن بر عهده ما است (ان علينا للهدى ). چه هدايت از طريق تكوين (فطرت و عقل ) و چه از طريق تشريع (كتاب و سنت ) ما آنچه در اين زمينه لازم بوده گفته ايم و حق آن را ادا كرده ايم . و مسلما آخرت و دنيا همه از آن ما است (و ان لنا للاخرة و الاولى ). هيچ نيازى به ايمان و طاعت شما نداريم ، نه اطاعت شما به سودى مى رساند، و نه معصيت شما زيانى ، و تمام اين برنامه ها به سود شما و براى خود شما است . مطابق اين تفسير هدايت در اينجا به معنى ((ارائه طريق )) است ، اين احتمال نيز دارد كه هدف از اين دو آيه تشويق مؤ منان سخاوتمند و تاءكيد بر اين مطلب باشد كه ما آنها را مشمول هدايت بيشتر خواهيم ساخت ، و در اين جهان و جهان ديگر راه را بر آنها آسان مى كنيم ، و چون دنيا و آخرت از آن ما است بر انجام اين امر قادريم . درست است كه دنيا از نظر زمان بر آخرت مقدم است ، ولى از نظر اهميت و هدف نهائى مقصود اصلى آخرت است ، و به همين دليل مقدم داشته شده است . و از آنجا كه يكى از شعب هدايت هشدار و انذار است در آيه بعد مى افزايد: حال كه چنين است من شما را از آتشى كه زبانه مى كشد بيم مى دهم ! (فانذرتكم نارا تلظى ). ((تلظى )) از ماده ((لظى )) (بر وزن قضا) به معنى شعله خالص ‍ است ، و مى دانيم شعله هاى خالص و خالى از هر گونه دود گرما و حرارت بيشترى دارد، و گاه واژه ((لظى )) به خود جهنم نيز اطلاق شده است . سپس به گروهى كه وارد اين آتش بر افروخته و سوزان مى شوند اشاره كرده مى فرمايد: كسى جز بدبخت ترين مردم وارد آن نمى شود (لا يصلها الا الاشقى ). و در توصيف اشقى مى فرمايد: همان كسى كه آيات خدا را تكذيب كرد و به آن پشت نمود (الذى كذب و تولى ). بنابراين معيار خوشبختى و بدبختى همان كفر و ايمان است با پيامدهاى عملى كه اين دو دارد، و به راستى كسى كه آن همه نشانه هاى هدايت و امكانات براى ايمان و تقوى را ناديده بگيرد مصداق روشن ((اشقى )) و بدبخت ترين مردم است . در جمله ((الذى كذب و تولى )) ممكن است تكذيب اشاره به كفر و تولى اشاره به ترك اعمال صالح بوده باشد، چرا كه لازمه كفر همين است . و نيز ممكن است هر دو اشاره به ترك ايمان باشد به اين ترتيب كه اول پيامبر خدا را تكذيب مى كند، و بعد پشت كرده براى هميشه از او دور مى شود. بسيارى از مفسران در اينجا اشكالى را مطرح كرده ، و به پاسخ آن پرداخته اند، و آن اينكه : آيات فوق نشان مى دهد كه آتش دوزخ مخصوص كفار است ، و اين مخالف چيزى است كه از آيات ديگر قرآن و مجموعه روايات اسلامى استفاده مى شود كه مؤ منان گنهكار نيز سهمى از آتش دوزخ دارند، و لذا بعضى از گروه هاى منحرف كه معتقدند با وجود ايمان هيچ گناهى ضرر نمى زند به اين آيات براى مقصود خود استدلال كرده اند (اين گروه ((مرجئه )) نام دارند). در پاسخ به و نكته بايد توجه كرد: نخست اينكه منظور از ورود در آتش ‍ در اينجا همان خلود است و مى دانيم خلود مخصوص كفار مى باشد، قرينه اين سخن آياتى است كه نشان مى دهد غير كفار نيز وارد دوزخ مى شوند. ديگر اينكه آيات فوق و آيات بعد كه مى گويد: بركنارى از آتش دوزخ مخصوص اتقى است (باتقويترين مردم ) يعنى در مجموع مى خواهد فقط حال دو گروه را بيان كند: گروه بى ايمان بخيل ، و گروه مؤ منان سخاوتمند و بسيار با تقوى ، از اين دو گروه فقط دسته اول وارد جهنم مى شوند و دسته دوم وارد بهشت ، و به اين ترتيب اصلا از گروه سوم يعنى مؤ منان گنهكار سخنى به ميان نيامده است . به تعبير ديگر ((حصر)) در اينجا ((حصر اضافى )) است ، گوئى بهشت فقط براى گروه دوم و جهنم تنها براى گروه اول آفريده شده است با اين بيان پاسخ اشكال ديگرى كه در ارتباط با تضاد آيات مورد بحث ، و آيات آينده كه نجات را مخصوص اتقى مى كند نيز روشن مى شود. سپس سخن از گروهى مى گويد كه از اين آتش شعله ور سوزان بركنارند، مى فرمايد: به زودى با تقواترين مردم از اين آتش سوزان دور داشته مى شود (و سيجنبها الاتقى ). همان كسى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى كند، و منظورش جلب رضاى خدا، و تزكيه نفس و پاكى اموال مى باشد (الذى يؤ تى ماله يتزكى ). تعبير به ((يتزكى )) در حقيقت اشاره به قصد قربت و نيت خالص ‍ است خواه اين جمله به معنى كسب نمو معنوى و روحانى باشد، يا به دست آوردن پاكى اموال ، چون ((تزكية )) هم به معنى نمو دادن آمده و هم پاك كردن در آيه 103 توبه نيز مى خوانيم : خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزكيهم بها وصل عليهم ان صلاتك سكن لهم : از اموال آنها زكاتى بگير تا به وسيله آن آنها را پاك سازى و پرورش دهى و (هنگام گرفتن زكات ) به آنها دعا كن كه دعاى تو مايه آرامش آنها است . سپس براى تاءكيد بر مساءله خلوص نيت آنها در انفاقهائى كه دارند، مى افزايد: هيچ كس را نزد او حق نعمتى نيست تا به وسيله اين انفاق جزا داده شود (و ما لاحد عنده من نعمة تجزى ). بلكه تنها هدفش جلب رضاى پروردگار بزرگ او است (الا ابتغاء وجه ربه الاعلى ). و به تعبير ديگر: بسيارى از انفاقها در ميان مردم پاسخى است به انفاق مشابهى كه از ناحيه طرف مقابل قبلا شده است ، البته حق شناسى و پاسخ احسان به احسان كار خوبى است ، ولى حسابش از انفاقهاى خالصانه پرهيزگاران جدا است ، آيات فوق مى گويد: انفاق مؤ منان پرهيزگار به ديگران نه از روى ريا است و نه به خاطر جواب گوئى خدمات سابق آنها است ، بلكه انگيزه آن تنها و تنها جلب رضاى خداوند است ، و همين است كه به آن انفاقها ارزش فوق العادهاى مى دهد. تعبير به ((وجه )) در اينجا به معنى ذات است ، و منظور رضايت و خشنودى ذات پاك او است . تعبير به ((ربه الاعلى )) نشان مى دهد كه اين انفاق با معرفت كامل صورت مى گيرد، و در حالى است كه هم به ربوبيت پروردگار آشنا است و هم از مقام اعلاى او با خبر است . در ضمن اين استثناء هر گونه نيتهاى انحرافى را نيز نفى مى كند، مانند انفاق كردن براى خوشنامى و جلب توجه مردم و كسب موقعيت اجتماعى و مانند آن ، زيرا مفهوم آن منحصر ساختن انگيزه انفاقهاى آنها در جلب خشنودى پروردگار است . و سرانجام در آخرين آيه اين سوره به ذكر پاداش عظيم و بى نظير اين گروه پرداخته و در يك جمله كوتاه ، مى گويد: و چنين شخصى به زودى راضى و خشنود مى شود (و لسوف يرضى ). آرى همانگونه كه او براى رضاى خدا كار مى كرد خدا نيز او را راضى مى سازد، رضايتى مطلق و بى قيد و شرط، رضايتى گسترده و نامحدود، رضايتى پر معنى كه تمام نعمتها در آن جمع است رضايتى كه حتى تصورش امروز براى ما غيرممكن است و چه نعمتى از اين برتر و بالاتر تصور مى شود. آرى پروردگار اعلى ، پاداش و جزاى او نيز اعلى است ، و چيزى برتر از رضايت و خشنودى مطلق بندگان تصور نمى شود. بعضى از مفسران نيز احتمال داده اند كه ضمير در ((يرضى )) به خداوند باز مى گردد، يعنى به زودى خداوند از اين گروه راضى مى شود كه آن نيز موهبتى است عظيم و بى نظير كه خداوند بزرگ و پروردگار اعلى از چنين بندهاى راضى و خشنود شود، آن هم رضايتى مطلق و بى قيد و شرط، و مسلما به دنبال اين رضاى الهى ، رضا و خشنودى آن بنده با ايمان با تقوا است كه اين دو لازم و ملزوم يكديگرند، همانگونه كه در آيه 8 بينه مى خوانيم رضى الله عنهم و رضوا عنه و يا در آيه 28 فجر آمده است راضية مرضية ولى تفسير اول مناسب تر است . ﴿20 انفاق و دورى از آتش دوزخ در تعقيب آيات گذشته كه مردم را به دو گروه مؤ من سخاوتمند و گروه بى ايمان بخيل تقسيم كرده ، و سرنوشت هر كدام را بيان مى نمود در آيات مورد بحث نخست به سراغ اين مطلب مى رود كه كار ما هدايت است نه اجبار و الزام ، اين وظيفه شما است كه تصميم بگيريد و مرد راه باشيد، بعلاوه پيمودن اين راه به سود خود شما است ، و هيچ نيازى ما به آن نداريم . مى فرمايد: مسلما هدايت كردن بر عهده ما است (ان علينا للهدى ). چه هدايت از طريق تكوين (فطرت و عقل ) و چه از طريق تشريع (كتاب و سنت ) ما آنچه در اين زمينه لازم بوده گفته ايم و حق آن را ادا كرده ايم . و مسلما آخرت و دنيا همه از آن ما است (و ان لنا للاخرة و الاولى ). هيچ نيازى به ايمان و طاعت شما نداريم ، نه اطاعت شما به سودى مى رساند، و نه معصيت شما زيانى ، و تمام اين برنامه ها به سود شما و براى خود شما است . مطابق اين تفسير هدايت در اينجا به معنى ((ارائه طريق )) است ، اين احتمال نيز دارد كه هدف از اين دو آيه تشويق مؤ منان سخاوتمند و تاءكيد بر اين مطلب باشد كه ما آنها را مشمول هدايت بيشتر خواهيم ساخت ، و در اين جهان و جهان ديگر راه را بر آنها آسان مى كنيم ، و چون دنيا و آخرت از آن ما است بر انجام اين امر قادريم . درست است كه دنيا از نظر زمان بر آخرت مقدم است ، ولى از نظر اهميت و هدف نهائى مقصود اصلى آخرت است ، و به همين دليل مقدم داشته شده است . و از آنجا كه يكى از شعب هدايت هشدار و انذار است در آيه بعد مى افزايد: حال كه چنين است من شما را از آتشى كه زبانه مى كشد بيم مى دهم ! (فانذرتكم نارا تلظى ). ((تلظى )) از ماده ((لظى )) (بر وزن قضا) به معنى شعله خالص ‍ است ، و مى دانيم شعله هاى خالص و خالى از هر گونه دود گرما و حرارت بيشترى دارد، و گاه واژه ((لظى )) به خود جهنم نيز اطلاق شده است . سپس به گروهى كه وارد اين آتش بر افروخته و سوزان مى شوند اشاره كرده مى فرمايد: كسى جز بدبخت ترين مردم وارد آن نمى شود (لا يصلها الا الاشقى ). و در توصيف اشقى مى فرمايد: همان كسى كه آيات خدا را تكذيب كرد و به آن پشت نمود (الذى كذب و تولى ). بنابراين معيار خوشبختى و بدبختى همان كفر و ايمان است با پيامدهاى عملى كه اين دو دارد، و به راستى كسى كه آن همه نشانه هاى هدايت و امكانات براى ايمان و تقوى را ناديده بگيرد مصداق روشن ((اشقى )) و بدبخت ترين مردم است . در جمله ((الذى كذب و تولى )) ممكن است تكذيب اشاره به كفر و تولى اشاره به ترك اعمال صالح بوده باشد، چرا كه لازمه كفر همين است . و نيز ممكن است هر دو اشاره به ترك ايمان باشد به اين ترتيب كه اول پيامبر خدا را تكذيب مى كند، و بعد پشت كرده براى هميشه از او دور مى شود. بسيارى از مفسران در اينجا اشكالى را مطرح كرده ، و به پاسخ آن پرداخته اند، و آن اينكه : آيات فوق نشان مى دهد كه آتش دوزخ مخصوص كفار است ، و اين مخالف چيزى است كه از آيات ديگر قرآن و مجموعه روايات اسلامى استفاده مى شود كه مؤ منان گنهكار نيز سهمى از آتش دوزخ دارند، و لذا بعضى از گروه هاى منحرف كه معتقدند با وجود ايمان هيچ گناهى ضرر نمى زند به اين آيات براى مقصود خود استدلال كرده اند (اين گروه ((مرجئه )) نام دارند). در پاسخ به و نكته بايد توجه كرد: نخست اينكه منظور از ورود در آتش ‍ در اينجا همان خلود است و مى دانيم خلود مخصوص كفار مى باشد، قرينه اين سخن آياتى است كه نشان مى دهد غير كفار نيز وارد دوزخ مى شوند. ديگر اينكه آيات فوق و آيات بعد كه مى گويد: بركنارى از آتش دوزخ مخصوص اتقى است (باتقويترين مردم ) يعنى در مجموع مى خواهد فقط حال دو گروه را بيان كند: گروه بى ايمان بخيل ، و گروه مؤ منان سخاوتمند و بسيار با تقوى ، از اين دو گروه فقط دسته اول وارد جهنم مى شوند و دسته دوم وارد بهشت ، و به اين ترتيب اصلا از گروه سوم يعنى مؤ منان گنهكار سخنى به ميان نيامده است . به تعبير ديگر ((حصر)) در اينجا ((حصر اضافى )) است ، گوئى بهشت فقط براى گروه دوم و جهنم تنها براى گروه اول آفريده شده است با اين بيان پاسخ اشكال ديگرى كه در ارتباط با تضاد آيات مورد بحث ، و آيات آينده كه نجات را مخصوص اتقى مى كند نيز روشن مى شود. سپس سخن از گروهى مى گويد كه از اين آتش شعله ور سوزان بركنارند، مى فرمايد: به زودى با تقواترين مردم از اين آتش سوزان دور داشته مى شود (و سيجنبها الاتقى ). همان كسى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى كند، و منظورش جلب رضاى خدا، و تزكيه نفس و پاكى اموال مى باشد (الذى يؤ تى ماله يتزكى ). تعبير به ((يتزكى )) در حقيقت اشاره به قصد قربت و نيت خالص ‍ است خواه اين جمله به معنى كسب نمو معنوى و روحانى باشد، يا به دست آوردن پاكى اموال ، چون ((تزكية )) هم به معنى نمو دادن آمده و هم پاك كردن در آيه 103 توبه نيز مى خوانيم : خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزكيهم بها وصل عليهم ان صلاتك سكن لهم : از اموال آنها زكاتى بگير تا به وسيله آن آنها را پاك سازى و پرورش دهى و (هنگام گرفتن زكات ) به آنها دعا كن كه دعاى تو مايه آرامش آنها است . سپس براى تاءكيد بر مساءله خلوص نيت آنها در انفاقهائى كه دارند، مى افزايد: هيچ كس را نزد او حق نعمتى نيست تا به وسيله اين انفاق جزا داده شود (و ما لاحد عنده من نعمة تجزى ). بلكه تنها هدفش جلب رضاى پروردگار بزرگ او است (الا ابتغاء وجه ربه الاعلى ). و به تعبير ديگر: بسيارى از انفاقها در ميان مردم پاسخى است به انفاق مشابهى كه از ناحيه طرف مقابل قبلا شده است ، البته حق شناسى و پاسخ احسان به احسان كار خوبى است ، ولى حسابش از انفاقهاى خالصانه پرهيزگاران جدا است ، آيات فوق مى گويد: انفاق مؤ منان پرهيزگار به ديگران نه از روى ريا است و نه به خاطر جواب گوئى خدمات سابق آنها است ، بلكه انگيزه آن تنها و تنها جلب رضاى خداوند است ، و همين است كه به آن انفاقها ارزش فوق العادهاى مى دهد. تعبير به ((وجه )) در اينجا به معنى ذات است ، و منظور رضايت و خشنودى ذات پاك او است . تعبير به ((ربه الاعلى )) نشان مى دهد كه اين انفاق با معرفت كامل صورت مى گيرد، و در حالى است كه هم به ربوبيت پروردگار آشنا است و هم از مقام اعلاى او با خبر است . در ضمن اين استثناء هر گونه نيتهاى انحرافى را نيز نفى مى كند، مانند انفاق كردن براى خوشنامى و جلب توجه مردم و كسب موقعيت اجتماعى و مانند آن ، زيرا مفهوم آن منحصر ساختن انگيزه انفاقهاى آنها در جلب خشنودى پروردگار است . و سرانجام در آخرين آيه اين سوره به ذكر پاداش عظيم و بى نظير اين گروه پرداخته و در يك جمله كوتاه ، مى گويد: و چنين شخصى به زودى راضى و خشنود مى شود (و لسوف يرضى ). آرى همانگونه كه او براى رضاى خدا كار مى كرد خدا نيز او را راضى مى سازد، رضايتى مطلق و بى قيد و شرط، رضايتى گسترده و نامحدود، رضايتى پر معنى كه تمام نعمتها در آن جمع است رضايتى كه حتى تصورش امروز براى ما غيرممكن است و چه نعمتى از اين برتر و بالاتر تصور مى شود. آرى پروردگار اعلى ، پاداش و جزاى او نيز اعلى است ، و چيزى برتر از رضايت و خشنودى مطلق بندگان تصور نمى شود. بعضى از مفسران نيز احتمال داده اند كه ضمير در ((يرضى )) به خداوند باز مى گردد، يعنى به زودى خداوند از اين گروه راضى مى شود كه آن نيز موهبتى است عظيم و بى نظير كه خداوند بزرگ و پروردگار اعلى از چنين بندهاى راضى و خشنود شود، آن هم رضايتى مطلق و بى قيد و شرط، و مسلما به دنبال اين رضاى الهى ، رضا و خشنودى آن بنده با ايمان با تقوا است كه اين دو لازم و ملزوم يكديگرند، همانگونه كه در آيه 8 بينه مى خوانيم رضى الله عنهم و رضوا عنه و يا در آيه 28 فجر آمده است راضية مرضية ولى تفسير اول مناسب تر است . ﴿21 سوره ضحى مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و 11 آيه دارد. محتوى و فضيلت سوره الضحى اين سوره كه از سوره هاى مكى است ، و طبق بعضى از روايات وقتى نازل شد كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر اثر تاءخير و انقطاع موقت وحى ناراحت بود، و زبان دشمنان نيز باز شده بود، سوره نازل شد و همچون باران رحمتى بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نشست ، و تاب و توان تازهاى به او بخشيد و زبان بدگويان را قطع كرد. اين سوره با دو سوگند آغاز مى شود، سپس به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بشارت مى دهد كه خدا هرگز تو را رها نساخته است . بعد به او نويد مى دهد كه خداوند آنقدر به او عطا مى كند كه خشنود شود. و در آخرين مرحله ، گذشته زندگانى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را در نظر او مجسم مى سازد كه خداوند چگونه او را هميشه مشمول انواع رحمت خود قرار داده ، و در سخت ترين لحظات زندگى حمايتش ‍ نموده است . و لذا در آخرين آيات به او دستور مى دهد كه (به شكرانه اين نعمتهاى بزرگ الهى ) با يتيمان و مستمندان مهربانى كند و نعمت خدا را بازگو نمايد در فضيلت اين سوره همين بس كه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده است من قراءها كان ممن يرضاه الله ، و لمحمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ان يشفع له و له عشر حسنات بعدد كل يتيم وسائل !: هر كس آن را تلاوت كند از كسانى خواهد بود كه خدا از آنها راضى مى شود و شايسته است كه محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) براى او شفاعت كند و به عدد هر يتيم و مسكين سؤ ال كننده ده حسنه براى او خواهد بود. <1> و اين همه فضيلت از آن كسى است كه آنرا بخواند و در عمل پياده كند. قابل توجه اينكه مطابق روايات متعددى ، اين سوره و سوره آينده (سوره ا لم نشرح ) يك سوره است ، و لذا براى اينكه در هر ركعت بعد از سوره حمد بايد يك سوره كامل خوانده شود اين دو سوره را بايد با هم خواند (نظير اين معنى درباره سوره هاى ((فيل )) و ((لايلاف )) نيز گفته شده است ). و اگر درست در محتواى اين دو سوره دقت كنيم مى بينيم پيوند مطالب آنها بقدرى زياد است كه حتما يكى ادامه ديگرى مى باشد، هر چند ميان آن دو بسم الله فاصله شده است . در اينكه آيا اين دو سوره از هر نظر يكى است ؟ يا در خصوص نماز بايد در حكم يك سوره حساب شود؟ گفتگوئى است كه بايد شرح آن را در كتب فقهى (بحث قرائت نماز) مطالعه كرد، ولى به هر حال اجماع علماء بر اين است كه در قرائت نماز نمى توان به يكى از اين دو قناعت نمود. تفسير : آن قدر به تو ميبخشد كه خشنود شوى ! در آغاز اين سوره نيز با دو سوگند روبرو مى شويم : سوگند به نور و سوگند به ((ظلمت )) مى فرمايد: قسم به روز در آن هنگام كه آفتاب بر آيد و همه جا را فرا گيرد (و الضحى ). و سوگند به شب در آن زمان كه آرام گيرد و همه جا را در آرامش فرو برد (و الليل اذا سجى ). ((ضحى )) به معنى اوائل روز است آن موقعى كه خورشيد در آسمان بالا بيايد و نور آن بر همه جا مسلط شود، و اين در حقيقت بهترين موقع روز است ، و به تعبير بعضى در حكم فصل جوانى است ، در تابستان هوا هنوز گرم نشده ، و در زمستان سرماى هوا شكسته شده است ، و روح و جان انسان در اين موقع آماده هر گونه فعاليت است . ((سجى )) از ماده ((سجو)) (بر وزن سرد، و بر وزن غلو) در اصل به معنى سكون و آرامش است ، و به معنى پوشاندن و تاريك شدن نيز آمده است و لذا هنگامى كه ميت در كفن مى پيچند ((مسجى )) به او گفته مى شود، ولى در اينجا همان معنى اصلى را مى بخشد كه سكون و آرامش است ، به همين جهت شبهائى كه باد نمى وزد ليلة ساجية (شب آرام ) مى گويند و به درياى خالى از طوفان و امواج خروشان ((بحر ساج )) (درياى آرام ) گفته مى شود. در هر حال آنچه در شب مهم است همان آرامشى است كه بر آن حكم فرما است ، و طبعا اعصاب و روح انسان را در آرامش فرو مى برد، و براى تلاش و كوشش فردا و فرداها آماده مى سازد، و از اين نظر نعمت بسيار مهمى است كه شايسته است سوگند به آن ياد شود. ميان اين دو قسم و محتواى آيه شباهت و رابطه نزديكى وجود دارد، روز همچون نزول نور وحى بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است و شب همچون انقطاع موقت وحى كه آن نيز در بعضى از مقاطع لازم است . و به دنبال اين دو سوگند بزرگ به نتيجه و جواب قسم پرداخته مى فرمايد: پروردگارت هرگز تو را ترك نگفته ، و هرگز مورد خشم قرار نداده است (ما ودعك ربك و ما قلى ). ((ودع )) از ماده ((توديع )) به معنى ترك گفتن و وداع كردن است . ((قلى )) از ماده ((قلا)) (بر وزن صدا) به معنى شدت بغض و عداوت است و از ماده قلو (بر وزن سرو) به معنى پرتاب كردن نيز آمده است . راغب معتقد است كه اين هر دو به يك معنى باز مى گردد، زيرا كسى كه مورد عداوت انسان است گوئى قلب او را پرت مى كند و نمى پذيرد. <3> به هر حال اين تعبير دلدارى و تسلى خاطرى است براى شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه بداند اگر گاهى در نزول وحى تاءخير افتد روى مصالحى است كه خدا مى داند، و هرگز دليل بر آن نيست كه طبق گفته دشمنان خداوند نسبت به او خشمگين شده باشد يا بخواهد او را ترك گويد، او هميشه مشمول لطف و عنايات خاصه خدا است ، و همواره در كنف حمايت ويژه او است . سپس اضافه مى كند: بى شك جهان آخرت براى تو از اين دنيا بهتر است (و للاخرة خير لك من الاولى ). تو در اين جهان مشمول الطاف او هستى ، و در آخرت بيشتر و بهتر، نه در كوتاه مدت مورد غضب پروردگار خواهى بود، و نه در دراز مدت ، كوتاه سخن اينكه تو در دنيا و آخرت عزيزى ، در دنيا عزيز و در آخرت عزيزتر. بعضى از مفسران ((آخرت )) و ((اولى )) را اشاره به آغاز و پايان عمر پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دانسته اند و گفته اند منظور اين است كه تو در آينده عمرت موفقتر و پيروزتر خواهى بود، و اين اشاره به گسترش اسلام و پيروزيهاى مكرر مسلمين بر دشمنان ، و فتوحات آنها در غزوات ، و بارور شدن نهال توحيد، و برچيده شدن آثار شرك و بت پرستى است . جمع ميان اين دو تفسير نيز بى مانع است . و در آخرين آيه مورد بحث برترين نويد را به او داده مى افزايد: به زودى پروردگارت آنقدر به تو عطا مى كند كه خشنود شوى (و لسوف يعطيك ربك فترضى ). اين بالاترين اكرام و احترام پروردگار نسبت به بنده خاصش محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است كه مى فرمايد: آنقدر به تو مى بخشيم كه راضى شوى ، در دنيا بر دشمنان پيروز خواهى شد و آئين تو جهان گير خواهد گشت ، و در آخرت نيز مشمول بزرگترين مواهب خواهى بود. بدون شك پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عنوان خاتم انبياء و رهبر عالم بشريت خشنوديش تنها در نجات خويش نيست ، بلكه آن زمان راضى و خشنود مى شود كه شفاعتش درباره امتش نيز پذيرفته شود، به همين دليل در روايات آمده است كه اين آيه اميدبخشترين آيات قرآن مجيد و دليل بر پذيرش شفاعت آن حضرت است . در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) از پدرش زين العابدين (عليه السلام ) از عمويش محمد بن حنفيه از پدرش امير مؤ منان (عليه السلام ) مى خوانيم : رسول الله فرمود: روز قيامت من در موقف شفاعت مى ايستم ، و آنقدر گنهكاران را شفاعت كنم كه خداوند گويد: ارضيت يا محمد؟!: آيا راضى شدى اى محمد؟! من مى گويم : رضيت ، رضيت : راضى شدم ، راضى شدم ! سپس امير مؤ منان (عليه السلام ) رو به جمعى از اهل كوفه كرده و افزود شما معتقديد اميدبخش ترين آيات قرآن آيه ((قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله )) است (اى كسانى كه نسبت به خود زياده روى كرده ايد از رحمت خدا نوميد نشويد). گفتند: آرى ما چنين مى گوئيم . فرمود: ولى ما اهل بيت مى گوئيم اميدبخش ترين آيات قرآن آيه ((و لسوف يعطيك ربك فترضى )) است . <4> ناگفته پيدا است كه شفاعت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شرائطى دارد، نه او براى هر كس شفاعت مى كند، و نه هر گنهكارى مى تواند چنين انتظارى را داشته باشد (مشروح اين بحث را در جلد اول ذيل آيه 48 سوره بقره مطالعه فرمائيد). در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : رسول خدا وارد خانه فاطمه (عليهاالسلام ) شد در حالى كه لباس خشنى از پشم شتر در تن دخترش بود، با يك دست آسيا مى كرد، و با دست ديگر فرزندش را شير مى داد، اشك در چشمان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ظاهر شد، فرمود دخترم ! تلخى دنيا را در برابر شيرينى آخرت تحمل كن ، چرا كه خداوند بر من نازل كرده است كه آنقدر پروردگارت به تو مى بخشد كه راضى شوى (و لسوف يعطيك ربك فترضى ). <5> ﴿1 سوره ضحى مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و 11 آيه دارد. محتوى و فضيلت سوره الضحى اين سوره كه از سوره هاى مكى است ، و طبق بعضى از روايات وقتى نازل شد كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر اثر تاءخير و انقطاع موقت وحى ناراحت بود، و زبان دشمنان نيز باز شده بود، سوره نازل شد و همچون باران رحمتى بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نشست ، و تاب و توان تازهاى به او بخشيد و زبان بدگويان را قطع كرد. اين سوره با دو سوگند آغاز مى شود، سپس به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بشارت مى دهد كه خدا هرگز تو را رها نساخته است . بعد به او نويد مى دهد كه خداوند آنقدر به او عطا مى كند كه خشنود شود. و در آخرين مرحله ، گذشته زندگانى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را در نظر او مجسم مى سازد كه خداوند چگونه او را هميشه مشمول انواع رحمت خود قرار داده ، و در سخت ترين لحظات زندگى حمايتش ‍ نموده است . و لذا در آخرين آيات به او دستور مى دهد كه (به شكرانه اين نعمتهاى بزرگ الهى ) با يتيمان و مستمندان مهربانى كند و نعمت خدا را بازگو نمايد در فضيلت اين سوره همين بس كه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده است من قراءها كان ممن يرضاه الله ، و لمحمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ان يشفع له و له عشر حسنات بعدد كل يتيم وسائل !: هر كس آن را تلاوت كند از كسانى خواهد بود كه خدا از آنها راضى مى شود و شايسته است كه محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) براى او شفاعت كند و به عدد هر يتيم و مسكين سؤ ال كننده ده حسنه براى او خواهد بود. و اين همه فضيلت از آن كسى است كه آنرا بخواند و در عمل پياده كند. قابل توجه اينكه مطابق روايات متعددى ، اين سوره و سوره آينده (سوره ا لم نشرح ) يك سوره است ، و لذا براى اينكه در هر ركعت بعد از سوره حمد بايد يك سوره كامل خوانده شود اين دو سوره را بايد با هم خواند (نظير اين معنى درباره سوره هاى ((فيل )) و ((لايلاف )) نيز گفته شده است ). و اگر درست در محتواى اين دو سوره دقت كنيم مى بينيم پيوند مطالب آنها بقدرى زياد است كه حتما يكى ادامه ديگرى مى باشد، هر چند ميان آن دو بسم الله فاصله شده است . در اينكه آيا اين دو سوره از هر نظر يكى است ؟ يا در خصوص نماز بايد در حكم يك سوره حساب شود؟ گفتگوئى است كه بايد شرح آن را در كتب فقهى (بحث قرائت نماز) مطالعه كرد، ولى به هر حال اجماع علماء بر اين است كه در قرائت نماز نمى توان به يكى از اين دو قناعت نمود. تفسير : آن قدر به تو ميبخشد كه خشنود شوى ! در آغاز اين سوره نيز با دو سوگند روبرو مى شويم : سوگند به نور و سوگند به ((ظلمت )) مى فرمايد: قسم به روز در آن هنگام كه آفتاب بر آيد و همه جا را فرا گيرد (و الضحى ). و سوگند به شب در آن زمان كه آرام گيرد و همه جا را در آرامش فرو برد (و الليل اذا سجى ). ((ضحى )) به معنى اوائل روز است آن موقعى كه خورشيد در آسمان بالا بيايد و نور آن بر همه جا مسلط شود، و اين در حقيقت بهترين موقع روز است ، و به تعبير بعضى در حكم فصل جوانى است ، در تابستان هوا هنوز گرم نشده ، و در زمستان سرماى هوا شكسته شده است ، و روح و جان انسان در اين موقع آماده هر گونه فعاليت است . ((سجى )) از ماده ((سجو)) (بر وزن سرد، و بر وزن غلو) در اصل به معنى سكون و آرامش است ، و به معنى پوشاندن و تاريك شدن نيز آمده است و لذا هنگامى كه ميت در كفن مى پيچند ((مسجى )) به او گفته مى شود، ولى در اينجا همان معنى اصلى را مى بخشد كه سكون و آرامش است ، به همين جهت شبهائى كه باد نمى وزد ليلة ساجية (شب آرام ) مى گويند و به درياى خالى از طوفان و امواج خروشان ((بحر ساج )) (درياى آرام ) گفته مى شود. در هر حال آنچه در شب مهم است همان آرامشى است كه بر آن حكم فرما است ، و طبعا اعصاب و روح انسان را در آرامش فرو مى برد، و براى تلاش و كوشش فردا و فرداها آماده مى سازد، و از اين نظر نعمت بسيار مهمى است كه شايسته است سوگند به آن ياد شود. ميان اين دو قسم و محتواى آيه شباهت و رابطه نزديكى وجود دارد، روز همچون نزول نور وحى بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است و شب همچون انقطاع موقت وحى كه آن نيز در بعضى از مقاطع لازم است . و به دنبال اين دو سوگند بزرگ به نتيجه و جواب قسم پرداخته مى فرمايد: پروردگارت هرگز تو را ترك نگفته ، و هرگز مورد خشم قرار نداده است (ما ودعك ربك و ما قلى ). ((ودع )) از ماده ((توديع )) به معنى ترك گفتن و وداع كردن است . ((قلى )) از ماده ((قلا)) (بر وزن صدا) به معنى شدت بغض و عداوت است و از ماده قلو (بر وزن سرو) به معنى پرتاب كردن نيز آمده است . راغب معتقد است كه اين هر دو به يك معنى باز مى گردد، زيرا كسى كه مورد عداوت انسان است گوئى قلب او را پرت مى كند و نمى پذيرد. به هر حال اين تعبير دلدارى و تسلى خاطرى است براى شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه بداند اگر گاهى در نزول وحى تاءخير افتد روى مصالحى است كه خدا مى داند، و هرگز دليل بر آن نيست كه طبق گفته دشمنان خداوند نسبت به او خشمگين شده باشد يا بخواهد او را ترك گويد، او هميشه مشمول لطف و عنايات خاصه خدا است ، و همواره در كنف حمايت ويژه او است . سپس اضافه مى كند: بى شك جهان آخرت براى تو از اين دنيا بهتر است (و للاخرة خير لك من الاولى ). تو در اين جهان مشمول الطاف او هستى ، و در آخرت بيشتر و بهتر، نه در كوتاه مدت مورد غضب پروردگار خواهى بود، و نه در دراز مدت ، كوتاه سخن اينكه تو در دنيا و آخرت عزيزى ، در دنيا عزيز و در آخرت عزيزتر. بعضى از مفسران ((آخرت )) و ((اولى )) را اشاره به آغاز و پايان عمر پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دانسته اند و گفته اند منظور اين است كه تو در آينده عمرت موفقتر و پيروزتر خواهى بود، و اين اشاره به گسترش اسلام و پيروزيهاى مكرر مسلمين بر دشمنان ، و فتوحات آنها در غزوات ، و بارور شدن نهال توحيد، و برچيده شدن آثار شرك و بت پرستى است . جمع ميان اين دو تفسير نيز بى مانع است . و در آخرين آيه مورد بحث برترين نويد را به او داده مى افزايد: به زودى پروردگارت آنقدر به تو عطا مى كند كه خشنود شوى (و لسوف يعطيك ربك فترضى ). اين بالاترين اكرام و احترام پروردگار نسبت به بنده خاصش محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است كه مى فرمايد: آنقدر به تو مى بخشيم كه راضى شوى ، در دنيا بر دشمنان پيروز خواهى شد و آئين تو جهان گير خواهد گشت ، و در آخرت نيز مشمول بزرگترين مواهب خواهى بود. بدون شك پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عنوان خاتم انبياء و رهبر عالم بشريت خشنوديش تنها در نجات خويش نيست ، بلكه آن زمان راضى و خشنود مى شود كه شفاعتش درباره امتش نيز پذيرفته شود، به همين دليل در روايات آمده است كه اين آيه اميدبخشترين آيات قرآن مجيد و دليل بر پذيرش شفاعت آن حضرت است . در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) از پدرش زين العابدين (عليه السلام ) از عمويش محمد بن حنفيه از پدرش امير مؤ منان (عليه السلام ) مى خوانيم : رسول الله فرمود: روز قيامت من در موقف شفاعت مى ايستم ، و آنقدر گنهكاران را شفاعت كنم كه خداوند گويد: ارضيت يا محمد؟!: آيا راضى شدى اى محمد؟! من مى گويم : رضيت ، رضيت : راضى شدم ، راضى شدم ! سپس امير مؤ منان (عليه السلام ) رو به جمعى از اهل كوفه كرده و افزود شما معتقديد اميدبخش ترين آيات قرآن آيه ((قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله )) است (اى كسانى كه نسبت به خود زياده روى كرده ايد از رحمت خدا نوميد نشويد). گفتند: آرى ما چنين مى گوئيم . فرمود: ولى ما اهل بيت مى گوئيم اميدبخش ترين آيات قرآن آيه ((و لسوف يعطيك ربك فترضى )) است . ناگفته پيدا است كه شفاعت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شرائطى دارد، نه او براى هر كس شفاعت مى كند، و نه هر گنهكارى مى تواند چنين انتظارى را داشته باشد (مشروح اين بحث را در جلد اول ذيل آيه 48 سوره بقره مطالعه فرمائيد). در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : رسول خدا وارد خانه فاطمه (عليهاالسلام ) شد در حالى كه لباس خشنى از پشم شتر در تن دخترش بود، با يك دست آسيا مى كرد، و با دست ديگر فرزندش را شير مى داد، اشك در چشمان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ظاهر شد، فرمود دخترم ! تلخى دنيا را در برابر شيرينى آخرت تحمل كن ، چرا كه خداوند بر من نازل كرده است كه آنقدر پروردگارت به تو مى بخشد كه راضى شوى (و لسوف يعطيك ربك فترضى ). ﴿2 سوره ضحى مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و 11 آيه دارد. محتوى و فضيلت سوره الضحى اين سوره كه از سوره هاى مكى است ، و طبق بعضى از روايات وقتى نازل شد كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر اثر تاءخير و انقطاع موقت وحى ناراحت بود، و زبان دشمنان نيز باز شده بود، سوره نازل شد و همچون باران رحمتى بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نشست ، و تاب و توان تازهاى به او بخشيد و زبان بدگويان را قطع كرد. اين سوره با دو سوگند آغاز مى شود، سپس به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بشارت مى دهد كه خدا هرگز تو را رها نساخته است . بعد به او نويد مى دهد كه خداوند آنقدر به او عطا مى كند كه خشنود شود. و در آخرين مرحله ، گذشته زندگانى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را در نظر او مجسم مى سازد كه خداوند چگونه او را هميشه مشمول انواع رحمت خود قرار داده ، و در سخت ترين لحظات زندگى حمايتش ‍ نموده است . و لذا در آخرين آيات به او دستور مى دهد كه (به شكرانه اين نعمتهاى بزرگ الهى ) با يتيمان و مستمندان مهربانى كند و نعمت خدا را بازگو نمايد در فضيلت اين سوره همين بس كه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده است من قراءها كان ممن يرضاه الله ، و لمحمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ان يشفع له و له عشر حسنات بعدد كل يتيم وسائل !: هر كس آن را تلاوت كند از كسانى خواهد بود كه خدا از آنها راضى مى شود و شايسته است كه محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) براى او شفاعت كند و به عدد هر يتيم و مسكين سؤ ال كننده ده حسنه براى او خواهد بود. و اين همه فضيلت از آن كسى است كه آنرا بخواند و در عمل پياده كند. قابل توجه اينكه مطابق روايات متعددى ، اين سوره و سوره آينده (سوره ا لم نشرح ) يك سوره است ، و لذا براى اينكه در هر ركعت بعد از سوره حمد بايد يك سوره كامل خوانده شود اين دو سوره را بايد با هم خواند (نظير اين معنى درباره سوره هاى ((فيل )) و ((لايلاف )) نيز گفته شده است ). و اگر درست در محتواى اين دو سوره دقت كنيم مى بينيم پيوند مطالب آنها بقدرى زياد است كه حتما يكى ادامه ديگرى مى باشد، هر چند ميان آن دو بسم الله فاصله شده است . در اينكه آيا اين دو سوره از هر نظر يكى است ؟ يا در خصوص نماز بايد در حكم يك سوره حساب شود؟ گفتگوئى است كه بايد شرح آن را در كتب فقهى (بحث قرائت نماز) مطالعه كرد، ولى به هر حال اجماع علماء بر اين است كه در قرائت نماز نمى توان به يكى از اين دو قناعت نمود. تفسير : آن قدر به تو ميبخشد كه خشنود شوى ! در آغاز اين سوره نيز با دو سوگند روبرو مى شويم : سوگند به نور و سوگند به ((ظلمت )) مى فرمايد: قسم به روز در آن هنگام كه آفتاب بر آيد و همه جا را فرا گيرد (و الضحى ). و سوگند به شب در آن زمان كه آرام گيرد و همه جا را در آرامش فرو برد (و الليل اذا سجى ). ((ضحى )) به معنى اوائل روز است آن موقعى كه خورشيد در آسمان بالا بيايد و نور آن بر همه جا مسلط شود، و اين در حقيقت بهترين موقع روز است ، و به تعبير بعضى در حكم فصل جوانى است ، در تابستان هوا هنوز گرم نشده ، و در زمستان سرماى هوا شكسته شده است ، و روح و جان انسان در اين موقع آماده هر گونه فعاليت است . ((سجى )) از ماده ((سجو)) (بر وزن سرد، و بر وزن غلو) در اصل به معنى سكون و آرامش است ، و به معنى پوشاندن و تاريك شدن نيز آمده است و لذا هنگامى كه ميت در كفن مى پيچند ((مسجى )) به او گفته مى شود، ولى در اينجا همان معنى اصلى را مى بخشد كه سكون و آرامش است ، به همين جهت شبهائى كه باد نمى وزد ليلة ساجية (شب آرام ) مى گويند و به درياى خالى از طوفان و امواج خروشان ((بحر ساج )) (درياى آرام ) گفته مى شود. در هر حال آنچه در شب مهم است همان آرامشى است كه بر آن حكم فرما است ، و طبعا اعصاب و روح انسان را در آرامش فرو مى برد، و براى تلاش و كوشش فردا و فرداها آماده مى سازد، و از اين نظر نعمت بسيار مهمى است كه شايسته است سوگند به آن ياد شود. ميان اين دو قسم و محتواى آيه شباهت و رابطه نزديكى وجود دارد، روز همچون نزول نور وحى بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است و شب همچون انقطاع موقت وحى كه آن نيز در بعضى از مقاطع لازم است . و به دنبال اين دو سوگند بزرگ به نتيجه و جواب قسم پرداخته مى فرمايد: پروردگارت هرگز تو را ترك نگفته ، و هرگز مورد خشم قرار نداده است (ما ودعك ربك و ما قلى ). ((ودع )) از ماده ((توديع )) به معنى ترك گفتن و وداع كردن است . ((قلى )) از ماده ((قلا)) (بر وزن صدا) به معنى شدت بغض و عداوت است و از ماده قلو (بر وزن سرو) به معنى پرتاب كردن نيز آمده است . راغب معتقد است كه اين هر دو به يك معنى باز مى گردد، زيرا كسى كه مورد عداوت انسان است گوئى قلب او را پرت مى كند و نمى پذيرد. به هر حال اين تعبير دلدارى و تسلى خاطرى است براى شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه بداند اگر گاهى در نزول وحى تاءخير افتد روى مصالحى است كه خدا مى داند، و هرگز دليل بر آن نيست كه طبق گفته دشمنان خداوند نسبت به او خشمگين شده باشد يا بخواهد او را ترك گويد، او هميشه مشمول لطف و عنايات خاصه خدا است ، و همواره در كنف حمايت ويژه او است . سپس اضافه مى كند: بى شك جهان آخرت براى تو از اين دنيا بهتر است (و للاخرة خير لك من الاولى ). تو در اين جهان مشمول الطاف او هستى ، و در آخرت بيشتر و بهتر، نه در كوتاه مدت مورد غضب پروردگار خواهى بود، و نه در دراز مدت ، كوتاه سخن اينكه تو در دنيا و آخرت عزيزى ، در دنيا عزيز و در آخرت عزيزتر. بعضى از مفسران ((آخرت )) و ((اولى )) را اشاره به آغاز و پايان عمر پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دانسته اند و گفته اند منظور اين است كه تو در آينده عمرت موفقتر و پيروزتر خواهى بود، و اين اشاره به گسترش اسلام و پيروزيهاى مكرر مسلمين بر دشمنان ، و فتوحات آنها در غزوات ، و بارور شدن نهال توحيد، و برچيده شدن آثار شرك و بت پرستى است . جمع ميان اين دو تفسير نيز بى مانع است . و در آخرين آيه مورد بحث برترين نويد را به او داده مى افزايد: به زودى پروردگارت آنقدر به تو عطا مى كند كه خشنود شوى (و لسوف يعطيك ربك فترضى ). اين بالاترين اكرام و احترام پروردگار نسبت به بنده خاصش محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است كه مى فرمايد: آنقدر به تو مى بخشيم كه راضى شوى ، در دنيا بر دشمنان پيروز خواهى شد و آئين تو جهان گير خواهد گشت ، و در آخرت نيز مشمول بزرگترين مواهب خواهى بود. بدون شك پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عنوان خاتم انبياء و رهبر عالم بشريت خشنوديش تنها در نجات خويش نيست ، بلكه آن زمان راضى و خشنود مى شود كه شفاعتش درباره امتش نيز پذيرفته شود، به همين دليل در روايات آمده است كه اين آيه اميدبخشترين آيات قرآن مجيد و دليل بر پذيرش شفاعت آن حضرت است . در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) از پدرش زين العابدين (عليه السلام ) از عمويش محمد بن حنفيه از پدرش امير مؤ منان (عليه السلام ) مى خوانيم : رسول الله فرمود: روز قيامت من در موقف شفاعت مى ايستم ، و آنقدر گنهكاران را شفاعت كنم كه خداوند گويد: ارضيت يا محمد؟!: آيا راضى شدى اى محمد؟! من مى گويم : رضيت ، رضيت : راضى شدم ، راضى شدم ! سپس امير مؤ منان (عليه السلام ) رو به جمعى از اهل كوفه كرده و افزود شما معتقديد اميدبخش ترين آيات قرآن آيه ((قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله )) است (اى كسانى كه نسبت به خود زياده روى كرده ايد از رحمت خدا نوميد نشويد). گفتند: آرى ما چنين مى گوئيم . فرمود: ولى ما اهل بيت مى گوئيم اميدبخش ترين آيات قرآن آيه ((و لسوف يعطيك ربك فترضى )) است . ناگفته پيدا است كه شفاعت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شرائطى دارد، نه او براى هر كس شفاعت مى كند، و نه هر گنهكارى مى تواند چنين انتظارى را داشته باشد (مشروح اين بحث را در جلد اول ذيل آيه 48 سوره بقره مطالعه فرمائيد). در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : رسول خدا وارد خانه فاطمه (عليهاالسلام ) شد در حالى كه لباس خشنى از پشم شتر در تن دخترش بود، با يك دست آسيا مى كرد، و با دست ديگر فرزندش را شير مى داد، اشك در چشمان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ظاهر شد، فرمود دخترم ! تلخى دنيا را در برابر شيرينى آخرت تحمل كن ، چرا كه خداوند بر من نازل كرده است كه آنقدر پروردگارت به تو مى بخشد كه راضى شوى (و لسوف يعطيك ربك فترضى ). ﴿3 سوره ضحى مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و 11 آيه دارد. محتوى و فضيلت سوره الضحى اين سوره كه از سوره هاى مكى است ، و طبق بعضى از روايات وقتى نازل شد كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر اثر تاءخير و انقطاع موقت وحى ناراحت بود، و زبان دشمنان نيز باز شده بود، سوره نازل شد و همچون باران رحمتى بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نشست ، و تاب و توان تازهاى به او بخشيد و زبان بدگويان را قطع كرد. اين سوره با دو سوگند آغاز مى شود، سپس به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بشارت مى دهد كه خدا هرگز تو را رها نساخته است . بعد به او نويد مى دهد كه خداوند آنقدر به او عطا مى كند كه خشنود شود. و در آخرين مرحله ، گذشته زندگانى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را در نظر او مجسم مى سازد كه خداوند چگونه او را هميشه مشمول انواع رحمت خود قرار داده ، و در سخت ترين لحظات زندگى حمايتش ‍ نموده است . و لذا در آخرين آيات به او دستور مى دهد كه (به شكرانه اين نعمتهاى بزرگ الهى ) با يتيمان و مستمندان مهربانى كند و نعمت خدا را بازگو نمايد در فضيلت اين سوره همين بس كه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده است من قراءها كان ممن يرضاه الله ، و لمحمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ان يشفع له و له عشر حسنات بعدد كل يتيم وسائل !: هر كس آن را تلاوت كند از كسانى خواهد بود كه خدا از آنها راضى مى شود و شايسته است كه محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) براى او شفاعت كند و به عدد هر يتيم و مسكين سؤ ال كننده ده حسنه براى او خواهد بود. و اين همه فضيلت از آن كسى است كه آنرا بخواند و در عمل پياده كند. قابل توجه اينكه مطابق روايات متعددى ، اين سوره و سوره آينده (سوره ا لم نشرح ) يك سوره است ، و لذا براى اينكه در هر ركعت بعد از سوره حمد بايد يك سوره كامل خوانده شود اين دو سوره را بايد با هم خواند (نظير اين معنى درباره سوره هاى ((فيل )) و ((لايلاف )) نيز گفته شده است ). و اگر درست در محتواى اين دو سوره دقت كنيم مى بينيم پيوند مطالب آنها بقدرى زياد است كه حتما يكى ادامه ديگرى مى باشد، هر چند ميان آن دو بسم الله فاصله شده است . در اينكه آيا اين دو سوره از هر نظر يكى است ؟ يا در خصوص نماز بايد در حكم يك سوره حساب شود؟ گفتگوئى است كه بايد شرح آن را در كتب فقهى (بحث قرائت نماز) مطالعه كرد، ولى به هر حال اجماع علماء بر اين است كه در قرائت نماز نمى توان به يكى از اين دو قناعت نمود. تفسير : آن قدر به تو ميبخشد كه خشنود شوى ! در آغاز اين سوره نيز با دو سوگند روبرو مى شويم : سوگند به نور و سوگند به ((ظلمت )) مى فرمايد: قسم به روز در آن هنگام كه آفتاب بر آيد و همه جا را فرا گيرد (و الضحى ). و سوگند به شب در آن زمان كه آرام گيرد و همه جا را در آرامش فرو برد (و الليل اذا سجى ). ((ضحى )) به معنى اوائل روز است آن موقعى كه خورشيد در آسمان بالا بيايد و نور آن بر همه جا مسلط شود، و اين در حقيقت بهترين موقع روز است ، و به تعبير بعضى در حكم فصل جوانى است ، در تابستان هوا هنوز گرم نشده ، و در زمستان سرماى هوا شكسته شده است ، و روح و جان انسان در اين موقع آماده هر گونه فعاليت است . ((سجى )) از ماده ((سجو)) (بر وزن سرد، و بر وزن غلو) در اصل به معنى سكون و آرامش است ، و به معنى پوشاندن و تاريك شدن نيز آمده است و لذا هنگامى كه ميت در كفن مى پيچند ((مسجى )) به او گفته مى شود، ولى در اينجا همان معنى اصلى را مى بخشد كه سكون و آرامش است ، به همين جهت شبهائى كه باد نمى وزد ليلة ساجية (شب آرام ) مى گويند و به درياى خالى از طوفان و امواج خروشان ((بحر ساج )) (درياى آرام ) گفته مى شود. در هر حال آنچه در شب مهم است همان آرامشى است كه بر آن حكم فرما است ، و طبعا اعصاب و روح انسان را در آرامش فرو مى برد، و براى تلاش و كوشش فردا و فرداها آماده مى سازد، و از اين نظر نعمت بسيار مهمى است كه شايسته است سوگند به آن ياد شود. ميان اين دو قسم و محتواى آيه شباهت و رابطه نزديكى وجود دارد، روز همچون نزول نور وحى بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است و شب همچون انقطاع موقت وحى كه آن نيز در بعضى از مقاطع لازم است . و به دنبال اين دو سوگند بزرگ به نتيجه و جواب قسم پرداخته مى فرمايد: پروردگارت هرگز تو را ترك نگفته ، و هرگز مورد خشم قرار نداده است (ما ودعك ربك و ما قلى ). ((ودع )) از ماده ((توديع )) به معنى ترك گفتن و وداع كردن است . ((قلى )) از ماده ((قلا)) (بر وزن صدا) به معنى شدت بغض و عداوت است و از ماده قلو (بر وزن سرو) به معنى پرتاب كردن نيز آمده است . راغب معتقد است كه اين هر دو به يك معنى باز مى گردد، زيرا كسى كه مورد عداوت انسان است گوئى قلب او را پرت مى كند و نمى پذيرد. به هر حال اين تعبير دلدارى و تسلى خاطرى است براى شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه بداند اگر گاهى در نزول وحى تاءخير افتد روى مصالحى است كه خدا مى داند، و هرگز دليل بر آن نيست كه طبق گفته دشمنان خداوند نسبت به او خشمگين شده باشد يا بخواهد او را ترك گويد، او هميشه مشمول لطف و عنايات خاصه خدا است ، و همواره در كنف حمايت ويژه او است . سپس اضافه مى كند: بى شك جهان آخرت براى تو از اين دنيا بهتر است (و للاخرة خير لك من الاولى ). تو در اين جهان مشمول الطاف او هستى ، و در آخرت بيشتر و بهتر، نه در كوتاه مدت مورد غضب پروردگار خواهى بود، و نه در دراز مدت ، كوتاه سخن اينكه تو در دنيا و آخرت عزيزى ، در دنيا عزيز و در آخرت عزيزتر. بعضى از مفسران ((آخرت )) و ((اولى )) را اشاره به آغاز و پايان عمر پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دانسته اند و گفته اند منظور اين است كه تو در آينده عمرت موفقتر و پيروزتر خواهى بود، و اين اشاره به گسترش اسلام و پيروزيهاى مكرر مسلمين بر دشمنان ، و فتوحات آنها در غزوات ، و بارور شدن نهال توحيد، و برچيده شدن آثار شرك و بت پرستى است . جمع ميان اين دو تفسير نيز بى مانع است . و در آخرين آيه مورد بحث برترين نويد را به او داده مى افزايد: به زودى پروردگارت آنقدر به تو عطا مى كند كه خشنود شوى (و لسوف يعطيك ربك فترضى ). اين بالاترين اكرام و احترام پروردگار نسبت به بنده خاصش محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است كه مى فرمايد: آنقدر به تو مى بخشيم كه راضى شوى ، در دنيا بر دشمنان پيروز خواهى شد و آئين تو جهان گير خواهد گشت ، و در آخرت نيز مشمول بزرگترين مواهب خواهى بود. بدون شك پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عنوان خاتم انبياء و رهبر عالم بشريت خشنوديش تنها در نجات خويش نيست ، بلكه آن زمان راضى و خشنود مى شود كه شفاعتش درباره امتش نيز پذيرفته شود، به همين دليل در روايات آمده است كه اين آيه اميدبخشترين آيات قرآن مجيد و دليل بر پذيرش شفاعت آن حضرت است . در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) از پدرش زين العابدين (عليه السلام ) از عمويش محمد بن حنفيه از پدرش امير مؤ منان (عليه السلام ) مى خوانيم : رسول الله فرمود: روز قيامت من در موقف شفاعت مى ايستم ، و آنقدر گنهكاران را شفاعت كنم كه خداوند گويد: ارضيت يا محمد؟!: آيا راضى شدى اى محمد؟! من مى گويم : رضيت ، رضيت : راضى شدم ، راضى شدم ! سپس امير مؤ منان (عليه السلام ) رو به جمعى از اهل كوفه كرده و افزود شما معتقديد اميدبخش ترين آيات قرآن آيه ((قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله )) است (اى كسانى كه نسبت به خود زياده روى كرده ايد از رحمت خدا نوميد نشويد). گفتند: آرى ما چنين مى گوئيم . فرمود: ولى ما اهل بيت مى گوئيم اميدبخش ترين آيات قرآن آيه ((و لسوف يعطيك ربك فترضى )) است . ناگفته پيدا است كه شفاعت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شرائطى دارد، نه او براى هر كس شفاعت مى كند، و نه هر گنهكارى مى تواند چنين انتظارى را داشته باشد (مشروح اين بحث را در جلد اول ذيل آيه 48 سوره بقره مطالعه فرمائيد). در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : رسول خدا وارد خانه فاطمه (عليهاالسلام ) شد در حالى كه لباس خشنى از پشم شتر در تن دخترش بود، با يك دست آسيا مى كرد، و با دست ديگر فرزندش را شير مى داد، اشك در چشمان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ظاهر شد، فرمود دخترم ! تلخى دنيا را در برابر شيرينى آخرت تحمل كن ، چرا كه خداوند بر من نازل كرده است كه آنقدر پروردگارت به تو مى بخشد كه راضى شوى (و لسوف يعطيك ربك فترضى ). ﴿4 سوره ضحى مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و 11 آيه دارد. محتوى و فضيلت سوره الضحى اين سوره كه از سوره هاى مكى است ، و طبق بعضى از روايات وقتى نازل شد كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر اثر تاءخير و انقطاع موقت وحى ناراحت بود، و زبان دشمنان نيز باز شده بود، سوره نازل شد و همچون باران رحمتى بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نشست ، و تاب و توان تازهاى به او بخشيد و زبان بدگويان را قطع كرد. اين سوره با دو سوگند آغاز مى شود، سپس به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بشارت مى دهد كه خدا هرگز تو را رها نساخته است . بعد به او نويد مى دهد كه خداوند آنقدر به او عطا مى كند كه خشنود شود. و در آخرين مرحله ، گذشته زندگانى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را در نظر او مجسم مى سازد كه خداوند چگونه او را هميشه مشمول انواع رحمت خود قرار داده ، و در سخت ترين لحظات زندگى حمايتش ‍ نموده است . و لذا در آخرين آيات به او دستور مى دهد كه (به شكرانه اين نعمتهاى بزرگ الهى ) با يتيمان و مستمندان مهربانى كند و نعمت خدا را بازگو نمايد در فضيلت اين سوره همين بس كه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده است من قراءها كان ممن يرضاه الله ، و لمحمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ان يشفع له و له عشر حسنات بعدد كل يتيم وسائل !: هر كس آن را تلاوت كند از كسانى خواهد بود كه خدا از آنها راضى مى شود و شايسته است كه محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) براى او شفاعت كند و به عدد هر يتيم و مسكين سؤ ال كننده ده حسنه براى او خواهد بود. و اين همه فضيلت از آن كسى است كه آنرا بخواند و در عمل پياده كند. قابل توجه اينكه مطابق روايات متعددى ، اين سوره و سوره آينده (سوره ا لم نشرح ) يك سوره است ، و لذا براى اينكه در هر ركعت بعد از سوره حمد بايد يك سوره كامل خوانده شود اين دو سوره را بايد با هم خواند (نظير اين معنى درباره سوره هاى ((فيل )) و ((لايلاف )) نيز گفته شده است ). و اگر درست در محتواى اين دو سوره دقت كنيم مى بينيم پيوند مطالب آنها بقدرى زياد است كه حتما يكى ادامه ديگرى مى باشد، هر چند ميان آن دو بسم الله فاصله شده است . در اينكه آيا اين دو سوره از هر نظر يكى است ؟ يا در خصوص نماز بايد در حكم يك سوره حساب شود؟ گفتگوئى است كه بايد شرح آن را در كتب فقهى (بحث قرائت نماز) مطالعه كرد، ولى به هر حال اجماع علماء بر اين است كه در قرائت نماز نمى توان به يكى از اين دو قناعت نمود. تفسير : آن قدر به تو ميبخشد كه خشنود شوى ! در آغاز اين سوره نيز با دو سوگند روبرو مى شويم : سوگند به نور و سوگند به ((ظلمت )) مى فرمايد: قسم به روز در آن هنگام كه آفتاب بر آيد و همه جا را فرا گيرد (و الضحى ). و سوگند به شب در آن زمان كه آرام گيرد و همه جا را در آرامش فرو برد (و الليل اذا سجى ). ((ضحى )) به معنى اوائل روز است آن موقعى كه خورشيد در آسمان بالا بيايد و نور آن بر همه جا مسلط شود، و اين در حقيقت بهترين موقع روز است ، و به تعبير بعضى در حكم فصل جوانى است ، در تابستان هوا هنوز گرم نشده ، و در زمستان سرماى هوا شكسته شده است ، و روح و جان انسان در اين موقع آماده هر گونه فعاليت است . ((سجى )) از ماده ((سجو)) (بر وزن سرد، و بر وزن غلو) در اصل به معنى سكون و آرامش است ، و به معنى پوشاندن و تاريك شدن نيز آمده است و لذا هنگامى كه ميت در كفن مى پيچند ((مسجى )) به او گفته مى شود، ولى در اينجا همان معنى اصلى را مى بخشد كه سكون و آرامش است ، به همين جهت شبهائى كه باد نمى وزد ليلة ساجية (شب آرام ) مى گويند و به درياى خالى از طوفان و امواج خروشان ((بحر ساج )) (درياى آرام ) گفته مى شود. در هر حال آنچه در شب مهم است همان آرامشى است كه بر آن حكم فرما است ، و طبعا اعصاب و روح انسان را در آرامش فرو مى برد، و براى تلاش و كوشش فردا و فرداها آماده مى سازد، و از اين نظر نعمت بسيار مهمى است كه شايسته است سوگند به آن ياد شود. ميان اين دو قسم و محتواى آيه شباهت و رابطه نزديكى وجود دارد، روز همچون نزول نور وحى بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است و شب همچون انقطاع موقت وحى كه آن نيز در بعضى از مقاطع لازم است . و به دنبال اين دو سوگند بزرگ به نتيجه و جواب قسم پرداخته مى فرمايد: پروردگارت هرگز تو را ترك نگفته ، و هرگز مورد خشم قرار نداده است (ما ودعك ربك و ما قلى ). ((ودع )) از ماده ((توديع )) به معنى ترك گفتن و وداع كردن است . ((قلى )) از ماده ((قلا)) (بر وزن صدا) به معنى شدت بغض و عداوت است و از ماده قلو (بر وزن سرو) به معنى پرتاب كردن نيز آمده است . راغب معتقد است كه اين هر دو به يك معنى باز مى گردد، زيرا كسى كه مورد عداوت انسان است گوئى قلب او را پرت مى كند و نمى پذيرد. به هر حال اين تعبير دلدارى و تسلى خاطرى است براى شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه بداند اگر گاهى در نزول وحى تاءخير افتد روى مصالحى است كه خدا مى داند، و هرگز دليل بر آن نيست كه طبق گفته دشمنان خداوند نسبت به او خشمگين شده باشد يا بخواهد او را ترك گويد، او هميشه مشمول لطف و عنايات خاصه خدا است ، و همواره در كنف حمايت ويژه او است . سپس اضافه مى كند: بى شك جهان آخرت براى تو از اين دنيا بهتر است (و للاخرة خير لك من الاولى ). تو در اين جهان مشمول الطاف او هستى ، و در آخرت بيشتر و بهتر، نه در كوتاه مدت مورد غضب پروردگار خواهى بود، و نه در دراز مدت ، كوتاه سخن اينكه تو در دنيا و آخرت عزيزى ، در دنيا عزيز و در آخرت عزيزتر. بعضى از مفسران ((آخرت )) و ((اولى )) را اشاره به آغاز و پايان عمر پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دانسته اند و گفته اند منظور اين است كه تو در آينده عمرت موفقتر و پيروزتر خواهى بود، و اين اشاره به گسترش اسلام و پيروزيهاى مكرر مسلمين بر دشمنان ، و فتوحات آنها در غزوات ، و بارور شدن نهال توحيد، و برچيده شدن آثار شرك و بت پرستى است . جمع ميان اين دو تفسير نيز بى مانع است . و در آخرين آيه مورد بحث برترين نويد را به او داده مى افزايد: به زودى پروردگارت آنقدر به تو عطا مى كند كه خشنود شوى (و لسوف يعطيك ربك فترضى ). اين بالاترين اكرام و احترام پروردگار نسبت به بنده خاصش محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است كه مى فرمايد: آنقدر به تو مى بخشيم كه راضى شوى ، در دنيا بر دشمنان پيروز خواهى شد و آئين تو جهان گير خواهد گشت ، و در آخرت نيز مشمول بزرگترين مواهب خواهى بود. بدون شك پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عنوان خاتم انبياء و رهبر عالم بشريت خشنوديش تنها در نجات خويش نيست ، بلكه آن زمان راضى و خشنود مى شود كه شفاعتش درباره امتش نيز پذيرفته شود، به همين دليل در روايات آمده است كه اين آيه اميدبخشترين آيات قرآن مجيد و دليل بر پذيرش شفاعت آن حضرت است . در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) از پدرش زين العابدين (عليه السلام ) از عمويش محمد بن حنفيه از پدرش امير مؤ منان (عليه السلام ) مى خوانيم : رسول الله فرمود: روز قيامت من در موقف شفاعت مى ايستم ، و آنقدر گنهكاران را شفاعت كنم كه خداوند گويد: ارضيت يا محمد؟!: آيا راضى شدى اى محمد؟! من مى گويم : رضيت ، رضيت : راضى شدم ، راضى شدم ! سپس امير مؤ منان (عليه السلام ) رو به جمعى از اهل كوفه كرده و افزود شما معتقديد اميدبخش ترين آيات قرآن آيه ((قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله )) است (اى كسانى كه نسبت به خود زياده روى كرده ايد از رحمت خدا نوميد نشويد). گفتند: آرى ما چنين مى گوئيم . فرمود: ولى ما اهل بيت مى گوئيم اميدبخش ترين آيات قرآن آيه ((و لسوف يعطيك ربك فترضى )) است . ناگفته پيدا است كه شفاعت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شرائطى دارد، نه او براى هر كس شفاعت مى كند، و نه هر گنهكارى مى تواند چنين انتظارى را داشته باشد (مشروح اين بحث را در جلد اول ذيل آيه 48 سوره بقره مطالعه فرمائيد). در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : رسول خدا وارد خانه فاطمه (عليهاالسلام ) شد در حالى كه لباس خشنى از پشم شتر در تن دخترش بود، با يك دست آسيا مى كرد، و با دست ديگر فرزندش را شير مى داد، اشك در چشمان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ظاهر شد، فرمود دخترم ! تلخى دنيا را در برابر شيرينى آخرت تحمل كن ، چرا كه خداوند بر من نازل كرده است كه آنقدر پروردگارت به تو مى بخشد كه راضى شوى (و لسوف يعطيك ربك فترضى ). ﴿5 به شكرانه اين همه نعمت كه خدا به تو داده … چنانكه گفتيم هدف در اين سوره تسلى و دلدارى پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم الطاف الهى نسبت به آن حضرت است ، لذا در ادامه آيات گذشته كه از اين معنى سخن مى گفت ، در آيات مورد بحث نخست به ذكر سه موهبت از مواهب خاص الهى به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پرداخته ، و سپس سه دستور مهم در همين رابطه به او مى دهد. مى فرمايد: آيا خداوند تو را يتيم نيافت و سپس پناه داد (ا لم يجدك يتيما فاوى ). در شكم مادر بودى كه پدرت عبدالله از دنيا رفت ، تو را در آغوش ‍ جدت عبدالمطلب (سيد مكه ) پرورش دادم . شش ساله بودى كه مادرت از دنيا رفت ، و از اين نظر نيز تنها شدى ، اما عشق و محبت تو را در قلب عبدالمطلب افزون ساختم . هشت ساله بودى كه جدت عبدالمطلب از دنيا رفت عمويت ابوطالب را به خدمت و حمايتت گماشتم ، تا تو را همچون جان شيرين در بر گيرد و محافظت كند. آرى تو يتيم بودى و من به تو پناه دادم . بعضى از مفسران معانى ديگرى براى اين آيه گفته اند كه با ظاهر آن سازگار نيست ، از جمله اينكه منظور از يتيم كسى است كه در شرافت و فضيلت مثل و مانند ندارد، همانگونه كه گوهر بى نظير را ((درّ يتيم )) گويند، بنابراين معنى جمله چنين مى شود خداوند تو را در شرافت و فضل بى مانند يافت لذا تو را بر گزيد و مقام نبوت بخشيد. ديگر اينكه : تو خود يك روز يتيم بودى ، ولى سرانجام پناهگاه يتيمان و رهبر انسانها شدى . بدون شك معنى اول از هر جهت مناسب تر است و با ظاهر آيه هماهنگ تر. بعد به ذكر نعمت دوم پرداخته مى فرمايد و تو را گمشده يافت و هدايت كرد (و وجدك ضالا فهدى ). آرى تو هرگز از نبوت و رسالت آگاه نبودى ، و ما اين نور را در قلب تو افكنديم كه به وسيله آن انسانها را هدايت كنى چنانكه در جاى ديگر مى فرمايد: ما كنت تدرى ما الكتاب و لا الايمان و لكن جعلناه نورا نهدى به من نشاء من عبادنا: تو نه كتاب را مى دانستى و نه ايمان را (از محتواى قرآن و اسلام قبل از نزول وحى آگاه نبودى ) ولى ما آن را نورى قرار داديم كه به وسيله آن هر كس از بندگانمان را بخواهيم هدايت مى كنيم (شورى - 52). روشن است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) قبل از رسيدن به مقام نبوت و رسالت فاقد اين فيض الهى بود، خداوند دست او را گرفت و هدايت فرمود، و به اين مقام نشاند، چنانكه در آيه 3 سوره يوسف مى خوانيم : نحن نقص عليك احسن القصص بما او حينا اليك هذا القرآن و ان كنت من قبله لمن الغافلين : ما بهترين داستانها را براى تو از طريق وحى اين قرآن بازگو كرديم ، هر چند پيش از آن از غافلان بودى . مسلما اگر هدايت الهى و امدادهاى غيبى دست پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را نمى گرفت . او هرگز به سر منزل مقصود راه نمى يافت . بنابراين منظور از ((ضلالت )) در اينجا نفى ايمان و توحيد و پاكى و تقوى نيست ، بلكه به قرينه آياتى كه در بالا به آن اشاره شد نفى آگاهى از اسرار نبوت ، و قوانين اسلام ، و عدم آشنائى با اين حقايق بود، همانگونه كه بسيارى از مفسران گفته اند، ولى بعد از بعثت به كمك پروردگار بر همه اين امور واقف شد و هدايت يافت (دقت كنيد). در آيه 282 سوره بقره به هنگام ذكر فلسفه تعدد گواهان در مساءله نوشتن سند وامها، مى فرمايد: ان تضل احداهما فتذكر احداهما الاخرى : اين به خاطر آن است كه اگر يكى از آن دو گمراه شود و فراموش كند ديگرى به او ياد آورى نمايد. در اين آيه ((ضلالت )) فقط به معنى فراموشى آمده است به قرينه جمله ((فتذكر)). در اينجا تفسيرهاى متعدد ديگرى نيز براى آيه ذكر شده ، از جمله اينكه : منظور آن است كه تو بى نام و نشان بودى و خداوند آنقدر به تو از مواهب بى نظير عطا كرد كه همه جا شناخته شدى . يا اينكه : تو چند بار در دوران طفوليتت گم شدى (يكبار در دره هاى مكه ، آنگاه كه در حمايت عبدالمطلب بودى ، بار ديگر زمانى كه مادر رضاعيت ((حليمه )) سعديه بعد از پايان دوران شيرخوارى تو را به سوى مكه مى آورد تا به عبدالمطلب دهد، در راه گم شدى ، و مرتبه سوم در آن هنگام كه با عمويت ابوطالب در قافله اى كه به سوى شام مى رفت در يك شب تاريك و ظلمانى راه را گم كردى ) و خداوند در تمام اين موارد تو را هدايت كرد و به آغوش پر مهر جد يا عمويت رسانيد. قابل توجه اينكه ((ضال )) از نظر لغت به دو معنى آمده : گمشده و گمراه مثلا گفته مى شود: الحكمة ضالة المؤ من : دانش گمشده انسان با ايمان است . و به همين مناسبت به معنى مخفى و غائب نيز آمده ، و لذا در آيه 10 سجده مى خوانيم : منكران معاد مى گفتند: اء إ ذا ضللنا فى الارض اء ئنا لفى خلق جديد: هنگامى كه در زمين پنهان و غائب شديم در خلقت نوينى قرار خواهيم گرفت ؟. اگر ((ضال )) در آيه مورد بحث به معنى ((گمشده )) باشد مشكلى پيش نمى آيد، و اگر به معنى گمراه باشد منظور نداشتن دسترسى به راه نبوت و رسالت قبل از بعثت است ، و يا به تعبير ديگر پيامبر در ذات خود چيزى نداشت ، هر چه داشت از سوى خدا بود، بنابراين در هر دو صورت مشكلى پيش نمى آيد. بعد به بيان سومين نعمت پرداخته ، مى فرمايد: خداوند تو را فقير يافت و غنى و بى نياز كرد (و وجدك عائلا فاغنى ). <6> توجه ((خديجه )) آن زن مخلص با وفا را به سوى تو جلب نمود تا ثروت سرشارش را در اختيار تو و اهداف بزرگت قرار دهد، و بعد از ظهور اسلام غنائم فراوانى در جنگها نصيب تو كرد آن گونه كه براى رسيدن به اهداف بزرگت بى نياز شدى . در روايتى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيات چنين فرمود: ا لم يجدك يتيما فاوى قال : فردا لا مثل لك فى المخلوقين ، فاوى الناس اليك ، و وجدك ضالا اى ضالة فى قوم لا يعرفون فضلك فهداهم اليك ، و وجدك عائلا تعول اقواما بالعلم فاغناهم بك : آيا تو را يتيم يعنى فردى بى نظير در ميان مخلوقات خود نيافت و سپس مردم را در پناه تو قرار داد؟ و تو را گمشده و ناشناخته در ميان قومى يافت كه مقام فضل تو را نمى دانستند و خدا آنها را به سوى تو هدايت كرد، تو را سرپرست اقوامى در علم و دانش قرار داد و آنها را به وسيله تو بى نياز ساخت . <7> البته اين حديث ناظر به بطون آيه است ، و گرنه ظاهر آيات همان است كه در بالا گفته شد. مبادا تصور شود كه بيان اين امور كه در ظاهر آيه است از مقام شامخ پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى كاهد، و يا توصيفى منفى از سوى پروردگار درباره او است ، بلكه اين در حقيقت بيان الطاف الهى و اكرام و احترام او نسبت به اين پيغمبر بزرگ است ، هنگامى كه محبوب ، سخن از الطافش نسبت به عاشق دلباخته مى گويد خود عين لطف و محبت است و دليل بر عنايت خاص او است ، و به همين دليل با شنيدن اين الفاظ از سوى محبوب روح تازه مى شود، و جان او صفا مى يابد و قلبش غرق آرامش و سكينه مى شود. در آيات بعد به عنوان نتيجه گيرى از آيات قبل ، سه دستور پر اهميت به پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى دهد كه هر چند مخاطب در آن شخص رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ولى مسلما همگان را شامل مى شود، نخست مى فرمايد: حال كه چنين است يتيم را تحقير مكن (فاما اليتيم فلا تقهر). ((تقهر)) از ماده ((قهر)) به گفته ((راغب )) در مفردات به معنى غلبه تواءم با تحقير است ، ولى در هر يك از اين دو معنى نيز جداگانه استعمال مى شود، و مناسب در اينجا همان ((تحقير)) است . اين نشان مى دهد كه در مورد يتيمان مساءله اطعام و انفاق گرچه مهم است ، ولى از آن مهمتر دلجوئى و نوازش و رفع كمبودهاى عاطفى است ، و لذا در حديث معروفى مى خوانيم كه ((رسول الله )) (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: من مسح على راءس يتيم كان له بكل شعرة تمر على يده نور يوم القيامة : هر كس به عنوان نوازش دست بر سر يتيمى كشد به تعداد هر موئى كه دست او از آن مى گذرد در روز قيامت نورى خواهد داشت . <8> گوئى خداوند به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى فرمايد: تو هم خود يتيم بودى و رنج يتيمى را كشيدهاى ، اكنون از دل و جان مراقب يتيمان باش و روح تشنه آنها را با محبت سيراب كن . و در آيه بعد به دومين دستور پرداخته ، مى فرمايد: و سؤ ال كننده را از خود مران (و اما السائل فلا تنهر). ((لا تنهر)) از ماده ((نهر)) به معنى راندن تواءم با خشونت است ، و بعيد نيست ريشه آن با نهر به معنى نهر آب جارى يكى باشد چرا كه آن هم آب را با شدت مى راند! در اينكه منظور از سائل در اينجا چه كسى است ؟ چند تفسير وجود دارد: نخست اينكه منظور كسانى است كه سؤ الاتى در مسائل علمى و اعتقادى و دينى دارند، به قرينه اينكه اين دستور نفريعى است بر آنچه در آيات قبل آمده ((و وجدك ضالا فهدى )) خداوند تو را گمشده يافت و هدايت كرد پس به شكرانه اين هدايت الهى تو نيز در هدايت نيازمندان كوشا باش ، و هيچ تقاضا كننده هدايتى را از خود مران . ديگر اينكه منظور كسانى است كه داراى فقر مادى هستند، و به سراغ تو مى آيند، بايد آنچه در توان دارى به كارگيرى ، و آنها را ماءيوس نكنى ، و از خود نرانى . سوم اينكه هم ناظر به فقر علمى است و هم فقر مادى ، دستور مى دهد كه به تقاضاى سائلان در هر قسمت پاسخ مثبت ده ، اين معنى هم تناسب با هدايت الهى نسبت به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دارد و هم سرپرستى از او در زمانى كه يتيم بود. عجب اينكه بعضى از مفسران براى اثبات اينكه مقصود از ((سائل )) در اينجا تنها سؤ ال كننده از مسائل علمى است گفته اند كه تعبير سائل در قرآن مجيد هرگز به معنى تقاضا كننده مالى نيامده است . <9> در حالى كه مكرر در قرآن در اين معنى به كار رفته است ، چنانكه در آيه 19 ذاريات مى خوانيم : و فى اموالهم حق للسائل و المحروم : در اموال آنها حقى است براى سائل و محروم همين معنى در آيه 25 معارج و 177 بقره نيز آمده است . و سرانجام در سومين و آخرين دستور مى فرمايد: و اما نعمتهاى پروردگارت را بازگو كن (و اما بنعمة ربك فحدث ). بازگو كردن نعمت ، گاه با زبان است و تعبيراتى كه حاكى از نهايت شكر و سپاس باشد، نه غرور و برترى جوئى ، و گاه با عمل است به اين ترتيب كه از آن انفاق و بخشش در راه خدا كند، بخششى كه نشان دهد خداوند نعمت فراوانى به او عطا كرده است . اين سنت افراد سخاوتمند و كريم است كه وقتى نعمتى به آنها روى آورد بازگو مى كنند و شكر خدا را بجا مى آورند، و عملشان نيز تاييد و تاءكيدى است بر اين حقيقت ، به عكس بخيلان دون همت كه دائما ناله مى كنند، و اگر دنيا را نيز به آنها بدهى اصرار در پرده پوشى بر نعمتها دارند، چهره آنها فقيرانه ، و سخنانشان آميخته با آه و زارى و عملشان نيز بيانگر فقر است ! اين در حالى است كه از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده است كه فرمود: ان الله تعالى اذا انعم على عبد نعمة يحب ان يرى اثر النعمة عليه : ((خداوند هنگامى كه نعمتى به بنده اى مى بخشد دوست دارد آثار نعمت را بر او ببيند)). <10> بنابراين حاصل معنى آيه چنين مى شود: به شكرانه اينكه فقير بودى خدا بى نيازت كرد، تو هم آثار نعمت را آشكار كن ، و با گفتار و عمل اين موهبت الهى را بازگو نما. ولى بعضى از مفسران گفته اند منظور از ((نعمت )) در اينجا تنها نعمتهاى معنوى از جمله نبوت يا قرآن مجيد است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مؤ ظف بود آنها را ابلاغ كند و اين است منظور از بازگو كردن نعمت . اين احتمال نيز وجود دارد كه تمام نعمتهاى معنوى و مادى را شامل شود. لذا در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود معنى آيه چنين است : حدث بما اعطاك الله ، و فضلك ، و رزقك ، و احسن اليك و هداك : آنچه را خدا به تو بخشيده و برترى داده و روزى عطا فرموده و نيكى به تو كرده و هدايت نموده همه را بازگو كن . <11> و بالاخره در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم به عنوان يك دستور كلى مى خوانيم : من اعطى خيرا فلم ير عليه ، سمى بغيض الله ، معاديا لنعم الله !: هر كس خيرى به او رسد و آثارش بر او ديده نشود، دشمن خدا شمرده مى شود، و مخالف نعمتهاى او. <12> اين سخن را با حديث ديگرى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) پايان مى دهيم كه فرمود: ان الله جميل يحب الجمال ، و يحب ان يرى اثر النعمة على عبده : خداوند زيبا است ، و زيبائى را دوست دارد! و همچنين دوست دارد آثار نعمت را بر بنده خود ببيند. <13> ﴿6 به شكرانه اين همه نعمت كه خدا به تو داده ... چنانكه گفتيم هدف در اين سوره تسلى و دلدارى پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم الطاف الهى نسبت به آن حضرت است ، لذا در ادامه آيات گذشته كه از اين معنى سخن مى گفت ، در آيات مورد بحث نخست به ذكر سه موهبت از مواهب خاص الهى به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پرداخته ، و سپس سه دستور مهم در همين رابطه به او مى دهد. مى فرمايد: آيا خداوند تو را يتيم نيافت و سپس پناه داد (ا لم يجدك يتيما فاوى ). در شكم مادر بودى كه پدرت عبدالله از دنيا رفت ، تو را در آغوش ‍ جدت عبدالمطلب (سيد مكه ) پرورش دادم . شش ساله بودى كه مادرت از دنيا رفت ، و از اين نظر نيز تنها شدى ، اما عشق و محبت تو را در قلب عبدالمطلب افزون ساختم . هشت ساله بودى كه جدت عبدالمطلب از دنيا رفت عمويت ابوطالب را به خدمت و حمايتت گماشتم ، تا تو را همچون جان شيرين در بر گيرد و محافظت كند. آرى تو يتيم بودى و من به تو پناه دادم . بعضى از مفسران معانى ديگرى براى اين آيه گفته اند كه با ظاهر آن سازگار نيست ، از جمله اينكه منظور از يتيم كسى است كه در شرافت و فضيلت مثل و مانند ندارد، همانگونه كه گوهر بى نظير را ((درّ يتيم )) گويند، بنابراين معنى جمله چنين مى شود خداوند تو را در شرافت و فضل بى مانند يافت لذا تو را بر گزيد و مقام نبوت بخشيد. ديگر اينكه : تو خود يك روز يتيم بودى ، ولى سرانجام پناهگاه يتيمان و رهبر انسانها شدى . بدون شك معنى اول از هر جهت مناسب تر است و با ظاهر آيه هماهنگ تر. بعد به ذكر نعمت دوم پرداخته مى فرمايد و تو را گمشده يافت و هدايت كرد (و وجدك ضالا فهدى ). آرى تو هرگز از نبوت و رسالت آگاه نبودى ، و ما اين نور را در قلب تو افكنديم كه به وسيله آن انسانها را هدايت كنى چنانكه در جاى ديگر مى فرمايد: ما كنت تدرى ما الكتاب و لا الايمان و لكن جعلناه نورا نهدى به من نشاء من عبادنا: تو نه كتاب را مى دانستى و نه ايمان را (از محتواى قرآن و اسلام قبل از نزول وحى آگاه نبودى ) ولى ما آن را نورى قرار داديم كه به وسيله آن هر كس از بندگانمان را بخواهيم هدايت مى كنيم (شورى - 52). روشن است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) قبل از رسيدن به مقام نبوت و رسالت فاقد اين فيض الهى بود، خداوند دست او را گرفت و هدايت فرمود، و به اين مقام نشاند، چنانكه در آيه 3 سوره يوسف مى خوانيم : نحن نقص عليك احسن القصص بما او حينا اليك هذا القرآن و ان كنت من قبله لمن الغافلين : ما بهترين داستانها را براى تو از طريق وحى اين قرآن بازگو كرديم ، هر چند پيش از آن از غافلان بودى . مسلما اگر هدايت الهى و امدادهاى غيبى دست پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را نمى گرفت . او هرگز به سر منزل مقصود راه نمى يافت . بنابراين منظور از ((ضلالت )) در اينجا نفى ايمان و توحيد و پاكى و تقوى نيست ، بلكه به قرينه آياتى كه در بالا به آن اشاره شد نفى آگاهى از اسرار نبوت ، و قوانين اسلام ، و عدم آشنائى با اين حقايق بود، همانگونه كه بسيارى از مفسران گفته اند، ولى بعد از بعثت به كمك پروردگار بر همه اين امور واقف شد و هدايت يافت (دقت كنيد). در آيه 282 سوره بقره به هنگام ذكر فلسفه تعدد گواهان در مساءله نوشتن سند وامها، مى فرمايد: ان تضل احداهما فتذكر احداهما الاخرى : اين به خاطر آن است كه اگر يكى از آن دو گمراه شود و فراموش كند ديگرى به او ياد آورى نمايد. در اين آيه ((ضلالت )) فقط به معنى فراموشى آمده است به قرينه جمله ((فتذكر)). در اينجا تفسيرهاى متعدد ديگرى نيز براى آيه ذكر شده ، از جمله اينكه : منظور آن است كه تو بى نام و نشان بودى و خداوند آنقدر به تو از مواهب بى نظير عطا كرد كه همه جا شناخته شدى . يا اينكه : تو چند بار در دوران طفوليتت گم شدى (يكبار در دره هاى مكه ، آنگاه كه در حمايت عبدالمطلب بودى ، بار ديگر زمانى كه مادر رضاعيت ((حليمه )) سعديه بعد از پايان دوران شيرخوارى تو را به سوى مكه مى آورد تا به عبدالمطلب دهد، در راه گم شدى ، و مرتبه سوم در آن هنگام كه با عمويت ابوطالب در قافله اى كه به سوى شام مى رفت در يك شب تاريك و ظلمانى راه را گم كردى ) و خداوند در تمام اين موارد تو را هدايت كرد و به آغوش پر مهر جد يا عمويت رسانيد. قابل توجه اينكه ((ضال )) از نظر لغت به دو معنى آمده : گمشده و گمراه مثلا گفته مى شود: الحكمة ضالة المؤ من : دانش گمشده انسان با ايمان است . و به همين مناسبت به معنى مخفى و غائب نيز آمده ، و لذا در آيه 10 سجده مى خوانيم : منكران معاد مى گفتند: اء إ ذا ضللنا فى الارض اء ئنا لفى خلق جديد: هنگامى كه در زمين پنهان و غائب شديم در خلقت نوينى قرار خواهيم گرفت ؟. اگر ((ضال )) در آيه مورد بحث به معنى ((گمشده )) باشد مشكلى پيش نمى آيد، و اگر به معنى گمراه باشد منظور نداشتن دسترسى به راه نبوت و رسالت قبل از بعثت است ، و يا به تعبير ديگر پيامبر در ذات خود چيزى نداشت ، هر چه داشت از سوى خدا بود، بنابراين در هر دو صورت مشكلى پيش نمى آيد. بعد به بيان سومين نعمت پرداخته ، مى فرمايد: خداوند تو را فقير يافت و غنى و بى نياز كرد (و وجدك عائلا فاغنى ). توجه ((خديجه )) آن زن مخلص با وفا را به سوى تو جلب نمود تا ثروت سرشارش را در اختيار تو و اهداف بزرگت قرار دهد، و بعد از ظهور اسلام غنائم فراوانى در جنگها نصيب تو كرد آن گونه كه براى رسيدن به اهداف بزرگت بى نياز شدى . در روايتى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيات چنين فرمود: ا لم يجدك يتيما فاوى قال : فردا لا مثل لك فى المخلوقين ، فاوى الناس اليك ، و وجدك ضالا اى ضالة فى قوم لا يعرفون فضلك فهداهم اليك ، و وجدك عائلا تعول اقواما بالعلم فاغناهم بك : آيا تو را يتيم يعنى فردى بى نظير در ميان مخلوقات خود نيافت و سپس مردم را در پناه تو قرار داد؟ و تو را گمشده و ناشناخته در ميان قومى يافت كه مقام فضل تو را نمى دانستند و خدا آنها را به سوى تو هدايت كرد، تو را سرپرست اقوامى در علم و دانش قرار داد و آنها را به وسيله تو بى نياز ساخت . البته اين حديث ناظر به بطون آيه است ، و گرنه ظاهر آيات همان است كه در بالا گفته شد. مبادا تصور شود كه بيان اين امور كه در ظاهر آيه است از مقام شامخ پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى كاهد، و يا توصيفى منفى از سوى پروردگار درباره او است ، بلكه اين در حقيقت بيان الطاف الهى و اكرام و احترام او نسبت به اين پيغمبر بزرگ است ، هنگامى كه محبوب ، سخن از الطافش نسبت به عاشق دلباخته مى گويد خود عين لطف و محبت است و دليل بر عنايت خاص او است ، و به همين دليل با شنيدن اين الفاظ از سوى محبوب روح تازه مى شود، و جان او صفا مى يابد و قلبش غرق آرامش و سكينه مى شود. در آيات بعد به عنوان نتيجه گيرى از آيات قبل ، سه دستور پر اهميت به پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى دهد كه هر چند مخاطب در آن شخص رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ولى مسلما همگان را شامل مى شود، نخست مى فرمايد: حال كه چنين است يتيم را تحقير مكن (فاما اليتيم فلا تقهر). ((تقهر)) از ماده ((قهر)) به گفته ((راغب )) در مفردات به معنى غلبه تواءم با تحقير است ، ولى در هر يك از اين دو معنى نيز جداگانه استعمال مى شود، و مناسب در اينجا همان ((تحقير)) است . اين نشان مى دهد كه در مورد يتيمان مساءله اطعام و انفاق گرچه مهم است ، ولى از آن مهمتر دلجوئى و نوازش و رفع كمبودهاى عاطفى است ، و لذا در حديث معروفى مى خوانيم كه ((رسول الله )) (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: من مسح على راءس يتيم كان له بكل شعرة تمر على يده نور يوم القيامة : هر كس به عنوان نوازش دست بر سر يتيمى كشد به تعداد هر موئى كه دست او از آن مى گذرد در روز قيامت نورى خواهد داشت . گوئى خداوند به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى فرمايد: تو هم خود يتيم بودى و رنج يتيمى را كشيدهاى ، اكنون از دل و جان مراقب يتيمان باش و روح تشنه آنها را با محبت سيراب كن . و در آيه بعد به دومين دستور پرداخته ، مى فرمايد: و سؤ ال كننده را از خود مران (و اما السائل فلا تنهر). ((لا تنهر)) از ماده ((نهر)) به معنى راندن تواءم با خشونت است ، و بعيد نيست ريشه آن با نهر به معنى نهر آب جارى يكى باشد چرا كه آن هم آب را با شدت مى راند! در اينكه منظور از سائل در اينجا چه كسى است ؟ چند تفسير وجود دارد: نخست اينكه منظور كسانى است كه سؤ الاتى در مسائل علمى و اعتقادى و دينى دارند، به قرينه اينكه اين دستور نفريعى است بر آنچه در آيات قبل آمده ((و وجدك ضالا فهدى )) خداوند تو را گمشده يافت و هدايت كرد پس به شكرانه اين هدايت الهى تو نيز در هدايت نيازمندان كوشا باش ، و هيچ تقاضا كننده هدايتى را از خود مران . ديگر اينكه منظور كسانى است كه داراى فقر مادى هستند، و به سراغ تو مى آيند، بايد آنچه در توان دارى به كارگيرى ، و آنها را ماءيوس نكنى ، و از خود نرانى . سوم اينكه هم ناظر به فقر علمى است و هم فقر مادى ، دستور مى دهد كه به تقاضاى سائلان در هر قسمت پاسخ مثبت ده ، اين معنى هم تناسب با هدايت الهى نسبت به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دارد و هم سرپرستى از او در زمانى كه يتيم بود. عجب اينكه بعضى از مفسران براى اثبات اينكه مقصود از ((سائل )) در اينجا تنها سؤ ال كننده از مسائل علمى است گفته اند كه تعبير سائل در قرآن مجيد هرگز به معنى تقاضا كننده مالى نيامده است . در حالى كه مكرر در قرآن در اين معنى به كار رفته است ، چنانكه در آيه 19 ذاريات مى خوانيم : و فى اموالهم حق للسائل و المحروم : در اموال آنها حقى است براى سائل و محروم همين معنى در آيه 25 معارج و 177 بقره نيز آمده است . و سرانجام در سومين و آخرين دستور مى فرمايد: و اما نعمتهاى پروردگارت را بازگو كن (و اما بنعمة ربك فحدث ). بازگو كردن نعمت ، گاه با زبان است و تعبيراتى كه حاكى از نهايت شكر و سپاس باشد، نه غرور و برترى جوئى ، و گاه با عمل است به اين ترتيب كه از آن انفاق و بخشش در راه خدا كند، بخششى كه نشان دهد خداوند نعمت فراوانى به او عطا كرده است . اين سنت افراد سخاوتمند و كريم است كه وقتى نعمتى به آنها روى آورد بازگو مى كنند و شكر خدا را بجا مى آورند، و عملشان نيز تاييد و تاءكيدى است بر اين حقيقت ، به عكس بخيلان دون همت كه دائما ناله مى كنند، و اگر دنيا را نيز به آنها بدهى اصرار در پرده پوشى بر نعمتها دارند، چهره آنها فقيرانه ، و سخنانشان آميخته با آه و زارى و عملشان نيز بيانگر فقر است ! اين در حالى است كه از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده است كه فرمود: ان الله تعالى اذا انعم على عبد نعمة يحب ان يرى اثر النعمة عليه : ((خداوند هنگامى كه نعمتى به بنده اى مى بخشد دوست دارد آثار نعمت را بر او ببيند)). بنابراين حاصل معنى آيه چنين مى شود: به شكرانه اينكه فقير بودى خدا بى نيازت كرد، تو هم آثار نعمت را آشكار كن ، و با گفتار و عمل اين موهبت الهى را بازگو نما. ولى بعضى از مفسران گفته اند منظور از ((نعمت )) در اينجا تنها نعمتهاى معنوى از جمله نبوت يا قرآن مجيد است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مؤ ظف بود آنها را ابلاغ كند و اين است منظور از بازگو كردن نعمت . اين احتمال نيز وجود دارد كه تمام نعمتهاى معنوى و مادى را شامل شود. لذا در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود معنى آيه چنين است : حدث بما اعطاك الله ، و فضلك ، و رزقك ، و احسن اليك و هداك : آنچه را خدا به تو بخشيده و برترى داده و روزى عطا فرموده و نيكى به تو كرده و هدايت نموده همه را بازگو كن . و بالاخره در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم به عنوان يك دستور كلى مى خوانيم : من اعطى خيرا فلم ير عليه ، سمى بغيض الله ، معاديا لنعم الله !: هر كس خيرى به او رسد و آثارش بر او ديده نشود، دشمن خدا شمرده مى شود، و مخالف نعمتهاى او. اين سخن را با حديث ديگرى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) پايان مى دهيم كه فرمود: ان الله جميل يحب الجمال ، و يحب ان يرى اثر النعمة على عبده : خداوند زيبا است ، و زيبائى را دوست دارد! و همچنين دوست دارد آثار نعمت را بر بنده خود ببيند. ﴿7 به شكرانه اين همه نعمت كه خدا به تو داده ... چنانكه گفتيم هدف در اين سوره تسلى و دلدارى پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم الطاف الهى نسبت به آن حضرت است ، لذا در ادامه آيات گذشته كه از اين معنى سخن مى گفت ، در آيات مورد بحث نخست به ذكر سه موهبت از مواهب خاص الهى به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پرداخته ، و سپس سه دستور مهم در همين رابطه به او مى دهد. مى فرمايد: آيا خداوند تو را يتيم نيافت و سپس پناه داد (ا لم يجدك يتيما فاوى ). در شكم مادر بودى كه پدرت عبدالله از دنيا رفت ، تو را در آغوش ‍ جدت عبدالمطلب (سيد مكه ) پرورش دادم . شش ساله بودى كه مادرت از دنيا رفت ، و از اين نظر نيز تنها شدى ، اما عشق و محبت تو را در قلب عبدالمطلب افزون ساختم . هشت ساله بودى كه جدت عبدالمطلب از دنيا رفت عمويت ابوطالب را به خدمت و حمايتت گماشتم ، تا تو را همچون جان شيرين در بر گيرد و محافظت كند. آرى تو يتيم بودى و من به تو پناه دادم . بعضى از مفسران معانى ديگرى براى اين آيه گفته اند كه با ظاهر آن سازگار نيست ، از جمله اينكه منظور از يتيم كسى است كه در شرافت و فضيلت مثل و مانند ندارد، همانگونه كه گوهر بى نظير را ((درّ يتيم )) گويند، بنابراين معنى جمله چنين مى شود خداوند تو را در شرافت و فضل بى مانند يافت لذا تو را بر گزيد و مقام نبوت بخشيد. ديگر اينكه : تو خود يك روز يتيم بودى ، ولى سرانجام پناهگاه يتيمان و رهبر انسانها شدى . بدون شك معنى اول از هر جهت مناسب تر است و با ظاهر آيه هماهنگ تر. بعد به ذكر نعمت دوم پرداخته مى فرمايد و تو را گمشده يافت و هدايت كرد (و وجدك ضالا فهدى ). آرى تو هرگز از نبوت و رسالت آگاه نبودى ، و ما اين نور را در قلب تو افكنديم كه به وسيله آن انسانها را هدايت كنى چنانكه در جاى ديگر مى فرمايد: ما كنت تدرى ما الكتاب و لا الايمان و لكن جعلناه نورا نهدى به من نشاء من عبادنا: تو نه كتاب را مى دانستى و نه ايمان را (از محتواى قرآن و اسلام قبل از نزول وحى آگاه نبودى ) ولى ما آن را نورى قرار داديم كه به وسيله آن هر كس از بندگانمان را بخواهيم هدايت مى كنيم (شورى - 52). روشن است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) قبل از رسيدن به مقام نبوت و رسالت فاقد اين فيض الهى بود، خداوند دست او را گرفت و هدايت فرمود، و به اين مقام نشاند، چنانكه در آيه 3 سوره يوسف مى خوانيم : نحن نقص عليك احسن القصص بما او حينا اليك هذا القرآن و ان كنت من قبله لمن الغافلين : ما بهترين داستانها را براى تو از طريق وحى اين قرآن بازگو كرديم ، هر چند پيش از آن از غافلان بودى . مسلما اگر هدايت الهى و امدادهاى غيبى دست پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را نمى گرفت . او هرگز به سر منزل مقصود راه نمى يافت . بنابراين منظور از ((ضلالت )) در اينجا نفى ايمان و توحيد و پاكى و تقوى نيست ، بلكه به قرينه آياتى كه در بالا به آن اشاره شد نفى آگاهى از اسرار نبوت ، و قوانين اسلام ، و عدم آشنائى با اين حقايق بود، همانگونه كه بسيارى از مفسران گفته اند، ولى بعد از بعثت به كمك پروردگار بر همه اين امور واقف شد و هدايت يافت (دقت كنيد). در آيه 282 سوره بقره به هنگام ذكر فلسفه تعدد گواهان در مساءله نوشتن سند وامها، مى فرمايد: ان تضل احداهما فتذكر احداهما الاخرى : اين به خاطر آن است كه اگر يكى از آن دو گمراه شود و فراموش كند ديگرى به او ياد آورى نمايد. در اين آيه ((ضلالت )) فقط به معنى فراموشى آمده است به قرينه جمله ((فتذكر)). در اينجا تفسيرهاى متعدد ديگرى نيز براى آيه ذكر شده ، از جمله اينكه : منظور آن است كه تو بى نام و نشان بودى و خداوند آنقدر به تو از مواهب بى نظير عطا كرد كه همه جا شناخته شدى . يا اينكه : تو چند بار در دوران طفوليتت گم شدى (يكبار در دره هاى مكه ، آنگاه كه در حمايت عبدالمطلب بودى ، بار ديگر زمانى كه مادر رضاعيت ((حليمه )) سعديه بعد از پايان دوران شيرخوارى تو را به سوى مكه مى آورد تا به عبدالمطلب دهد، در راه گم شدى ، و مرتبه سوم در آن هنگام كه با عمويت ابوطالب در قافله اى كه به سوى شام مى رفت در يك شب تاريك و ظلمانى راه را گم كردى ) و خداوند در تمام اين موارد تو را هدايت كرد و به آغوش پر مهر جد يا عمويت رسانيد. قابل توجه اينكه ((ضال )) از نظر لغت به دو معنى آمده : گمشده و گمراه مثلا گفته مى شود: الحكمة ضالة المؤ من : دانش گمشده انسان با ايمان است . و به همين مناسبت به معنى مخفى و غائب نيز آمده ، و لذا در آيه 10 سجده مى خوانيم : منكران معاد مى گفتند: اء إ ذا ضللنا فى الارض اء ئنا لفى خلق جديد: هنگامى كه در زمين پنهان و غائب شديم در خلقت نوينى قرار خواهيم گرفت ؟. اگر ((ضال )) در آيه مورد بحث به معنى ((گمشده )) باشد مشكلى پيش نمى آيد، و اگر به معنى گمراه باشد منظور نداشتن دسترسى به راه نبوت و رسالت قبل از بعثت است ، و يا به تعبير ديگر پيامبر در ذات خود چيزى نداشت ، هر چه داشت از سوى خدا بود، بنابراين در هر دو صورت مشكلى پيش نمى آيد. بعد به بيان سومين نعمت پرداخته ، مى فرمايد: خداوند تو را فقير يافت و غنى و بى نياز كرد (و وجدك عائلا فاغنى ). توجه ((خديجه )) آن زن مخلص با وفا را به سوى تو جلب نمود تا ثروت سرشارش را در اختيار تو و اهداف بزرگت قرار دهد، و بعد از ظهور اسلام غنائم فراوانى در جنگها نصيب تو كرد آن گونه كه براى رسيدن به اهداف بزرگت بى نياز شدى . در روايتى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيات چنين فرمود: ا لم يجدك يتيما فاوى قال : فردا لا مثل لك فى المخلوقين ، فاوى الناس اليك ، و وجدك ضالا اى ضالة فى قوم لا يعرفون فضلك فهداهم اليك ، و وجدك عائلا تعول اقواما بالعلم فاغناهم بك : آيا تو را يتيم يعنى فردى بى نظير در ميان مخلوقات خود نيافت و سپس مردم را در پناه تو قرار داد؟ و تو را گمشده و ناشناخته در ميان قومى يافت كه مقام فضل تو را نمى دانستند و خدا آنها را به سوى تو هدايت كرد، تو را سرپرست اقوامى در علم و دانش قرار داد و آنها را به وسيله تو بى نياز ساخت . البته اين حديث ناظر به بطون آيه است ، و گرنه ظاهر آيات همان است كه در بالا گفته شد. مبادا تصور شود كه بيان اين امور كه در ظاهر آيه است از مقام شامخ پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى كاهد، و يا توصيفى منفى از سوى پروردگار درباره او است ، بلكه اين در حقيقت بيان الطاف الهى و اكرام و احترام او نسبت به اين پيغمبر بزرگ است ، هنگامى كه محبوب ، سخن از الطافش نسبت به عاشق دلباخته مى گويد خود عين لطف و محبت است و دليل بر عنايت خاص او است ، و به همين دليل با شنيدن اين الفاظ از سوى محبوب روح تازه مى شود، و جان او صفا مى يابد و قلبش غرق آرامش و سكينه مى شود. در آيات بعد به عنوان نتيجه گيرى از آيات قبل ، سه دستور پر اهميت به پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى دهد كه هر چند مخاطب در آن شخص رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ولى مسلما همگان را شامل مى شود، نخست مى فرمايد: حال كه چنين است يتيم را تحقير مكن (فاما اليتيم فلا تقهر). ((تقهر)) از ماده ((قهر)) به گفته ((راغب )) در مفردات به معنى غلبه تواءم با تحقير است ، ولى در هر يك از اين دو معنى نيز جداگانه استعمال مى شود، و مناسب در اينجا همان ((تحقير)) است . اين نشان مى دهد كه در مورد يتيمان مساءله اطعام و انفاق گرچه مهم است ، ولى از آن مهمتر دلجوئى و نوازش و رفع كمبودهاى عاطفى است ، و لذا در حديث معروفى مى خوانيم كه ((رسول الله )) (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: من مسح على راءس يتيم كان له بكل شعرة تمر على يده نور يوم القيامة : هر كس به عنوان نوازش دست بر سر يتيمى كشد به تعداد هر موئى كه دست او از آن مى گذرد در روز قيامت نورى خواهد داشت . گوئى خداوند به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى فرمايد: تو هم خود يتيم بودى و رنج يتيمى را كشيدهاى ، اكنون از دل و جان مراقب يتيمان باش و روح تشنه آنها را با محبت سيراب كن . و در آيه بعد به دومين دستور پرداخته ، مى فرمايد: و سؤ ال كننده را از خود مران (و اما السائل فلا تنهر). ((لا تنهر)) از ماده ((نهر)) به معنى راندن تواءم با خشونت است ، و بعيد نيست ريشه آن با نهر به معنى نهر آب جارى يكى باشد چرا كه آن هم آب را با شدت مى راند! در اينكه منظور از سائل در اينجا چه كسى است ؟ چند تفسير وجود دارد: نخست اينكه منظور كسانى است كه سؤ الاتى در مسائل علمى و اعتقادى و دينى دارند، به قرينه اينكه اين دستور نفريعى است بر آنچه در آيات قبل آمده ((و وجدك ضالا فهدى )) خداوند تو را گمشده يافت و هدايت كرد پس به شكرانه اين هدايت الهى تو نيز در هدايت نيازمندان كوشا باش ، و هيچ تقاضا كننده هدايتى را از خود مران . ديگر اينكه منظور كسانى است كه داراى فقر مادى هستند، و به سراغ تو مى آيند، بايد آنچه در توان دارى به كارگيرى ، و آنها را ماءيوس نكنى ، و از خود نرانى . سوم اينكه هم ناظر به فقر علمى است و هم فقر مادى ، دستور مى دهد كه به تقاضاى سائلان در هر قسمت پاسخ مثبت ده ، اين معنى هم تناسب با هدايت الهى نسبت به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دارد و هم سرپرستى از او در زمانى كه يتيم بود. عجب اينكه بعضى از مفسران براى اثبات اينكه مقصود از ((سائل )) در اينجا تنها سؤ ال كننده از مسائل علمى است گفته اند كه تعبير سائل در قرآن مجيد هرگز به معنى تقاضا كننده مالى نيامده است . در حالى كه مكرر در قرآن در اين معنى به كار رفته است ، چنانكه در آيه 19 ذاريات مى خوانيم : و فى اموالهم حق للسائل و المحروم : در اموال آنها حقى است براى سائل و محروم همين معنى در آيه 25 معارج و 177 بقره نيز آمده است . و سرانجام در سومين و آخرين دستور مى فرمايد: و اما نعمتهاى پروردگارت را بازگو كن (و اما بنعمة ربك فحدث ). بازگو كردن نعمت ، گاه با زبان است و تعبيراتى كه حاكى از نهايت شكر و سپاس باشد، نه غرور و برترى جوئى ، و گاه با عمل است به اين ترتيب كه از آن انفاق و بخشش در راه خدا كند، بخششى كه نشان دهد خداوند نعمت فراوانى به او عطا كرده است . اين سنت افراد سخاوتمند و كريم است كه وقتى نعمتى به آنها روى آورد بازگو مى كنند و شكر خدا را بجا مى آورند، و عملشان نيز تاييد و تاءكيدى است بر اين حقيقت ، به عكس بخيلان دون همت كه دائما ناله مى كنند، و اگر دنيا را نيز به آنها بدهى اصرار در پرده پوشى بر نعمتها دارند، چهره آنها فقيرانه ، و سخنانشان آميخته با آه و زارى و عملشان نيز بيانگر فقر است ! اين در حالى است كه از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده است كه فرمود: ان الله تعالى اذا انعم على عبد نعمة يحب ان يرى اثر النعمة عليه : ((خداوند هنگامى كه نعمتى به بنده اى مى بخشد دوست دارد آثار نعمت را بر او ببيند)). بنابراين حاصل معنى آيه چنين مى شود: به شكرانه اينكه فقير بودى خدا بى نيازت كرد، تو هم آثار نعمت را آشكار كن ، و با گفتار و عمل اين موهبت الهى را بازگو نما. ولى بعضى از مفسران گفته اند منظور از ((نعمت )) در اينجا تنها نعمتهاى معنوى از جمله نبوت يا قرآن مجيد است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مؤ ظف بود آنها را ابلاغ كند و اين است منظور از بازگو كردن نعمت . اين احتمال نيز وجود دارد كه تمام نعمتهاى معنوى و مادى را شامل شود. لذا در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود معنى آيه چنين است : حدث بما اعطاك الله ، و فضلك ، و رزقك ، و احسن اليك و هداك : آنچه را خدا به تو بخشيده و برترى داده و روزى عطا فرموده و نيكى به تو كرده و هدايت نموده همه را بازگو كن . و بالاخره در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم به عنوان يك دستور كلى مى خوانيم : من اعطى خيرا فلم ير عليه ، سمى بغيض الله ، معاديا لنعم الله !: هر كس خيرى به او رسد و آثارش بر او ديده نشود، دشمن خدا شمرده مى شود، و مخالف نعمتهاى او. اين سخن را با حديث ديگرى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) پايان مى دهيم كه فرمود: ان الله جميل يحب الجمال ، و يحب ان يرى اثر النعمة على عبده : خداوند زيبا است ، و زيبائى را دوست دارد! و همچنين دوست دارد آثار نعمت را بر بنده خود ببيند. ﴿8 به شكرانه اين همه نعمت كه خدا به تو داده ... چنانكه گفتيم هدف در اين سوره تسلى و دلدارى پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم الطاف الهى نسبت به آن حضرت است ، لذا در ادامه آيات گذشته كه از اين معنى سخن مى گفت ، در آيات مورد بحث نخست به ذكر سه موهبت از مواهب خاص الهى به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پرداخته ، و سپس سه دستور مهم در همين رابطه به او مى دهد. مى فرمايد: آيا خداوند تو را يتيم نيافت و سپس پناه داد (ا لم يجدك يتيما فاوى ). در شكم مادر بودى كه پدرت عبدالله از دنيا رفت ، تو را در آغوش ‍ جدت عبدالمطلب (سيد مكه ) پرورش دادم . شش ساله بودى كه مادرت از دنيا رفت ، و از اين نظر نيز تنها شدى ، اما عشق و محبت تو را در قلب عبدالمطلب افزون ساختم . هشت ساله بودى كه جدت عبدالمطلب از دنيا رفت عمويت ابوطالب را به خدمت و حمايتت گماشتم ، تا تو را همچون جان شيرين در بر گيرد و محافظت كند. آرى تو يتيم بودى و من به تو پناه دادم . بعضى از مفسران معانى ديگرى براى اين آيه گفته اند كه با ظاهر آن سازگار نيست ، از جمله اينكه منظور از يتيم كسى است كه در شرافت و فضيلت مثل و مانند ندارد، همانگونه كه گوهر بى نظير را ((درّ يتيم )) گويند، بنابراين معنى جمله چنين مى شود خداوند تو را در شرافت و فضل بى مانند يافت لذا تو را بر گزيد و مقام نبوت بخشيد. ديگر اينكه : تو خود يك روز يتيم بودى ، ولى سرانجام پناهگاه يتيمان و رهبر انسانها شدى . بدون شك معنى اول از هر جهت مناسب تر است و با ظاهر آيه هماهنگ تر. بعد به ذكر نعمت دوم پرداخته مى فرمايد و تو را گمشده يافت و هدايت كرد (و وجدك ضالا فهدى ). آرى تو هرگز از نبوت و رسالت آگاه نبودى ، و ما اين نور را در قلب تو افكنديم كه به وسيله آن انسانها را هدايت كنى چنانكه در جاى ديگر مى فرمايد: ما كنت تدرى ما الكتاب و لا الايمان و لكن جعلناه نورا نهدى به من نشاء من عبادنا: تو نه كتاب را مى دانستى و نه ايمان را (از محتواى قرآن و اسلام قبل از نزول وحى آگاه نبودى ) ولى ما آن را نورى قرار داديم كه به وسيله آن هر كس از بندگانمان را بخواهيم هدايت مى كنيم (شورى - 52). روشن است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) قبل از رسيدن به مقام نبوت و رسالت فاقد اين فيض الهى بود، خداوند دست او را گرفت و هدايت فرمود، و به اين مقام نشاند، چنانكه در آيه 3 سوره يوسف مى خوانيم : نحن نقص عليك احسن القصص بما او حينا اليك هذا القرآن و ان كنت من قبله لمن الغافلين : ما بهترين داستانها را براى تو از طريق وحى اين قرآن بازگو كرديم ، هر چند پيش از آن از غافلان بودى . مسلما اگر هدايت الهى و امدادهاى غيبى دست پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را نمى گرفت . او هرگز به سر منزل مقصود راه نمى يافت . بنابراين منظور از ((ضلالت )) در اينجا نفى ايمان و توحيد و پاكى و تقوى نيست ، بلكه به قرينه آياتى كه در بالا به آن اشاره شد نفى آگاهى از اسرار نبوت ، و قوانين اسلام ، و عدم آشنائى با اين حقايق بود، همانگونه كه بسيارى از مفسران گفته اند، ولى بعد از بعثت به كمك پروردگار بر همه اين امور واقف شد و هدايت يافت (دقت كنيد). در آيه 282 سوره بقره به هنگام ذكر فلسفه تعدد گواهان در مساءله نوشتن سند وامها، مى فرمايد: ان تضل احداهما فتذكر احداهما الاخرى : اين به خاطر آن است كه اگر يكى از آن دو گمراه شود و فراموش كند ديگرى به او ياد آورى نمايد. در اين آيه ((ضلالت )) فقط به معنى فراموشى آمده است به قرينه جمله ((فتذكر)). در اينجا تفسيرهاى متعدد ديگرى نيز براى آيه ذكر شده ، از جمله اينكه : منظور آن است كه تو بى نام و نشان بودى و خداوند آنقدر به تو از مواهب بى نظير عطا كرد كه همه جا شناخته شدى . يا اينكه : تو چند بار در دوران طفوليتت گم شدى (يكبار در دره هاى مكه ، آنگاه كه در حمايت عبدالمطلب بودى ، بار ديگر زمانى كه مادر رضاعيت ((حليمه )) سعديه بعد از پايان دوران شيرخوارى تو را به سوى مكه مى آورد تا به عبدالمطلب دهد، در راه گم شدى ، و مرتبه سوم در آن هنگام كه با عمويت ابوطالب در قافله اى كه به سوى شام مى رفت در يك شب تاريك و ظلمانى راه را گم كردى ) و خداوند در تمام اين موارد تو را هدايت كرد و به آغوش پر مهر جد يا عمويت رسانيد. قابل توجه اينكه ((ضال )) از نظر لغت به دو معنى آمده : گمشده و گمراه مثلا گفته مى شود: الحكمة ضالة المؤ من : دانش گمشده انسان با ايمان است . و به همين مناسبت به معنى مخفى و غائب نيز آمده ، و لذا در آيه 10 سجده مى خوانيم : منكران معاد مى گفتند: اء إ ذا ضللنا فى الارض اء ئنا لفى خلق جديد: هنگامى كه در زمين پنهان و غائب شديم در خلقت نوينى قرار خواهيم گرفت ؟. اگر ((ضال )) در آيه مورد بحث به معنى ((گمشده )) باشد مشكلى پيش نمى آيد، و اگر به معنى گمراه باشد منظور نداشتن دسترسى به راه نبوت و رسالت قبل از بعثت است ، و يا به تعبير ديگر پيامبر در ذات خود چيزى نداشت ، هر چه داشت از سوى خدا بود، بنابراين در هر دو صورت مشكلى پيش نمى آيد. بعد به بيان سومين نعمت پرداخته ، مى فرمايد: خداوند تو را فقير يافت و غنى و بى نياز كرد (و وجدك عائلا فاغنى ). توجه ((خديجه )) آن زن مخلص با وفا را به سوى تو جلب نمود تا ثروت سرشارش را در اختيار تو و اهداف بزرگت قرار دهد، و بعد از ظهور اسلام غنائم فراوانى در جنگها نصيب تو كرد آن گونه كه براى رسيدن به اهداف بزرگت بى نياز شدى . در روايتى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيات چنين فرمود: ا لم يجدك يتيما فاوى قال : فردا لا مثل لك فى المخلوقين ، فاوى الناس اليك ، و وجدك ضالا اى ضالة فى قوم لا يعرفون فضلك فهداهم اليك ، و وجدك عائلا تعول اقواما بالعلم فاغناهم بك : آيا تو را يتيم يعنى فردى بى نظير در ميان مخلوقات خود نيافت و سپس مردم را در پناه تو قرار داد؟ و تو را گمشده و ناشناخته در ميان قومى يافت كه مقام فضل تو را نمى دانستند و خدا آنها را به سوى تو هدايت كرد، تو را سرپرست اقوامى در علم و دانش قرار داد و آنها را به وسيله تو بى نياز ساخت . البته اين حديث ناظر به بطون آيه است ، و گرنه ظاهر آيات همان است كه در بالا گفته شد. مبادا تصور شود كه بيان اين امور كه در ظاهر آيه است از مقام شامخ پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى كاهد، و يا توصيفى منفى از سوى پروردگار درباره او است ، بلكه اين در حقيقت بيان الطاف الهى و اكرام و احترام او نسبت به اين پيغمبر بزرگ است ، هنگامى كه محبوب ، سخن از الطافش نسبت به عاشق دلباخته مى گويد خود عين لطف و محبت است و دليل بر عنايت خاص او است ، و به همين دليل با شنيدن اين الفاظ از سوى محبوب روح تازه مى شود، و جان او صفا مى يابد و قلبش غرق آرامش و سكينه مى شود. در آيات بعد به عنوان نتيجه گيرى از آيات قبل ، سه دستور پر اهميت به پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى دهد كه هر چند مخاطب در آن شخص رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ولى مسلما همگان را شامل مى شود، نخست مى فرمايد: حال كه چنين است يتيم را تحقير مكن (فاما اليتيم فلا تقهر). ((تقهر)) از ماده ((قهر)) به گفته ((راغب )) در مفردات به معنى غلبه تواءم با تحقير است ، ولى در هر يك از اين دو معنى نيز جداگانه استعمال مى شود، و مناسب در اينجا همان ((تحقير)) است . اين نشان مى دهد كه در مورد يتيمان مساءله اطعام و انفاق گرچه مهم است ، ولى از آن مهمتر دلجوئى و نوازش و رفع كمبودهاى عاطفى است ، و لذا در حديث معروفى مى خوانيم كه ((رسول الله )) (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: من مسح على راءس يتيم كان له بكل شعرة تمر على يده نور يوم القيامة : هر كس به عنوان نوازش دست بر سر يتيمى كشد به تعداد هر موئى كه دست او از آن مى گذرد در روز قيامت نورى خواهد داشت . گوئى خداوند به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى فرمايد: تو هم خود يتيم بودى و رنج يتيمى را كشيدهاى ، اكنون از دل و جان مراقب يتيمان باش و روح تشنه آنها را با محبت سيراب كن . و در آيه بعد به دومين دستور پرداخته ، مى فرمايد: و سؤ ال كننده را از خود مران (و اما السائل فلا تنهر). ((لا تنهر)) از ماده ((نهر)) به معنى راندن تواءم با خشونت است ، و بعيد نيست ريشه آن با نهر به معنى نهر آب جارى يكى باشد چرا كه آن هم آب را با شدت مى راند! در اينكه منظور از سائل در اينجا چه كسى است ؟ چند تفسير وجود دارد: نخست اينكه منظور كسانى است كه سؤ الاتى در مسائل علمى و اعتقادى و دينى دارند، به قرينه اينكه اين دستور نفريعى است بر آنچه در آيات قبل آمده ((و وجدك ضالا فهدى )) خداوند تو را گمشده يافت و هدايت كرد پس به شكرانه اين هدايت الهى تو نيز در هدايت نيازمندان كوشا باش ، و هيچ تقاضا كننده هدايتى را از خود مران . ديگر اينكه منظور كسانى است كه داراى فقر مادى هستند، و به سراغ تو مى آيند، بايد آنچه در توان دارى به كارگيرى ، و آنها را ماءيوس نكنى ، و از خود نرانى . سوم اينكه هم ناظر به فقر علمى است و هم فقر مادى ، دستور مى دهد كه به تقاضاى سائلان در هر قسمت پاسخ مثبت ده ، اين معنى هم تناسب با هدايت الهى نسبت به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دارد و هم سرپرستى از او در زمانى كه يتيم بود. عجب اينكه بعضى از مفسران براى اثبات اينكه مقصود از ((سائل )) در اينجا تنها سؤ ال كننده از مسائل علمى است گفته اند كه تعبير سائل در قرآن مجيد هرگز به معنى تقاضا كننده مالى نيامده است . در حالى كه مكرر در قرآن در اين معنى به كار رفته است ، چنانكه در آيه 19 ذاريات مى خوانيم : و فى اموالهم حق للسائل و المحروم : در اموال آنها حقى است براى سائل و محروم همين معنى در آيه 25 معارج و 177 بقره نيز آمده است . و سرانجام در سومين و آخرين دستور مى فرمايد: و اما نعمتهاى پروردگارت را بازگو كن (و اما بنعمة ربك فحدث ). بازگو كردن نعمت ، گاه با زبان است و تعبيراتى كه حاكى از نهايت شكر و سپاس باشد، نه غرور و برترى جوئى ، و گاه با عمل است به اين ترتيب كه از آن انفاق و بخشش در راه خدا كند، بخششى كه نشان دهد خداوند نعمت فراوانى به او عطا كرده است . اين سنت افراد سخاوتمند و كريم است كه وقتى نعمتى به آنها روى آورد بازگو مى كنند و شكر خدا را بجا مى آورند، و عملشان نيز تاييد و تاءكيدى است بر اين حقيقت ، به عكس بخيلان دون همت كه دائما ناله مى كنند، و اگر دنيا را نيز به آنها بدهى اصرار در پرده پوشى بر نعمتها دارند، چهره آنها فقيرانه ، و سخنانشان آميخته با آه و زارى و عملشان نيز بيانگر فقر است ! اين در حالى است كه از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده است كه فرمود: ان الله تعالى اذا انعم على عبد نعمة يحب ان يرى اثر النعمة عليه : ((خداوند هنگامى كه نعمتى به بنده اى مى بخشد دوست دارد آثار نعمت را بر او ببيند)). بنابراين حاصل معنى آيه چنين مى شود: به شكرانه اينكه فقير بودى خدا بى نيازت كرد، تو هم آثار نعمت را آشكار كن ، و با گفتار و عمل اين موهبت الهى را بازگو نما. ولى بعضى از مفسران گفته اند منظور از ((نعمت )) در اينجا تنها نعمتهاى معنوى از جمله نبوت يا قرآن مجيد است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مؤ ظف بود آنها را ابلاغ كند و اين است منظور از بازگو كردن نعمت . اين احتمال نيز وجود دارد كه تمام نعمتهاى معنوى و مادى را شامل شود. لذا در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود معنى آيه چنين است : حدث بما اعطاك الله ، و فضلك ، و رزقك ، و احسن اليك و هداك : آنچه را خدا به تو بخشيده و برترى داده و روزى عطا فرموده و نيكى به تو كرده و هدايت نموده همه را بازگو كن . و بالاخره در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم به عنوان يك دستور كلى مى خوانيم : من اعطى خيرا فلم ير عليه ، سمى بغيض الله ، معاديا لنعم الله !: هر كس خيرى به او رسد و آثارش بر او ديده نشود، دشمن خدا شمرده مى شود، و مخالف نعمتهاى او. اين سخن را با حديث ديگرى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) پايان مى دهيم كه فرمود: ان الله جميل يحب الجمال ، و يحب ان يرى اثر النعمة على عبده : خداوند زيبا است ، و زيبائى را دوست دارد! و همچنين دوست دارد آثار نعمت را بر بنده خود ببيند. ﴿9 به شكرانه اين همه نعمت كه خدا به تو داده ... چنانكه گفتيم هدف در اين سوره تسلى و دلدارى پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم الطاف الهى نسبت به آن حضرت است ، لذا در ادامه آيات گذشته كه از اين معنى سخن مى گفت ، در آيات مورد بحث نخست به ذكر سه موهبت از مواهب خاص الهى به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پرداخته ، و سپس سه دستور مهم در همين رابطه به او مى دهد. مى فرمايد: آيا خداوند تو را يتيم نيافت و سپس پناه داد (ا لم يجدك يتيما فاوى ). در شكم مادر بودى كه پدرت عبدالله از دنيا رفت ، تو را در آغوش ‍ جدت عبدالمطلب (سيد مكه ) پرورش دادم . شش ساله بودى كه مادرت از دنيا رفت ، و از اين نظر نيز تنها شدى ، اما عشق و محبت تو را در قلب عبدالمطلب افزون ساختم . هشت ساله بودى كه جدت عبدالمطلب از دنيا رفت عمويت ابوطالب را به خدمت و حمايتت گماشتم ، تا تو را همچون جان شيرين در بر گيرد و محافظت كند. آرى تو يتيم بودى و من به تو پناه دادم . بعضى از مفسران معانى ديگرى براى اين آيه گفته اند كه با ظاهر آن سازگار نيست ، از جمله اينكه منظور از يتيم كسى است كه در شرافت و فضيلت مثل و مانند ندارد، همانگونه كه گوهر بى نظير را ((درّ يتيم )) گويند، بنابراين معنى جمله چنين مى شود خداوند تو را در شرافت و فضل بى مانند يافت لذا تو را بر گزيد و مقام نبوت بخشيد. ديگر اينكه : تو خود يك روز يتيم بودى ، ولى سرانجام پناهگاه يتيمان و رهبر انسانها شدى . بدون شك معنى اول از هر جهت مناسب تر است و با ظاهر آيه هماهنگ تر. بعد به ذكر نعمت دوم پرداخته مى فرمايد و تو را گمشده يافت و هدايت كرد (و وجدك ضالا فهدى ). آرى تو هرگز از نبوت و رسالت آگاه نبودى ، و ما اين نور را در قلب تو افكنديم كه به وسيله آن انسانها را هدايت كنى چنانكه در جاى ديگر مى فرمايد: ما كنت تدرى ما الكتاب و لا الايمان و لكن جعلناه نورا نهدى به من نشاء من عبادنا: تو نه كتاب را مى دانستى و نه ايمان را (از محتواى قرآن و اسلام قبل از نزول وحى آگاه نبودى ) ولى ما آن را نورى قرار داديم كه به وسيله آن هر كس از بندگانمان را بخواهيم هدايت مى كنيم (شورى - 52). روشن است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) قبل از رسيدن به مقام نبوت و رسالت فاقد اين فيض الهى بود، خداوند دست او را گرفت و هدايت فرمود، و به اين مقام نشاند، چنانكه در آيه 3 سوره يوسف مى خوانيم : نحن نقص عليك احسن القصص بما او حينا اليك هذا القرآن و ان كنت من قبله لمن الغافلين : ما بهترين داستانها را براى تو از طريق وحى اين قرآن بازگو كرديم ، هر چند پيش از آن از غافلان بودى . مسلما اگر هدايت الهى و امدادهاى غيبى دست پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را نمى گرفت . او هرگز به سر منزل مقصود راه نمى يافت . بنابراين منظور از ((ضلالت )) در اينجا نفى ايمان و توحيد و پاكى و تقوى نيست ، بلكه به قرينه آياتى كه در بالا به آن اشاره شد نفى آگاهى از اسرار نبوت ، و قوانين اسلام ، و عدم آشنائى با اين حقايق بود، همانگونه كه بسيارى از مفسران گفته اند، ولى بعد از بعثت به كمك پروردگار بر همه اين امور واقف شد و هدايت يافت (دقت كنيد). در آيه 282 سوره بقره به هنگام ذكر فلسفه تعدد گواهان در مساءله نوشتن سند وامها، مى فرمايد: ان تضل احداهما فتذكر احداهما الاخرى : اين به خاطر آن است كه اگر يكى از آن دو گمراه شود و فراموش كند ديگرى به او ياد آورى نمايد. در اين آيه ((ضلالت )) فقط به معنى فراموشى آمده است به قرينه جمله ((فتذكر)). در اينجا تفسيرهاى متعدد ديگرى نيز براى آيه ذكر شده ، از جمله اينكه : منظور آن است كه تو بى نام و نشان بودى و خداوند آنقدر به تو از مواهب بى نظير عطا كرد كه همه جا شناخته شدى . يا اينكه : تو چند بار در دوران طفوليتت گم شدى (يكبار در دره هاى مكه ، آنگاه كه در حمايت عبدالمطلب بودى ، بار ديگر زمانى كه مادر رضاعيت ((حليمه )) سعديه بعد از پايان دوران شيرخوارى تو را به سوى مكه مى آورد تا به عبدالمطلب دهد، در راه گم شدى ، و مرتبه سوم در آن هنگام كه با عمويت ابوطالب در قافله اى كه به سوى شام مى رفت در يك شب تاريك و ظلمانى راه را گم كردى ) و خداوند در تمام اين موارد تو را هدايت كرد و به آغوش پر مهر جد يا عمويت رسانيد. قابل توجه اينكه ((ضال )) از نظر لغت به دو معنى آمده : گمشده و گمراه مثلا گفته مى شود: الحكمة ضالة المؤ من : دانش گمشده انسان با ايمان است . و به همين مناسبت به معنى مخفى و غائب نيز آمده ، و لذا در آيه 10 سجده مى خوانيم : منكران معاد مى گفتند: اء إ ذا ضللنا فى الارض اء ئنا لفى خلق جديد: هنگامى كه در زمين پنهان و غائب شديم در خلقت نوينى قرار خواهيم گرفت ؟. اگر ((ضال )) در آيه مورد بحث به معنى ((گمشده )) باشد مشكلى پيش نمى آيد، و اگر به معنى گمراه باشد منظور نداشتن دسترسى به راه نبوت و رسالت قبل از بعثت است ، و يا به تعبير ديگر پيامبر در ذات خود چيزى نداشت ، هر چه داشت از سوى خدا بود، بنابراين در هر دو صورت مشكلى پيش نمى آيد. بعد به بيان سومين نعمت پرداخته ، مى فرمايد: خداوند تو را فقير يافت و غنى و بى نياز كرد (و وجدك عائلا فاغنى ). توجه ((خديجه )) آن زن مخلص با وفا را به سوى تو جلب نمود تا ثروت سرشارش را در اختيار تو و اهداف بزرگت قرار دهد، و بعد از ظهور اسلام غنائم فراوانى در جنگها نصيب تو كرد آن گونه كه براى رسيدن به اهداف بزرگت بى نياز شدى . در روايتى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيات چنين فرمود: ا لم يجدك يتيما فاوى قال : فردا لا مثل لك فى المخلوقين ، فاوى الناس اليك ، و وجدك ضالا اى ضالة فى قوم لا يعرفون فضلك فهداهم اليك ، و وجدك عائلا تعول اقواما بالعلم فاغناهم بك : آيا تو را يتيم يعنى فردى بى نظير در ميان مخلوقات خود نيافت و سپس مردم را در پناه تو قرار داد؟ و تو را گمشده و ناشناخته در ميان قومى يافت كه مقام فضل تو را نمى دانستند و خدا آنها را به سوى تو هدايت كرد، تو را سرپرست اقوامى در علم و دانش قرار داد و آنها را به وسيله تو بى نياز ساخت . البته اين حديث ناظر به بطون آيه است ، و گرنه ظاهر آيات همان است كه در بالا گفته شد. مبادا تصور شود كه بيان اين امور كه در ظاهر آيه است از مقام شامخ پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى كاهد، و يا توصيفى منفى از سوى پروردگار درباره او است ، بلكه اين در حقيقت بيان الطاف الهى و اكرام و احترام او نسبت به اين پيغمبر بزرگ است ، هنگامى كه محبوب ، سخن از الطافش نسبت به عاشق دلباخته مى گويد خود عين لطف و محبت است و دليل بر عنايت خاص او است ، و به همين دليل با شنيدن اين الفاظ از سوى محبوب روح تازه مى شود، و جان او صفا مى يابد و قلبش غرق آرامش و سكينه مى شود. در آيات بعد به عنوان نتيجه گيرى از آيات قبل ، سه دستور پر اهميت به پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى دهد كه هر چند مخاطب در آن شخص رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ولى مسلما همگان را شامل مى شود، نخست مى فرمايد: حال كه چنين است يتيم را تحقير مكن (فاما اليتيم فلا تقهر). ((تقهر)) از ماده ((قهر)) به گفته ((راغب )) در مفردات به معنى غلبه تواءم با تحقير است ، ولى در هر يك از اين دو معنى نيز جداگانه استعمال مى شود، و مناسب در اينجا همان ((تحقير)) است . اين نشان مى دهد كه در مورد يتيمان مساءله اطعام و انفاق گرچه مهم است ، ولى از آن مهمتر دلجوئى و نوازش و رفع كمبودهاى عاطفى است ، و لذا در حديث معروفى مى خوانيم كه ((رسول الله )) (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: من مسح على راءس يتيم كان له بكل شعرة تمر على يده نور يوم القيامة : هر كس به عنوان نوازش دست بر سر يتيمى كشد به تعداد هر موئى كه دست او از آن مى گذرد در روز قيامت نورى خواهد داشت . گوئى خداوند به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى فرمايد: تو هم خود يتيم بودى و رنج يتيمى را كشيدهاى ، اكنون از دل و جان مراقب يتيمان باش و روح تشنه آنها را با محبت سيراب كن . و در آيه بعد به دومين دستور پرداخته ، مى فرمايد: و سؤ ال كننده را از خود مران (و اما السائل فلا تنهر). ((لا تنهر)) از ماده ((نهر)) به معنى راندن تواءم با خشونت است ، و بعيد نيست ريشه آن با نهر به معنى نهر آب جارى يكى باشد چرا كه آن هم آب را با شدت مى راند! در اينكه منظور از سائل در اينجا چه كسى است ؟ چند تفسير وجود دارد: نخست اينكه منظور كسانى است كه سؤ الاتى در مسائل علمى و اعتقادى و دينى دارند، به قرينه اينكه اين دستور نفريعى است بر آنچه در آيات قبل آمده ((و وجدك ضالا فهدى )) خداوند تو را گمشده يافت و هدايت كرد پس به شكرانه اين هدايت الهى تو نيز در هدايت نيازمندان كوشا باش ، و هيچ تقاضا كننده هدايتى را از خود مران . ديگر اينكه منظور كسانى است كه داراى فقر مادى هستند، و به سراغ تو مى آيند، بايد آنچه در توان دارى به كارگيرى ، و آنها را ماءيوس نكنى ، و از خود نرانى . سوم اينكه هم ناظر به فقر علمى است و هم فقر مادى ، دستور مى دهد كه به تقاضاى سائلان در هر قسمت پاسخ مثبت ده ، اين معنى هم تناسب با هدايت الهى نسبت به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دارد و هم سرپرستى از او در زمانى كه يتيم بود. عجب اينكه بعضى از مفسران براى اثبات اينكه مقصود از ((سائل )) در اينجا تنها سؤ ال كننده از مسائل علمى است گفته اند كه تعبير سائل در قرآن مجيد هرگز به معنى تقاضا كننده مالى نيامده است . در حالى كه مكرر در قرآن در اين معنى به كار رفته است ، چنانكه در آيه 19 ذاريات مى خوانيم : و فى اموالهم حق للسائل و المحروم : در اموال آنها حقى است براى سائل و محروم همين معنى در آيه 25 معارج و 177 بقره نيز آمده است . و سرانجام در سومين و آخرين دستور مى فرمايد: و اما نعمتهاى پروردگارت را بازگو كن (و اما بنعمة ربك فحدث ). بازگو كردن نعمت ، گاه با زبان است و تعبيراتى كه حاكى از نهايت شكر و سپاس باشد، نه غرور و برترى جوئى ، و گاه با عمل است به اين ترتيب كه از آن انفاق و بخشش در راه خدا كند، بخششى كه نشان دهد خداوند نعمت فراوانى به او عطا كرده است . اين سنت افراد سخاوتمند و كريم است كه وقتى نعمتى به آنها روى آورد بازگو مى كنند و شكر خدا را بجا مى آورند، و عملشان نيز تاييد و تاءكيدى است بر اين حقيقت ، به عكس بخيلان دون همت كه دائما ناله مى كنند، و اگر دنيا را نيز به آنها بدهى اصرار در پرده پوشى بر نعمتها دارند، چهره آنها فقيرانه ، و سخنانشان آميخته با آه و زارى و عملشان نيز بيانگر فقر است ! اين در حالى است كه از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده است كه فرمود: ان الله تعالى اذا انعم على عبد نعمة يحب ان يرى اثر النعمة عليه : ((خداوند هنگامى كه نعمتى به بنده اى مى بخشد دوست دارد آثار نعمت را بر او ببيند)). بنابراين حاصل معنى آيه چنين مى شود: به شكرانه اينكه فقير بودى خدا بى نيازت كرد، تو هم آثار نعمت را آشكار كن ، و با گفتار و عمل اين موهبت الهى را بازگو نما. ولى بعضى از مفسران گفته اند منظور از ((نعمت )) در اينجا تنها نعمتهاى معنوى از جمله نبوت يا قرآن مجيد است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مؤ ظف بود آنها را ابلاغ كند و اين است منظور از بازگو كردن نعمت . اين احتمال نيز وجود دارد كه تمام نعمتهاى معنوى و مادى را شامل شود. لذا در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود معنى آيه چنين است : حدث بما اعطاك الله ، و فضلك ، و رزقك ، و احسن اليك و هداك : آنچه را خدا به تو بخشيده و برترى داده و روزى عطا فرموده و نيكى به تو كرده و هدايت نموده همه را بازگو كن . و بالاخره در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم به عنوان يك دستور كلى مى خوانيم : من اعطى خيرا فلم ير عليه ، سمى بغيض الله ، معاديا لنعم الله !: هر كس خيرى به او رسد و آثارش بر او ديده نشود، دشمن خدا شمرده مى شود، و مخالف نعمتهاى او. اين سخن را با حديث ديگرى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) پايان مى دهيم كه فرمود: ان الله جميل يحب الجمال ، و يحب ان يرى اثر النعمة على عبده : خداوند زيبا است ، و زيبائى را دوست دارد! و همچنين دوست دارد آثار نعمت را بر بنده خود ببيند. ﴿10 به شكرانه اين همه نعمت كه خدا به تو داده ... چنانكه گفتيم هدف در اين سوره تسلى و دلدارى پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم الطاف الهى نسبت به آن حضرت است ، لذا در ادامه آيات گذشته كه از اين معنى سخن مى گفت ، در آيات مورد بحث نخست به ذكر سه موهبت از مواهب خاص الهى به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پرداخته ، و سپس سه دستور مهم در همين رابطه به او مى دهد. مى فرمايد: آيا خداوند تو را يتيم نيافت و سپس پناه داد (ا لم يجدك يتيما فاوى ). در شكم مادر بودى كه پدرت عبدالله از دنيا رفت ، تو را در آغوش ‍ جدت عبدالمطلب (سيد مكه ) پرورش دادم . شش ساله بودى كه مادرت از دنيا رفت ، و از اين نظر نيز تنها شدى ، اما عشق و محبت تو را در قلب عبدالمطلب افزون ساختم . هشت ساله بودى كه جدت عبدالمطلب از دنيا رفت عمويت ابوطالب را به خدمت و حمايتت گماشتم ، تا تو را همچون جان شيرين در بر گيرد و محافظت كند. آرى تو يتيم بودى و من به تو پناه دادم . بعضى از مفسران معانى ديگرى براى اين آيه گفته اند كه با ظاهر آن سازگار نيست ، از جمله اينكه منظور از يتيم كسى است كه در شرافت و فضيلت مثل و مانند ندارد، همانگونه كه گوهر بى نظير را ((درّ يتيم )) گويند، بنابراين معنى جمله چنين مى شود خداوند تو را در شرافت و فضل بى مانند يافت لذا تو را بر گزيد و مقام نبوت بخشيد. ديگر اينكه : تو خود يك روز يتيم بودى ، ولى سرانجام پناهگاه يتيمان و رهبر انسانها شدى . بدون شك معنى اول از هر جهت مناسب تر است و با ظاهر آيه هماهنگ تر. بعد به ذكر نعمت دوم پرداخته مى فرمايد و تو را گمشده يافت و هدايت كرد (و وجدك ضالا فهدى ). آرى تو هرگز از نبوت و رسالت آگاه نبودى ، و ما اين نور را در قلب تو افكنديم كه به وسيله آن انسانها را هدايت كنى چنانكه در جاى ديگر مى فرمايد: ما كنت تدرى ما الكتاب و لا الايمان و لكن جعلناه نورا نهدى به من نشاء من عبادنا: تو نه كتاب را مى دانستى و نه ايمان را (از محتواى قرآن و اسلام قبل از نزول وحى آگاه نبودى ) ولى ما آن را نورى قرار داديم كه به وسيله آن هر كس از بندگانمان را بخواهيم هدايت مى كنيم (شورى - 52). روشن است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) قبل از رسيدن به مقام نبوت و رسالت فاقد اين فيض الهى بود، خداوند دست او را گرفت و هدايت فرمود، و به اين مقام نشاند، چنانكه در آيه 3 سوره يوسف مى خوانيم : نحن نقص عليك احسن القصص بما او حينا اليك هذا القرآن و ان كنت من قبله لمن الغافلين : ما بهترين داستانها را براى تو از طريق وحى اين قرآن بازگو كرديم ، هر چند پيش از آن از غافلان بودى . مسلما اگر هدايت الهى و امدادهاى غيبى دست پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را نمى گرفت . او هرگز به سر منزل مقصود راه نمى يافت . بنابراين منظور از ((ضلالت )) در اينجا نفى ايمان و توحيد و پاكى و تقوى نيست ، بلكه به قرينه آياتى كه در بالا به آن اشاره شد نفى آگاهى از اسرار نبوت ، و قوانين اسلام ، و عدم آشنائى با اين حقايق بود، همانگونه كه بسيارى از مفسران گفته اند، ولى بعد از بعثت به كمك پروردگار بر همه اين امور واقف شد و هدايت يافت (دقت كنيد). در آيه 282 سوره بقره به هنگام ذكر فلسفه تعدد گواهان در مساءله نوشتن سند وامها، مى فرمايد: ان تضل احداهما فتذكر احداهما الاخرى : اين به خاطر آن است كه اگر يكى از آن دو گمراه شود و فراموش كند ديگرى به او ياد آورى نمايد. در اين آيه ((ضلالت )) فقط به معنى فراموشى آمده است به قرينه جمله ((فتذكر)). در اينجا تفسيرهاى متعدد ديگرى نيز براى آيه ذكر شده ، از جمله اينكه : منظور آن است كه تو بى نام و نشان بودى و خداوند آنقدر به تو از مواهب بى نظير عطا كرد كه همه جا شناخته شدى . يا اينكه : تو چند بار در دوران طفوليتت گم شدى (يكبار در دره هاى مكه ، آنگاه كه در حمايت عبدالمطلب بودى ، بار ديگر زمانى كه مادر رضاعيت ((حليمه )) سعديه بعد از پايان دوران شيرخوارى تو را به سوى مكه مى آورد تا به عبدالمطلب دهد، در راه گم شدى ، و مرتبه سوم در آن هنگام كه با عمويت ابوطالب در قافله اى كه به سوى شام مى رفت در يك شب تاريك و ظلمانى راه را گم كردى ) و خداوند در تمام اين موارد تو را هدايت كرد و به آغوش پر مهر جد يا عمويت رسانيد. قابل توجه اينكه ((ضال )) از نظر لغت به دو معنى آمده : گمشده و گمراه مثلا گفته مى شود: الحكمة ضالة المؤ من : دانش گمشده انسان با ايمان است . و به همين مناسبت به معنى مخفى و غائب نيز آمده ، و لذا در آيه 10 سجده مى خوانيم : منكران معاد مى گفتند: اء إ ذا ضللنا فى الارض اء ئنا لفى خلق جديد: هنگامى كه در زمين پنهان و غائب شديم در خلقت نوينى قرار خواهيم گرفت ؟. اگر ((ضال )) در آيه مورد بحث به معنى ((گمشده )) باشد مشكلى پيش نمى آيد، و اگر به معنى گمراه باشد منظور نداشتن دسترسى به راه نبوت و رسالت قبل از بعثت است ، و يا به تعبير ديگر پيامبر در ذات خود چيزى نداشت ، هر چه داشت از سوى خدا بود، بنابراين در هر دو صورت مشكلى پيش نمى آيد. بعد به بيان سومين نعمت پرداخته ، مى فرمايد: خداوند تو را فقير يافت و غنى و بى نياز كرد (و وجدك عائلا فاغنى ). توجه ((خديجه )) آن زن مخلص با وفا را به سوى تو جلب نمود تا ثروت سرشارش را در اختيار تو و اهداف بزرگت قرار دهد، و بعد از ظهور اسلام غنائم فراوانى در جنگها نصيب تو كرد آن گونه كه براى رسيدن به اهداف بزرگت بى نياز شدى . در روايتى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيات چنين فرمود: ا لم يجدك يتيما فاوى قال : فردا لا مثل لك فى المخلوقين ، فاوى الناس اليك ، و وجدك ضالا اى ضالة فى قوم لا يعرفون فضلك فهداهم اليك ، و وجدك عائلا تعول اقواما بالعلم فاغناهم بك : آيا تو را يتيم يعنى فردى بى نظير در ميان مخلوقات خود نيافت و سپس مردم را در پناه تو قرار داد؟ و تو را گمشده و ناشناخته در ميان قومى يافت كه مقام فضل تو را نمى دانستند و خدا آنها را به سوى تو هدايت كرد، تو را سرپرست اقوامى در علم و دانش قرار داد و آنها را به وسيله تو بى نياز ساخت . البته اين حديث ناظر به بطون آيه است ، و گرنه ظاهر آيات همان است كه در بالا گفته شد. مبادا تصور شود كه بيان اين امور كه در ظاهر آيه است از مقام شامخ پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى كاهد، و يا توصيفى منفى از سوى پروردگار درباره او است ، بلكه اين در حقيقت بيان الطاف الهى و اكرام و احترام او نسبت به اين پيغمبر بزرگ است ، هنگامى كه محبوب ، سخن از الطافش نسبت به عاشق دلباخته مى گويد خود عين لطف و محبت است و دليل بر عنايت خاص او است ، و به همين دليل با شنيدن اين الفاظ از سوى محبوب روح تازه مى شود، و جان او صفا مى يابد و قلبش غرق آرامش و سكينه مى شود. در آيات بعد به عنوان نتيجه گيرى از آيات قبل ، سه دستور پر اهميت به پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى دهد كه هر چند مخاطب در آن شخص رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ولى مسلما همگان را شامل مى شود، نخست مى فرمايد: حال كه چنين است يتيم را تحقير مكن (فاما اليتيم فلا تقهر). ((تقهر)) از ماده ((قهر)) به گفته ((راغب )) در مفردات به معنى غلبه تواءم با تحقير است ، ولى در هر يك از اين دو معنى نيز جداگانه استعمال مى شود، و مناسب در اينجا همان ((تحقير)) است . اين نشان مى دهد كه در مورد يتيمان مساءله اطعام و انفاق گرچه مهم است ، ولى از آن مهمتر دلجوئى و نوازش و رفع كمبودهاى عاطفى است ، و لذا در حديث معروفى مى خوانيم كه ((رسول الله )) (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: من مسح على راءس يتيم كان له بكل شعرة تمر على يده نور يوم القيامة : هر كس به عنوان نوازش دست بر سر يتيمى كشد به تعداد هر موئى كه دست او از آن مى گذرد در روز قيامت نورى خواهد داشت . گوئى خداوند به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى فرمايد: تو هم خود يتيم بودى و رنج يتيمى را كشيدهاى ، اكنون از دل و جان مراقب يتيمان باش و روح تشنه آنها را با محبت سيراب كن . و در آيه بعد به دومين دستور پرداخته ، مى فرمايد: و سؤ ال كننده را از خود مران (و اما السائل فلا تنهر). ((لا تنهر)) از ماده ((نهر)) به معنى راندن تواءم با خشونت است ، و بعيد نيست ريشه آن با نهر به معنى نهر آب جارى يكى باشد چرا كه آن هم آب را با شدت مى راند! در اينكه منظور از سائل در اينجا چه كسى است ؟ چند تفسير وجود دارد: نخست اينكه منظور كسانى است كه سؤ الاتى در مسائل علمى و اعتقادى و دينى دارند، به قرينه اينكه اين دستور نفريعى است بر آنچه در آيات قبل آمده ((و وجدك ضالا فهدى )) خداوند تو را گمشده يافت و هدايت كرد پس به شكرانه اين هدايت الهى تو نيز در هدايت نيازمندان كوشا باش ، و هيچ تقاضا كننده هدايتى را از خود مران . ديگر اينكه منظور كسانى است كه داراى فقر مادى هستند، و به سراغ تو مى آيند، بايد آنچه در توان دارى به كارگيرى ، و آنها را ماءيوس نكنى ، و از خود نرانى . سوم اينكه هم ناظر به فقر علمى است و هم فقر مادى ، دستور مى دهد كه به تقاضاى سائلان در هر قسمت پاسخ مثبت ده ، اين معنى هم تناسب با هدايت الهى نسبت به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دارد و هم سرپرستى از او در زمانى كه يتيم بود. عجب اينكه بعضى از مفسران براى اثبات اينكه مقصود از ((سائل )) در اينجا تنها سؤ ال كننده از مسائل علمى است گفته اند كه تعبير سائل در قرآن مجيد هرگز به معنى تقاضا كننده مالى نيامده است . در حالى كه مكرر در قرآن در اين معنى به كار رفته است ، چنانكه در آيه 19 ذاريات مى خوانيم : و فى اموالهم حق للسائل و المحروم : در اموال آنها حقى است براى سائل و محروم همين معنى در آيه 25 معارج و 177 بقره نيز آمده است . و سرانجام در سومين و آخرين دستور مى فرمايد: و اما نعمتهاى پروردگارت را بازگو كن (و اما بنعمة ربك فحدث ). بازگو كردن نعمت ، گاه با زبان است و تعبيراتى كه حاكى از نهايت شكر و سپاس باشد، نه غرور و برترى جوئى ، و گاه با عمل است به اين ترتيب كه از آن انفاق و بخشش در راه خدا كند، بخششى كه نشان دهد خداوند نعمت فراوانى به او عطا كرده است . اين سنت افراد سخاوتمند و كريم است كه وقتى نعمتى به آنها روى آورد بازگو مى كنند و شكر خدا را بجا مى آورند، و عملشان نيز تاييد و تاءكيدى است بر اين حقيقت ، به عكس بخيلان دون همت كه دائما ناله مى كنند، و اگر دنيا را نيز به آنها بدهى اصرار در پرده پوشى بر نعمتها دارند، چهره آنها فقيرانه ، و سخنانشان آميخته با آه و زارى و عملشان نيز بيانگر فقر است ! اين در حالى است كه از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده است كه فرمود: ان الله تعالى اذا انعم على عبد نعمة يحب ان يرى اثر النعمة عليه : ((خداوند هنگامى كه نعمتى به بنده اى مى بخشد دوست دارد آثار نعمت را بر او ببيند)). بنابراين حاصل معنى آيه چنين مى شود: به شكرانه اينكه فقير بودى خدا بى نيازت كرد، تو هم آثار نعمت را آشكار كن ، و با گفتار و عمل اين موهبت الهى را بازگو نما. ولى بعضى از مفسران گفته اند منظور از ((نعمت )) در اينجا تنها نعمتهاى معنوى از جمله نبوت يا قرآن مجيد است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مؤ ظف بود آنها را ابلاغ كند و اين است منظور از بازگو كردن نعمت . اين احتمال نيز وجود دارد كه تمام نعمتهاى معنوى و مادى را شامل شود. لذا در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود معنى آيه چنين است : حدث بما اعطاك الله ، و فضلك ، و رزقك ، و احسن اليك و هداك : آنچه را خدا به تو بخشيده و برترى داده و روزى عطا فرموده و نيكى به تو كرده و هدايت نموده همه را بازگو كن . و بالاخره در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم به عنوان يك دستور كلى مى خوانيم : من اعطى خيرا فلم ير عليه ، سمى بغيض الله ، معاديا لنعم الله !: هر كس خيرى به او رسد و آثارش بر او ديده نشود، دشمن خدا شمرده مى شود، و مخالف نعمتهاى او. اين سخن را با حديث ديگرى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) پايان مى دهيم كه فرمود: ان الله جميل يحب الجمال ، و يحب ان يرى اثر النعمة على عبده : خداوند زيبا است ، و زيبائى را دوست دارد! و همچنين دوست دارد آثار نعمت را بر بنده خود ببيند. ﴿11 سوره الم نشرح مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 8 آيه است. محتوى و فضيلت سوره ا لم نشرح معروف اين است كه اين سوره بعد از سوره و الضحى نازل شده است و محتواى آن نيز همين مطلب را تاييد مى كند چرا كه در اين سوره باز قسمتى از مواهب الهى بر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شمرده شده است در واقع سه نوع موهبت بزرگ در سوره و الضحى آمده بود و سه موهبت بزرگ در سوره ا لم نشرح آمده است مواهب گذشته بعضى مادى و بعضى معنوى بود اما مواهب سه گانه اين سوره همه جنبه معنوى دارد و عمده اين سوره بر سه محور دور مى زند: يكى بيان همين نعمتهاى سه گانه و ديگر بشارت به پيامبر از نظر بر طرف شدن مشكلات دعوت او در آينده و ديگر توجه به خداوند يگانه و تحريص و ترغيب به عبادت و نيايش . و به همين دليل در روايات اهل بيت (عليهمالسلام ) چنانكه قبلا هم اشاره كرده ايم اين دو به منزله يك سوره شمرده شده است و لذا در قرائت نماز براى اينكه يك سوره كامل خوانده شود هر دو را با هم مى خوانند. در ميان اهل سنت نيز بعضى طرفدار اين نظريه هستند چنانكه فخر رازى از طاووس و عمر بن عبد العزيز نقل كرده كه آنها نيز مى گفتند اين دو سوره سوره واحده است و در يك ركعت هر دو را تلاوت مى كردند و ميان اين دو بسم الله را حذف مى كردند (ولى طبق فتاواى فقهاى ما بسم الله در هر دو بايد باشد و اينكه مرحوم طبرسى در مجمع البيان نقل كرده كه فقهاى ما بسم الله را حذف مى كنند درست به نظر نمى رسد). عجب اينكه فخر رازى بعد از ذكر قول كسانى كه آنها را سوره واحده مى گويند، مى گويد اين سخن درست نيست زيرا محتواى آن دو با هم فرق دارد سوره و الضحى هنگامى نازل شد كه رسول خدا از ايذاء كفار ناراحت بود و در محنت و اندوه بسر مى برد در حالى كه دومى وقتى نازل شد كه پيغمبر خوشحال و شادمان بود اين دو چگونه با هم جمع مى شود. <1> ولى اين استدلال عجيبى است چرا كه هر دو سوره سخن از زندگى گذشته پيغمبر مى گويد و اين در حالى بود كه بسيارى از مشكلات را پشت سر نهاده و قلب پاك او غرق اميد و سرور بوده است هر دو سوره از مواهب الهى سخن مى گويد و گذشته سخت و پر محنت را يادآور مى شود تا مايه تسلى خاطر پيامبر و اميدوارى بيشتر و كاملتر گردد. به هر حال پيوند نزديك محتواى اين دو سوره چيزى نيست كه قابل شك و ترديد باشد نظير همين معنى در سوره فيل و قريش نيز خواهد آمد انشاء الله در اينكه اين سوره (ا لم نشرح ) در مكه نازل شده يا مدينه از بيانات فوق روشن مى شود كه در مكه نازل شده است ولى با توجه آيه و رفعنا لك ذكرك : ما نام تو را بلند كرديم بعضى معتقدند كه در مدينه نازل شده است در آن زمان كه آوازه اسلام و پيامبر همه جا را گرفته بود ولى انصاف اين است كه اين دليل قانع كننده نمى باشد زيرا پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با تمام مشكلاتى كه در مكه داشت بلند آوازه بود و در تمام محافل سخن از قيام و رسالت و دعوت او بود و به وسيله اجتماع سالانه حج اين آوازه به ساير مناطق حجاز مخصوصا مدينه رسيد. در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه فرمود: من قراءها اعطى من الاجر كمن لقى محمدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مغتما ففرج عنه : هر كس اين سوره را بخواند پاداش كسى را دارد كه محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را غمگين ديده و اندوه را از قلب او زدوده است . <2> تفسير : ما تو را مشمول انواع نعمتها ساختيم لحن آيات آميخته با لطف و محبت فوق العاده پروردگار و تسلى و دلدارى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است . در نخستين آيه به مهمترين موهبت الهى اشاره كرده مى فرمايد: آيا ما سينه تو را گشاده نساختيم (ا لم نشرح لك صدرك ). ((نشرح )) از ماده شرح در اصل به گفته راغب در مفردات به معنى گسترش دادن قطعات گوشت و توليد ورقه هاى نازكتر است سپس ‍ مى افزايد منظور از شرح صدر گسترش آن به وسيله نور الهى و سكينه و آرامش خداداد مى باشد و بعد مى گويد شرح دادن مشكلات سخن به معنى گسترش آن و توضيح معانى مخفى است به هر حال شك نيست كه منظور از شرح صدر در اينجا معنى كنائى آن است و آن توسعه دادن به روح و فكر پيامبر است و اين توسعه مى تواند مفهوم وسيعى داشته باشد كه هم وسعت علمى پيامبر را از طريق وحى و رسالت شامل گردد و هم بسط و گسترش تحمل و استقامت او در برابر لجاجتها و كارشكنيهاى دشمنان و مخالفان . و لذا هنگامى كه موسى بن عمران ماءموريت دعوت فرعون طغيانگر را پيدا مى كند اذهب الى فرعون انه طغى بلافاصله عرض مى كند رب اشرح لى صدرى و يسر لى امرى خداوندا سينه ام را گشاده ساز و كار را بر من آسان كن (طه 25 - 26). و در جائى ديگر خطاب به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است فاصبر لحكم ربك و لا تكن كصاحب الحوت اكنون كه چنين است منتظر فرمان پروردگارت باش استقامت و شكيبائى كن و مانند يونس مباش (كه بر اثر ترك شكيبائى لازم گرفتار آن همه مشكلات و مرارت شد) (قلم - 48). شرح صدر در حقيقت نقطه مقابل ضيق صدر است چنانكه در آيه 97 سوره حجر مى خوانيم و لقد نعلم انك يضيق صدرك بما يقولون : ما مى دانيم كه سينه تو بخاطر گفتگوهاى (مغرضانه ) آنها تنگ مى شود اصولا هيچ رهبر بزرگى نمى تواند بدون شرح صدر به مبارزه با مشكلات رود و آن كس كه رسالتش از همه عظيم تر است (مانند پيغمبر اكرم ) شرح صدر او بايد از همه بيشتر باشد طوفانها آرامش اقيانوس ‍ روح او را بر هم نزند مشكلات او را به زانو در نياورد كارشكنيهاى دشمنان ماءيوسش نسازد سؤ الات از مسائل پيچيده او را در تنگنا قرار ندهد و اين عظيم ترين هديه الهى به رسول الله بود. و لذا در حديثى آمده است كه پيامبر مى فرمايد: من تقاضائى از پروردگارم كردم و دوست مى داشتم اين تقاضا را نمى كردم عرض كردم خداوندا پيامبران قبل از من بعضى جريان باد در اختيارشان قرار دادى ، و بعضى مردگان را زنده مى كردند، خداوند به من فرمود: آيا تو يتيم نبودى پناهت دادم ؟ گفتم آرى ، فرمود: آيا گمشده نبودى هدايتت كردم ؟ عرض كردم : آرى ، اى پروردگار! فرمود: آيا سينه تو را گشاده ، و پشتت را سبكبار نكردم ؟ عرض كردم : آرى اى پروردگار! <3> اين نشان مى دهد كه نعمت شرح صدر ما فوق معجزات انبيا است ، و به راستى اگر كسى حالات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را دقيقا مطالعه كند و ميزان شرح صدر او را در حوادث سخت و پيچيده دوران عمرش بنگرد يقين مى كند كه اين از طريق عادى ممكن نيست ، اين يك تاءييد الهى و ربانى است . در اينجا بعضى گفته اند كه منظور از شرح صدر همان حادثه اى است كه در طفوليت يا جوانى پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) واقع شد كه فرشتگان آسمان آمدند و سينه او را شكافتند و قلبش را بيرون آورده شستشو دادند، و آن را از علم و دانش و راءفت و رحمت پر كردند. <4> بديهى است كه منظور از اين حديث اين قلب جسمانى نيست ، بلكه كنايه و اشاره اى است به امدادهاى الهى از نظر روحى و تقويت عزم و اراده پيغمبر و پاكسازى او از هر گونه نقايص اخلاقى و وسوسه هاى شيطانى . ولى به هر حال دليلى نداريم كه آيه مورد بحث اشاره به خصوص اين ماجرا باشد، بلكه مفهومى گسترده و وسيع دارد كه اين داستان ممكن است مصداقى از آن محسوب شود. و به خاطر همين شرح صدر بود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عاليترين وجهى مشكلات رسالت را پشت سر گذاشت ، و وظائف خود را در اين طريق به خوبى انجام داد سپس به ذكر موهبت ديگرى از مواهب عظيم خود به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پرداخته مى افزايد: ((آيا ما بار سنگين را از تو برنداشتيم !؟)) (و وضعنا عنك وزرك ). همان بارى كه سخت بر پشت تو سنگينى مى كرد (الذى انقض ظهرك ). ((وزر)) در لغت به معنى سنگينى است ، واژه ((وزير)) نيز از همين معنى مشتق شده است ، چون بارهاى سنگين حكومت را بر دوش مى كشد، و گناهان را نيز به همين جهت وزر گويند چرا كه بار سنگينى است بر دوش گنهكار. ((انقض )) از ماده ((نقض )) به معنى گشودن گره طناب ، يا جدا كردن قسمتهاى به هم فشرده ساختمان است ، و ((انتقاض )) به صدائى گفته مى شود كه به هنگام جدا شدن قطعات ساختمان از يكديگر بگوش مى رسد، و يا صداى مهره هاى كمر به هنگامى كه زير بار سنگينى قرار مى گيرد. اين كلمه در مورد شكستن پيمانها و قراردادها نيز به كار مى رود و مى گويند فلانكس نقض عهد كرد. به اين ترتيب آيه فوق مى گويد: خداوند آن بار سنگين و كمرشكن را از تو برداشت . اين كدام بار بود كه خداوند از پشت پيامبرش برداشت ؟ قرائن آيات به خوبى نشان مى دهد كه منظور همان مشكلات رسالت و نبوت ، و دعوت به سوى توحيد و يكتاپرستى ، و برچيدن آثار فساد از آن محيط بسيار آلوده بوده است ، نه تنها پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه همه پيغمبران در آغاز دعوت با چنين مشكلات عظيمى روبرو بودند، و تنها با امدادهاى الهى بر آنها پيروز مى شدند، منتها شرائط محيط و زمان پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از جهاتى سخت تر و سنگين تر بود. بعضى نيز ((وزر)) را به معنى بار سنگين ((وحى )) در آغاز نزول ، تفسير كرده اند. بعضى نيز به ضلالت و گمراهى و لجاج و عناد مشركان . و بعضى به اذيت و آزار فوق العاده آنها. و بعضى به اندوه ناشى از وفات عمويش ابو طالب و همسرش خديجه و بالاخره بعضى به مساءله عصمت و پاكى از گناه تفسير كرده اند. ولى ظاهرا همان تفسير اول از همه مناسب تر است ، و اينها شاخ و برگى براى آن محسوب مى شود. و در سومين موهبت مى فرمايد: ((ما آوازه تو را بلند كرديم )) (و رفعنا لك ذكرك ). <5> نام تو همراه اسلام و نام قرآن همه جا پيچيد، و از آن بهتر اينكه نام تو در كنار نام الله هر صبح و شام بر فراز ماذنه ها و هنگام اذان برده مى شود، و شهادت به رسالت تو، در كنار شهادت به توحيد و يگانگى خداوند نشان اسلام ، و دليل پذيرش اين آئين پاك است . چه افتخارى از اين برتر، و رفعت مقامى از اين بالاتر تصور مى شود؟! در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در تفسير اين آيه مى خوانيم كه فرمود: جبرئيل به من گفت : خداوند متعال مى گويد: هنگامى كه نام من برده مى شود نام تو نيز همراه من ذكر مى شود (و در عظمت مقام تو همين بس ). تعبير به ((لك )) (براى تو) تاءكيدى است بر اينكه نام و آوازه پيامبر را عليرغم تمام آن كارشكنيها و دشمنيها بلند ساخت . در اينجا سؤ الى مطرح است كه اين سوره در مكه نازل شده در حالى كه گسترش اسلام ، و حل مشكلات رسالت ، و برداشتن بارهاى سنگين از دوش پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و بلند شدن آوازه او در اقطار جهان ، در مدينه واقع شد. در پاسخ اين سؤ ال بعضى گفته اند: منظور اين است كه بشارت آن قبلا به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) داده شد، و همان بود كه بار اندوه و غم را از دل او برداشت ، و گاه گفته اند: فعل ماضى در اينجا معنى مستقبل را مى بخشد، و نويدى است نسبت به آينده . ولى حق اين است كه قسمتى از اين امور در مكه مخصوصا در اواخر دوران سيزده ساله اى كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مكه مشغول به دعوت مردم بود تحقق يافت ، ايمان در قلوب عده زيادى نفوذ كرد، و مشكلات نسبة كمتر شد اسم و آوازه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، همه جا پيچيد، و زمينه براى پيروزيهاى بزرگ آينده فراهم گشت . جالب اينكه ((حسان بن ثابت )) شاعر معروف پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مدح آن حضرت به مضمون همين آيه در شكل زيبائى اشاره كرده ، مى گويد: و ضم الاله اسم النبى الى اسمه اذا قال فى الخمس المؤ ذن اشهد و شق له من اسمه ليجله فذو العرش محمود و هذا محمد خداوند اسم پيامبر را به اسم خود ضميمه كرد در آن هنگام كه مؤ ذن در پنج نوبت اشهد… مى گويد. و از نام خود نامى براى او انتخاب كرد تا احترامش كند لذا خداوند صاحب عرش محمود است و او محمد است ! سيمرغ فهم هيچكس از انبيا نرفت آنجا كه تو به بال كرامت پريده اى هر يك بقدر خويش بجائى رسيده اند آنجا كه جاى نيست بجائى رسيده اى در آيه بعد به پيامبرش مهمترين بشارت را مى دهد و انوار اميد را بر قلب پاكش مى پاشد، و مى فرمايد: قطعا با سختى آسانى است (فان مع العسر يسرى ) باز تاءكيد مى كند قطعا با سختى آسانى است (ان مع العسر يسرى ) غم مخور مشكلات و سختيها به اين صورت باقى نمى ماند، كارشكنيهاى دشمنان براى هميشه ادامه نخواهد يافت ، و محروميتهاى مادى و مشكلات اقتصادى و فقر مسلمين به همين صورت ادامه نمى يابد. آن كس كه تحمل مشكلات كند، و در برابر طوفانها ايستادگى به خرج دهد روزى ميوه شيرين آن را ميچشد، روزى كه فرياد دشمنان خاموش ، كارشكنيها بى رنگ ، جاده هاى پيشرفت و تكامل صاف ، و پيمودن مسير حق آسان خواهد شد. گرچه بعضى از مفسران اين آيات را اشاره به فقر مالى عمومى مسلمانان در آغاز ظهور اسلام شمرده اند، ولى گستردگى مفهوم آيات همه مشكلات را شامل مى شود، اين دو آيه به صورتى مطرح شده كه اختصاص به شخص پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و زمان آن حضرت نيز ندارد و بلكه به صورت يك قاعده كلى و به عنوان تعليلى بر مباحث سابق مطرح است ، و به همه انسانهاى مؤ من مخلص و تلاشگر نويد مى دهد كه هميشه در كنار سختيها آسانيها است ، حتى تعبير به (()) (بعد نمى كند بلكه تعبير به ((مع )) كه نشانه همراهى است مى كند. آرى چنين است كه با هر مشكلى آسانى آميخته ، و با هر صعوبتى سهولتى همراه است ، و اين دو هميشه با هم بوده و با هم خواهند بود. اين نويد و وعده الهى است كه دل را نور و صفا مى بخشد، و به پيروزيها اميدوار مى كند، و گرد و غبار ياس و نوميدى را از صفحه روح انسان مى زدايد. <6> در حديثى آمده است كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: و اعلم ان مع العسر يسرا، و ان مع الصبر النصر، و ان الفرج مع الكرب : بدان كه با سختيها آسانى است ، و با صبر پيروزى و با غم و اندوه خوشحالى و گشايش است <7> و در حديثى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم : زنى شكايت همسرش را نزد آن حضرت برد كه او چيزى بر من انفاق نمى كند، در حالى كه همسرش واقعا تنگدست بود، على (عليه السلام ) از اينكه همسر او را به زندان بيفكند خوددارى كرد، و در جواب فرمود: ان مع العسر يسرا (و او را به صبر و شكيبائى دعوت كرد) <8> آرى : صبر و ظفر هر دو دوستان قديمند بر اثر صبر نوبت ظفر آيد سپس در آخرين آيات اين سوره مى فرمايد: پس هنگامى كه از كار مهمى فارغ مى شوى به مهم ديگرى پرداز (فاذا فرغت فانصب ). هرگز بيكار نمان ، تلاش و كوشش را كنار مگذار، پيوسته مشغول مجاهده باش و پايان مهمى را آغاز مهم ديگر قرار ده . و در تمام اين احوال به خدا تكيه كن و به سوى پروردگارت توجه نما (و الى ربك فارغب ). رضايت او را بطلب ، و خشنودى او را جستجو كن ، و به سوى قرب جوارش بشتاب . مطابق آنچه گفته شد آيه مفهوم گسترده اى دارد كه فراغت از هر مهمى ، و پرداختن به مهم ديگر را شامل مى شود، و جهت گيرى تمام تلاشها را به سوى پروردگار توصيه مى كند، ولى غالب مفسران معانى محدودى براى آيه ذكر كرده اند كه مى توان هر يك از آنها را به عنوان مصداقى پذيرفت : جمعى گفته اند منظور اين است هنگامى كه از نماز واجب فراغت يافتى به دعا پرداز و از خدا تمنا كن تا هر چه مى خواهى به تو بدهد. يا اينكه هنگامى كه از فرائض فارغ شدى براى نافله شب برخيز. يا اينكه هنگامى كه از دنيا فارغ شدى به امور آخرت و عبادت و نماز پروردگارت بپرداز. يا اينكه هنگامى كه از واجبات فراغت پيدا كردى به مستحباتى كه خدا دستور داده توجه كن . يا اينكه هنگامى كه از جهاد با دشمن فارغ شدى به عبادت برخيز. يا اينكه هنگامى كه از جهاد با دشمن فارغ شدى به جهاد نفس پرداز. يا اينكه هنگامى از اداى رسالت فارغ شدى به تقاضاى شفاعت برخيز! در روايات متعددى كه دانشمند معروف اهل سنت حافظ ((حاكم حسكانى )) در ((شواهد التنزيل )) نقل كرده از امام صادق چنين آمده است كه فرمود: يعنى هنگامى كه فراغت يافتى على را به ولايت نصب كن . <9> قرطبى نيز در تفسير خود از بعضى نقل كرده است كه معناى آيه اين است هنگامى كه فراغت يافتى امامى را كه جانشين تو است نصب كن (هر چند نامبرده خودش اين معنى را نپذيرفته است ). <10> با توجه به اينكه در آيه شريفه موضوع ((فراغت )) معين نشده است و ((فانصب )) از ماده ((نصب )) (بر وزن نسب ) به معنى تعب و زحمت است آيه بيانگر يك اصل كلى و فراگير است ، و هدف آن است كه پيامبر را به عنوان يك الگو و سرمشق از اشتغال به استراحت بعد از پايان يك امر مهم باز دارد، و تلاش مستمر و پى گير را در زندگى به او گوشزد كند. با توجه به اين معنى روشن مى شود كه تمام تفاسير فوق صحيح است ولى هر كدام به عنوان يك مصداق از اين معنى فراگير و عام . و چه برنامه سازنده و مؤ ثرى كه رمز پيروزى و تكامل در آن نهفته است ، اصولا بيكار بودن و فراغت كامل مايه خستگى ، كم شدن نشاط، تنبلى و فرسودگى ، و در بسيارى از مواقع مايه فساد و تباهى و انواع گناهان است . قابل توجه اينكه آمارها نشان مى دهد كه به هنگام تعطيلات مؤ سسات آموزشى ميزان فساد گاهى تا هفت برابر بالا مى رود! به هر حال مجموعه اين سوره بيانگر عنايت خاص الهى به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و تسلى او در برابر مشكلات ، و وعده نصرت و تاءييد او در برابر مشكلات و فراز و نشيبهاى راه رسالت است . و در عين حال مجموعه اى است اميدبخش سازنده و حيات آفرين براى همه انسانها و همه رهروان راه حق . ﴿1 سوره الم نشرح مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 8 آيه است. محتوى و فضيلت سوره ا لم نشرح معروف اين است كه اين سوره بعد از سوره و الضحى نازل شده است و محتواى آن نيز همين مطلب را تاييد مى كند چرا كه در اين سوره باز قسمتى از مواهب الهى بر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شمرده شده است در واقع سه نوع موهبت بزرگ در سوره و الضحى آمده بود و سه موهبت بزرگ در سوره ا لم نشرح آمده است مواهب گذشته بعضى مادى و بعضى معنوى بود اما مواهب سه گانه اين سوره همه جنبه معنوى دارد و عمده اين سوره بر سه محور دور مى زند: يكى بيان همين نعمتهاى سه گانه و ديگر بشارت به پيامبر از نظر بر طرف شدن مشكلات دعوت او در آينده و ديگر توجه به خداوند يگانه و تحريص و ترغيب به عبادت و نيايش . و به همين دليل در روايات اهل بيت (عليهمالسلام ) چنانكه قبلا هم اشاره كرده ايم اين دو به منزله يك سوره شمرده شده است و لذا در قرائت نماز براى اينكه يك سوره كامل خوانده شود هر دو را با هم مى خوانند. در ميان اهل سنت نيز بعضى طرفدار اين نظريه هستند چنانكه فخر رازى از طاووس و عمر بن عبد العزيز نقل كرده كه آنها نيز مى گفتند اين دو سوره سوره واحده است و در يك ركعت هر دو را تلاوت مى كردند و ميان اين دو بسم الله را حذف مى كردند (ولى طبق فتاواى فقهاى ما بسم الله در هر دو بايد باشد و اينكه مرحوم طبرسى در مجمع البيان نقل كرده كه فقهاى ما بسم الله را حذف مى كنند درست به نظر نمى رسد). عجب اينكه فخر رازى بعد از ذكر قول كسانى كه آنها را سوره واحده مى گويند، مى گويد اين سخن درست نيست زيرا محتواى آن دو با هم فرق دارد سوره و الضحى هنگامى نازل شد كه رسول خدا از ايذاء كفار ناراحت بود و در محنت و اندوه بسر مى برد در حالى كه دومى وقتى نازل شد كه پيغمبر خوشحال و شادمان بود اين دو چگونه با هم جمع مى شود. ولى اين استدلال عجيبى است چرا كه هر دو سوره سخن از زندگى گذشته پيغمبر مى گويد و اين در حالى بود كه بسيارى از مشكلات را پشت سر نهاده و قلب پاك او غرق اميد و سرور بوده است هر دو سوره از مواهب الهى سخن مى گويد و گذشته سخت و پر محنت را يادآور مى شود تا مايه تسلى خاطر پيامبر و اميدوارى بيشتر و كاملتر گردد. به هر حال پيوند نزديك محتواى اين دو سوره چيزى نيست كه قابل شك و ترديد باشد نظير همين معنى در سوره فيل و قريش نيز خواهد آمد انشاء الله در اينكه اين سوره (ا لم نشرح ) در مكه نازل شده يا مدينه از بيانات فوق روشن مى شود كه در مكه نازل شده است ولى با توجه آيه و رفعنا لك ذكرك : ما نام تو را بلند كرديم بعضى معتقدند كه در مدينه نازل شده است در آن زمان كه آوازه اسلام و پيامبر همه جا را گرفته بود ولى انصاف اين است كه اين دليل قانع كننده نمى باشد زيرا پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با تمام مشكلاتى كه در مكه داشت بلند آوازه بود و در تمام محافل سخن از قيام و رسالت و دعوت او بود و به وسيله اجتماع سالانه حج اين آوازه به ساير مناطق حجاز مخصوصا مدينه رسيد. در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه فرمود: من قراءها اعطى من الاجر كمن لقى محمدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مغتما ففرج عنه : هر كس اين سوره را بخواند پاداش كسى را دارد كه محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را غمگين ديده و اندوه را از قلب او زدوده است . تفسير : ما تو را مشمول انواع نعمتها ساختيم لحن آيات آميخته با لطف و محبت فوق العاده پروردگار و تسلى و دلدارى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است . در نخستين آيه به مهمترين موهبت الهى اشاره كرده مى فرمايد: آيا ما سينه تو را گشاده نساختيم (ا لم نشرح لك صدرك ). ((نشرح )) از ماده شرح در اصل به گفته راغب در مفردات به معنى گسترش دادن قطعات گوشت و توليد ورقه هاى نازكتر است سپس ‍ مى افزايد منظور از شرح صدر گسترش آن به وسيله نور الهى و سكينه و آرامش خداداد مى باشد و بعد مى گويد شرح دادن مشكلات سخن به معنى گسترش آن و توضيح معانى مخفى است به هر حال شك نيست كه منظور از شرح صدر در اينجا معنى كنائى آن است و آن توسعه دادن به روح و فكر پيامبر است و اين توسعه مى تواند مفهوم وسيعى داشته باشد كه هم وسعت علمى پيامبر را از طريق وحى و رسالت شامل گردد و هم بسط و گسترش تحمل و استقامت او در برابر لجاجتها و كارشكنيهاى دشمنان و مخالفان . و لذا هنگامى كه موسى بن عمران ماءموريت دعوت فرعون طغيانگر را پيدا مى كند اذهب الى فرعون انه طغى بلافاصله عرض مى كند رب اشرح لى صدرى و يسر لى امرى خداوندا سينه ام را گشاده ساز و كار را بر من آسان كن (طه 25 - 26). و در جائى ديگر خطاب به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است فاصبر لحكم ربك و لا تكن كصاحب الحوت اكنون كه چنين است منتظر فرمان پروردگارت باش استقامت و شكيبائى كن و مانند يونس مباش (كه بر اثر ترك شكيبائى لازم گرفتار آن همه مشكلات و مرارت شد) (قلم - 48). شرح صدر در حقيقت نقطه مقابل ضيق صدر است چنانكه در آيه 97 سوره حجر مى خوانيم و لقد نعلم انك يضيق صدرك بما يقولون : ما مى دانيم كه سينه تو بخاطر گفتگوهاى (مغرضانه ) آنها تنگ مى شود اصولا هيچ رهبر بزرگى نمى تواند بدون شرح صدر به مبارزه با مشكلات رود و آن كس كه رسالتش از همه عظيم تر است (مانند پيغمبر اكرم ) شرح صدر او بايد از همه بيشتر باشد طوفانها آرامش اقيانوس ‍ روح او را بر هم نزند مشكلات او را به زانو در نياورد كارشكنيهاى دشمنان ماءيوسش نسازد سؤ الات از مسائل پيچيده او را در تنگنا قرار ندهد و اين عظيم ترين هديه الهى به رسول الله بود. و لذا در حديثى آمده است كه پيامبر مى فرمايد: من تقاضائى از پروردگارم كردم و دوست مى داشتم اين تقاضا را نمى كردم عرض كردم خداوندا پيامبران قبل از من بعضى جريان باد در اختيارشان قرار دادى ، و بعضى مردگان را زنده مى كردند، خداوند به من فرمود: آيا تو يتيم نبودى پناهت دادم ؟ گفتم آرى ، فرمود: آيا گمشده نبودى هدايتت كردم ؟ عرض كردم : آرى ، اى پروردگار! فرمود: آيا سينه تو را گشاده ، و پشتت را سبكبار نكردم ؟ عرض كردم : آرى اى پروردگار! اين نشان مى دهد كه نعمت شرح صدر ما فوق معجزات انبيا است ، و به راستى اگر كسى حالات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را دقيقا مطالعه كند و ميزان شرح صدر او را در حوادث سخت و پيچيده دوران عمرش بنگرد يقين مى كند كه اين از طريق عادى ممكن نيست ، اين يك تاءييد الهى و ربانى است . در اينجا بعضى گفته اند كه منظور از شرح صدر همان حادثه اى است كه در طفوليت يا جوانى پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) واقع شد كه فرشتگان آسمان آمدند و سينه او را شكافتند و قلبش را بيرون آورده شستشو دادند، و آن را از علم و دانش و راءفت و رحمت پر كردند. بديهى است كه منظور از اين حديث اين قلب جسمانى نيست ، بلكه كنايه و اشاره اى است به امدادهاى الهى از نظر روحى و تقويت عزم و اراده پيغمبر و پاكسازى او از هر گونه نقايص اخلاقى و وسوسه هاى شيطانى . ولى به هر حال دليلى نداريم كه آيه مورد بحث اشاره به خصوص اين ماجرا باشد، بلكه مفهومى گسترده و وسيع دارد كه اين داستان ممكن است مصداقى از آن محسوب شود. و به خاطر همين شرح صدر بود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عاليترين وجهى مشكلات رسالت را پشت سر گذاشت ، و وظائف خود را در اين طريق به خوبى انجام داد سپس به ذكر موهبت ديگرى از مواهب عظيم خود به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پرداخته مى افزايد: ((آيا ما بار سنگين را از تو برنداشتيم !؟)) (و وضعنا عنك وزرك ). همان بارى كه سخت بر پشت تو سنگينى مى كرد (الذى انقض ظهرك ). ((وزر)) در لغت به معنى سنگينى است ، واژه ((وزير)) نيز از همين معنى مشتق شده است ، چون بارهاى سنگين حكومت را بر دوش مى كشد، و گناهان را نيز به همين جهت وزر گويند چرا كه بار سنگينى است بر دوش گنهكار. ((انقض )) از ماده ((نقض )) به معنى گشودن گره طناب ، يا جدا كردن قسمتهاى به هم فشرده ساختمان است ، و ((انتقاض )) به صدائى گفته مى شود كه به هنگام جدا شدن قطعات ساختمان از يكديگر بگوش مى رسد، و يا صداى مهره هاى كمر به هنگامى كه زير بار سنگينى قرار مى گيرد. اين كلمه در مورد شكستن پيمانها و قراردادها نيز به كار مى رود و مى گويند فلانكس نقض عهد كرد. به اين ترتيب آيه فوق مى گويد: خداوند آن بار سنگين و كمرشكن را از تو برداشت . اين كدام بار بود كه خداوند از پشت پيامبرش برداشت ؟ قرائن آيات به خوبى نشان مى دهد كه منظور همان مشكلات رسالت و نبوت ، و دعوت به سوى توحيد و يكتاپرستى ، و برچيدن آثار فساد از آن محيط بسيار آلوده بوده است ، نه تنها پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه همه پيغمبران در آغاز دعوت با چنين مشكلات عظيمى روبرو بودند، و تنها با امدادهاى الهى بر آنها پيروز مى شدند، منتها شرائط محيط و زمان پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از جهاتى سخت تر و سنگين تر بود. بعضى نيز ((وزر)) را به معنى بار سنگين ((وحى )) در آغاز نزول ، تفسير كرده اند. بعضى نيز به ضلالت و گمراهى و لجاج و عناد مشركان . و بعضى به اذيت و آزار فوق العاده آنها. و بعضى به اندوه ناشى از وفات عمويش ابو طالب و همسرش خديجه و بالاخره بعضى به مساءله عصمت و پاكى از گناه تفسير كرده اند. ولى ظاهرا همان تفسير اول از همه مناسب تر است ، و اينها شاخ و برگى براى آن محسوب مى شود. و در سومين موهبت مى فرمايد: ((ما آوازه تو را بلند كرديم )) (و رفعنا لك ذكرك ). نام تو همراه اسلام و نام قرآن همه جا پيچيد، و از آن بهتر اينكه نام تو در كنار نام الله هر صبح و شام بر فراز ماذنه ها و هنگام اذان برده مى شود، و شهادت به رسالت تو، در كنار شهادت به توحيد و يگانگى خداوند نشان اسلام ، و دليل پذيرش اين آئين پاك است . چه افتخارى از اين برتر، و رفعت مقامى از اين بالاتر تصور مى شود؟! در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در تفسير اين آيه مى خوانيم كه فرمود: جبرئيل به من گفت : خداوند متعال مى گويد: هنگامى كه نام من برده مى شود نام تو نيز همراه من ذكر مى شود (و در عظمت مقام تو همين بس ). تعبير به ((لك )) (براى تو) تاءكيدى است بر اينكه نام و آوازه پيامبر را عليرغم تمام آن كارشكنيها و دشمنيها بلند ساخت . در اينجا سؤ الى مطرح است كه اين سوره در مكه نازل شده در حالى كه گسترش اسلام ، و حل مشكلات رسالت ، و برداشتن بارهاى سنگين از دوش پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و بلند شدن آوازه او در اقطار جهان ، در مدينه واقع شد. در پاسخ اين سؤ ال بعضى گفته اند: منظور اين است كه بشارت آن قبلا به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) داده شد، و همان بود كه بار اندوه و غم را از دل او برداشت ، و گاه گفته اند: فعل ماضى در اينجا معنى مستقبل را مى بخشد، و نويدى است نسبت به آينده . ولى حق اين است كه قسمتى از اين امور در مكه مخصوصا در اواخر دوران سيزده ساله اى كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مكه مشغول به دعوت مردم بود تحقق يافت ، ايمان در قلوب عده زيادى نفوذ كرد، و مشكلات نسبة كمتر شد اسم و آوازه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، همه جا پيچيد، و زمينه براى پيروزيهاى بزرگ آينده فراهم گشت . جالب اينكه ((حسان بن ثابت )) شاعر معروف پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مدح آن حضرت به مضمون همين آيه در شكل زيبائى اشاره كرده ، مى گويد: و ضم الاله اسم النبى الى اسمه اذا قال فى الخمس المؤ ذن اشهد و شق له من اسمه ليجله فذو العرش محمود و هذا محمد خداوند اسم پيامبر را به اسم خود ضميمه كرد در آن هنگام كه مؤ ذن در پنج نوبت اشهد... مى گويد. و از نام خود نامى براى او انتخاب كرد تا احترامش كند لذا خداوند صاحب عرش محمود است و او محمد است ! سيمرغ فهم هيچكس از انبيا نرفت آنجا كه تو به بال كرامت پريده اى هر يك بقدر خويش بجائى رسيده اند آنجا كه جاى نيست بجائى رسيده اى در آيه بعد به پيامبرش مهمترين بشارت را مى دهد و انوار اميد را بر قلب پاكش مى پاشد، و مى فرمايد: قطعا با سختى آسانى است (فان مع العسر يسرى ) باز تاءكيد مى كند قطعا با سختى آسانى است (ان مع العسر يسرى ) غم مخور مشكلات و سختيها به اين صورت باقى نمى ماند، كارشكنيهاى دشمنان براى هميشه ادامه نخواهد يافت ، و محروميتهاى مادى و مشكلات اقتصادى و فقر مسلمين به همين صورت ادامه نمى يابد. آن كس كه تحمل مشكلات كند، و در برابر طوفانها ايستادگى به خرج دهد روزى ميوه شيرين آن را ميچشد، روزى كه فرياد دشمنان خاموش ، كارشكنيها بى رنگ ، جاده هاى پيشرفت و تكامل صاف ، و پيمودن مسير حق آسان خواهد شد. گرچه بعضى از مفسران اين آيات را اشاره به فقر مالى عمومى مسلمانان در آغاز ظهور اسلام شمرده اند، ولى گستردگى مفهوم آيات همه مشكلات را شامل مى شود، اين دو آيه به صورتى مطرح شده كه اختصاص به شخص پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و زمان آن حضرت نيز ندارد و بلكه به صورت يك قاعده كلى و به عنوان تعليلى بر مباحث سابق مطرح است ، و به همه انسانهاى مؤ من مخلص و تلاشگر نويد مى دهد كه هميشه در كنار سختيها آسانيها است ، حتى تعبير به (()) (بعد نمى كند بلكه تعبير به ((مع )) كه نشانه همراهى است مى كند. آرى چنين است كه با هر مشكلى آسانى آميخته ، و با هر صعوبتى سهولتى همراه است ، و اين دو هميشه با هم بوده و با هم خواهند بود. اين نويد و وعده الهى است كه دل را نور و صفا مى بخشد، و به پيروزيها اميدوار مى كند، و گرد و غبار ياس و نوميدى را از صفحه روح انسان مى زدايد. در حديثى آمده است كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: و اعلم ان مع العسر يسرا، و ان مع الصبر النصر، و ان الفرج مع الكرب : بدان كه با سختيها آسانى است ، و با صبر پيروزى و با غم و اندوه خوشحالى و گشايش است و در حديثى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم : زنى شكايت همسرش را نزد آن حضرت برد كه او چيزى بر من انفاق نمى كند، در حالى كه همسرش واقعا تنگدست بود، على (عليه السلام ) از اينكه همسر او را به زندان بيفكند خوددارى كرد، و در جواب فرمود: ان مع العسر يسرا (و او را به صبر و شكيبائى دعوت كرد) آرى : صبر و ظفر هر دو دوستان قديمند بر اثر صبر نوبت ظفر آيد سپس در آخرين آيات اين سوره مى فرمايد: پس هنگامى كه از كار مهمى فارغ مى شوى به مهم ديگرى پرداز (فاذا فرغت فانصب ). هرگز بيكار نمان ، تلاش و كوشش را كنار مگذار، پيوسته مشغول مجاهده باش و پايان مهمى را آغاز مهم ديگر قرار ده . و در تمام اين احوال به خدا تكيه كن و به سوى پروردگارت توجه نما (و الى ربك فارغب ). رضايت او را بطلب ، و خشنودى او را جستجو كن ، و به سوى قرب جوارش بشتاب . مطابق آنچه گفته شد آيه مفهوم گسترده اى دارد كه فراغت از هر مهمى ، و پرداختن به مهم ديگر را شامل مى شود، و جهت گيرى تمام تلاشها را به سوى پروردگار توصيه مى كند، ولى غالب مفسران معانى محدودى براى آيه ذكر كرده اند كه مى توان هر يك از آنها را به عنوان مصداقى پذيرفت : جمعى گفته اند منظور اين است هنگامى كه از نماز واجب فراغت يافتى به دعا پرداز و از خدا تمنا كن تا هر چه مى خواهى به تو بدهد. يا اينكه هنگامى كه از فرائض فارغ شدى براى نافله شب برخيز. يا اينكه هنگامى كه از دنيا فارغ شدى به امور آخرت و عبادت و نماز پروردگارت بپرداز. يا اينكه هنگامى كه از واجبات فراغت پيدا كردى به مستحباتى كه خدا دستور داده توجه كن . يا اينكه هنگامى كه از جهاد با دشمن فارغ شدى به عبادت برخيز. يا اينكه هنگامى كه از جهاد با دشمن فارغ شدى به جهاد نفس پرداز. يا اينكه هنگامى از اداى رسالت فارغ شدى به تقاضاى شفاعت برخيز! در روايات متعددى كه دانشمند معروف اهل سنت حافظ ((حاكم حسكانى )) در ((شواهد التنزيل )) نقل كرده از امام صادق چنين آمده است كه فرمود: يعنى هنگامى كه فراغت يافتى على را به ولايت نصب كن . قرطبى نيز در تفسير خود از بعضى نقل كرده است كه معناى آيه اين است هنگامى كه فراغت يافتى امامى را كه جانشين تو است نصب كن (هر چند نامبرده خودش اين معنى را نپذيرفته است ). با توجه به اينكه در آيه شريفه موضوع ((فراغت )) معين نشده است و ((فانصب )) از ماده ((نصب )) (بر وزن نسب ) به معنى تعب و زحمت است آيه بيانگر يك اصل كلى و فراگير است ، و هدف آن است كه پيامبر را به عنوان يك الگو و سرمشق از اشتغال به استراحت بعد از پايان يك امر مهم باز دارد، و تلاش مستمر و پى گير را در زندگى به او گوشزد كند. با توجه به اين معنى روشن مى شود كه تمام تفاسير فوق صحيح است ولى هر كدام به عنوان يك مصداق از اين معنى فراگير و عام . و چه برنامه سازنده و مؤ ثرى كه رمز پيروزى و تكامل در آن نهفته است ، اصولا بيكار بودن و فراغت كامل مايه خستگى ، كم شدن نشاط، تنبلى و فرسودگى ، و در بسيارى از مواقع مايه فساد و تباهى و انواع گناهان است . قابل توجه اينكه آمارها نشان مى دهد كه به هنگام تعطيلات مؤ سسات آموزشى ميزان فساد گاهى تا هفت برابر بالا مى رود! به هر حال مجموعه اين سوره بيانگر عنايت خاص الهى به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و تسلى او در برابر مشكلات ، و وعده نصرت و تاءييد او در برابر مشكلات و فراز و نشيبهاى راه رسالت است . و در عين حال مجموعه اى است اميدبخش سازنده و حيات آفرين براى همه انسانها و همه رهروان راه حق . ﴿2 سوره الم نشرح مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 8 آيه است. محتوى و فضيلت سوره ا لم نشرح معروف اين است كه اين سوره بعد از سوره و الضحى نازل شده است و محتواى آن نيز همين مطلب را تاييد مى كند چرا كه در اين سوره باز قسمتى از مواهب الهى بر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شمرده شده است در واقع سه نوع موهبت بزرگ در سوره و الضحى آمده بود و سه موهبت بزرگ در سوره ا لم نشرح آمده است مواهب گذشته بعضى مادى و بعضى معنوى بود اما مواهب سه گانه اين سوره همه جنبه معنوى دارد و عمده اين سوره بر سه محور دور مى زند: يكى بيان همين نعمتهاى سه گانه و ديگر بشارت به پيامبر از نظر بر طرف شدن مشكلات دعوت او در آينده و ديگر توجه به خداوند يگانه و تحريص و ترغيب به عبادت و نيايش . و به همين دليل در روايات اهل بيت (عليهمالسلام ) چنانكه قبلا هم اشاره كرده ايم اين دو به منزله يك سوره شمرده شده است و لذا در قرائت نماز براى اينكه يك سوره كامل خوانده شود هر دو را با هم مى خوانند. در ميان اهل سنت نيز بعضى طرفدار اين نظريه هستند چنانكه فخر رازى از طاووس و عمر بن عبد العزيز نقل كرده كه آنها نيز مى گفتند اين دو سوره سوره واحده است و در يك ركعت هر دو را تلاوت مى كردند و ميان اين دو بسم الله را حذف مى كردند (ولى طبق فتاواى فقهاى ما بسم الله در هر دو بايد باشد و اينكه مرحوم طبرسى در مجمع البيان نقل كرده كه فقهاى ما بسم الله را حذف مى كنند درست به نظر نمى رسد). عجب اينكه فخر رازى بعد از ذكر قول كسانى كه آنها را سوره واحده مى گويند، مى گويد اين سخن درست نيست زيرا محتواى آن دو با هم فرق دارد سوره و الضحى هنگامى نازل شد كه رسول خدا از ايذاء كفار ناراحت بود و در محنت و اندوه بسر مى برد در حالى كه دومى وقتى نازل شد كه پيغمبر خوشحال و شادمان بود اين دو چگونه با هم جمع مى شود. ولى اين استدلال عجيبى است چرا كه هر دو سوره سخن از زندگى گذشته پيغمبر مى گويد و اين در حالى بود كه بسيارى از مشكلات را پشت سر نهاده و قلب پاك او غرق اميد و سرور بوده است هر دو سوره از مواهب الهى سخن مى گويد و گذشته سخت و پر محنت را يادآور مى شود تا مايه تسلى خاطر پيامبر و اميدوارى بيشتر و كاملتر گردد. به هر حال پيوند نزديك محتواى اين دو سوره چيزى نيست كه قابل شك و ترديد باشد نظير همين معنى در سوره فيل و قريش نيز خواهد آمد انشاء الله در اينكه اين سوره (ا لم نشرح ) در مكه نازل شده يا مدينه از بيانات فوق روشن مى شود كه در مكه نازل شده است ولى با توجه آيه و رفعنا لك ذكرك : ما نام تو را بلند كرديم بعضى معتقدند كه در مدينه نازل شده است در آن زمان كه آوازه اسلام و پيامبر همه جا را گرفته بود ولى انصاف اين است كه اين دليل قانع كننده نمى باشد زيرا پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با تمام مشكلاتى كه در مكه داشت بلند آوازه بود و در تمام محافل سخن از قيام و رسالت و دعوت او بود و به وسيله اجتماع سالانه حج اين آوازه به ساير مناطق حجاز مخصوصا مدينه رسيد. در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه فرمود: من قراءها اعطى من الاجر كمن لقى محمدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مغتما ففرج عنه : هر كس اين سوره را بخواند پاداش كسى را دارد كه محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را غمگين ديده و اندوه را از قلب او زدوده است . تفسير : ما تو را مشمول انواع نعمتها ساختيم لحن آيات آميخته با لطف و محبت فوق العاده پروردگار و تسلى و دلدارى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است . در نخستين آيه به مهمترين موهبت الهى اشاره كرده مى فرمايد: آيا ما سينه تو را گشاده نساختيم (ا لم نشرح لك صدرك ). ((نشرح )) از ماده شرح در اصل به گفته راغب در مفردات به معنى گسترش دادن قطعات گوشت و توليد ورقه هاى نازكتر است سپس ‍ مى افزايد منظور از شرح صدر گسترش آن به وسيله نور الهى و سكينه و آرامش خداداد مى باشد و بعد مى گويد شرح دادن مشكلات سخن به معنى گسترش آن و توضيح معانى مخفى است به هر حال شك نيست كه منظور از شرح صدر در اينجا معنى كنائى آن است و آن توسعه دادن به روح و فكر پيامبر است و اين توسعه مى تواند مفهوم وسيعى داشته باشد كه هم وسعت علمى پيامبر را از طريق وحى و رسالت شامل گردد و هم بسط و گسترش تحمل و استقامت او در برابر لجاجتها و كارشكنيهاى دشمنان و مخالفان . و لذا هنگامى كه موسى بن عمران ماءموريت دعوت فرعون طغيانگر را پيدا مى كند اذهب الى فرعون انه طغى بلافاصله عرض مى كند رب اشرح لى صدرى و يسر لى امرى خداوندا سينه ام را گشاده ساز و كار را بر من آسان كن (طه 25 - 26). و در جائى ديگر خطاب به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است فاصبر لحكم ربك و لا تكن كصاحب الحوت اكنون كه چنين است منتظر فرمان پروردگارت باش استقامت و شكيبائى كن و مانند يونس مباش (كه بر اثر ترك شكيبائى لازم گرفتار آن همه مشكلات و مرارت شد) (قلم - 48). شرح صدر در حقيقت نقطه مقابل ضيق صدر است چنانكه در آيه 97 سوره حجر مى خوانيم و لقد نعلم انك يضيق صدرك بما يقولون : ما مى دانيم كه سينه تو بخاطر گفتگوهاى (مغرضانه ) آنها تنگ مى شود اصولا هيچ رهبر بزرگى نمى تواند بدون شرح صدر به مبارزه با مشكلات رود و آن كس كه رسالتش از همه عظيم تر است (مانند پيغمبر اكرم ) شرح صدر او بايد از همه بيشتر باشد طوفانها آرامش اقيانوس ‍ روح او را بر هم نزند مشكلات او را به زانو در نياورد كارشكنيهاى دشمنان ماءيوسش نسازد سؤ الات از مسائل پيچيده او را در تنگنا قرار ندهد و اين عظيم ترين هديه الهى به رسول الله بود. و لذا در حديثى آمده است كه پيامبر مى فرمايد: من تقاضائى از پروردگارم كردم و دوست مى داشتم اين تقاضا را نمى كردم عرض كردم خداوندا پيامبران قبل از من بعضى جريان باد در اختيارشان قرار دادى ، و بعضى مردگان را زنده مى كردند، خداوند به من فرمود: آيا تو يتيم نبودى پناهت دادم ؟ گفتم آرى ، فرمود: آيا گمشده نبودى هدايتت كردم ؟ عرض كردم : آرى ، اى پروردگار! فرمود: آيا سينه تو را گشاده ، و پشتت را سبكبار نكردم ؟ عرض كردم : آرى اى پروردگار! اين نشان مى دهد كه نعمت شرح صدر ما فوق معجزات انبيا است ، و به راستى اگر كسى حالات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را دقيقا مطالعه كند و ميزان شرح صدر او را در حوادث سخت و پيچيده دوران عمرش بنگرد يقين مى كند كه اين از طريق عادى ممكن نيست ، اين يك تاءييد الهى و ربانى است . در اينجا بعضى گفته اند كه منظور از شرح صدر همان حادثه اى است كه در طفوليت يا جوانى پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) واقع شد كه فرشتگان آسمان آمدند و سينه او را شكافتند و قلبش را بيرون آورده شستشو دادند، و آن را از علم و دانش و راءفت و رحمت پر كردند. بديهى است كه منظور از اين حديث اين قلب جسمانى نيست ، بلكه كنايه و اشاره اى است به امدادهاى الهى از نظر روحى و تقويت عزم و اراده پيغمبر و پاكسازى او از هر گونه نقايص اخلاقى و وسوسه هاى شيطانى . ولى به هر حال دليلى نداريم كه آيه مورد بحث اشاره به خصوص اين ماجرا باشد، بلكه مفهومى گسترده و وسيع دارد كه اين داستان ممكن است مصداقى از آن محسوب شود. و به خاطر همين شرح صدر بود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عاليترين وجهى مشكلات رسالت را پشت سر گذاشت ، و وظائف خود را در اين طريق به خوبى انجام داد سپس به ذكر موهبت ديگرى از مواهب عظيم خود به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پرداخته مى افزايد: ((آيا ما بار سنگين را از تو برنداشتيم !؟)) (و وضعنا عنك وزرك ). همان بارى كه سخت بر پشت تو سنگينى مى كرد (الذى انقض ظهرك ). ((وزر)) در لغت به معنى سنگينى است ، واژه ((وزير)) نيز از همين معنى مشتق شده است ، چون بارهاى سنگين حكومت را بر دوش مى كشد، و گناهان را نيز به همين جهت وزر گويند چرا كه بار سنگينى است بر دوش گنهكار. ((انقض )) از ماده ((نقض )) به معنى گشودن گره طناب ، يا جدا كردن قسمتهاى به هم فشرده ساختمان است ، و ((انتقاض )) به صدائى گفته مى شود كه به هنگام جدا شدن قطعات ساختمان از يكديگر بگوش مى رسد، و يا صداى مهره هاى كمر به هنگامى كه زير بار سنگينى قرار مى گيرد. اين كلمه در مورد شكستن پيمانها و قراردادها نيز به كار مى رود و مى گويند فلانكس نقض عهد كرد. به اين ترتيب آيه فوق مى گويد: خداوند آن بار سنگين و كمرشكن را از تو برداشت . اين كدام بار بود كه خداوند از پشت پيامبرش برداشت ؟ قرائن آيات به خوبى نشان مى دهد كه منظور همان مشكلات رسالت و نبوت ، و دعوت به سوى توحيد و يكتاپرستى ، و برچيدن آثار فساد از آن محيط بسيار آلوده بوده است ، نه تنها پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه همه پيغمبران در آغاز دعوت با چنين مشكلات عظيمى روبرو بودند، و تنها با امدادهاى الهى بر آنها پيروز مى شدند، منتها شرائط محيط و زمان پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از جهاتى سخت تر و سنگين تر بود. بعضى نيز ((وزر)) را به معنى بار سنگين ((وحى )) در آغاز نزول ، تفسير كرده اند. بعضى نيز به ضلالت و گمراهى و لجاج و عناد مشركان . و بعضى به اذيت و آزار فوق العاده آنها. و بعضى به اندوه ناشى از وفات عمويش ابو طالب و همسرش خديجه و بالاخره بعضى به مساءله عصمت و پاكى از گناه تفسير كرده اند. ولى ظاهرا همان تفسير اول از همه مناسب تر است ، و اينها شاخ و برگى براى آن محسوب مى شود. و در سومين موهبت مى فرمايد: ((ما آوازه تو را بلند كرديم )) (و رفعنا لك ذكرك ). نام تو همراه اسلام و نام قرآن همه جا پيچيد، و از آن بهتر اينكه نام تو در كنار نام الله هر صبح و شام بر فراز ماذنه ها و هنگام اذان برده مى شود، و شهادت به رسالت تو، در كنار شهادت به توحيد و يگانگى خداوند نشان اسلام ، و دليل پذيرش اين آئين پاك است . چه افتخارى از اين برتر، و رفعت مقامى از اين بالاتر تصور مى شود؟! در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در تفسير اين آيه مى خوانيم كه فرمود: جبرئيل به من گفت : خداوند متعال مى گويد: هنگامى كه نام من برده مى شود نام تو نيز همراه من ذكر مى شود (و در عظمت مقام تو همين بس ). تعبير به ((لك )) (براى تو) تاءكيدى است بر اينكه نام و آوازه پيامبر را عليرغم تمام آن كارشكنيها و دشمنيها بلند ساخت . در اينجا سؤ الى مطرح است كه اين سوره در مكه نازل شده در حالى كه گسترش اسلام ، و حل مشكلات رسالت ، و برداشتن بارهاى سنگين از دوش پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و بلند شدن آوازه او در اقطار جهان ، در مدينه واقع شد. در پاسخ اين سؤ ال بعضى گفته اند: منظور اين است كه بشارت آن قبلا به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) داده شد، و همان بود كه بار اندوه و غم را از دل او برداشت ، و گاه گفته اند: فعل ماضى در اينجا معنى مستقبل را مى بخشد، و نويدى است نسبت به آينده . ولى حق اين است كه قسمتى از اين امور در مكه مخصوصا در اواخر دوران سيزده ساله اى كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مكه مشغول به دعوت مردم بود تحقق يافت ، ايمان در قلوب عده زيادى نفوذ كرد، و مشكلات نسبة كمتر شد اسم و آوازه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، همه جا پيچيد، و زمينه براى پيروزيهاى بزرگ آينده فراهم گشت . جالب اينكه ((حسان بن ثابت )) شاعر معروف پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مدح آن حضرت به مضمون همين آيه در شكل زيبائى اشاره كرده ، مى گويد: و ضم الاله اسم النبى الى اسمه اذا قال فى الخمس المؤ ذن اشهد و شق له من اسمه ليجله فذو العرش محمود و هذا محمد خداوند اسم پيامبر را به اسم خود ضميمه كرد در آن هنگام كه مؤ ذن در پنج نوبت اشهد... مى گويد. و از نام خود نامى براى او انتخاب كرد تا احترامش كند لذا خداوند صاحب عرش محمود است و او محمد است ! سيمرغ فهم هيچكس از انبيا نرفت آنجا كه تو به بال كرامت پريده اى هر يك بقدر خويش بجائى رسيده اند آنجا كه جاى نيست بجائى رسيده اى در آيه بعد به پيامبرش مهمترين بشارت را مى دهد و انوار اميد را بر قلب پاكش مى پاشد، و مى فرمايد: قطعا با سختى آسانى است (فان مع العسر يسرى ) باز تاءكيد مى كند قطعا با سختى آسانى است (ان مع العسر يسرى ) غم مخور مشكلات و سختيها به اين صورت باقى نمى ماند، كارشكنيهاى دشمنان براى هميشه ادامه نخواهد يافت ، و محروميتهاى مادى و مشكلات اقتصادى و فقر مسلمين به همين صورت ادامه نمى يابد. آن كس كه تحمل مشكلات كند، و در برابر طوفانها ايستادگى به خرج دهد روزى ميوه شيرين آن را ميچشد، روزى كه فرياد دشمنان خاموش ، كارشكنيها بى رنگ ، جاده هاى پيشرفت و تكامل صاف ، و پيمودن مسير حق آسان خواهد شد. گرچه بعضى از مفسران اين آيات را اشاره به فقر مالى عمومى مسلمانان در آغاز ظهور اسلام شمرده اند، ولى گستردگى مفهوم آيات همه مشكلات را شامل مى شود، اين دو آيه به صورتى مطرح شده كه اختصاص به شخص پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و زمان آن حضرت نيز ندارد و بلكه به صورت يك قاعده كلى و به عنوان تعليلى بر مباحث سابق مطرح است ، و به همه انسانهاى مؤ من مخلص و تلاشگر نويد مى دهد كه هميشه در كنار سختيها آسانيها است ، حتى تعبير به (()) (بعد نمى كند بلكه تعبير به ((مع )) كه نشانه همراهى است مى كند. آرى چنين است كه با هر مشكلى آسانى آميخته ، و با هر صعوبتى سهولتى همراه است ، و اين دو هميشه با هم بوده و با هم خواهند بود. اين نويد و وعده الهى است كه دل را نور و صفا مى بخشد، و به پيروزيها اميدوار مى كند، و گرد و غبار ياس و نوميدى را از صفحه روح انسان مى زدايد. در حديثى آمده است كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: و اعلم ان مع العسر يسرا، و ان مع الصبر النصر، و ان الفرج مع الكرب : بدان كه با سختيها آسانى است ، و با صبر پيروزى و با غم و اندوه خوشحالى و گشايش است و در حديثى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم : زنى شكايت همسرش را نزد آن حضرت برد كه او چيزى بر من انفاق نمى كند، در حالى كه همسرش واقعا تنگدست بود، على (عليه السلام ) از اينكه همسر او را به زندان بيفكند خوددارى كرد، و در جواب فرمود: ان مع العسر يسرا (و او را به صبر و شكيبائى دعوت كرد) آرى : صبر و ظفر هر دو دوستان قديمند بر اثر صبر نوبت ظفر آيد سپس در آخرين آيات اين سوره مى فرمايد: پس هنگامى كه از كار مهمى فارغ مى شوى به مهم ديگرى پرداز (فاذا فرغت فانصب ). هرگز بيكار نمان ، تلاش و كوشش را كنار مگذار، پيوسته مشغول مجاهده باش و پايان مهمى را آغاز مهم ديگر قرار ده . و در تمام اين احوال به خدا تكيه كن و به سوى پروردگارت توجه نما (و الى ربك فارغب ). رضايت او را بطلب ، و خشنودى او را جستجو كن ، و به سوى قرب جوارش بشتاب . مطابق آنچه گفته شد آيه مفهوم گسترده اى دارد كه فراغت از هر مهمى ، و پرداختن به مهم ديگر را شامل مى شود، و جهت گيرى تمام تلاشها را به سوى پروردگار توصيه مى كند، ولى غالب مفسران معانى محدودى براى آيه ذكر كرده اند كه مى توان هر يك از آنها را به عنوان مصداقى پذيرفت : جمعى گفته اند منظور اين است هنگامى كه از نماز واجب فراغت يافتى به دعا پرداز و از خدا تمنا كن تا هر چه مى خواهى به تو بدهد. يا اينكه هنگامى كه از فرائض فارغ شدى براى نافله شب برخيز. يا اينكه هنگامى كه از دنيا فارغ شدى به امور آخرت و عبادت و نماز پروردگارت بپرداز. يا اينكه هنگامى كه از واجبات فراغت پيدا كردى به مستحباتى كه خدا دستور داده توجه كن . يا اينكه هنگامى كه از جهاد با دشمن فارغ شدى به عبادت برخيز. يا اينكه هنگامى كه از جهاد با دشمن فارغ شدى به جهاد نفس پرداز. يا اينكه هنگامى از اداى رسالت فارغ شدى به تقاضاى شفاعت برخيز! در روايات متعددى كه دانشمند معروف اهل سنت حافظ ((حاكم حسكانى )) در ((شواهد التنزيل )) نقل كرده از امام صادق چنين آمده است كه فرمود: يعنى هنگامى كه فراغت يافتى على را به ولايت نصب كن . قرطبى نيز در تفسير خود از بعضى نقل كرده است كه معناى آيه اين است هنگامى كه فراغت يافتى امامى را كه جانشين تو است نصب كن (هر چند نامبرده خودش اين معنى را نپذيرفته است ). با توجه به اينكه در آيه شريفه موضوع ((فراغت )) معين نشده است و ((فانصب )) از ماده ((نصب )) (بر وزن نسب ) به معنى تعب و زحمت است آيه بيانگر يك اصل كلى و فراگير است ، و هدف آن است كه پيامبر را به عنوان يك الگو و سرمشق از اشتغال به استراحت بعد از پايان يك امر مهم باز دارد، و تلاش مستمر و پى گير را در زندگى به او گوشزد كند. با توجه به اين معنى روشن مى شود كه تمام تفاسير فوق صحيح است ولى هر كدام به عنوان يك مصداق از اين معنى فراگير و عام . و چه برنامه سازنده و مؤ ثرى كه رمز پيروزى و تكامل در آن نهفته است ، اصولا بيكار بودن و فراغت كامل مايه خستگى ، كم شدن نشاط، تنبلى و فرسودگى ، و در بسيارى از مواقع مايه فساد و تباهى و انواع گناهان است . قابل توجه اينكه آمارها نشان مى دهد كه به هنگام تعطيلات مؤ سسات آموزشى ميزان فساد گاهى تا هفت برابر بالا مى رود! به هر حال مجموعه اين سوره بيانگر عنايت خاص الهى به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و تسلى او در برابر مشكلات ، و وعده نصرت و تاءييد او در برابر مشكلات و فراز و نشيبهاى راه رسالت است . و در عين حال مجموعه اى است اميدبخش سازنده و حيات آفرين براى همه انسانها و همه رهروان راه حق . ﴿3 سوره الم نشرح مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 8 آيه است. محتوى و فضيلت سوره ا لم نشرح معروف اين است كه اين سوره بعد از سوره و الضحى نازل شده است و محتواى آن نيز همين مطلب را تاييد مى كند چرا كه در اين سوره باز قسمتى از مواهب الهى بر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شمرده شده است در واقع سه نوع موهبت بزرگ در سوره و الضحى آمده بود و سه موهبت بزرگ در سوره ا لم نشرح آمده است مواهب گذشته بعضى مادى و بعضى معنوى بود اما مواهب سه گانه اين سوره همه جنبه معنوى دارد و عمده اين سوره بر سه محور دور مى زند: يكى بيان همين نعمتهاى سه گانه و ديگر بشارت به پيامبر از نظر بر طرف شدن مشكلات دعوت او در آينده و ديگر توجه به خداوند يگانه و تحريص و ترغيب به عبادت و نيايش . و به همين دليل در روايات اهل بيت (عليهمالسلام ) چنانكه قبلا هم اشاره كرده ايم اين دو به منزله يك سوره شمرده شده است و لذا در قرائت نماز براى اينكه يك سوره كامل خوانده شود هر دو را با هم مى خوانند. در ميان اهل سنت نيز بعضى طرفدار اين نظريه هستند چنانكه فخر رازى از طاووس و عمر بن عبد العزيز نقل كرده كه آنها نيز مى گفتند اين دو سوره سوره واحده است و در يك ركعت هر دو را تلاوت مى كردند و ميان اين دو بسم الله را حذف مى كردند (ولى طبق فتاواى فقهاى ما بسم الله در هر دو بايد باشد و اينكه مرحوم طبرسى در مجمع البيان نقل كرده كه فقهاى ما بسم الله را حذف مى كنند درست به نظر نمى رسد). عجب اينكه فخر رازى بعد از ذكر قول كسانى كه آنها را سوره واحده مى گويند، مى گويد اين سخن درست نيست زيرا محتواى آن دو با هم فرق دارد سوره و الضحى هنگامى نازل شد كه رسول خدا از ايذاء كفار ناراحت بود و در محنت و اندوه بسر مى برد در حالى كه دومى وقتى نازل شد كه پيغمبر خوشحال و شادمان بود اين دو چگونه با هم جمع مى شود. ولى اين استدلال عجيبى است چرا كه هر دو سوره سخن از زندگى گذشته پيغمبر مى گويد و اين در حالى بود كه بسيارى از مشكلات را پشت سر نهاده و قلب پاك او غرق اميد و سرور بوده است هر دو سوره از مواهب الهى سخن مى گويد و گذشته سخت و پر محنت را يادآور مى شود تا مايه تسلى خاطر پيامبر و اميدوارى بيشتر و كاملتر گردد. به هر حال پيوند نزديك محتواى اين دو سوره چيزى نيست كه قابل شك و ترديد باشد نظير همين معنى در سوره فيل و قريش نيز خواهد آمد انشاء الله در اينكه اين سوره (ا لم نشرح ) در مكه نازل شده يا مدينه از بيانات فوق روشن مى شود كه در مكه نازل شده است ولى با توجه آيه و رفعنا لك ذكرك : ما نام تو را بلند كرديم بعضى معتقدند كه در مدينه نازل شده است در آن زمان كه آوازه اسلام و پيامبر همه جا را گرفته بود ولى انصاف اين است كه اين دليل قانع كننده نمى باشد زيرا پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با تمام مشكلاتى كه در مكه داشت بلند آوازه بود و در تمام محافل سخن از قيام و رسالت و دعوت او بود و به وسيله اجتماع سالانه حج اين آوازه به ساير مناطق حجاز مخصوصا مدينه رسيد. در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه فرمود: من قراءها اعطى من الاجر كمن لقى محمدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مغتما ففرج عنه : هر كس اين سوره را بخواند پاداش كسى را دارد كه محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را غمگين ديده و اندوه را از قلب او زدوده است . تفسير : ما تو را مشمول انواع نعمتها ساختيم لحن آيات آميخته با لطف و محبت فوق العاده پروردگار و تسلى و دلدارى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است . در نخستين آيه به مهمترين موهبت الهى اشاره كرده مى فرمايد: آيا ما سينه تو را گشاده نساختيم (ا لم نشرح لك صدرك ). ((نشرح )) از ماده شرح در اصل به گفته راغب در مفردات به معنى گسترش دادن قطعات گوشت و توليد ورقه هاى نازكتر است سپس ‍ مى افزايد منظور از شرح صدر گسترش آن به وسيله نور الهى و سكينه و آرامش خداداد مى باشد و بعد مى گويد شرح دادن مشكلات سخن به معنى گسترش آن و توضيح معانى مخفى است به هر حال شك نيست كه منظور از شرح صدر در اينجا معنى كنائى آن است و آن توسعه دادن به روح و فكر پيامبر است و اين توسعه مى تواند مفهوم وسيعى داشته باشد كه هم وسعت علمى پيامبر را از طريق وحى و رسالت شامل گردد و هم بسط و گسترش تحمل و استقامت او در برابر لجاجتها و كارشكنيهاى دشمنان و مخالفان . و لذا هنگامى كه موسى بن عمران ماءموريت دعوت فرعون طغيانگر را پيدا مى كند اذهب الى فرعون انه طغى بلافاصله عرض مى كند رب اشرح لى صدرى و يسر لى امرى خداوندا سينه ام را گشاده ساز و كار را بر من آسان كن (طه 25 - 26). و در جائى ديگر خطاب به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است فاصبر لحكم ربك و لا تكن كصاحب الحوت اكنون كه چنين است منتظر فرمان پروردگارت باش استقامت و شكيبائى كن و مانند يونس مباش (كه بر اثر ترك شكيبائى لازم گرفتار آن همه مشكلات و مرارت شد) (قلم - 48). شرح صدر در حقيقت نقطه مقابل ضيق صدر است چنانكه در آيه 97 سوره حجر مى خوانيم و لقد نعلم انك يضيق صدرك بما يقولون : ما مى دانيم كه سينه تو بخاطر گفتگوهاى (مغرضانه ) آنها تنگ مى شود اصولا هيچ رهبر بزرگى نمى تواند بدون شرح صدر به مبارزه با مشكلات رود و آن كس كه رسالتش از همه عظيم تر است (مانند پيغمبر اكرم ) شرح صدر او بايد از همه بيشتر باشد طوفانها آرامش اقيانوس ‍ روح او را بر هم نزند مشكلات او را به زانو در نياورد كارشكنيهاى دشمنان ماءيوسش نسازد سؤ الات از مسائل پيچيده او را در تنگنا قرار ندهد و اين عظيم ترين هديه الهى به رسول الله بود. و لذا در حديثى آمده است كه پيامبر مى فرمايد: من تقاضائى از پروردگارم كردم و دوست مى داشتم اين تقاضا را نمى كردم عرض كردم خداوندا پيامبران قبل از من بعضى جريان باد در اختيارشان قرار دادى ، و بعضى مردگان را زنده مى كردند، خداوند به من فرمود: آيا تو يتيم نبودى پناهت دادم ؟ گفتم آرى ، فرمود: آيا گمشده نبودى هدايتت كردم ؟ عرض كردم : آرى ، اى پروردگار! فرمود: آيا سينه تو را گشاده ، و پشتت را سبكبار نكردم ؟ عرض كردم : آرى اى پروردگار! اين نشان مى دهد كه نعمت شرح صدر ما فوق معجزات انبيا است ، و به راستى اگر كسى حالات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را دقيقا مطالعه كند و ميزان شرح صدر او را در حوادث سخت و پيچيده دوران عمرش بنگرد يقين مى كند كه اين از طريق عادى ممكن نيست ، اين يك تاءييد الهى و ربانى است . در اينجا بعضى گفته اند كه منظور از شرح صدر همان حادثه اى است كه در طفوليت يا جوانى پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) واقع شد كه فرشتگان آسمان آمدند و سينه او را شكافتند و قلبش را بيرون آورده شستشو دادند، و آن را از علم و دانش و راءفت و رحمت پر كردند. بديهى است كه منظور از اين حديث اين قلب جسمانى نيست ، بلكه كنايه و اشاره اى است به امدادهاى الهى از نظر روحى و تقويت عزم و اراده پيغمبر و پاكسازى او از هر گونه نقايص اخلاقى و وسوسه هاى شيطانى . ولى به هر حال دليلى نداريم كه آيه مورد بحث اشاره به خصوص اين ماجرا باشد، بلكه مفهومى گسترده و وسيع دارد كه اين داستان ممكن است مصداقى از آن محسوب شود. و به خاطر همين شرح صدر بود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عاليترين وجهى مشكلات رسالت را پشت سر گذاشت ، و وظائف خود را در اين طريق به خوبى انجام داد سپس به ذكر موهبت ديگرى از مواهب عظيم خود به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پرداخته مى افزايد: ((آيا ما بار سنگين را از تو برنداشتيم !؟)) (و وضعنا عنك وزرك ). همان بارى كه سخت بر پشت تو سنگينى مى كرد (الذى انقض ظهرك ). ((وزر)) در لغت به معنى سنگينى است ، واژه ((وزير)) نيز از همين معنى مشتق شده است ، چون بارهاى سنگين حكومت را بر دوش مى كشد، و گناهان را نيز به همين جهت وزر گويند چرا كه بار سنگينى است بر دوش گنهكار. ((انقض )) از ماده ((نقض )) به معنى گشودن گره طناب ، يا جدا كردن قسمتهاى به هم فشرده ساختمان است ، و ((انتقاض )) به صدائى گفته مى شود كه به هنگام جدا شدن قطعات ساختمان از يكديگر بگوش مى رسد، و يا صداى مهره هاى كمر به هنگامى كه زير بار سنگينى قرار مى گيرد. اين كلمه در مورد شكستن پيمانها و قراردادها نيز به كار مى رود و مى گويند فلانكس نقض عهد كرد. به اين ترتيب آيه فوق مى گويد: خداوند آن بار سنگين و كمرشكن را از تو برداشت . اين كدام بار بود كه خداوند از پشت پيامبرش برداشت ؟ قرائن آيات به خوبى نشان مى دهد كه منظور همان مشكلات رسالت و نبوت ، و دعوت به سوى توحيد و يكتاپرستى ، و برچيدن آثار فساد از آن محيط بسيار آلوده بوده است ، نه تنها پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه همه پيغمبران در آغاز دعوت با چنين مشكلات عظيمى روبرو بودند، و تنها با امدادهاى الهى بر آنها پيروز مى شدند، منتها شرائط محيط و زمان پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از جهاتى سخت تر و سنگين تر بود. بعضى نيز ((وزر)) را به معنى بار سنگين ((وحى )) در آغاز نزول ، تفسير كرده اند. بعضى نيز به ضلالت و گمراهى و لجاج و عناد مشركان . و بعضى به اذيت و آزار فوق العاده آنها. و بعضى به اندوه ناشى از وفات عمويش ابو طالب و همسرش خديجه و بالاخره بعضى به مساءله عصمت و پاكى از گناه تفسير كرده اند. ولى ظاهرا همان تفسير اول از همه مناسب تر است ، و اينها شاخ و برگى براى آن محسوب مى شود. و در سومين موهبت مى فرمايد: ((ما آوازه تو را بلند كرديم )) (و رفعنا لك ذكرك ). نام تو همراه اسلام و نام قرآن همه جا پيچيد، و از آن بهتر اينكه نام تو در كنار نام الله هر صبح و شام بر فراز ماذنه ها و هنگام اذان برده مى شود، و شهادت به رسالت تو، در كنار شهادت به توحيد و يگانگى خداوند نشان اسلام ، و دليل پذيرش اين آئين پاك است . چه افتخارى از اين برتر، و رفعت مقامى از اين بالاتر تصور مى شود؟! در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در تفسير اين آيه مى خوانيم كه فرمود: جبرئيل به من گفت : خداوند متعال مى گويد: هنگامى كه نام من برده مى شود نام تو نيز همراه من ذكر مى شود (و در عظمت مقام تو همين بس ). تعبير به ((لك )) (براى تو) تاءكيدى است بر اينكه نام و آوازه پيامبر را عليرغم تمام آن كارشكنيها و دشمنيها بلند ساخت . در اينجا سؤ الى مطرح است كه اين سوره در مكه نازل شده در حالى كه گسترش اسلام ، و حل مشكلات رسالت ، و برداشتن بارهاى سنگين از دوش پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و بلند شدن آوازه او در اقطار جهان ، در مدينه واقع شد. در پاسخ اين سؤ ال بعضى گفته اند: منظور اين است كه بشارت آن قبلا به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) داده شد، و همان بود كه بار اندوه و غم را از دل او برداشت ، و گاه گفته اند: فعل ماضى در اينجا معنى مستقبل را مى بخشد، و نويدى است نسبت به آينده . ولى حق اين است كه قسمتى از اين امور در مكه مخصوصا در اواخر دوران سيزده ساله اى كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مكه مشغول به دعوت مردم بود تحقق يافت ، ايمان در قلوب عده زيادى نفوذ كرد، و مشكلات نسبة كمتر شد اسم و آوازه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، همه جا پيچيد، و زمينه براى پيروزيهاى بزرگ آينده فراهم گشت . جالب اينكه ((حسان بن ثابت )) شاعر معروف پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مدح آن حضرت به مضمون همين آيه در شكل زيبائى اشاره كرده ، مى گويد: و ضم الاله اسم النبى الى اسمه اذا قال فى الخمس المؤ ذن اشهد و شق له من اسمه ليجله فذو العرش محمود و هذا محمد خداوند اسم پيامبر را به اسم خود ضميمه كرد در آن هنگام كه مؤ ذن در پنج نوبت اشهد... مى گويد. و از نام خود نامى براى او انتخاب كرد تا احترامش كند لذا خداوند صاحب عرش محمود است و او محمد است ! سيمرغ فهم هيچكس از انبيا نرفت آنجا كه تو به بال كرامت پريده اى هر يك بقدر خويش بجائى رسيده اند آنجا كه جاى نيست بجائى رسيده اى در آيه بعد به پيامبرش مهمترين بشارت را مى دهد و انوار اميد را بر قلب پاكش مى پاشد، و مى فرمايد: قطعا با سختى آسانى است (فان مع العسر يسرى ) باز تاءكيد مى كند قطعا با سختى آسانى است (ان مع العسر يسرى ) غم مخور مشكلات و سختيها به اين صورت باقى نمى ماند، كارشكنيهاى دشمنان براى هميشه ادامه نخواهد يافت ، و محروميتهاى مادى و مشكلات اقتصادى و فقر مسلمين به همين صورت ادامه نمى يابد. آن كس كه تحمل مشكلات كند، و در برابر طوفانها ايستادگى به خرج دهد روزى ميوه شيرين آن را ميچشد، روزى كه فرياد دشمنان خاموش ، كارشكنيها بى رنگ ، جاده هاى پيشرفت و تكامل صاف ، و پيمودن مسير حق آسان خواهد شد. گرچه بعضى از مفسران اين آيات را اشاره به فقر مالى عمومى مسلمانان در آغاز ظهور اسلام شمرده اند، ولى گستردگى مفهوم آيات همه مشكلات را شامل مى شود، اين دو آيه به صورتى مطرح شده كه اختصاص به شخص پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و زمان آن حضرت نيز ندارد و بلكه به صورت يك قاعده كلى و به عنوان تعليلى بر مباحث سابق مطرح است ، و به همه انسانهاى مؤ من مخلص و تلاشگر نويد مى دهد كه هميشه در كنار سختيها آسانيها است ، حتى تعبير به (()) (بعد نمى كند بلكه تعبير به ((مع )) كه نشانه همراهى است مى كند. آرى چنين است كه با هر مشكلى آسانى آميخته ، و با هر صعوبتى سهولتى همراه است ، و اين دو هميشه با هم بوده و با هم خواهند بود. اين نويد و وعده الهى است كه دل را نور و صفا مى بخشد، و به پيروزيها اميدوار مى كند، و گرد و غبار ياس و نوميدى را از صفحه روح انسان مى زدايد. در حديثى آمده است كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: و اعلم ان مع العسر يسرا، و ان مع الصبر النصر، و ان الفرج مع الكرب : بدان كه با سختيها آسانى است ، و با صبر پيروزى و با غم و اندوه خوشحالى و گشايش است و در حديثى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم : زنى شكايت همسرش را نزد آن حضرت برد كه او چيزى بر من انفاق نمى كند، در حالى كه همسرش واقعا تنگدست بود، على (عليه السلام ) از اينكه همسر او را به زندان بيفكند خوددارى كرد، و در جواب فرمود: ان مع العسر يسرا (و او را به صبر و شكيبائى دعوت كرد) آرى : صبر و ظفر هر دو دوستان قديمند بر اثر صبر نوبت ظفر آيد سپس در آخرين آيات اين سوره مى فرمايد: پس هنگامى كه از كار مهمى فارغ مى شوى به مهم ديگرى پرداز (فاذا فرغت فانصب ). هرگز بيكار نمان ، تلاش و كوشش را كنار مگذار، پيوسته مشغول مجاهده باش و پايان مهمى را آغاز مهم ديگر قرار ده . و در تمام اين احوال به خدا تكيه كن و به سوى پروردگارت توجه نما (و الى ربك فارغب ). رضايت او را بطلب ، و خشنودى او را جستجو كن ، و به سوى قرب جوارش بشتاب . مطابق آنچه گفته شد آيه مفهوم گسترده اى دارد كه فراغت از هر مهمى ، و پرداختن به مهم ديگر را شامل مى شود، و جهت گيرى تمام تلاشها را به سوى پروردگار توصيه مى كند، ولى غالب مفسران معانى محدودى براى آيه ذكر كرده اند كه مى توان هر يك از آنها را به عنوان مصداقى پذيرفت : جمعى گفته اند منظور اين است هنگامى كه از نماز واجب فراغت يافتى به دعا پرداز و از خدا تمنا كن تا هر چه مى خواهى به تو بدهد. يا اينكه هنگامى كه از فرائض فارغ شدى براى نافله شب برخيز. يا اينكه هنگامى كه از دنيا فارغ شدى به امور آخرت و عبادت و نماز پروردگارت بپرداز. يا اينكه هنگامى كه از واجبات فراغت پيدا كردى به مستحباتى كه خدا دستور داده توجه كن . يا اينكه هنگامى كه از جهاد با دشمن فارغ شدى به عبادت برخيز. يا اينكه هنگامى كه از جهاد با دشمن فارغ شدى به جهاد نفس پرداز. يا اينكه هنگامى از اداى رسالت فارغ شدى به تقاضاى شفاعت برخيز! در روايات متعددى كه دانشمند معروف اهل سنت حافظ ((حاكم حسكانى )) در ((شواهد التنزيل )) نقل كرده از امام صادق چنين آمده است كه فرمود: يعنى هنگامى كه فراغت يافتى على را به ولايت نصب كن . قرطبى نيز در تفسير خود از بعضى نقل كرده است كه معناى آيه اين است هنگامى كه فراغت يافتى امامى را كه جانشين تو است نصب كن (هر چند نامبرده خودش اين معنى را نپذيرفته است ). با توجه به اينكه در آيه شريفه موضوع ((فراغت )) معين نشده است و ((فانصب )) از ماده ((نصب )) (بر وزن نسب ) به معنى تعب و زحمت است آيه بيانگر يك اصل كلى و فراگير است ، و هدف آن است كه پيامبر را به عنوان يك الگو و سرمشق از اشتغال به استراحت بعد از پايان يك امر مهم باز دارد، و تلاش مستمر و پى گير را در زندگى به او گوشزد كند. با توجه به اين معنى روشن مى شود كه تمام تفاسير فوق صحيح است ولى هر كدام به عنوان يك مصداق از اين معنى فراگير و عام . و چه برنامه سازنده و مؤ ثرى كه رمز پيروزى و تكامل در آن نهفته است ، اصولا بيكار بودن و فراغت كامل مايه خستگى ، كم شدن نشاط، تنبلى و فرسودگى ، و در بسيارى از مواقع مايه فساد و تباهى و انواع گناهان است . قابل توجه اينكه آمارها نشان مى دهد كه به هنگام تعطيلات مؤ سسات آموزشى ميزان فساد گاهى تا هفت برابر بالا مى رود! به هر حال مجموعه اين سوره بيانگر عنايت خاص الهى به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و تسلى او در برابر مشكلات ، و وعده نصرت و تاءييد او در برابر مشكلات و فراز و نشيبهاى راه رسالت است . و در عين حال مجموعه اى است اميدبخش سازنده و حيات آفرين براى همه انسانها و همه رهروان راه حق . ﴿4 سوره الم نشرح مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 8 آيه است. محتوى و فضيلت سوره ا لم نشرح معروف اين است كه اين سوره بعد از سوره و الضحى نازل شده است و محتواى آن نيز همين مطلب را تاييد مى كند چرا كه در اين سوره باز قسمتى از مواهب الهى بر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شمرده شده است در واقع سه نوع موهبت بزرگ در سوره و الضحى آمده بود و سه موهبت بزرگ در سوره ا لم نشرح آمده است مواهب گذشته بعضى مادى و بعضى معنوى بود اما مواهب سه گانه اين سوره همه جنبه معنوى دارد و عمده اين سوره بر سه محور دور مى زند: يكى بيان همين نعمتهاى سه گانه و ديگر بشارت به پيامبر از نظر بر طرف شدن مشكلات دعوت او در آينده و ديگر توجه به خداوند يگانه و تحريص و ترغيب به عبادت و نيايش . و به همين دليل در روايات اهل بيت (عليهمالسلام ) چنانكه قبلا هم اشاره كرده ايم اين دو به منزله يك سوره شمرده شده است و لذا در قرائت نماز براى اينكه يك سوره كامل خوانده شود هر دو را با هم مى خوانند. در ميان اهل سنت نيز بعضى طرفدار اين نظريه هستند چنانكه فخر رازى از طاووس و عمر بن عبد العزيز نقل كرده كه آنها نيز مى گفتند اين دو سوره سوره واحده است و در يك ركعت هر دو را تلاوت مى كردند و ميان اين دو بسم الله را حذف مى كردند (ولى طبق فتاواى فقهاى ما بسم الله در هر دو بايد باشد و اينكه مرحوم طبرسى در مجمع البيان نقل كرده كه فقهاى ما بسم الله را حذف مى كنند درست به نظر نمى رسد). عجب اينكه فخر رازى بعد از ذكر قول كسانى كه آنها را سوره واحده مى گويند، مى گويد اين سخن درست نيست زيرا محتواى آن دو با هم فرق دارد سوره و الضحى هنگامى نازل شد كه رسول خدا از ايذاء كفار ناراحت بود و در محنت و اندوه بسر مى برد در حالى كه دومى وقتى نازل شد كه پيغمبر خوشحال و شادمان بود اين دو چگونه با هم جمع مى شود. ولى اين استدلال عجيبى است چرا كه هر دو سوره سخن از زندگى گذشته پيغمبر مى گويد و اين در حالى بود كه بسيارى از مشكلات را پشت سر نهاده و قلب پاك او غرق اميد و سرور بوده است هر دو سوره از مواهب الهى سخن مى گويد و گذشته سخت و پر محنت را يادآور مى شود تا مايه تسلى خاطر پيامبر و اميدوارى بيشتر و كاملتر گردد. به هر حال پيوند نزديك محتواى اين دو سوره چيزى نيست كه قابل شك و ترديد باشد نظير همين معنى در سوره فيل و قريش نيز خواهد آمد انشاء الله در اينكه اين سوره (ا لم نشرح ) در مكه نازل شده يا مدينه از بيانات فوق روشن مى شود كه در مكه نازل شده است ولى با توجه آيه و رفعنا لك ذكرك : ما نام تو را بلند كرديم بعضى معتقدند كه در مدينه نازل شده است در آن زمان كه آوازه اسلام و پيامبر همه جا را گرفته بود ولى انصاف اين است كه اين دليل قانع كننده نمى باشد زيرا پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با تمام مشكلاتى كه در مكه داشت بلند آوازه بود و در تمام محافل سخن از قيام و رسالت و دعوت او بود و به وسيله اجتماع سالانه حج اين آوازه به ساير مناطق حجاز مخصوصا مدينه رسيد. در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه فرمود: من قراءها اعطى من الاجر كمن لقى محمدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مغتما ففرج عنه : هر كس اين سوره را بخواند پاداش كسى را دارد كه محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را غمگين ديده و اندوه را از قلب او زدوده است . تفسير : ما تو را مشمول انواع نعمتها ساختيم لحن آيات آميخته با لطف و محبت فوق العاده پروردگار و تسلى و دلدارى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است . در نخستين آيه به مهمترين موهبت الهى اشاره كرده مى فرمايد: آيا ما سينه تو را گشاده نساختيم (ا لم نشرح لك صدرك ). ((نشرح )) از ماده شرح در اصل به گفته راغب در مفردات به معنى گسترش دادن قطعات گوشت و توليد ورقه هاى نازكتر است سپس ‍ مى افزايد منظور از شرح صدر گسترش آن به وسيله نور الهى و سكينه و آرامش خداداد مى باشد و بعد مى گويد شرح دادن مشكلات سخن به معنى گسترش آن و توضيح معانى مخفى است به هر حال شك نيست كه منظور از شرح صدر در اينجا معنى كنائى آن است و آن توسعه دادن به روح و فكر پيامبر است و اين توسعه مى تواند مفهوم وسيعى داشته باشد كه هم وسعت علمى پيامبر را از طريق وحى و رسالت شامل گردد و هم بسط و گسترش تحمل و استقامت او در برابر لجاجتها و كارشكنيهاى دشمنان و مخالفان . و لذا هنگامى كه موسى بن عمران ماءموريت دعوت فرعون طغيانگر را پيدا مى كند اذهب الى فرعون انه طغى بلافاصله عرض مى كند رب اشرح لى صدرى و يسر لى امرى خداوندا سينه ام را گشاده ساز و كار را بر من آسان كن (طه 25 - 26). و در جائى ديگر خطاب به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است فاصبر لحكم ربك و لا تكن كصاحب الحوت اكنون كه چنين است منتظر فرمان پروردگارت باش استقامت و شكيبائى كن و مانند يونس مباش (كه بر اثر ترك شكيبائى لازم گرفتار آن همه مشكلات و مرارت شد) (قلم - 48). شرح صدر در حقيقت نقطه مقابل ضيق صدر است چنانكه در آيه 97 سوره حجر مى خوانيم و لقد نعلم انك يضيق صدرك بما يقولون : ما مى دانيم كه سينه تو بخاطر گفتگوهاى (مغرضانه ) آنها تنگ مى شود اصولا هيچ رهبر بزرگى نمى تواند بدون شرح صدر به مبارزه با مشكلات رود و آن كس كه رسالتش از همه عظيم تر است (مانند پيغمبر اكرم ) شرح صدر او بايد از همه بيشتر باشد طوفانها آرامش اقيانوس ‍ روح او را بر هم نزند مشكلات او را به زانو در نياورد كارشكنيهاى دشمنان ماءيوسش نسازد سؤ الات از مسائل پيچيده او را در تنگنا قرار ندهد و اين عظيم ترين هديه الهى به رسول الله بود. و لذا در حديثى آمده است كه پيامبر مى فرمايد: من تقاضائى از پروردگارم كردم و دوست مى داشتم اين تقاضا را نمى كردم عرض كردم خداوندا پيامبران قبل از من بعضى جريان باد در اختيارشان قرار دادى ، و بعضى مردگان را زنده مى كردند، خداوند به من فرمود: آيا تو يتيم نبودى پناهت دادم ؟ گفتم آرى ، فرمود: آيا گمشده نبودى هدايتت كردم ؟ عرض كردم : آرى ، اى پروردگار! فرمود: آيا سينه تو را گشاده ، و پشتت را سبكبار نكردم ؟ عرض كردم : آرى اى پروردگار! اين نشان مى دهد كه نعمت شرح صدر ما فوق معجزات انبيا است ، و به راستى اگر كسى حالات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را دقيقا مطالعه كند و ميزان شرح صدر او را در حوادث سخت و پيچيده دوران عمرش بنگرد يقين مى كند كه اين از طريق عادى ممكن نيست ، اين يك تاءييد الهى و ربانى است . در اينجا بعضى گفته اند كه منظور از شرح صدر همان حادثه اى است كه در طفوليت يا جوانى پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) واقع شد كه فرشتگان آسمان آمدند و سينه او را شكافتند و قلبش را بيرون آورده شستشو دادند، و آن را از علم و دانش و راءفت و رحمت پر كردند. بديهى است كه منظور از اين حديث اين قلب جسمانى نيست ، بلكه كنايه و اشاره اى است به امدادهاى الهى از نظر روحى و تقويت عزم و اراده پيغمبر و پاكسازى او از هر گونه نقايص اخلاقى و وسوسه هاى شيطانى . ولى به هر حال دليلى نداريم كه آيه مورد بحث اشاره به خصوص اين ماجرا باشد، بلكه مفهومى گسترده و وسيع دارد كه اين داستان ممكن است مصداقى از آن محسوب شود. و به خاطر همين شرح صدر بود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عاليترين وجهى مشكلات رسالت را پشت سر گذاشت ، و وظائف خود را در اين طريق به خوبى انجام داد سپس به ذكر موهبت ديگرى از مواهب عظيم خود به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پرداخته مى افزايد: ((آيا ما بار سنگين را از تو برنداشتيم !؟)) (و وضعنا عنك وزرك ). همان بارى كه سخت بر پشت تو سنگينى مى كرد (الذى انقض ظهرك ). ((وزر)) در لغت به معنى سنگينى است ، واژه ((وزير)) نيز از همين معنى مشتق شده است ، چون بارهاى سنگين حكومت را بر دوش مى كشد، و گناهان را نيز به همين جهت وزر گويند چرا كه بار سنگينى است بر دوش گنهكار. ((انقض )) از ماده ((نقض )) به معنى گشودن گره طناب ، يا جدا كردن قسمتهاى به هم فشرده ساختمان است ، و ((انتقاض )) به صدائى گفته مى شود كه به هنگام جدا شدن قطعات ساختمان از يكديگر بگوش مى رسد، و يا صداى مهره هاى كمر به هنگامى كه زير بار سنگينى قرار مى گيرد. اين كلمه در مورد شكستن پيمانها و قراردادها نيز به كار مى رود و مى گويند فلانكس نقض عهد كرد. به اين ترتيب آيه فوق مى گويد: خداوند آن بار سنگين و كمرشكن را از تو برداشت . اين كدام بار بود كه خداوند از پشت پيامبرش برداشت ؟ قرائن آيات به خوبى نشان مى دهد كه منظور همان مشكلات رسالت و نبوت ، و دعوت به سوى توحيد و يكتاپرستى ، و برچيدن آثار فساد از آن محيط بسيار آلوده بوده است ، نه تنها پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه همه پيغمبران در آغاز دعوت با چنين مشكلات عظيمى روبرو بودند، و تنها با امدادهاى الهى بر آنها پيروز مى شدند، منتها شرائط محيط و زمان پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از جهاتى سخت تر و سنگين تر بود. بعضى نيز ((وزر)) را به معنى بار سنگين ((وحى )) در آغاز نزول ، تفسير كرده اند. بعضى نيز به ضلالت و گمراهى و لجاج و عناد مشركان . و بعضى به اذيت و آزار فوق العاده آنها. و بعضى به اندوه ناشى از وفات عمويش ابو طالب و همسرش خديجه و بالاخره بعضى به مساءله عصمت و پاكى از گناه تفسير كرده اند. ولى ظاهرا همان تفسير اول از همه مناسب تر است ، و اينها شاخ و برگى براى آن محسوب مى شود. و در سومين موهبت مى فرمايد: ((ما آوازه تو را بلند كرديم )) (و رفعنا لك ذكرك ). نام تو همراه اسلام و نام قرآن همه جا پيچيد، و از آن بهتر اينكه نام تو در كنار نام الله هر صبح و شام بر فراز ماذنه ها و هنگام اذان برده مى شود، و شهادت به رسالت تو، در كنار شهادت به توحيد و يگانگى خداوند نشان اسلام ، و دليل پذيرش اين آئين پاك است . چه افتخارى از اين برتر، و رفعت مقامى از اين بالاتر تصور مى شود؟! در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در تفسير اين آيه مى خوانيم كه فرمود: جبرئيل به من گفت : خداوند متعال مى گويد: هنگامى كه نام من برده مى شود نام تو نيز همراه من ذكر مى شود (و در عظمت مقام تو همين بس ). تعبير به ((لك )) (براى تو) تاءكيدى است بر اينكه نام و آوازه پيامبر را عليرغم تمام آن كارشكنيها و دشمنيها بلند ساخت . در اينجا سؤ الى مطرح است كه اين سوره در مكه نازل شده در حالى كه گسترش اسلام ، و حل مشكلات رسالت ، و برداشتن بارهاى سنگين از دوش پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و بلند شدن آوازه او در اقطار جهان ، در مدينه واقع شد. در پاسخ اين سؤ ال بعضى گفته اند: منظور اين است كه بشارت آن قبلا به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) داده شد، و همان بود كه بار اندوه و غم را از دل او برداشت ، و گاه گفته اند: فعل ماضى در اينجا معنى مستقبل را مى بخشد، و نويدى است نسبت به آينده . ولى حق اين است كه قسمتى از اين امور در مكه مخصوصا در اواخر دوران سيزده ساله اى كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مكه مشغول به دعوت مردم بود تحقق يافت ، ايمان در قلوب عده زيادى نفوذ كرد، و مشكلات نسبة كمتر شد اسم و آوازه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، همه جا پيچيد، و زمينه براى پيروزيهاى بزرگ آينده فراهم گشت . جالب اينكه ((حسان بن ثابت )) شاعر معروف پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مدح آن حضرت به مضمون همين آيه در شكل زيبائى اشاره كرده ، مى گويد: و ضم الاله اسم النبى الى اسمه اذا قال فى الخمس المؤ ذن اشهد و شق له من اسمه ليجله فذو العرش محمود و هذا محمد خداوند اسم پيامبر را به اسم خود ضميمه كرد در آن هنگام كه مؤ ذن در پنج نوبت اشهد... مى گويد. و از نام خود نامى براى او انتخاب كرد تا احترامش كند لذا خداوند صاحب عرش محمود است و او محمد است ! سيمرغ فهم هيچكس از انبيا نرفت آنجا كه تو به بال كرامت پريده اى هر يك بقدر خويش بجائى رسيده اند آنجا كه جاى نيست بجائى رسيده اى در آيه بعد به پيامبرش مهمترين بشارت را مى دهد و انوار اميد را بر قلب پاكش مى پاشد، و مى فرمايد: قطعا با سختى آسانى است (فان مع العسر يسرى ) باز تاءكيد مى كند قطعا با سختى آسانى است (ان مع العسر يسرى ) غم مخور مشكلات و سختيها به اين صورت باقى نمى ماند، كارشكنيهاى دشمنان براى هميشه ادامه نخواهد يافت ، و محروميتهاى مادى و مشكلات اقتصادى و فقر مسلمين به همين صورت ادامه نمى يابد. آن كس كه تحمل مشكلات كند، و در برابر طوفانها ايستادگى به خرج دهد روزى ميوه شيرين آن را ميچشد، روزى كه فرياد دشمنان خاموش ، كارشكنيها بى رنگ ، جاده هاى پيشرفت و تكامل صاف ، و پيمودن مسير حق آسان خواهد شد. گرچه بعضى از مفسران اين آيات را اشاره به فقر مالى عمومى مسلمانان در آغاز ظهور اسلام شمرده اند، ولى گستردگى مفهوم آيات همه مشكلات را شامل مى شود، اين دو آيه به صورتى مطرح شده كه اختصاص به شخص پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و زمان آن حضرت نيز ندارد و بلكه به صورت يك قاعده كلى و به عنوان تعليلى بر مباحث سابق مطرح است ، و به همه انسانهاى مؤ من مخلص و تلاشگر نويد مى دهد كه هميشه در كنار سختيها آسانيها است ، حتى تعبير به (()) (بعد نمى كند بلكه تعبير به ((مع )) كه نشانه همراهى است مى كند. آرى چنين است كه با هر مشكلى آسانى آميخته ، و با هر صعوبتى سهولتى همراه است ، و اين دو هميشه با هم بوده و با هم خواهند بود. اين نويد و وعده الهى است كه دل را نور و صفا مى بخشد، و به پيروزيها اميدوار مى كند، و گرد و غبار ياس و نوميدى را از صفحه روح انسان مى زدايد. در حديثى آمده است كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: و اعلم ان مع العسر يسرا، و ان مع الصبر النصر، و ان الفرج مع الكرب : بدان كه با سختيها آسانى است ، و با صبر پيروزى و با غم و اندوه خوشحالى و گشايش است و در حديثى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم : زنى شكايت همسرش را نزد آن حضرت برد كه او چيزى بر من انفاق نمى كند، در حالى كه همسرش واقعا تنگدست بود، على (عليه السلام ) از اينكه همسر او را به زندان بيفكند خوددارى كرد، و در جواب فرمود: ان مع العسر يسرا (و او را به صبر و شكيبائى دعوت كرد) آرى : صبر و ظفر هر دو دوستان قديمند بر اثر صبر نوبت ظفر آيد سپس در آخرين آيات اين سوره مى فرمايد: پس هنگامى كه از كار مهمى فارغ مى شوى به مهم ديگرى پرداز (فاذا فرغت فانصب ). هرگز بيكار نمان ، تلاش و كوشش را كنار مگذار، پيوسته مشغول مجاهده باش و پايان مهمى را آغاز مهم ديگر قرار ده . و در تمام اين احوال به خدا تكيه كن و به سوى پروردگارت توجه نما (و الى ربك فارغب ). رضايت او را بطلب ، و خشنودى او را جستجو كن ، و به سوى قرب جوارش بشتاب . مطابق آنچه گفته شد آيه مفهوم گسترده اى دارد كه فراغت از هر مهمى ، و پرداختن به مهم ديگر را شامل مى شود، و جهت گيرى تمام تلاشها را به سوى پروردگار توصيه مى كند، ولى غالب مفسران معانى محدودى براى آيه ذكر كرده اند كه مى توان هر يك از آنها را به عنوان مصداقى پذيرفت : جمعى گفته اند منظور اين است هنگامى كه از نماز واجب فراغت يافتى به دعا پرداز و از خدا تمنا كن تا هر چه مى خواهى به تو بدهد. يا اينكه هنگامى كه از فرائض فارغ شدى براى نافله شب برخيز. يا اينكه هنگامى كه از دنيا فارغ شدى به امور آخرت و عبادت و نماز پروردگارت بپرداز. يا اينكه هنگامى كه از واجبات فراغت پيدا كردى به مستحباتى كه خدا دستور داده توجه كن . يا اينكه هنگامى كه از جهاد با دشمن فارغ شدى به عبادت برخيز. يا اينكه هنگامى كه از جهاد با دشمن فارغ شدى به جهاد نفس پرداز. يا اينكه هنگامى از اداى رسالت فارغ شدى به تقاضاى شفاعت برخيز! در روايات متعددى كه دانشمند معروف اهل سنت حافظ ((حاكم حسكانى )) در ((شواهد التنزيل )) نقل كرده از امام صادق چنين آمده است كه فرمود: يعنى هنگامى كه فراغت يافتى على را به ولايت نصب كن . قرطبى نيز در تفسير خود از بعضى نقل كرده است كه معناى آيه اين است هنگامى كه فراغت يافتى امامى را كه جانشين تو است نصب كن (هر چند نامبرده خودش اين معنى را نپذيرفته است ). با توجه به اينكه در آيه شريفه موضوع ((فراغت )) معين نشده است و ((فانصب )) از ماده ((نصب )) (بر وزن نسب ) به معنى تعب و زحمت است آيه بيانگر يك اصل كلى و فراگير است ، و هدف آن است كه پيامبر را به عنوان يك الگو و سرمشق از اشتغال به استراحت بعد از پايان يك امر مهم باز دارد، و تلاش مستمر و پى گير را در زندگى به او گوشزد كند. با توجه به اين معنى روشن مى شود كه تمام تفاسير فوق صحيح است ولى هر كدام به عنوان يك مصداق از اين معنى فراگير و عام . و چه برنامه سازنده و مؤ ثرى كه رمز پيروزى و تكامل در آن نهفته است ، اصولا بيكار بودن و فراغت كامل مايه خستگى ، كم شدن نشاط، تنبلى و فرسودگى ، و در بسيارى از مواقع مايه فساد و تباهى و انواع گناهان است . قابل توجه اينكه آمارها نشان مى دهد كه به هنگام تعطيلات مؤ سسات آموزشى ميزان فساد گاهى تا هفت برابر بالا مى رود! به هر حال مجموعه اين سوره بيانگر عنايت خاص الهى به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و تسلى او در برابر مشكلات ، و وعده نصرت و تاءييد او در برابر مشكلات و فراز و نشيبهاى راه رسالت است . و در عين حال مجموعه اى است اميدبخش سازنده و حيات آفرين براى همه انسانها و همه رهروان راه حق . ﴿5 سوره الم نشرح مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 8 آيه است. محتوى و فضيلت سوره ا لم نشرح معروف اين است كه اين سوره بعد از سوره و الضحى نازل شده است و محتواى آن نيز همين مطلب را تاييد مى كند چرا كه در اين سوره باز قسمتى از مواهب الهى بر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شمرده شده است در واقع سه نوع موهبت بزرگ در سوره و الضحى آمده بود و سه موهبت بزرگ در سوره ا لم نشرح آمده است مواهب گذشته بعضى مادى و بعضى معنوى بود اما مواهب سه گانه اين سوره همه جنبه معنوى دارد و عمده اين سوره بر سه محور دور مى زند: يكى بيان همين نعمتهاى سه گانه و ديگر بشارت به پيامبر از نظر بر طرف شدن مشكلات دعوت او در آينده و ديگر توجه به خداوند يگانه و تحريص و ترغيب به عبادت و نيايش . و به همين دليل در روايات اهل بيت (عليهمالسلام ) چنانكه قبلا هم اشاره كرده ايم اين دو به منزله يك سوره شمرده شده است و لذا در قرائت نماز براى اينكه يك سوره كامل خوانده شود هر دو را با هم مى خوانند. در ميان اهل سنت نيز بعضى طرفدار اين نظريه هستند چنانكه فخر رازى از طاووس و عمر بن عبد العزيز نقل كرده كه آنها نيز مى گفتند اين دو سوره سوره واحده است و در يك ركعت هر دو را تلاوت مى كردند و ميان اين دو بسم الله را حذف مى كردند (ولى طبق فتاواى فقهاى ما بسم الله در هر دو بايد باشد و اينكه مرحوم طبرسى در مجمع البيان نقل كرده كه فقهاى ما بسم الله را حذف مى كنند درست به نظر نمى رسد). عجب اينكه فخر رازى بعد از ذكر قول كسانى كه آنها را سوره واحده مى گويند، مى گويد اين سخن درست نيست زيرا محتواى آن دو با هم فرق دارد سوره و الضحى هنگامى نازل شد كه رسول خدا از ايذاء كفار ناراحت بود و در محنت و اندوه بسر مى برد در حالى كه دومى وقتى نازل شد كه پيغمبر خوشحال و شادمان بود اين دو چگونه با هم جمع مى شود. ولى اين استدلال عجيبى است چرا كه هر دو سوره سخن از زندگى گذشته پيغمبر مى گويد و اين در حالى بود كه بسيارى از مشكلات را پشت سر نهاده و قلب پاك او غرق اميد و سرور بوده است هر دو سوره از مواهب الهى سخن مى گويد و گذشته سخت و پر محنت را يادآور مى شود تا مايه تسلى خاطر پيامبر و اميدوارى بيشتر و كاملتر گردد. به هر حال پيوند نزديك محتواى اين دو سوره چيزى نيست كه قابل شك و ترديد باشد نظير همين معنى در سوره فيل و قريش نيز خواهد آمد انشاء الله در اينكه اين سوره (ا لم نشرح ) در مكه نازل شده يا مدينه از بيانات فوق روشن مى شود كه در مكه نازل شده است ولى با توجه آيه و رفعنا لك ذكرك : ما نام تو را بلند كرديم بعضى معتقدند كه در مدينه نازل شده است در آن زمان كه آوازه اسلام و پيامبر همه جا را گرفته بود ولى انصاف اين است كه اين دليل قانع كننده نمى باشد زيرا پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با تمام مشكلاتى كه در مكه داشت بلند آوازه بود و در تمام محافل سخن از قيام و رسالت و دعوت او بود و به وسيله اجتماع سالانه حج اين آوازه به ساير مناطق حجاز مخصوصا مدينه رسيد. در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه فرمود: من قراءها اعطى من الاجر كمن لقى محمدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مغتما ففرج عنه : هر كس اين سوره را بخواند پاداش كسى را دارد كه محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را غمگين ديده و اندوه را از قلب او زدوده است . تفسير : ما تو را مشمول انواع نعمتها ساختيم لحن آيات آميخته با لطف و محبت فوق العاده پروردگار و تسلى و دلدارى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است . در نخستين آيه به مهمترين موهبت الهى اشاره كرده مى فرمايد: آيا ما سينه تو را گشاده نساختيم (ا لم نشرح لك صدرك ). ((نشرح )) از ماده شرح در اصل به گفته راغب در مفردات به معنى گسترش دادن قطعات گوشت و توليد ورقه هاى نازكتر است سپس ‍ مى افزايد منظور از شرح صدر گسترش آن به وسيله نور الهى و سكينه و آرامش خداداد مى باشد و بعد مى گويد شرح دادن مشكلات سخن به معنى گسترش آن و توضيح معانى مخفى است به هر حال شك نيست كه منظور از شرح صدر در اينجا معنى كنائى آن است و آن توسعه دادن به روح و فكر پيامبر است و اين توسعه مى تواند مفهوم وسيعى داشته باشد كه هم وسعت علمى پيامبر را از طريق وحى و رسالت شامل گردد و هم بسط و گسترش تحمل و استقامت او در برابر لجاجتها و كارشكنيهاى دشمنان و مخالفان . و لذا هنگامى كه موسى بن عمران ماءموريت دعوت فرعون طغيانگر را پيدا مى كند اذهب الى فرعون انه طغى بلافاصله عرض مى كند رب اشرح لى صدرى و يسر لى امرى خداوندا سينه ام را گشاده ساز و كار را بر من آسان كن (طه 25 - 26). و در جائى ديگر خطاب به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است فاصبر لحكم ربك و لا تكن كصاحب الحوت اكنون كه چنين است منتظر فرمان پروردگارت باش استقامت و شكيبائى كن و مانند يونس مباش (كه بر اثر ترك شكيبائى لازم گرفتار آن همه مشكلات و مرارت شد) (قلم - 48). شرح صدر در حقيقت نقطه مقابل ضيق صدر است چنانكه در آيه 97 سوره حجر مى خوانيم و لقد نعلم انك يضيق صدرك بما يقولون : ما مى دانيم كه سينه تو بخاطر گفتگوهاى (مغرضانه ) آنها تنگ مى شود اصولا هيچ رهبر بزرگى نمى تواند بدون شرح صدر به مبارزه با مشكلات رود و آن كس كه رسالتش از همه عظيم تر است (مانند پيغمبر اكرم ) شرح صدر او بايد از همه بيشتر باشد طوفانها آرامش اقيانوس ‍ روح او را بر هم نزند مشكلات او را به زانو در نياورد كارشكنيهاى دشمنان ماءيوسش نسازد سؤ الات از مسائل پيچيده او را در تنگنا قرار ندهد و اين عظيم ترين هديه الهى به رسول الله بود. و لذا در حديثى آمده است كه پيامبر مى فرمايد: من تقاضائى از پروردگارم كردم و دوست مى داشتم اين تقاضا را نمى كردم عرض كردم خداوندا پيامبران قبل از من بعضى جريان باد در اختيارشان قرار دادى ، و بعضى مردگان را زنده مى كردند، خداوند به من فرمود: آيا تو يتيم نبودى پناهت دادم ؟ گفتم آرى ، فرمود: آيا گمشده نبودى هدايتت كردم ؟ عرض كردم : آرى ، اى پروردگار! فرمود: آيا سينه تو را گشاده ، و پشتت را سبكبار نكردم ؟ عرض كردم : آرى اى پروردگار! اين نشان مى دهد كه نعمت شرح صدر ما فوق معجزات انبيا است ، و به راستى اگر كسى حالات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را دقيقا مطالعه كند و ميزان شرح صدر او را در حوادث سخت و پيچيده دوران عمرش بنگرد يقين مى كند كه اين از طريق عادى ممكن نيست ، اين يك تاءييد الهى و ربانى است . در اينجا بعضى گفته اند كه منظور از شرح صدر همان حادثه اى است كه در طفوليت يا جوانى پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) واقع شد كه فرشتگان آسمان آمدند و سينه او را شكافتند و قلبش را بيرون آورده شستشو دادند، و آن را از علم و دانش و راءفت و رحمت پر كردند. بديهى است كه منظور از اين حديث اين قلب جسمانى نيست ، بلكه كنايه و اشاره اى است به امدادهاى الهى از نظر روحى و تقويت عزم و اراده پيغمبر و پاكسازى او از هر گونه نقايص اخلاقى و وسوسه هاى شيطانى . ولى به هر حال دليلى نداريم كه آيه مورد بحث اشاره به خصوص اين ماجرا باشد، بلكه مفهومى گسترده و وسيع دارد كه اين داستان ممكن است مصداقى از آن محسوب شود. و به خاطر همين شرح صدر بود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عاليترين وجهى مشكلات رسالت را پشت سر گذاشت ، و وظائف خود را در اين طريق به خوبى انجام داد سپس به ذكر موهبت ديگرى از مواهب عظيم خود به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پرداخته مى افزايد: ((آيا ما بار سنگين را از تو برنداشتيم !؟)) (و وضعنا عنك وزرك ). همان بارى كه سخت بر پشت تو سنگينى مى كرد (الذى انقض ظهرك ). ((وزر)) در لغت به معنى سنگينى است ، واژه ((وزير)) نيز از همين معنى مشتق شده است ، چون بارهاى سنگين حكومت را بر دوش مى كشد، و گناهان را نيز به همين جهت وزر گويند چرا كه بار سنگينى است بر دوش گنهكار. ((انقض )) از ماده ((نقض )) به معنى گشودن گره طناب ، يا جدا كردن قسمتهاى به هم فشرده ساختمان است ، و ((انتقاض )) به صدائى گفته مى شود كه به هنگام جدا شدن قطعات ساختمان از يكديگر بگوش مى رسد، و يا صداى مهره هاى كمر به هنگامى كه زير بار سنگينى قرار مى گيرد. اين كلمه در مورد شكستن پيمانها و قراردادها نيز به كار مى رود و مى گويند فلانكس نقض عهد كرد. به اين ترتيب آيه فوق مى گويد: خداوند آن بار سنگين و كمرشكن را از تو برداشت . اين كدام بار بود كه خداوند از پشت پيامبرش برداشت ؟ قرائن آيات به خوبى نشان مى دهد كه منظور همان مشكلات رسالت و نبوت ، و دعوت به سوى توحيد و يكتاپرستى ، و برچيدن آثار فساد از آن محيط بسيار آلوده بوده است ، نه تنها پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه همه پيغمبران در آغاز دعوت با چنين مشكلات عظيمى روبرو بودند، و تنها با امدادهاى الهى بر آنها پيروز مى شدند، منتها شرائط محيط و زمان پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از جهاتى سخت تر و سنگين تر بود. بعضى نيز ((وزر)) را به معنى بار سنگين ((وحى )) در آغاز نزول ، تفسير كرده اند. بعضى نيز به ضلالت و گمراهى و لجاج و عناد مشركان . و بعضى به اذيت و آزار فوق العاده آنها. و بعضى به اندوه ناشى از وفات عمويش ابو طالب و همسرش خديجه و بالاخره بعضى به مساءله عصمت و پاكى از گناه تفسير كرده اند. ولى ظاهرا همان تفسير اول از همه مناسب تر است ، و اينها شاخ و برگى براى آن محسوب مى شود. و در سومين موهبت مى فرمايد: ((ما آوازه تو را بلند كرديم )) (و رفعنا لك ذكرك ). نام تو همراه اسلام و نام قرآن همه جا پيچيد، و از آن بهتر اينكه نام تو در كنار نام الله هر صبح و شام بر فراز ماذنه ها و هنگام اذان برده مى شود، و شهادت به رسالت تو، در كنار شهادت به توحيد و يگانگى خداوند نشان اسلام ، و دليل پذيرش اين آئين پاك است . چه افتخارى از اين برتر، و رفعت مقامى از اين بالاتر تصور مى شود؟! در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در تفسير اين آيه مى خوانيم كه فرمود: جبرئيل به من گفت : خداوند متعال مى گويد: هنگامى كه نام من برده مى شود نام تو نيز همراه من ذكر مى شود (و در عظمت مقام تو همين بس ). تعبير به ((لك )) (براى تو) تاءكيدى است بر اينكه نام و آوازه پيامبر را عليرغم تمام آن كارشكنيها و دشمنيها بلند ساخت . در اينجا سؤ الى مطرح است كه اين سوره در مكه نازل شده در حالى كه گسترش اسلام ، و حل مشكلات رسالت ، و برداشتن بارهاى سنگين از دوش پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و بلند شدن آوازه او در اقطار جهان ، در مدينه واقع شد. در پاسخ اين سؤ ال بعضى گفته اند: منظور اين است كه بشارت آن قبلا به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) داده شد، و همان بود كه بار اندوه و غم را از دل او برداشت ، و گاه گفته اند: فعل ماضى در اينجا معنى مستقبل را مى بخشد، و نويدى است نسبت به آينده . ولى حق اين است كه قسمتى از اين امور در مكه مخصوصا در اواخر دوران سيزده ساله اى كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مكه مشغول به دعوت مردم بود تحقق يافت ، ايمان در قلوب عده زيادى نفوذ كرد، و مشكلات نسبة كمتر شد اسم و آوازه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، همه جا پيچيد، و زمينه براى پيروزيهاى بزرگ آينده فراهم گشت . جالب اينكه ((حسان بن ثابت )) شاعر معروف پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مدح آن حضرت به مضمون همين آيه در شكل زيبائى اشاره كرده ، مى گويد: و ضم الاله اسم النبى الى اسمه اذا قال فى الخمس المؤ ذن اشهد و شق له من اسمه ليجله فذو العرش محمود و هذا محمد خداوند اسم پيامبر را به اسم خود ضميمه كرد در آن هنگام كه مؤ ذن در پنج نوبت اشهد... مى گويد. و از نام خود نامى براى او انتخاب كرد تا احترامش كند لذا خداوند صاحب عرش محمود است و او محمد است ! سيمرغ فهم هيچكس از انبيا نرفت آنجا كه تو به بال كرامت پريده اى هر يك بقدر خويش بجائى رسيده اند آنجا كه جاى نيست بجائى رسيده اى در آيه بعد به پيامبرش مهمترين بشارت را مى دهد و انوار اميد را بر قلب پاكش مى پاشد، و مى فرمايد: قطعا با سختى آسانى است (فان مع العسر يسرى ) باز تاءكيد مى كند قطعا با سختى آسانى است (ان مع العسر يسرى ) غم مخور مشكلات و سختيها به اين صورت باقى نمى ماند، كارشكنيهاى دشمنان براى هميشه ادامه نخواهد يافت ، و محروميتهاى مادى و مشكلات اقتصادى و فقر مسلمين به همين صورت ادامه نمى يابد. آن كس كه تحمل مشكلات كند، و در برابر طوفانها ايستادگى به خرج دهد روزى ميوه شيرين آن را ميچشد، روزى كه فرياد دشمنان خاموش ، كارشكنيها بى رنگ ، جاده هاى پيشرفت و تكامل صاف ، و پيمودن مسير حق آسان خواهد شد. گرچه بعضى از مفسران اين آيات را اشاره به فقر مالى عمومى مسلمانان در آغاز ظهور اسلام شمرده اند، ولى گستردگى مفهوم آيات همه مشكلات را شامل مى شود، اين دو آيه به صورتى مطرح شده كه اختصاص به شخص پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و زمان آن حضرت نيز ندارد و بلكه به صورت يك قاعده كلى و به عنوان تعليلى بر مباحث سابق مطرح است ، و به همه انسانهاى مؤ من مخلص و تلاشگر نويد مى دهد كه هميشه در كنار سختيها آسانيها است ، حتى تعبير به (()) (بعد نمى كند بلكه تعبير به ((مع )) كه نشانه همراهى است مى كند. آرى چنين است كه با هر مشكلى آسانى آميخته ، و با هر صعوبتى سهولتى همراه است ، و اين دو هميشه با هم بوده و با هم خواهند بود. اين نويد و وعده الهى است كه دل را نور و صفا مى بخشد، و به پيروزيها اميدوار مى كند، و گرد و غبار ياس و نوميدى را از صفحه روح انسان مى زدايد. در حديثى آمده است كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: و اعلم ان مع العسر يسرا، و ان مع الصبر النصر، و ان الفرج مع الكرب : بدان كه با سختيها آسانى است ، و با صبر پيروزى و با غم و اندوه خوشحالى و گشايش است و در حديثى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم : زنى شكايت همسرش را نزد آن حضرت برد كه او چيزى بر من انفاق نمى كند، در حالى كه همسرش واقعا تنگدست بود، على (عليه السلام ) از اينكه همسر او را به زندان بيفكند خوددارى كرد، و در جواب فرمود: ان مع العسر يسرا (و او را به صبر و شكيبائى دعوت كرد) آرى : صبر و ظفر هر دو دوستان قديمند بر اثر صبر نوبت ظفر آيد سپس در آخرين آيات اين سوره مى فرمايد: پس هنگامى كه از كار مهمى فارغ مى شوى به مهم ديگرى پرداز (فاذا فرغت فانصب ). هرگز بيكار نمان ، تلاش و كوشش را كنار مگذار، پيوسته مشغول مجاهده باش و پايان مهمى را آغاز مهم ديگر قرار ده . و در تمام اين احوال به خدا تكيه كن و به سوى پروردگارت توجه نما (و الى ربك فارغب ). رضايت او را بطلب ، و خشنودى او را جستجو كن ، و به سوى قرب جوارش بشتاب . مطابق آنچه گفته شد آيه مفهوم گسترده اى دارد كه فراغت از هر مهمى ، و پرداختن به مهم ديگر را شامل مى شود، و جهت گيرى تمام تلاشها را به سوى پروردگار توصيه مى كند، ولى غالب مفسران معانى محدودى براى آيه ذكر كرده اند كه مى توان هر يك از آنها را به عنوان مصداقى پذيرفت : جمعى گفته اند منظور اين است هنگامى كه از نماز واجب فراغت يافتى به دعا پرداز و از خدا تمنا كن تا هر چه مى خواهى به تو بدهد. يا اينكه هنگامى كه از فرائض فارغ شدى براى نافله شب برخيز. يا اينكه هنگامى كه از دنيا فارغ شدى به امور آخرت و عبادت و نماز پروردگارت بپرداز. يا اينكه هنگامى كه از واجبات فراغت پيدا كردى به مستحباتى كه خدا دستور داده توجه كن . يا اينكه هنگامى كه از جهاد با دشمن فارغ شدى به عبادت برخيز. يا اينكه هنگامى كه از جهاد با دشمن فارغ شدى به جهاد نفس پرداز. يا اينكه هنگامى از اداى رسالت فارغ شدى به تقاضاى شفاعت برخيز! در روايات متعددى كه دانشمند معروف اهل سنت حافظ ((حاكم حسكانى )) در ((شواهد التنزيل )) نقل كرده از امام صادق چنين آمده است كه فرمود: يعنى هنگامى كه فراغت يافتى على را به ولايت نصب كن . قرطبى نيز در تفسير خود از بعضى نقل كرده است كه معناى آيه اين است هنگامى كه فراغت يافتى امامى را كه جانشين تو است نصب كن (هر چند نامبرده خودش اين معنى را نپذيرفته است ). با توجه به اينكه در آيه شريفه موضوع ((فراغت )) معين نشده است و ((فانصب )) از ماده ((نصب )) (بر وزن نسب ) به معنى تعب و زحمت است آيه بيانگر يك اصل كلى و فراگير است ، و هدف آن است كه پيامبر را به عنوان يك الگو و سرمشق از اشتغال به استراحت بعد از پايان يك امر مهم باز دارد، و تلاش مستمر و پى گير را در زندگى به او گوشزد كند. با توجه به اين معنى روشن مى شود كه تمام تفاسير فوق صحيح است ولى هر كدام به عنوان يك مصداق از اين معنى فراگير و عام . و چه برنامه سازنده و مؤ ثرى كه رمز پيروزى و تكامل در آن نهفته است ، اصولا بيكار بودن و فراغت كامل مايه خستگى ، كم شدن نشاط، تنبلى و فرسودگى ، و در بسيارى از مواقع مايه فساد و تباهى و انواع گناهان است . قابل توجه اينكه آمارها نشان مى دهد كه به هنگام تعطيلات مؤ سسات آموزشى ميزان فساد گاهى تا هفت برابر بالا مى رود! به هر حال مجموعه اين سوره بيانگر عنايت خاص الهى به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و تسلى او در برابر مشكلات ، و وعده نصرت و تاءييد او در برابر مشكلات و فراز و نشيبهاى راه رسالت است . و در عين حال مجموعه اى است اميدبخش سازنده و حيات آفرين براى همه انسانها و همه رهروان راه حق . ﴿6 سوره الم نشرح مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 8 آيه است. محتوى و فضيلت سوره ا لم نشرح معروف اين است كه اين سوره بعد از سوره و الضحى نازل شده است و محتواى آن نيز همين مطلب را تاييد مى كند چرا كه در اين سوره باز قسمتى از مواهب الهى بر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شمرده شده است در واقع سه نوع موهبت بزرگ در سوره و الضحى آمده بود و سه موهبت بزرگ در سوره ا لم نشرح آمده است مواهب گذشته بعضى مادى و بعضى معنوى بود اما مواهب سه گانه اين سوره همه جنبه معنوى دارد و عمده اين سوره بر سه محور دور مى زند: يكى بيان همين نعمتهاى سه گانه و ديگر بشارت به پيامبر از نظر بر طرف شدن مشكلات دعوت او در آينده و ديگر توجه به خداوند يگانه و تحريص و ترغيب به عبادت و نيايش . و به همين دليل در روايات اهل بيت (عليهمالسلام ) چنانكه قبلا هم اشاره كرده ايم اين دو به منزله يك سوره شمرده شده است و لذا در قرائت نماز براى اينكه يك سوره كامل خوانده شود هر دو را با هم مى خوانند. در ميان اهل سنت نيز بعضى طرفدار اين نظريه هستند چنانكه فخر رازى از طاووس و عمر بن عبد العزيز نقل كرده كه آنها نيز مى گفتند اين دو سوره سوره واحده است و در يك ركعت هر دو را تلاوت مى كردند و ميان اين دو بسم الله را حذف مى كردند (ولى طبق فتاواى فقهاى ما بسم الله در هر دو بايد باشد و اينكه مرحوم طبرسى در مجمع البيان نقل كرده كه فقهاى ما بسم الله را حذف مى كنند درست به نظر نمى رسد). عجب اينكه فخر رازى بعد از ذكر قول كسانى كه آنها را سوره واحده مى گويند، مى گويد اين سخن درست نيست زيرا محتواى آن دو با هم فرق دارد سوره و الضحى هنگامى نازل شد كه رسول خدا از ايذاء كفار ناراحت بود و در محنت و اندوه بسر مى برد در حالى كه دومى وقتى نازل شد كه پيغمبر خوشحال و شادمان بود اين دو چگونه با هم جمع مى شود. ولى اين استدلال عجيبى است چرا كه هر دو سوره سخن از زندگى گذشته پيغمبر مى گويد و اين در حالى بود كه بسيارى از مشكلات را پشت سر نهاده و قلب پاك او غرق اميد و سرور بوده است هر دو سوره از مواهب الهى سخن مى گويد و گذشته سخت و پر محنت را يادآور مى شود تا مايه تسلى خاطر پيامبر و اميدوارى بيشتر و كاملتر گردد. به هر حال پيوند نزديك محتواى اين دو سوره چيزى نيست كه قابل شك و ترديد باشد نظير همين معنى در سوره فيل و قريش نيز خواهد آمد انشاء الله در اينكه اين سوره (ا لم نشرح ) در مكه نازل شده يا مدينه از بيانات فوق روشن مى شود كه در مكه نازل شده است ولى با توجه آيه و رفعنا لك ذكرك : ما نام تو را بلند كرديم بعضى معتقدند كه در مدينه نازل شده است در آن زمان كه آوازه اسلام و پيامبر همه جا را گرفته بود ولى انصاف اين است كه اين دليل قانع كننده نمى باشد زيرا پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با تمام مشكلاتى كه در مكه داشت بلند آوازه بود و در تمام محافل سخن از قيام و رسالت و دعوت او بود و به وسيله اجتماع سالانه حج اين آوازه به ساير مناطق حجاز مخصوصا مدينه رسيد. در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه فرمود: من قراءها اعطى من الاجر كمن لقى محمدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مغتما ففرج عنه : هر كس اين سوره را بخواند پاداش كسى را دارد كه محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را غمگين ديده و اندوه را از قلب او زدوده است . تفسير : ما تو را مشمول انواع نعمتها ساختيم لحن آيات آميخته با لطف و محبت فوق العاده پروردگار و تسلى و دلدارى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است . در نخستين آيه به مهمترين موهبت الهى اشاره كرده مى فرمايد: آيا ما سينه تو را گشاده نساختيم (ا لم نشرح لك صدرك ). ((نشرح )) از ماده شرح در اصل به گفته راغب در مفردات به معنى گسترش دادن قطعات گوشت و توليد ورقه هاى نازكتر است سپس ‍ مى افزايد منظور از شرح صدر گسترش آن به وسيله نور الهى و سكينه و آرامش خداداد مى باشد و بعد مى گويد شرح دادن مشكلات سخن به معنى گسترش آن و توضيح معانى مخفى است به هر حال شك نيست كه منظور از شرح صدر در اينجا معنى كنائى آن است و آن توسعه دادن به روح و فكر پيامبر است و اين توسعه مى تواند مفهوم وسيعى داشته باشد كه هم وسعت علمى پيامبر را از طريق وحى و رسالت شامل گردد و هم بسط و گسترش تحمل و استقامت او در برابر لجاجتها و كارشكنيهاى دشمنان و مخالفان . و لذا هنگامى كه موسى بن عمران ماءموريت دعوت فرعون طغيانگر را پيدا مى كند اذهب الى فرعون انه طغى بلافاصله عرض مى كند رب اشرح لى صدرى و يسر لى امرى خداوندا سينه ام را گشاده ساز و كار را بر من آسان كن (طه 25 - 26). و در جائى ديگر خطاب به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است فاصبر لحكم ربك و لا تكن كصاحب الحوت اكنون كه چنين است منتظر فرمان پروردگارت باش استقامت و شكيبائى كن و مانند يونس مباش (كه بر اثر ترك شكيبائى لازم گرفتار آن همه مشكلات و مرارت شد) (قلم - 48). شرح صدر در حقيقت نقطه مقابل ضيق صدر است چنانكه در آيه 97 سوره حجر مى خوانيم و لقد نعلم انك يضيق صدرك بما يقولون : ما مى دانيم كه سينه تو بخاطر گفتگوهاى (مغرضانه ) آنها تنگ مى شود اصولا هيچ رهبر بزرگى نمى تواند بدون شرح صدر به مبارزه با مشكلات رود و آن كس كه رسالتش از همه عظيم تر است (مانند پيغمبر اكرم ) شرح صدر او بايد از همه بيشتر باشد طوفانها آرامش اقيانوس ‍ روح او را بر هم نزند مشكلات او را به زانو در نياورد كارشكنيهاى دشمنان ماءيوسش نسازد سؤ الات از مسائل پيچيده او را در تنگنا قرار ندهد و اين عظيم ترين هديه الهى به رسول الله بود. و لذا در حديثى آمده است كه پيامبر مى فرمايد: من تقاضائى از پروردگارم كردم و دوست مى داشتم اين تقاضا را نمى كردم عرض كردم خداوندا پيامبران قبل از من بعضى جريان باد در اختيارشان قرار دادى ، و بعضى مردگان را زنده مى كردند، خداوند به من فرمود: آيا تو يتيم نبودى پناهت دادم ؟ گفتم آرى ، فرمود: آيا گمشده نبودى هدايتت كردم ؟ عرض كردم : آرى ، اى پروردگار! فرمود: آيا سينه تو را گشاده ، و پشتت را سبكبار نكردم ؟ عرض كردم : آرى اى پروردگار! اين نشان مى دهد كه نعمت شرح صدر ما فوق معجزات انبيا است ، و به راستى اگر كسى حالات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را دقيقا مطالعه كند و ميزان شرح صدر او را در حوادث سخت و پيچيده دوران عمرش بنگرد يقين مى كند كه اين از طريق عادى ممكن نيست ، اين يك تاءييد الهى و ربانى است . در اينجا بعضى گفته اند كه منظور از شرح صدر همان حادثه اى است كه در طفوليت يا جوانى پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) واقع شد كه فرشتگان آسمان آمدند و سينه او را شكافتند و قلبش را بيرون آورده شستشو دادند، و آن را از علم و دانش و راءفت و رحمت پر كردند. بديهى است كه منظور از اين حديث اين قلب جسمانى نيست ، بلكه كنايه و اشاره اى است به امدادهاى الهى از نظر روحى و تقويت عزم و اراده پيغمبر و پاكسازى او از هر گونه نقايص اخلاقى و وسوسه هاى شيطانى . ولى به هر حال دليلى نداريم كه آيه مورد بحث اشاره به خصوص اين ماجرا باشد، بلكه مفهومى گسترده و وسيع دارد كه اين داستان ممكن است مصداقى از آن محسوب شود. و به خاطر همين شرح صدر بود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عاليترين وجهى مشكلات رسالت را پشت سر گذاشت ، و وظائف خود را در اين طريق به خوبى انجام داد سپس به ذكر موهبت ديگرى از مواهب عظيم خود به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پرداخته مى افزايد: ((آيا ما بار سنگين را از تو برنداشتيم !؟)) (و وضعنا عنك وزرك ). همان بارى كه سخت بر پشت تو سنگينى مى كرد (الذى انقض ظهرك ). ((وزر)) در لغت به معنى سنگينى است ، واژه ((وزير)) نيز از همين معنى مشتق شده است ، چون بارهاى سنگين حكومت را بر دوش مى كشد، و گناهان را نيز به همين جهت وزر گويند چرا كه بار سنگينى است بر دوش گنهكار. ((انقض )) از ماده ((نقض )) به معنى گشودن گره طناب ، يا جدا كردن قسمتهاى به هم فشرده ساختمان است ، و ((انتقاض )) به صدائى گفته مى شود كه به هنگام جدا شدن قطعات ساختمان از يكديگر بگوش مى رسد، و يا صداى مهره هاى كمر به هنگامى كه زير بار سنگينى قرار مى گيرد. اين كلمه در مورد شكستن پيمانها و قراردادها نيز به كار مى رود و مى گويند فلانكس نقض عهد كرد. به اين ترتيب آيه فوق مى گويد: خداوند آن بار سنگين و كمرشكن را از تو برداشت . اين كدام بار بود كه خداوند از پشت پيامبرش برداشت ؟ قرائن آيات به خوبى نشان مى دهد كه منظور همان مشكلات رسالت و نبوت ، و دعوت به سوى توحيد و يكتاپرستى ، و برچيدن آثار فساد از آن محيط بسيار آلوده بوده است ، نه تنها پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه همه پيغمبران در آغاز دعوت با چنين مشكلات عظيمى روبرو بودند، و تنها با امدادهاى الهى بر آنها پيروز مى شدند، منتها شرائط محيط و زمان پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از جهاتى سخت تر و سنگين تر بود. بعضى نيز ((وزر)) را به معنى بار سنگين ((وحى )) در آغاز نزول ، تفسير كرده اند. بعضى نيز به ضلالت و گمراهى و لجاج و عناد مشركان . و بعضى به اذيت و آزار فوق العاده آنها. و بعضى به اندوه ناشى از وفات عمويش ابو طالب و همسرش خديجه و بالاخره بعضى به مساءله عصمت و پاكى از گناه تفسير كرده اند. ولى ظاهرا همان تفسير اول از همه مناسب تر است ، و اينها شاخ و برگى براى آن محسوب مى شود. و در سومين موهبت مى فرمايد: ((ما آوازه تو را بلند كرديم )) (و رفعنا لك ذكرك ). نام تو همراه اسلام و نام قرآن همه جا پيچيد، و از آن بهتر اينكه نام تو در كنار نام الله هر صبح و شام بر فراز ماذنه ها و هنگام اذان برده مى شود، و شهادت به رسالت تو، در كنار شهادت به توحيد و يگانگى خداوند نشان اسلام ، و دليل پذيرش اين آئين پاك است . چه افتخارى از اين برتر، و رفعت مقامى از اين بالاتر تصور مى شود؟! در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در تفسير اين آيه مى خوانيم كه فرمود: جبرئيل به من گفت : خداوند متعال مى گويد: هنگامى كه نام من برده مى شود نام تو نيز همراه من ذكر مى شود (و در عظمت مقام تو همين بس ). تعبير به ((لك )) (براى تو) تاءكيدى است بر اينكه نام و آوازه پيامبر را عليرغم تمام آن كارشكنيها و دشمنيها بلند ساخت . در اينجا سؤ الى مطرح است كه اين سوره در مكه نازل شده در حالى كه گسترش اسلام ، و حل مشكلات رسالت ، و برداشتن بارهاى سنگين از دوش پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و بلند شدن آوازه او در اقطار جهان ، در مدينه واقع شد. در پاسخ اين سؤ ال بعضى گفته اند: منظور اين است كه بشارت آن قبلا به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) داده شد، و همان بود كه بار اندوه و غم را از دل او برداشت ، و گاه گفته اند: فعل ماضى در اينجا معنى مستقبل را مى بخشد، و نويدى است نسبت به آينده . ولى حق اين است كه قسمتى از اين امور در مكه مخصوصا در اواخر دوران سيزده ساله اى كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مكه مشغول به دعوت مردم بود تحقق يافت ، ايمان در قلوب عده زيادى نفوذ كرد، و مشكلات نسبة كمتر شد اسم و آوازه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، همه جا پيچيد، و زمينه براى پيروزيهاى بزرگ آينده فراهم گشت . جالب اينكه ((حسان بن ثابت )) شاعر معروف پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مدح آن حضرت به مضمون همين آيه در شكل زيبائى اشاره كرده ، مى گويد: و ضم الاله اسم النبى الى اسمه اذا قال فى الخمس المؤ ذن اشهد و شق له من اسمه ليجله فذو العرش محمود و هذا محمد خداوند اسم پيامبر را به اسم خود ضميمه كرد در آن هنگام كه مؤ ذن در پنج نوبت اشهد... مى گويد. و از نام خود نامى براى او انتخاب كرد تا احترامش كند لذا خداوند صاحب عرش محمود است و او محمد است ! سيمرغ فهم هيچكس از انبيا نرفت آنجا كه تو به بال كرامت پريده اى هر يك بقدر خويش بجائى رسيده اند آنجا كه جاى نيست بجائى رسيده اى در آيه بعد به پيامبرش مهمترين بشارت را مى دهد و انوار اميد را بر قلب پاكش مى پاشد، و مى فرمايد: قطعا با سختى آسانى است (فان مع العسر يسرى ) باز تاءكيد مى كند قطعا با سختى آسانى است (ان مع العسر يسرى ) غم مخور مشكلات و سختيها به اين صورت باقى نمى ماند، كارشكنيهاى دشمنان براى هميشه ادامه نخواهد يافت ، و محروميتهاى مادى و مشكلات اقتصادى و فقر مسلمين به همين صورت ادامه نمى يابد. آن كس كه تحمل مشكلات كند، و در برابر طوفانها ايستادگى به خرج دهد روزى ميوه شيرين آن را ميچشد، روزى كه فرياد دشمنان خاموش ، كارشكنيها بى رنگ ، جاده هاى پيشرفت و تكامل صاف ، و پيمودن مسير حق آسان خواهد شد. گرچه بعضى از مفسران اين آيات را اشاره به فقر مالى عمومى مسلمانان در آغاز ظهور اسلام شمرده اند، ولى گستردگى مفهوم آيات همه مشكلات را شامل مى شود، اين دو آيه به صورتى مطرح شده كه اختصاص به شخص پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و زمان آن حضرت نيز ندارد و بلكه به صورت يك قاعده كلى و به عنوان تعليلى بر مباحث سابق مطرح است ، و به همه انسانهاى مؤ من مخلص و تلاشگر نويد مى دهد كه هميشه در كنار سختيها آسانيها است ، حتى تعبير به (()) (بعد نمى كند بلكه تعبير به ((مع )) كه نشانه همراهى است مى كند. آرى چنين است كه با هر مشكلى آسانى آميخته ، و با هر صعوبتى سهولتى همراه است ، و اين دو هميشه با هم بوده و با هم خواهند بود. اين نويد و وعده الهى است كه دل را نور و صفا مى بخشد، و به پيروزيها اميدوار مى كند، و گرد و غبار ياس و نوميدى را از صفحه روح انسان مى زدايد. در حديثى آمده است كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: و اعلم ان مع العسر يسرا، و ان مع الصبر النصر، و ان الفرج مع الكرب : بدان كه با سختيها آسانى است ، و با صبر پيروزى و با غم و اندوه خوشحالى و گشايش است و در حديثى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم : زنى شكايت همسرش را نزد آن حضرت برد كه او چيزى بر من انفاق نمى كند، در حالى كه همسرش واقعا تنگدست بود، على (عليه السلام ) از اينكه همسر او را به زندان بيفكند خوددارى كرد، و در جواب فرمود: ان مع العسر يسرا (و او را به صبر و شكيبائى دعوت كرد) آرى : صبر و ظفر هر دو دوستان قديمند بر اثر صبر نوبت ظفر آيد سپس در آخرين آيات اين سوره مى فرمايد: پس هنگامى كه از كار مهمى فارغ مى شوى به مهم ديگرى پرداز (فاذا فرغت فانصب ). هرگز بيكار نمان ، تلاش و كوشش را كنار مگذار، پيوسته مشغول مجاهده باش و پايان مهمى را آغاز مهم ديگر قرار ده . و در تمام اين احوال به خدا تكيه كن و به سوى پروردگارت توجه نما (و الى ربك فارغب ). رضايت او را بطلب ، و خشنودى او را جستجو كن ، و به سوى قرب جوارش بشتاب . مطابق آنچه گفته شد آيه مفهوم گسترده اى دارد كه فراغت از هر مهمى ، و پرداختن به مهم ديگر را شامل مى شود، و جهت گيرى تمام تلاشها را به سوى پروردگار توصيه مى كند، ولى غالب مفسران معانى محدودى براى آيه ذكر كرده اند كه مى توان هر يك از آنها را به عنوان مصداقى پذيرفت : جمعى گفته اند منظور اين است هنگامى كه از نماز واجب فراغت يافتى به دعا پرداز و از خدا تمنا كن تا هر چه مى خواهى به تو بدهد. يا اينكه هنگامى كه از فرائض فارغ شدى براى نافله شب برخيز. يا اينكه هنگامى كه از دنيا فارغ شدى به امور آخرت و عبادت و نماز پروردگارت بپرداز. يا اينكه هنگامى كه از واجبات فراغت پيدا كردى به مستحباتى كه خدا دستور داده توجه كن . يا اينكه هنگامى كه از جهاد با دشمن فارغ شدى به عبادت برخيز. يا اينكه هنگامى كه از جهاد با دشمن فارغ شدى به جهاد نفس پرداز. يا اينكه هنگامى از اداى رسالت فارغ شدى به تقاضاى شفاعت برخيز! در روايات متعددى كه دانشمند معروف اهل سنت حافظ ((حاكم حسكانى )) در ((شواهد التنزيل )) نقل كرده از امام صادق چنين آمده است كه فرمود: يعنى هنگامى كه فراغت يافتى على را به ولايت نصب كن . قرطبى نيز در تفسير خود از بعضى نقل كرده است كه معناى آيه اين است هنگامى كه فراغت يافتى امامى را كه جانشين تو است نصب كن (هر چند نامبرده خودش اين معنى را نپذيرفته است ). با توجه به اينكه در آيه شريفه موضوع ((فراغت )) معين نشده است و ((فانصب )) از ماده ((نصب )) (بر وزن نسب ) به معنى تعب و زحمت است آيه بيانگر يك اصل كلى و فراگير است ، و هدف آن است كه پيامبر را به عنوان يك الگو و سرمشق از اشتغال به استراحت بعد از پايان يك امر مهم باز دارد، و تلاش مستمر و پى گير را در زندگى به او گوشزد كند. با توجه به اين معنى روشن مى شود كه تمام تفاسير فوق صحيح است ولى هر كدام به عنوان يك مصداق از اين معنى فراگير و عام . و چه برنامه سازنده و مؤ ثرى كه رمز پيروزى و تكامل در آن نهفته است ، اصولا بيكار بودن و فراغت كامل مايه خستگى ، كم شدن نشاط، تنبلى و فرسودگى ، و در بسيارى از مواقع مايه فساد و تباهى و انواع گناهان است . قابل توجه اينكه آمارها نشان مى دهد كه به هنگام تعطيلات مؤ سسات آموزشى ميزان فساد گاهى تا هفت برابر بالا مى رود! به هر حال مجموعه اين سوره بيانگر عنايت خاص الهى به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و تسلى او در برابر مشكلات ، و وعده نصرت و تاءييد او در برابر مشكلات و فراز و نشيبهاى راه رسالت است . و در عين حال مجموعه اى است اميدبخش سازنده و حيات آفرين براى همه انسانها و همه رهروان راه حق . ﴿7 سوره الم نشرح مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 8 آيه است. محتوى و فضيلت سوره ا لم نشرح معروف اين است كه اين سوره بعد از سوره و الضحى نازل شده است و محتواى آن نيز همين مطلب را تاييد مى كند چرا كه در اين سوره باز قسمتى از مواهب الهى بر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شمرده شده است در واقع سه نوع موهبت بزرگ در سوره و الضحى آمده بود و سه موهبت بزرگ در سوره ا لم نشرح آمده است مواهب گذشته بعضى مادى و بعضى معنوى بود اما مواهب سه گانه اين سوره همه جنبه معنوى دارد و عمده اين سوره بر سه محور دور مى زند: يكى بيان همين نعمتهاى سه گانه و ديگر بشارت به پيامبر از نظر بر طرف شدن مشكلات دعوت او در آينده و ديگر توجه به خداوند يگانه و تحريص و ترغيب به عبادت و نيايش . و به همين دليل در روايات اهل بيت (عليهمالسلام ) چنانكه قبلا هم اشاره كرده ايم اين دو به منزله يك سوره شمرده شده است و لذا در قرائت نماز براى اينكه يك سوره كامل خوانده شود هر دو را با هم مى خوانند. در ميان اهل سنت نيز بعضى طرفدار اين نظريه هستند چنانكه فخر رازى از طاووس و عمر بن عبد العزيز نقل كرده كه آنها نيز مى گفتند اين دو سوره سوره واحده است و در يك ركعت هر دو را تلاوت مى كردند و ميان اين دو بسم الله را حذف مى كردند (ولى طبق فتاواى فقهاى ما بسم الله در هر دو بايد باشد و اينكه مرحوم طبرسى در مجمع البيان نقل كرده كه فقهاى ما بسم الله را حذف مى كنند درست به نظر نمى رسد). عجب اينكه فخر رازى بعد از ذكر قول كسانى كه آنها را سوره واحده مى گويند، مى گويد اين سخن درست نيست زيرا محتواى آن دو با هم فرق دارد سوره و الضحى هنگامى نازل شد كه رسول خدا از ايذاء كفار ناراحت بود و در محنت و اندوه بسر مى برد در حالى كه دومى وقتى نازل شد كه پيغمبر خوشحال و شادمان بود اين دو چگونه با هم جمع مى شود. ولى اين استدلال عجيبى است چرا كه هر دو سوره سخن از زندگى گذشته پيغمبر مى گويد و اين در حالى بود كه بسيارى از مشكلات را پشت سر نهاده و قلب پاك او غرق اميد و سرور بوده است هر دو سوره از مواهب الهى سخن مى گويد و گذشته سخت و پر محنت را يادآور مى شود تا مايه تسلى خاطر پيامبر و اميدوارى بيشتر و كاملتر گردد. به هر حال پيوند نزديك محتواى اين دو سوره چيزى نيست كه قابل شك و ترديد باشد نظير همين معنى در سوره فيل و قريش نيز خواهد آمد انشاء الله در اينكه اين سوره (ا لم نشرح ) در مكه نازل شده يا مدينه از بيانات فوق روشن مى شود كه در مكه نازل شده است ولى با توجه آيه و رفعنا لك ذكرك : ما نام تو را بلند كرديم بعضى معتقدند كه در مدينه نازل شده است در آن زمان كه آوازه اسلام و پيامبر همه جا را گرفته بود ولى انصاف اين است كه اين دليل قانع كننده نمى باشد زيرا پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با تمام مشكلاتى كه در مكه داشت بلند آوازه بود و در تمام محافل سخن از قيام و رسالت و دعوت او بود و به وسيله اجتماع سالانه حج اين آوازه به ساير مناطق حجاز مخصوصا مدينه رسيد. در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه فرمود: من قراءها اعطى من الاجر كمن لقى محمدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مغتما ففرج عنه : هر كس اين سوره را بخواند پاداش كسى را دارد كه محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را غمگين ديده و اندوه را از قلب او زدوده است . تفسير : ما تو را مشمول انواع نعمتها ساختيم لحن آيات آميخته با لطف و محبت فوق العاده پروردگار و تسلى و دلدارى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است . در نخستين آيه به مهمترين موهبت الهى اشاره كرده مى فرمايد: آيا ما سينه تو را گشاده نساختيم (ا لم نشرح لك صدرك ). ((نشرح )) از ماده شرح در اصل به گفته راغب در مفردات به معنى گسترش دادن قطعات گوشت و توليد ورقه هاى نازكتر است سپس ‍ مى افزايد منظور از شرح صدر گسترش آن به وسيله نور الهى و سكينه و آرامش خداداد مى باشد و بعد مى گويد شرح دادن مشكلات سخن به معنى گسترش آن و توضيح معانى مخفى است به هر حال شك نيست كه منظور از شرح صدر در اينجا معنى كنائى آن است و آن توسعه دادن به روح و فكر پيامبر است و اين توسعه مى تواند مفهوم وسيعى داشته باشد كه هم وسعت علمى پيامبر را از طريق وحى و رسالت شامل گردد و هم بسط و گسترش تحمل و استقامت او در برابر لجاجتها و كارشكنيهاى دشمنان و مخالفان . و لذا هنگامى كه موسى بن عمران ماءموريت دعوت فرعون طغيانگر را پيدا مى كند اذهب الى فرعون انه طغى بلافاصله عرض مى كند رب اشرح لى صدرى و يسر لى امرى خداوندا سينه ام را گشاده ساز و كار را بر من آسان كن (طه 25 - 26). و در جائى ديگر خطاب به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است فاصبر لحكم ربك و لا تكن كصاحب الحوت اكنون كه چنين است منتظر فرمان پروردگارت باش استقامت و شكيبائى كن و مانند يونس مباش (كه بر اثر ترك شكيبائى لازم گرفتار آن همه مشكلات و مرارت شد) (قلم - 48). شرح صدر در حقيقت نقطه مقابل ضيق صدر است چنانكه در آيه 97 سوره حجر مى خوانيم و لقد نعلم انك يضيق صدرك بما يقولون : ما مى دانيم كه سينه تو بخاطر گفتگوهاى (مغرضانه ) آنها تنگ مى شود اصولا هيچ رهبر بزرگى نمى تواند بدون شرح صدر به مبارزه با مشكلات رود و آن كس كه رسالتش از همه عظيم تر است (مانند پيغمبر اكرم ) شرح صدر او بايد از همه بيشتر باشد طوفانها آرامش اقيانوس ‍ روح او را بر هم نزند مشكلات او را به زانو در نياورد كارشكنيهاى دشمنان ماءيوسش نسازد سؤ الات از مسائل پيچيده او را در تنگنا قرار ندهد و اين عظيم ترين هديه الهى به رسول الله بود. و لذا در حديثى آمده است كه پيامبر مى فرمايد: من تقاضائى از پروردگارم كردم و دوست مى داشتم اين تقاضا را نمى كردم عرض كردم خداوندا پيامبران قبل از من بعضى جريان باد در اختيارشان قرار دادى ، و بعضى مردگان را زنده مى كردند، خداوند به من فرمود: آيا تو يتيم نبودى پناهت دادم ؟ گفتم آرى ، فرمود: آيا گمشده نبودى هدايتت كردم ؟ عرض كردم : آرى ، اى پروردگار! فرمود: آيا سينه تو را گشاده ، و پشتت را سبكبار نكردم ؟ عرض كردم : آرى اى پروردگار! اين نشان مى دهد كه نعمت شرح صدر ما فوق معجزات انبيا است ، و به راستى اگر كسى حالات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را دقيقا مطالعه كند و ميزان شرح صدر او را در حوادث سخت و پيچيده دوران عمرش بنگرد يقين مى كند كه اين از طريق عادى ممكن نيست ، اين يك تاءييد الهى و ربانى است . در اينجا بعضى گفته اند كه منظور از شرح صدر همان حادثه اى است كه در طفوليت يا جوانى پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) واقع شد كه فرشتگان آسمان آمدند و سينه او را شكافتند و قلبش را بيرون آورده شستشو دادند، و آن را از علم و دانش و راءفت و رحمت پر كردند. بديهى است كه منظور از اين حديث اين قلب جسمانى نيست ، بلكه كنايه و اشاره اى است به امدادهاى الهى از نظر روحى و تقويت عزم و اراده پيغمبر و پاكسازى او از هر گونه نقايص اخلاقى و وسوسه هاى شيطانى . ولى به هر حال دليلى نداريم كه آيه مورد بحث اشاره به خصوص اين ماجرا باشد، بلكه مفهومى گسترده و وسيع دارد كه اين داستان ممكن است مصداقى از آن محسوب شود. و به خاطر همين شرح صدر بود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عاليترين وجهى مشكلات رسالت را پشت سر گذاشت ، و وظائف خود را در اين طريق به خوبى انجام داد سپس به ذكر موهبت ديگرى از مواهب عظيم خود به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پرداخته مى افزايد: ((آيا ما بار سنگين را از تو برنداشتيم !؟)) (و وضعنا عنك وزرك ). همان بارى كه سخت بر پشت تو سنگينى مى كرد (الذى انقض ظهرك ). ((وزر)) در لغت به معنى سنگينى است ، واژه ((وزير)) نيز از همين معنى مشتق شده است ، چون بارهاى سنگين حكومت را بر دوش مى كشد، و گناهان را نيز به همين جهت وزر گويند چرا كه بار سنگينى است بر دوش گنهكار. ((انقض )) از ماده ((نقض )) به معنى گشودن گره طناب ، يا جدا كردن قسمتهاى به هم فشرده ساختمان است ، و ((انتقاض )) به صدائى گفته مى شود كه به هنگام جدا شدن قطعات ساختمان از يكديگر بگوش مى رسد، و يا صداى مهره هاى كمر به هنگامى كه زير بار سنگينى قرار مى گيرد. اين كلمه در مورد شكستن پيمانها و قراردادها نيز به كار مى رود و مى گويند فلانكس نقض عهد كرد. به اين ترتيب آيه فوق مى گويد: خداوند آن بار سنگين و كمرشكن را از تو برداشت . اين كدام بار بود كه خداوند از پشت پيامبرش برداشت ؟ قرائن آيات به خوبى نشان مى دهد كه منظور همان مشكلات رسالت و نبوت ، و دعوت به سوى توحيد و يكتاپرستى ، و برچيدن آثار فساد از آن محيط بسيار آلوده بوده است ، نه تنها پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه همه پيغمبران در آغاز دعوت با چنين مشكلات عظيمى روبرو بودند، و تنها با امدادهاى الهى بر آنها پيروز مى شدند، منتها شرائط محيط و زمان پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از جهاتى سخت تر و سنگين تر بود. بعضى نيز ((وزر)) را به معنى بار سنگين ((وحى )) در آغاز نزول ، تفسير كرده اند. بعضى نيز به ضلالت و گمراهى و لجاج و عناد مشركان . و بعضى به اذيت و آزار فوق العاده آنها. و بعضى به اندوه ناشى از وفات عمويش ابو طالب و همسرش خديجه و بالاخره بعضى به مساءله عصمت و پاكى از گناه تفسير كرده اند. ولى ظاهرا همان تفسير اول از همه مناسب تر است ، و اينها شاخ و برگى براى آن محسوب مى شود. و در سومين موهبت مى فرمايد: ((ما آوازه تو را بلند كرديم )) (و رفعنا لك ذكرك ). نام تو همراه اسلام و نام قرآن همه جا پيچيد، و از آن بهتر اينكه نام تو در كنار نام الله هر صبح و شام بر فراز ماذنه ها و هنگام اذان برده مى شود، و شهادت به رسالت تو، در كنار شهادت به توحيد و يگانگى خداوند نشان اسلام ، و دليل پذيرش اين آئين پاك است . چه افتخارى از اين برتر، و رفعت مقامى از اين بالاتر تصور مى شود؟! در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در تفسير اين آيه مى خوانيم كه فرمود: جبرئيل به من گفت : خداوند متعال مى گويد: هنگامى كه نام من برده مى شود نام تو نيز همراه من ذكر مى شود (و در عظمت مقام تو همين بس ). تعبير به ((لك )) (براى تو) تاءكيدى است بر اينكه نام و آوازه پيامبر را عليرغم تمام آن كارشكنيها و دشمنيها بلند ساخت . در اينجا سؤ الى مطرح است كه اين سوره در مكه نازل شده در حالى كه گسترش اسلام ، و حل مشكلات رسالت ، و برداشتن بارهاى سنگين از دوش پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و بلند شدن آوازه او در اقطار جهان ، در مدينه واقع شد. در پاسخ اين سؤ ال بعضى گفته اند: منظور اين است كه بشارت آن قبلا به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) داده شد، و همان بود كه بار اندوه و غم را از دل او برداشت ، و گاه گفته اند: فعل ماضى در اينجا معنى مستقبل را مى بخشد، و نويدى است نسبت به آينده . ولى حق اين است كه قسمتى از اين امور در مكه مخصوصا در اواخر دوران سيزده ساله اى كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مكه مشغول به دعوت مردم بود تحقق يافت ، ايمان در قلوب عده زيادى نفوذ كرد، و مشكلات نسبة كمتر شد اسم و آوازه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، همه جا پيچيد، و زمينه براى پيروزيهاى بزرگ آينده فراهم گشت . جالب اينكه ((حسان بن ثابت )) شاعر معروف پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مدح آن حضرت به مضمون همين آيه در شكل زيبائى اشاره كرده ، مى گويد: و ضم الاله اسم النبى الى اسمه اذا قال فى الخمس المؤ ذن اشهد و شق له من اسمه ليجله فذو العرش محمود و هذا محمد خداوند اسم پيامبر را به اسم خود ضميمه كرد در آن هنگام كه مؤ ذن در پنج نوبت اشهد... مى گويد. و از نام خود نامى براى او انتخاب كرد تا احترامش كند لذا خداوند صاحب عرش محمود است و او محمد است ! سيمرغ فهم هيچكس از انبيا نرفت آنجا كه تو به بال كرامت پريده اى هر يك بقدر خويش بجائى رسيده اند آنجا كه جاى نيست بجائى رسيده اى در آيه بعد به پيامبرش مهمترين بشارت را مى دهد و انوار اميد را بر قلب پاكش مى پاشد، و مى فرمايد: قطعا با سختى آسانى است (فان مع العسر يسرى ) باز تاءكيد مى كند قطعا با سختى آسانى است (ان مع العسر يسرى ) غم مخور مشكلات و سختيها به اين صورت باقى نمى ماند، كارشكنيهاى دشمنان براى هميشه ادامه نخواهد يافت ، و محروميتهاى مادى و مشكلات اقتصادى و فقر مسلمين به همين صورت ادامه نمى يابد. آن كس كه تحمل مشكلات كند، و در برابر طوفانها ايستادگى به خرج دهد روزى ميوه شيرين آن را ميچشد، روزى كه فرياد دشمنان خاموش ، كارشكنيها بى رنگ ، جاده هاى پيشرفت و تكامل صاف ، و پيمودن مسير حق آسان خواهد شد. گرچه بعضى از مفسران اين آيات را اشاره به فقر مالى عمومى مسلمانان در آغاز ظهور اسلام شمرده اند، ولى گستردگى مفهوم آيات همه مشكلات را شامل مى شود، اين دو آيه به صورتى مطرح شده كه اختصاص به شخص پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و زمان آن حضرت نيز ندارد و بلكه به صورت يك قاعده كلى و به عنوان تعليلى بر مباحث سابق مطرح است ، و به همه انسانهاى مؤ من مخلص و تلاشگر نويد مى دهد كه هميشه در كنار سختيها آسانيها است ، حتى تعبير به (()) (بعد نمى كند بلكه تعبير به ((مع )) كه نشانه همراهى است مى كند. آرى چنين است كه با هر مشكلى آسانى آميخته ، و با هر صعوبتى سهولتى همراه است ، و اين دو هميشه با هم بوده و با هم خواهند بود. اين نويد و وعده الهى است كه دل را نور و صفا مى بخشد، و به پيروزيها اميدوار مى كند، و گرد و غبار ياس و نوميدى را از صفحه روح انسان مى زدايد. در حديثى آمده است كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: و اعلم ان مع العسر يسرا، و ان مع الصبر النصر، و ان الفرج مع الكرب : بدان كه با سختيها آسانى است ، و با صبر پيروزى و با غم و اندوه خوشحالى و گشايش است و در حديثى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم : زنى شكايت همسرش را نزد آن حضرت برد كه او چيزى بر من انفاق نمى كند، در حالى كه همسرش واقعا تنگدست بود، على (عليه السلام ) از اينكه همسر او را به زندان بيفكند خوددارى كرد، و در جواب فرمود: ان مع العسر يسرا (و او را به صبر و شكيبائى دعوت كرد) آرى : صبر و ظفر هر دو دوستان قديمند بر اثر صبر نوبت ظفر آيد سپس در آخرين آيات اين سوره مى فرمايد: پس هنگامى كه از كار مهمى فارغ مى شوى به مهم ديگرى پرداز (فاذا فرغت فانصب ). هرگز بيكار نمان ، تلاش و كوشش را كنار مگذار، پيوسته مشغول مجاهده باش و پايان مهمى را آغاز مهم ديگر قرار ده . و در تمام اين احوال به خدا تكيه كن و به سوى پروردگارت توجه نما (و الى ربك فارغب ). رضايت او را بطلب ، و خشنودى او را جستجو كن ، و به سوى قرب جوارش بشتاب . مطابق آنچه گفته شد آيه مفهوم گسترده اى دارد كه فراغت از هر مهمى ، و پرداختن به مهم ديگر را شامل مى شود، و جهت گيرى تمام تلاشها را به سوى پروردگار توصيه مى كند، ولى غالب مفسران معانى محدودى براى آيه ذكر كرده اند كه مى توان هر يك از آنها را به عنوان مصداقى پذيرفت : جمعى گفته اند منظور اين است هنگامى كه از نماز واجب فراغت يافتى به دعا پرداز و از خدا تمنا كن تا هر چه مى خواهى به تو بدهد. يا اينكه هنگامى كه از فرائض فارغ شدى براى نافله شب برخيز. يا اينكه هنگامى كه از دنيا فارغ شدى به امور آخرت و عبادت و نماز پروردگارت بپرداز. يا اينكه هنگامى كه از واجبات فراغت پيدا كردى به مستحباتى كه خدا دستور داده توجه كن . يا اينكه هنگامى كه از جهاد با دشمن فارغ شدى به عبادت برخيز. يا اينكه هنگامى كه از جهاد با دشمن فارغ شدى به جهاد نفس پرداز. يا اينكه هنگامى از اداى رسالت فارغ شدى به تقاضاى شفاعت برخيز! در روايات متعددى كه دانشمند معروف اهل سنت حافظ ((حاكم حسكانى )) در ((شواهد التنزيل )) نقل كرده از امام صادق چنين آمده است كه فرمود: يعنى هنگامى كه فراغت يافتى على را به ولايت نصب كن . قرطبى نيز در تفسير خود از بعضى نقل كرده است كه معناى آيه اين است هنگامى كه فراغت يافتى امامى را كه جانشين تو است نصب كن (هر چند نامبرده خودش اين معنى را نپذيرفته است ). با توجه به اينكه در آيه شريفه موضوع ((فراغت )) معين نشده است و ((فانصب )) از ماده ((نصب )) (بر وزن نسب ) به معنى تعب و زحمت است آيه بيانگر يك اصل كلى و فراگير است ، و هدف آن است كه پيامبر را به عنوان يك الگو و سرمشق از اشتغال به استراحت بعد از پايان يك امر مهم باز دارد، و تلاش مستمر و پى گير را در زندگى به او گوشزد كند. با توجه به اين معنى روشن مى شود كه تمام تفاسير فوق صحيح است ولى هر كدام به عنوان يك مصداق از اين معنى فراگير و عام . و چه برنامه سازنده و مؤ ثرى كه رمز پيروزى و تكامل در آن نهفته است ، اصولا بيكار بودن و فراغت كامل مايه خستگى ، كم شدن نشاط، تنبلى و فرسودگى ، و در بسيارى از مواقع مايه فساد و تباهى و انواع گناهان است . قابل توجه اينكه آمارها نشان مى دهد كه به هنگام تعطيلات مؤ سسات آموزشى ميزان فساد گاهى تا هفت برابر بالا مى رود! به هر حال مجموعه اين سوره بيانگر عنايت خاص الهى به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و تسلى او در برابر مشكلات ، و وعده نصرت و تاءييد او در برابر مشكلات و فراز و نشيبهاى راه رسالت است . و در عين حال مجموعه اى است اميدبخش سازنده و حيات آفرين براى همه انسانها و همه رهروان راه حق . ﴿8