پیمایش
لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ ۚ أُولَٰئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ ۖ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ۚ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ۚ أُولَٰئِكَ حِزْبُ اللَّهِ ۚ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿22 الحشر بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ ۖ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿1 هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِنْ دِيَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ ۚ مَا ظَنَنْتُمْ أَنْ يَخْرُجُوا ۖ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ مَانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّهِ فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا ۖ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ ۚ يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ بِأَيْدِيهِمْ وَأَيْدِي الْمُؤْمِنِينَ فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ ﴿2 وَلَوْلَا أَنْ كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمُ الْجَلَاءَ لَعَذَّبَهُمْ فِي الدُّنْيَا ۖ وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابُ النَّارِ ﴿3

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

گروهی را که به خدا و روز قیامت ایمان دارند، نمی یابی که با کسانی که با خدا و پیامبرش دشمنی و مخالفت دارند، دوستی برقرار کنند، گرچه پدرانشان یا فرزاندانشان یا برادرانشان یا خویشانشان باشند. اینانند که خدا ایمان را در دل هایشان ثابت و پایدار کرده، و به روحی از جانب خود نیرومندشان ساخته، و آنان را به بهشت هایی که از زیرِ [درختانِ] آن نهرها جاری است درمی آورد، در آنجا جاودانه اند، خدا از آنان خشنود است و آنان هم از خدا خشنودند. اینان حزب خدا هستند، آگاه باش که بی تردید حزب خدا همان رستگارانند. ﴿22 آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است، خدا را به پاک بودن از هر عیب و نقصی می ستایند، و او توانای شکست ناپذیر و حکیم است. ﴿1 اوست که کافرانِ از اهل کتاب را در نخستین بیرون راندن دسته جمعی از خانه هایشان بیرون راند. [شما اهل ایمان] رفتنشان را گمان نمی بردید، و خودشان پنداشتند که حصارها و دژهای استوارشان در برابر خدا [از تبعید و در به دری آنان] جلوگیری خواهد کرد ولی [اراده کوبنده] خدا از آنجا که گمان نمی کردند به سراغشان آمد و در دل هایشان رعب و ترس افکند به گونه ای که خانه هایشان را به دست خود و به دست مؤمنان ویران کردند. پس ای صاحبان بینش و بصیرت! عبرت گیرید. ﴿2 اگر خدا فرمان ترک وطن را بر آنان لازم و مقرّر نکرده بود، قطعاً در همین دنیا عذابشان می کرد و برای آنان در آخرت عذاب آتش است. ﴿3

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

حزب الله پيروز است ! در آيات گذشته سخن از منافقان و دشمنان خدا و بخشى از صفات و نشانه هاى آنها بود. در ادامه همين بحث در اين آيات كه آخرين آيات سوره مجادله است نشانه هاى ديگرى از آنها را مطرح مى كند، و سرنوشت حتمى آنها را كه شكست و نابودى است روشن مى سازد. نخست مى فرمايد ((كسانى كه با خدا و رسولش دشمنى مى كنند آنها در زمره ذليل ترين افرادند)) (ان الذين يحادون الله و رسوله اولئك فى الاذلين ). آيه بعد در حقيقت دليلى است براى اين معنى ، مى فرمايد: ((خدا چنين مقرر داشته كه من و رسولانم پيروز مى شويم )) (كتب الله لاغلبن انا و رسلى ). ((چرا چنين نباشد، در حالى كه خداوند قوى و شكست ناپذير است )) (ان الله قوى عزيز). به همان اندازه كه خداوند قدرتمند است دشمنانش ضعيف و ذليلند، و اگر مى بينيم در آيه قبل تعبير به ((اذلين )) (ذليل ترين افراد) شده دليلش همين بوده است . تعبير به ((كتب )) (نوشته است ) تاكيدى است بر قطعى بودن اين پيروزى ، و جمله ((لاغلبن )) با ((لام تاءكيد)) و ((نون تاءكيد ثقليه )) نشانه مؤ كد بودن اين پيروزى است به گونه اى كه هيچ جاى شك و ترديد براى هيچكس نداشته باشد. اين شبيه همان چيزى است كه در آيه 173 - 171 سوره ((صافات )) آمده است ، و لقد سبقت كلمتنا لعبادنا المرسلين - انهم لهم المنصورون - و ان جندنا لهم الغالبون : ((وعده قطعى ما براى بندگان مرسل ما از قبل مسلم شده كه آنها يارى مى شوند، و لشكر ما در تمام صحنه ها پيروزند! در طول تاريخ اين پيروزى فرستادگان الهى در چهره هاى گوناگونى نمايان شده : در عذابهاى مختلفى همچون طوفان نوح ، و صاعقه عاد و ثمود، و زلزله هاى ويرانگر قوم لوط، و مانند آن ، و در پيروزى در جنگهاى مختلف ، مانند غزوات بدر و حنين و فتح مكه و ساير غزوات پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ). و از همه مهمتر در پيروزى منطقى آنها بر مكاتب شيطانى و دشمنان حق و عدالت بوده است ، و از اينجا پاسخ سؤ ال كسانى كه مى گويند: اگر اين وعده قطعى است پس چرا بسيارى از رسولان الهى و امامان معصوم (عليهم السلام ) و مؤ منان راستين را شهيد كردند و هرگز پيروز نشدند؟! روشن مى شود. اين ايراد كنندگان در حقيقت معنى ((پيروزى )) را درست تشخيص ‍ نداده اند فى المثل ممكن است تصور كنند امام حسين (عليه السلام ) در كربلا شكست خورد، زيرا خود و يارانش شهيد شدند، در حالى كه مى دانيم او به هدف نهائيش كه رسوائى بنى اميه و بنيان گذاردن مكتب آزادگى ، و درس دادن به همه آزادگان جهان بود رسيد، و هم اكنون به عنوان سرور شهيدان عالم (سيد الشهداء) و سر سلسله آزادگان جهان انسانيت ، برافكار قشر عظيمى از انسانها با پيروزى حكومت مى كند. اين نيز لازم به يادآورى است كه همين حكم ، يعنى پيروزى قطعى ، طبق وعده خداوند در مورد پيروان خط انبياء و اولياء نيز ثابت است ، يعنى پيروزى آنها نيز از سوى خدا تضمين شده است چنانكه در آيه 51 مؤ من مى خوانيم : انا لننصر رسلنا و الذين آمنوا فى الحياة الدنيا و يوم يقوم الاشهاد: ((ما قطعا رسولان خود و كسانى را كه ايمان آورده اند در زندگى دنيا و روزى كه گواهان بپا مى خيزند (روز رستاخيز) يارى مى دهيم ))، مسلما هر كس را خدا يارى دهد پيروز است . ولى نبايد فراموش كرد كه اين وعده حتمى خداوند بى قيد و شرط نيست ، شرط آن ايمان و آثار ايمان است ، شرط آن اين است كه سستى به خود راه ندهند، و از مشكلات نهراسند و غمگين نشوند، چنانكه در آيه 139 آل عمران مى فرمايد: و لاتهنوا و لاتحزنوا و انتم الاعلون ان كنتم مؤ منين . شرط ديگر آن اين است كه دگرگونيها را از خود شروع كنند چرا كه خداوند نعمتهاى هيچ قوم و ملتى را تغيير نمى دهد مگر تغييرى در خود آنها پيدا شود، ذلك بان الله لم يك مغيرا نعمة انعمها على قوم حتى يغيروا ما بانفسهم (انفال 53). بايد دست به رشته محكم الهى بزنند و صفوف خود را متحد كنند، نيروهاى خود را بسيج نمايند، نيات را خالص گردانند و مطمئن باشند دشمن هر قدر قوى و نيرومند و آنها هر قدر به ظاهر كم جمعيت و كم توان باشند سرانجام با جهاد و كوشش و توكل بر پروردگار پيروز مى شوند. جمعى از مفسران شان نزولى براى آيه فوق ذكر كرده اند كه : گروهى از مسلمانان هنگامى كه فتح بعضى از آباديهاى حجاز را ديدند گفتند به زودى خداوند روم و ايران را براى ما نيز فتح خواهد كرد، منافقان گفتند: تصور مى كنيد ايران و روم مانند بعضى از روستاهاى حجازند كه شما آنها را فتح كرديد؟ آيه فوق نازل شد و اين پيروزى را به آنها وعده داد! در آخرين آيه مورد بحث كه آخرين آيه از سوره مجادله ، و از كوبنده ترين آيات قرآن است ، به مؤ منان هشدار مى دهد كه جمع ميان ((محبت خدا)) و ((محبت دشمنان خدا)) در يك دل ممكن نيست ، و بايد از ميان اين دو يكى را برگزينند، اگر راستى مؤ منند بايد از دوستى دشمنان خدا بپرهيزند و الا ادعاى مسلمانى نكنند مى فرمايد: ((هيچ گروهى را كه ايمان به خدا و روز قيامت دارد نمى يابى كه با دشمنان خدا و رسولش دوستى كنند، هر چند پدران يا فرزندان يا برادران يا خويشاوندان آنها باشند)) (لاتجد قوما يؤ منون بالله و اليوم الاخر يوادون من حاد الله و رسوله و لو كانوا آبائهم او ابنائهم او اخوانهم او عشيرتهم ). آرى در يك دل دو محبت متضاد نمى گنجد، و آنها كه دم از هر دو مى زنند يا ضعيف الايمانند، و يا منافق ، و لذا مى بينيم كه در غزوات اسلامى در صف مخالف جمعى از بستگان و خويشاوندان مسلمين بودند، ولى چون خطشان را از خط الهى جدا كرده ، و به صفوف دشمنان حق پيوسته بودند، با آنها پيكار كردند، و حتى جمعى از آنها را كشتند. محبت پدران و فرزندان و برادران و اقوام بسيار خوب است ، و نشانه زنده بودن عواطف انسانى است ، اما هنگامى كه اين محبت رو در روى محبت خدا قرار گيرد ارزش خود را از دست مى دهد. البته افراد مورد علاقه انسان تنها اين چهار گروه كه در آيه ذكر شده اند نمى باشد، ولى اينها نزديكترين افراد انسانند، و با توجه به آنها حال بقيه نيز روشن مى شود. لذا در آيه مورد بحث سخنى از همسران و اموال و تجارت و خانه هاى مورد علاقه به ميان نيامده ، در حالى كه ((در آيه 24 سوره توبه )) همه اينها مورد توجه قرار گرفته ، مى فرمايد: ((قل ان كان آبائكم و ابنائكم و اخوانكم و ازواجكم و عشيرتكم و اموال اقترفتموها و تجارة تخشون كسادها و مساكن ترضونها احب اليكم من الله و رسوله و جهاد فى سبيله فتربصوا حتى ياتى الله بامره و الله لايهدى القوم الفاسقين )): ((بگو اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و قبيله شما، و اموالى كه به دست آورده ايد ، و تجارتى كه از كسادش مى ترسيد، و مساكن مورد علاقه شما، در نظرتان از خدا و پيامبرش و جهاد در راه او محبوبتر است در انتظار اين باشيد كه خدا عذابش را بر شما نازل كند، خدا جمعيت نافرمانبردار را هدايت نمى كند)). دليل ديگر عدم ذكر امور ديگر در آيه مورد بحث ممكن است شان نزولهائى باشد كه براى آيه ذكر كرده اند، از جمله اينكه حاطب بن ابى بلتعه نامه اى به اهل مكه نوشت و به آنها هشدار داد كه ممكن است رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) براى فتح مكه حركت كند، هنگامى كه اين مساءله برملا شد عذر آورد كه من اقوامى در مكه در چنگال كفار دارم خواستم به مردم مكه خدمتى كنم تا اقوامم در امان باشند!. بعضى نيز گفته اند: آيه درباره ((عبد الله بن ابى )) نازل شده كه فرزندى با ايمان داشت ، روزى ديد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) آب مى نوشد عرض كرد كمى از آب را در ظرف بگذاريد تا به پدرم بدهم شايد خدا قلبش را پاك كند، هنگامى كه نيم خورده آب نوشيدنى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) را براى او آورد او از نوشيدن خوددارى كرد و حتى جمله بسيار زشت و زننده و توهين آميزى نسبت به رسول الله (صلى اللّه عليه و آله ) گفت ، پسرش نزد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) آمد و اجازه قتل پدر را خواست ، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) اجازه نداد و فرمود: با او مدارا كن (ولى در دل از اعمال او بيزار باش ). سپس به پاداشهاى بزرگ اين گروه كه قلبشان به طور كامل در اختيار عشق خدا است پرداخته ، و پنج موضوع را كه بعضى به صورت امداد و توفيق است ، و بعضى به صورت نتيجه و سرانجام كار بيان مى كند: در بيان قسمت اول و دوم مى فرمايد: ((آنها كسانى هستند كه خدا خط ايمان را بر صفحه قلوبشان نوشته ، و با روحى از ناحيه خودش آنان را تقويت فرموده است )) (اولئك كتب فى قلوبهم الايمان و ايدهم بروح منه ). بديهى است اين امداد و لطف الهى هرگز با اصل آزادى اراده و اختيار انسان منافات ندارد، چرا كه گامهاى نخستين يعنى ((ترك محبت دشمنان خدا)) از سوى خود آنان برداشته شده ، سپس امدادهاى الهى به صورت ((استقرار ايمان )) كه از آن تعبير به ((كتابت )) و نوشتن شده به سراغ آنان مى آيد. آيا اين روح الهى كه خداوند مؤ منان را با آن تاييد مى كند تقويت پايه هاى ايمان است يا دلائل عقلى يا قرآن و يا فرشته بزرگ خدا كه روح نام دارد؟ احتمالات و تفسيرهاى مختلفى ذكر شده ولى جمع ميان همه اينها نيز امكان پذير است خلاصه اين روح يكنوع حيات معنوى جديد است كه خداوند بر مؤ منان افاضه مى كند. و در سومين مرحله مى فرمايد: ((خداوند آنها را در باغهائى از بهشت داخل مى كند كه نهرها از زير درختان و قصورش جارى است ، و جاودانه در آن مى مانند)) (و يدخلهم جنات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها). و در چهارمين مرحله مى افزايد: ((خداوند از آنها خشنود است و آنها نيز از خدا خشنودند)) (رضى الله عنهم و رضوا عنه ). در برابر مواهب مادى قيامت و جنات و حور و قصور اين بزرگترين پاداش روحانى است كه به اين گروه از مؤ منان داده مى شود، آنها احساس مى كنند كه خدا از آنان راضى است و اين رضايت مولا و معبودشان كه آنها را پذيرفته ، و در كنف حمايت خويش قرار داده ، و بر بساط قربش آنها را نشانده ، لذتبخش ترين احساسى است كه به آنها دست مى دهد، و نتيجه اش خشنودى كامل آنها از خدا است . آرى هيچ نعمتى به پايه اين خشنودى دو جانبه نمى رسد، و اين كليدى است براى مواهب و نعمتهاى ديگر، چرا كه وقتى خدا از كسى خشنود باشد هر چه تقاضا كند به او مى دهد كه او هم كريم است و هم قادر و توانا. چه تعبير جالبى ؟ مى فرمايد ((هم خدا از آنها راضى است و هم آنها از خدا راضى )) يعنى مقامشان به قدرى بالا رفته است كه نامشان در كنار نام خدا، و رضايتشان در كنار رضايت او قرار گرفته است . و در آخرين مرحله به صورت يك اعلام عمومى كه حاكى از نعمت و موهبت ديگرى است مى فرمايد: ((آنها حزب الله اند، بدانيد حزب الله پيروز است )) (اولئك حزب الله الا ان حزب الله هم المفلحون ). نه تنها پيروزى در سراى ديگر و نيل به انواع نعمتهاى مادى و معنوى در قيامت ، بلكه همانگونه كه در آيات قبل نيز آمد در اين دنيا نيز به لطف الهى بر دشمنان پيروزند، و در پايان جهان نيز حكومت حق و عدالت در دست آنها است . ﴿22 سوره حشر مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 24 آيه است محتواى سوره حشر: اين سوره كه بيشتر ناظر به داستان مبارزه مسلمانان با جمعى از يهود به نام يهود بنى نضير است و سرانجام منتهى به بيرون راندن همه آنها از مدينه و پاكسازى اين سرزمين مقدس شد، از سوره هاى مهم و بيدارگر و تكان دهنده قرآن مجيد است ، و تناسب بسيار نزديكى با آخرين آيات سوره قبل دارد كه وعده پيروزى در آن به ((حزب الله )) داده شده است ، و در حقيقت اين يك نمونه روشن آن پيروزى است . محتواى اين سوره را مى توان در شش بخش خلاصه كرد: در بخش اول كه تنها يك آيه است و مقدمه اى براى مباحث مختلف اين سوره محسوب مى شود سخن از تسبيح و تنزيه عمومى موجودات در برابر خداوند عظيم و حكيم است . در ((بخش دوم )) كه از آيه 2 تا آيه 10 (مجموعا 9 آيه ) است ماجراى درگيرى مسلمان را با يهود پيمان شكن مدينه بازگو مى كند. در ((بخش سوم )) كه از آيه 11 تا 17 را تشكيل مى دهد داستان منافقان مدينه آمده است كه با يهود در اين برنامه همكارى نزديك داشتند. ((بخش چهارم )) كه چند آيه بيشتر نيست مشتمل بر يك سلسله اندرزها و نصايح كلى نسبت به عموم مسلمانان است و در حقيقت به منزله نتيجه گيرى از ماجراهاى فوق مى باشد. ((بخش پنجم )) كه فقط يك آيه است (آيه 21) توصيف بليغى است از قرآن مجيد و بيان تاءثير آن در پاكسازى روح و جان . و بالاخره در بخش ششم كه آخرين بخش اين سوره است و از آيه 22 شروع و به 24 ختم مى شود قسمت مهمى از اوصاف جمال و جلال خدا و اسماء حسناى او را بَر مى شمرد كه به انسان در طريق معرفة الله كمك شايان مى كند. ضمنا نام اين سوره از آيه دوم آن گرفته شده كه سخن از ((حشر)) يعنى اجتماع يهود براى كوچ كردن از مدينه ، و يا حشر مسلمين براى بيرون راندن آنها به ميان آمده است ، و از اينجا روشن مى شود كه اين حشر ارتباطى با حشر در قيامت ندارد. بعضى نام اين سوره را سوره ((بنى نضير)) گفته اند، چرا كه قسمت عمده آياتش پيرامون آنها است . و بالاخره اين سوره نيز يكى از سوره هاى مسبحات است ، كه با تسبيح خداوند شروع شده ، و اتفاقا پايان آن نيز با تسبيح الهى است . فضيلت تلاوت اين سوره براى اين سوره فضيلت بسيار گفته شده از جمله در حديثى از پيغمبر گرامى (صلى اللّه عليه و آله ) مى خوانيم : من قراء سورة الحشر لم يبق جنة و لا نار و لا عرش و لا كرسى و لا حجاب و لا السموات السبع و لا الارضون السبع و الهوام و الرياح و الطير و الشجر و الدواب و الشمس و القمر و الملائكة الا صلوا عليه ، و استغفروا له و ان مات من يومه او ليلته مات شهيدا!: ((هر كس سوره حشر را بخواند تمام بهشت و دوزخ و عرش و كرسى و حجاب و آسمانها و زمينهاى هفتگانه و حشرات و بادها و پرندگان و درختان و جنبندگان و خورشيد و ماه و فرشتگان همگى بر او رحمت مى فرستند، و براى او استغفار مى كنند، و اگر در آن روز يا در آن شب بميرد شهيد مرده است )). و در حديث ديگرى از امام صادق مى خوانيم من قراء اذا امسى الرحمن و الحشر وكل الله بداره ملكا شاهرا سيفه حى يصبح : ((هر كس سوره الرحمن و حشر را به هنگام غروب بخواند خداوند فرشته اى را با شمشير برهنه ماءمور حفاظت خانه او مى كند)). بدون شك اينها همه آثار انديشه در محتواى سوره است كه از قرائت آن ناشى مى شود و در زندگى انسان پرتوافكن مى گردد. تفسير: پايان توطئه يهود بنى نضير در مدينه اين سوره با تسبيح و تنزيه خداوند و بيان عزت و حكمت او شروع مى شود، مى فرمايد: ((آنچه در آسمانها و زمين است براى خدا تسبيح مى گويد، و او عزيز و حكيم است )) (سبح لله ما فى السموات و ما فى الارض و هو العزيز الحكيم ). و اين در حقيقت مقدمه اى است براى بيان سرگذشت يهود ((بنى نضير)) همانها كه در شناخت خدا و صفاتش گرفتار انواع انحرافات بودند، و همانها كه تكيه بر قدرت و عزت خويش مى كردند و در برابر پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) به توطئه برخاستند. تسبيح عمومى موجودات زمين و آسمان اعم از فرشتگان و انسانها و حيوانات و گياهان و جمادات ممكن است با زبان قال باشد يا با زبان حال ، چرا كه نظام شگفت انگيزى كه در آفرينش هر ذره اى به كار رفته با زبان حال بيانگر علم و قدرت و عظمت و حكمت خدا است . و از سوى ديگر به عقيده جمعى از دانشمندان هر موجودى در عالم خود سهمى از عقل و درك و شعور دارد هر چند ما از آن آگاه نيستيم ، و به همين دليل با زبان خود تسبيح خدا مى گويد، هر چند گوش ما تواناى شنوائى آنرا ندارد، سرتاسر جهان غلغله تسبيح و حمد او است هر چند ما نامحرمان از آن بيخبريم ، اما آنها كه از جمادى سوى جان جان رفته اند و براى آنان از غيب چشمى باز شده ، با تمامى موجودات جهان همرازند، و نطق آب و گل را به خوبى مى شنوند، چرا كه اين نطق محسوس اهل دل است ! به ذكرش هر چه خواهى در خروش است دلى داند چنين معنى كه گوش است نه بلبل بر گلش تسبيح خوان است كه هر خارى به توحيدش زبان است ! شرح بيشتر پيرامون اين سخن ذيل آيه 44 سوره اسراء آمده است (جلد 12 صفحه 133 - 140). بعد از بيان اين مقدمه به داستان رانده شدن يهود بنى نضير از مدينه پرداخته مى فرمايد: ((خداوند كسى است كه كافران اهل كتاب را در اولين اجتماع و برخورد با مسلمانان از خانه هايشان بيرون كرد))! (هو الذى اخرج الذين كفروا من اهل الكتاب من ديارهم لاول الحشر). ((حشر)) در اصل به معنى حركت دادن جمعيت و خارج ساختن آنها از قرارگاهشان به سوى ميدان جنگ و مانند آن است ، و منظور از آن در اينجا اجتماع و حركت مسلمانان از مدينه به سوى قلعه هاى يهود، و يا اجتماع يهود براى مبارزه با مسلمين است ، و از آنجا كه اين نخستين اجتماع در نوع خود بود در قرآن به عنوان ((لاول الحشر)) ناميده شده ، و اين خود اشاره لطيفى است به برخوردهاى آينده با يهود ((بنى نضير)) و يهود ((خيبر)) و مانند آنها. و عجب اينكه جمعى از مفسران احتمالاتى در آيه داده اند كه هيچ تناسبى با محتواى آن ندارداز جمله اينكه : منظور حشر اول در مقابل حشر روز قيامت از قبرها به سوى محشر است ، و عجبتر اينكه بعضى اين آيه را دليل بر اين گرفته اند كه حشر در قيامت در سرزمين شام واقع مى شود كه يهود از مدينه به سوى آن رانده شدند! و گويا همه اين احتمالات ضعيف ناشى از كلمه ((حشر)) است ، در حالى كه اين واژه به معنى حشر در قيامت نيست بلكه به هرگونه اجتماع و خروج از قرارگاه و حاضر شدن در ميدان اطلاق مى شود، چنانكه در آيه 17 سوره نمل مى خوانيم : و حشر لسليمان جنوده من الجن و الانس و الطير: ((لشكريان سليمان از جن و انس و پرندگان نزد او جمع شدند)). و همچنين در مورد اجتماع براى مشاهده مبارزه موسى با ساحران فرعونى مى خوانيم : و ان يحشر الناس ضحى ((قرار ما اين است كه همه مردم هنگامى كه روز بالا مى آيد جمع شوند)) (طه - 59). سپس مى افزايد: شما هرگز گمان نمى كرديد كه آنها از اين ديار خارج شوند و آنها نيز گمان داشتند كه دژهاى محكمشان از شكست آنها و عذاب الهى مانع مى شود)) (ما ظننتم ان يخرجوا و ظنوا انهم مانعتهم حصونهم من الله ). آنها چنان مغرور و از خود راضى بودند كه تكيه گاهشان دژهاى نيرومند و قدرت ظاهريشان بود، اين تعبير آيه نشان مى دهد كه يهود بنى نضير در مدينه از امكانات وسيع و تجهيزات فراوانى بهره مند بودند، به گونه اى كه نه خودشان باور مى كردند به اين آسانى مغلوب شوند و نه ديگران ، ولى از آنجا كه خدا مى خواست به همه روشن سازد كه چيزى در برابر اراده او قدرت مقاومت ندارد حتى بدون آنكه جنگى رخ دهد آنها را از آن سرزمين بيرون راند! لذا در ادامه آيه مى فرمايد: ((اما خداوند از آنجا كه گمان نمى كردند به سراغشان آمد، و در قلبشان وحشت و ترس افكند، به گونه اى كه خانه هاى خود را با دست خويش و با دست مؤ منان ويران مى كردند)) (فاتاهم الله من حيث لم يحتسبوا و قذف فى قلوبهم الرعب يخربون بيوتهم بايديهم و ايدى المؤ منين ). آرى خدا اين لشكر نامرئى ، يعنى لشكر ترس را كه در بسيارى از جنگها به يارى مؤ منان مى فرستاد بر قلب آنها چيره كرد، و مجال هرگونه حركت و مقابله را از آنها سلب نمود، آنها خود را براى مقابله با لشكر برون آماده كرده بودند، بيخبر از آنكه خداوند لشكرى از درون به سراغشان مى فرستد، و چنان آنها را در تنگنا قرار مى دهد كه خودشان با دشمن براى تخريب خانه هايشان همكارى كنند. درست است كه كشته شدن رئيس آنها ((كعب بن اشرف )) قبل از اين ماجرا وحشتى بر دل آنها افكنده بود، ولى مسلما منظور از آيه اين نيست آنچنان كه بعضى از مفسران گمان كرده اند - بلكه اين يكنوع امداد الهى بوده كه بارها در جنگهاى اسلامى به يارى مسلمين مى شتافت . جالب اينكه مسلمانان از بيرون ، دژهاى آنها را ويران مى كردند كه به داخل آن راه يابند، و يهود از درون ويران مى كردند تا به صورت سالم به دست مسلمانان نيفتد، و نتيجه اين همكارى ويران شدن استحكامات آنها بود! در مورد اين آيه تفسيرهاى ديگرى نيز گفته شده ، از جمله اينكه : يهود از داخل ، ديواره دژها را ويران مى كردند تا فرار كنند و مسلمانان از بيرون تا به آنها دست يابند (ولى اين احتمال بعيد است ). و نيز گفته شده كه اين آيه معنى كنائى دارد مثل اينكه مى گوئيم فلانكس ‍ خانه و زندگيش را با دست خودش ويران كرد، يعنى بر اثر نادانيها و لجاجتها سبب بر باد دادن زندگى خود شد. يا اينكه منظور يهود از تخريب بعضى از خانه ها اين بود كه دهانه كوچه هاى داخل قلعه را ببندند تا مانع پيشروى مسلمانان شوند و در آينده نيز نتوانند در آن سكنى گزينند. يا اينكه قسمتى از خانه هاى داخل دژ را خراب كردند تا در صورت كشيده شدن ميدان نبرد به داخل دژ جاى كافى براى جنگيدن داشته باشند. يا اينكه در بناى بعضى از خانه ها مصالح گرانقيمتى وجود داشت آنها را تخريب كردند تا آنچه قابل حمل بود ببرند، ولى تفسير اول از همه مناسبتر است . در پايان آيه به عنوان يك نتيجه گيرى كلى مى فرمايد: ((پس عبرت بگيريد اى صاحبان چشم ))! (فاعتبروا يا اولى الابصار) ((اعتبروا)) از ماده ((اعتبار)) در اصل از ((عبور)) گرفته شده كه به معنى گذشتن از چيزى است به سوى چيز ديگر، و اينكه به اشك چشم ((عبرة )) گفته مى شود به خاطر عبور قطرات اشك از چشم است ، و ((عبارت )) را از اين رو عبارت مى گويند كه مطالب و مفاهيم را از كسى به ديگرى منتقل مى كند، و اطلاق ((تعبير خواب )) بر تفسير محتواى آن به خاطر اين است كه انسان را از ظاهر به باطن آن منتقل مى سازد. و به همين مناسبت به حوادثى كه به انسان پند مى دهد ((عبرت )) مى گويند، چرا كه انسان را به يك سلسله تعاليم كلى رهنمون مى گردد و از مطلبى به مطلب ديگر منتقل مى كند. تعبير به ((اولى الابصار)) (صاحبان چشم ) اشاره به كسانى است كه حوادث را به خوبى مى بينند، و با چشم باز موشكافى مى كنند، و به عمق آن مى رسند. (واژه ((بصر)) معمولا به عضو بينائى و ((بصيرت )) به درك و آگاهى درونى گفته مى شود). در حقيقت ((اولى الابصار)) كسانى هستند كه آمادگى گرفتن درسهاى عبرت دارند، لذا قرآن به آنها هشدار مى دهد كه از اين حادثه بهره بردارى لازم كنيد. شك نيست كه منظور از گرفتن ((عبرت )) اين است كه حوادث مشابه را كه از نظر حكم عقل يكسانند بر هم مقايسه كنند، مانند مقايسه حال كفار و پيمان شكنان ديگر بر يهود بنى نضير، ولى هرگز اين جمله ارتباطى با ((قياسات ظنى )) كه بعضى در استنباط احكام دينى از آن استفاده مى كنند ندارد، و تعجب است كه بعضى از فقهاى اهل سنت براى اثبات اين مقصود از آيه فوق استفاده كرده اند هر چند بعضى ديگر بر آن ايراد گرفته اند. خلاصه اينكه : منظور از عبرت و اعتبار در آيه فوق انتقال منطقى و قطعى از موضوعى به موضوع ديگر است نه عمل كردن به پندار و گمان . به هر حال به راستى كه سرنوشت اين قوم يهود با آن قدرت و عظمت و شوكت ، و با آن امكانات و استحكامات فراوان سرنوشت عبرت انگيزى بود، كه حتى بدون آنكه دست به اسلحه ببرند در مقابل جمعيت مسلمانان كه هرگز در ظاهر به پاى آنها نمى رسيدند تسليم شدند، خانه هاى خود را با دست خويش ويران كردند، و اموالشان را براى مسلمانان نيازمند بجا گذاردند، و در نقاط مختلف پراكنده شدند، در حالى كه طبق نقل تواريخ از آغاز به اين جهت در سرزمين مدينه سكنى گزيده بودند كه پيامبر موعود كتب خويش را درك كنند، و در صف اول يارانش قرار گيرند! و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : كان اكثر عبادة ابى ذر رحمه الله التفكر و الاعتبار: ((بيشترين عبادت ابوذر تفكر و عبرت گرفتن بود)). اما مع الاسف بسيارند كسانى كه بايد همه حوادث دردناك را خودشان بيازمايند، و طعم تلخ شكستها را شخصا بچشند، و هرگز از وضع ديگران عبرت نمى گيرند. امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى فرمايد: السعيد من وعظ بغيره : ((سعادتمند كسى است كه از ديگران پند و عبرت گيرد))!. آيه بعد مى افزايد: ((اگر نه اين بود كه خداوند بر آنها مقرر داشته بود كه جلاى وطن كنند و منطقه را ترك گويند آنها را در همين دنيا مجازات مى كرد)) (و لولا ان كتب الله عليهم الجلاء لعذبهم فى الدنيا) بدون شك جلاى وطن و رها كردن قسمت عمده سرمايه هائى كه يك عمر فراهم كرده بودند خود براى آنها عذابى دردناك بود، بنابراين منظور از جمله فوق اين است كه اگر اين عذاب براى آنها مقدر نشده بود عذاب ديگرى كه همان قتل و اسارت به دست مسلمانان بود بر سر آنها فرود مى آمد، خدا مى خواست آنها در جهان آواره شوند، و اى بسا اين آوارگى براى آنها دردناكتر بود، زيرا هر وقت به ياد آنهمه دژها و خانه هاى مجلل و مزارع و باغات خود مى افتادند كه در دست ديگران است و خودشان بر اثر پيمان شكنى و توطئه بر ضد پيامبر خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در مناطق ديگر محروم و سرگردانند گرفتار آزار و شكنجه هاى روحى فراوانى مى شدند. آرى خدا مى خواست اين گروه مغرور و فريبكار و پيمان شكن را گرفتار چنين سرنوشت دردناكى كند. اما اين تنها عذاب دنياى آنها بود، لذا در پايان اين آيه مى افزايد: ((و براى آنها در آخرت نيز عذاب آتش است )) (و لهم فى الاخرة عذاب النار). چنين است دنيا و آخرت كسانى كه پشت پا به حق و عدالت زنند و بر مركب غرور و خودخواهى سوار گردند. و از آنجا كه ذكر اين ماجرا علاوه بر بيان قدرت پروردگار و حقانيت پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله ) بايد هشدارى براى تمام كسانى باشد كه اعمالى مشابه يهود بنى نضير دارند تا مساءله در آنها خلاصه نشود در آيه بعد مطلب را تعليم داده ، مى افزايد: ((اين مجازات دنيا و آخرت از آن جهت دامنگيرشان شد كه با خدا و رسولش به دشمنى برخاستند)) (ذلك بانهم شاقوا الله و رسوله ). ((و هر كس به دشمنى با خدا برخيزد خداوند مجازاتش مى كند زيرا خدا شديدالعقاب است )) (و من يشاق الله فان الله شديد العقاب ). ((شاقوا)) از ماده ((شقاق )) در اصل به معنى شكاف و جدائى ميان دو چيز است ، و از آنجا كه هميشه دشمن در طرف مقابل قرار مى گيرد و خود را جدا مى سازد به عمل او ((شقاق )) مى گويند. عين همين آيه با تفاوت بسيار جزئى در سوره انفال آيه 13 بعد از داستان جنگ بدر و در هم شكسته شدن مشركان آمده است كه بيانگر عموميت محتواى آن از هر نظر است . قابل توجه اينكه : در آغاز آيه دشمنى با خدا و رسول را مطرح مى كند و در ذيل آيه تنها سخن از دشمنى با خدا است ، اشاره به اينكه دشمنى با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نيز با دشمنى خدا يكى است و از هم جدا نيست . تعبير به ((شديد العقاب )) هيچ منافاتى با ((ارحم الراحمين )) بودن خداوند ندارد، زيرا آنجا كه جاى عفو و رحمت است ((ارحم الراحمين )) است ، و آنجا كه جاى مجازات و عقوبت است ((اشد المعاقبين )) است چنانكه در دعا آمده است و ايقنت انك انت ارحم الراحمين فى موضع العفو و الرحمة و اشد المعاقبين فى موضع النكال و النقمة . در آخرين آيه از آيات مورد بحث به پاسخ ايرادى مى پردازد كه يهود بنى نضير - چنانكه در شاءن نزول نيز گفتيم - به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) متوجه مى ساختند، در آن موقع كه دستور داد قسمتى از نخلهاى نزديك قلعه هاى محكم يهود را ببرند (تا محل كافى براى نبرد باشد، يا براى اينكه يهود ناراحت شوند و از قلعه ها بيرون آيند و درگيرى در خارج قلعه روى دهد) آنها گفتند: اى محمد! مگر تو نبودى كه از اينگونه كارها نهى مى كردى ؟ آيه نازل شد و گفت : ((هر درخت باارزش نخل را قطع يا به حال خود واگذار كرديد همه به فرمان خدا بود))! (ما قطعتم من لينة او تركتموها قائمة على اصولها فباذن الله ). و ((هدف اين بود كه فاسقان را خوار و رسوا كند)) (و ليخزى الفاسقين ). ((لينة )) از ماده ((لون )) به يكنوع عالى از درخت خرما مى گويند، و بعضى آنرا از ماده ((لين )) به معنى نرمى به نوعى از درخت خرما تفسير كرده اند كه شاخه هائى نرم و نزديك زمين و ميوه اى نرم و لذيذ دارد. گاه ((لينه )) به ((الوان )) و انواع مختلف درخت نخل يا ((نخله كريمه )) تفسير شده است كه تقريبا همه به يك چيز برمى گردد. به هر حال بعضى گفته اند: اقدام به قطع قسمتى از درختان نخل ((بنى نضير)) از سوى بعضى از مسلمانان روى داد، در حالى كه بعضى ديگر مخالف بودند، در اينجا آيه فوق نازل شد و ميان آنها فصل خصومت كرد. بعضى ديگر گفته اند: آيه ناظر به عمل دو نفر از اصحاب است كه يكى به هنگام قطع درختان نخل درختان خوب را مى بريد تا يهود را به خشم آورد (و از قلعه فرود آيند) و ديگرى نخلهاى كم ارزش را مى بريد تا آنچه پرارزش است براى استفاده آينده باقى بماند، و به همين جهت در ميان آنها اختلاف افتاد آيه نازل شد و گفت هر دو به اذن الهى بوده است . ولى ظاهر آيه اين است كه مسلمانان بعضى از درختان ((لينه )) (نوع خوب ) را بريدند و بعضى از همانها را رها ساختند، و اين عمل باعث ايراد يهود شد و قرآن به آنها پاسخ گفت تا روشن شود اين كار از روى هواى نفس نبوده ، بلكه يك دستور الهى در اين زمينه صادر شده بود كه در شعاع محدود اين كار عملى گردد، تا بيش از حد ضايعاتى رخ ندهد. در هر صورت اين حكم يك استثنا در قانون معروف اسلامى است كه مى گويد به هنگام حمله به دشمن نبايد درختان را قطع كرد، و حيوانات را كشت ، و زراعتها را آتش زد، اين تنها مربوط به موردى بوده است كه براى بيرون كشيدن دشمن از قلعه ، و يا فراهم ساختن ميدان جنگ و مانند آن ضرورت داشته ، و در هر قانون كلى استثنائات جزئى ضرورى غالبا وجود دارد، همانگونه كه اصل كلى بر نخوردن گوشت مردار است ، ولى به هنگام اجبار و اضطرار ((اكل ميته )) مجاز است . جمله ((و ليخزى الفاسقين )) (تا فاسقان را خوار و رسوا كند) نشان مى دهد كه لااقل يكى از اهداف اين كار خوار نمودن دشمن و در هم شكستن روحيه آنها بوده است . ﴿1 سوره حشر مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 24 آيه است محتواى سوره حشر: اين سوره كه بيشتر ناظر به داستان مبارزه مسلمانان با جمعى از يهود به نام يهود بنى نضير است و سرانجام منتهى به بيرون راندن همه آنها از مدينه و پاكسازى اين سرزمين مقدس شد، از سوره هاى مهم و بيدارگر و تكان دهنده قرآن مجيد است ، و تناسب بسيار نزديكى با آخرين آيات سوره قبل دارد كه وعده پيروزى در آن به ((حزب الله )) داده شده است ، و در حقيقت اين يك نمونه روشن آن پيروزى است . محتواى اين سوره را مى توان در شش بخش خلاصه كرد: در بخش اول كه تنها يك آيه است و مقدمه اى براى مباحث مختلف اين سوره محسوب مى شود سخن از تسبيح و تنزيه عمومى موجودات در برابر خداوند عظيم و حكيم است . در ((بخش دوم )) كه از آيه 2 تا آيه 10 (مجموعا 9 آيه ) است ماجراى درگيرى مسلمان را با يهود پيمان شكن مدينه بازگو مى كند. در ((بخش سوم )) كه از آيه 11 تا 17 را تشكيل مى دهد داستان منافقان مدينه آمده است كه با يهود در اين برنامه همكارى نزديك داشتند. ((بخش چهارم )) كه چند آيه بيشتر نيست مشتمل بر يك سلسله اندرزها و نصايح كلى نسبت به عموم مسلمانان است و در حقيقت به منزله نتيجه گيرى از ماجراهاى فوق مى باشد. ((بخش پنجم )) كه فقط يك آيه است (آيه 21) توصيف بليغى است از قرآن مجيد و بيان تاءثير آن در پاكسازى روح و جان . و بالاخره در بخش ششم كه آخرين بخش اين سوره است و از آيه 22 شروع و به 24 ختم مى شود قسمت مهمى از اوصاف جمال و جلال خدا و اسماء حسناى او را بَر مى شمرد كه به انسان در طريق معرفة الله كمك شايان مى كند. ضمنا نام اين سوره از آيه دوم آن گرفته شده كه سخن از ((حشر)) يعنى اجتماع يهود براى كوچ كردن از مدينه ، و يا حشر مسلمين براى بيرون راندن آنها به ميان آمده است ، و از اينجا روشن مى شود كه اين حشر ارتباطى با حشر در قيامت ندارد. بعضى نام اين سوره را سوره ((بنى نضير)) گفته اند، چرا كه قسمت عمده آياتش پيرامون آنها است . و بالاخره اين سوره نيز يكى از سوره هاى مسبحات است ، كه با تسبيح خداوند شروع شده ، و اتفاقا پايان آن نيز با تسبيح الهى است . فضيلت تلاوت اين سوره براى اين سوره فضيلت بسيار گفته شده از جمله در حديثى از پيغمبر گرامى (صلى اللّه عليه و آله ) مى خوانيم : من قراء سورة الحشر لم يبق جنة و لا نار و لا عرش و لا كرسى و لا حجاب و لا السموات السبع و لا الارضون السبع و الهوام و الرياح و الطير و الشجر و الدواب و الشمس و القمر و الملائكة الا صلوا عليه ، و استغفروا له و ان مات من يومه او ليلته مات شهيدا!: ((هر كس سوره حشر را بخواند تمام بهشت و دوزخ و عرش و كرسى و حجاب و آسمانها و زمينهاى هفتگانه و حشرات و بادها و پرندگان و درختان و جنبندگان و خورشيد و ماه و فرشتگان همگى بر او رحمت مى فرستند، و براى او استغفار مى كنند، و اگر در آن روز يا در آن شب بميرد شهيد مرده است )). و در حديث ديگرى از امام صادق مى خوانيم من قراء اذا امسى الرحمن و الحشر وكل الله بداره ملكا شاهرا سيفه حى يصبح : ((هر كس سوره الرحمن و حشر را به هنگام غروب بخواند خداوند فرشته اى را با شمشير برهنه ماءمور حفاظت خانه او مى كند)). بدون شك اينها همه آثار انديشه در محتواى سوره است كه از قرائت آن ناشى مى شود و در زندگى انسان پرتوافكن مى گردد. تفسير: پايان توطئه يهود بنى نضير در مدينه اين سوره با تسبيح و تنزيه خداوند و بيان عزت و حكمت او شروع مى شود، مى فرمايد: ((آنچه در آسمانها و زمين است براى خدا تسبيح مى گويد، و او عزيز و حكيم است )) (سبح لله ما فى السموات و ما فى الارض و هو العزيز الحكيم ). و اين در حقيقت مقدمه اى است براى بيان سرگذشت يهود ((بنى نضير)) همانها كه در شناخت خدا و صفاتش گرفتار انواع انحرافات بودند، و همانها كه تكيه بر قدرت و عزت خويش مى كردند و در برابر پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) به توطئه برخاستند. تسبيح عمومى موجودات زمين و آسمان اعم از فرشتگان و انسانها و حيوانات و گياهان و جمادات ممكن است با زبان قال باشد يا با زبان حال ، چرا كه نظام شگفت انگيزى كه در آفرينش هر ذره اى به كار رفته با زبان حال بيانگر علم و قدرت و عظمت و حكمت خدا است . و از سوى ديگر به عقيده جمعى از دانشمندان هر موجودى در عالم خود سهمى از عقل و درك و شعور دارد هر چند ما از آن آگاه نيستيم ، و به همين دليل با زبان خود تسبيح خدا مى گويد، هر چند گوش ما تواناى شنوائى آنرا ندارد، سرتاسر جهان غلغله تسبيح و حمد او است هر چند ما نامحرمان از آن بيخبريم ، اما آنها كه از جمادى سوى جان جان رفته اند و براى آنان از غيب چشمى باز شده ، با تمامى موجودات جهان همرازند، و نطق آب و گل را به خوبى مى شنوند، چرا كه اين نطق محسوس اهل دل است ! به ذكرش هر چه خواهى در خروش است دلى داند چنين معنى كه گوش است نه بلبل بر گلش تسبيح خوان است كه هر خارى به توحيدش زبان است ! شرح بيشتر پيرامون اين سخن ذيل آيه 44 سوره اسراء آمده است (جلد 12 صفحه 133 - 140). بعد از بيان اين مقدمه به داستان رانده شدن يهود بنى نضير از مدينه پرداخته مى فرمايد: ((خداوند كسى است كه كافران اهل كتاب را در اولين اجتماع و برخورد با مسلمانان از خانه هايشان بيرون كرد))! (هو الذى اخرج الذين كفروا من اهل الكتاب من ديارهم لاول الحشر). ((حشر)) در اصل به معنى حركت دادن جمعيت و خارج ساختن آنها از قرارگاهشان به سوى ميدان جنگ و مانند آن است ، و منظور از آن در اينجا اجتماع و حركت مسلمانان از مدينه به سوى قلعه هاى يهود، و يا اجتماع يهود براى مبارزه با مسلمين است ، و از آنجا كه اين نخستين اجتماع در نوع خود بود در قرآن به عنوان ((لاول الحشر)) ناميده شده ، و اين خود اشاره لطيفى است به برخوردهاى آينده با يهود ((بنى نضير)) و يهود ((خيبر)) و مانند آنها. و عجب اينكه جمعى از مفسران احتمالاتى در آيه داده اند كه هيچ تناسبى با محتواى آن ندارداز جمله اينكه : منظور حشر اول در مقابل حشر روز قيامت از قبرها به سوى محشر است ، و عجبتر اينكه بعضى اين آيه را دليل بر اين گرفته اند كه حشر در قيامت در سرزمين شام واقع مى شود كه يهود از مدينه به سوى آن رانده شدند! و گويا همه اين احتمالات ضعيف ناشى از كلمه ((حشر)) است ، در حالى كه اين واژه به معنى حشر در قيامت نيست بلكه به هرگونه اجتماع و خروج از قرارگاه و حاضر شدن در ميدان اطلاق مى شود، چنانكه در آيه 17 سوره نمل مى خوانيم : و حشر لسليمان جنوده من الجن و الانس و الطير: ((لشكريان سليمان از جن و انس و پرندگان نزد او جمع شدند)). و همچنين در مورد اجتماع براى مشاهده مبارزه موسى با ساحران فرعونى مى خوانيم : و ان يحشر الناس ضحى ((قرار ما اين است كه همه مردم هنگامى كه روز بالا مى آيد جمع شوند)) (طه - 59). سپس مى افزايد: شما هرگز گمان نمى كرديد كه آنها از اين ديار خارج شوند و آنها نيز گمان داشتند كه دژهاى محكمشان از شكست آنها و عذاب الهى مانع مى شود)) (ما ظننتم ان يخرجوا و ظنوا انهم مانعتهم حصونهم من الله ). آنها چنان مغرور و از خود راضى بودند كه تكيه گاهشان دژهاى نيرومند و قدرت ظاهريشان بود، اين تعبير آيه نشان مى دهد كه يهود بنى نضير در مدينه از امكانات وسيع و تجهيزات فراوانى بهره مند بودند، به گونه اى كه نه خودشان باور مى كردند به اين آسانى مغلوب شوند و نه ديگران ، ولى از آنجا كه خدا مى خواست به همه روشن سازد كه چيزى در برابر اراده او قدرت مقاومت ندارد حتى بدون آنكه جنگى رخ دهد آنها را از آن سرزمين بيرون راند! لذا در ادامه آيه مى فرمايد: ((اما خداوند از آنجا كه گمان نمى كردند به سراغشان آمد، و در قلبشان وحشت و ترس افكند، به گونه اى كه خانه هاى خود را با دست خويش و با دست مؤ منان ويران مى كردند)) (فاتاهم الله من حيث لم يحتسبوا و قذف فى قلوبهم الرعب يخربون بيوتهم بايديهم و ايدى المؤ منين ). آرى خدا اين لشكر نامرئى ، يعنى لشكر ترس را كه در بسيارى از جنگها به يارى مؤ منان مى فرستاد بر قلب آنها چيره كرد، و مجال هرگونه حركت و مقابله را از آنها سلب نمود، آنها خود را براى مقابله با لشكر برون آماده كرده بودند، بيخبر از آنكه خداوند لشكرى از درون به سراغشان مى فرستد، و چنان آنها را در تنگنا قرار مى دهد كه خودشان با دشمن براى تخريب خانه هايشان همكارى كنند. درست است كه كشته شدن رئيس آنها ((كعب بن اشرف )) قبل از اين ماجرا وحشتى بر دل آنها افكنده بود، ولى مسلما منظور از آيه اين نيست آنچنان كه بعضى از مفسران گمان كرده اند - بلكه اين يكنوع امداد الهى بوده كه بارها در جنگهاى اسلامى به يارى مسلمين مى شتافت . جالب اينكه مسلمانان از بيرون ، دژهاى آنها را ويران مى كردند كه به داخل آن راه يابند، و يهود از درون ويران مى كردند تا به صورت سالم به دست مسلمانان نيفتد، و نتيجه اين همكارى ويران شدن استحكامات آنها بود! در مورد اين آيه تفسيرهاى ديگرى نيز گفته شده ، از جمله اينكه : يهود از داخل ، ديواره دژها را ويران مى كردند تا فرار كنند و مسلمانان از بيرون تا به آنها دست يابند (ولى اين احتمال بعيد است ). و نيز گفته شده كه اين آيه معنى كنائى دارد مثل اينكه مى گوئيم فلانكس ‍ خانه و زندگيش را با دست خودش ويران كرد، يعنى بر اثر نادانيها و لجاجتها سبب بر باد دادن زندگى خود شد. يا اينكه منظور يهود از تخريب بعضى از خانه ها اين بود كه دهانه كوچه هاى داخل قلعه را ببندند تا مانع پيشروى مسلمانان شوند و در آينده نيز نتوانند در آن سكنى گزينند. يا اينكه قسمتى از خانه هاى داخل دژ را خراب كردند تا در صورت كشيده شدن ميدان نبرد به داخل دژ جاى كافى براى جنگيدن داشته باشند. يا اينكه در بناى بعضى از خانه ها مصالح گرانقيمتى وجود داشت آنها را تخريب كردند تا آنچه قابل حمل بود ببرند، ولى تفسير اول از همه مناسبتر است . در پايان آيه به عنوان يك نتيجه گيرى كلى مى فرمايد: ((پس عبرت بگيريد اى صاحبان چشم ))! (فاعتبروا يا اولى الابصار) ((اعتبروا)) از ماده ((اعتبار)) در اصل از ((عبور)) گرفته شده كه به معنى گذشتن از چيزى است به سوى چيز ديگر، و اينكه به اشك چشم ((عبرة )) گفته مى شود به خاطر عبور قطرات اشك از چشم است ، و ((عبارت )) را از اين رو عبارت مى گويند كه مطالب و مفاهيم را از كسى به ديگرى منتقل مى كند، و اطلاق ((تعبير خواب )) بر تفسير محتواى آن به خاطر اين است كه انسان را از ظاهر به باطن آن منتقل مى سازد. و به همين مناسبت به حوادثى كه به انسان پند مى دهد ((عبرت )) مى گويند، چرا كه انسان را به يك سلسله تعاليم كلى رهنمون مى گردد و از مطلبى به مطلب ديگر منتقل مى كند. تعبير به ((اولى الابصار)) (صاحبان چشم ) اشاره به كسانى است كه حوادث را به خوبى مى بينند، و با چشم باز موشكافى مى كنند، و به عمق آن مى رسند. (واژه ((بصر)) معمولا به عضو بينائى و ((بصيرت )) به درك و آگاهى درونى گفته مى شود). در حقيقت ((اولى الابصار)) كسانى هستند كه آمادگى گرفتن درسهاى عبرت دارند، لذا قرآن به آنها هشدار مى دهد كه از اين حادثه بهره بردارى لازم كنيد. شك نيست كه منظور از گرفتن ((عبرت )) اين است كه حوادث مشابه را كه از نظر حكم عقل يكسانند بر هم مقايسه كنند، مانند مقايسه حال كفار و پيمان شكنان ديگر بر يهود بنى نضير، ولى هرگز اين جمله ارتباطى با ((قياسات ظنى )) كه بعضى در استنباط احكام دينى از آن استفاده مى كنند ندارد، و تعجب است كه بعضى از فقهاى اهل سنت براى اثبات اين مقصود از آيه فوق استفاده كرده اند هر چند بعضى ديگر بر آن ايراد گرفته اند. خلاصه اينكه : منظور از عبرت و اعتبار در آيه فوق انتقال منطقى و قطعى از موضوعى به موضوع ديگر است نه عمل كردن به پندار و گمان . به هر حال به راستى كه سرنوشت اين قوم يهود با آن قدرت و عظمت و شوكت ، و با آن امكانات و استحكامات فراوان سرنوشت عبرت انگيزى بود، كه حتى بدون آنكه دست به اسلحه ببرند در مقابل جمعيت مسلمانان كه هرگز در ظاهر به پاى آنها نمى رسيدند تسليم شدند، خانه هاى خود را با دست خويش ويران كردند، و اموالشان را براى مسلمانان نيازمند بجا گذاردند، و در نقاط مختلف پراكنده شدند، در حالى كه طبق نقل تواريخ از آغاز به اين جهت در سرزمين مدينه سكنى گزيده بودند كه پيامبر موعود كتب خويش را درك كنند، و در صف اول يارانش قرار گيرند! و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : كان اكثر عبادة ابى ذر رحمه الله التفكر و الاعتبار: ((بيشترين عبادت ابوذر تفكر و عبرت گرفتن بود)). اما مع الاسف بسيارند كسانى كه بايد همه حوادث دردناك را خودشان بيازمايند، و طعم تلخ شكستها را شخصا بچشند، و هرگز از وضع ديگران عبرت نمى گيرند. امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى فرمايد: السعيد من وعظ بغيره : ((سعادتمند كسى است كه از ديگران پند و عبرت گيرد))!. آيه بعد مى افزايد: ((اگر نه اين بود كه خداوند بر آنها مقرر داشته بود كه جلاى وطن كنند و منطقه را ترك گويند آنها را در همين دنيا مجازات مى كرد)) (و لولا ان كتب الله عليهم الجلاء لعذبهم فى الدنيا) بدون شك جلاى وطن و رها كردن قسمت عمده سرمايه هائى كه يك عمر فراهم كرده بودند خود براى آنها عذابى دردناك بود، بنابراين منظور از جمله فوق اين است كه اگر اين عذاب براى آنها مقدر نشده بود عذاب ديگرى كه همان قتل و اسارت به دست مسلمانان بود بر سر آنها فرود مى آمد، خدا مى خواست آنها در جهان آواره شوند، و اى بسا اين آوارگى براى آنها دردناكتر بود، زيرا هر وقت به ياد آنهمه دژها و خانه هاى مجلل و مزارع و باغات خود مى افتادند كه در دست ديگران است و خودشان بر اثر پيمان شكنى و توطئه بر ضد پيامبر خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در مناطق ديگر محروم و سرگردانند گرفتار آزار و شكنجه هاى روحى فراوانى مى شدند. آرى خدا مى خواست اين گروه مغرور و فريبكار و پيمان شكن را گرفتار چنين سرنوشت دردناكى كند. اما اين تنها عذاب دنياى آنها بود، لذا در پايان اين آيه مى افزايد: ((و براى آنها در آخرت نيز عذاب آتش است )) (و لهم فى الاخرة عذاب النار). چنين است دنيا و آخرت كسانى كه پشت پا به حق و عدالت زنند و بر مركب غرور و خودخواهى سوار گردند. و از آنجا كه ذكر اين ماجرا علاوه بر بيان قدرت پروردگار و حقانيت پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله ) بايد هشدارى براى تمام كسانى باشد كه اعمالى مشابه يهود بنى نضير دارند تا مساءله در آنها خلاصه نشود در آيه بعد مطلب را تعليم داده ، مى افزايد: ((اين مجازات دنيا و آخرت از آن جهت دامنگيرشان شد كه با خدا و رسولش به دشمنى برخاستند)) (ذلك بانهم شاقوا الله و رسوله ). ((و هر كس به دشمنى با خدا برخيزد خداوند مجازاتش مى كند زيرا خدا شديدالعقاب است )) (و من يشاق الله فان الله شديد العقاب ). ((شاقوا)) از ماده ((شقاق )) در اصل به معنى شكاف و جدائى ميان دو چيز است ، و از آنجا كه هميشه دشمن در طرف مقابل قرار مى گيرد و خود را جدا مى سازد به عمل او ((شقاق )) مى گويند. عين همين آيه با تفاوت بسيار جزئى در سوره انفال آيه 13 بعد از داستان جنگ بدر و در هم شكسته شدن مشركان آمده است كه بيانگر عموميت محتواى آن از هر نظر است . قابل توجه اينكه : در آغاز آيه دشمنى با خدا و رسول را مطرح مى كند و در ذيل آيه تنها سخن از دشمنى با خدا است ، اشاره به اينكه دشمنى با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نيز با دشمنى خدا يكى است و از هم جدا نيست . تعبير به ((شديد العقاب )) هيچ منافاتى با ((ارحم الراحمين )) بودن خداوند ندارد، زيرا آنجا كه جاى عفو و رحمت است ((ارحم الراحمين )) است ، و آنجا كه جاى مجازات و عقوبت است ((اشد المعاقبين )) است چنانكه در دعا آمده است و ايقنت انك انت ارحم الراحمين فى موضع العفو و الرحمة و اشد المعاقبين فى موضع النكال و النقمة . در آخرين آيه از آيات مورد بحث به پاسخ ايرادى مى پردازد كه يهود بنى نضير - چنانكه در شاءن نزول نيز گفتيم - به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) متوجه مى ساختند، در آن موقع كه دستور داد قسمتى از نخلهاى نزديك قلعه هاى محكم يهود را ببرند (تا محل كافى براى نبرد باشد، يا براى اينكه يهود ناراحت شوند و از قلعه ها بيرون آيند و درگيرى در خارج قلعه روى دهد) آنها گفتند: اى محمد! مگر تو نبودى كه از اينگونه كارها نهى مى كردى ؟ آيه نازل شد و گفت : ((هر درخت باارزش نخل را قطع يا به حال خود واگذار كرديد همه به فرمان خدا بود))! (ما قطعتم من لينة او تركتموها قائمة على اصولها فباذن الله ). و ((هدف اين بود كه فاسقان را خوار و رسوا كند)) (و ليخزى الفاسقين ). ((لينة )) از ماده ((لون )) به يكنوع عالى از درخت خرما مى گويند، و بعضى آنرا از ماده ((لين )) به معنى نرمى به نوعى از درخت خرما تفسير كرده اند كه شاخه هائى نرم و نزديك زمين و ميوه اى نرم و لذيذ دارد. گاه ((لينه )) به ((الوان )) و انواع مختلف درخت نخل يا ((نخله كريمه )) تفسير شده است كه تقريبا همه به يك چيز برمى گردد. به هر حال بعضى گفته اند: اقدام به قطع قسمتى از درختان نخل ((بنى نضير)) از سوى بعضى از مسلمانان روى داد، در حالى كه بعضى ديگر مخالف بودند، در اينجا آيه فوق نازل شد و ميان آنها فصل خصومت كرد. بعضى ديگر گفته اند: آيه ناظر به عمل دو نفر از اصحاب است كه يكى به هنگام قطع درختان نخل درختان خوب را مى بريد تا يهود را به خشم آورد (و از قلعه فرود آيند) و ديگرى نخلهاى كم ارزش را مى بريد تا آنچه پرارزش است براى استفاده آينده باقى بماند، و به همين جهت در ميان آنها اختلاف افتاد آيه نازل شد و گفت هر دو به اذن الهى بوده است . ولى ظاهر آيه اين است كه مسلمانان بعضى از درختان ((لينه )) (نوع خوب ) را بريدند و بعضى از همانها را رها ساختند، و اين عمل باعث ايراد يهود شد و قرآن به آنها پاسخ گفت تا روشن شود اين كار از روى هواى نفس نبوده ، بلكه يك دستور الهى در اين زمينه صادر شده بود كه در شعاع محدود اين كار عملى گردد، تا بيش از حد ضايعاتى رخ ندهد. در هر صورت اين حكم يك استثنا در قانون معروف اسلامى است كه مى گويد به هنگام حمله به دشمن نبايد درختان را قطع كرد، و حيوانات را كشت ، و زراعتها را آتش زد، اين تنها مربوط به موردى بوده است كه براى بيرون كشيدن دشمن از قلعه ، و يا فراهم ساختن ميدان جنگ و مانند آن ضرورت داشته ، و در هر قانون كلى استثنائات جزئى ضرورى غالبا وجود دارد، همانگونه كه اصل كلى بر نخوردن گوشت مردار است ، ولى به هنگام اجبار و اضطرار ((اكل ميته )) مجاز است . جمله ((و ليخزى الفاسقين )) (تا فاسقان را خوار و رسوا كند) نشان مى دهد كه لااقل يكى از اهداف اين كار خوار نمودن دشمن و در هم شكستن روحيه آنها بوده است . ﴿2 سوره حشر مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 24 آيه است محتواى سوره حشر: اين سوره كه بيشتر ناظر به داستان مبارزه مسلمانان با جمعى از يهود به نام يهود بنى نضير است و سرانجام منتهى به بيرون راندن همه آنها از مدينه و پاكسازى اين سرزمين مقدس شد، از سوره هاى مهم و بيدارگر و تكان دهنده قرآن مجيد است ، و تناسب بسيار نزديكى با آخرين آيات سوره قبل دارد كه وعده پيروزى در آن به ((حزب الله )) داده شده است ، و در حقيقت اين يك نمونه روشن آن پيروزى است . محتواى اين سوره را مى توان در شش بخش خلاصه كرد: در بخش اول كه تنها يك آيه است و مقدمه اى براى مباحث مختلف اين سوره محسوب مى شود سخن از تسبيح و تنزيه عمومى موجودات در برابر خداوند عظيم و حكيم است . در ((بخش دوم )) كه از آيه 2 تا آيه 10 (مجموعا 9 آيه ) است ماجراى درگيرى مسلمان را با يهود پيمان شكن مدينه بازگو مى كند. در ((بخش سوم )) كه از آيه 11 تا 17 را تشكيل مى دهد داستان منافقان مدينه آمده است كه با يهود در اين برنامه همكارى نزديك داشتند. ((بخش چهارم )) كه چند آيه بيشتر نيست مشتمل بر يك سلسله اندرزها و نصايح كلى نسبت به عموم مسلمانان است و در حقيقت به منزله نتيجه گيرى از ماجراهاى فوق مى باشد. ((بخش پنجم )) كه فقط يك آيه است (آيه 21) توصيف بليغى است از قرآن مجيد و بيان تاءثير آن در پاكسازى روح و جان . و بالاخره در بخش ششم كه آخرين بخش اين سوره است و از آيه 22 شروع و به 24 ختم مى شود قسمت مهمى از اوصاف جمال و جلال خدا و اسماء حسناى او را بَر مى شمرد كه به انسان در طريق معرفة الله كمك شايان مى كند. ضمنا نام اين سوره از آيه دوم آن گرفته شده كه سخن از ((حشر)) يعنى اجتماع يهود براى كوچ كردن از مدينه ، و يا حشر مسلمين براى بيرون راندن آنها به ميان آمده است ، و از اينجا روشن مى شود كه اين حشر ارتباطى با حشر در قيامت ندارد. بعضى نام اين سوره را سوره ((بنى نضير)) گفته اند، چرا كه قسمت عمده آياتش پيرامون آنها است . و بالاخره اين سوره نيز يكى از سوره هاى مسبحات است ، كه با تسبيح خداوند شروع شده ، و اتفاقا پايان آن نيز با تسبيح الهى است . فضيلت تلاوت اين سوره براى اين سوره فضيلت بسيار گفته شده از جمله در حديثى از پيغمبر گرامى (صلى اللّه عليه و آله ) مى خوانيم : من قراء سورة الحشر لم يبق جنة و لا نار و لا عرش و لا كرسى و لا حجاب و لا السموات السبع و لا الارضون السبع و الهوام و الرياح و الطير و الشجر و الدواب و الشمس و القمر و الملائكة الا صلوا عليه ، و استغفروا له و ان مات من يومه او ليلته مات شهيدا!: ((هر كس سوره حشر را بخواند تمام بهشت و دوزخ و عرش و كرسى و حجاب و آسمانها و زمينهاى هفتگانه و حشرات و بادها و پرندگان و درختان و جنبندگان و خورشيد و ماه و فرشتگان همگى بر او رحمت مى فرستند، و براى او استغفار مى كنند، و اگر در آن روز يا در آن شب بميرد شهيد مرده است )). و در حديث ديگرى از امام صادق مى خوانيم من قراء اذا امسى الرحمن و الحشر وكل الله بداره ملكا شاهرا سيفه حى يصبح : ((هر كس سوره الرحمن و حشر را به هنگام غروب بخواند خداوند فرشته اى را با شمشير برهنه ماءمور حفاظت خانه او مى كند)). بدون شك اينها همه آثار انديشه در محتواى سوره است كه از قرائت آن ناشى مى شود و در زندگى انسان پرتوافكن مى گردد. تفسير: پايان توطئه يهود بنى نضير در مدينه اين سوره با تسبيح و تنزيه خداوند و بيان عزت و حكمت او شروع مى شود، مى فرمايد: ((آنچه در آسمانها و زمين است براى خدا تسبيح مى گويد، و او عزيز و حكيم است )) (سبح لله ما فى السموات و ما فى الارض و هو العزيز الحكيم ). و اين در حقيقت مقدمه اى است براى بيان سرگذشت يهود ((بنى نضير)) همانها كه در شناخت خدا و صفاتش گرفتار انواع انحرافات بودند، و همانها كه تكيه بر قدرت و عزت خويش مى كردند و در برابر پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) به توطئه برخاستند. تسبيح عمومى موجودات زمين و آسمان اعم از فرشتگان و انسانها و حيوانات و گياهان و جمادات ممكن است با زبان قال باشد يا با زبان حال ، چرا كه نظام شگفت انگيزى كه در آفرينش هر ذره اى به كار رفته با زبان حال بيانگر علم و قدرت و عظمت و حكمت خدا است . و از سوى ديگر به عقيده جمعى از دانشمندان هر موجودى در عالم خود سهمى از عقل و درك و شعور دارد هر چند ما از آن آگاه نيستيم ، و به همين دليل با زبان خود تسبيح خدا مى گويد، هر چند گوش ما تواناى شنوائى آنرا ندارد، سرتاسر جهان غلغله تسبيح و حمد او است هر چند ما نامحرمان از آن بيخبريم ، اما آنها كه از جمادى سوى جان جان رفته اند و براى آنان از غيب چشمى باز شده ، با تمامى موجودات جهان همرازند، و نطق آب و گل را به خوبى مى شنوند، چرا كه اين نطق محسوس اهل دل است ! به ذكرش هر چه خواهى در خروش است دلى داند چنين معنى كه گوش است نه بلبل بر گلش تسبيح خوان است كه هر خارى به توحيدش زبان است ! شرح بيشتر پيرامون اين سخن ذيل آيه 44 سوره اسراء آمده است (جلد 12 صفحه 133 - 140). بعد از بيان اين مقدمه به داستان رانده شدن يهود بنى نضير از مدينه پرداخته مى فرمايد: ((خداوند كسى است كه كافران اهل كتاب را در اولين اجتماع و برخورد با مسلمانان از خانه هايشان بيرون كرد))! (هو الذى اخرج الذين كفروا من اهل الكتاب من ديارهم لاول الحشر). ((حشر)) در اصل به معنى حركت دادن جمعيت و خارج ساختن آنها از قرارگاهشان به سوى ميدان جنگ و مانند آن است ، و منظور از آن در اينجا اجتماع و حركت مسلمانان از مدينه به سوى قلعه هاى يهود، و يا اجتماع يهود براى مبارزه با مسلمين است ، و از آنجا كه اين نخستين اجتماع در نوع خود بود در قرآن به عنوان ((لاول الحشر)) ناميده شده ، و اين خود اشاره لطيفى است به برخوردهاى آينده با يهود ((بنى نضير)) و يهود ((خيبر)) و مانند آنها. و عجب اينكه جمعى از مفسران احتمالاتى در آيه داده اند كه هيچ تناسبى با محتواى آن ندارداز جمله اينكه : منظور حشر اول در مقابل حشر روز قيامت از قبرها به سوى محشر است ، و عجبتر اينكه بعضى اين آيه را دليل بر اين گرفته اند كه حشر در قيامت در سرزمين شام واقع مى شود كه يهود از مدينه به سوى آن رانده شدند! و گويا همه اين احتمالات ضعيف ناشى از كلمه ((حشر)) است ، در حالى كه اين واژه به معنى حشر در قيامت نيست بلكه به هرگونه اجتماع و خروج از قرارگاه و حاضر شدن در ميدان اطلاق مى شود، چنانكه در آيه 17 سوره نمل مى خوانيم : و حشر لسليمان جنوده من الجن و الانس و الطير: ((لشكريان سليمان از جن و انس و پرندگان نزد او جمع شدند)). و همچنين در مورد اجتماع براى مشاهده مبارزه موسى با ساحران فرعونى مى خوانيم : و ان يحشر الناس ضحى ((قرار ما اين است كه همه مردم هنگامى كه روز بالا مى آيد جمع شوند)) (طه - 59). سپس مى افزايد: شما هرگز گمان نمى كرديد كه آنها از اين ديار خارج شوند و آنها نيز گمان داشتند كه دژهاى محكمشان از شكست آنها و عذاب الهى مانع مى شود)) (ما ظننتم ان يخرجوا و ظنوا انهم مانعتهم حصونهم من الله ). آنها چنان مغرور و از خود راضى بودند كه تكيه گاهشان دژهاى نيرومند و قدرت ظاهريشان بود، اين تعبير آيه نشان مى دهد كه يهود بنى نضير در مدينه از امكانات وسيع و تجهيزات فراوانى بهره مند بودند، به گونه اى كه نه خودشان باور مى كردند به اين آسانى مغلوب شوند و نه ديگران ، ولى از آنجا كه خدا مى خواست به همه روشن سازد كه چيزى در برابر اراده او قدرت مقاومت ندارد حتى بدون آنكه جنگى رخ دهد آنها را از آن سرزمين بيرون راند! لذا در ادامه آيه مى فرمايد: ((اما خداوند از آنجا كه گمان نمى كردند به سراغشان آمد، و در قلبشان وحشت و ترس افكند، به گونه اى كه خانه هاى خود را با دست خويش و با دست مؤ منان ويران مى كردند)) (فاتاهم الله من حيث لم يحتسبوا و قذف فى قلوبهم الرعب يخربون بيوتهم بايديهم و ايدى المؤ منين ). آرى خدا اين لشكر نامرئى ، يعنى لشكر ترس را كه در بسيارى از جنگها به يارى مؤ منان مى فرستاد بر قلب آنها چيره كرد، و مجال هرگونه حركت و مقابله را از آنها سلب نمود، آنها خود را براى مقابله با لشكر برون آماده كرده بودند، بيخبر از آنكه خداوند لشكرى از درون به سراغشان مى فرستد، و چنان آنها را در تنگنا قرار مى دهد كه خودشان با دشمن براى تخريب خانه هايشان همكارى كنند. درست است كه كشته شدن رئيس آنها ((كعب بن اشرف )) قبل از اين ماجرا وحشتى بر دل آنها افكنده بود، ولى مسلما منظور از آيه اين نيست آنچنان كه بعضى از مفسران گمان كرده اند - بلكه اين يكنوع امداد الهى بوده كه بارها در جنگهاى اسلامى به يارى مسلمين مى شتافت . جالب اينكه مسلمانان از بيرون ، دژهاى آنها را ويران مى كردند كه به داخل آن راه يابند، و يهود از درون ويران مى كردند تا به صورت سالم به دست مسلمانان نيفتد، و نتيجه اين همكارى ويران شدن استحكامات آنها بود! در مورد اين آيه تفسيرهاى ديگرى نيز گفته شده ، از جمله اينكه : يهود از داخل ، ديواره دژها را ويران مى كردند تا فرار كنند و مسلمانان از بيرون تا به آنها دست يابند (ولى اين احتمال بعيد است ). و نيز گفته شده كه اين آيه معنى كنائى دارد مثل اينكه مى گوئيم فلانكس ‍ خانه و زندگيش را با دست خودش ويران كرد، يعنى بر اثر نادانيها و لجاجتها سبب بر باد دادن زندگى خود شد. يا اينكه منظور يهود از تخريب بعضى از خانه ها اين بود كه دهانه كوچه هاى داخل قلعه را ببندند تا مانع پيشروى مسلمانان شوند و در آينده نيز نتوانند در آن سكنى گزينند. يا اينكه قسمتى از خانه هاى داخل دژ را خراب كردند تا در صورت كشيده شدن ميدان نبرد به داخل دژ جاى كافى براى جنگيدن داشته باشند. يا اينكه در بناى بعضى از خانه ها مصالح گرانقيمتى وجود داشت آنها را تخريب كردند تا آنچه قابل حمل بود ببرند، ولى تفسير اول از همه مناسبتر است . در پايان آيه به عنوان يك نتيجه گيرى كلى مى فرمايد: ((پس عبرت بگيريد اى صاحبان چشم ))! (فاعتبروا يا اولى الابصار) ((اعتبروا)) از ماده ((اعتبار)) در اصل از ((عبور)) گرفته شده كه به معنى گذشتن از چيزى است به سوى چيز ديگر، و اينكه به اشك چشم ((عبرة )) گفته مى شود به خاطر عبور قطرات اشك از چشم است ، و ((عبارت )) را از اين رو عبارت مى گويند كه مطالب و مفاهيم را از كسى به ديگرى منتقل مى كند، و اطلاق ((تعبير خواب )) بر تفسير محتواى آن به خاطر اين است كه انسان را از ظاهر به باطن آن منتقل مى سازد. و به همين مناسبت به حوادثى كه به انسان پند مى دهد ((عبرت )) مى گويند، چرا كه انسان را به يك سلسله تعاليم كلى رهنمون مى گردد و از مطلبى به مطلب ديگر منتقل مى كند. تعبير به ((اولى الابصار)) (صاحبان چشم ) اشاره به كسانى است كه حوادث را به خوبى مى بينند، و با چشم باز موشكافى مى كنند، و به عمق آن مى رسند. (واژه ((بصر)) معمولا به عضو بينائى و ((بصيرت )) به درك و آگاهى درونى گفته مى شود). در حقيقت ((اولى الابصار)) كسانى هستند كه آمادگى گرفتن درسهاى عبرت دارند، لذا قرآن به آنها هشدار مى دهد كه از اين حادثه بهره بردارى لازم كنيد. شك نيست كه منظور از گرفتن ((عبرت )) اين است كه حوادث مشابه را كه از نظر حكم عقل يكسانند بر هم مقايسه كنند، مانند مقايسه حال كفار و پيمان شكنان ديگر بر يهود بنى نضير، ولى هرگز اين جمله ارتباطى با ((قياسات ظنى )) كه بعضى در استنباط احكام دينى از آن استفاده مى كنند ندارد، و تعجب است كه بعضى از فقهاى اهل سنت براى اثبات اين مقصود از آيه فوق استفاده كرده اند هر چند بعضى ديگر بر آن ايراد گرفته اند. خلاصه اينكه : منظور از عبرت و اعتبار در آيه فوق انتقال منطقى و قطعى از موضوعى به موضوع ديگر است نه عمل كردن به پندار و گمان . به هر حال به راستى كه سرنوشت اين قوم يهود با آن قدرت و عظمت و شوكت ، و با آن امكانات و استحكامات فراوان سرنوشت عبرت انگيزى بود، كه حتى بدون آنكه دست به اسلحه ببرند در مقابل جمعيت مسلمانان كه هرگز در ظاهر به پاى آنها نمى رسيدند تسليم شدند، خانه هاى خود را با دست خويش ويران كردند، و اموالشان را براى مسلمانان نيازمند بجا گذاردند، و در نقاط مختلف پراكنده شدند، در حالى كه طبق نقل تواريخ از آغاز به اين جهت در سرزمين مدينه سكنى گزيده بودند كه پيامبر موعود كتب خويش را درك كنند، و در صف اول يارانش قرار گيرند! و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : كان اكثر عبادة ابى ذر رحمه الله التفكر و الاعتبار: ((بيشترين عبادت ابوذر تفكر و عبرت گرفتن بود)). اما مع الاسف بسيارند كسانى كه بايد همه حوادث دردناك را خودشان بيازمايند، و طعم تلخ شكستها را شخصا بچشند، و هرگز از وضع ديگران عبرت نمى گيرند. امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى فرمايد: السعيد من وعظ بغيره : ((سعادتمند كسى است كه از ديگران پند و عبرت گيرد))!. آيه بعد مى افزايد: ((اگر نه اين بود كه خداوند بر آنها مقرر داشته بود كه جلاى وطن كنند و منطقه را ترك گويند آنها را در همين دنيا مجازات مى كرد)) (و لولا ان كتب الله عليهم الجلاء لعذبهم فى الدنيا) بدون شك جلاى وطن و رها كردن قسمت عمده سرمايه هائى كه يك عمر فراهم كرده بودند خود براى آنها عذابى دردناك بود، بنابراين منظور از جمله فوق اين است كه اگر اين عذاب براى آنها مقدر نشده بود عذاب ديگرى كه همان قتل و اسارت به دست مسلمانان بود بر سر آنها فرود مى آمد، خدا مى خواست آنها در جهان آواره شوند، و اى بسا اين آوارگى براى آنها دردناكتر بود، زيرا هر وقت به ياد آنهمه دژها و خانه هاى مجلل و مزارع و باغات خود مى افتادند كه در دست ديگران است و خودشان بر اثر پيمان شكنى و توطئه بر ضد پيامبر خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در مناطق ديگر محروم و سرگردانند گرفتار آزار و شكنجه هاى روحى فراوانى مى شدند. آرى خدا مى خواست اين گروه مغرور و فريبكار و پيمان شكن را گرفتار چنين سرنوشت دردناكى كند. اما اين تنها عذاب دنياى آنها بود، لذا در پايان اين آيه مى افزايد: ((و براى آنها در آخرت نيز عذاب آتش است )) (و لهم فى الاخرة عذاب النار). چنين است دنيا و آخرت كسانى كه پشت پا به حق و عدالت زنند و بر مركب غرور و خودخواهى سوار گردند. و از آنجا كه ذكر اين ماجرا علاوه بر بيان قدرت پروردگار و حقانيت پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله ) بايد هشدارى براى تمام كسانى باشد كه اعمالى مشابه يهود بنى نضير دارند تا مساءله در آنها خلاصه نشود در آيه بعد مطلب را تعليم داده ، مى افزايد: ((اين مجازات دنيا و آخرت از آن جهت دامنگيرشان شد كه با خدا و رسولش به دشمنى برخاستند)) (ذلك بانهم شاقوا الله و رسوله ). ((و هر كس به دشمنى با خدا برخيزد خداوند مجازاتش مى كند زيرا خدا شديدالعقاب است )) (و من يشاق الله فان الله شديد العقاب ). ((شاقوا)) از ماده ((شقاق )) در اصل به معنى شكاف و جدائى ميان دو چيز است ، و از آنجا كه هميشه دشمن در طرف مقابل قرار مى گيرد و خود را جدا مى سازد به عمل او ((شقاق )) مى گويند. عين همين آيه با تفاوت بسيار جزئى در سوره انفال آيه 13 بعد از داستان جنگ بدر و در هم شكسته شدن مشركان آمده است كه بيانگر عموميت محتواى آن از هر نظر است . قابل توجه اينكه : در آغاز آيه دشمنى با خدا و رسول را مطرح مى كند و در ذيل آيه تنها سخن از دشمنى با خدا است ، اشاره به اينكه دشمنى با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نيز با دشمنى خدا يكى است و از هم جدا نيست . تعبير به ((شديد العقاب )) هيچ منافاتى با ((ارحم الراحمين )) بودن خداوند ندارد، زيرا آنجا كه جاى عفو و رحمت است ((ارحم الراحمين )) است ، و آنجا كه جاى مجازات و عقوبت است ((اشد المعاقبين )) است چنانكه در دعا آمده است و ايقنت انك انت ارحم الراحمين فى موضع العفو و الرحمة و اشد المعاقبين فى موضع النكال و النقمة . در آخرين آيه از آيات مورد بحث به پاسخ ايرادى مى پردازد كه يهود بنى نضير - چنانكه در شاءن نزول نيز گفتيم - به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) متوجه مى ساختند، در آن موقع كه دستور داد قسمتى از نخلهاى نزديك قلعه هاى محكم يهود را ببرند (تا محل كافى براى نبرد باشد، يا براى اينكه يهود ناراحت شوند و از قلعه ها بيرون آيند و درگيرى در خارج قلعه روى دهد) آنها گفتند: اى محمد! مگر تو نبودى كه از اينگونه كارها نهى مى كردى ؟ آيه نازل شد و گفت : ((هر درخت باارزش نخل را قطع يا به حال خود واگذار كرديد همه به فرمان خدا بود))! (ما قطعتم من لينة او تركتموها قائمة على اصولها فباذن الله ). و ((هدف اين بود كه فاسقان را خوار و رسوا كند)) (و ليخزى الفاسقين ). ((لينة )) از ماده ((لون )) به يكنوع عالى از درخت خرما مى گويند، و بعضى آنرا از ماده ((لين )) به معنى نرمى به نوعى از درخت خرما تفسير كرده اند كه شاخه هائى نرم و نزديك زمين و ميوه اى نرم و لذيذ دارد. گاه ((لينه )) به ((الوان )) و انواع مختلف درخت نخل يا ((نخله كريمه )) تفسير شده است كه تقريبا همه به يك چيز برمى گردد. به هر حال بعضى گفته اند: اقدام به قطع قسمتى از درختان نخل ((بنى نضير)) از سوى بعضى از مسلمانان روى داد، در حالى كه بعضى ديگر مخالف بودند، در اينجا آيه فوق نازل شد و ميان آنها فصل خصومت كرد. بعضى ديگر گفته اند: آيه ناظر به عمل دو نفر از اصحاب است كه يكى به هنگام قطع درختان نخل درختان خوب را مى بريد تا يهود را به خشم آورد (و از قلعه فرود آيند) و ديگرى نخلهاى كم ارزش را مى بريد تا آنچه پرارزش است براى استفاده آينده باقى بماند، و به همين جهت در ميان آنها اختلاف افتاد آيه نازل شد و گفت هر دو به اذن الهى بوده است . ولى ظاهر آيه اين است كه مسلمانان بعضى از درختان ((لينه )) (نوع خوب ) را بريدند و بعضى از همانها را رها ساختند، و اين عمل باعث ايراد يهود شد و قرآن به آنها پاسخ گفت تا روشن شود اين كار از روى هواى نفس نبوده ، بلكه يك دستور الهى در اين زمينه صادر شده بود كه در شعاع محدود اين كار عملى گردد، تا بيش از حد ضايعاتى رخ ندهد. در هر صورت اين حكم يك استثنا در قانون معروف اسلامى است كه مى گويد به هنگام حمله به دشمن نبايد درختان را قطع كرد، و حيوانات را كشت ، و زراعتها را آتش زد، اين تنها مربوط به موردى بوده است كه براى بيرون كشيدن دشمن از قلعه ، و يا فراهم ساختن ميدان جنگ و مانند آن ضرورت داشته ، و در هر قانون كلى استثنائات جزئى ضرورى غالبا وجود دارد، همانگونه كه اصل كلى بر نخوردن گوشت مردار است ، ولى به هنگام اجبار و اضطرار ((اكل ميته )) مجاز است . جمله ((و ليخزى الفاسقين )) (تا فاسقان را خوار و رسوا كند) نشان مى دهد كه لااقل يكى از اهداف اين كار خوار نمودن دشمن و در هم شكستن روحيه آنها بوده است . ﴿3