پیمایش
الملک بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ تَبَارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿1 الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا ۚ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ ﴿2 الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا ۖ مَا تَرَىٰ فِي خَلْقِ الرَّحْمَٰنِ مِنْ تَفَاوُتٍ ۖ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَىٰ مِنْ فُطُورٍ ﴿3 ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ يَنْقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خَاسِئًا وَهُوَ حَسِيرٌ ﴿4 وَلَقَدْ زَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَجَعَلْنَاهَا رُجُومًا لِلشَّيَاطِينِ ۖ وَأَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابَ السَّعِيرِ ﴿5 وَلِلَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ ۖ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ ﴿6 إِذَا أُلْقُوا فِيهَا سَمِعُوا لَهَا شَهِيقًا وَهِيَ تَفُورُ ﴿7 تَكَادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ ۖ كُلَّمَا أُلْقِيَ فِيهَا فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ ﴿8 قَالُوا بَلَىٰ قَدْ جَاءَنَا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنَا وَقُلْنَا مَا نَزَّلَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا فِي ضَلَالٍ كَبِيرٍ ﴿9 وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ ﴿10 فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقًا لِأَصْحَابِ السَّعِيرِ ﴿11 إِنَّ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِيرٌ ﴿12

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

همیشه سودمند و با برکت است آنکه فرمانروایی [همه هستی] به دست اوست و او بر هر کاری تواناست. ﴿1 آنکه مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارترید، و او توانای شکست ناپذیر و بسیار آمرزنده است. ﴿2 آنکه هفت آسمان را بر فراز یکدیگر آفرید. در آفرینش [خدای] رحمان، خلل و نابسامانی و ناهمگونی نمی بینی، پس بار دیگر بنگر آیا هیچ خلل و نابسامانی و ناهمگونی می بینی؟ ﴿3 سپس بار دیگر بنگر تا دیده ات در حالی که خسته و کم سو شده [و از یافتن خلل، نابسامانی و ناهمگونی فرو مانده] و درمانده گشته است، به سویت باز گردد. ﴿4 همانا ما آسمان دنیا را با چراغ هایی آراستیم و آنها را تیرهایی برای راندن شیطان ها قرار دادیم، و برای آنان [در آخرت] آتشی افروخته، آماده کرده ایم؛ ﴿5 و برای کسانی که به پروردگارشان کافر شدند، عذاب دوزخ است و بد بازگشت گاهی است. ﴿6 هنگامی که در آن افکنده شوند از آن در حالی که در جوش و فوران است، صدایی هولناک و دلخراش می شنوند. ﴿7 نزدیک است که از شدت خشم متلاشی و پاره پاره شود. هرگاه گروهی در آن افکنده شوند، نگهبانانش از آنان می پرسند: آیا شما را بیم دهنده ای نیامد؟ ﴿8 می گویند: چرا، بیم دهنده آمد، ولی او را انکار کردیم و گفتیم: خدا هیچ چیز نازل نکرده است؛ شما بیم دهندگان جز در گمراهی بزرگی نیستید؛ ﴿9 و می گویند: اگر ما [دعوت سعادت بخش آنان را] شنیده بودیم، یا [در حقایقی که برای ما آوردند] تعقّل کرده بودیم، در میان [آتش] اهل آتش سوزان نبودیم. ﴿10 پس به گناه خود اعتراف می کنند. و مرگ و دوری از رحمت بر اهل آتش سوزان باد. ﴿11 بی تردید کسانی که در نهان از پروردگارشان می ترسند، برای آنان آمرزش و پاداشی بزرگ است. ﴿12

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

سوره ملك مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 30 آيه است محتواى سوره ملك اين سوره كه سرآغاز جزء 29 قرآن مجيد است از سوره هايى است كه بنابر مشهور، تمام آن در مكه نازل شده ، همانگونه كه غالب سوره هاى اين جزء مكى است ، بلكه به گفته بعضى از مفسران تمام سوره هاى اين جزء مكى است <1> به عكس سوره هاى جزء قبل كه مدنى بود، ولى چنانكه خواهيم گفت : سوره دهر (يا سوره انسان ) از اين قاعده مستثنى است و در مدينه نازل شده است . سوره ((ملك )) كه نام ديگرش سوره ((منجية )) (نجاتبخش ) و نام سومش ((واقية )) يا ((مانعة )) است (زيرا تلاوت كننده خود را از عذاب الهى يا عذاب قبر نگاه مى دارد) از سوره هاى بسيار پرفضيلت قرآن مى باشد، و مسائل زيادى در آن مطرح شده كه عمدتا بر سه محور دور مى زند. 1 - بحثهائى پيرامون ((مبداء)) و صفات خداوند، و نظام شگفت انگيز خلقت مخصوصا آفرينش آسمانها و ستارگان ، و آفرينش ‍ زمين و مواهب آن ، و همچنين آفرينش پرندگان ، و آبهاى جارى و آفرينش گوش و چشم و ابزار شناخت . 2 - بحثهائى پيرامون ((معاد)) و عذاب دوزخ ، و گفتگوهاى ماءموران عذاب با دوزخيان ، و مانند آن . 3 - انذار و تهديد كافران و ظالمان به انواع عذابهاى دنيا و آخرت . و به گفته بعضى از نظر محور اصلى تمام سوره را همان مالكيت و حاكميت خدا تشكيل مى دهد كه در نخستين آيه آمده است . <2> فضيلت تلاوت سوره روايات زيادى در فضيلت اين سوره از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ائمه اهل بيت (عليهمالسلام ) نقل شده است : از جمله در حديثى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراء سورة تبارك فكانما احيا ليلة القدر!: ((كسى كه سوره تبارك را بخواند چنان است كه گوئى شب قدر را احيا داشته )). <3> و در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است : وددت ان تبارك الملك فى قلب كل مؤ من : ((دوست مى داشتم كه سوره تبارك در قلب همه مؤ منان ثبت بود)). <4> در حديثى از امام محمد بن على الباقر مى خوانيم كه فرمود: سورة الملك هى المانعة تمنع من عذاب القبر، و هى مكتوبة فى التوراة سورة الملك و من قراءها فى ليلة فقد اكثر، و اطاب ، و لم يكتب من الغافلين … ((سوره ملك سوره ((مانعه )) است ، يعنى از عذاب قبر ممانعت مى كند، و در تورات به همين نام ثبت است ، كسى كه آنرا در شبى بخواند بسيار خوانده ، و خوب خوانده ، و از غافلان محسوب نمى شود)). <5> و احاديث در اين زمينه بسيار است . البته اينهمه آثار عظيم مربوط به خواندن بدون فكر و عمل نيست ، هدف خواندنى است آميخته با الهام گرفتن براى عمل . تفسير : هيچ نقصى در جهان هستى نمى بينى اين سوره با مساءله مهم مالكيت و حاكميت خداوند و جاودانگى ذات پاك او آغاز مى شود كه در واقع كليد همه بحثهاى اين سوره است . <6> مى فرمايد: ((پربركت و زوال ناپذير است كسى كه حكومت جهان هستى به دست او است ، و او بر همه چيز قادر است )) (تبارك الذى بيده الملك و هو على كل شى ء قدير). ((تبارك )) از ماده ((بركت )) در اصل از ((برك )) (بر وزن برگ ) به معنى سينه شتر است ، و هنگامى كه ((برك البعير)) گفته شود مفهومش اين است كه شتر سينه خود را به زمين زد، سپس اين كلمه به معنى دوام و بقاء و زوال ناپذيرى آمده ، و در مورد هر نعمتى كه پايدار و بادوام باشد گفته شده است ، مخزن آب را از اين رو ((بركه )) مى گويند كه آب مدتى طولانى در آن باقى مى ماند. در آيه فوق در حقيقت دليل مبارك بودن ذات پاك خدا ذكر شده و آن مالكيت و حاكميت او بر جهان و قدرت او بر همه چيز است ، و به همين دليل وجودى است زوال ناپذير و پربركت . در آيه بعد به هدف آفرينش مرگ و حيات انسان كه از شؤ ون مالكيت و حاكميت خدا است اشاره كرده ، مى فرمايد: ((او كسى است كه مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد كه كداميك بهتر عمل مى كنيد)) (الذى خلق الموت و الحياة ليبلوكم ايكم احسن عملا). ((مرگ )) اگر به معنى فنا و نيستى باشد مخلوق نيست ، چرا كه خلقت به امور وجودى تعلق مى گيرد، ولى مى دانيم كه حقيقت مرگ انتقال از جهانى به جهان ديگر است ، و اين قطعا يك امر وجودى است كه مى تواند مخلوق باشد. و اگر مرگ در اينجا قبل از حيات ذكر شده به خاطر تاءثير عميقى است كه توجه به مرگ در حسن عمل دارد. گذشته از اينكه مرگ قبل از زندگى بوده است . منظور از آزمايش خداوند چنانكه قبلا نيز گفته ايم نوعى پرورش ‍ است ، به اين معنى كه انسانها را به ميدان عمل مى كشد تا ورزيده و آزموده و پاك و پاكيزه شوند. و لايق قرب خدا گردند. <7> قابل توجه اينكه هدف ((آزمايش حسن )) عمل معرفى كرده ، نه كثرت عمل ، و اين دليل بر اين است كه اسلام به ((كيفيت )) اهميت مى دهد نه به كميت مهم آن است كه عمل خالصانه و براى خدا مفيد و جامع باشد، هر چند از نظر كميت كم باشد. لذا در اينكه منظور از ((احسن عملا)) چيست در بعضى از روايات اسلامى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: اتمكم عقلا، و اشدكم لله خوفا، و احسنكم فيما امر الله به و نهى عنه نظرا، و ان كان اقلكم تطوعا! ((منظور اين است كه كداميك از شما عقل و خرد كامل تر، و خداترسى بيشتر، و آگاهى فزون تر بر اوامر و نواهى الهى داريد، هر چند اعمال مستحبتان كمتر بوده باشد)). <8> بديهى است عقل كامل عمل را پاكتر و نيت را خالص تر و پاداش را بيشتر مى كند. و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : ليس يعنى اكثر عملا، و لكن اصوبكم عملا، و انما الاصابة خشية الله و النية الصادقة ، ثم قال الابقاء على العمل حتى يخلص . اشد من العمل ، و العمل الخالص الصالح الذى لا تريد ان يحمدك عليه احد الا الله عز و جل : ((منظور اين نيست كداميك بيشتر عمل مى كنيد، بلكه منظور اين است كداميك صحيح تر عمل مى كنيد، و عمل صحيح آن است كه تواءم با خداپرستى و نيت پاك باشد، سپس فرمود: نگهدارى عمل از آلودگى سخت تر است از خود عمل ، و عمل خالص صالح ، عملى است كه نمى خواهى احدى جز خدا تو را به خاطر آن بستايد)). <9> در مورد هدف آفرينش انسان در تفسير سوره ((ذاريات )) ذيل آيه 56 ((و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون )) بحث مشروحى داشتيم در آنجا هدف ((عبوديت خدا)) ذكر شده ، و در اينجا ((آزمايش ‍ حسن عمل ))، روشن است كه مساءله آزمون و امتحان از مساءله عبوديت جدا نيست ، همانگونه كه كمال عقل و خداترسى و نيت خالص ‍ كه در روايات بالا به آن اشاره شده ، روح عبوديت را تشكيل مى دهد. به اين ترتيب عالم ميدان آزمايش بزرگى است براى همه انسانها، وسيله آزمايش ، مرگ و حيات ، و هدف اين آزمون بزرگ رسيدن به حسن عمل ، كه مفهومش ((تكامل معرفت ، و اخلاص نيت ، و انجام هر كار خير)) است . و اگر مى بينيم بعضى از مفسران ((احسن عملا)) را در اينجا به معنى ياد مرگ كردن ، يا آماده براى مرگ شدن ، و امثال آن تفسير كرده اند در حقيقت اشاره به مصداقهائى از اين معنى كلى است . و از آنجا كه در اين ميدان آزمايش بزرگ انسان گرفتار لغزشهاى فراوانى مى شود، نبايد اين لغزشها او را ماءيوس كند، و از تلاش و كوشش براى اصلاح خويش باز دارد، در پايان آيه به بندگان وعده يارى و آمرزش داده مى گويد: ((و او شكست ناپذير و بخشنده است )) (و هو العزيز الغفور) آرى او قادر بر هر چيز، و آمرزنده هر انسان توبه كارى است . بعد از بيان نظام مرگ و زندگى ، به نظام كلى جهان پرداخته ، و انسان را به مطالعه مجموعه عالم هستى دعوت مى كند، تا از اين طريق خود را براى آن آزمون بزرگ آماده كند، مى فرمايد: ((همان خدائى كه هفت آسمان را بر روى يكديگر آفريد)) (الذى خلق سبع سموات طباقا). درباره ((آسمانهاى هفتگانه كمى قبل از اين در تفسير آيه 12 سوره طلاق بحث كرده ايم ، و در مورد ((طباقا)) در اينجا بايد بيفزاييم كه بر اساس اين تعبير آسمانهاى هفتگانه هر كدام فوق ديگرى قرار دارد، زيرا معنى ((مطابقه )) در اصل آن است كه چيزى را فوق چيز ديگرى قرار دهند. حال اگر آسمانهاى هفتگانه را اشاره به كرات هفتگانه منظومه شمسى بدانيم كه با چشم غير مسلح قابل رؤ يتند، هر كدام فاصله معينى از خورشيد دارند و هر يك فوق ديگرى است . و اگر آنچه را از ستارگان ثوابت و سيار مى بينيم همه را جزء آسمان اول بشمريم معلوم مى شود كه در مراحل بالاتر عوالم ديگرى است كه يكى برتر از ديگرى قرار دارد. و به دنبال آن مى افزايد: ((در خلقت خداوند رحمان هيچ نقص و تضاد و عيبى نمى بينى )) (ما ترى فى خلق الرحمن من تفاوت ). با تمام عظمتى كه عالم هستى دارد هر چه هست نظم است و استحكام ، و انسجام ، و تركيبات حساب شده ، و قوانين دقيق و اگر بى نظمى در گوشه اى از جهان راه مى يافت آن را به نابودى مى كشيد. از نظام عجيب و شگفت انگيزى كه بر يك دانه اتم ، و ذرات الكترون و پروتون حاكم است گرفته ، تا نظامات حاكم بر كل منظومه شمسى ، و منظومه هاى ديگر و كهكشانها، همه در سيطره قوانين دقيقى قرار دارند كه آنها را در مسير خاصى پيش مى برند، خلاصه همه جا قانون است و حساب ، و همه جا نظم است و برنامه . و در پايان آيه براى تاءكيد بيشتر مى فرمايد: ((بار ديگر نگاه كن و عالم را با دقت بنگر، آيا هيچ شكاف و خلل و اختلافى در جهان مشاهده مى كنى ))؟! (فارجع البصر هل ترى من فطور). ((فطور)) از ماده ((فطر)) (بر وزن سطر) به معنى شكافتن از طول است ، و به معنى شكستن (مانند افطار روزه ) و اختلال و فساد نيز مى آيد، و در آيه مورد بحث به همين معنى است . منظور اين است كه هر چه انسان در جهان آفرينش دقت كند كمترين خلل و ناموزونى در آن نمى بيند. و لذا در آيه بعد براى تاءكيد همين معنى مى افزايد: ((بار ديگر ديده خود را باز كن ، و دو مرتبه به عالم هستى بنگر، سرانجام چشمانت به سوى تو باز مى گردد در حالى كه خسته و ناتوان شده ، و در جستجوى خلل و نقصان در اين عالم بزرگ ناكام مانده است ))! (ثم ارجع البصر كرتين ينقلب اليك البصر خاسئا و هو حسير). ((كرتين )) از ماده ((كر)) (بر وزن شر) به معنى توجه و بازگشت به چيزى است ، و ((كرة )) به معنى تكرار و ((كرتين )) تثنيه آن است ، ولى بعضى از مفسران گفته اند كه منظور از ((كرتين )) در اينجا معنى تثنيه نيست ، بلكه منظور توجه اى مكرر و پى درپى و متعدد است . بنا بر اين حداقل قرآن در اين آيات دستور به مردم مى دهد كه سه بار در عالم هستى بنگرند، و اسرار آفرينش را مطالعه كنند، و به يك معنى بارها و بارها دقيق شوند و هنگامى كه نتوانستند كمترين خلل و نقصانى در اين نظام عجيب بيابند به آفريننده اين دستگاه و خالق اين جهان و علم و قدرت بى پايان آشناتر شوند. ((خاسى ء)) از ماده ((خساء)) و ((خسوء)) (بر وزن مدح و خشوع ) هرگاه در مورد چشم به كار رود به معنى خسته و ناتوان شدن است ، و هرگاه در مورد ((سگ )) به كار رود به معنى دور كردن آن است . ((حسير)) از ماده ((حسر)) (بر وزن قصر) به معنى برهنه كردن است ، و از آنجا كه انسان به هنگام خستگى تاب و توان خود را از دست مى دهد و گوئى برهنه از نيروهاى خود مى شود به معنى خستگى و ناتوانى آمده است ، بنابراين ((خاسى ء)) و ((حسير)) در آيه فوق هر دو به يك معنى و براى تاءكيد در موضوع درماندگى و ناتوانى چشم از ديدن نقصانى در نظام عالم هستى است . بعضى ميان اين دو چنين فرق گذاشته اند ((خاسى ء)) به معنى ناكام و ((حسير)) به معنى ناتوان است . به هر حال از اين آيات دو نتيجه مهم مى توان گرفت : نخست اينكه قرآن به همه رهروان راه حق ، دستور مؤ كد مى دهد كه هر چه مى توانند در اسرار عالم هستى و شگفتيهاى جهان آفرينش بيشتر مطالعه و دقت كنند، و به يك بار و دو بار قناعت ننمايد، چه بسيار اسرارى كه در نگاه اول و دوم خود را نشان نمى دهد، ديده هاى تيزبين لازم است كه بعد از چندين نگاه آنها را بيابد. ديگر اينكه هر قدر انسان در اين نظام دقيق تر و باريكتر شود انسجام آن را بهتر درك مى كند، انسجامى خالى از هرگونه نقص و خلل و كژى و اعوجاج . و اگر در نظر سطحى و ابتدائى بعضى از پديده هاى اين جهان به عنوان شرور و آفات و فساد ديده مى شود (همچون زمين لرزه ها، سيلابها و بيماريها و حوادث ناگوارى كه گهگاه در زندگى انسانها رخ مى دهد) در مطالعات دقيق تر روشن مى شود كه آنها نيز اسرار و فلسفه هاى دقيق و مهمى دارد. <10> اين آيات اشاره روشنى به برهان نظم دارد كه مى گويد: وجود نظم در هر دستگاه نشانه وجود علم و قدرتى در پشت آن دستگاه است ، و گرنه حوادث اتفاقى حساب نشده ، و تصادفهاى كور و كر، هرگز نمى تواند مبداء نظام و حساب گردد، همانگونه كه در حديث معروف مفضل از امام صادق (عليه السلام ) آمده است : ان الاهمال لا ياتى بالصواب ، و التضاد لا ياتى بالنظام : ((مهمل كارى هرگز نتيجه درست نمى دهد، و تضاد مبداء نظام نمى گردد))! <11> آخرين آيه مورد بحث نظرى به صفحه آسمان افكنده ، و از ستارگان درخشنده و زيبا سخن به ميان آورده : مى گويد: ((ما آسمان پايين را با چراغهاى پرفروغى زينت بخشيديم ، و آنها را تيرهائى براى شياطين قرار داديم ، و براى آنها عذاب آتش دوزخ فراهم ساختيم )) (و لقد زينا السماء الدنيا بمصابيح و جعلناها رجوما للشياطين و اعتدنا لهم عذاب السعير). يك نگاه به آسمان در يك شب تاريك و پرستاره ، و توجه به آن عوالم رؤ يائى دوردست ، و تصور نظامهائى كه بر آنها حاكم است ، و دقت در زيبائى و ظرافت و عظمت و سكوت اسرارآميز و پر ابهتى كه بر آنها سايه افكنده ، انسان را در جهانى مملو از عرفان و نور حق وارد مى كند، و در عوالمى از عشق پروردگار سير مى دهد كه با هيچ زبانى قابل توصيف نيست . اين آيه بار ديگر اين حقيقت را تاءكيد مى كند كه تمام ستارگانى كه ما مى بينم همه بخشى از آسمان اول است ، آسمانى كه از ميان آسمانهاى هفتگانه به ما نزديكتر مى باشد، و به همين دليل به عنوان ((السماء الدنيا)) (آسمان نزديك و پايين ) از آن تعبير شده است . تعبير به ((رجوم )) (تيرها) اشاره به شهابها است كه همچون تيرى از يكسوى آسمان به سوى ديگر پرتاب مى شود، مى دانيم ((شهب )) باقيمانده ستارگانى است كه طى حوادثى از هم متلاشى شده ، بنا بر اين اگر مى گويد ما كواكب را تيرهائى براى شياطين قرار داديم اشاره به همين سنگريزه هاى مخصوص است . و اما اينكه چگونه شياطين با تيرهاى شهاب كه سنگهاى كوچك سرگردانى در آسمانها هستند نشانه گيرى مى شوند شرح آن را در تفسير نمونه جلد 11 صفحه 42 (ذيل آيه 18 سوره حجر) و در جلد 19 صفحه 15 به بعد (ذيل آيه 20 سوره صافات ) مشروحا بيان كرده ايم . ﴿1 سوره ملك مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 30 آيه است محتواى سوره ملك اين سوره كه سرآغاز جزء 29 قرآن مجيد است از سوره هايى است كه بنابر مشهور، تمام آن در مكه نازل شده ، همانگونه كه غالب سوره هاى اين جزء مكى است ، بلكه به گفته بعضى از مفسران تمام سوره هاى اين جزء مكى است به عكس سوره هاى جزء قبل كه مدنى بود، ولى چنانكه خواهيم گفت : سوره دهر (يا سوره انسان ) از اين قاعده مستثنى است و در مدينه نازل شده است . سوره ((ملك )) كه نام ديگرش سوره ((منجية )) (نجاتبخش ) و نام سومش ((واقية )) يا ((مانعة )) است (زيرا تلاوت كننده خود را از عذاب الهى يا عذاب قبر نگاه مى دارد) از سوره هاى بسيار پرفضيلت قرآن مى باشد، و مسائل زيادى در آن مطرح شده كه عمدتا بر سه محور دور مى زند. 1 - بحثهائى پيرامون ((مبداء)) و صفات خداوند، و نظام شگفت انگيز خلقت مخصوصا آفرينش آسمانها و ستارگان ، و آفرينش ‍ زمين و مواهب آن ، و همچنين آفرينش پرندگان ، و آبهاى جارى و آفرينش گوش و چشم و ابزار شناخت . 2 - بحثهائى پيرامون ((معاد)) و عذاب دوزخ ، و گفتگوهاى ماءموران عذاب با دوزخيان ، و مانند آن . 3 - انذار و تهديد كافران و ظالمان به انواع عذابهاى دنيا و آخرت . و به گفته بعضى از نظر محور اصلى تمام سوره را همان مالكيت و حاكميت خدا تشكيل مى دهد كه در نخستين آيه آمده است . فضيلت تلاوت سوره روايات زيادى در فضيلت اين سوره از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ائمه اهل بيت (عليهمالسلام ) نقل شده است : از جمله در حديثى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراء سورة تبارك فكانما احيا ليلة القدر!: ((كسى كه سوره تبارك را بخواند چنان است كه گوئى شب قدر را احيا داشته )). و در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است : وددت ان تبارك الملك فى قلب كل مؤ من : ((دوست مى داشتم كه سوره تبارك در قلب همه مؤ منان ثبت بود)). در حديثى از امام محمد بن على الباقر مى خوانيم كه فرمود: سورة الملك هى المانعة تمنع من عذاب القبر، و هى مكتوبة فى التوراة سورة الملك و من قراءها فى ليلة فقد اكثر، و اطاب ، و لم يكتب من الغافلين ... ((سوره ملك سوره ((مانعه )) است ، يعنى از عذاب قبر ممانعت مى كند، و در تورات به همين نام ثبت است ، كسى كه آنرا در شبى بخواند بسيار خوانده ، و خوب خوانده ، و از غافلان محسوب نمى شود)). و احاديث در اين زمينه بسيار است . البته اينهمه آثار عظيم مربوط به خواندن بدون فكر و عمل نيست ، هدف خواندنى است آميخته با الهام گرفتن براى عمل . تفسير : هيچ نقصى در جهان هستى نمى بينى اين سوره با مساءله مهم مالكيت و حاكميت خداوند و جاودانگى ذات پاك او آغاز مى شود كه در واقع كليد همه بحثهاى اين سوره است . مى فرمايد: ((پربركت و زوال ناپذير است كسى كه حكومت جهان هستى به دست او است ، و او بر همه چيز قادر است )) (تبارك الذى بيده الملك و هو على كل شى ء قدير). ((تبارك )) از ماده ((بركت )) در اصل از ((برك )) (بر وزن برگ ) به معنى سينه شتر است ، و هنگامى كه ((برك البعير)) گفته شود مفهومش اين است كه شتر سينه خود را به زمين زد، سپس اين كلمه به معنى دوام و بقاء و زوال ناپذيرى آمده ، و در مورد هر نعمتى كه پايدار و بادوام باشد گفته شده است ، مخزن آب را از اين رو ((بركه )) مى گويند كه آب مدتى طولانى در آن باقى مى ماند. در آيه فوق در حقيقت دليل مبارك بودن ذات پاك خدا ذكر شده و آن مالكيت و حاكميت او بر جهان و قدرت او بر همه چيز است ، و به همين دليل وجودى است زوال ناپذير و پربركت . در آيه بعد به هدف آفرينش مرگ و حيات انسان كه از شؤ ون مالكيت و حاكميت خدا است اشاره كرده ، مى فرمايد: ((او كسى است كه مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد كه كداميك بهتر عمل مى كنيد)) (الذى خلق الموت و الحياة ليبلوكم ايكم احسن عملا). ((مرگ )) اگر به معنى فنا و نيستى باشد مخلوق نيست ، چرا كه خلقت به امور وجودى تعلق مى گيرد، ولى مى دانيم كه حقيقت مرگ انتقال از جهانى به جهان ديگر است ، و اين قطعا يك امر وجودى است كه مى تواند مخلوق باشد. و اگر مرگ در اينجا قبل از حيات ذكر شده به خاطر تاءثير عميقى است كه توجه به مرگ در حسن عمل دارد. گذشته از اينكه مرگ قبل از زندگى بوده است . منظور از آزمايش خداوند چنانكه قبلا نيز گفته ايم نوعى پرورش ‍ است ، به اين معنى كه انسانها را به ميدان عمل مى كشد تا ورزيده و آزموده و پاك و پاكيزه شوند. و لايق قرب خدا گردند. قابل توجه اينكه هدف ((آزمايش حسن )) عمل معرفى كرده ، نه كثرت عمل ، و اين دليل بر اين است كه اسلام به ((كيفيت )) اهميت مى دهد نه به كميت مهم آن است كه عمل خالصانه و براى خدا مفيد و جامع باشد، هر چند از نظر كميت كم باشد. لذا در اينكه منظور از ((احسن عملا)) چيست در بعضى از روايات اسلامى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: اتمكم عقلا، و اشدكم لله خوفا، و احسنكم فيما امر الله به و نهى عنه نظرا، و ان كان اقلكم تطوعا! ((منظور اين است كه كداميك از شما عقل و خرد كامل تر، و خداترسى بيشتر، و آگاهى فزون تر بر اوامر و نواهى الهى داريد، هر چند اعمال مستحبتان كمتر بوده باشد)). بديهى است عقل كامل عمل را پاكتر و نيت را خالص تر و پاداش را بيشتر مى كند. و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : ليس يعنى اكثر عملا، و لكن اصوبكم عملا، و انما الاصابة خشية الله و النية الصادقة ، ثم قال الابقاء على العمل حتى يخلص . اشد من العمل ، و العمل الخالص الصالح الذى لا تريد ان يحمدك عليه احد الا الله عز و جل : ((منظور اين نيست كداميك بيشتر عمل مى كنيد، بلكه منظور اين است كداميك صحيح تر عمل مى كنيد، و عمل صحيح آن است كه تواءم با خداپرستى و نيت پاك باشد، سپس فرمود: نگهدارى عمل از آلودگى سخت تر است از خود عمل ، و عمل خالص صالح ، عملى است كه نمى خواهى احدى جز خدا تو را به خاطر آن بستايد)). در مورد هدف آفرينش انسان در تفسير سوره ((ذاريات )) ذيل آيه 56 ((و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون )) بحث مشروحى داشتيم در آنجا هدف ((عبوديت خدا)) ذكر شده ، و در اينجا ((آزمايش ‍ حسن عمل ))، روشن است كه مساءله آزمون و امتحان از مساءله عبوديت جدا نيست ، همانگونه كه كمال عقل و خداترسى و نيت خالص ‍ كه در روايات بالا به آن اشاره شده ، روح عبوديت را تشكيل مى دهد. به اين ترتيب عالم ميدان آزمايش بزرگى است براى همه انسانها، وسيله آزمايش ، مرگ و حيات ، و هدف اين آزمون بزرگ رسيدن به حسن عمل ، كه مفهومش ((تكامل معرفت ، و اخلاص نيت ، و انجام هر كار خير)) است . و اگر مى بينيم بعضى از مفسران ((احسن عملا)) را در اينجا به معنى ياد مرگ كردن ، يا آماده براى مرگ شدن ، و امثال آن تفسير كرده اند در حقيقت اشاره به مصداقهائى از اين معنى كلى است . و از آنجا كه در اين ميدان آزمايش بزرگ انسان گرفتار لغزشهاى فراوانى مى شود، نبايد اين لغزشها او را ماءيوس كند، و از تلاش و كوشش براى اصلاح خويش باز دارد، در پايان آيه به بندگان وعده يارى و آمرزش داده مى گويد: ((و او شكست ناپذير و بخشنده است )) (و هو العزيز الغفور) آرى او قادر بر هر چيز، و آمرزنده هر انسان توبه كارى است . بعد از بيان نظام مرگ و زندگى ، به نظام كلى جهان پرداخته ، و انسان را به مطالعه مجموعه عالم هستى دعوت مى كند، تا از اين طريق خود را براى آن آزمون بزرگ آماده كند، مى فرمايد: ((همان خدائى كه هفت آسمان را بر روى يكديگر آفريد)) (الذى خلق سبع سموات طباقا). درباره ((آسمانهاى هفتگانه كمى قبل از اين در تفسير آيه 12 سوره طلاق بحث كرده ايم ، و در مورد ((طباقا)) در اينجا بايد بيفزاييم كه بر اساس اين تعبير آسمانهاى هفتگانه هر كدام فوق ديگرى قرار دارد، زيرا معنى ((مطابقه )) در اصل آن است كه چيزى را فوق چيز ديگرى قرار دهند. حال اگر آسمانهاى هفتگانه را اشاره به كرات هفتگانه منظومه شمسى بدانيم كه با چشم غير مسلح قابل رؤ يتند، هر كدام فاصله معينى از خورشيد دارند و هر يك فوق ديگرى است . و اگر آنچه را از ستارگان ثوابت و سيار مى بينيم همه را جزء آسمان اول بشمريم معلوم مى شود كه در مراحل بالاتر عوالم ديگرى است كه يكى برتر از ديگرى قرار دارد. و به دنبال آن مى افزايد: ((در خلقت خداوند رحمان هيچ نقص و تضاد و عيبى نمى بينى )) (ما ترى فى خلق الرحمن من تفاوت ). با تمام عظمتى كه عالم هستى دارد هر چه هست نظم است و استحكام ، و انسجام ، و تركيبات حساب شده ، و قوانين دقيق و اگر بى نظمى در گوشه اى از جهان راه مى يافت آن را به نابودى مى كشيد. از نظام عجيب و شگفت انگيزى كه بر يك دانه اتم ، و ذرات الكترون و پروتون حاكم است گرفته ، تا نظامات حاكم بر كل منظومه شمسى ، و منظومه هاى ديگر و كهكشانها، همه در سيطره قوانين دقيقى قرار دارند كه آنها را در مسير خاصى پيش مى برند، خلاصه همه جا قانون است و حساب ، و همه جا نظم است و برنامه . و در پايان آيه براى تاءكيد بيشتر مى فرمايد: ((بار ديگر نگاه كن و عالم را با دقت بنگر، آيا هيچ شكاف و خلل و اختلافى در جهان مشاهده مى كنى ))؟! (فارجع البصر هل ترى من فطور). ((فطور)) از ماده ((فطر)) (بر وزن سطر) به معنى شكافتن از طول است ، و به معنى شكستن (مانند افطار روزه ) و اختلال و فساد نيز مى آيد، و در آيه مورد بحث به همين معنى است . منظور اين است كه هر چه انسان در جهان آفرينش دقت كند كمترين خلل و ناموزونى در آن نمى بيند. و لذا در آيه بعد براى تاءكيد همين معنى مى افزايد: ((بار ديگر ديده خود را باز كن ، و دو مرتبه به عالم هستى بنگر، سرانجام چشمانت به سوى تو باز مى گردد در حالى كه خسته و ناتوان شده ، و در جستجوى خلل و نقصان در اين عالم بزرگ ناكام مانده است ))! (ثم ارجع البصر كرتين ينقلب اليك البصر خاسئا و هو حسير). ((كرتين )) از ماده ((كر)) (بر وزن شر) به معنى توجه و بازگشت به چيزى است ، و ((كرة )) به معنى تكرار و ((كرتين )) تثنيه آن است ، ولى بعضى از مفسران گفته اند كه منظور از ((كرتين )) در اينجا معنى تثنيه نيست ، بلكه منظور توجه اى مكرر و پى درپى و متعدد است . بنا بر اين حداقل قرآن در اين آيات دستور به مردم مى دهد كه سه بار در عالم هستى بنگرند، و اسرار آفرينش را مطالعه كنند، و به يك معنى بارها و بارها دقيق شوند و هنگامى كه نتوانستند كمترين خلل و نقصانى در اين نظام عجيب بيابند به آفريننده اين دستگاه و خالق اين جهان و علم و قدرت بى پايان آشناتر شوند. ((خاسى ء)) از ماده ((خساء)) و ((خسوء)) (بر وزن مدح و خشوع ) هرگاه در مورد چشم به كار رود به معنى خسته و ناتوان شدن است ، و هرگاه در مورد ((سگ )) به كار رود به معنى دور كردن آن است . ((حسير)) از ماده ((حسر)) (بر وزن قصر) به معنى برهنه كردن است ، و از آنجا كه انسان به هنگام خستگى تاب و توان خود را از دست مى دهد و گوئى برهنه از نيروهاى خود مى شود به معنى خستگى و ناتوانى آمده است ، بنابراين ((خاسى ء)) و ((حسير)) در آيه فوق هر دو به يك معنى و براى تاءكيد در موضوع درماندگى و ناتوانى چشم از ديدن نقصانى در نظام عالم هستى است . بعضى ميان اين دو چنين فرق گذاشته اند ((خاسى ء)) به معنى ناكام و ((حسير)) به معنى ناتوان است . به هر حال از اين آيات دو نتيجه مهم مى توان گرفت : نخست اينكه قرآن به همه رهروان راه حق ، دستور مؤ كد مى دهد كه هر چه مى توانند در اسرار عالم هستى و شگفتيهاى جهان آفرينش بيشتر مطالعه و دقت كنند، و به يك بار و دو بار قناعت ننمايد، چه بسيار اسرارى كه در نگاه اول و دوم خود را نشان نمى دهد، ديده هاى تيزبين لازم است كه بعد از چندين نگاه آنها را بيابد. ديگر اينكه هر قدر انسان در اين نظام دقيق تر و باريكتر شود انسجام آن را بهتر درك مى كند، انسجامى خالى از هرگونه نقص و خلل و كژى و اعوجاج . و اگر در نظر سطحى و ابتدائى بعضى از پديده هاى اين جهان به عنوان شرور و آفات و فساد ديده مى شود (همچون زمين لرزه ها، سيلابها و بيماريها و حوادث ناگوارى كه گهگاه در زندگى انسانها رخ مى دهد) در مطالعات دقيق تر روشن مى شود كه آنها نيز اسرار و فلسفه هاى دقيق و مهمى دارد. اين آيات اشاره روشنى به برهان نظم دارد كه مى گويد: وجود نظم در هر دستگاه نشانه وجود علم و قدرتى در پشت آن دستگاه است ، و گرنه حوادث اتفاقى حساب نشده ، و تصادفهاى كور و كر، هرگز نمى تواند مبداء نظام و حساب گردد، همانگونه كه در حديث معروف مفضل از امام صادق (عليه السلام ) آمده است : ان الاهمال لا ياتى بالصواب ، و التضاد لا ياتى بالنظام : ((مهمل كارى هرگز نتيجه درست نمى دهد، و تضاد مبداء نظام نمى گردد))! آخرين آيه مورد بحث نظرى به صفحه آسمان افكنده ، و از ستارگان درخشنده و زيبا سخن به ميان آورده : مى گويد: ((ما آسمان پايين را با چراغهاى پرفروغى زينت بخشيديم ، و آنها را تيرهائى براى شياطين قرار داديم ، و براى آنها عذاب آتش دوزخ فراهم ساختيم )) (و لقد زينا السماء الدنيا بمصابيح و جعلناها رجوما للشياطين و اعتدنا لهم عذاب السعير). يك نگاه به آسمان در يك شب تاريك و پرستاره ، و توجه به آن عوالم رؤ يائى دوردست ، و تصور نظامهائى كه بر آنها حاكم است ، و دقت در زيبائى و ظرافت و عظمت و سكوت اسرارآميز و پر ابهتى كه بر آنها سايه افكنده ، انسان را در جهانى مملو از عرفان و نور حق وارد مى كند، و در عوالمى از عشق پروردگار سير مى دهد كه با هيچ زبانى قابل توصيف نيست . اين آيه بار ديگر اين حقيقت را تاءكيد مى كند كه تمام ستارگانى كه ما مى بينم همه بخشى از آسمان اول است ، آسمانى كه از ميان آسمانهاى هفتگانه به ما نزديكتر مى باشد، و به همين دليل به عنوان ((السماء الدنيا)) (آسمان نزديك و پايين ) از آن تعبير شده است . تعبير به ((رجوم )) (تيرها) اشاره به شهابها است كه همچون تيرى از يكسوى آسمان به سوى ديگر پرتاب مى شود، مى دانيم ((شهب )) باقيمانده ستارگانى است كه طى حوادثى از هم متلاشى شده ، بنا بر اين اگر مى گويد ما كواكب را تيرهائى براى شياطين قرار داديم اشاره به همين سنگريزه هاى مخصوص است . و اما اينكه چگونه شياطين با تيرهاى شهاب كه سنگهاى كوچك سرگردانى در آسمانها هستند نشانه گيرى مى شوند شرح آن را در تفسير نمونه جلد 11 صفحه 42 (ذيل آيه 18 سوره حجر) و در جلد 19 صفحه 15 به بعد (ذيل آيه 20 سوره صافات ) مشروحا بيان كرده ايم . ﴿2 سوره ملك مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 30 آيه است محتواى سوره ملك اين سوره كه سرآغاز جزء 29 قرآن مجيد است از سوره هايى است كه بنابر مشهور، تمام آن در مكه نازل شده ، همانگونه كه غالب سوره هاى اين جزء مكى است ، بلكه به گفته بعضى از مفسران تمام سوره هاى اين جزء مكى است به عكس سوره هاى جزء قبل كه مدنى بود، ولى چنانكه خواهيم گفت : سوره دهر (يا سوره انسان ) از اين قاعده مستثنى است و در مدينه نازل شده است . سوره ((ملك )) كه نام ديگرش سوره ((منجية )) (نجاتبخش ) و نام سومش ((واقية )) يا ((مانعة )) است (زيرا تلاوت كننده خود را از عذاب الهى يا عذاب قبر نگاه مى دارد) از سوره هاى بسيار پرفضيلت قرآن مى باشد، و مسائل زيادى در آن مطرح شده كه عمدتا بر سه محور دور مى زند. 1 - بحثهائى پيرامون ((مبداء)) و صفات خداوند، و نظام شگفت انگيز خلقت مخصوصا آفرينش آسمانها و ستارگان ، و آفرينش ‍ زمين و مواهب آن ، و همچنين آفرينش پرندگان ، و آبهاى جارى و آفرينش گوش و چشم و ابزار شناخت . 2 - بحثهائى پيرامون ((معاد)) و عذاب دوزخ ، و گفتگوهاى ماءموران عذاب با دوزخيان ، و مانند آن . 3 - انذار و تهديد كافران و ظالمان به انواع عذابهاى دنيا و آخرت . و به گفته بعضى از نظر محور اصلى تمام سوره را همان مالكيت و حاكميت خدا تشكيل مى دهد كه در نخستين آيه آمده است . فضيلت تلاوت سوره روايات زيادى در فضيلت اين سوره از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ائمه اهل بيت (عليهمالسلام ) نقل شده است : از جمله در حديثى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراء سورة تبارك فكانما احيا ليلة القدر!: ((كسى كه سوره تبارك را بخواند چنان است كه گوئى شب قدر را احيا داشته )). و در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است : وددت ان تبارك الملك فى قلب كل مؤ من : ((دوست مى داشتم كه سوره تبارك در قلب همه مؤ منان ثبت بود)). در حديثى از امام محمد بن على الباقر مى خوانيم كه فرمود: سورة الملك هى المانعة تمنع من عذاب القبر، و هى مكتوبة فى التوراة سورة الملك و من قراءها فى ليلة فقد اكثر، و اطاب ، و لم يكتب من الغافلين ... ((سوره ملك سوره ((مانعه )) است ، يعنى از عذاب قبر ممانعت مى كند، و در تورات به همين نام ثبت است ، كسى كه آنرا در شبى بخواند بسيار خوانده ، و خوب خوانده ، و از غافلان محسوب نمى شود)). و احاديث در اين زمينه بسيار است . البته اينهمه آثار عظيم مربوط به خواندن بدون فكر و عمل نيست ، هدف خواندنى است آميخته با الهام گرفتن براى عمل . تفسير : هيچ نقصى در جهان هستى نمى بينى اين سوره با مساءله مهم مالكيت و حاكميت خداوند و جاودانگى ذات پاك او آغاز مى شود كه در واقع كليد همه بحثهاى اين سوره است . مى فرمايد: ((پربركت و زوال ناپذير است كسى كه حكومت جهان هستى به دست او است ، و او بر همه چيز قادر است )) (تبارك الذى بيده الملك و هو على كل شى ء قدير). ((تبارك )) از ماده ((بركت )) در اصل از ((برك )) (بر وزن برگ ) به معنى سينه شتر است ، و هنگامى كه ((برك البعير)) گفته شود مفهومش اين است كه شتر سينه خود را به زمين زد، سپس اين كلمه به معنى دوام و بقاء و زوال ناپذيرى آمده ، و در مورد هر نعمتى كه پايدار و بادوام باشد گفته شده است ، مخزن آب را از اين رو ((بركه )) مى گويند كه آب مدتى طولانى در آن باقى مى ماند. در آيه فوق در حقيقت دليل مبارك بودن ذات پاك خدا ذكر شده و آن مالكيت و حاكميت او بر جهان و قدرت او بر همه چيز است ، و به همين دليل وجودى است زوال ناپذير و پربركت . در آيه بعد به هدف آفرينش مرگ و حيات انسان كه از شؤ ون مالكيت و حاكميت خدا است اشاره كرده ، مى فرمايد: ((او كسى است كه مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد كه كداميك بهتر عمل مى كنيد)) (الذى خلق الموت و الحياة ليبلوكم ايكم احسن عملا). ((مرگ )) اگر به معنى فنا و نيستى باشد مخلوق نيست ، چرا كه خلقت به امور وجودى تعلق مى گيرد، ولى مى دانيم كه حقيقت مرگ انتقال از جهانى به جهان ديگر است ، و اين قطعا يك امر وجودى است كه مى تواند مخلوق باشد. و اگر مرگ در اينجا قبل از حيات ذكر شده به خاطر تاءثير عميقى است كه توجه به مرگ در حسن عمل دارد. گذشته از اينكه مرگ قبل از زندگى بوده است . منظور از آزمايش خداوند چنانكه قبلا نيز گفته ايم نوعى پرورش ‍ است ، به اين معنى كه انسانها را به ميدان عمل مى كشد تا ورزيده و آزموده و پاك و پاكيزه شوند. و لايق قرب خدا گردند. قابل توجه اينكه هدف ((آزمايش حسن )) عمل معرفى كرده ، نه كثرت عمل ، و اين دليل بر اين است كه اسلام به ((كيفيت )) اهميت مى دهد نه به كميت مهم آن است كه عمل خالصانه و براى خدا مفيد و جامع باشد، هر چند از نظر كميت كم باشد. لذا در اينكه منظور از ((احسن عملا)) چيست در بعضى از روايات اسلامى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: اتمكم عقلا، و اشدكم لله خوفا، و احسنكم فيما امر الله به و نهى عنه نظرا، و ان كان اقلكم تطوعا! ((منظور اين است كه كداميك از شما عقل و خرد كامل تر، و خداترسى بيشتر، و آگاهى فزون تر بر اوامر و نواهى الهى داريد، هر چند اعمال مستحبتان كمتر بوده باشد)). بديهى است عقل كامل عمل را پاكتر و نيت را خالص تر و پاداش را بيشتر مى كند. و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : ليس يعنى اكثر عملا، و لكن اصوبكم عملا، و انما الاصابة خشية الله و النية الصادقة ، ثم قال الابقاء على العمل حتى يخلص . اشد من العمل ، و العمل الخالص الصالح الذى لا تريد ان يحمدك عليه احد الا الله عز و جل : ((منظور اين نيست كداميك بيشتر عمل مى كنيد، بلكه منظور اين است كداميك صحيح تر عمل مى كنيد، و عمل صحيح آن است كه تواءم با خداپرستى و نيت پاك باشد، سپس فرمود: نگهدارى عمل از آلودگى سخت تر است از خود عمل ، و عمل خالص صالح ، عملى است كه نمى خواهى احدى جز خدا تو را به خاطر آن بستايد)). در مورد هدف آفرينش انسان در تفسير سوره ((ذاريات )) ذيل آيه 56 ((و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون )) بحث مشروحى داشتيم در آنجا هدف ((عبوديت خدا)) ذكر شده ، و در اينجا ((آزمايش ‍ حسن عمل ))، روشن است كه مساءله آزمون و امتحان از مساءله عبوديت جدا نيست ، همانگونه كه كمال عقل و خداترسى و نيت خالص ‍ كه در روايات بالا به آن اشاره شده ، روح عبوديت را تشكيل مى دهد. به اين ترتيب عالم ميدان آزمايش بزرگى است براى همه انسانها، وسيله آزمايش ، مرگ و حيات ، و هدف اين آزمون بزرگ رسيدن به حسن عمل ، كه مفهومش ((تكامل معرفت ، و اخلاص نيت ، و انجام هر كار خير)) است . و اگر مى بينيم بعضى از مفسران ((احسن عملا)) را در اينجا به معنى ياد مرگ كردن ، يا آماده براى مرگ شدن ، و امثال آن تفسير كرده اند در حقيقت اشاره به مصداقهائى از اين معنى كلى است . و از آنجا كه در اين ميدان آزمايش بزرگ انسان گرفتار لغزشهاى فراوانى مى شود، نبايد اين لغزشها او را ماءيوس كند، و از تلاش و كوشش براى اصلاح خويش باز دارد، در پايان آيه به بندگان وعده يارى و آمرزش داده مى گويد: ((و او شكست ناپذير و بخشنده است )) (و هو العزيز الغفور) آرى او قادر بر هر چيز، و آمرزنده هر انسان توبه كارى است . بعد از بيان نظام مرگ و زندگى ، به نظام كلى جهان پرداخته ، و انسان را به مطالعه مجموعه عالم هستى دعوت مى كند، تا از اين طريق خود را براى آن آزمون بزرگ آماده كند، مى فرمايد: ((همان خدائى كه هفت آسمان را بر روى يكديگر آفريد)) (الذى خلق سبع سموات طباقا). درباره ((آسمانهاى هفتگانه كمى قبل از اين در تفسير آيه 12 سوره طلاق بحث كرده ايم ، و در مورد ((طباقا)) در اينجا بايد بيفزاييم كه بر اساس اين تعبير آسمانهاى هفتگانه هر كدام فوق ديگرى قرار دارد، زيرا معنى ((مطابقه )) در اصل آن است كه چيزى را فوق چيز ديگرى قرار دهند. حال اگر آسمانهاى هفتگانه را اشاره به كرات هفتگانه منظومه شمسى بدانيم كه با چشم غير مسلح قابل رؤ يتند، هر كدام فاصله معينى از خورشيد دارند و هر يك فوق ديگرى است . و اگر آنچه را از ستارگان ثوابت و سيار مى بينيم همه را جزء آسمان اول بشمريم معلوم مى شود كه در مراحل بالاتر عوالم ديگرى است كه يكى برتر از ديگرى قرار دارد. و به دنبال آن مى افزايد: ((در خلقت خداوند رحمان هيچ نقص و تضاد و عيبى نمى بينى )) (ما ترى فى خلق الرحمن من تفاوت ). با تمام عظمتى كه عالم هستى دارد هر چه هست نظم است و استحكام ، و انسجام ، و تركيبات حساب شده ، و قوانين دقيق و اگر بى نظمى در گوشه اى از جهان راه مى يافت آن را به نابودى مى كشيد. از نظام عجيب و شگفت انگيزى كه بر يك دانه اتم ، و ذرات الكترون و پروتون حاكم است گرفته ، تا نظامات حاكم بر كل منظومه شمسى ، و منظومه هاى ديگر و كهكشانها، همه در سيطره قوانين دقيقى قرار دارند كه آنها را در مسير خاصى پيش مى برند، خلاصه همه جا قانون است و حساب ، و همه جا نظم است و برنامه . و در پايان آيه براى تاءكيد بيشتر مى فرمايد: ((بار ديگر نگاه كن و عالم را با دقت بنگر، آيا هيچ شكاف و خلل و اختلافى در جهان مشاهده مى كنى ))؟! (فارجع البصر هل ترى من فطور). ((فطور)) از ماده ((فطر)) (بر وزن سطر) به معنى شكافتن از طول است ، و به معنى شكستن (مانند افطار روزه ) و اختلال و فساد نيز مى آيد، و در آيه مورد بحث به همين معنى است . منظور اين است كه هر چه انسان در جهان آفرينش دقت كند كمترين خلل و ناموزونى در آن نمى بيند. و لذا در آيه بعد براى تاءكيد همين معنى مى افزايد: ((بار ديگر ديده خود را باز كن ، و دو مرتبه به عالم هستى بنگر، سرانجام چشمانت به سوى تو باز مى گردد در حالى كه خسته و ناتوان شده ، و در جستجوى خلل و نقصان در اين عالم بزرگ ناكام مانده است ))! (ثم ارجع البصر كرتين ينقلب اليك البصر خاسئا و هو حسير). ((كرتين )) از ماده ((كر)) (بر وزن شر) به معنى توجه و بازگشت به چيزى است ، و ((كرة )) به معنى تكرار و ((كرتين )) تثنيه آن است ، ولى بعضى از مفسران گفته اند كه منظور از ((كرتين )) در اينجا معنى تثنيه نيست ، بلكه منظور توجه اى مكرر و پى درپى و متعدد است . بنا بر اين حداقل قرآن در اين آيات دستور به مردم مى دهد كه سه بار در عالم هستى بنگرند، و اسرار آفرينش را مطالعه كنند، و به يك معنى بارها و بارها دقيق شوند و هنگامى كه نتوانستند كمترين خلل و نقصانى در اين نظام عجيب بيابند به آفريننده اين دستگاه و خالق اين جهان و علم و قدرت بى پايان آشناتر شوند. ((خاسى ء)) از ماده ((خساء)) و ((خسوء)) (بر وزن مدح و خشوع ) هرگاه در مورد چشم به كار رود به معنى خسته و ناتوان شدن است ، و هرگاه در مورد ((سگ )) به كار رود به معنى دور كردن آن است . ((حسير)) از ماده ((حسر)) (بر وزن قصر) به معنى برهنه كردن است ، و از آنجا كه انسان به هنگام خستگى تاب و توان خود را از دست مى دهد و گوئى برهنه از نيروهاى خود مى شود به معنى خستگى و ناتوانى آمده است ، بنابراين ((خاسى ء)) و ((حسير)) در آيه فوق هر دو به يك معنى و براى تاءكيد در موضوع درماندگى و ناتوانى چشم از ديدن نقصانى در نظام عالم هستى است . بعضى ميان اين دو چنين فرق گذاشته اند ((خاسى ء)) به معنى ناكام و ((حسير)) به معنى ناتوان است . به هر حال از اين آيات دو نتيجه مهم مى توان گرفت : نخست اينكه قرآن به همه رهروان راه حق ، دستور مؤ كد مى دهد كه هر چه مى توانند در اسرار عالم هستى و شگفتيهاى جهان آفرينش بيشتر مطالعه و دقت كنند، و به يك بار و دو بار قناعت ننمايد، چه بسيار اسرارى كه در نگاه اول و دوم خود را نشان نمى دهد، ديده هاى تيزبين لازم است كه بعد از چندين نگاه آنها را بيابد. ديگر اينكه هر قدر انسان در اين نظام دقيق تر و باريكتر شود انسجام آن را بهتر درك مى كند، انسجامى خالى از هرگونه نقص و خلل و كژى و اعوجاج . و اگر در نظر سطحى و ابتدائى بعضى از پديده هاى اين جهان به عنوان شرور و آفات و فساد ديده مى شود (همچون زمين لرزه ها، سيلابها و بيماريها و حوادث ناگوارى كه گهگاه در زندگى انسانها رخ مى دهد) در مطالعات دقيق تر روشن مى شود كه آنها نيز اسرار و فلسفه هاى دقيق و مهمى دارد. اين آيات اشاره روشنى به برهان نظم دارد كه مى گويد: وجود نظم در هر دستگاه نشانه وجود علم و قدرتى در پشت آن دستگاه است ، و گرنه حوادث اتفاقى حساب نشده ، و تصادفهاى كور و كر، هرگز نمى تواند مبداء نظام و حساب گردد، همانگونه كه در حديث معروف مفضل از امام صادق (عليه السلام ) آمده است : ان الاهمال لا ياتى بالصواب ، و التضاد لا ياتى بالنظام : ((مهمل كارى هرگز نتيجه درست نمى دهد، و تضاد مبداء نظام نمى گردد))! آخرين آيه مورد بحث نظرى به صفحه آسمان افكنده ، و از ستارگان درخشنده و زيبا سخن به ميان آورده : مى گويد: ((ما آسمان پايين را با چراغهاى پرفروغى زينت بخشيديم ، و آنها را تيرهائى براى شياطين قرار داديم ، و براى آنها عذاب آتش دوزخ فراهم ساختيم )) (و لقد زينا السماء الدنيا بمصابيح و جعلناها رجوما للشياطين و اعتدنا لهم عذاب السعير). يك نگاه به آسمان در يك شب تاريك و پرستاره ، و توجه به آن عوالم رؤ يائى دوردست ، و تصور نظامهائى كه بر آنها حاكم است ، و دقت در زيبائى و ظرافت و عظمت و سكوت اسرارآميز و پر ابهتى كه بر آنها سايه افكنده ، انسان را در جهانى مملو از عرفان و نور حق وارد مى كند، و در عوالمى از عشق پروردگار سير مى دهد كه با هيچ زبانى قابل توصيف نيست . اين آيه بار ديگر اين حقيقت را تاءكيد مى كند كه تمام ستارگانى كه ما مى بينم همه بخشى از آسمان اول است ، آسمانى كه از ميان آسمانهاى هفتگانه به ما نزديكتر مى باشد، و به همين دليل به عنوان ((السماء الدنيا)) (آسمان نزديك و پايين ) از آن تعبير شده است . تعبير به ((رجوم )) (تيرها) اشاره به شهابها است كه همچون تيرى از يكسوى آسمان به سوى ديگر پرتاب مى شود، مى دانيم ((شهب )) باقيمانده ستارگانى است كه طى حوادثى از هم متلاشى شده ، بنا بر اين اگر مى گويد ما كواكب را تيرهائى براى شياطين قرار داديم اشاره به همين سنگريزه هاى مخصوص است . و اما اينكه چگونه شياطين با تيرهاى شهاب كه سنگهاى كوچك سرگردانى در آسمانها هستند نشانه گيرى مى شوند شرح آن را در تفسير نمونه جلد 11 صفحه 42 (ذيل آيه 18 سوره حجر) و در جلد 19 صفحه 15 به بعد (ذيل آيه 20 سوره صافات ) مشروحا بيان كرده ايم . ﴿3 سوره ملك مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 30 آيه است محتواى سوره ملك اين سوره كه سرآغاز جزء 29 قرآن مجيد است از سوره هايى است كه بنابر مشهور، تمام آن در مكه نازل شده ، همانگونه كه غالب سوره هاى اين جزء مكى است ، بلكه به گفته بعضى از مفسران تمام سوره هاى اين جزء مكى است به عكس سوره هاى جزء قبل كه مدنى بود، ولى چنانكه خواهيم گفت : سوره دهر (يا سوره انسان ) از اين قاعده مستثنى است و در مدينه نازل شده است . سوره ((ملك )) كه نام ديگرش سوره ((منجية )) (نجاتبخش ) و نام سومش ((واقية )) يا ((مانعة )) است (زيرا تلاوت كننده خود را از عذاب الهى يا عذاب قبر نگاه مى دارد) از سوره هاى بسيار پرفضيلت قرآن مى باشد، و مسائل زيادى در آن مطرح شده كه عمدتا بر سه محور دور مى زند. 1 - بحثهائى پيرامون ((مبداء)) و صفات خداوند، و نظام شگفت انگيز خلقت مخصوصا آفرينش آسمانها و ستارگان ، و آفرينش ‍ زمين و مواهب آن ، و همچنين آفرينش پرندگان ، و آبهاى جارى و آفرينش گوش و چشم و ابزار شناخت . 2 - بحثهائى پيرامون ((معاد)) و عذاب دوزخ ، و گفتگوهاى ماءموران عذاب با دوزخيان ، و مانند آن . 3 - انذار و تهديد كافران و ظالمان به انواع عذابهاى دنيا و آخرت . و به گفته بعضى از نظر محور اصلى تمام سوره را همان مالكيت و حاكميت خدا تشكيل مى دهد كه در نخستين آيه آمده است . فضيلت تلاوت سوره روايات زيادى در فضيلت اين سوره از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ائمه اهل بيت (عليهمالسلام ) نقل شده است : از جمله در حديثى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراء سورة تبارك فكانما احيا ليلة القدر!: ((كسى كه سوره تبارك را بخواند چنان است كه گوئى شب قدر را احيا داشته )). و در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است : وددت ان تبارك الملك فى قلب كل مؤ من : ((دوست مى داشتم كه سوره تبارك در قلب همه مؤ منان ثبت بود)). در حديثى از امام محمد بن على الباقر مى خوانيم كه فرمود: سورة الملك هى المانعة تمنع من عذاب القبر، و هى مكتوبة فى التوراة سورة الملك و من قراءها فى ليلة فقد اكثر، و اطاب ، و لم يكتب من الغافلين ... ((سوره ملك سوره ((مانعه )) است ، يعنى از عذاب قبر ممانعت مى كند، و در تورات به همين نام ثبت است ، كسى كه آنرا در شبى بخواند بسيار خوانده ، و خوب خوانده ، و از غافلان محسوب نمى شود)). و احاديث در اين زمينه بسيار است . البته اينهمه آثار عظيم مربوط به خواندن بدون فكر و عمل نيست ، هدف خواندنى است آميخته با الهام گرفتن براى عمل . تفسير : هيچ نقصى در جهان هستى نمى بينى اين سوره با مساءله مهم مالكيت و حاكميت خداوند و جاودانگى ذات پاك او آغاز مى شود كه در واقع كليد همه بحثهاى اين سوره است . مى فرمايد: ((پربركت و زوال ناپذير است كسى كه حكومت جهان هستى به دست او است ، و او بر همه چيز قادر است )) (تبارك الذى بيده الملك و هو على كل شى ء قدير). ((تبارك )) از ماده ((بركت )) در اصل از ((برك )) (بر وزن برگ ) به معنى سينه شتر است ، و هنگامى كه ((برك البعير)) گفته شود مفهومش اين است كه شتر سينه خود را به زمين زد، سپس اين كلمه به معنى دوام و بقاء و زوال ناپذيرى آمده ، و در مورد هر نعمتى كه پايدار و بادوام باشد گفته شده است ، مخزن آب را از اين رو ((بركه )) مى گويند كه آب مدتى طولانى در آن باقى مى ماند. در آيه فوق در حقيقت دليل مبارك بودن ذات پاك خدا ذكر شده و آن مالكيت و حاكميت او بر جهان و قدرت او بر همه چيز است ، و به همين دليل وجودى است زوال ناپذير و پربركت . در آيه بعد به هدف آفرينش مرگ و حيات انسان كه از شؤ ون مالكيت و حاكميت خدا است اشاره كرده ، مى فرمايد: ((او كسى است كه مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد كه كداميك بهتر عمل مى كنيد)) (الذى خلق الموت و الحياة ليبلوكم ايكم احسن عملا). ((مرگ )) اگر به معنى فنا و نيستى باشد مخلوق نيست ، چرا كه خلقت به امور وجودى تعلق مى گيرد، ولى مى دانيم كه حقيقت مرگ انتقال از جهانى به جهان ديگر است ، و اين قطعا يك امر وجودى است كه مى تواند مخلوق باشد. و اگر مرگ در اينجا قبل از حيات ذكر شده به خاطر تاءثير عميقى است كه توجه به مرگ در حسن عمل دارد. گذشته از اينكه مرگ قبل از زندگى بوده است . منظور از آزمايش خداوند چنانكه قبلا نيز گفته ايم نوعى پرورش ‍ است ، به اين معنى كه انسانها را به ميدان عمل مى كشد تا ورزيده و آزموده و پاك و پاكيزه شوند. و لايق قرب خدا گردند. قابل توجه اينكه هدف ((آزمايش حسن )) عمل معرفى كرده ، نه كثرت عمل ، و اين دليل بر اين است كه اسلام به ((كيفيت )) اهميت مى دهد نه به كميت مهم آن است كه عمل خالصانه و براى خدا مفيد و جامع باشد، هر چند از نظر كميت كم باشد. لذا در اينكه منظور از ((احسن عملا)) چيست در بعضى از روايات اسلامى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: اتمكم عقلا، و اشدكم لله خوفا، و احسنكم فيما امر الله به و نهى عنه نظرا، و ان كان اقلكم تطوعا! ((منظور اين است كه كداميك از شما عقل و خرد كامل تر، و خداترسى بيشتر، و آگاهى فزون تر بر اوامر و نواهى الهى داريد، هر چند اعمال مستحبتان كمتر بوده باشد)). بديهى است عقل كامل عمل را پاكتر و نيت را خالص تر و پاداش را بيشتر مى كند. و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : ليس يعنى اكثر عملا، و لكن اصوبكم عملا، و انما الاصابة خشية الله و النية الصادقة ، ثم قال الابقاء على العمل حتى يخلص . اشد من العمل ، و العمل الخالص الصالح الذى لا تريد ان يحمدك عليه احد الا الله عز و جل : ((منظور اين نيست كداميك بيشتر عمل مى كنيد، بلكه منظور اين است كداميك صحيح تر عمل مى كنيد، و عمل صحيح آن است كه تواءم با خداپرستى و نيت پاك باشد، سپس فرمود: نگهدارى عمل از آلودگى سخت تر است از خود عمل ، و عمل خالص صالح ، عملى است كه نمى خواهى احدى جز خدا تو را به خاطر آن بستايد)). در مورد هدف آفرينش انسان در تفسير سوره ((ذاريات )) ذيل آيه 56 ((و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون )) بحث مشروحى داشتيم در آنجا هدف ((عبوديت خدا)) ذكر شده ، و در اينجا ((آزمايش ‍ حسن عمل ))، روشن است كه مساءله آزمون و امتحان از مساءله عبوديت جدا نيست ، همانگونه كه كمال عقل و خداترسى و نيت خالص ‍ كه در روايات بالا به آن اشاره شده ، روح عبوديت را تشكيل مى دهد. به اين ترتيب عالم ميدان آزمايش بزرگى است براى همه انسانها، وسيله آزمايش ، مرگ و حيات ، و هدف اين آزمون بزرگ رسيدن به حسن عمل ، كه مفهومش ((تكامل معرفت ، و اخلاص نيت ، و انجام هر كار خير)) است . و اگر مى بينيم بعضى از مفسران ((احسن عملا)) را در اينجا به معنى ياد مرگ كردن ، يا آماده براى مرگ شدن ، و امثال آن تفسير كرده اند در حقيقت اشاره به مصداقهائى از اين معنى كلى است . و از آنجا كه در اين ميدان آزمايش بزرگ انسان گرفتار لغزشهاى فراوانى مى شود، نبايد اين لغزشها او را ماءيوس كند، و از تلاش و كوشش براى اصلاح خويش باز دارد، در پايان آيه به بندگان وعده يارى و آمرزش داده مى گويد: ((و او شكست ناپذير و بخشنده است )) (و هو العزيز الغفور) آرى او قادر بر هر چيز، و آمرزنده هر انسان توبه كارى است . بعد از بيان نظام مرگ و زندگى ، به نظام كلى جهان پرداخته ، و انسان را به مطالعه مجموعه عالم هستى دعوت مى كند، تا از اين طريق خود را براى آن آزمون بزرگ آماده كند، مى فرمايد: ((همان خدائى كه هفت آسمان را بر روى يكديگر آفريد)) (الذى خلق سبع سموات طباقا). درباره ((آسمانهاى هفتگانه كمى قبل از اين در تفسير آيه 12 سوره طلاق بحث كرده ايم ، و در مورد ((طباقا)) در اينجا بايد بيفزاييم كه بر اساس اين تعبير آسمانهاى هفتگانه هر كدام فوق ديگرى قرار دارد، زيرا معنى ((مطابقه )) در اصل آن است كه چيزى را فوق چيز ديگرى قرار دهند. حال اگر آسمانهاى هفتگانه را اشاره به كرات هفتگانه منظومه شمسى بدانيم كه با چشم غير مسلح قابل رؤ يتند، هر كدام فاصله معينى از خورشيد دارند و هر يك فوق ديگرى است . و اگر آنچه را از ستارگان ثوابت و سيار مى بينيم همه را جزء آسمان اول بشمريم معلوم مى شود كه در مراحل بالاتر عوالم ديگرى است كه يكى برتر از ديگرى قرار دارد. و به دنبال آن مى افزايد: ((در خلقت خداوند رحمان هيچ نقص و تضاد و عيبى نمى بينى )) (ما ترى فى خلق الرحمن من تفاوت ). با تمام عظمتى كه عالم هستى دارد هر چه هست نظم است و استحكام ، و انسجام ، و تركيبات حساب شده ، و قوانين دقيق و اگر بى نظمى در گوشه اى از جهان راه مى يافت آن را به نابودى مى كشيد. از نظام عجيب و شگفت انگيزى كه بر يك دانه اتم ، و ذرات الكترون و پروتون حاكم است گرفته ، تا نظامات حاكم بر كل منظومه شمسى ، و منظومه هاى ديگر و كهكشانها، همه در سيطره قوانين دقيقى قرار دارند كه آنها را در مسير خاصى پيش مى برند، خلاصه همه جا قانون است و حساب ، و همه جا نظم است و برنامه . و در پايان آيه براى تاءكيد بيشتر مى فرمايد: ((بار ديگر نگاه كن و عالم را با دقت بنگر، آيا هيچ شكاف و خلل و اختلافى در جهان مشاهده مى كنى ))؟! (فارجع البصر هل ترى من فطور). ((فطور)) از ماده ((فطر)) (بر وزن سطر) به معنى شكافتن از طول است ، و به معنى شكستن (مانند افطار روزه ) و اختلال و فساد نيز مى آيد، و در آيه مورد بحث به همين معنى است . منظور اين است كه هر چه انسان در جهان آفرينش دقت كند كمترين خلل و ناموزونى در آن نمى بيند. و لذا در آيه بعد براى تاءكيد همين معنى مى افزايد: ((بار ديگر ديده خود را باز كن ، و دو مرتبه به عالم هستى بنگر، سرانجام چشمانت به سوى تو باز مى گردد در حالى كه خسته و ناتوان شده ، و در جستجوى خلل و نقصان در اين عالم بزرگ ناكام مانده است ))! (ثم ارجع البصر كرتين ينقلب اليك البصر خاسئا و هو حسير). ((كرتين )) از ماده ((كر)) (بر وزن شر) به معنى توجه و بازگشت به چيزى است ، و ((كرة )) به معنى تكرار و ((كرتين )) تثنيه آن است ، ولى بعضى از مفسران گفته اند كه منظور از ((كرتين )) در اينجا معنى تثنيه نيست ، بلكه منظور توجه اى مكرر و پى درپى و متعدد است . بنا بر اين حداقل قرآن در اين آيات دستور به مردم مى دهد كه سه بار در عالم هستى بنگرند، و اسرار آفرينش را مطالعه كنند، و به يك معنى بارها و بارها دقيق شوند و هنگامى كه نتوانستند كمترين خلل و نقصانى در اين نظام عجيب بيابند به آفريننده اين دستگاه و خالق اين جهان و علم و قدرت بى پايان آشناتر شوند. ((خاسى ء)) از ماده ((خساء)) و ((خسوء)) (بر وزن مدح و خشوع ) هرگاه در مورد چشم به كار رود به معنى خسته و ناتوان شدن است ، و هرگاه در مورد ((سگ )) به كار رود به معنى دور كردن آن است . ((حسير)) از ماده ((حسر)) (بر وزن قصر) به معنى برهنه كردن است ، و از آنجا كه انسان به هنگام خستگى تاب و توان خود را از دست مى دهد و گوئى برهنه از نيروهاى خود مى شود به معنى خستگى و ناتوانى آمده است ، بنابراين ((خاسى ء)) و ((حسير)) در آيه فوق هر دو به يك معنى و براى تاءكيد در موضوع درماندگى و ناتوانى چشم از ديدن نقصانى در نظام عالم هستى است . بعضى ميان اين دو چنين فرق گذاشته اند ((خاسى ء)) به معنى ناكام و ((حسير)) به معنى ناتوان است . به هر حال از اين آيات دو نتيجه مهم مى توان گرفت : نخست اينكه قرآن به همه رهروان راه حق ، دستور مؤ كد مى دهد كه هر چه مى توانند در اسرار عالم هستى و شگفتيهاى جهان آفرينش بيشتر مطالعه و دقت كنند، و به يك بار و دو بار قناعت ننمايد، چه بسيار اسرارى كه در نگاه اول و دوم خود را نشان نمى دهد، ديده هاى تيزبين لازم است كه بعد از چندين نگاه آنها را بيابد. ديگر اينكه هر قدر انسان در اين نظام دقيق تر و باريكتر شود انسجام آن را بهتر درك مى كند، انسجامى خالى از هرگونه نقص و خلل و كژى و اعوجاج . و اگر در نظر سطحى و ابتدائى بعضى از پديده هاى اين جهان به عنوان شرور و آفات و فساد ديده مى شود (همچون زمين لرزه ها، سيلابها و بيماريها و حوادث ناگوارى كه گهگاه در زندگى انسانها رخ مى دهد) در مطالعات دقيق تر روشن مى شود كه آنها نيز اسرار و فلسفه هاى دقيق و مهمى دارد. اين آيات اشاره روشنى به برهان نظم دارد كه مى گويد: وجود نظم در هر دستگاه نشانه وجود علم و قدرتى در پشت آن دستگاه است ، و گرنه حوادث اتفاقى حساب نشده ، و تصادفهاى كور و كر، هرگز نمى تواند مبداء نظام و حساب گردد، همانگونه كه در حديث معروف مفضل از امام صادق (عليه السلام ) آمده است : ان الاهمال لا ياتى بالصواب ، و التضاد لا ياتى بالنظام : ((مهمل كارى هرگز نتيجه درست نمى دهد، و تضاد مبداء نظام نمى گردد))! آخرين آيه مورد بحث نظرى به صفحه آسمان افكنده ، و از ستارگان درخشنده و زيبا سخن به ميان آورده : مى گويد: ((ما آسمان پايين را با چراغهاى پرفروغى زينت بخشيديم ، و آنها را تيرهائى براى شياطين قرار داديم ، و براى آنها عذاب آتش دوزخ فراهم ساختيم )) (و لقد زينا السماء الدنيا بمصابيح و جعلناها رجوما للشياطين و اعتدنا لهم عذاب السعير). يك نگاه به آسمان در يك شب تاريك و پرستاره ، و توجه به آن عوالم رؤ يائى دوردست ، و تصور نظامهائى كه بر آنها حاكم است ، و دقت در زيبائى و ظرافت و عظمت و سكوت اسرارآميز و پر ابهتى كه بر آنها سايه افكنده ، انسان را در جهانى مملو از عرفان و نور حق وارد مى كند، و در عوالمى از عشق پروردگار سير مى دهد كه با هيچ زبانى قابل توصيف نيست . اين آيه بار ديگر اين حقيقت را تاءكيد مى كند كه تمام ستارگانى كه ما مى بينم همه بخشى از آسمان اول است ، آسمانى كه از ميان آسمانهاى هفتگانه به ما نزديكتر مى باشد، و به همين دليل به عنوان ((السماء الدنيا)) (آسمان نزديك و پايين ) از آن تعبير شده است . تعبير به ((رجوم )) (تيرها) اشاره به شهابها است كه همچون تيرى از يكسوى آسمان به سوى ديگر پرتاب مى شود، مى دانيم ((شهب )) باقيمانده ستارگانى است كه طى حوادثى از هم متلاشى شده ، بنا بر اين اگر مى گويد ما كواكب را تيرهائى براى شياطين قرار داديم اشاره به همين سنگريزه هاى مخصوص است . و اما اينكه چگونه شياطين با تيرهاى شهاب كه سنگهاى كوچك سرگردانى در آسمانها هستند نشانه گيرى مى شوند شرح آن را در تفسير نمونه جلد 11 صفحه 42 (ذيل آيه 18 سوره حجر) و در جلد 19 صفحه 15 به بعد (ذيل آيه 20 سوره صافات ) مشروحا بيان كرده ايم . ﴿4 سوره ملك مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 30 آيه است محتواى سوره ملك اين سوره كه سرآغاز جزء 29 قرآن مجيد است از سوره هايى است كه بنابر مشهور، تمام آن در مكه نازل شده ، همانگونه كه غالب سوره هاى اين جزء مكى است ، بلكه به گفته بعضى از مفسران تمام سوره هاى اين جزء مكى است به عكس سوره هاى جزء قبل كه مدنى بود، ولى چنانكه خواهيم گفت : سوره دهر (يا سوره انسان ) از اين قاعده مستثنى است و در مدينه نازل شده است . سوره ((ملك )) كه نام ديگرش سوره ((منجية )) (نجاتبخش ) و نام سومش ((واقية )) يا ((مانعة )) است (زيرا تلاوت كننده خود را از عذاب الهى يا عذاب قبر نگاه مى دارد) از سوره هاى بسيار پرفضيلت قرآن مى باشد، و مسائل زيادى در آن مطرح شده كه عمدتا بر سه محور دور مى زند. 1 - بحثهائى پيرامون ((مبداء)) و صفات خداوند، و نظام شگفت انگيز خلقت مخصوصا آفرينش آسمانها و ستارگان ، و آفرينش ‍ زمين و مواهب آن ، و همچنين آفرينش پرندگان ، و آبهاى جارى و آفرينش گوش و چشم و ابزار شناخت . 2 - بحثهائى پيرامون ((معاد)) و عذاب دوزخ ، و گفتگوهاى ماءموران عذاب با دوزخيان ، و مانند آن . 3 - انذار و تهديد كافران و ظالمان به انواع عذابهاى دنيا و آخرت . و به گفته بعضى از نظر محور اصلى تمام سوره را همان مالكيت و حاكميت خدا تشكيل مى دهد كه در نخستين آيه آمده است . فضيلت تلاوت سوره روايات زيادى در فضيلت اين سوره از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ائمه اهل بيت (عليهمالسلام ) نقل شده است : از جمله در حديثى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراء سورة تبارك فكانما احيا ليلة القدر!: ((كسى كه سوره تبارك را بخواند چنان است كه گوئى شب قدر را احيا داشته )). و در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است : وددت ان تبارك الملك فى قلب كل مؤ من : ((دوست مى داشتم كه سوره تبارك در قلب همه مؤ منان ثبت بود)). در حديثى از امام محمد بن على الباقر مى خوانيم كه فرمود: سورة الملك هى المانعة تمنع من عذاب القبر، و هى مكتوبة فى التوراة سورة الملك و من قراءها فى ليلة فقد اكثر، و اطاب ، و لم يكتب من الغافلين ... ((سوره ملك سوره ((مانعه )) است ، يعنى از عذاب قبر ممانعت مى كند، و در تورات به همين نام ثبت است ، كسى كه آنرا در شبى بخواند بسيار خوانده ، و خوب خوانده ، و از غافلان محسوب نمى شود)). و احاديث در اين زمينه بسيار است . البته اينهمه آثار عظيم مربوط به خواندن بدون فكر و عمل نيست ، هدف خواندنى است آميخته با الهام گرفتن براى عمل . تفسير : هيچ نقصى در جهان هستى نمى بينى اين سوره با مساءله مهم مالكيت و حاكميت خداوند و جاودانگى ذات پاك او آغاز مى شود كه در واقع كليد همه بحثهاى اين سوره است . مى فرمايد: ((پربركت و زوال ناپذير است كسى كه حكومت جهان هستى به دست او است ، و او بر همه چيز قادر است )) (تبارك الذى بيده الملك و هو على كل شى ء قدير). ((تبارك )) از ماده ((بركت )) در اصل از ((برك )) (بر وزن برگ ) به معنى سينه شتر است ، و هنگامى كه ((برك البعير)) گفته شود مفهومش اين است كه شتر سينه خود را به زمين زد، سپس اين كلمه به معنى دوام و بقاء و زوال ناپذيرى آمده ، و در مورد هر نعمتى كه پايدار و بادوام باشد گفته شده است ، مخزن آب را از اين رو ((بركه )) مى گويند كه آب مدتى طولانى در آن باقى مى ماند. در آيه فوق در حقيقت دليل مبارك بودن ذات پاك خدا ذكر شده و آن مالكيت و حاكميت او بر جهان و قدرت او بر همه چيز است ، و به همين دليل وجودى است زوال ناپذير و پربركت . در آيه بعد به هدف آفرينش مرگ و حيات انسان كه از شؤ ون مالكيت و حاكميت خدا است اشاره كرده ، مى فرمايد: ((او كسى است كه مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد كه كداميك بهتر عمل مى كنيد)) (الذى خلق الموت و الحياة ليبلوكم ايكم احسن عملا). ((مرگ )) اگر به معنى فنا و نيستى باشد مخلوق نيست ، چرا كه خلقت به امور وجودى تعلق مى گيرد، ولى مى دانيم كه حقيقت مرگ انتقال از جهانى به جهان ديگر است ، و اين قطعا يك امر وجودى است كه مى تواند مخلوق باشد. و اگر مرگ در اينجا قبل از حيات ذكر شده به خاطر تاءثير عميقى است كه توجه به مرگ در حسن عمل دارد. گذشته از اينكه مرگ قبل از زندگى بوده است . منظور از آزمايش خداوند چنانكه قبلا نيز گفته ايم نوعى پرورش ‍ است ، به اين معنى كه انسانها را به ميدان عمل مى كشد تا ورزيده و آزموده و پاك و پاكيزه شوند. و لايق قرب خدا گردند. قابل توجه اينكه هدف ((آزمايش حسن )) عمل معرفى كرده ، نه كثرت عمل ، و اين دليل بر اين است كه اسلام به ((كيفيت )) اهميت مى دهد نه به كميت مهم آن است كه عمل خالصانه و براى خدا مفيد و جامع باشد، هر چند از نظر كميت كم باشد. لذا در اينكه منظور از ((احسن عملا)) چيست در بعضى از روايات اسلامى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: اتمكم عقلا، و اشدكم لله خوفا، و احسنكم فيما امر الله به و نهى عنه نظرا، و ان كان اقلكم تطوعا! ((منظور اين است كه كداميك از شما عقل و خرد كامل تر، و خداترسى بيشتر، و آگاهى فزون تر بر اوامر و نواهى الهى داريد، هر چند اعمال مستحبتان كمتر بوده باشد)). بديهى است عقل كامل عمل را پاكتر و نيت را خالص تر و پاداش را بيشتر مى كند. و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : ليس يعنى اكثر عملا، و لكن اصوبكم عملا، و انما الاصابة خشية الله و النية الصادقة ، ثم قال الابقاء على العمل حتى يخلص . اشد من العمل ، و العمل الخالص الصالح الذى لا تريد ان يحمدك عليه احد الا الله عز و جل : ((منظور اين نيست كداميك بيشتر عمل مى كنيد، بلكه منظور اين است كداميك صحيح تر عمل مى كنيد، و عمل صحيح آن است كه تواءم با خداپرستى و نيت پاك باشد، سپس فرمود: نگهدارى عمل از آلودگى سخت تر است از خود عمل ، و عمل خالص صالح ، عملى است كه نمى خواهى احدى جز خدا تو را به خاطر آن بستايد)). در مورد هدف آفرينش انسان در تفسير سوره ((ذاريات )) ذيل آيه 56 ((و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون )) بحث مشروحى داشتيم در آنجا هدف ((عبوديت خدا)) ذكر شده ، و در اينجا ((آزمايش ‍ حسن عمل ))، روشن است كه مساءله آزمون و امتحان از مساءله عبوديت جدا نيست ، همانگونه كه كمال عقل و خداترسى و نيت خالص ‍ كه در روايات بالا به آن اشاره شده ، روح عبوديت را تشكيل مى دهد. به اين ترتيب عالم ميدان آزمايش بزرگى است براى همه انسانها، وسيله آزمايش ، مرگ و حيات ، و هدف اين آزمون بزرگ رسيدن به حسن عمل ، كه مفهومش ((تكامل معرفت ، و اخلاص نيت ، و انجام هر كار خير)) است . و اگر مى بينيم بعضى از مفسران ((احسن عملا)) را در اينجا به معنى ياد مرگ كردن ، يا آماده براى مرگ شدن ، و امثال آن تفسير كرده اند در حقيقت اشاره به مصداقهائى از اين معنى كلى است . و از آنجا كه در اين ميدان آزمايش بزرگ انسان گرفتار لغزشهاى فراوانى مى شود، نبايد اين لغزشها او را ماءيوس كند، و از تلاش و كوشش براى اصلاح خويش باز دارد، در پايان آيه به بندگان وعده يارى و آمرزش داده مى گويد: ((و او شكست ناپذير و بخشنده است )) (و هو العزيز الغفور) آرى او قادر بر هر چيز، و آمرزنده هر انسان توبه كارى است . بعد از بيان نظام مرگ و زندگى ، به نظام كلى جهان پرداخته ، و انسان را به مطالعه مجموعه عالم هستى دعوت مى كند، تا از اين طريق خود را براى آن آزمون بزرگ آماده كند، مى فرمايد: ((همان خدائى كه هفت آسمان را بر روى يكديگر آفريد)) (الذى خلق سبع سموات طباقا). درباره ((آسمانهاى هفتگانه كمى قبل از اين در تفسير آيه 12 سوره طلاق بحث كرده ايم ، و در مورد ((طباقا)) در اينجا بايد بيفزاييم كه بر اساس اين تعبير آسمانهاى هفتگانه هر كدام فوق ديگرى قرار دارد، زيرا معنى ((مطابقه )) در اصل آن است كه چيزى را فوق چيز ديگرى قرار دهند. حال اگر آسمانهاى هفتگانه را اشاره به كرات هفتگانه منظومه شمسى بدانيم كه با چشم غير مسلح قابل رؤ يتند، هر كدام فاصله معينى از خورشيد دارند و هر يك فوق ديگرى است . و اگر آنچه را از ستارگان ثوابت و سيار مى بينيم همه را جزء آسمان اول بشمريم معلوم مى شود كه در مراحل بالاتر عوالم ديگرى است كه يكى برتر از ديگرى قرار دارد. و به دنبال آن مى افزايد: ((در خلقت خداوند رحمان هيچ نقص و تضاد و عيبى نمى بينى )) (ما ترى فى خلق الرحمن من تفاوت ). با تمام عظمتى كه عالم هستى دارد هر چه هست نظم است و استحكام ، و انسجام ، و تركيبات حساب شده ، و قوانين دقيق و اگر بى نظمى در گوشه اى از جهان راه مى يافت آن را به نابودى مى كشيد. از نظام عجيب و شگفت انگيزى كه بر يك دانه اتم ، و ذرات الكترون و پروتون حاكم است گرفته ، تا نظامات حاكم بر كل منظومه شمسى ، و منظومه هاى ديگر و كهكشانها، همه در سيطره قوانين دقيقى قرار دارند كه آنها را در مسير خاصى پيش مى برند، خلاصه همه جا قانون است و حساب ، و همه جا نظم است و برنامه . و در پايان آيه براى تاءكيد بيشتر مى فرمايد: ((بار ديگر نگاه كن و عالم را با دقت بنگر، آيا هيچ شكاف و خلل و اختلافى در جهان مشاهده مى كنى ))؟! (فارجع البصر هل ترى من فطور). ((فطور)) از ماده ((فطر)) (بر وزن سطر) به معنى شكافتن از طول است ، و به معنى شكستن (مانند افطار روزه ) و اختلال و فساد نيز مى آيد، و در آيه مورد بحث به همين معنى است . منظور اين است كه هر چه انسان در جهان آفرينش دقت كند كمترين خلل و ناموزونى در آن نمى بيند. و لذا در آيه بعد براى تاءكيد همين معنى مى افزايد: ((بار ديگر ديده خود را باز كن ، و دو مرتبه به عالم هستى بنگر، سرانجام چشمانت به سوى تو باز مى گردد در حالى كه خسته و ناتوان شده ، و در جستجوى خلل و نقصان در اين عالم بزرگ ناكام مانده است ))! (ثم ارجع البصر كرتين ينقلب اليك البصر خاسئا و هو حسير). ((كرتين )) از ماده ((كر)) (بر وزن شر) به معنى توجه و بازگشت به چيزى است ، و ((كرة )) به معنى تكرار و ((كرتين )) تثنيه آن است ، ولى بعضى از مفسران گفته اند كه منظور از ((كرتين )) در اينجا معنى تثنيه نيست ، بلكه منظور توجه اى مكرر و پى درپى و متعدد است . بنا بر اين حداقل قرآن در اين آيات دستور به مردم مى دهد كه سه بار در عالم هستى بنگرند، و اسرار آفرينش را مطالعه كنند، و به يك معنى بارها و بارها دقيق شوند و هنگامى كه نتوانستند كمترين خلل و نقصانى در اين نظام عجيب بيابند به آفريننده اين دستگاه و خالق اين جهان و علم و قدرت بى پايان آشناتر شوند. ((خاسى ء)) از ماده ((خساء)) و ((خسوء)) (بر وزن مدح و خشوع ) هرگاه در مورد چشم به كار رود به معنى خسته و ناتوان شدن است ، و هرگاه در مورد ((سگ )) به كار رود به معنى دور كردن آن است . ((حسير)) از ماده ((حسر)) (بر وزن قصر) به معنى برهنه كردن است ، و از آنجا كه انسان به هنگام خستگى تاب و توان خود را از دست مى دهد و گوئى برهنه از نيروهاى خود مى شود به معنى خستگى و ناتوانى آمده است ، بنابراين ((خاسى ء)) و ((حسير)) در آيه فوق هر دو به يك معنى و براى تاءكيد در موضوع درماندگى و ناتوانى چشم از ديدن نقصانى در نظام عالم هستى است . بعضى ميان اين دو چنين فرق گذاشته اند ((خاسى ء)) به معنى ناكام و ((حسير)) به معنى ناتوان است . به هر حال از اين آيات دو نتيجه مهم مى توان گرفت : نخست اينكه قرآن به همه رهروان راه حق ، دستور مؤ كد مى دهد كه هر چه مى توانند در اسرار عالم هستى و شگفتيهاى جهان آفرينش بيشتر مطالعه و دقت كنند، و به يك بار و دو بار قناعت ننمايد، چه بسيار اسرارى كه در نگاه اول و دوم خود را نشان نمى دهد، ديده هاى تيزبين لازم است كه بعد از چندين نگاه آنها را بيابد. ديگر اينكه هر قدر انسان در اين نظام دقيق تر و باريكتر شود انسجام آن را بهتر درك مى كند، انسجامى خالى از هرگونه نقص و خلل و كژى و اعوجاج . و اگر در نظر سطحى و ابتدائى بعضى از پديده هاى اين جهان به عنوان شرور و آفات و فساد ديده مى شود (همچون زمين لرزه ها، سيلابها و بيماريها و حوادث ناگوارى كه گهگاه در زندگى انسانها رخ مى دهد) در مطالعات دقيق تر روشن مى شود كه آنها نيز اسرار و فلسفه هاى دقيق و مهمى دارد. اين آيات اشاره روشنى به برهان نظم دارد كه مى گويد: وجود نظم در هر دستگاه نشانه وجود علم و قدرتى در پشت آن دستگاه است ، و گرنه حوادث اتفاقى حساب نشده ، و تصادفهاى كور و كر، هرگز نمى تواند مبداء نظام و حساب گردد، همانگونه كه در حديث معروف مفضل از امام صادق (عليه السلام ) آمده است : ان الاهمال لا ياتى بالصواب ، و التضاد لا ياتى بالنظام : ((مهمل كارى هرگز نتيجه درست نمى دهد، و تضاد مبداء نظام نمى گردد))! آخرين آيه مورد بحث نظرى به صفحه آسمان افكنده ، و از ستارگان درخشنده و زيبا سخن به ميان آورده : مى گويد: ((ما آسمان پايين را با چراغهاى پرفروغى زينت بخشيديم ، و آنها را تيرهائى براى شياطين قرار داديم ، و براى آنها عذاب آتش دوزخ فراهم ساختيم )) (و لقد زينا السماء الدنيا بمصابيح و جعلناها رجوما للشياطين و اعتدنا لهم عذاب السعير). يك نگاه به آسمان در يك شب تاريك و پرستاره ، و توجه به آن عوالم رؤ يائى دوردست ، و تصور نظامهائى كه بر آنها حاكم است ، و دقت در زيبائى و ظرافت و عظمت و سكوت اسرارآميز و پر ابهتى كه بر آنها سايه افكنده ، انسان را در جهانى مملو از عرفان و نور حق وارد مى كند، و در عوالمى از عشق پروردگار سير مى دهد كه با هيچ زبانى قابل توصيف نيست . اين آيه بار ديگر اين حقيقت را تاءكيد مى كند كه تمام ستارگانى كه ما مى بينم همه بخشى از آسمان اول است ، آسمانى كه از ميان آسمانهاى هفتگانه به ما نزديكتر مى باشد، و به همين دليل به عنوان ((السماء الدنيا)) (آسمان نزديك و پايين ) از آن تعبير شده است . تعبير به ((رجوم )) (تيرها) اشاره به شهابها است كه همچون تيرى از يكسوى آسمان به سوى ديگر پرتاب مى شود، مى دانيم ((شهب )) باقيمانده ستارگانى است كه طى حوادثى از هم متلاشى شده ، بنا بر اين اگر مى گويد ما كواكب را تيرهائى براى شياطين قرار داديم اشاره به همين سنگريزه هاى مخصوص است . و اما اينكه چگونه شياطين با تيرهاى شهاب كه سنگهاى كوچك سرگردانى در آسمانها هستند نشانه گيرى مى شوند شرح آن را در تفسير نمونه جلد 11 صفحه 42 (ذيل آيه 18 سوره حجر) و در جلد 19 صفحه 15 به بعد (ذيل آيه 20 سوره صافات ) مشروحا بيان كرده ايم . ﴿5 اگر گوش شنوا و فكر بيدار داشتيم در دوزخ نبوديم ! از آنجا كه در آيات گذشته سخن از نشانه هاى عظمت و قدرت خدا و دلائل آن در عالم آفرينش بود، در آيات مورد بحث سخن از كسانى مى گويد كه اين دلائل را ناديده گرفته ، و راه كفر و شرك را پيش مى گيرند، و همچون شياطين ، عذاب الهى را به جان مى خرند. نخست مى فرمايد: ((براى كسانى كه به پروردگارشان كافر شدند عذاب جهنم است و بد جايگاهى است )) (و للذين كفروا بربهم عذاب جهنم و بئس ‍ المصير). سپس به شرح گوشه اى از اين عذاب وحشتناك پرداخته مى افزايد: ((هنگامى كه كفار در آن افكنده مى شوند صداى وحشتناكى از آن مى شنوند و اين در حالى است كه پيوسته مى جوشد و غليان دارد)) (اذا القوا فيها سمعوا لها شهيقا و هى تفور). آرى هنگامى كه آنها با نهايت ذلت و حقارت در آن پرتاب مى شوند فرياد وحشتناك و طولانى جهنم برمى خيزد، و تمام وجود آنها را در وحشت فرو مى برد. ((شهيق )) در اصل به معنى صداى زشت و منكرى همچون صداى الاغ است ، و گاه گفته اند از ماده ((شهوق )) به معنى طولانى بودن گرفته شده (لذا كوه بلند را جبل شاهق مى گويند) بنابراين ((شهيق )) به معنى ناله طولانى است . بعضى گفته اند ((زفير)) صدائى است كه در گلو مى پيچد، و ((شهيق )) صدائى است كه در سينه رفت و آمد مى كند، و به هر حال اشاره به صداهاى وحشت انگيز و ناراحت كننده است . سپس براى مجسم ساختن شدت خشم ((دوزخ )) مى افزايد: ((نزديك است از شدت غضب پاره پاره شود))! (تكاد تميز من الغيظ). <13> درست همانند ظرف عظيمى كه روى آتش فوق العاده پرحرارتى گذارده اند و چنان مى جوشد و زير و رو مى شود كه هر زمان بيم متلاشى شدن آن مى رود، و يا همچون انسان خشمگينى كه مى جوشد و مى خروشد و فرياد مى كشد و نزديك است منفجر گردد، آرى چنين است منظره دوزخ اين كانون خشم خدا! سپس ادامه مى دهد: ((هر زمان گروهى از كافران در آن افكنده مى شوند نگهبانان دوزخ از روى تعجب و توبيخ از آنها سؤ ال مى كنند مگر شما رهبر و راهنما نداشتيد؟ مگر انذاركننده الهى به سراغ شما نيامد))؟ پس چرا به اين روز سياه افتاده ايد؟! (كلما القى فيها فوج سالهم خزنتها ا لم ياتكم نذير). آنها باور نمى كنند كه انسانى آگاهانه و با داشتن رهبر آسمانى به چنين سرنوشتى گرفتار شود، و چنين جايگاهى را براى خود انتخاب كند. ((ولى آنان در پاسخ مى گويند: آرى انذاركننده به سراغ ما آمد، ولى ما او را تكذيب كرديم و گفتيم خداوند هرگز چيزى نازل نكرده و خداوند وحى بر كسى نفرستاده است ، تا به هواى نفس خويش ادامه دهيم ، حتى به آنها گفتيم شما در گمراهى عظيمى هستيد))! (قالوا بلى قد جاءنا نذير فكذبنا و قلنا ما نزل الله من شى ء ان انتم الا فى ضلال كبير). نه تنها آنها را تصديق نكرديم ، و به پيام حياتبخششان گوش فرا نداديم ، بلكه به مخالفت برخاسته ، و اين طبيبان روحانى را گمراه خوانديم ، و از خود رانديم . بعد به دليل اصلى بدبختى و گمراهى خود اشاره كرده ، ((مى گويند: اگر ما گوش شنوا داشتيم ، و عقل خود را به كار مى گرفتيم ، هرگز از دوزخيان نبوديم ))! (و قالوا لو كنا نسمع او نعقل ما كنا فى اصحاب السعير). آرى ((اينجاست كه به گناه خود اعتراف مى كنند، دور باشند دوزخيان از رحمت خدا))! (فاعترفوا بذنبهم فسحقا لاصحاب السعير). در اين آيات ضمن بيان سرنوشت وحشتناك دوزخيان ، انگشت روى علت اصلى بدبختى آنها گذارده شده است ، مى گويد: از يكسو خداوند گوش شنوا عقل و هوش داده ، و از سوى ديگر پيامبرانش را با دلائل روشن فرستاده ، اگر اين دو با هم ضميمه شوند سعادت انسان تاءمين است . ولى هنگامى كه انسان گوش دارد اما با آن نمى شنود، و چشم دارد و نمى بيند، و عقل دارد و نمى انديشد، اگر تمام پيامبران الهى و كتب آسمانى به سراغ او آيند اثرى ندارد! در روايتى آمده است كه جمعى در محضر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مدح و ستايش از مسلمانى كردند، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: كيف عقل الرجل ؟!: ((عقل او چگونه است ))؟ عرض كردند: اى رسول خدا! ما از تلاش و كوشش او در عبادت و انواع كارهاى خير سؤ ال مى كنيم ، شما از عقلش سؤ ال مى فرمائيد؟ فرمود: (ان الاحمق يصيب بحمقه اعظم من فجور الفاجر، و انما يرتفع العباد غدا فى الدرجات ، و ينالون الزلفى من ربهم على قدر عقولهم !. ((مصيبتى كه از ناحيه حماقت احمق حاصل مى شود بدتر است از فجور فاجران و گناه بدكاران ، خداوند فرداى قيامت مقام بندگان را به مقدار عقل و خرد آنها بالا مى برد، و بر اين اساس به قرب خداوند نائل مى گردند)). <14> ((سحق )) (بر وزن قفل ) در اصل به معنى سائيدن و نرم كردن است ، و به لباس كهنه نيز گفته مى شود، ولى در اينجا به معنى دورى از رحمت خدا است ، بنا بر اين فسحقا لاصحاب السعير مفهومش اين است كه دوزخيان از رحمت خدا دور باشند، و از آنجا كه نفرين خداوند تواءم با تحقق خارجى است اين جمله دليل بر اين است كه اين گروه به كلى از رحمت خدا دورند. ﴿6 اگر گوش شنوا و فكر بيدار داشتيم در دوزخ نبوديم ! از آنجا كه در آيات گذشته سخن از نشانه هاى عظمت و قدرت خدا و دلائل آن در عالم آفرينش بود، در آيات مورد بحث سخن از كسانى مى گويد كه اين دلائل را ناديده گرفته ، و راه كفر و شرك را پيش مى گيرند، و همچون شياطين ، عذاب الهى را به جان مى خرند. نخست مى فرمايد: ((براى كسانى كه به پروردگارشان كافر شدند عذاب جهنم است و بد جايگاهى است )) (و للذين كفروا بربهم عذاب جهنم و بئس ‍ المصير). سپس به شرح گوشه اى از اين عذاب وحشتناك پرداخته مى افزايد: ((هنگامى كه كفار در آن افكنده مى شوند صداى وحشتناكى از آن مى شنوند و اين در حالى است كه پيوسته مى جوشد و غليان دارد)) (اذا القوا فيها سمعوا لها شهيقا و هى تفور). آرى هنگامى كه آنها با نهايت ذلت و حقارت در آن پرتاب مى شوند فرياد وحشتناك و طولانى جهنم برمى خيزد، و تمام وجود آنها را در وحشت فرو مى برد. ((شهيق )) در اصل به معنى صداى زشت و منكرى همچون صداى الاغ است ، و گاه گفته اند از ماده ((شهوق )) به معنى طولانى بودن گرفته شده (لذا كوه بلند را جبل شاهق مى گويند) بنابراين ((شهيق )) به معنى ناله طولانى است . بعضى گفته اند ((زفير)) صدائى است كه در گلو مى پيچد، و ((شهيق )) صدائى است كه در سينه رفت و آمد مى كند، و به هر حال اشاره به صداهاى وحشت انگيز و ناراحت كننده است . سپس براى مجسم ساختن شدت خشم ((دوزخ )) مى افزايد: ((نزديك است از شدت غضب پاره پاره شود))! (تكاد تميز من الغيظ). درست همانند ظرف عظيمى كه روى آتش فوق العاده پرحرارتى گذارده اند و چنان مى جوشد و زير و رو مى شود كه هر زمان بيم متلاشى شدن آن مى رود، و يا همچون انسان خشمگينى كه مى جوشد و مى خروشد و فرياد مى كشد و نزديك است منفجر گردد، آرى چنين است منظره دوزخ اين كانون خشم خدا! سپس ادامه مى دهد: ((هر زمان گروهى از كافران در آن افكنده مى شوند نگهبانان دوزخ از روى تعجب و توبيخ از آنها سؤ ال مى كنند مگر شما رهبر و راهنما نداشتيد؟ مگر انذاركننده الهى به سراغ شما نيامد))؟ پس چرا به اين روز سياه افتاده ايد؟! (كلما القى فيها فوج سالهم خزنتها ا لم ياتكم نذير). آنها باور نمى كنند كه انسانى آگاهانه و با داشتن رهبر آسمانى به چنين سرنوشتى گرفتار شود، و چنين جايگاهى را براى خود انتخاب كند. ((ولى آنان در پاسخ مى گويند: آرى انذاركننده به سراغ ما آمد، ولى ما او را تكذيب كرديم و گفتيم خداوند هرگز چيزى نازل نكرده و خداوند وحى بر كسى نفرستاده است ، تا به هواى نفس خويش ادامه دهيم ، حتى به آنها گفتيم شما در گمراهى عظيمى هستيد))! (قالوا بلى قد جاءنا نذير فكذبنا و قلنا ما نزل الله من شى ء ان انتم الا فى ضلال كبير). نه تنها آنها را تصديق نكرديم ، و به پيام حياتبخششان گوش فرا نداديم ، بلكه به مخالفت برخاسته ، و اين طبيبان روحانى را گمراه خوانديم ، و از خود رانديم . بعد به دليل اصلى بدبختى و گمراهى خود اشاره كرده ، ((مى گويند: اگر ما گوش شنوا داشتيم ، و عقل خود را به كار مى گرفتيم ، هرگز از دوزخيان نبوديم ))! (و قالوا لو كنا نسمع او نعقل ما كنا فى اصحاب السعير). آرى ((اينجاست كه به گناه خود اعتراف مى كنند، دور باشند دوزخيان از رحمت خدا))! (فاعترفوا بذنبهم فسحقا لاصحاب السعير). در اين آيات ضمن بيان سرنوشت وحشتناك دوزخيان ، انگشت روى علت اصلى بدبختى آنها گذارده شده است ، مى گويد: از يكسو خداوند گوش شنوا عقل و هوش داده ، و از سوى ديگر پيامبرانش را با دلائل روشن فرستاده ، اگر اين دو با هم ضميمه شوند سعادت انسان تاءمين است . ولى هنگامى كه انسان گوش دارد اما با آن نمى شنود، و چشم دارد و نمى بيند، و عقل دارد و نمى انديشد، اگر تمام پيامبران الهى و كتب آسمانى به سراغ او آيند اثرى ندارد! در روايتى آمده است كه جمعى در محضر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مدح و ستايش از مسلمانى كردند، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: كيف عقل الرجل ؟!: ((عقل او چگونه است ))؟ عرض كردند: اى رسول خدا! ما از تلاش و كوشش او در عبادت و انواع كارهاى خير سؤ ال مى كنيم ، شما از عقلش سؤ ال مى فرمائيد؟ فرمود: (ان الاحمق يصيب بحمقه اعظم من فجور الفاجر، و انما يرتفع العباد غدا فى الدرجات ، و ينالون الزلفى من ربهم على قدر عقولهم !. ((مصيبتى كه از ناحيه حماقت احمق حاصل مى شود بدتر است از فجور فاجران و گناه بدكاران ، خداوند فرداى قيامت مقام بندگان را به مقدار عقل و خرد آنها بالا مى برد، و بر اين اساس به قرب خداوند نائل مى گردند)). ((سحق )) (بر وزن قفل ) در اصل به معنى سائيدن و نرم كردن است ، و به لباس كهنه نيز گفته مى شود، ولى در اينجا به معنى دورى از رحمت خدا است ، بنا بر اين فسحقا لاصحاب السعير مفهومش اين است كه دوزخيان از رحمت خدا دور باشند، و از آنجا كه نفرين خداوند تواءم با تحقق خارجى است اين جمله دليل بر اين است كه اين گروه به كلى از رحمت خدا دورند. ﴿7 اگر گوش شنوا و فكر بيدار داشتيم در دوزخ نبوديم ! از آنجا كه در آيات گذشته سخن از نشانه هاى عظمت و قدرت خدا و دلائل آن در عالم آفرينش بود، در آيات مورد بحث سخن از كسانى مى گويد كه اين دلائل را ناديده گرفته ، و راه كفر و شرك را پيش مى گيرند، و همچون شياطين ، عذاب الهى را به جان مى خرند. نخست مى فرمايد: ((براى كسانى كه به پروردگارشان كافر شدند عذاب جهنم است و بد جايگاهى است )) (و للذين كفروا بربهم عذاب جهنم و بئس ‍ المصير). سپس به شرح گوشه اى از اين عذاب وحشتناك پرداخته مى افزايد: ((هنگامى كه كفار در آن افكنده مى شوند صداى وحشتناكى از آن مى شنوند و اين در حالى است كه پيوسته مى جوشد و غليان دارد)) (اذا القوا فيها سمعوا لها شهيقا و هى تفور). آرى هنگامى كه آنها با نهايت ذلت و حقارت در آن پرتاب مى شوند فرياد وحشتناك و طولانى جهنم برمى خيزد، و تمام وجود آنها را در وحشت فرو مى برد. ((شهيق )) در اصل به معنى صداى زشت و منكرى همچون صداى الاغ است ، و گاه گفته اند از ماده ((شهوق )) به معنى طولانى بودن گرفته شده (لذا كوه بلند را جبل شاهق مى گويند) بنابراين ((شهيق )) به معنى ناله طولانى است . بعضى گفته اند ((زفير)) صدائى است كه در گلو مى پيچد، و ((شهيق )) صدائى است كه در سينه رفت و آمد مى كند، و به هر حال اشاره به صداهاى وحشت انگيز و ناراحت كننده است . سپس براى مجسم ساختن شدت خشم ((دوزخ )) مى افزايد: ((نزديك است از شدت غضب پاره پاره شود))! (تكاد تميز من الغيظ). درست همانند ظرف عظيمى كه روى آتش فوق العاده پرحرارتى گذارده اند و چنان مى جوشد و زير و رو مى شود كه هر زمان بيم متلاشى شدن آن مى رود، و يا همچون انسان خشمگينى كه مى جوشد و مى خروشد و فرياد مى كشد و نزديك است منفجر گردد، آرى چنين است منظره دوزخ اين كانون خشم خدا! سپس ادامه مى دهد: ((هر زمان گروهى از كافران در آن افكنده مى شوند نگهبانان دوزخ از روى تعجب و توبيخ از آنها سؤ ال مى كنند مگر شما رهبر و راهنما نداشتيد؟ مگر انذاركننده الهى به سراغ شما نيامد))؟ پس چرا به اين روز سياه افتاده ايد؟! (كلما القى فيها فوج سالهم خزنتها ا لم ياتكم نذير). آنها باور نمى كنند كه انسانى آگاهانه و با داشتن رهبر آسمانى به چنين سرنوشتى گرفتار شود، و چنين جايگاهى را براى خود انتخاب كند. ((ولى آنان در پاسخ مى گويند: آرى انذاركننده به سراغ ما آمد، ولى ما او را تكذيب كرديم و گفتيم خداوند هرگز چيزى نازل نكرده و خداوند وحى بر كسى نفرستاده است ، تا به هواى نفس خويش ادامه دهيم ، حتى به آنها گفتيم شما در گمراهى عظيمى هستيد))! (قالوا بلى قد جاءنا نذير فكذبنا و قلنا ما نزل الله من شى ء ان انتم الا فى ضلال كبير). نه تنها آنها را تصديق نكرديم ، و به پيام حياتبخششان گوش فرا نداديم ، بلكه به مخالفت برخاسته ، و اين طبيبان روحانى را گمراه خوانديم ، و از خود رانديم . بعد به دليل اصلى بدبختى و گمراهى خود اشاره كرده ، ((مى گويند: اگر ما گوش شنوا داشتيم ، و عقل خود را به كار مى گرفتيم ، هرگز از دوزخيان نبوديم ))! (و قالوا لو كنا نسمع او نعقل ما كنا فى اصحاب السعير). آرى ((اينجاست كه به گناه خود اعتراف مى كنند، دور باشند دوزخيان از رحمت خدا))! (فاعترفوا بذنبهم فسحقا لاصحاب السعير). در اين آيات ضمن بيان سرنوشت وحشتناك دوزخيان ، انگشت روى علت اصلى بدبختى آنها گذارده شده است ، مى گويد: از يكسو خداوند گوش شنوا عقل و هوش داده ، و از سوى ديگر پيامبرانش را با دلائل روشن فرستاده ، اگر اين دو با هم ضميمه شوند سعادت انسان تاءمين است . ولى هنگامى كه انسان گوش دارد اما با آن نمى شنود، و چشم دارد و نمى بيند، و عقل دارد و نمى انديشد، اگر تمام پيامبران الهى و كتب آسمانى به سراغ او آيند اثرى ندارد! در روايتى آمده است كه جمعى در محضر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مدح و ستايش از مسلمانى كردند، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: كيف عقل الرجل ؟!: ((عقل او چگونه است ))؟ عرض كردند: اى رسول خدا! ما از تلاش و كوشش او در عبادت و انواع كارهاى خير سؤ ال مى كنيم ، شما از عقلش سؤ ال مى فرمائيد؟ فرمود: (ان الاحمق يصيب بحمقه اعظم من فجور الفاجر، و انما يرتفع العباد غدا فى الدرجات ، و ينالون الزلفى من ربهم على قدر عقولهم !. ((مصيبتى كه از ناحيه حماقت احمق حاصل مى شود بدتر است از فجور فاجران و گناه بدكاران ، خداوند فرداى قيامت مقام بندگان را به مقدار عقل و خرد آنها بالا مى برد، و بر اين اساس به قرب خداوند نائل مى گردند)). ((سحق )) (بر وزن قفل ) در اصل به معنى سائيدن و نرم كردن است ، و به لباس كهنه نيز گفته مى شود، ولى در اينجا به معنى دورى از رحمت خدا است ، بنا بر اين فسحقا لاصحاب السعير مفهومش اين است كه دوزخيان از رحمت خدا دور باشند، و از آنجا كه نفرين خداوند تواءم با تحقق خارجى است اين جمله دليل بر اين است كه اين گروه به كلى از رحمت خدا دورند. ﴿8 اگر گوش شنوا و فكر بيدار داشتيم در دوزخ نبوديم ! از آنجا كه در آيات گذشته سخن از نشانه هاى عظمت و قدرت خدا و دلائل آن در عالم آفرينش بود، در آيات مورد بحث سخن از كسانى مى گويد كه اين دلائل را ناديده گرفته ، و راه كفر و شرك را پيش مى گيرند، و همچون شياطين ، عذاب الهى را به جان مى خرند. نخست مى فرمايد: ((براى كسانى كه به پروردگارشان كافر شدند عذاب جهنم است و بد جايگاهى است )) (و للذين كفروا بربهم عذاب جهنم و بئس ‍ المصير). سپس به شرح گوشه اى از اين عذاب وحشتناك پرداخته مى افزايد: ((هنگامى كه كفار در آن افكنده مى شوند صداى وحشتناكى از آن مى شنوند و اين در حالى است كه پيوسته مى جوشد و غليان دارد)) (اذا القوا فيها سمعوا لها شهيقا و هى تفور). آرى هنگامى كه آنها با نهايت ذلت و حقارت در آن پرتاب مى شوند فرياد وحشتناك و طولانى جهنم برمى خيزد، و تمام وجود آنها را در وحشت فرو مى برد. ((شهيق )) در اصل به معنى صداى زشت و منكرى همچون صداى الاغ است ، و گاه گفته اند از ماده ((شهوق )) به معنى طولانى بودن گرفته شده (لذا كوه بلند را جبل شاهق مى گويند) بنابراين ((شهيق )) به معنى ناله طولانى است . بعضى گفته اند ((زفير)) صدائى است كه در گلو مى پيچد، و ((شهيق )) صدائى است كه در سينه رفت و آمد مى كند، و به هر حال اشاره به صداهاى وحشت انگيز و ناراحت كننده است . سپس براى مجسم ساختن شدت خشم ((دوزخ )) مى افزايد: ((نزديك است از شدت غضب پاره پاره شود))! (تكاد تميز من الغيظ). درست همانند ظرف عظيمى كه روى آتش فوق العاده پرحرارتى گذارده اند و چنان مى جوشد و زير و رو مى شود كه هر زمان بيم متلاشى شدن آن مى رود، و يا همچون انسان خشمگينى كه مى جوشد و مى خروشد و فرياد مى كشد و نزديك است منفجر گردد، آرى چنين است منظره دوزخ اين كانون خشم خدا! سپس ادامه مى دهد: ((هر زمان گروهى از كافران در آن افكنده مى شوند نگهبانان دوزخ از روى تعجب و توبيخ از آنها سؤ ال مى كنند مگر شما رهبر و راهنما نداشتيد؟ مگر انذاركننده الهى به سراغ شما نيامد))؟ پس چرا به اين روز سياه افتاده ايد؟! (كلما القى فيها فوج سالهم خزنتها ا لم ياتكم نذير). آنها باور نمى كنند كه انسانى آگاهانه و با داشتن رهبر آسمانى به چنين سرنوشتى گرفتار شود، و چنين جايگاهى را براى خود انتخاب كند. ((ولى آنان در پاسخ مى گويند: آرى انذاركننده به سراغ ما آمد، ولى ما او را تكذيب كرديم و گفتيم خداوند هرگز چيزى نازل نكرده و خداوند وحى بر كسى نفرستاده است ، تا به هواى نفس خويش ادامه دهيم ، حتى به آنها گفتيم شما در گمراهى عظيمى هستيد))! (قالوا بلى قد جاءنا نذير فكذبنا و قلنا ما نزل الله من شى ء ان انتم الا فى ضلال كبير). نه تنها آنها را تصديق نكرديم ، و به پيام حياتبخششان گوش فرا نداديم ، بلكه به مخالفت برخاسته ، و اين طبيبان روحانى را گمراه خوانديم ، و از خود رانديم . بعد به دليل اصلى بدبختى و گمراهى خود اشاره كرده ، ((مى گويند: اگر ما گوش شنوا داشتيم ، و عقل خود را به كار مى گرفتيم ، هرگز از دوزخيان نبوديم ))! (و قالوا لو كنا نسمع او نعقل ما كنا فى اصحاب السعير). آرى ((اينجاست كه به گناه خود اعتراف مى كنند، دور باشند دوزخيان از رحمت خدا))! (فاعترفوا بذنبهم فسحقا لاصحاب السعير). در اين آيات ضمن بيان سرنوشت وحشتناك دوزخيان ، انگشت روى علت اصلى بدبختى آنها گذارده شده است ، مى گويد: از يكسو خداوند گوش شنوا عقل و هوش داده ، و از سوى ديگر پيامبرانش را با دلائل روشن فرستاده ، اگر اين دو با هم ضميمه شوند سعادت انسان تاءمين است . ولى هنگامى كه انسان گوش دارد اما با آن نمى شنود، و چشم دارد و نمى بيند، و عقل دارد و نمى انديشد، اگر تمام پيامبران الهى و كتب آسمانى به سراغ او آيند اثرى ندارد! در روايتى آمده است كه جمعى در محضر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مدح و ستايش از مسلمانى كردند، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: كيف عقل الرجل ؟!: ((عقل او چگونه است ))؟ عرض كردند: اى رسول خدا! ما از تلاش و كوشش او در عبادت و انواع كارهاى خير سؤ ال مى كنيم ، شما از عقلش سؤ ال مى فرمائيد؟ فرمود: (ان الاحمق يصيب بحمقه اعظم من فجور الفاجر، و انما يرتفع العباد غدا فى الدرجات ، و ينالون الزلفى من ربهم على قدر عقولهم !. ((مصيبتى كه از ناحيه حماقت احمق حاصل مى شود بدتر است از فجور فاجران و گناه بدكاران ، خداوند فرداى قيامت مقام بندگان را به مقدار عقل و خرد آنها بالا مى برد، و بر اين اساس به قرب خداوند نائل مى گردند)). ((سحق )) (بر وزن قفل ) در اصل به معنى سائيدن و نرم كردن است ، و به لباس كهنه نيز گفته مى شود، ولى در اينجا به معنى دورى از رحمت خدا است ، بنا بر اين فسحقا لاصحاب السعير مفهومش اين است كه دوزخيان از رحمت خدا دور باشند، و از آنجا كه نفرين خداوند تواءم با تحقق خارجى است اين جمله دليل بر اين است كه اين گروه به كلى از رحمت خدا دورند. ﴿9 اگر گوش شنوا و فكر بيدار داشتيم در دوزخ نبوديم ! از آنجا كه در آيات گذشته سخن از نشانه هاى عظمت و قدرت خدا و دلائل آن در عالم آفرينش بود، در آيات مورد بحث سخن از كسانى مى گويد كه اين دلائل را ناديده گرفته ، و راه كفر و شرك را پيش مى گيرند، و همچون شياطين ، عذاب الهى را به جان مى خرند. نخست مى فرمايد: ((براى كسانى كه به پروردگارشان كافر شدند عذاب جهنم است و بد جايگاهى است )) (و للذين كفروا بربهم عذاب جهنم و بئس ‍ المصير). سپس به شرح گوشه اى از اين عذاب وحشتناك پرداخته مى افزايد: ((هنگامى كه كفار در آن افكنده مى شوند صداى وحشتناكى از آن مى شنوند و اين در حالى است كه پيوسته مى جوشد و غليان دارد)) (اذا القوا فيها سمعوا لها شهيقا و هى تفور). آرى هنگامى كه آنها با نهايت ذلت و حقارت در آن پرتاب مى شوند فرياد وحشتناك و طولانى جهنم برمى خيزد، و تمام وجود آنها را در وحشت فرو مى برد. ((شهيق )) در اصل به معنى صداى زشت و منكرى همچون صداى الاغ است ، و گاه گفته اند از ماده ((شهوق )) به معنى طولانى بودن گرفته شده (لذا كوه بلند را جبل شاهق مى گويند) بنابراين ((شهيق )) به معنى ناله طولانى است . بعضى گفته اند ((زفير)) صدائى است كه در گلو مى پيچد، و ((شهيق )) صدائى است كه در سينه رفت و آمد مى كند، و به هر حال اشاره به صداهاى وحشت انگيز و ناراحت كننده است . سپس براى مجسم ساختن شدت خشم ((دوزخ )) مى افزايد: ((نزديك است از شدت غضب پاره پاره شود))! (تكاد تميز من الغيظ). درست همانند ظرف عظيمى كه روى آتش فوق العاده پرحرارتى گذارده اند و چنان مى جوشد و زير و رو مى شود كه هر زمان بيم متلاشى شدن آن مى رود، و يا همچون انسان خشمگينى كه مى جوشد و مى خروشد و فرياد مى كشد و نزديك است منفجر گردد، آرى چنين است منظره دوزخ اين كانون خشم خدا! سپس ادامه مى دهد: ((هر زمان گروهى از كافران در آن افكنده مى شوند نگهبانان دوزخ از روى تعجب و توبيخ از آنها سؤ ال مى كنند مگر شما رهبر و راهنما نداشتيد؟ مگر انذاركننده الهى به سراغ شما نيامد))؟ پس چرا به اين روز سياه افتاده ايد؟! (كلما القى فيها فوج سالهم خزنتها ا لم ياتكم نذير). آنها باور نمى كنند كه انسانى آگاهانه و با داشتن رهبر آسمانى به چنين سرنوشتى گرفتار شود، و چنين جايگاهى را براى خود انتخاب كند. ((ولى آنان در پاسخ مى گويند: آرى انذاركننده به سراغ ما آمد، ولى ما او را تكذيب كرديم و گفتيم خداوند هرگز چيزى نازل نكرده و خداوند وحى بر كسى نفرستاده است ، تا به هواى نفس خويش ادامه دهيم ، حتى به آنها گفتيم شما در گمراهى عظيمى هستيد))! (قالوا بلى قد جاءنا نذير فكذبنا و قلنا ما نزل الله من شى ء ان انتم الا فى ضلال كبير). نه تنها آنها را تصديق نكرديم ، و به پيام حياتبخششان گوش فرا نداديم ، بلكه به مخالفت برخاسته ، و اين طبيبان روحانى را گمراه خوانديم ، و از خود رانديم . بعد به دليل اصلى بدبختى و گمراهى خود اشاره كرده ، ((مى گويند: اگر ما گوش شنوا داشتيم ، و عقل خود را به كار مى گرفتيم ، هرگز از دوزخيان نبوديم ))! (و قالوا لو كنا نسمع او نعقل ما كنا فى اصحاب السعير). آرى ((اينجاست كه به گناه خود اعتراف مى كنند، دور باشند دوزخيان از رحمت خدا))! (فاعترفوا بذنبهم فسحقا لاصحاب السعير). در اين آيات ضمن بيان سرنوشت وحشتناك دوزخيان ، انگشت روى علت اصلى بدبختى آنها گذارده شده است ، مى گويد: از يكسو خداوند گوش شنوا عقل و هوش داده ، و از سوى ديگر پيامبرانش را با دلائل روشن فرستاده ، اگر اين دو با هم ضميمه شوند سعادت انسان تاءمين است . ولى هنگامى كه انسان گوش دارد اما با آن نمى شنود، و چشم دارد و نمى بيند، و عقل دارد و نمى انديشد، اگر تمام پيامبران الهى و كتب آسمانى به سراغ او آيند اثرى ندارد! در روايتى آمده است كه جمعى در محضر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مدح و ستايش از مسلمانى كردند، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: كيف عقل الرجل ؟!: ((عقل او چگونه است ))؟ عرض كردند: اى رسول خدا! ما از تلاش و كوشش او در عبادت و انواع كارهاى خير سؤ ال مى كنيم ، شما از عقلش سؤ ال مى فرمائيد؟ فرمود: (ان الاحمق يصيب بحمقه اعظم من فجور الفاجر، و انما يرتفع العباد غدا فى الدرجات ، و ينالون الزلفى من ربهم على قدر عقولهم !. ((مصيبتى كه از ناحيه حماقت احمق حاصل مى شود بدتر است از فجور فاجران و گناه بدكاران ، خداوند فرداى قيامت مقام بندگان را به مقدار عقل و خرد آنها بالا مى برد، و بر اين اساس به قرب خداوند نائل مى گردند)). ((سحق )) (بر وزن قفل ) در اصل به معنى سائيدن و نرم كردن است ، و به لباس كهنه نيز گفته مى شود، ولى در اينجا به معنى دورى از رحمت خدا است ، بنا بر اين فسحقا لاصحاب السعير مفهومش اين است كه دوزخيان از رحمت خدا دور باشند، و از آنجا كه نفرين خداوند تواءم با تحقق خارجى است اين جمله دليل بر اين است كه اين گروه به كلى از رحمت خدا دورند. ﴿10 اگر گوش شنوا و فكر بيدار داشتيم در دوزخ نبوديم ! از آنجا كه در آيات گذشته سخن از نشانه هاى عظمت و قدرت خدا و دلائل آن در عالم آفرينش بود، در آيات مورد بحث سخن از كسانى مى گويد كه اين دلائل را ناديده گرفته ، و راه كفر و شرك را پيش مى گيرند، و همچون شياطين ، عذاب الهى را به جان مى خرند. نخست مى فرمايد: ((براى كسانى كه به پروردگارشان كافر شدند عذاب جهنم است و بد جايگاهى است )) (و للذين كفروا بربهم عذاب جهنم و بئس ‍ المصير). سپس به شرح گوشه اى از اين عذاب وحشتناك پرداخته مى افزايد: ((هنگامى كه كفار در آن افكنده مى شوند صداى وحشتناكى از آن مى شنوند و اين در حالى است كه پيوسته مى جوشد و غليان دارد)) (اذا القوا فيها سمعوا لها شهيقا و هى تفور). آرى هنگامى كه آنها با نهايت ذلت و حقارت در آن پرتاب مى شوند فرياد وحشتناك و طولانى جهنم برمى خيزد، و تمام وجود آنها را در وحشت فرو مى برد. ((شهيق )) در اصل به معنى صداى زشت و منكرى همچون صداى الاغ است ، و گاه گفته اند از ماده ((شهوق )) به معنى طولانى بودن گرفته شده (لذا كوه بلند را جبل شاهق مى گويند) بنابراين ((شهيق )) به معنى ناله طولانى است . بعضى گفته اند ((زفير)) صدائى است كه در گلو مى پيچد، و ((شهيق )) صدائى است كه در سينه رفت و آمد مى كند، و به هر حال اشاره به صداهاى وحشت انگيز و ناراحت كننده است . سپس براى مجسم ساختن شدت خشم ((دوزخ )) مى افزايد: ((نزديك است از شدت غضب پاره پاره شود))! (تكاد تميز من الغيظ). درست همانند ظرف عظيمى كه روى آتش فوق العاده پرحرارتى گذارده اند و چنان مى جوشد و زير و رو مى شود كه هر زمان بيم متلاشى شدن آن مى رود، و يا همچون انسان خشمگينى كه مى جوشد و مى خروشد و فرياد مى كشد و نزديك است منفجر گردد، آرى چنين است منظره دوزخ اين كانون خشم خدا! سپس ادامه مى دهد: ((هر زمان گروهى از كافران در آن افكنده مى شوند نگهبانان دوزخ از روى تعجب و توبيخ از آنها سؤ ال مى كنند مگر شما رهبر و راهنما نداشتيد؟ مگر انذاركننده الهى به سراغ شما نيامد))؟ پس چرا به اين روز سياه افتاده ايد؟! (كلما القى فيها فوج سالهم خزنتها ا لم ياتكم نذير). آنها باور نمى كنند كه انسانى آگاهانه و با داشتن رهبر آسمانى به چنين سرنوشتى گرفتار شود، و چنين جايگاهى را براى خود انتخاب كند. ((ولى آنان در پاسخ مى گويند: آرى انذاركننده به سراغ ما آمد، ولى ما او را تكذيب كرديم و گفتيم خداوند هرگز چيزى نازل نكرده و خداوند وحى بر كسى نفرستاده است ، تا به هواى نفس خويش ادامه دهيم ، حتى به آنها گفتيم شما در گمراهى عظيمى هستيد))! (قالوا بلى قد جاءنا نذير فكذبنا و قلنا ما نزل الله من شى ء ان انتم الا فى ضلال كبير). نه تنها آنها را تصديق نكرديم ، و به پيام حياتبخششان گوش فرا نداديم ، بلكه به مخالفت برخاسته ، و اين طبيبان روحانى را گمراه خوانديم ، و از خود رانديم . بعد به دليل اصلى بدبختى و گمراهى خود اشاره كرده ، ((مى گويند: اگر ما گوش شنوا داشتيم ، و عقل خود را به كار مى گرفتيم ، هرگز از دوزخيان نبوديم ))! (و قالوا لو كنا نسمع او نعقل ما كنا فى اصحاب السعير). آرى ((اينجاست كه به گناه خود اعتراف مى كنند، دور باشند دوزخيان از رحمت خدا))! (فاعترفوا بذنبهم فسحقا لاصحاب السعير). در اين آيات ضمن بيان سرنوشت وحشتناك دوزخيان ، انگشت روى علت اصلى بدبختى آنها گذارده شده است ، مى گويد: از يكسو خداوند گوش شنوا عقل و هوش داده ، و از سوى ديگر پيامبرانش را با دلائل روشن فرستاده ، اگر اين دو با هم ضميمه شوند سعادت انسان تاءمين است . ولى هنگامى كه انسان گوش دارد اما با آن نمى شنود، و چشم دارد و نمى بيند، و عقل دارد و نمى انديشد، اگر تمام پيامبران الهى و كتب آسمانى به سراغ او آيند اثرى ندارد! در روايتى آمده است كه جمعى در محضر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مدح و ستايش از مسلمانى كردند، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: كيف عقل الرجل ؟!: ((عقل او چگونه است ))؟ عرض كردند: اى رسول خدا! ما از تلاش و كوشش او در عبادت و انواع كارهاى خير سؤ ال مى كنيم ، شما از عقلش سؤ ال مى فرمائيد؟ فرمود: (ان الاحمق يصيب بحمقه اعظم من فجور الفاجر، و انما يرتفع العباد غدا فى الدرجات ، و ينالون الزلفى من ربهم على قدر عقولهم !. ((مصيبتى كه از ناحيه حماقت احمق حاصل مى شود بدتر است از فجور فاجران و گناه بدكاران ، خداوند فرداى قيامت مقام بندگان را به مقدار عقل و خرد آنها بالا مى برد، و بر اين اساس به قرب خداوند نائل مى گردند)). ((سحق )) (بر وزن قفل ) در اصل به معنى سائيدن و نرم كردن است ، و به لباس كهنه نيز گفته مى شود، ولى در اينجا به معنى دورى از رحمت خدا است ، بنا بر اين فسحقا لاصحاب السعير مفهومش اين است كه دوزخيان از رحمت خدا دور باشند، و از آنجا كه نفرين خداوند تواءم با تحقق خارجى است اين جمله دليل بر اين است كه اين گروه به كلى از رحمت خدا دورند. ﴿11 آيا خالق جهان ، از اسرار جهان آگاه نيست ؟ به دنبال بحثهائى كه در آيات گذشته پيرامون كفار و سرنوشت آنها در قيامت بيان شد، قرآن در آيات مورد بحث به سراغ مؤ منان و پاداشهاى عظيم آنها مى رود. نخست مى فرمايد: ((كسانى كه از پروردگارشان در نهان مى ترسند مغفرت و پاداش عظيمى دارند)) (ان الذين يخشون ربهم بالغيب لهم مغفرة و اجر كبير). تعبير به ((غيب )) در اينجا ممكن است اشاره به معرفت خداى ناديده ، و يا معاد ناديده ، و يا همه اينها بوده باشد. اين احتمال نيز در تفسير آيه داده شده است كه اشاره به ترس از خداوند در مورد معاصى پنهانى باشد، چرا كه اگر انسان معصيت پنهان نكند به طريق اولى معصيت آشكار نخواهد كرد، و يا اين تعبير اشاره به مقام خلوص نيت در پرهيز از گناهان ، و انجام اوامر الهى مى باشد، زيرا عمل پنهانى از ريا دورتر است . جمع ميان اين تفسيرها نيز مانعى ندارد. تعبير به ((مغفرة )) به صورت ((نكره )) و همچنين ((اجر كبير)) اشاره به عظمت و اهميت آن است ، يعنى آنچنان اين مغفرت و اجر و پاداش عظيم است كه براى همه ناشناخته خواهد بود. سپس براى تاءكيد مى افزايد: ((اگر گفتار خود را پنهان كنيد يا آشكار، خداوند به آنچه در دلهاست آگاه است )) (و اسروا قولكم او اجهروا به انه عليم بذات الصدور). بعضى از مفسران شاءن نزولى براى اين آيه از ((ابن عباس )) نقل كرده اند كه جمعى از كفار يا منافقان پشت سر پيامبر خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سخنان ناروائى مى گفتند و جبرئيل به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خبر مى داد، بعضى از آنها به يكديگر گفتند: اسروا قولكم : ((سخنان خود را پنهانى بگوئيد تا خداى محمد نشنود))! آيه فوق نازل شد و گفت : چه آشكار بگوئيد و چه پنهان خدا از آن آگاه است . <18> آيه بعد در حقيقت به منزله دليلى است براى آنچه در آيه قبل آمد مى فرمايد: آيا آن كسى كه موجودات را آفريده از حال آنها آگاه نيست ؟ در حالى كه او از دقيقترين اسرار با خبر و نسبت به همه چيز عالم است )) (الا يعلم من خلق و هو اللطيف الخبير). در تفسير جمله ((الا يعلم من خلق )) احتمالات گوناگونى داده اند: بعضى گفته اند منظور اين است كه آيا خدائى كه دلها را آفريده از اسرار درون آنها آگاه نيست ؟ يا اينكه : خدائى كه بندگان را آفريده آيا از اسرار بندگان بى خبر است ؟ يا اينكه خداوندى كه تمام عالم هستى را آفريده از همه اسرار جهان آگاه است ، آيا انسان كه موجودى از اين خلقت عظيم است اسرارش بر خدا پوشيده است ؟! به هر حال براى درك اين حقيقت بايد به اين نكته توجه داشته باشيم كه خلقت خداوند دائمى است ، يعنى لحظه به لحظه فيض وجود از ناحيه او به مخلوقات مى رسد، و چنان نيست كه آنها را بيافريند و به حال خود واگذارد. اصولا ممكنات وابسته وجود او هستند، و اگر لحظه اى پيوند آنها از ذات پاكش قطع شود راه فنا پيش مى گيرند، توجه به اين پيوند دائمى و خلقت مستمر بهترين دليل بر علم خداوند نسبت به اسرار همه موجودات در هر زمان و هر مكان است . توصيف خداوند به ((لطيف )) از اين نظر است كه لطيف از ماده ((لطف )) به معنى هر موضوع دقيق ، ظريف ، و هرگونه حركت سريع و جسم لطيف است بنابراين لطيف بودن خداوند اشاره به علم او نسبت به اسرار دقيق و ظريف آفرينش است ، و گاه به معنى خلقت اجسام لطيف و كوچك و ذره بينى و مافوق ذره بينى آمده است . اشاره به اينكه هر قدر نيات قلبى شما پنهان و مخفى باشد، و يا سخنان خود را در مجالس محرمانه بگوئيد، و يا اعمال خلاف را در خلوتگاهها انجام دهيد خداوند لطيف از همه آنها باخبر است . بعضى از مفسران در تفسير ((لطيف )) گفته اند: (هو الذى يكلف اليسير و يعطى الكثير): ((او كسى است كه تكليف را آسان مى كند و پاداش را فراوان مى دهد)). در حقيقت اين نيز يكنوع ظرافت و دقت در رحمت است . بعضى نيز گفته اند توصيف خداوند به لطيف ، به خاطر اين است كه در درون همه اشياء نفوذ دارد و جائى در همه جهان از او خالى نيست . اما همه اينها به يك حقيقت بازمى گردد، و تاءكيدى است بر عمق آگاهى خداوند و علم او به اسرار نهان و آشكار. ﴿12