پیمایش
إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفَازًا ﴿31 حَدَائِقَ وَأَعْنَابًا ﴿32 وَكَوَاعِبَ أَتْرَابًا ﴿33 وَكَأْسًا دِهَاقًا ﴿34 لَا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا وَلَا كِذَّابًا ﴿35 جَزَاءً مِنْ رَبِّكَ عَطَاءً حِسَابًا ﴿36 رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا الرَّحْمَٰنِ ۖ لَا يَمْلِكُونَ مِنْهُ خِطَابًا ﴿37 يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلَائِكَةُ صَفًّا ۖ لَا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَٰنُ وَقَالَ صَوَابًا ﴿38 ذَٰلِكَ الْيَوْمُ الْحَقُّ ۖ فَمَنْ شَاءَ اتَّخَذَ إِلَىٰ رَبِّهِ مَآبًا ﴿39 إِنَّا أَنْذَرْنَاكُمْ عَذَابًا قَرِيبًا يَوْمَ يَنْظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ وَيَقُولُ الْكَافِرُ يَا لَيْتَنِي كُنْتُ تُرَابًا ﴿40 النازعات بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ وَالنَّازِعَاتِ غَرْقًا ﴿1 وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطًا ﴿2 وَالسَّابِحَاتِ سَبْحًا ﴿3 فَالسَّابِقَاتِ سَبْقًا ﴿4 فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا ﴿5 يَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ ﴿6 تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ ﴿7 قُلُوبٌ يَوْمَئِذٍ وَاجِفَةٌ ﴿8 أَبْصَارُهَا خَاشِعَةٌ ﴿9 يَقُولُونَ أَإِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِي الْحَافِرَةِ ﴿10 أَإِذَا كُنَّا عِظَامًا نَخِرَةً ﴿11 قَالُوا تِلْكَ إِذًا كَرَّةٌ خَاسِرَةٌ ﴿12 فَإِنَّمَا هِيَ زَجْرَةٌ وَاحِدَةٌ ﴿13 فَإِذَا هُمْ بِالسَّاهِرَةِ ﴿14 هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ مُوسَىٰ ﴿15

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

بی تردید برای پرهیزکاران پیروزی و کامیابی است. ﴿31 باغ هایی [سرسبز و خرم] و انواع انگورها ﴿32 و دخترانی نو رسیده و هم سن ﴿33 و جام هایی لبریز [از باده طهور] ﴿34 در آنجا نه سخن بیهوده ای می شنوند و نه دروغ و تکذیبی. ﴿35 [این] پاداشی کافی و به اندازه از سوی پروردگار توست. ﴿36 همان پروردگار آسمان ها و زمین و آنچه میان آنهاست، آن مهربانی که هیچ کس را اختیار چون و چرای با او نیست. ﴿37 روزی که روح و فرشتگان در یک صف می ایستند و سخن نمی گویند مگر کسی که [خدای] رحمان به او اجازه دهد و سخن حق و درست گوید. ﴿38 آن [روز] روز حق است، پس هرکه بخواهد راه بازگشتی به سوی پروردگارش برگزیند؛ ﴿39 ما شما را از عذابی نزدیک هشدار دادیم، روزی که آدم آنچه را [از خیر و شر] پیش فرستاده است بنگرد و کافر گوید: ای کاش من خاک بودم [و موجودی مکلّف آفریده نمی شدم تا چنین روز سختی را ببینم!] ﴿40 سوگند به فرشتگانی که [روح بدکاران را به شدت از بدن هایشان] بر می کنند، ﴿1 و سوگند به فرشتگانی که [روح نیکوکاران را به نرمی و ملایمت از بدن هایشان] بیرون می آورند؛ ﴿2 و سوگند به فرشتگانی که [برای اجرای فرمان های حق] به سرعت نازل می شوند، ﴿3 و سوگند به فرشتگانی که [در ایمان، عبادت، پرستش و اطاعت] بر یکدیگر [به صورتی ویژه] سبقت می گیرند، ﴿4 و سوگند به فرشتگانی که [به اذن خدا امور آفرینش را] تدبیر می کنند؛ ﴿5 [که همه برای رسیدن به پاداش و کیفر برانگیخته می شوند در] روزی که لرزاننده همه چیز را به شدت بلرزاند؛ ﴿6 در حالی که لرزاننده دیگری از پی آن در آید. ﴿7 دل هایی در آن روز مضطرب و هراسان اند ﴿8 دیدگانشان [از ترس و هول قیامت] فرو افتاده است. ﴿9 می گویند: آیا ما [پس از مرگ] به همان حالت اول [که در دنیا بودیم] باز گردانده می شویم؟ ﴿10 [شگفتا!] آیا زمانی که ما استخوان های پوسیده و ریز ریز شدیم [بازمی گردیم؟!] ﴿11 [و] گویند: [اگر قیامتی در کار باشد] بازگشت به حیات دوباره در آن زمان بازگشتی زیانبار است. ﴿12 جز این نیست آن بازگشت فقط با یک بانگ عظیم است [و بس] ﴿13 که ناگاه همه بر یک زمین صاف و هموار حاضر شوند. ﴿14 آیا سرگذشت موسی به تو رسیده است؟ ﴿15

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

بخشى از پاداش عظيم پرهيزگاران در آيات پيشين سخن از سرنوشت طغيانگران و قسمتى از كيفرهاى دردناك آنها و علت اين بدبختى بود، در آيات مورد بحث به شرح نقطه مقابل آنها پرداخته از مؤ منان راستين ، و پرهيزگاران ، و قسمتى از مواهب آنها در قيامت سخن مى گويد تا در يك مقايسه رويارو ميان اين دو، حقايق روشن تر گردد، همانگونه كه سيره قرآن مجيد در سوره هاى ديگر مى باشد كه اضداد را در مقابل هم قرار داده ، و وضع آنها را در اين مقابله تبيين مى كند. نخست مى فرمايد: ((براى پرهيزگاران پيروزى و نجات بزرگى است )) (ان للمتقين مفازا). ((مفاز)) ((اسم مكان )) يا ((مصدر ميمى )) از ماده ((فوز)) به معنى ((رسيدن به خير و نيكى تواءم با سلامت )) است ، و به معنى نجات و پيروزى كه لازمه اين معنى است نيز آمده ، و با توجه به اينكه ((مفازا)) به صورت نكره ذكر شده ، اشاره به پيروزى عظيم و رسيدن به خير و سعادت بزرگى است . سپس به شرح اين فوز و سعادت پرداخته ، مى افزايد: ((باغهايى خرم و سرسبز و محفوظ با ميوه هايى از انواع انگورها)) (حدائق و اعنابا). <29> ((حدائق )) جمع ((حديقه )) به معنى باغ و بستان خرم و سرسبز و پر درخت است كه ديوار گرداگرد آن كشيده شده و از هر نظر محفوظ است ، ((راغب )) در مفردات مى گويد: ((حديقه )) در اصل به زمينى مى گويند كه داراى آب استهمچون حدقه چشم كه هميشه آب در آن وجود دارد! جالب اينكه از ميان تمام ميوه ها در اينجا روى انگور تكيه شده ، به خاطر مزاياى فوق العاده اى كه اين ميوه در ميان ميوه ها دارد، زيرا به گفته دانشمندان غذاشناس انگور علاوه بر اينكه از نظر خواص يك غذاى كامل محسوب مى شود و مواد غذايى آن بسيار نزديك به شير مادر است ، دو برابر گوشت در بدن ايجاد حرارت مى كند، گذشته از اين ، به قدرى مواد مفيد در آن وجود دارد كه مى توان گفت يك داروخانه طبيعى است ((انگور)) داراى خاصيت ضد سم ، مفيد براى تصفيه خون ، دفع رماتيسم ، نقرس ، و عامل مبارزه با افزايش اوره خون است . اضافه بر اينها انگور اعصاب را تقويت كرده ، و توليد نشاط مى كند، و به خاطر داشتن انواع ويتامينها به انسان نيرو و توان مى بخشد. اينها گوشه اى از آثار و خواص انگور است ، و لذا در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : خير فواكهكم العنب : ((بهترين ميوه هاى شما انگور است )). سپس به همسران بهشتى كه يكى ديگر از مواهب پرهيزگاران است اشاره كرده ، مى افزايد: ((براى آنها حوريانى است بسيار جوان كه تازه برآمدگى سينه آنها ظاهر شده ، و هم سن و سالند)) (و كواعب اترابا). ((كواعب )) جمع ((كاعب )) به معنى دوشيزه اى است كه تازه برآمدگى سينه او آشكار شده ، و اشاره به آغاز جوانى است ، و ((اتراب )) جمع ((ترب )) (بر وزن حزب ) به معنى افراد هم سن و سال است ، و بيشتر در مورد جنس مؤ نث به كار مى رود، و به گفته بعضى در اصل از ترائب به معنى دنده هاى قفسه سينه گرفته شده كه شباهت زيادى با هم دارند. اين هم سن و سال بودن ممكن است در ميان خود زنان بهشتى باشد، يعنى همگى جوان ، و همسان در زيبايى و حسن و جمال و اعتدال قامتند، و يا ميان آنها و همسرانشان ، چرا كه توافق سنى ميان دو همسر سبب مى شود كه بهتر احساسات يكديگر را درك كنند، ولى تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد. سپس چهارمين نعمت بهشتى را كه در انتظار پرهيزگاران است چنين شرح مى دهد: ((و جامهايى پر و لبريز و پياپى از شراب طهور!)) (و كاسا دهاقا). اما نه شرابى همچون شرابهاى آلوده دنيا كه عقل را مى زدايد، و انسان را تا سر حد يك حيوان تنزل مى دهد، بلكه شرابى كه عقل آور، و نشاط آفرين و جانپرور و روح افزا است . ((كاءس )) (بر وزن راءس ) به معنى جام مملو از نوشيدنى است ، و گاه به خود جام يا محتواى آن نيز اطلاق مى شود. ((دهاق )) را بسيارى از مفسران و اهل لغت به معنى ((لبريز)) تفسير كرده اند ولى ((ابن منظور)) در ((لسان العرب )) دو معنى ديگر نيز براى آن نقل كرده : ((پى درپى )) و ((صاف و زلال )). بنابراين اگر مجموع اين معانى را در نظر بگيريم مفهوم آيه چنين مى شود كه براى بهشتيان جامه اى مملو از شراب طهور زلال و لبريز و پى در پى مى آورند. و از آنجا كه سخن از جام و شراب تداعى معنى نامطلوب آن را در دنيا مى كند، در حالى كه شراب بهشتى درست نقطه مقابل شرابهاى شيطانى دنيا است بلافاصله مى افزايد: ((بهشتيان در آنجا نه سخن لغو و بيهوده اى مى شنوند، و نه دروغ و تكذيبى را)) (لا يسمعون فيها لغوا و لا كذابا). شراب دنيا عقل را مى زدايد، و هوش را از سر مى برد، و انسان را به بيهوده گويى و سخنان ناموزون وا مى دارد، اما شراب طهور بهشتى به انسان روح و عقل و نور و صفا مى بخشد. در اينكه مرجع ضمير ((فيها)) چيست ؟ دو احتمال داده اند: نخست اينكه به ((بهشت )) باز مى گردد، و ديگر اينكه به ((كاءس )) (جام ). بنا بر تفسير اول مفهوم آيه چنين خواهد بود كه در بهشت سخن لغو و دروغى نمى شنوند مانند آنچه در آيه 10 و 11 سوره غاشيه آمده است فى جنة عالية لا تسمع فيها لاغية : ((آنها در بهشت عالى جاى خواهند داشت بهشتى كه در آن سخن لغو و بيهوده نخواهى شنيد)). و بنا بر تفسير دوم مفهوم آيه اين است كه از نوشيدن آن جام شراب لغو و بيهوده و دروغى حاصل نمى شود، مانند آنچه در آيه 23 طور آمده است : يتنازعون فيها كاسا لا لغو فيها و لا تاثيم : ((آنها در بهشت جامه اى پر از شراب طهور را از يكديگر مى گيرند كه نه بيهوده گويى در آن است و نه گناه )). به هر حال يكى از مواهب بزرگ معنوى بهشتيان اين است كه در آنجا اثرى از دروغ پردازيها، بيهوده گوييها، تهمتها و افتراها، تكذيب حق ، و توجيه باطل ، و گفتگوهاى ناهنجارى كه قلب پرهيزكاران را در اين دنيا آزار مى دهد وجود نخواهد داشت و به راستى چه زيباست آن محيطى كه اثرى از اين سخنان ناموزون و رنج آور در آن وجود ندارد، و طبق آيه 62 مريم ((جز سلام و تحيت و سخنان مسالمت آميز در آنجا چيزى نمى شنوند)) ((لا يسمعون فيها لغوا الا سلاما)). و در پايان ذكر اين نعمتها به نعمت معنوى ديگرى اشاره مى كند كه از همه بالاتر است ، مى فرمايد: ((اين جزايى است از سوى پروردگارت ، و عطيه اى است كافى )) (جزاء من ربك عطاء حسابا). <30> چه بشارت و نعمتى از اين برتر و بالاتر كه بنده ضعيف ، مورد نوازش و الطاف و محبتهاى مولاى كريم خود قرار گيرد، او را اكرام كند، بزرگ دارد، و خلعت بخشد، اين توجه و عنايت ، و اين لطف و محبت ، چنان لذتى به مؤ منان مى دهد كه با هيچ نعمتى برابر نيست . و به گفته شاعر: من كه باشم كه بر آن خاطر عاطر گذرم لطفها مى كنى اى خاك درت تاج سرم تعبير به ((رب )) (پروردگار) همراه با ضمير مخاطب و تواءم با كلمه ((عطاء)) همگى بيانگر لطف فوق العاده اى است كه در اين پاداشها نهفته است . واژه ((حسابا)) به عقيده بسيارى از مفسران در اينجا به معنى ((كافيا)) مى باشد، چنانكه گاه گفته مى شود ((احسبت )) يعنى آنقدر به او بخشيدم كه گفت ((حسبى )) (كافى است ). <31> در حديثى از امام امير مؤ منان على (عليه السلام ) آمده است كه در قيامت خداوند حسنات مؤ منان را حساب مى كند، و هر حسنه را ده برابر تا هفتصد برابر پاداش مرحمت مى كند، همانگونه كه خدا در قرآن فرموده : جزاء من ربك عطاء حسابا. <32> از اين روايت ، استفاده مى شود كه عطاياى الهى با آنكه جنبه تفضل دارد، در عين حال روى حساب اعمال است ، يعنى تفضلات و عطاياى او، تناسب با اعمال صالحه انسانها دارد، و به اين ترتيب مى توان ((حسابا)) را در آيه فوق به همان معنى معروف ((محاسبه )) تفسير كرد، و جمع اين معنى و معنى گذشته نيز مانعى ندارد (دقت كنيد). سپس در آخرين آيه مورد بحث مى افزايد: ((اين عطاياى بزرگ را همان كسى مى بخشد كه پروردگار آسمان و زمين است و آنچه ميان آن دو قرار دارد همان خداوند رحمان و بخشنده )) (رب السماوات و الارض و ما بينهما الرحمن ). آرى آن كس كه مالك اين جهان با عظمت و مدبر و مربى آن است ، و رحمتش همه جا، و همه كس را فرا گرفته ، همو بخشنده آنهمه عطايا در قيامت به نيكان و پاكان است . در حقيقت ، آيه فوق اشاره اى به اين واقعيت است كه اگر خداوند چنين وعده هايى را به متقين مى دهد گوشه اى از آن را در اين دنيا، به صورت رحمت عامش ، به اهل آسمانها و زمين نشان داده است . و در پايان آيه مى فرمايد: ((و هيچكس حق ندارد بى اجازه او در پيشگاهش سخنى بگويد، يا شفاعتى كند)) (لا يملكون منه خطابا). ضمير در ((لا يملكون )) ممكن است به همه اهل آسمانها و زمين بر گردد، يا تمام متقين و طاغيان كه در عرصه محشر براى حساب و جزاء جمع مى شوند، و در هر حال اشاره به اين است كه هيچكس را در آن روز حق اعتراض و چون و چرا نيست ، زيرا آنقدر حساب الهى دقيق و عادلانه است كه جايى براى چون و چرا باقى نمى ماند. علاوه بر اين ، هيچكس حق شفاعت را نيز ندارد جز به اذن و اجازه او ((من ذا الذى يشفع عنده الا باذنه )) (بقره - 255). ﴿31 بخشى از پاداش عظيم پرهيزگاران در آيات پيشين سخن از سرنوشت طغيانگران و قسمتى از كيفرهاى دردناك آنها و علت اين بدبختى بود، در آيات مورد بحث به شرح نقطه مقابل آنها پرداخته از مؤ منان راستين ، و پرهيزگاران ، و قسمتى از مواهب آنها در قيامت سخن مى گويد تا در يك مقايسه رويارو ميان اين دو، حقايق روشن تر گردد، همانگونه كه سيره قرآن مجيد در سوره هاى ديگر مى باشد كه اضداد را در مقابل هم قرار داده ، و وضع آنها را در اين مقابله تبيين مى كند. نخست مى فرمايد: ((براى پرهيزگاران پيروزى و نجات بزرگى است )) (ان للمتقين مفازا). ((مفاز)) ((اسم مكان )) يا ((مصدر ميمى )) از ماده ((فوز)) به معنى ((رسيدن به خير و نيكى تواءم با سلامت )) است ، و به معنى نجات و پيروزى كه لازمه اين معنى است نيز آمده ، و با توجه به اينكه ((مفازا)) به صورت نكره ذكر شده ، اشاره به پيروزى عظيم و رسيدن به خير و سعادت بزرگى است . سپس به شرح اين فوز و سعادت پرداخته ، مى افزايد: ((باغهايى خرم و سرسبز و محفوظ با ميوه هايى از انواع انگورها)) (حدائق و اعنابا). ((حدائق )) جمع ((حديقه )) به معنى باغ و بستان خرم و سرسبز و پر درخت است كه ديوار گرداگرد آن كشيده شده و از هر نظر محفوظ است ، ((راغب )) در مفردات مى گويد: ((حديقه )) در اصل به زمينى مى گويند كه داراى آب استهمچون حدقه چشم كه هميشه آب در آن وجود دارد! جالب اينكه از ميان تمام ميوه ها در اينجا روى انگور تكيه شده ، به خاطر مزاياى فوق العاده اى كه اين ميوه در ميان ميوه ها دارد، زيرا به گفته دانشمندان غذاشناس انگور علاوه بر اينكه از نظر خواص يك غذاى كامل محسوب مى شود و مواد غذايى آن بسيار نزديك به شير مادر است ، دو برابر گوشت در بدن ايجاد حرارت مى كند، گذشته از اين ، به قدرى مواد مفيد در آن وجود دارد كه مى توان گفت يك داروخانه طبيعى است ((انگور)) داراى خاصيت ضد سم ، مفيد براى تصفيه خون ، دفع رماتيسم ، نقرس ، و عامل مبارزه با افزايش اوره خون است . اضافه بر اينها انگور اعصاب را تقويت كرده ، و توليد نشاط مى كند، و به خاطر داشتن انواع ويتامينها به انسان نيرو و توان مى بخشد. اينها گوشه اى از آثار و خواص انگور است ، و لذا در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : خير فواكهكم العنب : ((بهترين ميوه هاى شما انگور است )). سپس به همسران بهشتى كه يكى ديگر از مواهب پرهيزگاران است اشاره كرده ، مى افزايد: ((براى آنها حوريانى است بسيار جوان كه تازه برآمدگى سينه آنها ظاهر شده ، و هم سن و سالند)) (و كواعب اترابا). ((كواعب )) جمع ((كاعب )) به معنى دوشيزه اى است كه تازه برآمدگى سينه او آشكار شده ، و اشاره به آغاز جوانى است ، و ((اتراب )) جمع ((ترب )) (بر وزن حزب ) به معنى افراد هم سن و سال است ، و بيشتر در مورد جنس مؤ نث به كار مى رود، و به گفته بعضى در اصل از ترائب به معنى دنده هاى قفسه سينه گرفته شده كه شباهت زيادى با هم دارند. اين هم سن و سال بودن ممكن است در ميان خود زنان بهشتى باشد، يعنى همگى جوان ، و همسان در زيبايى و حسن و جمال و اعتدال قامتند، و يا ميان آنها و همسرانشان ، چرا كه توافق سنى ميان دو همسر سبب مى شود كه بهتر احساسات يكديگر را درك كنند، ولى تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد. سپس چهارمين نعمت بهشتى را كه در انتظار پرهيزگاران است چنين شرح مى دهد: ((و جامهايى پر و لبريز و پياپى از شراب طهور!)) (و كاسا دهاقا). اما نه شرابى همچون شرابهاى آلوده دنيا كه عقل را مى زدايد، و انسان را تا سر حد يك حيوان تنزل مى دهد، بلكه شرابى كه عقل آور، و نشاط آفرين و جانپرور و روح افزا است . ((كاءس )) (بر وزن راءس ) به معنى جام مملو از نوشيدنى است ، و گاه به خود جام يا محتواى آن نيز اطلاق مى شود. ((دهاق )) را بسيارى از مفسران و اهل لغت به معنى ((لبريز)) تفسير كرده اند ولى ((ابن منظور)) در ((لسان العرب )) دو معنى ديگر نيز براى آن نقل كرده : ((پى درپى )) و ((صاف و زلال )). بنابراين اگر مجموع اين معانى را در نظر بگيريم مفهوم آيه چنين مى شود كه براى بهشتيان جامه اى مملو از شراب طهور زلال و لبريز و پى در پى مى آورند. و از آنجا كه سخن از جام و شراب تداعى معنى نامطلوب آن را در دنيا مى كند، در حالى كه شراب بهشتى درست نقطه مقابل شرابهاى شيطانى دنيا است بلافاصله مى افزايد: ((بهشتيان در آنجا نه سخن لغو و بيهوده اى مى شنوند، و نه دروغ و تكذيبى را)) (لا يسمعون فيها لغوا و لا كذابا). شراب دنيا عقل را مى زدايد، و هوش را از سر مى برد، و انسان را به بيهوده گويى و سخنان ناموزون وا مى دارد، اما شراب طهور بهشتى به انسان روح و عقل و نور و صفا مى بخشد. در اينكه مرجع ضمير ((فيها)) چيست ؟ دو احتمال داده اند: نخست اينكه به ((بهشت )) باز مى گردد، و ديگر اينكه به ((كاءس )) (جام ). بنا بر تفسير اول مفهوم آيه چنين خواهد بود كه در بهشت سخن لغو و دروغى نمى شنوند مانند آنچه در آيه 10 و 11 سوره غاشيه آمده است فى جنة عالية لا تسمع فيها لاغية : ((آنها در بهشت عالى جاى خواهند داشت بهشتى كه در آن سخن لغو و بيهوده نخواهى شنيد)). و بنا بر تفسير دوم مفهوم آيه اين است كه از نوشيدن آن جام شراب لغو و بيهوده و دروغى حاصل نمى شود، مانند آنچه در آيه 23 طور آمده است : يتنازعون فيها كاسا لا لغو فيها و لا تاثيم : ((آنها در بهشت جامه اى پر از شراب طهور را از يكديگر مى گيرند كه نه بيهوده گويى در آن است و نه گناه )). به هر حال يكى از مواهب بزرگ معنوى بهشتيان اين است كه در آنجا اثرى از دروغ پردازيها، بيهوده گوييها، تهمتها و افتراها، تكذيب حق ، و توجيه باطل ، و گفتگوهاى ناهنجارى كه قلب پرهيزكاران را در اين دنيا آزار مى دهد وجود نخواهد داشت و به راستى چه زيباست آن محيطى كه اثرى از اين سخنان ناموزون و رنج آور در آن وجود ندارد، و طبق آيه 62 مريم ((جز سلام و تحيت و سخنان مسالمت آميز در آنجا چيزى نمى شنوند)) ((لا يسمعون فيها لغوا الا سلاما)). و در پايان ذكر اين نعمتها به نعمت معنوى ديگرى اشاره مى كند كه از همه بالاتر است ، مى فرمايد: ((اين جزايى است از سوى پروردگارت ، و عطيه اى است كافى )) (جزاء من ربك عطاء حسابا). چه بشارت و نعمتى از اين برتر و بالاتر كه بنده ضعيف ، مورد نوازش و الطاف و محبتهاى مولاى كريم خود قرار گيرد، او را اكرام كند، بزرگ دارد، و خلعت بخشد، اين توجه و عنايت ، و اين لطف و محبت ، چنان لذتى به مؤ منان مى دهد كه با هيچ نعمتى برابر نيست . و به گفته شاعر: من كه باشم كه بر آن خاطر عاطر گذرم لطفها مى كنى اى خاك درت تاج سرم تعبير به ((رب )) (پروردگار) همراه با ضمير مخاطب و تواءم با كلمه ((عطاء)) همگى بيانگر لطف فوق العاده اى است كه در اين پاداشها نهفته است . واژه ((حسابا)) به عقيده بسيارى از مفسران در اينجا به معنى ((كافيا)) مى باشد، چنانكه گاه گفته مى شود ((احسبت )) يعنى آنقدر به او بخشيدم كه گفت ((حسبى )) (كافى است ). در حديثى از امام امير مؤ منان على (عليه السلام ) آمده است كه در قيامت خداوند حسنات مؤ منان را حساب مى كند، و هر حسنه را ده برابر تا هفتصد برابر پاداش مرحمت مى كند، همانگونه كه خدا در قرآن فرموده : جزاء من ربك عطاء حسابا. از اين روايت ، استفاده مى شود كه عطاياى الهى با آنكه جنبه تفضل دارد، در عين حال روى حساب اعمال است ، يعنى تفضلات و عطاياى او، تناسب با اعمال صالحه انسانها دارد، و به اين ترتيب مى توان ((حسابا)) را در آيه فوق به همان معنى معروف ((محاسبه )) تفسير كرد، و جمع اين معنى و معنى گذشته نيز مانعى ندارد (دقت كنيد). سپس در آخرين آيه مورد بحث مى افزايد: ((اين عطاياى بزرگ را همان كسى مى بخشد كه پروردگار آسمان و زمين است و آنچه ميان آن دو قرار دارد همان خداوند رحمان و بخشنده )) (رب السماوات و الارض و ما بينهما الرحمن ). آرى آن كس كه مالك اين جهان با عظمت و مدبر و مربى آن است ، و رحمتش همه جا، و همه كس را فرا گرفته ، همو بخشنده آنهمه عطايا در قيامت به نيكان و پاكان است . در حقيقت ، آيه فوق اشاره اى به اين واقعيت است كه اگر خداوند چنين وعده هايى را به متقين مى دهد گوشه اى از آن را در اين دنيا، به صورت رحمت عامش ، به اهل آسمانها و زمين نشان داده است . و در پايان آيه مى فرمايد: ((و هيچكس حق ندارد بى اجازه او در پيشگاهش سخنى بگويد، يا شفاعتى كند)) (لا يملكون منه خطابا). ضمير در ((لا يملكون )) ممكن است به همه اهل آسمانها و زمين بر گردد، يا تمام متقين و طاغيان كه در عرصه محشر براى حساب و جزاء جمع مى شوند، و در هر حال اشاره به اين است كه هيچكس را در آن روز حق اعتراض و چون و چرا نيست ، زيرا آنقدر حساب الهى دقيق و عادلانه است كه جايى براى چون و چرا باقى نمى ماند. علاوه بر اين ، هيچكس حق شفاعت را نيز ندارد جز به اذن و اجازه او ((من ذا الذى يشفع عنده الا باذنه )) (بقره - 255). ﴿32 بخشى از پاداش عظيم پرهيزگاران در آيات پيشين سخن از سرنوشت طغيانگران و قسمتى از كيفرهاى دردناك آنها و علت اين بدبختى بود، در آيات مورد بحث به شرح نقطه مقابل آنها پرداخته از مؤ منان راستين ، و پرهيزگاران ، و قسمتى از مواهب آنها در قيامت سخن مى گويد تا در يك مقايسه رويارو ميان اين دو، حقايق روشن تر گردد، همانگونه كه سيره قرآن مجيد در سوره هاى ديگر مى باشد كه اضداد را در مقابل هم قرار داده ، و وضع آنها را در اين مقابله تبيين مى كند. نخست مى فرمايد: ((براى پرهيزگاران پيروزى و نجات بزرگى است )) (ان للمتقين مفازا). ((مفاز)) ((اسم مكان )) يا ((مصدر ميمى )) از ماده ((فوز)) به معنى ((رسيدن به خير و نيكى تواءم با سلامت )) است ، و به معنى نجات و پيروزى كه لازمه اين معنى است نيز آمده ، و با توجه به اينكه ((مفازا)) به صورت نكره ذكر شده ، اشاره به پيروزى عظيم و رسيدن به خير و سعادت بزرگى است . سپس به شرح اين فوز و سعادت پرداخته ، مى افزايد: ((باغهايى خرم و سرسبز و محفوظ با ميوه هايى از انواع انگورها)) (حدائق و اعنابا). ((حدائق )) جمع ((حديقه )) به معنى باغ و بستان خرم و سرسبز و پر درخت است كه ديوار گرداگرد آن كشيده شده و از هر نظر محفوظ است ، ((راغب )) در مفردات مى گويد: ((حديقه )) در اصل به زمينى مى گويند كه داراى آب استهمچون حدقه چشم كه هميشه آب در آن وجود دارد! جالب اينكه از ميان تمام ميوه ها در اينجا روى انگور تكيه شده ، به خاطر مزاياى فوق العاده اى كه اين ميوه در ميان ميوه ها دارد، زيرا به گفته دانشمندان غذاشناس انگور علاوه بر اينكه از نظر خواص يك غذاى كامل محسوب مى شود و مواد غذايى آن بسيار نزديك به شير مادر است ، دو برابر گوشت در بدن ايجاد حرارت مى كند، گذشته از اين ، به قدرى مواد مفيد در آن وجود دارد كه مى توان گفت يك داروخانه طبيعى است ((انگور)) داراى خاصيت ضد سم ، مفيد براى تصفيه خون ، دفع رماتيسم ، نقرس ، و عامل مبارزه با افزايش اوره خون است . اضافه بر اينها انگور اعصاب را تقويت كرده ، و توليد نشاط مى كند، و به خاطر داشتن انواع ويتامينها به انسان نيرو و توان مى بخشد. اينها گوشه اى از آثار و خواص انگور است ، و لذا در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : خير فواكهكم العنب : ((بهترين ميوه هاى شما انگور است )). سپس به همسران بهشتى كه يكى ديگر از مواهب پرهيزگاران است اشاره كرده ، مى افزايد: ((براى آنها حوريانى است بسيار جوان كه تازه برآمدگى سينه آنها ظاهر شده ، و هم سن و سالند)) (و كواعب اترابا). ((كواعب )) جمع ((كاعب )) به معنى دوشيزه اى است كه تازه برآمدگى سينه او آشكار شده ، و اشاره به آغاز جوانى است ، و ((اتراب )) جمع ((ترب )) (بر وزن حزب ) به معنى افراد هم سن و سال است ، و بيشتر در مورد جنس مؤ نث به كار مى رود، و به گفته بعضى در اصل از ترائب به معنى دنده هاى قفسه سينه گرفته شده كه شباهت زيادى با هم دارند. اين هم سن و سال بودن ممكن است در ميان خود زنان بهشتى باشد، يعنى همگى جوان ، و همسان در زيبايى و حسن و جمال و اعتدال قامتند، و يا ميان آنها و همسرانشان ، چرا كه توافق سنى ميان دو همسر سبب مى شود كه بهتر احساسات يكديگر را درك كنند، ولى تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد. سپس چهارمين نعمت بهشتى را كه در انتظار پرهيزگاران است چنين شرح مى دهد: ((و جامهايى پر و لبريز و پياپى از شراب طهور!)) (و كاسا دهاقا). اما نه شرابى همچون شرابهاى آلوده دنيا كه عقل را مى زدايد، و انسان را تا سر حد يك حيوان تنزل مى دهد، بلكه شرابى كه عقل آور، و نشاط آفرين و جانپرور و روح افزا است . ((كاءس )) (بر وزن راءس ) به معنى جام مملو از نوشيدنى است ، و گاه به خود جام يا محتواى آن نيز اطلاق مى شود. ((دهاق )) را بسيارى از مفسران و اهل لغت به معنى ((لبريز)) تفسير كرده اند ولى ((ابن منظور)) در ((لسان العرب )) دو معنى ديگر نيز براى آن نقل كرده : ((پى درپى )) و ((صاف و زلال )). بنابراين اگر مجموع اين معانى را در نظر بگيريم مفهوم آيه چنين مى شود كه براى بهشتيان جامه اى مملو از شراب طهور زلال و لبريز و پى در پى مى آورند. و از آنجا كه سخن از جام و شراب تداعى معنى نامطلوب آن را در دنيا مى كند، در حالى كه شراب بهشتى درست نقطه مقابل شرابهاى شيطانى دنيا است بلافاصله مى افزايد: ((بهشتيان در آنجا نه سخن لغو و بيهوده اى مى شنوند، و نه دروغ و تكذيبى را)) (لا يسمعون فيها لغوا و لا كذابا). شراب دنيا عقل را مى زدايد، و هوش را از سر مى برد، و انسان را به بيهوده گويى و سخنان ناموزون وا مى دارد، اما شراب طهور بهشتى به انسان روح و عقل و نور و صفا مى بخشد. در اينكه مرجع ضمير ((فيها)) چيست ؟ دو احتمال داده اند: نخست اينكه به ((بهشت )) باز مى گردد، و ديگر اينكه به ((كاءس )) (جام ). بنا بر تفسير اول مفهوم آيه چنين خواهد بود كه در بهشت سخن لغو و دروغى نمى شنوند مانند آنچه در آيه 10 و 11 سوره غاشيه آمده است فى جنة عالية لا تسمع فيها لاغية : ((آنها در بهشت عالى جاى خواهند داشت بهشتى كه در آن سخن لغو و بيهوده نخواهى شنيد)). و بنا بر تفسير دوم مفهوم آيه اين است كه از نوشيدن آن جام شراب لغو و بيهوده و دروغى حاصل نمى شود، مانند آنچه در آيه 23 طور آمده است : يتنازعون فيها كاسا لا لغو فيها و لا تاثيم : ((آنها در بهشت جامه اى پر از شراب طهور را از يكديگر مى گيرند كه نه بيهوده گويى در آن است و نه گناه )). به هر حال يكى از مواهب بزرگ معنوى بهشتيان اين است كه در آنجا اثرى از دروغ پردازيها، بيهوده گوييها، تهمتها و افتراها، تكذيب حق ، و توجيه باطل ، و گفتگوهاى ناهنجارى كه قلب پرهيزكاران را در اين دنيا آزار مى دهد وجود نخواهد داشت و به راستى چه زيباست آن محيطى كه اثرى از اين سخنان ناموزون و رنج آور در آن وجود ندارد، و طبق آيه 62 مريم ((جز سلام و تحيت و سخنان مسالمت آميز در آنجا چيزى نمى شنوند)) ((لا يسمعون فيها لغوا الا سلاما)). و در پايان ذكر اين نعمتها به نعمت معنوى ديگرى اشاره مى كند كه از همه بالاتر است ، مى فرمايد: ((اين جزايى است از سوى پروردگارت ، و عطيه اى است كافى )) (جزاء من ربك عطاء حسابا). چه بشارت و نعمتى از اين برتر و بالاتر كه بنده ضعيف ، مورد نوازش و الطاف و محبتهاى مولاى كريم خود قرار گيرد، او را اكرام كند، بزرگ دارد، و خلعت بخشد، اين توجه و عنايت ، و اين لطف و محبت ، چنان لذتى به مؤ منان مى دهد كه با هيچ نعمتى برابر نيست . و به گفته شاعر: من كه باشم كه بر آن خاطر عاطر گذرم لطفها مى كنى اى خاك درت تاج سرم تعبير به ((رب )) (پروردگار) همراه با ضمير مخاطب و تواءم با كلمه ((عطاء)) همگى بيانگر لطف فوق العاده اى است كه در اين پاداشها نهفته است . واژه ((حسابا)) به عقيده بسيارى از مفسران در اينجا به معنى ((كافيا)) مى باشد، چنانكه گاه گفته مى شود ((احسبت )) يعنى آنقدر به او بخشيدم كه گفت ((حسبى )) (كافى است ). در حديثى از امام امير مؤ منان على (عليه السلام ) آمده است كه در قيامت خداوند حسنات مؤ منان را حساب مى كند، و هر حسنه را ده برابر تا هفتصد برابر پاداش مرحمت مى كند، همانگونه كه خدا در قرآن فرموده : جزاء من ربك عطاء حسابا. از اين روايت ، استفاده مى شود كه عطاياى الهى با آنكه جنبه تفضل دارد، در عين حال روى حساب اعمال است ، يعنى تفضلات و عطاياى او، تناسب با اعمال صالحه انسانها دارد، و به اين ترتيب مى توان ((حسابا)) را در آيه فوق به همان معنى معروف ((محاسبه )) تفسير كرد، و جمع اين معنى و معنى گذشته نيز مانعى ندارد (دقت كنيد). سپس در آخرين آيه مورد بحث مى افزايد: ((اين عطاياى بزرگ را همان كسى مى بخشد كه پروردگار آسمان و زمين است و آنچه ميان آن دو قرار دارد همان خداوند رحمان و بخشنده )) (رب السماوات و الارض و ما بينهما الرحمن ). آرى آن كس كه مالك اين جهان با عظمت و مدبر و مربى آن است ، و رحمتش همه جا، و همه كس را فرا گرفته ، همو بخشنده آنهمه عطايا در قيامت به نيكان و پاكان است . در حقيقت ، آيه فوق اشاره اى به اين واقعيت است كه اگر خداوند چنين وعده هايى را به متقين مى دهد گوشه اى از آن را در اين دنيا، به صورت رحمت عامش ، به اهل آسمانها و زمين نشان داده است . و در پايان آيه مى فرمايد: ((و هيچكس حق ندارد بى اجازه او در پيشگاهش سخنى بگويد، يا شفاعتى كند)) (لا يملكون منه خطابا). ضمير در ((لا يملكون )) ممكن است به همه اهل آسمانها و زمين بر گردد، يا تمام متقين و طاغيان كه در عرصه محشر براى حساب و جزاء جمع مى شوند، و در هر حال اشاره به اين است كه هيچكس را در آن روز حق اعتراض و چون و چرا نيست ، زيرا آنقدر حساب الهى دقيق و عادلانه است كه جايى براى چون و چرا باقى نمى ماند. علاوه بر اين ، هيچكس حق شفاعت را نيز ندارد جز به اذن و اجازه او ((من ذا الذى يشفع عنده الا باذنه )) (بقره - 255). ﴿33 بخشى از پاداش عظيم پرهيزگاران در آيات پيشين سخن از سرنوشت طغيانگران و قسمتى از كيفرهاى دردناك آنها و علت اين بدبختى بود، در آيات مورد بحث به شرح نقطه مقابل آنها پرداخته از مؤ منان راستين ، و پرهيزگاران ، و قسمتى از مواهب آنها در قيامت سخن مى گويد تا در يك مقايسه رويارو ميان اين دو، حقايق روشن تر گردد، همانگونه كه سيره قرآن مجيد در سوره هاى ديگر مى باشد كه اضداد را در مقابل هم قرار داده ، و وضع آنها را در اين مقابله تبيين مى كند. نخست مى فرمايد: ((براى پرهيزگاران پيروزى و نجات بزرگى است )) (ان للمتقين مفازا). ((مفاز)) ((اسم مكان )) يا ((مصدر ميمى )) از ماده ((فوز)) به معنى ((رسيدن به خير و نيكى تواءم با سلامت )) است ، و به معنى نجات و پيروزى كه لازمه اين معنى است نيز آمده ، و با توجه به اينكه ((مفازا)) به صورت نكره ذكر شده ، اشاره به پيروزى عظيم و رسيدن به خير و سعادت بزرگى است . سپس به شرح اين فوز و سعادت پرداخته ، مى افزايد: ((باغهايى خرم و سرسبز و محفوظ با ميوه هايى از انواع انگورها)) (حدائق و اعنابا). ((حدائق )) جمع ((حديقه )) به معنى باغ و بستان خرم و سرسبز و پر درخت است كه ديوار گرداگرد آن كشيده شده و از هر نظر محفوظ است ، ((راغب )) در مفردات مى گويد: ((حديقه )) در اصل به زمينى مى گويند كه داراى آب استهمچون حدقه چشم كه هميشه آب در آن وجود دارد! جالب اينكه از ميان تمام ميوه ها در اينجا روى انگور تكيه شده ، به خاطر مزاياى فوق العاده اى كه اين ميوه در ميان ميوه ها دارد، زيرا به گفته دانشمندان غذاشناس انگور علاوه بر اينكه از نظر خواص يك غذاى كامل محسوب مى شود و مواد غذايى آن بسيار نزديك به شير مادر است ، دو برابر گوشت در بدن ايجاد حرارت مى كند، گذشته از اين ، به قدرى مواد مفيد در آن وجود دارد كه مى توان گفت يك داروخانه طبيعى است ((انگور)) داراى خاصيت ضد سم ، مفيد براى تصفيه خون ، دفع رماتيسم ، نقرس ، و عامل مبارزه با افزايش اوره خون است . اضافه بر اينها انگور اعصاب را تقويت كرده ، و توليد نشاط مى كند، و به خاطر داشتن انواع ويتامينها به انسان نيرو و توان مى بخشد. اينها گوشه اى از آثار و خواص انگور است ، و لذا در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : خير فواكهكم العنب : ((بهترين ميوه هاى شما انگور است )). سپس به همسران بهشتى كه يكى ديگر از مواهب پرهيزگاران است اشاره كرده ، مى افزايد: ((براى آنها حوريانى است بسيار جوان كه تازه برآمدگى سينه آنها ظاهر شده ، و هم سن و سالند)) (و كواعب اترابا). ((كواعب )) جمع ((كاعب )) به معنى دوشيزه اى است كه تازه برآمدگى سينه او آشكار شده ، و اشاره به آغاز جوانى است ، و ((اتراب )) جمع ((ترب )) (بر وزن حزب ) به معنى افراد هم سن و سال است ، و بيشتر در مورد جنس مؤ نث به كار مى رود، و به گفته بعضى در اصل از ترائب به معنى دنده هاى قفسه سينه گرفته شده كه شباهت زيادى با هم دارند. اين هم سن و سال بودن ممكن است در ميان خود زنان بهشتى باشد، يعنى همگى جوان ، و همسان در زيبايى و حسن و جمال و اعتدال قامتند، و يا ميان آنها و همسرانشان ، چرا كه توافق سنى ميان دو همسر سبب مى شود كه بهتر احساسات يكديگر را درك كنند، ولى تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد. سپس چهارمين نعمت بهشتى را كه در انتظار پرهيزگاران است چنين شرح مى دهد: ((و جامهايى پر و لبريز و پياپى از شراب طهور!)) (و كاسا دهاقا). اما نه شرابى همچون شرابهاى آلوده دنيا كه عقل را مى زدايد، و انسان را تا سر حد يك حيوان تنزل مى دهد، بلكه شرابى كه عقل آور، و نشاط آفرين و جانپرور و روح افزا است . ((كاءس )) (بر وزن راءس ) به معنى جام مملو از نوشيدنى است ، و گاه به خود جام يا محتواى آن نيز اطلاق مى شود. ((دهاق )) را بسيارى از مفسران و اهل لغت به معنى ((لبريز)) تفسير كرده اند ولى ((ابن منظور)) در ((لسان العرب )) دو معنى ديگر نيز براى آن نقل كرده : ((پى درپى )) و ((صاف و زلال )). بنابراين اگر مجموع اين معانى را در نظر بگيريم مفهوم آيه چنين مى شود كه براى بهشتيان جامه اى مملو از شراب طهور زلال و لبريز و پى در پى مى آورند. و از آنجا كه سخن از جام و شراب تداعى معنى نامطلوب آن را در دنيا مى كند، در حالى كه شراب بهشتى درست نقطه مقابل شرابهاى شيطانى دنيا است بلافاصله مى افزايد: ((بهشتيان در آنجا نه سخن لغو و بيهوده اى مى شنوند، و نه دروغ و تكذيبى را)) (لا يسمعون فيها لغوا و لا كذابا). شراب دنيا عقل را مى زدايد، و هوش را از سر مى برد، و انسان را به بيهوده گويى و سخنان ناموزون وا مى دارد، اما شراب طهور بهشتى به انسان روح و عقل و نور و صفا مى بخشد. در اينكه مرجع ضمير ((فيها)) چيست ؟ دو احتمال داده اند: نخست اينكه به ((بهشت )) باز مى گردد، و ديگر اينكه به ((كاءس )) (جام ). بنا بر تفسير اول مفهوم آيه چنين خواهد بود كه در بهشت سخن لغو و دروغى نمى شنوند مانند آنچه در آيه 10 و 11 سوره غاشيه آمده است فى جنة عالية لا تسمع فيها لاغية : ((آنها در بهشت عالى جاى خواهند داشت بهشتى كه در آن سخن لغو و بيهوده نخواهى شنيد)). و بنا بر تفسير دوم مفهوم آيه اين است كه از نوشيدن آن جام شراب لغو و بيهوده و دروغى حاصل نمى شود، مانند آنچه در آيه 23 طور آمده است : يتنازعون فيها كاسا لا لغو فيها و لا تاثيم : ((آنها در بهشت جامه اى پر از شراب طهور را از يكديگر مى گيرند كه نه بيهوده گويى در آن است و نه گناه )). به هر حال يكى از مواهب بزرگ معنوى بهشتيان اين است كه در آنجا اثرى از دروغ پردازيها، بيهوده گوييها، تهمتها و افتراها، تكذيب حق ، و توجيه باطل ، و گفتگوهاى ناهنجارى كه قلب پرهيزكاران را در اين دنيا آزار مى دهد وجود نخواهد داشت و به راستى چه زيباست آن محيطى كه اثرى از اين سخنان ناموزون و رنج آور در آن وجود ندارد، و طبق آيه 62 مريم ((جز سلام و تحيت و سخنان مسالمت آميز در آنجا چيزى نمى شنوند)) ((لا يسمعون فيها لغوا الا سلاما)). و در پايان ذكر اين نعمتها به نعمت معنوى ديگرى اشاره مى كند كه از همه بالاتر است ، مى فرمايد: ((اين جزايى است از سوى پروردگارت ، و عطيه اى است كافى )) (جزاء من ربك عطاء حسابا). چه بشارت و نعمتى از اين برتر و بالاتر كه بنده ضعيف ، مورد نوازش و الطاف و محبتهاى مولاى كريم خود قرار گيرد، او را اكرام كند، بزرگ دارد، و خلعت بخشد، اين توجه و عنايت ، و اين لطف و محبت ، چنان لذتى به مؤ منان مى دهد كه با هيچ نعمتى برابر نيست . و به گفته شاعر: من كه باشم كه بر آن خاطر عاطر گذرم لطفها مى كنى اى خاك درت تاج سرم تعبير به ((رب )) (پروردگار) همراه با ضمير مخاطب و تواءم با كلمه ((عطاء)) همگى بيانگر لطف فوق العاده اى است كه در اين پاداشها نهفته است . واژه ((حسابا)) به عقيده بسيارى از مفسران در اينجا به معنى ((كافيا)) مى باشد، چنانكه گاه گفته مى شود ((احسبت )) يعنى آنقدر به او بخشيدم كه گفت ((حسبى )) (كافى است ). در حديثى از امام امير مؤ منان على (عليه السلام ) آمده است كه در قيامت خداوند حسنات مؤ منان را حساب مى كند، و هر حسنه را ده برابر تا هفتصد برابر پاداش مرحمت مى كند، همانگونه كه خدا در قرآن فرموده : جزاء من ربك عطاء حسابا. از اين روايت ، استفاده مى شود كه عطاياى الهى با آنكه جنبه تفضل دارد، در عين حال روى حساب اعمال است ، يعنى تفضلات و عطاياى او، تناسب با اعمال صالحه انسانها دارد، و به اين ترتيب مى توان ((حسابا)) را در آيه فوق به همان معنى معروف ((محاسبه )) تفسير كرد، و جمع اين معنى و معنى گذشته نيز مانعى ندارد (دقت كنيد). سپس در آخرين آيه مورد بحث مى افزايد: ((اين عطاياى بزرگ را همان كسى مى بخشد كه پروردگار آسمان و زمين است و آنچه ميان آن دو قرار دارد همان خداوند رحمان و بخشنده )) (رب السماوات و الارض و ما بينهما الرحمن ). آرى آن كس كه مالك اين جهان با عظمت و مدبر و مربى آن است ، و رحمتش همه جا، و همه كس را فرا گرفته ، همو بخشنده آنهمه عطايا در قيامت به نيكان و پاكان است . در حقيقت ، آيه فوق اشاره اى به اين واقعيت است كه اگر خداوند چنين وعده هايى را به متقين مى دهد گوشه اى از آن را در اين دنيا، به صورت رحمت عامش ، به اهل آسمانها و زمين نشان داده است . و در پايان آيه مى فرمايد: ((و هيچكس حق ندارد بى اجازه او در پيشگاهش سخنى بگويد، يا شفاعتى كند)) (لا يملكون منه خطابا). ضمير در ((لا يملكون )) ممكن است به همه اهل آسمانها و زمين بر گردد، يا تمام متقين و طاغيان كه در عرصه محشر براى حساب و جزاء جمع مى شوند، و در هر حال اشاره به اين است كه هيچكس را در آن روز حق اعتراض و چون و چرا نيست ، زيرا آنقدر حساب الهى دقيق و عادلانه است كه جايى براى چون و چرا باقى نمى ماند. علاوه بر اين ، هيچكس حق شفاعت را نيز ندارد جز به اذن و اجازه او ((من ذا الذى يشفع عنده الا باذنه )) (بقره - 255). ﴿34 بخشى از پاداش عظيم پرهيزگاران در آيات پيشين سخن از سرنوشت طغيانگران و قسمتى از كيفرهاى دردناك آنها و علت اين بدبختى بود، در آيات مورد بحث به شرح نقطه مقابل آنها پرداخته از مؤ منان راستين ، و پرهيزگاران ، و قسمتى از مواهب آنها در قيامت سخن مى گويد تا در يك مقايسه رويارو ميان اين دو، حقايق روشن تر گردد، همانگونه كه سيره قرآن مجيد در سوره هاى ديگر مى باشد كه اضداد را در مقابل هم قرار داده ، و وضع آنها را در اين مقابله تبيين مى كند. نخست مى فرمايد: ((براى پرهيزگاران پيروزى و نجات بزرگى است )) (ان للمتقين مفازا). ((مفاز)) ((اسم مكان )) يا ((مصدر ميمى )) از ماده ((فوز)) به معنى ((رسيدن به خير و نيكى تواءم با سلامت )) است ، و به معنى نجات و پيروزى كه لازمه اين معنى است نيز آمده ، و با توجه به اينكه ((مفازا)) به صورت نكره ذكر شده ، اشاره به پيروزى عظيم و رسيدن به خير و سعادت بزرگى است . سپس به شرح اين فوز و سعادت پرداخته ، مى افزايد: ((باغهايى خرم و سرسبز و محفوظ با ميوه هايى از انواع انگورها)) (حدائق و اعنابا). ((حدائق )) جمع ((حديقه )) به معنى باغ و بستان خرم و سرسبز و پر درخت است كه ديوار گرداگرد آن كشيده شده و از هر نظر محفوظ است ، ((راغب )) در مفردات مى گويد: ((حديقه )) در اصل به زمينى مى گويند كه داراى آب استهمچون حدقه چشم كه هميشه آب در آن وجود دارد! جالب اينكه از ميان تمام ميوه ها در اينجا روى انگور تكيه شده ، به خاطر مزاياى فوق العاده اى كه اين ميوه در ميان ميوه ها دارد، زيرا به گفته دانشمندان غذاشناس انگور علاوه بر اينكه از نظر خواص يك غذاى كامل محسوب مى شود و مواد غذايى آن بسيار نزديك به شير مادر است ، دو برابر گوشت در بدن ايجاد حرارت مى كند، گذشته از اين ، به قدرى مواد مفيد در آن وجود دارد كه مى توان گفت يك داروخانه طبيعى است ((انگور)) داراى خاصيت ضد سم ، مفيد براى تصفيه خون ، دفع رماتيسم ، نقرس ، و عامل مبارزه با افزايش اوره خون است . اضافه بر اينها انگور اعصاب را تقويت كرده ، و توليد نشاط مى كند، و به خاطر داشتن انواع ويتامينها به انسان نيرو و توان مى بخشد. اينها گوشه اى از آثار و خواص انگور است ، و لذا در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : خير فواكهكم العنب : ((بهترين ميوه هاى شما انگور است )). سپس به همسران بهشتى كه يكى ديگر از مواهب پرهيزگاران است اشاره كرده ، مى افزايد: ((براى آنها حوريانى است بسيار جوان كه تازه برآمدگى سينه آنها ظاهر شده ، و هم سن و سالند)) (و كواعب اترابا). ((كواعب )) جمع ((كاعب )) به معنى دوشيزه اى است كه تازه برآمدگى سينه او آشكار شده ، و اشاره به آغاز جوانى است ، و ((اتراب )) جمع ((ترب )) (بر وزن حزب ) به معنى افراد هم سن و سال است ، و بيشتر در مورد جنس مؤ نث به كار مى رود، و به گفته بعضى در اصل از ترائب به معنى دنده هاى قفسه سينه گرفته شده كه شباهت زيادى با هم دارند. اين هم سن و سال بودن ممكن است در ميان خود زنان بهشتى باشد، يعنى همگى جوان ، و همسان در زيبايى و حسن و جمال و اعتدال قامتند، و يا ميان آنها و همسرانشان ، چرا كه توافق سنى ميان دو همسر سبب مى شود كه بهتر احساسات يكديگر را درك كنند، ولى تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد. سپس چهارمين نعمت بهشتى را كه در انتظار پرهيزگاران است چنين شرح مى دهد: ((و جامهايى پر و لبريز و پياپى از شراب طهور!)) (و كاسا دهاقا). اما نه شرابى همچون شرابهاى آلوده دنيا كه عقل را مى زدايد، و انسان را تا سر حد يك حيوان تنزل مى دهد، بلكه شرابى كه عقل آور، و نشاط آفرين و جانپرور و روح افزا است . ((كاءس )) (بر وزن راءس ) به معنى جام مملو از نوشيدنى است ، و گاه به خود جام يا محتواى آن نيز اطلاق مى شود. ((دهاق )) را بسيارى از مفسران و اهل لغت به معنى ((لبريز)) تفسير كرده اند ولى ((ابن منظور)) در ((لسان العرب )) دو معنى ديگر نيز براى آن نقل كرده : ((پى درپى )) و ((صاف و زلال )). بنابراين اگر مجموع اين معانى را در نظر بگيريم مفهوم آيه چنين مى شود كه براى بهشتيان جامه اى مملو از شراب طهور زلال و لبريز و پى در پى مى آورند. و از آنجا كه سخن از جام و شراب تداعى معنى نامطلوب آن را در دنيا مى كند، در حالى كه شراب بهشتى درست نقطه مقابل شرابهاى شيطانى دنيا است بلافاصله مى افزايد: ((بهشتيان در آنجا نه سخن لغو و بيهوده اى مى شنوند، و نه دروغ و تكذيبى را)) (لا يسمعون فيها لغوا و لا كذابا). شراب دنيا عقل را مى زدايد، و هوش را از سر مى برد، و انسان را به بيهوده گويى و سخنان ناموزون وا مى دارد، اما شراب طهور بهشتى به انسان روح و عقل و نور و صفا مى بخشد. در اينكه مرجع ضمير ((فيها)) چيست ؟ دو احتمال داده اند: نخست اينكه به ((بهشت )) باز مى گردد، و ديگر اينكه به ((كاءس )) (جام ). بنا بر تفسير اول مفهوم آيه چنين خواهد بود كه در بهشت سخن لغو و دروغى نمى شنوند مانند آنچه در آيه 10 و 11 سوره غاشيه آمده است فى جنة عالية لا تسمع فيها لاغية : ((آنها در بهشت عالى جاى خواهند داشت بهشتى كه در آن سخن لغو و بيهوده نخواهى شنيد)). و بنا بر تفسير دوم مفهوم آيه اين است كه از نوشيدن آن جام شراب لغو و بيهوده و دروغى حاصل نمى شود، مانند آنچه در آيه 23 طور آمده است : يتنازعون فيها كاسا لا لغو فيها و لا تاثيم : ((آنها در بهشت جامه اى پر از شراب طهور را از يكديگر مى گيرند كه نه بيهوده گويى در آن است و نه گناه )). به هر حال يكى از مواهب بزرگ معنوى بهشتيان اين است كه در آنجا اثرى از دروغ پردازيها، بيهوده گوييها، تهمتها و افتراها، تكذيب حق ، و توجيه باطل ، و گفتگوهاى ناهنجارى كه قلب پرهيزكاران را در اين دنيا آزار مى دهد وجود نخواهد داشت و به راستى چه زيباست آن محيطى كه اثرى از اين سخنان ناموزون و رنج آور در آن وجود ندارد، و طبق آيه 62 مريم ((جز سلام و تحيت و سخنان مسالمت آميز در آنجا چيزى نمى شنوند)) ((لا يسمعون فيها لغوا الا سلاما)). و در پايان ذكر اين نعمتها به نعمت معنوى ديگرى اشاره مى كند كه از همه بالاتر است ، مى فرمايد: ((اين جزايى است از سوى پروردگارت ، و عطيه اى است كافى )) (جزاء من ربك عطاء حسابا). چه بشارت و نعمتى از اين برتر و بالاتر كه بنده ضعيف ، مورد نوازش و الطاف و محبتهاى مولاى كريم خود قرار گيرد، او را اكرام كند، بزرگ دارد، و خلعت بخشد، اين توجه و عنايت ، و اين لطف و محبت ، چنان لذتى به مؤ منان مى دهد كه با هيچ نعمتى برابر نيست . و به گفته شاعر: من كه باشم كه بر آن خاطر عاطر گذرم لطفها مى كنى اى خاك درت تاج سرم تعبير به ((رب )) (پروردگار) همراه با ضمير مخاطب و تواءم با كلمه ((عطاء)) همگى بيانگر لطف فوق العاده اى است كه در اين پاداشها نهفته است . واژه ((حسابا)) به عقيده بسيارى از مفسران در اينجا به معنى ((كافيا)) مى باشد، چنانكه گاه گفته مى شود ((احسبت )) يعنى آنقدر به او بخشيدم كه گفت ((حسبى )) (كافى است ). در حديثى از امام امير مؤ منان على (عليه السلام ) آمده است كه در قيامت خداوند حسنات مؤ منان را حساب مى كند، و هر حسنه را ده برابر تا هفتصد برابر پاداش مرحمت مى كند، همانگونه كه خدا در قرآن فرموده : جزاء من ربك عطاء حسابا. از اين روايت ، استفاده مى شود كه عطاياى الهى با آنكه جنبه تفضل دارد، در عين حال روى حساب اعمال است ، يعنى تفضلات و عطاياى او، تناسب با اعمال صالحه انسانها دارد، و به اين ترتيب مى توان ((حسابا)) را در آيه فوق به همان معنى معروف ((محاسبه )) تفسير كرد، و جمع اين معنى و معنى گذشته نيز مانعى ندارد (دقت كنيد). سپس در آخرين آيه مورد بحث مى افزايد: ((اين عطاياى بزرگ را همان كسى مى بخشد كه پروردگار آسمان و زمين است و آنچه ميان آن دو قرار دارد همان خداوند رحمان و بخشنده )) (رب السماوات و الارض و ما بينهما الرحمن ). آرى آن كس كه مالك اين جهان با عظمت و مدبر و مربى آن است ، و رحمتش همه جا، و همه كس را فرا گرفته ، همو بخشنده آنهمه عطايا در قيامت به نيكان و پاكان است . در حقيقت ، آيه فوق اشاره اى به اين واقعيت است كه اگر خداوند چنين وعده هايى را به متقين مى دهد گوشه اى از آن را در اين دنيا، به صورت رحمت عامش ، به اهل آسمانها و زمين نشان داده است . و در پايان آيه مى فرمايد: ((و هيچكس حق ندارد بى اجازه او در پيشگاهش سخنى بگويد، يا شفاعتى كند)) (لا يملكون منه خطابا). ضمير در ((لا يملكون )) ممكن است به همه اهل آسمانها و زمين بر گردد، يا تمام متقين و طاغيان كه در عرصه محشر براى حساب و جزاء جمع مى شوند، و در هر حال اشاره به اين است كه هيچكس را در آن روز حق اعتراض و چون و چرا نيست ، زيرا آنقدر حساب الهى دقيق و عادلانه است كه جايى براى چون و چرا باقى نمى ماند. علاوه بر اين ، هيچكس حق شفاعت را نيز ندارد جز به اذن و اجازه او ((من ذا الذى يشفع عنده الا باذنه )) (بقره - 255). ﴿35 بخشى از پاداش عظيم پرهيزگاران در آيات پيشين سخن از سرنوشت طغيانگران و قسمتى از كيفرهاى دردناك آنها و علت اين بدبختى بود، در آيات مورد بحث به شرح نقطه مقابل آنها پرداخته از مؤ منان راستين ، و پرهيزگاران ، و قسمتى از مواهب آنها در قيامت سخن مى گويد تا در يك مقايسه رويارو ميان اين دو، حقايق روشن تر گردد، همانگونه كه سيره قرآن مجيد در سوره هاى ديگر مى باشد كه اضداد را در مقابل هم قرار داده ، و وضع آنها را در اين مقابله تبيين مى كند. نخست مى فرمايد: ((براى پرهيزگاران پيروزى و نجات بزرگى است )) (ان للمتقين مفازا). ((مفاز)) ((اسم مكان )) يا ((مصدر ميمى )) از ماده ((فوز)) به معنى ((رسيدن به خير و نيكى تواءم با سلامت )) است ، و به معنى نجات و پيروزى كه لازمه اين معنى است نيز آمده ، و با توجه به اينكه ((مفازا)) به صورت نكره ذكر شده ، اشاره به پيروزى عظيم و رسيدن به خير و سعادت بزرگى است . سپس به شرح اين فوز و سعادت پرداخته ، مى افزايد: ((باغهايى خرم و سرسبز و محفوظ با ميوه هايى از انواع انگورها)) (حدائق و اعنابا). ((حدائق )) جمع ((حديقه )) به معنى باغ و بستان خرم و سرسبز و پر درخت است كه ديوار گرداگرد آن كشيده شده و از هر نظر محفوظ است ، ((راغب )) در مفردات مى گويد: ((حديقه )) در اصل به زمينى مى گويند كه داراى آب استهمچون حدقه چشم كه هميشه آب در آن وجود دارد! جالب اينكه از ميان تمام ميوه ها در اينجا روى انگور تكيه شده ، به خاطر مزاياى فوق العاده اى كه اين ميوه در ميان ميوه ها دارد، زيرا به گفته دانشمندان غذاشناس انگور علاوه بر اينكه از نظر خواص يك غذاى كامل محسوب مى شود و مواد غذايى آن بسيار نزديك به شير مادر است ، دو برابر گوشت در بدن ايجاد حرارت مى كند، گذشته از اين ، به قدرى مواد مفيد در آن وجود دارد كه مى توان گفت يك داروخانه طبيعى است ((انگور)) داراى خاصيت ضد سم ، مفيد براى تصفيه خون ، دفع رماتيسم ، نقرس ، و عامل مبارزه با افزايش اوره خون است . اضافه بر اينها انگور اعصاب را تقويت كرده ، و توليد نشاط مى كند، و به خاطر داشتن انواع ويتامينها به انسان نيرو و توان مى بخشد. اينها گوشه اى از آثار و خواص انگور است ، و لذا در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : خير فواكهكم العنب : ((بهترين ميوه هاى شما انگور است )). سپس به همسران بهشتى كه يكى ديگر از مواهب پرهيزگاران است اشاره كرده ، مى افزايد: ((براى آنها حوريانى است بسيار جوان كه تازه برآمدگى سينه آنها ظاهر شده ، و هم سن و سالند)) (و كواعب اترابا). ((كواعب )) جمع ((كاعب )) به معنى دوشيزه اى است كه تازه برآمدگى سينه او آشكار شده ، و اشاره به آغاز جوانى است ، و ((اتراب )) جمع ((ترب )) (بر وزن حزب ) به معنى افراد هم سن و سال است ، و بيشتر در مورد جنس مؤ نث به كار مى رود، و به گفته بعضى در اصل از ترائب به معنى دنده هاى قفسه سينه گرفته شده كه شباهت زيادى با هم دارند. اين هم سن و سال بودن ممكن است در ميان خود زنان بهشتى باشد، يعنى همگى جوان ، و همسان در زيبايى و حسن و جمال و اعتدال قامتند، و يا ميان آنها و همسرانشان ، چرا كه توافق سنى ميان دو همسر سبب مى شود كه بهتر احساسات يكديگر را درك كنند، ولى تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد. سپس چهارمين نعمت بهشتى را كه در انتظار پرهيزگاران است چنين شرح مى دهد: ((و جامهايى پر و لبريز و پياپى از شراب طهور!)) (و كاسا دهاقا). اما نه شرابى همچون شرابهاى آلوده دنيا كه عقل را مى زدايد، و انسان را تا سر حد يك حيوان تنزل مى دهد، بلكه شرابى كه عقل آور، و نشاط آفرين و جانپرور و روح افزا است . ((كاءس )) (بر وزن راءس ) به معنى جام مملو از نوشيدنى است ، و گاه به خود جام يا محتواى آن نيز اطلاق مى شود. ((دهاق )) را بسيارى از مفسران و اهل لغت به معنى ((لبريز)) تفسير كرده اند ولى ((ابن منظور)) در ((لسان العرب )) دو معنى ديگر نيز براى آن نقل كرده : ((پى درپى )) و ((صاف و زلال )). بنابراين اگر مجموع اين معانى را در نظر بگيريم مفهوم آيه چنين مى شود كه براى بهشتيان جامه اى مملو از شراب طهور زلال و لبريز و پى در پى مى آورند. و از آنجا كه سخن از جام و شراب تداعى معنى نامطلوب آن را در دنيا مى كند، در حالى كه شراب بهشتى درست نقطه مقابل شرابهاى شيطانى دنيا است بلافاصله مى افزايد: ((بهشتيان در آنجا نه سخن لغو و بيهوده اى مى شنوند، و نه دروغ و تكذيبى را)) (لا يسمعون فيها لغوا و لا كذابا). شراب دنيا عقل را مى زدايد، و هوش را از سر مى برد، و انسان را به بيهوده گويى و سخنان ناموزون وا مى دارد، اما شراب طهور بهشتى به انسان روح و عقل و نور و صفا مى بخشد. در اينكه مرجع ضمير ((فيها)) چيست ؟ دو احتمال داده اند: نخست اينكه به ((بهشت )) باز مى گردد، و ديگر اينكه به ((كاءس )) (جام ). بنا بر تفسير اول مفهوم آيه چنين خواهد بود كه در بهشت سخن لغو و دروغى نمى شنوند مانند آنچه در آيه 10 و 11 سوره غاشيه آمده است فى جنة عالية لا تسمع فيها لاغية : ((آنها در بهشت عالى جاى خواهند داشت بهشتى كه در آن سخن لغو و بيهوده نخواهى شنيد)). و بنا بر تفسير دوم مفهوم آيه اين است كه از نوشيدن آن جام شراب لغو و بيهوده و دروغى حاصل نمى شود، مانند آنچه در آيه 23 طور آمده است : يتنازعون فيها كاسا لا لغو فيها و لا تاثيم : ((آنها در بهشت جامه اى پر از شراب طهور را از يكديگر مى گيرند كه نه بيهوده گويى در آن است و نه گناه )). به هر حال يكى از مواهب بزرگ معنوى بهشتيان اين است كه در آنجا اثرى از دروغ پردازيها، بيهوده گوييها، تهمتها و افتراها، تكذيب حق ، و توجيه باطل ، و گفتگوهاى ناهنجارى كه قلب پرهيزكاران را در اين دنيا آزار مى دهد وجود نخواهد داشت و به راستى چه زيباست آن محيطى كه اثرى از اين سخنان ناموزون و رنج آور در آن وجود ندارد، و طبق آيه 62 مريم ((جز سلام و تحيت و سخنان مسالمت آميز در آنجا چيزى نمى شنوند)) ((لا يسمعون فيها لغوا الا سلاما)). و در پايان ذكر اين نعمتها به نعمت معنوى ديگرى اشاره مى كند كه از همه بالاتر است ، مى فرمايد: ((اين جزايى است از سوى پروردگارت ، و عطيه اى است كافى )) (جزاء من ربك عطاء حسابا). چه بشارت و نعمتى از اين برتر و بالاتر كه بنده ضعيف ، مورد نوازش و الطاف و محبتهاى مولاى كريم خود قرار گيرد، او را اكرام كند، بزرگ دارد، و خلعت بخشد، اين توجه و عنايت ، و اين لطف و محبت ، چنان لذتى به مؤ منان مى دهد كه با هيچ نعمتى برابر نيست . و به گفته شاعر: من كه باشم كه بر آن خاطر عاطر گذرم لطفها مى كنى اى خاك درت تاج سرم تعبير به ((رب )) (پروردگار) همراه با ضمير مخاطب و تواءم با كلمه ((عطاء)) همگى بيانگر لطف فوق العاده اى است كه در اين پاداشها نهفته است . واژه ((حسابا)) به عقيده بسيارى از مفسران در اينجا به معنى ((كافيا)) مى باشد، چنانكه گاه گفته مى شود ((احسبت )) يعنى آنقدر به او بخشيدم كه گفت ((حسبى )) (كافى است ). در حديثى از امام امير مؤ منان على (عليه السلام ) آمده است كه در قيامت خداوند حسنات مؤ منان را حساب مى كند، و هر حسنه را ده برابر تا هفتصد برابر پاداش مرحمت مى كند، همانگونه كه خدا در قرآن فرموده : جزاء من ربك عطاء حسابا. از اين روايت ، استفاده مى شود كه عطاياى الهى با آنكه جنبه تفضل دارد، در عين حال روى حساب اعمال است ، يعنى تفضلات و عطاياى او، تناسب با اعمال صالحه انسانها دارد، و به اين ترتيب مى توان ((حسابا)) را در آيه فوق به همان معنى معروف ((محاسبه )) تفسير كرد، و جمع اين معنى و معنى گذشته نيز مانعى ندارد (دقت كنيد). سپس در آخرين آيه مورد بحث مى افزايد: ((اين عطاياى بزرگ را همان كسى مى بخشد كه پروردگار آسمان و زمين است و آنچه ميان آن دو قرار دارد همان خداوند رحمان و بخشنده )) (رب السماوات و الارض و ما بينهما الرحمن ). آرى آن كس كه مالك اين جهان با عظمت و مدبر و مربى آن است ، و رحمتش همه جا، و همه كس را فرا گرفته ، همو بخشنده آنهمه عطايا در قيامت به نيكان و پاكان است . در حقيقت ، آيه فوق اشاره اى به اين واقعيت است كه اگر خداوند چنين وعده هايى را به متقين مى دهد گوشه اى از آن را در اين دنيا، به صورت رحمت عامش ، به اهل آسمانها و زمين نشان داده است . و در پايان آيه مى فرمايد: ((و هيچكس حق ندارد بى اجازه او در پيشگاهش سخنى بگويد، يا شفاعتى كند)) (لا يملكون منه خطابا). ضمير در ((لا يملكون )) ممكن است به همه اهل آسمانها و زمين بر گردد، يا تمام متقين و طاغيان كه در عرصه محشر براى حساب و جزاء جمع مى شوند، و در هر حال اشاره به اين است كه هيچكس را در آن روز حق اعتراض و چون و چرا نيست ، زيرا آنقدر حساب الهى دقيق و عادلانه است كه جايى براى چون و چرا باقى نمى ماند. علاوه بر اين ، هيچكس حق شفاعت را نيز ندارد جز به اذن و اجازه او ((من ذا الذى يشفع عنده الا باذنه )) (بقره - 255). ﴿36 بخشى از پاداش عظيم پرهيزگاران در آيات پيشين سخن از سرنوشت طغيانگران و قسمتى از كيفرهاى دردناك آنها و علت اين بدبختى بود، در آيات مورد بحث به شرح نقطه مقابل آنها پرداخته از مؤ منان راستين ، و پرهيزگاران ، و قسمتى از مواهب آنها در قيامت سخن مى گويد تا در يك مقايسه رويارو ميان اين دو، حقايق روشن تر گردد، همانگونه كه سيره قرآن مجيد در سوره هاى ديگر مى باشد كه اضداد را در مقابل هم قرار داده ، و وضع آنها را در اين مقابله تبيين مى كند. نخست مى فرمايد: ((براى پرهيزگاران پيروزى و نجات بزرگى است )) (ان للمتقين مفازا). ((مفاز)) ((اسم مكان )) يا ((مصدر ميمى )) از ماده ((فوز)) به معنى ((رسيدن به خير و نيكى تواءم با سلامت )) است ، و به معنى نجات و پيروزى كه لازمه اين معنى است نيز آمده ، و با توجه به اينكه ((مفازا)) به صورت نكره ذكر شده ، اشاره به پيروزى عظيم و رسيدن به خير و سعادت بزرگى است . سپس به شرح اين فوز و سعادت پرداخته ، مى افزايد: ((باغهايى خرم و سرسبز و محفوظ با ميوه هايى از انواع انگورها)) (حدائق و اعنابا). ((حدائق )) جمع ((حديقه )) به معنى باغ و بستان خرم و سرسبز و پر درخت است كه ديوار گرداگرد آن كشيده شده و از هر نظر محفوظ است ، ((راغب )) در مفردات مى گويد: ((حديقه )) در اصل به زمينى مى گويند كه داراى آب استهمچون حدقه چشم كه هميشه آب در آن وجود دارد! جالب اينكه از ميان تمام ميوه ها در اينجا روى انگور تكيه شده ، به خاطر مزاياى فوق العاده اى كه اين ميوه در ميان ميوه ها دارد، زيرا به گفته دانشمندان غذاشناس انگور علاوه بر اينكه از نظر خواص يك غذاى كامل محسوب مى شود و مواد غذايى آن بسيار نزديك به شير مادر است ، دو برابر گوشت در بدن ايجاد حرارت مى كند، گذشته از اين ، به قدرى مواد مفيد در آن وجود دارد كه مى توان گفت يك داروخانه طبيعى است ((انگور)) داراى خاصيت ضد سم ، مفيد براى تصفيه خون ، دفع رماتيسم ، نقرس ، و عامل مبارزه با افزايش اوره خون است . اضافه بر اينها انگور اعصاب را تقويت كرده ، و توليد نشاط مى كند، و به خاطر داشتن انواع ويتامينها به انسان نيرو و توان مى بخشد. اينها گوشه اى از آثار و خواص انگور است ، و لذا در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : خير فواكهكم العنب : ((بهترين ميوه هاى شما انگور است )). سپس به همسران بهشتى كه يكى ديگر از مواهب پرهيزگاران است اشاره كرده ، مى افزايد: ((براى آنها حوريانى است بسيار جوان كه تازه برآمدگى سينه آنها ظاهر شده ، و هم سن و سالند)) (و كواعب اترابا). ((كواعب )) جمع ((كاعب )) به معنى دوشيزه اى است كه تازه برآمدگى سينه او آشكار شده ، و اشاره به آغاز جوانى است ، و ((اتراب )) جمع ((ترب )) (بر وزن حزب ) به معنى افراد هم سن و سال است ، و بيشتر در مورد جنس مؤ نث به كار مى رود، و به گفته بعضى در اصل از ترائب به معنى دنده هاى قفسه سينه گرفته شده كه شباهت زيادى با هم دارند. اين هم سن و سال بودن ممكن است در ميان خود زنان بهشتى باشد، يعنى همگى جوان ، و همسان در زيبايى و حسن و جمال و اعتدال قامتند، و يا ميان آنها و همسرانشان ، چرا كه توافق سنى ميان دو همسر سبب مى شود كه بهتر احساسات يكديگر را درك كنند، ولى تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد. سپس چهارمين نعمت بهشتى را كه در انتظار پرهيزگاران است چنين شرح مى دهد: ((و جامهايى پر و لبريز و پياپى از شراب طهور!)) (و كاسا دهاقا). اما نه شرابى همچون شرابهاى آلوده دنيا كه عقل را مى زدايد، و انسان را تا سر حد يك حيوان تنزل مى دهد، بلكه شرابى كه عقل آور، و نشاط آفرين و جانپرور و روح افزا است . ((كاءس )) (بر وزن راءس ) به معنى جام مملو از نوشيدنى است ، و گاه به خود جام يا محتواى آن نيز اطلاق مى شود. ((دهاق )) را بسيارى از مفسران و اهل لغت به معنى ((لبريز)) تفسير كرده اند ولى ((ابن منظور)) در ((لسان العرب )) دو معنى ديگر نيز براى آن نقل كرده : ((پى درپى )) و ((صاف و زلال )). بنابراين اگر مجموع اين معانى را در نظر بگيريم مفهوم آيه چنين مى شود كه براى بهشتيان جامه اى مملو از شراب طهور زلال و لبريز و پى در پى مى آورند. و از آنجا كه سخن از جام و شراب تداعى معنى نامطلوب آن را در دنيا مى كند، در حالى كه شراب بهشتى درست نقطه مقابل شرابهاى شيطانى دنيا است بلافاصله مى افزايد: ((بهشتيان در آنجا نه سخن لغو و بيهوده اى مى شنوند، و نه دروغ و تكذيبى را)) (لا يسمعون فيها لغوا و لا كذابا). شراب دنيا عقل را مى زدايد، و هوش را از سر مى برد، و انسان را به بيهوده گويى و سخنان ناموزون وا مى دارد، اما شراب طهور بهشتى به انسان روح و عقل و نور و صفا مى بخشد. در اينكه مرجع ضمير ((فيها)) چيست ؟ دو احتمال داده اند: نخست اينكه به ((بهشت )) باز مى گردد، و ديگر اينكه به ((كاءس )) (جام ). بنا بر تفسير اول مفهوم آيه چنين خواهد بود كه در بهشت سخن لغو و دروغى نمى شنوند مانند آنچه در آيه 10 و 11 سوره غاشيه آمده است فى جنة عالية لا تسمع فيها لاغية : ((آنها در بهشت عالى جاى خواهند داشت بهشتى كه در آن سخن لغو و بيهوده نخواهى شنيد)). و بنا بر تفسير دوم مفهوم آيه اين است كه از نوشيدن آن جام شراب لغو و بيهوده و دروغى حاصل نمى شود، مانند آنچه در آيه 23 طور آمده است : يتنازعون فيها كاسا لا لغو فيها و لا تاثيم : ((آنها در بهشت جامه اى پر از شراب طهور را از يكديگر مى گيرند كه نه بيهوده گويى در آن است و نه گناه )). به هر حال يكى از مواهب بزرگ معنوى بهشتيان اين است كه در آنجا اثرى از دروغ پردازيها، بيهوده گوييها، تهمتها و افتراها، تكذيب حق ، و توجيه باطل ، و گفتگوهاى ناهنجارى كه قلب پرهيزكاران را در اين دنيا آزار مى دهد وجود نخواهد داشت و به راستى چه زيباست آن محيطى كه اثرى از اين سخنان ناموزون و رنج آور در آن وجود ندارد، و طبق آيه 62 مريم ((جز سلام و تحيت و سخنان مسالمت آميز در آنجا چيزى نمى شنوند)) ((لا يسمعون فيها لغوا الا سلاما)). و در پايان ذكر اين نعمتها به نعمت معنوى ديگرى اشاره مى كند كه از همه بالاتر است ، مى فرمايد: ((اين جزايى است از سوى پروردگارت ، و عطيه اى است كافى )) (جزاء من ربك عطاء حسابا). چه بشارت و نعمتى از اين برتر و بالاتر كه بنده ضعيف ، مورد نوازش و الطاف و محبتهاى مولاى كريم خود قرار گيرد، او را اكرام كند، بزرگ دارد، و خلعت بخشد، اين توجه و عنايت ، و اين لطف و محبت ، چنان لذتى به مؤ منان مى دهد كه با هيچ نعمتى برابر نيست . و به گفته شاعر: من كه باشم كه بر آن خاطر عاطر گذرم لطفها مى كنى اى خاك درت تاج سرم تعبير به ((رب )) (پروردگار) همراه با ضمير مخاطب و تواءم با كلمه ((عطاء)) همگى بيانگر لطف فوق العاده اى است كه در اين پاداشها نهفته است . واژه ((حسابا)) به عقيده بسيارى از مفسران در اينجا به معنى ((كافيا)) مى باشد، چنانكه گاه گفته مى شود ((احسبت )) يعنى آنقدر به او بخشيدم كه گفت ((حسبى )) (كافى است ). در حديثى از امام امير مؤ منان على (عليه السلام ) آمده است كه در قيامت خداوند حسنات مؤ منان را حساب مى كند، و هر حسنه را ده برابر تا هفتصد برابر پاداش مرحمت مى كند، همانگونه كه خدا در قرآن فرموده : جزاء من ربك عطاء حسابا. از اين روايت ، استفاده مى شود كه عطاياى الهى با آنكه جنبه تفضل دارد، در عين حال روى حساب اعمال است ، يعنى تفضلات و عطاياى او، تناسب با اعمال صالحه انسانها دارد، و به اين ترتيب مى توان ((حسابا)) را در آيه فوق به همان معنى معروف ((محاسبه )) تفسير كرد، و جمع اين معنى و معنى گذشته نيز مانعى ندارد (دقت كنيد). سپس در آخرين آيه مورد بحث مى افزايد: ((اين عطاياى بزرگ را همان كسى مى بخشد كه پروردگار آسمان و زمين است و آنچه ميان آن دو قرار دارد همان خداوند رحمان و بخشنده )) (رب السماوات و الارض و ما بينهما الرحمن ). آرى آن كس كه مالك اين جهان با عظمت و مدبر و مربى آن است ، و رحمتش همه جا، و همه كس را فرا گرفته ، همو بخشنده آنهمه عطايا در قيامت به نيكان و پاكان است . در حقيقت ، آيه فوق اشاره اى به اين واقعيت است كه اگر خداوند چنين وعده هايى را به متقين مى دهد گوشه اى از آن را در اين دنيا، به صورت رحمت عامش ، به اهل آسمانها و زمين نشان داده است . و در پايان آيه مى فرمايد: ((و هيچكس حق ندارد بى اجازه او در پيشگاهش سخنى بگويد، يا شفاعتى كند)) (لا يملكون منه خطابا). ضمير در ((لا يملكون )) ممكن است به همه اهل آسمانها و زمين بر گردد، يا تمام متقين و طاغيان كه در عرصه محشر براى حساب و جزاء جمع مى شوند، و در هر حال اشاره به اين است كه هيچكس را در آن روز حق اعتراض و چون و چرا نيست ، زيرا آنقدر حساب الهى دقيق و عادلانه است كه جايى براى چون و چرا باقى نمى ماند. علاوه بر اين ، هيچكس حق شفاعت را نيز ندارد جز به اذن و اجازه او ((من ذا الذى يشفع عنده الا باذنه )) (بقره - 255). ﴿37 كافران مى گويند اى كاش خاك بوديم ! در آيات گذشته قسمتهاى قابل ملاحظه اى از كيفرها و مجازاتهاى طغيانگران و مواهب و پاداشهاى پرهيزگاران در روز رستاخيز بيان شد. در آيات مورد بحث به معرفى آن روز بزرگ پرداخته ، بخشى از اوصاف آن روز و حوادث آن را شرح مى دهد، مى فرمايد: ((اينها همه در روزى واقع مى شود كه روح و تمام ملائكه در يك صف بپا مى خيزند، و هيچيك جز به اذن خداوند رحمن سخن نمى گويند، و آن كس كه سخن مى گويد جز صواب و حق نمى گويد)) (يوم يقوم الروح و الملائكة صفا لا يتكلمون الا من اذن له الرحمن و قال صوابا). <33> بدون شك قيام ((روح )) و ((فرشتگان )) در آن روز در يك صف ، و سخن نگفتن جز به اذن خداوند رحمن ، فقط براى اجراى فرمان او است ، آنها در اين جهان نيز ((مدبرات امر)) و مجرى فرمانهاى او هستند، و در عالم آخرت اين امر آشكارتر و واضح تر و گسترده تر خواهد بود. در اينكه مراد از ((روح )) در اينجا چيست ؟ مفسران تفسيرهاى زيادى ذكر كرده اند كه در بعضى از تفاسير به هشت احتمال بالغ مى شود كه مهم تر از همه تفسيرهاى زير است : 1 - منظور مخلوقى است غير از فرشتگان و برتر از همه آنها. 2 - منظور جبرييل امين پيك وحى خدا و واسطه ميان او و پيامبران است ، كه بزرگترين فرشتگان مى باشد. 3 - منظور ((ارواح انسانها)) است كه همراه فرشتگان بپا مى خيزند. 4 - فرشته اى است بالاتر از همه فرشتگان و برتر از جبرييل ، و هم او بود كه با انبياء و امامان معصوم همراه بوده و هست . قابل توجه اينكه روح در قرآن مجيد گاه به صورت مطلق ، و بدون هيچ قيد ذكر شده ، و در اين حال غالبا در برابر ((ملائكه )) قرار گرفته مانند: تعرج الملائكة و الروح اليه : فرشتگان و روح به سوى او بالا مى روند (معارج - 4). تنزل الملائكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر: ((در شب قدر ملائكه و روح به فرمان پروردگارشان با هر چيزى نازل مى شوند)) (قدر - 4 ). در اين دو آيه روح بعد از ملائكه ذكر شده ، و در آيه مورد بحث قبل از ملائكه ، البته ممكن است اين جدا شدن به عنوان يك فرد مشخص و بزرگ بوده باشد، و به اصطلاح ذكر عام بعد از خاص يا ذكر خاص بعد از عام است . اما در بسيارى از آيات ، ((روح )) با اضافه يا وصفى آمده است ، مانند ((روح القدس )) در آيه قل نزله روح القدس من ربك بالحق : ((بگو روح القدس اين قرآن را از سوى پروردگارت به حق نازل كرد)) (نحل - 102) يا آيه نزل به الروح الامين قرآن را ((روح الامين )) نازل كرده (شعرا - 193). در بعضى از آيات خداوند ((روح )) را به خودش اضافه فرمود، مى فرمايد: ((و نفخت فيه من روحى :)) ((در آدم از روح خودم دميدم )) (روح شريفى كه به خاطر شرافت به ذات مقدس او اضافه شده ) (حجر 29) و در جاى ديگر مى فرمايد: فارسلنا اليها روحنا: ((ما به سوى مريم روح خود را فرستاديم )) (مريم - 17) به نظر مى رسد كه ((روح )) در اين آيات كه به صورتهاى متفاوتى بيان شده معناهاى متفاوتى داشته باشد كه شرح هر كدام در ذيل همان آيات بيان شده است . ولى آنچه از ميان تفاسير مختلف نسبت به آيه مورد بحث مناسب تر به نظر مى رسد اين است كه ، منظور از روح در اينجا يكى از فرشتگان بزرگ الهى است كه بر طبق بعضى از روايات حتى از جبرييل برتر است ، چنانكه در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : هو ملك اعظم من جبرييل و ميكاييل : ((او فرشته اى است بزرگتر از جبرييل و ميكاييل )). <35> و در تفسير ((على بن ابراهيم )) نيز آمده است : الروح ملك اعظم من جبرييل و ميكاييل و كان مع رسول الله و هو مع الائمة (عليهم السلام ): ((روح فرشته اى است برتر از جبرييل و ميكاييل و او با رسول الله همراه بود و با امامان نيز همراه است )). <36> هر چند در بعضى از روايات در تفاسير اهل سنت از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: الروح جند من جنود الله ليسوا بملائكة لهم رؤ س و ايدى و ارجل ، ثم قرا يوم يقوم الروح و الملائكة صفا، قال هؤ لاء جند و هؤ لاء جند: ((روح لشكرى از لشكريان خدا است كه ملائكه نيستند، آنها داراى سر و دست و پا مى باشند، سپس پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اين آيه را تلاوت فرمود: يوم يقوم الروح و الملائكة صفا سپس افزود: اينها لشكرى هستند و آنها لشكر ديگرى )). <37> درباره روح انسان و تجرد و استقلال آن ، بحثهاى مشروح و مفصلى در جلد 12 صفحه 250 تا 269 (ذيل آيه 85 سوره اسراء) آورده ايم . به هر حال همانگونه كه اشاره شد اين مخلوق بزرگ الهى خواه از فرشتگان باشد، يا موجود ديگرى ، در قيامت همراه ملائكه آماده اطاعت فرمان او هستند، و چنان هول و اضطراب محشر همه را فرا گرفته كه هيچكس را ياراى سخن گفتن نيست ، و آنگاه كه ذكرى يا سخنى بگويند يا شفاعتى كنند تنها به اذن پروردگار است ، حمد و ثناى او مى گويند و يا شفاعت براى آنها كه شايسته شفاعتند. در حديثى آمده است از امام صادق (عليه السلام ) درباره اين آيه سؤ ال كردند، فرمود: نحن و الله الماذون لهم يوم القيامة و القائلون : ((به خدا سوگند در روز قيامت به ما اجازه داده مى شود و سخن مى گوييم )). راوى سؤ ال مى كند در آن روز شما چه مى گوييد؟ فرمود: نمجد ربنا، و نصلى على نبينا، و نشفع لشيعتنا، فلا يردنا ربنا: ((تمجيد و ستايش ‍ پروردگارمان را مى كنيم ، و بر پيامبرمان درود مى فرستيم ، و براى پيروانمان شفاعت مى كنيم ، و خداوند شفاعت ما را رد نمى كند)). <38> از اين روايت استفاده مى شود كه انبياء و امامان معصوم نيز در صف فرشتگان و روح قرار مى گيرند، و از كسانى كه به آنها اجازه سخن گفتن و مدح و ثناى خداوند و شفاعت داده مى شود آنها هستند. <39> تعبير ((صوابا)) دليل بر اين است كه اگر ملائكه و روح يا انبياء و اولياء براى كسانى شفاعت كنند آن هم روى حساب است و بى دليل نيست . سپس اشاره به اين روز بزرگ كه هم روز قيام انسانها و هم فرشتگان ، و هم يوم الفصل و روز كيفر طاغين و پاداش متقين است كرده مى فرمايد: ((آن روز حق است )) (ذلك اليوم الحق ). حق به معنى چيزى است كه ثابت است ، واقعيت دارد و تحقق مى يابد، و اين معنى درباره قيامت كاملا صادق است ، بعلاوه روزى است كه حق هر كس به او داده مى شود، حقوق مظلومان از ظالمان گرفته خواهد شد، و ((حقايق )) و اسرار درون به ظهور مى پيوندد، بنابراين روزى است به تمام معنى حق . و چون توجه به اين واقعيت مى تواند مؤ ثرترين انگيزه انسان براى حركت به سوى پروردگار، و اطاعت فرمان او گردد، بلافاصله مى افزايد: ((پس هر كسى بخواهد راهى به سوى پروردگارش مى گزيند، و به سوى او باز مى گردد)) (فمن شاء اتخذ الى ربه مابا). يعنى تمام اسباب اين حركت الهى فراهم است ، راه و چاه ارائه شده ، انبيا به قدر كافى ابلاغ فرمان حق كرده اند، عقل انسانى نيز كه پيامبرى از درون او است ، سرنوشت طاغيان و پرهيزگاران نيز به خوبى تبيين شده ، و ((دادگاه )) و ((دادخواه )) و ((دادرس )) نيز تعيين گرديده ، تنها چيزى كه باقيمانده تصميم قاطع انسان است كه با استفاده از اختيارى كه خدا به او داده است راه را برگزيند و پيش رود. ماب به معنى محل بازگشت است ، به معنى ((طريق و راه )) نيز آمده است . سپس به عنوان تاءكيد روى مساءله مجازات مجرمان ، و بيان نزديك بودن آن روز بزرگ در برابر كسانى كه آن را دور، يا نسيه اش مى پندارند، مى افزايد: ((ما شما را از عذاب نزديكى بيم مى دهيم )) (انا انذرناكم عذابا قريبا). چرا كه عمر دنيا هر قدر باشد در برابر عمر آخرت ساعتى بيش نيست ، و نيز طبق ضرب المثل معروف عرب ((هر چه قطعا مى آيد نزديك است )) كل ما هو آت قريب ! و لذا در آيه 5 تا 7 معارج خداوند به پيامبرش مى فرمايد: فاصبر صبرا جميلا انهم يرونه بعيدا و نراه قريبا: ((صبر كن صبرى جميل و خالى از هر گونه جزع و فزع ، آنها آن روز را دور مى بينند و ما نزديك مى بينيم )). امير مؤ منان على (عليه السلام ) نيز در اين زمينه ، مى فرمايد: كل آت قريب دان ((هر چيزى كه مى آيد قريب و نزديك است )). <40> چرا نزديك نباشد در حالى كه مايه اصلى عذاب الهى اعمال خود انسانها است كه هميشه با آنها است ((و جهنم هم اكنون كافران را احاطه كرده )) و ان جهنم لمحيطة بالكافرين (عنكبوت - 54). و از آنجا كه در آن روز گروه عظيمى غرق حسرت و اندوه شده ، نادم و پشيمان مى گردند، حسرتى كه به حالشان سودى نخواهد داشت و پشيمانى كه نتيجه اى ندارد، به دنبال اين هشدار مى افزايد: ((اين عذاب روزى واقع مى شود كه انسان آنچه با دست خود از قبل فرستاده همه را مى بيند، و كافر مى گويد: اى كاش خاك بودم :)) (يوم ينظر المرء ما قدمت يداه و يقول الكافر يا ليتنى كنت ترابا). جمعى از مفسران جمله ((ينظر)) را در اين آيه به معنى ((ينتظر)) تفسير كرده ، و گفته اند منظور اين است كه انسان در آن روز در انتظار جزاى اعمال خويش است . و بعضى آن را به معنى ((نگريستن به نامه اعمال و ملاحظه حسنات و سيئات )) دانسته اند. و نيز احتمال داده شده كه منظور مشاهده پاداش و كيفر اعمال است . اين تفسيرها همه از اينجا ناشى شده كه آنها به مساءله حضور و تجسم اعمال آدمى در آن روز كمتر توجه داشته اند، و الا با توجه به اين واقعيت مفهوم آيه روشن است و نياز به هيچگونه تقدير و تاويلى ندارد. توضيح اينكه از آيات مختلف قرآن و روايات اسلامى استفاده مى شود كه اعمال انسان در آن روز به صورتهاى مناسبى مجسم شده ، و در برابر او ظاهر مى شوند، او به راستى اعمال خويش را مى بيند، و از مشاهده منظره اعمال بدش در وحشت و ندامت و حسرت فرو مى رود، و از ديدن اعمال حسنه اش شاد و مسرور مى گردد، و اصولا يكى از بهترين پاداشهاى نيكوكاران ، و يكى از بدترين كيفرهاى بدكاران همين اعمال مجسم آنها است كه همراهشان خواهد بود. در آيه 49 سوره كهف مى خوانيم : و وجدوا ما عملوا حاضرا: ((آنچه را انجام داده بودند حاضر مى بينند)) و در آخرين آيات سوره زلزال آمده است : فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذره شرا يره : ((هر كس به اندازه ذره اى كار نيك كرده باشد آن را مى بيند، و هر كس به اندازه ذره اى كار بد كرده باشد آن را نيز مى بيند)). و اين از شگفتيهاى عالم قيامت است كه اعمال آدمى در آنجا مجسم مى گردد و انرژيها تبديل به ماده شده جان مى گيرد. تعبير به ((قدمت يداه )) (دو دست او آن را از پيش فرستاده ) به خاطر آن است كه انسان غالب كارها را با دست انجام مى دهد، ولى مسلما منحصر به اعمال دست نيست ، بلكه آنچه با زبان و چشم و گوش نيز انجام مى دهد همه مشمول اين قانون است . قرآن قبل از رسيدن آن روز به ما هشدار داده مى گويد: بايد هر كس بنگرد كه براى آن روز چه از پيش فرستاده ؟ ((و لتنظر نفس ما قدمت لغد)) (حشر - 18). به هر حال كفار بعد از آنكه اعمال تمام عمر خود را همه در برابر خويش ‍ حاضر مى بينند آنچنان در اندوه و حسرت فرو مى روند كه مى گويند اى كاش خاك بوديم ! اى كاش از آغاز از مرحله خاك فراتر نمى رفتيم ، و از جمادى نامى ، و از نامى حيوان و از حيوان سر از انسان بيرون نمى آورديم . و اى كاش بعد از آنكه انسان شديم و مرديم هرگز پس از مردن و خاك شدن زندگى تازه اى در رستاخيز نمى يافتيم ! البته آنها مى دانند كه خاك هم از آنها بهتر است ، چرا كه خاك يكدانه مى گيرد و گاه صدها دانه پس ‍ مى دهد، خاك منبع انواع مواد غذايى و معادن و ساير بركات است ، خاك بستر انسان و گاهواره زندگى او است ، و بى آنكه كمترين ضررى داشته باشد آنهمه فايده دارد، اما آنها يكى از فوائد خاك را ندارند ولى كان ضررهاى بسيارند. آرى كار انسانى كه اشرف مخلوقات است گاه بر اثر كفر و گناه به جايى مى رسد كه آرزو مى كند در صف يكى از موجودات بى روح و پست باشد. در آيات قرآن مى خوانيم : كفار و مجرمان هنگامى كه صحنه قيامت و دادرسى پروردگار و جزاى اعمال را مشاهده مى كنند، عكس العملهاى مختلفى نشان مى دهند كه همگى حكايت از شدت تاءثر و تاءسف آنها مى كند. گاه مى گويند: ((واى بر ما از اين حسرت كه در اطاعت فرمان خدا كوتاهى كرديم :)) يا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله (زمر - 56) و گاه مى گويند: خداوندا ما را به دنيا باز گردان تا عمل صالح كنيم فارجعنا نعمل صالحا (الم سجده - 12). و گاه مى گويند: ((اى كاش خاك بوديم و هرگز زنده نمى شديم )) همانگونه كه در آيات مورد بحث آمده است . ﴿38 كافران مى گويند اى كاش خاك بوديم ! در آيات گذشته قسمتهاى قابل ملاحظه اى از كيفرها و مجازاتهاى طغيانگران و مواهب و پاداشهاى پرهيزگاران در روز رستاخيز بيان شد. در آيات مورد بحث به معرفى آن روز بزرگ پرداخته ، بخشى از اوصاف آن روز و حوادث آن را شرح مى دهد، مى فرمايد: ((اينها همه در روزى واقع مى شود كه روح و تمام ملائكه در يك صف بپا مى خيزند، و هيچيك جز به اذن خداوند رحمن سخن نمى گويند، و آن كس كه سخن مى گويد جز صواب و حق نمى گويد)) (يوم يقوم الروح و الملائكة صفا لا يتكلمون الا من اذن له الرحمن و قال صوابا). بدون شك قيام ((روح )) و ((فرشتگان )) در آن روز در يك صف ، و سخن نگفتن جز به اذن خداوند رحمن ، فقط براى اجراى فرمان او است ، آنها در اين جهان نيز ((مدبرات امر)) و مجرى فرمانهاى او هستند، و در عالم آخرت اين امر آشكارتر و واضح تر و گسترده تر خواهد بود. در اينكه مراد از ((روح )) در اينجا چيست ؟ مفسران تفسيرهاى زيادى ذكر كرده اند كه در بعضى از تفاسير به هشت احتمال بالغ مى شود كه مهم تر از همه تفسيرهاى زير است : 1 - منظور مخلوقى است غير از فرشتگان و برتر از همه آنها. 2 - منظور جبرييل امين پيك وحى خدا و واسطه ميان او و پيامبران است ، كه بزرگترين فرشتگان مى باشد. 3 - منظور ((ارواح انسانها)) است كه همراه فرشتگان بپا مى خيزند. 4 - فرشته اى است بالاتر از همه فرشتگان و برتر از جبرييل ، و هم او بود كه با انبياء و امامان معصوم همراه بوده و هست . قابل توجه اينكه روح در قرآن مجيد گاه به صورت مطلق ، و بدون هيچ قيد ذكر شده ، و در اين حال غالبا در برابر ((ملائكه )) قرار گرفته مانند: تعرج الملائكة و الروح اليه : فرشتگان و روح به سوى او بالا مى روند (معارج - 4). تنزل الملائكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر: ((در شب قدر ملائكه و روح به فرمان پروردگارشان با هر چيزى نازل مى شوند)) (قدر - 4 ). در اين دو آيه روح بعد از ملائكه ذكر شده ، و در آيه مورد بحث قبل از ملائكه ، البته ممكن است اين جدا شدن به عنوان يك فرد مشخص و بزرگ بوده باشد، و به اصطلاح ذكر عام بعد از خاص يا ذكر خاص بعد از عام است . اما در بسيارى از آيات ، ((روح )) با اضافه يا وصفى آمده است ، مانند ((روح القدس )) در آيه قل نزله روح القدس من ربك بالحق : ((بگو روح القدس اين قرآن را از سوى پروردگارت به حق نازل كرد)) (نحل - 102) يا آيه نزل به الروح الامين قرآن را ((روح الامين )) نازل كرده (شعرا - 193). در بعضى از آيات خداوند ((روح )) را به خودش اضافه فرمود، مى فرمايد: ((و نفخت فيه من روحى :)) ((در آدم از روح خودم دميدم )) (روح شريفى كه به خاطر شرافت به ذات مقدس او اضافه شده ) (حجر 29) و در جاى ديگر مى فرمايد: فارسلنا اليها روحنا: ((ما به سوى مريم روح خود را فرستاديم )) (مريم - 17) به نظر مى رسد كه ((روح )) در اين آيات كه به صورتهاى متفاوتى بيان شده معناهاى متفاوتى داشته باشد كه شرح هر كدام در ذيل همان آيات بيان شده است . ولى آنچه از ميان تفاسير مختلف نسبت به آيه مورد بحث مناسب تر به نظر مى رسد اين است كه ، منظور از روح در اينجا يكى از فرشتگان بزرگ الهى است كه بر طبق بعضى از روايات حتى از جبرييل برتر است ، چنانكه در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : هو ملك اعظم من جبرييل و ميكاييل : ((او فرشته اى است بزرگتر از جبرييل و ميكاييل )). و در تفسير ((على بن ابراهيم )) نيز آمده است : الروح ملك اعظم من جبرييل و ميكاييل و كان مع رسول الله و هو مع الائمة (عليهم السلام ): ((روح فرشته اى است برتر از جبرييل و ميكاييل و او با رسول الله همراه بود و با امامان نيز همراه است )). هر چند در بعضى از روايات در تفاسير اهل سنت از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: الروح جند من جنود الله ليسوا بملائكة لهم رؤ س و ايدى و ارجل ، ثم قرا يوم يقوم الروح و الملائكة صفا، قال هؤ لاء جند و هؤ لاء جند: ((روح لشكرى از لشكريان خدا است كه ملائكه نيستند، آنها داراى سر و دست و پا مى باشند، سپس پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اين آيه را تلاوت فرمود: يوم يقوم الروح و الملائكة صفا سپس افزود: اينها لشكرى هستند و آنها لشكر ديگرى )). درباره روح انسان و تجرد و استقلال آن ، بحثهاى مشروح و مفصلى در جلد 12 صفحه 250 تا 269 (ذيل آيه 85 سوره اسراء) آورده ايم . به هر حال همانگونه كه اشاره شد اين مخلوق بزرگ الهى خواه از فرشتگان باشد، يا موجود ديگرى ، در قيامت همراه ملائكه آماده اطاعت فرمان او هستند، و چنان هول و اضطراب محشر همه را فرا گرفته كه هيچكس را ياراى سخن گفتن نيست ، و آنگاه كه ذكرى يا سخنى بگويند يا شفاعتى كنند تنها به اذن پروردگار است ، حمد و ثناى او مى گويند و يا شفاعت براى آنها كه شايسته شفاعتند. در حديثى آمده است از امام صادق (عليه السلام ) درباره اين آيه سؤ ال كردند، فرمود: نحن و الله الماذون لهم يوم القيامة و القائلون : ((به خدا سوگند در روز قيامت به ما اجازه داده مى شود و سخن مى گوييم )). راوى سؤ ال مى كند در آن روز شما چه مى گوييد؟ فرمود: نمجد ربنا، و نصلى على نبينا، و نشفع لشيعتنا، فلا يردنا ربنا: ((تمجيد و ستايش ‍ پروردگارمان را مى كنيم ، و بر پيامبرمان درود مى فرستيم ، و براى پيروانمان شفاعت مى كنيم ، و خداوند شفاعت ما را رد نمى كند)). از اين روايت استفاده مى شود كه انبياء و امامان معصوم نيز در صف فرشتگان و روح قرار مى گيرند، و از كسانى كه به آنها اجازه سخن گفتن و مدح و ثناى خداوند و شفاعت داده مى شود آنها هستند. تعبير ((صوابا)) دليل بر اين است كه اگر ملائكه و روح يا انبياء و اولياء براى كسانى شفاعت كنند آن هم روى حساب است و بى دليل نيست . سپس اشاره به اين روز بزرگ كه هم روز قيام انسانها و هم فرشتگان ، و هم يوم الفصل و روز كيفر طاغين و پاداش متقين است كرده مى فرمايد: ((آن روز حق است )) (ذلك اليوم الحق ). حق به معنى چيزى است كه ثابت است ، واقعيت دارد و تحقق مى يابد، و اين معنى درباره قيامت كاملا صادق است ، بعلاوه روزى است كه حق هر كس به او داده مى شود، حقوق مظلومان از ظالمان گرفته خواهد شد، و ((حقايق )) و اسرار درون به ظهور مى پيوندد، بنابراين روزى است به تمام معنى حق . و چون توجه به اين واقعيت مى تواند مؤ ثرترين انگيزه انسان براى حركت به سوى پروردگار، و اطاعت فرمان او گردد، بلافاصله مى افزايد: ((پس هر كسى بخواهد راهى به سوى پروردگارش مى گزيند، و به سوى او باز مى گردد)) (فمن شاء اتخذ الى ربه مابا). يعنى تمام اسباب اين حركت الهى فراهم است ، راه و چاه ارائه شده ، انبيا به قدر كافى ابلاغ فرمان حق كرده اند، عقل انسانى نيز كه پيامبرى از درون او است ، سرنوشت طاغيان و پرهيزگاران نيز به خوبى تبيين شده ، و ((دادگاه )) و ((دادخواه )) و ((دادرس )) نيز تعيين گرديده ، تنها چيزى كه باقيمانده تصميم قاطع انسان است كه با استفاده از اختيارى كه خدا به او داده است راه را برگزيند و پيش رود. ماب به معنى محل بازگشت است ، به معنى ((طريق و راه )) نيز آمده است . سپس به عنوان تاءكيد روى مساءله مجازات مجرمان ، و بيان نزديك بودن آن روز بزرگ در برابر كسانى كه آن را دور، يا نسيه اش مى پندارند، مى افزايد: ((ما شما را از عذاب نزديكى بيم مى دهيم )) (انا انذرناكم عذابا قريبا). چرا كه عمر دنيا هر قدر باشد در برابر عمر آخرت ساعتى بيش نيست ، و نيز طبق ضرب المثل معروف عرب ((هر چه قطعا مى آيد نزديك است )) كل ما هو آت قريب ! و لذا در آيه 5 تا 7 معارج خداوند به پيامبرش مى فرمايد: فاصبر صبرا جميلا انهم يرونه بعيدا و نراه قريبا: ((صبر كن صبرى جميل و خالى از هر گونه جزع و فزع ، آنها آن روز را دور مى بينند و ما نزديك مى بينيم )). امير مؤ منان على (عليه السلام ) نيز در اين زمينه ، مى فرمايد: كل آت قريب دان ((هر چيزى كه مى آيد قريب و نزديك است )). چرا نزديك نباشد در حالى كه مايه اصلى عذاب الهى اعمال خود انسانها است كه هميشه با آنها است ((و جهنم هم اكنون كافران را احاطه كرده )) و ان جهنم لمحيطة بالكافرين (عنكبوت - 54). و از آنجا كه در آن روز گروه عظيمى غرق حسرت و اندوه شده ، نادم و پشيمان مى گردند، حسرتى كه به حالشان سودى نخواهد داشت و پشيمانى كه نتيجه اى ندارد، به دنبال اين هشدار مى افزايد: ((اين عذاب روزى واقع مى شود كه انسان آنچه با دست خود از قبل فرستاده همه را مى بيند، و كافر مى گويد: اى كاش خاك بودم :)) (يوم ينظر المرء ما قدمت يداه و يقول الكافر يا ليتنى كنت ترابا). جمعى از مفسران جمله ((ينظر)) را در اين آيه به معنى ((ينتظر)) تفسير كرده ، و گفته اند منظور اين است كه انسان در آن روز در انتظار جزاى اعمال خويش است . و بعضى آن را به معنى ((نگريستن به نامه اعمال و ملاحظه حسنات و سيئات )) دانسته اند. و نيز احتمال داده شده كه منظور مشاهده پاداش و كيفر اعمال است . اين تفسيرها همه از اينجا ناشى شده كه آنها به مساءله حضور و تجسم اعمال آدمى در آن روز كمتر توجه داشته اند، و الا با توجه به اين واقعيت مفهوم آيه روشن است و نياز به هيچگونه تقدير و تاويلى ندارد. توضيح اينكه از آيات مختلف قرآن و روايات اسلامى استفاده مى شود كه اعمال انسان در آن روز به صورتهاى مناسبى مجسم شده ، و در برابر او ظاهر مى شوند، او به راستى اعمال خويش را مى بيند، و از مشاهده منظره اعمال بدش در وحشت و ندامت و حسرت فرو مى رود، و از ديدن اعمال حسنه اش شاد و مسرور مى گردد، و اصولا يكى از بهترين پاداشهاى نيكوكاران ، و يكى از بدترين كيفرهاى بدكاران همين اعمال مجسم آنها است كه همراهشان خواهد بود. در آيه 49 سوره كهف مى خوانيم : و وجدوا ما عملوا حاضرا: ((آنچه را انجام داده بودند حاضر مى بينند)) و در آخرين آيات سوره زلزال آمده است : فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذره شرا يره : ((هر كس به اندازه ذره اى كار نيك كرده باشد آن را مى بيند، و هر كس به اندازه ذره اى كار بد كرده باشد آن را نيز مى بيند)). و اين از شگفتيهاى عالم قيامت است كه اعمال آدمى در آنجا مجسم مى گردد و انرژيها تبديل به ماده شده جان مى گيرد. تعبير به ((قدمت يداه )) (دو دست او آن را از پيش فرستاده ) به خاطر آن است كه انسان غالب كارها را با دست انجام مى دهد، ولى مسلما منحصر به اعمال دست نيست ، بلكه آنچه با زبان و چشم و گوش نيز انجام مى دهد همه مشمول اين قانون است . قرآن قبل از رسيدن آن روز به ما هشدار داده مى گويد: بايد هر كس بنگرد كه براى آن روز چه از پيش فرستاده ؟ ((و لتنظر نفس ما قدمت لغد)) (حشر - 18). به هر حال كفار بعد از آنكه اعمال تمام عمر خود را همه در برابر خويش ‍ حاضر مى بينند آنچنان در اندوه و حسرت فرو مى روند كه مى گويند اى كاش خاك بوديم ! اى كاش از آغاز از مرحله خاك فراتر نمى رفتيم ، و از جمادى نامى ، و از نامى حيوان و از حيوان سر از انسان بيرون نمى آورديم . و اى كاش بعد از آنكه انسان شديم و مرديم هرگز پس از مردن و خاك شدن زندگى تازه اى در رستاخيز نمى يافتيم ! البته آنها مى دانند كه خاك هم از آنها بهتر است ، چرا كه خاك يكدانه مى گيرد و گاه صدها دانه پس ‍ مى دهد، خاك منبع انواع مواد غذايى و معادن و ساير بركات است ، خاك بستر انسان و گاهواره زندگى او است ، و بى آنكه كمترين ضررى داشته باشد آنهمه فايده دارد، اما آنها يكى از فوائد خاك را ندارند ولى كان ضررهاى بسيارند. آرى كار انسانى كه اشرف مخلوقات است گاه بر اثر كفر و گناه به جايى مى رسد كه آرزو مى كند در صف يكى از موجودات بى روح و پست باشد. در آيات قرآن مى خوانيم : كفار و مجرمان هنگامى كه صحنه قيامت و دادرسى پروردگار و جزاى اعمال را مشاهده مى كنند، عكس العملهاى مختلفى نشان مى دهند كه همگى حكايت از شدت تاءثر و تاءسف آنها مى كند. گاه مى گويند: ((واى بر ما از اين حسرت كه در اطاعت فرمان خدا كوتاهى كرديم :)) يا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله (زمر - 56) و گاه مى گويند: خداوندا ما را به دنيا باز گردان تا عمل صالح كنيم فارجعنا نعمل صالحا (الم سجده - 12). و گاه مى گويند: ((اى كاش خاك بوديم و هرگز زنده نمى شديم )) همانگونه كه در آيات مورد بحث آمده است . ﴿39 كافران مى گويند اى كاش خاك بوديم ! در آيات گذشته قسمتهاى قابل ملاحظه اى از كيفرها و مجازاتهاى طغيانگران و مواهب و پاداشهاى پرهيزگاران در روز رستاخيز بيان شد. در آيات مورد بحث به معرفى آن روز بزرگ پرداخته ، بخشى از اوصاف آن روز و حوادث آن را شرح مى دهد، مى فرمايد: ((اينها همه در روزى واقع مى شود كه روح و تمام ملائكه در يك صف بپا مى خيزند، و هيچيك جز به اذن خداوند رحمن سخن نمى گويند، و آن كس كه سخن مى گويد جز صواب و حق نمى گويد)) (يوم يقوم الروح و الملائكة صفا لا يتكلمون الا من اذن له الرحمن و قال صوابا). بدون شك قيام ((روح )) و ((فرشتگان )) در آن روز در يك صف ، و سخن نگفتن جز به اذن خداوند رحمن ، فقط براى اجراى فرمان او است ، آنها در اين جهان نيز ((مدبرات امر)) و مجرى فرمانهاى او هستند، و در عالم آخرت اين امر آشكارتر و واضح تر و گسترده تر خواهد بود. در اينكه مراد از ((روح )) در اينجا چيست ؟ مفسران تفسيرهاى زيادى ذكر كرده اند كه در بعضى از تفاسير به هشت احتمال بالغ مى شود كه مهم تر از همه تفسيرهاى زير است : 1 - منظور مخلوقى است غير از فرشتگان و برتر از همه آنها. 2 - منظور جبرييل امين پيك وحى خدا و واسطه ميان او و پيامبران است ، كه بزرگترين فرشتگان مى باشد. 3 - منظور ((ارواح انسانها)) است كه همراه فرشتگان بپا مى خيزند. 4 - فرشته اى است بالاتر از همه فرشتگان و برتر از جبرييل ، و هم او بود كه با انبياء و امامان معصوم همراه بوده و هست . قابل توجه اينكه روح در قرآن مجيد گاه به صورت مطلق ، و بدون هيچ قيد ذكر شده ، و در اين حال غالبا در برابر ((ملائكه )) قرار گرفته مانند: تعرج الملائكة و الروح اليه : فرشتگان و روح به سوى او بالا مى روند (معارج - 4). تنزل الملائكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر: ((در شب قدر ملائكه و روح به فرمان پروردگارشان با هر چيزى نازل مى شوند)) (قدر - 4 ). در اين دو آيه روح بعد از ملائكه ذكر شده ، و در آيه مورد بحث قبل از ملائكه ، البته ممكن است اين جدا شدن به عنوان يك فرد مشخص و بزرگ بوده باشد، و به اصطلاح ذكر عام بعد از خاص يا ذكر خاص بعد از عام است . اما در بسيارى از آيات ، ((روح )) با اضافه يا وصفى آمده است ، مانند ((روح القدس )) در آيه قل نزله روح القدس من ربك بالحق : ((بگو روح القدس اين قرآن را از سوى پروردگارت به حق نازل كرد)) (نحل - 102) يا آيه نزل به الروح الامين قرآن را ((روح الامين )) نازل كرده (شعرا - 193). در بعضى از آيات خداوند ((روح )) را به خودش اضافه فرمود، مى فرمايد: ((و نفخت فيه من روحى :)) ((در آدم از روح خودم دميدم )) (روح شريفى كه به خاطر شرافت به ذات مقدس او اضافه شده ) (حجر 29) و در جاى ديگر مى فرمايد: فارسلنا اليها روحنا: ((ما به سوى مريم روح خود را فرستاديم )) (مريم - 17) به نظر مى رسد كه ((روح )) در اين آيات كه به صورتهاى متفاوتى بيان شده معناهاى متفاوتى داشته باشد كه شرح هر كدام در ذيل همان آيات بيان شده است . ولى آنچه از ميان تفاسير مختلف نسبت به آيه مورد بحث مناسب تر به نظر مى رسد اين است كه ، منظور از روح در اينجا يكى از فرشتگان بزرگ الهى است كه بر طبق بعضى از روايات حتى از جبرييل برتر است ، چنانكه در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : هو ملك اعظم من جبرييل و ميكاييل : ((او فرشته اى است بزرگتر از جبرييل و ميكاييل )). و در تفسير ((على بن ابراهيم )) نيز آمده است : الروح ملك اعظم من جبرييل و ميكاييل و كان مع رسول الله و هو مع الائمة (عليهم السلام ): ((روح فرشته اى است برتر از جبرييل و ميكاييل و او با رسول الله همراه بود و با امامان نيز همراه است )). هر چند در بعضى از روايات در تفاسير اهل سنت از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: الروح جند من جنود الله ليسوا بملائكة لهم رؤ س و ايدى و ارجل ، ثم قرا يوم يقوم الروح و الملائكة صفا، قال هؤ لاء جند و هؤ لاء جند: ((روح لشكرى از لشكريان خدا است كه ملائكه نيستند، آنها داراى سر و دست و پا مى باشند، سپس پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اين آيه را تلاوت فرمود: يوم يقوم الروح و الملائكة صفا سپس افزود: اينها لشكرى هستند و آنها لشكر ديگرى )). درباره روح انسان و تجرد و استقلال آن ، بحثهاى مشروح و مفصلى در جلد 12 صفحه 250 تا 269 (ذيل آيه 85 سوره اسراء) آورده ايم . به هر حال همانگونه كه اشاره شد اين مخلوق بزرگ الهى خواه از فرشتگان باشد، يا موجود ديگرى ، در قيامت همراه ملائكه آماده اطاعت فرمان او هستند، و چنان هول و اضطراب محشر همه را فرا گرفته كه هيچكس را ياراى سخن گفتن نيست ، و آنگاه كه ذكرى يا سخنى بگويند يا شفاعتى كنند تنها به اذن پروردگار است ، حمد و ثناى او مى گويند و يا شفاعت براى آنها كه شايسته شفاعتند. در حديثى آمده است از امام صادق (عليه السلام ) درباره اين آيه سؤ ال كردند، فرمود: نحن و الله الماذون لهم يوم القيامة و القائلون : ((به خدا سوگند در روز قيامت به ما اجازه داده مى شود و سخن مى گوييم )). راوى سؤ ال مى كند در آن روز شما چه مى گوييد؟ فرمود: نمجد ربنا، و نصلى على نبينا، و نشفع لشيعتنا، فلا يردنا ربنا: ((تمجيد و ستايش ‍ پروردگارمان را مى كنيم ، و بر پيامبرمان درود مى فرستيم ، و براى پيروانمان شفاعت مى كنيم ، و خداوند شفاعت ما را رد نمى كند)). از اين روايت استفاده مى شود كه انبياء و امامان معصوم نيز در صف فرشتگان و روح قرار مى گيرند، و از كسانى كه به آنها اجازه سخن گفتن و مدح و ثناى خداوند و شفاعت داده مى شود آنها هستند. تعبير ((صوابا)) دليل بر اين است كه اگر ملائكه و روح يا انبياء و اولياء براى كسانى شفاعت كنند آن هم روى حساب است و بى دليل نيست . سپس اشاره به اين روز بزرگ كه هم روز قيام انسانها و هم فرشتگان ، و هم يوم الفصل و روز كيفر طاغين و پاداش متقين است كرده مى فرمايد: ((آن روز حق است )) (ذلك اليوم الحق ). حق به معنى چيزى است كه ثابت است ، واقعيت دارد و تحقق مى يابد، و اين معنى درباره قيامت كاملا صادق است ، بعلاوه روزى است كه حق هر كس به او داده مى شود، حقوق مظلومان از ظالمان گرفته خواهد شد، و ((حقايق )) و اسرار درون به ظهور مى پيوندد، بنابراين روزى است به تمام معنى حق . و چون توجه به اين واقعيت مى تواند مؤ ثرترين انگيزه انسان براى حركت به سوى پروردگار، و اطاعت فرمان او گردد، بلافاصله مى افزايد: ((پس هر كسى بخواهد راهى به سوى پروردگارش مى گزيند، و به سوى او باز مى گردد)) (فمن شاء اتخذ الى ربه مابا). يعنى تمام اسباب اين حركت الهى فراهم است ، راه و چاه ارائه شده ، انبيا به قدر كافى ابلاغ فرمان حق كرده اند، عقل انسانى نيز كه پيامبرى از درون او است ، سرنوشت طاغيان و پرهيزگاران نيز به خوبى تبيين شده ، و ((دادگاه )) و ((دادخواه )) و ((دادرس )) نيز تعيين گرديده ، تنها چيزى كه باقيمانده تصميم قاطع انسان است كه با استفاده از اختيارى كه خدا به او داده است راه را برگزيند و پيش رود. ماب به معنى محل بازگشت است ، به معنى ((طريق و راه )) نيز آمده است . سپس به عنوان تاءكيد روى مساءله مجازات مجرمان ، و بيان نزديك بودن آن روز بزرگ در برابر كسانى كه آن را دور، يا نسيه اش مى پندارند، مى افزايد: ((ما شما را از عذاب نزديكى بيم مى دهيم )) (انا انذرناكم عذابا قريبا). چرا كه عمر دنيا هر قدر باشد در برابر عمر آخرت ساعتى بيش نيست ، و نيز طبق ضرب المثل معروف عرب ((هر چه قطعا مى آيد نزديك است )) كل ما هو آت قريب ! و لذا در آيه 5 تا 7 معارج خداوند به پيامبرش مى فرمايد: فاصبر صبرا جميلا انهم يرونه بعيدا و نراه قريبا: ((صبر كن صبرى جميل و خالى از هر گونه جزع و فزع ، آنها آن روز را دور مى بينند و ما نزديك مى بينيم )). امير مؤ منان على (عليه السلام ) نيز در اين زمينه ، مى فرمايد: كل آت قريب دان ((هر چيزى كه مى آيد قريب و نزديك است )). چرا نزديك نباشد در حالى كه مايه اصلى عذاب الهى اعمال خود انسانها است كه هميشه با آنها است ((و جهنم هم اكنون كافران را احاطه كرده )) و ان جهنم لمحيطة بالكافرين (عنكبوت - 54). و از آنجا كه در آن روز گروه عظيمى غرق حسرت و اندوه شده ، نادم و پشيمان مى گردند، حسرتى كه به حالشان سودى نخواهد داشت و پشيمانى كه نتيجه اى ندارد، به دنبال اين هشدار مى افزايد: ((اين عذاب روزى واقع مى شود كه انسان آنچه با دست خود از قبل فرستاده همه را مى بيند، و كافر مى گويد: اى كاش خاك بودم :)) (يوم ينظر المرء ما قدمت يداه و يقول الكافر يا ليتنى كنت ترابا). جمعى از مفسران جمله ((ينظر)) را در اين آيه به معنى ((ينتظر)) تفسير كرده ، و گفته اند منظور اين است كه انسان در آن روز در انتظار جزاى اعمال خويش است . و بعضى آن را به معنى ((نگريستن به نامه اعمال و ملاحظه حسنات و سيئات )) دانسته اند. و نيز احتمال داده شده كه منظور مشاهده پاداش و كيفر اعمال است . اين تفسيرها همه از اينجا ناشى شده كه آنها به مساءله حضور و تجسم اعمال آدمى در آن روز كمتر توجه داشته اند، و الا با توجه به اين واقعيت مفهوم آيه روشن است و نياز به هيچگونه تقدير و تاويلى ندارد. توضيح اينكه از آيات مختلف قرآن و روايات اسلامى استفاده مى شود كه اعمال انسان در آن روز به صورتهاى مناسبى مجسم شده ، و در برابر او ظاهر مى شوند، او به راستى اعمال خويش را مى بيند، و از مشاهده منظره اعمال بدش در وحشت و ندامت و حسرت فرو مى رود، و از ديدن اعمال حسنه اش شاد و مسرور مى گردد، و اصولا يكى از بهترين پاداشهاى نيكوكاران ، و يكى از بدترين كيفرهاى بدكاران همين اعمال مجسم آنها است كه همراهشان خواهد بود. در آيه 49 سوره كهف مى خوانيم : و وجدوا ما عملوا حاضرا: ((آنچه را انجام داده بودند حاضر مى بينند)) و در آخرين آيات سوره زلزال آمده است : فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذره شرا يره : ((هر كس به اندازه ذره اى كار نيك كرده باشد آن را مى بيند، و هر كس به اندازه ذره اى كار بد كرده باشد آن را نيز مى بيند)). و اين از شگفتيهاى عالم قيامت است كه اعمال آدمى در آنجا مجسم مى گردد و انرژيها تبديل به ماده شده جان مى گيرد. تعبير به ((قدمت يداه )) (دو دست او آن را از پيش فرستاده ) به خاطر آن است كه انسان غالب كارها را با دست انجام مى دهد، ولى مسلما منحصر به اعمال دست نيست ، بلكه آنچه با زبان و چشم و گوش نيز انجام مى دهد همه مشمول اين قانون است . قرآن قبل از رسيدن آن روز به ما هشدار داده مى گويد: بايد هر كس بنگرد كه براى آن روز چه از پيش فرستاده ؟ ((و لتنظر نفس ما قدمت لغد)) (حشر - 18). به هر حال كفار بعد از آنكه اعمال تمام عمر خود را همه در برابر خويش ‍ حاضر مى بينند آنچنان در اندوه و حسرت فرو مى روند كه مى گويند اى كاش خاك بوديم ! اى كاش از آغاز از مرحله خاك فراتر نمى رفتيم ، و از جمادى نامى ، و از نامى حيوان و از حيوان سر از انسان بيرون نمى آورديم . و اى كاش بعد از آنكه انسان شديم و مرديم هرگز پس از مردن و خاك شدن زندگى تازه اى در رستاخيز نمى يافتيم ! البته آنها مى دانند كه خاك هم از آنها بهتر است ، چرا كه خاك يكدانه مى گيرد و گاه صدها دانه پس ‍ مى دهد، خاك منبع انواع مواد غذايى و معادن و ساير بركات است ، خاك بستر انسان و گاهواره زندگى او است ، و بى آنكه كمترين ضررى داشته باشد آنهمه فايده دارد، اما آنها يكى از فوائد خاك را ندارند ولى كان ضررهاى بسيارند. آرى كار انسانى كه اشرف مخلوقات است گاه بر اثر كفر و گناه به جايى مى رسد كه آرزو مى كند در صف يكى از موجودات بى روح و پست باشد. در آيات قرآن مى خوانيم : كفار و مجرمان هنگامى كه صحنه قيامت و دادرسى پروردگار و جزاى اعمال را مشاهده مى كنند، عكس العملهاى مختلفى نشان مى دهند كه همگى حكايت از شدت تاءثر و تاءسف آنها مى كند. گاه مى گويند: ((واى بر ما از اين حسرت كه در اطاعت فرمان خدا كوتاهى كرديم :)) يا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله (زمر - 56) و گاه مى گويند: خداوندا ما را به دنيا باز گردان تا عمل صالح كنيم فارجعنا نعمل صالحا (الم سجده - 12). و گاه مى گويند: ((اى كاش خاك بوديم و هرگز زنده نمى شديم )) همانگونه كه در آيات مورد بحث آمده است . ﴿40 سوره نازعات مقدمه اين سوره مكى است و داراى 46 آيه است محتواى سوره نازعات اين سوره همانند سوره نبا بر محور مسائل ((معاد)) دور مى زند، و روى هم رفته در شش بخش خلاصه مى شود: 1 - نخست با قسمهاى مؤ كدى كه ارتباط با مساءله معاد دارد روى تحقق اين روز بزرگ تكيه و تاءكيد مى كند. 2 - در مرحله بعد به قسمتى از مناظر هول انگيز و وحشتناك آن روز اشاره مى نمايد. 3 - در بخش ديگر اشاره كوتاه و گذرايى به داستان موسى و سرنوشت فرعون طغيانگر دارد كه هم مايه تسلى خاطر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان است و هم هشدارى به مشركان طغيانگر، و هم اشاره اى است به اينكه انكار معاد انسان را به چه گناهانى آلوده مى كند. 4 - در بخش بعد نمونه هايى را از مظاهر قدرت خداوند در آسمان و زمين كه خود دليلى است براى امكان معاد و حيات بعد از مرگ بر مى شمرد. 5 - بار ديگر به شرح قسمتى ديگر از حوادث وحشتناك آن روز بزرگ و سرنوشت طغيانگران و پاداش نيكوكاران مى پردازد. 6 - سرانجام در پايان سوره بر اين حقيقت تاءكيد مى كند كه هيچكس از تاريخ آن روز با خبر نيست ، ولى همين اندازه مسلم است كه نزديك است . انتخاب نام ((نازعات )) براى اين سوره به خاطر نخستين آيه آن است فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراء سورة ((و النازعات )) لم يكن حبسه و حسابه يوم القيامة الا كقدر صلاة مكتوبة حتى يدخل الجنة : ((كسى كه سوره نازعات را بخواند توقف و حساب او در روز قيامت تنها به اندازه خواندن يك نماز روزانه است ، و بعد از آن وارد بهشت مى شود)). <1> امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد: من قراءها لم يمت الا ريان ، و لم يبعثه الله الا ريان ، و لم يدخله الجنة الا ريان : ((كسى كه اين سوره را بخواند سيراب از دنيا مى رود، و خداوند او را سيراب محشور مى كند، و سيراب وارد بهشت مى سازد)) (سيراب از رحمت بى پايان حق ). <2> مسلم است كسى كه محتواى اين سوره را كه آيات تكان دهنده اش ‍ ارواح خفته را بيدار و متوجه وظائف خود مى سازد در جان خويش ‍ پياده كند از چنان پاداشهايى برخوردار خواهد شد، نه آنها كه فقط به خواندن الفاظ قناعت مى كنند. تفسير : سوگند به اين فرشتگان پر تلاش در اين آيات به پنج موضوع مهم قسم ياد شده ، و هدف از اين سوگندها بيان حقانيت و تحقق مساءله معاد و رستاخيز است ، مى فرمايد: ((سوگند به آنها كه به سختى مى كشند و بر مى كنند)) (و النازعات غرقا) ((و سوگند به آنها كه به راحتى جدا مى سازند)) (و الناشطات نشطا) ((و سوگند به آنها كه به سرعت حركت مى كنند)) (و السابحات سبحا) ((و آنها كه به خوبى سبقت مى گيرند)) (فالسابقات سبقا) ((و آنها كه امور را تدبير مى كنند)) (فالمدبرات امرا) پيش از آنكه به تفسير اين آيات بپردازيم بايد لغاتى كه در آن به كار رفته دقيقا روشن شود. ((نازعات )) از ماده ((نزع )) به معنى چيزى را از جا بر كندن و يا كشيدن است ، مانند كشيدن كمان به هنگام پرتاب تير، و گاه اين واژه در امور معنوى نيز به كار مى رود مانند ((نزع )) عداوت يا محبت از قلب به معنى بركندن آن <3> ((غرق )) با فتح را (بر وزن شفق ) به گفته بسيارى از ارباب لغت در اصل به معنى فرو رفتن در آب است ، و گاه به معنى گرفتارى شديد در يك حادثه و بلا نيز آمده . و ((غرق )) (بر وزن فرق ) به گفته ابن منظور در ((لسان العرب )) اسمى است كه جانشين مصدر شده و به معنى ((اغراق )) است ، و اغراق در اصل به معنى كشيدن كمان تا آخرين نقطه ممكن است ، سپس ‍ به معنى مبالغه در هر كار آمده . و از اينجا به خوبى روشن مى شود كه آنچه در آيه فوق آمده به معنى غرق شدن نيست بلكه به معنى انجام يك كار تا سر حد ممكن است . <4> ((ناشطات )) از ماده ((نشط)) (بر وزن هشت ) در اصل به معنى گشودن گره هايى است كه به آسانى باز مى شود، و به چاه هايى كه عمق كمى دارد و دلو به آسانى و با يك حركت از آن بيرون مى آيد ((انشاط)) گفته مى شود، و به شترهايى كه با اندك اشاره اى به سرعت حركت مى كنند نيز ((نشيطة )) مى گويند، و لذا به طور كلى اين واژه در هر گونه حركتى كه با سهولت انجام مى شود به كار مى رود. ((سابحات )) از ماده ((سبح )) (بر وزن سطح ) به معنى حركت سريع در آب يا در هوا است ، لذا در مورد شنا كردن در آب و يا حركت سريع اسب ، و با سرعت به دنبال كارى رفتن گفته مى شود، تسبيح كه به معنى پاك شمردن خداوند از هر عيب و نقص است نيز از همين معنى گرفته شده ، گويى كسى كه تسبيح مى گويد با سرعت در عبادت پروردگار به پيش مى رود. ((سابقات )) از ماده ((سبقت )) به معنى پيشى گرفتن است ، و از آنجا كه پيشى گرفتن معمولا بدون سرعت ممكن نيست گاه از اين ماده مفهوم سرعت نيز استفاده مى شود. مدبرات از ماده تدبير به معنى عاقبت چيزى را انديشيدن است ، و از آنجا كه عاقبت انديشى و آينده نگرى سبب سامان يافتن كار به نحو احسن مى گردد واژه تدبير در اين معنى نيز به كار مى رود. اكنون با توجه به آنچه در معنى لغات اين آيات گفته شد به سراغ تفسير آنها مى رويم . اين سوگندهاى پنجگانه كه در ابتدا در هاله اى از ابهام فرو رفته ، ابهامى كه انگيزه ((انديشه )) بيشتر و عميق تر، و سبب جولان ذهن و فكر و دقت و بررسى است اشاره به چه كسان ، يا چه چيزهايى است ؟ مفسران درباره آن بسيار سخن گفته اند، و تفسيرهاى فراوانى دارند كه عمدتا بر سه محور دور مى زند: 1 - منظور از اين سوگندها فرشتگانى است كه ماءمور قبض ارواح كفار و مجرمانند كه آنها را به شدت از بدنهايشان بر مى كشند، ارواحى كه هرگز حاضر به تسليم در برابر حق نبودند. و فرشتگانى كه ماءمور قبض ارواح مؤ منانند كه با مدارا و نرمش و نشاط آنها را جدا مى سازند. و فرشتگانى كه در اجراى فرمان الهى با سرعت حركت مى كنند. سپس بر يكديگر پيشى مى گيرند. و سرانجام امور جهان را به فرمان او تدبير مى كنند. 2 - اين سوگندها اشاره به ((ستارگان )) آسمان است كه پيوسته از افقى كنده مى شوند و به افق ديگرى رهسپار مى گردند. گروهى آرام حركت مى كنند، و گروهى به سرعت راه مى سپرند. و در اقيانوس عالم بالا شناورند و بر يكديگر پيشى مى گيرند. و سرانجام با تاءثيراتى كه اين كواكب دارند (تاءثيراتى همچون تاءثير نور فتاب و ماه در كره زمين ) امور جهان را به فرمان خدا تدبير مى كنند. 3 - منظور جنگجويان يا اسبهاى مجاهدان راه خدا است كه از خانه ها و وطنهاى خود به شدت بر كنده مى شوند. سپس با نشاط و نرمى راه ميدان نبرد را پيش مى گيرند. و بر يكديگر سبقت مى گيرند. و امور جنگ را تدبير و اداره مى كنند. گاه بعضى از مفسران اين تفسيرها را به هم آميخته ، قسمتى از سوگندهاى پنجگانه را از يك تفسير، و قسمت ديگر را از تفسير ديگر گرفته اند، ولى اصول همان تفسيرهاى سهگانه فوق است . <5> البته ميان اين تفسيرها تضادى وجود ندارد، و ممكن است آيات فوق اشاره به همه اينها باشد، ولى در مجموع تفسير اول با توجه به نكاتى كه ذيلا گفته مى شود از همه مناسب تر است : نخست تناسب با روز قيامت است كه سوره در مجموع ناظر به آن مى باشد و ديگر تناسب با آيات مشابه آن در آغاز سوره ((مرسلات )) است . و ديگر اينكه جمله ((والمدبرات امرا)) بيشترين تناسب را با فرشتگان دارد كه به فرمان خدا تدبير امور جهان مى كنند، و لحظه اى از انجام اوامر او سر باز نمى زنند لا يسبقونه بالقول و هم بامره يعملون (انبيا - 27) به خصوص اينكه مساءله تدبير امور در اينجا به صورت مطلق ذكر شد و هيچ قيد و شرطى در آن نيست . از همه اينها گذشته رواياتى از ائمه معصومين در تفسير اين آيات نقل شده كه مناسب با همين معنى است از جمله : در روايتى از على (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير ((والنازعات غرقا)) فرمود: ((منظور فرشتگانى است كه ارواح كفار را از بدنهايشان به شدت بيرون مى كشند، آنچنانكه تيرانداز كمان را تا آخرين مرحله مى كشد)). <6> شبيه همين معنى از آن حضرت (عليه السلام ) در تفسير ((والناشطات )) و نيز تفسير ((والسابحات )) و ((فالمدبرات )) نقل شده است . <7> البته مى توان همين تفسير را به صورت كلى تر و عمومى ترى بيان كرد كه مساءله قبض ارواح مؤ منان و كفار يكى از مصاديق آن باشد نه تمام محتواى آن ، به اين ترتيب كه گفته شود منظور از اين سوگندها در مجموع فرشتگان است در رابطه با اجراى كل فرمانهاى الهى كه اجراى اين فرمانها در پنج مرحله تحقق مى يابد، اول حركت شديد نخستين به دنبال تصميم گيرى قاطع ، و بعد مرحله راه افتادن آرام ، و سپس سرعت گرفتن ، و پيشى جستن ، و در نهايت تدبير امور و سامان دادن به كارها است ، ولى به هر حال برنامه فرشتگان در زمينه قبض ارواح كفار و مؤ منان يكى از مصاديق اين مفهوم كلى است ، و زمينه ساز بحثهاى آينده اين سوره درباره معاد محسوب مى شود. پاسخ به دو سؤ ال در اينجا دو سؤ ال باقى مى ماند نخست اينكه ((نازعات )) و ((ناشطات )) جمعهاى مؤ نث است ، به چه مناسبت در اينجا به كار رفته ؟ ديگر اينكه سه سوگند اول با واو قسم شروع شده ، ولى در چهارمين و پنجمين سوگند ((ف )) جانشين آن گشته است كه براى عطف يا تفريع است ؟ در پاسخ سؤ ال اول بايد به اين نكته توجه داشت كه ((نازعات )) جمع ((نازعة )) به معنى طايفه و گروهى از فرشتگان است كه اين برنامه را انجام مى دهند همچنين ((ناشطات )) و بقيه اين صيغه هاى جمع و از آنجا كه طايفه مؤ نث لفظى است جمع آن به همين صورت بسته شده . و در پاسخ سؤ ال دوم مى توان گفت كه سبقت جستن نتيجه حركت سريع است كه از ((سابحات )) استفاده مى شود، و تدبير امور نيز نتيجه اى است براى مجموع اين حركت . آخرين سخن كه در اينجا بايد گفته شود اين است كه همه اين سوگندها براى بيان مطلبى است كه صريحا در آيه ذكر نشده ، ولى از قرينه مقام ، و همچنين از آيات بعد به خوبى روشن مى شود، هدف اين است كه بگويد: ((سوگند به اين امور كه همه شما سرانجام مبعوث و محشور مى شويد و قيامت و رستاخيز حق است )). <8> ﴿1 سوره نازعات مقدمه اين سوره مكى است و داراى 46 آيه است محتواى سوره نازعات اين سوره همانند سوره نبا بر محور مسائل ((معاد)) دور مى زند، و روى هم رفته در شش بخش خلاصه مى شود: 1 - نخست با قسمهاى مؤ كدى كه ارتباط با مساءله معاد دارد روى تحقق اين روز بزرگ تكيه و تاءكيد مى كند. 2 - در مرحله بعد به قسمتى از مناظر هول انگيز و وحشتناك آن روز اشاره مى نمايد. 3 - در بخش ديگر اشاره كوتاه و گذرايى به داستان موسى و سرنوشت فرعون طغيانگر دارد كه هم مايه تسلى خاطر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان است و هم هشدارى به مشركان طغيانگر، و هم اشاره اى است به اينكه انكار معاد انسان را به چه گناهانى آلوده مى كند. 4 - در بخش بعد نمونه هايى را از مظاهر قدرت خداوند در آسمان و زمين كه خود دليلى است براى امكان معاد و حيات بعد از مرگ بر مى شمرد. 5 - بار ديگر به شرح قسمتى ديگر از حوادث وحشتناك آن روز بزرگ و سرنوشت طغيانگران و پاداش نيكوكاران مى پردازد. 6 - سرانجام در پايان سوره بر اين حقيقت تاءكيد مى كند كه هيچكس از تاريخ آن روز با خبر نيست ، ولى همين اندازه مسلم است كه نزديك است . انتخاب نام ((نازعات )) براى اين سوره به خاطر نخستين آيه آن است فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراء سورة ((و النازعات )) لم يكن حبسه و حسابه يوم القيامة الا كقدر صلاة مكتوبة حتى يدخل الجنة : ((كسى كه سوره نازعات را بخواند توقف و حساب او در روز قيامت تنها به اندازه خواندن يك نماز روزانه است ، و بعد از آن وارد بهشت مى شود)). امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد: من قراءها لم يمت الا ريان ، و لم يبعثه الله الا ريان ، و لم يدخله الجنة الا ريان : ((كسى كه اين سوره را بخواند سيراب از دنيا مى رود، و خداوند او را سيراب محشور مى كند، و سيراب وارد بهشت مى سازد)) (سيراب از رحمت بى پايان حق ). مسلم است كسى كه محتواى اين سوره را كه آيات تكان دهنده اش ‍ ارواح خفته را بيدار و متوجه وظائف خود مى سازد در جان خويش ‍ پياده كند از چنان پاداشهايى برخوردار خواهد شد، نه آنها كه فقط به خواندن الفاظ قناعت مى كنند. تفسير : سوگند به اين فرشتگان پر تلاش در اين آيات به پنج موضوع مهم قسم ياد شده ، و هدف از اين سوگندها بيان حقانيت و تحقق مساءله معاد و رستاخيز است ، مى فرمايد: ((سوگند به آنها كه به سختى مى كشند و بر مى كنند)) (و النازعات غرقا) ((و سوگند به آنها كه به راحتى جدا مى سازند)) (و الناشطات نشطا) ((و سوگند به آنها كه به سرعت حركت مى كنند)) (و السابحات سبحا) ((و آنها كه به خوبى سبقت مى گيرند)) (فالسابقات سبقا) ((و آنها كه امور را تدبير مى كنند)) (فالمدبرات امرا) پيش از آنكه به تفسير اين آيات بپردازيم بايد لغاتى كه در آن به كار رفته دقيقا روشن شود. ((نازعات )) از ماده ((نزع )) به معنى چيزى را از جا بر كندن و يا كشيدن است ، مانند كشيدن كمان به هنگام پرتاب تير، و گاه اين واژه در امور معنوى نيز به كار مى رود مانند ((نزع )) عداوت يا محبت از قلب به معنى بركندن آن ((غرق )) با فتح را (بر وزن شفق ) به گفته بسيارى از ارباب لغت در اصل به معنى فرو رفتن در آب است ، و گاه به معنى گرفتارى شديد در يك حادثه و بلا نيز آمده . و ((غرق )) (بر وزن فرق ) به گفته ابن منظور در ((لسان العرب )) اسمى است كه جانشين مصدر شده و به معنى ((اغراق )) است ، و اغراق در اصل به معنى كشيدن كمان تا آخرين نقطه ممكن است ، سپس ‍ به معنى مبالغه در هر كار آمده . و از اينجا به خوبى روشن مى شود كه آنچه در آيه فوق آمده به معنى غرق شدن نيست بلكه به معنى انجام يك كار تا سر حد ممكن است . ((ناشطات )) از ماده ((نشط)) (بر وزن هشت ) در اصل به معنى گشودن گره هايى است كه به آسانى باز مى شود، و به چاه هايى كه عمق كمى دارد و دلو به آسانى و با يك حركت از آن بيرون مى آيد ((انشاط)) گفته مى شود، و به شترهايى كه با اندك اشاره اى به سرعت حركت مى كنند نيز ((نشيطة )) مى گويند، و لذا به طور كلى اين واژه در هر گونه حركتى كه با سهولت انجام مى شود به كار مى رود. ((سابحات )) از ماده ((سبح )) (بر وزن سطح ) به معنى حركت سريع در آب يا در هوا است ، لذا در مورد شنا كردن در آب و يا حركت سريع اسب ، و با سرعت به دنبال كارى رفتن گفته مى شود، تسبيح كه به معنى پاك شمردن خداوند از هر عيب و نقص است نيز از همين معنى گرفته شده ، گويى كسى كه تسبيح مى گويد با سرعت در عبادت پروردگار به پيش مى رود. ((سابقات )) از ماده ((سبقت )) به معنى پيشى گرفتن است ، و از آنجا كه پيشى گرفتن معمولا بدون سرعت ممكن نيست گاه از اين ماده مفهوم سرعت نيز استفاده مى شود. مدبرات از ماده تدبير به معنى عاقبت چيزى را انديشيدن است ، و از آنجا كه عاقبت انديشى و آينده نگرى سبب سامان يافتن كار به نحو احسن مى گردد واژه تدبير در اين معنى نيز به كار مى رود. اكنون با توجه به آنچه در معنى لغات اين آيات گفته شد به سراغ تفسير آنها مى رويم . اين سوگندهاى پنجگانه كه در ابتدا در هاله اى از ابهام فرو رفته ، ابهامى كه انگيزه ((انديشه )) بيشتر و عميق تر، و سبب جولان ذهن و فكر و دقت و بررسى است اشاره به چه كسان ، يا چه چيزهايى است ؟ مفسران درباره آن بسيار سخن گفته اند، و تفسيرهاى فراوانى دارند كه عمدتا بر سه محور دور مى زند: 1 - منظور از اين سوگندها فرشتگانى است كه ماءمور قبض ارواح كفار و مجرمانند كه آنها را به شدت از بدنهايشان بر مى كشند، ارواحى كه هرگز حاضر به تسليم در برابر حق نبودند. و فرشتگانى كه ماءمور قبض ارواح مؤ منانند كه با مدارا و نرمش و نشاط آنها را جدا مى سازند. و فرشتگانى كه در اجراى فرمان الهى با سرعت حركت مى كنند. سپس بر يكديگر پيشى مى گيرند. و سرانجام امور جهان را به فرمان او تدبير مى كنند. 2 - اين سوگندها اشاره به ((ستارگان )) آسمان است كه پيوسته از افقى كنده مى شوند و به افق ديگرى رهسپار مى گردند. گروهى آرام حركت مى كنند، و گروهى به سرعت راه مى سپرند. و در اقيانوس عالم بالا شناورند و بر يكديگر پيشى مى گيرند. و سرانجام با تاءثيراتى كه اين كواكب دارند (تاءثيراتى همچون تاءثير نور فتاب و ماه در كره زمين ) امور جهان را به فرمان خدا تدبير مى كنند. 3 - منظور جنگجويان يا اسبهاى مجاهدان راه خدا است كه از خانه ها و وطنهاى خود به شدت بر كنده مى شوند. سپس با نشاط و نرمى راه ميدان نبرد را پيش مى گيرند. و بر يكديگر سبقت مى گيرند. و امور جنگ را تدبير و اداره مى كنند. گاه بعضى از مفسران اين تفسيرها را به هم آميخته ، قسمتى از سوگندهاى پنجگانه را از يك تفسير، و قسمت ديگر را از تفسير ديگر گرفته اند، ولى اصول همان تفسيرهاى سهگانه فوق است . البته ميان اين تفسيرها تضادى وجود ندارد، و ممكن است آيات فوق اشاره به همه اينها باشد، ولى در مجموع تفسير اول با توجه به نكاتى كه ذيلا گفته مى شود از همه مناسب تر است : نخست تناسب با روز قيامت است كه سوره در مجموع ناظر به آن مى باشد و ديگر تناسب با آيات مشابه آن در آغاز سوره ((مرسلات )) است . و ديگر اينكه جمله ((والمدبرات امرا)) بيشترين تناسب را با فرشتگان دارد كه به فرمان خدا تدبير امور جهان مى كنند، و لحظه اى از انجام اوامر او سر باز نمى زنند لا يسبقونه بالقول و هم بامره يعملون (انبيا - 27) به خصوص اينكه مساءله تدبير امور در اينجا به صورت مطلق ذكر شد و هيچ قيد و شرطى در آن نيست . از همه اينها گذشته رواياتى از ائمه معصومين در تفسير اين آيات نقل شده كه مناسب با همين معنى است از جمله : در روايتى از على (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير ((والنازعات غرقا)) فرمود: ((منظور فرشتگانى است كه ارواح كفار را از بدنهايشان به شدت بيرون مى كشند، آنچنانكه تيرانداز كمان را تا آخرين مرحله مى كشد)). شبيه همين معنى از آن حضرت (عليه السلام ) در تفسير ((والناشطات )) و نيز تفسير ((والسابحات )) و ((فالمدبرات )) نقل شده است . البته مى توان همين تفسير را به صورت كلى تر و عمومى ترى بيان كرد كه مساءله قبض ارواح مؤ منان و كفار يكى از مصاديق آن باشد نه تمام محتواى آن ، به اين ترتيب كه گفته شود منظور از اين سوگندها در مجموع فرشتگان است در رابطه با اجراى كل فرمانهاى الهى كه اجراى اين فرمانها در پنج مرحله تحقق مى يابد، اول حركت شديد نخستين به دنبال تصميم گيرى قاطع ، و بعد مرحله راه افتادن آرام ، و سپس سرعت گرفتن ، و پيشى جستن ، و در نهايت تدبير امور و سامان دادن به كارها است ، ولى به هر حال برنامه فرشتگان در زمينه قبض ارواح كفار و مؤ منان يكى از مصاديق اين مفهوم كلى است ، و زمينه ساز بحثهاى آينده اين سوره درباره معاد محسوب مى شود. پاسخ به دو سؤ ال در اينجا دو سؤ ال باقى مى ماند نخست اينكه ((نازعات )) و ((ناشطات )) جمعهاى مؤ نث است ، به چه مناسبت در اينجا به كار رفته ؟ ديگر اينكه سه سوگند اول با واو قسم شروع شده ، ولى در چهارمين و پنجمين سوگند ((ف )) جانشين آن گشته است كه براى عطف يا تفريع است ؟ در پاسخ سؤ ال اول بايد به اين نكته توجه داشت كه ((نازعات )) جمع ((نازعة )) به معنى طايفه و گروهى از فرشتگان است كه اين برنامه را انجام مى دهند همچنين ((ناشطات )) و بقيه اين صيغه هاى جمع و از آنجا كه طايفه مؤ نث لفظى است جمع آن به همين صورت بسته شده . و در پاسخ سؤ ال دوم مى توان گفت كه سبقت جستن نتيجه حركت سريع است كه از ((سابحات )) استفاده مى شود، و تدبير امور نيز نتيجه اى است براى مجموع اين حركت . آخرين سخن كه در اينجا بايد گفته شود اين است كه همه اين سوگندها براى بيان مطلبى است كه صريحا در آيه ذكر نشده ، ولى از قرينه مقام ، و همچنين از آيات بعد به خوبى روشن مى شود، هدف اين است كه بگويد: ((سوگند به اين امور كه همه شما سرانجام مبعوث و محشور مى شويد و قيامت و رستاخيز حق است )). ﴿2 سوره نازعات مقدمه اين سوره مكى است و داراى 46 آيه است محتواى سوره نازعات اين سوره همانند سوره نبا بر محور مسائل ((معاد)) دور مى زند، و روى هم رفته در شش بخش خلاصه مى شود: 1 - نخست با قسمهاى مؤ كدى كه ارتباط با مساءله معاد دارد روى تحقق اين روز بزرگ تكيه و تاءكيد مى كند. 2 - در مرحله بعد به قسمتى از مناظر هول انگيز و وحشتناك آن روز اشاره مى نمايد. 3 - در بخش ديگر اشاره كوتاه و گذرايى به داستان موسى و سرنوشت فرعون طغيانگر دارد كه هم مايه تسلى خاطر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان است و هم هشدارى به مشركان طغيانگر، و هم اشاره اى است به اينكه انكار معاد انسان را به چه گناهانى آلوده مى كند. 4 - در بخش بعد نمونه هايى را از مظاهر قدرت خداوند در آسمان و زمين كه خود دليلى است براى امكان معاد و حيات بعد از مرگ بر مى شمرد. 5 - بار ديگر به شرح قسمتى ديگر از حوادث وحشتناك آن روز بزرگ و سرنوشت طغيانگران و پاداش نيكوكاران مى پردازد. 6 - سرانجام در پايان سوره بر اين حقيقت تاءكيد مى كند كه هيچكس از تاريخ آن روز با خبر نيست ، ولى همين اندازه مسلم است كه نزديك است . انتخاب نام ((نازعات )) براى اين سوره به خاطر نخستين آيه آن است فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراء سورة ((و النازعات )) لم يكن حبسه و حسابه يوم القيامة الا كقدر صلاة مكتوبة حتى يدخل الجنة : ((كسى كه سوره نازعات را بخواند توقف و حساب او در روز قيامت تنها به اندازه خواندن يك نماز روزانه است ، و بعد از آن وارد بهشت مى شود)). امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد: من قراءها لم يمت الا ريان ، و لم يبعثه الله الا ريان ، و لم يدخله الجنة الا ريان : ((كسى كه اين سوره را بخواند سيراب از دنيا مى رود، و خداوند او را سيراب محشور مى كند، و سيراب وارد بهشت مى سازد)) (سيراب از رحمت بى پايان حق ). مسلم است كسى كه محتواى اين سوره را كه آيات تكان دهنده اش ‍ ارواح خفته را بيدار و متوجه وظائف خود مى سازد در جان خويش ‍ پياده كند از چنان پاداشهايى برخوردار خواهد شد، نه آنها كه فقط به خواندن الفاظ قناعت مى كنند. تفسير : سوگند به اين فرشتگان پر تلاش در اين آيات به پنج موضوع مهم قسم ياد شده ، و هدف از اين سوگندها بيان حقانيت و تحقق مساءله معاد و رستاخيز است ، مى فرمايد: ((سوگند به آنها كه به سختى مى كشند و بر مى كنند)) (و النازعات غرقا) ((و سوگند به آنها كه به راحتى جدا مى سازند)) (و الناشطات نشطا) ((و سوگند به آنها كه به سرعت حركت مى كنند)) (و السابحات سبحا) ((و آنها كه به خوبى سبقت مى گيرند)) (فالسابقات سبقا) ((و آنها كه امور را تدبير مى كنند)) (فالمدبرات امرا) پيش از آنكه به تفسير اين آيات بپردازيم بايد لغاتى كه در آن به كار رفته دقيقا روشن شود. ((نازعات )) از ماده ((نزع )) به معنى چيزى را از جا بر كندن و يا كشيدن است ، مانند كشيدن كمان به هنگام پرتاب تير، و گاه اين واژه در امور معنوى نيز به كار مى رود مانند ((نزع )) عداوت يا محبت از قلب به معنى بركندن آن ((غرق )) با فتح را (بر وزن شفق ) به گفته بسيارى از ارباب لغت در اصل به معنى فرو رفتن در آب است ، و گاه به معنى گرفتارى شديد در يك حادثه و بلا نيز آمده . و ((غرق )) (بر وزن فرق ) به گفته ابن منظور در ((لسان العرب )) اسمى است كه جانشين مصدر شده و به معنى ((اغراق )) است ، و اغراق در اصل به معنى كشيدن كمان تا آخرين نقطه ممكن است ، سپس ‍ به معنى مبالغه در هر كار آمده . و از اينجا به خوبى روشن مى شود كه آنچه در آيه فوق آمده به معنى غرق شدن نيست بلكه به معنى انجام يك كار تا سر حد ممكن است . ((ناشطات )) از ماده ((نشط)) (بر وزن هشت ) در اصل به معنى گشودن گره هايى است كه به آسانى باز مى شود، و به چاه هايى كه عمق كمى دارد و دلو به آسانى و با يك حركت از آن بيرون مى آيد ((انشاط)) گفته مى شود، و به شترهايى كه با اندك اشاره اى به سرعت حركت مى كنند نيز ((نشيطة )) مى گويند، و لذا به طور كلى اين واژه در هر گونه حركتى كه با سهولت انجام مى شود به كار مى رود. ((سابحات )) از ماده ((سبح )) (بر وزن سطح ) به معنى حركت سريع در آب يا در هوا است ، لذا در مورد شنا كردن در آب و يا حركت سريع اسب ، و با سرعت به دنبال كارى رفتن گفته مى شود، تسبيح كه به معنى پاك شمردن خداوند از هر عيب و نقص است نيز از همين معنى گرفته شده ، گويى كسى كه تسبيح مى گويد با سرعت در عبادت پروردگار به پيش مى رود. ((سابقات )) از ماده ((سبقت )) به معنى پيشى گرفتن است ، و از آنجا كه پيشى گرفتن معمولا بدون سرعت ممكن نيست گاه از اين ماده مفهوم سرعت نيز استفاده مى شود. مدبرات از ماده تدبير به معنى عاقبت چيزى را انديشيدن است ، و از آنجا كه عاقبت انديشى و آينده نگرى سبب سامان يافتن كار به نحو احسن مى گردد واژه تدبير در اين معنى نيز به كار مى رود. اكنون با توجه به آنچه در معنى لغات اين آيات گفته شد به سراغ تفسير آنها مى رويم . اين سوگندهاى پنجگانه كه در ابتدا در هاله اى از ابهام فرو رفته ، ابهامى كه انگيزه ((انديشه )) بيشتر و عميق تر، و سبب جولان ذهن و فكر و دقت و بررسى است اشاره به چه كسان ، يا چه چيزهايى است ؟ مفسران درباره آن بسيار سخن گفته اند، و تفسيرهاى فراوانى دارند كه عمدتا بر سه محور دور مى زند: 1 - منظور از اين سوگندها فرشتگانى است كه ماءمور قبض ارواح كفار و مجرمانند كه آنها را به شدت از بدنهايشان بر مى كشند، ارواحى كه هرگز حاضر به تسليم در برابر حق نبودند. و فرشتگانى كه ماءمور قبض ارواح مؤ منانند كه با مدارا و نرمش و نشاط آنها را جدا مى سازند. و فرشتگانى كه در اجراى فرمان الهى با سرعت حركت مى كنند. سپس بر يكديگر پيشى مى گيرند. و سرانجام امور جهان را به فرمان او تدبير مى كنند. 2 - اين سوگندها اشاره به ((ستارگان )) آسمان است كه پيوسته از افقى كنده مى شوند و به افق ديگرى رهسپار مى گردند. گروهى آرام حركت مى كنند، و گروهى به سرعت راه مى سپرند. و در اقيانوس عالم بالا شناورند و بر يكديگر پيشى مى گيرند. و سرانجام با تاءثيراتى كه اين كواكب دارند (تاءثيراتى همچون تاءثير نور فتاب و ماه در كره زمين ) امور جهان را به فرمان خدا تدبير مى كنند. 3 - منظور جنگجويان يا اسبهاى مجاهدان راه خدا است كه از خانه ها و وطنهاى خود به شدت بر كنده مى شوند. سپس با نشاط و نرمى راه ميدان نبرد را پيش مى گيرند. و بر يكديگر سبقت مى گيرند. و امور جنگ را تدبير و اداره مى كنند. گاه بعضى از مفسران اين تفسيرها را به هم آميخته ، قسمتى از سوگندهاى پنجگانه را از يك تفسير، و قسمت ديگر را از تفسير ديگر گرفته اند، ولى اصول همان تفسيرهاى سهگانه فوق است . البته ميان اين تفسيرها تضادى وجود ندارد، و ممكن است آيات فوق اشاره به همه اينها باشد، ولى در مجموع تفسير اول با توجه به نكاتى كه ذيلا گفته مى شود از همه مناسب تر است : نخست تناسب با روز قيامت است كه سوره در مجموع ناظر به آن مى باشد و ديگر تناسب با آيات مشابه آن در آغاز سوره ((مرسلات )) است . و ديگر اينكه جمله ((والمدبرات امرا)) بيشترين تناسب را با فرشتگان دارد كه به فرمان خدا تدبير امور جهان مى كنند، و لحظه اى از انجام اوامر او سر باز نمى زنند لا يسبقونه بالقول و هم بامره يعملون (انبيا - 27) به خصوص اينكه مساءله تدبير امور در اينجا به صورت مطلق ذكر شد و هيچ قيد و شرطى در آن نيست . از همه اينها گذشته رواياتى از ائمه معصومين در تفسير اين آيات نقل شده كه مناسب با همين معنى است از جمله : در روايتى از على (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير ((والنازعات غرقا)) فرمود: ((منظور فرشتگانى است كه ارواح كفار را از بدنهايشان به شدت بيرون مى كشند، آنچنانكه تيرانداز كمان را تا آخرين مرحله مى كشد)). شبيه همين معنى از آن حضرت (عليه السلام ) در تفسير ((والناشطات )) و نيز تفسير ((والسابحات )) و ((فالمدبرات )) نقل شده است . البته مى توان همين تفسير را به صورت كلى تر و عمومى ترى بيان كرد كه مساءله قبض ارواح مؤ منان و كفار يكى از مصاديق آن باشد نه تمام محتواى آن ، به اين ترتيب كه گفته شود منظور از اين سوگندها در مجموع فرشتگان است در رابطه با اجراى كل فرمانهاى الهى كه اجراى اين فرمانها در پنج مرحله تحقق مى يابد، اول حركت شديد نخستين به دنبال تصميم گيرى قاطع ، و بعد مرحله راه افتادن آرام ، و سپس سرعت گرفتن ، و پيشى جستن ، و در نهايت تدبير امور و سامان دادن به كارها است ، ولى به هر حال برنامه فرشتگان در زمينه قبض ارواح كفار و مؤ منان يكى از مصاديق اين مفهوم كلى است ، و زمينه ساز بحثهاى آينده اين سوره درباره معاد محسوب مى شود. پاسخ به دو سؤ ال در اينجا دو سؤ ال باقى مى ماند نخست اينكه ((نازعات )) و ((ناشطات )) جمعهاى مؤ نث است ، به چه مناسبت در اينجا به كار رفته ؟ ديگر اينكه سه سوگند اول با واو قسم شروع شده ، ولى در چهارمين و پنجمين سوگند ((ف )) جانشين آن گشته است كه براى عطف يا تفريع است ؟ در پاسخ سؤ ال اول بايد به اين نكته توجه داشت كه ((نازعات )) جمع ((نازعة )) به معنى طايفه و گروهى از فرشتگان است كه اين برنامه را انجام مى دهند همچنين ((ناشطات )) و بقيه اين صيغه هاى جمع و از آنجا كه طايفه مؤ نث لفظى است جمع آن به همين صورت بسته شده . و در پاسخ سؤ ال دوم مى توان گفت كه سبقت جستن نتيجه حركت سريع است كه از ((سابحات )) استفاده مى شود، و تدبير امور نيز نتيجه اى است براى مجموع اين حركت . آخرين سخن كه در اينجا بايد گفته شود اين است كه همه اين سوگندها براى بيان مطلبى است كه صريحا در آيه ذكر نشده ، ولى از قرينه مقام ، و همچنين از آيات بعد به خوبى روشن مى شود، هدف اين است كه بگويد: ((سوگند به اين امور كه همه شما سرانجام مبعوث و محشور مى شويد و قيامت و رستاخيز حق است )). ﴿3 سوره نازعات مقدمه اين سوره مكى است و داراى 46 آيه است محتواى سوره نازعات اين سوره همانند سوره نبا بر محور مسائل ((معاد)) دور مى زند، و روى هم رفته در شش بخش خلاصه مى شود: 1 - نخست با قسمهاى مؤ كدى كه ارتباط با مساءله معاد دارد روى تحقق اين روز بزرگ تكيه و تاءكيد مى كند. 2 - در مرحله بعد به قسمتى از مناظر هول انگيز و وحشتناك آن روز اشاره مى نمايد. 3 - در بخش ديگر اشاره كوتاه و گذرايى به داستان موسى و سرنوشت فرعون طغيانگر دارد كه هم مايه تسلى خاطر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان است و هم هشدارى به مشركان طغيانگر، و هم اشاره اى است به اينكه انكار معاد انسان را به چه گناهانى آلوده مى كند. 4 - در بخش بعد نمونه هايى را از مظاهر قدرت خداوند در آسمان و زمين كه خود دليلى است براى امكان معاد و حيات بعد از مرگ بر مى شمرد. 5 - بار ديگر به شرح قسمتى ديگر از حوادث وحشتناك آن روز بزرگ و سرنوشت طغيانگران و پاداش نيكوكاران مى پردازد. 6 - سرانجام در پايان سوره بر اين حقيقت تاءكيد مى كند كه هيچكس از تاريخ آن روز با خبر نيست ، ولى همين اندازه مسلم است كه نزديك است . انتخاب نام ((نازعات )) براى اين سوره به خاطر نخستين آيه آن است فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراء سورة ((و النازعات )) لم يكن حبسه و حسابه يوم القيامة الا كقدر صلاة مكتوبة حتى يدخل الجنة : ((كسى كه سوره نازعات را بخواند توقف و حساب او در روز قيامت تنها به اندازه خواندن يك نماز روزانه است ، و بعد از آن وارد بهشت مى شود)). امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد: من قراءها لم يمت الا ريان ، و لم يبعثه الله الا ريان ، و لم يدخله الجنة الا ريان : ((كسى كه اين سوره را بخواند سيراب از دنيا مى رود، و خداوند او را سيراب محشور مى كند، و سيراب وارد بهشت مى سازد)) (سيراب از رحمت بى پايان حق ). مسلم است كسى كه محتواى اين سوره را كه آيات تكان دهنده اش ‍ ارواح خفته را بيدار و متوجه وظائف خود مى سازد در جان خويش ‍ پياده كند از چنان پاداشهايى برخوردار خواهد شد، نه آنها كه فقط به خواندن الفاظ قناعت مى كنند. تفسير : سوگند به اين فرشتگان پر تلاش در اين آيات به پنج موضوع مهم قسم ياد شده ، و هدف از اين سوگندها بيان حقانيت و تحقق مساءله معاد و رستاخيز است ، مى فرمايد: ((سوگند به آنها كه به سختى مى كشند و بر مى كنند)) (و النازعات غرقا) ((و سوگند به آنها كه به راحتى جدا مى سازند)) (و الناشطات نشطا) ((و سوگند به آنها كه به سرعت حركت مى كنند)) (و السابحات سبحا) ((و آنها كه به خوبى سبقت مى گيرند)) (فالسابقات سبقا) ((و آنها كه امور را تدبير مى كنند)) (فالمدبرات امرا) پيش از آنكه به تفسير اين آيات بپردازيم بايد لغاتى كه در آن به كار رفته دقيقا روشن شود. ((نازعات )) از ماده ((نزع )) به معنى چيزى را از جا بر كندن و يا كشيدن است ، مانند كشيدن كمان به هنگام پرتاب تير، و گاه اين واژه در امور معنوى نيز به كار مى رود مانند ((نزع )) عداوت يا محبت از قلب به معنى بركندن آن ((غرق )) با فتح را (بر وزن شفق ) به گفته بسيارى از ارباب لغت در اصل به معنى فرو رفتن در آب است ، و گاه به معنى گرفتارى شديد در يك حادثه و بلا نيز آمده . و ((غرق )) (بر وزن فرق ) به گفته ابن منظور در ((لسان العرب )) اسمى است كه جانشين مصدر شده و به معنى ((اغراق )) است ، و اغراق در اصل به معنى كشيدن كمان تا آخرين نقطه ممكن است ، سپس ‍ به معنى مبالغه در هر كار آمده . و از اينجا به خوبى روشن مى شود كه آنچه در آيه فوق آمده به معنى غرق شدن نيست بلكه به معنى انجام يك كار تا سر حد ممكن است . ((ناشطات )) از ماده ((نشط)) (بر وزن هشت ) در اصل به معنى گشودن گره هايى است كه به آسانى باز مى شود، و به چاه هايى كه عمق كمى دارد و دلو به آسانى و با يك حركت از آن بيرون مى آيد ((انشاط)) گفته مى شود، و به شترهايى كه با اندك اشاره اى به سرعت حركت مى كنند نيز ((نشيطة )) مى گويند، و لذا به طور كلى اين واژه در هر گونه حركتى كه با سهولت انجام مى شود به كار مى رود. ((سابحات )) از ماده ((سبح )) (بر وزن سطح ) به معنى حركت سريع در آب يا در هوا است ، لذا در مورد شنا كردن در آب و يا حركت سريع اسب ، و با سرعت به دنبال كارى رفتن گفته مى شود، تسبيح كه به معنى پاك شمردن خداوند از هر عيب و نقص است نيز از همين معنى گرفته شده ، گويى كسى كه تسبيح مى گويد با سرعت در عبادت پروردگار به پيش مى رود. ((سابقات )) از ماده ((سبقت )) به معنى پيشى گرفتن است ، و از آنجا كه پيشى گرفتن معمولا بدون سرعت ممكن نيست گاه از اين ماده مفهوم سرعت نيز استفاده مى شود. مدبرات از ماده تدبير به معنى عاقبت چيزى را انديشيدن است ، و از آنجا كه عاقبت انديشى و آينده نگرى سبب سامان يافتن كار به نحو احسن مى گردد واژه تدبير در اين معنى نيز به كار مى رود. اكنون با توجه به آنچه در معنى لغات اين آيات گفته شد به سراغ تفسير آنها مى رويم . اين سوگندهاى پنجگانه كه در ابتدا در هاله اى از ابهام فرو رفته ، ابهامى كه انگيزه ((انديشه )) بيشتر و عميق تر، و سبب جولان ذهن و فكر و دقت و بررسى است اشاره به چه كسان ، يا چه چيزهايى است ؟ مفسران درباره آن بسيار سخن گفته اند، و تفسيرهاى فراوانى دارند كه عمدتا بر سه محور دور مى زند: 1 - منظور از اين سوگندها فرشتگانى است كه ماءمور قبض ارواح كفار و مجرمانند كه آنها را به شدت از بدنهايشان بر مى كشند، ارواحى كه هرگز حاضر به تسليم در برابر حق نبودند. و فرشتگانى كه ماءمور قبض ارواح مؤ منانند كه با مدارا و نرمش و نشاط آنها را جدا مى سازند. و فرشتگانى كه در اجراى فرمان الهى با سرعت حركت مى كنند. سپس بر يكديگر پيشى مى گيرند. و سرانجام امور جهان را به فرمان او تدبير مى كنند. 2 - اين سوگندها اشاره به ((ستارگان )) آسمان است كه پيوسته از افقى كنده مى شوند و به افق ديگرى رهسپار مى گردند. گروهى آرام حركت مى كنند، و گروهى به سرعت راه مى سپرند. و در اقيانوس عالم بالا شناورند و بر يكديگر پيشى مى گيرند. و سرانجام با تاءثيراتى كه اين كواكب دارند (تاءثيراتى همچون تاءثير نور فتاب و ماه در كره زمين ) امور جهان را به فرمان خدا تدبير مى كنند. 3 - منظور جنگجويان يا اسبهاى مجاهدان راه خدا است كه از خانه ها و وطنهاى خود به شدت بر كنده مى شوند. سپس با نشاط و نرمى راه ميدان نبرد را پيش مى گيرند. و بر يكديگر سبقت مى گيرند. و امور جنگ را تدبير و اداره مى كنند. گاه بعضى از مفسران اين تفسيرها را به هم آميخته ، قسمتى از سوگندهاى پنجگانه را از يك تفسير، و قسمت ديگر را از تفسير ديگر گرفته اند، ولى اصول همان تفسيرهاى سهگانه فوق است . البته ميان اين تفسيرها تضادى وجود ندارد، و ممكن است آيات فوق اشاره به همه اينها باشد، ولى در مجموع تفسير اول با توجه به نكاتى كه ذيلا گفته مى شود از همه مناسب تر است : نخست تناسب با روز قيامت است كه سوره در مجموع ناظر به آن مى باشد و ديگر تناسب با آيات مشابه آن در آغاز سوره ((مرسلات )) است . و ديگر اينكه جمله ((والمدبرات امرا)) بيشترين تناسب را با فرشتگان دارد كه به فرمان خدا تدبير امور جهان مى كنند، و لحظه اى از انجام اوامر او سر باز نمى زنند لا يسبقونه بالقول و هم بامره يعملون (انبيا - 27) به خصوص اينكه مساءله تدبير امور در اينجا به صورت مطلق ذكر شد و هيچ قيد و شرطى در آن نيست . از همه اينها گذشته رواياتى از ائمه معصومين در تفسير اين آيات نقل شده كه مناسب با همين معنى است از جمله : در روايتى از على (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير ((والنازعات غرقا)) فرمود: ((منظور فرشتگانى است كه ارواح كفار را از بدنهايشان به شدت بيرون مى كشند، آنچنانكه تيرانداز كمان را تا آخرين مرحله مى كشد)). شبيه همين معنى از آن حضرت (عليه السلام ) در تفسير ((والناشطات )) و نيز تفسير ((والسابحات )) و ((فالمدبرات )) نقل شده است . البته مى توان همين تفسير را به صورت كلى تر و عمومى ترى بيان كرد كه مساءله قبض ارواح مؤ منان و كفار يكى از مصاديق آن باشد نه تمام محتواى آن ، به اين ترتيب كه گفته شود منظور از اين سوگندها در مجموع فرشتگان است در رابطه با اجراى كل فرمانهاى الهى كه اجراى اين فرمانها در پنج مرحله تحقق مى يابد، اول حركت شديد نخستين به دنبال تصميم گيرى قاطع ، و بعد مرحله راه افتادن آرام ، و سپس سرعت گرفتن ، و پيشى جستن ، و در نهايت تدبير امور و سامان دادن به كارها است ، ولى به هر حال برنامه فرشتگان در زمينه قبض ارواح كفار و مؤ منان يكى از مصاديق اين مفهوم كلى است ، و زمينه ساز بحثهاى آينده اين سوره درباره معاد محسوب مى شود. پاسخ به دو سؤ ال در اينجا دو سؤ ال باقى مى ماند نخست اينكه ((نازعات )) و ((ناشطات )) جمعهاى مؤ نث است ، به چه مناسبت در اينجا به كار رفته ؟ ديگر اينكه سه سوگند اول با واو قسم شروع شده ، ولى در چهارمين و پنجمين سوگند ((ف )) جانشين آن گشته است كه براى عطف يا تفريع است ؟ در پاسخ سؤ ال اول بايد به اين نكته توجه داشت كه ((نازعات )) جمع ((نازعة )) به معنى طايفه و گروهى از فرشتگان است كه اين برنامه را انجام مى دهند همچنين ((ناشطات )) و بقيه اين صيغه هاى جمع و از آنجا كه طايفه مؤ نث لفظى است جمع آن به همين صورت بسته شده . و در پاسخ سؤ ال دوم مى توان گفت كه سبقت جستن نتيجه حركت سريع است كه از ((سابحات )) استفاده مى شود، و تدبير امور نيز نتيجه اى است براى مجموع اين حركت . آخرين سخن كه در اينجا بايد گفته شود اين است كه همه اين سوگندها براى بيان مطلبى است كه صريحا در آيه ذكر نشده ، ولى از قرينه مقام ، و همچنين از آيات بعد به خوبى روشن مى شود، هدف اين است كه بگويد: ((سوگند به اين امور كه همه شما سرانجام مبعوث و محشور مى شويد و قيامت و رستاخيز حق است )). ﴿4 سوره نازعات مقدمه اين سوره مكى است و داراى 46 آيه است محتواى سوره نازعات اين سوره همانند سوره نبا بر محور مسائل ((معاد)) دور مى زند، و روى هم رفته در شش بخش خلاصه مى شود: 1 - نخست با قسمهاى مؤ كدى كه ارتباط با مساءله معاد دارد روى تحقق اين روز بزرگ تكيه و تاءكيد مى كند. 2 - در مرحله بعد به قسمتى از مناظر هول انگيز و وحشتناك آن روز اشاره مى نمايد. 3 - در بخش ديگر اشاره كوتاه و گذرايى به داستان موسى و سرنوشت فرعون طغيانگر دارد كه هم مايه تسلى خاطر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان است و هم هشدارى به مشركان طغيانگر، و هم اشاره اى است به اينكه انكار معاد انسان را به چه گناهانى آلوده مى كند. 4 - در بخش بعد نمونه هايى را از مظاهر قدرت خداوند در آسمان و زمين كه خود دليلى است براى امكان معاد و حيات بعد از مرگ بر مى شمرد. 5 - بار ديگر به شرح قسمتى ديگر از حوادث وحشتناك آن روز بزرگ و سرنوشت طغيانگران و پاداش نيكوكاران مى پردازد. 6 - سرانجام در پايان سوره بر اين حقيقت تاءكيد مى كند كه هيچكس از تاريخ آن روز با خبر نيست ، ولى همين اندازه مسلم است كه نزديك است . انتخاب نام ((نازعات )) براى اين سوره به خاطر نخستين آيه آن است فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراء سورة ((و النازعات )) لم يكن حبسه و حسابه يوم القيامة الا كقدر صلاة مكتوبة حتى يدخل الجنة : ((كسى كه سوره نازعات را بخواند توقف و حساب او در روز قيامت تنها به اندازه خواندن يك نماز روزانه است ، و بعد از آن وارد بهشت مى شود)). امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد: من قراءها لم يمت الا ريان ، و لم يبعثه الله الا ريان ، و لم يدخله الجنة الا ريان : ((كسى كه اين سوره را بخواند سيراب از دنيا مى رود، و خداوند او را سيراب محشور مى كند، و سيراب وارد بهشت مى سازد)) (سيراب از رحمت بى پايان حق ). مسلم است كسى كه محتواى اين سوره را كه آيات تكان دهنده اش ‍ ارواح خفته را بيدار و متوجه وظائف خود مى سازد در جان خويش ‍ پياده كند از چنان پاداشهايى برخوردار خواهد شد، نه آنها كه فقط به خواندن الفاظ قناعت مى كنند. تفسير : سوگند به اين فرشتگان پر تلاش در اين آيات به پنج موضوع مهم قسم ياد شده ، و هدف از اين سوگندها بيان حقانيت و تحقق مساءله معاد و رستاخيز است ، مى فرمايد: ((سوگند به آنها كه به سختى مى كشند و بر مى كنند)) (و النازعات غرقا) ((و سوگند به آنها كه به راحتى جدا مى سازند)) (و الناشطات نشطا) ((و سوگند به آنها كه به سرعت حركت مى كنند)) (و السابحات سبحا) ((و آنها كه به خوبى سبقت مى گيرند)) (فالسابقات سبقا) ((و آنها كه امور را تدبير مى كنند)) (فالمدبرات امرا) پيش از آنكه به تفسير اين آيات بپردازيم بايد لغاتى كه در آن به كار رفته دقيقا روشن شود. ((نازعات )) از ماده ((نزع )) به معنى چيزى را از جا بر كندن و يا كشيدن است ، مانند كشيدن كمان به هنگام پرتاب تير، و گاه اين واژه در امور معنوى نيز به كار مى رود مانند ((نزع )) عداوت يا محبت از قلب به معنى بركندن آن ((غرق )) با فتح را (بر وزن شفق ) به گفته بسيارى از ارباب لغت در اصل به معنى فرو رفتن در آب است ، و گاه به معنى گرفتارى شديد در يك حادثه و بلا نيز آمده . و ((غرق )) (بر وزن فرق ) به گفته ابن منظور در ((لسان العرب )) اسمى است كه جانشين مصدر شده و به معنى ((اغراق )) است ، و اغراق در اصل به معنى كشيدن كمان تا آخرين نقطه ممكن است ، سپس ‍ به معنى مبالغه در هر كار آمده . و از اينجا به خوبى روشن مى شود كه آنچه در آيه فوق آمده به معنى غرق شدن نيست بلكه به معنى انجام يك كار تا سر حد ممكن است . ((ناشطات )) از ماده ((نشط)) (بر وزن هشت ) در اصل به معنى گشودن گره هايى است كه به آسانى باز مى شود، و به چاه هايى كه عمق كمى دارد و دلو به آسانى و با يك حركت از آن بيرون مى آيد ((انشاط)) گفته مى شود، و به شترهايى كه با اندك اشاره اى به سرعت حركت مى كنند نيز ((نشيطة )) مى گويند، و لذا به طور كلى اين واژه در هر گونه حركتى كه با سهولت انجام مى شود به كار مى رود. ((سابحات )) از ماده ((سبح )) (بر وزن سطح ) به معنى حركت سريع در آب يا در هوا است ، لذا در مورد شنا كردن در آب و يا حركت سريع اسب ، و با سرعت به دنبال كارى رفتن گفته مى شود، تسبيح كه به معنى پاك شمردن خداوند از هر عيب و نقص است نيز از همين معنى گرفته شده ، گويى كسى كه تسبيح مى گويد با سرعت در عبادت پروردگار به پيش مى رود. ((سابقات )) از ماده ((سبقت )) به معنى پيشى گرفتن است ، و از آنجا كه پيشى گرفتن معمولا بدون سرعت ممكن نيست گاه از اين ماده مفهوم سرعت نيز استفاده مى شود. مدبرات از ماده تدبير به معنى عاقبت چيزى را انديشيدن است ، و از آنجا كه عاقبت انديشى و آينده نگرى سبب سامان يافتن كار به نحو احسن مى گردد واژه تدبير در اين معنى نيز به كار مى رود. اكنون با توجه به آنچه در معنى لغات اين آيات گفته شد به سراغ تفسير آنها مى رويم . اين سوگندهاى پنجگانه كه در ابتدا در هاله اى از ابهام فرو رفته ، ابهامى كه انگيزه ((انديشه )) بيشتر و عميق تر، و سبب جولان ذهن و فكر و دقت و بررسى است اشاره به چه كسان ، يا چه چيزهايى است ؟ مفسران درباره آن بسيار سخن گفته اند، و تفسيرهاى فراوانى دارند كه عمدتا بر سه محور دور مى زند: 1 - منظور از اين سوگندها فرشتگانى است كه ماءمور قبض ارواح كفار و مجرمانند كه آنها را به شدت از بدنهايشان بر مى كشند، ارواحى كه هرگز حاضر به تسليم در برابر حق نبودند. و فرشتگانى كه ماءمور قبض ارواح مؤ منانند كه با مدارا و نرمش و نشاط آنها را جدا مى سازند. و فرشتگانى كه در اجراى فرمان الهى با سرعت حركت مى كنند. سپس بر يكديگر پيشى مى گيرند. و سرانجام امور جهان را به فرمان او تدبير مى كنند. 2 - اين سوگندها اشاره به ((ستارگان )) آسمان است كه پيوسته از افقى كنده مى شوند و به افق ديگرى رهسپار مى گردند. گروهى آرام حركت مى كنند، و گروهى به سرعت راه مى سپرند. و در اقيانوس عالم بالا شناورند و بر يكديگر پيشى مى گيرند. و سرانجام با تاءثيراتى كه اين كواكب دارند (تاءثيراتى همچون تاءثير نور فتاب و ماه در كره زمين ) امور جهان را به فرمان خدا تدبير مى كنند. 3 - منظور جنگجويان يا اسبهاى مجاهدان راه خدا است كه از خانه ها و وطنهاى خود به شدت بر كنده مى شوند. سپس با نشاط و نرمى راه ميدان نبرد را پيش مى گيرند. و بر يكديگر سبقت مى گيرند. و امور جنگ را تدبير و اداره مى كنند. گاه بعضى از مفسران اين تفسيرها را به هم آميخته ، قسمتى از سوگندهاى پنجگانه را از يك تفسير، و قسمت ديگر را از تفسير ديگر گرفته اند، ولى اصول همان تفسيرهاى سهگانه فوق است . البته ميان اين تفسيرها تضادى وجود ندارد، و ممكن است آيات فوق اشاره به همه اينها باشد، ولى در مجموع تفسير اول با توجه به نكاتى كه ذيلا گفته مى شود از همه مناسب تر است : نخست تناسب با روز قيامت است كه سوره در مجموع ناظر به آن مى باشد و ديگر تناسب با آيات مشابه آن در آغاز سوره ((مرسلات )) است . و ديگر اينكه جمله ((والمدبرات امرا)) بيشترين تناسب را با فرشتگان دارد كه به فرمان خدا تدبير امور جهان مى كنند، و لحظه اى از انجام اوامر او سر باز نمى زنند لا يسبقونه بالقول و هم بامره يعملون (انبيا - 27) به خصوص اينكه مساءله تدبير امور در اينجا به صورت مطلق ذكر شد و هيچ قيد و شرطى در آن نيست . از همه اينها گذشته رواياتى از ائمه معصومين در تفسير اين آيات نقل شده كه مناسب با همين معنى است از جمله : در روايتى از على (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير ((والنازعات غرقا)) فرمود: ((منظور فرشتگانى است كه ارواح كفار را از بدنهايشان به شدت بيرون مى كشند، آنچنانكه تيرانداز كمان را تا آخرين مرحله مى كشد)). شبيه همين معنى از آن حضرت (عليه السلام ) در تفسير ((والناشطات )) و نيز تفسير ((والسابحات )) و ((فالمدبرات )) نقل شده است . البته مى توان همين تفسير را به صورت كلى تر و عمومى ترى بيان كرد كه مساءله قبض ارواح مؤ منان و كفار يكى از مصاديق آن باشد نه تمام محتواى آن ، به اين ترتيب كه گفته شود منظور از اين سوگندها در مجموع فرشتگان است در رابطه با اجراى كل فرمانهاى الهى كه اجراى اين فرمانها در پنج مرحله تحقق مى يابد، اول حركت شديد نخستين به دنبال تصميم گيرى قاطع ، و بعد مرحله راه افتادن آرام ، و سپس سرعت گرفتن ، و پيشى جستن ، و در نهايت تدبير امور و سامان دادن به كارها است ، ولى به هر حال برنامه فرشتگان در زمينه قبض ارواح كفار و مؤ منان يكى از مصاديق اين مفهوم كلى است ، و زمينه ساز بحثهاى آينده اين سوره درباره معاد محسوب مى شود. پاسخ به دو سؤ ال در اينجا دو سؤ ال باقى مى ماند نخست اينكه ((نازعات )) و ((ناشطات )) جمعهاى مؤ نث است ، به چه مناسبت در اينجا به كار رفته ؟ ديگر اينكه سه سوگند اول با واو قسم شروع شده ، ولى در چهارمين و پنجمين سوگند ((ف )) جانشين آن گشته است كه براى عطف يا تفريع است ؟ در پاسخ سؤ ال اول بايد به اين نكته توجه داشت كه ((نازعات )) جمع ((نازعة )) به معنى طايفه و گروهى از فرشتگان است كه اين برنامه را انجام مى دهند همچنين ((ناشطات )) و بقيه اين صيغه هاى جمع و از آنجا كه طايفه مؤ نث لفظى است جمع آن به همين صورت بسته شده . و در پاسخ سؤ ال دوم مى توان گفت كه سبقت جستن نتيجه حركت سريع است كه از ((سابحات )) استفاده مى شود، و تدبير امور نيز نتيجه اى است براى مجموع اين حركت . آخرين سخن كه در اينجا بايد گفته شود اين است كه همه اين سوگندها براى بيان مطلبى است كه صريحا در آيه ذكر نشده ، ولى از قرينه مقام ، و همچنين از آيات بعد به خوبى روشن مى شود، هدف اين است كه بگويد: ((سوگند به اين امور كه همه شما سرانجام مبعوث و محشور مى شويد و قيامت و رستاخيز حق است )). ﴿5 معاد تنها با يك صيحه عظيم رخ مى دهد! بعد از آن كه با قسمهاى مؤ كد وقوع قيامت به عنوان يك امر حتمى در آيات گذشته بيان شد، در آيات مورد بحث به شرح بعضى از نشانه ها و حوادث اين روز بزرگ مى پردازد، و مى فرمايد: اين بعث و رستاخيز در روزى واقع مى شود كه زلزله وحشتناك همه چيز را به لرزه در مى آورد (يوم ترجف الراجفة ). سپس دومين حادثه عظيم رخ مى دهد (تتبعها الرادفة ). ((راجفه )) از ماده ((رجف )) (بر وزن كشف ) به معنى اضطراب و لرزه شديد است ، و از آنجا كه اخبار فتنه انگيز مايه اضطراب جامعه مى شود به آن ((اراجيف )) مى گويند. ((رادفه )) از ماده ((ردف )) (بر وزن حرف ) به معنى شخصى يا چيزى است كه به دنبال ديگرى قرار مى گيرد، و لذا به شخصى كه دنبال سر ديگرى سوار بر مركب مى شود رديف مى گويند. بسيارى از مفسران معتقدند كه منظور از ((راجفه )) همان صيحه نخستين يا نفخ صور اول است كه شيپور فناى جهان و زلزله نابودى دنيا است ، و ((رادفه )) اشاره به صيحه دوم يا نفخ صور ثانى است كه نفخه حيات و رستاخيز و بازگشت به زندگى جديد است . <9> بنابراين آيه شبيه چيزى است كه در آيه 68 سوره زمر آمده است و نفخ فى الصور فصعق من فى السموات و من فى الارض الا من شاء الله ثم نفخ فيه اخرى فاذا هم قيام ينظرون : ((در صور دميده مى شود و تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند مدهوش مى شوند و مى ميرند، مگر آنها كه خدا بخواهد، سپس بار ديگر در صور دميده مى شود ناگهان همه بپا مى خيزند و در انتظار حسابند)). بعضى نيز گفته اند كه ((راجفه )) اشاره به زلزله اى است كه زمين را متلاشى مى كند و ((رادفه )) زلزله اى است كه آسمانها را درهم مى ريزد، ولى تفسير اول صحيح تر به نظر مى رسد سپس مى افزايد: ((دلهايى در آن روز سخت مضطرب است )) (قلوب يومئذ واجفة ). دلهاى مجرمان و گنهكاران و طغيانگران همه به شدت مى لرزد، و نگران حساب و جزا و كيفر است . ((واجفه )) از ماده ((وجف )) (بر وزن حذف ) در اصل به معنى سرعت سير است ، و اوجفت البعير در جايى گفته مى شود كه انسان شتر را با سرعت به حركت در آورد و از آنجا كه حركت سريع باعث لرزه و اضطراب است ، اين واژه در معنى ((شدت اضطراب )) نيز به كار مى رود. اين اضطراب درونى به قدرى شديد است كه آثار آن در تمام وجود گنهكاران ظاهر مى شود، لذا در آيه بعد مى افزايد: ((چشمهاى آنان از شدت ترس فرو افتاده و خاضع است )) (ابصارها خاشعة ). <10> در آن روز چشمها به گودى مى نشيند، از حركت باز مى ايستد و خيره مى شود، و گويى ديد خود را از شدت ترس از دست مى دهد. آنگاه سخن را از قيامت به دنيا مى كشاند و مى فرمايد: ((با اينهمه آنها در اين دنيا مى گويند آيا ما بار ديگر به زندگى باز مى گرديم ؟!)) (يقولون ائنا لمردودون فى الحافرة ). ((حافره )) از ماده ((حفر)) در اصل به معنى كندن زمين است ، و اثرى كه از آن باقى مى ماند ((حفره )) ناميده مى شود، سم اسب را ((حافر)) مى گويند چون زمين را حفر مى كند، سپس ((حافره )) به عنوان كنايه در حالت نخستين استعمال شده ، زيرا انسان از راهى كه مى رود زمين را با پاى خود حفر مى كند و جاى پاى او باقى مى ماند، و هنگامى كه باز مى گردد در همان ((حفره هاى نخستين )) گام مى نهد، و لذا اين واژه به معنى ((حالت اول )) آمده است . <11> آيه بعد ادامه سخنان آنها را نقل كرده مى گويد: ((آيا هنگامى كه ما به صورت استخوانهاى پوسيده و پراكنده اى در آمديم بار ديگر به زندگى باز مى گرديم ؟!)) (ائذا كنا عظاما نخرة ). <12> اين همان چيزى است كه همواره منكران معاد روى آن تكيه مى كردند، و مى گفتند: باور كردنى نيست كه استخوان پوسيده بار ديگر لباس ‍ حيات در تن بپوشد، چرا كه فاصله ميان آن و يك موجود زنده را بسيار زياد مى ديدند، در حالى كه فراموش كرده بودند كه در آغاز نيز از همان خاك آفريده شده اند ((نخرة )) ((صفت مشبهه )) است از ماده ((نخر)) (بر وزن ((نخل )) و همچنين بر وزن ((شجر)) در اصل به معنى درخت پوسيده و تو خالى است ، كه وقتى باد بر آن ميوزد صدا مى كند، و لذا به صدايى كه در بينى مى پيچد ((نخير)) مى گويند، سپس اين كلمه در مورد هر موجود پوسيده و متلاشى شده به كار رفته است . منكران معاد به اين هم قناعت نمى كنند، بلكه به استهزاى ((معاد)) برخاسته و به عنوان مسخره ((مى گويند: اگر قيامتى در كار باشد بازگشتى است زيانبار و وضع و حال ما در آن روز سخت و دردناك خواهد بود!)) (قالوا تلك اذا كرة خاسرة ). احتمال ديگرى كه در تفسير اين آيه است اينكه آنها از روى جد و نه از روى استهزاء، اين سخن را مى گويند، و مقصودشان اين است كه اگر بازگشتى در كار باشد يك بازگشت تكرارى و بيهوده ، بلكه زيانبار است ، اگر زندگى خوب است چه بهتر كه خداوند همين را ادامه دهد، و اگر بد است باز گشت براى چيست ؟ جمله ((ائنالمردودون فى الحافرة )) با توجه به اينكه ((حافرة )) به معنى چاله و گودال است نيز مى تواند قرينه اى براى اين تفسير باشد، ولى آنچه در ميان مفسران معروف است همان تفسير اول است . قابل توجه اينكه : در آيات گذشته تعبير به ((يقولون )) آمده بود كه نشانه استمرار و تكرار آن سخن از سوى آنها است ، ولى تعبير به ((قالوا)) (گفتند) در آيه مورد بحث دليل بر اين است كه اين سخن را هميشه تكرار نمى كردند تنها گاهى از آنها سر زده است ، و اين است نكته تفاوت اين تعبير. در پايان اين آيات بار ديگر به مساءله قيام قيامت و بر پا شدن رستاخيز باز مى گردد، و با لحنى قاطع و كوبنده مى فرمايد: ((اين بازگشت تنها با يك صيحه و فرياد عظيم واقع مى شود)) (فانما هى زجرة واحدة ). ((ناگهان همگى بپا مى خيزند و بر عرصه زمين ظاهر مى شوند)) (فاذا هم بالساهرة ). اين كار پيچيده و مشكلى نيست ، همين كه به فرمان خدا نفخه دوم دميده شود و بانگ حيات و زندگى برخيزد، تمام اين خاكها و استخوانهاى پوسيده يك مرتبه جمع مى شوند و جان مى گيرند، و از قبرها بيرون مى پرند! ((زجرة )) در اصل به معنى فريادى است كه براى راندن گفته مى شود، و در اينجا به معنى نفخه دوم است ، انتخاب اين تعبير. (زجرة واحدة ) با توجه به محتواى اين دو كلمه اشاره به سرعت و ناگهانى بودن رستاخيز و سهولت و آسانى آن در برابر قدرت خدا است كه با يك فرياد آمرانه از سوى فرشته رستاخيز، يا صور اسرافيل ، همه مردگان لباس حيات در تن مى كنند، و در عرصه محشر حاضر براى حساب مى شوند. ((ساهرة )) از ماده ((سهر)) (بر وزن سحر) به معنى شب بيدارى است ، و از آنجا كه حوادث وحشتناك خواب شبانه را از چشم مى برد، و زمين قيامت نيز بسيار هول انگيز است ، كلمه ((ساهره )) به عرصه محشر اطلاق شده است ، بعضى نيز گفته اند ((ساهره )) را به هر بيابانى مى گويند، چون اصولا همه بيابانها وحشتناكند، گويى بر اثر وحشت خواب شبانه را از چشم مى برند. <13> ﴿6 معاد تنها با يك صيحه عظيم رخ مى دهد! بعد از آن كه با قسمهاى مؤ كد وقوع قيامت به عنوان يك امر حتمى در آيات گذشته بيان شد، در آيات مورد بحث به شرح بعضى از نشانه ها و حوادث اين روز بزرگ مى پردازد، و مى فرمايد: اين بعث و رستاخيز در روزى واقع مى شود كه زلزله وحشتناك همه چيز را به لرزه در مى آورد (يوم ترجف الراجفة ). سپس دومين حادثه عظيم رخ مى دهد (تتبعها الرادفة ). ((راجفه )) از ماده ((رجف )) (بر وزن كشف ) به معنى اضطراب و لرزه شديد است ، و از آنجا كه اخبار فتنه انگيز مايه اضطراب جامعه مى شود به آن ((اراجيف )) مى گويند. ((رادفه )) از ماده ((ردف )) (بر وزن حرف ) به معنى شخصى يا چيزى است كه به دنبال ديگرى قرار مى گيرد، و لذا به شخصى كه دنبال سر ديگرى سوار بر مركب مى شود رديف مى گويند. بسيارى از مفسران معتقدند كه منظور از ((راجفه )) همان صيحه نخستين يا نفخ صور اول است كه شيپور فناى جهان و زلزله نابودى دنيا است ، و ((رادفه )) اشاره به صيحه دوم يا نفخ صور ثانى است كه نفخه حيات و رستاخيز و بازگشت به زندگى جديد است . بنابراين آيه شبيه چيزى است كه در آيه 68 سوره زمر آمده است و نفخ فى الصور فصعق من فى السموات و من فى الارض الا من شاء الله ثم نفخ فيه اخرى فاذا هم قيام ينظرون : ((در صور دميده مى شود و تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند مدهوش مى شوند و مى ميرند، مگر آنها كه خدا بخواهد، سپس بار ديگر در صور دميده مى شود ناگهان همه بپا مى خيزند و در انتظار حسابند)). بعضى نيز گفته اند كه ((راجفه )) اشاره به زلزله اى است كه زمين را متلاشى مى كند و ((رادفه )) زلزله اى است كه آسمانها را درهم مى ريزد، ولى تفسير اول صحيح تر به نظر مى رسد سپس مى افزايد: ((دلهايى در آن روز سخت مضطرب است )) (قلوب يومئذ واجفة ). دلهاى مجرمان و گنهكاران و طغيانگران همه به شدت مى لرزد، و نگران حساب و جزا و كيفر است . ((واجفه )) از ماده ((وجف )) (بر وزن حذف ) در اصل به معنى سرعت سير است ، و اوجفت البعير در جايى گفته مى شود كه انسان شتر را با سرعت به حركت در آورد و از آنجا كه حركت سريع باعث لرزه و اضطراب است ، اين واژه در معنى ((شدت اضطراب )) نيز به كار مى رود. اين اضطراب درونى به قدرى شديد است كه آثار آن در تمام وجود گنهكاران ظاهر مى شود، لذا در آيه بعد مى افزايد: ((چشمهاى آنان از شدت ترس فرو افتاده و خاضع است )) (ابصارها خاشعة ). در آن روز چشمها به گودى مى نشيند، از حركت باز مى ايستد و خيره مى شود، و گويى ديد خود را از شدت ترس از دست مى دهد. آنگاه سخن را از قيامت به دنيا مى كشاند و مى فرمايد: ((با اينهمه آنها در اين دنيا مى گويند آيا ما بار ديگر به زندگى باز مى گرديم ؟!)) (يقولون ائنا لمردودون فى الحافرة ). ((حافره )) از ماده ((حفر)) در اصل به معنى كندن زمين است ، و اثرى كه از آن باقى مى ماند ((حفره )) ناميده مى شود، سم اسب را ((حافر)) مى گويند چون زمين را حفر مى كند، سپس ((حافره )) به عنوان كنايه در حالت نخستين استعمال شده ، زيرا انسان از راهى كه مى رود زمين را با پاى خود حفر مى كند و جاى پاى او باقى مى ماند، و هنگامى كه باز مى گردد در همان ((حفره هاى نخستين )) گام مى نهد، و لذا اين واژه به معنى ((حالت اول )) آمده است . آيه بعد ادامه سخنان آنها را نقل كرده مى گويد: ((آيا هنگامى كه ما به صورت استخوانهاى پوسيده و پراكنده اى در آمديم بار ديگر به زندگى باز مى گرديم ؟!)) (ائذا كنا عظاما نخرة ). اين همان چيزى است كه همواره منكران معاد روى آن تكيه مى كردند، و مى گفتند: باور كردنى نيست كه استخوان پوسيده بار ديگر لباس ‍ حيات در تن بپوشد، چرا كه فاصله ميان آن و يك موجود زنده را بسيار زياد مى ديدند، در حالى كه فراموش كرده بودند كه در آغاز نيز از همان خاك آفريده شده اند ((نخرة )) ((صفت مشبهه )) است از ماده ((نخر)) (بر وزن ((نخل )) و همچنين بر وزن ((شجر)) در اصل به معنى درخت پوسيده و تو خالى است ، كه وقتى باد بر آن ميوزد صدا مى كند، و لذا به صدايى كه در بينى مى پيچد ((نخير)) مى گويند، سپس اين كلمه در مورد هر موجود پوسيده و متلاشى شده به كار رفته است . منكران معاد به اين هم قناعت نمى كنند، بلكه به استهزاى ((معاد)) برخاسته و به عنوان مسخره ((مى گويند: اگر قيامتى در كار باشد بازگشتى است زيانبار و وضع و حال ما در آن روز سخت و دردناك خواهد بود!)) (قالوا تلك اذا كرة خاسرة ). احتمال ديگرى كه در تفسير اين آيه است اينكه آنها از روى جد و نه از روى استهزاء، اين سخن را مى گويند، و مقصودشان اين است كه اگر بازگشتى در كار باشد يك بازگشت تكرارى و بيهوده ، بلكه زيانبار است ، اگر زندگى خوب است چه بهتر كه خداوند همين را ادامه دهد، و اگر بد است باز گشت براى چيست ؟ جمله ((ائنالمردودون فى الحافرة )) با توجه به اينكه ((حافرة )) به معنى چاله و گودال است نيز مى تواند قرينه اى براى اين تفسير باشد، ولى آنچه در ميان مفسران معروف است همان تفسير اول است . قابل توجه اينكه : در آيات گذشته تعبير به ((يقولون )) آمده بود كه نشانه استمرار و تكرار آن سخن از سوى آنها است ، ولى تعبير به ((قالوا)) (گفتند) در آيه مورد بحث دليل بر اين است كه اين سخن را هميشه تكرار نمى كردند تنها گاهى از آنها سر زده است ، و اين است نكته تفاوت اين تعبير. در پايان اين آيات بار ديگر به مساءله قيام قيامت و بر پا شدن رستاخيز باز مى گردد، و با لحنى قاطع و كوبنده مى فرمايد: ((اين بازگشت تنها با يك صيحه و فرياد عظيم واقع مى شود)) (فانما هى زجرة واحدة ). ((ناگهان همگى بپا مى خيزند و بر عرصه زمين ظاهر مى شوند)) (فاذا هم بالساهرة ). اين كار پيچيده و مشكلى نيست ، همين كه به فرمان خدا نفخه دوم دميده شود و بانگ حيات و زندگى برخيزد، تمام اين خاكها و استخوانهاى پوسيده يك مرتبه جمع مى شوند و جان مى گيرند، و از قبرها بيرون مى پرند! ((زجرة )) در اصل به معنى فريادى است كه براى راندن گفته مى شود، و در اينجا به معنى نفخه دوم است ، انتخاب اين تعبير. (زجرة واحدة ) با توجه به محتواى اين دو كلمه اشاره به سرعت و ناگهانى بودن رستاخيز و سهولت و آسانى آن در برابر قدرت خدا است كه با يك فرياد آمرانه از سوى فرشته رستاخيز، يا صور اسرافيل ، همه مردگان لباس حيات در تن مى كنند، و در عرصه محشر حاضر براى حساب مى شوند. ((ساهرة )) از ماده ((سهر)) (بر وزن سحر) به معنى شب بيدارى است ، و از آنجا كه حوادث وحشتناك خواب شبانه را از چشم مى برد، و زمين قيامت نيز بسيار هول انگيز است ، كلمه ((ساهره )) به عرصه محشر اطلاق شده است ، بعضى نيز گفته اند ((ساهره )) را به هر بيابانى مى گويند، چون اصولا همه بيابانها وحشتناكند، گويى بر اثر وحشت خواب شبانه را از چشم مى برند. ﴿7 معاد تنها با يك صيحه عظيم رخ مى دهد! بعد از آن كه با قسمهاى مؤ كد وقوع قيامت به عنوان يك امر حتمى در آيات گذشته بيان شد، در آيات مورد بحث به شرح بعضى از نشانه ها و حوادث اين روز بزرگ مى پردازد، و مى فرمايد: اين بعث و رستاخيز در روزى واقع مى شود كه زلزله وحشتناك همه چيز را به لرزه در مى آورد (يوم ترجف الراجفة ). سپس دومين حادثه عظيم رخ مى دهد (تتبعها الرادفة ). ((راجفه )) از ماده ((رجف )) (بر وزن كشف ) به معنى اضطراب و لرزه شديد است ، و از آنجا كه اخبار فتنه انگيز مايه اضطراب جامعه مى شود به آن ((اراجيف )) مى گويند. ((رادفه )) از ماده ((ردف )) (بر وزن حرف ) به معنى شخصى يا چيزى است كه به دنبال ديگرى قرار مى گيرد، و لذا به شخصى كه دنبال سر ديگرى سوار بر مركب مى شود رديف مى گويند. بسيارى از مفسران معتقدند كه منظور از ((راجفه )) همان صيحه نخستين يا نفخ صور اول است كه شيپور فناى جهان و زلزله نابودى دنيا است ، و ((رادفه )) اشاره به صيحه دوم يا نفخ صور ثانى است كه نفخه حيات و رستاخيز و بازگشت به زندگى جديد است . بنابراين آيه شبيه چيزى است كه در آيه 68 سوره زمر آمده است و نفخ فى الصور فصعق من فى السموات و من فى الارض الا من شاء الله ثم نفخ فيه اخرى فاذا هم قيام ينظرون : ((در صور دميده مى شود و تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند مدهوش مى شوند و مى ميرند، مگر آنها كه خدا بخواهد، سپس بار ديگر در صور دميده مى شود ناگهان همه بپا مى خيزند و در انتظار حسابند)). بعضى نيز گفته اند كه ((راجفه )) اشاره به زلزله اى است كه زمين را متلاشى مى كند و ((رادفه )) زلزله اى است كه آسمانها را درهم مى ريزد، ولى تفسير اول صحيح تر به نظر مى رسد سپس مى افزايد: ((دلهايى در آن روز سخت مضطرب است )) (قلوب يومئذ واجفة ). دلهاى مجرمان و گنهكاران و طغيانگران همه به شدت مى لرزد، و نگران حساب و جزا و كيفر است . ((واجفه )) از ماده ((وجف )) (بر وزن حذف ) در اصل به معنى سرعت سير است ، و اوجفت البعير در جايى گفته مى شود كه انسان شتر را با سرعت به حركت در آورد و از آنجا كه حركت سريع باعث لرزه و اضطراب است ، اين واژه در معنى ((شدت اضطراب )) نيز به كار مى رود. اين اضطراب درونى به قدرى شديد است كه آثار آن در تمام وجود گنهكاران ظاهر مى شود، لذا در آيه بعد مى افزايد: ((چشمهاى آنان از شدت ترس فرو افتاده و خاضع است )) (ابصارها خاشعة ). در آن روز چشمها به گودى مى نشيند، از حركت باز مى ايستد و خيره مى شود، و گويى ديد خود را از شدت ترس از دست مى دهد. آنگاه سخن را از قيامت به دنيا مى كشاند و مى فرمايد: ((با اينهمه آنها در اين دنيا مى گويند آيا ما بار ديگر به زندگى باز مى گرديم ؟!)) (يقولون ائنا لمردودون فى الحافرة ). ((حافره )) از ماده ((حفر)) در اصل به معنى كندن زمين است ، و اثرى كه از آن باقى مى ماند ((حفره )) ناميده مى شود، سم اسب را ((حافر)) مى گويند چون زمين را حفر مى كند، سپس ((حافره )) به عنوان كنايه در حالت نخستين استعمال شده ، زيرا انسان از راهى كه مى رود زمين را با پاى خود حفر مى كند و جاى پاى او باقى مى ماند، و هنگامى كه باز مى گردد در همان ((حفره هاى نخستين )) گام مى نهد، و لذا اين واژه به معنى ((حالت اول )) آمده است . آيه بعد ادامه سخنان آنها را نقل كرده مى گويد: ((آيا هنگامى كه ما به صورت استخوانهاى پوسيده و پراكنده اى در آمديم بار ديگر به زندگى باز مى گرديم ؟!)) (ائذا كنا عظاما نخرة ). اين همان چيزى است كه همواره منكران معاد روى آن تكيه مى كردند، و مى گفتند: باور كردنى نيست كه استخوان پوسيده بار ديگر لباس ‍ حيات در تن بپوشد، چرا كه فاصله ميان آن و يك موجود زنده را بسيار زياد مى ديدند، در حالى كه فراموش كرده بودند كه در آغاز نيز از همان خاك آفريده شده اند ((نخرة )) ((صفت مشبهه )) است از ماده ((نخر)) (بر وزن ((نخل )) و همچنين بر وزن ((شجر)) در اصل به معنى درخت پوسيده و تو خالى است ، كه وقتى باد بر آن ميوزد صدا مى كند، و لذا به صدايى كه در بينى مى پيچد ((نخير)) مى گويند، سپس اين كلمه در مورد هر موجود پوسيده و متلاشى شده به كار رفته است . منكران معاد به اين هم قناعت نمى كنند، بلكه به استهزاى ((معاد)) برخاسته و به عنوان مسخره ((مى گويند: اگر قيامتى در كار باشد بازگشتى است زيانبار و وضع و حال ما در آن روز سخت و دردناك خواهد بود!)) (قالوا تلك اذا كرة خاسرة ). احتمال ديگرى كه در تفسير اين آيه است اينكه آنها از روى جد و نه از روى استهزاء، اين سخن را مى گويند، و مقصودشان اين است كه اگر بازگشتى در كار باشد يك بازگشت تكرارى و بيهوده ، بلكه زيانبار است ، اگر زندگى خوب است چه بهتر كه خداوند همين را ادامه دهد، و اگر بد است باز گشت براى چيست ؟ جمله ((ائنالمردودون فى الحافرة )) با توجه به اينكه ((حافرة )) به معنى چاله و گودال است نيز مى تواند قرينه اى براى اين تفسير باشد، ولى آنچه در ميان مفسران معروف است همان تفسير اول است . قابل توجه اينكه : در آيات گذشته تعبير به ((يقولون )) آمده بود كه نشانه استمرار و تكرار آن سخن از سوى آنها است ، ولى تعبير به ((قالوا)) (گفتند) در آيه مورد بحث دليل بر اين است كه اين سخن را هميشه تكرار نمى كردند تنها گاهى از آنها سر زده است ، و اين است نكته تفاوت اين تعبير. در پايان اين آيات بار ديگر به مساءله قيام قيامت و بر پا شدن رستاخيز باز مى گردد، و با لحنى قاطع و كوبنده مى فرمايد: ((اين بازگشت تنها با يك صيحه و فرياد عظيم واقع مى شود)) (فانما هى زجرة واحدة ). ((ناگهان همگى بپا مى خيزند و بر عرصه زمين ظاهر مى شوند)) (فاذا هم بالساهرة ). اين كار پيچيده و مشكلى نيست ، همين كه به فرمان خدا نفخه دوم دميده شود و بانگ حيات و زندگى برخيزد، تمام اين خاكها و استخوانهاى پوسيده يك مرتبه جمع مى شوند و جان مى گيرند، و از قبرها بيرون مى پرند! ((زجرة )) در اصل به معنى فريادى است كه براى راندن گفته مى شود، و در اينجا به معنى نفخه دوم است ، انتخاب اين تعبير. (زجرة واحدة ) با توجه به محتواى اين دو كلمه اشاره به سرعت و ناگهانى بودن رستاخيز و سهولت و آسانى آن در برابر قدرت خدا است كه با يك فرياد آمرانه از سوى فرشته رستاخيز، يا صور اسرافيل ، همه مردگان لباس حيات در تن مى كنند، و در عرصه محشر حاضر براى حساب مى شوند. ((ساهرة )) از ماده ((سهر)) (بر وزن سحر) به معنى شب بيدارى است ، و از آنجا كه حوادث وحشتناك خواب شبانه را از چشم مى برد، و زمين قيامت نيز بسيار هول انگيز است ، كلمه ((ساهره )) به عرصه محشر اطلاق شده است ، بعضى نيز گفته اند ((ساهره )) را به هر بيابانى مى گويند، چون اصولا همه بيابانها وحشتناكند، گويى بر اثر وحشت خواب شبانه را از چشم مى برند. ﴿8 معاد تنها با يك صيحه عظيم رخ مى دهد! بعد از آن كه با قسمهاى مؤ كد وقوع قيامت به عنوان يك امر حتمى در آيات گذشته بيان شد، در آيات مورد بحث به شرح بعضى از نشانه ها و حوادث اين روز بزرگ مى پردازد، و مى فرمايد: اين بعث و رستاخيز در روزى واقع مى شود كه زلزله وحشتناك همه چيز را به لرزه در مى آورد (يوم ترجف الراجفة ). سپس دومين حادثه عظيم رخ مى دهد (تتبعها الرادفة ). ((راجفه )) از ماده ((رجف )) (بر وزن كشف ) به معنى اضطراب و لرزه شديد است ، و از آنجا كه اخبار فتنه انگيز مايه اضطراب جامعه مى شود به آن ((اراجيف )) مى گويند. ((رادفه )) از ماده ((ردف )) (بر وزن حرف ) به معنى شخصى يا چيزى است كه به دنبال ديگرى قرار مى گيرد، و لذا به شخصى كه دنبال سر ديگرى سوار بر مركب مى شود رديف مى گويند. بسيارى از مفسران معتقدند كه منظور از ((راجفه )) همان صيحه نخستين يا نفخ صور اول است كه شيپور فناى جهان و زلزله نابودى دنيا است ، و ((رادفه )) اشاره به صيحه دوم يا نفخ صور ثانى است كه نفخه حيات و رستاخيز و بازگشت به زندگى جديد است . بنابراين آيه شبيه چيزى است كه در آيه 68 سوره زمر آمده است و نفخ فى الصور فصعق من فى السموات و من فى الارض الا من شاء الله ثم نفخ فيه اخرى فاذا هم قيام ينظرون : ((در صور دميده مى شود و تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند مدهوش مى شوند و مى ميرند، مگر آنها كه خدا بخواهد، سپس بار ديگر در صور دميده مى شود ناگهان همه بپا مى خيزند و در انتظار حسابند)). بعضى نيز گفته اند كه ((راجفه )) اشاره به زلزله اى است كه زمين را متلاشى مى كند و ((رادفه )) زلزله اى است كه آسمانها را درهم مى ريزد، ولى تفسير اول صحيح تر به نظر مى رسد سپس مى افزايد: ((دلهايى در آن روز سخت مضطرب است )) (قلوب يومئذ واجفة ). دلهاى مجرمان و گنهكاران و طغيانگران همه به شدت مى لرزد، و نگران حساب و جزا و كيفر است . ((واجفه )) از ماده ((وجف )) (بر وزن حذف ) در اصل به معنى سرعت سير است ، و اوجفت البعير در جايى گفته مى شود كه انسان شتر را با سرعت به حركت در آورد و از آنجا كه حركت سريع باعث لرزه و اضطراب است ، اين واژه در معنى ((شدت اضطراب )) نيز به كار مى رود. اين اضطراب درونى به قدرى شديد است كه آثار آن در تمام وجود گنهكاران ظاهر مى شود، لذا در آيه بعد مى افزايد: ((چشمهاى آنان از شدت ترس فرو افتاده و خاضع است )) (ابصارها خاشعة ). در آن روز چشمها به گودى مى نشيند، از حركت باز مى ايستد و خيره مى شود، و گويى ديد خود را از شدت ترس از دست مى دهد. آنگاه سخن را از قيامت به دنيا مى كشاند و مى فرمايد: ((با اينهمه آنها در اين دنيا مى گويند آيا ما بار ديگر به زندگى باز مى گرديم ؟!)) (يقولون ائنا لمردودون فى الحافرة ). ((حافره )) از ماده ((حفر)) در اصل به معنى كندن زمين است ، و اثرى كه از آن باقى مى ماند ((حفره )) ناميده مى شود، سم اسب را ((حافر)) مى گويند چون زمين را حفر مى كند، سپس ((حافره )) به عنوان كنايه در حالت نخستين استعمال شده ، زيرا انسان از راهى كه مى رود زمين را با پاى خود حفر مى كند و جاى پاى او باقى مى ماند، و هنگامى كه باز مى گردد در همان ((حفره هاى نخستين )) گام مى نهد، و لذا اين واژه به معنى ((حالت اول )) آمده است . آيه بعد ادامه سخنان آنها را نقل كرده مى گويد: ((آيا هنگامى كه ما به صورت استخوانهاى پوسيده و پراكنده اى در آمديم بار ديگر به زندگى باز مى گرديم ؟!)) (ائذا كنا عظاما نخرة ). اين همان چيزى است كه همواره منكران معاد روى آن تكيه مى كردند، و مى گفتند: باور كردنى نيست كه استخوان پوسيده بار ديگر لباس ‍ حيات در تن بپوشد، چرا كه فاصله ميان آن و يك موجود زنده را بسيار زياد مى ديدند، در حالى كه فراموش كرده بودند كه در آغاز نيز از همان خاك آفريده شده اند ((نخرة )) ((صفت مشبهه )) است از ماده ((نخر)) (بر وزن ((نخل )) و همچنين بر وزن ((شجر)) در اصل به معنى درخت پوسيده و تو خالى است ، كه وقتى باد بر آن ميوزد صدا مى كند، و لذا به صدايى كه در بينى مى پيچد ((نخير)) مى گويند، سپس اين كلمه در مورد هر موجود پوسيده و متلاشى شده به كار رفته است . منكران معاد به اين هم قناعت نمى كنند، بلكه به استهزاى ((معاد)) برخاسته و به عنوان مسخره ((مى گويند: اگر قيامتى در كار باشد بازگشتى است زيانبار و وضع و حال ما در آن روز سخت و دردناك خواهد بود!)) (قالوا تلك اذا كرة خاسرة ). احتمال ديگرى كه در تفسير اين آيه است اينكه آنها از روى جد و نه از روى استهزاء، اين سخن را مى گويند، و مقصودشان اين است كه اگر بازگشتى در كار باشد يك بازگشت تكرارى و بيهوده ، بلكه زيانبار است ، اگر زندگى خوب است چه بهتر كه خداوند همين را ادامه دهد، و اگر بد است باز گشت براى چيست ؟ جمله ((ائنالمردودون فى الحافرة )) با توجه به اينكه ((حافرة )) به معنى چاله و گودال است نيز مى تواند قرينه اى براى اين تفسير باشد، ولى آنچه در ميان مفسران معروف است همان تفسير اول است . قابل توجه اينكه : در آيات گذشته تعبير به ((يقولون )) آمده بود كه نشانه استمرار و تكرار آن سخن از سوى آنها است ، ولى تعبير به ((قالوا)) (گفتند) در آيه مورد بحث دليل بر اين است كه اين سخن را هميشه تكرار نمى كردند تنها گاهى از آنها سر زده است ، و اين است نكته تفاوت اين تعبير. در پايان اين آيات بار ديگر به مساءله قيام قيامت و بر پا شدن رستاخيز باز مى گردد، و با لحنى قاطع و كوبنده مى فرمايد: ((اين بازگشت تنها با يك صيحه و فرياد عظيم واقع مى شود)) (فانما هى زجرة واحدة ). ((ناگهان همگى بپا مى خيزند و بر عرصه زمين ظاهر مى شوند)) (فاذا هم بالساهرة ). اين كار پيچيده و مشكلى نيست ، همين كه به فرمان خدا نفخه دوم دميده شود و بانگ حيات و زندگى برخيزد، تمام اين خاكها و استخوانهاى پوسيده يك مرتبه جمع مى شوند و جان مى گيرند، و از قبرها بيرون مى پرند! ((زجرة )) در اصل به معنى فريادى است كه براى راندن گفته مى شود، و در اينجا به معنى نفخه دوم است ، انتخاب اين تعبير. (زجرة واحدة ) با توجه به محتواى اين دو كلمه اشاره به سرعت و ناگهانى بودن رستاخيز و سهولت و آسانى آن در برابر قدرت خدا است كه با يك فرياد آمرانه از سوى فرشته رستاخيز، يا صور اسرافيل ، همه مردگان لباس حيات در تن مى كنند، و در عرصه محشر حاضر براى حساب مى شوند. ((ساهرة )) از ماده ((سهر)) (بر وزن سحر) به معنى شب بيدارى است ، و از آنجا كه حوادث وحشتناك خواب شبانه را از چشم مى برد، و زمين قيامت نيز بسيار هول انگيز است ، كلمه ((ساهره )) به عرصه محشر اطلاق شده است ، بعضى نيز گفته اند ((ساهره )) را به هر بيابانى مى گويند، چون اصولا همه بيابانها وحشتناكند، گويى بر اثر وحشت خواب شبانه را از چشم مى برند. ﴿9 معاد تنها با يك صيحه عظيم رخ مى دهد! بعد از آن كه با قسمهاى مؤ كد وقوع قيامت به عنوان يك امر حتمى در آيات گذشته بيان شد، در آيات مورد بحث به شرح بعضى از نشانه ها و حوادث اين روز بزرگ مى پردازد، و مى فرمايد: اين بعث و رستاخيز در روزى واقع مى شود كه زلزله وحشتناك همه چيز را به لرزه در مى آورد (يوم ترجف الراجفة ). سپس دومين حادثه عظيم رخ مى دهد (تتبعها الرادفة ). ((راجفه )) از ماده ((رجف )) (بر وزن كشف ) به معنى اضطراب و لرزه شديد است ، و از آنجا كه اخبار فتنه انگيز مايه اضطراب جامعه مى شود به آن ((اراجيف )) مى گويند. ((رادفه )) از ماده ((ردف )) (بر وزن حرف ) به معنى شخصى يا چيزى است كه به دنبال ديگرى قرار مى گيرد، و لذا به شخصى كه دنبال سر ديگرى سوار بر مركب مى شود رديف مى گويند. بسيارى از مفسران معتقدند كه منظور از ((راجفه )) همان صيحه نخستين يا نفخ صور اول است كه شيپور فناى جهان و زلزله نابودى دنيا است ، و ((رادفه )) اشاره به صيحه دوم يا نفخ صور ثانى است كه نفخه حيات و رستاخيز و بازگشت به زندگى جديد است . بنابراين آيه شبيه چيزى است كه در آيه 68 سوره زمر آمده است و نفخ فى الصور فصعق من فى السموات و من فى الارض الا من شاء الله ثم نفخ فيه اخرى فاذا هم قيام ينظرون : ((در صور دميده مى شود و تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند مدهوش مى شوند و مى ميرند، مگر آنها كه خدا بخواهد، سپس بار ديگر در صور دميده مى شود ناگهان همه بپا مى خيزند و در انتظار حسابند)). بعضى نيز گفته اند كه ((راجفه )) اشاره به زلزله اى است كه زمين را متلاشى مى كند و ((رادفه )) زلزله اى است كه آسمانها را درهم مى ريزد، ولى تفسير اول صحيح تر به نظر مى رسد سپس مى افزايد: ((دلهايى در آن روز سخت مضطرب است )) (قلوب يومئذ واجفة ). دلهاى مجرمان و گنهكاران و طغيانگران همه به شدت مى لرزد، و نگران حساب و جزا و كيفر است . ((واجفه )) از ماده ((وجف )) (بر وزن حذف ) در اصل به معنى سرعت سير است ، و اوجفت البعير در جايى گفته مى شود كه انسان شتر را با سرعت به حركت در آورد و از آنجا كه حركت سريع باعث لرزه و اضطراب است ، اين واژه در معنى ((شدت اضطراب )) نيز به كار مى رود. اين اضطراب درونى به قدرى شديد است كه آثار آن در تمام وجود گنهكاران ظاهر مى شود، لذا در آيه بعد مى افزايد: ((چشمهاى آنان از شدت ترس فرو افتاده و خاضع است )) (ابصارها خاشعة ). در آن روز چشمها به گودى مى نشيند، از حركت باز مى ايستد و خيره مى شود، و گويى ديد خود را از شدت ترس از دست مى دهد. آنگاه سخن را از قيامت به دنيا مى كشاند و مى فرمايد: ((با اينهمه آنها در اين دنيا مى گويند آيا ما بار ديگر به زندگى باز مى گرديم ؟!)) (يقولون ائنا لمردودون فى الحافرة ). ((حافره )) از ماده ((حفر)) در اصل به معنى كندن زمين است ، و اثرى كه از آن باقى مى ماند ((حفره )) ناميده مى شود، سم اسب را ((حافر)) مى گويند چون زمين را حفر مى كند، سپس ((حافره )) به عنوان كنايه در حالت نخستين استعمال شده ، زيرا انسان از راهى كه مى رود زمين را با پاى خود حفر مى كند و جاى پاى او باقى مى ماند، و هنگامى كه باز مى گردد در همان ((حفره هاى نخستين )) گام مى نهد، و لذا اين واژه به معنى ((حالت اول )) آمده است . آيه بعد ادامه سخنان آنها را نقل كرده مى گويد: ((آيا هنگامى كه ما به صورت استخوانهاى پوسيده و پراكنده اى در آمديم بار ديگر به زندگى باز مى گرديم ؟!)) (ائذا كنا عظاما نخرة ). اين همان چيزى است كه همواره منكران معاد روى آن تكيه مى كردند، و مى گفتند: باور كردنى نيست كه استخوان پوسيده بار ديگر لباس ‍ حيات در تن بپوشد، چرا كه فاصله ميان آن و يك موجود زنده را بسيار زياد مى ديدند، در حالى كه فراموش كرده بودند كه در آغاز نيز از همان خاك آفريده شده اند ((نخرة )) ((صفت مشبهه )) است از ماده ((نخر)) (بر وزن ((نخل )) و همچنين بر وزن ((شجر)) در اصل به معنى درخت پوسيده و تو خالى است ، كه وقتى باد بر آن ميوزد صدا مى كند، و لذا به صدايى كه در بينى مى پيچد ((نخير)) مى گويند، سپس اين كلمه در مورد هر موجود پوسيده و متلاشى شده به كار رفته است . منكران معاد به اين هم قناعت نمى كنند، بلكه به استهزاى ((معاد)) برخاسته و به عنوان مسخره ((مى گويند: اگر قيامتى در كار باشد بازگشتى است زيانبار و وضع و حال ما در آن روز سخت و دردناك خواهد بود!)) (قالوا تلك اذا كرة خاسرة ). احتمال ديگرى كه در تفسير اين آيه است اينكه آنها از روى جد و نه از روى استهزاء، اين سخن را مى گويند، و مقصودشان اين است كه اگر بازگشتى در كار باشد يك بازگشت تكرارى و بيهوده ، بلكه زيانبار است ، اگر زندگى خوب است چه بهتر كه خداوند همين را ادامه دهد، و اگر بد است باز گشت براى چيست ؟ جمله ((ائنالمردودون فى الحافرة )) با توجه به اينكه ((حافرة )) به معنى چاله و گودال است نيز مى تواند قرينه اى براى اين تفسير باشد، ولى آنچه در ميان مفسران معروف است همان تفسير اول است . قابل توجه اينكه : در آيات گذشته تعبير به ((يقولون )) آمده بود كه نشانه استمرار و تكرار آن سخن از سوى آنها است ، ولى تعبير به ((قالوا)) (گفتند) در آيه مورد بحث دليل بر اين است كه اين سخن را هميشه تكرار نمى كردند تنها گاهى از آنها سر زده است ، و اين است نكته تفاوت اين تعبير. در پايان اين آيات بار ديگر به مساءله قيام قيامت و بر پا شدن رستاخيز باز مى گردد، و با لحنى قاطع و كوبنده مى فرمايد: ((اين بازگشت تنها با يك صيحه و فرياد عظيم واقع مى شود)) (فانما هى زجرة واحدة ). ((ناگهان همگى بپا مى خيزند و بر عرصه زمين ظاهر مى شوند)) (فاذا هم بالساهرة ). اين كار پيچيده و مشكلى نيست ، همين كه به فرمان خدا نفخه دوم دميده شود و بانگ حيات و زندگى برخيزد، تمام اين خاكها و استخوانهاى پوسيده يك مرتبه جمع مى شوند و جان مى گيرند، و از قبرها بيرون مى پرند! ((زجرة )) در اصل به معنى فريادى است كه براى راندن گفته مى شود، و در اينجا به معنى نفخه دوم است ، انتخاب اين تعبير. (زجرة واحدة ) با توجه به محتواى اين دو كلمه اشاره به سرعت و ناگهانى بودن رستاخيز و سهولت و آسانى آن در برابر قدرت خدا است كه با يك فرياد آمرانه از سوى فرشته رستاخيز، يا صور اسرافيل ، همه مردگان لباس حيات در تن مى كنند، و در عرصه محشر حاضر براى حساب مى شوند. ((ساهرة )) از ماده ((سهر)) (بر وزن سحر) به معنى شب بيدارى است ، و از آنجا كه حوادث وحشتناك خواب شبانه را از چشم مى برد، و زمين قيامت نيز بسيار هول انگيز است ، كلمه ((ساهره )) به عرصه محشر اطلاق شده است ، بعضى نيز گفته اند ((ساهره )) را به هر بيابانى مى گويند، چون اصولا همه بيابانها وحشتناكند، گويى بر اثر وحشت خواب شبانه را از چشم مى برند. ﴿10 معاد تنها با يك صيحه عظيم رخ مى دهد! بعد از آن كه با قسمهاى مؤ كد وقوع قيامت به عنوان يك امر حتمى در آيات گذشته بيان شد، در آيات مورد بحث به شرح بعضى از نشانه ها و حوادث اين روز بزرگ مى پردازد، و مى فرمايد: اين بعث و رستاخيز در روزى واقع مى شود كه زلزله وحشتناك همه چيز را به لرزه در مى آورد (يوم ترجف الراجفة ). سپس دومين حادثه عظيم رخ مى دهد (تتبعها الرادفة ). ((راجفه )) از ماده ((رجف )) (بر وزن كشف ) به معنى اضطراب و لرزه شديد است ، و از آنجا كه اخبار فتنه انگيز مايه اضطراب جامعه مى شود به آن ((اراجيف )) مى گويند. ((رادفه )) از ماده ((ردف )) (بر وزن حرف ) به معنى شخصى يا چيزى است كه به دنبال ديگرى قرار مى گيرد، و لذا به شخصى كه دنبال سر ديگرى سوار بر مركب مى شود رديف مى گويند. بسيارى از مفسران معتقدند كه منظور از ((راجفه )) همان صيحه نخستين يا نفخ صور اول است كه شيپور فناى جهان و زلزله نابودى دنيا است ، و ((رادفه )) اشاره به صيحه دوم يا نفخ صور ثانى است كه نفخه حيات و رستاخيز و بازگشت به زندگى جديد است . بنابراين آيه شبيه چيزى است كه در آيه 68 سوره زمر آمده است و نفخ فى الصور فصعق من فى السموات و من فى الارض الا من شاء الله ثم نفخ فيه اخرى فاذا هم قيام ينظرون : ((در صور دميده مى شود و تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند مدهوش مى شوند و مى ميرند، مگر آنها كه خدا بخواهد، سپس بار ديگر در صور دميده مى شود ناگهان همه بپا مى خيزند و در انتظار حسابند)). بعضى نيز گفته اند كه ((راجفه )) اشاره به زلزله اى است كه زمين را متلاشى مى كند و ((رادفه )) زلزله اى است كه آسمانها را درهم مى ريزد، ولى تفسير اول صحيح تر به نظر مى رسد سپس مى افزايد: ((دلهايى در آن روز سخت مضطرب است )) (قلوب يومئذ واجفة ). دلهاى مجرمان و گنهكاران و طغيانگران همه به شدت مى لرزد، و نگران حساب و جزا و كيفر است . ((واجفه )) از ماده ((وجف )) (بر وزن حذف ) در اصل به معنى سرعت سير است ، و اوجفت البعير در جايى گفته مى شود كه انسان شتر را با سرعت به حركت در آورد و از آنجا كه حركت سريع باعث لرزه و اضطراب است ، اين واژه در معنى ((شدت اضطراب )) نيز به كار مى رود. اين اضطراب درونى به قدرى شديد است كه آثار آن در تمام وجود گنهكاران ظاهر مى شود، لذا در آيه بعد مى افزايد: ((چشمهاى آنان از شدت ترس فرو افتاده و خاضع است )) (ابصارها خاشعة ). در آن روز چشمها به گودى مى نشيند، از حركت باز مى ايستد و خيره مى شود، و گويى ديد خود را از شدت ترس از دست مى دهد. آنگاه سخن را از قيامت به دنيا مى كشاند و مى فرمايد: ((با اينهمه آنها در اين دنيا مى گويند آيا ما بار ديگر به زندگى باز مى گرديم ؟!)) (يقولون ائنا لمردودون فى الحافرة ). ((حافره )) از ماده ((حفر)) در اصل به معنى كندن زمين است ، و اثرى كه از آن باقى مى ماند ((حفره )) ناميده مى شود، سم اسب را ((حافر)) مى گويند چون زمين را حفر مى كند، سپس ((حافره )) به عنوان كنايه در حالت نخستين استعمال شده ، زيرا انسان از راهى كه مى رود زمين را با پاى خود حفر مى كند و جاى پاى او باقى مى ماند، و هنگامى كه باز مى گردد در همان ((حفره هاى نخستين )) گام مى نهد، و لذا اين واژه به معنى ((حالت اول )) آمده است . آيه بعد ادامه سخنان آنها را نقل كرده مى گويد: ((آيا هنگامى كه ما به صورت استخوانهاى پوسيده و پراكنده اى در آمديم بار ديگر به زندگى باز مى گرديم ؟!)) (ائذا كنا عظاما نخرة ). اين همان چيزى است كه همواره منكران معاد روى آن تكيه مى كردند، و مى گفتند: باور كردنى نيست كه استخوان پوسيده بار ديگر لباس ‍ حيات در تن بپوشد، چرا كه فاصله ميان آن و يك موجود زنده را بسيار زياد مى ديدند، در حالى كه فراموش كرده بودند كه در آغاز نيز از همان خاك آفريده شده اند ((نخرة )) ((صفت مشبهه )) است از ماده ((نخر)) (بر وزن ((نخل )) و همچنين بر وزن ((شجر)) در اصل به معنى درخت پوسيده و تو خالى است ، كه وقتى باد بر آن ميوزد صدا مى كند، و لذا به صدايى كه در بينى مى پيچد ((نخير)) مى گويند، سپس اين كلمه در مورد هر موجود پوسيده و متلاشى شده به كار رفته است . منكران معاد به اين هم قناعت نمى كنند، بلكه به استهزاى ((معاد)) برخاسته و به عنوان مسخره ((مى گويند: اگر قيامتى در كار باشد بازگشتى است زيانبار و وضع و حال ما در آن روز سخت و دردناك خواهد بود!)) (قالوا تلك اذا كرة خاسرة ). احتمال ديگرى كه در تفسير اين آيه است اينكه آنها از روى جد و نه از روى استهزاء، اين سخن را مى گويند، و مقصودشان اين است كه اگر بازگشتى در كار باشد يك بازگشت تكرارى و بيهوده ، بلكه زيانبار است ، اگر زندگى خوب است چه بهتر كه خداوند همين را ادامه دهد، و اگر بد است باز گشت براى چيست ؟ جمله ((ائنالمردودون فى الحافرة )) با توجه به اينكه ((حافرة )) به معنى چاله و گودال است نيز مى تواند قرينه اى براى اين تفسير باشد، ولى آنچه در ميان مفسران معروف است همان تفسير اول است . قابل توجه اينكه : در آيات گذشته تعبير به ((يقولون )) آمده بود كه نشانه استمرار و تكرار آن سخن از سوى آنها است ، ولى تعبير به ((قالوا)) (گفتند) در آيه مورد بحث دليل بر اين است كه اين سخن را هميشه تكرار نمى كردند تنها گاهى از آنها سر زده است ، و اين است نكته تفاوت اين تعبير. در پايان اين آيات بار ديگر به مساءله قيام قيامت و بر پا شدن رستاخيز باز مى گردد، و با لحنى قاطع و كوبنده مى فرمايد: ((اين بازگشت تنها با يك صيحه و فرياد عظيم واقع مى شود)) (فانما هى زجرة واحدة ). ((ناگهان همگى بپا مى خيزند و بر عرصه زمين ظاهر مى شوند)) (فاذا هم بالساهرة ). اين كار پيچيده و مشكلى نيست ، همين كه به فرمان خدا نفخه دوم دميده شود و بانگ حيات و زندگى برخيزد، تمام اين خاكها و استخوانهاى پوسيده يك مرتبه جمع مى شوند و جان مى گيرند، و از قبرها بيرون مى پرند! ((زجرة )) در اصل به معنى فريادى است كه براى راندن گفته مى شود، و در اينجا به معنى نفخه دوم است ، انتخاب اين تعبير. (زجرة واحدة ) با توجه به محتواى اين دو كلمه اشاره به سرعت و ناگهانى بودن رستاخيز و سهولت و آسانى آن در برابر قدرت خدا است كه با يك فرياد آمرانه از سوى فرشته رستاخيز، يا صور اسرافيل ، همه مردگان لباس حيات در تن مى كنند، و در عرصه محشر حاضر براى حساب مى شوند. ((ساهرة )) از ماده ((سهر)) (بر وزن سحر) به معنى شب بيدارى است ، و از آنجا كه حوادث وحشتناك خواب شبانه را از چشم مى برد، و زمين قيامت نيز بسيار هول انگيز است ، كلمه ((ساهره )) به عرصه محشر اطلاق شده است ، بعضى نيز گفته اند ((ساهره )) را به هر بيابانى مى گويند، چون اصولا همه بيابانها وحشتناكند، گويى بر اثر وحشت خواب شبانه را از چشم مى برند. ﴿11 معاد تنها با يك صيحه عظيم رخ مى دهد! بعد از آن كه با قسمهاى مؤ كد وقوع قيامت به عنوان يك امر حتمى در آيات گذشته بيان شد، در آيات مورد بحث به شرح بعضى از نشانه ها و حوادث اين روز بزرگ مى پردازد، و مى فرمايد: اين بعث و رستاخيز در روزى واقع مى شود كه زلزله وحشتناك همه چيز را به لرزه در مى آورد (يوم ترجف الراجفة ). سپس دومين حادثه عظيم رخ مى دهد (تتبعها الرادفة ). ((راجفه )) از ماده ((رجف )) (بر وزن كشف ) به معنى اضطراب و لرزه شديد است ، و از آنجا كه اخبار فتنه انگيز مايه اضطراب جامعه مى شود به آن ((اراجيف )) مى گويند. ((رادفه )) از ماده ((ردف )) (بر وزن حرف ) به معنى شخصى يا چيزى است كه به دنبال ديگرى قرار مى گيرد، و لذا به شخصى كه دنبال سر ديگرى سوار بر مركب مى شود رديف مى گويند. بسيارى از مفسران معتقدند كه منظور از ((راجفه )) همان صيحه نخستين يا نفخ صور اول است كه شيپور فناى جهان و زلزله نابودى دنيا است ، و ((رادفه )) اشاره به صيحه دوم يا نفخ صور ثانى است كه نفخه حيات و رستاخيز و بازگشت به زندگى جديد است . بنابراين آيه شبيه چيزى است كه در آيه 68 سوره زمر آمده است و نفخ فى الصور فصعق من فى السموات و من فى الارض الا من شاء الله ثم نفخ فيه اخرى فاذا هم قيام ينظرون : ((در صور دميده مى شود و تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند مدهوش مى شوند و مى ميرند، مگر آنها كه خدا بخواهد، سپس بار ديگر در صور دميده مى شود ناگهان همه بپا مى خيزند و در انتظار حسابند)). بعضى نيز گفته اند كه ((راجفه )) اشاره به زلزله اى است كه زمين را متلاشى مى كند و ((رادفه )) زلزله اى است كه آسمانها را درهم مى ريزد، ولى تفسير اول صحيح تر به نظر مى رسد سپس مى افزايد: ((دلهايى در آن روز سخت مضطرب است )) (قلوب يومئذ واجفة ). دلهاى مجرمان و گنهكاران و طغيانگران همه به شدت مى لرزد، و نگران حساب و جزا و كيفر است . ((واجفه )) از ماده ((وجف )) (بر وزن حذف ) در اصل به معنى سرعت سير است ، و اوجفت البعير در جايى گفته مى شود كه انسان شتر را با سرعت به حركت در آورد و از آنجا كه حركت سريع باعث لرزه و اضطراب است ، اين واژه در معنى ((شدت اضطراب )) نيز به كار مى رود. اين اضطراب درونى به قدرى شديد است كه آثار آن در تمام وجود گنهكاران ظاهر مى شود، لذا در آيه بعد مى افزايد: ((چشمهاى آنان از شدت ترس فرو افتاده و خاضع است )) (ابصارها خاشعة ). در آن روز چشمها به گودى مى نشيند، از حركت باز مى ايستد و خيره مى شود، و گويى ديد خود را از شدت ترس از دست مى دهد. آنگاه سخن را از قيامت به دنيا مى كشاند و مى فرمايد: ((با اينهمه آنها در اين دنيا مى گويند آيا ما بار ديگر به زندگى باز مى گرديم ؟!)) (يقولون ائنا لمردودون فى الحافرة ). ((حافره )) از ماده ((حفر)) در اصل به معنى كندن زمين است ، و اثرى كه از آن باقى مى ماند ((حفره )) ناميده مى شود، سم اسب را ((حافر)) مى گويند چون زمين را حفر مى كند، سپس ((حافره )) به عنوان كنايه در حالت نخستين استعمال شده ، زيرا انسان از راهى كه مى رود زمين را با پاى خود حفر مى كند و جاى پاى او باقى مى ماند، و هنگامى كه باز مى گردد در همان ((حفره هاى نخستين )) گام مى نهد، و لذا اين واژه به معنى ((حالت اول )) آمده است . آيه بعد ادامه سخنان آنها را نقل كرده مى گويد: ((آيا هنگامى كه ما به صورت استخوانهاى پوسيده و پراكنده اى در آمديم بار ديگر به زندگى باز مى گرديم ؟!)) (ائذا كنا عظاما نخرة ). اين همان چيزى است كه همواره منكران معاد روى آن تكيه مى كردند، و مى گفتند: باور كردنى نيست كه استخوان پوسيده بار ديگر لباس ‍ حيات در تن بپوشد، چرا كه فاصله ميان آن و يك موجود زنده را بسيار زياد مى ديدند، در حالى كه فراموش كرده بودند كه در آغاز نيز از همان خاك آفريده شده اند ((نخرة )) ((صفت مشبهه )) است از ماده ((نخر)) (بر وزن ((نخل )) و همچنين بر وزن ((شجر)) در اصل به معنى درخت پوسيده و تو خالى است ، كه وقتى باد بر آن ميوزد صدا مى كند، و لذا به صدايى كه در بينى مى پيچد ((نخير)) مى گويند، سپس اين كلمه در مورد هر موجود پوسيده و متلاشى شده به كار رفته است . منكران معاد به اين هم قناعت نمى كنند، بلكه به استهزاى ((معاد)) برخاسته و به عنوان مسخره ((مى گويند: اگر قيامتى در كار باشد بازگشتى است زيانبار و وضع و حال ما در آن روز سخت و دردناك خواهد بود!)) (قالوا تلك اذا كرة خاسرة ). احتمال ديگرى كه در تفسير اين آيه است اينكه آنها از روى جد و نه از روى استهزاء، اين سخن را مى گويند، و مقصودشان اين است كه اگر بازگشتى در كار باشد يك بازگشت تكرارى و بيهوده ، بلكه زيانبار است ، اگر زندگى خوب است چه بهتر كه خداوند همين را ادامه دهد، و اگر بد است باز گشت براى چيست ؟ جمله ((ائنالمردودون فى الحافرة )) با توجه به اينكه ((حافرة )) به معنى چاله و گودال است نيز مى تواند قرينه اى براى اين تفسير باشد، ولى آنچه در ميان مفسران معروف است همان تفسير اول است . قابل توجه اينكه : در آيات گذشته تعبير به ((يقولون )) آمده بود كه نشانه استمرار و تكرار آن سخن از سوى آنها است ، ولى تعبير به ((قالوا)) (گفتند) در آيه مورد بحث دليل بر اين است كه اين سخن را هميشه تكرار نمى كردند تنها گاهى از آنها سر زده است ، و اين است نكته تفاوت اين تعبير. در پايان اين آيات بار ديگر به مساءله قيام قيامت و بر پا شدن رستاخيز باز مى گردد، و با لحنى قاطع و كوبنده مى فرمايد: ((اين بازگشت تنها با يك صيحه و فرياد عظيم واقع مى شود)) (فانما هى زجرة واحدة ). ((ناگهان همگى بپا مى خيزند و بر عرصه زمين ظاهر مى شوند)) (فاذا هم بالساهرة ). اين كار پيچيده و مشكلى نيست ، همين كه به فرمان خدا نفخه دوم دميده شود و بانگ حيات و زندگى برخيزد، تمام اين خاكها و استخوانهاى پوسيده يك مرتبه جمع مى شوند و جان مى گيرند، و از قبرها بيرون مى پرند! ((زجرة )) در اصل به معنى فريادى است كه براى راندن گفته مى شود، و در اينجا به معنى نفخه دوم است ، انتخاب اين تعبير. (زجرة واحدة ) با توجه به محتواى اين دو كلمه اشاره به سرعت و ناگهانى بودن رستاخيز و سهولت و آسانى آن در برابر قدرت خدا است كه با يك فرياد آمرانه از سوى فرشته رستاخيز، يا صور اسرافيل ، همه مردگان لباس حيات در تن مى كنند، و در عرصه محشر حاضر براى حساب مى شوند. ((ساهرة )) از ماده ((سهر)) (بر وزن سحر) به معنى شب بيدارى است ، و از آنجا كه حوادث وحشتناك خواب شبانه را از چشم مى برد، و زمين قيامت نيز بسيار هول انگيز است ، كلمه ((ساهره )) به عرصه محشر اطلاق شده است ، بعضى نيز گفته اند ((ساهره )) را به هر بيابانى مى گويند، چون اصولا همه بيابانها وحشتناكند، گويى بر اثر وحشت خواب شبانه را از چشم مى برند. ﴿12 معاد تنها با يك صيحه عظيم رخ مى دهد! بعد از آن كه با قسمهاى مؤ كد وقوع قيامت به عنوان يك امر حتمى در آيات گذشته بيان شد، در آيات مورد بحث به شرح بعضى از نشانه ها و حوادث اين روز بزرگ مى پردازد، و مى فرمايد: اين بعث و رستاخيز در روزى واقع مى شود كه زلزله وحشتناك همه چيز را به لرزه در مى آورد (يوم ترجف الراجفة ). سپس دومين حادثه عظيم رخ مى دهد (تتبعها الرادفة ). ((راجفه )) از ماده ((رجف )) (بر وزن كشف ) به معنى اضطراب و لرزه شديد است ، و از آنجا كه اخبار فتنه انگيز مايه اضطراب جامعه مى شود به آن ((اراجيف )) مى گويند. ((رادفه )) از ماده ((ردف )) (بر وزن حرف ) به معنى شخصى يا چيزى است كه به دنبال ديگرى قرار مى گيرد، و لذا به شخصى كه دنبال سر ديگرى سوار بر مركب مى شود رديف مى گويند. بسيارى از مفسران معتقدند كه منظور از ((راجفه )) همان صيحه نخستين يا نفخ صور اول است كه شيپور فناى جهان و زلزله نابودى دنيا است ، و ((رادفه )) اشاره به صيحه دوم يا نفخ صور ثانى است كه نفخه حيات و رستاخيز و بازگشت به زندگى جديد است . بنابراين آيه شبيه چيزى است كه در آيه 68 سوره زمر آمده است و نفخ فى الصور فصعق من فى السموات و من فى الارض الا من شاء الله ثم نفخ فيه اخرى فاذا هم قيام ينظرون : ((در صور دميده مى شود و تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند مدهوش مى شوند و مى ميرند، مگر آنها كه خدا بخواهد، سپس بار ديگر در صور دميده مى شود ناگهان همه بپا مى خيزند و در انتظار حسابند)). بعضى نيز گفته اند كه ((راجفه )) اشاره به زلزله اى است كه زمين را متلاشى مى كند و ((رادفه )) زلزله اى است كه آسمانها را درهم مى ريزد، ولى تفسير اول صحيح تر به نظر مى رسد سپس مى افزايد: ((دلهايى در آن روز سخت مضطرب است )) (قلوب يومئذ واجفة ). دلهاى مجرمان و گنهكاران و طغيانگران همه به شدت مى لرزد، و نگران حساب و جزا و كيفر است . ((واجفه )) از ماده ((وجف )) (بر وزن حذف ) در اصل به معنى سرعت سير است ، و اوجفت البعير در جايى گفته مى شود كه انسان شتر را با سرعت به حركت در آورد و از آنجا كه حركت سريع باعث لرزه و اضطراب است ، اين واژه در معنى ((شدت اضطراب )) نيز به كار مى رود. اين اضطراب درونى به قدرى شديد است كه آثار آن در تمام وجود گنهكاران ظاهر مى شود، لذا در آيه بعد مى افزايد: ((چشمهاى آنان از شدت ترس فرو افتاده و خاضع است )) (ابصارها خاشعة ). در آن روز چشمها به گودى مى نشيند، از حركت باز مى ايستد و خيره مى شود، و گويى ديد خود را از شدت ترس از دست مى دهد. آنگاه سخن را از قيامت به دنيا مى كشاند و مى فرمايد: ((با اينهمه آنها در اين دنيا مى گويند آيا ما بار ديگر به زندگى باز مى گرديم ؟!)) (يقولون ائنا لمردودون فى الحافرة ). ((حافره )) از ماده ((حفر)) در اصل به معنى كندن زمين است ، و اثرى كه از آن باقى مى ماند ((حفره )) ناميده مى شود، سم اسب را ((حافر)) مى گويند چون زمين را حفر مى كند، سپس ((حافره )) به عنوان كنايه در حالت نخستين استعمال شده ، زيرا انسان از راهى كه مى رود زمين را با پاى خود حفر مى كند و جاى پاى او باقى مى ماند، و هنگامى كه باز مى گردد در همان ((حفره هاى نخستين )) گام مى نهد، و لذا اين واژه به معنى ((حالت اول )) آمده است . آيه بعد ادامه سخنان آنها را نقل كرده مى گويد: ((آيا هنگامى كه ما به صورت استخوانهاى پوسيده و پراكنده اى در آمديم بار ديگر به زندگى باز مى گرديم ؟!)) (ائذا كنا عظاما نخرة ). اين همان چيزى است كه همواره منكران معاد روى آن تكيه مى كردند، و مى گفتند: باور كردنى نيست كه استخوان پوسيده بار ديگر لباس ‍ حيات در تن بپوشد، چرا كه فاصله ميان آن و يك موجود زنده را بسيار زياد مى ديدند، در حالى كه فراموش كرده بودند كه در آغاز نيز از همان خاك آفريده شده اند ((نخرة )) ((صفت مشبهه )) است از ماده ((نخر)) (بر وزن ((نخل )) و همچنين بر وزن ((شجر)) در اصل به معنى درخت پوسيده و تو خالى است ، كه وقتى باد بر آن ميوزد صدا مى كند، و لذا به صدايى كه در بينى مى پيچد ((نخير)) مى گويند، سپس اين كلمه در مورد هر موجود پوسيده و متلاشى شده به كار رفته است . منكران معاد به اين هم قناعت نمى كنند، بلكه به استهزاى ((معاد)) برخاسته و به عنوان مسخره ((مى گويند: اگر قيامتى در كار باشد بازگشتى است زيانبار و وضع و حال ما در آن روز سخت و دردناك خواهد بود!)) (قالوا تلك اذا كرة خاسرة ). احتمال ديگرى كه در تفسير اين آيه است اينكه آنها از روى جد و نه از روى استهزاء، اين سخن را مى گويند، و مقصودشان اين است كه اگر بازگشتى در كار باشد يك بازگشت تكرارى و بيهوده ، بلكه زيانبار است ، اگر زندگى خوب است چه بهتر كه خداوند همين را ادامه دهد، و اگر بد است باز گشت براى چيست ؟ جمله ((ائنالمردودون فى الحافرة )) با توجه به اينكه ((حافرة )) به معنى چاله و گودال است نيز مى تواند قرينه اى براى اين تفسير باشد، ولى آنچه در ميان مفسران معروف است همان تفسير اول است . قابل توجه اينكه : در آيات گذشته تعبير به ((يقولون )) آمده بود كه نشانه استمرار و تكرار آن سخن از سوى آنها است ، ولى تعبير به ((قالوا)) (گفتند) در آيه مورد بحث دليل بر اين است كه اين سخن را هميشه تكرار نمى كردند تنها گاهى از آنها سر زده است ، و اين است نكته تفاوت اين تعبير. در پايان اين آيات بار ديگر به مساءله قيام قيامت و بر پا شدن رستاخيز باز مى گردد، و با لحنى قاطع و كوبنده مى فرمايد: ((اين بازگشت تنها با يك صيحه و فرياد عظيم واقع مى شود)) (فانما هى زجرة واحدة ). ((ناگهان همگى بپا مى خيزند و بر عرصه زمين ظاهر مى شوند)) (فاذا هم بالساهرة ). اين كار پيچيده و مشكلى نيست ، همين كه به فرمان خدا نفخه دوم دميده شود و بانگ حيات و زندگى برخيزد، تمام اين خاكها و استخوانهاى پوسيده يك مرتبه جمع مى شوند و جان مى گيرند، و از قبرها بيرون مى پرند! ((زجرة )) در اصل به معنى فريادى است كه براى راندن گفته مى شود، و در اينجا به معنى نفخه دوم است ، انتخاب اين تعبير. (زجرة واحدة ) با توجه به محتواى اين دو كلمه اشاره به سرعت و ناگهانى بودن رستاخيز و سهولت و آسانى آن در برابر قدرت خدا است كه با يك فرياد آمرانه از سوى فرشته رستاخيز، يا صور اسرافيل ، همه مردگان لباس حيات در تن مى كنند، و در عرصه محشر حاضر براى حساب مى شوند. ((ساهرة )) از ماده ((سهر)) (بر وزن سحر) به معنى شب بيدارى است ، و از آنجا كه حوادث وحشتناك خواب شبانه را از چشم مى برد، و زمين قيامت نيز بسيار هول انگيز است ، كلمه ((ساهره )) به عرصه محشر اطلاق شده است ، بعضى نيز گفته اند ((ساهره )) را به هر بيابانى مى گويند، چون اصولا همه بيابانها وحشتناكند، گويى بر اثر وحشت خواب شبانه را از چشم مى برند. ﴿13 معاد تنها با يك صيحه عظيم رخ مى دهد! بعد از آن كه با قسمهاى مؤ كد وقوع قيامت به عنوان يك امر حتمى در آيات گذشته بيان شد، در آيات مورد بحث به شرح بعضى از نشانه ها و حوادث اين روز بزرگ مى پردازد، و مى فرمايد: اين بعث و رستاخيز در روزى واقع مى شود كه زلزله وحشتناك همه چيز را به لرزه در مى آورد (يوم ترجف الراجفة ). سپس دومين حادثه عظيم رخ مى دهد (تتبعها الرادفة ). ((راجفه )) از ماده ((رجف )) (بر وزن كشف ) به معنى اضطراب و لرزه شديد است ، و از آنجا كه اخبار فتنه انگيز مايه اضطراب جامعه مى شود به آن ((اراجيف )) مى گويند. ((رادفه )) از ماده ((ردف )) (بر وزن حرف ) به معنى شخصى يا چيزى است كه به دنبال ديگرى قرار مى گيرد، و لذا به شخصى كه دنبال سر ديگرى سوار بر مركب مى شود رديف مى گويند. بسيارى از مفسران معتقدند كه منظور از ((راجفه )) همان صيحه نخستين يا نفخ صور اول است كه شيپور فناى جهان و زلزله نابودى دنيا است ، و ((رادفه )) اشاره به صيحه دوم يا نفخ صور ثانى است كه نفخه حيات و رستاخيز و بازگشت به زندگى جديد است . بنابراين آيه شبيه چيزى است كه در آيه 68 سوره زمر آمده است و نفخ فى الصور فصعق من فى السموات و من فى الارض الا من شاء الله ثم نفخ فيه اخرى فاذا هم قيام ينظرون : ((در صور دميده مى شود و تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند مدهوش مى شوند و مى ميرند، مگر آنها كه خدا بخواهد، سپس بار ديگر در صور دميده مى شود ناگهان همه بپا مى خيزند و در انتظار حسابند)). بعضى نيز گفته اند كه ((راجفه )) اشاره به زلزله اى است كه زمين را متلاشى مى كند و ((رادفه )) زلزله اى است كه آسمانها را درهم مى ريزد، ولى تفسير اول صحيح تر به نظر مى رسد سپس مى افزايد: ((دلهايى در آن روز سخت مضطرب است )) (قلوب يومئذ واجفة ). دلهاى مجرمان و گنهكاران و طغيانگران همه به شدت مى لرزد، و نگران حساب و جزا و كيفر است . ((واجفه )) از ماده ((وجف )) (بر وزن حذف ) در اصل به معنى سرعت سير است ، و اوجفت البعير در جايى گفته مى شود كه انسان شتر را با سرعت به حركت در آورد و از آنجا كه حركت سريع باعث لرزه و اضطراب است ، اين واژه در معنى ((شدت اضطراب )) نيز به كار مى رود. اين اضطراب درونى به قدرى شديد است كه آثار آن در تمام وجود گنهكاران ظاهر مى شود، لذا در آيه بعد مى افزايد: ((چشمهاى آنان از شدت ترس فرو افتاده و خاضع است )) (ابصارها خاشعة ). در آن روز چشمها به گودى مى نشيند، از حركت باز مى ايستد و خيره مى شود، و گويى ديد خود را از شدت ترس از دست مى دهد. آنگاه سخن را از قيامت به دنيا مى كشاند و مى فرمايد: ((با اينهمه آنها در اين دنيا مى گويند آيا ما بار ديگر به زندگى باز مى گرديم ؟!)) (يقولون ائنا لمردودون فى الحافرة ). ((حافره )) از ماده ((حفر)) در اصل به معنى كندن زمين است ، و اثرى كه از آن باقى مى ماند ((حفره )) ناميده مى شود، سم اسب را ((حافر)) مى گويند چون زمين را حفر مى كند، سپس ((حافره )) به عنوان كنايه در حالت نخستين استعمال شده ، زيرا انسان از راهى كه مى رود زمين را با پاى خود حفر مى كند و جاى پاى او باقى مى ماند، و هنگامى كه باز مى گردد در همان ((حفره هاى نخستين )) گام مى نهد، و لذا اين واژه به معنى ((حالت اول )) آمده است . آيه بعد ادامه سخنان آنها را نقل كرده مى گويد: ((آيا هنگامى كه ما به صورت استخوانهاى پوسيده و پراكنده اى در آمديم بار ديگر به زندگى باز مى گرديم ؟!)) (ائذا كنا عظاما نخرة ). اين همان چيزى است كه همواره منكران معاد روى آن تكيه مى كردند، و مى گفتند: باور كردنى نيست كه استخوان پوسيده بار ديگر لباس ‍ حيات در تن بپوشد، چرا كه فاصله ميان آن و يك موجود زنده را بسيار زياد مى ديدند، در حالى كه فراموش كرده بودند كه در آغاز نيز از همان خاك آفريده شده اند ((نخرة )) ((صفت مشبهه )) است از ماده ((نخر)) (بر وزن ((نخل )) و همچنين بر وزن ((شجر)) در اصل به معنى درخت پوسيده و تو خالى است ، كه وقتى باد بر آن ميوزد صدا مى كند، و لذا به صدايى كه در بينى مى پيچد ((نخير)) مى گويند، سپس اين كلمه در مورد هر موجود پوسيده و متلاشى شده به كار رفته است . منكران معاد به اين هم قناعت نمى كنند، بلكه به استهزاى ((معاد)) برخاسته و به عنوان مسخره ((مى گويند: اگر قيامتى در كار باشد بازگشتى است زيانبار و وضع و حال ما در آن روز سخت و دردناك خواهد بود!)) (قالوا تلك اذا كرة خاسرة ). احتمال ديگرى كه در تفسير اين آيه است اينكه آنها از روى جد و نه از روى استهزاء، اين سخن را مى گويند، و مقصودشان اين است كه اگر بازگشتى در كار باشد يك بازگشت تكرارى و بيهوده ، بلكه زيانبار است ، اگر زندگى خوب است چه بهتر كه خداوند همين را ادامه دهد، و اگر بد است باز گشت براى چيست ؟ جمله ((ائنالمردودون فى الحافرة )) با توجه به اينكه ((حافرة )) به معنى چاله و گودال است نيز مى تواند قرينه اى براى اين تفسير باشد، ولى آنچه در ميان مفسران معروف است همان تفسير اول است . قابل توجه اينكه : در آيات گذشته تعبير به ((يقولون )) آمده بود كه نشانه استمرار و تكرار آن سخن از سوى آنها است ، ولى تعبير به ((قالوا)) (گفتند) در آيه مورد بحث دليل بر اين است كه اين سخن را هميشه تكرار نمى كردند تنها گاهى از آنها سر زده است ، و اين است نكته تفاوت اين تعبير. در پايان اين آيات بار ديگر به مساءله قيام قيامت و بر پا شدن رستاخيز باز مى گردد، و با لحنى قاطع و كوبنده مى فرمايد: ((اين بازگشت تنها با يك صيحه و فرياد عظيم واقع مى شود)) (فانما هى زجرة واحدة ). ((ناگهان همگى بپا مى خيزند و بر عرصه زمين ظاهر مى شوند)) (فاذا هم بالساهرة ). اين كار پيچيده و مشكلى نيست ، همين كه به فرمان خدا نفخه دوم دميده شود و بانگ حيات و زندگى برخيزد، تمام اين خاكها و استخوانهاى پوسيده يك مرتبه جمع مى شوند و جان مى گيرند، و از قبرها بيرون مى پرند! ((زجرة )) در اصل به معنى فريادى است كه براى راندن گفته مى شود، و در اينجا به معنى نفخه دوم است ، انتخاب اين تعبير. (زجرة واحدة ) با توجه به محتواى اين دو كلمه اشاره به سرعت و ناگهانى بودن رستاخيز و سهولت و آسانى آن در برابر قدرت خدا است كه با يك فرياد آمرانه از سوى فرشته رستاخيز، يا صور اسرافيل ، همه مردگان لباس حيات در تن مى كنند، و در عرصه محشر حاضر براى حساب مى شوند. ((ساهرة )) از ماده ((سهر)) (بر وزن سحر) به معنى شب بيدارى است ، و از آنجا كه حوادث وحشتناك خواب شبانه را از چشم مى برد، و زمين قيامت نيز بسيار هول انگيز است ، كلمه ((ساهره )) به عرصه محشر اطلاق شده است ، بعضى نيز گفته اند ((ساهره )) را به هر بيابانى مى گويند، چون اصولا همه بيابانها وحشتناكند، گويى بر اثر وحشت خواب شبانه را از چشم مى برند. ﴿14 فرعون مى گفت من خداى بزرگ شما هستم ! بعد از بيانات نسبة مشروحى كه در آيات قبل درباره مساءله معاد و انكار و مخالفت مشركان آمد، در آيات مورد بحث به داستان يكى از طغيانگران بزرگ تاريخ يعنى فرعون و سرنوشت دردناك او اشاره مى كند، تا هم مشركان عرب بدانند كه افراد نيرومندتر از آنها نتوانستند در برابر خشم و عذاب الهى مقاومت كنند، و هم مؤ منان را دلگرم سازد كه از برترى نيروى ظاهرى دشمن هراسى به دل راه ندهند، چرا درهم كوبيدن آنها براى خداوند بسيار سهل و آسان است . نخست از اينجا شروع مى كند: ((آيا داستان موسى به تو رسيده است ؟!)) (هل اءتاك حديث موسى ). جالب اينكه روى سخن را به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده ، و مطلب را با استفهام شروع مى كند، تا شوق شنونده را بيدار سازد، و آماده براى شنيدن اين داستان عبرت انگيز شود. سپس مى افزايد: ((در آن هنگام كه پروردگارش او را در سرزمين مقدس طوى صدا زد)) (اذ ناداه ربه بالواد المقدس ‍ طوى ). <14> ((طوى )) ممكن است نام سرزمين مقدسى باشد كه در شام در ميان ((مدين )) و مصر قرار داشت ، و نخستين جرقه وحى در آن بيابان بر قلب موسى وارد شد، همين تعبير در سوره ((طه )) نيز آمده است ، در آنجا كه موسى ندايى مى شنود كه مى گويد: انى انا ربك فاخلع نعليك انك بالواد المقدس طوى : ((من پروردگار تواءم ، كفشهايت را بيرون آور كه در سرزمين مقدس طوى هستى !)) (طه - 12). يا معنى وصفى دارد از ماده ((طى )) به معنى ((پيچيدن )) گويى آن سرزمين در قداست و بركت پيچيده شده بود، يا به گفته راغب موسى مى بايست راهى طولانى به پيمايد تا آماده وحى گردد، ولى خداوند اين راه را براى او درهم پيچيد و او را به هدف نزديك ساخت . سپس به پيامى كه خداوند به موسى در آن سرزمين مقدس داد، در دو جمله كوتاه و پر معنى ، اشاره كرده ، مى فرمايد: ((به سوى فرعون برو كه طغيان كرده است !)) (اذهب الى فرعون انه طغى ). ((و به او بگو: آيا مى خواهى پاك و پاكيزه شوى ؟)) (فقل هل لك الى ان تزكى ). ((و پس از پاك شدن و لايق لقاى محبوب گشتن ، من تو را به سوى پروردگارت هدايت كنم ، تا از او بترسى و از اعمال خلاف بيگانه شوى )) (و اهديك الى ربك فتخشى ) و از آنجا كه هر دعوتى بايد آميخته با دليل باشد در آيه بعد مى افزايد: ((موسى به دنبال اين سخن ، معجزه بزرگ را به او نشان داد)) (فاراه الاية الكبرى ). <15> اين معجزه خواه معجزه تبديل شدن عصا به مار عظيم باشد، يا يد بيضا، و يا هر دو (بنا بر اينكه الف و لام در ((الاية الكبرى )) اشاره به جنس ‍ باشد) هر چه بوده از معجزات بزرگ موسى بوده است كه در آغاز دعوتش بر آن تكيه كرده . در اين چهار آيه نكات جالبى است كه توجه به آن لازم است : 1 - علت رفتن به سوى فرعون را طغيان فرعون ذكر مى كند، و اين نشان مى دهد كه يكى از اهداف بزرگ انبيا هدايت طغيانگران يا مبارزه قاطع با آنها است . 2 - دعوت فرعون را با ملايم ترين و خيرخواهانه تان تعبير دستور مى دهد مى فرمايد: به او بگو: آيا ميل دارى پاك و پاكيزه شوى ؟ (البته پاكيزگى مطلق كه هم شامل پاكيزگى از شرك و كفر مى شود و هم از ظلم و فساد) شبيه تعبيرى كه در آيه 44 سوره طه آمده است فقولا له قولا لينا ((با او با ملايمت سخن بگوييد)). 3 - اين تعبير اشاره لطيفى به اين حقيقت است كه رسالت انبيا براى پاكسازى انسانها و باز گرداندن طهارت فطرى نخستين به آنها است . در ضمن نمى گويد: من تو را پاك كنم ، بلكه مى گويد: پاكى را پذيرا شوى ! و اين نشان مى دهد كه پاك شدن بايد به صورت خودجوش باشد نه تحميل از برون . 4 - ذكر ((هدايت )) بعد از ((پاك شدن )) دليل بر اين است كه بايد در آغاز شستشويى كرد سپس به كوى دوست گام نهاد. 5 - تعبير به ((ربك )) (پروردگارت ) در حقيقت تاءكيد بر اين نكته است كه تو را به سوى كسى مى برم كه مالك و مربى و پرورش دهنده تو است ، چرا از مسير سعادتت مى گريزى ؟! 6 - ((خشيت )) و خدا ترسى نتيجه هدايت به سوى خدا است ، آرى ثمره درخت هدايت و توحيد همان احساس مسؤ وليت در برابر خداوند بزرگ است ، چرا كه هرگز خشيت بدون معرفت حاصل نمى شود، و لذا در آيه 28 سوره فاطر مى خوانيم : انما يخشى الله من عباده العلماء ((تنها علما و ارباب معرفت از خدا مى ترسند)) 7 - موسى نخست سراغ هدايت عاطفى او مى رود، بعد هدايت عقلى و منطقى از طريق نشان دادن آيت كبرى و معجزه بزرگ ، و اين مؤ ثرترين راه تبليغ است كه نخست از طريق خير خواهى و محبت در عواطف طرف نفوذ كنند سپس به طرح استدلال و بيان حجت بپردازند. اكنون ببينيم فرعون در برابر اينهمه لطف و محبت ، و اين منطق و بيان زيبا و ارائه آيت كبرى چه عكس العملى نشان داد؟ اين طاغوت خيره سر، هرگز از مركب غرور پياده نشد، و چنانكه در آيه بعد آمده ((او دعوى موسى را تكذيب كرد، و به عصيان پروردگار پرداخت )) (فكذب و عصى ). اين نشان مى دهد كه تكذيبها مقدمه عصيانها است ، همانگونه كه تصديقها و ايمانها مقدمه طاعتها است . به اين مقدار هم قناعت نكرد و در برابر دعوت موسى بى تفاوت نماند بلكه ((سپس پشت كرد و بى وقفه براى مبارزه با او و محو آيينش سعى و تلاش نمود)) (ثم ادبر يسعى ). <16> و از آنجا كه معجزه موسى تمام موجوديت طاغوتى او را به خطر مى انداخت ، ماءموران را به شهرهاى مختلف اعزام كرد تا ساحران را جمع كنند، و در ميان مردم نيز دستور داد ندا دهند و آنها را براى مشاهده مبارزه ساحران با موسى دعوت نمايند (فحشر فنادى ). گرچه قرآن كلمه ((حشر)) را در اينجا مطلق ذكر كرده ، ولى به قرينه آيه 111 و 112 اعراف ((و ارسل فى المدائن حاشرين ياتوك بكل ساحر عليم )). و تعبير به ((نادى )) نيز اگر چه مطلق است ظاهرا اشاره به دعوت فرعون از مردم براى اجتماع و تماشاى منظره اين مبارزه است ، به قرينه آيه 39 شعرا و قيل للناس هل انتم مجتمعون : ((به مردم گفته شد آيا شما اجتماع مى كنيد؟)) باز به اين توطئه ها اكتفا نكرد، بلكه بزرگترين ادعا را با بدترين تعبيرات مطرح نمود و گفت : ((من پروردگار بزرگ شما هستم !!)) (فقال انا ربكم الاعلى ). و به راستى عجيب است كه اين طاغيان خيره سر هنگامى كه بر مركب غرور و خود خواهى سوار مى شوند هيچ حد و مرزى را به رسميت نمى شناسند، حتى به ادعاى خدايى نيز قانع نيستند، بلكه مى خواهند ((خداى خدايان )) شوند! اين سخن در ضمن اشاره به آن است كه اگر شما بتهايى را مى پرستيد آنها در جاى خود محترم ، اما من برترين بت و معبود شما هستم ! و عجب اينكه فرعون به شهادت آيه 127 سوره اعراف اتذر موسى و قومه ليفسدوا فى الارض و يذرك و الهتك : ((آيا اجازه مى دهى موسى و قومش در زمين فساد كنند و تو و معبودهايت را به حال خود واگذارند؟)) خودش يكى از بت پرستان بود، ولى در اينجا ادعا مى كند من پروردگار بزرگ شما هستم ، يعنى حتى خودش را از معبود خودش نيز بالاتر مى شمرد و اين است بيهوده گوييهاى طاغوتها!. و عجبتر اينكه در يك جا تنها ادعاى الوهيت مى كند ما علمت لكم من اله غيرى : ((من معبودى غير از خودم براى شما نمى شناسم )) (قصص - 38) اما در آيه مورد بحث پا را از اين فراتر نهاده ادعاى ربوبيت مى كند و مى گويد من پروردگار شمايم و اين است برنامه هاى اين مغروران سبك مغز. به هر حال فرعون سركشى را به آخرين مرحله رسانده و مستحق دردناك ترين عذاب شده و فرمان الهى بايد فرا رسد و او و دستگاه ظلم و فسادش را درهم بكوبد لذا در آيه بعد مى فرمايد: ((خداوند او را به عذاب آخرت و دنيا گرفتار ساخت )) (فاخذه الله نكال الاخرة و الاولى ). <17> ((نكال )) (بر وزن ضلال ) در اصل به معنى ضعف و ناتوانى و عجز است و لذا در مورد كسى كه از اداى حواله اى خوددارى مى كند مى گويند نكول كرد نكل (بر وزن فكر) به معنى زنجير سنگين است كه انسان را ضعيف و ناتوان مى سازد و از حركت باز مى دارد و از آنجا كه عذاب الهى نيز مايه ناتوانى است و افراد ديگر را از ارتكاب گناه باز مى دارد به آن نكال گفته شده . تعبير به ((نكال الاخرة )) اشاره به عذابهاى قيامت است كه دامان فرعون و فرعونيان را مى گيرد و چون در درجه اول اهميت است مقدم دانسته شده و منظور او ((اولى )) عذاب دنيا است كه دامان فرعون را گرفت و او تمام يارانش را در كام خود در درياى نيل فرو برد. در اينجا تفسير ديگرى براى آيه ذكر شده است و آن اينكه منظور از ((الاولى )) كلمه نخستين است كه فرعون در مسير طغيان گفت و ادعاى الوهيت كرد (قصص آيه 38) و ((الاخرة )) اشاره به آخرين كلمه اى است كه او گفت و آن ادعاى ربوبيت اعلى بود خداوند او را به مجازات اين دو ادعاى كفر آميزش در همين دنيا گرفتار ساخت . اين معنى در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) نقل شده و امام افزود در ميان اين دو جمله چهل سال فاصله شد (و خداوند براى حداكثر اتمام حجت او را در اين مدت عذاب نكرد) <18> اين تفسير با جمله ((اخذ)) كه فعل ماضى است و نشان مى دهد اين مجازات به طور كامل در دنيا واقع شده و آيه بعد كه اين ماجرا را درس ‍ عبرتى مى شمرد موافق تر است . و سرانجام در آخرين آيه مورد بحث از اتمام اين ماجرا نتيجه گيرى كرده مى فرمايد: ((در اين داستان موسى و فرعون و پايان عاقبت آن درس ‍ عبرت بزرگى است براى آنها كه خدا ترسند)) (ان فى ذلك لعبرة لمن يخشى ). اين آيه به خوبى نشان مى دهد كه عبرت گرفتن از اين ماجراها تنها براى كسانى ميسر است كه بهره اى از خوف و خشيت و احساس مسئوليت به دل راه داده اند و يا به تعبير ديگر داراى چشمى عبرت بينند: اى خوشا چشمى كه عبرت بين بود عبرت از نيك و بدش آيين بود آرى اين بود سرنوشت فرعون طغيانگر، تا فراعنه ديگر، رؤ ساى مشركان عرب و پويندگان راه فرعون در هر عصر و زمان حساب خويش ‍ را برسند و بدانند اين فرمان قطعى تاريخ و سنت تغيير ناپذير خدا است . ﴿15