پیمایش
فَلَمَّا رَأَوْهُ زُلْفَةً سِيئَتْ وُجُوهُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَقِيلَ هَٰذَا الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تَدَّعُونَ ﴿27 قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَهْلَكَنِيَ اللَّهُ وَمَنْ مَعِيَ أَوْ رَحِمَنَا فَمَنْ يُجِيرُ الْكَافِرِينَ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ ﴿28 قُلْ هُوَ الرَّحْمَٰنُ آمَنَّا بِهِ وَعَلَيْهِ تَوَكَّلْنَا ۖ فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ ﴿29 قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْرًا فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِمَاءٍ مَعِينٍ ﴿30 القلم بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ ن ۚ وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ ﴿1 مَا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ ﴿2 وَإِنَّ لَكَ لَأَجْرًا غَيْرَ مَمْنُونٍ ﴿3 وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٍ ﴿4 فَسَتُبْصِرُ وَيُبْصِرُونَ ﴿5 بِأَيْيِكُمُ الْمَفْتُونُ ﴿6 إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ ﴿7 فَلَا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ ﴿8 وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ ﴿9 وَلَا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَهِينٍ ﴿10 هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ ﴿11 مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ ﴿12 عُتُلٍّ بَعْدَ ذَٰلِكَ زَنِيمٍ ﴿13 أَنْ كَانَ ذَا مَالٍ وَبَنِينَ ﴿14 إِذَا تُتْلَىٰ عَلَيْهِ آيَاتُنَا قَالَ أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ ﴿15

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

پس زمانی که آن [وعده داده شده] را از نزدیک ببینند، چهره کافران درهم و زشت گردد [و به آنان گویند:] این است همان چیزی که آن را [از روی مسخره] می خواستید. ﴿27 بگو: به من خبر دهید اگر خدا من را و هر که را با من است هلاک کند، یا مورد رحمت قرار دهد، پس چه کسی کافران را از عذاب دردناک پناه خواهد داد؟ ﴿28 بگو: اوست رحمان، به او ایمان آوردیم، و بر او توکل کردیم، پس به زودی خواهید دانست چه کسی در گمراهی آشکار است. ﴿29 بگو: به من خبر دهید اگر آب مورد بهره برداری شما [چون آب رودها، چشمه ها، سدها و چاه ها] در زمین فرو رود [تا آنجا که از دسترس شما خارج گردد] پس کیست که برایتان آب روان و گوارا بیاورد؟! ﴿30 ن، سوگند به قلم و آنچه می نویسند، ﴿1 که به سبب نعمت و رحمت پروردگارت [که نبوّت، دانش و بصیرت است] تو مجنون نیستی؛ ﴿2 و بی تردید برای تو پاداشی دایم و همیشگی است؛ ﴿3 و یقیناً تو بر بلندای سجایای اخلاقی عظیمی قرار داری. ﴿4 پس به زودی می بینی و [منکران هم] می بینند، ﴿5 که کدام یک از شما دچار جنون اند؛ ﴿6 بی تردید پروردگارت بهتر می داند چه کسی از راه او گمراه شده، و او به راه یافتگان داناتر است. …. ﴿7 از تکذیب کنندگان [قرآن و نبوّت] فرمان مبر. ﴿8 دوست دارند نرمی کنی تا نرمی کنند، ﴿9 و از هر سوگند خورده زبون و فرومایه فرمان مبر، ﴿10 آنکه بسیار عیب جوست، و برای سخن چینی در رفت و آمد است، ﴿11 به شدت بازدارنده [مردم] از کار خیر و متجاوز و گنهکار است. ﴿12 گذشته از این ها کینه توز و بی اصل و نسب است، ﴿13 [سرکشی و یاغی گری اش] برای آن [است] که دارای ثروت و فرزندان فراوان است. ﴿14 هنگامی که آیات ما را بر او می خوانند، گوید: افسانه های پیشینیان است! ﴿15

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

راست قامتان جاده توحيد در تعقيب آيات گذشته ، پيرامون كافران و مؤ منان ، در نخستين آيه مورد بحث وضع حال اين دو گروه را در ضمن مثال جالبى منعكس ساخته ، مى فرمايد: ((آيا كسى كه به رو افتاده حركت مى كند، به هدايت نزديكتر است ، يا كسى كه راست قامت در صراط مستقيم گام برمى دارد و پيش مى رود))؟! (اء فمن يمشى مكبا على وجهه اءهدى اءم من يمشى سويا على صراط مستقيم ). در اينجا افراد بيايمان و ظالمان لجوج مغرور، به كسى تشبيه شده اند كه از جادهاى ناهموار و پرپيچ و خم ، مى گذرد، در حالى كه به رو افتاده ، و با دست و پا، يا به سينه حركت مى كند، نه راه را به درستى مى بيند، و نه قادر بر كنترل خويشتن است ، نه از موانع با خبر است و نه سرعتى دارد؟ كمى راه مى رود و درمانده مى شود. ولى مؤ منان را به افراد راستقامتى تشبيه مى كند كه از جادهاى هموار و صاف مستقيم با سرعت و قدرت و آگاهى تمام ، به راحتى پيش ‍ مى رود. چه تشبيه جالب و دقيقى ؟ كه آثار آن در زندگى اين دو گروه كاملا نمايان است و با چشم خود مى بينيم . بعضى مظهر اين دو گروه را پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ابو جهل شمرده اند، البته اينها مصداقهاى روشنى براى آيه فوق است ، ولى عموميت مفهوم آيه را محدود نمى كند. در تفسير مكبا على وجهه ، احتمالات متعددى گفته شده : آنچه با مفهوم لغوى آن سازگارتر است همان است كه در بالا گفتيم ، و آن كسى است به رو افتاده و با دست و پا و سينه به پيش مى رود. ولى بعضى ديگر گفته اند: منظور اين است كه ايستاده راه مى رود، اما سر به زير افكنده ، و مسير خود را به هيچوجه مشاهده نمى كند. در حالى كه بعضى ديگر معتقدند: منظور كسى است كه تعادل خود را حفظ نمى كند، چند گام پيش مى رود، بر زمين مى خورد و برمى خيزد، و اين وضع پى در پى تكرار مى شود. از بعضى از كلمات راغب در مفردات نيز چنين برمى آيد كه منظور كسى است كه تمام توجهش به وضع خويش است ، و از غير خود غافل است ، ولى معنى اول به قرينه مقابله با وضع مؤ منان كه از آن تعبير به سويا شده است ، مناسبتر به نظر مى رسد. و به هر حال آيا اين وضع كافر و مؤ من در آخرت است ؟ يا در هر دو جهان ؟ دليلى بر محدود بودن معنى آيه در دست نيست ، آنها هم در زندگى دنيا چنينند و هم در آخرت . آرى افراد بى ايمان چون خودخواه و خودپرست و لجوجند، و جز منافع مادى و زودگذر خويش را نمى بينند، و از آنجا كه مسير آنها مسير هواپرستى است ، به كسى مى مانند كه از سنگلاخى عبور مى كند در حالى كه بر سينه و دست و پا مى خزد، اما كسانى كه در پرتو ايمان از قيد هواى نفس رسته اند بينشى عميق ، و مسيرى صاف و روشن دارند. در آيه بعد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مخاطب ساخته مى افزايد: ((بگو او كسى است كه شما را آفريد، و براى شما چشم و گوش و قلب قرار داد، اما كمتر سپاسگزارى مى كنيد)) (قل هو الذى اءنشاكم و جعل لكم السمع و الابصار و الافئدة قليلا ما تشكرون ). خداوند، هم وسيله مشاهده و تجربه را در اختيار شما قرار داد (چشم ) و هم وسيله آگاهى بر نتيجه افكار ديگران (گوش ) و هم وسيله انديشيدن در علوم عقلى (قلب ) را، خلاصه تمام ابزار لازم براى آگاهى به علوم عقلى و نقلى را در اختيار شما گذارده است ، اما كمتر كسى سپاس ‍ اينهمه نعمتهاى بزرگ را بجا مى آورد، زيرا شكر نعمت آن است كه هر نعمتى را در مسير هدفى كه به خاطر آن آفريده شده است به كار گرفته شود، آيا همه از چشم و گوش و عقل به درستى در اين راه استفاده مى كنند؟! بار ديگر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مخاطب ساخته ، مى فرمايد: ((بگو او كسى است كه شما را در زمين خلق كرد و به سوى او بازگشت مى كنيد و نزد او جمع مى شويد)) (قل هو الذى ذراءكم فى الارض و اليه تحشرون ). در حقيقت آيه نخست ، ((مسير)) را مشخص مى كند، و آيه دوم ((ابزار و وسائل كار)) را، و اين آيه ((هدف و مقصد)) را، يعنى در راه راست و صراط مستقيم ايمان اسلام گام برداريد، و از تمام ابزار شناخت بهره گيريد، و به سوى زندگى جاويدان حركت كنيد. قابل توجه اينكه در آيه قبل ، تعبير به ((انشاءكم )) شده ، و در اين آيه به ((ذراءكم ))، ممكن است تفاوت اين دو تعبير در اين باشد كه جمله اول اشاره به ايجاد كردن انسان از عدم است (يعنى هيچ نبوديد و شما را آفريد) و جمله دوم اشاره به آفرينش انسان از ماده خاكى است ، يعنى شما را از خاك آفريديم . سپس در همين رابطه ، به گفتار منكران معاد و پاسخ آنها پرداخته ، مى فرمايد: ((آنها از روى استهزاء مى گويند: اگر راست مى گوئيد اين وعده قيامت چه زمانى است ))؟! (و يقولون متى هذا الوعد ان كنتم صادقين ). چرا دقيقا تاريخ آن را تعيين نمى كنيد؟ چرا تكليف همه را از اين نظر روشن نمى سازيد؟. در اينكه منظور از ((هذاالوعد)) چيست ! دو احتمال ذكر كرده اند: نخست وعده قيامت ، ديگر وعده مجازاتهاى گوناگون دنيا، مانند زلزلهها و صاعقهها و طوفانها، ولى با توجه به آيه گذشته معنى اول مناسبتر به نظر مى رسد هر چند جمع ميان هر دو معنى نيز ممكن است . در آيه بعد به آنها چنين پاسخ مى گويد: ((به آنها بگو علم و آگاهى اين موضوع ، مخصوص خدا است ، و من تنها انذار كننده آشكارى هستم )) (قل انما العلم عند الله و انما انا نذير مبين ). اين تعبير درست شبيه چيزى است كه در آيات متعدد قرآن ، از جمله آيه 187 اعراف آمده است (قل انما علمها عند ربى ): ((بگو علم به زمان وقوع رستاخيز فقط نزد پروردگار من است )). و بايد چنين باشد چرا كه اگر تاريخ قيامت معلوم بود هرگاه فاصله زيادى داشت مردم در غفلت فرو مى رفتند، و اگر فاصله كم بود حالتى شبيه به اضطرار پيدا مى كردند، و در هر حال ، هدفهاى تربيتى ناتمام مى ماند. در آخرين آيه مورد بحث مى افزايد: ((هنگامى كه آن وعده الهى و عذاب را از نزديك مشاهده كنند، صورت كافران زشت و سياه مى شود))، به گونه اى كه آثار غم و اندوه از آن مى بارد (فلما راءوه زلفة سيئت وجوه الذين كفروا) ((و به آنها گفته مى شود: اين همان چيزى است كه تقاضاى آن را داشتيد))! (و قيل هذا الذى كنتم به تدعون ). ((تدعون )) از ماده ((دعاء)) است ، يعنى پيوسته دعا و تقاضا مى كرديد قيامت واقع شود، اكنون واقع شده است ، و راه فرارى از آن نيست . اين مضمون در حقيقت شبيه همان است كه در آيه 14 ذاريات خطاب به كفار آمده است كه روز قيامت به آنها گفته مى شود: (هذا الذى كنتم به تستعجلون ): ((اين همان چيزى است كه براى آن عجله داشتيد)) و به هر حال ناظر به عذاب قيامت است همانگونه كه اكثر مفسران گفته اند، و دليلى مى شود بر اينكه : جمله ((متى هذاالوعد)) نيز اشاره به وعده قيامت است . حاكم ابو القاسم حسكانى مى گويد: هنگامى كه كافران مقامات على (عليه السلام ) را نزد خداوند مشاهده كردند، صورتهاى آنها (از شدت خشم و غضب ) سياه شد. در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) نيز همين معنى نقل شده كه اين آيه درباره امير مؤ منان على (عليه السلام ) و يارانش نازل گرديده است . البته اين تفسير كه از طرق شيعه و اهل سنت ، نقل شده از قبيل نوعى تطبيق است ، و گرنه مورد آيه ، مربوط به رستاخيز و قيامت است و اين قبيل تطبيقها در لسان روايات كم نيست . ﴿27 چه كسى آب جارى در اختيار شما قرار مى دهد؟ آيات فوق كه آخرين آيات سوره ((ملك )) است و همه با كلم ((قل )) خطاب به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شروع مى شود ادامه بحثهائى است كه در آيات قبل با كفار شده ، كه جنبه هاى ديگرش در اين آيات ، منعكس است . نخست به آنها كه غالبا انتظار مرگ پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و يارانش را داشتند و گمان مى كردند كه با مرگ وى آئين او برچيده مى شود و همه چيز پايان (و غالب دشمنان شكست خورده درباره رهبران راستين هميشه همين انتظار را دارند) مى فرمايد: ((بگو اگر خداوند مرا و تمام كسانى كه با من هستند، هلاك كند، يا مورد ترحم قرار دهد چه كسى كافران را از عذاب دردناك پناه مى دهد))؟ (قل اء راءيتم ان اهلكنى الله و من معى او رحمنا فمن يجير الكافرين من عذاب اليم ). در بعضى از روايات آمده است كه كافران مكه ، به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مسلمانان نفرين مى كردند و تقاضاى مرگ او را داشتند به گمان اينكه اگر آن حضرت از دنيا برود، دعوتش نيز برچيده مى شود، آيه فوق نازل شد و به آنها پاسخ داد. شبيه همين معنى در آيه 30 سوره طور آمده است ، آنجا كه مى گويد: (ام يقولون شاعر نتربص به ريب المنون ): ((آنها مى گويند محمد شاعرى است كه انتظار مرگش را مى كشيم ))! غافل از اينكه مصطفى را الطاف حق وعده داده كه گر بميرد نمى رد نام حق ، آرى وعده پيروزى اين آئين و سيطره آن را بر تمام جهان به او داده است ، و حيات و مرگ پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چيزى را تغيير نمى دهد. بعضى تفسير ديگرى براى اين آيه ذكر كرده اند كه به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى فرمايد: بگو ما با داشتن ايمان به خدا ميان خوف و رجا هستيم شما درباره خود چه مى انديشيد؟! ولى تفسير اول صحيحتر به نظر مى رسد. و در ادامه همين سخن مى افزايد: ((به آنها بگو كه او خداوند رحمان است ، ما به او ايمان آورده ايم ، و توكل كرده ايم ، و به زودى مى دانيد چه كسى در گمراهى آشكار است )) (قل هو الرحمن آمنا به و عليه توكلنا فستعلمون من هو فى ضلال مبين ). يعنى ما اگر به خدا ايمان آورده ايم ، و او را ولى و وكيل و سرپرست خود برگزيده ايم ، دليلش روشن است ، او خداى رحمان است ، رحمت عامش همه جا رسيده ، و فيض انعامش دوست و دشمن را فرا گرفته ، و نگاهى كوتاه به جهان هستى و صفحه زندگى شاهد اين مدعا است ، اما معبودهاى شما چه كارى كرده اند؟! گرچه ضلال و گمراهى شما همينجا آشكار است ، ولى در آخرت براى شما روشنتر خواهد شد، و يا در همين دنيا به هنگامى كه اسلام با امدادهاى الهى بر لشكر كفر پيروز مى گردد، پيروزى معجزه آسا، حقيقت روشنتر خواهد گشت . اين آيه در حقيقت نوعى دلدارى به پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان است كه تصور نكنند در اين مبارزه گسترده حق و باطل تنها هستند، بلكه خداوند بخشنده مهربان يار و ياور آنها است . در آخرين آيه به عنوان ذكر يك مصداق از رحمت عام خداوند كه بسيارى از مردم از آن غافلند، مى گويد: ((به آنها بگو به من خبر دهيد اگر آبهاى مورد استفاده شما در زمين فرو رود چه كسى مى تواند آب جارى در دسترس شما قرار دهد))؟! (قل اء راءيتم ان اءصبح ماؤ كم غورا فمن ياتيكم بماء معين ). مى دانيم زمين از دو قشر مختلف تشكيل شده : ((قشر نفوذ پذير)) كه آب را در خود فرو مى برد و در زير آن ((قشر نفوذ ناپذير)) است كه آب را در آنجا نگاه مى دارد، تمام چشمه ها، چاه ها، قناتها از بركت اين تركيب خاص به وجود آمده ، زيرا اگر تمام روى زمين تا اعماق زياد قشر نفوذپذير بود آبها چنان در زمين فرو مى رفتند كه هرگز دست كسى به دامانشان نمى رسيد، و اگر همه نفوذناپذير بودند آبها روى زمين مى ايستادند و تبديل به يك باتلاق مى شدند، يا به زودى به درياها مى ريختند، و به اين ترتيب تمام ذخائر زير زمينى آب از دست مى رفت . اين نمونه كوچكى از رحمت عام خدا است كه مرگ و حيات انسان سخت با آن گره خورده است . ((معين )) از ماده ((معن )) (بر وزن طعن ) به معنى جريان آب است ، و گاه گفته اند از ((عين )) گرفته شده ، و ميم آن زائده است ، لذا بعضى از مفسران ((معين )) را به معنى آبى گرفته اند كه با چشم ديده مى شود هر چند جارى نباشد. ولى بيشتر آنرا به همان معنى آب جارى تفسير كرده اند، گرچه آب نوشيدنى منحصر به آب جارى نيست ، ولى بدون شك آبهاى جارى بهترين نوع آنها محسوب مى شوند، خواه به صورت چشمه ها باشد يا نهرها و يا قنات و چاه هاى جوشان . بعضى از مفسران نقل كرده اند كه يكى از كفار هنگامى كه اين آيه را شنيد كه مى گويد: ((اگر آبهاى مورد استفاده شما در زمين فرو رود چه كسى آب جارى در اختيار شما مى گذارد)) گفت : ((رجال شداد و معاول حداد))! ((مردان قوى پنجه و كلنگهاى تيز. آب را از اعماق زمين بيرون مى كشند))! اما شب خوابيد آب سياه چشمان او را فرا گرفت ، در اين حال صدائى شنيد كه مى گويد: ((آن مردان قوى پنجه و كلنگهاى تيز را بياور تا اين آب را از چشم تو بيرون كشند))! اما امروز مى دانيم كه اگر قشر ((نفوذ ناپذير)) زمين از ميان برود هيچ انسان قوى پنجه ، و هيچ كلنگ تيز نمى تواند آبى استخراج كند. <27> ﴿28 چه كسى آب جارى در اختيار شما قرار مى دهد؟ آيات فوق كه آخرين آيات سوره ((ملك )) است و همه با كلم ((قل )) خطاب به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شروع مى شود ادامه بحثهائى است كه در آيات قبل با كفار شده ، كه جنبه هاى ديگرش در اين آيات ، منعكس است . نخست به آنها كه غالبا انتظار مرگ پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و يارانش را داشتند و گمان مى كردند كه با مرگ وى آئين او برچيده مى شود و همه چيز پايان (و غالب دشمنان شكست خورده درباره رهبران راستين هميشه همين انتظار را دارند) مى فرمايد: ((بگو اگر خداوند مرا و تمام كسانى كه با من هستند، هلاك كند، يا مورد ترحم قرار دهد چه كسى كافران را از عذاب دردناك پناه مى دهد))؟ (قل اء راءيتم ان اهلكنى الله و من معى او رحمنا فمن يجير الكافرين من عذاب اليم ). در بعضى از روايات آمده است كه كافران مكه ، به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مسلمانان نفرين مى كردند و تقاضاى مرگ او را داشتند به گمان اينكه اگر آن حضرت از دنيا برود، دعوتش نيز برچيده مى شود، آيه فوق نازل شد و به آنها پاسخ داد. شبيه همين معنى در آيه 30 سوره طور آمده است ، آنجا كه مى گويد: (ام يقولون شاعر نتربص به ريب المنون ): ((آنها مى گويند محمد شاعرى است كه انتظار مرگش را مى كشيم ))! غافل از اينكه مصطفى را الطاف حق وعده داده كه گر بميرد نمى رد نام حق ، آرى وعده پيروزى اين آئين و سيطره آن را بر تمام جهان به او داده است ، و حيات و مرگ پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چيزى را تغيير نمى دهد. بعضى تفسير ديگرى براى اين آيه ذكر كرده اند كه به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى فرمايد: بگو ما با داشتن ايمان به خدا ميان خوف و رجا هستيم شما درباره خود چه مى انديشيد؟! ولى تفسير اول صحيحتر به نظر مى رسد. و در ادامه همين سخن مى افزايد: ((به آنها بگو كه او خداوند رحمان است ، ما به او ايمان آورده ايم ، و توكل كرده ايم ، و به زودى مى دانيد چه كسى در گمراهى آشكار است )) (قل هو الرحمن آمنا به و عليه توكلنا فستعلمون من هو فى ضلال مبين ). يعنى ما اگر به خدا ايمان آورده ايم ، و او را ولى و وكيل و سرپرست خود برگزيده ايم ، دليلش روشن است ، او خداى رحمان است ، رحمت عامش همه جا رسيده ، و فيض انعامش دوست و دشمن را فرا گرفته ، و نگاهى كوتاه به جهان هستى و صفحه زندگى شاهد اين مدعا است ، اما معبودهاى شما چه كارى كرده اند؟! گرچه ضلال و گمراهى شما همينجا آشكار است ، ولى در آخرت براى شما روشنتر خواهد شد، و يا در همين دنيا به هنگامى كه اسلام با امدادهاى الهى بر لشكر كفر پيروز مى گردد، پيروزى معجزه آسا، حقيقت روشنتر خواهد گشت . اين آيه در حقيقت نوعى دلدارى به پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان است كه تصور نكنند در اين مبارزه گسترده حق و باطل تنها هستند، بلكه خداوند بخشنده مهربان يار و ياور آنها است . در آخرين آيه به عنوان ذكر يك مصداق از رحمت عام خداوند كه بسيارى از مردم از آن غافلند، مى گويد: ((به آنها بگو به من خبر دهيد اگر آبهاى مورد استفاده شما در زمين فرو رود چه كسى مى تواند آب جارى در دسترس شما قرار دهد))؟! (قل اء راءيتم ان اءصبح ماؤ كم غورا فمن ياتيكم بماء معين ). مى دانيم زمين از دو قشر مختلف تشكيل شده : ((قشر نفوذ پذير)) كه آب را در خود فرو مى برد و در زير آن ((قشر نفوذ ناپذير)) است كه آب را در آنجا نگاه مى دارد، تمام چشمه ها، چاه ها، قناتها از بركت اين تركيب خاص به وجود آمده ، زيرا اگر تمام روى زمين تا اعماق زياد قشر نفوذپذير بود آبها چنان در زمين فرو مى رفتند كه هرگز دست كسى به دامانشان نمى رسيد، و اگر همه نفوذناپذير بودند آبها روى زمين مى ايستادند و تبديل به يك باتلاق مى شدند، يا به زودى به درياها مى ريختند، و به اين ترتيب تمام ذخائر زير زمينى آب از دست مى رفت . اين نمونه كوچكى از رحمت عام خدا است كه مرگ و حيات انسان سخت با آن گره خورده است . ((معين )) از ماده ((معن )) (بر وزن طعن ) به معنى جريان آب است ، و گاه گفته اند از ((عين )) گرفته شده ، و ميم آن زائده است ، لذا بعضى از مفسران ((معين )) را به معنى آبى گرفته اند كه با چشم ديده مى شود هر چند جارى نباشد. ولى بيشتر آنرا به همان معنى آب جارى تفسير كرده اند، گرچه آب نوشيدنى منحصر به آب جارى نيست ، ولى بدون شك آبهاى جارى بهترين نوع آنها محسوب مى شوند، خواه به صورت چشمه ها باشد يا نهرها و يا قنات و چاه هاى جوشان . بعضى از مفسران نقل كرده اند كه يكى از كفار هنگامى كه اين آيه را شنيد كه مى گويد: ((اگر آبهاى مورد استفاده شما در زمين فرو رود چه كسى آب جارى در اختيار شما مى گذارد)) گفت : ((رجال شداد و معاول حداد))! ((مردان قوى پنجه و كلنگهاى تيز. آب را از اعماق زمين بيرون مى كشند))! اما شب خوابيد آب سياه چشمان او را فرا گرفت ، در اين حال صدائى شنيد كه مى گويد: ((آن مردان قوى پنجه و كلنگهاى تيز را بياور تا اين آب را از چشم تو بيرون كشند))! اما امروز مى دانيم كه اگر قشر ((نفوذ ناپذير)) زمين از ميان برود هيچ انسان قوى پنجه ، و هيچ كلنگ تيز نمى تواند آبى استخراج كند. ﴿29 چه كسى آب جارى در اختيار شما قرار مى دهد؟ آيات فوق كه آخرين آيات سوره ((ملك )) است و همه با كلم ((قل )) خطاب به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شروع مى شود ادامه بحثهائى است كه در آيات قبل با كفار شده ، كه جنبه هاى ديگرش در اين آيات ، منعكس است . نخست به آنها كه غالبا انتظار مرگ پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و يارانش را داشتند و گمان مى كردند كه با مرگ وى آئين او برچيده مى شود و همه چيز پايان (و غالب دشمنان شكست خورده درباره رهبران راستين هميشه همين انتظار را دارند) مى فرمايد: ((بگو اگر خداوند مرا و تمام كسانى كه با من هستند، هلاك كند، يا مورد ترحم قرار دهد چه كسى كافران را از عذاب دردناك پناه مى دهد))؟ (قل اء راءيتم ان اهلكنى الله و من معى او رحمنا فمن يجير الكافرين من عذاب اليم ). در بعضى از روايات آمده است كه كافران مكه ، به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مسلمانان نفرين مى كردند و تقاضاى مرگ او را داشتند به گمان اينكه اگر آن حضرت از دنيا برود، دعوتش نيز برچيده مى شود، آيه فوق نازل شد و به آنها پاسخ داد. شبيه همين معنى در آيه 30 سوره طور آمده است ، آنجا كه مى گويد: (ام يقولون شاعر نتربص به ريب المنون ): ((آنها مى گويند محمد شاعرى است كه انتظار مرگش را مى كشيم ))! غافل از اينكه مصطفى را الطاف حق وعده داده كه گر بميرد نمى رد نام حق ، آرى وعده پيروزى اين آئين و سيطره آن را بر تمام جهان به او داده است ، و حيات و مرگ پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چيزى را تغيير نمى دهد. بعضى تفسير ديگرى براى اين آيه ذكر كرده اند كه به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى فرمايد: بگو ما با داشتن ايمان به خدا ميان خوف و رجا هستيم شما درباره خود چه مى انديشيد؟! ولى تفسير اول صحيحتر به نظر مى رسد. و در ادامه همين سخن مى افزايد: ((به آنها بگو كه او خداوند رحمان است ، ما به او ايمان آورده ايم ، و توكل كرده ايم ، و به زودى مى دانيد چه كسى در گمراهى آشكار است )) (قل هو الرحمن آمنا به و عليه توكلنا فستعلمون من هو فى ضلال مبين ). يعنى ما اگر به خدا ايمان آورده ايم ، و او را ولى و وكيل و سرپرست خود برگزيده ايم ، دليلش روشن است ، او خداى رحمان است ، رحمت عامش همه جا رسيده ، و فيض انعامش دوست و دشمن را فرا گرفته ، و نگاهى كوتاه به جهان هستى و صفحه زندگى شاهد اين مدعا است ، اما معبودهاى شما چه كارى كرده اند؟! گرچه ضلال و گمراهى شما همينجا آشكار است ، ولى در آخرت براى شما روشنتر خواهد شد، و يا در همين دنيا به هنگامى كه اسلام با امدادهاى الهى بر لشكر كفر پيروز مى گردد، پيروزى معجزه آسا، حقيقت روشنتر خواهد گشت . اين آيه در حقيقت نوعى دلدارى به پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان است كه تصور نكنند در اين مبارزه گسترده حق و باطل تنها هستند، بلكه خداوند بخشنده مهربان يار و ياور آنها است . در آخرين آيه به عنوان ذكر يك مصداق از رحمت عام خداوند كه بسيارى از مردم از آن غافلند، مى گويد: ((به آنها بگو به من خبر دهيد اگر آبهاى مورد استفاده شما در زمين فرو رود چه كسى مى تواند آب جارى در دسترس شما قرار دهد))؟! (قل اء راءيتم ان اءصبح ماؤ كم غورا فمن ياتيكم بماء معين ). مى دانيم زمين از دو قشر مختلف تشكيل شده : ((قشر نفوذ پذير)) كه آب را در خود فرو مى برد و در زير آن ((قشر نفوذ ناپذير)) است كه آب را در آنجا نگاه مى دارد، تمام چشمه ها، چاه ها، قناتها از بركت اين تركيب خاص به وجود آمده ، زيرا اگر تمام روى زمين تا اعماق زياد قشر نفوذپذير بود آبها چنان در زمين فرو مى رفتند كه هرگز دست كسى به دامانشان نمى رسيد، و اگر همه نفوذناپذير بودند آبها روى زمين مى ايستادند و تبديل به يك باتلاق مى شدند، يا به زودى به درياها مى ريختند، و به اين ترتيب تمام ذخائر زير زمينى آب از دست مى رفت . اين نمونه كوچكى از رحمت عام خدا است كه مرگ و حيات انسان سخت با آن گره خورده است . ((معين )) از ماده ((معن )) (بر وزن طعن ) به معنى جريان آب است ، و گاه گفته اند از ((عين )) گرفته شده ، و ميم آن زائده است ، لذا بعضى از مفسران ((معين )) را به معنى آبى گرفته اند كه با چشم ديده مى شود هر چند جارى نباشد. ولى بيشتر آنرا به همان معنى آب جارى تفسير كرده اند، گرچه آب نوشيدنى منحصر به آب جارى نيست ، ولى بدون شك آبهاى جارى بهترين نوع آنها محسوب مى شوند، خواه به صورت چشمه ها باشد يا نهرها و يا قنات و چاه هاى جوشان . بعضى از مفسران نقل كرده اند كه يكى از كفار هنگامى كه اين آيه را شنيد كه مى گويد: ((اگر آبهاى مورد استفاده شما در زمين فرو رود چه كسى آب جارى در اختيار شما مى گذارد)) گفت : ((رجال شداد و معاول حداد))! ((مردان قوى پنجه و كلنگهاى تيز. آب را از اعماق زمين بيرون مى كشند))! اما شب خوابيد آب سياه چشمان او را فرا گرفت ، در اين حال صدائى شنيد كه مى گويد: ((آن مردان قوى پنجه و كلنگهاى تيز را بياور تا اين آب را از چشم تو بيرون كشند))! اما امروز مى دانيم كه اگر قشر ((نفوذ ناپذير)) زمين از ميان برود هيچ انسان قوى پنجه ، و هيچ كلنگ تيز نمى تواند آبى استخراج كند. ﴿30 سوره قلم مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 52 آيه است محتواى سوره قلم گرچه بعضى از مفسران در ((مكى )) بودن تمام سوره ترديد كرده اند، يا معتقدند قسمتى از آن در ((مدينه ))، و قسمتى در ((مكه )) نازل شده ، ولى لحن سوره و محتواى آيات كاملا هماهنگ با سوره هاى ((مكى )) است ، چرا كه بيش از هر چيز بر محور مساءله نبوت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، و مبارزه با دشمنانى كه او را مجنون مى خواندند، و دعوت به صبر و استقامت ، و انذار و تهديد مخالفان به عذاب الهى ، دور مى زند. رويهمرفته مباحث اين سوره را مى توان در هفت بخش خلاصه كرد: 1 - نخست به ذكر قسمتى از صفات ويژه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مخصوصا اخلاق برجسته او مى پردازد، و آنرا با قسمتهاى مؤ كدى تاءكيد مى كند. 2 - سپس قسمتى از صفات زشت و اخلاق نكوهيده دشمنان او را بازگو مى نمايد. 3 - در بخش ديگرى داستان ((اصحاب الجنة )) كه در حقيقت هشدارى است به مشركان زشت سيرت بيان شده . 4 - در قسمت ديگرى مطالب گوناگونى راجع به قيامت و عذاب كفار در آن روز آمده است . 5 - در بخش ديگرى انذارها و تهديدهائى نسبت به مشركان بازگو شده . 6 - در بخش ديگرى به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور مى دهد كه در برابر دشمنان سرسخت ، استقامت و صبر نشان دهد. 7 - سرانجام در پايان سوره نيز سخن از عظمت قرآن و توطئه هاى مختلف دشمنان بر ضد پيامبر به ميان آورده . انتخاب نام ((قلم )) براى اين سوره به تناسب نخستين آيه آن است ، بعضى نيز نام آن را سوره ((ن )) ذكر كرده اند، و از بعضى از روايات كه در فضيلت اين سوره آمده استفاده مى شود كه نام آن سوره ((ن و القلم )) است . فضيلت تلاوت سوره قلم در فضيلت تلاوت اين سوره از پيغمبر گرامى اسلام نقل شده كه فرمود: من قراء سورة ((ن و القلم )) اعطاه الله ثواب الذين حسن اخلاقهم : ((كسى كه سوره ((ن و القلم )) را تلاوت كند خداوند ثواب كسانى را كه داراى حسن اخلاقند به آنها مى دهد)). <1> و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء سورة ((ن و القلم )) فى فريضة او نافلة آمنه الله ان يصيبه فى حياته فقر اءبدا، و اعاذه اذا مات من ضمة القبر ان شاء الله : ((كسى كه سوره ن و القلم را در نماز واجب يا نافله بخواند خداوند او را براى هميشه از فقر در امان مى دارد، و هنگامى كه بميرد او را از فشار قبر پناه مى دهد)). <2> اين ثوابها تناسب خاصى با محتواى سوره دارد، و نشان مى دهد كه هدف تلاوتى است كه تواءم با آگاهى و به دنبال آن عمل باشد. تفسير : عجب اخلاق برجسته اى دارى ! اين سوره تنها سورهاى است كه با حرف مقطع ((ن )) آغاز شده است ، مى فرمايد: (ن ) و درباره تفسير حروف مقطعه بارها مخصوصا در آغاز سوره ((بقره ))، و ((آل عمران )) و ((اعراف )) (جلد 1 - 2 - 6) بحث كرده ايم ، چيزى كه در اينجا بايد بيفزائيم اين است كه بعضى در اينجا ((ن )) را مخفف كلمه ((رحمان )) و اشاره به آن دانسته اند و بعضى آن را به معنى ((لوح )) يا به معنى ((دوات )) و يا ((نهرى )) در بهشت تفسير كرده اند، ولى هيچيك از اين تفسيرها قرينه و شاهد روشنى ندارد. بنابراين تفسير اين حرف مقطع از تفسير كل حروف مقطعه كه در بالا اشاره كرديم جدا نيست . سپس به دو موضوع از مهمترين مسائل زندگى بشر سوگند ياد كرده ، مى افزايد: سوگند به ((قلم )) و آنچه را با قلم مى نويسند:)) (و القلم و ما يسطرون ). چه سوگند عجيبى ؟ در واقع آنچه به آن در اينجا سوگند ياد شده است ظاهرا موضوع كوچكى است : يك قطعه نى ، و يا چيزى شبيه به آن ، و كمى ماده سياه رنگ ، و سپس سطورى كه بر صفحه كاغذ ناچيز رقم زده مى شود. اما در واقع اين همان چيزى است كه سرچشمه پيدايش تمام تمدنهاى انسانى ، و پيشرفت و تكامل علوم ، و بيدارى انديشه ها و افكار، و شكل گرفتن مذهبها، و سرچشمه هدايت و آگاهى بشر است ، تا آنجا كه دوران زندگى بشر را به دو دوران تقسيم مى كند ((دوران تاريخ )) و ((دوران قبل از تاريخ ))، دوران تاريخ بشر از زمانى شروع مى شود كه خط اختراع شد، و انسان توانست ماجراى زندگى خود را بر صفحات نقش كند، و يا به تعبير ديگر دورانى است كه انسان دست به قلم گرديد، و از او ((ما يسطرون )) يادگار ماند. عظمت اين سوگند هنگامى آشكارتر مى شود كه توجه داشته باشيم آن روزى كه اين آيات نازل گشت ، نويسنده و ارباب قلمى در آن محيط وجود نداشت ، و اگر كسانى مختصر سواد خواندن و نوشتن را داشتند تعداد آنها در كل سرزمين مكه كه مركز عبادى و سياسى و اقتصادى حجاز بود به بيست نفر نمى رسيد، آرى سوگند به قلم ياد كردن در چنين محيطى عظمت خاصى دارد. و جالب اينكه : در نخستين آياتى كه در ((جبل النور)) و غار ((حرا)) بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شد نيز به مقام والاى قلم اشاره شده ، آنجا كه مى فرمايد: اقراء باسم ربك الذى خلق - خلق الانسان من علق - اقراء و ربك الاكرم - الذى علم بالقلم - علم الانسان ما لم يعلم : ((بخوان به نام پروردگارت كه مخلوقات را آفريد، و انسان را از خون بسته اى ايجاد كرد، بخوان به نام پروردگار بزرگت ، هم او كه انسان را به وسيله ((قلم )) تعليم داد، و آنچه را نمى دانست به او آموخت )) (سوره علق 1 - 5). و از همه جالبتر اينكه : همه اين سخنان از زبان كسى تراوش ‍ مى كند كه خودش درس نخوانده بود، و هرگز به مكتب نرفت و خط ننوشت ، و اين هم دليل بر آن است كه چيزى جز وحى آسمانى نيست . بعضى از مفسران ((قلم )) را در اينجا به قلمى تفسير كرده اند كه فرشتگان بزرگ خدا وحى آسمانى را با آن مى نويسند، و يا نامه اعمال آدميان را با آن رقم مى زنند، ولى مسلما آيه مفهوم گسترده اى دارد كه اين تفسير بيان يكى از مصداقهاى آن است ، همانگونه كه ((ما يسطرون )) نيز مفهوم وسيعى دارد، و تمام آنچه را در طريق هدايت و تكامل فكرى و اخلاقى و عملى بشر به رشته تحرير مى آورند شامل مى شود و منحصر به وحى آسمانى يا اعمال انسانها نيست . <3> سپس به چيزى كه سوگند براى آن ياد شده پرداخته ، مى فرمايد: ((به بركت نعمت پروردگارت تو مجنون نيستى )) (ما انت بنعمة ربك بمجنون ) آنها كه اين نسبت ناروا را به تو مى زنند كوردلانى هستند كه اينهمه نعمت الهى را درباره تو نمى نگرند، نعمت عقل و درايت سرشار، نعمت امانت و صدق و راستى و نعمت علم و دانش آشكار، و نبوت و مقام عصمت . ديوانه آنها هستند كه مظهر عقل كل را متهم به جنون مى كنند، و رهبر و راهنماى انسانها را با اين نسبت ناروا از خود دور مى سازند. و به دنبال آن مى افزايد: ((براى تو اجر عظيم و هميشگى است )) (و ان لك لاجرا غير ممنون ). چرا چنين پاداشى نداشته باشى ؟ در حالى كه در برابر اين تهمتهاى زشت و ناروا استقامت مى كنى ، و براى آنها آرزوى هدايت و نجات دارى ، و هرگز از تلاش و كوشش در اين راه خسته نمى شوى . ((ممنون )) از ماده ((من )) به معنى ((قطع )) آمده است ، يعنى اجر و پاداشى كه هرگز قطع نمى شود و دائما باقى است بعضى گفته اند ريشه اين معنى از منت گرفته شده زيرا منت باعث قطع نعمت است . بعضى نيز گفته اند منظور از غير ممنون اين است كه خداوند در مقابل اين اجر عظيم هرگز بر تو منت نمى گذارد ولى تفسير اول مناسبتر است . آيه بعد در توصيف ديگرى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى گويد: ((تو صاحب اخلاق عظيم و برجسته اى هستى )) (و انك لعلى خلق عظيم ). اخلاقى كه عقل در آن حيران است لطف و محبتى بى نظير، صفا و صميميتى بى مانند، صبر و استقامت و تحمل و حوصله اى توصيف ناپذير. اگر مردم را به بندگى خدا دعوت مى كنى تو خود بيش از همه عبادت مى نمائى ، و اگر از كار بد بازمى دارى تو قبل از همه خوددارى مى كنى آزارت مى كنند و تو اندرز مى دهى ، ناسزايت مى گويند و براى آنها دعا مى كنى ، بر بدنت سنگ مى زنند و خاكستر داغ بر سرت مى ريزند و تو براى هدايت آنها دست به درگاه خدا برمى دارى . آرى تو كانون محبت و عواطف و سرچشمه رحمتى . ((خلق )) از ماده ((خلقت )) به معنى صفاتى است كه از انسان جدا نمى شود و همچون خلقت و آفرينش انسان مى گردد. بعضى از مفسران خلق عظيم پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به ((صبر در راه حق ، و گستردگى بذل و بخشش ، و تدبير امور، و رفق و مدارا، و تحمل سختيها در مسير دعوت به سوى خدا، و عفو و گذشت ، و جهاد در راه پروردگار، و ترك حسد و حرص )) تفسير كرده اند، ولى گرچه همه اين صفات در پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود، ولى ((خلق عظيم )) او منحصر به اينها نبود. در بعضى از تفاسير نيز ((خلق عظيم )) به قرآن يا آئين اسلام تفسير شده است كه مى تواند از مصاديق مفهوم وسيع فوق باشد، و به هر حال وجود اين خلق عظيم در پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دليل بارزى بر عقل و درايت آن حضرت و نفى نسبتهاى دشمنان بود. و به دنبال آن مى افزايد: ((به زودى تو مى بينى و آنها نيز مى بينند)) (فستبصر و يبصرون ). ((كه كداميك از شما مجنون هستيد))؟! (بايكم المفتون ). <4> ((مفتون )) اسم مفعول از ((فتنه )) به معنى ابتلاء، و در اينجا به معنى ابتلاى به جنون است . آرى آنها امروز اين نسبت ناروا را به تو مى دهند تا بندگان خدا را از تو دور كنند، ولى مردم عقل و شعور دارند، تدريجا به تعليمات و سخنان تو آگاهى مى يابند، آنگاه اين مساءله روشن مى شود كه اين تعليمات برجسته از سوى خداوند بزرگ بر قلب پاك و نورانى تو نازل شده ، و خداوند سهم عظيمى از عقل و علم به تو بخشيده . حركتها و موضعگيريهاى تو در آينده و پيشرفت و نفوذ سريع اسلام در سايه آن ، نيز نشان خواهد داد كه تو منبع بزرگ عقل و درايتى ، ديوانه خفاشانى هستند كه با نور اين آفتاب به ستيز برخاستند. و البته در قيامت اين حقايق باز هم روشنتر و آشكارتر خواهد شد. باز براى تاءكيد بيشتر مى فرمايد: پروردگار تو به كسى كه از طريق او گمراه شده آگاهتر است ، و او هدايت يافتگان را بهتر مى شناسند) (ان ربك هو اعلم بمن ضل عن سبيله و هو اعلم بالمهتدين ). چرا كه راه راه او است ، و او بهتر از هر كس راه خود را مى شناسد، و به اين ترتيب به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اطمينان بيشتر مى دهد كه او در مسير هدايت و دشمنانش در مسير ضلالتند. در حديث مستندى آمده است هنگامى كه قريش ديدند پيامبر على (عليه السلام ) را بر ديگران مقدم مى شمرد و بزرگ مى دارد به مذمت على (عليه السلام ) پرداختند، و گفتند: محمد مفتون او شده است ، اينجا بود كه خداوند ((ن و القلم )) را نازل كرد و به آن سوگند ياد نمود كه اى محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تو مفتون و مجنون نيستى - تا آنجا كه فرمود - خداوند مى داند كسانى را كه گمراه شده اند اشاره به جماعت قريش كه اين سخنان را مى گفتند، و خداوند هدايت يافتگان را بهتر مى شناسد اشاره به على (عليه السلام ). <5> ﴿1 سوره قلم مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 52 آيه است محتواى سوره قلم گرچه بعضى از مفسران در ((مكى )) بودن تمام سوره ترديد كرده اند، يا معتقدند قسمتى از آن در ((مدينه ))، و قسمتى در ((مكه )) نازل شده ، ولى لحن سوره و محتواى آيات كاملا هماهنگ با سوره هاى ((مكى )) است ، چرا كه بيش از هر چيز بر محور مساءله نبوت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، و مبارزه با دشمنانى كه او را مجنون مى خواندند، و دعوت به صبر و استقامت ، و انذار و تهديد مخالفان به عذاب الهى ، دور مى زند. رويهمرفته مباحث اين سوره را مى توان در هفت بخش خلاصه كرد: 1 - نخست به ذكر قسمتى از صفات ويژه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مخصوصا اخلاق برجسته او مى پردازد، و آنرا با قسمتهاى مؤ كدى تاءكيد مى كند. 2 - سپس قسمتى از صفات زشت و اخلاق نكوهيده دشمنان او را بازگو مى نمايد. 3 - در بخش ديگرى داستان ((اصحاب الجنة )) كه در حقيقت هشدارى است به مشركان زشت سيرت بيان شده . 4 - در قسمت ديگرى مطالب گوناگونى راجع به قيامت و عذاب كفار در آن روز آمده است . 5 - در بخش ديگرى انذارها و تهديدهائى نسبت به مشركان بازگو شده . 6 - در بخش ديگرى به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور مى دهد كه در برابر دشمنان سرسخت ، استقامت و صبر نشان دهد. 7 - سرانجام در پايان سوره نيز سخن از عظمت قرآن و توطئه هاى مختلف دشمنان بر ضد پيامبر به ميان آورده . انتخاب نام ((قلم )) براى اين سوره به تناسب نخستين آيه آن است ، بعضى نيز نام آن را سوره ((ن )) ذكر كرده اند، و از بعضى از روايات كه در فضيلت اين سوره آمده استفاده مى شود كه نام آن سوره ((ن و القلم )) است . فضيلت تلاوت سوره قلم در فضيلت تلاوت اين سوره از پيغمبر گرامى اسلام نقل شده كه فرمود: من قراء سورة ((ن و القلم )) اعطاه الله ثواب الذين حسن اخلاقهم : ((كسى كه سوره ((ن و القلم )) را تلاوت كند خداوند ثواب كسانى را كه داراى حسن اخلاقند به آنها مى دهد)). و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء سورة ((ن و القلم )) فى فريضة او نافلة آمنه الله ان يصيبه فى حياته فقر اءبدا، و اعاذه اذا مات من ضمة القبر ان شاء الله : ((كسى كه سوره ن و القلم را در نماز واجب يا نافله بخواند خداوند او را براى هميشه از فقر در امان مى دارد، و هنگامى كه بميرد او را از فشار قبر پناه مى دهد)). اين ثوابها تناسب خاصى با محتواى سوره دارد، و نشان مى دهد كه هدف تلاوتى است كه تواءم با آگاهى و به دنبال آن عمل باشد. تفسير : عجب اخلاق برجسته اى دارى ! اين سوره تنها سورهاى است كه با حرف مقطع ((ن )) آغاز شده است ، مى فرمايد: (ن ) و درباره تفسير حروف مقطعه بارها مخصوصا در آغاز سوره ((بقره ))، و ((آل عمران )) و ((اعراف )) (جلد 1 - 2 - 6) بحث كرده ايم ، چيزى كه در اينجا بايد بيفزائيم اين است كه بعضى در اينجا ((ن )) را مخفف كلمه ((رحمان )) و اشاره به آن دانسته اند و بعضى آن را به معنى ((لوح )) يا به معنى ((دوات )) و يا ((نهرى )) در بهشت تفسير كرده اند، ولى هيچيك از اين تفسيرها قرينه و شاهد روشنى ندارد. بنابراين تفسير اين حرف مقطع از تفسير كل حروف مقطعه كه در بالا اشاره كرديم جدا نيست . سپس به دو موضوع از مهمترين مسائل زندگى بشر سوگند ياد كرده ، مى افزايد: سوگند به ((قلم )) و آنچه را با قلم مى نويسند:)) (و القلم و ما يسطرون ). چه سوگند عجيبى ؟ در واقع آنچه به آن در اينجا سوگند ياد شده است ظاهرا موضوع كوچكى است : يك قطعه نى ، و يا چيزى شبيه به آن ، و كمى ماده سياه رنگ ، و سپس سطورى كه بر صفحه كاغذ ناچيز رقم زده مى شود. اما در واقع اين همان چيزى است كه سرچشمه پيدايش تمام تمدنهاى انسانى ، و پيشرفت و تكامل علوم ، و بيدارى انديشه ها و افكار، و شكل گرفتن مذهبها، و سرچشمه هدايت و آگاهى بشر است ، تا آنجا كه دوران زندگى بشر را به دو دوران تقسيم مى كند ((دوران تاريخ )) و ((دوران قبل از تاريخ ))، دوران تاريخ بشر از زمانى شروع مى شود كه خط اختراع شد، و انسان توانست ماجراى زندگى خود را بر صفحات نقش كند، و يا به تعبير ديگر دورانى است كه انسان دست به قلم گرديد، و از او ((ما يسطرون )) يادگار ماند. عظمت اين سوگند هنگامى آشكارتر مى شود كه توجه داشته باشيم آن روزى كه اين آيات نازل گشت ، نويسنده و ارباب قلمى در آن محيط وجود نداشت ، و اگر كسانى مختصر سواد خواندن و نوشتن را داشتند تعداد آنها در كل سرزمين مكه كه مركز عبادى و سياسى و اقتصادى حجاز بود به بيست نفر نمى رسيد، آرى سوگند به قلم ياد كردن در چنين محيطى عظمت خاصى دارد. و جالب اينكه : در نخستين آياتى كه در ((جبل النور)) و غار ((حرا)) بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شد نيز به مقام والاى قلم اشاره شده ، آنجا كه مى فرمايد: اقراء باسم ربك الذى خلق - خلق الانسان من علق - اقراء و ربك الاكرم - الذى علم بالقلم - علم الانسان ما لم يعلم : ((بخوان به نام پروردگارت كه مخلوقات را آفريد، و انسان را از خون بسته اى ايجاد كرد، بخوان به نام پروردگار بزرگت ، هم او كه انسان را به وسيله ((قلم )) تعليم داد، و آنچه را نمى دانست به او آموخت )) (سوره علق 1 - 5). و از همه جالبتر اينكه : همه اين سخنان از زبان كسى تراوش ‍ مى كند كه خودش درس نخوانده بود، و هرگز به مكتب نرفت و خط ننوشت ، و اين هم دليل بر آن است كه چيزى جز وحى آسمانى نيست . بعضى از مفسران ((قلم )) را در اينجا به قلمى تفسير كرده اند كه فرشتگان بزرگ خدا وحى آسمانى را با آن مى نويسند، و يا نامه اعمال آدميان را با آن رقم مى زنند، ولى مسلما آيه مفهوم گسترده اى دارد كه اين تفسير بيان يكى از مصداقهاى آن است ، همانگونه كه ((ما يسطرون )) نيز مفهوم وسيعى دارد، و تمام آنچه را در طريق هدايت و تكامل فكرى و اخلاقى و عملى بشر به رشته تحرير مى آورند شامل مى شود و منحصر به وحى آسمانى يا اعمال انسانها نيست . سپس به چيزى كه سوگند براى آن ياد شده پرداخته ، مى فرمايد: ((به بركت نعمت پروردگارت تو مجنون نيستى )) (ما انت بنعمة ربك بمجنون ) آنها كه اين نسبت ناروا را به تو مى زنند كوردلانى هستند كه اينهمه نعمت الهى را درباره تو نمى نگرند، نعمت عقل و درايت سرشار، نعمت امانت و صدق و راستى و نعمت علم و دانش آشكار، و نبوت و مقام عصمت . ديوانه آنها هستند كه مظهر عقل كل را متهم به جنون مى كنند، و رهبر و راهنماى انسانها را با اين نسبت ناروا از خود دور مى سازند. و به دنبال آن مى افزايد: ((براى تو اجر عظيم و هميشگى است )) (و ان لك لاجرا غير ممنون ). چرا چنين پاداشى نداشته باشى ؟ در حالى كه در برابر اين تهمتهاى زشت و ناروا استقامت مى كنى ، و براى آنها آرزوى هدايت و نجات دارى ، و هرگز از تلاش و كوشش در اين راه خسته نمى شوى . ((ممنون )) از ماده ((من )) به معنى ((قطع )) آمده است ، يعنى اجر و پاداشى كه هرگز قطع نمى شود و دائما باقى است بعضى گفته اند ريشه اين معنى از منت گرفته شده زيرا منت باعث قطع نعمت است . بعضى نيز گفته اند منظور از غير ممنون اين است كه خداوند در مقابل اين اجر عظيم هرگز بر تو منت نمى گذارد ولى تفسير اول مناسبتر است . آيه بعد در توصيف ديگرى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى گويد: ((تو صاحب اخلاق عظيم و برجسته اى هستى )) (و انك لعلى خلق عظيم ). اخلاقى كه عقل در آن حيران است لطف و محبتى بى نظير، صفا و صميميتى بى مانند، صبر و استقامت و تحمل و حوصله اى توصيف ناپذير. اگر مردم را به بندگى خدا دعوت مى كنى تو خود بيش از همه عبادت مى نمائى ، و اگر از كار بد بازمى دارى تو قبل از همه خوددارى مى كنى آزارت مى كنند و تو اندرز مى دهى ، ناسزايت مى گويند و براى آنها دعا مى كنى ، بر بدنت سنگ مى زنند و خاكستر داغ بر سرت مى ريزند و تو براى هدايت آنها دست به درگاه خدا برمى دارى . آرى تو كانون محبت و عواطف و سرچشمه رحمتى . ((خلق )) از ماده ((خلقت )) به معنى صفاتى است كه از انسان جدا نمى شود و همچون خلقت و آفرينش انسان مى گردد. بعضى از مفسران خلق عظيم پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به ((صبر در راه حق ، و گستردگى بذل و بخشش ، و تدبير امور، و رفق و مدارا، و تحمل سختيها در مسير دعوت به سوى خدا، و عفو و گذشت ، و جهاد در راه پروردگار، و ترك حسد و حرص )) تفسير كرده اند، ولى گرچه همه اين صفات در پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود، ولى ((خلق عظيم )) او منحصر به اينها نبود. در بعضى از تفاسير نيز ((خلق عظيم )) به قرآن يا آئين اسلام تفسير شده است كه مى تواند از مصاديق مفهوم وسيع فوق باشد، و به هر حال وجود اين خلق عظيم در پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دليل بارزى بر عقل و درايت آن حضرت و نفى نسبتهاى دشمنان بود. و به دنبال آن مى افزايد: ((به زودى تو مى بينى و آنها نيز مى بينند)) (فستبصر و يبصرون ). ((كه كداميك از شما مجنون هستيد))؟! (بايكم المفتون ). ((مفتون )) اسم مفعول از ((فتنه )) به معنى ابتلاء، و در اينجا به معنى ابتلاى به جنون است . آرى آنها امروز اين نسبت ناروا را به تو مى دهند تا بندگان خدا را از تو دور كنند، ولى مردم عقل و شعور دارند، تدريجا به تعليمات و سخنان تو آگاهى مى يابند، آنگاه اين مساءله روشن مى شود كه اين تعليمات برجسته از سوى خداوند بزرگ بر قلب پاك و نورانى تو نازل شده ، و خداوند سهم عظيمى از عقل و علم به تو بخشيده . حركتها و موضعگيريهاى تو در آينده و پيشرفت و نفوذ سريع اسلام در سايه آن ، نيز نشان خواهد داد كه تو منبع بزرگ عقل و درايتى ، ديوانه خفاشانى هستند كه با نور اين آفتاب به ستيز برخاستند. و البته در قيامت اين حقايق باز هم روشنتر و آشكارتر خواهد شد. باز براى تاءكيد بيشتر مى فرمايد: پروردگار تو به كسى كه از طريق او گمراه شده آگاهتر است ، و او هدايت يافتگان را بهتر مى شناسند) (ان ربك هو اعلم بمن ضل عن سبيله و هو اعلم بالمهتدين ). چرا كه راه راه او است ، و او بهتر از هر كس راه خود را مى شناسد، و به اين ترتيب به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اطمينان بيشتر مى دهد كه او در مسير هدايت و دشمنانش در مسير ضلالتند. در حديث مستندى آمده است هنگامى كه قريش ديدند پيامبر على (عليه السلام ) را بر ديگران مقدم مى شمرد و بزرگ مى دارد به مذمت على (عليه السلام ) پرداختند، و گفتند: محمد مفتون او شده است ، اينجا بود كه خداوند ((ن و القلم )) را نازل كرد و به آن سوگند ياد نمود كه اى محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تو مفتون و مجنون نيستى - تا آنجا كه فرمود - خداوند مى داند كسانى را كه گمراه شده اند اشاره به جماعت قريش كه اين سخنان را مى گفتند، و خداوند هدايت يافتگان را بهتر مى شناسد اشاره به على (عليه السلام ). ﴿2 سوره قلم مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 52 آيه است محتواى سوره قلم گرچه بعضى از مفسران در ((مكى )) بودن تمام سوره ترديد كرده اند، يا معتقدند قسمتى از آن در ((مدينه ))، و قسمتى در ((مكه )) نازل شده ، ولى لحن سوره و محتواى آيات كاملا هماهنگ با سوره هاى ((مكى )) است ، چرا كه بيش از هر چيز بر محور مساءله نبوت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، و مبارزه با دشمنانى كه او را مجنون مى خواندند، و دعوت به صبر و استقامت ، و انذار و تهديد مخالفان به عذاب الهى ، دور مى زند. رويهمرفته مباحث اين سوره را مى توان در هفت بخش خلاصه كرد: 1 - نخست به ذكر قسمتى از صفات ويژه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مخصوصا اخلاق برجسته او مى پردازد، و آنرا با قسمتهاى مؤ كدى تاءكيد مى كند. 2 - سپس قسمتى از صفات زشت و اخلاق نكوهيده دشمنان او را بازگو مى نمايد. 3 - در بخش ديگرى داستان ((اصحاب الجنة )) كه در حقيقت هشدارى است به مشركان زشت سيرت بيان شده . 4 - در قسمت ديگرى مطالب گوناگونى راجع به قيامت و عذاب كفار در آن روز آمده است . 5 - در بخش ديگرى انذارها و تهديدهائى نسبت به مشركان بازگو شده . 6 - در بخش ديگرى به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور مى دهد كه در برابر دشمنان سرسخت ، استقامت و صبر نشان دهد. 7 - سرانجام در پايان سوره نيز سخن از عظمت قرآن و توطئه هاى مختلف دشمنان بر ضد پيامبر به ميان آورده . انتخاب نام ((قلم )) براى اين سوره به تناسب نخستين آيه آن است ، بعضى نيز نام آن را سوره ((ن )) ذكر كرده اند، و از بعضى از روايات كه در فضيلت اين سوره آمده استفاده مى شود كه نام آن سوره ((ن و القلم )) است . فضيلت تلاوت سوره قلم در فضيلت تلاوت اين سوره از پيغمبر گرامى اسلام نقل شده كه فرمود: من قراء سورة ((ن و القلم )) اعطاه الله ثواب الذين حسن اخلاقهم : ((كسى كه سوره ((ن و القلم )) را تلاوت كند خداوند ثواب كسانى را كه داراى حسن اخلاقند به آنها مى دهد)). و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء سورة ((ن و القلم )) فى فريضة او نافلة آمنه الله ان يصيبه فى حياته فقر اءبدا، و اعاذه اذا مات من ضمة القبر ان شاء الله : ((كسى كه سوره ن و القلم را در نماز واجب يا نافله بخواند خداوند او را براى هميشه از فقر در امان مى دارد، و هنگامى كه بميرد او را از فشار قبر پناه مى دهد)). اين ثوابها تناسب خاصى با محتواى سوره دارد، و نشان مى دهد كه هدف تلاوتى است كه تواءم با آگاهى و به دنبال آن عمل باشد. تفسير : عجب اخلاق برجسته اى دارى ! اين سوره تنها سورهاى است كه با حرف مقطع ((ن )) آغاز شده است ، مى فرمايد: (ن ) و درباره تفسير حروف مقطعه بارها مخصوصا در آغاز سوره ((بقره ))، و ((آل عمران )) و ((اعراف )) (جلد 1 - 2 - 6) بحث كرده ايم ، چيزى كه در اينجا بايد بيفزائيم اين است كه بعضى در اينجا ((ن )) را مخفف كلمه ((رحمان )) و اشاره به آن دانسته اند و بعضى آن را به معنى ((لوح )) يا به معنى ((دوات )) و يا ((نهرى )) در بهشت تفسير كرده اند، ولى هيچيك از اين تفسيرها قرينه و شاهد روشنى ندارد. بنابراين تفسير اين حرف مقطع از تفسير كل حروف مقطعه كه در بالا اشاره كرديم جدا نيست . سپس به دو موضوع از مهمترين مسائل زندگى بشر سوگند ياد كرده ، مى افزايد: سوگند به ((قلم )) و آنچه را با قلم مى نويسند:)) (و القلم و ما يسطرون ). چه سوگند عجيبى ؟ در واقع آنچه به آن در اينجا سوگند ياد شده است ظاهرا موضوع كوچكى است : يك قطعه نى ، و يا چيزى شبيه به آن ، و كمى ماده سياه رنگ ، و سپس سطورى كه بر صفحه كاغذ ناچيز رقم زده مى شود. اما در واقع اين همان چيزى است كه سرچشمه پيدايش تمام تمدنهاى انسانى ، و پيشرفت و تكامل علوم ، و بيدارى انديشه ها و افكار، و شكل گرفتن مذهبها، و سرچشمه هدايت و آگاهى بشر است ، تا آنجا كه دوران زندگى بشر را به دو دوران تقسيم مى كند ((دوران تاريخ )) و ((دوران قبل از تاريخ ))، دوران تاريخ بشر از زمانى شروع مى شود كه خط اختراع شد، و انسان توانست ماجراى زندگى خود را بر صفحات نقش كند، و يا به تعبير ديگر دورانى است كه انسان دست به قلم گرديد، و از او ((ما يسطرون )) يادگار ماند. عظمت اين سوگند هنگامى آشكارتر مى شود كه توجه داشته باشيم آن روزى كه اين آيات نازل گشت ، نويسنده و ارباب قلمى در آن محيط وجود نداشت ، و اگر كسانى مختصر سواد خواندن و نوشتن را داشتند تعداد آنها در كل سرزمين مكه كه مركز عبادى و سياسى و اقتصادى حجاز بود به بيست نفر نمى رسيد، آرى سوگند به قلم ياد كردن در چنين محيطى عظمت خاصى دارد. و جالب اينكه : در نخستين آياتى كه در ((جبل النور)) و غار ((حرا)) بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شد نيز به مقام والاى قلم اشاره شده ، آنجا كه مى فرمايد: اقراء باسم ربك الذى خلق - خلق الانسان من علق - اقراء و ربك الاكرم - الذى علم بالقلم - علم الانسان ما لم يعلم : ((بخوان به نام پروردگارت كه مخلوقات را آفريد، و انسان را از خون بسته اى ايجاد كرد، بخوان به نام پروردگار بزرگت ، هم او كه انسان را به وسيله ((قلم )) تعليم داد، و آنچه را نمى دانست به او آموخت )) (سوره علق 1 - 5). و از همه جالبتر اينكه : همه اين سخنان از زبان كسى تراوش ‍ مى كند كه خودش درس نخوانده بود، و هرگز به مكتب نرفت و خط ننوشت ، و اين هم دليل بر آن است كه چيزى جز وحى آسمانى نيست . بعضى از مفسران ((قلم )) را در اينجا به قلمى تفسير كرده اند كه فرشتگان بزرگ خدا وحى آسمانى را با آن مى نويسند، و يا نامه اعمال آدميان را با آن رقم مى زنند، ولى مسلما آيه مفهوم گسترده اى دارد كه اين تفسير بيان يكى از مصداقهاى آن است ، همانگونه كه ((ما يسطرون )) نيز مفهوم وسيعى دارد، و تمام آنچه را در طريق هدايت و تكامل فكرى و اخلاقى و عملى بشر به رشته تحرير مى آورند شامل مى شود و منحصر به وحى آسمانى يا اعمال انسانها نيست . سپس به چيزى كه سوگند براى آن ياد شده پرداخته ، مى فرمايد: ((به بركت نعمت پروردگارت تو مجنون نيستى )) (ما انت بنعمة ربك بمجنون ) آنها كه اين نسبت ناروا را به تو مى زنند كوردلانى هستند كه اينهمه نعمت الهى را درباره تو نمى نگرند، نعمت عقل و درايت سرشار، نعمت امانت و صدق و راستى و نعمت علم و دانش آشكار، و نبوت و مقام عصمت . ديوانه آنها هستند كه مظهر عقل كل را متهم به جنون مى كنند، و رهبر و راهنماى انسانها را با اين نسبت ناروا از خود دور مى سازند. و به دنبال آن مى افزايد: ((براى تو اجر عظيم و هميشگى است )) (و ان لك لاجرا غير ممنون ). چرا چنين پاداشى نداشته باشى ؟ در حالى كه در برابر اين تهمتهاى زشت و ناروا استقامت مى كنى ، و براى آنها آرزوى هدايت و نجات دارى ، و هرگز از تلاش و كوشش در اين راه خسته نمى شوى . ((ممنون )) از ماده ((من )) به معنى ((قطع )) آمده است ، يعنى اجر و پاداشى كه هرگز قطع نمى شود و دائما باقى است بعضى گفته اند ريشه اين معنى از منت گرفته شده زيرا منت باعث قطع نعمت است . بعضى نيز گفته اند منظور از غير ممنون اين است كه خداوند در مقابل اين اجر عظيم هرگز بر تو منت نمى گذارد ولى تفسير اول مناسبتر است . آيه بعد در توصيف ديگرى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى گويد: ((تو صاحب اخلاق عظيم و برجسته اى هستى )) (و انك لعلى خلق عظيم ). اخلاقى كه عقل در آن حيران است لطف و محبتى بى نظير، صفا و صميميتى بى مانند، صبر و استقامت و تحمل و حوصله اى توصيف ناپذير. اگر مردم را به بندگى خدا دعوت مى كنى تو خود بيش از همه عبادت مى نمائى ، و اگر از كار بد بازمى دارى تو قبل از همه خوددارى مى كنى آزارت مى كنند و تو اندرز مى دهى ، ناسزايت مى گويند و براى آنها دعا مى كنى ، بر بدنت سنگ مى زنند و خاكستر داغ بر سرت مى ريزند و تو براى هدايت آنها دست به درگاه خدا برمى دارى . آرى تو كانون محبت و عواطف و سرچشمه رحمتى . ((خلق )) از ماده ((خلقت )) به معنى صفاتى است كه از انسان جدا نمى شود و همچون خلقت و آفرينش انسان مى گردد. بعضى از مفسران خلق عظيم پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به ((صبر در راه حق ، و گستردگى بذل و بخشش ، و تدبير امور، و رفق و مدارا، و تحمل سختيها در مسير دعوت به سوى خدا، و عفو و گذشت ، و جهاد در راه پروردگار، و ترك حسد و حرص )) تفسير كرده اند، ولى گرچه همه اين صفات در پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود، ولى ((خلق عظيم )) او منحصر به اينها نبود. در بعضى از تفاسير نيز ((خلق عظيم )) به قرآن يا آئين اسلام تفسير شده است كه مى تواند از مصاديق مفهوم وسيع فوق باشد، و به هر حال وجود اين خلق عظيم در پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دليل بارزى بر عقل و درايت آن حضرت و نفى نسبتهاى دشمنان بود. و به دنبال آن مى افزايد: ((به زودى تو مى بينى و آنها نيز مى بينند)) (فستبصر و يبصرون ). ((كه كداميك از شما مجنون هستيد))؟! (بايكم المفتون ). ((مفتون )) اسم مفعول از ((فتنه )) به معنى ابتلاء، و در اينجا به معنى ابتلاى به جنون است . آرى آنها امروز اين نسبت ناروا را به تو مى دهند تا بندگان خدا را از تو دور كنند، ولى مردم عقل و شعور دارند، تدريجا به تعليمات و سخنان تو آگاهى مى يابند، آنگاه اين مساءله روشن مى شود كه اين تعليمات برجسته از سوى خداوند بزرگ بر قلب پاك و نورانى تو نازل شده ، و خداوند سهم عظيمى از عقل و علم به تو بخشيده . حركتها و موضعگيريهاى تو در آينده و پيشرفت و نفوذ سريع اسلام در سايه آن ، نيز نشان خواهد داد كه تو منبع بزرگ عقل و درايتى ، ديوانه خفاشانى هستند كه با نور اين آفتاب به ستيز برخاستند. و البته در قيامت اين حقايق باز هم روشنتر و آشكارتر خواهد شد. باز براى تاءكيد بيشتر مى فرمايد: پروردگار تو به كسى كه از طريق او گمراه شده آگاهتر است ، و او هدايت يافتگان را بهتر مى شناسند) (ان ربك هو اعلم بمن ضل عن سبيله و هو اعلم بالمهتدين ). چرا كه راه راه او است ، و او بهتر از هر كس راه خود را مى شناسد، و به اين ترتيب به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اطمينان بيشتر مى دهد كه او در مسير هدايت و دشمنانش در مسير ضلالتند. در حديث مستندى آمده است هنگامى كه قريش ديدند پيامبر على (عليه السلام ) را بر ديگران مقدم مى شمرد و بزرگ مى دارد به مذمت على (عليه السلام ) پرداختند، و گفتند: محمد مفتون او شده است ، اينجا بود كه خداوند ((ن و القلم )) را نازل كرد و به آن سوگند ياد نمود كه اى محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تو مفتون و مجنون نيستى - تا آنجا كه فرمود - خداوند مى داند كسانى را كه گمراه شده اند اشاره به جماعت قريش كه اين سخنان را مى گفتند، و خداوند هدايت يافتگان را بهتر مى شناسد اشاره به على (عليه السلام ). ﴿3 سوره قلم مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 52 آيه است محتواى سوره قلم گرچه بعضى از مفسران در ((مكى )) بودن تمام سوره ترديد كرده اند، يا معتقدند قسمتى از آن در ((مدينه ))، و قسمتى در ((مكه )) نازل شده ، ولى لحن سوره و محتواى آيات كاملا هماهنگ با سوره هاى ((مكى )) است ، چرا كه بيش از هر چيز بر محور مساءله نبوت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، و مبارزه با دشمنانى كه او را مجنون مى خواندند، و دعوت به صبر و استقامت ، و انذار و تهديد مخالفان به عذاب الهى ، دور مى زند. رويهمرفته مباحث اين سوره را مى توان در هفت بخش خلاصه كرد: 1 - نخست به ذكر قسمتى از صفات ويژه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مخصوصا اخلاق برجسته او مى پردازد، و آنرا با قسمتهاى مؤ كدى تاءكيد مى كند. 2 - سپس قسمتى از صفات زشت و اخلاق نكوهيده دشمنان او را بازگو مى نمايد. 3 - در بخش ديگرى داستان ((اصحاب الجنة )) كه در حقيقت هشدارى است به مشركان زشت سيرت بيان شده . 4 - در قسمت ديگرى مطالب گوناگونى راجع به قيامت و عذاب كفار در آن روز آمده است . 5 - در بخش ديگرى انذارها و تهديدهائى نسبت به مشركان بازگو شده . 6 - در بخش ديگرى به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور مى دهد كه در برابر دشمنان سرسخت ، استقامت و صبر نشان دهد. 7 - سرانجام در پايان سوره نيز سخن از عظمت قرآن و توطئه هاى مختلف دشمنان بر ضد پيامبر به ميان آورده . انتخاب نام ((قلم )) براى اين سوره به تناسب نخستين آيه آن است ، بعضى نيز نام آن را سوره ((ن )) ذكر كرده اند، و از بعضى از روايات كه در فضيلت اين سوره آمده استفاده مى شود كه نام آن سوره ((ن و القلم )) است . فضيلت تلاوت سوره قلم در فضيلت تلاوت اين سوره از پيغمبر گرامى اسلام نقل شده كه فرمود: من قراء سورة ((ن و القلم )) اعطاه الله ثواب الذين حسن اخلاقهم : ((كسى كه سوره ((ن و القلم )) را تلاوت كند خداوند ثواب كسانى را كه داراى حسن اخلاقند به آنها مى دهد)). و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء سورة ((ن و القلم )) فى فريضة او نافلة آمنه الله ان يصيبه فى حياته فقر اءبدا، و اعاذه اذا مات من ضمة القبر ان شاء الله : ((كسى كه سوره ن و القلم را در نماز واجب يا نافله بخواند خداوند او را براى هميشه از فقر در امان مى دارد، و هنگامى كه بميرد او را از فشار قبر پناه مى دهد)). اين ثوابها تناسب خاصى با محتواى سوره دارد، و نشان مى دهد كه هدف تلاوتى است كه تواءم با آگاهى و به دنبال آن عمل باشد. تفسير : عجب اخلاق برجسته اى دارى ! اين سوره تنها سورهاى است كه با حرف مقطع ((ن )) آغاز شده است ، مى فرمايد: (ن ) و درباره تفسير حروف مقطعه بارها مخصوصا در آغاز سوره ((بقره ))، و ((آل عمران )) و ((اعراف )) (جلد 1 - 2 - 6) بحث كرده ايم ، چيزى كه در اينجا بايد بيفزائيم اين است كه بعضى در اينجا ((ن )) را مخفف كلمه ((رحمان )) و اشاره به آن دانسته اند و بعضى آن را به معنى ((لوح )) يا به معنى ((دوات )) و يا ((نهرى )) در بهشت تفسير كرده اند، ولى هيچيك از اين تفسيرها قرينه و شاهد روشنى ندارد. بنابراين تفسير اين حرف مقطع از تفسير كل حروف مقطعه كه در بالا اشاره كرديم جدا نيست . سپس به دو موضوع از مهمترين مسائل زندگى بشر سوگند ياد كرده ، مى افزايد: سوگند به ((قلم )) و آنچه را با قلم مى نويسند:)) (و القلم و ما يسطرون ). چه سوگند عجيبى ؟ در واقع آنچه به آن در اينجا سوگند ياد شده است ظاهرا موضوع كوچكى است : يك قطعه نى ، و يا چيزى شبيه به آن ، و كمى ماده سياه رنگ ، و سپس سطورى كه بر صفحه كاغذ ناچيز رقم زده مى شود. اما در واقع اين همان چيزى است كه سرچشمه پيدايش تمام تمدنهاى انسانى ، و پيشرفت و تكامل علوم ، و بيدارى انديشه ها و افكار، و شكل گرفتن مذهبها، و سرچشمه هدايت و آگاهى بشر است ، تا آنجا كه دوران زندگى بشر را به دو دوران تقسيم مى كند ((دوران تاريخ )) و ((دوران قبل از تاريخ ))، دوران تاريخ بشر از زمانى شروع مى شود كه خط اختراع شد، و انسان توانست ماجراى زندگى خود را بر صفحات نقش كند، و يا به تعبير ديگر دورانى است كه انسان دست به قلم گرديد، و از او ((ما يسطرون )) يادگار ماند. عظمت اين سوگند هنگامى آشكارتر مى شود كه توجه داشته باشيم آن روزى كه اين آيات نازل گشت ، نويسنده و ارباب قلمى در آن محيط وجود نداشت ، و اگر كسانى مختصر سواد خواندن و نوشتن را داشتند تعداد آنها در كل سرزمين مكه كه مركز عبادى و سياسى و اقتصادى حجاز بود به بيست نفر نمى رسيد، آرى سوگند به قلم ياد كردن در چنين محيطى عظمت خاصى دارد. و جالب اينكه : در نخستين آياتى كه در ((جبل النور)) و غار ((حرا)) بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شد نيز به مقام والاى قلم اشاره شده ، آنجا كه مى فرمايد: اقراء باسم ربك الذى خلق - خلق الانسان من علق - اقراء و ربك الاكرم - الذى علم بالقلم - علم الانسان ما لم يعلم : ((بخوان به نام پروردگارت كه مخلوقات را آفريد، و انسان را از خون بسته اى ايجاد كرد، بخوان به نام پروردگار بزرگت ، هم او كه انسان را به وسيله ((قلم )) تعليم داد، و آنچه را نمى دانست به او آموخت )) (سوره علق 1 - 5). و از همه جالبتر اينكه : همه اين سخنان از زبان كسى تراوش ‍ مى كند كه خودش درس نخوانده بود، و هرگز به مكتب نرفت و خط ننوشت ، و اين هم دليل بر آن است كه چيزى جز وحى آسمانى نيست . بعضى از مفسران ((قلم )) را در اينجا به قلمى تفسير كرده اند كه فرشتگان بزرگ خدا وحى آسمانى را با آن مى نويسند، و يا نامه اعمال آدميان را با آن رقم مى زنند، ولى مسلما آيه مفهوم گسترده اى دارد كه اين تفسير بيان يكى از مصداقهاى آن است ، همانگونه كه ((ما يسطرون )) نيز مفهوم وسيعى دارد، و تمام آنچه را در طريق هدايت و تكامل فكرى و اخلاقى و عملى بشر به رشته تحرير مى آورند شامل مى شود و منحصر به وحى آسمانى يا اعمال انسانها نيست . سپس به چيزى كه سوگند براى آن ياد شده پرداخته ، مى فرمايد: ((به بركت نعمت پروردگارت تو مجنون نيستى )) (ما انت بنعمة ربك بمجنون ) آنها كه اين نسبت ناروا را به تو مى زنند كوردلانى هستند كه اينهمه نعمت الهى را درباره تو نمى نگرند، نعمت عقل و درايت سرشار، نعمت امانت و صدق و راستى و نعمت علم و دانش آشكار، و نبوت و مقام عصمت . ديوانه آنها هستند كه مظهر عقل كل را متهم به جنون مى كنند، و رهبر و راهنماى انسانها را با اين نسبت ناروا از خود دور مى سازند. و به دنبال آن مى افزايد: ((براى تو اجر عظيم و هميشگى است )) (و ان لك لاجرا غير ممنون ). چرا چنين پاداشى نداشته باشى ؟ در حالى كه در برابر اين تهمتهاى زشت و ناروا استقامت مى كنى ، و براى آنها آرزوى هدايت و نجات دارى ، و هرگز از تلاش و كوشش در اين راه خسته نمى شوى . ((ممنون )) از ماده ((من )) به معنى ((قطع )) آمده است ، يعنى اجر و پاداشى كه هرگز قطع نمى شود و دائما باقى است بعضى گفته اند ريشه اين معنى از منت گرفته شده زيرا منت باعث قطع نعمت است . بعضى نيز گفته اند منظور از غير ممنون اين است كه خداوند در مقابل اين اجر عظيم هرگز بر تو منت نمى گذارد ولى تفسير اول مناسبتر است . آيه بعد در توصيف ديگرى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى گويد: ((تو صاحب اخلاق عظيم و برجسته اى هستى )) (و انك لعلى خلق عظيم ). اخلاقى كه عقل در آن حيران است لطف و محبتى بى نظير، صفا و صميميتى بى مانند، صبر و استقامت و تحمل و حوصله اى توصيف ناپذير. اگر مردم را به بندگى خدا دعوت مى كنى تو خود بيش از همه عبادت مى نمائى ، و اگر از كار بد بازمى دارى تو قبل از همه خوددارى مى كنى آزارت مى كنند و تو اندرز مى دهى ، ناسزايت مى گويند و براى آنها دعا مى كنى ، بر بدنت سنگ مى زنند و خاكستر داغ بر سرت مى ريزند و تو براى هدايت آنها دست به درگاه خدا برمى دارى . آرى تو كانون محبت و عواطف و سرچشمه رحمتى . ((خلق )) از ماده ((خلقت )) به معنى صفاتى است كه از انسان جدا نمى شود و همچون خلقت و آفرينش انسان مى گردد. بعضى از مفسران خلق عظيم پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به ((صبر در راه حق ، و گستردگى بذل و بخشش ، و تدبير امور، و رفق و مدارا، و تحمل سختيها در مسير دعوت به سوى خدا، و عفو و گذشت ، و جهاد در راه پروردگار، و ترك حسد و حرص )) تفسير كرده اند، ولى گرچه همه اين صفات در پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود، ولى ((خلق عظيم )) او منحصر به اينها نبود. در بعضى از تفاسير نيز ((خلق عظيم )) به قرآن يا آئين اسلام تفسير شده است كه مى تواند از مصاديق مفهوم وسيع فوق باشد، و به هر حال وجود اين خلق عظيم در پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دليل بارزى بر عقل و درايت آن حضرت و نفى نسبتهاى دشمنان بود. و به دنبال آن مى افزايد: ((به زودى تو مى بينى و آنها نيز مى بينند)) (فستبصر و يبصرون ). ((كه كداميك از شما مجنون هستيد))؟! (بايكم المفتون ). ((مفتون )) اسم مفعول از ((فتنه )) به معنى ابتلاء، و در اينجا به معنى ابتلاى به جنون است . آرى آنها امروز اين نسبت ناروا را به تو مى دهند تا بندگان خدا را از تو دور كنند، ولى مردم عقل و شعور دارند، تدريجا به تعليمات و سخنان تو آگاهى مى يابند، آنگاه اين مساءله روشن مى شود كه اين تعليمات برجسته از سوى خداوند بزرگ بر قلب پاك و نورانى تو نازل شده ، و خداوند سهم عظيمى از عقل و علم به تو بخشيده . حركتها و موضعگيريهاى تو در آينده و پيشرفت و نفوذ سريع اسلام در سايه آن ، نيز نشان خواهد داد كه تو منبع بزرگ عقل و درايتى ، ديوانه خفاشانى هستند كه با نور اين آفتاب به ستيز برخاستند. و البته در قيامت اين حقايق باز هم روشنتر و آشكارتر خواهد شد. باز براى تاءكيد بيشتر مى فرمايد: پروردگار تو به كسى كه از طريق او گمراه شده آگاهتر است ، و او هدايت يافتگان را بهتر مى شناسند) (ان ربك هو اعلم بمن ضل عن سبيله و هو اعلم بالمهتدين ). چرا كه راه راه او است ، و او بهتر از هر كس راه خود را مى شناسد، و به اين ترتيب به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اطمينان بيشتر مى دهد كه او در مسير هدايت و دشمنانش در مسير ضلالتند. در حديث مستندى آمده است هنگامى كه قريش ديدند پيامبر على (عليه السلام ) را بر ديگران مقدم مى شمرد و بزرگ مى دارد به مذمت على (عليه السلام ) پرداختند، و گفتند: محمد مفتون او شده است ، اينجا بود كه خداوند ((ن و القلم )) را نازل كرد و به آن سوگند ياد نمود كه اى محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تو مفتون و مجنون نيستى - تا آنجا كه فرمود - خداوند مى داند كسانى را كه گمراه شده اند اشاره به جماعت قريش كه اين سخنان را مى گفتند، و خداوند هدايت يافتگان را بهتر مى شناسد اشاره به على (عليه السلام ). ﴿4 سوره قلم مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 52 آيه است محتواى سوره قلم گرچه بعضى از مفسران در ((مكى )) بودن تمام سوره ترديد كرده اند، يا معتقدند قسمتى از آن در ((مدينه ))، و قسمتى در ((مكه )) نازل شده ، ولى لحن سوره و محتواى آيات كاملا هماهنگ با سوره هاى ((مكى )) است ، چرا كه بيش از هر چيز بر محور مساءله نبوت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، و مبارزه با دشمنانى كه او را مجنون مى خواندند، و دعوت به صبر و استقامت ، و انذار و تهديد مخالفان به عذاب الهى ، دور مى زند. رويهمرفته مباحث اين سوره را مى توان در هفت بخش خلاصه كرد: 1 - نخست به ذكر قسمتى از صفات ويژه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مخصوصا اخلاق برجسته او مى پردازد، و آنرا با قسمتهاى مؤ كدى تاءكيد مى كند. 2 - سپس قسمتى از صفات زشت و اخلاق نكوهيده دشمنان او را بازگو مى نمايد. 3 - در بخش ديگرى داستان ((اصحاب الجنة )) كه در حقيقت هشدارى است به مشركان زشت سيرت بيان شده . 4 - در قسمت ديگرى مطالب گوناگونى راجع به قيامت و عذاب كفار در آن روز آمده است . 5 - در بخش ديگرى انذارها و تهديدهائى نسبت به مشركان بازگو شده . 6 - در بخش ديگرى به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور مى دهد كه در برابر دشمنان سرسخت ، استقامت و صبر نشان دهد. 7 - سرانجام در پايان سوره نيز سخن از عظمت قرآن و توطئه هاى مختلف دشمنان بر ضد پيامبر به ميان آورده . انتخاب نام ((قلم )) براى اين سوره به تناسب نخستين آيه آن است ، بعضى نيز نام آن را سوره ((ن )) ذكر كرده اند، و از بعضى از روايات كه در فضيلت اين سوره آمده استفاده مى شود كه نام آن سوره ((ن و القلم )) است . فضيلت تلاوت سوره قلم در فضيلت تلاوت اين سوره از پيغمبر گرامى اسلام نقل شده كه فرمود: من قراء سورة ((ن و القلم )) اعطاه الله ثواب الذين حسن اخلاقهم : ((كسى كه سوره ((ن و القلم )) را تلاوت كند خداوند ثواب كسانى را كه داراى حسن اخلاقند به آنها مى دهد)). و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء سورة ((ن و القلم )) فى فريضة او نافلة آمنه الله ان يصيبه فى حياته فقر اءبدا، و اعاذه اذا مات من ضمة القبر ان شاء الله : ((كسى كه سوره ن و القلم را در نماز واجب يا نافله بخواند خداوند او را براى هميشه از فقر در امان مى دارد، و هنگامى كه بميرد او را از فشار قبر پناه مى دهد)). اين ثوابها تناسب خاصى با محتواى سوره دارد، و نشان مى دهد كه هدف تلاوتى است كه تواءم با آگاهى و به دنبال آن عمل باشد. تفسير : عجب اخلاق برجسته اى دارى ! اين سوره تنها سورهاى است كه با حرف مقطع ((ن )) آغاز شده است ، مى فرمايد: (ن ) و درباره تفسير حروف مقطعه بارها مخصوصا در آغاز سوره ((بقره ))، و ((آل عمران )) و ((اعراف )) (جلد 1 - 2 - 6) بحث كرده ايم ، چيزى كه در اينجا بايد بيفزائيم اين است كه بعضى در اينجا ((ن )) را مخفف كلمه ((رحمان )) و اشاره به آن دانسته اند و بعضى آن را به معنى ((لوح )) يا به معنى ((دوات )) و يا ((نهرى )) در بهشت تفسير كرده اند، ولى هيچيك از اين تفسيرها قرينه و شاهد روشنى ندارد. بنابراين تفسير اين حرف مقطع از تفسير كل حروف مقطعه كه در بالا اشاره كرديم جدا نيست . سپس به دو موضوع از مهمترين مسائل زندگى بشر سوگند ياد كرده ، مى افزايد: سوگند به ((قلم )) و آنچه را با قلم مى نويسند:)) (و القلم و ما يسطرون ). چه سوگند عجيبى ؟ در واقع آنچه به آن در اينجا سوگند ياد شده است ظاهرا موضوع كوچكى است : يك قطعه نى ، و يا چيزى شبيه به آن ، و كمى ماده سياه رنگ ، و سپس سطورى كه بر صفحه كاغذ ناچيز رقم زده مى شود. اما در واقع اين همان چيزى است كه سرچشمه پيدايش تمام تمدنهاى انسانى ، و پيشرفت و تكامل علوم ، و بيدارى انديشه ها و افكار، و شكل گرفتن مذهبها، و سرچشمه هدايت و آگاهى بشر است ، تا آنجا كه دوران زندگى بشر را به دو دوران تقسيم مى كند ((دوران تاريخ )) و ((دوران قبل از تاريخ ))، دوران تاريخ بشر از زمانى شروع مى شود كه خط اختراع شد، و انسان توانست ماجراى زندگى خود را بر صفحات نقش كند، و يا به تعبير ديگر دورانى است كه انسان دست به قلم گرديد، و از او ((ما يسطرون )) يادگار ماند. عظمت اين سوگند هنگامى آشكارتر مى شود كه توجه داشته باشيم آن روزى كه اين آيات نازل گشت ، نويسنده و ارباب قلمى در آن محيط وجود نداشت ، و اگر كسانى مختصر سواد خواندن و نوشتن را داشتند تعداد آنها در كل سرزمين مكه كه مركز عبادى و سياسى و اقتصادى حجاز بود به بيست نفر نمى رسيد، آرى سوگند به قلم ياد كردن در چنين محيطى عظمت خاصى دارد. و جالب اينكه : در نخستين آياتى كه در ((جبل النور)) و غار ((حرا)) بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شد نيز به مقام والاى قلم اشاره شده ، آنجا كه مى فرمايد: اقراء باسم ربك الذى خلق - خلق الانسان من علق - اقراء و ربك الاكرم - الذى علم بالقلم - علم الانسان ما لم يعلم : ((بخوان به نام پروردگارت كه مخلوقات را آفريد، و انسان را از خون بسته اى ايجاد كرد، بخوان به نام پروردگار بزرگت ، هم او كه انسان را به وسيله ((قلم )) تعليم داد، و آنچه را نمى دانست به او آموخت )) (سوره علق 1 - 5). و از همه جالبتر اينكه : همه اين سخنان از زبان كسى تراوش ‍ مى كند كه خودش درس نخوانده بود، و هرگز به مكتب نرفت و خط ننوشت ، و اين هم دليل بر آن است كه چيزى جز وحى آسمانى نيست . بعضى از مفسران ((قلم )) را در اينجا به قلمى تفسير كرده اند كه فرشتگان بزرگ خدا وحى آسمانى را با آن مى نويسند، و يا نامه اعمال آدميان را با آن رقم مى زنند، ولى مسلما آيه مفهوم گسترده اى دارد كه اين تفسير بيان يكى از مصداقهاى آن است ، همانگونه كه ((ما يسطرون )) نيز مفهوم وسيعى دارد، و تمام آنچه را در طريق هدايت و تكامل فكرى و اخلاقى و عملى بشر به رشته تحرير مى آورند شامل مى شود و منحصر به وحى آسمانى يا اعمال انسانها نيست . سپس به چيزى كه سوگند براى آن ياد شده پرداخته ، مى فرمايد: ((به بركت نعمت پروردگارت تو مجنون نيستى )) (ما انت بنعمة ربك بمجنون ) آنها كه اين نسبت ناروا را به تو مى زنند كوردلانى هستند كه اينهمه نعمت الهى را درباره تو نمى نگرند، نعمت عقل و درايت سرشار، نعمت امانت و صدق و راستى و نعمت علم و دانش آشكار، و نبوت و مقام عصمت . ديوانه آنها هستند كه مظهر عقل كل را متهم به جنون مى كنند، و رهبر و راهنماى انسانها را با اين نسبت ناروا از خود دور مى سازند. و به دنبال آن مى افزايد: ((براى تو اجر عظيم و هميشگى است )) (و ان لك لاجرا غير ممنون ). چرا چنين پاداشى نداشته باشى ؟ در حالى كه در برابر اين تهمتهاى زشت و ناروا استقامت مى كنى ، و براى آنها آرزوى هدايت و نجات دارى ، و هرگز از تلاش و كوشش در اين راه خسته نمى شوى . ((ممنون )) از ماده ((من )) به معنى ((قطع )) آمده است ، يعنى اجر و پاداشى كه هرگز قطع نمى شود و دائما باقى است بعضى گفته اند ريشه اين معنى از منت گرفته شده زيرا منت باعث قطع نعمت است . بعضى نيز گفته اند منظور از غير ممنون اين است كه خداوند در مقابل اين اجر عظيم هرگز بر تو منت نمى گذارد ولى تفسير اول مناسبتر است . آيه بعد در توصيف ديگرى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى گويد: ((تو صاحب اخلاق عظيم و برجسته اى هستى )) (و انك لعلى خلق عظيم ). اخلاقى كه عقل در آن حيران است لطف و محبتى بى نظير، صفا و صميميتى بى مانند، صبر و استقامت و تحمل و حوصله اى توصيف ناپذير. اگر مردم را به بندگى خدا دعوت مى كنى تو خود بيش از همه عبادت مى نمائى ، و اگر از كار بد بازمى دارى تو قبل از همه خوددارى مى كنى آزارت مى كنند و تو اندرز مى دهى ، ناسزايت مى گويند و براى آنها دعا مى كنى ، بر بدنت سنگ مى زنند و خاكستر داغ بر سرت مى ريزند و تو براى هدايت آنها دست به درگاه خدا برمى دارى . آرى تو كانون محبت و عواطف و سرچشمه رحمتى . ((خلق )) از ماده ((خلقت )) به معنى صفاتى است كه از انسان جدا نمى شود و همچون خلقت و آفرينش انسان مى گردد. بعضى از مفسران خلق عظيم پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به ((صبر در راه حق ، و گستردگى بذل و بخشش ، و تدبير امور، و رفق و مدارا، و تحمل سختيها در مسير دعوت به سوى خدا، و عفو و گذشت ، و جهاد در راه پروردگار، و ترك حسد و حرص )) تفسير كرده اند، ولى گرچه همه اين صفات در پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود، ولى ((خلق عظيم )) او منحصر به اينها نبود. در بعضى از تفاسير نيز ((خلق عظيم )) به قرآن يا آئين اسلام تفسير شده است كه مى تواند از مصاديق مفهوم وسيع فوق باشد، و به هر حال وجود اين خلق عظيم در پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دليل بارزى بر عقل و درايت آن حضرت و نفى نسبتهاى دشمنان بود. و به دنبال آن مى افزايد: ((به زودى تو مى بينى و آنها نيز مى بينند)) (فستبصر و يبصرون ). ((كه كداميك از شما مجنون هستيد))؟! (بايكم المفتون ). ((مفتون )) اسم مفعول از ((فتنه )) به معنى ابتلاء، و در اينجا به معنى ابتلاى به جنون است . آرى آنها امروز اين نسبت ناروا را به تو مى دهند تا بندگان خدا را از تو دور كنند، ولى مردم عقل و شعور دارند، تدريجا به تعليمات و سخنان تو آگاهى مى يابند، آنگاه اين مساءله روشن مى شود كه اين تعليمات برجسته از سوى خداوند بزرگ بر قلب پاك و نورانى تو نازل شده ، و خداوند سهم عظيمى از عقل و علم به تو بخشيده . حركتها و موضعگيريهاى تو در آينده و پيشرفت و نفوذ سريع اسلام در سايه آن ، نيز نشان خواهد داد كه تو منبع بزرگ عقل و درايتى ، ديوانه خفاشانى هستند كه با نور اين آفتاب به ستيز برخاستند. و البته در قيامت اين حقايق باز هم روشنتر و آشكارتر خواهد شد. باز براى تاءكيد بيشتر مى فرمايد: پروردگار تو به كسى كه از طريق او گمراه شده آگاهتر است ، و او هدايت يافتگان را بهتر مى شناسند) (ان ربك هو اعلم بمن ضل عن سبيله و هو اعلم بالمهتدين ). چرا كه راه راه او است ، و او بهتر از هر كس راه خود را مى شناسد، و به اين ترتيب به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اطمينان بيشتر مى دهد كه او در مسير هدايت و دشمنانش در مسير ضلالتند. در حديث مستندى آمده است هنگامى كه قريش ديدند پيامبر على (عليه السلام ) را بر ديگران مقدم مى شمرد و بزرگ مى دارد به مذمت على (عليه السلام ) پرداختند، و گفتند: محمد مفتون او شده است ، اينجا بود كه خداوند ((ن و القلم )) را نازل كرد و به آن سوگند ياد نمود كه اى محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تو مفتون و مجنون نيستى - تا آنجا كه فرمود - خداوند مى داند كسانى را كه گمراه شده اند اشاره به جماعت قريش كه اين سخنان را مى گفتند، و خداوند هدايت يافتگان را بهتر مى شناسد اشاره به على (عليه السلام ). ﴿5 سوره قلم مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 52 آيه است محتواى سوره قلم گرچه بعضى از مفسران در ((مكى )) بودن تمام سوره ترديد كرده اند، يا معتقدند قسمتى از آن در ((مدينه ))، و قسمتى در ((مكه )) نازل شده ، ولى لحن سوره و محتواى آيات كاملا هماهنگ با سوره هاى ((مكى )) است ، چرا كه بيش از هر چيز بر محور مساءله نبوت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، و مبارزه با دشمنانى كه او را مجنون مى خواندند، و دعوت به صبر و استقامت ، و انذار و تهديد مخالفان به عذاب الهى ، دور مى زند. رويهمرفته مباحث اين سوره را مى توان در هفت بخش خلاصه كرد: 1 - نخست به ذكر قسمتى از صفات ويژه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مخصوصا اخلاق برجسته او مى پردازد، و آنرا با قسمتهاى مؤ كدى تاءكيد مى كند. 2 - سپس قسمتى از صفات زشت و اخلاق نكوهيده دشمنان او را بازگو مى نمايد. 3 - در بخش ديگرى داستان ((اصحاب الجنة )) كه در حقيقت هشدارى است به مشركان زشت سيرت بيان شده . 4 - در قسمت ديگرى مطالب گوناگونى راجع به قيامت و عذاب كفار در آن روز آمده است . 5 - در بخش ديگرى انذارها و تهديدهائى نسبت به مشركان بازگو شده . 6 - در بخش ديگرى به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور مى دهد كه در برابر دشمنان سرسخت ، استقامت و صبر نشان دهد. 7 - سرانجام در پايان سوره نيز سخن از عظمت قرآن و توطئه هاى مختلف دشمنان بر ضد پيامبر به ميان آورده . انتخاب نام ((قلم )) براى اين سوره به تناسب نخستين آيه آن است ، بعضى نيز نام آن را سوره ((ن )) ذكر كرده اند، و از بعضى از روايات كه در فضيلت اين سوره آمده استفاده مى شود كه نام آن سوره ((ن و القلم )) است . فضيلت تلاوت سوره قلم در فضيلت تلاوت اين سوره از پيغمبر گرامى اسلام نقل شده كه فرمود: من قراء سورة ((ن و القلم )) اعطاه الله ثواب الذين حسن اخلاقهم : ((كسى كه سوره ((ن و القلم )) را تلاوت كند خداوند ثواب كسانى را كه داراى حسن اخلاقند به آنها مى دهد)). و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء سورة ((ن و القلم )) فى فريضة او نافلة آمنه الله ان يصيبه فى حياته فقر اءبدا، و اعاذه اذا مات من ضمة القبر ان شاء الله : ((كسى كه سوره ن و القلم را در نماز واجب يا نافله بخواند خداوند او را براى هميشه از فقر در امان مى دارد، و هنگامى كه بميرد او را از فشار قبر پناه مى دهد)). اين ثوابها تناسب خاصى با محتواى سوره دارد، و نشان مى دهد كه هدف تلاوتى است كه تواءم با آگاهى و به دنبال آن عمل باشد. تفسير : عجب اخلاق برجسته اى دارى ! اين سوره تنها سورهاى است كه با حرف مقطع ((ن )) آغاز شده است ، مى فرمايد: (ن ) و درباره تفسير حروف مقطعه بارها مخصوصا در آغاز سوره ((بقره ))، و ((آل عمران )) و ((اعراف )) (جلد 1 - 2 - 6) بحث كرده ايم ، چيزى كه در اينجا بايد بيفزائيم اين است كه بعضى در اينجا ((ن )) را مخفف كلمه ((رحمان )) و اشاره به آن دانسته اند و بعضى آن را به معنى ((لوح )) يا به معنى ((دوات )) و يا ((نهرى )) در بهشت تفسير كرده اند، ولى هيچيك از اين تفسيرها قرينه و شاهد روشنى ندارد. بنابراين تفسير اين حرف مقطع از تفسير كل حروف مقطعه كه در بالا اشاره كرديم جدا نيست . سپس به دو موضوع از مهمترين مسائل زندگى بشر سوگند ياد كرده ، مى افزايد: سوگند به ((قلم )) و آنچه را با قلم مى نويسند:)) (و القلم و ما يسطرون ). چه سوگند عجيبى ؟ در واقع آنچه به آن در اينجا سوگند ياد شده است ظاهرا موضوع كوچكى است : يك قطعه نى ، و يا چيزى شبيه به آن ، و كمى ماده سياه رنگ ، و سپس سطورى كه بر صفحه كاغذ ناچيز رقم زده مى شود. اما در واقع اين همان چيزى است كه سرچشمه پيدايش تمام تمدنهاى انسانى ، و پيشرفت و تكامل علوم ، و بيدارى انديشه ها و افكار، و شكل گرفتن مذهبها، و سرچشمه هدايت و آگاهى بشر است ، تا آنجا كه دوران زندگى بشر را به دو دوران تقسيم مى كند ((دوران تاريخ )) و ((دوران قبل از تاريخ ))، دوران تاريخ بشر از زمانى شروع مى شود كه خط اختراع شد، و انسان توانست ماجراى زندگى خود را بر صفحات نقش كند، و يا به تعبير ديگر دورانى است كه انسان دست به قلم گرديد، و از او ((ما يسطرون )) يادگار ماند. عظمت اين سوگند هنگامى آشكارتر مى شود كه توجه داشته باشيم آن روزى كه اين آيات نازل گشت ، نويسنده و ارباب قلمى در آن محيط وجود نداشت ، و اگر كسانى مختصر سواد خواندن و نوشتن را داشتند تعداد آنها در كل سرزمين مكه كه مركز عبادى و سياسى و اقتصادى حجاز بود به بيست نفر نمى رسيد، آرى سوگند به قلم ياد كردن در چنين محيطى عظمت خاصى دارد. و جالب اينكه : در نخستين آياتى كه در ((جبل النور)) و غار ((حرا)) بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شد نيز به مقام والاى قلم اشاره شده ، آنجا كه مى فرمايد: اقراء باسم ربك الذى خلق - خلق الانسان من علق - اقراء و ربك الاكرم - الذى علم بالقلم - علم الانسان ما لم يعلم : ((بخوان به نام پروردگارت كه مخلوقات را آفريد، و انسان را از خون بسته اى ايجاد كرد، بخوان به نام پروردگار بزرگت ، هم او كه انسان را به وسيله ((قلم )) تعليم داد، و آنچه را نمى دانست به او آموخت )) (سوره علق 1 - 5). و از همه جالبتر اينكه : همه اين سخنان از زبان كسى تراوش ‍ مى كند كه خودش درس نخوانده بود، و هرگز به مكتب نرفت و خط ننوشت ، و اين هم دليل بر آن است كه چيزى جز وحى آسمانى نيست . بعضى از مفسران ((قلم )) را در اينجا به قلمى تفسير كرده اند كه فرشتگان بزرگ خدا وحى آسمانى را با آن مى نويسند، و يا نامه اعمال آدميان را با آن رقم مى زنند، ولى مسلما آيه مفهوم گسترده اى دارد كه اين تفسير بيان يكى از مصداقهاى آن است ، همانگونه كه ((ما يسطرون )) نيز مفهوم وسيعى دارد، و تمام آنچه را در طريق هدايت و تكامل فكرى و اخلاقى و عملى بشر به رشته تحرير مى آورند شامل مى شود و منحصر به وحى آسمانى يا اعمال انسانها نيست . سپس به چيزى كه سوگند براى آن ياد شده پرداخته ، مى فرمايد: ((به بركت نعمت پروردگارت تو مجنون نيستى )) (ما انت بنعمة ربك بمجنون ) آنها كه اين نسبت ناروا را به تو مى زنند كوردلانى هستند كه اينهمه نعمت الهى را درباره تو نمى نگرند، نعمت عقل و درايت سرشار، نعمت امانت و صدق و راستى و نعمت علم و دانش آشكار، و نبوت و مقام عصمت . ديوانه آنها هستند كه مظهر عقل كل را متهم به جنون مى كنند، و رهبر و راهنماى انسانها را با اين نسبت ناروا از خود دور مى سازند. و به دنبال آن مى افزايد: ((براى تو اجر عظيم و هميشگى است )) (و ان لك لاجرا غير ممنون ). چرا چنين پاداشى نداشته باشى ؟ در حالى كه در برابر اين تهمتهاى زشت و ناروا استقامت مى كنى ، و براى آنها آرزوى هدايت و نجات دارى ، و هرگز از تلاش و كوشش در اين راه خسته نمى شوى . ((ممنون )) از ماده ((من )) به معنى ((قطع )) آمده است ، يعنى اجر و پاداشى كه هرگز قطع نمى شود و دائما باقى است بعضى گفته اند ريشه اين معنى از منت گرفته شده زيرا منت باعث قطع نعمت است . بعضى نيز گفته اند منظور از غير ممنون اين است كه خداوند در مقابل اين اجر عظيم هرگز بر تو منت نمى گذارد ولى تفسير اول مناسبتر است . آيه بعد در توصيف ديگرى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى گويد: ((تو صاحب اخلاق عظيم و برجسته اى هستى )) (و انك لعلى خلق عظيم ). اخلاقى كه عقل در آن حيران است لطف و محبتى بى نظير، صفا و صميميتى بى مانند، صبر و استقامت و تحمل و حوصله اى توصيف ناپذير. اگر مردم را به بندگى خدا دعوت مى كنى تو خود بيش از همه عبادت مى نمائى ، و اگر از كار بد بازمى دارى تو قبل از همه خوددارى مى كنى آزارت مى كنند و تو اندرز مى دهى ، ناسزايت مى گويند و براى آنها دعا مى كنى ، بر بدنت سنگ مى زنند و خاكستر داغ بر سرت مى ريزند و تو براى هدايت آنها دست به درگاه خدا برمى دارى . آرى تو كانون محبت و عواطف و سرچشمه رحمتى . ((خلق )) از ماده ((خلقت )) به معنى صفاتى است كه از انسان جدا نمى شود و همچون خلقت و آفرينش انسان مى گردد. بعضى از مفسران خلق عظيم پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به ((صبر در راه حق ، و گستردگى بذل و بخشش ، و تدبير امور، و رفق و مدارا، و تحمل سختيها در مسير دعوت به سوى خدا، و عفو و گذشت ، و جهاد در راه پروردگار، و ترك حسد و حرص )) تفسير كرده اند، ولى گرچه همه اين صفات در پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود، ولى ((خلق عظيم )) او منحصر به اينها نبود. در بعضى از تفاسير نيز ((خلق عظيم )) به قرآن يا آئين اسلام تفسير شده است كه مى تواند از مصاديق مفهوم وسيع فوق باشد، و به هر حال وجود اين خلق عظيم در پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دليل بارزى بر عقل و درايت آن حضرت و نفى نسبتهاى دشمنان بود. و به دنبال آن مى افزايد: ((به زودى تو مى بينى و آنها نيز مى بينند)) (فستبصر و يبصرون ). ((كه كداميك از شما مجنون هستيد))؟! (بايكم المفتون ). ((مفتون )) اسم مفعول از ((فتنه )) به معنى ابتلاء، و در اينجا به معنى ابتلاى به جنون است . آرى آنها امروز اين نسبت ناروا را به تو مى دهند تا بندگان خدا را از تو دور كنند، ولى مردم عقل و شعور دارند، تدريجا به تعليمات و سخنان تو آگاهى مى يابند، آنگاه اين مساءله روشن مى شود كه اين تعليمات برجسته از سوى خداوند بزرگ بر قلب پاك و نورانى تو نازل شده ، و خداوند سهم عظيمى از عقل و علم به تو بخشيده . حركتها و موضعگيريهاى تو در آينده و پيشرفت و نفوذ سريع اسلام در سايه آن ، نيز نشان خواهد داد كه تو منبع بزرگ عقل و درايتى ، ديوانه خفاشانى هستند كه با نور اين آفتاب به ستيز برخاستند. و البته در قيامت اين حقايق باز هم روشنتر و آشكارتر خواهد شد. باز براى تاءكيد بيشتر مى فرمايد: پروردگار تو به كسى كه از طريق او گمراه شده آگاهتر است ، و او هدايت يافتگان را بهتر مى شناسند) (ان ربك هو اعلم بمن ضل عن سبيله و هو اعلم بالمهتدين ). چرا كه راه راه او است ، و او بهتر از هر كس راه خود را مى شناسد، و به اين ترتيب به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اطمينان بيشتر مى دهد كه او در مسير هدايت و دشمنانش در مسير ضلالتند. در حديث مستندى آمده است هنگامى كه قريش ديدند پيامبر على (عليه السلام ) را بر ديگران مقدم مى شمرد و بزرگ مى دارد به مذمت على (عليه السلام ) پرداختند، و گفتند: محمد مفتون او شده است ، اينجا بود كه خداوند ((ن و القلم )) را نازل كرد و به آن سوگند ياد نمود كه اى محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تو مفتون و مجنون نيستى - تا آنجا كه فرمود - خداوند مى داند كسانى را كه گمراه شده اند اشاره به جماعت قريش كه اين سخنان را مى گفتند، و خداوند هدايت يافتگان را بهتر مى شناسد اشاره به على (عليه السلام ). ﴿6 سوره قلم مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 52 آيه است محتواى سوره قلم گرچه بعضى از مفسران در ((مكى )) بودن تمام سوره ترديد كرده اند، يا معتقدند قسمتى از آن در ((مدينه ))، و قسمتى در ((مكه )) نازل شده ، ولى لحن سوره و محتواى آيات كاملا هماهنگ با سوره هاى ((مكى )) است ، چرا كه بيش از هر چيز بر محور مساءله نبوت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، و مبارزه با دشمنانى كه او را مجنون مى خواندند، و دعوت به صبر و استقامت ، و انذار و تهديد مخالفان به عذاب الهى ، دور مى زند. رويهمرفته مباحث اين سوره را مى توان در هفت بخش خلاصه كرد: 1 - نخست به ذكر قسمتى از صفات ويژه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مخصوصا اخلاق برجسته او مى پردازد، و آنرا با قسمتهاى مؤ كدى تاءكيد مى كند. 2 - سپس قسمتى از صفات زشت و اخلاق نكوهيده دشمنان او را بازگو مى نمايد. 3 - در بخش ديگرى داستان ((اصحاب الجنة )) كه در حقيقت هشدارى است به مشركان زشت سيرت بيان شده . 4 - در قسمت ديگرى مطالب گوناگونى راجع به قيامت و عذاب كفار در آن روز آمده است . 5 - در بخش ديگرى انذارها و تهديدهائى نسبت به مشركان بازگو شده . 6 - در بخش ديگرى به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور مى دهد كه در برابر دشمنان سرسخت ، استقامت و صبر نشان دهد. 7 - سرانجام در پايان سوره نيز سخن از عظمت قرآن و توطئه هاى مختلف دشمنان بر ضد پيامبر به ميان آورده . انتخاب نام ((قلم )) براى اين سوره به تناسب نخستين آيه آن است ، بعضى نيز نام آن را سوره ((ن )) ذكر كرده اند، و از بعضى از روايات كه در فضيلت اين سوره آمده استفاده مى شود كه نام آن سوره ((ن و القلم )) است . فضيلت تلاوت سوره قلم در فضيلت تلاوت اين سوره از پيغمبر گرامى اسلام نقل شده كه فرمود: من قراء سورة ((ن و القلم )) اعطاه الله ثواب الذين حسن اخلاقهم : ((كسى كه سوره ((ن و القلم )) را تلاوت كند خداوند ثواب كسانى را كه داراى حسن اخلاقند به آنها مى دهد)). و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء سورة ((ن و القلم )) فى فريضة او نافلة آمنه الله ان يصيبه فى حياته فقر اءبدا، و اعاذه اذا مات من ضمة القبر ان شاء الله : ((كسى كه سوره ن و القلم را در نماز واجب يا نافله بخواند خداوند او را براى هميشه از فقر در امان مى دارد، و هنگامى كه بميرد او را از فشار قبر پناه مى دهد)). اين ثوابها تناسب خاصى با محتواى سوره دارد، و نشان مى دهد كه هدف تلاوتى است كه تواءم با آگاهى و به دنبال آن عمل باشد. تفسير : عجب اخلاق برجسته اى دارى ! اين سوره تنها سورهاى است كه با حرف مقطع ((ن )) آغاز شده است ، مى فرمايد: (ن ) و درباره تفسير حروف مقطعه بارها مخصوصا در آغاز سوره ((بقره ))، و ((آل عمران )) و ((اعراف )) (جلد 1 - 2 - 6) بحث كرده ايم ، چيزى كه در اينجا بايد بيفزائيم اين است كه بعضى در اينجا ((ن )) را مخفف كلمه ((رحمان )) و اشاره به آن دانسته اند و بعضى آن را به معنى ((لوح )) يا به معنى ((دوات )) و يا ((نهرى )) در بهشت تفسير كرده اند، ولى هيچيك از اين تفسيرها قرينه و شاهد روشنى ندارد. بنابراين تفسير اين حرف مقطع از تفسير كل حروف مقطعه كه در بالا اشاره كرديم جدا نيست . سپس به دو موضوع از مهمترين مسائل زندگى بشر سوگند ياد كرده ، مى افزايد: سوگند به ((قلم )) و آنچه را با قلم مى نويسند:)) (و القلم و ما يسطرون ). چه سوگند عجيبى ؟ در واقع آنچه به آن در اينجا سوگند ياد شده است ظاهرا موضوع كوچكى است : يك قطعه نى ، و يا چيزى شبيه به آن ، و كمى ماده سياه رنگ ، و سپس سطورى كه بر صفحه كاغذ ناچيز رقم زده مى شود. اما در واقع اين همان چيزى است كه سرچشمه پيدايش تمام تمدنهاى انسانى ، و پيشرفت و تكامل علوم ، و بيدارى انديشه ها و افكار، و شكل گرفتن مذهبها، و سرچشمه هدايت و آگاهى بشر است ، تا آنجا كه دوران زندگى بشر را به دو دوران تقسيم مى كند ((دوران تاريخ )) و ((دوران قبل از تاريخ ))، دوران تاريخ بشر از زمانى شروع مى شود كه خط اختراع شد، و انسان توانست ماجراى زندگى خود را بر صفحات نقش كند، و يا به تعبير ديگر دورانى است كه انسان دست به قلم گرديد، و از او ((ما يسطرون )) يادگار ماند. عظمت اين سوگند هنگامى آشكارتر مى شود كه توجه داشته باشيم آن روزى كه اين آيات نازل گشت ، نويسنده و ارباب قلمى در آن محيط وجود نداشت ، و اگر كسانى مختصر سواد خواندن و نوشتن را داشتند تعداد آنها در كل سرزمين مكه كه مركز عبادى و سياسى و اقتصادى حجاز بود به بيست نفر نمى رسيد، آرى سوگند به قلم ياد كردن در چنين محيطى عظمت خاصى دارد. و جالب اينكه : در نخستين آياتى كه در ((جبل النور)) و غار ((حرا)) بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شد نيز به مقام والاى قلم اشاره شده ، آنجا كه مى فرمايد: اقراء باسم ربك الذى خلق - خلق الانسان من علق - اقراء و ربك الاكرم - الذى علم بالقلم - علم الانسان ما لم يعلم : ((بخوان به نام پروردگارت كه مخلوقات را آفريد، و انسان را از خون بسته اى ايجاد كرد، بخوان به نام پروردگار بزرگت ، هم او كه انسان را به وسيله ((قلم )) تعليم داد، و آنچه را نمى دانست به او آموخت )) (سوره علق 1 - 5). و از همه جالبتر اينكه : همه اين سخنان از زبان كسى تراوش ‍ مى كند كه خودش درس نخوانده بود، و هرگز به مكتب نرفت و خط ننوشت ، و اين هم دليل بر آن است كه چيزى جز وحى آسمانى نيست . بعضى از مفسران ((قلم )) را در اينجا به قلمى تفسير كرده اند كه فرشتگان بزرگ خدا وحى آسمانى را با آن مى نويسند، و يا نامه اعمال آدميان را با آن رقم مى زنند، ولى مسلما آيه مفهوم گسترده اى دارد كه اين تفسير بيان يكى از مصداقهاى آن است ، همانگونه كه ((ما يسطرون )) نيز مفهوم وسيعى دارد، و تمام آنچه را در طريق هدايت و تكامل فكرى و اخلاقى و عملى بشر به رشته تحرير مى آورند شامل مى شود و منحصر به وحى آسمانى يا اعمال انسانها نيست . سپس به چيزى كه سوگند براى آن ياد شده پرداخته ، مى فرمايد: ((به بركت نعمت پروردگارت تو مجنون نيستى )) (ما انت بنعمة ربك بمجنون ) آنها كه اين نسبت ناروا را به تو مى زنند كوردلانى هستند كه اينهمه نعمت الهى را درباره تو نمى نگرند، نعمت عقل و درايت سرشار، نعمت امانت و صدق و راستى و نعمت علم و دانش آشكار، و نبوت و مقام عصمت . ديوانه آنها هستند كه مظهر عقل كل را متهم به جنون مى كنند، و رهبر و راهنماى انسانها را با اين نسبت ناروا از خود دور مى سازند. و به دنبال آن مى افزايد: ((براى تو اجر عظيم و هميشگى است )) (و ان لك لاجرا غير ممنون ). چرا چنين پاداشى نداشته باشى ؟ در حالى كه در برابر اين تهمتهاى زشت و ناروا استقامت مى كنى ، و براى آنها آرزوى هدايت و نجات دارى ، و هرگز از تلاش و كوشش در اين راه خسته نمى شوى . ((ممنون )) از ماده ((من )) به معنى ((قطع )) آمده است ، يعنى اجر و پاداشى كه هرگز قطع نمى شود و دائما باقى است بعضى گفته اند ريشه اين معنى از منت گرفته شده زيرا منت باعث قطع نعمت است . بعضى نيز گفته اند منظور از غير ممنون اين است كه خداوند در مقابل اين اجر عظيم هرگز بر تو منت نمى گذارد ولى تفسير اول مناسبتر است . آيه بعد در توصيف ديگرى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى گويد: ((تو صاحب اخلاق عظيم و برجسته اى هستى )) (و انك لعلى خلق عظيم ). اخلاقى كه عقل در آن حيران است لطف و محبتى بى نظير، صفا و صميميتى بى مانند، صبر و استقامت و تحمل و حوصله اى توصيف ناپذير. اگر مردم را به بندگى خدا دعوت مى كنى تو خود بيش از همه عبادت مى نمائى ، و اگر از كار بد بازمى دارى تو قبل از همه خوددارى مى كنى آزارت مى كنند و تو اندرز مى دهى ، ناسزايت مى گويند و براى آنها دعا مى كنى ، بر بدنت سنگ مى زنند و خاكستر داغ بر سرت مى ريزند و تو براى هدايت آنها دست به درگاه خدا برمى دارى . آرى تو كانون محبت و عواطف و سرچشمه رحمتى . ((خلق )) از ماده ((خلقت )) به معنى صفاتى است كه از انسان جدا نمى شود و همچون خلقت و آفرينش انسان مى گردد. بعضى از مفسران خلق عظيم پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به ((صبر در راه حق ، و گستردگى بذل و بخشش ، و تدبير امور، و رفق و مدارا، و تحمل سختيها در مسير دعوت به سوى خدا، و عفو و گذشت ، و جهاد در راه پروردگار، و ترك حسد و حرص )) تفسير كرده اند، ولى گرچه همه اين صفات در پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود، ولى ((خلق عظيم )) او منحصر به اينها نبود. در بعضى از تفاسير نيز ((خلق عظيم )) به قرآن يا آئين اسلام تفسير شده است كه مى تواند از مصاديق مفهوم وسيع فوق باشد، و به هر حال وجود اين خلق عظيم در پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دليل بارزى بر عقل و درايت آن حضرت و نفى نسبتهاى دشمنان بود. و به دنبال آن مى افزايد: ((به زودى تو مى بينى و آنها نيز مى بينند)) (فستبصر و يبصرون ). ((كه كداميك از شما مجنون هستيد))؟! (بايكم المفتون ). ((مفتون )) اسم مفعول از ((فتنه )) به معنى ابتلاء، و در اينجا به معنى ابتلاى به جنون است . آرى آنها امروز اين نسبت ناروا را به تو مى دهند تا بندگان خدا را از تو دور كنند، ولى مردم عقل و شعور دارند، تدريجا به تعليمات و سخنان تو آگاهى مى يابند، آنگاه اين مساءله روشن مى شود كه اين تعليمات برجسته از سوى خداوند بزرگ بر قلب پاك و نورانى تو نازل شده ، و خداوند سهم عظيمى از عقل و علم به تو بخشيده . حركتها و موضعگيريهاى تو در آينده و پيشرفت و نفوذ سريع اسلام در سايه آن ، نيز نشان خواهد داد كه تو منبع بزرگ عقل و درايتى ، ديوانه خفاشانى هستند كه با نور اين آفتاب به ستيز برخاستند. و البته در قيامت اين حقايق باز هم روشنتر و آشكارتر خواهد شد. باز براى تاءكيد بيشتر مى فرمايد: پروردگار تو به كسى كه از طريق او گمراه شده آگاهتر است ، و او هدايت يافتگان را بهتر مى شناسند) (ان ربك هو اعلم بمن ضل عن سبيله و هو اعلم بالمهتدين ). چرا كه راه راه او است ، و او بهتر از هر كس راه خود را مى شناسد، و به اين ترتيب به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اطمينان بيشتر مى دهد كه او در مسير هدايت و دشمنانش در مسير ضلالتند. در حديث مستندى آمده است هنگامى كه قريش ديدند پيامبر على (عليه السلام ) را بر ديگران مقدم مى شمرد و بزرگ مى دارد به مذمت على (عليه السلام ) پرداختند، و گفتند: محمد مفتون او شده است ، اينجا بود كه خداوند ((ن و القلم )) را نازل كرد و به آن سوگند ياد نمود كه اى محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تو مفتون و مجنون نيستى - تا آنجا كه فرمود - خداوند مى داند كسانى را كه گمراه شده اند اشاره به جماعت قريش كه اين سخنان را مى گفتند، و خداوند هدايت يافتگان را بهتر مى شناسد اشاره به على (عليه السلام ). ﴿7 از آنها كه داراى اين صفاتند پيروى مكن بعد از ذكر اخلاق عظيم پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه در آيات گذشته آمده بود در اين آيات به ذكر اخلاق دشمنان او مى پردازد تا در يك مقايسه ، فاصله ميان اين دو كاملا روشن شود. نخست مى فرمايد: ((از اين تكذيب كنندگان كه خدا و پيامبر و روز رستاخيز و آئين او را تكذيب مى كنند اطاعت و پيروى مكن )) (فلا تطع المكذبين ). آنها مردمى گمراه و اغواگرند، و تمام اصول حق را زير پا نهاده اند، و اطاعت از چنين كسانى حتى در يك كلام نتيجه اى جز گمراهى و بدبختى ندارد. سپس به تلاش و كوشش آنها براى سازشكشيدن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اشاره كرده مى افزايد: ((آنها دوست دارند نرمش نشان دهى تا آنها هم نرمش نشان دهند)) (ودوا لو تدهن فيدهنون ). نرمش و انعطاف به معنى صرفنظر كردن از قسمتى از فرمانهاى خدا به خاطر آنان . مفسران نقل كرده اند كه اين آيات زمانى نازل شد كه رؤ ساى مكه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به پيروى از آئين نياكان و شرك و بتپرستى دعوت كردند، خداوند او را از اطاعت آنها نهى كرد. <24> بعضى ديگر نقل كرده اند كه ((وليد بن مغيرة )) كه از سران بزرگ شرك بود اموال عظيمى به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) عرضه داشت و سوگند ياد كرد كه اگر از آئينش بازگردد به او خواهد داد! <25> از لحن آيات و از آنچه در تواريخ آمده است به خوبى استفاده مى شود كه وقتى مشركان كوردل سرعت پيشرفت آئين اسلام را مشاهده كردند به فكر افتادند كه از طريق دادن امتيازاتى به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) امتيازاتى از او بگيرند، و او را به نوعى سازش بكشانند - همانگونه كه روش همه طرفداران باطل در طول تاريخ است - لذا گاه اموال عظيم ، و گاه زنان زيبا، و گاه پست و مقام برجسته پيشنهاد مى كردند، و در حقيقت روح پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را با مقياس وجود خود اندازه - گيرى و مقايسه مى نمودند. ولى قرآن بارها به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هشدار داده كه هرگز كمترين انعطافى در برابر اين پيشنهادهاى انحرافى از خود نشان ندهد، و با اهل باطل هرگز مداهنه نكند، چنانكه در آيه 49 سوره مائده مى خوانيم : (و ان احكم بينهم بما انزل الله و لا تتبع اهوائهم و احذرهم ان يفتنوك عن بعض ما انزل الله اليك ): ((در ميان آنها (اهل كتاب ) بر طبق آنچه خدا نازل كرده حكم كن و از هوسهاى آنها پيروى مكن ، و برحذر باش كه تو را از تعليماتى كه خدا بر تو نازل كرده منحرف نسازند)). ((يدهنون )) از ماده ((مداهنه )) در اصل از ((دهن )) به معنى ((روغن )) گرفته شده ، و در اينگونه موارد به معنى نرمش و انعطاف به خرج دادن است . و معمولا اين تعبير در مورد انعطافهاى مذموم و منافقانه به كار مى رود. سپس بار ديگر از اطاعت آنها نهى كرده و صفات نه گانه مذمومى را كه هر يك به تنهائى مى تواند مانع اطاعت و تبعيت گردد، برمى شمرد، مى فرمايد: ((اطاعت از هر كس كه بسيار سوگند ياد مى كند و پست است مكن )) (و لا تطع كل حلاف مهين ). ((حلاف )) به كسى مى گويند كه بسيار قسم مى خورد، و براى هر كار كوچك و بزرگى سوگند ياد مى كند، و معمولا اينگونه افراد در سوگندهاى خويش صادق نيستند. ((مهين )) از ((مهانت )) به معنى حقارت و پستى است و بعضى آن را به معنى افراد كم فكر يا دروغگو يا شرور تفسير كرده اند. سپس مى افزايد: ((كسى كه بسيار عيبجو و سخن چين است )) (هماز مشاء بنميم ). ((هماز)) از ماده ((همز)) (بر وزن طنز) به معنى غيبت كردن و عيبجوئى نمودن است . ((مشاء بنميم )) كسى است كه براى بر هم زدن و افساد در ميان مردم و ايجاد خصومت و دشمنى رفت و آمد مى كند (بايد توجه داشت كه اين هر دو وصف به صورت صيغه مبالغه آمده كه از نهايت اصرار آنها در اين كارهاى زشت حكايت مى كند). در پنجمين و ششمين و هفتمين وصف مى گويد: ((كسى كه بسيار از كار خير جلوگيرى مى كند، و تجاوزگر، و گنهكار است )) (مناع للخير معتد اثيم ) نه تنها خود كار خيرى نمى كند و راه خيرى ارائه نمى دهد، بلكه سدى است در مقابل خير و بركت ديگران ، بعلاوه انسانى است متجاوز از حدود الهى و حقوقى كه خدا براى هر انسانى تعيين كرده ، و اضافه بر اين صفات ، آلوده هرگونه گناهى نيز هست ، به طورى كه گناه جزء طبيعت او شده است . و سرانجام به هشتمين و نهمين صفات آنها اشاره كرده ، مى فرمايد: ((او بعد از همه اينها پرخور، و بدنام است )) (عتل بعد ذلك زنيم ). ((عتل )) به طورى كه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد: به كسى مى گويند كه بسيار غذا مى خورد، و همه چيز را به سوى خود مى كشد، و ديگران را از آن باز مى دارد. بعضى ديگر ((عتل )) را به معنى انسان بدخوى كينه توز خشن ، يا انسان بى حياى بد خلق تفسير كرده اند. ((زنيم )) كسى است كه اصل و نسب روشنى ندارد و او را به قومى نسبت مى دهند در حالى كه از آنها نيست ، و در اصل از ((زنمه )) (بر وزن قلمه ) به قسمتى از گوش گوسفند مى گويند كه آويزان است ، گوئى جزء گوش نيست و به آن وابسته است . تعبير به ((بعد ذلك )) اشاره اى به اين معنى است كه اين دو صفت از صفات سابق زشتتر و نكوهيده تر است ، چنانكه جمعى از مفسران از آن استفاده كرده اند. خلاصه اينكه خداوند در اينجا چنان ترسيمى از مكذبان و صفات زشت و اخلاق رذيله آنها فرموده كه شايد در سرتاسر قرآن شبيه و نظير نداشته باشد، و به اين ترتيب روشن مى سازد كه مخالفان اسلام و قرآن و مخالفان شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چگونه افرادى بوده اند، افرادى دروغگو، پست ، عيبجو، سخن چين ، متجاوز گنهكار، بى اصل و نسب ، و به راستى از غير چنين افرادى مخالفت با چنان مصلح بزرگى انتظار نمى رود. در آيه بعد هشدار مى دهد ((مبادا به خاطر اينكه آنها داراى مال و فرزندان فراوان هستند در برابر آنها نرم و تسليم شوى ، و از آنها اطاعت كنى )) (ان كان ذا مال و بنين ). بدون شك پيامبر هرگز تسليم نمى شد، و اين آيات در حقيقت تاءكيدى است بر اين معنى ، تا خط مكتبى و روش عملى او بر همه آشكار گردد، و هيچكس از دوست و دشمن چنين انتظارى نداشته باشد. بنابراين جمله فوق تتمه اى است براى آيه ((و لا تطع كل حلاف مهين )) ولى بعضى گفته اند اين آيه در حقيقت بيان علت پيدايش اين صفات است ، يعنى : غرور ناشى از ثروت و نفرات بسيار آنها را به اين رذائل اخلاقى مى كشاند، و به همين دليل در بسيارى از ثروتمندان و قدرتمندان بى ايمان همه اين صفات ديده مى شود، ولى لحن آيات با تفسير اول مناسبتر است ، و به همين دليل غالب مفسران نيز آنرا برگزيده اند. آيه بعد عكس العمل اينگونه افراد را كه داراى چنين صفات پست هستند در برابر آيات الهى نشان مى دهد، و مى گويد: ((هنگامى كه آيات ما بر او خوانده مى شود و مى گويد: اينها افسانه هاى خرافى پيشينيان است ))! (اذا تتلى عليه آياتنا قال اساطير الاولين ). و با اين بهانه و اين برچسب زشت از آيات خداوند فاصله مى گيرد، و آنها را به دست فراموشى مى سپرد، و ديگران را نيز اغوا مى كند، و به همين دليل نبايد از چنين افرادى اطاعت و پيروى كرد، و اين تكميلى است بر نهى از اطاعت اينگونه افراد. آخرين آيه مورد بحث از يكى از مجازاتهاى اين گروه پرده برداشته ، مى افزايد: ((به زودى بر بينى و خرطوم او علامت و داغ ننگ مى نهيم ))! (سنسمه على الخرطوم ). اين تعبيرى است گويا و رسا بر نهايت ذليل ساختن آنها، زيرا اولا تعبير به ((خرطوم )) بينى كه تنها در مورد خوك و فيل گفته مى شود تحقير روشنى براى آنها است ، و ((ثانيا)) بينى در لغت عرب معمولا كنايه از بزرگى و عزت است همانگونه كه در فارسى نيز وقتى مى گوئيم بينى او را به خاك بماليد دليل بر اين است كه عزت او را بر باد دهيد ((ثالثا)) علامت گذاردن مخصوص حيوانات است ، حتى در حيوانات در صورت آنها مخصوصا بر بينى آنها علامتگذارى نمى شود، و در اسلام نيز اين كار نهى شده است ، همه اينها با بيانى رسا مى گويد: خداوند اينچنين افراد طغيانگر خودخواه متجاوز سركش را چنان ذليل مى كند و كوس رسوائى آنها را در همه جا به صدا درمى آورد كه عبرت همگان گردند. و تاريخ اسلام نيز گواه بر اين معنى است كه اين دسته از مخالفان لجوج با پيشرفت اسلام چنان خوار و ذليل شدند كه نظير و مانند نداشت ، و رسوائى در آخرت از آن هم بيشتر است . بعضى از مفسران گفته اند كه بيشتر آيات اين سوره ناظر به ((وليد بن مغيره )) يكى از سران معروف شرك مى باشد، ولى مسلما اين معنى مانع از عموميت مفهوم آيات و گستردگى و شمول تعبيرات آن نيست . <26> ﴿8 از آنها كه داراى اين صفاتند پيروى مكن بعد از ذكر اخلاق عظيم پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه در آيات گذشته آمده بود در اين آيات به ذكر اخلاق دشمنان او مى پردازد تا در يك مقايسه ، فاصله ميان اين دو كاملا روشن شود. نخست مى فرمايد: ((از اين تكذيب كنندگان كه خدا و پيامبر و روز رستاخيز و آئين او را تكذيب مى كنند اطاعت و پيروى مكن )) (فلا تطع المكذبين ). آنها مردمى گمراه و اغواگرند، و تمام اصول حق را زير پا نهاده اند، و اطاعت از چنين كسانى حتى در يك كلام نتيجه اى جز گمراهى و بدبختى ندارد. سپس به تلاش و كوشش آنها براى سازشكشيدن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اشاره كرده مى افزايد: ((آنها دوست دارند نرمش نشان دهى تا آنها هم نرمش نشان دهند)) (ودوا لو تدهن فيدهنون ). نرمش و انعطاف به معنى صرفنظر كردن از قسمتى از فرمانهاى خدا به خاطر آنان . مفسران نقل كرده اند كه اين آيات زمانى نازل شد كه رؤ ساى مكه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به پيروى از آئين نياكان و شرك و بتپرستى دعوت كردند، خداوند او را از اطاعت آنها نهى كرد. بعضى ديگر نقل كرده اند كه ((وليد بن مغيرة )) كه از سران بزرگ شرك بود اموال عظيمى به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) عرضه داشت و سوگند ياد كرد كه اگر از آئينش بازگردد به او خواهد داد! از لحن آيات و از آنچه در تواريخ آمده است به خوبى استفاده مى شود كه وقتى مشركان كوردل سرعت پيشرفت آئين اسلام را مشاهده كردند به فكر افتادند كه از طريق دادن امتيازاتى به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) امتيازاتى از او بگيرند، و او را به نوعى سازش بكشانند - همانگونه كه روش همه طرفداران باطل در طول تاريخ است - لذا گاه اموال عظيم ، و گاه زنان زيبا، و گاه پست و مقام برجسته پيشنهاد مى كردند، و در حقيقت روح پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را با مقياس وجود خود اندازه - گيرى و مقايسه مى نمودند. ولى قرآن بارها به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هشدار داده كه هرگز كمترين انعطافى در برابر اين پيشنهادهاى انحرافى از خود نشان ندهد، و با اهل باطل هرگز مداهنه نكند، چنانكه در آيه 49 سوره مائده مى خوانيم : (و ان احكم بينهم بما انزل الله و لا تتبع اهوائهم و احذرهم ان يفتنوك عن بعض ما انزل الله اليك ): ((در ميان آنها (اهل كتاب ) بر طبق آنچه خدا نازل كرده حكم كن و از هوسهاى آنها پيروى مكن ، و برحذر باش كه تو را از تعليماتى كه خدا بر تو نازل كرده منحرف نسازند)). ((يدهنون )) از ماده ((مداهنه )) در اصل از ((دهن )) به معنى ((روغن )) گرفته شده ، و در اينگونه موارد به معنى نرمش و انعطاف به خرج دادن است . و معمولا اين تعبير در مورد انعطافهاى مذموم و منافقانه به كار مى رود. سپس بار ديگر از اطاعت آنها نهى كرده و صفات نه گانه مذمومى را كه هر يك به تنهائى مى تواند مانع اطاعت و تبعيت گردد، برمى شمرد، مى فرمايد: ((اطاعت از هر كس كه بسيار سوگند ياد مى كند و پست است مكن )) (و لا تطع كل حلاف مهين ). ((حلاف )) به كسى مى گويند كه بسيار قسم مى خورد، و براى هر كار كوچك و بزرگى سوگند ياد مى كند، و معمولا اينگونه افراد در سوگندهاى خويش صادق نيستند. ((مهين )) از ((مهانت )) به معنى حقارت و پستى است و بعضى آن را به معنى افراد كم فكر يا دروغگو يا شرور تفسير كرده اند. سپس مى افزايد: ((كسى كه بسيار عيبجو و سخن چين است )) (هماز مشاء بنميم ). ((هماز)) از ماده ((همز)) (بر وزن طنز) به معنى غيبت كردن و عيبجوئى نمودن است . ((مشاء بنميم )) كسى است كه براى بر هم زدن و افساد در ميان مردم و ايجاد خصومت و دشمنى رفت و آمد مى كند (بايد توجه داشت كه اين هر دو وصف به صورت صيغه مبالغه آمده كه از نهايت اصرار آنها در اين كارهاى زشت حكايت مى كند). در پنجمين و ششمين و هفتمين وصف مى گويد: ((كسى كه بسيار از كار خير جلوگيرى مى كند، و تجاوزگر، و گنهكار است )) (مناع للخير معتد اثيم ) نه تنها خود كار خيرى نمى كند و راه خيرى ارائه نمى دهد، بلكه سدى است در مقابل خير و بركت ديگران ، بعلاوه انسانى است متجاوز از حدود الهى و حقوقى كه خدا براى هر انسانى تعيين كرده ، و اضافه بر اين صفات ، آلوده هرگونه گناهى نيز هست ، به طورى كه گناه جزء طبيعت او شده است . و سرانجام به هشتمين و نهمين صفات آنها اشاره كرده ، مى فرمايد: ((او بعد از همه اينها پرخور، و بدنام است )) (عتل بعد ذلك زنيم ). ((عتل )) به طورى كه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد: به كسى مى گويند كه بسيار غذا مى خورد، و همه چيز را به سوى خود مى كشد، و ديگران را از آن باز مى دارد. بعضى ديگر ((عتل )) را به معنى انسان بدخوى كينه توز خشن ، يا انسان بى حياى بد خلق تفسير كرده اند. ((زنيم )) كسى است كه اصل و نسب روشنى ندارد و او را به قومى نسبت مى دهند در حالى كه از آنها نيست ، و در اصل از ((زنمه )) (بر وزن قلمه ) به قسمتى از گوش گوسفند مى گويند كه آويزان است ، گوئى جزء گوش نيست و به آن وابسته است . تعبير به ((بعد ذلك )) اشاره اى به اين معنى است كه اين دو صفت از صفات سابق زشتتر و نكوهيده تر است ، چنانكه جمعى از مفسران از آن استفاده كرده اند. خلاصه اينكه خداوند در اينجا چنان ترسيمى از مكذبان و صفات زشت و اخلاق رذيله آنها فرموده كه شايد در سرتاسر قرآن شبيه و نظير نداشته باشد، و به اين ترتيب روشن مى سازد كه مخالفان اسلام و قرآن و مخالفان شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چگونه افرادى بوده اند، افرادى دروغگو، پست ، عيبجو، سخن چين ، متجاوز گنهكار، بى اصل و نسب ، و به راستى از غير چنين افرادى مخالفت با چنان مصلح بزرگى انتظار نمى رود. در آيه بعد هشدار مى دهد ((مبادا به خاطر اينكه آنها داراى مال و فرزندان فراوان هستند در برابر آنها نرم و تسليم شوى ، و از آنها اطاعت كنى )) (ان كان ذا مال و بنين ). بدون شك پيامبر هرگز تسليم نمى شد، و اين آيات در حقيقت تاءكيدى است بر اين معنى ، تا خط مكتبى و روش عملى او بر همه آشكار گردد، و هيچكس از دوست و دشمن چنين انتظارى نداشته باشد. بنابراين جمله فوق تتمه اى است براى آيه ((و لا تطع كل حلاف مهين )) ولى بعضى گفته اند اين آيه در حقيقت بيان علت پيدايش اين صفات است ، يعنى : غرور ناشى از ثروت و نفرات بسيار آنها را به اين رذائل اخلاقى مى كشاند، و به همين دليل در بسيارى از ثروتمندان و قدرتمندان بى ايمان همه اين صفات ديده مى شود، ولى لحن آيات با تفسير اول مناسبتر است ، و به همين دليل غالب مفسران نيز آنرا برگزيده اند. آيه بعد عكس العمل اينگونه افراد را كه داراى چنين صفات پست هستند در برابر آيات الهى نشان مى دهد، و مى گويد: ((هنگامى كه آيات ما بر او خوانده مى شود و مى گويد: اينها افسانه هاى خرافى پيشينيان است ))! (اذا تتلى عليه آياتنا قال اساطير الاولين ). و با اين بهانه و اين برچسب زشت از آيات خداوند فاصله مى گيرد، و آنها را به دست فراموشى مى سپرد، و ديگران را نيز اغوا مى كند، و به همين دليل نبايد از چنين افرادى اطاعت و پيروى كرد، و اين تكميلى است بر نهى از اطاعت اينگونه افراد. آخرين آيه مورد بحث از يكى از مجازاتهاى اين گروه پرده برداشته ، مى افزايد: ((به زودى بر بينى و خرطوم او علامت و داغ ننگ مى نهيم ))! (سنسمه على الخرطوم ). اين تعبيرى است گويا و رسا بر نهايت ذليل ساختن آنها، زيرا اولا تعبير به ((خرطوم )) بينى كه تنها در مورد خوك و فيل گفته مى شود تحقير روشنى براى آنها است ، و ((ثانيا)) بينى در لغت عرب معمولا كنايه از بزرگى و عزت است همانگونه كه در فارسى نيز وقتى مى گوئيم بينى او را به خاك بماليد دليل بر اين است كه عزت او را بر باد دهيد ((ثالثا)) علامت گذاردن مخصوص حيوانات است ، حتى در حيوانات در صورت آنها مخصوصا بر بينى آنها علامتگذارى نمى شود، و در اسلام نيز اين كار نهى شده است ، همه اينها با بيانى رسا مى گويد: خداوند اينچنين افراد طغيانگر خودخواه متجاوز سركش را چنان ذليل مى كند و كوس رسوائى آنها را در همه جا به صدا درمى آورد كه عبرت همگان گردند. و تاريخ اسلام نيز گواه بر اين معنى است كه اين دسته از مخالفان لجوج با پيشرفت اسلام چنان خوار و ذليل شدند كه نظير و مانند نداشت ، و رسوائى در آخرت از آن هم بيشتر است . بعضى از مفسران گفته اند كه بيشتر آيات اين سوره ناظر به ((وليد بن مغيره )) يكى از سران معروف شرك مى باشد، ولى مسلما اين معنى مانع از عموميت مفهوم آيات و گستردگى و شمول تعبيرات آن نيست . ﴿9 از آنها كه داراى اين صفاتند پيروى مكن بعد از ذكر اخلاق عظيم پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه در آيات گذشته آمده بود در اين آيات به ذكر اخلاق دشمنان او مى پردازد تا در يك مقايسه ، فاصله ميان اين دو كاملا روشن شود. نخست مى فرمايد: ((از اين تكذيب كنندگان كه خدا و پيامبر و روز رستاخيز و آئين او را تكذيب مى كنند اطاعت و پيروى مكن )) (فلا تطع المكذبين ). آنها مردمى گمراه و اغواگرند، و تمام اصول حق را زير پا نهاده اند، و اطاعت از چنين كسانى حتى در يك كلام نتيجه اى جز گمراهى و بدبختى ندارد. سپس به تلاش و كوشش آنها براى سازشكشيدن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اشاره كرده مى افزايد: ((آنها دوست دارند نرمش نشان دهى تا آنها هم نرمش نشان دهند)) (ودوا لو تدهن فيدهنون ). نرمش و انعطاف به معنى صرفنظر كردن از قسمتى از فرمانهاى خدا به خاطر آنان . مفسران نقل كرده اند كه اين آيات زمانى نازل شد كه رؤ ساى مكه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به پيروى از آئين نياكان و شرك و بتپرستى دعوت كردند، خداوند او را از اطاعت آنها نهى كرد. بعضى ديگر نقل كرده اند كه ((وليد بن مغيرة )) كه از سران بزرگ شرك بود اموال عظيمى به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) عرضه داشت و سوگند ياد كرد كه اگر از آئينش بازگردد به او خواهد داد! از لحن آيات و از آنچه در تواريخ آمده است به خوبى استفاده مى شود كه وقتى مشركان كوردل سرعت پيشرفت آئين اسلام را مشاهده كردند به فكر افتادند كه از طريق دادن امتيازاتى به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) امتيازاتى از او بگيرند، و او را به نوعى سازش بكشانند - همانگونه كه روش همه طرفداران باطل در طول تاريخ است - لذا گاه اموال عظيم ، و گاه زنان زيبا، و گاه پست و مقام برجسته پيشنهاد مى كردند، و در حقيقت روح پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را با مقياس وجود خود اندازه - گيرى و مقايسه مى نمودند. ولى قرآن بارها به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هشدار داده كه هرگز كمترين انعطافى در برابر اين پيشنهادهاى انحرافى از خود نشان ندهد، و با اهل باطل هرگز مداهنه نكند، چنانكه در آيه 49 سوره مائده مى خوانيم : (و ان احكم بينهم بما انزل الله و لا تتبع اهوائهم و احذرهم ان يفتنوك عن بعض ما انزل الله اليك ): ((در ميان آنها (اهل كتاب ) بر طبق آنچه خدا نازل كرده حكم كن و از هوسهاى آنها پيروى مكن ، و برحذر باش كه تو را از تعليماتى كه خدا بر تو نازل كرده منحرف نسازند)). ((يدهنون )) از ماده ((مداهنه )) در اصل از ((دهن )) به معنى ((روغن )) گرفته شده ، و در اينگونه موارد به معنى نرمش و انعطاف به خرج دادن است . و معمولا اين تعبير در مورد انعطافهاى مذموم و منافقانه به كار مى رود. سپس بار ديگر از اطاعت آنها نهى كرده و صفات نه گانه مذمومى را كه هر يك به تنهائى مى تواند مانع اطاعت و تبعيت گردد، برمى شمرد، مى فرمايد: ((اطاعت از هر كس كه بسيار سوگند ياد مى كند و پست است مكن )) (و لا تطع كل حلاف مهين ). ((حلاف )) به كسى مى گويند كه بسيار قسم مى خورد، و براى هر كار كوچك و بزرگى سوگند ياد مى كند، و معمولا اينگونه افراد در سوگندهاى خويش صادق نيستند. ((مهين )) از ((مهانت )) به معنى حقارت و پستى است و بعضى آن را به معنى افراد كم فكر يا دروغگو يا شرور تفسير كرده اند. سپس مى افزايد: ((كسى كه بسيار عيبجو و سخن چين است )) (هماز مشاء بنميم ). ((هماز)) از ماده ((همز)) (بر وزن طنز) به معنى غيبت كردن و عيبجوئى نمودن است . ((مشاء بنميم )) كسى است كه براى بر هم زدن و افساد در ميان مردم و ايجاد خصومت و دشمنى رفت و آمد مى كند (بايد توجه داشت كه اين هر دو وصف به صورت صيغه مبالغه آمده كه از نهايت اصرار آنها در اين كارهاى زشت حكايت مى كند). در پنجمين و ششمين و هفتمين وصف مى گويد: ((كسى كه بسيار از كار خير جلوگيرى مى كند، و تجاوزگر، و گنهكار است )) (مناع للخير معتد اثيم ) نه تنها خود كار خيرى نمى كند و راه خيرى ارائه نمى دهد، بلكه سدى است در مقابل خير و بركت ديگران ، بعلاوه انسانى است متجاوز از حدود الهى و حقوقى كه خدا براى هر انسانى تعيين كرده ، و اضافه بر اين صفات ، آلوده هرگونه گناهى نيز هست ، به طورى كه گناه جزء طبيعت او شده است . و سرانجام به هشتمين و نهمين صفات آنها اشاره كرده ، مى فرمايد: ((او بعد از همه اينها پرخور، و بدنام است )) (عتل بعد ذلك زنيم ). ((عتل )) به طورى كه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد: به كسى مى گويند كه بسيار غذا مى خورد، و همه چيز را به سوى خود مى كشد، و ديگران را از آن باز مى دارد. بعضى ديگر ((عتل )) را به معنى انسان بدخوى كينه توز خشن ، يا انسان بى حياى بد خلق تفسير كرده اند. ((زنيم )) كسى است كه اصل و نسب روشنى ندارد و او را به قومى نسبت مى دهند در حالى كه از آنها نيست ، و در اصل از ((زنمه )) (بر وزن قلمه ) به قسمتى از گوش گوسفند مى گويند كه آويزان است ، گوئى جزء گوش نيست و به آن وابسته است . تعبير به ((بعد ذلك )) اشاره اى به اين معنى است كه اين دو صفت از صفات سابق زشتتر و نكوهيده تر است ، چنانكه جمعى از مفسران از آن استفاده كرده اند. خلاصه اينكه خداوند در اينجا چنان ترسيمى از مكذبان و صفات زشت و اخلاق رذيله آنها فرموده كه شايد در سرتاسر قرآن شبيه و نظير نداشته باشد، و به اين ترتيب روشن مى سازد كه مخالفان اسلام و قرآن و مخالفان شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چگونه افرادى بوده اند، افرادى دروغگو، پست ، عيبجو، سخن چين ، متجاوز گنهكار، بى اصل و نسب ، و به راستى از غير چنين افرادى مخالفت با چنان مصلح بزرگى انتظار نمى رود. در آيه بعد هشدار مى دهد ((مبادا به خاطر اينكه آنها داراى مال و فرزندان فراوان هستند در برابر آنها نرم و تسليم شوى ، و از آنها اطاعت كنى )) (ان كان ذا مال و بنين ). بدون شك پيامبر هرگز تسليم نمى شد، و اين آيات در حقيقت تاءكيدى است بر اين معنى ، تا خط مكتبى و روش عملى او بر همه آشكار گردد، و هيچكس از دوست و دشمن چنين انتظارى نداشته باشد. بنابراين جمله فوق تتمه اى است براى آيه ((و لا تطع كل حلاف مهين )) ولى بعضى گفته اند اين آيه در حقيقت بيان علت پيدايش اين صفات است ، يعنى : غرور ناشى از ثروت و نفرات بسيار آنها را به اين رذائل اخلاقى مى كشاند، و به همين دليل در بسيارى از ثروتمندان و قدرتمندان بى ايمان همه اين صفات ديده مى شود، ولى لحن آيات با تفسير اول مناسبتر است ، و به همين دليل غالب مفسران نيز آنرا برگزيده اند. آيه بعد عكس العمل اينگونه افراد را كه داراى چنين صفات پست هستند در برابر آيات الهى نشان مى دهد، و مى گويد: ((هنگامى كه آيات ما بر او خوانده مى شود و مى گويد: اينها افسانه هاى خرافى پيشينيان است ))! (اذا تتلى عليه آياتنا قال اساطير الاولين ). و با اين بهانه و اين برچسب زشت از آيات خداوند فاصله مى گيرد، و آنها را به دست فراموشى مى سپرد، و ديگران را نيز اغوا مى كند، و به همين دليل نبايد از چنين افرادى اطاعت و پيروى كرد، و اين تكميلى است بر نهى از اطاعت اينگونه افراد. آخرين آيه مورد بحث از يكى از مجازاتهاى اين گروه پرده برداشته ، مى افزايد: ((به زودى بر بينى و خرطوم او علامت و داغ ننگ مى نهيم ))! (سنسمه على الخرطوم ). اين تعبيرى است گويا و رسا بر نهايت ذليل ساختن آنها، زيرا اولا تعبير به ((خرطوم )) بينى كه تنها در مورد خوك و فيل گفته مى شود تحقير روشنى براى آنها است ، و ((ثانيا)) بينى در لغت عرب معمولا كنايه از بزرگى و عزت است همانگونه كه در فارسى نيز وقتى مى گوئيم بينى او را به خاك بماليد دليل بر اين است كه عزت او را بر باد دهيد ((ثالثا)) علامت گذاردن مخصوص حيوانات است ، حتى در حيوانات در صورت آنها مخصوصا بر بينى آنها علامتگذارى نمى شود، و در اسلام نيز اين كار نهى شده است ، همه اينها با بيانى رسا مى گويد: خداوند اينچنين افراد طغيانگر خودخواه متجاوز سركش را چنان ذليل مى كند و كوس رسوائى آنها را در همه جا به صدا درمى آورد كه عبرت همگان گردند. و تاريخ اسلام نيز گواه بر اين معنى است كه اين دسته از مخالفان لجوج با پيشرفت اسلام چنان خوار و ذليل شدند كه نظير و مانند نداشت ، و رسوائى در آخرت از آن هم بيشتر است . بعضى از مفسران گفته اند كه بيشتر آيات اين سوره ناظر به ((وليد بن مغيره )) يكى از سران معروف شرك مى باشد، ولى مسلما اين معنى مانع از عموميت مفهوم آيات و گستردگى و شمول تعبيرات آن نيست . ﴿10 از آنها كه داراى اين صفاتند پيروى مكن بعد از ذكر اخلاق عظيم پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه در آيات گذشته آمده بود در اين آيات به ذكر اخلاق دشمنان او مى پردازد تا در يك مقايسه ، فاصله ميان اين دو كاملا روشن شود. نخست مى فرمايد: ((از اين تكذيب كنندگان كه خدا و پيامبر و روز رستاخيز و آئين او را تكذيب مى كنند اطاعت و پيروى مكن )) (فلا تطع المكذبين ). آنها مردمى گمراه و اغواگرند، و تمام اصول حق را زير پا نهاده اند، و اطاعت از چنين كسانى حتى در يك كلام نتيجه اى جز گمراهى و بدبختى ندارد. سپس به تلاش و كوشش آنها براى سازشكشيدن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اشاره كرده مى افزايد: ((آنها دوست دارند نرمش نشان دهى تا آنها هم نرمش نشان دهند)) (ودوا لو تدهن فيدهنون ). نرمش و انعطاف به معنى صرفنظر كردن از قسمتى از فرمانهاى خدا به خاطر آنان . مفسران نقل كرده اند كه اين آيات زمانى نازل شد كه رؤ ساى مكه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به پيروى از آئين نياكان و شرك و بتپرستى دعوت كردند، خداوند او را از اطاعت آنها نهى كرد. بعضى ديگر نقل كرده اند كه ((وليد بن مغيرة )) كه از سران بزرگ شرك بود اموال عظيمى به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) عرضه داشت و سوگند ياد كرد كه اگر از آئينش بازگردد به او خواهد داد! از لحن آيات و از آنچه در تواريخ آمده است به خوبى استفاده مى شود كه وقتى مشركان كوردل سرعت پيشرفت آئين اسلام را مشاهده كردند به فكر افتادند كه از طريق دادن امتيازاتى به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) امتيازاتى از او بگيرند، و او را به نوعى سازش بكشانند - همانگونه كه روش همه طرفداران باطل در طول تاريخ است - لذا گاه اموال عظيم ، و گاه زنان زيبا، و گاه پست و مقام برجسته پيشنهاد مى كردند، و در حقيقت روح پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را با مقياس وجود خود اندازه - گيرى و مقايسه مى نمودند. ولى قرآن بارها به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هشدار داده كه هرگز كمترين انعطافى در برابر اين پيشنهادهاى انحرافى از خود نشان ندهد، و با اهل باطل هرگز مداهنه نكند، چنانكه در آيه 49 سوره مائده مى خوانيم : (و ان احكم بينهم بما انزل الله و لا تتبع اهوائهم و احذرهم ان يفتنوك عن بعض ما انزل الله اليك ): ((در ميان آنها (اهل كتاب ) بر طبق آنچه خدا نازل كرده حكم كن و از هوسهاى آنها پيروى مكن ، و برحذر باش كه تو را از تعليماتى كه خدا بر تو نازل كرده منحرف نسازند)). ((يدهنون )) از ماده ((مداهنه )) در اصل از ((دهن )) به معنى ((روغن )) گرفته شده ، و در اينگونه موارد به معنى نرمش و انعطاف به خرج دادن است . و معمولا اين تعبير در مورد انعطافهاى مذموم و منافقانه به كار مى رود. سپس بار ديگر از اطاعت آنها نهى كرده و صفات نه گانه مذمومى را كه هر يك به تنهائى مى تواند مانع اطاعت و تبعيت گردد، برمى شمرد، مى فرمايد: ((اطاعت از هر كس كه بسيار سوگند ياد مى كند و پست است مكن )) (و لا تطع كل حلاف مهين ). ((حلاف )) به كسى مى گويند كه بسيار قسم مى خورد، و براى هر كار كوچك و بزرگى سوگند ياد مى كند، و معمولا اينگونه افراد در سوگندهاى خويش صادق نيستند. ((مهين )) از ((مهانت )) به معنى حقارت و پستى است و بعضى آن را به معنى افراد كم فكر يا دروغگو يا شرور تفسير كرده اند. سپس مى افزايد: ((كسى كه بسيار عيبجو و سخن چين است )) (هماز مشاء بنميم ). ((هماز)) از ماده ((همز)) (بر وزن طنز) به معنى غيبت كردن و عيبجوئى نمودن است . ((مشاء بنميم )) كسى است كه براى بر هم زدن و افساد در ميان مردم و ايجاد خصومت و دشمنى رفت و آمد مى كند (بايد توجه داشت كه اين هر دو وصف به صورت صيغه مبالغه آمده كه از نهايت اصرار آنها در اين كارهاى زشت حكايت مى كند). در پنجمين و ششمين و هفتمين وصف مى گويد: ((كسى كه بسيار از كار خير جلوگيرى مى كند، و تجاوزگر، و گنهكار است )) (مناع للخير معتد اثيم ) نه تنها خود كار خيرى نمى كند و راه خيرى ارائه نمى دهد، بلكه سدى است در مقابل خير و بركت ديگران ، بعلاوه انسانى است متجاوز از حدود الهى و حقوقى كه خدا براى هر انسانى تعيين كرده ، و اضافه بر اين صفات ، آلوده هرگونه گناهى نيز هست ، به طورى كه گناه جزء طبيعت او شده است . و سرانجام به هشتمين و نهمين صفات آنها اشاره كرده ، مى فرمايد: ((او بعد از همه اينها پرخور، و بدنام است )) (عتل بعد ذلك زنيم ). ((عتل )) به طورى كه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد: به كسى مى گويند كه بسيار غذا مى خورد، و همه چيز را به سوى خود مى كشد، و ديگران را از آن باز مى دارد. بعضى ديگر ((عتل )) را به معنى انسان بدخوى كينه توز خشن ، يا انسان بى حياى بد خلق تفسير كرده اند. ((زنيم )) كسى است كه اصل و نسب روشنى ندارد و او را به قومى نسبت مى دهند در حالى كه از آنها نيست ، و در اصل از ((زنمه )) (بر وزن قلمه ) به قسمتى از گوش گوسفند مى گويند كه آويزان است ، گوئى جزء گوش نيست و به آن وابسته است . تعبير به ((بعد ذلك )) اشاره اى به اين معنى است كه اين دو صفت از صفات سابق زشتتر و نكوهيده تر است ، چنانكه جمعى از مفسران از آن استفاده كرده اند. خلاصه اينكه خداوند در اينجا چنان ترسيمى از مكذبان و صفات زشت و اخلاق رذيله آنها فرموده كه شايد در سرتاسر قرآن شبيه و نظير نداشته باشد، و به اين ترتيب روشن مى سازد كه مخالفان اسلام و قرآن و مخالفان شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چگونه افرادى بوده اند، افرادى دروغگو، پست ، عيبجو، سخن چين ، متجاوز گنهكار، بى اصل و نسب ، و به راستى از غير چنين افرادى مخالفت با چنان مصلح بزرگى انتظار نمى رود. در آيه بعد هشدار مى دهد ((مبادا به خاطر اينكه آنها داراى مال و فرزندان فراوان هستند در برابر آنها نرم و تسليم شوى ، و از آنها اطاعت كنى )) (ان كان ذا مال و بنين ). بدون شك پيامبر هرگز تسليم نمى شد، و اين آيات در حقيقت تاءكيدى است بر اين معنى ، تا خط مكتبى و روش عملى او بر همه آشكار گردد، و هيچكس از دوست و دشمن چنين انتظارى نداشته باشد. بنابراين جمله فوق تتمه اى است براى آيه ((و لا تطع كل حلاف مهين )) ولى بعضى گفته اند اين آيه در حقيقت بيان علت پيدايش اين صفات است ، يعنى : غرور ناشى از ثروت و نفرات بسيار آنها را به اين رذائل اخلاقى مى كشاند، و به همين دليل در بسيارى از ثروتمندان و قدرتمندان بى ايمان همه اين صفات ديده مى شود، ولى لحن آيات با تفسير اول مناسبتر است ، و به همين دليل غالب مفسران نيز آنرا برگزيده اند. آيه بعد عكس العمل اينگونه افراد را كه داراى چنين صفات پست هستند در برابر آيات الهى نشان مى دهد، و مى گويد: ((هنگامى كه آيات ما بر او خوانده مى شود و مى گويد: اينها افسانه هاى خرافى پيشينيان است ))! (اذا تتلى عليه آياتنا قال اساطير الاولين ). و با اين بهانه و اين برچسب زشت از آيات خداوند فاصله مى گيرد، و آنها را به دست فراموشى مى سپرد، و ديگران را نيز اغوا مى كند، و به همين دليل نبايد از چنين افرادى اطاعت و پيروى كرد، و اين تكميلى است بر نهى از اطاعت اينگونه افراد. آخرين آيه مورد بحث از يكى از مجازاتهاى اين گروه پرده برداشته ، مى افزايد: ((به زودى بر بينى و خرطوم او علامت و داغ ننگ مى نهيم ))! (سنسمه على الخرطوم ). اين تعبيرى است گويا و رسا بر نهايت ذليل ساختن آنها، زيرا اولا تعبير به ((خرطوم )) بينى كه تنها در مورد خوك و فيل گفته مى شود تحقير روشنى براى آنها است ، و ((ثانيا)) بينى در لغت عرب معمولا كنايه از بزرگى و عزت است همانگونه كه در فارسى نيز وقتى مى گوئيم بينى او را به خاك بماليد دليل بر اين است كه عزت او را بر باد دهيد ((ثالثا)) علامت گذاردن مخصوص حيوانات است ، حتى در حيوانات در صورت آنها مخصوصا بر بينى آنها علامتگذارى نمى شود، و در اسلام نيز اين كار نهى شده است ، همه اينها با بيانى رسا مى گويد: خداوند اينچنين افراد طغيانگر خودخواه متجاوز سركش را چنان ذليل مى كند و كوس رسوائى آنها را در همه جا به صدا درمى آورد كه عبرت همگان گردند. و تاريخ اسلام نيز گواه بر اين معنى است كه اين دسته از مخالفان لجوج با پيشرفت اسلام چنان خوار و ذليل شدند كه نظير و مانند نداشت ، و رسوائى در آخرت از آن هم بيشتر است . بعضى از مفسران گفته اند كه بيشتر آيات اين سوره ناظر به ((وليد بن مغيره )) يكى از سران معروف شرك مى باشد، ولى مسلما اين معنى مانع از عموميت مفهوم آيات و گستردگى و شمول تعبيرات آن نيست . ﴿11 از آنها كه داراى اين صفاتند پيروى مكن بعد از ذكر اخلاق عظيم پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه در آيات گذشته آمده بود در اين آيات به ذكر اخلاق دشمنان او مى پردازد تا در يك مقايسه ، فاصله ميان اين دو كاملا روشن شود. نخست مى فرمايد: ((از اين تكذيب كنندگان كه خدا و پيامبر و روز رستاخيز و آئين او را تكذيب مى كنند اطاعت و پيروى مكن )) (فلا تطع المكذبين ). آنها مردمى گمراه و اغواگرند، و تمام اصول حق را زير پا نهاده اند، و اطاعت از چنين كسانى حتى در يك كلام نتيجه اى جز گمراهى و بدبختى ندارد. سپس به تلاش و كوشش آنها براى سازشكشيدن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اشاره كرده مى افزايد: ((آنها دوست دارند نرمش نشان دهى تا آنها هم نرمش نشان دهند)) (ودوا لو تدهن فيدهنون ). نرمش و انعطاف به معنى صرفنظر كردن از قسمتى از فرمانهاى خدا به خاطر آنان . مفسران نقل كرده اند كه اين آيات زمانى نازل شد كه رؤ ساى مكه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به پيروى از آئين نياكان و شرك و بتپرستى دعوت كردند، خداوند او را از اطاعت آنها نهى كرد. بعضى ديگر نقل كرده اند كه ((وليد بن مغيرة )) كه از سران بزرگ شرك بود اموال عظيمى به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) عرضه داشت و سوگند ياد كرد كه اگر از آئينش بازگردد به او خواهد داد! از لحن آيات و از آنچه در تواريخ آمده است به خوبى استفاده مى شود كه وقتى مشركان كوردل سرعت پيشرفت آئين اسلام را مشاهده كردند به فكر افتادند كه از طريق دادن امتيازاتى به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) امتيازاتى از او بگيرند، و او را به نوعى سازش بكشانند - همانگونه كه روش همه طرفداران باطل در طول تاريخ است - لذا گاه اموال عظيم ، و گاه زنان زيبا، و گاه پست و مقام برجسته پيشنهاد مى كردند، و در حقيقت روح پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را با مقياس وجود خود اندازه - گيرى و مقايسه مى نمودند. ولى قرآن بارها به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هشدار داده كه هرگز كمترين انعطافى در برابر اين پيشنهادهاى انحرافى از خود نشان ندهد، و با اهل باطل هرگز مداهنه نكند، چنانكه در آيه 49 سوره مائده مى خوانيم : (و ان احكم بينهم بما انزل الله و لا تتبع اهوائهم و احذرهم ان يفتنوك عن بعض ما انزل الله اليك ): ((در ميان آنها (اهل كتاب ) بر طبق آنچه خدا نازل كرده حكم كن و از هوسهاى آنها پيروى مكن ، و برحذر باش كه تو را از تعليماتى كه خدا بر تو نازل كرده منحرف نسازند)). ((يدهنون )) از ماده ((مداهنه )) در اصل از ((دهن )) به معنى ((روغن )) گرفته شده ، و در اينگونه موارد به معنى نرمش و انعطاف به خرج دادن است . و معمولا اين تعبير در مورد انعطافهاى مذموم و منافقانه به كار مى رود. سپس بار ديگر از اطاعت آنها نهى كرده و صفات نه گانه مذمومى را كه هر يك به تنهائى مى تواند مانع اطاعت و تبعيت گردد، برمى شمرد، مى فرمايد: ((اطاعت از هر كس كه بسيار سوگند ياد مى كند و پست است مكن )) (و لا تطع كل حلاف مهين ). ((حلاف )) به كسى مى گويند كه بسيار قسم مى خورد، و براى هر كار كوچك و بزرگى سوگند ياد مى كند، و معمولا اينگونه افراد در سوگندهاى خويش صادق نيستند. ((مهين )) از ((مهانت )) به معنى حقارت و پستى است و بعضى آن را به معنى افراد كم فكر يا دروغگو يا شرور تفسير كرده اند. سپس مى افزايد: ((كسى كه بسيار عيبجو و سخن چين است )) (هماز مشاء بنميم ). ((هماز)) از ماده ((همز)) (بر وزن طنز) به معنى غيبت كردن و عيبجوئى نمودن است . ((مشاء بنميم )) كسى است كه براى بر هم زدن و افساد در ميان مردم و ايجاد خصومت و دشمنى رفت و آمد مى كند (بايد توجه داشت كه اين هر دو وصف به صورت صيغه مبالغه آمده كه از نهايت اصرار آنها در اين كارهاى زشت حكايت مى كند). در پنجمين و ششمين و هفتمين وصف مى گويد: ((كسى كه بسيار از كار خير جلوگيرى مى كند، و تجاوزگر، و گنهكار است )) (مناع للخير معتد اثيم ) نه تنها خود كار خيرى نمى كند و راه خيرى ارائه نمى دهد، بلكه سدى است در مقابل خير و بركت ديگران ، بعلاوه انسانى است متجاوز از حدود الهى و حقوقى كه خدا براى هر انسانى تعيين كرده ، و اضافه بر اين صفات ، آلوده هرگونه گناهى نيز هست ، به طورى كه گناه جزء طبيعت او شده است . و سرانجام به هشتمين و نهمين صفات آنها اشاره كرده ، مى فرمايد: ((او بعد از همه اينها پرخور، و بدنام است )) (عتل بعد ذلك زنيم ). ((عتل )) به طورى كه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد: به كسى مى گويند كه بسيار غذا مى خورد، و همه چيز را به سوى خود مى كشد، و ديگران را از آن باز مى دارد. بعضى ديگر ((عتل )) را به معنى انسان بدخوى كينه توز خشن ، يا انسان بى حياى بد خلق تفسير كرده اند. ((زنيم )) كسى است كه اصل و نسب روشنى ندارد و او را به قومى نسبت مى دهند در حالى كه از آنها نيست ، و در اصل از ((زنمه )) (بر وزن قلمه ) به قسمتى از گوش گوسفند مى گويند كه آويزان است ، گوئى جزء گوش نيست و به آن وابسته است . تعبير به ((بعد ذلك )) اشاره اى به اين معنى است كه اين دو صفت از صفات سابق زشتتر و نكوهيده تر است ، چنانكه جمعى از مفسران از آن استفاده كرده اند. خلاصه اينكه خداوند در اينجا چنان ترسيمى از مكذبان و صفات زشت و اخلاق رذيله آنها فرموده كه شايد در سرتاسر قرآن شبيه و نظير نداشته باشد، و به اين ترتيب روشن مى سازد كه مخالفان اسلام و قرآن و مخالفان شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چگونه افرادى بوده اند، افرادى دروغگو، پست ، عيبجو، سخن چين ، متجاوز گنهكار، بى اصل و نسب ، و به راستى از غير چنين افرادى مخالفت با چنان مصلح بزرگى انتظار نمى رود. در آيه بعد هشدار مى دهد ((مبادا به خاطر اينكه آنها داراى مال و فرزندان فراوان هستند در برابر آنها نرم و تسليم شوى ، و از آنها اطاعت كنى )) (ان كان ذا مال و بنين ). بدون شك پيامبر هرگز تسليم نمى شد، و اين آيات در حقيقت تاءكيدى است بر اين معنى ، تا خط مكتبى و روش عملى او بر همه آشكار گردد، و هيچكس از دوست و دشمن چنين انتظارى نداشته باشد. بنابراين جمله فوق تتمه اى است براى آيه ((و لا تطع كل حلاف مهين )) ولى بعضى گفته اند اين آيه در حقيقت بيان علت پيدايش اين صفات است ، يعنى : غرور ناشى از ثروت و نفرات بسيار آنها را به اين رذائل اخلاقى مى كشاند، و به همين دليل در بسيارى از ثروتمندان و قدرتمندان بى ايمان همه اين صفات ديده مى شود، ولى لحن آيات با تفسير اول مناسبتر است ، و به همين دليل غالب مفسران نيز آنرا برگزيده اند. آيه بعد عكس العمل اينگونه افراد را كه داراى چنين صفات پست هستند در برابر آيات الهى نشان مى دهد، و مى گويد: ((هنگامى كه آيات ما بر او خوانده مى شود و مى گويد: اينها افسانه هاى خرافى پيشينيان است ))! (اذا تتلى عليه آياتنا قال اساطير الاولين ). و با اين بهانه و اين برچسب زشت از آيات خداوند فاصله مى گيرد، و آنها را به دست فراموشى مى سپرد، و ديگران را نيز اغوا مى كند، و به همين دليل نبايد از چنين افرادى اطاعت و پيروى كرد، و اين تكميلى است بر نهى از اطاعت اينگونه افراد. آخرين آيه مورد بحث از يكى از مجازاتهاى اين گروه پرده برداشته ، مى افزايد: ((به زودى بر بينى و خرطوم او علامت و داغ ننگ مى نهيم ))! (سنسمه على الخرطوم ). اين تعبيرى است گويا و رسا بر نهايت ذليل ساختن آنها، زيرا اولا تعبير به ((خرطوم )) بينى كه تنها در مورد خوك و فيل گفته مى شود تحقير روشنى براى آنها است ، و ((ثانيا)) بينى در لغت عرب معمولا كنايه از بزرگى و عزت است همانگونه كه در فارسى نيز وقتى مى گوئيم بينى او را به خاك بماليد دليل بر اين است كه عزت او را بر باد دهيد ((ثالثا)) علامت گذاردن مخصوص حيوانات است ، حتى در حيوانات در صورت آنها مخصوصا بر بينى آنها علامتگذارى نمى شود، و در اسلام نيز اين كار نهى شده است ، همه اينها با بيانى رسا مى گويد: خداوند اينچنين افراد طغيانگر خودخواه متجاوز سركش را چنان ذليل مى كند و كوس رسوائى آنها را در همه جا به صدا درمى آورد كه عبرت همگان گردند. و تاريخ اسلام نيز گواه بر اين معنى است كه اين دسته از مخالفان لجوج با پيشرفت اسلام چنان خوار و ذليل شدند كه نظير و مانند نداشت ، و رسوائى در آخرت از آن هم بيشتر است . بعضى از مفسران گفته اند كه بيشتر آيات اين سوره ناظر به ((وليد بن مغيره )) يكى از سران معروف شرك مى باشد، ولى مسلما اين معنى مانع از عموميت مفهوم آيات و گستردگى و شمول تعبيرات آن نيست . ﴿12 از آنها كه داراى اين صفاتند پيروى مكن بعد از ذكر اخلاق عظيم پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه در آيات گذشته آمده بود در اين آيات به ذكر اخلاق دشمنان او مى پردازد تا در يك مقايسه ، فاصله ميان اين دو كاملا روشن شود. نخست مى فرمايد: ((از اين تكذيب كنندگان كه خدا و پيامبر و روز رستاخيز و آئين او را تكذيب مى كنند اطاعت و پيروى مكن )) (فلا تطع المكذبين ). آنها مردمى گمراه و اغواگرند، و تمام اصول حق را زير پا نهاده اند، و اطاعت از چنين كسانى حتى در يك كلام نتيجه اى جز گمراهى و بدبختى ندارد. سپس به تلاش و كوشش آنها براى سازشكشيدن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اشاره كرده مى افزايد: ((آنها دوست دارند نرمش نشان دهى تا آنها هم نرمش نشان دهند)) (ودوا لو تدهن فيدهنون ). نرمش و انعطاف به معنى صرفنظر كردن از قسمتى از فرمانهاى خدا به خاطر آنان . مفسران نقل كرده اند كه اين آيات زمانى نازل شد كه رؤ ساى مكه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به پيروى از آئين نياكان و شرك و بتپرستى دعوت كردند، خداوند او را از اطاعت آنها نهى كرد. بعضى ديگر نقل كرده اند كه ((وليد بن مغيرة )) كه از سران بزرگ شرك بود اموال عظيمى به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) عرضه داشت و سوگند ياد كرد كه اگر از آئينش بازگردد به او خواهد داد! از لحن آيات و از آنچه در تواريخ آمده است به خوبى استفاده مى شود كه وقتى مشركان كوردل سرعت پيشرفت آئين اسلام را مشاهده كردند به فكر افتادند كه از طريق دادن امتيازاتى به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) امتيازاتى از او بگيرند، و او را به نوعى سازش بكشانند - همانگونه كه روش همه طرفداران باطل در طول تاريخ است - لذا گاه اموال عظيم ، و گاه زنان زيبا، و گاه پست و مقام برجسته پيشنهاد مى كردند، و در حقيقت روح پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را با مقياس وجود خود اندازه - گيرى و مقايسه مى نمودند. ولى قرآن بارها به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هشدار داده كه هرگز كمترين انعطافى در برابر اين پيشنهادهاى انحرافى از خود نشان ندهد، و با اهل باطل هرگز مداهنه نكند، چنانكه در آيه 49 سوره مائده مى خوانيم : (و ان احكم بينهم بما انزل الله و لا تتبع اهوائهم و احذرهم ان يفتنوك عن بعض ما انزل الله اليك ): ((در ميان آنها (اهل كتاب ) بر طبق آنچه خدا نازل كرده حكم كن و از هوسهاى آنها پيروى مكن ، و برحذر باش كه تو را از تعليماتى كه خدا بر تو نازل كرده منحرف نسازند)). ((يدهنون )) از ماده ((مداهنه )) در اصل از ((دهن )) به معنى ((روغن )) گرفته شده ، و در اينگونه موارد به معنى نرمش و انعطاف به خرج دادن است . و معمولا اين تعبير در مورد انعطافهاى مذموم و منافقانه به كار مى رود. سپس بار ديگر از اطاعت آنها نهى كرده و صفات نه گانه مذمومى را كه هر يك به تنهائى مى تواند مانع اطاعت و تبعيت گردد، برمى شمرد، مى فرمايد: ((اطاعت از هر كس كه بسيار سوگند ياد مى كند و پست است مكن )) (و لا تطع كل حلاف مهين ). ((حلاف )) به كسى مى گويند كه بسيار قسم مى خورد، و براى هر كار كوچك و بزرگى سوگند ياد مى كند، و معمولا اينگونه افراد در سوگندهاى خويش صادق نيستند. ((مهين )) از ((مهانت )) به معنى حقارت و پستى است و بعضى آن را به معنى افراد كم فكر يا دروغگو يا شرور تفسير كرده اند. سپس مى افزايد: ((كسى كه بسيار عيبجو و سخن چين است )) (هماز مشاء بنميم ). ((هماز)) از ماده ((همز)) (بر وزن طنز) به معنى غيبت كردن و عيبجوئى نمودن است . ((مشاء بنميم )) كسى است كه براى بر هم زدن و افساد در ميان مردم و ايجاد خصومت و دشمنى رفت و آمد مى كند (بايد توجه داشت كه اين هر دو وصف به صورت صيغه مبالغه آمده كه از نهايت اصرار آنها در اين كارهاى زشت حكايت مى كند). در پنجمين و ششمين و هفتمين وصف مى گويد: ((كسى كه بسيار از كار خير جلوگيرى مى كند، و تجاوزگر، و گنهكار است )) (مناع للخير معتد اثيم ) نه تنها خود كار خيرى نمى كند و راه خيرى ارائه نمى دهد، بلكه سدى است در مقابل خير و بركت ديگران ، بعلاوه انسانى است متجاوز از حدود الهى و حقوقى كه خدا براى هر انسانى تعيين كرده ، و اضافه بر اين صفات ، آلوده هرگونه گناهى نيز هست ، به طورى كه گناه جزء طبيعت او شده است . و سرانجام به هشتمين و نهمين صفات آنها اشاره كرده ، مى فرمايد: ((او بعد از همه اينها پرخور، و بدنام است )) (عتل بعد ذلك زنيم ). ((عتل )) به طورى كه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد: به كسى مى گويند كه بسيار غذا مى خورد، و همه چيز را به سوى خود مى كشد، و ديگران را از آن باز مى دارد. بعضى ديگر ((عتل )) را به معنى انسان بدخوى كينه توز خشن ، يا انسان بى حياى بد خلق تفسير كرده اند. ((زنيم )) كسى است كه اصل و نسب روشنى ندارد و او را به قومى نسبت مى دهند در حالى كه از آنها نيست ، و در اصل از ((زنمه )) (بر وزن قلمه ) به قسمتى از گوش گوسفند مى گويند كه آويزان است ، گوئى جزء گوش نيست و به آن وابسته است . تعبير به ((بعد ذلك )) اشاره اى به اين معنى است كه اين دو صفت از صفات سابق زشتتر و نكوهيده تر است ، چنانكه جمعى از مفسران از آن استفاده كرده اند. خلاصه اينكه خداوند در اينجا چنان ترسيمى از مكذبان و صفات زشت و اخلاق رذيله آنها فرموده كه شايد در سرتاسر قرآن شبيه و نظير نداشته باشد، و به اين ترتيب روشن مى سازد كه مخالفان اسلام و قرآن و مخالفان شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چگونه افرادى بوده اند، افرادى دروغگو، پست ، عيبجو، سخن چين ، متجاوز گنهكار، بى اصل و نسب ، و به راستى از غير چنين افرادى مخالفت با چنان مصلح بزرگى انتظار نمى رود. در آيه بعد هشدار مى دهد ((مبادا به خاطر اينكه آنها داراى مال و فرزندان فراوان هستند در برابر آنها نرم و تسليم شوى ، و از آنها اطاعت كنى )) (ان كان ذا مال و بنين ). بدون شك پيامبر هرگز تسليم نمى شد، و اين آيات در حقيقت تاءكيدى است بر اين معنى ، تا خط مكتبى و روش عملى او بر همه آشكار گردد، و هيچكس از دوست و دشمن چنين انتظارى نداشته باشد. بنابراين جمله فوق تتمه اى است براى آيه ((و لا تطع كل حلاف مهين )) ولى بعضى گفته اند اين آيه در حقيقت بيان علت پيدايش اين صفات است ، يعنى : غرور ناشى از ثروت و نفرات بسيار آنها را به اين رذائل اخلاقى مى كشاند، و به همين دليل در بسيارى از ثروتمندان و قدرتمندان بى ايمان همه اين صفات ديده مى شود، ولى لحن آيات با تفسير اول مناسبتر است ، و به همين دليل غالب مفسران نيز آنرا برگزيده اند. آيه بعد عكس العمل اينگونه افراد را كه داراى چنين صفات پست هستند در برابر آيات الهى نشان مى دهد، و مى گويد: ((هنگامى كه آيات ما بر او خوانده مى شود و مى گويد: اينها افسانه هاى خرافى پيشينيان است ))! (اذا تتلى عليه آياتنا قال اساطير الاولين ). و با اين بهانه و اين برچسب زشت از آيات خداوند فاصله مى گيرد، و آنها را به دست فراموشى مى سپرد، و ديگران را نيز اغوا مى كند، و به همين دليل نبايد از چنين افرادى اطاعت و پيروى كرد، و اين تكميلى است بر نهى از اطاعت اينگونه افراد. آخرين آيه مورد بحث از يكى از مجازاتهاى اين گروه پرده برداشته ، مى افزايد: ((به زودى بر بينى و خرطوم او علامت و داغ ننگ مى نهيم ))! (سنسمه على الخرطوم ). اين تعبيرى است گويا و رسا بر نهايت ذليل ساختن آنها، زيرا اولا تعبير به ((خرطوم )) بينى كه تنها در مورد خوك و فيل گفته مى شود تحقير روشنى براى آنها است ، و ((ثانيا)) بينى در لغت عرب معمولا كنايه از بزرگى و عزت است همانگونه كه در فارسى نيز وقتى مى گوئيم بينى او را به خاك بماليد دليل بر اين است كه عزت او را بر باد دهيد ((ثالثا)) علامت گذاردن مخصوص حيوانات است ، حتى در حيوانات در صورت آنها مخصوصا بر بينى آنها علامتگذارى نمى شود، و در اسلام نيز اين كار نهى شده است ، همه اينها با بيانى رسا مى گويد: خداوند اينچنين افراد طغيانگر خودخواه متجاوز سركش را چنان ذليل مى كند و كوس رسوائى آنها را در همه جا به صدا درمى آورد كه عبرت همگان گردند. و تاريخ اسلام نيز گواه بر اين معنى است كه اين دسته از مخالفان لجوج با پيشرفت اسلام چنان خوار و ذليل شدند كه نظير و مانند نداشت ، و رسوائى در آخرت از آن هم بيشتر است . بعضى از مفسران گفته اند كه بيشتر آيات اين سوره ناظر به ((وليد بن مغيره )) يكى از سران معروف شرك مى باشد، ولى مسلما اين معنى مانع از عموميت مفهوم آيات و گستردگى و شمول تعبيرات آن نيست . ﴿13 از آنها كه داراى اين صفاتند پيروى مكن بعد از ذكر اخلاق عظيم پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه در آيات گذشته آمده بود در اين آيات به ذكر اخلاق دشمنان او مى پردازد تا در يك مقايسه ، فاصله ميان اين دو كاملا روشن شود. نخست مى فرمايد: ((از اين تكذيب كنندگان كه خدا و پيامبر و روز رستاخيز و آئين او را تكذيب مى كنند اطاعت و پيروى مكن )) (فلا تطع المكذبين ). آنها مردمى گمراه و اغواگرند، و تمام اصول حق را زير پا نهاده اند، و اطاعت از چنين كسانى حتى در يك كلام نتيجه اى جز گمراهى و بدبختى ندارد. سپس به تلاش و كوشش آنها براى سازشكشيدن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اشاره كرده مى افزايد: ((آنها دوست دارند نرمش نشان دهى تا آنها هم نرمش نشان دهند)) (ودوا لو تدهن فيدهنون ). نرمش و انعطاف به معنى صرفنظر كردن از قسمتى از فرمانهاى خدا به خاطر آنان . مفسران نقل كرده اند كه اين آيات زمانى نازل شد كه رؤ ساى مكه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به پيروى از آئين نياكان و شرك و بتپرستى دعوت كردند، خداوند او را از اطاعت آنها نهى كرد. بعضى ديگر نقل كرده اند كه ((وليد بن مغيرة )) كه از سران بزرگ شرك بود اموال عظيمى به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) عرضه داشت و سوگند ياد كرد كه اگر از آئينش بازگردد به او خواهد داد! از لحن آيات و از آنچه در تواريخ آمده است به خوبى استفاده مى شود كه وقتى مشركان كوردل سرعت پيشرفت آئين اسلام را مشاهده كردند به فكر افتادند كه از طريق دادن امتيازاتى به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) امتيازاتى از او بگيرند، و او را به نوعى سازش بكشانند - همانگونه كه روش همه طرفداران باطل در طول تاريخ است - لذا گاه اموال عظيم ، و گاه زنان زيبا، و گاه پست و مقام برجسته پيشنهاد مى كردند، و در حقيقت روح پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را با مقياس وجود خود اندازه - گيرى و مقايسه مى نمودند. ولى قرآن بارها به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هشدار داده كه هرگز كمترين انعطافى در برابر اين پيشنهادهاى انحرافى از خود نشان ندهد، و با اهل باطل هرگز مداهنه نكند، چنانكه در آيه 49 سوره مائده مى خوانيم : (و ان احكم بينهم بما انزل الله و لا تتبع اهوائهم و احذرهم ان يفتنوك عن بعض ما انزل الله اليك ): ((در ميان آنها (اهل كتاب ) بر طبق آنچه خدا نازل كرده حكم كن و از هوسهاى آنها پيروى مكن ، و برحذر باش كه تو را از تعليماتى كه خدا بر تو نازل كرده منحرف نسازند)). ((يدهنون )) از ماده ((مداهنه )) در اصل از ((دهن )) به معنى ((روغن )) گرفته شده ، و در اينگونه موارد به معنى نرمش و انعطاف به خرج دادن است . و معمولا اين تعبير در مورد انعطافهاى مذموم و منافقانه به كار مى رود. سپس بار ديگر از اطاعت آنها نهى كرده و صفات نه گانه مذمومى را كه هر يك به تنهائى مى تواند مانع اطاعت و تبعيت گردد، برمى شمرد، مى فرمايد: ((اطاعت از هر كس كه بسيار سوگند ياد مى كند و پست است مكن )) (و لا تطع كل حلاف مهين ). ((حلاف )) به كسى مى گويند كه بسيار قسم مى خورد، و براى هر كار كوچك و بزرگى سوگند ياد مى كند، و معمولا اينگونه افراد در سوگندهاى خويش صادق نيستند. ((مهين )) از ((مهانت )) به معنى حقارت و پستى است و بعضى آن را به معنى افراد كم فكر يا دروغگو يا شرور تفسير كرده اند. سپس مى افزايد: ((كسى كه بسيار عيبجو و سخن چين است )) (هماز مشاء بنميم ). ((هماز)) از ماده ((همز)) (بر وزن طنز) به معنى غيبت كردن و عيبجوئى نمودن است . ((مشاء بنميم )) كسى است كه براى بر هم زدن و افساد در ميان مردم و ايجاد خصومت و دشمنى رفت و آمد مى كند (بايد توجه داشت كه اين هر دو وصف به صورت صيغه مبالغه آمده كه از نهايت اصرار آنها در اين كارهاى زشت حكايت مى كند). در پنجمين و ششمين و هفتمين وصف مى گويد: ((كسى كه بسيار از كار خير جلوگيرى مى كند، و تجاوزگر، و گنهكار است )) (مناع للخير معتد اثيم ) نه تنها خود كار خيرى نمى كند و راه خيرى ارائه نمى دهد، بلكه سدى است در مقابل خير و بركت ديگران ، بعلاوه انسانى است متجاوز از حدود الهى و حقوقى كه خدا براى هر انسانى تعيين كرده ، و اضافه بر اين صفات ، آلوده هرگونه گناهى نيز هست ، به طورى كه گناه جزء طبيعت او شده است . و سرانجام به هشتمين و نهمين صفات آنها اشاره كرده ، مى فرمايد: ((او بعد از همه اينها پرخور، و بدنام است )) (عتل بعد ذلك زنيم ). ((عتل )) به طورى كه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد: به كسى مى گويند كه بسيار غذا مى خورد، و همه چيز را به سوى خود مى كشد، و ديگران را از آن باز مى دارد. بعضى ديگر ((عتل )) را به معنى انسان بدخوى كينه توز خشن ، يا انسان بى حياى بد خلق تفسير كرده اند. ((زنيم )) كسى است كه اصل و نسب روشنى ندارد و او را به قومى نسبت مى دهند در حالى كه از آنها نيست ، و در اصل از ((زنمه )) (بر وزن قلمه ) به قسمتى از گوش گوسفند مى گويند كه آويزان است ، گوئى جزء گوش نيست و به آن وابسته است . تعبير به ((بعد ذلك )) اشاره اى به اين معنى است كه اين دو صفت از صفات سابق زشتتر و نكوهيده تر است ، چنانكه جمعى از مفسران از آن استفاده كرده اند. خلاصه اينكه خداوند در اينجا چنان ترسيمى از مكذبان و صفات زشت و اخلاق رذيله آنها فرموده كه شايد در سرتاسر قرآن شبيه و نظير نداشته باشد، و به اين ترتيب روشن مى سازد كه مخالفان اسلام و قرآن و مخالفان شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چگونه افرادى بوده اند، افرادى دروغگو، پست ، عيبجو، سخن چين ، متجاوز گنهكار، بى اصل و نسب ، و به راستى از غير چنين افرادى مخالفت با چنان مصلح بزرگى انتظار نمى رود. در آيه بعد هشدار مى دهد ((مبادا به خاطر اينكه آنها داراى مال و فرزندان فراوان هستند در برابر آنها نرم و تسليم شوى ، و از آنها اطاعت كنى )) (ان كان ذا مال و بنين ). بدون شك پيامبر هرگز تسليم نمى شد، و اين آيات در حقيقت تاءكيدى است بر اين معنى ، تا خط مكتبى و روش عملى او بر همه آشكار گردد، و هيچكس از دوست و دشمن چنين انتظارى نداشته باشد. بنابراين جمله فوق تتمه اى است براى آيه ((و لا تطع كل حلاف مهين )) ولى بعضى گفته اند اين آيه در حقيقت بيان علت پيدايش اين صفات است ، يعنى : غرور ناشى از ثروت و نفرات بسيار آنها را به اين رذائل اخلاقى مى كشاند، و به همين دليل در بسيارى از ثروتمندان و قدرتمندان بى ايمان همه اين صفات ديده مى شود، ولى لحن آيات با تفسير اول مناسبتر است ، و به همين دليل غالب مفسران نيز آنرا برگزيده اند. آيه بعد عكس العمل اينگونه افراد را كه داراى چنين صفات پست هستند در برابر آيات الهى نشان مى دهد، و مى گويد: ((هنگامى كه آيات ما بر او خوانده مى شود و مى گويد: اينها افسانه هاى خرافى پيشينيان است ))! (اذا تتلى عليه آياتنا قال اساطير الاولين ). و با اين بهانه و اين برچسب زشت از آيات خداوند فاصله مى گيرد، و آنها را به دست فراموشى مى سپرد، و ديگران را نيز اغوا مى كند، و به همين دليل نبايد از چنين افرادى اطاعت و پيروى كرد، و اين تكميلى است بر نهى از اطاعت اينگونه افراد. آخرين آيه مورد بحث از يكى از مجازاتهاى اين گروه پرده برداشته ، مى افزايد: ((به زودى بر بينى و خرطوم او علامت و داغ ننگ مى نهيم ))! (سنسمه على الخرطوم ). اين تعبيرى است گويا و رسا بر نهايت ذليل ساختن آنها، زيرا اولا تعبير به ((خرطوم )) بينى كه تنها در مورد خوك و فيل گفته مى شود تحقير روشنى براى آنها است ، و ((ثانيا)) بينى در لغت عرب معمولا كنايه از بزرگى و عزت است همانگونه كه در فارسى نيز وقتى مى گوئيم بينى او را به خاك بماليد دليل بر اين است كه عزت او را بر باد دهيد ((ثالثا)) علامت گذاردن مخصوص حيوانات است ، حتى در حيوانات در صورت آنها مخصوصا بر بينى آنها علامتگذارى نمى شود، و در اسلام نيز اين كار نهى شده است ، همه اينها با بيانى رسا مى گويد: خداوند اينچنين افراد طغيانگر خودخواه متجاوز سركش را چنان ذليل مى كند و كوس رسوائى آنها را در همه جا به صدا درمى آورد كه عبرت همگان گردند. و تاريخ اسلام نيز گواه بر اين معنى است كه اين دسته از مخالفان لجوج با پيشرفت اسلام چنان خوار و ذليل شدند كه نظير و مانند نداشت ، و رسوائى در آخرت از آن هم بيشتر است . بعضى از مفسران گفته اند كه بيشتر آيات اين سوره ناظر به ((وليد بن مغيره )) يكى از سران معروف شرك مى باشد، ولى مسلما اين معنى مانع از عموميت مفهوم آيات و گستردگى و شمول تعبيرات آن نيست . ﴿14 از آنها كه داراى اين صفاتند پيروى مكن بعد از ذكر اخلاق عظيم پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه در آيات گذشته آمده بود در اين آيات به ذكر اخلاق دشمنان او مى پردازد تا در يك مقايسه ، فاصله ميان اين دو كاملا روشن شود. نخست مى فرمايد: ((از اين تكذيب كنندگان كه خدا و پيامبر و روز رستاخيز و آئين او را تكذيب مى كنند اطاعت و پيروى مكن )) (فلا تطع المكذبين ). آنها مردمى گمراه و اغواگرند، و تمام اصول حق را زير پا نهاده اند، و اطاعت از چنين كسانى حتى در يك كلام نتيجه اى جز گمراهى و بدبختى ندارد. سپس به تلاش و كوشش آنها براى سازشكشيدن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اشاره كرده مى افزايد: ((آنها دوست دارند نرمش نشان دهى تا آنها هم نرمش نشان دهند)) (ودوا لو تدهن فيدهنون ). نرمش و انعطاف به معنى صرفنظر كردن از قسمتى از فرمانهاى خدا به خاطر آنان . مفسران نقل كرده اند كه اين آيات زمانى نازل شد كه رؤ ساى مكه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به پيروى از آئين نياكان و شرك و بتپرستى دعوت كردند، خداوند او را از اطاعت آنها نهى كرد. بعضى ديگر نقل كرده اند كه ((وليد بن مغيرة )) كه از سران بزرگ شرك بود اموال عظيمى به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) عرضه داشت و سوگند ياد كرد كه اگر از آئينش بازگردد به او خواهد داد! از لحن آيات و از آنچه در تواريخ آمده است به خوبى استفاده مى شود كه وقتى مشركان كوردل سرعت پيشرفت آئين اسلام را مشاهده كردند به فكر افتادند كه از طريق دادن امتيازاتى به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) امتيازاتى از او بگيرند، و او را به نوعى سازش بكشانند - همانگونه كه روش همه طرفداران باطل در طول تاريخ است - لذا گاه اموال عظيم ، و گاه زنان زيبا، و گاه پست و مقام برجسته پيشنهاد مى كردند، و در حقيقت روح پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را با مقياس وجود خود اندازه - گيرى و مقايسه مى نمودند. ولى قرآن بارها به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هشدار داده كه هرگز كمترين انعطافى در برابر اين پيشنهادهاى انحرافى از خود نشان ندهد، و با اهل باطل هرگز مداهنه نكند، چنانكه در آيه 49 سوره مائده مى خوانيم : (و ان احكم بينهم بما انزل الله و لا تتبع اهوائهم و احذرهم ان يفتنوك عن بعض ما انزل الله اليك ): ((در ميان آنها (اهل كتاب ) بر طبق آنچه خدا نازل كرده حكم كن و از هوسهاى آنها پيروى مكن ، و برحذر باش كه تو را از تعليماتى كه خدا بر تو نازل كرده منحرف نسازند)). ((يدهنون )) از ماده ((مداهنه )) در اصل از ((دهن )) به معنى ((روغن )) گرفته شده ، و در اينگونه موارد به معنى نرمش و انعطاف به خرج دادن است . و معمولا اين تعبير در مورد انعطافهاى مذموم و منافقانه به كار مى رود. سپس بار ديگر از اطاعت آنها نهى كرده و صفات نه گانه مذمومى را كه هر يك به تنهائى مى تواند مانع اطاعت و تبعيت گردد، برمى شمرد، مى فرمايد: ((اطاعت از هر كس كه بسيار سوگند ياد مى كند و پست است مكن )) (و لا تطع كل حلاف مهين ). ((حلاف )) به كسى مى گويند كه بسيار قسم مى خورد، و براى هر كار كوچك و بزرگى سوگند ياد مى كند، و معمولا اينگونه افراد در سوگندهاى خويش صادق نيستند. ((مهين )) از ((مهانت )) به معنى حقارت و پستى است و بعضى آن را به معنى افراد كم فكر يا دروغگو يا شرور تفسير كرده اند. سپس مى افزايد: ((كسى كه بسيار عيبجو و سخن چين است )) (هماز مشاء بنميم ). ((هماز)) از ماده ((همز)) (بر وزن طنز) به معنى غيبت كردن و عيبجوئى نمودن است . ((مشاء بنميم )) كسى است كه براى بر هم زدن و افساد در ميان مردم و ايجاد خصومت و دشمنى رفت و آمد مى كند (بايد توجه داشت كه اين هر دو وصف به صورت صيغه مبالغه آمده كه از نهايت اصرار آنها در اين كارهاى زشت حكايت مى كند). در پنجمين و ششمين و هفتمين وصف مى گويد: ((كسى كه بسيار از كار خير جلوگيرى مى كند، و تجاوزگر، و گنهكار است )) (مناع للخير معتد اثيم ) نه تنها خود كار خيرى نمى كند و راه خيرى ارائه نمى دهد، بلكه سدى است در مقابل خير و بركت ديگران ، بعلاوه انسانى است متجاوز از حدود الهى و حقوقى كه خدا براى هر انسانى تعيين كرده ، و اضافه بر اين صفات ، آلوده هرگونه گناهى نيز هست ، به طورى كه گناه جزء طبيعت او شده است . و سرانجام به هشتمين و نهمين صفات آنها اشاره كرده ، مى فرمايد: ((او بعد از همه اينها پرخور، و بدنام است )) (عتل بعد ذلك زنيم ). ((عتل )) به طورى كه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد: به كسى مى گويند كه بسيار غذا مى خورد، و همه چيز را به سوى خود مى كشد، و ديگران را از آن باز مى دارد. بعضى ديگر ((عتل )) را به معنى انسان بدخوى كينه توز خشن ، يا انسان بى حياى بد خلق تفسير كرده اند. ((زنيم )) كسى است كه اصل و نسب روشنى ندارد و او را به قومى نسبت مى دهند در حالى كه از آنها نيست ، و در اصل از ((زنمه )) (بر وزن قلمه ) به قسمتى از گوش گوسفند مى گويند كه آويزان است ، گوئى جزء گوش نيست و به آن وابسته است . تعبير به ((بعد ذلك )) اشاره اى به اين معنى است كه اين دو صفت از صفات سابق زشتتر و نكوهيده تر است ، چنانكه جمعى از مفسران از آن استفاده كرده اند. خلاصه اينكه خداوند در اينجا چنان ترسيمى از مكذبان و صفات زشت و اخلاق رذيله آنها فرموده كه شايد در سرتاسر قرآن شبيه و نظير نداشته باشد، و به اين ترتيب روشن مى سازد كه مخالفان اسلام و قرآن و مخالفان شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چگونه افرادى بوده اند، افرادى دروغگو، پست ، عيبجو، سخن چين ، متجاوز گنهكار، بى اصل و نسب ، و به راستى از غير چنين افرادى مخالفت با چنان مصلح بزرگى انتظار نمى رود. در آيه بعد هشدار مى دهد ((مبادا به خاطر اينكه آنها داراى مال و فرزندان فراوان هستند در برابر آنها نرم و تسليم شوى ، و از آنها اطاعت كنى )) (ان كان ذا مال و بنين ). بدون شك پيامبر هرگز تسليم نمى شد، و اين آيات در حقيقت تاءكيدى است بر اين معنى ، تا خط مكتبى و روش عملى او بر همه آشكار گردد، و هيچكس از دوست و دشمن چنين انتظارى نداشته باشد. بنابراين جمله فوق تتمه اى است براى آيه ((و لا تطع كل حلاف مهين )) ولى بعضى گفته اند اين آيه در حقيقت بيان علت پيدايش اين صفات است ، يعنى : غرور ناشى از ثروت و نفرات بسيار آنها را به اين رذائل اخلاقى مى كشاند، و به همين دليل در بسيارى از ثروتمندان و قدرتمندان بى ايمان همه اين صفات ديده مى شود، ولى لحن آيات با تفسير اول مناسبتر است ، و به همين دليل غالب مفسران نيز آنرا برگزيده اند. آيه بعد عكس العمل اينگونه افراد را كه داراى چنين صفات پست هستند در برابر آيات الهى نشان مى دهد، و مى گويد: ((هنگامى كه آيات ما بر او خوانده مى شود و مى گويد: اينها افسانه هاى خرافى پيشينيان است ))! (اذا تتلى عليه آياتنا قال اساطير الاولين ). و با اين بهانه و اين برچسب زشت از آيات خداوند فاصله مى گيرد، و آنها را به دست فراموشى مى سپرد، و ديگران را نيز اغوا مى كند، و به همين دليل نبايد از چنين افرادى اطاعت و پيروى كرد، و اين تكميلى است بر نهى از اطاعت اينگونه افراد. آخرين آيه مورد بحث از يكى از مجازاتهاى اين گروه پرده برداشته ، مى افزايد: ((به زودى بر بينى و خرطوم او علامت و داغ ننگ مى نهيم ))! (سنسمه على الخرطوم ). اين تعبيرى است گويا و رسا بر نهايت ذليل ساختن آنها، زيرا اولا تعبير به ((خرطوم )) بينى كه تنها در مورد خوك و فيل گفته مى شود تحقير روشنى براى آنها است ، و ((ثانيا)) بينى در لغت عرب معمولا كنايه از بزرگى و عزت است همانگونه كه در فارسى نيز وقتى مى گوئيم بينى او را به خاك بماليد دليل بر اين است كه عزت او را بر باد دهيد ((ثالثا)) علامت گذاردن مخصوص حيوانات است ، حتى در حيوانات در صورت آنها مخصوصا بر بينى آنها علامتگذارى نمى شود، و در اسلام نيز اين كار نهى شده است ، همه اينها با بيانى رسا مى گويد: خداوند اينچنين افراد طغيانگر خودخواه متجاوز سركش را چنان ذليل مى كند و كوس رسوائى آنها را در همه جا به صدا درمى آورد كه عبرت همگان گردند. و تاريخ اسلام نيز گواه بر اين معنى است كه اين دسته از مخالفان لجوج با پيشرفت اسلام چنان خوار و ذليل شدند كه نظير و مانند نداشت ، و رسوائى در آخرت از آن هم بيشتر است . بعضى از مفسران گفته اند كه بيشتر آيات اين سوره ناظر به ((وليد بن مغيره )) يكى از سران معروف شرك مى باشد، ولى مسلما اين معنى مانع از عموميت مفهوم آيات و گستردگى و شمول تعبيرات آن نيست . ﴿15