پیمایش
الإنفطار بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ إِذَا السَّمَاءُ انْفَطَرَتْ ﴿1 وَإِذَا الْكَوَاكِبُ انْتَثَرَتْ ﴿2 وَإِذَا الْبِحَارُ فُجِّرَتْ ﴿3 وَإِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ ﴿4 عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ ﴿5 يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ ﴿6 الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ ﴿7 فِي أَيِّ صُورَةٍ مَا شَاءَ رَكَّبَكَ ﴿8 كَلَّا بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّينِ ﴿9 وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ ﴿10 كِرَامًا كَاتِبِينَ ﴿11 يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ ﴿12 إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ ﴿13 وَإِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ ﴿14 يَصْلَوْنَهَا يَوْمَ الدِّينِ ﴿15 وَمَا هُمْ عَنْهَا بِغَائِبِينَ ﴿16 وَمَا أَدْرَاكَ مَا يَوْمُ الدِّينِ ﴿17 ثُمَّ مَا أَدْرَاكَ مَا يَوْمُ الدِّينِ ﴿18 يَوْمَ لَا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَيْئًا ۖ وَالْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ ﴿19 المطففين بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ ﴿1 الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ ﴿2 وَإِذَا كَالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ ﴿3 أَلَا يَظُنُّ أُولَٰئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ ﴿4 لِيَوْمٍ عَظِيمٍ ﴿5 يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿6

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

هنگامی که آسمان بشکافد ﴿1 و هنگامی که ستارگان پراکنده شوند ﴿2 و هنگامی که دریاها شکافته شوند [و به هم بپیوندند] ﴿3 و هنگامی که قبرها زیر و رو شوند، ﴿4 هرکسی آنچه را [از خیر و شر] پیش فرستاده و باز پس نهاده بداند. ﴿5 ای انسان! چه چیزی تو را به پروردگار بزرگوارت مغرور کرده است؟ ﴿6 همان کسی که تو را آفرید و اندامت را درست و نیکو ساخت و متعادل و متناسب قرار داد، ﴿7 و تو را در هر نقش و صورتی که خواست ترکیب کرد. ﴿8 این چنین نیست [که سبب ارتکاب گناهانتان مغرور بودنتان به بزرگواری پروردگار باشد]، بلکه روز جزا را تکذیب می کنید [و با این تکذیب، راه گناه را به روی خود باز می نمایید،] ﴿9 و بی تردید بر شما نگهبانانی گماشته اند ﴿10 بزرگوارانی نویسنده ﴿11 که آنچه را [از خیر و شر] انجام می دهید، می دانند [و ضبط می کنند.] ﴿12 به یقین نیکان در نعمت فراوانی قرار دارند ﴿13 و مسلماً گناهکاران در دوزخ اند ﴿14 [که] روز پاداش در آن درآیند، ﴿15 و آنان از دوزخ غایب نمی شوند ﴿16 و تو چه می دانی روز جزا چیست؟ ﴿17 باز چه می دانی روز جزا چیست؟ ﴿18 روزی که کسی از کسی چیزی از عذاب را دفع نمی کند، و در آن روز، فرمان و حکم ویژه خداست. ﴿19 وای بر کم فروشان! ﴿1 آنان که چون از مردم کالایی را با پیمانه و وزنمی ستانند، تمام و کامل می ستانند، ﴿2 و چون برای آنان پیمانه و وزن کنند، کم می دهند. ﴿3 آیا اینان یقین ندارند که حتماً بر انگیخته می شوند؟ ﴿4 برای روزی بزرگ، ﴿5 روزی که مردم در برابر پروردگار جهانیان به پا می ایستند. ﴿6

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

سوره انفطار مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 19 آيه است محتواى سوره ((انفطار)) اين سوره مانند بسيارى از سوره هاى ديگر جزء آخر قرآن بر محور مسائل مربوط به قيامت دور مى زند، و رويهمرفته در آيات نوزدهگانه آن به پنج موضوع در اين رابطه اشاره شده : 1 - اشراط الساعة : يعنى حوادث عظيمى كه در پايان جهان و در آستانه قيامت رخ مى دهد. 2 - توجه انسان به نعمتهاى خداوند كه سراسر وجود او را فرا گرفته ، و شكستن غرور او، تا خود را براى معاد آماده سازد. 3 - اشاره به فرشتگانى كه ماءمور ثبت اعمال انسانها هستند. 4 - سر نوشت نيكان و بدان در قيامت . 5 - گوشه اى از سختيهاى آن روز بزرگ . فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء هاتين السورتين ((اذا السماء انفطرت )) و اذا السماء انشقت و جعلهما نصب عينه فى صلاة الفريضة و النافلة لم يحجبه من الله حجاب ، و لم يحجزه من الله حاجز، و لم يزل ينظر الى الله و ينظر الله اليه حتى يفرغ من حساب الناس : ((هر كس اين دو سوره : سوره انفطار و سوره انشقاق را تلاوت كند، و آن دو را در نماز فريضه و نافله برابر چشم خود قرار دهد هيچ حجابى او را از خدا محجوب نمى دارد، و چيزى ميان او و خداوند حائل نمى شود، پيوسته (با چشم دل ) به خدا مى نگرد و خدا (با لطفش ) به او نگاه مى كند، تا از حساب مردم فارغ شود)). <1> مسلما نعمت بزرگ حضور در پيشگاه خدا، و از ميان رفتن حجابها او و پروردگار، براى كسى است كه اين دو سوره را در عمق جانش جاى دهد و خود را بر اساس آن بسازد، نه اينكه به لقلقه زبان اكتفا كند. تفسير : آن زمان كه نظام جهان درهم ريزد! باز در آغاز اين سوره به قسمتى از حوادث وحشت انگيزى كه در آستانه رستاخيز سرتاسر اين جهان را فرا مى گيرد برخورد مى كنيم . نخست مى فرمايد: ((در آن زمان كه آسمان (كرات آسمانى ) از هم شكافته شود)) (اذا السماء انفطرت ). ((و آن زمان كه ستارگان پراكنده شوند و فرو ريزند)) (و اذا الكواكب انتثرت ). نظام جهان بالا درهم مى ريزد، و انفجارهاى عظيمى سراسر كرات آسمانى را فرا مى گيرد، منظومه ها نظام خويش را از دست مى دهند، و ستارگان از مدار خود بيرون مى روند، و بر اثر تصادم شديد به يكديگر متلاشى مى شوند، عمر اين جهان به پايان مى رسد، و همه چيز ويران مى شود، تا بر ويرانه هايش عالم نوين آخرت بر پا گردد. ((انفطرت )) از ماده ((انفطار)) به معنى انشقاق و شكافته شدن است ، نظير اين تعبير در بسيارى از آيات قرآن آمده ، از جمله : در آيه 1 سوره انشقاق مى خوانيم اذا السماء انشقت ، و در آيه 18 سوره مزمل مى فرمايد السماء منفطر به ((انتثرت )) در اصل از ماده ((نثر)) (بر وزن نصر) به معنى پراكنده ساختن و ((انتثار)) به معنى پراكنده شدن و از آنجا كه پراكنده شدن ستارگان (همانند گردن بندى كه رشته آن گسيخته باشد) سبب مى شود كه هر كدام در گوشه اى بيفتد بسيارى از مفسران آن را به معنى سقوط ستارگان تفسير كرده اند، و اين لازمه معنى پراكندگى است . ((كواكب )) جمع كوكب در لغت عرب معانى زيادى دارد از جمله : ستاره به طور اعم ، و ستاره زهره به طور اخص ، سفيدى كه در چشم ظاهر مى شود، گياهان بلند، شكوفه درختان ، درخشندگى فولاد، نوجوان زيبا، شمشير، آب ، رييس يك جمعيت ، و غير آن . ولى ظاهرا معنى حقيقى آن ، همان ستاره درخشنده و فروزان است ، و بقيه ، معانى مجازى محسوب مى شود كه به مناسبت شباهت با معنى اصل ، در آنها استعمال شده است در اينكه پراكنده شدن ستارگان و انفجار كواكب آسمان و به هم ريختن نظام آنها تحت تاءثير چه عواملى رخ مى دهد؟ آيا تعادل جاذبه و دافعه به هم مى خورد؟ يا يك نيروى عظيم مرموزى آن را تحت الشعاع خويش ‍ قرار مى دهد؟ يا انبساط تدريجى عالم كه امروز از نظر دانشمندان به اثبات رسيده به جايى مى رسد كه اين نتيجه را به دنبال دارد؟ هيچكس ‍ به درستى نمى داند، ولى همين اندازه مى دانيم كه هدف اعلام اين مطلب است جايى كه اين كرات عظيم آسمانى به چنين سرنوشتى دچار شوند تكليف انسان ضعيف در اين ميان معلوم است ! اين همه هشدارى است به انسان در زمينه فناى اين جهان ، تا آن را سراى جاويدان خود نداند، به آن دل نبندد، به خاطر آن آلوده هزاران گناه نشود. سپس از آسمان به زمين مى آيد و مى فرمايد: ((در آن زمان كه درياها به هم پيوسته شوند)) (و اذا البحار فجرت ). گرچه امروز نيز تمام درياهاى روى زمين (غير از درياچه ها) به هم ارتباط دارند، ولى به نظر مى رسد كه در آستانه قيامت بر اثر زلزله هاى شديد، يا متلاشى شدن كوهها و ريختن آنها در درياها چنان درياها پر مى شوند كه آب سراسر خشكيها را فرا مى گيرد، و درياها به صورت يك اقيانوس ‍ گسترده فراگير در مى آيند، همانگونه كه يكى از تفسيرهاى آيه 6 سوره تكوير (و اذا البحار سجرت ). همين است و قبلا اشاره كرديم . احتمال ديگرى كه در تفسير اين آيه و همچنين آيه 6 سوره تكوير داده شده اين است كه منظور از فجرت و سجرت همان انفجار و برافروختگى است كه اقيانوسها را مبدل به يكپارچه از آتش مى كند، زيرا همانگونه كه اشاره كرديم آب از دو عنصر تشكيل يافته كه هر دو شديدا قابل احتراق است ، و اگر بر اثر عواملى آب درياها تجزيه و تبديل به ((اكسيژن )) و ((ئيدروژن )) شود بر اثر يك جرقه همگى تبديل به آتش خواهد شد! سپس درباره مرحله دوم رستاخيز مرحله تجديد حيات جهان و تجديد حيات مردگان است مى فرمايد: و در آن هنگام كه قبرها زير و رو شود (و اذا القبور بعثرت ). و مردگان بيرون آيند و براى حساب آماده شوند. ((بعثرت )) به معنى زير و رو شدن و پراكنده گشتن است ، راغب در ((مفردات )) بعيد نمى شمرد كه اين واژه مركب از دو واژه ((بعث )) و ((اثيرت )) بوده باشد، و لذا معنى هر دو را در خود جمع كرده ، و در نتيجه به معنى زير و رو و پراكنده شدن آمده است (نظير ((بسمله )) كه از ((بسم )) و ((الله )) گرفته شده ). به هر حال آنچه در آيه فوق آمده شبيه چيزى است كه در سوره ((زلزال )) مى خوانيم و اخرجت الارض اثقالها: ((زمين ذخائر خود را خارج مى سازد)) (بنابر اينكه منظور مردگان مدفون در زمين باشد كه يكى از تفسيرهاى مشهور اين آيه است ) و يا شبيه چيزى كه در سوره ((نازعات )) آيه 13 و 14 آمده است : فانما هى زجرة واحدة فاذا هم بالساهرة : ((تنها يك صيحه خواهد بود و به دنبال آن ناگهان همگى بر صفحه زمين ظاهر مى شوند)). همه اين تعبيرات نشان مى دهد كه زنده شدن و خارج گشتن مردگان از قبرها سريع و ناگهانى صورت مى گيرد. و بعد از ذكر اين نشانه ها كه قبل از رستاخيز و بعد از آن صورت مى گيرد، سخن نهايى را چنين بيان مى كند: ((در آن روز هر كس مى داند آنچه را كه از قبل فرستاده و آنچه را براى بعد گذاشته است )) (علمت نفس ما قدمت و اخرت ). آرى آن روز حجابها كنار مى رود، پرده هاى غرور و غفلت دريده مى شود، و حقايق جهان عريان و آشكار مى گردد، و از آنجا كه آن روز ((يوم البروز)) است همه چيز بارز و ظاهر مى شود، و در آنجا است كه انسان تمامى اعمال خود را مى بيند و از نيك و بد آن آگاه مى شود، چه اعمالى را كه از قبل فرستاده ، و چه كارهايى كه آثارش بعد از او در دنيا باقيمانده ، و نتائجش به او رسيده است ، مانند خيرات و صدقات جاريه ، و بناها و آثارى كه براى مقاصد رحمانى يا شيطانى ساخته ، و از خود بجا نهاده است ، و يا كتابها و آثار علمى و غير علمى كه براى مقاصد نيك و بد تحرير يافته ، و بعد از او مورد بهره بردارى ديگران قرار گرفته است ، همچنين سنتهاى نيك و بد كه اقوامى را به دنبال خود كشانيده . اينها است نمونه هايى كه از كارهايى كه نتائجش بعد از انسان به او مى رسد و مصداق ((اخرت )) در آيه فوق است . درست كه انسان در اين دنيا نيز اجمالا از اعمال خود با خبر است ، ولى فراموشكاريها و خودخواهيها و حب ذات غالبا مانع مى شود كه همه را به خاطر بسپارد، و به عمق آثار اعمال خويش واقف گردد، ولى در آن روز كه انقلاب و تحولى در همه چيز پيدا مى شود روح و جان آدمى نيز دستخوش چنين انقلابى مى گردد، آنجاست كه به تمام اعمال خود علم تفصيلى و دقيق پيدا مى كند بلكه طبق آيه 30 سوره آل عمران ((يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء)) همه را در مقابل خود حاضر مى بيند. بعضى از مفسران براى آيه تفسيرهاى ديگرى نيز ذكر كرده اند، از جمله اينكه منظور كارهايى است كه در آغاز عمر مقدم داشته و كارهايى كه به اواخر عمر انداخته است ، ولى تفسير اول از هر جهت مناسب تر است . ضمنا منظور از ((نفس )) در اينجا هر نفسى از نفوس انسانى است و تمامى افراد بشر را شامل مى شود. ﴿1 سوره انفطار مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 19 آيه است محتواى سوره ((انفطار)) اين سوره مانند بسيارى از سوره هاى ديگر جزء آخر قرآن بر محور مسائل مربوط به قيامت دور مى زند، و رويهمرفته در آيات نوزدهگانه آن به پنج موضوع در اين رابطه اشاره شده : 1 - اشراط الساعة : يعنى حوادث عظيمى كه در پايان جهان و در آستانه قيامت رخ مى دهد. 2 - توجه انسان به نعمتهاى خداوند كه سراسر وجود او را فرا گرفته ، و شكستن غرور او، تا خود را براى معاد آماده سازد. 3 - اشاره به فرشتگانى كه ماءمور ثبت اعمال انسانها هستند. 4 - سر نوشت نيكان و بدان در قيامت . 5 - گوشه اى از سختيهاى آن روز بزرگ . فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء هاتين السورتين ((اذا السماء انفطرت )) و اذا السماء انشقت و جعلهما نصب عينه فى صلاة الفريضة و النافلة لم يحجبه من الله حجاب ، و لم يحجزه من الله حاجز، و لم يزل ينظر الى الله و ينظر الله اليه حتى يفرغ من حساب الناس : ((هر كس اين دو سوره : سوره انفطار و سوره انشقاق را تلاوت كند، و آن دو را در نماز فريضه و نافله برابر چشم خود قرار دهد هيچ حجابى او را از خدا محجوب نمى دارد، و چيزى ميان او و خداوند حائل نمى شود، پيوسته (با چشم دل ) به خدا مى نگرد و خدا (با لطفش ) به او نگاه مى كند، تا از حساب مردم فارغ شود)). مسلما نعمت بزرگ حضور در پيشگاه خدا، و از ميان رفتن حجابها او و پروردگار، براى كسى است كه اين دو سوره را در عمق جانش جاى دهد و خود را بر اساس آن بسازد، نه اينكه به لقلقه زبان اكتفا كند. تفسير : آن زمان كه نظام جهان درهم ريزد! باز در آغاز اين سوره به قسمتى از حوادث وحشت انگيزى كه در آستانه رستاخيز سرتاسر اين جهان را فرا مى گيرد برخورد مى كنيم . نخست مى فرمايد: ((در آن زمان كه آسمان (كرات آسمانى ) از هم شكافته شود)) (اذا السماء انفطرت ). ((و آن زمان كه ستارگان پراكنده شوند و فرو ريزند)) (و اذا الكواكب انتثرت ). نظام جهان بالا درهم مى ريزد، و انفجارهاى عظيمى سراسر كرات آسمانى را فرا مى گيرد، منظومه ها نظام خويش را از دست مى دهند، و ستارگان از مدار خود بيرون مى روند، و بر اثر تصادم شديد به يكديگر متلاشى مى شوند، عمر اين جهان به پايان مى رسد، و همه چيز ويران مى شود، تا بر ويرانه هايش عالم نوين آخرت بر پا گردد. ((انفطرت )) از ماده ((انفطار)) به معنى انشقاق و شكافته شدن است ، نظير اين تعبير در بسيارى از آيات قرآن آمده ، از جمله : در آيه 1 سوره انشقاق مى خوانيم اذا السماء انشقت ، و در آيه 18 سوره مزمل مى فرمايد السماء منفطر به ((انتثرت )) در اصل از ماده ((نثر)) (بر وزن نصر) به معنى پراكنده ساختن و ((انتثار)) به معنى پراكنده شدن و از آنجا كه پراكنده شدن ستارگان (همانند گردن بندى كه رشته آن گسيخته باشد) سبب مى شود كه هر كدام در گوشه اى بيفتد بسيارى از مفسران آن را به معنى سقوط ستارگان تفسير كرده اند، و اين لازمه معنى پراكندگى است . ((كواكب )) جمع كوكب در لغت عرب معانى زيادى دارد از جمله : ستاره به طور اعم ، و ستاره زهره به طور اخص ، سفيدى كه در چشم ظاهر مى شود، گياهان بلند، شكوفه درختان ، درخشندگى فولاد، نوجوان زيبا، شمشير، آب ، رييس يك جمعيت ، و غير آن . ولى ظاهرا معنى حقيقى آن ، همان ستاره درخشنده و فروزان است ، و بقيه ، معانى مجازى محسوب مى شود كه به مناسبت شباهت با معنى اصل ، در آنها استعمال شده است در اينكه پراكنده شدن ستارگان و انفجار كواكب آسمان و به هم ريختن نظام آنها تحت تاءثير چه عواملى رخ مى دهد؟ آيا تعادل جاذبه و دافعه به هم مى خورد؟ يا يك نيروى عظيم مرموزى آن را تحت الشعاع خويش ‍ قرار مى دهد؟ يا انبساط تدريجى عالم كه امروز از نظر دانشمندان به اثبات رسيده به جايى مى رسد كه اين نتيجه را به دنبال دارد؟ هيچكس ‍ به درستى نمى داند، ولى همين اندازه مى دانيم كه هدف اعلام اين مطلب است جايى كه اين كرات عظيم آسمانى به چنين سرنوشتى دچار شوند تكليف انسان ضعيف در اين ميان معلوم است ! اين همه هشدارى است به انسان در زمينه فناى اين جهان ، تا آن را سراى جاويدان خود نداند، به آن دل نبندد، به خاطر آن آلوده هزاران گناه نشود. سپس از آسمان به زمين مى آيد و مى فرمايد: ((در آن زمان كه درياها به هم پيوسته شوند)) (و اذا البحار فجرت ). گرچه امروز نيز تمام درياهاى روى زمين (غير از درياچه ها) به هم ارتباط دارند، ولى به نظر مى رسد كه در آستانه قيامت بر اثر زلزله هاى شديد، يا متلاشى شدن كوهها و ريختن آنها در درياها چنان درياها پر مى شوند كه آب سراسر خشكيها را فرا مى گيرد، و درياها به صورت يك اقيانوس ‍ گسترده فراگير در مى آيند، همانگونه كه يكى از تفسيرهاى آيه 6 سوره تكوير (و اذا البحار سجرت ). همين است و قبلا اشاره كرديم . احتمال ديگرى كه در تفسير اين آيه و همچنين آيه 6 سوره تكوير داده شده اين است كه منظور از فجرت و سجرت همان انفجار و برافروختگى است كه اقيانوسها را مبدل به يكپارچه از آتش مى كند، زيرا همانگونه كه اشاره كرديم آب از دو عنصر تشكيل يافته كه هر دو شديدا قابل احتراق است ، و اگر بر اثر عواملى آب درياها تجزيه و تبديل به ((اكسيژن )) و ((ئيدروژن )) شود بر اثر يك جرقه همگى تبديل به آتش خواهد شد! سپس درباره مرحله دوم رستاخيز مرحله تجديد حيات جهان و تجديد حيات مردگان است مى فرمايد: و در آن هنگام كه قبرها زير و رو شود (و اذا القبور بعثرت ). و مردگان بيرون آيند و براى حساب آماده شوند. ((بعثرت )) به معنى زير و رو شدن و پراكنده گشتن است ، راغب در ((مفردات )) بعيد نمى شمرد كه اين واژه مركب از دو واژه ((بعث )) و ((اثيرت )) بوده باشد، و لذا معنى هر دو را در خود جمع كرده ، و در نتيجه به معنى زير و رو و پراكنده شدن آمده است (نظير ((بسمله )) كه از ((بسم )) و ((الله )) گرفته شده ). به هر حال آنچه در آيه فوق آمده شبيه چيزى است كه در سوره ((زلزال )) مى خوانيم و اخرجت الارض اثقالها: ((زمين ذخائر خود را خارج مى سازد)) (بنابر اينكه منظور مردگان مدفون در زمين باشد كه يكى از تفسيرهاى مشهور اين آيه است ) و يا شبيه چيزى كه در سوره ((نازعات )) آيه 13 و 14 آمده است : فانما هى زجرة واحدة فاذا هم بالساهرة : ((تنها يك صيحه خواهد بود و به دنبال آن ناگهان همگى بر صفحه زمين ظاهر مى شوند)). همه اين تعبيرات نشان مى دهد كه زنده شدن و خارج گشتن مردگان از قبرها سريع و ناگهانى صورت مى گيرد. و بعد از ذكر اين نشانه ها كه قبل از رستاخيز و بعد از آن صورت مى گيرد، سخن نهايى را چنين بيان مى كند: ((در آن روز هر كس مى داند آنچه را كه از قبل فرستاده و آنچه را براى بعد گذاشته است )) (علمت نفس ما قدمت و اخرت ). آرى آن روز حجابها كنار مى رود، پرده هاى غرور و غفلت دريده مى شود، و حقايق جهان عريان و آشكار مى گردد، و از آنجا كه آن روز ((يوم البروز)) است همه چيز بارز و ظاهر مى شود، و در آنجا است كه انسان تمامى اعمال خود را مى بيند و از نيك و بد آن آگاه مى شود، چه اعمالى را كه از قبل فرستاده ، و چه كارهايى كه آثارش بعد از او در دنيا باقيمانده ، و نتائجش به او رسيده است ، مانند خيرات و صدقات جاريه ، و بناها و آثارى كه براى مقاصد رحمانى يا شيطانى ساخته ، و از خود بجا نهاده است ، و يا كتابها و آثار علمى و غير علمى كه براى مقاصد نيك و بد تحرير يافته ، و بعد از او مورد بهره بردارى ديگران قرار گرفته است ، همچنين سنتهاى نيك و بد كه اقوامى را به دنبال خود كشانيده . اينها است نمونه هايى كه از كارهايى كه نتائجش بعد از انسان به او مى رسد و مصداق ((اخرت )) در آيه فوق است . درست كه انسان در اين دنيا نيز اجمالا از اعمال خود با خبر است ، ولى فراموشكاريها و خودخواهيها و حب ذات غالبا مانع مى شود كه همه را به خاطر بسپارد، و به عمق آثار اعمال خويش واقف گردد، ولى در آن روز كه انقلاب و تحولى در همه چيز پيدا مى شود روح و جان آدمى نيز دستخوش چنين انقلابى مى گردد، آنجاست كه به تمام اعمال خود علم تفصيلى و دقيق پيدا مى كند بلكه طبق آيه 30 سوره آل عمران ((يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء)) همه را در مقابل خود حاضر مى بيند. بعضى از مفسران براى آيه تفسيرهاى ديگرى نيز ذكر كرده اند، از جمله اينكه منظور كارهايى است كه در آغاز عمر مقدم داشته و كارهايى كه به اواخر عمر انداخته است ، ولى تفسير اول از هر جهت مناسب تر است . ضمنا منظور از ((نفس )) در اينجا هر نفسى از نفوس انسانى است و تمامى افراد بشر را شامل مى شود. ﴿2 سوره انفطار مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 19 آيه است محتواى سوره ((انفطار)) اين سوره مانند بسيارى از سوره هاى ديگر جزء آخر قرآن بر محور مسائل مربوط به قيامت دور مى زند، و رويهمرفته در آيات نوزدهگانه آن به پنج موضوع در اين رابطه اشاره شده : 1 - اشراط الساعة : يعنى حوادث عظيمى كه در پايان جهان و در آستانه قيامت رخ مى دهد. 2 - توجه انسان به نعمتهاى خداوند كه سراسر وجود او را فرا گرفته ، و شكستن غرور او، تا خود را براى معاد آماده سازد. 3 - اشاره به فرشتگانى كه ماءمور ثبت اعمال انسانها هستند. 4 - سر نوشت نيكان و بدان در قيامت . 5 - گوشه اى از سختيهاى آن روز بزرگ . فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء هاتين السورتين ((اذا السماء انفطرت )) و اذا السماء انشقت و جعلهما نصب عينه فى صلاة الفريضة و النافلة لم يحجبه من الله حجاب ، و لم يحجزه من الله حاجز، و لم يزل ينظر الى الله و ينظر الله اليه حتى يفرغ من حساب الناس : ((هر كس اين دو سوره : سوره انفطار و سوره انشقاق را تلاوت كند، و آن دو را در نماز فريضه و نافله برابر چشم خود قرار دهد هيچ حجابى او را از خدا محجوب نمى دارد، و چيزى ميان او و خداوند حائل نمى شود، پيوسته (با چشم دل ) به خدا مى نگرد و خدا (با لطفش ) به او نگاه مى كند، تا از حساب مردم فارغ شود)). مسلما نعمت بزرگ حضور در پيشگاه خدا، و از ميان رفتن حجابها او و پروردگار، براى كسى است كه اين دو سوره را در عمق جانش جاى دهد و خود را بر اساس آن بسازد، نه اينكه به لقلقه زبان اكتفا كند. تفسير : آن زمان كه نظام جهان درهم ريزد! باز در آغاز اين سوره به قسمتى از حوادث وحشت انگيزى كه در آستانه رستاخيز سرتاسر اين جهان را فرا مى گيرد برخورد مى كنيم . نخست مى فرمايد: ((در آن زمان كه آسمان (كرات آسمانى ) از هم شكافته شود)) (اذا السماء انفطرت ). ((و آن زمان كه ستارگان پراكنده شوند و فرو ريزند)) (و اذا الكواكب انتثرت ). نظام جهان بالا درهم مى ريزد، و انفجارهاى عظيمى سراسر كرات آسمانى را فرا مى گيرد، منظومه ها نظام خويش را از دست مى دهند، و ستارگان از مدار خود بيرون مى روند، و بر اثر تصادم شديد به يكديگر متلاشى مى شوند، عمر اين جهان به پايان مى رسد، و همه چيز ويران مى شود، تا بر ويرانه هايش عالم نوين آخرت بر پا گردد. ((انفطرت )) از ماده ((انفطار)) به معنى انشقاق و شكافته شدن است ، نظير اين تعبير در بسيارى از آيات قرآن آمده ، از جمله : در آيه 1 سوره انشقاق مى خوانيم اذا السماء انشقت ، و در آيه 18 سوره مزمل مى فرمايد السماء منفطر به ((انتثرت )) در اصل از ماده ((نثر)) (بر وزن نصر) به معنى پراكنده ساختن و ((انتثار)) به معنى پراكنده شدن و از آنجا كه پراكنده شدن ستارگان (همانند گردن بندى كه رشته آن گسيخته باشد) سبب مى شود كه هر كدام در گوشه اى بيفتد بسيارى از مفسران آن را به معنى سقوط ستارگان تفسير كرده اند، و اين لازمه معنى پراكندگى است . ((كواكب )) جمع كوكب در لغت عرب معانى زيادى دارد از جمله : ستاره به طور اعم ، و ستاره زهره به طور اخص ، سفيدى كه در چشم ظاهر مى شود، گياهان بلند، شكوفه درختان ، درخشندگى فولاد، نوجوان زيبا، شمشير، آب ، رييس يك جمعيت ، و غير آن . ولى ظاهرا معنى حقيقى آن ، همان ستاره درخشنده و فروزان است ، و بقيه ، معانى مجازى محسوب مى شود كه به مناسبت شباهت با معنى اصل ، در آنها استعمال شده است در اينكه پراكنده شدن ستارگان و انفجار كواكب آسمان و به هم ريختن نظام آنها تحت تاءثير چه عواملى رخ مى دهد؟ آيا تعادل جاذبه و دافعه به هم مى خورد؟ يا يك نيروى عظيم مرموزى آن را تحت الشعاع خويش ‍ قرار مى دهد؟ يا انبساط تدريجى عالم كه امروز از نظر دانشمندان به اثبات رسيده به جايى مى رسد كه اين نتيجه را به دنبال دارد؟ هيچكس ‍ به درستى نمى داند، ولى همين اندازه مى دانيم كه هدف اعلام اين مطلب است جايى كه اين كرات عظيم آسمانى به چنين سرنوشتى دچار شوند تكليف انسان ضعيف در اين ميان معلوم است ! اين همه هشدارى است به انسان در زمينه فناى اين جهان ، تا آن را سراى جاويدان خود نداند، به آن دل نبندد، به خاطر آن آلوده هزاران گناه نشود. سپس از آسمان به زمين مى آيد و مى فرمايد: ((در آن زمان كه درياها به هم پيوسته شوند)) (و اذا البحار فجرت ). گرچه امروز نيز تمام درياهاى روى زمين (غير از درياچه ها) به هم ارتباط دارند، ولى به نظر مى رسد كه در آستانه قيامت بر اثر زلزله هاى شديد، يا متلاشى شدن كوهها و ريختن آنها در درياها چنان درياها پر مى شوند كه آب سراسر خشكيها را فرا مى گيرد، و درياها به صورت يك اقيانوس ‍ گسترده فراگير در مى آيند، همانگونه كه يكى از تفسيرهاى آيه 6 سوره تكوير (و اذا البحار سجرت ). همين است و قبلا اشاره كرديم . احتمال ديگرى كه در تفسير اين آيه و همچنين آيه 6 سوره تكوير داده شده اين است كه منظور از فجرت و سجرت همان انفجار و برافروختگى است كه اقيانوسها را مبدل به يكپارچه از آتش مى كند، زيرا همانگونه كه اشاره كرديم آب از دو عنصر تشكيل يافته كه هر دو شديدا قابل احتراق است ، و اگر بر اثر عواملى آب درياها تجزيه و تبديل به ((اكسيژن )) و ((ئيدروژن )) شود بر اثر يك جرقه همگى تبديل به آتش خواهد شد! سپس درباره مرحله دوم رستاخيز مرحله تجديد حيات جهان و تجديد حيات مردگان است مى فرمايد: و در آن هنگام كه قبرها زير و رو شود (و اذا القبور بعثرت ). و مردگان بيرون آيند و براى حساب آماده شوند. ((بعثرت )) به معنى زير و رو شدن و پراكنده گشتن است ، راغب در ((مفردات )) بعيد نمى شمرد كه اين واژه مركب از دو واژه ((بعث )) و ((اثيرت )) بوده باشد، و لذا معنى هر دو را در خود جمع كرده ، و در نتيجه به معنى زير و رو و پراكنده شدن آمده است (نظير ((بسمله )) كه از ((بسم )) و ((الله )) گرفته شده ). به هر حال آنچه در آيه فوق آمده شبيه چيزى است كه در سوره ((زلزال )) مى خوانيم و اخرجت الارض اثقالها: ((زمين ذخائر خود را خارج مى سازد)) (بنابر اينكه منظور مردگان مدفون در زمين باشد كه يكى از تفسيرهاى مشهور اين آيه است ) و يا شبيه چيزى كه در سوره ((نازعات )) آيه 13 و 14 آمده است : فانما هى زجرة واحدة فاذا هم بالساهرة : ((تنها يك صيحه خواهد بود و به دنبال آن ناگهان همگى بر صفحه زمين ظاهر مى شوند)). همه اين تعبيرات نشان مى دهد كه زنده شدن و خارج گشتن مردگان از قبرها سريع و ناگهانى صورت مى گيرد. و بعد از ذكر اين نشانه ها كه قبل از رستاخيز و بعد از آن صورت مى گيرد، سخن نهايى را چنين بيان مى كند: ((در آن روز هر كس مى داند آنچه را كه از قبل فرستاده و آنچه را براى بعد گذاشته است )) (علمت نفس ما قدمت و اخرت ). آرى آن روز حجابها كنار مى رود، پرده هاى غرور و غفلت دريده مى شود، و حقايق جهان عريان و آشكار مى گردد، و از آنجا كه آن روز ((يوم البروز)) است همه چيز بارز و ظاهر مى شود، و در آنجا است كه انسان تمامى اعمال خود را مى بيند و از نيك و بد آن آگاه مى شود، چه اعمالى را كه از قبل فرستاده ، و چه كارهايى كه آثارش بعد از او در دنيا باقيمانده ، و نتائجش به او رسيده است ، مانند خيرات و صدقات جاريه ، و بناها و آثارى كه براى مقاصد رحمانى يا شيطانى ساخته ، و از خود بجا نهاده است ، و يا كتابها و آثار علمى و غير علمى كه براى مقاصد نيك و بد تحرير يافته ، و بعد از او مورد بهره بردارى ديگران قرار گرفته است ، همچنين سنتهاى نيك و بد كه اقوامى را به دنبال خود كشانيده . اينها است نمونه هايى كه از كارهايى كه نتائجش بعد از انسان به او مى رسد و مصداق ((اخرت )) در آيه فوق است . درست كه انسان در اين دنيا نيز اجمالا از اعمال خود با خبر است ، ولى فراموشكاريها و خودخواهيها و حب ذات غالبا مانع مى شود كه همه را به خاطر بسپارد، و به عمق آثار اعمال خويش واقف گردد، ولى در آن روز كه انقلاب و تحولى در همه چيز پيدا مى شود روح و جان آدمى نيز دستخوش چنين انقلابى مى گردد، آنجاست كه به تمام اعمال خود علم تفصيلى و دقيق پيدا مى كند بلكه طبق آيه 30 سوره آل عمران ((يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء)) همه را در مقابل خود حاضر مى بيند. بعضى از مفسران براى آيه تفسيرهاى ديگرى نيز ذكر كرده اند، از جمله اينكه منظور كارهايى است كه در آغاز عمر مقدم داشته و كارهايى كه به اواخر عمر انداخته است ، ولى تفسير اول از هر جهت مناسب تر است . ضمنا منظور از ((نفس )) در اينجا هر نفسى از نفوس انسانى است و تمامى افراد بشر را شامل مى شود. ﴿3 سوره انفطار مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 19 آيه است محتواى سوره ((انفطار)) اين سوره مانند بسيارى از سوره هاى ديگر جزء آخر قرآن بر محور مسائل مربوط به قيامت دور مى زند، و رويهمرفته در آيات نوزدهگانه آن به پنج موضوع در اين رابطه اشاره شده : 1 - اشراط الساعة : يعنى حوادث عظيمى كه در پايان جهان و در آستانه قيامت رخ مى دهد. 2 - توجه انسان به نعمتهاى خداوند كه سراسر وجود او را فرا گرفته ، و شكستن غرور او، تا خود را براى معاد آماده سازد. 3 - اشاره به فرشتگانى كه ماءمور ثبت اعمال انسانها هستند. 4 - سر نوشت نيكان و بدان در قيامت . 5 - گوشه اى از سختيهاى آن روز بزرگ . فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء هاتين السورتين ((اذا السماء انفطرت )) و اذا السماء انشقت و جعلهما نصب عينه فى صلاة الفريضة و النافلة لم يحجبه من الله حجاب ، و لم يحجزه من الله حاجز، و لم يزل ينظر الى الله و ينظر الله اليه حتى يفرغ من حساب الناس : ((هر كس اين دو سوره : سوره انفطار و سوره انشقاق را تلاوت كند، و آن دو را در نماز فريضه و نافله برابر چشم خود قرار دهد هيچ حجابى او را از خدا محجوب نمى دارد، و چيزى ميان او و خداوند حائل نمى شود، پيوسته (با چشم دل ) به خدا مى نگرد و خدا (با لطفش ) به او نگاه مى كند، تا از حساب مردم فارغ شود)). مسلما نعمت بزرگ حضور در پيشگاه خدا، و از ميان رفتن حجابها او و پروردگار، براى كسى است كه اين دو سوره را در عمق جانش جاى دهد و خود را بر اساس آن بسازد، نه اينكه به لقلقه زبان اكتفا كند. تفسير : آن زمان كه نظام جهان درهم ريزد! باز در آغاز اين سوره به قسمتى از حوادث وحشت انگيزى كه در آستانه رستاخيز سرتاسر اين جهان را فرا مى گيرد برخورد مى كنيم . نخست مى فرمايد: ((در آن زمان كه آسمان (كرات آسمانى ) از هم شكافته شود)) (اذا السماء انفطرت ). ((و آن زمان كه ستارگان پراكنده شوند و فرو ريزند)) (و اذا الكواكب انتثرت ). نظام جهان بالا درهم مى ريزد، و انفجارهاى عظيمى سراسر كرات آسمانى را فرا مى گيرد، منظومه ها نظام خويش را از دست مى دهند، و ستارگان از مدار خود بيرون مى روند، و بر اثر تصادم شديد به يكديگر متلاشى مى شوند، عمر اين جهان به پايان مى رسد، و همه چيز ويران مى شود، تا بر ويرانه هايش عالم نوين آخرت بر پا گردد. ((انفطرت )) از ماده ((انفطار)) به معنى انشقاق و شكافته شدن است ، نظير اين تعبير در بسيارى از آيات قرآن آمده ، از جمله : در آيه 1 سوره انشقاق مى خوانيم اذا السماء انشقت ، و در آيه 18 سوره مزمل مى فرمايد السماء منفطر به ((انتثرت )) در اصل از ماده ((نثر)) (بر وزن نصر) به معنى پراكنده ساختن و ((انتثار)) به معنى پراكنده شدن و از آنجا كه پراكنده شدن ستارگان (همانند گردن بندى كه رشته آن گسيخته باشد) سبب مى شود كه هر كدام در گوشه اى بيفتد بسيارى از مفسران آن را به معنى سقوط ستارگان تفسير كرده اند، و اين لازمه معنى پراكندگى است . ((كواكب )) جمع كوكب در لغت عرب معانى زيادى دارد از جمله : ستاره به طور اعم ، و ستاره زهره به طور اخص ، سفيدى كه در چشم ظاهر مى شود، گياهان بلند، شكوفه درختان ، درخشندگى فولاد، نوجوان زيبا، شمشير، آب ، رييس يك جمعيت ، و غير آن . ولى ظاهرا معنى حقيقى آن ، همان ستاره درخشنده و فروزان است ، و بقيه ، معانى مجازى محسوب مى شود كه به مناسبت شباهت با معنى اصل ، در آنها استعمال شده است در اينكه پراكنده شدن ستارگان و انفجار كواكب آسمان و به هم ريختن نظام آنها تحت تاءثير چه عواملى رخ مى دهد؟ آيا تعادل جاذبه و دافعه به هم مى خورد؟ يا يك نيروى عظيم مرموزى آن را تحت الشعاع خويش ‍ قرار مى دهد؟ يا انبساط تدريجى عالم كه امروز از نظر دانشمندان به اثبات رسيده به جايى مى رسد كه اين نتيجه را به دنبال دارد؟ هيچكس ‍ به درستى نمى داند، ولى همين اندازه مى دانيم كه هدف اعلام اين مطلب است جايى كه اين كرات عظيم آسمانى به چنين سرنوشتى دچار شوند تكليف انسان ضعيف در اين ميان معلوم است ! اين همه هشدارى است به انسان در زمينه فناى اين جهان ، تا آن را سراى جاويدان خود نداند، به آن دل نبندد، به خاطر آن آلوده هزاران گناه نشود. سپس از آسمان به زمين مى آيد و مى فرمايد: ((در آن زمان كه درياها به هم پيوسته شوند)) (و اذا البحار فجرت ). گرچه امروز نيز تمام درياهاى روى زمين (غير از درياچه ها) به هم ارتباط دارند، ولى به نظر مى رسد كه در آستانه قيامت بر اثر زلزله هاى شديد، يا متلاشى شدن كوهها و ريختن آنها در درياها چنان درياها پر مى شوند كه آب سراسر خشكيها را فرا مى گيرد، و درياها به صورت يك اقيانوس ‍ گسترده فراگير در مى آيند، همانگونه كه يكى از تفسيرهاى آيه 6 سوره تكوير (و اذا البحار سجرت ). همين است و قبلا اشاره كرديم . احتمال ديگرى كه در تفسير اين آيه و همچنين آيه 6 سوره تكوير داده شده اين است كه منظور از فجرت و سجرت همان انفجار و برافروختگى است كه اقيانوسها را مبدل به يكپارچه از آتش مى كند، زيرا همانگونه كه اشاره كرديم آب از دو عنصر تشكيل يافته كه هر دو شديدا قابل احتراق است ، و اگر بر اثر عواملى آب درياها تجزيه و تبديل به ((اكسيژن )) و ((ئيدروژن )) شود بر اثر يك جرقه همگى تبديل به آتش خواهد شد! سپس درباره مرحله دوم رستاخيز مرحله تجديد حيات جهان و تجديد حيات مردگان است مى فرمايد: و در آن هنگام كه قبرها زير و رو شود (و اذا القبور بعثرت ). و مردگان بيرون آيند و براى حساب آماده شوند. ((بعثرت )) به معنى زير و رو شدن و پراكنده گشتن است ، راغب در ((مفردات )) بعيد نمى شمرد كه اين واژه مركب از دو واژه ((بعث )) و ((اثيرت )) بوده باشد، و لذا معنى هر دو را در خود جمع كرده ، و در نتيجه به معنى زير و رو و پراكنده شدن آمده است (نظير ((بسمله )) كه از ((بسم )) و ((الله )) گرفته شده ). به هر حال آنچه در آيه فوق آمده شبيه چيزى است كه در سوره ((زلزال )) مى خوانيم و اخرجت الارض اثقالها: ((زمين ذخائر خود را خارج مى سازد)) (بنابر اينكه منظور مردگان مدفون در زمين باشد كه يكى از تفسيرهاى مشهور اين آيه است ) و يا شبيه چيزى كه در سوره ((نازعات )) آيه 13 و 14 آمده است : فانما هى زجرة واحدة فاذا هم بالساهرة : ((تنها يك صيحه خواهد بود و به دنبال آن ناگهان همگى بر صفحه زمين ظاهر مى شوند)). همه اين تعبيرات نشان مى دهد كه زنده شدن و خارج گشتن مردگان از قبرها سريع و ناگهانى صورت مى گيرد. و بعد از ذكر اين نشانه ها كه قبل از رستاخيز و بعد از آن صورت مى گيرد، سخن نهايى را چنين بيان مى كند: ((در آن روز هر كس مى داند آنچه را كه از قبل فرستاده و آنچه را براى بعد گذاشته است )) (علمت نفس ما قدمت و اخرت ). آرى آن روز حجابها كنار مى رود، پرده هاى غرور و غفلت دريده مى شود، و حقايق جهان عريان و آشكار مى گردد، و از آنجا كه آن روز ((يوم البروز)) است همه چيز بارز و ظاهر مى شود، و در آنجا است كه انسان تمامى اعمال خود را مى بيند و از نيك و بد آن آگاه مى شود، چه اعمالى را كه از قبل فرستاده ، و چه كارهايى كه آثارش بعد از او در دنيا باقيمانده ، و نتائجش به او رسيده است ، مانند خيرات و صدقات جاريه ، و بناها و آثارى كه براى مقاصد رحمانى يا شيطانى ساخته ، و از خود بجا نهاده است ، و يا كتابها و آثار علمى و غير علمى كه براى مقاصد نيك و بد تحرير يافته ، و بعد از او مورد بهره بردارى ديگران قرار گرفته است ، همچنين سنتهاى نيك و بد كه اقوامى را به دنبال خود كشانيده . اينها است نمونه هايى كه از كارهايى كه نتائجش بعد از انسان به او مى رسد و مصداق ((اخرت )) در آيه فوق است . درست كه انسان در اين دنيا نيز اجمالا از اعمال خود با خبر است ، ولى فراموشكاريها و خودخواهيها و حب ذات غالبا مانع مى شود كه همه را به خاطر بسپارد، و به عمق آثار اعمال خويش واقف گردد، ولى در آن روز كه انقلاب و تحولى در همه چيز پيدا مى شود روح و جان آدمى نيز دستخوش چنين انقلابى مى گردد، آنجاست كه به تمام اعمال خود علم تفصيلى و دقيق پيدا مى كند بلكه طبق آيه 30 سوره آل عمران ((يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء)) همه را در مقابل خود حاضر مى بيند. بعضى از مفسران براى آيه تفسيرهاى ديگرى نيز ذكر كرده اند، از جمله اينكه منظور كارهايى است كه در آغاز عمر مقدم داشته و كارهايى كه به اواخر عمر انداخته است ، ولى تفسير اول از هر جهت مناسب تر است . ضمنا منظور از ((نفس )) در اينجا هر نفسى از نفوس انسانى است و تمامى افراد بشر را شامل مى شود. ﴿4 سوره انفطار مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 19 آيه است محتواى سوره ((انفطار)) اين سوره مانند بسيارى از سوره هاى ديگر جزء آخر قرآن بر محور مسائل مربوط به قيامت دور مى زند، و رويهمرفته در آيات نوزدهگانه آن به پنج موضوع در اين رابطه اشاره شده : 1 - اشراط الساعة : يعنى حوادث عظيمى كه در پايان جهان و در آستانه قيامت رخ مى دهد. 2 - توجه انسان به نعمتهاى خداوند كه سراسر وجود او را فرا گرفته ، و شكستن غرور او، تا خود را براى معاد آماده سازد. 3 - اشاره به فرشتگانى كه ماءمور ثبت اعمال انسانها هستند. 4 - سر نوشت نيكان و بدان در قيامت . 5 - گوشه اى از سختيهاى آن روز بزرگ . فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء هاتين السورتين ((اذا السماء انفطرت )) و اذا السماء انشقت و جعلهما نصب عينه فى صلاة الفريضة و النافلة لم يحجبه من الله حجاب ، و لم يحجزه من الله حاجز، و لم يزل ينظر الى الله و ينظر الله اليه حتى يفرغ من حساب الناس : ((هر كس اين دو سوره : سوره انفطار و سوره انشقاق را تلاوت كند، و آن دو را در نماز فريضه و نافله برابر چشم خود قرار دهد هيچ حجابى او را از خدا محجوب نمى دارد، و چيزى ميان او و خداوند حائل نمى شود، پيوسته (با چشم دل ) به خدا مى نگرد و خدا (با لطفش ) به او نگاه مى كند، تا از حساب مردم فارغ شود)). مسلما نعمت بزرگ حضور در پيشگاه خدا، و از ميان رفتن حجابها او و پروردگار، براى كسى است كه اين دو سوره را در عمق جانش جاى دهد و خود را بر اساس آن بسازد، نه اينكه به لقلقه زبان اكتفا كند. تفسير : آن زمان كه نظام جهان درهم ريزد! باز در آغاز اين سوره به قسمتى از حوادث وحشت انگيزى كه در آستانه رستاخيز سرتاسر اين جهان را فرا مى گيرد برخورد مى كنيم . نخست مى فرمايد: ((در آن زمان كه آسمان (كرات آسمانى ) از هم شكافته شود)) (اذا السماء انفطرت ). ((و آن زمان كه ستارگان پراكنده شوند و فرو ريزند)) (و اذا الكواكب انتثرت ). نظام جهان بالا درهم مى ريزد، و انفجارهاى عظيمى سراسر كرات آسمانى را فرا مى گيرد، منظومه ها نظام خويش را از دست مى دهند، و ستارگان از مدار خود بيرون مى روند، و بر اثر تصادم شديد به يكديگر متلاشى مى شوند، عمر اين جهان به پايان مى رسد، و همه چيز ويران مى شود، تا بر ويرانه هايش عالم نوين آخرت بر پا گردد. ((انفطرت )) از ماده ((انفطار)) به معنى انشقاق و شكافته شدن است ، نظير اين تعبير در بسيارى از آيات قرآن آمده ، از جمله : در آيه 1 سوره انشقاق مى خوانيم اذا السماء انشقت ، و در آيه 18 سوره مزمل مى فرمايد السماء منفطر به ((انتثرت )) در اصل از ماده ((نثر)) (بر وزن نصر) به معنى پراكنده ساختن و ((انتثار)) به معنى پراكنده شدن و از آنجا كه پراكنده شدن ستارگان (همانند گردن بندى كه رشته آن گسيخته باشد) سبب مى شود كه هر كدام در گوشه اى بيفتد بسيارى از مفسران آن را به معنى سقوط ستارگان تفسير كرده اند، و اين لازمه معنى پراكندگى است . ((كواكب )) جمع كوكب در لغت عرب معانى زيادى دارد از جمله : ستاره به طور اعم ، و ستاره زهره به طور اخص ، سفيدى كه در چشم ظاهر مى شود، گياهان بلند، شكوفه درختان ، درخشندگى فولاد، نوجوان زيبا، شمشير، آب ، رييس يك جمعيت ، و غير آن . ولى ظاهرا معنى حقيقى آن ، همان ستاره درخشنده و فروزان است ، و بقيه ، معانى مجازى محسوب مى شود كه به مناسبت شباهت با معنى اصل ، در آنها استعمال شده است در اينكه پراكنده شدن ستارگان و انفجار كواكب آسمان و به هم ريختن نظام آنها تحت تاءثير چه عواملى رخ مى دهد؟ آيا تعادل جاذبه و دافعه به هم مى خورد؟ يا يك نيروى عظيم مرموزى آن را تحت الشعاع خويش ‍ قرار مى دهد؟ يا انبساط تدريجى عالم كه امروز از نظر دانشمندان به اثبات رسيده به جايى مى رسد كه اين نتيجه را به دنبال دارد؟ هيچكس ‍ به درستى نمى داند، ولى همين اندازه مى دانيم كه هدف اعلام اين مطلب است جايى كه اين كرات عظيم آسمانى به چنين سرنوشتى دچار شوند تكليف انسان ضعيف در اين ميان معلوم است ! اين همه هشدارى است به انسان در زمينه فناى اين جهان ، تا آن را سراى جاويدان خود نداند، به آن دل نبندد، به خاطر آن آلوده هزاران گناه نشود. سپس از آسمان به زمين مى آيد و مى فرمايد: ((در آن زمان كه درياها به هم پيوسته شوند)) (و اذا البحار فجرت ). گرچه امروز نيز تمام درياهاى روى زمين (غير از درياچه ها) به هم ارتباط دارند، ولى به نظر مى رسد كه در آستانه قيامت بر اثر زلزله هاى شديد، يا متلاشى شدن كوهها و ريختن آنها در درياها چنان درياها پر مى شوند كه آب سراسر خشكيها را فرا مى گيرد، و درياها به صورت يك اقيانوس ‍ گسترده فراگير در مى آيند، همانگونه كه يكى از تفسيرهاى آيه 6 سوره تكوير (و اذا البحار سجرت ). همين است و قبلا اشاره كرديم . احتمال ديگرى كه در تفسير اين آيه و همچنين آيه 6 سوره تكوير داده شده اين است كه منظور از فجرت و سجرت همان انفجار و برافروختگى است كه اقيانوسها را مبدل به يكپارچه از آتش مى كند، زيرا همانگونه كه اشاره كرديم آب از دو عنصر تشكيل يافته كه هر دو شديدا قابل احتراق است ، و اگر بر اثر عواملى آب درياها تجزيه و تبديل به ((اكسيژن )) و ((ئيدروژن )) شود بر اثر يك جرقه همگى تبديل به آتش خواهد شد! سپس درباره مرحله دوم رستاخيز مرحله تجديد حيات جهان و تجديد حيات مردگان است مى فرمايد: و در آن هنگام كه قبرها زير و رو شود (و اذا القبور بعثرت ). و مردگان بيرون آيند و براى حساب آماده شوند. ((بعثرت )) به معنى زير و رو شدن و پراكنده گشتن است ، راغب در ((مفردات )) بعيد نمى شمرد كه اين واژه مركب از دو واژه ((بعث )) و ((اثيرت )) بوده باشد، و لذا معنى هر دو را در خود جمع كرده ، و در نتيجه به معنى زير و رو و پراكنده شدن آمده است (نظير ((بسمله )) كه از ((بسم )) و ((الله )) گرفته شده ). به هر حال آنچه در آيه فوق آمده شبيه چيزى است كه در سوره ((زلزال )) مى خوانيم و اخرجت الارض اثقالها: ((زمين ذخائر خود را خارج مى سازد)) (بنابر اينكه منظور مردگان مدفون در زمين باشد كه يكى از تفسيرهاى مشهور اين آيه است ) و يا شبيه چيزى كه در سوره ((نازعات )) آيه 13 و 14 آمده است : فانما هى زجرة واحدة فاذا هم بالساهرة : ((تنها يك صيحه خواهد بود و به دنبال آن ناگهان همگى بر صفحه زمين ظاهر مى شوند)). همه اين تعبيرات نشان مى دهد كه زنده شدن و خارج گشتن مردگان از قبرها سريع و ناگهانى صورت مى گيرد. و بعد از ذكر اين نشانه ها كه قبل از رستاخيز و بعد از آن صورت مى گيرد، سخن نهايى را چنين بيان مى كند: ((در آن روز هر كس مى داند آنچه را كه از قبل فرستاده و آنچه را براى بعد گذاشته است )) (علمت نفس ما قدمت و اخرت ). آرى آن روز حجابها كنار مى رود، پرده هاى غرور و غفلت دريده مى شود، و حقايق جهان عريان و آشكار مى گردد، و از آنجا كه آن روز ((يوم البروز)) است همه چيز بارز و ظاهر مى شود، و در آنجا است كه انسان تمامى اعمال خود را مى بيند و از نيك و بد آن آگاه مى شود، چه اعمالى را كه از قبل فرستاده ، و چه كارهايى كه آثارش بعد از او در دنيا باقيمانده ، و نتائجش به او رسيده است ، مانند خيرات و صدقات جاريه ، و بناها و آثارى كه براى مقاصد رحمانى يا شيطانى ساخته ، و از خود بجا نهاده است ، و يا كتابها و آثار علمى و غير علمى كه براى مقاصد نيك و بد تحرير يافته ، و بعد از او مورد بهره بردارى ديگران قرار گرفته است ، همچنين سنتهاى نيك و بد كه اقوامى را به دنبال خود كشانيده . اينها است نمونه هايى كه از كارهايى كه نتائجش بعد از انسان به او مى رسد و مصداق ((اخرت )) در آيه فوق است . درست كه انسان در اين دنيا نيز اجمالا از اعمال خود با خبر است ، ولى فراموشكاريها و خودخواهيها و حب ذات غالبا مانع مى شود كه همه را به خاطر بسپارد، و به عمق آثار اعمال خويش واقف گردد، ولى در آن روز كه انقلاب و تحولى در همه چيز پيدا مى شود روح و جان آدمى نيز دستخوش چنين انقلابى مى گردد، آنجاست كه به تمام اعمال خود علم تفصيلى و دقيق پيدا مى كند بلكه طبق آيه 30 سوره آل عمران ((يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء)) همه را در مقابل خود حاضر مى بيند. بعضى از مفسران براى آيه تفسيرهاى ديگرى نيز ذكر كرده اند، از جمله اينكه منظور كارهايى است كه در آغاز عمر مقدم داشته و كارهايى كه به اواخر عمر انداخته است ، ولى تفسير اول از هر جهت مناسب تر است . ضمنا منظور از ((نفس )) در اينجا هر نفسى از نفوس انسانى است و تمامى افراد بشر را شامل مى شود. ﴿5 اى انسان چه چيز تو را مغرور ساخته ؟! در تعقيب آيات گذشته كه پيرامون معاد سخن مى گفت ، در آيات مورد بحث براى بيدار كردن انسان از خواب غفلت ، و توجه او به مسئوليتهايش در برابر خداوند، نخست او را مخاطب ساخته و با يك استفهام توبيخى شديد و در عين حال تواءم با نوعى لطف و محبت مى فرمايد: ((اى انسان چه چيزى تو را از پروردگار كريمت غافل ساخته ؟ و در برابر او جسور و مغرور نموده ))؟! (يا ايها الانسان ما غرك بربك الكريم ). در اينجا ((انسان )) را به عنوان انسانيتش كه اتمام امتيازات او را بر ساير موجودات اين جهان ياد آور مى شود مخاطب ساخته ، سپس او را در برابر خداوندى قرار مى دهد كه هم ((رب )) است و هم ((كريم )) به مقتضاى ربوبيتش پيوسته او را در كنف حمايت خود قرار داده ، و تربيت و تكامل او را بر عهده گرفته ، و به مقتضاى كرمش او را بر سر خوان نعمت خود نشانده ، و از تمام مواهب مادى و معنوى برخوردار ساخته است ، بى آنكه انتظارى از او داشته باشد و پاداش و عوضى بطلبد، حتى خطاهاى او را ناديده مى گيرد، و با كرمش او را مورد عفو قرار مى دهد. آيا سزاوار است چنين موجود شريفى در برابر چنان پروردگار بزرگى جسور گردد؟ و يا لحظه اى از او غافل شود و در انجام فرمانش كه ضامن سعادت خود او است قصور ورزد؟ و لذا در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه هنگام تلاوت اين آيه فرمود: غره جهله : ((جهل و نادانيش او را مغرور و غافل ساخته است ))!. <7> و از اينجا روشن مى شود هدف اين است كه با تكيه بر مساءله ربوبيت و كرم خداوند غرور و غفلت انسان را درهم بشكند، آنگونه كه بعضى پنداشته اند كه هدف تلقين آدمى در زمينه عذر خواهى او است كه در جواب بگويد: كرمت مرا مغرور ساخت . و نيز آنچه از ((فضيل بن عياض )) نقل شده كه از او سؤ ال كردند اگر در روز قيامت خداوند تو را به حضور طلبد و از تو بپرسد: ما غرك بربك الكريم ، در جواب چه مى گويى گفت : در جواب مى گويم : غرنى ستورك المرخاة ((پرده هايى كه بر گناهان من افكنده بودى مرا غافل و مغرور ساخت )) نيز متناسب مفهوم آيه نيست ، بلكه در جهت مخالف هدف اصلى آيه قرار دارد، چرا كه هدف درهم شكستن غرور و بيدار كردن از خواب غفلت است ، نه پرده جديدى بر پرده هاى غفلت افكندن ! بنابراين سزاوار نيست آيه را از هدفى كه داشته منحرف سازيم ، و در جهت مخالف آن نتيجه گيرى كنيم . ((غرك )) از ماده ((غرور)) در اصل به معنى غفلت به هنگام بيدارى است ، و به تعبير ديگر غفلت در جايى كه انسان بايد غافل نباشد، و از آنجا كه غفلت گاه سر چشمه ((جسارت )) و يا ((خود برتربينى )) مى شود واژه ((غرور)) به اين معانى نيز تفسير شده است ، و شيطان را از اين رو غرور (بر وزن شرور) مى گويند كه انسان را با وسوسه هاى خود فريب مى دهد و غافل و مغرور مى كند. در تفسير ((كريم )) تعبيرات گوناگونى گفته اند، بعضى گفته اند: كريم بخشنده اى است كه تمام افعالش احسان است و هرگز با بخشش خود در پى كسب سود يا دفع زيان نيست . بعضى گفته اند: كريم كسى است كه هم آنچه را بر او است و هم آنچه را بر او لازم نيست مى بخشد. و بعضى گفته اند: كريم كسى است كه متاع كم را مى پذيرد، و بهاى زياد در برابر آن مى دهد. ولى در حقيقت همه اينها در مفهوم كريم در صورتى كه در حد اعلى همچون كرم خداوند در نظر گرفته شود جمع است . و در كرم خداوند همين بس كه تنها به عفو گنهكار راضى نمى شود بلكه گناهان را (در مورد كسانى كه شايستگى دارند) به حسنات تبديل مى كند. امير مؤ منان على (عليه السلام ) در تفسير اين آيه جمله هاى عجيبى دارد، مى فرمايد: اين آيه كوبنده ترين دليل در برابر شنونده است ، و قاطعترين عذر در برابر شخص مغرور، كسى كه جهالت و نادانيش او را جسور و مغرور ساخته ، خداوند مى فرمايد: اى انسان چه چيز تو را بر گناهت جراءت داده ؟، و چه چيز تو را در برابر پروردگارت مغرور ساخته ؟، و چه چيز تو را به هلاكت خويش ‍ علاقه مند نموده ؟ آيا اين بيمارى تو بهبودى ندارد؟ يا اين خوابت به بيدارى نمى انجامد؟ چرا (لااقل ) آن مقدار كه به ديگران رحم مى كنى به خودت رحم نمى كنى ، تو هر گاه كسى را در ميان آفتاب سوزان به بينى بر او سايه مى افكنى ، هر گاه بيمارى را به بينى كه درد، او را سخت ناتوان ساخته از روى ترحم بر او گريه مى كنى ، پس چه چيز تو را بر بيماريت صبور ساخته ، و بر مصيبتت شكيبا نموده ، و از گريه بر خويشتن تسليت داده ؟ در حالى كه عزيزترين افراد نزد تو خودت مى باشى چگونه ترس از نزول بلا در شب ترا بيدار نكرده ، با اينكه در گناه و معصيت او غوطه ورى ، و در حالى كه زير سلطه او قرار دارى . بيا و اين بيمارى (غفلت از خدا) را با داروى تصميم و عزم راسخ مداوا كن ، و اين خواب غفلتى را كه چشمانت را فرو گرفته با بيدارى برطرف ساز، بيا مطيع خداوند شو، و به ياد او انس گير، خوب تصور كن كه به هنگام غفلتت از خدا او با دادن نعمتها به تو عنايت مى كند، تو را به سوى عفو و بخشش خويش مى خواند، و زير پوشش فضل و بركات خود قرار مى دهد. در حالى كه تو همچنان به او پشت كرده اى ، و به ديگرى رو مى آورى ، بزرگ است خداوندى كه با اين قدرت عظيم ، كريم است ، اما تو با اين ضعف و حقارت چقدر بر معصيت او جسورى !. … <8> سپس براى بيدار ساختن اين انسان غافل به گوشه اى از كرم و الطافش به او در چهار مرحله اشاره كرده . مى فرمايد: ((همان خدايى كه تو را آفريد، سپس دستگاه هاى وجودت را منظم ساخت و سپس تعديل نمود)) (الذى خلقت فسواك فعدلك ). ((و به هر صورتى مى خواست تو را تركيب نمود)) (فى اى صورة ما شاء ركبك ). <9> و به اين ترتيب مراحل چهارگانه عظيم خلقت را يعنى اصل آفرينش ، و سپس تنظيم ، و بعد از آن تعديل ، و سرانجام تركيب بندى را در عباراتى كوتاه و پر معنى بيان مى كند. در مرحله اول اصل آفرينش انسان قرار دارد كه او را از نطفه اى ناچيز در ظلمتكده رحم آفريد. و در مرحله بعد كه مرحله ((تسويه و تنظيم )) است هر عضوى از اعضاء پيكر او را با نظم بندى عجيبى موزون ساخت ، چشم و گوش و قلب و عروق و ساير اعضا را كه اگر انسان در ساختمان و نظام هر يك به تنهايى بينديشد، و الطاف و مواهب الهى را در هر يك از آنها بنگرد دنيايى از علم و قدرت و لطف و كرم را در برابر چشمان خود مجسم مى بيند. مواهبى كه هزاران سال است دانشمندان علوم طبيعى درباره آن مى انديشند، و مى گويند، و مى نويسند، و هنوز آغاز دفتر است و آنها همچنان در اول وصف او مانده اند. سپس نوبت به موهبت سوم ديگرى مى رسد كه ((تعديل ميان قوا و اعضاى پيكر و هماهنگى و رابطه آنها با يكديگر است )). بدن انسان عمدتا از دو بخش آفريده شده كه قرينه يكديگرند: دستها و پاها چشمها و گوشها و استخوان بنديها و عروق و اعصاب و عضلات در دو بخش بدن هماهنگ و مكمل يكديگرند. بعلاوه اعضاء مختلف نيز كار يكديگر را تكميل مى كنند، فى المثل دستگاه تنفس به گردش خون كمك مى كند، و دستگاه گردش خون به تنفس ، براى بلعيدن يك لقمه غذا، دندانها و زبان ، و غده هاى بزاقى ، و عضلات اطراف دهان ، و گلو، همه دست به دست هم مى دهند تا لقمه اى وارد دستگاه هاضمه شود، و از آن پس نيز هماهنگيهاى زيادى صورت مى گيرد تا غذا هضم و جذب بدن گردد، و نيروى لازم را براى تلاش و حركت ايجاد كند اينها همه در جمله ((فعدلك )) جمع است . بعضى اين جمله را اشاره به راست قامت بودن انسان در ميان انواع حيوانات كه فضيلت و مزيتى براى او محسوب مى شود دانسته اند، اين معنى با مرحله بعد سازگارتر است ولى معنى قبل جامعتر مى باشد. و سرانجام مرحله ((تركيب )) و ((صورت بندى )) او در مقايسه با موجودات ديگر فرا مى رسد، آرى خداوند نوع انسان را در مقايسه با انواع حيوانات و جانوران صورتى موزون و زيبا و بديع داده است ، همچنين سيرتى زيبا تواءم با فطرتى بيدار، و تركيبى كه آماده پذيرش هر گونه علم و آگاهى و تعليم و تربيت است . و از اين گذشته صورتهاى افراد انسان با يكديگر متفاوت است و همانگونه كه در آيه 22 سوره روم آمده است ((اختلاف رنگها و زبانهاى شما از آيات خدا است )) ((و من آياته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتكم و الوانكم )) كه اگر اين تفاوت نبود نظام زندگى اجتماعى بشر مختل مى شد. علاوه بر اين اختلاف ظاهرى ، اختلافهايى در استعدادها و ذوقها و سليقه ها قرار داده ، و آنها را به صورتهايى كه حكمتش اقتضا مى كرده تركيب و تنظيم نموده ، تا از مجموع آنها جامعه اى سالم به وجود آيد كه همه نيازمنديهاى خود را تاءمين كند و قواى ظاهر و باطن انسانها مكمل يكديگر شوند. در مجموع همانگونه كه در آيه 4 سوره ((تين )) آمده است لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم ((خداوند اين انسان را به بهترين صورت آفريده است )). كوتاه سخن اينكه در اين آيات و بسيارى ديگر از آيات قرآن خداوند اين انسان فراموشكار و مغرور را وادار به عرفان خويشتن مى كند از آغاز آفرينش در رحم مادر، تا لحظه تولد، و از آنگاه تا نمو و رشد كامل ، وجود خويش ‍ را مورد بررسى دقيق قرار دهد، و ببيند در هر گام ، و در هر لحظه ، نعمت تازه اى از سوى آن منعم بزرگ به سراغش آمده ، تا خود را سراپا غرق احسان او بيند و از مركب غرور و غفلت پايين آيد و طوق بندگى حق را بر گردن نهد. سپس قرآن به سراغ منشاء غرور و غفلت آنها مى رود، و مى فرمايد: آن گونه كه مى پنداريد نيست ((بلكه روز جزا را منكريد)) (كلا بل تكذبون بالدين ). نه مساءله كرم خداوند مايه غرور شما است ، و نه لطف و نعمتهاى او، بلكه ريشه اصلى را در عدم ايمان به روز رستاخيز بايد بيابيد. <10> آرى هنگامى كه در حال افراد مغرور و غافل دقت كنيم مى بينم مساءله اصلى اين است كه در اعماق روح بسيارى از آنها شك و ترديد يا انكار قيامت نهفته است ، و امور ديگر همگى بهانه است ، به همين دليل اگر پايه هاى ايمان به معاد در دلها تقويت گردد اين غرور و غفلتها برچيده خواهد شد. منظور از ((دين )) در اينجا جزا و روز جزا است و اينكه بعضى احتمال داده اند منظور دين اسلام است بعيد به نظر مى رسد چرا كه محور سخن در اين آيات معاد است . سپس براى از ميان بردن عوامل غرور و غفلت و تقويت ايمان به معاد مى افزايد: ((بدون شك نگاهبانانى بر شما گمارده شده است )) (و ان عليكم لحافظين ). <11> ((نگاهبانانى كه در نزد پروردگار مقرب و محترمند و پيوسته اعمال شما را مى نويسند)) (كراما كاتبين ). ((و از آنچه شما انجام مى دهيد آگاهند، و همه را به خوبى مى دانند)) (يعلمون ما تفعلون ) منظور از ((حافظين )) در اينجا فرشتگانى هستند كه ماءمور حفظ و نگهدارى اعمال انسانها اعم از نيك و بد هستند كه در آيه 17 سوره ق از آنها تعبير به ((رقيب و عتيد)) شده است : ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد: انسان هيچ سخنى را تلفظ نمى كند مگر اينكه نزد آن فرشته اى است مراقب و آماده براى انجام ماءموريت ، و در همان سوره ق در آيه قبل مى فرمايد: اذ يتلقى المتلقيان عن اليمين و عن الشمال قعيد: ((به خاطر بياوريد هنگامى را كه دو فرشته راست و چپ كه ملازم شما هستند اعمال شما را تلقى و ثبت مى كنند)). در آيات ديگر قرآن نيز به وجود اين فرشتگان مراقب اعمال اشاره شده است . بدون شك خداوند قبل از هر كس ، و بهتر از هر كس ، شاهد و ناظر اعمال آدمى است ، ولى براى تاءكيد بيشتر و احساس مسؤ وليت فزونتر مراقبان زيادى گمارده است كه يك گروه از آنها همين فرشتگانند. علاوه بر اينها مراقبان ديگرى انسان را از هر طرف احاطه كرده اند كه مجموع آنها را تحت عنوان گواهان در دادگاه قيامت در هفت قسمت در جلد 20 صفحه 254 - 258 ذكر كرده ايم (ذيل آيه 20 و 21 سوره فصلت ) و فهرست وار در اينجا به آن اشاره مى شود: نخست ذات پاك خداوند كه مى فرمايد: ((هر عملى را انجام مى دهيد ما شاهد و ناظريم )) (يونس 61). سپس پيامبران و اوصيا هستند (نساء - 41). و بعد از آن زبان و دست و پا و به طور كلى اعضاى پيكر انسان (نور - 24). و ديگر پوست تن انسان (فصلت 21). و ديگر فرشتگان (ق - 21) و آيه مورد بحث . و سپس زمينى كه انسان روى آن زندگى مى كند و اطاعت و گناه از او سر مى زند (زلزال - 4). و سرانجام زمانى كه اعمال در آن انجام مى شود (سفينة البحار جلد 2 ماده يوم ). در ((احتجاج طبرسى )) آمده است كه شخصى از امام صادق (عليه السلام ) پرسيد: علت وجود فرشتگان ماءمور ثبت اعمال نيك و بد انسانها چيست ، در حالى كه مى دانيم خداوند عالم السر و ما هو اخفى است يعنى هر چيزى را كه از آن مخفى تر نيست مى داند؟! امام (عليه السلام ) در پاسخ فرمود: استعبدهم بذلك ، و جعلهم شهودا على خلقه ، ليكون العباد لملازمتهم اياهم اشد على طاعة الله مواظبة ، و عن معصيته اشد انقباضا، و كم من عبد يهم بمعصية فذكر مكانهما فارعوى و كف ، فيقول ربى يرانى ، و حفظتى على بذلك تشهد، و ان الله براءفته و لطفه و كلهم بعباده ، يذبون عنهم مردة الشياطين ، و هو ام الارض ، و آفات كثيرة من حيث لا يرون باذن الله ، الى ان يجى ء امر الله عزوجل . ((خداوند اين فرشتگان را به عبادت خود دعوت كرد و آنها را شهود بر بندگانش قرار داد، تا بندگان به خاطر مراقبت آنان ، بيشتر مراقب اطاعت الهى باشند، و از عصيان او بيشتر ناراحت شوند، و چه بسيار بنده اى كه تصميم به گناه مى گيرد سپس به ياد اين فرشته مى افتد و خوددارى مى كند، مى گويد: پروردگارم مرا مى بيند، و فرشتگان حافظ اعمال نيز گواهى مى دهند، علاوه بر اين ، خداوند به رحمت و لطفش اينها را ماءمور بندگان كرده ، تا به فرمان خدا شياطين سركش را از آنها دور كند، و همچنين جانوران زمين و آفات بسيار را كه آنها نمى بينند، تا آن زمان كه فرمان خدا و مرگ آنها فرا - رسد)). <12> از اين روايت به خوبى استفاده مى شود كه آنها علاوه بر ماءموريت ثبت اعمال ماءمور حفظ انسان از حوادث ناگوار و آفات و وسوسه هاى شياطين نيز هستند. درباره وظائف مختلف فرشتگان الهى و ماءموريتهاى آنها شرح مبسوطى در جلد 18 صفحه 173 تا 177 (ذيل آيه 1 سوره فاطر) آمده است . قابل توجه اينكه آيات فوق در توصيف اين فرشتگان مى گويد: ((آنها بزرگوار و در نزد پروردگار والامقامند)) تا انسانها بيشتر مراقب اعمال خويش باشند زيرا هر قدر ناظر بر اعمال انسان شخصيت والاترى داشته باشد انسان بيشتر از او ملاحظه مى كند، و از انجام گناه شرمنده تر مى شود. تعبير به ((كاتبين )) در حقيقت تاءكيدى است بر اين معنى كه آنها به حافظه قناعت نمى كنند، بلكه دقيقا مى نويسند و ثبت مى كنند، و به اين ترتيب هرگز چيزى از آنها فوت نمى شود و صغير و كبير را ثبت مى كند. تعبير به ((يعلمون ما تفعلون )) ((آنچه را انجام مى دهيد آنها مى دانند)) باز تاءكيد مجددى است بر اين حقيقت كه آنها از همه اعمال شما بدون استثنا آگاهند و نوشتن آنها بر اساس همين آگاهى است . ضمنا تمام اين تعبيرات بيانگر اختيار و آزادى اراده انسان است ، چرا كه اگر آدمى اختيارى از خود نداشت گماردن اينهمه ماءمورين ثبت و ضبط اعمال ، و اينهمه هشدار و اخطارها هدف و مفهوم صحيحى نخواهد داشت . از سوى ديگر همه اينها بيانگر اين واقعيت است كه مساءله حساب و جزاى الهى بسيار سخت جدى است ، چرا كه خداوند اهميت فوق العاده اى به آن داده است . و توجه و ايمان به اين واقعيت كافى است كه انسان را تربيت كند و به مسؤ وليتهايش آشنا سازد و اثر بازدارنده فوق العاده روى اعمال خلاف بگذارد. ﴿6 اى انسان چه چيز تو را مغرور ساخته ؟! در تعقيب آيات گذشته كه پيرامون معاد سخن مى گفت ، در آيات مورد بحث براى بيدار كردن انسان از خواب غفلت ، و توجه او به مسئوليتهايش در برابر خداوند، نخست او را مخاطب ساخته و با يك استفهام توبيخى شديد و در عين حال تواءم با نوعى لطف و محبت مى فرمايد: ((اى انسان چه چيزى تو را از پروردگار كريمت غافل ساخته ؟ و در برابر او جسور و مغرور نموده ))؟! (يا ايها الانسان ما غرك بربك الكريم ). در اينجا ((انسان )) را به عنوان انسانيتش كه اتمام امتيازات او را بر ساير موجودات اين جهان ياد آور مى شود مخاطب ساخته ، سپس او را در برابر خداوندى قرار مى دهد كه هم ((رب )) است و هم ((كريم )) به مقتضاى ربوبيتش پيوسته او را در كنف حمايت خود قرار داده ، و تربيت و تكامل او را بر عهده گرفته ، و به مقتضاى كرمش او را بر سر خوان نعمت خود نشانده ، و از تمام مواهب مادى و معنوى برخوردار ساخته است ، بى آنكه انتظارى از او داشته باشد و پاداش و عوضى بطلبد، حتى خطاهاى او را ناديده مى گيرد، و با كرمش او را مورد عفو قرار مى دهد. آيا سزاوار است چنين موجود شريفى در برابر چنان پروردگار بزرگى جسور گردد؟ و يا لحظه اى از او غافل شود و در انجام فرمانش كه ضامن سعادت خود او است قصور ورزد؟ و لذا در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه هنگام تلاوت اين آيه فرمود: غره جهله : ((جهل و نادانيش او را مغرور و غافل ساخته است ))!. و از اينجا روشن مى شود هدف اين است كه با تكيه بر مساءله ربوبيت و كرم خداوند غرور و غفلت انسان را درهم بشكند، آنگونه كه بعضى پنداشته اند كه هدف تلقين آدمى در زمينه عذر خواهى او است كه در جواب بگويد: كرمت مرا مغرور ساخت . و نيز آنچه از ((فضيل بن عياض )) نقل شده كه از او سؤ ال كردند اگر در روز قيامت خداوند تو را به حضور طلبد و از تو بپرسد: ما غرك بربك الكريم ، در جواب چه مى گويى گفت : در جواب مى گويم : غرنى ستورك المرخاة ((پرده هايى كه بر گناهان من افكنده بودى مرا غافل و مغرور ساخت )) نيز متناسب مفهوم آيه نيست ، بلكه در جهت مخالف هدف اصلى آيه قرار دارد، چرا كه هدف درهم شكستن غرور و بيدار كردن از خواب غفلت است ، نه پرده جديدى بر پرده هاى غفلت افكندن ! بنابراين سزاوار نيست آيه را از هدفى كه داشته منحرف سازيم ، و در جهت مخالف آن نتيجه گيرى كنيم . ((غرك )) از ماده ((غرور)) در اصل به معنى غفلت به هنگام بيدارى است ، و به تعبير ديگر غفلت در جايى كه انسان بايد غافل نباشد، و از آنجا كه غفلت گاه سر چشمه ((جسارت )) و يا ((خود برتربينى )) مى شود واژه ((غرور)) به اين معانى نيز تفسير شده است ، و شيطان را از اين رو غرور (بر وزن شرور) مى گويند كه انسان را با وسوسه هاى خود فريب مى دهد و غافل و مغرور مى كند. در تفسير ((كريم )) تعبيرات گوناگونى گفته اند، بعضى گفته اند: كريم بخشنده اى است كه تمام افعالش احسان است و هرگز با بخشش خود در پى كسب سود يا دفع زيان نيست . بعضى گفته اند: كريم كسى است كه هم آنچه را بر او است و هم آنچه را بر او لازم نيست مى بخشد. و بعضى گفته اند: كريم كسى است كه متاع كم را مى پذيرد، و بهاى زياد در برابر آن مى دهد. ولى در حقيقت همه اينها در مفهوم كريم در صورتى كه در حد اعلى همچون كرم خداوند در نظر گرفته شود جمع است . و در كرم خداوند همين بس كه تنها به عفو گنهكار راضى نمى شود بلكه گناهان را (در مورد كسانى كه شايستگى دارند) به حسنات تبديل مى كند. امير مؤ منان على (عليه السلام ) در تفسير اين آيه جمله هاى عجيبى دارد، مى فرمايد: اين آيه كوبنده ترين دليل در برابر شنونده است ، و قاطعترين عذر در برابر شخص مغرور، كسى كه جهالت و نادانيش او را جسور و مغرور ساخته ، خداوند مى فرمايد: اى انسان چه چيز تو را بر گناهت جراءت داده ؟، و چه چيز تو را در برابر پروردگارت مغرور ساخته ؟، و چه چيز تو را به هلاكت خويش ‍ علاقه مند نموده ؟ آيا اين بيمارى تو بهبودى ندارد؟ يا اين خوابت به بيدارى نمى انجامد؟ چرا (لااقل ) آن مقدار كه به ديگران رحم مى كنى به خودت رحم نمى كنى ، تو هر گاه كسى را در ميان آفتاب سوزان به بينى بر او سايه مى افكنى ، هر گاه بيمارى را به بينى كه درد، او را سخت ناتوان ساخته از روى ترحم بر او گريه مى كنى ، پس چه چيز تو را بر بيماريت صبور ساخته ، و بر مصيبتت شكيبا نموده ، و از گريه بر خويشتن تسليت داده ؟ در حالى كه عزيزترين افراد نزد تو خودت مى باشى چگونه ترس از نزول بلا در شب ترا بيدار نكرده ، با اينكه در گناه و معصيت او غوطه ورى ، و در حالى كه زير سلطه او قرار دارى . بيا و اين بيمارى (غفلت از خدا) را با داروى تصميم و عزم راسخ مداوا كن ، و اين خواب غفلتى را كه چشمانت را فرو گرفته با بيدارى برطرف ساز، بيا مطيع خداوند شو، و به ياد او انس گير، خوب تصور كن كه به هنگام غفلتت از خدا او با دادن نعمتها به تو عنايت مى كند، تو را به سوى عفو و بخشش خويش مى خواند، و زير پوشش فضل و بركات خود قرار مى دهد. در حالى كه تو همچنان به او پشت كرده اى ، و به ديگرى رو مى آورى ، بزرگ است خداوندى كه با اين قدرت عظيم ، كريم است ، اما تو با اين ضعف و حقارت چقدر بر معصيت او جسورى !. ... سپس براى بيدار ساختن اين انسان غافل به گوشه اى از كرم و الطافش به او در چهار مرحله اشاره كرده . مى فرمايد: ((همان خدايى كه تو را آفريد، سپس دستگاه هاى وجودت را منظم ساخت و سپس تعديل نمود)) (الذى خلقت فسواك فعدلك ). ((و به هر صورتى مى خواست تو را تركيب نمود)) (فى اى صورة ما شاء ركبك ). و به اين ترتيب مراحل چهارگانه عظيم خلقت را يعنى اصل آفرينش ، و سپس تنظيم ، و بعد از آن تعديل ، و سرانجام تركيب بندى را در عباراتى كوتاه و پر معنى بيان مى كند. در مرحله اول اصل آفرينش انسان قرار دارد كه او را از نطفه اى ناچيز در ظلمتكده رحم آفريد. و در مرحله بعد كه مرحله ((تسويه و تنظيم )) است هر عضوى از اعضاء پيكر او را با نظم بندى عجيبى موزون ساخت ، چشم و گوش و قلب و عروق و ساير اعضا را كه اگر انسان در ساختمان و نظام هر يك به تنهايى بينديشد، و الطاف و مواهب الهى را در هر يك از آنها بنگرد دنيايى از علم و قدرت و لطف و كرم را در برابر چشمان خود مجسم مى بيند. مواهبى كه هزاران سال است دانشمندان علوم طبيعى درباره آن مى انديشند، و مى گويند، و مى نويسند، و هنوز آغاز دفتر است و آنها همچنان در اول وصف او مانده اند. سپس نوبت به موهبت سوم ديگرى مى رسد كه ((تعديل ميان قوا و اعضاى پيكر و هماهنگى و رابطه آنها با يكديگر است )). بدن انسان عمدتا از دو بخش آفريده شده كه قرينه يكديگرند: دستها و پاها چشمها و گوشها و استخوان بنديها و عروق و اعصاب و عضلات در دو بخش بدن هماهنگ و مكمل يكديگرند. بعلاوه اعضاء مختلف نيز كار يكديگر را تكميل مى كنند، فى المثل دستگاه تنفس به گردش خون كمك مى كند، و دستگاه گردش خون به تنفس ، براى بلعيدن يك لقمه غذا، دندانها و زبان ، و غده هاى بزاقى ، و عضلات اطراف دهان ، و گلو، همه دست به دست هم مى دهند تا لقمه اى وارد دستگاه هاضمه شود، و از آن پس نيز هماهنگيهاى زيادى صورت مى گيرد تا غذا هضم و جذب بدن گردد، و نيروى لازم را براى تلاش و حركت ايجاد كند اينها همه در جمله ((فعدلك )) جمع است . بعضى اين جمله را اشاره به راست قامت بودن انسان در ميان انواع حيوانات كه فضيلت و مزيتى براى او محسوب مى شود دانسته اند، اين معنى با مرحله بعد سازگارتر است ولى معنى قبل جامعتر مى باشد. و سرانجام مرحله ((تركيب )) و ((صورت بندى )) او در مقايسه با موجودات ديگر فرا مى رسد، آرى خداوند نوع انسان را در مقايسه با انواع حيوانات و جانوران صورتى موزون و زيبا و بديع داده است ، همچنين سيرتى زيبا تواءم با فطرتى بيدار، و تركيبى كه آماده پذيرش هر گونه علم و آگاهى و تعليم و تربيت است . و از اين گذشته صورتهاى افراد انسان با يكديگر متفاوت است و همانگونه كه در آيه 22 سوره روم آمده است ((اختلاف رنگها و زبانهاى شما از آيات خدا است )) ((و من آياته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتكم و الوانكم )) كه اگر اين تفاوت نبود نظام زندگى اجتماعى بشر مختل مى شد. علاوه بر اين اختلاف ظاهرى ، اختلافهايى در استعدادها و ذوقها و سليقه ها قرار داده ، و آنها را به صورتهايى كه حكمتش اقتضا مى كرده تركيب و تنظيم نموده ، تا از مجموع آنها جامعه اى سالم به وجود آيد كه همه نيازمنديهاى خود را تاءمين كند و قواى ظاهر و باطن انسانها مكمل يكديگر شوند. در مجموع همانگونه كه در آيه 4 سوره ((تين )) آمده است لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم ((خداوند اين انسان را به بهترين صورت آفريده است )). كوتاه سخن اينكه در اين آيات و بسيارى ديگر از آيات قرآن خداوند اين انسان فراموشكار و مغرور را وادار به عرفان خويشتن مى كند از آغاز آفرينش در رحم مادر، تا لحظه تولد، و از آنگاه تا نمو و رشد كامل ، وجود خويش ‍ را مورد بررسى دقيق قرار دهد، و ببيند در هر گام ، و در هر لحظه ، نعمت تازه اى از سوى آن منعم بزرگ به سراغش آمده ، تا خود را سراپا غرق احسان او بيند و از مركب غرور و غفلت پايين آيد و طوق بندگى حق را بر گردن نهد. سپس قرآن به سراغ منشاء غرور و غفلت آنها مى رود، و مى فرمايد: آن گونه كه مى پنداريد نيست ((بلكه روز جزا را منكريد)) (كلا بل تكذبون بالدين ). نه مساءله كرم خداوند مايه غرور شما است ، و نه لطف و نعمتهاى او، بلكه ريشه اصلى را در عدم ايمان به روز رستاخيز بايد بيابيد. آرى هنگامى كه در حال افراد مغرور و غافل دقت كنيم مى بينم مساءله اصلى اين است كه در اعماق روح بسيارى از آنها شك و ترديد يا انكار قيامت نهفته است ، و امور ديگر همگى بهانه است ، به همين دليل اگر پايه هاى ايمان به معاد در دلها تقويت گردد اين غرور و غفلتها برچيده خواهد شد. منظور از ((دين )) در اينجا جزا و روز جزا است و اينكه بعضى احتمال داده اند منظور دين اسلام است بعيد به نظر مى رسد چرا كه محور سخن در اين آيات معاد است . سپس براى از ميان بردن عوامل غرور و غفلت و تقويت ايمان به معاد مى افزايد: ((بدون شك نگاهبانانى بر شما گمارده شده است )) (و ان عليكم لحافظين ). ((نگاهبانانى كه در نزد پروردگار مقرب و محترمند و پيوسته اعمال شما را مى نويسند)) (كراما كاتبين ). ((و از آنچه شما انجام مى دهيد آگاهند، و همه را به خوبى مى دانند)) (يعلمون ما تفعلون ) منظور از ((حافظين )) در اينجا فرشتگانى هستند كه ماءمور حفظ و نگهدارى اعمال انسانها اعم از نيك و بد هستند كه در آيه 17 سوره ق از آنها تعبير به ((رقيب و عتيد)) شده است : ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد: انسان هيچ سخنى را تلفظ نمى كند مگر اينكه نزد آن فرشته اى است مراقب و آماده براى انجام ماءموريت ، و در همان سوره ق در آيه قبل مى فرمايد: اذ يتلقى المتلقيان عن اليمين و عن الشمال قعيد: ((به خاطر بياوريد هنگامى را كه دو فرشته راست و چپ كه ملازم شما هستند اعمال شما را تلقى و ثبت مى كنند)). در آيات ديگر قرآن نيز به وجود اين فرشتگان مراقب اعمال اشاره شده است . بدون شك خداوند قبل از هر كس ، و بهتر از هر كس ، شاهد و ناظر اعمال آدمى است ، ولى براى تاءكيد بيشتر و احساس مسؤ وليت فزونتر مراقبان زيادى گمارده است كه يك گروه از آنها همين فرشتگانند. علاوه بر اينها مراقبان ديگرى انسان را از هر طرف احاطه كرده اند كه مجموع آنها را تحت عنوان گواهان در دادگاه قيامت در هفت قسمت در جلد 20 صفحه 254 - 258 ذكر كرده ايم (ذيل آيه 20 و 21 سوره فصلت ) و فهرست وار در اينجا به آن اشاره مى شود: نخست ذات پاك خداوند كه مى فرمايد: ((هر عملى را انجام مى دهيد ما شاهد و ناظريم )) (يونس 61). سپس پيامبران و اوصيا هستند (نساء - 41). و بعد از آن زبان و دست و پا و به طور كلى اعضاى پيكر انسان (نور - 24). و ديگر پوست تن انسان (فصلت 21). و ديگر فرشتگان (ق - 21) و آيه مورد بحث . و سپس زمينى كه انسان روى آن زندگى مى كند و اطاعت و گناه از او سر مى زند (زلزال - 4). و سرانجام زمانى كه اعمال در آن انجام مى شود (سفينة البحار جلد 2 ماده يوم ). در ((احتجاج طبرسى )) آمده است كه شخصى از امام صادق (عليه السلام ) پرسيد: علت وجود فرشتگان ماءمور ثبت اعمال نيك و بد انسانها چيست ، در حالى كه مى دانيم خداوند عالم السر و ما هو اخفى است يعنى هر چيزى را كه از آن مخفى تر نيست مى داند؟! امام (عليه السلام ) در پاسخ فرمود: استعبدهم بذلك ، و جعلهم شهودا على خلقه ، ليكون العباد لملازمتهم اياهم اشد على طاعة الله مواظبة ، و عن معصيته اشد انقباضا، و كم من عبد يهم بمعصية فذكر مكانهما فارعوى و كف ، فيقول ربى يرانى ، و حفظتى على بذلك تشهد، و ان الله براءفته و لطفه و كلهم بعباده ، يذبون عنهم مردة الشياطين ، و هو ام الارض ، و آفات كثيرة من حيث لا يرون باذن الله ، الى ان يجى ء امر الله عزوجل . ((خداوند اين فرشتگان را به عبادت خود دعوت كرد و آنها را شهود بر بندگانش قرار داد، تا بندگان به خاطر مراقبت آنان ، بيشتر مراقب اطاعت الهى باشند، و از عصيان او بيشتر ناراحت شوند، و چه بسيار بنده اى كه تصميم به گناه مى گيرد سپس به ياد اين فرشته مى افتد و خوددارى مى كند، مى گويد: پروردگارم مرا مى بيند، و فرشتگان حافظ اعمال نيز گواهى مى دهند، علاوه بر اين ، خداوند به رحمت و لطفش اينها را ماءمور بندگان كرده ، تا به فرمان خدا شياطين سركش را از آنها دور كند، و همچنين جانوران زمين و آفات بسيار را كه آنها نمى بينند، تا آن زمان كه فرمان خدا و مرگ آنها فرا - رسد)). از اين روايت به خوبى استفاده مى شود كه آنها علاوه بر ماءموريت ثبت اعمال ماءمور حفظ انسان از حوادث ناگوار و آفات و وسوسه هاى شياطين نيز هستند. درباره وظائف مختلف فرشتگان الهى و ماءموريتهاى آنها شرح مبسوطى در جلد 18 صفحه 173 تا 177 (ذيل آيه 1 سوره فاطر) آمده است . قابل توجه اينكه آيات فوق در توصيف اين فرشتگان مى گويد: ((آنها بزرگوار و در نزد پروردگار والامقامند)) تا انسانها بيشتر مراقب اعمال خويش باشند زيرا هر قدر ناظر بر اعمال انسان شخصيت والاترى داشته باشد انسان بيشتر از او ملاحظه مى كند، و از انجام گناه شرمنده تر مى شود. تعبير به ((كاتبين )) در حقيقت تاءكيدى است بر اين معنى كه آنها به حافظه قناعت نمى كنند، بلكه دقيقا مى نويسند و ثبت مى كنند، و به اين ترتيب هرگز چيزى از آنها فوت نمى شود و صغير و كبير را ثبت مى كند. تعبير به ((يعلمون ما تفعلون )) ((آنچه را انجام مى دهيد آنها مى دانند)) باز تاءكيد مجددى است بر اين حقيقت كه آنها از همه اعمال شما بدون استثنا آگاهند و نوشتن آنها بر اساس همين آگاهى است . ضمنا تمام اين تعبيرات بيانگر اختيار و آزادى اراده انسان است ، چرا كه اگر آدمى اختيارى از خود نداشت گماردن اينهمه ماءمورين ثبت و ضبط اعمال ، و اينهمه هشدار و اخطارها هدف و مفهوم صحيحى نخواهد داشت . از سوى ديگر همه اينها بيانگر اين واقعيت است كه مساءله حساب و جزاى الهى بسيار سخت جدى است ، چرا كه خداوند اهميت فوق العاده اى به آن داده است . و توجه و ايمان به اين واقعيت كافى است كه انسان را تربيت كند و به مسؤ وليتهايش آشنا سازد و اثر بازدارنده فوق العاده روى اعمال خلاف بگذارد. ﴿7 اى انسان چه چيز تو را مغرور ساخته ؟! در تعقيب آيات گذشته كه پيرامون معاد سخن مى گفت ، در آيات مورد بحث براى بيدار كردن انسان از خواب غفلت ، و توجه او به مسئوليتهايش در برابر خداوند، نخست او را مخاطب ساخته و با يك استفهام توبيخى شديد و در عين حال تواءم با نوعى لطف و محبت مى فرمايد: ((اى انسان چه چيزى تو را از پروردگار كريمت غافل ساخته ؟ و در برابر او جسور و مغرور نموده ))؟! (يا ايها الانسان ما غرك بربك الكريم ). در اينجا ((انسان )) را به عنوان انسانيتش كه اتمام امتيازات او را بر ساير موجودات اين جهان ياد آور مى شود مخاطب ساخته ، سپس او را در برابر خداوندى قرار مى دهد كه هم ((رب )) است و هم ((كريم )) به مقتضاى ربوبيتش پيوسته او را در كنف حمايت خود قرار داده ، و تربيت و تكامل او را بر عهده گرفته ، و به مقتضاى كرمش او را بر سر خوان نعمت خود نشانده ، و از تمام مواهب مادى و معنوى برخوردار ساخته است ، بى آنكه انتظارى از او داشته باشد و پاداش و عوضى بطلبد، حتى خطاهاى او را ناديده مى گيرد، و با كرمش او را مورد عفو قرار مى دهد. آيا سزاوار است چنين موجود شريفى در برابر چنان پروردگار بزرگى جسور گردد؟ و يا لحظه اى از او غافل شود و در انجام فرمانش كه ضامن سعادت خود او است قصور ورزد؟ و لذا در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه هنگام تلاوت اين آيه فرمود: غره جهله : ((جهل و نادانيش او را مغرور و غافل ساخته است ))!. و از اينجا روشن مى شود هدف اين است كه با تكيه بر مساءله ربوبيت و كرم خداوند غرور و غفلت انسان را درهم بشكند، آنگونه كه بعضى پنداشته اند كه هدف تلقين آدمى در زمينه عذر خواهى او است كه در جواب بگويد: كرمت مرا مغرور ساخت . و نيز آنچه از ((فضيل بن عياض )) نقل شده كه از او سؤ ال كردند اگر در روز قيامت خداوند تو را به حضور طلبد و از تو بپرسد: ما غرك بربك الكريم ، در جواب چه مى گويى گفت : در جواب مى گويم : غرنى ستورك المرخاة ((پرده هايى كه بر گناهان من افكنده بودى مرا غافل و مغرور ساخت )) نيز متناسب مفهوم آيه نيست ، بلكه در جهت مخالف هدف اصلى آيه قرار دارد، چرا كه هدف درهم شكستن غرور و بيدار كردن از خواب غفلت است ، نه پرده جديدى بر پرده هاى غفلت افكندن ! بنابراين سزاوار نيست آيه را از هدفى كه داشته منحرف سازيم ، و در جهت مخالف آن نتيجه گيرى كنيم . ((غرك )) از ماده ((غرور)) در اصل به معنى غفلت به هنگام بيدارى است ، و به تعبير ديگر غفلت در جايى كه انسان بايد غافل نباشد، و از آنجا كه غفلت گاه سر چشمه ((جسارت )) و يا ((خود برتربينى )) مى شود واژه ((غرور)) به اين معانى نيز تفسير شده است ، و شيطان را از اين رو غرور (بر وزن شرور) مى گويند كه انسان را با وسوسه هاى خود فريب مى دهد و غافل و مغرور مى كند. در تفسير ((كريم )) تعبيرات گوناگونى گفته اند، بعضى گفته اند: كريم بخشنده اى است كه تمام افعالش احسان است و هرگز با بخشش خود در پى كسب سود يا دفع زيان نيست . بعضى گفته اند: كريم كسى است كه هم آنچه را بر او است و هم آنچه را بر او لازم نيست مى بخشد. و بعضى گفته اند: كريم كسى است كه متاع كم را مى پذيرد، و بهاى زياد در برابر آن مى دهد. ولى در حقيقت همه اينها در مفهوم كريم در صورتى كه در حد اعلى همچون كرم خداوند در نظر گرفته شود جمع است . و در كرم خداوند همين بس كه تنها به عفو گنهكار راضى نمى شود بلكه گناهان را (در مورد كسانى كه شايستگى دارند) به حسنات تبديل مى كند. امير مؤ منان على (عليه السلام ) در تفسير اين آيه جمله هاى عجيبى دارد، مى فرمايد: اين آيه كوبنده ترين دليل در برابر شنونده است ، و قاطعترين عذر در برابر شخص مغرور، كسى كه جهالت و نادانيش او را جسور و مغرور ساخته ، خداوند مى فرمايد: اى انسان چه چيز تو را بر گناهت جراءت داده ؟، و چه چيز تو را در برابر پروردگارت مغرور ساخته ؟، و چه چيز تو را به هلاكت خويش ‍ علاقه مند نموده ؟ آيا اين بيمارى تو بهبودى ندارد؟ يا اين خوابت به بيدارى نمى انجامد؟ چرا (لااقل ) آن مقدار كه به ديگران رحم مى كنى به خودت رحم نمى كنى ، تو هر گاه كسى را در ميان آفتاب سوزان به بينى بر او سايه مى افكنى ، هر گاه بيمارى را به بينى كه درد، او را سخت ناتوان ساخته از روى ترحم بر او گريه مى كنى ، پس چه چيز تو را بر بيماريت صبور ساخته ، و بر مصيبتت شكيبا نموده ، و از گريه بر خويشتن تسليت داده ؟ در حالى كه عزيزترين افراد نزد تو خودت مى باشى چگونه ترس از نزول بلا در شب ترا بيدار نكرده ، با اينكه در گناه و معصيت او غوطه ورى ، و در حالى كه زير سلطه او قرار دارى . بيا و اين بيمارى (غفلت از خدا) را با داروى تصميم و عزم راسخ مداوا كن ، و اين خواب غفلتى را كه چشمانت را فرو گرفته با بيدارى برطرف ساز، بيا مطيع خداوند شو، و به ياد او انس گير، خوب تصور كن كه به هنگام غفلتت از خدا او با دادن نعمتها به تو عنايت مى كند، تو را به سوى عفو و بخشش خويش مى خواند، و زير پوشش فضل و بركات خود قرار مى دهد. در حالى كه تو همچنان به او پشت كرده اى ، و به ديگرى رو مى آورى ، بزرگ است خداوندى كه با اين قدرت عظيم ، كريم است ، اما تو با اين ضعف و حقارت چقدر بر معصيت او جسورى !. ... سپس براى بيدار ساختن اين انسان غافل به گوشه اى از كرم و الطافش به او در چهار مرحله اشاره كرده . مى فرمايد: ((همان خدايى كه تو را آفريد، سپس دستگاه هاى وجودت را منظم ساخت و سپس تعديل نمود)) (الذى خلقت فسواك فعدلك ). ((و به هر صورتى مى خواست تو را تركيب نمود)) (فى اى صورة ما شاء ركبك ). و به اين ترتيب مراحل چهارگانه عظيم خلقت را يعنى اصل آفرينش ، و سپس تنظيم ، و بعد از آن تعديل ، و سرانجام تركيب بندى را در عباراتى كوتاه و پر معنى بيان مى كند. در مرحله اول اصل آفرينش انسان قرار دارد كه او را از نطفه اى ناچيز در ظلمتكده رحم آفريد. و در مرحله بعد كه مرحله ((تسويه و تنظيم )) است هر عضوى از اعضاء پيكر او را با نظم بندى عجيبى موزون ساخت ، چشم و گوش و قلب و عروق و ساير اعضا را كه اگر انسان در ساختمان و نظام هر يك به تنهايى بينديشد، و الطاف و مواهب الهى را در هر يك از آنها بنگرد دنيايى از علم و قدرت و لطف و كرم را در برابر چشمان خود مجسم مى بيند. مواهبى كه هزاران سال است دانشمندان علوم طبيعى درباره آن مى انديشند، و مى گويند، و مى نويسند، و هنوز آغاز دفتر است و آنها همچنان در اول وصف او مانده اند. سپس نوبت به موهبت سوم ديگرى مى رسد كه ((تعديل ميان قوا و اعضاى پيكر و هماهنگى و رابطه آنها با يكديگر است )). بدن انسان عمدتا از دو بخش آفريده شده كه قرينه يكديگرند: دستها و پاها چشمها و گوشها و استخوان بنديها و عروق و اعصاب و عضلات در دو بخش بدن هماهنگ و مكمل يكديگرند. بعلاوه اعضاء مختلف نيز كار يكديگر را تكميل مى كنند، فى المثل دستگاه تنفس به گردش خون كمك مى كند، و دستگاه گردش خون به تنفس ، براى بلعيدن يك لقمه غذا، دندانها و زبان ، و غده هاى بزاقى ، و عضلات اطراف دهان ، و گلو، همه دست به دست هم مى دهند تا لقمه اى وارد دستگاه هاضمه شود، و از آن پس نيز هماهنگيهاى زيادى صورت مى گيرد تا غذا هضم و جذب بدن گردد، و نيروى لازم را براى تلاش و حركت ايجاد كند اينها همه در جمله ((فعدلك )) جمع است . بعضى اين جمله را اشاره به راست قامت بودن انسان در ميان انواع حيوانات كه فضيلت و مزيتى براى او محسوب مى شود دانسته اند، اين معنى با مرحله بعد سازگارتر است ولى معنى قبل جامعتر مى باشد. و سرانجام مرحله ((تركيب )) و ((صورت بندى )) او در مقايسه با موجودات ديگر فرا مى رسد، آرى خداوند نوع انسان را در مقايسه با انواع حيوانات و جانوران صورتى موزون و زيبا و بديع داده است ، همچنين سيرتى زيبا تواءم با فطرتى بيدار، و تركيبى كه آماده پذيرش هر گونه علم و آگاهى و تعليم و تربيت است . و از اين گذشته صورتهاى افراد انسان با يكديگر متفاوت است و همانگونه كه در آيه 22 سوره روم آمده است ((اختلاف رنگها و زبانهاى شما از آيات خدا است )) ((و من آياته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتكم و الوانكم )) كه اگر اين تفاوت نبود نظام زندگى اجتماعى بشر مختل مى شد. علاوه بر اين اختلاف ظاهرى ، اختلافهايى در استعدادها و ذوقها و سليقه ها قرار داده ، و آنها را به صورتهايى كه حكمتش اقتضا مى كرده تركيب و تنظيم نموده ، تا از مجموع آنها جامعه اى سالم به وجود آيد كه همه نيازمنديهاى خود را تاءمين كند و قواى ظاهر و باطن انسانها مكمل يكديگر شوند. در مجموع همانگونه كه در آيه 4 سوره ((تين )) آمده است لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم ((خداوند اين انسان را به بهترين صورت آفريده است )). كوتاه سخن اينكه در اين آيات و بسيارى ديگر از آيات قرآن خداوند اين انسان فراموشكار و مغرور را وادار به عرفان خويشتن مى كند از آغاز آفرينش در رحم مادر، تا لحظه تولد، و از آنگاه تا نمو و رشد كامل ، وجود خويش ‍ را مورد بررسى دقيق قرار دهد، و ببيند در هر گام ، و در هر لحظه ، نعمت تازه اى از سوى آن منعم بزرگ به سراغش آمده ، تا خود را سراپا غرق احسان او بيند و از مركب غرور و غفلت پايين آيد و طوق بندگى حق را بر گردن نهد. سپس قرآن به سراغ منشاء غرور و غفلت آنها مى رود، و مى فرمايد: آن گونه كه مى پنداريد نيست ((بلكه روز جزا را منكريد)) (كلا بل تكذبون بالدين ). نه مساءله كرم خداوند مايه غرور شما است ، و نه لطف و نعمتهاى او، بلكه ريشه اصلى را در عدم ايمان به روز رستاخيز بايد بيابيد. آرى هنگامى كه در حال افراد مغرور و غافل دقت كنيم مى بينم مساءله اصلى اين است كه در اعماق روح بسيارى از آنها شك و ترديد يا انكار قيامت نهفته است ، و امور ديگر همگى بهانه است ، به همين دليل اگر پايه هاى ايمان به معاد در دلها تقويت گردد اين غرور و غفلتها برچيده خواهد شد. منظور از ((دين )) در اينجا جزا و روز جزا است و اينكه بعضى احتمال داده اند منظور دين اسلام است بعيد به نظر مى رسد چرا كه محور سخن در اين آيات معاد است . سپس براى از ميان بردن عوامل غرور و غفلت و تقويت ايمان به معاد مى افزايد: ((بدون شك نگاهبانانى بر شما گمارده شده است )) (و ان عليكم لحافظين ). ((نگاهبانانى كه در نزد پروردگار مقرب و محترمند و پيوسته اعمال شما را مى نويسند)) (كراما كاتبين ). ((و از آنچه شما انجام مى دهيد آگاهند، و همه را به خوبى مى دانند)) (يعلمون ما تفعلون ) منظور از ((حافظين )) در اينجا فرشتگانى هستند كه ماءمور حفظ و نگهدارى اعمال انسانها اعم از نيك و بد هستند كه در آيه 17 سوره ق از آنها تعبير به ((رقيب و عتيد)) شده است : ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد: انسان هيچ سخنى را تلفظ نمى كند مگر اينكه نزد آن فرشته اى است مراقب و آماده براى انجام ماءموريت ، و در همان سوره ق در آيه قبل مى فرمايد: اذ يتلقى المتلقيان عن اليمين و عن الشمال قعيد: ((به خاطر بياوريد هنگامى را كه دو فرشته راست و چپ كه ملازم شما هستند اعمال شما را تلقى و ثبت مى كنند)). در آيات ديگر قرآن نيز به وجود اين فرشتگان مراقب اعمال اشاره شده است . بدون شك خداوند قبل از هر كس ، و بهتر از هر كس ، شاهد و ناظر اعمال آدمى است ، ولى براى تاءكيد بيشتر و احساس مسؤ وليت فزونتر مراقبان زيادى گمارده است كه يك گروه از آنها همين فرشتگانند. علاوه بر اينها مراقبان ديگرى انسان را از هر طرف احاطه كرده اند كه مجموع آنها را تحت عنوان گواهان در دادگاه قيامت در هفت قسمت در جلد 20 صفحه 254 - 258 ذكر كرده ايم (ذيل آيه 20 و 21 سوره فصلت ) و فهرست وار در اينجا به آن اشاره مى شود: نخست ذات پاك خداوند كه مى فرمايد: ((هر عملى را انجام مى دهيد ما شاهد و ناظريم )) (يونس 61). سپس پيامبران و اوصيا هستند (نساء - 41). و بعد از آن زبان و دست و پا و به طور كلى اعضاى پيكر انسان (نور - 24). و ديگر پوست تن انسان (فصلت 21). و ديگر فرشتگان (ق - 21) و آيه مورد بحث . و سپس زمينى كه انسان روى آن زندگى مى كند و اطاعت و گناه از او سر مى زند (زلزال - 4). و سرانجام زمانى كه اعمال در آن انجام مى شود (سفينة البحار جلد 2 ماده يوم ). در ((احتجاج طبرسى )) آمده است كه شخصى از امام صادق (عليه السلام ) پرسيد: علت وجود فرشتگان ماءمور ثبت اعمال نيك و بد انسانها چيست ، در حالى كه مى دانيم خداوند عالم السر و ما هو اخفى است يعنى هر چيزى را كه از آن مخفى تر نيست مى داند؟! امام (عليه السلام ) در پاسخ فرمود: استعبدهم بذلك ، و جعلهم شهودا على خلقه ، ليكون العباد لملازمتهم اياهم اشد على طاعة الله مواظبة ، و عن معصيته اشد انقباضا، و كم من عبد يهم بمعصية فذكر مكانهما فارعوى و كف ، فيقول ربى يرانى ، و حفظتى على بذلك تشهد، و ان الله براءفته و لطفه و كلهم بعباده ، يذبون عنهم مردة الشياطين ، و هو ام الارض ، و آفات كثيرة من حيث لا يرون باذن الله ، الى ان يجى ء امر الله عزوجل . ((خداوند اين فرشتگان را به عبادت خود دعوت كرد و آنها را شهود بر بندگانش قرار داد، تا بندگان به خاطر مراقبت آنان ، بيشتر مراقب اطاعت الهى باشند، و از عصيان او بيشتر ناراحت شوند، و چه بسيار بنده اى كه تصميم به گناه مى گيرد سپس به ياد اين فرشته مى افتد و خوددارى مى كند، مى گويد: پروردگارم مرا مى بيند، و فرشتگان حافظ اعمال نيز گواهى مى دهند، علاوه بر اين ، خداوند به رحمت و لطفش اينها را ماءمور بندگان كرده ، تا به فرمان خدا شياطين سركش را از آنها دور كند، و همچنين جانوران زمين و آفات بسيار را كه آنها نمى بينند، تا آن زمان كه فرمان خدا و مرگ آنها فرا - رسد)). از اين روايت به خوبى استفاده مى شود كه آنها علاوه بر ماءموريت ثبت اعمال ماءمور حفظ انسان از حوادث ناگوار و آفات و وسوسه هاى شياطين نيز هستند. درباره وظائف مختلف فرشتگان الهى و ماءموريتهاى آنها شرح مبسوطى در جلد 18 صفحه 173 تا 177 (ذيل آيه 1 سوره فاطر) آمده است . قابل توجه اينكه آيات فوق در توصيف اين فرشتگان مى گويد: ((آنها بزرگوار و در نزد پروردگار والامقامند)) تا انسانها بيشتر مراقب اعمال خويش باشند زيرا هر قدر ناظر بر اعمال انسان شخصيت والاترى داشته باشد انسان بيشتر از او ملاحظه مى كند، و از انجام گناه شرمنده تر مى شود. تعبير به ((كاتبين )) در حقيقت تاءكيدى است بر اين معنى كه آنها به حافظه قناعت نمى كنند، بلكه دقيقا مى نويسند و ثبت مى كنند، و به اين ترتيب هرگز چيزى از آنها فوت نمى شود و صغير و كبير را ثبت مى كند. تعبير به ((يعلمون ما تفعلون )) ((آنچه را انجام مى دهيد آنها مى دانند)) باز تاءكيد مجددى است بر اين حقيقت كه آنها از همه اعمال شما بدون استثنا آگاهند و نوشتن آنها بر اساس همين آگاهى است . ضمنا تمام اين تعبيرات بيانگر اختيار و آزادى اراده انسان است ، چرا كه اگر آدمى اختيارى از خود نداشت گماردن اينهمه ماءمورين ثبت و ضبط اعمال ، و اينهمه هشدار و اخطارها هدف و مفهوم صحيحى نخواهد داشت . از سوى ديگر همه اينها بيانگر اين واقعيت است كه مساءله حساب و جزاى الهى بسيار سخت جدى است ، چرا كه خداوند اهميت فوق العاده اى به آن داده است . و توجه و ايمان به اين واقعيت كافى است كه انسان را تربيت كند و به مسؤ وليتهايش آشنا سازد و اثر بازدارنده فوق العاده روى اعمال خلاف بگذارد. ﴿8 اى انسان چه چيز تو را مغرور ساخته ؟! در تعقيب آيات گذشته كه پيرامون معاد سخن مى گفت ، در آيات مورد بحث براى بيدار كردن انسان از خواب غفلت ، و توجه او به مسئوليتهايش در برابر خداوند، نخست او را مخاطب ساخته و با يك استفهام توبيخى شديد و در عين حال تواءم با نوعى لطف و محبت مى فرمايد: ((اى انسان چه چيزى تو را از پروردگار كريمت غافل ساخته ؟ و در برابر او جسور و مغرور نموده ))؟! (يا ايها الانسان ما غرك بربك الكريم ). در اينجا ((انسان )) را به عنوان انسانيتش كه اتمام امتيازات او را بر ساير موجودات اين جهان ياد آور مى شود مخاطب ساخته ، سپس او را در برابر خداوندى قرار مى دهد كه هم ((رب )) است و هم ((كريم )) به مقتضاى ربوبيتش پيوسته او را در كنف حمايت خود قرار داده ، و تربيت و تكامل او را بر عهده گرفته ، و به مقتضاى كرمش او را بر سر خوان نعمت خود نشانده ، و از تمام مواهب مادى و معنوى برخوردار ساخته است ، بى آنكه انتظارى از او داشته باشد و پاداش و عوضى بطلبد، حتى خطاهاى او را ناديده مى گيرد، و با كرمش او را مورد عفو قرار مى دهد. آيا سزاوار است چنين موجود شريفى در برابر چنان پروردگار بزرگى جسور گردد؟ و يا لحظه اى از او غافل شود و در انجام فرمانش كه ضامن سعادت خود او است قصور ورزد؟ و لذا در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه هنگام تلاوت اين آيه فرمود: غره جهله : ((جهل و نادانيش او را مغرور و غافل ساخته است ))!. و از اينجا روشن مى شود هدف اين است كه با تكيه بر مساءله ربوبيت و كرم خداوند غرور و غفلت انسان را درهم بشكند، آنگونه كه بعضى پنداشته اند كه هدف تلقين آدمى در زمينه عذر خواهى او است كه در جواب بگويد: كرمت مرا مغرور ساخت . و نيز آنچه از ((فضيل بن عياض )) نقل شده كه از او سؤ ال كردند اگر در روز قيامت خداوند تو را به حضور طلبد و از تو بپرسد: ما غرك بربك الكريم ، در جواب چه مى گويى گفت : در جواب مى گويم : غرنى ستورك المرخاة ((پرده هايى كه بر گناهان من افكنده بودى مرا غافل و مغرور ساخت )) نيز متناسب مفهوم آيه نيست ، بلكه در جهت مخالف هدف اصلى آيه قرار دارد، چرا كه هدف درهم شكستن غرور و بيدار كردن از خواب غفلت است ، نه پرده جديدى بر پرده هاى غفلت افكندن ! بنابراين سزاوار نيست آيه را از هدفى كه داشته منحرف سازيم ، و در جهت مخالف آن نتيجه گيرى كنيم . ((غرك )) از ماده ((غرور)) در اصل به معنى غفلت به هنگام بيدارى است ، و به تعبير ديگر غفلت در جايى كه انسان بايد غافل نباشد، و از آنجا كه غفلت گاه سر چشمه ((جسارت )) و يا ((خود برتربينى )) مى شود واژه ((غرور)) به اين معانى نيز تفسير شده است ، و شيطان را از اين رو غرور (بر وزن شرور) مى گويند كه انسان را با وسوسه هاى خود فريب مى دهد و غافل و مغرور مى كند. در تفسير ((كريم )) تعبيرات گوناگونى گفته اند، بعضى گفته اند: كريم بخشنده اى است كه تمام افعالش احسان است و هرگز با بخشش خود در پى كسب سود يا دفع زيان نيست . بعضى گفته اند: كريم كسى است كه هم آنچه را بر او است و هم آنچه را بر او لازم نيست مى بخشد. و بعضى گفته اند: كريم كسى است كه متاع كم را مى پذيرد، و بهاى زياد در برابر آن مى دهد. ولى در حقيقت همه اينها در مفهوم كريم در صورتى كه در حد اعلى همچون كرم خداوند در نظر گرفته شود جمع است . و در كرم خداوند همين بس كه تنها به عفو گنهكار راضى نمى شود بلكه گناهان را (در مورد كسانى كه شايستگى دارند) به حسنات تبديل مى كند. امير مؤ منان على (عليه السلام ) در تفسير اين آيه جمله هاى عجيبى دارد، مى فرمايد: اين آيه كوبنده ترين دليل در برابر شنونده است ، و قاطعترين عذر در برابر شخص مغرور، كسى كه جهالت و نادانيش او را جسور و مغرور ساخته ، خداوند مى فرمايد: اى انسان چه چيز تو را بر گناهت جراءت داده ؟، و چه چيز تو را در برابر پروردگارت مغرور ساخته ؟، و چه چيز تو را به هلاكت خويش ‍ علاقه مند نموده ؟ آيا اين بيمارى تو بهبودى ندارد؟ يا اين خوابت به بيدارى نمى انجامد؟ چرا (لااقل ) آن مقدار كه به ديگران رحم مى كنى به خودت رحم نمى كنى ، تو هر گاه كسى را در ميان آفتاب سوزان به بينى بر او سايه مى افكنى ، هر گاه بيمارى را به بينى كه درد، او را سخت ناتوان ساخته از روى ترحم بر او گريه مى كنى ، پس چه چيز تو را بر بيماريت صبور ساخته ، و بر مصيبتت شكيبا نموده ، و از گريه بر خويشتن تسليت داده ؟ در حالى كه عزيزترين افراد نزد تو خودت مى باشى چگونه ترس از نزول بلا در شب ترا بيدار نكرده ، با اينكه در گناه و معصيت او غوطه ورى ، و در حالى كه زير سلطه او قرار دارى . بيا و اين بيمارى (غفلت از خدا) را با داروى تصميم و عزم راسخ مداوا كن ، و اين خواب غفلتى را كه چشمانت را فرو گرفته با بيدارى برطرف ساز، بيا مطيع خداوند شو، و به ياد او انس گير، خوب تصور كن كه به هنگام غفلتت از خدا او با دادن نعمتها به تو عنايت مى كند، تو را به سوى عفو و بخشش خويش مى خواند، و زير پوشش فضل و بركات خود قرار مى دهد. در حالى كه تو همچنان به او پشت كرده اى ، و به ديگرى رو مى آورى ، بزرگ است خداوندى كه با اين قدرت عظيم ، كريم است ، اما تو با اين ضعف و حقارت چقدر بر معصيت او جسورى !. ... سپس براى بيدار ساختن اين انسان غافل به گوشه اى از كرم و الطافش به او در چهار مرحله اشاره كرده . مى فرمايد: ((همان خدايى كه تو را آفريد، سپس دستگاه هاى وجودت را منظم ساخت و سپس تعديل نمود)) (الذى خلقت فسواك فعدلك ). ((و به هر صورتى مى خواست تو را تركيب نمود)) (فى اى صورة ما شاء ركبك ). و به اين ترتيب مراحل چهارگانه عظيم خلقت را يعنى اصل آفرينش ، و سپس تنظيم ، و بعد از آن تعديل ، و سرانجام تركيب بندى را در عباراتى كوتاه و پر معنى بيان مى كند. در مرحله اول اصل آفرينش انسان قرار دارد كه او را از نطفه اى ناچيز در ظلمتكده رحم آفريد. و در مرحله بعد كه مرحله ((تسويه و تنظيم )) است هر عضوى از اعضاء پيكر او را با نظم بندى عجيبى موزون ساخت ، چشم و گوش و قلب و عروق و ساير اعضا را كه اگر انسان در ساختمان و نظام هر يك به تنهايى بينديشد، و الطاف و مواهب الهى را در هر يك از آنها بنگرد دنيايى از علم و قدرت و لطف و كرم را در برابر چشمان خود مجسم مى بيند. مواهبى كه هزاران سال است دانشمندان علوم طبيعى درباره آن مى انديشند، و مى گويند، و مى نويسند، و هنوز آغاز دفتر است و آنها همچنان در اول وصف او مانده اند. سپس نوبت به موهبت سوم ديگرى مى رسد كه ((تعديل ميان قوا و اعضاى پيكر و هماهنگى و رابطه آنها با يكديگر است )). بدن انسان عمدتا از دو بخش آفريده شده كه قرينه يكديگرند: دستها و پاها چشمها و گوشها و استخوان بنديها و عروق و اعصاب و عضلات در دو بخش بدن هماهنگ و مكمل يكديگرند. بعلاوه اعضاء مختلف نيز كار يكديگر را تكميل مى كنند، فى المثل دستگاه تنفس به گردش خون كمك مى كند، و دستگاه گردش خون به تنفس ، براى بلعيدن يك لقمه غذا، دندانها و زبان ، و غده هاى بزاقى ، و عضلات اطراف دهان ، و گلو، همه دست به دست هم مى دهند تا لقمه اى وارد دستگاه هاضمه شود، و از آن پس نيز هماهنگيهاى زيادى صورت مى گيرد تا غذا هضم و جذب بدن گردد، و نيروى لازم را براى تلاش و حركت ايجاد كند اينها همه در جمله ((فعدلك )) جمع است . بعضى اين جمله را اشاره به راست قامت بودن انسان در ميان انواع حيوانات كه فضيلت و مزيتى براى او محسوب مى شود دانسته اند، اين معنى با مرحله بعد سازگارتر است ولى معنى قبل جامعتر مى باشد. و سرانجام مرحله ((تركيب )) و ((صورت بندى )) او در مقايسه با موجودات ديگر فرا مى رسد، آرى خداوند نوع انسان را در مقايسه با انواع حيوانات و جانوران صورتى موزون و زيبا و بديع داده است ، همچنين سيرتى زيبا تواءم با فطرتى بيدار، و تركيبى كه آماده پذيرش هر گونه علم و آگاهى و تعليم و تربيت است . و از اين گذشته صورتهاى افراد انسان با يكديگر متفاوت است و همانگونه كه در آيه 22 سوره روم آمده است ((اختلاف رنگها و زبانهاى شما از آيات خدا است )) ((و من آياته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتكم و الوانكم )) كه اگر اين تفاوت نبود نظام زندگى اجتماعى بشر مختل مى شد. علاوه بر اين اختلاف ظاهرى ، اختلافهايى در استعدادها و ذوقها و سليقه ها قرار داده ، و آنها را به صورتهايى كه حكمتش اقتضا مى كرده تركيب و تنظيم نموده ، تا از مجموع آنها جامعه اى سالم به وجود آيد كه همه نيازمنديهاى خود را تاءمين كند و قواى ظاهر و باطن انسانها مكمل يكديگر شوند. در مجموع همانگونه كه در آيه 4 سوره ((تين )) آمده است لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم ((خداوند اين انسان را به بهترين صورت آفريده است )). كوتاه سخن اينكه در اين آيات و بسيارى ديگر از آيات قرآن خداوند اين انسان فراموشكار و مغرور را وادار به عرفان خويشتن مى كند از آغاز آفرينش در رحم مادر، تا لحظه تولد، و از آنگاه تا نمو و رشد كامل ، وجود خويش ‍ را مورد بررسى دقيق قرار دهد، و ببيند در هر گام ، و در هر لحظه ، نعمت تازه اى از سوى آن منعم بزرگ به سراغش آمده ، تا خود را سراپا غرق احسان او بيند و از مركب غرور و غفلت پايين آيد و طوق بندگى حق را بر گردن نهد. سپس قرآن به سراغ منشاء غرور و غفلت آنها مى رود، و مى فرمايد: آن گونه كه مى پنداريد نيست ((بلكه روز جزا را منكريد)) (كلا بل تكذبون بالدين ). نه مساءله كرم خداوند مايه غرور شما است ، و نه لطف و نعمتهاى او، بلكه ريشه اصلى را در عدم ايمان به روز رستاخيز بايد بيابيد. آرى هنگامى كه در حال افراد مغرور و غافل دقت كنيم مى بينم مساءله اصلى اين است كه در اعماق روح بسيارى از آنها شك و ترديد يا انكار قيامت نهفته است ، و امور ديگر همگى بهانه است ، به همين دليل اگر پايه هاى ايمان به معاد در دلها تقويت گردد اين غرور و غفلتها برچيده خواهد شد. منظور از ((دين )) در اينجا جزا و روز جزا است و اينكه بعضى احتمال داده اند منظور دين اسلام است بعيد به نظر مى رسد چرا كه محور سخن در اين آيات معاد است . سپس براى از ميان بردن عوامل غرور و غفلت و تقويت ايمان به معاد مى افزايد: ((بدون شك نگاهبانانى بر شما گمارده شده است )) (و ان عليكم لحافظين ). ((نگاهبانانى كه در نزد پروردگار مقرب و محترمند و پيوسته اعمال شما را مى نويسند)) (كراما كاتبين ). ((و از آنچه شما انجام مى دهيد آگاهند، و همه را به خوبى مى دانند)) (يعلمون ما تفعلون ) منظور از ((حافظين )) در اينجا فرشتگانى هستند كه ماءمور حفظ و نگهدارى اعمال انسانها اعم از نيك و بد هستند كه در آيه 17 سوره ق از آنها تعبير به ((رقيب و عتيد)) شده است : ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد: انسان هيچ سخنى را تلفظ نمى كند مگر اينكه نزد آن فرشته اى است مراقب و آماده براى انجام ماءموريت ، و در همان سوره ق در آيه قبل مى فرمايد: اذ يتلقى المتلقيان عن اليمين و عن الشمال قعيد: ((به خاطر بياوريد هنگامى را كه دو فرشته راست و چپ كه ملازم شما هستند اعمال شما را تلقى و ثبت مى كنند)). در آيات ديگر قرآن نيز به وجود اين فرشتگان مراقب اعمال اشاره شده است . بدون شك خداوند قبل از هر كس ، و بهتر از هر كس ، شاهد و ناظر اعمال آدمى است ، ولى براى تاءكيد بيشتر و احساس مسؤ وليت فزونتر مراقبان زيادى گمارده است كه يك گروه از آنها همين فرشتگانند. علاوه بر اينها مراقبان ديگرى انسان را از هر طرف احاطه كرده اند كه مجموع آنها را تحت عنوان گواهان در دادگاه قيامت در هفت قسمت در جلد 20 صفحه 254 - 258 ذكر كرده ايم (ذيل آيه 20 و 21 سوره فصلت ) و فهرست وار در اينجا به آن اشاره مى شود: نخست ذات پاك خداوند كه مى فرمايد: ((هر عملى را انجام مى دهيد ما شاهد و ناظريم )) (يونس 61). سپس پيامبران و اوصيا هستند (نساء - 41). و بعد از آن زبان و دست و پا و به طور كلى اعضاى پيكر انسان (نور - 24). و ديگر پوست تن انسان (فصلت 21). و ديگر فرشتگان (ق - 21) و آيه مورد بحث . و سپس زمينى كه انسان روى آن زندگى مى كند و اطاعت و گناه از او سر مى زند (زلزال - 4). و سرانجام زمانى كه اعمال در آن انجام مى شود (سفينة البحار جلد 2 ماده يوم ). در ((احتجاج طبرسى )) آمده است كه شخصى از امام صادق (عليه السلام ) پرسيد: علت وجود فرشتگان ماءمور ثبت اعمال نيك و بد انسانها چيست ، در حالى كه مى دانيم خداوند عالم السر و ما هو اخفى است يعنى هر چيزى را كه از آن مخفى تر نيست مى داند؟! امام (عليه السلام ) در پاسخ فرمود: استعبدهم بذلك ، و جعلهم شهودا على خلقه ، ليكون العباد لملازمتهم اياهم اشد على طاعة الله مواظبة ، و عن معصيته اشد انقباضا، و كم من عبد يهم بمعصية فذكر مكانهما فارعوى و كف ، فيقول ربى يرانى ، و حفظتى على بذلك تشهد، و ان الله براءفته و لطفه و كلهم بعباده ، يذبون عنهم مردة الشياطين ، و هو ام الارض ، و آفات كثيرة من حيث لا يرون باذن الله ، الى ان يجى ء امر الله عزوجل . ((خداوند اين فرشتگان را به عبادت خود دعوت كرد و آنها را شهود بر بندگانش قرار داد، تا بندگان به خاطر مراقبت آنان ، بيشتر مراقب اطاعت الهى باشند، و از عصيان او بيشتر ناراحت شوند، و چه بسيار بنده اى كه تصميم به گناه مى گيرد سپس به ياد اين فرشته مى افتد و خوددارى مى كند، مى گويد: پروردگارم مرا مى بيند، و فرشتگان حافظ اعمال نيز گواهى مى دهند، علاوه بر اين ، خداوند به رحمت و لطفش اينها را ماءمور بندگان كرده ، تا به فرمان خدا شياطين سركش را از آنها دور كند، و همچنين جانوران زمين و آفات بسيار را كه آنها نمى بينند، تا آن زمان كه فرمان خدا و مرگ آنها فرا - رسد)). از اين روايت به خوبى استفاده مى شود كه آنها علاوه بر ماءموريت ثبت اعمال ماءمور حفظ انسان از حوادث ناگوار و آفات و وسوسه هاى شياطين نيز هستند. درباره وظائف مختلف فرشتگان الهى و ماءموريتهاى آنها شرح مبسوطى در جلد 18 صفحه 173 تا 177 (ذيل آيه 1 سوره فاطر) آمده است . قابل توجه اينكه آيات فوق در توصيف اين فرشتگان مى گويد: ((آنها بزرگوار و در نزد پروردگار والامقامند)) تا انسانها بيشتر مراقب اعمال خويش باشند زيرا هر قدر ناظر بر اعمال انسان شخصيت والاترى داشته باشد انسان بيشتر از او ملاحظه مى كند، و از انجام گناه شرمنده تر مى شود. تعبير به ((كاتبين )) در حقيقت تاءكيدى است بر اين معنى كه آنها به حافظه قناعت نمى كنند، بلكه دقيقا مى نويسند و ثبت مى كنند، و به اين ترتيب هرگز چيزى از آنها فوت نمى شود و صغير و كبير را ثبت مى كند. تعبير به ((يعلمون ما تفعلون )) ((آنچه را انجام مى دهيد آنها مى دانند)) باز تاءكيد مجددى است بر اين حقيقت كه آنها از همه اعمال شما بدون استثنا آگاهند و نوشتن آنها بر اساس همين آگاهى است . ضمنا تمام اين تعبيرات بيانگر اختيار و آزادى اراده انسان است ، چرا كه اگر آدمى اختيارى از خود نداشت گماردن اينهمه ماءمورين ثبت و ضبط اعمال ، و اينهمه هشدار و اخطارها هدف و مفهوم صحيحى نخواهد داشت . از سوى ديگر همه اينها بيانگر اين واقعيت است كه مساءله حساب و جزاى الهى بسيار سخت جدى است ، چرا كه خداوند اهميت فوق العاده اى به آن داده است . و توجه و ايمان به اين واقعيت كافى است كه انسان را تربيت كند و به مسؤ وليتهايش آشنا سازد و اثر بازدارنده فوق العاده روى اعمال خلاف بگذارد. ﴿9 اى انسان چه چيز تو را مغرور ساخته ؟! در تعقيب آيات گذشته كه پيرامون معاد سخن مى گفت ، در آيات مورد بحث براى بيدار كردن انسان از خواب غفلت ، و توجه او به مسئوليتهايش در برابر خداوند، نخست او را مخاطب ساخته و با يك استفهام توبيخى شديد و در عين حال تواءم با نوعى لطف و محبت مى فرمايد: ((اى انسان چه چيزى تو را از پروردگار كريمت غافل ساخته ؟ و در برابر او جسور و مغرور نموده ))؟! (يا ايها الانسان ما غرك بربك الكريم ). در اينجا ((انسان )) را به عنوان انسانيتش كه اتمام امتيازات او را بر ساير موجودات اين جهان ياد آور مى شود مخاطب ساخته ، سپس او را در برابر خداوندى قرار مى دهد كه هم ((رب )) است و هم ((كريم )) به مقتضاى ربوبيتش پيوسته او را در كنف حمايت خود قرار داده ، و تربيت و تكامل او را بر عهده گرفته ، و به مقتضاى كرمش او را بر سر خوان نعمت خود نشانده ، و از تمام مواهب مادى و معنوى برخوردار ساخته است ، بى آنكه انتظارى از او داشته باشد و پاداش و عوضى بطلبد، حتى خطاهاى او را ناديده مى گيرد، و با كرمش او را مورد عفو قرار مى دهد. آيا سزاوار است چنين موجود شريفى در برابر چنان پروردگار بزرگى جسور گردد؟ و يا لحظه اى از او غافل شود و در انجام فرمانش كه ضامن سعادت خود او است قصور ورزد؟ و لذا در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه هنگام تلاوت اين آيه فرمود: غره جهله : ((جهل و نادانيش او را مغرور و غافل ساخته است ))!. و از اينجا روشن مى شود هدف اين است كه با تكيه بر مساءله ربوبيت و كرم خداوند غرور و غفلت انسان را درهم بشكند، آنگونه كه بعضى پنداشته اند كه هدف تلقين آدمى در زمينه عذر خواهى او است كه در جواب بگويد: كرمت مرا مغرور ساخت . و نيز آنچه از ((فضيل بن عياض )) نقل شده كه از او سؤ ال كردند اگر در روز قيامت خداوند تو را به حضور طلبد و از تو بپرسد: ما غرك بربك الكريم ، در جواب چه مى گويى گفت : در جواب مى گويم : غرنى ستورك المرخاة ((پرده هايى كه بر گناهان من افكنده بودى مرا غافل و مغرور ساخت )) نيز متناسب مفهوم آيه نيست ، بلكه در جهت مخالف هدف اصلى آيه قرار دارد، چرا كه هدف درهم شكستن غرور و بيدار كردن از خواب غفلت است ، نه پرده جديدى بر پرده هاى غفلت افكندن ! بنابراين سزاوار نيست آيه را از هدفى كه داشته منحرف سازيم ، و در جهت مخالف آن نتيجه گيرى كنيم . ((غرك )) از ماده ((غرور)) در اصل به معنى غفلت به هنگام بيدارى است ، و به تعبير ديگر غفلت در جايى كه انسان بايد غافل نباشد، و از آنجا كه غفلت گاه سر چشمه ((جسارت )) و يا ((خود برتربينى )) مى شود واژه ((غرور)) به اين معانى نيز تفسير شده است ، و شيطان را از اين رو غرور (بر وزن شرور) مى گويند كه انسان را با وسوسه هاى خود فريب مى دهد و غافل و مغرور مى كند. در تفسير ((كريم )) تعبيرات گوناگونى گفته اند، بعضى گفته اند: كريم بخشنده اى است كه تمام افعالش احسان است و هرگز با بخشش خود در پى كسب سود يا دفع زيان نيست . بعضى گفته اند: كريم كسى است كه هم آنچه را بر او است و هم آنچه را بر او لازم نيست مى بخشد. و بعضى گفته اند: كريم كسى است كه متاع كم را مى پذيرد، و بهاى زياد در برابر آن مى دهد. ولى در حقيقت همه اينها در مفهوم كريم در صورتى كه در حد اعلى همچون كرم خداوند در نظر گرفته شود جمع است . و در كرم خداوند همين بس كه تنها به عفو گنهكار راضى نمى شود بلكه گناهان را (در مورد كسانى كه شايستگى دارند) به حسنات تبديل مى كند. امير مؤ منان على (عليه السلام ) در تفسير اين آيه جمله هاى عجيبى دارد، مى فرمايد: اين آيه كوبنده ترين دليل در برابر شنونده است ، و قاطعترين عذر در برابر شخص مغرور، كسى كه جهالت و نادانيش او را جسور و مغرور ساخته ، خداوند مى فرمايد: اى انسان چه چيز تو را بر گناهت جراءت داده ؟، و چه چيز تو را در برابر پروردگارت مغرور ساخته ؟، و چه چيز تو را به هلاكت خويش ‍ علاقه مند نموده ؟ آيا اين بيمارى تو بهبودى ندارد؟ يا اين خوابت به بيدارى نمى انجامد؟ چرا (لااقل ) آن مقدار كه به ديگران رحم مى كنى به خودت رحم نمى كنى ، تو هر گاه كسى را در ميان آفتاب سوزان به بينى بر او سايه مى افكنى ، هر گاه بيمارى را به بينى كه درد، او را سخت ناتوان ساخته از روى ترحم بر او گريه مى كنى ، پس چه چيز تو را بر بيماريت صبور ساخته ، و بر مصيبتت شكيبا نموده ، و از گريه بر خويشتن تسليت داده ؟ در حالى كه عزيزترين افراد نزد تو خودت مى باشى چگونه ترس از نزول بلا در شب ترا بيدار نكرده ، با اينكه در گناه و معصيت او غوطه ورى ، و در حالى كه زير سلطه او قرار دارى . بيا و اين بيمارى (غفلت از خدا) را با داروى تصميم و عزم راسخ مداوا كن ، و اين خواب غفلتى را كه چشمانت را فرو گرفته با بيدارى برطرف ساز، بيا مطيع خداوند شو، و به ياد او انس گير، خوب تصور كن كه به هنگام غفلتت از خدا او با دادن نعمتها به تو عنايت مى كند، تو را به سوى عفو و بخشش خويش مى خواند، و زير پوشش فضل و بركات خود قرار مى دهد. در حالى كه تو همچنان به او پشت كرده اى ، و به ديگرى رو مى آورى ، بزرگ است خداوندى كه با اين قدرت عظيم ، كريم است ، اما تو با اين ضعف و حقارت چقدر بر معصيت او جسورى !. ... سپس براى بيدار ساختن اين انسان غافل به گوشه اى از كرم و الطافش به او در چهار مرحله اشاره كرده . مى فرمايد: ((همان خدايى كه تو را آفريد، سپس دستگاه هاى وجودت را منظم ساخت و سپس تعديل نمود)) (الذى خلقت فسواك فعدلك ). ((و به هر صورتى مى خواست تو را تركيب نمود)) (فى اى صورة ما شاء ركبك ). و به اين ترتيب مراحل چهارگانه عظيم خلقت را يعنى اصل آفرينش ، و سپس تنظيم ، و بعد از آن تعديل ، و سرانجام تركيب بندى را در عباراتى كوتاه و پر معنى بيان مى كند. در مرحله اول اصل آفرينش انسان قرار دارد كه او را از نطفه اى ناچيز در ظلمتكده رحم آفريد. و در مرحله بعد كه مرحله ((تسويه و تنظيم )) است هر عضوى از اعضاء پيكر او را با نظم بندى عجيبى موزون ساخت ، چشم و گوش و قلب و عروق و ساير اعضا را كه اگر انسان در ساختمان و نظام هر يك به تنهايى بينديشد، و الطاف و مواهب الهى را در هر يك از آنها بنگرد دنيايى از علم و قدرت و لطف و كرم را در برابر چشمان خود مجسم مى بيند. مواهبى كه هزاران سال است دانشمندان علوم طبيعى درباره آن مى انديشند، و مى گويند، و مى نويسند، و هنوز آغاز دفتر است و آنها همچنان در اول وصف او مانده اند. سپس نوبت به موهبت سوم ديگرى مى رسد كه ((تعديل ميان قوا و اعضاى پيكر و هماهنگى و رابطه آنها با يكديگر است )). بدن انسان عمدتا از دو بخش آفريده شده كه قرينه يكديگرند: دستها و پاها چشمها و گوشها و استخوان بنديها و عروق و اعصاب و عضلات در دو بخش بدن هماهنگ و مكمل يكديگرند. بعلاوه اعضاء مختلف نيز كار يكديگر را تكميل مى كنند، فى المثل دستگاه تنفس به گردش خون كمك مى كند، و دستگاه گردش خون به تنفس ، براى بلعيدن يك لقمه غذا، دندانها و زبان ، و غده هاى بزاقى ، و عضلات اطراف دهان ، و گلو، همه دست به دست هم مى دهند تا لقمه اى وارد دستگاه هاضمه شود، و از آن پس نيز هماهنگيهاى زيادى صورت مى گيرد تا غذا هضم و جذب بدن گردد، و نيروى لازم را براى تلاش و حركت ايجاد كند اينها همه در جمله ((فعدلك )) جمع است . بعضى اين جمله را اشاره به راست قامت بودن انسان در ميان انواع حيوانات كه فضيلت و مزيتى براى او محسوب مى شود دانسته اند، اين معنى با مرحله بعد سازگارتر است ولى معنى قبل جامعتر مى باشد. و سرانجام مرحله ((تركيب )) و ((صورت بندى )) او در مقايسه با موجودات ديگر فرا مى رسد، آرى خداوند نوع انسان را در مقايسه با انواع حيوانات و جانوران صورتى موزون و زيبا و بديع داده است ، همچنين سيرتى زيبا تواءم با فطرتى بيدار، و تركيبى كه آماده پذيرش هر گونه علم و آگاهى و تعليم و تربيت است . و از اين گذشته صورتهاى افراد انسان با يكديگر متفاوت است و همانگونه كه در آيه 22 سوره روم آمده است ((اختلاف رنگها و زبانهاى شما از آيات خدا است )) ((و من آياته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتكم و الوانكم )) كه اگر اين تفاوت نبود نظام زندگى اجتماعى بشر مختل مى شد. علاوه بر اين اختلاف ظاهرى ، اختلافهايى در استعدادها و ذوقها و سليقه ها قرار داده ، و آنها را به صورتهايى كه حكمتش اقتضا مى كرده تركيب و تنظيم نموده ، تا از مجموع آنها جامعه اى سالم به وجود آيد كه همه نيازمنديهاى خود را تاءمين كند و قواى ظاهر و باطن انسانها مكمل يكديگر شوند. در مجموع همانگونه كه در آيه 4 سوره ((تين )) آمده است لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم ((خداوند اين انسان را به بهترين صورت آفريده است )). كوتاه سخن اينكه در اين آيات و بسيارى ديگر از آيات قرآن خداوند اين انسان فراموشكار و مغرور را وادار به عرفان خويشتن مى كند از آغاز آفرينش در رحم مادر، تا لحظه تولد، و از آنگاه تا نمو و رشد كامل ، وجود خويش ‍ را مورد بررسى دقيق قرار دهد، و ببيند در هر گام ، و در هر لحظه ، نعمت تازه اى از سوى آن منعم بزرگ به سراغش آمده ، تا خود را سراپا غرق احسان او بيند و از مركب غرور و غفلت پايين آيد و طوق بندگى حق را بر گردن نهد. سپس قرآن به سراغ منشاء غرور و غفلت آنها مى رود، و مى فرمايد: آن گونه كه مى پنداريد نيست ((بلكه روز جزا را منكريد)) (كلا بل تكذبون بالدين ). نه مساءله كرم خداوند مايه غرور شما است ، و نه لطف و نعمتهاى او، بلكه ريشه اصلى را در عدم ايمان به روز رستاخيز بايد بيابيد. آرى هنگامى كه در حال افراد مغرور و غافل دقت كنيم مى بينم مساءله اصلى اين است كه در اعماق روح بسيارى از آنها شك و ترديد يا انكار قيامت نهفته است ، و امور ديگر همگى بهانه است ، به همين دليل اگر پايه هاى ايمان به معاد در دلها تقويت گردد اين غرور و غفلتها برچيده خواهد شد. منظور از ((دين )) در اينجا جزا و روز جزا است و اينكه بعضى احتمال داده اند منظور دين اسلام است بعيد به نظر مى رسد چرا كه محور سخن در اين آيات معاد است . سپس براى از ميان بردن عوامل غرور و غفلت و تقويت ايمان به معاد مى افزايد: ((بدون شك نگاهبانانى بر شما گمارده شده است )) (و ان عليكم لحافظين ). ((نگاهبانانى كه در نزد پروردگار مقرب و محترمند و پيوسته اعمال شما را مى نويسند)) (كراما كاتبين ). ((و از آنچه شما انجام مى دهيد آگاهند، و همه را به خوبى مى دانند)) (يعلمون ما تفعلون ) منظور از ((حافظين )) در اينجا فرشتگانى هستند كه ماءمور حفظ و نگهدارى اعمال انسانها اعم از نيك و بد هستند كه در آيه 17 سوره ق از آنها تعبير به ((رقيب و عتيد)) شده است : ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد: انسان هيچ سخنى را تلفظ نمى كند مگر اينكه نزد آن فرشته اى است مراقب و آماده براى انجام ماءموريت ، و در همان سوره ق در آيه قبل مى فرمايد: اذ يتلقى المتلقيان عن اليمين و عن الشمال قعيد: ((به خاطر بياوريد هنگامى را كه دو فرشته راست و چپ كه ملازم شما هستند اعمال شما را تلقى و ثبت مى كنند)). در آيات ديگر قرآن نيز به وجود اين فرشتگان مراقب اعمال اشاره شده است . بدون شك خداوند قبل از هر كس ، و بهتر از هر كس ، شاهد و ناظر اعمال آدمى است ، ولى براى تاءكيد بيشتر و احساس مسؤ وليت فزونتر مراقبان زيادى گمارده است كه يك گروه از آنها همين فرشتگانند. علاوه بر اينها مراقبان ديگرى انسان را از هر طرف احاطه كرده اند كه مجموع آنها را تحت عنوان گواهان در دادگاه قيامت در هفت قسمت در جلد 20 صفحه 254 - 258 ذكر كرده ايم (ذيل آيه 20 و 21 سوره فصلت ) و فهرست وار در اينجا به آن اشاره مى شود: نخست ذات پاك خداوند كه مى فرمايد: ((هر عملى را انجام مى دهيد ما شاهد و ناظريم )) (يونس 61). سپس پيامبران و اوصيا هستند (نساء - 41). و بعد از آن زبان و دست و پا و به طور كلى اعضاى پيكر انسان (نور - 24). و ديگر پوست تن انسان (فصلت 21). و ديگر فرشتگان (ق - 21) و آيه مورد بحث . و سپس زمينى كه انسان روى آن زندگى مى كند و اطاعت و گناه از او سر مى زند (زلزال - 4). و سرانجام زمانى كه اعمال در آن انجام مى شود (سفينة البحار جلد 2 ماده يوم ). در ((احتجاج طبرسى )) آمده است كه شخصى از امام صادق (عليه السلام ) پرسيد: علت وجود فرشتگان ماءمور ثبت اعمال نيك و بد انسانها چيست ، در حالى كه مى دانيم خداوند عالم السر و ما هو اخفى است يعنى هر چيزى را كه از آن مخفى تر نيست مى داند؟! امام (عليه السلام ) در پاسخ فرمود: استعبدهم بذلك ، و جعلهم شهودا على خلقه ، ليكون العباد لملازمتهم اياهم اشد على طاعة الله مواظبة ، و عن معصيته اشد انقباضا، و كم من عبد يهم بمعصية فذكر مكانهما فارعوى و كف ، فيقول ربى يرانى ، و حفظتى على بذلك تشهد، و ان الله براءفته و لطفه و كلهم بعباده ، يذبون عنهم مردة الشياطين ، و هو ام الارض ، و آفات كثيرة من حيث لا يرون باذن الله ، الى ان يجى ء امر الله عزوجل . ((خداوند اين فرشتگان را به عبادت خود دعوت كرد و آنها را شهود بر بندگانش قرار داد، تا بندگان به خاطر مراقبت آنان ، بيشتر مراقب اطاعت الهى باشند، و از عصيان او بيشتر ناراحت شوند، و چه بسيار بنده اى كه تصميم به گناه مى گيرد سپس به ياد اين فرشته مى افتد و خوددارى مى كند، مى گويد: پروردگارم مرا مى بيند، و فرشتگان حافظ اعمال نيز گواهى مى دهند، علاوه بر اين ، خداوند به رحمت و لطفش اينها را ماءمور بندگان كرده ، تا به فرمان خدا شياطين سركش را از آنها دور كند، و همچنين جانوران زمين و آفات بسيار را كه آنها نمى بينند، تا آن زمان كه فرمان خدا و مرگ آنها فرا - رسد)). از اين روايت به خوبى استفاده مى شود كه آنها علاوه بر ماءموريت ثبت اعمال ماءمور حفظ انسان از حوادث ناگوار و آفات و وسوسه هاى شياطين نيز هستند. درباره وظائف مختلف فرشتگان الهى و ماءموريتهاى آنها شرح مبسوطى در جلد 18 صفحه 173 تا 177 (ذيل آيه 1 سوره فاطر) آمده است . قابل توجه اينكه آيات فوق در توصيف اين فرشتگان مى گويد: ((آنها بزرگوار و در نزد پروردگار والامقامند)) تا انسانها بيشتر مراقب اعمال خويش باشند زيرا هر قدر ناظر بر اعمال انسان شخصيت والاترى داشته باشد انسان بيشتر از او ملاحظه مى كند، و از انجام گناه شرمنده تر مى شود. تعبير به ((كاتبين )) در حقيقت تاءكيدى است بر اين معنى كه آنها به حافظه قناعت نمى كنند، بلكه دقيقا مى نويسند و ثبت مى كنند، و به اين ترتيب هرگز چيزى از آنها فوت نمى شود و صغير و كبير را ثبت مى كند. تعبير به ((يعلمون ما تفعلون )) ((آنچه را انجام مى دهيد آنها مى دانند)) باز تاءكيد مجددى است بر اين حقيقت كه آنها از همه اعمال شما بدون استثنا آگاهند و نوشتن آنها بر اساس همين آگاهى است . ضمنا تمام اين تعبيرات بيانگر اختيار و آزادى اراده انسان است ، چرا كه اگر آدمى اختيارى از خود نداشت گماردن اينهمه ماءمورين ثبت و ضبط اعمال ، و اينهمه هشدار و اخطارها هدف و مفهوم صحيحى نخواهد داشت . از سوى ديگر همه اينها بيانگر اين واقعيت است كه مساءله حساب و جزاى الهى بسيار سخت جدى است ، چرا كه خداوند اهميت فوق العاده اى به آن داده است . و توجه و ايمان به اين واقعيت كافى است كه انسان را تربيت كند و به مسؤ وليتهايش آشنا سازد و اثر بازدارنده فوق العاده روى اعمال خلاف بگذارد. ﴿10 اى انسان چه چيز تو را مغرور ساخته ؟! در تعقيب آيات گذشته كه پيرامون معاد سخن مى گفت ، در آيات مورد بحث براى بيدار كردن انسان از خواب غفلت ، و توجه او به مسئوليتهايش در برابر خداوند، نخست او را مخاطب ساخته و با يك استفهام توبيخى شديد و در عين حال تواءم با نوعى لطف و محبت مى فرمايد: ((اى انسان چه چيزى تو را از پروردگار كريمت غافل ساخته ؟ و در برابر او جسور و مغرور نموده ))؟! (يا ايها الانسان ما غرك بربك الكريم ). در اينجا ((انسان )) را به عنوان انسانيتش كه اتمام امتيازات او را بر ساير موجودات اين جهان ياد آور مى شود مخاطب ساخته ، سپس او را در برابر خداوندى قرار مى دهد كه هم ((رب )) است و هم ((كريم )) به مقتضاى ربوبيتش پيوسته او را در كنف حمايت خود قرار داده ، و تربيت و تكامل او را بر عهده گرفته ، و به مقتضاى كرمش او را بر سر خوان نعمت خود نشانده ، و از تمام مواهب مادى و معنوى برخوردار ساخته است ، بى آنكه انتظارى از او داشته باشد و پاداش و عوضى بطلبد، حتى خطاهاى او را ناديده مى گيرد، و با كرمش او را مورد عفو قرار مى دهد. آيا سزاوار است چنين موجود شريفى در برابر چنان پروردگار بزرگى جسور گردد؟ و يا لحظه اى از او غافل شود و در انجام فرمانش كه ضامن سعادت خود او است قصور ورزد؟ و لذا در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه هنگام تلاوت اين آيه فرمود: غره جهله : ((جهل و نادانيش او را مغرور و غافل ساخته است ))!. و از اينجا روشن مى شود هدف اين است كه با تكيه بر مساءله ربوبيت و كرم خداوند غرور و غفلت انسان را درهم بشكند، آنگونه كه بعضى پنداشته اند كه هدف تلقين آدمى در زمينه عذر خواهى او است كه در جواب بگويد: كرمت مرا مغرور ساخت . و نيز آنچه از ((فضيل بن عياض )) نقل شده كه از او سؤ ال كردند اگر در روز قيامت خداوند تو را به حضور طلبد و از تو بپرسد: ما غرك بربك الكريم ، در جواب چه مى گويى گفت : در جواب مى گويم : غرنى ستورك المرخاة ((پرده هايى كه بر گناهان من افكنده بودى مرا غافل و مغرور ساخت )) نيز متناسب مفهوم آيه نيست ، بلكه در جهت مخالف هدف اصلى آيه قرار دارد، چرا كه هدف درهم شكستن غرور و بيدار كردن از خواب غفلت است ، نه پرده جديدى بر پرده هاى غفلت افكندن ! بنابراين سزاوار نيست آيه را از هدفى كه داشته منحرف سازيم ، و در جهت مخالف آن نتيجه گيرى كنيم . ((غرك )) از ماده ((غرور)) در اصل به معنى غفلت به هنگام بيدارى است ، و به تعبير ديگر غفلت در جايى كه انسان بايد غافل نباشد، و از آنجا كه غفلت گاه سر چشمه ((جسارت )) و يا ((خود برتربينى )) مى شود واژه ((غرور)) به اين معانى نيز تفسير شده است ، و شيطان را از اين رو غرور (بر وزن شرور) مى گويند كه انسان را با وسوسه هاى خود فريب مى دهد و غافل و مغرور مى كند. در تفسير ((كريم )) تعبيرات گوناگونى گفته اند، بعضى گفته اند: كريم بخشنده اى است كه تمام افعالش احسان است و هرگز با بخشش خود در پى كسب سود يا دفع زيان نيست . بعضى گفته اند: كريم كسى است كه هم آنچه را بر او است و هم آنچه را بر او لازم نيست مى بخشد. و بعضى گفته اند: كريم كسى است كه متاع كم را مى پذيرد، و بهاى زياد در برابر آن مى دهد. ولى در حقيقت همه اينها در مفهوم كريم در صورتى كه در حد اعلى همچون كرم خداوند در نظر گرفته شود جمع است . و در كرم خداوند همين بس كه تنها به عفو گنهكار راضى نمى شود بلكه گناهان را (در مورد كسانى كه شايستگى دارند) به حسنات تبديل مى كند. امير مؤ منان على (عليه السلام ) در تفسير اين آيه جمله هاى عجيبى دارد، مى فرمايد: اين آيه كوبنده ترين دليل در برابر شنونده است ، و قاطعترين عذر در برابر شخص مغرور، كسى كه جهالت و نادانيش او را جسور و مغرور ساخته ، خداوند مى فرمايد: اى انسان چه چيز تو را بر گناهت جراءت داده ؟، و چه چيز تو را در برابر پروردگارت مغرور ساخته ؟، و چه چيز تو را به هلاكت خويش ‍ علاقه مند نموده ؟ آيا اين بيمارى تو بهبودى ندارد؟ يا اين خوابت به بيدارى نمى انجامد؟ چرا (لااقل ) آن مقدار كه به ديگران رحم مى كنى به خودت رحم نمى كنى ، تو هر گاه كسى را در ميان آفتاب سوزان به بينى بر او سايه مى افكنى ، هر گاه بيمارى را به بينى كه درد، او را سخت ناتوان ساخته از روى ترحم بر او گريه مى كنى ، پس چه چيز تو را بر بيماريت صبور ساخته ، و بر مصيبتت شكيبا نموده ، و از گريه بر خويشتن تسليت داده ؟ در حالى كه عزيزترين افراد نزد تو خودت مى باشى چگونه ترس از نزول بلا در شب ترا بيدار نكرده ، با اينكه در گناه و معصيت او غوطه ورى ، و در حالى كه زير سلطه او قرار دارى . بيا و اين بيمارى (غفلت از خدا) را با داروى تصميم و عزم راسخ مداوا كن ، و اين خواب غفلتى را كه چشمانت را فرو گرفته با بيدارى برطرف ساز، بيا مطيع خداوند شو، و به ياد او انس گير، خوب تصور كن كه به هنگام غفلتت از خدا او با دادن نعمتها به تو عنايت مى كند، تو را به سوى عفو و بخشش خويش مى خواند، و زير پوشش فضل و بركات خود قرار مى دهد. در حالى كه تو همچنان به او پشت كرده اى ، و به ديگرى رو مى آورى ، بزرگ است خداوندى كه با اين قدرت عظيم ، كريم است ، اما تو با اين ضعف و حقارت چقدر بر معصيت او جسورى !. ... سپس براى بيدار ساختن اين انسان غافل به گوشه اى از كرم و الطافش به او در چهار مرحله اشاره كرده . مى فرمايد: ((همان خدايى كه تو را آفريد، سپس دستگاه هاى وجودت را منظم ساخت و سپس تعديل نمود)) (الذى خلقت فسواك فعدلك ). ((و به هر صورتى مى خواست تو را تركيب نمود)) (فى اى صورة ما شاء ركبك ). و به اين ترتيب مراحل چهارگانه عظيم خلقت را يعنى اصل آفرينش ، و سپس تنظيم ، و بعد از آن تعديل ، و سرانجام تركيب بندى را در عباراتى كوتاه و پر معنى بيان مى كند. در مرحله اول اصل آفرينش انسان قرار دارد كه او را از نطفه اى ناچيز در ظلمتكده رحم آفريد. و در مرحله بعد كه مرحله ((تسويه و تنظيم )) است هر عضوى از اعضاء پيكر او را با نظم بندى عجيبى موزون ساخت ، چشم و گوش و قلب و عروق و ساير اعضا را كه اگر انسان در ساختمان و نظام هر يك به تنهايى بينديشد، و الطاف و مواهب الهى را در هر يك از آنها بنگرد دنيايى از علم و قدرت و لطف و كرم را در برابر چشمان خود مجسم مى بيند. مواهبى كه هزاران سال است دانشمندان علوم طبيعى درباره آن مى انديشند، و مى گويند، و مى نويسند، و هنوز آغاز دفتر است و آنها همچنان در اول وصف او مانده اند. سپس نوبت به موهبت سوم ديگرى مى رسد كه ((تعديل ميان قوا و اعضاى پيكر و هماهنگى و رابطه آنها با يكديگر است )). بدن انسان عمدتا از دو بخش آفريده شده كه قرينه يكديگرند: دستها و پاها چشمها و گوشها و استخوان بنديها و عروق و اعصاب و عضلات در دو بخش بدن هماهنگ و مكمل يكديگرند. بعلاوه اعضاء مختلف نيز كار يكديگر را تكميل مى كنند، فى المثل دستگاه تنفس به گردش خون كمك مى كند، و دستگاه گردش خون به تنفس ، براى بلعيدن يك لقمه غذا، دندانها و زبان ، و غده هاى بزاقى ، و عضلات اطراف دهان ، و گلو، همه دست به دست هم مى دهند تا لقمه اى وارد دستگاه هاضمه شود، و از آن پس نيز هماهنگيهاى زيادى صورت مى گيرد تا غذا هضم و جذب بدن گردد، و نيروى لازم را براى تلاش و حركت ايجاد كند اينها همه در جمله ((فعدلك )) جمع است . بعضى اين جمله را اشاره به راست قامت بودن انسان در ميان انواع حيوانات كه فضيلت و مزيتى براى او محسوب مى شود دانسته اند، اين معنى با مرحله بعد سازگارتر است ولى معنى قبل جامعتر مى باشد. و سرانجام مرحله ((تركيب )) و ((صورت بندى )) او در مقايسه با موجودات ديگر فرا مى رسد، آرى خداوند نوع انسان را در مقايسه با انواع حيوانات و جانوران صورتى موزون و زيبا و بديع داده است ، همچنين سيرتى زيبا تواءم با فطرتى بيدار، و تركيبى كه آماده پذيرش هر گونه علم و آگاهى و تعليم و تربيت است . و از اين گذشته صورتهاى افراد انسان با يكديگر متفاوت است و همانگونه كه در آيه 22 سوره روم آمده است ((اختلاف رنگها و زبانهاى شما از آيات خدا است )) ((و من آياته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتكم و الوانكم )) كه اگر اين تفاوت نبود نظام زندگى اجتماعى بشر مختل مى شد. علاوه بر اين اختلاف ظاهرى ، اختلافهايى در استعدادها و ذوقها و سليقه ها قرار داده ، و آنها را به صورتهايى كه حكمتش اقتضا مى كرده تركيب و تنظيم نموده ، تا از مجموع آنها جامعه اى سالم به وجود آيد كه همه نيازمنديهاى خود را تاءمين كند و قواى ظاهر و باطن انسانها مكمل يكديگر شوند. در مجموع همانگونه كه در آيه 4 سوره ((تين )) آمده است لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم ((خداوند اين انسان را به بهترين صورت آفريده است )). كوتاه سخن اينكه در اين آيات و بسيارى ديگر از آيات قرآن خداوند اين انسان فراموشكار و مغرور را وادار به عرفان خويشتن مى كند از آغاز آفرينش در رحم مادر، تا لحظه تولد، و از آنگاه تا نمو و رشد كامل ، وجود خويش ‍ را مورد بررسى دقيق قرار دهد، و ببيند در هر گام ، و در هر لحظه ، نعمت تازه اى از سوى آن منعم بزرگ به سراغش آمده ، تا خود را سراپا غرق احسان او بيند و از مركب غرور و غفلت پايين آيد و طوق بندگى حق را بر گردن نهد. سپس قرآن به سراغ منشاء غرور و غفلت آنها مى رود، و مى فرمايد: آن گونه كه مى پنداريد نيست ((بلكه روز جزا را منكريد)) (كلا بل تكذبون بالدين ). نه مساءله كرم خداوند مايه غرور شما است ، و نه لطف و نعمتهاى او، بلكه ريشه اصلى را در عدم ايمان به روز رستاخيز بايد بيابيد. آرى هنگامى كه در حال افراد مغرور و غافل دقت كنيم مى بينم مساءله اصلى اين است كه در اعماق روح بسيارى از آنها شك و ترديد يا انكار قيامت نهفته است ، و امور ديگر همگى بهانه است ، به همين دليل اگر پايه هاى ايمان به معاد در دلها تقويت گردد اين غرور و غفلتها برچيده خواهد شد. منظور از ((دين )) در اينجا جزا و روز جزا است و اينكه بعضى احتمال داده اند منظور دين اسلام است بعيد به نظر مى رسد چرا كه محور سخن در اين آيات معاد است . سپس براى از ميان بردن عوامل غرور و غفلت و تقويت ايمان به معاد مى افزايد: ((بدون شك نگاهبانانى بر شما گمارده شده است )) (و ان عليكم لحافظين ). ((نگاهبانانى كه در نزد پروردگار مقرب و محترمند و پيوسته اعمال شما را مى نويسند)) (كراما كاتبين ). ((و از آنچه شما انجام مى دهيد آگاهند، و همه را به خوبى مى دانند)) (يعلمون ما تفعلون ) منظور از ((حافظين )) در اينجا فرشتگانى هستند كه ماءمور حفظ و نگهدارى اعمال انسانها اعم از نيك و بد هستند كه در آيه 17 سوره ق از آنها تعبير به ((رقيب و عتيد)) شده است : ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد: انسان هيچ سخنى را تلفظ نمى كند مگر اينكه نزد آن فرشته اى است مراقب و آماده براى انجام ماءموريت ، و در همان سوره ق در آيه قبل مى فرمايد: اذ يتلقى المتلقيان عن اليمين و عن الشمال قعيد: ((به خاطر بياوريد هنگامى را كه دو فرشته راست و چپ كه ملازم شما هستند اعمال شما را تلقى و ثبت مى كنند)). در آيات ديگر قرآن نيز به وجود اين فرشتگان مراقب اعمال اشاره شده است . بدون شك خداوند قبل از هر كس ، و بهتر از هر كس ، شاهد و ناظر اعمال آدمى است ، ولى براى تاءكيد بيشتر و احساس مسؤ وليت فزونتر مراقبان زيادى گمارده است كه يك گروه از آنها همين فرشتگانند. علاوه بر اينها مراقبان ديگرى انسان را از هر طرف احاطه كرده اند كه مجموع آنها را تحت عنوان گواهان در دادگاه قيامت در هفت قسمت در جلد 20 صفحه 254 - 258 ذكر كرده ايم (ذيل آيه 20 و 21 سوره فصلت ) و فهرست وار در اينجا به آن اشاره مى شود: نخست ذات پاك خداوند كه مى فرمايد: ((هر عملى را انجام مى دهيد ما شاهد و ناظريم )) (يونس 61). سپس پيامبران و اوصيا هستند (نساء - 41). و بعد از آن زبان و دست و پا و به طور كلى اعضاى پيكر انسان (نور - 24). و ديگر پوست تن انسان (فصلت 21). و ديگر فرشتگان (ق - 21) و آيه مورد بحث . و سپس زمينى كه انسان روى آن زندگى مى كند و اطاعت و گناه از او سر مى زند (زلزال - 4). و سرانجام زمانى كه اعمال در آن انجام مى شود (سفينة البحار جلد 2 ماده يوم ). در ((احتجاج طبرسى )) آمده است كه شخصى از امام صادق (عليه السلام ) پرسيد: علت وجود فرشتگان ماءمور ثبت اعمال نيك و بد انسانها چيست ، در حالى كه مى دانيم خداوند عالم السر و ما هو اخفى است يعنى هر چيزى را كه از آن مخفى تر نيست مى داند؟! امام (عليه السلام ) در پاسخ فرمود: استعبدهم بذلك ، و جعلهم شهودا على خلقه ، ليكون العباد لملازمتهم اياهم اشد على طاعة الله مواظبة ، و عن معصيته اشد انقباضا، و كم من عبد يهم بمعصية فذكر مكانهما فارعوى و كف ، فيقول ربى يرانى ، و حفظتى على بذلك تشهد، و ان الله براءفته و لطفه و كلهم بعباده ، يذبون عنهم مردة الشياطين ، و هو ام الارض ، و آفات كثيرة من حيث لا يرون باذن الله ، الى ان يجى ء امر الله عزوجل . ((خداوند اين فرشتگان را به عبادت خود دعوت كرد و آنها را شهود بر بندگانش قرار داد، تا بندگان به خاطر مراقبت آنان ، بيشتر مراقب اطاعت الهى باشند، و از عصيان او بيشتر ناراحت شوند، و چه بسيار بنده اى كه تصميم به گناه مى گيرد سپس به ياد اين فرشته مى افتد و خوددارى مى كند، مى گويد: پروردگارم مرا مى بيند، و فرشتگان حافظ اعمال نيز گواهى مى دهند، علاوه بر اين ، خداوند به رحمت و لطفش اينها را ماءمور بندگان كرده ، تا به فرمان خدا شياطين سركش را از آنها دور كند، و همچنين جانوران زمين و آفات بسيار را كه آنها نمى بينند، تا آن زمان كه فرمان خدا و مرگ آنها فرا - رسد)). از اين روايت به خوبى استفاده مى شود كه آنها علاوه بر ماءموريت ثبت اعمال ماءمور حفظ انسان از حوادث ناگوار و آفات و وسوسه هاى شياطين نيز هستند. درباره وظائف مختلف فرشتگان الهى و ماءموريتهاى آنها شرح مبسوطى در جلد 18 صفحه 173 تا 177 (ذيل آيه 1 سوره فاطر) آمده است . قابل توجه اينكه آيات فوق در توصيف اين فرشتگان مى گويد: ((آنها بزرگوار و در نزد پروردگار والامقامند)) تا انسانها بيشتر مراقب اعمال خويش باشند زيرا هر قدر ناظر بر اعمال انسان شخصيت والاترى داشته باشد انسان بيشتر از او ملاحظه مى كند، و از انجام گناه شرمنده تر مى شود. تعبير به ((كاتبين )) در حقيقت تاءكيدى است بر اين معنى كه آنها به حافظه قناعت نمى كنند، بلكه دقيقا مى نويسند و ثبت مى كنند، و به اين ترتيب هرگز چيزى از آنها فوت نمى شود و صغير و كبير را ثبت مى كند. تعبير به ((يعلمون ما تفعلون )) ((آنچه را انجام مى دهيد آنها مى دانند)) باز تاءكيد مجددى است بر اين حقيقت كه آنها از همه اعمال شما بدون استثنا آگاهند و نوشتن آنها بر اساس همين آگاهى است . ضمنا تمام اين تعبيرات بيانگر اختيار و آزادى اراده انسان است ، چرا كه اگر آدمى اختيارى از خود نداشت گماردن اينهمه ماءمورين ثبت و ضبط اعمال ، و اينهمه هشدار و اخطارها هدف و مفهوم صحيحى نخواهد داشت . از سوى ديگر همه اينها بيانگر اين واقعيت است كه مساءله حساب و جزاى الهى بسيار سخت جدى است ، چرا كه خداوند اهميت فوق العاده اى به آن داده است . و توجه و ايمان به اين واقعيت كافى است كه انسان را تربيت كند و به مسؤ وليتهايش آشنا سازد و اثر بازدارنده فوق العاده روى اعمال خلاف بگذارد. ﴿11 اى انسان چه چيز تو را مغرور ساخته ؟! در تعقيب آيات گذشته كه پيرامون معاد سخن مى گفت ، در آيات مورد بحث براى بيدار كردن انسان از خواب غفلت ، و توجه او به مسئوليتهايش در برابر خداوند، نخست او را مخاطب ساخته و با يك استفهام توبيخى شديد و در عين حال تواءم با نوعى لطف و محبت مى فرمايد: ((اى انسان چه چيزى تو را از پروردگار كريمت غافل ساخته ؟ و در برابر او جسور و مغرور نموده ))؟! (يا ايها الانسان ما غرك بربك الكريم ). در اينجا ((انسان )) را به عنوان انسانيتش كه اتمام امتيازات او را بر ساير موجودات اين جهان ياد آور مى شود مخاطب ساخته ، سپس او را در برابر خداوندى قرار مى دهد كه هم ((رب )) است و هم ((كريم )) به مقتضاى ربوبيتش پيوسته او را در كنف حمايت خود قرار داده ، و تربيت و تكامل او را بر عهده گرفته ، و به مقتضاى كرمش او را بر سر خوان نعمت خود نشانده ، و از تمام مواهب مادى و معنوى برخوردار ساخته است ، بى آنكه انتظارى از او داشته باشد و پاداش و عوضى بطلبد، حتى خطاهاى او را ناديده مى گيرد، و با كرمش او را مورد عفو قرار مى دهد. آيا سزاوار است چنين موجود شريفى در برابر چنان پروردگار بزرگى جسور گردد؟ و يا لحظه اى از او غافل شود و در انجام فرمانش كه ضامن سعادت خود او است قصور ورزد؟ و لذا در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه هنگام تلاوت اين آيه فرمود: غره جهله : ((جهل و نادانيش او را مغرور و غافل ساخته است ))!. و از اينجا روشن مى شود هدف اين است كه با تكيه بر مساءله ربوبيت و كرم خداوند غرور و غفلت انسان را درهم بشكند، آنگونه كه بعضى پنداشته اند كه هدف تلقين آدمى در زمينه عذر خواهى او است كه در جواب بگويد: كرمت مرا مغرور ساخت . و نيز آنچه از ((فضيل بن عياض )) نقل شده كه از او سؤ ال كردند اگر در روز قيامت خداوند تو را به حضور طلبد و از تو بپرسد: ما غرك بربك الكريم ، در جواب چه مى گويى گفت : در جواب مى گويم : غرنى ستورك المرخاة ((پرده هايى كه بر گناهان من افكنده بودى مرا غافل و مغرور ساخت )) نيز متناسب مفهوم آيه نيست ، بلكه در جهت مخالف هدف اصلى آيه قرار دارد، چرا كه هدف درهم شكستن غرور و بيدار كردن از خواب غفلت است ، نه پرده جديدى بر پرده هاى غفلت افكندن ! بنابراين سزاوار نيست آيه را از هدفى كه داشته منحرف سازيم ، و در جهت مخالف آن نتيجه گيرى كنيم . ((غرك )) از ماده ((غرور)) در اصل به معنى غفلت به هنگام بيدارى است ، و به تعبير ديگر غفلت در جايى كه انسان بايد غافل نباشد، و از آنجا كه غفلت گاه سر چشمه ((جسارت )) و يا ((خود برتربينى )) مى شود واژه ((غرور)) به اين معانى نيز تفسير شده است ، و شيطان را از اين رو غرور (بر وزن شرور) مى گويند كه انسان را با وسوسه هاى خود فريب مى دهد و غافل و مغرور مى كند. در تفسير ((كريم )) تعبيرات گوناگونى گفته اند، بعضى گفته اند: كريم بخشنده اى است كه تمام افعالش احسان است و هرگز با بخشش خود در پى كسب سود يا دفع زيان نيست . بعضى گفته اند: كريم كسى است كه هم آنچه را بر او است و هم آنچه را بر او لازم نيست مى بخشد. و بعضى گفته اند: كريم كسى است كه متاع كم را مى پذيرد، و بهاى زياد در برابر آن مى دهد. ولى در حقيقت همه اينها در مفهوم كريم در صورتى كه در حد اعلى همچون كرم خداوند در نظر گرفته شود جمع است . و در كرم خداوند همين بس كه تنها به عفو گنهكار راضى نمى شود بلكه گناهان را (در مورد كسانى كه شايستگى دارند) به حسنات تبديل مى كند. امير مؤ منان على (عليه السلام ) در تفسير اين آيه جمله هاى عجيبى دارد، مى فرمايد: اين آيه كوبنده ترين دليل در برابر شنونده است ، و قاطعترين عذر در برابر شخص مغرور، كسى كه جهالت و نادانيش او را جسور و مغرور ساخته ، خداوند مى فرمايد: اى انسان چه چيز تو را بر گناهت جراءت داده ؟، و چه چيز تو را در برابر پروردگارت مغرور ساخته ؟، و چه چيز تو را به هلاكت خويش ‍ علاقه مند نموده ؟ آيا اين بيمارى تو بهبودى ندارد؟ يا اين خوابت به بيدارى نمى انجامد؟ چرا (لااقل ) آن مقدار كه به ديگران رحم مى كنى به خودت رحم نمى كنى ، تو هر گاه كسى را در ميان آفتاب سوزان به بينى بر او سايه مى افكنى ، هر گاه بيمارى را به بينى كه درد، او را سخت ناتوان ساخته از روى ترحم بر او گريه مى كنى ، پس چه چيز تو را بر بيماريت صبور ساخته ، و بر مصيبتت شكيبا نموده ، و از گريه بر خويشتن تسليت داده ؟ در حالى كه عزيزترين افراد نزد تو خودت مى باشى چگونه ترس از نزول بلا در شب ترا بيدار نكرده ، با اينكه در گناه و معصيت او غوطه ورى ، و در حالى كه زير سلطه او قرار دارى . بيا و اين بيمارى (غفلت از خدا) را با داروى تصميم و عزم راسخ مداوا كن ، و اين خواب غفلتى را كه چشمانت را فرو گرفته با بيدارى برطرف ساز، بيا مطيع خداوند شو، و به ياد او انس گير، خوب تصور كن كه به هنگام غفلتت از خدا او با دادن نعمتها به تو عنايت مى كند، تو را به سوى عفو و بخشش خويش مى خواند، و زير پوشش فضل و بركات خود قرار مى دهد. در حالى كه تو همچنان به او پشت كرده اى ، و به ديگرى رو مى آورى ، بزرگ است خداوندى كه با اين قدرت عظيم ، كريم است ، اما تو با اين ضعف و حقارت چقدر بر معصيت او جسورى !. ... سپس براى بيدار ساختن اين انسان غافل به گوشه اى از كرم و الطافش به او در چهار مرحله اشاره كرده . مى فرمايد: ((همان خدايى كه تو را آفريد، سپس دستگاه هاى وجودت را منظم ساخت و سپس تعديل نمود)) (الذى خلقت فسواك فعدلك ). ((و به هر صورتى مى خواست تو را تركيب نمود)) (فى اى صورة ما شاء ركبك ). و به اين ترتيب مراحل چهارگانه عظيم خلقت را يعنى اصل آفرينش ، و سپس تنظيم ، و بعد از آن تعديل ، و سرانجام تركيب بندى را در عباراتى كوتاه و پر معنى بيان مى كند. در مرحله اول اصل آفرينش انسان قرار دارد كه او را از نطفه اى ناچيز در ظلمتكده رحم آفريد. و در مرحله بعد كه مرحله ((تسويه و تنظيم )) است هر عضوى از اعضاء پيكر او را با نظم بندى عجيبى موزون ساخت ، چشم و گوش و قلب و عروق و ساير اعضا را كه اگر انسان در ساختمان و نظام هر يك به تنهايى بينديشد، و الطاف و مواهب الهى را در هر يك از آنها بنگرد دنيايى از علم و قدرت و لطف و كرم را در برابر چشمان خود مجسم مى بيند. مواهبى كه هزاران سال است دانشمندان علوم طبيعى درباره آن مى انديشند، و مى گويند، و مى نويسند، و هنوز آغاز دفتر است و آنها همچنان در اول وصف او مانده اند. سپس نوبت به موهبت سوم ديگرى مى رسد كه ((تعديل ميان قوا و اعضاى پيكر و هماهنگى و رابطه آنها با يكديگر است )). بدن انسان عمدتا از دو بخش آفريده شده كه قرينه يكديگرند: دستها و پاها چشمها و گوشها و استخوان بنديها و عروق و اعصاب و عضلات در دو بخش بدن هماهنگ و مكمل يكديگرند. بعلاوه اعضاء مختلف نيز كار يكديگر را تكميل مى كنند، فى المثل دستگاه تنفس به گردش خون كمك مى كند، و دستگاه گردش خون به تنفس ، براى بلعيدن يك لقمه غذا، دندانها و زبان ، و غده هاى بزاقى ، و عضلات اطراف دهان ، و گلو، همه دست به دست هم مى دهند تا لقمه اى وارد دستگاه هاضمه شود، و از آن پس نيز هماهنگيهاى زيادى صورت مى گيرد تا غذا هضم و جذب بدن گردد، و نيروى لازم را براى تلاش و حركت ايجاد كند اينها همه در جمله ((فعدلك )) جمع است . بعضى اين جمله را اشاره به راست قامت بودن انسان در ميان انواع حيوانات كه فضيلت و مزيتى براى او محسوب مى شود دانسته اند، اين معنى با مرحله بعد سازگارتر است ولى معنى قبل جامعتر مى باشد. و سرانجام مرحله ((تركيب )) و ((صورت بندى )) او در مقايسه با موجودات ديگر فرا مى رسد، آرى خداوند نوع انسان را در مقايسه با انواع حيوانات و جانوران صورتى موزون و زيبا و بديع داده است ، همچنين سيرتى زيبا تواءم با فطرتى بيدار، و تركيبى كه آماده پذيرش هر گونه علم و آگاهى و تعليم و تربيت است . و از اين گذشته صورتهاى افراد انسان با يكديگر متفاوت است و همانگونه كه در آيه 22 سوره روم آمده است ((اختلاف رنگها و زبانهاى شما از آيات خدا است )) ((و من آياته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتكم و الوانكم )) كه اگر اين تفاوت نبود نظام زندگى اجتماعى بشر مختل مى شد. علاوه بر اين اختلاف ظاهرى ، اختلافهايى در استعدادها و ذوقها و سليقه ها قرار داده ، و آنها را به صورتهايى كه حكمتش اقتضا مى كرده تركيب و تنظيم نموده ، تا از مجموع آنها جامعه اى سالم به وجود آيد كه همه نيازمنديهاى خود را تاءمين كند و قواى ظاهر و باطن انسانها مكمل يكديگر شوند. در مجموع همانگونه كه در آيه 4 سوره ((تين )) آمده است لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم ((خداوند اين انسان را به بهترين صورت آفريده است )). كوتاه سخن اينكه در اين آيات و بسيارى ديگر از آيات قرآن خداوند اين انسان فراموشكار و مغرور را وادار به عرفان خويشتن مى كند از آغاز آفرينش در رحم مادر، تا لحظه تولد، و از آنگاه تا نمو و رشد كامل ، وجود خويش ‍ را مورد بررسى دقيق قرار دهد، و ببيند در هر گام ، و در هر لحظه ، نعمت تازه اى از سوى آن منعم بزرگ به سراغش آمده ، تا خود را سراپا غرق احسان او بيند و از مركب غرور و غفلت پايين آيد و طوق بندگى حق را بر گردن نهد. سپس قرآن به سراغ منشاء غرور و غفلت آنها مى رود، و مى فرمايد: آن گونه كه مى پنداريد نيست ((بلكه روز جزا را منكريد)) (كلا بل تكذبون بالدين ). نه مساءله كرم خداوند مايه غرور شما است ، و نه لطف و نعمتهاى او، بلكه ريشه اصلى را در عدم ايمان به روز رستاخيز بايد بيابيد. آرى هنگامى كه در حال افراد مغرور و غافل دقت كنيم مى بينم مساءله اصلى اين است كه در اعماق روح بسيارى از آنها شك و ترديد يا انكار قيامت نهفته است ، و امور ديگر همگى بهانه است ، به همين دليل اگر پايه هاى ايمان به معاد در دلها تقويت گردد اين غرور و غفلتها برچيده خواهد شد. منظور از ((دين )) در اينجا جزا و روز جزا است و اينكه بعضى احتمال داده اند منظور دين اسلام است بعيد به نظر مى رسد چرا كه محور سخن در اين آيات معاد است . سپس براى از ميان بردن عوامل غرور و غفلت و تقويت ايمان به معاد مى افزايد: ((بدون شك نگاهبانانى بر شما گمارده شده است )) (و ان عليكم لحافظين ). ((نگاهبانانى كه در نزد پروردگار مقرب و محترمند و پيوسته اعمال شما را مى نويسند)) (كراما كاتبين ). ((و از آنچه شما انجام مى دهيد آگاهند، و همه را به خوبى مى دانند)) (يعلمون ما تفعلون ) منظور از ((حافظين )) در اينجا فرشتگانى هستند كه ماءمور حفظ و نگهدارى اعمال انسانها اعم از نيك و بد هستند كه در آيه 17 سوره ق از آنها تعبير به ((رقيب و عتيد)) شده است : ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد: انسان هيچ سخنى را تلفظ نمى كند مگر اينكه نزد آن فرشته اى است مراقب و آماده براى انجام ماءموريت ، و در همان سوره ق در آيه قبل مى فرمايد: اذ يتلقى المتلقيان عن اليمين و عن الشمال قعيد: ((به خاطر بياوريد هنگامى را كه دو فرشته راست و چپ كه ملازم شما هستند اعمال شما را تلقى و ثبت مى كنند)). در آيات ديگر قرآن نيز به وجود اين فرشتگان مراقب اعمال اشاره شده است . بدون شك خداوند قبل از هر كس ، و بهتر از هر كس ، شاهد و ناظر اعمال آدمى است ، ولى براى تاءكيد بيشتر و احساس مسؤ وليت فزونتر مراقبان زيادى گمارده است كه يك گروه از آنها همين فرشتگانند. علاوه بر اينها مراقبان ديگرى انسان را از هر طرف احاطه كرده اند كه مجموع آنها را تحت عنوان گواهان در دادگاه قيامت در هفت قسمت در جلد 20 صفحه 254 - 258 ذكر كرده ايم (ذيل آيه 20 و 21 سوره فصلت ) و فهرست وار در اينجا به آن اشاره مى شود: نخست ذات پاك خداوند كه مى فرمايد: ((هر عملى را انجام مى دهيد ما شاهد و ناظريم )) (يونس 61). سپس پيامبران و اوصيا هستند (نساء - 41). و بعد از آن زبان و دست و پا و به طور كلى اعضاى پيكر انسان (نور - 24). و ديگر پوست تن انسان (فصلت 21). و ديگر فرشتگان (ق - 21) و آيه مورد بحث . و سپس زمينى كه انسان روى آن زندگى مى كند و اطاعت و گناه از او سر مى زند (زلزال - 4). و سرانجام زمانى كه اعمال در آن انجام مى شود (سفينة البحار جلد 2 ماده يوم ). در ((احتجاج طبرسى )) آمده است كه شخصى از امام صادق (عليه السلام ) پرسيد: علت وجود فرشتگان ماءمور ثبت اعمال نيك و بد انسانها چيست ، در حالى كه مى دانيم خداوند عالم السر و ما هو اخفى است يعنى هر چيزى را كه از آن مخفى تر نيست مى داند؟! امام (عليه السلام ) در پاسخ فرمود: استعبدهم بذلك ، و جعلهم شهودا على خلقه ، ليكون العباد لملازمتهم اياهم اشد على طاعة الله مواظبة ، و عن معصيته اشد انقباضا، و كم من عبد يهم بمعصية فذكر مكانهما فارعوى و كف ، فيقول ربى يرانى ، و حفظتى على بذلك تشهد، و ان الله براءفته و لطفه و كلهم بعباده ، يذبون عنهم مردة الشياطين ، و هو ام الارض ، و آفات كثيرة من حيث لا يرون باذن الله ، الى ان يجى ء امر الله عزوجل . ((خداوند اين فرشتگان را به عبادت خود دعوت كرد و آنها را شهود بر بندگانش قرار داد، تا بندگان به خاطر مراقبت آنان ، بيشتر مراقب اطاعت الهى باشند، و از عصيان او بيشتر ناراحت شوند، و چه بسيار بنده اى كه تصميم به گناه مى گيرد سپس به ياد اين فرشته مى افتد و خوددارى مى كند، مى گويد: پروردگارم مرا مى بيند، و فرشتگان حافظ اعمال نيز گواهى مى دهند، علاوه بر اين ، خداوند به رحمت و لطفش اينها را ماءمور بندگان كرده ، تا به فرمان خدا شياطين سركش را از آنها دور كند، و همچنين جانوران زمين و آفات بسيار را كه آنها نمى بينند، تا آن زمان كه فرمان خدا و مرگ آنها فرا - رسد)). از اين روايت به خوبى استفاده مى شود كه آنها علاوه بر ماءموريت ثبت اعمال ماءمور حفظ انسان از حوادث ناگوار و آفات و وسوسه هاى شياطين نيز هستند. درباره وظائف مختلف فرشتگان الهى و ماءموريتهاى آنها شرح مبسوطى در جلد 18 صفحه 173 تا 177 (ذيل آيه 1 سوره فاطر) آمده است . قابل توجه اينكه آيات فوق در توصيف اين فرشتگان مى گويد: ((آنها بزرگوار و در نزد پروردگار والامقامند)) تا انسانها بيشتر مراقب اعمال خويش باشند زيرا هر قدر ناظر بر اعمال انسان شخصيت والاترى داشته باشد انسان بيشتر از او ملاحظه مى كند، و از انجام گناه شرمنده تر مى شود. تعبير به ((كاتبين )) در حقيقت تاءكيدى است بر اين معنى كه آنها به حافظه قناعت نمى كنند، بلكه دقيقا مى نويسند و ثبت مى كنند، و به اين ترتيب هرگز چيزى از آنها فوت نمى شود و صغير و كبير را ثبت مى كند. تعبير به ((يعلمون ما تفعلون )) ((آنچه را انجام مى دهيد آنها مى دانند)) باز تاءكيد مجددى است بر اين حقيقت كه آنها از همه اعمال شما بدون استثنا آگاهند و نوشتن آنها بر اساس همين آگاهى است . ضمنا تمام اين تعبيرات بيانگر اختيار و آزادى اراده انسان است ، چرا كه اگر آدمى اختيارى از خود نداشت گماردن اينهمه ماءمورين ثبت و ضبط اعمال ، و اينهمه هشدار و اخطارها هدف و مفهوم صحيحى نخواهد داشت . از سوى ديگر همه اينها بيانگر اين واقعيت است كه مساءله حساب و جزاى الهى بسيار سخت جدى است ، چرا كه خداوند اهميت فوق العاده اى به آن داده است . و توجه و ايمان به اين واقعيت كافى است كه انسان را تربيت كند و به مسؤ وليتهايش آشنا سازد و اثر بازدارنده فوق العاده روى اعمال خلاف بگذارد. ﴿12 آن روز كه هيچكس براى ديگرى كارى انجام نمى دهد! به دنبال بحثى كه در آيات گذشته پيرامون ثبت و ضبط اعمال انسانها وسيله فرشتگان آمد، در اين آيات به نتيجه اين حسابرسى ، و مسير نهايى نيكان و بدان اشاره كرده ، مى فرمايد: ((مسلما نيكان در نعمت عظيم الهى هستند)) (ان الابرار لفى نعيم ). ((و مسلما بدكاران در دوزخند))! (و ان الفجار لفى جحيم ). ((ابرار)) جمع ((بار)) و ((بر)) (بر وزن حق ) به معنى شخص ‍ نيكوكار است ، و ((بر)) (به كسر باء) به معنى هر نوع نيكوكارى مى باشد، و در اينجا هم عقايد نيك را شامل مى شود و هم نيات خير و هم اعمال صالح را! ((نعيم )) ((مفرد)) است و به معنى نعمت مى باشد، و در اينجا به معنى بهشت جاودانى است و اينكه به صورت نكره ذكر شده براى بيان اهميت و گستردگى و عظمت اين نعمت است كه هيچكس جز خدا وسعت و عظمت آن را به درستى نمى داند، و انتخاب نعيم كه صفت مشبهه است در اينجا تاءكيدى است بر بقاء و استمرار اين نعمت ، زيرا اين مفهوم معمولا در صفت مشبهه نهفته شده است . ((فجار)) جمع ((فاجر)) در اصل از ((فجر)) به معنى شكافتن وسيع است ، و طلوع صبح را به اين جهت طلوع فجر مى گويند كه گويى پرده سياهى شب با سپيده دم به كلى شكافته مى شود، و از همين رو واژه ((فجور)) در مورد اعمال كسانى كه پرده عفاف و تقوى را مى درند و در راه گناه قدم مى گذارند به كار مى رود. ((جحيم )) از ماده ((جحم )) (بر وزن فهم ) به معنى بر افروختن آتش است ، بنابراين ((جحيم )) همان آتش فروزان و شعله ور است ، و معمولا در تعبير قرآن به معنى دوزخ آمده . و اينكه مى فرمايد: ((نيكوكاران در بهشت ، و بدكاران در دوزخند)) ممكن است به اين معنى باشد كه آنها هم اكنون نيز در بهشت و دوزخ وارد شده اند، و در همين دنيا نيز نعمتهاى بهشتى و عذابهاى دوزخى آنها را فرا گرفته ، همانگونه كه در آيه 54 سوره عنكبوت مى خوانيم : و ان جهنم لمحيطة بالكافرين : ((دوزخ كافران را احاطه كرده است )). ولى جمعى گفته اند كه اينگونه تعبيرها اشاره به آينده حتمى است ، زيرا در ادبيات عرب آينده حتمى ، و ((مضارع متحقق الوقوع )) را به صورت حال و گاه به صورت ماضى بيان مى كنند (معنى اول با ظاهر آيه سازگارتر ولى معنى دوم مناسبتر است ). در آيه بعد توضيح بيشترى درباره سرنوشت فاجران داده ، مى افزايد: ((آنها در روز جزا داخل دوزخ مى شوند و با آتش آن مى سوزند)) (يصلونها يوم الدين ). هرگاه معنى آيه گذشته چنين باشد كه آنها هم اكنون داخل دوزخند اين آيه نشان مى دهد كه در روز قيامت ورود بيشتر و عميقترى در اين آتش ‍ سوزان مى يابند و اثر آتش را به خوبى احساس مى كنند. ((يصلون )) از ماده صلى (بر وزن سعى ) به معنى دخول در آتش و سوختن و برشته شدن و تحمل درد و رنج آن ، آمده است ، و به حكم اينكه فعل مضارع است دلالت بر استمرار و ملازمت دارد. و باز براى تاءكيد بيشتر مى فرمايد: ((آنها هيچگاه از آن غائب و دور نيستند)) (و ما هم عنها بغائبين ). بسيارى از مفسران اين جمله را دليلى بر خلود و جاودانگى عذاب ((فجار)) گرفته اند، و چنين نتيجه گيرى كرده اند كه منظور از ((فجار)) در اين آيات كفارند، چرا كه خلود و جاودانگى جز در مورد آنها وجود ندارد، بنابراين فجار كسانى هستند كه پرده هاى تقوى و عفاف را به خاطر عدم ايمان و تكذيب روز جزا دريده اند، نه به خاطر غلبه هواى نفس در عين داشتن ايمان تعبير اين آيه به صورت ((زمان حال )) باز تاءكيدى است بر آنچه قبلا اشاره شد كه اينگونه افراد در اين دنيا نيز به كلى از جهنم غائب و دور نيستند، زندگى آنها خود دوزخى است ، و قبرشان نيز طبق حديث معروف حفره اى از حفره هاى آتش است ، و به اين ترتيب دوزخ دنيا، و دوزخ برزخ ، و دوزخ قيامت هر سه براى آنها فراهم است . ضمنا آيه فوق اين حقيقت را نيز بازگو مى كند كه عذاب دوزخيان هيچگونه فترتى ندارد، و حتى براى ساعت و يا لحظه اى از آن دور نمى شوند. بعد براى بازگو كردن اهميت آن روز بزرگ مى افزايد: ((تو چه مى دانى روز جزا چه روزى است ))؟! (و ما ادراك ما يوم الدين ). ((باز هم چه مى دانى روز جزا چه روزى است ))؟! (ثم ما ادراك ما يوم الدين ). جايى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با آن آگاهى وسيع از قيامت و علم فوق العاده او نسبت به مبداء و معاد، حوادث آن روز بزرگ و اضطراب و وحشت عظيمى را كه بر آن حاكم است به خوبى نداند تكليف بقيه روشن است . اين سخن بيانگر اين واقعيت است كه ابعاد حوادث هولناك قيامت آنقدر گسترده و عظيم است كه با هيچ بيانى قابل توصيف نيست ، و همانگونه كه ما زندانيان عالم خاك از نعمتهاى بى پايان بهشت به درستى آگاه نيستيم ، از عذاب جهنم ، و به طور كلى حوادث آن روز بزرگ نيز نمى توانيم آگاه شويم . سپس در يك جمله كوتاه و پر معنى يكى ديگر از ويژگيهاى آن روز را كه در حقيقت همه چيز در آن نهفته است مطرح كرده ، مى فرمايد: ((همان روزى كه هيچكس قادر بر انجام كارى در حق ديگرى نيست ، و همه امور در آن روز از آن خدا است )) (يوم لا تملك نفس لنفس شيئا و الامر يومئذ لله ). البته در اين جهان نيز همه كارها به دست قدرت او است ، و همگان به او نيازمندند، ولى در اينجا به هر حال مالكان و حاكمان و فرمانروايان صورى وجود دارند كه گاهى افراد سطحى و ناآگاه آنها را مبداء قدرت مستقلى مى پندارند، ولى در آن روز اين مالكيت و حاكميت صورى و مجازى نيز بر چيده مى شود، و حاكميت مطلقه خداوند و مالكيت او بر هر چيز از هر زمان آشكارتر است اين همان است كه در آيات ديگر قرآن نيز آمده : لمن الملك اليوم لله الواحد القهار ((حكومت امروز براى كيست ؟ براى خداوند يكتاى غالب )) (مؤ من - 16). اصولا در آن روز هر كس به قدرى گرفتار خويش است كه اگر به فرض ‍ قدرتى هم مى داشت به ديگرى نمى پرداخت : لكل امرى ء منهم يومئذ شان يغنيه : ((هر كدام از آنها در آن روز گرفتاريهايى دارد كه براى او كافى است ))! (عبس - 37). در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : ان الامر يومئذ و اليوم كله لله ،… اذا كان يوم القيامة بادت الحكام فلم يبق حاكم الا الله : ((همه كارها ((امروز)) و ((آن روز)) به دست خدا است … ولى هنگامى كه روز قيامت مى شود تمام حاكمان از ميان مى روند و هيچ حكومتى جز حكومت خدا باقى نمى ماند)). <18> در اينجا سؤ الى مطرح است كه آيا اين تعبير با مساءله ((شفاعت )) انبيا و اوليا و فرشتگان منافات ندارد؟. پاسخ اين سؤ ال از بحثهايى كه سابقا در مساءله شفاعت كرده ايم روشن مى شود، و آن اينكه قرآن در آيات متعددى تصريح مى كند كه شفاعت نيز به اذن و اجازه خدا است ، و شفيعان روز جزا جز به رضاى او براى كسى شفاعت نمى كنند: و لا يشفعون الا لمن ارتضى (انبيا - 28). خداوندا! در آن روز هولناك چشم همه به تو دوخته شده ما هم امروز نيز چشم به سوى تو داريم . پروردگارا! ما را در اين جهان و در آن جهان از الطاف بى پايانت محروم مگردان . بارالها! در همه حال حاكم مطلق تويى ، ما را از گرفتارى در وادى شرك و پناه بردن به ديگران حفظ فرما. (آمين يا رب العالمين ) ﴿13 آن روز كه هيچكس براى ديگرى كارى انجام نمى دهد! به دنبال بحثى كه در آيات گذشته پيرامون ثبت و ضبط اعمال انسانها وسيله فرشتگان آمد، در اين آيات به نتيجه اين حسابرسى ، و مسير نهايى نيكان و بدان اشاره كرده ، مى فرمايد: ((مسلما نيكان در نعمت عظيم الهى هستند)) (ان الابرار لفى نعيم ). ((و مسلما بدكاران در دوزخند))! (و ان الفجار لفى جحيم ). ((ابرار)) جمع ((بار)) و ((بر)) (بر وزن حق ) به معنى شخص ‍ نيكوكار است ، و ((بر)) (به كسر باء) به معنى هر نوع نيكوكارى مى باشد، و در اينجا هم عقايد نيك را شامل مى شود و هم نيات خير و هم اعمال صالح را! ((نعيم )) ((مفرد)) است و به معنى نعمت مى باشد، و در اينجا به معنى بهشت جاودانى است و اينكه به صورت نكره ذكر شده براى بيان اهميت و گستردگى و عظمت اين نعمت است كه هيچكس جز خدا وسعت و عظمت آن را به درستى نمى داند، و انتخاب نعيم كه صفت مشبهه است در اينجا تاءكيدى است بر بقاء و استمرار اين نعمت ، زيرا اين مفهوم معمولا در صفت مشبهه نهفته شده است . ((فجار)) جمع ((فاجر)) در اصل از ((فجر)) به معنى شكافتن وسيع است ، و طلوع صبح را به اين جهت طلوع فجر مى گويند كه گويى پرده سياهى شب با سپيده دم به كلى شكافته مى شود، و از همين رو واژه ((فجور)) در مورد اعمال كسانى كه پرده عفاف و تقوى را مى درند و در راه گناه قدم مى گذارند به كار مى رود. ((جحيم )) از ماده ((جحم )) (بر وزن فهم ) به معنى بر افروختن آتش است ، بنابراين ((جحيم )) همان آتش فروزان و شعله ور است ، و معمولا در تعبير قرآن به معنى دوزخ آمده . و اينكه مى فرمايد: ((نيكوكاران در بهشت ، و بدكاران در دوزخند)) ممكن است به اين معنى باشد كه آنها هم اكنون نيز در بهشت و دوزخ وارد شده اند، و در همين دنيا نيز نعمتهاى بهشتى و عذابهاى دوزخى آنها را فرا گرفته ، همانگونه كه در آيه 54 سوره عنكبوت مى خوانيم : و ان جهنم لمحيطة بالكافرين : ((دوزخ كافران را احاطه كرده است )). ولى جمعى گفته اند كه اينگونه تعبيرها اشاره به آينده حتمى است ، زيرا در ادبيات عرب آينده حتمى ، و ((مضارع متحقق الوقوع )) را به صورت حال و گاه به صورت ماضى بيان مى كنند (معنى اول با ظاهر آيه سازگارتر ولى معنى دوم مناسبتر است ). در آيه بعد توضيح بيشترى درباره سرنوشت فاجران داده ، مى افزايد: ((آنها در روز جزا داخل دوزخ مى شوند و با آتش آن مى سوزند)) (يصلونها يوم الدين ). هرگاه معنى آيه گذشته چنين باشد كه آنها هم اكنون داخل دوزخند اين آيه نشان مى دهد كه در روز قيامت ورود بيشتر و عميقترى در اين آتش ‍ سوزان مى يابند و اثر آتش را به خوبى احساس مى كنند. ((يصلون )) از ماده صلى (بر وزن سعى ) به معنى دخول در آتش و سوختن و برشته شدن و تحمل درد و رنج آن ، آمده است ، و به حكم اينكه فعل مضارع است دلالت بر استمرار و ملازمت دارد. و باز براى تاءكيد بيشتر مى فرمايد: ((آنها هيچگاه از آن غائب و دور نيستند)) (و ما هم عنها بغائبين ). بسيارى از مفسران اين جمله را دليلى بر خلود و جاودانگى عذاب ((فجار)) گرفته اند، و چنين نتيجه گيرى كرده اند كه منظور از ((فجار)) در اين آيات كفارند، چرا كه خلود و جاودانگى جز در مورد آنها وجود ندارد، بنابراين فجار كسانى هستند كه پرده هاى تقوى و عفاف را به خاطر عدم ايمان و تكذيب روز جزا دريده اند، نه به خاطر غلبه هواى نفس در عين داشتن ايمان تعبير اين آيه به صورت ((زمان حال )) باز تاءكيدى است بر آنچه قبلا اشاره شد كه اينگونه افراد در اين دنيا نيز به كلى از جهنم غائب و دور نيستند، زندگى آنها خود دوزخى است ، و قبرشان نيز طبق حديث معروف حفره اى از حفره هاى آتش است ، و به اين ترتيب دوزخ دنيا، و دوزخ برزخ ، و دوزخ قيامت هر سه براى آنها فراهم است . ضمنا آيه فوق اين حقيقت را نيز بازگو مى كند كه عذاب دوزخيان هيچگونه فترتى ندارد، و حتى براى ساعت و يا لحظه اى از آن دور نمى شوند. بعد براى بازگو كردن اهميت آن روز بزرگ مى افزايد: ((تو چه مى دانى روز جزا چه روزى است ))؟! (و ما ادراك ما يوم الدين ). ((باز هم چه مى دانى روز جزا چه روزى است ))؟! (ثم ما ادراك ما يوم الدين ). جايى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با آن آگاهى وسيع از قيامت و علم فوق العاده او نسبت به مبداء و معاد، حوادث آن روز بزرگ و اضطراب و وحشت عظيمى را كه بر آن حاكم است به خوبى نداند تكليف بقيه روشن است . اين سخن بيانگر اين واقعيت است كه ابعاد حوادث هولناك قيامت آنقدر گسترده و عظيم است كه با هيچ بيانى قابل توصيف نيست ، و همانگونه كه ما زندانيان عالم خاك از نعمتهاى بى پايان بهشت به درستى آگاه نيستيم ، از عذاب جهنم ، و به طور كلى حوادث آن روز بزرگ نيز نمى توانيم آگاه شويم . سپس در يك جمله كوتاه و پر معنى يكى ديگر از ويژگيهاى آن روز را كه در حقيقت همه چيز در آن نهفته است مطرح كرده ، مى فرمايد: ((همان روزى كه هيچكس قادر بر انجام كارى در حق ديگرى نيست ، و همه امور در آن روز از آن خدا است )) (يوم لا تملك نفس لنفس شيئا و الامر يومئذ لله ). البته در اين جهان نيز همه كارها به دست قدرت او است ، و همگان به او نيازمندند، ولى در اينجا به هر حال مالكان و حاكمان و فرمانروايان صورى وجود دارند كه گاهى افراد سطحى و ناآگاه آنها را مبداء قدرت مستقلى مى پندارند، ولى در آن روز اين مالكيت و حاكميت صورى و مجازى نيز بر چيده مى شود، و حاكميت مطلقه خداوند و مالكيت او بر هر چيز از هر زمان آشكارتر است اين همان است كه در آيات ديگر قرآن نيز آمده : لمن الملك اليوم لله الواحد القهار ((حكومت امروز براى كيست ؟ براى خداوند يكتاى غالب )) (مؤ من - 16). اصولا در آن روز هر كس به قدرى گرفتار خويش است كه اگر به فرض ‍ قدرتى هم مى داشت به ديگرى نمى پرداخت : لكل امرى ء منهم يومئذ شان يغنيه : ((هر كدام از آنها در آن روز گرفتاريهايى دارد كه براى او كافى است ))! (عبس - 37). در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : ان الامر يومئذ و اليوم كله لله ،... اذا كان يوم القيامة بادت الحكام فلم يبق حاكم الا الله : ((همه كارها ((امروز)) و ((آن روز)) به دست خدا است ... ولى هنگامى كه روز قيامت مى شود تمام حاكمان از ميان مى روند و هيچ حكومتى جز حكومت خدا باقى نمى ماند)). در اينجا سؤ الى مطرح است كه آيا اين تعبير با مساءله ((شفاعت )) انبيا و اوليا و فرشتگان منافات ندارد؟. پاسخ اين سؤ ال از بحثهايى كه سابقا در مساءله شفاعت كرده ايم روشن مى شود، و آن اينكه قرآن در آيات متعددى تصريح مى كند كه شفاعت نيز به اذن و اجازه خدا است ، و شفيعان روز جزا جز به رضاى او براى كسى شفاعت نمى كنند: و لا يشفعون الا لمن ارتضى (انبيا - 28). خداوندا! در آن روز هولناك چشم همه به تو دوخته شده ما هم امروز نيز چشم به سوى تو داريم . پروردگارا! ما را در اين جهان و در آن جهان از الطاف بى پايانت محروم مگردان . بارالها! در همه حال حاكم مطلق تويى ، ما را از گرفتارى در وادى شرك و پناه بردن به ديگران حفظ فرما. (آمين يا رب العالمين ) ﴿14 آن روز كه هيچكس براى ديگرى كارى انجام نمى دهد! به دنبال بحثى كه در آيات گذشته پيرامون ثبت و ضبط اعمال انسانها وسيله فرشتگان آمد، در اين آيات به نتيجه اين حسابرسى ، و مسير نهايى نيكان و بدان اشاره كرده ، مى فرمايد: ((مسلما نيكان در نعمت عظيم الهى هستند)) (ان الابرار لفى نعيم ). ((و مسلما بدكاران در دوزخند))! (و ان الفجار لفى جحيم ). ((ابرار)) جمع ((بار)) و ((بر)) (بر وزن حق ) به معنى شخص ‍ نيكوكار است ، و ((بر)) (به كسر باء) به معنى هر نوع نيكوكارى مى باشد، و در اينجا هم عقايد نيك را شامل مى شود و هم نيات خير و هم اعمال صالح را! ((نعيم )) ((مفرد)) است و به معنى نعمت مى باشد، و در اينجا به معنى بهشت جاودانى است و اينكه به صورت نكره ذكر شده براى بيان اهميت و گستردگى و عظمت اين نعمت است كه هيچكس جز خدا وسعت و عظمت آن را به درستى نمى داند، و انتخاب نعيم كه صفت مشبهه است در اينجا تاءكيدى است بر بقاء و استمرار اين نعمت ، زيرا اين مفهوم معمولا در صفت مشبهه نهفته شده است . ((فجار)) جمع ((فاجر)) در اصل از ((فجر)) به معنى شكافتن وسيع است ، و طلوع صبح را به اين جهت طلوع فجر مى گويند كه گويى پرده سياهى شب با سپيده دم به كلى شكافته مى شود، و از همين رو واژه ((فجور)) در مورد اعمال كسانى كه پرده عفاف و تقوى را مى درند و در راه گناه قدم مى گذارند به كار مى رود. ((جحيم )) از ماده ((جحم )) (بر وزن فهم ) به معنى بر افروختن آتش است ، بنابراين ((جحيم )) همان آتش فروزان و شعله ور است ، و معمولا در تعبير قرآن به معنى دوزخ آمده . و اينكه مى فرمايد: ((نيكوكاران در بهشت ، و بدكاران در دوزخند)) ممكن است به اين معنى باشد كه آنها هم اكنون نيز در بهشت و دوزخ وارد شده اند، و در همين دنيا نيز نعمتهاى بهشتى و عذابهاى دوزخى آنها را فرا گرفته ، همانگونه كه در آيه 54 سوره عنكبوت مى خوانيم : و ان جهنم لمحيطة بالكافرين : ((دوزخ كافران را احاطه كرده است )). ولى جمعى گفته اند كه اينگونه تعبيرها اشاره به آينده حتمى است ، زيرا در ادبيات عرب آينده حتمى ، و ((مضارع متحقق الوقوع )) را به صورت حال و گاه به صورت ماضى بيان مى كنند (معنى اول با ظاهر آيه سازگارتر ولى معنى دوم مناسبتر است ). در آيه بعد توضيح بيشترى درباره سرنوشت فاجران داده ، مى افزايد: ((آنها در روز جزا داخل دوزخ مى شوند و با آتش آن مى سوزند)) (يصلونها يوم الدين ). هرگاه معنى آيه گذشته چنين باشد كه آنها هم اكنون داخل دوزخند اين آيه نشان مى دهد كه در روز قيامت ورود بيشتر و عميقترى در اين آتش ‍ سوزان مى يابند و اثر آتش را به خوبى احساس مى كنند. ((يصلون )) از ماده صلى (بر وزن سعى ) به معنى دخول در آتش و سوختن و برشته شدن و تحمل درد و رنج آن ، آمده است ، و به حكم اينكه فعل مضارع است دلالت بر استمرار و ملازمت دارد. و باز براى تاءكيد بيشتر مى فرمايد: ((آنها هيچگاه از آن غائب و دور نيستند)) (و ما هم عنها بغائبين ). بسيارى از مفسران اين جمله را دليلى بر خلود و جاودانگى عذاب ((فجار)) گرفته اند، و چنين نتيجه گيرى كرده اند كه منظور از ((فجار)) در اين آيات كفارند، چرا كه خلود و جاودانگى جز در مورد آنها وجود ندارد، بنابراين فجار كسانى هستند كه پرده هاى تقوى و عفاف را به خاطر عدم ايمان و تكذيب روز جزا دريده اند، نه به خاطر غلبه هواى نفس در عين داشتن ايمان تعبير اين آيه به صورت ((زمان حال )) باز تاءكيدى است بر آنچه قبلا اشاره شد كه اينگونه افراد در اين دنيا نيز به كلى از جهنم غائب و دور نيستند، زندگى آنها خود دوزخى است ، و قبرشان نيز طبق حديث معروف حفره اى از حفره هاى آتش است ، و به اين ترتيب دوزخ دنيا، و دوزخ برزخ ، و دوزخ قيامت هر سه براى آنها فراهم است . ضمنا آيه فوق اين حقيقت را نيز بازگو مى كند كه عذاب دوزخيان هيچگونه فترتى ندارد، و حتى براى ساعت و يا لحظه اى از آن دور نمى شوند. بعد براى بازگو كردن اهميت آن روز بزرگ مى افزايد: ((تو چه مى دانى روز جزا چه روزى است ))؟! (و ما ادراك ما يوم الدين ). ((باز هم چه مى دانى روز جزا چه روزى است ))؟! (ثم ما ادراك ما يوم الدين ). جايى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با آن آگاهى وسيع از قيامت و علم فوق العاده او نسبت به مبداء و معاد، حوادث آن روز بزرگ و اضطراب و وحشت عظيمى را كه بر آن حاكم است به خوبى نداند تكليف بقيه روشن است . اين سخن بيانگر اين واقعيت است كه ابعاد حوادث هولناك قيامت آنقدر گسترده و عظيم است كه با هيچ بيانى قابل توصيف نيست ، و همانگونه كه ما زندانيان عالم خاك از نعمتهاى بى پايان بهشت به درستى آگاه نيستيم ، از عذاب جهنم ، و به طور كلى حوادث آن روز بزرگ نيز نمى توانيم آگاه شويم . سپس در يك جمله كوتاه و پر معنى يكى ديگر از ويژگيهاى آن روز را كه در حقيقت همه چيز در آن نهفته است مطرح كرده ، مى فرمايد: ((همان روزى كه هيچكس قادر بر انجام كارى در حق ديگرى نيست ، و همه امور در آن روز از آن خدا است )) (يوم لا تملك نفس لنفس شيئا و الامر يومئذ لله ). البته در اين جهان نيز همه كارها به دست قدرت او است ، و همگان به او نيازمندند، ولى در اينجا به هر حال مالكان و حاكمان و فرمانروايان صورى وجود دارند كه گاهى افراد سطحى و ناآگاه آنها را مبداء قدرت مستقلى مى پندارند، ولى در آن روز اين مالكيت و حاكميت صورى و مجازى نيز بر چيده مى شود، و حاكميت مطلقه خداوند و مالكيت او بر هر چيز از هر زمان آشكارتر است اين همان است كه در آيات ديگر قرآن نيز آمده : لمن الملك اليوم لله الواحد القهار ((حكومت امروز براى كيست ؟ براى خداوند يكتاى غالب )) (مؤ من - 16). اصولا در آن روز هر كس به قدرى گرفتار خويش است كه اگر به فرض ‍ قدرتى هم مى داشت به ديگرى نمى پرداخت : لكل امرى ء منهم يومئذ شان يغنيه : ((هر كدام از آنها در آن روز گرفتاريهايى دارد كه براى او كافى است ))! (عبس - 37). در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : ان الامر يومئذ و اليوم كله لله ،... اذا كان يوم القيامة بادت الحكام فلم يبق حاكم الا الله : ((همه كارها ((امروز)) و ((آن روز)) به دست خدا است ... ولى هنگامى كه روز قيامت مى شود تمام حاكمان از ميان مى روند و هيچ حكومتى جز حكومت خدا باقى نمى ماند)). در اينجا سؤ الى مطرح است كه آيا اين تعبير با مساءله ((شفاعت )) انبيا و اوليا و فرشتگان منافات ندارد؟. پاسخ اين سؤ ال از بحثهايى كه سابقا در مساءله شفاعت كرده ايم روشن مى شود، و آن اينكه قرآن در آيات متعددى تصريح مى كند كه شفاعت نيز به اذن و اجازه خدا است ، و شفيعان روز جزا جز به رضاى او براى كسى شفاعت نمى كنند: و لا يشفعون الا لمن ارتضى (انبيا - 28). خداوندا! در آن روز هولناك چشم همه به تو دوخته شده ما هم امروز نيز چشم به سوى تو داريم . پروردگارا! ما را در اين جهان و در آن جهان از الطاف بى پايانت محروم مگردان . بارالها! در همه حال حاكم مطلق تويى ، ما را از گرفتارى در وادى شرك و پناه بردن به ديگران حفظ فرما. (آمين يا رب العالمين ) ﴿15 آن روز كه هيچكس براى ديگرى كارى انجام نمى دهد! به دنبال بحثى كه در آيات گذشته پيرامون ثبت و ضبط اعمال انسانها وسيله فرشتگان آمد، در اين آيات به نتيجه اين حسابرسى ، و مسير نهايى نيكان و بدان اشاره كرده ، مى فرمايد: ((مسلما نيكان در نعمت عظيم الهى هستند)) (ان الابرار لفى نعيم ). ((و مسلما بدكاران در دوزخند))! (و ان الفجار لفى جحيم ). ((ابرار)) جمع ((بار)) و ((بر)) (بر وزن حق ) به معنى شخص ‍ نيكوكار است ، و ((بر)) (به كسر باء) به معنى هر نوع نيكوكارى مى باشد، و در اينجا هم عقايد نيك را شامل مى شود و هم نيات خير و هم اعمال صالح را! ((نعيم )) ((مفرد)) است و به معنى نعمت مى باشد، و در اينجا به معنى بهشت جاودانى است و اينكه به صورت نكره ذكر شده براى بيان اهميت و گستردگى و عظمت اين نعمت است كه هيچكس جز خدا وسعت و عظمت آن را به درستى نمى داند، و انتخاب نعيم كه صفت مشبهه است در اينجا تاءكيدى است بر بقاء و استمرار اين نعمت ، زيرا اين مفهوم معمولا در صفت مشبهه نهفته شده است . ((فجار)) جمع ((فاجر)) در اصل از ((فجر)) به معنى شكافتن وسيع است ، و طلوع صبح را به اين جهت طلوع فجر مى گويند كه گويى پرده سياهى شب با سپيده دم به كلى شكافته مى شود، و از همين رو واژه ((فجور)) در مورد اعمال كسانى كه پرده عفاف و تقوى را مى درند و در راه گناه قدم مى گذارند به كار مى رود. ((جحيم )) از ماده ((جحم )) (بر وزن فهم ) به معنى بر افروختن آتش است ، بنابراين ((جحيم )) همان آتش فروزان و شعله ور است ، و معمولا در تعبير قرآن به معنى دوزخ آمده . و اينكه مى فرمايد: ((نيكوكاران در بهشت ، و بدكاران در دوزخند)) ممكن است به اين معنى باشد كه آنها هم اكنون نيز در بهشت و دوزخ وارد شده اند، و در همين دنيا نيز نعمتهاى بهشتى و عذابهاى دوزخى آنها را فرا گرفته ، همانگونه كه در آيه 54 سوره عنكبوت مى خوانيم : و ان جهنم لمحيطة بالكافرين : ((دوزخ كافران را احاطه كرده است )). ولى جمعى گفته اند كه اينگونه تعبيرها اشاره به آينده حتمى است ، زيرا در ادبيات عرب آينده حتمى ، و ((مضارع متحقق الوقوع )) را به صورت حال و گاه به صورت ماضى بيان مى كنند (معنى اول با ظاهر آيه سازگارتر ولى معنى دوم مناسبتر است ). در آيه بعد توضيح بيشترى درباره سرنوشت فاجران داده ، مى افزايد: ((آنها در روز جزا داخل دوزخ مى شوند و با آتش آن مى سوزند)) (يصلونها يوم الدين ). هرگاه معنى آيه گذشته چنين باشد كه آنها هم اكنون داخل دوزخند اين آيه نشان مى دهد كه در روز قيامت ورود بيشتر و عميقترى در اين آتش ‍ سوزان مى يابند و اثر آتش را به خوبى احساس مى كنند. ((يصلون )) از ماده صلى (بر وزن سعى ) به معنى دخول در آتش و سوختن و برشته شدن و تحمل درد و رنج آن ، آمده است ، و به حكم اينكه فعل مضارع است دلالت بر استمرار و ملازمت دارد. و باز براى تاءكيد بيشتر مى فرمايد: ((آنها هيچگاه از آن غائب و دور نيستند)) (و ما هم عنها بغائبين ). بسيارى از مفسران اين جمله را دليلى بر خلود و جاودانگى عذاب ((فجار)) گرفته اند، و چنين نتيجه گيرى كرده اند كه منظور از ((فجار)) در اين آيات كفارند، چرا كه خلود و جاودانگى جز در مورد آنها وجود ندارد، بنابراين فجار كسانى هستند كه پرده هاى تقوى و عفاف را به خاطر عدم ايمان و تكذيب روز جزا دريده اند، نه به خاطر غلبه هواى نفس در عين داشتن ايمان تعبير اين آيه به صورت ((زمان حال )) باز تاءكيدى است بر آنچه قبلا اشاره شد كه اينگونه افراد در اين دنيا نيز به كلى از جهنم غائب و دور نيستند، زندگى آنها خود دوزخى است ، و قبرشان نيز طبق حديث معروف حفره اى از حفره هاى آتش است ، و به اين ترتيب دوزخ دنيا، و دوزخ برزخ ، و دوزخ قيامت هر سه براى آنها فراهم است . ضمنا آيه فوق اين حقيقت را نيز بازگو مى كند كه عذاب دوزخيان هيچگونه فترتى ندارد، و حتى براى ساعت و يا لحظه اى از آن دور نمى شوند. بعد براى بازگو كردن اهميت آن روز بزرگ مى افزايد: ((تو چه مى دانى روز جزا چه روزى است ))؟! (و ما ادراك ما يوم الدين ). ((باز هم چه مى دانى روز جزا چه روزى است ))؟! (ثم ما ادراك ما يوم الدين ). جايى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با آن آگاهى وسيع از قيامت و علم فوق العاده او نسبت به مبداء و معاد، حوادث آن روز بزرگ و اضطراب و وحشت عظيمى را كه بر آن حاكم است به خوبى نداند تكليف بقيه روشن است . اين سخن بيانگر اين واقعيت است كه ابعاد حوادث هولناك قيامت آنقدر گسترده و عظيم است كه با هيچ بيانى قابل توصيف نيست ، و همانگونه كه ما زندانيان عالم خاك از نعمتهاى بى پايان بهشت به درستى آگاه نيستيم ، از عذاب جهنم ، و به طور كلى حوادث آن روز بزرگ نيز نمى توانيم آگاه شويم . سپس در يك جمله كوتاه و پر معنى يكى ديگر از ويژگيهاى آن روز را كه در حقيقت همه چيز در آن نهفته است مطرح كرده ، مى فرمايد: ((همان روزى كه هيچكس قادر بر انجام كارى در حق ديگرى نيست ، و همه امور در آن روز از آن خدا است )) (يوم لا تملك نفس لنفس شيئا و الامر يومئذ لله ). البته در اين جهان نيز همه كارها به دست قدرت او است ، و همگان به او نيازمندند، ولى در اينجا به هر حال مالكان و حاكمان و فرمانروايان صورى وجود دارند كه گاهى افراد سطحى و ناآگاه آنها را مبداء قدرت مستقلى مى پندارند، ولى در آن روز اين مالكيت و حاكميت صورى و مجازى نيز بر چيده مى شود، و حاكميت مطلقه خداوند و مالكيت او بر هر چيز از هر زمان آشكارتر است اين همان است كه در آيات ديگر قرآن نيز آمده : لمن الملك اليوم لله الواحد القهار ((حكومت امروز براى كيست ؟ براى خداوند يكتاى غالب )) (مؤ من - 16). اصولا در آن روز هر كس به قدرى گرفتار خويش است كه اگر به فرض ‍ قدرتى هم مى داشت به ديگرى نمى پرداخت : لكل امرى ء منهم يومئذ شان يغنيه : ((هر كدام از آنها در آن روز گرفتاريهايى دارد كه براى او كافى است ))! (عبس - 37). در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : ان الامر يومئذ و اليوم كله لله ،... اذا كان يوم القيامة بادت الحكام فلم يبق حاكم الا الله : ((همه كارها ((امروز)) و ((آن روز)) به دست خدا است ... ولى هنگامى كه روز قيامت مى شود تمام حاكمان از ميان مى روند و هيچ حكومتى جز حكومت خدا باقى نمى ماند)). در اينجا سؤ الى مطرح است كه آيا اين تعبير با مساءله ((شفاعت )) انبيا و اوليا و فرشتگان منافات ندارد؟. پاسخ اين سؤ ال از بحثهايى كه سابقا در مساءله شفاعت كرده ايم روشن مى شود، و آن اينكه قرآن در آيات متعددى تصريح مى كند كه شفاعت نيز به اذن و اجازه خدا است ، و شفيعان روز جزا جز به رضاى او براى كسى شفاعت نمى كنند: و لا يشفعون الا لمن ارتضى (انبيا - 28). خداوندا! در آن روز هولناك چشم همه به تو دوخته شده ما هم امروز نيز چشم به سوى تو داريم . پروردگارا! ما را در اين جهان و در آن جهان از الطاف بى پايانت محروم مگردان . بارالها! در همه حال حاكم مطلق تويى ، ما را از گرفتارى در وادى شرك و پناه بردن به ديگران حفظ فرما. (آمين يا رب العالمين ) ﴿16 آن روز كه هيچكس براى ديگرى كارى انجام نمى دهد! به دنبال بحثى كه در آيات گذشته پيرامون ثبت و ضبط اعمال انسانها وسيله فرشتگان آمد، در اين آيات به نتيجه اين حسابرسى ، و مسير نهايى نيكان و بدان اشاره كرده ، مى فرمايد: ((مسلما نيكان در نعمت عظيم الهى هستند)) (ان الابرار لفى نعيم ). ((و مسلما بدكاران در دوزخند))! (و ان الفجار لفى جحيم ). ((ابرار)) جمع ((بار)) و ((بر)) (بر وزن حق ) به معنى شخص ‍ نيكوكار است ، و ((بر)) (به كسر باء) به معنى هر نوع نيكوكارى مى باشد، و در اينجا هم عقايد نيك را شامل مى شود و هم نيات خير و هم اعمال صالح را! ((نعيم )) ((مفرد)) است و به معنى نعمت مى باشد، و در اينجا به معنى بهشت جاودانى است و اينكه به صورت نكره ذكر شده براى بيان اهميت و گستردگى و عظمت اين نعمت است كه هيچكس جز خدا وسعت و عظمت آن را به درستى نمى داند، و انتخاب نعيم كه صفت مشبهه است در اينجا تاءكيدى است بر بقاء و استمرار اين نعمت ، زيرا اين مفهوم معمولا در صفت مشبهه نهفته شده است . ((فجار)) جمع ((فاجر)) در اصل از ((فجر)) به معنى شكافتن وسيع است ، و طلوع صبح را به اين جهت طلوع فجر مى گويند كه گويى پرده سياهى شب با سپيده دم به كلى شكافته مى شود، و از همين رو واژه ((فجور)) در مورد اعمال كسانى كه پرده عفاف و تقوى را مى درند و در راه گناه قدم مى گذارند به كار مى رود. ((جحيم )) از ماده ((جحم )) (بر وزن فهم ) به معنى بر افروختن آتش است ، بنابراين ((جحيم )) همان آتش فروزان و شعله ور است ، و معمولا در تعبير قرآن به معنى دوزخ آمده . و اينكه مى فرمايد: ((نيكوكاران در بهشت ، و بدكاران در دوزخند)) ممكن است به اين معنى باشد كه آنها هم اكنون نيز در بهشت و دوزخ وارد شده اند، و در همين دنيا نيز نعمتهاى بهشتى و عذابهاى دوزخى آنها را فرا گرفته ، همانگونه كه در آيه 54 سوره عنكبوت مى خوانيم : و ان جهنم لمحيطة بالكافرين : ((دوزخ كافران را احاطه كرده است )). ولى جمعى گفته اند كه اينگونه تعبيرها اشاره به آينده حتمى است ، زيرا در ادبيات عرب آينده حتمى ، و ((مضارع متحقق الوقوع )) را به صورت حال و گاه به صورت ماضى بيان مى كنند (معنى اول با ظاهر آيه سازگارتر ولى معنى دوم مناسبتر است ). در آيه بعد توضيح بيشترى درباره سرنوشت فاجران داده ، مى افزايد: ((آنها در روز جزا داخل دوزخ مى شوند و با آتش آن مى سوزند)) (يصلونها يوم الدين ). هرگاه معنى آيه گذشته چنين باشد كه آنها هم اكنون داخل دوزخند اين آيه نشان مى دهد كه در روز قيامت ورود بيشتر و عميقترى در اين آتش ‍ سوزان مى يابند و اثر آتش را به خوبى احساس مى كنند. ((يصلون )) از ماده صلى (بر وزن سعى ) به معنى دخول در آتش و سوختن و برشته شدن و تحمل درد و رنج آن ، آمده است ، و به حكم اينكه فعل مضارع است دلالت بر استمرار و ملازمت دارد. و باز براى تاءكيد بيشتر مى فرمايد: ((آنها هيچگاه از آن غائب و دور نيستند)) (و ما هم عنها بغائبين ). بسيارى از مفسران اين جمله را دليلى بر خلود و جاودانگى عذاب ((فجار)) گرفته اند، و چنين نتيجه گيرى كرده اند كه منظور از ((فجار)) در اين آيات كفارند، چرا كه خلود و جاودانگى جز در مورد آنها وجود ندارد، بنابراين فجار كسانى هستند كه پرده هاى تقوى و عفاف را به خاطر عدم ايمان و تكذيب روز جزا دريده اند، نه به خاطر غلبه هواى نفس در عين داشتن ايمان تعبير اين آيه به صورت ((زمان حال )) باز تاءكيدى است بر آنچه قبلا اشاره شد كه اينگونه افراد در اين دنيا نيز به كلى از جهنم غائب و دور نيستند، زندگى آنها خود دوزخى است ، و قبرشان نيز طبق حديث معروف حفره اى از حفره هاى آتش است ، و به اين ترتيب دوزخ دنيا، و دوزخ برزخ ، و دوزخ قيامت هر سه براى آنها فراهم است . ضمنا آيه فوق اين حقيقت را نيز بازگو مى كند كه عذاب دوزخيان هيچگونه فترتى ندارد، و حتى براى ساعت و يا لحظه اى از آن دور نمى شوند. بعد براى بازگو كردن اهميت آن روز بزرگ مى افزايد: ((تو چه مى دانى روز جزا چه روزى است ))؟! (و ما ادراك ما يوم الدين ). ((باز هم چه مى دانى روز جزا چه روزى است ))؟! (ثم ما ادراك ما يوم الدين ). جايى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با آن آگاهى وسيع از قيامت و علم فوق العاده او نسبت به مبداء و معاد، حوادث آن روز بزرگ و اضطراب و وحشت عظيمى را كه بر آن حاكم است به خوبى نداند تكليف بقيه روشن است . اين سخن بيانگر اين واقعيت است كه ابعاد حوادث هولناك قيامت آنقدر گسترده و عظيم است كه با هيچ بيانى قابل توصيف نيست ، و همانگونه كه ما زندانيان عالم خاك از نعمتهاى بى پايان بهشت به درستى آگاه نيستيم ، از عذاب جهنم ، و به طور كلى حوادث آن روز بزرگ نيز نمى توانيم آگاه شويم . سپس در يك جمله كوتاه و پر معنى يكى ديگر از ويژگيهاى آن روز را كه در حقيقت همه چيز در آن نهفته است مطرح كرده ، مى فرمايد: ((همان روزى كه هيچكس قادر بر انجام كارى در حق ديگرى نيست ، و همه امور در آن روز از آن خدا است )) (يوم لا تملك نفس لنفس شيئا و الامر يومئذ لله ). البته در اين جهان نيز همه كارها به دست قدرت او است ، و همگان به او نيازمندند، ولى در اينجا به هر حال مالكان و حاكمان و فرمانروايان صورى وجود دارند كه گاهى افراد سطحى و ناآگاه آنها را مبداء قدرت مستقلى مى پندارند، ولى در آن روز اين مالكيت و حاكميت صورى و مجازى نيز بر چيده مى شود، و حاكميت مطلقه خداوند و مالكيت او بر هر چيز از هر زمان آشكارتر است اين همان است كه در آيات ديگر قرآن نيز آمده : لمن الملك اليوم لله الواحد القهار ((حكومت امروز براى كيست ؟ براى خداوند يكتاى غالب )) (مؤ من - 16). اصولا در آن روز هر كس به قدرى گرفتار خويش است كه اگر به فرض ‍ قدرتى هم مى داشت به ديگرى نمى پرداخت : لكل امرى ء منهم يومئذ شان يغنيه : ((هر كدام از آنها در آن روز گرفتاريهايى دارد كه براى او كافى است ))! (عبس - 37). در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : ان الامر يومئذ و اليوم كله لله ،... اذا كان يوم القيامة بادت الحكام فلم يبق حاكم الا الله : ((همه كارها ((امروز)) و ((آن روز)) به دست خدا است ... ولى هنگامى كه روز قيامت مى شود تمام حاكمان از ميان مى روند و هيچ حكومتى جز حكومت خدا باقى نمى ماند)). در اينجا سؤ الى مطرح است كه آيا اين تعبير با مساءله ((شفاعت )) انبيا و اوليا و فرشتگان منافات ندارد؟. پاسخ اين سؤ ال از بحثهايى كه سابقا در مساءله شفاعت كرده ايم روشن مى شود، و آن اينكه قرآن در آيات متعددى تصريح مى كند كه شفاعت نيز به اذن و اجازه خدا است ، و شفيعان روز جزا جز به رضاى او براى كسى شفاعت نمى كنند: و لا يشفعون الا لمن ارتضى (انبيا - 28). خداوندا! در آن روز هولناك چشم همه به تو دوخته شده ما هم امروز نيز چشم به سوى تو داريم . پروردگارا! ما را در اين جهان و در آن جهان از الطاف بى پايانت محروم مگردان . بارالها! در همه حال حاكم مطلق تويى ، ما را از گرفتارى در وادى شرك و پناه بردن به ديگران حفظ فرما. (آمين يا رب العالمين ) ﴿17 آن روز كه هيچكس براى ديگرى كارى انجام نمى دهد! به دنبال بحثى كه در آيات گذشته پيرامون ثبت و ضبط اعمال انسانها وسيله فرشتگان آمد، در اين آيات به نتيجه اين حسابرسى ، و مسير نهايى نيكان و بدان اشاره كرده ، مى فرمايد: ((مسلما نيكان در نعمت عظيم الهى هستند)) (ان الابرار لفى نعيم ). ((و مسلما بدكاران در دوزخند))! (و ان الفجار لفى جحيم ). ((ابرار)) جمع ((بار)) و ((بر)) (بر وزن حق ) به معنى شخص ‍ نيكوكار است ، و ((بر)) (به كسر باء) به معنى هر نوع نيكوكارى مى باشد، و در اينجا هم عقايد نيك را شامل مى شود و هم نيات خير و هم اعمال صالح را! ((نعيم )) ((مفرد)) است و به معنى نعمت مى باشد، و در اينجا به معنى بهشت جاودانى است و اينكه به صورت نكره ذكر شده براى بيان اهميت و گستردگى و عظمت اين نعمت است كه هيچكس جز خدا وسعت و عظمت آن را به درستى نمى داند، و انتخاب نعيم كه صفت مشبهه است در اينجا تاءكيدى است بر بقاء و استمرار اين نعمت ، زيرا اين مفهوم معمولا در صفت مشبهه نهفته شده است . ((فجار)) جمع ((فاجر)) در اصل از ((فجر)) به معنى شكافتن وسيع است ، و طلوع صبح را به اين جهت طلوع فجر مى گويند كه گويى پرده سياهى شب با سپيده دم به كلى شكافته مى شود، و از همين رو واژه ((فجور)) در مورد اعمال كسانى كه پرده عفاف و تقوى را مى درند و در راه گناه قدم مى گذارند به كار مى رود. ((جحيم )) از ماده ((جحم )) (بر وزن فهم ) به معنى بر افروختن آتش است ، بنابراين ((جحيم )) همان آتش فروزان و شعله ور است ، و معمولا در تعبير قرآن به معنى دوزخ آمده . و اينكه مى فرمايد: ((نيكوكاران در بهشت ، و بدكاران در دوزخند)) ممكن است به اين معنى باشد كه آنها هم اكنون نيز در بهشت و دوزخ وارد شده اند، و در همين دنيا نيز نعمتهاى بهشتى و عذابهاى دوزخى آنها را فرا گرفته ، همانگونه كه در آيه 54 سوره عنكبوت مى خوانيم : و ان جهنم لمحيطة بالكافرين : ((دوزخ كافران را احاطه كرده است )). ولى جمعى گفته اند كه اينگونه تعبيرها اشاره به آينده حتمى است ، زيرا در ادبيات عرب آينده حتمى ، و ((مضارع متحقق الوقوع )) را به صورت حال و گاه به صورت ماضى بيان مى كنند (معنى اول با ظاهر آيه سازگارتر ولى معنى دوم مناسبتر است ). در آيه بعد توضيح بيشترى درباره سرنوشت فاجران داده ، مى افزايد: ((آنها در روز جزا داخل دوزخ مى شوند و با آتش آن مى سوزند)) (يصلونها يوم الدين ). هرگاه معنى آيه گذشته چنين باشد كه آنها هم اكنون داخل دوزخند اين آيه نشان مى دهد كه در روز قيامت ورود بيشتر و عميقترى در اين آتش ‍ سوزان مى يابند و اثر آتش را به خوبى احساس مى كنند. ((يصلون )) از ماده صلى (بر وزن سعى ) به معنى دخول در آتش و سوختن و برشته شدن و تحمل درد و رنج آن ، آمده است ، و به حكم اينكه فعل مضارع است دلالت بر استمرار و ملازمت دارد. و باز براى تاءكيد بيشتر مى فرمايد: ((آنها هيچگاه از آن غائب و دور نيستند)) (و ما هم عنها بغائبين ). بسيارى از مفسران اين جمله را دليلى بر خلود و جاودانگى عذاب ((فجار)) گرفته اند، و چنين نتيجه گيرى كرده اند كه منظور از ((فجار)) در اين آيات كفارند، چرا كه خلود و جاودانگى جز در مورد آنها وجود ندارد، بنابراين فجار كسانى هستند كه پرده هاى تقوى و عفاف را به خاطر عدم ايمان و تكذيب روز جزا دريده اند، نه به خاطر غلبه هواى نفس در عين داشتن ايمان تعبير اين آيه به صورت ((زمان حال )) باز تاءكيدى است بر آنچه قبلا اشاره شد كه اينگونه افراد در اين دنيا نيز به كلى از جهنم غائب و دور نيستند، زندگى آنها خود دوزخى است ، و قبرشان نيز طبق حديث معروف حفره اى از حفره هاى آتش است ، و به اين ترتيب دوزخ دنيا، و دوزخ برزخ ، و دوزخ قيامت هر سه براى آنها فراهم است . ضمنا آيه فوق اين حقيقت را نيز بازگو مى كند كه عذاب دوزخيان هيچگونه فترتى ندارد، و حتى براى ساعت و يا لحظه اى از آن دور نمى شوند. بعد براى بازگو كردن اهميت آن روز بزرگ مى افزايد: ((تو چه مى دانى روز جزا چه روزى است ))؟! (و ما ادراك ما يوم الدين ). ((باز هم چه مى دانى روز جزا چه روزى است ))؟! (ثم ما ادراك ما يوم الدين ). جايى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با آن آگاهى وسيع از قيامت و علم فوق العاده او نسبت به مبداء و معاد، حوادث آن روز بزرگ و اضطراب و وحشت عظيمى را كه بر آن حاكم است به خوبى نداند تكليف بقيه روشن است . اين سخن بيانگر اين واقعيت است كه ابعاد حوادث هولناك قيامت آنقدر گسترده و عظيم است كه با هيچ بيانى قابل توصيف نيست ، و همانگونه كه ما زندانيان عالم خاك از نعمتهاى بى پايان بهشت به درستى آگاه نيستيم ، از عذاب جهنم ، و به طور كلى حوادث آن روز بزرگ نيز نمى توانيم آگاه شويم . سپس در يك جمله كوتاه و پر معنى يكى ديگر از ويژگيهاى آن روز را كه در حقيقت همه چيز در آن نهفته است مطرح كرده ، مى فرمايد: ((همان روزى كه هيچكس قادر بر انجام كارى در حق ديگرى نيست ، و همه امور در آن روز از آن خدا است )) (يوم لا تملك نفس لنفس شيئا و الامر يومئذ لله ). البته در اين جهان نيز همه كارها به دست قدرت او است ، و همگان به او نيازمندند، ولى در اينجا به هر حال مالكان و حاكمان و فرمانروايان صورى وجود دارند كه گاهى افراد سطحى و ناآگاه آنها را مبداء قدرت مستقلى مى پندارند، ولى در آن روز اين مالكيت و حاكميت صورى و مجازى نيز بر چيده مى شود، و حاكميت مطلقه خداوند و مالكيت او بر هر چيز از هر زمان آشكارتر است اين همان است كه در آيات ديگر قرآن نيز آمده : لمن الملك اليوم لله الواحد القهار ((حكومت امروز براى كيست ؟ براى خداوند يكتاى غالب )) (مؤ من - 16). اصولا در آن روز هر كس به قدرى گرفتار خويش است كه اگر به فرض ‍ قدرتى هم مى داشت به ديگرى نمى پرداخت : لكل امرى ء منهم يومئذ شان يغنيه : ((هر كدام از آنها در آن روز گرفتاريهايى دارد كه براى او كافى است ))! (عبس - 37). در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : ان الامر يومئذ و اليوم كله لله ،... اذا كان يوم القيامة بادت الحكام فلم يبق حاكم الا الله : ((همه كارها ((امروز)) و ((آن روز)) به دست خدا است ... ولى هنگامى كه روز قيامت مى شود تمام حاكمان از ميان مى روند و هيچ حكومتى جز حكومت خدا باقى نمى ماند)). در اينجا سؤ الى مطرح است كه آيا اين تعبير با مساءله ((شفاعت )) انبيا و اوليا و فرشتگان منافات ندارد؟. پاسخ اين سؤ ال از بحثهايى كه سابقا در مساءله شفاعت كرده ايم روشن مى شود، و آن اينكه قرآن در آيات متعددى تصريح مى كند كه شفاعت نيز به اذن و اجازه خدا است ، و شفيعان روز جزا جز به رضاى او براى كسى شفاعت نمى كنند: و لا يشفعون الا لمن ارتضى (انبيا - 28). خداوندا! در آن روز هولناك چشم همه به تو دوخته شده ما هم امروز نيز چشم به سوى تو داريم . پروردگارا! ما را در اين جهان و در آن جهان از الطاف بى پايانت محروم مگردان . بارالها! در همه حال حاكم مطلق تويى ، ما را از گرفتارى در وادى شرك و پناه بردن به ديگران حفظ فرما. (آمين يا رب العالمين ) ﴿18 آن روز كه هيچكس براى ديگرى كارى انجام نمى دهد! به دنبال بحثى كه در آيات گذشته پيرامون ثبت و ضبط اعمال انسانها وسيله فرشتگان آمد، در اين آيات به نتيجه اين حسابرسى ، و مسير نهايى نيكان و بدان اشاره كرده ، مى فرمايد: ((مسلما نيكان در نعمت عظيم الهى هستند)) (ان الابرار لفى نعيم ). ((و مسلما بدكاران در دوزخند))! (و ان الفجار لفى جحيم ). ((ابرار)) جمع ((بار)) و ((بر)) (بر وزن حق ) به معنى شخص ‍ نيكوكار است ، و ((بر)) (به كسر باء) به معنى هر نوع نيكوكارى مى باشد، و در اينجا هم عقايد نيك را شامل مى شود و هم نيات خير و هم اعمال صالح را! ((نعيم )) ((مفرد)) است و به معنى نعمت مى باشد، و در اينجا به معنى بهشت جاودانى است و اينكه به صورت نكره ذكر شده براى بيان اهميت و گستردگى و عظمت اين نعمت است كه هيچكس جز خدا وسعت و عظمت آن را به درستى نمى داند، و انتخاب نعيم كه صفت مشبهه است در اينجا تاءكيدى است بر بقاء و استمرار اين نعمت ، زيرا اين مفهوم معمولا در صفت مشبهه نهفته شده است . ((فجار)) جمع ((فاجر)) در اصل از ((فجر)) به معنى شكافتن وسيع است ، و طلوع صبح را به اين جهت طلوع فجر مى گويند كه گويى پرده سياهى شب با سپيده دم به كلى شكافته مى شود، و از همين رو واژه ((فجور)) در مورد اعمال كسانى كه پرده عفاف و تقوى را مى درند و در راه گناه قدم مى گذارند به كار مى رود. ((جحيم )) از ماده ((جحم )) (بر وزن فهم ) به معنى بر افروختن آتش است ، بنابراين ((جحيم )) همان آتش فروزان و شعله ور است ، و معمولا در تعبير قرآن به معنى دوزخ آمده . و اينكه مى فرمايد: ((نيكوكاران در بهشت ، و بدكاران در دوزخند)) ممكن است به اين معنى باشد كه آنها هم اكنون نيز در بهشت و دوزخ وارد شده اند، و در همين دنيا نيز نعمتهاى بهشتى و عذابهاى دوزخى آنها را فرا گرفته ، همانگونه كه در آيه 54 سوره عنكبوت مى خوانيم : و ان جهنم لمحيطة بالكافرين : ((دوزخ كافران را احاطه كرده است )). ولى جمعى گفته اند كه اينگونه تعبيرها اشاره به آينده حتمى است ، زيرا در ادبيات عرب آينده حتمى ، و ((مضارع متحقق الوقوع )) را به صورت حال و گاه به صورت ماضى بيان مى كنند (معنى اول با ظاهر آيه سازگارتر ولى معنى دوم مناسبتر است ). در آيه بعد توضيح بيشترى درباره سرنوشت فاجران داده ، مى افزايد: ((آنها در روز جزا داخل دوزخ مى شوند و با آتش آن مى سوزند)) (يصلونها يوم الدين ). هرگاه معنى آيه گذشته چنين باشد كه آنها هم اكنون داخل دوزخند اين آيه نشان مى دهد كه در روز قيامت ورود بيشتر و عميقترى در اين آتش ‍ سوزان مى يابند و اثر آتش را به خوبى احساس مى كنند. ((يصلون )) از ماده صلى (بر وزن سعى ) به معنى دخول در آتش و سوختن و برشته شدن و تحمل درد و رنج آن ، آمده است ، و به حكم اينكه فعل مضارع است دلالت بر استمرار و ملازمت دارد. و باز براى تاءكيد بيشتر مى فرمايد: ((آنها هيچگاه از آن غائب و دور نيستند)) (و ما هم عنها بغائبين ). بسيارى از مفسران اين جمله را دليلى بر خلود و جاودانگى عذاب ((فجار)) گرفته اند، و چنين نتيجه گيرى كرده اند كه منظور از ((فجار)) در اين آيات كفارند، چرا كه خلود و جاودانگى جز در مورد آنها وجود ندارد، بنابراين فجار كسانى هستند كه پرده هاى تقوى و عفاف را به خاطر عدم ايمان و تكذيب روز جزا دريده اند، نه به خاطر غلبه هواى نفس در عين داشتن ايمان تعبير اين آيه به صورت ((زمان حال )) باز تاءكيدى است بر آنچه قبلا اشاره شد كه اينگونه افراد در اين دنيا نيز به كلى از جهنم غائب و دور نيستند، زندگى آنها خود دوزخى است ، و قبرشان نيز طبق حديث معروف حفره اى از حفره هاى آتش است ، و به اين ترتيب دوزخ دنيا، و دوزخ برزخ ، و دوزخ قيامت هر سه براى آنها فراهم است . ضمنا آيه فوق اين حقيقت را نيز بازگو مى كند كه عذاب دوزخيان هيچگونه فترتى ندارد، و حتى براى ساعت و يا لحظه اى از آن دور نمى شوند. بعد براى بازگو كردن اهميت آن روز بزرگ مى افزايد: ((تو چه مى دانى روز جزا چه روزى است ))؟! (و ما ادراك ما يوم الدين ). ((باز هم چه مى دانى روز جزا چه روزى است ))؟! (ثم ما ادراك ما يوم الدين ). جايى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با آن آگاهى وسيع از قيامت و علم فوق العاده او نسبت به مبداء و معاد، حوادث آن روز بزرگ و اضطراب و وحشت عظيمى را كه بر آن حاكم است به خوبى نداند تكليف بقيه روشن است . اين سخن بيانگر اين واقعيت است كه ابعاد حوادث هولناك قيامت آنقدر گسترده و عظيم است كه با هيچ بيانى قابل توصيف نيست ، و همانگونه كه ما زندانيان عالم خاك از نعمتهاى بى پايان بهشت به درستى آگاه نيستيم ، از عذاب جهنم ، و به طور كلى حوادث آن روز بزرگ نيز نمى توانيم آگاه شويم . سپس در يك جمله كوتاه و پر معنى يكى ديگر از ويژگيهاى آن روز را كه در حقيقت همه چيز در آن نهفته است مطرح كرده ، مى فرمايد: ((همان روزى كه هيچكس قادر بر انجام كارى در حق ديگرى نيست ، و همه امور در آن روز از آن خدا است )) (يوم لا تملك نفس لنفس شيئا و الامر يومئذ لله ). البته در اين جهان نيز همه كارها به دست قدرت او است ، و همگان به او نيازمندند، ولى در اينجا به هر حال مالكان و حاكمان و فرمانروايان صورى وجود دارند كه گاهى افراد سطحى و ناآگاه آنها را مبداء قدرت مستقلى مى پندارند، ولى در آن روز اين مالكيت و حاكميت صورى و مجازى نيز بر چيده مى شود، و حاكميت مطلقه خداوند و مالكيت او بر هر چيز از هر زمان آشكارتر است اين همان است كه در آيات ديگر قرآن نيز آمده : لمن الملك اليوم لله الواحد القهار ((حكومت امروز براى كيست ؟ براى خداوند يكتاى غالب )) (مؤ من - 16). اصولا در آن روز هر كس به قدرى گرفتار خويش است كه اگر به فرض ‍ قدرتى هم مى داشت به ديگرى نمى پرداخت : لكل امرى ء منهم يومئذ شان يغنيه : ((هر كدام از آنها در آن روز گرفتاريهايى دارد كه براى او كافى است ))! (عبس - 37). در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : ان الامر يومئذ و اليوم كله لله ،... اذا كان يوم القيامة بادت الحكام فلم يبق حاكم الا الله : ((همه كارها ((امروز)) و ((آن روز)) به دست خدا است ... ولى هنگامى كه روز قيامت مى شود تمام حاكمان از ميان مى روند و هيچ حكومتى جز حكومت خدا باقى نمى ماند)). در اينجا سؤ الى مطرح است كه آيا اين تعبير با مساءله ((شفاعت )) انبيا و اوليا و فرشتگان منافات ندارد؟. پاسخ اين سؤ ال از بحثهايى كه سابقا در مساءله شفاعت كرده ايم روشن مى شود، و آن اينكه قرآن در آيات متعددى تصريح مى كند كه شفاعت نيز به اذن و اجازه خدا است ، و شفيعان روز جزا جز به رضاى او براى كسى شفاعت نمى كنند: و لا يشفعون الا لمن ارتضى (انبيا - 28). خداوندا! در آن روز هولناك چشم همه به تو دوخته شده ما هم امروز نيز چشم به سوى تو داريم . پروردگارا! ما را در اين جهان و در آن جهان از الطاف بى پايانت محروم مگردان . بارالها! در همه حال حاكم مطلق تويى ، ما را از گرفتارى در وادى شرك و پناه بردن به ديگران حفظ فرما. (آمين يا رب العالمين ) ﴿19 سوره مطففين مقدمه اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 36 آيه است محتواى سوره مطففين در اينكه اين سوره در مكه نازل شده يا در مدينه ؟ در ميان مفسران گفتگو است شاءن نزولى نشان مى دهد كه آيات آغاز اين سوره كه درباره كمفروشان سخن مى گويد ناظر به افرادى است كه در ((مدينه )) به اين كار كثيف مشغول بودند. ولى لحن ديگر آيات اين سوره شباهت زيادى با سوره هاى مكى دارد كه در آياتى كوتاه و پر طنين از رستاخيز و حوادث قيامت خبر مى دهد، مخصوصا آيات اواخر اين سوره كه بيانگر استهزاى كفار نسبت به مسلمانان است نيز تناسب زيادى با محيط مكه دارد كه مؤ منان در اقليت بودند و كفار در اكثريت قاطع . و شايد به همين دليل است كه بعضى قسمتى از سوره را مكى و قسمتى را مدنى مى دانند ولى روى هم رفته اين سوره به سوره هاى مكى شبيه تر است . به هر حال بحثهاى اين سوره بر پنج محور دور مى زند: 1 - هشدار و تهديد شديدى نسبت به كمفروشان . 2 - اشاره به اين مطلب كه گناهان بزرگ از عدم ايمان راسخ به رستاخيز سرچشمه مى گيرد. 3 - بخشى از سرنوشت فجار در آن روز بزرگ . 4 - قسمتى از مواهب عظيم و نعمتهاى روح پرور نيكوكاران در بهشت . 5 - اشاره اى به استهزاى جاهلانه كافران نسبت به مؤ منان و معكوس ‍ شدن اين كار در قيامت . فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراء سورة المطففين سقاه الله من الرحيق المختوم يوم القيامة : ((هر كس سوره مطففين را بخواند خدا او را از شراب طهور زلال و خالص كه دست احدى به آن نرسيده است در آن روز سيراب مى كند)). <1> و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است : من قراء فى فرائضه ويل للمطففين اعطاه الامن يوم القيامة من النار، و لم تره ، و لم يرها…: ((هر كس در نمازهاى فريضه خود سوره مطففين را بخواند خداوند امنيت از عذاب دوزخ را در قيامت به او عطا مى كند، نه آتش دوزخ او را مى بيند و نه او آتش دوزخ را)) <2> پيدا است ، اينهمه ثواب و فضيلت و بركت براى كسى است كه خواندن آن را مقدمه اى براى عمل قرار دهد. تفسير : واى بر كم فروشان ! در اين آيات قبل از هر چيز كم فروشان را مورد تهديد شديدى قرار داده ، مى فرمايد ((واى بر كمفروشان ))! (ويل للمطففين ). اين در حقيقت اعلان جنگى است از ناحيه خداوند به اين افراد ظالم و ستمگر و كثيف كه حق مردم را به طرز ناجوانمردانه اى پايمال مى كنند. ((مطففين )) از ماده ((تطفيف )) در اصل از ((طف )) گرفته شده كه به معنى كناره هاى چيزى است ، و اينكه سرزمين كربلا را وادى طف مى گويند به خاطر اين است كه در ساحل فرات واقع شده ، سپس به هر چيز كمى واژه ((طفيف )) اطلاق شده است ، همچنين به پيمانه اى كه پر نباشد يعنى محتوايش به كنارهاى آن رسيده اما مملو نشده است نيز همين معنى اطلاق مى شود، و بعد اين واژه در كم فروشى به هر شكل و به هر صورت استعمال شده . ((ويل )) در اينجا به معنى ((شر)) يا ((غم و اندوه )) يا ((هلاكت )) يا ((عذاب دردناك )) و يا ((وادى سخت و سوزانى در دوزخ )) است ، و معمولا اين واژه به هنگام نفرين و بيان زشتى چيزى به كار مى رود، و يا اينكه تعبيرى است كوتاه اما مفاهيم زيادى را تداعى مى كند. قابل توجه اينكه در روايتى از امام صادق (عليه السلام ) آمده كه خداوند ((ويل )) را درباره هيچكس در قرآن قرار نداده مگر اينكه او را كافر نام نهاده همانگونه كه مى فرمايد: فويل للذين كفروا من مشهد يوم عظيم : ((واى بر كافران از مشاهده روز بزرگ <5> از اين روايت استفاده مى شود كه كم فروشى بوى كفر مى دهد))! سپس به شرح كار ((مطففين )) و كم فروشان پرداخته مى فرمايد: ((آنها كسانى هستند كه وقتى مى خواهند براى خود كيل كنند حق خود را به طور كامل مى گيرند)) (الذين اذا اكتالوا على الناس ‍ يستوفون ). <6> ((اما هنگامى كه مى خواهند براى ديگران كيل يا وزن كنند كم مى گذارند)) (و اذا كالوهم او وزنوهم يخسرون ). جمعى از مفسران از آيات فوق چنين استفاده كرده اند كه منظور از ((مطفف )) كسى است كه به هنگام خريد بيش از حق خود مى گيرد، و به هنگام فروش كمتر از حق مى دهد، لذا خداوند به خاطر هر دو جهت ((ويل )) را بر آنها نهاده . ولى اين اشتباه است ، زيرا تعبير ((يستوفون )) مفهومش اين است كه حق خود را به طور كامل مى گيرند، و چيزى كه دلالت بر اضافه بر حق كند در اين عبارت نيست ، و اينكه مى بينيم خداوند آنها را مذمت كرده در مقايسه اين دو حالت با يكديگر است كه به هنگام خريد حق را به طور كامل مى گيرند، و به هنگام فروش ناقص مى دهند، درست مثل اين است كه در مقام مذمت كسى مى گوييم : ((هر گاه طلبى از كسى داشته باشد سر موعد آن را مى گيرد، اما اگر بدهكار باشد ماهها تاءخير مى اندازد)) با اينكه گرفتن طلب در راءس موعد كار بدى نيست ، كار بد در مقايسه اين دو با يكديگر است . قابل توجه اينكه : در مورد گرفتن حق تنها سخن از ((كيل )) است ولى در مورد پرداختن سخن از ((كيل )) و ((وزن )) هر دو به ميان آمده ، اين تفاوت تعبير ممكن است به يكى از دو دليل زير باشد: نخست اينكه خريداران عمده در زمانهاى گذشته بيشتر از ((كيل )) استفاده مى كردند، زيرا ترازوهاى بزرگى كه بتواند وزنهاى زياد را بسنجد وجود نداشت ، اما پيمانه هاى بزرگ به آسانى يافت مى شد (در باب ((كر)) نيز گفته اند كه اين واژه در اصل نام پيمانه بزرگى بوده است ). ولى به هنگام فروش هم عمده فروشى داشتند (با كيل ) و هم خرده فروشى (با وزن ). ديگر اينكه براى گرفتن حق استفاده از پيمانه مناسبتر است ، چرا كه تقلب در آن مشكلتر مى باشد، ولى براى كم فروشى استفاده از وزن معمولتر است چرا كه امكان تقلب در آن بيشتر مى باشد. اين نكته نيز قابل توجه است كه آيات فوق گرچه تنها از كم فروشى در مورد كيل و وزن سخن مى گويد، ولى بدون شك مفهوم آيه وسيع است و هر گونه كم فروشى را هر چند در معدودات (چيزهايى را كه با عدد مى فروشند) نيز شامل مى شود. بلكه بعيد نيست با استفاده از الغاى خصوصيت ، كم گذاردن در خدمات را نيز فرا گيرد، فى المثل اگر كارگر و كارمندى چيزى از وقت خود بدزدد در رديف ((مطففين )) و كم فروشانى است كه آيات اين سوره سخت آنها را نكوهش كرده است . بعضى مى خواهند براى آيه توسعه بيشترى قائل شوند و هر گونه تجاوز از حدود الهى و كم و كسر گذاشتن در روابط اجتماعى و اخلاقى را مشمول آن بدانند، گرچه استفاده اين معنى از الفاظ آيه روشن نيست ، ولى بى تناسب هم نمى باشد. و لذا از ((عبدالله بن مسعود)) صحابى معروف نقل شده كه گفت : نماز نيز قابل پيمانه است ! كسى كه كيل آن را به طور كامل ادا كند خداوند پاداش او را كامل مى دهد، و هر كس از آن كم بگذارد درباره او همان جارى مى شود كه خداوند درباره ((مطففين )) (كم فروشان ) فرموده . <7> سپس آنها را با اين جمله استفهام توبيخى مورد تهديد قرار مى دهد: ((آيا آنها باور ندارند كه برانگيخته مى شوند))؟! (الا يظن اولئك انهم معبوثون ). ((در روزى بزرگ )) (ليوم عظيم ). روزى كه عذاب و حساب و خبر او و هول و وحشتش همه عظيم است . روزى كه مردم از قبرها برمى خيزند، و در پيشگاه رب العالمين حاضر مى شوند (يوم يقوم الناس لرب العالمين ). يعنى اگر آنها قيامت را باور مى داشتند و مى دانستند حساب و كتابى در كار است ، و تمام اعمالشان براى محاكمه در آن دادگاه بزرگ ثبت مى شود، و هر كس به اندازه سر سوزنى كار نيك و بد كرده ، نتيجه آن را در آن روز عظيم مى بيند، هرگز چنين ظلم و ستم نمى كردند، و حقوق افراد را پايمال نمى ساختند. بسيارى از مفسران ((يظن )) را كه از ماده ((ظن )) است در اينجا به معنى ((يقين )) مى دانند، و نظير اين تعبير در قرآن مجيد وجود دارد، مانند آيه 249 سوره بقره قال الذين يظنون انهم ملاقوا ربهم كم فئة قليلة غلبت فئة كثيرة باذن الله : ((آنها كه مى دانستند خدا را ملاقات خواهند كرد (و به روز قيامت ايمان داشتند) گفتند چه بسيار گروه كوچكى كه به فرمان خدا بر گروه عظيمى پيروز شدند)) (توجه داشته باشيد اين آيه درباره گروهى از بنى اسرائيل است كه ايمان و استقامت خود را در مراحل مختلف نشان داده بودند). شاهد گوياى اين سخن حديثى است كه از امير مؤ منان على (عليه السلام ) نقل شده كه در تفسير آيه : الا يظن اولئك انهم مبعوثون ليوم عظيم فرمود: ((مفهومش اين است : اليس يوقنون انهم مبعوثون ؟ آيا يقين ندارند كه آنها برانگيخته مى شوند))؟! <8> و نيز از همان حضرت (عليه السلام ) نقل شده است كه فرمود: ((ظن بر دو گونه است : ظن ترديد، و ظن يقين ، آنچه در قرآن درباره معاد آمده است ظن يقين است ، و آنچه درباره دنيا آمده است ظن شك ))!. <9> اين احتمال نيز از سوى جمعى داده شده است كه ظن در اينجا به همان معنى معروف امروز يعنى گمان بوده باشد، اشاره به اينكه توجه به قيامت آنچنان در روح و جان انسان اثر مى گذارد كه حتى اگر كسى گمان به آن داشته باشد و احتمال وجود چنين روزى را بدهد بايد از انجام كارهاى خلاف خوددارى كند، تا چه رسد به اينكه يقين داشته باشد، و اين همان چيزى است كه در ميان دانشمندان به عنوان ((دفع ضرر مظنون )) يا ((دفع ضرر محتمل )) معروف شده است ، و مفهوم اين سخن آن خواهد بود كه اين گنهكاران بى پروا و بى باك نه تنها يقين به قيامت ندارند بلكه گمان آن را نيز ندارند (ولى تفسير اول با دلائلى كه گفته شد مقدم است ). مهم اين است كه واژه ((ظن )) به گفته ((راغب )) در ((مفردات )) در اصل اسم براى آن حالتى است كه از وجود قرائنى در فكر انسان حاصل مى شود اگر نشانه ها قوى باشد علم و يقين مى آورد، و اگر نشانه ها ضعيف باشد از حد گمان بالاتر نمى رود. <10> بنابراين واژه مزبور بر خلاف آنچه امروز در ميان ما معروف است مفهوم گسترده اى دارد كه هم ((علم )) و هم ((گمان )) را شامل مى شود، و گاه در اين ، و گاه در آن به كار مى رود. ﴿1 سوره مطففين مقدمه اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 36 آيه است محتواى سوره مطففين در اينكه اين سوره در مكه نازل شده يا در مدينه ؟ در ميان مفسران گفتگو است شاءن نزولى نشان مى دهد كه آيات آغاز اين سوره كه درباره كمفروشان سخن مى گويد ناظر به افرادى است كه در ((مدينه )) به اين كار كثيف مشغول بودند. ولى لحن ديگر آيات اين سوره شباهت زيادى با سوره هاى مكى دارد كه در آياتى كوتاه و پر طنين از رستاخيز و حوادث قيامت خبر مى دهد، مخصوصا آيات اواخر اين سوره كه بيانگر استهزاى كفار نسبت به مسلمانان است نيز تناسب زيادى با محيط مكه دارد كه مؤ منان در اقليت بودند و كفار در اكثريت قاطع . و شايد به همين دليل است كه بعضى قسمتى از سوره را مكى و قسمتى را مدنى مى دانند ولى روى هم رفته اين سوره به سوره هاى مكى شبيه تر است . به هر حال بحثهاى اين سوره بر پنج محور دور مى زند: 1 - هشدار و تهديد شديدى نسبت به كمفروشان . 2 - اشاره به اين مطلب كه گناهان بزرگ از عدم ايمان راسخ به رستاخيز سرچشمه مى گيرد. 3 - بخشى از سرنوشت فجار در آن روز بزرگ . 4 - قسمتى از مواهب عظيم و نعمتهاى روح پرور نيكوكاران در بهشت . 5 - اشاره اى به استهزاى جاهلانه كافران نسبت به مؤ منان و معكوس ‍ شدن اين كار در قيامت . فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراء سورة المطففين سقاه الله من الرحيق المختوم يوم القيامة : ((هر كس سوره مطففين را بخواند خدا او را از شراب طهور زلال و خالص كه دست احدى به آن نرسيده است در آن روز سيراب مى كند)). و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است : من قراء فى فرائضه ويل للمطففين اعطاه الامن يوم القيامة من النار، و لم تره ، و لم يرها...: ((هر كس در نمازهاى فريضه خود سوره مطففين را بخواند خداوند امنيت از عذاب دوزخ را در قيامت به او عطا مى كند، نه آتش دوزخ او را مى بيند و نه او آتش دوزخ را)) پيدا است ، اينهمه ثواب و فضيلت و بركت براى كسى است كه خواندن آن را مقدمه اى براى عمل قرار دهد. تفسير : واى بر كم فروشان ! در اين آيات قبل از هر چيز كم فروشان را مورد تهديد شديدى قرار داده ، مى فرمايد ((واى بر كمفروشان ))! (ويل للمطففين ). اين در حقيقت اعلان جنگى است از ناحيه خداوند به اين افراد ظالم و ستمگر و كثيف كه حق مردم را به طرز ناجوانمردانه اى پايمال مى كنند. ((مطففين )) از ماده ((تطفيف )) در اصل از ((طف )) گرفته شده كه به معنى كناره هاى چيزى است ، و اينكه سرزمين كربلا را وادى طف مى گويند به خاطر اين است كه در ساحل فرات واقع شده ، سپس به هر چيز كمى واژه ((طفيف )) اطلاق شده است ، همچنين به پيمانه اى كه پر نباشد يعنى محتوايش به كنارهاى آن رسيده اما مملو نشده است نيز همين معنى اطلاق مى شود، و بعد اين واژه در كم فروشى به هر شكل و به هر صورت استعمال شده . ((ويل )) در اينجا به معنى ((شر)) يا ((غم و اندوه )) يا ((هلاكت )) يا ((عذاب دردناك )) و يا ((وادى سخت و سوزانى در دوزخ )) است ، و معمولا اين واژه به هنگام نفرين و بيان زشتى چيزى به كار مى رود، و يا اينكه تعبيرى است كوتاه اما مفاهيم زيادى را تداعى مى كند. قابل توجه اينكه در روايتى از امام صادق (عليه السلام ) آمده كه خداوند ((ويل )) را درباره هيچكس در قرآن قرار نداده مگر اينكه او را كافر نام نهاده همانگونه كه مى فرمايد: فويل للذين كفروا من مشهد يوم عظيم : ((واى بر كافران از مشاهده روز بزرگ از اين روايت استفاده مى شود كه كم فروشى بوى كفر مى دهد))! سپس به شرح كار ((مطففين )) و كم فروشان پرداخته مى فرمايد: ((آنها كسانى هستند كه وقتى مى خواهند براى خود كيل كنند حق خود را به طور كامل مى گيرند)) (الذين اذا اكتالوا على الناس ‍ يستوفون ). ((اما هنگامى كه مى خواهند براى ديگران كيل يا وزن كنند كم مى گذارند)) (و اذا كالوهم او وزنوهم يخسرون ). جمعى از مفسران از آيات فوق چنين استفاده كرده اند كه منظور از ((مطفف )) كسى است كه به هنگام خريد بيش از حق خود مى گيرد، و به هنگام فروش كمتر از حق مى دهد، لذا خداوند به خاطر هر دو جهت ((ويل )) را بر آنها نهاده . ولى اين اشتباه است ، زيرا تعبير ((يستوفون )) مفهومش اين است كه حق خود را به طور كامل مى گيرند، و چيزى كه دلالت بر اضافه بر حق كند در اين عبارت نيست ، و اينكه مى بينيم خداوند آنها را مذمت كرده در مقايسه اين دو حالت با يكديگر است كه به هنگام خريد حق را به طور كامل مى گيرند، و به هنگام فروش ناقص مى دهند، درست مثل اين است كه در مقام مذمت كسى مى گوييم : ((هر گاه طلبى از كسى داشته باشد سر موعد آن را مى گيرد، اما اگر بدهكار باشد ماهها تاءخير مى اندازد)) با اينكه گرفتن طلب در راءس موعد كار بدى نيست ، كار بد در مقايسه اين دو با يكديگر است . قابل توجه اينكه : در مورد گرفتن حق تنها سخن از ((كيل )) است ولى در مورد پرداختن سخن از ((كيل )) و ((وزن )) هر دو به ميان آمده ، اين تفاوت تعبير ممكن است به يكى از دو دليل زير باشد: نخست اينكه خريداران عمده در زمانهاى گذشته بيشتر از ((كيل )) استفاده مى كردند، زيرا ترازوهاى بزرگى كه بتواند وزنهاى زياد را بسنجد وجود نداشت ، اما پيمانه هاى بزرگ به آسانى يافت مى شد (در باب ((كر)) نيز گفته اند كه اين واژه در اصل نام پيمانه بزرگى بوده است ). ولى به هنگام فروش هم عمده فروشى داشتند (با كيل ) و هم خرده فروشى (با وزن ). ديگر اينكه براى گرفتن حق استفاده از پيمانه مناسبتر است ، چرا كه تقلب در آن مشكلتر مى باشد، ولى براى كم فروشى استفاده از وزن معمولتر است چرا كه امكان تقلب در آن بيشتر مى باشد. اين نكته نيز قابل توجه است كه آيات فوق گرچه تنها از كم فروشى در مورد كيل و وزن سخن مى گويد، ولى بدون شك مفهوم آيه وسيع است و هر گونه كم فروشى را هر چند در معدودات (چيزهايى را كه با عدد مى فروشند) نيز شامل مى شود. بلكه بعيد نيست با استفاده از الغاى خصوصيت ، كم گذاردن در خدمات را نيز فرا گيرد، فى المثل اگر كارگر و كارمندى چيزى از وقت خود بدزدد در رديف ((مطففين )) و كم فروشانى است كه آيات اين سوره سخت آنها را نكوهش كرده است . بعضى مى خواهند براى آيه توسعه بيشترى قائل شوند و هر گونه تجاوز از حدود الهى و كم و كسر گذاشتن در روابط اجتماعى و اخلاقى را مشمول آن بدانند، گرچه استفاده اين معنى از الفاظ آيه روشن نيست ، ولى بى تناسب هم نمى باشد. و لذا از ((عبدالله بن مسعود)) صحابى معروف نقل شده كه گفت : نماز نيز قابل پيمانه است ! كسى كه كيل آن را به طور كامل ادا كند خداوند پاداش او را كامل مى دهد، و هر كس از آن كم بگذارد درباره او همان جارى مى شود كه خداوند درباره ((مطففين )) (كم فروشان ) فرموده . سپس آنها را با اين جمله استفهام توبيخى مورد تهديد قرار مى دهد: ((آيا آنها باور ندارند كه برانگيخته مى شوند))؟! (الا يظن اولئك انهم معبوثون ). ((در روزى بزرگ )) (ليوم عظيم ). روزى كه عذاب و حساب و خبر او و هول و وحشتش همه عظيم است . روزى كه مردم از قبرها برمى خيزند، و در پيشگاه رب العالمين حاضر مى شوند (يوم يقوم الناس لرب العالمين ). يعنى اگر آنها قيامت را باور مى داشتند و مى دانستند حساب و كتابى در كار است ، و تمام اعمالشان براى محاكمه در آن دادگاه بزرگ ثبت مى شود، و هر كس به اندازه سر سوزنى كار نيك و بد كرده ، نتيجه آن را در آن روز عظيم مى بيند، هرگز چنين ظلم و ستم نمى كردند، و حقوق افراد را پايمال نمى ساختند. بسيارى از مفسران ((يظن )) را كه از ماده ((ظن )) است در اينجا به معنى ((يقين )) مى دانند، و نظير اين تعبير در قرآن مجيد وجود دارد، مانند آيه 249 سوره بقره قال الذين يظنون انهم ملاقوا ربهم كم فئة قليلة غلبت فئة كثيرة باذن الله : ((آنها كه مى دانستند خدا را ملاقات خواهند كرد (و به روز قيامت ايمان داشتند) گفتند چه بسيار گروه كوچكى كه به فرمان خدا بر گروه عظيمى پيروز شدند)) (توجه داشته باشيد اين آيه درباره گروهى از بنى اسرائيل است كه ايمان و استقامت خود را در مراحل مختلف نشان داده بودند). شاهد گوياى اين سخن حديثى است كه از امير مؤ منان على (عليه السلام ) نقل شده كه در تفسير آيه : الا يظن اولئك انهم مبعوثون ليوم عظيم فرمود: ((مفهومش اين است : اليس يوقنون انهم مبعوثون ؟ آيا يقين ندارند كه آنها برانگيخته مى شوند))؟! و نيز از همان حضرت (عليه السلام ) نقل شده است كه فرمود: ((ظن بر دو گونه است : ظن ترديد، و ظن يقين ، آنچه در قرآن درباره معاد آمده است ظن يقين است ، و آنچه درباره دنيا آمده است ظن شك ))!. اين احتمال نيز از سوى جمعى داده شده است كه ظن در اينجا به همان معنى معروف امروز يعنى گمان بوده باشد، اشاره به اينكه توجه به قيامت آنچنان در روح و جان انسان اثر مى گذارد كه حتى اگر كسى گمان به آن داشته باشد و احتمال وجود چنين روزى را بدهد بايد از انجام كارهاى خلاف خوددارى كند، تا چه رسد به اينكه يقين داشته باشد، و اين همان چيزى است كه در ميان دانشمندان به عنوان ((دفع ضرر مظنون )) يا ((دفع ضرر محتمل )) معروف شده است ، و مفهوم اين سخن آن خواهد بود كه اين گنهكاران بى پروا و بى باك نه تنها يقين به قيامت ندارند بلكه گمان آن را نيز ندارند (ولى تفسير اول با دلائلى كه گفته شد مقدم است ). مهم اين است كه واژه ((ظن )) به گفته ((راغب )) در ((مفردات )) در اصل اسم براى آن حالتى است كه از وجود قرائنى در فكر انسان حاصل مى شود اگر نشانه ها قوى باشد علم و يقين مى آورد، و اگر نشانه ها ضعيف باشد از حد گمان بالاتر نمى رود. بنابراين واژه مزبور بر خلاف آنچه امروز در ميان ما معروف است مفهوم گسترده اى دارد كه هم ((علم )) و هم ((گمان )) را شامل مى شود، و گاه در اين ، و گاه در آن به كار مى رود. ﴿2 سوره مطففين مقدمه اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 36 آيه است محتواى سوره مطففين در اينكه اين سوره در مكه نازل شده يا در مدينه ؟ در ميان مفسران گفتگو است شاءن نزولى نشان مى دهد كه آيات آغاز اين سوره كه درباره كمفروشان سخن مى گويد ناظر به افرادى است كه در ((مدينه )) به اين كار كثيف مشغول بودند. ولى لحن ديگر آيات اين سوره شباهت زيادى با سوره هاى مكى دارد كه در آياتى كوتاه و پر طنين از رستاخيز و حوادث قيامت خبر مى دهد، مخصوصا آيات اواخر اين سوره كه بيانگر استهزاى كفار نسبت به مسلمانان است نيز تناسب زيادى با محيط مكه دارد كه مؤ منان در اقليت بودند و كفار در اكثريت قاطع . و شايد به همين دليل است كه بعضى قسمتى از سوره را مكى و قسمتى را مدنى مى دانند ولى روى هم رفته اين سوره به سوره هاى مكى شبيه تر است . به هر حال بحثهاى اين سوره بر پنج محور دور مى زند: 1 - هشدار و تهديد شديدى نسبت به كمفروشان . 2 - اشاره به اين مطلب كه گناهان بزرگ از عدم ايمان راسخ به رستاخيز سرچشمه مى گيرد. 3 - بخشى از سرنوشت فجار در آن روز بزرگ . 4 - قسمتى از مواهب عظيم و نعمتهاى روح پرور نيكوكاران در بهشت . 5 - اشاره اى به استهزاى جاهلانه كافران نسبت به مؤ منان و معكوس ‍ شدن اين كار در قيامت . فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراء سورة المطففين سقاه الله من الرحيق المختوم يوم القيامة : ((هر كس سوره مطففين را بخواند خدا او را از شراب طهور زلال و خالص كه دست احدى به آن نرسيده است در آن روز سيراب مى كند)). و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است : من قراء فى فرائضه ويل للمطففين اعطاه الامن يوم القيامة من النار، و لم تره ، و لم يرها...: ((هر كس در نمازهاى فريضه خود سوره مطففين را بخواند خداوند امنيت از عذاب دوزخ را در قيامت به او عطا مى كند، نه آتش دوزخ او را مى بيند و نه او آتش دوزخ را)) پيدا است ، اينهمه ثواب و فضيلت و بركت براى كسى است كه خواندن آن را مقدمه اى براى عمل قرار دهد. تفسير : واى بر كم فروشان ! در اين آيات قبل از هر چيز كم فروشان را مورد تهديد شديدى قرار داده ، مى فرمايد ((واى بر كمفروشان ))! (ويل للمطففين ). اين در حقيقت اعلان جنگى است از ناحيه خداوند به اين افراد ظالم و ستمگر و كثيف كه حق مردم را به طرز ناجوانمردانه اى پايمال مى كنند. ((مطففين )) از ماده ((تطفيف )) در اصل از ((طف )) گرفته شده كه به معنى كناره هاى چيزى است ، و اينكه سرزمين كربلا را وادى طف مى گويند به خاطر اين است كه در ساحل فرات واقع شده ، سپس به هر چيز كمى واژه ((طفيف )) اطلاق شده است ، همچنين به پيمانه اى كه پر نباشد يعنى محتوايش به كنارهاى آن رسيده اما مملو نشده است نيز همين معنى اطلاق مى شود، و بعد اين واژه در كم فروشى به هر شكل و به هر صورت استعمال شده . ((ويل )) در اينجا به معنى ((شر)) يا ((غم و اندوه )) يا ((هلاكت )) يا ((عذاب دردناك )) و يا ((وادى سخت و سوزانى در دوزخ )) است ، و معمولا اين واژه به هنگام نفرين و بيان زشتى چيزى به كار مى رود، و يا اينكه تعبيرى است كوتاه اما مفاهيم زيادى را تداعى مى كند. قابل توجه اينكه در روايتى از امام صادق (عليه السلام ) آمده كه خداوند ((ويل )) را درباره هيچكس در قرآن قرار نداده مگر اينكه او را كافر نام نهاده همانگونه كه مى فرمايد: فويل للذين كفروا من مشهد يوم عظيم : ((واى بر كافران از مشاهده روز بزرگ از اين روايت استفاده مى شود كه كم فروشى بوى كفر مى دهد))! سپس به شرح كار ((مطففين )) و كم فروشان پرداخته مى فرمايد: ((آنها كسانى هستند كه وقتى مى خواهند براى خود كيل كنند حق خود را به طور كامل مى گيرند)) (الذين اذا اكتالوا على الناس ‍ يستوفون ). ((اما هنگامى كه مى خواهند براى ديگران كيل يا وزن كنند كم مى گذارند)) (و اذا كالوهم او وزنوهم يخسرون ). جمعى از مفسران از آيات فوق چنين استفاده كرده اند كه منظور از ((مطفف )) كسى است كه به هنگام خريد بيش از حق خود مى گيرد، و به هنگام فروش كمتر از حق مى دهد، لذا خداوند به خاطر هر دو جهت ((ويل )) را بر آنها نهاده . ولى اين اشتباه است ، زيرا تعبير ((يستوفون )) مفهومش اين است كه حق خود را به طور كامل مى گيرند، و چيزى كه دلالت بر اضافه بر حق كند در اين عبارت نيست ، و اينكه مى بينيم خداوند آنها را مذمت كرده در مقايسه اين دو حالت با يكديگر است كه به هنگام خريد حق را به طور كامل مى گيرند، و به هنگام فروش ناقص مى دهند، درست مثل اين است كه در مقام مذمت كسى مى گوييم : ((هر گاه طلبى از كسى داشته باشد سر موعد آن را مى گيرد، اما اگر بدهكار باشد ماهها تاءخير مى اندازد)) با اينكه گرفتن طلب در راءس موعد كار بدى نيست ، كار بد در مقايسه اين دو با يكديگر است . قابل توجه اينكه : در مورد گرفتن حق تنها سخن از ((كيل )) است ولى در مورد پرداختن سخن از ((كيل )) و ((وزن )) هر دو به ميان آمده ، اين تفاوت تعبير ممكن است به يكى از دو دليل زير باشد: نخست اينكه خريداران عمده در زمانهاى گذشته بيشتر از ((كيل )) استفاده مى كردند، زيرا ترازوهاى بزرگى كه بتواند وزنهاى زياد را بسنجد وجود نداشت ، اما پيمانه هاى بزرگ به آسانى يافت مى شد (در باب ((كر)) نيز گفته اند كه اين واژه در اصل نام پيمانه بزرگى بوده است ). ولى به هنگام فروش هم عمده فروشى داشتند (با كيل ) و هم خرده فروشى (با وزن ). ديگر اينكه براى گرفتن حق استفاده از پيمانه مناسبتر است ، چرا كه تقلب در آن مشكلتر مى باشد، ولى براى كم فروشى استفاده از وزن معمولتر است چرا كه امكان تقلب در آن بيشتر مى باشد. اين نكته نيز قابل توجه است كه آيات فوق گرچه تنها از كم فروشى در مورد كيل و وزن سخن مى گويد، ولى بدون شك مفهوم آيه وسيع است و هر گونه كم فروشى را هر چند در معدودات (چيزهايى را كه با عدد مى فروشند) نيز شامل مى شود. بلكه بعيد نيست با استفاده از الغاى خصوصيت ، كم گذاردن در خدمات را نيز فرا گيرد، فى المثل اگر كارگر و كارمندى چيزى از وقت خود بدزدد در رديف ((مطففين )) و كم فروشانى است كه آيات اين سوره سخت آنها را نكوهش كرده است . بعضى مى خواهند براى آيه توسعه بيشترى قائل شوند و هر گونه تجاوز از حدود الهى و كم و كسر گذاشتن در روابط اجتماعى و اخلاقى را مشمول آن بدانند، گرچه استفاده اين معنى از الفاظ آيه روشن نيست ، ولى بى تناسب هم نمى باشد. و لذا از ((عبدالله بن مسعود)) صحابى معروف نقل شده كه گفت : نماز نيز قابل پيمانه است ! كسى كه كيل آن را به طور كامل ادا كند خداوند پاداش او را كامل مى دهد، و هر كس از آن كم بگذارد درباره او همان جارى مى شود كه خداوند درباره ((مطففين )) (كم فروشان ) فرموده . سپس آنها را با اين جمله استفهام توبيخى مورد تهديد قرار مى دهد: ((آيا آنها باور ندارند كه برانگيخته مى شوند))؟! (الا يظن اولئك انهم معبوثون ). ((در روزى بزرگ )) (ليوم عظيم ). روزى كه عذاب و حساب و خبر او و هول و وحشتش همه عظيم است . روزى كه مردم از قبرها برمى خيزند، و در پيشگاه رب العالمين حاضر مى شوند (يوم يقوم الناس لرب العالمين ). يعنى اگر آنها قيامت را باور مى داشتند و مى دانستند حساب و كتابى در كار است ، و تمام اعمالشان براى محاكمه در آن دادگاه بزرگ ثبت مى شود، و هر كس به اندازه سر سوزنى كار نيك و بد كرده ، نتيجه آن را در آن روز عظيم مى بيند، هرگز چنين ظلم و ستم نمى كردند، و حقوق افراد را پايمال نمى ساختند. بسيارى از مفسران ((يظن )) را كه از ماده ((ظن )) است در اينجا به معنى ((يقين )) مى دانند، و نظير اين تعبير در قرآن مجيد وجود دارد، مانند آيه 249 سوره بقره قال الذين يظنون انهم ملاقوا ربهم كم فئة قليلة غلبت فئة كثيرة باذن الله : ((آنها كه مى دانستند خدا را ملاقات خواهند كرد (و به روز قيامت ايمان داشتند) گفتند چه بسيار گروه كوچكى كه به فرمان خدا بر گروه عظيمى پيروز شدند)) (توجه داشته باشيد اين آيه درباره گروهى از بنى اسرائيل است كه ايمان و استقامت خود را در مراحل مختلف نشان داده بودند). شاهد گوياى اين سخن حديثى است كه از امير مؤ منان على (عليه السلام ) نقل شده كه در تفسير آيه : الا يظن اولئك انهم مبعوثون ليوم عظيم فرمود: ((مفهومش اين است : اليس يوقنون انهم مبعوثون ؟ آيا يقين ندارند كه آنها برانگيخته مى شوند))؟! و نيز از همان حضرت (عليه السلام ) نقل شده است كه فرمود: ((ظن بر دو گونه است : ظن ترديد، و ظن يقين ، آنچه در قرآن درباره معاد آمده است ظن يقين است ، و آنچه درباره دنيا آمده است ظن شك ))!. اين احتمال نيز از سوى جمعى داده شده است كه ظن در اينجا به همان معنى معروف امروز يعنى گمان بوده باشد، اشاره به اينكه توجه به قيامت آنچنان در روح و جان انسان اثر مى گذارد كه حتى اگر كسى گمان به آن داشته باشد و احتمال وجود چنين روزى را بدهد بايد از انجام كارهاى خلاف خوددارى كند، تا چه رسد به اينكه يقين داشته باشد، و اين همان چيزى است كه در ميان دانشمندان به عنوان ((دفع ضرر مظنون )) يا ((دفع ضرر محتمل )) معروف شده است ، و مفهوم اين سخن آن خواهد بود كه اين گنهكاران بى پروا و بى باك نه تنها يقين به قيامت ندارند بلكه گمان آن را نيز ندارند (ولى تفسير اول با دلائلى كه گفته شد مقدم است ). مهم اين است كه واژه ((ظن )) به گفته ((راغب )) در ((مفردات )) در اصل اسم براى آن حالتى است كه از وجود قرائنى در فكر انسان حاصل مى شود اگر نشانه ها قوى باشد علم و يقين مى آورد، و اگر نشانه ها ضعيف باشد از حد گمان بالاتر نمى رود. بنابراين واژه مزبور بر خلاف آنچه امروز در ميان ما معروف است مفهوم گسترده اى دارد كه هم ((علم )) و هم ((گمان )) را شامل مى شود، و گاه در اين ، و گاه در آن به كار مى رود. ﴿3 سوره مطففين مقدمه اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 36 آيه است محتواى سوره مطففين در اينكه اين سوره در مكه نازل شده يا در مدينه ؟ در ميان مفسران گفتگو است شاءن نزولى نشان مى دهد كه آيات آغاز اين سوره كه درباره كمفروشان سخن مى گويد ناظر به افرادى است كه در ((مدينه )) به اين كار كثيف مشغول بودند. ولى لحن ديگر آيات اين سوره شباهت زيادى با سوره هاى مكى دارد كه در آياتى كوتاه و پر طنين از رستاخيز و حوادث قيامت خبر مى دهد، مخصوصا آيات اواخر اين سوره كه بيانگر استهزاى كفار نسبت به مسلمانان است نيز تناسب زيادى با محيط مكه دارد كه مؤ منان در اقليت بودند و كفار در اكثريت قاطع . و شايد به همين دليل است كه بعضى قسمتى از سوره را مكى و قسمتى را مدنى مى دانند ولى روى هم رفته اين سوره به سوره هاى مكى شبيه تر است . به هر حال بحثهاى اين سوره بر پنج محور دور مى زند: 1 - هشدار و تهديد شديدى نسبت به كمفروشان . 2 - اشاره به اين مطلب كه گناهان بزرگ از عدم ايمان راسخ به رستاخيز سرچشمه مى گيرد. 3 - بخشى از سرنوشت فجار در آن روز بزرگ . 4 - قسمتى از مواهب عظيم و نعمتهاى روح پرور نيكوكاران در بهشت . 5 - اشاره اى به استهزاى جاهلانه كافران نسبت به مؤ منان و معكوس ‍ شدن اين كار در قيامت . فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراء سورة المطففين سقاه الله من الرحيق المختوم يوم القيامة : ((هر كس سوره مطففين را بخواند خدا او را از شراب طهور زلال و خالص كه دست احدى به آن نرسيده است در آن روز سيراب مى كند)). و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است : من قراء فى فرائضه ويل للمطففين اعطاه الامن يوم القيامة من النار، و لم تره ، و لم يرها...: ((هر كس در نمازهاى فريضه خود سوره مطففين را بخواند خداوند امنيت از عذاب دوزخ را در قيامت به او عطا مى كند، نه آتش دوزخ او را مى بيند و نه او آتش دوزخ را)) پيدا است ، اينهمه ثواب و فضيلت و بركت براى كسى است كه خواندن آن را مقدمه اى براى عمل قرار دهد. تفسير : واى بر كم فروشان ! در اين آيات قبل از هر چيز كم فروشان را مورد تهديد شديدى قرار داده ، مى فرمايد ((واى بر كمفروشان ))! (ويل للمطففين ). اين در حقيقت اعلان جنگى است از ناحيه خداوند به اين افراد ظالم و ستمگر و كثيف كه حق مردم را به طرز ناجوانمردانه اى پايمال مى كنند. ((مطففين )) از ماده ((تطفيف )) در اصل از ((طف )) گرفته شده كه به معنى كناره هاى چيزى است ، و اينكه سرزمين كربلا را وادى طف مى گويند به خاطر اين است كه در ساحل فرات واقع شده ، سپس به هر چيز كمى واژه ((طفيف )) اطلاق شده است ، همچنين به پيمانه اى كه پر نباشد يعنى محتوايش به كنارهاى آن رسيده اما مملو نشده است نيز همين معنى اطلاق مى شود، و بعد اين واژه در كم فروشى به هر شكل و به هر صورت استعمال شده . ((ويل )) در اينجا به معنى ((شر)) يا ((غم و اندوه )) يا ((هلاكت )) يا ((عذاب دردناك )) و يا ((وادى سخت و سوزانى در دوزخ )) است ، و معمولا اين واژه به هنگام نفرين و بيان زشتى چيزى به كار مى رود، و يا اينكه تعبيرى است كوتاه اما مفاهيم زيادى را تداعى مى كند. قابل توجه اينكه در روايتى از امام صادق (عليه السلام ) آمده كه خداوند ((ويل )) را درباره هيچكس در قرآن قرار نداده مگر اينكه او را كافر نام نهاده همانگونه كه مى فرمايد: فويل للذين كفروا من مشهد يوم عظيم : ((واى بر كافران از مشاهده روز بزرگ از اين روايت استفاده مى شود كه كم فروشى بوى كفر مى دهد))! سپس به شرح كار ((مطففين )) و كم فروشان پرداخته مى فرمايد: ((آنها كسانى هستند كه وقتى مى خواهند براى خود كيل كنند حق خود را به طور كامل مى گيرند)) (الذين اذا اكتالوا على الناس ‍ يستوفون ). ((اما هنگامى كه مى خواهند براى ديگران كيل يا وزن كنند كم مى گذارند)) (و اذا كالوهم او وزنوهم يخسرون ). جمعى از مفسران از آيات فوق چنين استفاده كرده اند كه منظور از ((مطفف )) كسى است كه به هنگام خريد بيش از حق خود مى گيرد، و به هنگام فروش كمتر از حق مى دهد، لذا خداوند به خاطر هر دو جهت ((ويل )) را بر آنها نهاده . ولى اين اشتباه است ، زيرا تعبير ((يستوفون )) مفهومش اين است كه حق خود را به طور كامل مى گيرند، و چيزى كه دلالت بر اضافه بر حق كند در اين عبارت نيست ، و اينكه مى بينيم خداوند آنها را مذمت كرده در مقايسه اين دو حالت با يكديگر است كه به هنگام خريد حق را به طور كامل مى گيرند، و به هنگام فروش ناقص مى دهند، درست مثل اين است كه در مقام مذمت كسى مى گوييم : ((هر گاه طلبى از كسى داشته باشد سر موعد آن را مى گيرد، اما اگر بدهكار باشد ماهها تاءخير مى اندازد)) با اينكه گرفتن طلب در راءس موعد كار بدى نيست ، كار بد در مقايسه اين دو با يكديگر است . قابل توجه اينكه : در مورد گرفتن حق تنها سخن از ((كيل )) است ولى در مورد پرداختن سخن از ((كيل )) و ((وزن )) هر دو به ميان آمده ، اين تفاوت تعبير ممكن است به يكى از دو دليل زير باشد: نخست اينكه خريداران عمده در زمانهاى گذشته بيشتر از ((كيل )) استفاده مى كردند، زيرا ترازوهاى بزرگى كه بتواند وزنهاى زياد را بسنجد وجود نداشت ، اما پيمانه هاى بزرگ به آسانى يافت مى شد (در باب ((كر)) نيز گفته اند كه اين واژه در اصل نام پيمانه بزرگى بوده است ). ولى به هنگام فروش هم عمده فروشى داشتند (با كيل ) و هم خرده فروشى (با وزن ). ديگر اينكه براى گرفتن حق استفاده از پيمانه مناسبتر است ، چرا كه تقلب در آن مشكلتر مى باشد، ولى براى كم فروشى استفاده از وزن معمولتر است چرا كه امكان تقلب در آن بيشتر مى باشد. اين نكته نيز قابل توجه است كه آيات فوق گرچه تنها از كم فروشى در مورد كيل و وزن سخن مى گويد، ولى بدون شك مفهوم آيه وسيع است و هر گونه كم فروشى را هر چند در معدودات (چيزهايى را كه با عدد مى فروشند) نيز شامل مى شود. بلكه بعيد نيست با استفاده از الغاى خصوصيت ، كم گذاردن در خدمات را نيز فرا گيرد، فى المثل اگر كارگر و كارمندى چيزى از وقت خود بدزدد در رديف ((مطففين )) و كم فروشانى است كه آيات اين سوره سخت آنها را نكوهش كرده است . بعضى مى خواهند براى آيه توسعه بيشترى قائل شوند و هر گونه تجاوز از حدود الهى و كم و كسر گذاشتن در روابط اجتماعى و اخلاقى را مشمول آن بدانند، گرچه استفاده اين معنى از الفاظ آيه روشن نيست ، ولى بى تناسب هم نمى باشد. و لذا از ((عبدالله بن مسعود)) صحابى معروف نقل شده كه گفت : نماز نيز قابل پيمانه است ! كسى كه كيل آن را به طور كامل ادا كند خداوند پاداش او را كامل مى دهد، و هر كس از آن كم بگذارد درباره او همان جارى مى شود كه خداوند درباره ((مطففين )) (كم فروشان ) فرموده . سپس آنها را با اين جمله استفهام توبيخى مورد تهديد قرار مى دهد: ((آيا آنها باور ندارند كه برانگيخته مى شوند))؟! (الا يظن اولئك انهم معبوثون ). ((در روزى بزرگ )) (ليوم عظيم ). روزى كه عذاب و حساب و خبر او و هول و وحشتش همه عظيم است . روزى كه مردم از قبرها برمى خيزند، و در پيشگاه رب العالمين حاضر مى شوند (يوم يقوم الناس لرب العالمين ). يعنى اگر آنها قيامت را باور مى داشتند و مى دانستند حساب و كتابى در كار است ، و تمام اعمالشان براى محاكمه در آن دادگاه بزرگ ثبت مى شود، و هر كس به اندازه سر سوزنى كار نيك و بد كرده ، نتيجه آن را در آن روز عظيم مى بيند، هرگز چنين ظلم و ستم نمى كردند، و حقوق افراد را پايمال نمى ساختند. بسيارى از مفسران ((يظن )) را كه از ماده ((ظن )) است در اينجا به معنى ((يقين )) مى دانند، و نظير اين تعبير در قرآن مجيد وجود دارد، مانند آيه 249 سوره بقره قال الذين يظنون انهم ملاقوا ربهم كم فئة قليلة غلبت فئة كثيرة باذن الله : ((آنها كه مى دانستند خدا را ملاقات خواهند كرد (و به روز قيامت ايمان داشتند) گفتند چه بسيار گروه كوچكى كه به فرمان خدا بر گروه عظيمى پيروز شدند)) (توجه داشته باشيد اين آيه درباره گروهى از بنى اسرائيل است كه ايمان و استقامت خود را در مراحل مختلف نشان داده بودند). شاهد گوياى اين سخن حديثى است كه از امير مؤ منان على (عليه السلام ) نقل شده كه در تفسير آيه : الا يظن اولئك انهم مبعوثون ليوم عظيم فرمود: ((مفهومش اين است : اليس يوقنون انهم مبعوثون ؟ آيا يقين ندارند كه آنها برانگيخته مى شوند))؟! و نيز از همان حضرت (عليه السلام ) نقل شده است كه فرمود: ((ظن بر دو گونه است : ظن ترديد، و ظن يقين ، آنچه در قرآن درباره معاد آمده است ظن يقين است ، و آنچه درباره دنيا آمده است ظن شك ))!. اين احتمال نيز از سوى جمعى داده شده است كه ظن در اينجا به همان معنى معروف امروز يعنى گمان بوده باشد، اشاره به اينكه توجه به قيامت آنچنان در روح و جان انسان اثر مى گذارد كه حتى اگر كسى گمان به آن داشته باشد و احتمال وجود چنين روزى را بدهد بايد از انجام كارهاى خلاف خوددارى كند، تا چه رسد به اينكه يقين داشته باشد، و اين همان چيزى است كه در ميان دانشمندان به عنوان ((دفع ضرر مظنون )) يا ((دفع ضرر محتمل )) معروف شده است ، و مفهوم اين سخن آن خواهد بود كه اين گنهكاران بى پروا و بى باك نه تنها يقين به قيامت ندارند بلكه گمان آن را نيز ندارند (ولى تفسير اول با دلائلى كه گفته شد مقدم است ). مهم اين است كه واژه ((ظن )) به گفته ((راغب )) در ((مفردات )) در اصل اسم براى آن حالتى است كه از وجود قرائنى در فكر انسان حاصل مى شود اگر نشانه ها قوى باشد علم و يقين مى آورد، و اگر نشانه ها ضعيف باشد از حد گمان بالاتر نمى رود. بنابراين واژه مزبور بر خلاف آنچه امروز در ميان ما معروف است مفهوم گسترده اى دارد كه هم ((علم )) و هم ((گمان )) را شامل مى شود، و گاه در اين ، و گاه در آن به كار مى رود. ﴿4 سوره مطففين مقدمه اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 36 آيه است محتواى سوره مطففين در اينكه اين سوره در مكه نازل شده يا در مدينه ؟ در ميان مفسران گفتگو است شاءن نزولى نشان مى دهد كه آيات آغاز اين سوره كه درباره كمفروشان سخن مى گويد ناظر به افرادى است كه در ((مدينه )) به اين كار كثيف مشغول بودند. ولى لحن ديگر آيات اين سوره شباهت زيادى با سوره هاى مكى دارد كه در آياتى كوتاه و پر طنين از رستاخيز و حوادث قيامت خبر مى دهد، مخصوصا آيات اواخر اين سوره كه بيانگر استهزاى كفار نسبت به مسلمانان است نيز تناسب زيادى با محيط مكه دارد كه مؤ منان در اقليت بودند و كفار در اكثريت قاطع . و شايد به همين دليل است كه بعضى قسمتى از سوره را مكى و قسمتى را مدنى مى دانند ولى روى هم رفته اين سوره به سوره هاى مكى شبيه تر است . به هر حال بحثهاى اين سوره بر پنج محور دور مى زند: 1 - هشدار و تهديد شديدى نسبت به كمفروشان . 2 - اشاره به اين مطلب كه گناهان بزرگ از عدم ايمان راسخ به رستاخيز سرچشمه مى گيرد. 3 - بخشى از سرنوشت فجار در آن روز بزرگ . 4 - قسمتى از مواهب عظيم و نعمتهاى روح پرور نيكوكاران در بهشت . 5 - اشاره اى به استهزاى جاهلانه كافران نسبت به مؤ منان و معكوس ‍ شدن اين كار در قيامت . فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراء سورة المطففين سقاه الله من الرحيق المختوم يوم القيامة : ((هر كس سوره مطففين را بخواند خدا او را از شراب طهور زلال و خالص كه دست احدى به آن نرسيده است در آن روز سيراب مى كند)). و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است : من قراء فى فرائضه ويل للمطففين اعطاه الامن يوم القيامة من النار، و لم تره ، و لم يرها...: ((هر كس در نمازهاى فريضه خود سوره مطففين را بخواند خداوند امنيت از عذاب دوزخ را در قيامت به او عطا مى كند، نه آتش دوزخ او را مى بيند و نه او آتش دوزخ را)) پيدا است ، اينهمه ثواب و فضيلت و بركت براى كسى است كه خواندن آن را مقدمه اى براى عمل قرار دهد. تفسير : واى بر كم فروشان ! در اين آيات قبل از هر چيز كم فروشان را مورد تهديد شديدى قرار داده ، مى فرمايد ((واى بر كمفروشان ))! (ويل للمطففين ). اين در حقيقت اعلان جنگى است از ناحيه خداوند به اين افراد ظالم و ستمگر و كثيف كه حق مردم را به طرز ناجوانمردانه اى پايمال مى كنند. ((مطففين )) از ماده ((تطفيف )) در اصل از ((طف )) گرفته شده كه به معنى كناره هاى چيزى است ، و اينكه سرزمين كربلا را وادى طف مى گويند به خاطر اين است كه در ساحل فرات واقع شده ، سپس به هر چيز كمى واژه ((طفيف )) اطلاق شده است ، همچنين به پيمانه اى كه پر نباشد يعنى محتوايش به كنارهاى آن رسيده اما مملو نشده است نيز همين معنى اطلاق مى شود، و بعد اين واژه در كم فروشى به هر شكل و به هر صورت استعمال شده . ((ويل )) در اينجا به معنى ((شر)) يا ((غم و اندوه )) يا ((هلاكت )) يا ((عذاب دردناك )) و يا ((وادى سخت و سوزانى در دوزخ )) است ، و معمولا اين واژه به هنگام نفرين و بيان زشتى چيزى به كار مى رود، و يا اينكه تعبيرى است كوتاه اما مفاهيم زيادى را تداعى مى كند. قابل توجه اينكه در روايتى از امام صادق (عليه السلام ) آمده كه خداوند ((ويل )) را درباره هيچكس در قرآن قرار نداده مگر اينكه او را كافر نام نهاده همانگونه كه مى فرمايد: فويل للذين كفروا من مشهد يوم عظيم : ((واى بر كافران از مشاهده روز بزرگ از اين روايت استفاده مى شود كه كم فروشى بوى كفر مى دهد))! سپس به شرح كار ((مطففين )) و كم فروشان پرداخته مى فرمايد: ((آنها كسانى هستند كه وقتى مى خواهند براى خود كيل كنند حق خود را به طور كامل مى گيرند)) (الذين اذا اكتالوا على الناس ‍ يستوفون ). ((اما هنگامى كه مى خواهند براى ديگران كيل يا وزن كنند كم مى گذارند)) (و اذا كالوهم او وزنوهم يخسرون ). جمعى از مفسران از آيات فوق چنين استفاده كرده اند كه منظور از ((مطفف )) كسى است كه به هنگام خريد بيش از حق خود مى گيرد، و به هنگام فروش كمتر از حق مى دهد، لذا خداوند به خاطر هر دو جهت ((ويل )) را بر آنها نهاده . ولى اين اشتباه است ، زيرا تعبير ((يستوفون )) مفهومش اين است كه حق خود را به طور كامل مى گيرند، و چيزى كه دلالت بر اضافه بر حق كند در اين عبارت نيست ، و اينكه مى بينيم خداوند آنها را مذمت كرده در مقايسه اين دو حالت با يكديگر است كه به هنگام خريد حق را به طور كامل مى گيرند، و به هنگام فروش ناقص مى دهند، درست مثل اين است كه در مقام مذمت كسى مى گوييم : ((هر گاه طلبى از كسى داشته باشد سر موعد آن را مى گيرد، اما اگر بدهكار باشد ماهها تاءخير مى اندازد)) با اينكه گرفتن طلب در راءس موعد كار بدى نيست ، كار بد در مقايسه اين دو با يكديگر است . قابل توجه اينكه : در مورد گرفتن حق تنها سخن از ((كيل )) است ولى در مورد پرداختن سخن از ((كيل )) و ((وزن )) هر دو به ميان آمده ، اين تفاوت تعبير ممكن است به يكى از دو دليل زير باشد: نخست اينكه خريداران عمده در زمانهاى گذشته بيشتر از ((كيل )) استفاده مى كردند، زيرا ترازوهاى بزرگى كه بتواند وزنهاى زياد را بسنجد وجود نداشت ، اما پيمانه هاى بزرگ به آسانى يافت مى شد (در باب ((كر)) نيز گفته اند كه اين واژه در اصل نام پيمانه بزرگى بوده است ). ولى به هنگام فروش هم عمده فروشى داشتند (با كيل ) و هم خرده فروشى (با وزن ). ديگر اينكه براى گرفتن حق استفاده از پيمانه مناسبتر است ، چرا كه تقلب در آن مشكلتر مى باشد، ولى براى كم فروشى استفاده از وزن معمولتر است چرا كه امكان تقلب در آن بيشتر مى باشد. اين نكته نيز قابل توجه است كه آيات فوق گرچه تنها از كم فروشى در مورد كيل و وزن سخن مى گويد، ولى بدون شك مفهوم آيه وسيع است و هر گونه كم فروشى را هر چند در معدودات (چيزهايى را كه با عدد مى فروشند) نيز شامل مى شود. بلكه بعيد نيست با استفاده از الغاى خصوصيت ، كم گذاردن در خدمات را نيز فرا گيرد، فى المثل اگر كارگر و كارمندى چيزى از وقت خود بدزدد در رديف ((مطففين )) و كم فروشانى است كه آيات اين سوره سخت آنها را نكوهش كرده است . بعضى مى خواهند براى آيه توسعه بيشترى قائل شوند و هر گونه تجاوز از حدود الهى و كم و كسر گذاشتن در روابط اجتماعى و اخلاقى را مشمول آن بدانند، گرچه استفاده اين معنى از الفاظ آيه روشن نيست ، ولى بى تناسب هم نمى باشد. و لذا از ((عبدالله بن مسعود)) صحابى معروف نقل شده كه گفت : نماز نيز قابل پيمانه است ! كسى كه كيل آن را به طور كامل ادا كند خداوند پاداش او را كامل مى دهد، و هر كس از آن كم بگذارد درباره او همان جارى مى شود كه خداوند درباره ((مطففين )) (كم فروشان ) فرموده . سپس آنها را با اين جمله استفهام توبيخى مورد تهديد قرار مى دهد: ((آيا آنها باور ندارند كه برانگيخته مى شوند))؟! (الا يظن اولئك انهم معبوثون ). ((در روزى بزرگ )) (ليوم عظيم ). روزى كه عذاب و حساب و خبر او و هول و وحشتش همه عظيم است . روزى كه مردم از قبرها برمى خيزند، و در پيشگاه رب العالمين حاضر مى شوند (يوم يقوم الناس لرب العالمين ). يعنى اگر آنها قيامت را باور مى داشتند و مى دانستند حساب و كتابى در كار است ، و تمام اعمالشان براى محاكمه در آن دادگاه بزرگ ثبت مى شود، و هر كس به اندازه سر سوزنى كار نيك و بد كرده ، نتيجه آن را در آن روز عظيم مى بيند، هرگز چنين ظلم و ستم نمى كردند، و حقوق افراد را پايمال نمى ساختند. بسيارى از مفسران ((يظن )) را كه از ماده ((ظن )) است در اينجا به معنى ((يقين )) مى دانند، و نظير اين تعبير در قرآن مجيد وجود دارد، مانند آيه 249 سوره بقره قال الذين يظنون انهم ملاقوا ربهم كم فئة قليلة غلبت فئة كثيرة باذن الله : ((آنها كه مى دانستند خدا را ملاقات خواهند كرد (و به روز قيامت ايمان داشتند) گفتند چه بسيار گروه كوچكى كه به فرمان خدا بر گروه عظيمى پيروز شدند)) (توجه داشته باشيد اين آيه درباره گروهى از بنى اسرائيل است كه ايمان و استقامت خود را در مراحل مختلف نشان داده بودند). شاهد گوياى اين سخن حديثى است كه از امير مؤ منان على (عليه السلام ) نقل شده كه در تفسير آيه : الا يظن اولئك انهم مبعوثون ليوم عظيم فرمود: ((مفهومش اين است : اليس يوقنون انهم مبعوثون ؟ آيا يقين ندارند كه آنها برانگيخته مى شوند))؟! و نيز از همان حضرت (عليه السلام ) نقل شده است كه فرمود: ((ظن بر دو گونه است : ظن ترديد، و ظن يقين ، آنچه در قرآن درباره معاد آمده است ظن يقين است ، و آنچه درباره دنيا آمده است ظن شك ))!. اين احتمال نيز از سوى جمعى داده شده است كه ظن در اينجا به همان معنى معروف امروز يعنى گمان بوده باشد، اشاره به اينكه توجه به قيامت آنچنان در روح و جان انسان اثر مى گذارد كه حتى اگر كسى گمان به آن داشته باشد و احتمال وجود چنين روزى را بدهد بايد از انجام كارهاى خلاف خوددارى كند، تا چه رسد به اينكه يقين داشته باشد، و اين همان چيزى است كه در ميان دانشمندان به عنوان ((دفع ضرر مظنون )) يا ((دفع ضرر محتمل )) معروف شده است ، و مفهوم اين سخن آن خواهد بود كه اين گنهكاران بى پروا و بى باك نه تنها يقين به قيامت ندارند بلكه گمان آن را نيز ندارند (ولى تفسير اول با دلائلى كه گفته شد مقدم است ). مهم اين است كه واژه ((ظن )) به گفته ((راغب )) در ((مفردات )) در اصل اسم براى آن حالتى است كه از وجود قرائنى در فكر انسان حاصل مى شود اگر نشانه ها قوى باشد علم و يقين مى آورد، و اگر نشانه ها ضعيف باشد از حد گمان بالاتر نمى رود. بنابراين واژه مزبور بر خلاف آنچه امروز در ميان ما معروف است مفهوم گسترده اى دارد كه هم ((علم )) و هم ((گمان )) را شامل مى شود، و گاه در اين ، و گاه در آن به كار مى رود. ﴿5 سوره مطففين مقدمه اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 36 آيه است محتواى سوره مطففين در اينكه اين سوره در مكه نازل شده يا در مدينه ؟ در ميان مفسران گفتگو است شاءن نزولى نشان مى دهد كه آيات آغاز اين سوره كه درباره كمفروشان سخن مى گويد ناظر به افرادى است كه در ((مدينه )) به اين كار كثيف مشغول بودند. ولى لحن ديگر آيات اين سوره شباهت زيادى با سوره هاى مكى دارد كه در آياتى كوتاه و پر طنين از رستاخيز و حوادث قيامت خبر مى دهد، مخصوصا آيات اواخر اين سوره كه بيانگر استهزاى كفار نسبت به مسلمانان است نيز تناسب زيادى با محيط مكه دارد كه مؤ منان در اقليت بودند و كفار در اكثريت قاطع . و شايد به همين دليل است كه بعضى قسمتى از سوره را مكى و قسمتى را مدنى مى دانند ولى روى هم رفته اين سوره به سوره هاى مكى شبيه تر است . به هر حال بحثهاى اين سوره بر پنج محور دور مى زند: 1 - هشدار و تهديد شديدى نسبت به كمفروشان . 2 - اشاره به اين مطلب كه گناهان بزرگ از عدم ايمان راسخ به رستاخيز سرچشمه مى گيرد. 3 - بخشى از سرنوشت فجار در آن روز بزرگ . 4 - قسمتى از مواهب عظيم و نعمتهاى روح پرور نيكوكاران در بهشت . 5 - اشاره اى به استهزاى جاهلانه كافران نسبت به مؤ منان و معكوس ‍ شدن اين كار در قيامت . فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراء سورة المطففين سقاه الله من الرحيق المختوم يوم القيامة : ((هر كس سوره مطففين را بخواند خدا او را از شراب طهور زلال و خالص كه دست احدى به آن نرسيده است در آن روز سيراب مى كند)). و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است : من قراء فى فرائضه ويل للمطففين اعطاه الامن يوم القيامة من النار، و لم تره ، و لم يرها...: ((هر كس در نمازهاى فريضه خود سوره مطففين را بخواند خداوند امنيت از عذاب دوزخ را در قيامت به او عطا مى كند، نه آتش دوزخ او را مى بيند و نه او آتش دوزخ را)) پيدا است ، اينهمه ثواب و فضيلت و بركت براى كسى است كه خواندن آن را مقدمه اى براى عمل قرار دهد. تفسير : واى بر كم فروشان ! در اين آيات قبل از هر چيز كم فروشان را مورد تهديد شديدى قرار داده ، مى فرمايد ((واى بر كمفروشان ))! (ويل للمطففين ). اين در حقيقت اعلان جنگى است از ناحيه خداوند به اين افراد ظالم و ستمگر و كثيف كه حق مردم را به طرز ناجوانمردانه اى پايمال مى كنند. ((مطففين )) از ماده ((تطفيف )) در اصل از ((طف )) گرفته شده كه به معنى كناره هاى چيزى است ، و اينكه سرزمين كربلا را وادى طف مى گويند به خاطر اين است كه در ساحل فرات واقع شده ، سپس به هر چيز كمى واژه ((طفيف )) اطلاق شده است ، همچنين به پيمانه اى كه پر نباشد يعنى محتوايش به كنارهاى آن رسيده اما مملو نشده است نيز همين معنى اطلاق مى شود، و بعد اين واژه در كم فروشى به هر شكل و به هر صورت استعمال شده . ((ويل )) در اينجا به معنى ((شر)) يا ((غم و اندوه )) يا ((هلاكت )) يا ((عذاب دردناك )) و يا ((وادى سخت و سوزانى در دوزخ )) است ، و معمولا اين واژه به هنگام نفرين و بيان زشتى چيزى به كار مى رود، و يا اينكه تعبيرى است كوتاه اما مفاهيم زيادى را تداعى مى كند. قابل توجه اينكه در روايتى از امام صادق (عليه السلام ) آمده كه خداوند ((ويل )) را درباره هيچكس در قرآن قرار نداده مگر اينكه او را كافر نام نهاده همانگونه كه مى فرمايد: فويل للذين كفروا من مشهد يوم عظيم : ((واى بر كافران از مشاهده روز بزرگ از اين روايت استفاده مى شود كه كم فروشى بوى كفر مى دهد))! سپس به شرح كار ((مطففين )) و كم فروشان پرداخته مى فرمايد: ((آنها كسانى هستند كه وقتى مى خواهند براى خود كيل كنند حق خود را به طور كامل مى گيرند)) (الذين اذا اكتالوا على الناس ‍ يستوفون ). ((اما هنگامى كه مى خواهند براى ديگران كيل يا وزن كنند كم مى گذارند)) (و اذا كالوهم او وزنوهم يخسرون ). جمعى از مفسران از آيات فوق چنين استفاده كرده اند كه منظور از ((مطفف )) كسى است كه به هنگام خريد بيش از حق خود مى گيرد، و به هنگام فروش كمتر از حق مى دهد، لذا خداوند به خاطر هر دو جهت ((ويل )) را بر آنها نهاده . ولى اين اشتباه است ، زيرا تعبير ((يستوفون )) مفهومش اين است كه حق خود را به طور كامل مى گيرند، و چيزى كه دلالت بر اضافه بر حق كند در اين عبارت نيست ، و اينكه مى بينيم خداوند آنها را مذمت كرده در مقايسه اين دو حالت با يكديگر است كه به هنگام خريد حق را به طور كامل مى گيرند، و به هنگام فروش ناقص مى دهند، درست مثل اين است كه در مقام مذمت كسى مى گوييم : ((هر گاه طلبى از كسى داشته باشد سر موعد آن را مى گيرد، اما اگر بدهكار باشد ماهها تاءخير مى اندازد)) با اينكه گرفتن طلب در راءس موعد كار بدى نيست ، كار بد در مقايسه اين دو با يكديگر است . قابل توجه اينكه : در مورد گرفتن حق تنها سخن از ((كيل )) است ولى در مورد پرداختن سخن از ((كيل )) و ((وزن )) هر دو به ميان آمده ، اين تفاوت تعبير ممكن است به يكى از دو دليل زير باشد: نخست اينكه خريداران عمده در زمانهاى گذشته بيشتر از ((كيل )) استفاده مى كردند، زيرا ترازوهاى بزرگى كه بتواند وزنهاى زياد را بسنجد وجود نداشت ، اما پيمانه هاى بزرگ به آسانى يافت مى شد (در باب ((كر)) نيز گفته اند كه اين واژه در اصل نام پيمانه بزرگى بوده است ). ولى به هنگام فروش هم عمده فروشى داشتند (با كيل ) و هم خرده فروشى (با وزن ). ديگر اينكه براى گرفتن حق استفاده از پيمانه مناسبتر است ، چرا كه تقلب در آن مشكلتر مى باشد، ولى براى كم فروشى استفاده از وزن معمولتر است چرا كه امكان تقلب در آن بيشتر مى باشد. اين نكته نيز قابل توجه است كه آيات فوق گرچه تنها از كم فروشى در مورد كيل و وزن سخن مى گويد، ولى بدون شك مفهوم آيه وسيع است و هر گونه كم فروشى را هر چند در معدودات (چيزهايى را كه با عدد مى فروشند) نيز شامل مى شود. بلكه بعيد نيست با استفاده از الغاى خصوصيت ، كم گذاردن در خدمات را نيز فرا گيرد، فى المثل اگر كارگر و كارمندى چيزى از وقت خود بدزدد در رديف ((مطففين )) و كم فروشانى است كه آيات اين سوره سخت آنها را نكوهش كرده است . بعضى مى خواهند براى آيه توسعه بيشترى قائل شوند و هر گونه تجاوز از حدود الهى و كم و كسر گذاشتن در روابط اجتماعى و اخلاقى را مشمول آن بدانند، گرچه استفاده اين معنى از الفاظ آيه روشن نيست ، ولى بى تناسب هم نمى باشد. و لذا از ((عبدالله بن مسعود)) صحابى معروف نقل شده كه گفت : نماز نيز قابل پيمانه است ! كسى كه كيل آن را به طور كامل ادا كند خداوند پاداش او را كامل مى دهد، و هر كس از آن كم بگذارد درباره او همان جارى مى شود كه خداوند درباره ((مطففين )) (كم فروشان ) فرموده . سپس آنها را با اين جمله استفهام توبيخى مورد تهديد قرار مى دهد: ((آيا آنها باور ندارند كه برانگيخته مى شوند))؟! (الا يظن اولئك انهم معبوثون ). ((در روزى بزرگ )) (ليوم عظيم ). روزى كه عذاب و حساب و خبر او و هول و وحشتش همه عظيم است . روزى كه مردم از قبرها برمى خيزند، و در پيشگاه رب العالمين حاضر مى شوند (يوم يقوم الناس لرب العالمين ). يعنى اگر آنها قيامت را باور مى داشتند و مى دانستند حساب و كتابى در كار است ، و تمام اعمالشان براى محاكمه در آن دادگاه بزرگ ثبت مى شود، و هر كس به اندازه سر سوزنى كار نيك و بد كرده ، نتيجه آن را در آن روز عظيم مى بيند، هرگز چنين ظلم و ستم نمى كردند، و حقوق افراد را پايمال نمى ساختند. بسيارى از مفسران ((يظن )) را كه از ماده ((ظن )) است در اينجا به معنى ((يقين )) مى دانند، و نظير اين تعبير در قرآن مجيد وجود دارد، مانند آيه 249 سوره بقره قال الذين يظنون انهم ملاقوا ربهم كم فئة قليلة غلبت فئة كثيرة باذن الله : ((آنها كه مى دانستند خدا را ملاقات خواهند كرد (و به روز قيامت ايمان داشتند) گفتند چه بسيار گروه كوچكى كه به فرمان خدا بر گروه عظيمى پيروز شدند)) (توجه داشته باشيد اين آيه درباره گروهى از بنى اسرائيل است كه ايمان و استقامت خود را در مراحل مختلف نشان داده بودند). شاهد گوياى اين سخن حديثى است كه از امير مؤ منان على (عليه السلام ) نقل شده كه در تفسير آيه : الا يظن اولئك انهم مبعوثون ليوم عظيم فرمود: ((مفهومش اين است : اليس يوقنون انهم مبعوثون ؟ آيا يقين ندارند كه آنها برانگيخته مى شوند))؟! و نيز از همان حضرت (عليه السلام ) نقل شده است كه فرمود: ((ظن بر دو گونه است : ظن ترديد، و ظن يقين ، آنچه در قرآن درباره معاد آمده است ظن يقين است ، و آنچه درباره دنيا آمده است ظن شك ))!. اين احتمال نيز از سوى جمعى داده شده است كه ظن در اينجا به همان معنى معروف امروز يعنى گمان بوده باشد، اشاره به اينكه توجه به قيامت آنچنان در روح و جان انسان اثر مى گذارد كه حتى اگر كسى گمان به آن داشته باشد و احتمال وجود چنين روزى را بدهد بايد از انجام كارهاى خلاف خوددارى كند، تا چه رسد به اينكه يقين داشته باشد، و اين همان چيزى است كه در ميان دانشمندان به عنوان ((دفع ضرر مظنون )) يا ((دفع ضرر محتمل )) معروف شده است ، و مفهوم اين سخن آن خواهد بود كه اين گنهكاران بى پروا و بى باك نه تنها يقين به قيامت ندارند بلكه گمان آن را نيز ندارند (ولى تفسير اول با دلائلى كه گفته شد مقدم است ). مهم اين است كه واژه ((ظن )) به گفته ((راغب )) در ((مفردات )) در اصل اسم براى آن حالتى است كه از وجود قرائنى در فكر انسان حاصل مى شود اگر نشانه ها قوى باشد علم و يقين مى آورد، و اگر نشانه ها ضعيف باشد از حد گمان بالاتر نمى رود. بنابراين واژه مزبور بر خلاف آنچه امروز در ميان ما معروف است مفهوم گسترده اى دارد كه هم ((علم )) و هم ((گمان )) را شامل مى شود، و گاه در اين ، و گاه در آن به كار مى رود. ﴿6