پیمایش
المزمل بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ ﴿1 قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا ﴿2 نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا ﴿3 أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا ﴿4 إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا ﴿5 إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئًا وَأَقْوَمُ قِيلًا ﴿6 إِنَّ لَكَ فِي النَّهَارِ سَبْحًا طَوِيلًا ﴿7 وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ وَتَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلًا ﴿8 رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَكِيلًا ﴿9 وَاصْبِرْ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِيلًا ﴿10 وَذَرْنِي وَالْمُكَذِّبِينَ أُولِي النَّعْمَةِ وَمَهِّلْهُمْ قَلِيلًا ﴿11 إِنَّ لَدَيْنَا أَنْكَالًا وَجَحِيمًا ﴿12 وَطَعَامًا ذَا غُصَّةٍ وَعَذَابًا أَلِيمًا ﴿13 يَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَالْجِبَالُ وَكَانَتِ الْجِبَالُ كَثِيبًا مَهِيلًا ﴿14 إِنَّا أَرْسَلْنَا إِلَيْكُمْ رَسُولًا شَاهِدًا عَلَيْكُمْ كَمَا أَرْسَلْنَا إِلَىٰ فِرْعَوْنَ رَسُولًا ﴿15 فَعَصَىٰ فِرْعَوْنُ الرَّسُولَ فَأَخَذْنَاهُ أَخْذًا وَبِيلًا ﴿16 فَكَيْفَ تَتَّقُونَ إِنْ كَفَرْتُمْ يَوْمًا يَجْعَلُ الْوِلْدَانَ شِيبًا ﴿17 السَّمَاءُ مُنْفَطِرٌ بِهِ ۚ كَانَ وَعْدُهُ مَفْعُولًا ﴿18 إِنَّ هَٰذِهِ تَذْكِرَةٌ ۖ فَمَنْ شَاءَ اتَّخَذَ إِلَىٰ رَبِّهِ سَبِيلًا ﴿19

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

ای جامه بر خود پیچیده! ﴿1 شب را جز اندکی [که ویژه استراحت است، برای عبادت] برخیز؛ ﴿2 نصف [همه ساعات] شب [را به عبادت اختصاص ده] یا اندکی ازنصف بکاه، ﴿3 یا [مقداری] بر نصف بیفزا، و قرآن را شمرده و روشن و با تأمل و دقت بخوان. ﴿4 به یقین ما به زودی گفتاری سنگین [چون آیات قرآن] به تو القا خواهیمکرد. ﴿5 بی تردید عبادت [ی که در دل] شب [انجام می گیرد] محکم تر و پایدارتر و گفتار در آن استوارتر و درست تر است. ﴿6 تو را در روز [برای مشاغل فراوان معنوی و هدایت مردم و حل مشکلات نیازمندان،] رفت و آمدی طولانی است [پس ساعات شب برای عبادت فرصتی بهتر است.] ﴿7 نام پروردگارت را [به زبان حال و قال] یاد کن [و از غیر او قطع امید نما] و فقط دل بر او بند. ﴿8 [همان که] پروردگار مشرق و مغرب [است]، هیچ معبودی جز او نیست، پس او را وکیل و کارساز خود انتخاب کن، ﴿9 و بر گفتار [و آزار] مشرکان شکیبا باش و از آنان به شیوه ای پسندیده دوری کن، ﴿10 و مرا با تکذیب کنندگان توانگر و نازپرورده واگذار و آنان را اندکی مهلت ده، ﴿11 که حتماً [برای آنان] نزد ما [به کیفر اعمالشان] زنجیرهایی گران و آتشی به شدت شعلهور است، ﴿12 و غذایی گلوگیر و عذابی دردناک است، ﴿13 در روزی که زمین و کوه ها به لرزه درآیند، و کوه ها به صورت توده ای شن روان گردند! ﴿14 ما پیامبری که گواه بر [اعمال] شماست، به سویتان فرستادیم، همان گونه که به سوی فرعون، رسولی فرستادیم؛ ﴿15 پس فرعون از آن رسول نافرمانی کرد، پس او را به عذابی سخت گرفتیم. ﴿16 اگر امروز کفر بورزید، پس چگونه خود را [از عذاب] روزی که کودکان را پیر می کند، حفظ می نمایید؟! ﴿17 آسمان به سبب شدت و کوبندگی آن روز، درهم شکافته می شود و قطعاً وعده خدا شدنی است. ﴿18 بی تردید این [قرآن] مایه تذکر و پند است، پس هر کس بخواهد راهی به سوی پروردگارش [باتکیه براین قرآن] برگزیند. ﴿19

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

سوره مزمل مقدمه اين سوره در مكه نازل شده است و داراى بيست آيه مى باشد محتواى سوره ((مزمل )) لحن آيات سوره به خوبى نشان مى دهد كه با سوره هاى ((مكى )) هماهنگ است ، و به اين ترتيب احتمال نزول آن در ((مدينه ))، چنانكه بعضى گفته اند، بعيد به نظر مى رسد، ولى تفاوت لحن آغاز و انجام آيه نشان مى دهد كه در ميان اين آيات فاصله زمانى قابل ملاحظه اى بوده است كه بعضى از مفسران آن را ((هشت ماه )) و بعضى ((يكسال )) و بعضى حتى ((ده سال )) نوشته اند. <1> بسيارى از آيات اين سوره نشان مى دهد هنگامى نازل شده كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دعوت علنى خود را شروع كرده بود، و مخالفان در برابر او به مخالفت و تكذيب برخاسته بودند، و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور پيدا مى كند در اين مرحله با آنها مدارا نمايد. لذا اين احتمال كه تمام سوره در آغاز دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده باشد بسيار بعيد به نظر مى رسد، ممكن است آيات نخستين آن چنين باشد ولى مسلما همه آيات آن چنين نيست ، چرا كه تعبيراتش نشانه گسترش اسلام ، لااقل در سطح مكه ، و قيام مخالفين به مخالفت و مبارزه است ، و مى دانيم چنين چيزى در سه سال آغاز دعوت وجود نداشت . شاءن نزولى كه براى سوره يا قسمتى از آيات آن در روايات آمده نيز متفاوت است . در بعضى از روايات آمده است كه وقتى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اولين پيام الهى و وحى را دريافت كرد وحشت زده نزد خديجه آمد (احساس ناراحتى جسمانى داشت و به استراحت پرداخت ) و فرمود: ((مرا در جامعه اى بپيچيد)) اينجا بود كه جبرئيل نازل شد، و ((يا ايها المزمل )) را براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آورد. <2> در حالى كه در روايات ديگرى آمده است كه اين ماجرا زمانى بود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دعوت خود را آشكار كرده بود، و قريش در ((دار الندوة )) جمع شدند تا در كار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بينديشند، و براى مقابله با او نام و شعارى انتخاب كنند، بعضى گفتند او ((كاهن )) است ، ولى گروهى با اين پيشنهاد مخالفت كردند، بعضى ديگر گفتند او ((مجنون )) است ، اما باز گروهى مخالفت كردند بعضى عنوان ((ساحر)) را ترجيح دادند، آن را نيز نپذيرفتند. سرانجام گفتند هر چه هست او ميان دوستان جدائى مى اندازد (بنابراين ساحر است ) سپس مشركان پراكنده شدند. اين سخن به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) رسيد خود را در لباسهايش پيچيد (و به استراحت پرداخت ) در اين هنگام جبرئيل آمد و ((يا ايها المزمل )) و ((يا ايها المدثر)) را بر آن حضرت خواند. <3> نتيجه اينكه همانطور كه قبلا اشاره كرديم ظاهرا اين سوره در مكه نازل شده ، و قطعا قسمتى از آن بعد از ظهور علنى اسلام ، و نفوذ نسبى آن در مكه بوده است ، هر چند احتمال دارد، آياتى از آغاز سوره در اول بعثت نازل شده باشد. به هر حال محتواى سوره را مى توان در پنج بخش خلاصه كرد: بخش اول : آيات آغاز سوره است كه پيامبر را به قيام شبانه براى عبادت و تلاوت قرآن دعوت مى كند، و براى آمادگى براى پذيرش يك برنامه سنگين آماده مى سازد. بخش دوم سوره : او را به صبر و شكيبائى و مقامت و مدارا با مخالفان در اين مقطع خاص دعوت مى كند. در بخش سوم : بحثهائى پيرامون معاد، و ارسال موسى بن عمران به سوى فرعون و سركشى و سپس عذاب دردناك او را بيان مى دارد. در بخش چهارم : دستورات شديدى را كه در آغاز سوره پيرامون قيام شبانه آمده است به خاطر گرفتاريهاى مسلمانان تخفيف مى دهد. و در بخش پنجم : يعنى آخرين بخش سوره ، بار ديگر دعوت به تلاوت قرآن ، و خواندن نماز و دادن زكات و انفاق فى سبيل الله و استغفار مى نمايد. فضيلت تلاوت سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قرا سورة المزمل رفع عنه العسر فى الدنيا و الاخرة : ((هر كس ‍ سوره مزمل را بخواند سختيها در دنيا و آخرت از او برداشته مى شود)). <4> و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قرا سورة المزمل فى العشاء الاخرة ، او فى آخر الليل كان له الليل و النهار شاهدين مع السورة ، و احياه الله حياة طيبة و اماته ميتة طيبة : ((هر كس ‍ سوره مزمل را در نماز عشاء دوم (منظور همان نماز عشاء است زيرا گاه به مغرب عشاء اول گفته مى شود) يا در آخر شب بخواند، شب و روز، و همچنين خود اين سوره گواه او در روز قيامت خواهد بود، و خداوند او را حيات پاكيزه و مرگ پاكيزه اى خواهد داد!. <5> مسلما اين فضائل بزرگ در صورتى است كه محتواى سوره دائر به قيام شبانه و تلاوت قرآن و صبر و استقامت و ايثار و انفاق عملى گردد، نه تلاوتى خالى از عمل . تفسير : اى جامه به خود پيچيده بپاخيز! همانگونه كه از لحن آغاز اين سوره بر مى آيد دعوتى است آسمانى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) براى استقامت ، و آمادگى جهت پذيرش يك وظيفه بزرگ و سنگين ، كه بدون خودسازى قبلى انجام آن ممكن نيست ، مى فرمايد: ((اى جامه به خود پيچيده ))! (يا ايها المزمل ). <6> ((شب را جز كمى بپا خيز))! (قم الليل الا قليلا). ((نيمى از شب را يا كمى از آن كم كن )) (نصفه او انقص منه قليلا). ((يا بر نصف بيفزا)) (او زد عليه ). ((و قرآن را با تامل و دقت و در نهايت روشنى و فصاحت تلاوت كن )) (و رتل القرآن ترتيلا). جالب اينكه مخاطب در اين آيات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ولى نه به عنوان ((يا ايها الرسول )) و ((يا ايها النبى )) بلكه به عنوان ((يا ايها المزمل ))، اشاره به اينكه دوران ((جامه به خود پيچيدن )) و در گوشه انزوا نشستن نيست ، بلكه دوران قيام و خودسازى و آمادگى براى انجام رسالتى عظيم است . و انتخاب شب براى اين كار به خاطر اين است كه اولا چشم و گوش ‍ دشمنان در خواب است ، و ثانيا كارهاى زندگى تعطيل مى باشد و به همين دليل انسان آمادگى بيشترى براى انديشه و تفكر و تربيت نفس ‍ دارد. همچنين انتخاب قرآن به عنوان متن اصلى اين برنامه به خاطر آن است كه تمام درسهاى لازم را در اين زمينه در بر دارد، و بهترين وسيله تقويت ايمان و استقامت و تقوى و پرورش نفوس است . تعبير به ((ترتيل )) كه در اصل به معنى تنظيم و ترتيب موزون است ، در اينجا به معنى خواندن آيات قرآن با تانى و نظم لازم ، و اداء صحيح حروف ، و تبيين كلمات ، و دقت و تامل در مفاهيم آيات ، و انديشه در نتايج آن است . بديهى است چنين قرآن خواندنى مى تواند به سرعت به انسان رشد و نمو معنوى ، و شهامت اخلاقى ، و تقوا و پرهيزگارى ببخشد، و اگر بعضى از مفسران آن را به معنى نماز خواندن تفسير كرده اند به خاطر آن است كه يكى از بخشهاى مهم نماز ((تلاوت قرآن )) است . تعبير به ((قيام )) در جمله ((قم الليل )) به معنى برخاستن در مقابل خوابيدن است ، نه فقط روى پا ايستادن است . و اما تعبيرات مختلفى كه درباره مقدار ((شب زنده دارى )) در اين آيات آمده ، در حقيقت براى بيان ((تخيير)) است ، و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مخير مى كند كه نيمى از شب ، يا چيزى كمتر، يا چيزى بيشتر را بيدار بماند، و تلاوت قرآن كند، در مرحله اول ((تمام شب )) را جز مقدار كمى ذكر مى كند، و بعد تخفيف داده و آن را به نيمى از شب مى رساند و سپس كمتر از نيم . بعضى گفته اند منظور تخيير در ميان دو سوم و نصف و يك سوم شب است ، به قرينه آيه اى كه در آخر همين سوره خواهد آمد كه مى فرمايد: ان ربك يعلم انك تقوم ادنى من ثلثى الليل و نصفه و ثلثه . ضمنا از همين آيه آخر سوره به خوبى استفاده مى شود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در اين قيام شبانه ، تنها نبود، بلكه گروهى از مؤ منان نيز در اين برنامه خودسازى و تربيتى و آمادگى ، همگام و همراه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بودند، و او را به عنوان اسوه و الگوئى در اين راه پذيرفته بودند. بعضى از مفسران گفته اند كه منظور از جمله قم الليل الا قليلا اين است كه تمام شبها را جز بعضى از شبها بپاخيز، و به اين ترتيب استثناء در اجزاء شب نيست ، بلكه در افراد شبها است ، ولى اين تفسير با توجه به مفرد بودن ليل و تعبير به نصف و كمتر از آن ، درست به نظر نمى رسد. سپس ((هدف نهائى )) اين دستور سخت و مهم را چنين بيان مى كند: ((ما به زودى سخنى سنگين را به تو القا خواهيم كرد)) (انا سنلقى عليك قولا ثقيلا) گر چه مفسران در تفسير ((قول ثقيل )) هر كدام بيانى دارند كه ناظر به يكى از ابعاد مساءله است ، ولى چنين به نظر مى رسد كه سنگين بودن اين قول كه منظور از آن بدون شك قرآن مجيد است ، از جهات و ابعاد مختلف است . سنگين از نظر محتوا، و مفهوم آيات ! سنگين از نظر تحمل آن بر قلوب و دلها، تا آنجا كه خود قرآن مى گويد: لو انزلنا هذا القرآن على جبل لرأ يته خاشعا متصدعا من خشية الله : ((اگر اين قرآن را بر كوهها نازل مى كرديم آن را خاشع و از هم شكافته مى ديدى ))! (حشر 21). سنگين از نظر وعده ها، و وعيدها، و بيان مسؤ وليتها. سنگين از نظر تبليغ ، و مشكلات راه دعوت . سنگين در ترازوى عمل و در عرصه قيامت . و بالاخره سنگين از نظر برنامه ريزى و اجراى كامل آن . آرى خواندن قرآن گر چه سهل و آسان و زيبا و دلنشين است ، ولى تحقق بخشيدن به مفاد آن به همان نسبت سنگين و مشكل مى باشد، مخصوصا در آغاز دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و قيام او در مكه كه محيط را ابرهاى تيره و تار جهل و بت پرستى و خرافات فرا گرفته بود، و دشمنان متعصب و لجوج و بيرحم در برابر او دست به دست هم داده بودند، ولى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ياران اندكش با استمداد از تربيت قرآن مجيد، و استعانت به نماز شب و استفاده از تقرب به ذات پاك پروردگار توانستند بر تمام اين مشكلات فايق آيند، و بار اين ((قول ثقيل )) را بر دوش كشند و به منزل مقصود برسانند! ﴿1 سوره مزمل مقدمه اين سوره در مكه نازل شده است و داراى بيست آيه مى باشد محتواى سوره ((مزمل )) لحن آيات سوره به خوبى نشان مى دهد كه با سوره هاى ((مكى )) هماهنگ است ، و به اين ترتيب احتمال نزول آن در ((مدينه ))، چنانكه بعضى گفته اند، بعيد به نظر مى رسد، ولى تفاوت لحن آغاز و انجام آيه نشان مى دهد كه در ميان اين آيات فاصله زمانى قابل ملاحظه اى بوده است كه بعضى از مفسران آن را ((هشت ماه )) و بعضى ((يكسال )) و بعضى حتى ((ده سال )) نوشته اند. بسيارى از آيات اين سوره نشان مى دهد هنگامى نازل شده كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دعوت علنى خود را شروع كرده بود، و مخالفان در برابر او به مخالفت و تكذيب برخاسته بودند، و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور پيدا مى كند در اين مرحله با آنها مدارا نمايد. لذا اين احتمال كه تمام سوره در آغاز دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده باشد بسيار بعيد به نظر مى رسد، ممكن است آيات نخستين آن چنين باشد ولى مسلما همه آيات آن چنين نيست ، چرا كه تعبيراتش نشانه گسترش اسلام ، لااقل در سطح مكه ، و قيام مخالفين به مخالفت و مبارزه است ، و مى دانيم چنين چيزى در سه سال آغاز دعوت وجود نداشت . شاءن نزولى كه براى سوره يا قسمتى از آيات آن در روايات آمده نيز متفاوت است . در بعضى از روايات آمده است كه وقتى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اولين پيام الهى و وحى را دريافت كرد وحشت زده نزد خديجه آمد (احساس ناراحتى جسمانى داشت و به استراحت پرداخت ) و فرمود: ((مرا در جامعه اى بپيچيد)) اينجا بود كه جبرئيل نازل شد، و ((يا ايها المزمل )) را براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آورد. در حالى كه در روايات ديگرى آمده است كه اين ماجرا زمانى بود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دعوت خود را آشكار كرده بود، و قريش در ((دار الندوة )) جمع شدند تا در كار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بينديشند، و براى مقابله با او نام و شعارى انتخاب كنند، بعضى گفتند او ((كاهن )) است ، ولى گروهى با اين پيشنهاد مخالفت كردند، بعضى ديگر گفتند او ((مجنون )) است ، اما باز گروهى مخالفت كردند بعضى عنوان ((ساحر)) را ترجيح دادند، آن را نيز نپذيرفتند. سرانجام گفتند هر چه هست او ميان دوستان جدائى مى اندازد (بنابراين ساحر است ) سپس مشركان پراكنده شدند. اين سخن به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) رسيد خود را در لباسهايش پيچيد (و به استراحت پرداخت ) در اين هنگام جبرئيل آمد و ((يا ايها المزمل )) و ((يا ايها المدثر)) را بر آن حضرت خواند. نتيجه اينكه همانطور كه قبلا اشاره كرديم ظاهرا اين سوره در مكه نازل شده ، و قطعا قسمتى از آن بعد از ظهور علنى اسلام ، و نفوذ نسبى آن در مكه بوده است ، هر چند احتمال دارد، آياتى از آغاز سوره در اول بعثت نازل شده باشد. به هر حال محتواى سوره را مى توان در پنج بخش خلاصه كرد: بخش اول : آيات آغاز سوره است كه پيامبر را به قيام شبانه براى عبادت و تلاوت قرآن دعوت مى كند، و براى آمادگى براى پذيرش يك برنامه سنگين آماده مى سازد. بخش دوم سوره : او را به صبر و شكيبائى و مقامت و مدارا با مخالفان در اين مقطع خاص دعوت مى كند. در بخش سوم : بحثهائى پيرامون معاد، و ارسال موسى بن عمران به سوى فرعون و سركشى و سپس عذاب دردناك او را بيان مى دارد. در بخش چهارم : دستورات شديدى را كه در آغاز سوره پيرامون قيام شبانه آمده است به خاطر گرفتاريهاى مسلمانان تخفيف مى دهد. و در بخش پنجم : يعنى آخرين بخش سوره ، بار ديگر دعوت به تلاوت قرآن ، و خواندن نماز و دادن زكات و انفاق فى سبيل الله و استغفار مى نمايد. فضيلت تلاوت سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قرا سورة المزمل رفع عنه العسر فى الدنيا و الاخرة : ((هر كس ‍ سوره مزمل را بخواند سختيها در دنيا و آخرت از او برداشته مى شود)). و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قرا سورة المزمل فى العشاء الاخرة ، او فى آخر الليل كان له الليل و النهار شاهدين مع السورة ، و احياه الله حياة طيبة و اماته ميتة طيبة : ((هر كس ‍ سوره مزمل را در نماز عشاء دوم (منظور همان نماز عشاء است زيرا گاه به مغرب عشاء اول گفته مى شود) يا در آخر شب بخواند، شب و روز، و همچنين خود اين سوره گواه او در روز قيامت خواهد بود، و خداوند او را حيات پاكيزه و مرگ پاكيزه اى خواهد داد!. مسلما اين فضائل بزرگ در صورتى است كه محتواى سوره دائر به قيام شبانه و تلاوت قرآن و صبر و استقامت و ايثار و انفاق عملى گردد، نه تلاوتى خالى از عمل . تفسير : اى جامه به خود پيچيده بپاخيز! همانگونه كه از لحن آغاز اين سوره بر مى آيد دعوتى است آسمانى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) براى استقامت ، و آمادگى جهت پذيرش يك وظيفه بزرگ و سنگين ، كه بدون خودسازى قبلى انجام آن ممكن نيست ، مى فرمايد: ((اى جامه به خود پيچيده ))! (يا ايها المزمل ). ((شب را جز كمى بپا خيز))! (قم الليل الا قليلا). ((نيمى از شب را يا كمى از آن كم كن )) (نصفه او انقص منه قليلا). ((يا بر نصف بيفزا)) (او زد عليه ). ((و قرآن را با تامل و دقت و در نهايت روشنى و فصاحت تلاوت كن )) (و رتل القرآن ترتيلا). جالب اينكه مخاطب در اين آيات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ولى نه به عنوان ((يا ايها الرسول )) و ((يا ايها النبى )) بلكه به عنوان ((يا ايها المزمل ))، اشاره به اينكه دوران ((جامه به خود پيچيدن )) و در گوشه انزوا نشستن نيست ، بلكه دوران قيام و خودسازى و آمادگى براى انجام رسالتى عظيم است . و انتخاب شب براى اين كار به خاطر اين است كه اولا چشم و گوش ‍ دشمنان در خواب است ، و ثانيا كارهاى زندگى تعطيل مى باشد و به همين دليل انسان آمادگى بيشترى براى انديشه و تفكر و تربيت نفس ‍ دارد. همچنين انتخاب قرآن به عنوان متن اصلى اين برنامه به خاطر آن است كه تمام درسهاى لازم را در اين زمينه در بر دارد، و بهترين وسيله تقويت ايمان و استقامت و تقوى و پرورش نفوس است . تعبير به ((ترتيل )) كه در اصل به معنى تنظيم و ترتيب موزون است ، در اينجا به معنى خواندن آيات قرآن با تانى و نظم لازم ، و اداء صحيح حروف ، و تبيين كلمات ، و دقت و تامل در مفاهيم آيات ، و انديشه در نتايج آن است . بديهى است چنين قرآن خواندنى مى تواند به سرعت به انسان رشد و نمو معنوى ، و شهامت اخلاقى ، و تقوا و پرهيزگارى ببخشد، و اگر بعضى از مفسران آن را به معنى نماز خواندن تفسير كرده اند به خاطر آن است كه يكى از بخشهاى مهم نماز ((تلاوت قرآن )) است . تعبير به ((قيام )) در جمله ((قم الليل )) به معنى برخاستن در مقابل خوابيدن است ، نه فقط روى پا ايستادن است . و اما تعبيرات مختلفى كه درباره مقدار ((شب زنده دارى )) در اين آيات آمده ، در حقيقت براى بيان ((تخيير)) است ، و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مخير مى كند كه نيمى از شب ، يا چيزى كمتر، يا چيزى بيشتر را بيدار بماند، و تلاوت قرآن كند، در مرحله اول ((تمام شب )) را جز مقدار كمى ذكر مى كند، و بعد تخفيف داده و آن را به نيمى از شب مى رساند و سپس كمتر از نيم . بعضى گفته اند منظور تخيير در ميان دو سوم و نصف و يك سوم شب است ، به قرينه آيه اى كه در آخر همين سوره خواهد آمد كه مى فرمايد: ان ربك يعلم انك تقوم ادنى من ثلثى الليل و نصفه و ثلثه . ضمنا از همين آيه آخر سوره به خوبى استفاده مى شود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در اين قيام شبانه ، تنها نبود، بلكه گروهى از مؤ منان نيز در اين برنامه خودسازى و تربيتى و آمادگى ، همگام و همراه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بودند، و او را به عنوان اسوه و الگوئى در اين راه پذيرفته بودند. بعضى از مفسران گفته اند كه منظور از جمله قم الليل الا قليلا اين است كه تمام شبها را جز بعضى از شبها بپاخيز، و به اين ترتيب استثناء در اجزاء شب نيست ، بلكه در افراد شبها است ، ولى اين تفسير با توجه به مفرد بودن ليل و تعبير به نصف و كمتر از آن ، درست به نظر نمى رسد. سپس ((هدف نهائى )) اين دستور سخت و مهم را چنين بيان مى كند: ((ما به زودى سخنى سنگين را به تو القا خواهيم كرد)) (انا سنلقى عليك قولا ثقيلا) گر چه مفسران در تفسير ((قول ثقيل )) هر كدام بيانى دارند كه ناظر به يكى از ابعاد مساءله است ، ولى چنين به نظر مى رسد كه سنگين بودن اين قول كه منظور از آن بدون شك قرآن مجيد است ، از جهات و ابعاد مختلف است . سنگين از نظر محتوا، و مفهوم آيات ! سنگين از نظر تحمل آن بر قلوب و دلها، تا آنجا كه خود قرآن مى گويد: لو انزلنا هذا القرآن على جبل لرأ يته خاشعا متصدعا من خشية الله : ((اگر اين قرآن را بر كوهها نازل مى كرديم آن را خاشع و از هم شكافته مى ديدى ))! (حشر 21). سنگين از نظر وعده ها، و وعيدها، و بيان مسؤ وليتها. سنگين از نظر تبليغ ، و مشكلات راه دعوت . سنگين در ترازوى عمل و در عرصه قيامت . و بالاخره سنگين از نظر برنامه ريزى و اجراى كامل آن . آرى خواندن قرآن گر چه سهل و آسان و زيبا و دلنشين است ، ولى تحقق بخشيدن به مفاد آن به همان نسبت سنگين و مشكل مى باشد، مخصوصا در آغاز دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و قيام او در مكه كه محيط را ابرهاى تيره و تار جهل و بت پرستى و خرافات فرا گرفته بود، و دشمنان متعصب و لجوج و بيرحم در برابر او دست به دست هم داده بودند، ولى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ياران اندكش با استمداد از تربيت قرآن مجيد، و استعانت به نماز شب و استفاده از تقرب به ذات پاك پروردگار توانستند بر تمام اين مشكلات فايق آيند، و بار اين ((قول ثقيل )) را بر دوش كشند و به منزل مقصود برسانند! ﴿2 سوره مزمل مقدمه اين سوره در مكه نازل شده است و داراى بيست آيه مى باشد محتواى سوره ((مزمل )) لحن آيات سوره به خوبى نشان مى دهد كه با سوره هاى ((مكى )) هماهنگ است ، و به اين ترتيب احتمال نزول آن در ((مدينه ))، چنانكه بعضى گفته اند، بعيد به نظر مى رسد، ولى تفاوت لحن آغاز و انجام آيه نشان مى دهد كه در ميان اين آيات فاصله زمانى قابل ملاحظه اى بوده است كه بعضى از مفسران آن را ((هشت ماه )) و بعضى ((يكسال )) و بعضى حتى ((ده سال )) نوشته اند. بسيارى از آيات اين سوره نشان مى دهد هنگامى نازل شده كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دعوت علنى خود را شروع كرده بود، و مخالفان در برابر او به مخالفت و تكذيب برخاسته بودند، و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور پيدا مى كند در اين مرحله با آنها مدارا نمايد. لذا اين احتمال كه تمام سوره در آغاز دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده باشد بسيار بعيد به نظر مى رسد، ممكن است آيات نخستين آن چنين باشد ولى مسلما همه آيات آن چنين نيست ، چرا كه تعبيراتش نشانه گسترش اسلام ، لااقل در سطح مكه ، و قيام مخالفين به مخالفت و مبارزه است ، و مى دانيم چنين چيزى در سه سال آغاز دعوت وجود نداشت . شاءن نزولى كه براى سوره يا قسمتى از آيات آن در روايات آمده نيز متفاوت است . در بعضى از روايات آمده است كه وقتى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اولين پيام الهى و وحى را دريافت كرد وحشت زده نزد خديجه آمد (احساس ناراحتى جسمانى داشت و به استراحت پرداخت ) و فرمود: ((مرا در جامعه اى بپيچيد)) اينجا بود كه جبرئيل نازل شد، و ((يا ايها المزمل )) را براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آورد. در حالى كه در روايات ديگرى آمده است كه اين ماجرا زمانى بود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دعوت خود را آشكار كرده بود، و قريش در ((دار الندوة )) جمع شدند تا در كار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بينديشند، و براى مقابله با او نام و شعارى انتخاب كنند، بعضى گفتند او ((كاهن )) است ، ولى گروهى با اين پيشنهاد مخالفت كردند، بعضى ديگر گفتند او ((مجنون )) است ، اما باز گروهى مخالفت كردند بعضى عنوان ((ساحر)) را ترجيح دادند، آن را نيز نپذيرفتند. سرانجام گفتند هر چه هست او ميان دوستان جدائى مى اندازد (بنابراين ساحر است ) سپس مشركان پراكنده شدند. اين سخن به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) رسيد خود را در لباسهايش پيچيد (و به استراحت پرداخت ) در اين هنگام جبرئيل آمد و ((يا ايها المزمل )) و ((يا ايها المدثر)) را بر آن حضرت خواند. نتيجه اينكه همانطور كه قبلا اشاره كرديم ظاهرا اين سوره در مكه نازل شده ، و قطعا قسمتى از آن بعد از ظهور علنى اسلام ، و نفوذ نسبى آن در مكه بوده است ، هر چند احتمال دارد، آياتى از آغاز سوره در اول بعثت نازل شده باشد. به هر حال محتواى سوره را مى توان در پنج بخش خلاصه كرد: بخش اول : آيات آغاز سوره است كه پيامبر را به قيام شبانه براى عبادت و تلاوت قرآن دعوت مى كند، و براى آمادگى براى پذيرش يك برنامه سنگين آماده مى سازد. بخش دوم سوره : او را به صبر و شكيبائى و مقامت و مدارا با مخالفان در اين مقطع خاص دعوت مى كند. در بخش سوم : بحثهائى پيرامون معاد، و ارسال موسى بن عمران به سوى فرعون و سركشى و سپس عذاب دردناك او را بيان مى دارد. در بخش چهارم : دستورات شديدى را كه در آغاز سوره پيرامون قيام شبانه آمده است به خاطر گرفتاريهاى مسلمانان تخفيف مى دهد. و در بخش پنجم : يعنى آخرين بخش سوره ، بار ديگر دعوت به تلاوت قرآن ، و خواندن نماز و دادن زكات و انفاق فى سبيل الله و استغفار مى نمايد. فضيلت تلاوت سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قرا سورة المزمل رفع عنه العسر فى الدنيا و الاخرة : ((هر كس ‍ سوره مزمل را بخواند سختيها در دنيا و آخرت از او برداشته مى شود)). و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قرا سورة المزمل فى العشاء الاخرة ، او فى آخر الليل كان له الليل و النهار شاهدين مع السورة ، و احياه الله حياة طيبة و اماته ميتة طيبة : ((هر كس ‍ سوره مزمل را در نماز عشاء دوم (منظور همان نماز عشاء است زيرا گاه به مغرب عشاء اول گفته مى شود) يا در آخر شب بخواند، شب و روز، و همچنين خود اين سوره گواه او در روز قيامت خواهد بود، و خداوند او را حيات پاكيزه و مرگ پاكيزه اى خواهد داد!. مسلما اين فضائل بزرگ در صورتى است كه محتواى سوره دائر به قيام شبانه و تلاوت قرآن و صبر و استقامت و ايثار و انفاق عملى گردد، نه تلاوتى خالى از عمل . تفسير : اى جامه به خود پيچيده بپاخيز! همانگونه كه از لحن آغاز اين سوره بر مى آيد دعوتى است آسمانى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) براى استقامت ، و آمادگى جهت پذيرش يك وظيفه بزرگ و سنگين ، كه بدون خودسازى قبلى انجام آن ممكن نيست ، مى فرمايد: ((اى جامه به خود پيچيده ))! (يا ايها المزمل ). ((شب را جز كمى بپا خيز))! (قم الليل الا قليلا). ((نيمى از شب را يا كمى از آن كم كن )) (نصفه او انقص منه قليلا). ((يا بر نصف بيفزا)) (او زد عليه ). ((و قرآن را با تامل و دقت و در نهايت روشنى و فصاحت تلاوت كن )) (و رتل القرآن ترتيلا). جالب اينكه مخاطب در اين آيات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ولى نه به عنوان ((يا ايها الرسول )) و ((يا ايها النبى )) بلكه به عنوان ((يا ايها المزمل ))، اشاره به اينكه دوران ((جامه به خود پيچيدن )) و در گوشه انزوا نشستن نيست ، بلكه دوران قيام و خودسازى و آمادگى براى انجام رسالتى عظيم است . و انتخاب شب براى اين كار به خاطر اين است كه اولا چشم و گوش ‍ دشمنان در خواب است ، و ثانيا كارهاى زندگى تعطيل مى باشد و به همين دليل انسان آمادگى بيشترى براى انديشه و تفكر و تربيت نفس ‍ دارد. همچنين انتخاب قرآن به عنوان متن اصلى اين برنامه به خاطر آن است كه تمام درسهاى لازم را در اين زمينه در بر دارد، و بهترين وسيله تقويت ايمان و استقامت و تقوى و پرورش نفوس است . تعبير به ((ترتيل )) كه در اصل به معنى تنظيم و ترتيب موزون است ، در اينجا به معنى خواندن آيات قرآن با تانى و نظم لازم ، و اداء صحيح حروف ، و تبيين كلمات ، و دقت و تامل در مفاهيم آيات ، و انديشه در نتايج آن است . بديهى است چنين قرآن خواندنى مى تواند به سرعت به انسان رشد و نمو معنوى ، و شهامت اخلاقى ، و تقوا و پرهيزگارى ببخشد، و اگر بعضى از مفسران آن را به معنى نماز خواندن تفسير كرده اند به خاطر آن است كه يكى از بخشهاى مهم نماز ((تلاوت قرآن )) است . تعبير به ((قيام )) در جمله ((قم الليل )) به معنى برخاستن در مقابل خوابيدن است ، نه فقط روى پا ايستادن است . و اما تعبيرات مختلفى كه درباره مقدار ((شب زنده دارى )) در اين آيات آمده ، در حقيقت براى بيان ((تخيير)) است ، و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مخير مى كند كه نيمى از شب ، يا چيزى كمتر، يا چيزى بيشتر را بيدار بماند، و تلاوت قرآن كند، در مرحله اول ((تمام شب )) را جز مقدار كمى ذكر مى كند، و بعد تخفيف داده و آن را به نيمى از شب مى رساند و سپس كمتر از نيم . بعضى گفته اند منظور تخيير در ميان دو سوم و نصف و يك سوم شب است ، به قرينه آيه اى كه در آخر همين سوره خواهد آمد كه مى فرمايد: ان ربك يعلم انك تقوم ادنى من ثلثى الليل و نصفه و ثلثه . ضمنا از همين آيه آخر سوره به خوبى استفاده مى شود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در اين قيام شبانه ، تنها نبود، بلكه گروهى از مؤ منان نيز در اين برنامه خودسازى و تربيتى و آمادگى ، همگام و همراه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بودند، و او را به عنوان اسوه و الگوئى در اين راه پذيرفته بودند. بعضى از مفسران گفته اند كه منظور از جمله قم الليل الا قليلا اين است كه تمام شبها را جز بعضى از شبها بپاخيز، و به اين ترتيب استثناء در اجزاء شب نيست ، بلكه در افراد شبها است ، ولى اين تفسير با توجه به مفرد بودن ليل و تعبير به نصف و كمتر از آن ، درست به نظر نمى رسد. سپس ((هدف نهائى )) اين دستور سخت و مهم را چنين بيان مى كند: ((ما به زودى سخنى سنگين را به تو القا خواهيم كرد)) (انا سنلقى عليك قولا ثقيلا) گر چه مفسران در تفسير ((قول ثقيل )) هر كدام بيانى دارند كه ناظر به يكى از ابعاد مساءله است ، ولى چنين به نظر مى رسد كه سنگين بودن اين قول كه منظور از آن بدون شك قرآن مجيد است ، از جهات و ابعاد مختلف است . سنگين از نظر محتوا، و مفهوم آيات ! سنگين از نظر تحمل آن بر قلوب و دلها، تا آنجا كه خود قرآن مى گويد: لو انزلنا هذا القرآن على جبل لرأ يته خاشعا متصدعا من خشية الله : ((اگر اين قرآن را بر كوهها نازل مى كرديم آن را خاشع و از هم شكافته مى ديدى ))! (حشر 21). سنگين از نظر وعده ها، و وعيدها، و بيان مسؤ وليتها. سنگين از نظر تبليغ ، و مشكلات راه دعوت . سنگين در ترازوى عمل و در عرصه قيامت . و بالاخره سنگين از نظر برنامه ريزى و اجراى كامل آن . آرى خواندن قرآن گر چه سهل و آسان و زيبا و دلنشين است ، ولى تحقق بخشيدن به مفاد آن به همان نسبت سنگين و مشكل مى باشد، مخصوصا در آغاز دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و قيام او در مكه كه محيط را ابرهاى تيره و تار جهل و بت پرستى و خرافات فرا گرفته بود، و دشمنان متعصب و لجوج و بيرحم در برابر او دست به دست هم داده بودند، ولى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ياران اندكش با استمداد از تربيت قرآن مجيد، و استعانت به نماز شب و استفاده از تقرب به ذات پاك پروردگار توانستند بر تمام اين مشكلات فايق آيند، و بار اين ((قول ثقيل )) را بر دوش كشند و به منزل مقصود برسانند! ﴿3 سوره مزمل مقدمه اين سوره در مكه نازل شده است و داراى بيست آيه مى باشد محتواى سوره ((مزمل )) لحن آيات سوره به خوبى نشان مى دهد كه با سوره هاى ((مكى )) هماهنگ است ، و به اين ترتيب احتمال نزول آن در ((مدينه ))، چنانكه بعضى گفته اند، بعيد به نظر مى رسد، ولى تفاوت لحن آغاز و انجام آيه نشان مى دهد كه در ميان اين آيات فاصله زمانى قابل ملاحظه اى بوده است كه بعضى از مفسران آن را ((هشت ماه )) و بعضى ((يكسال )) و بعضى حتى ((ده سال )) نوشته اند. بسيارى از آيات اين سوره نشان مى دهد هنگامى نازل شده كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دعوت علنى خود را شروع كرده بود، و مخالفان در برابر او به مخالفت و تكذيب برخاسته بودند، و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور پيدا مى كند در اين مرحله با آنها مدارا نمايد. لذا اين احتمال كه تمام سوره در آغاز دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده باشد بسيار بعيد به نظر مى رسد، ممكن است آيات نخستين آن چنين باشد ولى مسلما همه آيات آن چنين نيست ، چرا كه تعبيراتش نشانه گسترش اسلام ، لااقل در سطح مكه ، و قيام مخالفين به مخالفت و مبارزه است ، و مى دانيم چنين چيزى در سه سال آغاز دعوت وجود نداشت . شاءن نزولى كه براى سوره يا قسمتى از آيات آن در روايات آمده نيز متفاوت است . در بعضى از روايات آمده است كه وقتى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اولين پيام الهى و وحى را دريافت كرد وحشت زده نزد خديجه آمد (احساس ناراحتى جسمانى داشت و به استراحت پرداخت ) و فرمود: ((مرا در جامعه اى بپيچيد)) اينجا بود كه جبرئيل نازل شد، و ((يا ايها المزمل )) را براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آورد. در حالى كه در روايات ديگرى آمده است كه اين ماجرا زمانى بود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دعوت خود را آشكار كرده بود، و قريش در ((دار الندوة )) جمع شدند تا در كار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بينديشند، و براى مقابله با او نام و شعارى انتخاب كنند، بعضى گفتند او ((كاهن )) است ، ولى گروهى با اين پيشنهاد مخالفت كردند، بعضى ديگر گفتند او ((مجنون )) است ، اما باز گروهى مخالفت كردند بعضى عنوان ((ساحر)) را ترجيح دادند، آن را نيز نپذيرفتند. سرانجام گفتند هر چه هست او ميان دوستان جدائى مى اندازد (بنابراين ساحر است ) سپس مشركان پراكنده شدند. اين سخن به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) رسيد خود را در لباسهايش پيچيد (و به استراحت پرداخت ) در اين هنگام جبرئيل آمد و ((يا ايها المزمل )) و ((يا ايها المدثر)) را بر آن حضرت خواند. نتيجه اينكه همانطور كه قبلا اشاره كرديم ظاهرا اين سوره در مكه نازل شده ، و قطعا قسمتى از آن بعد از ظهور علنى اسلام ، و نفوذ نسبى آن در مكه بوده است ، هر چند احتمال دارد، آياتى از آغاز سوره در اول بعثت نازل شده باشد. به هر حال محتواى سوره را مى توان در پنج بخش خلاصه كرد: بخش اول : آيات آغاز سوره است كه پيامبر را به قيام شبانه براى عبادت و تلاوت قرآن دعوت مى كند، و براى آمادگى براى پذيرش يك برنامه سنگين آماده مى سازد. بخش دوم سوره : او را به صبر و شكيبائى و مقامت و مدارا با مخالفان در اين مقطع خاص دعوت مى كند. در بخش سوم : بحثهائى پيرامون معاد، و ارسال موسى بن عمران به سوى فرعون و سركشى و سپس عذاب دردناك او را بيان مى دارد. در بخش چهارم : دستورات شديدى را كه در آغاز سوره پيرامون قيام شبانه آمده است به خاطر گرفتاريهاى مسلمانان تخفيف مى دهد. و در بخش پنجم : يعنى آخرين بخش سوره ، بار ديگر دعوت به تلاوت قرآن ، و خواندن نماز و دادن زكات و انفاق فى سبيل الله و استغفار مى نمايد. فضيلت تلاوت سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قرا سورة المزمل رفع عنه العسر فى الدنيا و الاخرة : ((هر كس ‍ سوره مزمل را بخواند سختيها در دنيا و آخرت از او برداشته مى شود)). و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قرا سورة المزمل فى العشاء الاخرة ، او فى آخر الليل كان له الليل و النهار شاهدين مع السورة ، و احياه الله حياة طيبة و اماته ميتة طيبة : ((هر كس ‍ سوره مزمل را در نماز عشاء دوم (منظور همان نماز عشاء است زيرا گاه به مغرب عشاء اول گفته مى شود) يا در آخر شب بخواند، شب و روز، و همچنين خود اين سوره گواه او در روز قيامت خواهد بود، و خداوند او را حيات پاكيزه و مرگ پاكيزه اى خواهد داد!. مسلما اين فضائل بزرگ در صورتى است كه محتواى سوره دائر به قيام شبانه و تلاوت قرآن و صبر و استقامت و ايثار و انفاق عملى گردد، نه تلاوتى خالى از عمل . تفسير : اى جامه به خود پيچيده بپاخيز! همانگونه كه از لحن آغاز اين سوره بر مى آيد دعوتى است آسمانى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) براى استقامت ، و آمادگى جهت پذيرش يك وظيفه بزرگ و سنگين ، كه بدون خودسازى قبلى انجام آن ممكن نيست ، مى فرمايد: ((اى جامه به خود پيچيده ))! (يا ايها المزمل ). ((شب را جز كمى بپا خيز))! (قم الليل الا قليلا). ((نيمى از شب را يا كمى از آن كم كن )) (نصفه او انقص منه قليلا). ((يا بر نصف بيفزا)) (او زد عليه ). ((و قرآن را با تامل و دقت و در نهايت روشنى و فصاحت تلاوت كن )) (و رتل القرآن ترتيلا). جالب اينكه مخاطب در اين آيات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ولى نه به عنوان ((يا ايها الرسول )) و ((يا ايها النبى )) بلكه به عنوان ((يا ايها المزمل ))، اشاره به اينكه دوران ((جامه به خود پيچيدن )) و در گوشه انزوا نشستن نيست ، بلكه دوران قيام و خودسازى و آمادگى براى انجام رسالتى عظيم است . و انتخاب شب براى اين كار به خاطر اين است كه اولا چشم و گوش ‍ دشمنان در خواب است ، و ثانيا كارهاى زندگى تعطيل مى باشد و به همين دليل انسان آمادگى بيشترى براى انديشه و تفكر و تربيت نفس ‍ دارد. همچنين انتخاب قرآن به عنوان متن اصلى اين برنامه به خاطر آن است كه تمام درسهاى لازم را در اين زمينه در بر دارد، و بهترين وسيله تقويت ايمان و استقامت و تقوى و پرورش نفوس است . تعبير به ((ترتيل )) كه در اصل به معنى تنظيم و ترتيب موزون است ، در اينجا به معنى خواندن آيات قرآن با تانى و نظم لازم ، و اداء صحيح حروف ، و تبيين كلمات ، و دقت و تامل در مفاهيم آيات ، و انديشه در نتايج آن است . بديهى است چنين قرآن خواندنى مى تواند به سرعت به انسان رشد و نمو معنوى ، و شهامت اخلاقى ، و تقوا و پرهيزگارى ببخشد، و اگر بعضى از مفسران آن را به معنى نماز خواندن تفسير كرده اند به خاطر آن است كه يكى از بخشهاى مهم نماز ((تلاوت قرآن )) است . تعبير به ((قيام )) در جمله ((قم الليل )) به معنى برخاستن در مقابل خوابيدن است ، نه فقط روى پا ايستادن است . و اما تعبيرات مختلفى كه درباره مقدار ((شب زنده دارى )) در اين آيات آمده ، در حقيقت براى بيان ((تخيير)) است ، و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مخير مى كند كه نيمى از شب ، يا چيزى كمتر، يا چيزى بيشتر را بيدار بماند، و تلاوت قرآن كند، در مرحله اول ((تمام شب )) را جز مقدار كمى ذكر مى كند، و بعد تخفيف داده و آن را به نيمى از شب مى رساند و سپس كمتر از نيم . بعضى گفته اند منظور تخيير در ميان دو سوم و نصف و يك سوم شب است ، به قرينه آيه اى كه در آخر همين سوره خواهد آمد كه مى فرمايد: ان ربك يعلم انك تقوم ادنى من ثلثى الليل و نصفه و ثلثه . ضمنا از همين آيه آخر سوره به خوبى استفاده مى شود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در اين قيام شبانه ، تنها نبود، بلكه گروهى از مؤ منان نيز در اين برنامه خودسازى و تربيتى و آمادگى ، همگام و همراه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بودند، و او را به عنوان اسوه و الگوئى در اين راه پذيرفته بودند. بعضى از مفسران گفته اند كه منظور از جمله قم الليل الا قليلا اين است كه تمام شبها را جز بعضى از شبها بپاخيز، و به اين ترتيب استثناء در اجزاء شب نيست ، بلكه در افراد شبها است ، ولى اين تفسير با توجه به مفرد بودن ليل و تعبير به نصف و كمتر از آن ، درست به نظر نمى رسد. سپس ((هدف نهائى )) اين دستور سخت و مهم را چنين بيان مى كند: ((ما به زودى سخنى سنگين را به تو القا خواهيم كرد)) (انا سنلقى عليك قولا ثقيلا) گر چه مفسران در تفسير ((قول ثقيل )) هر كدام بيانى دارند كه ناظر به يكى از ابعاد مساءله است ، ولى چنين به نظر مى رسد كه سنگين بودن اين قول كه منظور از آن بدون شك قرآن مجيد است ، از جهات و ابعاد مختلف است . سنگين از نظر محتوا، و مفهوم آيات ! سنگين از نظر تحمل آن بر قلوب و دلها، تا آنجا كه خود قرآن مى گويد: لو انزلنا هذا القرآن على جبل لرأ يته خاشعا متصدعا من خشية الله : ((اگر اين قرآن را بر كوهها نازل مى كرديم آن را خاشع و از هم شكافته مى ديدى ))! (حشر 21). سنگين از نظر وعده ها، و وعيدها، و بيان مسؤ وليتها. سنگين از نظر تبليغ ، و مشكلات راه دعوت . سنگين در ترازوى عمل و در عرصه قيامت . و بالاخره سنگين از نظر برنامه ريزى و اجراى كامل آن . آرى خواندن قرآن گر چه سهل و آسان و زيبا و دلنشين است ، ولى تحقق بخشيدن به مفاد آن به همان نسبت سنگين و مشكل مى باشد، مخصوصا در آغاز دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و قيام او در مكه كه محيط را ابرهاى تيره و تار جهل و بت پرستى و خرافات فرا گرفته بود، و دشمنان متعصب و لجوج و بيرحم در برابر او دست به دست هم داده بودند، ولى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ياران اندكش با استمداد از تربيت قرآن مجيد، و استعانت به نماز شب و استفاده از تقرب به ذات پاك پروردگار توانستند بر تمام اين مشكلات فايق آيند، و بار اين ((قول ثقيل )) را بر دوش كشند و به منزل مقصود برسانند! ﴿4 سوره مزمل مقدمه اين سوره در مكه نازل شده است و داراى بيست آيه مى باشد محتواى سوره ((مزمل )) لحن آيات سوره به خوبى نشان مى دهد كه با سوره هاى ((مكى )) هماهنگ است ، و به اين ترتيب احتمال نزول آن در ((مدينه ))، چنانكه بعضى گفته اند، بعيد به نظر مى رسد، ولى تفاوت لحن آغاز و انجام آيه نشان مى دهد كه در ميان اين آيات فاصله زمانى قابل ملاحظه اى بوده است كه بعضى از مفسران آن را ((هشت ماه )) و بعضى ((يكسال )) و بعضى حتى ((ده سال )) نوشته اند. بسيارى از آيات اين سوره نشان مى دهد هنگامى نازل شده كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دعوت علنى خود را شروع كرده بود، و مخالفان در برابر او به مخالفت و تكذيب برخاسته بودند، و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور پيدا مى كند در اين مرحله با آنها مدارا نمايد. لذا اين احتمال كه تمام سوره در آغاز دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده باشد بسيار بعيد به نظر مى رسد، ممكن است آيات نخستين آن چنين باشد ولى مسلما همه آيات آن چنين نيست ، چرا كه تعبيراتش نشانه گسترش اسلام ، لااقل در سطح مكه ، و قيام مخالفين به مخالفت و مبارزه است ، و مى دانيم چنين چيزى در سه سال آغاز دعوت وجود نداشت . شاءن نزولى كه براى سوره يا قسمتى از آيات آن در روايات آمده نيز متفاوت است . در بعضى از روايات آمده است كه وقتى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اولين پيام الهى و وحى را دريافت كرد وحشت زده نزد خديجه آمد (احساس ناراحتى جسمانى داشت و به استراحت پرداخت ) و فرمود: ((مرا در جامعه اى بپيچيد)) اينجا بود كه جبرئيل نازل شد، و ((يا ايها المزمل )) را براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آورد. در حالى كه در روايات ديگرى آمده است كه اين ماجرا زمانى بود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دعوت خود را آشكار كرده بود، و قريش در ((دار الندوة )) جمع شدند تا در كار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بينديشند، و براى مقابله با او نام و شعارى انتخاب كنند، بعضى گفتند او ((كاهن )) است ، ولى گروهى با اين پيشنهاد مخالفت كردند، بعضى ديگر گفتند او ((مجنون )) است ، اما باز گروهى مخالفت كردند بعضى عنوان ((ساحر)) را ترجيح دادند، آن را نيز نپذيرفتند. سرانجام گفتند هر چه هست او ميان دوستان جدائى مى اندازد (بنابراين ساحر است ) سپس مشركان پراكنده شدند. اين سخن به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) رسيد خود را در لباسهايش پيچيد (و به استراحت پرداخت ) در اين هنگام جبرئيل آمد و ((يا ايها المزمل )) و ((يا ايها المدثر)) را بر آن حضرت خواند. نتيجه اينكه همانطور كه قبلا اشاره كرديم ظاهرا اين سوره در مكه نازل شده ، و قطعا قسمتى از آن بعد از ظهور علنى اسلام ، و نفوذ نسبى آن در مكه بوده است ، هر چند احتمال دارد، آياتى از آغاز سوره در اول بعثت نازل شده باشد. به هر حال محتواى سوره را مى توان در پنج بخش خلاصه كرد: بخش اول : آيات آغاز سوره است كه پيامبر را به قيام شبانه براى عبادت و تلاوت قرآن دعوت مى كند، و براى آمادگى براى پذيرش يك برنامه سنگين آماده مى سازد. بخش دوم سوره : او را به صبر و شكيبائى و مقامت و مدارا با مخالفان در اين مقطع خاص دعوت مى كند. در بخش سوم : بحثهائى پيرامون معاد، و ارسال موسى بن عمران به سوى فرعون و سركشى و سپس عذاب دردناك او را بيان مى دارد. در بخش چهارم : دستورات شديدى را كه در آغاز سوره پيرامون قيام شبانه آمده است به خاطر گرفتاريهاى مسلمانان تخفيف مى دهد. و در بخش پنجم : يعنى آخرين بخش سوره ، بار ديگر دعوت به تلاوت قرآن ، و خواندن نماز و دادن زكات و انفاق فى سبيل الله و استغفار مى نمايد. فضيلت تلاوت سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قرا سورة المزمل رفع عنه العسر فى الدنيا و الاخرة : ((هر كس ‍ سوره مزمل را بخواند سختيها در دنيا و آخرت از او برداشته مى شود)). و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قرا سورة المزمل فى العشاء الاخرة ، او فى آخر الليل كان له الليل و النهار شاهدين مع السورة ، و احياه الله حياة طيبة و اماته ميتة طيبة : ((هر كس ‍ سوره مزمل را در نماز عشاء دوم (منظور همان نماز عشاء است زيرا گاه به مغرب عشاء اول گفته مى شود) يا در آخر شب بخواند، شب و روز، و همچنين خود اين سوره گواه او در روز قيامت خواهد بود، و خداوند او را حيات پاكيزه و مرگ پاكيزه اى خواهد داد!. مسلما اين فضائل بزرگ در صورتى است كه محتواى سوره دائر به قيام شبانه و تلاوت قرآن و صبر و استقامت و ايثار و انفاق عملى گردد، نه تلاوتى خالى از عمل . تفسير : اى جامه به خود پيچيده بپاخيز! همانگونه كه از لحن آغاز اين سوره بر مى آيد دعوتى است آسمانى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) براى استقامت ، و آمادگى جهت پذيرش يك وظيفه بزرگ و سنگين ، كه بدون خودسازى قبلى انجام آن ممكن نيست ، مى فرمايد: ((اى جامه به خود پيچيده ))! (يا ايها المزمل ). ((شب را جز كمى بپا خيز))! (قم الليل الا قليلا). ((نيمى از شب را يا كمى از آن كم كن )) (نصفه او انقص منه قليلا). ((يا بر نصف بيفزا)) (او زد عليه ). ((و قرآن را با تامل و دقت و در نهايت روشنى و فصاحت تلاوت كن )) (و رتل القرآن ترتيلا). جالب اينكه مخاطب در اين آيات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ولى نه به عنوان ((يا ايها الرسول )) و ((يا ايها النبى )) بلكه به عنوان ((يا ايها المزمل ))، اشاره به اينكه دوران ((جامه به خود پيچيدن )) و در گوشه انزوا نشستن نيست ، بلكه دوران قيام و خودسازى و آمادگى براى انجام رسالتى عظيم است . و انتخاب شب براى اين كار به خاطر اين است كه اولا چشم و گوش ‍ دشمنان در خواب است ، و ثانيا كارهاى زندگى تعطيل مى باشد و به همين دليل انسان آمادگى بيشترى براى انديشه و تفكر و تربيت نفس ‍ دارد. همچنين انتخاب قرآن به عنوان متن اصلى اين برنامه به خاطر آن است كه تمام درسهاى لازم را در اين زمينه در بر دارد، و بهترين وسيله تقويت ايمان و استقامت و تقوى و پرورش نفوس است . تعبير به ((ترتيل )) كه در اصل به معنى تنظيم و ترتيب موزون است ، در اينجا به معنى خواندن آيات قرآن با تانى و نظم لازم ، و اداء صحيح حروف ، و تبيين كلمات ، و دقت و تامل در مفاهيم آيات ، و انديشه در نتايج آن است . بديهى است چنين قرآن خواندنى مى تواند به سرعت به انسان رشد و نمو معنوى ، و شهامت اخلاقى ، و تقوا و پرهيزگارى ببخشد، و اگر بعضى از مفسران آن را به معنى نماز خواندن تفسير كرده اند به خاطر آن است كه يكى از بخشهاى مهم نماز ((تلاوت قرآن )) است . تعبير به ((قيام )) در جمله ((قم الليل )) به معنى برخاستن در مقابل خوابيدن است ، نه فقط روى پا ايستادن است . و اما تعبيرات مختلفى كه درباره مقدار ((شب زنده دارى )) در اين آيات آمده ، در حقيقت براى بيان ((تخيير)) است ، و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مخير مى كند كه نيمى از شب ، يا چيزى كمتر، يا چيزى بيشتر را بيدار بماند، و تلاوت قرآن كند، در مرحله اول ((تمام شب )) را جز مقدار كمى ذكر مى كند، و بعد تخفيف داده و آن را به نيمى از شب مى رساند و سپس كمتر از نيم . بعضى گفته اند منظور تخيير در ميان دو سوم و نصف و يك سوم شب است ، به قرينه آيه اى كه در آخر همين سوره خواهد آمد كه مى فرمايد: ان ربك يعلم انك تقوم ادنى من ثلثى الليل و نصفه و ثلثه . ضمنا از همين آيه آخر سوره به خوبى استفاده مى شود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در اين قيام شبانه ، تنها نبود، بلكه گروهى از مؤ منان نيز در اين برنامه خودسازى و تربيتى و آمادگى ، همگام و همراه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بودند، و او را به عنوان اسوه و الگوئى در اين راه پذيرفته بودند. بعضى از مفسران گفته اند كه منظور از جمله قم الليل الا قليلا اين است كه تمام شبها را جز بعضى از شبها بپاخيز، و به اين ترتيب استثناء در اجزاء شب نيست ، بلكه در افراد شبها است ، ولى اين تفسير با توجه به مفرد بودن ليل و تعبير به نصف و كمتر از آن ، درست به نظر نمى رسد. سپس ((هدف نهائى )) اين دستور سخت و مهم را چنين بيان مى كند: ((ما به زودى سخنى سنگين را به تو القا خواهيم كرد)) (انا سنلقى عليك قولا ثقيلا) گر چه مفسران در تفسير ((قول ثقيل )) هر كدام بيانى دارند كه ناظر به يكى از ابعاد مساءله است ، ولى چنين به نظر مى رسد كه سنگين بودن اين قول كه منظور از آن بدون شك قرآن مجيد است ، از جهات و ابعاد مختلف است . سنگين از نظر محتوا، و مفهوم آيات ! سنگين از نظر تحمل آن بر قلوب و دلها، تا آنجا كه خود قرآن مى گويد: لو انزلنا هذا القرآن على جبل لرأ يته خاشعا متصدعا من خشية الله : ((اگر اين قرآن را بر كوهها نازل مى كرديم آن را خاشع و از هم شكافته مى ديدى ))! (حشر 21). سنگين از نظر وعده ها، و وعيدها، و بيان مسؤ وليتها. سنگين از نظر تبليغ ، و مشكلات راه دعوت . سنگين در ترازوى عمل و در عرصه قيامت . و بالاخره سنگين از نظر برنامه ريزى و اجراى كامل آن . آرى خواندن قرآن گر چه سهل و آسان و زيبا و دلنشين است ، ولى تحقق بخشيدن به مفاد آن به همان نسبت سنگين و مشكل مى باشد، مخصوصا در آغاز دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و قيام او در مكه كه محيط را ابرهاى تيره و تار جهل و بت پرستى و خرافات فرا گرفته بود، و دشمنان متعصب و لجوج و بيرحم در برابر او دست به دست هم داده بودند، ولى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ياران اندكش با استمداد از تربيت قرآن مجيد، و استعانت به نماز شب و استفاده از تقرب به ذات پاك پروردگار توانستند بر تمام اين مشكلات فايق آيند، و بار اين ((قول ثقيل )) را بر دوش كشند و به منزل مقصود برسانند! ﴿5 تاءثير نيايش در دل شب اين آيات همچنان به بحث پيرامون عبادت شبانه ، و آموزشهاى معنوى در پرتو تلاوت قرآن در دل شب ادامه مى دهد، و در حقيقت به منزله بيان دليلى است براى آنچه در آيات قبل آمده است ، مى فرمايد: ((اين دستور عبادت و تلاوت شبانه به خاطر آن است كه برنامه (عبادت و تعليم ) شب پابرجاتر و با استقامت تر است )) (ان ناشئة الليل هى اشد وطئا و اقوم قيلا) <15> ((ناشئة )) از ماده نشى ء (بر وزن نثر) به معنى ((حادثه )) است و در اينكه منظور از آن در اينجا چيست سه تفسير براى آن ذكر شده : نخست اينكه منظور ساعات شب است كه يكى بعد از ديگرى حادث مى گردد، يا خصوص ساعات آخر شب و سحرگاه . ديگر اينكه منظور برنامه قيام براى نماز و عبادت و تلاوت قرآن است همانگونه كه در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) و امام صادق (عليه السلام ) نقل شده كه فرمودند: هى القيام فى آخر الليل الى صلاة الليل : ((منظور قيام در آخر شب براى نماز شب است )). <16> و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) در تفسير اين آيه آمده : قيامه عن فراشه لا يريد الا الله : ((منظور برخاستن از بستر است كه هدفى جز خدا نداشته باشد)). <17> سوم اينكه منظور آن ((حالات معنوى و روحانى )) و ((نشاط و جذبه ملكوتى )) است كه در دل و جان انسان در اين ساعات مخصوص شب به وجود مى آيد كه آثارش در روح انسان عميقتر و دوامش بيشتر است . البته اين تفسير و تفسير قبل از آن لازم و ملزوم يكديگرند و مناسب است كه هر دو در معنى آيه جمع باشد. ((وطئا)) در اصل به معنى گام نهادن و همچنين به معنى توافق كردن است . تعبير به ((اشد وطئا)) يا به معنى مشقت و زحمتى است كه قيام و عبادت شبانه دارد، و يا به معنى تاءثيرات ثابت و راسخى است كه در پرتو اين عبادات در روح و جان انسان پيدا مى شود (البته معنى دوم مناسب تر است ). اين احتمال نيز وجود دارد كه به معنى توافق بيشترى است كه در اين لحظات در ميان قلب و چشم و گوش انسان و بسيج همه آنها در مسير عبادت پيدا مى شود. ((اقوم )) از ماده ((قيام )) به معنى پابرجاتر و صافتر است ، و ((قيل )) به معنى ((سخن گفتن )) است كه در اينجا اشاره به ذكر خدا و تلاوت قرآن است . رويهمرفته اين آيه از آياتى است كه با تعبيرات پرمحتوايش رساترين سخن را درباره عبادت شبانه و نيايش سحرگاهان ، و راز و نياز با محبوب ، در ساعاتى كه اسباب فراغت خاطر از هر زمان فراهم تر است ، و همچنين تاءثير آن در تهذيب نفس ، و پرورش روح و جان انسانى ، بيان كرده است ، و نشان مى دهد كه روح آدمى در آن ساعات آمادگى خاصى براى نيايش و مناجات و ذكر و فكر دارد. در آيه بعد مى افزايد: ((اين به خاطر آن است كه در روز تلاش و كوشش ‍ مستمر و فراوانى خواهى داشت )) (ان لك فى النهار سبحا طويلا). دائما مشغول هدايت خلق و ابلاغ رسالت پروردگار، و حل مشكلات زندگى جمعى و فردى هستى ، و مجال كافى براى عبادت و نيايش ‍ حاصل نمى شود، بنابراين عبادت شبانه را جانشين آن كن . احتمال ديگرى كه در تفسير آيه وجود دارد و از جهاتى جالبتر، و با آيات قبل و بعد هماهنگ تر است اين است كه مى فرمايد: چون در طول روز وظائف سنگين و تلاش و كوشش فراوان بر دوش دارى ، بايد با عبادت شبانه خود را تقويت كنى ، و آمادگى لازم براى اين فعاليتهاى بزرگ و گسترده را از آن قيام شب به دست آورى . ((سبح )) (بر وزن مدح ) در اصل به معنى حركت و رفت و آمد است و گاه به شنا كردن نيز اطلاق مى گردد، چرا كه حركات مداومى دارد. گوئى جامعه انسانى را به اقيانوس بيكرانى تشبيه مى كند كه گروه كثيرى در آن در حال غرق شدن مى باشند، امواج خروشانش به هر سو حركت مى كند كشتيهاى سرگردان در آن پناهگاهى مى جويند، و پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تنها منجى غريق در اين دريا، و قرآنش تنها كشتى نجات در اين اقيانوس است . اين شناگر بزرگ بايد با عبادات شبانه خود را براى اين ماءموريت و رسالت عظيم روزانه آماده سازد. بعد از دستور قيام عبادت شبانه و اشاره اجمالى به آثار عميق آن به ذكر پنج دستور كه مكمل آن است پرداخته مى فرمايد: ((نام پروردگارت را ياد كن )) ((و اذكر اسم ربك )) مسلم است منظور تنها ذكر نام نيست ، بلكه توجه به معنى است چرا كه ياد لفظى مقدمه ياد قلبى است ، و ذكر قلبى روح و جان را صفا مى بخشد، و نهال معرفت و تقوا را در دل آبيارى مى كند. تعبير به ((رب )) اشاره به اين است كه هر گاه نام مقدس او را مى برى توجه به نعمتهاى بى پايان و تربيت مستمر او نسبت به خويش داشته باش . يكى از مفسران براى ذكر پروردگار مراحلى بيان كرده : مرحله اول ذكر نام او است كه در آيه مورد بحث به آن اشاره شده . در مرحله بعد نوبت به يادآورى ذات پاك او در قلب مى رسد، كه در آيه 205 سوره اعراف ذكر شده است و اذكر ربك فى نفسك تضرعا و خيفة ((پروردگارت را در دل خود از روى تضرع و خوف ياد كن )). سرانجام مرحله سوم فرا مى رسد، در اين مرحله از مقام ربوبيت خداوند فراتر مى رود و به مقام مجموعه صفات جمال و جلال خدا كه در الله جمع است مى رسد، چنانكه در آيه 41 سوره احزاب مى فرمايد: يا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد خدا را بسيار ياد كنيد)). و به اين ترتيب اين ذكر همچنان ادامه مى يابد و مرحله به مرحله تكامل پيدا مى كند و صاحب آن را با خود به اوج كمال مى برد. <18> در دستور دوم مى فرمايد: ((دل به خدا ببند و از غير او قطع اميد كن و خالصانه به عبادتش برخيز)) (و تبتل اليه تبتيلا). <19> ((تبتل )) از ماده ((بتل )) (بر وزن حتم ) در اصل به معنى ((انقطاع )) است ، و لذا به مريم ((بتول )) گفته شده ، چرا كه هيچ همسرى براى خود انتخاب نكرده بود، و اگر به بانوى اسلام فاطمه زهرا (سلام الله عليها) نيز بتول گفته مى شود به خاطر اين است كه او از زنان عصر خود از نظر اعمال و رفتار و معرفت جدا و برتر، و به حالت انقطاع الى الله رسيده بود. به هر حال ((تبتل )) آن است كه انسان با تمام قلبش متوجه به خدا گردد، و از ما سوى الله منقطع شود، و اعمالش را فقط به خاطر او بجا آورد و غرق در اخلاص گردد. و اگر در روايت از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده : لا رهبانية ، و لا تبتل فى الاسلام ((در اسلام نه رهبانيت است و نه تبتل )) <20> اشاره به اين است كه ترك دنيا به آن معنى كه در ميان راهبان مسيحى معمول است در اسلام وجود ندارد آنها براى ترك دنيا هم ازدواج را ترك مى كنند، و هم هر گونه فعاليت اجتماعى را، اما يك مسلمان واقعى در عين اينكه در قلب اجتماع زندگى مى كند تمام توجهش به خدا است . در بعضى از روايات ، از ائمه معصومين نقل شده كه ((تبتل )) به معنى بلند كردن دست در نماز است <21> ولى روشن است كه اين در حقيقت بيان يكى از مظاهر اخلاص و انقطاع الى الله مى باشد. به هر حال آن ياد پروردگار و اين اخلاص سرمايه عظيم مردان خدا در برنامه سنگين هدايت خلق است . سپس به سومين دستور پرداخته مى افزايد: ((همان پروردگار مشرق و مغرب كه معبودى جز او نيست ، او را وكيل و حافظ و ياور خود انتخاب كن )) (رب المشرق و المغرب لا اله الا هو فاتخذه وكيلا). در اينجا بعد از مرحله ((ذكر الله )) و ((اخلاص )) مرحله توكل و واگذارى همه كارها به خدا فرا مى رسد، خداوندى كه مشرق و مغرب عالم ، يعنى مجموعه جهان هستى در زير سيطره حكومت و ربوبيت او قرار دارد، و تنها معبود شايسته پرستش او است ، اين تعبير در حقيقت به منزله دليلى است براى موضوع توكل بر خدا، چگونه انسان بر او توكل نكند، و كار خويش را به او نسپارد، در حالى كه در پهنه جهان هستى غير از او حاكم و فرمانروا و منعم و مربى و معبود نيست . و بالاخره در چهارمين و پنجمين دستور مى فرمايد: ((در برابر آنچه دشمنان مى گويند صابر و شكيبا باش ، و از آنها دورى كن ، اما دورى شايسته و جميل )) (و اصبر على ما يقولون و اهجرهم هجرا جميلا). و به اين ترتيب در اينجا مقام ((صبر)) و ((هجران )) فرا مى رسد، چرا كه در مسير دعوت به سوى حق ، بدگوئى دشمنان ، و ايذاء و آزار آنان ، فراوان است ، و اگر باغبان بخواهد گلى را بچيند بايد در برابر زبان خار صبر و تحمل داشته باشد. بعلاوه گاهى در اينجا بى اعتنائى و دورى لازم است ، تا هم از شرشان در امان بماند، و هم درسى از اين طريق به آنان بدهد، ولى اين هجران و دورى نبايد به معنى قطع برنامه هاى تربيتى ، و تبليغ و دعوت به سوى خدا باشد. به اين ترتيب آيات فوق نسخه جامع و كاملى به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و تمام كسانى كه در خط او گام بر مى دارند مى دهد كه از عبادات شبانه و نيايش پروردگار در سحرگاهان ، مدد بگيرند، و سپس ‍ اين نهال را با آب ياد خدا و اخلاص و توكل و صبر و هجران جميل آبيارى كنند، چه نسخه جامع و جالبى ؟! تعبير به ((رب المشرق و المغرب )) (خداوند مشرق و مغرب ) اشاره به حاكميت و ربوبيت او بر تمام جهان هستى است ، همانگونه كه در تعبيرات روزمره مى گوئيم : فلانكس شرق و غرب زمين را در سيطره خود قرار داد، يعنى تمام روى زمين را، نه فقط نقطه مشرق و مغرب . ((هجر جميل )) (دورى و جدائى شايسته ) همانگونه كه اشاره كرديم به معنى هجران تواءم با دلسوزى و دعوت و تبليغ به سوى حق است ، كه يكى از روشهاى تربيتى در مقطع هاى خاصى محسوب مى شود، و هرگز منافات با مساءله ((جهاد)) در مقطع هاى ديگر ندارد كه هر كدام جائى و هر نكته مقامى دارد، و به تعبير ديگر اين دورى ، بى اعتنائى نيست ، بلكه خود نوعى اعتنا است و به هر حال اينكه بعضى حكم آيه فوق را منسوخ با آيات جهاد دانسته اند صحيح نيست . مرحوم ((طبرسى )) در ((مجمع البيان )) در ذيل آيه مى گويد: و فى هذا دلالة على وجوب الصبر على الاذى ، لمن يدعو الى الذين و المعاشرة باحسن الاخلاق و استعمال الرفق ليكونوا اقرب الى الاجابة : ((اين آيه دلالت مى كند كه مبلغين اسلام ، و دعوت كنندگان به سوى قرآن ، بايد در مقابل نا ملائمات شكيبائى پيشه كنند، و با حسن خلق ، و مدارا، با مردم معاشرت نمايند، تا سخنان آنها زودتر پذيرفته شود. <22> ﴿6 تاءثير نيايش در دل شب اين آيات همچنان به بحث پيرامون عبادت شبانه ، و آموزشهاى معنوى در پرتو تلاوت قرآن در دل شب ادامه مى دهد، و در حقيقت به منزله بيان دليلى است براى آنچه در آيات قبل آمده است ، مى فرمايد: ((اين دستور عبادت و تلاوت شبانه به خاطر آن است كه برنامه (عبادت و تعليم ) شب پابرجاتر و با استقامت تر است )) (ان ناشئة الليل هى اشد وطئا و اقوم قيلا) ((ناشئة )) از ماده نشى ء (بر وزن نثر) به معنى ((حادثه )) است و در اينكه منظور از آن در اينجا چيست سه تفسير براى آن ذكر شده : نخست اينكه منظور ساعات شب است كه يكى بعد از ديگرى حادث مى گردد، يا خصوص ساعات آخر شب و سحرگاه . ديگر اينكه منظور برنامه قيام براى نماز و عبادت و تلاوت قرآن است همانگونه كه در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) و امام صادق (عليه السلام ) نقل شده كه فرمودند: هى القيام فى آخر الليل الى صلاة الليل : ((منظور قيام در آخر شب براى نماز شب است )). و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) در تفسير اين آيه آمده : قيامه عن فراشه لا يريد الا الله : ((منظور برخاستن از بستر است كه هدفى جز خدا نداشته باشد)). سوم اينكه منظور آن ((حالات معنوى و روحانى )) و ((نشاط و جذبه ملكوتى )) است كه در دل و جان انسان در اين ساعات مخصوص شب به وجود مى آيد كه آثارش در روح انسان عميقتر و دوامش بيشتر است . البته اين تفسير و تفسير قبل از آن لازم و ملزوم يكديگرند و مناسب است كه هر دو در معنى آيه جمع باشد. ((وطئا)) در اصل به معنى گام نهادن و همچنين به معنى توافق كردن است . تعبير به ((اشد وطئا)) يا به معنى مشقت و زحمتى است كه قيام و عبادت شبانه دارد، و يا به معنى تاءثيرات ثابت و راسخى است كه در پرتو اين عبادات در روح و جان انسان پيدا مى شود (البته معنى دوم مناسب تر است ). اين احتمال نيز وجود دارد كه به معنى توافق بيشترى است كه در اين لحظات در ميان قلب و چشم و گوش انسان و بسيج همه آنها در مسير عبادت پيدا مى شود. ((اقوم )) از ماده ((قيام )) به معنى پابرجاتر و صافتر است ، و ((قيل )) به معنى ((سخن گفتن )) است كه در اينجا اشاره به ذكر خدا و تلاوت قرآن است . رويهمرفته اين آيه از آياتى است كه با تعبيرات پرمحتوايش رساترين سخن را درباره عبادت شبانه و نيايش سحرگاهان ، و راز و نياز با محبوب ، در ساعاتى كه اسباب فراغت خاطر از هر زمان فراهم تر است ، و همچنين تاءثير آن در تهذيب نفس ، و پرورش روح و جان انسانى ، بيان كرده است ، و نشان مى دهد كه روح آدمى در آن ساعات آمادگى خاصى براى نيايش و مناجات و ذكر و فكر دارد. در آيه بعد مى افزايد: ((اين به خاطر آن است كه در روز تلاش و كوشش ‍ مستمر و فراوانى خواهى داشت )) (ان لك فى النهار سبحا طويلا). دائما مشغول هدايت خلق و ابلاغ رسالت پروردگار، و حل مشكلات زندگى جمعى و فردى هستى ، و مجال كافى براى عبادت و نيايش ‍ حاصل نمى شود، بنابراين عبادت شبانه را جانشين آن كن . احتمال ديگرى كه در تفسير آيه وجود دارد و از جهاتى جالبتر، و با آيات قبل و بعد هماهنگ تر است اين است كه مى فرمايد: چون در طول روز وظائف سنگين و تلاش و كوشش فراوان بر دوش دارى ، بايد با عبادت شبانه خود را تقويت كنى ، و آمادگى لازم براى اين فعاليتهاى بزرگ و گسترده را از آن قيام شب به دست آورى . ((سبح )) (بر وزن مدح ) در اصل به معنى حركت و رفت و آمد است و گاه به شنا كردن نيز اطلاق مى گردد، چرا كه حركات مداومى دارد. گوئى جامعه انسانى را به اقيانوس بيكرانى تشبيه مى كند كه گروه كثيرى در آن در حال غرق شدن مى باشند، امواج خروشانش به هر سو حركت مى كند كشتيهاى سرگردان در آن پناهگاهى مى جويند، و پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تنها منجى غريق در اين دريا، و قرآنش تنها كشتى نجات در اين اقيانوس است . اين شناگر بزرگ بايد با عبادات شبانه خود را براى اين ماءموريت و رسالت عظيم روزانه آماده سازد. بعد از دستور قيام عبادت شبانه و اشاره اجمالى به آثار عميق آن به ذكر پنج دستور كه مكمل آن است پرداخته مى فرمايد: ((نام پروردگارت را ياد كن )) ((و اذكر اسم ربك )) مسلم است منظور تنها ذكر نام نيست ، بلكه توجه به معنى است چرا كه ياد لفظى مقدمه ياد قلبى است ، و ذكر قلبى روح و جان را صفا مى بخشد، و نهال معرفت و تقوا را در دل آبيارى مى كند. تعبير به ((رب )) اشاره به اين است كه هر گاه نام مقدس او را مى برى توجه به نعمتهاى بى پايان و تربيت مستمر او نسبت به خويش داشته باش . يكى از مفسران براى ذكر پروردگار مراحلى بيان كرده : مرحله اول ذكر نام او است كه در آيه مورد بحث به آن اشاره شده . در مرحله بعد نوبت به يادآورى ذات پاك او در قلب مى رسد، كه در آيه 205 سوره اعراف ذكر شده است و اذكر ربك فى نفسك تضرعا و خيفة ((پروردگارت را در دل خود از روى تضرع و خوف ياد كن )). سرانجام مرحله سوم فرا مى رسد، در اين مرحله از مقام ربوبيت خداوند فراتر مى رود و به مقام مجموعه صفات جمال و جلال خدا كه در الله جمع است مى رسد، چنانكه در آيه 41 سوره احزاب مى فرمايد: يا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد خدا را بسيار ياد كنيد)). و به اين ترتيب اين ذكر همچنان ادامه مى يابد و مرحله به مرحله تكامل پيدا مى كند و صاحب آن را با خود به اوج كمال مى برد. در دستور دوم مى فرمايد: ((دل به خدا ببند و از غير او قطع اميد كن و خالصانه به عبادتش برخيز)) (و تبتل اليه تبتيلا). ((تبتل )) از ماده ((بتل )) (بر وزن حتم ) در اصل به معنى ((انقطاع )) است ، و لذا به مريم ((بتول )) گفته شده ، چرا كه هيچ همسرى براى خود انتخاب نكرده بود، و اگر به بانوى اسلام فاطمه زهرا (سلام الله عليها) نيز بتول گفته مى شود به خاطر اين است كه او از زنان عصر خود از نظر اعمال و رفتار و معرفت جدا و برتر، و به حالت انقطاع الى الله رسيده بود. به هر حال ((تبتل )) آن است كه انسان با تمام قلبش متوجه به خدا گردد، و از ما سوى الله منقطع شود، و اعمالش را فقط به خاطر او بجا آورد و غرق در اخلاص گردد. و اگر در روايت از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده : لا رهبانية ، و لا تبتل فى الاسلام ((در اسلام نه رهبانيت است و نه تبتل )) اشاره به اين است كه ترك دنيا به آن معنى كه در ميان راهبان مسيحى معمول است در اسلام وجود ندارد آنها براى ترك دنيا هم ازدواج را ترك مى كنند، و هم هر گونه فعاليت اجتماعى را، اما يك مسلمان واقعى در عين اينكه در قلب اجتماع زندگى مى كند تمام توجهش به خدا است . در بعضى از روايات ، از ائمه معصومين نقل شده كه ((تبتل )) به معنى بلند كردن دست در نماز است ولى روشن است كه اين در حقيقت بيان يكى از مظاهر اخلاص و انقطاع الى الله مى باشد. به هر حال آن ياد پروردگار و اين اخلاص سرمايه عظيم مردان خدا در برنامه سنگين هدايت خلق است . سپس به سومين دستور پرداخته مى افزايد: ((همان پروردگار مشرق و مغرب كه معبودى جز او نيست ، او را وكيل و حافظ و ياور خود انتخاب كن )) (رب المشرق و المغرب لا اله الا هو فاتخذه وكيلا). در اينجا بعد از مرحله ((ذكر الله )) و ((اخلاص )) مرحله توكل و واگذارى همه كارها به خدا فرا مى رسد، خداوندى كه مشرق و مغرب عالم ، يعنى مجموعه جهان هستى در زير سيطره حكومت و ربوبيت او قرار دارد، و تنها معبود شايسته پرستش او است ، اين تعبير در حقيقت به منزله دليلى است براى موضوع توكل بر خدا، چگونه انسان بر او توكل نكند، و كار خويش را به او نسپارد، در حالى كه در پهنه جهان هستى غير از او حاكم و فرمانروا و منعم و مربى و معبود نيست . و بالاخره در چهارمين و پنجمين دستور مى فرمايد: ((در برابر آنچه دشمنان مى گويند صابر و شكيبا باش ، و از آنها دورى كن ، اما دورى شايسته و جميل )) (و اصبر على ما يقولون و اهجرهم هجرا جميلا). و به اين ترتيب در اينجا مقام ((صبر)) و ((هجران )) فرا مى رسد، چرا كه در مسير دعوت به سوى حق ، بدگوئى دشمنان ، و ايذاء و آزار آنان ، فراوان است ، و اگر باغبان بخواهد گلى را بچيند بايد در برابر زبان خار صبر و تحمل داشته باشد. بعلاوه گاهى در اينجا بى اعتنائى و دورى لازم است ، تا هم از شرشان در امان بماند، و هم درسى از اين طريق به آنان بدهد، ولى اين هجران و دورى نبايد به معنى قطع برنامه هاى تربيتى ، و تبليغ و دعوت به سوى خدا باشد. به اين ترتيب آيات فوق نسخه جامع و كاملى به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و تمام كسانى كه در خط او گام بر مى دارند مى دهد كه از عبادات شبانه و نيايش پروردگار در سحرگاهان ، مدد بگيرند، و سپس ‍ اين نهال را با آب ياد خدا و اخلاص و توكل و صبر و هجران جميل آبيارى كنند، چه نسخه جامع و جالبى ؟! تعبير به ((رب المشرق و المغرب )) (خداوند مشرق و مغرب ) اشاره به حاكميت و ربوبيت او بر تمام جهان هستى است ، همانگونه كه در تعبيرات روزمره مى گوئيم : فلانكس شرق و غرب زمين را در سيطره خود قرار داد، يعنى تمام روى زمين را، نه فقط نقطه مشرق و مغرب . ((هجر جميل )) (دورى و جدائى شايسته ) همانگونه كه اشاره كرديم به معنى هجران تواءم با دلسوزى و دعوت و تبليغ به سوى حق است ، كه يكى از روشهاى تربيتى در مقطع هاى خاصى محسوب مى شود، و هرگز منافات با مساءله ((جهاد)) در مقطع هاى ديگر ندارد كه هر كدام جائى و هر نكته مقامى دارد، و به تعبير ديگر اين دورى ، بى اعتنائى نيست ، بلكه خود نوعى اعتنا است و به هر حال اينكه بعضى حكم آيه فوق را منسوخ با آيات جهاد دانسته اند صحيح نيست . مرحوم ((طبرسى )) در ((مجمع البيان )) در ذيل آيه مى گويد: و فى هذا دلالة على وجوب الصبر على الاذى ، لمن يدعو الى الذين و المعاشرة باحسن الاخلاق و استعمال الرفق ليكونوا اقرب الى الاجابة : ((اين آيه دلالت مى كند كه مبلغين اسلام ، و دعوت كنندگان به سوى قرآن ، بايد در مقابل نا ملائمات شكيبائى پيشه كنند، و با حسن خلق ، و مدارا، با مردم معاشرت نمايند، تا سخنان آنها زودتر پذيرفته شود. ﴿7 تاءثير نيايش در دل شب اين آيات همچنان به بحث پيرامون عبادت شبانه ، و آموزشهاى معنوى در پرتو تلاوت قرآن در دل شب ادامه مى دهد، و در حقيقت به منزله بيان دليلى است براى آنچه در آيات قبل آمده است ، مى فرمايد: ((اين دستور عبادت و تلاوت شبانه به خاطر آن است كه برنامه (عبادت و تعليم ) شب پابرجاتر و با استقامت تر است )) (ان ناشئة الليل هى اشد وطئا و اقوم قيلا) ((ناشئة )) از ماده نشى ء (بر وزن نثر) به معنى ((حادثه )) است و در اينكه منظور از آن در اينجا چيست سه تفسير براى آن ذكر شده : نخست اينكه منظور ساعات شب است كه يكى بعد از ديگرى حادث مى گردد، يا خصوص ساعات آخر شب و سحرگاه . ديگر اينكه منظور برنامه قيام براى نماز و عبادت و تلاوت قرآن است همانگونه كه در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) و امام صادق (عليه السلام ) نقل شده كه فرمودند: هى القيام فى آخر الليل الى صلاة الليل : ((منظور قيام در آخر شب براى نماز شب است )). و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) در تفسير اين آيه آمده : قيامه عن فراشه لا يريد الا الله : ((منظور برخاستن از بستر است كه هدفى جز خدا نداشته باشد)). سوم اينكه منظور آن ((حالات معنوى و روحانى )) و ((نشاط و جذبه ملكوتى )) است كه در دل و جان انسان در اين ساعات مخصوص شب به وجود مى آيد كه آثارش در روح انسان عميقتر و دوامش بيشتر است . البته اين تفسير و تفسير قبل از آن لازم و ملزوم يكديگرند و مناسب است كه هر دو در معنى آيه جمع باشد. ((وطئا)) در اصل به معنى گام نهادن و همچنين به معنى توافق كردن است . تعبير به ((اشد وطئا)) يا به معنى مشقت و زحمتى است كه قيام و عبادت شبانه دارد، و يا به معنى تاءثيرات ثابت و راسخى است كه در پرتو اين عبادات در روح و جان انسان پيدا مى شود (البته معنى دوم مناسب تر است ). اين احتمال نيز وجود دارد كه به معنى توافق بيشترى است كه در اين لحظات در ميان قلب و چشم و گوش انسان و بسيج همه آنها در مسير عبادت پيدا مى شود. ((اقوم )) از ماده ((قيام )) به معنى پابرجاتر و صافتر است ، و ((قيل )) به معنى ((سخن گفتن )) است كه در اينجا اشاره به ذكر خدا و تلاوت قرآن است . رويهمرفته اين آيه از آياتى است كه با تعبيرات پرمحتوايش رساترين سخن را درباره عبادت شبانه و نيايش سحرگاهان ، و راز و نياز با محبوب ، در ساعاتى كه اسباب فراغت خاطر از هر زمان فراهم تر است ، و همچنين تاءثير آن در تهذيب نفس ، و پرورش روح و جان انسانى ، بيان كرده است ، و نشان مى دهد كه روح آدمى در آن ساعات آمادگى خاصى براى نيايش و مناجات و ذكر و فكر دارد. در آيه بعد مى افزايد: ((اين به خاطر آن است كه در روز تلاش و كوشش ‍ مستمر و فراوانى خواهى داشت )) (ان لك فى النهار سبحا طويلا). دائما مشغول هدايت خلق و ابلاغ رسالت پروردگار، و حل مشكلات زندگى جمعى و فردى هستى ، و مجال كافى براى عبادت و نيايش ‍ حاصل نمى شود، بنابراين عبادت شبانه را جانشين آن كن . احتمال ديگرى كه در تفسير آيه وجود دارد و از جهاتى جالبتر، و با آيات قبل و بعد هماهنگ تر است اين است كه مى فرمايد: چون در طول روز وظائف سنگين و تلاش و كوشش فراوان بر دوش دارى ، بايد با عبادت شبانه خود را تقويت كنى ، و آمادگى لازم براى اين فعاليتهاى بزرگ و گسترده را از آن قيام شب به دست آورى . ((سبح )) (بر وزن مدح ) در اصل به معنى حركت و رفت و آمد است و گاه به شنا كردن نيز اطلاق مى گردد، چرا كه حركات مداومى دارد. گوئى جامعه انسانى را به اقيانوس بيكرانى تشبيه مى كند كه گروه كثيرى در آن در حال غرق شدن مى باشند، امواج خروشانش به هر سو حركت مى كند كشتيهاى سرگردان در آن پناهگاهى مى جويند، و پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تنها منجى غريق در اين دريا، و قرآنش تنها كشتى نجات در اين اقيانوس است . اين شناگر بزرگ بايد با عبادات شبانه خود را براى اين ماءموريت و رسالت عظيم روزانه آماده سازد. بعد از دستور قيام عبادت شبانه و اشاره اجمالى به آثار عميق آن به ذكر پنج دستور كه مكمل آن است پرداخته مى فرمايد: ((نام پروردگارت را ياد كن )) ((و اذكر اسم ربك )) مسلم است منظور تنها ذكر نام نيست ، بلكه توجه به معنى است چرا كه ياد لفظى مقدمه ياد قلبى است ، و ذكر قلبى روح و جان را صفا مى بخشد، و نهال معرفت و تقوا را در دل آبيارى مى كند. تعبير به ((رب )) اشاره به اين است كه هر گاه نام مقدس او را مى برى توجه به نعمتهاى بى پايان و تربيت مستمر او نسبت به خويش داشته باش . يكى از مفسران براى ذكر پروردگار مراحلى بيان كرده : مرحله اول ذكر نام او است كه در آيه مورد بحث به آن اشاره شده . در مرحله بعد نوبت به يادآورى ذات پاك او در قلب مى رسد، كه در آيه 205 سوره اعراف ذكر شده است و اذكر ربك فى نفسك تضرعا و خيفة ((پروردگارت را در دل خود از روى تضرع و خوف ياد كن )). سرانجام مرحله سوم فرا مى رسد، در اين مرحله از مقام ربوبيت خداوند فراتر مى رود و به مقام مجموعه صفات جمال و جلال خدا كه در الله جمع است مى رسد، چنانكه در آيه 41 سوره احزاب مى فرمايد: يا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد خدا را بسيار ياد كنيد)). و به اين ترتيب اين ذكر همچنان ادامه مى يابد و مرحله به مرحله تكامل پيدا مى كند و صاحب آن را با خود به اوج كمال مى برد. در دستور دوم مى فرمايد: ((دل به خدا ببند و از غير او قطع اميد كن و خالصانه به عبادتش برخيز)) (و تبتل اليه تبتيلا). ((تبتل )) از ماده ((بتل )) (بر وزن حتم ) در اصل به معنى ((انقطاع )) است ، و لذا به مريم ((بتول )) گفته شده ، چرا كه هيچ همسرى براى خود انتخاب نكرده بود، و اگر به بانوى اسلام فاطمه زهرا (سلام الله عليها) نيز بتول گفته مى شود به خاطر اين است كه او از زنان عصر خود از نظر اعمال و رفتار و معرفت جدا و برتر، و به حالت انقطاع الى الله رسيده بود. به هر حال ((تبتل )) آن است كه انسان با تمام قلبش متوجه به خدا گردد، و از ما سوى الله منقطع شود، و اعمالش را فقط به خاطر او بجا آورد و غرق در اخلاص گردد. و اگر در روايت از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده : لا رهبانية ، و لا تبتل فى الاسلام ((در اسلام نه رهبانيت است و نه تبتل )) اشاره به اين است كه ترك دنيا به آن معنى كه در ميان راهبان مسيحى معمول است در اسلام وجود ندارد آنها براى ترك دنيا هم ازدواج را ترك مى كنند، و هم هر گونه فعاليت اجتماعى را، اما يك مسلمان واقعى در عين اينكه در قلب اجتماع زندگى مى كند تمام توجهش به خدا است . در بعضى از روايات ، از ائمه معصومين نقل شده كه ((تبتل )) به معنى بلند كردن دست در نماز است ولى روشن است كه اين در حقيقت بيان يكى از مظاهر اخلاص و انقطاع الى الله مى باشد. به هر حال آن ياد پروردگار و اين اخلاص سرمايه عظيم مردان خدا در برنامه سنگين هدايت خلق است . سپس به سومين دستور پرداخته مى افزايد: ((همان پروردگار مشرق و مغرب كه معبودى جز او نيست ، او را وكيل و حافظ و ياور خود انتخاب كن )) (رب المشرق و المغرب لا اله الا هو فاتخذه وكيلا). در اينجا بعد از مرحله ((ذكر الله )) و ((اخلاص )) مرحله توكل و واگذارى همه كارها به خدا فرا مى رسد، خداوندى كه مشرق و مغرب عالم ، يعنى مجموعه جهان هستى در زير سيطره حكومت و ربوبيت او قرار دارد، و تنها معبود شايسته پرستش او است ، اين تعبير در حقيقت به منزله دليلى است براى موضوع توكل بر خدا، چگونه انسان بر او توكل نكند، و كار خويش را به او نسپارد، در حالى كه در پهنه جهان هستى غير از او حاكم و فرمانروا و منعم و مربى و معبود نيست . و بالاخره در چهارمين و پنجمين دستور مى فرمايد: ((در برابر آنچه دشمنان مى گويند صابر و شكيبا باش ، و از آنها دورى كن ، اما دورى شايسته و جميل )) (و اصبر على ما يقولون و اهجرهم هجرا جميلا). و به اين ترتيب در اينجا مقام ((صبر)) و ((هجران )) فرا مى رسد، چرا كه در مسير دعوت به سوى حق ، بدگوئى دشمنان ، و ايذاء و آزار آنان ، فراوان است ، و اگر باغبان بخواهد گلى را بچيند بايد در برابر زبان خار صبر و تحمل داشته باشد. بعلاوه گاهى در اينجا بى اعتنائى و دورى لازم است ، تا هم از شرشان در امان بماند، و هم درسى از اين طريق به آنان بدهد، ولى اين هجران و دورى نبايد به معنى قطع برنامه هاى تربيتى ، و تبليغ و دعوت به سوى خدا باشد. به اين ترتيب آيات فوق نسخه جامع و كاملى به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و تمام كسانى كه در خط او گام بر مى دارند مى دهد كه از عبادات شبانه و نيايش پروردگار در سحرگاهان ، مدد بگيرند، و سپس ‍ اين نهال را با آب ياد خدا و اخلاص و توكل و صبر و هجران جميل آبيارى كنند، چه نسخه جامع و جالبى ؟! تعبير به ((رب المشرق و المغرب )) (خداوند مشرق و مغرب ) اشاره به حاكميت و ربوبيت او بر تمام جهان هستى است ، همانگونه كه در تعبيرات روزمره مى گوئيم : فلانكس شرق و غرب زمين را در سيطره خود قرار داد، يعنى تمام روى زمين را، نه فقط نقطه مشرق و مغرب . ((هجر جميل )) (دورى و جدائى شايسته ) همانگونه كه اشاره كرديم به معنى هجران تواءم با دلسوزى و دعوت و تبليغ به سوى حق است ، كه يكى از روشهاى تربيتى در مقطع هاى خاصى محسوب مى شود، و هرگز منافات با مساءله ((جهاد)) در مقطع هاى ديگر ندارد كه هر كدام جائى و هر نكته مقامى دارد، و به تعبير ديگر اين دورى ، بى اعتنائى نيست ، بلكه خود نوعى اعتنا است و به هر حال اينكه بعضى حكم آيه فوق را منسوخ با آيات جهاد دانسته اند صحيح نيست . مرحوم ((طبرسى )) در ((مجمع البيان )) در ذيل آيه مى گويد: و فى هذا دلالة على وجوب الصبر على الاذى ، لمن يدعو الى الذين و المعاشرة باحسن الاخلاق و استعمال الرفق ليكونوا اقرب الى الاجابة : ((اين آيه دلالت مى كند كه مبلغين اسلام ، و دعوت كنندگان به سوى قرآن ، بايد در مقابل نا ملائمات شكيبائى پيشه كنند، و با حسن خلق ، و مدارا، با مردم معاشرت نمايند، تا سخنان آنها زودتر پذيرفته شود. ﴿8 تاءثير نيايش در دل شب اين آيات همچنان به بحث پيرامون عبادت شبانه ، و آموزشهاى معنوى در پرتو تلاوت قرآن در دل شب ادامه مى دهد، و در حقيقت به منزله بيان دليلى است براى آنچه در آيات قبل آمده است ، مى فرمايد: ((اين دستور عبادت و تلاوت شبانه به خاطر آن است كه برنامه (عبادت و تعليم ) شب پابرجاتر و با استقامت تر است )) (ان ناشئة الليل هى اشد وطئا و اقوم قيلا) ((ناشئة )) از ماده نشى ء (بر وزن نثر) به معنى ((حادثه )) است و در اينكه منظور از آن در اينجا چيست سه تفسير براى آن ذكر شده : نخست اينكه منظور ساعات شب است كه يكى بعد از ديگرى حادث مى گردد، يا خصوص ساعات آخر شب و سحرگاه . ديگر اينكه منظور برنامه قيام براى نماز و عبادت و تلاوت قرآن است همانگونه كه در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) و امام صادق (عليه السلام ) نقل شده كه فرمودند: هى القيام فى آخر الليل الى صلاة الليل : ((منظور قيام در آخر شب براى نماز شب است )). و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) در تفسير اين آيه آمده : قيامه عن فراشه لا يريد الا الله : ((منظور برخاستن از بستر است كه هدفى جز خدا نداشته باشد)). سوم اينكه منظور آن ((حالات معنوى و روحانى )) و ((نشاط و جذبه ملكوتى )) است كه در دل و جان انسان در اين ساعات مخصوص شب به وجود مى آيد كه آثارش در روح انسان عميقتر و دوامش بيشتر است . البته اين تفسير و تفسير قبل از آن لازم و ملزوم يكديگرند و مناسب است كه هر دو در معنى آيه جمع باشد. ((وطئا)) در اصل به معنى گام نهادن و همچنين به معنى توافق كردن است . تعبير به ((اشد وطئا)) يا به معنى مشقت و زحمتى است كه قيام و عبادت شبانه دارد، و يا به معنى تاءثيرات ثابت و راسخى است كه در پرتو اين عبادات در روح و جان انسان پيدا مى شود (البته معنى دوم مناسب تر است ). اين احتمال نيز وجود دارد كه به معنى توافق بيشترى است كه در اين لحظات در ميان قلب و چشم و گوش انسان و بسيج همه آنها در مسير عبادت پيدا مى شود. ((اقوم )) از ماده ((قيام )) به معنى پابرجاتر و صافتر است ، و ((قيل )) به معنى ((سخن گفتن )) است كه در اينجا اشاره به ذكر خدا و تلاوت قرآن است . رويهمرفته اين آيه از آياتى است كه با تعبيرات پرمحتوايش رساترين سخن را درباره عبادت شبانه و نيايش سحرگاهان ، و راز و نياز با محبوب ، در ساعاتى كه اسباب فراغت خاطر از هر زمان فراهم تر است ، و همچنين تاءثير آن در تهذيب نفس ، و پرورش روح و جان انسانى ، بيان كرده است ، و نشان مى دهد كه روح آدمى در آن ساعات آمادگى خاصى براى نيايش و مناجات و ذكر و فكر دارد. در آيه بعد مى افزايد: ((اين به خاطر آن است كه در روز تلاش و كوشش ‍ مستمر و فراوانى خواهى داشت )) (ان لك فى النهار سبحا طويلا). دائما مشغول هدايت خلق و ابلاغ رسالت پروردگار، و حل مشكلات زندگى جمعى و فردى هستى ، و مجال كافى براى عبادت و نيايش ‍ حاصل نمى شود، بنابراين عبادت شبانه را جانشين آن كن . احتمال ديگرى كه در تفسير آيه وجود دارد و از جهاتى جالبتر، و با آيات قبل و بعد هماهنگ تر است اين است كه مى فرمايد: چون در طول روز وظائف سنگين و تلاش و كوشش فراوان بر دوش دارى ، بايد با عبادت شبانه خود را تقويت كنى ، و آمادگى لازم براى اين فعاليتهاى بزرگ و گسترده را از آن قيام شب به دست آورى . ((سبح )) (بر وزن مدح ) در اصل به معنى حركت و رفت و آمد است و گاه به شنا كردن نيز اطلاق مى گردد، چرا كه حركات مداومى دارد. گوئى جامعه انسانى را به اقيانوس بيكرانى تشبيه مى كند كه گروه كثيرى در آن در حال غرق شدن مى باشند، امواج خروشانش به هر سو حركت مى كند كشتيهاى سرگردان در آن پناهگاهى مى جويند، و پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تنها منجى غريق در اين دريا، و قرآنش تنها كشتى نجات در اين اقيانوس است . اين شناگر بزرگ بايد با عبادات شبانه خود را براى اين ماءموريت و رسالت عظيم روزانه آماده سازد. بعد از دستور قيام عبادت شبانه و اشاره اجمالى به آثار عميق آن به ذكر پنج دستور كه مكمل آن است پرداخته مى فرمايد: ((نام پروردگارت را ياد كن )) ((و اذكر اسم ربك )) مسلم است منظور تنها ذكر نام نيست ، بلكه توجه به معنى است چرا كه ياد لفظى مقدمه ياد قلبى است ، و ذكر قلبى روح و جان را صفا مى بخشد، و نهال معرفت و تقوا را در دل آبيارى مى كند. تعبير به ((رب )) اشاره به اين است كه هر گاه نام مقدس او را مى برى توجه به نعمتهاى بى پايان و تربيت مستمر او نسبت به خويش داشته باش . يكى از مفسران براى ذكر پروردگار مراحلى بيان كرده : مرحله اول ذكر نام او است كه در آيه مورد بحث به آن اشاره شده . در مرحله بعد نوبت به يادآورى ذات پاك او در قلب مى رسد، كه در آيه 205 سوره اعراف ذكر شده است و اذكر ربك فى نفسك تضرعا و خيفة ((پروردگارت را در دل خود از روى تضرع و خوف ياد كن )). سرانجام مرحله سوم فرا مى رسد، در اين مرحله از مقام ربوبيت خداوند فراتر مى رود و به مقام مجموعه صفات جمال و جلال خدا كه در الله جمع است مى رسد، چنانكه در آيه 41 سوره احزاب مى فرمايد: يا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد خدا را بسيار ياد كنيد)). و به اين ترتيب اين ذكر همچنان ادامه مى يابد و مرحله به مرحله تكامل پيدا مى كند و صاحب آن را با خود به اوج كمال مى برد. در دستور دوم مى فرمايد: ((دل به خدا ببند و از غير او قطع اميد كن و خالصانه به عبادتش برخيز)) (و تبتل اليه تبتيلا). ((تبتل )) از ماده ((بتل )) (بر وزن حتم ) در اصل به معنى ((انقطاع )) است ، و لذا به مريم ((بتول )) گفته شده ، چرا كه هيچ همسرى براى خود انتخاب نكرده بود، و اگر به بانوى اسلام فاطمه زهرا (سلام الله عليها) نيز بتول گفته مى شود به خاطر اين است كه او از زنان عصر خود از نظر اعمال و رفتار و معرفت جدا و برتر، و به حالت انقطاع الى الله رسيده بود. به هر حال ((تبتل )) آن است كه انسان با تمام قلبش متوجه به خدا گردد، و از ما سوى الله منقطع شود، و اعمالش را فقط به خاطر او بجا آورد و غرق در اخلاص گردد. و اگر در روايت از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده : لا رهبانية ، و لا تبتل فى الاسلام ((در اسلام نه رهبانيت است و نه تبتل )) اشاره به اين است كه ترك دنيا به آن معنى كه در ميان راهبان مسيحى معمول است در اسلام وجود ندارد آنها براى ترك دنيا هم ازدواج را ترك مى كنند، و هم هر گونه فعاليت اجتماعى را، اما يك مسلمان واقعى در عين اينكه در قلب اجتماع زندگى مى كند تمام توجهش به خدا است . در بعضى از روايات ، از ائمه معصومين نقل شده كه ((تبتل )) به معنى بلند كردن دست در نماز است ولى روشن است كه اين در حقيقت بيان يكى از مظاهر اخلاص و انقطاع الى الله مى باشد. به هر حال آن ياد پروردگار و اين اخلاص سرمايه عظيم مردان خدا در برنامه سنگين هدايت خلق است . سپس به سومين دستور پرداخته مى افزايد: ((همان پروردگار مشرق و مغرب كه معبودى جز او نيست ، او را وكيل و حافظ و ياور خود انتخاب كن )) (رب المشرق و المغرب لا اله الا هو فاتخذه وكيلا). در اينجا بعد از مرحله ((ذكر الله )) و ((اخلاص )) مرحله توكل و واگذارى همه كارها به خدا فرا مى رسد، خداوندى كه مشرق و مغرب عالم ، يعنى مجموعه جهان هستى در زير سيطره حكومت و ربوبيت او قرار دارد، و تنها معبود شايسته پرستش او است ، اين تعبير در حقيقت به منزله دليلى است براى موضوع توكل بر خدا، چگونه انسان بر او توكل نكند، و كار خويش را به او نسپارد، در حالى كه در پهنه جهان هستى غير از او حاكم و فرمانروا و منعم و مربى و معبود نيست . و بالاخره در چهارمين و پنجمين دستور مى فرمايد: ((در برابر آنچه دشمنان مى گويند صابر و شكيبا باش ، و از آنها دورى كن ، اما دورى شايسته و جميل )) (و اصبر على ما يقولون و اهجرهم هجرا جميلا). و به اين ترتيب در اينجا مقام ((صبر)) و ((هجران )) فرا مى رسد، چرا كه در مسير دعوت به سوى حق ، بدگوئى دشمنان ، و ايذاء و آزار آنان ، فراوان است ، و اگر باغبان بخواهد گلى را بچيند بايد در برابر زبان خار صبر و تحمل داشته باشد. بعلاوه گاهى در اينجا بى اعتنائى و دورى لازم است ، تا هم از شرشان در امان بماند، و هم درسى از اين طريق به آنان بدهد، ولى اين هجران و دورى نبايد به معنى قطع برنامه هاى تربيتى ، و تبليغ و دعوت به سوى خدا باشد. به اين ترتيب آيات فوق نسخه جامع و كاملى به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و تمام كسانى كه در خط او گام بر مى دارند مى دهد كه از عبادات شبانه و نيايش پروردگار در سحرگاهان ، مدد بگيرند، و سپس ‍ اين نهال را با آب ياد خدا و اخلاص و توكل و صبر و هجران جميل آبيارى كنند، چه نسخه جامع و جالبى ؟! تعبير به ((رب المشرق و المغرب )) (خداوند مشرق و مغرب ) اشاره به حاكميت و ربوبيت او بر تمام جهان هستى است ، همانگونه كه در تعبيرات روزمره مى گوئيم : فلانكس شرق و غرب زمين را در سيطره خود قرار داد، يعنى تمام روى زمين را، نه فقط نقطه مشرق و مغرب . ((هجر جميل )) (دورى و جدائى شايسته ) همانگونه كه اشاره كرديم به معنى هجران تواءم با دلسوزى و دعوت و تبليغ به سوى حق است ، كه يكى از روشهاى تربيتى در مقطع هاى خاصى محسوب مى شود، و هرگز منافات با مساءله ((جهاد)) در مقطع هاى ديگر ندارد كه هر كدام جائى و هر نكته مقامى دارد، و به تعبير ديگر اين دورى ، بى اعتنائى نيست ، بلكه خود نوعى اعتنا است و به هر حال اينكه بعضى حكم آيه فوق را منسوخ با آيات جهاد دانسته اند صحيح نيست . مرحوم ((طبرسى )) در ((مجمع البيان )) در ذيل آيه مى گويد: و فى هذا دلالة على وجوب الصبر على الاذى ، لمن يدعو الى الذين و المعاشرة باحسن الاخلاق و استعمال الرفق ليكونوا اقرب الى الاجابة : ((اين آيه دلالت مى كند كه مبلغين اسلام ، و دعوت كنندگان به سوى قرآن ، بايد در مقابل نا ملائمات شكيبائى پيشه كنند، و با حسن خلق ، و مدارا، با مردم معاشرت نمايند، تا سخنان آنها زودتر پذيرفته شود. ﴿9 تاءثير نيايش در دل شب اين آيات همچنان به بحث پيرامون عبادت شبانه ، و آموزشهاى معنوى در پرتو تلاوت قرآن در دل شب ادامه مى دهد، و در حقيقت به منزله بيان دليلى است براى آنچه در آيات قبل آمده است ، مى فرمايد: ((اين دستور عبادت و تلاوت شبانه به خاطر آن است كه برنامه (عبادت و تعليم ) شب پابرجاتر و با استقامت تر است )) (ان ناشئة الليل هى اشد وطئا و اقوم قيلا) ((ناشئة )) از ماده نشى ء (بر وزن نثر) به معنى ((حادثه )) است و در اينكه منظور از آن در اينجا چيست سه تفسير براى آن ذكر شده : نخست اينكه منظور ساعات شب است كه يكى بعد از ديگرى حادث مى گردد، يا خصوص ساعات آخر شب و سحرگاه . ديگر اينكه منظور برنامه قيام براى نماز و عبادت و تلاوت قرآن است همانگونه كه در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) و امام صادق (عليه السلام ) نقل شده كه فرمودند: هى القيام فى آخر الليل الى صلاة الليل : ((منظور قيام در آخر شب براى نماز شب است )). و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) در تفسير اين آيه آمده : قيامه عن فراشه لا يريد الا الله : ((منظور برخاستن از بستر است كه هدفى جز خدا نداشته باشد)). سوم اينكه منظور آن ((حالات معنوى و روحانى )) و ((نشاط و جذبه ملكوتى )) است كه در دل و جان انسان در اين ساعات مخصوص شب به وجود مى آيد كه آثارش در روح انسان عميقتر و دوامش بيشتر است . البته اين تفسير و تفسير قبل از آن لازم و ملزوم يكديگرند و مناسب است كه هر دو در معنى آيه جمع باشد. ((وطئا)) در اصل به معنى گام نهادن و همچنين به معنى توافق كردن است . تعبير به ((اشد وطئا)) يا به معنى مشقت و زحمتى است كه قيام و عبادت شبانه دارد، و يا به معنى تاءثيرات ثابت و راسخى است كه در پرتو اين عبادات در روح و جان انسان پيدا مى شود (البته معنى دوم مناسب تر است ). اين احتمال نيز وجود دارد كه به معنى توافق بيشترى است كه در اين لحظات در ميان قلب و چشم و گوش انسان و بسيج همه آنها در مسير عبادت پيدا مى شود. ((اقوم )) از ماده ((قيام )) به معنى پابرجاتر و صافتر است ، و ((قيل )) به معنى ((سخن گفتن )) است كه در اينجا اشاره به ذكر خدا و تلاوت قرآن است . رويهمرفته اين آيه از آياتى است كه با تعبيرات پرمحتوايش رساترين سخن را درباره عبادت شبانه و نيايش سحرگاهان ، و راز و نياز با محبوب ، در ساعاتى كه اسباب فراغت خاطر از هر زمان فراهم تر است ، و همچنين تاءثير آن در تهذيب نفس ، و پرورش روح و جان انسانى ، بيان كرده است ، و نشان مى دهد كه روح آدمى در آن ساعات آمادگى خاصى براى نيايش و مناجات و ذكر و فكر دارد. در آيه بعد مى افزايد: ((اين به خاطر آن است كه در روز تلاش و كوشش ‍ مستمر و فراوانى خواهى داشت )) (ان لك فى النهار سبحا طويلا). دائما مشغول هدايت خلق و ابلاغ رسالت پروردگار، و حل مشكلات زندگى جمعى و فردى هستى ، و مجال كافى براى عبادت و نيايش ‍ حاصل نمى شود، بنابراين عبادت شبانه را جانشين آن كن . احتمال ديگرى كه در تفسير آيه وجود دارد و از جهاتى جالبتر، و با آيات قبل و بعد هماهنگ تر است اين است كه مى فرمايد: چون در طول روز وظائف سنگين و تلاش و كوشش فراوان بر دوش دارى ، بايد با عبادت شبانه خود را تقويت كنى ، و آمادگى لازم براى اين فعاليتهاى بزرگ و گسترده را از آن قيام شب به دست آورى . ((سبح )) (بر وزن مدح ) در اصل به معنى حركت و رفت و آمد است و گاه به شنا كردن نيز اطلاق مى گردد، چرا كه حركات مداومى دارد. گوئى جامعه انسانى را به اقيانوس بيكرانى تشبيه مى كند كه گروه كثيرى در آن در حال غرق شدن مى باشند، امواج خروشانش به هر سو حركت مى كند كشتيهاى سرگردان در آن پناهگاهى مى جويند، و پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تنها منجى غريق در اين دريا، و قرآنش تنها كشتى نجات در اين اقيانوس است . اين شناگر بزرگ بايد با عبادات شبانه خود را براى اين ماءموريت و رسالت عظيم روزانه آماده سازد. بعد از دستور قيام عبادت شبانه و اشاره اجمالى به آثار عميق آن به ذكر پنج دستور كه مكمل آن است پرداخته مى فرمايد: ((نام پروردگارت را ياد كن )) ((و اذكر اسم ربك )) مسلم است منظور تنها ذكر نام نيست ، بلكه توجه به معنى است چرا كه ياد لفظى مقدمه ياد قلبى است ، و ذكر قلبى روح و جان را صفا مى بخشد، و نهال معرفت و تقوا را در دل آبيارى مى كند. تعبير به ((رب )) اشاره به اين است كه هر گاه نام مقدس او را مى برى توجه به نعمتهاى بى پايان و تربيت مستمر او نسبت به خويش داشته باش . يكى از مفسران براى ذكر پروردگار مراحلى بيان كرده : مرحله اول ذكر نام او است كه در آيه مورد بحث به آن اشاره شده . در مرحله بعد نوبت به يادآورى ذات پاك او در قلب مى رسد، كه در آيه 205 سوره اعراف ذكر شده است و اذكر ربك فى نفسك تضرعا و خيفة ((پروردگارت را در دل خود از روى تضرع و خوف ياد كن )). سرانجام مرحله سوم فرا مى رسد، در اين مرحله از مقام ربوبيت خداوند فراتر مى رود و به مقام مجموعه صفات جمال و جلال خدا كه در الله جمع است مى رسد، چنانكه در آيه 41 سوره احزاب مى فرمايد: يا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد خدا را بسيار ياد كنيد)). و به اين ترتيب اين ذكر همچنان ادامه مى يابد و مرحله به مرحله تكامل پيدا مى كند و صاحب آن را با خود به اوج كمال مى برد. در دستور دوم مى فرمايد: ((دل به خدا ببند و از غير او قطع اميد كن و خالصانه به عبادتش برخيز)) (و تبتل اليه تبتيلا). ((تبتل )) از ماده ((بتل )) (بر وزن حتم ) در اصل به معنى ((انقطاع )) است ، و لذا به مريم ((بتول )) گفته شده ، چرا كه هيچ همسرى براى خود انتخاب نكرده بود، و اگر به بانوى اسلام فاطمه زهرا (سلام الله عليها) نيز بتول گفته مى شود به خاطر اين است كه او از زنان عصر خود از نظر اعمال و رفتار و معرفت جدا و برتر، و به حالت انقطاع الى الله رسيده بود. به هر حال ((تبتل )) آن است كه انسان با تمام قلبش متوجه به خدا گردد، و از ما سوى الله منقطع شود، و اعمالش را فقط به خاطر او بجا آورد و غرق در اخلاص گردد. و اگر در روايت از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده : لا رهبانية ، و لا تبتل فى الاسلام ((در اسلام نه رهبانيت است و نه تبتل )) اشاره به اين است كه ترك دنيا به آن معنى كه در ميان راهبان مسيحى معمول است در اسلام وجود ندارد آنها براى ترك دنيا هم ازدواج را ترك مى كنند، و هم هر گونه فعاليت اجتماعى را، اما يك مسلمان واقعى در عين اينكه در قلب اجتماع زندگى مى كند تمام توجهش به خدا است . در بعضى از روايات ، از ائمه معصومين نقل شده كه ((تبتل )) به معنى بلند كردن دست در نماز است ولى روشن است كه اين در حقيقت بيان يكى از مظاهر اخلاص و انقطاع الى الله مى باشد. به هر حال آن ياد پروردگار و اين اخلاص سرمايه عظيم مردان خدا در برنامه سنگين هدايت خلق است . سپس به سومين دستور پرداخته مى افزايد: ((همان پروردگار مشرق و مغرب كه معبودى جز او نيست ، او را وكيل و حافظ و ياور خود انتخاب كن )) (رب المشرق و المغرب لا اله الا هو فاتخذه وكيلا). در اينجا بعد از مرحله ((ذكر الله )) و ((اخلاص )) مرحله توكل و واگذارى همه كارها به خدا فرا مى رسد، خداوندى كه مشرق و مغرب عالم ، يعنى مجموعه جهان هستى در زير سيطره حكومت و ربوبيت او قرار دارد، و تنها معبود شايسته پرستش او است ، اين تعبير در حقيقت به منزله دليلى است براى موضوع توكل بر خدا، چگونه انسان بر او توكل نكند، و كار خويش را به او نسپارد، در حالى كه در پهنه جهان هستى غير از او حاكم و فرمانروا و منعم و مربى و معبود نيست . و بالاخره در چهارمين و پنجمين دستور مى فرمايد: ((در برابر آنچه دشمنان مى گويند صابر و شكيبا باش ، و از آنها دورى كن ، اما دورى شايسته و جميل )) (و اصبر على ما يقولون و اهجرهم هجرا جميلا). و به اين ترتيب در اينجا مقام ((صبر)) و ((هجران )) فرا مى رسد، چرا كه در مسير دعوت به سوى حق ، بدگوئى دشمنان ، و ايذاء و آزار آنان ، فراوان است ، و اگر باغبان بخواهد گلى را بچيند بايد در برابر زبان خار صبر و تحمل داشته باشد. بعلاوه گاهى در اينجا بى اعتنائى و دورى لازم است ، تا هم از شرشان در امان بماند، و هم درسى از اين طريق به آنان بدهد، ولى اين هجران و دورى نبايد به معنى قطع برنامه هاى تربيتى ، و تبليغ و دعوت به سوى خدا باشد. به اين ترتيب آيات فوق نسخه جامع و كاملى به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و تمام كسانى كه در خط او گام بر مى دارند مى دهد كه از عبادات شبانه و نيايش پروردگار در سحرگاهان ، مدد بگيرند، و سپس ‍ اين نهال را با آب ياد خدا و اخلاص و توكل و صبر و هجران جميل آبيارى كنند، چه نسخه جامع و جالبى ؟! تعبير به ((رب المشرق و المغرب )) (خداوند مشرق و مغرب ) اشاره به حاكميت و ربوبيت او بر تمام جهان هستى است ، همانگونه كه در تعبيرات روزمره مى گوئيم : فلانكس شرق و غرب زمين را در سيطره خود قرار داد، يعنى تمام روى زمين را، نه فقط نقطه مشرق و مغرب . ((هجر جميل )) (دورى و جدائى شايسته ) همانگونه كه اشاره كرديم به معنى هجران تواءم با دلسوزى و دعوت و تبليغ به سوى حق است ، كه يكى از روشهاى تربيتى در مقطع هاى خاصى محسوب مى شود، و هرگز منافات با مساءله ((جهاد)) در مقطع هاى ديگر ندارد كه هر كدام جائى و هر نكته مقامى دارد، و به تعبير ديگر اين دورى ، بى اعتنائى نيست ، بلكه خود نوعى اعتنا است و به هر حال اينكه بعضى حكم آيه فوق را منسوخ با آيات جهاد دانسته اند صحيح نيست . مرحوم ((طبرسى )) در ((مجمع البيان )) در ذيل آيه مى گويد: و فى هذا دلالة على وجوب الصبر على الاذى ، لمن يدعو الى الذين و المعاشرة باحسن الاخلاق و استعمال الرفق ليكونوا اقرب الى الاجابة : ((اين آيه دلالت مى كند كه مبلغين اسلام ، و دعوت كنندگان به سوى قرآن ، بايد در مقابل نا ملائمات شكيبائى پيشه كنند، و با حسن خلق ، و مدارا، با مردم معاشرت نمايند، تا سخنان آنها زودتر پذيرفته شود. ﴿10 حساب اين گنهكاران مستكبر را با من واگذار! در آخرين آيه از آيات پيشين اشاره اى به كارشكنيها و سخنان ناروا و اذيت و آزار دشمنان اسلام بود، آيات مورد بحث آنها را زير رگبارى از تهديدات شديد، دائر به عذابهاى دنيا و آخرت از سوى خداوند، قرار داده ، و آنها را دعوت به تجديد نظر در برنامه هاى شوم خود مى كند، و هم به مسلمانان صدر اول در برابر هجوم سخت اين دشمنان دلدارى مى دهد و پايمردى مى بخشد. نخست مى فرمايد: ((مرا با اين تكذيب كنندگان ثروتمند و صاحب نعمت واگذار، و آنها را كمى مهلت ده ))! (و ذرنى و المكذبين اولى النعمة و مهلهم قليلا). يعنى طرف آنها تو نيستى ، منم مجازات و كيفر آنها را به خود من واگذار، و كمى به آنها مهلت ده ، تا هم اتمام حجت گردد، و هم ماهيت خود را آشكار سازند، و پشت خود را از بار گناه سنگين كنند، آن گاه عذاب من گلوى آنها را خواهد فشرد! و مى دانيم مدت كمى گذشت كه مسلمانان نيرومند شدند، و ضربات سنگين و شكننده خود را در جنگهاى ((بدر)) و ((حنين )) و ((احزاب )) و مانند آن بر پيكر دشمن وارد آوردند، و نيز مدت كمى بيشتر نگذشت كه اين گردنكشان از دنيا رفتند، و گرفتار عذاب الهى در برزخ شدند و عذاب قيامت نيز از آنها چندان دور نيست . ضمنا تعبير به ((اولى النعمة )) (صاحبان نعمت ) اشاره به غرور و غفلت ناشى از فزونى مال و ثروت و امكانات مادى است كه غالبا دامنگير صاحبان آنها مى شود و به همين دليل در طول تاريخ انبياء چنانكه قرآن شاهد و گواه است اين دسته هميشه در صف اول مخالفان قرار داشتند. در حقيقت اين آيه شبيه آيه 34 سوره سباء است كه مى گويد: و ما ارسلنا فى قرية من نذير الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به كافرون : ((ما در هيچ شهر و ديارى انذار كننده اى نفرستاديم ، مگر اينكه مترفين آنها (كسانى كه مست ناز و نعمت بودند) گفتند: ما به آنچه شما به آن فرستاده شده ايد كافريم )). در حالى كه اينگونه افراد بايد قبل از ديگران دعوت مناديان حق را لبيك گويند، تا شكر اينهمه نعمت الهى را از اين طريق بجا آورند. سپس در ادامه همين تهديد به صورت صريحتر مى گويد: ((نزد ما غل و زنجيرها و آتش دوزخ است ))! (ان لدينا انكالا و جحيما). ((انكال )) جمع ((نكل )) (بر وزن فكر) به معنى زنجيرهاى سنگين است ، و در اصل از ماده نكول ، به معنى ضعف و ناتوانى گرفته شده ، و از آنجا كه زنجيرهائى كه بر دست و پا و گردن مى نهند انسان را از حركت باز مى دارد و ناتوان مى سازد، اين واژه در معنى زنجير به كار رفته است ، آرى در برابر آزادى بى قيد و شرط و تنعمى كه در اين دنيا داشتند بهره آنها در آنجا اسارت است و آتش ! و باز مى افزايد: ((و غذائى گلو گير و عذابى دردناك )) (و طعاما ذا غصة و عذابا اليما). غذائى بر عكس غذاهاى چرب و شيرين دنياى آنها كه به راحتى از گلو فرو مى رفت و گوارا بود، و زندگى دردناك در برابر آسايش بى حساب اين مغروران خود خواه و مستكبر در اين جهان . با اينكه غذاى خشن و گلو گير خود عذابى است اليم ، بعد از آن عذاب اليم را جداگانه ذكر مى كند، و اين نشان مى دهد ابعاد عذاب اليم آخرت از نظر شدت و عظمت بر هيچكس جز خدا معلوم نيست ، و لذا در حديثى مى خوانيم كه روزى يكى از مسلمانان اين آيه را تلاوت مى كرد، و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) استماع مى فرمود: ناگهان شخص ‍ مزبور صيحه اى زد و مدهوش شد. <23> و در حديث ديگرى آمده است كه خود پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اين آيه را تلاوت مى فرمود و چنين حالى به او دست داد. <24> چگونه اين غذاى گلوگيرى نباشد؟ در حالى كه در آيه 6 سوره غاشيه مى خوانيم ليس لهم طعام الا من ضريع : ((آنها غذائى جز از خارهاى جانگداز ندارند)). و نيز در آيه 43 و 44 سوره دخان مى خوانيم : ان شجرت الزقوم طعام الاثيم : ((درخت زقوم (همان گياه تلخ بد بو و بد طعم و تلخ و كشنده ) غذاى گنهكاران است ))! سپس به شرح روزى مى پردازد كه اين عذابها در آن ظاهر مى شوند، مى فرمايد: ((اين در روزى خواهد بود كه زمين و كوهها سخت به لرزه در مى آيد و چنان كوهها در هم كوبيده مى شود كه به شكل توده هائى از رمل و شن نرم در مى آيد)) (يوم ترجف الارض و الجبال و كانت الجبال كثيبا مهيلا). ((كثيب )) به معنى شنهاى متراكم است ، و ((مهيل )) از ماده هيل (بر وزن كيل ) به معنى ريختن شى ء نرمى مانند رمل و آرد بر چيزى است ، و در اينجا منظور شنهاى نرمى است كه هرگز استقرار و ثبات ندارد. بنابراين معنى ، كوهها در قيامت آنچنان از هم متلاشى مى شوند كه به صورت شنهاى نرمى در مى آيند كه اگر پا روى آن بگذارند فرو مى رود. درباره سرنوشت كوهها در آستانه قيامت ، قرآن تعبيرات مختلفى دارد كه همگى حكايت از نابودى و تبديل آنها به خاكهاى نرم مى كند (شرح بيشتر درباره مراحل مختلف نابودى كوهها، و تعبيرات متفاوت قرآن در اين زمينه در ذيل آيه 105 سوره طه آمده است . <25> سپس به مقايسه اى در ميان بعثت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مخالفت زورمندان عرب ، و قيام موسى بن عمران در مقابل فرعونيان پرداخته ، مى فرمايد: ((ما پيامبرى به سوى شما فرستاديم كه گواه بر شما است ، همانگونه كه به سوى فرعون رسولى فرستاديم )) (انا ارسلنا اليكم رسولا شاهدا عليكم كما ارسلنا الى فرعون رسولا). هدف او، هدايت شما و نظارت بر اعمال شما است ، همانگونه كه هدف موسى بن عمران ، هدايت فرعون و فرعونيان و نظارت بر اعمال آنها بود. ولى فرعون به مخالفت با آن رسول ، برخاست ، ما هم او را به مجازات شديدى گرفتار ساختيم (فعصى فرعون الرسول فاخذناه اخذا وبيلا). نه لشكر عظيم او مانع از عذاب الهى شد، و نه وسعت مملكت و قدرت حكومت و اموال و ثروتمندانشان جلو اين كار را گرفت و سرانجام همگى در امواج خروشان نيل كه به آن مباهات مى كردند غرق شدند شما كه در سطحى بسيار پائينتر از آنها قرار داريد و از نظر عده و عده به مراتب از فرعون و فرعونيان ضعيفتريد درباره خود چه مى انديشيد؟ و چگونه به اين مختصر اموال و نفراتتان مغرور مى شويد؟ ((وبيل )) از ماده ((وبل )) در اصل به معنى باران شديد و سنگين است ، و سپس به هر چيز شديد و سنگين اطلاق شده ، مخصوصا در مورد مجازات ، و در آيه مورد بحث نيز اشاره به شدت عذاب است كه گوئى اشخاص را مانند يك باران شديد زير رگبار خود قرار مى دهد. سپس روى سخن را به كفار زمان پيامبر اسلام كرده ، به آنها چنين هشدار مى دهد: ((اگر شما كافر شويد چگونه خود را از عذاب شديد الهى بركنار مى داريد در آن روز كودكان را پير مى كند))! (فكيف تتقون ان كفرتم يوما يجعل الولدان شيبا. <26> <27> آرى عذاب آن روز آنقدر زياد، سنگين ، شديد، هولناك و كمرشكن است كه كودكان را پير مى كند، و اين كنايه از شدت آن است عذاب آخرت كه سهل است بعضى نقل مى كنند در همين دنيا گاه كه انسان در تنگناهاى فوق العاده شديد قرار مى گيرد محسوس است كه در يك لحظه زودگذر موهاى او رو به سفيدى مى رود! به هر حال آيه فوق اشاره به اين است به فرض اينكه شما در اين جهان همچون فرعونيان گرفتار عذاب نابود كننده نشويد، قيامت و عذاب قيامت را چه خواهيد كرد؟! در آيه بعد توصيف بيشترى درباره آن روز وحشتناك بيان كرده ، مى افزايد: ((در آن روز كرات آسمانى از هم شكافته مى شود، و وعده الهى تحقق مى يابد)) (السماء منفطر به كان وعده مفعولا). بسيارى از آيات قيامت و ((اشراط الساعة )) (حوادثى كه در آستانه پايان جهان و آغاز رستاخيز صورت مى گيرد) حكايت از انفجارهاى عظيم ، و زلزله هاى شديد، و دگرگونيهاى سريع مى كند كه آيه مورد بحث تنها به گوشه اى از آن اشاره نموده است . وقتى آسمان و كرات آسمانى با آنهمه عظمت نتوانند در برابر حوادث عظيم آن روز مقاومت كنند از اين انسان ضعيف و ناتوان و آسيب پذير چه كارى ساخته است ؟!. <28> در پايان اين بحث اشاره اى به تمام هشدارها و انذارهاى گذشته كرده مى فرمايد: ((آنچه گفته شد تذكر و يادآورى است )) (ان هذه تذكرة ). شما در انتخاب راه آزاد هستيد، ((و هر كس بخواهد هدايت شود و طالب سعادت ابدى باشد راهى به سوى پروردگارش بر مى گزيند)) (فمن شاء اتخذ الى ربه سبيلا). اگر پيمودن اين راه از طريق اجبار و اكراه صورت گيرد، نه افتخارى است ، نه فضيلتى ، فضيلت آن است كه انسان با اراده و اختيار خود اين راه را انتخاب كرده ، و بپويد. خلاصه اينكه خداوند راه و چاه را نشان داده ، و ديده بينا، و آفتاب روشنى بخش را در اختيار گذارده ، و مردم را مخير ساخته تا در اطاعت فرمانش با اراده و تصميم وارد عمل شوند. در اينكه جمله ((ان هذه تذكرة )) (اينها تذكر و يادآورى است ) اشاره به چيست ؟ احتمالات متعددى از سوى مفسران داده شده است : گاه گفته اند اشاره به مواعظى است كه در آيات قبل آمد، و گاه گفته شده اشاره به تمام سوره است ، و يا اشاره به تمام قرآن مجيد. بعضى نيز گفته اند ممكن است اشاره به دستور نماز و عبادت شبانه باشد كه در آيات نخستين سوره آمده بود و مخاطب در آن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود، اين جمله مى خواهد آن را تعميم و گسترش ‍ به ساير مسلمانان دهد، بنابراين منظور از ((سبيل )) (راه ) در جمله بعد نيز نماز شب است كه از جمله راههاى مهم به سوى پروردگار است همانگونه كه در آيه 26 سوره دهر بعد از دستور عبادت شبانه (و من الليل فاسجد له و سبحه ليلا طويلا) با فاصله مختصرى مى فرمايد ان هذه تذكرة فمن شاء اتخذ الى ربه سبيلا كه عينا همان آيه مورد بحث است <29> البته اين تفسير مناسبى است ولى مناسبتر اين است كه مفهوم آيه گسترده باشد و تمام برنامه هاى انسان ساز اين سوره در بر گيرد چنانكه در بالا اشاره كرديم. ﴿11 حساب اين گنهكاران مستكبر را با من واگذار! در آخرين آيه از آيات پيشين اشاره اى به كارشكنيها و سخنان ناروا و اذيت و آزار دشمنان اسلام بود، آيات مورد بحث آنها را زير رگبارى از تهديدات شديد، دائر به عذابهاى دنيا و آخرت از سوى خداوند، قرار داده ، و آنها را دعوت به تجديد نظر در برنامه هاى شوم خود مى كند، و هم به مسلمانان صدر اول در برابر هجوم سخت اين دشمنان دلدارى مى دهد و پايمردى مى بخشد. نخست مى فرمايد: ((مرا با اين تكذيب كنندگان ثروتمند و صاحب نعمت واگذار، و آنها را كمى مهلت ده ))! (و ذرنى و المكذبين اولى النعمة و مهلهم قليلا). يعنى طرف آنها تو نيستى ، منم مجازات و كيفر آنها را به خود من واگذار، و كمى به آنها مهلت ده ، تا هم اتمام حجت گردد، و هم ماهيت خود را آشكار سازند، و پشت خود را از بار گناه سنگين كنند، آن گاه عذاب من گلوى آنها را خواهد فشرد! و مى دانيم مدت كمى گذشت كه مسلمانان نيرومند شدند، و ضربات سنگين و شكننده خود را در جنگهاى ((بدر)) و ((حنين )) و ((احزاب )) و مانند آن بر پيكر دشمن وارد آوردند، و نيز مدت كمى بيشتر نگذشت كه اين گردنكشان از دنيا رفتند، و گرفتار عذاب الهى در برزخ شدند و عذاب قيامت نيز از آنها چندان دور نيست . ضمنا تعبير به ((اولى النعمة )) (صاحبان نعمت ) اشاره به غرور و غفلت ناشى از فزونى مال و ثروت و امكانات مادى است كه غالبا دامنگير صاحبان آنها مى شود و به همين دليل در طول تاريخ انبياء چنانكه قرآن شاهد و گواه است اين دسته هميشه در صف اول مخالفان قرار داشتند. در حقيقت اين آيه شبيه آيه 34 سوره سباء است كه مى گويد: و ما ارسلنا فى قرية من نذير الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به كافرون : ((ما در هيچ شهر و ديارى انذار كننده اى نفرستاديم ، مگر اينكه مترفين آنها (كسانى كه مست ناز و نعمت بودند) گفتند: ما به آنچه شما به آن فرستاده شده ايد كافريم )). در حالى كه اينگونه افراد بايد قبل از ديگران دعوت مناديان حق را لبيك گويند، تا شكر اينهمه نعمت الهى را از اين طريق بجا آورند. سپس در ادامه همين تهديد به صورت صريحتر مى گويد: ((نزد ما غل و زنجيرها و آتش دوزخ است ))! (ان لدينا انكالا و جحيما). ((انكال )) جمع ((نكل )) (بر وزن فكر) به معنى زنجيرهاى سنگين است ، و در اصل از ماده نكول ، به معنى ضعف و ناتوانى گرفته شده ، و از آنجا كه زنجيرهائى كه بر دست و پا و گردن مى نهند انسان را از حركت باز مى دارد و ناتوان مى سازد، اين واژه در معنى زنجير به كار رفته است ، آرى در برابر آزادى بى قيد و شرط و تنعمى كه در اين دنيا داشتند بهره آنها در آنجا اسارت است و آتش ! و باز مى افزايد: ((و غذائى گلو گير و عذابى دردناك )) (و طعاما ذا غصة و عذابا اليما). غذائى بر عكس غذاهاى چرب و شيرين دنياى آنها كه به راحتى از گلو فرو مى رفت و گوارا بود، و زندگى دردناك در برابر آسايش بى حساب اين مغروران خود خواه و مستكبر در اين جهان . با اينكه غذاى خشن و گلو گير خود عذابى است اليم ، بعد از آن عذاب اليم را جداگانه ذكر مى كند، و اين نشان مى دهد ابعاد عذاب اليم آخرت از نظر شدت و عظمت بر هيچكس جز خدا معلوم نيست ، و لذا در حديثى مى خوانيم كه روزى يكى از مسلمانان اين آيه را تلاوت مى كرد، و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) استماع مى فرمود: ناگهان شخص ‍ مزبور صيحه اى زد و مدهوش شد. و در حديث ديگرى آمده است كه خود پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اين آيه را تلاوت مى فرمود و چنين حالى به او دست داد. چگونه اين غذاى گلوگيرى نباشد؟ در حالى كه در آيه 6 سوره غاشيه مى خوانيم ليس لهم طعام الا من ضريع : ((آنها غذائى جز از خارهاى جانگداز ندارند)). و نيز در آيه 43 و 44 سوره دخان مى خوانيم : ان شجرت الزقوم طعام الاثيم : ((درخت زقوم (همان گياه تلخ بد بو و بد طعم و تلخ و كشنده ) غذاى گنهكاران است ))! سپس به شرح روزى مى پردازد كه اين عذابها در آن ظاهر مى شوند، مى فرمايد: ((اين در روزى خواهد بود كه زمين و كوهها سخت به لرزه در مى آيد و چنان كوهها در هم كوبيده مى شود كه به شكل توده هائى از رمل و شن نرم در مى آيد)) (يوم ترجف الارض و الجبال و كانت الجبال كثيبا مهيلا). ((كثيب )) به معنى شنهاى متراكم است ، و ((مهيل )) از ماده هيل (بر وزن كيل ) به معنى ريختن شى ء نرمى مانند رمل و آرد بر چيزى است ، و در اينجا منظور شنهاى نرمى است كه هرگز استقرار و ثبات ندارد. بنابراين معنى ، كوهها در قيامت آنچنان از هم متلاشى مى شوند كه به صورت شنهاى نرمى در مى آيند كه اگر پا روى آن بگذارند فرو مى رود. درباره سرنوشت كوهها در آستانه قيامت ، قرآن تعبيرات مختلفى دارد كه همگى حكايت از نابودى و تبديل آنها به خاكهاى نرم مى كند (شرح بيشتر درباره مراحل مختلف نابودى كوهها، و تعبيرات متفاوت قرآن در اين زمينه در ذيل آيه 105 سوره طه آمده است . سپس به مقايسه اى در ميان بعثت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مخالفت زورمندان عرب ، و قيام موسى بن عمران در مقابل فرعونيان پرداخته ، مى فرمايد: ((ما پيامبرى به سوى شما فرستاديم كه گواه بر شما است ، همانگونه كه به سوى فرعون رسولى فرستاديم )) (انا ارسلنا اليكم رسولا شاهدا عليكم كما ارسلنا الى فرعون رسولا). هدف او، هدايت شما و نظارت بر اعمال شما است ، همانگونه كه هدف موسى بن عمران ، هدايت فرعون و فرعونيان و نظارت بر اعمال آنها بود. ولى فرعون به مخالفت با آن رسول ، برخاست ، ما هم او را به مجازات شديدى گرفتار ساختيم (فعصى فرعون الرسول فاخذناه اخذا وبيلا). نه لشكر عظيم او مانع از عذاب الهى شد، و نه وسعت مملكت و قدرت حكومت و اموال و ثروتمندانشان جلو اين كار را گرفت و سرانجام همگى در امواج خروشان نيل كه به آن مباهات مى كردند غرق شدند شما كه در سطحى بسيار پائينتر از آنها قرار داريد و از نظر عده و عده به مراتب از فرعون و فرعونيان ضعيفتريد درباره خود چه مى انديشيد؟ و چگونه به اين مختصر اموال و نفراتتان مغرور مى شويد؟ ((وبيل )) از ماده ((وبل )) در اصل به معنى باران شديد و سنگين است ، و سپس به هر چيز شديد و سنگين اطلاق شده ، مخصوصا در مورد مجازات ، و در آيه مورد بحث نيز اشاره به شدت عذاب است كه گوئى اشخاص را مانند يك باران شديد زير رگبار خود قرار مى دهد. سپس روى سخن را به كفار زمان پيامبر اسلام كرده ، به آنها چنين هشدار مى دهد: ((اگر شما كافر شويد چگونه خود را از عذاب شديد الهى بركنار مى داريد در آن روز كودكان را پير مى كند))! (فكيف تتقون ان كفرتم يوما يجعل الولدان شيبا. آرى عذاب آن روز آنقدر زياد، سنگين ، شديد، هولناك و كمرشكن است كه كودكان را پير مى كند، و اين كنايه از شدت آن است عذاب آخرت كه سهل است بعضى نقل مى كنند در همين دنيا گاه كه انسان در تنگناهاى فوق العاده شديد قرار مى گيرد محسوس است كه در يك لحظه زودگذر موهاى او رو به سفيدى مى رود! به هر حال آيه فوق اشاره به اين است به فرض اينكه شما در اين جهان همچون فرعونيان گرفتار عذاب نابود كننده نشويد، قيامت و عذاب قيامت را چه خواهيد كرد؟! در آيه بعد توصيف بيشترى درباره آن روز وحشتناك بيان كرده ، مى افزايد: ((در آن روز كرات آسمانى از هم شكافته مى شود، و وعده الهى تحقق مى يابد)) (السماء منفطر به كان وعده مفعولا). بسيارى از آيات قيامت و ((اشراط الساعة )) (حوادثى كه در آستانه پايان جهان و آغاز رستاخيز صورت مى گيرد) حكايت از انفجارهاى عظيم ، و زلزله هاى شديد، و دگرگونيهاى سريع مى كند كه آيه مورد بحث تنها به گوشه اى از آن اشاره نموده است . وقتى آسمان و كرات آسمانى با آنهمه عظمت نتوانند در برابر حوادث عظيم آن روز مقاومت كنند از اين انسان ضعيف و ناتوان و آسيب پذير چه كارى ساخته است ؟!. در پايان اين بحث اشاره اى به تمام هشدارها و انذارهاى گذشته كرده مى فرمايد: ((آنچه گفته شد تذكر و يادآورى است )) (ان هذه تذكرة ). شما در انتخاب راه آزاد هستيد، ((و هر كس بخواهد هدايت شود و طالب سعادت ابدى باشد راهى به سوى پروردگارش بر مى گزيند)) (فمن شاء اتخذ الى ربه سبيلا). اگر پيمودن اين راه از طريق اجبار و اكراه صورت گيرد، نه افتخارى است ، نه فضيلتى ، فضيلت آن است كه انسان با اراده و اختيار خود اين راه را انتخاب كرده ، و بپويد. خلاصه اينكه خداوند راه و چاه را نشان داده ، و ديده بينا، و آفتاب روشنى بخش را در اختيار گذارده ، و مردم را مخير ساخته تا در اطاعت فرمانش با اراده و تصميم وارد عمل شوند. در اينكه جمله ((ان هذه تذكرة )) (اينها تذكر و يادآورى است ) اشاره به چيست ؟ احتمالات متعددى از سوى مفسران داده شده است : گاه گفته اند اشاره به مواعظى است كه در آيات قبل آمد، و گاه گفته شده اشاره به تمام سوره است ، و يا اشاره به تمام قرآن مجيد. بعضى نيز گفته اند ممكن است اشاره به دستور نماز و عبادت شبانه باشد كه در آيات نخستين سوره آمده بود و مخاطب در آن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود، اين جمله مى خواهد آن را تعميم و گسترش ‍ به ساير مسلمانان دهد، بنابراين منظور از ((سبيل )) (راه ) در جمله بعد نيز نماز شب است كه از جمله راههاى مهم به سوى پروردگار است همانگونه كه در آيه 26 سوره دهر بعد از دستور عبادت شبانه (و من الليل فاسجد له و سبحه ليلا طويلا) با فاصله مختصرى مى فرمايد ان هذه تذكرة فمن شاء اتخذ الى ربه سبيلا كه عينا همان آيه مورد بحث است البته اين تفسير مناسبى است ولى مناسبتر اين است كه مفهوم آيه گسترده باشد و تمام برنامه هاى انسان ساز اين سوره در بر گيرد چنانكه در بالا اشاره كرديم. ﴿12 حساب اين گنهكاران مستكبر را با من واگذار! در آخرين آيه از آيات پيشين اشاره اى به كارشكنيها و سخنان ناروا و اذيت و آزار دشمنان اسلام بود، آيات مورد بحث آنها را زير رگبارى از تهديدات شديد، دائر به عذابهاى دنيا و آخرت از سوى خداوند، قرار داده ، و آنها را دعوت به تجديد نظر در برنامه هاى شوم خود مى كند، و هم به مسلمانان صدر اول در برابر هجوم سخت اين دشمنان دلدارى مى دهد و پايمردى مى بخشد. نخست مى فرمايد: ((مرا با اين تكذيب كنندگان ثروتمند و صاحب نعمت واگذار، و آنها را كمى مهلت ده ))! (و ذرنى و المكذبين اولى النعمة و مهلهم قليلا). يعنى طرف آنها تو نيستى ، منم مجازات و كيفر آنها را به خود من واگذار، و كمى به آنها مهلت ده ، تا هم اتمام حجت گردد، و هم ماهيت خود را آشكار سازند، و پشت خود را از بار گناه سنگين كنند، آن گاه عذاب من گلوى آنها را خواهد فشرد! و مى دانيم مدت كمى گذشت كه مسلمانان نيرومند شدند، و ضربات سنگين و شكننده خود را در جنگهاى ((بدر)) و ((حنين )) و ((احزاب )) و مانند آن بر پيكر دشمن وارد آوردند، و نيز مدت كمى بيشتر نگذشت كه اين گردنكشان از دنيا رفتند، و گرفتار عذاب الهى در برزخ شدند و عذاب قيامت نيز از آنها چندان دور نيست . ضمنا تعبير به ((اولى النعمة )) (صاحبان نعمت ) اشاره به غرور و غفلت ناشى از فزونى مال و ثروت و امكانات مادى است كه غالبا دامنگير صاحبان آنها مى شود و به همين دليل در طول تاريخ انبياء چنانكه قرآن شاهد و گواه است اين دسته هميشه در صف اول مخالفان قرار داشتند. در حقيقت اين آيه شبيه آيه 34 سوره سباء است كه مى گويد: و ما ارسلنا فى قرية من نذير الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به كافرون : ((ما در هيچ شهر و ديارى انذار كننده اى نفرستاديم ، مگر اينكه مترفين آنها (كسانى كه مست ناز و نعمت بودند) گفتند: ما به آنچه شما به آن فرستاده شده ايد كافريم )). در حالى كه اينگونه افراد بايد قبل از ديگران دعوت مناديان حق را لبيك گويند، تا شكر اينهمه نعمت الهى را از اين طريق بجا آورند. سپس در ادامه همين تهديد به صورت صريحتر مى گويد: ((نزد ما غل و زنجيرها و آتش دوزخ است ))! (ان لدينا انكالا و جحيما). ((انكال )) جمع ((نكل )) (بر وزن فكر) به معنى زنجيرهاى سنگين است ، و در اصل از ماده نكول ، به معنى ضعف و ناتوانى گرفته شده ، و از آنجا كه زنجيرهائى كه بر دست و پا و گردن مى نهند انسان را از حركت باز مى دارد و ناتوان مى سازد، اين واژه در معنى زنجير به كار رفته است ، آرى در برابر آزادى بى قيد و شرط و تنعمى كه در اين دنيا داشتند بهره آنها در آنجا اسارت است و آتش ! و باز مى افزايد: ((و غذائى گلو گير و عذابى دردناك )) (و طعاما ذا غصة و عذابا اليما). غذائى بر عكس غذاهاى چرب و شيرين دنياى آنها كه به راحتى از گلو فرو مى رفت و گوارا بود، و زندگى دردناك در برابر آسايش بى حساب اين مغروران خود خواه و مستكبر در اين جهان . با اينكه غذاى خشن و گلو گير خود عذابى است اليم ، بعد از آن عذاب اليم را جداگانه ذكر مى كند، و اين نشان مى دهد ابعاد عذاب اليم آخرت از نظر شدت و عظمت بر هيچكس جز خدا معلوم نيست ، و لذا در حديثى مى خوانيم كه روزى يكى از مسلمانان اين آيه را تلاوت مى كرد، و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) استماع مى فرمود: ناگهان شخص ‍ مزبور صيحه اى زد و مدهوش شد. و در حديث ديگرى آمده است كه خود پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اين آيه را تلاوت مى فرمود و چنين حالى به او دست داد. چگونه اين غذاى گلوگيرى نباشد؟ در حالى كه در آيه 6 سوره غاشيه مى خوانيم ليس لهم طعام الا من ضريع : ((آنها غذائى جز از خارهاى جانگداز ندارند)). و نيز در آيه 43 و 44 سوره دخان مى خوانيم : ان شجرت الزقوم طعام الاثيم : ((درخت زقوم (همان گياه تلخ بد بو و بد طعم و تلخ و كشنده ) غذاى گنهكاران است ))! سپس به شرح روزى مى پردازد كه اين عذابها در آن ظاهر مى شوند، مى فرمايد: ((اين در روزى خواهد بود كه زمين و كوهها سخت به لرزه در مى آيد و چنان كوهها در هم كوبيده مى شود كه به شكل توده هائى از رمل و شن نرم در مى آيد)) (يوم ترجف الارض و الجبال و كانت الجبال كثيبا مهيلا). ((كثيب )) به معنى شنهاى متراكم است ، و ((مهيل )) از ماده هيل (بر وزن كيل ) به معنى ريختن شى ء نرمى مانند رمل و آرد بر چيزى است ، و در اينجا منظور شنهاى نرمى است كه هرگز استقرار و ثبات ندارد. بنابراين معنى ، كوهها در قيامت آنچنان از هم متلاشى مى شوند كه به صورت شنهاى نرمى در مى آيند كه اگر پا روى آن بگذارند فرو مى رود. درباره سرنوشت كوهها در آستانه قيامت ، قرآن تعبيرات مختلفى دارد كه همگى حكايت از نابودى و تبديل آنها به خاكهاى نرم مى كند (شرح بيشتر درباره مراحل مختلف نابودى كوهها، و تعبيرات متفاوت قرآن در اين زمينه در ذيل آيه 105 سوره طه آمده است . سپس به مقايسه اى در ميان بعثت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مخالفت زورمندان عرب ، و قيام موسى بن عمران در مقابل فرعونيان پرداخته ، مى فرمايد: ((ما پيامبرى به سوى شما فرستاديم كه گواه بر شما است ، همانگونه كه به سوى فرعون رسولى فرستاديم )) (انا ارسلنا اليكم رسولا شاهدا عليكم كما ارسلنا الى فرعون رسولا). هدف او، هدايت شما و نظارت بر اعمال شما است ، همانگونه كه هدف موسى بن عمران ، هدايت فرعون و فرعونيان و نظارت بر اعمال آنها بود. ولى فرعون به مخالفت با آن رسول ، برخاست ، ما هم او را به مجازات شديدى گرفتار ساختيم (فعصى فرعون الرسول فاخذناه اخذا وبيلا). نه لشكر عظيم او مانع از عذاب الهى شد، و نه وسعت مملكت و قدرت حكومت و اموال و ثروتمندانشان جلو اين كار را گرفت و سرانجام همگى در امواج خروشان نيل كه به آن مباهات مى كردند غرق شدند شما كه در سطحى بسيار پائينتر از آنها قرار داريد و از نظر عده و عده به مراتب از فرعون و فرعونيان ضعيفتريد درباره خود چه مى انديشيد؟ و چگونه به اين مختصر اموال و نفراتتان مغرور مى شويد؟ ((وبيل )) از ماده ((وبل )) در اصل به معنى باران شديد و سنگين است ، و سپس به هر چيز شديد و سنگين اطلاق شده ، مخصوصا در مورد مجازات ، و در آيه مورد بحث نيز اشاره به شدت عذاب است كه گوئى اشخاص را مانند يك باران شديد زير رگبار خود قرار مى دهد. سپس روى سخن را به كفار زمان پيامبر اسلام كرده ، به آنها چنين هشدار مى دهد: ((اگر شما كافر شويد چگونه خود را از عذاب شديد الهى بركنار مى داريد در آن روز كودكان را پير مى كند))! (فكيف تتقون ان كفرتم يوما يجعل الولدان شيبا. آرى عذاب آن روز آنقدر زياد، سنگين ، شديد، هولناك و كمرشكن است كه كودكان را پير مى كند، و اين كنايه از شدت آن است عذاب آخرت كه سهل است بعضى نقل مى كنند در همين دنيا گاه كه انسان در تنگناهاى فوق العاده شديد قرار مى گيرد محسوس است كه در يك لحظه زودگذر موهاى او رو به سفيدى مى رود! به هر حال آيه فوق اشاره به اين است به فرض اينكه شما در اين جهان همچون فرعونيان گرفتار عذاب نابود كننده نشويد، قيامت و عذاب قيامت را چه خواهيد كرد؟! در آيه بعد توصيف بيشترى درباره آن روز وحشتناك بيان كرده ، مى افزايد: ((در آن روز كرات آسمانى از هم شكافته مى شود، و وعده الهى تحقق مى يابد)) (السماء منفطر به كان وعده مفعولا). بسيارى از آيات قيامت و ((اشراط الساعة )) (حوادثى كه در آستانه پايان جهان و آغاز رستاخيز صورت مى گيرد) حكايت از انفجارهاى عظيم ، و زلزله هاى شديد، و دگرگونيهاى سريع مى كند كه آيه مورد بحث تنها به گوشه اى از آن اشاره نموده است . وقتى آسمان و كرات آسمانى با آنهمه عظمت نتوانند در برابر حوادث عظيم آن روز مقاومت كنند از اين انسان ضعيف و ناتوان و آسيب پذير چه كارى ساخته است ؟!. در پايان اين بحث اشاره اى به تمام هشدارها و انذارهاى گذشته كرده مى فرمايد: ((آنچه گفته شد تذكر و يادآورى است )) (ان هذه تذكرة ). شما در انتخاب راه آزاد هستيد، ((و هر كس بخواهد هدايت شود و طالب سعادت ابدى باشد راهى به سوى پروردگارش بر مى گزيند)) (فمن شاء اتخذ الى ربه سبيلا). اگر پيمودن اين راه از طريق اجبار و اكراه صورت گيرد، نه افتخارى است ، نه فضيلتى ، فضيلت آن است كه انسان با اراده و اختيار خود اين راه را انتخاب كرده ، و بپويد. خلاصه اينكه خداوند راه و چاه را نشان داده ، و ديده بينا، و آفتاب روشنى بخش را در اختيار گذارده ، و مردم را مخير ساخته تا در اطاعت فرمانش با اراده و تصميم وارد عمل شوند. در اينكه جمله ((ان هذه تذكرة )) (اينها تذكر و يادآورى است ) اشاره به چيست ؟ احتمالات متعددى از سوى مفسران داده شده است : گاه گفته اند اشاره به مواعظى است كه در آيات قبل آمد، و گاه گفته شده اشاره به تمام سوره است ، و يا اشاره به تمام قرآن مجيد. بعضى نيز گفته اند ممكن است اشاره به دستور نماز و عبادت شبانه باشد كه در آيات نخستين سوره آمده بود و مخاطب در آن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود، اين جمله مى خواهد آن را تعميم و گسترش ‍ به ساير مسلمانان دهد، بنابراين منظور از ((سبيل )) (راه ) در جمله بعد نيز نماز شب است كه از جمله راههاى مهم به سوى پروردگار است همانگونه كه در آيه 26 سوره دهر بعد از دستور عبادت شبانه (و من الليل فاسجد له و سبحه ليلا طويلا) با فاصله مختصرى مى فرمايد ان هذه تذكرة فمن شاء اتخذ الى ربه سبيلا كه عينا همان آيه مورد بحث است البته اين تفسير مناسبى است ولى مناسبتر اين است كه مفهوم آيه گسترده باشد و تمام برنامه هاى انسان ساز اين سوره در بر گيرد چنانكه در بالا اشاره كرديم. ﴿13 حساب اين گنهكاران مستكبر را با من واگذار! در آخرين آيه از آيات پيشين اشاره اى به كارشكنيها و سخنان ناروا و اذيت و آزار دشمنان اسلام بود، آيات مورد بحث آنها را زير رگبارى از تهديدات شديد، دائر به عذابهاى دنيا و آخرت از سوى خداوند، قرار داده ، و آنها را دعوت به تجديد نظر در برنامه هاى شوم خود مى كند، و هم به مسلمانان صدر اول در برابر هجوم سخت اين دشمنان دلدارى مى دهد و پايمردى مى بخشد. نخست مى فرمايد: ((مرا با اين تكذيب كنندگان ثروتمند و صاحب نعمت واگذار، و آنها را كمى مهلت ده ))! (و ذرنى و المكذبين اولى النعمة و مهلهم قليلا). يعنى طرف آنها تو نيستى ، منم مجازات و كيفر آنها را به خود من واگذار، و كمى به آنها مهلت ده ، تا هم اتمام حجت گردد، و هم ماهيت خود را آشكار سازند، و پشت خود را از بار گناه سنگين كنند، آن گاه عذاب من گلوى آنها را خواهد فشرد! و مى دانيم مدت كمى گذشت كه مسلمانان نيرومند شدند، و ضربات سنگين و شكننده خود را در جنگهاى ((بدر)) و ((حنين )) و ((احزاب )) و مانند آن بر پيكر دشمن وارد آوردند، و نيز مدت كمى بيشتر نگذشت كه اين گردنكشان از دنيا رفتند، و گرفتار عذاب الهى در برزخ شدند و عذاب قيامت نيز از آنها چندان دور نيست . ضمنا تعبير به ((اولى النعمة )) (صاحبان نعمت ) اشاره به غرور و غفلت ناشى از فزونى مال و ثروت و امكانات مادى است كه غالبا دامنگير صاحبان آنها مى شود و به همين دليل در طول تاريخ انبياء چنانكه قرآن شاهد و گواه است اين دسته هميشه در صف اول مخالفان قرار داشتند. در حقيقت اين آيه شبيه آيه 34 سوره سباء است كه مى گويد: و ما ارسلنا فى قرية من نذير الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به كافرون : ((ما در هيچ شهر و ديارى انذار كننده اى نفرستاديم ، مگر اينكه مترفين آنها (كسانى كه مست ناز و نعمت بودند) گفتند: ما به آنچه شما به آن فرستاده شده ايد كافريم )). در حالى كه اينگونه افراد بايد قبل از ديگران دعوت مناديان حق را لبيك گويند، تا شكر اينهمه نعمت الهى را از اين طريق بجا آورند. سپس در ادامه همين تهديد به صورت صريحتر مى گويد: ((نزد ما غل و زنجيرها و آتش دوزخ است ))! (ان لدينا انكالا و جحيما). ((انكال )) جمع ((نكل )) (بر وزن فكر) به معنى زنجيرهاى سنگين است ، و در اصل از ماده نكول ، به معنى ضعف و ناتوانى گرفته شده ، و از آنجا كه زنجيرهائى كه بر دست و پا و گردن مى نهند انسان را از حركت باز مى دارد و ناتوان مى سازد، اين واژه در معنى زنجير به كار رفته است ، آرى در برابر آزادى بى قيد و شرط و تنعمى كه در اين دنيا داشتند بهره آنها در آنجا اسارت است و آتش ! و باز مى افزايد: ((و غذائى گلو گير و عذابى دردناك )) (و طعاما ذا غصة و عذابا اليما). غذائى بر عكس غذاهاى چرب و شيرين دنياى آنها كه به راحتى از گلو فرو مى رفت و گوارا بود، و زندگى دردناك در برابر آسايش بى حساب اين مغروران خود خواه و مستكبر در اين جهان . با اينكه غذاى خشن و گلو گير خود عذابى است اليم ، بعد از آن عذاب اليم را جداگانه ذكر مى كند، و اين نشان مى دهد ابعاد عذاب اليم آخرت از نظر شدت و عظمت بر هيچكس جز خدا معلوم نيست ، و لذا در حديثى مى خوانيم كه روزى يكى از مسلمانان اين آيه را تلاوت مى كرد، و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) استماع مى فرمود: ناگهان شخص ‍ مزبور صيحه اى زد و مدهوش شد. و در حديث ديگرى آمده است كه خود پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اين آيه را تلاوت مى فرمود و چنين حالى به او دست داد. چگونه اين غذاى گلوگيرى نباشد؟ در حالى كه در آيه 6 سوره غاشيه مى خوانيم ليس لهم طعام الا من ضريع : ((آنها غذائى جز از خارهاى جانگداز ندارند)). و نيز در آيه 43 و 44 سوره دخان مى خوانيم : ان شجرت الزقوم طعام الاثيم : ((درخت زقوم (همان گياه تلخ بد بو و بد طعم و تلخ و كشنده ) غذاى گنهكاران است ))! سپس به شرح روزى مى پردازد كه اين عذابها در آن ظاهر مى شوند، مى فرمايد: ((اين در روزى خواهد بود كه زمين و كوهها سخت به لرزه در مى آيد و چنان كوهها در هم كوبيده مى شود كه به شكل توده هائى از رمل و شن نرم در مى آيد)) (يوم ترجف الارض و الجبال و كانت الجبال كثيبا مهيلا). ((كثيب )) به معنى شنهاى متراكم است ، و ((مهيل )) از ماده هيل (بر وزن كيل ) به معنى ريختن شى ء نرمى مانند رمل و آرد بر چيزى است ، و در اينجا منظور شنهاى نرمى است كه هرگز استقرار و ثبات ندارد. بنابراين معنى ، كوهها در قيامت آنچنان از هم متلاشى مى شوند كه به صورت شنهاى نرمى در مى آيند كه اگر پا روى آن بگذارند فرو مى رود. درباره سرنوشت كوهها در آستانه قيامت ، قرآن تعبيرات مختلفى دارد كه همگى حكايت از نابودى و تبديل آنها به خاكهاى نرم مى كند (شرح بيشتر درباره مراحل مختلف نابودى كوهها، و تعبيرات متفاوت قرآن در اين زمينه در ذيل آيه 105 سوره طه آمده است . سپس به مقايسه اى در ميان بعثت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مخالفت زورمندان عرب ، و قيام موسى بن عمران در مقابل فرعونيان پرداخته ، مى فرمايد: ((ما پيامبرى به سوى شما فرستاديم كه گواه بر شما است ، همانگونه كه به سوى فرعون رسولى فرستاديم )) (انا ارسلنا اليكم رسولا شاهدا عليكم كما ارسلنا الى فرعون رسولا). هدف او، هدايت شما و نظارت بر اعمال شما است ، همانگونه كه هدف موسى بن عمران ، هدايت فرعون و فرعونيان و نظارت بر اعمال آنها بود. ولى فرعون به مخالفت با آن رسول ، برخاست ، ما هم او را به مجازات شديدى گرفتار ساختيم (فعصى فرعون الرسول فاخذناه اخذا وبيلا). نه لشكر عظيم او مانع از عذاب الهى شد، و نه وسعت مملكت و قدرت حكومت و اموال و ثروتمندانشان جلو اين كار را گرفت و سرانجام همگى در امواج خروشان نيل كه به آن مباهات مى كردند غرق شدند شما كه در سطحى بسيار پائينتر از آنها قرار داريد و از نظر عده و عده به مراتب از فرعون و فرعونيان ضعيفتريد درباره خود چه مى انديشيد؟ و چگونه به اين مختصر اموال و نفراتتان مغرور مى شويد؟ ((وبيل )) از ماده ((وبل )) در اصل به معنى باران شديد و سنگين است ، و سپس به هر چيز شديد و سنگين اطلاق شده ، مخصوصا در مورد مجازات ، و در آيه مورد بحث نيز اشاره به شدت عذاب است كه گوئى اشخاص را مانند يك باران شديد زير رگبار خود قرار مى دهد. سپس روى سخن را به كفار زمان پيامبر اسلام كرده ، به آنها چنين هشدار مى دهد: ((اگر شما كافر شويد چگونه خود را از عذاب شديد الهى بركنار مى داريد در آن روز كودكان را پير مى كند))! (فكيف تتقون ان كفرتم يوما يجعل الولدان شيبا. آرى عذاب آن روز آنقدر زياد، سنگين ، شديد، هولناك و كمرشكن است كه كودكان را پير مى كند، و اين كنايه از شدت آن است عذاب آخرت كه سهل است بعضى نقل مى كنند در همين دنيا گاه كه انسان در تنگناهاى فوق العاده شديد قرار مى گيرد محسوس است كه در يك لحظه زودگذر موهاى او رو به سفيدى مى رود! به هر حال آيه فوق اشاره به اين است به فرض اينكه شما در اين جهان همچون فرعونيان گرفتار عذاب نابود كننده نشويد، قيامت و عذاب قيامت را چه خواهيد كرد؟! در آيه بعد توصيف بيشترى درباره آن روز وحشتناك بيان كرده ، مى افزايد: ((در آن روز كرات آسمانى از هم شكافته مى شود، و وعده الهى تحقق مى يابد)) (السماء منفطر به كان وعده مفعولا). بسيارى از آيات قيامت و ((اشراط الساعة )) (حوادثى كه در آستانه پايان جهان و آغاز رستاخيز صورت مى گيرد) حكايت از انفجارهاى عظيم ، و زلزله هاى شديد، و دگرگونيهاى سريع مى كند كه آيه مورد بحث تنها به گوشه اى از آن اشاره نموده است . وقتى آسمان و كرات آسمانى با آنهمه عظمت نتوانند در برابر حوادث عظيم آن روز مقاومت كنند از اين انسان ضعيف و ناتوان و آسيب پذير چه كارى ساخته است ؟!. در پايان اين بحث اشاره اى به تمام هشدارها و انذارهاى گذشته كرده مى فرمايد: ((آنچه گفته شد تذكر و يادآورى است )) (ان هذه تذكرة ). شما در انتخاب راه آزاد هستيد، ((و هر كس بخواهد هدايت شود و طالب سعادت ابدى باشد راهى به سوى پروردگارش بر مى گزيند)) (فمن شاء اتخذ الى ربه سبيلا). اگر پيمودن اين راه از طريق اجبار و اكراه صورت گيرد، نه افتخارى است ، نه فضيلتى ، فضيلت آن است كه انسان با اراده و اختيار خود اين راه را انتخاب كرده ، و بپويد. خلاصه اينكه خداوند راه و چاه را نشان داده ، و ديده بينا، و آفتاب روشنى بخش را در اختيار گذارده ، و مردم را مخير ساخته تا در اطاعت فرمانش با اراده و تصميم وارد عمل شوند. در اينكه جمله ((ان هذه تذكرة )) (اينها تذكر و يادآورى است ) اشاره به چيست ؟ احتمالات متعددى از سوى مفسران داده شده است : گاه گفته اند اشاره به مواعظى است كه در آيات قبل آمد، و گاه گفته شده اشاره به تمام سوره است ، و يا اشاره به تمام قرآن مجيد. بعضى نيز گفته اند ممكن است اشاره به دستور نماز و عبادت شبانه باشد كه در آيات نخستين سوره آمده بود و مخاطب در آن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود، اين جمله مى خواهد آن را تعميم و گسترش ‍ به ساير مسلمانان دهد، بنابراين منظور از ((سبيل )) (راه ) در جمله بعد نيز نماز شب است كه از جمله راههاى مهم به سوى پروردگار است همانگونه كه در آيه 26 سوره دهر بعد از دستور عبادت شبانه (و من الليل فاسجد له و سبحه ليلا طويلا) با فاصله مختصرى مى فرمايد ان هذه تذكرة فمن شاء اتخذ الى ربه سبيلا كه عينا همان آيه مورد بحث است البته اين تفسير مناسبى است ولى مناسبتر اين است كه مفهوم آيه گسترده باشد و تمام برنامه هاى انسان ساز اين سوره در بر گيرد چنانكه در بالا اشاره كرديم. ﴿14 حساب اين گنهكاران مستكبر را با من واگذار! در آخرين آيه از آيات پيشين اشاره اى به كارشكنيها و سخنان ناروا و اذيت و آزار دشمنان اسلام بود، آيات مورد بحث آنها را زير رگبارى از تهديدات شديد، دائر به عذابهاى دنيا و آخرت از سوى خداوند، قرار داده ، و آنها را دعوت به تجديد نظر در برنامه هاى شوم خود مى كند، و هم به مسلمانان صدر اول در برابر هجوم سخت اين دشمنان دلدارى مى دهد و پايمردى مى بخشد. نخست مى فرمايد: ((مرا با اين تكذيب كنندگان ثروتمند و صاحب نعمت واگذار، و آنها را كمى مهلت ده ))! (و ذرنى و المكذبين اولى النعمة و مهلهم قليلا). يعنى طرف آنها تو نيستى ، منم مجازات و كيفر آنها را به خود من واگذار، و كمى به آنها مهلت ده ، تا هم اتمام حجت گردد، و هم ماهيت خود را آشكار سازند، و پشت خود را از بار گناه سنگين كنند، آن گاه عذاب من گلوى آنها را خواهد فشرد! و مى دانيم مدت كمى گذشت كه مسلمانان نيرومند شدند، و ضربات سنگين و شكننده خود را در جنگهاى ((بدر)) و ((حنين )) و ((احزاب )) و مانند آن بر پيكر دشمن وارد آوردند، و نيز مدت كمى بيشتر نگذشت كه اين گردنكشان از دنيا رفتند، و گرفتار عذاب الهى در برزخ شدند و عذاب قيامت نيز از آنها چندان دور نيست . ضمنا تعبير به ((اولى النعمة )) (صاحبان نعمت ) اشاره به غرور و غفلت ناشى از فزونى مال و ثروت و امكانات مادى است كه غالبا دامنگير صاحبان آنها مى شود و به همين دليل در طول تاريخ انبياء چنانكه قرآن شاهد و گواه است اين دسته هميشه در صف اول مخالفان قرار داشتند. در حقيقت اين آيه شبيه آيه 34 سوره سباء است كه مى گويد: و ما ارسلنا فى قرية من نذير الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به كافرون : ((ما در هيچ شهر و ديارى انذار كننده اى نفرستاديم ، مگر اينكه مترفين آنها (كسانى كه مست ناز و نعمت بودند) گفتند: ما به آنچه شما به آن فرستاده شده ايد كافريم )). در حالى كه اينگونه افراد بايد قبل از ديگران دعوت مناديان حق را لبيك گويند، تا شكر اينهمه نعمت الهى را از اين طريق بجا آورند. سپس در ادامه همين تهديد به صورت صريحتر مى گويد: ((نزد ما غل و زنجيرها و آتش دوزخ است ))! (ان لدينا انكالا و جحيما). ((انكال )) جمع ((نكل )) (بر وزن فكر) به معنى زنجيرهاى سنگين است ، و در اصل از ماده نكول ، به معنى ضعف و ناتوانى گرفته شده ، و از آنجا كه زنجيرهائى كه بر دست و پا و گردن مى نهند انسان را از حركت باز مى دارد و ناتوان مى سازد، اين واژه در معنى زنجير به كار رفته است ، آرى در برابر آزادى بى قيد و شرط و تنعمى كه در اين دنيا داشتند بهره آنها در آنجا اسارت است و آتش ! و باز مى افزايد: ((و غذائى گلو گير و عذابى دردناك )) (و طعاما ذا غصة و عذابا اليما). غذائى بر عكس غذاهاى چرب و شيرين دنياى آنها كه به راحتى از گلو فرو مى رفت و گوارا بود، و زندگى دردناك در برابر آسايش بى حساب اين مغروران خود خواه و مستكبر در اين جهان . با اينكه غذاى خشن و گلو گير خود عذابى است اليم ، بعد از آن عذاب اليم را جداگانه ذكر مى كند، و اين نشان مى دهد ابعاد عذاب اليم آخرت از نظر شدت و عظمت بر هيچكس جز خدا معلوم نيست ، و لذا در حديثى مى خوانيم كه روزى يكى از مسلمانان اين آيه را تلاوت مى كرد، و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) استماع مى فرمود: ناگهان شخص ‍ مزبور صيحه اى زد و مدهوش شد. و در حديث ديگرى آمده است كه خود پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اين آيه را تلاوت مى فرمود و چنين حالى به او دست داد. چگونه اين غذاى گلوگيرى نباشد؟ در حالى كه در آيه 6 سوره غاشيه مى خوانيم ليس لهم طعام الا من ضريع : ((آنها غذائى جز از خارهاى جانگداز ندارند)). و نيز در آيه 43 و 44 سوره دخان مى خوانيم : ان شجرت الزقوم طعام الاثيم : ((درخت زقوم (همان گياه تلخ بد بو و بد طعم و تلخ و كشنده ) غذاى گنهكاران است ))! سپس به شرح روزى مى پردازد كه اين عذابها در آن ظاهر مى شوند، مى فرمايد: ((اين در روزى خواهد بود كه زمين و كوهها سخت به لرزه در مى آيد و چنان كوهها در هم كوبيده مى شود كه به شكل توده هائى از رمل و شن نرم در مى آيد)) (يوم ترجف الارض و الجبال و كانت الجبال كثيبا مهيلا). ((كثيب )) به معنى شنهاى متراكم است ، و ((مهيل )) از ماده هيل (بر وزن كيل ) به معنى ريختن شى ء نرمى مانند رمل و آرد بر چيزى است ، و در اينجا منظور شنهاى نرمى است كه هرگز استقرار و ثبات ندارد. بنابراين معنى ، كوهها در قيامت آنچنان از هم متلاشى مى شوند كه به صورت شنهاى نرمى در مى آيند كه اگر پا روى آن بگذارند فرو مى رود. درباره سرنوشت كوهها در آستانه قيامت ، قرآن تعبيرات مختلفى دارد كه همگى حكايت از نابودى و تبديل آنها به خاكهاى نرم مى كند (شرح بيشتر درباره مراحل مختلف نابودى كوهها، و تعبيرات متفاوت قرآن در اين زمينه در ذيل آيه 105 سوره طه آمده است . سپس به مقايسه اى در ميان بعثت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مخالفت زورمندان عرب ، و قيام موسى بن عمران در مقابل فرعونيان پرداخته ، مى فرمايد: ((ما پيامبرى به سوى شما فرستاديم كه گواه بر شما است ، همانگونه كه به سوى فرعون رسولى فرستاديم )) (انا ارسلنا اليكم رسولا شاهدا عليكم كما ارسلنا الى فرعون رسولا). هدف او، هدايت شما و نظارت بر اعمال شما است ، همانگونه كه هدف موسى بن عمران ، هدايت فرعون و فرعونيان و نظارت بر اعمال آنها بود. ولى فرعون به مخالفت با آن رسول ، برخاست ، ما هم او را به مجازات شديدى گرفتار ساختيم (فعصى فرعون الرسول فاخذناه اخذا وبيلا). نه لشكر عظيم او مانع از عذاب الهى شد، و نه وسعت مملكت و قدرت حكومت و اموال و ثروتمندانشان جلو اين كار را گرفت و سرانجام همگى در امواج خروشان نيل كه به آن مباهات مى كردند غرق شدند شما كه در سطحى بسيار پائينتر از آنها قرار داريد و از نظر عده و عده به مراتب از فرعون و فرعونيان ضعيفتريد درباره خود چه مى انديشيد؟ و چگونه به اين مختصر اموال و نفراتتان مغرور مى شويد؟ ((وبيل )) از ماده ((وبل )) در اصل به معنى باران شديد و سنگين است ، و سپس به هر چيز شديد و سنگين اطلاق شده ، مخصوصا در مورد مجازات ، و در آيه مورد بحث نيز اشاره به شدت عذاب است كه گوئى اشخاص را مانند يك باران شديد زير رگبار خود قرار مى دهد. سپس روى سخن را به كفار زمان پيامبر اسلام كرده ، به آنها چنين هشدار مى دهد: ((اگر شما كافر شويد چگونه خود را از عذاب شديد الهى بركنار مى داريد در آن روز كودكان را پير مى كند))! (فكيف تتقون ان كفرتم يوما يجعل الولدان شيبا. آرى عذاب آن روز آنقدر زياد، سنگين ، شديد، هولناك و كمرشكن است كه كودكان را پير مى كند، و اين كنايه از شدت آن است عذاب آخرت كه سهل است بعضى نقل مى كنند در همين دنيا گاه كه انسان در تنگناهاى فوق العاده شديد قرار مى گيرد محسوس است كه در يك لحظه زودگذر موهاى او رو به سفيدى مى رود! به هر حال آيه فوق اشاره به اين است به فرض اينكه شما در اين جهان همچون فرعونيان گرفتار عذاب نابود كننده نشويد، قيامت و عذاب قيامت را چه خواهيد كرد؟! در آيه بعد توصيف بيشترى درباره آن روز وحشتناك بيان كرده ، مى افزايد: ((در آن روز كرات آسمانى از هم شكافته مى شود، و وعده الهى تحقق مى يابد)) (السماء منفطر به كان وعده مفعولا). بسيارى از آيات قيامت و ((اشراط الساعة )) (حوادثى كه در آستانه پايان جهان و آغاز رستاخيز صورت مى گيرد) حكايت از انفجارهاى عظيم ، و زلزله هاى شديد، و دگرگونيهاى سريع مى كند كه آيه مورد بحث تنها به گوشه اى از آن اشاره نموده است . وقتى آسمان و كرات آسمانى با آنهمه عظمت نتوانند در برابر حوادث عظيم آن روز مقاومت كنند از اين انسان ضعيف و ناتوان و آسيب پذير چه كارى ساخته است ؟!. در پايان اين بحث اشاره اى به تمام هشدارها و انذارهاى گذشته كرده مى فرمايد: ((آنچه گفته شد تذكر و يادآورى است )) (ان هذه تذكرة ). شما در انتخاب راه آزاد هستيد، ((و هر كس بخواهد هدايت شود و طالب سعادت ابدى باشد راهى به سوى پروردگارش بر مى گزيند)) (فمن شاء اتخذ الى ربه سبيلا). اگر پيمودن اين راه از طريق اجبار و اكراه صورت گيرد، نه افتخارى است ، نه فضيلتى ، فضيلت آن است كه انسان با اراده و اختيار خود اين راه را انتخاب كرده ، و بپويد. خلاصه اينكه خداوند راه و چاه را نشان داده ، و ديده بينا، و آفتاب روشنى بخش را در اختيار گذارده ، و مردم را مخير ساخته تا در اطاعت فرمانش با اراده و تصميم وارد عمل شوند. در اينكه جمله ((ان هذه تذكرة )) (اينها تذكر و يادآورى است ) اشاره به چيست ؟ احتمالات متعددى از سوى مفسران داده شده است : گاه گفته اند اشاره به مواعظى است كه در آيات قبل آمد، و گاه گفته شده اشاره به تمام سوره است ، و يا اشاره به تمام قرآن مجيد. بعضى نيز گفته اند ممكن است اشاره به دستور نماز و عبادت شبانه باشد كه در آيات نخستين سوره آمده بود و مخاطب در آن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود، اين جمله مى خواهد آن را تعميم و گسترش ‍ به ساير مسلمانان دهد، بنابراين منظور از ((سبيل )) (راه ) در جمله بعد نيز نماز شب است كه از جمله راههاى مهم به سوى پروردگار است همانگونه كه در آيه 26 سوره دهر بعد از دستور عبادت شبانه (و من الليل فاسجد له و سبحه ليلا طويلا) با فاصله مختصرى مى فرمايد ان هذه تذكرة فمن شاء اتخذ الى ربه سبيلا كه عينا همان آيه مورد بحث است البته اين تفسير مناسبى است ولى مناسبتر اين است كه مفهوم آيه گسترده باشد و تمام برنامه هاى انسان ساز اين سوره در بر گيرد چنانكه در بالا اشاره كرديم. ﴿15 حساب اين گنهكاران مستكبر را با من واگذار! در آخرين آيه از آيات پيشين اشاره اى به كارشكنيها و سخنان ناروا و اذيت و آزار دشمنان اسلام بود، آيات مورد بحث آنها را زير رگبارى از تهديدات شديد، دائر به عذابهاى دنيا و آخرت از سوى خداوند، قرار داده ، و آنها را دعوت به تجديد نظر در برنامه هاى شوم خود مى كند، و هم به مسلمانان صدر اول در برابر هجوم سخت اين دشمنان دلدارى مى دهد و پايمردى مى بخشد. نخست مى فرمايد: ((مرا با اين تكذيب كنندگان ثروتمند و صاحب نعمت واگذار، و آنها را كمى مهلت ده ))! (و ذرنى و المكذبين اولى النعمة و مهلهم قليلا). يعنى طرف آنها تو نيستى ، منم مجازات و كيفر آنها را به خود من واگذار، و كمى به آنها مهلت ده ، تا هم اتمام حجت گردد، و هم ماهيت خود را آشكار سازند، و پشت خود را از بار گناه سنگين كنند، آن گاه عذاب من گلوى آنها را خواهد فشرد! و مى دانيم مدت كمى گذشت كه مسلمانان نيرومند شدند، و ضربات سنگين و شكننده خود را در جنگهاى ((بدر)) و ((حنين )) و ((احزاب )) و مانند آن بر پيكر دشمن وارد آوردند، و نيز مدت كمى بيشتر نگذشت كه اين گردنكشان از دنيا رفتند، و گرفتار عذاب الهى در برزخ شدند و عذاب قيامت نيز از آنها چندان دور نيست . ضمنا تعبير به ((اولى النعمة )) (صاحبان نعمت ) اشاره به غرور و غفلت ناشى از فزونى مال و ثروت و امكانات مادى است كه غالبا دامنگير صاحبان آنها مى شود و به همين دليل در طول تاريخ انبياء چنانكه قرآن شاهد و گواه است اين دسته هميشه در صف اول مخالفان قرار داشتند. در حقيقت اين آيه شبيه آيه 34 سوره سباء است كه مى گويد: و ما ارسلنا فى قرية من نذير الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به كافرون : ((ما در هيچ شهر و ديارى انذار كننده اى نفرستاديم ، مگر اينكه مترفين آنها (كسانى كه مست ناز و نعمت بودند) گفتند: ما به آنچه شما به آن فرستاده شده ايد كافريم )). در حالى كه اينگونه افراد بايد قبل از ديگران دعوت مناديان حق را لبيك گويند، تا شكر اينهمه نعمت الهى را از اين طريق بجا آورند. سپس در ادامه همين تهديد به صورت صريحتر مى گويد: ((نزد ما غل و زنجيرها و آتش دوزخ است ))! (ان لدينا انكالا و جحيما). ((انكال )) جمع ((نكل )) (بر وزن فكر) به معنى زنجيرهاى سنگين است ، و در اصل از ماده نكول ، به معنى ضعف و ناتوانى گرفته شده ، و از آنجا كه زنجيرهائى كه بر دست و پا و گردن مى نهند انسان را از حركت باز مى دارد و ناتوان مى سازد، اين واژه در معنى زنجير به كار رفته است ، آرى در برابر آزادى بى قيد و شرط و تنعمى كه در اين دنيا داشتند بهره آنها در آنجا اسارت است و آتش ! و باز مى افزايد: ((و غذائى گلو گير و عذابى دردناك )) (و طعاما ذا غصة و عذابا اليما). غذائى بر عكس غذاهاى چرب و شيرين دنياى آنها كه به راحتى از گلو فرو مى رفت و گوارا بود، و زندگى دردناك در برابر آسايش بى حساب اين مغروران خود خواه و مستكبر در اين جهان . با اينكه غذاى خشن و گلو گير خود عذابى است اليم ، بعد از آن عذاب اليم را جداگانه ذكر مى كند، و اين نشان مى دهد ابعاد عذاب اليم آخرت از نظر شدت و عظمت بر هيچكس جز خدا معلوم نيست ، و لذا در حديثى مى خوانيم كه روزى يكى از مسلمانان اين آيه را تلاوت مى كرد، و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) استماع مى فرمود: ناگهان شخص ‍ مزبور صيحه اى زد و مدهوش شد. و در حديث ديگرى آمده است كه خود پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اين آيه را تلاوت مى فرمود و چنين حالى به او دست داد. چگونه اين غذاى گلوگيرى نباشد؟ در حالى كه در آيه 6 سوره غاشيه مى خوانيم ليس لهم طعام الا من ضريع : ((آنها غذائى جز از خارهاى جانگداز ندارند)). و نيز در آيه 43 و 44 سوره دخان مى خوانيم : ان شجرت الزقوم طعام الاثيم : ((درخت زقوم (همان گياه تلخ بد بو و بد طعم و تلخ و كشنده ) غذاى گنهكاران است ))! سپس به شرح روزى مى پردازد كه اين عذابها در آن ظاهر مى شوند، مى فرمايد: ((اين در روزى خواهد بود كه زمين و كوهها سخت به لرزه در مى آيد و چنان كوهها در هم كوبيده مى شود كه به شكل توده هائى از رمل و شن نرم در مى آيد)) (يوم ترجف الارض و الجبال و كانت الجبال كثيبا مهيلا). ((كثيب )) به معنى شنهاى متراكم است ، و ((مهيل )) از ماده هيل (بر وزن كيل ) به معنى ريختن شى ء نرمى مانند رمل و آرد بر چيزى است ، و در اينجا منظور شنهاى نرمى است كه هرگز استقرار و ثبات ندارد. بنابراين معنى ، كوهها در قيامت آنچنان از هم متلاشى مى شوند كه به صورت شنهاى نرمى در مى آيند كه اگر پا روى آن بگذارند فرو مى رود. درباره سرنوشت كوهها در آستانه قيامت ، قرآن تعبيرات مختلفى دارد كه همگى حكايت از نابودى و تبديل آنها به خاكهاى نرم مى كند (شرح بيشتر درباره مراحل مختلف نابودى كوهها، و تعبيرات متفاوت قرآن در اين زمينه در ذيل آيه 105 سوره طه آمده است . سپس به مقايسه اى در ميان بعثت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مخالفت زورمندان عرب ، و قيام موسى بن عمران در مقابل فرعونيان پرداخته ، مى فرمايد: ((ما پيامبرى به سوى شما فرستاديم كه گواه بر شما است ، همانگونه كه به سوى فرعون رسولى فرستاديم )) (انا ارسلنا اليكم رسولا شاهدا عليكم كما ارسلنا الى فرعون رسولا). هدف او، هدايت شما و نظارت بر اعمال شما است ، همانگونه كه هدف موسى بن عمران ، هدايت فرعون و فرعونيان و نظارت بر اعمال آنها بود. ولى فرعون به مخالفت با آن رسول ، برخاست ، ما هم او را به مجازات شديدى گرفتار ساختيم (فعصى فرعون الرسول فاخذناه اخذا وبيلا). نه لشكر عظيم او مانع از عذاب الهى شد، و نه وسعت مملكت و قدرت حكومت و اموال و ثروتمندانشان جلو اين كار را گرفت و سرانجام همگى در امواج خروشان نيل كه به آن مباهات مى كردند غرق شدند شما كه در سطحى بسيار پائينتر از آنها قرار داريد و از نظر عده و عده به مراتب از فرعون و فرعونيان ضعيفتريد درباره خود چه مى انديشيد؟ و چگونه به اين مختصر اموال و نفراتتان مغرور مى شويد؟ ((وبيل )) از ماده ((وبل )) در اصل به معنى باران شديد و سنگين است ، و سپس به هر چيز شديد و سنگين اطلاق شده ، مخصوصا در مورد مجازات ، و در آيه مورد بحث نيز اشاره به شدت عذاب است كه گوئى اشخاص را مانند يك باران شديد زير رگبار خود قرار مى دهد. سپس روى سخن را به كفار زمان پيامبر اسلام كرده ، به آنها چنين هشدار مى دهد: ((اگر شما كافر شويد چگونه خود را از عذاب شديد الهى بركنار مى داريد در آن روز كودكان را پير مى كند))! (فكيف تتقون ان كفرتم يوما يجعل الولدان شيبا. آرى عذاب آن روز آنقدر زياد، سنگين ، شديد، هولناك و كمرشكن است كه كودكان را پير مى كند، و اين كنايه از شدت آن است عذاب آخرت كه سهل است بعضى نقل مى كنند در همين دنيا گاه كه انسان در تنگناهاى فوق العاده شديد قرار مى گيرد محسوس است كه در يك لحظه زودگذر موهاى او رو به سفيدى مى رود! به هر حال آيه فوق اشاره به اين است به فرض اينكه شما در اين جهان همچون فرعونيان گرفتار عذاب نابود كننده نشويد، قيامت و عذاب قيامت را چه خواهيد كرد؟! در آيه بعد توصيف بيشترى درباره آن روز وحشتناك بيان كرده ، مى افزايد: ((در آن روز كرات آسمانى از هم شكافته مى شود، و وعده الهى تحقق مى يابد)) (السماء منفطر به كان وعده مفعولا). بسيارى از آيات قيامت و ((اشراط الساعة )) (حوادثى كه در آستانه پايان جهان و آغاز رستاخيز صورت مى گيرد) حكايت از انفجارهاى عظيم ، و زلزله هاى شديد، و دگرگونيهاى سريع مى كند كه آيه مورد بحث تنها به گوشه اى از آن اشاره نموده است . وقتى آسمان و كرات آسمانى با آنهمه عظمت نتوانند در برابر حوادث عظيم آن روز مقاومت كنند از اين انسان ضعيف و ناتوان و آسيب پذير چه كارى ساخته است ؟!. در پايان اين بحث اشاره اى به تمام هشدارها و انذارهاى گذشته كرده مى فرمايد: ((آنچه گفته شد تذكر و يادآورى است )) (ان هذه تذكرة ). شما در انتخاب راه آزاد هستيد، ((و هر كس بخواهد هدايت شود و طالب سعادت ابدى باشد راهى به سوى پروردگارش بر مى گزيند)) (فمن شاء اتخذ الى ربه سبيلا). اگر پيمودن اين راه از طريق اجبار و اكراه صورت گيرد، نه افتخارى است ، نه فضيلتى ، فضيلت آن است كه انسان با اراده و اختيار خود اين راه را انتخاب كرده ، و بپويد. خلاصه اينكه خداوند راه و چاه را نشان داده ، و ديده بينا، و آفتاب روشنى بخش را در اختيار گذارده ، و مردم را مخير ساخته تا در اطاعت فرمانش با اراده و تصميم وارد عمل شوند. در اينكه جمله ((ان هذه تذكرة )) (اينها تذكر و يادآورى است ) اشاره به چيست ؟ احتمالات متعددى از سوى مفسران داده شده است : گاه گفته اند اشاره به مواعظى است كه در آيات قبل آمد، و گاه گفته شده اشاره به تمام سوره است ، و يا اشاره به تمام قرآن مجيد. بعضى نيز گفته اند ممكن است اشاره به دستور نماز و عبادت شبانه باشد كه در آيات نخستين سوره آمده بود و مخاطب در آن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود، اين جمله مى خواهد آن را تعميم و گسترش ‍ به ساير مسلمانان دهد، بنابراين منظور از ((سبيل )) (راه ) در جمله بعد نيز نماز شب است كه از جمله راههاى مهم به سوى پروردگار است همانگونه كه در آيه 26 سوره دهر بعد از دستور عبادت شبانه (و من الليل فاسجد له و سبحه ليلا طويلا) با فاصله مختصرى مى فرمايد ان هذه تذكرة فمن شاء اتخذ الى ربه سبيلا كه عينا همان آيه مورد بحث است البته اين تفسير مناسبى است ولى مناسبتر اين است كه مفهوم آيه گسترده باشد و تمام برنامه هاى انسان ساز اين سوره در بر گيرد چنانكه در بالا اشاره كرديم. ﴿16 حساب اين گنهكاران مستكبر را با من واگذار! در آخرين آيه از آيات پيشين اشاره اى به كارشكنيها و سخنان ناروا و اذيت و آزار دشمنان اسلام بود، آيات مورد بحث آنها را زير رگبارى از تهديدات شديد، دائر به عذابهاى دنيا و آخرت از سوى خداوند، قرار داده ، و آنها را دعوت به تجديد نظر در برنامه هاى شوم خود مى كند، و هم به مسلمانان صدر اول در برابر هجوم سخت اين دشمنان دلدارى مى دهد و پايمردى مى بخشد. نخست مى فرمايد: ((مرا با اين تكذيب كنندگان ثروتمند و صاحب نعمت واگذار، و آنها را كمى مهلت ده ))! (و ذرنى و المكذبين اولى النعمة و مهلهم قليلا). يعنى طرف آنها تو نيستى ، منم مجازات و كيفر آنها را به خود من واگذار، و كمى به آنها مهلت ده ، تا هم اتمام حجت گردد، و هم ماهيت خود را آشكار سازند، و پشت خود را از بار گناه سنگين كنند، آن گاه عذاب من گلوى آنها را خواهد فشرد! و مى دانيم مدت كمى گذشت كه مسلمانان نيرومند شدند، و ضربات سنگين و شكننده خود را در جنگهاى ((بدر)) و ((حنين )) و ((احزاب )) و مانند آن بر پيكر دشمن وارد آوردند، و نيز مدت كمى بيشتر نگذشت كه اين گردنكشان از دنيا رفتند، و گرفتار عذاب الهى در برزخ شدند و عذاب قيامت نيز از آنها چندان دور نيست . ضمنا تعبير به ((اولى النعمة )) (صاحبان نعمت ) اشاره به غرور و غفلت ناشى از فزونى مال و ثروت و امكانات مادى است كه غالبا دامنگير صاحبان آنها مى شود و به همين دليل در طول تاريخ انبياء چنانكه قرآن شاهد و گواه است اين دسته هميشه در صف اول مخالفان قرار داشتند. در حقيقت اين آيه شبيه آيه 34 سوره سباء است كه مى گويد: و ما ارسلنا فى قرية من نذير الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به كافرون : ((ما در هيچ شهر و ديارى انذار كننده اى نفرستاديم ، مگر اينكه مترفين آنها (كسانى كه مست ناز و نعمت بودند) گفتند: ما به آنچه شما به آن فرستاده شده ايد كافريم )). در حالى كه اينگونه افراد بايد قبل از ديگران دعوت مناديان حق را لبيك گويند، تا شكر اينهمه نعمت الهى را از اين طريق بجا آورند. سپس در ادامه همين تهديد به صورت صريحتر مى گويد: ((نزد ما غل و زنجيرها و آتش دوزخ است ))! (ان لدينا انكالا و جحيما). ((انكال )) جمع ((نكل )) (بر وزن فكر) به معنى زنجيرهاى سنگين است ، و در اصل از ماده نكول ، به معنى ضعف و ناتوانى گرفته شده ، و از آنجا كه زنجيرهائى كه بر دست و پا و گردن مى نهند انسان را از حركت باز مى دارد و ناتوان مى سازد، اين واژه در معنى زنجير به كار رفته است ، آرى در برابر آزادى بى قيد و شرط و تنعمى كه در اين دنيا داشتند بهره آنها در آنجا اسارت است و آتش ! و باز مى افزايد: ((و غذائى گلو گير و عذابى دردناك )) (و طعاما ذا غصة و عذابا اليما). غذائى بر عكس غذاهاى چرب و شيرين دنياى آنها كه به راحتى از گلو فرو مى رفت و گوارا بود، و زندگى دردناك در برابر آسايش بى حساب اين مغروران خود خواه و مستكبر در اين جهان . با اينكه غذاى خشن و گلو گير خود عذابى است اليم ، بعد از آن عذاب اليم را جداگانه ذكر مى كند، و اين نشان مى دهد ابعاد عذاب اليم آخرت از نظر شدت و عظمت بر هيچكس جز خدا معلوم نيست ، و لذا در حديثى مى خوانيم كه روزى يكى از مسلمانان اين آيه را تلاوت مى كرد، و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) استماع مى فرمود: ناگهان شخص ‍ مزبور صيحه اى زد و مدهوش شد. و در حديث ديگرى آمده است كه خود پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اين آيه را تلاوت مى فرمود و چنين حالى به او دست داد. چگونه اين غذاى گلوگيرى نباشد؟ در حالى كه در آيه 6 سوره غاشيه مى خوانيم ليس لهم طعام الا من ضريع : ((آنها غذائى جز از خارهاى جانگداز ندارند)). و نيز در آيه 43 و 44 سوره دخان مى خوانيم : ان شجرت الزقوم طعام الاثيم : ((درخت زقوم (همان گياه تلخ بد بو و بد طعم و تلخ و كشنده ) غذاى گنهكاران است ))! سپس به شرح روزى مى پردازد كه اين عذابها در آن ظاهر مى شوند، مى فرمايد: ((اين در روزى خواهد بود كه زمين و كوهها سخت به لرزه در مى آيد و چنان كوهها در هم كوبيده مى شود كه به شكل توده هائى از رمل و شن نرم در مى آيد)) (يوم ترجف الارض و الجبال و كانت الجبال كثيبا مهيلا). ((كثيب )) به معنى شنهاى متراكم است ، و ((مهيل )) از ماده هيل (بر وزن كيل ) به معنى ريختن شى ء نرمى مانند رمل و آرد بر چيزى است ، و در اينجا منظور شنهاى نرمى است كه هرگز استقرار و ثبات ندارد. بنابراين معنى ، كوهها در قيامت آنچنان از هم متلاشى مى شوند كه به صورت شنهاى نرمى در مى آيند كه اگر پا روى آن بگذارند فرو مى رود. درباره سرنوشت كوهها در آستانه قيامت ، قرآن تعبيرات مختلفى دارد كه همگى حكايت از نابودى و تبديل آنها به خاكهاى نرم مى كند (شرح بيشتر درباره مراحل مختلف نابودى كوهها، و تعبيرات متفاوت قرآن در اين زمينه در ذيل آيه 105 سوره طه آمده است . سپس به مقايسه اى در ميان بعثت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مخالفت زورمندان عرب ، و قيام موسى بن عمران در مقابل فرعونيان پرداخته ، مى فرمايد: ((ما پيامبرى به سوى شما فرستاديم كه گواه بر شما است ، همانگونه كه به سوى فرعون رسولى فرستاديم )) (انا ارسلنا اليكم رسولا شاهدا عليكم كما ارسلنا الى فرعون رسولا). هدف او، هدايت شما و نظارت بر اعمال شما است ، همانگونه كه هدف موسى بن عمران ، هدايت فرعون و فرعونيان و نظارت بر اعمال آنها بود. ولى فرعون به مخالفت با آن رسول ، برخاست ، ما هم او را به مجازات شديدى گرفتار ساختيم (فعصى فرعون الرسول فاخذناه اخذا وبيلا). نه لشكر عظيم او مانع از عذاب الهى شد، و نه وسعت مملكت و قدرت حكومت و اموال و ثروتمندانشان جلو اين كار را گرفت و سرانجام همگى در امواج خروشان نيل كه به آن مباهات مى كردند غرق شدند شما كه در سطحى بسيار پائينتر از آنها قرار داريد و از نظر عده و عده به مراتب از فرعون و فرعونيان ضعيفتريد درباره خود چه مى انديشيد؟ و چگونه به اين مختصر اموال و نفراتتان مغرور مى شويد؟ ((وبيل )) از ماده ((وبل )) در اصل به معنى باران شديد و سنگين است ، و سپس به هر چيز شديد و سنگين اطلاق شده ، مخصوصا در مورد مجازات ، و در آيه مورد بحث نيز اشاره به شدت عذاب است كه گوئى اشخاص را مانند يك باران شديد زير رگبار خود قرار مى دهد. سپس روى سخن را به كفار زمان پيامبر اسلام كرده ، به آنها چنين هشدار مى دهد: ((اگر شما كافر شويد چگونه خود را از عذاب شديد الهى بركنار مى داريد در آن روز كودكان را پير مى كند))! (فكيف تتقون ان كفرتم يوما يجعل الولدان شيبا. آرى عذاب آن روز آنقدر زياد، سنگين ، شديد، هولناك و كمرشكن است كه كودكان را پير مى كند، و اين كنايه از شدت آن است عذاب آخرت كه سهل است بعضى نقل مى كنند در همين دنيا گاه كه انسان در تنگناهاى فوق العاده شديد قرار مى گيرد محسوس است كه در يك لحظه زودگذر موهاى او رو به سفيدى مى رود! به هر حال آيه فوق اشاره به اين است به فرض اينكه شما در اين جهان همچون فرعونيان گرفتار عذاب نابود كننده نشويد، قيامت و عذاب قيامت را چه خواهيد كرد؟! در آيه بعد توصيف بيشترى درباره آن روز وحشتناك بيان كرده ، مى افزايد: ((در آن روز كرات آسمانى از هم شكافته مى شود، و وعده الهى تحقق مى يابد)) (السماء منفطر به كان وعده مفعولا). بسيارى از آيات قيامت و ((اشراط الساعة )) (حوادثى كه در آستانه پايان جهان و آغاز رستاخيز صورت مى گيرد) حكايت از انفجارهاى عظيم ، و زلزله هاى شديد، و دگرگونيهاى سريع مى كند كه آيه مورد بحث تنها به گوشه اى از آن اشاره نموده است . وقتى آسمان و كرات آسمانى با آنهمه عظمت نتوانند در برابر حوادث عظيم آن روز مقاومت كنند از اين انسان ضعيف و ناتوان و آسيب پذير چه كارى ساخته است ؟!. در پايان اين بحث اشاره اى به تمام هشدارها و انذارهاى گذشته كرده مى فرمايد: ((آنچه گفته شد تذكر و يادآورى است )) (ان هذه تذكرة ). شما در انتخاب راه آزاد هستيد، ((و هر كس بخواهد هدايت شود و طالب سعادت ابدى باشد راهى به سوى پروردگارش بر مى گزيند)) (فمن شاء اتخذ الى ربه سبيلا). اگر پيمودن اين راه از طريق اجبار و اكراه صورت گيرد، نه افتخارى است ، نه فضيلتى ، فضيلت آن است كه انسان با اراده و اختيار خود اين راه را انتخاب كرده ، و بپويد. خلاصه اينكه خداوند راه و چاه را نشان داده ، و ديده بينا، و آفتاب روشنى بخش را در اختيار گذارده ، و مردم را مخير ساخته تا در اطاعت فرمانش با اراده و تصميم وارد عمل شوند. در اينكه جمله ((ان هذه تذكرة )) (اينها تذكر و يادآورى است ) اشاره به چيست ؟ احتمالات متعددى از سوى مفسران داده شده است : گاه گفته اند اشاره به مواعظى است كه در آيات قبل آمد، و گاه گفته شده اشاره به تمام سوره است ، و يا اشاره به تمام قرآن مجيد. بعضى نيز گفته اند ممكن است اشاره به دستور نماز و عبادت شبانه باشد كه در آيات نخستين سوره آمده بود و مخاطب در آن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود، اين جمله مى خواهد آن را تعميم و گسترش ‍ به ساير مسلمانان دهد، بنابراين منظور از ((سبيل )) (راه ) در جمله بعد نيز نماز شب است كه از جمله راههاى مهم به سوى پروردگار است همانگونه كه در آيه 26 سوره دهر بعد از دستور عبادت شبانه (و من الليل فاسجد له و سبحه ليلا طويلا) با فاصله مختصرى مى فرمايد ان هذه تذكرة فمن شاء اتخذ الى ربه سبيلا كه عينا همان آيه مورد بحث است البته اين تفسير مناسبى است ولى مناسبتر اين است كه مفهوم آيه گسترده باشد و تمام برنامه هاى انسان ساز اين سوره در بر گيرد چنانكه در بالا اشاره كرديم. ﴿17 حساب اين گنهكاران مستكبر را با من واگذار! در آخرين آيه از آيات پيشين اشاره اى به كارشكنيها و سخنان ناروا و اذيت و آزار دشمنان اسلام بود، آيات مورد بحث آنها را زير رگبارى از تهديدات شديد، دائر به عذابهاى دنيا و آخرت از سوى خداوند، قرار داده ، و آنها را دعوت به تجديد نظر در برنامه هاى شوم خود مى كند، و هم به مسلمانان صدر اول در برابر هجوم سخت اين دشمنان دلدارى مى دهد و پايمردى مى بخشد. نخست مى فرمايد: ((مرا با اين تكذيب كنندگان ثروتمند و صاحب نعمت واگذار، و آنها را كمى مهلت ده ))! (و ذرنى و المكذبين اولى النعمة و مهلهم قليلا). يعنى طرف آنها تو نيستى ، منم مجازات و كيفر آنها را به خود من واگذار، و كمى به آنها مهلت ده ، تا هم اتمام حجت گردد، و هم ماهيت خود را آشكار سازند، و پشت خود را از بار گناه سنگين كنند، آن گاه عذاب من گلوى آنها را خواهد فشرد! و مى دانيم مدت كمى گذشت كه مسلمانان نيرومند شدند، و ضربات سنگين و شكننده خود را در جنگهاى ((بدر)) و ((حنين )) و ((احزاب )) و مانند آن بر پيكر دشمن وارد آوردند، و نيز مدت كمى بيشتر نگذشت كه اين گردنكشان از دنيا رفتند، و گرفتار عذاب الهى در برزخ شدند و عذاب قيامت نيز از آنها چندان دور نيست . ضمنا تعبير به ((اولى النعمة )) (صاحبان نعمت ) اشاره به غرور و غفلت ناشى از فزونى مال و ثروت و امكانات مادى است كه غالبا دامنگير صاحبان آنها مى شود و به همين دليل در طول تاريخ انبياء چنانكه قرآن شاهد و گواه است اين دسته هميشه در صف اول مخالفان قرار داشتند. در حقيقت اين آيه شبيه آيه 34 سوره سباء است كه مى گويد: و ما ارسلنا فى قرية من نذير الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به كافرون : ((ما در هيچ شهر و ديارى انذار كننده اى نفرستاديم ، مگر اينكه مترفين آنها (كسانى كه مست ناز و نعمت بودند) گفتند: ما به آنچه شما به آن فرستاده شده ايد كافريم )). در حالى كه اينگونه افراد بايد قبل از ديگران دعوت مناديان حق را لبيك گويند، تا شكر اينهمه نعمت الهى را از اين طريق بجا آورند. سپس در ادامه همين تهديد به صورت صريحتر مى گويد: ((نزد ما غل و زنجيرها و آتش دوزخ است ))! (ان لدينا انكالا و جحيما). ((انكال )) جمع ((نكل )) (بر وزن فكر) به معنى زنجيرهاى سنگين است ، و در اصل از ماده نكول ، به معنى ضعف و ناتوانى گرفته شده ، و از آنجا كه زنجيرهائى كه بر دست و پا و گردن مى نهند انسان را از حركت باز مى دارد و ناتوان مى سازد، اين واژه در معنى زنجير به كار رفته است ، آرى در برابر آزادى بى قيد و شرط و تنعمى كه در اين دنيا داشتند بهره آنها در آنجا اسارت است و آتش ! و باز مى افزايد: ((و غذائى گلو گير و عذابى دردناك )) (و طعاما ذا غصة و عذابا اليما). غذائى بر عكس غذاهاى چرب و شيرين دنياى آنها كه به راحتى از گلو فرو مى رفت و گوارا بود، و زندگى دردناك در برابر آسايش بى حساب اين مغروران خود خواه و مستكبر در اين جهان . با اينكه غذاى خشن و گلو گير خود عذابى است اليم ، بعد از آن عذاب اليم را جداگانه ذكر مى كند، و اين نشان مى دهد ابعاد عذاب اليم آخرت از نظر شدت و عظمت بر هيچكس جز خدا معلوم نيست ، و لذا در حديثى مى خوانيم كه روزى يكى از مسلمانان اين آيه را تلاوت مى كرد، و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) استماع مى فرمود: ناگهان شخص ‍ مزبور صيحه اى زد و مدهوش شد. و در حديث ديگرى آمده است كه خود پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اين آيه را تلاوت مى فرمود و چنين حالى به او دست داد. چگونه اين غذاى گلوگيرى نباشد؟ در حالى كه در آيه 6 سوره غاشيه مى خوانيم ليس لهم طعام الا من ضريع : ((آنها غذائى جز از خارهاى جانگداز ندارند)). و نيز در آيه 43 و 44 سوره دخان مى خوانيم : ان شجرت الزقوم طعام الاثيم : ((درخت زقوم (همان گياه تلخ بد بو و بد طعم و تلخ و كشنده ) غذاى گنهكاران است ))! سپس به شرح روزى مى پردازد كه اين عذابها در آن ظاهر مى شوند، مى فرمايد: ((اين در روزى خواهد بود كه زمين و كوهها سخت به لرزه در مى آيد و چنان كوهها در هم كوبيده مى شود كه به شكل توده هائى از رمل و شن نرم در مى آيد)) (يوم ترجف الارض و الجبال و كانت الجبال كثيبا مهيلا). ((كثيب )) به معنى شنهاى متراكم است ، و ((مهيل )) از ماده هيل (بر وزن كيل ) به معنى ريختن شى ء نرمى مانند رمل و آرد بر چيزى است ، و در اينجا منظور شنهاى نرمى است كه هرگز استقرار و ثبات ندارد. بنابراين معنى ، كوهها در قيامت آنچنان از هم متلاشى مى شوند كه به صورت شنهاى نرمى در مى آيند كه اگر پا روى آن بگذارند فرو مى رود. درباره سرنوشت كوهها در آستانه قيامت ، قرآن تعبيرات مختلفى دارد كه همگى حكايت از نابودى و تبديل آنها به خاكهاى نرم مى كند (شرح بيشتر درباره مراحل مختلف نابودى كوهها، و تعبيرات متفاوت قرآن در اين زمينه در ذيل آيه 105 سوره طه آمده است . سپس به مقايسه اى در ميان بعثت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مخالفت زورمندان عرب ، و قيام موسى بن عمران در مقابل فرعونيان پرداخته ، مى فرمايد: ((ما پيامبرى به سوى شما فرستاديم كه گواه بر شما است ، همانگونه كه به سوى فرعون رسولى فرستاديم )) (انا ارسلنا اليكم رسولا شاهدا عليكم كما ارسلنا الى فرعون رسولا). هدف او، هدايت شما و نظارت بر اعمال شما است ، همانگونه كه هدف موسى بن عمران ، هدايت فرعون و فرعونيان و نظارت بر اعمال آنها بود. ولى فرعون به مخالفت با آن رسول ، برخاست ، ما هم او را به مجازات شديدى گرفتار ساختيم (فعصى فرعون الرسول فاخذناه اخذا وبيلا). نه لشكر عظيم او مانع از عذاب الهى شد، و نه وسعت مملكت و قدرت حكومت و اموال و ثروتمندانشان جلو اين كار را گرفت و سرانجام همگى در امواج خروشان نيل كه به آن مباهات مى كردند غرق شدند شما كه در سطحى بسيار پائينتر از آنها قرار داريد و از نظر عده و عده به مراتب از فرعون و فرعونيان ضعيفتريد درباره خود چه مى انديشيد؟ و چگونه به اين مختصر اموال و نفراتتان مغرور مى شويد؟ ((وبيل )) از ماده ((وبل )) در اصل به معنى باران شديد و سنگين است ، و سپس به هر چيز شديد و سنگين اطلاق شده ، مخصوصا در مورد مجازات ، و در آيه مورد بحث نيز اشاره به شدت عذاب است كه گوئى اشخاص را مانند يك باران شديد زير رگبار خود قرار مى دهد. سپس روى سخن را به كفار زمان پيامبر اسلام كرده ، به آنها چنين هشدار مى دهد: ((اگر شما كافر شويد چگونه خود را از عذاب شديد الهى بركنار مى داريد در آن روز كودكان را پير مى كند))! (فكيف تتقون ان كفرتم يوما يجعل الولدان شيبا. آرى عذاب آن روز آنقدر زياد، سنگين ، شديد، هولناك و كمرشكن است كه كودكان را پير مى كند، و اين كنايه از شدت آن است عذاب آخرت كه سهل است بعضى نقل مى كنند در همين دنيا گاه كه انسان در تنگناهاى فوق العاده شديد قرار مى گيرد محسوس است كه در يك لحظه زودگذر موهاى او رو به سفيدى مى رود! به هر حال آيه فوق اشاره به اين است به فرض اينكه شما در اين جهان همچون فرعونيان گرفتار عذاب نابود كننده نشويد، قيامت و عذاب قيامت را چه خواهيد كرد؟! در آيه بعد توصيف بيشترى درباره آن روز وحشتناك بيان كرده ، مى افزايد: ((در آن روز كرات آسمانى از هم شكافته مى شود، و وعده الهى تحقق مى يابد)) (السماء منفطر به كان وعده مفعولا). بسيارى از آيات قيامت و ((اشراط الساعة )) (حوادثى كه در آستانه پايان جهان و آغاز رستاخيز صورت مى گيرد) حكايت از انفجارهاى عظيم ، و زلزله هاى شديد، و دگرگونيهاى سريع مى كند كه آيه مورد بحث تنها به گوشه اى از آن اشاره نموده است . وقتى آسمان و كرات آسمانى با آنهمه عظمت نتوانند در برابر حوادث عظيم آن روز مقاومت كنند از اين انسان ضعيف و ناتوان و آسيب پذير چه كارى ساخته است ؟!. در پايان اين بحث اشاره اى به تمام هشدارها و انذارهاى گذشته كرده مى فرمايد: ((آنچه گفته شد تذكر و يادآورى است )) (ان هذه تذكرة ). شما در انتخاب راه آزاد هستيد، ((و هر كس بخواهد هدايت شود و طالب سعادت ابدى باشد راهى به سوى پروردگارش بر مى گزيند)) (فمن شاء اتخذ الى ربه سبيلا). اگر پيمودن اين راه از طريق اجبار و اكراه صورت گيرد، نه افتخارى است ، نه فضيلتى ، فضيلت آن است كه انسان با اراده و اختيار خود اين راه را انتخاب كرده ، و بپويد. خلاصه اينكه خداوند راه و چاه را نشان داده ، و ديده بينا، و آفتاب روشنى بخش را در اختيار گذارده ، و مردم را مخير ساخته تا در اطاعت فرمانش با اراده و تصميم وارد عمل شوند. در اينكه جمله ((ان هذه تذكرة )) (اينها تذكر و يادآورى است ) اشاره به چيست ؟ احتمالات متعددى از سوى مفسران داده شده است : گاه گفته اند اشاره به مواعظى است كه در آيات قبل آمد، و گاه گفته شده اشاره به تمام سوره است ، و يا اشاره به تمام قرآن مجيد. بعضى نيز گفته اند ممكن است اشاره به دستور نماز و عبادت شبانه باشد كه در آيات نخستين سوره آمده بود و مخاطب در آن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود، اين جمله مى خواهد آن را تعميم و گسترش ‍ به ساير مسلمانان دهد، بنابراين منظور از ((سبيل )) (راه ) در جمله بعد نيز نماز شب است كه از جمله راههاى مهم به سوى پروردگار است همانگونه كه در آيه 26 سوره دهر بعد از دستور عبادت شبانه (و من الليل فاسجد له و سبحه ليلا طويلا) با فاصله مختصرى مى فرمايد ان هذه تذكرة فمن شاء اتخذ الى ربه سبيلا كه عينا همان آيه مورد بحث است البته اين تفسير مناسبى است ولى مناسبتر اين است كه مفهوم آيه گسترده باشد و تمام برنامه هاى انسان ساز اين سوره در بر گيرد چنانكه در بالا اشاره كرديم. ﴿18 حساب اين گنهكاران مستكبر را با من واگذار! در آخرين آيه از آيات پيشين اشاره اى به كارشكنيها و سخنان ناروا و اذيت و آزار دشمنان اسلام بود، آيات مورد بحث آنها را زير رگبارى از تهديدات شديد، دائر به عذابهاى دنيا و آخرت از سوى خداوند، قرار داده ، و آنها را دعوت به تجديد نظر در برنامه هاى شوم خود مى كند، و هم به مسلمانان صدر اول در برابر هجوم سخت اين دشمنان دلدارى مى دهد و پايمردى مى بخشد. نخست مى فرمايد: ((مرا با اين تكذيب كنندگان ثروتمند و صاحب نعمت واگذار، و آنها را كمى مهلت ده ))! (و ذرنى و المكذبين اولى النعمة و مهلهم قليلا). يعنى طرف آنها تو نيستى ، منم مجازات و كيفر آنها را به خود من واگذار، و كمى به آنها مهلت ده ، تا هم اتمام حجت گردد، و هم ماهيت خود را آشكار سازند، و پشت خود را از بار گناه سنگين كنند، آن گاه عذاب من گلوى آنها را خواهد فشرد! و مى دانيم مدت كمى گذشت كه مسلمانان نيرومند شدند، و ضربات سنگين و شكننده خود را در جنگهاى ((بدر)) و ((حنين )) و ((احزاب )) و مانند آن بر پيكر دشمن وارد آوردند، و نيز مدت كمى بيشتر نگذشت كه اين گردنكشان از دنيا رفتند، و گرفتار عذاب الهى در برزخ شدند و عذاب قيامت نيز از آنها چندان دور نيست . ضمنا تعبير به ((اولى النعمة )) (صاحبان نعمت ) اشاره به غرور و غفلت ناشى از فزونى مال و ثروت و امكانات مادى است كه غالبا دامنگير صاحبان آنها مى شود و به همين دليل در طول تاريخ انبياء چنانكه قرآن شاهد و گواه است اين دسته هميشه در صف اول مخالفان قرار داشتند. در حقيقت اين آيه شبيه آيه 34 سوره سباء است كه مى گويد: و ما ارسلنا فى قرية من نذير الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به كافرون : ((ما در هيچ شهر و ديارى انذار كننده اى نفرستاديم ، مگر اينكه مترفين آنها (كسانى كه مست ناز و نعمت بودند) گفتند: ما به آنچه شما به آن فرستاده شده ايد كافريم )). در حالى كه اينگونه افراد بايد قبل از ديگران دعوت مناديان حق را لبيك گويند، تا شكر اينهمه نعمت الهى را از اين طريق بجا آورند. سپس در ادامه همين تهديد به صورت صريحتر مى گويد: ((نزد ما غل و زنجيرها و آتش دوزخ است ))! (ان لدينا انكالا و جحيما). ((انكال )) جمع ((نكل )) (بر وزن فكر) به معنى زنجيرهاى سنگين است ، و در اصل از ماده نكول ، به معنى ضعف و ناتوانى گرفته شده ، و از آنجا كه زنجيرهائى كه بر دست و پا و گردن مى نهند انسان را از حركت باز مى دارد و ناتوان مى سازد، اين واژه در معنى زنجير به كار رفته است ، آرى در برابر آزادى بى قيد و شرط و تنعمى كه در اين دنيا داشتند بهره آنها در آنجا اسارت است و آتش ! و باز مى افزايد: ((و غذائى گلو گير و عذابى دردناك )) (و طعاما ذا غصة و عذابا اليما). غذائى بر عكس غذاهاى چرب و شيرين دنياى آنها كه به راحتى از گلو فرو مى رفت و گوارا بود، و زندگى دردناك در برابر آسايش بى حساب اين مغروران خود خواه و مستكبر در اين جهان . با اينكه غذاى خشن و گلو گير خود عذابى است اليم ، بعد از آن عذاب اليم را جداگانه ذكر مى كند، و اين نشان مى دهد ابعاد عذاب اليم آخرت از نظر شدت و عظمت بر هيچكس جز خدا معلوم نيست ، و لذا در حديثى مى خوانيم كه روزى يكى از مسلمانان اين آيه را تلاوت مى كرد، و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) استماع مى فرمود: ناگهان شخص ‍ مزبور صيحه اى زد و مدهوش شد. و در حديث ديگرى آمده است كه خود پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اين آيه را تلاوت مى فرمود و چنين حالى به او دست داد. چگونه اين غذاى گلوگيرى نباشد؟ در حالى كه در آيه 6 سوره غاشيه مى خوانيم ليس لهم طعام الا من ضريع : ((آنها غذائى جز از خارهاى جانگداز ندارند)). و نيز در آيه 43 و 44 سوره دخان مى خوانيم : ان شجرت الزقوم طعام الاثيم : ((درخت زقوم (همان گياه تلخ بد بو و بد طعم و تلخ و كشنده ) غذاى گنهكاران است ))! سپس به شرح روزى مى پردازد كه اين عذابها در آن ظاهر مى شوند، مى فرمايد: ((اين در روزى خواهد بود كه زمين و كوهها سخت به لرزه در مى آيد و چنان كوهها در هم كوبيده مى شود كه به شكل توده هائى از رمل و شن نرم در مى آيد)) (يوم ترجف الارض و الجبال و كانت الجبال كثيبا مهيلا). ((كثيب )) به معنى شنهاى متراكم است ، و ((مهيل )) از ماده هيل (بر وزن كيل ) به معنى ريختن شى ء نرمى مانند رمل و آرد بر چيزى است ، و در اينجا منظور شنهاى نرمى است كه هرگز استقرار و ثبات ندارد. بنابراين معنى ، كوهها در قيامت آنچنان از هم متلاشى مى شوند كه به صورت شنهاى نرمى در مى آيند كه اگر پا روى آن بگذارند فرو مى رود. درباره سرنوشت كوهها در آستانه قيامت ، قرآن تعبيرات مختلفى دارد كه همگى حكايت از نابودى و تبديل آنها به خاكهاى نرم مى كند (شرح بيشتر درباره مراحل مختلف نابودى كوهها، و تعبيرات متفاوت قرآن در اين زمينه در ذيل آيه 105 سوره طه آمده است . سپس به مقايسه اى در ميان بعثت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مخالفت زورمندان عرب ، و قيام موسى بن عمران در مقابل فرعونيان پرداخته ، مى فرمايد: ((ما پيامبرى به سوى شما فرستاديم كه گواه بر شما است ، همانگونه كه به سوى فرعون رسولى فرستاديم )) (انا ارسلنا اليكم رسولا شاهدا عليكم كما ارسلنا الى فرعون رسولا). هدف او، هدايت شما و نظارت بر اعمال شما است ، همانگونه كه هدف موسى بن عمران ، هدايت فرعون و فرعونيان و نظارت بر اعمال آنها بود. ولى فرعون به مخالفت با آن رسول ، برخاست ، ما هم او را به مجازات شديدى گرفتار ساختيم (فعصى فرعون الرسول فاخذناه اخذا وبيلا). نه لشكر عظيم او مانع از عذاب الهى شد، و نه وسعت مملكت و قدرت حكومت و اموال و ثروتمندانشان جلو اين كار را گرفت و سرانجام همگى در امواج خروشان نيل كه به آن مباهات مى كردند غرق شدند شما كه در سطحى بسيار پائينتر از آنها قرار داريد و از نظر عده و عده به مراتب از فرعون و فرعونيان ضعيفتريد درباره خود چه مى انديشيد؟ و چگونه به اين مختصر اموال و نفراتتان مغرور مى شويد؟ ((وبيل )) از ماده ((وبل )) در اصل به معنى باران شديد و سنگين است ، و سپس به هر چيز شديد و سنگين اطلاق شده ، مخصوصا در مورد مجازات ، و در آيه مورد بحث نيز اشاره به شدت عذاب است كه گوئى اشخاص را مانند يك باران شديد زير رگبار خود قرار مى دهد. سپس روى سخن را به كفار زمان پيامبر اسلام كرده ، به آنها چنين هشدار مى دهد: ((اگر شما كافر شويد چگونه خود را از عذاب شديد الهى بركنار مى داريد در آن روز كودكان را پير مى كند))! (فكيف تتقون ان كفرتم يوما يجعل الولدان شيبا. آرى عذاب آن روز آنقدر زياد، سنگين ، شديد، هولناك و كمرشكن است كه كودكان را پير مى كند، و اين كنايه از شدت آن است عذاب آخرت كه سهل است بعضى نقل مى كنند در همين دنيا گاه كه انسان در تنگناهاى فوق العاده شديد قرار مى گيرد محسوس است كه در يك لحظه زودگذر موهاى او رو به سفيدى مى رود! به هر حال آيه فوق اشاره به اين است به فرض اينكه شما در اين جهان همچون فرعونيان گرفتار عذاب نابود كننده نشويد، قيامت و عذاب قيامت را چه خواهيد كرد؟! در آيه بعد توصيف بيشترى درباره آن روز وحشتناك بيان كرده ، مى افزايد: ((در آن روز كرات آسمانى از هم شكافته مى شود، و وعده الهى تحقق مى يابد)) (السماء منفطر به كان وعده مفعولا). بسيارى از آيات قيامت و ((اشراط الساعة )) (حوادثى كه در آستانه پايان جهان و آغاز رستاخيز صورت مى گيرد) حكايت از انفجارهاى عظيم ، و زلزله هاى شديد، و دگرگونيهاى سريع مى كند كه آيه مورد بحث تنها به گوشه اى از آن اشاره نموده است . وقتى آسمان و كرات آسمانى با آنهمه عظمت نتوانند در برابر حوادث عظيم آن روز مقاومت كنند از اين انسان ضعيف و ناتوان و آسيب پذير چه كارى ساخته است ؟!. در پايان اين بحث اشاره اى به تمام هشدارها و انذارهاى گذشته كرده مى فرمايد: ((آنچه گفته شد تذكر و يادآورى است )) (ان هذه تذكرة ). شما در انتخاب راه آزاد هستيد، ((و هر كس بخواهد هدايت شود و طالب سعادت ابدى باشد راهى به سوى پروردگارش بر مى گزيند)) (فمن شاء اتخذ الى ربه سبيلا). اگر پيمودن اين راه از طريق اجبار و اكراه صورت گيرد، نه افتخارى است ، نه فضيلتى ، فضيلت آن است كه انسان با اراده و اختيار خود اين راه را انتخاب كرده ، و بپويد. خلاصه اينكه خداوند راه و چاه را نشان داده ، و ديده بينا، و آفتاب روشنى بخش را در اختيار گذارده ، و مردم را مخير ساخته تا در اطاعت فرمانش با اراده و تصميم وارد عمل شوند. در اينكه جمله ((ان هذه تذكرة )) (اينها تذكر و يادآورى است ) اشاره به چيست ؟ احتمالات متعددى از سوى مفسران داده شده است : گاه گفته اند اشاره به مواعظى است كه در آيات قبل آمد، و گاه گفته شده اشاره به تمام سوره است ، و يا اشاره به تمام قرآن مجيد. بعضى نيز گفته اند ممكن است اشاره به دستور نماز و عبادت شبانه باشد كه در آيات نخستين سوره آمده بود و مخاطب در آن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود، اين جمله مى خواهد آن را تعميم و گسترش ‍ به ساير مسلمانان دهد، بنابراين منظور از ((سبيل )) (راه ) در جمله بعد نيز نماز شب است كه از جمله راههاى مهم به سوى پروردگار است همانگونه كه در آيه 26 سوره دهر بعد از دستور عبادت شبانه (و من الليل فاسجد له و سبحه ليلا طويلا) با فاصله مختصرى مى فرمايد ان هذه تذكرة فمن شاء اتخذ الى ربه سبيلا كه عينا همان آيه مورد بحث است البته اين تفسير مناسبى است ولى مناسبتر اين است كه مفهوم آيه گسترده باشد و تمام برنامه هاى انسان ساز اين سوره در بر گيرد چنانكه در بالا اشاره كرديم. ﴿19