پیمایش
فَلَا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ إِنَّا لَقَادِرُونَ ﴿40 عَلَىٰ أَنْ نُبَدِّلَ خَيْرًا مِنْهُمْ وَمَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ ﴿41 فَذَرْهُمْ يَخُوضُوا وَيَلْعَبُوا حَتَّىٰ يُلَاقُوا يَوْمَهُمُ الَّذِي يُوعَدُونَ ﴿42 يَوْمَ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ سِرَاعًا كَأَنَّهُمْ إِلَىٰ نُصُبٍ يُوفِضُونَ ﴿43 خَاشِعَةً أَبْصَارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ۚ ذَٰلِكَ الْيَوْمُ الَّذِي كَانُوا يُوعَدُونَ ﴿44 نوح بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ إِنَّا أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِ أَنْ أَنْذِرْ قَوْمَكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿1 قَالَ يَا قَوْمِ إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ ﴿2 أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاتَّقُوهُ وَأَطِيعُونِ ﴿3 يَغْفِرْ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَيُؤَخِّرْكُمْ إِلَىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى ۚ إِنَّ أَجَلَ اللَّهِ إِذَا جَاءَ لَا يُؤَخَّرُ ۖ لَوْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿4 قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَنَهَارًا ﴿5 فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعَائِي إِلَّا فِرَارًا ﴿6 وَإِنِّي كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِيَابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَكْبَرُوا اسْتِكْبَارًا ﴿7 ثُمَّ إِنِّي دَعَوْتُهُمْ جِهَارًا ﴿8 ثُمَّ إِنِّي أَعْلَنْتُ لَهُمْ وَأَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْرَارًا ﴿9 فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا ﴿10

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

به پروردگار مشرق ها و مغرب ها سوگند که ما تواناییم، ﴿40 بر اینکه به جای آنان بهتر از آنان را بیاوریم؛ و هیچ چیز ما را مغلوب نمی کند. ﴿41 پس آنان را واگذار تا [در گفتار باطل] فرو روند و مشغول بازی باشند، تا روزشان را که به آنان وعده داده اند دیدار کنند، ﴿42 روزی که شتابان از خاک بیرون آیند، گویی به سوی نشانه های نصب شده می دوند، ﴿43 درحالی که دیدگانشان [از شدت ترس] فرو افتاده، خواری و ذلت آنان را می پوشاند. این همان روزی است که همواره وعده داده می شدند. ﴿44 ما نوح را به سوی قومش فرستادیم که قوم خود را پیش از آنکه عذابی دردناکبه آنان رسد، بیم ده. ﴿1 گفت: ای قوم من! همانا من شما را بیم دهنده ایآشکارم، ﴿2 که خدا را بپرستید و از او پروا کنید و از من اطاعت نمایید، ﴿3 تا خدا گناهانتان را بیامرزد و شما را تا زمانی معین مهلت دهد. اگر آگاهی داشته باشید [توجه خواهید کرد که] بی تردید هنگامی که اجل خدایی فرا رسد، تأخیر نخواهد داشت. ﴿4 گفت: پروردگارا! همانا قوم خود را شب و روز [به آیین توحید] دعوت کردم، ﴿5 ولی دعوت من جز بر فرارشان نیفزود، ﴿6 و من هرگاه آنان را دعوت کردم تا آنان را بیامرزی، انگشتان خود را در گوش هایشان کردند و جامه هایشان را به سر کشیدند و بر انکار خود پافشاری ورزیدند و به شدت تکبّر کردند، ﴿7 آن گاه آنان را آشکارا دعوت کردم، ﴿8 سپس آشکار و پنهان آنان را خواندم. ﴿9 پس [به آنان] گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او همواره بسیار آمرزنده است. ﴿10

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

به كدام روسفيدى طمع بهشت دارى ؟! در آيات گذشته اين سوره بحثهائى پيرامون نشانه هاى مؤ منان و كفار و سرنوشت هر يك از اين دو گروه آمده است ، در آيات بالا بار ديگر به شرحى پيرامون وضع كفار و استهزاى آنها نسبت به مقدسات باز مى گردد. بعضى گفته اند اين آيات در مورد گروههائى از مشركان نازل شده كه وقتى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مكه آيات معاد را براى مسلمانان مى خواند، آنها از هر گوشه و كنار مى آمدند و مى گفتند: اگر معادى در كار باشد وضع ما از اين افرادى كه به تو ايمان آورده اند در آن عالم بهتر است ، همانگونه كه در اين دنيا وضع ما از آنها بهتر مى باشد! قرآن در پاسخ آنها چنين مى گويد: ((اين كافران را چه مى شود كه با سرعت نزد تو مى آيند)) (فمال الذين كفروا قبلك مهطعين ). ((از راست و چپ گروه گروه مى آيند و طمع بهشت دارند)) (عن اليمين و عن الشمال عزين ). ((آيا هر يك از آنها طمع دارد كه در بهشت پر نعمت الهى وارد شود)) (ايطمع كل امرى ء منهم ان يدخل جنة نعيم ). با كدام ايمان و با كدام عمل چنين شايستگى براى خود قائلند؟! ((مهطعين )) جمع ((مهطع )) به معنى كسى است كه گردن مى كشد و با سرعت راه مى رود و در جستجوى چيزى است ، و گاه تنها به معنى گردن كشيدن براى خبر گرفتن مى آيد. ((عزين )) جمع ((عزة )) (بر وزن هبه ) به معنى جماعتهاى پراكنده است و ريشه اصلى آن عزو (بر وزن جذب ) به معنى نسبت دادن است ، و از آنجا كه هر گروهى كه با هم هستند به يكديگر نسبت و ارتباطى دارند، و يا هدف واحدى را تعقيب مى كنند، به جماعت و گروه عزه گفته شده . به هر حال مشركان خود خواه و خودپرست از اين ادعاهاى بى اساس ‍ بسيار داشتند، و مرفه بودن زندگى مادى خود را كه غالبا از طرق نامشروع و غارتگرى و مانند آن حاصل شده بود، دليل بر بلندى مقامشان در پيشگاه خدا و محبوبيت نزد پروردگار مى پنداشتند، سپس ‍ با يك مقايسه بى معنى مقامات والائى در قيامت براى خود قائل بودند. درست است كه آنها به معاد البته به آن صورتى كه قرآن بيان مى كرد. عقيده نداشتند ولى گاه به صورت احتمال روى آن بحث مى كردند كه اگر معادى باشد ما در جهان ديگر چنين و چنان خواهيم بود، شايد اين سخن را از روى استهزا نيز مى گفتند. در اينجا قرآن مجيد به پاسخ آنها پرداخته ، مى گويد: ((هرگز چنين نيست كه آنها وارد باغهاى پر نعمت بهشت شوند، چرا كه ما آنها را از آنچه خودشان مى دانند آفريده ايم )) (كلا انا خلقناهم مما يعلمون ). در حقيقت خداوند مى خواهد با اين جمله اولا غرور آنها را درهم بشكند، زيرا مى گويد: خودتان بهتر مى دانيد كه ما شما را از چه چيز آفريده ايم ؟ از نطفه اى بى ارزش ، از آبى گنديده و پست ، پس اينهمه غرور و نخوت براى چيست ؟. ((ثانيا)) پاسخى به استهزا كنندگان معاد مى گويد كه اگر شما در امر معاد شك داريد برويد و حال نطفه را بررسى كنيد، و ببينيد چگونه از يك قطره آب بى ارزش موجودى بديع مى سازيم كه در تطورات جنينى هر روز خلقت و آفرينش تازه اى به خود مى گيرد. آيا خالق انسان از نطفه قادر نيست كه بعد از خاك شدن لباس حيات در تن انسان بپوشاند. ((ثالثا)) اينها چگونه طمع بهشت دارند با اينكه در صحيفه اعمال خود اينهمه عمل گناه دارند، زيرا موجودى كه از نطفه اى بى ارزش ‍ آفريده شده از نظر مادى شرافتى ندارد، اگر شرفى هست به خاطر ايمان و عمل صالح است كه اينها فاقد آنند، پس چگونه انتظار دارند در باغهاى بهشتى گام بنهند. سپس براى تاءكيد اين مطلب مى افزايد: ((سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها كه ما قادريم ... (((فلا اقسم برب المشارق و المغارب انا لقادرون ). ((بر اينكه جاى آنها را به كسانى بدهيم كه از آنها بهترند و ما هرگز در اين كار مغلوب نخواهيم شد)) (على ان نبدل خيرا منهم و ما نحن بمسبوقين ). اين جمله ممكن است اشاره به آن باشد كه ما نه تنها قادريم كه آنها را بعد از خاك شدن به زندگى و حيات نوين باز گردانيم ، بلكه مى توانيم آنها را به موجوداتى كاملتر و بهتر تبديل كنيم ، و هيچ چيز مانعى از اين كار نخواهد بود. و به اين ترتيب ، تعبير فوق ادامه اى بر بحث معاد است . و يا اشاره به اين باشد كه براى ما هيچ مانعى ندارد شما را به كيفر اعمالتان نابود كنيم ، و افرادى شايسته و آگاه و مؤ من جانشين شما سازيم ، تا يار و ياور پيامبر ما باشند، و چيزى مانع ما از اين كار نخواهد بود. بنابراين اگر اصرار به شما مى كنيم ايمان بياوريد نه از روى نياز و عجز است ، بلكه مصلحت كلى تربيت و هدايت بشر ايجاب مى كند. تعبير به ((رب المشارق و المغارب )) (پروردگار مشرقها و مغربها) ممكن است اشاره به اين باشد كه همان خداوندى كه قادر است خورشيد با عظمت را هر روزى در مشرق و مغرب جديدى قرار دهد، و آنچنان اين حساب دقيق باشد كه ميليونها سال دوره سالانه خود را بى كم و كاست طى كند، قادر است بار ديگر انسان را به زندگى باز گرداند و حيات نوينى بخشد و يا گروهى را ببرد و گروهى شايسته تر جانشين آنها كند. ﴿40 به كدام روسفيدى طمع بهشت دارى ؟! در آيات گذشته اين سوره بحثهائى پيرامون نشانه هاى مؤ منان و كفار و سرنوشت هر يك از اين دو گروه آمده است ، در آيات بالا بار ديگر به شرحى پيرامون وضع كفار و استهزاى آنها نسبت به مقدسات باز مى گردد. بعضى گفته اند اين آيات در مورد گروههائى از مشركان نازل شده كه وقتى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مكه آيات معاد را براى مسلمانان مى خواند، آنها از هر گوشه و كنار مى آمدند و مى گفتند: اگر معادى در كار باشد وضع ما از اين افرادى كه به تو ايمان آورده اند در آن عالم بهتر است ، همانگونه كه در اين دنيا وضع ما از آنها بهتر مى باشد! قرآن در پاسخ آنها چنين مى گويد: ((اين كافران را چه مى شود كه با سرعت نزد تو مى آيند)) (فمال الذين كفروا قبلك مهطعين ). ((از راست و چپ گروه گروه مى آيند و طمع بهشت دارند)) (عن اليمين و عن الشمال عزين ). ((آيا هر يك از آنها طمع دارد كه در بهشت پر نعمت الهى وارد شود)) (ايطمع كل امرى ء منهم ان يدخل جنة نعيم ). با كدام ايمان و با كدام عمل چنين شايستگى براى خود قائلند؟! ((مهطعين )) جمع ((مهطع )) به معنى كسى است كه گردن مى كشد و با سرعت راه مى رود و در جستجوى چيزى است ، و گاه تنها به معنى گردن كشيدن براى خبر گرفتن مى آيد. ((عزين )) جمع ((عزة )) (بر وزن هبه ) به معنى جماعتهاى پراكنده است و ريشه اصلى آن عزو (بر وزن جذب ) به معنى نسبت دادن است ، و از آنجا كه هر گروهى كه با هم هستند به يكديگر نسبت و ارتباطى دارند، و يا هدف واحدى را تعقيب مى كنند، به جماعت و گروه عزه گفته شده . به هر حال مشركان خود خواه و خودپرست از اين ادعاهاى بى اساس ‍ بسيار داشتند، و مرفه بودن زندگى مادى خود را كه غالبا از طرق نامشروع و غارتگرى و مانند آن حاصل شده بود، دليل بر بلندى مقامشان در پيشگاه خدا و محبوبيت نزد پروردگار مى پنداشتند، سپس ‍ با يك مقايسه بى معنى مقامات والائى در قيامت براى خود قائل بودند. درست است كه آنها به معاد البته به آن صورتى كه قرآن بيان مى كرد. عقيده نداشتند ولى گاه به صورت احتمال روى آن بحث مى كردند كه اگر معادى باشد ما در جهان ديگر چنين و چنان خواهيم بود، شايد اين سخن را از روى استهزا نيز مى گفتند. در اينجا قرآن مجيد به پاسخ آنها پرداخته ، مى گويد: ((هرگز چنين نيست كه آنها وارد باغهاى پر نعمت بهشت شوند، چرا كه ما آنها را از آنچه خودشان مى دانند آفريده ايم )) (كلا انا خلقناهم مما يعلمون ). در حقيقت خداوند مى خواهد با اين جمله اولا غرور آنها را درهم بشكند، زيرا مى گويد: خودتان بهتر مى دانيد كه ما شما را از چه چيز آفريده ايم ؟ از نطفه اى بى ارزش ، از آبى گنديده و پست ، پس اينهمه غرور و نخوت براى چيست ؟. ((ثانيا)) پاسخى به استهزا كنندگان معاد مى گويد كه اگر شما در امر معاد شك داريد برويد و حال نطفه را بررسى كنيد، و ببينيد چگونه از يك قطره آب بى ارزش موجودى بديع مى سازيم كه در تطورات جنينى هر روز خلقت و آفرينش تازه اى به خود مى گيرد. آيا خالق انسان از نطفه قادر نيست كه بعد از خاك شدن لباس حيات در تن انسان بپوشاند. ((ثالثا)) اينها چگونه طمع بهشت دارند با اينكه در صحيفه اعمال خود اينهمه عمل گناه دارند، زيرا موجودى كه از نطفه اى بى ارزش ‍ آفريده شده از نظر مادى شرافتى ندارد، اگر شرفى هست به خاطر ايمان و عمل صالح است كه اينها فاقد آنند، پس چگونه انتظار دارند در باغهاى بهشتى گام بنهند. سپس براى تاءكيد اين مطلب مى افزايد: ((سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها كه ما قادريم ... (((فلا اقسم برب المشارق و المغارب انا لقادرون ). ((بر اينكه جاى آنها را به كسانى بدهيم كه از آنها بهترند و ما هرگز در اين كار مغلوب نخواهيم شد)) (على ان نبدل خيرا منهم و ما نحن بمسبوقين ). اين جمله ممكن است اشاره به آن باشد كه ما نه تنها قادريم كه آنها را بعد از خاك شدن به زندگى و حيات نوين باز گردانيم ، بلكه مى توانيم آنها را به موجوداتى كاملتر و بهتر تبديل كنيم ، و هيچ چيز مانعى از اين كار نخواهد بود. و به اين ترتيب ، تعبير فوق ادامه اى بر بحث معاد است . و يا اشاره به اين باشد كه براى ما هيچ مانعى ندارد شما را به كيفر اعمالتان نابود كنيم ، و افرادى شايسته و آگاه و مؤ من جانشين شما سازيم ، تا يار و ياور پيامبر ما باشند، و چيزى مانع ما از اين كار نخواهد بود. بنابراين اگر اصرار به شما مى كنيم ايمان بياوريد نه از روى نياز و عجز است ، بلكه مصلحت كلى تربيت و هدايت بشر ايجاب مى كند. تعبير به ((رب المشارق و المغارب )) (پروردگار مشرقها و مغربها) ممكن است اشاره به اين باشد كه همان خداوندى كه قادر است خورشيد با عظمت را هر روزى در مشرق و مغرب جديدى قرار دهد، و آنچنان اين حساب دقيق باشد كه ميليونها سال دوره سالانه خود را بى كم و كاست طى كند، قادر است بار ديگر انسان را به زندگى باز گرداند و حيات نوينى بخشد و يا گروهى را ببرد و گروهى شايسته تر جانشين آنها كند. ﴿41 گوئى به سوى بتهايشان مى دوند! در اين آيات كه آخرين آيات سوره معارج است به عنوان انذار و تهديد كافران سر سخت و استهزاء كننده و لجوج ، مى فرمايد: ((آنها را به حال خود واگذار، تا در مطالب باطل خود فرو روند، و به بازى مشغول باشند، تا زمانى كه روز موعود خود را ملاقات كنند)) (فذرهم يخوضوا و يلعبوا حتى يلاقوا يومهم الذى يوعدون ). <31> بيش از اين استدلال و موعظه لازم نيست ، آنها نه اهل منطقند و نه آمادگى براى بيدار شدن دارند، بگذار در اباطيل و اراجيف خود غوطه ور باشند، و همچون كودكان سرگرم بازى ، تا روز موعود آنها، روز رستاخيز، فرا رسد، و همه چيز را با چشم خود ببينند! اين آيه با همين تعبير و بدون هيچگونه تفاوت در سوره زخرف آيه 83 نيز آمده است . سپس به معرفى آن روز موعود پرداخته ، و نشانه هائى از اين روز وحشتناك و هول انگيز را بيان مى كند، و مى فرمايد: همان روزى كه از قبرها به سرعت خارج مى شوند، و چنان تند حركت مى كنند كه گوئى به سوى بتهايشان مى دوند! (يوم يخرجون من الاجداث سراعا كانهم الى نصب يوفضون ). چه تعبير عجيبى ؟ وضع حال آنها را در قيامت و هنگامى كه به سوى دادگاه عدل الهى با سرعت حركت مى كنند تشبيه به هجوم آنها در يك روز جشن يا عزا به سوى بتهايشان مى كند اما آن كجا و اين كجا؟ و در حقيقت سخريه اى است نسبت به عقائد پوچى كه در عالم دنيا داشتند. ((اجداث )) جمع ((جدث )) (بر وزن عبث ) به معنى ((قبر)) است . ((سراع )) جمع ((سريع )) (مثل ظراف و ظريف ) به معنى شخص ‍ يا چيزى است كه به سرعت حركت مى كند. ((نصب )) جمع ((نصيب )) آن هم به گفته بعضى جمع ((نصب )) (بر وزن سقف ) در اصل به معنى چيزى است كه در جائى نصب مى شود و به بتهائى كه به صورت قطعه سنگى آنها را در جاهائى نصب مى كردند و پرستش مى نمودند و روى آن قربانى كرده و خون قربانى را بر آن مى ريختند گفته مى شد، و تفاوتش با ((صنم )) اين بود كه ((صنم )) بتى بود كه داراى شكل و صورت خاصى بود، اما ((نصب )) قطعه سنگهاى بى شكلى بود كه آنها را به علتى پرستش ‍ مى كردند، همانگونه كه در آيه 3 سوره مائده مى خوانيم كه از جمله گوشتهاى حرام گوشت حيوانى را مى شمرد كه روى اين بتها ذبح مى شد (و ما ذبح على النصب ). ((يوفضون )) از ماده ((افاضه )) به معنى حركت سريع است شبيه حركت سريع آب از سر چشمه . بعضى نيز گفته اند كه منظور از ((نصب )) در آيه مورد بحث پرچمها است كه در ميان لشكرها با كاروانها در يك نقطه بر پا مى كنند، و هر كس ‍ با سرعت خود را به آن مى رساند، ولى تفسير اول مناسبتر است . سپس به نشانه هاى ديگرى پرداخته مى افزايد: ((اين در حالى است كه چشمهاى آنها از شدت هول و وحشت به زير افتاده و خاضعانه نگاه مى كنند)) (خاشعة ابصارهم ). ((و پرده اى از ذلت و خوارى تمام وجود آنها را در بر گرفته )) (ترهقهم ذلة ). <32> و در پايان آيه مى فرمايد: ((اين همان روزى است كه به آنها وعده داده مى شد)) (ذلك اليوم الذى كانوا يوعدون ). آرى اين همان روز موعود است كه آن را به باد مسخره مى گرفتند، و گاه مى گفتند: به فرض كه چنين روزى در كار باشد وضع ما در آن روز از مؤ منان هم بهتر است ، ولى آن روز از شدت ترس و وحشت و شرمسارى جرئت ندارند سر بر آورند، گرد و غبار مذلت بر سر و روى آنها نشسته ، و در هاله اى از غم و اندوه فرو رفته اند، مسلما آن روز نادم و پشيمان مى شوند اما چه سود؟ خداوندا. در آن روز هولناك ما را در پوشش رحمتت قرار بده . پروردگارا! دامهاى شيطان سخت ، و هواى نفس غالب ، و آرزوهاى دور و دراز فريبنده است ، تو خودت بيدارى و آگاهى و عدم انحراف از مسير را به ما مرحمت فرما. بارالها! ما را از مؤ منانى كه بر عهد خود با تو وفا كرده اند و كمر به اطاعتت بسته اند قرار ده آمين يا رب العالمين ﴿42 گوئى به سوى بتهايشان مى دوند! در اين آيات كه آخرين آيات سوره معارج است به عنوان انذار و تهديد كافران سر سخت و استهزاء كننده و لجوج ، مى فرمايد: ((آنها را به حال خود واگذار، تا در مطالب باطل خود فرو روند، و به بازى مشغول باشند، تا زمانى كه روز موعود خود را ملاقات كنند)) (فذرهم يخوضوا و يلعبوا حتى يلاقوا يومهم الذى يوعدون ). بيش از اين استدلال و موعظه لازم نيست ، آنها نه اهل منطقند و نه آمادگى براى بيدار شدن دارند، بگذار در اباطيل و اراجيف خود غوطه ور باشند، و همچون كودكان سرگرم بازى ، تا روز موعود آنها، روز رستاخيز، فرا رسد، و همه چيز را با چشم خود ببينند! اين آيه با همين تعبير و بدون هيچگونه تفاوت در سوره زخرف آيه 83 نيز آمده است . سپس به معرفى آن روز موعود پرداخته ، و نشانه هائى از اين روز وحشتناك و هول انگيز را بيان مى كند، و مى فرمايد: همان روزى كه از قبرها به سرعت خارج مى شوند، و چنان تند حركت مى كنند كه گوئى به سوى بتهايشان مى دوند! (يوم يخرجون من الاجداث سراعا كانهم الى نصب يوفضون ). چه تعبير عجيبى ؟ وضع حال آنها را در قيامت و هنگامى كه به سوى دادگاه عدل الهى با سرعت حركت مى كنند تشبيه به هجوم آنها در يك روز جشن يا عزا به سوى بتهايشان مى كند اما آن كجا و اين كجا؟ و در حقيقت سخريه اى است نسبت به عقائد پوچى كه در عالم دنيا داشتند. ((اجداث )) جمع ((جدث )) (بر وزن عبث ) به معنى ((قبر)) است . ((سراع )) جمع ((سريع )) (مثل ظراف و ظريف ) به معنى شخص ‍ يا چيزى است كه به سرعت حركت مى كند. ((نصب )) جمع ((نصيب )) آن هم به گفته بعضى جمع ((نصب )) (بر وزن سقف ) در اصل به معنى چيزى است كه در جائى نصب مى شود و به بتهائى كه به صورت قطعه سنگى آنها را در جاهائى نصب مى كردند و پرستش مى نمودند و روى آن قربانى كرده و خون قربانى را بر آن مى ريختند گفته مى شد، و تفاوتش با ((صنم )) اين بود كه ((صنم )) بتى بود كه داراى شكل و صورت خاصى بود، اما ((نصب )) قطعه سنگهاى بى شكلى بود كه آنها را به علتى پرستش ‍ مى كردند، همانگونه كه در آيه 3 سوره مائده مى خوانيم كه از جمله گوشتهاى حرام گوشت حيوانى را مى شمرد كه روى اين بتها ذبح مى شد (و ما ذبح على النصب ). ((يوفضون )) از ماده ((افاضه )) به معنى حركت سريع است شبيه حركت سريع آب از سر چشمه . بعضى نيز گفته اند كه منظور از ((نصب )) در آيه مورد بحث پرچمها است كه در ميان لشكرها با كاروانها در يك نقطه بر پا مى كنند، و هر كس ‍ با سرعت خود را به آن مى رساند، ولى تفسير اول مناسبتر است . سپس به نشانه هاى ديگرى پرداخته مى افزايد: ((اين در حالى است كه چشمهاى آنها از شدت هول و وحشت به زير افتاده و خاضعانه نگاه مى كنند)) (خاشعة ابصارهم ). ((و پرده اى از ذلت و خوارى تمام وجود آنها را در بر گرفته )) (ترهقهم ذلة ). و در پايان آيه مى فرمايد: ((اين همان روزى است كه به آنها وعده داده مى شد)) (ذلك اليوم الذى كانوا يوعدون ). آرى اين همان روز موعود است كه آن را به باد مسخره مى گرفتند، و گاه مى گفتند: به فرض كه چنين روزى در كار باشد وضع ما در آن روز از مؤ منان هم بهتر است ، ولى آن روز از شدت ترس و وحشت و شرمسارى جرئت ندارند سر بر آورند، گرد و غبار مذلت بر سر و روى آنها نشسته ، و در هاله اى از غم و اندوه فرو رفته اند، مسلما آن روز نادم و پشيمان مى شوند اما چه سود؟ خداوندا. در آن روز هولناك ما را در پوشش رحمتت قرار بده . پروردگارا! دامهاى شيطان سخت ، و هواى نفس غالب ، و آرزوهاى دور و دراز فريبنده است ، تو خودت بيدارى و آگاهى و عدم انحراف از مسير را به ما مرحمت فرما. بارالها! ما را از مؤ منانى كه بر عهد خود با تو وفا كرده اند و كمر به اطاعتت بسته اند قرار ده آمين يا رب العالمين ﴿43 گوئى به سوى بتهايشان مى دوند! در اين آيات كه آخرين آيات سوره معارج است به عنوان انذار و تهديد كافران سر سخت و استهزاء كننده و لجوج ، مى فرمايد: ((آنها را به حال خود واگذار، تا در مطالب باطل خود فرو روند، و به بازى مشغول باشند، تا زمانى كه روز موعود خود را ملاقات كنند)) (فذرهم يخوضوا و يلعبوا حتى يلاقوا يومهم الذى يوعدون ). بيش از اين استدلال و موعظه لازم نيست ، آنها نه اهل منطقند و نه آمادگى براى بيدار شدن دارند، بگذار در اباطيل و اراجيف خود غوطه ور باشند، و همچون كودكان سرگرم بازى ، تا روز موعود آنها، روز رستاخيز، فرا رسد، و همه چيز را با چشم خود ببينند! اين آيه با همين تعبير و بدون هيچگونه تفاوت در سوره زخرف آيه 83 نيز آمده است . سپس به معرفى آن روز موعود پرداخته ، و نشانه هائى از اين روز وحشتناك و هول انگيز را بيان مى كند، و مى فرمايد: همان روزى كه از قبرها به سرعت خارج مى شوند، و چنان تند حركت مى كنند كه گوئى به سوى بتهايشان مى دوند! (يوم يخرجون من الاجداث سراعا كانهم الى نصب يوفضون ). چه تعبير عجيبى ؟ وضع حال آنها را در قيامت و هنگامى كه به سوى دادگاه عدل الهى با سرعت حركت مى كنند تشبيه به هجوم آنها در يك روز جشن يا عزا به سوى بتهايشان مى كند اما آن كجا و اين كجا؟ و در حقيقت سخريه اى است نسبت به عقائد پوچى كه در عالم دنيا داشتند. ((اجداث )) جمع ((جدث )) (بر وزن عبث ) به معنى ((قبر)) است . ((سراع )) جمع ((سريع )) (مثل ظراف و ظريف ) به معنى شخص ‍ يا چيزى است كه به سرعت حركت مى كند. ((نصب )) جمع ((نصيب )) آن هم به گفته بعضى جمع ((نصب )) (بر وزن سقف ) در اصل به معنى چيزى است كه در جائى نصب مى شود و به بتهائى كه به صورت قطعه سنگى آنها را در جاهائى نصب مى كردند و پرستش مى نمودند و روى آن قربانى كرده و خون قربانى را بر آن مى ريختند گفته مى شد، و تفاوتش با ((صنم )) اين بود كه ((صنم )) بتى بود كه داراى شكل و صورت خاصى بود، اما ((نصب )) قطعه سنگهاى بى شكلى بود كه آنها را به علتى پرستش ‍ مى كردند، همانگونه كه در آيه 3 سوره مائده مى خوانيم كه از جمله گوشتهاى حرام گوشت حيوانى را مى شمرد كه روى اين بتها ذبح مى شد (و ما ذبح على النصب ). ((يوفضون )) از ماده ((افاضه )) به معنى حركت سريع است شبيه حركت سريع آب از سر چشمه . بعضى نيز گفته اند كه منظور از ((نصب )) در آيه مورد بحث پرچمها است كه در ميان لشكرها با كاروانها در يك نقطه بر پا مى كنند، و هر كس ‍ با سرعت خود را به آن مى رساند، ولى تفسير اول مناسبتر است . سپس به نشانه هاى ديگرى پرداخته مى افزايد: ((اين در حالى است كه چشمهاى آنها از شدت هول و وحشت به زير افتاده و خاضعانه نگاه مى كنند)) (خاشعة ابصارهم ). ((و پرده اى از ذلت و خوارى تمام وجود آنها را در بر گرفته )) (ترهقهم ذلة ). و در پايان آيه مى فرمايد: ((اين همان روزى است كه به آنها وعده داده مى شد)) (ذلك اليوم الذى كانوا يوعدون ). آرى اين همان روز موعود است كه آن را به باد مسخره مى گرفتند، و گاه مى گفتند: به فرض كه چنين روزى در كار باشد وضع ما در آن روز از مؤ منان هم بهتر است ، ولى آن روز از شدت ترس و وحشت و شرمسارى جرئت ندارند سر بر آورند، گرد و غبار مذلت بر سر و روى آنها نشسته ، و در هاله اى از غم و اندوه فرو رفته اند، مسلما آن روز نادم و پشيمان مى شوند اما چه سود؟ خداوندا. در آن روز هولناك ما را در پوشش رحمتت قرار بده . پروردگارا! دامهاى شيطان سخت ، و هواى نفس غالب ، و آرزوهاى دور و دراز فريبنده است ، تو خودت بيدارى و آگاهى و عدم انحراف از مسير را به ما مرحمت فرما. بارالها! ما را از مؤ منانى كه بر عهد خود با تو وفا كرده اند و كمر به اطاعتت بسته اند قرار ده آمين يا رب العالمين ﴿44 سوره نوح مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 28 آيه است. محتواى سوره نوح اين سوره چنانكه از نامش پيدا است سرگذشت نوح پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را بيان مى كند، در سوره هاى متعددى از قرآن مجيد به سر گذشت اين پيامبر بزرگ اشاره شده ، از جمله سوره هاى ((شعرا))، ((مؤ منون ))، ((اعراف ))، ((انبياء)) و از همه مشروحتر در سوره ((هود)) آمده كه در حدود 25 آيه درباره اين پيامبر اولوالعزم سخن مى گويد (از آيه 25 تا 49). ولى آنچه در سوره نوح آمده قسمت خاصى از زندگى او است كه در جائى ديگر به اين سبك نيامده است ، و اين قسمت مربوط به دعوت مستمر و پى گير او به سوى توحيد، و كيفيت ، و عناصر اين دعوت . و ريزه كارى هائى است كه در اين مساءله مهم به كار رفته است ، آن هم در برابر قوم لجوج و خود خواه و متكبرى كه مطلقا حاضر نبودند در برابر حق سر فرود آورند. با توجه به اينكه اين سوره در مكه نازل شده ، و پيامبر و مسلمانان اندك آن زمان در شرائطى مشابه شرائط زمان نوح و يارانش قرار داشتند، مسائل زيادى را به آنها مى آموزد، و يكى از اهداف ذكر اين ماجرا همين بوده است از جمله اينكه : 1 - به آنها ياد مى دهد كه چگونه از طريق استدلال منطقى تواءم با محبت و دلسوزى كامل دشمنان را تبليغ كنند، و از هر وسيله مفيد و مؤ ثرى در اين راه بهره گيرند. 2 - به آنها مى آموزد كه هرگز در طريق دعوت به سوى خدا خسته نشوند هر چند سالها طول بكشد، و دشمن كارشكنى كند. 3 - به آنها مى آموزد كه در يك دست وسائل تشويق ، و در دست ديگر عوامل انذار را داشته باشند، و از هر دو در طريق دعوت بهره گيرند. 4 - آيات آخر اين سوره هشدارى است براى مشركان لجوج كه اگر در برابر حق تسليم نشوند و به فرمان خدا گردن ننهند عاقبت دردناكى در پيش دارند. 5 - علاوه بر اينها اين سوره سبب تسلى خاطر براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان نخستين و افراد مشابه آنها است كه در برنامه هاى خود به لطف خدا دلگرم و در برابر مشكلات و سختيها صابر و شكيبا باشند. به تعبير ديگر اين سوره ترسيمى است از بيان مبارزه دائمى طرفداران حق و باطل و برنامه هائى كه طرفداران حق در مسير خود بايد به كاربندند. فضيلت تلاوت سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قرأ سورة نوح كان من المؤ منين الذين تدركهم دعوة نوح : ((كسى كه سوره نوح را بخواند از مؤ منانى خواهد بود كه شعاع دعوت نوح پيامبر او را فرا مى گيرد)). <1> و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم من كان يؤ من بالله و اليوم الاخر و يقرأ كتابه فلا يدع ان يقرأ سورة انا ارسلنا نوحا فاى عبد قرأ ها محتسبا صابرا فى فريضة او نافلة ، اسكنه الله مساكن الابرار و اعطاه ثلاث جنان مع جنته كرامة من الله : ((كسى كه ايمان به خدا و روز رستاخيز دارد و كتاب او را مى خواند تلاوت سوره نوح را رها ننمايد، هر كس آن را براى خدا و تواءم با شكيبائى در نماز فريضه يا نافله تلاوت كند خداوند او را در منازل نيكان جاى مى دهد، و سه باغ از باغهاى بهشت همراه باغ خودش براى احترام او مرحمت مى كند)). <2> ناگفته پيدا است كه هدف از تلاوت آن اين است كه از راه و رسم اين پيامبر بزرگ و استقامت و شكيبائى ياران او در راه دعوت به سوى حق الهام گيرد، و خود را در شعاع دعوت او قرار دهد، نه خواندن فاقد انديشه و فكر و نه انديشه اى خالى از عمل . تفسير : نخستين پيام نوح گفتيم اين سوره بيانگر آن قسمت از حالات نوح است كه مربوط به مساءله دعوت او مى باشد، و نكات جالبى را در زمينه دعوت به سوى حق مخصوصا در برابر اقوام لجوج به همه رهروان راه خدا مى آموزد. نخست از مساءله بعثت او شروع كرده مى فرمايد: ((ما نوح را به سوى قومش فرستاديم ، و گفتيم : قوم خود را انذار كن پيش از آنكه عذاب دردناك به سراغشان آيد)) (انا ارسلنا نوحا الى قومه ان انذر قومك من قبل ان ياتيهم عذاب اليم ). اين عذاب دردناك ممكن است عذاب دنيا باشد يا عذاب آخرت ، و مناسبتر اينكه هر دو باشد، هر چند به قرينه آيات آخر سوره بيشتر منظور عذاب دنيا است . تكيه روى ((انذار)) (و بيم دادن ) با اينكه پيامبران هم بيم دهنده بودند و هم بشارت دهنده به خاطر آن است كه انذار غالبا تاثير قويتر دارد همانگونه كه براى ضمانت اجرائى قوانين در تمام دنيا روى انذار و مجازات تكيه مى شود. نوح اين پيامبر ((اولوالعزم )) كه صاحب نخستين شريعت و آئين الهى بود و دعوت جهانى داشت بعد از دريافت اين فرمان به سراغ قومش آمد و گفت : اى قوم ! من براى شما بيم دهنده آشكارى هستم (قال يا قوم انى لكم نذير مبين ) ((هدف اين است كه خداوند يگانه يكتا را پرستش كنيد و هر چه غير از او است به دور افكنيد، تقوا را پيشه نموده ، و از دستورات من كه دستور خدا است اطاعت كنيد)) (ان اعبدوا الله و اتقوه و اطيعون ) در حقيقت نوح محتواى دعوت خود را در سه جمله خلاصه كرد: پرستش خداى يكتا، رعايت تقوا و اطاعت از قوانين و دستوراتى كه او از سوى خدا آورده كه مجموعه عقايد و اخلاق و احكام بود. سپس به تشويق آنها پرداخته نتائج مهم اجابت اين دعوت را در دو جمله كوتاه بيان مى كند و مى گويد: اگر دعوت مرا اجابت كنيد خداوند گناهان شما را مى آمرزد (يغفر لكم من ذنوبكم ). <3> در حقيقت قاعده معروف ((الاسلام يجب ما قبله )) (اسلام پيش از خود را مى پوشاند و از بين مى برد) قانونى است كه در همه اديان الهى و توحيدى بوده است و منحصر به اسلام نيست . سپس مى افزايد: ((و شما را تا زمان معينى به تاخير مى اندازد، عمرتان را طولانى كرده و عذاب را از شما دور مى دارد (و يؤ خركم الى اجل مسمى ). ((زيرا هنگامى كه اجل نهائى الهى فرا رسد تاخير پيدا نمى كند اگر مى دانستيد (ان اجل الله اذا جاء لا يؤ خر لو كنتم تعلمون ). از اين آيه به خوبى استفاده مى شود كه ((اجل )) و سر رسيد عمر انسان دو گونه است ((اجل مسمى )) و ((اجل نهائى )) و يا به تعبير ديگر ((اجل ادنى )) (نزديكتر) و ((اجل اقصى )) (دورتر) و يا ((اجل معلق )) (مشروط) و ((اجل حتمى )) (مطلق ) قسم اول سر رسيدى است كه قابل تغيير و دگرگونى است ، و بر اثر اعمال نادرست انسان ممكن است بسيار جلو بيفتد كه عذابهاى الهى يكى از آنها است و به عكس بر اثر تقوا و نيكو كارى و تدبير ممكن است بسيار عقب بيفتد. ولى اجل و سررسيد نهائى به هيچوجه قابل دگرگونى نيست ، اين موضوع را با يك مثال مى توان مشخص كرد و آن اينكه يك انسان استعداد عمر جاويدان ندارد اگر تمام دستگاههاى بدن خوب كار كند سرانجام زمانى فرا مى رسد كه بر اثر فرسودگى زياد قلب او خود به خود از كار مى افتد، ولى رعايت اصول بهداشت و جلوگيرى به موقع از بيماريها مى تواند عمر انسان را طولانى كند در حالى كه عدم رعايت اين امور ممكن است آنرا بسيار كوتاه سازد و به زودى به آن پايان دهد. <4> ﴿1 سوره نوح مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 28 آيه است. محتواى سوره نوح اين سوره چنانكه از نامش پيدا است سرگذشت نوح پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را بيان مى كند، در سوره هاى متعددى از قرآن مجيد به سر گذشت اين پيامبر بزرگ اشاره شده ، از جمله سوره هاى ((شعرا))، ((مؤ منون ))، ((اعراف ))، ((انبياء)) و از همه مشروحتر در سوره ((هود)) آمده كه در حدود 25 آيه درباره اين پيامبر اولوالعزم سخن مى گويد (از آيه 25 تا 49). ولى آنچه در سوره نوح آمده قسمت خاصى از زندگى او است كه در جائى ديگر به اين سبك نيامده است ، و اين قسمت مربوط به دعوت مستمر و پى گير او به سوى توحيد، و كيفيت ، و عناصر اين دعوت . و ريزه كارى هائى است كه در اين مساءله مهم به كار رفته است ، آن هم در برابر قوم لجوج و خود خواه و متكبرى كه مطلقا حاضر نبودند در برابر حق سر فرود آورند. با توجه به اينكه اين سوره در مكه نازل شده ، و پيامبر و مسلمانان اندك آن زمان در شرائطى مشابه شرائط زمان نوح و يارانش قرار داشتند، مسائل زيادى را به آنها مى آموزد، و يكى از اهداف ذكر اين ماجرا همين بوده است از جمله اينكه : 1 - به آنها ياد مى دهد كه چگونه از طريق استدلال منطقى تواءم با محبت و دلسوزى كامل دشمنان را تبليغ كنند، و از هر وسيله مفيد و مؤ ثرى در اين راه بهره گيرند. 2 - به آنها مى آموزد كه هرگز در طريق دعوت به سوى خدا خسته نشوند هر چند سالها طول بكشد، و دشمن كارشكنى كند. 3 - به آنها مى آموزد كه در يك دست وسائل تشويق ، و در دست ديگر عوامل انذار را داشته باشند، و از هر دو در طريق دعوت بهره گيرند. 4 - آيات آخر اين سوره هشدارى است براى مشركان لجوج كه اگر در برابر حق تسليم نشوند و به فرمان خدا گردن ننهند عاقبت دردناكى در پيش دارند. 5 - علاوه بر اينها اين سوره سبب تسلى خاطر براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان نخستين و افراد مشابه آنها است كه در برنامه هاى خود به لطف خدا دلگرم و در برابر مشكلات و سختيها صابر و شكيبا باشند. به تعبير ديگر اين سوره ترسيمى است از بيان مبارزه دائمى طرفداران حق و باطل و برنامه هائى كه طرفداران حق در مسير خود بايد به كاربندند. فضيلت تلاوت سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قرأ سورة نوح كان من المؤ منين الذين تدركهم دعوة نوح : ((كسى كه سوره نوح را بخواند از مؤ منانى خواهد بود كه شعاع دعوت نوح پيامبر او را فرا مى گيرد)). و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم من كان يؤ من بالله و اليوم الاخر و يقرأ كتابه فلا يدع ان يقرأ سورة انا ارسلنا نوحا فاى عبد قرأ ها محتسبا صابرا فى فريضة او نافلة ، اسكنه الله مساكن الابرار و اعطاه ثلاث جنان مع جنته كرامة من الله : ((كسى كه ايمان به خدا و روز رستاخيز دارد و كتاب او را مى خواند تلاوت سوره نوح را رها ننمايد، هر كس آن را براى خدا و تواءم با شكيبائى در نماز فريضه يا نافله تلاوت كند خداوند او را در منازل نيكان جاى مى دهد، و سه باغ از باغهاى بهشت همراه باغ خودش براى احترام او مرحمت مى كند)). ناگفته پيدا است كه هدف از تلاوت آن اين است كه از راه و رسم اين پيامبر بزرگ و استقامت و شكيبائى ياران او در راه دعوت به سوى حق الهام گيرد، و خود را در شعاع دعوت او قرار دهد، نه خواندن فاقد انديشه و فكر و نه انديشه اى خالى از عمل . تفسير : نخستين پيام نوح گفتيم اين سوره بيانگر آن قسمت از حالات نوح است كه مربوط به مساءله دعوت او مى باشد، و نكات جالبى را در زمينه دعوت به سوى حق مخصوصا در برابر اقوام لجوج به همه رهروان راه خدا مى آموزد. نخست از مساءله بعثت او شروع كرده مى فرمايد: ((ما نوح را به سوى قومش فرستاديم ، و گفتيم : قوم خود را انذار كن پيش از آنكه عذاب دردناك به سراغشان آيد)) (انا ارسلنا نوحا الى قومه ان انذر قومك من قبل ان ياتيهم عذاب اليم ). اين عذاب دردناك ممكن است عذاب دنيا باشد يا عذاب آخرت ، و مناسبتر اينكه هر دو باشد، هر چند به قرينه آيات آخر سوره بيشتر منظور عذاب دنيا است . تكيه روى ((انذار)) (و بيم دادن ) با اينكه پيامبران هم بيم دهنده بودند و هم بشارت دهنده به خاطر آن است كه انذار غالبا تاثير قويتر دارد همانگونه كه براى ضمانت اجرائى قوانين در تمام دنيا روى انذار و مجازات تكيه مى شود. نوح اين پيامبر ((اولوالعزم )) كه صاحب نخستين شريعت و آئين الهى بود و دعوت جهانى داشت بعد از دريافت اين فرمان به سراغ قومش آمد و گفت : اى قوم ! من براى شما بيم دهنده آشكارى هستم (قال يا قوم انى لكم نذير مبين ) ((هدف اين است كه خداوند يگانه يكتا را پرستش كنيد و هر چه غير از او است به دور افكنيد، تقوا را پيشه نموده ، و از دستورات من كه دستور خدا است اطاعت كنيد)) (ان اعبدوا الله و اتقوه و اطيعون ) در حقيقت نوح محتواى دعوت خود را در سه جمله خلاصه كرد: پرستش خداى يكتا، رعايت تقوا و اطاعت از قوانين و دستوراتى كه او از سوى خدا آورده كه مجموعه عقايد و اخلاق و احكام بود. سپس به تشويق آنها پرداخته نتائج مهم اجابت اين دعوت را در دو جمله كوتاه بيان مى كند و مى گويد: اگر دعوت مرا اجابت كنيد خداوند گناهان شما را مى آمرزد (يغفر لكم من ذنوبكم ). در حقيقت قاعده معروف ((الاسلام يجب ما قبله )) (اسلام پيش از خود را مى پوشاند و از بين مى برد) قانونى است كه در همه اديان الهى و توحيدى بوده است و منحصر به اسلام نيست . سپس مى افزايد: ((و شما را تا زمان معينى به تاخير مى اندازد، عمرتان را طولانى كرده و عذاب را از شما دور مى دارد (و يؤ خركم الى اجل مسمى ). ((زيرا هنگامى كه اجل نهائى الهى فرا رسد تاخير پيدا نمى كند اگر مى دانستيد (ان اجل الله اذا جاء لا يؤ خر لو كنتم تعلمون ). از اين آيه به خوبى استفاده مى شود كه ((اجل )) و سر رسيد عمر انسان دو گونه است ((اجل مسمى )) و ((اجل نهائى )) و يا به تعبير ديگر ((اجل ادنى )) (نزديكتر) و ((اجل اقصى )) (دورتر) و يا ((اجل معلق )) (مشروط) و ((اجل حتمى )) (مطلق ) قسم اول سر رسيدى است كه قابل تغيير و دگرگونى است ، و بر اثر اعمال نادرست انسان ممكن است بسيار جلو بيفتد كه عذابهاى الهى يكى از آنها است و به عكس بر اثر تقوا و نيكو كارى و تدبير ممكن است بسيار عقب بيفتد. ولى اجل و سررسيد نهائى به هيچوجه قابل دگرگونى نيست ، اين موضوع را با يك مثال مى توان مشخص كرد و آن اينكه يك انسان استعداد عمر جاويدان ندارد اگر تمام دستگاههاى بدن خوب كار كند سرانجام زمانى فرا مى رسد كه بر اثر فرسودگى زياد قلب او خود به خود از كار مى افتد، ولى رعايت اصول بهداشت و جلوگيرى به موقع از بيماريها مى تواند عمر انسان را طولانى كند در حالى كه عدم رعايت اين امور ممكن است آنرا بسيار كوتاه سازد و به زودى به آن پايان دهد. ﴿2 سوره نوح مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 28 آيه است. محتواى سوره نوح اين سوره چنانكه از نامش پيدا است سرگذشت نوح پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را بيان مى كند، در سوره هاى متعددى از قرآن مجيد به سر گذشت اين پيامبر بزرگ اشاره شده ، از جمله سوره هاى ((شعرا))، ((مؤ منون ))، ((اعراف ))، ((انبياء)) و از همه مشروحتر در سوره ((هود)) آمده كه در حدود 25 آيه درباره اين پيامبر اولوالعزم سخن مى گويد (از آيه 25 تا 49). ولى آنچه در سوره نوح آمده قسمت خاصى از زندگى او است كه در جائى ديگر به اين سبك نيامده است ، و اين قسمت مربوط به دعوت مستمر و پى گير او به سوى توحيد، و كيفيت ، و عناصر اين دعوت . و ريزه كارى هائى است كه در اين مساءله مهم به كار رفته است ، آن هم در برابر قوم لجوج و خود خواه و متكبرى كه مطلقا حاضر نبودند در برابر حق سر فرود آورند. با توجه به اينكه اين سوره در مكه نازل شده ، و پيامبر و مسلمانان اندك آن زمان در شرائطى مشابه شرائط زمان نوح و يارانش قرار داشتند، مسائل زيادى را به آنها مى آموزد، و يكى از اهداف ذكر اين ماجرا همين بوده است از جمله اينكه : 1 - به آنها ياد مى دهد كه چگونه از طريق استدلال منطقى تواءم با محبت و دلسوزى كامل دشمنان را تبليغ كنند، و از هر وسيله مفيد و مؤ ثرى در اين راه بهره گيرند. 2 - به آنها مى آموزد كه هرگز در طريق دعوت به سوى خدا خسته نشوند هر چند سالها طول بكشد، و دشمن كارشكنى كند. 3 - به آنها مى آموزد كه در يك دست وسائل تشويق ، و در دست ديگر عوامل انذار را داشته باشند، و از هر دو در طريق دعوت بهره گيرند. 4 - آيات آخر اين سوره هشدارى است براى مشركان لجوج كه اگر در برابر حق تسليم نشوند و به فرمان خدا گردن ننهند عاقبت دردناكى در پيش دارند. 5 - علاوه بر اينها اين سوره سبب تسلى خاطر براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان نخستين و افراد مشابه آنها است كه در برنامه هاى خود به لطف خدا دلگرم و در برابر مشكلات و سختيها صابر و شكيبا باشند. به تعبير ديگر اين سوره ترسيمى است از بيان مبارزه دائمى طرفداران حق و باطل و برنامه هائى كه طرفداران حق در مسير خود بايد به كاربندند. فضيلت تلاوت سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قرأ سورة نوح كان من المؤ منين الذين تدركهم دعوة نوح : ((كسى كه سوره نوح را بخواند از مؤ منانى خواهد بود كه شعاع دعوت نوح پيامبر او را فرا مى گيرد)). و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم من كان يؤ من بالله و اليوم الاخر و يقرأ كتابه فلا يدع ان يقرأ سورة انا ارسلنا نوحا فاى عبد قرأ ها محتسبا صابرا فى فريضة او نافلة ، اسكنه الله مساكن الابرار و اعطاه ثلاث جنان مع جنته كرامة من الله : ((كسى كه ايمان به خدا و روز رستاخيز دارد و كتاب او را مى خواند تلاوت سوره نوح را رها ننمايد، هر كس آن را براى خدا و تواءم با شكيبائى در نماز فريضه يا نافله تلاوت كند خداوند او را در منازل نيكان جاى مى دهد، و سه باغ از باغهاى بهشت همراه باغ خودش براى احترام او مرحمت مى كند)). ناگفته پيدا است كه هدف از تلاوت آن اين است كه از راه و رسم اين پيامبر بزرگ و استقامت و شكيبائى ياران او در راه دعوت به سوى حق الهام گيرد، و خود را در شعاع دعوت او قرار دهد، نه خواندن فاقد انديشه و فكر و نه انديشه اى خالى از عمل . تفسير : نخستين پيام نوح گفتيم اين سوره بيانگر آن قسمت از حالات نوح است كه مربوط به مساءله دعوت او مى باشد، و نكات جالبى را در زمينه دعوت به سوى حق مخصوصا در برابر اقوام لجوج به همه رهروان راه خدا مى آموزد. نخست از مساءله بعثت او شروع كرده مى فرمايد: ((ما نوح را به سوى قومش فرستاديم ، و گفتيم : قوم خود را انذار كن پيش از آنكه عذاب دردناك به سراغشان آيد)) (انا ارسلنا نوحا الى قومه ان انذر قومك من قبل ان ياتيهم عذاب اليم ). اين عذاب دردناك ممكن است عذاب دنيا باشد يا عذاب آخرت ، و مناسبتر اينكه هر دو باشد، هر چند به قرينه آيات آخر سوره بيشتر منظور عذاب دنيا است . تكيه روى ((انذار)) (و بيم دادن ) با اينكه پيامبران هم بيم دهنده بودند و هم بشارت دهنده به خاطر آن است كه انذار غالبا تاثير قويتر دارد همانگونه كه براى ضمانت اجرائى قوانين در تمام دنيا روى انذار و مجازات تكيه مى شود. نوح اين پيامبر ((اولوالعزم )) كه صاحب نخستين شريعت و آئين الهى بود و دعوت جهانى داشت بعد از دريافت اين فرمان به سراغ قومش آمد و گفت : اى قوم ! من براى شما بيم دهنده آشكارى هستم (قال يا قوم انى لكم نذير مبين ) ((هدف اين است كه خداوند يگانه يكتا را پرستش كنيد و هر چه غير از او است به دور افكنيد، تقوا را پيشه نموده ، و از دستورات من كه دستور خدا است اطاعت كنيد)) (ان اعبدوا الله و اتقوه و اطيعون ) در حقيقت نوح محتواى دعوت خود را در سه جمله خلاصه كرد: پرستش خداى يكتا، رعايت تقوا و اطاعت از قوانين و دستوراتى كه او از سوى خدا آورده كه مجموعه عقايد و اخلاق و احكام بود. سپس به تشويق آنها پرداخته نتائج مهم اجابت اين دعوت را در دو جمله كوتاه بيان مى كند و مى گويد: اگر دعوت مرا اجابت كنيد خداوند گناهان شما را مى آمرزد (يغفر لكم من ذنوبكم ). در حقيقت قاعده معروف ((الاسلام يجب ما قبله )) (اسلام پيش از خود را مى پوشاند و از بين مى برد) قانونى است كه در همه اديان الهى و توحيدى بوده است و منحصر به اسلام نيست . سپس مى افزايد: ((و شما را تا زمان معينى به تاخير مى اندازد، عمرتان را طولانى كرده و عذاب را از شما دور مى دارد (و يؤ خركم الى اجل مسمى ). ((زيرا هنگامى كه اجل نهائى الهى فرا رسد تاخير پيدا نمى كند اگر مى دانستيد (ان اجل الله اذا جاء لا يؤ خر لو كنتم تعلمون ). از اين آيه به خوبى استفاده مى شود كه ((اجل )) و سر رسيد عمر انسان دو گونه است ((اجل مسمى )) و ((اجل نهائى )) و يا به تعبير ديگر ((اجل ادنى )) (نزديكتر) و ((اجل اقصى )) (دورتر) و يا ((اجل معلق )) (مشروط) و ((اجل حتمى )) (مطلق ) قسم اول سر رسيدى است كه قابل تغيير و دگرگونى است ، و بر اثر اعمال نادرست انسان ممكن است بسيار جلو بيفتد كه عذابهاى الهى يكى از آنها است و به عكس بر اثر تقوا و نيكو كارى و تدبير ممكن است بسيار عقب بيفتد. ولى اجل و سررسيد نهائى به هيچوجه قابل دگرگونى نيست ، اين موضوع را با يك مثال مى توان مشخص كرد و آن اينكه يك انسان استعداد عمر جاويدان ندارد اگر تمام دستگاههاى بدن خوب كار كند سرانجام زمانى فرا مى رسد كه بر اثر فرسودگى زياد قلب او خود به خود از كار مى افتد، ولى رعايت اصول بهداشت و جلوگيرى به موقع از بيماريها مى تواند عمر انسان را طولانى كند در حالى كه عدم رعايت اين امور ممكن است آنرا بسيار كوتاه سازد و به زودى به آن پايان دهد. ﴿3 سوره نوح مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 28 آيه است. محتواى سوره نوح اين سوره چنانكه از نامش پيدا است سرگذشت نوح پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را بيان مى كند، در سوره هاى متعددى از قرآن مجيد به سر گذشت اين پيامبر بزرگ اشاره شده ، از جمله سوره هاى ((شعرا))، ((مؤ منون ))، ((اعراف ))، ((انبياء)) و از همه مشروحتر در سوره ((هود)) آمده كه در حدود 25 آيه درباره اين پيامبر اولوالعزم سخن مى گويد (از آيه 25 تا 49). ولى آنچه در سوره نوح آمده قسمت خاصى از زندگى او است كه در جائى ديگر به اين سبك نيامده است ، و اين قسمت مربوط به دعوت مستمر و پى گير او به سوى توحيد، و كيفيت ، و عناصر اين دعوت . و ريزه كارى هائى است كه در اين مساءله مهم به كار رفته است ، آن هم در برابر قوم لجوج و خود خواه و متكبرى كه مطلقا حاضر نبودند در برابر حق سر فرود آورند. با توجه به اينكه اين سوره در مكه نازل شده ، و پيامبر و مسلمانان اندك آن زمان در شرائطى مشابه شرائط زمان نوح و يارانش قرار داشتند، مسائل زيادى را به آنها مى آموزد، و يكى از اهداف ذكر اين ماجرا همين بوده است از جمله اينكه : 1 - به آنها ياد مى دهد كه چگونه از طريق استدلال منطقى تواءم با محبت و دلسوزى كامل دشمنان را تبليغ كنند، و از هر وسيله مفيد و مؤ ثرى در اين راه بهره گيرند. 2 - به آنها مى آموزد كه هرگز در طريق دعوت به سوى خدا خسته نشوند هر چند سالها طول بكشد، و دشمن كارشكنى كند. 3 - به آنها مى آموزد كه در يك دست وسائل تشويق ، و در دست ديگر عوامل انذار را داشته باشند، و از هر دو در طريق دعوت بهره گيرند. 4 - آيات آخر اين سوره هشدارى است براى مشركان لجوج كه اگر در برابر حق تسليم نشوند و به فرمان خدا گردن ننهند عاقبت دردناكى در پيش دارند. 5 - علاوه بر اينها اين سوره سبب تسلى خاطر براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان نخستين و افراد مشابه آنها است كه در برنامه هاى خود به لطف خدا دلگرم و در برابر مشكلات و سختيها صابر و شكيبا باشند. به تعبير ديگر اين سوره ترسيمى است از بيان مبارزه دائمى طرفداران حق و باطل و برنامه هائى كه طرفداران حق در مسير خود بايد به كاربندند. فضيلت تلاوت سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قرأ سورة نوح كان من المؤ منين الذين تدركهم دعوة نوح : ((كسى كه سوره نوح را بخواند از مؤ منانى خواهد بود كه شعاع دعوت نوح پيامبر او را فرا مى گيرد)). و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم من كان يؤ من بالله و اليوم الاخر و يقرأ كتابه فلا يدع ان يقرأ سورة انا ارسلنا نوحا فاى عبد قرأ ها محتسبا صابرا فى فريضة او نافلة ، اسكنه الله مساكن الابرار و اعطاه ثلاث جنان مع جنته كرامة من الله : ((كسى كه ايمان به خدا و روز رستاخيز دارد و كتاب او را مى خواند تلاوت سوره نوح را رها ننمايد، هر كس آن را براى خدا و تواءم با شكيبائى در نماز فريضه يا نافله تلاوت كند خداوند او را در منازل نيكان جاى مى دهد، و سه باغ از باغهاى بهشت همراه باغ خودش براى احترام او مرحمت مى كند)). ناگفته پيدا است كه هدف از تلاوت آن اين است كه از راه و رسم اين پيامبر بزرگ و استقامت و شكيبائى ياران او در راه دعوت به سوى حق الهام گيرد، و خود را در شعاع دعوت او قرار دهد، نه خواندن فاقد انديشه و فكر و نه انديشه اى خالى از عمل . تفسير : نخستين پيام نوح گفتيم اين سوره بيانگر آن قسمت از حالات نوح است كه مربوط به مساءله دعوت او مى باشد، و نكات جالبى را در زمينه دعوت به سوى حق مخصوصا در برابر اقوام لجوج به همه رهروان راه خدا مى آموزد. نخست از مساءله بعثت او شروع كرده مى فرمايد: ((ما نوح را به سوى قومش فرستاديم ، و گفتيم : قوم خود را انذار كن پيش از آنكه عذاب دردناك به سراغشان آيد)) (انا ارسلنا نوحا الى قومه ان انذر قومك من قبل ان ياتيهم عذاب اليم ). اين عذاب دردناك ممكن است عذاب دنيا باشد يا عذاب آخرت ، و مناسبتر اينكه هر دو باشد، هر چند به قرينه آيات آخر سوره بيشتر منظور عذاب دنيا است . تكيه روى ((انذار)) (و بيم دادن ) با اينكه پيامبران هم بيم دهنده بودند و هم بشارت دهنده به خاطر آن است كه انذار غالبا تاثير قويتر دارد همانگونه كه براى ضمانت اجرائى قوانين در تمام دنيا روى انذار و مجازات تكيه مى شود. نوح اين پيامبر ((اولوالعزم )) كه صاحب نخستين شريعت و آئين الهى بود و دعوت جهانى داشت بعد از دريافت اين فرمان به سراغ قومش آمد و گفت : اى قوم ! من براى شما بيم دهنده آشكارى هستم (قال يا قوم انى لكم نذير مبين ) ((هدف اين است كه خداوند يگانه يكتا را پرستش كنيد و هر چه غير از او است به دور افكنيد، تقوا را پيشه نموده ، و از دستورات من كه دستور خدا است اطاعت كنيد)) (ان اعبدوا الله و اتقوه و اطيعون ) در حقيقت نوح محتواى دعوت خود را در سه جمله خلاصه كرد: پرستش خداى يكتا، رعايت تقوا و اطاعت از قوانين و دستوراتى كه او از سوى خدا آورده كه مجموعه عقايد و اخلاق و احكام بود. سپس به تشويق آنها پرداخته نتائج مهم اجابت اين دعوت را در دو جمله كوتاه بيان مى كند و مى گويد: اگر دعوت مرا اجابت كنيد خداوند گناهان شما را مى آمرزد (يغفر لكم من ذنوبكم ). در حقيقت قاعده معروف ((الاسلام يجب ما قبله )) (اسلام پيش از خود را مى پوشاند و از بين مى برد) قانونى است كه در همه اديان الهى و توحيدى بوده است و منحصر به اسلام نيست . سپس مى افزايد: ((و شما را تا زمان معينى به تاخير مى اندازد، عمرتان را طولانى كرده و عذاب را از شما دور مى دارد (و يؤ خركم الى اجل مسمى ). ((زيرا هنگامى كه اجل نهائى الهى فرا رسد تاخير پيدا نمى كند اگر مى دانستيد (ان اجل الله اذا جاء لا يؤ خر لو كنتم تعلمون ). از اين آيه به خوبى استفاده مى شود كه ((اجل )) و سر رسيد عمر انسان دو گونه است ((اجل مسمى )) و ((اجل نهائى )) و يا به تعبير ديگر ((اجل ادنى )) (نزديكتر) و ((اجل اقصى )) (دورتر) و يا ((اجل معلق )) (مشروط) و ((اجل حتمى )) (مطلق ) قسم اول سر رسيدى است كه قابل تغيير و دگرگونى است ، و بر اثر اعمال نادرست انسان ممكن است بسيار جلو بيفتد كه عذابهاى الهى يكى از آنها است و به عكس بر اثر تقوا و نيكو كارى و تدبير ممكن است بسيار عقب بيفتد. ولى اجل و سررسيد نهائى به هيچوجه قابل دگرگونى نيست ، اين موضوع را با يك مثال مى توان مشخص كرد و آن اينكه يك انسان استعداد عمر جاويدان ندارد اگر تمام دستگاههاى بدن خوب كار كند سرانجام زمانى فرا مى رسد كه بر اثر فرسودگى زياد قلب او خود به خود از كار مى افتد، ولى رعايت اصول بهداشت و جلوگيرى به موقع از بيماريها مى تواند عمر انسان را طولانى كند در حالى كه عدم رعايت اين امور ممكن است آنرا بسيار كوتاه سازد و به زودى به آن پايان دهد. ﴿4 از هر فرصتى براى هدايت آنها استفاده كردم ، اما… در اين آيات در ادامه رسالت و ماءموريت نوح براى دعوت قومش ‍ سخنانى از زبان خود او، هنگامى كه به پيشگاه پروردگار شكايت مى برد، نقل شده كه بسيار آموزنده است . سخنان نوح در اين زمينه سخنانى است كه مى تواند راهگشا براى همه مبلغان دينى باشد، مى فرمايد: ((نوح گفت پروردگارا! من قوم خود را شب و روز به سوى تو دعوت كردم )) (قال رب انى دعوت قومى ليلا و نهارا) و لحظه اى در ارشاد و تبليغ آنها كوتاهى نكردم . ((اما اين دعوت و ارشاد من چيزى جز فرار از حق بر آنها نيفزود)) (فلم يزدهم دعائى الا فرارا) و اين عجيب است كه دعوت به سوى چيزى سبب فرار از آن شود، اما با توجه به اينكه تاءثير دعوتهاى نياز به يك نوع آمادگى و سنخيت و جاذبه متقابل دارد جاى تعجب نيست كه در دلهاى تا آماده اثر معكوس و منفى ببخشد، و به تعبير ديگر افراد لجوج و دشمن حق هنگامى كه دعوت مردان خدا را مى شنوند در مقابل آن مقاومت به خرج مى دهند، و همين مقاومت آنها را از خدا دورتر مى كند و كفر و نفاق را راسختر مى سازد. اين درست همانند چيزى است كه در آيه 80 سوره اسراء آمده است : و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤ منين و لا يزيد الظالمين الا خسارا ((ما در قرآن آياتى نازل كرده ايم كه مايه شفاء و رحمت براى مؤ منان است اما ظالمان را جز خسران و زيان نمى افزايد))! و اينكه در آيات قرآن مى خوانيم اين كتاب آسمانى مايه هدايت پرهيزگاران است ((هدى للمتقين )) (بقره - 2) به خاطر همين است كه بايد مرحله اى از تقوا هر چند ضعيف ، در وجود انسان باشد، تا آماده پذيرش حق گردد، اين مرحله همان ((روح حقيقت جوئى )) و آمادگى براى پذيرش گفتار حق است . سپس نوح در ادامه اين سخن مى افزايد: ((خداوندا! من هر زمان آنها را دعوت كردم كه ايمان بياورند تا تو آنها را مشمول آمرزش خود قرار دهى ، آنها انگشتان خويش را در گوشهاى خود قرار داده ، و لباسهايشان را بر خود پيچيدند و در مخالفت و عدم ايمان اصرار ورزيدند و شديدا استكبار كردند)) (و انى كلما دعوتهم لتغفر لهم جعلوا اصابعهم فى آذانهم و استغشوا ثيابهم و اصروا و استكبروا استكبارا). گذاشتن انگشت در گوشها براى اين بوده كه صداى حق را نشنوند و پيچيدن لباس بر خويشتن يا به اين معنى است كه لباس بر سر مى انداختند تا پشتوانه اى براى انگشتان فرو كرده در گوش باشد و كمترين امواج صوتى به پرده صماخ آنها نرسد، و از آنجا كه پيامى به مغز منتقل نگردد! و يا مى خواستند صورت خود را بپوشانند مبادا چشمانشان بر قيافه ملكوتى نوح اين پيامبر بزرگ بيفتد، در واقع اصرار داشتند هم گوش از شنيدن باز ماند و هم چشم از ديدن ! اين راستى حيرت انگيز است كه انسان به اين مرحله از عداوت و دشمنى با حق برسد كه حتى اجازه ديدن و شنيدن و انديشيدن را به خود ندهد. در بعضى از تفاسير اسلامى آمده است كه بعضى از آن قوم منحرف دست فرزندان خويش را گرفته و نزد ((نوح )) مى بردند، و به فرزند خود چنين مى گفتند: از اين مرد بترس مبادا تو را گمراه كند اين وصيتى است كه پدرم به من كرده ، و من الان همان سفارش را به تو مى كنم (تا حق وصيت و خير خواهى را ادا كرده باشم ). <6> اين آيه نشان مى دهد كه نوح با عمر طولانى خود در طى چند نسل همچنان به دعوت الهى خويش ادامه مى داد و هرگز خسته نمى شد. و ضمنا نشان مى دهد كه يكى از عوامل مهم بدبختى آنها استكبار و غرور بود، زيرا خود را بالاتر از اين مى ديدند كه در برابر انسانى مانند خود هر چند نماينده خدا باشد و قلبش كانون علم و دانش و تقوا سر تسليم فرود آورند، اين كبر و و غرور هميشه يكى از موانع مهم راه حق بوده و ثمره شوم آنرا در تمام طول تاريخ بشر در زندگى افراد بى ايمان مشاهده مى كنيم . نوح همچنان به سخنان خود در پيشگاه پروردگار ادامه داده ، مى گويد: ((خداوندا! سپس آنها را آشكارا به توحيد و عبادت تو دعوت كردم )) (ثم انى دعوتهم جهارا). در جلسات عمومى و با صداى بلند آنها را به سوى ايمان فرا خواندم . به اين نيز قناعت نكردم ((آشكارا و نهان ، حقيقت توحيد و ايمان را براى آنها بيان داشتم )) (ثم انى اعلنت لهم و اسررت لهم اسرارا). به گفته بعضى از مفسران ، نوح براى نفوذ در اين جمعيت لجوج و خود خواه دعوت خود را از سه طريق مختلف دنبال كرد: گاه تنها دعوت مخفيانه مى نمود كه مواجه با عكس العملهاى چهارگانه شد (انگشتها را در گوش ‍ گذاشته لباسها را به خود پيچيدند، و در كفر اصرار ورزيدند، و استكبار نمودند) و گاه تنها دعوت علنى و آشكار داشت ، و گاه نيز از روش ‍ آميختن دعوت آشكار و نهان استفاده مى كرد ولى هيچ يك از اينهانيفتاد. <7> اصولا ساختمان انسان چنين است كه اگر در مسير باطل آن قدر پيش ‍ برود كه ريشه هاى فساد در وجود او مستحكم گردد، و در اعماق وجودش نفوذ كرده به صورت طبيعت ثانوى در آيد نه دعوت مردان خدا در او اثر مى بخشد، و نه پيامهاى رساى الهى فايده اى مى دهد. ﴿5 از هر فرصتى براى هدايت آنها استفاده كردم ، اما... در اين آيات در ادامه رسالت و ماءموريت نوح براى دعوت قومش ‍ سخنانى از زبان خود او، هنگامى كه به پيشگاه پروردگار شكايت مى برد، نقل شده كه بسيار آموزنده است . سخنان نوح در اين زمينه سخنانى است كه مى تواند راهگشا براى همه مبلغان دينى باشد، مى فرمايد: ((نوح گفت پروردگارا! من قوم خود را شب و روز به سوى تو دعوت كردم )) (قال رب انى دعوت قومى ليلا و نهارا) و لحظه اى در ارشاد و تبليغ آنها كوتاهى نكردم . ((اما اين دعوت و ارشاد من چيزى جز فرار از حق بر آنها نيفزود)) (فلم يزدهم دعائى الا فرارا) و اين عجيب است كه دعوت به سوى چيزى سبب فرار از آن شود، اما با توجه به اينكه تاءثير دعوتهاى نياز به يك نوع آمادگى و سنخيت و جاذبه متقابل دارد جاى تعجب نيست كه در دلهاى تا آماده اثر معكوس و منفى ببخشد، و به تعبير ديگر افراد لجوج و دشمن حق هنگامى كه دعوت مردان خدا را مى شنوند در مقابل آن مقاومت به خرج مى دهند، و همين مقاومت آنها را از خدا دورتر مى كند و كفر و نفاق را راسختر مى سازد. اين درست همانند چيزى است كه در آيه 80 سوره اسراء آمده است : و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤ منين و لا يزيد الظالمين الا خسارا ((ما در قرآن آياتى نازل كرده ايم كه مايه شفاء و رحمت براى مؤ منان است اما ظالمان را جز خسران و زيان نمى افزايد))! و اينكه در آيات قرآن مى خوانيم اين كتاب آسمانى مايه هدايت پرهيزگاران است ((هدى للمتقين )) (بقره - 2) به خاطر همين است كه بايد مرحله اى از تقوا هر چند ضعيف ، در وجود انسان باشد، تا آماده پذيرش حق گردد، اين مرحله همان ((روح حقيقت جوئى )) و آمادگى براى پذيرش گفتار حق است . سپس نوح در ادامه اين سخن مى افزايد: ((خداوندا! من هر زمان آنها را دعوت كردم كه ايمان بياورند تا تو آنها را مشمول آمرزش خود قرار دهى ، آنها انگشتان خويش را در گوشهاى خود قرار داده ، و لباسهايشان را بر خود پيچيدند و در مخالفت و عدم ايمان اصرار ورزيدند و شديدا استكبار كردند)) (و انى كلما دعوتهم لتغفر لهم جعلوا اصابعهم فى آذانهم و استغشوا ثيابهم و اصروا و استكبروا استكبارا). گذاشتن انگشت در گوشها براى اين بوده كه صداى حق را نشنوند و پيچيدن لباس بر خويشتن يا به اين معنى است كه لباس بر سر مى انداختند تا پشتوانه اى براى انگشتان فرو كرده در گوش باشد و كمترين امواج صوتى به پرده صماخ آنها نرسد، و از آنجا كه پيامى به مغز منتقل نگردد! و يا مى خواستند صورت خود را بپوشانند مبادا چشمانشان بر قيافه ملكوتى نوح اين پيامبر بزرگ بيفتد، در واقع اصرار داشتند هم گوش از شنيدن باز ماند و هم چشم از ديدن ! اين راستى حيرت انگيز است كه انسان به اين مرحله از عداوت و دشمنى با حق برسد كه حتى اجازه ديدن و شنيدن و انديشيدن را به خود ندهد. در بعضى از تفاسير اسلامى آمده است كه بعضى از آن قوم منحرف دست فرزندان خويش را گرفته و نزد ((نوح )) مى بردند، و به فرزند خود چنين مى گفتند: از اين مرد بترس مبادا تو را گمراه كند اين وصيتى است كه پدرم به من كرده ، و من الان همان سفارش را به تو مى كنم (تا حق وصيت و خير خواهى را ادا كرده باشم ). اين آيه نشان مى دهد كه نوح با عمر طولانى خود در طى چند نسل همچنان به دعوت الهى خويش ادامه مى داد و هرگز خسته نمى شد. و ضمنا نشان مى دهد كه يكى از عوامل مهم بدبختى آنها استكبار و غرور بود، زيرا خود را بالاتر از اين مى ديدند كه در برابر انسانى مانند خود هر چند نماينده خدا باشد و قلبش كانون علم و دانش و تقوا سر تسليم فرود آورند، اين كبر و و غرور هميشه يكى از موانع مهم راه حق بوده و ثمره شوم آنرا در تمام طول تاريخ بشر در زندگى افراد بى ايمان مشاهده مى كنيم . نوح همچنان به سخنان خود در پيشگاه پروردگار ادامه داده ، مى گويد: ((خداوندا! سپس آنها را آشكارا به توحيد و عبادت تو دعوت كردم )) (ثم انى دعوتهم جهارا). در جلسات عمومى و با صداى بلند آنها را به سوى ايمان فرا خواندم . به اين نيز قناعت نكردم ((آشكارا و نهان ، حقيقت توحيد و ايمان را براى آنها بيان داشتم )) (ثم انى اعلنت لهم و اسررت لهم اسرارا). به گفته بعضى از مفسران ، نوح براى نفوذ در اين جمعيت لجوج و خود خواه دعوت خود را از سه طريق مختلف دنبال كرد: گاه تنها دعوت مخفيانه مى نمود كه مواجه با عكس العملهاى چهارگانه شد (انگشتها را در گوش ‍ گذاشته لباسها را به خود پيچيدند، و در كفر اصرار ورزيدند، و استكبار نمودند) و گاه تنها دعوت علنى و آشكار داشت ، و گاه نيز از روش ‍ آميختن دعوت آشكار و نهان استفاده مى كرد ولى هيچ يك از اينهانيفتاد. اصولا ساختمان انسان چنين است كه اگر در مسير باطل آن قدر پيش ‍ برود كه ريشه هاى فساد در وجود او مستحكم گردد، و در اعماق وجودش نفوذ كرده به صورت طبيعت ثانوى در آيد نه دعوت مردان خدا در او اثر مى بخشد، و نه پيامهاى رساى الهى فايده اى مى دهد. ﴿6 از هر فرصتى براى هدايت آنها استفاده كردم ، اما... در اين آيات در ادامه رسالت و ماءموريت نوح براى دعوت قومش ‍ سخنانى از زبان خود او، هنگامى كه به پيشگاه پروردگار شكايت مى برد، نقل شده كه بسيار آموزنده است . سخنان نوح در اين زمينه سخنانى است كه مى تواند راهگشا براى همه مبلغان دينى باشد، مى فرمايد: ((نوح گفت پروردگارا! من قوم خود را شب و روز به سوى تو دعوت كردم )) (قال رب انى دعوت قومى ليلا و نهارا) و لحظه اى در ارشاد و تبليغ آنها كوتاهى نكردم . ((اما اين دعوت و ارشاد من چيزى جز فرار از حق بر آنها نيفزود)) (فلم يزدهم دعائى الا فرارا) و اين عجيب است كه دعوت به سوى چيزى سبب فرار از آن شود، اما با توجه به اينكه تاءثير دعوتهاى نياز به يك نوع آمادگى و سنخيت و جاذبه متقابل دارد جاى تعجب نيست كه در دلهاى تا آماده اثر معكوس و منفى ببخشد، و به تعبير ديگر افراد لجوج و دشمن حق هنگامى كه دعوت مردان خدا را مى شنوند در مقابل آن مقاومت به خرج مى دهند، و همين مقاومت آنها را از خدا دورتر مى كند و كفر و نفاق را راسختر مى سازد. اين درست همانند چيزى است كه در آيه 80 سوره اسراء آمده است : و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤ منين و لا يزيد الظالمين الا خسارا ((ما در قرآن آياتى نازل كرده ايم كه مايه شفاء و رحمت براى مؤ منان است اما ظالمان را جز خسران و زيان نمى افزايد))! و اينكه در آيات قرآن مى خوانيم اين كتاب آسمانى مايه هدايت پرهيزگاران است ((هدى للمتقين )) (بقره - 2) به خاطر همين است كه بايد مرحله اى از تقوا هر چند ضعيف ، در وجود انسان باشد، تا آماده پذيرش حق گردد، اين مرحله همان ((روح حقيقت جوئى )) و آمادگى براى پذيرش گفتار حق است . سپس نوح در ادامه اين سخن مى افزايد: ((خداوندا! من هر زمان آنها را دعوت كردم كه ايمان بياورند تا تو آنها را مشمول آمرزش خود قرار دهى ، آنها انگشتان خويش را در گوشهاى خود قرار داده ، و لباسهايشان را بر خود پيچيدند و در مخالفت و عدم ايمان اصرار ورزيدند و شديدا استكبار كردند)) (و انى كلما دعوتهم لتغفر لهم جعلوا اصابعهم فى آذانهم و استغشوا ثيابهم و اصروا و استكبروا استكبارا). گذاشتن انگشت در گوشها براى اين بوده كه صداى حق را نشنوند و پيچيدن لباس بر خويشتن يا به اين معنى است كه لباس بر سر مى انداختند تا پشتوانه اى براى انگشتان فرو كرده در گوش باشد و كمترين امواج صوتى به پرده صماخ آنها نرسد، و از آنجا كه پيامى به مغز منتقل نگردد! و يا مى خواستند صورت خود را بپوشانند مبادا چشمانشان بر قيافه ملكوتى نوح اين پيامبر بزرگ بيفتد، در واقع اصرار داشتند هم گوش از شنيدن باز ماند و هم چشم از ديدن ! اين راستى حيرت انگيز است كه انسان به اين مرحله از عداوت و دشمنى با حق برسد كه حتى اجازه ديدن و شنيدن و انديشيدن را به خود ندهد. در بعضى از تفاسير اسلامى آمده است كه بعضى از آن قوم منحرف دست فرزندان خويش را گرفته و نزد ((نوح )) مى بردند، و به فرزند خود چنين مى گفتند: از اين مرد بترس مبادا تو را گمراه كند اين وصيتى است كه پدرم به من كرده ، و من الان همان سفارش را به تو مى كنم (تا حق وصيت و خير خواهى را ادا كرده باشم ). اين آيه نشان مى دهد كه نوح با عمر طولانى خود در طى چند نسل همچنان به دعوت الهى خويش ادامه مى داد و هرگز خسته نمى شد. و ضمنا نشان مى دهد كه يكى از عوامل مهم بدبختى آنها استكبار و غرور بود، زيرا خود را بالاتر از اين مى ديدند كه در برابر انسانى مانند خود هر چند نماينده خدا باشد و قلبش كانون علم و دانش و تقوا سر تسليم فرود آورند، اين كبر و و غرور هميشه يكى از موانع مهم راه حق بوده و ثمره شوم آنرا در تمام طول تاريخ بشر در زندگى افراد بى ايمان مشاهده مى كنيم . نوح همچنان به سخنان خود در پيشگاه پروردگار ادامه داده ، مى گويد: ((خداوندا! سپس آنها را آشكارا به توحيد و عبادت تو دعوت كردم )) (ثم انى دعوتهم جهارا). در جلسات عمومى و با صداى بلند آنها را به سوى ايمان فرا خواندم . به اين نيز قناعت نكردم ((آشكارا و نهان ، حقيقت توحيد و ايمان را براى آنها بيان داشتم )) (ثم انى اعلنت لهم و اسررت لهم اسرارا). به گفته بعضى از مفسران ، نوح براى نفوذ در اين جمعيت لجوج و خود خواه دعوت خود را از سه طريق مختلف دنبال كرد: گاه تنها دعوت مخفيانه مى نمود كه مواجه با عكس العملهاى چهارگانه شد (انگشتها را در گوش ‍ گذاشته لباسها را به خود پيچيدند، و در كفر اصرار ورزيدند، و استكبار نمودند) و گاه تنها دعوت علنى و آشكار داشت ، و گاه نيز از روش ‍ آميختن دعوت آشكار و نهان استفاده مى كرد ولى هيچ يك از اينهانيفتاد. اصولا ساختمان انسان چنين است كه اگر در مسير باطل آن قدر پيش ‍ برود كه ريشه هاى فساد در وجود او مستحكم گردد، و در اعماق وجودش نفوذ كرده به صورت طبيعت ثانوى در آيد نه دعوت مردان خدا در او اثر مى بخشد، و نه پيامهاى رساى الهى فايده اى مى دهد. ﴿7 از هر فرصتى براى هدايت آنها استفاده كردم ، اما... در اين آيات در ادامه رسالت و ماءموريت نوح براى دعوت قومش ‍ سخنانى از زبان خود او، هنگامى كه به پيشگاه پروردگار شكايت مى برد، نقل شده كه بسيار آموزنده است . سخنان نوح در اين زمينه سخنانى است كه مى تواند راهگشا براى همه مبلغان دينى باشد، مى فرمايد: ((نوح گفت پروردگارا! من قوم خود را شب و روز به سوى تو دعوت كردم )) (قال رب انى دعوت قومى ليلا و نهارا) و لحظه اى در ارشاد و تبليغ آنها كوتاهى نكردم . ((اما اين دعوت و ارشاد من چيزى جز فرار از حق بر آنها نيفزود)) (فلم يزدهم دعائى الا فرارا) و اين عجيب است كه دعوت به سوى چيزى سبب فرار از آن شود، اما با توجه به اينكه تاءثير دعوتهاى نياز به يك نوع آمادگى و سنخيت و جاذبه متقابل دارد جاى تعجب نيست كه در دلهاى تا آماده اثر معكوس و منفى ببخشد، و به تعبير ديگر افراد لجوج و دشمن حق هنگامى كه دعوت مردان خدا را مى شنوند در مقابل آن مقاومت به خرج مى دهند، و همين مقاومت آنها را از خدا دورتر مى كند و كفر و نفاق را راسختر مى سازد. اين درست همانند چيزى است كه در آيه 80 سوره اسراء آمده است : و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤ منين و لا يزيد الظالمين الا خسارا ((ما در قرآن آياتى نازل كرده ايم كه مايه شفاء و رحمت براى مؤ منان است اما ظالمان را جز خسران و زيان نمى افزايد))! و اينكه در آيات قرآن مى خوانيم اين كتاب آسمانى مايه هدايت پرهيزگاران است ((هدى للمتقين )) (بقره - 2) به خاطر همين است كه بايد مرحله اى از تقوا هر چند ضعيف ، در وجود انسان باشد، تا آماده پذيرش حق گردد، اين مرحله همان ((روح حقيقت جوئى )) و آمادگى براى پذيرش گفتار حق است . سپس نوح در ادامه اين سخن مى افزايد: ((خداوندا! من هر زمان آنها را دعوت كردم كه ايمان بياورند تا تو آنها را مشمول آمرزش خود قرار دهى ، آنها انگشتان خويش را در گوشهاى خود قرار داده ، و لباسهايشان را بر خود پيچيدند و در مخالفت و عدم ايمان اصرار ورزيدند و شديدا استكبار كردند)) (و انى كلما دعوتهم لتغفر لهم جعلوا اصابعهم فى آذانهم و استغشوا ثيابهم و اصروا و استكبروا استكبارا). گذاشتن انگشت در گوشها براى اين بوده كه صداى حق را نشنوند و پيچيدن لباس بر خويشتن يا به اين معنى است كه لباس بر سر مى انداختند تا پشتوانه اى براى انگشتان فرو كرده در گوش باشد و كمترين امواج صوتى به پرده صماخ آنها نرسد، و از آنجا كه پيامى به مغز منتقل نگردد! و يا مى خواستند صورت خود را بپوشانند مبادا چشمانشان بر قيافه ملكوتى نوح اين پيامبر بزرگ بيفتد، در واقع اصرار داشتند هم گوش از شنيدن باز ماند و هم چشم از ديدن ! اين راستى حيرت انگيز است كه انسان به اين مرحله از عداوت و دشمنى با حق برسد كه حتى اجازه ديدن و شنيدن و انديشيدن را به خود ندهد. در بعضى از تفاسير اسلامى آمده است كه بعضى از آن قوم منحرف دست فرزندان خويش را گرفته و نزد ((نوح )) مى بردند، و به فرزند خود چنين مى گفتند: از اين مرد بترس مبادا تو را گمراه كند اين وصيتى است كه پدرم به من كرده ، و من الان همان سفارش را به تو مى كنم (تا حق وصيت و خير خواهى را ادا كرده باشم ). اين آيه نشان مى دهد كه نوح با عمر طولانى خود در طى چند نسل همچنان به دعوت الهى خويش ادامه مى داد و هرگز خسته نمى شد. و ضمنا نشان مى دهد كه يكى از عوامل مهم بدبختى آنها استكبار و غرور بود، زيرا خود را بالاتر از اين مى ديدند كه در برابر انسانى مانند خود هر چند نماينده خدا باشد و قلبش كانون علم و دانش و تقوا سر تسليم فرود آورند، اين كبر و و غرور هميشه يكى از موانع مهم راه حق بوده و ثمره شوم آنرا در تمام طول تاريخ بشر در زندگى افراد بى ايمان مشاهده مى كنيم . نوح همچنان به سخنان خود در پيشگاه پروردگار ادامه داده ، مى گويد: ((خداوندا! سپس آنها را آشكارا به توحيد و عبادت تو دعوت كردم )) (ثم انى دعوتهم جهارا). در جلسات عمومى و با صداى بلند آنها را به سوى ايمان فرا خواندم . به اين نيز قناعت نكردم ((آشكارا و نهان ، حقيقت توحيد و ايمان را براى آنها بيان داشتم )) (ثم انى اعلنت لهم و اسررت لهم اسرارا). به گفته بعضى از مفسران ، نوح براى نفوذ در اين جمعيت لجوج و خود خواه دعوت خود را از سه طريق مختلف دنبال كرد: گاه تنها دعوت مخفيانه مى نمود كه مواجه با عكس العملهاى چهارگانه شد (انگشتها را در گوش ‍ گذاشته لباسها را به خود پيچيدند، و در كفر اصرار ورزيدند، و استكبار نمودند) و گاه تنها دعوت علنى و آشكار داشت ، و گاه نيز از روش ‍ آميختن دعوت آشكار و نهان استفاده مى كرد ولى هيچ يك از اينهانيفتاد. اصولا ساختمان انسان چنين است كه اگر در مسير باطل آن قدر پيش ‍ برود كه ريشه هاى فساد در وجود او مستحكم گردد، و در اعماق وجودش نفوذ كرده به صورت طبيعت ثانوى در آيد نه دعوت مردان خدا در او اثر مى بخشد، و نه پيامهاى رساى الهى فايده اى مى دهد. ﴿8 از هر فرصتى براى هدايت آنها استفاده كردم ، اما... در اين آيات در ادامه رسالت و ماءموريت نوح براى دعوت قومش ‍ سخنانى از زبان خود او، هنگامى كه به پيشگاه پروردگار شكايت مى برد، نقل شده كه بسيار آموزنده است . سخنان نوح در اين زمينه سخنانى است كه مى تواند راهگشا براى همه مبلغان دينى باشد، مى فرمايد: ((نوح گفت پروردگارا! من قوم خود را شب و روز به سوى تو دعوت كردم )) (قال رب انى دعوت قومى ليلا و نهارا) و لحظه اى در ارشاد و تبليغ آنها كوتاهى نكردم . ((اما اين دعوت و ارشاد من چيزى جز فرار از حق بر آنها نيفزود)) (فلم يزدهم دعائى الا فرارا) و اين عجيب است كه دعوت به سوى چيزى سبب فرار از آن شود، اما با توجه به اينكه تاءثير دعوتهاى نياز به يك نوع آمادگى و سنخيت و جاذبه متقابل دارد جاى تعجب نيست كه در دلهاى تا آماده اثر معكوس و منفى ببخشد، و به تعبير ديگر افراد لجوج و دشمن حق هنگامى كه دعوت مردان خدا را مى شنوند در مقابل آن مقاومت به خرج مى دهند، و همين مقاومت آنها را از خدا دورتر مى كند و كفر و نفاق را راسختر مى سازد. اين درست همانند چيزى است كه در آيه 80 سوره اسراء آمده است : و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤ منين و لا يزيد الظالمين الا خسارا ((ما در قرآن آياتى نازل كرده ايم كه مايه شفاء و رحمت براى مؤ منان است اما ظالمان را جز خسران و زيان نمى افزايد))! و اينكه در آيات قرآن مى خوانيم اين كتاب آسمانى مايه هدايت پرهيزگاران است ((هدى للمتقين )) (بقره - 2) به خاطر همين است كه بايد مرحله اى از تقوا هر چند ضعيف ، در وجود انسان باشد، تا آماده پذيرش حق گردد، اين مرحله همان ((روح حقيقت جوئى )) و آمادگى براى پذيرش گفتار حق است . سپس نوح در ادامه اين سخن مى افزايد: ((خداوندا! من هر زمان آنها را دعوت كردم كه ايمان بياورند تا تو آنها را مشمول آمرزش خود قرار دهى ، آنها انگشتان خويش را در گوشهاى خود قرار داده ، و لباسهايشان را بر خود پيچيدند و در مخالفت و عدم ايمان اصرار ورزيدند و شديدا استكبار كردند)) (و انى كلما دعوتهم لتغفر لهم جعلوا اصابعهم فى آذانهم و استغشوا ثيابهم و اصروا و استكبروا استكبارا). گذاشتن انگشت در گوشها براى اين بوده كه صداى حق را نشنوند و پيچيدن لباس بر خويشتن يا به اين معنى است كه لباس بر سر مى انداختند تا پشتوانه اى براى انگشتان فرو كرده در گوش باشد و كمترين امواج صوتى به پرده صماخ آنها نرسد، و از آنجا كه پيامى به مغز منتقل نگردد! و يا مى خواستند صورت خود را بپوشانند مبادا چشمانشان بر قيافه ملكوتى نوح اين پيامبر بزرگ بيفتد، در واقع اصرار داشتند هم گوش از شنيدن باز ماند و هم چشم از ديدن ! اين راستى حيرت انگيز است كه انسان به اين مرحله از عداوت و دشمنى با حق برسد كه حتى اجازه ديدن و شنيدن و انديشيدن را به خود ندهد. در بعضى از تفاسير اسلامى آمده است كه بعضى از آن قوم منحرف دست فرزندان خويش را گرفته و نزد ((نوح )) مى بردند، و به فرزند خود چنين مى گفتند: از اين مرد بترس مبادا تو را گمراه كند اين وصيتى است كه پدرم به من كرده ، و من الان همان سفارش را به تو مى كنم (تا حق وصيت و خير خواهى را ادا كرده باشم ). اين آيه نشان مى دهد كه نوح با عمر طولانى خود در طى چند نسل همچنان به دعوت الهى خويش ادامه مى داد و هرگز خسته نمى شد. و ضمنا نشان مى دهد كه يكى از عوامل مهم بدبختى آنها استكبار و غرور بود، زيرا خود را بالاتر از اين مى ديدند كه در برابر انسانى مانند خود هر چند نماينده خدا باشد و قلبش كانون علم و دانش و تقوا سر تسليم فرود آورند، اين كبر و و غرور هميشه يكى از موانع مهم راه حق بوده و ثمره شوم آنرا در تمام طول تاريخ بشر در زندگى افراد بى ايمان مشاهده مى كنيم . نوح همچنان به سخنان خود در پيشگاه پروردگار ادامه داده ، مى گويد: ((خداوندا! سپس آنها را آشكارا به توحيد و عبادت تو دعوت كردم )) (ثم انى دعوتهم جهارا). در جلسات عمومى و با صداى بلند آنها را به سوى ايمان فرا خواندم . به اين نيز قناعت نكردم ((آشكارا و نهان ، حقيقت توحيد و ايمان را براى آنها بيان داشتم )) (ثم انى اعلنت لهم و اسررت لهم اسرارا). به گفته بعضى از مفسران ، نوح براى نفوذ در اين جمعيت لجوج و خود خواه دعوت خود را از سه طريق مختلف دنبال كرد: گاه تنها دعوت مخفيانه مى نمود كه مواجه با عكس العملهاى چهارگانه شد (انگشتها را در گوش ‍ گذاشته لباسها را به خود پيچيدند، و در كفر اصرار ورزيدند، و استكبار نمودند) و گاه تنها دعوت علنى و آشكار داشت ، و گاه نيز از روش ‍ آميختن دعوت آشكار و نهان استفاده مى كرد ولى هيچ يك از اينهانيفتاد. اصولا ساختمان انسان چنين است كه اگر در مسير باطل آن قدر پيش ‍ برود كه ريشه هاى فساد در وجود او مستحكم گردد، و در اعماق وجودش نفوذ كرده به صورت طبيعت ثانوى در آيد نه دعوت مردان خدا در او اثر مى بخشد، و نه پيامهاى رساى الهى فايده اى مى دهد. ﴿9 پاداش دنيوى ايمان ((نوح )) در ادامه بيانات مؤ ثر خود براى هدايت آن قوم لجوج و سركش اين بار روى بشارت و تشويق تكيه مى كند، و به آنها وعده مؤ كد مى دهد كه اگر از شرك و گناه توبه كنند خدا درهاى رحمت خويش را از هر سو به روى آنها مى گشايد، عرض مى كند: ((خداوندا من به آنها گفتم : از پروردگار خويش تقاضاى آمرزش كنيد كه او بسيار آمرزنده است )) (فقلت استغفروا ربكم انه كان غفارا). نه تنها شما را از گناهان پاك مى سازد بلكه ((اگر چنين كنيد بارانهاى پربركت آسمان را پى درپى بر شما فرو مى فرستد)) (يرسل السماء عليكم مدرارا) <9> خلاصه هم باران رحمت معنوى و هم باران پر بركت مادى او شما را فرا مى گيرد. قابل توجه اينكه مى گويد: ((آسمان را بر شما مى فرستد)) يعنى آنقدر باران مى بارد كه گوئى آسمان دارد نازل مى شود! اما چون باران رحمت است نه ويرانى مى آورد، و نه آسيبى مى رساند، بلكه در همه جا مايه خرمى و سر سبزى و طراوت است . سپس مى افزايد: ((و اموال و فرزندان شما را افزون مى كند،)) (و يمدد كم باموال و بنين ). ((و براى شما باغهاى خرم و سرسبز و نهرهاى آب جارى قرار مى دهد.)) (و يجعل لكم جنات و يجعل لكم انهارا). به اين ترتيب يك نعمت بزرگ معنوى ، و پنج نعمت بزرگ مادى به آنها وعده داده نعمت بزرگ معنوى بخشودگى گناهان و پاك شدن از آلودگى كفر و عصيان است ، اما نعمتهاى مادى : ريزش بارانهاى مفيد و به موقع و پر بركت ، فزونى اموال ، فزونى فرزندان (سرمايه هاى انسانى ) باغهاى پر بركت ، و نهرهاى آب جارى آرى ايمان و تقوى طبق گواهى قرآن مجيد هم موجب آبادى دنيا و هم آخرت است . در بعضى از روايات آمده است كه وقتى اين قوم لجوج از قبول دعوت نوح سر باز زدند خشكسالى و قحطى آنها را فرا گرفت ، و بسيارى از اموال و فرزندانشان هلاك شدند، زنان عقيم گشتند و كمتر بچه مى آوردند، نوح به آنها گفت : اگر ايمان بياوريد همه اين مصائب و بلاها از شما دفع خواهد شد، ولى آنها اعتنائى به او نكردند و همچنان سر سختى نشان دادند تا عذاب نهائى فرا رسيد و همه را درو كرد! سپس بار ديگر به انذار باز مى گردد، و مى گويد: ((چرا شما از خدا نمى ترسيد و براى خداى عظمت قائل نيستيد))؟! (ما لكم لا ترجون لله وقارا). <10> ((در حالى كه خدا شما را آفرينش هاى گوناگون داد)) (و قد خلقكم اطوارا) نخست ((نطفه )) بى ارزشى بوديد، چيزى نگذشت كه شما را به صورت ((علقه )) و از آن پس به صورت ((مضغه )) در آورد، سپس ‍ شكل و اندام انسانى به شما داد، بعد لباس حيات در اندام شما پوشانيد، و به شما روح و حس و حركت داد، همين گونه مراحل مختلف جنينى را يكى پس از ديگرى پشت سر نهاديد، تا به صورت انسانى كامل از مادر متولد شديد باز اطوار حيات و اشكال مختلف زندگى ادامه يافت ، شما هميشه تحت ربوبيت او قرار داريد، و دائما نو مى شويد، و آفرينش جديدى مى يابيد، چگونه در برابر آستان با عظمت خالق خود سر تعظيم فرود نمى آوريد؟ نه تنها از نظر جسمانى اشكال مختلفى به خود مى گيريد، كه چهره روح و جان شما نيز دائما در تغيير است ، هر يك از شما استعدادى داريد، و در هر سرى ذوقى و در هر دلى عشقى است ، و همه شما دائما دگرگون مى شويد احساسات كودكى جان خود را به احساسات جوانى مى دهد، و آن هم جاى خود را به احساسات كهولت و پيرى مى بخشد. و به اين ترتيب او در همه جا با شما است و در هر گام رهبرى و هدايت مى كند و با اين همه لطف و عنايت او، اينهمه كفران و بى حرمتى چرا؟ ﴿10