پیمایش
البروج بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الْبُرُوجِ ﴿1 وَالْيَوْمِ الْمَوْعُودِ ﴿2 وَشَاهِدٍ وَمَشْهُودٍ ﴿3 قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ ﴿4 النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ ﴿5 إِذْ هُمْ عَلَيْهَا قُعُودٌ ﴿6 وَهُمْ عَلَىٰ مَا يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ ﴿7 وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَنْ يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ ﴿8 الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ وَاللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ﴿9 إِنَّ الَّذِينَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَلَهُمْ عَذَابُ الْحَرِيقِ ﴿10 إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ۚ ذَٰلِكَ الْفَوْزُ الْكَبِيرُ ﴿11 إِنَّ بَطْشَ رَبِّكَ لَشَدِيدٌ ﴿12 إِنَّهُ هُوَ يُبْدِئُ وَيُعِيدُ ﴿13 وَهُوَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ ﴿14 ذُو الْعَرْشِ الْمَجِيدُ ﴿15 فَعَّالٌ لِمَا يُرِيدُ ﴿16 هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ الْجُنُودِ ﴿17 فِرْعَوْنَ وَثَمُودَ ﴿18 بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي تَكْذِيبٍ ﴿19 وَاللَّهُ مِنْ وَرَائِهِمْ مُحِيطٌ ﴿20 بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ ﴿21 فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ ﴿22

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

سوگند به آسمان که دارای برج هاست ﴿1 و سوگند به روزی که [برپا شدنش را برای داوری میان مردم] وعده داده اند ﴿2 و سوگند به شاهد [که پیامبر هر امت است] و مورد مشاهده [که اعمال هر امت است؛] ﴿3 مرده باد صاحبان آن خندق [که مؤمنان را در آن سوزاندند.] ﴿4 آن آتشی که آتش گیرانه اش فراوان و بسیار بود، ﴿5 هنگامی که آنان پیرامونش [به تماشا] نشسته بودند ﴿6 و آنچه را از شکنجه و آسیب درباره مؤمنان انجام می دادند تماشاگر و ناظر بودند ﴿7 و از مؤمنان چیزی را منفور و ناپسند نمی داشتند مگر ایمانشان را به خدای توانای شکست ناپذیر و ستوده؛ ﴿8 خدایی که مالکیّت و فرمانروایی آسمان ها و زمین در سیطره اوست و خدا بر همه چیز گواه است. ﴿9 کسانی که مردان و زنان مؤمن را مورد شکنجه و آزار قرار دادند، سپس توبه نکردند، نهایتاً عذاب دوزخ و عذاب سوزان برای آنان است. ﴿10 بی تردید کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند بهشت هایی که از زیرِ [درختانِ] آن نهرها جاری است، ویژه آنان است، این است کامیابی بزرگ. ﴿11 بی تردید به قهر گرفتن و مجازات پروردگارت بسیار سخت است. …. ﴿12 اوست که [مخلوقات را] می آفریند، و [پس از مرگ] باز می گرداند…. ﴿13 و او بسیار آمرزنده و دوستدار [مؤمنان] است. ﴿14 صاحب عرش و ارجمند [و عالی صفات] است. …. ﴿15 آنچه را بخواهد [بی آنکه بازدارنده ای در برابرش باشد] انجام می دهد. …. ﴿16 آیا خبر آن سپاهیان به تو رسیده است؟ ﴿17 [سپاهیان] فرعون و ثمود [که به سبب تکذیبشان به عذابی دردناک دچار شدند؛] ﴿18 [فقط آنان تکذیب گر نبودند] بلکه کافران [قوم تو] در تکذیبی سخت ترند…. ﴿19 و خدا از همه سو بر آنان احاطه دارد. ﴿20 [چنین نیست که درباره قرآن می پندارند] بلکه آن، قرآنی باعظمت و بلند مرتبه است ﴿21 که در لوح محفوظ است [به همین خاطر از دستبرد هر تحریف گری مصون است.] ﴿22

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

سوره بروج مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 22 آيه است محتواى سوره و فضيلت آن مؤ منان در مكه مخصوصا در آغاز دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سخت در رنج و فشار بودند، و دائما از طرف دشمنان شكنجه هاى روحى و جسمى مى شدند تا از ايمان خود بازگردند، گروهى مقاومت كرده ، و بعضى از افراد ضعيف تسليم مى شدند، و باز مى گشتند. با توجه به اينكه اين سوره از سوره هاى مكى است چنين به نظر مى رسد كه هدف اصلى تقويت روحيه مؤ منان در برابر اين جريان و تشويق آنان به پايمردى و استقامت است . و در همين رابطه در اين سوره داستان ((اصحاب اخدود)) را نقل مى كند، همانها كه خندقها كندند و آتشهاى عظيمى در آن افروختند، و مؤ منان را تهديد به شكنجه با آتش كردند، گروهى را زنده زنده در آتش ‍ سوزاندند، اما آنها از ايمانشان بازنگشتند. در قسمت ديگرى از اين سوره كافرانى را كه مؤ منان را تحت فشار قرار مى دهند سخت مورد حمله قرار داده و آنها را به عذاب سوزان جهنم تهديد مى كند، در حالى كه مؤ منان را بشارت به باغهاى پرنعمت بهشتى مى دهد. در مقطع بعد آنها را به گذشته تاريخ باز مى گرداند، و داستان فرعون و ثمود و اقوام زورمند و گردنكش را در برابر ديدگانشان مجسم مى سازد كه چگونه در مقابل فرمان عذاب الهى به زانو درآمدند و نابود شدند، تا كفار مكه كه نسبت به آنها قدرت ناچيزى داشتند حساب خود را بكنند، و هم مايه تسلى خاطر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان بوده باشد. و در آخرين مقطع سوره اشاره به عظمت قرآن مجيد و اهميت فوق العاده اين وحى الهى مى كند، و سوره را با آن پايان مى دهد. رويهمرفته اين سوره ، سوره استقامت و پايمردى و شكيبايى در برابر فشارهايى است كه از ظالمان و مستكبران بر مؤ منان وارد مى شود، و در لابلاى آيات آن وعده نصرت الهى نهفته است . نامگذارى اين سوره به سوره ((بروج )) به تناسب سوگندى است كه در آيه اول آمده است . در فضيلت اين سوره همين بس كه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراء هذه السورة اعطاه الله من الاجر بعدد كل من اجتمع فى جمعة و كل من اجتمع يوم عرفه عشر حسنات ، و قرائتها تنجى من المخاوف و الشدائد: ((هر كس اين سوره را بخواند خداوند به تعداد تمام كسانى كه در نماز جمعه اجتماع مى كنند، و تمام كسانى كه روز عرفه (در عرفات ) جمع مى شوند، ده حسنه به او مى دهد، و تلاوت آن انسان را از ترسها و شدائد رهايى مى بخشد)). <1> با توجه به اينكه يكى از تفسيرهاى آيه ((و شاهد و مشهود)) روز جمعه و روز عرفه است ، و نيز با توجه به اينكه سوره حكايت از مقاومت شديد مؤ منان پيشين در برابر شدائد و فشارها مى كند، تناسب اين پاداشها با محتواى سوره روشن مى شود، و در ضمن نشان مى دهد كه اينهمه اجر و پاداش از آن كسانى است كه آن را بخوانند و در آن بينديشند و سپس عمل كنند. تفسير : مؤ منان در برابر كوره هاى آدم سوزى ! مى دانيم مسلمانان مكه در آغاز سخت در فشار بودند، و دشمنان هرگونه شكنجه را درباره آنان روا مى داشتند، و همانگونه كه در شرح محتواى سوره گفتيم هدف از نزول اين سوره هشدارى است به اين شكنجه گران كه سرنوشت اقوام مشابه خود را در گذشته تاريخ به خاطر بياورند، و از سوى ديگر تسلى و دلدارى و تقويت روحيه مؤ منان نخستين است و درسى است براى همه مسلمانان در طول تاريخ . نخست مى فرمايد: ((سوگند به آسمان كه داراى برجهاى بسيار است )) (و السماء ذات البروج ). ((بروج )) جمع ((برج )) در اصل به معنى قصر است ، و بعضى آن را به معنى ((شى ء ظاهر و آشكار)) مى دانند، و نامگذارى قصرها و عمارتهاى بلند و مرتفع را به اين نام به خاطر وضوح و ظهورشان دانسته اند، به همين جهت قسمت مخصوصى از ديوار اطراف شهر يا محل اجتماع لشكر كه بروز و ظهور خاصى دارد ((برج )) ناميده مى شود، و هنگامى كه زن زينت خود را آشكار سازد ((تبرجت المراة )) مى گويند. <2> برجهاى آسمانى يا به معنى ستارگان درخشان و روشن آسمان است يا به معنى ((صورتهاى فلكى )) است ، يعنى مجموعه اى از ستارگان كه در نظر ما شباهت به يكى از موجودات زمينى دارد، و برجهاى دوازدهگانه دوازده صورت فلكى است كه خورشيد در مسير سالانه خود در هر ماه محاذى يكى از آنها قرار مى گيرد (البته خورشيد حركت نمى كند بلكه زمين به دور آن مى گردد ولى به نظر مى رسد كه خورشيد جا به جا مى شود و محاذى يكى از اين صورتهاى فلكى مى گردد). <3> سوگند به هر يك از اين معانى باشد حكايت از عظمت آن مى كند، عظمتى كه شايد در آن زمان در نظر عرب روشن نبود، ولى امروز براى ما كاملا شناخته شده است ، هر چند بيشتر به نظر مى رسد كه منظور همان ستارگان درخشان آسمانى باشد. لذا در حديثى آمده است كه از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تفسير اين آيه را خواستند فرمود: ((منظور كواكب و ستارگان است )). <4> سپس مى افزايد: ((و سوگند به آن روز موعود)) (روز رستاخيز) (و اليوم الموعود). همان روزى كه تمام انبيا و پيامبران الهى آن را وعده داده اند و صدها آيه قرآن مجيد از آن خبر مى دهد، همان روزى كه ميعاد و وعده گاه همه اولين و آخرين است و روزى است كه بايد حساب همگان تصفيه شود. و در سومين و چهارمين سوگند مى فرمايد: ((و قسم به شاهد و مشهود)) (و شاهد و مشهود). در اينكه منظور از ((شاهد)) و ((مشهود)) چيست ؟ تفسيرهاى بسيار فراوانى ذكر كرده اند كه بالغ بر سى تفسير مى شود، و مهمترين آنها تفسيرهاى زير است : 1 - ((شاهد)) شخص پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است چنانكه قرآن مى گويد: يا ايها النبى انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا: ((اى پيغمبر ما تو را شاهد و بشارت دهنده و بيم دهنده فرستاديم )) (احزاب 45). و ((مشهود)) همان روز قيامت است ، چنانكه قرآن مى گويد ذلك يوم مجموع له الناس و ذلك يوم مشهود: ((روز قيامت روزى است كه همه مردم در آن جمع مى شوند، و روزى است كاملا ((مشهود)) و آشكار)) (هود 103). 2 - شاهد گواهان عمل انسانند، مانند اعضاى پيكر او چنانكه در آيه 24 سوره نور مى خوانيم : يوم تشهد عليهم السنتهم و ايديهم و ارجلهم بما كانوا يعملون : ((روزى كه زبانها و دستها و پاهايشان به اعمالى كه انجام داده اند گواهى مى دهد)). و ((مشهود)) انسانها و اعمال آنها هستند. 3 - ((شاهد)) به معنى روز جمعه است كه شاهد اجتماع مسلمين در مراسم بسيار مهم نماز آن روز است . و مشهود روز عرفه است كه زائران بيت الله الحرام شاهد و ناظر آن روزند، در روايتى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و امام باقر (عليه السلام ) و امام صادق (عليه السلام ) اين تفسير نقل شده است . <5> 4 - ((شاهد)) روز عيد قربان و ((مشهود)) روز عرفه (روز ما قبل آن ) مى باشد. در حديثى آمده است كه ((مردى وارد مسجد پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شد كسى را ديد كه نشسته و از رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) حديث نقل مى كند، مى گويد: تفسير اين آيه را از او خواستم گفت : آرى ((شاهد)) روز جمعه و ((مشهود)) روز عرفه است ، از او گذشتم به ديگرى رسيدم كه از رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سخن مى گويد، تفسير همين آيه را از او خواستم ، گفت : ((شاهد)) روز جمعه و ((مشهود)) روز عيد قربان است ، از او نيز گذشتم به نوجوانى رسيدم خوشرو كه او نيز از رسول خدا حديث مى گفت گفتم : از تفسير اين آيه برايم سخن بگو، گفت : ((شاهد)) محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است و ((مشهود)) روز قيامت آيا نشنيده اى كه خداوند مى فرمايد: ((يا ايها النبى انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا)) و نيز نشنيده اى كه مى گويد: ذلك يوم مجموع له الناس ‍ و ذلك يوم مشهود. من سؤ ال كردم نخستين نفر كه بود گفتند: ابن عباس ، دومين نفر را پرسيدم ، گفتند: عبدالله بن عمر، و از سومين نفر سؤ ال كردم گفتند: حسن بن على (عليه السلام ) است ! <6> 5 - منظور از ((شاهد)) شبها و روزها است ، و ((مشهود)) بنى آدم است كه به اعمال او گواهى مى دهد، همان گونه كه در دعاى امام زين العابدين (عليه السلام ) در دعاى صباح و مساء مى خوانيم : هذا يوم حادث جديد و هو علينا شاهد عتيد، ان احسنا ودعنا بحمد، و ان اسانا فارقنا بذنب : ((اين روز تازه اى است كه شاهد آماده بر اعمال ما است ، اگر نيكى كنيم با حمد و سپاس ما را وداع مى گويد، و اگر بد كنيم با نكوهش و مذمت از ما جدا مى شود)). <7> 6 - منظور از ((شاهد)) ملائكه و ((مشهود)) قرآن است . 7 - منظور از ((شاهد)) حجر الاسود و ((مشهود)) حاجيانند كه در كنار آن مى آيند و دست بر آن مى نهند. 8 - ((شاهد)) خلق است و ((مشهود)) حق است . 9 - منظور از ((شاهد)) امت اسلامى است و ((مشهود)) امتهاى ديگر همانگونه كه در آيه 143 سوره بقره آمده است : لتكونوا شهداء على الناس ((هدف اين است كه شما گواه بر ديگر امتها باشيد)). 10 - ((شاهد)) پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ((مشهود)) ساير انبياء هستند، به گواهى آيه 41 سوره نساء و جئنابك على هؤ لاء شهيدا: ((در آن روز ما تو را به عنوان گواه بر آنها (بر پيامبران ديگر) مى آوريم )). 11 - يا اينكه ((شاهد)) پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ((مشهود)) امير مؤ منان على (عليه السلام ) است . البته تناسب اين آيه با آيات قبل ايجاب مى كند كه اشاره به شهود روز قيامت باشد، اعم از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يا ساير پيامبران نسبت به امتهاى خود، و ملائكه و فرشتگان و اعضاء پيكر آدمى و شب و روز، و مانند آنها، و ((مشهود)) انسانها يا اعمال آنها است . و به اين ترتيب بسيارى از تفاسير فوق درهم ادغام مى شود و در يك مجموعه با يك مفهوم وسيع خلاصه مى گردد ولى تفسيرهايى مانند روز ((جمعه )) و روز ((عرفه )) و روز ((عيد)) از اين معنى جدا است ، هر چند آنها نيز از شهود روز محشر و گواهان اعمال انسانها هستند، بلكه هر يك از اين ايام پر اجتماع خود صحنه اى از رستاخيز در اين دنيا محسوب مى شود. با توجه به اين بيان روشن مى شود كه ميان تفاسير فوق تضادى وجود ندارد، و ممكن است در مفهوم گسترده ((شاهد)) و ((مشهود)) جمع باشد، و اين از نشانه هاى عظمت قرآن است كه مفاهيمى چنان گسترده دارد كه تفسيرهاى زيادى را در خود جاى مى دهد، چرا كه ((شاهد)) هرگونه گواه را شامل مى شود، و ((مشهود)) هر چيزى را كه بر آن گواهى مى دهند، و اينكه هر دو به صورت نكره ذكر شده است اشاره به عظمت اين شاهد و مشهود است كه در تمام تفسيرهاى بالا به خوبى منعكس مى باشد. نكته قابل توجه اينكه پيوند ظريفى در ميان اين قسمتهاى چهارگانه از يكسو، و مطلبى كه براى آن سوگند ياد شده از سوى ديگر وجود دارد، آسمان و ستارگان درخشان و برجهاى موزونش همگى نشانه نظم و حساب است و ((يوم موعود)) صحنه روشنى از حساب و كتاب ، و شاهد و مشهود نيز وسيله اى است براى رسيدگى دقيق به اين حساب ، وانگهى همه اين سوگندها براى آن است كه به شكنجه گران ظالم هشدار دهد اعمال آنها در برابر مؤ منان راستين همگى ثبت و ضبط، و براى روز موعود نگهدارى مى شود، و شهودى كه گرداگرد وجود شما را فرا گرفته اند، اعم از فرشتگان ، و اعضاى پيكر و شبها و روزها، و مانند آن همه اين كارها را زير نظر دارند و در آن روز گواهى مى دهند. <8> لذا بعد از اين سوگندها مى فرمايد: ((مرگ و عذاب بر صاحبان گودال شكنجه باد))! (قتل اصحاب الاخدود). ((همان گودالهاى پرآتش و پرهيزم كه شعله هاى عظيم داشت )) (النار ذات الوقود). ((در آن هنگام كه در كنار آن گودال آتش (با خونسردى ) نشسته بودند)) (اذ هم عليها قعود). ((و آنچه را كه نسبت به مؤ منان انجام مى دادند تماشا مى كردند))! (و هم على ما يفعلون بالمؤ منين شهود). ((اخدود)) به گفته ((راغب )) در ((مفردات )) به معنى شكاف وسيع و عميق و گسترده در زمين است ، يا به تعبير ديگر گودالها و خندقهاى بزرگ را گويند، و جمع آن ((اخاديد)) و در اصل از ((خد)) انسان گرفته شده كه به معنى دو فرورفتگى است كه در دو طرف بينى انسان در سمت راست و چپ قرار دارد (و به هنگام گريه اشك بر آن جارى مى شود) و سپس كنايتا بر گودالى كه بر صورت زمين ظاهر مى شود اطلاق شده (و بعدا به صورت يك معنى حقيقى درآمده است ). در اينكه اين گروه شكنجه گر چه اشخاصى بودند؟ و در چه زمانى مى زيستند؟ مفسران و ارباب تواريخ نظرات مختلفى دارند كه شرح آن به خواست خدا در نكات ذيل آيات مى آيد، ولى قدر مسلم اين است كه آنها خندقهاى بزرگى از آتش فراهم ساخته بودند، و مؤ منان را وادار مى كردند كه دست از ايمان خود بردارند، هنگامى كه با مقاومت آنان روبرو مى شدند آنها را در اين كوره هاى آدم سوزى انداخته ، به آتش ‍ مى كشيدند! ((وقود)) در اصل به معنى ماده اى است كه آتش با آن مى افروزند، (مانند هيزم ) و تعبير به ((ذات الوقود)) با اينكه همه آتشها احتياج به هيزم و مانند آن دارد اشاره به كثرت مواد آتش زايى است كه آنها به كار مى گرفتند، و طبعا آتش آن بسيار دامنه دار و پر شعله اى به وجود مى آمد و اگر بعضى ((ذات الوقود)) را در اينجا به معنى آتش شعله ور تفسير كرده اند، ظاهرا به همين دليل است ، نه آنچه بعضى پنداشته اند كه ((وقود)) داراى دو معنى است يكى هيزم و ديگرى ((شعله )) و تاءسف خورده اند كه چرا مفسران و مترجمان به اين نكته توجه نكرده اند! منظور از آيه ((اذ هم عليها قعود)) و آيه بعد، اين است كه گروهى با كمال خونسردى نشسته بودند و صحنه هاى شكنجه را تماشا مى كردند و لذت مى بردند كه اين خود نشانه نهايت قساوت آنها بود. بعضى نيز گفته اند اين گروه ماءمور بازجويى و اجبار مؤ منان به ترك مذهب حق بودند. بعضى نيز آنها را دو گروه دانسته اند گروهى ((شكنجه گر)) و گروهى ((تماشاچى )) و از آنجا كه تماشاچيان راضى به اعمال شكنجه گران بودند اين فعل به همه آنها نسبت داده شده است ، و اين طبيعى است كه در يك چنين برنامه اى هميشه گروهى عاملند، و گروهى تماشاگر، بعلاوه سران آنها معمولا دستور مى دهند و عمال از قشرهاى پايين ترند. اين نيز گفته شده است كه گروهى نشسته بودند و مراقب عمال شكنجه بودند تا از برنامه خود تخلف نكنند، و نزد سلطان شهادت دهند كه آنها وظائف خود را به خوبى انجام مى دادند! تركيب آن جمعيت از همه اين گروه هاى مختلف نيز بعيد به نظر نمى رسد، بنابراين جمع ميان همه اين تفسيرها نيز ممكن است . و به هر حال جمله ((يفعلون )) به صورت فعل مضارع دليل بر اين است كه اين عمل مدتى استمرار داشت و يك حادثه زودگذر نبود. سپس مى افزايد: ((آنها (شكنجه گران ) هيچ ايرادى بر آنان (مؤ منان ) نداشتند جز اينكه به خداوند عزيز حميد ايمان آورده بودند))؟! (و ما نقموا منهم الا ان يؤ منوا بالله العزيز الحميد). آرى تنها جرم و گناهشان همان ايمان به خداوند يگانه يكتا بود، خداوند قادر كه شايسته هر گونه ستايش و جامع هر گونه كمال است ، آيا ايمان به چنين خداوندى گناه بود؟ يا ايمان به بتهاى فاقد عقل و شعور و خالى از هر گونه شايستگى ؟! ((نقموا)) از ماده ((نقم )) (بر وزن قلم ) به معنى انكار و عيب گرفتن چيزى است يا به زبان و يا عملا از طريق مجازات ، و ((انتقام )) نيز از همين ماده است . مسلما چنين كارى در مقابل يك جرم بزرگ و گناه آشكار انجام مى گيرد، نه در مقابل ايمان به خداوند توانا و شايسته هر گونه حمد و ستايش ، و اين نشان مى دهد كه تا چه حد فرهنگ آن قوم منحط و تحريف يافته بود كه بزرگترين افتخارات نزد آنها بزرگترين جرم و گناه بود. به هر حال اين شبيه چيزى است كه در آيه 59 سوره مائده آمده كه ساحران بعد از ايمان به موسى و تهديد به شكنجه و قتل از ناحيه فرعون ، به او گفتند: و ما تنقم منا الا ان آمنا بايات ربنا: ((تو انتقامى از ما نمى گيرى مگر از اين جهت كه به آيات پروردگارمان ايمان آورده ايم )). تعبير به ((عزيز)) (قدرتمند شكست ناپذير) و ((حميد)) (شايسته هر گونه ستايش و داراى هر گونه كمال ) در حقيقت پاسخى است به جنايتهاى آنها، و دليلى است بر ضد آنان ، يعنى مگر ايمان به چنين خدايى جرم و گناه است ؟! و در ضمن تهديد و هشدارى نيز به اين شكنجه گران در طول تاريخ محسوب مى شود كه خداوند عزيز و حميد در كمين آنها است . سپس به بيان دو وصف ديگر از اوصاف اين معبود بزرگ پرداخته مى افزايد: ((همان خدايى كه حكومت آسمانها و زمين از آن او است و بر همه چيز شاهد و گواه و حاضر است )) (الذى له ملك السموات و الارض و الله على كل شى ء شهيد). در حقيقت اين چهار وصف از اوصافى است كه شايستگى براى عبوديت را مسلم مى كند، قدرت و توانايى ، واجد هر گونه كمال بودن ، مالكيت آسمانها و زمين ، و آگاهى از همه چيز. در ضمن بشارتى است به مؤ منان كه خدا حاضر و ناظر است و صبر و شكيبايى و استقامتشان را در راه حفظ ايمان مى بيند، و ناظر ايثارگرى و فداكاريهاى آنها است و البته توجه به اين حقيقت به آنها نيرو و نشاط مى دهد. از سوى ديگر تهديدى است براى دشمنان آنها و هشدارى است كه اگر خدا مانع كار آنها نمى شود نه به خاطر ناتوانى است ، بلكه به خاطر آزمون و امتحان است ، و سرانجام طعم تلخ عذاب دردناك خدا را خواهند چشيد. ﴿1 سوره بروج مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 22 آيه است محتواى سوره و فضيلت آن مؤ منان در مكه مخصوصا در آغاز دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سخت در رنج و فشار بودند، و دائما از طرف دشمنان شكنجه هاى روحى و جسمى مى شدند تا از ايمان خود بازگردند، گروهى مقاومت كرده ، و بعضى از افراد ضعيف تسليم مى شدند، و باز مى گشتند. با توجه به اينكه اين سوره از سوره هاى مكى است چنين به نظر مى رسد كه هدف اصلى تقويت روحيه مؤ منان در برابر اين جريان و تشويق آنان به پايمردى و استقامت است . و در همين رابطه در اين سوره داستان ((اصحاب اخدود)) را نقل مى كند، همانها كه خندقها كندند و آتشهاى عظيمى در آن افروختند، و مؤ منان را تهديد به شكنجه با آتش كردند، گروهى را زنده زنده در آتش ‍ سوزاندند، اما آنها از ايمانشان بازنگشتند. در قسمت ديگرى از اين سوره كافرانى را كه مؤ منان را تحت فشار قرار مى دهند سخت مورد حمله قرار داده و آنها را به عذاب سوزان جهنم تهديد مى كند، در حالى كه مؤ منان را بشارت به باغهاى پرنعمت بهشتى مى دهد. در مقطع بعد آنها را به گذشته تاريخ باز مى گرداند، و داستان فرعون و ثمود و اقوام زورمند و گردنكش را در برابر ديدگانشان مجسم مى سازد كه چگونه در مقابل فرمان عذاب الهى به زانو درآمدند و نابود شدند، تا كفار مكه كه نسبت به آنها قدرت ناچيزى داشتند حساب خود را بكنند، و هم مايه تسلى خاطر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان بوده باشد. و در آخرين مقطع سوره اشاره به عظمت قرآن مجيد و اهميت فوق العاده اين وحى الهى مى كند، و سوره را با آن پايان مى دهد. رويهمرفته اين سوره ، سوره استقامت و پايمردى و شكيبايى در برابر فشارهايى است كه از ظالمان و مستكبران بر مؤ منان وارد مى شود، و در لابلاى آيات آن وعده نصرت الهى نهفته است . نامگذارى اين سوره به سوره ((بروج )) به تناسب سوگندى است كه در آيه اول آمده است . در فضيلت اين سوره همين بس كه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراء هذه السورة اعطاه الله من الاجر بعدد كل من اجتمع فى جمعة و كل من اجتمع يوم عرفه عشر حسنات ، و قرائتها تنجى من المخاوف و الشدائد: ((هر كس اين سوره را بخواند خداوند به تعداد تمام كسانى كه در نماز جمعه اجتماع مى كنند، و تمام كسانى كه روز عرفه (در عرفات ) جمع مى شوند، ده حسنه به او مى دهد، و تلاوت آن انسان را از ترسها و شدائد رهايى مى بخشد)). با توجه به اينكه يكى از تفسيرهاى آيه ((و شاهد و مشهود)) روز جمعه و روز عرفه است ، و نيز با توجه به اينكه سوره حكايت از مقاومت شديد مؤ منان پيشين در برابر شدائد و فشارها مى كند، تناسب اين پاداشها با محتواى سوره روشن مى شود، و در ضمن نشان مى دهد كه اينهمه اجر و پاداش از آن كسانى است كه آن را بخوانند و در آن بينديشند و سپس عمل كنند. تفسير : مؤ منان در برابر كوره هاى آدم سوزى ! مى دانيم مسلمانان مكه در آغاز سخت در فشار بودند، و دشمنان هرگونه شكنجه را درباره آنان روا مى داشتند، و همانگونه كه در شرح محتواى سوره گفتيم هدف از نزول اين سوره هشدارى است به اين شكنجه گران كه سرنوشت اقوام مشابه خود را در گذشته تاريخ به خاطر بياورند، و از سوى ديگر تسلى و دلدارى و تقويت روحيه مؤ منان نخستين است و درسى است براى همه مسلمانان در طول تاريخ . نخست مى فرمايد: ((سوگند به آسمان كه داراى برجهاى بسيار است )) (و السماء ذات البروج ). ((بروج )) جمع ((برج )) در اصل به معنى قصر است ، و بعضى آن را به معنى ((شى ء ظاهر و آشكار)) مى دانند، و نامگذارى قصرها و عمارتهاى بلند و مرتفع را به اين نام به خاطر وضوح و ظهورشان دانسته اند، به همين جهت قسمت مخصوصى از ديوار اطراف شهر يا محل اجتماع لشكر كه بروز و ظهور خاصى دارد ((برج )) ناميده مى شود، و هنگامى كه زن زينت خود را آشكار سازد ((تبرجت المراة )) مى گويند. برجهاى آسمانى يا به معنى ستارگان درخشان و روشن آسمان است يا به معنى ((صورتهاى فلكى )) است ، يعنى مجموعه اى از ستارگان كه در نظر ما شباهت به يكى از موجودات زمينى دارد، و برجهاى دوازدهگانه دوازده صورت فلكى است كه خورشيد در مسير سالانه خود در هر ماه محاذى يكى از آنها قرار مى گيرد (البته خورشيد حركت نمى كند بلكه زمين به دور آن مى گردد ولى به نظر مى رسد كه خورشيد جا به جا مى شود و محاذى يكى از اين صورتهاى فلكى مى گردد). سوگند به هر يك از اين معانى باشد حكايت از عظمت آن مى كند، عظمتى كه شايد در آن زمان در نظر عرب روشن نبود، ولى امروز براى ما كاملا شناخته شده است ، هر چند بيشتر به نظر مى رسد كه منظور همان ستارگان درخشان آسمانى باشد. لذا در حديثى آمده است كه از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تفسير اين آيه را خواستند فرمود: ((منظور كواكب و ستارگان است )). سپس مى افزايد: ((و سوگند به آن روز موعود)) (روز رستاخيز) (و اليوم الموعود). همان روزى كه تمام انبيا و پيامبران الهى آن را وعده داده اند و صدها آيه قرآن مجيد از آن خبر مى دهد، همان روزى كه ميعاد و وعده گاه همه اولين و آخرين است و روزى است كه بايد حساب همگان تصفيه شود. و در سومين و چهارمين سوگند مى فرمايد: ((و قسم به شاهد و مشهود)) (و شاهد و مشهود). در اينكه منظور از ((شاهد)) و ((مشهود)) چيست ؟ تفسيرهاى بسيار فراوانى ذكر كرده اند كه بالغ بر سى تفسير مى شود، و مهمترين آنها تفسيرهاى زير است : 1 - ((شاهد)) شخص پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است چنانكه قرآن مى گويد: يا ايها النبى انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا: ((اى پيغمبر ما تو را شاهد و بشارت دهنده و بيم دهنده فرستاديم )) (احزاب 45). و ((مشهود)) همان روز قيامت است ، چنانكه قرآن مى گويد ذلك يوم مجموع له الناس و ذلك يوم مشهود: ((روز قيامت روزى است كه همه مردم در آن جمع مى شوند، و روزى است كاملا ((مشهود)) و آشكار)) (هود 103). 2 - شاهد گواهان عمل انسانند، مانند اعضاى پيكر او چنانكه در آيه 24 سوره نور مى خوانيم : يوم تشهد عليهم السنتهم و ايديهم و ارجلهم بما كانوا يعملون : ((روزى كه زبانها و دستها و پاهايشان به اعمالى كه انجام داده اند گواهى مى دهد)). و ((مشهود)) انسانها و اعمال آنها هستند. 3 - ((شاهد)) به معنى روز جمعه است كه شاهد اجتماع مسلمين در مراسم بسيار مهم نماز آن روز است . و مشهود روز عرفه است كه زائران بيت الله الحرام شاهد و ناظر آن روزند، در روايتى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و امام باقر (عليه السلام ) و امام صادق (عليه السلام ) اين تفسير نقل شده است . 4 - ((شاهد)) روز عيد قربان و ((مشهود)) روز عرفه (روز ما قبل آن ) مى باشد. در حديثى آمده است كه ((مردى وارد مسجد پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شد كسى را ديد كه نشسته و از رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) حديث نقل مى كند، مى گويد: تفسير اين آيه را از او خواستم گفت : آرى ((شاهد)) روز جمعه و ((مشهود)) روز عرفه است ، از او گذشتم به ديگرى رسيدم كه از رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سخن مى گويد، تفسير همين آيه را از او خواستم ، گفت : ((شاهد)) روز جمعه و ((مشهود)) روز عيد قربان است ، از او نيز گذشتم به نوجوانى رسيدم خوشرو كه او نيز از رسول خدا حديث مى گفت گفتم : از تفسير اين آيه برايم سخن بگو، گفت : ((شاهد)) محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است و ((مشهود)) روز قيامت آيا نشنيده اى كه خداوند مى فرمايد: ((يا ايها النبى انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا)) و نيز نشنيده اى كه مى گويد: ذلك يوم مجموع له الناس ‍ و ذلك يوم مشهود. من سؤ ال كردم نخستين نفر كه بود گفتند: ابن عباس ، دومين نفر را پرسيدم ، گفتند: عبدالله بن عمر، و از سومين نفر سؤ ال كردم گفتند: حسن بن على (عليه السلام ) است ! 5 - منظور از ((شاهد)) شبها و روزها است ، و ((مشهود)) بنى آدم است كه به اعمال او گواهى مى دهد، همان گونه كه در دعاى امام زين العابدين (عليه السلام ) در دعاى صباح و مساء مى خوانيم : هذا يوم حادث جديد و هو علينا شاهد عتيد، ان احسنا ودعنا بحمد، و ان اسانا فارقنا بذنب : ((اين روز تازه اى است كه شاهد آماده بر اعمال ما است ، اگر نيكى كنيم با حمد و سپاس ما را وداع مى گويد، و اگر بد كنيم با نكوهش و مذمت از ما جدا مى شود)). 6 - منظور از ((شاهد)) ملائكه و ((مشهود)) قرآن است . 7 - منظور از ((شاهد)) حجر الاسود و ((مشهود)) حاجيانند كه در كنار آن مى آيند و دست بر آن مى نهند. 8 - ((شاهد)) خلق است و ((مشهود)) حق است . 9 - منظور از ((شاهد)) امت اسلامى است و ((مشهود)) امتهاى ديگر همانگونه كه در آيه 143 سوره بقره آمده است : لتكونوا شهداء على الناس ((هدف اين است كه شما گواه بر ديگر امتها باشيد)). 10 - ((شاهد)) پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ((مشهود)) ساير انبياء هستند، به گواهى آيه 41 سوره نساء و جئنابك على هؤ لاء شهيدا: ((در آن روز ما تو را به عنوان گواه بر آنها (بر پيامبران ديگر) مى آوريم )). 11 - يا اينكه ((شاهد)) پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ((مشهود)) امير مؤ منان على (عليه السلام ) است . البته تناسب اين آيه با آيات قبل ايجاب مى كند كه اشاره به شهود روز قيامت باشد، اعم از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يا ساير پيامبران نسبت به امتهاى خود، و ملائكه و فرشتگان و اعضاء پيكر آدمى و شب و روز، و مانند آنها، و ((مشهود)) انسانها يا اعمال آنها است . و به اين ترتيب بسيارى از تفاسير فوق درهم ادغام مى شود و در يك مجموعه با يك مفهوم وسيع خلاصه مى گردد ولى تفسيرهايى مانند روز ((جمعه )) و روز ((عرفه )) و روز ((عيد)) از اين معنى جدا است ، هر چند آنها نيز از شهود روز محشر و گواهان اعمال انسانها هستند، بلكه هر يك از اين ايام پر اجتماع خود صحنه اى از رستاخيز در اين دنيا محسوب مى شود. با توجه به اين بيان روشن مى شود كه ميان تفاسير فوق تضادى وجود ندارد، و ممكن است در مفهوم گسترده ((شاهد)) و ((مشهود)) جمع باشد، و اين از نشانه هاى عظمت قرآن است كه مفاهيمى چنان گسترده دارد كه تفسيرهاى زيادى را در خود جاى مى دهد، چرا كه ((شاهد)) هرگونه گواه را شامل مى شود، و ((مشهود)) هر چيزى را كه بر آن گواهى مى دهند، و اينكه هر دو به صورت نكره ذكر شده است اشاره به عظمت اين شاهد و مشهود است كه در تمام تفسيرهاى بالا به خوبى منعكس مى باشد. نكته قابل توجه اينكه پيوند ظريفى در ميان اين قسمتهاى چهارگانه از يكسو، و مطلبى كه براى آن سوگند ياد شده از سوى ديگر وجود دارد، آسمان و ستارگان درخشان و برجهاى موزونش همگى نشانه نظم و حساب است و ((يوم موعود)) صحنه روشنى از حساب و كتاب ، و شاهد و مشهود نيز وسيله اى است براى رسيدگى دقيق به اين حساب ، وانگهى همه اين سوگندها براى آن است كه به شكنجه گران ظالم هشدار دهد اعمال آنها در برابر مؤ منان راستين همگى ثبت و ضبط، و براى روز موعود نگهدارى مى شود، و شهودى كه گرداگرد وجود شما را فرا گرفته اند، اعم از فرشتگان ، و اعضاى پيكر و شبها و روزها، و مانند آن همه اين كارها را زير نظر دارند و در آن روز گواهى مى دهند. لذا بعد از اين سوگندها مى فرمايد: ((مرگ و عذاب بر صاحبان گودال شكنجه باد))! (قتل اصحاب الاخدود). ((همان گودالهاى پرآتش و پرهيزم كه شعله هاى عظيم داشت )) (النار ذات الوقود). ((در آن هنگام كه در كنار آن گودال آتش (با خونسردى ) نشسته بودند)) (اذ هم عليها قعود). ((و آنچه را كه نسبت به مؤ منان انجام مى دادند تماشا مى كردند))! (و هم على ما يفعلون بالمؤ منين شهود). ((اخدود)) به گفته ((راغب )) در ((مفردات )) به معنى شكاف وسيع و عميق و گسترده در زمين است ، يا به تعبير ديگر گودالها و خندقهاى بزرگ را گويند، و جمع آن ((اخاديد)) و در اصل از ((خد)) انسان گرفته شده كه به معنى دو فرورفتگى است كه در دو طرف بينى انسان در سمت راست و چپ قرار دارد (و به هنگام گريه اشك بر آن جارى مى شود) و سپس كنايتا بر گودالى كه بر صورت زمين ظاهر مى شود اطلاق شده (و بعدا به صورت يك معنى حقيقى درآمده است ). در اينكه اين گروه شكنجه گر چه اشخاصى بودند؟ و در چه زمانى مى زيستند؟ مفسران و ارباب تواريخ نظرات مختلفى دارند كه شرح آن به خواست خدا در نكات ذيل آيات مى آيد، ولى قدر مسلم اين است كه آنها خندقهاى بزرگى از آتش فراهم ساخته بودند، و مؤ منان را وادار مى كردند كه دست از ايمان خود بردارند، هنگامى كه با مقاومت آنان روبرو مى شدند آنها را در اين كوره هاى آدم سوزى انداخته ، به آتش ‍ مى كشيدند! ((وقود)) در اصل به معنى ماده اى است كه آتش با آن مى افروزند، (مانند هيزم ) و تعبير به ((ذات الوقود)) با اينكه همه آتشها احتياج به هيزم و مانند آن دارد اشاره به كثرت مواد آتش زايى است كه آنها به كار مى گرفتند، و طبعا آتش آن بسيار دامنه دار و پر شعله اى به وجود مى آمد و اگر بعضى ((ذات الوقود)) را در اينجا به معنى آتش شعله ور تفسير كرده اند، ظاهرا به همين دليل است ، نه آنچه بعضى پنداشته اند كه ((وقود)) داراى دو معنى است يكى هيزم و ديگرى ((شعله )) و تاءسف خورده اند كه چرا مفسران و مترجمان به اين نكته توجه نكرده اند! منظور از آيه ((اذ هم عليها قعود)) و آيه بعد، اين است كه گروهى با كمال خونسردى نشسته بودند و صحنه هاى شكنجه را تماشا مى كردند و لذت مى بردند كه اين خود نشانه نهايت قساوت آنها بود. بعضى نيز گفته اند اين گروه ماءمور بازجويى و اجبار مؤ منان به ترك مذهب حق بودند. بعضى نيز آنها را دو گروه دانسته اند گروهى ((شكنجه گر)) و گروهى ((تماشاچى )) و از آنجا كه تماشاچيان راضى به اعمال شكنجه گران بودند اين فعل به همه آنها نسبت داده شده است ، و اين طبيعى است كه در يك چنين برنامه اى هميشه گروهى عاملند، و گروهى تماشاگر، بعلاوه سران آنها معمولا دستور مى دهند و عمال از قشرهاى پايين ترند. اين نيز گفته شده است كه گروهى نشسته بودند و مراقب عمال شكنجه بودند تا از برنامه خود تخلف نكنند، و نزد سلطان شهادت دهند كه آنها وظائف خود را به خوبى انجام مى دادند! تركيب آن جمعيت از همه اين گروه هاى مختلف نيز بعيد به نظر نمى رسد، بنابراين جمع ميان همه اين تفسيرها نيز ممكن است . و به هر حال جمله ((يفعلون )) به صورت فعل مضارع دليل بر اين است كه اين عمل مدتى استمرار داشت و يك حادثه زودگذر نبود. سپس مى افزايد: ((آنها (شكنجه گران ) هيچ ايرادى بر آنان (مؤ منان ) نداشتند جز اينكه به خداوند عزيز حميد ايمان آورده بودند))؟! (و ما نقموا منهم الا ان يؤ منوا بالله العزيز الحميد). آرى تنها جرم و گناهشان همان ايمان به خداوند يگانه يكتا بود، خداوند قادر كه شايسته هر گونه ستايش و جامع هر گونه كمال است ، آيا ايمان به چنين خداوندى گناه بود؟ يا ايمان به بتهاى فاقد عقل و شعور و خالى از هر گونه شايستگى ؟! ((نقموا)) از ماده ((نقم )) (بر وزن قلم ) به معنى انكار و عيب گرفتن چيزى است يا به زبان و يا عملا از طريق مجازات ، و ((انتقام )) نيز از همين ماده است . مسلما چنين كارى در مقابل يك جرم بزرگ و گناه آشكار انجام مى گيرد، نه در مقابل ايمان به خداوند توانا و شايسته هر گونه حمد و ستايش ، و اين نشان مى دهد كه تا چه حد فرهنگ آن قوم منحط و تحريف يافته بود كه بزرگترين افتخارات نزد آنها بزرگترين جرم و گناه بود. به هر حال اين شبيه چيزى است كه در آيه 59 سوره مائده آمده كه ساحران بعد از ايمان به موسى و تهديد به شكنجه و قتل از ناحيه فرعون ، به او گفتند: و ما تنقم منا الا ان آمنا بايات ربنا: ((تو انتقامى از ما نمى گيرى مگر از اين جهت كه به آيات پروردگارمان ايمان آورده ايم )). تعبير به ((عزيز)) (قدرتمند شكست ناپذير) و ((حميد)) (شايسته هر گونه ستايش و داراى هر گونه كمال ) در حقيقت پاسخى است به جنايتهاى آنها، و دليلى است بر ضد آنان ، يعنى مگر ايمان به چنين خدايى جرم و گناه است ؟! و در ضمن تهديد و هشدارى نيز به اين شكنجه گران در طول تاريخ محسوب مى شود كه خداوند عزيز و حميد در كمين آنها است . سپس به بيان دو وصف ديگر از اوصاف اين معبود بزرگ پرداخته مى افزايد: ((همان خدايى كه حكومت آسمانها و زمين از آن او است و بر همه چيز شاهد و گواه و حاضر است )) (الذى له ملك السموات و الارض و الله على كل شى ء شهيد). در حقيقت اين چهار وصف از اوصافى است كه شايستگى براى عبوديت را مسلم مى كند، قدرت و توانايى ، واجد هر گونه كمال بودن ، مالكيت آسمانها و زمين ، و آگاهى از همه چيز. در ضمن بشارتى است به مؤ منان كه خدا حاضر و ناظر است و صبر و شكيبايى و استقامتشان را در راه حفظ ايمان مى بيند، و ناظر ايثارگرى و فداكاريهاى آنها است و البته توجه به اين حقيقت به آنها نيرو و نشاط مى دهد. از سوى ديگر تهديدى است براى دشمنان آنها و هشدارى است كه اگر خدا مانع كار آنها نمى شود نه به خاطر ناتوانى است ، بلكه به خاطر آزمون و امتحان است ، و سرانجام طعم تلخ عذاب دردناك خدا را خواهند چشيد. ﴿2 سوره بروج مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 22 آيه است محتواى سوره و فضيلت آن مؤ منان در مكه مخصوصا در آغاز دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سخت در رنج و فشار بودند، و دائما از طرف دشمنان شكنجه هاى روحى و جسمى مى شدند تا از ايمان خود بازگردند، گروهى مقاومت كرده ، و بعضى از افراد ضعيف تسليم مى شدند، و باز مى گشتند. با توجه به اينكه اين سوره از سوره هاى مكى است چنين به نظر مى رسد كه هدف اصلى تقويت روحيه مؤ منان در برابر اين جريان و تشويق آنان به پايمردى و استقامت است . و در همين رابطه در اين سوره داستان ((اصحاب اخدود)) را نقل مى كند، همانها كه خندقها كندند و آتشهاى عظيمى در آن افروختند، و مؤ منان را تهديد به شكنجه با آتش كردند، گروهى را زنده زنده در آتش ‍ سوزاندند، اما آنها از ايمانشان بازنگشتند. در قسمت ديگرى از اين سوره كافرانى را كه مؤ منان را تحت فشار قرار مى دهند سخت مورد حمله قرار داده و آنها را به عذاب سوزان جهنم تهديد مى كند، در حالى كه مؤ منان را بشارت به باغهاى پرنعمت بهشتى مى دهد. در مقطع بعد آنها را به گذشته تاريخ باز مى گرداند، و داستان فرعون و ثمود و اقوام زورمند و گردنكش را در برابر ديدگانشان مجسم مى سازد كه چگونه در مقابل فرمان عذاب الهى به زانو درآمدند و نابود شدند، تا كفار مكه كه نسبت به آنها قدرت ناچيزى داشتند حساب خود را بكنند، و هم مايه تسلى خاطر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان بوده باشد. و در آخرين مقطع سوره اشاره به عظمت قرآن مجيد و اهميت فوق العاده اين وحى الهى مى كند، و سوره را با آن پايان مى دهد. رويهمرفته اين سوره ، سوره استقامت و پايمردى و شكيبايى در برابر فشارهايى است كه از ظالمان و مستكبران بر مؤ منان وارد مى شود، و در لابلاى آيات آن وعده نصرت الهى نهفته است . نامگذارى اين سوره به سوره ((بروج )) به تناسب سوگندى است كه در آيه اول آمده است . در فضيلت اين سوره همين بس كه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراء هذه السورة اعطاه الله من الاجر بعدد كل من اجتمع فى جمعة و كل من اجتمع يوم عرفه عشر حسنات ، و قرائتها تنجى من المخاوف و الشدائد: ((هر كس اين سوره را بخواند خداوند به تعداد تمام كسانى كه در نماز جمعه اجتماع مى كنند، و تمام كسانى كه روز عرفه (در عرفات ) جمع مى شوند، ده حسنه به او مى دهد، و تلاوت آن انسان را از ترسها و شدائد رهايى مى بخشد)). با توجه به اينكه يكى از تفسيرهاى آيه ((و شاهد و مشهود)) روز جمعه و روز عرفه است ، و نيز با توجه به اينكه سوره حكايت از مقاومت شديد مؤ منان پيشين در برابر شدائد و فشارها مى كند، تناسب اين پاداشها با محتواى سوره روشن مى شود، و در ضمن نشان مى دهد كه اينهمه اجر و پاداش از آن كسانى است كه آن را بخوانند و در آن بينديشند و سپس عمل كنند. تفسير : مؤ منان در برابر كوره هاى آدم سوزى ! مى دانيم مسلمانان مكه در آغاز سخت در فشار بودند، و دشمنان هرگونه شكنجه را درباره آنان روا مى داشتند، و همانگونه كه در شرح محتواى سوره گفتيم هدف از نزول اين سوره هشدارى است به اين شكنجه گران كه سرنوشت اقوام مشابه خود را در گذشته تاريخ به خاطر بياورند، و از سوى ديگر تسلى و دلدارى و تقويت روحيه مؤ منان نخستين است و درسى است براى همه مسلمانان در طول تاريخ . نخست مى فرمايد: ((سوگند به آسمان كه داراى برجهاى بسيار است )) (و السماء ذات البروج ). ((بروج )) جمع ((برج )) در اصل به معنى قصر است ، و بعضى آن را به معنى ((شى ء ظاهر و آشكار)) مى دانند، و نامگذارى قصرها و عمارتهاى بلند و مرتفع را به اين نام به خاطر وضوح و ظهورشان دانسته اند، به همين جهت قسمت مخصوصى از ديوار اطراف شهر يا محل اجتماع لشكر كه بروز و ظهور خاصى دارد ((برج )) ناميده مى شود، و هنگامى كه زن زينت خود را آشكار سازد ((تبرجت المراة )) مى گويند. برجهاى آسمانى يا به معنى ستارگان درخشان و روشن آسمان است يا به معنى ((صورتهاى فلكى )) است ، يعنى مجموعه اى از ستارگان كه در نظر ما شباهت به يكى از موجودات زمينى دارد، و برجهاى دوازدهگانه دوازده صورت فلكى است كه خورشيد در مسير سالانه خود در هر ماه محاذى يكى از آنها قرار مى گيرد (البته خورشيد حركت نمى كند بلكه زمين به دور آن مى گردد ولى به نظر مى رسد كه خورشيد جا به جا مى شود و محاذى يكى از اين صورتهاى فلكى مى گردد). سوگند به هر يك از اين معانى باشد حكايت از عظمت آن مى كند، عظمتى كه شايد در آن زمان در نظر عرب روشن نبود، ولى امروز براى ما كاملا شناخته شده است ، هر چند بيشتر به نظر مى رسد كه منظور همان ستارگان درخشان آسمانى باشد. لذا در حديثى آمده است كه از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تفسير اين آيه را خواستند فرمود: ((منظور كواكب و ستارگان است )). سپس مى افزايد: ((و سوگند به آن روز موعود)) (روز رستاخيز) (و اليوم الموعود). همان روزى كه تمام انبيا و پيامبران الهى آن را وعده داده اند و صدها آيه قرآن مجيد از آن خبر مى دهد، همان روزى كه ميعاد و وعده گاه همه اولين و آخرين است و روزى است كه بايد حساب همگان تصفيه شود. و در سومين و چهارمين سوگند مى فرمايد: ((و قسم به شاهد و مشهود)) (و شاهد و مشهود). در اينكه منظور از ((شاهد)) و ((مشهود)) چيست ؟ تفسيرهاى بسيار فراوانى ذكر كرده اند كه بالغ بر سى تفسير مى شود، و مهمترين آنها تفسيرهاى زير است : 1 - ((شاهد)) شخص پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است چنانكه قرآن مى گويد: يا ايها النبى انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا: ((اى پيغمبر ما تو را شاهد و بشارت دهنده و بيم دهنده فرستاديم )) (احزاب 45). و ((مشهود)) همان روز قيامت است ، چنانكه قرآن مى گويد ذلك يوم مجموع له الناس و ذلك يوم مشهود: ((روز قيامت روزى است كه همه مردم در آن جمع مى شوند، و روزى است كاملا ((مشهود)) و آشكار)) (هود 103). 2 - شاهد گواهان عمل انسانند، مانند اعضاى پيكر او چنانكه در آيه 24 سوره نور مى خوانيم : يوم تشهد عليهم السنتهم و ايديهم و ارجلهم بما كانوا يعملون : ((روزى كه زبانها و دستها و پاهايشان به اعمالى كه انجام داده اند گواهى مى دهد)). و ((مشهود)) انسانها و اعمال آنها هستند. 3 - ((شاهد)) به معنى روز جمعه است كه شاهد اجتماع مسلمين در مراسم بسيار مهم نماز آن روز است . و مشهود روز عرفه است كه زائران بيت الله الحرام شاهد و ناظر آن روزند، در روايتى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و امام باقر (عليه السلام ) و امام صادق (عليه السلام ) اين تفسير نقل شده است . 4 - ((شاهد)) روز عيد قربان و ((مشهود)) روز عرفه (روز ما قبل آن ) مى باشد. در حديثى آمده است كه ((مردى وارد مسجد پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شد كسى را ديد كه نشسته و از رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) حديث نقل مى كند، مى گويد: تفسير اين آيه را از او خواستم گفت : آرى ((شاهد)) روز جمعه و ((مشهود)) روز عرفه است ، از او گذشتم به ديگرى رسيدم كه از رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سخن مى گويد، تفسير همين آيه را از او خواستم ، گفت : ((شاهد)) روز جمعه و ((مشهود)) روز عيد قربان است ، از او نيز گذشتم به نوجوانى رسيدم خوشرو كه او نيز از رسول خدا حديث مى گفت گفتم : از تفسير اين آيه برايم سخن بگو، گفت : ((شاهد)) محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است و ((مشهود)) روز قيامت آيا نشنيده اى كه خداوند مى فرمايد: ((يا ايها النبى انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا)) و نيز نشنيده اى كه مى گويد: ذلك يوم مجموع له الناس ‍ و ذلك يوم مشهود. من سؤ ال كردم نخستين نفر كه بود گفتند: ابن عباس ، دومين نفر را پرسيدم ، گفتند: عبدالله بن عمر، و از سومين نفر سؤ ال كردم گفتند: حسن بن على (عليه السلام ) است ! 5 - منظور از ((شاهد)) شبها و روزها است ، و ((مشهود)) بنى آدم است كه به اعمال او گواهى مى دهد، همان گونه كه در دعاى امام زين العابدين (عليه السلام ) در دعاى صباح و مساء مى خوانيم : هذا يوم حادث جديد و هو علينا شاهد عتيد، ان احسنا ودعنا بحمد، و ان اسانا فارقنا بذنب : ((اين روز تازه اى است كه شاهد آماده بر اعمال ما است ، اگر نيكى كنيم با حمد و سپاس ما را وداع مى گويد، و اگر بد كنيم با نكوهش و مذمت از ما جدا مى شود)). 6 - منظور از ((شاهد)) ملائكه و ((مشهود)) قرآن است . 7 - منظور از ((شاهد)) حجر الاسود و ((مشهود)) حاجيانند كه در كنار آن مى آيند و دست بر آن مى نهند. 8 - ((شاهد)) خلق است و ((مشهود)) حق است . 9 - منظور از ((شاهد)) امت اسلامى است و ((مشهود)) امتهاى ديگر همانگونه كه در آيه 143 سوره بقره آمده است : لتكونوا شهداء على الناس ((هدف اين است كه شما گواه بر ديگر امتها باشيد)). 10 - ((شاهد)) پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ((مشهود)) ساير انبياء هستند، به گواهى آيه 41 سوره نساء و جئنابك على هؤ لاء شهيدا: ((در آن روز ما تو را به عنوان گواه بر آنها (بر پيامبران ديگر) مى آوريم )). 11 - يا اينكه ((شاهد)) پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ((مشهود)) امير مؤ منان على (عليه السلام ) است . البته تناسب اين آيه با آيات قبل ايجاب مى كند كه اشاره به شهود روز قيامت باشد، اعم از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يا ساير پيامبران نسبت به امتهاى خود، و ملائكه و فرشتگان و اعضاء پيكر آدمى و شب و روز، و مانند آنها، و ((مشهود)) انسانها يا اعمال آنها است . و به اين ترتيب بسيارى از تفاسير فوق درهم ادغام مى شود و در يك مجموعه با يك مفهوم وسيع خلاصه مى گردد ولى تفسيرهايى مانند روز ((جمعه )) و روز ((عرفه )) و روز ((عيد)) از اين معنى جدا است ، هر چند آنها نيز از شهود روز محشر و گواهان اعمال انسانها هستند، بلكه هر يك از اين ايام پر اجتماع خود صحنه اى از رستاخيز در اين دنيا محسوب مى شود. با توجه به اين بيان روشن مى شود كه ميان تفاسير فوق تضادى وجود ندارد، و ممكن است در مفهوم گسترده ((شاهد)) و ((مشهود)) جمع باشد، و اين از نشانه هاى عظمت قرآن است كه مفاهيمى چنان گسترده دارد كه تفسيرهاى زيادى را در خود جاى مى دهد، چرا كه ((شاهد)) هرگونه گواه را شامل مى شود، و ((مشهود)) هر چيزى را كه بر آن گواهى مى دهند، و اينكه هر دو به صورت نكره ذكر شده است اشاره به عظمت اين شاهد و مشهود است كه در تمام تفسيرهاى بالا به خوبى منعكس مى باشد. نكته قابل توجه اينكه پيوند ظريفى در ميان اين قسمتهاى چهارگانه از يكسو، و مطلبى كه براى آن سوگند ياد شده از سوى ديگر وجود دارد، آسمان و ستارگان درخشان و برجهاى موزونش همگى نشانه نظم و حساب است و ((يوم موعود)) صحنه روشنى از حساب و كتاب ، و شاهد و مشهود نيز وسيله اى است براى رسيدگى دقيق به اين حساب ، وانگهى همه اين سوگندها براى آن است كه به شكنجه گران ظالم هشدار دهد اعمال آنها در برابر مؤ منان راستين همگى ثبت و ضبط، و براى روز موعود نگهدارى مى شود، و شهودى كه گرداگرد وجود شما را فرا گرفته اند، اعم از فرشتگان ، و اعضاى پيكر و شبها و روزها، و مانند آن همه اين كارها را زير نظر دارند و در آن روز گواهى مى دهند. لذا بعد از اين سوگندها مى فرمايد: ((مرگ و عذاب بر صاحبان گودال شكنجه باد))! (قتل اصحاب الاخدود). ((همان گودالهاى پرآتش و پرهيزم كه شعله هاى عظيم داشت )) (النار ذات الوقود). ((در آن هنگام كه در كنار آن گودال آتش (با خونسردى ) نشسته بودند)) (اذ هم عليها قعود). ((و آنچه را كه نسبت به مؤ منان انجام مى دادند تماشا مى كردند))! (و هم على ما يفعلون بالمؤ منين شهود). ((اخدود)) به گفته ((راغب )) در ((مفردات )) به معنى شكاف وسيع و عميق و گسترده در زمين است ، يا به تعبير ديگر گودالها و خندقهاى بزرگ را گويند، و جمع آن ((اخاديد)) و در اصل از ((خد)) انسان گرفته شده كه به معنى دو فرورفتگى است كه در دو طرف بينى انسان در سمت راست و چپ قرار دارد (و به هنگام گريه اشك بر آن جارى مى شود) و سپس كنايتا بر گودالى كه بر صورت زمين ظاهر مى شود اطلاق شده (و بعدا به صورت يك معنى حقيقى درآمده است ). در اينكه اين گروه شكنجه گر چه اشخاصى بودند؟ و در چه زمانى مى زيستند؟ مفسران و ارباب تواريخ نظرات مختلفى دارند كه شرح آن به خواست خدا در نكات ذيل آيات مى آيد، ولى قدر مسلم اين است كه آنها خندقهاى بزرگى از آتش فراهم ساخته بودند، و مؤ منان را وادار مى كردند كه دست از ايمان خود بردارند، هنگامى كه با مقاومت آنان روبرو مى شدند آنها را در اين كوره هاى آدم سوزى انداخته ، به آتش ‍ مى كشيدند! ((وقود)) در اصل به معنى ماده اى است كه آتش با آن مى افروزند، (مانند هيزم ) و تعبير به ((ذات الوقود)) با اينكه همه آتشها احتياج به هيزم و مانند آن دارد اشاره به كثرت مواد آتش زايى است كه آنها به كار مى گرفتند، و طبعا آتش آن بسيار دامنه دار و پر شعله اى به وجود مى آمد و اگر بعضى ((ذات الوقود)) را در اينجا به معنى آتش شعله ور تفسير كرده اند، ظاهرا به همين دليل است ، نه آنچه بعضى پنداشته اند كه ((وقود)) داراى دو معنى است يكى هيزم و ديگرى ((شعله )) و تاءسف خورده اند كه چرا مفسران و مترجمان به اين نكته توجه نكرده اند! منظور از آيه ((اذ هم عليها قعود)) و آيه بعد، اين است كه گروهى با كمال خونسردى نشسته بودند و صحنه هاى شكنجه را تماشا مى كردند و لذت مى بردند كه اين خود نشانه نهايت قساوت آنها بود. بعضى نيز گفته اند اين گروه ماءمور بازجويى و اجبار مؤ منان به ترك مذهب حق بودند. بعضى نيز آنها را دو گروه دانسته اند گروهى ((شكنجه گر)) و گروهى ((تماشاچى )) و از آنجا كه تماشاچيان راضى به اعمال شكنجه گران بودند اين فعل به همه آنها نسبت داده شده است ، و اين طبيعى است كه در يك چنين برنامه اى هميشه گروهى عاملند، و گروهى تماشاگر، بعلاوه سران آنها معمولا دستور مى دهند و عمال از قشرهاى پايين ترند. اين نيز گفته شده است كه گروهى نشسته بودند و مراقب عمال شكنجه بودند تا از برنامه خود تخلف نكنند، و نزد سلطان شهادت دهند كه آنها وظائف خود را به خوبى انجام مى دادند! تركيب آن جمعيت از همه اين گروه هاى مختلف نيز بعيد به نظر نمى رسد، بنابراين جمع ميان همه اين تفسيرها نيز ممكن است . و به هر حال جمله ((يفعلون )) به صورت فعل مضارع دليل بر اين است كه اين عمل مدتى استمرار داشت و يك حادثه زودگذر نبود. سپس مى افزايد: ((آنها (شكنجه گران ) هيچ ايرادى بر آنان (مؤ منان ) نداشتند جز اينكه به خداوند عزيز حميد ايمان آورده بودند))؟! (و ما نقموا منهم الا ان يؤ منوا بالله العزيز الحميد). آرى تنها جرم و گناهشان همان ايمان به خداوند يگانه يكتا بود، خداوند قادر كه شايسته هر گونه ستايش و جامع هر گونه كمال است ، آيا ايمان به چنين خداوندى گناه بود؟ يا ايمان به بتهاى فاقد عقل و شعور و خالى از هر گونه شايستگى ؟! ((نقموا)) از ماده ((نقم )) (بر وزن قلم ) به معنى انكار و عيب گرفتن چيزى است يا به زبان و يا عملا از طريق مجازات ، و ((انتقام )) نيز از همين ماده است . مسلما چنين كارى در مقابل يك جرم بزرگ و گناه آشكار انجام مى گيرد، نه در مقابل ايمان به خداوند توانا و شايسته هر گونه حمد و ستايش ، و اين نشان مى دهد كه تا چه حد فرهنگ آن قوم منحط و تحريف يافته بود كه بزرگترين افتخارات نزد آنها بزرگترين جرم و گناه بود. به هر حال اين شبيه چيزى است كه در آيه 59 سوره مائده آمده كه ساحران بعد از ايمان به موسى و تهديد به شكنجه و قتل از ناحيه فرعون ، به او گفتند: و ما تنقم منا الا ان آمنا بايات ربنا: ((تو انتقامى از ما نمى گيرى مگر از اين جهت كه به آيات پروردگارمان ايمان آورده ايم )). تعبير به ((عزيز)) (قدرتمند شكست ناپذير) و ((حميد)) (شايسته هر گونه ستايش و داراى هر گونه كمال ) در حقيقت پاسخى است به جنايتهاى آنها، و دليلى است بر ضد آنان ، يعنى مگر ايمان به چنين خدايى جرم و گناه است ؟! و در ضمن تهديد و هشدارى نيز به اين شكنجه گران در طول تاريخ محسوب مى شود كه خداوند عزيز و حميد در كمين آنها است . سپس به بيان دو وصف ديگر از اوصاف اين معبود بزرگ پرداخته مى افزايد: ((همان خدايى كه حكومت آسمانها و زمين از آن او است و بر همه چيز شاهد و گواه و حاضر است )) (الذى له ملك السموات و الارض و الله على كل شى ء شهيد). در حقيقت اين چهار وصف از اوصافى است كه شايستگى براى عبوديت را مسلم مى كند، قدرت و توانايى ، واجد هر گونه كمال بودن ، مالكيت آسمانها و زمين ، و آگاهى از همه چيز. در ضمن بشارتى است به مؤ منان كه خدا حاضر و ناظر است و صبر و شكيبايى و استقامتشان را در راه حفظ ايمان مى بيند، و ناظر ايثارگرى و فداكاريهاى آنها است و البته توجه به اين حقيقت به آنها نيرو و نشاط مى دهد. از سوى ديگر تهديدى است براى دشمنان آنها و هشدارى است كه اگر خدا مانع كار آنها نمى شود نه به خاطر ناتوانى است ، بلكه به خاطر آزمون و امتحان است ، و سرانجام طعم تلخ عذاب دردناك خدا را خواهند چشيد. ﴿3 سوره بروج مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 22 آيه است محتواى سوره و فضيلت آن مؤ منان در مكه مخصوصا در آغاز دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سخت در رنج و فشار بودند، و دائما از طرف دشمنان شكنجه هاى روحى و جسمى مى شدند تا از ايمان خود بازگردند، گروهى مقاومت كرده ، و بعضى از افراد ضعيف تسليم مى شدند، و باز مى گشتند. با توجه به اينكه اين سوره از سوره هاى مكى است چنين به نظر مى رسد كه هدف اصلى تقويت روحيه مؤ منان در برابر اين جريان و تشويق آنان به پايمردى و استقامت است . و در همين رابطه در اين سوره داستان ((اصحاب اخدود)) را نقل مى كند، همانها كه خندقها كندند و آتشهاى عظيمى در آن افروختند، و مؤ منان را تهديد به شكنجه با آتش كردند، گروهى را زنده زنده در آتش ‍ سوزاندند، اما آنها از ايمانشان بازنگشتند. در قسمت ديگرى از اين سوره كافرانى را كه مؤ منان را تحت فشار قرار مى دهند سخت مورد حمله قرار داده و آنها را به عذاب سوزان جهنم تهديد مى كند، در حالى كه مؤ منان را بشارت به باغهاى پرنعمت بهشتى مى دهد. در مقطع بعد آنها را به گذشته تاريخ باز مى گرداند، و داستان فرعون و ثمود و اقوام زورمند و گردنكش را در برابر ديدگانشان مجسم مى سازد كه چگونه در مقابل فرمان عذاب الهى به زانو درآمدند و نابود شدند، تا كفار مكه كه نسبت به آنها قدرت ناچيزى داشتند حساب خود را بكنند، و هم مايه تسلى خاطر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان بوده باشد. و در آخرين مقطع سوره اشاره به عظمت قرآن مجيد و اهميت فوق العاده اين وحى الهى مى كند، و سوره را با آن پايان مى دهد. رويهمرفته اين سوره ، سوره استقامت و پايمردى و شكيبايى در برابر فشارهايى است كه از ظالمان و مستكبران بر مؤ منان وارد مى شود، و در لابلاى آيات آن وعده نصرت الهى نهفته است . نامگذارى اين سوره به سوره ((بروج )) به تناسب سوگندى است كه در آيه اول آمده است . در فضيلت اين سوره همين بس كه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراء هذه السورة اعطاه الله من الاجر بعدد كل من اجتمع فى جمعة و كل من اجتمع يوم عرفه عشر حسنات ، و قرائتها تنجى من المخاوف و الشدائد: ((هر كس اين سوره را بخواند خداوند به تعداد تمام كسانى كه در نماز جمعه اجتماع مى كنند، و تمام كسانى كه روز عرفه (در عرفات ) جمع مى شوند، ده حسنه به او مى دهد، و تلاوت آن انسان را از ترسها و شدائد رهايى مى بخشد)). با توجه به اينكه يكى از تفسيرهاى آيه ((و شاهد و مشهود)) روز جمعه و روز عرفه است ، و نيز با توجه به اينكه سوره حكايت از مقاومت شديد مؤ منان پيشين در برابر شدائد و فشارها مى كند، تناسب اين پاداشها با محتواى سوره روشن مى شود، و در ضمن نشان مى دهد كه اينهمه اجر و پاداش از آن كسانى است كه آن را بخوانند و در آن بينديشند و سپس عمل كنند. تفسير : مؤ منان در برابر كوره هاى آدم سوزى ! مى دانيم مسلمانان مكه در آغاز سخت در فشار بودند، و دشمنان هرگونه شكنجه را درباره آنان روا مى داشتند، و همانگونه كه در شرح محتواى سوره گفتيم هدف از نزول اين سوره هشدارى است به اين شكنجه گران كه سرنوشت اقوام مشابه خود را در گذشته تاريخ به خاطر بياورند، و از سوى ديگر تسلى و دلدارى و تقويت روحيه مؤ منان نخستين است و درسى است براى همه مسلمانان در طول تاريخ . نخست مى فرمايد: ((سوگند به آسمان كه داراى برجهاى بسيار است )) (و السماء ذات البروج ). ((بروج )) جمع ((برج )) در اصل به معنى قصر است ، و بعضى آن را به معنى ((شى ء ظاهر و آشكار)) مى دانند، و نامگذارى قصرها و عمارتهاى بلند و مرتفع را به اين نام به خاطر وضوح و ظهورشان دانسته اند، به همين جهت قسمت مخصوصى از ديوار اطراف شهر يا محل اجتماع لشكر كه بروز و ظهور خاصى دارد ((برج )) ناميده مى شود، و هنگامى كه زن زينت خود را آشكار سازد ((تبرجت المراة )) مى گويند. برجهاى آسمانى يا به معنى ستارگان درخشان و روشن آسمان است يا به معنى ((صورتهاى فلكى )) است ، يعنى مجموعه اى از ستارگان كه در نظر ما شباهت به يكى از موجودات زمينى دارد، و برجهاى دوازدهگانه دوازده صورت فلكى است كه خورشيد در مسير سالانه خود در هر ماه محاذى يكى از آنها قرار مى گيرد (البته خورشيد حركت نمى كند بلكه زمين به دور آن مى گردد ولى به نظر مى رسد كه خورشيد جا به جا مى شود و محاذى يكى از اين صورتهاى فلكى مى گردد). سوگند به هر يك از اين معانى باشد حكايت از عظمت آن مى كند، عظمتى كه شايد در آن زمان در نظر عرب روشن نبود، ولى امروز براى ما كاملا شناخته شده است ، هر چند بيشتر به نظر مى رسد كه منظور همان ستارگان درخشان آسمانى باشد. لذا در حديثى آمده است كه از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تفسير اين آيه را خواستند فرمود: ((منظور كواكب و ستارگان است )). سپس مى افزايد: ((و سوگند به آن روز موعود)) (روز رستاخيز) (و اليوم الموعود). همان روزى كه تمام انبيا و پيامبران الهى آن را وعده داده اند و صدها آيه قرآن مجيد از آن خبر مى دهد، همان روزى كه ميعاد و وعده گاه همه اولين و آخرين است و روزى است كه بايد حساب همگان تصفيه شود. و در سومين و چهارمين سوگند مى فرمايد: ((و قسم به شاهد و مشهود)) (و شاهد و مشهود). در اينكه منظور از ((شاهد)) و ((مشهود)) چيست ؟ تفسيرهاى بسيار فراوانى ذكر كرده اند كه بالغ بر سى تفسير مى شود، و مهمترين آنها تفسيرهاى زير است : 1 - ((شاهد)) شخص پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است چنانكه قرآن مى گويد: يا ايها النبى انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا: ((اى پيغمبر ما تو را شاهد و بشارت دهنده و بيم دهنده فرستاديم )) (احزاب 45). و ((مشهود)) همان روز قيامت است ، چنانكه قرآن مى گويد ذلك يوم مجموع له الناس و ذلك يوم مشهود: ((روز قيامت روزى است كه همه مردم در آن جمع مى شوند، و روزى است كاملا ((مشهود)) و آشكار)) (هود 103). 2 - شاهد گواهان عمل انسانند، مانند اعضاى پيكر او چنانكه در آيه 24 سوره نور مى خوانيم : يوم تشهد عليهم السنتهم و ايديهم و ارجلهم بما كانوا يعملون : ((روزى كه زبانها و دستها و پاهايشان به اعمالى كه انجام داده اند گواهى مى دهد)). و ((مشهود)) انسانها و اعمال آنها هستند. 3 - ((شاهد)) به معنى روز جمعه است كه شاهد اجتماع مسلمين در مراسم بسيار مهم نماز آن روز است . و مشهود روز عرفه است كه زائران بيت الله الحرام شاهد و ناظر آن روزند، در روايتى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و امام باقر (عليه السلام ) و امام صادق (عليه السلام ) اين تفسير نقل شده است . 4 - ((شاهد)) روز عيد قربان و ((مشهود)) روز عرفه (روز ما قبل آن ) مى باشد. در حديثى آمده است كه ((مردى وارد مسجد پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شد كسى را ديد كه نشسته و از رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) حديث نقل مى كند، مى گويد: تفسير اين آيه را از او خواستم گفت : آرى ((شاهد)) روز جمعه و ((مشهود)) روز عرفه است ، از او گذشتم به ديگرى رسيدم كه از رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سخن مى گويد، تفسير همين آيه را از او خواستم ، گفت : ((شاهد)) روز جمعه و ((مشهود)) روز عيد قربان است ، از او نيز گذشتم به نوجوانى رسيدم خوشرو كه او نيز از رسول خدا حديث مى گفت گفتم : از تفسير اين آيه برايم سخن بگو، گفت : ((شاهد)) محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است و ((مشهود)) روز قيامت آيا نشنيده اى كه خداوند مى فرمايد: ((يا ايها النبى انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا)) و نيز نشنيده اى كه مى گويد: ذلك يوم مجموع له الناس ‍ و ذلك يوم مشهود. من سؤ ال كردم نخستين نفر كه بود گفتند: ابن عباس ، دومين نفر را پرسيدم ، گفتند: عبدالله بن عمر، و از سومين نفر سؤ ال كردم گفتند: حسن بن على (عليه السلام ) است ! 5 - منظور از ((شاهد)) شبها و روزها است ، و ((مشهود)) بنى آدم است كه به اعمال او گواهى مى دهد، همان گونه كه در دعاى امام زين العابدين (عليه السلام ) در دعاى صباح و مساء مى خوانيم : هذا يوم حادث جديد و هو علينا شاهد عتيد، ان احسنا ودعنا بحمد، و ان اسانا فارقنا بذنب : ((اين روز تازه اى است كه شاهد آماده بر اعمال ما است ، اگر نيكى كنيم با حمد و سپاس ما را وداع مى گويد، و اگر بد كنيم با نكوهش و مذمت از ما جدا مى شود)). 6 - منظور از ((شاهد)) ملائكه و ((مشهود)) قرآن است . 7 - منظور از ((شاهد)) حجر الاسود و ((مشهود)) حاجيانند كه در كنار آن مى آيند و دست بر آن مى نهند. 8 - ((شاهد)) خلق است و ((مشهود)) حق است . 9 - منظور از ((شاهد)) امت اسلامى است و ((مشهود)) امتهاى ديگر همانگونه كه در آيه 143 سوره بقره آمده است : لتكونوا شهداء على الناس ((هدف اين است كه شما گواه بر ديگر امتها باشيد)). 10 - ((شاهد)) پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ((مشهود)) ساير انبياء هستند، به گواهى آيه 41 سوره نساء و جئنابك على هؤ لاء شهيدا: ((در آن روز ما تو را به عنوان گواه بر آنها (بر پيامبران ديگر) مى آوريم )). 11 - يا اينكه ((شاهد)) پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ((مشهود)) امير مؤ منان على (عليه السلام ) است . البته تناسب اين آيه با آيات قبل ايجاب مى كند كه اشاره به شهود روز قيامت باشد، اعم از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يا ساير پيامبران نسبت به امتهاى خود، و ملائكه و فرشتگان و اعضاء پيكر آدمى و شب و روز، و مانند آنها، و ((مشهود)) انسانها يا اعمال آنها است . و به اين ترتيب بسيارى از تفاسير فوق درهم ادغام مى شود و در يك مجموعه با يك مفهوم وسيع خلاصه مى گردد ولى تفسيرهايى مانند روز ((جمعه )) و روز ((عرفه )) و روز ((عيد)) از اين معنى جدا است ، هر چند آنها نيز از شهود روز محشر و گواهان اعمال انسانها هستند، بلكه هر يك از اين ايام پر اجتماع خود صحنه اى از رستاخيز در اين دنيا محسوب مى شود. با توجه به اين بيان روشن مى شود كه ميان تفاسير فوق تضادى وجود ندارد، و ممكن است در مفهوم گسترده ((شاهد)) و ((مشهود)) جمع باشد، و اين از نشانه هاى عظمت قرآن است كه مفاهيمى چنان گسترده دارد كه تفسيرهاى زيادى را در خود جاى مى دهد، چرا كه ((شاهد)) هرگونه گواه را شامل مى شود، و ((مشهود)) هر چيزى را كه بر آن گواهى مى دهند، و اينكه هر دو به صورت نكره ذكر شده است اشاره به عظمت اين شاهد و مشهود است كه در تمام تفسيرهاى بالا به خوبى منعكس مى باشد. نكته قابل توجه اينكه پيوند ظريفى در ميان اين قسمتهاى چهارگانه از يكسو، و مطلبى كه براى آن سوگند ياد شده از سوى ديگر وجود دارد، آسمان و ستارگان درخشان و برجهاى موزونش همگى نشانه نظم و حساب است و ((يوم موعود)) صحنه روشنى از حساب و كتاب ، و شاهد و مشهود نيز وسيله اى است براى رسيدگى دقيق به اين حساب ، وانگهى همه اين سوگندها براى آن است كه به شكنجه گران ظالم هشدار دهد اعمال آنها در برابر مؤ منان راستين همگى ثبت و ضبط، و براى روز موعود نگهدارى مى شود، و شهودى كه گرداگرد وجود شما را فرا گرفته اند، اعم از فرشتگان ، و اعضاى پيكر و شبها و روزها، و مانند آن همه اين كارها را زير نظر دارند و در آن روز گواهى مى دهند. لذا بعد از اين سوگندها مى فرمايد: ((مرگ و عذاب بر صاحبان گودال شكنجه باد))! (قتل اصحاب الاخدود). ((همان گودالهاى پرآتش و پرهيزم كه شعله هاى عظيم داشت )) (النار ذات الوقود). ((در آن هنگام كه در كنار آن گودال آتش (با خونسردى ) نشسته بودند)) (اذ هم عليها قعود). ((و آنچه را كه نسبت به مؤ منان انجام مى دادند تماشا مى كردند))! (و هم على ما يفعلون بالمؤ منين شهود). ((اخدود)) به گفته ((راغب )) در ((مفردات )) به معنى شكاف وسيع و عميق و گسترده در زمين است ، يا به تعبير ديگر گودالها و خندقهاى بزرگ را گويند، و جمع آن ((اخاديد)) و در اصل از ((خد)) انسان گرفته شده كه به معنى دو فرورفتگى است كه در دو طرف بينى انسان در سمت راست و چپ قرار دارد (و به هنگام گريه اشك بر آن جارى مى شود) و سپس كنايتا بر گودالى كه بر صورت زمين ظاهر مى شود اطلاق شده (و بعدا به صورت يك معنى حقيقى درآمده است ). در اينكه اين گروه شكنجه گر چه اشخاصى بودند؟ و در چه زمانى مى زيستند؟ مفسران و ارباب تواريخ نظرات مختلفى دارند كه شرح آن به خواست خدا در نكات ذيل آيات مى آيد، ولى قدر مسلم اين است كه آنها خندقهاى بزرگى از آتش فراهم ساخته بودند، و مؤ منان را وادار مى كردند كه دست از ايمان خود بردارند، هنگامى كه با مقاومت آنان روبرو مى شدند آنها را در اين كوره هاى آدم سوزى انداخته ، به آتش ‍ مى كشيدند! ((وقود)) در اصل به معنى ماده اى است كه آتش با آن مى افروزند، (مانند هيزم ) و تعبير به ((ذات الوقود)) با اينكه همه آتشها احتياج به هيزم و مانند آن دارد اشاره به كثرت مواد آتش زايى است كه آنها به كار مى گرفتند، و طبعا آتش آن بسيار دامنه دار و پر شعله اى به وجود مى آمد و اگر بعضى ((ذات الوقود)) را در اينجا به معنى آتش شعله ور تفسير كرده اند، ظاهرا به همين دليل است ، نه آنچه بعضى پنداشته اند كه ((وقود)) داراى دو معنى است يكى هيزم و ديگرى ((شعله )) و تاءسف خورده اند كه چرا مفسران و مترجمان به اين نكته توجه نكرده اند! منظور از آيه ((اذ هم عليها قعود)) و آيه بعد، اين است كه گروهى با كمال خونسردى نشسته بودند و صحنه هاى شكنجه را تماشا مى كردند و لذت مى بردند كه اين خود نشانه نهايت قساوت آنها بود. بعضى نيز گفته اند اين گروه ماءمور بازجويى و اجبار مؤ منان به ترك مذهب حق بودند. بعضى نيز آنها را دو گروه دانسته اند گروهى ((شكنجه گر)) و گروهى ((تماشاچى )) و از آنجا كه تماشاچيان راضى به اعمال شكنجه گران بودند اين فعل به همه آنها نسبت داده شده است ، و اين طبيعى است كه در يك چنين برنامه اى هميشه گروهى عاملند، و گروهى تماشاگر، بعلاوه سران آنها معمولا دستور مى دهند و عمال از قشرهاى پايين ترند. اين نيز گفته شده است كه گروهى نشسته بودند و مراقب عمال شكنجه بودند تا از برنامه خود تخلف نكنند، و نزد سلطان شهادت دهند كه آنها وظائف خود را به خوبى انجام مى دادند! تركيب آن جمعيت از همه اين گروه هاى مختلف نيز بعيد به نظر نمى رسد، بنابراين جمع ميان همه اين تفسيرها نيز ممكن است . و به هر حال جمله ((يفعلون )) به صورت فعل مضارع دليل بر اين است كه اين عمل مدتى استمرار داشت و يك حادثه زودگذر نبود. سپس مى افزايد: ((آنها (شكنجه گران ) هيچ ايرادى بر آنان (مؤ منان ) نداشتند جز اينكه به خداوند عزيز حميد ايمان آورده بودند))؟! (و ما نقموا منهم الا ان يؤ منوا بالله العزيز الحميد). آرى تنها جرم و گناهشان همان ايمان به خداوند يگانه يكتا بود، خداوند قادر كه شايسته هر گونه ستايش و جامع هر گونه كمال است ، آيا ايمان به چنين خداوندى گناه بود؟ يا ايمان به بتهاى فاقد عقل و شعور و خالى از هر گونه شايستگى ؟! ((نقموا)) از ماده ((نقم )) (بر وزن قلم ) به معنى انكار و عيب گرفتن چيزى است يا به زبان و يا عملا از طريق مجازات ، و ((انتقام )) نيز از همين ماده است . مسلما چنين كارى در مقابل يك جرم بزرگ و گناه آشكار انجام مى گيرد، نه در مقابل ايمان به خداوند توانا و شايسته هر گونه حمد و ستايش ، و اين نشان مى دهد كه تا چه حد فرهنگ آن قوم منحط و تحريف يافته بود كه بزرگترين افتخارات نزد آنها بزرگترين جرم و گناه بود. به هر حال اين شبيه چيزى است كه در آيه 59 سوره مائده آمده كه ساحران بعد از ايمان به موسى و تهديد به شكنجه و قتل از ناحيه فرعون ، به او گفتند: و ما تنقم منا الا ان آمنا بايات ربنا: ((تو انتقامى از ما نمى گيرى مگر از اين جهت كه به آيات پروردگارمان ايمان آورده ايم )). تعبير به ((عزيز)) (قدرتمند شكست ناپذير) و ((حميد)) (شايسته هر گونه ستايش و داراى هر گونه كمال ) در حقيقت پاسخى است به جنايتهاى آنها، و دليلى است بر ضد آنان ، يعنى مگر ايمان به چنين خدايى جرم و گناه است ؟! و در ضمن تهديد و هشدارى نيز به اين شكنجه گران در طول تاريخ محسوب مى شود كه خداوند عزيز و حميد در كمين آنها است . سپس به بيان دو وصف ديگر از اوصاف اين معبود بزرگ پرداخته مى افزايد: ((همان خدايى كه حكومت آسمانها و زمين از آن او است و بر همه چيز شاهد و گواه و حاضر است )) (الذى له ملك السموات و الارض و الله على كل شى ء شهيد). در حقيقت اين چهار وصف از اوصافى است كه شايستگى براى عبوديت را مسلم مى كند، قدرت و توانايى ، واجد هر گونه كمال بودن ، مالكيت آسمانها و زمين ، و آگاهى از همه چيز. در ضمن بشارتى است به مؤ منان كه خدا حاضر و ناظر است و صبر و شكيبايى و استقامتشان را در راه حفظ ايمان مى بيند، و ناظر ايثارگرى و فداكاريهاى آنها است و البته توجه به اين حقيقت به آنها نيرو و نشاط مى دهد. از سوى ديگر تهديدى است براى دشمنان آنها و هشدارى است كه اگر خدا مانع كار آنها نمى شود نه به خاطر ناتوانى است ، بلكه به خاطر آزمون و امتحان است ، و سرانجام طعم تلخ عذاب دردناك خدا را خواهند چشيد. ﴿4 سوره بروج مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 22 آيه است محتواى سوره و فضيلت آن مؤ منان در مكه مخصوصا در آغاز دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سخت در رنج و فشار بودند، و دائما از طرف دشمنان شكنجه هاى روحى و جسمى مى شدند تا از ايمان خود بازگردند، گروهى مقاومت كرده ، و بعضى از افراد ضعيف تسليم مى شدند، و باز مى گشتند. با توجه به اينكه اين سوره از سوره هاى مكى است چنين به نظر مى رسد كه هدف اصلى تقويت روحيه مؤ منان در برابر اين جريان و تشويق آنان به پايمردى و استقامت است . و در همين رابطه در اين سوره داستان ((اصحاب اخدود)) را نقل مى كند، همانها كه خندقها كندند و آتشهاى عظيمى در آن افروختند، و مؤ منان را تهديد به شكنجه با آتش كردند، گروهى را زنده زنده در آتش ‍ سوزاندند، اما آنها از ايمانشان بازنگشتند. در قسمت ديگرى از اين سوره كافرانى را كه مؤ منان را تحت فشار قرار مى دهند سخت مورد حمله قرار داده و آنها را به عذاب سوزان جهنم تهديد مى كند، در حالى كه مؤ منان را بشارت به باغهاى پرنعمت بهشتى مى دهد. در مقطع بعد آنها را به گذشته تاريخ باز مى گرداند، و داستان فرعون و ثمود و اقوام زورمند و گردنكش را در برابر ديدگانشان مجسم مى سازد كه چگونه در مقابل فرمان عذاب الهى به زانو درآمدند و نابود شدند، تا كفار مكه كه نسبت به آنها قدرت ناچيزى داشتند حساب خود را بكنند، و هم مايه تسلى خاطر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان بوده باشد. و در آخرين مقطع سوره اشاره به عظمت قرآن مجيد و اهميت فوق العاده اين وحى الهى مى كند، و سوره را با آن پايان مى دهد. رويهمرفته اين سوره ، سوره استقامت و پايمردى و شكيبايى در برابر فشارهايى است كه از ظالمان و مستكبران بر مؤ منان وارد مى شود، و در لابلاى آيات آن وعده نصرت الهى نهفته است . نامگذارى اين سوره به سوره ((بروج )) به تناسب سوگندى است كه در آيه اول آمده است . در فضيلت اين سوره همين بس كه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراء هذه السورة اعطاه الله من الاجر بعدد كل من اجتمع فى جمعة و كل من اجتمع يوم عرفه عشر حسنات ، و قرائتها تنجى من المخاوف و الشدائد: ((هر كس اين سوره را بخواند خداوند به تعداد تمام كسانى كه در نماز جمعه اجتماع مى كنند، و تمام كسانى كه روز عرفه (در عرفات ) جمع مى شوند، ده حسنه به او مى دهد، و تلاوت آن انسان را از ترسها و شدائد رهايى مى بخشد)). با توجه به اينكه يكى از تفسيرهاى آيه ((و شاهد و مشهود)) روز جمعه و روز عرفه است ، و نيز با توجه به اينكه سوره حكايت از مقاومت شديد مؤ منان پيشين در برابر شدائد و فشارها مى كند، تناسب اين پاداشها با محتواى سوره روشن مى شود، و در ضمن نشان مى دهد كه اينهمه اجر و پاداش از آن كسانى است كه آن را بخوانند و در آن بينديشند و سپس عمل كنند. تفسير : مؤ منان در برابر كوره هاى آدم سوزى ! مى دانيم مسلمانان مكه در آغاز سخت در فشار بودند، و دشمنان هرگونه شكنجه را درباره آنان روا مى داشتند، و همانگونه كه در شرح محتواى سوره گفتيم هدف از نزول اين سوره هشدارى است به اين شكنجه گران كه سرنوشت اقوام مشابه خود را در گذشته تاريخ به خاطر بياورند، و از سوى ديگر تسلى و دلدارى و تقويت روحيه مؤ منان نخستين است و درسى است براى همه مسلمانان در طول تاريخ . نخست مى فرمايد: ((سوگند به آسمان كه داراى برجهاى بسيار است )) (و السماء ذات البروج ). ((بروج )) جمع ((برج )) در اصل به معنى قصر است ، و بعضى آن را به معنى ((شى ء ظاهر و آشكار)) مى دانند، و نامگذارى قصرها و عمارتهاى بلند و مرتفع را به اين نام به خاطر وضوح و ظهورشان دانسته اند، به همين جهت قسمت مخصوصى از ديوار اطراف شهر يا محل اجتماع لشكر كه بروز و ظهور خاصى دارد ((برج )) ناميده مى شود، و هنگامى كه زن زينت خود را آشكار سازد ((تبرجت المراة )) مى گويند. برجهاى آسمانى يا به معنى ستارگان درخشان و روشن آسمان است يا به معنى ((صورتهاى فلكى )) است ، يعنى مجموعه اى از ستارگان كه در نظر ما شباهت به يكى از موجودات زمينى دارد، و برجهاى دوازدهگانه دوازده صورت فلكى است كه خورشيد در مسير سالانه خود در هر ماه محاذى يكى از آنها قرار مى گيرد (البته خورشيد حركت نمى كند بلكه زمين به دور آن مى گردد ولى به نظر مى رسد كه خورشيد جا به جا مى شود و محاذى يكى از اين صورتهاى فلكى مى گردد). سوگند به هر يك از اين معانى باشد حكايت از عظمت آن مى كند، عظمتى كه شايد در آن زمان در نظر عرب روشن نبود، ولى امروز براى ما كاملا شناخته شده است ، هر چند بيشتر به نظر مى رسد كه منظور همان ستارگان درخشان آسمانى باشد. لذا در حديثى آمده است كه از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تفسير اين آيه را خواستند فرمود: ((منظور كواكب و ستارگان است )). سپس مى افزايد: ((و سوگند به آن روز موعود)) (روز رستاخيز) (و اليوم الموعود). همان روزى كه تمام انبيا و پيامبران الهى آن را وعده داده اند و صدها آيه قرآن مجيد از آن خبر مى دهد، همان روزى كه ميعاد و وعده گاه همه اولين و آخرين است و روزى است كه بايد حساب همگان تصفيه شود. و در سومين و چهارمين سوگند مى فرمايد: ((و قسم به شاهد و مشهود)) (و شاهد و مشهود). در اينكه منظور از ((شاهد)) و ((مشهود)) چيست ؟ تفسيرهاى بسيار فراوانى ذكر كرده اند كه بالغ بر سى تفسير مى شود، و مهمترين آنها تفسيرهاى زير است : 1 - ((شاهد)) شخص پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است چنانكه قرآن مى گويد: يا ايها النبى انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا: ((اى پيغمبر ما تو را شاهد و بشارت دهنده و بيم دهنده فرستاديم )) (احزاب 45). و ((مشهود)) همان روز قيامت است ، چنانكه قرآن مى گويد ذلك يوم مجموع له الناس و ذلك يوم مشهود: ((روز قيامت روزى است كه همه مردم در آن جمع مى شوند، و روزى است كاملا ((مشهود)) و آشكار)) (هود 103). 2 - شاهد گواهان عمل انسانند، مانند اعضاى پيكر او چنانكه در آيه 24 سوره نور مى خوانيم : يوم تشهد عليهم السنتهم و ايديهم و ارجلهم بما كانوا يعملون : ((روزى كه زبانها و دستها و پاهايشان به اعمالى كه انجام داده اند گواهى مى دهد)). و ((مشهود)) انسانها و اعمال آنها هستند. 3 - ((شاهد)) به معنى روز جمعه است كه شاهد اجتماع مسلمين در مراسم بسيار مهم نماز آن روز است . و مشهود روز عرفه است كه زائران بيت الله الحرام شاهد و ناظر آن روزند، در روايتى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و امام باقر (عليه السلام ) و امام صادق (عليه السلام ) اين تفسير نقل شده است . 4 - ((شاهد)) روز عيد قربان و ((مشهود)) روز عرفه (روز ما قبل آن ) مى باشد. در حديثى آمده است كه ((مردى وارد مسجد پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شد كسى را ديد كه نشسته و از رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) حديث نقل مى كند، مى گويد: تفسير اين آيه را از او خواستم گفت : آرى ((شاهد)) روز جمعه و ((مشهود)) روز عرفه است ، از او گذشتم به ديگرى رسيدم كه از رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سخن مى گويد، تفسير همين آيه را از او خواستم ، گفت : ((شاهد)) روز جمعه و ((مشهود)) روز عيد قربان است ، از او نيز گذشتم به نوجوانى رسيدم خوشرو كه او نيز از رسول خدا حديث مى گفت گفتم : از تفسير اين آيه برايم سخن بگو، گفت : ((شاهد)) محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است و ((مشهود)) روز قيامت آيا نشنيده اى كه خداوند مى فرمايد: ((يا ايها النبى انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا)) و نيز نشنيده اى كه مى گويد: ذلك يوم مجموع له الناس ‍ و ذلك يوم مشهود. من سؤ ال كردم نخستين نفر كه بود گفتند: ابن عباس ، دومين نفر را پرسيدم ، گفتند: عبدالله بن عمر، و از سومين نفر سؤ ال كردم گفتند: حسن بن على (عليه السلام ) است ! 5 - منظور از ((شاهد)) شبها و روزها است ، و ((مشهود)) بنى آدم است كه به اعمال او گواهى مى دهد، همان گونه كه در دعاى امام زين العابدين (عليه السلام ) در دعاى صباح و مساء مى خوانيم : هذا يوم حادث جديد و هو علينا شاهد عتيد، ان احسنا ودعنا بحمد، و ان اسانا فارقنا بذنب : ((اين روز تازه اى است كه شاهد آماده بر اعمال ما است ، اگر نيكى كنيم با حمد و سپاس ما را وداع مى گويد، و اگر بد كنيم با نكوهش و مذمت از ما جدا مى شود)). 6 - منظور از ((شاهد)) ملائكه و ((مشهود)) قرآن است . 7 - منظور از ((شاهد)) حجر الاسود و ((مشهود)) حاجيانند كه در كنار آن مى آيند و دست بر آن مى نهند. 8 - ((شاهد)) خلق است و ((مشهود)) حق است . 9 - منظور از ((شاهد)) امت اسلامى است و ((مشهود)) امتهاى ديگر همانگونه كه در آيه 143 سوره بقره آمده است : لتكونوا شهداء على الناس ((هدف اين است كه شما گواه بر ديگر امتها باشيد)). 10 - ((شاهد)) پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ((مشهود)) ساير انبياء هستند، به گواهى آيه 41 سوره نساء و جئنابك على هؤ لاء شهيدا: ((در آن روز ما تو را به عنوان گواه بر آنها (بر پيامبران ديگر) مى آوريم )). 11 - يا اينكه ((شاهد)) پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ((مشهود)) امير مؤ منان على (عليه السلام ) است . البته تناسب اين آيه با آيات قبل ايجاب مى كند كه اشاره به شهود روز قيامت باشد، اعم از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يا ساير پيامبران نسبت به امتهاى خود، و ملائكه و فرشتگان و اعضاء پيكر آدمى و شب و روز، و مانند آنها، و ((مشهود)) انسانها يا اعمال آنها است . و به اين ترتيب بسيارى از تفاسير فوق درهم ادغام مى شود و در يك مجموعه با يك مفهوم وسيع خلاصه مى گردد ولى تفسيرهايى مانند روز ((جمعه )) و روز ((عرفه )) و روز ((عيد)) از اين معنى جدا است ، هر چند آنها نيز از شهود روز محشر و گواهان اعمال انسانها هستند، بلكه هر يك از اين ايام پر اجتماع خود صحنه اى از رستاخيز در اين دنيا محسوب مى شود. با توجه به اين بيان روشن مى شود كه ميان تفاسير فوق تضادى وجود ندارد، و ممكن است در مفهوم گسترده ((شاهد)) و ((مشهود)) جمع باشد، و اين از نشانه هاى عظمت قرآن است كه مفاهيمى چنان گسترده دارد كه تفسيرهاى زيادى را در خود جاى مى دهد، چرا كه ((شاهد)) هرگونه گواه را شامل مى شود، و ((مشهود)) هر چيزى را كه بر آن گواهى مى دهند، و اينكه هر دو به صورت نكره ذكر شده است اشاره به عظمت اين شاهد و مشهود است كه در تمام تفسيرهاى بالا به خوبى منعكس مى باشد. نكته قابل توجه اينكه پيوند ظريفى در ميان اين قسمتهاى چهارگانه از يكسو، و مطلبى كه براى آن سوگند ياد شده از سوى ديگر وجود دارد، آسمان و ستارگان درخشان و برجهاى موزونش همگى نشانه نظم و حساب است و ((يوم موعود)) صحنه روشنى از حساب و كتاب ، و شاهد و مشهود نيز وسيله اى است براى رسيدگى دقيق به اين حساب ، وانگهى همه اين سوگندها براى آن است كه به شكنجه گران ظالم هشدار دهد اعمال آنها در برابر مؤ منان راستين همگى ثبت و ضبط، و براى روز موعود نگهدارى مى شود، و شهودى كه گرداگرد وجود شما را فرا گرفته اند، اعم از فرشتگان ، و اعضاى پيكر و شبها و روزها، و مانند آن همه اين كارها را زير نظر دارند و در آن روز گواهى مى دهند. لذا بعد از اين سوگندها مى فرمايد: ((مرگ و عذاب بر صاحبان گودال شكنجه باد))! (قتل اصحاب الاخدود). ((همان گودالهاى پرآتش و پرهيزم كه شعله هاى عظيم داشت )) (النار ذات الوقود). ((در آن هنگام كه در كنار آن گودال آتش (با خونسردى ) نشسته بودند)) (اذ هم عليها قعود). ((و آنچه را كه نسبت به مؤ منان انجام مى دادند تماشا مى كردند))! (و هم على ما يفعلون بالمؤ منين شهود). ((اخدود)) به گفته ((راغب )) در ((مفردات )) به معنى شكاف وسيع و عميق و گسترده در زمين است ، يا به تعبير ديگر گودالها و خندقهاى بزرگ را گويند، و جمع آن ((اخاديد)) و در اصل از ((خد)) انسان گرفته شده كه به معنى دو فرورفتگى است كه در دو طرف بينى انسان در سمت راست و چپ قرار دارد (و به هنگام گريه اشك بر آن جارى مى شود) و سپس كنايتا بر گودالى كه بر صورت زمين ظاهر مى شود اطلاق شده (و بعدا به صورت يك معنى حقيقى درآمده است ). در اينكه اين گروه شكنجه گر چه اشخاصى بودند؟ و در چه زمانى مى زيستند؟ مفسران و ارباب تواريخ نظرات مختلفى دارند كه شرح آن به خواست خدا در نكات ذيل آيات مى آيد، ولى قدر مسلم اين است كه آنها خندقهاى بزرگى از آتش فراهم ساخته بودند، و مؤ منان را وادار مى كردند كه دست از ايمان خود بردارند، هنگامى كه با مقاومت آنان روبرو مى شدند آنها را در اين كوره هاى آدم سوزى انداخته ، به آتش ‍ مى كشيدند! ((وقود)) در اصل به معنى ماده اى است كه آتش با آن مى افروزند، (مانند هيزم ) و تعبير به ((ذات الوقود)) با اينكه همه آتشها احتياج به هيزم و مانند آن دارد اشاره به كثرت مواد آتش زايى است كه آنها به كار مى گرفتند، و طبعا آتش آن بسيار دامنه دار و پر شعله اى به وجود مى آمد و اگر بعضى ((ذات الوقود)) را در اينجا به معنى آتش شعله ور تفسير كرده اند، ظاهرا به همين دليل است ، نه آنچه بعضى پنداشته اند كه ((وقود)) داراى دو معنى است يكى هيزم و ديگرى ((شعله )) و تاءسف خورده اند كه چرا مفسران و مترجمان به اين نكته توجه نكرده اند! منظور از آيه ((اذ هم عليها قعود)) و آيه بعد، اين است كه گروهى با كمال خونسردى نشسته بودند و صحنه هاى شكنجه را تماشا مى كردند و لذت مى بردند كه اين خود نشانه نهايت قساوت آنها بود. بعضى نيز گفته اند اين گروه ماءمور بازجويى و اجبار مؤ منان به ترك مذهب حق بودند. بعضى نيز آنها را دو گروه دانسته اند گروهى ((شكنجه گر)) و گروهى ((تماشاچى )) و از آنجا كه تماشاچيان راضى به اعمال شكنجه گران بودند اين فعل به همه آنها نسبت داده شده است ، و اين طبيعى است كه در يك چنين برنامه اى هميشه گروهى عاملند، و گروهى تماشاگر، بعلاوه سران آنها معمولا دستور مى دهند و عمال از قشرهاى پايين ترند. اين نيز گفته شده است كه گروهى نشسته بودند و مراقب عمال شكنجه بودند تا از برنامه خود تخلف نكنند، و نزد سلطان شهادت دهند كه آنها وظائف خود را به خوبى انجام مى دادند! تركيب آن جمعيت از همه اين گروه هاى مختلف نيز بعيد به نظر نمى رسد، بنابراين جمع ميان همه اين تفسيرها نيز ممكن است . و به هر حال جمله ((يفعلون )) به صورت فعل مضارع دليل بر اين است كه اين عمل مدتى استمرار داشت و يك حادثه زودگذر نبود. سپس مى افزايد: ((آنها (شكنجه گران ) هيچ ايرادى بر آنان (مؤ منان ) نداشتند جز اينكه به خداوند عزيز حميد ايمان آورده بودند))؟! (و ما نقموا منهم الا ان يؤ منوا بالله العزيز الحميد). آرى تنها جرم و گناهشان همان ايمان به خداوند يگانه يكتا بود، خداوند قادر كه شايسته هر گونه ستايش و جامع هر گونه كمال است ، آيا ايمان به چنين خداوندى گناه بود؟ يا ايمان به بتهاى فاقد عقل و شعور و خالى از هر گونه شايستگى ؟! ((نقموا)) از ماده ((نقم )) (بر وزن قلم ) به معنى انكار و عيب گرفتن چيزى است يا به زبان و يا عملا از طريق مجازات ، و ((انتقام )) نيز از همين ماده است . مسلما چنين كارى در مقابل يك جرم بزرگ و گناه آشكار انجام مى گيرد، نه در مقابل ايمان به خداوند توانا و شايسته هر گونه حمد و ستايش ، و اين نشان مى دهد كه تا چه حد فرهنگ آن قوم منحط و تحريف يافته بود كه بزرگترين افتخارات نزد آنها بزرگترين جرم و گناه بود. به هر حال اين شبيه چيزى است كه در آيه 59 سوره مائده آمده كه ساحران بعد از ايمان به موسى و تهديد به شكنجه و قتل از ناحيه فرعون ، به او گفتند: و ما تنقم منا الا ان آمنا بايات ربنا: ((تو انتقامى از ما نمى گيرى مگر از اين جهت كه به آيات پروردگارمان ايمان آورده ايم )). تعبير به ((عزيز)) (قدرتمند شكست ناپذير) و ((حميد)) (شايسته هر گونه ستايش و داراى هر گونه كمال ) در حقيقت پاسخى است به جنايتهاى آنها، و دليلى است بر ضد آنان ، يعنى مگر ايمان به چنين خدايى جرم و گناه است ؟! و در ضمن تهديد و هشدارى نيز به اين شكنجه گران در طول تاريخ محسوب مى شود كه خداوند عزيز و حميد در كمين آنها است . سپس به بيان دو وصف ديگر از اوصاف اين معبود بزرگ پرداخته مى افزايد: ((همان خدايى كه حكومت آسمانها و زمين از آن او است و بر همه چيز شاهد و گواه و حاضر است )) (الذى له ملك السموات و الارض و الله على كل شى ء شهيد). در حقيقت اين چهار وصف از اوصافى است كه شايستگى براى عبوديت را مسلم مى كند، قدرت و توانايى ، واجد هر گونه كمال بودن ، مالكيت آسمانها و زمين ، و آگاهى از همه چيز. در ضمن بشارتى است به مؤ منان كه خدا حاضر و ناظر است و صبر و شكيبايى و استقامتشان را در راه حفظ ايمان مى بيند، و ناظر ايثارگرى و فداكاريهاى آنها است و البته توجه به اين حقيقت به آنها نيرو و نشاط مى دهد. از سوى ديگر تهديدى است براى دشمنان آنها و هشدارى است كه اگر خدا مانع كار آنها نمى شود نه به خاطر ناتوانى است ، بلكه به خاطر آزمون و امتحان است ، و سرانجام طعم تلخ عذاب دردناك خدا را خواهند چشيد. ﴿5 سوره بروج مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 22 آيه است محتواى سوره و فضيلت آن مؤ منان در مكه مخصوصا در آغاز دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سخت در رنج و فشار بودند، و دائما از طرف دشمنان شكنجه هاى روحى و جسمى مى شدند تا از ايمان خود بازگردند، گروهى مقاومت كرده ، و بعضى از افراد ضعيف تسليم مى شدند، و باز مى گشتند. با توجه به اينكه اين سوره از سوره هاى مكى است چنين به نظر مى رسد كه هدف اصلى تقويت روحيه مؤ منان در برابر اين جريان و تشويق آنان به پايمردى و استقامت است . و در همين رابطه در اين سوره داستان ((اصحاب اخدود)) را نقل مى كند، همانها كه خندقها كندند و آتشهاى عظيمى در آن افروختند، و مؤ منان را تهديد به شكنجه با آتش كردند، گروهى را زنده زنده در آتش ‍ سوزاندند، اما آنها از ايمانشان بازنگشتند. در قسمت ديگرى از اين سوره كافرانى را كه مؤ منان را تحت فشار قرار مى دهند سخت مورد حمله قرار داده و آنها را به عذاب سوزان جهنم تهديد مى كند، در حالى كه مؤ منان را بشارت به باغهاى پرنعمت بهشتى مى دهد. در مقطع بعد آنها را به گذشته تاريخ باز مى گرداند، و داستان فرعون و ثمود و اقوام زورمند و گردنكش را در برابر ديدگانشان مجسم مى سازد كه چگونه در مقابل فرمان عذاب الهى به زانو درآمدند و نابود شدند، تا كفار مكه كه نسبت به آنها قدرت ناچيزى داشتند حساب خود را بكنند، و هم مايه تسلى خاطر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان بوده باشد. و در آخرين مقطع سوره اشاره به عظمت قرآن مجيد و اهميت فوق العاده اين وحى الهى مى كند، و سوره را با آن پايان مى دهد. رويهمرفته اين سوره ، سوره استقامت و پايمردى و شكيبايى در برابر فشارهايى است كه از ظالمان و مستكبران بر مؤ منان وارد مى شود، و در لابلاى آيات آن وعده نصرت الهى نهفته است . نامگذارى اين سوره به سوره ((بروج )) به تناسب سوگندى است كه در آيه اول آمده است . در فضيلت اين سوره همين بس كه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراء هذه السورة اعطاه الله من الاجر بعدد كل من اجتمع فى جمعة و كل من اجتمع يوم عرفه عشر حسنات ، و قرائتها تنجى من المخاوف و الشدائد: ((هر كس اين سوره را بخواند خداوند به تعداد تمام كسانى كه در نماز جمعه اجتماع مى كنند، و تمام كسانى كه روز عرفه (در عرفات ) جمع مى شوند، ده حسنه به او مى دهد، و تلاوت آن انسان را از ترسها و شدائد رهايى مى بخشد)). با توجه به اينكه يكى از تفسيرهاى آيه ((و شاهد و مشهود)) روز جمعه و روز عرفه است ، و نيز با توجه به اينكه سوره حكايت از مقاومت شديد مؤ منان پيشين در برابر شدائد و فشارها مى كند، تناسب اين پاداشها با محتواى سوره روشن مى شود، و در ضمن نشان مى دهد كه اينهمه اجر و پاداش از آن كسانى است كه آن را بخوانند و در آن بينديشند و سپس عمل كنند. تفسير : مؤ منان در برابر كوره هاى آدم سوزى ! مى دانيم مسلمانان مكه در آغاز سخت در فشار بودند، و دشمنان هرگونه شكنجه را درباره آنان روا مى داشتند، و همانگونه كه در شرح محتواى سوره گفتيم هدف از نزول اين سوره هشدارى است به اين شكنجه گران كه سرنوشت اقوام مشابه خود را در گذشته تاريخ به خاطر بياورند، و از سوى ديگر تسلى و دلدارى و تقويت روحيه مؤ منان نخستين است و درسى است براى همه مسلمانان در طول تاريخ . نخست مى فرمايد: ((سوگند به آسمان كه داراى برجهاى بسيار است )) (و السماء ذات البروج ). ((بروج )) جمع ((برج )) در اصل به معنى قصر است ، و بعضى آن را به معنى ((شى ء ظاهر و آشكار)) مى دانند، و نامگذارى قصرها و عمارتهاى بلند و مرتفع را به اين نام به خاطر وضوح و ظهورشان دانسته اند، به همين جهت قسمت مخصوصى از ديوار اطراف شهر يا محل اجتماع لشكر كه بروز و ظهور خاصى دارد ((برج )) ناميده مى شود، و هنگامى كه زن زينت خود را آشكار سازد ((تبرجت المراة )) مى گويند. برجهاى آسمانى يا به معنى ستارگان درخشان و روشن آسمان است يا به معنى ((صورتهاى فلكى )) است ، يعنى مجموعه اى از ستارگان كه در نظر ما شباهت به يكى از موجودات زمينى دارد، و برجهاى دوازدهگانه دوازده صورت فلكى است كه خورشيد در مسير سالانه خود در هر ماه محاذى يكى از آنها قرار مى گيرد (البته خورشيد حركت نمى كند بلكه زمين به دور آن مى گردد ولى به نظر مى رسد كه خورشيد جا به جا مى شود و محاذى يكى از اين صورتهاى فلكى مى گردد). سوگند به هر يك از اين معانى باشد حكايت از عظمت آن مى كند، عظمتى كه شايد در آن زمان در نظر عرب روشن نبود، ولى امروز براى ما كاملا شناخته شده است ، هر چند بيشتر به نظر مى رسد كه منظور همان ستارگان درخشان آسمانى باشد. لذا در حديثى آمده است كه از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تفسير اين آيه را خواستند فرمود: ((منظور كواكب و ستارگان است )). سپس مى افزايد: ((و سوگند به آن روز موعود)) (روز رستاخيز) (و اليوم الموعود). همان روزى كه تمام انبيا و پيامبران الهى آن را وعده داده اند و صدها آيه قرآن مجيد از آن خبر مى دهد، همان روزى كه ميعاد و وعده گاه همه اولين و آخرين است و روزى است كه بايد حساب همگان تصفيه شود. و در سومين و چهارمين سوگند مى فرمايد: ((و قسم به شاهد و مشهود)) (و شاهد و مشهود). در اينكه منظور از ((شاهد)) و ((مشهود)) چيست ؟ تفسيرهاى بسيار فراوانى ذكر كرده اند كه بالغ بر سى تفسير مى شود، و مهمترين آنها تفسيرهاى زير است : 1 - ((شاهد)) شخص پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است چنانكه قرآن مى گويد: يا ايها النبى انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا: ((اى پيغمبر ما تو را شاهد و بشارت دهنده و بيم دهنده فرستاديم )) (احزاب 45). و ((مشهود)) همان روز قيامت است ، چنانكه قرآن مى گويد ذلك يوم مجموع له الناس و ذلك يوم مشهود: ((روز قيامت روزى است كه همه مردم در آن جمع مى شوند، و روزى است كاملا ((مشهود)) و آشكار)) (هود 103). 2 - شاهد گواهان عمل انسانند، مانند اعضاى پيكر او چنانكه در آيه 24 سوره نور مى خوانيم : يوم تشهد عليهم السنتهم و ايديهم و ارجلهم بما كانوا يعملون : ((روزى كه زبانها و دستها و پاهايشان به اعمالى كه انجام داده اند گواهى مى دهد)). و ((مشهود)) انسانها و اعمال آنها هستند. 3 - ((شاهد)) به معنى روز جمعه است كه شاهد اجتماع مسلمين در مراسم بسيار مهم نماز آن روز است . و مشهود روز عرفه است كه زائران بيت الله الحرام شاهد و ناظر آن روزند، در روايتى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و امام باقر (عليه السلام ) و امام صادق (عليه السلام ) اين تفسير نقل شده است . 4 - ((شاهد)) روز عيد قربان و ((مشهود)) روز عرفه (روز ما قبل آن ) مى باشد. در حديثى آمده است كه ((مردى وارد مسجد پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شد كسى را ديد كه نشسته و از رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) حديث نقل مى كند، مى گويد: تفسير اين آيه را از او خواستم گفت : آرى ((شاهد)) روز جمعه و ((مشهود)) روز عرفه است ، از او گذشتم به ديگرى رسيدم كه از رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سخن مى گويد، تفسير همين آيه را از او خواستم ، گفت : ((شاهد)) روز جمعه و ((مشهود)) روز عيد قربان است ، از او نيز گذشتم به نوجوانى رسيدم خوشرو كه او نيز از رسول خدا حديث مى گفت گفتم : از تفسير اين آيه برايم سخن بگو، گفت : ((شاهد)) محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است و ((مشهود)) روز قيامت آيا نشنيده اى كه خداوند مى فرمايد: ((يا ايها النبى انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا)) و نيز نشنيده اى كه مى گويد: ذلك يوم مجموع له الناس ‍ و ذلك يوم مشهود. من سؤ ال كردم نخستين نفر كه بود گفتند: ابن عباس ، دومين نفر را پرسيدم ، گفتند: عبدالله بن عمر، و از سومين نفر سؤ ال كردم گفتند: حسن بن على (عليه السلام ) است ! 5 - منظور از ((شاهد)) شبها و روزها است ، و ((مشهود)) بنى آدم است كه به اعمال او گواهى مى دهد، همان گونه كه در دعاى امام زين العابدين (عليه السلام ) در دعاى صباح و مساء مى خوانيم : هذا يوم حادث جديد و هو علينا شاهد عتيد، ان احسنا ودعنا بحمد، و ان اسانا فارقنا بذنب : ((اين روز تازه اى است كه شاهد آماده بر اعمال ما است ، اگر نيكى كنيم با حمد و سپاس ما را وداع مى گويد، و اگر بد كنيم با نكوهش و مذمت از ما جدا مى شود)). 6 - منظور از ((شاهد)) ملائكه و ((مشهود)) قرآن است . 7 - منظور از ((شاهد)) حجر الاسود و ((مشهود)) حاجيانند كه در كنار آن مى آيند و دست بر آن مى نهند. 8 - ((شاهد)) خلق است و ((مشهود)) حق است . 9 - منظور از ((شاهد)) امت اسلامى است و ((مشهود)) امتهاى ديگر همانگونه كه در آيه 143 سوره بقره آمده است : لتكونوا شهداء على الناس ((هدف اين است كه شما گواه بر ديگر امتها باشيد)). 10 - ((شاهد)) پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ((مشهود)) ساير انبياء هستند، به گواهى آيه 41 سوره نساء و جئنابك على هؤ لاء شهيدا: ((در آن روز ما تو را به عنوان گواه بر آنها (بر پيامبران ديگر) مى آوريم )). 11 - يا اينكه ((شاهد)) پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ((مشهود)) امير مؤ منان على (عليه السلام ) است . البته تناسب اين آيه با آيات قبل ايجاب مى كند كه اشاره به شهود روز قيامت باشد، اعم از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يا ساير پيامبران نسبت به امتهاى خود، و ملائكه و فرشتگان و اعضاء پيكر آدمى و شب و روز، و مانند آنها، و ((مشهود)) انسانها يا اعمال آنها است . و به اين ترتيب بسيارى از تفاسير فوق درهم ادغام مى شود و در يك مجموعه با يك مفهوم وسيع خلاصه مى گردد ولى تفسيرهايى مانند روز ((جمعه )) و روز ((عرفه )) و روز ((عيد)) از اين معنى جدا است ، هر چند آنها نيز از شهود روز محشر و گواهان اعمال انسانها هستند، بلكه هر يك از اين ايام پر اجتماع خود صحنه اى از رستاخيز در اين دنيا محسوب مى شود. با توجه به اين بيان روشن مى شود كه ميان تفاسير فوق تضادى وجود ندارد، و ممكن است در مفهوم گسترده ((شاهد)) و ((مشهود)) جمع باشد، و اين از نشانه هاى عظمت قرآن است كه مفاهيمى چنان گسترده دارد كه تفسيرهاى زيادى را در خود جاى مى دهد، چرا كه ((شاهد)) هرگونه گواه را شامل مى شود، و ((مشهود)) هر چيزى را كه بر آن گواهى مى دهند، و اينكه هر دو به صورت نكره ذكر شده است اشاره به عظمت اين شاهد و مشهود است كه در تمام تفسيرهاى بالا به خوبى منعكس مى باشد. نكته قابل توجه اينكه پيوند ظريفى در ميان اين قسمتهاى چهارگانه از يكسو، و مطلبى كه براى آن سوگند ياد شده از سوى ديگر وجود دارد، آسمان و ستارگان درخشان و برجهاى موزونش همگى نشانه نظم و حساب است و ((يوم موعود)) صحنه روشنى از حساب و كتاب ، و شاهد و مشهود نيز وسيله اى است براى رسيدگى دقيق به اين حساب ، وانگهى همه اين سوگندها براى آن است كه به شكنجه گران ظالم هشدار دهد اعمال آنها در برابر مؤ منان راستين همگى ثبت و ضبط، و براى روز موعود نگهدارى مى شود، و شهودى كه گرداگرد وجود شما را فرا گرفته اند، اعم از فرشتگان ، و اعضاى پيكر و شبها و روزها، و مانند آن همه اين كارها را زير نظر دارند و در آن روز گواهى مى دهند. لذا بعد از اين سوگندها مى فرمايد: ((مرگ و عذاب بر صاحبان گودال شكنجه باد))! (قتل اصحاب الاخدود). ((همان گودالهاى پرآتش و پرهيزم كه شعله هاى عظيم داشت )) (النار ذات الوقود). ((در آن هنگام كه در كنار آن گودال آتش (با خونسردى ) نشسته بودند)) (اذ هم عليها قعود). ((و آنچه را كه نسبت به مؤ منان انجام مى دادند تماشا مى كردند))! (و هم على ما يفعلون بالمؤ منين شهود). ((اخدود)) به گفته ((راغب )) در ((مفردات )) به معنى شكاف وسيع و عميق و گسترده در زمين است ، يا به تعبير ديگر گودالها و خندقهاى بزرگ را گويند، و جمع آن ((اخاديد)) و در اصل از ((خد)) انسان گرفته شده كه به معنى دو فرورفتگى است كه در دو طرف بينى انسان در سمت راست و چپ قرار دارد (و به هنگام گريه اشك بر آن جارى مى شود) و سپس كنايتا بر گودالى كه بر صورت زمين ظاهر مى شود اطلاق شده (و بعدا به صورت يك معنى حقيقى درآمده است ). در اينكه اين گروه شكنجه گر چه اشخاصى بودند؟ و در چه زمانى مى زيستند؟ مفسران و ارباب تواريخ نظرات مختلفى دارند كه شرح آن به خواست خدا در نكات ذيل آيات مى آيد، ولى قدر مسلم اين است كه آنها خندقهاى بزرگى از آتش فراهم ساخته بودند، و مؤ منان را وادار مى كردند كه دست از ايمان خود بردارند، هنگامى كه با مقاومت آنان روبرو مى شدند آنها را در اين كوره هاى آدم سوزى انداخته ، به آتش ‍ مى كشيدند! ((وقود)) در اصل به معنى ماده اى است كه آتش با آن مى افروزند، (مانند هيزم ) و تعبير به ((ذات الوقود)) با اينكه همه آتشها احتياج به هيزم و مانند آن دارد اشاره به كثرت مواد آتش زايى است كه آنها به كار مى گرفتند، و طبعا آتش آن بسيار دامنه دار و پر شعله اى به وجود مى آمد و اگر بعضى ((ذات الوقود)) را در اينجا به معنى آتش شعله ور تفسير كرده اند، ظاهرا به همين دليل است ، نه آنچه بعضى پنداشته اند كه ((وقود)) داراى دو معنى است يكى هيزم و ديگرى ((شعله )) و تاءسف خورده اند كه چرا مفسران و مترجمان به اين نكته توجه نكرده اند! منظور از آيه ((اذ هم عليها قعود)) و آيه بعد، اين است كه گروهى با كمال خونسردى نشسته بودند و صحنه هاى شكنجه را تماشا مى كردند و لذت مى بردند كه اين خود نشانه نهايت قساوت آنها بود. بعضى نيز گفته اند اين گروه ماءمور بازجويى و اجبار مؤ منان به ترك مذهب حق بودند. بعضى نيز آنها را دو گروه دانسته اند گروهى ((شكنجه گر)) و گروهى ((تماشاچى )) و از آنجا كه تماشاچيان راضى به اعمال شكنجه گران بودند اين فعل به همه آنها نسبت داده شده است ، و اين طبيعى است كه در يك چنين برنامه اى هميشه گروهى عاملند، و گروهى تماشاگر، بعلاوه سران آنها معمولا دستور مى دهند و عمال از قشرهاى پايين ترند. اين نيز گفته شده است كه گروهى نشسته بودند و مراقب عمال شكنجه بودند تا از برنامه خود تخلف نكنند، و نزد سلطان شهادت دهند كه آنها وظائف خود را به خوبى انجام مى دادند! تركيب آن جمعيت از همه اين گروه هاى مختلف نيز بعيد به نظر نمى رسد، بنابراين جمع ميان همه اين تفسيرها نيز ممكن است . و به هر حال جمله ((يفعلون )) به صورت فعل مضارع دليل بر اين است كه اين عمل مدتى استمرار داشت و يك حادثه زودگذر نبود. سپس مى افزايد: ((آنها (شكنجه گران ) هيچ ايرادى بر آنان (مؤ منان ) نداشتند جز اينكه به خداوند عزيز حميد ايمان آورده بودند))؟! (و ما نقموا منهم الا ان يؤ منوا بالله العزيز الحميد). آرى تنها جرم و گناهشان همان ايمان به خداوند يگانه يكتا بود، خداوند قادر كه شايسته هر گونه ستايش و جامع هر گونه كمال است ، آيا ايمان به چنين خداوندى گناه بود؟ يا ايمان به بتهاى فاقد عقل و شعور و خالى از هر گونه شايستگى ؟! ((نقموا)) از ماده ((نقم )) (بر وزن قلم ) به معنى انكار و عيب گرفتن چيزى است يا به زبان و يا عملا از طريق مجازات ، و ((انتقام )) نيز از همين ماده است . مسلما چنين كارى در مقابل يك جرم بزرگ و گناه آشكار انجام مى گيرد، نه در مقابل ايمان به خداوند توانا و شايسته هر گونه حمد و ستايش ، و اين نشان مى دهد كه تا چه حد فرهنگ آن قوم منحط و تحريف يافته بود كه بزرگترين افتخارات نزد آنها بزرگترين جرم و گناه بود. به هر حال اين شبيه چيزى است كه در آيه 59 سوره مائده آمده كه ساحران بعد از ايمان به موسى و تهديد به شكنجه و قتل از ناحيه فرعون ، به او گفتند: و ما تنقم منا الا ان آمنا بايات ربنا: ((تو انتقامى از ما نمى گيرى مگر از اين جهت كه به آيات پروردگارمان ايمان آورده ايم )). تعبير به ((عزيز)) (قدرتمند شكست ناپذير) و ((حميد)) (شايسته هر گونه ستايش و داراى هر گونه كمال ) در حقيقت پاسخى است به جنايتهاى آنها، و دليلى است بر ضد آنان ، يعنى مگر ايمان به چنين خدايى جرم و گناه است ؟! و در ضمن تهديد و هشدارى نيز به اين شكنجه گران در طول تاريخ محسوب مى شود كه خداوند عزيز و حميد در كمين آنها است . سپس به بيان دو وصف ديگر از اوصاف اين معبود بزرگ پرداخته مى افزايد: ((همان خدايى كه حكومت آسمانها و زمين از آن او است و بر همه چيز شاهد و گواه و حاضر است )) (الذى له ملك السموات و الارض و الله على كل شى ء شهيد). در حقيقت اين چهار وصف از اوصافى است كه شايستگى براى عبوديت را مسلم مى كند، قدرت و توانايى ، واجد هر گونه كمال بودن ، مالكيت آسمانها و زمين ، و آگاهى از همه چيز. در ضمن بشارتى است به مؤ منان كه خدا حاضر و ناظر است و صبر و شكيبايى و استقامتشان را در راه حفظ ايمان مى بيند، و ناظر ايثارگرى و فداكاريهاى آنها است و البته توجه به اين حقيقت به آنها نيرو و نشاط مى دهد. از سوى ديگر تهديدى است براى دشمنان آنها و هشدارى است كه اگر خدا مانع كار آنها نمى شود نه به خاطر ناتوانى است ، بلكه به خاطر آزمون و امتحان است ، و سرانجام طعم تلخ عذاب دردناك خدا را خواهند چشيد. ﴿6 سوره بروج مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 22 آيه است محتواى سوره و فضيلت آن مؤ منان در مكه مخصوصا در آغاز دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سخت در رنج و فشار بودند، و دائما از طرف دشمنان شكنجه هاى روحى و جسمى مى شدند تا از ايمان خود بازگردند، گروهى مقاومت كرده ، و بعضى از افراد ضعيف تسليم مى شدند، و باز مى گشتند. با توجه به اينكه اين سوره از سوره هاى مكى است چنين به نظر مى رسد كه هدف اصلى تقويت روحيه مؤ منان در برابر اين جريان و تشويق آنان به پايمردى و استقامت است . و در همين رابطه در اين سوره داستان ((اصحاب اخدود)) را نقل مى كند، همانها كه خندقها كندند و آتشهاى عظيمى در آن افروختند، و مؤ منان را تهديد به شكنجه با آتش كردند، گروهى را زنده زنده در آتش ‍ سوزاندند، اما آنها از ايمانشان بازنگشتند. در قسمت ديگرى از اين سوره كافرانى را كه مؤ منان را تحت فشار قرار مى دهند سخت مورد حمله قرار داده و آنها را به عذاب سوزان جهنم تهديد مى كند، در حالى كه مؤ منان را بشارت به باغهاى پرنعمت بهشتى مى دهد. در مقطع بعد آنها را به گذشته تاريخ باز مى گرداند، و داستان فرعون و ثمود و اقوام زورمند و گردنكش را در برابر ديدگانشان مجسم مى سازد كه چگونه در مقابل فرمان عذاب الهى به زانو درآمدند و نابود شدند، تا كفار مكه كه نسبت به آنها قدرت ناچيزى داشتند حساب خود را بكنند، و هم مايه تسلى خاطر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان بوده باشد. و در آخرين مقطع سوره اشاره به عظمت قرآن مجيد و اهميت فوق العاده اين وحى الهى مى كند، و سوره را با آن پايان مى دهد. رويهمرفته اين سوره ، سوره استقامت و پايمردى و شكيبايى در برابر فشارهايى است كه از ظالمان و مستكبران بر مؤ منان وارد مى شود، و در لابلاى آيات آن وعده نصرت الهى نهفته است . نامگذارى اين سوره به سوره ((بروج )) به تناسب سوگندى است كه در آيه اول آمده است . در فضيلت اين سوره همين بس كه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراء هذه السورة اعطاه الله من الاجر بعدد كل من اجتمع فى جمعة و كل من اجتمع يوم عرفه عشر حسنات ، و قرائتها تنجى من المخاوف و الشدائد: ((هر كس اين سوره را بخواند خداوند به تعداد تمام كسانى كه در نماز جمعه اجتماع مى كنند، و تمام كسانى كه روز عرفه (در عرفات ) جمع مى شوند، ده حسنه به او مى دهد، و تلاوت آن انسان را از ترسها و شدائد رهايى مى بخشد)). با توجه به اينكه يكى از تفسيرهاى آيه ((و شاهد و مشهود)) روز جمعه و روز عرفه است ، و نيز با توجه به اينكه سوره حكايت از مقاومت شديد مؤ منان پيشين در برابر شدائد و فشارها مى كند، تناسب اين پاداشها با محتواى سوره روشن مى شود، و در ضمن نشان مى دهد كه اينهمه اجر و پاداش از آن كسانى است كه آن را بخوانند و در آن بينديشند و سپس عمل كنند. تفسير : مؤ منان در برابر كوره هاى آدم سوزى ! مى دانيم مسلمانان مكه در آغاز سخت در فشار بودند، و دشمنان هرگونه شكنجه را درباره آنان روا مى داشتند، و همانگونه كه در شرح محتواى سوره گفتيم هدف از نزول اين سوره هشدارى است به اين شكنجه گران كه سرنوشت اقوام مشابه خود را در گذشته تاريخ به خاطر بياورند، و از سوى ديگر تسلى و دلدارى و تقويت روحيه مؤ منان نخستين است و درسى است براى همه مسلمانان در طول تاريخ . نخست مى فرمايد: ((سوگند به آسمان كه داراى برجهاى بسيار است )) (و السماء ذات البروج ). ((بروج )) جمع ((برج )) در اصل به معنى قصر است ، و بعضى آن را به معنى ((شى ء ظاهر و آشكار)) مى دانند، و نامگذارى قصرها و عمارتهاى بلند و مرتفع را به اين نام به خاطر وضوح و ظهورشان دانسته اند، به همين جهت قسمت مخصوصى از ديوار اطراف شهر يا محل اجتماع لشكر كه بروز و ظهور خاصى دارد ((برج )) ناميده مى شود، و هنگامى كه زن زينت خود را آشكار سازد ((تبرجت المراة )) مى گويند. برجهاى آسمانى يا به معنى ستارگان درخشان و روشن آسمان است يا به معنى ((صورتهاى فلكى )) است ، يعنى مجموعه اى از ستارگان كه در نظر ما شباهت به يكى از موجودات زمينى دارد، و برجهاى دوازدهگانه دوازده صورت فلكى است كه خورشيد در مسير سالانه خود در هر ماه محاذى يكى از آنها قرار مى گيرد (البته خورشيد حركت نمى كند بلكه زمين به دور آن مى گردد ولى به نظر مى رسد كه خورشيد جا به جا مى شود و محاذى يكى از اين صورتهاى فلكى مى گردد). سوگند به هر يك از اين معانى باشد حكايت از عظمت آن مى كند، عظمتى كه شايد در آن زمان در نظر عرب روشن نبود، ولى امروز براى ما كاملا شناخته شده است ، هر چند بيشتر به نظر مى رسد كه منظور همان ستارگان درخشان آسمانى باشد. لذا در حديثى آمده است كه از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تفسير اين آيه را خواستند فرمود: ((منظور كواكب و ستارگان است )). سپس مى افزايد: ((و سوگند به آن روز موعود)) (روز رستاخيز) (و اليوم الموعود). همان روزى كه تمام انبيا و پيامبران الهى آن را وعده داده اند و صدها آيه قرآن مجيد از آن خبر مى دهد، همان روزى كه ميعاد و وعده گاه همه اولين و آخرين است و روزى است كه بايد حساب همگان تصفيه شود. و در سومين و چهارمين سوگند مى فرمايد: ((و قسم به شاهد و مشهود)) (و شاهد و مشهود). در اينكه منظور از ((شاهد)) و ((مشهود)) چيست ؟ تفسيرهاى بسيار فراوانى ذكر كرده اند كه بالغ بر سى تفسير مى شود، و مهمترين آنها تفسيرهاى زير است : 1 - ((شاهد)) شخص پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است چنانكه قرآن مى گويد: يا ايها النبى انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا: ((اى پيغمبر ما تو را شاهد و بشارت دهنده و بيم دهنده فرستاديم )) (احزاب 45). و ((مشهود)) همان روز قيامت است ، چنانكه قرآن مى گويد ذلك يوم مجموع له الناس و ذلك يوم مشهود: ((روز قيامت روزى است كه همه مردم در آن جمع مى شوند، و روزى است كاملا ((مشهود)) و آشكار)) (هود 103). 2 - شاهد گواهان عمل انسانند، مانند اعضاى پيكر او چنانكه در آيه 24 سوره نور مى خوانيم : يوم تشهد عليهم السنتهم و ايديهم و ارجلهم بما كانوا يعملون : ((روزى كه زبانها و دستها و پاهايشان به اعمالى كه انجام داده اند گواهى مى دهد)). و ((مشهود)) انسانها و اعمال آنها هستند. 3 - ((شاهد)) به معنى روز جمعه است كه شاهد اجتماع مسلمين در مراسم بسيار مهم نماز آن روز است . و مشهود روز عرفه است كه زائران بيت الله الحرام شاهد و ناظر آن روزند، در روايتى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و امام باقر (عليه السلام ) و امام صادق (عليه السلام ) اين تفسير نقل شده است . 4 - ((شاهد)) روز عيد قربان و ((مشهود)) روز عرفه (روز ما قبل آن ) مى باشد. در حديثى آمده است كه ((مردى وارد مسجد پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شد كسى را ديد كه نشسته و از رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) حديث نقل مى كند، مى گويد: تفسير اين آيه را از او خواستم گفت : آرى ((شاهد)) روز جمعه و ((مشهود)) روز عرفه است ، از او گذشتم به ديگرى رسيدم كه از رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سخن مى گويد، تفسير همين آيه را از او خواستم ، گفت : ((شاهد)) روز جمعه و ((مشهود)) روز عيد قربان است ، از او نيز گذشتم به نوجوانى رسيدم خوشرو كه او نيز از رسول خدا حديث مى گفت گفتم : از تفسير اين آيه برايم سخن بگو، گفت : ((شاهد)) محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است و ((مشهود)) روز قيامت آيا نشنيده اى كه خداوند مى فرمايد: ((يا ايها النبى انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا)) و نيز نشنيده اى كه مى گويد: ذلك يوم مجموع له الناس ‍ و ذلك يوم مشهود. من سؤ ال كردم نخستين نفر كه بود گفتند: ابن عباس ، دومين نفر را پرسيدم ، گفتند: عبدالله بن عمر، و از سومين نفر سؤ ال كردم گفتند: حسن بن على (عليه السلام ) است ! 5 - منظور از ((شاهد)) شبها و روزها است ، و ((مشهود)) بنى آدم است كه به اعمال او گواهى مى دهد، همان گونه كه در دعاى امام زين العابدين (عليه السلام ) در دعاى صباح و مساء مى خوانيم : هذا يوم حادث جديد و هو علينا شاهد عتيد، ان احسنا ودعنا بحمد، و ان اسانا فارقنا بذنب : ((اين روز تازه اى است كه شاهد آماده بر اعمال ما است ، اگر نيكى كنيم با حمد و سپاس ما را وداع مى گويد، و اگر بد كنيم با نكوهش و مذمت از ما جدا مى شود)). 6 - منظور از ((شاهد)) ملائكه و ((مشهود)) قرآن است . 7 - منظور از ((شاهد)) حجر الاسود و ((مشهود)) حاجيانند كه در كنار آن مى آيند و دست بر آن مى نهند. 8 - ((شاهد)) خلق است و ((مشهود)) حق است . 9 - منظور از ((شاهد)) امت اسلامى است و ((مشهود)) امتهاى ديگر همانگونه كه در آيه 143 سوره بقره آمده است : لتكونوا شهداء على الناس ((هدف اين است كه شما گواه بر ديگر امتها باشيد)). 10 - ((شاهد)) پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ((مشهود)) ساير انبياء هستند، به گواهى آيه 41 سوره نساء و جئنابك على هؤ لاء شهيدا: ((در آن روز ما تو را به عنوان گواه بر آنها (بر پيامبران ديگر) مى آوريم )). 11 - يا اينكه ((شاهد)) پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ((مشهود)) امير مؤ منان على (عليه السلام ) است . البته تناسب اين آيه با آيات قبل ايجاب مى كند كه اشاره به شهود روز قيامت باشد، اعم از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يا ساير پيامبران نسبت به امتهاى خود، و ملائكه و فرشتگان و اعضاء پيكر آدمى و شب و روز، و مانند آنها، و ((مشهود)) انسانها يا اعمال آنها است . و به اين ترتيب بسيارى از تفاسير فوق درهم ادغام مى شود و در يك مجموعه با يك مفهوم وسيع خلاصه مى گردد ولى تفسيرهايى مانند روز ((جمعه )) و روز ((عرفه )) و روز ((عيد)) از اين معنى جدا است ، هر چند آنها نيز از شهود روز محشر و گواهان اعمال انسانها هستند، بلكه هر يك از اين ايام پر اجتماع خود صحنه اى از رستاخيز در اين دنيا محسوب مى شود. با توجه به اين بيان روشن مى شود كه ميان تفاسير فوق تضادى وجود ندارد، و ممكن است در مفهوم گسترده ((شاهد)) و ((مشهود)) جمع باشد، و اين از نشانه هاى عظمت قرآن است كه مفاهيمى چنان گسترده دارد كه تفسيرهاى زيادى را در خود جاى مى دهد، چرا كه ((شاهد)) هرگونه گواه را شامل مى شود، و ((مشهود)) هر چيزى را كه بر آن گواهى مى دهند، و اينكه هر دو به صورت نكره ذكر شده است اشاره به عظمت اين شاهد و مشهود است كه در تمام تفسيرهاى بالا به خوبى منعكس مى باشد. نكته قابل توجه اينكه پيوند ظريفى در ميان اين قسمتهاى چهارگانه از يكسو، و مطلبى كه براى آن سوگند ياد شده از سوى ديگر وجود دارد، آسمان و ستارگان درخشان و برجهاى موزونش همگى نشانه نظم و حساب است و ((يوم موعود)) صحنه روشنى از حساب و كتاب ، و شاهد و مشهود نيز وسيله اى است براى رسيدگى دقيق به اين حساب ، وانگهى همه اين سوگندها براى آن است كه به شكنجه گران ظالم هشدار دهد اعمال آنها در برابر مؤ منان راستين همگى ثبت و ضبط، و براى روز موعود نگهدارى مى شود، و شهودى كه گرداگرد وجود شما را فرا گرفته اند، اعم از فرشتگان ، و اعضاى پيكر و شبها و روزها، و مانند آن همه اين كارها را زير نظر دارند و در آن روز گواهى مى دهند. لذا بعد از اين سوگندها مى فرمايد: ((مرگ و عذاب بر صاحبان گودال شكنجه باد))! (قتل اصحاب الاخدود). ((همان گودالهاى پرآتش و پرهيزم كه شعله هاى عظيم داشت )) (النار ذات الوقود). ((در آن هنگام كه در كنار آن گودال آتش (با خونسردى ) نشسته بودند)) (اذ هم عليها قعود). ((و آنچه را كه نسبت به مؤ منان انجام مى دادند تماشا مى كردند))! (و هم على ما يفعلون بالمؤ منين شهود). ((اخدود)) به گفته ((راغب )) در ((مفردات )) به معنى شكاف وسيع و عميق و گسترده در زمين است ، يا به تعبير ديگر گودالها و خندقهاى بزرگ را گويند، و جمع آن ((اخاديد)) و در اصل از ((خد)) انسان گرفته شده كه به معنى دو فرورفتگى است كه در دو طرف بينى انسان در سمت راست و چپ قرار دارد (و به هنگام گريه اشك بر آن جارى مى شود) و سپس كنايتا بر گودالى كه بر صورت زمين ظاهر مى شود اطلاق شده (و بعدا به صورت يك معنى حقيقى درآمده است ). در اينكه اين گروه شكنجه گر چه اشخاصى بودند؟ و در چه زمانى مى زيستند؟ مفسران و ارباب تواريخ نظرات مختلفى دارند كه شرح آن به خواست خدا در نكات ذيل آيات مى آيد، ولى قدر مسلم اين است كه آنها خندقهاى بزرگى از آتش فراهم ساخته بودند، و مؤ منان را وادار مى كردند كه دست از ايمان خود بردارند، هنگامى كه با مقاومت آنان روبرو مى شدند آنها را در اين كوره هاى آدم سوزى انداخته ، به آتش ‍ مى كشيدند! ((وقود)) در اصل به معنى ماده اى است كه آتش با آن مى افروزند، (مانند هيزم ) و تعبير به ((ذات الوقود)) با اينكه همه آتشها احتياج به هيزم و مانند آن دارد اشاره به كثرت مواد آتش زايى است كه آنها به كار مى گرفتند، و طبعا آتش آن بسيار دامنه دار و پر شعله اى به وجود مى آمد و اگر بعضى ((ذات الوقود)) را در اينجا به معنى آتش شعله ور تفسير كرده اند، ظاهرا به همين دليل است ، نه آنچه بعضى پنداشته اند كه ((وقود)) داراى دو معنى است يكى هيزم و ديگرى ((شعله )) و تاءسف خورده اند كه چرا مفسران و مترجمان به اين نكته توجه نكرده اند! منظور از آيه ((اذ هم عليها قعود)) و آيه بعد، اين است كه گروهى با كمال خونسردى نشسته بودند و صحنه هاى شكنجه را تماشا مى كردند و لذت مى بردند كه اين خود نشانه نهايت قساوت آنها بود. بعضى نيز گفته اند اين گروه ماءمور بازجويى و اجبار مؤ منان به ترك مذهب حق بودند. بعضى نيز آنها را دو گروه دانسته اند گروهى ((شكنجه گر)) و گروهى ((تماشاچى )) و از آنجا كه تماشاچيان راضى به اعمال شكنجه گران بودند اين فعل به همه آنها نسبت داده شده است ، و اين طبيعى است كه در يك چنين برنامه اى هميشه گروهى عاملند، و گروهى تماشاگر، بعلاوه سران آنها معمولا دستور مى دهند و عمال از قشرهاى پايين ترند. اين نيز گفته شده است كه گروهى نشسته بودند و مراقب عمال شكنجه بودند تا از برنامه خود تخلف نكنند، و نزد سلطان شهادت دهند كه آنها وظائف خود را به خوبى انجام مى دادند! تركيب آن جمعيت از همه اين گروه هاى مختلف نيز بعيد به نظر نمى رسد، بنابراين جمع ميان همه اين تفسيرها نيز ممكن است . و به هر حال جمله ((يفعلون )) به صورت فعل مضارع دليل بر اين است كه اين عمل مدتى استمرار داشت و يك حادثه زودگذر نبود. سپس مى افزايد: ((آنها (شكنجه گران ) هيچ ايرادى بر آنان (مؤ منان ) نداشتند جز اينكه به خداوند عزيز حميد ايمان آورده بودند))؟! (و ما نقموا منهم الا ان يؤ منوا بالله العزيز الحميد). آرى تنها جرم و گناهشان همان ايمان به خداوند يگانه يكتا بود، خداوند قادر كه شايسته هر گونه ستايش و جامع هر گونه كمال است ، آيا ايمان به چنين خداوندى گناه بود؟ يا ايمان به بتهاى فاقد عقل و شعور و خالى از هر گونه شايستگى ؟! ((نقموا)) از ماده ((نقم )) (بر وزن قلم ) به معنى انكار و عيب گرفتن چيزى است يا به زبان و يا عملا از طريق مجازات ، و ((انتقام )) نيز از همين ماده است . مسلما چنين كارى در مقابل يك جرم بزرگ و گناه آشكار انجام مى گيرد، نه در مقابل ايمان به خداوند توانا و شايسته هر گونه حمد و ستايش ، و اين نشان مى دهد كه تا چه حد فرهنگ آن قوم منحط و تحريف يافته بود كه بزرگترين افتخارات نزد آنها بزرگترين جرم و گناه بود. به هر حال اين شبيه چيزى است كه در آيه 59 سوره مائده آمده كه ساحران بعد از ايمان به موسى و تهديد به شكنجه و قتل از ناحيه فرعون ، به او گفتند: و ما تنقم منا الا ان آمنا بايات ربنا: ((تو انتقامى از ما نمى گيرى مگر از اين جهت كه به آيات پروردگارمان ايمان آورده ايم )). تعبير به ((عزيز)) (قدرتمند شكست ناپذير) و ((حميد)) (شايسته هر گونه ستايش و داراى هر گونه كمال ) در حقيقت پاسخى است به جنايتهاى آنها، و دليلى است بر ضد آنان ، يعنى مگر ايمان به چنين خدايى جرم و گناه است ؟! و در ضمن تهديد و هشدارى نيز به اين شكنجه گران در طول تاريخ محسوب مى شود كه خداوند عزيز و حميد در كمين آنها است . سپس به بيان دو وصف ديگر از اوصاف اين معبود بزرگ پرداخته مى افزايد: ((همان خدايى كه حكومت آسمانها و زمين از آن او است و بر همه چيز شاهد و گواه و حاضر است )) (الذى له ملك السموات و الارض و الله على كل شى ء شهيد). در حقيقت اين چهار وصف از اوصافى است كه شايستگى براى عبوديت را مسلم مى كند، قدرت و توانايى ، واجد هر گونه كمال بودن ، مالكيت آسمانها و زمين ، و آگاهى از همه چيز. در ضمن بشارتى است به مؤ منان كه خدا حاضر و ناظر است و صبر و شكيبايى و استقامتشان را در راه حفظ ايمان مى بيند، و ناظر ايثارگرى و فداكاريهاى آنها است و البته توجه به اين حقيقت به آنها نيرو و نشاط مى دهد. از سوى ديگر تهديدى است براى دشمنان آنها و هشدارى است كه اگر خدا مانع كار آنها نمى شود نه به خاطر ناتوانى است ، بلكه به خاطر آزمون و امتحان است ، و سرانجام طعم تلخ عذاب دردناك خدا را خواهند چشيد. ﴿7 سوره بروج مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 22 آيه است محتواى سوره و فضيلت آن مؤ منان در مكه مخصوصا در آغاز دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سخت در رنج و فشار بودند، و دائما از طرف دشمنان شكنجه هاى روحى و جسمى مى شدند تا از ايمان خود بازگردند، گروهى مقاومت كرده ، و بعضى از افراد ضعيف تسليم مى شدند، و باز مى گشتند. با توجه به اينكه اين سوره از سوره هاى مكى است چنين به نظر مى رسد كه هدف اصلى تقويت روحيه مؤ منان در برابر اين جريان و تشويق آنان به پايمردى و استقامت است . و در همين رابطه در اين سوره داستان ((اصحاب اخدود)) را نقل مى كند، همانها كه خندقها كندند و آتشهاى عظيمى در آن افروختند، و مؤ منان را تهديد به شكنجه با آتش كردند، گروهى را زنده زنده در آتش ‍ سوزاندند، اما آنها از ايمانشان بازنگشتند. در قسمت ديگرى از اين سوره كافرانى را كه مؤ منان را تحت فشار قرار مى دهند سخت مورد حمله قرار داده و آنها را به عذاب سوزان جهنم تهديد مى كند، در حالى كه مؤ منان را بشارت به باغهاى پرنعمت بهشتى مى دهد. در مقطع بعد آنها را به گذشته تاريخ باز مى گرداند، و داستان فرعون و ثمود و اقوام زورمند و گردنكش را در برابر ديدگانشان مجسم مى سازد كه چگونه در مقابل فرمان عذاب الهى به زانو درآمدند و نابود شدند، تا كفار مكه كه نسبت به آنها قدرت ناچيزى داشتند حساب خود را بكنند، و هم مايه تسلى خاطر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان بوده باشد. و در آخرين مقطع سوره اشاره به عظمت قرآن مجيد و اهميت فوق العاده اين وحى الهى مى كند، و سوره را با آن پايان مى دهد. رويهمرفته اين سوره ، سوره استقامت و پايمردى و شكيبايى در برابر فشارهايى است كه از ظالمان و مستكبران بر مؤ منان وارد مى شود، و در لابلاى آيات آن وعده نصرت الهى نهفته است . نامگذارى اين سوره به سوره ((بروج )) به تناسب سوگندى است كه در آيه اول آمده است . در فضيلت اين سوره همين بس كه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراء هذه السورة اعطاه الله من الاجر بعدد كل من اجتمع فى جمعة و كل من اجتمع يوم عرفه عشر حسنات ، و قرائتها تنجى من المخاوف و الشدائد: ((هر كس اين سوره را بخواند خداوند به تعداد تمام كسانى كه در نماز جمعه اجتماع مى كنند، و تمام كسانى كه روز عرفه (در عرفات ) جمع مى شوند، ده حسنه به او مى دهد، و تلاوت آن انسان را از ترسها و شدائد رهايى مى بخشد)). با توجه به اينكه يكى از تفسيرهاى آيه ((و شاهد و مشهود)) روز جمعه و روز عرفه است ، و نيز با توجه به اينكه سوره حكايت از مقاومت شديد مؤ منان پيشين در برابر شدائد و فشارها مى كند، تناسب اين پاداشها با محتواى سوره روشن مى شود، و در ضمن نشان مى دهد كه اينهمه اجر و پاداش از آن كسانى است كه آن را بخوانند و در آن بينديشند و سپس عمل كنند. تفسير : مؤ منان در برابر كوره هاى آدم سوزى ! مى دانيم مسلمانان مكه در آغاز سخت در فشار بودند، و دشمنان هرگونه شكنجه را درباره آنان روا مى داشتند، و همانگونه كه در شرح محتواى سوره گفتيم هدف از نزول اين سوره هشدارى است به اين شكنجه گران كه سرنوشت اقوام مشابه خود را در گذشته تاريخ به خاطر بياورند، و از سوى ديگر تسلى و دلدارى و تقويت روحيه مؤ منان نخستين است و درسى است براى همه مسلمانان در طول تاريخ . نخست مى فرمايد: ((سوگند به آسمان كه داراى برجهاى بسيار است )) (و السماء ذات البروج ). ((بروج )) جمع ((برج )) در اصل به معنى قصر است ، و بعضى آن را به معنى ((شى ء ظاهر و آشكار)) مى دانند، و نامگذارى قصرها و عمارتهاى بلند و مرتفع را به اين نام به خاطر وضوح و ظهورشان دانسته اند، به همين جهت قسمت مخصوصى از ديوار اطراف شهر يا محل اجتماع لشكر كه بروز و ظهور خاصى دارد ((برج )) ناميده مى شود، و هنگامى كه زن زينت خود را آشكار سازد ((تبرجت المراة )) مى گويند. برجهاى آسمانى يا به معنى ستارگان درخشان و روشن آسمان است يا به معنى ((صورتهاى فلكى )) است ، يعنى مجموعه اى از ستارگان كه در نظر ما شباهت به يكى از موجودات زمينى دارد، و برجهاى دوازدهگانه دوازده صورت فلكى است كه خورشيد در مسير سالانه خود در هر ماه محاذى يكى از آنها قرار مى گيرد (البته خورشيد حركت نمى كند بلكه زمين به دور آن مى گردد ولى به نظر مى رسد كه خورشيد جا به جا مى شود و محاذى يكى از اين صورتهاى فلكى مى گردد). سوگند به هر يك از اين معانى باشد حكايت از عظمت آن مى كند، عظمتى كه شايد در آن زمان در نظر عرب روشن نبود، ولى امروز براى ما كاملا شناخته شده است ، هر چند بيشتر به نظر مى رسد كه منظور همان ستارگان درخشان آسمانى باشد. لذا در حديثى آمده است كه از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تفسير اين آيه را خواستند فرمود: ((منظور كواكب و ستارگان است )). سپس مى افزايد: ((و سوگند به آن روز موعود)) (روز رستاخيز) (و اليوم الموعود). همان روزى كه تمام انبيا و پيامبران الهى آن را وعده داده اند و صدها آيه قرآن مجيد از آن خبر مى دهد، همان روزى كه ميعاد و وعده گاه همه اولين و آخرين است و روزى است كه بايد حساب همگان تصفيه شود. و در سومين و چهارمين سوگند مى فرمايد: ((و قسم به شاهد و مشهود)) (و شاهد و مشهود). در اينكه منظور از ((شاهد)) و ((مشهود)) چيست ؟ تفسيرهاى بسيار فراوانى ذكر كرده اند كه بالغ بر سى تفسير مى شود، و مهمترين آنها تفسيرهاى زير است : 1 - ((شاهد)) شخص پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است چنانكه قرآن مى گويد: يا ايها النبى انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا: ((اى پيغمبر ما تو را شاهد و بشارت دهنده و بيم دهنده فرستاديم )) (احزاب 45). و ((مشهود)) همان روز قيامت است ، چنانكه قرآن مى گويد ذلك يوم مجموع له الناس و ذلك يوم مشهود: ((روز قيامت روزى است كه همه مردم در آن جمع مى شوند، و روزى است كاملا ((مشهود)) و آشكار)) (هود 103). 2 - شاهد گواهان عمل انسانند، مانند اعضاى پيكر او چنانكه در آيه 24 سوره نور مى خوانيم : يوم تشهد عليهم السنتهم و ايديهم و ارجلهم بما كانوا يعملون : ((روزى كه زبانها و دستها و پاهايشان به اعمالى كه انجام داده اند گواهى مى دهد)). و ((مشهود)) انسانها و اعمال آنها هستند. 3 - ((شاهد)) به معنى روز جمعه است كه شاهد اجتماع مسلمين در مراسم بسيار مهم نماز آن روز است . و مشهود روز عرفه است كه زائران بيت الله الحرام شاهد و ناظر آن روزند، در روايتى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و امام باقر (عليه السلام ) و امام صادق (عليه السلام ) اين تفسير نقل شده است . 4 - ((شاهد)) روز عيد قربان و ((مشهود)) روز عرفه (روز ما قبل آن ) مى باشد. در حديثى آمده است كه ((مردى وارد مسجد پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شد كسى را ديد كه نشسته و از رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) حديث نقل مى كند، مى گويد: تفسير اين آيه را از او خواستم گفت : آرى ((شاهد)) روز جمعه و ((مشهود)) روز عرفه است ، از او گذشتم به ديگرى رسيدم كه از رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سخن مى گويد، تفسير همين آيه را از او خواستم ، گفت : ((شاهد)) روز جمعه و ((مشهود)) روز عيد قربان است ، از او نيز گذشتم به نوجوانى رسيدم خوشرو كه او نيز از رسول خدا حديث مى گفت گفتم : از تفسير اين آيه برايم سخن بگو، گفت : ((شاهد)) محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است و ((مشهود)) روز قيامت آيا نشنيده اى كه خداوند مى فرمايد: ((يا ايها النبى انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا)) و نيز نشنيده اى كه مى گويد: ذلك يوم مجموع له الناس ‍ و ذلك يوم مشهود. من سؤ ال كردم نخستين نفر كه بود گفتند: ابن عباس ، دومين نفر را پرسيدم ، گفتند: عبدالله بن عمر، و از سومين نفر سؤ ال كردم گفتند: حسن بن على (عليه السلام ) است ! 5 - منظور از ((شاهد)) شبها و روزها است ، و ((مشهود)) بنى آدم است كه به اعمال او گواهى مى دهد، همان گونه كه در دعاى امام زين العابدين (عليه السلام ) در دعاى صباح و مساء مى خوانيم : هذا يوم حادث جديد و هو علينا شاهد عتيد، ان احسنا ودعنا بحمد، و ان اسانا فارقنا بذنب : ((اين روز تازه اى است كه شاهد آماده بر اعمال ما است ، اگر نيكى كنيم با حمد و سپاس ما را وداع مى گويد، و اگر بد كنيم با نكوهش و مذمت از ما جدا مى شود)). 6 - منظور از ((شاهد)) ملائكه و ((مشهود)) قرآن است . 7 - منظور از ((شاهد)) حجر الاسود و ((مشهود)) حاجيانند كه در كنار آن مى آيند و دست بر آن مى نهند. 8 - ((شاهد)) خلق است و ((مشهود)) حق است . 9 - منظور از ((شاهد)) امت اسلامى است و ((مشهود)) امتهاى ديگر همانگونه كه در آيه 143 سوره بقره آمده است : لتكونوا شهداء على الناس ((هدف اين است كه شما گواه بر ديگر امتها باشيد)). 10 - ((شاهد)) پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ((مشهود)) ساير انبياء هستند، به گواهى آيه 41 سوره نساء و جئنابك على هؤ لاء شهيدا: ((در آن روز ما تو را به عنوان گواه بر آنها (بر پيامبران ديگر) مى آوريم )). 11 - يا اينكه ((شاهد)) پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ((مشهود)) امير مؤ منان على (عليه السلام ) است . البته تناسب اين آيه با آيات قبل ايجاب مى كند كه اشاره به شهود روز قيامت باشد، اعم از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يا ساير پيامبران نسبت به امتهاى خود، و ملائكه و فرشتگان و اعضاء پيكر آدمى و شب و روز، و مانند آنها، و ((مشهود)) انسانها يا اعمال آنها است . و به اين ترتيب بسيارى از تفاسير فوق درهم ادغام مى شود و در يك مجموعه با يك مفهوم وسيع خلاصه مى گردد ولى تفسيرهايى مانند روز ((جمعه )) و روز ((عرفه )) و روز ((عيد)) از اين معنى جدا است ، هر چند آنها نيز از شهود روز محشر و گواهان اعمال انسانها هستند، بلكه هر يك از اين ايام پر اجتماع خود صحنه اى از رستاخيز در اين دنيا محسوب مى شود. با توجه به اين بيان روشن مى شود كه ميان تفاسير فوق تضادى وجود ندارد، و ممكن است در مفهوم گسترده ((شاهد)) و ((مشهود)) جمع باشد، و اين از نشانه هاى عظمت قرآن است كه مفاهيمى چنان گسترده دارد كه تفسيرهاى زيادى را در خود جاى مى دهد، چرا كه ((شاهد)) هرگونه گواه را شامل مى شود، و ((مشهود)) هر چيزى را كه بر آن گواهى مى دهند، و اينكه هر دو به صورت نكره ذكر شده است اشاره به عظمت اين شاهد و مشهود است كه در تمام تفسيرهاى بالا به خوبى منعكس مى باشد. نكته قابل توجه اينكه پيوند ظريفى در ميان اين قسمتهاى چهارگانه از يكسو، و مطلبى كه براى آن سوگند ياد شده از سوى ديگر وجود دارد، آسمان و ستارگان درخشان و برجهاى موزونش همگى نشانه نظم و حساب است و ((يوم موعود)) صحنه روشنى از حساب و كتاب ، و شاهد و مشهود نيز وسيله اى است براى رسيدگى دقيق به اين حساب ، وانگهى همه اين سوگندها براى آن است كه به شكنجه گران ظالم هشدار دهد اعمال آنها در برابر مؤ منان راستين همگى ثبت و ضبط، و براى روز موعود نگهدارى مى شود، و شهودى كه گرداگرد وجود شما را فرا گرفته اند، اعم از فرشتگان ، و اعضاى پيكر و شبها و روزها، و مانند آن همه اين كارها را زير نظر دارند و در آن روز گواهى مى دهند. لذا بعد از اين سوگندها مى فرمايد: ((مرگ و عذاب بر صاحبان گودال شكنجه باد))! (قتل اصحاب الاخدود). ((همان گودالهاى پرآتش و پرهيزم كه شعله هاى عظيم داشت )) (النار ذات الوقود). ((در آن هنگام كه در كنار آن گودال آتش (با خونسردى ) نشسته بودند)) (اذ هم عليها قعود). ((و آنچه را كه نسبت به مؤ منان انجام مى دادند تماشا مى كردند))! (و هم على ما يفعلون بالمؤ منين شهود). ((اخدود)) به گفته ((راغب )) در ((مفردات )) به معنى شكاف وسيع و عميق و گسترده در زمين است ، يا به تعبير ديگر گودالها و خندقهاى بزرگ را گويند، و جمع آن ((اخاديد)) و در اصل از ((خد)) انسان گرفته شده كه به معنى دو فرورفتگى است كه در دو طرف بينى انسان در سمت راست و چپ قرار دارد (و به هنگام گريه اشك بر آن جارى مى شود) و سپس كنايتا بر گودالى كه بر صورت زمين ظاهر مى شود اطلاق شده (و بعدا به صورت يك معنى حقيقى درآمده است ). در اينكه اين گروه شكنجه گر چه اشخاصى بودند؟ و در چه زمانى مى زيستند؟ مفسران و ارباب تواريخ نظرات مختلفى دارند كه شرح آن به خواست خدا در نكات ذيل آيات مى آيد، ولى قدر مسلم اين است كه آنها خندقهاى بزرگى از آتش فراهم ساخته بودند، و مؤ منان را وادار مى كردند كه دست از ايمان خود بردارند، هنگامى كه با مقاومت آنان روبرو مى شدند آنها را در اين كوره هاى آدم سوزى انداخته ، به آتش ‍ مى كشيدند! ((وقود)) در اصل به معنى ماده اى است كه آتش با آن مى افروزند، (مانند هيزم ) و تعبير به ((ذات الوقود)) با اينكه همه آتشها احتياج به هيزم و مانند آن دارد اشاره به كثرت مواد آتش زايى است كه آنها به كار مى گرفتند، و طبعا آتش آن بسيار دامنه دار و پر شعله اى به وجود مى آمد و اگر بعضى ((ذات الوقود)) را در اينجا به معنى آتش شعله ور تفسير كرده اند، ظاهرا به همين دليل است ، نه آنچه بعضى پنداشته اند كه ((وقود)) داراى دو معنى است يكى هيزم و ديگرى ((شعله )) و تاءسف خورده اند كه چرا مفسران و مترجمان به اين نكته توجه نكرده اند! منظور از آيه ((اذ هم عليها قعود)) و آيه بعد، اين است كه گروهى با كمال خونسردى نشسته بودند و صحنه هاى شكنجه را تماشا مى كردند و لذت مى بردند كه اين خود نشانه نهايت قساوت آنها بود. بعضى نيز گفته اند اين گروه ماءمور بازجويى و اجبار مؤ منان به ترك مذهب حق بودند. بعضى نيز آنها را دو گروه دانسته اند گروهى ((شكنجه گر)) و گروهى ((تماشاچى )) و از آنجا كه تماشاچيان راضى به اعمال شكنجه گران بودند اين فعل به همه آنها نسبت داده شده است ، و اين طبيعى است كه در يك چنين برنامه اى هميشه گروهى عاملند، و گروهى تماشاگر، بعلاوه سران آنها معمولا دستور مى دهند و عمال از قشرهاى پايين ترند. اين نيز گفته شده است كه گروهى نشسته بودند و مراقب عمال شكنجه بودند تا از برنامه خود تخلف نكنند، و نزد سلطان شهادت دهند كه آنها وظائف خود را به خوبى انجام مى دادند! تركيب آن جمعيت از همه اين گروه هاى مختلف نيز بعيد به نظر نمى رسد، بنابراين جمع ميان همه اين تفسيرها نيز ممكن است . و به هر حال جمله ((يفعلون )) به صورت فعل مضارع دليل بر اين است كه اين عمل مدتى استمرار داشت و يك حادثه زودگذر نبود. سپس مى افزايد: ((آنها (شكنجه گران ) هيچ ايرادى بر آنان (مؤ منان ) نداشتند جز اينكه به خداوند عزيز حميد ايمان آورده بودند))؟! (و ما نقموا منهم الا ان يؤ منوا بالله العزيز الحميد). آرى تنها جرم و گناهشان همان ايمان به خداوند يگانه يكتا بود، خداوند قادر كه شايسته هر گونه ستايش و جامع هر گونه كمال است ، آيا ايمان به چنين خداوندى گناه بود؟ يا ايمان به بتهاى فاقد عقل و شعور و خالى از هر گونه شايستگى ؟! ((نقموا)) از ماده ((نقم )) (بر وزن قلم ) به معنى انكار و عيب گرفتن چيزى است يا به زبان و يا عملا از طريق مجازات ، و ((انتقام )) نيز از همين ماده است . مسلما چنين كارى در مقابل يك جرم بزرگ و گناه آشكار انجام مى گيرد، نه در مقابل ايمان به خداوند توانا و شايسته هر گونه حمد و ستايش ، و اين نشان مى دهد كه تا چه حد فرهنگ آن قوم منحط و تحريف يافته بود كه بزرگترين افتخارات نزد آنها بزرگترين جرم و گناه بود. به هر حال اين شبيه چيزى است كه در آيه 59 سوره مائده آمده كه ساحران بعد از ايمان به موسى و تهديد به شكنجه و قتل از ناحيه فرعون ، به او گفتند: و ما تنقم منا الا ان آمنا بايات ربنا: ((تو انتقامى از ما نمى گيرى مگر از اين جهت كه به آيات پروردگارمان ايمان آورده ايم )). تعبير به ((عزيز)) (قدرتمند شكست ناپذير) و ((حميد)) (شايسته هر گونه ستايش و داراى هر گونه كمال ) در حقيقت پاسخى است به جنايتهاى آنها، و دليلى است بر ضد آنان ، يعنى مگر ايمان به چنين خدايى جرم و گناه است ؟! و در ضمن تهديد و هشدارى نيز به اين شكنجه گران در طول تاريخ محسوب مى شود كه خداوند عزيز و حميد در كمين آنها است . سپس به بيان دو وصف ديگر از اوصاف اين معبود بزرگ پرداخته مى افزايد: ((همان خدايى كه حكومت آسمانها و زمين از آن او است و بر همه چيز شاهد و گواه و حاضر است )) (الذى له ملك السموات و الارض و الله على كل شى ء شهيد). در حقيقت اين چهار وصف از اوصافى است كه شايستگى براى عبوديت را مسلم مى كند، قدرت و توانايى ، واجد هر گونه كمال بودن ، مالكيت آسمانها و زمين ، و آگاهى از همه چيز. در ضمن بشارتى است به مؤ منان كه خدا حاضر و ناظر است و صبر و شكيبايى و استقامتشان را در راه حفظ ايمان مى بيند، و ناظر ايثارگرى و فداكاريهاى آنها است و البته توجه به اين حقيقت به آنها نيرو و نشاط مى دهد. از سوى ديگر تهديدى است براى دشمنان آنها و هشدارى است كه اگر خدا مانع كار آنها نمى شود نه به خاطر ناتوانى است ، بلكه به خاطر آزمون و امتحان است ، و سرانجام طعم تلخ عذاب دردناك خدا را خواهند چشيد. ﴿8 سوره بروج مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 22 آيه است محتواى سوره و فضيلت آن مؤ منان در مكه مخصوصا در آغاز دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سخت در رنج و فشار بودند، و دائما از طرف دشمنان شكنجه هاى روحى و جسمى مى شدند تا از ايمان خود بازگردند، گروهى مقاومت كرده ، و بعضى از افراد ضعيف تسليم مى شدند، و باز مى گشتند. با توجه به اينكه اين سوره از سوره هاى مكى است چنين به نظر مى رسد كه هدف اصلى تقويت روحيه مؤ منان در برابر اين جريان و تشويق آنان به پايمردى و استقامت است . و در همين رابطه در اين سوره داستان ((اصحاب اخدود)) را نقل مى كند، همانها كه خندقها كندند و آتشهاى عظيمى در آن افروختند، و مؤ منان را تهديد به شكنجه با آتش كردند، گروهى را زنده زنده در آتش ‍ سوزاندند، اما آنها از ايمانشان بازنگشتند. در قسمت ديگرى از اين سوره كافرانى را كه مؤ منان را تحت فشار قرار مى دهند سخت مورد حمله قرار داده و آنها را به عذاب سوزان جهنم تهديد مى كند، در حالى كه مؤ منان را بشارت به باغهاى پرنعمت بهشتى مى دهد. در مقطع بعد آنها را به گذشته تاريخ باز مى گرداند، و داستان فرعون و ثمود و اقوام زورمند و گردنكش را در برابر ديدگانشان مجسم مى سازد كه چگونه در مقابل فرمان عذاب الهى به زانو درآمدند و نابود شدند، تا كفار مكه كه نسبت به آنها قدرت ناچيزى داشتند حساب خود را بكنند، و هم مايه تسلى خاطر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان بوده باشد. و در آخرين مقطع سوره اشاره به عظمت قرآن مجيد و اهميت فوق العاده اين وحى الهى مى كند، و سوره را با آن پايان مى دهد. رويهمرفته اين سوره ، سوره استقامت و پايمردى و شكيبايى در برابر فشارهايى است كه از ظالمان و مستكبران بر مؤ منان وارد مى شود، و در لابلاى آيات آن وعده نصرت الهى نهفته است . نامگذارى اين سوره به سوره ((بروج )) به تناسب سوگندى است كه در آيه اول آمده است . در فضيلت اين سوره همين بس كه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراء هذه السورة اعطاه الله من الاجر بعدد كل من اجتمع فى جمعة و كل من اجتمع يوم عرفه عشر حسنات ، و قرائتها تنجى من المخاوف و الشدائد: ((هر كس اين سوره را بخواند خداوند به تعداد تمام كسانى كه در نماز جمعه اجتماع مى كنند، و تمام كسانى كه روز عرفه (در عرفات ) جمع مى شوند، ده حسنه به او مى دهد، و تلاوت آن انسان را از ترسها و شدائد رهايى مى بخشد)). با توجه به اينكه يكى از تفسيرهاى آيه ((و شاهد و مشهود)) روز جمعه و روز عرفه است ، و نيز با توجه به اينكه سوره حكايت از مقاومت شديد مؤ منان پيشين در برابر شدائد و فشارها مى كند، تناسب اين پاداشها با محتواى سوره روشن مى شود، و در ضمن نشان مى دهد كه اينهمه اجر و پاداش از آن كسانى است كه آن را بخوانند و در آن بينديشند و سپس عمل كنند. تفسير : مؤ منان در برابر كوره هاى آدم سوزى ! مى دانيم مسلمانان مكه در آغاز سخت در فشار بودند، و دشمنان هرگونه شكنجه را درباره آنان روا مى داشتند، و همانگونه كه در شرح محتواى سوره گفتيم هدف از نزول اين سوره هشدارى است به اين شكنجه گران كه سرنوشت اقوام مشابه خود را در گذشته تاريخ به خاطر بياورند، و از سوى ديگر تسلى و دلدارى و تقويت روحيه مؤ منان نخستين است و درسى است براى همه مسلمانان در طول تاريخ . نخست مى فرمايد: ((سوگند به آسمان كه داراى برجهاى بسيار است )) (و السماء ذات البروج ). ((بروج )) جمع ((برج )) در اصل به معنى قصر است ، و بعضى آن را به معنى ((شى ء ظاهر و آشكار)) مى دانند، و نامگذارى قصرها و عمارتهاى بلند و مرتفع را به اين نام به خاطر وضوح و ظهورشان دانسته اند، به همين جهت قسمت مخصوصى از ديوار اطراف شهر يا محل اجتماع لشكر كه بروز و ظهور خاصى دارد ((برج )) ناميده مى شود، و هنگامى كه زن زينت خود را آشكار سازد ((تبرجت المراة )) مى گويند. برجهاى آسمانى يا به معنى ستارگان درخشان و روشن آسمان است يا به معنى ((صورتهاى فلكى )) است ، يعنى مجموعه اى از ستارگان كه در نظر ما شباهت به يكى از موجودات زمينى دارد، و برجهاى دوازدهگانه دوازده صورت فلكى است كه خورشيد در مسير سالانه خود در هر ماه محاذى يكى از آنها قرار مى گيرد (البته خورشيد حركت نمى كند بلكه زمين به دور آن مى گردد ولى به نظر مى رسد كه خورشيد جا به جا مى شود و محاذى يكى از اين صورتهاى فلكى مى گردد). سوگند به هر يك از اين معانى باشد حكايت از عظمت آن مى كند، عظمتى كه شايد در آن زمان در نظر عرب روشن نبود، ولى امروز براى ما كاملا شناخته شده است ، هر چند بيشتر به نظر مى رسد كه منظور همان ستارگان درخشان آسمانى باشد. لذا در حديثى آمده است كه از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تفسير اين آيه را خواستند فرمود: ((منظور كواكب و ستارگان است )). سپس مى افزايد: ((و سوگند به آن روز موعود)) (روز رستاخيز) (و اليوم الموعود). همان روزى كه تمام انبيا و پيامبران الهى آن را وعده داده اند و صدها آيه قرآن مجيد از آن خبر مى دهد، همان روزى كه ميعاد و وعده گاه همه اولين و آخرين است و روزى است كه بايد حساب همگان تصفيه شود. و در سومين و چهارمين سوگند مى فرمايد: ((و قسم به شاهد و مشهود)) (و شاهد و مشهود). در اينكه منظور از ((شاهد)) و ((مشهود)) چيست ؟ تفسيرهاى بسيار فراوانى ذكر كرده اند كه بالغ بر سى تفسير مى شود، و مهمترين آنها تفسيرهاى زير است : 1 - ((شاهد)) شخص پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است چنانكه قرآن مى گويد: يا ايها النبى انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا: ((اى پيغمبر ما تو را شاهد و بشارت دهنده و بيم دهنده فرستاديم )) (احزاب 45). و ((مشهود)) همان روز قيامت است ، چنانكه قرآن مى گويد ذلك يوم مجموع له الناس و ذلك يوم مشهود: ((روز قيامت روزى است كه همه مردم در آن جمع مى شوند، و روزى است كاملا ((مشهود)) و آشكار)) (هود 103). 2 - شاهد گواهان عمل انسانند، مانند اعضاى پيكر او چنانكه در آيه 24 سوره نور مى خوانيم : يوم تشهد عليهم السنتهم و ايديهم و ارجلهم بما كانوا يعملون : ((روزى كه زبانها و دستها و پاهايشان به اعمالى كه انجام داده اند گواهى مى دهد)). و ((مشهود)) انسانها و اعمال آنها هستند. 3 - ((شاهد)) به معنى روز جمعه است كه شاهد اجتماع مسلمين در مراسم بسيار مهم نماز آن روز است . و مشهود روز عرفه است كه زائران بيت الله الحرام شاهد و ناظر آن روزند، در روايتى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و امام باقر (عليه السلام ) و امام صادق (عليه السلام ) اين تفسير نقل شده است . 4 - ((شاهد)) روز عيد قربان و ((مشهود)) روز عرفه (روز ما قبل آن ) مى باشد. در حديثى آمده است كه ((مردى وارد مسجد پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شد كسى را ديد كه نشسته و از رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) حديث نقل مى كند، مى گويد: تفسير اين آيه را از او خواستم گفت : آرى ((شاهد)) روز جمعه و ((مشهود)) روز عرفه است ، از او گذشتم به ديگرى رسيدم كه از رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سخن مى گويد، تفسير همين آيه را از او خواستم ، گفت : ((شاهد)) روز جمعه و ((مشهود)) روز عيد قربان است ، از او نيز گذشتم به نوجوانى رسيدم خوشرو كه او نيز از رسول خدا حديث مى گفت گفتم : از تفسير اين آيه برايم سخن بگو، گفت : ((شاهد)) محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است و ((مشهود)) روز قيامت آيا نشنيده اى كه خداوند مى فرمايد: ((يا ايها النبى انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا)) و نيز نشنيده اى كه مى گويد: ذلك يوم مجموع له الناس ‍ و ذلك يوم مشهود. من سؤ ال كردم نخستين نفر كه بود گفتند: ابن عباس ، دومين نفر را پرسيدم ، گفتند: عبدالله بن عمر، و از سومين نفر سؤ ال كردم گفتند: حسن بن على (عليه السلام ) است ! 5 - منظور از ((شاهد)) شبها و روزها است ، و ((مشهود)) بنى آدم است كه به اعمال او گواهى مى دهد، همان گونه كه در دعاى امام زين العابدين (عليه السلام ) در دعاى صباح و مساء مى خوانيم : هذا يوم حادث جديد و هو علينا شاهد عتيد، ان احسنا ودعنا بحمد، و ان اسانا فارقنا بذنب : ((اين روز تازه اى است كه شاهد آماده بر اعمال ما است ، اگر نيكى كنيم با حمد و سپاس ما را وداع مى گويد، و اگر بد كنيم با نكوهش و مذمت از ما جدا مى شود)). 6 - منظور از ((شاهد)) ملائكه و ((مشهود)) قرآن است . 7 - منظور از ((شاهد)) حجر الاسود و ((مشهود)) حاجيانند كه در كنار آن مى آيند و دست بر آن مى نهند. 8 - ((شاهد)) خلق است و ((مشهود)) حق است . 9 - منظور از ((شاهد)) امت اسلامى است و ((مشهود)) امتهاى ديگر همانگونه كه در آيه 143 سوره بقره آمده است : لتكونوا شهداء على الناس ((هدف اين است كه شما گواه بر ديگر امتها باشيد)). 10 - ((شاهد)) پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ((مشهود)) ساير انبياء هستند، به گواهى آيه 41 سوره نساء و جئنابك على هؤ لاء شهيدا: ((در آن روز ما تو را به عنوان گواه بر آنها (بر پيامبران ديگر) مى آوريم )). 11 - يا اينكه ((شاهد)) پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ((مشهود)) امير مؤ منان على (عليه السلام ) است . البته تناسب اين آيه با آيات قبل ايجاب مى كند كه اشاره به شهود روز قيامت باشد، اعم از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يا ساير پيامبران نسبت به امتهاى خود، و ملائكه و فرشتگان و اعضاء پيكر آدمى و شب و روز، و مانند آنها، و ((مشهود)) انسانها يا اعمال آنها است . و به اين ترتيب بسيارى از تفاسير فوق درهم ادغام مى شود و در يك مجموعه با يك مفهوم وسيع خلاصه مى گردد ولى تفسيرهايى مانند روز ((جمعه )) و روز ((عرفه )) و روز ((عيد)) از اين معنى جدا است ، هر چند آنها نيز از شهود روز محشر و گواهان اعمال انسانها هستند، بلكه هر يك از اين ايام پر اجتماع خود صحنه اى از رستاخيز در اين دنيا محسوب مى شود. با توجه به اين بيان روشن مى شود كه ميان تفاسير فوق تضادى وجود ندارد، و ممكن است در مفهوم گسترده ((شاهد)) و ((مشهود)) جمع باشد، و اين از نشانه هاى عظمت قرآن است كه مفاهيمى چنان گسترده دارد كه تفسيرهاى زيادى را در خود جاى مى دهد، چرا كه ((شاهد)) هرگونه گواه را شامل مى شود، و ((مشهود)) هر چيزى را كه بر آن گواهى مى دهند، و اينكه هر دو به صورت نكره ذكر شده است اشاره به عظمت اين شاهد و مشهود است كه در تمام تفسيرهاى بالا به خوبى منعكس مى باشد. نكته قابل توجه اينكه پيوند ظريفى در ميان اين قسمتهاى چهارگانه از يكسو، و مطلبى كه براى آن سوگند ياد شده از سوى ديگر وجود دارد، آسمان و ستارگان درخشان و برجهاى موزونش همگى نشانه نظم و حساب است و ((يوم موعود)) صحنه روشنى از حساب و كتاب ، و شاهد و مشهود نيز وسيله اى است براى رسيدگى دقيق به اين حساب ، وانگهى همه اين سوگندها براى آن است كه به شكنجه گران ظالم هشدار دهد اعمال آنها در برابر مؤ منان راستين همگى ثبت و ضبط، و براى روز موعود نگهدارى مى شود، و شهودى كه گرداگرد وجود شما را فرا گرفته اند، اعم از فرشتگان ، و اعضاى پيكر و شبها و روزها، و مانند آن همه اين كارها را زير نظر دارند و در آن روز گواهى مى دهند. لذا بعد از اين سوگندها مى فرمايد: ((مرگ و عذاب بر صاحبان گودال شكنجه باد))! (قتل اصحاب الاخدود). ((همان گودالهاى پرآتش و پرهيزم كه شعله هاى عظيم داشت )) (النار ذات الوقود). ((در آن هنگام كه در كنار آن گودال آتش (با خونسردى ) نشسته بودند)) (اذ هم عليها قعود). ((و آنچه را كه نسبت به مؤ منان انجام مى دادند تماشا مى كردند))! (و هم على ما يفعلون بالمؤ منين شهود). ((اخدود)) به گفته ((راغب )) در ((مفردات )) به معنى شكاف وسيع و عميق و گسترده در زمين است ، يا به تعبير ديگر گودالها و خندقهاى بزرگ را گويند، و جمع آن ((اخاديد)) و در اصل از ((خد)) انسان گرفته شده كه به معنى دو فرورفتگى است كه در دو طرف بينى انسان در سمت راست و چپ قرار دارد (و به هنگام گريه اشك بر آن جارى مى شود) و سپس كنايتا بر گودالى كه بر صورت زمين ظاهر مى شود اطلاق شده (و بعدا به صورت يك معنى حقيقى درآمده است ). در اينكه اين گروه شكنجه گر چه اشخاصى بودند؟ و در چه زمانى مى زيستند؟ مفسران و ارباب تواريخ نظرات مختلفى دارند كه شرح آن به خواست خدا در نكات ذيل آيات مى آيد، ولى قدر مسلم اين است كه آنها خندقهاى بزرگى از آتش فراهم ساخته بودند، و مؤ منان را وادار مى كردند كه دست از ايمان خود بردارند، هنگامى كه با مقاومت آنان روبرو مى شدند آنها را در اين كوره هاى آدم سوزى انداخته ، به آتش ‍ مى كشيدند! ((وقود)) در اصل به معنى ماده اى است كه آتش با آن مى افروزند، (مانند هيزم ) و تعبير به ((ذات الوقود)) با اينكه همه آتشها احتياج به هيزم و مانند آن دارد اشاره به كثرت مواد آتش زايى است كه آنها به كار مى گرفتند، و طبعا آتش آن بسيار دامنه دار و پر شعله اى به وجود مى آمد و اگر بعضى ((ذات الوقود)) را در اينجا به معنى آتش شعله ور تفسير كرده اند، ظاهرا به همين دليل است ، نه آنچه بعضى پنداشته اند كه ((وقود)) داراى دو معنى است يكى هيزم و ديگرى ((شعله )) و تاءسف خورده اند كه چرا مفسران و مترجمان به اين نكته توجه نكرده اند! منظور از آيه ((اذ هم عليها قعود)) و آيه بعد، اين است كه گروهى با كمال خونسردى نشسته بودند و صحنه هاى شكنجه را تماشا مى كردند و لذت مى بردند كه اين خود نشانه نهايت قساوت آنها بود. بعضى نيز گفته اند اين گروه ماءمور بازجويى و اجبار مؤ منان به ترك مذهب حق بودند. بعضى نيز آنها را دو گروه دانسته اند گروهى ((شكنجه گر)) و گروهى ((تماشاچى )) و از آنجا كه تماشاچيان راضى به اعمال شكنجه گران بودند اين فعل به همه آنها نسبت داده شده است ، و اين طبيعى است كه در يك چنين برنامه اى هميشه گروهى عاملند، و گروهى تماشاگر، بعلاوه سران آنها معمولا دستور مى دهند و عمال از قشرهاى پايين ترند. اين نيز گفته شده است كه گروهى نشسته بودند و مراقب عمال شكنجه بودند تا از برنامه خود تخلف نكنند، و نزد سلطان شهادت دهند كه آنها وظائف خود را به خوبى انجام مى دادند! تركيب آن جمعيت از همه اين گروه هاى مختلف نيز بعيد به نظر نمى رسد، بنابراين جمع ميان همه اين تفسيرها نيز ممكن است . و به هر حال جمله ((يفعلون )) به صورت فعل مضارع دليل بر اين است كه اين عمل مدتى استمرار داشت و يك حادثه زودگذر نبود. سپس مى افزايد: ((آنها (شكنجه گران ) هيچ ايرادى بر آنان (مؤ منان ) نداشتند جز اينكه به خداوند عزيز حميد ايمان آورده بودند))؟! (و ما نقموا منهم الا ان يؤ منوا بالله العزيز الحميد). آرى تنها جرم و گناهشان همان ايمان به خداوند يگانه يكتا بود، خداوند قادر كه شايسته هر گونه ستايش و جامع هر گونه كمال است ، آيا ايمان به چنين خداوندى گناه بود؟ يا ايمان به بتهاى فاقد عقل و شعور و خالى از هر گونه شايستگى ؟! ((نقموا)) از ماده ((نقم )) (بر وزن قلم ) به معنى انكار و عيب گرفتن چيزى است يا به زبان و يا عملا از طريق مجازات ، و ((انتقام )) نيز از همين ماده است . مسلما چنين كارى در مقابل يك جرم بزرگ و گناه آشكار انجام مى گيرد، نه در مقابل ايمان به خداوند توانا و شايسته هر گونه حمد و ستايش ، و اين نشان مى دهد كه تا چه حد فرهنگ آن قوم منحط و تحريف يافته بود كه بزرگترين افتخارات نزد آنها بزرگترين جرم و گناه بود. به هر حال اين شبيه چيزى است كه در آيه 59 سوره مائده آمده كه ساحران بعد از ايمان به موسى و تهديد به شكنجه و قتل از ناحيه فرعون ، به او گفتند: و ما تنقم منا الا ان آمنا بايات ربنا: ((تو انتقامى از ما نمى گيرى مگر از اين جهت كه به آيات پروردگارمان ايمان آورده ايم )). تعبير به ((عزيز)) (قدرتمند شكست ناپذير) و ((حميد)) (شايسته هر گونه ستايش و داراى هر گونه كمال ) در حقيقت پاسخى است به جنايتهاى آنها، و دليلى است بر ضد آنان ، يعنى مگر ايمان به چنين خدايى جرم و گناه است ؟! و در ضمن تهديد و هشدارى نيز به اين شكنجه گران در طول تاريخ محسوب مى شود كه خداوند عزيز و حميد در كمين آنها است . سپس به بيان دو وصف ديگر از اوصاف اين معبود بزرگ پرداخته مى افزايد: ((همان خدايى كه حكومت آسمانها و زمين از آن او است و بر همه چيز شاهد و گواه و حاضر است )) (الذى له ملك السموات و الارض و الله على كل شى ء شهيد). در حقيقت اين چهار وصف از اوصافى است كه شايستگى براى عبوديت را مسلم مى كند، قدرت و توانايى ، واجد هر گونه كمال بودن ، مالكيت آسمانها و زمين ، و آگاهى از همه چيز. در ضمن بشارتى است به مؤ منان كه خدا حاضر و ناظر است و صبر و شكيبايى و استقامتشان را در راه حفظ ايمان مى بيند، و ناظر ايثارگرى و فداكاريهاى آنها است و البته توجه به اين حقيقت به آنها نيرو و نشاط مى دهد. از سوى ديگر تهديدى است براى دشمنان آنها و هشدارى است كه اگر خدا مانع كار آنها نمى شود نه به خاطر ناتوانى است ، بلكه به خاطر آزمون و امتحان است ، و سرانجام طعم تلخ عذاب دردناك خدا را خواهند چشيد. ﴿9 شكنجه گران در برابر مجازات الهى بعد از بيان جنايت عظيم شكنجهگران اقوام پيشين كه مؤ منان با استقامت را زنده زنده در آتش مى سوزاندند، در اين آيات به كيفر سخت الهى نسبت به آن شكنجه گران و پاداشهاى عظيم مؤ منان اشاره مى كند. نخست مى فرمايد: ((كسانى كه مردان و زنان با ايمان را مورد آزار و عذاب و شكنجه قرار دادند، سپس توبه نكردند، عذاب دوزخ براى آنها است ، و همچنين عذاب آتش سوزان )) (ان الذين فتنوا المؤ منين و المؤ منات ثم لم يتوبوا فلهم عذاب جهنم و لهم عذاب الحريق ). ((فتنوا)) از ماده ((فتن )) (بر وزن متن ) و ((فتنه )) در اصل به معنى قرار دادن طلا در آتش است تا ميزان خلوص آن روشن شود، سپس اين ماده (فتنه ) هم به معنى ((آزمايش ))، و هم به معنى ((عذاب و مجازات )) و هم به معنى ((گمراهى و شرك )) به كار رفته است و در آيه مورد بحث به معنى عذاب و آزار و شكنجه است ، نظير آن در آيه 13 و 14 ذاريات نيز آمده : يوم هم على النار يفتنون ذوقوا فتنتكم هذا الذى كنتم به تستعجلون : ((همان روزى كه آنها بر آتش ‍ سوزانده مى شوند، و به آنها مى گويند: بچشيد عذاب خود را، اين همان چيزى است كه درباره آن عجله داشتيد))! جمله ((ثم لم يتوبوا)) نشان مى دهد كه راه توبه حتى براى چنين شكنجه - گران ستمگرى باز است ، و اين نهايت لطف پروردگار را نسبت به گنهكاران نشان مى دهد، و ضمنا هشدارى است به مردم مكه كه تا دير نشده است دست از آزار و شكنجه مؤ منان بردارند، و به سوى خدا بازگردند. اصولا قرآن راه بازگشت را به روى كسى نمى بندد، و اين نشان مى دهد كه قرار دادن مجازاتهاى سخت و دردناك نيز براى اصلاح فاسدان و مفسدان و به منظور بازگشت آنها به سوى حق است . قابل توجه اينكه در اين آيه دو گونه عذاب براى آنها ذكر كرده : يكى عذاب جهنم و ديگرى ((عذاب حريق )) (عذاب آتش سوزان ) ذكر اين دو ممكن است به خاطر اين باشد كه در جهنم انواعى از مجازاتها وجود دارد كه يكى از آنها آتش سوزان است ، و ذكر آن بالخصوص به خاطر اين است كه شكنجه - گران مزبور مؤ منان را با آتش مى سوزاندند و بايد در آنجا با آتش مجازات شوند اما اين آتش كجا و آن آتش ‍ كجا. اين آتش از شعله هاى قهر و غضب خدا افروخته شده ، آتشى است جاويدان و هميشگى ، آتشى است تواءم با ذلت و خوارى ، ولى آن آتش ‍ دنيا آتش ناپايدارى است كه به دست خلق ضعيف افروخته شده است ، و مؤ منانى كه با آن مى سوزند سربلند و مفتخرند، و در صف اول شهيدان راه خدا جاى دارند. بعضى نيز گفته اند عذاب جهنم در برابر كفر آنها بوده ، و عذاب حريق در مقابل اعمال شكنجه آنها است . سپس به پاداش مؤ منان پرداخته ، مى فرمايد: ((كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند براى آنها باغهايى از بهشت است كه نهرها زير درختانش جارى است ، و اين پيروزى و نجات بزرگى است )) (ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات لهم جنات تجرى من تحتها الانهار ذلك الفوز الكبير). چه فوز و پيروزى از اين برتر كه در جوار قرب پروردگار و در ميان انواع نعمتهاى پايدار، با سربلندى و افتخار جاى گيرند، ولى نبايد فراموش ‍ كرد كه كليد اصلى اين پيروزى و فوز كبير، ((ايمان و عمل صالح )) است ، اين است سرمايه اصلى اين راه ، و بقيه هر چه هست شاخ و برگ است . تعبير به ((عملواالصالحات )) (با توجه به اينكه صالحات جمع صالح است ) نشان مى دهد تنها يك يا چند عمل صالح كافى نيست ، بايد برنامه در همه جا بر محور عمل صالح دور زند. تعبير به ((ذلك )) كه در لغت عرب براى اشاره به دور است در اينگونه مقامات بيانگر اهميت و علو مقام است ، يعنى پيروزى و نجات و افتخارات آنها بقدرى است كه از دسترس فكر ما بيرون است . سپس بار ديگر به تهديد كفار و شكنجهگران پرداخته ، مى افزايد: ((مسلما گرفتن قهرآميز و مجازات پروردگارت بسيار شديد است ))! (ان بطش ربك لشديد) بعد مى فرمايد گمان نكنيد قيامتى در كار نيست و يا بازگشت شما مشكل است ((او است كه آفرينش را آغاز مى كند، و او است كه باز مى گرداند)) (انه هو يبدى و يعيد). ((بطش )) به معنى گرفتن تواءم با قهر و قدرت است ، و از آنجا كه اين كار غالبا مقدمه مجازات مى باشد اين واژه به معنى مجازات و كيفر نيز آمده . تعبير به ((ربك )) (پروردگار تو) براى تسلى خاطر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و تاءكيد بر حمايت خداوند از او است . قابل توجه اينكه آيه فوق با انواع تاءكيدها همراه است از يكسو واژه ((بطش )) خود به معنى گرفتن قهرآميز است ، و شدت در آن نهفته شده ، و از سوى ديگر ((جمله اسميه )) معمولا براى تاءكيد مى آيد، و از سوى سوم تعبير به ((شديد))، و از سوى چهارم كلمه ((ان )) و از سوى پنجم ((لام )) كه در اينگونه موارد نيز براى تاءكيد مى باشد در اين يك آيه جمع است . بنابراين قرآن مجيد مى خواهد آنها را با نهايت قاطعيت تهديد به مجازات كند و جمله انه هو يبدى ء و يعيد كه دليل اجمالى معاد در آن نهفته است نيز تاءكيد ديگرى بر آن مى افزايد. <17> سپس به بيان پنج وصف از اوصاف خداوند بزرگ پرداخته ، مى گويد: ((او آمرزنده بندگان توبهكار، و دوستدار مؤ منان است )) (و هو الغفور الودود). ((او داراى تخت قدرت ، و حكومت مطلقه بر عالم هستى و صاحب مجد و عظمت است )) (ذو العرش المجيد). ((او هر كارى را اراده كند انجام مى دهد)) (فعال لما يريد). ((غفور)) و ((ودود)) كه هر دو صيغه مبالغه هستند اشاره به نهايت بخشندگى و محبت او است ، بخشنده و آمرزنده نسبت به گنهكاران توبه كار، و پر محبت نسبت به بندگان صالح . در حقيقت ذكر اين اوصاف در برابر تهديدى كه در آيات قبل آمده براى بيان اين حقيقت است كه راه بازگشت به روى گنهكاران باز است ، و خداوند در عين شديدالعقاب بودن غفور و ودود و رحيم و مهربان است . از آنچه گفته شد: روشن مى شود كه و ((ودود)) در اينجا معنى فاعلى دارد نه مفعولى ، و اينكه بعضى صيغه ودود را به معنى ((اسم مفعول )) دانسته اند مانند ((ركوب )) كه به معنى ((مركوب )) آمده است ، يعنى خداوند بسيار دوست داشتنى است تناسب با وصف ((غفور)) كه قبل از آن آمده ، ندارد زيرا هدف بيان محبت پروردگار نسبت به بندگان است ، نه علاقه و محبت بندگان نسبت به او. وصف سوم يعنى ((ذوالعرش )) با توجه به اينكه عرش كه به معنى تخت بلند سلطنتى است در اينگونه موارد كنايه از قدرت و حاكميت مى باشد، و بيانگر اين واقعيت است كه حكومت جهان هستى از آن او است ، و هر چه اراده كند انجام مى گيرد بنابراين در حقيقت جمله ((فعال لما يريد)) از لوازم اين حاكميت مطلقه است ، و در مجموع قدرت او را بر مساءله معاد و زنده كردن مردگان بعد از مرگ و كيفر و مجازات جباران و شكنجه گران نشان مى دهد. ((مجيد)) از ماده ((مجد)) به معنى گستردگى كرم و شرافت و جلال است ، و اين از صفاتى است كه مخصوص خداوند مى باشد، و در مورد ديگران كمتر به كار مى رود. <18> اين پنج وصف انسجام روشنى دارد، زيرا ((غفور)) و ((ودود)) بودن آنگاه مفيد است كه شخص داراى ((قدرت )) باشد، و كرمش ‍ وسيع و نعمتش بى پايان ، تا هر چه را اراده كند انجام دهد، نه چيزى مانع كار او گردد، و نه كسى قدرت بر مقابله داشته باشد و نه در اراده اش ضعف و فتور و ترديد و فسخ حاصل گردد. ﴿10 شكنجه گران در برابر مجازات الهى بعد از بيان جنايت عظيم شكنجهگران اقوام پيشين كه مؤ منان با استقامت را زنده زنده در آتش مى سوزاندند، در اين آيات به كيفر سخت الهى نسبت به آن شكنجه گران و پاداشهاى عظيم مؤ منان اشاره مى كند. نخست مى فرمايد: ((كسانى كه مردان و زنان با ايمان را مورد آزار و عذاب و شكنجه قرار دادند، سپس توبه نكردند، عذاب دوزخ براى آنها است ، و همچنين عذاب آتش سوزان )) (ان الذين فتنوا المؤ منين و المؤ منات ثم لم يتوبوا فلهم عذاب جهنم و لهم عذاب الحريق ). ((فتنوا)) از ماده ((فتن )) (بر وزن متن ) و ((فتنه )) در اصل به معنى قرار دادن طلا در آتش است تا ميزان خلوص آن روشن شود، سپس اين ماده (فتنه ) هم به معنى ((آزمايش ))، و هم به معنى ((عذاب و مجازات )) و هم به معنى ((گمراهى و شرك )) به كار رفته است و در آيه مورد بحث به معنى عذاب و آزار و شكنجه است ، نظير آن در آيه 13 و 14 ذاريات نيز آمده : يوم هم على النار يفتنون ذوقوا فتنتكم هذا الذى كنتم به تستعجلون : ((همان روزى كه آنها بر آتش ‍ سوزانده مى شوند، و به آنها مى گويند: بچشيد عذاب خود را، اين همان چيزى است كه درباره آن عجله داشتيد))! جمله ((ثم لم يتوبوا)) نشان مى دهد كه راه توبه حتى براى چنين شكنجه - گران ستمگرى باز است ، و اين نهايت لطف پروردگار را نسبت به گنهكاران نشان مى دهد، و ضمنا هشدارى است به مردم مكه كه تا دير نشده است دست از آزار و شكنجه مؤ منان بردارند، و به سوى خدا بازگردند. اصولا قرآن راه بازگشت را به روى كسى نمى بندد، و اين نشان مى دهد كه قرار دادن مجازاتهاى سخت و دردناك نيز براى اصلاح فاسدان و مفسدان و به منظور بازگشت آنها به سوى حق است . قابل توجه اينكه در اين آيه دو گونه عذاب براى آنها ذكر كرده : يكى عذاب جهنم و ديگرى ((عذاب حريق )) (عذاب آتش سوزان ) ذكر اين دو ممكن است به خاطر اين باشد كه در جهنم انواعى از مجازاتها وجود دارد كه يكى از آنها آتش سوزان است ، و ذكر آن بالخصوص به خاطر اين است كه شكنجه - گران مزبور مؤ منان را با آتش مى سوزاندند و بايد در آنجا با آتش مجازات شوند اما اين آتش كجا و آن آتش ‍ كجا. اين آتش از شعله هاى قهر و غضب خدا افروخته شده ، آتشى است جاويدان و هميشگى ، آتشى است تواءم با ذلت و خوارى ، ولى آن آتش ‍ دنيا آتش ناپايدارى است كه به دست خلق ضعيف افروخته شده است ، و مؤ منانى كه با آن مى سوزند سربلند و مفتخرند، و در صف اول شهيدان راه خدا جاى دارند. بعضى نيز گفته اند عذاب جهنم در برابر كفر آنها بوده ، و عذاب حريق در مقابل اعمال شكنجه آنها است . سپس به پاداش مؤ منان پرداخته ، مى فرمايد: ((كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند براى آنها باغهايى از بهشت است كه نهرها زير درختانش جارى است ، و اين پيروزى و نجات بزرگى است )) (ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات لهم جنات تجرى من تحتها الانهار ذلك الفوز الكبير). چه فوز و پيروزى از اين برتر كه در جوار قرب پروردگار و در ميان انواع نعمتهاى پايدار، با سربلندى و افتخار جاى گيرند، ولى نبايد فراموش ‍ كرد كه كليد اصلى اين پيروزى و فوز كبير، ((ايمان و عمل صالح )) است ، اين است سرمايه اصلى اين راه ، و بقيه هر چه هست شاخ و برگ است . تعبير به ((عملواالصالحات )) (با توجه به اينكه صالحات جمع صالح است ) نشان مى دهد تنها يك يا چند عمل صالح كافى نيست ، بايد برنامه در همه جا بر محور عمل صالح دور زند. تعبير به ((ذلك )) كه در لغت عرب براى اشاره به دور است در اينگونه مقامات بيانگر اهميت و علو مقام است ، يعنى پيروزى و نجات و افتخارات آنها بقدرى است كه از دسترس فكر ما بيرون است . سپس بار ديگر به تهديد كفار و شكنجهگران پرداخته ، مى افزايد: ((مسلما گرفتن قهرآميز و مجازات پروردگارت بسيار شديد است ))! (ان بطش ربك لشديد) بعد مى فرمايد گمان نكنيد قيامتى در كار نيست و يا بازگشت شما مشكل است ((او است كه آفرينش را آغاز مى كند، و او است كه باز مى گرداند)) (انه هو يبدى و يعيد). ((بطش )) به معنى گرفتن تواءم با قهر و قدرت است ، و از آنجا كه اين كار غالبا مقدمه مجازات مى باشد اين واژه به معنى مجازات و كيفر نيز آمده . تعبير به ((ربك )) (پروردگار تو) براى تسلى خاطر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و تاءكيد بر حمايت خداوند از او است . قابل توجه اينكه آيه فوق با انواع تاءكيدها همراه است از يكسو واژه ((بطش )) خود به معنى گرفتن قهرآميز است ، و شدت در آن نهفته شده ، و از سوى ديگر ((جمله اسميه )) معمولا براى تاءكيد مى آيد، و از سوى سوم تعبير به ((شديد))، و از سوى چهارم كلمه ((ان )) و از سوى پنجم ((لام )) كه در اينگونه موارد نيز براى تاءكيد مى باشد در اين يك آيه جمع است . بنابراين قرآن مجيد مى خواهد آنها را با نهايت قاطعيت تهديد به مجازات كند و جمله انه هو يبدى ء و يعيد كه دليل اجمالى معاد در آن نهفته است نيز تاءكيد ديگرى بر آن مى افزايد. سپس به بيان پنج وصف از اوصاف خداوند بزرگ پرداخته ، مى گويد: ((او آمرزنده بندگان توبهكار، و دوستدار مؤ منان است )) (و هو الغفور الودود). ((او داراى تخت قدرت ، و حكومت مطلقه بر عالم هستى و صاحب مجد و عظمت است )) (ذو العرش المجيد). ((او هر كارى را اراده كند انجام مى دهد)) (فعال لما يريد). ((غفور)) و ((ودود)) كه هر دو صيغه مبالغه هستند اشاره به نهايت بخشندگى و محبت او است ، بخشنده و آمرزنده نسبت به گنهكاران توبه كار، و پر محبت نسبت به بندگان صالح . در حقيقت ذكر اين اوصاف در برابر تهديدى كه در آيات قبل آمده براى بيان اين حقيقت است كه راه بازگشت به روى گنهكاران باز است ، و خداوند در عين شديدالعقاب بودن غفور و ودود و رحيم و مهربان است . از آنچه گفته شد: روشن مى شود كه و ((ودود)) در اينجا معنى فاعلى دارد نه مفعولى ، و اينكه بعضى صيغه ودود را به معنى ((اسم مفعول )) دانسته اند مانند ((ركوب )) كه به معنى ((مركوب )) آمده است ، يعنى خداوند بسيار دوست داشتنى است تناسب با وصف ((غفور)) كه قبل از آن آمده ، ندارد زيرا هدف بيان محبت پروردگار نسبت به بندگان است ، نه علاقه و محبت بندگان نسبت به او. وصف سوم يعنى ((ذوالعرش )) با توجه به اينكه عرش كه به معنى تخت بلند سلطنتى است در اينگونه موارد كنايه از قدرت و حاكميت مى باشد، و بيانگر اين واقعيت است كه حكومت جهان هستى از آن او است ، و هر چه اراده كند انجام مى گيرد بنابراين در حقيقت جمله ((فعال لما يريد)) از لوازم اين حاكميت مطلقه است ، و در مجموع قدرت او را بر مساءله معاد و زنده كردن مردگان بعد از مرگ و كيفر و مجازات جباران و شكنجه گران نشان مى دهد. ((مجيد)) از ماده ((مجد)) به معنى گستردگى كرم و شرافت و جلال است ، و اين از صفاتى است كه مخصوص خداوند مى باشد، و در مورد ديگران كمتر به كار مى رود. اين پنج وصف انسجام روشنى دارد، زيرا ((غفور)) و ((ودود)) بودن آنگاه مفيد است كه شخص داراى ((قدرت )) باشد، و كرمش ‍ وسيع و نعمتش بى پايان ، تا هر چه را اراده كند انجام دهد، نه چيزى مانع كار او گردد، و نه كسى قدرت بر مقابله داشته باشد و نه در اراده اش ضعف و فتور و ترديد و فسخ حاصل گردد. ﴿11 شكنجه گران در برابر مجازات الهى بعد از بيان جنايت عظيم شكنجهگران اقوام پيشين كه مؤ منان با استقامت را زنده زنده در آتش مى سوزاندند، در اين آيات به كيفر سخت الهى نسبت به آن شكنجه گران و پاداشهاى عظيم مؤ منان اشاره مى كند. نخست مى فرمايد: ((كسانى كه مردان و زنان با ايمان را مورد آزار و عذاب و شكنجه قرار دادند، سپس توبه نكردند، عذاب دوزخ براى آنها است ، و همچنين عذاب آتش سوزان )) (ان الذين فتنوا المؤ منين و المؤ منات ثم لم يتوبوا فلهم عذاب جهنم و لهم عذاب الحريق ). ((فتنوا)) از ماده ((فتن )) (بر وزن متن ) و ((فتنه )) در اصل به معنى قرار دادن طلا در آتش است تا ميزان خلوص آن روشن شود، سپس اين ماده (فتنه ) هم به معنى ((آزمايش ))، و هم به معنى ((عذاب و مجازات )) و هم به معنى ((گمراهى و شرك )) به كار رفته است و در آيه مورد بحث به معنى عذاب و آزار و شكنجه است ، نظير آن در آيه 13 و 14 ذاريات نيز آمده : يوم هم على النار يفتنون ذوقوا فتنتكم هذا الذى كنتم به تستعجلون : ((همان روزى كه آنها بر آتش ‍ سوزانده مى شوند، و به آنها مى گويند: بچشيد عذاب خود را، اين همان چيزى است كه درباره آن عجله داشتيد))! جمله ((ثم لم يتوبوا)) نشان مى دهد كه راه توبه حتى براى چنين شكنجه - گران ستمگرى باز است ، و اين نهايت لطف پروردگار را نسبت به گنهكاران نشان مى دهد، و ضمنا هشدارى است به مردم مكه كه تا دير نشده است دست از آزار و شكنجه مؤ منان بردارند، و به سوى خدا بازگردند. اصولا قرآن راه بازگشت را به روى كسى نمى بندد، و اين نشان مى دهد كه قرار دادن مجازاتهاى سخت و دردناك نيز براى اصلاح فاسدان و مفسدان و به منظور بازگشت آنها به سوى حق است . قابل توجه اينكه در اين آيه دو گونه عذاب براى آنها ذكر كرده : يكى عذاب جهنم و ديگرى ((عذاب حريق )) (عذاب آتش سوزان ) ذكر اين دو ممكن است به خاطر اين باشد كه در جهنم انواعى از مجازاتها وجود دارد كه يكى از آنها آتش سوزان است ، و ذكر آن بالخصوص به خاطر اين است كه شكنجه - گران مزبور مؤ منان را با آتش مى سوزاندند و بايد در آنجا با آتش مجازات شوند اما اين آتش كجا و آن آتش ‍ كجا. اين آتش از شعله هاى قهر و غضب خدا افروخته شده ، آتشى است جاويدان و هميشگى ، آتشى است تواءم با ذلت و خوارى ، ولى آن آتش ‍ دنيا آتش ناپايدارى است كه به دست خلق ضعيف افروخته شده است ، و مؤ منانى كه با آن مى سوزند سربلند و مفتخرند، و در صف اول شهيدان راه خدا جاى دارند. بعضى نيز گفته اند عذاب جهنم در برابر كفر آنها بوده ، و عذاب حريق در مقابل اعمال شكنجه آنها است . سپس به پاداش مؤ منان پرداخته ، مى فرمايد: ((كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند براى آنها باغهايى از بهشت است كه نهرها زير درختانش جارى است ، و اين پيروزى و نجات بزرگى است )) (ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات لهم جنات تجرى من تحتها الانهار ذلك الفوز الكبير). چه فوز و پيروزى از اين برتر كه در جوار قرب پروردگار و در ميان انواع نعمتهاى پايدار، با سربلندى و افتخار جاى گيرند، ولى نبايد فراموش ‍ كرد كه كليد اصلى اين پيروزى و فوز كبير، ((ايمان و عمل صالح )) است ، اين است سرمايه اصلى اين راه ، و بقيه هر چه هست شاخ و برگ است . تعبير به ((عملواالصالحات )) (با توجه به اينكه صالحات جمع صالح است ) نشان مى دهد تنها يك يا چند عمل صالح كافى نيست ، بايد برنامه در همه جا بر محور عمل صالح دور زند. تعبير به ((ذلك )) كه در لغت عرب براى اشاره به دور است در اينگونه مقامات بيانگر اهميت و علو مقام است ، يعنى پيروزى و نجات و افتخارات آنها بقدرى است كه از دسترس فكر ما بيرون است . سپس بار ديگر به تهديد كفار و شكنجهگران پرداخته ، مى افزايد: ((مسلما گرفتن قهرآميز و مجازات پروردگارت بسيار شديد است ))! (ان بطش ربك لشديد) بعد مى فرمايد گمان نكنيد قيامتى در كار نيست و يا بازگشت شما مشكل است ((او است كه آفرينش را آغاز مى كند، و او است كه باز مى گرداند)) (انه هو يبدى و يعيد). ((بطش )) به معنى گرفتن تواءم با قهر و قدرت است ، و از آنجا كه اين كار غالبا مقدمه مجازات مى باشد اين واژه به معنى مجازات و كيفر نيز آمده . تعبير به ((ربك )) (پروردگار تو) براى تسلى خاطر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و تاءكيد بر حمايت خداوند از او است . قابل توجه اينكه آيه فوق با انواع تاءكيدها همراه است از يكسو واژه ((بطش )) خود به معنى گرفتن قهرآميز است ، و شدت در آن نهفته شده ، و از سوى ديگر ((جمله اسميه )) معمولا براى تاءكيد مى آيد، و از سوى سوم تعبير به ((شديد))، و از سوى چهارم كلمه ((ان )) و از سوى پنجم ((لام )) كه در اينگونه موارد نيز براى تاءكيد مى باشد در اين يك آيه جمع است . بنابراين قرآن مجيد مى خواهد آنها را با نهايت قاطعيت تهديد به مجازات كند و جمله انه هو يبدى ء و يعيد كه دليل اجمالى معاد در آن نهفته است نيز تاءكيد ديگرى بر آن مى افزايد. سپس به بيان پنج وصف از اوصاف خداوند بزرگ پرداخته ، مى گويد: ((او آمرزنده بندگان توبهكار، و دوستدار مؤ منان است )) (و هو الغفور الودود). ((او داراى تخت قدرت ، و حكومت مطلقه بر عالم هستى و صاحب مجد و عظمت است )) (ذو العرش المجيد). ((او هر كارى را اراده كند انجام مى دهد)) (فعال لما يريد). ((غفور)) و ((ودود)) كه هر دو صيغه مبالغه هستند اشاره به نهايت بخشندگى و محبت او است ، بخشنده و آمرزنده نسبت به گنهكاران توبه كار، و پر محبت نسبت به بندگان صالح . در حقيقت ذكر اين اوصاف در برابر تهديدى كه در آيات قبل آمده براى بيان اين حقيقت است كه راه بازگشت به روى گنهكاران باز است ، و خداوند در عين شديدالعقاب بودن غفور و ودود و رحيم و مهربان است . از آنچه گفته شد: روشن مى شود كه و ((ودود)) در اينجا معنى فاعلى دارد نه مفعولى ، و اينكه بعضى صيغه ودود را به معنى ((اسم مفعول )) دانسته اند مانند ((ركوب )) كه به معنى ((مركوب )) آمده است ، يعنى خداوند بسيار دوست داشتنى است تناسب با وصف ((غفور)) كه قبل از آن آمده ، ندارد زيرا هدف بيان محبت پروردگار نسبت به بندگان است ، نه علاقه و محبت بندگان نسبت به او. وصف سوم يعنى ((ذوالعرش )) با توجه به اينكه عرش كه به معنى تخت بلند سلطنتى است در اينگونه موارد كنايه از قدرت و حاكميت مى باشد، و بيانگر اين واقعيت است كه حكومت جهان هستى از آن او است ، و هر چه اراده كند انجام مى گيرد بنابراين در حقيقت جمله ((فعال لما يريد)) از لوازم اين حاكميت مطلقه است ، و در مجموع قدرت او را بر مساءله معاد و زنده كردن مردگان بعد از مرگ و كيفر و مجازات جباران و شكنجه گران نشان مى دهد. ((مجيد)) از ماده ((مجد)) به معنى گستردگى كرم و شرافت و جلال است ، و اين از صفاتى است كه مخصوص خداوند مى باشد، و در مورد ديگران كمتر به كار مى رود. اين پنج وصف انسجام روشنى دارد، زيرا ((غفور)) و ((ودود)) بودن آنگاه مفيد است كه شخص داراى ((قدرت )) باشد، و كرمش ‍ وسيع و نعمتش بى پايان ، تا هر چه را اراده كند انجام دهد، نه چيزى مانع كار او گردد، و نه كسى قدرت بر مقابله داشته باشد و نه در اراده اش ضعف و فتور و ترديد و فسخ حاصل گردد. ﴿12 شكنجه گران در برابر مجازات الهى بعد از بيان جنايت عظيم شكنجهگران اقوام پيشين كه مؤ منان با استقامت را زنده زنده در آتش مى سوزاندند، در اين آيات به كيفر سخت الهى نسبت به آن شكنجه گران و پاداشهاى عظيم مؤ منان اشاره مى كند. نخست مى فرمايد: ((كسانى كه مردان و زنان با ايمان را مورد آزار و عذاب و شكنجه قرار دادند، سپس توبه نكردند، عذاب دوزخ براى آنها است ، و همچنين عذاب آتش سوزان )) (ان الذين فتنوا المؤ منين و المؤ منات ثم لم يتوبوا فلهم عذاب جهنم و لهم عذاب الحريق ). ((فتنوا)) از ماده ((فتن )) (بر وزن متن ) و ((فتنه )) در اصل به معنى قرار دادن طلا در آتش است تا ميزان خلوص آن روشن شود، سپس اين ماده (فتنه ) هم به معنى ((آزمايش ))، و هم به معنى ((عذاب و مجازات )) و هم به معنى ((گمراهى و شرك )) به كار رفته است و در آيه مورد بحث به معنى عذاب و آزار و شكنجه است ، نظير آن در آيه 13 و 14 ذاريات نيز آمده : يوم هم على النار يفتنون ذوقوا فتنتكم هذا الذى كنتم به تستعجلون : ((همان روزى كه آنها بر آتش ‍ سوزانده مى شوند، و به آنها مى گويند: بچشيد عذاب خود را، اين همان چيزى است كه درباره آن عجله داشتيد))! جمله ((ثم لم يتوبوا)) نشان مى دهد كه راه توبه حتى براى چنين شكنجه - گران ستمگرى باز است ، و اين نهايت لطف پروردگار را نسبت به گنهكاران نشان مى دهد، و ضمنا هشدارى است به مردم مكه كه تا دير نشده است دست از آزار و شكنجه مؤ منان بردارند، و به سوى خدا بازگردند. اصولا قرآن راه بازگشت را به روى كسى نمى بندد، و اين نشان مى دهد كه قرار دادن مجازاتهاى سخت و دردناك نيز براى اصلاح فاسدان و مفسدان و به منظور بازگشت آنها به سوى حق است . قابل توجه اينكه در اين آيه دو گونه عذاب براى آنها ذكر كرده : يكى عذاب جهنم و ديگرى ((عذاب حريق )) (عذاب آتش سوزان ) ذكر اين دو ممكن است به خاطر اين باشد كه در جهنم انواعى از مجازاتها وجود دارد كه يكى از آنها آتش سوزان است ، و ذكر آن بالخصوص به خاطر اين است كه شكنجه - گران مزبور مؤ منان را با آتش مى سوزاندند و بايد در آنجا با آتش مجازات شوند اما اين آتش كجا و آن آتش ‍ كجا. اين آتش از شعله هاى قهر و غضب خدا افروخته شده ، آتشى است جاويدان و هميشگى ، آتشى است تواءم با ذلت و خوارى ، ولى آن آتش ‍ دنيا آتش ناپايدارى است كه به دست خلق ضعيف افروخته شده است ، و مؤ منانى كه با آن مى سوزند سربلند و مفتخرند، و در صف اول شهيدان راه خدا جاى دارند. بعضى نيز گفته اند عذاب جهنم در برابر كفر آنها بوده ، و عذاب حريق در مقابل اعمال شكنجه آنها است . سپس به پاداش مؤ منان پرداخته ، مى فرمايد: ((كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند براى آنها باغهايى از بهشت است كه نهرها زير درختانش جارى است ، و اين پيروزى و نجات بزرگى است )) (ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات لهم جنات تجرى من تحتها الانهار ذلك الفوز الكبير). چه فوز و پيروزى از اين برتر كه در جوار قرب پروردگار و در ميان انواع نعمتهاى پايدار، با سربلندى و افتخار جاى گيرند، ولى نبايد فراموش ‍ كرد كه كليد اصلى اين پيروزى و فوز كبير، ((ايمان و عمل صالح )) است ، اين است سرمايه اصلى اين راه ، و بقيه هر چه هست شاخ و برگ است . تعبير به ((عملواالصالحات )) (با توجه به اينكه صالحات جمع صالح است ) نشان مى دهد تنها يك يا چند عمل صالح كافى نيست ، بايد برنامه در همه جا بر محور عمل صالح دور زند. تعبير به ((ذلك )) كه در لغت عرب براى اشاره به دور است در اينگونه مقامات بيانگر اهميت و علو مقام است ، يعنى پيروزى و نجات و افتخارات آنها بقدرى است كه از دسترس فكر ما بيرون است . سپس بار ديگر به تهديد كفار و شكنجهگران پرداخته ، مى افزايد: ((مسلما گرفتن قهرآميز و مجازات پروردگارت بسيار شديد است ))! (ان بطش ربك لشديد) بعد مى فرمايد گمان نكنيد قيامتى در كار نيست و يا بازگشت شما مشكل است ((او است كه آفرينش را آغاز مى كند، و او است كه باز مى گرداند)) (انه هو يبدى و يعيد). ((بطش )) به معنى گرفتن تواءم با قهر و قدرت است ، و از آنجا كه اين كار غالبا مقدمه مجازات مى باشد اين واژه به معنى مجازات و كيفر نيز آمده . تعبير به ((ربك )) (پروردگار تو) براى تسلى خاطر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و تاءكيد بر حمايت خداوند از او است . قابل توجه اينكه آيه فوق با انواع تاءكيدها همراه است از يكسو واژه ((بطش )) خود به معنى گرفتن قهرآميز است ، و شدت در آن نهفته شده ، و از سوى ديگر ((جمله اسميه )) معمولا براى تاءكيد مى آيد، و از سوى سوم تعبير به ((شديد))، و از سوى چهارم كلمه ((ان )) و از سوى پنجم ((لام )) كه در اينگونه موارد نيز براى تاءكيد مى باشد در اين يك آيه جمع است . بنابراين قرآن مجيد مى خواهد آنها را با نهايت قاطعيت تهديد به مجازات كند و جمله انه هو يبدى ء و يعيد كه دليل اجمالى معاد در آن نهفته است نيز تاءكيد ديگرى بر آن مى افزايد. سپس به بيان پنج وصف از اوصاف خداوند بزرگ پرداخته ، مى گويد: ((او آمرزنده بندگان توبهكار، و دوستدار مؤ منان است )) (و هو الغفور الودود). ((او داراى تخت قدرت ، و حكومت مطلقه بر عالم هستى و صاحب مجد و عظمت است )) (ذو العرش المجيد). ((او هر كارى را اراده كند انجام مى دهد)) (فعال لما يريد). ((غفور)) و ((ودود)) كه هر دو صيغه مبالغه هستند اشاره به نهايت بخشندگى و محبت او است ، بخشنده و آمرزنده نسبت به گنهكاران توبه كار، و پر محبت نسبت به بندگان صالح . در حقيقت ذكر اين اوصاف در برابر تهديدى كه در آيات قبل آمده براى بيان اين حقيقت است كه راه بازگشت به روى گنهكاران باز است ، و خداوند در عين شديدالعقاب بودن غفور و ودود و رحيم و مهربان است . از آنچه گفته شد: روشن مى شود كه و ((ودود)) در اينجا معنى فاعلى دارد نه مفعولى ، و اينكه بعضى صيغه ودود را به معنى ((اسم مفعول )) دانسته اند مانند ((ركوب )) كه به معنى ((مركوب )) آمده است ، يعنى خداوند بسيار دوست داشتنى است تناسب با وصف ((غفور)) كه قبل از آن آمده ، ندارد زيرا هدف بيان محبت پروردگار نسبت به بندگان است ، نه علاقه و محبت بندگان نسبت به او. وصف سوم يعنى ((ذوالعرش )) با توجه به اينكه عرش كه به معنى تخت بلند سلطنتى است در اينگونه موارد كنايه از قدرت و حاكميت مى باشد، و بيانگر اين واقعيت است كه حكومت جهان هستى از آن او است ، و هر چه اراده كند انجام مى گيرد بنابراين در حقيقت جمله ((فعال لما يريد)) از لوازم اين حاكميت مطلقه است ، و در مجموع قدرت او را بر مساءله معاد و زنده كردن مردگان بعد از مرگ و كيفر و مجازات جباران و شكنجه گران نشان مى دهد. ((مجيد)) از ماده ((مجد)) به معنى گستردگى كرم و شرافت و جلال است ، و اين از صفاتى است كه مخصوص خداوند مى باشد، و در مورد ديگران كمتر به كار مى رود. اين پنج وصف انسجام روشنى دارد، زيرا ((غفور)) و ((ودود)) بودن آنگاه مفيد است كه شخص داراى ((قدرت )) باشد، و كرمش ‍ وسيع و نعمتش بى پايان ، تا هر چه را اراده كند انجام دهد، نه چيزى مانع كار او گردد، و نه كسى قدرت بر مقابله داشته باشد و نه در اراده اش ضعف و فتور و ترديد و فسخ حاصل گردد. ﴿13 شكنجه گران در برابر مجازات الهى بعد از بيان جنايت عظيم شكنجهگران اقوام پيشين كه مؤ منان با استقامت را زنده زنده در آتش مى سوزاندند، در اين آيات به كيفر سخت الهى نسبت به آن شكنجه گران و پاداشهاى عظيم مؤ منان اشاره مى كند. نخست مى فرمايد: ((كسانى كه مردان و زنان با ايمان را مورد آزار و عذاب و شكنجه قرار دادند، سپس توبه نكردند، عذاب دوزخ براى آنها است ، و همچنين عذاب آتش سوزان )) (ان الذين فتنوا المؤ منين و المؤ منات ثم لم يتوبوا فلهم عذاب جهنم و لهم عذاب الحريق ). ((فتنوا)) از ماده ((فتن )) (بر وزن متن ) و ((فتنه )) در اصل به معنى قرار دادن طلا در آتش است تا ميزان خلوص آن روشن شود، سپس اين ماده (فتنه ) هم به معنى ((آزمايش ))، و هم به معنى ((عذاب و مجازات )) و هم به معنى ((گمراهى و شرك )) به كار رفته است و در آيه مورد بحث به معنى عذاب و آزار و شكنجه است ، نظير آن در آيه 13 و 14 ذاريات نيز آمده : يوم هم على النار يفتنون ذوقوا فتنتكم هذا الذى كنتم به تستعجلون : ((همان روزى كه آنها بر آتش ‍ سوزانده مى شوند، و به آنها مى گويند: بچشيد عذاب خود را، اين همان چيزى است كه درباره آن عجله داشتيد))! جمله ((ثم لم يتوبوا)) نشان مى دهد كه راه توبه حتى براى چنين شكنجه - گران ستمگرى باز است ، و اين نهايت لطف پروردگار را نسبت به گنهكاران نشان مى دهد، و ضمنا هشدارى است به مردم مكه كه تا دير نشده است دست از آزار و شكنجه مؤ منان بردارند، و به سوى خدا بازگردند. اصولا قرآن راه بازگشت را به روى كسى نمى بندد، و اين نشان مى دهد كه قرار دادن مجازاتهاى سخت و دردناك نيز براى اصلاح فاسدان و مفسدان و به منظور بازگشت آنها به سوى حق است . قابل توجه اينكه در اين آيه دو گونه عذاب براى آنها ذكر كرده : يكى عذاب جهنم و ديگرى ((عذاب حريق )) (عذاب آتش سوزان ) ذكر اين دو ممكن است به خاطر اين باشد كه در جهنم انواعى از مجازاتها وجود دارد كه يكى از آنها آتش سوزان است ، و ذكر آن بالخصوص به خاطر اين است كه شكنجه - گران مزبور مؤ منان را با آتش مى سوزاندند و بايد در آنجا با آتش مجازات شوند اما اين آتش كجا و آن آتش ‍ كجا. اين آتش از شعله هاى قهر و غضب خدا افروخته شده ، آتشى است جاويدان و هميشگى ، آتشى است تواءم با ذلت و خوارى ، ولى آن آتش ‍ دنيا آتش ناپايدارى است كه به دست خلق ضعيف افروخته شده است ، و مؤ منانى كه با آن مى سوزند سربلند و مفتخرند، و در صف اول شهيدان راه خدا جاى دارند. بعضى نيز گفته اند عذاب جهنم در برابر كفر آنها بوده ، و عذاب حريق در مقابل اعمال شكنجه آنها است . سپس به پاداش مؤ منان پرداخته ، مى فرمايد: ((كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند براى آنها باغهايى از بهشت است كه نهرها زير درختانش جارى است ، و اين پيروزى و نجات بزرگى است )) (ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات لهم جنات تجرى من تحتها الانهار ذلك الفوز الكبير). چه فوز و پيروزى از اين برتر كه در جوار قرب پروردگار و در ميان انواع نعمتهاى پايدار، با سربلندى و افتخار جاى گيرند، ولى نبايد فراموش ‍ كرد كه كليد اصلى اين پيروزى و فوز كبير، ((ايمان و عمل صالح )) است ، اين است سرمايه اصلى اين راه ، و بقيه هر چه هست شاخ و برگ است . تعبير به ((عملواالصالحات )) (با توجه به اينكه صالحات جمع صالح است ) نشان مى دهد تنها يك يا چند عمل صالح كافى نيست ، بايد برنامه در همه جا بر محور عمل صالح دور زند. تعبير به ((ذلك )) كه در لغت عرب براى اشاره به دور است در اينگونه مقامات بيانگر اهميت و علو مقام است ، يعنى پيروزى و نجات و افتخارات آنها بقدرى است كه از دسترس فكر ما بيرون است . سپس بار ديگر به تهديد كفار و شكنجهگران پرداخته ، مى افزايد: ((مسلما گرفتن قهرآميز و مجازات پروردگارت بسيار شديد است ))! (ان بطش ربك لشديد) بعد مى فرمايد گمان نكنيد قيامتى در كار نيست و يا بازگشت شما مشكل است ((او است كه آفرينش را آغاز مى كند، و او است كه باز مى گرداند)) (انه هو يبدى و يعيد). ((بطش )) به معنى گرفتن تواءم با قهر و قدرت است ، و از آنجا كه اين كار غالبا مقدمه مجازات مى باشد اين واژه به معنى مجازات و كيفر نيز آمده . تعبير به ((ربك )) (پروردگار تو) براى تسلى خاطر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و تاءكيد بر حمايت خداوند از او است . قابل توجه اينكه آيه فوق با انواع تاءكيدها همراه است از يكسو واژه ((بطش )) خود به معنى گرفتن قهرآميز است ، و شدت در آن نهفته شده ، و از سوى ديگر ((جمله اسميه )) معمولا براى تاءكيد مى آيد، و از سوى سوم تعبير به ((شديد))، و از سوى چهارم كلمه ((ان )) و از سوى پنجم ((لام )) كه در اينگونه موارد نيز براى تاءكيد مى باشد در اين يك آيه جمع است . بنابراين قرآن مجيد مى خواهد آنها را با نهايت قاطعيت تهديد به مجازات كند و جمله انه هو يبدى ء و يعيد كه دليل اجمالى معاد در آن نهفته است نيز تاءكيد ديگرى بر آن مى افزايد. سپس به بيان پنج وصف از اوصاف خداوند بزرگ پرداخته ، مى گويد: ((او آمرزنده بندگان توبهكار، و دوستدار مؤ منان است )) (و هو الغفور الودود). ((او داراى تخت قدرت ، و حكومت مطلقه بر عالم هستى و صاحب مجد و عظمت است )) (ذو العرش المجيد). ((او هر كارى را اراده كند انجام مى دهد)) (فعال لما يريد). ((غفور)) و ((ودود)) كه هر دو صيغه مبالغه هستند اشاره به نهايت بخشندگى و محبت او است ، بخشنده و آمرزنده نسبت به گنهكاران توبه كار، و پر محبت نسبت به بندگان صالح . در حقيقت ذكر اين اوصاف در برابر تهديدى كه در آيات قبل آمده براى بيان اين حقيقت است كه راه بازگشت به روى گنهكاران باز است ، و خداوند در عين شديدالعقاب بودن غفور و ودود و رحيم و مهربان است . از آنچه گفته شد: روشن مى شود كه و ((ودود)) در اينجا معنى فاعلى دارد نه مفعولى ، و اينكه بعضى صيغه ودود را به معنى ((اسم مفعول )) دانسته اند مانند ((ركوب )) كه به معنى ((مركوب )) آمده است ، يعنى خداوند بسيار دوست داشتنى است تناسب با وصف ((غفور)) كه قبل از آن آمده ، ندارد زيرا هدف بيان محبت پروردگار نسبت به بندگان است ، نه علاقه و محبت بندگان نسبت به او. وصف سوم يعنى ((ذوالعرش )) با توجه به اينكه عرش كه به معنى تخت بلند سلطنتى است در اينگونه موارد كنايه از قدرت و حاكميت مى باشد، و بيانگر اين واقعيت است كه حكومت جهان هستى از آن او است ، و هر چه اراده كند انجام مى گيرد بنابراين در حقيقت جمله ((فعال لما يريد)) از لوازم اين حاكميت مطلقه است ، و در مجموع قدرت او را بر مساءله معاد و زنده كردن مردگان بعد از مرگ و كيفر و مجازات جباران و شكنجه گران نشان مى دهد. ((مجيد)) از ماده ((مجد)) به معنى گستردگى كرم و شرافت و جلال است ، و اين از صفاتى است كه مخصوص خداوند مى باشد، و در مورد ديگران كمتر به كار مى رود. اين پنج وصف انسجام روشنى دارد، زيرا ((غفور)) و ((ودود)) بودن آنگاه مفيد است كه شخص داراى ((قدرت )) باشد، و كرمش ‍ وسيع و نعمتش بى پايان ، تا هر چه را اراده كند انجام دهد، نه چيزى مانع كار او گردد، و نه كسى قدرت بر مقابله داشته باشد و نه در اراده اش ضعف و فتور و ترديد و فسخ حاصل گردد. ﴿14 شكنجه گران در برابر مجازات الهى بعد از بيان جنايت عظيم شكنجهگران اقوام پيشين كه مؤ منان با استقامت را زنده زنده در آتش مى سوزاندند، در اين آيات به كيفر سخت الهى نسبت به آن شكنجه گران و پاداشهاى عظيم مؤ منان اشاره مى كند. نخست مى فرمايد: ((كسانى كه مردان و زنان با ايمان را مورد آزار و عذاب و شكنجه قرار دادند، سپس توبه نكردند، عذاب دوزخ براى آنها است ، و همچنين عذاب آتش سوزان )) (ان الذين فتنوا المؤ منين و المؤ منات ثم لم يتوبوا فلهم عذاب جهنم و لهم عذاب الحريق ). ((فتنوا)) از ماده ((فتن )) (بر وزن متن ) و ((فتنه )) در اصل به معنى قرار دادن طلا در آتش است تا ميزان خلوص آن روشن شود، سپس اين ماده (فتنه ) هم به معنى ((آزمايش ))، و هم به معنى ((عذاب و مجازات )) و هم به معنى ((گمراهى و شرك )) به كار رفته است و در آيه مورد بحث به معنى عذاب و آزار و شكنجه است ، نظير آن در آيه 13 و 14 ذاريات نيز آمده : يوم هم على النار يفتنون ذوقوا فتنتكم هذا الذى كنتم به تستعجلون : ((همان روزى كه آنها بر آتش ‍ سوزانده مى شوند، و به آنها مى گويند: بچشيد عذاب خود را، اين همان چيزى است كه درباره آن عجله داشتيد))! جمله ((ثم لم يتوبوا)) نشان مى دهد كه راه توبه حتى براى چنين شكنجه - گران ستمگرى باز است ، و اين نهايت لطف پروردگار را نسبت به گنهكاران نشان مى دهد، و ضمنا هشدارى است به مردم مكه كه تا دير نشده است دست از آزار و شكنجه مؤ منان بردارند، و به سوى خدا بازگردند. اصولا قرآن راه بازگشت را به روى كسى نمى بندد، و اين نشان مى دهد كه قرار دادن مجازاتهاى سخت و دردناك نيز براى اصلاح فاسدان و مفسدان و به منظور بازگشت آنها به سوى حق است . قابل توجه اينكه در اين آيه دو گونه عذاب براى آنها ذكر كرده : يكى عذاب جهنم و ديگرى ((عذاب حريق )) (عذاب آتش سوزان ) ذكر اين دو ممكن است به خاطر اين باشد كه در جهنم انواعى از مجازاتها وجود دارد كه يكى از آنها آتش سوزان است ، و ذكر آن بالخصوص به خاطر اين است كه شكنجه - گران مزبور مؤ منان را با آتش مى سوزاندند و بايد در آنجا با آتش مجازات شوند اما اين آتش كجا و آن آتش ‍ كجا. اين آتش از شعله هاى قهر و غضب خدا افروخته شده ، آتشى است جاويدان و هميشگى ، آتشى است تواءم با ذلت و خوارى ، ولى آن آتش ‍ دنيا آتش ناپايدارى است كه به دست خلق ضعيف افروخته شده است ، و مؤ منانى كه با آن مى سوزند سربلند و مفتخرند، و در صف اول شهيدان راه خدا جاى دارند. بعضى نيز گفته اند عذاب جهنم در برابر كفر آنها بوده ، و عذاب حريق در مقابل اعمال شكنجه آنها است . سپس به پاداش مؤ منان پرداخته ، مى فرمايد: ((كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند براى آنها باغهايى از بهشت است كه نهرها زير درختانش جارى است ، و اين پيروزى و نجات بزرگى است )) (ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات لهم جنات تجرى من تحتها الانهار ذلك الفوز الكبير). چه فوز و پيروزى از اين برتر كه در جوار قرب پروردگار و در ميان انواع نعمتهاى پايدار، با سربلندى و افتخار جاى گيرند، ولى نبايد فراموش ‍ كرد كه كليد اصلى اين پيروزى و فوز كبير، ((ايمان و عمل صالح )) است ، اين است سرمايه اصلى اين راه ، و بقيه هر چه هست شاخ و برگ است . تعبير به ((عملواالصالحات )) (با توجه به اينكه صالحات جمع صالح است ) نشان مى دهد تنها يك يا چند عمل صالح كافى نيست ، بايد برنامه در همه جا بر محور عمل صالح دور زند. تعبير به ((ذلك )) كه در لغت عرب براى اشاره به دور است در اينگونه مقامات بيانگر اهميت و علو مقام است ، يعنى پيروزى و نجات و افتخارات آنها بقدرى است كه از دسترس فكر ما بيرون است . سپس بار ديگر به تهديد كفار و شكنجهگران پرداخته ، مى افزايد: ((مسلما گرفتن قهرآميز و مجازات پروردگارت بسيار شديد است ))! (ان بطش ربك لشديد) بعد مى فرمايد گمان نكنيد قيامتى در كار نيست و يا بازگشت شما مشكل است ((او است كه آفرينش را آغاز مى كند، و او است كه باز مى گرداند)) (انه هو يبدى و يعيد). ((بطش )) به معنى گرفتن تواءم با قهر و قدرت است ، و از آنجا كه اين كار غالبا مقدمه مجازات مى باشد اين واژه به معنى مجازات و كيفر نيز آمده . تعبير به ((ربك )) (پروردگار تو) براى تسلى خاطر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و تاءكيد بر حمايت خداوند از او است . قابل توجه اينكه آيه فوق با انواع تاءكيدها همراه است از يكسو واژه ((بطش )) خود به معنى گرفتن قهرآميز است ، و شدت در آن نهفته شده ، و از سوى ديگر ((جمله اسميه )) معمولا براى تاءكيد مى آيد، و از سوى سوم تعبير به ((شديد))، و از سوى چهارم كلمه ((ان )) و از سوى پنجم ((لام )) كه در اينگونه موارد نيز براى تاءكيد مى باشد در اين يك آيه جمع است . بنابراين قرآن مجيد مى خواهد آنها را با نهايت قاطعيت تهديد به مجازات كند و جمله انه هو يبدى ء و يعيد كه دليل اجمالى معاد در آن نهفته است نيز تاءكيد ديگرى بر آن مى افزايد. سپس به بيان پنج وصف از اوصاف خداوند بزرگ پرداخته ، مى گويد: ((او آمرزنده بندگان توبهكار، و دوستدار مؤ منان است )) (و هو الغفور الودود). ((او داراى تخت قدرت ، و حكومت مطلقه بر عالم هستى و صاحب مجد و عظمت است )) (ذو العرش المجيد). ((او هر كارى را اراده كند انجام مى دهد)) (فعال لما يريد). ((غفور)) و ((ودود)) كه هر دو صيغه مبالغه هستند اشاره به نهايت بخشندگى و محبت او است ، بخشنده و آمرزنده نسبت به گنهكاران توبه كار، و پر محبت نسبت به بندگان صالح . در حقيقت ذكر اين اوصاف در برابر تهديدى كه در آيات قبل آمده براى بيان اين حقيقت است كه راه بازگشت به روى گنهكاران باز است ، و خداوند در عين شديدالعقاب بودن غفور و ودود و رحيم و مهربان است . از آنچه گفته شد: روشن مى شود كه و ((ودود)) در اينجا معنى فاعلى دارد نه مفعولى ، و اينكه بعضى صيغه ودود را به معنى ((اسم مفعول )) دانسته اند مانند ((ركوب )) كه به معنى ((مركوب )) آمده است ، يعنى خداوند بسيار دوست داشتنى است تناسب با وصف ((غفور)) كه قبل از آن آمده ، ندارد زيرا هدف بيان محبت پروردگار نسبت به بندگان است ، نه علاقه و محبت بندگان نسبت به او. وصف سوم يعنى ((ذوالعرش )) با توجه به اينكه عرش كه به معنى تخت بلند سلطنتى است در اينگونه موارد كنايه از قدرت و حاكميت مى باشد، و بيانگر اين واقعيت است كه حكومت جهان هستى از آن او است ، و هر چه اراده كند انجام مى گيرد بنابراين در حقيقت جمله ((فعال لما يريد)) از لوازم اين حاكميت مطلقه است ، و در مجموع قدرت او را بر مساءله معاد و زنده كردن مردگان بعد از مرگ و كيفر و مجازات جباران و شكنجه گران نشان مى دهد. ((مجيد)) از ماده ((مجد)) به معنى گستردگى كرم و شرافت و جلال است ، و اين از صفاتى است كه مخصوص خداوند مى باشد، و در مورد ديگران كمتر به كار مى رود. اين پنج وصف انسجام روشنى دارد، زيرا ((غفور)) و ((ودود)) بودن آنگاه مفيد است كه شخص داراى ((قدرت )) باشد، و كرمش ‍ وسيع و نعمتش بى پايان ، تا هر چه را اراده كند انجام دهد، نه چيزى مانع كار او گردد، و نه كسى قدرت بر مقابله داشته باشد و نه در اراده اش ضعف و فتور و ترديد و فسخ حاصل گردد. ﴿15 شكنجه گران در برابر مجازات الهى بعد از بيان جنايت عظيم شكنجهگران اقوام پيشين كه مؤ منان با استقامت را زنده زنده در آتش مى سوزاندند، در اين آيات به كيفر سخت الهى نسبت به آن شكنجه گران و پاداشهاى عظيم مؤ منان اشاره مى كند. نخست مى فرمايد: ((كسانى كه مردان و زنان با ايمان را مورد آزار و عذاب و شكنجه قرار دادند، سپس توبه نكردند، عذاب دوزخ براى آنها است ، و همچنين عذاب آتش سوزان )) (ان الذين فتنوا المؤ منين و المؤ منات ثم لم يتوبوا فلهم عذاب جهنم و لهم عذاب الحريق ). ((فتنوا)) از ماده ((فتن )) (بر وزن متن ) و ((فتنه )) در اصل به معنى قرار دادن طلا در آتش است تا ميزان خلوص آن روشن شود، سپس اين ماده (فتنه ) هم به معنى ((آزمايش ))، و هم به معنى ((عذاب و مجازات )) و هم به معنى ((گمراهى و شرك )) به كار رفته است و در آيه مورد بحث به معنى عذاب و آزار و شكنجه است ، نظير آن در آيه 13 و 14 ذاريات نيز آمده : يوم هم على النار يفتنون ذوقوا فتنتكم هذا الذى كنتم به تستعجلون : ((همان روزى كه آنها بر آتش ‍ سوزانده مى شوند، و به آنها مى گويند: بچشيد عذاب خود را، اين همان چيزى است كه درباره آن عجله داشتيد))! جمله ((ثم لم يتوبوا)) نشان مى دهد كه راه توبه حتى براى چنين شكنجه - گران ستمگرى باز است ، و اين نهايت لطف پروردگار را نسبت به گنهكاران نشان مى دهد، و ضمنا هشدارى است به مردم مكه كه تا دير نشده است دست از آزار و شكنجه مؤ منان بردارند، و به سوى خدا بازگردند. اصولا قرآن راه بازگشت را به روى كسى نمى بندد، و اين نشان مى دهد كه قرار دادن مجازاتهاى سخت و دردناك نيز براى اصلاح فاسدان و مفسدان و به منظور بازگشت آنها به سوى حق است . قابل توجه اينكه در اين آيه دو گونه عذاب براى آنها ذكر كرده : يكى عذاب جهنم و ديگرى ((عذاب حريق )) (عذاب آتش سوزان ) ذكر اين دو ممكن است به خاطر اين باشد كه در جهنم انواعى از مجازاتها وجود دارد كه يكى از آنها آتش سوزان است ، و ذكر آن بالخصوص به خاطر اين است كه شكنجه - گران مزبور مؤ منان را با آتش مى سوزاندند و بايد در آنجا با آتش مجازات شوند اما اين آتش كجا و آن آتش ‍ كجا. اين آتش از شعله هاى قهر و غضب خدا افروخته شده ، آتشى است جاويدان و هميشگى ، آتشى است تواءم با ذلت و خوارى ، ولى آن آتش ‍ دنيا آتش ناپايدارى است كه به دست خلق ضعيف افروخته شده است ، و مؤ منانى كه با آن مى سوزند سربلند و مفتخرند، و در صف اول شهيدان راه خدا جاى دارند. بعضى نيز گفته اند عذاب جهنم در برابر كفر آنها بوده ، و عذاب حريق در مقابل اعمال شكنجه آنها است . سپس به پاداش مؤ منان پرداخته ، مى فرمايد: ((كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند براى آنها باغهايى از بهشت است كه نهرها زير درختانش جارى است ، و اين پيروزى و نجات بزرگى است )) (ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات لهم جنات تجرى من تحتها الانهار ذلك الفوز الكبير). چه فوز و پيروزى از اين برتر كه در جوار قرب پروردگار و در ميان انواع نعمتهاى پايدار، با سربلندى و افتخار جاى گيرند، ولى نبايد فراموش ‍ كرد كه كليد اصلى اين پيروزى و فوز كبير، ((ايمان و عمل صالح )) است ، اين است سرمايه اصلى اين راه ، و بقيه هر چه هست شاخ و برگ است . تعبير به ((عملواالصالحات )) (با توجه به اينكه صالحات جمع صالح است ) نشان مى دهد تنها يك يا چند عمل صالح كافى نيست ، بايد برنامه در همه جا بر محور عمل صالح دور زند. تعبير به ((ذلك )) كه در لغت عرب براى اشاره به دور است در اينگونه مقامات بيانگر اهميت و علو مقام است ، يعنى پيروزى و نجات و افتخارات آنها بقدرى است كه از دسترس فكر ما بيرون است . سپس بار ديگر به تهديد كفار و شكنجهگران پرداخته ، مى افزايد: ((مسلما گرفتن قهرآميز و مجازات پروردگارت بسيار شديد است ))! (ان بطش ربك لشديد) بعد مى فرمايد گمان نكنيد قيامتى در كار نيست و يا بازگشت شما مشكل است ((او است كه آفرينش را آغاز مى كند، و او است كه باز مى گرداند)) (انه هو يبدى و يعيد). ((بطش )) به معنى گرفتن تواءم با قهر و قدرت است ، و از آنجا كه اين كار غالبا مقدمه مجازات مى باشد اين واژه به معنى مجازات و كيفر نيز آمده . تعبير به ((ربك )) (پروردگار تو) براى تسلى خاطر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و تاءكيد بر حمايت خداوند از او است . قابل توجه اينكه آيه فوق با انواع تاءكيدها همراه است از يكسو واژه ((بطش )) خود به معنى گرفتن قهرآميز است ، و شدت در آن نهفته شده ، و از سوى ديگر ((جمله اسميه )) معمولا براى تاءكيد مى آيد، و از سوى سوم تعبير به ((شديد))، و از سوى چهارم كلمه ((ان )) و از سوى پنجم ((لام )) كه در اينگونه موارد نيز براى تاءكيد مى باشد در اين يك آيه جمع است . بنابراين قرآن مجيد مى خواهد آنها را با نهايت قاطعيت تهديد به مجازات كند و جمله انه هو يبدى ء و يعيد كه دليل اجمالى معاد در آن نهفته است نيز تاءكيد ديگرى بر آن مى افزايد. سپس به بيان پنج وصف از اوصاف خداوند بزرگ پرداخته ، مى گويد: ((او آمرزنده بندگان توبهكار، و دوستدار مؤ منان است )) (و هو الغفور الودود). ((او داراى تخت قدرت ، و حكومت مطلقه بر عالم هستى و صاحب مجد و عظمت است )) (ذو العرش المجيد). ((او هر كارى را اراده كند انجام مى دهد)) (فعال لما يريد). ((غفور)) و ((ودود)) كه هر دو صيغه مبالغه هستند اشاره به نهايت بخشندگى و محبت او است ، بخشنده و آمرزنده نسبت به گنهكاران توبه كار، و پر محبت نسبت به بندگان صالح . در حقيقت ذكر اين اوصاف در برابر تهديدى كه در آيات قبل آمده براى بيان اين حقيقت است كه راه بازگشت به روى گنهكاران باز است ، و خداوند در عين شديدالعقاب بودن غفور و ودود و رحيم و مهربان است . از آنچه گفته شد: روشن مى شود كه و ((ودود)) در اينجا معنى فاعلى دارد نه مفعولى ، و اينكه بعضى صيغه ودود را به معنى ((اسم مفعول )) دانسته اند مانند ((ركوب )) كه به معنى ((مركوب )) آمده است ، يعنى خداوند بسيار دوست داشتنى است تناسب با وصف ((غفور)) كه قبل از آن آمده ، ندارد زيرا هدف بيان محبت پروردگار نسبت به بندگان است ، نه علاقه و محبت بندگان نسبت به او. وصف سوم يعنى ((ذوالعرش )) با توجه به اينكه عرش كه به معنى تخت بلند سلطنتى است در اينگونه موارد كنايه از قدرت و حاكميت مى باشد، و بيانگر اين واقعيت است كه حكومت جهان هستى از آن او است ، و هر چه اراده كند انجام مى گيرد بنابراين در حقيقت جمله ((فعال لما يريد)) از لوازم اين حاكميت مطلقه است ، و در مجموع قدرت او را بر مساءله معاد و زنده كردن مردگان بعد از مرگ و كيفر و مجازات جباران و شكنجه گران نشان مى دهد. ((مجيد)) از ماده ((مجد)) به معنى گستردگى كرم و شرافت و جلال است ، و اين از صفاتى است كه مخصوص خداوند مى باشد، و در مورد ديگران كمتر به كار مى رود. اين پنج وصف انسجام روشنى دارد، زيرا ((غفور)) و ((ودود)) بودن آنگاه مفيد است كه شخص داراى ((قدرت )) باشد، و كرمش ‍ وسيع و نعمتش بى پايان ، تا هر چه را اراده كند انجام دهد، نه چيزى مانع كار او گردد، و نه كسى قدرت بر مقابله داشته باشد و نه در اراده اش ضعف و فتور و ترديد و فسخ حاصل گردد. ﴿16 ديدى خدا با لشكر فرعون و ثمود چه كرد؟ آيات قبل بيان قدرت مطلقه خداوند و حاكميت بلا منازع او، و تهديد كفار و شكنجه گران بود، براى اينكه معلوم شود اين تهديدها عملى است و تنها سخن و شعار نمى باشد، در آيات مورد بحث روى سخن را به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم كرده مى فرمايد: ((آيا داستان لشكرها به تو رسيده است )) (هل اتيك حديث الجنود). لشكريان عظيمى كه در برابر پيامبران الهى صف آرايى كردند و به مبارزه برخاستند به گمان اينكه مى توانند در مقابل قدرت خدا عرض اندام كنند. و بعد به دو نمونه آشكار از آنها كه يكى در قديم الايام ، و ديگرى در عصر نزديكتر واقع شد اشاره كرده مى افزايد: ((همان لشكريان فرعون و قوم ثمود)) (فرعون و ثمود). همانها كه بعضى شرق و غرب جهان را زير سلطه خود قرار دادند، و بعضى دل كوهها را شكافتند و سنگهاى عظيم آن را بركندند، و از آن خانه ها و قصرهاى عظيم ساختند، و كسى را ياراى مقابله با آنها نبود. اما خداوند گروه اول را با ((آب ))، و گروه دوم را با ((باد)) كه هر دو وسيله هاى حيات آدمى هستند، و از لطيف ترين و ظريفترين موجودات محسوب مى شوند درهم كوبيد! امواج نيل ، فرعون و لشكرش را در كام خود فرو بلعيد، و باد سرد و كوبنده ، قوم ثمود را همچون پر كاه از مقابل خود برميداشت و بعد از مدتى جسم بى جانشان را بر صفحه زمين مى افكند. تا مشركان عرب بدانند كارى از آنها ساخته نيست ، جايى كه خدا از آن لشكرهاى عظيم و قدرتمند چنين انتقام گرفت وضع كسانى كه از آنها ضعيف ترند و ناتوانترند روشن است ، هر چند ضعيف و قوى در برابر قدرت او يكسان است انتخاب قوم ((فرعون )) و ((ثمود)) از ميان همه اقوام پيشين به عنوان دو نمونه از اقوام سركش به خاطر اين است كه هر دو در نهايت قدرت بودند، يكى مربوط به گذشته هاى دور است (قوم ثمود) و ديگرى به گذشته نزديكتر (قوم فرعون ) بعلاوه اقوام عرب با نام آنها آشنا بودند و از تاريخشان اجمالا باخبر. در آيه بعد مى افزايد: ((بلكه كسانى كه كافر شدند پيوسته گرفتار تكذيب و انكار حقند)) (بل الذين كفروا فى تكذيب ). چنان نيست كه نشانه هاى حق بر كسى مخفى و پنهان باشد، لجاجت و عناد اجازه نمى دهد كه بعضى راه را پيدا كنند، و در طريق حق گام بگذارند. تعبير به ((بل )) كه به اصطلاح براى ((اضراب )) (عدول از چيزى به چيز ديگر است ) گويى اشاره به اين است كه اين گروه مشرك از قوم فرعون و ثمود هم بدتر و لجوجترند، دائما مشغول تكذيب و انكار قرآنند، و از هر وسيله براى اين مقصود بهره مى گيرند. ولى آنها بايد بدانند كه ((خداوند به همه آنها احاطه دارد و همه در چنگال قدرت او هستند)) (والله من ورائهم محيط). اگر خدا به آنها مهلت مى دهد نه به خاطر عجز و ناتوانى است ، و اگر آنها را سريعا مجازات نمى كند نه به خاطر اين است كه از قلمرو قدرتش ‍ بيرونند. تعبير به ((ورائهم )) (پشت سر آنها) اشاره به اين است كه آنها از هر جهت در قبضه قدرت الهى هستند، و خداوند از تمام جهات به آنها احاطه دارد، بنابراين ممكن نيست از چنگال عدالت و كيفر او فرار كنند. اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور احاطه علمى خداوند به اعمال آنها در جميع جهات است به گونه اى كه هيچ گفتار و كردار و نيات آنها از وى مخفى نمى ماند. در آيه بعد مى افزايد: اصرار آنها در تكذيب قرآن و نسبت آن به سحر و كهانت و شعر بيهوده است ((بلكه آن قرآن مجيد و با عظمت و بلند مقام است )) (بل هو قرآن مجيد). ((كلامى است كه در لوح محفوظ ثبت است )) و دست نا اهلان و شياطين و كاهنان هرگز به آن نمى رسد، و از هر گونه تغيير و تبديل و زياده و نقصان بر كنار مى باشد (فى لوح محفوظ). بنابراين اگر نسبتهاى ناروا به تو مى دهند، و شاعر و ساحر و كاهن و مجنونت مى خوانند، هرگز غمگين مباش ، تكيه گاه تو محكم ، راهت روشن ، و پشتيبانت قدرتمند و توانا است . ((مجيد)) چنانكه گفتيم از ماده ((مجد)) به معنى گستردگى شرافت و جلالت است ، و اين معنى درباره قرآن كاملا صادق مى باشد، چرا كه محتوايش عظيم و گسترده ، و معانيش بلند و پرمايه است ، هم در زمينه معارف و اعتقادات ، و هم اخلاق و مواعظ، و هم احكام و سنن . ((لوح )) (به فتح لام ) به معنى صفحه عريضى است كه چيزى بر آن مى نويسند، و ((لوح )) (به ضم لام ) به معنى عطش ، و همچنين هوايى است كه بين آسمان و زمين قرار دارد. فعلى كه از اولى مشتق مى شود به معنى آشكار شدن و درخشيدن است . و به هر حال در اينجا منظور صفحه اى است كه قرآن مجيد بر آن ثبت و ضبط شده است ولى نه صفحه اى همچون الواح متداول در ميان ما، بلكه در تفسيرى از ابن عباس آمده است ((لوح محفوظ)) طولش به اندازه فاصله زمين و آسمان ! و عرضش به اندازه فاصله مغرب و مشرق است ! و اينجا است كه به نظر مى رسد كه لوح محفوظ همان صفحه علم خداوند است كه شرق و غرب عالم را فرا گرفته ، و از هر گونه دگرگونى و تحريف مصون و محفوظ است . آرى قرآن از علم بى پايان حق سرچشمه گرفته ، نه زاييده فكر بشر است و نه القاء شياطين ، و محتوايش شاهد بر اين مدعى است . اين احتمالا همان چيزى است كه در قرآن مجيد گاه از آن به ((كتاب مبين )) و گاه به ((ام الكتاب )) تعبير شده ، چنانكه در آيه 39 رعد مى خوانيم : يمحو الله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب : ((خداوند هر چه را بخواهد محو و هر چه را بخواهد ثابت مى دارد، و ام الكتاب (كتاب اصلى و مادر) نزد او است )). و در آيه 59 انعام آمده است : و لا رطب و لا يابس الا فى كتاب مبين : ((و هيچ تر و خشكى نيست مگر اينكه در كتاب آشكار ثبت است )). ضمنا بايد توجه داشت كه تعبير به ((لوح محفوظ)) در قرآن مجيد تنها در همين جا آمده است . خداوندا! ما را به حقيقت اين كتاب بزرگ آسمانيت آشناتر بفرما. پروردگارا! در آن روز كه مؤ منان صالح به فوز كبير و كافران مجرم به عذاب حريق مى رسند ما را در كنف حمايتت قرار ده . بار الها! تو غفور و ودود و رحيم و مهربانى با ما آن كن كه اين اسماء و صفاتت ايجاب مى كند نه آنچه اعمال ما اقتضا دارد. آمين يا رب العالمين ﴿17 ديدى خدا با لشكر فرعون و ثمود چه كرد؟ آيات قبل بيان قدرت مطلقه خداوند و حاكميت بلا منازع او، و تهديد كفار و شكنجه گران بود، براى اينكه معلوم شود اين تهديدها عملى است و تنها سخن و شعار نمى باشد، در آيات مورد بحث روى سخن را به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم كرده مى فرمايد: ((آيا داستان لشكرها به تو رسيده است )) (هل اتيك حديث الجنود). لشكريان عظيمى كه در برابر پيامبران الهى صف آرايى كردند و به مبارزه برخاستند به گمان اينكه مى توانند در مقابل قدرت خدا عرض اندام كنند. و بعد به دو نمونه آشكار از آنها كه يكى در قديم الايام ، و ديگرى در عصر نزديكتر واقع شد اشاره كرده مى افزايد: ((همان لشكريان فرعون و قوم ثمود)) (فرعون و ثمود). همانها كه بعضى شرق و غرب جهان را زير سلطه خود قرار دادند، و بعضى دل كوهها را شكافتند و سنگهاى عظيم آن را بركندند، و از آن خانه ها و قصرهاى عظيم ساختند، و كسى را ياراى مقابله با آنها نبود. اما خداوند گروه اول را با ((آب ))، و گروه دوم را با ((باد)) كه هر دو وسيله هاى حيات آدمى هستند، و از لطيف ترين و ظريفترين موجودات محسوب مى شوند درهم كوبيد! امواج نيل ، فرعون و لشكرش را در كام خود فرو بلعيد، و باد سرد و كوبنده ، قوم ثمود را همچون پر كاه از مقابل خود برميداشت و بعد از مدتى جسم بى جانشان را بر صفحه زمين مى افكند. تا مشركان عرب بدانند كارى از آنها ساخته نيست ، جايى كه خدا از آن لشكرهاى عظيم و قدرتمند چنين انتقام گرفت وضع كسانى كه از آنها ضعيف ترند و ناتوانترند روشن است ، هر چند ضعيف و قوى در برابر قدرت او يكسان است انتخاب قوم ((فرعون )) و ((ثمود)) از ميان همه اقوام پيشين به عنوان دو نمونه از اقوام سركش به خاطر اين است كه هر دو در نهايت قدرت بودند، يكى مربوط به گذشته هاى دور است (قوم ثمود) و ديگرى به گذشته نزديكتر (قوم فرعون ) بعلاوه اقوام عرب با نام آنها آشنا بودند و از تاريخشان اجمالا باخبر. در آيه بعد مى افزايد: ((بلكه كسانى كه كافر شدند پيوسته گرفتار تكذيب و انكار حقند)) (بل الذين كفروا فى تكذيب ). چنان نيست كه نشانه هاى حق بر كسى مخفى و پنهان باشد، لجاجت و عناد اجازه نمى دهد كه بعضى راه را پيدا كنند، و در طريق حق گام بگذارند. تعبير به ((بل )) كه به اصطلاح براى ((اضراب )) (عدول از چيزى به چيز ديگر است ) گويى اشاره به اين است كه اين گروه مشرك از قوم فرعون و ثمود هم بدتر و لجوجترند، دائما مشغول تكذيب و انكار قرآنند، و از هر وسيله براى اين مقصود بهره مى گيرند. ولى آنها بايد بدانند كه ((خداوند به همه آنها احاطه دارد و همه در چنگال قدرت او هستند)) (والله من ورائهم محيط). اگر خدا به آنها مهلت مى دهد نه به خاطر عجز و ناتوانى است ، و اگر آنها را سريعا مجازات نمى كند نه به خاطر اين است كه از قلمرو قدرتش ‍ بيرونند. تعبير به ((ورائهم )) (پشت سر آنها) اشاره به اين است كه آنها از هر جهت در قبضه قدرت الهى هستند، و خداوند از تمام جهات به آنها احاطه دارد، بنابراين ممكن نيست از چنگال عدالت و كيفر او فرار كنند. اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور احاطه علمى خداوند به اعمال آنها در جميع جهات است به گونه اى كه هيچ گفتار و كردار و نيات آنها از وى مخفى نمى ماند. در آيه بعد مى افزايد: اصرار آنها در تكذيب قرآن و نسبت آن به سحر و كهانت و شعر بيهوده است ((بلكه آن قرآن مجيد و با عظمت و بلند مقام است )) (بل هو قرآن مجيد). ((كلامى است كه در لوح محفوظ ثبت است )) و دست نا اهلان و شياطين و كاهنان هرگز به آن نمى رسد، و از هر گونه تغيير و تبديل و زياده و نقصان بر كنار مى باشد (فى لوح محفوظ). بنابراين اگر نسبتهاى ناروا به تو مى دهند، و شاعر و ساحر و كاهن و مجنونت مى خوانند، هرگز غمگين مباش ، تكيه گاه تو محكم ، راهت روشن ، و پشتيبانت قدرتمند و توانا است . ((مجيد)) چنانكه گفتيم از ماده ((مجد)) به معنى گستردگى شرافت و جلالت است ، و اين معنى درباره قرآن كاملا صادق مى باشد، چرا كه محتوايش عظيم و گسترده ، و معانيش بلند و پرمايه است ، هم در زمينه معارف و اعتقادات ، و هم اخلاق و مواعظ، و هم احكام و سنن . ((لوح )) (به فتح لام ) به معنى صفحه عريضى است كه چيزى بر آن مى نويسند، و ((لوح )) (به ضم لام ) به معنى عطش ، و همچنين هوايى است كه بين آسمان و زمين قرار دارد. فعلى كه از اولى مشتق مى شود به معنى آشكار شدن و درخشيدن است . و به هر حال در اينجا منظور صفحه اى است كه قرآن مجيد بر آن ثبت و ضبط شده است ولى نه صفحه اى همچون الواح متداول در ميان ما، بلكه در تفسيرى از ابن عباس آمده است ((لوح محفوظ)) طولش به اندازه فاصله زمين و آسمان ! و عرضش به اندازه فاصله مغرب و مشرق است ! و اينجا است كه به نظر مى رسد كه لوح محفوظ همان صفحه علم خداوند است كه شرق و غرب عالم را فرا گرفته ، و از هر گونه دگرگونى و تحريف مصون و محفوظ است . آرى قرآن از علم بى پايان حق سرچشمه گرفته ، نه زاييده فكر بشر است و نه القاء شياطين ، و محتوايش شاهد بر اين مدعى است . اين احتمالا همان چيزى است كه در قرآن مجيد گاه از آن به ((كتاب مبين )) و گاه به ((ام الكتاب )) تعبير شده ، چنانكه در آيه 39 رعد مى خوانيم : يمحو الله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب : ((خداوند هر چه را بخواهد محو و هر چه را بخواهد ثابت مى دارد، و ام الكتاب (كتاب اصلى و مادر) نزد او است )). و در آيه 59 انعام آمده است : و لا رطب و لا يابس الا فى كتاب مبين : ((و هيچ تر و خشكى نيست مگر اينكه در كتاب آشكار ثبت است )). ضمنا بايد توجه داشت كه تعبير به ((لوح محفوظ)) در قرآن مجيد تنها در همين جا آمده است . خداوندا! ما را به حقيقت اين كتاب بزرگ آسمانيت آشناتر بفرما. پروردگارا! در آن روز كه مؤ منان صالح به فوز كبير و كافران مجرم به عذاب حريق مى رسند ما را در كنف حمايتت قرار ده . بار الها! تو غفور و ودود و رحيم و مهربانى با ما آن كن كه اين اسماء و صفاتت ايجاب مى كند نه آنچه اعمال ما اقتضا دارد. آمين يا رب العالمين ﴿18 ديدى خدا با لشكر فرعون و ثمود چه كرد؟ آيات قبل بيان قدرت مطلقه خداوند و حاكميت بلا منازع او، و تهديد كفار و شكنجه گران بود، براى اينكه معلوم شود اين تهديدها عملى است و تنها سخن و شعار نمى باشد، در آيات مورد بحث روى سخن را به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم كرده مى فرمايد: ((آيا داستان لشكرها به تو رسيده است )) (هل اتيك حديث الجنود). لشكريان عظيمى كه در برابر پيامبران الهى صف آرايى كردند و به مبارزه برخاستند به گمان اينكه مى توانند در مقابل قدرت خدا عرض اندام كنند. و بعد به دو نمونه آشكار از آنها كه يكى در قديم الايام ، و ديگرى در عصر نزديكتر واقع شد اشاره كرده مى افزايد: ((همان لشكريان فرعون و قوم ثمود)) (فرعون و ثمود). همانها كه بعضى شرق و غرب جهان را زير سلطه خود قرار دادند، و بعضى دل كوهها را شكافتند و سنگهاى عظيم آن را بركندند، و از آن خانه ها و قصرهاى عظيم ساختند، و كسى را ياراى مقابله با آنها نبود. اما خداوند گروه اول را با ((آب ))، و گروه دوم را با ((باد)) كه هر دو وسيله هاى حيات آدمى هستند، و از لطيف ترين و ظريفترين موجودات محسوب مى شوند درهم كوبيد! امواج نيل ، فرعون و لشكرش را در كام خود فرو بلعيد، و باد سرد و كوبنده ، قوم ثمود را همچون پر كاه از مقابل خود برميداشت و بعد از مدتى جسم بى جانشان را بر صفحه زمين مى افكند. تا مشركان عرب بدانند كارى از آنها ساخته نيست ، جايى كه خدا از آن لشكرهاى عظيم و قدرتمند چنين انتقام گرفت وضع كسانى كه از آنها ضعيف ترند و ناتوانترند روشن است ، هر چند ضعيف و قوى در برابر قدرت او يكسان است انتخاب قوم ((فرعون )) و ((ثمود)) از ميان همه اقوام پيشين به عنوان دو نمونه از اقوام سركش به خاطر اين است كه هر دو در نهايت قدرت بودند، يكى مربوط به گذشته هاى دور است (قوم ثمود) و ديگرى به گذشته نزديكتر (قوم فرعون ) بعلاوه اقوام عرب با نام آنها آشنا بودند و از تاريخشان اجمالا باخبر. در آيه بعد مى افزايد: ((بلكه كسانى كه كافر شدند پيوسته گرفتار تكذيب و انكار حقند)) (بل الذين كفروا فى تكذيب ). چنان نيست كه نشانه هاى حق بر كسى مخفى و پنهان باشد، لجاجت و عناد اجازه نمى دهد كه بعضى راه را پيدا كنند، و در طريق حق گام بگذارند. تعبير به ((بل )) كه به اصطلاح براى ((اضراب )) (عدول از چيزى به چيز ديگر است ) گويى اشاره به اين است كه اين گروه مشرك از قوم فرعون و ثمود هم بدتر و لجوجترند، دائما مشغول تكذيب و انكار قرآنند، و از هر وسيله براى اين مقصود بهره مى گيرند. ولى آنها بايد بدانند كه ((خداوند به همه آنها احاطه دارد و همه در چنگال قدرت او هستند)) (والله من ورائهم محيط). اگر خدا به آنها مهلت مى دهد نه به خاطر عجز و ناتوانى است ، و اگر آنها را سريعا مجازات نمى كند نه به خاطر اين است كه از قلمرو قدرتش ‍ بيرونند. تعبير به ((ورائهم )) (پشت سر آنها) اشاره به اين است كه آنها از هر جهت در قبضه قدرت الهى هستند، و خداوند از تمام جهات به آنها احاطه دارد، بنابراين ممكن نيست از چنگال عدالت و كيفر او فرار كنند. اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور احاطه علمى خداوند به اعمال آنها در جميع جهات است به گونه اى كه هيچ گفتار و كردار و نيات آنها از وى مخفى نمى ماند. در آيه بعد مى افزايد: اصرار آنها در تكذيب قرآن و نسبت آن به سحر و كهانت و شعر بيهوده است ((بلكه آن قرآن مجيد و با عظمت و بلند مقام است )) (بل هو قرآن مجيد). ((كلامى است كه در لوح محفوظ ثبت است )) و دست نا اهلان و شياطين و كاهنان هرگز به آن نمى رسد، و از هر گونه تغيير و تبديل و زياده و نقصان بر كنار مى باشد (فى لوح محفوظ). بنابراين اگر نسبتهاى ناروا به تو مى دهند، و شاعر و ساحر و كاهن و مجنونت مى خوانند، هرگز غمگين مباش ، تكيه گاه تو محكم ، راهت روشن ، و پشتيبانت قدرتمند و توانا است . ((مجيد)) چنانكه گفتيم از ماده ((مجد)) به معنى گستردگى شرافت و جلالت است ، و اين معنى درباره قرآن كاملا صادق مى باشد، چرا كه محتوايش عظيم و گسترده ، و معانيش بلند و پرمايه است ، هم در زمينه معارف و اعتقادات ، و هم اخلاق و مواعظ، و هم احكام و سنن . ((لوح )) (به فتح لام ) به معنى صفحه عريضى است كه چيزى بر آن مى نويسند، و ((لوح )) (به ضم لام ) به معنى عطش ، و همچنين هوايى است كه بين آسمان و زمين قرار دارد. فعلى كه از اولى مشتق مى شود به معنى آشكار شدن و درخشيدن است . و به هر حال در اينجا منظور صفحه اى است كه قرآن مجيد بر آن ثبت و ضبط شده است ولى نه صفحه اى همچون الواح متداول در ميان ما، بلكه در تفسيرى از ابن عباس آمده است ((لوح محفوظ)) طولش به اندازه فاصله زمين و آسمان ! و عرضش به اندازه فاصله مغرب و مشرق است ! و اينجا است كه به نظر مى رسد كه لوح محفوظ همان صفحه علم خداوند است كه شرق و غرب عالم را فرا گرفته ، و از هر گونه دگرگونى و تحريف مصون و محفوظ است . آرى قرآن از علم بى پايان حق سرچشمه گرفته ، نه زاييده فكر بشر است و نه القاء شياطين ، و محتوايش شاهد بر اين مدعى است . اين احتمالا همان چيزى است كه در قرآن مجيد گاه از آن به ((كتاب مبين )) و گاه به ((ام الكتاب )) تعبير شده ، چنانكه در آيه 39 رعد مى خوانيم : يمحو الله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب : ((خداوند هر چه را بخواهد محو و هر چه را بخواهد ثابت مى دارد، و ام الكتاب (كتاب اصلى و مادر) نزد او است )). و در آيه 59 انعام آمده است : و لا رطب و لا يابس الا فى كتاب مبين : ((و هيچ تر و خشكى نيست مگر اينكه در كتاب آشكار ثبت است )). ضمنا بايد توجه داشت كه تعبير به ((لوح محفوظ)) در قرآن مجيد تنها در همين جا آمده است . خداوندا! ما را به حقيقت اين كتاب بزرگ آسمانيت آشناتر بفرما. پروردگارا! در آن روز كه مؤ منان صالح به فوز كبير و كافران مجرم به عذاب حريق مى رسند ما را در كنف حمايتت قرار ده . بار الها! تو غفور و ودود و رحيم و مهربانى با ما آن كن كه اين اسماء و صفاتت ايجاب مى كند نه آنچه اعمال ما اقتضا دارد. آمين يا رب العالمين ﴿19 ديدى خدا با لشكر فرعون و ثمود چه كرد؟ آيات قبل بيان قدرت مطلقه خداوند و حاكميت بلا منازع او، و تهديد كفار و شكنجه گران بود، براى اينكه معلوم شود اين تهديدها عملى است و تنها سخن و شعار نمى باشد، در آيات مورد بحث روى سخن را به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم كرده مى فرمايد: ((آيا داستان لشكرها به تو رسيده است )) (هل اتيك حديث الجنود). لشكريان عظيمى كه در برابر پيامبران الهى صف آرايى كردند و به مبارزه برخاستند به گمان اينكه مى توانند در مقابل قدرت خدا عرض اندام كنند. و بعد به دو نمونه آشكار از آنها كه يكى در قديم الايام ، و ديگرى در عصر نزديكتر واقع شد اشاره كرده مى افزايد: ((همان لشكريان فرعون و قوم ثمود)) (فرعون و ثمود). همانها كه بعضى شرق و غرب جهان را زير سلطه خود قرار دادند، و بعضى دل كوهها را شكافتند و سنگهاى عظيم آن را بركندند، و از آن خانه ها و قصرهاى عظيم ساختند، و كسى را ياراى مقابله با آنها نبود. اما خداوند گروه اول را با ((آب ))، و گروه دوم را با ((باد)) كه هر دو وسيله هاى حيات آدمى هستند، و از لطيف ترين و ظريفترين موجودات محسوب مى شوند درهم كوبيد! امواج نيل ، فرعون و لشكرش را در كام خود فرو بلعيد، و باد سرد و كوبنده ، قوم ثمود را همچون پر كاه از مقابل خود برميداشت و بعد از مدتى جسم بى جانشان را بر صفحه زمين مى افكند. تا مشركان عرب بدانند كارى از آنها ساخته نيست ، جايى كه خدا از آن لشكرهاى عظيم و قدرتمند چنين انتقام گرفت وضع كسانى كه از آنها ضعيف ترند و ناتوانترند روشن است ، هر چند ضعيف و قوى در برابر قدرت او يكسان است انتخاب قوم ((فرعون )) و ((ثمود)) از ميان همه اقوام پيشين به عنوان دو نمونه از اقوام سركش به خاطر اين است كه هر دو در نهايت قدرت بودند، يكى مربوط به گذشته هاى دور است (قوم ثمود) و ديگرى به گذشته نزديكتر (قوم فرعون ) بعلاوه اقوام عرب با نام آنها آشنا بودند و از تاريخشان اجمالا باخبر. در آيه بعد مى افزايد: ((بلكه كسانى كه كافر شدند پيوسته گرفتار تكذيب و انكار حقند)) (بل الذين كفروا فى تكذيب ). چنان نيست كه نشانه هاى حق بر كسى مخفى و پنهان باشد، لجاجت و عناد اجازه نمى دهد كه بعضى راه را پيدا كنند، و در طريق حق گام بگذارند. تعبير به ((بل )) كه به اصطلاح براى ((اضراب )) (عدول از چيزى به چيز ديگر است ) گويى اشاره به اين است كه اين گروه مشرك از قوم فرعون و ثمود هم بدتر و لجوجترند، دائما مشغول تكذيب و انكار قرآنند، و از هر وسيله براى اين مقصود بهره مى گيرند. ولى آنها بايد بدانند كه ((خداوند به همه آنها احاطه دارد و همه در چنگال قدرت او هستند)) (والله من ورائهم محيط). اگر خدا به آنها مهلت مى دهد نه به خاطر عجز و ناتوانى است ، و اگر آنها را سريعا مجازات نمى كند نه به خاطر اين است كه از قلمرو قدرتش ‍ بيرونند. تعبير به ((ورائهم )) (پشت سر آنها) اشاره به اين است كه آنها از هر جهت در قبضه قدرت الهى هستند، و خداوند از تمام جهات به آنها احاطه دارد، بنابراين ممكن نيست از چنگال عدالت و كيفر او فرار كنند. اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور احاطه علمى خداوند به اعمال آنها در جميع جهات است به گونه اى كه هيچ گفتار و كردار و نيات آنها از وى مخفى نمى ماند. در آيه بعد مى افزايد: اصرار آنها در تكذيب قرآن و نسبت آن به سحر و كهانت و شعر بيهوده است ((بلكه آن قرآن مجيد و با عظمت و بلند مقام است )) (بل هو قرآن مجيد). ((كلامى است كه در لوح محفوظ ثبت است )) و دست نا اهلان و شياطين و كاهنان هرگز به آن نمى رسد، و از هر گونه تغيير و تبديل و زياده و نقصان بر كنار مى باشد (فى لوح محفوظ). بنابراين اگر نسبتهاى ناروا به تو مى دهند، و شاعر و ساحر و كاهن و مجنونت مى خوانند، هرگز غمگين مباش ، تكيه گاه تو محكم ، راهت روشن ، و پشتيبانت قدرتمند و توانا است . ((مجيد)) چنانكه گفتيم از ماده ((مجد)) به معنى گستردگى شرافت و جلالت است ، و اين معنى درباره قرآن كاملا صادق مى باشد، چرا كه محتوايش عظيم و گسترده ، و معانيش بلند و پرمايه است ، هم در زمينه معارف و اعتقادات ، و هم اخلاق و مواعظ، و هم احكام و سنن . ((لوح )) (به فتح لام ) به معنى صفحه عريضى است كه چيزى بر آن مى نويسند، و ((لوح )) (به ضم لام ) به معنى عطش ، و همچنين هوايى است كه بين آسمان و زمين قرار دارد. فعلى كه از اولى مشتق مى شود به معنى آشكار شدن و درخشيدن است . و به هر حال در اينجا منظور صفحه اى است كه قرآن مجيد بر آن ثبت و ضبط شده است ولى نه صفحه اى همچون الواح متداول در ميان ما، بلكه در تفسيرى از ابن عباس آمده است ((لوح محفوظ)) طولش به اندازه فاصله زمين و آسمان ! و عرضش به اندازه فاصله مغرب و مشرق است ! و اينجا است كه به نظر مى رسد كه لوح محفوظ همان صفحه علم خداوند است كه شرق و غرب عالم را فرا گرفته ، و از هر گونه دگرگونى و تحريف مصون و محفوظ است . آرى قرآن از علم بى پايان حق سرچشمه گرفته ، نه زاييده فكر بشر است و نه القاء شياطين ، و محتوايش شاهد بر اين مدعى است . اين احتمالا همان چيزى است كه در قرآن مجيد گاه از آن به ((كتاب مبين )) و گاه به ((ام الكتاب )) تعبير شده ، چنانكه در آيه 39 رعد مى خوانيم : يمحو الله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب : ((خداوند هر چه را بخواهد محو و هر چه را بخواهد ثابت مى دارد، و ام الكتاب (كتاب اصلى و مادر) نزد او است )). و در آيه 59 انعام آمده است : و لا رطب و لا يابس الا فى كتاب مبين : ((و هيچ تر و خشكى نيست مگر اينكه در كتاب آشكار ثبت است )). ضمنا بايد توجه داشت كه تعبير به ((لوح محفوظ)) در قرآن مجيد تنها در همين جا آمده است . خداوندا! ما را به حقيقت اين كتاب بزرگ آسمانيت آشناتر بفرما. پروردگارا! در آن روز كه مؤ منان صالح به فوز كبير و كافران مجرم به عذاب حريق مى رسند ما را در كنف حمايتت قرار ده . بار الها! تو غفور و ودود و رحيم و مهربانى با ما آن كن كه اين اسماء و صفاتت ايجاب مى كند نه آنچه اعمال ما اقتضا دارد. آمين يا رب العالمين ﴿20 ديدى خدا با لشكر فرعون و ثمود چه كرد؟ آيات قبل بيان قدرت مطلقه خداوند و حاكميت بلا منازع او، و تهديد كفار و شكنجه گران بود، براى اينكه معلوم شود اين تهديدها عملى است و تنها سخن و شعار نمى باشد، در آيات مورد بحث روى سخن را به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم كرده مى فرمايد: ((آيا داستان لشكرها به تو رسيده است )) (هل اتيك حديث الجنود). لشكريان عظيمى كه در برابر پيامبران الهى صف آرايى كردند و به مبارزه برخاستند به گمان اينكه مى توانند در مقابل قدرت خدا عرض اندام كنند. و بعد به دو نمونه آشكار از آنها كه يكى در قديم الايام ، و ديگرى در عصر نزديكتر واقع شد اشاره كرده مى افزايد: ((همان لشكريان فرعون و قوم ثمود)) (فرعون و ثمود). همانها كه بعضى شرق و غرب جهان را زير سلطه خود قرار دادند، و بعضى دل كوهها را شكافتند و سنگهاى عظيم آن را بركندند، و از آن خانه ها و قصرهاى عظيم ساختند، و كسى را ياراى مقابله با آنها نبود. اما خداوند گروه اول را با ((آب ))، و گروه دوم را با ((باد)) كه هر دو وسيله هاى حيات آدمى هستند، و از لطيف ترين و ظريفترين موجودات محسوب مى شوند درهم كوبيد! امواج نيل ، فرعون و لشكرش را در كام خود فرو بلعيد، و باد سرد و كوبنده ، قوم ثمود را همچون پر كاه از مقابل خود برميداشت و بعد از مدتى جسم بى جانشان را بر صفحه زمين مى افكند. تا مشركان عرب بدانند كارى از آنها ساخته نيست ، جايى كه خدا از آن لشكرهاى عظيم و قدرتمند چنين انتقام گرفت وضع كسانى كه از آنها ضعيف ترند و ناتوانترند روشن است ، هر چند ضعيف و قوى در برابر قدرت او يكسان است انتخاب قوم ((فرعون )) و ((ثمود)) از ميان همه اقوام پيشين به عنوان دو نمونه از اقوام سركش به خاطر اين است كه هر دو در نهايت قدرت بودند، يكى مربوط به گذشته هاى دور است (قوم ثمود) و ديگرى به گذشته نزديكتر (قوم فرعون ) بعلاوه اقوام عرب با نام آنها آشنا بودند و از تاريخشان اجمالا باخبر. در آيه بعد مى افزايد: ((بلكه كسانى كه كافر شدند پيوسته گرفتار تكذيب و انكار حقند)) (بل الذين كفروا فى تكذيب ). چنان نيست كه نشانه هاى حق بر كسى مخفى و پنهان باشد، لجاجت و عناد اجازه نمى دهد كه بعضى راه را پيدا كنند، و در طريق حق گام بگذارند. تعبير به ((بل )) كه به اصطلاح براى ((اضراب )) (عدول از چيزى به چيز ديگر است ) گويى اشاره به اين است كه اين گروه مشرك از قوم فرعون و ثمود هم بدتر و لجوجترند، دائما مشغول تكذيب و انكار قرآنند، و از هر وسيله براى اين مقصود بهره مى گيرند. ولى آنها بايد بدانند كه ((خداوند به همه آنها احاطه دارد و همه در چنگال قدرت او هستند)) (والله من ورائهم محيط). اگر خدا به آنها مهلت مى دهد نه به خاطر عجز و ناتوانى است ، و اگر آنها را سريعا مجازات نمى كند نه به خاطر اين است كه از قلمرو قدرتش ‍ بيرونند. تعبير به ((ورائهم )) (پشت سر آنها) اشاره به اين است كه آنها از هر جهت در قبضه قدرت الهى هستند، و خداوند از تمام جهات به آنها احاطه دارد، بنابراين ممكن نيست از چنگال عدالت و كيفر او فرار كنند. اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور احاطه علمى خداوند به اعمال آنها در جميع جهات است به گونه اى كه هيچ گفتار و كردار و نيات آنها از وى مخفى نمى ماند. در آيه بعد مى افزايد: اصرار آنها در تكذيب قرآن و نسبت آن به سحر و كهانت و شعر بيهوده است ((بلكه آن قرآن مجيد و با عظمت و بلند مقام است )) (بل هو قرآن مجيد). ((كلامى است كه در لوح محفوظ ثبت است )) و دست نا اهلان و شياطين و كاهنان هرگز به آن نمى رسد، و از هر گونه تغيير و تبديل و زياده و نقصان بر كنار مى باشد (فى لوح محفوظ). بنابراين اگر نسبتهاى ناروا به تو مى دهند، و شاعر و ساحر و كاهن و مجنونت مى خوانند، هرگز غمگين مباش ، تكيه گاه تو محكم ، راهت روشن ، و پشتيبانت قدرتمند و توانا است . ((مجيد)) چنانكه گفتيم از ماده ((مجد)) به معنى گستردگى شرافت و جلالت است ، و اين معنى درباره قرآن كاملا صادق مى باشد، چرا كه محتوايش عظيم و گسترده ، و معانيش بلند و پرمايه است ، هم در زمينه معارف و اعتقادات ، و هم اخلاق و مواعظ، و هم احكام و سنن . ((لوح )) (به فتح لام ) به معنى صفحه عريضى است كه چيزى بر آن مى نويسند، و ((لوح )) (به ضم لام ) به معنى عطش ، و همچنين هوايى است كه بين آسمان و زمين قرار دارد. فعلى كه از اولى مشتق مى شود به معنى آشكار شدن و درخشيدن است . و به هر حال در اينجا منظور صفحه اى است كه قرآن مجيد بر آن ثبت و ضبط شده است ولى نه صفحه اى همچون الواح متداول در ميان ما، بلكه در تفسيرى از ابن عباس آمده است ((لوح محفوظ)) طولش به اندازه فاصله زمين و آسمان ! و عرضش به اندازه فاصله مغرب و مشرق است ! و اينجا است كه به نظر مى رسد كه لوح محفوظ همان صفحه علم خداوند است كه شرق و غرب عالم را فرا گرفته ، و از هر گونه دگرگونى و تحريف مصون و محفوظ است . آرى قرآن از علم بى پايان حق سرچشمه گرفته ، نه زاييده فكر بشر است و نه القاء شياطين ، و محتوايش شاهد بر اين مدعى است . اين احتمالا همان چيزى است كه در قرآن مجيد گاه از آن به ((كتاب مبين )) و گاه به ((ام الكتاب )) تعبير شده ، چنانكه در آيه 39 رعد مى خوانيم : يمحو الله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب : ((خداوند هر چه را بخواهد محو و هر چه را بخواهد ثابت مى دارد، و ام الكتاب (كتاب اصلى و مادر) نزد او است )). و در آيه 59 انعام آمده است : و لا رطب و لا يابس الا فى كتاب مبين : ((و هيچ تر و خشكى نيست مگر اينكه در كتاب آشكار ثبت است )). ضمنا بايد توجه داشت كه تعبير به ((لوح محفوظ)) در قرآن مجيد تنها در همين جا آمده است . خداوندا! ما را به حقيقت اين كتاب بزرگ آسمانيت آشناتر بفرما. پروردگارا! در آن روز كه مؤ منان صالح به فوز كبير و كافران مجرم به عذاب حريق مى رسند ما را در كنف حمايتت قرار ده . بار الها! تو غفور و ودود و رحيم و مهربانى با ما آن كن كه اين اسماء و صفاتت ايجاب مى كند نه آنچه اعمال ما اقتضا دارد. آمين يا رب العالمين ﴿21 ديدى خدا با لشكر فرعون و ثمود چه كرد؟ آيات قبل بيان قدرت مطلقه خداوند و حاكميت بلا منازع او، و تهديد كفار و شكنجه گران بود، براى اينكه معلوم شود اين تهديدها عملى است و تنها سخن و شعار نمى باشد، در آيات مورد بحث روى سخن را به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم كرده مى فرمايد: ((آيا داستان لشكرها به تو رسيده است )) (هل اتيك حديث الجنود). لشكريان عظيمى كه در برابر پيامبران الهى صف آرايى كردند و به مبارزه برخاستند به گمان اينكه مى توانند در مقابل قدرت خدا عرض اندام كنند. و بعد به دو نمونه آشكار از آنها كه يكى در قديم الايام ، و ديگرى در عصر نزديكتر واقع شد اشاره كرده مى افزايد: ((همان لشكريان فرعون و قوم ثمود)) (فرعون و ثمود). همانها كه بعضى شرق و غرب جهان را زير سلطه خود قرار دادند، و بعضى دل كوهها را شكافتند و سنگهاى عظيم آن را بركندند، و از آن خانه ها و قصرهاى عظيم ساختند، و كسى را ياراى مقابله با آنها نبود. اما خداوند گروه اول را با ((آب ))، و گروه دوم را با ((باد)) كه هر دو وسيله هاى حيات آدمى هستند، و از لطيف ترين و ظريفترين موجودات محسوب مى شوند درهم كوبيد! امواج نيل ، فرعون و لشكرش را در كام خود فرو بلعيد، و باد سرد و كوبنده ، قوم ثمود را همچون پر كاه از مقابل خود برميداشت و بعد از مدتى جسم بى جانشان را بر صفحه زمين مى افكند. تا مشركان عرب بدانند كارى از آنها ساخته نيست ، جايى كه خدا از آن لشكرهاى عظيم و قدرتمند چنين انتقام گرفت وضع كسانى كه از آنها ضعيف ترند و ناتوانترند روشن است ، هر چند ضعيف و قوى در برابر قدرت او يكسان است انتخاب قوم ((فرعون )) و ((ثمود)) از ميان همه اقوام پيشين به عنوان دو نمونه از اقوام سركش به خاطر اين است كه هر دو در نهايت قدرت بودند، يكى مربوط به گذشته هاى دور است (قوم ثمود) و ديگرى به گذشته نزديكتر (قوم فرعون ) بعلاوه اقوام عرب با نام آنها آشنا بودند و از تاريخشان اجمالا باخبر. در آيه بعد مى افزايد: ((بلكه كسانى كه كافر شدند پيوسته گرفتار تكذيب و انكار حقند)) (بل الذين كفروا فى تكذيب ). چنان نيست كه نشانه هاى حق بر كسى مخفى و پنهان باشد، لجاجت و عناد اجازه نمى دهد كه بعضى راه را پيدا كنند، و در طريق حق گام بگذارند. تعبير به ((بل )) كه به اصطلاح براى ((اضراب )) (عدول از چيزى به چيز ديگر است ) گويى اشاره به اين است كه اين گروه مشرك از قوم فرعون و ثمود هم بدتر و لجوجترند، دائما مشغول تكذيب و انكار قرآنند، و از هر وسيله براى اين مقصود بهره مى گيرند. ولى آنها بايد بدانند كه ((خداوند به همه آنها احاطه دارد و همه در چنگال قدرت او هستند)) (والله من ورائهم محيط). اگر خدا به آنها مهلت مى دهد نه به خاطر عجز و ناتوانى است ، و اگر آنها را سريعا مجازات نمى كند نه به خاطر اين است كه از قلمرو قدرتش ‍ بيرونند. تعبير به ((ورائهم )) (پشت سر آنها) اشاره به اين است كه آنها از هر جهت در قبضه قدرت الهى هستند، و خداوند از تمام جهات به آنها احاطه دارد، بنابراين ممكن نيست از چنگال عدالت و كيفر او فرار كنند. اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور احاطه علمى خداوند به اعمال آنها در جميع جهات است به گونه اى كه هيچ گفتار و كردار و نيات آنها از وى مخفى نمى ماند. در آيه بعد مى افزايد: اصرار آنها در تكذيب قرآن و نسبت آن به سحر و كهانت و شعر بيهوده است ((بلكه آن قرآن مجيد و با عظمت و بلند مقام است )) (بل هو قرآن مجيد). ((كلامى است كه در لوح محفوظ ثبت است )) و دست نا اهلان و شياطين و كاهنان هرگز به آن نمى رسد، و از هر گونه تغيير و تبديل و زياده و نقصان بر كنار مى باشد (فى لوح محفوظ). بنابراين اگر نسبتهاى ناروا به تو مى دهند، و شاعر و ساحر و كاهن و مجنونت مى خوانند، هرگز غمگين مباش ، تكيه گاه تو محكم ، راهت روشن ، و پشتيبانت قدرتمند و توانا است . ((مجيد)) چنانكه گفتيم از ماده ((مجد)) به معنى گستردگى شرافت و جلالت است ، و اين معنى درباره قرآن كاملا صادق مى باشد، چرا كه محتوايش عظيم و گسترده ، و معانيش بلند و پرمايه است ، هم در زمينه معارف و اعتقادات ، و هم اخلاق و مواعظ، و هم احكام و سنن . ((لوح )) (به فتح لام ) به معنى صفحه عريضى است كه چيزى بر آن مى نويسند، و ((لوح )) (به ضم لام ) به معنى عطش ، و همچنين هوايى است كه بين آسمان و زمين قرار دارد. فعلى كه از اولى مشتق مى شود به معنى آشكار شدن و درخشيدن است . و به هر حال در اينجا منظور صفحه اى است كه قرآن مجيد بر آن ثبت و ضبط شده است ولى نه صفحه اى همچون الواح متداول در ميان ما، بلكه در تفسيرى از ابن عباس آمده است ((لوح محفوظ)) طولش به اندازه فاصله زمين و آسمان ! و عرضش به اندازه فاصله مغرب و مشرق است ! و اينجا است كه به نظر مى رسد كه لوح محفوظ همان صفحه علم خداوند است كه شرق و غرب عالم را فرا گرفته ، و از هر گونه دگرگونى و تحريف مصون و محفوظ است . آرى قرآن از علم بى پايان حق سرچشمه گرفته ، نه زاييده فكر بشر است و نه القاء شياطين ، و محتوايش شاهد بر اين مدعى است . اين احتمالا همان چيزى است كه در قرآن مجيد گاه از آن به ((كتاب مبين )) و گاه به ((ام الكتاب )) تعبير شده ، چنانكه در آيه 39 رعد مى خوانيم : يمحو الله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب : ((خداوند هر چه را بخواهد محو و هر چه را بخواهد ثابت مى دارد، و ام الكتاب (كتاب اصلى و مادر) نزد او است )). و در آيه 59 انعام آمده است : و لا رطب و لا يابس الا فى كتاب مبين : ((و هيچ تر و خشكى نيست مگر اينكه در كتاب آشكار ثبت است )). ضمنا بايد توجه داشت كه تعبير به ((لوح محفوظ)) در قرآن مجيد تنها در همين جا آمده است . خداوندا! ما را به حقيقت اين كتاب بزرگ آسمانيت آشناتر بفرما. پروردگارا! در آن روز كه مؤ منان صالح به فوز كبير و كافران مجرم به عذاب حريق مى رسند ما را در كنف حمايتت قرار ده . بار الها! تو غفور و ودود و رحيم و مهربانى با ما آن كن كه اين اسماء و صفاتت ايجاب مى كند نه آنچه اعمال ما اقتضا دارد. آمين يا رب العالمين ﴿22