پیمایش
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَىٰ ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ ۚ ذَٰلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿9 فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلَاةُ فَانْتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيرًا لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ﴿10 وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا ۚ قُلْ مَا عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ ۚ وَاللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ ﴿11 المنافقون بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ إِذَا جَاءَكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ ﴿1 اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ ۚ إِنَّهُمْ سَاءَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿2 ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِعَ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَ ﴿3 ۞ وَإِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ ۖ وَإِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ ۖ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ ۖ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ ۚ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ ۚ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ ۖ أَنَّىٰ يُؤْفَكُونَ ﴿4

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

ای مؤمنان! چون برای نماز روز جمعه ندا دهند، به سوی ذکر خدا بشتابید، و خرید و فروش را رها کنید. که این [اقامه نماز جمعه و ترک خرید و فروش] برای شما بهتر است اگر [به پاداشش] معرفت و آگاهی داشتید. ﴿9 و چون نماز پایان گیرد، در زمین پراکنده شوید و از فضل و رزق خدا جویا شوید و خدا را بسیار یاد کنید تا رستگار شوید. ﴿10 و [برخی از مردم] چون تجارت یا مایه سرگرمی ببینند [از صف یک پارچه نماز] به سوی آن پراکنده شوند و تو را در حالی که [بر خطبه نماز] ایستاده ای، رها کنند. بگو: پاداش و ثوابی که نزد خداست از سرگرمی و تجارت بهتر است، و خدا بهترین روزی دهندگان است. ﴿11 چون منافقان نزد تو آیند، می گویند: گواهی می دهیم که تو بی تردید فرستاده خدایی. و خدا می داند که تو بی تردید فرستاده اویی، و خدا گواهی می دهد که یقیناً منافقان دروغگویند. ﴿1 سوگندهایشان را [برای شناخته نشدن نفاقشان] سپر گرفته در نتیجه [مردم را] از راه خدا بازداشته اند. چه بد است آنچه را اینان همواره انجام می دهند! ﴿2 این [صفت زشت نفاق و بدی اعمال] به سبب آن است که آنان [نخست] ایمان آوردند، سپس کافر شدند در نتیجه بر دل هایشان مهر [تیره بختی] زده شد، به این علّت [حقایق را] نمی فهمند. ﴿3 چون آنان را ببینی جسم و ظاهرشان [از آراستگی و وقار] تو را به شگفت آورد، و اگر سخن گویند [به علت شیرینی و جذابیّت کلام] به سخنانشان گوش فرا می دهی [اما از پوچی باطن، سبک مغزی و دورویی] گویی چوب های خشکی هستند که به دیواری تکیه دارند [و در حقیقت اجسادی بی روح اند که در هیچ برنامه ای اطمینانی به آنان نیست، از شدت بزدلی] هر فریادی را به زیان خود می پندارند. اینان دشمن واقعی اند؛ از آنان بپرهیز؛ خدا آنان را بکشد؛ چگونه [با دیدن این همه دلایل روشن، از حق به باطل] منحرف می شوند. ﴿4

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

بزرگترين اجتماع عبادى سياسى هفته در آيات گذشته بحثهاى فشرده اى پيرامون توحيد و نبوت و معاد، و نيز مذمت يهود دنياپرست آمده بود، آيات مورد بحث به گفتگو پيرامون يكى از مهمترين وظائف اسلامى كه در تقويت پايه هاى ايمان تاءثير فوق العاده دارد، و از يك نظر هدف اصلى سوره را تشكيل مى دهد، يعنى نماز جمعه و بعضى از احكام آن مى پردازد. نخست همه مسلمانان را مخاطب قرار داده مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! هنگامى كه براى نماز روز جمعه اذان گفته مى شود به سوى ذكر خدا (خطبه و نماز) بشتابيد و خريد و فروش را رها كنيد، اين براى شما بهتر است اگر مى دانستيد)) (يا ايها الذين آمنوا اذا نودى للصلوة من يوم الجمعة فاسعوا الى ذكر الله و ذروا البيع ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون ). ((نودى )) از ماده ((نداء)) به معنى بانگ برآوردن است ، و در اينجا به معنى اذان است ، زيرا در اسلام ندائى براى نماز جز اذان نداريم ، چنانكه در آيه 58 سوره مائده نيز مى خوانيم : و اذا ناديتم الى الصلوة اتخذوها هزوا و لعبا ذلك بانهم قوم لا يعقلون : ((هنگامى كه مردم را به سوى نماز مى خوانيد (و اذان مى گوئيد) آنرا به مسخره و بازى مى گيرند، اين بخاطر آن است كه آنها قومى هستند بى عقل )). به اين ترتيب هنگامى كه صداى اذان نماز جمعه بلند مى شود مردم موظفند كسب و كار را رها كرده به سوى نماز كه مهمترين ياد خدا است بشتابند. جمله ذلكم خير لكم … اشاره به اين است كه اقامه نماز جمعه و ترك كسب و كار در اين موقع منافع مهمى براى مسلمانان دربردارد اگر درست پيرامون آن بينديشند، و گرنه خداوند از همگان بى نياز و بر همه مشفق است . اين جمله يك اشاره اجمالى به فلسفه و منافع نماز جمعه است كه به خواست خدا در بحث نكات از آن بحث خواهيم كرد. البته ترك خريد و فروش مفهوم وسيعى دارد كه هر كار مزاحمى را شامل مى شود. اما اينكه چرا روز ((جمعه )) را به اين نام ناميده اند؟ به خاطر اجتماع مردم در اين روز براى نماز است ، و اين مساءله تاريخچهاى دارد كه در بحث نكات خواهد آمد. قابل توجه اينكه در بعضى از روايات اسلامى در مورد نمازهاى روزانه آمده است اذا اقيمت الصلوة فلا تاتوها و انتم تسعون و اءتوها و انتم تمشون و عليكم السكينة : ((هنگامى كه نماز (نمازهاى يوميه ) برپا شود براى شركت در نماز ندويد، و با آرامش گام برداريد)) <21> ولى در مورد نماز جمعه آيه فوق مى گويد: فاسعوا (بشتابيد) و اين دليل بر اهميت فوق العاده نماز جمعه است . منظور از ((ذكرالله )) در درجه اول نماز است ، ولى مى دانيم كه خطبه هاى نماز جمعه هم كه آميخته با ذكر خدا است ، در حقيقت بخشى از نماز جمعه است ، بنابراين بايد براى شركت در آن نيز تسريع كرد. در آيه بعد مى افزايد: ((هنگامى كه نماز پايان گيرد شما آزاديد در زمين پراكنده شويد و از فضل الهى طلب كنيد، و خدا را بسيار ياد نمائيد تا رستگار شويد)) (فاذا قضيت الصلوة فانتشروا فى الارض و ابتغوا من فضل الله و اذكروا الله كثيرا لعلكم تفلحون ). گرچه جمله ((ابتغوا من فضل الله )) (فضل خدا را طلب كنيد) يا تعبيرات مشابه آن در قرآن مجيد شايد غالبا به معنى طلب روزى و كسب و تجارت آمده است ، ولى روشن است كه مفهوم اين جمله گسترده است و كسب و كار يكى از مصاديق آن است ، لذا بعضى آنرا به معنى عيادت مريض ، و زيارت مؤ من ، يا تحصيل علم و دانش تفسير كرده اند، هر چند منحصر به اينها نيز نمى باشد. ناگفته پيدا است كه امر به ((انتشار در زمين )) و ((طلب روزى )) امر وجوبى نيست ، بلكه به اصطلاح ((امر بعد از حظر)) و نهى است ، و دليل بر جواز مى باشد، ولى بعضى از اين تعبير چنين استفاده كرده اند كه تحصيل روزى بعد از نماز جمعه مطلوبيت و بركتى دارد، و در حديثى آمده است كه پيامبر بعد از نماز جمعه سرى به بازار مى زد. جمله ((و اذكرواالله كثيرا)) اشاره به ياد خدا است در برابر آنهمه نعمتهائى كه به انسان ارزانى داشته ، و بعضى ((ذكر)) را در اينجا به معنى ((فكر)) تفسير كرده اند، آنچنان كه در حديث آمده تفكر ساعة خير من عبادة سنة : ((يك ساعت انديشيدن از يك سال عبادت بهتر است )). <22> بعضى نيز آن را به مساءله توجه به خدا در بازارها و به هنگام معاملات و عدم انحراف از اصول حق و عدالت تفسير كرده اند. ولى روشن است كه آيه مفهوم گسترده اى دارد كه همه اينها را در بر مى گيرد، اين نيز مسلم است كه روح ((ذكر)) ((فكر)) است ، و ذكر بى فكر لقلقه زبانى بيش نيست ، و آنچه مايه فلاح و رستگارى است همان ذكر آميخته با تفكر در جميع حالات است . اصولا ادامه ((ذكر)) سبب مى شود كه ياد خدا در اعماق جان انسان رسوخ كند و ريشه هاى غفلت و بيخبرى را كه عامل اصلى هرگونه گناه است بسوزاند، و انسان را در مسير فلاح و رستگارى قرار دهد و حقيقت لعلكم تفلحون حاصل گردد. در آخرين آيه مورد بحث كسانى كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به هنگام نماز جمعه رها كردند و براى خريد از قافله تازه وارد به بازار شتافتند شديدا مورد ملامت قرار داده مى گويد: ((هنگامى كه تجارت يا لهوى را بهبينند پراكنده مى شوند و به سوى آن مى روند، و تو را ايستاده (در حالى كه خطبه نماز جمعه مى خوانى ) رها مى كنند)) (و اذا راءوا تجارة او لهوا انفضوا اليها و تركوك قائما). ولى ((به آنها بگو آنچه نزد خدا است از لهو و تجارت بهتر است و خداوند بهترين روزى دهندگان است )) (قل ما عند الله خير من اللهو و من التجارة و الله خير الرازقين ). ثواب و پاداش الهى و بركاتى كه از حضور در نماز جمعه و شنيدن مواعظ و اندرزهاى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و تربيت معنوى و روحانى عائد شما مى شود قابل مقايسه با هيچ چيز ديگر نيست ، و اگر از اين مى ترسيد كه روزى شما بريده شود اشتباه مى كنيد، خداوند بهترين روزى دهندگان است . تعبير به لهو اشاره به طبل و ساير آلات لهوى است كه به هنگام ورود قافله تازه اى به مدينه مى زدند كه هم نوعى اخبار و اعلام بود و هم وسيلهاى براى سرگرمى و تبليغ كالا، همانگونه كه در دنياى امروز نيز در فروشگاههائى كه به سبك غرب است نيز نمونه آن ديده مى شود. تعبير به ((انفضوا)) به معنى پراكنده شدن و انصراف از نماز جماعت ، و روى آوردن به كاروان است كه در شاءن نزول گفته شد هنگامى كه كاروان ((دحيه )) وارد مدينه شد (و او هنوز اسلام را اختيار نكرده بود) با صداى طبل و ساير آلات لهو مردم را به بازار فراخواند، مردم مدينه حتى مسلمانانى كه در مسجد مشغول استماع خطبه نماز جمعه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بودند، به سوى او شتافتند، و تنها سيزده نفر، و به روايتى كمتر، در مسجد باقى ماندند. ضمير در ((اليها)) به تجارت بازمى گردد، يعنى به سوى مال التجارة شتافتند، اين به خاطر آن است كه لهو، هدف اصلى آنها نبود، بلكه مقدمه اى بود براى اعلام ورود كاروان و يا سرگرمى و تبليغ كالا در كنار آن . تعبير به ((قائما)) نشان مى دهد كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ايستاده ، خطبه نماز جمعه مى خواند، چنانكه در حديثى از ((جابر بن سمره )) نقل شده كه مى گويد: ((هرگز رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را در حال خطبه نشسته نديدم و هر كس بگويد نشسته خطبه مى خواند، تكذيبش كنيد)). <23> و نيز روايت شده كه از ((عبدالله بن مسعود)) پرسيدند: ((آيا پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ايستاده خطبه مى خواند))؟ گفت : مگر نشنيده اى كه خداوند مى گويد: و تركوك قائما: ((تو را در حالى كه ايستاده بودى رها كردند))؟ <24> در تفسير ((درالمنثور)) آمده است كه اولين كسى كه نشسته ، خطبه نماز جمعه خواند، معاويه بود! <25> ﴿9 بزرگترين اجتماع عبادى سياسى هفته در آيات گذشته بحثهاى فشرده اى پيرامون توحيد و نبوت و معاد، و نيز مذمت يهود دنياپرست آمده بود، آيات مورد بحث به گفتگو پيرامون يكى از مهمترين وظائف اسلامى كه در تقويت پايه هاى ايمان تاءثير فوق العاده دارد، و از يك نظر هدف اصلى سوره را تشكيل مى دهد، يعنى نماز جمعه و بعضى از احكام آن مى پردازد. نخست همه مسلمانان را مخاطب قرار داده مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! هنگامى كه براى نماز روز جمعه اذان گفته مى شود به سوى ذكر خدا (خطبه و نماز) بشتابيد و خريد و فروش را رها كنيد، اين براى شما بهتر است اگر مى دانستيد)) (يا ايها الذين آمنوا اذا نودى للصلوة من يوم الجمعة فاسعوا الى ذكر الله و ذروا البيع ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون ). ((نودى )) از ماده ((نداء)) به معنى بانگ برآوردن است ، و در اينجا به معنى اذان است ، زيرا در اسلام ندائى براى نماز جز اذان نداريم ، چنانكه در آيه 58 سوره مائده نيز مى خوانيم : و اذا ناديتم الى الصلوة اتخذوها هزوا و لعبا ذلك بانهم قوم لا يعقلون : ((هنگامى كه مردم را به سوى نماز مى خوانيد (و اذان مى گوئيد) آنرا به مسخره و بازى مى گيرند، اين بخاطر آن است كه آنها قومى هستند بى عقل )). به اين ترتيب هنگامى كه صداى اذان نماز جمعه بلند مى شود مردم موظفند كسب و كار را رها كرده به سوى نماز كه مهمترين ياد خدا است بشتابند. جمله ذلكم خير لكم ... اشاره به اين است كه اقامه نماز جمعه و ترك كسب و كار در اين موقع منافع مهمى براى مسلمانان دربردارد اگر درست پيرامون آن بينديشند، و گرنه خداوند از همگان بى نياز و بر همه مشفق است . اين جمله يك اشاره اجمالى به فلسفه و منافع نماز جمعه است كه به خواست خدا در بحث نكات از آن بحث خواهيم كرد. البته ترك خريد و فروش مفهوم وسيعى دارد كه هر كار مزاحمى را شامل مى شود. اما اينكه چرا روز ((جمعه )) را به اين نام ناميده اند؟ به خاطر اجتماع مردم در اين روز براى نماز است ، و اين مساءله تاريخچهاى دارد كه در بحث نكات خواهد آمد. قابل توجه اينكه در بعضى از روايات اسلامى در مورد نمازهاى روزانه آمده است اذا اقيمت الصلوة فلا تاتوها و انتم تسعون و اءتوها و انتم تمشون و عليكم السكينة : ((هنگامى كه نماز (نمازهاى يوميه ) برپا شود براى شركت در نماز ندويد، و با آرامش گام برداريد)) ولى در مورد نماز جمعه آيه فوق مى گويد: فاسعوا (بشتابيد) و اين دليل بر اهميت فوق العاده نماز جمعه است . منظور از ((ذكرالله )) در درجه اول نماز است ، ولى مى دانيم كه خطبه هاى نماز جمعه هم كه آميخته با ذكر خدا است ، در حقيقت بخشى از نماز جمعه است ، بنابراين بايد براى شركت در آن نيز تسريع كرد. در آيه بعد مى افزايد: ((هنگامى كه نماز پايان گيرد شما آزاديد در زمين پراكنده شويد و از فضل الهى طلب كنيد، و خدا را بسيار ياد نمائيد تا رستگار شويد)) (فاذا قضيت الصلوة فانتشروا فى الارض و ابتغوا من فضل الله و اذكروا الله كثيرا لعلكم تفلحون ). گرچه جمله ((ابتغوا من فضل الله )) (فضل خدا را طلب كنيد) يا تعبيرات مشابه آن در قرآن مجيد شايد غالبا به معنى طلب روزى و كسب و تجارت آمده است ، ولى روشن است كه مفهوم اين جمله گسترده است و كسب و كار يكى از مصاديق آن است ، لذا بعضى آنرا به معنى عيادت مريض ، و زيارت مؤ من ، يا تحصيل علم و دانش تفسير كرده اند، هر چند منحصر به اينها نيز نمى باشد. ناگفته پيدا است كه امر به ((انتشار در زمين )) و ((طلب روزى )) امر وجوبى نيست ، بلكه به اصطلاح ((امر بعد از حظر)) و نهى است ، و دليل بر جواز مى باشد، ولى بعضى از اين تعبير چنين استفاده كرده اند كه تحصيل روزى بعد از نماز جمعه مطلوبيت و بركتى دارد، و در حديثى آمده است كه پيامبر بعد از نماز جمعه سرى به بازار مى زد. جمله ((و اذكرواالله كثيرا)) اشاره به ياد خدا است در برابر آنهمه نعمتهائى كه به انسان ارزانى داشته ، و بعضى ((ذكر)) را در اينجا به معنى ((فكر)) تفسير كرده اند، آنچنان كه در حديث آمده تفكر ساعة خير من عبادة سنة : ((يك ساعت انديشيدن از يك سال عبادت بهتر است )). بعضى نيز آن را به مساءله توجه به خدا در بازارها و به هنگام معاملات و عدم انحراف از اصول حق و عدالت تفسير كرده اند. ولى روشن است كه آيه مفهوم گسترده اى دارد كه همه اينها را در بر مى گيرد، اين نيز مسلم است كه روح ((ذكر)) ((فكر)) است ، و ذكر بى فكر لقلقه زبانى بيش نيست ، و آنچه مايه فلاح و رستگارى است همان ذكر آميخته با تفكر در جميع حالات است . اصولا ادامه ((ذكر)) سبب مى شود كه ياد خدا در اعماق جان انسان رسوخ كند و ريشه هاى غفلت و بيخبرى را كه عامل اصلى هرگونه گناه است بسوزاند، و انسان را در مسير فلاح و رستگارى قرار دهد و حقيقت لعلكم تفلحون حاصل گردد. در آخرين آيه مورد بحث كسانى كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به هنگام نماز جمعه رها كردند و براى خريد از قافله تازه وارد به بازار شتافتند شديدا مورد ملامت قرار داده مى گويد: ((هنگامى كه تجارت يا لهوى را بهبينند پراكنده مى شوند و به سوى آن مى روند، و تو را ايستاده (در حالى كه خطبه نماز جمعه مى خوانى ) رها مى كنند)) (و اذا راءوا تجارة او لهوا انفضوا اليها و تركوك قائما). ولى ((به آنها بگو آنچه نزد خدا است از لهو و تجارت بهتر است و خداوند بهترين روزى دهندگان است )) (قل ما عند الله خير من اللهو و من التجارة و الله خير الرازقين ). ثواب و پاداش الهى و بركاتى كه از حضور در نماز جمعه و شنيدن مواعظ و اندرزهاى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و تربيت معنوى و روحانى عائد شما مى شود قابل مقايسه با هيچ چيز ديگر نيست ، و اگر از اين مى ترسيد كه روزى شما بريده شود اشتباه مى كنيد، خداوند بهترين روزى دهندگان است . تعبير به لهو اشاره به طبل و ساير آلات لهوى است كه به هنگام ورود قافله تازه اى به مدينه مى زدند كه هم نوعى اخبار و اعلام بود و هم وسيلهاى براى سرگرمى و تبليغ كالا، همانگونه كه در دنياى امروز نيز در فروشگاههائى كه به سبك غرب است نيز نمونه آن ديده مى شود. تعبير به ((انفضوا)) به معنى پراكنده شدن و انصراف از نماز جماعت ، و روى آوردن به كاروان است كه در شاءن نزول گفته شد هنگامى كه كاروان ((دحيه )) وارد مدينه شد (و او هنوز اسلام را اختيار نكرده بود) با صداى طبل و ساير آلات لهو مردم را به بازار فراخواند، مردم مدينه حتى مسلمانانى كه در مسجد مشغول استماع خطبه نماز جمعه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بودند، به سوى او شتافتند، و تنها سيزده نفر، و به روايتى كمتر، در مسجد باقى ماندند. ضمير در ((اليها)) به تجارت بازمى گردد، يعنى به سوى مال التجارة شتافتند، اين به خاطر آن است كه لهو، هدف اصلى آنها نبود، بلكه مقدمه اى بود براى اعلام ورود كاروان و يا سرگرمى و تبليغ كالا در كنار آن . تعبير به ((قائما)) نشان مى دهد كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ايستاده ، خطبه نماز جمعه مى خواند، چنانكه در حديثى از ((جابر بن سمره )) نقل شده كه مى گويد: ((هرگز رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را در حال خطبه نشسته نديدم و هر كس بگويد نشسته خطبه مى خواند، تكذيبش كنيد)). و نيز روايت شده كه از ((عبدالله بن مسعود)) پرسيدند: ((آيا پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ايستاده خطبه مى خواند))؟ گفت : مگر نشنيده اى كه خداوند مى گويد: و تركوك قائما: ((تو را در حالى كه ايستاده بودى رها كردند))؟ در تفسير ((درالمنثور)) آمده است كه اولين كسى كه نشسته ، خطبه نماز جمعه خواند، معاويه بود! ﴿10 بزرگترين اجتماع عبادى سياسى هفته در آيات گذشته بحثهاى فشرده اى پيرامون توحيد و نبوت و معاد، و نيز مذمت يهود دنياپرست آمده بود، آيات مورد بحث به گفتگو پيرامون يكى از مهمترين وظائف اسلامى كه در تقويت پايه هاى ايمان تاءثير فوق العاده دارد، و از يك نظر هدف اصلى سوره را تشكيل مى دهد، يعنى نماز جمعه و بعضى از احكام آن مى پردازد. نخست همه مسلمانان را مخاطب قرار داده مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! هنگامى كه براى نماز روز جمعه اذان گفته مى شود به سوى ذكر خدا (خطبه و نماز) بشتابيد و خريد و فروش را رها كنيد، اين براى شما بهتر است اگر مى دانستيد)) (يا ايها الذين آمنوا اذا نودى للصلوة من يوم الجمعة فاسعوا الى ذكر الله و ذروا البيع ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون ). ((نودى )) از ماده ((نداء)) به معنى بانگ برآوردن است ، و در اينجا به معنى اذان است ، زيرا در اسلام ندائى براى نماز جز اذان نداريم ، چنانكه در آيه 58 سوره مائده نيز مى خوانيم : و اذا ناديتم الى الصلوة اتخذوها هزوا و لعبا ذلك بانهم قوم لا يعقلون : ((هنگامى كه مردم را به سوى نماز مى خوانيد (و اذان مى گوئيد) آنرا به مسخره و بازى مى گيرند، اين بخاطر آن است كه آنها قومى هستند بى عقل )). به اين ترتيب هنگامى كه صداى اذان نماز جمعه بلند مى شود مردم موظفند كسب و كار را رها كرده به سوى نماز كه مهمترين ياد خدا است بشتابند. جمله ذلكم خير لكم ... اشاره به اين است كه اقامه نماز جمعه و ترك كسب و كار در اين موقع منافع مهمى براى مسلمانان دربردارد اگر درست پيرامون آن بينديشند، و گرنه خداوند از همگان بى نياز و بر همه مشفق است . اين جمله يك اشاره اجمالى به فلسفه و منافع نماز جمعه است كه به خواست خدا در بحث نكات از آن بحث خواهيم كرد. البته ترك خريد و فروش مفهوم وسيعى دارد كه هر كار مزاحمى را شامل مى شود. اما اينكه چرا روز ((جمعه )) را به اين نام ناميده اند؟ به خاطر اجتماع مردم در اين روز براى نماز است ، و اين مساءله تاريخچهاى دارد كه در بحث نكات خواهد آمد. قابل توجه اينكه در بعضى از روايات اسلامى در مورد نمازهاى روزانه آمده است اذا اقيمت الصلوة فلا تاتوها و انتم تسعون و اءتوها و انتم تمشون و عليكم السكينة : ((هنگامى كه نماز (نمازهاى يوميه ) برپا شود براى شركت در نماز ندويد، و با آرامش گام برداريد)) ولى در مورد نماز جمعه آيه فوق مى گويد: فاسعوا (بشتابيد) و اين دليل بر اهميت فوق العاده نماز جمعه است . منظور از ((ذكرالله )) در درجه اول نماز است ، ولى مى دانيم كه خطبه هاى نماز جمعه هم كه آميخته با ذكر خدا است ، در حقيقت بخشى از نماز جمعه است ، بنابراين بايد براى شركت در آن نيز تسريع كرد. در آيه بعد مى افزايد: ((هنگامى كه نماز پايان گيرد شما آزاديد در زمين پراكنده شويد و از فضل الهى طلب كنيد، و خدا را بسيار ياد نمائيد تا رستگار شويد)) (فاذا قضيت الصلوة فانتشروا فى الارض و ابتغوا من فضل الله و اذكروا الله كثيرا لعلكم تفلحون ). گرچه جمله ((ابتغوا من فضل الله )) (فضل خدا را طلب كنيد) يا تعبيرات مشابه آن در قرآن مجيد شايد غالبا به معنى طلب روزى و كسب و تجارت آمده است ، ولى روشن است كه مفهوم اين جمله گسترده است و كسب و كار يكى از مصاديق آن است ، لذا بعضى آنرا به معنى عيادت مريض ، و زيارت مؤ من ، يا تحصيل علم و دانش تفسير كرده اند، هر چند منحصر به اينها نيز نمى باشد. ناگفته پيدا است كه امر به ((انتشار در زمين )) و ((طلب روزى )) امر وجوبى نيست ، بلكه به اصطلاح ((امر بعد از حظر)) و نهى است ، و دليل بر جواز مى باشد، ولى بعضى از اين تعبير چنين استفاده كرده اند كه تحصيل روزى بعد از نماز جمعه مطلوبيت و بركتى دارد، و در حديثى آمده است كه پيامبر بعد از نماز جمعه سرى به بازار مى زد. جمله ((و اذكرواالله كثيرا)) اشاره به ياد خدا است در برابر آنهمه نعمتهائى كه به انسان ارزانى داشته ، و بعضى ((ذكر)) را در اينجا به معنى ((فكر)) تفسير كرده اند، آنچنان كه در حديث آمده تفكر ساعة خير من عبادة سنة : ((يك ساعت انديشيدن از يك سال عبادت بهتر است )). بعضى نيز آن را به مساءله توجه به خدا در بازارها و به هنگام معاملات و عدم انحراف از اصول حق و عدالت تفسير كرده اند. ولى روشن است كه آيه مفهوم گسترده اى دارد كه همه اينها را در بر مى گيرد، اين نيز مسلم است كه روح ((ذكر)) ((فكر)) است ، و ذكر بى فكر لقلقه زبانى بيش نيست ، و آنچه مايه فلاح و رستگارى است همان ذكر آميخته با تفكر در جميع حالات است . اصولا ادامه ((ذكر)) سبب مى شود كه ياد خدا در اعماق جان انسان رسوخ كند و ريشه هاى غفلت و بيخبرى را كه عامل اصلى هرگونه گناه است بسوزاند، و انسان را در مسير فلاح و رستگارى قرار دهد و حقيقت لعلكم تفلحون حاصل گردد. در آخرين آيه مورد بحث كسانى كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به هنگام نماز جمعه رها كردند و براى خريد از قافله تازه وارد به بازار شتافتند شديدا مورد ملامت قرار داده مى گويد: ((هنگامى كه تجارت يا لهوى را بهبينند پراكنده مى شوند و به سوى آن مى روند، و تو را ايستاده (در حالى كه خطبه نماز جمعه مى خوانى ) رها مى كنند)) (و اذا راءوا تجارة او لهوا انفضوا اليها و تركوك قائما). ولى ((به آنها بگو آنچه نزد خدا است از لهو و تجارت بهتر است و خداوند بهترين روزى دهندگان است )) (قل ما عند الله خير من اللهو و من التجارة و الله خير الرازقين ). ثواب و پاداش الهى و بركاتى كه از حضور در نماز جمعه و شنيدن مواعظ و اندرزهاى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و تربيت معنوى و روحانى عائد شما مى شود قابل مقايسه با هيچ چيز ديگر نيست ، و اگر از اين مى ترسيد كه روزى شما بريده شود اشتباه مى كنيد، خداوند بهترين روزى دهندگان است . تعبير به لهو اشاره به طبل و ساير آلات لهوى است كه به هنگام ورود قافله تازه اى به مدينه مى زدند كه هم نوعى اخبار و اعلام بود و هم وسيلهاى براى سرگرمى و تبليغ كالا، همانگونه كه در دنياى امروز نيز در فروشگاههائى كه به سبك غرب است نيز نمونه آن ديده مى شود. تعبير به ((انفضوا)) به معنى پراكنده شدن و انصراف از نماز جماعت ، و روى آوردن به كاروان است كه در شاءن نزول گفته شد هنگامى كه كاروان ((دحيه )) وارد مدينه شد (و او هنوز اسلام را اختيار نكرده بود) با صداى طبل و ساير آلات لهو مردم را به بازار فراخواند، مردم مدينه حتى مسلمانانى كه در مسجد مشغول استماع خطبه نماز جمعه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بودند، به سوى او شتافتند، و تنها سيزده نفر، و به روايتى كمتر، در مسجد باقى ماندند. ضمير در ((اليها)) به تجارت بازمى گردد، يعنى به سوى مال التجارة شتافتند، اين به خاطر آن است كه لهو، هدف اصلى آنها نبود، بلكه مقدمه اى بود براى اعلام ورود كاروان و يا سرگرمى و تبليغ كالا در كنار آن . تعبير به ((قائما)) نشان مى دهد كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ايستاده ، خطبه نماز جمعه مى خواند، چنانكه در حديثى از ((جابر بن سمره )) نقل شده كه مى گويد: ((هرگز رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را در حال خطبه نشسته نديدم و هر كس بگويد نشسته خطبه مى خواند، تكذيبش كنيد)). و نيز روايت شده كه از ((عبدالله بن مسعود)) پرسيدند: ((آيا پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ايستاده خطبه مى خواند))؟ گفت : مگر نشنيده اى كه خداوند مى گويد: و تركوك قائما: ((تو را در حالى كه ايستاده بودى رها كردند))؟ در تفسير ((درالمنثور)) آمده است كه اولين كسى كه نشسته ، خطبه نماز جمعه خواند، معاويه بود! ﴿11 سوره منافقين مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 11 آيه است محتواى سوره منافقين سوره منافقين از سوره هاى پر محتوا است كه محور اصلى بحثهاى آنرا مسائل حساس مربوط به ((منافقان )) تشكيل مى دهد، ولى در ذيل سوره آياتى به عنوان اندرز به مسلمانان در زمينه هاى مختلف نيز آمده است . روى هم رفته مى توان محتواى آنرا در چهار بخش خلاصه كرد: 1 - نشانه هاى منافقان كه خود شامل چندين قسمت حساس است . 2 - برحذر داشتن مؤ منان از توطئه هاى منافقان ، و لزوم مراقبت دائم در اين زمينه . 3 - هشدار به مؤ منان كه مواهب مادى دنيا آنها را از ذكر خداوند غافل نكند. 4 - توصيه به انفاق در راه خدا، و بهره گيرى از اموال پيش از آنكه مرگ فرا رسد و آتش حسرت به جان انسان بيفتد. دليل نامگذارى اين سوره به ((منافقين )) نيز ناگفته پيدا است . قابل توجه اينكه طبق آنچه در تفسير سوره جمعه گفتيم يكى از آداب نماز جمعه اين است كه در ركعت اول سوره جمعه ، و در ركعت دوم سوره منافقين خوانده شود، تا مسلمانان همه هفته در اين مراسم بزرگ عبادى سياسى توطئه هاى منافقان را مجددا به خاطر بياورند و دائما مراقب تحريكها، تخريبها و نقشه هاى شوم آنها باشند. فضيلت تلاوت سوره منافقين . در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : ((من قراء سورة المنافقين برء من النفاق )): ((كسى كه سوره منافقين را بخواند از هرگونه نفاق پاك مى شود)). <1> و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : ((بر هر مؤ منى از شيعيان ما لازم است كه در شب جمعه سوره جمعه و سبح اسم ربك الاعلى بخواند، و در نماز ظهر جمعه سوره ((جمعه )) و ((منافقين )) را، سپس افزود فاذا فعل ذلك فكانما يعمل بعمل رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و كان جزاؤ ه و ثوابه على الله الجنة : ((هنگامى كه چنين كند گوئى عمل رسول خدا را انجام داده و جزا و پاداشش بر خدا بهشت است )). <2> كرارا بعد از ذكر فضائل سوره گفته ايم كه اين فضائل و آثار مهم نمى تواند تنها نتيجه تلاوت خالى از انديشه و عمل باشد، روايات فوق نيز شاهد اين سخن است ، چرا كه هرگز خواندن اين سوره بى آنكه برنامه زندگى بر آن تطبيق شود روح نفاق را از انسان بيرون نمى برد. تفسير : سرچشمه نفاق و نشانه هاى منافقان ! قبل از ورود در تفسير اين آيات ذكر مقدمه اى لازم به نظر مى رسد و آن اينكه مساءله نفاق و منافقان در اسلام از زمانى مطرح شد كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به مدينه هجرت فرمود و پايه هاى اسلام قوى ، و پيروزى آن آشكار شد، و گرنه در مكه تقريبا منافقى وجود نداشت ، زيرا مخالفان قدرتمند هر چه مى خواستند آشكارا بر ضد اسلام مى گفتند، و انجام مى دادند، و از كسى پروا نداشتند و نيازى به كارهاى منافقانه نبود. اما هنگامى كه نفوذ و گسترش اسلام در مدينه دشمنان را در ضعف و ناتوانى قرار داد ديگر اظهار مخالفت به طور آشكار مشكل ، و گاه غير ممكن بود، و لذا دشمنان شكست خورده براى ادامه برنامه هاى تخريبى خود تغيير چهره داده ، ظاهرا به صفوف مسلمانان پيوستند، ولى در خفا به اعمال خود ادامه مى دادند. اصولا طبيعت هر انقلابى چنين است كه بعد از پيروزى چشمگير با صفوف منافقان روبرو خواهد شد، و دشمنان سرسخت ديروز به صورت عوامل نفوذى امروز در لباس دوستان ظاهرى جلوه گر مى شوند، و از اينجا است كه مى توان فهميد چرا اينهمه آيات مربوط به منافقين در مدينه نازل شده نه در مكه . اين نكته نيز قابل توجه است كه مساءله نفاق و منافقان مخصوص به عصر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نبود، بلكه هر جامعه اى - مخصوصا جوامع انقلابى - با آن روبرو هستند، به همين دليل بايد تحليلها و موشكافيهاى قرآن را روى اين مساءله نه به عنوان يك مساءله تاريخى ، بلكه به عنوان يك مساءله مورد نياز فعلى ، مورد بررسى دقيق قرار داد، و از آن براى مبارزه با روح نفاق و خطوط منافقين در جوامع اسلامى امروز الهام گرفت . و نيز بايد نشانه هاى آنها را كه قرآن به طور گسترده بازگو كرده است دقيقا شناخت ، و از طريق اين نشانه ها به خطوط و نقشه هاى آنها پى برد. نكته مهم ديگر اينكه خطر منافقان براى هر جامعه از خطر هر دشمنى بيشتر است ، چرا كه از يكسو شناخت آنها غالبا آسان نيست ، و از سوى ديگر دشمنان داخلى هستند، و گاه چنان در تار و پود جامعه نفوذ مى كنند كه جدا ساختن آنها كار بسيار مشكلى است و از سوى سوم روابط مختلف آنها با ساير اعضاء جامعه كار مبارزه را با آنها دشوار مى سازد. به همين دليل اسلام در طول تاريخ خود بيشترين ضربه را از منافقان خورده ، و نيز به همين دليل قرآن سختترين حملات خود را متوجه منافقان ساخته و آن قدر كه آنها را كوبيده هيچ دشمنى را نكوبيده است . با توجه به اين مقدمه به تفسير آيات باز مى گرديم : نخستين سخنى را كه قرآن در اينجا درباره منافقان مطرح مى كند همان اظهار ايمان دروغين آنها است كه پايه اصلى نفاق را تشكيل مى دهد، مى فرمايد: ((هنگامى كه منافقان نزد تو مى آيند مى گويند ما شهادت مى دهيم كه حتما تو رسول خدائى ))! (اذا جاءك المنافقون قالوا نشهد انك لرسول الله ). <3> سپس قرآن مى افزايد ((خداوند مى داند كه تو فرستاده او هستى ، ولى خداوند گواهى مى دهد كه منافقان دروغگو هستند)) (و الله يعلم انك لرسوله و الله يشهد ان المنافقين لكاذبون ). و از اينجا نخستين نشانه نفاق ، روشن مى شود و آن دوگانگى ظاهر و باطن است كه با زبان مؤ كدا اظهار ايمان مى كنند، ولى در دل آنها مطلقا خبرى از ايمان نيست ، اين دروغگوئى و كذب ، اين دوگانگى درون و برون محور اصلى نفاق را تشكيل مى دهد. قابل توجه اينكه : صدق و كذب بر دو گونه است ، صدق و كذب خبرى ، صدق و كذب ((مخبرى ))، در قسم اول ، معيار، موافق و مخالف واقع بودن است در حالى كه در قسم دوم ، موافقت و مخالفت با اعتقاد، مطرح مى باشد، به اين معنى كه اگر انسان ، خبرى مى دهد كه مطابق با واقع است ، ولى بر خلاف عقيده او، آن را كذب (مخبرى ) مى ناميم ، و اگر موافق عقيده او است ، صدق . روى اين حساب ، شهادت منافقان به رسالت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از نظر اخبار، هرگز كذب نبود، يك واقعيت بود. ولى از نظر گوينده و مخبر چون بر خلاف عقيده آنها بود كذب محسوب مى شد، لذا قرآن مى گويد، تو پيغمبر خدا هستى اما اينها دروغ مى گويند! به تعبير ديگر: منافقان نمى خواستند، خبر از رسالت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بدهند، بلكه مى خواستند از اعتقاد خود به نبوت او خبر دهند، و مسلما در اين خبر دروغگو بودند. اين نكته نيز قابل توجه است كه آنها در شهادت خود انواع تاءكيدها را به كار بردند <4> و خداوند نيز با قاطعيت با همان لحن ، آنها را تكذيب مى كند، اشاره به اينكه در برابر آن قاطعيت ، چنين قاطعيتى لازم است . ذكر اين نكته نيز در اينجا لازم است كه ((منافق )) در اصل از ماده ((نفق )) (بر وزن نفخ ) به معنى نفوذ و پيشروى است ، و ((نفق )) (بر وزن شفق ) به معنى كانالها و نقبهائى است كه زير زمين مى زنند تا براى استتار يا فرار از آن استفاده كنند. بعضى از مفسران گفته اند بسيارى از حيوانات مانند موش صحرائى و روباه و سوسمار براى لانه خود دو سوراخ قرار مى دهند: يكى آشكار كه از آن وارد و خارج مى شوند، و ديگرى پنهانى كه اگر احساس خطرى كنند از آن مى گريزند، اين سوراخ پنهانى را ((نافقاء)) گويند <5> و به اين ترتيب ((منافق )) كسى است كه طريقى مرموز و مخفيانه براى خود برگزيده ، تا با مخفى كارى و پنهان كارى در جامعه نفوذ كند، و به هنگام خطر از طريق ديگر فرار نمايد. آيه بعد به دومين نشانه آنها پرداخته چنين مى گويند: ((آنها سوگندهايشان را سپر ساخته اند، تا مردم را از راه خدا بازدارند)) (اتخذوا ايمانهم جنة فصدوا عن سبيل الله ). ((آنها كارهاى بسيار بدى انجام مى دهند)) (انهم ساء ما كانوا يعملون ). چرا كه در ظاهر ابراز ايمان مى كنند، و در باطن كفر مى ورزند، و در طريق هدايت مردم به آئين حق ، ايجاد مانع مى نمايند، و چه عملى از اين بدتر و زشت تر؟. ((جنة )) از ماده ((جن )) (بر وزن فن ) در اصل به معنى پنهان كردن چيزى از حس است ، و ((جن )) (بر وزن سن ) به خاطر اينكه موجودى است ناپيدا، اين واژه بر او اطلاق مى شود، و از آنجا كه ((سپر)) انسان را از ضربات اسلحه دشمن ، مستور مى دارد در لغت عرب به آن ، ((جنة )) گفته مى شود، و باغهاى پردرخت را نيز به خاطر مستور شدن زمينهايشان ، ((جنت )) مى گويند. به هر حال ، اين يكى از آثار نفاق است ، كه خود را در زير پوششى از نام مقدس خداوند، و سوگندهاى غلاظ و شداد، قرار مى دهند تا چهره واقعى خويش را مكتوم دارند، عواطف مردم را به سوى خود جلب كرده و از اين طريق به اغفال آنها بپردازند و ((صد عن سبيل الله )) كنند. اين تعبير ضمنا نشان مى دهد كه آنها دائما با مؤ منان در حال جنگ و ستيزند، و هرگز نبايد فريب اين ظاهرسازى و چربزبانى آنها را خورد، زيرا انتخاب سپر مخصوص ميدانهاى نبرد است . درست است كه در بعضى از مواقع ، انسان چاره اى جز سوگند ندارد، و يا لااقل سوگند كمك به بيان اهميت موضوع مورد نظر مى كند، ولى نه سوگند دروغ ، و نه سوگند براى هر چيز و هر كار كه اين شيوه منافقان است . در آيه 74 سوره توبه مى خوانيم يحلفون بالله ما قالوا و لقد قالوا كلمة الكفر: ((آنها به خدا سوگند ياد مى كنند كه (سخنان زننده در غياب پيامبر) نگفته اند، در حالى كه قطعا سخنان كفرآميز گفته اند)). مفسران براى جمله ((صدوا عن سبيل الله ))، دو معنى ذكر كرده اند: نخست اعراض از راه خدا و ديگر بازداشتن ديگران از اين راه ، گرچه جمع ميان هر دو معنى در آيه مورد بحث امكان پذير است ، ولى با توجه به توسل آنها به سوگندهاى دروغ ، معنى دوم ، مناسبتر به نظر مى رسد، چرا كه هدف از اين سوگندها، اغفال ديگران است . يك جا ((مسجد ضرار)) بر پا مى كنند، و هنگامى كه از آنها سؤ ال مى شد هدفتان چيست ؟ سوگند ياد مى كنند كه جز هدف خير ندارند! (توبه - 107). در جاى ديگر براى شركت در جنگهائى كه فاصله آن نزديك و احتمال غنائم در آن زياد است اظهار آمادگى مى كنند ولى براى شركت در ميدان تبوك كه پر از مشكلات است هزار عذر و بهانه مى آورند و سوگند ياد مى كنند كه اگر توانائى مى داشتيم همراه شما حركت مى كرديم ! (توبه - 42). آنها نه فقط براى مردم سوگند دروغين ياد مى كنند بلكه همانگونه كه در آيه 18 سوره مجادله آمده در عرصه محشر نيز در پيشگاه خداوند متوسل به سوگند دروغ مى شوند! و اين نشان مى دهد كه اين عمل جزء بافت وجودشان شده است كه حتى در عرصه محشر و در پيشگاه خدا نيز دست بردار نيستند!. آيه بعد به علت اصلى اين گونه اعمال ناروا پرداخته مى افزايد: ((اين به خاطر آن است كه آنها نخست ايمان آوردند، سپس كافر شدند، و لذا بر دلهاى آنها مهر نهاده شده و حقيقت را درك نمى كنند)) (ذلك بانهم آمنوا ثم كفروا فطبع على قلوبهم فهم لا يفقهون ). جمعى از مفسران معتقدند كه منظور از اين ايمان در اينجا ايمان ظاهرى است ، در حالى كه در باطن كافر بودند. ولى ظاهر آيه نشان مى دهد كه آنها در آغاز حقيقتا مؤ من شدند، و بعد از آن كه طعم ايمان را چشيدند و نشانه هاى حقانيت اسلام و قرآن را ديدند راه كفر را پيش گرفتند، اما كفرى تواءم با نفاق ، نه آشكارا و با صراحت ، و همين سبب شد كه خدا حس تشخيص را از آنها سلب كند، و از درك حقائق محروم بمانند، زيرا اگر از اول حق را تشخيص نداده بودند عذرى داشتند، اما بعد از تشخيص حق و ايمان آوردن اگر به آن پشت پا بزنند خداوند توفيق را از آنها سلب مى كند. در حقيقت منافقان دو گروهند، گروهى از اول ايمانشان صورى و ظاهرى بوده ، و گروه ديگر در آغاز ايمان حقيقى داشته اند سپس راه ارتداد و نفاق را پيش گرفته اند، ظاهر آيه مورد بحث گروه دوم را مى گويد. در حقيقت اين آيه شبيه آيه 74 سوره توبه است كه مى گويد: و كفروا بعد اسلامهم : ((آنها پس از اسلام كافر شدند)). به هر حال اين سومين نشانه از نشانه هاى آنها است كه از درك حقائق روشن غالبا محرومند، و ناگفته پيدا است كه اين هرگز منتهى به جبر نمى شود چرا كه مقدمات آن را خودشان فراهم كرده اند. آيه بعد نشانه هاى بيشترى را از آنها ارائه داده ، مى گويد: ((هنگامى كه آنها را مى بينى جسم و قيافه آنان تو را در شگفتى فرو مى برد)) (و اذا راءيتهم تعجبك اجسامهم ). ظاهرى آراسته و قيافه هائى جالب دارند. علاوه بر اين چنان شيرين و جذاب سخن مى گويند كه ((وقتى حرف مى زنند تو نيز به سخنانشان گوش فرا مى دهى ))! (و ان يقولوا تسمع لقولهم ). جائى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ظاهرا تحت تاءثير جذابيت سخنان آنها قرار گيرد تكليف ديگران روشن است . اين از نظر ظاهر و اما از نظر باطن ((گوئى چوبهاى خشكى هستند كه بر ديوار تكيه داده شده است )) (كانهم خشب مسندة ). اجسامى بى روح ، و صورتهائى بيمعنى و هيكلهائى تو خالى دارند، نه از خود استقلالى ، نه در درون نور و صفائى ، و نه اراده و تصميم محكم و ايمانى دارند، درست همچون چوبهاى خشك تكيه زده بر ديوار! بعضى از مفسران روايت كرده اند كه ((عبدالله بن ابى )) سركرده منافقان مردى درشت اندام ، خوش قيافه و فصيح و چربزبان بود، هنگامى كه با گروهى از يارانش وارد مجلس رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى شد اصحاب از ظاهر آنها تعجب مى كردند، و به سخنانشان گوش فرا مى دادند ولى آنها (به خاطر غرور و نخوتى كه داشتند) كنار ديوار رفته و به آن تكيه كرده ، و مجلس را تحت تاثير قيافه و سخنان خود قرار مى دادند <6> و آيه ناظر به حال آنها است . سپس مى افزايد: آنها چنان تو خالى و فاقد توكل بر خدا و اعتماد بر نفس ‍ هستند كه ((هر فريادى از هر جا بلند شود آن را بر ضد خود مى پندارند)) (يحسبون كل صيحة عليهم ). ترس و وحشتى عجيب هميشه بر قلب و جان آنها حكمفرما است ، و يك حالت سوءظن و بدبينى جانكاه سرتاسر روح آنها را فرا گرفته ، و به حكم الخائن خائف از همه چيز، حتى از سايه خود مى ترسند، و اين است نشانه ديگرى از نشانه هاى منافقان . و در پايان آيه به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هشدار مى دهد كه ((اينها دشمنان واقعى تواند از آنها برحذر باش )) (هم العدو فاحذرهم ). سپس مى گويد: ((خدا آنها را بكشد، چگونه از حق منحرف مى شوند))؟! (قاتلهم الله انى يؤ فكون ). روشن است كه اين تعبير، اخبار نيست ، بلكه به صورت نفرين است ، و براى مذمت و سرزنش و تحقير اين گروه ، ذكر شده ، شبيه تعبيرات روزمره اى كه انسانها درباره يكديگر دارند، كه قرآن با زبان خود مردم با آنها سخن مى گويد: به اين ترتيب در آيه مورد بحث نشانه هاى ديگرى از منافقان مطرح شده از جمله : وضع فريبنده ظاهرى تواءم با خالى بودن درون ، همچنين ، ترس و وحشت و بد گمانى نسبت به هر چيز و هر حادثه . ﴿1 سوره منافقين مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 11 آيه است محتواى سوره منافقين سوره منافقين از سوره هاى پر محتوا است كه محور اصلى بحثهاى آنرا مسائل حساس مربوط به ((منافقان )) تشكيل مى دهد، ولى در ذيل سوره آياتى به عنوان اندرز به مسلمانان در زمينه هاى مختلف نيز آمده است . روى هم رفته مى توان محتواى آنرا در چهار بخش خلاصه كرد: 1 - نشانه هاى منافقان كه خود شامل چندين قسمت حساس است . 2 - برحذر داشتن مؤ منان از توطئه هاى منافقان ، و لزوم مراقبت دائم در اين زمينه . 3 - هشدار به مؤ منان كه مواهب مادى دنيا آنها را از ذكر خداوند غافل نكند. 4 - توصيه به انفاق در راه خدا، و بهره گيرى از اموال پيش از آنكه مرگ فرا رسد و آتش حسرت به جان انسان بيفتد. دليل نامگذارى اين سوره به ((منافقين )) نيز ناگفته پيدا است . قابل توجه اينكه طبق آنچه در تفسير سوره جمعه گفتيم يكى از آداب نماز جمعه اين است كه در ركعت اول سوره جمعه ، و در ركعت دوم سوره منافقين خوانده شود، تا مسلمانان همه هفته در اين مراسم بزرگ عبادى سياسى توطئه هاى منافقان را مجددا به خاطر بياورند و دائما مراقب تحريكها، تخريبها و نقشه هاى شوم آنها باشند. فضيلت تلاوت سوره منافقين . در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : ((من قراء سورة المنافقين برء من النفاق )): ((كسى كه سوره منافقين را بخواند از هرگونه نفاق پاك مى شود)). و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : ((بر هر مؤ منى از شيعيان ما لازم است كه در شب جمعه سوره جمعه و سبح اسم ربك الاعلى بخواند، و در نماز ظهر جمعه سوره ((جمعه )) و ((منافقين )) را، سپس افزود فاذا فعل ذلك فكانما يعمل بعمل رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و كان جزاؤ ه و ثوابه على الله الجنة : ((هنگامى كه چنين كند گوئى عمل رسول خدا را انجام داده و جزا و پاداشش بر خدا بهشت است )). كرارا بعد از ذكر فضائل سوره گفته ايم كه اين فضائل و آثار مهم نمى تواند تنها نتيجه تلاوت خالى از انديشه و عمل باشد، روايات فوق نيز شاهد اين سخن است ، چرا كه هرگز خواندن اين سوره بى آنكه برنامه زندگى بر آن تطبيق شود روح نفاق را از انسان بيرون نمى برد. تفسير : سرچشمه نفاق و نشانه هاى منافقان ! قبل از ورود در تفسير اين آيات ذكر مقدمه اى لازم به نظر مى رسد و آن اينكه مساءله نفاق و منافقان در اسلام از زمانى مطرح شد كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به مدينه هجرت فرمود و پايه هاى اسلام قوى ، و پيروزى آن آشكار شد، و گرنه در مكه تقريبا منافقى وجود نداشت ، زيرا مخالفان قدرتمند هر چه مى خواستند آشكارا بر ضد اسلام مى گفتند، و انجام مى دادند، و از كسى پروا نداشتند و نيازى به كارهاى منافقانه نبود. اما هنگامى كه نفوذ و گسترش اسلام در مدينه دشمنان را در ضعف و ناتوانى قرار داد ديگر اظهار مخالفت به طور آشكار مشكل ، و گاه غير ممكن بود، و لذا دشمنان شكست خورده براى ادامه برنامه هاى تخريبى خود تغيير چهره داده ، ظاهرا به صفوف مسلمانان پيوستند، ولى در خفا به اعمال خود ادامه مى دادند. اصولا طبيعت هر انقلابى چنين است كه بعد از پيروزى چشمگير با صفوف منافقان روبرو خواهد شد، و دشمنان سرسخت ديروز به صورت عوامل نفوذى امروز در لباس دوستان ظاهرى جلوه گر مى شوند، و از اينجا است كه مى توان فهميد چرا اينهمه آيات مربوط به منافقين در مدينه نازل شده نه در مكه . اين نكته نيز قابل توجه است كه مساءله نفاق و منافقان مخصوص به عصر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نبود، بلكه هر جامعه اى - مخصوصا جوامع انقلابى - با آن روبرو هستند، به همين دليل بايد تحليلها و موشكافيهاى قرآن را روى اين مساءله نه به عنوان يك مساءله تاريخى ، بلكه به عنوان يك مساءله مورد نياز فعلى ، مورد بررسى دقيق قرار داد، و از آن براى مبارزه با روح نفاق و خطوط منافقين در جوامع اسلامى امروز الهام گرفت . و نيز بايد نشانه هاى آنها را كه قرآن به طور گسترده بازگو كرده است دقيقا شناخت ، و از طريق اين نشانه ها به خطوط و نقشه هاى آنها پى برد. نكته مهم ديگر اينكه خطر منافقان براى هر جامعه از خطر هر دشمنى بيشتر است ، چرا كه از يكسو شناخت آنها غالبا آسان نيست ، و از سوى ديگر دشمنان داخلى هستند، و گاه چنان در تار و پود جامعه نفوذ مى كنند كه جدا ساختن آنها كار بسيار مشكلى است و از سوى سوم روابط مختلف آنها با ساير اعضاء جامعه كار مبارزه را با آنها دشوار مى سازد. به همين دليل اسلام در طول تاريخ خود بيشترين ضربه را از منافقان خورده ، و نيز به همين دليل قرآن سختترين حملات خود را متوجه منافقان ساخته و آن قدر كه آنها را كوبيده هيچ دشمنى را نكوبيده است . با توجه به اين مقدمه به تفسير آيات باز مى گرديم : نخستين سخنى را كه قرآن در اينجا درباره منافقان مطرح مى كند همان اظهار ايمان دروغين آنها است كه پايه اصلى نفاق را تشكيل مى دهد، مى فرمايد: ((هنگامى كه منافقان نزد تو مى آيند مى گويند ما شهادت مى دهيم كه حتما تو رسول خدائى ))! (اذا جاءك المنافقون قالوا نشهد انك لرسول الله ). سپس قرآن مى افزايد ((خداوند مى داند كه تو فرستاده او هستى ، ولى خداوند گواهى مى دهد كه منافقان دروغگو هستند)) (و الله يعلم انك لرسوله و الله يشهد ان المنافقين لكاذبون ). و از اينجا نخستين نشانه نفاق ، روشن مى شود و آن دوگانگى ظاهر و باطن است كه با زبان مؤ كدا اظهار ايمان مى كنند، ولى در دل آنها مطلقا خبرى از ايمان نيست ، اين دروغگوئى و كذب ، اين دوگانگى درون و برون محور اصلى نفاق را تشكيل مى دهد. قابل توجه اينكه : صدق و كذب بر دو گونه است ، صدق و كذب خبرى ، صدق و كذب ((مخبرى ))، در قسم اول ، معيار، موافق و مخالف واقع بودن است در حالى كه در قسم دوم ، موافقت و مخالفت با اعتقاد، مطرح مى باشد، به اين معنى كه اگر انسان ، خبرى مى دهد كه مطابق با واقع است ، ولى بر خلاف عقيده او، آن را كذب (مخبرى ) مى ناميم ، و اگر موافق عقيده او است ، صدق . روى اين حساب ، شهادت منافقان به رسالت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از نظر اخبار، هرگز كذب نبود، يك واقعيت بود. ولى از نظر گوينده و مخبر چون بر خلاف عقيده آنها بود كذب محسوب مى شد، لذا قرآن مى گويد، تو پيغمبر خدا هستى اما اينها دروغ مى گويند! به تعبير ديگر: منافقان نمى خواستند، خبر از رسالت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بدهند، بلكه مى خواستند از اعتقاد خود به نبوت او خبر دهند، و مسلما در اين خبر دروغگو بودند. اين نكته نيز قابل توجه است كه آنها در شهادت خود انواع تاءكيدها را به كار بردند و خداوند نيز با قاطعيت با همان لحن ، آنها را تكذيب مى كند، اشاره به اينكه در برابر آن قاطعيت ، چنين قاطعيتى لازم است . ذكر اين نكته نيز در اينجا لازم است كه ((منافق )) در اصل از ماده ((نفق )) (بر وزن نفخ ) به معنى نفوذ و پيشروى است ، و ((نفق )) (بر وزن شفق ) به معنى كانالها و نقبهائى است كه زير زمين مى زنند تا براى استتار يا فرار از آن استفاده كنند. بعضى از مفسران گفته اند بسيارى از حيوانات مانند موش صحرائى و روباه و سوسمار براى لانه خود دو سوراخ قرار مى دهند: يكى آشكار كه از آن وارد و خارج مى شوند، و ديگرى پنهانى كه اگر احساس خطرى كنند از آن مى گريزند، اين سوراخ پنهانى را ((نافقاء)) گويند و به اين ترتيب ((منافق )) كسى است كه طريقى مرموز و مخفيانه براى خود برگزيده ، تا با مخفى كارى و پنهان كارى در جامعه نفوذ كند، و به هنگام خطر از طريق ديگر فرار نمايد. آيه بعد به دومين نشانه آنها پرداخته چنين مى گويند: ((آنها سوگندهايشان را سپر ساخته اند، تا مردم را از راه خدا بازدارند)) (اتخذوا ايمانهم جنة فصدوا عن سبيل الله ). ((آنها كارهاى بسيار بدى انجام مى دهند)) (انهم ساء ما كانوا يعملون ). چرا كه در ظاهر ابراز ايمان مى كنند، و در باطن كفر مى ورزند، و در طريق هدايت مردم به آئين حق ، ايجاد مانع مى نمايند، و چه عملى از اين بدتر و زشت تر؟. ((جنة )) از ماده ((جن )) (بر وزن فن ) در اصل به معنى پنهان كردن چيزى از حس است ، و ((جن )) (بر وزن سن ) به خاطر اينكه موجودى است ناپيدا، اين واژه بر او اطلاق مى شود، و از آنجا كه ((سپر)) انسان را از ضربات اسلحه دشمن ، مستور مى دارد در لغت عرب به آن ، ((جنة )) گفته مى شود، و باغهاى پردرخت را نيز به خاطر مستور شدن زمينهايشان ، ((جنت )) مى گويند. به هر حال ، اين يكى از آثار نفاق است ، كه خود را در زير پوششى از نام مقدس خداوند، و سوگندهاى غلاظ و شداد، قرار مى دهند تا چهره واقعى خويش را مكتوم دارند، عواطف مردم را به سوى خود جلب كرده و از اين طريق به اغفال آنها بپردازند و ((صد عن سبيل الله )) كنند. اين تعبير ضمنا نشان مى دهد كه آنها دائما با مؤ منان در حال جنگ و ستيزند، و هرگز نبايد فريب اين ظاهرسازى و چربزبانى آنها را خورد، زيرا انتخاب سپر مخصوص ميدانهاى نبرد است . درست است كه در بعضى از مواقع ، انسان چاره اى جز سوگند ندارد، و يا لااقل سوگند كمك به بيان اهميت موضوع مورد نظر مى كند، ولى نه سوگند دروغ ، و نه سوگند براى هر چيز و هر كار كه اين شيوه منافقان است . در آيه 74 سوره توبه مى خوانيم يحلفون بالله ما قالوا و لقد قالوا كلمة الكفر: ((آنها به خدا سوگند ياد مى كنند كه (سخنان زننده در غياب پيامبر) نگفته اند، در حالى كه قطعا سخنان كفرآميز گفته اند)). مفسران براى جمله ((صدوا عن سبيل الله ))، دو معنى ذكر كرده اند: نخست اعراض از راه خدا و ديگر بازداشتن ديگران از اين راه ، گرچه جمع ميان هر دو معنى در آيه مورد بحث امكان پذير است ، ولى با توجه به توسل آنها به سوگندهاى دروغ ، معنى دوم ، مناسبتر به نظر مى رسد، چرا كه هدف از اين سوگندها، اغفال ديگران است . يك جا ((مسجد ضرار)) بر پا مى كنند، و هنگامى كه از آنها سؤ ال مى شد هدفتان چيست ؟ سوگند ياد مى كنند كه جز هدف خير ندارند! (توبه - 107). در جاى ديگر براى شركت در جنگهائى كه فاصله آن نزديك و احتمال غنائم در آن زياد است اظهار آمادگى مى كنند ولى براى شركت در ميدان تبوك كه پر از مشكلات است هزار عذر و بهانه مى آورند و سوگند ياد مى كنند كه اگر توانائى مى داشتيم همراه شما حركت مى كرديم ! (توبه - 42). آنها نه فقط براى مردم سوگند دروغين ياد مى كنند بلكه همانگونه كه در آيه 18 سوره مجادله آمده در عرصه محشر نيز در پيشگاه خداوند متوسل به سوگند دروغ مى شوند! و اين نشان مى دهد كه اين عمل جزء بافت وجودشان شده است كه حتى در عرصه محشر و در پيشگاه خدا نيز دست بردار نيستند!. آيه بعد به علت اصلى اين گونه اعمال ناروا پرداخته مى افزايد: ((اين به خاطر آن است كه آنها نخست ايمان آوردند، سپس كافر شدند، و لذا بر دلهاى آنها مهر نهاده شده و حقيقت را درك نمى كنند)) (ذلك بانهم آمنوا ثم كفروا فطبع على قلوبهم فهم لا يفقهون ). جمعى از مفسران معتقدند كه منظور از اين ايمان در اينجا ايمان ظاهرى است ، در حالى كه در باطن كافر بودند. ولى ظاهر آيه نشان مى دهد كه آنها در آغاز حقيقتا مؤ من شدند، و بعد از آن كه طعم ايمان را چشيدند و نشانه هاى حقانيت اسلام و قرآن را ديدند راه كفر را پيش گرفتند، اما كفرى تواءم با نفاق ، نه آشكارا و با صراحت ، و همين سبب شد كه خدا حس تشخيص را از آنها سلب كند، و از درك حقائق محروم بمانند، زيرا اگر از اول حق را تشخيص نداده بودند عذرى داشتند، اما بعد از تشخيص حق و ايمان آوردن اگر به آن پشت پا بزنند خداوند توفيق را از آنها سلب مى كند. در حقيقت منافقان دو گروهند، گروهى از اول ايمانشان صورى و ظاهرى بوده ، و گروه ديگر در آغاز ايمان حقيقى داشته اند سپس راه ارتداد و نفاق را پيش گرفته اند، ظاهر آيه مورد بحث گروه دوم را مى گويد. در حقيقت اين آيه شبيه آيه 74 سوره توبه است كه مى گويد: و كفروا بعد اسلامهم : ((آنها پس از اسلام كافر شدند)). به هر حال اين سومين نشانه از نشانه هاى آنها است كه از درك حقائق روشن غالبا محرومند، و ناگفته پيدا است كه اين هرگز منتهى به جبر نمى شود چرا كه مقدمات آن را خودشان فراهم كرده اند. آيه بعد نشانه هاى بيشترى را از آنها ارائه داده ، مى گويد: ((هنگامى كه آنها را مى بينى جسم و قيافه آنان تو را در شگفتى فرو مى برد)) (و اذا راءيتهم تعجبك اجسامهم ). ظاهرى آراسته و قيافه هائى جالب دارند. علاوه بر اين چنان شيرين و جذاب سخن مى گويند كه ((وقتى حرف مى زنند تو نيز به سخنانشان گوش فرا مى دهى ))! (و ان يقولوا تسمع لقولهم ). جائى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ظاهرا تحت تاءثير جذابيت سخنان آنها قرار گيرد تكليف ديگران روشن است . اين از نظر ظاهر و اما از نظر باطن ((گوئى چوبهاى خشكى هستند كه بر ديوار تكيه داده شده است )) (كانهم خشب مسندة ). اجسامى بى روح ، و صورتهائى بيمعنى و هيكلهائى تو خالى دارند، نه از خود استقلالى ، نه در درون نور و صفائى ، و نه اراده و تصميم محكم و ايمانى دارند، درست همچون چوبهاى خشك تكيه زده بر ديوار! بعضى از مفسران روايت كرده اند كه ((عبدالله بن ابى )) سركرده منافقان مردى درشت اندام ، خوش قيافه و فصيح و چربزبان بود، هنگامى كه با گروهى از يارانش وارد مجلس رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى شد اصحاب از ظاهر آنها تعجب مى كردند، و به سخنانشان گوش فرا مى دادند ولى آنها (به خاطر غرور و نخوتى كه داشتند) كنار ديوار رفته و به آن تكيه كرده ، و مجلس را تحت تاثير قيافه و سخنان خود قرار مى دادند و آيه ناظر به حال آنها است . سپس مى افزايد: آنها چنان تو خالى و فاقد توكل بر خدا و اعتماد بر نفس ‍ هستند كه ((هر فريادى از هر جا بلند شود آن را بر ضد خود مى پندارند)) (يحسبون كل صيحة عليهم ). ترس و وحشتى عجيب هميشه بر قلب و جان آنها حكمفرما است ، و يك حالت سوءظن و بدبينى جانكاه سرتاسر روح آنها را فرا گرفته ، و به حكم الخائن خائف از همه چيز، حتى از سايه خود مى ترسند، و اين است نشانه ديگرى از نشانه هاى منافقان . و در پايان آيه به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هشدار مى دهد كه ((اينها دشمنان واقعى تواند از آنها برحذر باش )) (هم العدو فاحذرهم ). سپس مى گويد: ((خدا آنها را بكشد، چگونه از حق منحرف مى شوند))؟! (قاتلهم الله انى يؤ فكون ). روشن است كه اين تعبير، اخبار نيست ، بلكه به صورت نفرين است ، و براى مذمت و سرزنش و تحقير اين گروه ، ذكر شده ، شبيه تعبيرات روزمره اى كه انسانها درباره يكديگر دارند، كه قرآن با زبان خود مردم با آنها سخن مى گويد: به اين ترتيب در آيه مورد بحث نشانه هاى ديگرى از منافقان مطرح شده از جمله : وضع فريبنده ظاهرى تواءم با خالى بودن درون ، همچنين ، ترس و وحشت و بد گمانى نسبت به هر چيز و هر حادثه . ﴿2 سوره منافقين مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 11 آيه است محتواى سوره منافقين سوره منافقين از سوره هاى پر محتوا است كه محور اصلى بحثهاى آنرا مسائل حساس مربوط به ((منافقان )) تشكيل مى دهد، ولى در ذيل سوره آياتى به عنوان اندرز به مسلمانان در زمينه هاى مختلف نيز آمده است . روى هم رفته مى توان محتواى آنرا در چهار بخش خلاصه كرد: 1 - نشانه هاى منافقان كه خود شامل چندين قسمت حساس است . 2 - برحذر داشتن مؤ منان از توطئه هاى منافقان ، و لزوم مراقبت دائم در اين زمينه . 3 - هشدار به مؤ منان كه مواهب مادى دنيا آنها را از ذكر خداوند غافل نكند. 4 - توصيه به انفاق در راه خدا، و بهره گيرى از اموال پيش از آنكه مرگ فرا رسد و آتش حسرت به جان انسان بيفتد. دليل نامگذارى اين سوره به ((منافقين )) نيز ناگفته پيدا است . قابل توجه اينكه طبق آنچه در تفسير سوره جمعه گفتيم يكى از آداب نماز جمعه اين است كه در ركعت اول سوره جمعه ، و در ركعت دوم سوره منافقين خوانده شود، تا مسلمانان همه هفته در اين مراسم بزرگ عبادى سياسى توطئه هاى منافقان را مجددا به خاطر بياورند و دائما مراقب تحريكها، تخريبها و نقشه هاى شوم آنها باشند. فضيلت تلاوت سوره منافقين . در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : ((من قراء سورة المنافقين برء من النفاق )): ((كسى كه سوره منافقين را بخواند از هرگونه نفاق پاك مى شود)). و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : ((بر هر مؤ منى از شيعيان ما لازم است كه در شب جمعه سوره جمعه و سبح اسم ربك الاعلى بخواند، و در نماز ظهر جمعه سوره ((جمعه )) و ((منافقين )) را، سپس افزود فاذا فعل ذلك فكانما يعمل بعمل رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و كان جزاؤ ه و ثوابه على الله الجنة : ((هنگامى كه چنين كند گوئى عمل رسول خدا را انجام داده و جزا و پاداشش بر خدا بهشت است )). كرارا بعد از ذكر فضائل سوره گفته ايم كه اين فضائل و آثار مهم نمى تواند تنها نتيجه تلاوت خالى از انديشه و عمل باشد، روايات فوق نيز شاهد اين سخن است ، چرا كه هرگز خواندن اين سوره بى آنكه برنامه زندگى بر آن تطبيق شود روح نفاق را از انسان بيرون نمى برد. تفسير : سرچشمه نفاق و نشانه هاى منافقان ! قبل از ورود در تفسير اين آيات ذكر مقدمه اى لازم به نظر مى رسد و آن اينكه مساءله نفاق و منافقان در اسلام از زمانى مطرح شد كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به مدينه هجرت فرمود و پايه هاى اسلام قوى ، و پيروزى آن آشكار شد، و گرنه در مكه تقريبا منافقى وجود نداشت ، زيرا مخالفان قدرتمند هر چه مى خواستند آشكارا بر ضد اسلام مى گفتند، و انجام مى دادند، و از كسى پروا نداشتند و نيازى به كارهاى منافقانه نبود. اما هنگامى كه نفوذ و گسترش اسلام در مدينه دشمنان را در ضعف و ناتوانى قرار داد ديگر اظهار مخالفت به طور آشكار مشكل ، و گاه غير ممكن بود، و لذا دشمنان شكست خورده براى ادامه برنامه هاى تخريبى خود تغيير چهره داده ، ظاهرا به صفوف مسلمانان پيوستند، ولى در خفا به اعمال خود ادامه مى دادند. اصولا طبيعت هر انقلابى چنين است كه بعد از پيروزى چشمگير با صفوف منافقان روبرو خواهد شد، و دشمنان سرسخت ديروز به صورت عوامل نفوذى امروز در لباس دوستان ظاهرى جلوه گر مى شوند، و از اينجا است كه مى توان فهميد چرا اينهمه آيات مربوط به منافقين در مدينه نازل شده نه در مكه . اين نكته نيز قابل توجه است كه مساءله نفاق و منافقان مخصوص به عصر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نبود، بلكه هر جامعه اى - مخصوصا جوامع انقلابى - با آن روبرو هستند، به همين دليل بايد تحليلها و موشكافيهاى قرآن را روى اين مساءله نه به عنوان يك مساءله تاريخى ، بلكه به عنوان يك مساءله مورد نياز فعلى ، مورد بررسى دقيق قرار داد، و از آن براى مبارزه با روح نفاق و خطوط منافقين در جوامع اسلامى امروز الهام گرفت . و نيز بايد نشانه هاى آنها را كه قرآن به طور گسترده بازگو كرده است دقيقا شناخت ، و از طريق اين نشانه ها به خطوط و نقشه هاى آنها پى برد. نكته مهم ديگر اينكه خطر منافقان براى هر جامعه از خطر هر دشمنى بيشتر است ، چرا كه از يكسو شناخت آنها غالبا آسان نيست ، و از سوى ديگر دشمنان داخلى هستند، و گاه چنان در تار و پود جامعه نفوذ مى كنند كه جدا ساختن آنها كار بسيار مشكلى است و از سوى سوم روابط مختلف آنها با ساير اعضاء جامعه كار مبارزه را با آنها دشوار مى سازد. به همين دليل اسلام در طول تاريخ خود بيشترين ضربه را از منافقان خورده ، و نيز به همين دليل قرآن سختترين حملات خود را متوجه منافقان ساخته و آن قدر كه آنها را كوبيده هيچ دشمنى را نكوبيده است . با توجه به اين مقدمه به تفسير آيات باز مى گرديم : نخستين سخنى را كه قرآن در اينجا درباره منافقان مطرح مى كند همان اظهار ايمان دروغين آنها است كه پايه اصلى نفاق را تشكيل مى دهد، مى فرمايد: ((هنگامى كه منافقان نزد تو مى آيند مى گويند ما شهادت مى دهيم كه حتما تو رسول خدائى ))! (اذا جاءك المنافقون قالوا نشهد انك لرسول الله ). سپس قرآن مى افزايد ((خداوند مى داند كه تو فرستاده او هستى ، ولى خداوند گواهى مى دهد كه منافقان دروغگو هستند)) (و الله يعلم انك لرسوله و الله يشهد ان المنافقين لكاذبون ). و از اينجا نخستين نشانه نفاق ، روشن مى شود و آن دوگانگى ظاهر و باطن است كه با زبان مؤ كدا اظهار ايمان مى كنند، ولى در دل آنها مطلقا خبرى از ايمان نيست ، اين دروغگوئى و كذب ، اين دوگانگى درون و برون محور اصلى نفاق را تشكيل مى دهد. قابل توجه اينكه : صدق و كذب بر دو گونه است ، صدق و كذب خبرى ، صدق و كذب ((مخبرى ))، در قسم اول ، معيار، موافق و مخالف واقع بودن است در حالى كه در قسم دوم ، موافقت و مخالفت با اعتقاد، مطرح مى باشد، به اين معنى كه اگر انسان ، خبرى مى دهد كه مطابق با واقع است ، ولى بر خلاف عقيده او، آن را كذب (مخبرى ) مى ناميم ، و اگر موافق عقيده او است ، صدق . روى اين حساب ، شهادت منافقان به رسالت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از نظر اخبار، هرگز كذب نبود، يك واقعيت بود. ولى از نظر گوينده و مخبر چون بر خلاف عقيده آنها بود كذب محسوب مى شد، لذا قرآن مى گويد، تو پيغمبر خدا هستى اما اينها دروغ مى گويند! به تعبير ديگر: منافقان نمى خواستند، خبر از رسالت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بدهند، بلكه مى خواستند از اعتقاد خود به نبوت او خبر دهند، و مسلما در اين خبر دروغگو بودند. اين نكته نيز قابل توجه است كه آنها در شهادت خود انواع تاءكيدها را به كار بردند و خداوند نيز با قاطعيت با همان لحن ، آنها را تكذيب مى كند، اشاره به اينكه در برابر آن قاطعيت ، چنين قاطعيتى لازم است . ذكر اين نكته نيز در اينجا لازم است كه ((منافق )) در اصل از ماده ((نفق )) (بر وزن نفخ ) به معنى نفوذ و پيشروى است ، و ((نفق )) (بر وزن شفق ) به معنى كانالها و نقبهائى است كه زير زمين مى زنند تا براى استتار يا فرار از آن استفاده كنند. بعضى از مفسران گفته اند بسيارى از حيوانات مانند موش صحرائى و روباه و سوسمار براى لانه خود دو سوراخ قرار مى دهند: يكى آشكار كه از آن وارد و خارج مى شوند، و ديگرى پنهانى كه اگر احساس خطرى كنند از آن مى گريزند، اين سوراخ پنهانى را ((نافقاء)) گويند و به اين ترتيب ((منافق )) كسى است كه طريقى مرموز و مخفيانه براى خود برگزيده ، تا با مخفى كارى و پنهان كارى در جامعه نفوذ كند، و به هنگام خطر از طريق ديگر فرار نمايد. آيه بعد به دومين نشانه آنها پرداخته چنين مى گويند: ((آنها سوگندهايشان را سپر ساخته اند، تا مردم را از راه خدا بازدارند)) (اتخذوا ايمانهم جنة فصدوا عن سبيل الله ). ((آنها كارهاى بسيار بدى انجام مى دهند)) (انهم ساء ما كانوا يعملون ). چرا كه در ظاهر ابراز ايمان مى كنند، و در باطن كفر مى ورزند، و در طريق هدايت مردم به آئين حق ، ايجاد مانع مى نمايند، و چه عملى از اين بدتر و زشت تر؟. ((جنة )) از ماده ((جن )) (بر وزن فن ) در اصل به معنى پنهان كردن چيزى از حس است ، و ((جن )) (بر وزن سن ) به خاطر اينكه موجودى است ناپيدا، اين واژه بر او اطلاق مى شود، و از آنجا كه ((سپر)) انسان را از ضربات اسلحه دشمن ، مستور مى دارد در لغت عرب به آن ، ((جنة )) گفته مى شود، و باغهاى پردرخت را نيز به خاطر مستور شدن زمينهايشان ، ((جنت )) مى گويند. به هر حال ، اين يكى از آثار نفاق است ، كه خود را در زير پوششى از نام مقدس خداوند، و سوگندهاى غلاظ و شداد، قرار مى دهند تا چهره واقعى خويش را مكتوم دارند، عواطف مردم را به سوى خود جلب كرده و از اين طريق به اغفال آنها بپردازند و ((صد عن سبيل الله )) كنند. اين تعبير ضمنا نشان مى دهد كه آنها دائما با مؤ منان در حال جنگ و ستيزند، و هرگز نبايد فريب اين ظاهرسازى و چربزبانى آنها را خورد، زيرا انتخاب سپر مخصوص ميدانهاى نبرد است . درست است كه در بعضى از مواقع ، انسان چاره اى جز سوگند ندارد، و يا لااقل سوگند كمك به بيان اهميت موضوع مورد نظر مى كند، ولى نه سوگند دروغ ، و نه سوگند براى هر چيز و هر كار كه اين شيوه منافقان است . در آيه 74 سوره توبه مى خوانيم يحلفون بالله ما قالوا و لقد قالوا كلمة الكفر: ((آنها به خدا سوگند ياد مى كنند كه (سخنان زننده در غياب پيامبر) نگفته اند، در حالى كه قطعا سخنان كفرآميز گفته اند)). مفسران براى جمله ((صدوا عن سبيل الله ))، دو معنى ذكر كرده اند: نخست اعراض از راه خدا و ديگر بازداشتن ديگران از اين راه ، گرچه جمع ميان هر دو معنى در آيه مورد بحث امكان پذير است ، ولى با توجه به توسل آنها به سوگندهاى دروغ ، معنى دوم ، مناسبتر به نظر مى رسد، چرا كه هدف از اين سوگندها، اغفال ديگران است . يك جا ((مسجد ضرار)) بر پا مى كنند، و هنگامى كه از آنها سؤ ال مى شد هدفتان چيست ؟ سوگند ياد مى كنند كه جز هدف خير ندارند! (توبه - 107). در جاى ديگر براى شركت در جنگهائى كه فاصله آن نزديك و احتمال غنائم در آن زياد است اظهار آمادگى مى كنند ولى براى شركت در ميدان تبوك كه پر از مشكلات است هزار عذر و بهانه مى آورند و سوگند ياد مى كنند كه اگر توانائى مى داشتيم همراه شما حركت مى كرديم ! (توبه - 42). آنها نه فقط براى مردم سوگند دروغين ياد مى كنند بلكه همانگونه كه در آيه 18 سوره مجادله آمده در عرصه محشر نيز در پيشگاه خداوند متوسل به سوگند دروغ مى شوند! و اين نشان مى دهد كه اين عمل جزء بافت وجودشان شده است كه حتى در عرصه محشر و در پيشگاه خدا نيز دست بردار نيستند!. آيه بعد به علت اصلى اين گونه اعمال ناروا پرداخته مى افزايد: ((اين به خاطر آن است كه آنها نخست ايمان آوردند، سپس كافر شدند، و لذا بر دلهاى آنها مهر نهاده شده و حقيقت را درك نمى كنند)) (ذلك بانهم آمنوا ثم كفروا فطبع على قلوبهم فهم لا يفقهون ). جمعى از مفسران معتقدند كه منظور از اين ايمان در اينجا ايمان ظاهرى است ، در حالى كه در باطن كافر بودند. ولى ظاهر آيه نشان مى دهد كه آنها در آغاز حقيقتا مؤ من شدند، و بعد از آن كه طعم ايمان را چشيدند و نشانه هاى حقانيت اسلام و قرآن را ديدند راه كفر را پيش گرفتند، اما كفرى تواءم با نفاق ، نه آشكارا و با صراحت ، و همين سبب شد كه خدا حس تشخيص را از آنها سلب كند، و از درك حقائق محروم بمانند، زيرا اگر از اول حق را تشخيص نداده بودند عذرى داشتند، اما بعد از تشخيص حق و ايمان آوردن اگر به آن پشت پا بزنند خداوند توفيق را از آنها سلب مى كند. در حقيقت منافقان دو گروهند، گروهى از اول ايمانشان صورى و ظاهرى بوده ، و گروه ديگر در آغاز ايمان حقيقى داشته اند سپس راه ارتداد و نفاق را پيش گرفته اند، ظاهر آيه مورد بحث گروه دوم را مى گويد. در حقيقت اين آيه شبيه آيه 74 سوره توبه است كه مى گويد: و كفروا بعد اسلامهم : ((آنها پس از اسلام كافر شدند)). به هر حال اين سومين نشانه از نشانه هاى آنها است كه از درك حقائق روشن غالبا محرومند، و ناگفته پيدا است كه اين هرگز منتهى به جبر نمى شود چرا كه مقدمات آن را خودشان فراهم كرده اند. آيه بعد نشانه هاى بيشترى را از آنها ارائه داده ، مى گويد: ((هنگامى كه آنها را مى بينى جسم و قيافه آنان تو را در شگفتى فرو مى برد)) (و اذا راءيتهم تعجبك اجسامهم ). ظاهرى آراسته و قيافه هائى جالب دارند. علاوه بر اين چنان شيرين و جذاب سخن مى گويند كه ((وقتى حرف مى زنند تو نيز به سخنانشان گوش فرا مى دهى ))! (و ان يقولوا تسمع لقولهم ). جائى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ظاهرا تحت تاءثير جذابيت سخنان آنها قرار گيرد تكليف ديگران روشن است . اين از نظر ظاهر و اما از نظر باطن ((گوئى چوبهاى خشكى هستند كه بر ديوار تكيه داده شده است )) (كانهم خشب مسندة ). اجسامى بى روح ، و صورتهائى بيمعنى و هيكلهائى تو خالى دارند، نه از خود استقلالى ، نه در درون نور و صفائى ، و نه اراده و تصميم محكم و ايمانى دارند، درست همچون چوبهاى خشك تكيه زده بر ديوار! بعضى از مفسران روايت كرده اند كه ((عبدالله بن ابى )) سركرده منافقان مردى درشت اندام ، خوش قيافه و فصيح و چربزبان بود، هنگامى كه با گروهى از يارانش وارد مجلس رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى شد اصحاب از ظاهر آنها تعجب مى كردند، و به سخنانشان گوش فرا مى دادند ولى آنها (به خاطر غرور و نخوتى كه داشتند) كنار ديوار رفته و به آن تكيه كرده ، و مجلس را تحت تاثير قيافه و سخنان خود قرار مى دادند و آيه ناظر به حال آنها است . سپس مى افزايد: آنها چنان تو خالى و فاقد توكل بر خدا و اعتماد بر نفس ‍ هستند كه ((هر فريادى از هر جا بلند شود آن را بر ضد خود مى پندارند)) (يحسبون كل صيحة عليهم ). ترس و وحشتى عجيب هميشه بر قلب و جان آنها حكمفرما است ، و يك حالت سوءظن و بدبينى جانكاه سرتاسر روح آنها را فرا گرفته ، و به حكم الخائن خائف از همه چيز، حتى از سايه خود مى ترسند، و اين است نشانه ديگرى از نشانه هاى منافقان . و در پايان آيه به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هشدار مى دهد كه ((اينها دشمنان واقعى تواند از آنها برحذر باش )) (هم العدو فاحذرهم ). سپس مى گويد: ((خدا آنها را بكشد، چگونه از حق منحرف مى شوند))؟! (قاتلهم الله انى يؤ فكون ). روشن است كه اين تعبير، اخبار نيست ، بلكه به صورت نفرين است ، و براى مذمت و سرزنش و تحقير اين گروه ، ذكر شده ، شبيه تعبيرات روزمره اى كه انسانها درباره يكديگر دارند، كه قرآن با زبان خود مردم با آنها سخن مى گويد: به اين ترتيب در آيه مورد بحث نشانه هاى ديگرى از منافقان مطرح شده از جمله : وضع فريبنده ظاهرى تواءم با خالى بودن درون ، همچنين ، ترس و وحشت و بد گمانى نسبت به هر چيز و هر حادثه . ﴿3 سوره منافقين مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 11 آيه است محتواى سوره منافقين سوره منافقين از سوره هاى پر محتوا است كه محور اصلى بحثهاى آنرا مسائل حساس مربوط به ((منافقان )) تشكيل مى دهد، ولى در ذيل سوره آياتى به عنوان اندرز به مسلمانان در زمينه هاى مختلف نيز آمده است . روى هم رفته مى توان محتواى آنرا در چهار بخش خلاصه كرد: 1 - نشانه هاى منافقان كه خود شامل چندين قسمت حساس است . 2 - برحذر داشتن مؤ منان از توطئه هاى منافقان ، و لزوم مراقبت دائم در اين زمينه . 3 - هشدار به مؤ منان كه مواهب مادى دنيا آنها را از ذكر خداوند غافل نكند. 4 - توصيه به انفاق در راه خدا، و بهره گيرى از اموال پيش از آنكه مرگ فرا رسد و آتش حسرت به جان انسان بيفتد. دليل نامگذارى اين سوره به ((منافقين )) نيز ناگفته پيدا است . قابل توجه اينكه طبق آنچه در تفسير سوره جمعه گفتيم يكى از آداب نماز جمعه اين است كه در ركعت اول سوره جمعه ، و در ركعت دوم سوره منافقين خوانده شود، تا مسلمانان همه هفته در اين مراسم بزرگ عبادى سياسى توطئه هاى منافقان را مجددا به خاطر بياورند و دائما مراقب تحريكها، تخريبها و نقشه هاى شوم آنها باشند. فضيلت تلاوت سوره منافقين . در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : ((من قراء سورة المنافقين برء من النفاق )): ((كسى كه سوره منافقين را بخواند از هرگونه نفاق پاك مى شود)). و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : ((بر هر مؤ منى از شيعيان ما لازم است كه در شب جمعه سوره جمعه و سبح اسم ربك الاعلى بخواند، و در نماز ظهر جمعه سوره ((جمعه )) و ((منافقين )) را، سپس افزود فاذا فعل ذلك فكانما يعمل بعمل رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و كان جزاؤ ه و ثوابه على الله الجنة : ((هنگامى كه چنين كند گوئى عمل رسول خدا را انجام داده و جزا و پاداشش بر خدا بهشت است )). كرارا بعد از ذكر فضائل سوره گفته ايم كه اين فضائل و آثار مهم نمى تواند تنها نتيجه تلاوت خالى از انديشه و عمل باشد، روايات فوق نيز شاهد اين سخن است ، چرا كه هرگز خواندن اين سوره بى آنكه برنامه زندگى بر آن تطبيق شود روح نفاق را از انسان بيرون نمى برد. تفسير : سرچشمه نفاق و نشانه هاى منافقان ! قبل از ورود در تفسير اين آيات ذكر مقدمه اى لازم به نظر مى رسد و آن اينكه مساءله نفاق و منافقان در اسلام از زمانى مطرح شد كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به مدينه هجرت فرمود و پايه هاى اسلام قوى ، و پيروزى آن آشكار شد، و گرنه در مكه تقريبا منافقى وجود نداشت ، زيرا مخالفان قدرتمند هر چه مى خواستند آشكارا بر ضد اسلام مى گفتند، و انجام مى دادند، و از كسى پروا نداشتند و نيازى به كارهاى منافقانه نبود. اما هنگامى كه نفوذ و گسترش اسلام در مدينه دشمنان را در ضعف و ناتوانى قرار داد ديگر اظهار مخالفت به طور آشكار مشكل ، و گاه غير ممكن بود، و لذا دشمنان شكست خورده براى ادامه برنامه هاى تخريبى خود تغيير چهره داده ، ظاهرا به صفوف مسلمانان پيوستند، ولى در خفا به اعمال خود ادامه مى دادند. اصولا طبيعت هر انقلابى چنين است كه بعد از پيروزى چشمگير با صفوف منافقان روبرو خواهد شد، و دشمنان سرسخت ديروز به صورت عوامل نفوذى امروز در لباس دوستان ظاهرى جلوه گر مى شوند، و از اينجا است كه مى توان فهميد چرا اينهمه آيات مربوط به منافقين در مدينه نازل شده نه در مكه . اين نكته نيز قابل توجه است كه مساءله نفاق و منافقان مخصوص به عصر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نبود، بلكه هر جامعه اى - مخصوصا جوامع انقلابى - با آن روبرو هستند، به همين دليل بايد تحليلها و موشكافيهاى قرآن را روى اين مساءله نه به عنوان يك مساءله تاريخى ، بلكه به عنوان يك مساءله مورد نياز فعلى ، مورد بررسى دقيق قرار داد، و از آن براى مبارزه با روح نفاق و خطوط منافقين در جوامع اسلامى امروز الهام گرفت . و نيز بايد نشانه هاى آنها را كه قرآن به طور گسترده بازگو كرده است دقيقا شناخت ، و از طريق اين نشانه ها به خطوط و نقشه هاى آنها پى برد. نكته مهم ديگر اينكه خطر منافقان براى هر جامعه از خطر هر دشمنى بيشتر است ، چرا كه از يكسو شناخت آنها غالبا آسان نيست ، و از سوى ديگر دشمنان داخلى هستند، و گاه چنان در تار و پود جامعه نفوذ مى كنند كه جدا ساختن آنها كار بسيار مشكلى است و از سوى سوم روابط مختلف آنها با ساير اعضاء جامعه كار مبارزه را با آنها دشوار مى سازد. به همين دليل اسلام در طول تاريخ خود بيشترين ضربه را از منافقان خورده ، و نيز به همين دليل قرآن سختترين حملات خود را متوجه منافقان ساخته و آن قدر كه آنها را كوبيده هيچ دشمنى را نكوبيده است . با توجه به اين مقدمه به تفسير آيات باز مى گرديم : نخستين سخنى را كه قرآن در اينجا درباره منافقان مطرح مى كند همان اظهار ايمان دروغين آنها است كه پايه اصلى نفاق را تشكيل مى دهد، مى فرمايد: ((هنگامى كه منافقان نزد تو مى آيند مى گويند ما شهادت مى دهيم كه حتما تو رسول خدائى ))! (اذا جاءك المنافقون قالوا نشهد انك لرسول الله ). سپس قرآن مى افزايد ((خداوند مى داند كه تو فرستاده او هستى ، ولى خداوند گواهى مى دهد كه منافقان دروغگو هستند)) (و الله يعلم انك لرسوله و الله يشهد ان المنافقين لكاذبون ). و از اينجا نخستين نشانه نفاق ، روشن مى شود و آن دوگانگى ظاهر و باطن است كه با زبان مؤ كدا اظهار ايمان مى كنند، ولى در دل آنها مطلقا خبرى از ايمان نيست ، اين دروغگوئى و كذب ، اين دوگانگى درون و برون محور اصلى نفاق را تشكيل مى دهد. قابل توجه اينكه : صدق و كذب بر دو گونه است ، صدق و كذب خبرى ، صدق و كذب ((مخبرى ))، در قسم اول ، معيار، موافق و مخالف واقع بودن است در حالى كه در قسم دوم ، موافقت و مخالفت با اعتقاد، مطرح مى باشد، به اين معنى كه اگر انسان ، خبرى مى دهد كه مطابق با واقع است ، ولى بر خلاف عقيده او، آن را كذب (مخبرى ) مى ناميم ، و اگر موافق عقيده او است ، صدق . روى اين حساب ، شهادت منافقان به رسالت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از نظر اخبار، هرگز كذب نبود، يك واقعيت بود. ولى از نظر گوينده و مخبر چون بر خلاف عقيده آنها بود كذب محسوب مى شد، لذا قرآن مى گويد، تو پيغمبر خدا هستى اما اينها دروغ مى گويند! به تعبير ديگر: منافقان نمى خواستند، خبر از رسالت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بدهند، بلكه مى خواستند از اعتقاد خود به نبوت او خبر دهند، و مسلما در اين خبر دروغگو بودند. اين نكته نيز قابل توجه است كه آنها در شهادت خود انواع تاءكيدها را به كار بردند و خداوند نيز با قاطعيت با همان لحن ، آنها را تكذيب مى كند، اشاره به اينكه در برابر آن قاطعيت ، چنين قاطعيتى لازم است . ذكر اين نكته نيز در اينجا لازم است كه ((منافق )) در اصل از ماده ((نفق )) (بر وزن نفخ ) به معنى نفوذ و پيشروى است ، و ((نفق )) (بر وزن شفق ) به معنى كانالها و نقبهائى است كه زير زمين مى زنند تا براى استتار يا فرار از آن استفاده كنند. بعضى از مفسران گفته اند بسيارى از حيوانات مانند موش صحرائى و روباه و سوسمار براى لانه خود دو سوراخ قرار مى دهند: يكى آشكار كه از آن وارد و خارج مى شوند، و ديگرى پنهانى كه اگر احساس خطرى كنند از آن مى گريزند، اين سوراخ پنهانى را ((نافقاء)) گويند و به اين ترتيب ((منافق )) كسى است كه طريقى مرموز و مخفيانه براى خود برگزيده ، تا با مخفى كارى و پنهان كارى در جامعه نفوذ كند، و به هنگام خطر از طريق ديگر فرار نمايد. آيه بعد به دومين نشانه آنها پرداخته چنين مى گويند: ((آنها سوگندهايشان را سپر ساخته اند، تا مردم را از راه خدا بازدارند)) (اتخذوا ايمانهم جنة فصدوا عن سبيل الله ). ((آنها كارهاى بسيار بدى انجام مى دهند)) (انهم ساء ما كانوا يعملون ). چرا كه در ظاهر ابراز ايمان مى كنند، و در باطن كفر مى ورزند، و در طريق هدايت مردم به آئين حق ، ايجاد مانع مى نمايند، و چه عملى از اين بدتر و زشت تر؟. ((جنة )) از ماده ((جن )) (بر وزن فن ) در اصل به معنى پنهان كردن چيزى از حس است ، و ((جن )) (بر وزن سن ) به خاطر اينكه موجودى است ناپيدا، اين واژه بر او اطلاق مى شود، و از آنجا كه ((سپر)) انسان را از ضربات اسلحه دشمن ، مستور مى دارد در لغت عرب به آن ، ((جنة )) گفته مى شود، و باغهاى پردرخت را نيز به خاطر مستور شدن زمينهايشان ، ((جنت )) مى گويند. به هر حال ، اين يكى از آثار نفاق است ، كه خود را در زير پوششى از نام مقدس خداوند، و سوگندهاى غلاظ و شداد، قرار مى دهند تا چهره واقعى خويش را مكتوم دارند، عواطف مردم را به سوى خود جلب كرده و از اين طريق به اغفال آنها بپردازند و ((صد عن سبيل الله )) كنند. اين تعبير ضمنا نشان مى دهد كه آنها دائما با مؤ منان در حال جنگ و ستيزند، و هرگز نبايد فريب اين ظاهرسازى و چربزبانى آنها را خورد، زيرا انتخاب سپر مخصوص ميدانهاى نبرد است . درست است كه در بعضى از مواقع ، انسان چاره اى جز سوگند ندارد، و يا لااقل سوگند كمك به بيان اهميت موضوع مورد نظر مى كند، ولى نه سوگند دروغ ، و نه سوگند براى هر چيز و هر كار كه اين شيوه منافقان است . در آيه 74 سوره توبه مى خوانيم يحلفون بالله ما قالوا و لقد قالوا كلمة الكفر: ((آنها به خدا سوگند ياد مى كنند كه (سخنان زننده در غياب پيامبر) نگفته اند، در حالى كه قطعا سخنان كفرآميز گفته اند)). مفسران براى جمله ((صدوا عن سبيل الله ))، دو معنى ذكر كرده اند: نخست اعراض از راه خدا و ديگر بازداشتن ديگران از اين راه ، گرچه جمع ميان هر دو معنى در آيه مورد بحث امكان پذير است ، ولى با توجه به توسل آنها به سوگندهاى دروغ ، معنى دوم ، مناسبتر به نظر مى رسد، چرا كه هدف از اين سوگندها، اغفال ديگران است . يك جا ((مسجد ضرار)) بر پا مى كنند، و هنگامى كه از آنها سؤ ال مى شد هدفتان چيست ؟ سوگند ياد مى كنند كه جز هدف خير ندارند! (توبه - 107). در جاى ديگر براى شركت در جنگهائى كه فاصله آن نزديك و احتمال غنائم در آن زياد است اظهار آمادگى مى كنند ولى براى شركت در ميدان تبوك كه پر از مشكلات است هزار عذر و بهانه مى آورند و سوگند ياد مى كنند كه اگر توانائى مى داشتيم همراه شما حركت مى كرديم ! (توبه - 42). آنها نه فقط براى مردم سوگند دروغين ياد مى كنند بلكه همانگونه كه در آيه 18 سوره مجادله آمده در عرصه محشر نيز در پيشگاه خداوند متوسل به سوگند دروغ مى شوند! و اين نشان مى دهد كه اين عمل جزء بافت وجودشان شده است كه حتى در عرصه محشر و در پيشگاه خدا نيز دست بردار نيستند!. آيه بعد به علت اصلى اين گونه اعمال ناروا پرداخته مى افزايد: ((اين به خاطر آن است كه آنها نخست ايمان آوردند، سپس كافر شدند، و لذا بر دلهاى آنها مهر نهاده شده و حقيقت را درك نمى كنند)) (ذلك بانهم آمنوا ثم كفروا فطبع على قلوبهم فهم لا يفقهون ). جمعى از مفسران معتقدند كه منظور از اين ايمان در اينجا ايمان ظاهرى است ، در حالى كه در باطن كافر بودند. ولى ظاهر آيه نشان مى دهد كه آنها در آغاز حقيقتا مؤ من شدند، و بعد از آن كه طعم ايمان را چشيدند و نشانه هاى حقانيت اسلام و قرآن را ديدند راه كفر را پيش گرفتند، اما كفرى تواءم با نفاق ، نه آشكارا و با صراحت ، و همين سبب شد كه خدا حس تشخيص را از آنها سلب كند، و از درك حقائق محروم بمانند، زيرا اگر از اول حق را تشخيص نداده بودند عذرى داشتند، اما بعد از تشخيص حق و ايمان آوردن اگر به آن پشت پا بزنند خداوند توفيق را از آنها سلب مى كند. در حقيقت منافقان دو گروهند، گروهى از اول ايمانشان صورى و ظاهرى بوده ، و گروه ديگر در آغاز ايمان حقيقى داشته اند سپس راه ارتداد و نفاق را پيش گرفته اند، ظاهر آيه مورد بحث گروه دوم را مى گويد. در حقيقت اين آيه شبيه آيه 74 سوره توبه است كه مى گويد: و كفروا بعد اسلامهم : ((آنها پس از اسلام كافر شدند)). به هر حال اين سومين نشانه از نشانه هاى آنها است كه از درك حقائق روشن غالبا محرومند، و ناگفته پيدا است كه اين هرگز منتهى به جبر نمى شود چرا كه مقدمات آن را خودشان فراهم كرده اند. آيه بعد نشانه هاى بيشترى را از آنها ارائه داده ، مى گويد: ((هنگامى كه آنها را مى بينى جسم و قيافه آنان تو را در شگفتى فرو مى برد)) (و اذا راءيتهم تعجبك اجسامهم ). ظاهرى آراسته و قيافه هائى جالب دارند. علاوه بر اين چنان شيرين و جذاب سخن مى گويند كه ((وقتى حرف مى زنند تو نيز به سخنانشان گوش فرا مى دهى ))! (و ان يقولوا تسمع لقولهم ). جائى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ظاهرا تحت تاءثير جذابيت سخنان آنها قرار گيرد تكليف ديگران روشن است . اين از نظر ظاهر و اما از نظر باطن ((گوئى چوبهاى خشكى هستند كه بر ديوار تكيه داده شده است )) (كانهم خشب مسندة ). اجسامى بى روح ، و صورتهائى بيمعنى و هيكلهائى تو خالى دارند، نه از خود استقلالى ، نه در درون نور و صفائى ، و نه اراده و تصميم محكم و ايمانى دارند، درست همچون چوبهاى خشك تكيه زده بر ديوار! بعضى از مفسران روايت كرده اند كه ((عبدالله بن ابى )) سركرده منافقان مردى درشت اندام ، خوش قيافه و فصيح و چربزبان بود، هنگامى كه با گروهى از يارانش وارد مجلس رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى شد اصحاب از ظاهر آنها تعجب مى كردند، و به سخنانشان گوش فرا مى دادند ولى آنها (به خاطر غرور و نخوتى كه داشتند) كنار ديوار رفته و به آن تكيه كرده ، و مجلس را تحت تاثير قيافه و سخنان خود قرار مى دادند و آيه ناظر به حال آنها است . سپس مى افزايد: آنها چنان تو خالى و فاقد توكل بر خدا و اعتماد بر نفس ‍ هستند كه ((هر فريادى از هر جا بلند شود آن را بر ضد خود مى پندارند)) (يحسبون كل صيحة عليهم ). ترس و وحشتى عجيب هميشه بر قلب و جان آنها حكمفرما است ، و يك حالت سوءظن و بدبينى جانكاه سرتاسر روح آنها را فرا گرفته ، و به حكم الخائن خائف از همه چيز، حتى از سايه خود مى ترسند، و اين است نشانه ديگرى از نشانه هاى منافقان . و در پايان آيه به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هشدار مى دهد كه ((اينها دشمنان واقعى تواند از آنها برحذر باش )) (هم العدو فاحذرهم ). سپس مى گويد: ((خدا آنها را بكشد، چگونه از حق منحرف مى شوند))؟! (قاتلهم الله انى يؤ فكون ). روشن است كه اين تعبير، اخبار نيست ، بلكه به صورت نفرين است ، و براى مذمت و سرزنش و تحقير اين گروه ، ذكر شده ، شبيه تعبيرات روزمره اى كه انسانها درباره يكديگر دارند، كه قرآن با زبان خود مردم با آنها سخن مى گويد: به اين ترتيب در آيه مورد بحث نشانه هاى ديگرى از منافقان مطرح شده از جمله : وضع فريبنده ظاهرى تواءم با خالى بودن درون ، همچنين ، ترس و وحشت و بد گمانى نسبت به هر چيز و هر حادثه . ﴿4