پیمایش
الممتحنة بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ ۙ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِي سَبِيلِي وَابْتِغَاءَ مَرْضَاتِي ۚ تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنْتُمْ ۚ وَمَنْ يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ ﴿1 إِنْ يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْدَاءً وَيَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ ﴿2 لَنْ تَنْفَعَكُمْ أَرْحَامُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ ۚ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَفْصِلُ بَيْنَكُمْ ۚ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ ﴿3 قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ ۖ رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ ﴿4 رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا وَاغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا ۖ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿5

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

ای اهل ایمان! دشمنان من و دشمنان خودتان را دوستان خود مگیرید، شما با آنان اظهار دوستی می کنید، در حالی که آنان به طور یقین به آنچه از حق برای شما آمده کافرند، و پیامبر و شما را به خاطر ایمانتان به خدا که پروردگار شماست [از وطن] بیرون می کنند، [پس آنان را دوستان خود مگیرید] اگر برای جهاد در راه من و طلب خشنودیم بیرون آمده اید [چرا] مخفیانه به آنان پیام می دهید که دوستشان دارید؟ در حالی که من به آنچه پنهان می داشتید و آنچه آشکار کردید داناترم، و هر کس از شما با دشمنان من رابطه دوستی برقرار کند، مسلماً از راه راست منحرف شده است. ﴿1 اگر بر شما چیره شوند، دشمنانتان خواهند بود، و دست هایشان را [به اسارت، آزار و کشتن] و زبان هایشان را به [بدگویی، تحقیر و ناسزا] بر ضد شما می گشایند، و آرزو دارند که ای کاش شما هم کافر شوید. ﴿2 روز قیامت [که کیفر دوستی با دشمنان داده شود] خویشان و فرزندانتان سودی به حال شما ندارند، خدا میان شما و آنان جدایی می اندازد، و خدا به آنچه انجام می دهید، بیناست. ﴿3 مسلماً برای شما در ابراهیم و کسانی که با اویند سرمشقی نیکوست، آن گاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و آنچه به جای خدا می پرستید بیزاریم، ما به شما کافریم و میان ما و شما دشمنی و کینه همیشگی پدیدار شده است، تا آن زمان که به خدای یگانه ایمان آورید. [آری، ابراهیم و مؤمنان جز اعلام بیزاری سخنی با بت پرستان نداشتند] مگر سخن ابراهیم به پدرش که گفت: من برای تو [در صورتی که دست از دشمنی و کینه با حق برداری] آمرزش خواهم خواست و در برابر خدا به سود تو اختیار چیزی را ندارم. پروردگارا! بر تو توکل کردیم، و به سوی تو بازگشتیم، و بازگشت به سوی توست. ﴿4 پروردگارا! ما را وسیله آزمایش [و هدف آزار، چیرگی و سلطه] برای کافران قرار مده، و پروردگارا! ما را بیامرز که همانا تو توانای شکست ناپذیر و حکیمی. ﴿5

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

سوره ممتحنه مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 13 آيه است محتواى سوره ممتحنه اين سوره در حقيقت از دو بخش تشكيل مى گردد: بخش اول : از مساءله حب ((فى الله )) و ((بغض فى الله )) و نهى از طرح دوستى با مشركان سخن مى گويد، و مسلمانان را به الهام گرفتن از پيامبر بزرگ خدا ابراهيم (عليه السلام ) دعوت مى كند، و خصوصيات ديگرى را در اين زمينه بر مى شمرد. اين معنى همانگونه كه در آغاز سوره آمده است در پايان سوره نيز تكرار و تاءكيد شده . بخش دوم : پيرامون زنان مهاجر و آزمايش امتحان آنها و احكام ديگرى در اين رابطه بحث مى كند، و انتخاب نام ((ممتحنه )) براى اين سوره نيز به خاطر همين مساءله امتحان است كه در آيه 10 آمده است . <1> نام ديگرى براى سوره ذكر شده و آن سوره مودت است به خاطر نهى از مودت مشركان در نخستين آيه سوره . فضيلت تلاوت سوره ممتحنه در حديثى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : ((من قرء سورة الممتحنة كان المؤ منون و المؤ منات له شفعاء يوم القيامة )): ((هر كس سوره ممتحنه را قرائت كند تمام مؤ منين و مؤ منات ، شفيعان او در روز قيامت خواهند بود)). <2> در حديث ديگرى از امام على بن الحسين (عليه السلام ) آمده است : ((من قرء سورة الممتحنة فى فرائضه و نوافله امتحن الله قلبه للايمان ، و نور له بصره ، و لا يصيبه فقر ابدا، و لا جنون فى بدنه ، و لا فى ولده : ((كسى كه سوره ممتحنه را در نمازهاى واجب و نافله بخواند، خداوند قلبش را براى ايمان ، خالص و آماده مى كند، نور بصيرت به او مى بخشد، و هرگز فقر دامان او را نمى گيرد، و خود و فرزندانش به جنون گرفتار نمى شوند)). <3> ناگفته پيدا است اينهمه فضيلت و افتخار از آن كسانى است كه آيات اين سوره را در زمينه ((حب فى الله )) و ((بغض فى الله )) و ((جهاد در راه خدا)) و به كار بستن محتواى آن ، مورد توجه قرار مى دهند، و تنها به تلاوت بى روح و فاقد علم و عمل قناعت نكنند. تفسير : سرانجام طرح دوستى با دشمن خدا چنانكه در شاءن نزول دانستيم حركتى از ناحيه يكى از مسلمانان صادر شد كه هر چند به قصد جاسوسى نبود ولى اظهار محبتى به دشمنان اسلام محسوب مى شد، لذا آيات فوق نازل شد و به مسلمانان هشدار داد كه از تكرار اينگونه كارها در آينده بپرهيزند. نخست مى فرمايد: اى كسانى كه ايمان آورده ايد! دشمن من و خود را دوست خويش قرار ندهيد)) (يا ايها الذين آمنوا لا تتخذوا عدوى و عدوكم اولياء) يعنى آنها فقط دشمنان خدا هستند كه با شما نيز عداوت و دشمنى دارند، با اين حال چگونه دست دوستى به سوى آنها دراز مى كنيد؟! سپس مى افزايد: ((شما نسبت به آنها اظهار محبت مى كنيد در حالى كه آنها نسبت به آنچه از حق براى شما آمده (اسلام و قرآن ) كافر شده اند، و رسول خدا و شما را به خاطر ايمان به خداوندى كه پروردگار همه شما است از شهر و ديارتان بيرون مى رانند)) (تلقون اليهم بالمودة و قد كفروا بما جائكم من الحق يخرجون الرسول و اياكم ان تؤ منوا بالله ربكم ). <5> آنها هم در عقيده با شما مخالفند، و هم عملا به مبارزه برخاسته اند، و كارى را كه بزرگترين افتخار شما است ، يعنى ايمان به پروردگار، براى شما بزرگترين جرم و گناه شمرده اند، و به خاطر همين شما را از شهر و ديارتان آواره كردند، با اين حال آيا جاى اين است كه شما نسبت به آنها اظهار محبت كنيد، و براى نجاتشان از چنگال مجازات الهى به دست توانمند رزمندگان سپاه اسلام تلاش كنيد؟! سپس براى توضيح بيشتر مى افزايد: ((اگر شما براى جهاد در راه من و جلب خشنوديم هجرت كرده ايد پيوند دوستى با آنها برقرار نسازيد)) (ان كنتم خرجتم جهادا فى سبيلى و ابتغاء مرضاتى ). <6> اگر به راستى دم از دوستى خدا مى زنيد و به خاطر او از شهر و ديار خود هجرت كرده ايد، و طالب جهاد فى سبيل الله و جلب رضاى او هستيد اين مطلب با دوستى دشمنان خدا سازگار نيست . سپس براى توضيح بيشتر مى افزايد: ((شما مخفيانه با آنها رابطه دوستى برقرار مى سازيد، در حالى كه من آنچه را پنهان يا آشكار مى كنيد از همه بهتر مى دانم ))! (تسرون اليهم بالمودة و انا اعلم بما اخفيتم و ما اعلنتم ). <7> <8> بنابراين مخفى كارى چه فايده اى دارد با علم خداوند به غيب و شهود.و در پايان آيه به عنوان يك تهديد قاطع مى فرمايد: ((هر كس از شما چنين كارى كند از راه راست منحرف و گمراه شده است )) (و من يفعله منكم فقد ضل سواء السبيل ). هم از راه معرفت خدا منحرف گشته كه گمان كرده چيزى بر خدا مخفى مى ماند، و هم از راه ايمان و اخلاص و تقوى كه طرح دوستى با دشمنان خدا ريخته ، و هم تيشه به ريشه زندگانى خود زده است كه دشمنش را از اسرارش با خبر ساخته و اين بدترين انحرافى است كه ممكن است به شخص مؤ من بعد از وصول به سرچشمه ايمان دست دهد. در آيه بعد براى تاءكيد و توضيح بيشتر مى افزايد: شما براى چه طرح دوستى با آنها مى ريزيد؟ با اين كه ((اگر آنها بر شما مسلط شوند دشمن شما خواهند بود، و دست و زبان خود را به هرگونه بدى بر شما مى گشايند)) (ان يثقفوكم يكونوا لكم اعداء و يبسطوا اليكم ايديهم و السنتهم بالسوء). <9> شما براى آنها دلسوزى مى كنيد در حالى كه عداوتشان با شما آنچنان ريشه دار است كه اگر بر شما دست يابند از هيچ كارى فروگذارى نمى كنند، و شما را با دست و زبان خود مورد هرگونه آزار قرار مى دهند، آيا دلسوزى براى چنين جمعيتى سزاوار است . و از همه بدتر اين است كه ((آنها دوست دارند شما از اسلام به سوى كفر باز گرديد)) و بزرگترين افتخار خود يعنى گوهر ايمان را از دست دهيد و ودوا لو تكفرون ). و اين درست دردناكترين ضربه اى است كه مى خواهند بر شما وارد كنند. در آخرين آيه مورد بحث به پاسخگوئى افرادى مانند ((حاطب بن ابى بلتعه )) پرداخته كه در جواب پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه فرمود چرا اسرار مسلمانان را در اختيار مشركان مكه قرار دادى ؟ گفت : خويشاوندان و بستگانى در مكه دارم كه در دست كفار گرفتارند، مى ترسم آسيبى به آنها برسانند، خواستم از اين طريق آنها را حفظ كنم ، مى فرمايد: ((هرگز بستگان و اولاد شما سودى به حالتان نخواهند داشت )) (لن تنفعكم ارحامكم و لا اولادكم ). چرا كه اگر اولاد و بستگان بى ايمان باشند نه آبرو و سرمايه اى براى اين دنيا خواهند بود و نه وسيله نجاتى در آخرت ، پس چرا افراد مؤ من به خاطر آنها كارى كنند كه موجب خشم خدا و بريدن از اولياء او گردد؟! سپس مى افزايد: ((خداوند روز قيامت ميان شما و آنها جدائى مى افكند)) (يوم القيامة يفصل بينكم ) <10> اهل ايمان به سوى بهشت مى روند، و اهل كفر به سوى دوزخ ، و اين در حقيقت دليلى است براى آنچه قبلا گفته شد، يعنى آنجا كه از يكديگر جدا مى شويد و پيوندها به كلى بريده مى شود آنها چه سودى براى شما خواهند داشت ؟! اين آيه در حقيقت شبيه چيزى است كه در آيه 37 سوره عبس آمده است كه مى فرمايد: يوم يفر المرء من اخيه و امه و ابيه و صاحبته و بنيه : ((روزى كه انسان از برادر و مادر و پدر و همسر و فرزندانش فرار مى كند! و در پايان آيه بار ديگر به همگان هشدار مى دهد كه خداوند به آنچه انجام مى دهيد بينا است )) (و الله بما تعملون بصير). هم از نيات شما آگاه است ، و هم از اعمالى كه به طور سرى انجام مى دهيد، و اگر در مواردى اسرار شما را مانند ((حاطب بن ابى بلتعه )) فاش نمى كند روى مصالحى است ، نه اينكه نداند و آگاه نباشد. در حقيقت علم خدا به غيب و شهود و سر و علن وسيله مؤ ثرى براى تربيت انسان است كه در همه حال خود را در پيشگاه او ببيند و سراسر جهان را محضر حق بشمرد، و مراقب گفتار و رفتار و حتى نيات خود باشد، و اين است كه مى گوئيم معرفت كامل خدا سرچشمه زاينده تقوى است . ﴿1 سوره ممتحنه مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 13 آيه است محتواى سوره ممتحنه اين سوره در حقيقت از دو بخش تشكيل مى گردد: بخش اول : از مساءله حب ((فى الله )) و ((بغض فى الله )) و نهى از طرح دوستى با مشركان سخن مى گويد، و مسلمانان را به الهام گرفتن از پيامبر بزرگ خدا ابراهيم (عليه السلام ) دعوت مى كند، و خصوصيات ديگرى را در اين زمينه بر مى شمرد. اين معنى همانگونه كه در آغاز سوره آمده است در پايان سوره نيز تكرار و تاءكيد شده . بخش دوم : پيرامون زنان مهاجر و آزمايش امتحان آنها و احكام ديگرى در اين رابطه بحث مى كند، و انتخاب نام ((ممتحنه )) براى اين سوره نيز به خاطر همين مساءله امتحان است كه در آيه 10 آمده است . نام ديگرى براى سوره ذكر شده و آن سوره مودت است به خاطر نهى از مودت مشركان در نخستين آيه سوره . فضيلت تلاوت سوره ممتحنه در حديثى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : ((من قرء سورة الممتحنة كان المؤ منون و المؤ منات له شفعاء يوم القيامة )): ((هر كس سوره ممتحنه را قرائت كند تمام مؤ منين و مؤ منات ، شفيعان او در روز قيامت خواهند بود)). در حديث ديگرى از امام على بن الحسين (عليه السلام ) آمده است : ((من قرء سورة الممتحنة فى فرائضه و نوافله امتحن الله قلبه للايمان ، و نور له بصره ، و لا يصيبه فقر ابدا، و لا جنون فى بدنه ، و لا فى ولده : ((كسى كه سوره ممتحنه را در نمازهاى واجب و نافله بخواند، خداوند قلبش را براى ايمان ، خالص و آماده مى كند، نور بصيرت به او مى بخشد، و هرگز فقر دامان او را نمى گيرد، و خود و فرزندانش به جنون گرفتار نمى شوند)). ناگفته پيدا است اينهمه فضيلت و افتخار از آن كسانى است كه آيات اين سوره را در زمينه ((حب فى الله )) و ((بغض فى الله )) و ((جهاد در راه خدا)) و به كار بستن محتواى آن ، مورد توجه قرار مى دهند، و تنها به تلاوت بى روح و فاقد علم و عمل قناعت نكنند. تفسير : سرانجام طرح دوستى با دشمن خدا چنانكه در شاءن نزول دانستيم حركتى از ناحيه يكى از مسلمانان صادر شد كه هر چند به قصد جاسوسى نبود ولى اظهار محبتى به دشمنان اسلام محسوب مى شد، لذا آيات فوق نازل شد و به مسلمانان هشدار داد كه از تكرار اينگونه كارها در آينده بپرهيزند. نخست مى فرمايد: اى كسانى كه ايمان آورده ايد! دشمن من و خود را دوست خويش قرار ندهيد)) (يا ايها الذين آمنوا لا تتخذوا عدوى و عدوكم اولياء) يعنى آنها فقط دشمنان خدا هستند كه با شما نيز عداوت و دشمنى دارند، با اين حال چگونه دست دوستى به سوى آنها دراز مى كنيد؟! سپس مى افزايد: ((شما نسبت به آنها اظهار محبت مى كنيد در حالى كه آنها نسبت به آنچه از حق براى شما آمده (اسلام و قرآن ) كافر شده اند، و رسول خدا و شما را به خاطر ايمان به خداوندى كه پروردگار همه شما است از شهر و ديارتان بيرون مى رانند)) (تلقون اليهم بالمودة و قد كفروا بما جائكم من الحق يخرجون الرسول و اياكم ان تؤ منوا بالله ربكم ). آنها هم در عقيده با شما مخالفند، و هم عملا به مبارزه برخاسته اند، و كارى را كه بزرگترين افتخار شما است ، يعنى ايمان به پروردگار، براى شما بزرگترين جرم و گناه شمرده اند، و به خاطر همين شما را از شهر و ديارتان آواره كردند، با اين حال آيا جاى اين است كه شما نسبت به آنها اظهار محبت كنيد، و براى نجاتشان از چنگال مجازات الهى به دست توانمند رزمندگان سپاه اسلام تلاش كنيد؟! سپس براى توضيح بيشتر مى افزايد: ((اگر شما براى جهاد در راه من و جلب خشنوديم هجرت كرده ايد پيوند دوستى با آنها برقرار نسازيد)) (ان كنتم خرجتم جهادا فى سبيلى و ابتغاء مرضاتى ). اگر به راستى دم از دوستى خدا مى زنيد و به خاطر او از شهر و ديار خود هجرت كرده ايد، و طالب جهاد فى سبيل الله و جلب رضاى او هستيد اين مطلب با دوستى دشمنان خدا سازگار نيست . سپس براى توضيح بيشتر مى افزايد: ((شما مخفيانه با آنها رابطه دوستى برقرار مى سازيد، در حالى كه من آنچه را پنهان يا آشكار مى كنيد از همه بهتر مى دانم ))! (تسرون اليهم بالمودة و انا اعلم بما اخفيتم و ما اعلنتم ). بنابراين مخفى كارى چه فايده اى دارد با علم خداوند به غيب و شهود.و در پايان آيه به عنوان يك تهديد قاطع مى فرمايد: ((هر كس از شما چنين كارى كند از راه راست منحرف و گمراه شده است )) (و من يفعله منكم فقد ضل سواء السبيل ). هم از راه معرفت خدا منحرف گشته كه گمان كرده چيزى بر خدا مخفى مى ماند، و هم از راه ايمان و اخلاص و تقوى كه طرح دوستى با دشمنان خدا ريخته ، و هم تيشه به ريشه زندگانى خود زده است كه دشمنش را از اسرارش با خبر ساخته و اين بدترين انحرافى است كه ممكن است به شخص مؤ من بعد از وصول به سرچشمه ايمان دست دهد. در آيه بعد براى تاءكيد و توضيح بيشتر مى افزايد: شما براى چه طرح دوستى با آنها مى ريزيد؟ با اين كه ((اگر آنها بر شما مسلط شوند دشمن شما خواهند بود، و دست و زبان خود را به هرگونه بدى بر شما مى گشايند)) (ان يثقفوكم يكونوا لكم اعداء و يبسطوا اليكم ايديهم و السنتهم بالسوء). شما براى آنها دلسوزى مى كنيد در حالى كه عداوتشان با شما آنچنان ريشه دار است كه اگر بر شما دست يابند از هيچ كارى فروگذارى نمى كنند، و شما را با دست و زبان خود مورد هرگونه آزار قرار مى دهند، آيا دلسوزى براى چنين جمعيتى سزاوار است . و از همه بدتر اين است كه ((آنها دوست دارند شما از اسلام به سوى كفر باز گرديد)) و بزرگترين افتخار خود يعنى گوهر ايمان را از دست دهيد و ودوا لو تكفرون ). و اين درست دردناكترين ضربه اى است كه مى خواهند بر شما وارد كنند. در آخرين آيه مورد بحث به پاسخگوئى افرادى مانند ((حاطب بن ابى بلتعه )) پرداخته كه در جواب پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه فرمود چرا اسرار مسلمانان را در اختيار مشركان مكه قرار دادى ؟ گفت : خويشاوندان و بستگانى در مكه دارم كه در دست كفار گرفتارند، مى ترسم آسيبى به آنها برسانند، خواستم از اين طريق آنها را حفظ كنم ، مى فرمايد: ((هرگز بستگان و اولاد شما سودى به حالتان نخواهند داشت )) (لن تنفعكم ارحامكم و لا اولادكم ). چرا كه اگر اولاد و بستگان بى ايمان باشند نه آبرو و سرمايه اى براى اين دنيا خواهند بود و نه وسيله نجاتى در آخرت ، پس چرا افراد مؤ من به خاطر آنها كارى كنند كه موجب خشم خدا و بريدن از اولياء او گردد؟! سپس مى افزايد: ((خداوند روز قيامت ميان شما و آنها جدائى مى افكند)) (يوم القيامة يفصل بينكم ) اهل ايمان به سوى بهشت مى روند، و اهل كفر به سوى دوزخ ، و اين در حقيقت دليلى است براى آنچه قبلا گفته شد، يعنى آنجا كه از يكديگر جدا مى شويد و پيوندها به كلى بريده مى شود آنها چه سودى براى شما خواهند داشت ؟! اين آيه در حقيقت شبيه چيزى است كه در آيه 37 سوره عبس آمده است كه مى فرمايد: يوم يفر المرء من اخيه و امه و ابيه و صاحبته و بنيه : ((روزى كه انسان از برادر و مادر و پدر و همسر و فرزندانش فرار مى كند! و در پايان آيه بار ديگر به همگان هشدار مى دهد كه خداوند به آنچه انجام مى دهيد بينا است )) (و الله بما تعملون بصير). هم از نيات شما آگاه است ، و هم از اعمالى كه به طور سرى انجام مى دهيد، و اگر در مواردى اسرار شما را مانند ((حاطب بن ابى بلتعه )) فاش نمى كند روى مصالحى است ، نه اينكه نداند و آگاه نباشد. در حقيقت علم خدا به غيب و شهود و سر و علن وسيله مؤ ثرى براى تربيت انسان است كه در همه حال خود را در پيشگاه او ببيند و سراسر جهان را محضر حق بشمرد، و مراقب گفتار و رفتار و حتى نيات خود باشد، و اين است كه مى گوئيم معرفت كامل خدا سرچشمه زاينده تقوى است . ﴿2 سوره ممتحنه مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 13 آيه است محتواى سوره ممتحنه اين سوره در حقيقت از دو بخش تشكيل مى گردد: بخش اول : از مساءله حب ((فى الله )) و ((بغض فى الله )) و نهى از طرح دوستى با مشركان سخن مى گويد، و مسلمانان را به الهام گرفتن از پيامبر بزرگ خدا ابراهيم (عليه السلام ) دعوت مى كند، و خصوصيات ديگرى را در اين زمينه بر مى شمرد. اين معنى همانگونه كه در آغاز سوره آمده است در پايان سوره نيز تكرار و تاءكيد شده . بخش دوم : پيرامون زنان مهاجر و آزمايش امتحان آنها و احكام ديگرى در اين رابطه بحث مى كند، و انتخاب نام ((ممتحنه )) براى اين سوره نيز به خاطر همين مساءله امتحان است كه در آيه 10 آمده است . نام ديگرى براى سوره ذكر شده و آن سوره مودت است به خاطر نهى از مودت مشركان در نخستين آيه سوره . فضيلت تلاوت سوره ممتحنه در حديثى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : ((من قرء سورة الممتحنة كان المؤ منون و المؤ منات له شفعاء يوم القيامة )): ((هر كس سوره ممتحنه را قرائت كند تمام مؤ منين و مؤ منات ، شفيعان او در روز قيامت خواهند بود)). در حديث ديگرى از امام على بن الحسين (عليه السلام ) آمده است : ((من قرء سورة الممتحنة فى فرائضه و نوافله امتحن الله قلبه للايمان ، و نور له بصره ، و لا يصيبه فقر ابدا، و لا جنون فى بدنه ، و لا فى ولده : ((كسى كه سوره ممتحنه را در نمازهاى واجب و نافله بخواند، خداوند قلبش را براى ايمان ، خالص و آماده مى كند، نور بصيرت به او مى بخشد، و هرگز فقر دامان او را نمى گيرد، و خود و فرزندانش به جنون گرفتار نمى شوند)). ناگفته پيدا است اينهمه فضيلت و افتخار از آن كسانى است كه آيات اين سوره را در زمينه ((حب فى الله )) و ((بغض فى الله )) و ((جهاد در راه خدا)) و به كار بستن محتواى آن ، مورد توجه قرار مى دهند، و تنها به تلاوت بى روح و فاقد علم و عمل قناعت نكنند. تفسير : سرانجام طرح دوستى با دشمن خدا چنانكه در شاءن نزول دانستيم حركتى از ناحيه يكى از مسلمانان صادر شد كه هر چند به قصد جاسوسى نبود ولى اظهار محبتى به دشمنان اسلام محسوب مى شد، لذا آيات فوق نازل شد و به مسلمانان هشدار داد كه از تكرار اينگونه كارها در آينده بپرهيزند. نخست مى فرمايد: اى كسانى كه ايمان آورده ايد! دشمن من و خود را دوست خويش قرار ندهيد)) (يا ايها الذين آمنوا لا تتخذوا عدوى و عدوكم اولياء) يعنى آنها فقط دشمنان خدا هستند كه با شما نيز عداوت و دشمنى دارند، با اين حال چگونه دست دوستى به سوى آنها دراز مى كنيد؟! سپس مى افزايد: ((شما نسبت به آنها اظهار محبت مى كنيد در حالى كه آنها نسبت به آنچه از حق براى شما آمده (اسلام و قرآن ) كافر شده اند، و رسول خدا و شما را به خاطر ايمان به خداوندى كه پروردگار همه شما است از شهر و ديارتان بيرون مى رانند)) (تلقون اليهم بالمودة و قد كفروا بما جائكم من الحق يخرجون الرسول و اياكم ان تؤ منوا بالله ربكم ). آنها هم در عقيده با شما مخالفند، و هم عملا به مبارزه برخاسته اند، و كارى را كه بزرگترين افتخار شما است ، يعنى ايمان به پروردگار، براى شما بزرگترين جرم و گناه شمرده اند، و به خاطر همين شما را از شهر و ديارتان آواره كردند، با اين حال آيا جاى اين است كه شما نسبت به آنها اظهار محبت كنيد، و براى نجاتشان از چنگال مجازات الهى به دست توانمند رزمندگان سپاه اسلام تلاش كنيد؟! سپس براى توضيح بيشتر مى افزايد: ((اگر شما براى جهاد در راه من و جلب خشنوديم هجرت كرده ايد پيوند دوستى با آنها برقرار نسازيد)) (ان كنتم خرجتم جهادا فى سبيلى و ابتغاء مرضاتى ). اگر به راستى دم از دوستى خدا مى زنيد و به خاطر او از شهر و ديار خود هجرت كرده ايد، و طالب جهاد فى سبيل الله و جلب رضاى او هستيد اين مطلب با دوستى دشمنان خدا سازگار نيست . سپس براى توضيح بيشتر مى افزايد: ((شما مخفيانه با آنها رابطه دوستى برقرار مى سازيد، در حالى كه من آنچه را پنهان يا آشكار مى كنيد از همه بهتر مى دانم ))! (تسرون اليهم بالمودة و انا اعلم بما اخفيتم و ما اعلنتم ). بنابراين مخفى كارى چه فايده اى دارد با علم خداوند به غيب و شهود.و در پايان آيه به عنوان يك تهديد قاطع مى فرمايد: ((هر كس از شما چنين كارى كند از راه راست منحرف و گمراه شده است )) (و من يفعله منكم فقد ضل سواء السبيل ). هم از راه معرفت خدا منحرف گشته كه گمان كرده چيزى بر خدا مخفى مى ماند، و هم از راه ايمان و اخلاص و تقوى كه طرح دوستى با دشمنان خدا ريخته ، و هم تيشه به ريشه زندگانى خود زده است كه دشمنش را از اسرارش با خبر ساخته و اين بدترين انحرافى است كه ممكن است به شخص مؤ من بعد از وصول به سرچشمه ايمان دست دهد. در آيه بعد براى تاءكيد و توضيح بيشتر مى افزايد: شما براى چه طرح دوستى با آنها مى ريزيد؟ با اين كه ((اگر آنها بر شما مسلط شوند دشمن شما خواهند بود، و دست و زبان خود را به هرگونه بدى بر شما مى گشايند)) (ان يثقفوكم يكونوا لكم اعداء و يبسطوا اليكم ايديهم و السنتهم بالسوء). شما براى آنها دلسوزى مى كنيد در حالى كه عداوتشان با شما آنچنان ريشه دار است كه اگر بر شما دست يابند از هيچ كارى فروگذارى نمى كنند، و شما را با دست و زبان خود مورد هرگونه آزار قرار مى دهند، آيا دلسوزى براى چنين جمعيتى سزاوار است . و از همه بدتر اين است كه ((آنها دوست دارند شما از اسلام به سوى كفر باز گرديد)) و بزرگترين افتخار خود يعنى گوهر ايمان را از دست دهيد و ودوا لو تكفرون ). و اين درست دردناكترين ضربه اى است كه مى خواهند بر شما وارد كنند. در آخرين آيه مورد بحث به پاسخگوئى افرادى مانند ((حاطب بن ابى بلتعه )) پرداخته كه در جواب پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه فرمود چرا اسرار مسلمانان را در اختيار مشركان مكه قرار دادى ؟ گفت : خويشاوندان و بستگانى در مكه دارم كه در دست كفار گرفتارند، مى ترسم آسيبى به آنها برسانند، خواستم از اين طريق آنها را حفظ كنم ، مى فرمايد: ((هرگز بستگان و اولاد شما سودى به حالتان نخواهند داشت )) (لن تنفعكم ارحامكم و لا اولادكم ). چرا كه اگر اولاد و بستگان بى ايمان باشند نه آبرو و سرمايه اى براى اين دنيا خواهند بود و نه وسيله نجاتى در آخرت ، پس چرا افراد مؤ من به خاطر آنها كارى كنند كه موجب خشم خدا و بريدن از اولياء او گردد؟! سپس مى افزايد: ((خداوند روز قيامت ميان شما و آنها جدائى مى افكند)) (يوم القيامة يفصل بينكم ) اهل ايمان به سوى بهشت مى روند، و اهل كفر به سوى دوزخ ، و اين در حقيقت دليلى است براى آنچه قبلا گفته شد، يعنى آنجا كه از يكديگر جدا مى شويد و پيوندها به كلى بريده مى شود آنها چه سودى براى شما خواهند داشت ؟! اين آيه در حقيقت شبيه چيزى است كه در آيه 37 سوره عبس آمده است كه مى فرمايد: يوم يفر المرء من اخيه و امه و ابيه و صاحبته و بنيه : ((روزى كه انسان از برادر و مادر و پدر و همسر و فرزندانش فرار مى كند! و در پايان آيه بار ديگر به همگان هشدار مى دهد كه خداوند به آنچه انجام مى دهيد بينا است )) (و الله بما تعملون بصير). هم از نيات شما آگاه است ، و هم از اعمالى كه به طور سرى انجام مى دهيد، و اگر در مواردى اسرار شما را مانند ((حاطب بن ابى بلتعه )) فاش نمى كند روى مصالحى است ، نه اينكه نداند و آگاه نباشد. در حقيقت علم خدا به غيب و شهود و سر و علن وسيله مؤ ثرى براى تربيت انسان است كه در همه حال خود را در پيشگاه او ببيند و سراسر جهان را محضر حق بشمرد، و مراقب گفتار و رفتار و حتى نيات خود باشد، و اين است كه مى گوئيم معرفت كامل خدا سرچشمه زاينده تقوى است . ﴿3 ابراهيم براى همه شما اسوه بود از آنجا كه قرآن مجيد، در بسيارى از موارد.براى تكميل تعليمات خود از الگوهاى مهمى كه در جهان انسانيت وجود داشته شاهد مى آورد، در آيات مورد بحث نيز به دنبال نهى شديدى كه از دوستى با دشمنان خدا در آيات قبل شده سخن از ابراهيم (عليه السلام ) و برنامه او به عنوان پيشواى بزرگى كه مورد احترام همه اقوام ، مخصوصا قوم عرب ، بوده به ميان مى آورد و مى فرمايد: ((براى شما در زندگى ابراهيم و كسانى كه با او بودند اسوه خوبى وجود داشت )) (قد كانت لكم اسوة حسنة فى ابراهيم و الذين معه ). <11> ابراهيم (عليه السلام ) بزرگ پيامبران كه زندگيش سرتاسر، درس بندگى و عبوديت خدا، جهاد فى سبيل الله ، و عشق به ذات پاك او بود، ابراهيم كه امت اسلامى از بركت دعاى او، و مفتخر به نامگذارى او مى باشد، مى تواند براى شما سرمشق خوبى در اين زمينه گردد. منظور از تعبير ((و الذين معه )) (آنها كه با ابراهيم بودند) مؤ منانى است كه او را در اين راه همراهى مى كردند، هر چند قليل و اندك بودند، و اين احتمال كه منظور پيامبرانى است كه با او همصدا شدند، يا انبياء معاصر او - چنانكه بعضى احتمال داده اند - بعيد به نظر مى رسد، به خصوص كه مناسب اين است كه قرآن در اينجا پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به ((ابراهيم ))، و مسلمانان را به اصحاب و ياران او، تشبيه كند، در تواريخ نيز آمده است كه گروهى در بابل بعد از مشاهده معجزات ابراهيم به او ايمان آوردند، و در هجرت به سوى شام او را همراهى كردند، و اين نشان مى دهد كه او ياران وفادارى داشته است . <12> سپس در توضيح اين معنى مى افزايد: ((آن روز كه به قوم مشرك و بت پرستشان گفتند: ما از شما و آنچه غير از خدا مى پرستيد بيزاريم ))! (اذ قالوا لقومهم انا برآء و منكم و مما تعبدون من دون الله ). ما نه شما را قبول داريم ، و نه آئين و مذهبتان را، ما هم از خودتان و هم از بتهاى بى ارزشتان متنفريم . و باز براى تاءكيد افزودند: ((ما نسبت به شما كافريم )) (كفرنا بكم ). البته اين كفر همان كفر برائت و بيزارى است كه در بعضى از روايات ضمن برشمردن اقسام پنجگانه كفر به آن اشاره شده است . <13> و سومين بار براى تاءكيد بيشتر افزودند: ((در ميان ما و شما عداوت و دشمنى هميشگى آشكار شده است )) (و بدا بيننا و بينكم العداوة و البغضاء ابدا). و اين وضع همچنان ادامه دارد تا به خداى يگانه ايمان بياوريد (حتى تؤ منوا بالله وحده ). و به اين ترتيب با نهايت قاطعيت و بدون هيچگونه پرده پوشى اعلام جدائى و بيزارى از دشمنان خدا كردند، و تصريح نمودند كه اين جدائى به هيچ قيمت قابل برگشت و تجديد نظر نيست ، و تا ابد ادامه دارد، مگر اين كه آنها مسير خود را تغيير دهند و از خط كفر به خط ايمان روى آورند. ولى از آنجا كه اين قانون كلى و عمومى در زندگى ابراهيم استثنائى داشته كه آنهم به خاطر هدايت بعضى از مشركان صورت گرفته ، به دنبال آن مى فرمايد: آنها هرگونه ارتباطشان را با قوم كافر قطع كردند و هيچ سخن محبت آميزى به آنها نگفتند: ((جز اين سخن ابراهيم كه به پدرش (عمويش آزر) وعده داد كه براى تو از خداوند طلب آمرزش ‍ مى كنم ، ولى در عين حال من در برابر خداوند براى تو مالك چيزى نيستم و آمرزش تنها به دست او است )) (الا قول ابراهيم لابيه لاستغفرن لك و ما املك لك من الله من شى ء). <14> اين در حقيقت استثنائى است از مساءله قطع هرگونه ارتباط ابراهيم و يارانش از بتپرستان كه آن هم داراى شرائط و مصلحت خاصى بود، زيرا قرائن نشان مى دهد كه ابراهيم احتمالا آمادگى براى ايمان را در عمويش آزر مشاهده كرده بود ولى آزر از اين مساءله نگران بود كه اگر راه توحيد را پيش گيرد دوران بت پرستى او چه خواهد شد؟ ابراهيم به او وعده داد كه در پيشگاه خدا براى تو استغفار مى كنم ، و به اين وعده خود نيز عمل كرد، ولى آزر ايمان نياورد، و هنگامى كه بر ابراهيم روشن شد كه او دشمن خدا است و هرگز ايمان نمى آورد ديگر براى او استغفار نكرد و با او قطع رابطه نمود. و از آنجا كه مسلمانان از اين برنامه ابراهيم و آزر اجمالا با خبر بودند و ممكن بود همين مطلب بهانه اى شود براى افرادى همچون ((حاطب ابن ابى بلتعه )) كه با كفار سر و سرى برقرار نمايند، قرآن مى گويد اين استثنا در شرائط خاصى صورت گرفته ، و وسيله اى براى جلب آزر به ايمان بوده ، نه براى اهداف دنيوى ، و لذا ((در آيه 114 سوره توبه )) مى فرمايد: و ما كان استغفار ابراهيم لابيه الا عن موعدة وعدها اياه فلما تبين له انه عدو لله تبراء منه ان ابراهيم لاواه حليم : ((استغفار ابراهيم براى پدرش (عمويش آزر) فقط بخاطر وعده اى بود كه به او داده بود (تا وى را به سوى ايمان جذب كند) اما هنگامى كه براى او مسلم شد كه وى دشمن خدا است از او بيزارى جست ، چرا كه ابراهيم مهربان و بردبار بود. ولى جمعى از مفسران آن را استثناء از ((اسوه بودن ابراهيم )) دانسته اند، و گفته اند بايد در همه چيز به او اقتدا كرد جز استغفارش براى عمويش آزر. اين معنى گرچه در كلام عده اى از مفسران آمده ، ولى بسيار بعيد به نظر مى رسد، زيرا ((اولا)) او در همه چيز ((اسوه )) بود، حتى در اين برنامه ، چرا كه اگر همان شرائط ((آزر)) در بعضى از مشركان پيدا مى شد اظهار محبت نسبت به او براى جلب و جذب وى به سوى ايمان كار خوبى بود، ((ثانيا)) ابراهيم (عليه السلام ) يك پيامبر معصوم ، و از انبياى بزرگ و مجاهد بود، و همه افعالش ‍ سرمشق است ، معنى ندارد كه اين مساءله را استثنا كنيم . كوتاه سخن اين كه ابراهيم و پيروانش قويا با بت پرستان مخالف بودند و بايد اين درس را از آنها سرمشق گرفت ، و داستان آزر شرائط خاصى داشته كه اگر براى ما هم پيدا شود قابل تاءسى است . <15> و از آنجا كه مبارزه با دشمنان خدا با اين صراحت و قاطعيت مخصوصا در زمانى كه آنها از قدرت ظاهرى برخوردارند جز با توكل بر ذات خدا ممكن نيست ، در پايان آيه مى افزايد: آنها گفتند: پروردگارا! ما بر تو توكل كرديم و به سوى تو بازگشت نموديم و رجوع نهائى همه سرانجام به سوى تو است )) (ربنا عليك توكلنا و اليك انبنا و اليك المصير). در حقيقت آنها سه مطلب را در اين عبارت به پيشگاه الهى عرضه داشتند: نخست توكل بر ذات او، و ديگر توبه و باگزشت به سوى او، و سپس توجه به اين حقيقت كه رجوع نهائى همه چيز به سوى او است كه علت و معلول يكديگرند، ايمان به معاد و بازگشت نهائى سبب توبه مى گردد و توبه روح توكل را در انسان زنده مى كند. <16> در آيه بعد به يكى ديگر از درخواستهاى ابراهيم و يارانش را كه در اين زمينه ، حساس و چشمگير است اشاره كرده ، مى گويد: پروردگارا! ما را مايه گمراهى كافران قرار مده )) (ربنا لا تجعلنا فتنة للذين كفروا). اين تعبير ممكن است اشاره به اعمالى مانند اعمال ((حاطب ابن ابى بلتعه )) باشد كه گاهى از افراد بى خبر سر مى زند و كارى مى كنند كه سبب تقويت گمراهان مى گردد در حالى كه گمان مى كنند كار خلافى نكرده اند. و يا اشاره به اين است ما را در چنگال آنها گرفتار مكن ، و در برابر آنها مغلوب مساز، مبادا بگويند: اگر اينها بر حق بودند هرگز گرفتار شكست نمى شدند، و اين مايه گمراهى آنها مى گردد. يعنى اگر آنها از شكست و تسلط كفار مى ترسند نه به خاطر خودشان است ، بلكه به خاطر اين است كه آئين حق زير سؤ ال نرود، و پيروزى ظاهرى مشركان دليل بر حقانيت آنها تلقى نشود، و اين است راه و رسم يك مؤ من واقعى كه هر چه مى خواهد براى خدا مى خواهد، از همه بريده و به خدا پيوسته است و همه چيز را براى رضاى او مى طلبد. سوى تو كرديم روى و دل به تو بستيم از همه باز آمديم با تو نشستيم هر چه نه پيوند يار بود بريديم هر چه نه پيمان دوست بود گسستيم و در پايان آيه مى افزايد: ((پروردگارا! اگر لغزشى از ما سر زد ما را ببخش )) (و اغفر لنا ربنا). ((تو عزيز و حكيمى )) (انك انت العزيز الحكيم ). قدرتت شكست ناپذير است و حكمتت نافذ در همه چيز. اين جمله ممكن است اشاره به آن باشد كه اگر در خلال زندگى ما نشانه اى از تمايل و محبت و دوستى به دشمنان تو وجود داشته اين لغزش را بر ما ببخش ، و اين درسى است براى مسلمانان كه آنها نيز سرمشق گيرند و اگر حاطبى در ميان آنها پيدا شد استغفار كنند و به سوى خدا بازگردند. در آخرين آيه مورد بحث بار ديگر روى همان مطلبى تكيه مى كند كه در نخستين آيه تكيه شده بود، مى فرمايد: ((براى شما مسلمانان در برنامه زندگى آنها اسوه و الگوى نيكوئى بود، براى آنها كه اميد به خدا و روز قيامت دارند)) (لقد كان لكم فيهم اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله و اليوم الاخر). <17> نه تنها برائت و بيزاريشان از بت پرستان و خط كفر، بلكه دعاهاى آنها و تقاضاهايشان در پيشگاه خدا كه نمونه هائى از آن در آيات قبل گذشت نيز براى همه مسلمانان سرمشق است . اين سرمشق را تنها كسانى مى گيرند كه دل به خدا بسته اند، و ايمان به مبدء و معاد قلبشان را روشن ساخته ، و در طريق حق به حركت در آمده اند. بدون شك اين تاسى و پيروى نفعش قبل از هر كس به خود مسلمانان باز مى گردد لذا در پايان مى افزايد: ((هر كس سرپيچى كند و طرح دوستى با دشمنان خدا بريزد، به خودش ضرر زده ، و خداوند نيازى به او ندارد، چرا كه او از همگان بى نياز و شايسته هرگونه حمد و ستايش است )) (و من يتول فان الله هو الغنى الحميد). زيرا طرح دوستى با دشمنان خدا آنها را تقويت مى كند، و قوت آنها باعث شكست خود شما است ، و اگر آنها بر شما مسلط گردند بر صغير و كبير رحم نخواهند كرد. <18> ﴿4 ابراهيم براى همه شما اسوه بود از آنجا كه قرآن مجيد، در بسيارى از موارد.براى تكميل تعليمات خود از الگوهاى مهمى كه در جهان انسانيت وجود داشته شاهد مى آورد، در آيات مورد بحث نيز به دنبال نهى شديدى كه از دوستى با دشمنان خدا در آيات قبل شده سخن از ابراهيم (عليه السلام ) و برنامه او به عنوان پيشواى بزرگى كه مورد احترام همه اقوام ، مخصوصا قوم عرب ، بوده به ميان مى آورد و مى فرمايد: ((براى شما در زندگى ابراهيم و كسانى كه با او بودند اسوه خوبى وجود داشت )) (قد كانت لكم اسوة حسنة فى ابراهيم و الذين معه ). ابراهيم (عليه السلام ) بزرگ پيامبران كه زندگيش سرتاسر، درس بندگى و عبوديت خدا، جهاد فى سبيل الله ، و عشق به ذات پاك او بود، ابراهيم كه امت اسلامى از بركت دعاى او، و مفتخر به نامگذارى او مى باشد، مى تواند براى شما سرمشق خوبى در اين زمينه گردد. منظور از تعبير ((و الذين معه )) (آنها كه با ابراهيم بودند) مؤ منانى است كه او را در اين راه همراهى مى كردند، هر چند قليل و اندك بودند، و اين احتمال كه منظور پيامبرانى است كه با او همصدا شدند، يا انبياء معاصر او - چنانكه بعضى احتمال داده اند - بعيد به نظر مى رسد، به خصوص كه مناسب اين است كه قرآن در اينجا پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به ((ابراهيم ))، و مسلمانان را به اصحاب و ياران او، تشبيه كند، در تواريخ نيز آمده است كه گروهى در بابل بعد از مشاهده معجزات ابراهيم به او ايمان آوردند، و در هجرت به سوى شام او را همراهى كردند، و اين نشان مى دهد كه او ياران وفادارى داشته است . سپس در توضيح اين معنى مى افزايد: ((آن روز كه به قوم مشرك و بت پرستشان گفتند: ما از شما و آنچه غير از خدا مى پرستيد بيزاريم ))! (اذ قالوا لقومهم انا برآء و منكم و مما تعبدون من دون الله ). ما نه شما را قبول داريم ، و نه آئين و مذهبتان را، ما هم از خودتان و هم از بتهاى بى ارزشتان متنفريم . و باز براى تاءكيد افزودند: ((ما نسبت به شما كافريم )) (كفرنا بكم ). البته اين كفر همان كفر برائت و بيزارى است كه در بعضى از روايات ضمن برشمردن اقسام پنجگانه كفر به آن اشاره شده است . و سومين بار براى تاءكيد بيشتر افزودند: ((در ميان ما و شما عداوت و دشمنى هميشگى آشكار شده است )) (و بدا بيننا و بينكم العداوة و البغضاء ابدا). و اين وضع همچنان ادامه دارد تا به خداى يگانه ايمان بياوريد (حتى تؤ منوا بالله وحده ). و به اين ترتيب با نهايت قاطعيت و بدون هيچگونه پرده پوشى اعلام جدائى و بيزارى از دشمنان خدا كردند، و تصريح نمودند كه اين جدائى به هيچ قيمت قابل برگشت و تجديد نظر نيست ، و تا ابد ادامه دارد، مگر اين كه آنها مسير خود را تغيير دهند و از خط كفر به خط ايمان روى آورند. ولى از آنجا كه اين قانون كلى و عمومى در زندگى ابراهيم استثنائى داشته كه آنهم به خاطر هدايت بعضى از مشركان صورت گرفته ، به دنبال آن مى فرمايد: آنها هرگونه ارتباطشان را با قوم كافر قطع كردند و هيچ سخن محبت آميزى به آنها نگفتند: ((جز اين سخن ابراهيم كه به پدرش (عمويش آزر) وعده داد كه براى تو از خداوند طلب آمرزش ‍ مى كنم ، ولى در عين حال من در برابر خداوند براى تو مالك چيزى نيستم و آمرزش تنها به دست او است )) (الا قول ابراهيم لابيه لاستغفرن لك و ما املك لك من الله من شى ء). اين در حقيقت استثنائى است از مساءله قطع هرگونه ارتباط ابراهيم و يارانش از بتپرستان كه آن هم داراى شرائط و مصلحت خاصى بود، زيرا قرائن نشان مى دهد كه ابراهيم احتمالا آمادگى براى ايمان را در عمويش آزر مشاهده كرده بود ولى آزر از اين مساءله نگران بود كه اگر راه توحيد را پيش گيرد دوران بت پرستى او چه خواهد شد؟ ابراهيم به او وعده داد كه در پيشگاه خدا براى تو استغفار مى كنم ، و به اين وعده خود نيز عمل كرد، ولى آزر ايمان نياورد، و هنگامى كه بر ابراهيم روشن شد كه او دشمن خدا است و هرگز ايمان نمى آورد ديگر براى او استغفار نكرد و با او قطع رابطه نمود. و از آنجا كه مسلمانان از اين برنامه ابراهيم و آزر اجمالا با خبر بودند و ممكن بود همين مطلب بهانه اى شود براى افرادى همچون ((حاطب ابن ابى بلتعه )) كه با كفار سر و سرى برقرار نمايند، قرآن مى گويد اين استثنا در شرائط خاصى صورت گرفته ، و وسيله اى براى جلب آزر به ايمان بوده ، نه براى اهداف دنيوى ، و لذا ((در آيه 114 سوره توبه )) مى فرمايد: و ما كان استغفار ابراهيم لابيه الا عن موعدة وعدها اياه فلما تبين له انه عدو لله تبراء منه ان ابراهيم لاواه حليم : ((استغفار ابراهيم براى پدرش (عمويش آزر) فقط بخاطر وعده اى بود كه به او داده بود (تا وى را به سوى ايمان جذب كند) اما هنگامى كه براى او مسلم شد كه وى دشمن خدا است از او بيزارى جست ، چرا كه ابراهيم مهربان و بردبار بود. ولى جمعى از مفسران آن را استثناء از ((اسوه بودن ابراهيم )) دانسته اند، و گفته اند بايد در همه چيز به او اقتدا كرد جز استغفارش براى عمويش آزر. اين معنى گرچه در كلام عده اى از مفسران آمده ، ولى بسيار بعيد به نظر مى رسد، زيرا ((اولا)) او در همه چيز ((اسوه )) بود، حتى در اين برنامه ، چرا كه اگر همان شرائط ((آزر)) در بعضى از مشركان پيدا مى شد اظهار محبت نسبت به او براى جلب و جذب وى به سوى ايمان كار خوبى بود، ((ثانيا)) ابراهيم (عليه السلام ) يك پيامبر معصوم ، و از انبياى بزرگ و مجاهد بود، و همه افعالش ‍ سرمشق است ، معنى ندارد كه اين مساءله را استثنا كنيم . كوتاه سخن اين كه ابراهيم و پيروانش قويا با بت پرستان مخالف بودند و بايد اين درس را از آنها سرمشق گرفت ، و داستان آزر شرائط خاصى داشته كه اگر براى ما هم پيدا شود قابل تاءسى است . و از آنجا كه مبارزه با دشمنان خدا با اين صراحت و قاطعيت مخصوصا در زمانى كه آنها از قدرت ظاهرى برخوردارند جز با توكل بر ذات خدا ممكن نيست ، در پايان آيه مى افزايد: آنها گفتند: پروردگارا! ما بر تو توكل كرديم و به سوى تو بازگشت نموديم و رجوع نهائى همه سرانجام به سوى تو است )) (ربنا عليك توكلنا و اليك انبنا و اليك المصير). در حقيقت آنها سه مطلب را در اين عبارت به پيشگاه الهى عرضه داشتند: نخست توكل بر ذات او، و ديگر توبه و باگزشت به سوى او، و سپس توجه به اين حقيقت كه رجوع نهائى همه چيز به سوى او است كه علت و معلول يكديگرند، ايمان به معاد و بازگشت نهائى سبب توبه مى گردد و توبه روح توكل را در انسان زنده مى كند. در آيه بعد به يكى ديگر از درخواستهاى ابراهيم و يارانش را كه در اين زمينه ، حساس و چشمگير است اشاره كرده ، مى گويد: پروردگارا! ما را مايه گمراهى كافران قرار مده )) (ربنا لا تجعلنا فتنة للذين كفروا). اين تعبير ممكن است اشاره به اعمالى مانند اعمال ((حاطب ابن ابى بلتعه )) باشد كه گاهى از افراد بى خبر سر مى زند و كارى مى كنند كه سبب تقويت گمراهان مى گردد در حالى كه گمان مى كنند كار خلافى نكرده اند. و يا اشاره به اين است ما را در چنگال آنها گرفتار مكن ، و در برابر آنها مغلوب مساز، مبادا بگويند: اگر اينها بر حق بودند هرگز گرفتار شكست نمى شدند، و اين مايه گمراهى آنها مى گردد. يعنى اگر آنها از شكست و تسلط كفار مى ترسند نه به خاطر خودشان است ، بلكه به خاطر اين است كه آئين حق زير سؤ ال نرود، و پيروزى ظاهرى مشركان دليل بر حقانيت آنها تلقى نشود، و اين است راه و رسم يك مؤ من واقعى كه هر چه مى خواهد براى خدا مى خواهد، از همه بريده و به خدا پيوسته است و همه چيز را براى رضاى او مى طلبد. سوى تو كرديم روى و دل به تو بستيم از همه باز آمديم با تو نشستيم هر چه نه پيوند يار بود بريديم هر چه نه پيمان دوست بود گسستيم و در پايان آيه مى افزايد: ((پروردگارا! اگر لغزشى از ما سر زد ما را ببخش )) (و اغفر لنا ربنا). ((تو عزيز و حكيمى )) (انك انت العزيز الحكيم ). قدرتت شكست ناپذير است و حكمتت نافذ در همه چيز. اين جمله ممكن است اشاره به آن باشد كه اگر در خلال زندگى ما نشانه اى از تمايل و محبت و دوستى به دشمنان تو وجود داشته اين لغزش را بر ما ببخش ، و اين درسى است براى مسلمانان كه آنها نيز سرمشق گيرند و اگر حاطبى در ميان آنها پيدا شد استغفار كنند و به سوى خدا بازگردند. در آخرين آيه مورد بحث بار ديگر روى همان مطلبى تكيه مى كند كه در نخستين آيه تكيه شده بود، مى فرمايد: ((براى شما مسلمانان در برنامه زندگى آنها اسوه و الگوى نيكوئى بود، براى آنها كه اميد به خدا و روز قيامت دارند)) (لقد كان لكم فيهم اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله و اليوم الاخر). نه تنها برائت و بيزاريشان از بت پرستان و خط كفر، بلكه دعاهاى آنها و تقاضاهايشان در پيشگاه خدا كه نمونه هائى از آن در آيات قبل گذشت نيز براى همه مسلمانان سرمشق است . اين سرمشق را تنها كسانى مى گيرند كه دل به خدا بسته اند، و ايمان به مبدء و معاد قلبشان را روشن ساخته ، و در طريق حق به حركت در آمده اند. بدون شك اين تاسى و پيروى نفعش قبل از هر كس به خود مسلمانان باز مى گردد لذا در پايان مى افزايد: ((هر كس سرپيچى كند و طرح دوستى با دشمنان خدا بريزد، به خودش ضرر زده ، و خداوند نيازى به او ندارد، چرا كه او از همگان بى نياز و شايسته هرگونه حمد و ستايش است )) (و من يتول فان الله هو الغنى الحميد). زيرا طرح دوستى با دشمنان خدا آنها را تقويت مى كند، و قوت آنها باعث شكست خود شما است ، و اگر آنها بر شما مسلط گردند بر صغير و كبير رحم نخواهند كرد. ﴿5