پیمایش
الجن بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ فَقَالُوا إِنَّا سَمِعْنَا قُرْآنًا عَجَبًا ﴿1 يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ ۖ وَلَنْ نُشْرِكَ بِرَبِّنَا أَحَدًا ﴿2 وَأَنَّهُ تَعَالَىٰ جَدُّ رَبِّنَا مَا اتَّخَذَ صَاحِبَةً وَلَا وَلَدًا ﴿3 وَأَنَّهُ كَانَ يَقُولُ سَفِيهُنَا عَلَى اللَّهِ شَطَطًا ﴿4 وَأَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ تَقُولَ الْإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى اللَّهِ كَذِبًا ﴿5 وَأَنَّهُ كَانَ رِجَالٌ مِنَ الْإِنْسِ يَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا ﴿6 وَأَنَّهُمْ ظَنُّوا كَمَا ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَبْعَثَ اللَّهُ أَحَدًا ﴿7 وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاءَ فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِيدًا وَشُهُبًا ﴿8 وَأَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْهَا مَقَاعِدَ لِلسَّمْعِ ۖ فَمَنْ يَسْتَمِعِ الْآنَ يَجِدْ لَهُ شِهَابًا رَصَدًا ﴿9 وَأَنَّا لَا نَدْرِي أَشَرٌّ أُرِيدَ بِمَنْ فِي الْأَرْضِ أَمْ أَرَادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَدًا ﴿10 وَأَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَمِنَّا دُونَ ذَٰلِكَ ۖ كُنَّا طَرَائِقَ قِدَدًا ﴿11 وَأَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ نُعْجِزَ اللَّهَ فِي الْأَرْضِ وَلَنْ نُعْجِزَهُ هَرَبًا ﴿12 وَأَنَّا لَمَّا سَمِعْنَا الْهُدَىٰ آمَنَّا بِهِ ۖ فَمَنْ يُؤْمِنْ بِرَبِّهِ فَلَا يَخَافُ بَخْسًا وَلَا رَهَقًا ﴿13

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

بگو: به من وحی شده که گروهی از جنّ [به قرآن] گوش دادند و گفتند: همانا ما قرآن شگفت آوری شنیدیم، ﴿1 که به سوی راه راست هدایت می کند، پس به آن ایمان آوردیم و هرگز احدی را شریک پروردگارمان قرار نخواهیم داد، ﴿2 و [این حقایق را اعتراف و اقرار می کنیم:] اینکه برتر و بلند است عظمت پروردگارمان، و او هرگز برای خود همسری و فرزندی نگرفته است، ﴿3 و اینکه سبک مغز و نادان ما همواره درباره خدا سخنی دور از حق می گفت [که او دارای همسر و فرزند است!] ﴿4 و اینکه گمان می کردیم، هرگز انس و جن بر خدا دروغ نمی بندند، ﴿5 و اینکه مردانی از آدمیان به مردانی از جن پناه می بردند، پس [مردان جن] بر طغیان و تباهی آنان افزودند، ﴿6 و مردانی از انس پنداشتند چنان که شما [جنیان] پنداشتید که خدا هرگز کسی را [به نبوّت] برنمی انگیزد! ﴿7 و اینکه [برای کسب خبر] به آسمان نزدیک شدیم، پس آن را پر از نگهبانان نیرومند و تیرهای شهاب یافتیم، ﴿8 و اینکه ما در آسمان برای شنیدن [خبرهای ملکوتی و سخنان فرشتگان] در نشست گاه هایی می نشستیم، ولی اکنون هر که بخواهد استراق سمع کند، شهابی را در کمین خود می یابد! ﴿9 و اینکه ما نمی دانیم آیا درباره کسانی که در زمین هستند گزند و شری خواسته شده یا پروردگارشان برای آنان هدایت خواسته است؟ ﴿10 واینکه از ما برخی شایسته وبرخی غیر شایسته اند، [و] ما بر مذاهب گوناگون ومتفاوتی هستیم، ﴿11 و اینکه ما یقین داریم که هرگز نمی توانیم خدا را در زمین عاجز و درمانده کنیم و هرگز نمی توانیم [با گریختن و فرار] از دسترس قدرت او بیرون رویم، ﴿12 و اینکه چون هدایت قرآن را شنیدیم به آن ایمان آوردیم؛ زیرا کسی که به پروردگارش ایمان آورد نه از کاسته شدن ثواب می ترسد و نه از اینکه عذاب و سختی و مشقت و رنج او را احاطه کند، ﴿13

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

سوره جن مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 28 آيه است محتواى سوره ((جن )) اين سوره ، چنانكه از نامش پيدا است ، عمدتا درباره خلق ناپيدائى به نام ((جن )) سخن مى گويد، سخن از ايمان آنها به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، و خضوع در برابر قرآن مجيد، و ايمان و اعتقاد آنها به معاد، و وجود گروهى مؤ من و كافر در ميان آنان و مسائلى از اين قبيل است ، اين بخش از سوره نوزده آيه از بيست و هشت آيه سوره را در بر مى گيرد، و بسيارى از عقائد خرافى را در زمينه ((جن )) اصلاح مى كند و بر آنها خط بطلان مى كشد. در بخش ديگرى از اين سوره اشاره اى به مساءله توحيد و معاد آمده است . و در آخرين بخش اين سوره ، سخن از مساءله علم غيب است كه هيچكس از آن آگاهى ندارد جز آنچه خداوند اراده كرده است . فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قرء سورة الجن اعطى بعدد كل جنى و شيطان صدق بمحمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و كذب به عتق رقبة : ((هر كس سوره ((جن )) را بخواند به تعداد هر جن و شيطانى كه تصديق به محمد يا تكذيب او كرده است ثواب آزاد كردن برده اى داده مى شود)). <1> و در حديث ديگر از امام صادق (عليه السلام ) آمده است من اكثر قراءة قل اوحى لم يصبه فى الحياة الدنيا شى ء من اعين الجن و لا نفثهم و لا سحرهم ، و لا كيدهم ، و كان مع محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فيقول يا رب لا اريد منه بدلا و لا ابغى عنه حولا: ((هر كس بسيار سوره جن را بخواند هرگز در زندگى دنيا چشم زخم جن و جادو و سحر و مكر آنها به او نمى رسد، و با محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) همراه خواهد بود، و مى گويد: ((پروردگارا! من كسى را به جاى او نمى خواهم ، و هرگز از او به ديگرى متمايل نمى شوم )). <2> البته اين تلاوت مقدمه اى است بر آگاهى از محتواى سوره ، و سپس به كار بستن آن . تفسير : ما قرآن عجيبى شنيده ايم ! اكنون با توجه به آنچه گفته شد به تفسير آيات بر مى گرديم : در آيه نخست مى فرمايد: ((بگو به من وحى شده كه جمعى از جن به سخنانم گوش فرا داده اند، و گفته اند ما قرآن عجيبى شنيده ايم )) (قل اوحى الى انه استمع نفر من الجن فقالوا انا سمعنا قرآنا عجبا). <7> تعبير ((اوحى الى )) (به من وحى شده ) نشان مى دهد كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در اين ماجرا شخصا افراد جن را مشاهده نكرده ، بلكه از طريق وحى به استماع آنها نسبت به قرآن مجيد آگاه شده است . و در ضمن اين آيه به خوبى نشان مى دهد كه طايفه جن داراى عقل و شعور و فهم و درك ، و تكليف و مسؤ وليت ، و آشنائى به لغت ، و توجه به فرق بين كلام اعجاز آميز دارند، همچنين خود را موظف به تبليغ حق مى دانند، و مخاطب خطابهاى قرآن نيز هستند. اين قسمتى از ويژگيهاى اين موجود زنده ناپيدا است كه تنها از اين آيه استفاده مى شود، آنها ويژگيهاى ديگرى نيز دارند كه به خواست خدا در پايان همين بحث شرح خواهيم داد. آنها حق داشتند كه قرآن را سخنى عجيب بشمرند، زيرا هم لحن و آهنگ آن عجيب است ، و هم نفوذ و جاذبه اش ، هم محتوا و تاءثيرش ‍ عجيب است و هم آورنده آن كه درس نخوانده بود و از اميين برخاست . كلامى است در ظاهر و باطن عجيب و متفاوت با هر سخن ديگر، و به اين ترتيب آنها اعتراف به اعجاز قرآن نمودند. آنها به دنبال اين جمله سخنان ديگرى به قوم خود گفتند كه قرآن در آيات بعد در دوازده جمله ، آنها را بيان كرده كه هر كدام با ((ان )) شروع شده كه نشانه تاءكيد است . <8> نخست مى فرمايد: ((آنها گفتند: اين قرآن همگان را به راه راست هدايت مى كند، و لذا ما به آن ايمان آورده ايم . و هرگز احدى را شريك پروردگارمان قرار نمى دهيم )) (يهدى الى الرشد فامنا به و لن نشرك بربنا أ حدا). تعبير به ((رشد)) تعبير بسيار گسترده و جامعى است كه هر گونه امتيازى را در بر مى گيرد، راهى است صاف بدون پيچ و خم ، روشن و واضح كه پويندگان را به سرمنزل سعادت و كمال مى رساند. بعد از ابراز ايمان و نفى هر گونه شرك سخنان خود را درباره صفات خدا چنين ادامه دادند: ((و بلند است مقام با عظمت پروردگارمان (از شباهت به مخلوقين ، و از هر گونه عيب و نقص ) و او هرگز براى خود همسر و فرزندى انتخاب نكرده است )) (و انه تعالى جد ربنا ما اتخذ صاحبة و لا ولدا). ((جد)) در لغت معانى زيادى دارد از جمله : ((عظمت ))، ((شدت ))، ((جديت )) ((بهره و نصيب ))، ((نو شدن )) و مانند آن مى باشد، ولى ريشه اصلى آن ، به طورى كه راغب در مفردات آورده ، به معنى ((قطع )) است ، و از آنجا كه هر وجود با عظمتى از موجودات ديگر جدا مى شود، اين واژه به معنى عظمت آمده است . همچنين در مورد ساير معانى آن همين تناسب را مى توان در نظر گرفت . و اگر به پدر بزرگ جد گفته مى شود آنهم به واسطه بزرگى مقام يا سن او است . جمعى از مفسران براى ((جد)) در اينجا معانى محدودترى ذكر كرده اند بعضى آن را به معنى ((صفات ))، و بعضى به معنى ((قدرت )) و بعضى به معنى ((ملك و حكومت )) و بعضى به معنى ((نعمت )) و بعضى به معنى ((نام )) تفسير كرده اند كه همه اينها در معنى عظمت جمع است . ولى از آنجا كه اين تعبير به هر حال معنى معروف ((جد)) كه همان پدر بزرگ است تداعى مى كند در بعضى از روايات آمده است كه طايفه جن از روى نادانى چنين تعبير نامناسبى را برگزيدند، يعنى شما هرگز اين گونه درباره خداوند تعبير نكنيد. <9> اين حديث ممكن است ناظر به مواردى باشد كه چنين تداعى وجود دارد. و گرنه قرآن سخنان جن را در اين آيات با لحن موافق نقل مى كند و بر آن صحه مى گذارد، به علاوه در بعضى از خطبه هاى ((نهج البلاغه )) نيز اين تعبير به كار رفته است : چنانكه در خطبه 191 مى خوانيم : الحمد لله الفاشى فى الخلق حمده و الغالب جنده ، و المتعالى جده : ((ستايش مخصوص خداوندى است كه حمد و ثنايش همه جا را فرا گرفته ، و لشكرش همه جا پيروز است ، و مجد و عظمتش متعالى است )). در بعضى از روايات نيز آمده است كه ((انس بن مالك )) مى گويد: كان الرجل اذا قرء سورة البقرة جد فى اعيننا: ((هنگامى كه كسى سوره بقره را ياد مى گرفت و قرائت مى كرد، در نظر ما بزرگ مى نمود)). <10> به هر حال استعمال اين كلمه در معنى مجد و عظمت مطلبى است كه هم با متون لغت هماهنگ است و هم با موارد استعمال آن . قابل توجه اينكه گويندگان جن در اينجا مخصوصا روى اين مطلب تكيه مى كنند كه خداوند همسر و فرزندى ندارد، و اين تعبير احتمالا اشاره به نفى خرافه اى است كه در ميان عرب وجود داشت ، مى گفتند: ملائكه دختران خدا هستند از همسرى از جن كه خداوند براى خود برگزيده ! همين معنى به عنوان يك احتمال در تفسير آيه 158 سوره صافات نيز آمده است و جعلوا بينه و بين الجنة نسبا: ((آنها ميان خداوند و جن خويشاوندى قائل شدند)). سپس افزودند: ((ما اكنون اعتراف مى كنيم كه سفيهان ما سخن ناروا و دور از حق درباره خدا مى گفتند)) (و انه كان يقول سفيهنا على الله شططا). تعبير به ((سفيه )) در اينجا ممكن است معنى جنسى و جمعى داشته باشد يعنى سفهاى ما براى خدا همسر و فرزندان قائل بودند، و شبيه و شريكى انتخاب كرده بودند، و از راه حق منحرف شده و سخنى به گزاف مى گفتند. اين احتمال را نيز بسيارى از مفسران داده اند كه سفيه در اينجا همان مفهوم فردى را دارد و اشاره به ((ابليس )) است كه بعد از مخالفت فرمان خدا نسبتهاى ناروائى به ساحت مقدس او داد، حتى به دستور پروردگار دائر به سجده بر آدم . رسما اعتراض كرد، و آن را دور از حكمت شمرد، و خود را برتر از آدم پنداشت . از آنجا كه ((ابليس )) از جن بوده ، مؤ منان جن به اين وسيله از او ابراز تنفر مى كنند، و سخن او را گزافه و شطط مى نامند، هر چند ظاهرا عالم و عابد بود، اما عالم بى عمل و عابد خود خواه و منحرف و مغرور، از مصداقهاى روشن ((سفيه )) است . ((شطط)) (بر وزن وسط) به معنى خارج شدن از حد اعتدال و دور افتادن است ، لذا به سخنانى كه دور از حق است ، شطط گفته مى شود، و نيز به همين دليل حاشيه نهرهاى بزرگ كه از آب فاصله زيادى دارد و ديواره هايش بلند است ((شط)) ناميده مى شود. سپس افزودند: ((ما گمان مى كرديم كه انس و جن هرگز، دروغ بر خدا نمى بندند)) (و انا ظننا ان لن تقول الانس و الجن على الله كذبا). اين سخن ممكن است اشاره به تقليد كوركورانه اى باشد كه اين گروه قبلا از ديگران داشتند، و براى خدا شريك و شبيه و همسر و فرزند قائل بودند مى گويند: اگر ما اين مسائل را از ديگران بدون دليل پذيرفتيم به خاطر خوش باورى بود، هرگز خيال نمى كرديم كه انس و جن به خود جراءت دهند كه چنين دروغهاى بزرگى به خدا ببندند، ولى اكنون كه در مقام تحقيق برآمديم و حق را دريافتيم و به آن ايمان آورديم حالا پى به غلط بودن اين تقليد ناروا مى بريم ، و به اين ترتيب به اشتباه خود و انحراف مشركان جن اعتراف مى كنيم . سپس افزودند: يكى ديگر از انحرافات جن و انس اين بود كه ((مردانى از انسانها به مردانى از جن پناه مى بردند، و آنها سبب افزايش گمراهى و گناه و طغيانشان مى شدند)) (و انه كان رجال من الانس يعوذون برجال من الجن فزادوهم رهقا). ((رهق )) (بر وزن شفق ) در اصل به معنى پوشاندن چيزى با قهر و غلبه است ، و از آنجا كه ((گمراهى )) و ((گناه )) و ((طغيان )) و ((ترس )) بر قلب و روح آدمى مسلط مى شود و آن را مى پوشاند، به اين معانى تفسير شده است . جمعى از مفسران اين جمله را اشاره به خرافه ديگرى دانسته اند كه در عصر جاهليت وجود داشت ، و آن اينكه : وقتى بعضى از قافله هاى عرب ، شب هنگام به دره اى وارد مى شدند مى گفتند: اعوذ بعزيز هذا الوادى من شر سفهاء قومه !: ((به بزرگ و رئيس اين سرزمين از شر سفيهان قومش پناه مى بريم )) و عقيده داشتند با گفتن اين سخن ، بزرگ جنيان آنها را از شر سفيهان جن حفظ مى كند!. <11> و از آنجا كه خرافات ، منشاء افزايش انحطاط فكرى و ترس و گمراهى مى گردد در آخر آيه ، جمله ((فزادوهم رهقا)) آمده است . ضمنا از اين آيه استفاده مى شود كه طايفه جن نيز، مرد و زن دارند زيرا در آن تعبير به ((رجال من الجن )) شده است . <12> اما به هر حال مفهوم آيه ، مفهوم وسيعى است كه شامل هر گونه پناه بردن افرادى از انسانها به جن را شامل مى شود و خرافه بالا يك مصداق از آن است ، چه اينكه مى دانيم در ميان عرب كاهنان زيادى وجود داشتند كه معتقد بودند به وسيله طايفه ((جن )) بسيارى از مشكلات را حل مى كنند و از آينده خبر مى دهند. ﴿1 سوره جن مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 28 آيه است محتواى سوره ((جن )) اين سوره ، چنانكه از نامش پيدا است ، عمدتا درباره خلق ناپيدائى به نام ((جن )) سخن مى گويد، سخن از ايمان آنها به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، و خضوع در برابر قرآن مجيد، و ايمان و اعتقاد آنها به معاد، و وجود گروهى مؤ من و كافر در ميان آنان و مسائلى از اين قبيل است ، اين بخش از سوره نوزده آيه از بيست و هشت آيه سوره را در بر مى گيرد، و بسيارى از عقائد خرافى را در زمينه ((جن )) اصلاح مى كند و بر آنها خط بطلان مى كشد. در بخش ديگرى از اين سوره اشاره اى به مساءله توحيد و معاد آمده است . و در آخرين بخش اين سوره ، سخن از مساءله علم غيب است كه هيچكس از آن آگاهى ندارد جز آنچه خداوند اراده كرده است . فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قرء سورة الجن اعطى بعدد كل جنى و شيطان صدق بمحمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و كذب به عتق رقبة : ((هر كس سوره ((جن )) را بخواند به تعداد هر جن و شيطانى كه تصديق به محمد يا تكذيب او كرده است ثواب آزاد كردن برده اى داده مى شود)). و در حديث ديگر از امام صادق (عليه السلام ) آمده است من اكثر قراءة قل اوحى لم يصبه فى الحياة الدنيا شى ء من اعين الجن و لا نفثهم و لا سحرهم ، و لا كيدهم ، و كان مع محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فيقول يا رب لا اريد منه بدلا و لا ابغى عنه حولا: ((هر كس بسيار سوره جن را بخواند هرگز در زندگى دنيا چشم زخم جن و جادو و سحر و مكر آنها به او نمى رسد، و با محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) همراه خواهد بود، و مى گويد: ((پروردگارا! من كسى را به جاى او نمى خواهم ، و هرگز از او به ديگرى متمايل نمى شوم )). البته اين تلاوت مقدمه اى است بر آگاهى از محتواى سوره ، و سپس به كار بستن آن . تفسير : ما قرآن عجيبى شنيده ايم ! اكنون با توجه به آنچه گفته شد به تفسير آيات بر مى گرديم : در آيه نخست مى فرمايد: ((بگو به من وحى شده كه جمعى از جن به سخنانم گوش فرا داده اند، و گفته اند ما قرآن عجيبى شنيده ايم )) (قل اوحى الى انه استمع نفر من الجن فقالوا انا سمعنا قرآنا عجبا). تعبير ((اوحى الى )) (به من وحى شده ) نشان مى دهد كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در اين ماجرا شخصا افراد جن را مشاهده نكرده ، بلكه از طريق وحى به استماع آنها نسبت به قرآن مجيد آگاه شده است . و در ضمن اين آيه به خوبى نشان مى دهد كه طايفه جن داراى عقل و شعور و فهم و درك ، و تكليف و مسؤ وليت ، و آشنائى به لغت ، و توجه به فرق بين كلام اعجاز آميز دارند، همچنين خود را موظف به تبليغ حق مى دانند، و مخاطب خطابهاى قرآن نيز هستند. اين قسمتى از ويژگيهاى اين موجود زنده ناپيدا است كه تنها از اين آيه استفاده مى شود، آنها ويژگيهاى ديگرى نيز دارند كه به خواست خدا در پايان همين بحث شرح خواهيم داد. آنها حق داشتند كه قرآن را سخنى عجيب بشمرند، زيرا هم لحن و آهنگ آن عجيب است ، و هم نفوذ و جاذبه اش ، هم محتوا و تاءثيرش ‍ عجيب است و هم آورنده آن كه درس نخوانده بود و از اميين برخاست . كلامى است در ظاهر و باطن عجيب و متفاوت با هر سخن ديگر، و به اين ترتيب آنها اعتراف به اعجاز قرآن نمودند. آنها به دنبال اين جمله سخنان ديگرى به قوم خود گفتند كه قرآن در آيات بعد در دوازده جمله ، آنها را بيان كرده كه هر كدام با ((ان )) شروع شده كه نشانه تاءكيد است . نخست مى فرمايد: ((آنها گفتند: اين قرآن همگان را به راه راست هدايت مى كند، و لذا ما به آن ايمان آورده ايم . و هرگز احدى را شريك پروردگارمان قرار نمى دهيم )) (يهدى الى الرشد فامنا به و لن نشرك بربنا أ حدا). تعبير به ((رشد)) تعبير بسيار گسترده و جامعى است كه هر گونه امتيازى را در بر مى گيرد، راهى است صاف بدون پيچ و خم ، روشن و واضح كه پويندگان را به سرمنزل سعادت و كمال مى رساند. بعد از ابراز ايمان و نفى هر گونه شرك سخنان خود را درباره صفات خدا چنين ادامه دادند: ((و بلند است مقام با عظمت پروردگارمان (از شباهت به مخلوقين ، و از هر گونه عيب و نقص ) و او هرگز براى خود همسر و فرزندى انتخاب نكرده است )) (و انه تعالى جد ربنا ما اتخذ صاحبة و لا ولدا). ((جد)) در لغت معانى زيادى دارد از جمله : ((عظمت ))، ((شدت ))، ((جديت )) ((بهره و نصيب ))، ((نو شدن )) و مانند آن مى باشد، ولى ريشه اصلى آن ، به طورى كه راغب در مفردات آورده ، به معنى ((قطع )) است ، و از آنجا كه هر وجود با عظمتى از موجودات ديگر جدا مى شود، اين واژه به معنى عظمت آمده است . همچنين در مورد ساير معانى آن همين تناسب را مى توان در نظر گرفت . و اگر به پدر بزرگ جد گفته مى شود آنهم به واسطه بزرگى مقام يا سن او است . جمعى از مفسران براى ((جد)) در اينجا معانى محدودترى ذكر كرده اند بعضى آن را به معنى ((صفات ))، و بعضى به معنى ((قدرت )) و بعضى به معنى ((ملك و حكومت )) و بعضى به معنى ((نعمت )) و بعضى به معنى ((نام )) تفسير كرده اند كه همه اينها در معنى عظمت جمع است . ولى از آنجا كه اين تعبير به هر حال معنى معروف ((جد)) كه همان پدر بزرگ است تداعى مى كند در بعضى از روايات آمده است كه طايفه جن از روى نادانى چنين تعبير نامناسبى را برگزيدند، يعنى شما هرگز اين گونه درباره خداوند تعبير نكنيد. اين حديث ممكن است ناظر به مواردى باشد كه چنين تداعى وجود دارد. و گرنه قرآن سخنان جن را در اين آيات با لحن موافق نقل مى كند و بر آن صحه مى گذارد، به علاوه در بعضى از خطبه هاى ((نهج البلاغه )) نيز اين تعبير به كار رفته است : چنانكه در خطبه 191 مى خوانيم : الحمد لله الفاشى فى الخلق حمده و الغالب جنده ، و المتعالى جده : ((ستايش مخصوص خداوندى است كه حمد و ثنايش همه جا را فرا گرفته ، و لشكرش همه جا پيروز است ، و مجد و عظمتش متعالى است )). در بعضى از روايات نيز آمده است كه ((انس بن مالك )) مى گويد: كان الرجل اذا قرء سورة البقرة جد فى اعيننا: ((هنگامى كه كسى سوره بقره را ياد مى گرفت و قرائت مى كرد، در نظر ما بزرگ مى نمود)). به هر حال استعمال اين كلمه در معنى مجد و عظمت مطلبى است كه هم با متون لغت هماهنگ است و هم با موارد استعمال آن . قابل توجه اينكه گويندگان جن در اينجا مخصوصا روى اين مطلب تكيه مى كنند كه خداوند همسر و فرزندى ندارد، و اين تعبير احتمالا اشاره به نفى خرافه اى است كه در ميان عرب وجود داشت ، مى گفتند: ملائكه دختران خدا هستند از همسرى از جن كه خداوند براى خود برگزيده ! همين معنى به عنوان يك احتمال در تفسير آيه 158 سوره صافات نيز آمده است و جعلوا بينه و بين الجنة نسبا: ((آنها ميان خداوند و جن خويشاوندى قائل شدند)). سپس افزودند: ((ما اكنون اعتراف مى كنيم كه سفيهان ما سخن ناروا و دور از حق درباره خدا مى گفتند)) (و انه كان يقول سفيهنا على الله شططا). تعبير به ((سفيه )) در اينجا ممكن است معنى جنسى و جمعى داشته باشد يعنى سفهاى ما براى خدا همسر و فرزندان قائل بودند، و شبيه و شريكى انتخاب كرده بودند، و از راه حق منحرف شده و سخنى به گزاف مى گفتند. اين احتمال را نيز بسيارى از مفسران داده اند كه سفيه در اينجا همان مفهوم فردى را دارد و اشاره به ((ابليس )) است كه بعد از مخالفت فرمان خدا نسبتهاى ناروائى به ساحت مقدس او داد، حتى به دستور پروردگار دائر به سجده بر آدم . رسما اعتراض كرد، و آن را دور از حكمت شمرد، و خود را برتر از آدم پنداشت . از آنجا كه ((ابليس )) از جن بوده ، مؤ منان جن به اين وسيله از او ابراز تنفر مى كنند، و سخن او را گزافه و شطط مى نامند، هر چند ظاهرا عالم و عابد بود، اما عالم بى عمل و عابد خود خواه و منحرف و مغرور، از مصداقهاى روشن ((سفيه )) است . ((شطط)) (بر وزن وسط) به معنى خارج شدن از حد اعتدال و دور افتادن است ، لذا به سخنانى كه دور از حق است ، شطط گفته مى شود، و نيز به همين دليل حاشيه نهرهاى بزرگ كه از آب فاصله زيادى دارد و ديواره هايش بلند است ((شط)) ناميده مى شود. سپس افزودند: ((ما گمان مى كرديم كه انس و جن هرگز، دروغ بر خدا نمى بندند)) (و انا ظننا ان لن تقول الانس و الجن على الله كذبا). اين سخن ممكن است اشاره به تقليد كوركورانه اى باشد كه اين گروه قبلا از ديگران داشتند، و براى خدا شريك و شبيه و همسر و فرزند قائل بودند مى گويند: اگر ما اين مسائل را از ديگران بدون دليل پذيرفتيم به خاطر خوش باورى بود، هرگز خيال نمى كرديم كه انس و جن به خود جراءت دهند كه چنين دروغهاى بزرگى به خدا ببندند، ولى اكنون كه در مقام تحقيق برآمديم و حق را دريافتيم و به آن ايمان آورديم حالا پى به غلط بودن اين تقليد ناروا مى بريم ، و به اين ترتيب به اشتباه خود و انحراف مشركان جن اعتراف مى كنيم . سپس افزودند: يكى ديگر از انحرافات جن و انس اين بود كه ((مردانى از انسانها به مردانى از جن پناه مى بردند، و آنها سبب افزايش گمراهى و گناه و طغيانشان مى شدند)) (و انه كان رجال من الانس يعوذون برجال من الجن فزادوهم رهقا). ((رهق )) (بر وزن شفق ) در اصل به معنى پوشاندن چيزى با قهر و غلبه است ، و از آنجا كه ((گمراهى )) و ((گناه )) و ((طغيان )) و ((ترس )) بر قلب و روح آدمى مسلط مى شود و آن را مى پوشاند، به اين معانى تفسير شده است . جمعى از مفسران اين جمله را اشاره به خرافه ديگرى دانسته اند كه در عصر جاهليت وجود داشت ، و آن اينكه : وقتى بعضى از قافله هاى عرب ، شب هنگام به دره اى وارد مى شدند مى گفتند: اعوذ بعزيز هذا الوادى من شر سفهاء قومه !: ((به بزرگ و رئيس اين سرزمين از شر سفيهان قومش پناه مى بريم )) و عقيده داشتند با گفتن اين سخن ، بزرگ جنيان آنها را از شر سفيهان جن حفظ مى كند!. و از آنجا كه خرافات ، منشاء افزايش انحطاط فكرى و ترس و گمراهى مى گردد در آخر آيه ، جمله ((فزادوهم رهقا)) آمده است . ضمنا از اين آيه استفاده مى شود كه طايفه جن نيز، مرد و زن دارند زيرا در آن تعبير به ((رجال من الجن )) شده است . اما به هر حال مفهوم آيه ، مفهوم وسيعى است كه شامل هر گونه پناه بردن افرادى از انسانها به جن را شامل مى شود و خرافه بالا يك مصداق از آن است ، چه اينكه مى دانيم در ميان عرب كاهنان زيادى وجود داشتند كه معتقد بودند به وسيله طايفه ((جن )) بسيارى از مشكلات را حل مى كنند و از آينده خبر مى دهند. ﴿2 سوره جن مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 28 آيه است محتواى سوره ((جن )) اين سوره ، چنانكه از نامش پيدا است ، عمدتا درباره خلق ناپيدائى به نام ((جن )) سخن مى گويد، سخن از ايمان آنها به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، و خضوع در برابر قرآن مجيد، و ايمان و اعتقاد آنها به معاد، و وجود گروهى مؤ من و كافر در ميان آنان و مسائلى از اين قبيل است ، اين بخش از سوره نوزده آيه از بيست و هشت آيه سوره را در بر مى گيرد، و بسيارى از عقائد خرافى را در زمينه ((جن )) اصلاح مى كند و بر آنها خط بطلان مى كشد. در بخش ديگرى از اين سوره اشاره اى به مساءله توحيد و معاد آمده است . و در آخرين بخش اين سوره ، سخن از مساءله علم غيب است كه هيچكس از آن آگاهى ندارد جز آنچه خداوند اراده كرده است . فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قرء سورة الجن اعطى بعدد كل جنى و شيطان صدق بمحمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و كذب به عتق رقبة : ((هر كس سوره ((جن )) را بخواند به تعداد هر جن و شيطانى كه تصديق به محمد يا تكذيب او كرده است ثواب آزاد كردن برده اى داده مى شود)). و در حديث ديگر از امام صادق (عليه السلام ) آمده است من اكثر قراءة قل اوحى لم يصبه فى الحياة الدنيا شى ء من اعين الجن و لا نفثهم و لا سحرهم ، و لا كيدهم ، و كان مع محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فيقول يا رب لا اريد منه بدلا و لا ابغى عنه حولا: ((هر كس بسيار سوره جن را بخواند هرگز در زندگى دنيا چشم زخم جن و جادو و سحر و مكر آنها به او نمى رسد، و با محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) همراه خواهد بود، و مى گويد: ((پروردگارا! من كسى را به جاى او نمى خواهم ، و هرگز از او به ديگرى متمايل نمى شوم )). البته اين تلاوت مقدمه اى است بر آگاهى از محتواى سوره ، و سپس به كار بستن آن . تفسير : ما قرآن عجيبى شنيده ايم ! اكنون با توجه به آنچه گفته شد به تفسير آيات بر مى گرديم : در آيه نخست مى فرمايد: ((بگو به من وحى شده كه جمعى از جن به سخنانم گوش فرا داده اند، و گفته اند ما قرآن عجيبى شنيده ايم )) (قل اوحى الى انه استمع نفر من الجن فقالوا انا سمعنا قرآنا عجبا). تعبير ((اوحى الى )) (به من وحى شده ) نشان مى دهد كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در اين ماجرا شخصا افراد جن را مشاهده نكرده ، بلكه از طريق وحى به استماع آنها نسبت به قرآن مجيد آگاه شده است . و در ضمن اين آيه به خوبى نشان مى دهد كه طايفه جن داراى عقل و شعور و فهم و درك ، و تكليف و مسؤ وليت ، و آشنائى به لغت ، و توجه به فرق بين كلام اعجاز آميز دارند، همچنين خود را موظف به تبليغ حق مى دانند، و مخاطب خطابهاى قرآن نيز هستند. اين قسمتى از ويژگيهاى اين موجود زنده ناپيدا است كه تنها از اين آيه استفاده مى شود، آنها ويژگيهاى ديگرى نيز دارند كه به خواست خدا در پايان همين بحث شرح خواهيم داد. آنها حق داشتند كه قرآن را سخنى عجيب بشمرند، زيرا هم لحن و آهنگ آن عجيب است ، و هم نفوذ و جاذبه اش ، هم محتوا و تاءثيرش ‍ عجيب است و هم آورنده آن كه درس نخوانده بود و از اميين برخاست . كلامى است در ظاهر و باطن عجيب و متفاوت با هر سخن ديگر، و به اين ترتيب آنها اعتراف به اعجاز قرآن نمودند. آنها به دنبال اين جمله سخنان ديگرى به قوم خود گفتند كه قرآن در آيات بعد در دوازده جمله ، آنها را بيان كرده كه هر كدام با ((ان )) شروع شده كه نشانه تاءكيد است . نخست مى فرمايد: ((آنها گفتند: اين قرآن همگان را به راه راست هدايت مى كند، و لذا ما به آن ايمان آورده ايم . و هرگز احدى را شريك پروردگارمان قرار نمى دهيم )) (يهدى الى الرشد فامنا به و لن نشرك بربنا أ حدا). تعبير به ((رشد)) تعبير بسيار گسترده و جامعى است كه هر گونه امتيازى را در بر مى گيرد، راهى است صاف بدون پيچ و خم ، روشن و واضح كه پويندگان را به سرمنزل سعادت و كمال مى رساند. بعد از ابراز ايمان و نفى هر گونه شرك سخنان خود را درباره صفات خدا چنين ادامه دادند: ((و بلند است مقام با عظمت پروردگارمان (از شباهت به مخلوقين ، و از هر گونه عيب و نقص ) و او هرگز براى خود همسر و فرزندى انتخاب نكرده است )) (و انه تعالى جد ربنا ما اتخذ صاحبة و لا ولدا). ((جد)) در لغت معانى زيادى دارد از جمله : ((عظمت ))، ((شدت ))، ((جديت )) ((بهره و نصيب ))، ((نو شدن )) و مانند آن مى باشد، ولى ريشه اصلى آن ، به طورى كه راغب در مفردات آورده ، به معنى ((قطع )) است ، و از آنجا كه هر وجود با عظمتى از موجودات ديگر جدا مى شود، اين واژه به معنى عظمت آمده است . همچنين در مورد ساير معانى آن همين تناسب را مى توان در نظر گرفت . و اگر به پدر بزرگ جد گفته مى شود آنهم به واسطه بزرگى مقام يا سن او است . جمعى از مفسران براى ((جد)) در اينجا معانى محدودترى ذكر كرده اند بعضى آن را به معنى ((صفات ))، و بعضى به معنى ((قدرت )) و بعضى به معنى ((ملك و حكومت )) و بعضى به معنى ((نعمت )) و بعضى به معنى ((نام )) تفسير كرده اند كه همه اينها در معنى عظمت جمع است . ولى از آنجا كه اين تعبير به هر حال معنى معروف ((جد)) كه همان پدر بزرگ است تداعى مى كند در بعضى از روايات آمده است كه طايفه جن از روى نادانى چنين تعبير نامناسبى را برگزيدند، يعنى شما هرگز اين گونه درباره خداوند تعبير نكنيد. اين حديث ممكن است ناظر به مواردى باشد كه چنين تداعى وجود دارد. و گرنه قرآن سخنان جن را در اين آيات با لحن موافق نقل مى كند و بر آن صحه مى گذارد، به علاوه در بعضى از خطبه هاى ((نهج البلاغه )) نيز اين تعبير به كار رفته است : چنانكه در خطبه 191 مى خوانيم : الحمد لله الفاشى فى الخلق حمده و الغالب جنده ، و المتعالى جده : ((ستايش مخصوص خداوندى است كه حمد و ثنايش همه جا را فرا گرفته ، و لشكرش همه جا پيروز است ، و مجد و عظمتش متعالى است )). در بعضى از روايات نيز آمده است كه ((انس بن مالك )) مى گويد: كان الرجل اذا قرء سورة البقرة جد فى اعيننا: ((هنگامى كه كسى سوره بقره را ياد مى گرفت و قرائت مى كرد، در نظر ما بزرگ مى نمود)). به هر حال استعمال اين كلمه در معنى مجد و عظمت مطلبى است كه هم با متون لغت هماهنگ است و هم با موارد استعمال آن . قابل توجه اينكه گويندگان جن در اينجا مخصوصا روى اين مطلب تكيه مى كنند كه خداوند همسر و فرزندى ندارد، و اين تعبير احتمالا اشاره به نفى خرافه اى است كه در ميان عرب وجود داشت ، مى گفتند: ملائكه دختران خدا هستند از همسرى از جن كه خداوند براى خود برگزيده ! همين معنى به عنوان يك احتمال در تفسير آيه 158 سوره صافات نيز آمده است و جعلوا بينه و بين الجنة نسبا: ((آنها ميان خداوند و جن خويشاوندى قائل شدند)). سپس افزودند: ((ما اكنون اعتراف مى كنيم كه سفيهان ما سخن ناروا و دور از حق درباره خدا مى گفتند)) (و انه كان يقول سفيهنا على الله شططا). تعبير به ((سفيه )) در اينجا ممكن است معنى جنسى و جمعى داشته باشد يعنى سفهاى ما براى خدا همسر و فرزندان قائل بودند، و شبيه و شريكى انتخاب كرده بودند، و از راه حق منحرف شده و سخنى به گزاف مى گفتند. اين احتمال را نيز بسيارى از مفسران داده اند كه سفيه در اينجا همان مفهوم فردى را دارد و اشاره به ((ابليس )) است كه بعد از مخالفت فرمان خدا نسبتهاى ناروائى به ساحت مقدس او داد، حتى به دستور پروردگار دائر به سجده بر آدم . رسما اعتراض كرد، و آن را دور از حكمت شمرد، و خود را برتر از آدم پنداشت . از آنجا كه ((ابليس )) از جن بوده ، مؤ منان جن به اين وسيله از او ابراز تنفر مى كنند، و سخن او را گزافه و شطط مى نامند، هر چند ظاهرا عالم و عابد بود، اما عالم بى عمل و عابد خود خواه و منحرف و مغرور، از مصداقهاى روشن ((سفيه )) است . ((شطط)) (بر وزن وسط) به معنى خارج شدن از حد اعتدال و دور افتادن است ، لذا به سخنانى كه دور از حق است ، شطط گفته مى شود، و نيز به همين دليل حاشيه نهرهاى بزرگ كه از آب فاصله زيادى دارد و ديواره هايش بلند است ((شط)) ناميده مى شود. سپس افزودند: ((ما گمان مى كرديم كه انس و جن هرگز، دروغ بر خدا نمى بندند)) (و انا ظننا ان لن تقول الانس و الجن على الله كذبا). اين سخن ممكن است اشاره به تقليد كوركورانه اى باشد كه اين گروه قبلا از ديگران داشتند، و براى خدا شريك و شبيه و همسر و فرزند قائل بودند مى گويند: اگر ما اين مسائل را از ديگران بدون دليل پذيرفتيم به خاطر خوش باورى بود، هرگز خيال نمى كرديم كه انس و جن به خود جراءت دهند كه چنين دروغهاى بزرگى به خدا ببندند، ولى اكنون كه در مقام تحقيق برآمديم و حق را دريافتيم و به آن ايمان آورديم حالا پى به غلط بودن اين تقليد ناروا مى بريم ، و به اين ترتيب به اشتباه خود و انحراف مشركان جن اعتراف مى كنيم . سپس افزودند: يكى ديگر از انحرافات جن و انس اين بود كه ((مردانى از انسانها به مردانى از جن پناه مى بردند، و آنها سبب افزايش گمراهى و گناه و طغيانشان مى شدند)) (و انه كان رجال من الانس يعوذون برجال من الجن فزادوهم رهقا). ((رهق )) (بر وزن شفق ) در اصل به معنى پوشاندن چيزى با قهر و غلبه است ، و از آنجا كه ((گمراهى )) و ((گناه )) و ((طغيان )) و ((ترس )) بر قلب و روح آدمى مسلط مى شود و آن را مى پوشاند، به اين معانى تفسير شده است . جمعى از مفسران اين جمله را اشاره به خرافه ديگرى دانسته اند كه در عصر جاهليت وجود داشت ، و آن اينكه : وقتى بعضى از قافله هاى عرب ، شب هنگام به دره اى وارد مى شدند مى گفتند: اعوذ بعزيز هذا الوادى من شر سفهاء قومه !: ((به بزرگ و رئيس اين سرزمين از شر سفيهان قومش پناه مى بريم )) و عقيده داشتند با گفتن اين سخن ، بزرگ جنيان آنها را از شر سفيهان جن حفظ مى كند!. و از آنجا كه خرافات ، منشاء افزايش انحطاط فكرى و ترس و گمراهى مى گردد در آخر آيه ، جمله ((فزادوهم رهقا)) آمده است . ضمنا از اين آيه استفاده مى شود كه طايفه جن نيز، مرد و زن دارند زيرا در آن تعبير به ((رجال من الجن )) شده است . اما به هر حال مفهوم آيه ، مفهوم وسيعى است كه شامل هر گونه پناه بردن افرادى از انسانها به جن را شامل مى شود و خرافه بالا يك مصداق از آن است ، چه اينكه مى دانيم در ميان عرب كاهنان زيادى وجود داشتند كه معتقد بودند به وسيله طايفه ((جن )) بسيارى از مشكلات را حل مى كنند و از آينده خبر مى دهند. ﴿3 سوره جن مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 28 آيه است محتواى سوره ((جن )) اين سوره ، چنانكه از نامش پيدا است ، عمدتا درباره خلق ناپيدائى به نام ((جن )) سخن مى گويد، سخن از ايمان آنها به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، و خضوع در برابر قرآن مجيد، و ايمان و اعتقاد آنها به معاد، و وجود گروهى مؤ من و كافر در ميان آنان و مسائلى از اين قبيل است ، اين بخش از سوره نوزده آيه از بيست و هشت آيه سوره را در بر مى گيرد، و بسيارى از عقائد خرافى را در زمينه ((جن )) اصلاح مى كند و بر آنها خط بطلان مى كشد. در بخش ديگرى از اين سوره اشاره اى به مساءله توحيد و معاد آمده است . و در آخرين بخش اين سوره ، سخن از مساءله علم غيب است كه هيچكس از آن آگاهى ندارد جز آنچه خداوند اراده كرده است . فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قرء سورة الجن اعطى بعدد كل جنى و شيطان صدق بمحمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و كذب به عتق رقبة : ((هر كس سوره ((جن )) را بخواند به تعداد هر جن و شيطانى كه تصديق به محمد يا تكذيب او كرده است ثواب آزاد كردن برده اى داده مى شود)). و در حديث ديگر از امام صادق (عليه السلام ) آمده است من اكثر قراءة قل اوحى لم يصبه فى الحياة الدنيا شى ء من اعين الجن و لا نفثهم و لا سحرهم ، و لا كيدهم ، و كان مع محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فيقول يا رب لا اريد منه بدلا و لا ابغى عنه حولا: ((هر كس بسيار سوره جن را بخواند هرگز در زندگى دنيا چشم زخم جن و جادو و سحر و مكر آنها به او نمى رسد، و با محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) همراه خواهد بود، و مى گويد: ((پروردگارا! من كسى را به جاى او نمى خواهم ، و هرگز از او به ديگرى متمايل نمى شوم )). البته اين تلاوت مقدمه اى است بر آگاهى از محتواى سوره ، و سپس به كار بستن آن . تفسير : ما قرآن عجيبى شنيده ايم ! اكنون با توجه به آنچه گفته شد به تفسير آيات بر مى گرديم : در آيه نخست مى فرمايد: ((بگو به من وحى شده كه جمعى از جن به سخنانم گوش فرا داده اند، و گفته اند ما قرآن عجيبى شنيده ايم )) (قل اوحى الى انه استمع نفر من الجن فقالوا انا سمعنا قرآنا عجبا). تعبير ((اوحى الى )) (به من وحى شده ) نشان مى دهد كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در اين ماجرا شخصا افراد جن را مشاهده نكرده ، بلكه از طريق وحى به استماع آنها نسبت به قرآن مجيد آگاه شده است . و در ضمن اين آيه به خوبى نشان مى دهد كه طايفه جن داراى عقل و شعور و فهم و درك ، و تكليف و مسؤ وليت ، و آشنائى به لغت ، و توجه به فرق بين كلام اعجاز آميز دارند، همچنين خود را موظف به تبليغ حق مى دانند، و مخاطب خطابهاى قرآن نيز هستند. اين قسمتى از ويژگيهاى اين موجود زنده ناپيدا است كه تنها از اين آيه استفاده مى شود، آنها ويژگيهاى ديگرى نيز دارند كه به خواست خدا در پايان همين بحث شرح خواهيم داد. آنها حق داشتند كه قرآن را سخنى عجيب بشمرند، زيرا هم لحن و آهنگ آن عجيب است ، و هم نفوذ و جاذبه اش ، هم محتوا و تاءثيرش ‍ عجيب است و هم آورنده آن كه درس نخوانده بود و از اميين برخاست . كلامى است در ظاهر و باطن عجيب و متفاوت با هر سخن ديگر، و به اين ترتيب آنها اعتراف به اعجاز قرآن نمودند. آنها به دنبال اين جمله سخنان ديگرى به قوم خود گفتند كه قرآن در آيات بعد در دوازده جمله ، آنها را بيان كرده كه هر كدام با ((ان )) شروع شده كه نشانه تاءكيد است . نخست مى فرمايد: ((آنها گفتند: اين قرآن همگان را به راه راست هدايت مى كند، و لذا ما به آن ايمان آورده ايم . و هرگز احدى را شريك پروردگارمان قرار نمى دهيم )) (يهدى الى الرشد فامنا به و لن نشرك بربنا أ حدا). تعبير به ((رشد)) تعبير بسيار گسترده و جامعى است كه هر گونه امتيازى را در بر مى گيرد، راهى است صاف بدون پيچ و خم ، روشن و واضح كه پويندگان را به سرمنزل سعادت و كمال مى رساند. بعد از ابراز ايمان و نفى هر گونه شرك سخنان خود را درباره صفات خدا چنين ادامه دادند: ((و بلند است مقام با عظمت پروردگارمان (از شباهت به مخلوقين ، و از هر گونه عيب و نقص ) و او هرگز براى خود همسر و فرزندى انتخاب نكرده است )) (و انه تعالى جد ربنا ما اتخذ صاحبة و لا ولدا). ((جد)) در لغت معانى زيادى دارد از جمله : ((عظمت ))، ((شدت ))، ((جديت )) ((بهره و نصيب ))، ((نو شدن )) و مانند آن مى باشد، ولى ريشه اصلى آن ، به طورى كه راغب در مفردات آورده ، به معنى ((قطع )) است ، و از آنجا كه هر وجود با عظمتى از موجودات ديگر جدا مى شود، اين واژه به معنى عظمت آمده است . همچنين در مورد ساير معانى آن همين تناسب را مى توان در نظر گرفت . و اگر به پدر بزرگ جد گفته مى شود آنهم به واسطه بزرگى مقام يا سن او است . جمعى از مفسران براى ((جد)) در اينجا معانى محدودترى ذكر كرده اند بعضى آن را به معنى ((صفات ))، و بعضى به معنى ((قدرت )) و بعضى به معنى ((ملك و حكومت )) و بعضى به معنى ((نعمت )) و بعضى به معنى ((نام )) تفسير كرده اند كه همه اينها در معنى عظمت جمع است . ولى از آنجا كه اين تعبير به هر حال معنى معروف ((جد)) كه همان پدر بزرگ است تداعى مى كند در بعضى از روايات آمده است كه طايفه جن از روى نادانى چنين تعبير نامناسبى را برگزيدند، يعنى شما هرگز اين گونه درباره خداوند تعبير نكنيد. اين حديث ممكن است ناظر به مواردى باشد كه چنين تداعى وجود دارد. و گرنه قرآن سخنان جن را در اين آيات با لحن موافق نقل مى كند و بر آن صحه مى گذارد، به علاوه در بعضى از خطبه هاى ((نهج البلاغه )) نيز اين تعبير به كار رفته است : چنانكه در خطبه 191 مى خوانيم : الحمد لله الفاشى فى الخلق حمده و الغالب جنده ، و المتعالى جده : ((ستايش مخصوص خداوندى است كه حمد و ثنايش همه جا را فرا گرفته ، و لشكرش همه جا پيروز است ، و مجد و عظمتش متعالى است )). در بعضى از روايات نيز آمده است كه ((انس بن مالك )) مى گويد: كان الرجل اذا قرء سورة البقرة جد فى اعيننا: ((هنگامى كه كسى سوره بقره را ياد مى گرفت و قرائت مى كرد، در نظر ما بزرگ مى نمود)). به هر حال استعمال اين كلمه در معنى مجد و عظمت مطلبى است كه هم با متون لغت هماهنگ است و هم با موارد استعمال آن . قابل توجه اينكه گويندگان جن در اينجا مخصوصا روى اين مطلب تكيه مى كنند كه خداوند همسر و فرزندى ندارد، و اين تعبير احتمالا اشاره به نفى خرافه اى است كه در ميان عرب وجود داشت ، مى گفتند: ملائكه دختران خدا هستند از همسرى از جن كه خداوند براى خود برگزيده ! همين معنى به عنوان يك احتمال در تفسير آيه 158 سوره صافات نيز آمده است و جعلوا بينه و بين الجنة نسبا: ((آنها ميان خداوند و جن خويشاوندى قائل شدند)). سپس افزودند: ((ما اكنون اعتراف مى كنيم كه سفيهان ما سخن ناروا و دور از حق درباره خدا مى گفتند)) (و انه كان يقول سفيهنا على الله شططا). تعبير به ((سفيه )) در اينجا ممكن است معنى جنسى و جمعى داشته باشد يعنى سفهاى ما براى خدا همسر و فرزندان قائل بودند، و شبيه و شريكى انتخاب كرده بودند، و از راه حق منحرف شده و سخنى به گزاف مى گفتند. اين احتمال را نيز بسيارى از مفسران داده اند كه سفيه در اينجا همان مفهوم فردى را دارد و اشاره به ((ابليس )) است كه بعد از مخالفت فرمان خدا نسبتهاى ناروائى به ساحت مقدس او داد، حتى به دستور پروردگار دائر به سجده بر آدم . رسما اعتراض كرد، و آن را دور از حكمت شمرد، و خود را برتر از آدم پنداشت . از آنجا كه ((ابليس )) از جن بوده ، مؤ منان جن به اين وسيله از او ابراز تنفر مى كنند، و سخن او را گزافه و شطط مى نامند، هر چند ظاهرا عالم و عابد بود، اما عالم بى عمل و عابد خود خواه و منحرف و مغرور، از مصداقهاى روشن ((سفيه )) است . ((شطط)) (بر وزن وسط) به معنى خارج شدن از حد اعتدال و دور افتادن است ، لذا به سخنانى كه دور از حق است ، شطط گفته مى شود، و نيز به همين دليل حاشيه نهرهاى بزرگ كه از آب فاصله زيادى دارد و ديواره هايش بلند است ((شط)) ناميده مى شود. سپس افزودند: ((ما گمان مى كرديم كه انس و جن هرگز، دروغ بر خدا نمى بندند)) (و انا ظننا ان لن تقول الانس و الجن على الله كذبا). اين سخن ممكن است اشاره به تقليد كوركورانه اى باشد كه اين گروه قبلا از ديگران داشتند، و براى خدا شريك و شبيه و همسر و فرزند قائل بودند مى گويند: اگر ما اين مسائل را از ديگران بدون دليل پذيرفتيم به خاطر خوش باورى بود، هرگز خيال نمى كرديم كه انس و جن به خود جراءت دهند كه چنين دروغهاى بزرگى به خدا ببندند، ولى اكنون كه در مقام تحقيق برآمديم و حق را دريافتيم و به آن ايمان آورديم حالا پى به غلط بودن اين تقليد ناروا مى بريم ، و به اين ترتيب به اشتباه خود و انحراف مشركان جن اعتراف مى كنيم . سپس افزودند: يكى ديگر از انحرافات جن و انس اين بود كه ((مردانى از انسانها به مردانى از جن پناه مى بردند، و آنها سبب افزايش گمراهى و گناه و طغيانشان مى شدند)) (و انه كان رجال من الانس يعوذون برجال من الجن فزادوهم رهقا). ((رهق )) (بر وزن شفق ) در اصل به معنى پوشاندن چيزى با قهر و غلبه است ، و از آنجا كه ((گمراهى )) و ((گناه )) و ((طغيان )) و ((ترس )) بر قلب و روح آدمى مسلط مى شود و آن را مى پوشاند، به اين معانى تفسير شده است . جمعى از مفسران اين جمله را اشاره به خرافه ديگرى دانسته اند كه در عصر جاهليت وجود داشت ، و آن اينكه : وقتى بعضى از قافله هاى عرب ، شب هنگام به دره اى وارد مى شدند مى گفتند: اعوذ بعزيز هذا الوادى من شر سفهاء قومه !: ((به بزرگ و رئيس اين سرزمين از شر سفيهان قومش پناه مى بريم )) و عقيده داشتند با گفتن اين سخن ، بزرگ جنيان آنها را از شر سفيهان جن حفظ مى كند!. و از آنجا كه خرافات ، منشاء افزايش انحطاط فكرى و ترس و گمراهى مى گردد در آخر آيه ، جمله ((فزادوهم رهقا)) آمده است . ضمنا از اين آيه استفاده مى شود كه طايفه جن نيز، مرد و زن دارند زيرا در آن تعبير به ((رجال من الجن )) شده است . اما به هر حال مفهوم آيه ، مفهوم وسيعى است كه شامل هر گونه پناه بردن افرادى از انسانها به جن را شامل مى شود و خرافه بالا يك مصداق از آن است ، چه اينكه مى دانيم در ميان عرب كاهنان زيادى وجود داشتند كه معتقد بودند به وسيله طايفه ((جن )) بسيارى از مشكلات را حل مى كنند و از آينده خبر مى دهند. ﴿4 سوره جن مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 28 آيه است محتواى سوره ((جن )) اين سوره ، چنانكه از نامش پيدا است ، عمدتا درباره خلق ناپيدائى به نام ((جن )) سخن مى گويد، سخن از ايمان آنها به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، و خضوع در برابر قرآن مجيد، و ايمان و اعتقاد آنها به معاد، و وجود گروهى مؤ من و كافر در ميان آنان و مسائلى از اين قبيل است ، اين بخش از سوره نوزده آيه از بيست و هشت آيه سوره را در بر مى گيرد، و بسيارى از عقائد خرافى را در زمينه ((جن )) اصلاح مى كند و بر آنها خط بطلان مى كشد. در بخش ديگرى از اين سوره اشاره اى به مساءله توحيد و معاد آمده است . و در آخرين بخش اين سوره ، سخن از مساءله علم غيب است كه هيچكس از آن آگاهى ندارد جز آنچه خداوند اراده كرده است . فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قرء سورة الجن اعطى بعدد كل جنى و شيطان صدق بمحمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و كذب به عتق رقبة : ((هر كس سوره ((جن )) را بخواند به تعداد هر جن و شيطانى كه تصديق به محمد يا تكذيب او كرده است ثواب آزاد كردن برده اى داده مى شود)). و در حديث ديگر از امام صادق (عليه السلام ) آمده است من اكثر قراءة قل اوحى لم يصبه فى الحياة الدنيا شى ء من اعين الجن و لا نفثهم و لا سحرهم ، و لا كيدهم ، و كان مع محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فيقول يا رب لا اريد منه بدلا و لا ابغى عنه حولا: ((هر كس بسيار سوره جن را بخواند هرگز در زندگى دنيا چشم زخم جن و جادو و سحر و مكر آنها به او نمى رسد، و با محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) همراه خواهد بود، و مى گويد: ((پروردگارا! من كسى را به جاى او نمى خواهم ، و هرگز از او به ديگرى متمايل نمى شوم )). البته اين تلاوت مقدمه اى است بر آگاهى از محتواى سوره ، و سپس به كار بستن آن . تفسير : ما قرآن عجيبى شنيده ايم ! اكنون با توجه به آنچه گفته شد به تفسير آيات بر مى گرديم : در آيه نخست مى فرمايد: ((بگو به من وحى شده كه جمعى از جن به سخنانم گوش فرا داده اند، و گفته اند ما قرآن عجيبى شنيده ايم )) (قل اوحى الى انه استمع نفر من الجن فقالوا انا سمعنا قرآنا عجبا). تعبير ((اوحى الى )) (به من وحى شده ) نشان مى دهد كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در اين ماجرا شخصا افراد جن را مشاهده نكرده ، بلكه از طريق وحى به استماع آنها نسبت به قرآن مجيد آگاه شده است . و در ضمن اين آيه به خوبى نشان مى دهد كه طايفه جن داراى عقل و شعور و فهم و درك ، و تكليف و مسؤ وليت ، و آشنائى به لغت ، و توجه به فرق بين كلام اعجاز آميز دارند، همچنين خود را موظف به تبليغ حق مى دانند، و مخاطب خطابهاى قرآن نيز هستند. اين قسمتى از ويژگيهاى اين موجود زنده ناپيدا است كه تنها از اين آيه استفاده مى شود، آنها ويژگيهاى ديگرى نيز دارند كه به خواست خدا در پايان همين بحث شرح خواهيم داد. آنها حق داشتند كه قرآن را سخنى عجيب بشمرند، زيرا هم لحن و آهنگ آن عجيب است ، و هم نفوذ و جاذبه اش ، هم محتوا و تاءثيرش ‍ عجيب است و هم آورنده آن كه درس نخوانده بود و از اميين برخاست . كلامى است در ظاهر و باطن عجيب و متفاوت با هر سخن ديگر، و به اين ترتيب آنها اعتراف به اعجاز قرآن نمودند. آنها به دنبال اين جمله سخنان ديگرى به قوم خود گفتند كه قرآن در آيات بعد در دوازده جمله ، آنها را بيان كرده كه هر كدام با ((ان )) شروع شده كه نشانه تاءكيد است . نخست مى فرمايد: ((آنها گفتند: اين قرآن همگان را به راه راست هدايت مى كند، و لذا ما به آن ايمان آورده ايم . و هرگز احدى را شريك پروردگارمان قرار نمى دهيم )) (يهدى الى الرشد فامنا به و لن نشرك بربنا أ حدا). تعبير به ((رشد)) تعبير بسيار گسترده و جامعى است كه هر گونه امتيازى را در بر مى گيرد، راهى است صاف بدون پيچ و خم ، روشن و واضح كه پويندگان را به سرمنزل سعادت و كمال مى رساند. بعد از ابراز ايمان و نفى هر گونه شرك سخنان خود را درباره صفات خدا چنين ادامه دادند: ((و بلند است مقام با عظمت پروردگارمان (از شباهت به مخلوقين ، و از هر گونه عيب و نقص ) و او هرگز براى خود همسر و فرزندى انتخاب نكرده است )) (و انه تعالى جد ربنا ما اتخذ صاحبة و لا ولدا). ((جد)) در لغت معانى زيادى دارد از جمله : ((عظمت ))، ((شدت ))، ((جديت )) ((بهره و نصيب ))، ((نو شدن )) و مانند آن مى باشد، ولى ريشه اصلى آن ، به طورى كه راغب در مفردات آورده ، به معنى ((قطع )) است ، و از آنجا كه هر وجود با عظمتى از موجودات ديگر جدا مى شود، اين واژه به معنى عظمت آمده است . همچنين در مورد ساير معانى آن همين تناسب را مى توان در نظر گرفت . و اگر به پدر بزرگ جد گفته مى شود آنهم به واسطه بزرگى مقام يا سن او است . جمعى از مفسران براى ((جد)) در اينجا معانى محدودترى ذكر كرده اند بعضى آن را به معنى ((صفات ))، و بعضى به معنى ((قدرت )) و بعضى به معنى ((ملك و حكومت )) و بعضى به معنى ((نعمت )) و بعضى به معنى ((نام )) تفسير كرده اند كه همه اينها در معنى عظمت جمع است . ولى از آنجا كه اين تعبير به هر حال معنى معروف ((جد)) كه همان پدر بزرگ است تداعى مى كند در بعضى از روايات آمده است كه طايفه جن از روى نادانى چنين تعبير نامناسبى را برگزيدند، يعنى شما هرگز اين گونه درباره خداوند تعبير نكنيد. اين حديث ممكن است ناظر به مواردى باشد كه چنين تداعى وجود دارد. و گرنه قرآن سخنان جن را در اين آيات با لحن موافق نقل مى كند و بر آن صحه مى گذارد، به علاوه در بعضى از خطبه هاى ((نهج البلاغه )) نيز اين تعبير به كار رفته است : چنانكه در خطبه 191 مى خوانيم : الحمد لله الفاشى فى الخلق حمده و الغالب جنده ، و المتعالى جده : ((ستايش مخصوص خداوندى است كه حمد و ثنايش همه جا را فرا گرفته ، و لشكرش همه جا پيروز است ، و مجد و عظمتش متعالى است )). در بعضى از روايات نيز آمده است كه ((انس بن مالك )) مى گويد: كان الرجل اذا قرء سورة البقرة جد فى اعيننا: ((هنگامى كه كسى سوره بقره را ياد مى گرفت و قرائت مى كرد، در نظر ما بزرگ مى نمود)). به هر حال استعمال اين كلمه در معنى مجد و عظمت مطلبى است كه هم با متون لغت هماهنگ است و هم با موارد استعمال آن . قابل توجه اينكه گويندگان جن در اينجا مخصوصا روى اين مطلب تكيه مى كنند كه خداوند همسر و فرزندى ندارد، و اين تعبير احتمالا اشاره به نفى خرافه اى است كه در ميان عرب وجود داشت ، مى گفتند: ملائكه دختران خدا هستند از همسرى از جن كه خداوند براى خود برگزيده ! همين معنى به عنوان يك احتمال در تفسير آيه 158 سوره صافات نيز آمده است و جعلوا بينه و بين الجنة نسبا: ((آنها ميان خداوند و جن خويشاوندى قائل شدند)). سپس افزودند: ((ما اكنون اعتراف مى كنيم كه سفيهان ما سخن ناروا و دور از حق درباره خدا مى گفتند)) (و انه كان يقول سفيهنا على الله شططا). تعبير به ((سفيه )) در اينجا ممكن است معنى جنسى و جمعى داشته باشد يعنى سفهاى ما براى خدا همسر و فرزندان قائل بودند، و شبيه و شريكى انتخاب كرده بودند، و از راه حق منحرف شده و سخنى به گزاف مى گفتند. اين احتمال را نيز بسيارى از مفسران داده اند كه سفيه در اينجا همان مفهوم فردى را دارد و اشاره به ((ابليس )) است كه بعد از مخالفت فرمان خدا نسبتهاى ناروائى به ساحت مقدس او داد، حتى به دستور پروردگار دائر به سجده بر آدم . رسما اعتراض كرد، و آن را دور از حكمت شمرد، و خود را برتر از آدم پنداشت . از آنجا كه ((ابليس )) از جن بوده ، مؤ منان جن به اين وسيله از او ابراز تنفر مى كنند، و سخن او را گزافه و شطط مى نامند، هر چند ظاهرا عالم و عابد بود، اما عالم بى عمل و عابد خود خواه و منحرف و مغرور، از مصداقهاى روشن ((سفيه )) است . ((شطط)) (بر وزن وسط) به معنى خارج شدن از حد اعتدال و دور افتادن است ، لذا به سخنانى كه دور از حق است ، شطط گفته مى شود، و نيز به همين دليل حاشيه نهرهاى بزرگ كه از آب فاصله زيادى دارد و ديواره هايش بلند است ((شط)) ناميده مى شود. سپس افزودند: ((ما گمان مى كرديم كه انس و جن هرگز، دروغ بر خدا نمى بندند)) (و انا ظننا ان لن تقول الانس و الجن على الله كذبا). اين سخن ممكن است اشاره به تقليد كوركورانه اى باشد كه اين گروه قبلا از ديگران داشتند، و براى خدا شريك و شبيه و همسر و فرزند قائل بودند مى گويند: اگر ما اين مسائل را از ديگران بدون دليل پذيرفتيم به خاطر خوش باورى بود، هرگز خيال نمى كرديم كه انس و جن به خود جراءت دهند كه چنين دروغهاى بزرگى به خدا ببندند، ولى اكنون كه در مقام تحقيق برآمديم و حق را دريافتيم و به آن ايمان آورديم حالا پى به غلط بودن اين تقليد ناروا مى بريم ، و به اين ترتيب به اشتباه خود و انحراف مشركان جن اعتراف مى كنيم . سپس افزودند: يكى ديگر از انحرافات جن و انس اين بود كه ((مردانى از انسانها به مردانى از جن پناه مى بردند، و آنها سبب افزايش گمراهى و گناه و طغيانشان مى شدند)) (و انه كان رجال من الانس يعوذون برجال من الجن فزادوهم رهقا). ((رهق )) (بر وزن شفق ) در اصل به معنى پوشاندن چيزى با قهر و غلبه است ، و از آنجا كه ((گمراهى )) و ((گناه )) و ((طغيان )) و ((ترس )) بر قلب و روح آدمى مسلط مى شود و آن را مى پوشاند، به اين معانى تفسير شده است . جمعى از مفسران اين جمله را اشاره به خرافه ديگرى دانسته اند كه در عصر جاهليت وجود داشت ، و آن اينكه : وقتى بعضى از قافله هاى عرب ، شب هنگام به دره اى وارد مى شدند مى گفتند: اعوذ بعزيز هذا الوادى من شر سفهاء قومه !: ((به بزرگ و رئيس اين سرزمين از شر سفيهان قومش پناه مى بريم )) و عقيده داشتند با گفتن اين سخن ، بزرگ جنيان آنها را از شر سفيهان جن حفظ مى كند!. و از آنجا كه خرافات ، منشاء افزايش انحطاط فكرى و ترس و گمراهى مى گردد در آخر آيه ، جمله ((فزادوهم رهقا)) آمده است . ضمنا از اين آيه استفاده مى شود كه طايفه جن نيز، مرد و زن دارند زيرا در آن تعبير به ((رجال من الجن )) شده است . اما به هر حال مفهوم آيه ، مفهوم وسيعى است كه شامل هر گونه پناه بردن افرادى از انسانها به جن را شامل مى شود و خرافه بالا يك مصداق از آن است ، چه اينكه مى دانيم در ميان عرب كاهنان زيادى وجود داشتند كه معتقد بودند به وسيله طايفه ((جن )) بسيارى از مشكلات را حل مى كنند و از آينده خبر مى دهند. ﴿5 سوره جن مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 28 آيه است محتواى سوره ((جن )) اين سوره ، چنانكه از نامش پيدا است ، عمدتا درباره خلق ناپيدائى به نام ((جن )) سخن مى گويد، سخن از ايمان آنها به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، و خضوع در برابر قرآن مجيد، و ايمان و اعتقاد آنها به معاد، و وجود گروهى مؤ من و كافر در ميان آنان و مسائلى از اين قبيل است ، اين بخش از سوره نوزده آيه از بيست و هشت آيه سوره را در بر مى گيرد، و بسيارى از عقائد خرافى را در زمينه ((جن )) اصلاح مى كند و بر آنها خط بطلان مى كشد. در بخش ديگرى از اين سوره اشاره اى به مساءله توحيد و معاد آمده است . و در آخرين بخش اين سوره ، سخن از مساءله علم غيب است كه هيچكس از آن آگاهى ندارد جز آنچه خداوند اراده كرده است . فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قرء سورة الجن اعطى بعدد كل جنى و شيطان صدق بمحمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و كذب به عتق رقبة : ((هر كس سوره ((جن )) را بخواند به تعداد هر جن و شيطانى كه تصديق به محمد يا تكذيب او كرده است ثواب آزاد كردن برده اى داده مى شود)). و در حديث ديگر از امام صادق (عليه السلام ) آمده است من اكثر قراءة قل اوحى لم يصبه فى الحياة الدنيا شى ء من اعين الجن و لا نفثهم و لا سحرهم ، و لا كيدهم ، و كان مع محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فيقول يا رب لا اريد منه بدلا و لا ابغى عنه حولا: ((هر كس بسيار سوره جن را بخواند هرگز در زندگى دنيا چشم زخم جن و جادو و سحر و مكر آنها به او نمى رسد، و با محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) همراه خواهد بود، و مى گويد: ((پروردگارا! من كسى را به جاى او نمى خواهم ، و هرگز از او به ديگرى متمايل نمى شوم )). البته اين تلاوت مقدمه اى است بر آگاهى از محتواى سوره ، و سپس به كار بستن آن . تفسير : ما قرآن عجيبى شنيده ايم ! اكنون با توجه به آنچه گفته شد به تفسير آيات بر مى گرديم : در آيه نخست مى فرمايد: ((بگو به من وحى شده كه جمعى از جن به سخنانم گوش فرا داده اند، و گفته اند ما قرآن عجيبى شنيده ايم )) (قل اوحى الى انه استمع نفر من الجن فقالوا انا سمعنا قرآنا عجبا). تعبير ((اوحى الى )) (به من وحى شده ) نشان مى دهد كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در اين ماجرا شخصا افراد جن را مشاهده نكرده ، بلكه از طريق وحى به استماع آنها نسبت به قرآن مجيد آگاه شده است . و در ضمن اين آيه به خوبى نشان مى دهد كه طايفه جن داراى عقل و شعور و فهم و درك ، و تكليف و مسؤ وليت ، و آشنائى به لغت ، و توجه به فرق بين كلام اعجاز آميز دارند، همچنين خود را موظف به تبليغ حق مى دانند، و مخاطب خطابهاى قرآن نيز هستند. اين قسمتى از ويژگيهاى اين موجود زنده ناپيدا است كه تنها از اين آيه استفاده مى شود، آنها ويژگيهاى ديگرى نيز دارند كه به خواست خدا در پايان همين بحث شرح خواهيم داد. آنها حق داشتند كه قرآن را سخنى عجيب بشمرند، زيرا هم لحن و آهنگ آن عجيب است ، و هم نفوذ و جاذبه اش ، هم محتوا و تاءثيرش ‍ عجيب است و هم آورنده آن كه درس نخوانده بود و از اميين برخاست . كلامى است در ظاهر و باطن عجيب و متفاوت با هر سخن ديگر، و به اين ترتيب آنها اعتراف به اعجاز قرآن نمودند. آنها به دنبال اين جمله سخنان ديگرى به قوم خود گفتند كه قرآن در آيات بعد در دوازده جمله ، آنها را بيان كرده كه هر كدام با ((ان )) شروع شده كه نشانه تاءكيد است . نخست مى فرمايد: ((آنها گفتند: اين قرآن همگان را به راه راست هدايت مى كند، و لذا ما به آن ايمان آورده ايم . و هرگز احدى را شريك پروردگارمان قرار نمى دهيم )) (يهدى الى الرشد فامنا به و لن نشرك بربنا أ حدا). تعبير به ((رشد)) تعبير بسيار گسترده و جامعى است كه هر گونه امتيازى را در بر مى گيرد، راهى است صاف بدون پيچ و خم ، روشن و واضح كه پويندگان را به سرمنزل سعادت و كمال مى رساند. بعد از ابراز ايمان و نفى هر گونه شرك سخنان خود را درباره صفات خدا چنين ادامه دادند: ((و بلند است مقام با عظمت پروردگارمان (از شباهت به مخلوقين ، و از هر گونه عيب و نقص ) و او هرگز براى خود همسر و فرزندى انتخاب نكرده است )) (و انه تعالى جد ربنا ما اتخذ صاحبة و لا ولدا). ((جد)) در لغت معانى زيادى دارد از جمله : ((عظمت ))، ((شدت ))، ((جديت )) ((بهره و نصيب ))، ((نو شدن )) و مانند آن مى باشد، ولى ريشه اصلى آن ، به طورى كه راغب در مفردات آورده ، به معنى ((قطع )) است ، و از آنجا كه هر وجود با عظمتى از موجودات ديگر جدا مى شود، اين واژه به معنى عظمت آمده است . همچنين در مورد ساير معانى آن همين تناسب را مى توان در نظر گرفت . و اگر به پدر بزرگ جد گفته مى شود آنهم به واسطه بزرگى مقام يا سن او است . جمعى از مفسران براى ((جد)) در اينجا معانى محدودترى ذكر كرده اند بعضى آن را به معنى ((صفات ))، و بعضى به معنى ((قدرت )) و بعضى به معنى ((ملك و حكومت )) و بعضى به معنى ((نعمت )) و بعضى به معنى ((نام )) تفسير كرده اند كه همه اينها در معنى عظمت جمع است . ولى از آنجا كه اين تعبير به هر حال معنى معروف ((جد)) كه همان پدر بزرگ است تداعى مى كند در بعضى از روايات آمده است كه طايفه جن از روى نادانى چنين تعبير نامناسبى را برگزيدند، يعنى شما هرگز اين گونه درباره خداوند تعبير نكنيد. اين حديث ممكن است ناظر به مواردى باشد كه چنين تداعى وجود دارد. و گرنه قرآن سخنان جن را در اين آيات با لحن موافق نقل مى كند و بر آن صحه مى گذارد، به علاوه در بعضى از خطبه هاى ((نهج البلاغه )) نيز اين تعبير به كار رفته است : چنانكه در خطبه 191 مى خوانيم : الحمد لله الفاشى فى الخلق حمده و الغالب جنده ، و المتعالى جده : ((ستايش مخصوص خداوندى است كه حمد و ثنايش همه جا را فرا گرفته ، و لشكرش همه جا پيروز است ، و مجد و عظمتش متعالى است )). در بعضى از روايات نيز آمده است كه ((انس بن مالك )) مى گويد: كان الرجل اذا قرء سورة البقرة جد فى اعيننا: ((هنگامى كه كسى سوره بقره را ياد مى گرفت و قرائت مى كرد، در نظر ما بزرگ مى نمود)). به هر حال استعمال اين كلمه در معنى مجد و عظمت مطلبى است كه هم با متون لغت هماهنگ است و هم با موارد استعمال آن . قابل توجه اينكه گويندگان جن در اينجا مخصوصا روى اين مطلب تكيه مى كنند كه خداوند همسر و فرزندى ندارد، و اين تعبير احتمالا اشاره به نفى خرافه اى است كه در ميان عرب وجود داشت ، مى گفتند: ملائكه دختران خدا هستند از همسرى از جن كه خداوند براى خود برگزيده ! همين معنى به عنوان يك احتمال در تفسير آيه 158 سوره صافات نيز آمده است و جعلوا بينه و بين الجنة نسبا: ((آنها ميان خداوند و جن خويشاوندى قائل شدند)). سپس افزودند: ((ما اكنون اعتراف مى كنيم كه سفيهان ما سخن ناروا و دور از حق درباره خدا مى گفتند)) (و انه كان يقول سفيهنا على الله شططا). تعبير به ((سفيه )) در اينجا ممكن است معنى جنسى و جمعى داشته باشد يعنى سفهاى ما براى خدا همسر و فرزندان قائل بودند، و شبيه و شريكى انتخاب كرده بودند، و از راه حق منحرف شده و سخنى به گزاف مى گفتند. اين احتمال را نيز بسيارى از مفسران داده اند كه سفيه در اينجا همان مفهوم فردى را دارد و اشاره به ((ابليس )) است كه بعد از مخالفت فرمان خدا نسبتهاى ناروائى به ساحت مقدس او داد، حتى به دستور پروردگار دائر به سجده بر آدم . رسما اعتراض كرد، و آن را دور از حكمت شمرد، و خود را برتر از آدم پنداشت . از آنجا كه ((ابليس )) از جن بوده ، مؤ منان جن به اين وسيله از او ابراز تنفر مى كنند، و سخن او را گزافه و شطط مى نامند، هر چند ظاهرا عالم و عابد بود، اما عالم بى عمل و عابد خود خواه و منحرف و مغرور، از مصداقهاى روشن ((سفيه )) است . ((شطط)) (بر وزن وسط) به معنى خارج شدن از حد اعتدال و دور افتادن است ، لذا به سخنانى كه دور از حق است ، شطط گفته مى شود، و نيز به همين دليل حاشيه نهرهاى بزرگ كه از آب فاصله زيادى دارد و ديواره هايش بلند است ((شط)) ناميده مى شود. سپس افزودند: ((ما گمان مى كرديم كه انس و جن هرگز، دروغ بر خدا نمى بندند)) (و انا ظننا ان لن تقول الانس و الجن على الله كذبا). اين سخن ممكن است اشاره به تقليد كوركورانه اى باشد كه اين گروه قبلا از ديگران داشتند، و براى خدا شريك و شبيه و همسر و فرزند قائل بودند مى گويند: اگر ما اين مسائل را از ديگران بدون دليل پذيرفتيم به خاطر خوش باورى بود، هرگز خيال نمى كرديم كه انس و جن به خود جراءت دهند كه چنين دروغهاى بزرگى به خدا ببندند، ولى اكنون كه در مقام تحقيق برآمديم و حق را دريافتيم و به آن ايمان آورديم حالا پى به غلط بودن اين تقليد ناروا مى بريم ، و به اين ترتيب به اشتباه خود و انحراف مشركان جن اعتراف مى كنيم . سپس افزودند: يكى ديگر از انحرافات جن و انس اين بود كه ((مردانى از انسانها به مردانى از جن پناه مى بردند، و آنها سبب افزايش گمراهى و گناه و طغيانشان مى شدند)) (و انه كان رجال من الانس يعوذون برجال من الجن فزادوهم رهقا). ((رهق )) (بر وزن شفق ) در اصل به معنى پوشاندن چيزى با قهر و غلبه است ، و از آنجا كه ((گمراهى )) و ((گناه )) و ((طغيان )) و ((ترس )) بر قلب و روح آدمى مسلط مى شود و آن را مى پوشاند، به اين معانى تفسير شده است . جمعى از مفسران اين جمله را اشاره به خرافه ديگرى دانسته اند كه در عصر جاهليت وجود داشت ، و آن اينكه : وقتى بعضى از قافله هاى عرب ، شب هنگام به دره اى وارد مى شدند مى گفتند: اعوذ بعزيز هذا الوادى من شر سفهاء قومه !: ((به بزرگ و رئيس اين سرزمين از شر سفيهان قومش پناه مى بريم )) و عقيده داشتند با گفتن اين سخن ، بزرگ جنيان آنها را از شر سفيهان جن حفظ مى كند!. و از آنجا كه خرافات ، منشاء افزايش انحطاط فكرى و ترس و گمراهى مى گردد در آخر آيه ، جمله ((فزادوهم رهقا)) آمده است . ضمنا از اين آيه استفاده مى شود كه طايفه جن نيز، مرد و زن دارند زيرا در آن تعبير به ((رجال من الجن )) شده است . اما به هر حال مفهوم آيه ، مفهوم وسيعى است كه شامل هر گونه پناه بردن افرادى از انسانها به جن را شامل مى شود و خرافه بالا يك مصداق از آن است ، چه اينكه مى دانيم در ميان عرب كاهنان زيادى وجود داشتند كه معتقد بودند به وسيله طايفه ((جن )) بسيارى از مشكلات را حل مى كنند و از آينده خبر مى دهند. ﴿6 ما قبلا استراق سمع مى كرديم اما … اين آيات همچنان ادامه سخنان مؤ منان جن است كه به هنگام تبليغ قوم خود بيان داشتند، و از طرق مختلف آنها را به سوى اسلام و قرآن دعوت نمودند، نخست مى گويند: ((و گروهى از انسانها مانند شما گمان مى كردند خداوند هيچ انسانى را (بعد از موسى و مسيح ) به نبوت مبعوث نمى كند)) (و انهم ظنوا كما ظننتم ان لن يبعث الله احدا). لذا به انكار قرآن ، و تكذيب نبوت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) برخاستند، ولى ما هنگامى كه با دقت به آيات اين كتاب آسمانى گوش فرا داديم حقانيت آن را به روشنى درك كرديم ، مبادا شما هم مانند مشركان انسانها راه كفر پيش گيريد و به سرنوشت آنها گرفتار شويد. اين تعبير هشدارى است به مشركان كه بدانند وقتى جن ، منطقش اين است و داوريش چنين ، بيدار شوند و به دامن قرآن و پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنگ زنند. بعضى احتمال داده اند كه جمله ((ان لن يبعث الله احدا)) اشاره به انكار معاد است نه انكار بعثت پيامبران ، و نيز بعضى گفته اند كه اين آيه و آيه قبل به طور كلى از كلام خدا است ، نه از مؤ منان جن ، و به صورت جمله هاى معترضه در وسط سخنان آنها قرار گرفته ، و مخاطب در آن مشركان عربند. مطابق اين تفسير، مفهوم آيه چنين مى شود كه اى مشركان عرب ، جنيان نيز مثل شما چنين پنداشتند كه خدا نيز هيچ رسولى را مبعوث نمى كند، اما بعد از شنيدن قرآن به اشتباه خود پى بردند، وقت آن رسيده كه شما نيز بيدار شويد. ولى اين تفسير بسيار بعيد به نظر مى رسد، بلكه ظاهر اين است كه اين سخنان ادامه گفتار مؤ منان جن ، و مخاطب در آن ((كافران جن )) مى باشند. سپس مؤ منان جن ، به يكى از نشانه هاى صدق گفتار خود كه در جهان طبيعت براى همه جنيان قابل درك است اشاره كرده ، مى گويند: ((ما آسمانها را جستجو كرديم و همه را پر از نگهبانان و محافظان قوى و تيرهاى شهب يافتيم )) (و انا لمسنا السماء فوجدناها ملئت حرسا شديدا و شهبا) <13> <14> ((ما پيش از اين به استراق سمع در آسمانها مى نشستيم ، و اخبارى از آن را دريافت مى داشتيم و به اطلاع دوستان خود مى رسانديم ولى الان چنان است كه هر كس بخواهد استراق سمع كند شهابى را در كمين خود مى يابد كه او را هدف قرار مى دهد))! (و انا كنا نقعد منها مقاعد للسمع فمن يستمع الان يجد له شهابا رصدا). آيا اين وضع تازه دليل ، بر اين حقيقت نيست كه با ظهور اين پيامبر و نزول كتاب آسمانى او دگرگونى عظيمى در جهان رخ داده است ؟ چرا شما قبلا قدرت بر استراق سمع داشتيد، و الان احدى توانائى بر اين كار ندارد؟! آيا مفهوم وضع جديد اين نيست كه دوران شيطنت و كهانت و فريب پايان گرفته ، و شب تاريك جهل به پايان رسيده و آفتاب عالمتاب وحى و نبوت طلوع كرده است ؟! ((شهاب )) در اصل به معنى شعله اى است كه از آتش زبانه مى كشد، و به شعله هاى آتشينى كه در آسمان به صورت خط ممتد ظاهر مى شود نيز شهاب مى گويند طبق تحقيقات دانشمندان امروز آنها قطعه سنگهاى كوچكى هستند كه در فضاى بيرون از كره زمين در حركتند، هنگامى كه به زمين نزديك شوند تحت تاءثير جاذبه آن قرار گرفته ، و به سرعت به طرف زمين سقوط مى كنند، هنگامى كه وارد جو، يعنى قشر هواى فشرده محيط به زمين ، شوند به خاطر بر خورد شديد با آن ، داغ و آتشين و به صورت شعله سوزانى در مى آيند، و سرانجام خاكستر آنها بر زمين مى نشيند. در آيات قرآن مجيد كرارا اين مساءله مطرح شده كه ((شهابها)) تيرهائى است كه به سوى شياطين كه قصد استراق سمع در آسمانها دارند پرتاب مى شود. در اينكه منظور از استراق سمع چيست ؟ و چگونه جن و شياطين به وسيله شهابها از صحنه آسمان رانده مى شوند؟ بحثهاى مشروحى ذيل آيه 18 سوره ((حجر)) (جلد 11 صفحه 40 به بعد) و ذيل آيه 10 سوره صافات (جلد 19 صفحه 15 به بعد) آورده ايم . به هر حال واژه ((رصد)) (بر وزن حسد) به معنى آمادگى براى انتظار چيزى است كه در فارسى از آن تعبير ((به كمين كردن )) مى شود، اين واژه گاه به معنى اسم فاعل يعنى كسى يا چيزى كه در كمين نشسته نيز آمده است ، و در آيات فوق به همين معنى به كار رفته . سپس افزودند با اين اوضاع و احوال ما نمى دانيم آيا اين ممنوعيت از استراق سمع دليل بر اين است كه اراده شرى براى مردم روى زمين شده ، يا خداوند مى خواهد از اين طريق آنها را هدايت فرمايد؟! (و انا لا ندرى اشراريد بمن فى الارض ام اراد بهم ربهم رشدا). و به تعبير ديگر ما نمى دانيم آيا اين امر مقدمه نزول عذاب و بلا از سوى خدا است يا مقدمه هدايت آنها؟ ولى مؤ منان جن قاعدتا بايد فهميده باشند كه ممنوعيت از استراق سمع كه با ظهور پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مقارن بوده ، مقدمه هدايت انسانها، و بر چيده شدن دستگاه كهانت و خرافات ديگرى مانند آن است ، و اين چيزى جز اعلام پايان يك دوره تاريك ، و آغاز دورانى نورانى نمى تواند باشد. اما از آنجا كه جن به مساءله استراق سمع دلبستگى خاصى داشت هنوز نمى توانست باور كند كه اين محروميت يك نوع خير و بركت است ، و گرنه روشن است كه كاهنان در عصر جاهليت با اتكاء به همين مساءله استراق سمع سهم بزرگى در گمراه ساختن مردم داشتند. قابل توجه اين كه آنها در اين جمله هدايت را به خدا نسبت مى دهند، ولى شر را به صورت فعل مجهول بدون نسبت به خدا ذكر مى كنند، اشاره به اينكه آنچه از سوى خدا مى رسد خير و هدايت است ، و شر و فساد از خود مردم و سوء استفاده آنها از نعمتهاى الهى و مواهب آفرينش ناشى مى شود. گر چه مى بايست در مقابل ((شر))، واژه ((خير)) ذكر شود، ولى از آنجا كه واژه ((خير)) در اينجا به معنى ((هدايت )) بوده روى همين مصداق تكيه شده است . ﴿7 ما قبلا استراق سمع مى كرديم اما ... اين آيات همچنان ادامه سخنان مؤ منان جن است كه به هنگام تبليغ قوم خود بيان داشتند، و از طرق مختلف آنها را به سوى اسلام و قرآن دعوت نمودند، نخست مى گويند: ((و گروهى از انسانها مانند شما گمان مى كردند خداوند هيچ انسانى را (بعد از موسى و مسيح ) به نبوت مبعوث نمى كند)) (و انهم ظنوا كما ظننتم ان لن يبعث الله احدا). لذا به انكار قرآن ، و تكذيب نبوت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) برخاستند، ولى ما هنگامى كه با دقت به آيات اين كتاب آسمانى گوش فرا داديم حقانيت آن را به روشنى درك كرديم ، مبادا شما هم مانند مشركان انسانها راه كفر پيش گيريد و به سرنوشت آنها گرفتار شويد. اين تعبير هشدارى است به مشركان كه بدانند وقتى جن ، منطقش اين است و داوريش چنين ، بيدار شوند و به دامن قرآن و پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنگ زنند. بعضى احتمال داده اند كه جمله ((ان لن يبعث الله احدا)) اشاره به انكار معاد است نه انكار بعثت پيامبران ، و نيز بعضى گفته اند كه اين آيه و آيه قبل به طور كلى از كلام خدا است ، نه از مؤ منان جن ، و به صورت جمله هاى معترضه در وسط سخنان آنها قرار گرفته ، و مخاطب در آن مشركان عربند. مطابق اين تفسير، مفهوم آيه چنين مى شود كه اى مشركان عرب ، جنيان نيز مثل شما چنين پنداشتند كه خدا نيز هيچ رسولى را مبعوث نمى كند، اما بعد از شنيدن قرآن به اشتباه خود پى بردند، وقت آن رسيده كه شما نيز بيدار شويد. ولى اين تفسير بسيار بعيد به نظر مى رسد، بلكه ظاهر اين است كه اين سخنان ادامه گفتار مؤ منان جن ، و مخاطب در آن ((كافران جن )) مى باشند. سپس مؤ منان جن ، به يكى از نشانه هاى صدق گفتار خود كه در جهان طبيعت براى همه جنيان قابل درك است اشاره كرده ، مى گويند: ((ما آسمانها را جستجو كرديم و همه را پر از نگهبانان و محافظان قوى و تيرهاى شهب يافتيم )) (و انا لمسنا السماء فوجدناها ملئت حرسا شديدا و شهبا) (1 و 2)، ((ما پيش از اين به استراق سمع در آسمانها مى نشستيم ، و اخبارى از آن را دريافت مى داشتيم و به اطلاع دوستان خود مى رسانديم ولى الان چنان است كه هر كس بخواهد استراق سمع كند شهابى را در كمين خود مى يابد كه او را هدف قرار مى دهد))! (و انا كنا نقعد منها مقاعد للسمع فمن يستمع الان يجد له شهابا رصدا). آيا اين وضع تازه دليل ، بر اين حقيقت نيست كه با ظهور اين پيامبر و نزول كتاب آسمانى او دگرگونى عظيمى در جهان رخ داده است ؟ چرا شما قبلا قدرت بر استراق سمع داشتيد، و الان احدى توانائى بر اين كار ندارد؟! آيا مفهوم وضع جديد اين نيست كه دوران شيطنت و كهانت و فريب پايان گرفته ، و شب تاريك جهل به پايان رسيده و آفتاب عالمتاب وحى و نبوت طلوع كرده است ؟! ((شهاب )) در اصل به معنى شعله اى است كه از آتش زبانه مى كشد، و به شعله هاى آتشينى كه در آسمان به صورت خط ممتد ظاهر مى شود نيز شهاب مى گويند طبق تحقيقات دانشمندان امروز آنها قطعه سنگهاى كوچكى هستند كه در فضاى بيرون از كره زمين در حركتند، هنگامى كه به زمين نزديك شوند تحت تاءثير جاذبه آن قرار گرفته ، و به سرعت به طرف زمين سقوط مى كنند، هنگامى كه وارد جو، يعنى قشر هواى فشرده محيط به زمين ، شوند به خاطر بر خورد شديد با آن ، داغ و آتشين و به صورت شعله سوزانى در مى آيند، و سرانجام خاكستر آنها بر زمين مى نشيند. در آيات قرآن مجيد كرارا اين مساءله مطرح شده كه ((شهابها)) تيرهائى است كه به سوى شياطين كه قصد استراق سمع در آسمانها دارند پرتاب مى شود. در اينكه منظور از استراق سمع چيست ؟ و چگونه جن و شياطين به وسيله شهابها از صحنه آسمان رانده مى شوند؟ بحثهاى مشروحى ذيل آيه 18 سوره ((حجر)) (جلد 11 صفحه 40 به بعد) و ذيل آيه 10 سوره صافات (جلد 19 صفحه 15 به بعد) آورده ايم . به هر حال واژه ((رصد)) (بر وزن حسد) به معنى آمادگى براى انتظار چيزى است كه در فارسى از آن تعبير ((به كمين كردن )) مى شود، اين واژه گاه به معنى اسم فاعل يعنى كسى يا چيزى كه در كمين نشسته نيز آمده است ، و در آيات فوق به همين معنى به كار رفته . سپس افزودند با اين اوضاع و احوال ما نمى دانيم آيا اين ممنوعيت از استراق سمع دليل بر اين است كه اراده شرى براى مردم روى زمين شده ، يا خداوند مى خواهد از اين طريق آنها را هدايت فرمايد؟! (و انا لا ندرى اشراريد بمن فى الارض ام اراد بهم ربهم رشدا). و به تعبير ديگر ما نمى دانيم آيا اين امر مقدمه نزول عذاب و بلا از سوى خدا است يا مقدمه هدايت آنها؟ ولى مؤ منان جن قاعدتا بايد فهميده باشند كه ممنوعيت از استراق سمع كه با ظهور پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مقارن بوده ، مقدمه هدايت انسانها، و بر چيده شدن دستگاه كهانت و خرافات ديگرى مانند آن است ، و اين چيزى جز اعلام پايان يك دوره تاريك ، و آغاز دورانى نورانى نمى تواند باشد. اما از آنجا كه جن به مساءله استراق سمع دلبستگى خاصى داشت هنوز نمى توانست باور كند كه اين محروميت يك نوع خير و بركت است ، و گرنه روشن است كه كاهنان در عصر جاهليت با اتكاء به همين مساءله استراق سمع سهم بزرگى در گمراه ساختن مردم داشتند. قابل توجه اين كه آنها در اين جمله هدايت را به خدا نسبت مى دهند، ولى شر را به صورت فعل مجهول بدون نسبت به خدا ذكر مى كنند، اشاره به اينكه آنچه از سوى خدا مى رسد خير و هدايت است ، و شر و فساد از خود مردم و سوء استفاده آنها از نعمتهاى الهى و مواهب آفرينش ناشى مى شود. گر چه مى بايست در مقابل ((شر))، واژه ((خير)) ذكر شود، ولى از آنجا كه واژه ((خير)) در اينجا به معنى ((هدايت )) بوده روى همين مصداق تكيه شده است . ﴿8 ما قبلا استراق سمع مى كرديم اما ... اين آيات همچنان ادامه سخنان مؤ منان جن است كه به هنگام تبليغ قوم خود بيان داشتند، و از طرق مختلف آنها را به سوى اسلام و قرآن دعوت نمودند، نخست مى گويند: ((و گروهى از انسانها مانند شما گمان مى كردند خداوند هيچ انسانى را (بعد از موسى و مسيح ) به نبوت مبعوث نمى كند)) (و انهم ظنوا كما ظننتم ان لن يبعث الله احدا). لذا به انكار قرآن ، و تكذيب نبوت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) برخاستند، ولى ما هنگامى كه با دقت به آيات اين كتاب آسمانى گوش فرا داديم حقانيت آن را به روشنى درك كرديم ، مبادا شما هم مانند مشركان انسانها راه كفر پيش گيريد و به سرنوشت آنها گرفتار شويد. اين تعبير هشدارى است به مشركان كه بدانند وقتى جن ، منطقش اين است و داوريش چنين ، بيدار شوند و به دامن قرآن و پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنگ زنند. بعضى احتمال داده اند كه جمله ((ان لن يبعث الله احدا)) اشاره به انكار معاد است نه انكار بعثت پيامبران ، و نيز بعضى گفته اند كه اين آيه و آيه قبل به طور كلى از كلام خدا است ، نه از مؤ منان جن ، و به صورت جمله هاى معترضه در وسط سخنان آنها قرار گرفته ، و مخاطب در آن مشركان عربند. مطابق اين تفسير، مفهوم آيه چنين مى شود كه اى مشركان عرب ، جنيان نيز مثل شما چنين پنداشتند كه خدا نيز هيچ رسولى را مبعوث نمى كند، اما بعد از شنيدن قرآن به اشتباه خود پى بردند، وقت آن رسيده كه شما نيز بيدار شويد. ولى اين تفسير بسيار بعيد به نظر مى رسد، بلكه ظاهر اين است كه اين سخنان ادامه گفتار مؤ منان جن ، و مخاطب در آن ((كافران جن )) مى باشند. سپس مؤ منان جن ، به يكى از نشانه هاى صدق گفتار خود كه در جهان طبيعت براى همه جنيان قابل درك است اشاره كرده ، مى گويند: ((ما آسمانها را جستجو كرديم و همه را پر از نگهبانان و محافظان قوى و تيرهاى شهب يافتيم )) (و انا لمسنا السماء فوجدناها ملئت حرسا شديدا و شهبا) (1 و 2)، ((ما پيش از اين به استراق سمع در آسمانها مى نشستيم ، و اخبارى از آن را دريافت مى داشتيم و به اطلاع دوستان خود مى رسانديم ولى الان چنان است كه هر كس بخواهد استراق سمع كند شهابى را در كمين خود مى يابد كه او را هدف قرار مى دهد))! (و انا كنا نقعد منها مقاعد للسمع فمن يستمع الان يجد له شهابا رصدا). آيا اين وضع تازه دليل ، بر اين حقيقت نيست كه با ظهور اين پيامبر و نزول كتاب آسمانى او دگرگونى عظيمى در جهان رخ داده است ؟ چرا شما قبلا قدرت بر استراق سمع داشتيد، و الان احدى توانائى بر اين كار ندارد؟! آيا مفهوم وضع جديد اين نيست كه دوران شيطنت و كهانت و فريب پايان گرفته ، و شب تاريك جهل به پايان رسيده و آفتاب عالمتاب وحى و نبوت طلوع كرده است ؟! ((شهاب )) در اصل به معنى شعله اى است كه از آتش زبانه مى كشد، و به شعله هاى آتشينى كه در آسمان به صورت خط ممتد ظاهر مى شود نيز شهاب مى گويند طبق تحقيقات دانشمندان امروز آنها قطعه سنگهاى كوچكى هستند كه در فضاى بيرون از كره زمين در حركتند، هنگامى كه به زمين نزديك شوند تحت تاءثير جاذبه آن قرار گرفته ، و به سرعت به طرف زمين سقوط مى كنند، هنگامى كه وارد جو، يعنى قشر هواى فشرده محيط به زمين ، شوند به خاطر بر خورد شديد با آن ، داغ و آتشين و به صورت شعله سوزانى در مى آيند، و سرانجام خاكستر آنها بر زمين مى نشيند. در آيات قرآن مجيد كرارا اين مساءله مطرح شده كه ((شهابها)) تيرهائى است كه به سوى شياطين كه قصد استراق سمع در آسمانها دارند پرتاب مى شود. در اينكه منظور از استراق سمع چيست ؟ و چگونه جن و شياطين به وسيله شهابها از صحنه آسمان رانده مى شوند؟ بحثهاى مشروحى ذيل آيه 18 سوره ((حجر)) (جلد 11 صفحه 40 به بعد) و ذيل آيه 10 سوره صافات (جلد 19 صفحه 15 به بعد) آورده ايم . به هر حال واژه ((رصد)) (بر وزن حسد) به معنى آمادگى براى انتظار چيزى است كه در فارسى از آن تعبير ((به كمين كردن )) مى شود، اين واژه گاه به معنى اسم فاعل يعنى كسى يا چيزى كه در كمين نشسته نيز آمده است ، و در آيات فوق به همين معنى به كار رفته . سپس افزودند با اين اوضاع و احوال ما نمى دانيم آيا اين ممنوعيت از استراق سمع دليل بر اين است كه اراده شرى براى مردم روى زمين شده ، يا خداوند مى خواهد از اين طريق آنها را هدايت فرمايد؟! (و انا لا ندرى اشراريد بمن فى الارض ام اراد بهم ربهم رشدا). و به تعبير ديگر ما نمى دانيم آيا اين امر مقدمه نزول عذاب و بلا از سوى خدا است يا مقدمه هدايت آنها؟ ولى مؤ منان جن قاعدتا بايد فهميده باشند كه ممنوعيت از استراق سمع كه با ظهور پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مقارن بوده ، مقدمه هدايت انسانها، و بر چيده شدن دستگاه كهانت و خرافات ديگرى مانند آن است ، و اين چيزى جز اعلام پايان يك دوره تاريك ، و آغاز دورانى نورانى نمى تواند باشد. اما از آنجا كه جن به مساءله استراق سمع دلبستگى خاصى داشت هنوز نمى توانست باور كند كه اين محروميت يك نوع خير و بركت است ، و گرنه روشن است كه كاهنان در عصر جاهليت با اتكاء به همين مساءله استراق سمع سهم بزرگى در گمراه ساختن مردم داشتند. قابل توجه اين كه آنها در اين جمله هدايت را به خدا نسبت مى دهند، ولى شر را به صورت فعل مجهول بدون نسبت به خدا ذكر مى كنند، اشاره به اينكه آنچه از سوى خدا مى رسد خير و هدايت است ، و شر و فساد از خود مردم و سوء استفاده آنها از نعمتهاى الهى و مواهب آفرينش ناشى مى شود. گر چه مى بايست در مقابل ((شر))، واژه ((خير)) ذكر شود، ولى از آنجا كه واژه ((خير)) در اينجا به معنى ((هدايت )) بوده روى همين مصداق تكيه شده است . ﴿9 ما قبلا استراق سمع مى كرديم اما ... اين آيات همچنان ادامه سخنان مؤ منان جن است كه به هنگام تبليغ قوم خود بيان داشتند، و از طرق مختلف آنها را به سوى اسلام و قرآن دعوت نمودند، نخست مى گويند: ((و گروهى از انسانها مانند شما گمان مى كردند خداوند هيچ انسانى را (بعد از موسى و مسيح ) به نبوت مبعوث نمى كند)) (و انهم ظنوا كما ظننتم ان لن يبعث الله احدا). لذا به انكار قرآن ، و تكذيب نبوت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) برخاستند، ولى ما هنگامى كه با دقت به آيات اين كتاب آسمانى گوش فرا داديم حقانيت آن را به روشنى درك كرديم ، مبادا شما هم مانند مشركان انسانها راه كفر پيش گيريد و به سرنوشت آنها گرفتار شويد. اين تعبير هشدارى است به مشركان كه بدانند وقتى جن ، منطقش اين است و داوريش چنين ، بيدار شوند و به دامن قرآن و پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنگ زنند. بعضى احتمال داده اند كه جمله ((ان لن يبعث الله احدا)) اشاره به انكار معاد است نه انكار بعثت پيامبران ، و نيز بعضى گفته اند كه اين آيه و آيه قبل به طور كلى از كلام خدا است ، نه از مؤ منان جن ، و به صورت جمله هاى معترضه در وسط سخنان آنها قرار گرفته ، و مخاطب در آن مشركان عربند. مطابق اين تفسير، مفهوم آيه چنين مى شود كه اى مشركان عرب ، جنيان نيز مثل شما چنين پنداشتند كه خدا نيز هيچ رسولى را مبعوث نمى كند، اما بعد از شنيدن قرآن به اشتباه خود پى بردند، وقت آن رسيده كه شما نيز بيدار شويد. ولى اين تفسير بسيار بعيد به نظر مى رسد، بلكه ظاهر اين است كه اين سخنان ادامه گفتار مؤ منان جن ، و مخاطب در آن ((كافران جن )) مى باشند. سپس مؤ منان جن ، به يكى از نشانه هاى صدق گفتار خود كه در جهان طبيعت براى همه جنيان قابل درك است اشاره كرده ، مى گويند: ((ما آسمانها را جستجو كرديم و همه را پر از نگهبانان و محافظان قوى و تيرهاى شهب يافتيم )) (و انا لمسنا السماء فوجدناها ملئت حرسا شديدا و شهبا) (1 و 2)، ((ما پيش از اين به استراق سمع در آسمانها مى نشستيم ، و اخبارى از آن را دريافت مى داشتيم و به اطلاع دوستان خود مى رسانديم ولى الان چنان است كه هر كس بخواهد استراق سمع كند شهابى را در كمين خود مى يابد كه او را هدف قرار مى دهد))! (و انا كنا نقعد منها مقاعد للسمع فمن يستمع الان يجد له شهابا رصدا). آيا اين وضع تازه دليل ، بر اين حقيقت نيست كه با ظهور اين پيامبر و نزول كتاب آسمانى او دگرگونى عظيمى در جهان رخ داده است ؟ چرا شما قبلا قدرت بر استراق سمع داشتيد، و الان احدى توانائى بر اين كار ندارد؟! آيا مفهوم وضع جديد اين نيست كه دوران شيطنت و كهانت و فريب پايان گرفته ، و شب تاريك جهل به پايان رسيده و آفتاب عالمتاب وحى و نبوت طلوع كرده است ؟! ((شهاب )) در اصل به معنى شعله اى است كه از آتش زبانه مى كشد، و به شعله هاى آتشينى كه در آسمان به صورت خط ممتد ظاهر مى شود نيز شهاب مى گويند طبق تحقيقات دانشمندان امروز آنها قطعه سنگهاى كوچكى هستند كه در فضاى بيرون از كره زمين در حركتند، هنگامى كه به زمين نزديك شوند تحت تاءثير جاذبه آن قرار گرفته ، و به سرعت به طرف زمين سقوط مى كنند، هنگامى كه وارد جو، يعنى قشر هواى فشرده محيط به زمين ، شوند به خاطر بر خورد شديد با آن ، داغ و آتشين و به صورت شعله سوزانى در مى آيند، و سرانجام خاكستر آنها بر زمين مى نشيند. در آيات قرآن مجيد كرارا اين مساءله مطرح شده كه ((شهابها)) تيرهائى است كه به سوى شياطين كه قصد استراق سمع در آسمانها دارند پرتاب مى شود. در اينكه منظور از استراق سمع چيست ؟ و چگونه جن و شياطين به وسيله شهابها از صحنه آسمان رانده مى شوند؟ بحثهاى مشروحى ذيل آيه 18 سوره ((حجر)) (جلد 11 صفحه 40 به بعد) و ذيل آيه 10 سوره صافات (جلد 19 صفحه 15 به بعد) آورده ايم . به هر حال واژه ((رصد)) (بر وزن حسد) به معنى آمادگى براى انتظار چيزى است كه در فارسى از آن تعبير ((به كمين كردن )) مى شود، اين واژه گاه به معنى اسم فاعل يعنى كسى يا چيزى كه در كمين نشسته نيز آمده است ، و در آيات فوق به همين معنى به كار رفته . سپس افزودند با اين اوضاع و احوال ما نمى دانيم آيا اين ممنوعيت از استراق سمع دليل بر اين است كه اراده شرى براى مردم روى زمين شده ، يا خداوند مى خواهد از اين طريق آنها را هدايت فرمايد؟! (و انا لا ندرى اشراريد بمن فى الارض ام اراد بهم ربهم رشدا). و به تعبير ديگر ما نمى دانيم آيا اين امر مقدمه نزول عذاب و بلا از سوى خدا است يا مقدمه هدايت آنها؟ ولى مؤ منان جن قاعدتا بايد فهميده باشند كه ممنوعيت از استراق سمع كه با ظهور پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مقارن بوده ، مقدمه هدايت انسانها، و بر چيده شدن دستگاه كهانت و خرافات ديگرى مانند آن است ، و اين چيزى جز اعلام پايان يك دوره تاريك ، و آغاز دورانى نورانى نمى تواند باشد. اما از آنجا كه جن به مساءله استراق سمع دلبستگى خاصى داشت هنوز نمى توانست باور كند كه اين محروميت يك نوع خير و بركت است ، و گرنه روشن است كه كاهنان در عصر جاهليت با اتكاء به همين مساءله استراق سمع سهم بزرگى در گمراه ساختن مردم داشتند. قابل توجه اين كه آنها در اين جمله هدايت را به خدا نسبت مى دهند، ولى شر را به صورت فعل مجهول بدون نسبت به خدا ذكر مى كنند، اشاره به اينكه آنچه از سوى خدا مى رسد خير و هدايت است ، و شر و فساد از خود مردم و سوء استفاده آنها از نعمتهاى الهى و مواهب آفرينش ناشى مى شود. گر چه مى بايست در مقابل ((شر))، واژه ((خير)) ذكر شود، ولى از آنجا كه واژه ((خير)) در اينجا به معنى ((هدايت )) بوده روى همين مصداق تكيه شده است . ﴿10 ما حق را شنيديم و تسليم شديم اين آيات همچنان ادامه گفتار مؤ منان جن به هنگام تبليغ قوم گمراه خويش است ، در نخستين آيه از زبان آنها مى گويد: در ميان ما افراد صالح و افراد غير صالحى وجود دارد و ما گروههاى مختلف و متفاوتى هستيم (و انا منا الصالحون و منا دون ذلك كنا طرائق قددا). اين جمله را احتمالا به اين منظور گفتند كه مبادا وجود ((ابليس )) در ميان طايفه جن ، اين توهم را براى عده اى از آنها به وجود آورد كه طبيعت جن بر شر و فساد و شيطنت است ، و هرگز نور هدايت به قلب او نمى تابد. مؤ منان جن با اين سخن روشن مى سازند كه اصل اختيار و آزادى اراده بر آنها نيز حاكم است . و افرادى صالح و غير صالح هر دو وجود دارند، بنابراين زمينه هاى هدايت در وجود آنها فراهم مى باشد، و اصولا يكى از عوامل تاءثير تبليغ ، شخصيت دادن به طرف مقابل ، و توجه دادن او به وجود زمينه هاى هدايت و كمال است . اين احتمال نيز وجود دارد كه مؤ منان جن براى تبرئه آنها از موضوع سوء استفاده از مساءله استراق سمع ، اين سخن را گفته باشند، يعنى : گر چه بعضى از ما اخبارى را كه از طريق استراق سمع به دست مى آوردند در اختيار انسانهاى شرور مى گذاردند تا مايه گمراهى مردم شوند، ولى همه طايفه جن چنين نبودند. اين آيه در ضمن ذهنيات ما انسانها را درباره جن نيز اصلاح مى كند، زيرا در تصور بسيارى از مردم واژه ((جن )) با نوعى ((شيطنت )) و فساد و گمراهى و انحراف ، همراه است ، اين آيه مى گويد آنها نيز گروههاى مختلفى دارند، صالح و غير صالح . واژه ((قدد)) (بر وزن پسر) جمع ((قد)) (بر وزن ضد) به معنى ((بريده شده )) است ، و به گروههاى مختلف ، به خاطر اينكه قطعه هاى جدا از هم هستند، نيز اطلاق مى شود. مؤ منان جن در ادامه سخنان خود به ديگران هشدار مى دهند و مى گويند ((ما يقين داريم كه هرگز نمى توانيم بر اراده خداوند در زمين غالب شويم و نمى توانيم از پنجه قدرت او فرار كنيم )) (و انا ظننا ان لن نعجز الله فى الارض و لن نعجزه هربا). بنابراين اگر تصور كنيد مى توانيد از كيفر و مجازات خدا با فرار كردن به گوشه اى از زمين يا نقطه اى از آسمانها نجات يابيد، سخت در اشتباهيد. به اين ترتيب جمله اول اشاره به فرار كردن از پنجه قدرت خداوند در زمين ، و جمله دوم اشاره به فرار كردن مطلق ، اعم از زمين و آسمان است . اين احتمال نيز در تفسير آيه وجود دارد كه اولى اشاره به اين است كه نمى توان بر خداوند غالب شد، و دومى اشاره به اين است كه نمى توان از پنجه عدالت او گريخت ، بنابراين وقتى نه راه غلبه وجود دارد و نه راه گريز، چاره اى جز تسليم فرمان عدالت او نيست . مؤ منان جن در ادامه كلام خود مى افزايند: ((ما هنگامى كه هدايت قرآن را شنيديم به آن ايمان آورديم )) (و انا لما سمعنا الهدى آمنا به ). و اگر شما را به هدايت قرآن فرا مى خوانيم ، قبلا خودمان به اين برنامه عمل كرده ايم ، بنابراين ديگران را به چيزى دعوت نمى كنيم كه خود آن را ترك گفته باشيم . سپس نتيجه ايمان را در يك جمله كوتاه بيان كرده مى گويند: هر كس به پروردگارش ايمان بياورد، نه از نقصانى مى ترسد و نه از ظلم (فمن يؤ من بربه فلا يخاف بخسا و لا رهقا). ((بخس )) (بر وزن شخص ) به معنى ((نقصان از طريق ظلم و ستم )) است ، و ((رهق )) (بر وزن شفق ) چنانكه قبلا هم اشاره كرده ايم به معنى ((پوشانيدن چيزى به زور)) است . بعضى فرق ميان اين دو تعبير را چنين گفته اند كه : ((بخس )) اشاره به اين است كه چيزى از ((حسنات )) آنها كاسته نمى شود و ((رهق )) اشاره به آن است كه چيزى بر ((سيئات )) آنها افزوده نخواهد شد. بعضى نيز ((بخس )) را ناظر به كمبود ((حسنات ))، و ((رهق )) را به ((تكاليف شاق )) دانسته اند. به هر حال منظور اين است : مؤ منان هر كار كوچك و بزرگى را انجام دهند، اجر و پاداش آن را بى كم و كاست دريافت مى نمايند. درست است كه عدالت پروردگار منحصر به مؤ منان نيست ، ولى چون غير مؤ منان عمل صالحى ندارند سخنى از اجر آنان به ميان نيامده . و در آيه بعد براى توضيح بيشتر پيرامون سرنوشت مؤ منان و كافران مى گويند: ((ما از طريق هدايت قرآن مى دانيم گروهى از ما مسلم و گروهى ظالم و بيدادگرند)) (و انا منا المسلمون و منا القاسطون ). <15> ((اما آنها كه اسلام را، اختيار كنند، راه راست را برگزيده ، و به سوى هدايت و ثواب الهى گام بر داشته اند)) (فمن اسلم فاولئك تحروا رشدا) <16> ((و اما ظالمان ، آتشگيره دوزخند)) (و اما القاسطون فكانوا لجهنم حطبا). قابل توجه اينكه در اين آيات ، مسلم در مقابل ظالم قرار گرفته ، اشاره به اينكه چيزى كه انسان را از ظلم باز مى دارد، همان ايمان است ، و گرنه يك فرد بى ايمان به هر حال آلوده ظلم و ستم خواهد شد، و در ضمن نشان مى دهد كه مؤ من واقعى كسى است كه هرگز آلوده به ظلم و ستمى نشود چنانكه در حديثى از پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم المؤ من من آمنه الناس على انفسهم و اموالهم : ((مؤ من كسى است كه مردم بر جان و مال خود از ناحيه او در امان باشند)). <17> و در حديث ديگرى از همان حضرت (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : المسلم من سلم المسلمون من لسانه و يده : ((مسلمان كسى است كه مسلمانان از دست و زبان او آسوده باشند)). <18> تعبير به ((تحروا رشدا)) نشان مى دهد كه مؤ منان از روى توجه و قصد و تحقيق به سراغ هدايت مى روند، نه چشم بسته و كوركورانه ، و بالاترين پاداش آنها نيز همان نيل به حقيقت است كه در سايه آن به همه نعمتهاى الهى نائل مى شوند، در حالى كه بدترين بدبختى ستمكاران آن است كه هيزم دوزخند، يعنى آتش از درون وجودشان زبانه مى كشد! ﴿11 ما حق را شنيديم و تسليم شديم اين آيات همچنان ادامه گفتار مؤ منان جن به هنگام تبليغ قوم گمراه خويش است ، در نخستين آيه از زبان آنها مى گويد: در ميان ما افراد صالح و افراد غير صالحى وجود دارد و ما گروههاى مختلف و متفاوتى هستيم (و انا منا الصالحون و منا دون ذلك كنا طرائق قددا). اين جمله را احتمالا به اين منظور گفتند كه مبادا وجود ((ابليس )) در ميان طايفه جن ، اين توهم را براى عده اى از آنها به وجود آورد كه طبيعت جن بر شر و فساد و شيطنت است ، و هرگز نور هدايت به قلب او نمى تابد. مؤ منان جن با اين سخن روشن مى سازند كه اصل اختيار و آزادى اراده بر آنها نيز حاكم است . و افرادى صالح و غير صالح هر دو وجود دارند، بنابراين زمينه هاى هدايت در وجود آنها فراهم مى باشد، و اصولا يكى از عوامل تاءثير تبليغ ، شخصيت دادن به طرف مقابل ، و توجه دادن او به وجود زمينه هاى هدايت و كمال است . اين احتمال نيز وجود دارد كه مؤ منان جن براى تبرئه آنها از موضوع سوء استفاده از مساءله استراق سمع ، اين سخن را گفته باشند، يعنى : گر چه بعضى از ما اخبارى را كه از طريق استراق سمع به دست مى آوردند در اختيار انسانهاى شرور مى گذاردند تا مايه گمراهى مردم شوند، ولى همه طايفه جن چنين نبودند. اين آيه در ضمن ذهنيات ما انسانها را درباره جن نيز اصلاح مى كند، زيرا در تصور بسيارى از مردم واژه ((جن )) با نوعى ((شيطنت )) و فساد و گمراهى و انحراف ، همراه است ، اين آيه مى گويد آنها نيز گروههاى مختلفى دارند، صالح و غير صالح . واژه ((قدد)) (بر وزن پسر) جمع ((قد)) (بر وزن ضد) به معنى ((بريده شده )) است ، و به گروههاى مختلف ، به خاطر اينكه قطعه هاى جدا از هم هستند، نيز اطلاق مى شود. مؤ منان جن در ادامه سخنان خود به ديگران هشدار مى دهند و مى گويند ((ما يقين داريم كه هرگز نمى توانيم بر اراده خداوند در زمين غالب شويم و نمى توانيم از پنجه قدرت او فرار كنيم )) (و انا ظننا ان لن نعجز الله فى الارض و لن نعجزه هربا). بنابراين اگر تصور كنيد مى توانيد از كيفر و مجازات خدا با فرار كردن به گوشه اى از زمين يا نقطه اى از آسمانها نجات يابيد، سخت در اشتباهيد. به اين ترتيب جمله اول اشاره به فرار كردن از پنجه قدرت خداوند در زمين ، و جمله دوم اشاره به فرار كردن مطلق ، اعم از زمين و آسمان است . اين احتمال نيز در تفسير آيه وجود دارد كه اولى اشاره به اين است كه نمى توان بر خداوند غالب شد، و دومى اشاره به اين است كه نمى توان از پنجه عدالت او گريخت ، بنابراين وقتى نه راه غلبه وجود دارد و نه راه گريز، چاره اى جز تسليم فرمان عدالت او نيست . مؤ منان جن در ادامه كلام خود مى افزايند: ((ما هنگامى كه هدايت قرآن را شنيديم به آن ايمان آورديم )) (و انا لما سمعنا الهدى آمنا به ). و اگر شما را به هدايت قرآن فرا مى خوانيم ، قبلا خودمان به اين برنامه عمل كرده ايم ، بنابراين ديگران را به چيزى دعوت نمى كنيم كه خود آن را ترك گفته باشيم . سپس نتيجه ايمان را در يك جمله كوتاه بيان كرده مى گويند: هر كس به پروردگارش ايمان بياورد، نه از نقصانى مى ترسد و نه از ظلم (فمن يؤ من بربه فلا يخاف بخسا و لا رهقا). ((بخس )) (بر وزن شخص ) به معنى ((نقصان از طريق ظلم و ستم )) است ، و ((رهق )) (بر وزن شفق ) چنانكه قبلا هم اشاره كرده ايم به معنى ((پوشانيدن چيزى به زور)) است . بعضى فرق ميان اين دو تعبير را چنين گفته اند كه : ((بخس )) اشاره به اين است كه چيزى از ((حسنات )) آنها كاسته نمى شود و ((رهق )) اشاره به آن است كه چيزى بر ((سيئات )) آنها افزوده نخواهد شد. بعضى نيز ((بخس )) را ناظر به كمبود ((حسنات ))، و ((رهق )) را به ((تكاليف شاق )) دانسته اند. به هر حال منظور اين است : مؤ منان هر كار كوچك و بزرگى را انجام دهند، اجر و پاداش آن را بى كم و كاست دريافت مى نمايند. درست است كه عدالت پروردگار منحصر به مؤ منان نيست ، ولى چون غير مؤ منان عمل صالحى ندارند سخنى از اجر آنان به ميان نيامده . و در آيه بعد براى توضيح بيشتر پيرامون سرنوشت مؤ منان و كافران مى گويند: ((ما از طريق هدايت قرآن مى دانيم گروهى از ما مسلم و گروهى ظالم و بيدادگرند)) (و انا منا المسلمون و منا القاسطون ). ((اما آنها كه اسلام را، اختيار كنند، راه راست را برگزيده ، و به سوى هدايت و ثواب الهى گام بر داشته اند)) (فمن اسلم فاولئك تحروا رشدا) ((و اما ظالمان ، آتشگيره دوزخند)) (و اما القاسطون فكانوا لجهنم حطبا). قابل توجه اينكه در اين آيات ، مسلم در مقابل ظالم قرار گرفته ، اشاره به اينكه چيزى كه انسان را از ظلم باز مى دارد، همان ايمان است ، و گرنه يك فرد بى ايمان به هر حال آلوده ظلم و ستم خواهد شد، و در ضمن نشان مى دهد كه مؤ من واقعى كسى است كه هرگز آلوده به ظلم و ستمى نشود چنانكه در حديثى از پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم المؤ من من آمنه الناس على انفسهم و اموالهم : ((مؤ من كسى است كه مردم بر جان و مال خود از ناحيه او در امان باشند)). و در حديث ديگرى از همان حضرت (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : المسلم من سلم المسلمون من لسانه و يده : ((مسلمان كسى است كه مسلمانان از دست و زبان او آسوده باشند)). تعبير به ((تحروا رشدا)) نشان مى دهد كه مؤ منان از روى توجه و قصد و تحقيق به سراغ هدايت مى روند، نه چشم بسته و كوركورانه ، و بالاترين پاداش آنها نيز همان نيل به حقيقت است كه در سايه آن به همه نعمتهاى الهى نائل مى شوند، در حالى كه بدترين بدبختى ستمكاران آن است كه هيزم دوزخند، يعنى آتش از درون وجودشان زبانه مى كشد! ﴿12 ما حق را شنيديم و تسليم شديم اين آيات همچنان ادامه گفتار مؤ منان جن به هنگام تبليغ قوم گمراه خويش است ، در نخستين آيه از زبان آنها مى گويد: در ميان ما افراد صالح و افراد غير صالحى وجود دارد و ما گروههاى مختلف و متفاوتى هستيم (و انا منا الصالحون و منا دون ذلك كنا طرائق قددا). اين جمله را احتمالا به اين منظور گفتند كه مبادا وجود ((ابليس )) در ميان طايفه جن ، اين توهم را براى عده اى از آنها به وجود آورد كه طبيعت جن بر شر و فساد و شيطنت است ، و هرگز نور هدايت به قلب او نمى تابد. مؤ منان جن با اين سخن روشن مى سازند كه اصل اختيار و آزادى اراده بر آنها نيز حاكم است . و افرادى صالح و غير صالح هر دو وجود دارند، بنابراين زمينه هاى هدايت در وجود آنها فراهم مى باشد، و اصولا يكى از عوامل تاءثير تبليغ ، شخصيت دادن به طرف مقابل ، و توجه دادن او به وجود زمينه هاى هدايت و كمال است . اين احتمال نيز وجود دارد كه مؤ منان جن براى تبرئه آنها از موضوع سوء استفاده از مساءله استراق سمع ، اين سخن را گفته باشند، يعنى : گر چه بعضى از ما اخبارى را كه از طريق استراق سمع به دست مى آوردند در اختيار انسانهاى شرور مى گذاردند تا مايه گمراهى مردم شوند، ولى همه طايفه جن چنين نبودند. اين آيه در ضمن ذهنيات ما انسانها را درباره جن نيز اصلاح مى كند، زيرا در تصور بسيارى از مردم واژه ((جن )) با نوعى ((شيطنت )) و فساد و گمراهى و انحراف ، همراه است ، اين آيه مى گويد آنها نيز گروههاى مختلفى دارند، صالح و غير صالح . واژه ((قدد)) (بر وزن پسر) جمع ((قد)) (بر وزن ضد) به معنى ((بريده شده )) است ، و به گروههاى مختلف ، به خاطر اينكه قطعه هاى جدا از هم هستند، نيز اطلاق مى شود. مؤ منان جن در ادامه سخنان خود به ديگران هشدار مى دهند و مى گويند ((ما يقين داريم كه هرگز نمى توانيم بر اراده خداوند در زمين غالب شويم و نمى توانيم از پنجه قدرت او فرار كنيم )) (و انا ظننا ان لن نعجز الله فى الارض و لن نعجزه هربا). بنابراين اگر تصور كنيد مى توانيد از كيفر و مجازات خدا با فرار كردن به گوشه اى از زمين يا نقطه اى از آسمانها نجات يابيد، سخت در اشتباهيد. به اين ترتيب جمله اول اشاره به فرار كردن از پنجه قدرت خداوند در زمين ، و جمله دوم اشاره به فرار كردن مطلق ، اعم از زمين و آسمان است . اين احتمال نيز در تفسير آيه وجود دارد كه اولى اشاره به اين است كه نمى توان بر خداوند غالب شد، و دومى اشاره به اين است كه نمى توان از پنجه عدالت او گريخت ، بنابراين وقتى نه راه غلبه وجود دارد و نه راه گريز، چاره اى جز تسليم فرمان عدالت او نيست . مؤ منان جن در ادامه كلام خود مى افزايند: ((ما هنگامى كه هدايت قرآن را شنيديم به آن ايمان آورديم )) (و انا لما سمعنا الهدى آمنا به ). و اگر شما را به هدايت قرآن فرا مى خوانيم ، قبلا خودمان به اين برنامه عمل كرده ايم ، بنابراين ديگران را به چيزى دعوت نمى كنيم كه خود آن را ترك گفته باشيم . سپس نتيجه ايمان را در يك جمله كوتاه بيان كرده مى گويند: هر كس به پروردگارش ايمان بياورد، نه از نقصانى مى ترسد و نه از ظلم (فمن يؤ من بربه فلا يخاف بخسا و لا رهقا). ((بخس )) (بر وزن شخص ) به معنى ((نقصان از طريق ظلم و ستم )) است ، و ((رهق )) (بر وزن شفق ) چنانكه قبلا هم اشاره كرده ايم به معنى ((پوشانيدن چيزى به زور)) است . بعضى فرق ميان اين دو تعبير را چنين گفته اند كه : ((بخس )) اشاره به اين است كه چيزى از ((حسنات )) آنها كاسته نمى شود و ((رهق )) اشاره به آن است كه چيزى بر ((سيئات )) آنها افزوده نخواهد شد. بعضى نيز ((بخس )) را ناظر به كمبود ((حسنات ))، و ((رهق )) را به ((تكاليف شاق )) دانسته اند. به هر حال منظور اين است : مؤ منان هر كار كوچك و بزرگى را انجام دهند، اجر و پاداش آن را بى كم و كاست دريافت مى نمايند. درست است كه عدالت پروردگار منحصر به مؤ منان نيست ، ولى چون غير مؤ منان عمل صالحى ندارند سخنى از اجر آنان به ميان نيامده . و در آيه بعد براى توضيح بيشتر پيرامون سرنوشت مؤ منان و كافران مى گويند: ((ما از طريق هدايت قرآن مى دانيم گروهى از ما مسلم و گروهى ظالم و بيدادگرند)) (و انا منا المسلمون و منا القاسطون ). ((اما آنها كه اسلام را، اختيار كنند، راه راست را برگزيده ، و به سوى هدايت و ثواب الهى گام بر داشته اند)) (فمن اسلم فاولئك تحروا رشدا) ((و اما ظالمان ، آتشگيره دوزخند)) (و اما القاسطون فكانوا لجهنم حطبا). قابل توجه اينكه در اين آيات ، مسلم در مقابل ظالم قرار گرفته ، اشاره به اينكه چيزى كه انسان را از ظلم باز مى دارد، همان ايمان است ، و گرنه يك فرد بى ايمان به هر حال آلوده ظلم و ستم خواهد شد، و در ضمن نشان مى دهد كه مؤ من واقعى كسى است كه هرگز آلوده به ظلم و ستمى نشود چنانكه در حديثى از پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم المؤ من من آمنه الناس على انفسهم و اموالهم : ((مؤ من كسى است كه مردم بر جان و مال خود از ناحيه او در امان باشند)). و در حديث ديگرى از همان حضرت (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : المسلم من سلم المسلمون من لسانه و يده : ((مسلمان كسى است كه مسلمانان از دست و زبان او آسوده باشند)). تعبير به ((تحروا رشدا)) نشان مى دهد كه مؤ منان از روى توجه و قصد و تحقيق به سراغ هدايت مى روند، نه چشم بسته و كوركورانه ، و بالاترين پاداش آنها نيز همان نيل به حقيقت است كه در سايه آن به همه نعمتهاى الهى نائل مى شوند، در حالى كه بدترين بدبختى ستمكاران آن است كه هيزم دوزخند، يعنى آتش از درون وجودشان زبانه مى كشد! ﴿13