پیمایش
النبأ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ ﴿1 عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ ﴿2 الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ ﴿3 كَلَّا سَيَعْلَمُونَ ﴿4 ثُمَّ كَلَّا سَيَعْلَمُونَ ﴿5 أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهَادًا ﴿6 وَالْجِبَالَ أَوْتَادًا ﴿7 وَخَلَقْنَاكُمْ أَزْوَاجًا ﴿8 وَجَعَلْنَا نَوْمَكُمْ سُبَاتًا ﴿9 وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ لِبَاسًا ﴿10 وَجَعَلْنَا النَّهَارَ مَعَاشًا ﴿11 وَبَنَيْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعًا شِدَادًا ﴿12 وَجَعَلْنَا سِرَاجًا وَهَّاجًا ﴿13 وَأَنْزَلْنَا مِنَ الْمُعْصِرَاتِ مَاءً ثَجَّاجًا ﴿14 لِنُخْرِجَ بِهِ حَبًّا وَنَبَاتًا ﴿15 وَجَنَّاتٍ أَلْفَافًا ﴿16 إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ كَانَ مِيقَاتًا ﴿17 يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجًا ﴿18 وَفُتِحَتِ السَّمَاءُ فَكَانَتْ أَبْوَابًا ﴿19 وَسُيِّرَتِ الْجِبَالُ فَكَانَتْ سَرَابًا ﴿20 إِنَّ جَهَنَّمَ كَانَتْ مِرْصَادًا ﴿21 لِلطَّاغِينَ مَآبًا ﴿22 لَابِثِينَ فِيهَا أَحْقَابًا ﴿23 لَا يَذُوقُونَ فِيهَا بَرْدًا وَلَا شَرَابًا ﴿24 إِلَّا حَمِيمًا وَغَسَّاقًا ﴿25 جَزَاءً وِفَاقًا ﴿26 إِنَّهُمْ كَانُوا لَا يَرْجُونَ حِسَابًا ﴿27 وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا كِذَّابًا ﴿28 وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ كِتَابًا ﴿29 فَذُوقُوا فَلَنْ نَزِيدَكُمْ إِلَّا عَذَابًا ﴿30

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

درباره چه چیز از یکدیگر می پرسند؟ ﴿1 از آن خبر بزرگ [قیامت کبری] ﴿2 که همواره درباره آن با یکدیگر اختلاف دارند [که واقع می شود یا نه؟] ﴿3 نه چنین است [که می پندارند] به زودی [به حتمی بودن وقوع آن] آگاه خواهند شد. ﴿4 باز هم نه چنین است [که می پندارند] به زودی [به حتمی بودن وقوع آن] آگاه خواهند شد. ﴿5 آیا زمین را بستر آرامش قرار ندادیم؟ ﴿6 و کوه ها را میخ هایی [برای استواری آن؟] ﴿7 و شما را جفت هایی [به صورت نر و ماده] آفریدیم، ﴿8 و خوابتان را مایه استراحت و آرامش [و تمدّد اعصاب] قرار دادیم، ﴿9 و شب راپوششی ﴿10 و روز را وسیله معاش مقرّر کردیم؛ ﴿11 و بر فرازتان هفت آسماناستوار بنا نهادیم، ﴿12 و چراغی روشن و حرارت زا پدید آوردیم، ﴿13 و از ابرهای متراکم و باران زا آبی ریزان نازل کردیم ﴿14 تا به وسیله آن دانه و گیاه برویانیم، ﴿15 و باغ هایی از درختان به هم پیچیده و انبوه بیرون آوریم. ﴿16 بی تردید روز داوری وعده گاه است. ﴿17 روزی که در صور می دمند و شما گروه گروه به عرصه محشر می آیید، ﴿18 و آسمان گشوده می شود، پس به صورت درهایی درمی آید. ﴿19 و کوه ها را [از جای خود] روان کنند و سرابی شوند! ﴿20 بی تردید دوزخ کمین گاه است. ﴿21 جایگاه بازگشت برای سرکشان و طاغیان است. ﴿22 روزگاری دراز در آن بمانند. ﴿23 در آنجا نه [آب] خنکی می چشند و نه آشامیدنی [باب طبع] ﴿24 مگر آب جوشان و چرکاب و خونابه ای [از بدن دوزخیان] ﴿25 پاداشی است مناسب [اعمالشان.] ﴿26 اینان بودند که به [روز] حساب امیدی نداشتند، ﴿27 و آیات ما را به شدت و با همه وجود انکار می کردند ﴿28 و [ما] همه چیز را [از خوبی و بدی آنان] برشمرده و در نامه اعمالشان ثبت کرده ایم. ﴿29 [در قیامت به آنان می گوییم:] پس بچشید که هرگز جز عذاب بر شما نیفزاییم. ﴿30

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

سوره نبا مقدمه اين سوره مكى است و داراى 40 آيه است محتواى سوره ((نبا)) اصولا اكثريت قريب به اتفاق سوره هاى جزء آخر قرآن در مكه نازل شده ، و بيش از همه چيز روى مساءله مبدا و معاد، و بشارت و انذار، كه طبيعت سوره هاى مكى است تكيه مى كند، غالبا لحنى كوبنده و تكان دهنده و بيداركننده دارد، آيه ها همگى جز در موارد معدودى كوتاه ، و مملو از اشارات است ، و به همين دليل تاءثير بسيار عميقى روى هر فرد آگاه مى گذارد، ناآگاهان را نيز بيدار مى كند، و به كالبدهاى بى روح جان مى دهد، به افراد بى تفاوت احساس و تعهد و مسؤ وليت مى بخشد، و براى خود عالمى دارد، عالمى پرغوغا و پر از شور و نوا! سوره ((نبا)) نيز از اين اصل كلى مستثنا نيست ، با سؤ الى بيدارگر شروع مى شود، و با جمله اى پر از عبرت پايان مى يابد. محتواى اين سوره را مى توان در چند بخش خلاصه كرد. 1 - سؤ الى كه در آغاز سوره از حادثه بزرگ (نبا عظيم ) يعنى روز قيامت مطرح شده است . 2 - سپس به بيان نمونه هايى از مظاهر قدرت خداوند در آسمان و زمين و زندگى انسانها و مواهب آن - به عنوان دليلى بر امكان معاد و رستاخيز - مى پردازد. 3 - در بخش ديگرى قسمتى از نشانه هاى آغاز رستاخيز را بيان مى دارد. 4 - در بخش ديگرى گوشه اى از عذابهاى دردناك طغيانگران را. 5 - به دنبال آن قسمتى از نعمتها و مواهب شوق انگيز بهشتى را شرح مى دهد 6 - سرانجام با انذار شديدى از عذاب قريب ، و سپس ذكر سرنوشت غم انگيز كافران سوره پايان مى گيرد. ضمنا نامگذارى اين سوره به خاطر تعبيرى است كه در آيه دوم آن آمده است ، و گاه از آن به عنوان سوره ((عم )) به تناسب آيه نخستين آن تعبير مى شود. فضيلت تلاوت سوره نبا در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراء سورة عم يتسائلون سقاه الله برد الشراب يوم القيامة : ((كسى كه سوره عم يتسائلون را بخواند خداوند از نوشيدنى خنك و گواراى بهشتى در قيامت سيرابش مى كند)). <1> و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) ميخ ‌وانيم : من قراء عم يتسائلون لم يخرج سنته اذا كان يدمنها فى كل يوم حتى يزور البيت الحرام !: ((كسى كه همه روز سوره عم يتسائلون را ادامه دهد سال تمام نمى شود مگر اينكه خانه خدا را زيارت مى كند!)). <2> و نيز در حديث ديگرى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: من قراءها و حفظها كان حسابه يوم القيامة بمقدار صلوة واحدة : ((كسى كه آن را بخواند و حفظ كند حساب او در روز قيامت (چنان سريع انجام مى گيرد كه ) به مقدار خواندن يك نماز خواهد بود)). <3> تفسير : خبر مهم ! در نخستين آيه سوره به عنوان يك استفهام آميخته با تعجب مى فرمايد: ((آنها از چه چيز از يكديگر سؤ ال مى كنند؟)) (عم يتساءلون ). <4> سپس بى آنكه در انتظار پاسخ آنها باشد خود به پاسخگويى پرداخته مى افزايد: ((آنها از خبر بزرگ و پر اهميت سؤ ال مى كنند)) (عن النبا العظيم ). ((همان خبرى كه پيوسته در آن اختلاف دارند)) (الذى هم فيه مختلفون ). در اينكه منظور از اين خبر بزرگ (نبا عظيم ) چيست ؟ مفسران پاسخهاى متعددى گفته اند: گروهى آن را اشاره به روز رستاخيز، و بعضى اشاره به نزول قرآن مجيد، و بعضى به همه اصول دين از توحيد گرفته تا معاد، و در رواياتى نيز تفسير به مساءله ولايت و امامت شده است كه در نكته هاى آينده به آن اشاره خواهد شد دقت در مجموع آيات اين سوره مخصوصا تعبيراتى كه در آيات بعد آمده و جمله ان يوم الفصل كان ميقاتا كه بعد از ذكر نشانه هاى قدرت خداوند در زمين و آسمان آمده ، و توجه به اين حقيقت كه شديدترين مخالفت مشركان در مساءله ((معاد)) بود، رويهمرفته تفسير اول يعنى معاد و رستاخيز را تاييد مى كند. ((نبا)) به گفته ((راغب )) در ((مفردات )) به معنى خبرى است كه ((مهم )) باشد و داراى ((فايده )) و انسان نسبت به آن ((علم )) يا ((ظن غالب )) پيدا كند، و اين امور سه گانه در معنى نبا شرط است . <5> بنابراين توصيف به ((عظيم )) تاءكيد بيشترى را مى رساند و رويهمرفته نشان مى دهد كه اين خبر كه گروهى در آن ترديد داشتند واقعيتى بوده است شناخته شده ، پر اهميت ، و با عظمت ، و چنانكه گفتيم مناسبتر از همه اين است كه منظور خبر رستاخيز باشد. جمله ((يتساءلون )) (از يكديگر سؤ ال مى كنند) ممكن است تنها اشاره به كفار باشد كه آنها همواره درباره معاد از يكديگر سؤ ال مى كردند، نه سؤ ال براى تحقيق و درك حقيقت . اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از آن سؤ ال از مؤ منان باشد، و يا سؤ ال از شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ). <6> در اينجا سؤ الى مطرح شده كه اگر منظور از ((نبا عظيم )) رستاخيز است ، اين امر ظاهرا مورد انكار همه كفار بوده ، چرا مى فرمايد: ((آنها در آن اختلاف دارند))؟ در پاسخ مى گوييم : اولا انكار معاد به صورت مطلق حتى در ميان مشركان قطعى نيست ، چه اينكه بسيارى از آنها بقاى روح را بعد از بدن و به تعبير ديگرى معاد روحانى را اجمالا قبول داشتند. اما در مورد معاد جسمانى بعضى در آن اظهار ترديد و شك مى كردند كه لحن آيات قرآن آن را منعكس كرده است (نمل 66) و بعضى شديدا منكر بوده و حتى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به خاطر ادعاى معاد جسمانى (نعوذ بالله ) ديوانه ، يا مفترى بر خدا، مى دانستند (سبا 7 و 8) و به اين ترتيب اختلاف آنها در مساءله معاد قابل انكار نيست . سپس مى افزايد: ((اينچنين نيست كه آنها درباره قيامت مى گويند و فكر مى كنند، و به زودى مى فهمند)) (كلا سيعلمون ). <7> باز هم چنين نيست كه آنها مى پندارند، و به زودى آگاه خواهند شد (ثم كلا سيعلمون ). ((آن روز با خبر مى شوند كه فرياد واحسرتاى آنها بلند است ، و از تفريط و كوتاهى خود سخت پشيمان مى شوند)) ((ان تقول نفس يا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله )) (زمر - 56). آن روز كه امواج عذاب گرداگرد آنها را مى گيرد، و تقاضاى بازگشت به دنيا را مى كنند ((هل الى مرد من سبيل )): ((آيا راهى به بازگشت وجود دارد)) (شورى - 44). حتى در لحظه مرگ كه حجابها از برابر چشم انسان كنار مى رود، و حقايق عالم ديگر در برابر او آشكار مى شود، و به برزخ و معاد يقين پيدا مى كند در همان لحظه نيز فريادش بلند مى شود كه مرا باز گردانيد تا عمل صالحى انجام دهم ((رب ارجعون لعلى اعمل صالحا فيما تركت )) (مؤ منون 99 - 100). تعبير به ((سيعلمون )) (با ((س )) كه معمولا براى آينده نزديك مى آيد) اشاره به اين است كه قيامت امرى است نزديك ، و تمام عمر دنيا در برابر آن ساعتى بيش نيست ! در اينكه دو آيه فوق كه به صورت تكرار آمده به منظور تاءكيد يك واقعيت (آگاهى آنها در آينده نزديك از قيامت و رستاخيز) است ، يا بيان دو مطلب جداگانه (اولى اشاره به اين است كه در آينده نزديك عذاب دنيا را مى بينند، و دومى اشاره به اينكه عذاب آخرت را بعد از آن خواهند ديد) مفسران دو احتمال داده اند، ولى تفسير اول مناسبتر به نظر مى رسد. اين احتمال نيز داده شده كه منظور اين است كه با پيشرفت علم و دانش ‍ بشر شواهد و دلائل بر وجود رستاخيز آنقدر فراوان مى شود كه حتى منكران چاره اى جز اعتراف به آن نمى بينند. ولى اشكال اين تفسير آن است كه چنين آگاهى براى آيندگان از نوع بشر خواهد بود نه براى آن گروهى كه در عصر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى زيستند و در امر قيامت اختلاف داشتند، در حالى كه آيه درباره آنها سخن مى گويد. ﴿1 سوره نبا مقدمه اين سوره مكى است و داراى 40 آيه است محتواى سوره ((نبا)) اصولا اكثريت قريب به اتفاق سوره هاى جزء آخر قرآن در مكه نازل شده ، و بيش از همه چيز روى مساءله مبدا و معاد، و بشارت و انذار، كه طبيعت سوره هاى مكى است تكيه مى كند، غالبا لحنى كوبنده و تكان دهنده و بيداركننده دارد، آيه ها همگى جز در موارد معدودى كوتاه ، و مملو از اشارات است ، و به همين دليل تاءثير بسيار عميقى روى هر فرد آگاه مى گذارد، ناآگاهان را نيز بيدار مى كند، و به كالبدهاى بى روح جان مى دهد، به افراد بى تفاوت احساس و تعهد و مسؤ وليت مى بخشد، و براى خود عالمى دارد، عالمى پرغوغا و پر از شور و نوا! سوره ((نبا)) نيز از اين اصل كلى مستثنا نيست ، با سؤ الى بيدارگر شروع مى شود، و با جمله اى پر از عبرت پايان مى يابد. محتواى اين سوره را مى توان در چند بخش خلاصه كرد. 1 - سؤ الى كه در آغاز سوره از حادثه بزرگ (نبا عظيم ) يعنى روز قيامت مطرح شده است . 2 - سپس به بيان نمونه هايى از مظاهر قدرت خداوند در آسمان و زمين و زندگى انسانها و مواهب آن - به عنوان دليلى بر امكان معاد و رستاخيز - مى پردازد. 3 - در بخش ديگرى قسمتى از نشانه هاى آغاز رستاخيز را بيان مى دارد. 4 - در بخش ديگرى گوشه اى از عذابهاى دردناك طغيانگران را. 5 - به دنبال آن قسمتى از نعمتها و مواهب شوق انگيز بهشتى را شرح مى دهد 6 - سرانجام با انذار شديدى از عذاب قريب ، و سپس ذكر سرنوشت غم انگيز كافران سوره پايان مى گيرد. ضمنا نامگذارى اين سوره به خاطر تعبيرى است كه در آيه دوم آن آمده است ، و گاه از آن به عنوان سوره ((عم )) به تناسب آيه نخستين آن تعبير مى شود. فضيلت تلاوت سوره نبا در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراء سورة عم يتسائلون سقاه الله برد الشراب يوم القيامة : ((كسى كه سوره عم يتسائلون را بخواند خداوند از نوشيدنى خنك و گواراى بهشتى در قيامت سيرابش مى كند)). و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) ميخ ‌وانيم : من قراء عم يتسائلون لم يخرج سنته اذا كان يدمنها فى كل يوم حتى يزور البيت الحرام !: ((كسى كه همه روز سوره عم يتسائلون را ادامه دهد سال تمام نمى شود مگر اينكه خانه خدا را زيارت مى كند!)). و نيز در حديث ديگرى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: من قراءها و حفظها كان حسابه يوم القيامة بمقدار صلوة واحدة : ((كسى كه آن را بخواند و حفظ كند حساب او در روز قيامت (چنان سريع انجام مى گيرد كه ) به مقدار خواندن يك نماز خواهد بود)). تفسير : خبر مهم ! در نخستين آيه سوره به عنوان يك استفهام آميخته با تعجب مى فرمايد: ((آنها از چه چيز از يكديگر سؤ ال مى كنند؟)) (عم يتساءلون ). سپس بى آنكه در انتظار پاسخ آنها باشد خود به پاسخگويى پرداخته مى افزايد: ((آنها از خبر بزرگ و پر اهميت سؤ ال مى كنند)) (عن النبا العظيم ). ((همان خبرى كه پيوسته در آن اختلاف دارند)) (الذى هم فيه مختلفون ). در اينكه منظور از اين خبر بزرگ (نبا عظيم ) چيست ؟ مفسران پاسخهاى متعددى گفته اند: گروهى آن را اشاره به روز رستاخيز، و بعضى اشاره به نزول قرآن مجيد، و بعضى به همه اصول دين از توحيد گرفته تا معاد، و در رواياتى نيز تفسير به مساءله ولايت و امامت شده است كه در نكته هاى آينده به آن اشاره خواهد شد دقت در مجموع آيات اين سوره مخصوصا تعبيراتى كه در آيات بعد آمده و جمله ان يوم الفصل كان ميقاتا كه بعد از ذكر نشانه هاى قدرت خداوند در زمين و آسمان آمده ، و توجه به اين حقيقت كه شديدترين مخالفت مشركان در مساءله ((معاد)) بود، رويهمرفته تفسير اول يعنى معاد و رستاخيز را تاييد مى كند. ((نبا)) به گفته ((راغب )) در ((مفردات )) به معنى خبرى است كه ((مهم )) باشد و داراى ((فايده )) و انسان نسبت به آن ((علم )) يا ((ظن غالب )) پيدا كند، و اين امور سه گانه در معنى نبا شرط است . بنابراين توصيف به ((عظيم )) تاءكيد بيشترى را مى رساند و رويهمرفته نشان مى دهد كه اين خبر كه گروهى در آن ترديد داشتند واقعيتى بوده است شناخته شده ، پر اهميت ، و با عظمت ، و چنانكه گفتيم مناسبتر از همه اين است كه منظور خبر رستاخيز باشد. جمله ((يتساءلون )) (از يكديگر سؤ ال مى كنند) ممكن است تنها اشاره به كفار باشد كه آنها همواره درباره معاد از يكديگر سؤ ال مى كردند، نه سؤ ال براى تحقيق و درك حقيقت . اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از آن سؤ ال از مؤ منان باشد، و يا سؤ ال از شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ). در اينجا سؤ الى مطرح شده كه اگر منظور از ((نبا عظيم )) رستاخيز است ، اين امر ظاهرا مورد انكار همه كفار بوده ، چرا مى فرمايد: ((آنها در آن اختلاف دارند))؟ در پاسخ مى گوييم : اولا انكار معاد به صورت مطلق حتى در ميان مشركان قطعى نيست ، چه اينكه بسيارى از آنها بقاى روح را بعد از بدن و به تعبير ديگرى معاد روحانى را اجمالا قبول داشتند. اما در مورد معاد جسمانى بعضى در آن اظهار ترديد و شك مى كردند كه لحن آيات قرآن آن را منعكس كرده است (نمل 66) و بعضى شديدا منكر بوده و حتى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به خاطر ادعاى معاد جسمانى (نعوذ بالله ) ديوانه ، يا مفترى بر خدا، مى دانستند (سبا 7 و 8) و به اين ترتيب اختلاف آنها در مساءله معاد قابل انكار نيست . سپس مى افزايد: ((اينچنين نيست كه آنها درباره قيامت مى گويند و فكر مى كنند، و به زودى مى فهمند)) (كلا سيعلمون ). باز هم چنين نيست كه آنها مى پندارند، و به زودى آگاه خواهند شد (ثم كلا سيعلمون ). ((آن روز با خبر مى شوند كه فرياد واحسرتاى آنها بلند است ، و از تفريط و كوتاهى خود سخت پشيمان مى شوند)) ((ان تقول نفس يا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله )) (زمر - 56). آن روز كه امواج عذاب گرداگرد آنها را مى گيرد، و تقاضاى بازگشت به دنيا را مى كنند ((هل الى مرد من سبيل )): ((آيا راهى به بازگشت وجود دارد)) (شورى - 44). حتى در لحظه مرگ كه حجابها از برابر چشم انسان كنار مى رود، و حقايق عالم ديگر در برابر او آشكار مى شود، و به برزخ و معاد يقين پيدا مى كند در همان لحظه نيز فريادش بلند مى شود كه مرا باز گردانيد تا عمل صالحى انجام دهم ((رب ارجعون لعلى اعمل صالحا فيما تركت )) (مؤ منون 99 - 100). تعبير به ((سيعلمون )) (با ((س )) كه معمولا براى آينده نزديك مى آيد) اشاره به اين است كه قيامت امرى است نزديك ، و تمام عمر دنيا در برابر آن ساعتى بيش نيست ! در اينكه دو آيه فوق كه به صورت تكرار آمده به منظور تاءكيد يك واقعيت (آگاهى آنها در آينده نزديك از قيامت و رستاخيز) است ، يا بيان دو مطلب جداگانه (اولى اشاره به اين است كه در آينده نزديك عذاب دنيا را مى بينند، و دومى اشاره به اينكه عذاب آخرت را بعد از آن خواهند ديد) مفسران دو احتمال داده اند، ولى تفسير اول مناسبتر به نظر مى رسد. اين احتمال نيز داده شده كه منظور اين است كه با پيشرفت علم و دانش ‍ بشر شواهد و دلائل بر وجود رستاخيز آنقدر فراوان مى شود كه حتى منكران چاره اى جز اعتراف به آن نمى بينند. ولى اشكال اين تفسير آن است كه چنين آگاهى براى آيندگان از نوع بشر خواهد بود نه براى آن گروهى كه در عصر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى زيستند و در امر قيامت اختلاف داشتند، در حالى كه آيه درباره آنها سخن مى گويد. ﴿2 سوره نبا مقدمه اين سوره مكى است و داراى 40 آيه است محتواى سوره ((نبا)) اصولا اكثريت قريب به اتفاق سوره هاى جزء آخر قرآن در مكه نازل شده ، و بيش از همه چيز روى مساءله مبدا و معاد، و بشارت و انذار، كه طبيعت سوره هاى مكى است تكيه مى كند، غالبا لحنى كوبنده و تكان دهنده و بيداركننده دارد، آيه ها همگى جز در موارد معدودى كوتاه ، و مملو از اشارات است ، و به همين دليل تاءثير بسيار عميقى روى هر فرد آگاه مى گذارد، ناآگاهان را نيز بيدار مى كند، و به كالبدهاى بى روح جان مى دهد، به افراد بى تفاوت احساس و تعهد و مسؤ وليت مى بخشد، و براى خود عالمى دارد، عالمى پرغوغا و پر از شور و نوا! سوره ((نبا)) نيز از اين اصل كلى مستثنا نيست ، با سؤ الى بيدارگر شروع مى شود، و با جمله اى پر از عبرت پايان مى يابد. محتواى اين سوره را مى توان در چند بخش خلاصه كرد. 1 - سؤ الى كه در آغاز سوره از حادثه بزرگ (نبا عظيم ) يعنى روز قيامت مطرح شده است . 2 - سپس به بيان نمونه هايى از مظاهر قدرت خداوند در آسمان و زمين و زندگى انسانها و مواهب آن - به عنوان دليلى بر امكان معاد و رستاخيز - مى پردازد. 3 - در بخش ديگرى قسمتى از نشانه هاى آغاز رستاخيز را بيان مى دارد. 4 - در بخش ديگرى گوشه اى از عذابهاى دردناك طغيانگران را. 5 - به دنبال آن قسمتى از نعمتها و مواهب شوق انگيز بهشتى را شرح مى دهد 6 - سرانجام با انذار شديدى از عذاب قريب ، و سپس ذكر سرنوشت غم انگيز كافران سوره پايان مى گيرد. ضمنا نامگذارى اين سوره به خاطر تعبيرى است كه در آيه دوم آن آمده است ، و گاه از آن به عنوان سوره ((عم )) به تناسب آيه نخستين آن تعبير مى شود. فضيلت تلاوت سوره نبا در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراء سورة عم يتسائلون سقاه الله برد الشراب يوم القيامة : ((كسى كه سوره عم يتسائلون را بخواند خداوند از نوشيدنى خنك و گواراى بهشتى در قيامت سيرابش مى كند)). و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) ميخ ‌وانيم : من قراء عم يتسائلون لم يخرج سنته اذا كان يدمنها فى كل يوم حتى يزور البيت الحرام !: ((كسى كه همه روز سوره عم يتسائلون را ادامه دهد سال تمام نمى شود مگر اينكه خانه خدا را زيارت مى كند!)). و نيز در حديث ديگرى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: من قراءها و حفظها كان حسابه يوم القيامة بمقدار صلوة واحدة : ((كسى كه آن را بخواند و حفظ كند حساب او در روز قيامت (چنان سريع انجام مى گيرد كه ) به مقدار خواندن يك نماز خواهد بود)). تفسير : خبر مهم ! در نخستين آيه سوره به عنوان يك استفهام آميخته با تعجب مى فرمايد: ((آنها از چه چيز از يكديگر سؤ ال مى كنند؟)) (عم يتساءلون ). سپس بى آنكه در انتظار پاسخ آنها باشد خود به پاسخگويى پرداخته مى افزايد: ((آنها از خبر بزرگ و پر اهميت سؤ ال مى كنند)) (عن النبا العظيم ). ((همان خبرى كه پيوسته در آن اختلاف دارند)) (الذى هم فيه مختلفون ). در اينكه منظور از اين خبر بزرگ (نبا عظيم ) چيست ؟ مفسران پاسخهاى متعددى گفته اند: گروهى آن را اشاره به روز رستاخيز، و بعضى اشاره به نزول قرآن مجيد، و بعضى به همه اصول دين از توحيد گرفته تا معاد، و در رواياتى نيز تفسير به مساءله ولايت و امامت شده است كه در نكته هاى آينده به آن اشاره خواهد شد دقت در مجموع آيات اين سوره مخصوصا تعبيراتى كه در آيات بعد آمده و جمله ان يوم الفصل كان ميقاتا كه بعد از ذكر نشانه هاى قدرت خداوند در زمين و آسمان آمده ، و توجه به اين حقيقت كه شديدترين مخالفت مشركان در مساءله ((معاد)) بود، رويهمرفته تفسير اول يعنى معاد و رستاخيز را تاييد مى كند. ((نبا)) به گفته ((راغب )) در ((مفردات )) به معنى خبرى است كه ((مهم )) باشد و داراى ((فايده )) و انسان نسبت به آن ((علم )) يا ((ظن غالب )) پيدا كند، و اين امور سه گانه در معنى نبا شرط است . بنابراين توصيف به ((عظيم )) تاءكيد بيشترى را مى رساند و رويهمرفته نشان مى دهد كه اين خبر كه گروهى در آن ترديد داشتند واقعيتى بوده است شناخته شده ، پر اهميت ، و با عظمت ، و چنانكه گفتيم مناسبتر از همه اين است كه منظور خبر رستاخيز باشد. جمله ((يتساءلون )) (از يكديگر سؤ ال مى كنند) ممكن است تنها اشاره به كفار باشد كه آنها همواره درباره معاد از يكديگر سؤ ال مى كردند، نه سؤ ال براى تحقيق و درك حقيقت . اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از آن سؤ ال از مؤ منان باشد، و يا سؤ ال از شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ). در اينجا سؤ الى مطرح شده كه اگر منظور از ((نبا عظيم )) رستاخيز است ، اين امر ظاهرا مورد انكار همه كفار بوده ، چرا مى فرمايد: ((آنها در آن اختلاف دارند))؟ در پاسخ مى گوييم : اولا انكار معاد به صورت مطلق حتى در ميان مشركان قطعى نيست ، چه اينكه بسيارى از آنها بقاى روح را بعد از بدن و به تعبير ديگرى معاد روحانى را اجمالا قبول داشتند. اما در مورد معاد جسمانى بعضى در آن اظهار ترديد و شك مى كردند كه لحن آيات قرآن آن را منعكس كرده است (نمل 66) و بعضى شديدا منكر بوده و حتى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به خاطر ادعاى معاد جسمانى (نعوذ بالله ) ديوانه ، يا مفترى بر خدا، مى دانستند (سبا 7 و 8) و به اين ترتيب اختلاف آنها در مساءله معاد قابل انكار نيست . سپس مى افزايد: ((اينچنين نيست كه آنها درباره قيامت مى گويند و فكر مى كنند، و به زودى مى فهمند)) (كلا سيعلمون ). باز هم چنين نيست كه آنها مى پندارند، و به زودى آگاه خواهند شد (ثم كلا سيعلمون ). ((آن روز با خبر مى شوند كه فرياد واحسرتاى آنها بلند است ، و از تفريط و كوتاهى خود سخت پشيمان مى شوند)) ((ان تقول نفس يا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله )) (زمر - 56). آن روز كه امواج عذاب گرداگرد آنها را مى گيرد، و تقاضاى بازگشت به دنيا را مى كنند ((هل الى مرد من سبيل )): ((آيا راهى به بازگشت وجود دارد)) (شورى - 44). حتى در لحظه مرگ كه حجابها از برابر چشم انسان كنار مى رود، و حقايق عالم ديگر در برابر او آشكار مى شود، و به برزخ و معاد يقين پيدا مى كند در همان لحظه نيز فريادش بلند مى شود كه مرا باز گردانيد تا عمل صالحى انجام دهم ((رب ارجعون لعلى اعمل صالحا فيما تركت )) (مؤ منون 99 - 100). تعبير به ((سيعلمون )) (با ((س )) كه معمولا براى آينده نزديك مى آيد) اشاره به اين است كه قيامت امرى است نزديك ، و تمام عمر دنيا در برابر آن ساعتى بيش نيست ! در اينكه دو آيه فوق كه به صورت تكرار آمده به منظور تاءكيد يك واقعيت (آگاهى آنها در آينده نزديك از قيامت و رستاخيز) است ، يا بيان دو مطلب جداگانه (اولى اشاره به اين است كه در آينده نزديك عذاب دنيا را مى بينند، و دومى اشاره به اينكه عذاب آخرت را بعد از آن خواهند ديد) مفسران دو احتمال داده اند، ولى تفسير اول مناسبتر به نظر مى رسد. اين احتمال نيز داده شده كه منظور اين است كه با پيشرفت علم و دانش ‍ بشر شواهد و دلائل بر وجود رستاخيز آنقدر فراوان مى شود كه حتى منكران چاره اى جز اعتراف به آن نمى بينند. ولى اشكال اين تفسير آن است كه چنين آگاهى براى آيندگان از نوع بشر خواهد بود نه براى آن گروهى كه در عصر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى زيستند و در امر قيامت اختلاف داشتند، در حالى كه آيه درباره آنها سخن مى گويد. ﴿3 سوره نبا مقدمه اين سوره مكى است و داراى 40 آيه است محتواى سوره ((نبا)) اصولا اكثريت قريب به اتفاق سوره هاى جزء آخر قرآن در مكه نازل شده ، و بيش از همه چيز روى مساءله مبدا و معاد، و بشارت و انذار، كه طبيعت سوره هاى مكى است تكيه مى كند، غالبا لحنى كوبنده و تكان دهنده و بيداركننده دارد، آيه ها همگى جز در موارد معدودى كوتاه ، و مملو از اشارات است ، و به همين دليل تاءثير بسيار عميقى روى هر فرد آگاه مى گذارد، ناآگاهان را نيز بيدار مى كند، و به كالبدهاى بى روح جان مى دهد، به افراد بى تفاوت احساس و تعهد و مسؤ وليت مى بخشد، و براى خود عالمى دارد، عالمى پرغوغا و پر از شور و نوا! سوره ((نبا)) نيز از اين اصل كلى مستثنا نيست ، با سؤ الى بيدارگر شروع مى شود، و با جمله اى پر از عبرت پايان مى يابد. محتواى اين سوره را مى توان در چند بخش خلاصه كرد. 1 - سؤ الى كه در آغاز سوره از حادثه بزرگ (نبا عظيم ) يعنى روز قيامت مطرح شده است . 2 - سپس به بيان نمونه هايى از مظاهر قدرت خداوند در آسمان و زمين و زندگى انسانها و مواهب آن - به عنوان دليلى بر امكان معاد و رستاخيز - مى پردازد. 3 - در بخش ديگرى قسمتى از نشانه هاى آغاز رستاخيز را بيان مى دارد. 4 - در بخش ديگرى گوشه اى از عذابهاى دردناك طغيانگران را. 5 - به دنبال آن قسمتى از نعمتها و مواهب شوق انگيز بهشتى را شرح مى دهد 6 - سرانجام با انذار شديدى از عذاب قريب ، و سپس ذكر سرنوشت غم انگيز كافران سوره پايان مى گيرد. ضمنا نامگذارى اين سوره به خاطر تعبيرى است كه در آيه دوم آن آمده است ، و گاه از آن به عنوان سوره ((عم )) به تناسب آيه نخستين آن تعبير مى شود. فضيلت تلاوت سوره نبا در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراء سورة عم يتسائلون سقاه الله برد الشراب يوم القيامة : ((كسى كه سوره عم يتسائلون را بخواند خداوند از نوشيدنى خنك و گواراى بهشتى در قيامت سيرابش مى كند)). و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) ميخ ‌وانيم : من قراء عم يتسائلون لم يخرج سنته اذا كان يدمنها فى كل يوم حتى يزور البيت الحرام !: ((كسى كه همه روز سوره عم يتسائلون را ادامه دهد سال تمام نمى شود مگر اينكه خانه خدا را زيارت مى كند!)). و نيز در حديث ديگرى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: من قراءها و حفظها كان حسابه يوم القيامة بمقدار صلوة واحدة : ((كسى كه آن را بخواند و حفظ كند حساب او در روز قيامت (چنان سريع انجام مى گيرد كه ) به مقدار خواندن يك نماز خواهد بود)). تفسير : خبر مهم ! در نخستين آيه سوره به عنوان يك استفهام آميخته با تعجب مى فرمايد: ((آنها از چه چيز از يكديگر سؤ ال مى كنند؟)) (عم يتساءلون ). سپس بى آنكه در انتظار پاسخ آنها باشد خود به پاسخگويى پرداخته مى افزايد: ((آنها از خبر بزرگ و پر اهميت سؤ ال مى كنند)) (عن النبا العظيم ). ((همان خبرى كه پيوسته در آن اختلاف دارند)) (الذى هم فيه مختلفون ). در اينكه منظور از اين خبر بزرگ (نبا عظيم ) چيست ؟ مفسران پاسخهاى متعددى گفته اند: گروهى آن را اشاره به روز رستاخيز، و بعضى اشاره به نزول قرآن مجيد، و بعضى به همه اصول دين از توحيد گرفته تا معاد، و در رواياتى نيز تفسير به مساءله ولايت و امامت شده است كه در نكته هاى آينده به آن اشاره خواهد شد دقت در مجموع آيات اين سوره مخصوصا تعبيراتى كه در آيات بعد آمده و جمله ان يوم الفصل كان ميقاتا كه بعد از ذكر نشانه هاى قدرت خداوند در زمين و آسمان آمده ، و توجه به اين حقيقت كه شديدترين مخالفت مشركان در مساءله ((معاد)) بود، رويهمرفته تفسير اول يعنى معاد و رستاخيز را تاييد مى كند. ((نبا)) به گفته ((راغب )) در ((مفردات )) به معنى خبرى است كه ((مهم )) باشد و داراى ((فايده )) و انسان نسبت به آن ((علم )) يا ((ظن غالب )) پيدا كند، و اين امور سه گانه در معنى نبا شرط است . بنابراين توصيف به ((عظيم )) تاءكيد بيشترى را مى رساند و رويهمرفته نشان مى دهد كه اين خبر كه گروهى در آن ترديد داشتند واقعيتى بوده است شناخته شده ، پر اهميت ، و با عظمت ، و چنانكه گفتيم مناسبتر از همه اين است كه منظور خبر رستاخيز باشد. جمله ((يتساءلون )) (از يكديگر سؤ ال مى كنند) ممكن است تنها اشاره به كفار باشد كه آنها همواره درباره معاد از يكديگر سؤ ال مى كردند، نه سؤ ال براى تحقيق و درك حقيقت . اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از آن سؤ ال از مؤ منان باشد، و يا سؤ ال از شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ). در اينجا سؤ الى مطرح شده كه اگر منظور از ((نبا عظيم )) رستاخيز است ، اين امر ظاهرا مورد انكار همه كفار بوده ، چرا مى فرمايد: ((آنها در آن اختلاف دارند))؟ در پاسخ مى گوييم : اولا انكار معاد به صورت مطلق حتى در ميان مشركان قطعى نيست ، چه اينكه بسيارى از آنها بقاى روح را بعد از بدن و به تعبير ديگرى معاد روحانى را اجمالا قبول داشتند. اما در مورد معاد جسمانى بعضى در آن اظهار ترديد و شك مى كردند كه لحن آيات قرآن آن را منعكس كرده است (نمل 66) و بعضى شديدا منكر بوده و حتى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به خاطر ادعاى معاد جسمانى (نعوذ بالله ) ديوانه ، يا مفترى بر خدا، مى دانستند (سبا 7 و 8) و به اين ترتيب اختلاف آنها در مساءله معاد قابل انكار نيست . سپس مى افزايد: ((اينچنين نيست كه آنها درباره قيامت مى گويند و فكر مى كنند، و به زودى مى فهمند)) (كلا سيعلمون ). باز هم چنين نيست كه آنها مى پندارند، و به زودى آگاه خواهند شد (ثم كلا سيعلمون ). ((آن روز با خبر مى شوند كه فرياد واحسرتاى آنها بلند است ، و از تفريط و كوتاهى خود سخت پشيمان مى شوند)) ((ان تقول نفس يا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله )) (زمر - 56). آن روز كه امواج عذاب گرداگرد آنها را مى گيرد، و تقاضاى بازگشت به دنيا را مى كنند ((هل الى مرد من سبيل )): ((آيا راهى به بازگشت وجود دارد)) (شورى - 44). حتى در لحظه مرگ كه حجابها از برابر چشم انسان كنار مى رود، و حقايق عالم ديگر در برابر او آشكار مى شود، و به برزخ و معاد يقين پيدا مى كند در همان لحظه نيز فريادش بلند مى شود كه مرا باز گردانيد تا عمل صالحى انجام دهم ((رب ارجعون لعلى اعمل صالحا فيما تركت )) (مؤ منون 99 - 100). تعبير به ((سيعلمون )) (با ((س )) كه معمولا براى آينده نزديك مى آيد) اشاره به اين است كه قيامت امرى است نزديك ، و تمام عمر دنيا در برابر آن ساعتى بيش نيست ! در اينكه دو آيه فوق كه به صورت تكرار آمده به منظور تاءكيد يك واقعيت (آگاهى آنها در آينده نزديك از قيامت و رستاخيز) است ، يا بيان دو مطلب جداگانه (اولى اشاره به اين است كه در آينده نزديك عذاب دنيا را مى بينند، و دومى اشاره به اينكه عذاب آخرت را بعد از آن خواهند ديد) مفسران دو احتمال داده اند، ولى تفسير اول مناسبتر به نظر مى رسد. اين احتمال نيز داده شده كه منظور اين است كه با پيشرفت علم و دانش ‍ بشر شواهد و دلائل بر وجود رستاخيز آنقدر فراوان مى شود كه حتى منكران چاره اى جز اعتراف به آن نمى بينند. ولى اشكال اين تفسير آن است كه چنين آگاهى براى آيندگان از نوع بشر خواهد بود نه براى آن گروهى كه در عصر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى زيستند و در امر قيامت اختلاف داشتند، در حالى كه آيه درباره آنها سخن مى گويد. ﴿4 سوره نبا مقدمه اين سوره مكى است و داراى 40 آيه است محتواى سوره ((نبا)) اصولا اكثريت قريب به اتفاق سوره هاى جزء آخر قرآن در مكه نازل شده ، و بيش از همه چيز روى مساءله مبدا و معاد، و بشارت و انذار، كه طبيعت سوره هاى مكى است تكيه مى كند، غالبا لحنى كوبنده و تكان دهنده و بيداركننده دارد، آيه ها همگى جز در موارد معدودى كوتاه ، و مملو از اشارات است ، و به همين دليل تاءثير بسيار عميقى روى هر فرد آگاه مى گذارد، ناآگاهان را نيز بيدار مى كند، و به كالبدهاى بى روح جان مى دهد، به افراد بى تفاوت احساس و تعهد و مسؤ وليت مى بخشد، و براى خود عالمى دارد، عالمى پرغوغا و پر از شور و نوا! سوره ((نبا)) نيز از اين اصل كلى مستثنا نيست ، با سؤ الى بيدارگر شروع مى شود، و با جمله اى پر از عبرت پايان مى يابد. محتواى اين سوره را مى توان در چند بخش خلاصه كرد. 1 - سؤ الى كه در آغاز سوره از حادثه بزرگ (نبا عظيم ) يعنى روز قيامت مطرح شده است . 2 - سپس به بيان نمونه هايى از مظاهر قدرت خداوند در آسمان و زمين و زندگى انسانها و مواهب آن - به عنوان دليلى بر امكان معاد و رستاخيز - مى پردازد. 3 - در بخش ديگرى قسمتى از نشانه هاى آغاز رستاخيز را بيان مى دارد. 4 - در بخش ديگرى گوشه اى از عذابهاى دردناك طغيانگران را. 5 - به دنبال آن قسمتى از نعمتها و مواهب شوق انگيز بهشتى را شرح مى دهد 6 - سرانجام با انذار شديدى از عذاب قريب ، و سپس ذكر سرنوشت غم انگيز كافران سوره پايان مى گيرد. ضمنا نامگذارى اين سوره به خاطر تعبيرى است كه در آيه دوم آن آمده است ، و گاه از آن به عنوان سوره ((عم )) به تناسب آيه نخستين آن تعبير مى شود. فضيلت تلاوت سوره نبا در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراء سورة عم يتسائلون سقاه الله برد الشراب يوم القيامة : ((كسى كه سوره عم يتسائلون را بخواند خداوند از نوشيدنى خنك و گواراى بهشتى در قيامت سيرابش مى كند)). و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) ميخ ‌وانيم : من قراء عم يتسائلون لم يخرج سنته اذا كان يدمنها فى كل يوم حتى يزور البيت الحرام !: ((كسى كه همه روز سوره عم يتسائلون را ادامه دهد سال تمام نمى شود مگر اينكه خانه خدا را زيارت مى كند!)). و نيز در حديث ديگرى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: من قراءها و حفظها كان حسابه يوم القيامة بمقدار صلوة واحدة : ((كسى كه آن را بخواند و حفظ كند حساب او در روز قيامت (چنان سريع انجام مى گيرد كه ) به مقدار خواندن يك نماز خواهد بود)). تفسير : خبر مهم ! در نخستين آيه سوره به عنوان يك استفهام آميخته با تعجب مى فرمايد: ((آنها از چه چيز از يكديگر سؤ ال مى كنند؟)) (عم يتساءلون ). سپس بى آنكه در انتظار پاسخ آنها باشد خود به پاسخگويى پرداخته مى افزايد: ((آنها از خبر بزرگ و پر اهميت سؤ ال مى كنند)) (عن النبا العظيم ). ((همان خبرى كه پيوسته در آن اختلاف دارند)) (الذى هم فيه مختلفون ). در اينكه منظور از اين خبر بزرگ (نبا عظيم ) چيست ؟ مفسران پاسخهاى متعددى گفته اند: گروهى آن را اشاره به روز رستاخيز، و بعضى اشاره به نزول قرآن مجيد، و بعضى به همه اصول دين از توحيد گرفته تا معاد، و در رواياتى نيز تفسير به مساءله ولايت و امامت شده است كه در نكته هاى آينده به آن اشاره خواهد شد دقت در مجموع آيات اين سوره مخصوصا تعبيراتى كه در آيات بعد آمده و جمله ان يوم الفصل كان ميقاتا كه بعد از ذكر نشانه هاى قدرت خداوند در زمين و آسمان آمده ، و توجه به اين حقيقت كه شديدترين مخالفت مشركان در مساءله ((معاد)) بود، رويهمرفته تفسير اول يعنى معاد و رستاخيز را تاييد مى كند. ((نبا)) به گفته ((راغب )) در ((مفردات )) به معنى خبرى است كه ((مهم )) باشد و داراى ((فايده )) و انسان نسبت به آن ((علم )) يا ((ظن غالب )) پيدا كند، و اين امور سه گانه در معنى نبا شرط است . بنابراين توصيف به ((عظيم )) تاءكيد بيشترى را مى رساند و رويهمرفته نشان مى دهد كه اين خبر كه گروهى در آن ترديد داشتند واقعيتى بوده است شناخته شده ، پر اهميت ، و با عظمت ، و چنانكه گفتيم مناسبتر از همه اين است كه منظور خبر رستاخيز باشد. جمله ((يتساءلون )) (از يكديگر سؤ ال مى كنند) ممكن است تنها اشاره به كفار باشد كه آنها همواره درباره معاد از يكديگر سؤ ال مى كردند، نه سؤ ال براى تحقيق و درك حقيقت . اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از آن سؤ ال از مؤ منان باشد، و يا سؤ ال از شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ). در اينجا سؤ الى مطرح شده كه اگر منظور از ((نبا عظيم )) رستاخيز است ، اين امر ظاهرا مورد انكار همه كفار بوده ، چرا مى فرمايد: ((آنها در آن اختلاف دارند))؟ در پاسخ مى گوييم : اولا انكار معاد به صورت مطلق حتى در ميان مشركان قطعى نيست ، چه اينكه بسيارى از آنها بقاى روح را بعد از بدن و به تعبير ديگرى معاد روحانى را اجمالا قبول داشتند. اما در مورد معاد جسمانى بعضى در آن اظهار ترديد و شك مى كردند كه لحن آيات قرآن آن را منعكس كرده است (نمل 66) و بعضى شديدا منكر بوده و حتى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به خاطر ادعاى معاد جسمانى (نعوذ بالله ) ديوانه ، يا مفترى بر خدا، مى دانستند (سبا 7 و 8) و به اين ترتيب اختلاف آنها در مساءله معاد قابل انكار نيست . سپس مى افزايد: ((اينچنين نيست كه آنها درباره قيامت مى گويند و فكر مى كنند، و به زودى مى فهمند)) (كلا سيعلمون ). باز هم چنين نيست كه آنها مى پندارند، و به زودى آگاه خواهند شد (ثم كلا سيعلمون ). ((آن روز با خبر مى شوند كه فرياد واحسرتاى آنها بلند است ، و از تفريط و كوتاهى خود سخت پشيمان مى شوند)) ((ان تقول نفس يا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله )) (زمر - 56). آن روز كه امواج عذاب گرداگرد آنها را مى گيرد، و تقاضاى بازگشت به دنيا را مى كنند ((هل الى مرد من سبيل )): ((آيا راهى به بازگشت وجود دارد)) (شورى - 44). حتى در لحظه مرگ كه حجابها از برابر چشم انسان كنار مى رود، و حقايق عالم ديگر در برابر او آشكار مى شود، و به برزخ و معاد يقين پيدا مى كند در همان لحظه نيز فريادش بلند مى شود كه مرا باز گردانيد تا عمل صالحى انجام دهم ((رب ارجعون لعلى اعمل صالحا فيما تركت )) (مؤ منون 99 - 100). تعبير به ((سيعلمون )) (با ((س )) كه معمولا براى آينده نزديك مى آيد) اشاره به اين است كه قيامت امرى است نزديك ، و تمام عمر دنيا در برابر آن ساعتى بيش نيست ! در اينكه دو آيه فوق كه به صورت تكرار آمده به منظور تاءكيد يك واقعيت (آگاهى آنها در آينده نزديك از قيامت و رستاخيز) است ، يا بيان دو مطلب جداگانه (اولى اشاره به اين است كه در آينده نزديك عذاب دنيا را مى بينند، و دومى اشاره به اينكه عذاب آخرت را بعد از آن خواهند ديد) مفسران دو احتمال داده اند، ولى تفسير اول مناسبتر به نظر مى رسد. اين احتمال نيز داده شده كه منظور اين است كه با پيشرفت علم و دانش ‍ بشر شواهد و دلائل بر وجود رستاخيز آنقدر فراوان مى شود كه حتى منكران چاره اى جز اعتراف به آن نمى بينند. ولى اشكال اين تفسير آن است كه چنين آگاهى براى آيندگان از نوع بشر خواهد بود نه براى آن گروهى كه در عصر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى زيستند و در امر قيامت اختلاف داشتند، در حالى كه آيه درباره آنها سخن مى گويد. ﴿5 همه از بهر تو سر گشته و فرمانبردار… اين آيات در حقيقت پاسخى است به سؤ الاتى كه منكران معاد، و اختلاف كنندگان در اين نبا عظيم داشته اند، زيرا در اين آيات گوشه اى از نظام حكيمانه اين عالم هستى و مواهب حساب شده اى كه نقش بسيار مؤ ثرى در زندگى انسانها دارد بيان شده است ، كه از يكسو دليل روشنى بر قدرت خدا بر همه چيز و از جمله تجديد حيات مردگان است ، و از سوى ديگر اشاره به اين است كه اين نظام حكيمانه نمى تواند بيهوده و عبث باشد، در حالى كه اگر با پايان اين زندگى مادى دنيا همه چيز پايان يابد، مسلما طرحى عبث و بيهوده خواهد بود. و به اين ترتيب از دو جهت ، استدلال براى مساءله معاد محسوب مى شود، از طريق ((برهان قدرت )) و ((برهان حكمت )). در اين آيات يازده گانه به دوازده نعمت مهم ، با تعبيراتى آميخته با لطف و محبت ، و تواءم با استدلال و تحريك عواطف ، اشاره شده است ، چرا كه اگر در كنار استدلالات عقلى ، احساس و نشاط روحى نباشد كارايى آن كم است . نخست از زمين شروع كرده ، مى فرمايد: ((آيا زمين را گاهواره و محل آرامش شما قرار نداديم ؟!)) (الم نجعل الارض مهادا). ((مهاد)) به طورى كه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد: به معنى مكان آماده و صاف و مرتب است ، و در اصل از ((مهد)) به معنى محلى كه براى استراحت كودك آماده مى كنند (اعم از گاهواره و يا بستر) گرفته شده و جمعى از ارباب لغت و مفسران ، آن را به فراش ‍ يعنى ((بستر)) تفسير كرده اند كه هم صاف و نرم است و هم راحت . انتخاب اين تعبير براى زمين ، بسيار پرمعنى است ، چرا كه از يك سو قسمتهاى زيادى از زمين آنچنان نرم و صاف و مرتب است كه انسان به خوبى مى تواند در آن خانه سازى كند، زراعت و باغ احداث نمايد. از سوى ديگر همه نيازمنديهاى او بر سطح زمين يا در اعماق آن به صورت مواد اوليه و معادن گرانبها نهفته است . و از سوى سوم مواد زائد او را به خود جذب مى كند، و اجساد مردگان با دفن در آن به زودى تجزيه و متلاشى مى شوند، و انواع ميكربها بواسطه اثر مرموزى كه دست آفرينش در خاك نهاده است نابود مى گردد. و از سوى چهارم با حركت نرم و سريع خود. به دور آفتاب ، و به دور خود گردش مى كند، شب و روز و فصول چهارگانه را كه نقش عمده اى در حيات انسان دارند مى آفريند. از سوى پنجم قسمت زيادى از آبهايى كه بر سطح آن مى بارد در درون خود ذخيره مى كند و به صورت چشمه ها و قناتها بيرون مى فرستد. خلاصه در اين بستر آرام همه وسائل آسايش و آرامش فرزندان اين زمين آماده و مهيا است ، و هنگامى اهميت اين نعمت آشكارتر مى گردد كه مختصر تزلزل و دگرگونى در آن رخ دهد. و از آنجا كه ممكن است در برابر نرمى زمينهاى مسطح ، اهميت كوهها و نقش حياتى آنها، فراموش شود، در آيه بعد مى افزايد: ((آيا، ما كوهها را ميخهاى زمين قرار نداديم ؟)) (و الجبال اوتادا) كوهها علاوه بر اينكه ريشه هاى عظيمى در اعماق زمين دارند، و در آنجا به هم پيوسته اند و همچون زرهى پوسته زمين را در برابر فشار ناشى از مواد مذاب درونى ، و تاءثير جاذبه جزر و مد آفرين ماه از بيرون حفظ مى كنند، ديوارهاى بلندى در برابر طوفانهاى سخت و سنگين محسوب مى شوند، و پناهگاه مطمئنى براى مهد آسايش انسان مى سازند كه اگر نبودند دائما زندگى انسان زير ضربات كوبنده طوفانها دستخوش ‍ ناآرامى بود. و از سوى سوم كانونى هستند براى ذخيره آبها و انواع معادن گرانبها. علاوه بر همه اينها در اطراف كره زمين قشر عظيمى از هوا وجود دارد كه بر اثر وجود كوهها كه به صورت دنده هاى يك چرخ ، پنجه در اين قشر عظيم افكنده اند همراه زمين حركت مى كنند، دانشمندان مى گويند اگر سطح زمين صاف بود، قشر هوا به هنگام حركت زمين روى آن ميلغزيد، و طوفانهاى عظيم ايجاد مى شد، و هم ممكن بود اين اصطكاك دائمى سطح زمين را داغ و سوزان و غير قابل سكونت كند. بعد از بيان اين دو نمونه از مواهب و آيات آفاقى به سراغ مواهب درونى وجودى انسان و آيات انفسى مى رود و مى فرمايد: ((ما شما را زوجها آفريديم )) (و خلقناكم ازواجا). <11> ((ازواج )) جمع زوج به معنى جفت ، و جنس ((مذكر و مؤ نث )) است ، و آفرينش انسان از اين دو جنس علاوه بر اينكه ضامن بقاى نسل او است ، سبب آرامش جسم و جان او محسوب مى شود، چنانكه در آيه 21 سوره روم مى خوانيم : و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة : ((از نشانه هاى (عظمت ) خداوند اين است كه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد، تا در كنار آنها آرامش بيابيد، و در ميان شما محبت و رجعت قرار داد)). و به تعبير ديگر جنس مذكر و مؤ نث هر كدام مكمل وجود ديگرى و بر طرف كننده كمبودهاى طرف مقابل مى باشد. و از آنجا كه ((ازواج )) در لغت به معنى ((اصناف و انواع )) نيز آمده ، بعضى اين آيه را اشاره به اصناف مختلف انسانها مى دانند، و تفاوتهايى كه از نظر رنگ و نژاد و روحيات و استعدادهاى مختلف در ميان انسانها است كه آن نيز از نشانه هاى عظمت حق و مايه تكامل جامعه انسانى است . سپس به پديده ((خواب )) كه از مواهب بزرگ الهى بر انسان است اشاره كرده ، مى افزايد: ((ما خواب شما را مايه آرامش و آسايش شما قرار داديم )) (و جعلنا نومكم سباتا) ((سبات )) از ماده سبت (بر وزن وقت ) در اصل به معنى قطع نمودن است ، و سپس به معنى تعطيل كار به منظور استراحت آمده ، و اينكه ((روز شنبه )) در لغت عرب ((يوم السبت )) ناميده شده ، به خاطر آن است كه اين نامگذارى متاءثر از برنامه هاى يهود بوده كه روز شنبه را روز تعطيلى مى دانستند. تعبير به ((سبات )) اشاره لطيفى به تعطيل قسمتهاى قابل توجهى از فعاليتهاى جسمى و روحى انسان در حال خواب است ، و همين تعطيل موقت سبب استراحت و بازسازى اعضاى فرسوده ، و تقويت روح و جسم ، و تجديد نشاط انسان ، و رفع هرگونه خستگى و ناراحتى ، و بالاخره آمادگى براى تجديد فعاليت مى شود. با اينكه يك سوم زندگى انسان را ((خواب )) فرا گرفته ، و هميشه انسان با اين مساءله مواجه بوده ، هنوز اسرار خواب به خوبى شناخته نشده است ، و حتى اينكه چه عامل سبب مى شود كه در لحظه معينى بخشى از فعاليتهاى مغزى از كار بيفتد، و سپس پلك چشمها بر هم آمده ، و تمام اعضاى تن در سكون و سكوت فرو رود، هنوز به درستى روشن نيست ! ولى اين مساءله روشن است كه خواب نقش عظيمى در سلامت انسان دارد، و به همين دليل پزشكان روانى تلاش مى كنند كه خواب بيماران خود را به صورت عادى تنظيم كنند، چرا كه بدون آن ، تعادل روانى آن ممكن نيست . افرادى كه به صورت طبيعى نمى خوابند افرادى پژمرده ، عصبانى ، افسرده ، غمگين و ناراحتند، و به عكس كسانى كه از خواب معتدلى بهره مندند به هنگامى كه بيدار مى شوند نشاط و توان فوق العاده اى در خود مى بينند. مطالعه بعد از يك خواب آرام بخش بسيار سريع پيش مى رود، و كارهاى فكرى و جسمى بعد از چنين خوابى هميشه قرين موفقيت است ، و اينها همه بيانگر نقش پر اهميت خواب در زندگى انسان است . كمتر شكنجه اى براى انسان به اندازه ((بى خوابى اجبارى و اضطرارى )) دردناك و جانكاه است و تجربه نشان داده تحمل انسان در برابر بى خوابى بسيار كم است ، و بعد از مدت كوتاهى سلامت خود را از دست مى دهد و بيمار مى شود. البته آنچه درباره اهميت خواب گفته شد، منظور از آن يك خواب متعادل و مناسب است و گرنه پر خوابى مانند پرخورى از صفات زشت و موجب بيماريهاى مختلف است . و عجب اينكه مقدار خواب طبيعى براى انسانها يكسان نيست ، و هيچگونه حد معينى براى آن نمى توان در نظر گرفت و لذا هر كس بايد با تجربه نياز خويش را به خواب با توجه به ميزان فعاليتهاى جسمى و روحى خود دريابد. و عجيب تر اينكه به هنگام بروز حوادث سخت كه انسان ناچار است مدتها بيدار بماند مقاومت انسان در برابر بى خوابى موقتا افزايش ‍ مى يابد، خواب از سر انسان مى پرد، و گاه به حداقل لازم يعنى يك يا دو ساعت مى رسد، ولى بسيار ديده شده كه اين كمبود به هنگام عادى شدن اوضاع جبران مى گردد، و جسم و روح انسان طلب خود را از خواب باز مى ستاند!. البته به ندرت كسانى يافت مى شوند كه ماه ها پشت سر هم بيدار بمانند، و لحظه اى خواب به چشمانشان نرود، و به عكس افرادى هستند كه حتى در موقع راه رفتن در كوچه و خيابان و حتى موقعى كه با شما سخن مى گويند خواب به آنها دست مى دهد و اگر كسى همراه آنها نباشد خطرناك است ، ولى اين افراد مسلما افراد سالمى نيستند، و خواه ناخواه گرفتار ضايعات جسمى و روحى مى گردند. خلاصه اين تحول و دگرگونى عجيبى كه به نام ((خواب )) در انسان پيدا مى شود شگفتيهاى زيادى دارد كه آن را شبيه يك ((معجزه )) مى كند. <12> گرچه آيه فوق ناظر به خواب به عنوان يك نعمت الهى است ، ولى از آنجا كه خواب شباهتى به ((مرگ )) و ((بيدارى )) شباهتى به ((رستاخيز)) دارد، مى تواند اشاره اى به اين مطلب نيز باشد. سپس در رابطه با مساءله ((خواب )) سخن از موهبت ((شب )) به ميان آورده ، مى فرمايد: ((ما شب را پوششى قرار داديم )) (و جعلنا الليل لباسا). و بلافاصله مى افزايد: ((و روز را وسيله اى براى زندگى قرار داديم )) (و جعلنا النهار معاشا) <13> به عكس آنچه ((ثنويين )) (دو گانه پرستان ) بر اثر بى اطلاعى از اسرار آفرينش مى پنداشتند كه نور و روشنايى روز نعمت است ، و ظلمت و تاريكى شب شر و عذاب ، و براى هر كدام خالقى قائل بودند، يكى را از ((يزدان )) و ديگرى را از اهريمن مى دانستند، با كمى دقت روشن مى شود كه هر يك در جاى خود نعمتى است بزرگ و سرچشمه نعمتهايى ديگر. مطابق آيات فوق پرده شب لباس و پوششى است بر اندام زمين ، و تمام موجودات زنده اى كه روى آن زيست مى كنند، فعاليتهاى خسته كننده زندگى را به حكم اجبار تعطيل مى كند، و تاريكى را كه مايه سكون و آرامش و استراحت است بر همه چيز مسلط مى سازد، تا اندامهاى فرسوده مرمت گردد و روح خسته تجديد نشاط كند، چرا كه خواب آرام جز در تاريكى ميسر نيست . از اين گذشته با فرو افتادن پرده شب ، نور آفتاب بر چيده مى شود كه اگر به طور مداوم بتابد تمام گياهان و حيوانات را مى سوزاند، و زمين جاى زندگى نخواهد بود! به همين دليل قرآن مجيد كرارا روى اين مساءله تكيه كرده ، در يك جا مى فرمايد: قل اءراءيتم ان جعل الله عليكم النهار سرمدا الى يوم القيامة من اله غير الله ياتيكم بليل تسكنون فيه : ((بگو به من خبر دهيد اگر خداوند روز را تا قيامت بر شما جاويدان كند، چه كسى غير از خدا است كه ((شب )) براى شما آورد تا در آن آرامش ‍ يابيد))؟! (قصص 72) و به دنبال آن مى فرمايد: و من رحمته جعل لكم الليل و النهار لتسكنوا فيه و لتبتغوا من فضله : ((از رحمت او است كه براى شما شب و روز قرار داد تا هم در آن آرامش يابيد، و هم براى بهره گيرى از فضل خدا تلاش كنيد)) (قصص 73). قابل توجه اينكه در قرآن مجيد به بسيارى از موضوعات مهم يكبار قسم ياد شده ، در حالى كه به ((شب )) هفت بار سوگند ياد شده است ! و مى دانيم سوگند به امور مهم ياد مى شود، و اين خود نشانه اهميت پرده ظلمت شب است . آنها كه ((شب )) را با نور مصنوعى روشن مى سازند، و تمام شب را بيدارند و بجاى آن روز را مى خوابند، افرادى رنجور و ناسالم و فاقد نشاط مى باشند. در روستاها كه به عكس شهرها شب را زود مى خوابند، و صبح زود برمى خيزند مردمى سالم تر زندگى مى كنند. شب منافع جنبى نيز دارد چرا كه سحرگاهانش بهترين وقت براى راز و نياز به درگاه محبوب ، و عبادت و خودسازى و تربيت نفوس است ، همانگونه كه قرآن مجيد در توصيف پرهيزگاران مى گويد: و بالاسحار هم يستغفرون ((آنها در سحرگاهان استغفار مى كنند)) (ذاريات - 18). <14> روشنايى روز نيز خود نعمتى است بى نظير، جنب و جوش و حركت مى آفريند، انسان را براى كار و تلاش آماده مى سازد، گياهان را در پرتو نور خود مى روياند، و حيوانات در پرتو آن رشد مى كنند، و به حق تعبير بالا كه مى فرمايد: ((روز را وسيله معاش و زندگى شما قرار داديم تعبيرى است از هر نظر رسا كه نياز به شرح و توصيف ندارد)). آخرين سخن اينكه آمد و شد شب و روز و نظام دقيق تغييرات تدريجى آنها يكى از آيات خلقت و نشانه هاى خدا است ، بعلاوه سرچشمه پيدايش يك تقويم طبيعى براى نظام بندى زمانى زندگى انسانها محسوب مى شود. سپس از زمين به ((آسمان )) پرداخته ، مى فرمايد: ((ما بالاى سر شما هفت آسمان محكم بنا كرديم )) (و بنينا فوقكم سبعا شدادا). عدد ((هفت )) در اينجا ممكن است عدد ((تكثير))، و اشاره به كرات متعدد آسمان ، و مجموعه هاى منظومه ها و كهكشانها و عوالم متعدد جهان هستى باشد، كه داراى خلقتى محكم و ساختمانى عظيم و قوى هستند، و يا عدد ((تعداد)) به اين ترتيب كه آنچه ما از ستارگان مى بينيم همه به حكم ((آيه 6 سوره صافات )) انا زينا السماء الدنيا بزينة الكواكب : ((ما آسمان پايين را با ستارگان زينت بخشيديم )) متعلق به آسمان اول است و ماوراى آن شش عالم و آسمان ديگر وجود دارد كه از دسترس علم بشر بيرون است . اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور طبقات متعدد هواى اطراف زمين باشد كه در عين رقيق بودن ظاهرى ، از چنان استحكامى برخوردار است كه اين كره خاكى را از هجوم مستمر سنگهاى آسمانى حفظ مى كند، و به محض اينكه يكى از آنها جذب كره زمين شود بر اثر تصادم شديد با قشر هوا چنان داغ مى شود كه آتش مى گيرد، و مى سوزد، و خاكستر آن به طور ملايم بر زمين مى نشيند، و اگر اين قشر هوا نبود شهرها و آباديهاى ما شب و روز در معرض پرتاب اين سنگها قرار داشت . بعضى از دانشمندان محاسبه كرده اند كه استقامت قشر هواى اطراف زمين كه بيش از يكصد كيلومتر ضخامت دارد به اندازه يك ((سقف پولادين به ضخامت ده متر)) است ! و اين است يكى از تفسيرهاى سبع شده اند <15> بعد از اشاره اجمالى به آفرينش آسمانها به سراغ نعمت بزرگ آفتاب عالمتاب مى رود و مى فرمايد: ((ما چراغى نورانى و حرارتبخش ‍ آفريديم )) (و جعلنا سراجا وهاجا). <16> ((وهاج )) از ماده ((وهج )) (بر وزن كرج ) به معنى نور و حرارتى است كه از آتش صادر مى شود <17> بنابراين ذكر اين وصف براى اين چراغ پر فروغ آسمانى اشاره اى به دو نعمت بزرگ است كه خمير مايه همه مواهب مادى اين جهان است ((نور)) و ((حرارت )). نور خورشيد نه تنها صحنه زندگى انسان و تمام منظومه شمسى را روشن مى سازد، بلكه تاءثير عميقى در پرورش موجودات زنده دارد. حرارت آن نيز علاوه بر تاءثيرى كه در حيات انسان و حيوان و گياه به طور مستقيم دارد، منبع اصلى وجود ابرها، و وزش بادها، و نزول بارانها و آبيارى سرزمينهاى خشك است . خورشيد به خاطر اشعه مخصوص ((ماوراء بنفش )) تاءثير فراوانى در كشتن ميكربها دارد، كه اگر نبود كره زمين به بيمارستان عظيمى تبديل مى شد، و چه بسا در مدت كوتاهى نسل موجودات زنده از ميان مى رفت . خورشيد نورى سالم و مجانى و دائمى و از فاصله اى مناسب ، نه چندان گرم و سوزان ، و نه سرد و بى روح ، در اختيار همه ما مى گذارد. اگر قيمت انرژى حاصل از خورشيد را با قيمت منابع ديگر انرژى محاسبه كنيم عدد بسيار عظيمى را تشكيل مى دهد، و اگر فرضا بخواهيم درخت سيبى را با نور و انرژى مصنوعى پرورش دهيم قيمت هر دانه سيب سرسام آور خواهد بود، آرى اين ((سراج وهاج )) عالم آفرينش همه اينها را رايگان در اختيار ما مى گذارد. <18> جرم خورشيد كه حدود ((يك ميليون و سيصد هزار)) برابر كره زمين است و فاصله آن حدود ((يكصد و پنجاه ميليون )) كيلومتر مى باشد، و حرارت برونى سطح خورشيد كه بالغ بر شش هزار درجه سانتيگراد، و حرارت درونى آن كه در حدود بيست ميليون درجه ! تخمين زده شده است ، همه آنچنان حساب شده است كه اگر كمى كمتر يا بيشتر مى بود، عرصه زندگى را بر اهل زمين تنگ مى كرد و ادامه حيات را غير ممكن مى ساخت كه شرح آن در حوصله اين بيان مختصر نمى گنجد. و به دنبال نعمت نور و حرارت از ماده حياتى مهم ديگرى كه ارتباط نزديكى با تابش خورشيد دارد سخن به ميان آورده ، مى افزايد: ((و ما از ابرهاى باران زا آبى فراوان نازل كرديم )) (و انزلنا من المعصرات ماء ثجاجا). ((معصرات )) جمع معصر از ماده ((عصر)) به معنى فشار است ، كه اشاره به ((ابرهاى باران زا)) است ، گويى خودش را مى فشارد تا آب از درونش فرو ريزد <19> توجه داشته باشيد كه ((معصرات )) اسم فاعل است ). بعضى نيز آن را به معنى ابرهايى كه آماده ريزش باران است تفسير كرده اند زيرا اسم فاعل گاه به معنى آمادگى براى چيزى مى آيد. بعضى نيز گفته اند ((معصرات )) صفت ابرها نيست بلكه صفت بادها است كه از هر سو ابرها را تحت فشار براى ريزش باران قرار مى دهد. و ((ثجاج )) از ماده ((ثج )) (بر وزن حج ) به معنى فرو ريختن آب به صورت پى در پى و فراوان است ، و با توجه به اينكه ((ثجاج )) صيغه مبالغه است كثرت و فزونى بيشترى را بيان مى كند، و در مجموع معنى آيه چنين مى شود كه ما از ابرهاى باران زا آبى فراوان و پى در پى فرو فرستاديم . گرچه نزول باران به خودى خود مايه خير و بركت است ، هوا را لطيف مى كند، آلودگيها را مى شويد، كثافات را با خود مى برد، گرماى هوا را فرو مى نشاند، و حتى سرما را تعديل مى كند، از عوامل بيمارى مى كاهد، و به انسان روح و نشاط مى دهد، ولى با اينهمه در آيات بعد به سه فايده مهم آن اشاره كرده ، مى فرمايد: ((هدف از نزول باران اين است كه دانه هاى غذايى و گياهان را به وسيله آن از زمين خارج كنيم )) (لنخرج به حبا و نباتا). ((و باغهايى پر درخت )) (و جنات الفافا). ((الفاف )) به گفته راغب در ((مفردات )) اشاره به اين است درختان اين باغها به قدرى زياد و انبوه است كه به يكديگر پيچيده شده . <20> در حقيقت در اين دو آيه به تمام مواد غذايى كه انسان و حيوان از آن استفاده مى كنند، و از زمين رويد، اشاره شده است ، زيرا قسمت مهمى از آنها را دانه هاى غذايى تشكيل مى دهد (حبا) و قسمت ديگرى سبزيجات و ريشه ها است (و نباتا) و بخش ديگرى نيز ميوه ها مى باشد (و جنات ). درست است كه در اين دو آيه تنها همين سه منفعت بزرگ براى نزول باران ذكر شده ، ولى بدون شك منافع باران منحصر به اينها نيست ، اصولا حدود هفتاد درصد بدن انسان را آب تشكيل مى دهد، و سرچشمه پيدايش همه موجودات زنده طبق صريح قرآن آب است : و جعلنا من الماء كل شى ء حى (انبياء - 30) بنابراين آب نقش اصلى و اساسى را در مورد موجودات زنده مخصوصا انسان دارد. نه تنها بدن انسان كه غالب كارخانه ها نيز بدون آب فلج مى شود و نظام صنايع نيز فرو مى ريزد زيبايى چهره طبيعت و نشاط آن با آب است ، و بهترين جاده هاى تجارى و اقتصادى دنيا را راه هاى آبى تشكيل مى دهد. ﴿6 همه از بهر تو سر گشته و فرمانبردار... اين آيات در حقيقت پاسخى است به سؤ الاتى كه منكران معاد، و اختلاف كنندگان در اين نبا عظيم داشته اند، زيرا در اين آيات گوشه اى از نظام حكيمانه اين عالم هستى و مواهب حساب شده اى كه نقش بسيار مؤ ثرى در زندگى انسانها دارد بيان شده است ، كه از يكسو دليل روشنى بر قدرت خدا بر همه چيز و از جمله تجديد حيات مردگان است ، و از سوى ديگر اشاره به اين است كه اين نظام حكيمانه نمى تواند بيهوده و عبث باشد، در حالى كه اگر با پايان اين زندگى مادى دنيا همه چيز پايان يابد، مسلما طرحى عبث و بيهوده خواهد بود. و به اين ترتيب از دو جهت ، استدلال براى مساءله معاد محسوب مى شود، از طريق ((برهان قدرت )) و ((برهان حكمت )). در اين آيات يازده گانه به دوازده نعمت مهم ، با تعبيراتى آميخته با لطف و محبت ، و تواءم با استدلال و تحريك عواطف ، اشاره شده است ، چرا كه اگر در كنار استدلالات عقلى ، احساس و نشاط روحى نباشد كارايى آن كم است . نخست از زمين شروع كرده ، مى فرمايد: ((آيا زمين را گاهواره و محل آرامش شما قرار نداديم ؟!)) (الم نجعل الارض مهادا). ((مهاد)) به طورى كه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد: به معنى مكان آماده و صاف و مرتب است ، و در اصل از ((مهد)) به معنى محلى كه براى استراحت كودك آماده مى كنند (اعم از گاهواره و يا بستر) گرفته شده و جمعى از ارباب لغت و مفسران ، آن را به فراش ‍ يعنى ((بستر)) تفسير كرده اند كه هم صاف و نرم است و هم راحت . انتخاب اين تعبير براى زمين ، بسيار پرمعنى است ، چرا كه از يك سو قسمتهاى زيادى از زمين آنچنان نرم و صاف و مرتب است كه انسان به خوبى مى تواند در آن خانه سازى كند، زراعت و باغ احداث نمايد. از سوى ديگر همه نيازمنديهاى او بر سطح زمين يا در اعماق آن به صورت مواد اوليه و معادن گرانبها نهفته است . و از سوى سوم مواد زائد او را به خود جذب مى كند، و اجساد مردگان با دفن در آن به زودى تجزيه و متلاشى مى شوند، و انواع ميكربها بواسطه اثر مرموزى كه دست آفرينش در خاك نهاده است نابود مى گردد. و از سوى چهارم با حركت نرم و سريع خود. به دور آفتاب ، و به دور خود گردش مى كند، شب و روز و فصول چهارگانه را كه نقش عمده اى در حيات انسان دارند مى آفريند. از سوى پنجم قسمت زيادى از آبهايى كه بر سطح آن مى بارد در درون خود ذخيره مى كند و به صورت چشمه ها و قناتها بيرون مى فرستد. خلاصه در اين بستر آرام همه وسائل آسايش و آرامش فرزندان اين زمين آماده و مهيا است ، و هنگامى اهميت اين نعمت آشكارتر مى گردد كه مختصر تزلزل و دگرگونى در آن رخ دهد. و از آنجا كه ممكن است در برابر نرمى زمينهاى مسطح ، اهميت كوهها و نقش حياتى آنها، فراموش شود، در آيه بعد مى افزايد: ((آيا، ما كوهها را ميخهاى زمين قرار نداديم ؟)) (و الجبال اوتادا) كوهها علاوه بر اينكه ريشه هاى عظيمى در اعماق زمين دارند، و در آنجا به هم پيوسته اند و همچون زرهى پوسته زمين را در برابر فشار ناشى از مواد مذاب درونى ، و تاءثير جاذبه جزر و مد آفرين ماه از بيرون حفظ مى كنند، ديوارهاى بلندى در برابر طوفانهاى سخت و سنگين محسوب مى شوند، و پناهگاه مطمئنى براى مهد آسايش انسان مى سازند كه اگر نبودند دائما زندگى انسان زير ضربات كوبنده طوفانها دستخوش ‍ ناآرامى بود. و از سوى سوم كانونى هستند براى ذخيره آبها و انواع معادن گرانبها. علاوه بر همه اينها در اطراف كره زمين قشر عظيمى از هوا وجود دارد كه بر اثر وجود كوهها كه به صورت دنده هاى يك چرخ ، پنجه در اين قشر عظيم افكنده اند همراه زمين حركت مى كنند، دانشمندان مى گويند اگر سطح زمين صاف بود، قشر هوا به هنگام حركت زمين روى آن ميلغزيد، و طوفانهاى عظيم ايجاد مى شد، و هم ممكن بود اين اصطكاك دائمى سطح زمين را داغ و سوزان و غير قابل سكونت كند. بعد از بيان اين دو نمونه از مواهب و آيات آفاقى به سراغ مواهب درونى وجودى انسان و آيات انفسى مى رود و مى فرمايد: ((ما شما را زوجها آفريديم )) (و خلقناكم ازواجا). ((ازواج )) جمع زوج به معنى جفت ، و جنس ((مذكر و مؤ نث )) است ، و آفرينش انسان از اين دو جنس علاوه بر اينكه ضامن بقاى نسل او است ، سبب آرامش جسم و جان او محسوب مى شود، چنانكه در آيه 21 سوره روم مى خوانيم : و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة : ((از نشانه هاى (عظمت ) خداوند اين است كه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد، تا در كنار آنها آرامش بيابيد، و در ميان شما محبت و رجعت قرار داد)). و به تعبير ديگر جنس مذكر و مؤ نث هر كدام مكمل وجود ديگرى و بر طرف كننده كمبودهاى طرف مقابل مى باشد. و از آنجا كه ((ازواج )) در لغت به معنى ((اصناف و انواع )) نيز آمده ، بعضى اين آيه را اشاره به اصناف مختلف انسانها مى دانند، و تفاوتهايى كه از نظر رنگ و نژاد و روحيات و استعدادهاى مختلف در ميان انسانها است كه آن نيز از نشانه هاى عظمت حق و مايه تكامل جامعه انسانى است . سپس به پديده ((خواب )) كه از مواهب بزرگ الهى بر انسان است اشاره كرده ، مى افزايد: ((ما خواب شما را مايه آرامش و آسايش شما قرار داديم )) (و جعلنا نومكم سباتا) ((سبات )) از ماده سبت (بر وزن وقت ) در اصل به معنى قطع نمودن است ، و سپس به معنى تعطيل كار به منظور استراحت آمده ، و اينكه ((روز شنبه )) در لغت عرب ((يوم السبت )) ناميده شده ، به خاطر آن است كه اين نامگذارى متاءثر از برنامه هاى يهود بوده كه روز شنبه را روز تعطيلى مى دانستند. تعبير به ((سبات )) اشاره لطيفى به تعطيل قسمتهاى قابل توجهى از فعاليتهاى جسمى و روحى انسان در حال خواب است ، و همين تعطيل موقت سبب استراحت و بازسازى اعضاى فرسوده ، و تقويت روح و جسم ، و تجديد نشاط انسان ، و رفع هرگونه خستگى و ناراحتى ، و بالاخره آمادگى براى تجديد فعاليت مى شود. با اينكه يك سوم زندگى انسان را ((خواب )) فرا گرفته ، و هميشه انسان با اين مساءله مواجه بوده ، هنوز اسرار خواب به خوبى شناخته نشده است ، و حتى اينكه چه عامل سبب مى شود كه در لحظه معينى بخشى از فعاليتهاى مغزى از كار بيفتد، و سپس پلك چشمها بر هم آمده ، و تمام اعضاى تن در سكون و سكوت فرو رود، هنوز به درستى روشن نيست ! ولى اين مساءله روشن است كه خواب نقش عظيمى در سلامت انسان دارد، و به همين دليل پزشكان روانى تلاش مى كنند كه خواب بيماران خود را به صورت عادى تنظيم كنند، چرا كه بدون آن ، تعادل روانى آن ممكن نيست . افرادى كه به صورت طبيعى نمى خوابند افرادى پژمرده ، عصبانى ، افسرده ، غمگين و ناراحتند، و به عكس كسانى كه از خواب معتدلى بهره مندند به هنگامى كه بيدار مى شوند نشاط و توان فوق العاده اى در خود مى بينند. مطالعه بعد از يك خواب آرام بخش بسيار سريع پيش مى رود، و كارهاى فكرى و جسمى بعد از چنين خوابى هميشه قرين موفقيت است ، و اينها همه بيانگر نقش پر اهميت خواب در زندگى انسان است . كمتر شكنجه اى براى انسان به اندازه ((بى خوابى اجبارى و اضطرارى )) دردناك و جانكاه است و تجربه نشان داده تحمل انسان در برابر بى خوابى بسيار كم است ، و بعد از مدت كوتاهى سلامت خود را از دست مى دهد و بيمار مى شود. البته آنچه درباره اهميت خواب گفته شد، منظور از آن يك خواب متعادل و مناسب است و گرنه پر خوابى مانند پرخورى از صفات زشت و موجب بيماريهاى مختلف است . و عجب اينكه مقدار خواب طبيعى براى انسانها يكسان نيست ، و هيچگونه حد معينى براى آن نمى توان در نظر گرفت و لذا هر كس بايد با تجربه نياز خويش را به خواب با توجه به ميزان فعاليتهاى جسمى و روحى خود دريابد. و عجيب تر اينكه به هنگام بروز حوادث سخت كه انسان ناچار است مدتها بيدار بماند مقاومت انسان در برابر بى خوابى موقتا افزايش ‍ مى يابد، خواب از سر انسان مى پرد، و گاه به حداقل لازم يعنى يك يا دو ساعت مى رسد، ولى بسيار ديده شده كه اين كمبود به هنگام عادى شدن اوضاع جبران مى گردد، و جسم و روح انسان طلب خود را از خواب باز مى ستاند!. البته به ندرت كسانى يافت مى شوند كه ماه ها پشت سر هم بيدار بمانند، و لحظه اى خواب به چشمانشان نرود، و به عكس افرادى هستند كه حتى در موقع راه رفتن در كوچه و خيابان و حتى موقعى كه با شما سخن مى گويند خواب به آنها دست مى دهد و اگر كسى همراه آنها نباشد خطرناك است ، ولى اين افراد مسلما افراد سالمى نيستند، و خواه ناخواه گرفتار ضايعات جسمى و روحى مى گردند. خلاصه اين تحول و دگرگونى عجيبى كه به نام ((خواب )) در انسان پيدا مى شود شگفتيهاى زيادى دارد كه آن را شبيه يك ((معجزه )) مى كند. گرچه آيه فوق ناظر به خواب به عنوان يك نعمت الهى است ، ولى از آنجا كه خواب شباهتى به ((مرگ )) و ((بيدارى )) شباهتى به ((رستاخيز)) دارد، مى تواند اشاره اى به اين مطلب نيز باشد. سپس در رابطه با مساءله ((خواب )) سخن از موهبت ((شب )) به ميان آورده ، مى فرمايد: ((ما شب را پوششى قرار داديم )) (و جعلنا الليل لباسا). و بلافاصله مى افزايد: ((و روز را وسيله اى براى زندگى قرار داديم )) (و جعلنا النهار معاشا) به عكس آنچه ((ثنويين )) (دو گانه پرستان ) بر اثر بى اطلاعى از اسرار آفرينش مى پنداشتند كه نور و روشنايى روز نعمت است ، و ظلمت و تاريكى شب شر و عذاب ، و براى هر كدام خالقى قائل بودند، يكى را از ((يزدان )) و ديگرى را از اهريمن مى دانستند، با كمى دقت روشن مى شود كه هر يك در جاى خود نعمتى است بزرگ و سرچشمه نعمتهايى ديگر. مطابق آيات فوق پرده شب لباس و پوششى است بر اندام زمين ، و تمام موجودات زنده اى كه روى آن زيست مى كنند، فعاليتهاى خسته كننده زندگى را به حكم اجبار تعطيل مى كند، و تاريكى را كه مايه سكون و آرامش و استراحت است بر همه چيز مسلط مى سازد، تا اندامهاى فرسوده مرمت گردد و روح خسته تجديد نشاط كند، چرا كه خواب آرام جز در تاريكى ميسر نيست . از اين گذشته با فرو افتادن پرده شب ، نور آفتاب بر چيده مى شود كه اگر به طور مداوم بتابد تمام گياهان و حيوانات را مى سوزاند، و زمين جاى زندگى نخواهد بود! به همين دليل قرآن مجيد كرارا روى اين مساءله تكيه كرده ، در يك جا مى فرمايد: قل اءراءيتم ان جعل الله عليكم النهار سرمدا الى يوم القيامة من اله غير الله ياتيكم بليل تسكنون فيه : ((بگو به من خبر دهيد اگر خداوند روز را تا قيامت بر شما جاويدان كند، چه كسى غير از خدا است كه ((شب )) براى شما آورد تا در آن آرامش ‍ يابيد))؟! (قصص 72) و به دنبال آن مى فرمايد: و من رحمته جعل لكم الليل و النهار لتسكنوا فيه و لتبتغوا من فضله : ((از رحمت او است كه براى شما شب و روز قرار داد تا هم در آن آرامش يابيد، و هم براى بهره گيرى از فضل خدا تلاش كنيد)) (قصص 73). قابل توجه اينكه در قرآن مجيد به بسيارى از موضوعات مهم يكبار قسم ياد شده ، در حالى كه به ((شب )) هفت بار سوگند ياد شده است ! و مى دانيم سوگند به امور مهم ياد مى شود، و اين خود نشانه اهميت پرده ظلمت شب است . آنها كه ((شب )) را با نور مصنوعى روشن مى سازند، و تمام شب را بيدارند و بجاى آن روز را مى خوابند، افرادى رنجور و ناسالم و فاقد نشاط مى باشند. در روستاها كه به عكس شهرها شب را زود مى خوابند، و صبح زود برمى خيزند مردمى سالم تر زندگى مى كنند. شب منافع جنبى نيز دارد چرا كه سحرگاهانش بهترين وقت براى راز و نياز به درگاه محبوب ، و عبادت و خودسازى و تربيت نفوس است ، همانگونه كه قرآن مجيد در توصيف پرهيزگاران مى گويد: و بالاسحار هم يستغفرون ((آنها در سحرگاهان استغفار مى كنند)) (ذاريات - 18). روشنايى روز نيز خود نعمتى است بى نظير، جنب و جوش و حركت مى آفريند، انسان را براى كار و تلاش آماده مى سازد، گياهان را در پرتو نور خود مى روياند، و حيوانات در پرتو آن رشد مى كنند، و به حق تعبير بالا كه مى فرمايد: ((روز را وسيله معاش و زندگى شما قرار داديم تعبيرى است از هر نظر رسا كه نياز به شرح و توصيف ندارد)). آخرين سخن اينكه آمد و شد شب و روز و نظام دقيق تغييرات تدريجى آنها يكى از آيات خلقت و نشانه هاى خدا است ، بعلاوه سرچشمه پيدايش يك تقويم طبيعى براى نظام بندى زمانى زندگى انسانها محسوب مى شود. سپس از زمين به ((آسمان )) پرداخته ، مى فرمايد: ((ما بالاى سر شما هفت آسمان محكم بنا كرديم )) (و بنينا فوقكم سبعا شدادا). عدد ((هفت )) در اينجا ممكن است عدد ((تكثير))، و اشاره به كرات متعدد آسمان ، و مجموعه هاى منظومه ها و كهكشانها و عوالم متعدد جهان هستى باشد، كه داراى خلقتى محكم و ساختمانى عظيم و قوى هستند، و يا عدد ((تعداد)) به اين ترتيب كه آنچه ما از ستارگان مى بينيم همه به حكم ((آيه 6 سوره صافات )) انا زينا السماء الدنيا بزينة الكواكب : ((ما آسمان پايين را با ستارگان زينت بخشيديم )) متعلق به آسمان اول است و ماوراى آن شش عالم و آسمان ديگر وجود دارد كه از دسترس علم بشر بيرون است . اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور طبقات متعدد هواى اطراف زمين باشد كه در عين رقيق بودن ظاهرى ، از چنان استحكامى برخوردار است كه اين كره خاكى را از هجوم مستمر سنگهاى آسمانى حفظ مى كند، و به محض اينكه يكى از آنها جذب كره زمين شود بر اثر تصادم شديد با قشر هوا چنان داغ مى شود كه آتش مى گيرد، و مى سوزد، و خاكستر آن به طور ملايم بر زمين مى نشيند، و اگر اين قشر هوا نبود شهرها و آباديهاى ما شب و روز در معرض پرتاب اين سنگها قرار داشت . بعضى از دانشمندان محاسبه كرده اند كه استقامت قشر هواى اطراف زمين كه بيش از يكصد كيلومتر ضخامت دارد به اندازه يك ((سقف پولادين به ضخامت ده متر)) است ! و اين است يكى از تفسيرهاى سبع شده اند بعد از اشاره اجمالى به آفرينش آسمانها به سراغ نعمت بزرگ آفتاب عالمتاب مى رود و مى فرمايد: ((ما چراغى نورانى و حرارتبخش ‍ آفريديم )) (و جعلنا سراجا وهاجا). ((وهاج )) از ماده ((وهج )) (بر وزن كرج ) به معنى نور و حرارتى است كه از آتش صادر مى شود بنابراين ذكر اين وصف براى اين چراغ پر فروغ آسمانى اشاره اى به دو نعمت بزرگ است كه خمير مايه همه مواهب مادى اين جهان است ((نور)) و ((حرارت )). نور خورشيد نه تنها صحنه زندگى انسان و تمام منظومه شمسى را روشن مى سازد، بلكه تاءثير عميقى در پرورش موجودات زنده دارد. حرارت آن نيز علاوه بر تاءثيرى كه در حيات انسان و حيوان و گياه به طور مستقيم دارد، منبع اصلى وجود ابرها، و وزش بادها، و نزول بارانها و آبيارى سرزمينهاى خشك است . خورشيد به خاطر اشعه مخصوص ((ماوراء بنفش )) تاءثير فراوانى در كشتن ميكربها دارد، كه اگر نبود كره زمين به بيمارستان عظيمى تبديل مى شد، و چه بسا در مدت كوتاهى نسل موجودات زنده از ميان مى رفت . خورشيد نورى سالم و مجانى و دائمى و از فاصله اى مناسب ، نه چندان گرم و سوزان ، و نه سرد و بى روح ، در اختيار همه ما مى گذارد. اگر قيمت انرژى حاصل از خورشيد را با قيمت منابع ديگر انرژى محاسبه كنيم عدد بسيار عظيمى را تشكيل مى دهد، و اگر فرضا بخواهيم درخت سيبى را با نور و انرژى مصنوعى پرورش دهيم قيمت هر دانه سيب سرسام آور خواهد بود، آرى اين ((سراج وهاج )) عالم آفرينش همه اينها را رايگان در اختيار ما مى گذارد. جرم خورشيد كه حدود ((يك ميليون و سيصد هزار)) برابر كره زمين است و فاصله آن حدود ((يكصد و پنجاه ميليون )) كيلومتر مى باشد، و حرارت برونى سطح خورشيد كه بالغ بر شش هزار درجه سانتيگراد، و حرارت درونى آن كه در حدود بيست ميليون درجه ! تخمين زده شده است ، همه آنچنان حساب شده است كه اگر كمى كمتر يا بيشتر مى بود، عرصه زندگى را بر اهل زمين تنگ مى كرد و ادامه حيات را غير ممكن مى ساخت كه شرح آن در حوصله اين بيان مختصر نمى گنجد. و به دنبال نعمت نور و حرارت از ماده حياتى مهم ديگرى كه ارتباط نزديكى با تابش خورشيد دارد سخن به ميان آورده ، مى افزايد: ((و ما از ابرهاى باران زا آبى فراوان نازل كرديم )) (و انزلنا من المعصرات ماء ثجاجا). ((معصرات )) جمع معصر از ماده ((عصر)) به معنى فشار است ، كه اشاره به ((ابرهاى باران زا)) است ، گويى خودش را مى فشارد تا آب از درونش فرو ريزد توجه داشته باشيد كه ((معصرات )) اسم فاعل است ). بعضى نيز آن را به معنى ابرهايى كه آماده ريزش باران است تفسير كرده اند زيرا اسم فاعل گاه به معنى آمادگى براى چيزى مى آيد. بعضى نيز گفته اند ((معصرات )) صفت ابرها نيست بلكه صفت بادها است كه از هر سو ابرها را تحت فشار براى ريزش باران قرار مى دهد. و ((ثجاج )) از ماده ((ثج )) (بر وزن حج ) به معنى فرو ريختن آب به صورت پى در پى و فراوان است ، و با توجه به اينكه ((ثجاج )) صيغه مبالغه است كثرت و فزونى بيشترى را بيان مى كند، و در مجموع معنى آيه چنين مى شود كه ما از ابرهاى باران زا آبى فراوان و پى در پى فرو فرستاديم . گرچه نزول باران به خودى خود مايه خير و بركت است ، هوا را لطيف مى كند، آلودگيها را مى شويد، كثافات را با خود مى برد، گرماى هوا را فرو مى نشاند، و حتى سرما را تعديل مى كند، از عوامل بيمارى مى كاهد، و به انسان روح و نشاط مى دهد، ولى با اينهمه در آيات بعد به سه فايده مهم آن اشاره كرده ، مى فرمايد: ((هدف از نزول باران اين است كه دانه هاى غذايى و گياهان را به وسيله آن از زمين خارج كنيم )) (لنخرج به حبا و نباتا). ((و باغهايى پر درخت )) (و جنات الفافا). ((الفاف )) به گفته راغب در ((مفردات )) اشاره به اين است درختان اين باغها به قدرى زياد و انبوه است كه به يكديگر پيچيده شده . در حقيقت در اين دو آيه به تمام مواد غذايى كه انسان و حيوان از آن استفاده مى كنند، و از زمين رويد، اشاره شده است ، زيرا قسمت مهمى از آنها را دانه هاى غذايى تشكيل مى دهد (حبا) و قسمت ديگرى سبزيجات و ريشه ها است (و نباتا) و بخش ديگرى نيز ميوه ها مى باشد (و جنات ). درست است كه در اين دو آيه تنها همين سه منفعت بزرگ براى نزول باران ذكر شده ، ولى بدون شك منافع باران منحصر به اينها نيست ، اصولا حدود هفتاد درصد بدن انسان را آب تشكيل مى دهد، و سرچشمه پيدايش همه موجودات زنده طبق صريح قرآن آب است : و جعلنا من الماء كل شى ء حى (انبياء - 30) بنابراين آب نقش اصلى و اساسى را در مورد موجودات زنده مخصوصا انسان دارد. نه تنها بدن انسان كه غالب كارخانه ها نيز بدون آب فلج مى شود و نظام صنايع نيز فرو مى ريزد زيبايى چهره طبيعت و نشاط آن با آب است ، و بهترين جاده هاى تجارى و اقتصادى دنيا را راه هاى آبى تشكيل مى دهد. ﴿7 همه از بهر تو سر گشته و فرمانبردار... اين آيات در حقيقت پاسخى است به سؤ الاتى كه منكران معاد، و اختلاف كنندگان در اين نبا عظيم داشته اند، زيرا در اين آيات گوشه اى از نظام حكيمانه اين عالم هستى و مواهب حساب شده اى كه نقش بسيار مؤ ثرى در زندگى انسانها دارد بيان شده است ، كه از يكسو دليل روشنى بر قدرت خدا بر همه چيز و از جمله تجديد حيات مردگان است ، و از سوى ديگر اشاره به اين است كه اين نظام حكيمانه نمى تواند بيهوده و عبث باشد، در حالى كه اگر با پايان اين زندگى مادى دنيا همه چيز پايان يابد، مسلما طرحى عبث و بيهوده خواهد بود. و به اين ترتيب از دو جهت ، استدلال براى مساءله معاد محسوب مى شود، از طريق ((برهان قدرت )) و ((برهان حكمت )). در اين آيات يازده گانه به دوازده نعمت مهم ، با تعبيراتى آميخته با لطف و محبت ، و تواءم با استدلال و تحريك عواطف ، اشاره شده است ، چرا كه اگر در كنار استدلالات عقلى ، احساس و نشاط روحى نباشد كارايى آن كم است . نخست از زمين شروع كرده ، مى فرمايد: ((آيا زمين را گاهواره و محل آرامش شما قرار نداديم ؟!)) (الم نجعل الارض مهادا). ((مهاد)) به طورى كه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد: به معنى مكان آماده و صاف و مرتب است ، و در اصل از ((مهد)) به معنى محلى كه براى استراحت كودك آماده مى كنند (اعم از گاهواره و يا بستر) گرفته شده و جمعى از ارباب لغت و مفسران ، آن را به فراش ‍ يعنى ((بستر)) تفسير كرده اند كه هم صاف و نرم است و هم راحت . انتخاب اين تعبير براى زمين ، بسيار پرمعنى است ، چرا كه از يك سو قسمتهاى زيادى از زمين آنچنان نرم و صاف و مرتب است كه انسان به خوبى مى تواند در آن خانه سازى كند، زراعت و باغ احداث نمايد. از سوى ديگر همه نيازمنديهاى او بر سطح زمين يا در اعماق آن به صورت مواد اوليه و معادن گرانبها نهفته است . و از سوى سوم مواد زائد او را به خود جذب مى كند، و اجساد مردگان با دفن در آن به زودى تجزيه و متلاشى مى شوند، و انواع ميكربها بواسطه اثر مرموزى كه دست آفرينش در خاك نهاده است نابود مى گردد. و از سوى چهارم با حركت نرم و سريع خود. به دور آفتاب ، و به دور خود گردش مى كند، شب و روز و فصول چهارگانه را كه نقش عمده اى در حيات انسان دارند مى آفريند. از سوى پنجم قسمت زيادى از آبهايى كه بر سطح آن مى بارد در درون خود ذخيره مى كند و به صورت چشمه ها و قناتها بيرون مى فرستد. خلاصه در اين بستر آرام همه وسائل آسايش و آرامش فرزندان اين زمين آماده و مهيا است ، و هنگامى اهميت اين نعمت آشكارتر مى گردد كه مختصر تزلزل و دگرگونى در آن رخ دهد. و از آنجا كه ممكن است در برابر نرمى زمينهاى مسطح ، اهميت كوهها و نقش حياتى آنها، فراموش شود، در آيه بعد مى افزايد: ((آيا، ما كوهها را ميخهاى زمين قرار نداديم ؟)) (و الجبال اوتادا) كوهها علاوه بر اينكه ريشه هاى عظيمى در اعماق زمين دارند، و در آنجا به هم پيوسته اند و همچون زرهى پوسته زمين را در برابر فشار ناشى از مواد مذاب درونى ، و تاءثير جاذبه جزر و مد آفرين ماه از بيرون حفظ مى كنند، ديوارهاى بلندى در برابر طوفانهاى سخت و سنگين محسوب مى شوند، و پناهگاه مطمئنى براى مهد آسايش انسان مى سازند كه اگر نبودند دائما زندگى انسان زير ضربات كوبنده طوفانها دستخوش ‍ ناآرامى بود. و از سوى سوم كانونى هستند براى ذخيره آبها و انواع معادن گرانبها. علاوه بر همه اينها در اطراف كره زمين قشر عظيمى از هوا وجود دارد كه بر اثر وجود كوهها كه به صورت دنده هاى يك چرخ ، پنجه در اين قشر عظيم افكنده اند همراه زمين حركت مى كنند، دانشمندان مى گويند اگر سطح زمين صاف بود، قشر هوا به هنگام حركت زمين روى آن ميلغزيد، و طوفانهاى عظيم ايجاد مى شد، و هم ممكن بود اين اصطكاك دائمى سطح زمين را داغ و سوزان و غير قابل سكونت كند. بعد از بيان اين دو نمونه از مواهب و آيات آفاقى به سراغ مواهب درونى وجودى انسان و آيات انفسى مى رود و مى فرمايد: ((ما شما را زوجها آفريديم )) (و خلقناكم ازواجا). ((ازواج )) جمع زوج به معنى جفت ، و جنس ((مذكر و مؤ نث )) است ، و آفرينش انسان از اين دو جنس علاوه بر اينكه ضامن بقاى نسل او است ، سبب آرامش جسم و جان او محسوب مى شود، چنانكه در آيه 21 سوره روم مى خوانيم : و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة : ((از نشانه هاى (عظمت ) خداوند اين است كه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد، تا در كنار آنها آرامش بيابيد، و در ميان شما محبت و رجعت قرار داد)). و به تعبير ديگر جنس مذكر و مؤ نث هر كدام مكمل وجود ديگرى و بر طرف كننده كمبودهاى طرف مقابل مى باشد. و از آنجا كه ((ازواج )) در لغت به معنى ((اصناف و انواع )) نيز آمده ، بعضى اين آيه را اشاره به اصناف مختلف انسانها مى دانند، و تفاوتهايى كه از نظر رنگ و نژاد و روحيات و استعدادهاى مختلف در ميان انسانها است كه آن نيز از نشانه هاى عظمت حق و مايه تكامل جامعه انسانى است . سپس به پديده ((خواب )) كه از مواهب بزرگ الهى بر انسان است اشاره كرده ، مى افزايد: ((ما خواب شما را مايه آرامش و آسايش شما قرار داديم )) (و جعلنا نومكم سباتا) ((سبات )) از ماده سبت (بر وزن وقت ) در اصل به معنى قطع نمودن است ، و سپس به معنى تعطيل كار به منظور استراحت آمده ، و اينكه ((روز شنبه )) در لغت عرب ((يوم السبت )) ناميده شده ، به خاطر آن است كه اين نامگذارى متاءثر از برنامه هاى يهود بوده كه روز شنبه را روز تعطيلى مى دانستند. تعبير به ((سبات )) اشاره لطيفى به تعطيل قسمتهاى قابل توجهى از فعاليتهاى جسمى و روحى انسان در حال خواب است ، و همين تعطيل موقت سبب استراحت و بازسازى اعضاى فرسوده ، و تقويت روح و جسم ، و تجديد نشاط انسان ، و رفع هرگونه خستگى و ناراحتى ، و بالاخره آمادگى براى تجديد فعاليت مى شود. با اينكه يك سوم زندگى انسان را ((خواب )) فرا گرفته ، و هميشه انسان با اين مساءله مواجه بوده ، هنوز اسرار خواب به خوبى شناخته نشده است ، و حتى اينكه چه عامل سبب مى شود كه در لحظه معينى بخشى از فعاليتهاى مغزى از كار بيفتد، و سپس پلك چشمها بر هم آمده ، و تمام اعضاى تن در سكون و سكوت فرو رود، هنوز به درستى روشن نيست ! ولى اين مساءله روشن است كه خواب نقش عظيمى در سلامت انسان دارد، و به همين دليل پزشكان روانى تلاش مى كنند كه خواب بيماران خود را به صورت عادى تنظيم كنند، چرا كه بدون آن ، تعادل روانى آن ممكن نيست . افرادى كه به صورت طبيعى نمى خوابند افرادى پژمرده ، عصبانى ، افسرده ، غمگين و ناراحتند، و به عكس كسانى كه از خواب معتدلى بهره مندند به هنگامى كه بيدار مى شوند نشاط و توان فوق العاده اى در خود مى بينند. مطالعه بعد از يك خواب آرام بخش بسيار سريع پيش مى رود، و كارهاى فكرى و جسمى بعد از چنين خوابى هميشه قرين موفقيت است ، و اينها همه بيانگر نقش پر اهميت خواب در زندگى انسان است . كمتر شكنجه اى براى انسان به اندازه ((بى خوابى اجبارى و اضطرارى )) دردناك و جانكاه است و تجربه نشان داده تحمل انسان در برابر بى خوابى بسيار كم است ، و بعد از مدت كوتاهى سلامت خود را از دست مى دهد و بيمار مى شود. البته آنچه درباره اهميت خواب گفته شد، منظور از آن يك خواب متعادل و مناسب است و گرنه پر خوابى مانند پرخورى از صفات زشت و موجب بيماريهاى مختلف است . و عجب اينكه مقدار خواب طبيعى براى انسانها يكسان نيست ، و هيچگونه حد معينى براى آن نمى توان در نظر گرفت و لذا هر كس بايد با تجربه نياز خويش را به خواب با توجه به ميزان فعاليتهاى جسمى و روحى خود دريابد. و عجيب تر اينكه به هنگام بروز حوادث سخت كه انسان ناچار است مدتها بيدار بماند مقاومت انسان در برابر بى خوابى موقتا افزايش ‍ مى يابد، خواب از سر انسان مى پرد، و گاه به حداقل لازم يعنى يك يا دو ساعت مى رسد، ولى بسيار ديده شده كه اين كمبود به هنگام عادى شدن اوضاع جبران مى گردد، و جسم و روح انسان طلب خود را از خواب باز مى ستاند!. البته به ندرت كسانى يافت مى شوند كه ماه ها پشت سر هم بيدار بمانند، و لحظه اى خواب به چشمانشان نرود، و به عكس افرادى هستند كه حتى در موقع راه رفتن در كوچه و خيابان و حتى موقعى كه با شما سخن مى گويند خواب به آنها دست مى دهد و اگر كسى همراه آنها نباشد خطرناك است ، ولى اين افراد مسلما افراد سالمى نيستند، و خواه ناخواه گرفتار ضايعات جسمى و روحى مى گردند. خلاصه اين تحول و دگرگونى عجيبى كه به نام ((خواب )) در انسان پيدا مى شود شگفتيهاى زيادى دارد كه آن را شبيه يك ((معجزه )) مى كند. گرچه آيه فوق ناظر به خواب به عنوان يك نعمت الهى است ، ولى از آنجا كه خواب شباهتى به ((مرگ )) و ((بيدارى )) شباهتى به ((رستاخيز)) دارد، مى تواند اشاره اى به اين مطلب نيز باشد. سپس در رابطه با مساءله ((خواب )) سخن از موهبت ((شب )) به ميان آورده ، مى فرمايد: ((ما شب را پوششى قرار داديم )) (و جعلنا الليل لباسا). و بلافاصله مى افزايد: ((و روز را وسيله اى براى زندگى قرار داديم )) (و جعلنا النهار معاشا) به عكس آنچه ((ثنويين )) (دو گانه پرستان ) بر اثر بى اطلاعى از اسرار آفرينش مى پنداشتند كه نور و روشنايى روز نعمت است ، و ظلمت و تاريكى شب شر و عذاب ، و براى هر كدام خالقى قائل بودند، يكى را از ((يزدان )) و ديگرى را از اهريمن مى دانستند، با كمى دقت روشن مى شود كه هر يك در جاى خود نعمتى است بزرگ و سرچشمه نعمتهايى ديگر. مطابق آيات فوق پرده شب لباس و پوششى است بر اندام زمين ، و تمام موجودات زنده اى كه روى آن زيست مى كنند، فعاليتهاى خسته كننده زندگى را به حكم اجبار تعطيل مى كند، و تاريكى را كه مايه سكون و آرامش و استراحت است بر همه چيز مسلط مى سازد، تا اندامهاى فرسوده مرمت گردد و روح خسته تجديد نشاط كند، چرا كه خواب آرام جز در تاريكى ميسر نيست . از اين گذشته با فرو افتادن پرده شب ، نور آفتاب بر چيده مى شود كه اگر به طور مداوم بتابد تمام گياهان و حيوانات را مى سوزاند، و زمين جاى زندگى نخواهد بود! به همين دليل قرآن مجيد كرارا روى اين مساءله تكيه كرده ، در يك جا مى فرمايد: قل اءراءيتم ان جعل الله عليكم النهار سرمدا الى يوم القيامة من اله غير الله ياتيكم بليل تسكنون فيه : ((بگو به من خبر دهيد اگر خداوند روز را تا قيامت بر شما جاويدان كند، چه كسى غير از خدا است كه ((شب )) براى شما آورد تا در آن آرامش ‍ يابيد))؟! (قصص 72) و به دنبال آن مى فرمايد: و من رحمته جعل لكم الليل و النهار لتسكنوا فيه و لتبتغوا من فضله : ((از رحمت او است كه براى شما شب و روز قرار داد تا هم در آن آرامش يابيد، و هم براى بهره گيرى از فضل خدا تلاش كنيد)) (قصص 73). قابل توجه اينكه در قرآن مجيد به بسيارى از موضوعات مهم يكبار قسم ياد شده ، در حالى كه به ((شب )) هفت بار سوگند ياد شده است ! و مى دانيم سوگند به امور مهم ياد مى شود، و اين خود نشانه اهميت پرده ظلمت شب است . آنها كه ((شب )) را با نور مصنوعى روشن مى سازند، و تمام شب را بيدارند و بجاى آن روز را مى خوابند، افرادى رنجور و ناسالم و فاقد نشاط مى باشند. در روستاها كه به عكس شهرها شب را زود مى خوابند، و صبح زود برمى خيزند مردمى سالم تر زندگى مى كنند. شب منافع جنبى نيز دارد چرا كه سحرگاهانش بهترين وقت براى راز و نياز به درگاه محبوب ، و عبادت و خودسازى و تربيت نفوس است ، همانگونه كه قرآن مجيد در توصيف پرهيزگاران مى گويد: و بالاسحار هم يستغفرون ((آنها در سحرگاهان استغفار مى كنند)) (ذاريات - 18). روشنايى روز نيز خود نعمتى است بى نظير، جنب و جوش و حركت مى آفريند، انسان را براى كار و تلاش آماده مى سازد، گياهان را در پرتو نور خود مى روياند، و حيوانات در پرتو آن رشد مى كنند، و به حق تعبير بالا كه مى فرمايد: ((روز را وسيله معاش و زندگى شما قرار داديم تعبيرى است از هر نظر رسا كه نياز به شرح و توصيف ندارد)). آخرين سخن اينكه آمد و شد شب و روز و نظام دقيق تغييرات تدريجى آنها يكى از آيات خلقت و نشانه هاى خدا است ، بعلاوه سرچشمه پيدايش يك تقويم طبيعى براى نظام بندى زمانى زندگى انسانها محسوب مى شود. سپس از زمين به ((آسمان )) پرداخته ، مى فرمايد: ((ما بالاى سر شما هفت آسمان محكم بنا كرديم )) (و بنينا فوقكم سبعا شدادا). عدد ((هفت )) در اينجا ممكن است عدد ((تكثير))، و اشاره به كرات متعدد آسمان ، و مجموعه هاى منظومه ها و كهكشانها و عوالم متعدد جهان هستى باشد، كه داراى خلقتى محكم و ساختمانى عظيم و قوى هستند، و يا عدد ((تعداد)) به اين ترتيب كه آنچه ما از ستارگان مى بينيم همه به حكم ((آيه 6 سوره صافات )) انا زينا السماء الدنيا بزينة الكواكب : ((ما آسمان پايين را با ستارگان زينت بخشيديم )) متعلق به آسمان اول است و ماوراى آن شش عالم و آسمان ديگر وجود دارد كه از دسترس علم بشر بيرون است . اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور طبقات متعدد هواى اطراف زمين باشد كه در عين رقيق بودن ظاهرى ، از چنان استحكامى برخوردار است كه اين كره خاكى را از هجوم مستمر سنگهاى آسمانى حفظ مى كند، و به محض اينكه يكى از آنها جذب كره زمين شود بر اثر تصادم شديد با قشر هوا چنان داغ مى شود كه آتش مى گيرد، و مى سوزد، و خاكستر آن به طور ملايم بر زمين مى نشيند، و اگر اين قشر هوا نبود شهرها و آباديهاى ما شب و روز در معرض پرتاب اين سنگها قرار داشت . بعضى از دانشمندان محاسبه كرده اند كه استقامت قشر هواى اطراف زمين كه بيش از يكصد كيلومتر ضخامت دارد به اندازه يك ((سقف پولادين به ضخامت ده متر)) است ! و اين است يكى از تفسيرهاى سبع شده اند بعد از اشاره اجمالى به آفرينش آسمانها به سراغ نعمت بزرگ آفتاب عالمتاب مى رود و مى فرمايد: ((ما چراغى نورانى و حرارتبخش ‍ آفريديم )) (و جعلنا سراجا وهاجا). ((وهاج )) از ماده ((وهج )) (بر وزن كرج ) به معنى نور و حرارتى است كه از آتش صادر مى شود بنابراين ذكر اين وصف براى اين چراغ پر فروغ آسمانى اشاره اى به دو نعمت بزرگ است كه خمير مايه همه مواهب مادى اين جهان است ((نور)) و ((حرارت )). نور خورشيد نه تنها صحنه زندگى انسان و تمام منظومه شمسى را روشن مى سازد، بلكه تاءثير عميقى در پرورش موجودات زنده دارد. حرارت آن نيز علاوه بر تاءثيرى كه در حيات انسان و حيوان و گياه به طور مستقيم دارد، منبع اصلى وجود ابرها، و وزش بادها، و نزول بارانها و آبيارى سرزمينهاى خشك است . خورشيد به خاطر اشعه مخصوص ((ماوراء بنفش )) تاءثير فراوانى در كشتن ميكربها دارد، كه اگر نبود كره زمين به بيمارستان عظيمى تبديل مى شد، و چه بسا در مدت كوتاهى نسل موجودات زنده از ميان مى رفت . خورشيد نورى سالم و مجانى و دائمى و از فاصله اى مناسب ، نه چندان گرم و سوزان ، و نه سرد و بى روح ، در اختيار همه ما مى گذارد. اگر قيمت انرژى حاصل از خورشيد را با قيمت منابع ديگر انرژى محاسبه كنيم عدد بسيار عظيمى را تشكيل مى دهد، و اگر فرضا بخواهيم درخت سيبى را با نور و انرژى مصنوعى پرورش دهيم قيمت هر دانه سيب سرسام آور خواهد بود، آرى اين ((سراج وهاج )) عالم آفرينش همه اينها را رايگان در اختيار ما مى گذارد. جرم خورشيد كه حدود ((يك ميليون و سيصد هزار)) برابر كره زمين است و فاصله آن حدود ((يكصد و پنجاه ميليون )) كيلومتر مى باشد، و حرارت برونى سطح خورشيد كه بالغ بر شش هزار درجه سانتيگراد، و حرارت درونى آن كه در حدود بيست ميليون درجه ! تخمين زده شده است ، همه آنچنان حساب شده است كه اگر كمى كمتر يا بيشتر مى بود، عرصه زندگى را بر اهل زمين تنگ مى كرد و ادامه حيات را غير ممكن مى ساخت كه شرح آن در حوصله اين بيان مختصر نمى گنجد. و به دنبال نعمت نور و حرارت از ماده حياتى مهم ديگرى كه ارتباط نزديكى با تابش خورشيد دارد سخن به ميان آورده ، مى افزايد: ((و ما از ابرهاى باران زا آبى فراوان نازل كرديم )) (و انزلنا من المعصرات ماء ثجاجا). ((معصرات )) جمع معصر از ماده ((عصر)) به معنى فشار است ، كه اشاره به ((ابرهاى باران زا)) است ، گويى خودش را مى فشارد تا آب از درونش فرو ريزد توجه داشته باشيد كه ((معصرات )) اسم فاعل است ). بعضى نيز آن را به معنى ابرهايى كه آماده ريزش باران است تفسير كرده اند زيرا اسم فاعل گاه به معنى آمادگى براى چيزى مى آيد. بعضى نيز گفته اند ((معصرات )) صفت ابرها نيست بلكه صفت بادها است كه از هر سو ابرها را تحت فشار براى ريزش باران قرار مى دهد. و ((ثجاج )) از ماده ((ثج )) (بر وزن حج ) به معنى فرو ريختن آب به صورت پى در پى و فراوان است ، و با توجه به اينكه ((ثجاج )) صيغه مبالغه است كثرت و فزونى بيشترى را بيان مى كند، و در مجموع معنى آيه چنين مى شود كه ما از ابرهاى باران زا آبى فراوان و پى در پى فرو فرستاديم . گرچه نزول باران به خودى خود مايه خير و بركت است ، هوا را لطيف مى كند، آلودگيها را مى شويد، كثافات را با خود مى برد، گرماى هوا را فرو مى نشاند، و حتى سرما را تعديل مى كند، از عوامل بيمارى مى كاهد، و به انسان روح و نشاط مى دهد، ولى با اينهمه در آيات بعد به سه فايده مهم آن اشاره كرده ، مى فرمايد: ((هدف از نزول باران اين است كه دانه هاى غذايى و گياهان را به وسيله آن از زمين خارج كنيم )) (لنخرج به حبا و نباتا). ((و باغهايى پر درخت )) (و جنات الفافا). ((الفاف )) به گفته راغب در ((مفردات )) اشاره به اين است درختان اين باغها به قدرى زياد و انبوه است كه به يكديگر پيچيده شده . در حقيقت در اين دو آيه به تمام مواد غذايى كه انسان و حيوان از آن استفاده مى كنند، و از زمين رويد، اشاره شده است ، زيرا قسمت مهمى از آنها را دانه هاى غذايى تشكيل مى دهد (حبا) و قسمت ديگرى سبزيجات و ريشه ها است (و نباتا) و بخش ديگرى نيز ميوه ها مى باشد (و جنات ). درست است كه در اين دو آيه تنها همين سه منفعت بزرگ براى نزول باران ذكر شده ، ولى بدون شك منافع باران منحصر به اينها نيست ، اصولا حدود هفتاد درصد بدن انسان را آب تشكيل مى دهد، و سرچشمه پيدايش همه موجودات زنده طبق صريح قرآن آب است : و جعلنا من الماء كل شى ء حى (انبياء - 30) بنابراين آب نقش اصلى و اساسى را در مورد موجودات زنده مخصوصا انسان دارد. نه تنها بدن انسان كه غالب كارخانه ها نيز بدون آب فلج مى شود و نظام صنايع نيز فرو مى ريزد زيبايى چهره طبيعت و نشاط آن با آب است ، و بهترين جاده هاى تجارى و اقتصادى دنيا را راه هاى آبى تشكيل مى دهد. ﴿8 همه از بهر تو سر گشته و فرمانبردار... اين آيات در حقيقت پاسخى است به سؤ الاتى كه منكران معاد، و اختلاف كنندگان در اين نبا عظيم داشته اند، زيرا در اين آيات گوشه اى از نظام حكيمانه اين عالم هستى و مواهب حساب شده اى كه نقش بسيار مؤ ثرى در زندگى انسانها دارد بيان شده است ، كه از يكسو دليل روشنى بر قدرت خدا بر همه چيز و از جمله تجديد حيات مردگان است ، و از سوى ديگر اشاره به اين است كه اين نظام حكيمانه نمى تواند بيهوده و عبث باشد، در حالى كه اگر با پايان اين زندگى مادى دنيا همه چيز پايان يابد، مسلما طرحى عبث و بيهوده خواهد بود. و به اين ترتيب از دو جهت ، استدلال براى مساءله معاد محسوب مى شود، از طريق ((برهان قدرت )) و ((برهان حكمت )). در اين آيات يازده گانه به دوازده نعمت مهم ، با تعبيراتى آميخته با لطف و محبت ، و تواءم با استدلال و تحريك عواطف ، اشاره شده است ، چرا كه اگر در كنار استدلالات عقلى ، احساس و نشاط روحى نباشد كارايى آن كم است . نخست از زمين شروع كرده ، مى فرمايد: ((آيا زمين را گاهواره و محل آرامش شما قرار نداديم ؟!)) (الم نجعل الارض مهادا). ((مهاد)) به طورى كه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد: به معنى مكان آماده و صاف و مرتب است ، و در اصل از ((مهد)) به معنى محلى كه براى استراحت كودك آماده مى كنند (اعم از گاهواره و يا بستر) گرفته شده و جمعى از ارباب لغت و مفسران ، آن را به فراش ‍ يعنى ((بستر)) تفسير كرده اند كه هم صاف و نرم است و هم راحت . انتخاب اين تعبير براى زمين ، بسيار پرمعنى است ، چرا كه از يك سو قسمتهاى زيادى از زمين آنچنان نرم و صاف و مرتب است كه انسان به خوبى مى تواند در آن خانه سازى كند، زراعت و باغ احداث نمايد. از سوى ديگر همه نيازمنديهاى او بر سطح زمين يا در اعماق آن به صورت مواد اوليه و معادن گرانبها نهفته است . و از سوى سوم مواد زائد او را به خود جذب مى كند، و اجساد مردگان با دفن در آن به زودى تجزيه و متلاشى مى شوند، و انواع ميكربها بواسطه اثر مرموزى كه دست آفرينش در خاك نهاده است نابود مى گردد. و از سوى چهارم با حركت نرم و سريع خود. به دور آفتاب ، و به دور خود گردش مى كند، شب و روز و فصول چهارگانه را كه نقش عمده اى در حيات انسان دارند مى آفريند. از سوى پنجم قسمت زيادى از آبهايى كه بر سطح آن مى بارد در درون خود ذخيره مى كند و به صورت چشمه ها و قناتها بيرون مى فرستد. خلاصه در اين بستر آرام همه وسائل آسايش و آرامش فرزندان اين زمين آماده و مهيا است ، و هنگامى اهميت اين نعمت آشكارتر مى گردد كه مختصر تزلزل و دگرگونى در آن رخ دهد. و از آنجا كه ممكن است در برابر نرمى زمينهاى مسطح ، اهميت كوهها و نقش حياتى آنها، فراموش شود، در آيه بعد مى افزايد: ((آيا، ما كوهها را ميخهاى زمين قرار نداديم ؟)) (و الجبال اوتادا) كوهها علاوه بر اينكه ريشه هاى عظيمى در اعماق زمين دارند، و در آنجا به هم پيوسته اند و همچون زرهى پوسته زمين را در برابر فشار ناشى از مواد مذاب درونى ، و تاءثير جاذبه جزر و مد آفرين ماه از بيرون حفظ مى كنند، ديوارهاى بلندى در برابر طوفانهاى سخت و سنگين محسوب مى شوند، و پناهگاه مطمئنى براى مهد آسايش انسان مى سازند كه اگر نبودند دائما زندگى انسان زير ضربات كوبنده طوفانها دستخوش ‍ ناآرامى بود. و از سوى سوم كانونى هستند براى ذخيره آبها و انواع معادن گرانبها. علاوه بر همه اينها در اطراف كره زمين قشر عظيمى از هوا وجود دارد كه بر اثر وجود كوهها كه به صورت دنده هاى يك چرخ ، پنجه در اين قشر عظيم افكنده اند همراه زمين حركت مى كنند، دانشمندان مى گويند اگر سطح زمين صاف بود، قشر هوا به هنگام حركت زمين روى آن ميلغزيد، و طوفانهاى عظيم ايجاد مى شد، و هم ممكن بود اين اصطكاك دائمى سطح زمين را داغ و سوزان و غير قابل سكونت كند. بعد از بيان اين دو نمونه از مواهب و آيات آفاقى به سراغ مواهب درونى وجودى انسان و آيات انفسى مى رود و مى فرمايد: ((ما شما را زوجها آفريديم )) (و خلقناكم ازواجا). ((ازواج )) جمع زوج به معنى جفت ، و جنس ((مذكر و مؤ نث )) است ، و آفرينش انسان از اين دو جنس علاوه بر اينكه ضامن بقاى نسل او است ، سبب آرامش جسم و جان او محسوب مى شود، چنانكه در آيه 21 سوره روم مى خوانيم : و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة : ((از نشانه هاى (عظمت ) خداوند اين است كه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد، تا در كنار آنها آرامش بيابيد، و در ميان شما محبت و رجعت قرار داد)). و به تعبير ديگر جنس مذكر و مؤ نث هر كدام مكمل وجود ديگرى و بر طرف كننده كمبودهاى طرف مقابل مى باشد. و از آنجا كه ((ازواج )) در لغت به معنى ((اصناف و انواع )) نيز آمده ، بعضى اين آيه را اشاره به اصناف مختلف انسانها مى دانند، و تفاوتهايى كه از نظر رنگ و نژاد و روحيات و استعدادهاى مختلف در ميان انسانها است كه آن نيز از نشانه هاى عظمت حق و مايه تكامل جامعه انسانى است . سپس به پديده ((خواب )) كه از مواهب بزرگ الهى بر انسان است اشاره كرده ، مى افزايد: ((ما خواب شما را مايه آرامش و آسايش شما قرار داديم )) (و جعلنا نومكم سباتا) ((سبات )) از ماده سبت (بر وزن وقت ) در اصل به معنى قطع نمودن است ، و سپس به معنى تعطيل كار به منظور استراحت آمده ، و اينكه ((روز شنبه )) در لغت عرب ((يوم السبت )) ناميده شده ، به خاطر آن است كه اين نامگذارى متاءثر از برنامه هاى يهود بوده كه روز شنبه را روز تعطيلى مى دانستند. تعبير به ((سبات )) اشاره لطيفى به تعطيل قسمتهاى قابل توجهى از فعاليتهاى جسمى و روحى انسان در حال خواب است ، و همين تعطيل موقت سبب استراحت و بازسازى اعضاى فرسوده ، و تقويت روح و جسم ، و تجديد نشاط انسان ، و رفع هرگونه خستگى و ناراحتى ، و بالاخره آمادگى براى تجديد فعاليت مى شود. با اينكه يك سوم زندگى انسان را ((خواب )) فرا گرفته ، و هميشه انسان با اين مساءله مواجه بوده ، هنوز اسرار خواب به خوبى شناخته نشده است ، و حتى اينكه چه عامل سبب مى شود كه در لحظه معينى بخشى از فعاليتهاى مغزى از كار بيفتد، و سپس پلك چشمها بر هم آمده ، و تمام اعضاى تن در سكون و سكوت فرو رود، هنوز به درستى روشن نيست ! ولى اين مساءله روشن است كه خواب نقش عظيمى در سلامت انسان دارد، و به همين دليل پزشكان روانى تلاش مى كنند كه خواب بيماران خود را به صورت عادى تنظيم كنند، چرا كه بدون آن ، تعادل روانى آن ممكن نيست . افرادى كه به صورت طبيعى نمى خوابند افرادى پژمرده ، عصبانى ، افسرده ، غمگين و ناراحتند، و به عكس كسانى كه از خواب معتدلى بهره مندند به هنگامى كه بيدار مى شوند نشاط و توان فوق العاده اى در خود مى بينند. مطالعه بعد از يك خواب آرام بخش بسيار سريع پيش مى رود، و كارهاى فكرى و جسمى بعد از چنين خوابى هميشه قرين موفقيت است ، و اينها همه بيانگر نقش پر اهميت خواب در زندگى انسان است . كمتر شكنجه اى براى انسان به اندازه ((بى خوابى اجبارى و اضطرارى )) دردناك و جانكاه است و تجربه نشان داده تحمل انسان در برابر بى خوابى بسيار كم است ، و بعد از مدت كوتاهى سلامت خود را از دست مى دهد و بيمار مى شود. البته آنچه درباره اهميت خواب گفته شد، منظور از آن يك خواب متعادل و مناسب است و گرنه پر خوابى مانند پرخورى از صفات زشت و موجب بيماريهاى مختلف است . و عجب اينكه مقدار خواب طبيعى براى انسانها يكسان نيست ، و هيچگونه حد معينى براى آن نمى توان در نظر گرفت و لذا هر كس بايد با تجربه نياز خويش را به خواب با توجه به ميزان فعاليتهاى جسمى و روحى خود دريابد. و عجيب تر اينكه به هنگام بروز حوادث سخت كه انسان ناچار است مدتها بيدار بماند مقاومت انسان در برابر بى خوابى موقتا افزايش ‍ مى يابد، خواب از سر انسان مى پرد، و گاه به حداقل لازم يعنى يك يا دو ساعت مى رسد، ولى بسيار ديده شده كه اين كمبود به هنگام عادى شدن اوضاع جبران مى گردد، و جسم و روح انسان طلب خود را از خواب باز مى ستاند!. البته به ندرت كسانى يافت مى شوند كه ماه ها پشت سر هم بيدار بمانند، و لحظه اى خواب به چشمانشان نرود، و به عكس افرادى هستند كه حتى در موقع راه رفتن در كوچه و خيابان و حتى موقعى كه با شما سخن مى گويند خواب به آنها دست مى دهد و اگر كسى همراه آنها نباشد خطرناك است ، ولى اين افراد مسلما افراد سالمى نيستند، و خواه ناخواه گرفتار ضايعات جسمى و روحى مى گردند. خلاصه اين تحول و دگرگونى عجيبى كه به نام ((خواب )) در انسان پيدا مى شود شگفتيهاى زيادى دارد كه آن را شبيه يك ((معجزه )) مى كند. گرچه آيه فوق ناظر به خواب به عنوان يك نعمت الهى است ، ولى از آنجا كه خواب شباهتى به ((مرگ )) و ((بيدارى )) شباهتى به ((رستاخيز)) دارد، مى تواند اشاره اى به اين مطلب نيز باشد. سپس در رابطه با مساءله ((خواب )) سخن از موهبت ((شب )) به ميان آورده ، مى فرمايد: ((ما شب را پوششى قرار داديم )) (و جعلنا الليل لباسا). و بلافاصله مى افزايد: ((و روز را وسيله اى براى زندگى قرار داديم )) (و جعلنا النهار معاشا) به عكس آنچه ((ثنويين )) (دو گانه پرستان ) بر اثر بى اطلاعى از اسرار آفرينش مى پنداشتند كه نور و روشنايى روز نعمت است ، و ظلمت و تاريكى شب شر و عذاب ، و براى هر كدام خالقى قائل بودند، يكى را از ((يزدان )) و ديگرى را از اهريمن مى دانستند، با كمى دقت روشن مى شود كه هر يك در جاى خود نعمتى است بزرگ و سرچشمه نعمتهايى ديگر. مطابق آيات فوق پرده شب لباس و پوششى است بر اندام زمين ، و تمام موجودات زنده اى كه روى آن زيست مى كنند، فعاليتهاى خسته كننده زندگى را به حكم اجبار تعطيل مى كند، و تاريكى را كه مايه سكون و آرامش و استراحت است بر همه چيز مسلط مى سازد، تا اندامهاى فرسوده مرمت گردد و روح خسته تجديد نشاط كند، چرا كه خواب آرام جز در تاريكى ميسر نيست . از اين گذشته با فرو افتادن پرده شب ، نور آفتاب بر چيده مى شود كه اگر به طور مداوم بتابد تمام گياهان و حيوانات را مى سوزاند، و زمين جاى زندگى نخواهد بود! به همين دليل قرآن مجيد كرارا روى اين مساءله تكيه كرده ، در يك جا مى فرمايد: قل اءراءيتم ان جعل الله عليكم النهار سرمدا الى يوم القيامة من اله غير الله ياتيكم بليل تسكنون فيه : ((بگو به من خبر دهيد اگر خداوند روز را تا قيامت بر شما جاويدان كند، چه كسى غير از خدا است كه ((شب )) براى شما آورد تا در آن آرامش ‍ يابيد))؟! (قصص 72) و به دنبال آن مى فرمايد: و من رحمته جعل لكم الليل و النهار لتسكنوا فيه و لتبتغوا من فضله : ((از رحمت او است كه براى شما شب و روز قرار داد تا هم در آن آرامش يابيد، و هم براى بهره گيرى از فضل خدا تلاش كنيد)) (قصص 73). قابل توجه اينكه در قرآن مجيد به بسيارى از موضوعات مهم يكبار قسم ياد شده ، در حالى كه به ((شب )) هفت بار سوگند ياد شده است ! و مى دانيم سوگند به امور مهم ياد مى شود، و اين خود نشانه اهميت پرده ظلمت شب است . آنها كه ((شب )) را با نور مصنوعى روشن مى سازند، و تمام شب را بيدارند و بجاى آن روز را مى خوابند، افرادى رنجور و ناسالم و فاقد نشاط مى باشند. در روستاها كه به عكس شهرها شب را زود مى خوابند، و صبح زود برمى خيزند مردمى سالم تر زندگى مى كنند. شب منافع جنبى نيز دارد چرا كه سحرگاهانش بهترين وقت براى راز و نياز به درگاه محبوب ، و عبادت و خودسازى و تربيت نفوس است ، همانگونه كه قرآن مجيد در توصيف پرهيزگاران مى گويد: و بالاسحار هم يستغفرون ((آنها در سحرگاهان استغفار مى كنند)) (ذاريات - 18). روشنايى روز نيز خود نعمتى است بى نظير، جنب و جوش و حركت مى آفريند، انسان را براى كار و تلاش آماده مى سازد، گياهان را در پرتو نور خود مى روياند، و حيوانات در پرتو آن رشد مى كنند، و به حق تعبير بالا كه مى فرمايد: ((روز را وسيله معاش و زندگى شما قرار داديم تعبيرى است از هر نظر رسا كه نياز به شرح و توصيف ندارد)). آخرين سخن اينكه آمد و شد شب و روز و نظام دقيق تغييرات تدريجى آنها يكى از آيات خلقت و نشانه هاى خدا است ، بعلاوه سرچشمه پيدايش يك تقويم طبيعى براى نظام بندى زمانى زندگى انسانها محسوب مى شود. سپس از زمين به ((آسمان )) پرداخته ، مى فرمايد: ((ما بالاى سر شما هفت آسمان محكم بنا كرديم )) (و بنينا فوقكم سبعا شدادا). عدد ((هفت )) در اينجا ممكن است عدد ((تكثير))، و اشاره به كرات متعدد آسمان ، و مجموعه هاى منظومه ها و كهكشانها و عوالم متعدد جهان هستى باشد، كه داراى خلقتى محكم و ساختمانى عظيم و قوى هستند، و يا عدد ((تعداد)) به اين ترتيب كه آنچه ما از ستارگان مى بينيم همه به حكم ((آيه 6 سوره صافات )) انا زينا السماء الدنيا بزينة الكواكب : ((ما آسمان پايين را با ستارگان زينت بخشيديم )) متعلق به آسمان اول است و ماوراى آن شش عالم و آسمان ديگر وجود دارد كه از دسترس علم بشر بيرون است . اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور طبقات متعدد هواى اطراف زمين باشد كه در عين رقيق بودن ظاهرى ، از چنان استحكامى برخوردار است كه اين كره خاكى را از هجوم مستمر سنگهاى آسمانى حفظ مى كند، و به محض اينكه يكى از آنها جذب كره زمين شود بر اثر تصادم شديد با قشر هوا چنان داغ مى شود كه آتش مى گيرد، و مى سوزد، و خاكستر آن به طور ملايم بر زمين مى نشيند، و اگر اين قشر هوا نبود شهرها و آباديهاى ما شب و روز در معرض پرتاب اين سنگها قرار داشت . بعضى از دانشمندان محاسبه كرده اند كه استقامت قشر هواى اطراف زمين كه بيش از يكصد كيلومتر ضخامت دارد به اندازه يك ((سقف پولادين به ضخامت ده متر)) است ! و اين است يكى از تفسيرهاى سبع شده اند بعد از اشاره اجمالى به آفرينش آسمانها به سراغ نعمت بزرگ آفتاب عالمتاب مى رود و مى فرمايد: ((ما چراغى نورانى و حرارتبخش ‍ آفريديم )) (و جعلنا سراجا وهاجا). ((وهاج )) از ماده ((وهج )) (بر وزن كرج ) به معنى نور و حرارتى است كه از آتش صادر مى شود بنابراين ذكر اين وصف براى اين چراغ پر فروغ آسمانى اشاره اى به دو نعمت بزرگ است كه خمير مايه همه مواهب مادى اين جهان است ((نور)) و ((حرارت )). نور خورشيد نه تنها صحنه زندگى انسان و تمام منظومه شمسى را روشن مى سازد، بلكه تاءثير عميقى در پرورش موجودات زنده دارد. حرارت آن نيز علاوه بر تاءثيرى كه در حيات انسان و حيوان و گياه به طور مستقيم دارد، منبع اصلى وجود ابرها، و وزش بادها، و نزول بارانها و آبيارى سرزمينهاى خشك است . خورشيد به خاطر اشعه مخصوص ((ماوراء بنفش )) تاءثير فراوانى در كشتن ميكربها دارد، كه اگر نبود كره زمين به بيمارستان عظيمى تبديل مى شد، و چه بسا در مدت كوتاهى نسل موجودات زنده از ميان مى رفت . خورشيد نورى سالم و مجانى و دائمى و از فاصله اى مناسب ، نه چندان گرم و سوزان ، و نه سرد و بى روح ، در اختيار همه ما مى گذارد. اگر قيمت انرژى حاصل از خورشيد را با قيمت منابع ديگر انرژى محاسبه كنيم عدد بسيار عظيمى را تشكيل مى دهد، و اگر فرضا بخواهيم درخت سيبى را با نور و انرژى مصنوعى پرورش دهيم قيمت هر دانه سيب سرسام آور خواهد بود، آرى اين ((سراج وهاج )) عالم آفرينش همه اينها را رايگان در اختيار ما مى گذارد. جرم خورشيد كه حدود ((يك ميليون و سيصد هزار)) برابر كره زمين است و فاصله آن حدود ((يكصد و پنجاه ميليون )) كيلومتر مى باشد، و حرارت برونى سطح خورشيد كه بالغ بر شش هزار درجه سانتيگراد، و حرارت درونى آن كه در حدود بيست ميليون درجه ! تخمين زده شده است ، همه آنچنان حساب شده است كه اگر كمى كمتر يا بيشتر مى بود، عرصه زندگى را بر اهل زمين تنگ مى كرد و ادامه حيات را غير ممكن مى ساخت كه شرح آن در حوصله اين بيان مختصر نمى گنجد. و به دنبال نعمت نور و حرارت از ماده حياتى مهم ديگرى كه ارتباط نزديكى با تابش خورشيد دارد سخن به ميان آورده ، مى افزايد: ((و ما از ابرهاى باران زا آبى فراوان نازل كرديم )) (و انزلنا من المعصرات ماء ثجاجا). ((معصرات )) جمع معصر از ماده ((عصر)) به معنى فشار است ، كه اشاره به ((ابرهاى باران زا)) است ، گويى خودش را مى فشارد تا آب از درونش فرو ريزد توجه داشته باشيد كه ((معصرات )) اسم فاعل است ). بعضى نيز آن را به معنى ابرهايى كه آماده ريزش باران است تفسير كرده اند زيرا اسم فاعل گاه به معنى آمادگى براى چيزى مى آيد. بعضى نيز گفته اند ((معصرات )) صفت ابرها نيست بلكه صفت بادها است كه از هر سو ابرها را تحت فشار براى ريزش باران قرار مى دهد. و ((ثجاج )) از ماده ((ثج )) (بر وزن حج ) به معنى فرو ريختن آب به صورت پى در پى و فراوان است ، و با توجه به اينكه ((ثجاج )) صيغه مبالغه است كثرت و فزونى بيشترى را بيان مى كند، و در مجموع معنى آيه چنين مى شود كه ما از ابرهاى باران زا آبى فراوان و پى در پى فرو فرستاديم . گرچه نزول باران به خودى خود مايه خير و بركت است ، هوا را لطيف مى كند، آلودگيها را مى شويد، كثافات را با خود مى برد، گرماى هوا را فرو مى نشاند، و حتى سرما را تعديل مى كند، از عوامل بيمارى مى كاهد، و به انسان روح و نشاط مى دهد، ولى با اينهمه در آيات بعد به سه فايده مهم آن اشاره كرده ، مى فرمايد: ((هدف از نزول باران اين است كه دانه هاى غذايى و گياهان را به وسيله آن از زمين خارج كنيم )) (لنخرج به حبا و نباتا). ((و باغهايى پر درخت )) (و جنات الفافا). ((الفاف )) به گفته راغب در ((مفردات )) اشاره به اين است درختان اين باغها به قدرى زياد و انبوه است كه به يكديگر پيچيده شده . در حقيقت در اين دو آيه به تمام مواد غذايى كه انسان و حيوان از آن استفاده مى كنند، و از زمين رويد، اشاره شده است ، زيرا قسمت مهمى از آنها را دانه هاى غذايى تشكيل مى دهد (حبا) و قسمت ديگرى سبزيجات و ريشه ها است (و نباتا) و بخش ديگرى نيز ميوه ها مى باشد (و جنات ). درست است كه در اين دو آيه تنها همين سه منفعت بزرگ براى نزول باران ذكر شده ، ولى بدون شك منافع باران منحصر به اينها نيست ، اصولا حدود هفتاد درصد بدن انسان را آب تشكيل مى دهد، و سرچشمه پيدايش همه موجودات زنده طبق صريح قرآن آب است : و جعلنا من الماء كل شى ء حى (انبياء - 30) بنابراين آب نقش اصلى و اساسى را در مورد موجودات زنده مخصوصا انسان دارد. نه تنها بدن انسان كه غالب كارخانه ها نيز بدون آب فلج مى شود و نظام صنايع نيز فرو مى ريزد زيبايى چهره طبيعت و نشاط آن با آب است ، و بهترين جاده هاى تجارى و اقتصادى دنيا را راه هاى آبى تشكيل مى دهد. ﴿9 همه از بهر تو سر گشته و فرمانبردار... اين آيات در حقيقت پاسخى است به سؤ الاتى كه منكران معاد، و اختلاف كنندگان در اين نبا عظيم داشته اند، زيرا در اين آيات گوشه اى از نظام حكيمانه اين عالم هستى و مواهب حساب شده اى كه نقش بسيار مؤ ثرى در زندگى انسانها دارد بيان شده است ، كه از يكسو دليل روشنى بر قدرت خدا بر همه چيز و از جمله تجديد حيات مردگان است ، و از سوى ديگر اشاره به اين است كه اين نظام حكيمانه نمى تواند بيهوده و عبث باشد، در حالى كه اگر با پايان اين زندگى مادى دنيا همه چيز پايان يابد، مسلما طرحى عبث و بيهوده خواهد بود. و به اين ترتيب از دو جهت ، استدلال براى مساءله معاد محسوب مى شود، از طريق ((برهان قدرت )) و ((برهان حكمت )). در اين آيات يازده گانه به دوازده نعمت مهم ، با تعبيراتى آميخته با لطف و محبت ، و تواءم با استدلال و تحريك عواطف ، اشاره شده است ، چرا كه اگر در كنار استدلالات عقلى ، احساس و نشاط روحى نباشد كارايى آن كم است . نخست از زمين شروع كرده ، مى فرمايد: ((آيا زمين را گاهواره و محل آرامش شما قرار نداديم ؟!)) (الم نجعل الارض مهادا). ((مهاد)) به طورى كه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد: به معنى مكان آماده و صاف و مرتب است ، و در اصل از ((مهد)) به معنى محلى كه براى استراحت كودك آماده مى كنند (اعم از گاهواره و يا بستر) گرفته شده و جمعى از ارباب لغت و مفسران ، آن را به فراش ‍ يعنى ((بستر)) تفسير كرده اند كه هم صاف و نرم است و هم راحت . انتخاب اين تعبير براى زمين ، بسيار پرمعنى است ، چرا كه از يك سو قسمتهاى زيادى از زمين آنچنان نرم و صاف و مرتب است كه انسان به خوبى مى تواند در آن خانه سازى كند، زراعت و باغ احداث نمايد. از سوى ديگر همه نيازمنديهاى او بر سطح زمين يا در اعماق آن به صورت مواد اوليه و معادن گرانبها نهفته است . و از سوى سوم مواد زائد او را به خود جذب مى كند، و اجساد مردگان با دفن در آن به زودى تجزيه و متلاشى مى شوند، و انواع ميكربها بواسطه اثر مرموزى كه دست آفرينش در خاك نهاده است نابود مى گردد. و از سوى چهارم با حركت نرم و سريع خود. به دور آفتاب ، و به دور خود گردش مى كند، شب و روز و فصول چهارگانه را كه نقش عمده اى در حيات انسان دارند مى آفريند. از سوى پنجم قسمت زيادى از آبهايى كه بر سطح آن مى بارد در درون خود ذخيره مى كند و به صورت چشمه ها و قناتها بيرون مى فرستد. خلاصه در اين بستر آرام همه وسائل آسايش و آرامش فرزندان اين زمين آماده و مهيا است ، و هنگامى اهميت اين نعمت آشكارتر مى گردد كه مختصر تزلزل و دگرگونى در آن رخ دهد. و از آنجا كه ممكن است در برابر نرمى زمينهاى مسطح ، اهميت كوهها و نقش حياتى آنها، فراموش شود، در آيه بعد مى افزايد: ((آيا، ما كوهها را ميخهاى زمين قرار نداديم ؟)) (و الجبال اوتادا) كوهها علاوه بر اينكه ريشه هاى عظيمى در اعماق زمين دارند، و در آنجا به هم پيوسته اند و همچون زرهى پوسته زمين را در برابر فشار ناشى از مواد مذاب درونى ، و تاءثير جاذبه جزر و مد آفرين ماه از بيرون حفظ مى كنند، ديوارهاى بلندى در برابر طوفانهاى سخت و سنگين محسوب مى شوند، و پناهگاه مطمئنى براى مهد آسايش انسان مى سازند كه اگر نبودند دائما زندگى انسان زير ضربات كوبنده طوفانها دستخوش ‍ ناآرامى بود. و از سوى سوم كانونى هستند براى ذخيره آبها و انواع معادن گرانبها. علاوه بر همه اينها در اطراف كره زمين قشر عظيمى از هوا وجود دارد كه بر اثر وجود كوهها كه به صورت دنده هاى يك چرخ ، پنجه در اين قشر عظيم افكنده اند همراه زمين حركت مى كنند، دانشمندان مى گويند اگر سطح زمين صاف بود، قشر هوا به هنگام حركت زمين روى آن ميلغزيد، و طوفانهاى عظيم ايجاد مى شد، و هم ممكن بود اين اصطكاك دائمى سطح زمين را داغ و سوزان و غير قابل سكونت كند. بعد از بيان اين دو نمونه از مواهب و آيات آفاقى به سراغ مواهب درونى وجودى انسان و آيات انفسى مى رود و مى فرمايد: ((ما شما را زوجها آفريديم )) (و خلقناكم ازواجا). ((ازواج )) جمع زوج به معنى جفت ، و جنس ((مذكر و مؤ نث )) است ، و آفرينش انسان از اين دو جنس علاوه بر اينكه ضامن بقاى نسل او است ، سبب آرامش جسم و جان او محسوب مى شود، چنانكه در آيه 21 سوره روم مى خوانيم : و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة : ((از نشانه هاى (عظمت ) خداوند اين است كه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد، تا در كنار آنها آرامش بيابيد، و در ميان شما محبت و رجعت قرار داد)). و به تعبير ديگر جنس مذكر و مؤ نث هر كدام مكمل وجود ديگرى و بر طرف كننده كمبودهاى طرف مقابل مى باشد. و از آنجا كه ((ازواج )) در لغت به معنى ((اصناف و انواع )) نيز آمده ، بعضى اين آيه را اشاره به اصناف مختلف انسانها مى دانند، و تفاوتهايى كه از نظر رنگ و نژاد و روحيات و استعدادهاى مختلف در ميان انسانها است كه آن نيز از نشانه هاى عظمت حق و مايه تكامل جامعه انسانى است . سپس به پديده ((خواب )) كه از مواهب بزرگ الهى بر انسان است اشاره كرده ، مى افزايد: ((ما خواب شما را مايه آرامش و آسايش شما قرار داديم )) (و جعلنا نومكم سباتا) ((سبات )) از ماده سبت (بر وزن وقت ) در اصل به معنى قطع نمودن است ، و سپس به معنى تعطيل كار به منظور استراحت آمده ، و اينكه ((روز شنبه )) در لغت عرب ((يوم السبت )) ناميده شده ، به خاطر آن است كه اين نامگذارى متاءثر از برنامه هاى يهود بوده كه روز شنبه را روز تعطيلى مى دانستند. تعبير به ((سبات )) اشاره لطيفى به تعطيل قسمتهاى قابل توجهى از فعاليتهاى جسمى و روحى انسان در حال خواب است ، و همين تعطيل موقت سبب استراحت و بازسازى اعضاى فرسوده ، و تقويت روح و جسم ، و تجديد نشاط انسان ، و رفع هرگونه خستگى و ناراحتى ، و بالاخره آمادگى براى تجديد فعاليت مى شود. با اينكه يك سوم زندگى انسان را ((خواب )) فرا گرفته ، و هميشه انسان با اين مساءله مواجه بوده ، هنوز اسرار خواب به خوبى شناخته نشده است ، و حتى اينكه چه عامل سبب مى شود كه در لحظه معينى بخشى از فعاليتهاى مغزى از كار بيفتد، و سپس پلك چشمها بر هم آمده ، و تمام اعضاى تن در سكون و سكوت فرو رود، هنوز به درستى روشن نيست ! ولى اين مساءله روشن است كه خواب نقش عظيمى در سلامت انسان دارد، و به همين دليل پزشكان روانى تلاش مى كنند كه خواب بيماران خود را به صورت عادى تنظيم كنند، چرا كه بدون آن ، تعادل روانى آن ممكن نيست . افرادى كه به صورت طبيعى نمى خوابند افرادى پژمرده ، عصبانى ، افسرده ، غمگين و ناراحتند، و به عكس كسانى كه از خواب معتدلى بهره مندند به هنگامى كه بيدار مى شوند نشاط و توان فوق العاده اى در خود مى بينند. مطالعه بعد از يك خواب آرام بخش بسيار سريع پيش مى رود، و كارهاى فكرى و جسمى بعد از چنين خوابى هميشه قرين موفقيت است ، و اينها همه بيانگر نقش پر اهميت خواب در زندگى انسان است . كمتر شكنجه اى براى انسان به اندازه ((بى خوابى اجبارى و اضطرارى )) دردناك و جانكاه است و تجربه نشان داده تحمل انسان در برابر بى خوابى بسيار كم است ، و بعد از مدت كوتاهى سلامت خود را از دست مى دهد و بيمار مى شود. البته آنچه درباره اهميت خواب گفته شد، منظور از آن يك خواب متعادل و مناسب است و گرنه پر خوابى مانند پرخورى از صفات زشت و موجب بيماريهاى مختلف است . و عجب اينكه مقدار خواب طبيعى براى انسانها يكسان نيست ، و هيچگونه حد معينى براى آن نمى توان در نظر گرفت و لذا هر كس بايد با تجربه نياز خويش را به خواب با توجه به ميزان فعاليتهاى جسمى و روحى خود دريابد. و عجيب تر اينكه به هنگام بروز حوادث سخت كه انسان ناچار است مدتها بيدار بماند مقاومت انسان در برابر بى خوابى موقتا افزايش ‍ مى يابد، خواب از سر انسان مى پرد، و گاه به حداقل لازم يعنى يك يا دو ساعت مى رسد، ولى بسيار ديده شده كه اين كمبود به هنگام عادى شدن اوضاع جبران مى گردد، و جسم و روح انسان طلب خود را از خواب باز مى ستاند!. البته به ندرت كسانى يافت مى شوند كه ماه ها پشت سر هم بيدار بمانند، و لحظه اى خواب به چشمانشان نرود، و به عكس افرادى هستند كه حتى در موقع راه رفتن در كوچه و خيابان و حتى موقعى كه با شما سخن مى گويند خواب به آنها دست مى دهد و اگر كسى همراه آنها نباشد خطرناك است ، ولى اين افراد مسلما افراد سالمى نيستند، و خواه ناخواه گرفتار ضايعات جسمى و روحى مى گردند. خلاصه اين تحول و دگرگونى عجيبى كه به نام ((خواب )) در انسان پيدا مى شود شگفتيهاى زيادى دارد كه آن را شبيه يك ((معجزه )) مى كند. گرچه آيه فوق ناظر به خواب به عنوان يك نعمت الهى است ، ولى از آنجا كه خواب شباهتى به ((مرگ )) و ((بيدارى )) شباهتى به ((رستاخيز)) دارد، مى تواند اشاره اى به اين مطلب نيز باشد. سپس در رابطه با مساءله ((خواب )) سخن از موهبت ((شب )) به ميان آورده ، مى فرمايد: ((ما شب را پوششى قرار داديم )) (و جعلنا الليل لباسا). و بلافاصله مى افزايد: ((و روز را وسيله اى براى زندگى قرار داديم )) (و جعلنا النهار معاشا) به عكس آنچه ((ثنويين )) (دو گانه پرستان ) بر اثر بى اطلاعى از اسرار آفرينش مى پنداشتند كه نور و روشنايى روز نعمت است ، و ظلمت و تاريكى شب شر و عذاب ، و براى هر كدام خالقى قائل بودند، يكى را از ((يزدان )) و ديگرى را از اهريمن مى دانستند، با كمى دقت روشن مى شود كه هر يك در جاى خود نعمتى است بزرگ و سرچشمه نعمتهايى ديگر. مطابق آيات فوق پرده شب لباس و پوششى است بر اندام زمين ، و تمام موجودات زنده اى كه روى آن زيست مى كنند، فعاليتهاى خسته كننده زندگى را به حكم اجبار تعطيل مى كند، و تاريكى را كه مايه سكون و آرامش و استراحت است بر همه چيز مسلط مى سازد، تا اندامهاى فرسوده مرمت گردد و روح خسته تجديد نشاط كند، چرا كه خواب آرام جز در تاريكى ميسر نيست . از اين گذشته با فرو افتادن پرده شب ، نور آفتاب بر چيده مى شود كه اگر به طور مداوم بتابد تمام گياهان و حيوانات را مى سوزاند، و زمين جاى زندگى نخواهد بود! به همين دليل قرآن مجيد كرارا روى اين مساءله تكيه كرده ، در يك جا مى فرمايد: قل اءراءيتم ان جعل الله عليكم النهار سرمدا الى يوم القيامة من اله غير الله ياتيكم بليل تسكنون فيه : ((بگو به من خبر دهيد اگر خداوند روز را تا قيامت بر شما جاويدان كند، چه كسى غير از خدا است كه ((شب )) براى شما آورد تا در آن آرامش ‍ يابيد))؟! (قصص 72) و به دنبال آن مى فرمايد: و من رحمته جعل لكم الليل و النهار لتسكنوا فيه و لتبتغوا من فضله : ((از رحمت او است كه براى شما شب و روز قرار داد تا هم در آن آرامش يابيد، و هم براى بهره گيرى از فضل خدا تلاش كنيد)) (قصص 73). قابل توجه اينكه در قرآن مجيد به بسيارى از موضوعات مهم يكبار قسم ياد شده ، در حالى كه به ((شب )) هفت بار سوگند ياد شده است ! و مى دانيم سوگند به امور مهم ياد مى شود، و اين خود نشانه اهميت پرده ظلمت شب است . آنها كه ((شب )) را با نور مصنوعى روشن مى سازند، و تمام شب را بيدارند و بجاى آن روز را مى خوابند، افرادى رنجور و ناسالم و فاقد نشاط مى باشند. در روستاها كه به عكس شهرها شب را زود مى خوابند، و صبح زود برمى خيزند مردمى سالم تر زندگى مى كنند. شب منافع جنبى نيز دارد چرا كه سحرگاهانش بهترين وقت براى راز و نياز به درگاه محبوب ، و عبادت و خودسازى و تربيت نفوس است ، همانگونه كه قرآن مجيد در توصيف پرهيزگاران مى گويد: و بالاسحار هم يستغفرون ((آنها در سحرگاهان استغفار مى كنند)) (ذاريات - 18). روشنايى روز نيز خود نعمتى است بى نظير، جنب و جوش و حركت مى آفريند، انسان را براى كار و تلاش آماده مى سازد، گياهان را در پرتو نور خود مى روياند، و حيوانات در پرتو آن رشد مى كنند، و به حق تعبير بالا كه مى فرمايد: ((روز را وسيله معاش و زندگى شما قرار داديم تعبيرى است از هر نظر رسا كه نياز به شرح و توصيف ندارد)). آخرين سخن اينكه آمد و شد شب و روز و نظام دقيق تغييرات تدريجى آنها يكى از آيات خلقت و نشانه هاى خدا است ، بعلاوه سرچشمه پيدايش يك تقويم طبيعى براى نظام بندى زمانى زندگى انسانها محسوب مى شود. سپس از زمين به ((آسمان )) پرداخته ، مى فرمايد: ((ما بالاى سر شما هفت آسمان محكم بنا كرديم )) (و بنينا فوقكم سبعا شدادا). عدد ((هفت )) در اينجا ممكن است عدد ((تكثير))، و اشاره به كرات متعدد آسمان ، و مجموعه هاى منظومه ها و كهكشانها و عوالم متعدد جهان هستى باشد، كه داراى خلقتى محكم و ساختمانى عظيم و قوى هستند، و يا عدد ((تعداد)) به اين ترتيب كه آنچه ما از ستارگان مى بينيم همه به حكم ((آيه 6 سوره صافات )) انا زينا السماء الدنيا بزينة الكواكب : ((ما آسمان پايين را با ستارگان زينت بخشيديم )) متعلق به آسمان اول است و ماوراى آن شش عالم و آسمان ديگر وجود دارد كه از دسترس علم بشر بيرون است . اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور طبقات متعدد هواى اطراف زمين باشد كه در عين رقيق بودن ظاهرى ، از چنان استحكامى برخوردار است كه اين كره خاكى را از هجوم مستمر سنگهاى آسمانى حفظ مى كند، و به محض اينكه يكى از آنها جذب كره زمين شود بر اثر تصادم شديد با قشر هوا چنان داغ مى شود كه آتش مى گيرد، و مى سوزد، و خاكستر آن به طور ملايم بر زمين مى نشيند، و اگر اين قشر هوا نبود شهرها و آباديهاى ما شب و روز در معرض پرتاب اين سنگها قرار داشت . بعضى از دانشمندان محاسبه كرده اند كه استقامت قشر هواى اطراف زمين كه بيش از يكصد كيلومتر ضخامت دارد به اندازه يك ((سقف پولادين به ضخامت ده متر)) است ! و اين است يكى از تفسيرهاى سبع شده اند بعد از اشاره اجمالى به آفرينش آسمانها به سراغ نعمت بزرگ آفتاب عالمتاب مى رود و مى فرمايد: ((ما چراغى نورانى و حرارتبخش ‍ آفريديم )) (و جعلنا سراجا وهاجا). ((وهاج )) از ماده ((وهج )) (بر وزن كرج ) به معنى نور و حرارتى است كه از آتش صادر مى شود بنابراين ذكر اين وصف براى اين چراغ پر فروغ آسمانى اشاره اى به دو نعمت بزرگ است كه خمير مايه همه مواهب مادى اين جهان است ((نور)) و ((حرارت )). نور خورشيد نه تنها صحنه زندگى انسان و تمام منظومه شمسى را روشن مى سازد، بلكه تاءثير عميقى در پرورش موجودات زنده دارد. حرارت آن نيز علاوه بر تاءثيرى كه در حيات انسان و حيوان و گياه به طور مستقيم دارد، منبع اصلى وجود ابرها، و وزش بادها، و نزول بارانها و آبيارى سرزمينهاى خشك است . خورشيد به خاطر اشعه مخصوص ((ماوراء بنفش )) تاءثير فراوانى در كشتن ميكربها دارد، كه اگر نبود كره زمين به بيمارستان عظيمى تبديل مى شد، و چه بسا در مدت كوتاهى نسل موجودات زنده از ميان مى رفت . خورشيد نورى سالم و مجانى و دائمى و از فاصله اى مناسب ، نه چندان گرم و سوزان ، و نه سرد و بى روح ، در اختيار همه ما مى گذارد. اگر قيمت انرژى حاصل از خورشيد را با قيمت منابع ديگر انرژى محاسبه كنيم عدد بسيار عظيمى را تشكيل مى دهد، و اگر فرضا بخواهيم درخت سيبى را با نور و انرژى مصنوعى پرورش دهيم قيمت هر دانه سيب سرسام آور خواهد بود، آرى اين ((سراج وهاج )) عالم آفرينش همه اينها را رايگان در اختيار ما مى گذارد. جرم خورشيد كه حدود ((يك ميليون و سيصد هزار)) برابر كره زمين است و فاصله آن حدود ((يكصد و پنجاه ميليون )) كيلومتر مى باشد، و حرارت برونى سطح خورشيد كه بالغ بر شش هزار درجه سانتيگراد، و حرارت درونى آن كه در حدود بيست ميليون درجه ! تخمين زده شده است ، همه آنچنان حساب شده است كه اگر كمى كمتر يا بيشتر مى بود، عرصه زندگى را بر اهل زمين تنگ مى كرد و ادامه حيات را غير ممكن مى ساخت كه شرح آن در حوصله اين بيان مختصر نمى گنجد. و به دنبال نعمت نور و حرارت از ماده حياتى مهم ديگرى كه ارتباط نزديكى با تابش خورشيد دارد سخن به ميان آورده ، مى افزايد: ((و ما از ابرهاى باران زا آبى فراوان نازل كرديم )) (و انزلنا من المعصرات ماء ثجاجا). ((معصرات )) جمع معصر از ماده ((عصر)) به معنى فشار است ، كه اشاره به ((ابرهاى باران زا)) است ، گويى خودش را مى فشارد تا آب از درونش فرو ريزد توجه داشته باشيد كه ((معصرات )) اسم فاعل است ). بعضى نيز آن را به معنى ابرهايى كه آماده ريزش باران است تفسير كرده اند زيرا اسم فاعل گاه به معنى آمادگى براى چيزى مى آيد. بعضى نيز گفته اند ((معصرات )) صفت ابرها نيست بلكه صفت بادها است كه از هر سو ابرها را تحت فشار براى ريزش باران قرار مى دهد. و ((ثجاج )) از ماده ((ثج )) (بر وزن حج ) به معنى فرو ريختن آب به صورت پى در پى و فراوان است ، و با توجه به اينكه ((ثجاج )) صيغه مبالغه است كثرت و فزونى بيشترى را بيان مى كند، و در مجموع معنى آيه چنين مى شود كه ما از ابرهاى باران زا آبى فراوان و پى در پى فرو فرستاديم . گرچه نزول باران به خودى خود مايه خير و بركت است ، هوا را لطيف مى كند، آلودگيها را مى شويد، كثافات را با خود مى برد، گرماى هوا را فرو مى نشاند، و حتى سرما را تعديل مى كند، از عوامل بيمارى مى كاهد، و به انسان روح و نشاط مى دهد، ولى با اينهمه در آيات بعد به سه فايده مهم آن اشاره كرده ، مى فرمايد: ((هدف از نزول باران اين است كه دانه هاى غذايى و گياهان را به وسيله آن از زمين خارج كنيم )) (لنخرج به حبا و نباتا). ((و باغهايى پر درخت )) (و جنات الفافا). ((الفاف )) به گفته راغب در ((مفردات )) اشاره به اين است درختان اين باغها به قدرى زياد و انبوه است كه به يكديگر پيچيده شده . در حقيقت در اين دو آيه به تمام مواد غذايى كه انسان و حيوان از آن استفاده مى كنند، و از زمين رويد، اشاره شده است ، زيرا قسمت مهمى از آنها را دانه هاى غذايى تشكيل مى دهد (حبا) و قسمت ديگرى سبزيجات و ريشه ها است (و نباتا) و بخش ديگرى نيز ميوه ها مى باشد (و جنات ). درست است كه در اين دو آيه تنها همين سه منفعت بزرگ براى نزول باران ذكر شده ، ولى بدون شك منافع باران منحصر به اينها نيست ، اصولا حدود هفتاد درصد بدن انسان را آب تشكيل مى دهد، و سرچشمه پيدايش همه موجودات زنده طبق صريح قرآن آب است : و جعلنا من الماء كل شى ء حى (انبياء - 30) بنابراين آب نقش اصلى و اساسى را در مورد موجودات زنده مخصوصا انسان دارد. نه تنها بدن انسان كه غالب كارخانه ها نيز بدون آب فلج مى شود و نظام صنايع نيز فرو مى ريزد زيبايى چهره طبيعت و نشاط آن با آب است ، و بهترين جاده هاى تجارى و اقتصادى دنيا را راه هاى آبى تشكيل مى دهد. ﴿10 همه از بهر تو سر گشته و فرمانبردار... اين آيات در حقيقت پاسخى است به سؤ الاتى كه منكران معاد، و اختلاف كنندگان در اين نبا عظيم داشته اند، زيرا در اين آيات گوشه اى از نظام حكيمانه اين عالم هستى و مواهب حساب شده اى كه نقش بسيار مؤ ثرى در زندگى انسانها دارد بيان شده است ، كه از يكسو دليل روشنى بر قدرت خدا بر همه چيز و از جمله تجديد حيات مردگان است ، و از سوى ديگر اشاره به اين است كه اين نظام حكيمانه نمى تواند بيهوده و عبث باشد، در حالى كه اگر با پايان اين زندگى مادى دنيا همه چيز پايان يابد، مسلما طرحى عبث و بيهوده خواهد بود. و به اين ترتيب از دو جهت ، استدلال براى مساءله معاد محسوب مى شود، از طريق ((برهان قدرت )) و ((برهان حكمت )). در اين آيات يازده گانه به دوازده نعمت مهم ، با تعبيراتى آميخته با لطف و محبت ، و تواءم با استدلال و تحريك عواطف ، اشاره شده است ، چرا كه اگر در كنار استدلالات عقلى ، احساس و نشاط روحى نباشد كارايى آن كم است . نخست از زمين شروع كرده ، مى فرمايد: ((آيا زمين را گاهواره و محل آرامش شما قرار نداديم ؟!)) (الم نجعل الارض مهادا). ((مهاد)) به طورى كه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد: به معنى مكان آماده و صاف و مرتب است ، و در اصل از ((مهد)) به معنى محلى كه براى استراحت كودك آماده مى كنند (اعم از گاهواره و يا بستر) گرفته شده و جمعى از ارباب لغت و مفسران ، آن را به فراش ‍ يعنى ((بستر)) تفسير كرده اند كه هم صاف و نرم است و هم راحت . انتخاب اين تعبير براى زمين ، بسيار پرمعنى است ، چرا كه از يك سو قسمتهاى زيادى از زمين آنچنان نرم و صاف و مرتب است كه انسان به خوبى مى تواند در آن خانه سازى كند، زراعت و باغ احداث نمايد. از سوى ديگر همه نيازمنديهاى او بر سطح زمين يا در اعماق آن به صورت مواد اوليه و معادن گرانبها نهفته است . و از سوى سوم مواد زائد او را به خود جذب مى كند، و اجساد مردگان با دفن در آن به زودى تجزيه و متلاشى مى شوند، و انواع ميكربها بواسطه اثر مرموزى كه دست آفرينش در خاك نهاده است نابود مى گردد. و از سوى چهارم با حركت نرم و سريع خود. به دور آفتاب ، و به دور خود گردش مى كند، شب و روز و فصول چهارگانه را كه نقش عمده اى در حيات انسان دارند مى آفريند. از سوى پنجم قسمت زيادى از آبهايى كه بر سطح آن مى بارد در درون خود ذخيره مى كند و به صورت چشمه ها و قناتها بيرون مى فرستد. خلاصه در اين بستر آرام همه وسائل آسايش و آرامش فرزندان اين زمين آماده و مهيا است ، و هنگامى اهميت اين نعمت آشكارتر مى گردد كه مختصر تزلزل و دگرگونى در آن رخ دهد. و از آنجا كه ممكن است در برابر نرمى زمينهاى مسطح ، اهميت كوهها و نقش حياتى آنها، فراموش شود، در آيه بعد مى افزايد: ((آيا، ما كوهها را ميخهاى زمين قرار نداديم ؟)) (و الجبال اوتادا) كوهها علاوه بر اينكه ريشه هاى عظيمى در اعماق زمين دارند، و در آنجا به هم پيوسته اند و همچون زرهى پوسته زمين را در برابر فشار ناشى از مواد مذاب درونى ، و تاءثير جاذبه جزر و مد آفرين ماه از بيرون حفظ مى كنند، ديوارهاى بلندى در برابر طوفانهاى سخت و سنگين محسوب مى شوند، و پناهگاه مطمئنى براى مهد آسايش انسان مى سازند كه اگر نبودند دائما زندگى انسان زير ضربات كوبنده طوفانها دستخوش ‍ ناآرامى بود. و از سوى سوم كانونى هستند براى ذخيره آبها و انواع معادن گرانبها. علاوه بر همه اينها در اطراف كره زمين قشر عظيمى از هوا وجود دارد كه بر اثر وجود كوهها كه به صورت دنده هاى يك چرخ ، پنجه در اين قشر عظيم افكنده اند همراه زمين حركت مى كنند، دانشمندان مى گويند اگر سطح زمين صاف بود، قشر هوا به هنگام حركت زمين روى آن ميلغزيد، و طوفانهاى عظيم ايجاد مى شد، و هم ممكن بود اين اصطكاك دائمى سطح زمين را داغ و سوزان و غير قابل سكونت كند. بعد از بيان اين دو نمونه از مواهب و آيات آفاقى به سراغ مواهب درونى وجودى انسان و آيات انفسى مى رود و مى فرمايد: ((ما شما را زوجها آفريديم )) (و خلقناكم ازواجا). ((ازواج )) جمع زوج به معنى جفت ، و جنس ((مذكر و مؤ نث )) است ، و آفرينش انسان از اين دو جنس علاوه بر اينكه ضامن بقاى نسل او است ، سبب آرامش جسم و جان او محسوب مى شود، چنانكه در آيه 21 سوره روم مى خوانيم : و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة : ((از نشانه هاى (عظمت ) خداوند اين است كه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد، تا در كنار آنها آرامش بيابيد، و در ميان شما محبت و رجعت قرار داد)). و به تعبير ديگر جنس مذكر و مؤ نث هر كدام مكمل وجود ديگرى و بر طرف كننده كمبودهاى طرف مقابل مى باشد. و از آنجا كه ((ازواج )) در لغت به معنى ((اصناف و انواع )) نيز آمده ، بعضى اين آيه را اشاره به اصناف مختلف انسانها مى دانند، و تفاوتهايى كه از نظر رنگ و نژاد و روحيات و استعدادهاى مختلف در ميان انسانها است كه آن نيز از نشانه هاى عظمت حق و مايه تكامل جامعه انسانى است . سپس به پديده ((خواب )) كه از مواهب بزرگ الهى بر انسان است اشاره كرده ، مى افزايد: ((ما خواب شما را مايه آرامش و آسايش شما قرار داديم )) (و جعلنا نومكم سباتا) ((سبات )) از ماده سبت (بر وزن وقت ) در اصل به معنى قطع نمودن است ، و سپس به معنى تعطيل كار به منظور استراحت آمده ، و اينكه ((روز شنبه )) در لغت عرب ((يوم السبت )) ناميده شده ، به خاطر آن است كه اين نامگذارى متاءثر از برنامه هاى يهود بوده كه روز شنبه را روز تعطيلى مى دانستند. تعبير به ((سبات )) اشاره لطيفى به تعطيل قسمتهاى قابل توجهى از فعاليتهاى جسمى و روحى انسان در حال خواب است ، و همين تعطيل موقت سبب استراحت و بازسازى اعضاى فرسوده ، و تقويت روح و جسم ، و تجديد نشاط انسان ، و رفع هرگونه خستگى و ناراحتى ، و بالاخره آمادگى براى تجديد فعاليت مى شود. با اينكه يك سوم زندگى انسان را ((خواب )) فرا گرفته ، و هميشه انسان با اين مساءله مواجه بوده ، هنوز اسرار خواب به خوبى شناخته نشده است ، و حتى اينكه چه عامل سبب مى شود كه در لحظه معينى بخشى از فعاليتهاى مغزى از كار بيفتد، و سپس پلك چشمها بر هم آمده ، و تمام اعضاى تن در سكون و سكوت فرو رود، هنوز به درستى روشن نيست ! ولى اين مساءله روشن است كه خواب نقش عظيمى در سلامت انسان دارد، و به همين دليل پزشكان روانى تلاش مى كنند كه خواب بيماران خود را به صورت عادى تنظيم كنند، چرا كه بدون آن ، تعادل روانى آن ممكن نيست . افرادى كه به صورت طبيعى نمى خوابند افرادى پژمرده ، عصبانى ، افسرده ، غمگين و ناراحتند، و به عكس كسانى كه از خواب معتدلى بهره مندند به هنگامى كه بيدار مى شوند نشاط و توان فوق العاده اى در خود مى بينند. مطالعه بعد از يك خواب آرام بخش بسيار سريع پيش مى رود، و كارهاى فكرى و جسمى بعد از چنين خوابى هميشه قرين موفقيت است ، و اينها همه بيانگر نقش پر اهميت خواب در زندگى انسان است . كمتر شكنجه اى براى انسان به اندازه ((بى خوابى اجبارى و اضطرارى )) دردناك و جانكاه است و تجربه نشان داده تحمل انسان در برابر بى خوابى بسيار كم است ، و بعد از مدت كوتاهى سلامت خود را از دست مى دهد و بيمار مى شود. البته آنچه درباره اهميت خواب گفته شد، منظور از آن يك خواب متعادل و مناسب است و گرنه پر خوابى مانند پرخورى از صفات زشت و موجب بيماريهاى مختلف است . و عجب اينكه مقدار خواب طبيعى براى انسانها يكسان نيست ، و هيچگونه حد معينى براى آن نمى توان در نظر گرفت و لذا هر كس بايد با تجربه نياز خويش را به خواب با توجه به ميزان فعاليتهاى جسمى و روحى خود دريابد. و عجيب تر اينكه به هنگام بروز حوادث سخت كه انسان ناچار است مدتها بيدار بماند مقاومت انسان در برابر بى خوابى موقتا افزايش ‍ مى يابد، خواب از سر انسان مى پرد، و گاه به حداقل لازم يعنى يك يا دو ساعت مى رسد، ولى بسيار ديده شده كه اين كمبود به هنگام عادى شدن اوضاع جبران مى گردد، و جسم و روح انسان طلب خود را از خواب باز مى ستاند!. البته به ندرت كسانى يافت مى شوند كه ماه ها پشت سر هم بيدار بمانند، و لحظه اى خواب به چشمانشان نرود، و به عكس افرادى هستند كه حتى در موقع راه رفتن در كوچه و خيابان و حتى موقعى كه با شما سخن مى گويند خواب به آنها دست مى دهد و اگر كسى همراه آنها نباشد خطرناك است ، ولى اين افراد مسلما افراد سالمى نيستند، و خواه ناخواه گرفتار ضايعات جسمى و روحى مى گردند. خلاصه اين تحول و دگرگونى عجيبى كه به نام ((خواب )) در انسان پيدا مى شود شگفتيهاى زيادى دارد كه آن را شبيه يك ((معجزه )) مى كند. گرچه آيه فوق ناظر به خواب به عنوان يك نعمت الهى است ، ولى از آنجا كه خواب شباهتى به ((مرگ )) و ((بيدارى )) شباهتى به ((رستاخيز)) دارد، مى تواند اشاره اى به اين مطلب نيز باشد. سپس در رابطه با مساءله ((خواب )) سخن از موهبت ((شب )) به ميان آورده ، مى فرمايد: ((ما شب را پوششى قرار داديم )) (و جعلنا الليل لباسا). و بلافاصله مى افزايد: ((و روز را وسيله اى براى زندگى قرار داديم )) (و جعلنا النهار معاشا) به عكس آنچه ((ثنويين )) (دو گانه پرستان ) بر اثر بى اطلاعى از اسرار آفرينش مى پنداشتند كه نور و روشنايى روز نعمت است ، و ظلمت و تاريكى شب شر و عذاب ، و براى هر كدام خالقى قائل بودند، يكى را از ((يزدان )) و ديگرى را از اهريمن مى دانستند، با كمى دقت روشن مى شود كه هر يك در جاى خود نعمتى است بزرگ و سرچشمه نعمتهايى ديگر. مطابق آيات فوق پرده شب لباس و پوششى است بر اندام زمين ، و تمام موجودات زنده اى كه روى آن زيست مى كنند، فعاليتهاى خسته كننده زندگى را به حكم اجبار تعطيل مى كند، و تاريكى را كه مايه سكون و آرامش و استراحت است بر همه چيز مسلط مى سازد، تا اندامهاى فرسوده مرمت گردد و روح خسته تجديد نشاط كند، چرا كه خواب آرام جز در تاريكى ميسر نيست . از اين گذشته با فرو افتادن پرده شب ، نور آفتاب بر چيده مى شود كه اگر به طور مداوم بتابد تمام گياهان و حيوانات را مى سوزاند، و زمين جاى زندگى نخواهد بود! به همين دليل قرآن مجيد كرارا روى اين مساءله تكيه كرده ، در يك جا مى فرمايد: قل اءراءيتم ان جعل الله عليكم النهار سرمدا الى يوم القيامة من اله غير الله ياتيكم بليل تسكنون فيه : ((بگو به من خبر دهيد اگر خداوند روز را تا قيامت بر شما جاويدان كند، چه كسى غير از خدا است كه ((شب )) براى شما آورد تا در آن آرامش ‍ يابيد))؟! (قصص 72) و به دنبال آن مى فرمايد: و من رحمته جعل لكم الليل و النهار لتسكنوا فيه و لتبتغوا من فضله : ((از رحمت او است كه براى شما شب و روز قرار داد تا هم در آن آرامش يابيد، و هم براى بهره گيرى از فضل خدا تلاش كنيد)) (قصص 73). قابل توجه اينكه در قرآن مجيد به بسيارى از موضوعات مهم يكبار قسم ياد شده ، در حالى كه به ((شب )) هفت بار سوگند ياد شده است ! و مى دانيم سوگند به امور مهم ياد مى شود، و اين خود نشانه اهميت پرده ظلمت شب است . آنها كه ((شب )) را با نور مصنوعى روشن مى سازند، و تمام شب را بيدارند و بجاى آن روز را مى خوابند، افرادى رنجور و ناسالم و فاقد نشاط مى باشند. در روستاها كه به عكس شهرها شب را زود مى خوابند، و صبح زود برمى خيزند مردمى سالم تر زندگى مى كنند. شب منافع جنبى نيز دارد چرا كه سحرگاهانش بهترين وقت براى راز و نياز به درگاه محبوب ، و عبادت و خودسازى و تربيت نفوس است ، همانگونه كه قرآن مجيد در توصيف پرهيزگاران مى گويد: و بالاسحار هم يستغفرون ((آنها در سحرگاهان استغفار مى كنند)) (ذاريات - 18). روشنايى روز نيز خود نعمتى است بى نظير، جنب و جوش و حركت مى آفريند، انسان را براى كار و تلاش آماده مى سازد، گياهان را در پرتو نور خود مى روياند، و حيوانات در پرتو آن رشد مى كنند، و به حق تعبير بالا كه مى فرمايد: ((روز را وسيله معاش و زندگى شما قرار داديم تعبيرى است از هر نظر رسا كه نياز به شرح و توصيف ندارد)). آخرين سخن اينكه آمد و شد شب و روز و نظام دقيق تغييرات تدريجى آنها يكى از آيات خلقت و نشانه هاى خدا است ، بعلاوه سرچشمه پيدايش يك تقويم طبيعى براى نظام بندى زمانى زندگى انسانها محسوب مى شود. سپس از زمين به ((آسمان )) پرداخته ، مى فرمايد: ((ما بالاى سر شما هفت آسمان محكم بنا كرديم )) (و بنينا فوقكم سبعا شدادا). عدد ((هفت )) در اينجا ممكن است عدد ((تكثير))، و اشاره به كرات متعدد آسمان ، و مجموعه هاى منظومه ها و كهكشانها و عوالم متعدد جهان هستى باشد، كه داراى خلقتى محكم و ساختمانى عظيم و قوى هستند، و يا عدد ((تعداد)) به اين ترتيب كه آنچه ما از ستارگان مى بينيم همه به حكم ((آيه 6 سوره صافات )) انا زينا السماء الدنيا بزينة الكواكب : ((ما آسمان پايين را با ستارگان زينت بخشيديم )) متعلق به آسمان اول است و ماوراى آن شش عالم و آسمان ديگر وجود دارد كه از دسترس علم بشر بيرون است . اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور طبقات متعدد هواى اطراف زمين باشد كه در عين رقيق بودن ظاهرى ، از چنان استحكامى برخوردار است كه اين كره خاكى را از هجوم مستمر سنگهاى آسمانى حفظ مى كند، و به محض اينكه يكى از آنها جذب كره زمين شود بر اثر تصادم شديد با قشر هوا چنان داغ مى شود كه آتش مى گيرد، و مى سوزد، و خاكستر آن به طور ملايم بر زمين مى نشيند، و اگر اين قشر هوا نبود شهرها و آباديهاى ما شب و روز در معرض پرتاب اين سنگها قرار داشت . بعضى از دانشمندان محاسبه كرده اند كه استقامت قشر هواى اطراف زمين كه بيش از يكصد كيلومتر ضخامت دارد به اندازه يك ((سقف پولادين به ضخامت ده متر)) است ! و اين است يكى از تفسيرهاى سبع شده اند بعد از اشاره اجمالى به آفرينش آسمانها به سراغ نعمت بزرگ آفتاب عالمتاب مى رود و مى فرمايد: ((ما چراغى نورانى و حرارتبخش ‍ آفريديم )) (و جعلنا سراجا وهاجا). ((وهاج )) از ماده ((وهج )) (بر وزن كرج ) به معنى نور و حرارتى است كه از آتش صادر مى شود بنابراين ذكر اين وصف براى اين چراغ پر فروغ آسمانى اشاره اى به دو نعمت بزرگ است كه خمير مايه همه مواهب مادى اين جهان است ((نور)) و ((حرارت )). نور خورشيد نه تنها صحنه زندگى انسان و تمام منظومه شمسى را روشن مى سازد، بلكه تاءثير عميقى در پرورش موجودات زنده دارد. حرارت آن نيز علاوه بر تاءثيرى كه در حيات انسان و حيوان و گياه به طور مستقيم دارد، منبع اصلى وجود ابرها، و وزش بادها، و نزول بارانها و آبيارى سرزمينهاى خشك است . خورشيد به خاطر اشعه مخصوص ((ماوراء بنفش )) تاءثير فراوانى در كشتن ميكربها دارد، كه اگر نبود كره زمين به بيمارستان عظيمى تبديل مى شد، و چه بسا در مدت كوتاهى نسل موجودات زنده از ميان مى رفت . خورشيد نورى سالم و مجانى و دائمى و از فاصله اى مناسب ، نه چندان گرم و سوزان ، و نه سرد و بى روح ، در اختيار همه ما مى گذارد. اگر قيمت انرژى حاصل از خورشيد را با قيمت منابع ديگر انرژى محاسبه كنيم عدد بسيار عظيمى را تشكيل مى دهد، و اگر فرضا بخواهيم درخت سيبى را با نور و انرژى مصنوعى پرورش دهيم قيمت هر دانه سيب سرسام آور خواهد بود، آرى اين ((سراج وهاج )) عالم آفرينش همه اينها را رايگان در اختيار ما مى گذارد. جرم خورشيد كه حدود ((يك ميليون و سيصد هزار)) برابر كره زمين است و فاصله آن حدود ((يكصد و پنجاه ميليون )) كيلومتر مى باشد، و حرارت برونى سطح خورشيد كه بالغ بر شش هزار درجه سانتيگراد، و حرارت درونى آن كه در حدود بيست ميليون درجه ! تخمين زده شده است ، همه آنچنان حساب شده است كه اگر كمى كمتر يا بيشتر مى بود، عرصه زندگى را بر اهل زمين تنگ مى كرد و ادامه حيات را غير ممكن مى ساخت كه شرح آن در حوصله اين بيان مختصر نمى گنجد. و به دنبال نعمت نور و حرارت از ماده حياتى مهم ديگرى كه ارتباط نزديكى با تابش خورشيد دارد سخن به ميان آورده ، مى افزايد: ((و ما از ابرهاى باران زا آبى فراوان نازل كرديم )) (و انزلنا من المعصرات ماء ثجاجا). ((معصرات )) جمع معصر از ماده ((عصر)) به معنى فشار است ، كه اشاره به ((ابرهاى باران زا)) است ، گويى خودش را مى فشارد تا آب از درونش فرو ريزد توجه داشته باشيد كه ((معصرات )) اسم فاعل است ). بعضى نيز آن را به معنى ابرهايى كه آماده ريزش باران است تفسير كرده اند زيرا اسم فاعل گاه به معنى آمادگى براى چيزى مى آيد. بعضى نيز گفته اند ((معصرات )) صفت ابرها نيست بلكه صفت بادها است كه از هر سو ابرها را تحت فشار براى ريزش باران قرار مى دهد. و ((ثجاج )) از ماده ((ثج )) (بر وزن حج ) به معنى فرو ريختن آب به صورت پى در پى و فراوان است ، و با توجه به اينكه ((ثجاج )) صيغه مبالغه است كثرت و فزونى بيشترى را بيان مى كند، و در مجموع معنى آيه چنين مى شود كه ما از ابرهاى باران زا آبى فراوان و پى در پى فرو فرستاديم . گرچه نزول باران به خودى خود مايه خير و بركت است ، هوا را لطيف مى كند، آلودگيها را مى شويد، كثافات را با خود مى برد، گرماى هوا را فرو مى نشاند، و حتى سرما را تعديل مى كند، از عوامل بيمارى مى كاهد، و به انسان روح و نشاط مى دهد، ولى با اينهمه در آيات بعد به سه فايده مهم آن اشاره كرده ، مى فرمايد: ((هدف از نزول باران اين است كه دانه هاى غذايى و گياهان را به وسيله آن از زمين خارج كنيم )) (لنخرج به حبا و نباتا). ((و باغهايى پر درخت )) (و جنات الفافا). ((الفاف )) به گفته راغب در ((مفردات )) اشاره به اين است درختان اين باغها به قدرى زياد و انبوه است كه به يكديگر پيچيده شده . در حقيقت در اين دو آيه به تمام مواد غذايى كه انسان و حيوان از آن استفاده مى كنند، و از زمين رويد، اشاره شده است ، زيرا قسمت مهمى از آنها را دانه هاى غذايى تشكيل مى دهد (حبا) و قسمت ديگرى سبزيجات و ريشه ها است (و نباتا) و بخش ديگرى نيز ميوه ها مى باشد (و جنات ). درست است كه در اين دو آيه تنها همين سه منفعت بزرگ براى نزول باران ذكر شده ، ولى بدون شك منافع باران منحصر به اينها نيست ، اصولا حدود هفتاد درصد بدن انسان را آب تشكيل مى دهد، و سرچشمه پيدايش همه موجودات زنده طبق صريح قرآن آب است : و جعلنا من الماء كل شى ء حى (انبياء - 30) بنابراين آب نقش اصلى و اساسى را در مورد موجودات زنده مخصوصا انسان دارد. نه تنها بدن انسان كه غالب كارخانه ها نيز بدون آب فلج مى شود و نظام صنايع نيز فرو مى ريزد زيبايى چهره طبيعت و نشاط آن با آب است ، و بهترين جاده هاى تجارى و اقتصادى دنيا را راه هاى آبى تشكيل مى دهد. ﴿11 همه از بهر تو سر گشته و فرمانبردار... اين آيات در حقيقت پاسخى است به سؤ الاتى كه منكران معاد، و اختلاف كنندگان در اين نبا عظيم داشته اند، زيرا در اين آيات گوشه اى از نظام حكيمانه اين عالم هستى و مواهب حساب شده اى كه نقش بسيار مؤ ثرى در زندگى انسانها دارد بيان شده است ، كه از يكسو دليل روشنى بر قدرت خدا بر همه چيز و از جمله تجديد حيات مردگان است ، و از سوى ديگر اشاره به اين است كه اين نظام حكيمانه نمى تواند بيهوده و عبث باشد، در حالى كه اگر با پايان اين زندگى مادى دنيا همه چيز پايان يابد، مسلما طرحى عبث و بيهوده خواهد بود. و به اين ترتيب از دو جهت ، استدلال براى مساءله معاد محسوب مى شود، از طريق ((برهان قدرت )) و ((برهان حكمت )). در اين آيات يازده گانه به دوازده نعمت مهم ، با تعبيراتى آميخته با لطف و محبت ، و تواءم با استدلال و تحريك عواطف ، اشاره شده است ، چرا كه اگر در كنار استدلالات عقلى ، احساس و نشاط روحى نباشد كارايى آن كم است . نخست از زمين شروع كرده ، مى فرمايد: ((آيا زمين را گاهواره و محل آرامش شما قرار نداديم ؟!)) (الم نجعل الارض مهادا). ((مهاد)) به طورى كه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد: به معنى مكان آماده و صاف و مرتب است ، و در اصل از ((مهد)) به معنى محلى كه براى استراحت كودك آماده مى كنند (اعم از گاهواره و يا بستر) گرفته شده و جمعى از ارباب لغت و مفسران ، آن را به فراش ‍ يعنى ((بستر)) تفسير كرده اند كه هم صاف و نرم است و هم راحت . انتخاب اين تعبير براى زمين ، بسيار پرمعنى است ، چرا كه از يك سو قسمتهاى زيادى از زمين آنچنان نرم و صاف و مرتب است كه انسان به خوبى مى تواند در آن خانه سازى كند، زراعت و باغ احداث نمايد. از سوى ديگر همه نيازمنديهاى او بر سطح زمين يا در اعماق آن به صورت مواد اوليه و معادن گرانبها نهفته است . و از سوى سوم مواد زائد او را به خود جذب مى كند، و اجساد مردگان با دفن در آن به زودى تجزيه و متلاشى مى شوند، و انواع ميكربها بواسطه اثر مرموزى كه دست آفرينش در خاك نهاده است نابود مى گردد. و از سوى چهارم با حركت نرم و سريع خود. به دور آفتاب ، و به دور خود گردش مى كند، شب و روز و فصول چهارگانه را كه نقش عمده اى در حيات انسان دارند مى آفريند. از سوى پنجم قسمت زيادى از آبهايى كه بر سطح آن مى بارد در درون خود ذخيره مى كند و به صورت چشمه ها و قناتها بيرون مى فرستد. خلاصه در اين بستر آرام همه وسائل آسايش و آرامش فرزندان اين زمين آماده و مهيا است ، و هنگامى اهميت اين نعمت آشكارتر مى گردد كه مختصر تزلزل و دگرگونى در آن رخ دهد. و از آنجا كه ممكن است در برابر نرمى زمينهاى مسطح ، اهميت كوهها و نقش حياتى آنها، فراموش شود، در آيه بعد مى افزايد: ((آيا، ما كوهها را ميخهاى زمين قرار نداديم ؟)) (و الجبال اوتادا) كوهها علاوه بر اينكه ريشه هاى عظيمى در اعماق زمين دارند، و در آنجا به هم پيوسته اند و همچون زرهى پوسته زمين را در برابر فشار ناشى از مواد مذاب درونى ، و تاءثير جاذبه جزر و مد آفرين ماه از بيرون حفظ مى كنند، ديوارهاى بلندى در برابر طوفانهاى سخت و سنگين محسوب مى شوند، و پناهگاه مطمئنى براى مهد آسايش انسان مى سازند كه اگر نبودند دائما زندگى انسان زير ضربات كوبنده طوفانها دستخوش ‍ ناآرامى بود. و از سوى سوم كانونى هستند براى ذخيره آبها و انواع معادن گرانبها. علاوه بر همه اينها در اطراف كره زمين قشر عظيمى از هوا وجود دارد كه بر اثر وجود كوهها كه به صورت دنده هاى يك چرخ ، پنجه در اين قشر عظيم افكنده اند همراه زمين حركت مى كنند، دانشمندان مى گويند اگر سطح زمين صاف بود، قشر هوا به هنگام حركت زمين روى آن ميلغزيد، و طوفانهاى عظيم ايجاد مى شد، و هم ممكن بود اين اصطكاك دائمى سطح زمين را داغ و سوزان و غير قابل سكونت كند. بعد از بيان اين دو نمونه از مواهب و آيات آفاقى به سراغ مواهب درونى وجودى انسان و آيات انفسى مى رود و مى فرمايد: ((ما شما را زوجها آفريديم )) (و خلقناكم ازواجا). ((ازواج )) جمع زوج به معنى جفت ، و جنس ((مذكر و مؤ نث )) است ، و آفرينش انسان از اين دو جنس علاوه بر اينكه ضامن بقاى نسل او است ، سبب آرامش جسم و جان او محسوب مى شود، چنانكه در آيه 21 سوره روم مى خوانيم : و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة : ((از نشانه هاى (عظمت ) خداوند اين است كه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد، تا در كنار آنها آرامش بيابيد، و در ميان شما محبت و رجعت قرار داد)). و به تعبير ديگر جنس مذكر و مؤ نث هر كدام مكمل وجود ديگرى و بر طرف كننده كمبودهاى طرف مقابل مى باشد. و از آنجا كه ((ازواج )) در لغت به معنى ((اصناف و انواع )) نيز آمده ، بعضى اين آيه را اشاره به اصناف مختلف انسانها مى دانند، و تفاوتهايى كه از نظر رنگ و نژاد و روحيات و استعدادهاى مختلف در ميان انسانها است كه آن نيز از نشانه هاى عظمت حق و مايه تكامل جامعه انسانى است . سپس به پديده ((خواب )) كه از مواهب بزرگ الهى بر انسان است اشاره كرده ، مى افزايد: ((ما خواب شما را مايه آرامش و آسايش شما قرار داديم )) (و جعلنا نومكم سباتا) ((سبات )) از ماده سبت (بر وزن وقت ) در اصل به معنى قطع نمودن است ، و سپس به معنى تعطيل كار به منظور استراحت آمده ، و اينكه ((روز شنبه )) در لغت عرب ((يوم السبت )) ناميده شده ، به خاطر آن است كه اين نامگذارى متاءثر از برنامه هاى يهود بوده كه روز شنبه را روز تعطيلى مى دانستند. تعبير به ((سبات )) اشاره لطيفى به تعطيل قسمتهاى قابل توجهى از فعاليتهاى جسمى و روحى انسان در حال خواب است ، و همين تعطيل موقت سبب استراحت و بازسازى اعضاى فرسوده ، و تقويت روح و جسم ، و تجديد نشاط انسان ، و رفع هرگونه خستگى و ناراحتى ، و بالاخره آمادگى براى تجديد فعاليت مى شود. با اينكه يك سوم زندگى انسان را ((خواب )) فرا گرفته ، و هميشه انسان با اين مساءله مواجه بوده ، هنوز اسرار خواب به خوبى شناخته نشده است ، و حتى اينكه چه عامل سبب مى شود كه در لحظه معينى بخشى از فعاليتهاى مغزى از كار بيفتد، و سپس پلك چشمها بر هم آمده ، و تمام اعضاى تن در سكون و سكوت فرو رود، هنوز به درستى روشن نيست ! ولى اين مساءله روشن است كه خواب نقش عظيمى در سلامت انسان دارد، و به همين دليل پزشكان روانى تلاش مى كنند كه خواب بيماران خود را به صورت عادى تنظيم كنند، چرا كه بدون آن ، تعادل روانى آن ممكن نيست . افرادى كه به صورت طبيعى نمى خوابند افرادى پژمرده ، عصبانى ، افسرده ، غمگين و ناراحتند، و به عكس كسانى كه از خواب معتدلى بهره مندند به هنگامى كه بيدار مى شوند نشاط و توان فوق العاده اى در خود مى بينند. مطالعه بعد از يك خواب آرام بخش بسيار سريع پيش مى رود، و كارهاى فكرى و جسمى بعد از چنين خوابى هميشه قرين موفقيت است ، و اينها همه بيانگر نقش پر اهميت خواب در زندگى انسان است . كمتر شكنجه اى براى انسان به اندازه ((بى خوابى اجبارى و اضطرارى )) دردناك و جانكاه است و تجربه نشان داده تحمل انسان در برابر بى خوابى بسيار كم است ، و بعد از مدت كوتاهى سلامت خود را از دست مى دهد و بيمار مى شود. البته آنچه درباره اهميت خواب گفته شد، منظور از آن يك خواب متعادل و مناسب است و گرنه پر خوابى مانند پرخورى از صفات زشت و موجب بيماريهاى مختلف است . و عجب اينكه مقدار خواب طبيعى براى انسانها يكسان نيست ، و هيچگونه حد معينى براى آن نمى توان در نظر گرفت و لذا هر كس بايد با تجربه نياز خويش را به خواب با توجه به ميزان فعاليتهاى جسمى و روحى خود دريابد. و عجيب تر اينكه به هنگام بروز حوادث سخت كه انسان ناچار است مدتها بيدار بماند مقاومت انسان در برابر بى خوابى موقتا افزايش ‍ مى يابد، خواب از سر انسان مى پرد، و گاه به حداقل لازم يعنى يك يا دو ساعت مى رسد، ولى بسيار ديده شده كه اين كمبود به هنگام عادى شدن اوضاع جبران مى گردد، و جسم و روح انسان طلب خود را از خواب باز مى ستاند!. البته به ندرت كسانى يافت مى شوند كه ماه ها پشت سر هم بيدار بمانند، و لحظه اى خواب به چشمانشان نرود، و به عكس افرادى هستند كه حتى در موقع راه رفتن در كوچه و خيابان و حتى موقعى كه با شما سخن مى گويند خواب به آنها دست مى دهد و اگر كسى همراه آنها نباشد خطرناك است ، ولى اين افراد مسلما افراد سالمى نيستند، و خواه ناخواه گرفتار ضايعات جسمى و روحى مى گردند. خلاصه اين تحول و دگرگونى عجيبى كه به نام ((خواب )) در انسان پيدا مى شود شگفتيهاى زيادى دارد كه آن را شبيه يك ((معجزه )) مى كند. گرچه آيه فوق ناظر به خواب به عنوان يك نعمت الهى است ، ولى از آنجا كه خواب شباهتى به ((مرگ )) و ((بيدارى )) شباهتى به ((رستاخيز)) دارد، مى تواند اشاره اى به اين مطلب نيز باشد. سپس در رابطه با مساءله ((خواب )) سخن از موهبت ((شب )) به ميان آورده ، مى فرمايد: ((ما شب را پوششى قرار داديم )) (و جعلنا الليل لباسا). و بلافاصله مى افزايد: ((و روز را وسيله اى براى زندگى قرار داديم )) (و جعلنا النهار معاشا) به عكس آنچه ((ثنويين )) (دو گانه پرستان ) بر اثر بى اطلاعى از اسرار آفرينش مى پنداشتند كه نور و روشنايى روز نعمت است ، و ظلمت و تاريكى شب شر و عذاب ، و براى هر كدام خالقى قائل بودند، يكى را از ((يزدان )) و ديگرى را از اهريمن مى دانستند، با كمى دقت روشن مى شود كه هر يك در جاى خود نعمتى است بزرگ و سرچشمه نعمتهايى ديگر. مطابق آيات فوق پرده شب لباس و پوششى است بر اندام زمين ، و تمام موجودات زنده اى كه روى آن زيست مى كنند، فعاليتهاى خسته كننده زندگى را به حكم اجبار تعطيل مى كند، و تاريكى را كه مايه سكون و آرامش و استراحت است بر همه چيز مسلط مى سازد، تا اندامهاى فرسوده مرمت گردد و روح خسته تجديد نشاط كند، چرا كه خواب آرام جز در تاريكى ميسر نيست . از اين گذشته با فرو افتادن پرده شب ، نور آفتاب بر چيده مى شود كه اگر به طور مداوم بتابد تمام گياهان و حيوانات را مى سوزاند، و زمين جاى زندگى نخواهد بود! به همين دليل قرآن مجيد كرارا روى اين مساءله تكيه كرده ، در يك جا مى فرمايد: قل اءراءيتم ان جعل الله عليكم النهار سرمدا الى يوم القيامة من اله غير الله ياتيكم بليل تسكنون فيه : ((بگو به من خبر دهيد اگر خداوند روز را تا قيامت بر شما جاويدان كند، چه كسى غير از خدا است كه ((شب )) براى شما آورد تا در آن آرامش ‍ يابيد))؟! (قصص 72) و به دنبال آن مى فرمايد: و من رحمته جعل لكم الليل و النهار لتسكنوا فيه و لتبتغوا من فضله : ((از رحمت او است كه براى شما شب و روز قرار داد تا هم در آن آرامش يابيد، و هم براى بهره گيرى از فضل خدا تلاش كنيد)) (قصص 73). قابل توجه اينكه در قرآن مجيد به بسيارى از موضوعات مهم يكبار قسم ياد شده ، در حالى كه به ((شب )) هفت بار سوگند ياد شده است ! و مى دانيم سوگند به امور مهم ياد مى شود، و اين خود نشانه اهميت پرده ظلمت شب است . آنها كه ((شب )) را با نور مصنوعى روشن مى سازند، و تمام شب را بيدارند و بجاى آن روز را مى خوابند، افرادى رنجور و ناسالم و فاقد نشاط مى باشند. در روستاها كه به عكس شهرها شب را زود مى خوابند، و صبح زود برمى خيزند مردمى سالم تر زندگى مى كنند. شب منافع جنبى نيز دارد چرا كه سحرگاهانش بهترين وقت براى راز و نياز به درگاه محبوب ، و عبادت و خودسازى و تربيت نفوس است ، همانگونه كه قرآن مجيد در توصيف پرهيزگاران مى گويد: و بالاسحار هم يستغفرون ((آنها در سحرگاهان استغفار مى كنند)) (ذاريات - 18). روشنايى روز نيز خود نعمتى است بى نظير، جنب و جوش و حركت مى آفريند، انسان را براى كار و تلاش آماده مى سازد، گياهان را در پرتو نور خود مى روياند، و حيوانات در پرتو آن رشد مى كنند، و به حق تعبير بالا كه مى فرمايد: ((روز را وسيله معاش و زندگى شما قرار داديم تعبيرى است از هر نظر رسا كه نياز به شرح و توصيف ندارد)). آخرين سخن اينكه آمد و شد شب و روز و نظام دقيق تغييرات تدريجى آنها يكى از آيات خلقت و نشانه هاى خدا است ، بعلاوه سرچشمه پيدايش يك تقويم طبيعى براى نظام بندى زمانى زندگى انسانها محسوب مى شود. سپس از زمين به ((آسمان )) پرداخته ، مى فرمايد: ((ما بالاى سر شما هفت آسمان محكم بنا كرديم )) (و بنينا فوقكم سبعا شدادا). عدد ((هفت )) در اينجا ممكن است عدد ((تكثير))، و اشاره به كرات متعدد آسمان ، و مجموعه هاى منظومه ها و كهكشانها و عوالم متعدد جهان هستى باشد، كه داراى خلقتى محكم و ساختمانى عظيم و قوى هستند، و يا عدد ((تعداد)) به اين ترتيب كه آنچه ما از ستارگان مى بينيم همه به حكم ((آيه 6 سوره صافات )) انا زينا السماء الدنيا بزينة الكواكب : ((ما آسمان پايين را با ستارگان زينت بخشيديم )) متعلق به آسمان اول است و ماوراى آن شش عالم و آسمان ديگر وجود دارد كه از دسترس علم بشر بيرون است . اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور طبقات متعدد هواى اطراف زمين باشد كه در عين رقيق بودن ظاهرى ، از چنان استحكامى برخوردار است كه اين كره خاكى را از هجوم مستمر سنگهاى آسمانى حفظ مى كند، و به محض اينكه يكى از آنها جذب كره زمين شود بر اثر تصادم شديد با قشر هوا چنان داغ مى شود كه آتش مى گيرد، و مى سوزد، و خاكستر آن به طور ملايم بر زمين مى نشيند، و اگر اين قشر هوا نبود شهرها و آباديهاى ما شب و روز در معرض پرتاب اين سنگها قرار داشت . بعضى از دانشمندان محاسبه كرده اند كه استقامت قشر هواى اطراف زمين كه بيش از يكصد كيلومتر ضخامت دارد به اندازه يك ((سقف پولادين به ضخامت ده متر)) است ! و اين است يكى از تفسيرهاى سبع شده اند بعد از اشاره اجمالى به آفرينش آسمانها به سراغ نعمت بزرگ آفتاب عالمتاب مى رود و مى فرمايد: ((ما چراغى نورانى و حرارتبخش ‍ آفريديم )) (و جعلنا سراجا وهاجا). ((وهاج )) از ماده ((وهج )) (بر وزن كرج ) به معنى نور و حرارتى است كه از آتش صادر مى شود بنابراين ذكر اين وصف براى اين چراغ پر فروغ آسمانى اشاره اى به دو نعمت بزرگ است كه خمير مايه همه مواهب مادى اين جهان است ((نور)) و ((حرارت )). نور خورشيد نه تنها صحنه زندگى انسان و تمام منظومه شمسى را روشن مى سازد، بلكه تاءثير عميقى در پرورش موجودات زنده دارد. حرارت آن نيز علاوه بر تاءثيرى كه در حيات انسان و حيوان و گياه به طور مستقيم دارد، منبع اصلى وجود ابرها، و وزش بادها، و نزول بارانها و آبيارى سرزمينهاى خشك است . خورشيد به خاطر اشعه مخصوص ((ماوراء بنفش )) تاءثير فراوانى در كشتن ميكربها دارد، كه اگر نبود كره زمين به بيمارستان عظيمى تبديل مى شد، و چه بسا در مدت كوتاهى نسل موجودات زنده از ميان مى رفت . خورشيد نورى سالم و مجانى و دائمى و از فاصله اى مناسب ، نه چندان گرم و سوزان ، و نه سرد و بى روح ، در اختيار همه ما مى گذارد. اگر قيمت انرژى حاصل از خورشيد را با قيمت منابع ديگر انرژى محاسبه كنيم عدد بسيار عظيمى را تشكيل مى دهد، و اگر فرضا بخواهيم درخت سيبى را با نور و انرژى مصنوعى پرورش دهيم قيمت هر دانه سيب سرسام آور خواهد بود، آرى اين ((سراج وهاج )) عالم آفرينش همه اينها را رايگان در اختيار ما مى گذارد. جرم خورشيد كه حدود ((يك ميليون و سيصد هزار)) برابر كره زمين است و فاصله آن حدود ((يكصد و پنجاه ميليون )) كيلومتر مى باشد، و حرارت برونى سطح خورشيد كه بالغ بر شش هزار درجه سانتيگراد، و حرارت درونى آن كه در حدود بيست ميليون درجه ! تخمين زده شده است ، همه آنچنان حساب شده است كه اگر كمى كمتر يا بيشتر مى بود، عرصه زندگى را بر اهل زمين تنگ مى كرد و ادامه حيات را غير ممكن مى ساخت كه شرح آن در حوصله اين بيان مختصر نمى گنجد. و به دنبال نعمت نور و حرارت از ماده حياتى مهم ديگرى كه ارتباط نزديكى با تابش خورشيد دارد سخن به ميان آورده ، مى افزايد: ((و ما از ابرهاى باران زا آبى فراوان نازل كرديم )) (و انزلنا من المعصرات ماء ثجاجا). ((معصرات )) جمع معصر از ماده ((عصر)) به معنى فشار است ، كه اشاره به ((ابرهاى باران زا)) است ، گويى خودش را مى فشارد تا آب از درونش فرو ريزد توجه داشته باشيد كه ((معصرات )) اسم فاعل است ). بعضى نيز آن را به معنى ابرهايى كه آماده ريزش باران است تفسير كرده اند زيرا اسم فاعل گاه به معنى آمادگى براى چيزى مى آيد. بعضى نيز گفته اند ((معصرات )) صفت ابرها نيست بلكه صفت بادها است كه از هر سو ابرها را تحت فشار براى ريزش باران قرار مى دهد. و ((ثجاج )) از ماده ((ثج )) (بر وزن حج ) به معنى فرو ريختن آب به صورت پى در پى و فراوان است ، و با توجه به اينكه ((ثجاج )) صيغه مبالغه است كثرت و فزونى بيشترى را بيان مى كند، و در مجموع معنى آيه چنين مى شود كه ما از ابرهاى باران زا آبى فراوان و پى در پى فرو فرستاديم . گرچه نزول باران به خودى خود مايه خير و بركت است ، هوا را لطيف مى كند، آلودگيها را مى شويد، كثافات را با خود مى برد، گرماى هوا را فرو مى نشاند، و حتى سرما را تعديل مى كند، از عوامل بيمارى مى كاهد، و به انسان روح و نشاط مى دهد، ولى با اينهمه در آيات بعد به سه فايده مهم آن اشاره كرده ، مى فرمايد: ((هدف از نزول باران اين است كه دانه هاى غذايى و گياهان را به وسيله آن از زمين خارج كنيم )) (لنخرج به حبا و نباتا). ((و باغهايى پر درخت )) (و جنات الفافا). ((الفاف )) به گفته راغب در ((مفردات )) اشاره به اين است درختان اين باغها به قدرى زياد و انبوه است كه به يكديگر پيچيده شده . در حقيقت در اين دو آيه به تمام مواد غذايى كه انسان و حيوان از آن استفاده مى كنند، و از زمين رويد، اشاره شده است ، زيرا قسمت مهمى از آنها را دانه هاى غذايى تشكيل مى دهد (حبا) و قسمت ديگرى سبزيجات و ريشه ها است (و نباتا) و بخش ديگرى نيز ميوه ها مى باشد (و جنات ). درست است كه در اين دو آيه تنها همين سه منفعت بزرگ براى نزول باران ذكر شده ، ولى بدون شك منافع باران منحصر به اينها نيست ، اصولا حدود هفتاد درصد بدن انسان را آب تشكيل مى دهد، و سرچشمه پيدايش همه موجودات زنده طبق صريح قرآن آب است : و جعلنا من الماء كل شى ء حى (انبياء - 30) بنابراين آب نقش اصلى و اساسى را در مورد موجودات زنده مخصوصا انسان دارد. نه تنها بدن انسان كه غالب كارخانه ها نيز بدون آب فلج مى شود و نظام صنايع نيز فرو مى ريزد زيبايى چهره طبيعت و نشاط آن با آب است ، و بهترين جاده هاى تجارى و اقتصادى دنيا را راه هاى آبى تشكيل مى دهد. ﴿12 همه از بهر تو سر گشته و فرمانبردار... اين آيات در حقيقت پاسخى است به سؤ الاتى كه منكران معاد، و اختلاف كنندگان در اين نبا عظيم داشته اند، زيرا در اين آيات گوشه اى از نظام حكيمانه اين عالم هستى و مواهب حساب شده اى كه نقش بسيار مؤ ثرى در زندگى انسانها دارد بيان شده است ، كه از يكسو دليل روشنى بر قدرت خدا بر همه چيز و از جمله تجديد حيات مردگان است ، و از سوى ديگر اشاره به اين است كه اين نظام حكيمانه نمى تواند بيهوده و عبث باشد، در حالى كه اگر با پايان اين زندگى مادى دنيا همه چيز پايان يابد، مسلما طرحى عبث و بيهوده خواهد بود. و به اين ترتيب از دو جهت ، استدلال براى مساءله معاد محسوب مى شود، از طريق ((برهان قدرت )) و ((برهان حكمت )). در اين آيات يازده گانه به دوازده نعمت مهم ، با تعبيراتى آميخته با لطف و محبت ، و تواءم با استدلال و تحريك عواطف ، اشاره شده است ، چرا كه اگر در كنار استدلالات عقلى ، احساس و نشاط روحى نباشد كارايى آن كم است . نخست از زمين شروع كرده ، مى فرمايد: ((آيا زمين را گاهواره و محل آرامش شما قرار نداديم ؟!)) (الم نجعل الارض مهادا). ((مهاد)) به طورى كه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد: به معنى مكان آماده و صاف و مرتب است ، و در اصل از ((مهد)) به معنى محلى كه براى استراحت كودك آماده مى كنند (اعم از گاهواره و يا بستر) گرفته شده و جمعى از ارباب لغت و مفسران ، آن را به فراش ‍ يعنى ((بستر)) تفسير كرده اند كه هم صاف و نرم است و هم راحت . انتخاب اين تعبير براى زمين ، بسيار پرمعنى است ، چرا كه از يك سو قسمتهاى زيادى از زمين آنچنان نرم و صاف و مرتب است كه انسان به خوبى مى تواند در آن خانه سازى كند، زراعت و باغ احداث نمايد. از سوى ديگر همه نيازمنديهاى او بر سطح زمين يا در اعماق آن به صورت مواد اوليه و معادن گرانبها نهفته است . و از سوى سوم مواد زائد او را به خود جذب مى كند، و اجساد مردگان با دفن در آن به زودى تجزيه و متلاشى مى شوند، و انواع ميكربها بواسطه اثر مرموزى كه دست آفرينش در خاك نهاده است نابود مى گردد. و از سوى چهارم با حركت نرم و سريع خود. به دور آفتاب ، و به دور خود گردش مى كند، شب و روز و فصول چهارگانه را كه نقش عمده اى در حيات انسان دارند مى آفريند. از سوى پنجم قسمت زيادى از آبهايى كه بر سطح آن مى بارد در درون خود ذخيره مى كند و به صورت چشمه ها و قناتها بيرون مى فرستد. خلاصه در اين بستر آرام همه وسائل آسايش و آرامش فرزندان اين زمين آماده و مهيا است ، و هنگامى اهميت اين نعمت آشكارتر مى گردد كه مختصر تزلزل و دگرگونى در آن رخ دهد. و از آنجا كه ممكن است در برابر نرمى زمينهاى مسطح ، اهميت كوهها و نقش حياتى آنها، فراموش شود، در آيه بعد مى افزايد: ((آيا، ما كوهها را ميخهاى زمين قرار نداديم ؟)) (و الجبال اوتادا) كوهها علاوه بر اينكه ريشه هاى عظيمى در اعماق زمين دارند، و در آنجا به هم پيوسته اند و همچون زرهى پوسته زمين را در برابر فشار ناشى از مواد مذاب درونى ، و تاءثير جاذبه جزر و مد آفرين ماه از بيرون حفظ مى كنند، ديوارهاى بلندى در برابر طوفانهاى سخت و سنگين محسوب مى شوند، و پناهگاه مطمئنى براى مهد آسايش انسان مى سازند كه اگر نبودند دائما زندگى انسان زير ضربات كوبنده طوفانها دستخوش ‍ ناآرامى بود. و از سوى سوم كانونى هستند براى ذخيره آبها و انواع معادن گرانبها. علاوه بر همه اينها در اطراف كره زمين قشر عظيمى از هوا وجود دارد كه بر اثر وجود كوهها كه به صورت دنده هاى يك چرخ ، پنجه در اين قشر عظيم افكنده اند همراه زمين حركت مى كنند، دانشمندان مى گويند اگر سطح زمين صاف بود، قشر هوا به هنگام حركت زمين روى آن ميلغزيد، و طوفانهاى عظيم ايجاد مى شد، و هم ممكن بود اين اصطكاك دائمى سطح زمين را داغ و سوزان و غير قابل سكونت كند. بعد از بيان اين دو نمونه از مواهب و آيات آفاقى به سراغ مواهب درونى وجودى انسان و آيات انفسى مى رود و مى فرمايد: ((ما شما را زوجها آفريديم )) (و خلقناكم ازواجا). ((ازواج )) جمع زوج به معنى جفت ، و جنس ((مذكر و مؤ نث )) است ، و آفرينش انسان از اين دو جنس علاوه بر اينكه ضامن بقاى نسل او است ، سبب آرامش جسم و جان او محسوب مى شود، چنانكه در آيه 21 سوره روم مى خوانيم : و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة : ((از نشانه هاى (عظمت ) خداوند اين است كه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد، تا در كنار آنها آرامش بيابيد، و در ميان شما محبت و رجعت قرار داد)). و به تعبير ديگر جنس مذكر و مؤ نث هر كدام مكمل وجود ديگرى و بر طرف كننده كمبودهاى طرف مقابل مى باشد. و از آنجا كه ((ازواج )) در لغت به معنى ((اصناف و انواع )) نيز آمده ، بعضى اين آيه را اشاره به اصناف مختلف انسانها مى دانند، و تفاوتهايى كه از نظر رنگ و نژاد و روحيات و استعدادهاى مختلف در ميان انسانها است كه آن نيز از نشانه هاى عظمت حق و مايه تكامل جامعه انسانى است . سپس به پديده ((خواب )) كه از مواهب بزرگ الهى بر انسان است اشاره كرده ، مى افزايد: ((ما خواب شما را مايه آرامش و آسايش شما قرار داديم )) (و جعلنا نومكم سباتا) ((سبات )) از ماده سبت (بر وزن وقت ) در اصل به معنى قطع نمودن است ، و سپس به معنى تعطيل كار به منظور استراحت آمده ، و اينكه ((روز شنبه )) در لغت عرب ((يوم السبت )) ناميده شده ، به خاطر آن است كه اين نامگذارى متاءثر از برنامه هاى يهود بوده كه روز شنبه را روز تعطيلى مى دانستند. تعبير به ((سبات )) اشاره لطيفى به تعطيل قسمتهاى قابل توجهى از فعاليتهاى جسمى و روحى انسان در حال خواب است ، و همين تعطيل موقت سبب استراحت و بازسازى اعضاى فرسوده ، و تقويت روح و جسم ، و تجديد نشاط انسان ، و رفع هرگونه خستگى و ناراحتى ، و بالاخره آمادگى براى تجديد فعاليت مى شود. با اينكه يك سوم زندگى انسان را ((خواب )) فرا گرفته ، و هميشه انسان با اين مساءله مواجه بوده ، هنوز اسرار خواب به خوبى شناخته نشده است ، و حتى اينكه چه عامل سبب مى شود كه در لحظه معينى بخشى از فعاليتهاى مغزى از كار بيفتد، و سپس پلك چشمها بر هم آمده ، و تمام اعضاى تن در سكون و سكوت فرو رود، هنوز به درستى روشن نيست ! ولى اين مساءله روشن است كه خواب نقش عظيمى در سلامت انسان دارد، و به همين دليل پزشكان روانى تلاش مى كنند كه خواب بيماران خود را به صورت عادى تنظيم كنند، چرا كه بدون آن ، تعادل روانى آن ممكن نيست . افرادى كه به صورت طبيعى نمى خوابند افرادى پژمرده ، عصبانى ، افسرده ، غمگين و ناراحتند، و به عكس كسانى كه از خواب معتدلى بهره مندند به هنگامى كه بيدار مى شوند نشاط و توان فوق العاده اى در خود مى بينند. مطالعه بعد از يك خواب آرام بخش بسيار سريع پيش مى رود، و كارهاى فكرى و جسمى بعد از چنين خوابى هميشه قرين موفقيت است ، و اينها همه بيانگر نقش پر اهميت خواب در زندگى انسان است . كمتر شكنجه اى براى انسان به اندازه ((بى خوابى اجبارى و اضطرارى )) دردناك و جانكاه است و تجربه نشان داده تحمل انسان در برابر بى خوابى بسيار كم است ، و بعد از مدت كوتاهى سلامت خود را از دست مى دهد و بيمار مى شود. البته آنچه درباره اهميت خواب گفته شد، منظور از آن يك خواب متعادل و مناسب است و گرنه پر خوابى مانند پرخورى از صفات زشت و موجب بيماريهاى مختلف است . و عجب اينكه مقدار خواب طبيعى براى انسانها يكسان نيست ، و هيچگونه حد معينى براى آن نمى توان در نظر گرفت و لذا هر كس بايد با تجربه نياز خويش را به خواب با توجه به ميزان فعاليتهاى جسمى و روحى خود دريابد. و عجيب تر اينكه به هنگام بروز حوادث سخت كه انسان ناچار است مدتها بيدار بماند مقاومت انسان در برابر بى خوابى موقتا افزايش ‍ مى يابد، خواب از سر انسان مى پرد، و گاه به حداقل لازم يعنى يك يا دو ساعت مى رسد، ولى بسيار ديده شده كه اين كمبود به هنگام عادى شدن اوضاع جبران مى گردد، و جسم و روح انسان طلب خود را از خواب باز مى ستاند!. البته به ندرت كسانى يافت مى شوند كه ماه ها پشت سر هم بيدار بمانند، و لحظه اى خواب به چشمانشان نرود، و به عكس افرادى هستند كه حتى در موقع راه رفتن در كوچه و خيابان و حتى موقعى كه با شما سخن مى گويند خواب به آنها دست مى دهد و اگر كسى همراه آنها نباشد خطرناك است ، ولى اين افراد مسلما افراد سالمى نيستند، و خواه ناخواه گرفتار ضايعات جسمى و روحى مى گردند. خلاصه اين تحول و دگرگونى عجيبى كه به نام ((خواب )) در انسان پيدا مى شود شگفتيهاى زيادى دارد كه آن را شبيه يك ((معجزه )) مى كند. گرچه آيه فوق ناظر به خواب به عنوان يك نعمت الهى است ، ولى از آنجا كه خواب شباهتى به ((مرگ )) و ((بيدارى )) شباهتى به ((رستاخيز)) دارد، مى تواند اشاره اى به اين مطلب نيز باشد. سپس در رابطه با مساءله ((خواب )) سخن از موهبت ((شب )) به ميان آورده ، مى فرمايد: ((ما شب را پوششى قرار داديم )) (و جعلنا الليل لباسا). و بلافاصله مى افزايد: ((و روز را وسيله اى براى زندگى قرار داديم )) (و جعلنا النهار معاشا) به عكس آنچه ((ثنويين )) (دو گانه پرستان ) بر اثر بى اطلاعى از اسرار آفرينش مى پنداشتند كه نور و روشنايى روز نعمت است ، و ظلمت و تاريكى شب شر و عذاب ، و براى هر كدام خالقى قائل بودند، يكى را از ((يزدان )) و ديگرى را از اهريمن مى دانستند، با كمى دقت روشن مى شود كه هر يك در جاى خود نعمتى است بزرگ و سرچشمه نعمتهايى ديگر. مطابق آيات فوق پرده شب لباس و پوششى است بر اندام زمين ، و تمام موجودات زنده اى كه روى آن زيست مى كنند، فعاليتهاى خسته كننده زندگى را به حكم اجبار تعطيل مى كند، و تاريكى را كه مايه سكون و آرامش و استراحت است بر همه چيز مسلط مى سازد، تا اندامهاى فرسوده مرمت گردد و روح خسته تجديد نشاط كند، چرا كه خواب آرام جز در تاريكى ميسر نيست . از اين گذشته با فرو افتادن پرده شب ، نور آفتاب بر چيده مى شود كه اگر به طور مداوم بتابد تمام گياهان و حيوانات را مى سوزاند، و زمين جاى زندگى نخواهد بود! به همين دليل قرآن مجيد كرارا روى اين مساءله تكيه كرده ، در يك جا مى فرمايد: قل اءراءيتم ان جعل الله عليكم النهار سرمدا الى يوم القيامة من اله غير الله ياتيكم بليل تسكنون فيه : ((بگو به من خبر دهيد اگر خداوند روز را تا قيامت بر شما جاويدان كند، چه كسى غير از خدا است كه ((شب )) براى شما آورد تا در آن آرامش ‍ يابيد))؟! (قصص 72) و به دنبال آن مى فرمايد: و من رحمته جعل لكم الليل و النهار لتسكنوا فيه و لتبتغوا من فضله : ((از رحمت او است كه براى شما شب و روز قرار داد تا هم در آن آرامش يابيد، و هم براى بهره گيرى از فضل خدا تلاش كنيد)) (قصص 73). قابل توجه اينكه در قرآن مجيد به بسيارى از موضوعات مهم يكبار قسم ياد شده ، در حالى كه به ((شب )) هفت بار سوگند ياد شده است ! و مى دانيم سوگند به امور مهم ياد مى شود، و اين خود نشانه اهميت پرده ظلمت شب است . آنها كه ((شب )) را با نور مصنوعى روشن مى سازند، و تمام شب را بيدارند و بجاى آن روز را مى خوابند، افرادى رنجور و ناسالم و فاقد نشاط مى باشند. در روستاها كه به عكس شهرها شب را زود مى خوابند، و صبح زود برمى خيزند مردمى سالم تر زندگى مى كنند. شب منافع جنبى نيز دارد چرا كه سحرگاهانش بهترين وقت براى راز و نياز به درگاه محبوب ، و عبادت و خودسازى و تربيت نفوس است ، همانگونه كه قرآن مجيد در توصيف پرهيزگاران مى گويد: و بالاسحار هم يستغفرون ((آنها در سحرگاهان استغفار مى كنند)) (ذاريات - 18). روشنايى روز نيز خود نعمتى است بى نظير، جنب و جوش و حركت مى آفريند، انسان را براى كار و تلاش آماده مى سازد، گياهان را در پرتو نور خود مى روياند، و حيوانات در پرتو آن رشد مى كنند، و به حق تعبير بالا كه مى فرمايد: ((روز را وسيله معاش و زندگى شما قرار داديم تعبيرى است از هر نظر رسا كه نياز به شرح و توصيف ندارد)). آخرين سخن اينكه آمد و شد شب و روز و نظام دقيق تغييرات تدريجى آنها يكى از آيات خلقت و نشانه هاى خدا است ، بعلاوه سرچشمه پيدايش يك تقويم طبيعى براى نظام بندى زمانى زندگى انسانها محسوب مى شود. سپس از زمين به ((آسمان )) پرداخته ، مى فرمايد: ((ما بالاى سر شما هفت آسمان محكم بنا كرديم )) (و بنينا فوقكم سبعا شدادا). عدد ((هفت )) در اينجا ممكن است عدد ((تكثير))، و اشاره به كرات متعدد آسمان ، و مجموعه هاى منظومه ها و كهكشانها و عوالم متعدد جهان هستى باشد، كه داراى خلقتى محكم و ساختمانى عظيم و قوى هستند، و يا عدد ((تعداد)) به اين ترتيب كه آنچه ما از ستارگان مى بينيم همه به حكم ((آيه 6 سوره صافات )) انا زينا السماء الدنيا بزينة الكواكب : ((ما آسمان پايين را با ستارگان زينت بخشيديم )) متعلق به آسمان اول است و ماوراى آن شش عالم و آسمان ديگر وجود دارد كه از دسترس علم بشر بيرون است . اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور طبقات متعدد هواى اطراف زمين باشد كه در عين رقيق بودن ظاهرى ، از چنان استحكامى برخوردار است كه اين كره خاكى را از هجوم مستمر سنگهاى آسمانى حفظ مى كند، و به محض اينكه يكى از آنها جذب كره زمين شود بر اثر تصادم شديد با قشر هوا چنان داغ مى شود كه آتش مى گيرد، و مى سوزد، و خاكستر آن به طور ملايم بر زمين مى نشيند، و اگر اين قشر هوا نبود شهرها و آباديهاى ما شب و روز در معرض پرتاب اين سنگها قرار داشت . بعضى از دانشمندان محاسبه كرده اند كه استقامت قشر هواى اطراف زمين كه بيش از يكصد كيلومتر ضخامت دارد به اندازه يك ((سقف پولادين به ضخامت ده متر)) است ! و اين است يكى از تفسيرهاى سبع شده اند بعد از اشاره اجمالى به آفرينش آسمانها به سراغ نعمت بزرگ آفتاب عالمتاب مى رود و مى فرمايد: ((ما چراغى نورانى و حرارتبخش ‍ آفريديم )) (و جعلنا سراجا وهاجا). ((وهاج )) از ماده ((وهج )) (بر وزن كرج ) به معنى نور و حرارتى است كه از آتش صادر مى شود بنابراين ذكر اين وصف براى اين چراغ پر فروغ آسمانى اشاره اى به دو نعمت بزرگ است كه خمير مايه همه مواهب مادى اين جهان است ((نور)) و ((حرارت )). نور خورشيد نه تنها صحنه زندگى انسان و تمام منظومه شمسى را روشن مى سازد، بلكه تاءثير عميقى در پرورش موجودات زنده دارد. حرارت آن نيز علاوه بر تاءثيرى كه در حيات انسان و حيوان و گياه به طور مستقيم دارد، منبع اصلى وجود ابرها، و وزش بادها، و نزول بارانها و آبيارى سرزمينهاى خشك است . خورشيد به خاطر اشعه مخصوص ((ماوراء بنفش )) تاءثير فراوانى در كشتن ميكربها دارد، كه اگر نبود كره زمين به بيمارستان عظيمى تبديل مى شد، و چه بسا در مدت كوتاهى نسل موجودات زنده از ميان مى رفت . خورشيد نورى سالم و مجانى و دائمى و از فاصله اى مناسب ، نه چندان گرم و سوزان ، و نه سرد و بى روح ، در اختيار همه ما مى گذارد. اگر قيمت انرژى حاصل از خورشيد را با قيمت منابع ديگر انرژى محاسبه كنيم عدد بسيار عظيمى را تشكيل مى دهد، و اگر فرضا بخواهيم درخت سيبى را با نور و انرژى مصنوعى پرورش دهيم قيمت هر دانه سيب سرسام آور خواهد بود، آرى اين ((سراج وهاج )) عالم آفرينش همه اينها را رايگان در اختيار ما مى گذارد. جرم خورشيد كه حدود ((يك ميليون و سيصد هزار)) برابر كره زمين است و فاصله آن حدود ((يكصد و پنجاه ميليون )) كيلومتر مى باشد، و حرارت برونى سطح خورشيد كه بالغ بر شش هزار درجه سانتيگراد، و حرارت درونى آن كه در حدود بيست ميليون درجه ! تخمين زده شده است ، همه آنچنان حساب شده است كه اگر كمى كمتر يا بيشتر مى بود، عرصه زندگى را بر اهل زمين تنگ مى كرد و ادامه حيات را غير ممكن مى ساخت كه شرح آن در حوصله اين بيان مختصر نمى گنجد. و به دنبال نعمت نور و حرارت از ماده حياتى مهم ديگرى كه ارتباط نزديكى با تابش خورشيد دارد سخن به ميان آورده ، مى افزايد: ((و ما از ابرهاى باران زا آبى فراوان نازل كرديم )) (و انزلنا من المعصرات ماء ثجاجا). ((معصرات )) جمع معصر از ماده ((عصر)) به معنى فشار است ، كه اشاره به ((ابرهاى باران زا)) است ، گويى خودش را مى فشارد تا آب از درونش فرو ريزد توجه داشته باشيد كه ((معصرات )) اسم فاعل است ). بعضى نيز آن را به معنى ابرهايى كه آماده ريزش باران است تفسير كرده اند زيرا اسم فاعل گاه به معنى آمادگى براى چيزى مى آيد. بعضى نيز گفته اند ((معصرات )) صفت ابرها نيست بلكه صفت بادها است كه از هر سو ابرها را تحت فشار براى ريزش باران قرار مى دهد. و ((ثجاج )) از ماده ((ثج )) (بر وزن حج ) به معنى فرو ريختن آب به صورت پى در پى و فراوان است ، و با توجه به اينكه ((ثجاج )) صيغه مبالغه است كثرت و فزونى بيشترى را بيان مى كند، و در مجموع معنى آيه چنين مى شود كه ما از ابرهاى باران زا آبى فراوان و پى در پى فرو فرستاديم . گرچه نزول باران به خودى خود مايه خير و بركت است ، هوا را لطيف مى كند، آلودگيها را مى شويد، كثافات را با خود مى برد، گرماى هوا را فرو مى نشاند، و حتى سرما را تعديل مى كند، از عوامل بيمارى مى كاهد، و به انسان روح و نشاط مى دهد، ولى با اينهمه در آيات بعد به سه فايده مهم آن اشاره كرده ، مى فرمايد: ((هدف از نزول باران اين است كه دانه هاى غذايى و گياهان را به وسيله آن از زمين خارج كنيم )) (لنخرج به حبا و نباتا). ((و باغهايى پر درخت )) (و جنات الفافا). ((الفاف )) به گفته راغب در ((مفردات )) اشاره به اين است درختان اين باغها به قدرى زياد و انبوه است كه به يكديگر پيچيده شده . در حقيقت در اين دو آيه به تمام مواد غذايى كه انسان و حيوان از آن استفاده مى كنند، و از زمين رويد، اشاره شده است ، زيرا قسمت مهمى از آنها را دانه هاى غذايى تشكيل مى دهد (حبا) و قسمت ديگرى سبزيجات و ريشه ها است (و نباتا) و بخش ديگرى نيز ميوه ها مى باشد (و جنات ). درست است كه در اين دو آيه تنها همين سه منفعت بزرگ براى نزول باران ذكر شده ، ولى بدون شك منافع باران منحصر به اينها نيست ، اصولا حدود هفتاد درصد بدن انسان را آب تشكيل مى دهد، و سرچشمه پيدايش همه موجودات زنده طبق صريح قرآن آب است : و جعلنا من الماء كل شى ء حى (انبياء - 30) بنابراين آب نقش اصلى و اساسى را در مورد موجودات زنده مخصوصا انسان دارد. نه تنها بدن انسان كه غالب كارخانه ها نيز بدون آب فلج مى شود و نظام صنايع نيز فرو مى ريزد زيبايى چهره طبيعت و نشاط آن با آب است ، و بهترين جاده هاى تجارى و اقتصادى دنيا را راه هاى آبى تشكيل مى دهد. ﴿13 همه از بهر تو سر گشته و فرمانبردار... اين آيات در حقيقت پاسخى است به سؤ الاتى كه منكران معاد، و اختلاف كنندگان در اين نبا عظيم داشته اند، زيرا در اين آيات گوشه اى از نظام حكيمانه اين عالم هستى و مواهب حساب شده اى كه نقش بسيار مؤ ثرى در زندگى انسانها دارد بيان شده است ، كه از يكسو دليل روشنى بر قدرت خدا بر همه چيز و از جمله تجديد حيات مردگان است ، و از سوى ديگر اشاره به اين است كه اين نظام حكيمانه نمى تواند بيهوده و عبث باشد، در حالى كه اگر با پايان اين زندگى مادى دنيا همه چيز پايان يابد، مسلما طرحى عبث و بيهوده خواهد بود. و به اين ترتيب از دو جهت ، استدلال براى مساءله معاد محسوب مى شود، از طريق ((برهان قدرت )) و ((برهان حكمت )). در اين آيات يازده گانه به دوازده نعمت مهم ، با تعبيراتى آميخته با لطف و محبت ، و تواءم با استدلال و تحريك عواطف ، اشاره شده است ، چرا كه اگر در كنار استدلالات عقلى ، احساس و نشاط روحى نباشد كارايى آن كم است . نخست از زمين شروع كرده ، مى فرمايد: ((آيا زمين را گاهواره و محل آرامش شما قرار نداديم ؟!)) (الم نجعل الارض مهادا). ((مهاد)) به طورى كه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد: به معنى مكان آماده و صاف و مرتب است ، و در اصل از ((مهد)) به معنى محلى كه براى استراحت كودك آماده مى كنند (اعم از گاهواره و يا بستر) گرفته شده و جمعى از ارباب لغت و مفسران ، آن را به فراش ‍ يعنى ((بستر)) تفسير كرده اند كه هم صاف و نرم است و هم راحت . انتخاب اين تعبير براى زمين ، بسيار پرمعنى است ، چرا كه از يك سو قسمتهاى زيادى از زمين آنچنان نرم و صاف و مرتب است كه انسان به خوبى مى تواند در آن خانه سازى كند، زراعت و باغ احداث نمايد. از سوى ديگر همه نيازمنديهاى او بر سطح زمين يا در اعماق آن به صورت مواد اوليه و معادن گرانبها نهفته است . و از سوى سوم مواد زائد او را به خود جذب مى كند، و اجساد مردگان با دفن در آن به زودى تجزيه و متلاشى مى شوند، و انواع ميكربها بواسطه اثر مرموزى كه دست آفرينش در خاك نهاده است نابود مى گردد. و از سوى چهارم با حركت نرم و سريع خود. به دور آفتاب ، و به دور خود گردش مى كند، شب و روز و فصول چهارگانه را كه نقش عمده اى در حيات انسان دارند مى آفريند. از سوى پنجم قسمت زيادى از آبهايى كه بر سطح آن مى بارد در درون خود ذخيره مى كند و به صورت چشمه ها و قناتها بيرون مى فرستد. خلاصه در اين بستر آرام همه وسائل آسايش و آرامش فرزندان اين زمين آماده و مهيا است ، و هنگامى اهميت اين نعمت آشكارتر مى گردد كه مختصر تزلزل و دگرگونى در آن رخ دهد. و از آنجا كه ممكن است در برابر نرمى زمينهاى مسطح ، اهميت كوهها و نقش حياتى آنها، فراموش شود، در آيه بعد مى افزايد: ((آيا، ما كوهها را ميخهاى زمين قرار نداديم ؟)) (و الجبال اوتادا) كوهها علاوه بر اينكه ريشه هاى عظيمى در اعماق زمين دارند، و در آنجا به هم پيوسته اند و همچون زرهى پوسته زمين را در برابر فشار ناشى از مواد مذاب درونى ، و تاءثير جاذبه جزر و مد آفرين ماه از بيرون حفظ مى كنند، ديوارهاى بلندى در برابر طوفانهاى سخت و سنگين محسوب مى شوند، و پناهگاه مطمئنى براى مهد آسايش انسان مى سازند كه اگر نبودند دائما زندگى انسان زير ضربات كوبنده طوفانها دستخوش ‍ ناآرامى بود. و از سوى سوم كانونى هستند براى ذخيره آبها و انواع معادن گرانبها. علاوه بر همه اينها در اطراف كره زمين قشر عظيمى از هوا وجود دارد كه بر اثر وجود كوهها كه به صورت دنده هاى يك چرخ ، پنجه در اين قشر عظيم افكنده اند همراه زمين حركت مى كنند، دانشمندان مى گويند اگر سطح زمين صاف بود، قشر هوا به هنگام حركت زمين روى آن ميلغزيد، و طوفانهاى عظيم ايجاد مى شد، و هم ممكن بود اين اصطكاك دائمى سطح زمين را داغ و سوزان و غير قابل سكونت كند. بعد از بيان اين دو نمونه از مواهب و آيات آفاقى به سراغ مواهب درونى وجودى انسان و آيات انفسى مى رود و مى فرمايد: ((ما شما را زوجها آفريديم )) (و خلقناكم ازواجا). ((ازواج )) جمع زوج به معنى جفت ، و جنس ((مذكر و مؤ نث )) است ، و آفرينش انسان از اين دو جنس علاوه بر اينكه ضامن بقاى نسل او است ، سبب آرامش جسم و جان او محسوب مى شود، چنانكه در آيه 21 سوره روم مى خوانيم : و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة : ((از نشانه هاى (عظمت ) خداوند اين است كه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد، تا در كنار آنها آرامش بيابيد، و در ميان شما محبت و رجعت قرار داد)). و به تعبير ديگر جنس مذكر و مؤ نث هر كدام مكمل وجود ديگرى و بر طرف كننده كمبودهاى طرف مقابل مى باشد. و از آنجا كه ((ازواج )) در لغت به معنى ((اصناف و انواع )) نيز آمده ، بعضى اين آيه را اشاره به اصناف مختلف انسانها مى دانند، و تفاوتهايى كه از نظر رنگ و نژاد و روحيات و استعدادهاى مختلف در ميان انسانها است كه آن نيز از نشانه هاى عظمت حق و مايه تكامل جامعه انسانى است . سپس به پديده ((خواب )) كه از مواهب بزرگ الهى بر انسان است اشاره كرده ، مى افزايد: ((ما خواب شما را مايه آرامش و آسايش شما قرار داديم )) (و جعلنا نومكم سباتا) ((سبات )) از ماده سبت (بر وزن وقت ) در اصل به معنى قطع نمودن است ، و سپس به معنى تعطيل كار به منظور استراحت آمده ، و اينكه ((روز شنبه )) در لغت عرب ((يوم السبت )) ناميده شده ، به خاطر آن است كه اين نامگذارى متاءثر از برنامه هاى يهود بوده كه روز شنبه را روز تعطيلى مى دانستند. تعبير به ((سبات )) اشاره لطيفى به تعطيل قسمتهاى قابل توجهى از فعاليتهاى جسمى و روحى انسان در حال خواب است ، و همين تعطيل موقت سبب استراحت و بازسازى اعضاى فرسوده ، و تقويت روح و جسم ، و تجديد نشاط انسان ، و رفع هرگونه خستگى و ناراحتى ، و بالاخره آمادگى براى تجديد فعاليت مى شود. با اينكه يك سوم زندگى انسان را ((خواب )) فرا گرفته ، و هميشه انسان با اين مساءله مواجه بوده ، هنوز اسرار خواب به خوبى شناخته نشده است ، و حتى اينكه چه عامل سبب مى شود كه در لحظه معينى بخشى از فعاليتهاى مغزى از كار بيفتد، و سپس پلك چشمها بر هم آمده ، و تمام اعضاى تن در سكون و سكوت فرو رود، هنوز به درستى روشن نيست ! ولى اين مساءله روشن است كه خواب نقش عظيمى در سلامت انسان دارد، و به همين دليل پزشكان روانى تلاش مى كنند كه خواب بيماران خود را به صورت عادى تنظيم كنند، چرا كه بدون آن ، تعادل روانى آن ممكن نيست . افرادى كه به صورت طبيعى نمى خوابند افرادى پژمرده ، عصبانى ، افسرده ، غمگين و ناراحتند، و به عكس كسانى كه از خواب معتدلى بهره مندند به هنگامى كه بيدار مى شوند نشاط و توان فوق العاده اى در خود مى بينند. مطالعه بعد از يك خواب آرام بخش بسيار سريع پيش مى رود، و كارهاى فكرى و جسمى بعد از چنين خوابى هميشه قرين موفقيت است ، و اينها همه بيانگر نقش پر اهميت خواب در زندگى انسان است . كمتر شكنجه اى براى انسان به اندازه ((بى خوابى اجبارى و اضطرارى )) دردناك و جانكاه است و تجربه نشان داده تحمل انسان در برابر بى خوابى بسيار كم است ، و بعد از مدت كوتاهى سلامت خود را از دست مى دهد و بيمار مى شود. البته آنچه درباره اهميت خواب گفته شد، منظور از آن يك خواب متعادل و مناسب است و گرنه پر خوابى مانند پرخورى از صفات زشت و موجب بيماريهاى مختلف است . و عجب اينكه مقدار خواب طبيعى براى انسانها يكسان نيست ، و هيچگونه حد معينى براى آن نمى توان در نظر گرفت و لذا هر كس بايد با تجربه نياز خويش را به خواب با توجه به ميزان فعاليتهاى جسمى و روحى خود دريابد. و عجيب تر اينكه به هنگام بروز حوادث سخت كه انسان ناچار است مدتها بيدار بماند مقاومت انسان در برابر بى خوابى موقتا افزايش ‍ مى يابد، خواب از سر انسان مى پرد، و گاه به حداقل لازم يعنى يك يا دو ساعت مى رسد، ولى بسيار ديده شده كه اين كمبود به هنگام عادى شدن اوضاع جبران مى گردد، و جسم و روح انسان طلب خود را از خواب باز مى ستاند!. البته به ندرت كسانى يافت مى شوند كه ماه ها پشت سر هم بيدار بمانند، و لحظه اى خواب به چشمانشان نرود، و به عكس افرادى هستند كه حتى در موقع راه رفتن در كوچه و خيابان و حتى موقعى كه با شما سخن مى گويند خواب به آنها دست مى دهد و اگر كسى همراه آنها نباشد خطرناك است ، ولى اين افراد مسلما افراد سالمى نيستند، و خواه ناخواه گرفتار ضايعات جسمى و روحى مى گردند. خلاصه اين تحول و دگرگونى عجيبى كه به نام ((خواب )) در انسان پيدا مى شود شگفتيهاى زيادى دارد كه آن را شبيه يك ((معجزه )) مى كند. گرچه آيه فوق ناظر به خواب به عنوان يك نعمت الهى است ، ولى از آنجا كه خواب شباهتى به ((مرگ )) و ((بيدارى )) شباهتى به ((رستاخيز)) دارد، مى تواند اشاره اى به اين مطلب نيز باشد. سپس در رابطه با مساءله ((خواب )) سخن از موهبت ((شب )) به ميان آورده ، مى فرمايد: ((ما شب را پوششى قرار داديم )) (و جعلنا الليل لباسا). و بلافاصله مى افزايد: ((و روز را وسيله اى براى زندگى قرار داديم )) (و جعلنا النهار معاشا) به عكس آنچه ((ثنويين )) (دو گانه پرستان ) بر اثر بى اطلاعى از اسرار آفرينش مى پنداشتند كه نور و روشنايى روز نعمت است ، و ظلمت و تاريكى شب شر و عذاب ، و براى هر كدام خالقى قائل بودند، يكى را از ((يزدان )) و ديگرى را از اهريمن مى دانستند، با كمى دقت روشن مى شود كه هر يك در جاى خود نعمتى است بزرگ و سرچشمه نعمتهايى ديگر. مطابق آيات فوق پرده شب لباس و پوششى است بر اندام زمين ، و تمام موجودات زنده اى كه روى آن زيست مى كنند، فعاليتهاى خسته كننده زندگى را به حكم اجبار تعطيل مى كند، و تاريكى را كه مايه سكون و آرامش و استراحت است بر همه چيز مسلط مى سازد، تا اندامهاى فرسوده مرمت گردد و روح خسته تجديد نشاط كند، چرا كه خواب آرام جز در تاريكى ميسر نيست . از اين گذشته با فرو افتادن پرده شب ، نور آفتاب بر چيده مى شود كه اگر به طور مداوم بتابد تمام گياهان و حيوانات را مى سوزاند، و زمين جاى زندگى نخواهد بود! به همين دليل قرآن مجيد كرارا روى اين مساءله تكيه كرده ، در يك جا مى فرمايد: قل اءراءيتم ان جعل الله عليكم النهار سرمدا الى يوم القيامة من اله غير الله ياتيكم بليل تسكنون فيه : ((بگو به من خبر دهيد اگر خداوند روز را تا قيامت بر شما جاويدان كند، چه كسى غير از خدا است كه ((شب )) براى شما آورد تا در آن آرامش ‍ يابيد))؟! (قصص 72) و به دنبال آن مى فرمايد: و من رحمته جعل لكم الليل و النهار لتسكنوا فيه و لتبتغوا من فضله : ((از رحمت او است كه براى شما شب و روز قرار داد تا هم در آن آرامش يابيد، و هم براى بهره گيرى از فضل خدا تلاش كنيد)) (قصص 73). قابل توجه اينكه در قرآن مجيد به بسيارى از موضوعات مهم يكبار قسم ياد شده ، در حالى كه به ((شب )) هفت بار سوگند ياد شده است ! و مى دانيم سوگند به امور مهم ياد مى شود، و اين خود نشانه اهميت پرده ظلمت شب است . آنها كه ((شب )) را با نور مصنوعى روشن مى سازند، و تمام شب را بيدارند و بجاى آن روز را مى خوابند، افرادى رنجور و ناسالم و فاقد نشاط مى باشند. در روستاها كه به عكس شهرها شب را زود مى خوابند، و صبح زود برمى خيزند مردمى سالم تر زندگى مى كنند. شب منافع جنبى نيز دارد چرا كه سحرگاهانش بهترين وقت براى راز و نياز به درگاه محبوب ، و عبادت و خودسازى و تربيت نفوس است ، همانگونه كه قرآن مجيد در توصيف پرهيزگاران مى گويد: و بالاسحار هم يستغفرون ((آنها در سحرگاهان استغفار مى كنند)) (ذاريات - 18). روشنايى روز نيز خود نعمتى است بى نظير، جنب و جوش و حركت مى آفريند، انسان را براى كار و تلاش آماده مى سازد، گياهان را در پرتو نور خود مى روياند، و حيوانات در پرتو آن رشد مى كنند، و به حق تعبير بالا كه مى فرمايد: ((روز را وسيله معاش و زندگى شما قرار داديم تعبيرى است از هر نظر رسا كه نياز به شرح و توصيف ندارد)). آخرين سخن اينكه آمد و شد شب و روز و نظام دقيق تغييرات تدريجى آنها يكى از آيات خلقت و نشانه هاى خدا است ، بعلاوه سرچشمه پيدايش يك تقويم طبيعى براى نظام بندى زمانى زندگى انسانها محسوب مى شود. سپس از زمين به ((آسمان )) پرداخته ، مى فرمايد: ((ما بالاى سر شما هفت آسمان محكم بنا كرديم )) (و بنينا فوقكم سبعا شدادا). عدد ((هفت )) در اينجا ممكن است عدد ((تكثير))، و اشاره به كرات متعدد آسمان ، و مجموعه هاى منظومه ها و كهكشانها و عوالم متعدد جهان هستى باشد، كه داراى خلقتى محكم و ساختمانى عظيم و قوى هستند، و يا عدد ((تعداد)) به اين ترتيب كه آنچه ما از ستارگان مى بينيم همه به حكم ((آيه 6 سوره صافات )) انا زينا السماء الدنيا بزينة الكواكب : ((ما آسمان پايين را با ستارگان زينت بخشيديم )) متعلق به آسمان اول است و ماوراى آن شش عالم و آسمان ديگر وجود دارد كه از دسترس علم بشر بيرون است . اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور طبقات متعدد هواى اطراف زمين باشد كه در عين رقيق بودن ظاهرى ، از چنان استحكامى برخوردار است كه اين كره خاكى را از هجوم مستمر سنگهاى آسمانى حفظ مى كند، و به محض اينكه يكى از آنها جذب كره زمين شود بر اثر تصادم شديد با قشر هوا چنان داغ مى شود كه آتش مى گيرد، و مى سوزد، و خاكستر آن به طور ملايم بر زمين مى نشيند، و اگر اين قشر هوا نبود شهرها و آباديهاى ما شب و روز در معرض پرتاب اين سنگها قرار داشت . بعضى از دانشمندان محاسبه كرده اند كه استقامت قشر هواى اطراف زمين كه بيش از يكصد كيلومتر ضخامت دارد به اندازه يك ((سقف پولادين به ضخامت ده متر)) است ! و اين است يكى از تفسيرهاى سبع شده اند بعد از اشاره اجمالى به آفرينش آسمانها به سراغ نعمت بزرگ آفتاب عالمتاب مى رود و مى فرمايد: ((ما چراغى نورانى و حرارتبخش ‍ آفريديم )) (و جعلنا سراجا وهاجا). ((وهاج )) از ماده ((وهج )) (بر وزن كرج ) به معنى نور و حرارتى است كه از آتش صادر مى شود بنابراين ذكر اين وصف براى اين چراغ پر فروغ آسمانى اشاره اى به دو نعمت بزرگ است كه خمير مايه همه مواهب مادى اين جهان است ((نور)) و ((حرارت )). نور خورشيد نه تنها صحنه زندگى انسان و تمام منظومه شمسى را روشن مى سازد، بلكه تاءثير عميقى در پرورش موجودات زنده دارد. حرارت آن نيز علاوه بر تاءثيرى كه در حيات انسان و حيوان و گياه به طور مستقيم دارد، منبع اصلى وجود ابرها، و وزش بادها، و نزول بارانها و آبيارى سرزمينهاى خشك است . خورشيد به خاطر اشعه مخصوص ((ماوراء بنفش )) تاءثير فراوانى در كشتن ميكربها دارد، كه اگر نبود كره زمين به بيمارستان عظيمى تبديل مى شد، و چه بسا در مدت كوتاهى نسل موجودات زنده از ميان مى رفت . خورشيد نورى سالم و مجانى و دائمى و از فاصله اى مناسب ، نه چندان گرم و سوزان ، و نه سرد و بى روح ، در اختيار همه ما مى گذارد. اگر قيمت انرژى حاصل از خورشيد را با قيمت منابع ديگر انرژى محاسبه كنيم عدد بسيار عظيمى را تشكيل مى دهد، و اگر فرضا بخواهيم درخت سيبى را با نور و انرژى مصنوعى پرورش دهيم قيمت هر دانه سيب سرسام آور خواهد بود، آرى اين ((سراج وهاج )) عالم آفرينش همه اينها را رايگان در اختيار ما مى گذارد. جرم خورشيد كه حدود ((يك ميليون و سيصد هزار)) برابر كره زمين است و فاصله آن حدود ((يكصد و پنجاه ميليون )) كيلومتر مى باشد، و حرارت برونى سطح خورشيد كه بالغ بر شش هزار درجه سانتيگراد، و حرارت درونى آن كه در حدود بيست ميليون درجه ! تخمين زده شده است ، همه آنچنان حساب شده است كه اگر كمى كمتر يا بيشتر مى بود، عرصه زندگى را بر اهل زمين تنگ مى كرد و ادامه حيات را غير ممكن مى ساخت كه شرح آن در حوصله اين بيان مختصر نمى گنجد. و به دنبال نعمت نور و حرارت از ماده حياتى مهم ديگرى كه ارتباط نزديكى با تابش خورشيد دارد سخن به ميان آورده ، مى افزايد: ((و ما از ابرهاى باران زا آبى فراوان نازل كرديم )) (و انزلنا من المعصرات ماء ثجاجا). ((معصرات )) جمع معصر از ماده ((عصر)) به معنى فشار است ، كه اشاره به ((ابرهاى باران زا)) است ، گويى خودش را مى فشارد تا آب از درونش فرو ريزد توجه داشته باشيد كه ((معصرات )) اسم فاعل است ). بعضى نيز آن را به معنى ابرهايى كه آماده ريزش باران است تفسير كرده اند زيرا اسم فاعل گاه به معنى آمادگى براى چيزى مى آيد. بعضى نيز گفته اند ((معصرات )) صفت ابرها نيست بلكه صفت بادها است كه از هر سو ابرها را تحت فشار براى ريزش باران قرار مى دهد. و ((ثجاج )) از ماده ((ثج )) (بر وزن حج ) به معنى فرو ريختن آب به صورت پى در پى و فراوان است ، و با توجه به اينكه ((ثجاج )) صيغه مبالغه است كثرت و فزونى بيشترى را بيان مى كند، و در مجموع معنى آيه چنين مى شود كه ما از ابرهاى باران زا آبى فراوان و پى در پى فرو فرستاديم . گرچه نزول باران به خودى خود مايه خير و بركت است ، هوا را لطيف مى كند، آلودگيها را مى شويد، كثافات را با خود مى برد، گرماى هوا را فرو مى نشاند، و حتى سرما را تعديل مى كند، از عوامل بيمارى مى كاهد، و به انسان روح و نشاط مى دهد، ولى با اينهمه در آيات بعد به سه فايده مهم آن اشاره كرده ، مى فرمايد: ((هدف از نزول باران اين است كه دانه هاى غذايى و گياهان را به وسيله آن از زمين خارج كنيم )) (لنخرج به حبا و نباتا). ((و باغهايى پر درخت )) (و جنات الفافا). ((الفاف )) به گفته راغب در ((مفردات )) اشاره به اين است درختان اين باغها به قدرى زياد و انبوه است كه به يكديگر پيچيده شده . در حقيقت در اين دو آيه به تمام مواد غذايى كه انسان و حيوان از آن استفاده مى كنند، و از زمين رويد، اشاره شده است ، زيرا قسمت مهمى از آنها را دانه هاى غذايى تشكيل مى دهد (حبا) و قسمت ديگرى سبزيجات و ريشه ها است (و نباتا) و بخش ديگرى نيز ميوه ها مى باشد (و جنات ). درست است كه در اين دو آيه تنها همين سه منفعت بزرگ براى نزول باران ذكر شده ، ولى بدون شك منافع باران منحصر به اينها نيست ، اصولا حدود هفتاد درصد بدن انسان را آب تشكيل مى دهد، و سرچشمه پيدايش همه موجودات زنده طبق صريح قرآن آب است : و جعلنا من الماء كل شى ء حى (انبياء - 30) بنابراين آب نقش اصلى و اساسى را در مورد موجودات زنده مخصوصا انسان دارد. نه تنها بدن انسان كه غالب كارخانه ها نيز بدون آب فلج مى شود و نظام صنايع نيز فرو مى ريزد زيبايى چهره طبيعت و نشاط آن با آب است ، و بهترين جاده هاى تجارى و اقتصادى دنيا را راه هاى آبى تشكيل مى دهد. ﴿14 همه از بهر تو سر گشته و فرمانبردار... اين آيات در حقيقت پاسخى است به سؤ الاتى كه منكران معاد، و اختلاف كنندگان در اين نبا عظيم داشته اند، زيرا در اين آيات گوشه اى از نظام حكيمانه اين عالم هستى و مواهب حساب شده اى كه نقش بسيار مؤ ثرى در زندگى انسانها دارد بيان شده است ، كه از يكسو دليل روشنى بر قدرت خدا بر همه چيز و از جمله تجديد حيات مردگان است ، و از سوى ديگر اشاره به اين است كه اين نظام حكيمانه نمى تواند بيهوده و عبث باشد، در حالى كه اگر با پايان اين زندگى مادى دنيا همه چيز پايان يابد، مسلما طرحى عبث و بيهوده خواهد بود. و به اين ترتيب از دو جهت ، استدلال براى مساءله معاد محسوب مى شود، از طريق ((برهان قدرت )) و ((برهان حكمت )). در اين آيات يازده گانه به دوازده نعمت مهم ، با تعبيراتى آميخته با لطف و محبت ، و تواءم با استدلال و تحريك عواطف ، اشاره شده است ، چرا كه اگر در كنار استدلالات عقلى ، احساس و نشاط روحى نباشد كارايى آن كم است . نخست از زمين شروع كرده ، مى فرمايد: ((آيا زمين را گاهواره و محل آرامش شما قرار نداديم ؟!)) (الم نجعل الارض مهادا). ((مهاد)) به طورى كه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد: به معنى مكان آماده و صاف و مرتب است ، و در اصل از ((مهد)) به معنى محلى كه براى استراحت كودك آماده مى كنند (اعم از گاهواره و يا بستر) گرفته شده و جمعى از ارباب لغت و مفسران ، آن را به فراش ‍ يعنى ((بستر)) تفسير كرده اند كه هم صاف و نرم است و هم راحت . انتخاب اين تعبير براى زمين ، بسيار پرمعنى است ، چرا كه از يك سو قسمتهاى زيادى از زمين آنچنان نرم و صاف و مرتب است كه انسان به خوبى مى تواند در آن خانه سازى كند، زراعت و باغ احداث نمايد. از سوى ديگر همه نيازمنديهاى او بر سطح زمين يا در اعماق آن به صورت مواد اوليه و معادن گرانبها نهفته است . و از سوى سوم مواد زائد او را به خود جذب مى كند، و اجساد مردگان با دفن در آن به زودى تجزيه و متلاشى مى شوند، و انواع ميكربها بواسطه اثر مرموزى كه دست آفرينش در خاك نهاده است نابود مى گردد. و از سوى چهارم با حركت نرم و سريع خود. به دور آفتاب ، و به دور خود گردش مى كند، شب و روز و فصول چهارگانه را كه نقش عمده اى در حيات انسان دارند مى آفريند. از سوى پنجم قسمت زيادى از آبهايى كه بر سطح آن مى بارد در درون خود ذخيره مى كند و به صورت چشمه ها و قناتها بيرون مى فرستد. خلاصه در اين بستر آرام همه وسائل آسايش و آرامش فرزندان اين زمين آماده و مهيا است ، و هنگامى اهميت اين نعمت آشكارتر مى گردد كه مختصر تزلزل و دگرگونى در آن رخ دهد. و از آنجا كه ممكن است در برابر نرمى زمينهاى مسطح ، اهميت كوهها و نقش حياتى آنها، فراموش شود، در آيه بعد مى افزايد: ((آيا، ما كوهها را ميخهاى زمين قرار نداديم ؟)) (و الجبال اوتادا) كوهها علاوه بر اينكه ريشه هاى عظيمى در اعماق زمين دارند، و در آنجا به هم پيوسته اند و همچون زرهى پوسته زمين را در برابر فشار ناشى از مواد مذاب درونى ، و تاءثير جاذبه جزر و مد آفرين ماه از بيرون حفظ مى كنند، ديوارهاى بلندى در برابر طوفانهاى سخت و سنگين محسوب مى شوند، و پناهگاه مطمئنى براى مهد آسايش انسان مى سازند كه اگر نبودند دائما زندگى انسان زير ضربات كوبنده طوفانها دستخوش ‍ ناآرامى بود. و از سوى سوم كانونى هستند براى ذخيره آبها و انواع معادن گرانبها. علاوه بر همه اينها در اطراف كره زمين قشر عظيمى از هوا وجود دارد كه بر اثر وجود كوهها كه به صورت دنده هاى يك چرخ ، پنجه در اين قشر عظيم افكنده اند همراه زمين حركت مى كنند، دانشمندان مى گويند اگر سطح زمين صاف بود، قشر هوا به هنگام حركت زمين روى آن ميلغزيد، و طوفانهاى عظيم ايجاد مى شد، و هم ممكن بود اين اصطكاك دائمى سطح زمين را داغ و سوزان و غير قابل سكونت كند. بعد از بيان اين دو نمونه از مواهب و آيات آفاقى به سراغ مواهب درونى وجودى انسان و آيات انفسى مى رود و مى فرمايد: ((ما شما را زوجها آفريديم )) (و خلقناكم ازواجا). ((ازواج )) جمع زوج به معنى جفت ، و جنس ((مذكر و مؤ نث )) است ، و آفرينش انسان از اين دو جنس علاوه بر اينكه ضامن بقاى نسل او است ، سبب آرامش جسم و جان او محسوب مى شود، چنانكه در آيه 21 سوره روم مى خوانيم : و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة : ((از نشانه هاى (عظمت ) خداوند اين است كه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد، تا در كنار آنها آرامش بيابيد، و در ميان شما محبت و رجعت قرار داد)). و به تعبير ديگر جنس مذكر و مؤ نث هر كدام مكمل وجود ديگرى و بر طرف كننده كمبودهاى طرف مقابل مى باشد. و از آنجا كه ((ازواج )) در لغت به معنى ((اصناف و انواع )) نيز آمده ، بعضى اين آيه را اشاره به اصناف مختلف انسانها مى دانند، و تفاوتهايى كه از نظر رنگ و نژاد و روحيات و استعدادهاى مختلف در ميان انسانها است كه آن نيز از نشانه هاى عظمت حق و مايه تكامل جامعه انسانى است . سپس به پديده ((خواب )) كه از مواهب بزرگ الهى بر انسان است اشاره كرده ، مى افزايد: ((ما خواب شما را مايه آرامش و آسايش شما قرار داديم )) (و جعلنا نومكم سباتا) ((سبات )) از ماده سبت (بر وزن وقت ) در اصل به معنى قطع نمودن است ، و سپس به معنى تعطيل كار به منظور استراحت آمده ، و اينكه ((روز شنبه )) در لغت عرب ((يوم السبت )) ناميده شده ، به خاطر آن است كه اين نامگذارى متاءثر از برنامه هاى يهود بوده كه روز شنبه را روز تعطيلى مى دانستند. تعبير به ((سبات )) اشاره لطيفى به تعطيل قسمتهاى قابل توجهى از فعاليتهاى جسمى و روحى انسان در حال خواب است ، و همين تعطيل موقت سبب استراحت و بازسازى اعضاى فرسوده ، و تقويت روح و جسم ، و تجديد نشاط انسان ، و رفع هرگونه خستگى و ناراحتى ، و بالاخره آمادگى براى تجديد فعاليت مى شود. با اينكه يك سوم زندگى انسان را ((خواب )) فرا گرفته ، و هميشه انسان با اين مساءله مواجه بوده ، هنوز اسرار خواب به خوبى شناخته نشده است ، و حتى اينكه چه عامل سبب مى شود كه در لحظه معينى بخشى از فعاليتهاى مغزى از كار بيفتد، و سپس پلك چشمها بر هم آمده ، و تمام اعضاى تن در سكون و سكوت فرو رود، هنوز به درستى روشن نيست ! ولى اين مساءله روشن است كه خواب نقش عظيمى در سلامت انسان دارد، و به همين دليل پزشكان روانى تلاش مى كنند كه خواب بيماران خود را به صورت عادى تنظيم كنند، چرا كه بدون آن ، تعادل روانى آن ممكن نيست . افرادى كه به صورت طبيعى نمى خوابند افرادى پژمرده ، عصبانى ، افسرده ، غمگين و ناراحتند، و به عكس كسانى كه از خواب معتدلى بهره مندند به هنگامى كه بيدار مى شوند نشاط و توان فوق العاده اى در خود مى بينند. مطالعه بعد از يك خواب آرام بخش بسيار سريع پيش مى رود، و كارهاى فكرى و جسمى بعد از چنين خوابى هميشه قرين موفقيت است ، و اينها همه بيانگر نقش پر اهميت خواب در زندگى انسان است . كمتر شكنجه اى براى انسان به اندازه ((بى خوابى اجبارى و اضطرارى )) دردناك و جانكاه است و تجربه نشان داده تحمل انسان در برابر بى خوابى بسيار كم است ، و بعد از مدت كوتاهى سلامت خود را از دست مى دهد و بيمار مى شود. البته آنچه درباره اهميت خواب گفته شد، منظور از آن يك خواب متعادل و مناسب است و گرنه پر خوابى مانند پرخورى از صفات زشت و موجب بيماريهاى مختلف است . و عجب اينكه مقدار خواب طبيعى براى انسانها يكسان نيست ، و هيچگونه حد معينى براى آن نمى توان در نظر گرفت و لذا هر كس بايد با تجربه نياز خويش را به خواب با توجه به ميزان فعاليتهاى جسمى و روحى خود دريابد. و عجيب تر اينكه به هنگام بروز حوادث سخت كه انسان ناچار است مدتها بيدار بماند مقاومت انسان در برابر بى خوابى موقتا افزايش ‍ مى يابد، خواب از سر انسان مى پرد، و گاه به حداقل لازم يعنى يك يا دو ساعت مى رسد، ولى بسيار ديده شده كه اين كمبود به هنگام عادى شدن اوضاع جبران مى گردد، و جسم و روح انسان طلب خود را از خواب باز مى ستاند!. البته به ندرت كسانى يافت مى شوند كه ماه ها پشت سر هم بيدار بمانند، و لحظه اى خواب به چشمانشان نرود، و به عكس افرادى هستند كه حتى در موقع راه رفتن در كوچه و خيابان و حتى موقعى كه با شما سخن مى گويند خواب به آنها دست مى دهد و اگر كسى همراه آنها نباشد خطرناك است ، ولى اين افراد مسلما افراد سالمى نيستند، و خواه ناخواه گرفتار ضايعات جسمى و روحى مى گردند. خلاصه اين تحول و دگرگونى عجيبى كه به نام ((خواب )) در انسان پيدا مى شود شگفتيهاى زيادى دارد كه آن را شبيه يك ((معجزه )) مى كند. گرچه آيه فوق ناظر به خواب به عنوان يك نعمت الهى است ، ولى از آنجا كه خواب شباهتى به ((مرگ )) و ((بيدارى )) شباهتى به ((رستاخيز)) دارد، مى تواند اشاره اى به اين مطلب نيز باشد. سپس در رابطه با مساءله ((خواب )) سخن از موهبت ((شب )) به ميان آورده ، مى فرمايد: ((ما شب را پوششى قرار داديم )) (و جعلنا الليل لباسا). و بلافاصله مى افزايد: ((و روز را وسيله اى براى زندگى قرار داديم )) (و جعلنا النهار معاشا) به عكس آنچه ((ثنويين )) (دو گانه پرستان ) بر اثر بى اطلاعى از اسرار آفرينش مى پنداشتند كه نور و روشنايى روز نعمت است ، و ظلمت و تاريكى شب شر و عذاب ، و براى هر كدام خالقى قائل بودند، يكى را از ((يزدان )) و ديگرى را از اهريمن مى دانستند، با كمى دقت روشن مى شود كه هر يك در جاى خود نعمتى است بزرگ و سرچشمه نعمتهايى ديگر. مطابق آيات فوق پرده شب لباس و پوششى است بر اندام زمين ، و تمام موجودات زنده اى كه روى آن زيست مى كنند، فعاليتهاى خسته كننده زندگى را به حكم اجبار تعطيل مى كند، و تاريكى را كه مايه سكون و آرامش و استراحت است بر همه چيز مسلط مى سازد، تا اندامهاى فرسوده مرمت گردد و روح خسته تجديد نشاط كند، چرا كه خواب آرام جز در تاريكى ميسر نيست . از اين گذشته با فرو افتادن پرده شب ، نور آفتاب بر چيده مى شود كه اگر به طور مداوم بتابد تمام گياهان و حيوانات را مى سوزاند، و زمين جاى زندگى نخواهد بود! به همين دليل قرآن مجيد كرارا روى اين مساءله تكيه كرده ، در يك جا مى فرمايد: قل اءراءيتم ان جعل الله عليكم النهار سرمدا الى يوم القيامة من اله غير الله ياتيكم بليل تسكنون فيه : ((بگو به من خبر دهيد اگر خداوند روز را تا قيامت بر شما جاويدان كند، چه كسى غير از خدا است كه ((شب )) براى شما آورد تا در آن آرامش ‍ يابيد))؟! (قصص 72) و به دنبال آن مى فرمايد: و من رحمته جعل لكم الليل و النهار لتسكنوا فيه و لتبتغوا من فضله : ((از رحمت او است كه براى شما شب و روز قرار داد تا هم در آن آرامش يابيد، و هم براى بهره گيرى از فضل خدا تلاش كنيد)) (قصص 73). قابل توجه اينكه در قرآن مجيد به بسيارى از موضوعات مهم يكبار قسم ياد شده ، در حالى كه به ((شب )) هفت بار سوگند ياد شده است ! و مى دانيم سوگند به امور مهم ياد مى شود، و اين خود نشانه اهميت پرده ظلمت شب است . آنها كه ((شب )) را با نور مصنوعى روشن مى سازند، و تمام شب را بيدارند و بجاى آن روز را مى خوابند، افرادى رنجور و ناسالم و فاقد نشاط مى باشند. در روستاها كه به عكس شهرها شب را زود مى خوابند، و صبح زود برمى خيزند مردمى سالم تر زندگى مى كنند. شب منافع جنبى نيز دارد چرا كه سحرگاهانش بهترين وقت براى راز و نياز به درگاه محبوب ، و عبادت و خودسازى و تربيت نفوس است ، همانگونه كه قرآن مجيد در توصيف پرهيزگاران مى گويد: و بالاسحار هم يستغفرون ((آنها در سحرگاهان استغفار مى كنند)) (ذاريات - 18). روشنايى روز نيز خود نعمتى است بى نظير، جنب و جوش و حركت مى آفريند، انسان را براى كار و تلاش آماده مى سازد، گياهان را در پرتو نور خود مى روياند، و حيوانات در پرتو آن رشد مى كنند، و به حق تعبير بالا كه مى فرمايد: ((روز را وسيله معاش و زندگى شما قرار داديم تعبيرى است از هر نظر رسا كه نياز به شرح و توصيف ندارد)). آخرين سخن اينكه آمد و شد شب و روز و نظام دقيق تغييرات تدريجى آنها يكى از آيات خلقت و نشانه هاى خدا است ، بعلاوه سرچشمه پيدايش يك تقويم طبيعى براى نظام بندى زمانى زندگى انسانها محسوب مى شود. سپس از زمين به ((آسمان )) پرداخته ، مى فرمايد: ((ما بالاى سر شما هفت آسمان محكم بنا كرديم )) (و بنينا فوقكم سبعا شدادا). عدد ((هفت )) در اينجا ممكن است عدد ((تكثير))، و اشاره به كرات متعدد آسمان ، و مجموعه هاى منظومه ها و كهكشانها و عوالم متعدد جهان هستى باشد، كه داراى خلقتى محكم و ساختمانى عظيم و قوى هستند، و يا عدد ((تعداد)) به اين ترتيب كه آنچه ما از ستارگان مى بينيم همه به حكم ((آيه 6 سوره صافات )) انا زينا السماء الدنيا بزينة الكواكب : ((ما آسمان پايين را با ستارگان زينت بخشيديم )) متعلق به آسمان اول است و ماوراى آن شش عالم و آسمان ديگر وجود دارد كه از دسترس علم بشر بيرون است . اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور طبقات متعدد هواى اطراف زمين باشد كه در عين رقيق بودن ظاهرى ، از چنان استحكامى برخوردار است كه اين كره خاكى را از هجوم مستمر سنگهاى آسمانى حفظ مى كند، و به محض اينكه يكى از آنها جذب كره زمين شود بر اثر تصادم شديد با قشر هوا چنان داغ مى شود كه آتش مى گيرد، و مى سوزد، و خاكستر آن به طور ملايم بر زمين مى نشيند، و اگر اين قشر هوا نبود شهرها و آباديهاى ما شب و روز در معرض پرتاب اين سنگها قرار داشت . بعضى از دانشمندان محاسبه كرده اند كه استقامت قشر هواى اطراف زمين كه بيش از يكصد كيلومتر ضخامت دارد به اندازه يك ((سقف پولادين به ضخامت ده متر)) است ! و اين است يكى از تفسيرهاى سبع شده اند بعد از اشاره اجمالى به آفرينش آسمانها به سراغ نعمت بزرگ آفتاب عالمتاب مى رود و مى فرمايد: ((ما چراغى نورانى و حرارتبخش ‍ آفريديم )) (و جعلنا سراجا وهاجا). ((وهاج )) از ماده ((وهج )) (بر وزن كرج ) به معنى نور و حرارتى است كه از آتش صادر مى شود بنابراين ذكر اين وصف براى اين چراغ پر فروغ آسمانى اشاره اى به دو نعمت بزرگ است كه خمير مايه همه مواهب مادى اين جهان است ((نور)) و ((حرارت )). نور خورشيد نه تنها صحنه زندگى انسان و تمام منظومه شمسى را روشن مى سازد، بلكه تاءثير عميقى در پرورش موجودات زنده دارد. حرارت آن نيز علاوه بر تاءثيرى كه در حيات انسان و حيوان و گياه به طور مستقيم دارد، منبع اصلى وجود ابرها، و وزش بادها، و نزول بارانها و آبيارى سرزمينهاى خشك است . خورشيد به خاطر اشعه مخصوص ((ماوراء بنفش )) تاءثير فراوانى در كشتن ميكربها دارد، كه اگر نبود كره زمين به بيمارستان عظيمى تبديل مى شد، و چه بسا در مدت كوتاهى نسل موجودات زنده از ميان مى رفت . خورشيد نورى سالم و مجانى و دائمى و از فاصله اى مناسب ، نه چندان گرم و سوزان ، و نه سرد و بى روح ، در اختيار همه ما مى گذارد. اگر قيمت انرژى حاصل از خورشيد را با قيمت منابع ديگر انرژى محاسبه كنيم عدد بسيار عظيمى را تشكيل مى دهد، و اگر فرضا بخواهيم درخت سيبى را با نور و انرژى مصنوعى پرورش دهيم قيمت هر دانه سيب سرسام آور خواهد بود، آرى اين ((سراج وهاج )) عالم آفرينش همه اينها را رايگان در اختيار ما مى گذارد. جرم خورشيد كه حدود ((يك ميليون و سيصد هزار)) برابر كره زمين است و فاصله آن حدود ((يكصد و پنجاه ميليون )) كيلومتر مى باشد، و حرارت برونى سطح خورشيد كه بالغ بر شش هزار درجه سانتيگراد، و حرارت درونى آن كه در حدود بيست ميليون درجه ! تخمين زده شده است ، همه آنچنان حساب شده است كه اگر كمى كمتر يا بيشتر مى بود، عرصه زندگى را بر اهل زمين تنگ مى كرد و ادامه حيات را غير ممكن مى ساخت كه شرح آن در حوصله اين بيان مختصر نمى گنجد. و به دنبال نعمت نور و حرارت از ماده حياتى مهم ديگرى كه ارتباط نزديكى با تابش خورشيد دارد سخن به ميان آورده ، مى افزايد: ((و ما از ابرهاى باران زا آبى فراوان نازل كرديم )) (و انزلنا من المعصرات ماء ثجاجا). ((معصرات )) جمع معصر از ماده ((عصر)) به معنى فشار است ، كه اشاره به ((ابرهاى باران زا)) است ، گويى خودش را مى فشارد تا آب از درونش فرو ريزد توجه داشته باشيد كه ((معصرات )) اسم فاعل است ). بعضى نيز آن را به معنى ابرهايى كه آماده ريزش باران است تفسير كرده اند زيرا اسم فاعل گاه به معنى آمادگى براى چيزى مى آيد. بعضى نيز گفته اند ((معصرات )) صفت ابرها نيست بلكه صفت بادها است كه از هر سو ابرها را تحت فشار براى ريزش باران قرار مى دهد. و ((ثجاج )) از ماده ((ثج )) (بر وزن حج ) به معنى فرو ريختن آب به صورت پى در پى و فراوان است ، و با توجه به اينكه ((ثجاج )) صيغه مبالغه است كثرت و فزونى بيشترى را بيان مى كند، و در مجموع معنى آيه چنين مى شود كه ما از ابرهاى باران زا آبى فراوان و پى در پى فرو فرستاديم . گرچه نزول باران به خودى خود مايه خير و بركت است ، هوا را لطيف مى كند، آلودگيها را مى شويد، كثافات را با خود مى برد، گرماى هوا را فرو مى نشاند، و حتى سرما را تعديل مى كند، از عوامل بيمارى مى كاهد، و به انسان روح و نشاط مى دهد، ولى با اينهمه در آيات بعد به سه فايده مهم آن اشاره كرده ، مى فرمايد: ((هدف از نزول باران اين است كه دانه هاى غذايى و گياهان را به وسيله آن از زمين خارج كنيم )) (لنخرج به حبا و نباتا). ((و باغهايى پر درخت )) (و جنات الفافا). ((الفاف )) به گفته راغب در ((مفردات )) اشاره به اين است درختان اين باغها به قدرى زياد و انبوه است كه به يكديگر پيچيده شده . در حقيقت در اين دو آيه به تمام مواد غذايى كه انسان و حيوان از آن استفاده مى كنند، و از زمين رويد، اشاره شده است ، زيرا قسمت مهمى از آنها را دانه هاى غذايى تشكيل مى دهد (حبا) و قسمت ديگرى سبزيجات و ريشه ها است (و نباتا) و بخش ديگرى نيز ميوه ها مى باشد (و جنات ). درست است كه در اين دو آيه تنها همين سه منفعت بزرگ براى نزول باران ذكر شده ، ولى بدون شك منافع باران منحصر به اينها نيست ، اصولا حدود هفتاد درصد بدن انسان را آب تشكيل مى دهد، و سرچشمه پيدايش همه موجودات زنده طبق صريح قرآن آب است : و جعلنا من الماء كل شى ء حى (انبياء - 30) بنابراين آب نقش اصلى و اساسى را در مورد موجودات زنده مخصوصا انسان دارد. نه تنها بدن انسان كه غالب كارخانه ها نيز بدون آب فلج مى شود و نظام صنايع نيز فرو مى ريزد زيبايى چهره طبيعت و نشاط آن با آب است ، و بهترين جاده هاى تجارى و اقتصادى دنيا را راه هاى آبى تشكيل مى دهد. ﴿15 همه از بهر تو سر گشته و فرمانبردار... اين آيات در حقيقت پاسخى است به سؤ الاتى كه منكران معاد، و اختلاف كنندگان در اين نبا عظيم داشته اند، زيرا در اين آيات گوشه اى از نظام حكيمانه اين عالم هستى و مواهب حساب شده اى كه نقش بسيار مؤ ثرى در زندگى انسانها دارد بيان شده است ، كه از يكسو دليل روشنى بر قدرت خدا بر همه چيز و از جمله تجديد حيات مردگان است ، و از سوى ديگر اشاره به اين است كه اين نظام حكيمانه نمى تواند بيهوده و عبث باشد، در حالى كه اگر با پايان اين زندگى مادى دنيا همه چيز پايان يابد، مسلما طرحى عبث و بيهوده خواهد بود. و به اين ترتيب از دو جهت ، استدلال براى مساءله معاد محسوب مى شود، از طريق ((برهان قدرت )) و ((برهان حكمت )). در اين آيات يازده گانه به دوازده نعمت مهم ، با تعبيراتى آميخته با لطف و محبت ، و تواءم با استدلال و تحريك عواطف ، اشاره شده است ، چرا كه اگر در كنار استدلالات عقلى ، احساس و نشاط روحى نباشد كارايى آن كم است . نخست از زمين شروع كرده ، مى فرمايد: ((آيا زمين را گاهواره و محل آرامش شما قرار نداديم ؟!)) (الم نجعل الارض مهادا). ((مهاد)) به طورى كه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد: به معنى مكان آماده و صاف و مرتب است ، و در اصل از ((مهد)) به معنى محلى كه براى استراحت كودك آماده مى كنند (اعم از گاهواره و يا بستر) گرفته شده و جمعى از ارباب لغت و مفسران ، آن را به فراش ‍ يعنى ((بستر)) تفسير كرده اند كه هم صاف و نرم است و هم راحت . انتخاب اين تعبير براى زمين ، بسيار پرمعنى است ، چرا كه از يك سو قسمتهاى زيادى از زمين آنچنان نرم و صاف و مرتب است كه انسان به خوبى مى تواند در آن خانه سازى كند، زراعت و باغ احداث نمايد. از سوى ديگر همه نيازمنديهاى او بر سطح زمين يا در اعماق آن به صورت مواد اوليه و معادن گرانبها نهفته است . و از سوى سوم مواد زائد او را به خود جذب مى كند، و اجساد مردگان با دفن در آن به زودى تجزيه و متلاشى مى شوند، و انواع ميكربها بواسطه اثر مرموزى كه دست آفرينش در خاك نهاده است نابود مى گردد. و از سوى چهارم با حركت نرم و سريع خود. به دور آفتاب ، و به دور خود گردش مى كند، شب و روز و فصول چهارگانه را كه نقش عمده اى در حيات انسان دارند مى آفريند. از سوى پنجم قسمت زيادى از آبهايى كه بر سطح آن مى بارد در درون خود ذخيره مى كند و به صورت چشمه ها و قناتها بيرون مى فرستد. خلاصه در اين بستر آرام همه وسائل آسايش و آرامش فرزندان اين زمين آماده و مهيا است ، و هنگامى اهميت اين نعمت آشكارتر مى گردد كه مختصر تزلزل و دگرگونى در آن رخ دهد. و از آنجا كه ممكن است در برابر نرمى زمينهاى مسطح ، اهميت كوهها و نقش حياتى آنها، فراموش شود، در آيه بعد مى افزايد: ((آيا، ما كوهها را ميخهاى زمين قرار نداديم ؟)) (و الجبال اوتادا) كوهها علاوه بر اينكه ريشه هاى عظيمى در اعماق زمين دارند، و در آنجا به هم پيوسته اند و همچون زرهى پوسته زمين را در برابر فشار ناشى از مواد مذاب درونى ، و تاءثير جاذبه جزر و مد آفرين ماه از بيرون حفظ مى كنند، ديوارهاى بلندى در برابر طوفانهاى سخت و سنگين محسوب مى شوند، و پناهگاه مطمئنى براى مهد آسايش انسان مى سازند كه اگر نبودند دائما زندگى انسان زير ضربات كوبنده طوفانها دستخوش ‍ ناآرامى بود. و از سوى سوم كانونى هستند براى ذخيره آبها و انواع معادن گرانبها. علاوه بر همه اينها در اطراف كره زمين قشر عظيمى از هوا وجود دارد كه بر اثر وجود كوهها كه به صورت دنده هاى يك چرخ ، پنجه در اين قشر عظيم افكنده اند همراه زمين حركت مى كنند، دانشمندان مى گويند اگر سطح زمين صاف بود، قشر هوا به هنگام حركت زمين روى آن ميلغزيد، و طوفانهاى عظيم ايجاد مى شد، و هم ممكن بود اين اصطكاك دائمى سطح زمين را داغ و سوزان و غير قابل سكونت كند. بعد از بيان اين دو نمونه از مواهب و آيات آفاقى به سراغ مواهب درونى وجودى انسان و آيات انفسى مى رود و مى فرمايد: ((ما شما را زوجها آفريديم )) (و خلقناكم ازواجا). ((ازواج )) جمع زوج به معنى جفت ، و جنس ((مذكر و مؤ نث )) است ، و آفرينش انسان از اين دو جنس علاوه بر اينكه ضامن بقاى نسل او است ، سبب آرامش جسم و جان او محسوب مى شود، چنانكه در آيه 21 سوره روم مى خوانيم : و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة : ((از نشانه هاى (عظمت ) خداوند اين است كه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد، تا در كنار آنها آرامش بيابيد، و در ميان شما محبت و رجعت قرار داد)). و به تعبير ديگر جنس مذكر و مؤ نث هر كدام مكمل وجود ديگرى و بر طرف كننده كمبودهاى طرف مقابل مى باشد. و از آنجا كه ((ازواج )) در لغت به معنى ((اصناف و انواع )) نيز آمده ، بعضى اين آيه را اشاره به اصناف مختلف انسانها مى دانند، و تفاوتهايى كه از نظر رنگ و نژاد و روحيات و استعدادهاى مختلف در ميان انسانها است كه آن نيز از نشانه هاى عظمت حق و مايه تكامل جامعه انسانى است . سپس به پديده ((خواب )) كه از مواهب بزرگ الهى بر انسان است اشاره كرده ، مى افزايد: ((ما خواب شما را مايه آرامش و آسايش شما قرار داديم )) (و جعلنا نومكم سباتا) ((سبات )) از ماده سبت (بر وزن وقت ) در اصل به معنى قطع نمودن است ، و سپس به معنى تعطيل كار به منظور استراحت آمده ، و اينكه ((روز شنبه )) در لغت عرب ((يوم السبت )) ناميده شده ، به خاطر آن است كه اين نامگذارى متاءثر از برنامه هاى يهود بوده كه روز شنبه را روز تعطيلى مى دانستند. تعبير به ((سبات )) اشاره لطيفى به تعطيل قسمتهاى قابل توجهى از فعاليتهاى جسمى و روحى انسان در حال خواب است ، و همين تعطيل موقت سبب استراحت و بازسازى اعضاى فرسوده ، و تقويت روح و جسم ، و تجديد نشاط انسان ، و رفع هرگونه خستگى و ناراحتى ، و بالاخره آمادگى براى تجديد فعاليت مى شود. با اينكه يك سوم زندگى انسان را ((خواب )) فرا گرفته ، و هميشه انسان با اين مساءله مواجه بوده ، هنوز اسرار خواب به خوبى شناخته نشده است ، و حتى اينكه چه عامل سبب مى شود كه در لحظه معينى بخشى از فعاليتهاى مغزى از كار بيفتد، و سپس پلك چشمها بر هم آمده ، و تمام اعضاى تن در سكون و سكوت فرو رود، هنوز به درستى روشن نيست ! ولى اين مساءله روشن است كه خواب نقش عظيمى در سلامت انسان دارد، و به همين دليل پزشكان روانى تلاش مى كنند كه خواب بيماران خود را به صورت عادى تنظيم كنند، چرا كه بدون آن ، تعادل روانى آن ممكن نيست . افرادى كه به صورت طبيعى نمى خوابند افرادى پژمرده ، عصبانى ، افسرده ، غمگين و ناراحتند، و به عكس كسانى كه از خواب معتدلى بهره مندند به هنگامى كه بيدار مى شوند نشاط و توان فوق العاده اى در خود مى بينند. مطالعه بعد از يك خواب آرام بخش بسيار سريع پيش مى رود، و كارهاى فكرى و جسمى بعد از چنين خوابى هميشه قرين موفقيت است ، و اينها همه بيانگر نقش پر اهميت خواب در زندگى انسان است . كمتر شكنجه اى براى انسان به اندازه ((بى خوابى اجبارى و اضطرارى )) دردناك و جانكاه است و تجربه نشان داده تحمل انسان در برابر بى خوابى بسيار كم است ، و بعد از مدت كوتاهى سلامت خود را از دست مى دهد و بيمار مى شود. البته آنچه درباره اهميت خواب گفته شد، منظور از آن يك خواب متعادل و مناسب است و گرنه پر خوابى مانند پرخورى از صفات زشت و موجب بيماريهاى مختلف است . و عجب اينكه مقدار خواب طبيعى براى انسانها يكسان نيست ، و هيچگونه حد معينى براى آن نمى توان در نظر گرفت و لذا هر كس بايد با تجربه نياز خويش را به خواب با توجه به ميزان فعاليتهاى جسمى و روحى خود دريابد. و عجيب تر اينكه به هنگام بروز حوادث سخت كه انسان ناچار است مدتها بيدار بماند مقاومت انسان در برابر بى خوابى موقتا افزايش ‍ مى يابد، خواب از سر انسان مى پرد، و گاه به حداقل لازم يعنى يك يا دو ساعت مى رسد، ولى بسيار ديده شده كه اين كمبود به هنگام عادى شدن اوضاع جبران مى گردد، و جسم و روح انسان طلب خود را از خواب باز مى ستاند!. البته به ندرت كسانى يافت مى شوند كه ماه ها پشت سر هم بيدار بمانند، و لحظه اى خواب به چشمانشان نرود، و به عكس افرادى هستند كه حتى در موقع راه رفتن در كوچه و خيابان و حتى موقعى كه با شما سخن مى گويند خواب به آنها دست مى دهد و اگر كسى همراه آنها نباشد خطرناك است ، ولى اين افراد مسلما افراد سالمى نيستند، و خواه ناخواه گرفتار ضايعات جسمى و روحى مى گردند. خلاصه اين تحول و دگرگونى عجيبى كه به نام ((خواب )) در انسان پيدا مى شود شگفتيهاى زيادى دارد كه آن را شبيه يك ((معجزه )) مى كند. گرچه آيه فوق ناظر به خواب به عنوان يك نعمت الهى است ، ولى از آنجا كه خواب شباهتى به ((مرگ )) و ((بيدارى )) شباهتى به ((رستاخيز)) دارد، مى تواند اشاره اى به اين مطلب نيز باشد. سپس در رابطه با مساءله ((خواب )) سخن از موهبت ((شب )) به ميان آورده ، مى فرمايد: ((ما شب را پوششى قرار داديم )) (و جعلنا الليل لباسا). و بلافاصله مى افزايد: ((و روز را وسيله اى براى زندگى قرار داديم )) (و جعلنا النهار معاشا) به عكس آنچه ((ثنويين )) (دو گانه پرستان ) بر اثر بى اطلاعى از اسرار آفرينش مى پنداشتند كه نور و روشنايى روز نعمت است ، و ظلمت و تاريكى شب شر و عذاب ، و براى هر كدام خالقى قائل بودند، يكى را از ((يزدان )) و ديگرى را از اهريمن مى دانستند، با كمى دقت روشن مى شود كه هر يك در جاى خود نعمتى است بزرگ و سرچشمه نعمتهايى ديگر. مطابق آيات فوق پرده شب لباس و پوششى است بر اندام زمين ، و تمام موجودات زنده اى كه روى آن زيست مى كنند، فعاليتهاى خسته كننده زندگى را به حكم اجبار تعطيل مى كند، و تاريكى را كه مايه سكون و آرامش و استراحت است بر همه چيز مسلط مى سازد، تا اندامهاى فرسوده مرمت گردد و روح خسته تجديد نشاط كند، چرا كه خواب آرام جز در تاريكى ميسر نيست . از اين گذشته با فرو افتادن پرده شب ، نور آفتاب بر چيده مى شود كه اگر به طور مداوم بتابد تمام گياهان و حيوانات را مى سوزاند، و زمين جاى زندگى نخواهد بود! به همين دليل قرآن مجيد كرارا روى اين مساءله تكيه كرده ، در يك جا مى فرمايد: قل اءراءيتم ان جعل الله عليكم النهار سرمدا الى يوم القيامة من اله غير الله ياتيكم بليل تسكنون فيه : ((بگو به من خبر دهيد اگر خداوند روز را تا قيامت بر شما جاويدان كند، چه كسى غير از خدا است كه ((شب )) براى شما آورد تا در آن آرامش ‍ يابيد))؟! (قصص 72) و به دنبال آن مى فرمايد: و من رحمته جعل لكم الليل و النهار لتسكنوا فيه و لتبتغوا من فضله : ((از رحمت او است كه براى شما شب و روز قرار داد تا هم در آن آرامش يابيد، و هم براى بهره گيرى از فضل خدا تلاش كنيد)) (قصص 73). قابل توجه اينكه در قرآن مجيد به بسيارى از موضوعات مهم يكبار قسم ياد شده ، در حالى كه به ((شب )) هفت بار سوگند ياد شده است ! و مى دانيم سوگند به امور مهم ياد مى شود، و اين خود نشانه اهميت پرده ظلمت شب است . آنها كه ((شب )) را با نور مصنوعى روشن مى سازند، و تمام شب را بيدارند و بجاى آن روز را مى خوابند، افرادى رنجور و ناسالم و فاقد نشاط مى باشند. در روستاها كه به عكس شهرها شب را زود مى خوابند، و صبح زود برمى خيزند مردمى سالم تر زندگى مى كنند. شب منافع جنبى نيز دارد چرا كه سحرگاهانش بهترين وقت براى راز و نياز به درگاه محبوب ، و عبادت و خودسازى و تربيت نفوس است ، همانگونه كه قرآن مجيد در توصيف پرهيزگاران مى گويد: و بالاسحار هم يستغفرون ((آنها در سحرگاهان استغفار مى كنند)) (ذاريات - 18). روشنايى روز نيز خود نعمتى است بى نظير، جنب و جوش و حركت مى آفريند، انسان را براى كار و تلاش آماده مى سازد، گياهان را در پرتو نور خود مى روياند، و حيوانات در پرتو آن رشد مى كنند، و به حق تعبير بالا كه مى فرمايد: ((روز را وسيله معاش و زندگى شما قرار داديم تعبيرى است از هر نظر رسا كه نياز به شرح و توصيف ندارد)). آخرين سخن اينكه آمد و شد شب و روز و نظام دقيق تغييرات تدريجى آنها يكى از آيات خلقت و نشانه هاى خدا است ، بعلاوه سرچشمه پيدايش يك تقويم طبيعى براى نظام بندى زمانى زندگى انسانها محسوب مى شود. سپس از زمين به ((آسمان )) پرداخته ، مى فرمايد: ((ما بالاى سر شما هفت آسمان محكم بنا كرديم )) (و بنينا فوقكم سبعا شدادا). عدد ((هفت )) در اينجا ممكن است عدد ((تكثير))، و اشاره به كرات متعدد آسمان ، و مجموعه هاى منظومه ها و كهكشانها و عوالم متعدد جهان هستى باشد، كه داراى خلقتى محكم و ساختمانى عظيم و قوى هستند، و يا عدد ((تعداد)) به اين ترتيب كه آنچه ما از ستارگان مى بينيم همه به حكم ((آيه 6 سوره صافات )) انا زينا السماء الدنيا بزينة الكواكب : ((ما آسمان پايين را با ستارگان زينت بخشيديم )) متعلق به آسمان اول است و ماوراى آن شش عالم و آسمان ديگر وجود دارد كه از دسترس علم بشر بيرون است . اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور طبقات متعدد هواى اطراف زمين باشد كه در عين رقيق بودن ظاهرى ، از چنان استحكامى برخوردار است كه اين كره خاكى را از هجوم مستمر سنگهاى آسمانى حفظ مى كند، و به محض اينكه يكى از آنها جذب كره زمين شود بر اثر تصادم شديد با قشر هوا چنان داغ مى شود كه آتش مى گيرد، و مى سوزد، و خاكستر آن به طور ملايم بر زمين مى نشيند، و اگر اين قشر هوا نبود شهرها و آباديهاى ما شب و روز در معرض پرتاب اين سنگها قرار داشت . بعضى از دانشمندان محاسبه كرده اند كه استقامت قشر هواى اطراف زمين كه بيش از يكصد كيلومتر ضخامت دارد به اندازه يك ((سقف پولادين به ضخامت ده متر)) است ! و اين است يكى از تفسيرهاى سبع شده اند بعد از اشاره اجمالى به آفرينش آسمانها به سراغ نعمت بزرگ آفتاب عالمتاب مى رود و مى فرمايد: ((ما چراغى نورانى و حرارتبخش ‍ آفريديم )) (و جعلنا سراجا وهاجا). ((وهاج )) از ماده ((وهج )) (بر وزن كرج ) به معنى نور و حرارتى است كه از آتش صادر مى شود بنابراين ذكر اين وصف براى اين چراغ پر فروغ آسمانى اشاره اى به دو نعمت بزرگ است كه خمير مايه همه مواهب مادى اين جهان است ((نور)) و ((حرارت )). نور خورشيد نه تنها صحنه زندگى انسان و تمام منظومه شمسى را روشن مى سازد، بلكه تاءثير عميقى در پرورش موجودات زنده دارد. حرارت آن نيز علاوه بر تاءثيرى كه در حيات انسان و حيوان و گياه به طور مستقيم دارد، منبع اصلى وجود ابرها، و وزش بادها، و نزول بارانها و آبيارى سرزمينهاى خشك است . خورشيد به خاطر اشعه مخصوص ((ماوراء بنفش )) تاءثير فراوانى در كشتن ميكربها دارد، كه اگر نبود كره زمين به بيمارستان عظيمى تبديل مى شد، و چه بسا در مدت كوتاهى نسل موجودات زنده از ميان مى رفت . خورشيد نورى سالم و مجانى و دائمى و از فاصله اى مناسب ، نه چندان گرم و سوزان ، و نه سرد و بى روح ، در اختيار همه ما مى گذارد. اگر قيمت انرژى حاصل از خورشيد را با قيمت منابع ديگر انرژى محاسبه كنيم عدد بسيار عظيمى را تشكيل مى دهد، و اگر فرضا بخواهيم درخت سيبى را با نور و انرژى مصنوعى پرورش دهيم قيمت هر دانه سيب سرسام آور خواهد بود، آرى اين ((سراج وهاج )) عالم آفرينش همه اينها را رايگان در اختيار ما مى گذارد. جرم خورشيد كه حدود ((يك ميليون و سيصد هزار)) برابر كره زمين است و فاصله آن حدود ((يكصد و پنجاه ميليون )) كيلومتر مى باشد، و حرارت برونى سطح خورشيد كه بالغ بر شش هزار درجه سانتيگراد، و حرارت درونى آن كه در حدود بيست ميليون درجه ! تخمين زده شده است ، همه آنچنان حساب شده است كه اگر كمى كمتر يا بيشتر مى بود، عرصه زندگى را بر اهل زمين تنگ مى كرد و ادامه حيات را غير ممكن مى ساخت كه شرح آن در حوصله اين بيان مختصر نمى گنجد. و به دنبال نعمت نور و حرارت از ماده حياتى مهم ديگرى كه ارتباط نزديكى با تابش خورشيد دارد سخن به ميان آورده ، مى افزايد: ((و ما از ابرهاى باران زا آبى فراوان نازل كرديم )) (و انزلنا من المعصرات ماء ثجاجا). ((معصرات )) جمع معصر از ماده ((عصر)) به معنى فشار است ، كه اشاره به ((ابرهاى باران زا)) است ، گويى خودش را مى فشارد تا آب از درونش فرو ريزد توجه داشته باشيد كه ((معصرات )) اسم فاعل است ). بعضى نيز آن را به معنى ابرهايى كه آماده ريزش باران است تفسير كرده اند زيرا اسم فاعل گاه به معنى آمادگى براى چيزى مى آيد. بعضى نيز گفته اند ((معصرات )) صفت ابرها نيست بلكه صفت بادها است كه از هر سو ابرها را تحت فشار براى ريزش باران قرار مى دهد. و ((ثجاج )) از ماده ((ثج )) (بر وزن حج ) به معنى فرو ريختن آب به صورت پى در پى و فراوان است ، و با توجه به اينكه ((ثجاج )) صيغه مبالغه است كثرت و فزونى بيشترى را بيان مى كند، و در مجموع معنى آيه چنين مى شود كه ما از ابرهاى باران زا آبى فراوان و پى در پى فرو فرستاديم . گرچه نزول باران به خودى خود مايه خير و بركت است ، هوا را لطيف مى كند، آلودگيها را مى شويد، كثافات را با خود مى برد، گرماى هوا را فرو مى نشاند، و حتى سرما را تعديل مى كند، از عوامل بيمارى مى كاهد، و به انسان روح و نشاط مى دهد، ولى با اينهمه در آيات بعد به سه فايده مهم آن اشاره كرده ، مى فرمايد: ((هدف از نزول باران اين است كه دانه هاى غذايى و گياهان را به وسيله آن از زمين خارج كنيم )) (لنخرج به حبا و نباتا). ((و باغهايى پر درخت )) (و جنات الفافا). ((الفاف )) به گفته راغب در ((مفردات )) اشاره به اين است درختان اين باغها به قدرى زياد و انبوه است كه به يكديگر پيچيده شده . در حقيقت در اين دو آيه به تمام مواد غذايى كه انسان و حيوان از آن استفاده مى كنند، و از زمين رويد، اشاره شده است ، زيرا قسمت مهمى از آنها را دانه هاى غذايى تشكيل مى دهد (حبا) و قسمت ديگرى سبزيجات و ريشه ها است (و نباتا) و بخش ديگرى نيز ميوه ها مى باشد (و جنات ). درست است كه در اين دو آيه تنها همين سه منفعت بزرگ براى نزول باران ذكر شده ، ولى بدون شك منافع باران منحصر به اينها نيست ، اصولا حدود هفتاد درصد بدن انسان را آب تشكيل مى دهد، و سرچشمه پيدايش همه موجودات زنده طبق صريح قرآن آب است : و جعلنا من الماء كل شى ء حى (انبياء - 30) بنابراين آب نقش اصلى و اساسى را در مورد موجودات زنده مخصوصا انسان دارد. نه تنها بدن انسان كه غالب كارخانه ها نيز بدون آب فلج مى شود و نظام صنايع نيز فرو مى ريزد زيبايى چهره طبيعت و نشاط آن با آب است ، و بهترين جاده هاى تجارى و اقتصادى دنيا را راه هاى آبى تشكيل مى دهد. ﴿16 سرانجام روز موعود فرا مى رسد در آيات قبل اشاراتى به دلائل مختلف معاد آمده بود، در نخستين آيه مورد بحث به عنوان يك نتيجه گيرى ، مى فرمايد: ((روز جدايى (روز رستاخيز) روز وعده همگان است )) (ان يوم الفصل كان ميقاتا). <21> تعبير به ((يوم الفصل )) تعبير بسيار پر معنايى است كه بيانگر جداييها در آن روز عظيم جدايى حق از باطل . جدايى صفوف مؤ منان صالح از مجرمان بدكار. جدايى پدر و مادر از فرزند، و برادر از برادر. ((ميقات )) از ماده ((وقت )) مانند ((ميعاد)) و ((وعد)) به معنى وقت معين و مقرر است ، و اينكه به مكانهاى معينى كه زائران خانه خدا از آنجا محرم مى شوند ميقات گفته مى شود به خاطر آن است كه در وقت معينى در آنجا اجتماع مى كنند. سپس به شرح بعضى از ويژگيها و حوادث آن روز بزرگ پرداخته مى گويد ((همان روزى كه در صور دميده مى شود، و شما فوج فوج وارد محشر مى شويد)) (يوم ينفخ فى الصور فتاتون افواجا). از آيات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه دو حادثه عظيم به عنوان ((نفخ صور)) واقع مى شود، در حادثه اول نظام جهان هستى به هم مى ريزد، و تمام اهل زمين و همه كسانى كه در آسمانها هستند مى ميرند، و در حادثه دوم جهان ، نوسازى مى شود، و مردگان به حيات جديد باز مى گردند، و رستاخيز بزرگ انجام مى گيرد. ((نفخ )) به معنى ((دميدن )) و ((صور)) به معنى شيپور است كه معمولا آن را براى توقف قافله و لشكر، يا براى حركت آن به صدا در مى آورند، و اهل قافله و لشكريان از آهنگ مختلف اين دو صدا مى فهمند كه بايد توقف كنند، يا حركت نمايند. اين تعبير كنايه لطيف و زيبايى از آن دو حادثه عظيم است ، و آنچه در آيه بالا آمده اشاره به ((نفخ صور دوم )) است كه ((نفخه حيات و زندگى مجدد و رستاخيز)) مى باشد. (درباره نفخ صور و نكات مربوط به آن به طور مشروح در جلد 19، ذيل آيه 68 زمر، صفحه 534 تا 542 بحث كرده ايم ) آيه مورد بحث مى گويد: در آن روز فوج فوج وارد محشر مى شويد، در حالى كه آيه 95 مريم مى گويد: ((هر كس در آن روز تنهاست )) و كلهم آتيه يوم القيامة فردا و آيه 71 اسراء مى گويد: ((هر گروهى با پيشواى خودشان وارد عرصه محشر مى شوند)) يوم ندعوا كل اناس بامامهم . جمع ميان اين آيات چنين است كه فوج فوج بودن مردم منافاتى با اين ندارد كه هر فوج با رهبرش وارد محشر شود، و اما فرد بودن آنها به خاطر اين است كه قيامت مواقف متعددى دارد، ممكن است در مواقف نخستين مردم گروه گروه با رهبران هدايت و ضلال وارد محشر شوند، اما به هنگام قرار گرفتن در پاى محكمه عدل الهى فرد فرد باشند، و به تعبير قرآن در آيه 21 سوره ق هر كدام با يك نفر ماءمور و يك گواه در آنجا حاضر مى گردند ((و جائت كل نفس معها سائق و شهيد)). اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از فرد بودن جدا شدن از دوستان و حاميان و يار و ياور باشد، چرا كه انسان در آنجا خودش هست و عملش . و به دنبال آن مى افزايد: ((آسمان گشوده مى شود، و به صورت درهاى متعددى در مى آيد)) (و فتحت السماء فكانت ابوابا). منظور از اين ((درها)) چيست ؟ و گشوده شدن چه مفهومى دارد؟ بعضى گفته اند: منظور اين است كه درهاى عالم ((غيب )) به عالم ((شهود)) گشوده مى شود، حجابها كنار مى رود، و عالم فرشتگان به عالم انسان راه مى يابد. <22> ولى جمعى اين آيه را اشاره به چيزى دانسته اند كه در آيات ديگر قرآن آمده كه مى گويد: ((در آستانه قيامت آسمان شكافته مى شود)) و اذا السماء انشقت (انشقاق - 1) و در جاى ديگر همين معنى را به تعبير ديگرى بيان فرمود: اذا السماء انفطرت (انفطار - 1). در حقيقت آنقدر در كرات آسمانى شكافها ظاهر مى شود كه گويى سرتاسر آن تبديل به درهايى شده است . اين احتمال نيز وجود دارد كه انسان در شرائط موجود در دنيا قادر به حركت در آسمانها نيست ، و اگر هم براى او امكان داشته باشد بسيار محدود است ، گويى شرائط موجود تمام درهاى آسمان را به روى او بسته ، ولى در قيامت انسان از كره خاكى آزاد مى شود، و درهاى سفر به آسمانها به روى او گشوده ، و شرائط آن فراهم مى گردد. به تعبير ديگر: در آن روز نخست آسمانها از هم متلاشى مى شوند، و به دنبال آن طبق آيه 48 سوره ابراهيم آسمانهايى نوين و زمينى نو جاى آن را مى گيرد: يوم تبدل الارض غير الارض و السموات و در اين حال درهاى آسمانها به روى زمينيان گشوده مى شود، و راه آسمانها به روى انسان باز مى گردد، بهشتيان به سوى بهشت مى روند، و درهاى بهشت به روى آنها گشوده خواهد شد: حتى اذا جاءوها و فتحت ابوابها و قال لهم خزنتها سلام عليكم : ((تا زمانى كه بهشتيان به سوى بهشت مى آيند و درهاى آن گشوده مى شود: و خازنان بهشت به آنها مى گويند درود بر شما)) (زمر - 73). و در همين جا است كه فرشتگان از هر درى بر آنها وارد مى شوند و تبريك و تهنيت مى گويند و الملائكة يدخلون عليهم من كل باب (رعد - 23). و درهاى دوزخ نيز به روى كافران گشوده مى شود: و سيق الذين كفروا الى جهنم زمرا حتى اذا جاءوها فتحت ابوابها (زمر - 71). و به اين ترتيب انسان در عرصه اى قدم مى گذارد كه پهنايش به پهناى زمين و آسمان كنونى است : و جنة عرضها السموات و الارض (آل عمران - 133). و بالاخره در آخرين آيه مورد بحث ، وضع كوهها را در قيامت ، منعكس ‍ كرده مى فرمايد: ((كوهها به حركت در آورده مى شود و سرانجام سرابى مى گردد)) (و سيرت الجبال فكانت سرابا). به طورى كه از جمع بندى آيات مختلف قرآن درباره سرنوشت كوهها در قيامت به دست مى آيد، كوهها مراحلى را طى مى كند، نخست كوهها به حركت در مى آيد: و تسير الجبال سيرا (طور - 10). سپس از جا كنده مى شود، و سخت درهم كوفته خواهد شد و حملت الارض و الجبال فدكتا دكة واحدة (حاقه - 14). و بعدا به صورت ((توده اى از شنهاى متراكم )) در مى آيد: و كانت الجبال كثيبا مهيلا (مزمل - 14). و بعد به صورت ((پشم زده شده )) در مى آيد كه با تند باد حركت مى كند و تكون الجبال كالعهن المنفوش (قارعه - 5). و سپس به صورت ((گرد و غبار)) در مى آيد كه در فضا پراكنده مى شود و بست الجبال بسا فكانت هباء منبثا (واقعه - 5 و 6 ). و بالاخره چنانكه در آيه مورد بحث آمده تنها اثرى از آن باقى مى ماند و همچون ((سرابى )) از دور نمايان خواهد شد. و به اين ترتيب سرانجام كوهها از صفحه زمين برچيده مى شود، و زمين هموار مى گردد و يسئلونك عن الجبال فقل ينسفها ربى نسفا فيذرها قاعا صفصفا: از تو درباره كوهها سؤ ال مى كنند، بگو: پروردگارم آنها را بر باد مى دهد و زمين را صاف و هموار مى سازد! (طه - 105 - 106). ((سراب )) از ماده ((سرب )) (بر وزن طرف ) به معنى راه رفتن در سراشيبى است ، و از آنجا كه در بيابانها در هواى گرم به هنگامى كه انسان در سراشيبى حركت مى كند از دور تلاءلؤ ى به نظرش مى رسد كه گمان مى كند آب وجود دارد در حالى كه چيزى جز ((شكست نور)) نيست ، سپس به هر چيزى كه ظاهرى دارد اما حقيقتى در آن نيست سراب گفته مى شود. به اين ترتيب آيه فوق آغاز اين حركت و پايان آن را بيان مى كند و مراحل ديگر در آيات ديگر آمده است . در حقيقت كوهها به شكل غبارى در فضا، به وضعى سراب مانند در مى آيند آنجا كه كوه با آن عظمت و صلابت ، سرنوشتى اين چنين پيدا كند، پيداست چه دگرگونيها در جهان به موازات آن روى مى دهد؟ همچنين افراد يا قدرتهايى كه در زندگى اين جهان ، ظاهرى همچون كوه داشتند، در آنجا سرابى بيش نخواهند بود! در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه آيا اين حوادث در ((نفخه اولى )) كه مربوط به پايان جهان است صورت مى گيرد؟ يا در ((نفخه ثانيه )) كه آغاز رستاخيز است ؟ ولى با توجه به اينكه آيه ((يوم ينفخ فى الصور فتاتون افواجا)) مسلما مربوط به ((نفخه ثانيه )) است كه انسانها زنده شده ، و فوج فوج وارد عرصه محشر مى شوند اين آيه نيز قاعدتا بايد مربوط به همين نفخه باشد، منتهى ممكن است آغاز اين (حركت كوهها) در ((نفخه نخست )) صورت گيرد، و پايان آن (تبديل به سراب شدن ) در ((نفخه ثانيه )) باشد. اين احتمال نيز وجود دارد كه تمام مراحل متلاشى شدن كوهها مربوط به نفخه اولى باشد منتهى چون در ميان اين دو فاصله زيادى نيست ، با هم ذكر شده ، همانگونه كه در بعضى ديگر از آيات قرآن نيز حوادث نفخه اولى و ثانيه با هم ذكر شده (نمونه آن در سوره تكوير و انفطار ديده مى شود - دقت كنيد). قابل توجه اين كه در آيات گذشته ، كوهها به عنوان ميخها، و زمين به عنوان گهواره معرفى شده بود، و در آيات مورد بحث مى گويد آن روز كه فرمان فناى جهان صادر مى شود آن گهواره به هم مى خورد، و اين ميخهاى عظيم از جا كنده خواهد شد، روشن است هنگامى كه ميخهاى چيزى را بكشند از هم متلاشى مى شود. ﴿17 سرانجام روز موعود فرا مى رسد در آيات قبل اشاراتى به دلائل مختلف معاد آمده بود، در نخستين آيه مورد بحث به عنوان يك نتيجه گيرى ، مى فرمايد: ((روز جدايى (روز رستاخيز) روز وعده همگان است )) (ان يوم الفصل كان ميقاتا). تعبير به ((يوم الفصل )) تعبير بسيار پر معنايى است كه بيانگر جداييها در آن روز عظيم جدايى حق از باطل . جدايى صفوف مؤ منان صالح از مجرمان بدكار. جدايى پدر و مادر از فرزند، و برادر از برادر. ((ميقات )) از ماده ((وقت )) مانند ((ميعاد)) و ((وعد)) به معنى وقت معين و مقرر است ، و اينكه به مكانهاى معينى كه زائران خانه خدا از آنجا محرم مى شوند ميقات گفته مى شود به خاطر آن است كه در وقت معينى در آنجا اجتماع مى كنند. سپس به شرح بعضى از ويژگيها و حوادث آن روز بزرگ پرداخته مى گويد ((همان روزى كه در صور دميده مى شود، و شما فوج فوج وارد محشر مى شويد)) (يوم ينفخ فى الصور فتاتون افواجا). از آيات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه دو حادثه عظيم به عنوان ((نفخ صور)) واقع مى شود، در حادثه اول نظام جهان هستى به هم مى ريزد، و تمام اهل زمين و همه كسانى كه در آسمانها هستند مى ميرند، و در حادثه دوم جهان ، نوسازى مى شود، و مردگان به حيات جديد باز مى گردند، و رستاخيز بزرگ انجام مى گيرد. ((نفخ )) به معنى ((دميدن )) و ((صور)) به معنى شيپور است كه معمولا آن را براى توقف قافله و لشكر، يا براى حركت آن به صدا در مى آورند، و اهل قافله و لشكريان از آهنگ مختلف اين دو صدا مى فهمند كه بايد توقف كنند، يا حركت نمايند. اين تعبير كنايه لطيف و زيبايى از آن دو حادثه عظيم است ، و آنچه در آيه بالا آمده اشاره به ((نفخ صور دوم )) است كه ((نفخه حيات و زندگى مجدد و رستاخيز)) مى باشد. (درباره نفخ صور و نكات مربوط به آن به طور مشروح در جلد 19، ذيل آيه 68 زمر، صفحه 534 تا 542 بحث كرده ايم ) آيه مورد بحث مى گويد: در آن روز فوج فوج وارد محشر مى شويد، در حالى كه آيه 95 مريم مى گويد: ((هر كس در آن روز تنهاست )) و كلهم آتيه يوم القيامة فردا و آيه 71 اسراء مى گويد: ((هر گروهى با پيشواى خودشان وارد عرصه محشر مى شوند)) يوم ندعوا كل اناس بامامهم . جمع ميان اين آيات چنين است كه فوج فوج بودن مردم منافاتى با اين ندارد كه هر فوج با رهبرش وارد محشر شود، و اما فرد بودن آنها به خاطر اين است كه قيامت مواقف متعددى دارد، ممكن است در مواقف نخستين مردم گروه گروه با رهبران هدايت و ضلال وارد محشر شوند، اما به هنگام قرار گرفتن در پاى محكمه عدل الهى فرد فرد باشند، و به تعبير قرآن در آيه 21 سوره ق هر كدام با يك نفر ماءمور و يك گواه در آنجا حاضر مى گردند ((و جائت كل نفس معها سائق و شهيد)). اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از فرد بودن جدا شدن از دوستان و حاميان و يار و ياور باشد، چرا كه انسان در آنجا خودش هست و عملش . و به دنبال آن مى افزايد: ((آسمان گشوده مى شود، و به صورت درهاى متعددى در مى آيد)) (و فتحت السماء فكانت ابوابا). منظور از اين ((درها)) چيست ؟ و گشوده شدن چه مفهومى دارد؟ بعضى گفته اند: منظور اين است كه درهاى عالم ((غيب )) به عالم ((شهود)) گشوده مى شود، حجابها كنار مى رود، و عالم فرشتگان به عالم انسان راه مى يابد. ولى جمعى اين آيه را اشاره به چيزى دانسته اند كه در آيات ديگر قرآن آمده كه مى گويد: ((در آستانه قيامت آسمان شكافته مى شود)) و اذا السماء انشقت (انشقاق - 1) و در جاى ديگر همين معنى را به تعبير ديگرى بيان فرمود: اذا السماء انفطرت (انفطار - 1). در حقيقت آنقدر در كرات آسمانى شكافها ظاهر مى شود كه گويى سرتاسر آن تبديل به درهايى شده است . اين احتمال نيز وجود دارد كه انسان در شرائط موجود در دنيا قادر به حركت در آسمانها نيست ، و اگر هم براى او امكان داشته باشد بسيار محدود است ، گويى شرائط موجود تمام درهاى آسمان را به روى او بسته ، ولى در قيامت انسان از كره خاكى آزاد مى شود، و درهاى سفر به آسمانها به روى او گشوده ، و شرائط آن فراهم مى گردد. به تعبير ديگر: در آن روز نخست آسمانها از هم متلاشى مى شوند، و به دنبال آن طبق آيه 48 سوره ابراهيم آسمانهايى نوين و زمينى نو جاى آن را مى گيرد: يوم تبدل الارض غير الارض و السموات و در اين حال درهاى آسمانها به روى زمينيان گشوده مى شود، و راه آسمانها به روى انسان باز مى گردد، بهشتيان به سوى بهشت مى روند، و درهاى بهشت به روى آنها گشوده خواهد شد: حتى اذا جاءوها و فتحت ابوابها و قال لهم خزنتها سلام عليكم : ((تا زمانى كه بهشتيان به سوى بهشت مى آيند و درهاى آن گشوده مى شود: و خازنان بهشت به آنها مى گويند درود بر شما)) (زمر - 73). و در همين جا است كه فرشتگان از هر درى بر آنها وارد مى شوند و تبريك و تهنيت مى گويند و الملائكة يدخلون عليهم من كل باب (رعد - 23). و درهاى دوزخ نيز به روى كافران گشوده مى شود: و سيق الذين كفروا الى جهنم زمرا حتى اذا جاءوها فتحت ابوابها (زمر - 71). و به اين ترتيب انسان در عرصه اى قدم مى گذارد كه پهنايش به پهناى زمين و آسمان كنونى است : و جنة عرضها السموات و الارض (آل عمران - 133). و بالاخره در آخرين آيه مورد بحث ، وضع كوهها را در قيامت ، منعكس ‍ كرده مى فرمايد: ((كوهها به حركت در آورده مى شود و سرانجام سرابى مى گردد)) (و سيرت الجبال فكانت سرابا). به طورى كه از جمع بندى آيات مختلف قرآن درباره سرنوشت كوهها در قيامت به دست مى آيد، كوهها مراحلى را طى مى كند، نخست كوهها به حركت در مى آيد: و تسير الجبال سيرا (طور - 10). سپس از جا كنده مى شود، و سخت درهم كوفته خواهد شد و حملت الارض و الجبال فدكتا دكة واحدة (حاقه - 14). و بعدا به صورت ((توده اى از شنهاى متراكم )) در مى آيد: و كانت الجبال كثيبا مهيلا (مزمل - 14). و بعد به صورت ((پشم زده شده )) در مى آيد كه با تند باد حركت مى كند و تكون الجبال كالعهن المنفوش (قارعه - 5). و سپس به صورت ((گرد و غبار)) در مى آيد كه در فضا پراكنده مى شود و بست الجبال بسا فكانت هباء منبثا (واقعه - 5 و 6 ). و بالاخره چنانكه در آيه مورد بحث آمده تنها اثرى از آن باقى مى ماند و همچون ((سرابى )) از دور نمايان خواهد شد. و به اين ترتيب سرانجام كوهها از صفحه زمين برچيده مى شود، و زمين هموار مى گردد و يسئلونك عن الجبال فقل ينسفها ربى نسفا فيذرها قاعا صفصفا: از تو درباره كوهها سؤ ال مى كنند، بگو: پروردگارم آنها را بر باد مى دهد و زمين را صاف و هموار مى سازد! (طه - 105 - 106). ((سراب )) از ماده ((سرب )) (بر وزن طرف ) به معنى راه رفتن در سراشيبى است ، و از آنجا كه در بيابانها در هواى گرم به هنگامى كه انسان در سراشيبى حركت مى كند از دور تلاءلؤ ى به نظرش مى رسد كه گمان مى كند آب وجود دارد در حالى كه چيزى جز ((شكست نور)) نيست ، سپس به هر چيزى كه ظاهرى دارد اما حقيقتى در آن نيست سراب گفته مى شود. به اين ترتيب آيه فوق آغاز اين حركت و پايان آن را بيان مى كند و مراحل ديگر در آيات ديگر آمده است . در حقيقت كوهها به شكل غبارى در فضا، به وضعى سراب مانند در مى آيند آنجا كه كوه با آن عظمت و صلابت ، سرنوشتى اين چنين پيدا كند، پيداست چه دگرگونيها در جهان به موازات آن روى مى دهد؟ همچنين افراد يا قدرتهايى كه در زندگى اين جهان ، ظاهرى همچون كوه داشتند، در آنجا سرابى بيش نخواهند بود! در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه آيا اين حوادث در ((نفخه اولى )) كه مربوط به پايان جهان است صورت مى گيرد؟ يا در ((نفخه ثانيه )) كه آغاز رستاخيز است ؟ ولى با توجه به اينكه آيه ((يوم ينفخ فى الصور فتاتون افواجا)) مسلما مربوط به ((نفخه ثانيه )) است كه انسانها زنده شده ، و فوج فوج وارد عرصه محشر مى شوند اين آيه نيز قاعدتا بايد مربوط به همين نفخه باشد، منتهى ممكن است آغاز اين (حركت كوهها) در ((نفخه نخست )) صورت گيرد، و پايان آن (تبديل به سراب شدن ) در ((نفخه ثانيه )) باشد. اين احتمال نيز وجود دارد كه تمام مراحل متلاشى شدن كوهها مربوط به نفخه اولى باشد منتهى چون در ميان اين دو فاصله زيادى نيست ، با هم ذكر شده ، همانگونه كه در بعضى ديگر از آيات قرآن نيز حوادث نفخه اولى و ثانيه با هم ذكر شده (نمونه آن در سوره تكوير و انفطار ديده مى شود - دقت كنيد). قابل توجه اين كه در آيات گذشته ، كوهها به عنوان ميخها، و زمين به عنوان گهواره معرفى شده بود، و در آيات مورد بحث مى گويد آن روز كه فرمان فناى جهان صادر مى شود آن گهواره به هم مى خورد، و اين ميخهاى عظيم از جا كنده خواهد شد، روشن است هنگامى كه ميخهاى چيزى را بكشند از هم متلاشى مى شود. ﴿18 سرانجام روز موعود فرا مى رسد در آيات قبل اشاراتى به دلائل مختلف معاد آمده بود، در نخستين آيه مورد بحث به عنوان يك نتيجه گيرى ، مى فرمايد: ((روز جدايى (روز رستاخيز) روز وعده همگان است )) (ان يوم الفصل كان ميقاتا). تعبير به ((يوم الفصل )) تعبير بسيار پر معنايى است كه بيانگر جداييها در آن روز عظيم جدايى حق از باطل . جدايى صفوف مؤ منان صالح از مجرمان بدكار. جدايى پدر و مادر از فرزند، و برادر از برادر. ((ميقات )) از ماده ((وقت )) مانند ((ميعاد)) و ((وعد)) به معنى وقت معين و مقرر است ، و اينكه به مكانهاى معينى كه زائران خانه خدا از آنجا محرم مى شوند ميقات گفته مى شود به خاطر آن است كه در وقت معينى در آنجا اجتماع مى كنند. سپس به شرح بعضى از ويژگيها و حوادث آن روز بزرگ پرداخته مى گويد ((همان روزى كه در صور دميده مى شود، و شما فوج فوج وارد محشر مى شويد)) (يوم ينفخ فى الصور فتاتون افواجا). از آيات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه دو حادثه عظيم به عنوان ((نفخ صور)) واقع مى شود، در حادثه اول نظام جهان هستى به هم مى ريزد، و تمام اهل زمين و همه كسانى كه در آسمانها هستند مى ميرند، و در حادثه دوم جهان ، نوسازى مى شود، و مردگان به حيات جديد باز مى گردند، و رستاخيز بزرگ انجام مى گيرد. ((نفخ )) به معنى ((دميدن )) و ((صور)) به معنى شيپور است كه معمولا آن را براى توقف قافله و لشكر، يا براى حركت آن به صدا در مى آورند، و اهل قافله و لشكريان از آهنگ مختلف اين دو صدا مى فهمند كه بايد توقف كنند، يا حركت نمايند. اين تعبير كنايه لطيف و زيبايى از آن دو حادثه عظيم است ، و آنچه در آيه بالا آمده اشاره به ((نفخ صور دوم )) است كه ((نفخه حيات و زندگى مجدد و رستاخيز)) مى باشد. (درباره نفخ صور و نكات مربوط به آن به طور مشروح در جلد 19، ذيل آيه 68 زمر، صفحه 534 تا 542 بحث كرده ايم ) آيه مورد بحث مى گويد: در آن روز فوج فوج وارد محشر مى شويد، در حالى كه آيه 95 مريم مى گويد: ((هر كس در آن روز تنهاست )) و كلهم آتيه يوم القيامة فردا و آيه 71 اسراء مى گويد: ((هر گروهى با پيشواى خودشان وارد عرصه محشر مى شوند)) يوم ندعوا كل اناس بامامهم . جمع ميان اين آيات چنين است كه فوج فوج بودن مردم منافاتى با اين ندارد كه هر فوج با رهبرش وارد محشر شود، و اما فرد بودن آنها به خاطر اين است كه قيامت مواقف متعددى دارد، ممكن است در مواقف نخستين مردم گروه گروه با رهبران هدايت و ضلال وارد محشر شوند، اما به هنگام قرار گرفتن در پاى محكمه عدل الهى فرد فرد باشند، و به تعبير قرآن در آيه 21 سوره ق هر كدام با يك نفر ماءمور و يك گواه در آنجا حاضر مى گردند ((و جائت كل نفس معها سائق و شهيد)). اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از فرد بودن جدا شدن از دوستان و حاميان و يار و ياور باشد، چرا كه انسان در آنجا خودش هست و عملش . و به دنبال آن مى افزايد: ((آسمان گشوده مى شود، و به صورت درهاى متعددى در مى آيد)) (و فتحت السماء فكانت ابوابا). منظور از اين ((درها)) چيست ؟ و گشوده شدن چه مفهومى دارد؟ بعضى گفته اند: منظور اين است كه درهاى عالم ((غيب )) به عالم ((شهود)) گشوده مى شود، حجابها كنار مى رود، و عالم فرشتگان به عالم انسان راه مى يابد. ولى جمعى اين آيه را اشاره به چيزى دانسته اند كه در آيات ديگر قرآن آمده كه مى گويد: ((در آستانه قيامت آسمان شكافته مى شود)) و اذا السماء انشقت (انشقاق - 1) و در جاى ديگر همين معنى را به تعبير ديگرى بيان فرمود: اذا السماء انفطرت (انفطار - 1). در حقيقت آنقدر در كرات آسمانى شكافها ظاهر مى شود كه گويى سرتاسر آن تبديل به درهايى شده است . اين احتمال نيز وجود دارد كه انسان در شرائط موجود در دنيا قادر به حركت در آسمانها نيست ، و اگر هم براى او امكان داشته باشد بسيار محدود است ، گويى شرائط موجود تمام درهاى آسمان را به روى او بسته ، ولى در قيامت انسان از كره خاكى آزاد مى شود، و درهاى سفر به آسمانها به روى او گشوده ، و شرائط آن فراهم مى گردد. به تعبير ديگر: در آن روز نخست آسمانها از هم متلاشى مى شوند، و به دنبال آن طبق آيه 48 سوره ابراهيم آسمانهايى نوين و زمينى نو جاى آن را مى گيرد: يوم تبدل الارض غير الارض و السموات و در اين حال درهاى آسمانها به روى زمينيان گشوده مى شود، و راه آسمانها به روى انسان باز مى گردد، بهشتيان به سوى بهشت مى روند، و درهاى بهشت به روى آنها گشوده خواهد شد: حتى اذا جاءوها و فتحت ابوابها و قال لهم خزنتها سلام عليكم : ((تا زمانى كه بهشتيان به سوى بهشت مى آيند و درهاى آن گشوده مى شود: و خازنان بهشت به آنها مى گويند درود بر شما)) (زمر - 73). و در همين جا است كه فرشتگان از هر درى بر آنها وارد مى شوند و تبريك و تهنيت مى گويند و الملائكة يدخلون عليهم من كل باب (رعد - 23). و درهاى دوزخ نيز به روى كافران گشوده مى شود: و سيق الذين كفروا الى جهنم زمرا حتى اذا جاءوها فتحت ابوابها (زمر - 71). و به اين ترتيب انسان در عرصه اى قدم مى گذارد كه پهنايش به پهناى زمين و آسمان كنونى است : و جنة عرضها السموات و الارض (آل عمران - 133). و بالاخره در آخرين آيه مورد بحث ، وضع كوهها را در قيامت ، منعكس ‍ كرده مى فرمايد: ((كوهها به حركت در آورده مى شود و سرانجام سرابى مى گردد)) (و سيرت الجبال فكانت سرابا). به طورى كه از جمع بندى آيات مختلف قرآن درباره سرنوشت كوهها در قيامت به دست مى آيد، كوهها مراحلى را طى مى كند، نخست كوهها به حركت در مى آيد: و تسير الجبال سيرا (طور - 10). سپس از جا كنده مى شود، و سخت درهم كوفته خواهد شد و حملت الارض و الجبال فدكتا دكة واحدة (حاقه - 14). و بعدا به صورت ((توده اى از شنهاى متراكم )) در مى آيد: و كانت الجبال كثيبا مهيلا (مزمل - 14). و بعد به صورت ((پشم زده شده )) در مى آيد كه با تند باد حركت مى كند و تكون الجبال كالعهن المنفوش (قارعه - 5). و سپس به صورت ((گرد و غبار)) در مى آيد كه در فضا پراكنده مى شود و بست الجبال بسا فكانت هباء منبثا (واقعه - 5 و 6 ). و بالاخره چنانكه در آيه مورد بحث آمده تنها اثرى از آن باقى مى ماند و همچون ((سرابى )) از دور نمايان خواهد شد. و به اين ترتيب سرانجام كوهها از صفحه زمين برچيده مى شود، و زمين هموار مى گردد و يسئلونك عن الجبال فقل ينسفها ربى نسفا فيذرها قاعا صفصفا: از تو درباره كوهها سؤ ال مى كنند، بگو: پروردگارم آنها را بر باد مى دهد و زمين را صاف و هموار مى سازد! (طه - 105 - 106). ((سراب )) از ماده ((سرب )) (بر وزن طرف ) به معنى راه رفتن در سراشيبى است ، و از آنجا كه در بيابانها در هواى گرم به هنگامى كه انسان در سراشيبى حركت مى كند از دور تلاءلؤ ى به نظرش مى رسد كه گمان مى كند آب وجود دارد در حالى كه چيزى جز ((شكست نور)) نيست ، سپس به هر چيزى كه ظاهرى دارد اما حقيقتى در آن نيست سراب گفته مى شود. به اين ترتيب آيه فوق آغاز اين حركت و پايان آن را بيان مى كند و مراحل ديگر در آيات ديگر آمده است . در حقيقت كوهها به شكل غبارى در فضا، به وضعى سراب مانند در مى آيند آنجا كه كوه با آن عظمت و صلابت ، سرنوشتى اين چنين پيدا كند، پيداست چه دگرگونيها در جهان به موازات آن روى مى دهد؟ همچنين افراد يا قدرتهايى كه در زندگى اين جهان ، ظاهرى همچون كوه داشتند، در آنجا سرابى بيش نخواهند بود! در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه آيا اين حوادث در ((نفخه اولى )) كه مربوط به پايان جهان است صورت مى گيرد؟ يا در ((نفخه ثانيه )) كه آغاز رستاخيز است ؟ ولى با توجه به اينكه آيه ((يوم ينفخ فى الصور فتاتون افواجا)) مسلما مربوط به ((نفخه ثانيه )) است كه انسانها زنده شده ، و فوج فوج وارد عرصه محشر مى شوند اين آيه نيز قاعدتا بايد مربوط به همين نفخه باشد، منتهى ممكن است آغاز اين (حركت كوهها) در ((نفخه نخست )) صورت گيرد، و پايان آن (تبديل به سراب شدن ) در ((نفخه ثانيه )) باشد. اين احتمال نيز وجود دارد كه تمام مراحل متلاشى شدن كوهها مربوط به نفخه اولى باشد منتهى چون در ميان اين دو فاصله زيادى نيست ، با هم ذكر شده ، همانگونه كه در بعضى ديگر از آيات قرآن نيز حوادث نفخه اولى و ثانيه با هم ذكر شده (نمونه آن در سوره تكوير و انفطار ديده مى شود - دقت كنيد). قابل توجه اين كه در آيات گذشته ، كوهها به عنوان ميخها، و زمين به عنوان گهواره معرفى شده بود، و در آيات مورد بحث مى گويد آن روز كه فرمان فناى جهان صادر مى شود آن گهواره به هم مى خورد، و اين ميخهاى عظيم از جا كنده خواهد شد، روشن است هنگامى كه ميخهاى چيزى را بكشند از هم متلاشى مى شود. ﴿19 سرانجام روز موعود فرا مى رسد در آيات قبل اشاراتى به دلائل مختلف معاد آمده بود، در نخستين آيه مورد بحث به عنوان يك نتيجه گيرى ، مى فرمايد: ((روز جدايى (روز رستاخيز) روز وعده همگان است )) (ان يوم الفصل كان ميقاتا). تعبير به ((يوم الفصل )) تعبير بسيار پر معنايى است كه بيانگر جداييها در آن روز عظيم جدايى حق از باطل . جدايى صفوف مؤ منان صالح از مجرمان بدكار. جدايى پدر و مادر از فرزند، و برادر از برادر. ((ميقات )) از ماده ((وقت )) مانند ((ميعاد)) و ((وعد)) به معنى وقت معين و مقرر است ، و اينكه به مكانهاى معينى كه زائران خانه خدا از آنجا محرم مى شوند ميقات گفته مى شود به خاطر آن است كه در وقت معينى در آنجا اجتماع مى كنند. سپس به شرح بعضى از ويژگيها و حوادث آن روز بزرگ پرداخته مى گويد ((همان روزى كه در صور دميده مى شود، و شما فوج فوج وارد محشر مى شويد)) (يوم ينفخ فى الصور فتاتون افواجا). از آيات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه دو حادثه عظيم به عنوان ((نفخ صور)) واقع مى شود، در حادثه اول نظام جهان هستى به هم مى ريزد، و تمام اهل زمين و همه كسانى كه در آسمانها هستند مى ميرند، و در حادثه دوم جهان ، نوسازى مى شود، و مردگان به حيات جديد باز مى گردند، و رستاخيز بزرگ انجام مى گيرد. ((نفخ )) به معنى ((دميدن )) و ((صور)) به معنى شيپور است كه معمولا آن را براى توقف قافله و لشكر، يا براى حركت آن به صدا در مى آورند، و اهل قافله و لشكريان از آهنگ مختلف اين دو صدا مى فهمند كه بايد توقف كنند، يا حركت نمايند. اين تعبير كنايه لطيف و زيبايى از آن دو حادثه عظيم است ، و آنچه در آيه بالا آمده اشاره به ((نفخ صور دوم )) است كه ((نفخه حيات و زندگى مجدد و رستاخيز)) مى باشد. (درباره نفخ صور و نكات مربوط به آن به طور مشروح در جلد 19، ذيل آيه 68 زمر، صفحه 534 تا 542 بحث كرده ايم ) آيه مورد بحث مى گويد: در آن روز فوج فوج وارد محشر مى شويد، در حالى كه آيه 95 مريم مى گويد: ((هر كس در آن روز تنهاست )) و كلهم آتيه يوم القيامة فردا و آيه 71 اسراء مى گويد: ((هر گروهى با پيشواى خودشان وارد عرصه محشر مى شوند)) يوم ندعوا كل اناس بامامهم . جمع ميان اين آيات چنين است كه فوج فوج بودن مردم منافاتى با اين ندارد كه هر فوج با رهبرش وارد محشر شود، و اما فرد بودن آنها به خاطر اين است كه قيامت مواقف متعددى دارد، ممكن است در مواقف نخستين مردم گروه گروه با رهبران هدايت و ضلال وارد محشر شوند، اما به هنگام قرار گرفتن در پاى محكمه عدل الهى فرد فرد باشند، و به تعبير قرآن در آيه 21 سوره ق هر كدام با يك نفر ماءمور و يك گواه در آنجا حاضر مى گردند ((و جائت كل نفس معها سائق و شهيد)). اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از فرد بودن جدا شدن از دوستان و حاميان و يار و ياور باشد، چرا كه انسان در آنجا خودش هست و عملش . و به دنبال آن مى افزايد: ((آسمان گشوده مى شود، و به صورت درهاى متعددى در مى آيد)) (و فتحت السماء فكانت ابوابا). منظور از اين ((درها)) چيست ؟ و گشوده شدن چه مفهومى دارد؟ بعضى گفته اند: منظور اين است كه درهاى عالم ((غيب )) به عالم ((شهود)) گشوده مى شود، حجابها كنار مى رود، و عالم فرشتگان به عالم انسان راه مى يابد. ولى جمعى اين آيه را اشاره به چيزى دانسته اند كه در آيات ديگر قرآن آمده كه مى گويد: ((در آستانه قيامت آسمان شكافته مى شود)) و اذا السماء انشقت (انشقاق - 1) و در جاى ديگر همين معنى را به تعبير ديگرى بيان فرمود: اذا السماء انفطرت (انفطار - 1). در حقيقت آنقدر در كرات آسمانى شكافها ظاهر مى شود كه گويى سرتاسر آن تبديل به درهايى شده است . اين احتمال نيز وجود دارد كه انسان در شرائط موجود در دنيا قادر به حركت در آسمانها نيست ، و اگر هم براى او امكان داشته باشد بسيار محدود است ، گويى شرائط موجود تمام درهاى آسمان را به روى او بسته ، ولى در قيامت انسان از كره خاكى آزاد مى شود، و درهاى سفر به آسمانها به روى او گشوده ، و شرائط آن فراهم مى گردد. به تعبير ديگر: در آن روز نخست آسمانها از هم متلاشى مى شوند، و به دنبال آن طبق آيه 48 سوره ابراهيم آسمانهايى نوين و زمينى نو جاى آن را مى گيرد: يوم تبدل الارض غير الارض و السموات و در اين حال درهاى آسمانها به روى زمينيان گشوده مى شود، و راه آسمانها به روى انسان باز مى گردد، بهشتيان به سوى بهشت مى روند، و درهاى بهشت به روى آنها گشوده خواهد شد: حتى اذا جاءوها و فتحت ابوابها و قال لهم خزنتها سلام عليكم : ((تا زمانى كه بهشتيان به سوى بهشت مى آيند و درهاى آن گشوده مى شود: و خازنان بهشت به آنها مى گويند درود بر شما)) (زمر - 73). و در همين جا است كه فرشتگان از هر درى بر آنها وارد مى شوند و تبريك و تهنيت مى گويند و الملائكة يدخلون عليهم من كل باب (رعد - 23). و درهاى دوزخ نيز به روى كافران گشوده مى شود: و سيق الذين كفروا الى جهنم زمرا حتى اذا جاءوها فتحت ابوابها (زمر - 71). و به اين ترتيب انسان در عرصه اى قدم مى گذارد كه پهنايش به پهناى زمين و آسمان كنونى است : و جنة عرضها السموات و الارض (آل عمران - 133). و بالاخره در آخرين آيه مورد بحث ، وضع كوهها را در قيامت ، منعكس ‍ كرده مى فرمايد: ((كوهها به حركت در آورده مى شود و سرانجام سرابى مى گردد)) (و سيرت الجبال فكانت سرابا). به طورى كه از جمع بندى آيات مختلف قرآن درباره سرنوشت كوهها در قيامت به دست مى آيد، كوهها مراحلى را طى مى كند، نخست كوهها به حركت در مى آيد: و تسير الجبال سيرا (طور - 10). سپس از جا كنده مى شود، و سخت درهم كوفته خواهد شد و حملت الارض و الجبال فدكتا دكة واحدة (حاقه - 14). و بعدا به صورت ((توده اى از شنهاى متراكم )) در مى آيد: و كانت الجبال كثيبا مهيلا (مزمل - 14). و بعد به صورت ((پشم زده شده )) در مى آيد كه با تند باد حركت مى كند و تكون الجبال كالعهن المنفوش (قارعه - 5). و سپس به صورت ((گرد و غبار)) در مى آيد كه در فضا پراكنده مى شود و بست الجبال بسا فكانت هباء منبثا (واقعه - 5 و 6 ). و بالاخره چنانكه در آيه مورد بحث آمده تنها اثرى از آن باقى مى ماند و همچون ((سرابى )) از دور نمايان خواهد شد. و به اين ترتيب سرانجام كوهها از صفحه زمين برچيده مى شود، و زمين هموار مى گردد و يسئلونك عن الجبال فقل ينسفها ربى نسفا فيذرها قاعا صفصفا: از تو درباره كوهها سؤ ال مى كنند، بگو: پروردگارم آنها را بر باد مى دهد و زمين را صاف و هموار مى سازد! (طه - 105 - 106). ((سراب )) از ماده ((سرب )) (بر وزن طرف ) به معنى راه رفتن در سراشيبى است ، و از آنجا كه در بيابانها در هواى گرم به هنگامى كه انسان در سراشيبى حركت مى كند از دور تلاءلؤ ى به نظرش مى رسد كه گمان مى كند آب وجود دارد در حالى كه چيزى جز ((شكست نور)) نيست ، سپس به هر چيزى كه ظاهرى دارد اما حقيقتى در آن نيست سراب گفته مى شود. به اين ترتيب آيه فوق آغاز اين حركت و پايان آن را بيان مى كند و مراحل ديگر در آيات ديگر آمده است . در حقيقت كوهها به شكل غبارى در فضا، به وضعى سراب مانند در مى آيند آنجا كه كوه با آن عظمت و صلابت ، سرنوشتى اين چنين پيدا كند، پيداست چه دگرگونيها در جهان به موازات آن روى مى دهد؟ همچنين افراد يا قدرتهايى كه در زندگى اين جهان ، ظاهرى همچون كوه داشتند، در آنجا سرابى بيش نخواهند بود! در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه آيا اين حوادث در ((نفخه اولى )) كه مربوط به پايان جهان است صورت مى گيرد؟ يا در ((نفخه ثانيه )) كه آغاز رستاخيز است ؟ ولى با توجه به اينكه آيه ((يوم ينفخ فى الصور فتاتون افواجا)) مسلما مربوط به ((نفخه ثانيه )) است كه انسانها زنده شده ، و فوج فوج وارد عرصه محشر مى شوند اين آيه نيز قاعدتا بايد مربوط به همين نفخه باشد، منتهى ممكن است آغاز اين (حركت كوهها) در ((نفخه نخست )) صورت گيرد، و پايان آن (تبديل به سراب شدن ) در ((نفخه ثانيه )) باشد. اين احتمال نيز وجود دارد كه تمام مراحل متلاشى شدن كوهها مربوط به نفخه اولى باشد منتهى چون در ميان اين دو فاصله زيادى نيست ، با هم ذكر شده ، همانگونه كه در بعضى ديگر از آيات قرآن نيز حوادث نفخه اولى و ثانيه با هم ذكر شده (نمونه آن در سوره تكوير و انفطار ديده مى شود - دقت كنيد). قابل توجه اين كه در آيات گذشته ، كوهها به عنوان ميخها، و زمين به عنوان گهواره معرفى شده بود، و در آيات مورد بحث مى گويد آن روز كه فرمان فناى جهان صادر مى شود آن گهواره به هم مى خورد، و اين ميخهاى عظيم از جا كنده خواهد شد، روشن است هنگامى كه ميخهاى چيزى را بكشند از هم متلاشى مى شود. ﴿20 جهنم كمين گاه بزرگ ! بعد از بيان بعضى از دلائل معاد، و قسمتى از حوادث رستاخيز، به سراغ سرنوشت دوزخيان و بهشتيان مى رود، نخست از ((دوزخيان )) شروع كرده ، مى فرمايد: ((جهنم كمين گاهى است )) (ان جهنم كانت مرصادا). ((و محل بازگشت طغيانگران !)) (للطاغين مابا). <23> ((مدتهاى طولانى در آن مى مانند)) (لابثين فيها احقابا). ((مرصاد)) اسم مكان است به معنى جايگاهى كه در آن كمين مى كنند، راغب در مفردات مى گويد: ((مرصد)) (بر وزن مرقد) و ((مرصاد)) هر دو يك معنى دارند، با اين تفاوت كه ((مرصاد)) به مكانى گفته مى شود كه مخصوص كمين است . بعضى نيز گفته اند ((صيغه مبالغه )) است ، به معنى كسى كه بسيار كمين مى كند مانند ((معمار)) كه به معنى شخصى است كه بسيار عمران و آبادى مى كند. البته معنى اول هم مشهورتر است و هم مناسبتر، و در اينكه چه كسى در دوزخ در كمين طغيانگران است ؟ گفته اند: فرشتگان عذاب ، زيرا طبق آيه 71 سوره مريم ، همه انسانها اعم از نيك و بد از كنار دوزخ ، يا از بالاى آن عبور مى كنند، و ان منكم الا واردها كان على ربك حتما مقضيا در اين گذرگاه عمومى و همگانى فرشتگان عذاب در كمينند و دوزخيان را مى ربايند! و اگر به معنى ((صيغه مبالغه )) تفسير كنيم خود دوزخ در كمين آنها قرار دارد و هر كدام از طغيانگران به آن نزديك مى شوند آنها را به سوى خود مى كشاند و در كام خود فرو مى برد، به هر حال از اين گذرگاه عمومى احدى از سركشان نمى توانند بگذرند، يا فرشتگان عذاب آنها را مى ربايند، و يا جاذبه شديد جهنم . ((مآب )) به معنى مرجع و محل بازگشت است ، و گاه به معنى منزلگاه و قرارگاه مى آيد، و در اينجا به همين معنى است . و اما ((احقاب )) جمع ((حقب )) (بر وزن قفل ) به معنى مدت نامعلومى از زمان است ، بعضى آن را به هشتاد سال ، و بعضى هفتاد، و بعضى چهل سال تفسير كرده اند، و چون از اين تعبير به هر حال استشمام مى شود كه دوزخيان مدتهايى طولانى در دوزخ مى مانند، و سرانجام پايان مى يابد، و اين با آيات خلود و عذاب دائم تضاد دارد، هر كدام در تفسير آن راهى را پوييده اند. معروف ميان مفسران اين است كه منظور از ((احقاب )) در اينجا اين است كه مدتهايى طولانى و ساليان دراز پى در پى مى آيد و مى گذرد، بى آنكه پايان يابد، و هر زمانى كه مى گذرد زمان ديگرى جانشين آن مى شود. در بعضى از روايات نيز آمده است كه اين آيه درباره گنهكارانى است كه سرانجام پاك مى شوند و از دوزخ آزاد مى گردند نه كافرانى كه مخلد در آتشند. <24> سپس به گوشه كوچكى از عذابهاى بزرگ جهنم اشاره كرده ، مى افزايد: ((آنها در آنجا نه چيز خنكى مى چشند كه گرماى وحشتناك دوزخ را فرونشاند و نه نوشيدنى گوارايى كه عطش شديد آنها را تسكين بخشد)) (لا يذوقون فيها بردا و لا شرابا). ((جز آبى سوزان ، و مايعى از چرك و خون )) (الا حميما و غساقا). و جز سايه دودهاى غليظ و داغ و خفقان آور آتش كه در آيه 43 سوره واقعه آمده است ((و ظل من يحموم )). ((حميم )) به معنى آب بسيار داغ و ((غساق )) به معنى چرك و خونى است كه از زخم جارى مى شود، و بعضى آن را به معنى مايعات بد بو تفسير كرده اند. اين در حالى است كه بهشتيان از چشمه هاى گواراى شراب طهور به وسيله پروردگارشان سيراب مى شوند ((و سقاهم ربهم شرابا طهورا)) (دهر - 21) و نوشيدنيهايى در ظرفهاى زيباى بهشتى است كه مهر بر آن نهاده شده ، مهرى كه از مشك است ((ختامه مسك )) (مطففين - 26) ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا؟ و از آنجا كه ممكن است وجود اين كيفرهاى سخت و شديد در نظر بعضى عجيب آيد، در آيه بعد مى افزايد: ((اين مجازاتى است موافق و مناسب اعمال آنها)) (جزاء وفاقا). <25> چرا چنين نباشد؟ در حالى كه آنها در اين دنيا قلبهاى مظلومان را سوزاندند، روح و جان آنها را به آتش كشيدند و با ظلم و ستم و طغيان خود بر كسى رحم نكردند، سزاوار است كه در آنجا كيفرشان چنان باشد، و نوشابه هايشان چنين ! اصولا همانگونه كه بارها تاءكيد كرده ايم از آيات قرآن استفاده مى شود كه حداقل بسيارى از كيفرهاى قيامت تجسمى است از اعمال دنياى انسانها، چنانكه در سوره تحريم آيه 7 مى خوانيم : يا ايها الذين كفروا لا تعتذروا اليوم انما تجزون ما كنتم تعملون : ((اى كافران امروز عذر مخواهيد، چرا كه جزاى شما تنها اعمالى است كه انجام مى داديد)) (كه اكنون تجسم يافته و در برابر شما حضور پيدا كرده ). سپس به توضيح علت اين مجازات پرداخته ، مى فرمايد: ((اين به خاطر آن است كه آنها اميدى به حساب و ترسى از عقاب خداوند نداشتند)) (انهم كانوا لا يرجون حسابا). و همين بى اعتنايى به حساب و روز جزا مايه طغيان و سركشى و ظلم و ستم آنها شد، و آن ظلم و فساد چنين سرنوشت دردناكى را براى آنان فراهم ساخت . در حقيقت عدم ايمان به حساب عاملى است براى طغيان ، و آن هم عاملى است براى آن كيفرهاى سخت . توجه داشته باشيد كه ((لا يرجون )) از ماده رجاء هم به معنى ((اميد)) است و هم به معنى عدم ترس و وحشت اصولا انسان وقتى اميد و انتظار كيفر داشته باشد طبعا مى ترسد، و اگر نداشته باشد نمى ترسد و اين دو لازم و ملزوم يكديگرند، لذا آنان كه اميد به حساب نداشته باشند ترسى هم ندارند. تعبير به ((ان )) كه براى تاءكيد است و ((كانوا)) كه استمرار در ماضى را بيان مى كند و ((حسابا)) كه به صورت نكره بعد از نفى ذكر شده و معنى عموم را مى دهد، همه بيانگر اين واقعيت است كه آنها مطلقا و هرگز هيچگونه انتظار و ترسى از حساب و كتاب نداشتند، يا به تعبير ديگر حساب روز قيامت را به دست فراموشى سپرده ، و از برنامه زندگى خود كاملا حذف كرده بودند، و طبيعى است كه چنين افرادى ، آلوده چنان گناهان عظيمى شوند، و سرانجام گرفتار اين عذابهاى سخت و دردناك . و لذا بلافاصله مى افزايد: ((آنها آيات ما را به كلى تكذيب كردند)) (و كذبوا باياتنا كذابا). <26> هواى نفس آنچنان بر آنها چيره شده بود كه همه آيات بيدارگر الهى را شديدا انكار كردند، تا به هوسهاى سركش خود ادامه دهند، و به خواسته ها و تمنيات نامشروع خويش لباس عمل بپوشاند. پيداست كه آيات در اينجا معنى وسيع و گسترده اى دارد كه همه آيات توحيد و نبوت و تشريع و تكوين ، و معجزات انبيا و احكام و سنن را شامل مى شود، و با توجه به تكذيب اينهمه نشانه ها و آيات الهى كه جهان تكوين و تشريع را پر كرده بايد تصديق كنيم كه آن مجازات براى چنين اشخاصى جزاء وفاق و كيفر مناسب است . سپس به عنوان هشدار به اين طغيانگران ، و هم براى تاءكيد بر مساءله وجود موازنه ميان ((جرم )) و ((جريمه )) و حاكميت ((جزاى وفاق )) مى افزايد: ما همه چيز را قطعا احصاء و ثبت كرده ايم (و كل شى ء احصيناه كتابا). <27> تا گمان نكنيد چيزى از اعمال شما بى حساب و مجازات مى ماند، و نيز هرگز فكر نكنيد اين كيفرهاى شديد غير عادلانه است . اين حقيقت كه تمام كارهاى انسان اعم از كوچك و بزرگ ، صغير و كبير، آشكار و پنهان ، و حتى نيات و عقائد انسان ، ثبت و ضبط مى شود، در بسيارى از آيات قرآن منعكس است . در يكجا مى فرمايد: و كل شى ء فعلوه فى الزبر و كل صغير و كبير مستطر: ((هر كارى را كه انجام دادند در نامه هاى اعمالشان ثبت است و هر عمل كوچك و بزرگى نوشته مى شود)) (قمر - 52 و 53). و در جاى ديگر مى فرمايد: ان رسلنا يكتبون ما تمكرون : ((رسولان ما آنچه مكر مى كنيد مى نويسند)) (يونس - 21). و در جاى ديگر مى خوانيم : و نكتب ما قدموا و آثارهم : ((ما آنچه را از پيش فرستاده اند و همچنين تمام آثار آنها را مى نويسيم )) (يس - 12). و لذا هنگامى كه نامه اعمال مجرمان را به دست آنها مى دهند فريادشان بلند مى شود، مى گويند: يا ويلتنا مال هذا الكتاب لا يغادر صغيرة و لا كبيرة الا احصاها: ((اى واى بر ما! اين چه كتابى است كه هيچ كار كوچك و بزرگى نيست مگر اينكه آن را ثبت و شماره كرده است ؟!)) (كهف - 49). بدون شك كسى كه اين واقعيت را با تمام قلبش باور كند در انجام كارها بسيار دقيق و حسابگر خواهد بود، و همين اعتقاد مانع بزرگى ميان انسان و گناه ايجاد مى كند و از عوامل مهم تربيت محسوب مى شود. در آخرين آيه مورد بحث لحن سخن را تغيير داده ، و از غيبت به خطاب مبدل نموده ، آنها را مخاطب ساخته ، و ضمن جمله تهديدآميز و خشم آلود و تكان دهنده اى مى فرمايد: ((پس بچشيد كه چيزى جز عذاب بر شما نمى افزاييم !)) (فذوقوا فلن نزيدكم الا عذابا). هر چه فرياد كنيد، يا ويلتنا بگوييد، تقاضاى باز گشت به دنيا و جبران گناهان نماييد از شما مسموع نيست ، و چيزى جز بر عذاب شما افزوده نخواهد شد. اين جزاى كسانى است كه وقتى در مقابل دعوت پر مهر انبياى الهى به سوى ايمان و تقوى قرار مى گرفتند، مى گفتند: سواء علينا اوعظت ام لم تكن من الواعظين : ((براى ما يكسان است مى خواهى اندرز ده ، يا اندرز مده !)) (شعراء - 136). و اين جزاى كسى است كه وقتى آيات الهى براى او خوانده مى شد ((جز بر نفرتش چيزى نمى افزود،)) (و ما يزيدهم الا نفورا) (اسراء - 41). و بالاخره اين است سزاى كسى كه از هيچ گناهى رويگردان نبود و به هيچ كار خيرى علاقه نداشت . در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده است كه فرمود: هذه الاية اشد ما فى القرآن على اهل النار: ((اين آيه شديدترين آيه اى است كه در قرآن مجيد درباره دوزخيان آمد است !)). <28> چگونه اين چنين نباشد در حالى كه خداوند غفور و رحيم آن چنان بر آنها خشمگين شده كه آنها را با جمله اى كه تمام درهاى اميد را به روى آنان مى بندد مخاطب ساخته ، و جز وعده افزودن عذاب چيزى به آنها نمى دهد. ﴿21 جهنم كمين گاه بزرگ ! بعد از بيان بعضى از دلائل معاد، و قسمتى از حوادث رستاخيز، به سراغ سرنوشت دوزخيان و بهشتيان مى رود، نخست از ((دوزخيان )) شروع كرده ، مى فرمايد: ((جهنم كمين گاهى است )) (ان جهنم كانت مرصادا). ((و محل بازگشت طغيانگران !)) (للطاغين مابا). ((مدتهاى طولانى در آن مى مانند)) (لابثين فيها احقابا). ((مرصاد)) اسم مكان است به معنى جايگاهى كه در آن كمين مى كنند، راغب در مفردات مى گويد: ((مرصد)) (بر وزن مرقد) و ((مرصاد)) هر دو يك معنى دارند، با اين تفاوت كه ((مرصاد)) به مكانى گفته مى شود كه مخصوص كمين است . بعضى نيز گفته اند ((صيغه مبالغه )) است ، به معنى كسى كه بسيار كمين مى كند مانند ((معمار)) كه به معنى شخصى است كه بسيار عمران و آبادى مى كند. البته معنى اول هم مشهورتر است و هم مناسبتر، و در اينكه چه كسى در دوزخ در كمين طغيانگران است ؟ گفته اند: فرشتگان عذاب ، زيرا طبق آيه 71 سوره مريم ، همه انسانها اعم از نيك و بد از كنار دوزخ ، يا از بالاى آن عبور مى كنند، و ان منكم الا واردها كان على ربك حتما مقضيا در اين گذرگاه عمومى و همگانى فرشتگان عذاب در كمينند و دوزخيان را مى ربايند! و اگر به معنى ((صيغه مبالغه )) تفسير كنيم خود دوزخ در كمين آنها قرار دارد و هر كدام از طغيانگران به آن نزديك مى شوند آنها را به سوى خود مى كشاند و در كام خود فرو مى برد، به هر حال از اين گذرگاه عمومى احدى از سركشان نمى توانند بگذرند، يا فرشتگان عذاب آنها را مى ربايند، و يا جاذبه شديد جهنم . ((مآب )) به معنى مرجع و محل بازگشت است ، و گاه به معنى منزلگاه و قرارگاه مى آيد، و در اينجا به همين معنى است . و اما ((احقاب )) جمع ((حقب )) (بر وزن قفل ) به معنى مدت نامعلومى از زمان است ، بعضى آن را به هشتاد سال ، و بعضى هفتاد، و بعضى چهل سال تفسير كرده اند، و چون از اين تعبير به هر حال استشمام مى شود كه دوزخيان مدتهايى طولانى در دوزخ مى مانند، و سرانجام پايان مى يابد، و اين با آيات خلود و عذاب دائم تضاد دارد، هر كدام در تفسير آن راهى را پوييده اند. معروف ميان مفسران اين است كه منظور از ((احقاب )) در اينجا اين است كه مدتهايى طولانى و ساليان دراز پى در پى مى آيد و مى گذرد، بى آنكه پايان يابد، و هر زمانى كه مى گذرد زمان ديگرى جانشين آن مى شود. در بعضى از روايات نيز آمده است كه اين آيه درباره گنهكارانى است كه سرانجام پاك مى شوند و از دوزخ آزاد مى گردند نه كافرانى كه مخلد در آتشند. سپس به گوشه كوچكى از عذابهاى بزرگ جهنم اشاره كرده ، مى افزايد: ((آنها در آنجا نه چيز خنكى مى چشند كه گرماى وحشتناك دوزخ را فرونشاند و نه نوشيدنى گوارايى كه عطش شديد آنها را تسكين بخشد)) (لا يذوقون فيها بردا و لا شرابا). ((جز آبى سوزان ، و مايعى از چرك و خون )) (الا حميما و غساقا). و جز سايه دودهاى غليظ و داغ و خفقان آور آتش كه در آيه 43 سوره واقعه آمده است ((و ظل من يحموم )). ((حميم )) به معنى آب بسيار داغ و ((غساق )) به معنى چرك و خونى است كه از زخم جارى مى شود، و بعضى آن را به معنى مايعات بد بو تفسير كرده اند. اين در حالى است كه بهشتيان از چشمه هاى گواراى شراب طهور به وسيله پروردگارشان سيراب مى شوند ((و سقاهم ربهم شرابا طهورا)) (دهر - 21) و نوشيدنيهايى در ظرفهاى زيباى بهشتى است كه مهر بر آن نهاده شده ، مهرى كه از مشك است ((ختامه مسك )) (مطففين - 26) ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا؟ و از آنجا كه ممكن است وجود اين كيفرهاى سخت و شديد در نظر بعضى عجيب آيد، در آيه بعد مى افزايد: ((اين مجازاتى است موافق و مناسب اعمال آنها)) (جزاء وفاقا). چرا چنين نباشد؟ در حالى كه آنها در اين دنيا قلبهاى مظلومان را سوزاندند، روح و جان آنها را به آتش كشيدند و با ظلم و ستم و طغيان خود بر كسى رحم نكردند، سزاوار است كه در آنجا كيفرشان چنان باشد، و نوشابه هايشان چنين ! اصولا همانگونه كه بارها تاءكيد كرده ايم از آيات قرآن استفاده مى شود كه حداقل بسيارى از كيفرهاى قيامت تجسمى است از اعمال دنياى انسانها، چنانكه در سوره تحريم آيه 7 مى خوانيم : يا ايها الذين كفروا لا تعتذروا اليوم انما تجزون ما كنتم تعملون : ((اى كافران امروز عذر مخواهيد، چرا كه جزاى شما تنها اعمالى است كه انجام مى داديد)) (كه اكنون تجسم يافته و در برابر شما حضور پيدا كرده ). سپس به توضيح علت اين مجازات پرداخته ، مى فرمايد: ((اين به خاطر آن است كه آنها اميدى به حساب و ترسى از عقاب خداوند نداشتند)) (انهم كانوا لا يرجون حسابا). و همين بى اعتنايى به حساب و روز جزا مايه طغيان و سركشى و ظلم و ستم آنها شد، و آن ظلم و فساد چنين سرنوشت دردناكى را براى آنان فراهم ساخت . در حقيقت عدم ايمان به حساب عاملى است براى طغيان ، و آن هم عاملى است براى آن كيفرهاى سخت . توجه داشته باشيد كه ((لا يرجون )) از ماده رجاء هم به معنى ((اميد)) است و هم به معنى عدم ترس و وحشت اصولا انسان وقتى اميد و انتظار كيفر داشته باشد طبعا مى ترسد، و اگر نداشته باشد نمى ترسد و اين دو لازم و ملزوم يكديگرند، لذا آنان كه اميد به حساب نداشته باشند ترسى هم ندارند. تعبير به ((ان )) كه براى تاءكيد است و ((كانوا)) كه استمرار در ماضى را بيان مى كند و ((حسابا)) كه به صورت نكره بعد از نفى ذكر شده و معنى عموم را مى دهد، همه بيانگر اين واقعيت است كه آنها مطلقا و هرگز هيچگونه انتظار و ترسى از حساب و كتاب نداشتند، يا به تعبير ديگر حساب روز قيامت را به دست فراموشى سپرده ، و از برنامه زندگى خود كاملا حذف كرده بودند، و طبيعى است كه چنين افرادى ، آلوده چنان گناهان عظيمى شوند، و سرانجام گرفتار اين عذابهاى سخت و دردناك . و لذا بلافاصله مى افزايد: ((آنها آيات ما را به كلى تكذيب كردند)) (و كذبوا باياتنا كذابا). هواى نفس آنچنان بر آنها چيره شده بود كه همه آيات بيدارگر الهى را شديدا انكار كردند، تا به هوسهاى سركش خود ادامه دهند، و به خواسته ها و تمنيات نامشروع خويش لباس عمل بپوشاند. پيداست كه آيات در اينجا معنى وسيع و گسترده اى دارد كه همه آيات توحيد و نبوت و تشريع و تكوين ، و معجزات انبيا و احكام و سنن را شامل مى شود، و با توجه به تكذيب اينهمه نشانه ها و آيات الهى كه جهان تكوين و تشريع را پر كرده بايد تصديق كنيم كه آن مجازات براى چنين اشخاصى جزاء وفاق و كيفر مناسب است . سپس به عنوان هشدار به اين طغيانگران ، و هم براى تاءكيد بر مساءله وجود موازنه ميان ((جرم )) و ((جريمه )) و حاكميت ((جزاى وفاق )) مى افزايد: ما همه چيز را قطعا احصاء و ثبت كرده ايم (و كل شى ء احصيناه كتابا). تا گمان نكنيد چيزى از اعمال شما بى حساب و مجازات مى ماند، و نيز هرگز فكر نكنيد اين كيفرهاى شديد غير عادلانه است . اين حقيقت كه تمام كارهاى انسان اعم از كوچك و بزرگ ، صغير و كبير، آشكار و پنهان ، و حتى نيات و عقائد انسان ، ثبت و ضبط مى شود، در بسيارى از آيات قرآن منعكس است . در يكجا مى فرمايد: و كل شى ء فعلوه فى الزبر و كل صغير و كبير مستطر: ((هر كارى را كه انجام دادند در نامه هاى اعمالشان ثبت است و هر عمل كوچك و بزرگى نوشته مى شود)) (قمر - 52 و 53). و در جاى ديگر مى فرمايد: ان رسلنا يكتبون ما تمكرون : ((رسولان ما آنچه مكر مى كنيد مى نويسند)) (يونس - 21). و در جاى ديگر مى خوانيم : و نكتب ما قدموا و آثارهم : ((ما آنچه را از پيش فرستاده اند و همچنين تمام آثار آنها را مى نويسيم )) (يس - 12). و لذا هنگامى كه نامه اعمال مجرمان را به دست آنها مى دهند فريادشان بلند مى شود، مى گويند: يا ويلتنا مال هذا الكتاب لا يغادر صغيرة و لا كبيرة الا احصاها: ((اى واى بر ما! اين چه كتابى است كه هيچ كار كوچك و بزرگى نيست مگر اينكه آن را ثبت و شماره كرده است ؟!)) (كهف - 49). بدون شك كسى كه اين واقعيت را با تمام قلبش باور كند در انجام كارها بسيار دقيق و حسابگر خواهد بود، و همين اعتقاد مانع بزرگى ميان انسان و گناه ايجاد مى كند و از عوامل مهم تربيت محسوب مى شود. در آخرين آيه مورد بحث لحن سخن را تغيير داده ، و از غيبت به خطاب مبدل نموده ، آنها را مخاطب ساخته ، و ضمن جمله تهديدآميز و خشم آلود و تكان دهنده اى مى فرمايد: ((پس بچشيد كه چيزى جز عذاب بر شما نمى افزاييم !)) (فذوقوا فلن نزيدكم الا عذابا). هر چه فرياد كنيد، يا ويلتنا بگوييد، تقاضاى باز گشت به دنيا و جبران گناهان نماييد از شما مسموع نيست ، و چيزى جز بر عذاب شما افزوده نخواهد شد. اين جزاى كسانى است كه وقتى در مقابل دعوت پر مهر انبياى الهى به سوى ايمان و تقوى قرار مى گرفتند، مى گفتند: سواء علينا اوعظت ام لم تكن من الواعظين : ((براى ما يكسان است مى خواهى اندرز ده ، يا اندرز مده !)) (شعراء - 136). و اين جزاى كسى است كه وقتى آيات الهى براى او خوانده مى شد ((جز بر نفرتش چيزى نمى افزود،)) (و ما يزيدهم الا نفورا) (اسراء - 41). و بالاخره اين است سزاى كسى كه از هيچ گناهى رويگردان نبود و به هيچ كار خيرى علاقه نداشت . در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده است كه فرمود: هذه الاية اشد ما فى القرآن على اهل النار: ((اين آيه شديدترين آيه اى است كه در قرآن مجيد درباره دوزخيان آمد است !)). چگونه اين چنين نباشد در حالى كه خداوند غفور و رحيم آن چنان بر آنها خشمگين شده كه آنها را با جمله اى كه تمام درهاى اميد را به روى آنان مى بندد مخاطب ساخته ، و جز وعده افزودن عذاب چيزى به آنها نمى دهد. ﴿22 جهنم كمين گاه بزرگ ! بعد از بيان بعضى از دلائل معاد، و قسمتى از حوادث رستاخيز، به سراغ سرنوشت دوزخيان و بهشتيان مى رود، نخست از ((دوزخيان )) شروع كرده ، مى فرمايد: ((جهنم كمين گاهى است )) (ان جهنم كانت مرصادا). ((و محل بازگشت طغيانگران !)) (للطاغين مابا). ((مدتهاى طولانى در آن مى مانند)) (لابثين فيها احقابا). ((مرصاد)) اسم مكان است به معنى جايگاهى كه در آن كمين مى كنند، راغب در مفردات مى گويد: ((مرصد)) (بر وزن مرقد) و ((مرصاد)) هر دو يك معنى دارند، با اين تفاوت كه ((مرصاد)) به مكانى گفته مى شود كه مخصوص كمين است . بعضى نيز گفته اند ((صيغه مبالغه )) است ، به معنى كسى كه بسيار كمين مى كند مانند ((معمار)) كه به معنى شخصى است كه بسيار عمران و آبادى مى كند. البته معنى اول هم مشهورتر است و هم مناسبتر، و در اينكه چه كسى در دوزخ در كمين طغيانگران است ؟ گفته اند: فرشتگان عذاب ، زيرا طبق آيه 71 سوره مريم ، همه انسانها اعم از نيك و بد از كنار دوزخ ، يا از بالاى آن عبور مى كنند، و ان منكم الا واردها كان على ربك حتما مقضيا در اين گذرگاه عمومى و همگانى فرشتگان عذاب در كمينند و دوزخيان را مى ربايند! و اگر به معنى ((صيغه مبالغه )) تفسير كنيم خود دوزخ در كمين آنها قرار دارد و هر كدام از طغيانگران به آن نزديك مى شوند آنها را به سوى خود مى كشاند و در كام خود فرو مى برد، به هر حال از اين گذرگاه عمومى احدى از سركشان نمى توانند بگذرند، يا فرشتگان عذاب آنها را مى ربايند، و يا جاذبه شديد جهنم . ((مآب )) به معنى مرجع و محل بازگشت است ، و گاه به معنى منزلگاه و قرارگاه مى آيد، و در اينجا به همين معنى است . و اما ((احقاب )) جمع ((حقب )) (بر وزن قفل ) به معنى مدت نامعلومى از زمان است ، بعضى آن را به هشتاد سال ، و بعضى هفتاد، و بعضى چهل سال تفسير كرده اند، و چون از اين تعبير به هر حال استشمام مى شود كه دوزخيان مدتهايى طولانى در دوزخ مى مانند، و سرانجام پايان مى يابد، و اين با آيات خلود و عذاب دائم تضاد دارد، هر كدام در تفسير آن راهى را پوييده اند. معروف ميان مفسران اين است كه منظور از ((احقاب )) در اينجا اين است كه مدتهايى طولانى و ساليان دراز پى در پى مى آيد و مى گذرد، بى آنكه پايان يابد، و هر زمانى كه مى گذرد زمان ديگرى جانشين آن مى شود. در بعضى از روايات نيز آمده است كه اين آيه درباره گنهكارانى است كه سرانجام پاك مى شوند و از دوزخ آزاد مى گردند نه كافرانى كه مخلد در آتشند. سپس به گوشه كوچكى از عذابهاى بزرگ جهنم اشاره كرده ، مى افزايد: ((آنها در آنجا نه چيز خنكى مى چشند كه گرماى وحشتناك دوزخ را فرونشاند و نه نوشيدنى گوارايى كه عطش شديد آنها را تسكين بخشد)) (لا يذوقون فيها بردا و لا شرابا). ((جز آبى سوزان ، و مايعى از چرك و خون )) (الا حميما و غساقا). و جز سايه دودهاى غليظ و داغ و خفقان آور آتش كه در آيه 43 سوره واقعه آمده است ((و ظل من يحموم )). ((حميم )) به معنى آب بسيار داغ و ((غساق )) به معنى چرك و خونى است كه از زخم جارى مى شود، و بعضى آن را به معنى مايعات بد بو تفسير كرده اند. اين در حالى است كه بهشتيان از چشمه هاى گواراى شراب طهور به وسيله پروردگارشان سيراب مى شوند ((و سقاهم ربهم شرابا طهورا)) (دهر - 21) و نوشيدنيهايى در ظرفهاى زيباى بهشتى است كه مهر بر آن نهاده شده ، مهرى كه از مشك است ((ختامه مسك )) (مطففين - 26) ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا؟ و از آنجا كه ممكن است وجود اين كيفرهاى سخت و شديد در نظر بعضى عجيب آيد، در آيه بعد مى افزايد: ((اين مجازاتى است موافق و مناسب اعمال آنها)) (جزاء وفاقا). چرا چنين نباشد؟ در حالى كه آنها در اين دنيا قلبهاى مظلومان را سوزاندند، روح و جان آنها را به آتش كشيدند و با ظلم و ستم و طغيان خود بر كسى رحم نكردند، سزاوار است كه در آنجا كيفرشان چنان باشد، و نوشابه هايشان چنين ! اصولا همانگونه كه بارها تاءكيد كرده ايم از آيات قرآن استفاده مى شود كه حداقل بسيارى از كيفرهاى قيامت تجسمى است از اعمال دنياى انسانها، چنانكه در سوره تحريم آيه 7 مى خوانيم : يا ايها الذين كفروا لا تعتذروا اليوم انما تجزون ما كنتم تعملون : ((اى كافران امروز عذر مخواهيد، چرا كه جزاى شما تنها اعمالى است كه انجام مى داديد)) (كه اكنون تجسم يافته و در برابر شما حضور پيدا كرده ). سپس به توضيح علت اين مجازات پرداخته ، مى فرمايد: ((اين به خاطر آن است كه آنها اميدى به حساب و ترسى از عقاب خداوند نداشتند)) (انهم كانوا لا يرجون حسابا). و همين بى اعتنايى به حساب و روز جزا مايه طغيان و سركشى و ظلم و ستم آنها شد، و آن ظلم و فساد چنين سرنوشت دردناكى را براى آنان فراهم ساخت . در حقيقت عدم ايمان به حساب عاملى است براى طغيان ، و آن هم عاملى است براى آن كيفرهاى سخت . توجه داشته باشيد كه ((لا يرجون )) از ماده رجاء هم به معنى ((اميد)) است و هم به معنى عدم ترس و وحشت اصولا انسان وقتى اميد و انتظار كيفر داشته باشد طبعا مى ترسد، و اگر نداشته باشد نمى ترسد و اين دو لازم و ملزوم يكديگرند، لذا آنان كه اميد به حساب نداشته باشند ترسى هم ندارند. تعبير به ((ان )) كه براى تاءكيد است و ((كانوا)) كه استمرار در ماضى را بيان مى كند و ((حسابا)) كه به صورت نكره بعد از نفى ذكر شده و معنى عموم را مى دهد، همه بيانگر اين واقعيت است كه آنها مطلقا و هرگز هيچگونه انتظار و ترسى از حساب و كتاب نداشتند، يا به تعبير ديگر حساب روز قيامت را به دست فراموشى سپرده ، و از برنامه زندگى خود كاملا حذف كرده بودند، و طبيعى است كه چنين افرادى ، آلوده چنان گناهان عظيمى شوند، و سرانجام گرفتار اين عذابهاى سخت و دردناك . و لذا بلافاصله مى افزايد: ((آنها آيات ما را به كلى تكذيب كردند)) (و كذبوا باياتنا كذابا). هواى نفس آنچنان بر آنها چيره شده بود كه همه آيات بيدارگر الهى را شديدا انكار كردند، تا به هوسهاى سركش خود ادامه دهند، و به خواسته ها و تمنيات نامشروع خويش لباس عمل بپوشاند. پيداست كه آيات در اينجا معنى وسيع و گسترده اى دارد كه همه آيات توحيد و نبوت و تشريع و تكوين ، و معجزات انبيا و احكام و سنن را شامل مى شود، و با توجه به تكذيب اينهمه نشانه ها و آيات الهى كه جهان تكوين و تشريع را پر كرده بايد تصديق كنيم كه آن مجازات براى چنين اشخاصى جزاء وفاق و كيفر مناسب است . سپس به عنوان هشدار به اين طغيانگران ، و هم براى تاءكيد بر مساءله وجود موازنه ميان ((جرم )) و ((جريمه )) و حاكميت ((جزاى وفاق )) مى افزايد: ما همه چيز را قطعا احصاء و ثبت كرده ايم (و كل شى ء احصيناه كتابا). تا گمان نكنيد چيزى از اعمال شما بى حساب و مجازات مى ماند، و نيز هرگز فكر نكنيد اين كيفرهاى شديد غير عادلانه است . اين حقيقت كه تمام كارهاى انسان اعم از كوچك و بزرگ ، صغير و كبير، آشكار و پنهان ، و حتى نيات و عقائد انسان ، ثبت و ضبط مى شود، در بسيارى از آيات قرآن منعكس است . در يكجا مى فرمايد: و كل شى ء فعلوه فى الزبر و كل صغير و كبير مستطر: ((هر كارى را كه انجام دادند در نامه هاى اعمالشان ثبت است و هر عمل كوچك و بزرگى نوشته مى شود)) (قمر - 52 و 53). و در جاى ديگر مى فرمايد: ان رسلنا يكتبون ما تمكرون : ((رسولان ما آنچه مكر مى كنيد مى نويسند)) (يونس - 21). و در جاى ديگر مى خوانيم : و نكتب ما قدموا و آثارهم : ((ما آنچه را از پيش فرستاده اند و همچنين تمام آثار آنها را مى نويسيم )) (يس - 12). و لذا هنگامى كه نامه اعمال مجرمان را به دست آنها مى دهند فريادشان بلند مى شود، مى گويند: يا ويلتنا مال هذا الكتاب لا يغادر صغيرة و لا كبيرة الا احصاها: ((اى واى بر ما! اين چه كتابى است كه هيچ كار كوچك و بزرگى نيست مگر اينكه آن را ثبت و شماره كرده است ؟!)) (كهف - 49). بدون شك كسى كه اين واقعيت را با تمام قلبش باور كند در انجام كارها بسيار دقيق و حسابگر خواهد بود، و همين اعتقاد مانع بزرگى ميان انسان و گناه ايجاد مى كند و از عوامل مهم تربيت محسوب مى شود. در آخرين آيه مورد بحث لحن سخن را تغيير داده ، و از غيبت به خطاب مبدل نموده ، آنها را مخاطب ساخته ، و ضمن جمله تهديدآميز و خشم آلود و تكان دهنده اى مى فرمايد: ((پس بچشيد كه چيزى جز عذاب بر شما نمى افزاييم !)) (فذوقوا فلن نزيدكم الا عذابا). هر چه فرياد كنيد، يا ويلتنا بگوييد، تقاضاى باز گشت به دنيا و جبران گناهان نماييد از شما مسموع نيست ، و چيزى جز بر عذاب شما افزوده نخواهد شد. اين جزاى كسانى است كه وقتى در مقابل دعوت پر مهر انبياى الهى به سوى ايمان و تقوى قرار مى گرفتند، مى گفتند: سواء علينا اوعظت ام لم تكن من الواعظين : ((براى ما يكسان است مى خواهى اندرز ده ، يا اندرز مده !)) (شعراء - 136). و اين جزاى كسى است كه وقتى آيات الهى براى او خوانده مى شد ((جز بر نفرتش چيزى نمى افزود،)) (و ما يزيدهم الا نفورا) (اسراء - 41). و بالاخره اين است سزاى كسى كه از هيچ گناهى رويگردان نبود و به هيچ كار خيرى علاقه نداشت . در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده است كه فرمود: هذه الاية اشد ما فى القرآن على اهل النار: ((اين آيه شديدترين آيه اى است كه در قرآن مجيد درباره دوزخيان آمد است !)). چگونه اين چنين نباشد در حالى كه خداوند غفور و رحيم آن چنان بر آنها خشمگين شده كه آنها را با جمله اى كه تمام درهاى اميد را به روى آنان مى بندد مخاطب ساخته ، و جز وعده افزودن عذاب چيزى به آنها نمى دهد. ﴿23 جهنم كمين گاه بزرگ ! بعد از بيان بعضى از دلائل معاد، و قسمتى از حوادث رستاخيز، به سراغ سرنوشت دوزخيان و بهشتيان مى رود، نخست از ((دوزخيان )) شروع كرده ، مى فرمايد: ((جهنم كمين گاهى است )) (ان جهنم كانت مرصادا). ((و محل بازگشت طغيانگران !)) (للطاغين مابا). ((مدتهاى طولانى در آن مى مانند)) (لابثين فيها احقابا). ((مرصاد)) اسم مكان است به معنى جايگاهى كه در آن كمين مى كنند، راغب در مفردات مى گويد: ((مرصد)) (بر وزن مرقد) و ((مرصاد)) هر دو يك معنى دارند، با اين تفاوت كه ((مرصاد)) به مكانى گفته مى شود كه مخصوص كمين است . بعضى نيز گفته اند ((صيغه مبالغه )) است ، به معنى كسى كه بسيار كمين مى كند مانند ((معمار)) كه به معنى شخصى است كه بسيار عمران و آبادى مى كند. البته معنى اول هم مشهورتر است و هم مناسبتر، و در اينكه چه كسى در دوزخ در كمين طغيانگران است ؟ گفته اند: فرشتگان عذاب ، زيرا طبق آيه 71 سوره مريم ، همه انسانها اعم از نيك و بد از كنار دوزخ ، يا از بالاى آن عبور مى كنند، و ان منكم الا واردها كان على ربك حتما مقضيا در اين گذرگاه عمومى و همگانى فرشتگان عذاب در كمينند و دوزخيان را مى ربايند! و اگر به معنى ((صيغه مبالغه )) تفسير كنيم خود دوزخ در كمين آنها قرار دارد و هر كدام از طغيانگران به آن نزديك مى شوند آنها را به سوى خود مى كشاند و در كام خود فرو مى برد، به هر حال از اين گذرگاه عمومى احدى از سركشان نمى توانند بگذرند، يا فرشتگان عذاب آنها را مى ربايند، و يا جاذبه شديد جهنم . ((مآب )) به معنى مرجع و محل بازگشت است ، و گاه به معنى منزلگاه و قرارگاه مى آيد، و در اينجا به همين معنى است . و اما ((احقاب )) جمع ((حقب )) (بر وزن قفل ) به معنى مدت نامعلومى از زمان است ، بعضى آن را به هشتاد سال ، و بعضى هفتاد، و بعضى چهل سال تفسير كرده اند، و چون از اين تعبير به هر حال استشمام مى شود كه دوزخيان مدتهايى طولانى در دوزخ مى مانند، و سرانجام پايان مى يابد، و اين با آيات خلود و عذاب دائم تضاد دارد، هر كدام در تفسير آن راهى را پوييده اند. معروف ميان مفسران اين است كه منظور از ((احقاب )) در اينجا اين است كه مدتهايى طولانى و ساليان دراز پى در پى مى آيد و مى گذرد، بى آنكه پايان يابد، و هر زمانى كه مى گذرد زمان ديگرى جانشين آن مى شود. در بعضى از روايات نيز آمده است كه اين آيه درباره گنهكارانى است كه سرانجام پاك مى شوند و از دوزخ آزاد مى گردند نه كافرانى كه مخلد در آتشند. سپس به گوشه كوچكى از عذابهاى بزرگ جهنم اشاره كرده ، مى افزايد: ((آنها در آنجا نه چيز خنكى مى چشند كه گرماى وحشتناك دوزخ را فرونشاند و نه نوشيدنى گوارايى كه عطش شديد آنها را تسكين بخشد)) (لا يذوقون فيها بردا و لا شرابا). ((جز آبى سوزان ، و مايعى از چرك و خون )) (الا حميما و غساقا). و جز سايه دودهاى غليظ و داغ و خفقان آور آتش كه در آيه 43 سوره واقعه آمده است ((و ظل من يحموم )). ((حميم )) به معنى آب بسيار داغ و ((غساق )) به معنى چرك و خونى است كه از زخم جارى مى شود، و بعضى آن را به معنى مايعات بد بو تفسير كرده اند. اين در حالى است كه بهشتيان از چشمه هاى گواراى شراب طهور به وسيله پروردگارشان سيراب مى شوند ((و سقاهم ربهم شرابا طهورا)) (دهر - 21) و نوشيدنيهايى در ظرفهاى زيباى بهشتى است كه مهر بر آن نهاده شده ، مهرى كه از مشك است ((ختامه مسك )) (مطففين - 26) ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا؟ و از آنجا كه ممكن است وجود اين كيفرهاى سخت و شديد در نظر بعضى عجيب آيد، در آيه بعد مى افزايد: ((اين مجازاتى است موافق و مناسب اعمال آنها)) (جزاء وفاقا). چرا چنين نباشد؟ در حالى كه آنها در اين دنيا قلبهاى مظلومان را سوزاندند، روح و جان آنها را به آتش كشيدند و با ظلم و ستم و طغيان خود بر كسى رحم نكردند، سزاوار است كه در آنجا كيفرشان چنان باشد، و نوشابه هايشان چنين ! اصولا همانگونه كه بارها تاءكيد كرده ايم از آيات قرآن استفاده مى شود كه حداقل بسيارى از كيفرهاى قيامت تجسمى است از اعمال دنياى انسانها، چنانكه در سوره تحريم آيه 7 مى خوانيم : يا ايها الذين كفروا لا تعتذروا اليوم انما تجزون ما كنتم تعملون : ((اى كافران امروز عذر مخواهيد، چرا كه جزاى شما تنها اعمالى است كه انجام مى داديد)) (كه اكنون تجسم يافته و در برابر شما حضور پيدا كرده ). سپس به توضيح علت اين مجازات پرداخته ، مى فرمايد: ((اين به خاطر آن است كه آنها اميدى به حساب و ترسى از عقاب خداوند نداشتند)) (انهم كانوا لا يرجون حسابا). و همين بى اعتنايى به حساب و روز جزا مايه طغيان و سركشى و ظلم و ستم آنها شد، و آن ظلم و فساد چنين سرنوشت دردناكى را براى آنان فراهم ساخت . در حقيقت عدم ايمان به حساب عاملى است براى طغيان ، و آن هم عاملى است براى آن كيفرهاى سخت . توجه داشته باشيد كه ((لا يرجون )) از ماده رجاء هم به معنى ((اميد)) است و هم به معنى عدم ترس و وحشت اصولا انسان وقتى اميد و انتظار كيفر داشته باشد طبعا مى ترسد، و اگر نداشته باشد نمى ترسد و اين دو لازم و ملزوم يكديگرند، لذا آنان كه اميد به حساب نداشته باشند ترسى هم ندارند. تعبير به ((ان )) كه براى تاءكيد است و ((كانوا)) كه استمرار در ماضى را بيان مى كند و ((حسابا)) كه به صورت نكره بعد از نفى ذكر شده و معنى عموم را مى دهد، همه بيانگر اين واقعيت است كه آنها مطلقا و هرگز هيچگونه انتظار و ترسى از حساب و كتاب نداشتند، يا به تعبير ديگر حساب روز قيامت را به دست فراموشى سپرده ، و از برنامه زندگى خود كاملا حذف كرده بودند، و طبيعى است كه چنين افرادى ، آلوده چنان گناهان عظيمى شوند، و سرانجام گرفتار اين عذابهاى سخت و دردناك . و لذا بلافاصله مى افزايد: ((آنها آيات ما را به كلى تكذيب كردند)) (و كذبوا باياتنا كذابا). هواى نفس آنچنان بر آنها چيره شده بود كه همه آيات بيدارگر الهى را شديدا انكار كردند، تا به هوسهاى سركش خود ادامه دهند، و به خواسته ها و تمنيات نامشروع خويش لباس عمل بپوشاند. پيداست كه آيات در اينجا معنى وسيع و گسترده اى دارد كه همه آيات توحيد و نبوت و تشريع و تكوين ، و معجزات انبيا و احكام و سنن را شامل مى شود، و با توجه به تكذيب اينهمه نشانه ها و آيات الهى كه جهان تكوين و تشريع را پر كرده بايد تصديق كنيم كه آن مجازات براى چنين اشخاصى جزاء وفاق و كيفر مناسب است . سپس به عنوان هشدار به اين طغيانگران ، و هم براى تاءكيد بر مساءله وجود موازنه ميان ((جرم )) و ((جريمه )) و حاكميت ((جزاى وفاق )) مى افزايد: ما همه چيز را قطعا احصاء و ثبت كرده ايم (و كل شى ء احصيناه كتابا). تا گمان نكنيد چيزى از اعمال شما بى حساب و مجازات مى ماند، و نيز هرگز فكر نكنيد اين كيفرهاى شديد غير عادلانه است . اين حقيقت كه تمام كارهاى انسان اعم از كوچك و بزرگ ، صغير و كبير، آشكار و پنهان ، و حتى نيات و عقائد انسان ، ثبت و ضبط مى شود، در بسيارى از آيات قرآن منعكس است . در يكجا مى فرمايد: و كل شى ء فعلوه فى الزبر و كل صغير و كبير مستطر: ((هر كارى را كه انجام دادند در نامه هاى اعمالشان ثبت است و هر عمل كوچك و بزرگى نوشته مى شود)) (قمر - 52 و 53). و در جاى ديگر مى فرمايد: ان رسلنا يكتبون ما تمكرون : ((رسولان ما آنچه مكر مى كنيد مى نويسند)) (يونس - 21). و در جاى ديگر مى خوانيم : و نكتب ما قدموا و آثارهم : ((ما آنچه را از پيش فرستاده اند و همچنين تمام آثار آنها را مى نويسيم )) (يس - 12). و لذا هنگامى كه نامه اعمال مجرمان را به دست آنها مى دهند فريادشان بلند مى شود، مى گويند: يا ويلتنا مال هذا الكتاب لا يغادر صغيرة و لا كبيرة الا احصاها: ((اى واى بر ما! اين چه كتابى است كه هيچ كار كوچك و بزرگى نيست مگر اينكه آن را ثبت و شماره كرده است ؟!)) (كهف - 49). بدون شك كسى كه اين واقعيت را با تمام قلبش باور كند در انجام كارها بسيار دقيق و حسابگر خواهد بود، و همين اعتقاد مانع بزرگى ميان انسان و گناه ايجاد مى كند و از عوامل مهم تربيت محسوب مى شود. در آخرين آيه مورد بحث لحن سخن را تغيير داده ، و از غيبت به خطاب مبدل نموده ، آنها را مخاطب ساخته ، و ضمن جمله تهديدآميز و خشم آلود و تكان دهنده اى مى فرمايد: ((پس بچشيد كه چيزى جز عذاب بر شما نمى افزاييم !)) (فذوقوا فلن نزيدكم الا عذابا). هر چه فرياد كنيد، يا ويلتنا بگوييد، تقاضاى باز گشت به دنيا و جبران گناهان نماييد از شما مسموع نيست ، و چيزى جز بر عذاب شما افزوده نخواهد شد. اين جزاى كسانى است كه وقتى در مقابل دعوت پر مهر انبياى الهى به سوى ايمان و تقوى قرار مى گرفتند، مى گفتند: سواء علينا اوعظت ام لم تكن من الواعظين : ((براى ما يكسان است مى خواهى اندرز ده ، يا اندرز مده !)) (شعراء - 136). و اين جزاى كسى است كه وقتى آيات الهى براى او خوانده مى شد ((جز بر نفرتش چيزى نمى افزود،)) (و ما يزيدهم الا نفورا) (اسراء - 41). و بالاخره اين است سزاى كسى كه از هيچ گناهى رويگردان نبود و به هيچ كار خيرى علاقه نداشت . در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده است كه فرمود: هذه الاية اشد ما فى القرآن على اهل النار: ((اين آيه شديدترين آيه اى است كه در قرآن مجيد درباره دوزخيان آمد است !)). چگونه اين چنين نباشد در حالى كه خداوند غفور و رحيم آن چنان بر آنها خشمگين شده كه آنها را با جمله اى كه تمام درهاى اميد را به روى آنان مى بندد مخاطب ساخته ، و جز وعده افزودن عذاب چيزى به آنها نمى دهد. ﴿24 جهنم كمين گاه بزرگ ! بعد از بيان بعضى از دلائل معاد، و قسمتى از حوادث رستاخيز، به سراغ سرنوشت دوزخيان و بهشتيان مى رود، نخست از ((دوزخيان )) شروع كرده ، مى فرمايد: ((جهنم كمين گاهى است )) (ان جهنم كانت مرصادا). ((و محل بازگشت طغيانگران !)) (للطاغين مابا). ((مدتهاى طولانى در آن مى مانند)) (لابثين فيها احقابا). ((مرصاد)) اسم مكان است به معنى جايگاهى كه در آن كمين مى كنند، راغب در مفردات مى گويد: ((مرصد)) (بر وزن مرقد) و ((مرصاد)) هر دو يك معنى دارند، با اين تفاوت كه ((مرصاد)) به مكانى گفته مى شود كه مخصوص كمين است . بعضى نيز گفته اند ((صيغه مبالغه )) است ، به معنى كسى كه بسيار كمين مى كند مانند ((معمار)) كه به معنى شخصى است كه بسيار عمران و آبادى مى كند. البته معنى اول هم مشهورتر است و هم مناسبتر، و در اينكه چه كسى در دوزخ در كمين طغيانگران است ؟ گفته اند: فرشتگان عذاب ، زيرا طبق آيه 71 سوره مريم ، همه انسانها اعم از نيك و بد از كنار دوزخ ، يا از بالاى آن عبور مى كنند، و ان منكم الا واردها كان على ربك حتما مقضيا در اين گذرگاه عمومى و همگانى فرشتگان عذاب در كمينند و دوزخيان را مى ربايند! و اگر به معنى ((صيغه مبالغه )) تفسير كنيم خود دوزخ در كمين آنها قرار دارد و هر كدام از طغيانگران به آن نزديك مى شوند آنها را به سوى خود مى كشاند و در كام خود فرو مى برد، به هر حال از اين گذرگاه عمومى احدى از سركشان نمى توانند بگذرند، يا فرشتگان عذاب آنها را مى ربايند، و يا جاذبه شديد جهنم . ((مآب )) به معنى مرجع و محل بازگشت است ، و گاه به معنى منزلگاه و قرارگاه مى آيد، و در اينجا به همين معنى است . و اما ((احقاب )) جمع ((حقب )) (بر وزن قفل ) به معنى مدت نامعلومى از زمان است ، بعضى آن را به هشتاد سال ، و بعضى هفتاد، و بعضى چهل سال تفسير كرده اند، و چون از اين تعبير به هر حال استشمام مى شود كه دوزخيان مدتهايى طولانى در دوزخ مى مانند، و سرانجام پايان مى يابد، و اين با آيات خلود و عذاب دائم تضاد دارد، هر كدام در تفسير آن راهى را پوييده اند. معروف ميان مفسران اين است كه منظور از ((احقاب )) در اينجا اين است كه مدتهايى طولانى و ساليان دراز پى در پى مى آيد و مى گذرد، بى آنكه پايان يابد، و هر زمانى كه مى گذرد زمان ديگرى جانشين آن مى شود. در بعضى از روايات نيز آمده است كه اين آيه درباره گنهكارانى است كه سرانجام پاك مى شوند و از دوزخ آزاد مى گردند نه كافرانى كه مخلد در آتشند. سپس به گوشه كوچكى از عذابهاى بزرگ جهنم اشاره كرده ، مى افزايد: ((آنها در آنجا نه چيز خنكى مى چشند كه گرماى وحشتناك دوزخ را فرونشاند و نه نوشيدنى گوارايى كه عطش شديد آنها را تسكين بخشد)) (لا يذوقون فيها بردا و لا شرابا). ((جز آبى سوزان ، و مايعى از چرك و خون )) (الا حميما و غساقا). و جز سايه دودهاى غليظ و داغ و خفقان آور آتش كه در آيه 43 سوره واقعه آمده است ((و ظل من يحموم )). ((حميم )) به معنى آب بسيار داغ و ((غساق )) به معنى چرك و خونى است كه از زخم جارى مى شود، و بعضى آن را به معنى مايعات بد بو تفسير كرده اند. اين در حالى است كه بهشتيان از چشمه هاى گواراى شراب طهور به وسيله پروردگارشان سيراب مى شوند ((و سقاهم ربهم شرابا طهورا)) (دهر - 21) و نوشيدنيهايى در ظرفهاى زيباى بهشتى است كه مهر بر آن نهاده شده ، مهرى كه از مشك است ((ختامه مسك )) (مطففين - 26) ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا؟ و از آنجا كه ممكن است وجود اين كيفرهاى سخت و شديد در نظر بعضى عجيب آيد، در آيه بعد مى افزايد: ((اين مجازاتى است موافق و مناسب اعمال آنها)) (جزاء وفاقا). چرا چنين نباشد؟ در حالى كه آنها در اين دنيا قلبهاى مظلومان را سوزاندند، روح و جان آنها را به آتش كشيدند و با ظلم و ستم و طغيان خود بر كسى رحم نكردند، سزاوار است كه در آنجا كيفرشان چنان باشد، و نوشابه هايشان چنين ! اصولا همانگونه كه بارها تاءكيد كرده ايم از آيات قرآن استفاده مى شود كه حداقل بسيارى از كيفرهاى قيامت تجسمى است از اعمال دنياى انسانها، چنانكه در سوره تحريم آيه 7 مى خوانيم : يا ايها الذين كفروا لا تعتذروا اليوم انما تجزون ما كنتم تعملون : ((اى كافران امروز عذر مخواهيد، چرا كه جزاى شما تنها اعمالى است كه انجام مى داديد)) (كه اكنون تجسم يافته و در برابر شما حضور پيدا كرده ). سپس به توضيح علت اين مجازات پرداخته ، مى فرمايد: ((اين به خاطر آن است كه آنها اميدى به حساب و ترسى از عقاب خداوند نداشتند)) (انهم كانوا لا يرجون حسابا). و همين بى اعتنايى به حساب و روز جزا مايه طغيان و سركشى و ظلم و ستم آنها شد، و آن ظلم و فساد چنين سرنوشت دردناكى را براى آنان فراهم ساخت . در حقيقت عدم ايمان به حساب عاملى است براى طغيان ، و آن هم عاملى است براى آن كيفرهاى سخت . توجه داشته باشيد كه ((لا يرجون )) از ماده رجاء هم به معنى ((اميد)) است و هم به معنى عدم ترس و وحشت اصولا انسان وقتى اميد و انتظار كيفر داشته باشد طبعا مى ترسد، و اگر نداشته باشد نمى ترسد و اين دو لازم و ملزوم يكديگرند، لذا آنان كه اميد به حساب نداشته باشند ترسى هم ندارند. تعبير به ((ان )) كه براى تاءكيد است و ((كانوا)) كه استمرار در ماضى را بيان مى كند و ((حسابا)) كه به صورت نكره بعد از نفى ذكر شده و معنى عموم را مى دهد، همه بيانگر اين واقعيت است كه آنها مطلقا و هرگز هيچگونه انتظار و ترسى از حساب و كتاب نداشتند، يا به تعبير ديگر حساب روز قيامت را به دست فراموشى سپرده ، و از برنامه زندگى خود كاملا حذف كرده بودند، و طبيعى است كه چنين افرادى ، آلوده چنان گناهان عظيمى شوند، و سرانجام گرفتار اين عذابهاى سخت و دردناك . و لذا بلافاصله مى افزايد: ((آنها آيات ما را به كلى تكذيب كردند)) (و كذبوا باياتنا كذابا). هواى نفس آنچنان بر آنها چيره شده بود كه همه آيات بيدارگر الهى را شديدا انكار كردند، تا به هوسهاى سركش خود ادامه دهند، و به خواسته ها و تمنيات نامشروع خويش لباس عمل بپوشاند. پيداست كه آيات در اينجا معنى وسيع و گسترده اى دارد كه همه آيات توحيد و نبوت و تشريع و تكوين ، و معجزات انبيا و احكام و سنن را شامل مى شود، و با توجه به تكذيب اينهمه نشانه ها و آيات الهى كه جهان تكوين و تشريع را پر كرده بايد تصديق كنيم كه آن مجازات براى چنين اشخاصى جزاء وفاق و كيفر مناسب است . سپس به عنوان هشدار به اين طغيانگران ، و هم براى تاءكيد بر مساءله وجود موازنه ميان ((جرم )) و ((جريمه )) و حاكميت ((جزاى وفاق )) مى افزايد: ما همه چيز را قطعا احصاء و ثبت كرده ايم (و كل شى ء احصيناه كتابا). تا گمان نكنيد چيزى از اعمال شما بى حساب و مجازات مى ماند، و نيز هرگز فكر نكنيد اين كيفرهاى شديد غير عادلانه است . اين حقيقت كه تمام كارهاى انسان اعم از كوچك و بزرگ ، صغير و كبير، آشكار و پنهان ، و حتى نيات و عقائد انسان ، ثبت و ضبط مى شود، در بسيارى از آيات قرآن منعكس است . در يكجا مى فرمايد: و كل شى ء فعلوه فى الزبر و كل صغير و كبير مستطر: ((هر كارى را كه انجام دادند در نامه هاى اعمالشان ثبت است و هر عمل كوچك و بزرگى نوشته مى شود)) (قمر - 52 و 53). و در جاى ديگر مى فرمايد: ان رسلنا يكتبون ما تمكرون : ((رسولان ما آنچه مكر مى كنيد مى نويسند)) (يونس - 21). و در جاى ديگر مى خوانيم : و نكتب ما قدموا و آثارهم : ((ما آنچه را از پيش فرستاده اند و همچنين تمام آثار آنها را مى نويسيم )) (يس - 12). و لذا هنگامى كه نامه اعمال مجرمان را به دست آنها مى دهند فريادشان بلند مى شود، مى گويند: يا ويلتنا مال هذا الكتاب لا يغادر صغيرة و لا كبيرة الا احصاها: ((اى واى بر ما! اين چه كتابى است كه هيچ كار كوچك و بزرگى نيست مگر اينكه آن را ثبت و شماره كرده است ؟!)) (كهف - 49). بدون شك كسى كه اين واقعيت را با تمام قلبش باور كند در انجام كارها بسيار دقيق و حسابگر خواهد بود، و همين اعتقاد مانع بزرگى ميان انسان و گناه ايجاد مى كند و از عوامل مهم تربيت محسوب مى شود. در آخرين آيه مورد بحث لحن سخن را تغيير داده ، و از غيبت به خطاب مبدل نموده ، آنها را مخاطب ساخته ، و ضمن جمله تهديدآميز و خشم آلود و تكان دهنده اى مى فرمايد: ((پس بچشيد كه چيزى جز عذاب بر شما نمى افزاييم !)) (فذوقوا فلن نزيدكم الا عذابا). هر چه فرياد كنيد، يا ويلتنا بگوييد، تقاضاى باز گشت به دنيا و جبران گناهان نماييد از شما مسموع نيست ، و چيزى جز بر عذاب شما افزوده نخواهد شد. اين جزاى كسانى است كه وقتى در مقابل دعوت پر مهر انبياى الهى به سوى ايمان و تقوى قرار مى گرفتند، مى گفتند: سواء علينا اوعظت ام لم تكن من الواعظين : ((براى ما يكسان است مى خواهى اندرز ده ، يا اندرز مده !)) (شعراء - 136). و اين جزاى كسى است كه وقتى آيات الهى براى او خوانده مى شد ((جز بر نفرتش چيزى نمى افزود،)) (و ما يزيدهم الا نفورا) (اسراء - 41). و بالاخره اين است سزاى كسى كه از هيچ گناهى رويگردان نبود و به هيچ كار خيرى علاقه نداشت . در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده است كه فرمود: هذه الاية اشد ما فى القرآن على اهل النار: ((اين آيه شديدترين آيه اى است كه در قرآن مجيد درباره دوزخيان آمد است !)). چگونه اين چنين نباشد در حالى كه خداوند غفور و رحيم آن چنان بر آنها خشمگين شده كه آنها را با جمله اى كه تمام درهاى اميد را به روى آنان مى بندد مخاطب ساخته ، و جز وعده افزودن عذاب چيزى به آنها نمى دهد. ﴿25 جهنم كمين گاه بزرگ ! بعد از بيان بعضى از دلائل معاد، و قسمتى از حوادث رستاخيز، به سراغ سرنوشت دوزخيان و بهشتيان مى رود، نخست از ((دوزخيان )) شروع كرده ، مى فرمايد: ((جهنم كمين گاهى است )) (ان جهنم كانت مرصادا). ((و محل بازگشت طغيانگران !)) (للطاغين مابا). ((مدتهاى طولانى در آن مى مانند)) (لابثين فيها احقابا). ((مرصاد)) اسم مكان است به معنى جايگاهى كه در آن كمين مى كنند، راغب در مفردات مى گويد: ((مرصد)) (بر وزن مرقد) و ((مرصاد)) هر دو يك معنى دارند، با اين تفاوت كه ((مرصاد)) به مكانى گفته مى شود كه مخصوص كمين است . بعضى نيز گفته اند ((صيغه مبالغه )) است ، به معنى كسى كه بسيار كمين مى كند مانند ((معمار)) كه به معنى شخصى است كه بسيار عمران و آبادى مى كند. البته معنى اول هم مشهورتر است و هم مناسبتر، و در اينكه چه كسى در دوزخ در كمين طغيانگران است ؟ گفته اند: فرشتگان عذاب ، زيرا طبق آيه 71 سوره مريم ، همه انسانها اعم از نيك و بد از كنار دوزخ ، يا از بالاى آن عبور مى كنند، و ان منكم الا واردها كان على ربك حتما مقضيا در اين گذرگاه عمومى و همگانى فرشتگان عذاب در كمينند و دوزخيان را مى ربايند! و اگر به معنى ((صيغه مبالغه )) تفسير كنيم خود دوزخ در كمين آنها قرار دارد و هر كدام از طغيانگران به آن نزديك مى شوند آنها را به سوى خود مى كشاند و در كام خود فرو مى برد، به هر حال از اين گذرگاه عمومى احدى از سركشان نمى توانند بگذرند، يا فرشتگان عذاب آنها را مى ربايند، و يا جاذبه شديد جهنم . ((مآب )) به معنى مرجع و محل بازگشت است ، و گاه به معنى منزلگاه و قرارگاه مى آيد، و در اينجا به همين معنى است . و اما ((احقاب )) جمع ((حقب )) (بر وزن قفل ) به معنى مدت نامعلومى از زمان است ، بعضى آن را به هشتاد سال ، و بعضى هفتاد، و بعضى چهل سال تفسير كرده اند، و چون از اين تعبير به هر حال استشمام مى شود كه دوزخيان مدتهايى طولانى در دوزخ مى مانند، و سرانجام پايان مى يابد، و اين با آيات خلود و عذاب دائم تضاد دارد، هر كدام در تفسير آن راهى را پوييده اند. معروف ميان مفسران اين است كه منظور از ((احقاب )) در اينجا اين است كه مدتهايى طولانى و ساليان دراز پى در پى مى آيد و مى گذرد، بى آنكه پايان يابد، و هر زمانى كه مى گذرد زمان ديگرى جانشين آن مى شود. در بعضى از روايات نيز آمده است كه اين آيه درباره گنهكارانى است كه سرانجام پاك مى شوند و از دوزخ آزاد مى گردند نه كافرانى كه مخلد در آتشند. سپس به گوشه كوچكى از عذابهاى بزرگ جهنم اشاره كرده ، مى افزايد: ((آنها در آنجا نه چيز خنكى مى چشند كه گرماى وحشتناك دوزخ را فرونشاند و نه نوشيدنى گوارايى كه عطش شديد آنها را تسكين بخشد)) (لا يذوقون فيها بردا و لا شرابا). ((جز آبى سوزان ، و مايعى از چرك و خون )) (الا حميما و غساقا). و جز سايه دودهاى غليظ و داغ و خفقان آور آتش كه در آيه 43 سوره واقعه آمده است ((و ظل من يحموم )). ((حميم )) به معنى آب بسيار داغ و ((غساق )) به معنى چرك و خونى است كه از زخم جارى مى شود، و بعضى آن را به معنى مايعات بد بو تفسير كرده اند. اين در حالى است كه بهشتيان از چشمه هاى گواراى شراب طهور به وسيله پروردگارشان سيراب مى شوند ((و سقاهم ربهم شرابا طهورا)) (دهر - 21) و نوشيدنيهايى در ظرفهاى زيباى بهشتى است كه مهر بر آن نهاده شده ، مهرى كه از مشك است ((ختامه مسك )) (مطففين - 26) ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا؟ و از آنجا كه ممكن است وجود اين كيفرهاى سخت و شديد در نظر بعضى عجيب آيد، در آيه بعد مى افزايد: ((اين مجازاتى است موافق و مناسب اعمال آنها)) (جزاء وفاقا). چرا چنين نباشد؟ در حالى كه آنها در اين دنيا قلبهاى مظلومان را سوزاندند، روح و جان آنها را به آتش كشيدند و با ظلم و ستم و طغيان خود بر كسى رحم نكردند، سزاوار است كه در آنجا كيفرشان چنان باشد، و نوشابه هايشان چنين ! اصولا همانگونه كه بارها تاءكيد كرده ايم از آيات قرآن استفاده مى شود كه حداقل بسيارى از كيفرهاى قيامت تجسمى است از اعمال دنياى انسانها، چنانكه در سوره تحريم آيه 7 مى خوانيم : يا ايها الذين كفروا لا تعتذروا اليوم انما تجزون ما كنتم تعملون : ((اى كافران امروز عذر مخواهيد، چرا كه جزاى شما تنها اعمالى است كه انجام مى داديد)) (كه اكنون تجسم يافته و در برابر شما حضور پيدا كرده ). سپس به توضيح علت اين مجازات پرداخته ، مى فرمايد: ((اين به خاطر آن است كه آنها اميدى به حساب و ترسى از عقاب خداوند نداشتند)) (انهم كانوا لا يرجون حسابا). و همين بى اعتنايى به حساب و روز جزا مايه طغيان و سركشى و ظلم و ستم آنها شد، و آن ظلم و فساد چنين سرنوشت دردناكى را براى آنان فراهم ساخت . در حقيقت عدم ايمان به حساب عاملى است براى طغيان ، و آن هم عاملى است براى آن كيفرهاى سخت . توجه داشته باشيد كه ((لا يرجون )) از ماده رجاء هم به معنى ((اميد)) است و هم به معنى عدم ترس و وحشت اصولا انسان وقتى اميد و انتظار كيفر داشته باشد طبعا مى ترسد، و اگر نداشته باشد نمى ترسد و اين دو لازم و ملزوم يكديگرند، لذا آنان كه اميد به حساب نداشته باشند ترسى هم ندارند. تعبير به ((ان )) كه براى تاءكيد است و ((كانوا)) كه استمرار در ماضى را بيان مى كند و ((حسابا)) كه به صورت نكره بعد از نفى ذكر شده و معنى عموم را مى دهد، همه بيانگر اين واقعيت است كه آنها مطلقا و هرگز هيچگونه انتظار و ترسى از حساب و كتاب نداشتند، يا به تعبير ديگر حساب روز قيامت را به دست فراموشى سپرده ، و از برنامه زندگى خود كاملا حذف كرده بودند، و طبيعى است كه چنين افرادى ، آلوده چنان گناهان عظيمى شوند، و سرانجام گرفتار اين عذابهاى سخت و دردناك . و لذا بلافاصله مى افزايد: ((آنها آيات ما را به كلى تكذيب كردند)) (و كذبوا باياتنا كذابا). هواى نفس آنچنان بر آنها چيره شده بود كه همه آيات بيدارگر الهى را شديدا انكار كردند، تا به هوسهاى سركش خود ادامه دهند، و به خواسته ها و تمنيات نامشروع خويش لباس عمل بپوشاند. پيداست كه آيات در اينجا معنى وسيع و گسترده اى دارد كه همه آيات توحيد و نبوت و تشريع و تكوين ، و معجزات انبيا و احكام و سنن را شامل مى شود، و با توجه به تكذيب اينهمه نشانه ها و آيات الهى كه جهان تكوين و تشريع را پر كرده بايد تصديق كنيم كه آن مجازات براى چنين اشخاصى جزاء وفاق و كيفر مناسب است . سپس به عنوان هشدار به اين طغيانگران ، و هم براى تاءكيد بر مساءله وجود موازنه ميان ((جرم )) و ((جريمه )) و حاكميت ((جزاى وفاق )) مى افزايد: ما همه چيز را قطعا احصاء و ثبت كرده ايم (و كل شى ء احصيناه كتابا). تا گمان نكنيد چيزى از اعمال شما بى حساب و مجازات مى ماند، و نيز هرگز فكر نكنيد اين كيفرهاى شديد غير عادلانه است . اين حقيقت كه تمام كارهاى انسان اعم از كوچك و بزرگ ، صغير و كبير، آشكار و پنهان ، و حتى نيات و عقائد انسان ، ثبت و ضبط مى شود، در بسيارى از آيات قرآن منعكس است . در يكجا مى فرمايد: و كل شى ء فعلوه فى الزبر و كل صغير و كبير مستطر: ((هر كارى را كه انجام دادند در نامه هاى اعمالشان ثبت است و هر عمل كوچك و بزرگى نوشته مى شود)) (قمر - 52 و 53). و در جاى ديگر مى فرمايد: ان رسلنا يكتبون ما تمكرون : ((رسولان ما آنچه مكر مى كنيد مى نويسند)) (يونس - 21). و در جاى ديگر مى خوانيم : و نكتب ما قدموا و آثارهم : ((ما آنچه را از پيش فرستاده اند و همچنين تمام آثار آنها را مى نويسيم )) (يس - 12). و لذا هنگامى كه نامه اعمال مجرمان را به دست آنها مى دهند فريادشان بلند مى شود، مى گويند: يا ويلتنا مال هذا الكتاب لا يغادر صغيرة و لا كبيرة الا احصاها: ((اى واى بر ما! اين چه كتابى است كه هيچ كار كوچك و بزرگى نيست مگر اينكه آن را ثبت و شماره كرده است ؟!)) (كهف - 49). بدون شك كسى كه اين واقعيت را با تمام قلبش باور كند در انجام كارها بسيار دقيق و حسابگر خواهد بود، و همين اعتقاد مانع بزرگى ميان انسان و گناه ايجاد مى كند و از عوامل مهم تربيت محسوب مى شود. در آخرين آيه مورد بحث لحن سخن را تغيير داده ، و از غيبت به خطاب مبدل نموده ، آنها را مخاطب ساخته ، و ضمن جمله تهديدآميز و خشم آلود و تكان دهنده اى مى فرمايد: ((پس بچشيد كه چيزى جز عذاب بر شما نمى افزاييم !)) (فذوقوا فلن نزيدكم الا عذابا). هر چه فرياد كنيد، يا ويلتنا بگوييد، تقاضاى باز گشت به دنيا و جبران گناهان نماييد از شما مسموع نيست ، و چيزى جز بر عذاب شما افزوده نخواهد شد. اين جزاى كسانى است كه وقتى در مقابل دعوت پر مهر انبياى الهى به سوى ايمان و تقوى قرار مى گرفتند، مى گفتند: سواء علينا اوعظت ام لم تكن من الواعظين : ((براى ما يكسان است مى خواهى اندرز ده ، يا اندرز مده !)) (شعراء - 136). و اين جزاى كسى است كه وقتى آيات الهى براى او خوانده مى شد ((جز بر نفرتش چيزى نمى افزود،)) (و ما يزيدهم الا نفورا) (اسراء - 41). و بالاخره اين است سزاى كسى كه از هيچ گناهى رويگردان نبود و به هيچ كار خيرى علاقه نداشت . در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده است كه فرمود: هذه الاية اشد ما فى القرآن على اهل النار: ((اين آيه شديدترين آيه اى است كه در قرآن مجيد درباره دوزخيان آمد است !)). چگونه اين چنين نباشد در حالى كه خداوند غفور و رحيم آن چنان بر آنها خشمگين شده كه آنها را با جمله اى كه تمام درهاى اميد را به روى آنان مى بندد مخاطب ساخته ، و جز وعده افزودن عذاب چيزى به آنها نمى دهد. ﴿26 جهنم كمين گاه بزرگ ! بعد از بيان بعضى از دلائل معاد، و قسمتى از حوادث رستاخيز، به سراغ سرنوشت دوزخيان و بهشتيان مى رود، نخست از ((دوزخيان )) شروع كرده ، مى فرمايد: ((جهنم كمين گاهى است )) (ان جهنم كانت مرصادا). ((و محل بازگشت طغيانگران !)) (للطاغين مابا). ((مدتهاى طولانى در آن مى مانند)) (لابثين فيها احقابا). ((مرصاد)) اسم مكان است به معنى جايگاهى كه در آن كمين مى كنند، راغب در مفردات مى گويد: ((مرصد)) (بر وزن مرقد) و ((مرصاد)) هر دو يك معنى دارند، با اين تفاوت كه ((مرصاد)) به مكانى گفته مى شود كه مخصوص كمين است . بعضى نيز گفته اند ((صيغه مبالغه )) است ، به معنى كسى كه بسيار كمين مى كند مانند ((معمار)) كه به معنى شخصى است كه بسيار عمران و آبادى مى كند. البته معنى اول هم مشهورتر است و هم مناسبتر، و در اينكه چه كسى در دوزخ در كمين طغيانگران است ؟ گفته اند: فرشتگان عذاب ، زيرا طبق آيه 71 سوره مريم ، همه انسانها اعم از نيك و بد از كنار دوزخ ، يا از بالاى آن عبور مى كنند، و ان منكم الا واردها كان على ربك حتما مقضيا در اين گذرگاه عمومى و همگانى فرشتگان عذاب در كمينند و دوزخيان را مى ربايند! و اگر به معنى ((صيغه مبالغه )) تفسير كنيم خود دوزخ در كمين آنها قرار دارد و هر كدام از طغيانگران به آن نزديك مى شوند آنها را به سوى خود مى كشاند و در كام خود فرو مى برد، به هر حال از اين گذرگاه عمومى احدى از سركشان نمى توانند بگذرند، يا فرشتگان عذاب آنها را مى ربايند، و يا جاذبه شديد جهنم . ((مآب )) به معنى مرجع و محل بازگشت است ، و گاه به معنى منزلگاه و قرارگاه مى آيد، و در اينجا به همين معنى است . و اما ((احقاب )) جمع ((حقب )) (بر وزن قفل ) به معنى مدت نامعلومى از زمان است ، بعضى آن را به هشتاد سال ، و بعضى هفتاد، و بعضى چهل سال تفسير كرده اند، و چون از اين تعبير به هر حال استشمام مى شود كه دوزخيان مدتهايى طولانى در دوزخ مى مانند، و سرانجام پايان مى يابد، و اين با آيات خلود و عذاب دائم تضاد دارد، هر كدام در تفسير آن راهى را پوييده اند. معروف ميان مفسران اين است كه منظور از ((احقاب )) در اينجا اين است كه مدتهايى طولانى و ساليان دراز پى در پى مى آيد و مى گذرد، بى آنكه پايان يابد، و هر زمانى كه مى گذرد زمان ديگرى جانشين آن مى شود. در بعضى از روايات نيز آمده است كه اين آيه درباره گنهكارانى است كه سرانجام پاك مى شوند و از دوزخ آزاد مى گردند نه كافرانى كه مخلد در آتشند. سپس به گوشه كوچكى از عذابهاى بزرگ جهنم اشاره كرده ، مى افزايد: ((آنها در آنجا نه چيز خنكى مى چشند كه گرماى وحشتناك دوزخ را فرونشاند و نه نوشيدنى گوارايى كه عطش شديد آنها را تسكين بخشد)) (لا يذوقون فيها بردا و لا شرابا). ((جز آبى سوزان ، و مايعى از چرك و خون )) (الا حميما و غساقا). و جز سايه دودهاى غليظ و داغ و خفقان آور آتش كه در آيه 43 سوره واقعه آمده است ((و ظل من يحموم )). ((حميم )) به معنى آب بسيار داغ و ((غساق )) به معنى چرك و خونى است كه از زخم جارى مى شود، و بعضى آن را به معنى مايعات بد بو تفسير كرده اند. اين در حالى است كه بهشتيان از چشمه هاى گواراى شراب طهور به وسيله پروردگارشان سيراب مى شوند ((و سقاهم ربهم شرابا طهورا)) (دهر - 21) و نوشيدنيهايى در ظرفهاى زيباى بهشتى است كه مهر بر آن نهاده شده ، مهرى كه از مشك است ((ختامه مسك )) (مطففين - 26) ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا؟ و از آنجا كه ممكن است وجود اين كيفرهاى سخت و شديد در نظر بعضى عجيب آيد، در آيه بعد مى افزايد: ((اين مجازاتى است موافق و مناسب اعمال آنها)) (جزاء وفاقا). چرا چنين نباشد؟ در حالى كه آنها در اين دنيا قلبهاى مظلومان را سوزاندند، روح و جان آنها را به آتش كشيدند و با ظلم و ستم و طغيان خود بر كسى رحم نكردند، سزاوار است كه در آنجا كيفرشان چنان باشد، و نوشابه هايشان چنين ! اصولا همانگونه كه بارها تاءكيد كرده ايم از آيات قرآن استفاده مى شود كه حداقل بسيارى از كيفرهاى قيامت تجسمى است از اعمال دنياى انسانها، چنانكه در سوره تحريم آيه 7 مى خوانيم : يا ايها الذين كفروا لا تعتذروا اليوم انما تجزون ما كنتم تعملون : ((اى كافران امروز عذر مخواهيد، چرا كه جزاى شما تنها اعمالى است كه انجام مى داديد)) (كه اكنون تجسم يافته و در برابر شما حضور پيدا كرده ). سپس به توضيح علت اين مجازات پرداخته ، مى فرمايد: ((اين به خاطر آن است كه آنها اميدى به حساب و ترسى از عقاب خداوند نداشتند)) (انهم كانوا لا يرجون حسابا). و همين بى اعتنايى به حساب و روز جزا مايه طغيان و سركشى و ظلم و ستم آنها شد، و آن ظلم و فساد چنين سرنوشت دردناكى را براى آنان فراهم ساخت . در حقيقت عدم ايمان به حساب عاملى است براى طغيان ، و آن هم عاملى است براى آن كيفرهاى سخت . توجه داشته باشيد كه ((لا يرجون )) از ماده رجاء هم به معنى ((اميد)) است و هم به معنى عدم ترس و وحشت اصولا انسان وقتى اميد و انتظار كيفر داشته باشد طبعا مى ترسد، و اگر نداشته باشد نمى ترسد و اين دو لازم و ملزوم يكديگرند، لذا آنان كه اميد به حساب نداشته باشند ترسى هم ندارند. تعبير به ((ان )) كه براى تاءكيد است و ((كانوا)) كه استمرار در ماضى را بيان مى كند و ((حسابا)) كه به صورت نكره بعد از نفى ذكر شده و معنى عموم را مى دهد، همه بيانگر اين واقعيت است كه آنها مطلقا و هرگز هيچگونه انتظار و ترسى از حساب و كتاب نداشتند، يا به تعبير ديگر حساب روز قيامت را به دست فراموشى سپرده ، و از برنامه زندگى خود كاملا حذف كرده بودند، و طبيعى است كه چنين افرادى ، آلوده چنان گناهان عظيمى شوند، و سرانجام گرفتار اين عذابهاى سخت و دردناك . و لذا بلافاصله مى افزايد: ((آنها آيات ما را به كلى تكذيب كردند)) (و كذبوا باياتنا كذابا). هواى نفس آنچنان بر آنها چيره شده بود كه همه آيات بيدارگر الهى را شديدا انكار كردند، تا به هوسهاى سركش خود ادامه دهند، و به خواسته ها و تمنيات نامشروع خويش لباس عمل بپوشاند. پيداست كه آيات در اينجا معنى وسيع و گسترده اى دارد كه همه آيات توحيد و نبوت و تشريع و تكوين ، و معجزات انبيا و احكام و سنن را شامل مى شود، و با توجه به تكذيب اينهمه نشانه ها و آيات الهى كه جهان تكوين و تشريع را پر كرده بايد تصديق كنيم كه آن مجازات براى چنين اشخاصى جزاء وفاق و كيفر مناسب است . سپس به عنوان هشدار به اين طغيانگران ، و هم براى تاءكيد بر مساءله وجود موازنه ميان ((جرم )) و ((جريمه )) و حاكميت ((جزاى وفاق )) مى افزايد: ما همه چيز را قطعا احصاء و ثبت كرده ايم (و كل شى ء احصيناه كتابا). تا گمان نكنيد چيزى از اعمال شما بى حساب و مجازات مى ماند، و نيز هرگز فكر نكنيد اين كيفرهاى شديد غير عادلانه است . اين حقيقت كه تمام كارهاى انسان اعم از كوچك و بزرگ ، صغير و كبير، آشكار و پنهان ، و حتى نيات و عقائد انسان ، ثبت و ضبط مى شود، در بسيارى از آيات قرآن منعكس است . در يكجا مى فرمايد: و كل شى ء فعلوه فى الزبر و كل صغير و كبير مستطر: ((هر كارى را كه انجام دادند در نامه هاى اعمالشان ثبت است و هر عمل كوچك و بزرگى نوشته مى شود)) (قمر - 52 و 53). و در جاى ديگر مى فرمايد: ان رسلنا يكتبون ما تمكرون : ((رسولان ما آنچه مكر مى كنيد مى نويسند)) (يونس - 21). و در جاى ديگر مى خوانيم : و نكتب ما قدموا و آثارهم : ((ما آنچه را از پيش فرستاده اند و همچنين تمام آثار آنها را مى نويسيم )) (يس - 12). و لذا هنگامى كه نامه اعمال مجرمان را به دست آنها مى دهند فريادشان بلند مى شود، مى گويند: يا ويلتنا مال هذا الكتاب لا يغادر صغيرة و لا كبيرة الا احصاها: ((اى واى بر ما! اين چه كتابى است كه هيچ كار كوچك و بزرگى نيست مگر اينكه آن را ثبت و شماره كرده است ؟!)) (كهف - 49). بدون شك كسى كه اين واقعيت را با تمام قلبش باور كند در انجام كارها بسيار دقيق و حسابگر خواهد بود، و همين اعتقاد مانع بزرگى ميان انسان و گناه ايجاد مى كند و از عوامل مهم تربيت محسوب مى شود. در آخرين آيه مورد بحث لحن سخن را تغيير داده ، و از غيبت به خطاب مبدل نموده ، آنها را مخاطب ساخته ، و ضمن جمله تهديدآميز و خشم آلود و تكان دهنده اى مى فرمايد: ((پس بچشيد كه چيزى جز عذاب بر شما نمى افزاييم !)) (فذوقوا فلن نزيدكم الا عذابا). هر چه فرياد كنيد، يا ويلتنا بگوييد، تقاضاى باز گشت به دنيا و جبران گناهان نماييد از شما مسموع نيست ، و چيزى جز بر عذاب شما افزوده نخواهد شد. اين جزاى كسانى است كه وقتى در مقابل دعوت پر مهر انبياى الهى به سوى ايمان و تقوى قرار مى گرفتند، مى گفتند: سواء علينا اوعظت ام لم تكن من الواعظين : ((براى ما يكسان است مى خواهى اندرز ده ، يا اندرز مده !)) (شعراء - 136). و اين جزاى كسى است كه وقتى آيات الهى براى او خوانده مى شد ((جز بر نفرتش چيزى نمى افزود،)) (و ما يزيدهم الا نفورا) (اسراء - 41). و بالاخره اين است سزاى كسى كه از هيچ گناهى رويگردان نبود و به هيچ كار خيرى علاقه نداشت . در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده است كه فرمود: هذه الاية اشد ما فى القرآن على اهل النار: ((اين آيه شديدترين آيه اى است كه در قرآن مجيد درباره دوزخيان آمد است !)). چگونه اين چنين نباشد در حالى كه خداوند غفور و رحيم آن چنان بر آنها خشمگين شده كه آنها را با جمله اى كه تمام درهاى اميد را به روى آنان مى بندد مخاطب ساخته ، و جز وعده افزودن عذاب چيزى به آنها نمى دهد. ﴿27 جهنم كمين گاه بزرگ ! بعد از بيان بعضى از دلائل معاد، و قسمتى از حوادث رستاخيز، به سراغ سرنوشت دوزخيان و بهشتيان مى رود، نخست از ((دوزخيان )) شروع كرده ، مى فرمايد: ((جهنم كمين گاهى است )) (ان جهنم كانت مرصادا). ((و محل بازگشت طغيانگران !)) (للطاغين مابا). ((مدتهاى طولانى در آن مى مانند)) (لابثين فيها احقابا). ((مرصاد)) اسم مكان است به معنى جايگاهى كه در آن كمين مى كنند، راغب در مفردات مى گويد: ((مرصد)) (بر وزن مرقد) و ((مرصاد)) هر دو يك معنى دارند، با اين تفاوت كه ((مرصاد)) به مكانى گفته مى شود كه مخصوص كمين است . بعضى نيز گفته اند ((صيغه مبالغه )) است ، به معنى كسى كه بسيار كمين مى كند مانند ((معمار)) كه به معنى شخصى است كه بسيار عمران و آبادى مى كند. البته معنى اول هم مشهورتر است و هم مناسبتر، و در اينكه چه كسى در دوزخ در كمين طغيانگران است ؟ گفته اند: فرشتگان عذاب ، زيرا طبق آيه 71 سوره مريم ، همه انسانها اعم از نيك و بد از كنار دوزخ ، يا از بالاى آن عبور مى كنند، و ان منكم الا واردها كان على ربك حتما مقضيا در اين گذرگاه عمومى و همگانى فرشتگان عذاب در كمينند و دوزخيان را مى ربايند! و اگر به معنى ((صيغه مبالغه )) تفسير كنيم خود دوزخ در كمين آنها قرار دارد و هر كدام از طغيانگران به آن نزديك مى شوند آنها را به سوى خود مى كشاند و در كام خود فرو مى برد، به هر حال از اين گذرگاه عمومى احدى از سركشان نمى توانند بگذرند، يا فرشتگان عذاب آنها را مى ربايند، و يا جاذبه شديد جهنم . ((مآب )) به معنى مرجع و محل بازگشت است ، و گاه به معنى منزلگاه و قرارگاه مى آيد، و در اينجا به همين معنى است . و اما ((احقاب )) جمع ((حقب )) (بر وزن قفل ) به معنى مدت نامعلومى از زمان است ، بعضى آن را به هشتاد سال ، و بعضى هفتاد، و بعضى چهل سال تفسير كرده اند، و چون از اين تعبير به هر حال استشمام مى شود كه دوزخيان مدتهايى طولانى در دوزخ مى مانند، و سرانجام پايان مى يابد، و اين با آيات خلود و عذاب دائم تضاد دارد، هر كدام در تفسير آن راهى را پوييده اند. معروف ميان مفسران اين است كه منظور از ((احقاب )) در اينجا اين است كه مدتهايى طولانى و ساليان دراز پى در پى مى آيد و مى گذرد، بى آنكه پايان يابد، و هر زمانى كه مى گذرد زمان ديگرى جانشين آن مى شود. در بعضى از روايات نيز آمده است كه اين آيه درباره گنهكارانى است كه سرانجام پاك مى شوند و از دوزخ آزاد مى گردند نه كافرانى كه مخلد در آتشند. سپس به گوشه كوچكى از عذابهاى بزرگ جهنم اشاره كرده ، مى افزايد: ((آنها در آنجا نه چيز خنكى مى چشند كه گرماى وحشتناك دوزخ را فرونشاند و نه نوشيدنى گوارايى كه عطش شديد آنها را تسكين بخشد)) (لا يذوقون فيها بردا و لا شرابا). ((جز آبى سوزان ، و مايعى از چرك و خون )) (الا حميما و غساقا). و جز سايه دودهاى غليظ و داغ و خفقان آور آتش كه در آيه 43 سوره واقعه آمده است ((و ظل من يحموم )). ((حميم )) به معنى آب بسيار داغ و ((غساق )) به معنى چرك و خونى است كه از زخم جارى مى شود، و بعضى آن را به معنى مايعات بد بو تفسير كرده اند. اين در حالى است كه بهشتيان از چشمه هاى گواراى شراب طهور به وسيله پروردگارشان سيراب مى شوند ((و سقاهم ربهم شرابا طهورا)) (دهر - 21) و نوشيدنيهايى در ظرفهاى زيباى بهشتى است كه مهر بر آن نهاده شده ، مهرى كه از مشك است ((ختامه مسك )) (مطففين - 26) ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا؟ و از آنجا كه ممكن است وجود اين كيفرهاى سخت و شديد در نظر بعضى عجيب آيد، در آيه بعد مى افزايد: ((اين مجازاتى است موافق و مناسب اعمال آنها)) (جزاء وفاقا). چرا چنين نباشد؟ در حالى كه آنها در اين دنيا قلبهاى مظلومان را سوزاندند، روح و جان آنها را به آتش كشيدند و با ظلم و ستم و طغيان خود بر كسى رحم نكردند، سزاوار است كه در آنجا كيفرشان چنان باشد، و نوشابه هايشان چنين ! اصولا همانگونه كه بارها تاءكيد كرده ايم از آيات قرآن استفاده مى شود كه حداقل بسيارى از كيفرهاى قيامت تجسمى است از اعمال دنياى انسانها، چنانكه در سوره تحريم آيه 7 مى خوانيم : يا ايها الذين كفروا لا تعتذروا اليوم انما تجزون ما كنتم تعملون : ((اى كافران امروز عذر مخواهيد، چرا كه جزاى شما تنها اعمالى است كه انجام مى داديد)) (كه اكنون تجسم يافته و در برابر شما حضور پيدا كرده ). سپس به توضيح علت اين مجازات پرداخته ، مى فرمايد: ((اين به خاطر آن است كه آنها اميدى به حساب و ترسى از عقاب خداوند نداشتند)) (انهم كانوا لا يرجون حسابا). و همين بى اعتنايى به حساب و روز جزا مايه طغيان و سركشى و ظلم و ستم آنها شد، و آن ظلم و فساد چنين سرنوشت دردناكى را براى آنان فراهم ساخت . در حقيقت عدم ايمان به حساب عاملى است براى طغيان ، و آن هم عاملى است براى آن كيفرهاى سخت . توجه داشته باشيد كه ((لا يرجون )) از ماده رجاء هم به معنى ((اميد)) است و هم به معنى عدم ترس و وحشت اصولا انسان وقتى اميد و انتظار كيفر داشته باشد طبعا مى ترسد، و اگر نداشته باشد نمى ترسد و اين دو لازم و ملزوم يكديگرند، لذا آنان كه اميد به حساب نداشته باشند ترسى هم ندارند. تعبير به ((ان )) كه براى تاءكيد است و ((كانوا)) كه استمرار در ماضى را بيان مى كند و ((حسابا)) كه به صورت نكره بعد از نفى ذكر شده و معنى عموم را مى دهد، همه بيانگر اين واقعيت است كه آنها مطلقا و هرگز هيچگونه انتظار و ترسى از حساب و كتاب نداشتند، يا به تعبير ديگر حساب روز قيامت را به دست فراموشى سپرده ، و از برنامه زندگى خود كاملا حذف كرده بودند، و طبيعى است كه چنين افرادى ، آلوده چنان گناهان عظيمى شوند، و سرانجام گرفتار اين عذابهاى سخت و دردناك . و لذا بلافاصله مى افزايد: ((آنها آيات ما را به كلى تكذيب كردند)) (و كذبوا باياتنا كذابا). هواى نفس آنچنان بر آنها چيره شده بود كه همه آيات بيدارگر الهى را شديدا انكار كردند، تا به هوسهاى سركش خود ادامه دهند، و به خواسته ها و تمنيات نامشروع خويش لباس عمل بپوشاند. پيداست كه آيات در اينجا معنى وسيع و گسترده اى دارد كه همه آيات توحيد و نبوت و تشريع و تكوين ، و معجزات انبيا و احكام و سنن را شامل مى شود، و با توجه به تكذيب اينهمه نشانه ها و آيات الهى كه جهان تكوين و تشريع را پر كرده بايد تصديق كنيم كه آن مجازات براى چنين اشخاصى جزاء وفاق و كيفر مناسب است . سپس به عنوان هشدار به اين طغيانگران ، و هم براى تاءكيد بر مساءله وجود موازنه ميان ((جرم )) و ((جريمه )) و حاكميت ((جزاى وفاق )) مى افزايد: ما همه چيز را قطعا احصاء و ثبت كرده ايم (و كل شى ء احصيناه كتابا). تا گمان نكنيد چيزى از اعمال شما بى حساب و مجازات مى ماند، و نيز هرگز فكر نكنيد اين كيفرهاى شديد غير عادلانه است . اين حقيقت كه تمام كارهاى انسان اعم از كوچك و بزرگ ، صغير و كبير، آشكار و پنهان ، و حتى نيات و عقائد انسان ، ثبت و ضبط مى شود، در بسيارى از آيات قرآن منعكس است . در يكجا مى فرمايد: و كل شى ء فعلوه فى الزبر و كل صغير و كبير مستطر: ((هر كارى را كه انجام دادند در نامه هاى اعمالشان ثبت است و هر عمل كوچك و بزرگى نوشته مى شود)) (قمر - 52 و 53). و در جاى ديگر مى فرمايد: ان رسلنا يكتبون ما تمكرون : ((رسولان ما آنچه مكر مى كنيد مى نويسند)) (يونس - 21). و در جاى ديگر مى خوانيم : و نكتب ما قدموا و آثارهم : ((ما آنچه را از پيش فرستاده اند و همچنين تمام آثار آنها را مى نويسيم )) (يس - 12). و لذا هنگامى كه نامه اعمال مجرمان را به دست آنها مى دهند فريادشان بلند مى شود، مى گويند: يا ويلتنا مال هذا الكتاب لا يغادر صغيرة و لا كبيرة الا احصاها: ((اى واى بر ما! اين چه كتابى است كه هيچ كار كوچك و بزرگى نيست مگر اينكه آن را ثبت و شماره كرده است ؟!)) (كهف - 49). بدون شك كسى كه اين واقعيت را با تمام قلبش باور كند در انجام كارها بسيار دقيق و حسابگر خواهد بود، و همين اعتقاد مانع بزرگى ميان انسان و گناه ايجاد مى كند و از عوامل مهم تربيت محسوب مى شود. در آخرين آيه مورد بحث لحن سخن را تغيير داده ، و از غيبت به خطاب مبدل نموده ، آنها را مخاطب ساخته ، و ضمن جمله تهديدآميز و خشم آلود و تكان دهنده اى مى فرمايد: ((پس بچشيد كه چيزى جز عذاب بر شما نمى افزاييم !)) (فذوقوا فلن نزيدكم الا عذابا). هر چه فرياد كنيد، يا ويلتنا بگوييد، تقاضاى باز گشت به دنيا و جبران گناهان نماييد از شما مسموع نيست ، و چيزى جز بر عذاب شما افزوده نخواهد شد. اين جزاى كسانى است كه وقتى در مقابل دعوت پر مهر انبياى الهى به سوى ايمان و تقوى قرار مى گرفتند، مى گفتند: سواء علينا اوعظت ام لم تكن من الواعظين : ((براى ما يكسان است مى خواهى اندرز ده ، يا اندرز مده !)) (شعراء - 136). و اين جزاى كسى است كه وقتى آيات الهى براى او خوانده مى شد ((جز بر نفرتش چيزى نمى افزود،)) (و ما يزيدهم الا نفورا) (اسراء - 41). و بالاخره اين است سزاى كسى كه از هيچ گناهى رويگردان نبود و به هيچ كار خيرى علاقه نداشت . در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده است كه فرمود: هذه الاية اشد ما فى القرآن على اهل النار: ((اين آيه شديدترين آيه اى است كه در قرآن مجيد درباره دوزخيان آمد است !)). چگونه اين چنين نباشد در حالى كه خداوند غفور و رحيم آن چنان بر آنها خشمگين شده كه آنها را با جمله اى كه تمام درهاى اميد را به روى آنان مى بندد مخاطب ساخته ، و جز وعده افزودن عذاب چيزى به آنها نمى دهد. ﴿28 جهنم كمين گاه بزرگ ! بعد از بيان بعضى از دلائل معاد، و قسمتى از حوادث رستاخيز، به سراغ سرنوشت دوزخيان و بهشتيان مى رود، نخست از ((دوزخيان )) شروع كرده ، مى فرمايد: ((جهنم كمين گاهى است )) (ان جهنم كانت مرصادا). ((و محل بازگشت طغيانگران !)) (للطاغين مابا). ((مدتهاى طولانى در آن مى مانند)) (لابثين فيها احقابا). ((مرصاد)) اسم مكان است به معنى جايگاهى كه در آن كمين مى كنند، راغب در مفردات مى گويد: ((مرصد)) (بر وزن مرقد) و ((مرصاد)) هر دو يك معنى دارند، با اين تفاوت كه ((مرصاد)) به مكانى گفته مى شود كه مخصوص كمين است . بعضى نيز گفته اند ((صيغه مبالغه )) است ، به معنى كسى كه بسيار كمين مى كند مانند ((معمار)) كه به معنى شخصى است كه بسيار عمران و آبادى مى كند. البته معنى اول هم مشهورتر است و هم مناسبتر، و در اينكه چه كسى در دوزخ در كمين طغيانگران است ؟ گفته اند: فرشتگان عذاب ، زيرا طبق آيه 71 سوره مريم ، همه انسانها اعم از نيك و بد از كنار دوزخ ، يا از بالاى آن عبور مى كنند، و ان منكم الا واردها كان على ربك حتما مقضيا در اين گذرگاه عمومى و همگانى فرشتگان عذاب در كمينند و دوزخيان را مى ربايند! و اگر به معنى ((صيغه مبالغه )) تفسير كنيم خود دوزخ در كمين آنها قرار دارد و هر كدام از طغيانگران به آن نزديك مى شوند آنها را به سوى خود مى كشاند و در كام خود فرو مى برد، به هر حال از اين گذرگاه عمومى احدى از سركشان نمى توانند بگذرند، يا فرشتگان عذاب آنها را مى ربايند، و يا جاذبه شديد جهنم . ((مآب )) به معنى مرجع و محل بازگشت است ، و گاه به معنى منزلگاه و قرارگاه مى آيد، و در اينجا به همين معنى است . و اما ((احقاب )) جمع ((حقب )) (بر وزن قفل ) به معنى مدت نامعلومى از زمان است ، بعضى آن را به هشتاد سال ، و بعضى هفتاد، و بعضى چهل سال تفسير كرده اند، و چون از اين تعبير به هر حال استشمام مى شود كه دوزخيان مدتهايى طولانى در دوزخ مى مانند، و سرانجام پايان مى يابد، و اين با آيات خلود و عذاب دائم تضاد دارد، هر كدام در تفسير آن راهى را پوييده اند. معروف ميان مفسران اين است كه منظور از ((احقاب )) در اينجا اين است كه مدتهايى طولانى و ساليان دراز پى در پى مى آيد و مى گذرد، بى آنكه پايان يابد، و هر زمانى كه مى گذرد زمان ديگرى جانشين آن مى شود. در بعضى از روايات نيز آمده است كه اين آيه درباره گنهكارانى است كه سرانجام پاك مى شوند و از دوزخ آزاد مى گردند نه كافرانى كه مخلد در آتشند. سپس به گوشه كوچكى از عذابهاى بزرگ جهنم اشاره كرده ، مى افزايد: ((آنها در آنجا نه چيز خنكى مى چشند كه گرماى وحشتناك دوزخ را فرونشاند و نه نوشيدنى گوارايى كه عطش شديد آنها را تسكين بخشد)) (لا يذوقون فيها بردا و لا شرابا). ((جز آبى سوزان ، و مايعى از چرك و خون )) (الا حميما و غساقا). و جز سايه دودهاى غليظ و داغ و خفقان آور آتش كه در آيه 43 سوره واقعه آمده است ((و ظل من يحموم )). ((حميم )) به معنى آب بسيار داغ و ((غساق )) به معنى چرك و خونى است كه از زخم جارى مى شود، و بعضى آن را به معنى مايعات بد بو تفسير كرده اند. اين در حالى است كه بهشتيان از چشمه هاى گواراى شراب طهور به وسيله پروردگارشان سيراب مى شوند ((و سقاهم ربهم شرابا طهورا)) (دهر - 21) و نوشيدنيهايى در ظرفهاى زيباى بهشتى است كه مهر بر آن نهاده شده ، مهرى كه از مشك است ((ختامه مسك )) (مطففين - 26) ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا؟ و از آنجا كه ممكن است وجود اين كيفرهاى سخت و شديد در نظر بعضى عجيب آيد، در آيه بعد مى افزايد: ((اين مجازاتى است موافق و مناسب اعمال آنها)) (جزاء وفاقا). چرا چنين نباشد؟ در حالى كه آنها در اين دنيا قلبهاى مظلومان را سوزاندند، روح و جان آنها را به آتش كشيدند و با ظلم و ستم و طغيان خود بر كسى رحم نكردند، سزاوار است كه در آنجا كيفرشان چنان باشد، و نوشابه هايشان چنين ! اصولا همانگونه كه بارها تاءكيد كرده ايم از آيات قرآن استفاده مى شود كه حداقل بسيارى از كيفرهاى قيامت تجسمى است از اعمال دنياى انسانها، چنانكه در سوره تحريم آيه 7 مى خوانيم : يا ايها الذين كفروا لا تعتذروا اليوم انما تجزون ما كنتم تعملون : ((اى كافران امروز عذر مخواهيد، چرا كه جزاى شما تنها اعمالى است كه انجام مى داديد)) (كه اكنون تجسم يافته و در برابر شما حضور پيدا كرده ). سپس به توضيح علت اين مجازات پرداخته ، مى فرمايد: ((اين به خاطر آن است كه آنها اميدى به حساب و ترسى از عقاب خداوند نداشتند)) (انهم كانوا لا يرجون حسابا). و همين بى اعتنايى به حساب و روز جزا مايه طغيان و سركشى و ظلم و ستم آنها شد، و آن ظلم و فساد چنين سرنوشت دردناكى را براى آنان فراهم ساخت . در حقيقت عدم ايمان به حساب عاملى است براى طغيان ، و آن هم عاملى است براى آن كيفرهاى سخت . توجه داشته باشيد كه ((لا يرجون )) از ماده رجاء هم به معنى ((اميد)) است و هم به معنى عدم ترس و وحشت اصولا انسان وقتى اميد و انتظار كيفر داشته باشد طبعا مى ترسد، و اگر نداشته باشد نمى ترسد و اين دو لازم و ملزوم يكديگرند، لذا آنان كه اميد به حساب نداشته باشند ترسى هم ندارند. تعبير به ((ان )) كه براى تاءكيد است و ((كانوا)) كه استمرار در ماضى را بيان مى كند و ((حسابا)) كه به صورت نكره بعد از نفى ذكر شده و معنى عموم را مى دهد، همه بيانگر اين واقعيت است كه آنها مطلقا و هرگز هيچگونه انتظار و ترسى از حساب و كتاب نداشتند، يا به تعبير ديگر حساب روز قيامت را به دست فراموشى سپرده ، و از برنامه زندگى خود كاملا حذف كرده بودند، و طبيعى است كه چنين افرادى ، آلوده چنان گناهان عظيمى شوند، و سرانجام گرفتار اين عذابهاى سخت و دردناك . و لذا بلافاصله مى افزايد: ((آنها آيات ما را به كلى تكذيب كردند)) (و كذبوا باياتنا كذابا). هواى نفس آنچنان بر آنها چيره شده بود كه همه آيات بيدارگر الهى را شديدا انكار كردند، تا به هوسهاى سركش خود ادامه دهند، و به خواسته ها و تمنيات نامشروع خويش لباس عمل بپوشاند. پيداست كه آيات در اينجا معنى وسيع و گسترده اى دارد كه همه آيات توحيد و نبوت و تشريع و تكوين ، و معجزات انبيا و احكام و سنن را شامل مى شود، و با توجه به تكذيب اينهمه نشانه ها و آيات الهى كه جهان تكوين و تشريع را پر كرده بايد تصديق كنيم كه آن مجازات براى چنين اشخاصى جزاء وفاق و كيفر مناسب است . سپس به عنوان هشدار به اين طغيانگران ، و هم براى تاءكيد بر مساءله وجود موازنه ميان ((جرم )) و ((جريمه )) و حاكميت ((جزاى وفاق )) مى افزايد: ما همه چيز را قطعا احصاء و ثبت كرده ايم (و كل شى ء احصيناه كتابا). تا گمان نكنيد چيزى از اعمال شما بى حساب و مجازات مى ماند، و نيز هرگز فكر نكنيد اين كيفرهاى شديد غير عادلانه است . اين حقيقت كه تمام كارهاى انسان اعم از كوچك و بزرگ ، صغير و كبير، آشكار و پنهان ، و حتى نيات و عقائد انسان ، ثبت و ضبط مى شود، در بسيارى از آيات قرآن منعكس است . در يكجا مى فرمايد: و كل شى ء فعلوه فى الزبر و كل صغير و كبير مستطر: ((هر كارى را كه انجام دادند در نامه هاى اعمالشان ثبت است و هر عمل كوچك و بزرگى نوشته مى شود)) (قمر - 52 و 53). و در جاى ديگر مى فرمايد: ان رسلنا يكتبون ما تمكرون : ((رسولان ما آنچه مكر مى كنيد مى نويسند)) (يونس - 21). و در جاى ديگر مى خوانيم : و نكتب ما قدموا و آثارهم : ((ما آنچه را از پيش فرستاده اند و همچنين تمام آثار آنها را مى نويسيم )) (يس - 12). و لذا هنگامى كه نامه اعمال مجرمان را به دست آنها مى دهند فريادشان بلند مى شود، مى گويند: يا ويلتنا مال هذا الكتاب لا يغادر صغيرة و لا كبيرة الا احصاها: ((اى واى بر ما! اين چه كتابى است كه هيچ كار كوچك و بزرگى نيست مگر اينكه آن را ثبت و شماره كرده است ؟!)) (كهف - 49). بدون شك كسى كه اين واقعيت را با تمام قلبش باور كند در انجام كارها بسيار دقيق و حسابگر خواهد بود، و همين اعتقاد مانع بزرگى ميان انسان و گناه ايجاد مى كند و از عوامل مهم تربيت محسوب مى شود. در آخرين آيه مورد بحث لحن سخن را تغيير داده ، و از غيبت به خطاب مبدل نموده ، آنها را مخاطب ساخته ، و ضمن جمله تهديدآميز و خشم آلود و تكان دهنده اى مى فرمايد: ((پس بچشيد كه چيزى جز عذاب بر شما نمى افزاييم !)) (فذوقوا فلن نزيدكم الا عذابا). هر چه فرياد كنيد، يا ويلتنا بگوييد، تقاضاى باز گشت به دنيا و جبران گناهان نماييد از شما مسموع نيست ، و چيزى جز بر عذاب شما افزوده نخواهد شد. اين جزاى كسانى است كه وقتى در مقابل دعوت پر مهر انبياى الهى به سوى ايمان و تقوى قرار مى گرفتند، مى گفتند: سواء علينا اوعظت ام لم تكن من الواعظين : ((براى ما يكسان است مى خواهى اندرز ده ، يا اندرز مده !)) (شعراء - 136). و اين جزاى كسى است كه وقتى آيات الهى براى او خوانده مى شد ((جز بر نفرتش چيزى نمى افزود،)) (و ما يزيدهم الا نفورا) (اسراء - 41). و بالاخره اين است سزاى كسى كه از هيچ گناهى رويگردان نبود و به هيچ كار خيرى علاقه نداشت . در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده است كه فرمود: هذه الاية اشد ما فى القرآن على اهل النار: ((اين آيه شديدترين آيه اى است كه در قرآن مجيد درباره دوزخيان آمد است !)). چگونه اين چنين نباشد در حالى كه خداوند غفور و رحيم آن چنان بر آنها خشمگين شده كه آنها را با جمله اى كه تمام درهاى اميد را به روى آنان مى بندد مخاطب ساخته ، و جز وعده افزودن عذاب چيزى به آنها نمى دهد. ﴿29 جهنم كمين گاه بزرگ ! بعد از بيان بعضى از دلائل معاد، و قسمتى از حوادث رستاخيز، به سراغ سرنوشت دوزخيان و بهشتيان مى رود، نخست از ((دوزخيان )) شروع كرده ، مى فرمايد: ((جهنم كمين گاهى است )) (ان جهنم كانت مرصادا). ((و محل بازگشت طغيانگران !)) (للطاغين مابا). ((مدتهاى طولانى در آن مى مانند)) (لابثين فيها احقابا). ((مرصاد)) اسم مكان است به معنى جايگاهى كه در آن كمين مى كنند، راغب در مفردات مى گويد: ((مرصد)) (بر وزن مرقد) و ((مرصاد)) هر دو يك معنى دارند، با اين تفاوت كه ((مرصاد)) به مكانى گفته مى شود كه مخصوص كمين است . بعضى نيز گفته اند ((صيغه مبالغه )) است ، به معنى كسى كه بسيار كمين مى كند مانند ((معمار)) كه به معنى شخصى است كه بسيار عمران و آبادى مى كند. البته معنى اول هم مشهورتر است و هم مناسبتر، و در اينكه چه كسى در دوزخ در كمين طغيانگران است ؟ گفته اند: فرشتگان عذاب ، زيرا طبق آيه 71 سوره مريم ، همه انسانها اعم از نيك و بد از كنار دوزخ ، يا از بالاى آن عبور مى كنند، و ان منكم الا واردها كان على ربك حتما مقضيا در اين گذرگاه عمومى و همگانى فرشتگان عذاب در كمينند و دوزخيان را مى ربايند! و اگر به معنى ((صيغه مبالغه )) تفسير كنيم خود دوزخ در كمين آنها قرار دارد و هر كدام از طغيانگران به آن نزديك مى شوند آنها را به سوى خود مى كشاند و در كام خود فرو مى برد، به هر حال از اين گذرگاه عمومى احدى از سركشان نمى توانند بگذرند، يا فرشتگان عذاب آنها را مى ربايند، و يا جاذبه شديد جهنم . ((مآب )) به معنى مرجع و محل بازگشت است ، و گاه به معنى منزلگاه و قرارگاه مى آيد، و در اينجا به همين معنى است . و اما ((احقاب )) جمع ((حقب )) (بر وزن قفل ) به معنى مدت نامعلومى از زمان است ، بعضى آن را به هشتاد سال ، و بعضى هفتاد، و بعضى چهل سال تفسير كرده اند، و چون از اين تعبير به هر حال استشمام مى شود كه دوزخيان مدتهايى طولانى در دوزخ مى مانند، و سرانجام پايان مى يابد، و اين با آيات خلود و عذاب دائم تضاد دارد، هر كدام در تفسير آن راهى را پوييده اند. معروف ميان مفسران اين است كه منظور از ((احقاب )) در اينجا اين است كه مدتهايى طولانى و ساليان دراز پى در پى مى آيد و مى گذرد، بى آنكه پايان يابد، و هر زمانى كه مى گذرد زمان ديگرى جانشين آن مى شود. در بعضى از روايات نيز آمده است كه اين آيه درباره گنهكارانى است كه سرانجام پاك مى شوند و از دوزخ آزاد مى گردند نه كافرانى كه مخلد در آتشند. سپس به گوشه كوچكى از عذابهاى بزرگ جهنم اشاره كرده ، مى افزايد: ((آنها در آنجا نه چيز خنكى مى چشند كه گرماى وحشتناك دوزخ را فرونشاند و نه نوشيدنى گوارايى كه عطش شديد آنها را تسكين بخشد)) (لا يذوقون فيها بردا و لا شرابا). ((جز آبى سوزان ، و مايعى از چرك و خون )) (الا حميما و غساقا). و جز سايه دودهاى غليظ و داغ و خفقان آور آتش كه در آيه 43 سوره واقعه آمده است ((و ظل من يحموم )). ((حميم )) به معنى آب بسيار داغ و ((غساق )) به معنى چرك و خونى است كه از زخم جارى مى شود، و بعضى آن را به معنى مايعات بد بو تفسير كرده اند. اين در حالى است كه بهشتيان از چشمه هاى گواراى شراب طهور به وسيله پروردگارشان سيراب مى شوند ((و سقاهم ربهم شرابا طهورا)) (دهر - 21) و نوشيدنيهايى در ظرفهاى زيباى بهشتى است كه مهر بر آن نهاده شده ، مهرى كه از مشك است ((ختامه مسك )) (مطففين - 26) ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا؟ و از آنجا كه ممكن است وجود اين كيفرهاى سخت و شديد در نظر بعضى عجيب آيد، در آيه بعد مى افزايد: ((اين مجازاتى است موافق و مناسب اعمال آنها)) (جزاء وفاقا). چرا چنين نباشد؟ در حالى كه آنها در اين دنيا قلبهاى مظلومان را سوزاندند، روح و جان آنها را به آتش كشيدند و با ظلم و ستم و طغيان خود بر كسى رحم نكردند، سزاوار است كه در آنجا كيفرشان چنان باشد، و نوشابه هايشان چنين ! اصولا همانگونه كه بارها تاءكيد كرده ايم از آيات قرآن استفاده مى شود كه حداقل بسيارى از كيفرهاى قيامت تجسمى است از اعمال دنياى انسانها، چنانكه در سوره تحريم آيه 7 مى خوانيم : يا ايها الذين كفروا لا تعتذروا اليوم انما تجزون ما كنتم تعملون : ((اى كافران امروز عذر مخواهيد، چرا كه جزاى شما تنها اعمالى است كه انجام مى داديد)) (كه اكنون تجسم يافته و در برابر شما حضور پيدا كرده ). سپس به توضيح علت اين مجازات پرداخته ، مى فرمايد: ((اين به خاطر آن است كه آنها اميدى به حساب و ترسى از عقاب خداوند نداشتند)) (انهم كانوا لا يرجون حسابا). و همين بى اعتنايى به حساب و روز جزا مايه طغيان و سركشى و ظلم و ستم آنها شد، و آن ظلم و فساد چنين سرنوشت دردناكى را براى آنان فراهم ساخت . در حقيقت عدم ايمان به حساب عاملى است براى طغيان ، و آن هم عاملى است براى آن كيفرهاى سخت . توجه داشته باشيد كه ((لا يرجون )) از ماده رجاء هم به معنى ((اميد)) است و هم به معنى عدم ترس و وحشت اصولا انسان وقتى اميد و انتظار كيفر داشته باشد طبعا مى ترسد، و اگر نداشته باشد نمى ترسد و اين دو لازم و ملزوم يكديگرند، لذا آنان كه اميد به حساب نداشته باشند ترسى هم ندارند. تعبير به ((ان )) كه براى تاءكيد است و ((كانوا)) كه استمرار در ماضى را بيان مى كند و ((حسابا)) كه به صورت نكره بعد از نفى ذكر شده و معنى عموم را مى دهد، همه بيانگر اين واقعيت است كه آنها مطلقا و هرگز هيچگونه انتظار و ترسى از حساب و كتاب نداشتند، يا به تعبير ديگر حساب روز قيامت را به دست فراموشى سپرده ، و از برنامه زندگى خود كاملا حذف كرده بودند، و طبيعى است كه چنين افرادى ، آلوده چنان گناهان عظيمى شوند، و سرانجام گرفتار اين عذابهاى سخت و دردناك . و لذا بلافاصله مى افزايد: ((آنها آيات ما را به كلى تكذيب كردند)) (و كذبوا باياتنا كذابا). هواى نفس آنچنان بر آنها چيره شده بود كه همه آيات بيدارگر الهى را شديدا انكار كردند، تا به هوسهاى سركش خود ادامه دهند، و به خواسته ها و تمنيات نامشروع خويش لباس عمل بپوشاند. پيداست كه آيات در اينجا معنى وسيع و گسترده اى دارد كه همه آيات توحيد و نبوت و تشريع و تكوين ، و معجزات انبيا و احكام و سنن را شامل مى شود، و با توجه به تكذيب اينهمه نشانه ها و آيات الهى كه جهان تكوين و تشريع را پر كرده بايد تصديق كنيم كه آن مجازات براى چنين اشخاصى جزاء وفاق و كيفر مناسب است . سپس به عنوان هشدار به اين طغيانگران ، و هم براى تاءكيد بر مساءله وجود موازنه ميان ((جرم )) و ((جريمه )) و حاكميت ((جزاى وفاق )) مى افزايد: ما همه چيز را قطعا احصاء و ثبت كرده ايم (و كل شى ء احصيناه كتابا). تا گمان نكنيد چيزى از اعمال شما بى حساب و مجازات مى ماند، و نيز هرگز فكر نكنيد اين كيفرهاى شديد غير عادلانه است . اين حقيقت كه تمام كارهاى انسان اعم از كوچك و بزرگ ، صغير و كبير، آشكار و پنهان ، و حتى نيات و عقائد انسان ، ثبت و ضبط مى شود، در بسيارى از آيات قرآن منعكس است . در يكجا مى فرمايد: و كل شى ء فعلوه فى الزبر و كل صغير و كبير مستطر: ((هر كارى را كه انجام دادند در نامه هاى اعمالشان ثبت است و هر عمل كوچك و بزرگى نوشته مى شود)) (قمر - 52 و 53). و در جاى ديگر مى فرمايد: ان رسلنا يكتبون ما تمكرون : ((رسولان ما آنچه مكر مى كنيد مى نويسند)) (يونس - 21). و در جاى ديگر مى خوانيم : و نكتب ما قدموا و آثارهم : ((ما آنچه را از پيش فرستاده اند و همچنين تمام آثار آنها را مى نويسيم )) (يس - 12). و لذا هنگامى كه نامه اعمال مجرمان را به دست آنها مى دهند فريادشان بلند مى شود، مى گويند: يا ويلتنا مال هذا الكتاب لا يغادر صغيرة و لا كبيرة الا احصاها: ((اى واى بر ما! اين چه كتابى است كه هيچ كار كوچك و بزرگى نيست مگر اينكه آن را ثبت و شماره كرده است ؟!)) (كهف - 49). بدون شك كسى كه اين واقعيت را با تمام قلبش باور كند در انجام كارها بسيار دقيق و حسابگر خواهد بود، و همين اعتقاد مانع بزرگى ميان انسان و گناه ايجاد مى كند و از عوامل مهم تربيت محسوب مى شود. در آخرين آيه مورد بحث لحن سخن را تغيير داده ، و از غيبت به خطاب مبدل نموده ، آنها را مخاطب ساخته ، و ضمن جمله تهديدآميز و خشم آلود و تكان دهنده اى مى فرمايد: ((پس بچشيد كه چيزى جز عذاب بر شما نمى افزاييم !)) (فذوقوا فلن نزيدكم الا عذابا). هر چه فرياد كنيد، يا ويلتنا بگوييد، تقاضاى باز گشت به دنيا و جبران گناهان نماييد از شما مسموع نيست ، و چيزى جز بر عذاب شما افزوده نخواهد شد. اين جزاى كسانى است كه وقتى در مقابل دعوت پر مهر انبياى الهى به سوى ايمان و تقوى قرار مى گرفتند، مى گفتند: سواء علينا اوعظت ام لم تكن من الواعظين : ((براى ما يكسان است مى خواهى اندرز ده ، يا اندرز مده !)) (شعراء - 136). و اين جزاى كسى است كه وقتى آيات الهى براى او خوانده مى شد ((جز بر نفرتش چيزى نمى افزود،)) (و ما يزيدهم الا نفورا) (اسراء - 41). و بالاخره اين است سزاى كسى كه از هيچ گناهى رويگردان نبود و به هيچ كار خيرى علاقه نداشت . در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده است كه فرمود: هذه الاية اشد ما فى القرآن على اهل النار: ((اين آيه شديدترين آيه اى است كه در قرآن مجيد درباره دوزخيان آمد است !)). چگونه اين چنين نباشد در حالى كه خداوند غفور و رحيم آن چنان بر آنها خشمگين شده كه آنها را با جمله اى كه تمام درهاى اميد را به روى آنان مى بندد مخاطب ساخته ، و جز وعده افزودن عذاب چيزى به آنها نمى دهد. ﴿30