پیمایش
۞ إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنَىٰ مِنْ ثُلُثَيِ اللَّيْلِ وَنِصْفَهُ وَثُلُثَهُ وَطَائِفَةٌ مِنَ الَّذِينَ مَعَكَ ۚ وَاللَّهُ يُقَدِّرُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ ۚ عَلِمَ أَنْ لَنْ تُحْصُوهُ فَتَابَ عَلَيْكُمْ ۖ فَاقْرَءُوا مَا تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ ۚ عَلِمَ أَنْ سَيَكُونُ مِنْكُمْ مَرْضَىٰ ۙ وَآخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي الْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ ۙ وَآخَرُونَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ۖ فَاقْرَءُوا مَا تَيَسَّرَ مِنْهُ ۚ وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا ۚ وَمَا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَيْرًا وَأَعْظَمَ أَجْرًا ۚ وَاسْتَغْفِرُوا اللَّهَ ۖ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ﴿20 المدثر بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ ﴿1 قُمْ فَأَنْذِرْ ﴿2 وَرَبَّكَ فَكَبِّرْ ﴿3 وَثِيَابَكَ فَطَهِّرْ ﴿4 وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ ﴿5 وَلَا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ ﴿6 وَلِرَبِّكَ فَاصْبِرْ ﴿7 فَإِذَا نُقِرَ فِي النَّاقُورِ ﴿8 فَذَٰلِكَ يَوْمَئِذٍ يَوْمٌ عَسِيرٌ ﴿9 عَلَى الْكَافِرِينَ غَيْرُ يَسِيرٍ ﴿10 ذَرْنِي وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيدًا ﴿11 وَجَعَلْتُ لَهُ مَالًا مَمْدُودًا ﴿12 وَبَنِينَ شُهُودًا ﴿13 وَمَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِيدًا ﴿14 ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ ﴿15 كَلَّا ۖ إِنَّهُ كَانَ لِآيَاتِنَا عَنِيدًا ﴿16 سَأُرْهِقُهُ صَعُودًا ﴿17

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

پروردگارت آگاه است که تو و گروهی از کسانی که با تواند، نزدیک به دو سوم شب و گاهی نیمی از آن و زمانی یک سومش را [برای عبادت و خواندن قرآن] برمی خیزد، و خدا شب و روز را [دقیق و منظم] اندازه گیری می کند، و برای او مشخص است که شما هرگز نمی توانید [به علت کوتاهی و بلندی شب در طول سال، دو سوم و نصف و یک سوم را دقیقاً] اندازه گیری کنید، پس [اندازه گیری دقیق را] بر شما بخشید؛ بنابراین آنچه را از قرآن برای شما میسر است بخوانید. او می داند که به زودی برخی از شما بیمار می شوند، و گروهی برای به دست آوردن رزق و روزی خدا در زمین سفر می کنند، و بعضی در راه خدا می جنگند؛ پس آنچه را از آن میسر است بخوانید و نماز را برپا دارید و زکات بپردازید و وام نیکو به خدا بدهید؛ و آنچه را از عمل خیر برای خود پیش می فرستید، آن را نزد خدا به بهترین صورت و بزرگ ترین پاداش خواهید یافت؛ و از خدا آمرزش بخواهید که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است. ﴿20 ای جامه برخود پوشیده! ﴿1 برخیز و بیم ده، ﴿2 و پروردگارت را بزرگ دار، ﴿3 و جامه ات را پاک کن، ﴿4 و از پلیدی دور شو ﴿5 و [احسانت را بر دیگران] در حالی که [آن را] بزرگ و فراوان بینی، منت مگذار، ﴿6 و [بر آزار دشمنان] برای پروردگارت شکیبایی ورز. ﴿7 پس زمانی که در صور دمیده شود، ﴿8 آن روز، روز بسیار سختی است، ﴿9 بر کافران آسان نیست، ﴿10 مرا با کسی که او را به تنهایی آفریدم واگذار، ﴿11 و برایش ثروت گسترده و فراوان قرار دادم، ﴿12 و فرزندانی که نزدش حاضرند ﴿13 و نعمت ها [ی مادی و وسایل زندگی] را به طور کامل برای او فراهم آوردم، ﴿14 باز هم طمع دارد که بیفزایم. ﴿15 این چنین نیست؛ زیرا او همواره به آیات ما دشمنی می ورزد، ﴿16 به زودی او را به بالا رفتن از گردنه عذابی بسیار سخت مجبور می کنم. ﴿17

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

هر چه براى شما امكان دارد قرآن بخوانيد اين آيه كه طولانى ترين آيات اين سوره است مشتمل بر مسائل بسيارى است كه محتواى آيات گذشته را تكميل مى كند. در اينكه اين آيه ناسخ دستور آيات آغاز اين سوره است يا توضيح و تفسيرى براى آن ، و همچنين در اينكه آيا اين آيه در مكه نازل شده يا در مدينه ؟ در ميان مفسران سخت گفتگو است . پاسخ اين سؤ الها بعد از تفسير آيه روشن خواهد شد. نخست مى فرمايد: ((پروردگارت مى داند كه تو و گروهى از كسانى كه با تو هستند نزديك دو سوم از شب يا نصف يا ثلث آن را به پا مى خيزند، چگونه خداوند از آن آگاه نيست در حالى كه اندازه گيرى شب و روز به وسيله او است )) (ان ربك يعلم انك تقوم ادنى من ثلثى الليل و نصفه و ثلثه و طائفة من الذين معك و الله يقدر الليل و النهار). <30> اشاره به همان دستورى است كه در آغاز سوره به پيامبر داده شده ، تنها چيزى كه در اينجا اضافه دارد اين است كه گروهى از مؤ منان نيز در اين عبادت شبانه ، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را همراهى مى كردند (به عنوان يك حكم استحبابى و يا احتمالا يك حكم وجوبى زيرا شرائط آغاز اسلام ايجاب مى كرد كه آنها با تلاوت قرآن كه مشتمل بر انواع درسهاى عقيدتى و عملى و اخلاقى است و همچنين عبادات شبانه خود را بسازند و آماده تبليغ اسلام و دفاع از آن گردند). ولى به گونه اى كه از بعضى روايات استفاده مى شود جمعى از مسلمانان در نگهداشتن حساب ((ثلث )) و ((نصف )) و ((دو ثلث )) گرفتار اشكال و دردسر مى شدند (چرا كه وسيله سنجش زمان در آن عصر وجود نداشت ) و به همين جهت ناچار احتياط مى كردند، و اين امر سبب مى شد كه گاه تمام شب را بيدار بمانند، و مشغول عبادت باشند، تا آنجا كه پاهاى آنها به خاطر قيام شبانه ورم كرد! لذا خداوند اين حكم را بر آنها تخفيف داد و فرمود: ((او مى داند كه شما نمى توانيد مقدار مزبور را دقيقا اندازه گيرى كنيد، به همين جهت شما را بخشيد، اكنون آن مقدارى كه از قرآن براى شما ميسر است تلاوت كنيد)) (علم ان لن تحصوه فتاب عليكم فاقرءوا ما تيسر من القرآن ). ((لن تحصوه )) از ماده ((احصاء)) به معنى شماره كردن است ، يعنى شما نمى توانيد دقيقا وقت شب را از نظر مقدار دو ثلث و نصف و يك ثلث تعيين كنيد، و به زحمت مى افتيد. بعضى نيز گفته اند منظور اين است كه شما نمى توانيد بر اين كار در تمام ايام سال مداومت كنيد. حتى امروز هم كه با وسائلى مى توان به موقع از خواب بيدار شد تعيين دقيق اين مقادير، در تمام طول سال ، مخصوصا با تفاوت مستمر شب و روز، كار آسانى نيست . جمله ((تاب عليكم )) را غالب مفسران به معنى تخفيف اين تكليف ذكر كرده اند، نه به معنى ((توبه از گناه )) اين احتمال نيز وجود دارد كه وقتى حكم وجوب برداشته شود گناهى صورت نمى پذيرد، و در نتيجه همچون آمرزش الهى خواهد بود. در اينكه منظور از جمله ((فاقرؤ وا ما تيسر من القرآن )) ((آنچه از قرآن براى شما ميسر است بخوانيد)) چيست ؟ گفتگو بسيار است : جمعى آن را به نماز شب تفسير كرده اند كه در لابلاى آن حتما آيات قرآن خوانده مى شود، و بعضى گفته اند منظور همان تلاوت قرآن است هر چند در اثناء نماز نباشد، سپس بعضى مقدار آن را به پنجاه آيه ، و بعضى به يكصد آيه ، و بعضى دويست آيه تفسير كرده اند، ولى هيچيك از اين اعداد دليل خاصى ندارد، بلكه مفهوم آيه اين است كه هر مقدارى كه انسان به زحمت نمى افتد از قرآن بخواند. بديهى است منظور از ((تلاوت قرآن )) در اينجا تلاوتى است به عنوان درس و فراگيرى براى خودسازى و پرورش ايمان و تقوا. سپس به بيان دليل ديگرى براى اين تخفيف پرداخته مى افزايد: ((خداوند مى داند كه گروهى از شما بيمار مى شوند، و گروهى ديگر براى تحصيل معاش و ابتغاء فضل الهى راهى سفر مى كردند، و گروه ديگرى در راه خدا جهاد مى كنند، و اين امور مانع از آن خواهد شد كه عبادات شبانه را در نصابى كه قبلا تعيين شده به طور مداوم انجام دهند)) (علم ان سيكون منكم مرضى و آخرون يضربون فى الارض ‍ يبتغون من فضل الله و آخرون يقاتلون فى سبيل الله ). و همين سبب ديگرى براى تخفيف اين برنامه است ، لذا بار ديگر تكرار مى كند ((حال كه چنين است آن مقدار كه براى شما ممكن است و توانائى داريد در شب از قرآن تلاوت كنيد)) (فاقرءوا ما تيسر منه ). روشن است كه ذكر بيمارى ، و مسافرتهاى ضرورى ، و جهاد فى سبيل الله ، به عنوان سه مثال براى عذرهاى موجه است ، ولى منحصر به اينها نيست ، منظور اين است چون خداوند مى داند شما گرفتار مشكلات مختلف زندگى در روز خواهيد شد، و اين مانع تداوم آن برنامه سنگين است ، به شما تخفيف داده است . اكنون اين سؤ ال مطرح مى شود كه آيا اين حكم آنچه را كه در آغاز سوره آمده است نسخ مى كند؟ يا به صورت استثنائى براى آن است ؟ ظاهر آيات نسخ حكم سابق مى باشد، در حقيقت لازم بود اين برنامه مدتى اجرا بشود و اجرا شد، و منظور از اين حكم كه جنبه موقت و فوق العاده داشت حاصل گرديد، و بعد از پايان اين مدت به صورت خفيف ترى باقى ماند، زيرا ظاهر آيه اين است كه به خاطر وجود معذورين اين حكم درباره همه تخفيف داده شده ، نه فقط درباره گروه معذوران ، و به اين ترتيب نمى تواند استثنا باشد بلكه بايد نسخ باشد (دقت كنيد) در اينجا سؤ ال ديگرى پيش مى آيد كه : آيا تلاوت مقدار ممكن از قرآن كه در اين آيه دو بار به آن امر شده ، واجب است ، يا جنبه مستحب دارد؟ بعضى گفته اند: مسلما مستحب است ، و بعضى احتمال وجوب داده اند، چرا كه تلاوت قرآن موجب آگاهى بر دلائل توحيد، و ارسال رسل ، و اعجاز اين كتاب آسمانى ، و فراگيرى ساير واجبات دين مى گردد، بنابراين تلاوت قرآن مقدمه واجب است و واجب مى باشد. ولى بايد توجه داشت كه در اين صورت لازم نيست قرآن را شبانه بخوانند، و يا در اثناء نماز شب ، بلكه بر هر مكلفى واجب است كه به مقدار لازم براى تعليم و تربيت ، و آگاهى بر اصول و فروع اسلام ، و همچنين حفظ قرآن و رساندن آن به نسلهاى آينده تلاوت كند بدون اينكه وقت و زمان خاصى در آن مطرح باشد. ولى حق اين است كه ظاهر امر در جمله ((فاقرءوا …)) وجوب است چنانكه در اصول فقه بيان شده ) مگر اينكه گفته شود اين ((امر)) به قرينه ((اجماع فقهاء بر عدم وجوب )) يك امر استحبابى است ، و نتيجه اين مى شود كه در آغاز اسلام به خاطر وجود شرائطى اين تلاوت و عبادت شبانه واجب بوده ، و بعد هم از نظر مقدار و هم از نظر حكم تخفيف داده شده ، و به صورت يك حكم استحبابى آن هم به مقدار ميسور در آمده است ، ولى به هر حال وجوب نماز شب بر پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تا آخر عمر ثابت ماند (به قرينه ساير آيات قرآن و روايات ). در روايتى از امام باقر (عليه السلام ) نيز مى خوانيم : حكم مربوط به دو ثلث از شب ، يا نيمى از آن ، و يا ثلث آن ، منسوخ شده ، و به جاى آن فاقرءوا ما تيسر من القرآن قرار گرفته است . <31> قابل توجه اينكه سه نوع عذر در آيه مورد بحث ذكر شده كه يكى جنبه جسمانى دارد (بيمارى ) و ديگرى جنبه مالى دارد (مسافرت براى كسب و كار) و سومى جنبه دينى دارد (جهاد فى سبيل الله ) و لذا بعضى گفته اند از اين آيه استفاده مى شود كه تلاش براى معاش همرديف جهاد فى سبيل الله است ! و نيز اين جمله را دليلى دانسته اند بر اينكه خصوص اين آيه در مدينه نازل شده ، چرا كه وجوب جهاد در مكه نبود، ولى با توجه به اينكه مى فرمايد سيكون (به زودى خواهد بود) ممكن است اين جمله خبر از تشريع جهاد در آينده باشد، يعنى چون عذرهائى در حال داريد و عذرهائى در آينده براى شما پيدا مى شود، اين حكم به صورت دائمى در نيامد، و به اين صورت با مكى بودن آيه منافات ندارد. سپس به چهار دستور ديگر در پايان اين آيه اشاره كرده ، و برنامه خودسازى ارائه شده را به اين وسيله تكميل مى كند، مى فرمايد: ((نماز را بر پا داريد، و زكات را ادا كنيد، و از طريق انفاقهاى مستحبى به خداوند قرض الحسنه دهيد، و بدانيد آنچه را از كارهاى خير براى خود از پيش مى فرستيد آن را نزد خداوند به بهترين وجه بزرگترين ، پاداش خواهيد يافت )). (و اقيموا الصلوة و آتوا الزكوة و اقرضوا الله قرضا حسنا و ما تقدموا لانفسكم من خير تجدوه عند الله هو خيرا و اعظم اجرا). ((و استغفار كنيد، و از خداوند آمرزش بطلبيد كه خداوند غفور و رحيم است )) (و استغفروا الله ان الله غفور رحيم ). اين چهار دستور (نماز، زكات ، انفاقهاى مستحبى ، و استغفار) به ضميمه دستور تلاوت و تدبر در قرآن كه در جمله هاى قبل آمده بود مجموعا يك برنامه كامل خودسازى را تشكيل مى دهد كه در هر عصر و زمان به خصوص در آغاز اسلام تاءثير انكار ناپذيرى داشته و دارد. منظور از ((نماز)) در اينجا نمازهاى واجب پنجگانه و منظور از ((زكات )) زكات واجب است ، منظور از دادن ((قرض الحسنه )) به خداوند همان انفاقهاى مستحبى است ، و اين بزرگوارانه ترين تعبيرى است كه در اين زمينه تصور مى شود، چرا كه مالك تمام ملكها، از كسى كه مطلقا چيزى از خود ندارد قرض مى طلبد تا از اين طريق او را تشويق به انفاق و ايثار و كسب فضيلت اين عمل خير كند، و از اين طريق تربيت شود و تكامل يابد. ذكر استغفار در پايان اين دستورات ممكن است اشاره به اين باشد كه مبادا با انجام اين طاعات خود را انسان كاملى بدانيد و به اصطلاح طلبكار تصور كنيد، بلكه همواره بايد خود را مقصر بشمريد، و عذر به درگاه خدا آوريد، ((ورنه سزاوار خداونديش كس نتواند كه بجا آورد)). بعضى از مفسران معتقدند تكيه روى اين دستورات به خاطر آن است كه تصور نشود اگر تخفيفى درباره قيام شبانه و تلاوت قرآن قائل شده به ساير برنامه ها و دستورات دينى نيز سرايت مى كند بلكه آنها همچنان به قوت خود باقى است . <32> ضمنا ذكر زكات واجب را در اينجا دليل ديگرى بر مدنى بودن اين آيه گرفته اند زيرا حكم زكات در مدينه نازل شد نه در مكه ، ولى بعضى گفته اند اصل زكات در مكه نازل شد، اما نصاب و مقدارى براى آن بيان نگرديده بود، آنچه در مدينه تشريع شد مساءله نصاب و مقدار زكات بود. ﴿20 سوره مدثر مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 56 آيه مى باشد محتواى سوره مدثر شكى نيست كه اين سوره از سورهائى است كه در مكه نازل شده ، اما در اين مساءله گفتگو است كه آيا اولين سوره اى است كه بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شد، و يا بعد از سوره ((اقراء)) نازل گرديده است ؟ ولى دقت در محتواى سوره ((اقراء)) و سوره ((مدثر)) نشان مى دهد كه ((اقراء)) در آغاز دعوت بوده ، و سوره ((مدثر)) مربوط به زمانى است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ماءمور به دعوت آشكار شد، و دوران دعوت پنهانى پايان گرفت ، لذا بعضى گفته اند سوره ((اقراء)) اولين سوره اى است كه در آغاز بعثت نازل شده ، و سوره ((مدثر)) نخستين سوره بعد از دعوت آشكار است ، و اين جمع خوبى به نظر مى رسد. به هر حال طبيعت سوره هاى مكى كه دعوت به مبداء و معاد و مبارزه با شرك ، و انذار و تهديد مخالفان به عذاب الهى است در اين سوره كاملا منعكس است . بحثهاى اين سوره رويهمرفته بر هفت محور دور مى زند: 1 - دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به قيام و انذار و ابلاغ آشكار و صبر و استقامت در اين طريق ، و تحصيل آمادگيهاى لازم براى اين كار. 2 - اشاره به رستاخيز، و صفات دوزخيان ، همانها كه به مقابله با قرآن برخاسته ، و به استهزاى حق پرداختند. 3 - قسمتى از ويژگيهاى دوزخ تواءم با انذار كافران . 4 - تاءكيد بر امر رستاخيز از طريق سوگندهاى مكرر. 5 - ارتباط سرنوشت هر انسانى با اعمال او، و نفى هر گونه افكار غير منطقى در اين زمينه . 6 - قسمتى از ويژگيهاى بهشتيان و دوزخيان و سرنوشت هر كدام از آنها. 7 - چگونگى فرار افراد جاهل و بيخبر و مغرور و خود خواه از حق . فضيلت تلاوت سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قرأ سورة المدثر اعطى من الاجر عشر حسنات بعدد من صدق بمحمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و كذب به بمكة : ((هر كس ‍ سوره مدثر را بخواند به تعداد هر يك از كسانى كه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را در مكه تصديق يا تكذيب كردند به او ده حسنه داده مى شود)). <1> و در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) آمده است : من قرأ فى الفريضة سورة المدثر كان حقا على الله ان يجعله مع محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فى درجته ، و لا يدركه فى حياة الدنيا شقاء ابدا: ((كسى كه سوره مدثر را در نماز فريضه بخواند بر خداوند حق است كه او را همراه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و در جوار، و درجه او قرار دهد، و در زندگى دنيا بدبختى و رنج دامنش را هرگز نگيرد)). <2> بديهى است چنين نتائج عظيمى تنها بر خواندن الفاظ سوره مترتب نخواهد شد، بلكه بايد محتواى سوره را نيز در نظر گرفت و مو به مو اجرا كرد. تفسير : برخيز و جهانيان را انذار كن ! بدون شك مخاطب در اين آيات شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ، هر چند تصريحى به اين عنوان در آن نشده ، ولى قرائن موجود در اين آيات بيانگر اين واقعيت است . نخست مى فرمايد: ((اى در بستر خواب آرميده ، و جامه خواب به سر كشيده ))! (يا ايها المدثر). ((برخيز و انذار كن و عالميان را بيم ده )) (قم فانذر). كه وقت خواب و استراحت گذشته ، و زمان قيام و تبليغ فرا رسيده است . تكيه بر خصوص انذار با اينكه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هم بشير است و هم ((نذير)) به خاطر آن است كه ((انذار)) مخصوصا در آغاز كار تاءثير عميقترى در بيدار كردن ارواح خفته دارد. در اينكه چرا پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در بستر آرميده بود كه اين خطاب او را دعوت به قيام كرد مفسران احتمالات زيادى داده اند: 1 - مشركان عرب در آستانه موسم حج جمع شدند، و سران آنها مانند ابوجهل ، و ابوسفيان ، و وليد بن مغيره ، و نضر بن حارث ، و … به مشورت پرداختند كه در برابر سؤ الات مردمى كه از خارج به مكه مى آيند، و جسته گريخته مطالبى درباره ظهور پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شنيده اند چه بگويند؟ اگر هر كدام بخواهند جواب جداگانه اى بدهند، يكى كاهنش خواند، و ديگرى مجنون ، و ديگرى ساحر، اين تشتت آراء اثر منفى خواهد گذاشت ، بايد با وحدت كلمه به مبارزه تبليغاتى بر ضد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر خيزند! بعد از گفتگو به اينجا رسيدند كه بهتر از همه اين است كه بگويند ساحر است زيرا يكى از آثار پديده سحر جدائى افكندن ميان دو همسر، و پدر و فرزند است ، و پيامبر با عرضه آئين اسلام چنين كارى را انجام داده بود! اين سخن به گوش پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) رسيده سخت ناراحت شده و بيمار گونه ، غمگين به خانه آمد و در بستر آرميد كه آيات فوق نازل شده و او را دعوت به قيام و مبارزه كرد. 2 - اين آيات از نخستين آياتى بود كه بر پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شد، زيرا از جابر بن عبدالله از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: من بر كوه حرا بودم كه صدائى برخاست گفت اى محمد! ((تو رسول خدائى ))! به راست و چپ نگاه كردم چيزى نديدم به بالاى سر نگاه كردم ، فرشته اى را بر عرش در ميان آسمان و زمين ديدم ترسيدم ، و به سوى خديجه بازگشتم ، و گفتم : مرا بپوشانيد مرا بپوشانيد، و آب سرد بر من بريزيد، در اين هنگام بود كه جبرئيل نازل شد و ((يا ايها المدثر)) را آورد. ولى با توجه به اينكه آيات سوره بيانگر دعوت آشكار است مسلم مى شود كه اين آيات حداقل بعد از سه سال دعوت پنهانى نازل شده ، و اين با آنچه در روايت فوق آمده است سازگار نيست ، مگر اينكه گفته شود چند آيه آغاز اين سوره در آغاز دعوت نازل شده و آيات بعد مربوط به چند سال بعد است ! 3 - پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در حال خواب بود و جامه بر خود افكنده بود، جبرئيل نازل شد و او را بيدار كرد و اين آيات را بر او خواند كه بر خيز و بستر و خواب را كنار بگذار و به انجام رسالت پرداز. 4 - منظور از پوشيدن جامه ، جامه ظاهرى نيست بلكه لباس نبوت و رسالت است ، همانطور كه درباره پرهيزگارى لباس تقوى گفته شده است . 5 - منظور از ((مدثر)) كسى است كه در گوشه عزلت قرار گرفته ، و در انزوا و تنهائى به سر مى برند، بنابراين آيه مى گويد از انزوا و عزلت به در آى ، و به انذار خلق و هدايت بندگان خدا پرداز. <3> تفسير اول از همه اين تفسيرهاى پنجگانه مناسبتر به نظر مى رسد. قابل توجه اينكه جمله ((فانذر)) (انذار كن ) بيان نمى كند درباره چه چيز؟ و چه موضوع ؟ انذار كند، و اين در حقيقت براى بيان عموميت است ، يعنى درباره بت پرستى و شرك و كفر و ظلم و بيدارگرى و فساد، درباره عذاب الهى و حساب محشر و … به مردم هشدار ده (و به اصطلاح حذف متعلق دلالت بر عموم دارد) در ضمن هم شامل عذاب دنيا مى شود و هم عذاب آخرت و هم نتائج سوء اعمال انسان كه دامنگير او خواهد شد. و به دنبال دعوت به قيام و انذار پنج دستور مهم به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى دهد كه سرمشقى است براى ديگران ، و نخستين دستور درباره توحيد است مى فرمايد: ((تنها پروردگارت را بزرگ بشمار)) (و ربك فكبر). <4> همان خدائى كه مالك و مربى تو است ، و هر چه دارى از او دارى . غير او را در بوته فراموشى بيفكن ، و خط سرخ بر تمام معبودهاى دروغين دركش ، و هرگونه آثار شرك و بت پرستى را محو كن . تكيه روى كلمه ((رب )) و مقدم داشتن آن بر ((كبر)) كه دليل بر انحصار است ، مساءله توحيد را با ذكر دليل در اين عبارت كوتاه مطرح مى كند، چه جالب و پر محتوا است ، تعبيرات قرآن كه در يك عبارت كوتاه اينهمه معنى بيان شده است . منظور از جمله ((فكبر)) تنها گفتن ((الله اكبر)) نيست ، هر چند گفتن ((الله اكبر)) يكى از مصداقهاى آن است كه در روايات نيز به آن اشاره شده ، بلكه منظور اين است كه خداى خود را بزرگ بشمار، هم از نظر اعتقاد، هم عمل ، و هم در سخن و او را متصف به اوصاف جمال و منزه از هر گونه نقص و عيب بدان ، بلكه او را از اينكه در توصيف بگنجد برتر بدان ، همانگونه كه در روايات اهل بيت (عليهم السلام ) آمده است كه معنى ((الله اكبر)) اين است كه خدا برتر از آن است كه توصيف شود، و در فكر انسان بگنجد، بنابراين ((تكبير)) مفهومى گسترده تر از ((تسبيح )) دارد كه فقط تنزيه از هر گونه عيب و نقص را شامل مى شود. و به دنبال مساءله توحيد دومين دستور را درباره پاكيزگى از آلودگيها داده ، مى افزايد ((و لباست را پاك كن )) (و ثيابك فطهر). تعبير به ((لباس )) ممكن است كنايه از عمل انسان باشد چرا كه اعمال هر كس به منزله لباس او است ، و ظاهر او بيانگر باطن او است . بعضى نيز گفته اند منظور از لباس در اينجا قلب و روح و جان است ، يعنى قلبت را از هر گونه آلودگى پاك كن ، جائى كه بايد لباس تطهير شود صاحب لباس اولويت دارد. بعضى نيز آن را به همان لباس ظاهر تفسير كرده اند چرا كه پاكيزگى لباس ‍ ظاهر از مهمترين نشانه هاى شخصيت ، و تربيت و فرهنگ انسان است ، مخصوصا در عصر جاهليت كمتر از آلودگيها اجتناب مى نمودند و لباسهائى بسيار آلوده داشتند، مخصوصا معمول بود (همانگونه كه در ميان گرفتاران جاهليت عصر اخير نيز معمول است ) دامان لباس را بسيار بلند مى كردند، به گونه اى كه روى زمين مى كشيد، و آلوده مى شد، و اينكه در بعضى از روايات از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده كه فرمود: معنى آيه اين است ((ثيابك فقصر)) (لباست را كوتاه كن ) <5> نيز ناظر به همين معنى است . بعضى نيز آن را به همسران تفسير كرده اند، چرا كه قرآن مى گويد: شما لباس همسران خود هستيد، و آنها را نيز لباس شما (چرا كه حفظ آبروى يكديگر مى كنيد، و زينت يكديگريد هن لباس لكم و انتم لباس لهن (بقره آيه 187). جمع ميان اين معانى نيز ممكن است . در حقيقت آيه اشاره به اين نكته نيز دارد كه رهبران الهى هنگامى مى توانند نفوذ كلمه داشته باشند كه دامانشان از هر گونه آلودگى پاك باشد و تقوى و پرهيزكاريشان از هر نظر مسلم گردد، و لذا به دنبال فرمان قيام و انذار، فرمان پاكدامنى مى دهد. در سومين دستور مى فرمايد: ((از پليديها و آنچه موجب عذاب الهى است بپرهيز)) (و الرجز فاهجر). گسترش مفهوم رجز (پليدى ) سبب شده است كه تفسيرهاى گوناگونى براى آن ذكر كنند. گاه آن را به بتها، و گاه به هر گونه معصيت ، و گاه به اخلاق زشت و ناپسند و گاه به حب دنيا كه سرآغاز هر خطيئه و گناه است ، و گاه به عذاب الهى كه نتيجه شرك و معصيت است و گاه به معنى هر چيزى كه انسان را از خدا غافل مى كند تفسير كرده اند. نكته اصلى اين است كه ((رجز)) در اصل به معنى اضطراب و تزلزل است <6> و سپس به هر گونه گناه شرك ، بتپرستى وسوسه هاى شيطانى ، اخلاق ذميمه و عذاب الهى كه مايه اضطراب انسان مى گردد و او را از مسير صحيح منحرف مى كند، اطلاق شده است . در حالى كه بعضى معنى اين لغت را ((عذاب )) مى دانند، <7> و از آنجا كه شرك و گناه و اخلاق سوء و حب دنيا جلب عذاب الهى مى كند به آنها نيز ((رجز)) اطلاق شده است . اين نيز لازم به ياد آورى است كه در قرآن مجيد واژه ((رجز)) (بر وزن شرك ) غالبا به معنى عذاب آمده است . <8> بعضى نيز معتقدند كه ((رجز)) و ((رجس )) كه به معنى ((پليدى )) است مرادف است . <9> اين معانى سه گانه گر چه با هم متفاوتند، ولى در عين حال ارتباط نزديكى با يكديگر دارند، و به هر حال آيه مفهوم جامعى دارد كه هر گونه انحراف و عمل زشت و پليد، و هر كارى را كه موجب خشم و عذاب الهى در دنيا و آخرت مى گردد شامل مى شود. مسلم است پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) حتى قبل از نبوت از اين امور پرهيز و هجران داشت ، و تاريخ زندگى او كه دوست و دشمن به آن معترفند نيز گواه بر اين معنى است ، ولى در اينجا به عنوان يك اصل اساسى در مسير دعوت الى الله و نيز به عنوان يك الگو و اسوه براى همگان ، روى آن تكيه شده است . و در چهارمين دستور مى فرمايد: ((منت مگذار و فزونى مطلب )) (و لا تمنن تستكثر). <10> در اينكه نهى از منت و فزونى طلبيدن در چه مواردى است باز در اينجا مفهوم آيه كلى و گسترده است ، و هر گونه منت گذاردن بر خالق و خلق را شامل مى شود، نه بر پروردگارت منت بگذار كه براى او جهاد و تلاش ‍ مى كنى ، چرا كه او بر تو منت گذارده كه اين مقام منيع را به تو ارزانى داشته است . همچنين عبادت و اطاعت و اعمال صالحت را بسيار مشمر، بلكه هميشه خود را در سرحد ((قصور)) و ((تقصير)) بدان ، و عبادت را يكنوع توفيق بزرگ الهى براى خودت بشمار. به تعبير ديگر نبايد قيام و انذار تو، و نشر توحيد و بيان عظمت پروردگار، و تطهير ثياب ، و پرهيز از هر گونه گناه را مايه منت بر خداوند بشمرى ، يا آنها را بزرگ بدانى بلكه بايد اينها را هداياى گرانبهائى از سوى پروردگارت بدانى و به خاطر آن ممنون باشى ، و آنچنان در عشق و محبت او غرق شوى كه اين كارهاى مهم را بسيار ناچيز حساب كنى . و نيز اگر خدمتى به خلق مى كنى چه در جهات معنوى باشد مانند تبليغ و هدايت و چه در جهات مادى مانند انفاق و بخشش ، هيچكدام را نبايد با منت يا انتظار جبران ، آن هم جبرانى فزونتر تواءم نمائى چرا كه منت ، اعمال نيك را باطل و بياثر مى كند يا ايها الذين آمنوا لا تبطلوا صدقاتكم بالمن و الاذى (بقره : 264). ((لا تمنن )) از ماده ((منت )) در اينگونه موارد به معنى سخن و گفتارى است كه بيانگر اهميت نعمتى است كه انسان به ديگرى داده است ، و از اينجا رابطه آن با مساءله ((استكثار)) (طلب فزونى ) روشن مى شود، چرا كه اگر انسان خدمتش را ناچيز بشمرد انتظار پاداشى ندارد، تا چه رسد به اينكه فزونى بطلبد، و به اين ترتيب منت گذاردن هميشه سرچشمه ((استكثار)) است ، عملى كه ارزش نعمت را به كلى از بين مى برد. و اينكه در بعضى از روايات آمده است كه معنى آيه اين است لا تعط تلتمس اكثر منها ((چيزى را به ديگرى عطا مكن كه انتظار بيشتر از آن را داشته باشى )) <11> در حقيقت بيان يكى از شاخه هاى مفهوم كلى آيه شريفه است . همانگونه كه در حديث ديگرى آمده است كه امام صادق (عليه السلام ) در تفسير اين آيه فرمود: لا تستكثر ما عملت من خير لله ((كار نيكى را كه براى خدا انجام مى دهى هرگز زياد مشمر)) <12> اين هم شاخه ديگرى از آن مفهوم كلى است . در آيه بعد به آخرين دستور در اين زمينه اشاره كرده ، مى گويد: ((و به خاطر پروردگارت صبر و شكيبائى پيشه كن )) (و لربك فاصبر). باز در اينجا با مفهوم گسترده اى از صبر و استقامت و شكيبائى برخورد مى كنيم كه همه چيز را شامل مى شود. يعنى در طريق اداى اين رسالت بزرگ شكيبائى كن ، و در برابر آزار مشركان و دشمنان جاهل و نادان صابر باش ، در طريق عبوديت اطاعت فرمان خدا استقامت نما، و در جهاد با نفس و در ميدان جهاد با دشمن شكيبا باش . مسلم است كه صبر و شكيبائى اساس و ضامن اجراى همه برنامه هاى گذشته است ، اصولا مهمترين سرمايه راه تبليغ و هدايت همين صبر و شكيبائى است ، و لذا بارها در قرآن مجيد روى آن تكيه شده است ، و به همين دليل در گفتار امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم (الصبر من الايمان كالرأ س من الجسد ): ((صبر و استقامت در برابر ايمان همچون سر است در برابر تن ))!. <13> و نيز به همين دليل يكى از مهمترين برنامه هاى انبياء و مردان خدا همين برنامه صبر و استقامت بوده است ، هر قدر حوادث سختر و سنگينتر بر آنها فرو مى ريخت شكيبائى آنها بيشتر مى شد. در حديثى از پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : كه در مورد اجر صابران مى گويد: قال الله تعالى : اذا و جهت الى عبد من عبيدى مصيبة فى بدنه او ماله او ولده ، ثم استقبل ذلك بصبر جميل ، استحييت منه يوم القيامة ان انصب له ميزانا او انشر له ديوانا: ((خداوند مى فرمايد هنگامى كه مصيبتى متوجه يكى از بندگانم در بدن يا مال يا فرزندش مى كنم ، و او با صبر جميل با آن مقابله مى كند حيا مى كنم كه در قيامت ميزان سنجش اعمال براى او نصب كنم ، و يا نامه عمل او را بگشايم ))!. <14> در تعقيب دستورى كه در زمينه قيام و انذار در آيات قبل آمده ، در آيات مورد بحث انذار را با بيانى بسيار مؤ كد و رسا شروع مى كند، و مى فرمايد: ((هنگامى كه در صور دميده مى شود)) ( فاذا نقر فى الناقور). ((آن روز روز سختى است )) (فذلك يومئذ يوم عسير). <15> ((روزى است بسيار پرمشقت كه براى كافران آسان نيست )) (على الكافرين غير يسير). قابل توجه اينكه ((ناقور)) در اصل از ماده ((نقر)) به معنى كوبيدنى است كه منتهى به سوراخ كردن شود، و منقار پرندگان كه وسيله كوبيدن و سوراخ كردن اشياء است نيز از همين معنى گرفته شده ، به همين جهت به شيپورى كه صداى آن گوئى گوش انسان را سوراخ مى كند و در مغز فرو مى رود ((ناقور)) گفته مى شود. از آيات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه در پايان دنيا و آغاز رستاخيز دو بار در صور دميده مى شود، يعنى دو صداى فوق العاده وحشت انگيز و تكان دهنده كه اولى صداى مرگ است ، و دومى صداى بيدارى و حيات است سراسر جهان را فرا مى گيرد، كه از آن تعبير به ((نفخه صور اول )) و ((نفخه صور دوم )) مى شود، و آيه مورد بحث اشاره به ((نفخه دوم )) است كه رستاخيز با آن بر پا مى گردد، و روز سخت و سنگينى بر كافران است . درباره ((صور)) و ((نفخه صور)) بحث مشروحى ذيل آيه 68 سوره زمر (جلد 9 صفحه 534 تا 542) داشته ايم . به هر حال آيات فوق بيانگر اين واقعيت است كه در نفخه رستاخيز مشكلات كافران يكى بعد از ديگرى نمايان مى گردد، روزى است بسيار دردناك و مصيبت بار و طاقت فرسا كه نيرومندترين انسانها را به زانو در مى آورد. ﴿1 سوره مدثر مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 56 آيه مى باشد محتواى سوره مدثر شكى نيست كه اين سوره از سورهائى است كه در مكه نازل شده ، اما در اين مساءله گفتگو است كه آيا اولين سوره اى است كه بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شد، و يا بعد از سوره ((اقراء)) نازل گرديده است ؟ ولى دقت در محتواى سوره ((اقراء)) و سوره ((مدثر)) نشان مى دهد كه ((اقراء)) در آغاز دعوت بوده ، و سوره ((مدثر)) مربوط به زمانى است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ماءمور به دعوت آشكار شد، و دوران دعوت پنهانى پايان گرفت ، لذا بعضى گفته اند سوره ((اقراء)) اولين سوره اى است كه در آغاز بعثت نازل شده ، و سوره ((مدثر)) نخستين سوره بعد از دعوت آشكار است ، و اين جمع خوبى به نظر مى رسد. به هر حال طبيعت سوره هاى مكى كه دعوت به مبداء و معاد و مبارزه با شرك ، و انذار و تهديد مخالفان به عذاب الهى است در اين سوره كاملا منعكس است . بحثهاى اين سوره رويهمرفته بر هفت محور دور مى زند: 1 - دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به قيام و انذار و ابلاغ آشكار و صبر و استقامت در اين طريق ، و تحصيل آمادگيهاى لازم براى اين كار. 2 - اشاره به رستاخيز، و صفات دوزخيان ، همانها كه به مقابله با قرآن برخاسته ، و به استهزاى حق پرداختند. 3 - قسمتى از ويژگيهاى دوزخ تواءم با انذار كافران . 4 - تاءكيد بر امر رستاخيز از طريق سوگندهاى مكرر. 5 - ارتباط سرنوشت هر انسانى با اعمال او، و نفى هر گونه افكار غير منطقى در اين زمينه . 6 - قسمتى از ويژگيهاى بهشتيان و دوزخيان و سرنوشت هر كدام از آنها. 7 - چگونگى فرار افراد جاهل و بيخبر و مغرور و خود خواه از حق . فضيلت تلاوت سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قرأ سورة المدثر اعطى من الاجر عشر حسنات بعدد من صدق بمحمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و كذب به بمكة : ((هر كس ‍ سوره مدثر را بخواند به تعداد هر يك از كسانى كه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را در مكه تصديق يا تكذيب كردند به او ده حسنه داده مى شود)). و در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) آمده است : من قرأ فى الفريضة سورة المدثر كان حقا على الله ان يجعله مع محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فى درجته ، و لا يدركه فى حياة الدنيا شقاء ابدا: ((كسى كه سوره مدثر را در نماز فريضه بخواند بر خداوند حق است كه او را همراه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و در جوار، و درجه او قرار دهد، و در زندگى دنيا بدبختى و رنج دامنش را هرگز نگيرد)). بديهى است چنين نتائج عظيمى تنها بر خواندن الفاظ سوره مترتب نخواهد شد، بلكه بايد محتواى سوره را نيز در نظر گرفت و مو به مو اجرا كرد. تفسير : برخيز و جهانيان را انذار كن ! بدون شك مخاطب در اين آيات شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ، هر چند تصريحى به اين عنوان در آن نشده ، ولى قرائن موجود در اين آيات بيانگر اين واقعيت است . نخست مى فرمايد: ((اى در بستر خواب آرميده ، و جامه خواب به سر كشيده ))! (يا ايها المدثر). ((برخيز و انذار كن و عالميان را بيم ده )) (قم فانذر). كه وقت خواب و استراحت گذشته ، و زمان قيام و تبليغ فرا رسيده است . تكيه بر خصوص انذار با اينكه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هم بشير است و هم ((نذير)) به خاطر آن است كه ((انذار)) مخصوصا در آغاز كار تاءثير عميقترى در بيدار كردن ارواح خفته دارد. در اينكه چرا پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در بستر آرميده بود كه اين خطاب او را دعوت به قيام كرد مفسران احتمالات زيادى داده اند: 1 - مشركان عرب در آستانه موسم حج جمع شدند، و سران آنها مانند ابوجهل ، و ابوسفيان ، و وليد بن مغيره ، و نضر بن حارث ، و ... به مشورت پرداختند كه در برابر سؤ الات مردمى كه از خارج به مكه مى آيند، و جسته گريخته مطالبى درباره ظهور پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شنيده اند چه بگويند؟ اگر هر كدام بخواهند جواب جداگانه اى بدهند، يكى كاهنش خواند، و ديگرى مجنون ، و ديگرى ساحر، اين تشتت آراء اثر منفى خواهد گذاشت ، بايد با وحدت كلمه به مبارزه تبليغاتى بر ضد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر خيزند! بعد از گفتگو به اينجا رسيدند كه بهتر از همه اين است كه بگويند ساحر است زيرا يكى از آثار پديده سحر جدائى افكندن ميان دو همسر، و پدر و فرزند است ، و پيامبر با عرضه آئين اسلام چنين كارى را انجام داده بود! اين سخن به گوش پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) رسيده سخت ناراحت شده و بيمار گونه ، غمگين به خانه آمد و در بستر آرميد كه آيات فوق نازل شده و او را دعوت به قيام و مبارزه كرد. 2 - اين آيات از نخستين آياتى بود كه بر پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شد، زيرا از جابر بن عبدالله از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: من بر كوه حرا بودم كه صدائى برخاست گفت اى محمد! ((تو رسول خدائى ))! به راست و چپ نگاه كردم چيزى نديدم به بالاى سر نگاه كردم ، فرشته اى را بر عرش در ميان آسمان و زمين ديدم ترسيدم ، و به سوى خديجه بازگشتم ، و گفتم : مرا بپوشانيد مرا بپوشانيد، و آب سرد بر من بريزيد، در اين هنگام بود كه جبرئيل نازل شد و ((يا ايها المدثر)) را آورد. ولى با توجه به اينكه آيات سوره بيانگر دعوت آشكار است مسلم مى شود كه اين آيات حداقل بعد از سه سال دعوت پنهانى نازل شده ، و اين با آنچه در روايت فوق آمده است سازگار نيست ، مگر اينكه گفته شود چند آيه آغاز اين سوره در آغاز دعوت نازل شده و آيات بعد مربوط به چند سال بعد است ! 3 - پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در حال خواب بود و جامه بر خود افكنده بود، جبرئيل نازل شد و او را بيدار كرد و اين آيات را بر او خواند كه بر خيز و بستر و خواب را كنار بگذار و به انجام رسالت پرداز. 4 - منظور از پوشيدن جامه ، جامه ظاهرى نيست بلكه لباس نبوت و رسالت است ، همانطور كه درباره پرهيزگارى لباس تقوى گفته شده است . 5 - منظور از ((مدثر)) كسى است كه در گوشه عزلت قرار گرفته ، و در انزوا و تنهائى به سر مى برند، بنابراين آيه مى گويد از انزوا و عزلت به در آى ، و به انذار خلق و هدايت بندگان خدا پرداز. تفسير اول از همه اين تفسيرهاى پنجگانه مناسبتر به نظر مى رسد. قابل توجه اينكه جمله ((فانذر)) (انذار كن ) بيان نمى كند درباره چه چيز؟ و چه موضوع ؟ انذار كند، و اين در حقيقت براى بيان عموميت است ، يعنى درباره بت پرستى و شرك و كفر و ظلم و بيدارگرى و فساد، درباره عذاب الهى و حساب محشر و ... به مردم هشدار ده (و به اصطلاح حذف متعلق دلالت بر عموم دارد) در ضمن هم شامل عذاب دنيا مى شود و هم عذاب آخرت و هم نتائج سوء اعمال انسان كه دامنگير او خواهد شد. و به دنبال دعوت به قيام و انذار پنج دستور مهم به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى دهد كه سرمشقى است براى ديگران ، و نخستين دستور درباره توحيد است مى فرمايد: ((تنها پروردگارت را بزرگ بشمار)) (و ربك فكبر). همان خدائى كه مالك و مربى تو است ، و هر چه دارى از او دارى . غير او را در بوته فراموشى بيفكن ، و خط سرخ بر تمام معبودهاى دروغين دركش ، و هرگونه آثار شرك و بت پرستى را محو كن . تكيه روى كلمه ((رب )) و مقدم داشتن آن بر ((كبر)) كه دليل بر انحصار است ، مساءله توحيد را با ذكر دليل در اين عبارت كوتاه مطرح مى كند، چه جالب و پر محتوا است ، تعبيرات قرآن كه در يك عبارت كوتاه اينهمه معنى بيان شده است . منظور از جمله ((فكبر)) تنها گفتن ((الله اكبر)) نيست ، هر چند گفتن ((الله اكبر)) يكى از مصداقهاى آن است كه در روايات نيز به آن اشاره شده ، بلكه منظور اين است كه خداى خود را بزرگ بشمار، هم از نظر اعتقاد، هم عمل ، و هم در سخن و او را متصف به اوصاف جمال و منزه از هر گونه نقص و عيب بدان ، بلكه او را از اينكه در توصيف بگنجد برتر بدان ، همانگونه كه در روايات اهل بيت (عليهم السلام ) آمده است كه معنى ((الله اكبر)) اين است كه خدا برتر از آن است كه توصيف شود، و در فكر انسان بگنجد، بنابراين ((تكبير)) مفهومى گسترده تر از ((تسبيح )) دارد كه فقط تنزيه از هر گونه عيب و نقص را شامل مى شود. و به دنبال مساءله توحيد دومين دستور را درباره پاكيزگى از آلودگيها داده ، مى افزايد ((و لباست را پاك كن )) (و ثيابك فطهر). تعبير به ((لباس )) ممكن است كنايه از عمل انسان باشد چرا كه اعمال هر كس به منزله لباس او است ، و ظاهر او بيانگر باطن او است . بعضى نيز گفته اند منظور از لباس در اينجا قلب و روح و جان است ، يعنى قلبت را از هر گونه آلودگى پاك كن ، جائى كه بايد لباس تطهير شود صاحب لباس اولويت دارد. بعضى نيز آن را به همان لباس ظاهر تفسير كرده اند چرا كه پاكيزگى لباس ‍ ظاهر از مهمترين نشانه هاى شخصيت ، و تربيت و فرهنگ انسان است ، مخصوصا در عصر جاهليت كمتر از آلودگيها اجتناب مى نمودند و لباسهائى بسيار آلوده داشتند، مخصوصا معمول بود (همانگونه كه در ميان گرفتاران جاهليت عصر اخير نيز معمول است ) دامان لباس را بسيار بلند مى كردند، به گونه اى كه روى زمين مى كشيد، و آلوده مى شد، و اينكه در بعضى از روايات از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده كه فرمود: معنى آيه اين است ((ثيابك فقصر)) (لباست را كوتاه كن ) نيز ناظر به همين معنى است . بعضى نيز آن را به همسران تفسير كرده اند، چرا كه قرآن مى گويد: شما لباس همسران خود هستيد، و آنها را نيز لباس شما (چرا كه حفظ آبروى يكديگر مى كنيد، و زينت يكديگريد هن لباس لكم و انتم لباس لهن (بقره آيه 187). جمع ميان اين معانى نيز ممكن است . در حقيقت آيه اشاره به اين نكته نيز دارد كه رهبران الهى هنگامى مى توانند نفوذ كلمه داشته باشند كه دامانشان از هر گونه آلودگى پاك باشد و تقوى و پرهيزكاريشان از هر نظر مسلم گردد، و لذا به دنبال فرمان قيام و انذار، فرمان پاكدامنى مى دهد. در سومين دستور مى فرمايد: ((از پليديها و آنچه موجب عذاب الهى است بپرهيز)) (و الرجز فاهجر). گسترش مفهوم رجز (پليدى ) سبب شده است كه تفسيرهاى گوناگونى براى آن ذكر كنند. گاه آن را به بتها، و گاه به هر گونه معصيت ، و گاه به اخلاق زشت و ناپسند و گاه به حب دنيا كه سرآغاز هر خطيئه و گناه است ، و گاه به عذاب الهى كه نتيجه شرك و معصيت است و گاه به معنى هر چيزى كه انسان را از خدا غافل مى كند تفسير كرده اند. نكته اصلى اين است كه ((رجز)) در اصل به معنى اضطراب و تزلزل است و سپس به هر گونه گناه شرك ، بتپرستى وسوسه هاى شيطانى ، اخلاق ذميمه و عذاب الهى كه مايه اضطراب انسان مى گردد و او را از مسير صحيح منحرف مى كند، اطلاق شده است . در حالى كه بعضى معنى اين لغت را ((عذاب )) مى دانند، و از آنجا كه شرك و گناه و اخلاق سوء و حب دنيا جلب عذاب الهى مى كند به آنها نيز ((رجز)) اطلاق شده است . اين نيز لازم به ياد آورى است كه در قرآن مجيد واژه ((رجز)) (بر وزن شرك ) غالبا به معنى عذاب آمده است . بعضى نيز معتقدند كه ((رجز)) و ((رجس )) كه به معنى ((پليدى )) است مرادف است . اين معانى سه گانه گر چه با هم متفاوتند، ولى در عين حال ارتباط نزديكى با يكديگر دارند، و به هر حال آيه مفهوم جامعى دارد كه هر گونه انحراف و عمل زشت و پليد، و هر كارى را كه موجب خشم و عذاب الهى در دنيا و آخرت مى گردد شامل مى شود. مسلم است پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) حتى قبل از نبوت از اين امور پرهيز و هجران داشت ، و تاريخ زندگى او كه دوست و دشمن به آن معترفند نيز گواه بر اين معنى است ، ولى در اينجا به عنوان يك اصل اساسى در مسير دعوت الى الله و نيز به عنوان يك الگو و اسوه براى همگان ، روى آن تكيه شده است . و در چهارمين دستور مى فرمايد: ((منت مگذار و فزونى مطلب )) (و لا تمنن تستكثر). در اينكه نهى از منت و فزونى طلبيدن در چه مواردى است باز در اينجا مفهوم آيه كلى و گسترده است ، و هر گونه منت گذاردن بر خالق و خلق را شامل مى شود، نه بر پروردگارت منت بگذار كه براى او جهاد و تلاش ‍ مى كنى ، چرا كه او بر تو منت گذارده كه اين مقام منيع را به تو ارزانى داشته است . همچنين عبادت و اطاعت و اعمال صالحت را بسيار مشمر، بلكه هميشه خود را در سرحد ((قصور)) و ((تقصير)) بدان ، و عبادت را يكنوع توفيق بزرگ الهى براى خودت بشمار. به تعبير ديگر نبايد قيام و انذار تو، و نشر توحيد و بيان عظمت پروردگار، و تطهير ثياب ، و پرهيز از هر گونه گناه را مايه منت بر خداوند بشمرى ، يا آنها را بزرگ بدانى بلكه بايد اينها را هداياى گرانبهائى از سوى پروردگارت بدانى و به خاطر آن ممنون باشى ، و آنچنان در عشق و محبت او غرق شوى كه اين كارهاى مهم را بسيار ناچيز حساب كنى . و نيز اگر خدمتى به خلق مى كنى چه در جهات معنوى باشد مانند تبليغ و هدايت و چه در جهات مادى مانند انفاق و بخشش ، هيچكدام را نبايد با منت يا انتظار جبران ، آن هم جبرانى فزونتر تواءم نمائى چرا كه منت ، اعمال نيك را باطل و بياثر مى كند يا ايها الذين آمنوا لا تبطلوا صدقاتكم بالمن و الاذى (بقره : 264). ((لا تمنن )) از ماده ((منت )) در اينگونه موارد به معنى سخن و گفتارى است كه بيانگر اهميت نعمتى است كه انسان به ديگرى داده است ، و از اينجا رابطه آن با مساءله ((استكثار)) (طلب فزونى ) روشن مى شود، چرا كه اگر انسان خدمتش را ناچيز بشمرد انتظار پاداشى ندارد، تا چه رسد به اينكه فزونى بطلبد، و به اين ترتيب منت گذاردن هميشه سرچشمه ((استكثار)) است ، عملى كه ارزش نعمت را به كلى از بين مى برد. و اينكه در بعضى از روايات آمده است كه معنى آيه اين است لا تعط تلتمس اكثر منها ((چيزى را به ديگرى عطا مكن كه انتظار بيشتر از آن را داشته باشى )) در حقيقت بيان يكى از شاخه هاى مفهوم كلى آيه شريفه است . همانگونه كه در حديث ديگرى آمده است كه امام صادق (عليه السلام ) در تفسير اين آيه فرمود: لا تستكثر ما عملت من خير لله ((كار نيكى را كه براى خدا انجام مى دهى هرگز زياد مشمر)) اين هم شاخه ديگرى از آن مفهوم كلى است . در آيه بعد به آخرين دستور در اين زمينه اشاره كرده ، مى گويد: ((و به خاطر پروردگارت صبر و شكيبائى پيشه كن )) (و لربك فاصبر). باز در اينجا با مفهوم گسترده اى از صبر و استقامت و شكيبائى برخورد مى كنيم كه همه چيز را شامل مى شود. يعنى در طريق اداى اين رسالت بزرگ شكيبائى كن ، و در برابر آزار مشركان و دشمنان جاهل و نادان صابر باش ، در طريق عبوديت اطاعت فرمان خدا استقامت نما، و در جهاد با نفس و در ميدان جهاد با دشمن شكيبا باش . مسلم است كه صبر و شكيبائى اساس و ضامن اجراى همه برنامه هاى گذشته است ، اصولا مهمترين سرمايه راه تبليغ و هدايت همين صبر و شكيبائى است ، و لذا بارها در قرآن مجيد روى آن تكيه شده است ، و به همين دليل در گفتار امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم (الصبر من الايمان كالرأ س من الجسد ): ((صبر و استقامت در برابر ايمان همچون سر است در برابر تن ))!. و نيز به همين دليل يكى از مهمترين برنامه هاى انبياء و مردان خدا همين برنامه صبر و استقامت بوده است ، هر قدر حوادث سختر و سنگينتر بر آنها فرو مى ريخت شكيبائى آنها بيشتر مى شد. در حديثى از پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : كه در مورد اجر صابران مى گويد: قال الله تعالى : اذا و جهت الى عبد من عبيدى مصيبة فى بدنه او ماله او ولده ، ثم استقبل ذلك بصبر جميل ، استحييت منه يوم القيامة ان انصب له ميزانا او انشر له ديوانا: ((خداوند مى فرمايد هنگامى كه مصيبتى متوجه يكى از بندگانم در بدن يا مال يا فرزندش مى كنم ، و او با صبر جميل با آن مقابله مى كند حيا مى كنم كه در قيامت ميزان سنجش اعمال براى او نصب كنم ، و يا نامه عمل او را بگشايم ))!. در تعقيب دستورى كه در زمينه قيام و انذار در آيات قبل آمده ، در آيات مورد بحث انذار را با بيانى بسيار مؤ كد و رسا شروع مى كند، و مى فرمايد: ((هنگامى كه در صور دميده مى شود)) ( فاذا نقر فى الناقور). ((آن روز روز سختى است )) (فذلك يومئذ يوم عسير). ((روزى است بسيار پرمشقت كه براى كافران آسان نيست )) (على الكافرين غير يسير). قابل توجه اينكه ((ناقور)) در اصل از ماده ((نقر)) به معنى كوبيدنى است كه منتهى به سوراخ كردن شود، و منقار پرندگان كه وسيله كوبيدن و سوراخ كردن اشياء است نيز از همين معنى گرفته شده ، به همين جهت به شيپورى كه صداى آن گوئى گوش انسان را سوراخ مى كند و در مغز فرو مى رود ((ناقور)) گفته مى شود. از آيات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه در پايان دنيا و آغاز رستاخيز دو بار در صور دميده مى شود، يعنى دو صداى فوق العاده وحشت انگيز و تكان دهنده كه اولى صداى مرگ است ، و دومى صداى بيدارى و حيات است سراسر جهان را فرا مى گيرد، كه از آن تعبير به ((نفخه صور اول )) و ((نفخه صور دوم )) مى شود، و آيه مورد بحث اشاره به ((نفخه دوم )) است كه رستاخيز با آن بر پا مى گردد، و روز سخت و سنگينى بر كافران است . درباره ((صور)) و ((نفخه صور)) بحث مشروحى ذيل آيه 68 سوره زمر (جلد 9 صفحه 534 تا 542) داشته ايم . به هر حال آيات فوق بيانگر اين واقعيت است كه در نفخه رستاخيز مشكلات كافران يكى بعد از ديگرى نمايان مى گردد، روزى است بسيار دردناك و مصيبت بار و طاقت فرسا كه نيرومندترين انسانها را به زانو در مى آورد. ﴿2 سوره مدثر مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 56 آيه مى باشد محتواى سوره مدثر شكى نيست كه اين سوره از سورهائى است كه در مكه نازل شده ، اما در اين مساءله گفتگو است كه آيا اولين سوره اى است كه بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شد، و يا بعد از سوره ((اقراء)) نازل گرديده است ؟ ولى دقت در محتواى سوره ((اقراء)) و سوره ((مدثر)) نشان مى دهد كه ((اقراء)) در آغاز دعوت بوده ، و سوره ((مدثر)) مربوط به زمانى است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ماءمور به دعوت آشكار شد، و دوران دعوت پنهانى پايان گرفت ، لذا بعضى گفته اند سوره ((اقراء)) اولين سوره اى است كه در آغاز بعثت نازل شده ، و سوره ((مدثر)) نخستين سوره بعد از دعوت آشكار است ، و اين جمع خوبى به نظر مى رسد. به هر حال طبيعت سوره هاى مكى كه دعوت به مبداء و معاد و مبارزه با شرك ، و انذار و تهديد مخالفان به عذاب الهى است در اين سوره كاملا منعكس است . بحثهاى اين سوره رويهمرفته بر هفت محور دور مى زند: 1 - دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به قيام و انذار و ابلاغ آشكار و صبر و استقامت در اين طريق ، و تحصيل آمادگيهاى لازم براى اين كار. 2 - اشاره به رستاخيز، و صفات دوزخيان ، همانها كه به مقابله با قرآن برخاسته ، و به استهزاى حق پرداختند. 3 - قسمتى از ويژگيهاى دوزخ تواءم با انذار كافران . 4 - تاءكيد بر امر رستاخيز از طريق سوگندهاى مكرر. 5 - ارتباط سرنوشت هر انسانى با اعمال او، و نفى هر گونه افكار غير منطقى در اين زمينه . 6 - قسمتى از ويژگيهاى بهشتيان و دوزخيان و سرنوشت هر كدام از آنها. 7 - چگونگى فرار افراد جاهل و بيخبر و مغرور و خود خواه از حق . فضيلت تلاوت سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قرأ سورة المدثر اعطى من الاجر عشر حسنات بعدد من صدق بمحمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و كذب به بمكة : ((هر كس ‍ سوره مدثر را بخواند به تعداد هر يك از كسانى كه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را در مكه تصديق يا تكذيب كردند به او ده حسنه داده مى شود)). و در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) آمده است : من قرأ فى الفريضة سورة المدثر كان حقا على الله ان يجعله مع محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فى درجته ، و لا يدركه فى حياة الدنيا شقاء ابدا: ((كسى كه سوره مدثر را در نماز فريضه بخواند بر خداوند حق است كه او را همراه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و در جوار، و درجه او قرار دهد، و در زندگى دنيا بدبختى و رنج دامنش را هرگز نگيرد)). بديهى است چنين نتائج عظيمى تنها بر خواندن الفاظ سوره مترتب نخواهد شد، بلكه بايد محتواى سوره را نيز در نظر گرفت و مو به مو اجرا كرد. تفسير : برخيز و جهانيان را انذار كن ! بدون شك مخاطب در اين آيات شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ، هر چند تصريحى به اين عنوان در آن نشده ، ولى قرائن موجود در اين آيات بيانگر اين واقعيت است . نخست مى فرمايد: ((اى در بستر خواب آرميده ، و جامه خواب به سر كشيده ))! (يا ايها المدثر). ((برخيز و انذار كن و عالميان را بيم ده )) (قم فانذر). كه وقت خواب و استراحت گذشته ، و زمان قيام و تبليغ فرا رسيده است . تكيه بر خصوص انذار با اينكه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هم بشير است و هم ((نذير)) به خاطر آن است كه ((انذار)) مخصوصا در آغاز كار تاءثير عميقترى در بيدار كردن ارواح خفته دارد. در اينكه چرا پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در بستر آرميده بود كه اين خطاب او را دعوت به قيام كرد مفسران احتمالات زيادى داده اند: 1 - مشركان عرب در آستانه موسم حج جمع شدند، و سران آنها مانند ابوجهل ، و ابوسفيان ، و وليد بن مغيره ، و نضر بن حارث ، و ... به مشورت پرداختند كه در برابر سؤ الات مردمى كه از خارج به مكه مى آيند، و جسته گريخته مطالبى درباره ظهور پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شنيده اند چه بگويند؟ اگر هر كدام بخواهند جواب جداگانه اى بدهند، يكى كاهنش خواند، و ديگرى مجنون ، و ديگرى ساحر، اين تشتت آراء اثر منفى خواهد گذاشت ، بايد با وحدت كلمه به مبارزه تبليغاتى بر ضد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر خيزند! بعد از گفتگو به اينجا رسيدند كه بهتر از همه اين است كه بگويند ساحر است زيرا يكى از آثار پديده سحر جدائى افكندن ميان دو همسر، و پدر و فرزند است ، و پيامبر با عرضه آئين اسلام چنين كارى را انجام داده بود! اين سخن به گوش پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) رسيده سخت ناراحت شده و بيمار گونه ، غمگين به خانه آمد و در بستر آرميد كه آيات فوق نازل شده و او را دعوت به قيام و مبارزه كرد. 2 - اين آيات از نخستين آياتى بود كه بر پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شد، زيرا از جابر بن عبدالله از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: من بر كوه حرا بودم كه صدائى برخاست گفت اى محمد! ((تو رسول خدائى ))! به راست و چپ نگاه كردم چيزى نديدم به بالاى سر نگاه كردم ، فرشته اى را بر عرش در ميان آسمان و زمين ديدم ترسيدم ، و به سوى خديجه بازگشتم ، و گفتم : مرا بپوشانيد مرا بپوشانيد، و آب سرد بر من بريزيد، در اين هنگام بود كه جبرئيل نازل شد و ((يا ايها المدثر)) را آورد. ولى با توجه به اينكه آيات سوره بيانگر دعوت آشكار است مسلم مى شود كه اين آيات حداقل بعد از سه سال دعوت پنهانى نازل شده ، و اين با آنچه در روايت فوق آمده است سازگار نيست ، مگر اينكه گفته شود چند آيه آغاز اين سوره در آغاز دعوت نازل شده و آيات بعد مربوط به چند سال بعد است ! 3 - پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در حال خواب بود و جامه بر خود افكنده بود، جبرئيل نازل شد و او را بيدار كرد و اين آيات را بر او خواند كه بر خيز و بستر و خواب را كنار بگذار و به انجام رسالت پرداز. 4 - منظور از پوشيدن جامه ، جامه ظاهرى نيست بلكه لباس نبوت و رسالت است ، همانطور كه درباره پرهيزگارى لباس تقوى گفته شده است . 5 - منظور از ((مدثر)) كسى است كه در گوشه عزلت قرار گرفته ، و در انزوا و تنهائى به سر مى برند، بنابراين آيه مى گويد از انزوا و عزلت به در آى ، و به انذار خلق و هدايت بندگان خدا پرداز. تفسير اول از همه اين تفسيرهاى پنجگانه مناسبتر به نظر مى رسد. قابل توجه اينكه جمله ((فانذر)) (انذار كن ) بيان نمى كند درباره چه چيز؟ و چه موضوع ؟ انذار كند، و اين در حقيقت براى بيان عموميت است ، يعنى درباره بت پرستى و شرك و كفر و ظلم و بيدارگرى و فساد، درباره عذاب الهى و حساب محشر و ... به مردم هشدار ده (و به اصطلاح حذف متعلق دلالت بر عموم دارد) در ضمن هم شامل عذاب دنيا مى شود و هم عذاب آخرت و هم نتائج سوء اعمال انسان كه دامنگير او خواهد شد. و به دنبال دعوت به قيام و انذار پنج دستور مهم به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى دهد كه سرمشقى است براى ديگران ، و نخستين دستور درباره توحيد است مى فرمايد: ((تنها پروردگارت را بزرگ بشمار)) (و ربك فكبر). همان خدائى كه مالك و مربى تو است ، و هر چه دارى از او دارى . غير او را در بوته فراموشى بيفكن ، و خط سرخ بر تمام معبودهاى دروغين دركش ، و هرگونه آثار شرك و بت پرستى را محو كن . تكيه روى كلمه ((رب )) و مقدم داشتن آن بر ((كبر)) كه دليل بر انحصار است ، مساءله توحيد را با ذكر دليل در اين عبارت كوتاه مطرح مى كند، چه جالب و پر محتوا است ، تعبيرات قرآن كه در يك عبارت كوتاه اينهمه معنى بيان شده است . منظور از جمله ((فكبر)) تنها گفتن ((الله اكبر)) نيست ، هر چند گفتن ((الله اكبر)) يكى از مصداقهاى آن است كه در روايات نيز به آن اشاره شده ، بلكه منظور اين است كه خداى خود را بزرگ بشمار، هم از نظر اعتقاد، هم عمل ، و هم در سخن و او را متصف به اوصاف جمال و منزه از هر گونه نقص و عيب بدان ، بلكه او را از اينكه در توصيف بگنجد برتر بدان ، همانگونه كه در روايات اهل بيت (عليهم السلام ) آمده است كه معنى ((الله اكبر)) اين است كه خدا برتر از آن است كه توصيف شود، و در فكر انسان بگنجد، بنابراين ((تكبير)) مفهومى گسترده تر از ((تسبيح )) دارد كه فقط تنزيه از هر گونه عيب و نقص را شامل مى شود. و به دنبال مساءله توحيد دومين دستور را درباره پاكيزگى از آلودگيها داده ، مى افزايد ((و لباست را پاك كن )) (و ثيابك فطهر). تعبير به ((لباس )) ممكن است كنايه از عمل انسان باشد چرا كه اعمال هر كس به منزله لباس او است ، و ظاهر او بيانگر باطن او است . بعضى نيز گفته اند منظور از لباس در اينجا قلب و روح و جان است ، يعنى قلبت را از هر گونه آلودگى پاك كن ، جائى كه بايد لباس تطهير شود صاحب لباس اولويت دارد. بعضى نيز آن را به همان لباس ظاهر تفسير كرده اند چرا كه پاكيزگى لباس ‍ ظاهر از مهمترين نشانه هاى شخصيت ، و تربيت و فرهنگ انسان است ، مخصوصا در عصر جاهليت كمتر از آلودگيها اجتناب مى نمودند و لباسهائى بسيار آلوده داشتند، مخصوصا معمول بود (همانگونه كه در ميان گرفتاران جاهليت عصر اخير نيز معمول است ) دامان لباس را بسيار بلند مى كردند، به گونه اى كه روى زمين مى كشيد، و آلوده مى شد، و اينكه در بعضى از روايات از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده كه فرمود: معنى آيه اين است ((ثيابك فقصر)) (لباست را كوتاه كن ) نيز ناظر به همين معنى است . بعضى نيز آن را به همسران تفسير كرده اند، چرا كه قرآن مى گويد: شما لباس همسران خود هستيد، و آنها را نيز لباس شما (چرا كه حفظ آبروى يكديگر مى كنيد، و زينت يكديگريد هن لباس لكم و انتم لباس لهن (بقره آيه 187). جمع ميان اين معانى نيز ممكن است . در حقيقت آيه اشاره به اين نكته نيز دارد كه رهبران الهى هنگامى مى توانند نفوذ كلمه داشته باشند كه دامانشان از هر گونه آلودگى پاك باشد و تقوى و پرهيزكاريشان از هر نظر مسلم گردد، و لذا به دنبال فرمان قيام و انذار، فرمان پاكدامنى مى دهد. در سومين دستور مى فرمايد: ((از پليديها و آنچه موجب عذاب الهى است بپرهيز)) (و الرجز فاهجر). گسترش مفهوم رجز (پليدى ) سبب شده است كه تفسيرهاى گوناگونى براى آن ذكر كنند. گاه آن را به بتها، و گاه به هر گونه معصيت ، و گاه به اخلاق زشت و ناپسند و گاه به حب دنيا كه سرآغاز هر خطيئه و گناه است ، و گاه به عذاب الهى كه نتيجه شرك و معصيت است و گاه به معنى هر چيزى كه انسان را از خدا غافل مى كند تفسير كرده اند. نكته اصلى اين است كه ((رجز)) در اصل به معنى اضطراب و تزلزل است و سپس به هر گونه گناه شرك ، بتپرستى وسوسه هاى شيطانى ، اخلاق ذميمه و عذاب الهى كه مايه اضطراب انسان مى گردد و او را از مسير صحيح منحرف مى كند، اطلاق شده است . در حالى كه بعضى معنى اين لغت را ((عذاب )) مى دانند، و از آنجا كه شرك و گناه و اخلاق سوء و حب دنيا جلب عذاب الهى مى كند به آنها نيز ((رجز)) اطلاق شده است . اين نيز لازم به ياد آورى است كه در قرآن مجيد واژه ((رجز)) (بر وزن شرك ) غالبا به معنى عذاب آمده است . بعضى نيز معتقدند كه ((رجز)) و ((رجس )) كه به معنى ((پليدى )) است مرادف است . اين معانى سه گانه گر چه با هم متفاوتند، ولى در عين حال ارتباط نزديكى با يكديگر دارند، و به هر حال آيه مفهوم جامعى دارد كه هر گونه انحراف و عمل زشت و پليد، و هر كارى را كه موجب خشم و عذاب الهى در دنيا و آخرت مى گردد شامل مى شود. مسلم است پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) حتى قبل از نبوت از اين امور پرهيز و هجران داشت ، و تاريخ زندگى او كه دوست و دشمن به آن معترفند نيز گواه بر اين معنى است ، ولى در اينجا به عنوان يك اصل اساسى در مسير دعوت الى الله و نيز به عنوان يك الگو و اسوه براى همگان ، روى آن تكيه شده است . و در چهارمين دستور مى فرمايد: ((منت مگذار و فزونى مطلب )) (و لا تمنن تستكثر). در اينكه نهى از منت و فزونى طلبيدن در چه مواردى است باز در اينجا مفهوم آيه كلى و گسترده است ، و هر گونه منت گذاردن بر خالق و خلق را شامل مى شود، نه بر پروردگارت منت بگذار كه براى او جهاد و تلاش ‍ مى كنى ، چرا كه او بر تو منت گذارده كه اين مقام منيع را به تو ارزانى داشته است . همچنين عبادت و اطاعت و اعمال صالحت را بسيار مشمر، بلكه هميشه خود را در سرحد ((قصور)) و ((تقصير)) بدان ، و عبادت را يكنوع توفيق بزرگ الهى براى خودت بشمار. به تعبير ديگر نبايد قيام و انذار تو، و نشر توحيد و بيان عظمت پروردگار، و تطهير ثياب ، و پرهيز از هر گونه گناه را مايه منت بر خداوند بشمرى ، يا آنها را بزرگ بدانى بلكه بايد اينها را هداياى گرانبهائى از سوى پروردگارت بدانى و به خاطر آن ممنون باشى ، و آنچنان در عشق و محبت او غرق شوى كه اين كارهاى مهم را بسيار ناچيز حساب كنى . و نيز اگر خدمتى به خلق مى كنى چه در جهات معنوى باشد مانند تبليغ و هدايت و چه در جهات مادى مانند انفاق و بخشش ، هيچكدام را نبايد با منت يا انتظار جبران ، آن هم جبرانى فزونتر تواءم نمائى چرا كه منت ، اعمال نيك را باطل و بياثر مى كند يا ايها الذين آمنوا لا تبطلوا صدقاتكم بالمن و الاذى (بقره : 264). ((لا تمنن )) از ماده ((منت )) در اينگونه موارد به معنى سخن و گفتارى است كه بيانگر اهميت نعمتى است كه انسان به ديگرى داده است ، و از اينجا رابطه آن با مساءله ((استكثار)) (طلب فزونى ) روشن مى شود، چرا كه اگر انسان خدمتش را ناچيز بشمرد انتظار پاداشى ندارد، تا چه رسد به اينكه فزونى بطلبد، و به اين ترتيب منت گذاردن هميشه سرچشمه ((استكثار)) است ، عملى كه ارزش نعمت را به كلى از بين مى برد. و اينكه در بعضى از روايات آمده است كه معنى آيه اين است لا تعط تلتمس اكثر منها ((چيزى را به ديگرى عطا مكن كه انتظار بيشتر از آن را داشته باشى )) در حقيقت بيان يكى از شاخه هاى مفهوم كلى آيه شريفه است . همانگونه كه در حديث ديگرى آمده است كه امام صادق (عليه السلام ) در تفسير اين آيه فرمود: لا تستكثر ما عملت من خير لله ((كار نيكى را كه براى خدا انجام مى دهى هرگز زياد مشمر)) اين هم شاخه ديگرى از آن مفهوم كلى است . در آيه بعد به آخرين دستور در اين زمينه اشاره كرده ، مى گويد: ((و به خاطر پروردگارت صبر و شكيبائى پيشه كن )) (و لربك فاصبر). باز در اينجا با مفهوم گسترده اى از صبر و استقامت و شكيبائى برخورد مى كنيم كه همه چيز را شامل مى شود. يعنى در طريق اداى اين رسالت بزرگ شكيبائى كن ، و در برابر آزار مشركان و دشمنان جاهل و نادان صابر باش ، در طريق عبوديت اطاعت فرمان خدا استقامت نما، و در جهاد با نفس و در ميدان جهاد با دشمن شكيبا باش . مسلم است كه صبر و شكيبائى اساس و ضامن اجراى همه برنامه هاى گذشته است ، اصولا مهمترين سرمايه راه تبليغ و هدايت همين صبر و شكيبائى است ، و لذا بارها در قرآن مجيد روى آن تكيه شده است ، و به همين دليل در گفتار امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم (الصبر من الايمان كالرأ س من الجسد ): ((صبر و استقامت در برابر ايمان همچون سر است در برابر تن ))!. و نيز به همين دليل يكى از مهمترين برنامه هاى انبياء و مردان خدا همين برنامه صبر و استقامت بوده است ، هر قدر حوادث سختر و سنگينتر بر آنها فرو مى ريخت شكيبائى آنها بيشتر مى شد. در حديثى از پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : كه در مورد اجر صابران مى گويد: قال الله تعالى : اذا و جهت الى عبد من عبيدى مصيبة فى بدنه او ماله او ولده ، ثم استقبل ذلك بصبر جميل ، استحييت منه يوم القيامة ان انصب له ميزانا او انشر له ديوانا: ((خداوند مى فرمايد هنگامى كه مصيبتى متوجه يكى از بندگانم در بدن يا مال يا فرزندش مى كنم ، و او با صبر جميل با آن مقابله مى كند حيا مى كنم كه در قيامت ميزان سنجش اعمال براى او نصب كنم ، و يا نامه عمل او را بگشايم ))!. در تعقيب دستورى كه در زمينه قيام و انذار در آيات قبل آمده ، در آيات مورد بحث انذار را با بيانى بسيار مؤ كد و رسا شروع مى كند، و مى فرمايد: ((هنگامى كه در صور دميده مى شود)) ( فاذا نقر فى الناقور). ((آن روز روز سختى است )) (فذلك يومئذ يوم عسير). ((روزى است بسيار پرمشقت كه براى كافران آسان نيست )) (على الكافرين غير يسير). قابل توجه اينكه ((ناقور)) در اصل از ماده ((نقر)) به معنى كوبيدنى است كه منتهى به سوراخ كردن شود، و منقار پرندگان كه وسيله كوبيدن و سوراخ كردن اشياء است نيز از همين معنى گرفته شده ، به همين جهت به شيپورى كه صداى آن گوئى گوش انسان را سوراخ مى كند و در مغز فرو مى رود ((ناقور)) گفته مى شود. از آيات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه در پايان دنيا و آغاز رستاخيز دو بار در صور دميده مى شود، يعنى دو صداى فوق العاده وحشت انگيز و تكان دهنده كه اولى صداى مرگ است ، و دومى صداى بيدارى و حيات است سراسر جهان را فرا مى گيرد، كه از آن تعبير به ((نفخه صور اول )) و ((نفخه صور دوم )) مى شود، و آيه مورد بحث اشاره به ((نفخه دوم )) است كه رستاخيز با آن بر پا مى گردد، و روز سخت و سنگينى بر كافران است . درباره ((صور)) و ((نفخه صور)) بحث مشروحى ذيل آيه 68 سوره زمر (جلد 9 صفحه 534 تا 542) داشته ايم . به هر حال آيات فوق بيانگر اين واقعيت است كه در نفخه رستاخيز مشكلات كافران يكى بعد از ديگرى نمايان مى گردد، روزى است بسيار دردناك و مصيبت بار و طاقت فرسا كه نيرومندترين انسانها را به زانو در مى آورد. ﴿3 سوره مدثر مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 56 آيه مى باشد محتواى سوره مدثر شكى نيست كه اين سوره از سورهائى است كه در مكه نازل شده ، اما در اين مساءله گفتگو است كه آيا اولين سوره اى است كه بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شد، و يا بعد از سوره ((اقراء)) نازل گرديده است ؟ ولى دقت در محتواى سوره ((اقراء)) و سوره ((مدثر)) نشان مى دهد كه ((اقراء)) در آغاز دعوت بوده ، و سوره ((مدثر)) مربوط به زمانى است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ماءمور به دعوت آشكار شد، و دوران دعوت پنهانى پايان گرفت ، لذا بعضى گفته اند سوره ((اقراء)) اولين سوره اى است كه در آغاز بعثت نازل شده ، و سوره ((مدثر)) نخستين سوره بعد از دعوت آشكار است ، و اين جمع خوبى به نظر مى رسد. به هر حال طبيعت سوره هاى مكى كه دعوت به مبداء و معاد و مبارزه با شرك ، و انذار و تهديد مخالفان به عذاب الهى است در اين سوره كاملا منعكس است . بحثهاى اين سوره رويهمرفته بر هفت محور دور مى زند: 1 - دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به قيام و انذار و ابلاغ آشكار و صبر و استقامت در اين طريق ، و تحصيل آمادگيهاى لازم براى اين كار. 2 - اشاره به رستاخيز، و صفات دوزخيان ، همانها كه به مقابله با قرآن برخاسته ، و به استهزاى حق پرداختند. 3 - قسمتى از ويژگيهاى دوزخ تواءم با انذار كافران . 4 - تاءكيد بر امر رستاخيز از طريق سوگندهاى مكرر. 5 - ارتباط سرنوشت هر انسانى با اعمال او، و نفى هر گونه افكار غير منطقى در اين زمينه . 6 - قسمتى از ويژگيهاى بهشتيان و دوزخيان و سرنوشت هر كدام از آنها. 7 - چگونگى فرار افراد جاهل و بيخبر و مغرور و خود خواه از حق . فضيلت تلاوت سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قرأ سورة المدثر اعطى من الاجر عشر حسنات بعدد من صدق بمحمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و كذب به بمكة : ((هر كس ‍ سوره مدثر را بخواند به تعداد هر يك از كسانى كه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را در مكه تصديق يا تكذيب كردند به او ده حسنه داده مى شود)). و در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) آمده است : من قرأ فى الفريضة سورة المدثر كان حقا على الله ان يجعله مع محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فى درجته ، و لا يدركه فى حياة الدنيا شقاء ابدا: ((كسى كه سوره مدثر را در نماز فريضه بخواند بر خداوند حق است كه او را همراه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و در جوار، و درجه او قرار دهد، و در زندگى دنيا بدبختى و رنج دامنش را هرگز نگيرد)). بديهى است چنين نتائج عظيمى تنها بر خواندن الفاظ سوره مترتب نخواهد شد، بلكه بايد محتواى سوره را نيز در نظر گرفت و مو به مو اجرا كرد. تفسير : برخيز و جهانيان را انذار كن ! بدون شك مخاطب در اين آيات شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ، هر چند تصريحى به اين عنوان در آن نشده ، ولى قرائن موجود در اين آيات بيانگر اين واقعيت است . نخست مى فرمايد: ((اى در بستر خواب آرميده ، و جامه خواب به سر كشيده ))! (يا ايها المدثر). ((برخيز و انذار كن و عالميان را بيم ده )) (قم فانذر). كه وقت خواب و استراحت گذشته ، و زمان قيام و تبليغ فرا رسيده است . تكيه بر خصوص انذار با اينكه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هم بشير است و هم ((نذير)) به خاطر آن است كه ((انذار)) مخصوصا در آغاز كار تاءثير عميقترى در بيدار كردن ارواح خفته دارد. در اينكه چرا پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در بستر آرميده بود كه اين خطاب او را دعوت به قيام كرد مفسران احتمالات زيادى داده اند: 1 - مشركان عرب در آستانه موسم حج جمع شدند، و سران آنها مانند ابوجهل ، و ابوسفيان ، و وليد بن مغيره ، و نضر بن حارث ، و ... به مشورت پرداختند كه در برابر سؤ الات مردمى كه از خارج به مكه مى آيند، و جسته گريخته مطالبى درباره ظهور پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شنيده اند چه بگويند؟ اگر هر كدام بخواهند جواب جداگانه اى بدهند، يكى كاهنش خواند، و ديگرى مجنون ، و ديگرى ساحر، اين تشتت آراء اثر منفى خواهد گذاشت ، بايد با وحدت كلمه به مبارزه تبليغاتى بر ضد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر خيزند! بعد از گفتگو به اينجا رسيدند كه بهتر از همه اين است كه بگويند ساحر است زيرا يكى از آثار پديده سحر جدائى افكندن ميان دو همسر، و پدر و فرزند است ، و پيامبر با عرضه آئين اسلام چنين كارى را انجام داده بود! اين سخن به گوش پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) رسيده سخت ناراحت شده و بيمار گونه ، غمگين به خانه آمد و در بستر آرميد كه آيات فوق نازل شده و او را دعوت به قيام و مبارزه كرد. 2 - اين آيات از نخستين آياتى بود كه بر پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شد، زيرا از جابر بن عبدالله از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: من بر كوه حرا بودم كه صدائى برخاست گفت اى محمد! ((تو رسول خدائى ))! به راست و چپ نگاه كردم چيزى نديدم به بالاى سر نگاه كردم ، فرشته اى را بر عرش در ميان آسمان و زمين ديدم ترسيدم ، و به سوى خديجه بازگشتم ، و گفتم : مرا بپوشانيد مرا بپوشانيد، و آب سرد بر من بريزيد، در اين هنگام بود كه جبرئيل نازل شد و ((يا ايها المدثر)) را آورد. ولى با توجه به اينكه آيات سوره بيانگر دعوت آشكار است مسلم مى شود كه اين آيات حداقل بعد از سه سال دعوت پنهانى نازل شده ، و اين با آنچه در روايت فوق آمده است سازگار نيست ، مگر اينكه گفته شود چند آيه آغاز اين سوره در آغاز دعوت نازل شده و آيات بعد مربوط به چند سال بعد است ! 3 - پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در حال خواب بود و جامه بر خود افكنده بود، جبرئيل نازل شد و او را بيدار كرد و اين آيات را بر او خواند كه بر خيز و بستر و خواب را كنار بگذار و به انجام رسالت پرداز. 4 - منظور از پوشيدن جامه ، جامه ظاهرى نيست بلكه لباس نبوت و رسالت است ، همانطور كه درباره پرهيزگارى لباس تقوى گفته شده است . 5 - منظور از ((مدثر)) كسى است كه در گوشه عزلت قرار گرفته ، و در انزوا و تنهائى به سر مى برند، بنابراين آيه مى گويد از انزوا و عزلت به در آى ، و به انذار خلق و هدايت بندگان خدا پرداز. تفسير اول از همه اين تفسيرهاى پنجگانه مناسبتر به نظر مى رسد. قابل توجه اينكه جمله ((فانذر)) (انذار كن ) بيان نمى كند درباره چه چيز؟ و چه موضوع ؟ انذار كند، و اين در حقيقت براى بيان عموميت است ، يعنى درباره بت پرستى و شرك و كفر و ظلم و بيدارگرى و فساد، درباره عذاب الهى و حساب محشر و ... به مردم هشدار ده (و به اصطلاح حذف متعلق دلالت بر عموم دارد) در ضمن هم شامل عذاب دنيا مى شود و هم عذاب آخرت و هم نتائج سوء اعمال انسان كه دامنگير او خواهد شد. و به دنبال دعوت به قيام و انذار پنج دستور مهم به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى دهد كه سرمشقى است براى ديگران ، و نخستين دستور درباره توحيد است مى فرمايد: ((تنها پروردگارت را بزرگ بشمار)) (و ربك فكبر). همان خدائى كه مالك و مربى تو است ، و هر چه دارى از او دارى . غير او را در بوته فراموشى بيفكن ، و خط سرخ بر تمام معبودهاى دروغين دركش ، و هرگونه آثار شرك و بت پرستى را محو كن . تكيه روى كلمه ((رب )) و مقدم داشتن آن بر ((كبر)) كه دليل بر انحصار است ، مساءله توحيد را با ذكر دليل در اين عبارت كوتاه مطرح مى كند، چه جالب و پر محتوا است ، تعبيرات قرآن كه در يك عبارت كوتاه اينهمه معنى بيان شده است . منظور از جمله ((فكبر)) تنها گفتن ((الله اكبر)) نيست ، هر چند گفتن ((الله اكبر)) يكى از مصداقهاى آن است كه در روايات نيز به آن اشاره شده ، بلكه منظور اين است كه خداى خود را بزرگ بشمار، هم از نظر اعتقاد، هم عمل ، و هم در سخن و او را متصف به اوصاف جمال و منزه از هر گونه نقص و عيب بدان ، بلكه او را از اينكه در توصيف بگنجد برتر بدان ، همانگونه كه در روايات اهل بيت (عليهم السلام ) آمده است كه معنى ((الله اكبر)) اين است كه خدا برتر از آن است كه توصيف شود، و در فكر انسان بگنجد، بنابراين ((تكبير)) مفهومى گسترده تر از ((تسبيح )) دارد كه فقط تنزيه از هر گونه عيب و نقص را شامل مى شود. و به دنبال مساءله توحيد دومين دستور را درباره پاكيزگى از آلودگيها داده ، مى افزايد ((و لباست را پاك كن )) (و ثيابك فطهر). تعبير به ((لباس )) ممكن است كنايه از عمل انسان باشد چرا كه اعمال هر كس به منزله لباس او است ، و ظاهر او بيانگر باطن او است . بعضى نيز گفته اند منظور از لباس در اينجا قلب و روح و جان است ، يعنى قلبت را از هر گونه آلودگى پاك كن ، جائى كه بايد لباس تطهير شود صاحب لباس اولويت دارد. بعضى نيز آن را به همان لباس ظاهر تفسير كرده اند چرا كه پاكيزگى لباس ‍ ظاهر از مهمترين نشانه هاى شخصيت ، و تربيت و فرهنگ انسان است ، مخصوصا در عصر جاهليت كمتر از آلودگيها اجتناب مى نمودند و لباسهائى بسيار آلوده داشتند، مخصوصا معمول بود (همانگونه كه در ميان گرفتاران جاهليت عصر اخير نيز معمول است ) دامان لباس را بسيار بلند مى كردند، به گونه اى كه روى زمين مى كشيد، و آلوده مى شد، و اينكه در بعضى از روايات از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده كه فرمود: معنى آيه اين است ((ثيابك فقصر)) (لباست را كوتاه كن ) نيز ناظر به همين معنى است . بعضى نيز آن را به همسران تفسير كرده اند، چرا كه قرآن مى گويد: شما لباس همسران خود هستيد، و آنها را نيز لباس شما (چرا كه حفظ آبروى يكديگر مى كنيد، و زينت يكديگريد هن لباس لكم و انتم لباس لهن (بقره آيه 187). جمع ميان اين معانى نيز ممكن است . در حقيقت آيه اشاره به اين نكته نيز دارد كه رهبران الهى هنگامى مى توانند نفوذ كلمه داشته باشند كه دامانشان از هر گونه آلودگى پاك باشد و تقوى و پرهيزكاريشان از هر نظر مسلم گردد، و لذا به دنبال فرمان قيام و انذار، فرمان پاكدامنى مى دهد. در سومين دستور مى فرمايد: ((از پليديها و آنچه موجب عذاب الهى است بپرهيز)) (و الرجز فاهجر). گسترش مفهوم رجز (پليدى ) سبب شده است كه تفسيرهاى گوناگونى براى آن ذكر كنند. گاه آن را به بتها، و گاه به هر گونه معصيت ، و گاه به اخلاق زشت و ناپسند و گاه به حب دنيا كه سرآغاز هر خطيئه و گناه است ، و گاه به عذاب الهى كه نتيجه شرك و معصيت است و گاه به معنى هر چيزى كه انسان را از خدا غافل مى كند تفسير كرده اند. نكته اصلى اين است كه ((رجز)) در اصل به معنى اضطراب و تزلزل است و سپس به هر گونه گناه شرك ، بتپرستى وسوسه هاى شيطانى ، اخلاق ذميمه و عذاب الهى كه مايه اضطراب انسان مى گردد و او را از مسير صحيح منحرف مى كند، اطلاق شده است . در حالى كه بعضى معنى اين لغت را ((عذاب )) مى دانند، و از آنجا كه شرك و گناه و اخلاق سوء و حب دنيا جلب عذاب الهى مى كند به آنها نيز ((رجز)) اطلاق شده است . اين نيز لازم به ياد آورى است كه در قرآن مجيد واژه ((رجز)) (بر وزن شرك ) غالبا به معنى عذاب آمده است . بعضى نيز معتقدند كه ((رجز)) و ((رجس )) كه به معنى ((پليدى )) است مرادف است . اين معانى سه گانه گر چه با هم متفاوتند، ولى در عين حال ارتباط نزديكى با يكديگر دارند، و به هر حال آيه مفهوم جامعى دارد كه هر گونه انحراف و عمل زشت و پليد، و هر كارى را كه موجب خشم و عذاب الهى در دنيا و آخرت مى گردد شامل مى شود. مسلم است پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) حتى قبل از نبوت از اين امور پرهيز و هجران داشت ، و تاريخ زندگى او كه دوست و دشمن به آن معترفند نيز گواه بر اين معنى است ، ولى در اينجا به عنوان يك اصل اساسى در مسير دعوت الى الله و نيز به عنوان يك الگو و اسوه براى همگان ، روى آن تكيه شده است . و در چهارمين دستور مى فرمايد: ((منت مگذار و فزونى مطلب )) (و لا تمنن تستكثر). در اينكه نهى از منت و فزونى طلبيدن در چه مواردى است باز در اينجا مفهوم آيه كلى و گسترده است ، و هر گونه منت گذاردن بر خالق و خلق را شامل مى شود، نه بر پروردگارت منت بگذار كه براى او جهاد و تلاش ‍ مى كنى ، چرا كه او بر تو منت گذارده كه اين مقام منيع را به تو ارزانى داشته است . همچنين عبادت و اطاعت و اعمال صالحت را بسيار مشمر، بلكه هميشه خود را در سرحد ((قصور)) و ((تقصير)) بدان ، و عبادت را يكنوع توفيق بزرگ الهى براى خودت بشمار. به تعبير ديگر نبايد قيام و انذار تو، و نشر توحيد و بيان عظمت پروردگار، و تطهير ثياب ، و پرهيز از هر گونه گناه را مايه منت بر خداوند بشمرى ، يا آنها را بزرگ بدانى بلكه بايد اينها را هداياى گرانبهائى از سوى پروردگارت بدانى و به خاطر آن ممنون باشى ، و آنچنان در عشق و محبت او غرق شوى كه اين كارهاى مهم را بسيار ناچيز حساب كنى . و نيز اگر خدمتى به خلق مى كنى چه در جهات معنوى باشد مانند تبليغ و هدايت و چه در جهات مادى مانند انفاق و بخشش ، هيچكدام را نبايد با منت يا انتظار جبران ، آن هم جبرانى فزونتر تواءم نمائى چرا كه منت ، اعمال نيك را باطل و بياثر مى كند يا ايها الذين آمنوا لا تبطلوا صدقاتكم بالمن و الاذى (بقره : 264). ((لا تمنن )) از ماده ((منت )) در اينگونه موارد به معنى سخن و گفتارى است كه بيانگر اهميت نعمتى است كه انسان به ديگرى داده است ، و از اينجا رابطه آن با مساءله ((استكثار)) (طلب فزونى ) روشن مى شود، چرا كه اگر انسان خدمتش را ناچيز بشمرد انتظار پاداشى ندارد، تا چه رسد به اينكه فزونى بطلبد، و به اين ترتيب منت گذاردن هميشه سرچشمه ((استكثار)) است ، عملى كه ارزش نعمت را به كلى از بين مى برد. و اينكه در بعضى از روايات آمده است كه معنى آيه اين است لا تعط تلتمس اكثر منها ((چيزى را به ديگرى عطا مكن كه انتظار بيشتر از آن را داشته باشى )) در حقيقت بيان يكى از شاخه هاى مفهوم كلى آيه شريفه است . همانگونه كه در حديث ديگرى آمده است كه امام صادق (عليه السلام ) در تفسير اين آيه فرمود: لا تستكثر ما عملت من خير لله ((كار نيكى را كه براى خدا انجام مى دهى هرگز زياد مشمر)) اين هم شاخه ديگرى از آن مفهوم كلى است . در آيه بعد به آخرين دستور در اين زمينه اشاره كرده ، مى گويد: ((و به خاطر پروردگارت صبر و شكيبائى پيشه كن )) (و لربك فاصبر). باز در اينجا با مفهوم گسترده اى از صبر و استقامت و شكيبائى برخورد مى كنيم كه همه چيز را شامل مى شود. يعنى در طريق اداى اين رسالت بزرگ شكيبائى كن ، و در برابر آزار مشركان و دشمنان جاهل و نادان صابر باش ، در طريق عبوديت اطاعت فرمان خدا استقامت نما، و در جهاد با نفس و در ميدان جهاد با دشمن شكيبا باش . مسلم است كه صبر و شكيبائى اساس و ضامن اجراى همه برنامه هاى گذشته است ، اصولا مهمترين سرمايه راه تبليغ و هدايت همين صبر و شكيبائى است ، و لذا بارها در قرآن مجيد روى آن تكيه شده است ، و به همين دليل در گفتار امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم (الصبر من الايمان كالرأ س من الجسد ): ((صبر و استقامت در برابر ايمان همچون سر است در برابر تن ))!. و نيز به همين دليل يكى از مهمترين برنامه هاى انبياء و مردان خدا همين برنامه صبر و استقامت بوده است ، هر قدر حوادث سختر و سنگينتر بر آنها فرو مى ريخت شكيبائى آنها بيشتر مى شد. در حديثى از پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : كه در مورد اجر صابران مى گويد: قال الله تعالى : اذا و جهت الى عبد من عبيدى مصيبة فى بدنه او ماله او ولده ، ثم استقبل ذلك بصبر جميل ، استحييت منه يوم القيامة ان انصب له ميزانا او انشر له ديوانا: ((خداوند مى فرمايد هنگامى كه مصيبتى متوجه يكى از بندگانم در بدن يا مال يا فرزندش مى كنم ، و او با صبر جميل با آن مقابله مى كند حيا مى كنم كه در قيامت ميزان سنجش اعمال براى او نصب كنم ، و يا نامه عمل او را بگشايم ))!. در تعقيب دستورى كه در زمينه قيام و انذار در آيات قبل آمده ، در آيات مورد بحث انذار را با بيانى بسيار مؤ كد و رسا شروع مى كند، و مى فرمايد: ((هنگامى كه در صور دميده مى شود)) ( فاذا نقر فى الناقور). ((آن روز روز سختى است )) (فذلك يومئذ يوم عسير). ((روزى است بسيار پرمشقت كه براى كافران آسان نيست )) (على الكافرين غير يسير). قابل توجه اينكه ((ناقور)) در اصل از ماده ((نقر)) به معنى كوبيدنى است كه منتهى به سوراخ كردن شود، و منقار پرندگان كه وسيله كوبيدن و سوراخ كردن اشياء است نيز از همين معنى گرفته شده ، به همين جهت به شيپورى كه صداى آن گوئى گوش انسان را سوراخ مى كند و در مغز فرو مى رود ((ناقور)) گفته مى شود. از آيات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه در پايان دنيا و آغاز رستاخيز دو بار در صور دميده مى شود، يعنى دو صداى فوق العاده وحشت انگيز و تكان دهنده كه اولى صداى مرگ است ، و دومى صداى بيدارى و حيات است سراسر جهان را فرا مى گيرد، كه از آن تعبير به ((نفخه صور اول )) و ((نفخه صور دوم )) مى شود، و آيه مورد بحث اشاره به ((نفخه دوم )) است كه رستاخيز با آن بر پا مى گردد، و روز سخت و سنگينى بر كافران است . درباره ((صور)) و ((نفخه صور)) بحث مشروحى ذيل آيه 68 سوره زمر (جلد 9 صفحه 534 تا 542) داشته ايم . به هر حال آيات فوق بيانگر اين واقعيت است كه در نفخه رستاخيز مشكلات كافران يكى بعد از ديگرى نمايان مى گردد، روزى است بسيار دردناك و مصيبت بار و طاقت فرسا كه نيرومندترين انسانها را به زانو در مى آورد. ﴿4 سوره مدثر مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 56 آيه مى باشد محتواى سوره مدثر شكى نيست كه اين سوره از سورهائى است كه در مكه نازل شده ، اما در اين مساءله گفتگو است كه آيا اولين سوره اى است كه بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شد، و يا بعد از سوره ((اقراء)) نازل گرديده است ؟ ولى دقت در محتواى سوره ((اقراء)) و سوره ((مدثر)) نشان مى دهد كه ((اقراء)) در آغاز دعوت بوده ، و سوره ((مدثر)) مربوط به زمانى است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ماءمور به دعوت آشكار شد، و دوران دعوت پنهانى پايان گرفت ، لذا بعضى گفته اند سوره ((اقراء)) اولين سوره اى است كه در آغاز بعثت نازل شده ، و سوره ((مدثر)) نخستين سوره بعد از دعوت آشكار است ، و اين جمع خوبى به نظر مى رسد. به هر حال طبيعت سوره هاى مكى كه دعوت به مبداء و معاد و مبارزه با شرك ، و انذار و تهديد مخالفان به عذاب الهى است در اين سوره كاملا منعكس است . بحثهاى اين سوره رويهمرفته بر هفت محور دور مى زند: 1 - دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به قيام و انذار و ابلاغ آشكار و صبر و استقامت در اين طريق ، و تحصيل آمادگيهاى لازم براى اين كار. 2 - اشاره به رستاخيز، و صفات دوزخيان ، همانها كه به مقابله با قرآن برخاسته ، و به استهزاى حق پرداختند. 3 - قسمتى از ويژگيهاى دوزخ تواءم با انذار كافران . 4 - تاءكيد بر امر رستاخيز از طريق سوگندهاى مكرر. 5 - ارتباط سرنوشت هر انسانى با اعمال او، و نفى هر گونه افكار غير منطقى در اين زمينه . 6 - قسمتى از ويژگيهاى بهشتيان و دوزخيان و سرنوشت هر كدام از آنها. 7 - چگونگى فرار افراد جاهل و بيخبر و مغرور و خود خواه از حق . فضيلت تلاوت سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قرأ سورة المدثر اعطى من الاجر عشر حسنات بعدد من صدق بمحمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و كذب به بمكة : ((هر كس ‍ سوره مدثر را بخواند به تعداد هر يك از كسانى كه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را در مكه تصديق يا تكذيب كردند به او ده حسنه داده مى شود)). و در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) آمده است : من قرأ فى الفريضة سورة المدثر كان حقا على الله ان يجعله مع محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فى درجته ، و لا يدركه فى حياة الدنيا شقاء ابدا: ((كسى كه سوره مدثر را در نماز فريضه بخواند بر خداوند حق است كه او را همراه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و در جوار، و درجه او قرار دهد، و در زندگى دنيا بدبختى و رنج دامنش را هرگز نگيرد)). بديهى است چنين نتائج عظيمى تنها بر خواندن الفاظ سوره مترتب نخواهد شد، بلكه بايد محتواى سوره را نيز در نظر گرفت و مو به مو اجرا كرد. تفسير : برخيز و جهانيان را انذار كن ! بدون شك مخاطب در اين آيات شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ، هر چند تصريحى به اين عنوان در آن نشده ، ولى قرائن موجود در اين آيات بيانگر اين واقعيت است . نخست مى فرمايد: ((اى در بستر خواب آرميده ، و جامه خواب به سر كشيده ))! (يا ايها المدثر). ((برخيز و انذار كن و عالميان را بيم ده )) (قم فانذر). كه وقت خواب و استراحت گذشته ، و زمان قيام و تبليغ فرا رسيده است . تكيه بر خصوص انذار با اينكه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هم بشير است و هم ((نذير)) به خاطر آن است كه ((انذار)) مخصوصا در آغاز كار تاءثير عميقترى در بيدار كردن ارواح خفته دارد. در اينكه چرا پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در بستر آرميده بود كه اين خطاب او را دعوت به قيام كرد مفسران احتمالات زيادى داده اند: 1 - مشركان عرب در آستانه موسم حج جمع شدند، و سران آنها مانند ابوجهل ، و ابوسفيان ، و وليد بن مغيره ، و نضر بن حارث ، و ... به مشورت پرداختند كه در برابر سؤ الات مردمى كه از خارج به مكه مى آيند، و جسته گريخته مطالبى درباره ظهور پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شنيده اند چه بگويند؟ اگر هر كدام بخواهند جواب جداگانه اى بدهند، يكى كاهنش خواند، و ديگرى مجنون ، و ديگرى ساحر، اين تشتت آراء اثر منفى خواهد گذاشت ، بايد با وحدت كلمه به مبارزه تبليغاتى بر ضد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر خيزند! بعد از گفتگو به اينجا رسيدند كه بهتر از همه اين است كه بگويند ساحر است زيرا يكى از آثار پديده سحر جدائى افكندن ميان دو همسر، و پدر و فرزند است ، و پيامبر با عرضه آئين اسلام چنين كارى را انجام داده بود! اين سخن به گوش پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) رسيده سخت ناراحت شده و بيمار گونه ، غمگين به خانه آمد و در بستر آرميد كه آيات فوق نازل شده و او را دعوت به قيام و مبارزه كرد. 2 - اين آيات از نخستين آياتى بود كه بر پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شد، زيرا از جابر بن عبدالله از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: من بر كوه حرا بودم كه صدائى برخاست گفت اى محمد! ((تو رسول خدائى ))! به راست و چپ نگاه كردم چيزى نديدم به بالاى سر نگاه كردم ، فرشته اى را بر عرش در ميان آسمان و زمين ديدم ترسيدم ، و به سوى خديجه بازگشتم ، و گفتم : مرا بپوشانيد مرا بپوشانيد، و آب سرد بر من بريزيد، در اين هنگام بود كه جبرئيل نازل شد و ((يا ايها المدثر)) را آورد. ولى با توجه به اينكه آيات سوره بيانگر دعوت آشكار است مسلم مى شود كه اين آيات حداقل بعد از سه سال دعوت پنهانى نازل شده ، و اين با آنچه در روايت فوق آمده است سازگار نيست ، مگر اينكه گفته شود چند آيه آغاز اين سوره در آغاز دعوت نازل شده و آيات بعد مربوط به چند سال بعد است ! 3 - پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در حال خواب بود و جامه بر خود افكنده بود، جبرئيل نازل شد و او را بيدار كرد و اين آيات را بر او خواند كه بر خيز و بستر و خواب را كنار بگذار و به انجام رسالت پرداز. 4 - منظور از پوشيدن جامه ، جامه ظاهرى نيست بلكه لباس نبوت و رسالت است ، همانطور كه درباره پرهيزگارى لباس تقوى گفته شده است . 5 - منظور از ((مدثر)) كسى است كه در گوشه عزلت قرار گرفته ، و در انزوا و تنهائى به سر مى برند، بنابراين آيه مى گويد از انزوا و عزلت به در آى ، و به انذار خلق و هدايت بندگان خدا پرداز. تفسير اول از همه اين تفسيرهاى پنجگانه مناسبتر به نظر مى رسد. قابل توجه اينكه جمله ((فانذر)) (انذار كن ) بيان نمى كند درباره چه چيز؟ و چه موضوع ؟ انذار كند، و اين در حقيقت براى بيان عموميت است ، يعنى درباره بت پرستى و شرك و كفر و ظلم و بيدارگرى و فساد، درباره عذاب الهى و حساب محشر و ... به مردم هشدار ده (و به اصطلاح حذف متعلق دلالت بر عموم دارد) در ضمن هم شامل عذاب دنيا مى شود و هم عذاب آخرت و هم نتائج سوء اعمال انسان كه دامنگير او خواهد شد. و به دنبال دعوت به قيام و انذار پنج دستور مهم به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى دهد كه سرمشقى است براى ديگران ، و نخستين دستور درباره توحيد است مى فرمايد: ((تنها پروردگارت را بزرگ بشمار)) (و ربك فكبر). همان خدائى كه مالك و مربى تو است ، و هر چه دارى از او دارى . غير او را در بوته فراموشى بيفكن ، و خط سرخ بر تمام معبودهاى دروغين دركش ، و هرگونه آثار شرك و بت پرستى را محو كن . تكيه روى كلمه ((رب )) و مقدم داشتن آن بر ((كبر)) كه دليل بر انحصار است ، مساءله توحيد را با ذكر دليل در اين عبارت كوتاه مطرح مى كند، چه جالب و پر محتوا است ، تعبيرات قرآن كه در يك عبارت كوتاه اينهمه معنى بيان شده است . منظور از جمله ((فكبر)) تنها گفتن ((الله اكبر)) نيست ، هر چند گفتن ((الله اكبر)) يكى از مصداقهاى آن است كه در روايات نيز به آن اشاره شده ، بلكه منظور اين است كه خداى خود را بزرگ بشمار، هم از نظر اعتقاد، هم عمل ، و هم در سخن و او را متصف به اوصاف جمال و منزه از هر گونه نقص و عيب بدان ، بلكه او را از اينكه در توصيف بگنجد برتر بدان ، همانگونه كه در روايات اهل بيت (عليهم السلام ) آمده است كه معنى ((الله اكبر)) اين است كه خدا برتر از آن است كه توصيف شود، و در فكر انسان بگنجد، بنابراين ((تكبير)) مفهومى گسترده تر از ((تسبيح )) دارد كه فقط تنزيه از هر گونه عيب و نقص را شامل مى شود. و به دنبال مساءله توحيد دومين دستور را درباره پاكيزگى از آلودگيها داده ، مى افزايد ((و لباست را پاك كن )) (و ثيابك فطهر). تعبير به ((لباس )) ممكن است كنايه از عمل انسان باشد چرا كه اعمال هر كس به منزله لباس او است ، و ظاهر او بيانگر باطن او است . بعضى نيز گفته اند منظور از لباس در اينجا قلب و روح و جان است ، يعنى قلبت را از هر گونه آلودگى پاك كن ، جائى كه بايد لباس تطهير شود صاحب لباس اولويت دارد. بعضى نيز آن را به همان لباس ظاهر تفسير كرده اند چرا كه پاكيزگى لباس ‍ ظاهر از مهمترين نشانه هاى شخصيت ، و تربيت و فرهنگ انسان است ، مخصوصا در عصر جاهليت كمتر از آلودگيها اجتناب مى نمودند و لباسهائى بسيار آلوده داشتند، مخصوصا معمول بود (همانگونه كه در ميان گرفتاران جاهليت عصر اخير نيز معمول است ) دامان لباس را بسيار بلند مى كردند، به گونه اى كه روى زمين مى كشيد، و آلوده مى شد، و اينكه در بعضى از روايات از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده كه فرمود: معنى آيه اين است ((ثيابك فقصر)) (لباست را كوتاه كن ) نيز ناظر به همين معنى است . بعضى نيز آن را به همسران تفسير كرده اند، چرا كه قرآن مى گويد: شما لباس همسران خود هستيد، و آنها را نيز لباس شما (چرا كه حفظ آبروى يكديگر مى كنيد، و زينت يكديگريد هن لباس لكم و انتم لباس لهن (بقره آيه 187). جمع ميان اين معانى نيز ممكن است . در حقيقت آيه اشاره به اين نكته نيز دارد كه رهبران الهى هنگامى مى توانند نفوذ كلمه داشته باشند كه دامانشان از هر گونه آلودگى پاك باشد و تقوى و پرهيزكاريشان از هر نظر مسلم گردد، و لذا به دنبال فرمان قيام و انذار، فرمان پاكدامنى مى دهد. در سومين دستور مى فرمايد: ((از پليديها و آنچه موجب عذاب الهى است بپرهيز)) (و الرجز فاهجر). گسترش مفهوم رجز (پليدى ) سبب شده است كه تفسيرهاى گوناگونى براى آن ذكر كنند. گاه آن را به بتها، و گاه به هر گونه معصيت ، و گاه به اخلاق زشت و ناپسند و گاه به حب دنيا كه سرآغاز هر خطيئه و گناه است ، و گاه به عذاب الهى كه نتيجه شرك و معصيت است و گاه به معنى هر چيزى كه انسان را از خدا غافل مى كند تفسير كرده اند. نكته اصلى اين است كه ((رجز)) در اصل به معنى اضطراب و تزلزل است و سپس به هر گونه گناه شرك ، بتپرستى وسوسه هاى شيطانى ، اخلاق ذميمه و عذاب الهى كه مايه اضطراب انسان مى گردد و او را از مسير صحيح منحرف مى كند، اطلاق شده است . در حالى كه بعضى معنى اين لغت را ((عذاب )) مى دانند، و از آنجا كه شرك و گناه و اخلاق سوء و حب دنيا جلب عذاب الهى مى كند به آنها نيز ((رجز)) اطلاق شده است . اين نيز لازم به ياد آورى است كه در قرآن مجيد واژه ((رجز)) (بر وزن شرك ) غالبا به معنى عذاب آمده است . بعضى نيز معتقدند كه ((رجز)) و ((رجس )) كه به معنى ((پليدى )) است مرادف است . اين معانى سه گانه گر چه با هم متفاوتند، ولى در عين حال ارتباط نزديكى با يكديگر دارند، و به هر حال آيه مفهوم جامعى دارد كه هر گونه انحراف و عمل زشت و پليد، و هر كارى را كه موجب خشم و عذاب الهى در دنيا و آخرت مى گردد شامل مى شود. مسلم است پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) حتى قبل از نبوت از اين امور پرهيز و هجران داشت ، و تاريخ زندگى او كه دوست و دشمن به آن معترفند نيز گواه بر اين معنى است ، ولى در اينجا به عنوان يك اصل اساسى در مسير دعوت الى الله و نيز به عنوان يك الگو و اسوه براى همگان ، روى آن تكيه شده است . و در چهارمين دستور مى فرمايد: ((منت مگذار و فزونى مطلب )) (و لا تمنن تستكثر). در اينكه نهى از منت و فزونى طلبيدن در چه مواردى است باز در اينجا مفهوم آيه كلى و گسترده است ، و هر گونه منت گذاردن بر خالق و خلق را شامل مى شود، نه بر پروردگارت منت بگذار كه براى او جهاد و تلاش ‍ مى كنى ، چرا كه او بر تو منت گذارده كه اين مقام منيع را به تو ارزانى داشته است . همچنين عبادت و اطاعت و اعمال صالحت را بسيار مشمر، بلكه هميشه خود را در سرحد ((قصور)) و ((تقصير)) بدان ، و عبادت را يكنوع توفيق بزرگ الهى براى خودت بشمار. به تعبير ديگر نبايد قيام و انذار تو، و نشر توحيد و بيان عظمت پروردگار، و تطهير ثياب ، و پرهيز از هر گونه گناه را مايه منت بر خداوند بشمرى ، يا آنها را بزرگ بدانى بلكه بايد اينها را هداياى گرانبهائى از سوى پروردگارت بدانى و به خاطر آن ممنون باشى ، و آنچنان در عشق و محبت او غرق شوى كه اين كارهاى مهم را بسيار ناچيز حساب كنى . و نيز اگر خدمتى به خلق مى كنى چه در جهات معنوى باشد مانند تبليغ و هدايت و چه در جهات مادى مانند انفاق و بخشش ، هيچكدام را نبايد با منت يا انتظار جبران ، آن هم جبرانى فزونتر تواءم نمائى چرا كه منت ، اعمال نيك را باطل و بياثر مى كند يا ايها الذين آمنوا لا تبطلوا صدقاتكم بالمن و الاذى (بقره : 264). ((لا تمنن )) از ماده ((منت )) در اينگونه موارد به معنى سخن و گفتارى است كه بيانگر اهميت نعمتى است كه انسان به ديگرى داده است ، و از اينجا رابطه آن با مساءله ((استكثار)) (طلب فزونى ) روشن مى شود، چرا كه اگر انسان خدمتش را ناچيز بشمرد انتظار پاداشى ندارد، تا چه رسد به اينكه فزونى بطلبد، و به اين ترتيب منت گذاردن هميشه سرچشمه ((استكثار)) است ، عملى كه ارزش نعمت را به كلى از بين مى برد. و اينكه در بعضى از روايات آمده است كه معنى آيه اين است لا تعط تلتمس اكثر منها ((چيزى را به ديگرى عطا مكن كه انتظار بيشتر از آن را داشته باشى )) در حقيقت بيان يكى از شاخه هاى مفهوم كلى آيه شريفه است . همانگونه كه در حديث ديگرى آمده است كه امام صادق (عليه السلام ) در تفسير اين آيه فرمود: لا تستكثر ما عملت من خير لله ((كار نيكى را كه براى خدا انجام مى دهى هرگز زياد مشمر)) اين هم شاخه ديگرى از آن مفهوم كلى است . در آيه بعد به آخرين دستور در اين زمينه اشاره كرده ، مى گويد: ((و به خاطر پروردگارت صبر و شكيبائى پيشه كن )) (و لربك فاصبر). باز در اينجا با مفهوم گسترده اى از صبر و استقامت و شكيبائى برخورد مى كنيم كه همه چيز را شامل مى شود. يعنى در طريق اداى اين رسالت بزرگ شكيبائى كن ، و در برابر آزار مشركان و دشمنان جاهل و نادان صابر باش ، در طريق عبوديت اطاعت فرمان خدا استقامت نما، و در جهاد با نفس و در ميدان جهاد با دشمن شكيبا باش . مسلم است كه صبر و شكيبائى اساس و ضامن اجراى همه برنامه هاى گذشته است ، اصولا مهمترين سرمايه راه تبليغ و هدايت همين صبر و شكيبائى است ، و لذا بارها در قرآن مجيد روى آن تكيه شده است ، و به همين دليل در گفتار امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم (الصبر من الايمان كالرأ س من الجسد ): ((صبر و استقامت در برابر ايمان همچون سر است در برابر تن ))!. و نيز به همين دليل يكى از مهمترين برنامه هاى انبياء و مردان خدا همين برنامه صبر و استقامت بوده است ، هر قدر حوادث سختر و سنگينتر بر آنها فرو مى ريخت شكيبائى آنها بيشتر مى شد. در حديثى از پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : كه در مورد اجر صابران مى گويد: قال الله تعالى : اذا و جهت الى عبد من عبيدى مصيبة فى بدنه او ماله او ولده ، ثم استقبل ذلك بصبر جميل ، استحييت منه يوم القيامة ان انصب له ميزانا او انشر له ديوانا: ((خداوند مى فرمايد هنگامى كه مصيبتى متوجه يكى از بندگانم در بدن يا مال يا فرزندش مى كنم ، و او با صبر جميل با آن مقابله مى كند حيا مى كنم كه در قيامت ميزان سنجش اعمال براى او نصب كنم ، و يا نامه عمل او را بگشايم ))!. در تعقيب دستورى كه در زمينه قيام و انذار در آيات قبل آمده ، در آيات مورد بحث انذار را با بيانى بسيار مؤ كد و رسا شروع مى كند، و مى فرمايد: ((هنگامى كه در صور دميده مى شود)) ( فاذا نقر فى الناقور). ((آن روز روز سختى است )) (فذلك يومئذ يوم عسير). ((روزى است بسيار پرمشقت كه براى كافران آسان نيست )) (على الكافرين غير يسير). قابل توجه اينكه ((ناقور)) در اصل از ماده ((نقر)) به معنى كوبيدنى است كه منتهى به سوراخ كردن شود، و منقار پرندگان كه وسيله كوبيدن و سوراخ كردن اشياء است نيز از همين معنى گرفته شده ، به همين جهت به شيپورى كه صداى آن گوئى گوش انسان را سوراخ مى كند و در مغز فرو مى رود ((ناقور)) گفته مى شود. از آيات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه در پايان دنيا و آغاز رستاخيز دو بار در صور دميده مى شود، يعنى دو صداى فوق العاده وحشت انگيز و تكان دهنده كه اولى صداى مرگ است ، و دومى صداى بيدارى و حيات است سراسر جهان را فرا مى گيرد، كه از آن تعبير به ((نفخه صور اول )) و ((نفخه صور دوم )) مى شود، و آيه مورد بحث اشاره به ((نفخه دوم )) است كه رستاخيز با آن بر پا مى گردد، و روز سخت و سنگينى بر كافران است . درباره ((صور)) و ((نفخه صور)) بحث مشروحى ذيل آيه 68 سوره زمر (جلد 9 صفحه 534 تا 542) داشته ايم . به هر حال آيات فوق بيانگر اين واقعيت است كه در نفخه رستاخيز مشكلات كافران يكى بعد از ديگرى نمايان مى گردد، روزى است بسيار دردناك و مصيبت بار و طاقت فرسا كه نيرومندترين انسانها را به زانو در مى آورد. ﴿5 سوره مدثر مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 56 آيه مى باشد محتواى سوره مدثر شكى نيست كه اين سوره از سورهائى است كه در مكه نازل شده ، اما در اين مساءله گفتگو است كه آيا اولين سوره اى است كه بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شد، و يا بعد از سوره ((اقراء)) نازل گرديده است ؟ ولى دقت در محتواى سوره ((اقراء)) و سوره ((مدثر)) نشان مى دهد كه ((اقراء)) در آغاز دعوت بوده ، و سوره ((مدثر)) مربوط به زمانى است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ماءمور به دعوت آشكار شد، و دوران دعوت پنهانى پايان گرفت ، لذا بعضى گفته اند سوره ((اقراء)) اولين سوره اى است كه در آغاز بعثت نازل شده ، و سوره ((مدثر)) نخستين سوره بعد از دعوت آشكار است ، و اين جمع خوبى به نظر مى رسد. به هر حال طبيعت سوره هاى مكى كه دعوت به مبداء و معاد و مبارزه با شرك ، و انذار و تهديد مخالفان به عذاب الهى است در اين سوره كاملا منعكس است . بحثهاى اين سوره رويهمرفته بر هفت محور دور مى زند: 1 - دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به قيام و انذار و ابلاغ آشكار و صبر و استقامت در اين طريق ، و تحصيل آمادگيهاى لازم براى اين كار. 2 - اشاره به رستاخيز، و صفات دوزخيان ، همانها كه به مقابله با قرآن برخاسته ، و به استهزاى حق پرداختند. 3 - قسمتى از ويژگيهاى دوزخ تواءم با انذار كافران . 4 - تاءكيد بر امر رستاخيز از طريق سوگندهاى مكرر. 5 - ارتباط سرنوشت هر انسانى با اعمال او، و نفى هر گونه افكار غير منطقى در اين زمينه . 6 - قسمتى از ويژگيهاى بهشتيان و دوزخيان و سرنوشت هر كدام از آنها. 7 - چگونگى فرار افراد جاهل و بيخبر و مغرور و خود خواه از حق . فضيلت تلاوت سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قرأ سورة المدثر اعطى من الاجر عشر حسنات بعدد من صدق بمحمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و كذب به بمكة : ((هر كس ‍ سوره مدثر را بخواند به تعداد هر يك از كسانى كه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را در مكه تصديق يا تكذيب كردند به او ده حسنه داده مى شود)). و در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) آمده است : من قرأ فى الفريضة سورة المدثر كان حقا على الله ان يجعله مع محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فى درجته ، و لا يدركه فى حياة الدنيا شقاء ابدا: ((كسى كه سوره مدثر را در نماز فريضه بخواند بر خداوند حق است كه او را همراه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و در جوار، و درجه او قرار دهد، و در زندگى دنيا بدبختى و رنج دامنش را هرگز نگيرد)). بديهى است چنين نتائج عظيمى تنها بر خواندن الفاظ سوره مترتب نخواهد شد، بلكه بايد محتواى سوره را نيز در نظر گرفت و مو به مو اجرا كرد. تفسير : برخيز و جهانيان را انذار كن ! بدون شك مخاطب در اين آيات شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ، هر چند تصريحى به اين عنوان در آن نشده ، ولى قرائن موجود در اين آيات بيانگر اين واقعيت است . نخست مى فرمايد: ((اى در بستر خواب آرميده ، و جامه خواب به سر كشيده ))! (يا ايها المدثر). ((برخيز و انذار كن و عالميان را بيم ده )) (قم فانذر). كه وقت خواب و استراحت گذشته ، و زمان قيام و تبليغ فرا رسيده است . تكيه بر خصوص انذار با اينكه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هم بشير است و هم ((نذير)) به خاطر آن است كه ((انذار)) مخصوصا در آغاز كار تاءثير عميقترى در بيدار كردن ارواح خفته دارد. در اينكه چرا پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در بستر آرميده بود كه اين خطاب او را دعوت به قيام كرد مفسران احتمالات زيادى داده اند: 1 - مشركان عرب در آستانه موسم حج جمع شدند، و سران آنها مانند ابوجهل ، و ابوسفيان ، و وليد بن مغيره ، و نضر بن حارث ، و ... به مشورت پرداختند كه در برابر سؤ الات مردمى كه از خارج به مكه مى آيند، و جسته گريخته مطالبى درباره ظهور پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شنيده اند چه بگويند؟ اگر هر كدام بخواهند جواب جداگانه اى بدهند، يكى كاهنش خواند، و ديگرى مجنون ، و ديگرى ساحر، اين تشتت آراء اثر منفى خواهد گذاشت ، بايد با وحدت كلمه به مبارزه تبليغاتى بر ضد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر خيزند! بعد از گفتگو به اينجا رسيدند كه بهتر از همه اين است كه بگويند ساحر است زيرا يكى از آثار پديده سحر جدائى افكندن ميان دو همسر، و پدر و فرزند است ، و پيامبر با عرضه آئين اسلام چنين كارى را انجام داده بود! اين سخن به گوش پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) رسيده سخت ناراحت شده و بيمار گونه ، غمگين به خانه آمد و در بستر آرميد كه آيات فوق نازل شده و او را دعوت به قيام و مبارزه كرد. 2 - اين آيات از نخستين آياتى بود كه بر پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شد، زيرا از جابر بن عبدالله از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: من بر كوه حرا بودم كه صدائى برخاست گفت اى محمد! ((تو رسول خدائى ))! به راست و چپ نگاه كردم چيزى نديدم به بالاى سر نگاه كردم ، فرشته اى را بر عرش در ميان آسمان و زمين ديدم ترسيدم ، و به سوى خديجه بازگشتم ، و گفتم : مرا بپوشانيد مرا بپوشانيد، و آب سرد بر من بريزيد، در اين هنگام بود كه جبرئيل نازل شد و ((يا ايها المدثر)) را آورد. ولى با توجه به اينكه آيات سوره بيانگر دعوت آشكار است مسلم مى شود كه اين آيات حداقل بعد از سه سال دعوت پنهانى نازل شده ، و اين با آنچه در روايت فوق آمده است سازگار نيست ، مگر اينكه گفته شود چند آيه آغاز اين سوره در آغاز دعوت نازل شده و آيات بعد مربوط به چند سال بعد است ! 3 - پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در حال خواب بود و جامه بر خود افكنده بود، جبرئيل نازل شد و او را بيدار كرد و اين آيات را بر او خواند كه بر خيز و بستر و خواب را كنار بگذار و به انجام رسالت پرداز. 4 - منظور از پوشيدن جامه ، جامه ظاهرى نيست بلكه لباس نبوت و رسالت است ، همانطور كه درباره پرهيزگارى لباس تقوى گفته شده است . 5 - منظور از ((مدثر)) كسى است كه در گوشه عزلت قرار گرفته ، و در انزوا و تنهائى به سر مى برند، بنابراين آيه مى گويد از انزوا و عزلت به در آى ، و به انذار خلق و هدايت بندگان خدا پرداز. تفسير اول از همه اين تفسيرهاى پنجگانه مناسبتر به نظر مى رسد. قابل توجه اينكه جمله ((فانذر)) (انذار كن ) بيان نمى كند درباره چه چيز؟ و چه موضوع ؟ انذار كند، و اين در حقيقت براى بيان عموميت است ، يعنى درباره بت پرستى و شرك و كفر و ظلم و بيدارگرى و فساد، درباره عذاب الهى و حساب محشر و ... به مردم هشدار ده (و به اصطلاح حذف متعلق دلالت بر عموم دارد) در ضمن هم شامل عذاب دنيا مى شود و هم عذاب آخرت و هم نتائج سوء اعمال انسان كه دامنگير او خواهد شد. و به دنبال دعوت به قيام و انذار پنج دستور مهم به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى دهد كه سرمشقى است براى ديگران ، و نخستين دستور درباره توحيد است مى فرمايد: ((تنها پروردگارت را بزرگ بشمار)) (و ربك فكبر). همان خدائى كه مالك و مربى تو است ، و هر چه دارى از او دارى . غير او را در بوته فراموشى بيفكن ، و خط سرخ بر تمام معبودهاى دروغين دركش ، و هرگونه آثار شرك و بت پرستى را محو كن . تكيه روى كلمه ((رب )) و مقدم داشتن آن بر ((كبر)) كه دليل بر انحصار است ، مساءله توحيد را با ذكر دليل در اين عبارت كوتاه مطرح مى كند، چه جالب و پر محتوا است ، تعبيرات قرآن كه در يك عبارت كوتاه اينهمه معنى بيان شده است . منظور از جمله ((فكبر)) تنها گفتن ((الله اكبر)) نيست ، هر چند گفتن ((الله اكبر)) يكى از مصداقهاى آن است كه در روايات نيز به آن اشاره شده ، بلكه منظور اين است كه خداى خود را بزرگ بشمار، هم از نظر اعتقاد، هم عمل ، و هم در سخن و او را متصف به اوصاف جمال و منزه از هر گونه نقص و عيب بدان ، بلكه او را از اينكه در توصيف بگنجد برتر بدان ، همانگونه كه در روايات اهل بيت (عليهم السلام ) آمده است كه معنى ((الله اكبر)) اين است كه خدا برتر از آن است كه توصيف شود، و در فكر انسان بگنجد، بنابراين ((تكبير)) مفهومى گسترده تر از ((تسبيح )) دارد كه فقط تنزيه از هر گونه عيب و نقص را شامل مى شود. و به دنبال مساءله توحيد دومين دستور را درباره پاكيزگى از آلودگيها داده ، مى افزايد ((و لباست را پاك كن )) (و ثيابك فطهر). تعبير به ((لباس )) ممكن است كنايه از عمل انسان باشد چرا كه اعمال هر كس به منزله لباس او است ، و ظاهر او بيانگر باطن او است . بعضى نيز گفته اند منظور از لباس در اينجا قلب و روح و جان است ، يعنى قلبت را از هر گونه آلودگى پاك كن ، جائى كه بايد لباس تطهير شود صاحب لباس اولويت دارد. بعضى نيز آن را به همان لباس ظاهر تفسير كرده اند چرا كه پاكيزگى لباس ‍ ظاهر از مهمترين نشانه هاى شخصيت ، و تربيت و فرهنگ انسان است ، مخصوصا در عصر جاهليت كمتر از آلودگيها اجتناب مى نمودند و لباسهائى بسيار آلوده داشتند، مخصوصا معمول بود (همانگونه كه در ميان گرفتاران جاهليت عصر اخير نيز معمول است ) دامان لباس را بسيار بلند مى كردند، به گونه اى كه روى زمين مى كشيد، و آلوده مى شد، و اينكه در بعضى از روايات از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده كه فرمود: معنى آيه اين است ((ثيابك فقصر)) (لباست را كوتاه كن ) نيز ناظر به همين معنى است . بعضى نيز آن را به همسران تفسير كرده اند، چرا كه قرآن مى گويد: شما لباس همسران خود هستيد، و آنها را نيز لباس شما (چرا كه حفظ آبروى يكديگر مى كنيد، و زينت يكديگريد هن لباس لكم و انتم لباس لهن (بقره آيه 187). جمع ميان اين معانى نيز ممكن است . در حقيقت آيه اشاره به اين نكته نيز دارد كه رهبران الهى هنگامى مى توانند نفوذ كلمه داشته باشند كه دامانشان از هر گونه آلودگى پاك باشد و تقوى و پرهيزكاريشان از هر نظر مسلم گردد، و لذا به دنبال فرمان قيام و انذار، فرمان پاكدامنى مى دهد. در سومين دستور مى فرمايد: ((از پليديها و آنچه موجب عذاب الهى است بپرهيز)) (و الرجز فاهجر). گسترش مفهوم رجز (پليدى ) سبب شده است كه تفسيرهاى گوناگونى براى آن ذكر كنند. گاه آن را به بتها، و گاه به هر گونه معصيت ، و گاه به اخلاق زشت و ناپسند و گاه به حب دنيا كه سرآغاز هر خطيئه و گناه است ، و گاه به عذاب الهى كه نتيجه شرك و معصيت است و گاه به معنى هر چيزى كه انسان را از خدا غافل مى كند تفسير كرده اند. نكته اصلى اين است كه ((رجز)) در اصل به معنى اضطراب و تزلزل است و سپس به هر گونه گناه شرك ، بتپرستى وسوسه هاى شيطانى ، اخلاق ذميمه و عذاب الهى كه مايه اضطراب انسان مى گردد و او را از مسير صحيح منحرف مى كند، اطلاق شده است . در حالى كه بعضى معنى اين لغت را ((عذاب )) مى دانند، و از آنجا كه شرك و گناه و اخلاق سوء و حب دنيا جلب عذاب الهى مى كند به آنها نيز ((رجز)) اطلاق شده است . اين نيز لازم به ياد آورى است كه در قرآن مجيد واژه ((رجز)) (بر وزن شرك ) غالبا به معنى عذاب آمده است . بعضى نيز معتقدند كه ((رجز)) و ((رجس )) كه به معنى ((پليدى )) است مرادف است . اين معانى سه گانه گر چه با هم متفاوتند، ولى در عين حال ارتباط نزديكى با يكديگر دارند، و به هر حال آيه مفهوم جامعى دارد كه هر گونه انحراف و عمل زشت و پليد، و هر كارى را كه موجب خشم و عذاب الهى در دنيا و آخرت مى گردد شامل مى شود. مسلم است پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) حتى قبل از نبوت از اين امور پرهيز و هجران داشت ، و تاريخ زندگى او كه دوست و دشمن به آن معترفند نيز گواه بر اين معنى است ، ولى در اينجا به عنوان يك اصل اساسى در مسير دعوت الى الله و نيز به عنوان يك الگو و اسوه براى همگان ، روى آن تكيه شده است . و در چهارمين دستور مى فرمايد: ((منت مگذار و فزونى مطلب )) (و لا تمنن تستكثر). در اينكه نهى از منت و فزونى طلبيدن در چه مواردى است باز در اينجا مفهوم آيه كلى و گسترده است ، و هر گونه منت گذاردن بر خالق و خلق را شامل مى شود، نه بر پروردگارت منت بگذار كه براى او جهاد و تلاش ‍ مى كنى ، چرا كه او بر تو منت گذارده كه اين مقام منيع را به تو ارزانى داشته است . همچنين عبادت و اطاعت و اعمال صالحت را بسيار مشمر، بلكه هميشه خود را در سرحد ((قصور)) و ((تقصير)) بدان ، و عبادت را يكنوع توفيق بزرگ الهى براى خودت بشمار. به تعبير ديگر نبايد قيام و انذار تو، و نشر توحيد و بيان عظمت پروردگار، و تطهير ثياب ، و پرهيز از هر گونه گناه را مايه منت بر خداوند بشمرى ، يا آنها را بزرگ بدانى بلكه بايد اينها را هداياى گرانبهائى از سوى پروردگارت بدانى و به خاطر آن ممنون باشى ، و آنچنان در عشق و محبت او غرق شوى كه اين كارهاى مهم را بسيار ناچيز حساب كنى . و نيز اگر خدمتى به خلق مى كنى چه در جهات معنوى باشد مانند تبليغ و هدايت و چه در جهات مادى مانند انفاق و بخشش ، هيچكدام را نبايد با منت يا انتظار جبران ، آن هم جبرانى فزونتر تواءم نمائى چرا كه منت ، اعمال نيك را باطل و بياثر مى كند يا ايها الذين آمنوا لا تبطلوا صدقاتكم بالمن و الاذى (بقره : 264). ((لا تمنن )) از ماده ((منت )) در اينگونه موارد به معنى سخن و گفتارى است كه بيانگر اهميت نعمتى است كه انسان به ديگرى داده است ، و از اينجا رابطه آن با مساءله ((استكثار)) (طلب فزونى ) روشن مى شود، چرا كه اگر انسان خدمتش را ناچيز بشمرد انتظار پاداشى ندارد، تا چه رسد به اينكه فزونى بطلبد، و به اين ترتيب منت گذاردن هميشه سرچشمه ((استكثار)) است ، عملى كه ارزش نعمت را به كلى از بين مى برد. و اينكه در بعضى از روايات آمده است كه معنى آيه اين است لا تعط تلتمس اكثر منها ((چيزى را به ديگرى عطا مكن كه انتظار بيشتر از آن را داشته باشى )) در حقيقت بيان يكى از شاخه هاى مفهوم كلى آيه شريفه است . همانگونه كه در حديث ديگرى آمده است كه امام صادق (عليه السلام ) در تفسير اين آيه فرمود: لا تستكثر ما عملت من خير لله ((كار نيكى را كه براى خدا انجام مى دهى هرگز زياد مشمر)) اين هم شاخه ديگرى از آن مفهوم كلى است . در آيه بعد به آخرين دستور در اين زمينه اشاره كرده ، مى گويد: ((و به خاطر پروردگارت صبر و شكيبائى پيشه كن )) (و لربك فاصبر). باز در اينجا با مفهوم گسترده اى از صبر و استقامت و شكيبائى برخورد مى كنيم كه همه چيز را شامل مى شود. يعنى در طريق اداى اين رسالت بزرگ شكيبائى كن ، و در برابر آزار مشركان و دشمنان جاهل و نادان صابر باش ، در طريق عبوديت اطاعت فرمان خدا استقامت نما، و در جهاد با نفس و در ميدان جهاد با دشمن شكيبا باش . مسلم است كه صبر و شكيبائى اساس و ضامن اجراى همه برنامه هاى گذشته است ، اصولا مهمترين سرمايه راه تبليغ و هدايت همين صبر و شكيبائى است ، و لذا بارها در قرآن مجيد روى آن تكيه شده است ، و به همين دليل در گفتار امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم (الصبر من الايمان كالرأ س من الجسد ): ((صبر و استقامت در برابر ايمان همچون سر است در برابر تن ))!. و نيز به همين دليل يكى از مهمترين برنامه هاى انبياء و مردان خدا همين برنامه صبر و استقامت بوده است ، هر قدر حوادث سختر و سنگينتر بر آنها فرو مى ريخت شكيبائى آنها بيشتر مى شد. در حديثى از پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : كه در مورد اجر صابران مى گويد: قال الله تعالى : اذا و جهت الى عبد من عبيدى مصيبة فى بدنه او ماله او ولده ، ثم استقبل ذلك بصبر جميل ، استحييت منه يوم القيامة ان انصب له ميزانا او انشر له ديوانا: ((خداوند مى فرمايد هنگامى كه مصيبتى متوجه يكى از بندگانم در بدن يا مال يا فرزندش مى كنم ، و او با صبر جميل با آن مقابله مى كند حيا مى كنم كه در قيامت ميزان سنجش اعمال براى او نصب كنم ، و يا نامه عمل او را بگشايم ))!. در تعقيب دستورى كه در زمينه قيام و انذار در آيات قبل آمده ، در آيات مورد بحث انذار را با بيانى بسيار مؤ كد و رسا شروع مى كند، و مى فرمايد: ((هنگامى كه در صور دميده مى شود)) ( فاذا نقر فى الناقور). ((آن روز روز سختى است )) (فذلك يومئذ يوم عسير). ((روزى است بسيار پرمشقت كه براى كافران آسان نيست )) (على الكافرين غير يسير). قابل توجه اينكه ((ناقور)) در اصل از ماده ((نقر)) به معنى كوبيدنى است كه منتهى به سوراخ كردن شود، و منقار پرندگان كه وسيله كوبيدن و سوراخ كردن اشياء است نيز از همين معنى گرفته شده ، به همين جهت به شيپورى كه صداى آن گوئى گوش انسان را سوراخ مى كند و در مغز فرو مى رود ((ناقور)) گفته مى شود. از آيات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه در پايان دنيا و آغاز رستاخيز دو بار در صور دميده مى شود، يعنى دو صداى فوق العاده وحشت انگيز و تكان دهنده كه اولى صداى مرگ است ، و دومى صداى بيدارى و حيات است سراسر جهان را فرا مى گيرد، كه از آن تعبير به ((نفخه صور اول )) و ((نفخه صور دوم )) مى شود، و آيه مورد بحث اشاره به ((نفخه دوم )) است كه رستاخيز با آن بر پا مى گردد، و روز سخت و سنگينى بر كافران است . درباره ((صور)) و ((نفخه صور)) بحث مشروحى ذيل آيه 68 سوره زمر (جلد 9 صفحه 534 تا 542) داشته ايم . به هر حال آيات فوق بيانگر اين واقعيت است كه در نفخه رستاخيز مشكلات كافران يكى بعد از ديگرى نمايان مى گردد، روزى است بسيار دردناك و مصيبت بار و طاقت فرسا كه نيرومندترين انسانها را به زانو در مى آورد. ﴿6 سوره مدثر مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 56 آيه مى باشد محتواى سوره مدثر شكى نيست كه اين سوره از سورهائى است كه در مكه نازل شده ، اما در اين مساءله گفتگو است كه آيا اولين سوره اى است كه بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شد، و يا بعد از سوره ((اقراء)) نازل گرديده است ؟ ولى دقت در محتواى سوره ((اقراء)) و سوره ((مدثر)) نشان مى دهد كه ((اقراء)) در آغاز دعوت بوده ، و سوره ((مدثر)) مربوط به زمانى است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ماءمور به دعوت آشكار شد، و دوران دعوت پنهانى پايان گرفت ، لذا بعضى گفته اند سوره ((اقراء)) اولين سوره اى است كه در آغاز بعثت نازل شده ، و سوره ((مدثر)) نخستين سوره بعد از دعوت آشكار است ، و اين جمع خوبى به نظر مى رسد. به هر حال طبيعت سوره هاى مكى كه دعوت به مبداء و معاد و مبارزه با شرك ، و انذار و تهديد مخالفان به عذاب الهى است در اين سوره كاملا منعكس است . بحثهاى اين سوره رويهمرفته بر هفت محور دور مى زند: 1 - دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به قيام و انذار و ابلاغ آشكار و صبر و استقامت در اين طريق ، و تحصيل آمادگيهاى لازم براى اين كار. 2 - اشاره به رستاخيز، و صفات دوزخيان ، همانها كه به مقابله با قرآن برخاسته ، و به استهزاى حق پرداختند. 3 - قسمتى از ويژگيهاى دوزخ تواءم با انذار كافران . 4 - تاءكيد بر امر رستاخيز از طريق سوگندهاى مكرر. 5 - ارتباط سرنوشت هر انسانى با اعمال او، و نفى هر گونه افكار غير منطقى در اين زمينه . 6 - قسمتى از ويژگيهاى بهشتيان و دوزخيان و سرنوشت هر كدام از آنها. 7 - چگونگى فرار افراد جاهل و بيخبر و مغرور و خود خواه از حق . فضيلت تلاوت سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قرأ سورة المدثر اعطى من الاجر عشر حسنات بعدد من صدق بمحمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و كذب به بمكة : ((هر كس ‍ سوره مدثر را بخواند به تعداد هر يك از كسانى كه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را در مكه تصديق يا تكذيب كردند به او ده حسنه داده مى شود)). و در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) آمده است : من قرأ فى الفريضة سورة المدثر كان حقا على الله ان يجعله مع محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فى درجته ، و لا يدركه فى حياة الدنيا شقاء ابدا: ((كسى كه سوره مدثر را در نماز فريضه بخواند بر خداوند حق است كه او را همراه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و در جوار، و درجه او قرار دهد، و در زندگى دنيا بدبختى و رنج دامنش را هرگز نگيرد)). بديهى است چنين نتائج عظيمى تنها بر خواندن الفاظ سوره مترتب نخواهد شد، بلكه بايد محتواى سوره را نيز در نظر گرفت و مو به مو اجرا كرد. تفسير : برخيز و جهانيان را انذار كن ! بدون شك مخاطب در اين آيات شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ، هر چند تصريحى به اين عنوان در آن نشده ، ولى قرائن موجود در اين آيات بيانگر اين واقعيت است . نخست مى فرمايد: ((اى در بستر خواب آرميده ، و جامه خواب به سر كشيده ))! (يا ايها المدثر). ((برخيز و انذار كن و عالميان را بيم ده )) (قم فانذر). كه وقت خواب و استراحت گذشته ، و زمان قيام و تبليغ فرا رسيده است . تكيه بر خصوص انذار با اينكه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هم بشير است و هم ((نذير)) به خاطر آن است كه ((انذار)) مخصوصا در آغاز كار تاءثير عميقترى در بيدار كردن ارواح خفته دارد. در اينكه چرا پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در بستر آرميده بود كه اين خطاب او را دعوت به قيام كرد مفسران احتمالات زيادى داده اند: 1 - مشركان عرب در آستانه موسم حج جمع شدند، و سران آنها مانند ابوجهل ، و ابوسفيان ، و وليد بن مغيره ، و نضر بن حارث ، و ... به مشورت پرداختند كه در برابر سؤ الات مردمى كه از خارج به مكه مى آيند، و جسته گريخته مطالبى درباره ظهور پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شنيده اند چه بگويند؟ اگر هر كدام بخواهند جواب جداگانه اى بدهند، يكى كاهنش خواند، و ديگرى مجنون ، و ديگرى ساحر، اين تشتت آراء اثر منفى خواهد گذاشت ، بايد با وحدت كلمه به مبارزه تبليغاتى بر ضد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر خيزند! بعد از گفتگو به اينجا رسيدند كه بهتر از همه اين است كه بگويند ساحر است زيرا يكى از آثار پديده سحر جدائى افكندن ميان دو همسر، و پدر و فرزند است ، و پيامبر با عرضه آئين اسلام چنين كارى را انجام داده بود! اين سخن به گوش پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) رسيده سخت ناراحت شده و بيمار گونه ، غمگين به خانه آمد و در بستر آرميد كه آيات فوق نازل شده و او را دعوت به قيام و مبارزه كرد. 2 - اين آيات از نخستين آياتى بود كه بر پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شد، زيرا از جابر بن عبدالله از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: من بر كوه حرا بودم كه صدائى برخاست گفت اى محمد! ((تو رسول خدائى ))! به راست و چپ نگاه كردم چيزى نديدم به بالاى سر نگاه كردم ، فرشته اى را بر عرش در ميان آسمان و زمين ديدم ترسيدم ، و به سوى خديجه بازگشتم ، و گفتم : مرا بپوشانيد مرا بپوشانيد، و آب سرد بر من بريزيد، در اين هنگام بود كه جبرئيل نازل شد و ((يا ايها المدثر)) را آورد. ولى با توجه به اينكه آيات سوره بيانگر دعوت آشكار است مسلم مى شود كه اين آيات حداقل بعد از سه سال دعوت پنهانى نازل شده ، و اين با آنچه در روايت فوق آمده است سازگار نيست ، مگر اينكه گفته شود چند آيه آغاز اين سوره در آغاز دعوت نازل شده و آيات بعد مربوط به چند سال بعد است ! 3 - پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در حال خواب بود و جامه بر خود افكنده بود، جبرئيل نازل شد و او را بيدار كرد و اين آيات را بر او خواند كه بر خيز و بستر و خواب را كنار بگذار و به انجام رسالت پرداز. 4 - منظور از پوشيدن جامه ، جامه ظاهرى نيست بلكه لباس نبوت و رسالت است ، همانطور كه درباره پرهيزگارى لباس تقوى گفته شده است . 5 - منظور از ((مدثر)) كسى است كه در گوشه عزلت قرار گرفته ، و در انزوا و تنهائى به سر مى برند، بنابراين آيه مى گويد از انزوا و عزلت به در آى ، و به انذار خلق و هدايت بندگان خدا پرداز. تفسير اول از همه اين تفسيرهاى پنجگانه مناسبتر به نظر مى رسد. قابل توجه اينكه جمله ((فانذر)) (انذار كن ) بيان نمى كند درباره چه چيز؟ و چه موضوع ؟ انذار كند، و اين در حقيقت براى بيان عموميت است ، يعنى درباره بت پرستى و شرك و كفر و ظلم و بيدارگرى و فساد، درباره عذاب الهى و حساب محشر و ... به مردم هشدار ده (و به اصطلاح حذف متعلق دلالت بر عموم دارد) در ضمن هم شامل عذاب دنيا مى شود و هم عذاب آخرت و هم نتائج سوء اعمال انسان كه دامنگير او خواهد شد. و به دنبال دعوت به قيام و انذار پنج دستور مهم به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى دهد كه سرمشقى است براى ديگران ، و نخستين دستور درباره توحيد است مى فرمايد: ((تنها پروردگارت را بزرگ بشمار)) (و ربك فكبر). همان خدائى كه مالك و مربى تو است ، و هر چه دارى از او دارى . غير او را در بوته فراموشى بيفكن ، و خط سرخ بر تمام معبودهاى دروغين دركش ، و هرگونه آثار شرك و بت پرستى را محو كن . تكيه روى كلمه ((رب )) و مقدم داشتن آن بر ((كبر)) كه دليل بر انحصار است ، مساءله توحيد را با ذكر دليل در اين عبارت كوتاه مطرح مى كند، چه جالب و پر محتوا است ، تعبيرات قرآن كه در يك عبارت كوتاه اينهمه معنى بيان شده است . منظور از جمله ((فكبر)) تنها گفتن ((الله اكبر)) نيست ، هر چند گفتن ((الله اكبر)) يكى از مصداقهاى آن است كه در روايات نيز به آن اشاره شده ، بلكه منظور اين است كه خداى خود را بزرگ بشمار، هم از نظر اعتقاد، هم عمل ، و هم در سخن و او را متصف به اوصاف جمال و منزه از هر گونه نقص و عيب بدان ، بلكه او را از اينكه در توصيف بگنجد برتر بدان ، همانگونه كه در روايات اهل بيت (عليهم السلام ) آمده است كه معنى ((الله اكبر)) اين است كه خدا برتر از آن است كه توصيف شود، و در فكر انسان بگنجد، بنابراين ((تكبير)) مفهومى گسترده تر از ((تسبيح )) دارد كه فقط تنزيه از هر گونه عيب و نقص را شامل مى شود. و به دنبال مساءله توحيد دومين دستور را درباره پاكيزگى از آلودگيها داده ، مى افزايد ((و لباست را پاك كن )) (و ثيابك فطهر). تعبير به ((لباس )) ممكن است كنايه از عمل انسان باشد چرا كه اعمال هر كس به منزله لباس او است ، و ظاهر او بيانگر باطن او است . بعضى نيز گفته اند منظور از لباس در اينجا قلب و روح و جان است ، يعنى قلبت را از هر گونه آلودگى پاك كن ، جائى كه بايد لباس تطهير شود صاحب لباس اولويت دارد. بعضى نيز آن را به همان لباس ظاهر تفسير كرده اند چرا كه پاكيزگى لباس ‍ ظاهر از مهمترين نشانه هاى شخصيت ، و تربيت و فرهنگ انسان است ، مخصوصا در عصر جاهليت كمتر از آلودگيها اجتناب مى نمودند و لباسهائى بسيار آلوده داشتند، مخصوصا معمول بود (همانگونه كه در ميان گرفتاران جاهليت عصر اخير نيز معمول است ) دامان لباس را بسيار بلند مى كردند، به گونه اى كه روى زمين مى كشيد، و آلوده مى شد، و اينكه در بعضى از روايات از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده كه فرمود: معنى آيه اين است ((ثيابك فقصر)) (لباست را كوتاه كن ) نيز ناظر به همين معنى است . بعضى نيز آن را به همسران تفسير كرده اند، چرا كه قرآن مى گويد: شما لباس همسران خود هستيد، و آنها را نيز لباس شما (چرا كه حفظ آبروى يكديگر مى كنيد، و زينت يكديگريد هن لباس لكم و انتم لباس لهن (بقره آيه 187). جمع ميان اين معانى نيز ممكن است . در حقيقت آيه اشاره به اين نكته نيز دارد كه رهبران الهى هنگامى مى توانند نفوذ كلمه داشته باشند كه دامانشان از هر گونه آلودگى پاك باشد و تقوى و پرهيزكاريشان از هر نظر مسلم گردد، و لذا به دنبال فرمان قيام و انذار، فرمان پاكدامنى مى دهد. در سومين دستور مى فرمايد: ((از پليديها و آنچه موجب عذاب الهى است بپرهيز)) (و الرجز فاهجر). گسترش مفهوم رجز (پليدى ) سبب شده است كه تفسيرهاى گوناگونى براى آن ذكر كنند. گاه آن را به بتها، و گاه به هر گونه معصيت ، و گاه به اخلاق زشت و ناپسند و گاه به حب دنيا كه سرآغاز هر خطيئه و گناه است ، و گاه به عذاب الهى كه نتيجه شرك و معصيت است و گاه به معنى هر چيزى كه انسان را از خدا غافل مى كند تفسير كرده اند. نكته اصلى اين است كه ((رجز)) در اصل به معنى اضطراب و تزلزل است و سپس به هر گونه گناه شرك ، بتپرستى وسوسه هاى شيطانى ، اخلاق ذميمه و عذاب الهى كه مايه اضطراب انسان مى گردد و او را از مسير صحيح منحرف مى كند، اطلاق شده است . در حالى كه بعضى معنى اين لغت را ((عذاب )) مى دانند، و از آنجا كه شرك و گناه و اخلاق سوء و حب دنيا جلب عذاب الهى مى كند به آنها نيز ((رجز)) اطلاق شده است . اين نيز لازم به ياد آورى است كه در قرآن مجيد واژه ((رجز)) (بر وزن شرك ) غالبا به معنى عذاب آمده است . بعضى نيز معتقدند كه ((رجز)) و ((رجس )) كه به معنى ((پليدى )) است مرادف است . اين معانى سه گانه گر چه با هم متفاوتند، ولى در عين حال ارتباط نزديكى با يكديگر دارند، و به هر حال آيه مفهوم جامعى دارد كه هر گونه انحراف و عمل زشت و پليد، و هر كارى را كه موجب خشم و عذاب الهى در دنيا و آخرت مى گردد شامل مى شود. مسلم است پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) حتى قبل از نبوت از اين امور پرهيز و هجران داشت ، و تاريخ زندگى او كه دوست و دشمن به آن معترفند نيز گواه بر اين معنى است ، ولى در اينجا به عنوان يك اصل اساسى در مسير دعوت الى الله و نيز به عنوان يك الگو و اسوه براى همگان ، روى آن تكيه شده است . و در چهارمين دستور مى فرمايد: ((منت مگذار و فزونى مطلب )) (و لا تمنن تستكثر). در اينكه نهى از منت و فزونى طلبيدن در چه مواردى است باز در اينجا مفهوم آيه كلى و گسترده است ، و هر گونه منت گذاردن بر خالق و خلق را شامل مى شود، نه بر پروردگارت منت بگذار كه براى او جهاد و تلاش ‍ مى كنى ، چرا كه او بر تو منت گذارده كه اين مقام منيع را به تو ارزانى داشته است . همچنين عبادت و اطاعت و اعمال صالحت را بسيار مشمر، بلكه هميشه خود را در سرحد ((قصور)) و ((تقصير)) بدان ، و عبادت را يكنوع توفيق بزرگ الهى براى خودت بشمار. به تعبير ديگر نبايد قيام و انذار تو، و نشر توحيد و بيان عظمت پروردگار، و تطهير ثياب ، و پرهيز از هر گونه گناه را مايه منت بر خداوند بشمرى ، يا آنها را بزرگ بدانى بلكه بايد اينها را هداياى گرانبهائى از سوى پروردگارت بدانى و به خاطر آن ممنون باشى ، و آنچنان در عشق و محبت او غرق شوى كه اين كارهاى مهم را بسيار ناچيز حساب كنى . و نيز اگر خدمتى به خلق مى كنى چه در جهات معنوى باشد مانند تبليغ و هدايت و چه در جهات مادى مانند انفاق و بخشش ، هيچكدام را نبايد با منت يا انتظار جبران ، آن هم جبرانى فزونتر تواءم نمائى چرا كه منت ، اعمال نيك را باطل و بياثر مى كند يا ايها الذين آمنوا لا تبطلوا صدقاتكم بالمن و الاذى (بقره : 264). ((لا تمنن )) از ماده ((منت )) در اينگونه موارد به معنى سخن و گفتارى است كه بيانگر اهميت نعمتى است كه انسان به ديگرى داده است ، و از اينجا رابطه آن با مساءله ((استكثار)) (طلب فزونى ) روشن مى شود، چرا كه اگر انسان خدمتش را ناچيز بشمرد انتظار پاداشى ندارد، تا چه رسد به اينكه فزونى بطلبد، و به اين ترتيب منت گذاردن هميشه سرچشمه ((استكثار)) است ، عملى كه ارزش نعمت را به كلى از بين مى برد. و اينكه در بعضى از روايات آمده است كه معنى آيه اين است لا تعط تلتمس اكثر منها ((چيزى را به ديگرى عطا مكن كه انتظار بيشتر از آن را داشته باشى )) در حقيقت بيان يكى از شاخه هاى مفهوم كلى آيه شريفه است . همانگونه كه در حديث ديگرى آمده است كه امام صادق (عليه السلام ) در تفسير اين آيه فرمود: لا تستكثر ما عملت من خير لله ((كار نيكى را كه براى خدا انجام مى دهى هرگز زياد مشمر)) اين هم شاخه ديگرى از آن مفهوم كلى است . در آيه بعد به آخرين دستور در اين زمينه اشاره كرده ، مى گويد: ((و به خاطر پروردگارت صبر و شكيبائى پيشه كن )) (و لربك فاصبر). باز در اينجا با مفهوم گسترده اى از صبر و استقامت و شكيبائى برخورد مى كنيم كه همه چيز را شامل مى شود. يعنى در طريق اداى اين رسالت بزرگ شكيبائى كن ، و در برابر آزار مشركان و دشمنان جاهل و نادان صابر باش ، در طريق عبوديت اطاعت فرمان خدا استقامت نما، و در جهاد با نفس و در ميدان جهاد با دشمن شكيبا باش . مسلم است كه صبر و شكيبائى اساس و ضامن اجراى همه برنامه هاى گذشته است ، اصولا مهمترين سرمايه راه تبليغ و هدايت همين صبر و شكيبائى است ، و لذا بارها در قرآن مجيد روى آن تكيه شده است ، و به همين دليل در گفتار امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم (الصبر من الايمان كالرأ س من الجسد ): ((صبر و استقامت در برابر ايمان همچون سر است در برابر تن ))!. و نيز به همين دليل يكى از مهمترين برنامه هاى انبياء و مردان خدا همين برنامه صبر و استقامت بوده است ، هر قدر حوادث سختر و سنگينتر بر آنها فرو مى ريخت شكيبائى آنها بيشتر مى شد. در حديثى از پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : كه در مورد اجر صابران مى گويد: قال الله تعالى : اذا و جهت الى عبد من عبيدى مصيبة فى بدنه او ماله او ولده ، ثم استقبل ذلك بصبر جميل ، استحييت منه يوم القيامة ان انصب له ميزانا او انشر له ديوانا: ((خداوند مى فرمايد هنگامى كه مصيبتى متوجه يكى از بندگانم در بدن يا مال يا فرزندش مى كنم ، و او با صبر جميل با آن مقابله مى كند حيا مى كنم كه در قيامت ميزان سنجش اعمال براى او نصب كنم ، و يا نامه عمل او را بگشايم ))!. در تعقيب دستورى كه در زمينه قيام و انذار در آيات قبل آمده ، در آيات مورد بحث انذار را با بيانى بسيار مؤ كد و رسا شروع مى كند، و مى فرمايد: ((هنگامى كه در صور دميده مى شود)) ( فاذا نقر فى الناقور). ((آن روز روز سختى است )) (فذلك يومئذ يوم عسير). ((روزى است بسيار پرمشقت كه براى كافران آسان نيست )) (على الكافرين غير يسير). قابل توجه اينكه ((ناقور)) در اصل از ماده ((نقر)) به معنى كوبيدنى است كه منتهى به سوراخ كردن شود، و منقار پرندگان كه وسيله كوبيدن و سوراخ كردن اشياء است نيز از همين معنى گرفته شده ، به همين جهت به شيپورى كه صداى آن گوئى گوش انسان را سوراخ مى كند و در مغز فرو مى رود ((ناقور)) گفته مى شود. از آيات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه در پايان دنيا و آغاز رستاخيز دو بار در صور دميده مى شود، يعنى دو صداى فوق العاده وحشت انگيز و تكان دهنده كه اولى صداى مرگ است ، و دومى صداى بيدارى و حيات است سراسر جهان را فرا مى گيرد، كه از آن تعبير به ((نفخه صور اول )) و ((نفخه صور دوم )) مى شود، و آيه مورد بحث اشاره به ((نفخه دوم )) است كه رستاخيز با آن بر پا مى گردد، و روز سخت و سنگينى بر كافران است . درباره ((صور)) و ((نفخه صور)) بحث مشروحى ذيل آيه 68 سوره زمر (جلد 9 صفحه 534 تا 542) داشته ايم . به هر حال آيات فوق بيانگر اين واقعيت است كه در نفخه رستاخيز مشكلات كافران يكى بعد از ديگرى نمايان مى گردد، روزى است بسيار دردناك و مصيبت بار و طاقت فرسا كه نيرومندترين انسانها را به زانو در مى آورد. ﴿7 سوره مدثر مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 56 آيه مى باشد محتواى سوره مدثر شكى نيست كه اين سوره از سورهائى است كه در مكه نازل شده ، اما در اين مساءله گفتگو است كه آيا اولين سوره اى است كه بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شد، و يا بعد از سوره ((اقراء)) نازل گرديده است ؟ ولى دقت در محتواى سوره ((اقراء)) و سوره ((مدثر)) نشان مى دهد كه ((اقراء)) در آغاز دعوت بوده ، و سوره ((مدثر)) مربوط به زمانى است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ماءمور به دعوت آشكار شد، و دوران دعوت پنهانى پايان گرفت ، لذا بعضى گفته اند سوره ((اقراء)) اولين سوره اى است كه در آغاز بعثت نازل شده ، و سوره ((مدثر)) نخستين سوره بعد از دعوت آشكار است ، و اين جمع خوبى به نظر مى رسد. به هر حال طبيعت سوره هاى مكى كه دعوت به مبداء و معاد و مبارزه با شرك ، و انذار و تهديد مخالفان به عذاب الهى است در اين سوره كاملا منعكس است . بحثهاى اين سوره رويهمرفته بر هفت محور دور مى زند: 1 - دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به قيام و انذار و ابلاغ آشكار و صبر و استقامت در اين طريق ، و تحصيل آمادگيهاى لازم براى اين كار. 2 - اشاره به رستاخيز، و صفات دوزخيان ، همانها كه به مقابله با قرآن برخاسته ، و به استهزاى حق پرداختند. 3 - قسمتى از ويژگيهاى دوزخ تواءم با انذار كافران . 4 - تاءكيد بر امر رستاخيز از طريق سوگندهاى مكرر. 5 - ارتباط سرنوشت هر انسانى با اعمال او، و نفى هر گونه افكار غير منطقى در اين زمينه . 6 - قسمتى از ويژگيهاى بهشتيان و دوزخيان و سرنوشت هر كدام از آنها. 7 - چگونگى فرار افراد جاهل و بيخبر و مغرور و خود خواه از حق . فضيلت تلاوت سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قرأ سورة المدثر اعطى من الاجر عشر حسنات بعدد من صدق بمحمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و كذب به بمكة : ((هر كس ‍ سوره مدثر را بخواند به تعداد هر يك از كسانى كه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را در مكه تصديق يا تكذيب كردند به او ده حسنه داده مى شود)). و در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) آمده است : من قرأ فى الفريضة سورة المدثر كان حقا على الله ان يجعله مع محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فى درجته ، و لا يدركه فى حياة الدنيا شقاء ابدا: ((كسى كه سوره مدثر را در نماز فريضه بخواند بر خداوند حق است كه او را همراه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و در جوار، و درجه او قرار دهد، و در زندگى دنيا بدبختى و رنج دامنش را هرگز نگيرد)). بديهى است چنين نتائج عظيمى تنها بر خواندن الفاظ سوره مترتب نخواهد شد، بلكه بايد محتواى سوره را نيز در نظر گرفت و مو به مو اجرا كرد. تفسير : برخيز و جهانيان را انذار كن ! بدون شك مخاطب در اين آيات شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ، هر چند تصريحى به اين عنوان در آن نشده ، ولى قرائن موجود در اين آيات بيانگر اين واقعيت است . نخست مى فرمايد: ((اى در بستر خواب آرميده ، و جامه خواب به سر كشيده ))! (يا ايها المدثر). ((برخيز و انذار كن و عالميان را بيم ده )) (قم فانذر). كه وقت خواب و استراحت گذشته ، و زمان قيام و تبليغ فرا رسيده است . تكيه بر خصوص انذار با اينكه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هم بشير است و هم ((نذير)) به خاطر آن است كه ((انذار)) مخصوصا در آغاز كار تاءثير عميقترى در بيدار كردن ارواح خفته دارد. در اينكه چرا پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در بستر آرميده بود كه اين خطاب او را دعوت به قيام كرد مفسران احتمالات زيادى داده اند: 1 - مشركان عرب در آستانه موسم حج جمع شدند، و سران آنها مانند ابوجهل ، و ابوسفيان ، و وليد بن مغيره ، و نضر بن حارث ، و ... به مشورت پرداختند كه در برابر سؤ الات مردمى كه از خارج به مكه مى آيند، و جسته گريخته مطالبى درباره ظهور پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شنيده اند چه بگويند؟ اگر هر كدام بخواهند جواب جداگانه اى بدهند، يكى كاهنش خواند، و ديگرى مجنون ، و ديگرى ساحر، اين تشتت آراء اثر منفى خواهد گذاشت ، بايد با وحدت كلمه به مبارزه تبليغاتى بر ضد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر خيزند! بعد از گفتگو به اينجا رسيدند كه بهتر از همه اين است كه بگويند ساحر است زيرا يكى از آثار پديده سحر جدائى افكندن ميان دو همسر، و پدر و فرزند است ، و پيامبر با عرضه آئين اسلام چنين كارى را انجام داده بود! اين سخن به گوش پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) رسيده سخت ناراحت شده و بيمار گونه ، غمگين به خانه آمد و در بستر آرميد كه آيات فوق نازل شده و او را دعوت به قيام و مبارزه كرد. 2 - اين آيات از نخستين آياتى بود كه بر پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شد، زيرا از جابر بن عبدالله از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: من بر كوه حرا بودم كه صدائى برخاست گفت اى محمد! ((تو رسول خدائى ))! به راست و چپ نگاه كردم چيزى نديدم به بالاى سر نگاه كردم ، فرشته اى را بر عرش در ميان آسمان و زمين ديدم ترسيدم ، و به سوى خديجه بازگشتم ، و گفتم : مرا بپوشانيد مرا بپوشانيد، و آب سرد بر من بريزيد، در اين هنگام بود كه جبرئيل نازل شد و ((يا ايها المدثر)) را آورد. ولى با توجه به اينكه آيات سوره بيانگر دعوت آشكار است مسلم مى شود كه اين آيات حداقل بعد از سه سال دعوت پنهانى نازل شده ، و اين با آنچه در روايت فوق آمده است سازگار نيست ، مگر اينكه گفته شود چند آيه آغاز اين سوره در آغاز دعوت نازل شده و آيات بعد مربوط به چند سال بعد است ! 3 - پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در حال خواب بود و جامه بر خود افكنده بود، جبرئيل نازل شد و او را بيدار كرد و اين آيات را بر او خواند كه بر خيز و بستر و خواب را كنار بگذار و به انجام رسالت پرداز. 4 - منظور از پوشيدن جامه ، جامه ظاهرى نيست بلكه لباس نبوت و رسالت است ، همانطور كه درباره پرهيزگارى لباس تقوى گفته شده است . 5 - منظور از ((مدثر)) كسى است كه در گوشه عزلت قرار گرفته ، و در انزوا و تنهائى به سر مى برند، بنابراين آيه مى گويد از انزوا و عزلت به در آى ، و به انذار خلق و هدايت بندگان خدا پرداز. تفسير اول از همه اين تفسيرهاى پنجگانه مناسبتر به نظر مى رسد. قابل توجه اينكه جمله ((فانذر)) (انذار كن ) بيان نمى كند درباره چه چيز؟ و چه موضوع ؟ انذار كند، و اين در حقيقت براى بيان عموميت است ، يعنى درباره بت پرستى و شرك و كفر و ظلم و بيدارگرى و فساد، درباره عذاب الهى و حساب محشر و ... به مردم هشدار ده (و به اصطلاح حذف متعلق دلالت بر عموم دارد) در ضمن هم شامل عذاب دنيا مى شود و هم عذاب آخرت و هم نتائج سوء اعمال انسان كه دامنگير او خواهد شد. و به دنبال دعوت به قيام و انذار پنج دستور مهم به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى دهد كه سرمشقى است براى ديگران ، و نخستين دستور درباره توحيد است مى فرمايد: ((تنها پروردگارت را بزرگ بشمار)) (و ربك فكبر). همان خدائى كه مالك و مربى تو است ، و هر چه دارى از او دارى . غير او را در بوته فراموشى بيفكن ، و خط سرخ بر تمام معبودهاى دروغين دركش ، و هرگونه آثار شرك و بت پرستى را محو كن . تكيه روى كلمه ((رب )) و مقدم داشتن آن بر ((كبر)) كه دليل بر انحصار است ، مساءله توحيد را با ذكر دليل در اين عبارت كوتاه مطرح مى كند، چه جالب و پر محتوا است ، تعبيرات قرآن كه در يك عبارت كوتاه اينهمه معنى بيان شده است . منظور از جمله ((فكبر)) تنها گفتن ((الله اكبر)) نيست ، هر چند گفتن ((الله اكبر)) يكى از مصداقهاى آن است كه در روايات نيز به آن اشاره شده ، بلكه منظور اين است كه خداى خود را بزرگ بشمار، هم از نظر اعتقاد، هم عمل ، و هم در سخن و او را متصف به اوصاف جمال و منزه از هر گونه نقص و عيب بدان ، بلكه او را از اينكه در توصيف بگنجد برتر بدان ، همانگونه كه در روايات اهل بيت (عليهم السلام ) آمده است كه معنى ((الله اكبر)) اين است كه خدا برتر از آن است كه توصيف شود، و در فكر انسان بگنجد، بنابراين ((تكبير)) مفهومى گسترده تر از ((تسبيح )) دارد كه فقط تنزيه از هر گونه عيب و نقص را شامل مى شود. و به دنبال مساءله توحيد دومين دستور را درباره پاكيزگى از آلودگيها داده ، مى افزايد ((و لباست را پاك كن )) (و ثيابك فطهر). تعبير به ((لباس )) ممكن است كنايه از عمل انسان باشد چرا كه اعمال هر كس به منزله لباس او است ، و ظاهر او بيانگر باطن او است . بعضى نيز گفته اند منظور از لباس در اينجا قلب و روح و جان است ، يعنى قلبت را از هر گونه آلودگى پاك كن ، جائى كه بايد لباس تطهير شود صاحب لباس اولويت دارد. بعضى نيز آن را به همان لباس ظاهر تفسير كرده اند چرا كه پاكيزگى لباس ‍ ظاهر از مهمترين نشانه هاى شخصيت ، و تربيت و فرهنگ انسان است ، مخصوصا در عصر جاهليت كمتر از آلودگيها اجتناب مى نمودند و لباسهائى بسيار آلوده داشتند، مخصوصا معمول بود (همانگونه كه در ميان گرفتاران جاهليت عصر اخير نيز معمول است ) دامان لباس را بسيار بلند مى كردند، به گونه اى كه روى زمين مى كشيد، و آلوده مى شد، و اينكه در بعضى از روايات از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده كه فرمود: معنى آيه اين است ((ثيابك فقصر)) (لباست را كوتاه كن ) نيز ناظر به همين معنى است . بعضى نيز آن را به همسران تفسير كرده اند، چرا كه قرآن مى گويد: شما لباس همسران خود هستيد، و آنها را نيز لباس شما (چرا كه حفظ آبروى يكديگر مى كنيد، و زينت يكديگريد هن لباس لكم و انتم لباس لهن (بقره آيه 187). جمع ميان اين معانى نيز ممكن است . در حقيقت آيه اشاره به اين نكته نيز دارد كه رهبران الهى هنگامى مى توانند نفوذ كلمه داشته باشند كه دامانشان از هر گونه آلودگى پاك باشد و تقوى و پرهيزكاريشان از هر نظر مسلم گردد، و لذا به دنبال فرمان قيام و انذار، فرمان پاكدامنى مى دهد. در سومين دستور مى فرمايد: ((از پليديها و آنچه موجب عذاب الهى است بپرهيز)) (و الرجز فاهجر). گسترش مفهوم رجز (پليدى ) سبب شده است كه تفسيرهاى گوناگونى براى آن ذكر كنند. گاه آن را به بتها، و گاه به هر گونه معصيت ، و گاه به اخلاق زشت و ناپسند و گاه به حب دنيا كه سرآغاز هر خطيئه و گناه است ، و گاه به عذاب الهى كه نتيجه شرك و معصيت است و گاه به معنى هر چيزى كه انسان را از خدا غافل مى كند تفسير كرده اند. نكته اصلى اين است كه ((رجز)) در اصل به معنى اضطراب و تزلزل است و سپس به هر گونه گناه شرك ، بتپرستى وسوسه هاى شيطانى ، اخلاق ذميمه و عذاب الهى كه مايه اضطراب انسان مى گردد و او را از مسير صحيح منحرف مى كند، اطلاق شده است . در حالى كه بعضى معنى اين لغت را ((عذاب )) مى دانند، و از آنجا كه شرك و گناه و اخلاق سوء و حب دنيا جلب عذاب الهى مى كند به آنها نيز ((رجز)) اطلاق شده است . اين نيز لازم به ياد آورى است كه در قرآن مجيد واژه ((رجز)) (بر وزن شرك ) غالبا به معنى عذاب آمده است . بعضى نيز معتقدند كه ((رجز)) و ((رجس )) كه به معنى ((پليدى )) است مرادف است . اين معانى سه گانه گر چه با هم متفاوتند، ولى در عين حال ارتباط نزديكى با يكديگر دارند، و به هر حال آيه مفهوم جامعى دارد كه هر گونه انحراف و عمل زشت و پليد، و هر كارى را كه موجب خشم و عذاب الهى در دنيا و آخرت مى گردد شامل مى شود. مسلم است پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) حتى قبل از نبوت از اين امور پرهيز و هجران داشت ، و تاريخ زندگى او كه دوست و دشمن به آن معترفند نيز گواه بر اين معنى است ، ولى در اينجا به عنوان يك اصل اساسى در مسير دعوت الى الله و نيز به عنوان يك الگو و اسوه براى همگان ، روى آن تكيه شده است . و در چهارمين دستور مى فرمايد: ((منت مگذار و فزونى مطلب )) (و لا تمنن تستكثر). در اينكه نهى از منت و فزونى طلبيدن در چه مواردى است باز در اينجا مفهوم آيه كلى و گسترده است ، و هر گونه منت گذاردن بر خالق و خلق را شامل مى شود، نه بر پروردگارت منت بگذار كه براى او جهاد و تلاش ‍ مى كنى ، چرا كه او بر تو منت گذارده كه اين مقام منيع را به تو ارزانى داشته است . همچنين عبادت و اطاعت و اعمال صالحت را بسيار مشمر، بلكه هميشه خود را در سرحد ((قصور)) و ((تقصير)) بدان ، و عبادت را يكنوع توفيق بزرگ الهى براى خودت بشمار. به تعبير ديگر نبايد قيام و انذار تو، و نشر توحيد و بيان عظمت پروردگار، و تطهير ثياب ، و پرهيز از هر گونه گناه را مايه منت بر خداوند بشمرى ، يا آنها را بزرگ بدانى بلكه بايد اينها را هداياى گرانبهائى از سوى پروردگارت بدانى و به خاطر آن ممنون باشى ، و آنچنان در عشق و محبت او غرق شوى كه اين كارهاى مهم را بسيار ناچيز حساب كنى . و نيز اگر خدمتى به خلق مى كنى چه در جهات معنوى باشد مانند تبليغ و هدايت و چه در جهات مادى مانند انفاق و بخشش ، هيچكدام را نبايد با منت يا انتظار جبران ، آن هم جبرانى فزونتر تواءم نمائى چرا كه منت ، اعمال نيك را باطل و بياثر مى كند يا ايها الذين آمنوا لا تبطلوا صدقاتكم بالمن و الاذى (بقره : 264). ((لا تمنن )) از ماده ((منت )) در اينگونه موارد به معنى سخن و گفتارى است كه بيانگر اهميت نعمتى است كه انسان به ديگرى داده است ، و از اينجا رابطه آن با مساءله ((استكثار)) (طلب فزونى ) روشن مى شود، چرا كه اگر انسان خدمتش را ناچيز بشمرد انتظار پاداشى ندارد، تا چه رسد به اينكه فزونى بطلبد، و به اين ترتيب منت گذاردن هميشه سرچشمه ((استكثار)) است ، عملى كه ارزش نعمت را به كلى از بين مى برد. و اينكه در بعضى از روايات آمده است كه معنى آيه اين است لا تعط تلتمس اكثر منها ((چيزى را به ديگرى عطا مكن كه انتظار بيشتر از آن را داشته باشى )) در حقيقت بيان يكى از شاخه هاى مفهوم كلى آيه شريفه است . همانگونه كه در حديث ديگرى آمده است كه امام صادق (عليه السلام ) در تفسير اين آيه فرمود: لا تستكثر ما عملت من خير لله ((كار نيكى را كه براى خدا انجام مى دهى هرگز زياد مشمر)) اين هم شاخه ديگرى از آن مفهوم كلى است . در آيه بعد به آخرين دستور در اين زمينه اشاره كرده ، مى گويد: ((و به خاطر پروردگارت صبر و شكيبائى پيشه كن )) (و لربك فاصبر). باز در اينجا با مفهوم گسترده اى از صبر و استقامت و شكيبائى برخورد مى كنيم كه همه چيز را شامل مى شود. يعنى در طريق اداى اين رسالت بزرگ شكيبائى كن ، و در برابر آزار مشركان و دشمنان جاهل و نادان صابر باش ، در طريق عبوديت اطاعت فرمان خدا استقامت نما، و در جهاد با نفس و در ميدان جهاد با دشمن شكيبا باش . مسلم است كه صبر و شكيبائى اساس و ضامن اجراى همه برنامه هاى گذشته است ، اصولا مهمترين سرمايه راه تبليغ و هدايت همين صبر و شكيبائى است ، و لذا بارها در قرآن مجيد روى آن تكيه شده است ، و به همين دليل در گفتار امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم (الصبر من الايمان كالرأ س من الجسد ): ((صبر و استقامت در برابر ايمان همچون سر است در برابر تن ))!. و نيز به همين دليل يكى از مهمترين برنامه هاى انبياء و مردان خدا همين برنامه صبر و استقامت بوده است ، هر قدر حوادث سختر و سنگينتر بر آنها فرو مى ريخت شكيبائى آنها بيشتر مى شد. در حديثى از پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : كه در مورد اجر صابران مى گويد: قال الله تعالى : اذا و جهت الى عبد من عبيدى مصيبة فى بدنه او ماله او ولده ، ثم استقبل ذلك بصبر جميل ، استحييت منه يوم القيامة ان انصب له ميزانا او انشر له ديوانا: ((خداوند مى فرمايد هنگامى كه مصيبتى متوجه يكى از بندگانم در بدن يا مال يا فرزندش مى كنم ، و او با صبر جميل با آن مقابله مى كند حيا مى كنم كه در قيامت ميزان سنجش اعمال براى او نصب كنم ، و يا نامه عمل او را بگشايم ))!. در تعقيب دستورى كه در زمينه قيام و انذار در آيات قبل آمده ، در آيات مورد بحث انذار را با بيانى بسيار مؤ كد و رسا شروع مى كند، و مى فرمايد: ((هنگامى كه در صور دميده مى شود)) ( فاذا نقر فى الناقور). ((آن روز روز سختى است )) (فذلك يومئذ يوم عسير). ((روزى است بسيار پرمشقت كه براى كافران آسان نيست )) (على الكافرين غير يسير). قابل توجه اينكه ((ناقور)) در اصل از ماده ((نقر)) به معنى كوبيدنى است كه منتهى به سوراخ كردن شود، و منقار پرندگان كه وسيله كوبيدن و سوراخ كردن اشياء است نيز از همين معنى گرفته شده ، به همين جهت به شيپورى كه صداى آن گوئى گوش انسان را سوراخ مى كند و در مغز فرو مى رود ((ناقور)) گفته مى شود. از آيات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه در پايان دنيا و آغاز رستاخيز دو بار در صور دميده مى شود، يعنى دو صداى فوق العاده وحشت انگيز و تكان دهنده كه اولى صداى مرگ است ، و دومى صداى بيدارى و حيات است سراسر جهان را فرا مى گيرد، كه از آن تعبير به ((نفخه صور اول )) و ((نفخه صور دوم )) مى شود، و آيه مورد بحث اشاره به ((نفخه دوم )) است كه رستاخيز با آن بر پا مى گردد، و روز سخت و سنگينى بر كافران است . درباره ((صور)) و ((نفخه صور)) بحث مشروحى ذيل آيه 68 سوره زمر (جلد 9 صفحه 534 تا 542) داشته ايم . به هر حال آيات فوق بيانگر اين واقعيت است كه در نفخه رستاخيز مشكلات كافران يكى بعد از ديگرى نمايان مى گردد، روزى است بسيار دردناك و مصيبت بار و طاقت فرسا كه نيرومندترين انسانها را به زانو در مى آورد. ﴿8 سوره مدثر مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 56 آيه مى باشد محتواى سوره مدثر شكى نيست كه اين سوره از سورهائى است كه در مكه نازل شده ، اما در اين مساءله گفتگو است كه آيا اولين سوره اى است كه بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شد، و يا بعد از سوره ((اقراء)) نازل گرديده است ؟ ولى دقت در محتواى سوره ((اقراء)) و سوره ((مدثر)) نشان مى دهد كه ((اقراء)) در آغاز دعوت بوده ، و سوره ((مدثر)) مربوط به زمانى است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ماءمور به دعوت آشكار شد، و دوران دعوت پنهانى پايان گرفت ، لذا بعضى گفته اند سوره ((اقراء)) اولين سوره اى است كه در آغاز بعثت نازل شده ، و سوره ((مدثر)) نخستين سوره بعد از دعوت آشكار است ، و اين جمع خوبى به نظر مى رسد. به هر حال طبيعت سوره هاى مكى كه دعوت به مبداء و معاد و مبارزه با شرك ، و انذار و تهديد مخالفان به عذاب الهى است در اين سوره كاملا منعكس است . بحثهاى اين سوره رويهمرفته بر هفت محور دور مى زند: 1 - دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به قيام و انذار و ابلاغ آشكار و صبر و استقامت در اين طريق ، و تحصيل آمادگيهاى لازم براى اين كار. 2 - اشاره به رستاخيز، و صفات دوزخيان ، همانها كه به مقابله با قرآن برخاسته ، و به استهزاى حق پرداختند. 3 - قسمتى از ويژگيهاى دوزخ تواءم با انذار كافران . 4 - تاءكيد بر امر رستاخيز از طريق سوگندهاى مكرر. 5 - ارتباط سرنوشت هر انسانى با اعمال او، و نفى هر گونه افكار غير منطقى در اين زمينه . 6 - قسمتى از ويژگيهاى بهشتيان و دوزخيان و سرنوشت هر كدام از آنها. 7 - چگونگى فرار افراد جاهل و بيخبر و مغرور و خود خواه از حق . فضيلت تلاوت سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قرأ سورة المدثر اعطى من الاجر عشر حسنات بعدد من صدق بمحمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و كذب به بمكة : ((هر كس ‍ سوره مدثر را بخواند به تعداد هر يك از كسانى كه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را در مكه تصديق يا تكذيب كردند به او ده حسنه داده مى شود)). و در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) آمده است : من قرأ فى الفريضة سورة المدثر كان حقا على الله ان يجعله مع محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فى درجته ، و لا يدركه فى حياة الدنيا شقاء ابدا: ((كسى كه سوره مدثر را در نماز فريضه بخواند بر خداوند حق است كه او را همراه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و در جوار، و درجه او قرار دهد، و در زندگى دنيا بدبختى و رنج دامنش را هرگز نگيرد)). بديهى است چنين نتائج عظيمى تنها بر خواندن الفاظ سوره مترتب نخواهد شد، بلكه بايد محتواى سوره را نيز در نظر گرفت و مو به مو اجرا كرد. تفسير : برخيز و جهانيان را انذار كن ! بدون شك مخاطب در اين آيات شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ، هر چند تصريحى به اين عنوان در آن نشده ، ولى قرائن موجود در اين آيات بيانگر اين واقعيت است . نخست مى فرمايد: ((اى در بستر خواب آرميده ، و جامه خواب به سر كشيده ))! (يا ايها المدثر). ((برخيز و انذار كن و عالميان را بيم ده )) (قم فانذر). كه وقت خواب و استراحت گذشته ، و زمان قيام و تبليغ فرا رسيده است . تكيه بر خصوص انذار با اينكه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هم بشير است و هم ((نذير)) به خاطر آن است كه ((انذار)) مخصوصا در آغاز كار تاءثير عميقترى در بيدار كردن ارواح خفته دارد. در اينكه چرا پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در بستر آرميده بود كه اين خطاب او را دعوت به قيام كرد مفسران احتمالات زيادى داده اند: 1 - مشركان عرب در آستانه موسم حج جمع شدند، و سران آنها مانند ابوجهل ، و ابوسفيان ، و وليد بن مغيره ، و نضر بن حارث ، و ... به مشورت پرداختند كه در برابر سؤ الات مردمى كه از خارج به مكه مى آيند، و جسته گريخته مطالبى درباره ظهور پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شنيده اند چه بگويند؟ اگر هر كدام بخواهند جواب جداگانه اى بدهند، يكى كاهنش خواند، و ديگرى مجنون ، و ديگرى ساحر، اين تشتت آراء اثر منفى خواهد گذاشت ، بايد با وحدت كلمه به مبارزه تبليغاتى بر ضد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر خيزند! بعد از گفتگو به اينجا رسيدند كه بهتر از همه اين است كه بگويند ساحر است زيرا يكى از آثار پديده سحر جدائى افكندن ميان دو همسر، و پدر و فرزند است ، و پيامبر با عرضه آئين اسلام چنين كارى را انجام داده بود! اين سخن به گوش پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) رسيده سخت ناراحت شده و بيمار گونه ، غمگين به خانه آمد و در بستر آرميد كه آيات فوق نازل شده و او را دعوت به قيام و مبارزه كرد. 2 - اين آيات از نخستين آياتى بود كه بر پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شد، زيرا از جابر بن عبدالله از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: من بر كوه حرا بودم كه صدائى برخاست گفت اى محمد! ((تو رسول خدائى ))! به راست و چپ نگاه كردم چيزى نديدم به بالاى سر نگاه كردم ، فرشته اى را بر عرش در ميان آسمان و زمين ديدم ترسيدم ، و به سوى خديجه بازگشتم ، و گفتم : مرا بپوشانيد مرا بپوشانيد، و آب سرد بر من بريزيد، در اين هنگام بود كه جبرئيل نازل شد و ((يا ايها المدثر)) را آورد. ولى با توجه به اينكه آيات سوره بيانگر دعوت آشكار است مسلم مى شود كه اين آيات حداقل بعد از سه سال دعوت پنهانى نازل شده ، و اين با آنچه در روايت فوق آمده است سازگار نيست ، مگر اينكه گفته شود چند آيه آغاز اين سوره در آغاز دعوت نازل شده و آيات بعد مربوط به چند سال بعد است ! 3 - پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در حال خواب بود و جامه بر خود افكنده بود، جبرئيل نازل شد و او را بيدار كرد و اين آيات را بر او خواند كه بر خيز و بستر و خواب را كنار بگذار و به انجام رسالت پرداز. 4 - منظور از پوشيدن جامه ، جامه ظاهرى نيست بلكه لباس نبوت و رسالت است ، همانطور كه درباره پرهيزگارى لباس تقوى گفته شده است . 5 - منظور از ((مدثر)) كسى است كه در گوشه عزلت قرار گرفته ، و در انزوا و تنهائى به سر مى برند، بنابراين آيه مى گويد از انزوا و عزلت به در آى ، و به انذار خلق و هدايت بندگان خدا پرداز. تفسير اول از همه اين تفسيرهاى پنجگانه مناسبتر به نظر مى رسد. قابل توجه اينكه جمله ((فانذر)) (انذار كن ) بيان نمى كند درباره چه چيز؟ و چه موضوع ؟ انذار كند، و اين در حقيقت براى بيان عموميت است ، يعنى درباره بت پرستى و شرك و كفر و ظلم و بيدارگرى و فساد، درباره عذاب الهى و حساب محشر و ... به مردم هشدار ده (و به اصطلاح حذف متعلق دلالت بر عموم دارد) در ضمن هم شامل عذاب دنيا مى شود و هم عذاب آخرت و هم نتائج سوء اعمال انسان كه دامنگير او خواهد شد. و به دنبال دعوت به قيام و انذار پنج دستور مهم به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى دهد كه سرمشقى است براى ديگران ، و نخستين دستور درباره توحيد است مى فرمايد: ((تنها پروردگارت را بزرگ بشمار)) (و ربك فكبر). همان خدائى كه مالك و مربى تو است ، و هر چه دارى از او دارى . غير او را در بوته فراموشى بيفكن ، و خط سرخ بر تمام معبودهاى دروغين دركش ، و هرگونه آثار شرك و بت پرستى را محو كن . تكيه روى كلمه ((رب )) و مقدم داشتن آن بر ((كبر)) كه دليل بر انحصار است ، مساءله توحيد را با ذكر دليل در اين عبارت كوتاه مطرح مى كند، چه جالب و پر محتوا است ، تعبيرات قرآن كه در يك عبارت كوتاه اينهمه معنى بيان شده است . منظور از جمله ((فكبر)) تنها گفتن ((الله اكبر)) نيست ، هر چند گفتن ((الله اكبر)) يكى از مصداقهاى آن است كه در روايات نيز به آن اشاره شده ، بلكه منظور اين است كه خداى خود را بزرگ بشمار، هم از نظر اعتقاد، هم عمل ، و هم در سخن و او را متصف به اوصاف جمال و منزه از هر گونه نقص و عيب بدان ، بلكه او را از اينكه در توصيف بگنجد برتر بدان ، همانگونه كه در روايات اهل بيت (عليهم السلام ) آمده است كه معنى ((الله اكبر)) اين است كه خدا برتر از آن است كه توصيف شود، و در فكر انسان بگنجد، بنابراين ((تكبير)) مفهومى گسترده تر از ((تسبيح )) دارد كه فقط تنزيه از هر گونه عيب و نقص را شامل مى شود. و به دنبال مساءله توحيد دومين دستور را درباره پاكيزگى از آلودگيها داده ، مى افزايد ((و لباست را پاك كن )) (و ثيابك فطهر). تعبير به ((لباس )) ممكن است كنايه از عمل انسان باشد چرا كه اعمال هر كس به منزله لباس او است ، و ظاهر او بيانگر باطن او است . بعضى نيز گفته اند منظور از لباس در اينجا قلب و روح و جان است ، يعنى قلبت را از هر گونه آلودگى پاك كن ، جائى كه بايد لباس تطهير شود صاحب لباس اولويت دارد. بعضى نيز آن را به همان لباس ظاهر تفسير كرده اند چرا كه پاكيزگى لباس ‍ ظاهر از مهمترين نشانه هاى شخصيت ، و تربيت و فرهنگ انسان است ، مخصوصا در عصر جاهليت كمتر از آلودگيها اجتناب مى نمودند و لباسهائى بسيار آلوده داشتند، مخصوصا معمول بود (همانگونه كه در ميان گرفتاران جاهليت عصر اخير نيز معمول است ) دامان لباس را بسيار بلند مى كردند، به گونه اى كه روى زمين مى كشيد، و آلوده مى شد، و اينكه در بعضى از روايات از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده كه فرمود: معنى آيه اين است ((ثيابك فقصر)) (لباست را كوتاه كن ) نيز ناظر به همين معنى است . بعضى نيز آن را به همسران تفسير كرده اند، چرا كه قرآن مى گويد: شما لباس همسران خود هستيد، و آنها را نيز لباس شما (چرا كه حفظ آبروى يكديگر مى كنيد، و زينت يكديگريد هن لباس لكم و انتم لباس لهن (بقره آيه 187). جمع ميان اين معانى نيز ممكن است . در حقيقت آيه اشاره به اين نكته نيز دارد كه رهبران الهى هنگامى مى توانند نفوذ كلمه داشته باشند كه دامانشان از هر گونه آلودگى پاك باشد و تقوى و پرهيزكاريشان از هر نظر مسلم گردد، و لذا به دنبال فرمان قيام و انذار، فرمان پاكدامنى مى دهد. در سومين دستور مى فرمايد: ((از پليديها و آنچه موجب عذاب الهى است بپرهيز)) (و الرجز فاهجر). گسترش مفهوم رجز (پليدى ) سبب شده است كه تفسيرهاى گوناگونى براى آن ذكر كنند. گاه آن را به بتها، و گاه به هر گونه معصيت ، و گاه به اخلاق زشت و ناپسند و گاه به حب دنيا كه سرآغاز هر خطيئه و گناه است ، و گاه به عذاب الهى كه نتيجه شرك و معصيت است و گاه به معنى هر چيزى كه انسان را از خدا غافل مى كند تفسير كرده اند. نكته اصلى اين است كه ((رجز)) در اصل به معنى اضطراب و تزلزل است و سپس به هر گونه گناه شرك ، بتپرستى وسوسه هاى شيطانى ، اخلاق ذميمه و عذاب الهى كه مايه اضطراب انسان مى گردد و او را از مسير صحيح منحرف مى كند، اطلاق شده است . در حالى كه بعضى معنى اين لغت را ((عذاب )) مى دانند، و از آنجا كه شرك و گناه و اخلاق سوء و حب دنيا جلب عذاب الهى مى كند به آنها نيز ((رجز)) اطلاق شده است . اين نيز لازم به ياد آورى است كه در قرآن مجيد واژه ((رجز)) (بر وزن شرك ) غالبا به معنى عذاب آمده است . بعضى نيز معتقدند كه ((رجز)) و ((رجس )) كه به معنى ((پليدى )) است مرادف است . اين معانى سه گانه گر چه با هم متفاوتند، ولى در عين حال ارتباط نزديكى با يكديگر دارند، و به هر حال آيه مفهوم جامعى دارد كه هر گونه انحراف و عمل زشت و پليد، و هر كارى را كه موجب خشم و عذاب الهى در دنيا و آخرت مى گردد شامل مى شود. مسلم است پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) حتى قبل از نبوت از اين امور پرهيز و هجران داشت ، و تاريخ زندگى او كه دوست و دشمن به آن معترفند نيز گواه بر اين معنى است ، ولى در اينجا به عنوان يك اصل اساسى در مسير دعوت الى الله و نيز به عنوان يك الگو و اسوه براى همگان ، روى آن تكيه شده است . و در چهارمين دستور مى فرمايد: ((منت مگذار و فزونى مطلب )) (و لا تمنن تستكثر). در اينكه نهى از منت و فزونى طلبيدن در چه مواردى است باز در اينجا مفهوم آيه كلى و گسترده است ، و هر گونه منت گذاردن بر خالق و خلق را شامل مى شود، نه بر پروردگارت منت بگذار كه براى او جهاد و تلاش ‍ مى كنى ، چرا كه او بر تو منت گذارده كه اين مقام منيع را به تو ارزانى داشته است . همچنين عبادت و اطاعت و اعمال صالحت را بسيار مشمر، بلكه هميشه خود را در سرحد ((قصور)) و ((تقصير)) بدان ، و عبادت را يكنوع توفيق بزرگ الهى براى خودت بشمار. به تعبير ديگر نبايد قيام و انذار تو، و نشر توحيد و بيان عظمت پروردگار، و تطهير ثياب ، و پرهيز از هر گونه گناه را مايه منت بر خداوند بشمرى ، يا آنها را بزرگ بدانى بلكه بايد اينها را هداياى گرانبهائى از سوى پروردگارت بدانى و به خاطر آن ممنون باشى ، و آنچنان در عشق و محبت او غرق شوى كه اين كارهاى مهم را بسيار ناچيز حساب كنى . و نيز اگر خدمتى به خلق مى كنى چه در جهات معنوى باشد مانند تبليغ و هدايت و چه در جهات مادى مانند انفاق و بخشش ، هيچكدام را نبايد با منت يا انتظار جبران ، آن هم جبرانى فزونتر تواءم نمائى چرا كه منت ، اعمال نيك را باطل و بياثر مى كند يا ايها الذين آمنوا لا تبطلوا صدقاتكم بالمن و الاذى (بقره : 264). ((لا تمنن )) از ماده ((منت )) در اينگونه موارد به معنى سخن و گفتارى است كه بيانگر اهميت نعمتى است كه انسان به ديگرى داده است ، و از اينجا رابطه آن با مساءله ((استكثار)) (طلب فزونى ) روشن مى شود، چرا كه اگر انسان خدمتش را ناچيز بشمرد انتظار پاداشى ندارد، تا چه رسد به اينكه فزونى بطلبد، و به اين ترتيب منت گذاردن هميشه سرچشمه ((استكثار)) است ، عملى كه ارزش نعمت را به كلى از بين مى برد. و اينكه در بعضى از روايات آمده است كه معنى آيه اين است لا تعط تلتمس اكثر منها ((چيزى را به ديگرى عطا مكن كه انتظار بيشتر از آن را داشته باشى )) در حقيقت بيان يكى از شاخه هاى مفهوم كلى آيه شريفه است . همانگونه كه در حديث ديگرى آمده است كه امام صادق (عليه السلام ) در تفسير اين آيه فرمود: لا تستكثر ما عملت من خير لله ((كار نيكى را كه براى خدا انجام مى دهى هرگز زياد مشمر)) اين هم شاخه ديگرى از آن مفهوم كلى است . در آيه بعد به آخرين دستور در اين زمينه اشاره كرده ، مى گويد: ((و به خاطر پروردگارت صبر و شكيبائى پيشه كن )) (و لربك فاصبر). باز در اينجا با مفهوم گسترده اى از صبر و استقامت و شكيبائى برخورد مى كنيم كه همه چيز را شامل مى شود. يعنى در طريق اداى اين رسالت بزرگ شكيبائى كن ، و در برابر آزار مشركان و دشمنان جاهل و نادان صابر باش ، در طريق عبوديت اطاعت فرمان خدا استقامت نما، و در جهاد با نفس و در ميدان جهاد با دشمن شكيبا باش . مسلم است كه صبر و شكيبائى اساس و ضامن اجراى همه برنامه هاى گذشته است ، اصولا مهمترين سرمايه راه تبليغ و هدايت همين صبر و شكيبائى است ، و لذا بارها در قرآن مجيد روى آن تكيه شده است ، و به همين دليل در گفتار امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم (الصبر من الايمان كالرأ س من الجسد ): ((صبر و استقامت در برابر ايمان همچون سر است در برابر تن ))!. و نيز به همين دليل يكى از مهمترين برنامه هاى انبياء و مردان خدا همين برنامه صبر و استقامت بوده است ، هر قدر حوادث سختر و سنگينتر بر آنها فرو مى ريخت شكيبائى آنها بيشتر مى شد. در حديثى از پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : كه در مورد اجر صابران مى گويد: قال الله تعالى : اذا و جهت الى عبد من عبيدى مصيبة فى بدنه او ماله او ولده ، ثم استقبل ذلك بصبر جميل ، استحييت منه يوم القيامة ان انصب له ميزانا او انشر له ديوانا: ((خداوند مى فرمايد هنگامى كه مصيبتى متوجه يكى از بندگانم در بدن يا مال يا فرزندش مى كنم ، و او با صبر جميل با آن مقابله مى كند حيا مى كنم كه در قيامت ميزان سنجش اعمال براى او نصب كنم ، و يا نامه عمل او را بگشايم ))!. در تعقيب دستورى كه در زمينه قيام و انذار در آيات قبل آمده ، در آيات مورد بحث انذار را با بيانى بسيار مؤ كد و رسا شروع مى كند، و مى فرمايد: ((هنگامى كه در صور دميده مى شود)) ( فاذا نقر فى الناقور). ((آن روز روز سختى است )) (فذلك يومئذ يوم عسير). ((روزى است بسيار پرمشقت كه براى كافران آسان نيست )) (على الكافرين غير يسير). قابل توجه اينكه ((ناقور)) در اصل از ماده ((نقر)) به معنى كوبيدنى است كه منتهى به سوراخ كردن شود، و منقار پرندگان كه وسيله كوبيدن و سوراخ كردن اشياء است نيز از همين معنى گرفته شده ، به همين جهت به شيپورى كه صداى آن گوئى گوش انسان را سوراخ مى كند و در مغز فرو مى رود ((ناقور)) گفته مى شود. از آيات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه در پايان دنيا و آغاز رستاخيز دو بار در صور دميده مى شود، يعنى دو صداى فوق العاده وحشت انگيز و تكان دهنده كه اولى صداى مرگ است ، و دومى صداى بيدارى و حيات است سراسر جهان را فرا مى گيرد، كه از آن تعبير به ((نفخه صور اول )) و ((نفخه صور دوم )) مى شود، و آيه مورد بحث اشاره به ((نفخه دوم )) است كه رستاخيز با آن بر پا مى گردد، و روز سخت و سنگينى بر كافران است . درباره ((صور)) و ((نفخه صور)) بحث مشروحى ذيل آيه 68 سوره زمر (جلد 9 صفحه 534 تا 542) داشته ايم . به هر حال آيات فوق بيانگر اين واقعيت است كه در نفخه رستاخيز مشكلات كافران يكى بعد از ديگرى نمايان مى گردد، روزى است بسيار دردناك و مصيبت بار و طاقت فرسا كه نيرومندترين انسانها را به زانو در مى آورد. ﴿9 سوره مدثر مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 56 آيه مى باشد محتواى سوره مدثر شكى نيست كه اين سوره از سورهائى است كه در مكه نازل شده ، اما در اين مساءله گفتگو است كه آيا اولين سوره اى است كه بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شد، و يا بعد از سوره ((اقراء)) نازل گرديده است ؟ ولى دقت در محتواى سوره ((اقراء)) و سوره ((مدثر)) نشان مى دهد كه ((اقراء)) در آغاز دعوت بوده ، و سوره ((مدثر)) مربوط به زمانى است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ماءمور به دعوت آشكار شد، و دوران دعوت پنهانى پايان گرفت ، لذا بعضى گفته اند سوره ((اقراء)) اولين سوره اى است كه در آغاز بعثت نازل شده ، و سوره ((مدثر)) نخستين سوره بعد از دعوت آشكار است ، و اين جمع خوبى به نظر مى رسد. به هر حال طبيعت سوره هاى مكى كه دعوت به مبداء و معاد و مبارزه با شرك ، و انذار و تهديد مخالفان به عذاب الهى است در اين سوره كاملا منعكس است . بحثهاى اين سوره رويهمرفته بر هفت محور دور مى زند: 1 - دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به قيام و انذار و ابلاغ آشكار و صبر و استقامت در اين طريق ، و تحصيل آمادگيهاى لازم براى اين كار. 2 - اشاره به رستاخيز، و صفات دوزخيان ، همانها كه به مقابله با قرآن برخاسته ، و به استهزاى حق پرداختند. 3 - قسمتى از ويژگيهاى دوزخ تواءم با انذار كافران . 4 - تاءكيد بر امر رستاخيز از طريق سوگندهاى مكرر. 5 - ارتباط سرنوشت هر انسانى با اعمال او، و نفى هر گونه افكار غير منطقى در اين زمينه . 6 - قسمتى از ويژگيهاى بهشتيان و دوزخيان و سرنوشت هر كدام از آنها. 7 - چگونگى فرار افراد جاهل و بيخبر و مغرور و خود خواه از حق . فضيلت تلاوت سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قرأ سورة المدثر اعطى من الاجر عشر حسنات بعدد من صدق بمحمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و كذب به بمكة : ((هر كس ‍ سوره مدثر را بخواند به تعداد هر يك از كسانى كه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را در مكه تصديق يا تكذيب كردند به او ده حسنه داده مى شود)). و در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) آمده است : من قرأ فى الفريضة سورة المدثر كان حقا على الله ان يجعله مع محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فى درجته ، و لا يدركه فى حياة الدنيا شقاء ابدا: ((كسى كه سوره مدثر را در نماز فريضه بخواند بر خداوند حق است كه او را همراه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و در جوار، و درجه او قرار دهد، و در زندگى دنيا بدبختى و رنج دامنش را هرگز نگيرد)). بديهى است چنين نتائج عظيمى تنها بر خواندن الفاظ سوره مترتب نخواهد شد، بلكه بايد محتواى سوره را نيز در نظر گرفت و مو به مو اجرا كرد. تفسير : برخيز و جهانيان را انذار كن ! بدون شك مخاطب در اين آيات شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ، هر چند تصريحى به اين عنوان در آن نشده ، ولى قرائن موجود در اين آيات بيانگر اين واقعيت است . نخست مى فرمايد: ((اى در بستر خواب آرميده ، و جامه خواب به سر كشيده ))! (يا ايها المدثر). ((برخيز و انذار كن و عالميان را بيم ده )) (قم فانذر). كه وقت خواب و استراحت گذشته ، و زمان قيام و تبليغ فرا رسيده است . تكيه بر خصوص انذار با اينكه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هم بشير است و هم ((نذير)) به خاطر آن است كه ((انذار)) مخصوصا در آغاز كار تاءثير عميقترى در بيدار كردن ارواح خفته دارد. در اينكه چرا پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در بستر آرميده بود كه اين خطاب او را دعوت به قيام كرد مفسران احتمالات زيادى داده اند: 1 - مشركان عرب در آستانه موسم حج جمع شدند، و سران آنها مانند ابوجهل ، و ابوسفيان ، و وليد بن مغيره ، و نضر بن حارث ، و ... به مشورت پرداختند كه در برابر سؤ الات مردمى كه از خارج به مكه مى آيند، و جسته گريخته مطالبى درباره ظهور پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شنيده اند چه بگويند؟ اگر هر كدام بخواهند جواب جداگانه اى بدهند، يكى كاهنش خواند، و ديگرى مجنون ، و ديگرى ساحر، اين تشتت آراء اثر منفى خواهد گذاشت ، بايد با وحدت كلمه به مبارزه تبليغاتى بر ضد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر خيزند! بعد از گفتگو به اينجا رسيدند كه بهتر از همه اين است كه بگويند ساحر است زيرا يكى از آثار پديده سحر جدائى افكندن ميان دو همسر، و پدر و فرزند است ، و پيامبر با عرضه آئين اسلام چنين كارى را انجام داده بود! اين سخن به گوش پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) رسيده سخت ناراحت شده و بيمار گونه ، غمگين به خانه آمد و در بستر آرميد كه آيات فوق نازل شده و او را دعوت به قيام و مبارزه كرد. 2 - اين آيات از نخستين آياتى بود كه بر پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شد، زيرا از جابر بن عبدالله از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: من بر كوه حرا بودم كه صدائى برخاست گفت اى محمد! ((تو رسول خدائى ))! به راست و چپ نگاه كردم چيزى نديدم به بالاى سر نگاه كردم ، فرشته اى را بر عرش در ميان آسمان و زمين ديدم ترسيدم ، و به سوى خديجه بازگشتم ، و گفتم : مرا بپوشانيد مرا بپوشانيد، و آب سرد بر من بريزيد، در اين هنگام بود كه جبرئيل نازل شد و ((يا ايها المدثر)) را آورد. ولى با توجه به اينكه آيات سوره بيانگر دعوت آشكار است مسلم مى شود كه اين آيات حداقل بعد از سه سال دعوت پنهانى نازل شده ، و اين با آنچه در روايت فوق آمده است سازگار نيست ، مگر اينكه گفته شود چند آيه آغاز اين سوره در آغاز دعوت نازل شده و آيات بعد مربوط به چند سال بعد است ! 3 - پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در حال خواب بود و جامه بر خود افكنده بود، جبرئيل نازل شد و او را بيدار كرد و اين آيات را بر او خواند كه بر خيز و بستر و خواب را كنار بگذار و به انجام رسالت پرداز. 4 - منظور از پوشيدن جامه ، جامه ظاهرى نيست بلكه لباس نبوت و رسالت است ، همانطور كه درباره پرهيزگارى لباس تقوى گفته شده است . 5 - منظور از ((مدثر)) كسى است كه در گوشه عزلت قرار گرفته ، و در انزوا و تنهائى به سر مى برند، بنابراين آيه مى گويد از انزوا و عزلت به در آى ، و به انذار خلق و هدايت بندگان خدا پرداز. تفسير اول از همه اين تفسيرهاى پنجگانه مناسبتر به نظر مى رسد. قابل توجه اينكه جمله ((فانذر)) (انذار كن ) بيان نمى كند درباره چه چيز؟ و چه موضوع ؟ انذار كند، و اين در حقيقت براى بيان عموميت است ، يعنى درباره بت پرستى و شرك و كفر و ظلم و بيدارگرى و فساد، درباره عذاب الهى و حساب محشر و ... به مردم هشدار ده (و به اصطلاح حذف متعلق دلالت بر عموم دارد) در ضمن هم شامل عذاب دنيا مى شود و هم عذاب آخرت و هم نتائج سوء اعمال انسان كه دامنگير او خواهد شد. و به دنبال دعوت به قيام و انذار پنج دستور مهم به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى دهد كه سرمشقى است براى ديگران ، و نخستين دستور درباره توحيد است مى فرمايد: ((تنها پروردگارت را بزرگ بشمار)) (و ربك فكبر). همان خدائى كه مالك و مربى تو است ، و هر چه دارى از او دارى . غير او را در بوته فراموشى بيفكن ، و خط سرخ بر تمام معبودهاى دروغين دركش ، و هرگونه آثار شرك و بت پرستى را محو كن . تكيه روى كلمه ((رب )) و مقدم داشتن آن بر ((كبر)) كه دليل بر انحصار است ، مساءله توحيد را با ذكر دليل در اين عبارت كوتاه مطرح مى كند، چه جالب و پر محتوا است ، تعبيرات قرآن كه در يك عبارت كوتاه اينهمه معنى بيان شده است . منظور از جمله ((فكبر)) تنها گفتن ((الله اكبر)) نيست ، هر چند گفتن ((الله اكبر)) يكى از مصداقهاى آن است كه در روايات نيز به آن اشاره شده ، بلكه منظور اين است كه خداى خود را بزرگ بشمار، هم از نظر اعتقاد، هم عمل ، و هم در سخن و او را متصف به اوصاف جمال و منزه از هر گونه نقص و عيب بدان ، بلكه او را از اينكه در توصيف بگنجد برتر بدان ، همانگونه كه در روايات اهل بيت (عليهم السلام ) آمده است كه معنى ((الله اكبر)) اين است كه خدا برتر از آن است كه توصيف شود، و در فكر انسان بگنجد، بنابراين ((تكبير)) مفهومى گسترده تر از ((تسبيح )) دارد كه فقط تنزيه از هر گونه عيب و نقص را شامل مى شود. و به دنبال مساءله توحيد دومين دستور را درباره پاكيزگى از آلودگيها داده ، مى افزايد ((و لباست را پاك كن )) (و ثيابك فطهر). تعبير به ((لباس )) ممكن است كنايه از عمل انسان باشد چرا كه اعمال هر كس به منزله لباس او است ، و ظاهر او بيانگر باطن او است . بعضى نيز گفته اند منظور از لباس در اينجا قلب و روح و جان است ، يعنى قلبت را از هر گونه آلودگى پاك كن ، جائى كه بايد لباس تطهير شود صاحب لباس اولويت دارد. بعضى نيز آن را به همان لباس ظاهر تفسير كرده اند چرا كه پاكيزگى لباس ‍ ظاهر از مهمترين نشانه هاى شخصيت ، و تربيت و فرهنگ انسان است ، مخصوصا در عصر جاهليت كمتر از آلودگيها اجتناب مى نمودند و لباسهائى بسيار آلوده داشتند، مخصوصا معمول بود (همانگونه كه در ميان گرفتاران جاهليت عصر اخير نيز معمول است ) دامان لباس را بسيار بلند مى كردند، به گونه اى كه روى زمين مى كشيد، و آلوده مى شد، و اينكه در بعضى از روايات از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده كه فرمود: معنى آيه اين است ((ثيابك فقصر)) (لباست را كوتاه كن ) نيز ناظر به همين معنى است . بعضى نيز آن را به همسران تفسير كرده اند، چرا كه قرآن مى گويد: شما لباس همسران خود هستيد، و آنها را نيز لباس شما (چرا كه حفظ آبروى يكديگر مى كنيد، و زينت يكديگريد هن لباس لكم و انتم لباس لهن (بقره آيه 187). جمع ميان اين معانى نيز ممكن است . در حقيقت آيه اشاره به اين نكته نيز دارد كه رهبران الهى هنگامى مى توانند نفوذ كلمه داشته باشند كه دامانشان از هر گونه آلودگى پاك باشد و تقوى و پرهيزكاريشان از هر نظر مسلم گردد، و لذا به دنبال فرمان قيام و انذار، فرمان پاكدامنى مى دهد. در سومين دستور مى فرمايد: ((از پليديها و آنچه موجب عذاب الهى است بپرهيز)) (و الرجز فاهجر). گسترش مفهوم رجز (پليدى ) سبب شده است كه تفسيرهاى گوناگونى براى آن ذكر كنند. گاه آن را به بتها، و گاه به هر گونه معصيت ، و گاه به اخلاق زشت و ناپسند و گاه به حب دنيا كه سرآغاز هر خطيئه و گناه است ، و گاه به عذاب الهى كه نتيجه شرك و معصيت است و گاه به معنى هر چيزى كه انسان را از خدا غافل مى كند تفسير كرده اند. نكته اصلى اين است كه ((رجز)) در اصل به معنى اضطراب و تزلزل است و سپس به هر گونه گناه شرك ، بتپرستى وسوسه هاى شيطانى ، اخلاق ذميمه و عذاب الهى كه مايه اضطراب انسان مى گردد و او را از مسير صحيح منحرف مى كند، اطلاق شده است . در حالى كه بعضى معنى اين لغت را ((عذاب )) مى دانند، و از آنجا كه شرك و گناه و اخلاق سوء و حب دنيا جلب عذاب الهى مى كند به آنها نيز ((رجز)) اطلاق شده است . اين نيز لازم به ياد آورى است كه در قرآن مجيد واژه ((رجز)) (بر وزن شرك ) غالبا به معنى عذاب آمده است . بعضى نيز معتقدند كه ((رجز)) و ((رجس )) كه به معنى ((پليدى )) است مرادف است . اين معانى سه گانه گر چه با هم متفاوتند، ولى در عين حال ارتباط نزديكى با يكديگر دارند، و به هر حال آيه مفهوم جامعى دارد كه هر گونه انحراف و عمل زشت و پليد، و هر كارى را كه موجب خشم و عذاب الهى در دنيا و آخرت مى گردد شامل مى شود. مسلم است پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) حتى قبل از نبوت از اين امور پرهيز و هجران داشت ، و تاريخ زندگى او كه دوست و دشمن به آن معترفند نيز گواه بر اين معنى است ، ولى در اينجا به عنوان يك اصل اساسى در مسير دعوت الى الله و نيز به عنوان يك الگو و اسوه براى همگان ، روى آن تكيه شده است . و در چهارمين دستور مى فرمايد: ((منت مگذار و فزونى مطلب )) (و لا تمنن تستكثر). در اينكه نهى از منت و فزونى طلبيدن در چه مواردى است باز در اينجا مفهوم آيه كلى و گسترده است ، و هر گونه منت گذاردن بر خالق و خلق را شامل مى شود، نه بر پروردگارت منت بگذار كه براى او جهاد و تلاش ‍ مى كنى ، چرا كه او بر تو منت گذارده كه اين مقام منيع را به تو ارزانى داشته است . همچنين عبادت و اطاعت و اعمال صالحت را بسيار مشمر، بلكه هميشه خود را در سرحد ((قصور)) و ((تقصير)) بدان ، و عبادت را يكنوع توفيق بزرگ الهى براى خودت بشمار. به تعبير ديگر نبايد قيام و انذار تو، و نشر توحيد و بيان عظمت پروردگار، و تطهير ثياب ، و پرهيز از هر گونه گناه را مايه منت بر خداوند بشمرى ، يا آنها را بزرگ بدانى بلكه بايد اينها را هداياى گرانبهائى از سوى پروردگارت بدانى و به خاطر آن ممنون باشى ، و آنچنان در عشق و محبت او غرق شوى كه اين كارهاى مهم را بسيار ناچيز حساب كنى . و نيز اگر خدمتى به خلق مى كنى چه در جهات معنوى باشد مانند تبليغ و هدايت و چه در جهات مادى مانند انفاق و بخشش ، هيچكدام را نبايد با منت يا انتظار جبران ، آن هم جبرانى فزونتر تواءم نمائى چرا كه منت ، اعمال نيك را باطل و بياثر مى كند يا ايها الذين آمنوا لا تبطلوا صدقاتكم بالمن و الاذى (بقره : 264). ((لا تمنن )) از ماده ((منت )) در اينگونه موارد به معنى سخن و گفتارى است كه بيانگر اهميت نعمتى است كه انسان به ديگرى داده است ، و از اينجا رابطه آن با مساءله ((استكثار)) (طلب فزونى ) روشن مى شود، چرا كه اگر انسان خدمتش را ناچيز بشمرد انتظار پاداشى ندارد، تا چه رسد به اينكه فزونى بطلبد، و به اين ترتيب منت گذاردن هميشه سرچشمه ((استكثار)) است ، عملى كه ارزش نعمت را به كلى از بين مى برد. و اينكه در بعضى از روايات آمده است كه معنى آيه اين است لا تعط تلتمس اكثر منها ((چيزى را به ديگرى عطا مكن كه انتظار بيشتر از آن را داشته باشى )) در حقيقت بيان يكى از شاخه هاى مفهوم كلى آيه شريفه است . همانگونه كه در حديث ديگرى آمده است كه امام صادق (عليه السلام ) در تفسير اين آيه فرمود: لا تستكثر ما عملت من خير لله ((كار نيكى را كه براى خدا انجام مى دهى هرگز زياد مشمر)) اين هم شاخه ديگرى از آن مفهوم كلى است . در آيه بعد به آخرين دستور در اين زمينه اشاره كرده ، مى گويد: ((و به خاطر پروردگارت صبر و شكيبائى پيشه كن )) (و لربك فاصبر). باز در اينجا با مفهوم گسترده اى از صبر و استقامت و شكيبائى برخورد مى كنيم كه همه چيز را شامل مى شود. يعنى در طريق اداى اين رسالت بزرگ شكيبائى كن ، و در برابر آزار مشركان و دشمنان جاهل و نادان صابر باش ، در طريق عبوديت اطاعت فرمان خدا استقامت نما، و در جهاد با نفس و در ميدان جهاد با دشمن شكيبا باش . مسلم است كه صبر و شكيبائى اساس و ضامن اجراى همه برنامه هاى گذشته است ، اصولا مهمترين سرمايه راه تبليغ و هدايت همين صبر و شكيبائى است ، و لذا بارها در قرآن مجيد روى آن تكيه شده است ، و به همين دليل در گفتار امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم (الصبر من الايمان كالرأ س من الجسد ): ((صبر و استقامت در برابر ايمان همچون سر است در برابر تن ))!. و نيز به همين دليل يكى از مهمترين برنامه هاى انبياء و مردان خدا همين برنامه صبر و استقامت بوده است ، هر قدر حوادث سختر و سنگينتر بر آنها فرو مى ريخت شكيبائى آنها بيشتر مى شد. در حديثى از پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : كه در مورد اجر صابران مى گويد: قال الله تعالى : اذا و جهت الى عبد من عبيدى مصيبة فى بدنه او ماله او ولده ، ثم استقبل ذلك بصبر جميل ، استحييت منه يوم القيامة ان انصب له ميزانا او انشر له ديوانا: ((خداوند مى فرمايد هنگامى كه مصيبتى متوجه يكى از بندگانم در بدن يا مال يا فرزندش مى كنم ، و او با صبر جميل با آن مقابله مى كند حيا مى كنم كه در قيامت ميزان سنجش اعمال براى او نصب كنم ، و يا نامه عمل او را بگشايم ))!. در تعقيب دستورى كه در زمينه قيام و انذار در آيات قبل آمده ، در آيات مورد بحث انذار را با بيانى بسيار مؤ كد و رسا شروع مى كند، و مى فرمايد: ((هنگامى كه در صور دميده مى شود)) ( فاذا نقر فى الناقور). ((آن روز روز سختى است )) (فذلك يومئذ يوم عسير). ((روزى است بسيار پرمشقت كه براى كافران آسان نيست )) (على الكافرين غير يسير). قابل توجه اينكه ((ناقور)) در اصل از ماده ((نقر)) به معنى كوبيدنى است كه منتهى به سوراخ كردن شود، و منقار پرندگان كه وسيله كوبيدن و سوراخ كردن اشياء است نيز از همين معنى گرفته شده ، به همين جهت به شيپورى كه صداى آن گوئى گوش انسان را سوراخ مى كند و در مغز فرو مى رود ((ناقور)) گفته مى شود. از آيات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه در پايان دنيا و آغاز رستاخيز دو بار در صور دميده مى شود، يعنى دو صداى فوق العاده وحشت انگيز و تكان دهنده كه اولى صداى مرگ است ، و دومى صداى بيدارى و حيات است سراسر جهان را فرا مى گيرد، كه از آن تعبير به ((نفخه صور اول )) و ((نفخه صور دوم )) مى شود، و آيه مورد بحث اشاره به ((نفخه دوم )) است كه رستاخيز با آن بر پا مى گردد، و روز سخت و سنگينى بر كافران است . درباره ((صور)) و ((نفخه صور)) بحث مشروحى ذيل آيه 68 سوره زمر (جلد 9 صفحه 534 تا 542) داشته ايم . به هر حال آيات فوق بيانگر اين واقعيت است كه در نفخه رستاخيز مشكلات كافران يكى بعد از ديگرى نمايان مى گردد، روزى است بسيار دردناك و مصيبت بار و طاقت فرسا كه نيرومندترين انسانها را به زانو در مى آورد. ﴿10 ((وليد)) آن ثروتمند مغرور حق نشناس ! در تعقيب آيات گذشته كه كافران را به طور جمعى مورد انذار قرار مى داد، آيات مورد بحث بالخصوص روى بعضى از افراد آنها كه مؤ ثرتر بودند انگشت گذارده و با تعبيراتى گويا و رسا و كوبنده او را زير رگبار شديدترين انذارها مى گيرد. نخست مى گويد: ((مرا با كسى كه تنها آفريدم واگذار)) (ذرنى و من خلقت وحيدا) اين آيه و آيات بعد چنانكه در شاءن نزول گفتيم در مورد وليد بن مغيره مخزومى يكى از سران معروف قريش نازل شده است . تعبير به ((وحيدا)) (تنها) ممكن است توصيفى براى خالق باشد، و يا براى مخلوق ، در صورت اول نيز دو احتمال وجود دارد: نخست اينكه مرا با او تنها بگذار كه خودم او را كيفر شديد دهم ، يا اينكه من تنها خودم او را آفريدم و اينهمه نعمتها به او بخشيدم ، اما او نمك نشناسى كرد و در صورت دوم نيز دو احتمال وجود دارد: ممكن است اشاره به اين باشد كه او در شكم مادر، و به هنگام تولد، تك و تنها بود، نه اموالى داشت و نه فرزندانى ، و اينها را همه بعدا به او بخشيدم يا اشاره به اينكه او خودش را ((وحيد)) (شخص منحصر به فرد در ميان عرب ) مى ناميد، و مشهور است كه مى گفت انا الوحيد ابن الوحيد، ليس لى فى العرب نظير، و لا لابى نظير! ((من منحصر به فرد و فرزند منحصر به فردم ! در عرب نه نظيرى براى من وجود دارد و نه براى پدرم ))! <17> اين مطلب به عنوان استهزا در آيه تكرار شده است . ولى از ميان همه اين تفسيرهاى چهار گانه تفسير اول از همه مناسبتر است سپس مى افزايد: ((من براى او مال گسترده و فراوانى قرار دادم )) (و جعلت له مالا ممدودا). ((ممدود)) در اصل به معنى ((كشيده )) است كه در اينجا ناظر به گستردگى و حجم اموال او يا كشش از نظر زمان و يا از نظر مكان است . بعضى گفته اند اموال او به قدرى گسترده بود كه در فاصله مكه و طائف شتران بسيار و اسبهاى فراوان و مستغلات زياد داشت . و بعضى گفته اند باغها و مزارعى داشت كه غلات يكى تمام نشده ديگرى مى رسيد، بعلاوه داراى صد هزار دينار طلا بود، و همه اين معانى در كلمه ((ممدود)) جمع است . سپس به فزونى نيروى انسانى او اشاره كرده مى افزايد ((و فرزندانى براى او قرار دادم كه همواره نزد او و در خدمت او حاضرند)) (و بنين شهودا). دائما آماده كمك و خدمت بودند، و حضورشان مايه انس و راحت او بود، و هرگز به خاطر تنگى معيشت مجبور نبودند هر كدام به نقطه دور دستى سفر كنند، و پدر را در رنج دورى و هجران و تنهائى بگذارند، در بعضى از روايات آمده او ده فرزند داشت . و بعد به ساير مواهبى كه به او ارزانى داشته بود به طور كلى اشاره كرده مى فرمايد: ((وسائل زندگى او را از هر نظر فراهم ساختم )) (و مهدت له تمهيدا). نه فقط مال و فرزندان برومند، بلكه در جهات اجتماعى و جنبه هاى جسمانى از هر نظر غرق در نعمت بود. ((تمهيد)) از ماده ((مهد)) در اصل به معنى محلى است كه براى كودك آماده مى كنند (گاهواره و مانند آن ) سپس به هر گونه وسائل استراحت و پيشرفت و موقعيت و مقام برجسته اجتماعى اطلاق شده است ، و رويهمرفته معنى وسيعى دارد كه انواع مواهب حيات و وسائل پيشرفت و موفقيت را شامل مى شود. ولى او بجاى اينكه در برابر بخشنده اينهمه نعمتها سر تعظيم فرود آورد، و پيشانى به آستانش بسايد، در مقام كفران و افزون طلبى برآمد ((و با اينهمه مال و نعمت باز هم طمع دارد كه بر نعمتهاى او بيفزايم )) (ثم يطمع ان ازيد). اين منحصر به ((وليد بن مغيره )) نبود، بلكه همه دنياپرستان چنينند، هرگز عطش آنها فرو نمى نشيند، و اگر هفت اقليم را زير نگين آنها قرار دهند باز هم دربند اقليمى ديگرند. ولى آيه بعد با شدت تمام دست رد به سينه اين نامحرم مى گذارد، و مى گويد: ((هرگز چنين نخواهد شد كه بر نعمتش بيفزايم ، چرا كه او نسبت به آيات ما دشمنى مى ورزيد)) (كلا انه كان لاياتنا عنيدا). و با اينكه به خوبى مى دانست كه اين قرآن نه كلام جن است و نه كلام بشر، ريشه هائى نيرومند، و شاخه هائى پرثمر، و جاذبه اى بى مانند دارد، باز آن را سحر مى ناميد، و آورنده آن را ساحر! ((عنيد)) از ماده ((عناد)) به گفته بعضى به آن نوع مخالفت و دشمنى گفته مى شود كه آگاهانه صورت مى گيرد، يعنى انسان حقانيت چيزى را درك كند و با آن به مخالفت برخيزد، و ((وليد)) مصداق روشن اين معنى بود. تعبير به ((كان )) نشان مى دهد كه عناد او با حق يك امر مستمر و هميشگى بود، نه مقطعى و زود گذر. و بالاخره در آخرين آيه مورد بحث به سرنوشت دردناك او با عبارتى كوتاه و پرمعنى اشاره كرده ، مى فرمايد: ما به زودى او را مجبور مى كنيم كه از قله صعب العبور زندگى بالا رود (و سپس از فراز آن قله او را به زير مى افكنيم ) (سارهقه صعودا). ((ساءرهقه )) از ماده ((ارهاق )) در اصل به معنى ((پوشاندن چيزى با عنف )) است و به معنى تحميل كارهاى سخت ، و مبتلا ساختن به انواع عذاب نيز آمده . ((صعود)) (بر وزن كبود) به معنى مكانى است كه از آن بالا مى روند و ((صعود)) (بر وزن قعود) به معنى بالا رفتن است . و از آنجا كه بالا رفتن از قله هاى مرتفع كار بسيار شاق و مشكل است اين تعبير در مورد هر كار مشكل و پرزحمت به كار مى رود، و لذا بعضى آن را به عذاب الهى تفسير كرده اند، و بعضى گفته اند ((صعود)) كوهى است در جهنم از آتش كه او را مجبور مى كنند از آن بالا رود، يا اينكه كوهى است صعب العبور و با شيب تند و زياد كه وقتى از آن بالا مى رود سقوط مى كند و به زير مى افتد، و اين موضوع پيوسته تكرار مى شود. اين احتمال نيز وجود دارد كه آيه اشاره به عذاب دنيوى ((وليد)) در اين جهان باشد، زيرا همانطور كه در تاريخ آمده است او بعد از رسيدن به اوج قله پيروزى در زندگى فردى و اجتماعى چنان سقوط كرد كه تا آخر عمر مرتبا اموال و فرزندان خود را از دست مى داد و بيچاره شد. <18> ﴿11 ((وليد)) آن ثروتمند مغرور حق نشناس ! در تعقيب آيات گذشته كه كافران را به طور جمعى مورد انذار قرار مى داد، آيات مورد بحث بالخصوص روى بعضى از افراد آنها كه مؤ ثرتر بودند انگشت گذارده و با تعبيراتى گويا و رسا و كوبنده او را زير رگبار شديدترين انذارها مى گيرد. نخست مى گويد: ((مرا با كسى كه تنها آفريدم واگذار)) (ذرنى و من خلقت وحيدا) اين آيه و آيات بعد چنانكه در شاءن نزول گفتيم در مورد وليد بن مغيره مخزومى يكى از سران معروف قريش نازل شده است . تعبير به ((وحيدا)) (تنها) ممكن است توصيفى براى خالق باشد، و يا براى مخلوق ، در صورت اول نيز دو احتمال وجود دارد: نخست اينكه مرا با او تنها بگذار كه خودم او را كيفر شديد دهم ، يا اينكه من تنها خودم او را آفريدم و اينهمه نعمتها به او بخشيدم ، اما او نمك نشناسى كرد و در صورت دوم نيز دو احتمال وجود دارد: ممكن است اشاره به اين باشد كه او در شكم مادر، و به هنگام تولد، تك و تنها بود، نه اموالى داشت و نه فرزندانى ، و اينها را همه بعدا به او بخشيدم يا اشاره به اينكه او خودش را ((وحيد)) (شخص منحصر به فرد در ميان عرب ) مى ناميد، و مشهور است كه مى گفت انا الوحيد ابن الوحيد، ليس لى فى العرب نظير، و لا لابى نظير! ((من منحصر به فرد و فرزند منحصر به فردم ! در عرب نه نظيرى براى من وجود دارد و نه براى پدرم ))! اين مطلب به عنوان استهزا در آيه تكرار شده است . ولى از ميان همه اين تفسيرهاى چهار گانه تفسير اول از همه مناسبتر است سپس مى افزايد: ((من براى او مال گسترده و فراوانى قرار دادم )) (و جعلت له مالا ممدودا). ((ممدود)) در اصل به معنى ((كشيده )) است كه در اينجا ناظر به گستردگى و حجم اموال او يا كشش از نظر زمان و يا از نظر مكان است . بعضى گفته اند اموال او به قدرى گسترده بود كه در فاصله مكه و طائف شتران بسيار و اسبهاى فراوان و مستغلات زياد داشت . و بعضى گفته اند باغها و مزارعى داشت كه غلات يكى تمام نشده ديگرى مى رسيد، بعلاوه داراى صد هزار دينار طلا بود، و همه اين معانى در كلمه ((ممدود)) جمع است . سپس به فزونى نيروى انسانى او اشاره كرده مى افزايد ((و فرزندانى براى او قرار دادم كه همواره نزد او و در خدمت او حاضرند)) (و بنين شهودا). دائما آماده كمك و خدمت بودند، و حضورشان مايه انس و راحت او بود، و هرگز به خاطر تنگى معيشت مجبور نبودند هر كدام به نقطه دور دستى سفر كنند، و پدر را در رنج دورى و هجران و تنهائى بگذارند، در بعضى از روايات آمده او ده فرزند داشت . و بعد به ساير مواهبى كه به او ارزانى داشته بود به طور كلى اشاره كرده مى فرمايد: ((وسائل زندگى او را از هر نظر فراهم ساختم )) (و مهدت له تمهيدا). نه فقط مال و فرزندان برومند، بلكه در جهات اجتماعى و جنبه هاى جسمانى از هر نظر غرق در نعمت بود. ((تمهيد)) از ماده ((مهد)) در اصل به معنى محلى است كه براى كودك آماده مى كنند (گاهواره و مانند آن ) سپس به هر گونه وسائل استراحت و پيشرفت و موقعيت و مقام برجسته اجتماعى اطلاق شده است ، و رويهمرفته معنى وسيعى دارد كه انواع مواهب حيات و وسائل پيشرفت و موفقيت را شامل مى شود. ولى او بجاى اينكه در برابر بخشنده اينهمه نعمتها سر تعظيم فرود آورد، و پيشانى به آستانش بسايد، در مقام كفران و افزون طلبى برآمد ((و با اينهمه مال و نعمت باز هم طمع دارد كه بر نعمتهاى او بيفزايم )) (ثم يطمع ان ازيد). اين منحصر به ((وليد بن مغيره )) نبود، بلكه همه دنياپرستان چنينند، هرگز عطش آنها فرو نمى نشيند، و اگر هفت اقليم را زير نگين آنها قرار دهند باز هم دربند اقليمى ديگرند. ولى آيه بعد با شدت تمام دست رد به سينه اين نامحرم مى گذارد، و مى گويد: ((هرگز چنين نخواهد شد كه بر نعمتش بيفزايم ، چرا كه او نسبت به آيات ما دشمنى مى ورزيد)) (كلا انه كان لاياتنا عنيدا). و با اينكه به خوبى مى دانست كه اين قرآن نه كلام جن است و نه كلام بشر، ريشه هائى نيرومند، و شاخه هائى پرثمر، و جاذبه اى بى مانند دارد، باز آن را سحر مى ناميد، و آورنده آن را ساحر! ((عنيد)) از ماده ((عناد)) به گفته بعضى به آن نوع مخالفت و دشمنى گفته مى شود كه آگاهانه صورت مى گيرد، يعنى انسان حقانيت چيزى را درك كند و با آن به مخالفت برخيزد، و ((وليد)) مصداق روشن اين معنى بود. تعبير به ((كان )) نشان مى دهد كه عناد او با حق يك امر مستمر و هميشگى بود، نه مقطعى و زود گذر. و بالاخره در آخرين آيه مورد بحث به سرنوشت دردناك او با عبارتى كوتاه و پرمعنى اشاره كرده ، مى فرمايد: ما به زودى او را مجبور مى كنيم كه از قله صعب العبور زندگى بالا رود (و سپس از فراز آن قله او را به زير مى افكنيم ) (سارهقه صعودا). ((ساءرهقه )) از ماده ((ارهاق )) در اصل به معنى ((پوشاندن چيزى با عنف )) است و به معنى تحميل كارهاى سخت ، و مبتلا ساختن به انواع عذاب نيز آمده . ((صعود)) (بر وزن كبود) به معنى مكانى است كه از آن بالا مى روند و ((صعود)) (بر وزن قعود) به معنى بالا رفتن است . و از آنجا كه بالا رفتن از قله هاى مرتفع كار بسيار شاق و مشكل است اين تعبير در مورد هر كار مشكل و پرزحمت به كار مى رود، و لذا بعضى آن را به عذاب الهى تفسير كرده اند، و بعضى گفته اند ((صعود)) كوهى است در جهنم از آتش كه او را مجبور مى كنند از آن بالا رود، يا اينكه كوهى است صعب العبور و با شيب تند و زياد كه وقتى از آن بالا مى رود سقوط مى كند و به زير مى افتد، و اين موضوع پيوسته تكرار مى شود. اين احتمال نيز وجود دارد كه آيه اشاره به عذاب دنيوى ((وليد)) در اين جهان باشد، زيرا همانطور كه در تاريخ آمده است او بعد از رسيدن به اوج قله پيروزى در زندگى فردى و اجتماعى چنان سقوط كرد كه تا آخر عمر مرتبا اموال و فرزندان خود را از دست مى داد و بيچاره شد. ﴿12 ((وليد)) آن ثروتمند مغرور حق نشناس ! در تعقيب آيات گذشته كه كافران را به طور جمعى مورد انذار قرار مى داد، آيات مورد بحث بالخصوص روى بعضى از افراد آنها كه مؤ ثرتر بودند انگشت گذارده و با تعبيراتى گويا و رسا و كوبنده او را زير رگبار شديدترين انذارها مى گيرد. نخست مى گويد: ((مرا با كسى كه تنها آفريدم واگذار)) (ذرنى و من خلقت وحيدا) اين آيه و آيات بعد چنانكه در شاءن نزول گفتيم در مورد وليد بن مغيره مخزومى يكى از سران معروف قريش نازل شده است . تعبير به ((وحيدا)) (تنها) ممكن است توصيفى براى خالق باشد، و يا براى مخلوق ، در صورت اول نيز دو احتمال وجود دارد: نخست اينكه مرا با او تنها بگذار كه خودم او را كيفر شديد دهم ، يا اينكه من تنها خودم او را آفريدم و اينهمه نعمتها به او بخشيدم ، اما او نمك نشناسى كرد و در صورت دوم نيز دو احتمال وجود دارد: ممكن است اشاره به اين باشد كه او در شكم مادر، و به هنگام تولد، تك و تنها بود، نه اموالى داشت و نه فرزندانى ، و اينها را همه بعدا به او بخشيدم يا اشاره به اينكه او خودش را ((وحيد)) (شخص منحصر به فرد در ميان عرب ) مى ناميد، و مشهور است كه مى گفت انا الوحيد ابن الوحيد، ليس لى فى العرب نظير، و لا لابى نظير! ((من منحصر به فرد و فرزند منحصر به فردم ! در عرب نه نظيرى براى من وجود دارد و نه براى پدرم ))! اين مطلب به عنوان استهزا در آيه تكرار شده است . ولى از ميان همه اين تفسيرهاى چهار گانه تفسير اول از همه مناسبتر است سپس مى افزايد: ((من براى او مال گسترده و فراوانى قرار دادم )) (و جعلت له مالا ممدودا). ((ممدود)) در اصل به معنى ((كشيده )) است كه در اينجا ناظر به گستردگى و حجم اموال او يا كشش از نظر زمان و يا از نظر مكان است . بعضى گفته اند اموال او به قدرى گسترده بود كه در فاصله مكه و طائف شتران بسيار و اسبهاى فراوان و مستغلات زياد داشت . و بعضى گفته اند باغها و مزارعى داشت كه غلات يكى تمام نشده ديگرى مى رسيد، بعلاوه داراى صد هزار دينار طلا بود، و همه اين معانى در كلمه ((ممدود)) جمع است . سپس به فزونى نيروى انسانى او اشاره كرده مى افزايد ((و فرزندانى براى او قرار دادم كه همواره نزد او و در خدمت او حاضرند)) (و بنين شهودا). دائما آماده كمك و خدمت بودند، و حضورشان مايه انس و راحت او بود، و هرگز به خاطر تنگى معيشت مجبور نبودند هر كدام به نقطه دور دستى سفر كنند، و پدر را در رنج دورى و هجران و تنهائى بگذارند، در بعضى از روايات آمده او ده فرزند داشت . و بعد به ساير مواهبى كه به او ارزانى داشته بود به طور كلى اشاره كرده مى فرمايد: ((وسائل زندگى او را از هر نظر فراهم ساختم )) (و مهدت له تمهيدا). نه فقط مال و فرزندان برومند، بلكه در جهات اجتماعى و جنبه هاى جسمانى از هر نظر غرق در نعمت بود. ((تمهيد)) از ماده ((مهد)) در اصل به معنى محلى است كه براى كودك آماده مى كنند (گاهواره و مانند آن ) سپس به هر گونه وسائل استراحت و پيشرفت و موقعيت و مقام برجسته اجتماعى اطلاق شده است ، و رويهمرفته معنى وسيعى دارد كه انواع مواهب حيات و وسائل پيشرفت و موفقيت را شامل مى شود. ولى او بجاى اينكه در برابر بخشنده اينهمه نعمتها سر تعظيم فرود آورد، و پيشانى به آستانش بسايد، در مقام كفران و افزون طلبى برآمد ((و با اينهمه مال و نعمت باز هم طمع دارد كه بر نعمتهاى او بيفزايم )) (ثم يطمع ان ازيد). اين منحصر به ((وليد بن مغيره )) نبود، بلكه همه دنياپرستان چنينند، هرگز عطش آنها فرو نمى نشيند، و اگر هفت اقليم را زير نگين آنها قرار دهند باز هم دربند اقليمى ديگرند. ولى آيه بعد با شدت تمام دست رد به سينه اين نامحرم مى گذارد، و مى گويد: ((هرگز چنين نخواهد شد كه بر نعمتش بيفزايم ، چرا كه او نسبت به آيات ما دشمنى مى ورزيد)) (كلا انه كان لاياتنا عنيدا). و با اينكه به خوبى مى دانست كه اين قرآن نه كلام جن است و نه كلام بشر، ريشه هائى نيرومند، و شاخه هائى پرثمر، و جاذبه اى بى مانند دارد، باز آن را سحر مى ناميد، و آورنده آن را ساحر! ((عنيد)) از ماده ((عناد)) به گفته بعضى به آن نوع مخالفت و دشمنى گفته مى شود كه آگاهانه صورت مى گيرد، يعنى انسان حقانيت چيزى را درك كند و با آن به مخالفت برخيزد، و ((وليد)) مصداق روشن اين معنى بود. تعبير به ((كان )) نشان مى دهد كه عناد او با حق يك امر مستمر و هميشگى بود، نه مقطعى و زود گذر. و بالاخره در آخرين آيه مورد بحث به سرنوشت دردناك او با عبارتى كوتاه و پرمعنى اشاره كرده ، مى فرمايد: ما به زودى او را مجبور مى كنيم كه از قله صعب العبور زندگى بالا رود (و سپس از فراز آن قله او را به زير مى افكنيم ) (سارهقه صعودا). ((ساءرهقه )) از ماده ((ارهاق )) در اصل به معنى ((پوشاندن چيزى با عنف )) است و به معنى تحميل كارهاى سخت ، و مبتلا ساختن به انواع عذاب نيز آمده . ((صعود)) (بر وزن كبود) به معنى مكانى است كه از آن بالا مى روند و ((صعود)) (بر وزن قعود) به معنى بالا رفتن است . و از آنجا كه بالا رفتن از قله هاى مرتفع كار بسيار شاق و مشكل است اين تعبير در مورد هر كار مشكل و پرزحمت به كار مى رود، و لذا بعضى آن را به عذاب الهى تفسير كرده اند، و بعضى گفته اند ((صعود)) كوهى است در جهنم از آتش كه او را مجبور مى كنند از آن بالا رود، يا اينكه كوهى است صعب العبور و با شيب تند و زياد كه وقتى از آن بالا مى رود سقوط مى كند و به زير مى افتد، و اين موضوع پيوسته تكرار مى شود. اين احتمال نيز وجود دارد كه آيه اشاره به عذاب دنيوى ((وليد)) در اين جهان باشد، زيرا همانطور كه در تاريخ آمده است او بعد از رسيدن به اوج قله پيروزى در زندگى فردى و اجتماعى چنان سقوط كرد كه تا آخر عمر مرتبا اموال و فرزندان خود را از دست مى داد و بيچاره شد. ﴿13 ((وليد)) آن ثروتمند مغرور حق نشناس ! در تعقيب آيات گذشته كه كافران را به طور جمعى مورد انذار قرار مى داد، آيات مورد بحث بالخصوص روى بعضى از افراد آنها كه مؤ ثرتر بودند انگشت گذارده و با تعبيراتى گويا و رسا و كوبنده او را زير رگبار شديدترين انذارها مى گيرد. نخست مى گويد: ((مرا با كسى كه تنها آفريدم واگذار)) (ذرنى و من خلقت وحيدا) اين آيه و آيات بعد چنانكه در شاءن نزول گفتيم در مورد وليد بن مغيره مخزومى يكى از سران معروف قريش نازل شده است . تعبير به ((وحيدا)) (تنها) ممكن است توصيفى براى خالق باشد، و يا براى مخلوق ، در صورت اول نيز دو احتمال وجود دارد: نخست اينكه مرا با او تنها بگذار كه خودم او را كيفر شديد دهم ، يا اينكه من تنها خودم او را آفريدم و اينهمه نعمتها به او بخشيدم ، اما او نمك نشناسى كرد و در صورت دوم نيز دو احتمال وجود دارد: ممكن است اشاره به اين باشد كه او در شكم مادر، و به هنگام تولد، تك و تنها بود، نه اموالى داشت و نه فرزندانى ، و اينها را همه بعدا به او بخشيدم يا اشاره به اينكه او خودش را ((وحيد)) (شخص منحصر به فرد در ميان عرب ) مى ناميد، و مشهور است كه مى گفت انا الوحيد ابن الوحيد، ليس لى فى العرب نظير، و لا لابى نظير! ((من منحصر به فرد و فرزند منحصر به فردم ! در عرب نه نظيرى براى من وجود دارد و نه براى پدرم ))! اين مطلب به عنوان استهزا در آيه تكرار شده است . ولى از ميان همه اين تفسيرهاى چهار گانه تفسير اول از همه مناسبتر است سپس مى افزايد: ((من براى او مال گسترده و فراوانى قرار دادم )) (و جعلت له مالا ممدودا). ((ممدود)) در اصل به معنى ((كشيده )) است كه در اينجا ناظر به گستردگى و حجم اموال او يا كشش از نظر زمان و يا از نظر مكان است . بعضى گفته اند اموال او به قدرى گسترده بود كه در فاصله مكه و طائف شتران بسيار و اسبهاى فراوان و مستغلات زياد داشت . و بعضى گفته اند باغها و مزارعى داشت كه غلات يكى تمام نشده ديگرى مى رسيد، بعلاوه داراى صد هزار دينار طلا بود، و همه اين معانى در كلمه ((ممدود)) جمع است . سپس به فزونى نيروى انسانى او اشاره كرده مى افزايد ((و فرزندانى براى او قرار دادم كه همواره نزد او و در خدمت او حاضرند)) (و بنين شهودا). دائما آماده كمك و خدمت بودند، و حضورشان مايه انس و راحت او بود، و هرگز به خاطر تنگى معيشت مجبور نبودند هر كدام به نقطه دور دستى سفر كنند، و پدر را در رنج دورى و هجران و تنهائى بگذارند، در بعضى از روايات آمده او ده فرزند داشت . و بعد به ساير مواهبى كه به او ارزانى داشته بود به طور كلى اشاره كرده مى فرمايد: ((وسائل زندگى او را از هر نظر فراهم ساختم )) (و مهدت له تمهيدا). نه فقط مال و فرزندان برومند، بلكه در جهات اجتماعى و جنبه هاى جسمانى از هر نظر غرق در نعمت بود. ((تمهيد)) از ماده ((مهد)) در اصل به معنى محلى است كه براى كودك آماده مى كنند (گاهواره و مانند آن ) سپس به هر گونه وسائل استراحت و پيشرفت و موقعيت و مقام برجسته اجتماعى اطلاق شده است ، و رويهمرفته معنى وسيعى دارد كه انواع مواهب حيات و وسائل پيشرفت و موفقيت را شامل مى شود. ولى او بجاى اينكه در برابر بخشنده اينهمه نعمتها سر تعظيم فرود آورد، و پيشانى به آستانش بسايد، در مقام كفران و افزون طلبى برآمد ((و با اينهمه مال و نعمت باز هم طمع دارد كه بر نعمتهاى او بيفزايم )) (ثم يطمع ان ازيد). اين منحصر به ((وليد بن مغيره )) نبود، بلكه همه دنياپرستان چنينند، هرگز عطش آنها فرو نمى نشيند، و اگر هفت اقليم را زير نگين آنها قرار دهند باز هم دربند اقليمى ديگرند. ولى آيه بعد با شدت تمام دست رد به سينه اين نامحرم مى گذارد، و مى گويد: ((هرگز چنين نخواهد شد كه بر نعمتش بيفزايم ، چرا كه او نسبت به آيات ما دشمنى مى ورزيد)) (كلا انه كان لاياتنا عنيدا). و با اينكه به خوبى مى دانست كه اين قرآن نه كلام جن است و نه كلام بشر، ريشه هائى نيرومند، و شاخه هائى پرثمر، و جاذبه اى بى مانند دارد، باز آن را سحر مى ناميد، و آورنده آن را ساحر! ((عنيد)) از ماده ((عناد)) به گفته بعضى به آن نوع مخالفت و دشمنى گفته مى شود كه آگاهانه صورت مى گيرد، يعنى انسان حقانيت چيزى را درك كند و با آن به مخالفت برخيزد، و ((وليد)) مصداق روشن اين معنى بود. تعبير به ((كان )) نشان مى دهد كه عناد او با حق يك امر مستمر و هميشگى بود، نه مقطعى و زود گذر. و بالاخره در آخرين آيه مورد بحث به سرنوشت دردناك او با عبارتى كوتاه و پرمعنى اشاره كرده ، مى فرمايد: ما به زودى او را مجبور مى كنيم كه از قله صعب العبور زندگى بالا رود (و سپس از فراز آن قله او را به زير مى افكنيم ) (سارهقه صعودا). ((ساءرهقه )) از ماده ((ارهاق )) در اصل به معنى ((پوشاندن چيزى با عنف )) است و به معنى تحميل كارهاى سخت ، و مبتلا ساختن به انواع عذاب نيز آمده . ((صعود)) (بر وزن كبود) به معنى مكانى است كه از آن بالا مى روند و ((صعود)) (بر وزن قعود) به معنى بالا رفتن است . و از آنجا كه بالا رفتن از قله هاى مرتفع كار بسيار شاق و مشكل است اين تعبير در مورد هر كار مشكل و پرزحمت به كار مى رود، و لذا بعضى آن را به عذاب الهى تفسير كرده اند، و بعضى گفته اند ((صعود)) كوهى است در جهنم از آتش كه او را مجبور مى كنند از آن بالا رود، يا اينكه كوهى است صعب العبور و با شيب تند و زياد كه وقتى از آن بالا مى رود سقوط مى كند و به زير مى افتد، و اين موضوع پيوسته تكرار مى شود. اين احتمال نيز وجود دارد كه آيه اشاره به عذاب دنيوى ((وليد)) در اين جهان باشد، زيرا همانطور كه در تاريخ آمده است او بعد از رسيدن به اوج قله پيروزى در زندگى فردى و اجتماعى چنان سقوط كرد كه تا آخر عمر مرتبا اموال و فرزندان خود را از دست مى داد و بيچاره شد. ﴿14 ((وليد)) آن ثروتمند مغرور حق نشناس ! در تعقيب آيات گذشته كه كافران را به طور جمعى مورد انذار قرار مى داد، آيات مورد بحث بالخصوص روى بعضى از افراد آنها كه مؤ ثرتر بودند انگشت گذارده و با تعبيراتى گويا و رسا و كوبنده او را زير رگبار شديدترين انذارها مى گيرد. نخست مى گويد: ((مرا با كسى كه تنها آفريدم واگذار)) (ذرنى و من خلقت وحيدا) اين آيه و آيات بعد چنانكه در شاءن نزول گفتيم در مورد وليد بن مغيره مخزومى يكى از سران معروف قريش نازل شده است . تعبير به ((وحيدا)) (تنها) ممكن است توصيفى براى خالق باشد، و يا براى مخلوق ، در صورت اول نيز دو احتمال وجود دارد: نخست اينكه مرا با او تنها بگذار كه خودم او را كيفر شديد دهم ، يا اينكه من تنها خودم او را آفريدم و اينهمه نعمتها به او بخشيدم ، اما او نمك نشناسى كرد و در صورت دوم نيز دو احتمال وجود دارد: ممكن است اشاره به اين باشد كه او در شكم مادر، و به هنگام تولد، تك و تنها بود، نه اموالى داشت و نه فرزندانى ، و اينها را همه بعدا به او بخشيدم يا اشاره به اينكه او خودش را ((وحيد)) (شخص منحصر به فرد در ميان عرب ) مى ناميد، و مشهور است كه مى گفت انا الوحيد ابن الوحيد، ليس لى فى العرب نظير، و لا لابى نظير! ((من منحصر به فرد و فرزند منحصر به فردم ! در عرب نه نظيرى براى من وجود دارد و نه براى پدرم ))! اين مطلب به عنوان استهزا در آيه تكرار شده است . ولى از ميان همه اين تفسيرهاى چهار گانه تفسير اول از همه مناسبتر است سپس مى افزايد: ((من براى او مال گسترده و فراوانى قرار دادم )) (و جعلت له مالا ممدودا). ((ممدود)) در اصل به معنى ((كشيده )) است كه در اينجا ناظر به گستردگى و حجم اموال او يا كشش از نظر زمان و يا از نظر مكان است . بعضى گفته اند اموال او به قدرى گسترده بود كه در فاصله مكه و طائف شتران بسيار و اسبهاى فراوان و مستغلات زياد داشت . و بعضى گفته اند باغها و مزارعى داشت كه غلات يكى تمام نشده ديگرى مى رسيد، بعلاوه داراى صد هزار دينار طلا بود، و همه اين معانى در كلمه ((ممدود)) جمع است . سپس به فزونى نيروى انسانى او اشاره كرده مى افزايد ((و فرزندانى براى او قرار دادم كه همواره نزد او و در خدمت او حاضرند)) (و بنين شهودا). دائما آماده كمك و خدمت بودند، و حضورشان مايه انس و راحت او بود، و هرگز به خاطر تنگى معيشت مجبور نبودند هر كدام به نقطه دور دستى سفر كنند، و پدر را در رنج دورى و هجران و تنهائى بگذارند، در بعضى از روايات آمده او ده فرزند داشت . و بعد به ساير مواهبى كه به او ارزانى داشته بود به طور كلى اشاره كرده مى فرمايد: ((وسائل زندگى او را از هر نظر فراهم ساختم )) (و مهدت له تمهيدا). نه فقط مال و فرزندان برومند، بلكه در جهات اجتماعى و جنبه هاى جسمانى از هر نظر غرق در نعمت بود. ((تمهيد)) از ماده ((مهد)) در اصل به معنى محلى است كه براى كودك آماده مى كنند (گاهواره و مانند آن ) سپس به هر گونه وسائل استراحت و پيشرفت و موقعيت و مقام برجسته اجتماعى اطلاق شده است ، و رويهمرفته معنى وسيعى دارد كه انواع مواهب حيات و وسائل پيشرفت و موفقيت را شامل مى شود. ولى او بجاى اينكه در برابر بخشنده اينهمه نعمتها سر تعظيم فرود آورد، و پيشانى به آستانش بسايد، در مقام كفران و افزون طلبى برآمد ((و با اينهمه مال و نعمت باز هم طمع دارد كه بر نعمتهاى او بيفزايم )) (ثم يطمع ان ازيد). اين منحصر به ((وليد بن مغيره )) نبود، بلكه همه دنياپرستان چنينند، هرگز عطش آنها فرو نمى نشيند، و اگر هفت اقليم را زير نگين آنها قرار دهند باز هم دربند اقليمى ديگرند. ولى آيه بعد با شدت تمام دست رد به سينه اين نامحرم مى گذارد، و مى گويد: ((هرگز چنين نخواهد شد كه بر نعمتش بيفزايم ، چرا كه او نسبت به آيات ما دشمنى مى ورزيد)) (كلا انه كان لاياتنا عنيدا). و با اينكه به خوبى مى دانست كه اين قرآن نه كلام جن است و نه كلام بشر، ريشه هائى نيرومند، و شاخه هائى پرثمر، و جاذبه اى بى مانند دارد، باز آن را سحر مى ناميد، و آورنده آن را ساحر! ((عنيد)) از ماده ((عناد)) به گفته بعضى به آن نوع مخالفت و دشمنى گفته مى شود كه آگاهانه صورت مى گيرد، يعنى انسان حقانيت چيزى را درك كند و با آن به مخالفت برخيزد، و ((وليد)) مصداق روشن اين معنى بود. تعبير به ((كان )) نشان مى دهد كه عناد او با حق يك امر مستمر و هميشگى بود، نه مقطعى و زود گذر. و بالاخره در آخرين آيه مورد بحث به سرنوشت دردناك او با عبارتى كوتاه و پرمعنى اشاره كرده ، مى فرمايد: ما به زودى او را مجبور مى كنيم كه از قله صعب العبور زندگى بالا رود (و سپس از فراز آن قله او را به زير مى افكنيم ) (سارهقه صعودا). ((ساءرهقه )) از ماده ((ارهاق )) در اصل به معنى ((پوشاندن چيزى با عنف )) است و به معنى تحميل كارهاى سخت ، و مبتلا ساختن به انواع عذاب نيز آمده . ((صعود)) (بر وزن كبود) به معنى مكانى است كه از آن بالا مى روند و ((صعود)) (بر وزن قعود) به معنى بالا رفتن است . و از آنجا كه بالا رفتن از قله هاى مرتفع كار بسيار شاق و مشكل است اين تعبير در مورد هر كار مشكل و پرزحمت به كار مى رود، و لذا بعضى آن را به عذاب الهى تفسير كرده اند، و بعضى گفته اند ((صعود)) كوهى است در جهنم از آتش كه او را مجبور مى كنند از آن بالا رود، يا اينكه كوهى است صعب العبور و با شيب تند و زياد كه وقتى از آن بالا مى رود سقوط مى كند و به زير مى افتد، و اين موضوع پيوسته تكرار مى شود. اين احتمال نيز وجود دارد كه آيه اشاره به عذاب دنيوى ((وليد)) در اين جهان باشد، زيرا همانطور كه در تاريخ آمده است او بعد از رسيدن به اوج قله پيروزى در زندگى فردى و اجتماعى چنان سقوط كرد كه تا آخر عمر مرتبا اموال و فرزندان خود را از دست مى داد و بيچاره شد. ﴿15 ((وليد)) آن ثروتمند مغرور حق نشناس ! در تعقيب آيات گذشته كه كافران را به طور جمعى مورد انذار قرار مى داد، آيات مورد بحث بالخصوص روى بعضى از افراد آنها كه مؤ ثرتر بودند انگشت گذارده و با تعبيراتى گويا و رسا و كوبنده او را زير رگبار شديدترين انذارها مى گيرد. نخست مى گويد: ((مرا با كسى كه تنها آفريدم واگذار)) (ذرنى و من خلقت وحيدا) اين آيه و آيات بعد چنانكه در شاءن نزول گفتيم در مورد وليد بن مغيره مخزومى يكى از سران معروف قريش نازل شده است . تعبير به ((وحيدا)) (تنها) ممكن است توصيفى براى خالق باشد، و يا براى مخلوق ، در صورت اول نيز دو احتمال وجود دارد: نخست اينكه مرا با او تنها بگذار كه خودم او را كيفر شديد دهم ، يا اينكه من تنها خودم او را آفريدم و اينهمه نعمتها به او بخشيدم ، اما او نمك نشناسى كرد و در صورت دوم نيز دو احتمال وجود دارد: ممكن است اشاره به اين باشد كه او در شكم مادر، و به هنگام تولد، تك و تنها بود، نه اموالى داشت و نه فرزندانى ، و اينها را همه بعدا به او بخشيدم يا اشاره به اينكه او خودش را ((وحيد)) (شخص منحصر به فرد در ميان عرب ) مى ناميد، و مشهور است كه مى گفت انا الوحيد ابن الوحيد، ليس لى فى العرب نظير، و لا لابى نظير! ((من منحصر به فرد و فرزند منحصر به فردم ! در عرب نه نظيرى براى من وجود دارد و نه براى پدرم ))! اين مطلب به عنوان استهزا در آيه تكرار شده است . ولى از ميان همه اين تفسيرهاى چهار گانه تفسير اول از همه مناسبتر است سپس مى افزايد: ((من براى او مال گسترده و فراوانى قرار دادم )) (و جعلت له مالا ممدودا). ((ممدود)) در اصل به معنى ((كشيده )) است كه در اينجا ناظر به گستردگى و حجم اموال او يا كشش از نظر زمان و يا از نظر مكان است . بعضى گفته اند اموال او به قدرى گسترده بود كه در فاصله مكه و طائف شتران بسيار و اسبهاى فراوان و مستغلات زياد داشت . و بعضى گفته اند باغها و مزارعى داشت كه غلات يكى تمام نشده ديگرى مى رسيد، بعلاوه داراى صد هزار دينار طلا بود، و همه اين معانى در كلمه ((ممدود)) جمع است . سپس به فزونى نيروى انسانى او اشاره كرده مى افزايد ((و فرزندانى براى او قرار دادم كه همواره نزد او و در خدمت او حاضرند)) (و بنين شهودا). دائما آماده كمك و خدمت بودند، و حضورشان مايه انس و راحت او بود، و هرگز به خاطر تنگى معيشت مجبور نبودند هر كدام به نقطه دور دستى سفر كنند، و پدر را در رنج دورى و هجران و تنهائى بگذارند، در بعضى از روايات آمده او ده فرزند داشت . و بعد به ساير مواهبى كه به او ارزانى داشته بود به طور كلى اشاره كرده مى فرمايد: ((وسائل زندگى او را از هر نظر فراهم ساختم )) (و مهدت له تمهيدا). نه فقط مال و فرزندان برومند، بلكه در جهات اجتماعى و جنبه هاى جسمانى از هر نظر غرق در نعمت بود. ((تمهيد)) از ماده ((مهد)) در اصل به معنى محلى است كه براى كودك آماده مى كنند (گاهواره و مانند آن ) سپس به هر گونه وسائل استراحت و پيشرفت و موقعيت و مقام برجسته اجتماعى اطلاق شده است ، و رويهمرفته معنى وسيعى دارد كه انواع مواهب حيات و وسائل پيشرفت و موفقيت را شامل مى شود. ولى او بجاى اينكه در برابر بخشنده اينهمه نعمتها سر تعظيم فرود آورد، و پيشانى به آستانش بسايد، در مقام كفران و افزون طلبى برآمد ((و با اينهمه مال و نعمت باز هم طمع دارد كه بر نعمتهاى او بيفزايم )) (ثم يطمع ان ازيد). اين منحصر به ((وليد بن مغيره )) نبود، بلكه همه دنياپرستان چنينند، هرگز عطش آنها فرو نمى نشيند، و اگر هفت اقليم را زير نگين آنها قرار دهند باز هم دربند اقليمى ديگرند. ولى آيه بعد با شدت تمام دست رد به سينه اين نامحرم مى گذارد، و مى گويد: ((هرگز چنين نخواهد شد كه بر نعمتش بيفزايم ، چرا كه او نسبت به آيات ما دشمنى مى ورزيد)) (كلا انه كان لاياتنا عنيدا). و با اينكه به خوبى مى دانست كه اين قرآن نه كلام جن است و نه كلام بشر، ريشه هائى نيرومند، و شاخه هائى پرثمر، و جاذبه اى بى مانند دارد، باز آن را سحر مى ناميد، و آورنده آن را ساحر! ((عنيد)) از ماده ((عناد)) به گفته بعضى به آن نوع مخالفت و دشمنى گفته مى شود كه آگاهانه صورت مى گيرد، يعنى انسان حقانيت چيزى را درك كند و با آن به مخالفت برخيزد، و ((وليد)) مصداق روشن اين معنى بود. تعبير به ((كان )) نشان مى دهد كه عناد او با حق يك امر مستمر و هميشگى بود، نه مقطعى و زود گذر. و بالاخره در آخرين آيه مورد بحث به سرنوشت دردناك او با عبارتى كوتاه و پرمعنى اشاره كرده ، مى فرمايد: ما به زودى او را مجبور مى كنيم كه از قله صعب العبور زندگى بالا رود (و سپس از فراز آن قله او را به زير مى افكنيم ) (سارهقه صعودا). ((ساءرهقه )) از ماده ((ارهاق )) در اصل به معنى ((پوشاندن چيزى با عنف )) است و به معنى تحميل كارهاى سخت ، و مبتلا ساختن به انواع عذاب نيز آمده . ((صعود)) (بر وزن كبود) به معنى مكانى است كه از آن بالا مى روند و ((صعود)) (بر وزن قعود) به معنى بالا رفتن است . و از آنجا كه بالا رفتن از قله هاى مرتفع كار بسيار شاق و مشكل است اين تعبير در مورد هر كار مشكل و پرزحمت به كار مى رود، و لذا بعضى آن را به عذاب الهى تفسير كرده اند، و بعضى گفته اند ((صعود)) كوهى است در جهنم از آتش كه او را مجبور مى كنند از آن بالا رود، يا اينكه كوهى است صعب العبور و با شيب تند و زياد كه وقتى از آن بالا مى رود سقوط مى كند و به زير مى افتد، و اين موضوع پيوسته تكرار مى شود. اين احتمال نيز وجود دارد كه آيه اشاره به عذاب دنيوى ((وليد)) در اين جهان باشد، زيرا همانطور كه در تاريخ آمده است او بعد از رسيدن به اوج قله پيروزى در زندگى فردى و اجتماعى چنان سقوط كرد كه تا آخر عمر مرتبا اموال و فرزندان خود را از دست مى داد و بيچاره شد. ﴿16 ((وليد)) آن ثروتمند مغرور حق نشناس ! در تعقيب آيات گذشته كه كافران را به طور جمعى مورد انذار قرار مى داد، آيات مورد بحث بالخصوص روى بعضى از افراد آنها كه مؤ ثرتر بودند انگشت گذارده و با تعبيراتى گويا و رسا و كوبنده او را زير رگبار شديدترين انذارها مى گيرد. نخست مى گويد: ((مرا با كسى كه تنها آفريدم واگذار)) (ذرنى و من خلقت وحيدا) اين آيه و آيات بعد چنانكه در شاءن نزول گفتيم در مورد وليد بن مغيره مخزومى يكى از سران معروف قريش نازل شده است . تعبير به ((وحيدا)) (تنها) ممكن است توصيفى براى خالق باشد، و يا براى مخلوق ، در صورت اول نيز دو احتمال وجود دارد: نخست اينكه مرا با او تنها بگذار كه خودم او را كيفر شديد دهم ، يا اينكه من تنها خودم او را آفريدم و اينهمه نعمتها به او بخشيدم ، اما او نمك نشناسى كرد و در صورت دوم نيز دو احتمال وجود دارد: ممكن است اشاره به اين باشد كه او در شكم مادر، و به هنگام تولد، تك و تنها بود، نه اموالى داشت و نه فرزندانى ، و اينها را همه بعدا به او بخشيدم يا اشاره به اينكه او خودش را ((وحيد)) (شخص منحصر به فرد در ميان عرب ) مى ناميد، و مشهور است كه مى گفت انا الوحيد ابن الوحيد، ليس لى فى العرب نظير، و لا لابى نظير! ((من منحصر به فرد و فرزند منحصر به فردم ! در عرب نه نظيرى براى من وجود دارد و نه براى پدرم ))! اين مطلب به عنوان استهزا در آيه تكرار شده است . ولى از ميان همه اين تفسيرهاى چهار گانه تفسير اول از همه مناسبتر است سپس مى افزايد: ((من براى او مال گسترده و فراوانى قرار دادم )) (و جعلت له مالا ممدودا). ((ممدود)) در اصل به معنى ((كشيده )) است كه در اينجا ناظر به گستردگى و حجم اموال او يا كشش از نظر زمان و يا از نظر مكان است . بعضى گفته اند اموال او به قدرى گسترده بود كه در فاصله مكه و طائف شتران بسيار و اسبهاى فراوان و مستغلات زياد داشت . و بعضى گفته اند باغها و مزارعى داشت كه غلات يكى تمام نشده ديگرى مى رسيد، بعلاوه داراى صد هزار دينار طلا بود، و همه اين معانى در كلمه ((ممدود)) جمع است . سپس به فزونى نيروى انسانى او اشاره كرده مى افزايد ((و فرزندانى براى او قرار دادم كه همواره نزد او و در خدمت او حاضرند)) (و بنين شهودا). دائما آماده كمك و خدمت بودند، و حضورشان مايه انس و راحت او بود، و هرگز به خاطر تنگى معيشت مجبور نبودند هر كدام به نقطه دور دستى سفر كنند، و پدر را در رنج دورى و هجران و تنهائى بگذارند، در بعضى از روايات آمده او ده فرزند داشت . و بعد به ساير مواهبى كه به او ارزانى داشته بود به طور كلى اشاره كرده مى فرمايد: ((وسائل زندگى او را از هر نظر فراهم ساختم )) (و مهدت له تمهيدا). نه فقط مال و فرزندان برومند، بلكه در جهات اجتماعى و جنبه هاى جسمانى از هر نظر غرق در نعمت بود. ((تمهيد)) از ماده ((مهد)) در اصل به معنى محلى است كه براى كودك آماده مى كنند (گاهواره و مانند آن ) سپس به هر گونه وسائل استراحت و پيشرفت و موقعيت و مقام برجسته اجتماعى اطلاق شده است ، و رويهمرفته معنى وسيعى دارد كه انواع مواهب حيات و وسائل پيشرفت و موفقيت را شامل مى شود. ولى او بجاى اينكه در برابر بخشنده اينهمه نعمتها سر تعظيم فرود آورد، و پيشانى به آستانش بسايد، در مقام كفران و افزون طلبى برآمد ((و با اينهمه مال و نعمت باز هم طمع دارد كه بر نعمتهاى او بيفزايم )) (ثم يطمع ان ازيد). اين منحصر به ((وليد بن مغيره )) نبود، بلكه همه دنياپرستان چنينند، هرگز عطش آنها فرو نمى نشيند، و اگر هفت اقليم را زير نگين آنها قرار دهند باز هم دربند اقليمى ديگرند. ولى آيه بعد با شدت تمام دست رد به سينه اين نامحرم مى گذارد، و مى گويد: ((هرگز چنين نخواهد شد كه بر نعمتش بيفزايم ، چرا كه او نسبت به آيات ما دشمنى مى ورزيد)) (كلا انه كان لاياتنا عنيدا). و با اينكه به خوبى مى دانست كه اين قرآن نه كلام جن است و نه كلام بشر، ريشه هائى نيرومند، و شاخه هائى پرثمر، و جاذبه اى بى مانند دارد، باز آن را سحر مى ناميد، و آورنده آن را ساحر! ((عنيد)) از ماده ((عناد)) به گفته بعضى به آن نوع مخالفت و دشمنى گفته مى شود كه آگاهانه صورت مى گيرد، يعنى انسان حقانيت چيزى را درك كند و با آن به مخالفت برخيزد، و ((وليد)) مصداق روشن اين معنى بود. تعبير به ((كان )) نشان مى دهد كه عناد او با حق يك امر مستمر و هميشگى بود، نه مقطعى و زود گذر. و بالاخره در آخرين آيه مورد بحث به سرنوشت دردناك او با عبارتى كوتاه و پرمعنى اشاره كرده ، مى فرمايد: ما به زودى او را مجبور مى كنيم كه از قله صعب العبور زندگى بالا رود (و سپس از فراز آن قله او را به زير مى افكنيم ) (سارهقه صعودا). ((ساءرهقه )) از ماده ((ارهاق )) در اصل به معنى ((پوشاندن چيزى با عنف )) است و به معنى تحميل كارهاى سخت ، و مبتلا ساختن به انواع عذاب نيز آمده . ((صعود)) (بر وزن كبود) به معنى مكانى است كه از آن بالا مى روند و ((صعود)) (بر وزن قعود) به معنى بالا رفتن است . و از آنجا كه بالا رفتن از قله هاى مرتفع كار بسيار شاق و مشكل است اين تعبير در مورد هر كار مشكل و پرزحمت به كار مى رود، و لذا بعضى آن را به عذاب الهى تفسير كرده اند، و بعضى گفته اند ((صعود)) كوهى است در جهنم از آتش كه او را مجبور مى كنند از آن بالا رود، يا اينكه كوهى است صعب العبور و با شيب تند و زياد كه وقتى از آن بالا مى رود سقوط مى كند و به زير مى افتد، و اين موضوع پيوسته تكرار مى شود. اين احتمال نيز وجود دارد كه آيه اشاره به عذاب دنيوى ((وليد)) در اين جهان باشد، زيرا همانطور كه در تاريخ آمده است او بعد از رسيدن به اوج قله پيروزى در زندگى فردى و اجتماعى چنان سقوط كرد كه تا آخر عمر مرتبا اموال و فرزندان خود را از دست مى داد و بيچاره شد. ﴿17