پیمایش
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا جَاءَكَ الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ عَلَىٰ أَنْ لَا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئًا وَلَا يَسْرِقْنَ وَلَا يَزْنِينَ وَلَا يَقْتُلْنَ أَوْلَادَهُنَّ وَلَا يَأْتِينَ بِبُهْتَانٍ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلَا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ ۙ فَبَايِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ ۖ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ﴿12 يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ قَدْ يَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ كَمَا يَئِسَ الْكُفَّارُ مِنْ أَصْحَابِ الْقُبُورِ ﴿13 الصف بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ ۖ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿1 يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ ﴿2 كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ ﴿3 إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ ﴿4 وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِي وَقَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ ۖ فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ ۚ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ ﴿5

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

ای پیامبر! هنگامی که زنان باایمان نزد تو آیند تا [بر پایه این شرایط] با تو بیعت کنند که چیزی را با خدا شریک نگیرند، و دزدی نکنند، و مرتکب زنا نشوند، و فرزندان خود را نکشند، و طفل حرام زاده خود را به دروغ و افترا به شوهرانشان نبندند، و در هیچ کار پسندیده ای از تو سرپیچی نکنند، با آنان بیعت کن و از خدا برای آنان آمرزش بخواه؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است. ﴿12 ای مؤمنان! با قومی که خدا بر آنان خشم گرفته، دوستی نکنید. آنان به یقین از آخرت مأیوسند، همان گونه که کافران مدفون در قبرها [که به سرانجام شوم خود رسیده اند، از نجات خویش] مأیوسند. ﴿13 آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است، خدا را [به پاک بودن از هر عیب و نقصی] می ستایند، و او توانای شکست ناپذیر و حکیم است. ﴿1 ای مؤمنان! چرا چیزی را می گویید که خود عمل نمی کنید؟ ﴿2 نزد خدا به شدت موجب خشم است که چیزی را بگویید که خود عمل نمی کنید. ﴿3 خدا کسانی را دوست دارد که صف زده در راه او جهاد می کنند [و از ثابت قدمی] گویی بنایی پولادین و استوارند. ﴿4 و [یاد کن] هنگامی را که موسی به قومش گفت: ای قوم من! چرا مرا می آزارید در حالی که می دانید من فرستاده خدا به سوی شما هستم؟ پس هنگامی که [از حق] منحرف شدند، خدا هم دل هایشان را [از پذیرفتن هدایت] منحرف کرد، و خدا مردم فاسق را هدایت نمی کند. ﴿5

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

شرايط بيعت زنان در تعقيب آيات گذشته كه احكام زنان مهاجر را بيان مى كرد در نخستين آيه مورد بحث حكم بيعت زنان را با پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شرح مى دهد. به طورى كه مفسران نوشته اند اين آيه روز فتح مكه نازل شد، هنگام كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر كوه صفا قرار گرفته بود از مردان بيعت گرفت ، زنان مكه كه ايمان آورده بودند براى بيعت خدمتش ‍ آمدند، آيه فوق نازل شد و كيفيت بيعت با آنان را شرح داد. روى سخن را به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده ، مى فرمايد: ((اى پيامبر! هنگامى كه زنان مؤ من نزد تو آيند و با اين شرائط با تو بيعت كنند كه چيزى را شريك خدا قرار ندهند، دزدى نكنند، آلوده زنا نشوند، فرزندان خود را به قتل نرسانند، و تهمت و افترائى پيش دست و پاى خود نياورند، و در هيچ دستور شايسته اى نافرمانى تو نكنند، با آنها بيعت كن و طلب آمرزش نما، كه خداوند آمرزنده و مهربان است )) (يا ايها النبى اذا جاءك المؤ منات يبايعنك على ان لا يشركن بالله شيئا و لا يسرقن و لا يزنين و لا يقتلن اولادهن و لا ياتين ببهتان يفترينه بين ايديهن و ارجلهن و لا يعصينك فى معروف فبايعهن و استغفر لهن الله ان الله غفور رحيم ). و به دنبال اين ماجرا پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از آنها بيعت گرفت . در مورد چگونگى بيعت بعضى نوشته اند كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور داد ظرف آبى آوردند، و دست خود را در آن ظرف آب گذارد و زنان هم دست خود را در طرف ديگر ظرف مى گذاردند، و بعضى گفته اند پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از روى لباس با آنها بيعت مى كرد. قابل توجه اين كه در آيه فوق شش شرط براى بيعت زنان ذكر شده كه آنها بايد همه را پذيرا شوند: 1 - ترك هرگونه شرك و بت پرستى - اين شرط اساس اسلام و ايمان است . 2 - ترك سرقت و شايد بيشتر ناظر به اموال شوهر باشد، چرا كه وضع بد مالى آن زمان ، و سختگيرى مردان ، و پائين بودن سطح فرهنگ ، سبب مى شد كه زنان از اموال همسران خود سرقت كنند، و احتمالا به بستگان خود دهند، داستان هند كه بعدا خواهد آمد، نيز شاهد اين معنى است ، ولى به هر حال مفهوم آيه ، وسيع و گسترده است . 3 - ترك آلودگى به زنا، چرا كه تاريخ مى گويد: در عصر جاهليت انحراف از جاده عفت بسيار زياد بود. 4 - عدم قتل اولاد كه به دو صورت انجام مى شد، گاه به صورت ((سقط جنين )) بود و گاه به صورت ((وئاد)) (زنده به گور كردن دختران و پسران )! 5 - ترك بهتان و افترا - بعضى آن را چنين تفسير كرده اند كه فرزندان مشكوكى را از سر راه برمى داشتند، و مدعى مى شدند كه اين فرزند از همسرشان است (اين امر در غيبتهاى طولانى شوهر بيشتر امكان پذير بود). بعضى نيز آن را اشاره به عمل شرم آورى دانسته اند كه باز از بقاياى عصر جاهلى بود كه يك زن خود را در اختيار چند مرد قرار مى داد، و هنگامى كه فرزندى از او متولد مى شد، به هر يك از آنها كه مايل بود، فرزند را به او نسبت مى داد. ولى با توجه به اينكه مساءله زنا قبلا ذكر شده و ادامه چنين امرى در اسلام امكان پذير نبود، اين تفسير بعيد به نظر مى رسد، و تفسير اول مناسبتر است هر چند گستردگى مفهوم آيه هرگونه افتراء و بهتان را شامل مى شود. تعبير ((بين ايديهن و ارجلهن )) (پيش دست و پاهايشان ) ممكن است اشاره به همان فرزندان سرراهى باشد كه به هنگام شير دادن در دامان آنها قرار مى گرفت و طبعا پيش پا و دست آنها بود. 6 - نافرمانى نكردن در برابر دستورات سازنده پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اين حكم نيز گسترده است ، و تمام فرمانهاى پيامبر را شامل مى شود هر چند بعضى آن را اشاره به بعضى از اعمال زنان در جاهليت مانند نوحه گرى با صداى بلند بر مردگان و پاره كردن گريبان و خراشيدن صورت و مانند آن دانسته اند ولى منحصر به اينها نيست . در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه چرا بيعت با زنان مشروط به اين شرائط بود، در حالى كه بيعت با مردان ، تنها بر اسلام و جهاد بود. در پاسخ مى توان گفت : آنچه در مورد مردان در آن محيط از همه مهمتر بوده ، همان ايمان و جهاد بوده است ، و در مورد زنان ، چون جهاد، مشروع نبود، شرائط ديگرى ذكر شده كه مهمتر از همه بعد از توحيد امورى بوده كه زنان در آن جامعه گرفتار انحراف ، از آن بودند. ﴿12 با اين قوم مغضوب عليم طرح دوستى نريزيد. چنانكه ديديم اين سوره با مساءله قطع رابطه از دشمنان خدا آغاز شد و با همين امر نيز پايان مى گيرد، و به تعبير ديگر پايان سوره بازگشتى است به آغاز آن ، مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد با قومى كه خداوند آنها را مورد غضب قرار داده دوستى نكنيد)) (يا ايها الذين آمنوا لا تتولوا قوما غضب الله عليهم ). شما نبايد آنها را به دوستى برگزينيد و اسرار خود را در اختيار آنها بگذاريد. در اينكه ((قوم مغضوب عليهم )) چه اشخاصى هستند بعضى صريحا آنرا ناظر به يهود مى دانند چرا كه در آيات ديگر قرآن از آنها به اين عنوان ياد شده است (چنانكه در آيه 90 بقره در مورد يهود مى خوانيم : فباءوا بغضب على غضب ). اين تفسير با شاءن نزولى كه براى آيه ذكر كرده اند نيز سازگار است چه اينكه گفته اند جمعى از فقراء مسلمين بودند كه اخبار مسلمانان را براى يهود مى بردند و در مقابل آنها از ميوه هاى درختان خود به آنان هديه مى كردند، آيه فوق نازل شد و آنها را نهى كرد. <33> ولى با اينهمه تعبيرات آيه مفهوم وسيع و گسترده اى دارد كه همه كفار و مشركين را شامل مى شود، و تعبير به غضب در قرآن مجيد منحصر به ((يهود)) نيست ، بلكه در مورد منافقان نيز آمده است (فتح - 6) و شاءن نزول نيز مفهوم آيه را محدود نمى كند. بنابراين آنچه در آيه آمده هماهنگ با مطلب گسترده اى است كه در نخستين آيه سوره تحت عنوان دوستى با دشمنان خدا آمده است . سپس به ذكر مطلبى مى پردازد كه در حكم دليل بر اين نهى است ، مى فرمايد: ((آنها به كلى از نجات در آخرت ماءيوسند همانگونه كه كافران مدفون در قبرها ماءيوس مى باشند)) (قد يئسوا من الاخرة كما يئس الكفار من اصحاب القبور). <34> زيرا مردگان كفار در جهان برزخ نتائج كار خود را مى بينند و راه بازگشت براى جبران ندارند لذا به كلى ماءيوسند، اين گروه از زندگان نيز به قدرى آلوده گناهند كه هرگز اميدى به نجات خويش ندارند، درست همانند مردگان از كفار. چنين افرادى مسلما افرادى خطرناك و غير قابل اعتمادند، نه به قول آنها اعتمادى است ، و نه براى صداقت و صميميتشان اعتبارى ، آنها ماءيوس ‍ از رحمت حقند و به همين دليل دست به هر جنايتى مى زنند، با اين حال چگونه بر آنها اعتماد مى كنيد، و طرح دوستى با آنان مى ريزيد؟! خداوندا! هرگز ما را از لطف بى پايانت محروم و ماءيوس ‍ مگردان . پروردگارا! چنان توفيقى رحمت فرما كه هميشه با دوستانت دوست و با دشمنانت دشمن و در طريق دوستيت ثابت قدم باشيم . بارالها! ما را به تاءسى كردن به اولياء و انبياء گرامت موفق دار. آمين يا رب العالمين ﴿13 سوره صف مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 14 آيه است محتواى سوره صف اين سوره در حقيقت بر دو محور اساسى دور مى زند: يكى برترى اسلام بر تمام آئينهاى آسمانى ، و تضمين بقاء و جاودانگى آن از سوى خداوند، و ديگر لزوم جهاد در طريق حفظ و پيشرفت اين آئين . اما در يك نظر تفصيلى مى توان آن را به هفت بخش تقسيم كرد. 1 - آغاز سوره كه از تسبيح خداوند عزيز و حكيم شروع مى شود و آمادگى پذيرش حقايق بعد را در قلوب ايجاد مى كند. 2 - دعوت به هماهنگى گفتار و كردار و پرهيز از سخنان بى عمل . 3 - دعوت به جهاد با عزم راسخ و اتحاد كامل . 4 - يادآورى از پيمان شكنى بنى اسرائيل و بشارت مسيح به ظهور اسلام . 5 - تضمين پيروزى اسلام بر همه اديان . 6 - دعوت مؤ ثر به سوى جهاد و ذكر پاداشهاى دنيوى و اخروى مجاهدان راه حق . 7 - اشاره فشرده اى به زندگى حواريين مسيح و الهام از آنها. ولى محور اصلى همانطور كه گفتيم اسلام و جهاد است . و انتخاب نام ((صف )) براى سوره به خاطر تعبيرى است در آيه چهارم اين سوره آمده است ، گاهى نيز به عنوان سوره ((عيسى )) و يا سوره ((حواريين )) ناميده شده است . مشهور و معروف اين است كه اين سوره كلا در مدينه نازل شده ، وجود آيات جهاد در اين سوره نيز مؤ يد همين معنى است ، زيرا مى دانيم جهاد هرگز در مكه تشريع نشده بود. فضيلت تلاوت سوره صف در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراء سورة عيسى كان عيسى مصليا عليه مستغفرا له ما دام فى الدنيا و هو يوم القيمة رفيقه : ((هر كس سوره عيسى (سوره صف ) را بخواند حضرت مسيح بر او درود مى فرستد و تا در دنيا زنده است براى او استغفار مى كند و در قيامت رفيق او است )). <1> در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء سورة الصف و اد من قرائتها فى فرائضه و نوافله صفه الله مع ملائكته و انبيائه المرسلين ((هر كس سوره صف را بخواند، و در نمازهاى واجب و مستحب به آن ادامه دهد، خداوند او را در صف فرشتگان و پيامبران مرسل قرار مى دهد)). <2> تفسير : پيكارگرانى همچون سد فولادين ! آغاز اين سوره نيز از تسبيح خداوند است و به همين جهت آن را جزء سوره هاى ((مسبحات )) (سورههائى كه با تسبيح خدا شروع مى شود) شمرده اند. مى فرمايد: ((آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است ، همه تسبيح خدا مى گويند)) (سبح لله ما فى السماوات و ما فى الارض ). <4> چرا تسبيح او نگويند و از هر عيب و نقصى منزهش نشمرند با اينكه ((او قادرى است شكست ناپذير، و حكيمى است آگاه از همه چيز)) (و هو العزيز الحكيم ). چنانكه قبلا نيز گفتيم اين سوره ، سوره ايمان و توحيد و معرفت است ، توجه به مساءله تسبيح عمومى موجودات كه با زبان حال و قال صورت مى گيرد، و نظام شگفت انگيز حاكم بر آنها كه بهترين دليل بر وجود خالق عزيز و حكيم است پايه هاى ايمان را در قلوب مستحكم مى سازد، و راه را براى فرمان جهاد استوار مى كند. سپس به عنوان ملامت و سرزنش از كسانى كه به گفته هاى خود عمل نمى كنند، مى فرمايد ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! چرا سخنى مى گوئيد كه عمل نمى كنيد))؟! (يا ايها الذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون ). <5> گرچه مطابق شاءن نزول ، اين آيات در مورد گفتگوهاى جهاد، و سپس ‍ فرار در روز جنگ احد نازل شده ، ولى مى دانيم هيچگاه شاءن نزولها مفهوم گسترده آيات را محدود نمى كند، بنابراين هرگونه گفتار بى عمل درخور سرزنش و ملامت است ، خواه در رابطه با پايمردى در ميدان جهاد باشد، و يا در هر عمل مثبت و سازنده ديگر. بعضى از مفسران ، مخاطب را در اين آيات مؤ منان ظاهرى و منافقان واقعى دانسته اند، در حالى كه خطاب ((يا ايها الذين آمنوا)) و تعبيرات آيات بعد همگى نشان مى دهد كه مخاطب مؤ منان واقعى هستند اما مؤ منانى كه هنوز به سر حد كمال ايمان نرسيده و گفتار و كردارشان هماهنگ نشده است . سپس در ادامه همين سخن مى افزايد: ((اين كار موجب خشم عظيم نزد خدا است كه سخنانى بگوئيد كه عمل نمى كنيد)) (كبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون ). <6> در مجالس انس مى نشينيد و داد سخن مى دهيد، اما هنگامى كه ميدان عمل فرا مى رسد هر كس به گوشه اى فرار كند. از نشانه هاى مهم مؤ منان راستين اين است كه گفتار و كردارشان صددرصد هماهنگ باشد، و هر قدر انسان از اين اصل دور شود از حقيقت ايمان دور شده است . ((مقت )) در اصل به معنى ((بغض شديد است نسبت به كسى كه كار قبيحى انجام داده است )) و لذا در ميان عرب جاهلى كسى كه همسر پدرش را به نكاح خود در مى آورد ((نكاح مقت )) مى گفتند، در جمله ((كبر مقتا)) واژه ((مقت )) با ((كبر)) كه آن نيز دليل بر شدت و عظمت است توام شده و دليل بر خشم عظيم خدا است نسبت به گفتار خالى از عمل . ((علامه طباطبائى )) در ((الميزان )) مى گويد: ((فرق است بين اينكه انسان سخنى را بگويد كه انجام نخواهد داد، و بين اينكه انجام ندهد كارى كه مى گويد، اولى دليل بر نفاق است و دومى دليل بر ضعف اراده )). <7> ظاهرا منظور اين است كه گاه انسان سخنى مى گويد كه از اول تصميم دارد انجام ندهد اين يك نوع نفاق است ، اما گاه از اول تصميم بر عمل دارد ولى بعدا پشيمان مى شود، اين دليل ضعف اراده است . به هر حال آيه فوق هرگونه تخلف از عهد و پيمان و وعده ، و حتى به گفته بعضى نذر را نيز شامل مى شود، و لذا در فرمان مالك اشتر مى خوانيم كه على (عليه السلام ) به او فرمود: اياك پ .. ان تعدهم فتتبع موعدك بخلفك پ .. و الخلف يوجب المقت عند الله و الناس ، قال الله تعالى : ((كبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون )): ((از اينكه به مردم وعده بدهى و تخلف كنى سخت بپرهيز، زيرا اين موجب خشم عظيم در نزد خدا و مردم خواهد شد، چنانكه قرآن مى گويد: كبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون )). <8> و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : عدة المؤ من اخاه نذر لا كفارة فيه ، فمن اخلف فبخلف الله بداء و لمقته تعرض ، و ذلك قوله ، ((يا ايها الذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون كبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون )): ((وعده مؤ من به برادرش نوعى نذر است ، هر چند كفاره ندارد، و هر كس خلف وعده كند با خدا مخالفت كرده ، و خويش را در معرض خشم او قرار داده ، و اين همان است كه قرآن مى گويد: ((يا ايها الذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون )). <9> در آيه بعد مساءله اصلى را كه مساءله جهاد است پيش كشيده ، مى فرمايد: ((خداوند كسانى را دوست مى دارد كه در راه او پيكار مى كنند همچون بنائى آهنين و سدى فولادين )) (ان الله يحب الذين يقاتلون فى سبيله صفا كانهم بنيان مرصوص ). <10> بنابراين نفس پيكار مطرح نيست ، آنچه مهم است اينكه پيكار ((فى سبيل الله )) باشد، و آنهم با اتحاد و انسجام كامل همانند سدى فولادين . ((صف )) در اصل معنى مصدرى دارد، و به معنى قرار دادن چيزى در خط صاف است ، ولى در اينجا معنى اسم فاعل را دارد. ((مرصوص )) از ماده ((رصاص )) به معنى سرب است ، و از آنجا كه گاه براى استحكام و يكپارچگى بناها سرب را آب مى كردند و در لابلاى قطعات آن مى ريختند به طورى كه فوق العاده محكم و يكپارچه مى شد به هر بناى محكمى مرصوص اطلاق مى شود. و در اينجا منظور اين است كه مجاهدان راه حق در برابر دشمن يك دل و يك جان و مستحكم و استوار بايستند، گوئى همه يك واحد بهم پيوسته اند كه هيچ شكافى در ميان آن نيست . لذا در تفسير على بن ابراهيم مى خوانيم كه در توضيح اين آيه فرمود: يصطفون كالبنيان الذى لا يزول : ((مجاهدان راه خدا صف مى كشند همانند بنائى كه هرگز ويران نمى گردد)). <11> در حديثى آمده است كه اءمير مؤ منان على (عليه السلام ) در ميدان ((صفين )) هنگامى كه مى خواست ياران خود را آماده پيكار كند فرمود: ((خداوند عز و جل شما را به اين وظيفه راهنمائى كرده است … و فرموده ان الله يحب الذين يقاتلون فى سبيله صفا كانهم بنيان مرصوص ، بنابراين صفوف خود را همچون يك بناى آهنين محكم كنيد، آنها كه زره پوشند مقدم شوند، و آنها كه بى زره اند پشت سر آنان قرار گيرند، دندانها را محكم به هم بفشاريد كه … و در برابر نيزه ها در پيچ و خم باشيد كه براى رد كردن نيزه دشمن مؤ ثرتر است ، به انبوه دشمن خيره نگاه نكنيد تا قلبتان قويتر و روحتان آرامتر باشد، سخن كمتر بگوئيد كه سستى را دور مى كند، و با وقار شما مناسبتر است ، پرچمهاى خود را كج نكنيد و آنها را از جا تكان ندهيد، و جز به دست دليران مسپاريد))! <12> ﴿1 سوره صف مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 14 آيه است محتواى سوره صف اين سوره در حقيقت بر دو محور اساسى دور مى زند: يكى برترى اسلام بر تمام آئينهاى آسمانى ، و تضمين بقاء و جاودانگى آن از سوى خداوند، و ديگر لزوم جهاد در طريق حفظ و پيشرفت اين آئين . اما در يك نظر تفصيلى مى توان آن را به هفت بخش تقسيم كرد. 1 - آغاز سوره كه از تسبيح خداوند عزيز و حكيم شروع مى شود و آمادگى پذيرش حقايق بعد را در قلوب ايجاد مى كند. 2 - دعوت به هماهنگى گفتار و كردار و پرهيز از سخنان بى عمل . 3 - دعوت به جهاد با عزم راسخ و اتحاد كامل . 4 - يادآورى از پيمان شكنى بنى اسرائيل و بشارت مسيح به ظهور اسلام . 5 - تضمين پيروزى اسلام بر همه اديان . 6 - دعوت مؤ ثر به سوى جهاد و ذكر پاداشهاى دنيوى و اخروى مجاهدان راه حق . 7 - اشاره فشرده اى به زندگى حواريين مسيح و الهام از آنها. ولى محور اصلى همانطور كه گفتيم اسلام و جهاد است . و انتخاب نام ((صف )) براى سوره به خاطر تعبيرى است در آيه چهارم اين سوره آمده است ، گاهى نيز به عنوان سوره ((عيسى )) و يا سوره ((حواريين )) ناميده شده است . مشهور و معروف اين است كه اين سوره كلا در مدينه نازل شده ، وجود آيات جهاد در اين سوره نيز مؤ يد همين معنى است ، زيرا مى دانيم جهاد هرگز در مكه تشريع نشده بود. فضيلت تلاوت سوره صف در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراء سورة عيسى كان عيسى مصليا عليه مستغفرا له ما دام فى الدنيا و هو يوم القيمة رفيقه : ((هر كس سوره عيسى (سوره صف ) را بخواند حضرت مسيح بر او درود مى فرستد و تا در دنيا زنده است براى او استغفار مى كند و در قيامت رفيق او است )). در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء سورة الصف و اد من قرائتها فى فرائضه و نوافله صفه الله مع ملائكته و انبيائه المرسلين ((هر كس سوره صف را بخواند، و در نمازهاى واجب و مستحب به آن ادامه دهد، خداوند او را در صف فرشتگان و پيامبران مرسل قرار مى دهد)). تفسير : پيكارگرانى همچون سد فولادين ! آغاز اين سوره نيز از تسبيح خداوند است و به همين جهت آن را جزء سوره هاى ((مسبحات )) (سورههائى كه با تسبيح خدا شروع مى شود) شمرده اند. مى فرمايد: ((آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است ، همه تسبيح خدا مى گويند)) (سبح لله ما فى السماوات و ما فى الارض ). چرا تسبيح او نگويند و از هر عيب و نقصى منزهش نشمرند با اينكه ((او قادرى است شكست ناپذير، و حكيمى است آگاه از همه چيز)) (و هو العزيز الحكيم ). چنانكه قبلا نيز گفتيم اين سوره ، سوره ايمان و توحيد و معرفت است ، توجه به مساءله تسبيح عمومى موجودات كه با زبان حال و قال صورت مى گيرد، و نظام شگفت انگيز حاكم بر آنها كه بهترين دليل بر وجود خالق عزيز و حكيم است پايه هاى ايمان را در قلوب مستحكم مى سازد، و راه را براى فرمان جهاد استوار مى كند. سپس به عنوان ملامت و سرزنش از كسانى كه به گفته هاى خود عمل نمى كنند، مى فرمايد ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! چرا سخنى مى گوئيد كه عمل نمى كنيد))؟! (يا ايها الذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون ). گرچه مطابق شاءن نزول ، اين آيات در مورد گفتگوهاى جهاد، و سپس ‍ فرار در روز جنگ احد نازل شده ، ولى مى دانيم هيچگاه شاءن نزولها مفهوم گسترده آيات را محدود نمى كند، بنابراين هرگونه گفتار بى عمل درخور سرزنش و ملامت است ، خواه در رابطه با پايمردى در ميدان جهاد باشد، و يا در هر عمل مثبت و سازنده ديگر. بعضى از مفسران ، مخاطب را در اين آيات مؤ منان ظاهرى و منافقان واقعى دانسته اند، در حالى كه خطاب ((يا ايها الذين آمنوا)) و تعبيرات آيات بعد همگى نشان مى دهد كه مخاطب مؤ منان واقعى هستند اما مؤ منانى كه هنوز به سر حد كمال ايمان نرسيده و گفتار و كردارشان هماهنگ نشده است . سپس در ادامه همين سخن مى افزايد: ((اين كار موجب خشم عظيم نزد خدا است كه سخنانى بگوئيد كه عمل نمى كنيد)) (كبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون ). در مجالس انس مى نشينيد و داد سخن مى دهيد، اما هنگامى كه ميدان عمل فرا مى رسد هر كس به گوشه اى فرار كند. از نشانه هاى مهم مؤ منان راستين اين است كه گفتار و كردارشان صددرصد هماهنگ باشد، و هر قدر انسان از اين اصل دور شود از حقيقت ايمان دور شده است . ((مقت )) در اصل به معنى ((بغض شديد است نسبت به كسى كه كار قبيحى انجام داده است )) و لذا در ميان عرب جاهلى كسى كه همسر پدرش را به نكاح خود در مى آورد ((نكاح مقت )) مى گفتند، در جمله ((كبر مقتا)) واژه ((مقت )) با ((كبر)) كه آن نيز دليل بر شدت و عظمت است توام شده و دليل بر خشم عظيم خدا است نسبت به گفتار خالى از عمل . ((علامه طباطبائى )) در ((الميزان )) مى گويد: ((فرق است بين اينكه انسان سخنى را بگويد كه انجام نخواهد داد، و بين اينكه انجام ندهد كارى كه مى گويد، اولى دليل بر نفاق است و دومى دليل بر ضعف اراده )). ظاهرا منظور اين است كه گاه انسان سخنى مى گويد كه از اول تصميم دارد انجام ندهد اين يك نوع نفاق است ، اما گاه از اول تصميم بر عمل دارد ولى بعدا پشيمان مى شود، اين دليل ضعف اراده است . به هر حال آيه فوق هرگونه تخلف از عهد و پيمان و وعده ، و حتى به گفته بعضى نذر را نيز شامل مى شود، و لذا در فرمان مالك اشتر مى خوانيم كه على (عليه السلام ) به او فرمود: اياك پ .. ان تعدهم فتتبع موعدك بخلفك پ .. و الخلف يوجب المقت عند الله و الناس ، قال الله تعالى : ((كبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون )): ((از اينكه به مردم وعده بدهى و تخلف كنى سخت بپرهيز، زيرا اين موجب خشم عظيم در نزد خدا و مردم خواهد شد، چنانكه قرآن مى گويد: كبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون )). و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : عدة المؤ من اخاه نذر لا كفارة فيه ، فمن اخلف فبخلف الله بداء و لمقته تعرض ، و ذلك قوله ، ((يا ايها الذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون كبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون )): ((وعده مؤ من به برادرش نوعى نذر است ، هر چند كفاره ندارد، و هر كس خلف وعده كند با خدا مخالفت كرده ، و خويش را در معرض خشم او قرار داده ، و اين همان است كه قرآن مى گويد: ((يا ايها الذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون )). در آيه بعد مساءله اصلى را كه مساءله جهاد است پيش كشيده ، مى فرمايد: ((خداوند كسانى را دوست مى دارد كه در راه او پيكار مى كنند همچون بنائى آهنين و سدى فولادين )) (ان الله يحب الذين يقاتلون فى سبيله صفا كانهم بنيان مرصوص ). بنابراين نفس پيكار مطرح نيست ، آنچه مهم است اينكه پيكار ((فى سبيل الله )) باشد، و آنهم با اتحاد و انسجام كامل همانند سدى فولادين . ((صف )) در اصل معنى مصدرى دارد، و به معنى قرار دادن چيزى در خط صاف است ، ولى در اينجا معنى اسم فاعل را دارد. ((مرصوص )) از ماده ((رصاص )) به معنى سرب است ، و از آنجا كه گاه براى استحكام و يكپارچگى بناها سرب را آب مى كردند و در لابلاى قطعات آن مى ريختند به طورى كه فوق العاده محكم و يكپارچه مى شد به هر بناى محكمى مرصوص اطلاق مى شود. و در اينجا منظور اين است كه مجاهدان راه حق در برابر دشمن يك دل و يك جان و مستحكم و استوار بايستند، گوئى همه يك واحد بهم پيوسته اند كه هيچ شكافى در ميان آن نيست . لذا در تفسير على بن ابراهيم مى خوانيم كه در توضيح اين آيه فرمود: يصطفون كالبنيان الذى لا يزول : ((مجاهدان راه خدا صف مى كشند همانند بنائى كه هرگز ويران نمى گردد)). در حديثى آمده است كه اءمير مؤ منان على (عليه السلام ) در ميدان ((صفين )) هنگامى كه مى خواست ياران خود را آماده پيكار كند فرمود: ((خداوند عز و جل شما را به اين وظيفه راهنمائى كرده است ... و فرموده ان الله يحب الذين يقاتلون فى سبيله صفا كانهم بنيان مرصوص ، بنابراين صفوف خود را همچون يك بناى آهنين محكم كنيد، آنها كه زره پوشند مقدم شوند، و آنها كه بى زره اند پشت سر آنان قرار گيرند، دندانها را محكم به هم بفشاريد كه ... و در برابر نيزه ها در پيچ و خم باشيد كه براى رد كردن نيزه دشمن مؤ ثرتر است ، به انبوه دشمن خيره نگاه نكنيد تا قلبتان قويتر و روحتان آرامتر باشد، سخن كمتر بگوئيد كه سستى را دور مى كند، و با وقار شما مناسبتر است ، پرچمهاى خود را كج نكنيد و آنها را از جا تكان ندهيد، و جز به دست دليران مسپاريد))! ﴿2 سوره صف مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 14 آيه است محتواى سوره صف اين سوره در حقيقت بر دو محور اساسى دور مى زند: يكى برترى اسلام بر تمام آئينهاى آسمانى ، و تضمين بقاء و جاودانگى آن از سوى خداوند، و ديگر لزوم جهاد در طريق حفظ و پيشرفت اين آئين . اما در يك نظر تفصيلى مى توان آن را به هفت بخش تقسيم كرد. 1 - آغاز سوره كه از تسبيح خداوند عزيز و حكيم شروع مى شود و آمادگى پذيرش حقايق بعد را در قلوب ايجاد مى كند. 2 - دعوت به هماهنگى گفتار و كردار و پرهيز از سخنان بى عمل . 3 - دعوت به جهاد با عزم راسخ و اتحاد كامل . 4 - يادآورى از پيمان شكنى بنى اسرائيل و بشارت مسيح به ظهور اسلام . 5 - تضمين پيروزى اسلام بر همه اديان . 6 - دعوت مؤ ثر به سوى جهاد و ذكر پاداشهاى دنيوى و اخروى مجاهدان راه حق . 7 - اشاره فشرده اى به زندگى حواريين مسيح و الهام از آنها. ولى محور اصلى همانطور كه گفتيم اسلام و جهاد است . و انتخاب نام ((صف )) براى سوره به خاطر تعبيرى است در آيه چهارم اين سوره آمده است ، گاهى نيز به عنوان سوره ((عيسى )) و يا سوره ((حواريين )) ناميده شده است . مشهور و معروف اين است كه اين سوره كلا در مدينه نازل شده ، وجود آيات جهاد در اين سوره نيز مؤ يد همين معنى است ، زيرا مى دانيم جهاد هرگز در مكه تشريع نشده بود. فضيلت تلاوت سوره صف در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراء سورة عيسى كان عيسى مصليا عليه مستغفرا له ما دام فى الدنيا و هو يوم القيمة رفيقه : ((هر كس سوره عيسى (سوره صف ) را بخواند حضرت مسيح بر او درود مى فرستد و تا در دنيا زنده است براى او استغفار مى كند و در قيامت رفيق او است )). در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء سورة الصف و اد من قرائتها فى فرائضه و نوافله صفه الله مع ملائكته و انبيائه المرسلين ((هر كس سوره صف را بخواند، و در نمازهاى واجب و مستحب به آن ادامه دهد، خداوند او را در صف فرشتگان و پيامبران مرسل قرار مى دهد)). تفسير : پيكارگرانى همچون سد فولادين ! آغاز اين سوره نيز از تسبيح خداوند است و به همين جهت آن را جزء سوره هاى ((مسبحات )) (سورههائى كه با تسبيح خدا شروع مى شود) شمرده اند. مى فرمايد: ((آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است ، همه تسبيح خدا مى گويند)) (سبح لله ما فى السماوات و ما فى الارض ). چرا تسبيح او نگويند و از هر عيب و نقصى منزهش نشمرند با اينكه ((او قادرى است شكست ناپذير، و حكيمى است آگاه از همه چيز)) (و هو العزيز الحكيم ). چنانكه قبلا نيز گفتيم اين سوره ، سوره ايمان و توحيد و معرفت است ، توجه به مساءله تسبيح عمومى موجودات كه با زبان حال و قال صورت مى گيرد، و نظام شگفت انگيز حاكم بر آنها كه بهترين دليل بر وجود خالق عزيز و حكيم است پايه هاى ايمان را در قلوب مستحكم مى سازد، و راه را براى فرمان جهاد استوار مى كند. سپس به عنوان ملامت و سرزنش از كسانى كه به گفته هاى خود عمل نمى كنند، مى فرمايد ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! چرا سخنى مى گوئيد كه عمل نمى كنيد))؟! (يا ايها الذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون ). گرچه مطابق شاءن نزول ، اين آيات در مورد گفتگوهاى جهاد، و سپس ‍ فرار در روز جنگ احد نازل شده ، ولى مى دانيم هيچگاه شاءن نزولها مفهوم گسترده آيات را محدود نمى كند، بنابراين هرگونه گفتار بى عمل درخور سرزنش و ملامت است ، خواه در رابطه با پايمردى در ميدان جهاد باشد، و يا در هر عمل مثبت و سازنده ديگر. بعضى از مفسران ، مخاطب را در اين آيات مؤ منان ظاهرى و منافقان واقعى دانسته اند، در حالى كه خطاب ((يا ايها الذين آمنوا)) و تعبيرات آيات بعد همگى نشان مى دهد كه مخاطب مؤ منان واقعى هستند اما مؤ منانى كه هنوز به سر حد كمال ايمان نرسيده و گفتار و كردارشان هماهنگ نشده است . سپس در ادامه همين سخن مى افزايد: ((اين كار موجب خشم عظيم نزد خدا است كه سخنانى بگوئيد كه عمل نمى كنيد)) (كبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون ). در مجالس انس مى نشينيد و داد سخن مى دهيد، اما هنگامى كه ميدان عمل فرا مى رسد هر كس به گوشه اى فرار كند. از نشانه هاى مهم مؤ منان راستين اين است كه گفتار و كردارشان صددرصد هماهنگ باشد، و هر قدر انسان از اين اصل دور شود از حقيقت ايمان دور شده است . ((مقت )) در اصل به معنى ((بغض شديد است نسبت به كسى كه كار قبيحى انجام داده است )) و لذا در ميان عرب جاهلى كسى كه همسر پدرش را به نكاح خود در مى آورد ((نكاح مقت )) مى گفتند، در جمله ((كبر مقتا)) واژه ((مقت )) با ((كبر)) كه آن نيز دليل بر شدت و عظمت است توام شده و دليل بر خشم عظيم خدا است نسبت به گفتار خالى از عمل . ((علامه طباطبائى )) در ((الميزان )) مى گويد: ((فرق است بين اينكه انسان سخنى را بگويد كه انجام نخواهد داد، و بين اينكه انجام ندهد كارى كه مى گويد، اولى دليل بر نفاق است و دومى دليل بر ضعف اراده )). ظاهرا منظور اين است كه گاه انسان سخنى مى گويد كه از اول تصميم دارد انجام ندهد اين يك نوع نفاق است ، اما گاه از اول تصميم بر عمل دارد ولى بعدا پشيمان مى شود، اين دليل ضعف اراده است . به هر حال آيه فوق هرگونه تخلف از عهد و پيمان و وعده ، و حتى به گفته بعضى نذر را نيز شامل مى شود، و لذا در فرمان مالك اشتر مى خوانيم كه على (عليه السلام ) به او فرمود: اياك پ .. ان تعدهم فتتبع موعدك بخلفك پ .. و الخلف يوجب المقت عند الله و الناس ، قال الله تعالى : ((كبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون )): ((از اينكه به مردم وعده بدهى و تخلف كنى سخت بپرهيز، زيرا اين موجب خشم عظيم در نزد خدا و مردم خواهد شد، چنانكه قرآن مى گويد: كبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون )). و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : عدة المؤ من اخاه نذر لا كفارة فيه ، فمن اخلف فبخلف الله بداء و لمقته تعرض ، و ذلك قوله ، ((يا ايها الذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون كبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون )): ((وعده مؤ من به برادرش نوعى نذر است ، هر چند كفاره ندارد، و هر كس خلف وعده كند با خدا مخالفت كرده ، و خويش را در معرض خشم او قرار داده ، و اين همان است كه قرآن مى گويد: ((يا ايها الذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون )). در آيه بعد مساءله اصلى را كه مساءله جهاد است پيش كشيده ، مى فرمايد: ((خداوند كسانى را دوست مى دارد كه در راه او پيكار مى كنند همچون بنائى آهنين و سدى فولادين )) (ان الله يحب الذين يقاتلون فى سبيله صفا كانهم بنيان مرصوص ). بنابراين نفس پيكار مطرح نيست ، آنچه مهم است اينكه پيكار ((فى سبيل الله )) باشد، و آنهم با اتحاد و انسجام كامل همانند سدى فولادين . ((صف )) در اصل معنى مصدرى دارد، و به معنى قرار دادن چيزى در خط صاف است ، ولى در اينجا معنى اسم فاعل را دارد. ((مرصوص )) از ماده ((رصاص )) به معنى سرب است ، و از آنجا كه گاه براى استحكام و يكپارچگى بناها سرب را آب مى كردند و در لابلاى قطعات آن مى ريختند به طورى كه فوق العاده محكم و يكپارچه مى شد به هر بناى محكمى مرصوص اطلاق مى شود. و در اينجا منظور اين است كه مجاهدان راه حق در برابر دشمن يك دل و يك جان و مستحكم و استوار بايستند، گوئى همه يك واحد بهم پيوسته اند كه هيچ شكافى در ميان آن نيست . لذا در تفسير على بن ابراهيم مى خوانيم كه در توضيح اين آيه فرمود: يصطفون كالبنيان الذى لا يزول : ((مجاهدان راه خدا صف مى كشند همانند بنائى كه هرگز ويران نمى گردد)). در حديثى آمده است كه اءمير مؤ منان على (عليه السلام ) در ميدان ((صفين )) هنگامى كه مى خواست ياران خود را آماده پيكار كند فرمود: ((خداوند عز و جل شما را به اين وظيفه راهنمائى كرده است ... و فرموده ان الله يحب الذين يقاتلون فى سبيله صفا كانهم بنيان مرصوص ، بنابراين صفوف خود را همچون يك بناى آهنين محكم كنيد، آنها كه زره پوشند مقدم شوند، و آنها كه بى زره اند پشت سر آنان قرار گيرند، دندانها را محكم به هم بفشاريد كه ... و در برابر نيزه ها در پيچ و خم باشيد كه براى رد كردن نيزه دشمن مؤ ثرتر است ، به انبوه دشمن خيره نگاه نكنيد تا قلبتان قويتر و روحتان آرامتر باشد، سخن كمتر بگوئيد كه سستى را دور مى كند، و با وقار شما مناسبتر است ، پرچمهاى خود را كج نكنيد و آنها را از جا تكان ندهيد، و جز به دست دليران مسپاريد))! ﴿3 سوره صف مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 14 آيه است محتواى سوره صف اين سوره در حقيقت بر دو محور اساسى دور مى زند: يكى برترى اسلام بر تمام آئينهاى آسمانى ، و تضمين بقاء و جاودانگى آن از سوى خداوند، و ديگر لزوم جهاد در طريق حفظ و پيشرفت اين آئين . اما در يك نظر تفصيلى مى توان آن را به هفت بخش تقسيم كرد. 1 - آغاز سوره كه از تسبيح خداوند عزيز و حكيم شروع مى شود و آمادگى پذيرش حقايق بعد را در قلوب ايجاد مى كند. 2 - دعوت به هماهنگى گفتار و كردار و پرهيز از سخنان بى عمل . 3 - دعوت به جهاد با عزم راسخ و اتحاد كامل . 4 - يادآورى از پيمان شكنى بنى اسرائيل و بشارت مسيح به ظهور اسلام . 5 - تضمين پيروزى اسلام بر همه اديان . 6 - دعوت مؤ ثر به سوى جهاد و ذكر پاداشهاى دنيوى و اخروى مجاهدان راه حق . 7 - اشاره فشرده اى به زندگى حواريين مسيح و الهام از آنها. ولى محور اصلى همانطور كه گفتيم اسلام و جهاد است . و انتخاب نام ((صف )) براى سوره به خاطر تعبيرى است در آيه چهارم اين سوره آمده است ، گاهى نيز به عنوان سوره ((عيسى )) و يا سوره ((حواريين )) ناميده شده است . مشهور و معروف اين است كه اين سوره كلا در مدينه نازل شده ، وجود آيات جهاد در اين سوره نيز مؤ يد همين معنى است ، زيرا مى دانيم جهاد هرگز در مكه تشريع نشده بود. فضيلت تلاوت سوره صف در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراء سورة عيسى كان عيسى مصليا عليه مستغفرا له ما دام فى الدنيا و هو يوم القيمة رفيقه : ((هر كس سوره عيسى (سوره صف ) را بخواند حضرت مسيح بر او درود مى فرستد و تا در دنيا زنده است براى او استغفار مى كند و در قيامت رفيق او است )). در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء سورة الصف و اد من قرائتها فى فرائضه و نوافله صفه الله مع ملائكته و انبيائه المرسلين ((هر كس سوره صف را بخواند، و در نمازهاى واجب و مستحب به آن ادامه دهد، خداوند او را در صف فرشتگان و پيامبران مرسل قرار مى دهد)). تفسير : پيكارگرانى همچون سد فولادين ! آغاز اين سوره نيز از تسبيح خداوند است و به همين جهت آن را جزء سوره هاى ((مسبحات )) (سورههائى كه با تسبيح خدا شروع مى شود) شمرده اند. مى فرمايد: ((آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است ، همه تسبيح خدا مى گويند)) (سبح لله ما فى السماوات و ما فى الارض ). چرا تسبيح او نگويند و از هر عيب و نقصى منزهش نشمرند با اينكه ((او قادرى است شكست ناپذير، و حكيمى است آگاه از همه چيز)) (و هو العزيز الحكيم ). چنانكه قبلا نيز گفتيم اين سوره ، سوره ايمان و توحيد و معرفت است ، توجه به مساءله تسبيح عمومى موجودات كه با زبان حال و قال صورت مى گيرد، و نظام شگفت انگيز حاكم بر آنها كه بهترين دليل بر وجود خالق عزيز و حكيم است پايه هاى ايمان را در قلوب مستحكم مى سازد، و راه را براى فرمان جهاد استوار مى كند. سپس به عنوان ملامت و سرزنش از كسانى كه به گفته هاى خود عمل نمى كنند، مى فرمايد ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! چرا سخنى مى گوئيد كه عمل نمى كنيد))؟! (يا ايها الذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون ). گرچه مطابق شاءن نزول ، اين آيات در مورد گفتگوهاى جهاد، و سپس ‍ فرار در روز جنگ احد نازل شده ، ولى مى دانيم هيچگاه شاءن نزولها مفهوم گسترده آيات را محدود نمى كند، بنابراين هرگونه گفتار بى عمل درخور سرزنش و ملامت است ، خواه در رابطه با پايمردى در ميدان جهاد باشد، و يا در هر عمل مثبت و سازنده ديگر. بعضى از مفسران ، مخاطب را در اين آيات مؤ منان ظاهرى و منافقان واقعى دانسته اند، در حالى كه خطاب ((يا ايها الذين آمنوا)) و تعبيرات آيات بعد همگى نشان مى دهد كه مخاطب مؤ منان واقعى هستند اما مؤ منانى كه هنوز به سر حد كمال ايمان نرسيده و گفتار و كردارشان هماهنگ نشده است . سپس در ادامه همين سخن مى افزايد: ((اين كار موجب خشم عظيم نزد خدا است كه سخنانى بگوئيد كه عمل نمى كنيد)) (كبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون ). در مجالس انس مى نشينيد و داد سخن مى دهيد، اما هنگامى كه ميدان عمل فرا مى رسد هر كس به گوشه اى فرار كند. از نشانه هاى مهم مؤ منان راستين اين است كه گفتار و كردارشان صددرصد هماهنگ باشد، و هر قدر انسان از اين اصل دور شود از حقيقت ايمان دور شده است . ((مقت )) در اصل به معنى ((بغض شديد است نسبت به كسى كه كار قبيحى انجام داده است )) و لذا در ميان عرب جاهلى كسى كه همسر پدرش را به نكاح خود در مى آورد ((نكاح مقت )) مى گفتند، در جمله ((كبر مقتا)) واژه ((مقت )) با ((كبر)) كه آن نيز دليل بر شدت و عظمت است توام شده و دليل بر خشم عظيم خدا است نسبت به گفتار خالى از عمل . ((علامه طباطبائى )) در ((الميزان )) مى گويد: ((فرق است بين اينكه انسان سخنى را بگويد كه انجام نخواهد داد، و بين اينكه انجام ندهد كارى كه مى گويد، اولى دليل بر نفاق است و دومى دليل بر ضعف اراده )). ظاهرا منظور اين است كه گاه انسان سخنى مى گويد كه از اول تصميم دارد انجام ندهد اين يك نوع نفاق است ، اما گاه از اول تصميم بر عمل دارد ولى بعدا پشيمان مى شود، اين دليل ضعف اراده است . به هر حال آيه فوق هرگونه تخلف از عهد و پيمان و وعده ، و حتى به گفته بعضى نذر را نيز شامل مى شود، و لذا در فرمان مالك اشتر مى خوانيم كه على (عليه السلام ) به او فرمود: اياك پ .. ان تعدهم فتتبع موعدك بخلفك پ .. و الخلف يوجب المقت عند الله و الناس ، قال الله تعالى : ((كبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون )): ((از اينكه به مردم وعده بدهى و تخلف كنى سخت بپرهيز، زيرا اين موجب خشم عظيم در نزد خدا و مردم خواهد شد، چنانكه قرآن مى گويد: كبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون )). و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : عدة المؤ من اخاه نذر لا كفارة فيه ، فمن اخلف فبخلف الله بداء و لمقته تعرض ، و ذلك قوله ، ((يا ايها الذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون كبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون )): ((وعده مؤ من به برادرش نوعى نذر است ، هر چند كفاره ندارد، و هر كس خلف وعده كند با خدا مخالفت كرده ، و خويش را در معرض خشم او قرار داده ، و اين همان است كه قرآن مى گويد: ((يا ايها الذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون )). در آيه بعد مساءله اصلى را كه مساءله جهاد است پيش كشيده ، مى فرمايد: ((خداوند كسانى را دوست مى دارد كه در راه او پيكار مى كنند همچون بنائى آهنين و سدى فولادين )) (ان الله يحب الذين يقاتلون فى سبيله صفا كانهم بنيان مرصوص ). بنابراين نفس پيكار مطرح نيست ، آنچه مهم است اينكه پيكار ((فى سبيل الله )) باشد، و آنهم با اتحاد و انسجام كامل همانند سدى فولادين . ((صف )) در اصل معنى مصدرى دارد، و به معنى قرار دادن چيزى در خط صاف است ، ولى در اينجا معنى اسم فاعل را دارد. ((مرصوص )) از ماده ((رصاص )) به معنى سرب است ، و از آنجا كه گاه براى استحكام و يكپارچگى بناها سرب را آب مى كردند و در لابلاى قطعات آن مى ريختند به طورى كه فوق العاده محكم و يكپارچه مى شد به هر بناى محكمى مرصوص اطلاق مى شود. و در اينجا منظور اين است كه مجاهدان راه حق در برابر دشمن يك دل و يك جان و مستحكم و استوار بايستند، گوئى همه يك واحد بهم پيوسته اند كه هيچ شكافى در ميان آن نيست . لذا در تفسير على بن ابراهيم مى خوانيم كه در توضيح اين آيه فرمود: يصطفون كالبنيان الذى لا يزول : ((مجاهدان راه خدا صف مى كشند همانند بنائى كه هرگز ويران نمى گردد)). در حديثى آمده است كه اءمير مؤ منان على (عليه السلام ) در ميدان ((صفين )) هنگامى كه مى خواست ياران خود را آماده پيكار كند فرمود: ((خداوند عز و جل شما را به اين وظيفه راهنمائى كرده است ... و فرموده ان الله يحب الذين يقاتلون فى سبيله صفا كانهم بنيان مرصوص ، بنابراين صفوف خود را همچون يك بناى آهنين محكم كنيد، آنها كه زره پوشند مقدم شوند، و آنها كه بى زره اند پشت سر آنان قرار گيرند، دندانها را محكم به هم بفشاريد كه ... و در برابر نيزه ها در پيچ و خم باشيد كه براى رد كردن نيزه دشمن مؤ ثرتر است ، به انبوه دشمن خيره نگاه نكنيد تا قلبتان قويتر و روحتان آرامتر باشد، سخن كمتر بگوئيد كه سستى را دور مى كند، و با وقار شما مناسبتر است ، پرچمهاى خود را كج نكنيد و آنها را از جا تكان ندهيد، و جز به دست دليران مسپاريد))! ﴿4 من بشارت ظهور احمد را آورده ام ! در تعقيب دو دستورى كه در آيات قبل درباره ((هماهنگى گفتار و كردار)) و ((وحدت صفوف )) آمده بود در اين آيات براى تكميل اين معنى به گوشه اى از زندگى دو پيامبر موسى (عليه السلام ) و مسيح (عليه السلام ) اشاره مى كند كه متاءسفانه نمونه هاى روشنى از ((جدائى گفتار و عمل )) و ((عدم انسجام صفوف )) در زندگى پيروان آن دو ديده مى شود، با سرنوشت شومى كه به دنبال آن پيدا كردند. نخست مى فرمايد: ((به ياد آوريد هنگامى را كه موسى به قومش گفت : اى قوم من ! چرا مرا آزار مى دهيد با اينكه مى دانيد من فرستاده خدا به سوى شما هستم ))؟! (و اذ قال موسى لقومه يا قوم لم تؤ ذوننى و قد تعلمون انى رسول الله اليكم ). اين آزار ممكن است اشاره به تمام مخالفتها و بهانه جوئيهائى باشد كه بنى اسرائيل در طول حيات موسى (عليه السلام ) با اين پيامبر بزرگ داشتند، و يا اشاره به ماجرائى همچون ماجراى ((بيت المقدس )) كه به موسى گفتند ما حاضر نيستيم وارد اين شهر شويم و با ((عمالقه )) كه جمعى نيرومند و جبارند بجنگيم ، تو و پروردگارت برويد و آنجا را فتح كنيد تا ما وارد شويم ! (مائده - 24): و همين امر سبب شد كه ساليان دراز در وادى ((تيه )) بمانند، و طعم تلخ ادعاهاى واهى و سستى در امر جهاد را بچشند. ولى با توجه به آنچه در آيه 69 سوره احزاب وارد شده به نظر مى رسد كه اين ايذا، و آزار اشاره به نسبتهاى ناروائى است كه به موسى مى دادند و خداوند موسى را از آن مبرا ساخت ، در اين آيه مى خوانيم يا ايها الذين آمنوا لا تكونوا كالذين آذوا موسى فبراءه الله مما قالوا و كان عند الله وجيها: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد همانند كسانى نباشيد كه موسى را آزار دادند و خداوند او را (از آنچه در حق او مى گفتند) مبرا ساخت )). اين نسبتها بسيار بود، گاه او را متهم به قتل برادرش هارون كردند! و گاه (العياذ بالله ) به روابط نامشروع با يك زن بدكار (توطئه اى كه توسط قارون حيله گر چيده شده بود تا زير بار فرمان زكات نرود!) و گاه او را متهم به سحر و جنون ، و يا پاره اى از عيوب جسمانى كه شرح آن ذيل آيه فوق در سوره احزاب آمده است كردند. <15> چگونه ممكن است كسى مدعى ايمان به پيامبرى باشد، و چنين نسبتهائى را به او بدهند؟ آيا اين روشنترين نمونه جدائى گفتار از كردار نيست ؟ و لذا موسى مى گويد: با اينكه شما يقين داريد من رسول خدا هستم اين سخنان ناروا چيست ؟! ولى اين عمل بدون مجازات نماند چنانكه در پايان آيه مورد بحث مى خوانيم : ((هنگامى كه آنها از حق منحرف شدند خداوند قلوبشان را منحرف ساخت ، و خدا فاسقان را هدايت نمى كند (فلما زاغوا ازاغ الله قلوبهم و الله لا يهدى القوم الفاسقين ). چه مصيبتى از اين بزرگتر؟ كه انسان از هدايت الهى محروم گردد و قلبش از حق منحرف شود؟ <16> از اين تعبير استفاده مى شود كه هدايت و ضلالت ، هر چند از ناحيه خداوند است اما زمينه ها و مقدمات و عوامل آن ، از ناحيه خود انسان است ، زيرا از يكسو مى فرمايد: ((هنگامى كه آنها از حق منحرف شدند، خداوند قلوب آنها را منحرف ساخت )) يعنى گام اول را آنها برداشتند، و از سوى ديگر مى گويد: ((خداوند قوم فاسق را هدايت نمى كند)) نخست فسق و گناهى سرمى زند كه انسان مستحق سلب توفيق و هدايت الهى مى گردد و سپس گرفتار اين محروميت بزرگ مى شود. بحث مشروحى در اين زمينه در ذيل آيه 36 سوره زمر آمده است (به جلد 19 تفسير نمونه از صفحه 461 تا 468 مراجعه فرمائيد). در آيه بعد به مساءله رسالت حضرت عيسى (عليه السلام ) و كارشكنى و تكذيب بنى اسرائيل در مقابل او اشاره كرده ، مى افزايد: ((و به ياد آوريد هنگامى را كه عيسى بن مريم گفت : اى بنى اسرائيل ! من فرستاده خدا به سوى شما هستم ، اين در حالى است كه تصديق كننده كتابى كه قبل از من فرستاده شده (تورات )، مى باشم )) (و اذ قال عيسى بن مريم يا بنى اسرائيل انى رسول الله اليكم مصدقا لما بين يدى من التوراة ). ((و نيز بشارت دهنده به رسولى هستم كه بعد از من مى آيد و نام او ((احمد)) است )) (و مبشرا برسول ياتى من بعدى اسمه احمد). بنابراين من حلقه اتصالى هستم كه امت موسى و كتاب او را، به امت پيامبر آينده (پيامبر اسلام ) و كتاب او، پيوند مى دهم . به اين ترتيب ، حضرت مسيح (عليه السلام ) ادعائى جز رسالت الهى ، آن هم در مقطع خاصى از زمان نداشت ، و آنچه به او درباره الوهيت يا فرزند خدا بودن بسته اند، همه كذب و دروغ است . گرچه جمعى از بنى اسرائيل به اين پيامبر موعود ايمان آوردند، اما گروه عظيمى سرسختانه در برابر او ايستادند، و حتى معجزات آشكار او را انكار كردند و لذا در پايان آيه مى افزايد: ((هنگامى كه او (احمد) با معجزات و دلائل روشن به سراغ آنها آمد گفتند: اين سحرى است آشكار))! (فلما جاءهم بالبينات قالوا هذا سحر مبين ). عجب اينكه : طايفه يهود، قبل از مشركان عرب ، اين پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را شناخته بودند و حتى براى شوق ديدار او ترك وطن نموده ، و طوائفى از آنها در سرزمين مدينه ساكن شدند، اما با اينهمه بسيارى از بت پرستان ، سرانجام اين پيامبر موعود را شناخته و ايمان آوردند ولى بسيارى از يهود بر لجاج و عناد و انكار باقى ماندند. گروهى از مفسران ضمير در فلما جائهم را به پيامبر اسلام (احمد) همانگونه كه در بالا آورديم ، برگردانده اند، ولى بعضى معتقدند كه ضمير به حضرت عيسى (عليه السلام ) برمى گردد، يعنى هنگامى كه عيسى (عليه السلام ) معجزات روشن را براى بنى اسرائيل آورد آنرا انكار كرده ، سحرش خواندند. ولى آيات بعد نشان مى دهد كه تفسير اول صحيحتر است ، چرا كه در اين آيات تكيه روى اسلام و پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شده است . ﴿5