پیمایش
التحريم بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ ۖ تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ ۚ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ ﴿1 قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمَانِكُمْ ۚ وَاللَّهُ مَوْلَاكُمْ ۖ وَهُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ﴿2 وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلَىٰ بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثًا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَأَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ ۖ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هَٰذَا ۖ قَالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ ﴿3 إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا ۖ وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ ۖ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَٰلِكَ ظَهِيرٌ ﴿4 عَسَىٰ رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَيْرًا مِنْكُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحَاتٍ ثَيِّبَاتٍ وَأَبْكَارًا ﴿5 يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَيْهَا مَلَائِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ ﴿6 يَا أَيُّهَا الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ ۖ إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿7

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

ای پیامبر! چرا آنچه را که خدا بر تو حلال کرده برای به دست آوردن خشنودی همسرانت بر خود حرام می کنی؟ و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است. ﴿1 به یقین خدا راه گشودن [و شکستن] سوگندهایتان را [در مواردی] برای شما مقرّر کرده است، [و آن اینکه سوگندها را با کفاره دادن بشکنید تا از محدودیت و تنگنا درآیید] و خدا سرپرست و یار شماست، و او دانا و حکیم است. ﴿2 و هنگامی که پیامبر، رازی را به یکی از همسرانش گفت و او آن راز را [نزد زن دیگر] فاش کرد، و خدا پیامبر را از افشای آن آگاه نمود، پیامبر بخشی از آن [راز افشا شده] را به آن زن گوشزد کرد و از گفتن بخشی دیگر [برای آنکه فاش کننده بیشتر شرمنده نشود] خودداری نمود. آن زن گفت: چه کسی فاش کردن راز را [به وسیله من] به تو خبر داده است؟ پیامبر گفت: دانای آگاه، به من خبر داد. ﴿3 اگر شما دو زن از کار خود به پیشگاه خدا توبه کنید [خدا توبه شما را می پذیرد]، چون دل شما دو نفر از حق و درستی منحرف شده است، و اگر بر ضدِّ پیامبر به یکدیگر کمک دهید [راه به جایی نخواهید برد]؛ زیرا خدا و جبرئیل و صالح مؤمنان [که علی بن ابی طالب است] یار اویند، و فرشتگان نیز بعد از آنان پشتیبان او خواهند بود. ﴿4 اگر پیامبر، شما را طلاق دهد امید است که پروردگارش همسرانی بهتر از شما که مسلمان، مؤمن، فرمانبر، توبه کار، خداپرست، روزه دار، غیر باکره و باکره باشند، به او عوض دهد. ﴿5 ای مؤمنان! خود و خانواده خود را از آتشی که هیزم آن انسان ها و سنگ ها است، حفظ کنید. بر آن فرشتگانی خشن و سخت گیر گمارده شده اند که از آنچه خدا به آنان دستور داده، سرپیچی نمی کنند، و آنچه را به آن مأمورند، همواره انجام می دهند. ﴿6 [آن روز گویند:] ای کافران! امروز عذرخواهی مکنید، فقط آنچه را همواره انجام می دادید، جزا داده می شوید. ﴿7

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

سوره تحريم مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 12 آيه است محتواى سوره تحريم اين سوره عمدتا از چهار بخش تشكيل شده است : بخش اول : كه از آيه يك تا پنج ادامه دارد مربوط به ماجراى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با بعضى از همسرانش مى باشد، حضرت پاره اى از غذاهاى حلال را بر خود تحريم فرمود، و آيات فوق نازل شد و همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مورد ملامت قرار داد، كه شرح آن در شاءن نزول به خواست خدا خواهد آمد. بخش دوم : كه از آيه 6 تا 8 ادامه دارد خطابى است كلى به همه مؤ منان در مورد مراقبت در امر تعليم و تربيت خانواده ، و لزوم توبه از گناهان . بخش سوم : كه تنها يك آيه است ، خطاب به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مورد جهاد با كفار و منافقين است . در بخش چهارم : كه آخرين بخش سوره را تشكيل مى دهد و شامل آيه 10 تا 12 مى باشد، خداوند براى تبيين بخشهاى قبل شرح حال دو نفر از زنان صالح (مريم و همسر فرعون ) و دو نفر از زنان ناصالح (همسر نوح و همسر لوط) را بيان كرده است و در واقع به زنان مسلمين و به خصوص همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هشدار مى دهد كه خود را با گروه اول هماهنگ كنند نه دوم . فضيلت تلاوت سوره در حديثى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين نقل شده ، ((هر كس اين سوره را بخواند اعطاه الله توبة نصوحا: ((خداوند توفيق توبه خالص به او مى دهد)) <1> و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : ((هر كس سوره طلاق و تحريم را در نماز فريضه بخواند، خداوند او را در قيامت از ترس ‍ و اندوه پناه مى دهد، و از آتش دوزخ رهائى مى بخشد، و او را به خاطر تلاوت اين سوره و مداومت بر آن ، وارد بهشت مى كند، زيرا اين دو سوره ، از آن پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است )). <2> تفسير : سرزنش شديد نسبت به بعضى از همسران پيامبر (ص ) بدون شك مرد بزرگى همچون پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تنها به خودش تعلق ندارد، بلكه به تمام جامعه اسلامى و عالم بشريت متعلق است ، بنابراين اگر در داخل خانه او توطئه هائى بر ضد وى ، هر چند به ظاهر كوچك و ناچيز، انجام گيرد نبايد به سادگى از كنار آن گذشت ، حيثيت او نبايد نعوذ بالله بازيچه دست اين و آن گردد، و اگر چنين برنامه اى پيش آيد بايد با قاطعيت با آن برخورد كرد. آيات فوق در حقيقت قاطعيتى است از سوى خداوند بزرگ در برابر چنين حادثه اى ، و براى حفظ حيثيت پيامبرش . نخست روى سخن را به خود پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده مى گويد: ((اى پيامبر! چرا چيزى را كه خدا بر تو حلال كرده به خاطر جلب رضايت همسرانت بر خود تحريم مى كنى ))؟! (يا ايها النبى لم تحرم ما احل الله لك تبتغى مرضات ازواجك ). معلوم است كه اين تحريم ، تحريم شرعى نبود، بلكه به طورى كه از آيات بعد استفاده مى شود سوگندى از ناحيه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ياد شده بود و مى دانيم كه قسم خوردن بر ترك بعضى از مباحات گناهى ندارد. بنابراين جمله ((لم تحرم )) (چرا بر خود تحريم مى كنى ؟) به عنوان عتاب و سرزنش نيست بلكه نوعى دلسوزى و شفقت است . درست مثل اين كه ما به كسى كه زحمت زياد براى تحصيل درآمد مى كشد و خود از آن بهره چندانى نمى گيرد، مى گوئيم چرا اينقدر به خود زحمت مى دهى ، و از نتيجه اين زحمت بهره نمى گيرى ؟. سپس در پايان آيه مى افزايد: ((خداوند غفور و رحيم است )) (والله غفور رحيم ). اين عفو و رحمت نسبت به همسرانى است كه موجبات آن حادثه را فراهم كردند كه اگر راستى توبه كنند مشمول آن خواهند بود، يا اشاره به اين است كه اولى اين بود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين سوگندى ياد نمى كرد كارى كه احتمالا موجب جراءت و جسارت بعضى از همسران حضرت (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى شد. در آيه بعد اضافه مى كند: ((خداوند راه گشودن سوگندهايتان را (در اين گونه موارد) روشن ساخته است )) (قد فرض الله لكم تحلة ايمانكم ) <6> و <7> (2) به اين ترتيب كه كفاره قسم را بدهيد و خود را آزاد سازيد. البته اگر سوگند در موردى باشد كه ترك كارى رجحان دارد بايد به سوگند عمل كرد، و شكستن آن گناه است ، و كفاره دارد. اما اگر در مواردى باشد كه ترك آن عمل مرجوح باشد (مانند آيه مورد بحث ) در اين صورت شكستن آن جايز است ، اما براى حفظ احترام قسم بهتر است كفاره نيز داده شود. <8> سپس مى افزايد: ((خداوند مولاى شما و حافظ و ياور شما است و او عليم و حكيم است )) (و الله مولاكم و هو العليم الحكيم ). لذا او راه نجات از اين گونه سوگندها را براى شما هموار ساخته ، و طبق علم و حكمتش مشكل را براى شما گشوده است . از روايات استفاده مى شود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بعد از نزول اين آيه برده اى آزاد كرده و آنچه را بر خود از طريق قسم حرام كرده بود حلال نمود. در آيه بعد، شرح بيشترى پيرامون اين ماجرا داده ، مى فرمايد: ((به خاطر بياوريد هنگامى را كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يكى از رازهاى خود را به بعضى از همسرانش گفت ، ولى او رازدارى نكرد و به ديگران خبر داد، و خداوند پيامبرش را از اين افشاى ((سر)) آگاه ساخت ، او قسمتى از آن را براى همسرش بازگو كرد و از قسمت ديگرى خوددارى نمود)) (و اذا سر النبى الى بعض ازواجه حديثا فلما نبات به و اظهره الله عليه عرف بعضه و اعرض عن بعض ). اين چه رازى بود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به بعضى از همسران خود گفت كه او رازدارى نكرد؟، مطابق آنچه در شاءن نزول گفتيم و اين راز مشتمل بر دو مطلب بود: يكى نوشيدن عسل نزد همسرش زينب بنت جحش ، و ديگرش تحريم نوشيدن آن بر خود در آينده بود، و منظور از همسر غير رازدارش در اين آيه ((حفصه )) بود، كه او اين سخن را شنيد و به ((عايشه )) بازگو كرد. پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چون از طريق وحى ، از اين افشاى راز، آگاه شده بود، قسمتى از آن را به ((حفصه )) فرمود، و براى آنكه او زياده شرمنده و خجل نشود از ذكر قسمت ديگرى خوددارى كرد (ممكن است قسمت اول ، اصل نوشيدن عسل باشد و قسمت دوم تحريم آن بر خويشتن ). به هر حال ((هنگامى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اين افشاى ((سر)) را به او (حفصه ) خبر داد او گفت : چه كسى تو را از اين موضوع آگاه كرد))؟ (فلما نباها به قالت من انباك هذا). ((گفت : خداوند دانا و آگاه مرا با خبر ساخت )) (قال نبانى العليم الخبير). از مجموع اين آيه برمى آيد كه بعضى از همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نه تنها او را با سخنان خود ناراحت مى كردند، بلكه مساءله رازدارى كه از مهمترين شرائط يك همسر باوفا است نيز در آنها نبود، اما به عكس ، رفتار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با آنها با تمام اين اوصاف چنان بزرگوارانه بود كه حتى حضرت حاضر نشد تمام رازى كه او افشا كرده بود به رخ او بكشد، تنها به قسمتى از آن اشاره كرده و لذا در حديثى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) آمده است : ما استقصى كريم قط، لان الله يقول عرف بعضه و اعرض عن بعض : ((افراد كريم و بزرگوار هرگز در مقام احقاق حق شخصى خويش تا آخرين مرحله ، پيش نمى روند، زيرا خداوند در اينجا براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى فرمايد: او قسمتى را خبر داد و از قسمتى خوددارى كرد)). <9> سپس روى سخن را به اين دو همسر كه در توطئه بالا دست داشتند كرده مى گويد: ((اگر شما از كار خود توبه كنيد، و دست از آزار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) برداريد به سود شما است ، زيرا دلهاى شما با اين عمل از حق منحرف گشته ، و به گناه آلوده شده )) (ان تتوبا الى الله فقد صغت قلوبكما). منظور از اين دو نفر به اتفاق مفسران شيعه و اهل سنت ، ((حفصه )) و ((عايشه )) است كه به ترتيب دختران ((عمر)) و ((ابوبكر)) بودند. ((صغت )) از ماده ((صغو)) (بر وزن عفو) به معنى متمايل شدن به چيزى است لذا مى گويند: صغت النجوم يعنى ستارگان ، متمايل به سوى مغرب شدند))، به همين جهت واژه ((اصغاء))، به معنى گوش فرا دادن به سخن ديگرى آمده است ، و منظور از ((صغت قلوبكما)) در آيه مورد بحث ، انحراف دلهاى آنها از حق به سوى گناه بوده است . <10> سپس اضافه مى كند: ((اگر شما دو نفر بر ضد او دست به دست هم دهيد كارى از پيش نخواهيد برد، چرا كه خداوند مولى و ياور او است ، و همچنين جبرئيل و مؤ منان صالح ، و فرشتگان نيز بعد از آنها پشتيبان او هستند)) ((وان تظاهرا عليه فان الله هو مولاه و جبريل و صالح المؤ منين و الملائكة بعد ذلك ظهير). اين تعبير، نشان مى دهد كه تا چه حد اين ماجرا در قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و روح عظيم او تاثير منفى گذاشت ، تا آنجا كه خداوند به دفاع از او پرداخته و با اينكه قدرت خودش از هر نظر كافى است ، حمايت جبرئيل و مؤ منان صالح و فرشتگان ديگر را نيز اعلام مى دارد. قابل توجه اينكه : در ((صحيح بخارى )) از ((ابن عباس )) نقل شده كه مى گويد: از عمر پرسيدم آن دو نفر از همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه بر ضد او دست به دست داده بودند چه كسانى بودند؟ عمر گفت : حفصه و عايشه بودند، سپس افزود: به خدا سوگند ما در عصر جاهليت براى زنان چيزى قائل نبوديم تا اينكه خداوند آياتى را درباره آنان نازل كرد، و حقوقى براى آنان قرار داد، (و آنها جسور شدند). <11> در تفسير ((درالمنثور)) نيز همين معنى ، ضمن حديث مفصلى از ابن عباس نقل شده ، و در آن حديث آمده است كه عمر مى گويد: بعد از اين ماجرا آگاه شدم كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از تمام همسرانش ‍ كناره گيرى كرده ، و در محلى بنام ((مشربه ام ابراهيم )) اقامت گزيده ، خدمتش رسيدم ، و عرض كردم : اى رسول خدا! آيا همسرانت را طلاق گفتى ؟ فرمود: نه ، گفتم : الله اكبر، ما جمعيت قريش پيوسته بر زنانمان مسلط بوديم ، اما هنگامى كه به مدينه آمديم جمعى را ديديم كه زنانشان بر آنان مسلطند زنان ما نيز از آنها ياد گرفتند! روزى ديدم همسرم با من مشاجره مى كند، من اين عمل او را عجيب و زشت شمردم ، گفت : چرا تعجب مى كنى ؟ به خدا همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هم با پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين مى كنند! حتى گاه از او قهر مى نمايند، و من به دخترم حفصه سفارش كردم كه هرگز چنين كارى را نكند و گفتم اگر همسايه ات (منظور عايشه است ) چنين مى كند تو نكن ، زيرا شرايط او با تو متفاوت است . <12> درباره ((صالح المؤ منين )) بحثى داريم كه در نكات به خواست خدا خواهد آمد. در آخرين آيه مورد بحث خداوند روى سخن را به تمام زنان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده ، با لحنى كه خالى از تهديد نيست مى فرمايد: ((هرگاه او شما را طلاق گويد اميد مى رود كه پروردگار به جاى شما همسرانى بهتر براى او قرار دهد همسرانى مسلمان ، مؤ من ، متواضع ، توبه كار، عبادت كننده و مطيع فرمان خدا زنانى غير باكره و باكره )) (عسى ربه ان طلقكن ان يبدله ازواجا خيرا منكن مسلمات مؤ منات قانتات تائبات عابدات سائحات ثيبات و ابكارا). به اين ترتيب به آنها هشدار مى دهد تصور نكنند كه پيامبر هرگز آنها را طلاق نخواهد داد، و نيز تصور نكنند كه اگر آنها را طلاق دهد همسرانى بهتر از آنان جانشين آنها نمى شود، دست از توطئه و مشاجره و آزار بردارند، و گرنه از افتخار همسرى پيامبر براى هميشه محروم مى شوند. و زنانى بهتر و با فضيلت تر جاى آنها را خواهند گرفت !. ﴿1 سوره تحريم مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 12 آيه است محتواى سوره تحريم اين سوره عمدتا از چهار بخش تشكيل شده است : بخش اول : كه از آيه يك تا پنج ادامه دارد مربوط به ماجراى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با بعضى از همسرانش مى باشد، حضرت پاره اى از غذاهاى حلال را بر خود تحريم فرمود، و آيات فوق نازل شد و همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مورد ملامت قرار داد، كه شرح آن در شاءن نزول به خواست خدا خواهد آمد. بخش دوم : كه از آيه 6 تا 8 ادامه دارد خطابى است كلى به همه مؤ منان در مورد مراقبت در امر تعليم و تربيت خانواده ، و لزوم توبه از گناهان . بخش سوم : كه تنها يك آيه است ، خطاب به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مورد جهاد با كفار و منافقين است . در بخش چهارم : كه آخرين بخش سوره را تشكيل مى دهد و شامل آيه 10 تا 12 مى باشد، خداوند براى تبيين بخشهاى قبل شرح حال دو نفر از زنان صالح (مريم و همسر فرعون ) و دو نفر از زنان ناصالح (همسر نوح و همسر لوط) را بيان كرده است و در واقع به زنان مسلمين و به خصوص همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هشدار مى دهد كه خود را با گروه اول هماهنگ كنند نه دوم . فضيلت تلاوت سوره در حديثى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين نقل شده ، ((هر كس اين سوره را بخواند اعطاه الله توبة نصوحا: ((خداوند توفيق توبه خالص به او مى دهد)) و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : ((هر كس سوره طلاق و تحريم را در نماز فريضه بخواند، خداوند او را در قيامت از ترس ‍ و اندوه پناه مى دهد، و از آتش دوزخ رهائى مى بخشد، و او را به خاطر تلاوت اين سوره و مداومت بر آن ، وارد بهشت مى كند، زيرا اين دو سوره ، از آن پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است )). تفسير : سرزنش شديد نسبت به بعضى از همسران پيامبر (ص ) بدون شك مرد بزرگى همچون پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تنها به خودش تعلق ندارد، بلكه به تمام جامعه اسلامى و عالم بشريت متعلق است ، بنابراين اگر در داخل خانه او توطئه هائى بر ضد وى ، هر چند به ظاهر كوچك و ناچيز، انجام گيرد نبايد به سادگى از كنار آن گذشت ، حيثيت او نبايد نعوذ بالله بازيچه دست اين و آن گردد، و اگر چنين برنامه اى پيش آيد بايد با قاطعيت با آن برخورد كرد. آيات فوق در حقيقت قاطعيتى است از سوى خداوند بزرگ در برابر چنين حادثه اى ، و براى حفظ حيثيت پيامبرش . نخست روى سخن را به خود پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده مى گويد: ((اى پيامبر! چرا چيزى را كه خدا بر تو حلال كرده به خاطر جلب رضايت همسرانت بر خود تحريم مى كنى ))؟! (يا ايها النبى لم تحرم ما احل الله لك تبتغى مرضات ازواجك ). معلوم است كه اين تحريم ، تحريم شرعى نبود، بلكه به طورى كه از آيات بعد استفاده مى شود سوگندى از ناحيه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ياد شده بود و مى دانيم كه قسم خوردن بر ترك بعضى از مباحات گناهى ندارد. بنابراين جمله ((لم تحرم )) (چرا بر خود تحريم مى كنى ؟) به عنوان عتاب و سرزنش نيست بلكه نوعى دلسوزى و شفقت است . درست مثل اين كه ما به كسى كه زحمت زياد براى تحصيل درآمد مى كشد و خود از آن بهره چندانى نمى گيرد، مى گوئيم چرا اينقدر به خود زحمت مى دهى ، و از نتيجه اين زحمت بهره نمى گيرى ؟. سپس در پايان آيه مى افزايد: ((خداوند غفور و رحيم است )) (والله غفور رحيم ). اين عفو و رحمت نسبت به همسرانى است كه موجبات آن حادثه را فراهم كردند كه اگر راستى توبه كنند مشمول آن خواهند بود، يا اشاره به اين است كه اولى اين بود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين سوگندى ياد نمى كرد كارى كه احتمالا موجب جراءت و جسارت بعضى از همسران حضرت (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى شد. در آيه بعد اضافه مى كند: ((خداوند راه گشودن سوگندهايتان را (در اين گونه موارد) روشن ساخته است )) (قد فرض الله لكم تحلة ايمانكم ) و (2) به اين ترتيب كه كفاره قسم را بدهيد و خود را آزاد سازيد. البته اگر سوگند در موردى باشد كه ترك كارى رجحان دارد بايد به سوگند عمل كرد، و شكستن آن گناه است ، و كفاره دارد. اما اگر در مواردى باشد كه ترك آن عمل مرجوح باشد (مانند آيه مورد بحث ) در اين صورت شكستن آن جايز است ، اما براى حفظ احترام قسم بهتر است كفاره نيز داده شود. سپس مى افزايد: ((خداوند مولاى شما و حافظ و ياور شما است و او عليم و حكيم است )) (و الله مولاكم و هو العليم الحكيم ). لذا او راه نجات از اين گونه سوگندها را براى شما هموار ساخته ، و طبق علم و حكمتش مشكل را براى شما گشوده است . از روايات استفاده مى شود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بعد از نزول اين آيه برده اى آزاد كرده و آنچه را بر خود از طريق قسم حرام كرده بود حلال نمود. در آيه بعد، شرح بيشترى پيرامون اين ماجرا داده ، مى فرمايد: ((به خاطر بياوريد هنگامى را كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يكى از رازهاى خود را به بعضى از همسرانش گفت ، ولى او رازدارى نكرد و به ديگران خبر داد، و خداوند پيامبرش را از اين افشاى ((سر)) آگاه ساخت ، او قسمتى از آن را براى همسرش بازگو كرد و از قسمت ديگرى خوددارى نمود)) (و اذا سر النبى الى بعض ازواجه حديثا فلما نبات به و اظهره الله عليه عرف بعضه و اعرض عن بعض ). اين چه رازى بود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به بعضى از همسران خود گفت كه او رازدارى نكرد؟، مطابق آنچه در شاءن نزول گفتيم و اين راز مشتمل بر دو مطلب بود: يكى نوشيدن عسل نزد همسرش زينب بنت جحش ، و ديگرش تحريم نوشيدن آن بر خود در آينده بود، و منظور از همسر غير رازدارش در اين آيه ((حفصه )) بود، كه او اين سخن را شنيد و به ((عايشه )) بازگو كرد. پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چون از طريق وحى ، از اين افشاى راز، آگاه شده بود، قسمتى از آن را به ((حفصه )) فرمود، و براى آنكه او زياده شرمنده و خجل نشود از ذكر قسمت ديگرى خوددارى كرد (ممكن است قسمت اول ، اصل نوشيدن عسل باشد و قسمت دوم تحريم آن بر خويشتن ). به هر حال ((هنگامى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اين افشاى ((سر)) را به او (حفصه ) خبر داد او گفت : چه كسى تو را از اين موضوع آگاه كرد))؟ (فلما نباها به قالت من انباك هذا). ((گفت : خداوند دانا و آگاه مرا با خبر ساخت )) (قال نبانى العليم الخبير). از مجموع اين آيه برمى آيد كه بعضى از همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نه تنها او را با سخنان خود ناراحت مى كردند، بلكه مساءله رازدارى كه از مهمترين شرائط يك همسر باوفا است نيز در آنها نبود، اما به عكس ، رفتار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با آنها با تمام اين اوصاف چنان بزرگوارانه بود كه حتى حضرت حاضر نشد تمام رازى كه او افشا كرده بود به رخ او بكشد، تنها به قسمتى از آن اشاره كرده و لذا در حديثى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) آمده است : ما استقصى كريم قط، لان الله يقول عرف بعضه و اعرض عن بعض : ((افراد كريم و بزرگوار هرگز در مقام احقاق حق شخصى خويش تا آخرين مرحله ، پيش نمى روند، زيرا خداوند در اينجا براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى فرمايد: او قسمتى را خبر داد و از قسمتى خوددارى كرد)). سپس روى سخن را به اين دو همسر كه در توطئه بالا دست داشتند كرده مى گويد: ((اگر شما از كار خود توبه كنيد، و دست از آزار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) برداريد به سود شما است ، زيرا دلهاى شما با اين عمل از حق منحرف گشته ، و به گناه آلوده شده )) (ان تتوبا الى الله فقد صغت قلوبكما). منظور از اين دو نفر به اتفاق مفسران شيعه و اهل سنت ، ((حفصه )) و ((عايشه )) است كه به ترتيب دختران ((عمر)) و ((ابوبكر)) بودند. ((صغت )) از ماده ((صغو)) (بر وزن عفو) به معنى متمايل شدن به چيزى است لذا مى گويند: صغت النجوم يعنى ستارگان ، متمايل به سوى مغرب شدند))، به همين جهت واژه ((اصغاء))، به معنى گوش فرا دادن به سخن ديگرى آمده است ، و منظور از ((صغت قلوبكما)) در آيه مورد بحث ، انحراف دلهاى آنها از حق به سوى گناه بوده است . سپس اضافه مى كند: ((اگر شما دو نفر بر ضد او دست به دست هم دهيد كارى از پيش نخواهيد برد، چرا كه خداوند مولى و ياور او است ، و همچنين جبرئيل و مؤ منان صالح ، و فرشتگان نيز بعد از آنها پشتيبان او هستند)) ((وان تظاهرا عليه فان الله هو مولاه و جبريل و صالح المؤ منين و الملائكة بعد ذلك ظهير). اين تعبير، نشان مى دهد كه تا چه حد اين ماجرا در قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و روح عظيم او تاثير منفى گذاشت ، تا آنجا كه خداوند به دفاع از او پرداخته و با اينكه قدرت خودش از هر نظر كافى است ، حمايت جبرئيل و مؤ منان صالح و فرشتگان ديگر را نيز اعلام مى دارد. قابل توجه اينكه : در ((صحيح بخارى )) از ((ابن عباس )) نقل شده كه مى گويد: از عمر پرسيدم آن دو نفر از همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه بر ضد او دست به دست داده بودند چه كسانى بودند؟ عمر گفت : حفصه و عايشه بودند، سپس افزود: به خدا سوگند ما در عصر جاهليت براى زنان چيزى قائل نبوديم تا اينكه خداوند آياتى را درباره آنان نازل كرد، و حقوقى براى آنان قرار داد، (و آنها جسور شدند). در تفسير ((درالمنثور)) نيز همين معنى ، ضمن حديث مفصلى از ابن عباس نقل شده ، و در آن حديث آمده است كه عمر مى گويد: بعد از اين ماجرا آگاه شدم كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از تمام همسرانش ‍ كناره گيرى كرده ، و در محلى بنام ((مشربه ام ابراهيم )) اقامت گزيده ، خدمتش رسيدم ، و عرض كردم : اى رسول خدا! آيا همسرانت را طلاق گفتى ؟ فرمود: نه ، گفتم : الله اكبر، ما جمعيت قريش پيوسته بر زنانمان مسلط بوديم ، اما هنگامى كه به مدينه آمديم جمعى را ديديم كه زنانشان بر آنان مسلطند زنان ما نيز از آنها ياد گرفتند! روزى ديدم همسرم با من مشاجره مى كند، من اين عمل او را عجيب و زشت شمردم ، گفت : چرا تعجب مى كنى ؟ به خدا همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هم با پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين مى كنند! حتى گاه از او قهر مى نمايند، و من به دخترم حفصه سفارش كردم كه هرگز چنين كارى را نكند و گفتم اگر همسايه ات (منظور عايشه است ) چنين مى كند تو نكن ، زيرا شرايط او با تو متفاوت است . درباره ((صالح المؤ منين )) بحثى داريم كه در نكات به خواست خدا خواهد آمد. در آخرين آيه مورد بحث خداوند روى سخن را به تمام زنان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده ، با لحنى كه خالى از تهديد نيست مى فرمايد: ((هرگاه او شما را طلاق گويد اميد مى رود كه پروردگار به جاى شما همسرانى بهتر براى او قرار دهد همسرانى مسلمان ، مؤ من ، متواضع ، توبه كار، عبادت كننده و مطيع فرمان خدا زنانى غير باكره و باكره )) (عسى ربه ان طلقكن ان يبدله ازواجا خيرا منكن مسلمات مؤ منات قانتات تائبات عابدات سائحات ثيبات و ابكارا). به اين ترتيب به آنها هشدار مى دهد تصور نكنند كه پيامبر هرگز آنها را طلاق نخواهد داد، و نيز تصور نكنند كه اگر آنها را طلاق دهد همسرانى بهتر از آنان جانشين آنها نمى شود، دست از توطئه و مشاجره و آزار بردارند، و گرنه از افتخار همسرى پيامبر براى هميشه محروم مى شوند. و زنانى بهتر و با فضيلت تر جاى آنها را خواهند گرفت !. ﴿2 سوره تحريم مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 12 آيه است محتواى سوره تحريم اين سوره عمدتا از چهار بخش تشكيل شده است : بخش اول : كه از آيه يك تا پنج ادامه دارد مربوط به ماجراى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با بعضى از همسرانش مى باشد، حضرت پاره اى از غذاهاى حلال را بر خود تحريم فرمود، و آيات فوق نازل شد و همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مورد ملامت قرار داد، كه شرح آن در شاءن نزول به خواست خدا خواهد آمد. بخش دوم : كه از آيه 6 تا 8 ادامه دارد خطابى است كلى به همه مؤ منان در مورد مراقبت در امر تعليم و تربيت خانواده ، و لزوم توبه از گناهان . بخش سوم : كه تنها يك آيه است ، خطاب به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مورد جهاد با كفار و منافقين است . در بخش چهارم : كه آخرين بخش سوره را تشكيل مى دهد و شامل آيه 10 تا 12 مى باشد، خداوند براى تبيين بخشهاى قبل شرح حال دو نفر از زنان صالح (مريم و همسر فرعون ) و دو نفر از زنان ناصالح (همسر نوح و همسر لوط) را بيان كرده است و در واقع به زنان مسلمين و به خصوص همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هشدار مى دهد كه خود را با گروه اول هماهنگ كنند نه دوم . فضيلت تلاوت سوره در حديثى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين نقل شده ، ((هر كس اين سوره را بخواند اعطاه الله توبة نصوحا: ((خداوند توفيق توبه خالص به او مى دهد)) و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : ((هر كس سوره طلاق و تحريم را در نماز فريضه بخواند، خداوند او را در قيامت از ترس ‍ و اندوه پناه مى دهد، و از آتش دوزخ رهائى مى بخشد، و او را به خاطر تلاوت اين سوره و مداومت بر آن ، وارد بهشت مى كند، زيرا اين دو سوره ، از آن پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است )). تفسير : سرزنش شديد نسبت به بعضى از همسران پيامبر (ص ) بدون شك مرد بزرگى همچون پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تنها به خودش تعلق ندارد، بلكه به تمام جامعه اسلامى و عالم بشريت متعلق است ، بنابراين اگر در داخل خانه او توطئه هائى بر ضد وى ، هر چند به ظاهر كوچك و ناچيز، انجام گيرد نبايد به سادگى از كنار آن گذشت ، حيثيت او نبايد نعوذ بالله بازيچه دست اين و آن گردد، و اگر چنين برنامه اى پيش آيد بايد با قاطعيت با آن برخورد كرد. آيات فوق در حقيقت قاطعيتى است از سوى خداوند بزرگ در برابر چنين حادثه اى ، و براى حفظ حيثيت پيامبرش . نخست روى سخن را به خود پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده مى گويد: ((اى پيامبر! چرا چيزى را كه خدا بر تو حلال كرده به خاطر جلب رضايت همسرانت بر خود تحريم مى كنى ))؟! (يا ايها النبى لم تحرم ما احل الله لك تبتغى مرضات ازواجك ). معلوم است كه اين تحريم ، تحريم شرعى نبود، بلكه به طورى كه از آيات بعد استفاده مى شود سوگندى از ناحيه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ياد شده بود و مى دانيم كه قسم خوردن بر ترك بعضى از مباحات گناهى ندارد. بنابراين جمله ((لم تحرم )) (چرا بر خود تحريم مى كنى ؟) به عنوان عتاب و سرزنش نيست بلكه نوعى دلسوزى و شفقت است . درست مثل اين كه ما به كسى كه زحمت زياد براى تحصيل درآمد مى كشد و خود از آن بهره چندانى نمى گيرد، مى گوئيم چرا اينقدر به خود زحمت مى دهى ، و از نتيجه اين زحمت بهره نمى گيرى ؟. سپس در پايان آيه مى افزايد: ((خداوند غفور و رحيم است )) (والله غفور رحيم ). اين عفو و رحمت نسبت به همسرانى است كه موجبات آن حادثه را فراهم كردند كه اگر راستى توبه كنند مشمول آن خواهند بود، يا اشاره به اين است كه اولى اين بود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين سوگندى ياد نمى كرد كارى كه احتمالا موجب جراءت و جسارت بعضى از همسران حضرت (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى شد. در آيه بعد اضافه مى كند: ((خداوند راه گشودن سوگندهايتان را (در اين گونه موارد) روشن ساخته است )) (قد فرض الله لكم تحلة ايمانكم ) و (2) به اين ترتيب كه كفاره قسم را بدهيد و خود را آزاد سازيد. البته اگر سوگند در موردى باشد كه ترك كارى رجحان دارد بايد به سوگند عمل كرد، و شكستن آن گناه است ، و كفاره دارد. اما اگر در مواردى باشد كه ترك آن عمل مرجوح باشد (مانند آيه مورد بحث ) در اين صورت شكستن آن جايز است ، اما براى حفظ احترام قسم بهتر است كفاره نيز داده شود. سپس مى افزايد: ((خداوند مولاى شما و حافظ و ياور شما است و او عليم و حكيم است )) (و الله مولاكم و هو العليم الحكيم ). لذا او راه نجات از اين گونه سوگندها را براى شما هموار ساخته ، و طبق علم و حكمتش مشكل را براى شما گشوده است . از روايات استفاده مى شود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بعد از نزول اين آيه برده اى آزاد كرده و آنچه را بر خود از طريق قسم حرام كرده بود حلال نمود. در آيه بعد، شرح بيشترى پيرامون اين ماجرا داده ، مى فرمايد: ((به خاطر بياوريد هنگامى را كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يكى از رازهاى خود را به بعضى از همسرانش گفت ، ولى او رازدارى نكرد و به ديگران خبر داد، و خداوند پيامبرش را از اين افشاى ((سر)) آگاه ساخت ، او قسمتى از آن را براى همسرش بازگو كرد و از قسمت ديگرى خوددارى نمود)) (و اذا سر النبى الى بعض ازواجه حديثا فلما نبات به و اظهره الله عليه عرف بعضه و اعرض عن بعض ). اين چه رازى بود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به بعضى از همسران خود گفت كه او رازدارى نكرد؟، مطابق آنچه در شاءن نزول گفتيم و اين راز مشتمل بر دو مطلب بود: يكى نوشيدن عسل نزد همسرش زينب بنت جحش ، و ديگرش تحريم نوشيدن آن بر خود در آينده بود، و منظور از همسر غير رازدارش در اين آيه ((حفصه )) بود، كه او اين سخن را شنيد و به ((عايشه )) بازگو كرد. پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چون از طريق وحى ، از اين افشاى راز، آگاه شده بود، قسمتى از آن را به ((حفصه )) فرمود، و براى آنكه او زياده شرمنده و خجل نشود از ذكر قسمت ديگرى خوددارى كرد (ممكن است قسمت اول ، اصل نوشيدن عسل باشد و قسمت دوم تحريم آن بر خويشتن ). به هر حال ((هنگامى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اين افشاى ((سر)) را به او (حفصه ) خبر داد او گفت : چه كسى تو را از اين موضوع آگاه كرد))؟ (فلما نباها به قالت من انباك هذا). ((گفت : خداوند دانا و آگاه مرا با خبر ساخت )) (قال نبانى العليم الخبير). از مجموع اين آيه برمى آيد كه بعضى از همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نه تنها او را با سخنان خود ناراحت مى كردند، بلكه مساءله رازدارى كه از مهمترين شرائط يك همسر باوفا است نيز در آنها نبود، اما به عكس ، رفتار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با آنها با تمام اين اوصاف چنان بزرگوارانه بود كه حتى حضرت حاضر نشد تمام رازى كه او افشا كرده بود به رخ او بكشد، تنها به قسمتى از آن اشاره كرده و لذا در حديثى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) آمده است : ما استقصى كريم قط، لان الله يقول عرف بعضه و اعرض عن بعض : ((افراد كريم و بزرگوار هرگز در مقام احقاق حق شخصى خويش تا آخرين مرحله ، پيش نمى روند، زيرا خداوند در اينجا براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى فرمايد: او قسمتى را خبر داد و از قسمتى خوددارى كرد)). سپس روى سخن را به اين دو همسر كه در توطئه بالا دست داشتند كرده مى گويد: ((اگر شما از كار خود توبه كنيد، و دست از آزار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) برداريد به سود شما است ، زيرا دلهاى شما با اين عمل از حق منحرف گشته ، و به گناه آلوده شده )) (ان تتوبا الى الله فقد صغت قلوبكما). منظور از اين دو نفر به اتفاق مفسران شيعه و اهل سنت ، ((حفصه )) و ((عايشه )) است كه به ترتيب دختران ((عمر)) و ((ابوبكر)) بودند. ((صغت )) از ماده ((صغو)) (بر وزن عفو) به معنى متمايل شدن به چيزى است لذا مى گويند: صغت النجوم يعنى ستارگان ، متمايل به سوى مغرب شدند))، به همين جهت واژه ((اصغاء))، به معنى گوش فرا دادن به سخن ديگرى آمده است ، و منظور از ((صغت قلوبكما)) در آيه مورد بحث ، انحراف دلهاى آنها از حق به سوى گناه بوده است . سپس اضافه مى كند: ((اگر شما دو نفر بر ضد او دست به دست هم دهيد كارى از پيش نخواهيد برد، چرا كه خداوند مولى و ياور او است ، و همچنين جبرئيل و مؤ منان صالح ، و فرشتگان نيز بعد از آنها پشتيبان او هستند)) ((وان تظاهرا عليه فان الله هو مولاه و جبريل و صالح المؤ منين و الملائكة بعد ذلك ظهير). اين تعبير، نشان مى دهد كه تا چه حد اين ماجرا در قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و روح عظيم او تاثير منفى گذاشت ، تا آنجا كه خداوند به دفاع از او پرداخته و با اينكه قدرت خودش از هر نظر كافى است ، حمايت جبرئيل و مؤ منان صالح و فرشتگان ديگر را نيز اعلام مى دارد. قابل توجه اينكه : در ((صحيح بخارى )) از ((ابن عباس )) نقل شده كه مى گويد: از عمر پرسيدم آن دو نفر از همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه بر ضد او دست به دست داده بودند چه كسانى بودند؟ عمر گفت : حفصه و عايشه بودند، سپس افزود: به خدا سوگند ما در عصر جاهليت براى زنان چيزى قائل نبوديم تا اينكه خداوند آياتى را درباره آنان نازل كرد، و حقوقى براى آنان قرار داد، (و آنها جسور شدند). در تفسير ((درالمنثور)) نيز همين معنى ، ضمن حديث مفصلى از ابن عباس نقل شده ، و در آن حديث آمده است كه عمر مى گويد: بعد از اين ماجرا آگاه شدم كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از تمام همسرانش ‍ كناره گيرى كرده ، و در محلى بنام ((مشربه ام ابراهيم )) اقامت گزيده ، خدمتش رسيدم ، و عرض كردم : اى رسول خدا! آيا همسرانت را طلاق گفتى ؟ فرمود: نه ، گفتم : الله اكبر، ما جمعيت قريش پيوسته بر زنانمان مسلط بوديم ، اما هنگامى كه به مدينه آمديم جمعى را ديديم كه زنانشان بر آنان مسلطند زنان ما نيز از آنها ياد گرفتند! روزى ديدم همسرم با من مشاجره مى كند، من اين عمل او را عجيب و زشت شمردم ، گفت : چرا تعجب مى كنى ؟ به خدا همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هم با پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين مى كنند! حتى گاه از او قهر مى نمايند، و من به دخترم حفصه سفارش كردم كه هرگز چنين كارى را نكند و گفتم اگر همسايه ات (منظور عايشه است ) چنين مى كند تو نكن ، زيرا شرايط او با تو متفاوت است . درباره ((صالح المؤ منين )) بحثى داريم كه در نكات به خواست خدا خواهد آمد. در آخرين آيه مورد بحث خداوند روى سخن را به تمام زنان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده ، با لحنى كه خالى از تهديد نيست مى فرمايد: ((هرگاه او شما را طلاق گويد اميد مى رود كه پروردگار به جاى شما همسرانى بهتر براى او قرار دهد همسرانى مسلمان ، مؤ من ، متواضع ، توبه كار، عبادت كننده و مطيع فرمان خدا زنانى غير باكره و باكره )) (عسى ربه ان طلقكن ان يبدله ازواجا خيرا منكن مسلمات مؤ منات قانتات تائبات عابدات سائحات ثيبات و ابكارا). به اين ترتيب به آنها هشدار مى دهد تصور نكنند كه پيامبر هرگز آنها را طلاق نخواهد داد، و نيز تصور نكنند كه اگر آنها را طلاق دهد همسرانى بهتر از آنان جانشين آنها نمى شود، دست از توطئه و مشاجره و آزار بردارند، و گرنه از افتخار همسرى پيامبر براى هميشه محروم مى شوند. و زنانى بهتر و با فضيلت تر جاى آنها را خواهند گرفت !. ﴿3 سوره تحريم مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 12 آيه است محتواى سوره تحريم اين سوره عمدتا از چهار بخش تشكيل شده است : بخش اول : كه از آيه يك تا پنج ادامه دارد مربوط به ماجراى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با بعضى از همسرانش مى باشد، حضرت پاره اى از غذاهاى حلال را بر خود تحريم فرمود، و آيات فوق نازل شد و همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مورد ملامت قرار داد، كه شرح آن در شاءن نزول به خواست خدا خواهد آمد. بخش دوم : كه از آيه 6 تا 8 ادامه دارد خطابى است كلى به همه مؤ منان در مورد مراقبت در امر تعليم و تربيت خانواده ، و لزوم توبه از گناهان . بخش سوم : كه تنها يك آيه است ، خطاب به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مورد جهاد با كفار و منافقين است . در بخش چهارم : كه آخرين بخش سوره را تشكيل مى دهد و شامل آيه 10 تا 12 مى باشد، خداوند براى تبيين بخشهاى قبل شرح حال دو نفر از زنان صالح (مريم و همسر فرعون ) و دو نفر از زنان ناصالح (همسر نوح و همسر لوط) را بيان كرده است و در واقع به زنان مسلمين و به خصوص همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هشدار مى دهد كه خود را با گروه اول هماهنگ كنند نه دوم . فضيلت تلاوت سوره در حديثى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين نقل شده ، ((هر كس اين سوره را بخواند اعطاه الله توبة نصوحا: ((خداوند توفيق توبه خالص به او مى دهد)) و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : ((هر كس سوره طلاق و تحريم را در نماز فريضه بخواند، خداوند او را در قيامت از ترس ‍ و اندوه پناه مى دهد، و از آتش دوزخ رهائى مى بخشد، و او را به خاطر تلاوت اين سوره و مداومت بر آن ، وارد بهشت مى كند، زيرا اين دو سوره ، از آن پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است )). تفسير : سرزنش شديد نسبت به بعضى از همسران پيامبر (ص ) بدون شك مرد بزرگى همچون پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تنها به خودش تعلق ندارد، بلكه به تمام جامعه اسلامى و عالم بشريت متعلق است ، بنابراين اگر در داخل خانه او توطئه هائى بر ضد وى ، هر چند به ظاهر كوچك و ناچيز، انجام گيرد نبايد به سادگى از كنار آن گذشت ، حيثيت او نبايد نعوذ بالله بازيچه دست اين و آن گردد، و اگر چنين برنامه اى پيش آيد بايد با قاطعيت با آن برخورد كرد. آيات فوق در حقيقت قاطعيتى است از سوى خداوند بزرگ در برابر چنين حادثه اى ، و براى حفظ حيثيت پيامبرش . نخست روى سخن را به خود پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده مى گويد: ((اى پيامبر! چرا چيزى را كه خدا بر تو حلال كرده به خاطر جلب رضايت همسرانت بر خود تحريم مى كنى ))؟! (يا ايها النبى لم تحرم ما احل الله لك تبتغى مرضات ازواجك ). معلوم است كه اين تحريم ، تحريم شرعى نبود، بلكه به طورى كه از آيات بعد استفاده مى شود سوگندى از ناحيه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ياد شده بود و مى دانيم كه قسم خوردن بر ترك بعضى از مباحات گناهى ندارد. بنابراين جمله ((لم تحرم )) (چرا بر خود تحريم مى كنى ؟) به عنوان عتاب و سرزنش نيست بلكه نوعى دلسوزى و شفقت است . درست مثل اين كه ما به كسى كه زحمت زياد براى تحصيل درآمد مى كشد و خود از آن بهره چندانى نمى گيرد، مى گوئيم چرا اينقدر به خود زحمت مى دهى ، و از نتيجه اين زحمت بهره نمى گيرى ؟. سپس در پايان آيه مى افزايد: ((خداوند غفور و رحيم است )) (والله غفور رحيم ). اين عفو و رحمت نسبت به همسرانى است كه موجبات آن حادثه را فراهم كردند كه اگر راستى توبه كنند مشمول آن خواهند بود، يا اشاره به اين است كه اولى اين بود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين سوگندى ياد نمى كرد كارى كه احتمالا موجب جراءت و جسارت بعضى از همسران حضرت (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى شد. در آيه بعد اضافه مى كند: ((خداوند راه گشودن سوگندهايتان را (در اين گونه موارد) روشن ساخته است )) (قد فرض الله لكم تحلة ايمانكم ) و (2) به اين ترتيب كه كفاره قسم را بدهيد و خود را آزاد سازيد. البته اگر سوگند در موردى باشد كه ترك كارى رجحان دارد بايد به سوگند عمل كرد، و شكستن آن گناه است ، و كفاره دارد. اما اگر در مواردى باشد كه ترك آن عمل مرجوح باشد (مانند آيه مورد بحث ) در اين صورت شكستن آن جايز است ، اما براى حفظ احترام قسم بهتر است كفاره نيز داده شود. سپس مى افزايد: ((خداوند مولاى شما و حافظ و ياور شما است و او عليم و حكيم است )) (و الله مولاكم و هو العليم الحكيم ). لذا او راه نجات از اين گونه سوگندها را براى شما هموار ساخته ، و طبق علم و حكمتش مشكل را براى شما گشوده است . از روايات استفاده مى شود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بعد از نزول اين آيه برده اى آزاد كرده و آنچه را بر خود از طريق قسم حرام كرده بود حلال نمود. در آيه بعد، شرح بيشترى پيرامون اين ماجرا داده ، مى فرمايد: ((به خاطر بياوريد هنگامى را كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يكى از رازهاى خود را به بعضى از همسرانش گفت ، ولى او رازدارى نكرد و به ديگران خبر داد، و خداوند پيامبرش را از اين افشاى ((سر)) آگاه ساخت ، او قسمتى از آن را براى همسرش بازگو كرد و از قسمت ديگرى خوددارى نمود)) (و اذا سر النبى الى بعض ازواجه حديثا فلما نبات به و اظهره الله عليه عرف بعضه و اعرض عن بعض ). اين چه رازى بود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به بعضى از همسران خود گفت كه او رازدارى نكرد؟، مطابق آنچه در شاءن نزول گفتيم و اين راز مشتمل بر دو مطلب بود: يكى نوشيدن عسل نزد همسرش زينب بنت جحش ، و ديگرش تحريم نوشيدن آن بر خود در آينده بود، و منظور از همسر غير رازدارش در اين آيه ((حفصه )) بود، كه او اين سخن را شنيد و به ((عايشه )) بازگو كرد. پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چون از طريق وحى ، از اين افشاى راز، آگاه شده بود، قسمتى از آن را به ((حفصه )) فرمود، و براى آنكه او زياده شرمنده و خجل نشود از ذكر قسمت ديگرى خوددارى كرد (ممكن است قسمت اول ، اصل نوشيدن عسل باشد و قسمت دوم تحريم آن بر خويشتن ). به هر حال ((هنگامى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اين افشاى ((سر)) را به او (حفصه ) خبر داد او گفت : چه كسى تو را از اين موضوع آگاه كرد))؟ (فلما نباها به قالت من انباك هذا). ((گفت : خداوند دانا و آگاه مرا با خبر ساخت )) (قال نبانى العليم الخبير). از مجموع اين آيه برمى آيد كه بعضى از همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نه تنها او را با سخنان خود ناراحت مى كردند، بلكه مساءله رازدارى كه از مهمترين شرائط يك همسر باوفا است نيز در آنها نبود، اما به عكس ، رفتار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با آنها با تمام اين اوصاف چنان بزرگوارانه بود كه حتى حضرت حاضر نشد تمام رازى كه او افشا كرده بود به رخ او بكشد، تنها به قسمتى از آن اشاره كرده و لذا در حديثى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) آمده است : ما استقصى كريم قط، لان الله يقول عرف بعضه و اعرض عن بعض : ((افراد كريم و بزرگوار هرگز در مقام احقاق حق شخصى خويش تا آخرين مرحله ، پيش نمى روند، زيرا خداوند در اينجا براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى فرمايد: او قسمتى را خبر داد و از قسمتى خوددارى كرد)). سپس روى سخن را به اين دو همسر كه در توطئه بالا دست داشتند كرده مى گويد: ((اگر شما از كار خود توبه كنيد، و دست از آزار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) برداريد به سود شما است ، زيرا دلهاى شما با اين عمل از حق منحرف گشته ، و به گناه آلوده شده )) (ان تتوبا الى الله فقد صغت قلوبكما). منظور از اين دو نفر به اتفاق مفسران شيعه و اهل سنت ، ((حفصه )) و ((عايشه )) است كه به ترتيب دختران ((عمر)) و ((ابوبكر)) بودند. ((صغت )) از ماده ((صغو)) (بر وزن عفو) به معنى متمايل شدن به چيزى است لذا مى گويند: صغت النجوم يعنى ستارگان ، متمايل به سوى مغرب شدند))، به همين جهت واژه ((اصغاء))، به معنى گوش فرا دادن به سخن ديگرى آمده است ، و منظور از ((صغت قلوبكما)) در آيه مورد بحث ، انحراف دلهاى آنها از حق به سوى گناه بوده است . سپس اضافه مى كند: ((اگر شما دو نفر بر ضد او دست به دست هم دهيد كارى از پيش نخواهيد برد، چرا كه خداوند مولى و ياور او است ، و همچنين جبرئيل و مؤ منان صالح ، و فرشتگان نيز بعد از آنها پشتيبان او هستند)) ((وان تظاهرا عليه فان الله هو مولاه و جبريل و صالح المؤ منين و الملائكة بعد ذلك ظهير). اين تعبير، نشان مى دهد كه تا چه حد اين ماجرا در قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و روح عظيم او تاثير منفى گذاشت ، تا آنجا كه خداوند به دفاع از او پرداخته و با اينكه قدرت خودش از هر نظر كافى است ، حمايت جبرئيل و مؤ منان صالح و فرشتگان ديگر را نيز اعلام مى دارد. قابل توجه اينكه : در ((صحيح بخارى )) از ((ابن عباس )) نقل شده كه مى گويد: از عمر پرسيدم آن دو نفر از همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه بر ضد او دست به دست داده بودند چه كسانى بودند؟ عمر گفت : حفصه و عايشه بودند، سپس افزود: به خدا سوگند ما در عصر جاهليت براى زنان چيزى قائل نبوديم تا اينكه خداوند آياتى را درباره آنان نازل كرد، و حقوقى براى آنان قرار داد، (و آنها جسور شدند). در تفسير ((درالمنثور)) نيز همين معنى ، ضمن حديث مفصلى از ابن عباس نقل شده ، و در آن حديث آمده است كه عمر مى گويد: بعد از اين ماجرا آگاه شدم كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از تمام همسرانش ‍ كناره گيرى كرده ، و در محلى بنام ((مشربه ام ابراهيم )) اقامت گزيده ، خدمتش رسيدم ، و عرض كردم : اى رسول خدا! آيا همسرانت را طلاق گفتى ؟ فرمود: نه ، گفتم : الله اكبر، ما جمعيت قريش پيوسته بر زنانمان مسلط بوديم ، اما هنگامى كه به مدينه آمديم جمعى را ديديم كه زنانشان بر آنان مسلطند زنان ما نيز از آنها ياد گرفتند! روزى ديدم همسرم با من مشاجره مى كند، من اين عمل او را عجيب و زشت شمردم ، گفت : چرا تعجب مى كنى ؟ به خدا همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هم با پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين مى كنند! حتى گاه از او قهر مى نمايند، و من به دخترم حفصه سفارش كردم كه هرگز چنين كارى را نكند و گفتم اگر همسايه ات (منظور عايشه است ) چنين مى كند تو نكن ، زيرا شرايط او با تو متفاوت است . درباره ((صالح المؤ منين )) بحثى داريم كه در نكات به خواست خدا خواهد آمد. در آخرين آيه مورد بحث خداوند روى سخن را به تمام زنان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده ، با لحنى كه خالى از تهديد نيست مى فرمايد: ((هرگاه او شما را طلاق گويد اميد مى رود كه پروردگار به جاى شما همسرانى بهتر براى او قرار دهد همسرانى مسلمان ، مؤ من ، متواضع ، توبه كار، عبادت كننده و مطيع فرمان خدا زنانى غير باكره و باكره )) (عسى ربه ان طلقكن ان يبدله ازواجا خيرا منكن مسلمات مؤ منات قانتات تائبات عابدات سائحات ثيبات و ابكارا). به اين ترتيب به آنها هشدار مى دهد تصور نكنند كه پيامبر هرگز آنها را طلاق نخواهد داد، و نيز تصور نكنند كه اگر آنها را طلاق دهد همسرانى بهتر از آنان جانشين آنها نمى شود، دست از توطئه و مشاجره و آزار بردارند، و گرنه از افتخار همسرى پيامبر براى هميشه محروم مى شوند. و زنانى بهتر و با فضيلت تر جاى آنها را خواهند گرفت !. ﴿4 سوره تحريم مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 12 آيه است محتواى سوره تحريم اين سوره عمدتا از چهار بخش تشكيل شده است : بخش اول : كه از آيه يك تا پنج ادامه دارد مربوط به ماجراى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با بعضى از همسرانش مى باشد، حضرت پاره اى از غذاهاى حلال را بر خود تحريم فرمود، و آيات فوق نازل شد و همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مورد ملامت قرار داد، كه شرح آن در شاءن نزول به خواست خدا خواهد آمد. بخش دوم : كه از آيه 6 تا 8 ادامه دارد خطابى است كلى به همه مؤ منان در مورد مراقبت در امر تعليم و تربيت خانواده ، و لزوم توبه از گناهان . بخش سوم : كه تنها يك آيه است ، خطاب به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مورد جهاد با كفار و منافقين است . در بخش چهارم : كه آخرين بخش سوره را تشكيل مى دهد و شامل آيه 10 تا 12 مى باشد، خداوند براى تبيين بخشهاى قبل شرح حال دو نفر از زنان صالح (مريم و همسر فرعون ) و دو نفر از زنان ناصالح (همسر نوح و همسر لوط) را بيان كرده است و در واقع به زنان مسلمين و به خصوص همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هشدار مى دهد كه خود را با گروه اول هماهنگ كنند نه دوم . فضيلت تلاوت سوره در حديثى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين نقل شده ، ((هر كس اين سوره را بخواند اعطاه الله توبة نصوحا: ((خداوند توفيق توبه خالص به او مى دهد)) و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : ((هر كس سوره طلاق و تحريم را در نماز فريضه بخواند، خداوند او را در قيامت از ترس ‍ و اندوه پناه مى دهد، و از آتش دوزخ رهائى مى بخشد، و او را به خاطر تلاوت اين سوره و مداومت بر آن ، وارد بهشت مى كند، زيرا اين دو سوره ، از آن پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است )). تفسير : سرزنش شديد نسبت به بعضى از همسران پيامبر (ص ) بدون شك مرد بزرگى همچون پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تنها به خودش تعلق ندارد، بلكه به تمام جامعه اسلامى و عالم بشريت متعلق است ، بنابراين اگر در داخل خانه او توطئه هائى بر ضد وى ، هر چند به ظاهر كوچك و ناچيز، انجام گيرد نبايد به سادگى از كنار آن گذشت ، حيثيت او نبايد نعوذ بالله بازيچه دست اين و آن گردد، و اگر چنين برنامه اى پيش آيد بايد با قاطعيت با آن برخورد كرد. آيات فوق در حقيقت قاطعيتى است از سوى خداوند بزرگ در برابر چنين حادثه اى ، و براى حفظ حيثيت پيامبرش . نخست روى سخن را به خود پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده مى گويد: ((اى پيامبر! چرا چيزى را كه خدا بر تو حلال كرده به خاطر جلب رضايت همسرانت بر خود تحريم مى كنى ))؟! (يا ايها النبى لم تحرم ما احل الله لك تبتغى مرضات ازواجك ). معلوم است كه اين تحريم ، تحريم شرعى نبود، بلكه به طورى كه از آيات بعد استفاده مى شود سوگندى از ناحيه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ياد شده بود و مى دانيم كه قسم خوردن بر ترك بعضى از مباحات گناهى ندارد. بنابراين جمله ((لم تحرم )) (چرا بر خود تحريم مى كنى ؟) به عنوان عتاب و سرزنش نيست بلكه نوعى دلسوزى و شفقت است . درست مثل اين كه ما به كسى كه زحمت زياد براى تحصيل درآمد مى كشد و خود از آن بهره چندانى نمى گيرد، مى گوئيم چرا اينقدر به خود زحمت مى دهى ، و از نتيجه اين زحمت بهره نمى گيرى ؟. سپس در پايان آيه مى افزايد: ((خداوند غفور و رحيم است )) (والله غفور رحيم ). اين عفو و رحمت نسبت به همسرانى است كه موجبات آن حادثه را فراهم كردند كه اگر راستى توبه كنند مشمول آن خواهند بود، يا اشاره به اين است كه اولى اين بود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين سوگندى ياد نمى كرد كارى كه احتمالا موجب جراءت و جسارت بعضى از همسران حضرت (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى شد. در آيه بعد اضافه مى كند: ((خداوند راه گشودن سوگندهايتان را (در اين گونه موارد) روشن ساخته است )) (قد فرض الله لكم تحلة ايمانكم ) و (2) به اين ترتيب كه كفاره قسم را بدهيد و خود را آزاد سازيد. البته اگر سوگند در موردى باشد كه ترك كارى رجحان دارد بايد به سوگند عمل كرد، و شكستن آن گناه است ، و كفاره دارد. اما اگر در مواردى باشد كه ترك آن عمل مرجوح باشد (مانند آيه مورد بحث ) در اين صورت شكستن آن جايز است ، اما براى حفظ احترام قسم بهتر است كفاره نيز داده شود. سپس مى افزايد: ((خداوند مولاى شما و حافظ و ياور شما است و او عليم و حكيم است )) (و الله مولاكم و هو العليم الحكيم ). لذا او راه نجات از اين گونه سوگندها را براى شما هموار ساخته ، و طبق علم و حكمتش مشكل را براى شما گشوده است . از روايات استفاده مى شود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بعد از نزول اين آيه برده اى آزاد كرده و آنچه را بر خود از طريق قسم حرام كرده بود حلال نمود. در آيه بعد، شرح بيشترى پيرامون اين ماجرا داده ، مى فرمايد: ((به خاطر بياوريد هنگامى را كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يكى از رازهاى خود را به بعضى از همسرانش گفت ، ولى او رازدارى نكرد و به ديگران خبر داد، و خداوند پيامبرش را از اين افشاى ((سر)) آگاه ساخت ، او قسمتى از آن را براى همسرش بازگو كرد و از قسمت ديگرى خوددارى نمود)) (و اذا سر النبى الى بعض ازواجه حديثا فلما نبات به و اظهره الله عليه عرف بعضه و اعرض عن بعض ). اين چه رازى بود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به بعضى از همسران خود گفت كه او رازدارى نكرد؟، مطابق آنچه در شاءن نزول گفتيم و اين راز مشتمل بر دو مطلب بود: يكى نوشيدن عسل نزد همسرش زينب بنت جحش ، و ديگرش تحريم نوشيدن آن بر خود در آينده بود، و منظور از همسر غير رازدارش در اين آيه ((حفصه )) بود، كه او اين سخن را شنيد و به ((عايشه )) بازگو كرد. پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چون از طريق وحى ، از اين افشاى راز، آگاه شده بود، قسمتى از آن را به ((حفصه )) فرمود، و براى آنكه او زياده شرمنده و خجل نشود از ذكر قسمت ديگرى خوددارى كرد (ممكن است قسمت اول ، اصل نوشيدن عسل باشد و قسمت دوم تحريم آن بر خويشتن ). به هر حال ((هنگامى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اين افشاى ((سر)) را به او (حفصه ) خبر داد او گفت : چه كسى تو را از اين موضوع آگاه كرد))؟ (فلما نباها به قالت من انباك هذا). ((گفت : خداوند دانا و آگاه مرا با خبر ساخت )) (قال نبانى العليم الخبير). از مجموع اين آيه برمى آيد كه بعضى از همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نه تنها او را با سخنان خود ناراحت مى كردند، بلكه مساءله رازدارى كه از مهمترين شرائط يك همسر باوفا است نيز در آنها نبود، اما به عكس ، رفتار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با آنها با تمام اين اوصاف چنان بزرگوارانه بود كه حتى حضرت حاضر نشد تمام رازى كه او افشا كرده بود به رخ او بكشد، تنها به قسمتى از آن اشاره كرده و لذا در حديثى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) آمده است : ما استقصى كريم قط، لان الله يقول عرف بعضه و اعرض عن بعض : ((افراد كريم و بزرگوار هرگز در مقام احقاق حق شخصى خويش تا آخرين مرحله ، پيش نمى روند، زيرا خداوند در اينجا براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى فرمايد: او قسمتى را خبر داد و از قسمتى خوددارى كرد)). سپس روى سخن را به اين دو همسر كه در توطئه بالا دست داشتند كرده مى گويد: ((اگر شما از كار خود توبه كنيد، و دست از آزار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) برداريد به سود شما است ، زيرا دلهاى شما با اين عمل از حق منحرف گشته ، و به گناه آلوده شده )) (ان تتوبا الى الله فقد صغت قلوبكما). منظور از اين دو نفر به اتفاق مفسران شيعه و اهل سنت ، ((حفصه )) و ((عايشه )) است كه به ترتيب دختران ((عمر)) و ((ابوبكر)) بودند. ((صغت )) از ماده ((صغو)) (بر وزن عفو) به معنى متمايل شدن به چيزى است لذا مى گويند: صغت النجوم يعنى ستارگان ، متمايل به سوى مغرب شدند))، به همين جهت واژه ((اصغاء))، به معنى گوش فرا دادن به سخن ديگرى آمده است ، و منظور از ((صغت قلوبكما)) در آيه مورد بحث ، انحراف دلهاى آنها از حق به سوى گناه بوده است . سپس اضافه مى كند: ((اگر شما دو نفر بر ضد او دست به دست هم دهيد كارى از پيش نخواهيد برد، چرا كه خداوند مولى و ياور او است ، و همچنين جبرئيل و مؤ منان صالح ، و فرشتگان نيز بعد از آنها پشتيبان او هستند)) ((وان تظاهرا عليه فان الله هو مولاه و جبريل و صالح المؤ منين و الملائكة بعد ذلك ظهير). اين تعبير، نشان مى دهد كه تا چه حد اين ماجرا در قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و روح عظيم او تاثير منفى گذاشت ، تا آنجا كه خداوند به دفاع از او پرداخته و با اينكه قدرت خودش از هر نظر كافى است ، حمايت جبرئيل و مؤ منان صالح و فرشتگان ديگر را نيز اعلام مى دارد. قابل توجه اينكه : در ((صحيح بخارى )) از ((ابن عباس )) نقل شده كه مى گويد: از عمر پرسيدم آن دو نفر از همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه بر ضد او دست به دست داده بودند چه كسانى بودند؟ عمر گفت : حفصه و عايشه بودند، سپس افزود: به خدا سوگند ما در عصر جاهليت براى زنان چيزى قائل نبوديم تا اينكه خداوند آياتى را درباره آنان نازل كرد، و حقوقى براى آنان قرار داد، (و آنها جسور شدند). در تفسير ((درالمنثور)) نيز همين معنى ، ضمن حديث مفصلى از ابن عباس نقل شده ، و در آن حديث آمده است كه عمر مى گويد: بعد از اين ماجرا آگاه شدم كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از تمام همسرانش ‍ كناره گيرى كرده ، و در محلى بنام ((مشربه ام ابراهيم )) اقامت گزيده ، خدمتش رسيدم ، و عرض كردم : اى رسول خدا! آيا همسرانت را طلاق گفتى ؟ فرمود: نه ، گفتم : الله اكبر، ما جمعيت قريش پيوسته بر زنانمان مسلط بوديم ، اما هنگامى كه به مدينه آمديم جمعى را ديديم كه زنانشان بر آنان مسلطند زنان ما نيز از آنها ياد گرفتند! روزى ديدم همسرم با من مشاجره مى كند، من اين عمل او را عجيب و زشت شمردم ، گفت : چرا تعجب مى كنى ؟ به خدا همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هم با پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين مى كنند! حتى گاه از او قهر مى نمايند، و من به دخترم حفصه سفارش كردم كه هرگز چنين كارى را نكند و گفتم اگر همسايه ات (منظور عايشه است ) چنين مى كند تو نكن ، زيرا شرايط او با تو متفاوت است . درباره ((صالح المؤ منين )) بحثى داريم كه در نكات به خواست خدا خواهد آمد. در آخرين آيه مورد بحث خداوند روى سخن را به تمام زنان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده ، با لحنى كه خالى از تهديد نيست مى فرمايد: ((هرگاه او شما را طلاق گويد اميد مى رود كه پروردگار به جاى شما همسرانى بهتر براى او قرار دهد همسرانى مسلمان ، مؤ من ، متواضع ، توبه كار، عبادت كننده و مطيع فرمان خدا زنانى غير باكره و باكره )) (عسى ربه ان طلقكن ان يبدله ازواجا خيرا منكن مسلمات مؤ منات قانتات تائبات عابدات سائحات ثيبات و ابكارا). به اين ترتيب به آنها هشدار مى دهد تصور نكنند كه پيامبر هرگز آنها را طلاق نخواهد داد، و نيز تصور نكنند كه اگر آنها را طلاق دهد همسرانى بهتر از آنان جانشين آنها نمى شود، دست از توطئه و مشاجره و آزار بردارند، و گرنه از افتخار همسرى پيامبر براى هميشه محروم مى شوند. و زنانى بهتر و با فضيلت تر جاى آنها را خواهند گرفت !. ﴿5 خانواده خود را از آتش دوزخ نجات دهيد! به دنبال اخطار و سرزنش نسبت به بعضى از همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خداوند در آيات مورد بحث روى سخن را به همه مؤ منان كرده ، و دستوراتى درباره تعليم و تربيت همسر و فرزندان و خانواده به آنها مى دهد، نخست مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! خود و خانواده خويش را از آتشى كه هيزم آن انسانها و سنگها هستند نگاهداريد)) (يا ايها الذين آمنوا قوا انفسكم و اهليكم نارا و قودها الناس و الحجارة ). نگهدارى خويشتن به ترك معاصى و عدم تسليم در برابر شهوات سركش است ، و نگهدارى خانواده به تعليم و تربيت و امر به معروف و نهى از منكر و فراهم ساختن محيطى پاك و خالى از هرگونه آلودگى ، در فضاى خانه و خانواده است . اين برنامه اى است كه بايد از نخستين سنگ بناى خانواده ، يعنى از مقدمات ازدواج ، و سپس نخستين لحظه تولد فرزند آغاز گردد، و در تمام مراحل با برنامه ريزى صحيح و با نهايت دقت تعقيب شود. به تعبير ديگر حق زن و فرزند تنها با تاءمين هزينه زندگى و مسكن و تغذيه آنها حاصل نمى شود، مهم تر از آن تغذيه روح و جان آنها و به كار گرفتن اصول تعليم و تربيت صحيح است . قابل توجه اينكه تعبير به ((قوا)) (نگاهداريد) اشاره به اين است كه اگر آنها را به حال خود رها كنيد خواه ناخواه به سوى آتش دوزخ پيش ‍ مى روند شما هستيد كه بايد آنها را از سقوط در آتش دوزخ حفظ كنيد. ((وقود)) (بر وزن كبود) چنانكه قبلا نيز اشاره كرده ايم به معنى ((آتشگيره )) يعنى ماده قابل اشتعال مانند ((هيزم )) است (نه به معنى ((آتش زنه )) مثل كبريت ، چرا كه اعراب آنرا ((زناد)) مى گويد). به اين ترتيب آتش دوزخ مانند آتشهاى اين جهان نيست ، شعله هاى آن از درون وجود خود انسانها زبانه مى كشد! و از درون سنگها! نه فقط سنگهاى گوگردى كه بعضى از مفسران به آن اشاره كرده اند، بلكه همه انواع سنگها چون لفظ آيه مطلق است ، و امروز مى دانيم كه هر قطعه از سنگها مركب از ميلياردها ميليارد دانه اتم است كه اگر نيروى ذخيره درون آنها آزاد شود چنان آتشى برپا مى كند كه انسان را خيره مى كند. بعضى از مفسران ((حجارة )) را در اينجا به بتهائى تفسير كرده اند كه از سنگ ساخته مى شد، و مورد پرستش مشركان بود سپس مى افزايد: فرشتگانى بر اين آتش گمارده شده كه خشن و سختگيرند هرگز معصيت فرمان خدا نمى كنند، و هر دستورى به آنها دهد بدون چون و چرا اجرا مى كنند)) (عليها ملائكة غلاظ شداد لا يعصون الله ما امرهم و يفعلون ما يؤ مرون ). و به اين ترتيب نه راه گريزى وجود دارد، و نه گريه و التماس و جزع و فزع مؤ ثر است . روشن است هر ماءمورى براى كارى گمارده شود بايد روحياتى متناسب آن داشته باشد، و ماءموران عذاب طبعا بايد خشن باشند، چرا كه جهنم كانون رحمت نيست ، كانون خشم و غضب الهى است ، اما در عين حال ، اين ماءموران هرگز از مرز عدالت خارج نمى شوند، و فرمان خدا را بيكم و كاست اجرا مى كنند. جمعى از مفسران در اينجا سؤ الى مطرح كرده اند كه تعبير به عدم عصيان در آيه فوق ، با مساءله عدم وجود تكليف در قيامت چگونه سازگار است ؟ ولى بايد توجه داشت كه اطاعت و ترك عصيان فرشتگان يكنوع اطاعت تكوينى است نه تشريعى ، و اطاعت تكوينى هميشه وجود دارد، و به تعبير ديگر آنها آنچنان ساخته شده اند كه فرمانهاى الهى را با كمال ميل و رغبت و عشق در عين اختيار اجرا مى كنند. در آيه بعد كفار را مخاطب ساخته و وضع آنها را در آن روز بازگو مى كند و مى فرمايد: ((اى كسانى كه كافر شده ايد! امروز عذرخواهى نكنيد، چرا كه تنها به اعمالتان جزا داده مى شويد)) (يا ايها الذين كفروا لا تعتذروا اليوم انما تجزون ما كنتم تعملون ). قرار گرفتن اين آيه بعد از آيه گذشته كه مخاطب در آن مؤ منان بودند اشاره به اين واقعيت است كه اگر به وضع زن و فرزند و خانواده خود نرسيد ممكن است كار شما به جائى رسد كه در قيامت مخاطب به اين خطاب شويد. تعبير ((انما تجزون ما كنتم تعملون )) بار ديگر اين حقيقت را تاءييد مى كند كه جزاى گنهكاران در قيامت خود اعمال آنها است ، كه در برابر آنان ظاهر مى شود، و با آنها خواهد بود، تعبير آيه گذشته كه در آتش ‍ جهنم از درون وجود خود انسانها زبانه مى كشد نيز مؤ يد همين معنى است . اين نكته نيز قابل توجه است كه عدم قبول اعتذار در آنجا به خاطر اين است كه عذرخواهى نوعى توبه است ، و توبه تنها در اين جهان امكان پذير است ، نه در جهان ديگر و نه بعد از ورود در جهنم . آيه بعد در حقيقت راه نجات از آتش دوزخ را نشان مى دهد، مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! به سوى خدا باز گرديد و توبه كنيد، توبه خالصى )) (يا ايها الذين آمنوا توبوا الى الله توبة نصوحا). آرى نخستين گام براى نجات ، توبه از گناه است ، توبه اى كه از هر نظر خالص باشد، توبه اى كه محرك آن فرمان خدا و ترس از گناه ، نه وحشت از آثار اجتماعى و دنيوى آن ، بوده باشد، توبه اى كه براى هميشه انسان را از معصيت جدا كند و بازگشتى در آن رخ ندهد. مى دانيم حقيقت ((توبه )) همان ندامت و پشيمانى از گناه است كه لازمه آن تصميم بر ترك در آينده است ، و اگر كارى بوده كه قابل جبران است در صدد جبران برآيد، و گفتن استغفار نيز بيانگر همين معنى است ، و به اين ترتيب اركان توبه را مى توان در پنج چيز خلاصه كرد: ((ترك گناه - ندامت - تصميم بر ترك در آينده - جبران گذشته - استغفار). ((نصوح )) از ماده ((نصح )) (بر وزن صلح ) در اصل به معنى خيرخواهى خالصانه است ، و لذا به عسل خالص ((ناصح )) گفته مى شود، و از آنجا كه خيرخواهى واقعى بايد تواءم با محكم كارى باشد واژه ((نصح )) گاه به اين معنى نيز آمده است ، به همين جهت به نماى محكم ((نصاح )) (بر وزن كتاب ) و به خياط ((ناصح )) گفته مى شود، و اين هر دو معنى يعنى ((خالص بودن )) و ((محكم بودن )) در توبه ((نصوح )) بايد جمع باشد. <20> در اينكه توبه نصوح چيست ؟ تفسيرهاى زيادى براى آن ذكر كرده اند تا آنجا كه بعضى شماره تفسيرهاى آن را بالغ بر بيست و سه تفسير دانسته اند <21> ولى همه اين تفسيرها تقريبا به يك حقيقت باز مى گردد، يا شاخ و برگها و شرائط مختلف توبه است . از جمله اينكه : ((توبه نصوح )) آن است كه واجد چهار شرط باشد: پشيمانى قلبى ، استغفار زبانى ، ترك گناه ، و تصميم بر ترك در آينده . بعضى ديگر گفته اند: ((توبه نصوح )) آن است كه واجد سه شرط باشد: ترس از اينكه پذيرفته نشود، اميد به اينكه پذيرفته شود، و ادامه اطاعت خدا. يا اينكه ((توبه نصوح )) آن است كه گناه خود را همواره در مقابل چشم خود ببينى و از آن شرمنده باشى ! يا اينكه ((توبه نصوح آن است كه مظالم را به صاحبانش باز گرداند، و از مظلومين حليت بطلبد، و بر اطاعت خدا اصرار ورزد. يا اينكه ((توبه نصوح )) آن است كه در آن سه شرط باشد: كم سخن گفتن كم خوردن ، و كم خوابيدن . يا اينكه ((توبه نصوح )) آن است كه تواءم با چشمى گريان ، و قلبى بيزار از گناه باشد… و مانند اينها كه همگى شاخ و برگ يك واقعيت است و اين توبه خالص و كامل است . در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم هنگامى كه ((معاذ بن جبل )) از توبه نصوح سؤ ال كرد، در پاسخ فرمود: ان يتوب التائب ثم لا يرجع فى ذنب كما لا يعود اللبن الى الضرع : ((آن است كه شخص توبه كننده به هيچوجه بازگشت به گناه نكند آن چنانكه شير به پستان هرگز باز نمى گردد))! <22> اين تعبير لطيف بيانگر اين واقعيت است كه توبه نصوح چنان انقلابى در انسان ايجاد مى كند كه راه بازگشت به گذشته را به كلى بر او مى بندد. همانگونه كه بازگشت شير به پستان غير ممكن است . اين معنى كه در روايات ديگر نيز وارد شده ، در حقيقت درجه عالى توبه نصوح را بيان مى كند، و گرنه در مراحل پايين تر ممكن است بازگشتى باشد كه بعد از تكرار توبه سرانجام منتهى به ترك دائمى شود. سپس به آثار اين توبه نصوح اشاره كرده ، مى افزايد ((اميد است با اين كار پروردگار شما گناهانتان را ببخشد و بپوشاند)) (عسى ربكم ان يكفر عنكم سيئاتكم ). ((و شما را در باغهائى از بهشت وارد كند كه نهرها از زير درختانش ‍ جارى است )) (و يدخلكم جنات تجرى من تحتها الانهار ). ((اين كار در روزى خواهد بود كه خداوند پيامبر و كسانى را كه با او ايمان آوردند خوار و موهون نمى كند)) (يوم لا يخزى الله النبى و الذين آمنوا معه ). ((اين در حالى است كه نور (ايمان و عمل صالح ) آنها از پيشاپيش و از سوى راستشان در حركت است )) و عرصه محشر را روشن مى سازد، و راه آنها را به سوى بهشت مى گشايد (نورهم يسعى بين ايديهم و بايمانهم ). در اينجاست كه آنها رو به درگاه خداوند آورده ، ((مى گويند پروردگارا! نور ما را كامل كن ، و ما را ببخش كه بر هر كار قادرى )) (يقولون ربنا اتمم لنا نورنا و اغفر لنا انك على كل شى ء قدير). در حقيقت اين توبه نصوح ، پنج ثمره بزرگ دارد: ((نخست )) بخشودگى سيئات و گناهان . ((دوم )) ورود در بهشت پر نعمت الهى . ((سوم )) عدم رسوائى در آن روز كه پرده ها كنار مى رود، و حقايق آشكار مى گردد، و دروغگويان تبهكار خوار و رسوا مى شوند، آرى در آن روز پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان آبرومند خواهند بود، چرا كه آنچه گفتند به واقعيت مى پيوندد. ((چهارم )) اينكه نور ايمان و عمل آنها از پيشاپيش و سمت راست آنها حركت مى كند و مسير آنها را به سوى بهشت روشن مى سازد (بعضى از مفسران نورى را كه پيشاپيش حركت مى كند نور ((عمل )) دانسته اند، در اين زمينه تفسير ديگرى نيز ذيل آيه 12 سوره حديد در جلد 23 تفسير نمونه داشتيم ). ((پنجم )) اينكه توجهشان به خدا بيشتر مى گردد، لذا رو به سوى درگاه خدا مى آورند و از او تقاضاى تكميل نور و آمرزش كامل گناه خويش مى كنند. ﴿6 خانواده خود را از آتش دوزخ نجات دهيد! به دنبال اخطار و سرزنش نسبت به بعضى از همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خداوند در آيات مورد بحث روى سخن را به همه مؤ منان كرده ، و دستوراتى درباره تعليم و تربيت همسر و فرزندان و خانواده به آنها مى دهد، نخست مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! خود و خانواده خويش را از آتشى كه هيزم آن انسانها و سنگها هستند نگاهداريد)) (يا ايها الذين آمنوا قوا انفسكم و اهليكم نارا و قودها الناس و الحجارة ). نگهدارى خويشتن به ترك معاصى و عدم تسليم در برابر شهوات سركش است ، و نگهدارى خانواده به تعليم و تربيت و امر به معروف و نهى از منكر و فراهم ساختن محيطى پاك و خالى از هرگونه آلودگى ، در فضاى خانه و خانواده است . اين برنامه اى است كه بايد از نخستين سنگ بناى خانواده ، يعنى از مقدمات ازدواج ، و سپس نخستين لحظه تولد فرزند آغاز گردد، و در تمام مراحل با برنامه ريزى صحيح و با نهايت دقت تعقيب شود. به تعبير ديگر حق زن و فرزند تنها با تاءمين هزينه زندگى و مسكن و تغذيه آنها حاصل نمى شود، مهم تر از آن تغذيه روح و جان آنها و به كار گرفتن اصول تعليم و تربيت صحيح است . قابل توجه اينكه تعبير به ((قوا)) (نگاهداريد) اشاره به اين است كه اگر آنها را به حال خود رها كنيد خواه ناخواه به سوى آتش دوزخ پيش ‍ مى روند شما هستيد كه بايد آنها را از سقوط در آتش دوزخ حفظ كنيد. ((وقود)) (بر وزن كبود) چنانكه قبلا نيز اشاره كرده ايم به معنى ((آتشگيره )) يعنى ماده قابل اشتعال مانند ((هيزم )) است (نه به معنى ((آتش زنه )) مثل كبريت ، چرا كه اعراب آنرا ((زناد)) مى گويد). به اين ترتيب آتش دوزخ مانند آتشهاى اين جهان نيست ، شعله هاى آن از درون وجود خود انسانها زبانه مى كشد! و از درون سنگها! نه فقط سنگهاى گوگردى كه بعضى از مفسران به آن اشاره كرده اند، بلكه همه انواع سنگها چون لفظ آيه مطلق است ، و امروز مى دانيم كه هر قطعه از سنگها مركب از ميلياردها ميليارد دانه اتم است كه اگر نيروى ذخيره درون آنها آزاد شود چنان آتشى برپا مى كند كه انسان را خيره مى كند. بعضى از مفسران ((حجارة )) را در اينجا به بتهائى تفسير كرده اند كه از سنگ ساخته مى شد، و مورد پرستش مشركان بود سپس مى افزايد: فرشتگانى بر اين آتش گمارده شده كه خشن و سختگيرند هرگز معصيت فرمان خدا نمى كنند، و هر دستورى به آنها دهد بدون چون و چرا اجرا مى كنند)) (عليها ملائكة غلاظ شداد لا يعصون الله ما امرهم و يفعلون ما يؤ مرون ). و به اين ترتيب نه راه گريزى وجود دارد، و نه گريه و التماس و جزع و فزع مؤ ثر است . روشن است هر ماءمورى براى كارى گمارده شود بايد روحياتى متناسب آن داشته باشد، و ماءموران عذاب طبعا بايد خشن باشند، چرا كه جهنم كانون رحمت نيست ، كانون خشم و غضب الهى است ، اما در عين حال ، اين ماءموران هرگز از مرز عدالت خارج نمى شوند، و فرمان خدا را بيكم و كاست اجرا مى كنند. جمعى از مفسران در اينجا سؤ الى مطرح كرده اند كه تعبير به عدم عصيان در آيه فوق ، با مساءله عدم وجود تكليف در قيامت چگونه سازگار است ؟ ولى بايد توجه داشت كه اطاعت و ترك عصيان فرشتگان يكنوع اطاعت تكوينى است نه تشريعى ، و اطاعت تكوينى هميشه وجود دارد، و به تعبير ديگر آنها آنچنان ساخته شده اند كه فرمانهاى الهى را با كمال ميل و رغبت و عشق در عين اختيار اجرا مى كنند. در آيه بعد كفار را مخاطب ساخته و وضع آنها را در آن روز بازگو مى كند و مى فرمايد: ((اى كسانى كه كافر شده ايد! امروز عذرخواهى نكنيد، چرا كه تنها به اعمالتان جزا داده مى شويد)) (يا ايها الذين كفروا لا تعتذروا اليوم انما تجزون ما كنتم تعملون ). قرار گرفتن اين آيه بعد از آيه گذشته كه مخاطب در آن مؤ منان بودند اشاره به اين واقعيت است كه اگر به وضع زن و فرزند و خانواده خود نرسيد ممكن است كار شما به جائى رسد كه در قيامت مخاطب به اين خطاب شويد. تعبير ((انما تجزون ما كنتم تعملون )) بار ديگر اين حقيقت را تاءييد مى كند كه جزاى گنهكاران در قيامت خود اعمال آنها است ، كه در برابر آنان ظاهر مى شود، و با آنها خواهد بود، تعبير آيه گذشته كه در آتش ‍ جهنم از درون وجود خود انسانها زبانه مى كشد نيز مؤ يد همين معنى است . اين نكته نيز قابل توجه است كه عدم قبول اعتذار در آنجا به خاطر اين است كه عذرخواهى نوعى توبه است ، و توبه تنها در اين جهان امكان پذير است ، نه در جهان ديگر و نه بعد از ورود در جهنم . آيه بعد در حقيقت راه نجات از آتش دوزخ را نشان مى دهد، مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! به سوى خدا باز گرديد و توبه كنيد، توبه خالصى )) (يا ايها الذين آمنوا توبوا الى الله توبة نصوحا). آرى نخستين گام براى نجات ، توبه از گناه است ، توبه اى كه از هر نظر خالص باشد، توبه اى كه محرك آن فرمان خدا و ترس از گناه ، نه وحشت از آثار اجتماعى و دنيوى آن ، بوده باشد، توبه اى كه براى هميشه انسان را از معصيت جدا كند و بازگشتى در آن رخ ندهد. مى دانيم حقيقت ((توبه )) همان ندامت و پشيمانى از گناه است كه لازمه آن تصميم بر ترك در آينده است ، و اگر كارى بوده كه قابل جبران است در صدد جبران برآيد، و گفتن استغفار نيز بيانگر همين معنى است ، و به اين ترتيب اركان توبه را مى توان در پنج چيز خلاصه كرد: ((ترك گناه - ندامت - تصميم بر ترك در آينده - جبران گذشته - استغفار). ((نصوح )) از ماده ((نصح )) (بر وزن صلح ) در اصل به معنى خيرخواهى خالصانه است ، و لذا به عسل خالص ((ناصح )) گفته مى شود، و از آنجا كه خيرخواهى واقعى بايد تواءم با محكم كارى باشد واژه ((نصح )) گاه به اين معنى نيز آمده است ، به همين جهت به نماى محكم ((نصاح )) (بر وزن كتاب ) و به خياط ((ناصح )) گفته مى شود، و اين هر دو معنى يعنى ((خالص بودن )) و ((محكم بودن )) در توبه ((نصوح )) بايد جمع باشد. در اينكه توبه نصوح چيست ؟ تفسيرهاى زيادى براى آن ذكر كرده اند تا آنجا كه بعضى شماره تفسيرهاى آن را بالغ بر بيست و سه تفسير دانسته اند ولى همه اين تفسيرها تقريبا به يك حقيقت باز مى گردد، يا شاخ و برگها و شرائط مختلف توبه است . از جمله اينكه : ((توبه نصوح )) آن است كه واجد چهار شرط باشد: پشيمانى قلبى ، استغفار زبانى ، ترك گناه ، و تصميم بر ترك در آينده . بعضى ديگر گفته اند: ((توبه نصوح )) آن است كه واجد سه شرط باشد: ترس از اينكه پذيرفته نشود، اميد به اينكه پذيرفته شود، و ادامه اطاعت خدا. يا اينكه ((توبه نصوح )) آن است كه گناه خود را همواره در مقابل چشم خود ببينى و از آن شرمنده باشى ! يا اينكه ((توبه نصوح آن است كه مظالم را به صاحبانش باز گرداند، و از مظلومين حليت بطلبد، و بر اطاعت خدا اصرار ورزد. يا اينكه ((توبه نصوح )) آن است كه در آن سه شرط باشد: كم سخن گفتن كم خوردن ، و كم خوابيدن . يا اينكه ((توبه نصوح )) آن است كه تواءم با چشمى گريان ، و قلبى بيزار از گناه باشد... و مانند اينها كه همگى شاخ و برگ يك واقعيت است و اين توبه خالص و كامل است . در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم هنگامى كه ((معاذ بن جبل )) از توبه نصوح سؤ ال كرد، در پاسخ فرمود: ان يتوب التائب ثم لا يرجع فى ذنب كما لا يعود اللبن الى الضرع : ((آن است كه شخص توبه كننده به هيچوجه بازگشت به گناه نكند آن چنانكه شير به پستان هرگز باز نمى گردد))! اين تعبير لطيف بيانگر اين واقعيت است كه توبه نصوح چنان انقلابى در انسان ايجاد مى كند كه راه بازگشت به گذشته را به كلى بر او مى بندد. همانگونه كه بازگشت شير به پستان غير ممكن است . اين معنى كه در روايات ديگر نيز وارد شده ، در حقيقت درجه عالى توبه نصوح را بيان مى كند، و گرنه در مراحل پايين تر ممكن است بازگشتى باشد كه بعد از تكرار توبه سرانجام منتهى به ترك دائمى شود. سپس به آثار اين توبه نصوح اشاره كرده ، مى افزايد ((اميد است با اين كار پروردگار شما گناهانتان را ببخشد و بپوشاند)) (عسى ربكم ان يكفر عنكم سيئاتكم ). ((و شما را در باغهائى از بهشت وارد كند كه نهرها از زير درختانش ‍ جارى است )) (و يدخلكم جنات تجرى من تحتها الانهار ). ((اين كار در روزى خواهد بود كه خداوند پيامبر و كسانى را كه با او ايمان آوردند خوار و موهون نمى كند)) (يوم لا يخزى الله النبى و الذين آمنوا معه ). ((اين در حالى است كه نور (ايمان و عمل صالح ) آنها از پيشاپيش و از سوى راستشان در حركت است )) و عرصه محشر را روشن مى سازد، و راه آنها را به سوى بهشت مى گشايد (نورهم يسعى بين ايديهم و بايمانهم ). در اينجاست كه آنها رو به درگاه خداوند آورده ، ((مى گويند پروردگارا! نور ما را كامل كن ، و ما را ببخش كه بر هر كار قادرى )) (يقولون ربنا اتمم لنا نورنا و اغفر لنا انك على كل شى ء قدير). در حقيقت اين توبه نصوح ، پنج ثمره بزرگ دارد: ((نخست )) بخشودگى سيئات و گناهان . ((دوم )) ورود در بهشت پر نعمت الهى . ((سوم )) عدم رسوائى در آن روز كه پرده ها كنار مى رود، و حقايق آشكار مى گردد، و دروغگويان تبهكار خوار و رسوا مى شوند، آرى در آن روز پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان آبرومند خواهند بود، چرا كه آنچه گفتند به واقعيت مى پيوندد. ((چهارم )) اينكه نور ايمان و عمل آنها از پيشاپيش و سمت راست آنها حركت مى كند و مسير آنها را به سوى بهشت روشن مى سازد (بعضى از مفسران نورى را كه پيشاپيش حركت مى كند نور ((عمل )) دانسته اند، در اين زمينه تفسير ديگرى نيز ذيل آيه 12 سوره حديد در جلد 23 تفسير نمونه داشتيم ). ((پنجم )) اينكه توجهشان به خدا بيشتر مى گردد، لذا رو به سوى درگاه خدا مى آورند و از او تقاضاى تكميل نور و آمرزش كامل گناه خويش مى كنند. ﴿7