پیمایش
إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ ﴿77 فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ ﴿78 لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ ﴿79 تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿80 أَفَبِهَٰذَا الْحَدِيثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ ﴿81 وَتَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ ﴿82 فَلَوْلَا إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ ﴿83 وَأَنْتُمْ حِينَئِذٍ تَنْظُرُونَ ﴿84 وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَلَٰكِنْ لَا تُبْصِرُونَ ﴿85 فَلَوْلَا إِنْ كُنْتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ ﴿86 تَرْجِعُونَهَا إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ ﴿87 فَأَمَّا إِنْ كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ ﴿88 فَرَوْحٌ وَرَيْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِيمٍ ﴿89 وَأَمَّا إِنْ كَانَ مِنْ أَصْحَابِ الْيَمِينِ ﴿90 فَسَلَامٌ لَكَ مِنْ أَصْحَابِ الْيَمِينِ ﴿91 وَأَمَّا إِنْ كَانَ مِنَ الْمُكَذِّبِينَ الضَّالِّينَ ﴿92 فَنُزُلٌ مِنْ حَمِيمٍ ﴿93 وَتَصْلِيَةُ جَحِيمٍ ﴿94 إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ حَقُّ الْيَقِينِ ﴿95 فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ ﴿96 الحديد بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿1 لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ يُحْيِي وَيُمِيتُ ۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿2 هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ ۖ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ﴿3

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

که یقیناً این قرآن، قرآنی است ارجمند و باارزش؛ ﴿77 [که] در کتابی مصون از هر گونه تحریف و دگرگونی [به نام لوح محفوظ جای دارد.] ﴿78 جز پاک شدگان [از هر نوع آلودگی] به [حقایق و اسرار و لطایف] آن دسترسی ندارند. ﴿79 نازل شده از سوی پروردگار جهانیان است. ﴿80 آیا شما نسبت به این گفتار سهل انگاری می کنید [و آن را قابل اعتنا نمی دانید؟!] ﴿81 و فقط نصیب خود را این قرار می دهید که آن را انکار کنید؟! ﴿82 پس چرا هنگامی که روح به گلوگاه می رسد، ﴿83 و شما در آن وقت نظاره گر هستید [و هیچ کاری از شما ساخته نیست!] ﴿84 و ما به او از شما نزدیک تریم، ولی نمی بینید. ﴿85 [آری] پس چرا اگر شما پاداش داده نمی شوید [و به گمان خود قیامتی در کار نیست و شما را قدرتی بزرگ و فراتر است؟] ﴿86 آن [روح به گلوگاه رسیده] را [به بدن محتضر] برنمی گردانید، اگر [در ادعای خود] راستگویید؟ ﴿87 پس اگر [جان به گلو رسیده] از مقربان باشد، ﴿88 [در] راحت و آسایش و بهشت پرنعمت [خواهد بود.] ﴿89 و اگر از سعادتمندان باشد، ﴿90 [به او گفته می شود:] از سوی سعادتمندان بر تو سلام باد. ﴿91 و اما اگر از انکار کنندگان [حقایق و] گمراه باشد، ﴿92 پذیرایی از او با آب جوشان است، ﴿93 و وارد شدن به دوزخ است. ﴿94 [آنچه درباره این سه طایفه بیان شد،] بی تردید این است همان حقّ یقینی. ﴿95 پس به نام پروردگار بزرگت تسبیح گوی. ﴿96 آنچه در آسمان ها و زمین است، خدا را [به پاک بودن از هر عیب و نقصی] می ستایند، و او توانای شکست ناپذیر و حکیم است. ﴿1 مالکیّت و فرمانروایی آسمان ها و زمین فقط در سیطره اوست، زنده می کند و می میراند، و او بر هر کاری تواناست. ﴿2 اوست اول و آخر و ظاهر و باطن، و او به همه چیز داناست. ﴿3

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

تنها پاكان به حريم قرآن راه مى يابند در تعقيب بحثهاى فراوانى كه در آيات قبل با ذكر هفت دليل درباره معاد آمد در اين آيات سخن از اهميت قرآن مجيد است ، چرا كه مساءله نبوت و نزول قرآن بعد از مساءله مبداء و معاد مهمترين اركان اعتقادى را تشكيل مى دهد، بعلاوه قرآن مجيد در زمينه دو اصل توحيد و معاد بحثهاى عميقى دارد، و تحكيم پايه هاى آن تحكيم اين دو اصل محسوب مى شود. نخست با يك سوگند عظيم سخن را شروع كرده ، مى فرمايد: ((سوگند به جايگاه ستارگان و محل طلوع و غروب آنها))! (فلا اقسم بمواقع النجوم ). بسيارى از مفسران را عقيده بر اين است كه ((لا)) در اينجا به معنى نفى نيست ، بلكه زائده ، و براى تاءكيد است ، چنانكه در آيات ديگر قرآن همين تعبير در مورد سوگند به روز قيامت ، و نفس لوامه ، و پروردگار مشرقها و مغربها، و شفق ، و مانند آن آمده است . در حالى كه بعضى ديگر ((لا)) را در اينجا به معنى نفى و اشاره به اين مى دادند كه مطلب مورد قسم از آن پراهميت تر است كه به آن سوگند ياد شود، همانگونه كه در تعبيرات روزمره نيز گاه مى گوئيم : ((ما به فلان موضوع قسم نمى خوريم )). ولى تفسير اول مناسبتر به نظر مى رسد، چرا كه در قرآن به ذات پاك خدا صريحا سوگند ياد شده ، مگر ستارگان از آن برترند كه به آنها قسم ياد شود؟! مفسران در مورد ((مواقع النجوم )) تفسيرهاى متعددى ذكر كرده اند: نخست همان كه در بالا گفتيم يعنى جايگاه ستارگان و مدارات و مسير آنها. ديگر اينكه منظور محل طلوع و غروب آنها است . و ديگر اينكه منظور سقوط ستارگان در آستانه رستاخيز و قيامت است . بعضى نيز آنرا تنها به معنى غروب ستارگان تفسير كرده اند. بعضى هم به پيروى پاره اى از روايات آنرا اشاره به نزول قسمتهاى مختلف قرآن در فواصل زمانى متفاوت مى دادند (زيرا ((نجوم )) جمع ((نجم )) در مورد كارهاى تدريجى به كار مى رود). گرچه منافاتى بين اين معانى نيست ، و ممكن است همه در آيه فوق جمع باشد، ولى تفسير اول از همه مناسبتر به نظر مى رسد، چرا كه به هنگام نزول اين آيات غالب مردم اهميت اين سوگند را نمى دانستند امروز براى ما روشن شده است كه ستارگان آسمان هر كدام جايگاه مشخصى دارد، و مسير و مدار آنها كه طبق قانون جاذبه و دافعه تعيين مى شود بسيار دقيق و حساب شده است . و سرعت سير آنها هر كدام با برنامه معينى انجام مى پذيرد. اين مساءله گرچه در كرات دوردست دقيقا قابل محاسبه نيست ، اما در منظومه شمسى كه خانواده ستارگان نزديك به ما را تشكيل مى دهد دقيقا مورد بررسى قرار گرفته ، و نظام مدارات آنها به قدرى دقيق و حساب شده است كه انسان را به شگفتى وامى دارد. هنگامى كه به اين نكته توجه كنيم كه طبق گواهى دانشمندان تنها در كهكشان ما حدود يك هزار ميليون ستاره وجود دارد! و در جهان كهكشانهاى زيادى موجود است كه هر كدام مسير خاصى دارند، به اهميت اين سوگند قرآن آشناتر مى شويم . در كتاب ((الله و العلم الحديث )) مى خوانيم : ((دانشمندان فلكى معتقدند اين ستارگانى كه از ميلياردها متجاوزند كه قسمتى از آنها را با چشم غير مسلح مى توان ديد، و قسمت (بسيار بيشترى ) را جز با تلسكوبها نمى توان ديد. بلكه قسمتى از آنها با تلسكوب هم قابل مشاهده نيست فقط با وسائل خاصى مى توان از آنها عكسبردارى كرد همه اينها در مدار مخصوص خود شناورند و هيچ احتمال اين را ندارد كه يكى از آنها در حوزه جاذبه ستاره ديگرى قرار گيرد، يا با يكديگر تصادف كنند، و در واقع چنين تصادفى همانند اين است كه فرض كنيم يك كشتى اقيانوس پيما در درياى مديترانه با كشتى ديگرى در اقيانوس ‍ كبير تصادف كند در حالى كه هر دو كشتى به يكسو و با سرعت واحدى در حركتند و چنين احتمالى اگر محال نباشد لااقل بعيد است ))!. با توجه به اين اكتشافات علمى از وضع ستارگان اهميت سوگند بالا روشنتر مى گردد. و به همين دليل در آيه بعد مى افزايد: ((و اين سوگندى است بسيار بزرگ اگر بدانيد)) (و انه لقسم لو تعلمون عظيم ). تعبير به ((لو تعلمون )) (اگر بدانيد) به خوبى گواهى مى دهد كه علم و دانش بشر در آن زمان اين حقيقت را به طور كامل درك نكرده بود، و اين خود يك اعجاز علمى قرآن محسوب مى شود كه در عصرى كه شايد هنوز عده اى مى پنداشتند ستارگان ميخهاى نقره اى هستند كه بر سقف آسمان كوبيده شده اند! يك چنين بيانى ، آنهم در محيطى كه به حق محيط جهل و نادانى محسوب مى شد از يك انسان عادى محال است صادر شود. اكنون ببينيم اين قسم عظيم براى چه منظورى ذكر شده ؟ آيه بعد پرده از روى آن برداشته ، مى گويد: ((آنچه محمد (صلى اللّه عليه و آله ) آورده قرآن كريم است )) (انه لقرآن كريم ). و به اين ترتيب به مشركان لجوج كه پيوسته اصرار داشتند اين آيات نوعى از كهانت است ، و يا العياذ بالله سخنانى است جنون آميز، يا همچون اشعار شاعران ، يا از سوى شياطين است ، پاسخ مى گويد كه اين وحى آسمانى است و سخنى است كه آثار و عظمت و اصالت از آن ظاهر و نمايان است ، و محتواى آن حاكى از مبداء نزول آن مى باشد و آنچنان اين موضوع عيان است كه حاجت به بيان نيست . توصيف ((قرآن )) به ((كريم )) (با توجه به اينكه ((كرم )) در مورد خداوند به معنى احسان و انعام ، و در مورد انسانها به معنى دارا بودن اخلاق و افعال ستوده ، و به طور كلى اشاره به محاسن بزرگ است نيز اشاره به زيبائيهاى ظاهرى قرآن از نظر فصاحت و بلاغت الفاظ و جمله ها و هم اشاره به محتواى جالب آن است ، چرا كه از سوى خدائى نازل شده كه مبداء و منشا هر كمال و جمال و خوبى و زيبائى است . آرى هم گوينده قرآن كريم است ، و هم خود قرآن ، و هم آورنده آن ، و هم اهداف قرآن كريم است . سپس به توصيف دوم اين كتاب آسمانى پرداخته ، مى افزايد: ((اين آيات در كتاب مستورى جاى دارد)) (فى كتاب مكنون ). در همان ((لوح محفوظ)) ((در علم خدا)) كه از هر گونه خطا و تغيير و تبديل محفوظ است . بديهى است كتابى كه از چنان مبداءى سرچشمه مى گيرد و نسخه اصلى آن در آنجا است از هرگونه دگرگونى و خطا و اشتباه مصون است . و در سومين توصيف مى فرمايد: ((اين كتاب را جز پاكان نمى توانند مس كنند))! (لا يمسه الا المطهرون ). بسيارى از مفسران به پيروى از رواياتى كه از امامان معصوم (عليهم السلام ) وارد شده اين آيه را به عدم جواز مس كتابت قرآن بدون غسل و وضو تفسير كرده اند. در حالى كه گروه ديگرى آنرا اشاره به فرشتگان مطهرى مى دادند كه از قرآن آگاهى دارند، يا واسطه وحى بر قلب پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) بوده اند، نقطه مقابل مشركان كه مى گفتند: اين كلمات را شياطين بر او نازل كرده اند! بعضى نيز آنرا اشاره به اين معنى مى دادند كه حقايق و مفاهيم عالى قرآن را جز پاكان درك نمى كنند، همانگونه كه در آيه 2 سوره بقره مى خوانيم : ذلك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين : ((اين كتاب شكى در آن نيست ، و مايه هدايت پرهيزكاران است )) و به تعبير ديگر حداقل پاكى كه روح حقيقت جوئى است براى درك حداقل مفاهيم آن لازم است ، و هر قدر پاكى و قداست بيشتر شود درك انسان از مفاهيم قرآن و محتواى آن افزون خواهد شد. ولى هيچ منافاتى در ميان اين سه تفسير وجود ندارد و ممكن است همه در مفهوم آيه جمع باشد. در چهارمين و آخرين توصيف از قرآن مجيد مى فرمايد: ((اين قرآن از سوى پروردگار عالميان نازل شده است )) (تنزيل من رب العالمين ). خدائى كه مالك و مربى تمام جهانيان است اين قرآن را براى ترتيب انسانها بر قلب پاك پيامبرش نازل كرده است ، و همانگونه كه در جهان تكوين مالك و مربى او است ، در جهان تشريع نيز هر چه هست از ناحيه او مى باشد. سپس مى افزايد: ((آيا اين قرآن را با اين اوصافى كه گفته شد سست و كوچك مى شمريد))؟! سهل است آنرا انكار و تكذيب مى كنيد؟! (افبهذا الحديث انتم مدهنون ). در حالى كه نشانه هاى صدق و حقانيت از آن به خوبى آشكار است و بايد كلام خدا را با نهايت جديت پذيرفت و به عنوان يك واقعيت بزرگ با آن روبرو شد. ((هذا الحديث )) (اين سخن ) اشاره به قرآن است و ((مدهنون )) در اصل از ماده ((دهن )) به معنى روغن است ، و از آنجا كه براى نرم كردن پوست تن يا اشياء ديگر آنرا روغن مالى مى كنند كلمه ((ادهان )) به معنى مدارا و ملايمت و گاه به معنى سستى و عدم برخورد جدى آمده است ، و نيز از آنجا كه افراد منافق و دروغگو غالبا زبانهاى نرم و ملايمى دارند اين واژه احيانا به معنى تكذيب و انكار نيز به كار رفته است ، و هر دو معنى در آيه فوق محتمل است ، اصولا انسان چيزى را كه باور دارد جدى مى گيرد اگر آنرا جدى نگرفت دليل بر اين است كه باور ندارد. در آخرين آيه مورد بحث مى فرمايد: ((شما به جاى اينكه در برابر روزيهاى خداداد، مخصوصا نعمت بزرگ قرآن شكر بجا آوريد آنرا تكذيب مى كنيد))؟ (و تجعلون رزقكم انكم تكذبون ). بعضى گفته اند: منظور اين است كه بهره شما از قرآن تنها تكذيب است ، و يا شما تكذيب را وسيله رزق و معاش خود قرار داده ايد. ولى تفسير اول از دو تفسير اخير با آيات پيشين متناسبتر به نظر مى رسد، و با شاءن نزولى كه براى اين آيه ذكر شد نيز هماهنگتر است ، چرا كه بسيارى از مفسران از ((ابن عباس )) نقل كرده اند كه در يكى از سفرها همراهان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) گرفتار تشنگى شديدى شدند، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) دعا كرد بارانى نازل شد و همه سيراب شدند، ولى در اين ميان حضرت (صلى اللّه عليه و آله ) شنيد كه مردى مى گويد: به بركت طلوع فلان ستاره باران نازل گرديد! (در عصر جاهليت عربها معتقد به ((انواء)) بودند و منظورشان از آن ستارگانى بود كه در فواصل مختلفى در آسمان ظاهر مى شدند، و عرب جاهلى عقيده داشت همراه ظهور هر يك از اين ستارگان بارانى مى بارد، و لذا تعبير مى كردند ((مطرنا بنوء فلان )) ((اين باران از بركت طلوع فلان ستاره است ))! و اين يكى از مظاهر شرك و بت پرستى و ستاره پرستى بود). قابل توجه اينكه در بعضى از روايات نقل شده كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) كمتر آيات را تفسير مى كرد ولى از جمله مواردى كه آنرا تفسير نمود همين آيه بود كه فرمود: ((منظور از تجعلون رزقكم انكم تكذبون اين است كه بجاى شكر روزيهايتان ، تكذيب مى كنيد)). ﴿77 تنها پاكان به حريم قرآن راه مى يابند در تعقيب بحثهاى فراوانى كه در آيات قبل با ذكر هفت دليل درباره معاد آمد در اين آيات سخن از اهميت قرآن مجيد است ، چرا كه مساءله نبوت و نزول قرآن بعد از مساءله مبداء و معاد مهمترين اركان اعتقادى را تشكيل مى دهد، بعلاوه قرآن مجيد در زمينه دو اصل توحيد و معاد بحثهاى عميقى دارد، و تحكيم پايه هاى آن تحكيم اين دو اصل محسوب مى شود. نخست با يك سوگند عظيم سخن را شروع كرده ، مى فرمايد: ((سوگند به جايگاه ستارگان و محل طلوع و غروب آنها))! (فلا اقسم بمواقع النجوم ). بسيارى از مفسران را عقيده بر اين است كه ((لا)) در اينجا به معنى نفى نيست ، بلكه زائده ، و براى تاءكيد است ، چنانكه در آيات ديگر قرآن همين تعبير در مورد سوگند به روز قيامت ، و نفس لوامه ، و پروردگار مشرقها و مغربها، و شفق ، و مانند آن آمده است . در حالى كه بعضى ديگر ((لا)) را در اينجا به معنى نفى و اشاره به اين مى دادند كه مطلب مورد قسم از آن پراهميت تر است كه به آن سوگند ياد شود، همانگونه كه در تعبيرات روزمره نيز گاه مى گوئيم : ((ما به فلان موضوع قسم نمى خوريم )). ولى تفسير اول مناسبتر به نظر مى رسد، چرا كه در قرآن به ذات پاك خدا صريحا سوگند ياد شده ، مگر ستارگان از آن برترند كه به آنها قسم ياد شود؟! مفسران در مورد ((مواقع النجوم )) تفسيرهاى متعددى ذكر كرده اند: نخست همان كه در بالا گفتيم يعنى جايگاه ستارگان و مدارات و مسير آنها. ديگر اينكه منظور محل طلوع و غروب آنها است . و ديگر اينكه منظور سقوط ستارگان در آستانه رستاخيز و قيامت است . بعضى نيز آنرا تنها به معنى غروب ستارگان تفسير كرده اند. بعضى هم به پيروى پاره اى از روايات آنرا اشاره به نزول قسمتهاى مختلف قرآن در فواصل زمانى متفاوت مى دادند (زيرا ((نجوم )) جمع ((نجم )) در مورد كارهاى تدريجى به كار مى رود). گرچه منافاتى بين اين معانى نيست ، و ممكن است همه در آيه فوق جمع باشد، ولى تفسير اول از همه مناسبتر به نظر مى رسد، چرا كه به هنگام نزول اين آيات غالب مردم اهميت اين سوگند را نمى دانستند امروز براى ما روشن شده است كه ستارگان آسمان هر كدام جايگاه مشخصى دارد، و مسير و مدار آنها كه طبق قانون جاذبه و دافعه تعيين مى شود بسيار دقيق و حساب شده است . و سرعت سير آنها هر كدام با برنامه معينى انجام مى پذيرد. اين مساءله گرچه در كرات دوردست دقيقا قابل محاسبه نيست ، اما در منظومه شمسى كه خانواده ستارگان نزديك به ما را تشكيل مى دهد دقيقا مورد بررسى قرار گرفته ، و نظام مدارات آنها به قدرى دقيق و حساب شده است كه انسان را به شگفتى وامى دارد. هنگامى كه به اين نكته توجه كنيم كه طبق گواهى دانشمندان تنها در كهكشان ما حدود يك هزار ميليون ستاره وجود دارد! و در جهان كهكشانهاى زيادى موجود است كه هر كدام مسير خاصى دارند، به اهميت اين سوگند قرآن آشناتر مى شويم . در كتاب ((الله و العلم الحديث )) مى خوانيم : ((دانشمندان فلكى معتقدند اين ستارگانى كه از ميلياردها متجاوزند كه قسمتى از آنها را با چشم غير مسلح مى توان ديد، و قسمت (بسيار بيشترى ) را جز با تلسكوبها نمى توان ديد. بلكه قسمتى از آنها با تلسكوب هم قابل مشاهده نيست فقط با وسائل خاصى مى توان از آنها عكسبردارى كرد همه اينها در مدار مخصوص خود شناورند و هيچ احتمال اين را ندارد كه يكى از آنها در حوزه جاذبه ستاره ديگرى قرار گيرد، يا با يكديگر تصادف كنند، و در واقع چنين تصادفى همانند اين است كه فرض كنيم يك كشتى اقيانوس پيما در درياى مديترانه با كشتى ديگرى در اقيانوس ‍ كبير تصادف كند در حالى كه هر دو كشتى به يكسو و با سرعت واحدى در حركتند و چنين احتمالى اگر محال نباشد لااقل بعيد است ))!. با توجه به اين اكتشافات علمى از وضع ستارگان اهميت سوگند بالا روشنتر مى گردد. و به همين دليل در آيه بعد مى افزايد: ((و اين سوگندى است بسيار بزرگ اگر بدانيد)) (و انه لقسم لو تعلمون عظيم ). تعبير به ((لو تعلمون )) (اگر بدانيد) به خوبى گواهى مى دهد كه علم و دانش بشر در آن زمان اين حقيقت را به طور كامل درك نكرده بود، و اين خود يك اعجاز علمى قرآن محسوب مى شود كه در عصرى كه شايد هنوز عده اى مى پنداشتند ستارگان ميخهاى نقره اى هستند كه بر سقف آسمان كوبيده شده اند! يك چنين بيانى ، آنهم در محيطى كه به حق محيط جهل و نادانى محسوب مى شد از يك انسان عادى محال است صادر شود. اكنون ببينيم اين قسم عظيم براى چه منظورى ذكر شده ؟ آيه بعد پرده از روى آن برداشته ، مى گويد: ((آنچه محمد (صلى اللّه عليه و آله ) آورده قرآن كريم است )) (انه لقرآن كريم ). و به اين ترتيب به مشركان لجوج كه پيوسته اصرار داشتند اين آيات نوعى از كهانت است ، و يا العياذ بالله سخنانى است جنون آميز، يا همچون اشعار شاعران ، يا از سوى شياطين است ، پاسخ مى گويد كه اين وحى آسمانى است و سخنى است كه آثار و عظمت و اصالت از آن ظاهر و نمايان است ، و محتواى آن حاكى از مبداء نزول آن مى باشد و آنچنان اين موضوع عيان است كه حاجت به بيان نيست . توصيف ((قرآن )) به ((كريم )) (با توجه به اينكه ((كرم )) در مورد خداوند به معنى احسان و انعام ، و در مورد انسانها به معنى دارا بودن اخلاق و افعال ستوده ، و به طور كلى اشاره به محاسن بزرگ است نيز اشاره به زيبائيهاى ظاهرى قرآن از نظر فصاحت و بلاغت الفاظ و جمله ها و هم اشاره به محتواى جالب آن است ، چرا كه از سوى خدائى نازل شده كه مبداء و منشا هر كمال و جمال و خوبى و زيبائى است . آرى هم گوينده قرآن كريم است ، و هم خود قرآن ، و هم آورنده آن ، و هم اهداف قرآن كريم است . سپس به توصيف دوم اين كتاب آسمانى پرداخته ، مى افزايد: ((اين آيات در كتاب مستورى جاى دارد)) (فى كتاب مكنون ). در همان ((لوح محفوظ)) ((در علم خدا)) كه از هر گونه خطا و تغيير و تبديل محفوظ است . بديهى است كتابى كه از چنان مبداءى سرچشمه مى گيرد و نسخه اصلى آن در آنجا است از هرگونه دگرگونى و خطا و اشتباه مصون است . و در سومين توصيف مى فرمايد: ((اين كتاب را جز پاكان نمى توانند مس كنند))! (لا يمسه الا المطهرون ). بسيارى از مفسران به پيروى از رواياتى كه از امامان معصوم (عليهم السلام ) وارد شده اين آيه را به عدم جواز مس كتابت قرآن بدون غسل و وضو تفسير كرده اند. در حالى كه گروه ديگرى آنرا اشاره به فرشتگان مطهرى مى دادند كه از قرآن آگاهى دارند، يا واسطه وحى بر قلب پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) بوده اند، نقطه مقابل مشركان كه مى گفتند: اين كلمات را شياطين بر او نازل كرده اند! بعضى نيز آنرا اشاره به اين معنى مى دادند كه حقايق و مفاهيم عالى قرآن را جز پاكان درك نمى كنند، همانگونه كه در آيه 2 سوره بقره مى خوانيم : ذلك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين : ((اين كتاب شكى در آن نيست ، و مايه هدايت پرهيزكاران است )) و به تعبير ديگر حداقل پاكى كه روح حقيقت جوئى است براى درك حداقل مفاهيم آن لازم است ، و هر قدر پاكى و قداست بيشتر شود درك انسان از مفاهيم قرآن و محتواى آن افزون خواهد شد. ولى هيچ منافاتى در ميان اين سه تفسير وجود ندارد و ممكن است همه در مفهوم آيه جمع باشد. در چهارمين و آخرين توصيف از قرآن مجيد مى فرمايد: ((اين قرآن از سوى پروردگار عالميان نازل شده است )) (تنزيل من رب العالمين ). خدائى كه مالك و مربى تمام جهانيان است اين قرآن را براى ترتيب انسانها بر قلب پاك پيامبرش نازل كرده است ، و همانگونه كه در جهان تكوين مالك و مربى او است ، در جهان تشريع نيز هر چه هست از ناحيه او مى باشد. سپس مى افزايد: ((آيا اين قرآن را با اين اوصافى كه گفته شد سست و كوچك مى شمريد))؟! سهل است آنرا انكار و تكذيب مى كنيد؟! (افبهذا الحديث انتم مدهنون ). در حالى كه نشانه هاى صدق و حقانيت از آن به خوبى آشكار است و بايد كلام خدا را با نهايت جديت پذيرفت و به عنوان يك واقعيت بزرگ با آن روبرو شد. ((هذا الحديث )) (اين سخن ) اشاره به قرآن است و ((مدهنون )) در اصل از ماده ((دهن )) به معنى روغن است ، و از آنجا كه براى نرم كردن پوست تن يا اشياء ديگر آنرا روغن مالى مى كنند كلمه ((ادهان )) به معنى مدارا و ملايمت و گاه به معنى سستى و عدم برخورد جدى آمده است ، و نيز از آنجا كه افراد منافق و دروغگو غالبا زبانهاى نرم و ملايمى دارند اين واژه احيانا به معنى تكذيب و انكار نيز به كار رفته است ، و هر دو معنى در آيه فوق محتمل است ، اصولا انسان چيزى را كه باور دارد جدى مى گيرد اگر آنرا جدى نگرفت دليل بر اين است كه باور ندارد. در آخرين آيه مورد بحث مى فرمايد: ((شما به جاى اينكه در برابر روزيهاى خداداد، مخصوصا نعمت بزرگ قرآن شكر بجا آوريد آنرا تكذيب مى كنيد))؟ (و تجعلون رزقكم انكم تكذبون ). بعضى گفته اند: منظور اين است كه بهره شما از قرآن تنها تكذيب است ، و يا شما تكذيب را وسيله رزق و معاش خود قرار داده ايد. ولى تفسير اول از دو تفسير اخير با آيات پيشين متناسبتر به نظر مى رسد، و با شاءن نزولى كه براى اين آيه ذكر شد نيز هماهنگتر است ، چرا كه بسيارى از مفسران از ((ابن عباس )) نقل كرده اند كه در يكى از سفرها همراهان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) گرفتار تشنگى شديدى شدند، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) دعا كرد بارانى نازل شد و همه سيراب شدند، ولى در اين ميان حضرت (صلى اللّه عليه و آله ) شنيد كه مردى مى گويد: به بركت طلوع فلان ستاره باران نازل گرديد! (در عصر جاهليت عربها معتقد به ((انواء)) بودند و منظورشان از آن ستارگانى بود كه در فواصل مختلفى در آسمان ظاهر مى شدند، و عرب جاهلى عقيده داشت همراه ظهور هر يك از اين ستارگان بارانى مى بارد، و لذا تعبير مى كردند ((مطرنا بنوء فلان )) ((اين باران از بركت طلوع فلان ستاره است ))! و اين يكى از مظاهر شرك و بت پرستى و ستاره پرستى بود). قابل توجه اينكه در بعضى از روايات نقل شده كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) كمتر آيات را تفسير مى كرد ولى از جمله مواردى كه آنرا تفسير نمود همين آيه بود كه فرمود: ((منظور از تجعلون رزقكم انكم تكذبون اين است كه بجاى شكر روزيهايتان ، تكذيب مى كنيد)). ﴿78 تنها پاكان به حريم قرآن راه مى يابند در تعقيب بحثهاى فراوانى كه در آيات قبل با ذكر هفت دليل درباره معاد آمد در اين آيات سخن از اهميت قرآن مجيد است ، چرا كه مساءله نبوت و نزول قرآن بعد از مساءله مبداء و معاد مهمترين اركان اعتقادى را تشكيل مى دهد، بعلاوه قرآن مجيد در زمينه دو اصل توحيد و معاد بحثهاى عميقى دارد، و تحكيم پايه هاى آن تحكيم اين دو اصل محسوب مى شود. نخست با يك سوگند عظيم سخن را شروع كرده ، مى فرمايد: ((سوگند به جايگاه ستارگان و محل طلوع و غروب آنها))! (فلا اقسم بمواقع النجوم ). بسيارى از مفسران را عقيده بر اين است كه ((لا)) در اينجا به معنى نفى نيست ، بلكه زائده ، و براى تاءكيد است ، چنانكه در آيات ديگر قرآن همين تعبير در مورد سوگند به روز قيامت ، و نفس لوامه ، و پروردگار مشرقها و مغربها، و شفق ، و مانند آن آمده است . در حالى كه بعضى ديگر ((لا)) را در اينجا به معنى نفى و اشاره به اين مى دادند كه مطلب مورد قسم از آن پراهميت تر است كه به آن سوگند ياد شود، همانگونه كه در تعبيرات روزمره نيز گاه مى گوئيم : ((ما به فلان موضوع قسم نمى خوريم )). ولى تفسير اول مناسبتر به نظر مى رسد، چرا كه در قرآن به ذات پاك خدا صريحا سوگند ياد شده ، مگر ستارگان از آن برترند كه به آنها قسم ياد شود؟! مفسران در مورد ((مواقع النجوم )) تفسيرهاى متعددى ذكر كرده اند: نخست همان كه در بالا گفتيم يعنى جايگاه ستارگان و مدارات و مسير آنها. ديگر اينكه منظور محل طلوع و غروب آنها است . و ديگر اينكه منظور سقوط ستارگان در آستانه رستاخيز و قيامت است . بعضى نيز آنرا تنها به معنى غروب ستارگان تفسير كرده اند. بعضى هم به پيروى پاره اى از روايات آنرا اشاره به نزول قسمتهاى مختلف قرآن در فواصل زمانى متفاوت مى دادند (زيرا ((نجوم )) جمع ((نجم )) در مورد كارهاى تدريجى به كار مى رود). گرچه منافاتى بين اين معانى نيست ، و ممكن است همه در آيه فوق جمع باشد، ولى تفسير اول از همه مناسبتر به نظر مى رسد، چرا كه به هنگام نزول اين آيات غالب مردم اهميت اين سوگند را نمى دانستند امروز براى ما روشن شده است كه ستارگان آسمان هر كدام جايگاه مشخصى دارد، و مسير و مدار آنها كه طبق قانون جاذبه و دافعه تعيين مى شود بسيار دقيق و حساب شده است . و سرعت سير آنها هر كدام با برنامه معينى انجام مى پذيرد. اين مساءله گرچه در كرات دوردست دقيقا قابل محاسبه نيست ، اما در منظومه شمسى كه خانواده ستارگان نزديك به ما را تشكيل مى دهد دقيقا مورد بررسى قرار گرفته ، و نظام مدارات آنها به قدرى دقيق و حساب شده است كه انسان را به شگفتى وامى دارد. هنگامى كه به اين نكته توجه كنيم كه طبق گواهى دانشمندان تنها در كهكشان ما حدود يك هزار ميليون ستاره وجود دارد! و در جهان كهكشانهاى زيادى موجود است كه هر كدام مسير خاصى دارند، به اهميت اين سوگند قرآن آشناتر مى شويم . در كتاب ((الله و العلم الحديث )) مى خوانيم : ((دانشمندان فلكى معتقدند اين ستارگانى كه از ميلياردها متجاوزند كه قسمتى از آنها را با چشم غير مسلح مى توان ديد، و قسمت (بسيار بيشترى ) را جز با تلسكوبها نمى توان ديد. بلكه قسمتى از آنها با تلسكوب هم قابل مشاهده نيست فقط با وسائل خاصى مى توان از آنها عكسبردارى كرد همه اينها در مدار مخصوص خود شناورند و هيچ احتمال اين را ندارد كه يكى از آنها در حوزه جاذبه ستاره ديگرى قرار گيرد، يا با يكديگر تصادف كنند، و در واقع چنين تصادفى همانند اين است كه فرض كنيم يك كشتى اقيانوس پيما در درياى مديترانه با كشتى ديگرى در اقيانوس ‍ كبير تصادف كند در حالى كه هر دو كشتى به يكسو و با سرعت واحدى در حركتند و چنين احتمالى اگر محال نباشد لااقل بعيد است ))!. با توجه به اين اكتشافات علمى از وضع ستارگان اهميت سوگند بالا روشنتر مى گردد. و به همين دليل در آيه بعد مى افزايد: ((و اين سوگندى است بسيار بزرگ اگر بدانيد)) (و انه لقسم لو تعلمون عظيم ). تعبير به ((لو تعلمون )) (اگر بدانيد) به خوبى گواهى مى دهد كه علم و دانش بشر در آن زمان اين حقيقت را به طور كامل درك نكرده بود، و اين خود يك اعجاز علمى قرآن محسوب مى شود كه در عصرى كه شايد هنوز عده اى مى پنداشتند ستارگان ميخهاى نقره اى هستند كه بر سقف آسمان كوبيده شده اند! يك چنين بيانى ، آنهم در محيطى كه به حق محيط جهل و نادانى محسوب مى شد از يك انسان عادى محال است صادر شود. اكنون ببينيم اين قسم عظيم براى چه منظورى ذكر شده ؟ آيه بعد پرده از روى آن برداشته ، مى گويد: ((آنچه محمد (صلى اللّه عليه و آله ) آورده قرآن كريم است )) (انه لقرآن كريم ). و به اين ترتيب به مشركان لجوج كه پيوسته اصرار داشتند اين آيات نوعى از كهانت است ، و يا العياذ بالله سخنانى است جنون آميز، يا همچون اشعار شاعران ، يا از سوى شياطين است ، پاسخ مى گويد كه اين وحى آسمانى است و سخنى است كه آثار و عظمت و اصالت از آن ظاهر و نمايان است ، و محتواى آن حاكى از مبداء نزول آن مى باشد و آنچنان اين موضوع عيان است كه حاجت به بيان نيست . توصيف ((قرآن )) به ((كريم )) (با توجه به اينكه ((كرم )) در مورد خداوند به معنى احسان و انعام ، و در مورد انسانها به معنى دارا بودن اخلاق و افعال ستوده ، و به طور كلى اشاره به محاسن بزرگ است نيز اشاره به زيبائيهاى ظاهرى قرآن از نظر فصاحت و بلاغت الفاظ و جمله ها و هم اشاره به محتواى جالب آن است ، چرا كه از سوى خدائى نازل شده كه مبداء و منشا هر كمال و جمال و خوبى و زيبائى است . آرى هم گوينده قرآن كريم است ، و هم خود قرآن ، و هم آورنده آن ، و هم اهداف قرآن كريم است . سپس به توصيف دوم اين كتاب آسمانى پرداخته ، مى افزايد: ((اين آيات در كتاب مستورى جاى دارد)) (فى كتاب مكنون ). در همان ((لوح محفوظ)) ((در علم خدا)) كه از هر گونه خطا و تغيير و تبديل محفوظ است . بديهى است كتابى كه از چنان مبداءى سرچشمه مى گيرد و نسخه اصلى آن در آنجا است از هرگونه دگرگونى و خطا و اشتباه مصون است . و در سومين توصيف مى فرمايد: ((اين كتاب را جز پاكان نمى توانند مس كنند))! (لا يمسه الا المطهرون ). بسيارى از مفسران به پيروى از رواياتى كه از امامان معصوم (عليهم السلام ) وارد شده اين آيه را به عدم جواز مس كتابت قرآن بدون غسل و وضو تفسير كرده اند. در حالى كه گروه ديگرى آنرا اشاره به فرشتگان مطهرى مى دادند كه از قرآن آگاهى دارند، يا واسطه وحى بر قلب پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) بوده اند، نقطه مقابل مشركان كه مى گفتند: اين كلمات را شياطين بر او نازل كرده اند! بعضى نيز آنرا اشاره به اين معنى مى دادند كه حقايق و مفاهيم عالى قرآن را جز پاكان درك نمى كنند، همانگونه كه در آيه 2 سوره بقره مى خوانيم : ذلك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين : ((اين كتاب شكى در آن نيست ، و مايه هدايت پرهيزكاران است )) و به تعبير ديگر حداقل پاكى كه روح حقيقت جوئى است براى درك حداقل مفاهيم آن لازم است ، و هر قدر پاكى و قداست بيشتر شود درك انسان از مفاهيم قرآن و محتواى آن افزون خواهد شد. ولى هيچ منافاتى در ميان اين سه تفسير وجود ندارد و ممكن است همه در مفهوم آيه جمع باشد. در چهارمين و آخرين توصيف از قرآن مجيد مى فرمايد: ((اين قرآن از سوى پروردگار عالميان نازل شده است )) (تنزيل من رب العالمين ). خدائى كه مالك و مربى تمام جهانيان است اين قرآن را براى ترتيب انسانها بر قلب پاك پيامبرش نازل كرده است ، و همانگونه كه در جهان تكوين مالك و مربى او است ، در جهان تشريع نيز هر چه هست از ناحيه او مى باشد. سپس مى افزايد: ((آيا اين قرآن را با اين اوصافى كه گفته شد سست و كوچك مى شمريد))؟! سهل است آنرا انكار و تكذيب مى كنيد؟! (افبهذا الحديث انتم مدهنون ). در حالى كه نشانه هاى صدق و حقانيت از آن به خوبى آشكار است و بايد كلام خدا را با نهايت جديت پذيرفت و به عنوان يك واقعيت بزرگ با آن روبرو شد. ((هذا الحديث )) (اين سخن ) اشاره به قرآن است و ((مدهنون )) در اصل از ماده ((دهن )) به معنى روغن است ، و از آنجا كه براى نرم كردن پوست تن يا اشياء ديگر آنرا روغن مالى مى كنند كلمه ((ادهان )) به معنى مدارا و ملايمت و گاه به معنى سستى و عدم برخورد جدى آمده است ، و نيز از آنجا كه افراد منافق و دروغگو غالبا زبانهاى نرم و ملايمى دارند اين واژه احيانا به معنى تكذيب و انكار نيز به كار رفته است ، و هر دو معنى در آيه فوق محتمل است ، اصولا انسان چيزى را كه باور دارد جدى مى گيرد اگر آنرا جدى نگرفت دليل بر اين است كه باور ندارد. در آخرين آيه مورد بحث مى فرمايد: ((شما به جاى اينكه در برابر روزيهاى خداداد، مخصوصا نعمت بزرگ قرآن شكر بجا آوريد آنرا تكذيب مى كنيد))؟ (و تجعلون رزقكم انكم تكذبون ). بعضى گفته اند: منظور اين است كه بهره شما از قرآن تنها تكذيب است ، و يا شما تكذيب را وسيله رزق و معاش خود قرار داده ايد. ولى تفسير اول از دو تفسير اخير با آيات پيشين متناسبتر به نظر مى رسد، و با شاءن نزولى كه براى اين آيه ذكر شد نيز هماهنگتر است ، چرا كه بسيارى از مفسران از ((ابن عباس )) نقل كرده اند كه در يكى از سفرها همراهان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) گرفتار تشنگى شديدى شدند، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) دعا كرد بارانى نازل شد و همه سيراب شدند، ولى در اين ميان حضرت (صلى اللّه عليه و آله ) شنيد كه مردى مى گويد: به بركت طلوع فلان ستاره باران نازل گرديد! (در عصر جاهليت عربها معتقد به ((انواء)) بودند و منظورشان از آن ستارگانى بود كه در فواصل مختلفى در آسمان ظاهر مى شدند، و عرب جاهلى عقيده داشت همراه ظهور هر يك از اين ستارگان بارانى مى بارد، و لذا تعبير مى كردند ((مطرنا بنوء فلان )) ((اين باران از بركت طلوع فلان ستاره است ))! و اين يكى از مظاهر شرك و بت پرستى و ستاره پرستى بود). قابل توجه اينكه در بعضى از روايات نقل شده كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) كمتر آيات را تفسير مى كرد ولى از جمله مواردى كه آنرا تفسير نمود همين آيه بود كه فرمود: ((منظور از تجعلون رزقكم انكم تكذبون اين است كه بجاى شكر روزيهايتان ، تكذيب مى كنيد)). ﴿79 تنها پاكان به حريم قرآن راه مى يابند در تعقيب بحثهاى فراوانى كه در آيات قبل با ذكر هفت دليل درباره معاد آمد در اين آيات سخن از اهميت قرآن مجيد است ، چرا كه مساءله نبوت و نزول قرآن بعد از مساءله مبداء و معاد مهمترين اركان اعتقادى را تشكيل مى دهد، بعلاوه قرآن مجيد در زمينه دو اصل توحيد و معاد بحثهاى عميقى دارد، و تحكيم پايه هاى آن تحكيم اين دو اصل محسوب مى شود. نخست با يك سوگند عظيم سخن را شروع كرده ، مى فرمايد: ((سوگند به جايگاه ستارگان و محل طلوع و غروب آنها))! (فلا اقسم بمواقع النجوم ). بسيارى از مفسران را عقيده بر اين است كه ((لا)) در اينجا به معنى نفى نيست ، بلكه زائده ، و براى تاءكيد است ، چنانكه در آيات ديگر قرآن همين تعبير در مورد سوگند به روز قيامت ، و نفس لوامه ، و پروردگار مشرقها و مغربها، و شفق ، و مانند آن آمده است . در حالى كه بعضى ديگر ((لا)) را در اينجا به معنى نفى و اشاره به اين مى دادند كه مطلب مورد قسم از آن پراهميت تر است كه به آن سوگند ياد شود، همانگونه كه در تعبيرات روزمره نيز گاه مى گوئيم : ((ما به فلان موضوع قسم نمى خوريم )). ولى تفسير اول مناسبتر به نظر مى رسد، چرا كه در قرآن به ذات پاك خدا صريحا سوگند ياد شده ، مگر ستارگان از آن برترند كه به آنها قسم ياد شود؟! مفسران در مورد ((مواقع النجوم )) تفسيرهاى متعددى ذكر كرده اند: نخست همان كه در بالا گفتيم يعنى جايگاه ستارگان و مدارات و مسير آنها. ديگر اينكه منظور محل طلوع و غروب آنها است . و ديگر اينكه منظور سقوط ستارگان در آستانه رستاخيز و قيامت است . بعضى نيز آنرا تنها به معنى غروب ستارگان تفسير كرده اند. بعضى هم به پيروى پاره اى از روايات آنرا اشاره به نزول قسمتهاى مختلف قرآن در فواصل زمانى متفاوت مى دادند (زيرا ((نجوم )) جمع ((نجم )) در مورد كارهاى تدريجى به كار مى رود). گرچه منافاتى بين اين معانى نيست ، و ممكن است همه در آيه فوق جمع باشد، ولى تفسير اول از همه مناسبتر به نظر مى رسد، چرا كه به هنگام نزول اين آيات غالب مردم اهميت اين سوگند را نمى دانستند امروز براى ما روشن شده است كه ستارگان آسمان هر كدام جايگاه مشخصى دارد، و مسير و مدار آنها كه طبق قانون جاذبه و دافعه تعيين مى شود بسيار دقيق و حساب شده است . و سرعت سير آنها هر كدام با برنامه معينى انجام مى پذيرد. اين مساءله گرچه در كرات دوردست دقيقا قابل محاسبه نيست ، اما در منظومه شمسى كه خانواده ستارگان نزديك به ما را تشكيل مى دهد دقيقا مورد بررسى قرار گرفته ، و نظام مدارات آنها به قدرى دقيق و حساب شده است كه انسان را به شگفتى وامى دارد. هنگامى كه به اين نكته توجه كنيم كه طبق گواهى دانشمندان تنها در كهكشان ما حدود يك هزار ميليون ستاره وجود دارد! و در جهان كهكشانهاى زيادى موجود است كه هر كدام مسير خاصى دارند، به اهميت اين سوگند قرآن آشناتر مى شويم . در كتاب ((الله و العلم الحديث )) مى خوانيم : ((دانشمندان فلكى معتقدند اين ستارگانى كه از ميلياردها متجاوزند كه قسمتى از آنها را با چشم غير مسلح مى توان ديد، و قسمت (بسيار بيشترى ) را جز با تلسكوبها نمى توان ديد. بلكه قسمتى از آنها با تلسكوب هم قابل مشاهده نيست فقط با وسائل خاصى مى توان از آنها عكسبردارى كرد همه اينها در مدار مخصوص خود شناورند و هيچ احتمال اين را ندارد كه يكى از آنها در حوزه جاذبه ستاره ديگرى قرار گيرد، يا با يكديگر تصادف كنند، و در واقع چنين تصادفى همانند اين است كه فرض كنيم يك كشتى اقيانوس پيما در درياى مديترانه با كشتى ديگرى در اقيانوس ‍ كبير تصادف كند در حالى كه هر دو كشتى به يكسو و با سرعت واحدى در حركتند و چنين احتمالى اگر محال نباشد لااقل بعيد است ))!. با توجه به اين اكتشافات علمى از وضع ستارگان اهميت سوگند بالا روشنتر مى گردد. و به همين دليل در آيه بعد مى افزايد: ((و اين سوگندى است بسيار بزرگ اگر بدانيد)) (و انه لقسم لو تعلمون عظيم ). تعبير به ((لو تعلمون )) (اگر بدانيد) به خوبى گواهى مى دهد كه علم و دانش بشر در آن زمان اين حقيقت را به طور كامل درك نكرده بود، و اين خود يك اعجاز علمى قرآن محسوب مى شود كه در عصرى كه شايد هنوز عده اى مى پنداشتند ستارگان ميخهاى نقره اى هستند كه بر سقف آسمان كوبيده شده اند! يك چنين بيانى ، آنهم در محيطى كه به حق محيط جهل و نادانى محسوب مى شد از يك انسان عادى محال است صادر شود. اكنون ببينيم اين قسم عظيم براى چه منظورى ذكر شده ؟ آيه بعد پرده از روى آن برداشته ، مى گويد: ((آنچه محمد (صلى اللّه عليه و آله ) آورده قرآن كريم است )) (انه لقرآن كريم ). و به اين ترتيب به مشركان لجوج كه پيوسته اصرار داشتند اين آيات نوعى از كهانت است ، و يا العياذ بالله سخنانى است جنون آميز، يا همچون اشعار شاعران ، يا از سوى شياطين است ، پاسخ مى گويد كه اين وحى آسمانى است و سخنى است كه آثار و عظمت و اصالت از آن ظاهر و نمايان است ، و محتواى آن حاكى از مبداء نزول آن مى باشد و آنچنان اين موضوع عيان است كه حاجت به بيان نيست . توصيف ((قرآن )) به ((كريم )) (با توجه به اينكه ((كرم )) در مورد خداوند به معنى احسان و انعام ، و در مورد انسانها به معنى دارا بودن اخلاق و افعال ستوده ، و به طور كلى اشاره به محاسن بزرگ است نيز اشاره به زيبائيهاى ظاهرى قرآن از نظر فصاحت و بلاغت الفاظ و جمله ها و هم اشاره به محتواى جالب آن است ، چرا كه از سوى خدائى نازل شده كه مبداء و منشا هر كمال و جمال و خوبى و زيبائى است . آرى هم گوينده قرآن كريم است ، و هم خود قرآن ، و هم آورنده آن ، و هم اهداف قرآن كريم است . سپس به توصيف دوم اين كتاب آسمانى پرداخته ، مى افزايد: ((اين آيات در كتاب مستورى جاى دارد)) (فى كتاب مكنون ). در همان ((لوح محفوظ)) ((در علم خدا)) كه از هر گونه خطا و تغيير و تبديل محفوظ است . بديهى است كتابى كه از چنان مبداءى سرچشمه مى گيرد و نسخه اصلى آن در آنجا است از هرگونه دگرگونى و خطا و اشتباه مصون است . و در سومين توصيف مى فرمايد: ((اين كتاب را جز پاكان نمى توانند مس كنند))! (لا يمسه الا المطهرون ). بسيارى از مفسران به پيروى از رواياتى كه از امامان معصوم (عليهم السلام ) وارد شده اين آيه را به عدم جواز مس كتابت قرآن بدون غسل و وضو تفسير كرده اند. در حالى كه گروه ديگرى آنرا اشاره به فرشتگان مطهرى مى دادند كه از قرآن آگاهى دارند، يا واسطه وحى بر قلب پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) بوده اند، نقطه مقابل مشركان كه مى گفتند: اين كلمات را شياطين بر او نازل كرده اند! بعضى نيز آنرا اشاره به اين معنى مى دادند كه حقايق و مفاهيم عالى قرآن را جز پاكان درك نمى كنند، همانگونه كه در آيه 2 سوره بقره مى خوانيم : ذلك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين : ((اين كتاب شكى در آن نيست ، و مايه هدايت پرهيزكاران است )) و به تعبير ديگر حداقل پاكى كه روح حقيقت جوئى است براى درك حداقل مفاهيم آن لازم است ، و هر قدر پاكى و قداست بيشتر شود درك انسان از مفاهيم قرآن و محتواى آن افزون خواهد شد. ولى هيچ منافاتى در ميان اين سه تفسير وجود ندارد و ممكن است همه در مفهوم آيه جمع باشد. در چهارمين و آخرين توصيف از قرآن مجيد مى فرمايد: ((اين قرآن از سوى پروردگار عالميان نازل شده است )) (تنزيل من رب العالمين ). خدائى كه مالك و مربى تمام جهانيان است اين قرآن را براى ترتيب انسانها بر قلب پاك پيامبرش نازل كرده است ، و همانگونه كه در جهان تكوين مالك و مربى او است ، در جهان تشريع نيز هر چه هست از ناحيه او مى باشد. سپس مى افزايد: ((آيا اين قرآن را با اين اوصافى كه گفته شد سست و كوچك مى شمريد))؟! سهل است آنرا انكار و تكذيب مى كنيد؟! (افبهذا الحديث انتم مدهنون ). در حالى كه نشانه هاى صدق و حقانيت از آن به خوبى آشكار است و بايد كلام خدا را با نهايت جديت پذيرفت و به عنوان يك واقعيت بزرگ با آن روبرو شد. ((هذا الحديث )) (اين سخن ) اشاره به قرآن است و ((مدهنون )) در اصل از ماده ((دهن )) به معنى روغن است ، و از آنجا كه براى نرم كردن پوست تن يا اشياء ديگر آنرا روغن مالى مى كنند كلمه ((ادهان )) به معنى مدارا و ملايمت و گاه به معنى سستى و عدم برخورد جدى آمده است ، و نيز از آنجا كه افراد منافق و دروغگو غالبا زبانهاى نرم و ملايمى دارند اين واژه احيانا به معنى تكذيب و انكار نيز به كار رفته است ، و هر دو معنى در آيه فوق محتمل است ، اصولا انسان چيزى را كه باور دارد جدى مى گيرد اگر آنرا جدى نگرفت دليل بر اين است كه باور ندارد. در آخرين آيه مورد بحث مى فرمايد: ((شما به جاى اينكه در برابر روزيهاى خداداد، مخصوصا نعمت بزرگ قرآن شكر بجا آوريد آنرا تكذيب مى كنيد))؟ (و تجعلون رزقكم انكم تكذبون ). بعضى گفته اند: منظور اين است كه بهره شما از قرآن تنها تكذيب است ، و يا شما تكذيب را وسيله رزق و معاش خود قرار داده ايد. ولى تفسير اول از دو تفسير اخير با آيات پيشين متناسبتر به نظر مى رسد، و با شاءن نزولى كه براى اين آيه ذكر شد نيز هماهنگتر است ، چرا كه بسيارى از مفسران از ((ابن عباس )) نقل كرده اند كه در يكى از سفرها همراهان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) گرفتار تشنگى شديدى شدند، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) دعا كرد بارانى نازل شد و همه سيراب شدند، ولى در اين ميان حضرت (صلى اللّه عليه و آله ) شنيد كه مردى مى گويد: به بركت طلوع فلان ستاره باران نازل گرديد! (در عصر جاهليت عربها معتقد به ((انواء)) بودند و منظورشان از آن ستارگانى بود كه در فواصل مختلفى در آسمان ظاهر مى شدند، و عرب جاهلى عقيده داشت همراه ظهور هر يك از اين ستارگان بارانى مى بارد، و لذا تعبير مى كردند ((مطرنا بنوء فلان )) ((اين باران از بركت طلوع فلان ستاره است ))! و اين يكى از مظاهر شرك و بت پرستى و ستاره پرستى بود). قابل توجه اينكه در بعضى از روايات نقل شده كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) كمتر آيات را تفسير مى كرد ولى از جمله مواردى كه آنرا تفسير نمود همين آيه بود كه فرمود: ((منظور از تجعلون رزقكم انكم تكذبون اين است كه بجاى شكر روزيهايتان ، تكذيب مى كنيد)). ﴿80 تنها پاكان به حريم قرآن راه مى يابند در تعقيب بحثهاى فراوانى كه در آيات قبل با ذكر هفت دليل درباره معاد آمد در اين آيات سخن از اهميت قرآن مجيد است ، چرا كه مساءله نبوت و نزول قرآن بعد از مساءله مبداء و معاد مهمترين اركان اعتقادى را تشكيل مى دهد، بعلاوه قرآن مجيد در زمينه دو اصل توحيد و معاد بحثهاى عميقى دارد، و تحكيم پايه هاى آن تحكيم اين دو اصل محسوب مى شود. نخست با يك سوگند عظيم سخن را شروع كرده ، مى فرمايد: ((سوگند به جايگاه ستارگان و محل طلوع و غروب آنها))! (فلا اقسم بمواقع النجوم ). بسيارى از مفسران را عقيده بر اين است كه ((لا)) در اينجا به معنى نفى نيست ، بلكه زائده ، و براى تاءكيد است ، چنانكه در آيات ديگر قرآن همين تعبير در مورد سوگند به روز قيامت ، و نفس لوامه ، و پروردگار مشرقها و مغربها، و شفق ، و مانند آن آمده است . در حالى كه بعضى ديگر ((لا)) را در اينجا به معنى نفى و اشاره به اين مى دادند كه مطلب مورد قسم از آن پراهميت تر است كه به آن سوگند ياد شود، همانگونه كه در تعبيرات روزمره نيز گاه مى گوئيم : ((ما به فلان موضوع قسم نمى خوريم )). ولى تفسير اول مناسبتر به نظر مى رسد، چرا كه در قرآن به ذات پاك خدا صريحا سوگند ياد شده ، مگر ستارگان از آن برترند كه به آنها قسم ياد شود؟! مفسران در مورد ((مواقع النجوم )) تفسيرهاى متعددى ذكر كرده اند: نخست همان كه در بالا گفتيم يعنى جايگاه ستارگان و مدارات و مسير آنها. ديگر اينكه منظور محل طلوع و غروب آنها است . و ديگر اينكه منظور سقوط ستارگان در آستانه رستاخيز و قيامت است . بعضى نيز آنرا تنها به معنى غروب ستارگان تفسير كرده اند. بعضى هم به پيروى پاره اى از روايات آنرا اشاره به نزول قسمتهاى مختلف قرآن در فواصل زمانى متفاوت مى دادند (زيرا ((نجوم )) جمع ((نجم )) در مورد كارهاى تدريجى به كار مى رود). گرچه منافاتى بين اين معانى نيست ، و ممكن است همه در آيه فوق جمع باشد، ولى تفسير اول از همه مناسبتر به نظر مى رسد، چرا كه به هنگام نزول اين آيات غالب مردم اهميت اين سوگند را نمى دانستند امروز براى ما روشن شده است كه ستارگان آسمان هر كدام جايگاه مشخصى دارد، و مسير و مدار آنها كه طبق قانون جاذبه و دافعه تعيين مى شود بسيار دقيق و حساب شده است . و سرعت سير آنها هر كدام با برنامه معينى انجام مى پذيرد. اين مساءله گرچه در كرات دوردست دقيقا قابل محاسبه نيست ، اما در منظومه شمسى كه خانواده ستارگان نزديك به ما را تشكيل مى دهد دقيقا مورد بررسى قرار گرفته ، و نظام مدارات آنها به قدرى دقيق و حساب شده است كه انسان را به شگفتى وامى دارد. هنگامى كه به اين نكته توجه كنيم كه طبق گواهى دانشمندان تنها در كهكشان ما حدود يك هزار ميليون ستاره وجود دارد! و در جهان كهكشانهاى زيادى موجود است كه هر كدام مسير خاصى دارند، به اهميت اين سوگند قرآن آشناتر مى شويم . در كتاب ((الله و العلم الحديث )) مى خوانيم : ((دانشمندان فلكى معتقدند اين ستارگانى كه از ميلياردها متجاوزند كه قسمتى از آنها را با چشم غير مسلح مى توان ديد، و قسمت (بسيار بيشترى ) را جز با تلسكوبها نمى توان ديد. بلكه قسمتى از آنها با تلسكوب هم قابل مشاهده نيست فقط با وسائل خاصى مى توان از آنها عكسبردارى كرد همه اينها در مدار مخصوص خود شناورند و هيچ احتمال اين را ندارد كه يكى از آنها در حوزه جاذبه ستاره ديگرى قرار گيرد، يا با يكديگر تصادف كنند، و در واقع چنين تصادفى همانند اين است كه فرض كنيم يك كشتى اقيانوس پيما در درياى مديترانه با كشتى ديگرى در اقيانوس ‍ كبير تصادف كند در حالى كه هر دو كشتى به يكسو و با سرعت واحدى در حركتند و چنين احتمالى اگر محال نباشد لااقل بعيد است ))!. با توجه به اين اكتشافات علمى از وضع ستارگان اهميت سوگند بالا روشنتر مى گردد. و به همين دليل در آيه بعد مى افزايد: ((و اين سوگندى است بسيار بزرگ اگر بدانيد)) (و انه لقسم لو تعلمون عظيم ). تعبير به ((لو تعلمون )) (اگر بدانيد) به خوبى گواهى مى دهد كه علم و دانش بشر در آن زمان اين حقيقت را به طور كامل درك نكرده بود، و اين خود يك اعجاز علمى قرآن محسوب مى شود كه در عصرى كه شايد هنوز عده اى مى پنداشتند ستارگان ميخهاى نقره اى هستند كه بر سقف آسمان كوبيده شده اند! يك چنين بيانى ، آنهم در محيطى كه به حق محيط جهل و نادانى محسوب مى شد از يك انسان عادى محال است صادر شود. اكنون ببينيم اين قسم عظيم براى چه منظورى ذكر شده ؟ آيه بعد پرده از روى آن برداشته ، مى گويد: ((آنچه محمد (صلى اللّه عليه و آله ) آورده قرآن كريم است )) (انه لقرآن كريم ). و به اين ترتيب به مشركان لجوج كه پيوسته اصرار داشتند اين آيات نوعى از كهانت است ، و يا العياذ بالله سخنانى است جنون آميز، يا همچون اشعار شاعران ، يا از سوى شياطين است ، پاسخ مى گويد كه اين وحى آسمانى است و سخنى است كه آثار و عظمت و اصالت از آن ظاهر و نمايان است ، و محتواى آن حاكى از مبداء نزول آن مى باشد و آنچنان اين موضوع عيان است كه حاجت به بيان نيست . توصيف ((قرآن )) به ((كريم )) (با توجه به اينكه ((كرم )) در مورد خداوند به معنى احسان و انعام ، و در مورد انسانها به معنى دارا بودن اخلاق و افعال ستوده ، و به طور كلى اشاره به محاسن بزرگ است نيز اشاره به زيبائيهاى ظاهرى قرآن از نظر فصاحت و بلاغت الفاظ و جمله ها و هم اشاره به محتواى جالب آن است ، چرا كه از سوى خدائى نازل شده كه مبداء و منشا هر كمال و جمال و خوبى و زيبائى است . آرى هم گوينده قرآن كريم است ، و هم خود قرآن ، و هم آورنده آن ، و هم اهداف قرآن كريم است . سپس به توصيف دوم اين كتاب آسمانى پرداخته ، مى افزايد: ((اين آيات در كتاب مستورى جاى دارد)) (فى كتاب مكنون ). در همان ((لوح محفوظ)) ((در علم خدا)) كه از هر گونه خطا و تغيير و تبديل محفوظ است . بديهى است كتابى كه از چنان مبداءى سرچشمه مى گيرد و نسخه اصلى آن در آنجا است از هرگونه دگرگونى و خطا و اشتباه مصون است . و در سومين توصيف مى فرمايد: ((اين كتاب را جز پاكان نمى توانند مس كنند))! (لا يمسه الا المطهرون ). بسيارى از مفسران به پيروى از رواياتى كه از امامان معصوم (عليهم السلام ) وارد شده اين آيه را به عدم جواز مس كتابت قرآن بدون غسل و وضو تفسير كرده اند. در حالى كه گروه ديگرى آنرا اشاره به فرشتگان مطهرى مى دادند كه از قرآن آگاهى دارند، يا واسطه وحى بر قلب پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) بوده اند، نقطه مقابل مشركان كه مى گفتند: اين كلمات را شياطين بر او نازل كرده اند! بعضى نيز آنرا اشاره به اين معنى مى دادند كه حقايق و مفاهيم عالى قرآن را جز پاكان درك نمى كنند، همانگونه كه در آيه 2 سوره بقره مى خوانيم : ذلك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين : ((اين كتاب شكى در آن نيست ، و مايه هدايت پرهيزكاران است )) و به تعبير ديگر حداقل پاكى كه روح حقيقت جوئى است براى درك حداقل مفاهيم آن لازم است ، و هر قدر پاكى و قداست بيشتر شود درك انسان از مفاهيم قرآن و محتواى آن افزون خواهد شد. ولى هيچ منافاتى در ميان اين سه تفسير وجود ندارد و ممكن است همه در مفهوم آيه جمع باشد. در چهارمين و آخرين توصيف از قرآن مجيد مى فرمايد: ((اين قرآن از سوى پروردگار عالميان نازل شده است )) (تنزيل من رب العالمين ). خدائى كه مالك و مربى تمام جهانيان است اين قرآن را براى ترتيب انسانها بر قلب پاك پيامبرش نازل كرده است ، و همانگونه كه در جهان تكوين مالك و مربى او است ، در جهان تشريع نيز هر چه هست از ناحيه او مى باشد. سپس مى افزايد: ((آيا اين قرآن را با اين اوصافى كه گفته شد سست و كوچك مى شمريد))؟! سهل است آنرا انكار و تكذيب مى كنيد؟! (افبهذا الحديث انتم مدهنون ). در حالى كه نشانه هاى صدق و حقانيت از آن به خوبى آشكار است و بايد كلام خدا را با نهايت جديت پذيرفت و به عنوان يك واقعيت بزرگ با آن روبرو شد. ((هذا الحديث )) (اين سخن ) اشاره به قرآن است و ((مدهنون )) در اصل از ماده ((دهن )) به معنى روغن است ، و از آنجا كه براى نرم كردن پوست تن يا اشياء ديگر آنرا روغن مالى مى كنند كلمه ((ادهان )) به معنى مدارا و ملايمت و گاه به معنى سستى و عدم برخورد جدى آمده است ، و نيز از آنجا كه افراد منافق و دروغگو غالبا زبانهاى نرم و ملايمى دارند اين واژه احيانا به معنى تكذيب و انكار نيز به كار رفته است ، و هر دو معنى در آيه فوق محتمل است ، اصولا انسان چيزى را كه باور دارد جدى مى گيرد اگر آنرا جدى نگرفت دليل بر اين است كه باور ندارد. در آخرين آيه مورد بحث مى فرمايد: ((شما به جاى اينكه در برابر روزيهاى خداداد، مخصوصا نعمت بزرگ قرآن شكر بجا آوريد آنرا تكذيب مى كنيد))؟ (و تجعلون رزقكم انكم تكذبون ). بعضى گفته اند: منظور اين است كه بهره شما از قرآن تنها تكذيب است ، و يا شما تكذيب را وسيله رزق و معاش خود قرار داده ايد. ولى تفسير اول از دو تفسير اخير با آيات پيشين متناسبتر به نظر مى رسد، و با شاءن نزولى كه براى اين آيه ذكر شد نيز هماهنگتر است ، چرا كه بسيارى از مفسران از ((ابن عباس )) نقل كرده اند كه در يكى از سفرها همراهان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) گرفتار تشنگى شديدى شدند، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) دعا كرد بارانى نازل شد و همه سيراب شدند، ولى در اين ميان حضرت (صلى اللّه عليه و آله ) شنيد كه مردى مى گويد: به بركت طلوع فلان ستاره باران نازل گرديد! (در عصر جاهليت عربها معتقد به ((انواء)) بودند و منظورشان از آن ستارگانى بود كه در فواصل مختلفى در آسمان ظاهر مى شدند، و عرب جاهلى عقيده داشت همراه ظهور هر يك از اين ستارگان بارانى مى بارد، و لذا تعبير مى كردند ((مطرنا بنوء فلان )) ((اين باران از بركت طلوع فلان ستاره است ))! و اين يكى از مظاهر شرك و بت پرستى و ستاره پرستى بود). قابل توجه اينكه در بعضى از روايات نقل شده كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) كمتر آيات را تفسير مى كرد ولى از جمله مواردى كه آنرا تفسير نمود همين آيه بود كه فرمود: ((منظور از تجعلون رزقكم انكم تكذبون اين است كه بجاى شكر روزيهايتان ، تكذيب مى كنيد)). ﴿81 تنها پاكان به حريم قرآن راه مى يابند در تعقيب بحثهاى فراوانى كه در آيات قبل با ذكر هفت دليل درباره معاد آمد در اين آيات سخن از اهميت قرآن مجيد است ، چرا كه مساءله نبوت و نزول قرآن بعد از مساءله مبداء و معاد مهمترين اركان اعتقادى را تشكيل مى دهد، بعلاوه قرآن مجيد در زمينه دو اصل توحيد و معاد بحثهاى عميقى دارد، و تحكيم پايه هاى آن تحكيم اين دو اصل محسوب مى شود. نخست با يك سوگند عظيم سخن را شروع كرده ، مى فرمايد: ((سوگند به جايگاه ستارگان و محل طلوع و غروب آنها))! (فلا اقسم بمواقع النجوم ). بسيارى از مفسران را عقيده بر اين است كه ((لا)) در اينجا به معنى نفى نيست ، بلكه زائده ، و براى تاءكيد است ، چنانكه در آيات ديگر قرآن همين تعبير در مورد سوگند به روز قيامت ، و نفس لوامه ، و پروردگار مشرقها و مغربها، و شفق ، و مانند آن آمده است . در حالى كه بعضى ديگر ((لا)) را در اينجا به معنى نفى و اشاره به اين مى دادند كه مطلب مورد قسم از آن پراهميت تر است كه به آن سوگند ياد شود، همانگونه كه در تعبيرات روزمره نيز گاه مى گوئيم : ((ما به فلان موضوع قسم نمى خوريم )). ولى تفسير اول مناسبتر به نظر مى رسد، چرا كه در قرآن به ذات پاك خدا صريحا سوگند ياد شده ، مگر ستارگان از آن برترند كه به آنها قسم ياد شود؟! مفسران در مورد ((مواقع النجوم )) تفسيرهاى متعددى ذكر كرده اند: نخست همان كه در بالا گفتيم يعنى جايگاه ستارگان و مدارات و مسير آنها. ديگر اينكه منظور محل طلوع و غروب آنها است . و ديگر اينكه منظور سقوط ستارگان در آستانه رستاخيز و قيامت است . بعضى نيز آنرا تنها به معنى غروب ستارگان تفسير كرده اند. بعضى هم به پيروى پاره اى از روايات آنرا اشاره به نزول قسمتهاى مختلف قرآن در فواصل زمانى متفاوت مى دادند (زيرا ((نجوم )) جمع ((نجم )) در مورد كارهاى تدريجى به كار مى رود). گرچه منافاتى بين اين معانى نيست ، و ممكن است همه در آيه فوق جمع باشد، ولى تفسير اول از همه مناسبتر به نظر مى رسد، چرا كه به هنگام نزول اين آيات غالب مردم اهميت اين سوگند را نمى دانستند امروز براى ما روشن شده است كه ستارگان آسمان هر كدام جايگاه مشخصى دارد، و مسير و مدار آنها كه طبق قانون جاذبه و دافعه تعيين مى شود بسيار دقيق و حساب شده است . و سرعت سير آنها هر كدام با برنامه معينى انجام مى پذيرد. اين مساءله گرچه در كرات دوردست دقيقا قابل محاسبه نيست ، اما در منظومه شمسى كه خانواده ستارگان نزديك به ما را تشكيل مى دهد دقيقا مورد بررسى قرار گرفته ، و نظام مدارات آنها به قدرى دقيق و حساب شده است كه انسان را به شگفتى وامى دارد. هنگامى كه به اين نكته توجه كنيم كه طبق گواهى دانشمندان تنها در كهكشان ما حدود يك هزار ميليون ستاره وجود دارد! و در جهان كهكشانهاى زيادى موجود است كه هر كدام مسير خاصى دارند، به اهميت اين سوگند قرآن آشناتر مى شويم . در كتاب ((الله و العلم الحديث )) مى خوانيم : ((دانشمندان فلكى معتقدند اين ستارگانى كه از ميلياردها متجاوزند كه قسمتى از آنها را با چشم غير مسلح مى توان ديد، و قسمت (بسيار بيشترى ) را جز با تلسكوبها نمى توان ديد. بلكه قسمتى از آنها با تلسكوب هم قابل مشاهده نيست فقط با وسائل خاصى مى توان از آنها عكسبردارى كرد همه اينها در مدار مخصوص خود شناورند و هيچ احتمال اين را ندارد كه يكى از آنها در حوزه جاذبه ستاره ديگرى قرار گيرد، يا با يكديگر تصادف كنند، و در واقع چنين تصادفى همانند اين است كه فرض كنيم يك كشتى اقيانوس پيما در درياى مديترانه با كشتى ديگرى در اقيانوس ‍ كبير تصادف كند در حالى كه هر دو كشتى به يكسو و با سرعت واحدى در حركتند و چنين احتمالى اگر محال نباشد لااقل بعيد است ))!. با توجه به اين اكتشافات علمى از وضع ستارگان اهميت سوگند بالا روشنتر مى گردد. و به همين دليل در آيه بعد مى افزايد: ((و اين سوگندى است بسيار بزرگ اگر بدانيد)) (و انه لقسم لو تعلمون عظيم ). تعبير به ((لو تعلمون )) (اگر بدانيد) به خوبى گواهى مى دهد كه علم و دانش بشر در آن زمان اين حقيقت را به طور كامل درك نكرده بود، و اين خود يك اعجاز علمى قرآن محسوب مى شود كه در عصرى كه شايد هنوز عده اى مى پنداشتند ستارگان ميخهاى نقره اى هستند كه بر سقف آسمان كوبيده شده اند! يك چنين بيانى ، آنهم در محيطى كه به حق محيط جهل و نادانى محسوب مى شد از يك انسان عادى محال است صادر شود. اكنون ببينيم اين قسم عظيم براى چه منظورى ذكر شده ؟ آيه بعد پرده از روى آن برداشته ، مى گويد: ((آنچه محمد (صلى اللّه عليه و آله ) آورده قرآن كريم است )) (انه لقرآن كريم ). و به اين ترتيب به مشركان لجوج كه پيوسته اصرار داشتند اين آيات نوعى از كهانت است ، و يا العياذ بالله سخنانى است جنون آميز، يا همچون اشعار شاعران ، يا از سوى شياطين است ، پاسخ مى گويد كه اين وحى آسمانى است و سخنى است كه آثار و عظمت و اصالت از آن ظاهر و نمايان است ، و محتواى آن حاكى از مبداء نزول آن مى باشد و آنچنان اين موضوع عيان است كه حاجت به بيان نيست . توصيف ((قرآن )) به ((كريم )) (با توجه به اينكه ((كرم )) در مورد خداوند به معنى احسان و انعام ، و در مورد انسانها به معنى دارا بودن اخلاق و افعال ستوده ، و به طور كلى اشاره به محاسن بزرگ است نيز اشاره به زيبائيهاى ظاهرى قرآن از نظر فصاحت و بلاغت الفاظ و جمله ها و هم اشاره به محتواى جالب آن است ، چرا كه از سوى خدائى نازل شده كه مبداء و منشا هر كمال و جمال و خوبى و زيبائى است . آرى هم گوينده قرآن كريم است ، و هم خود قرآن ، و هم آورنده آن ، و هم اهداف قرآن كريم است . سپس به توصيف دوم اين كتاب آسمانى پرداخته ، مى افزايد: ((اين آيات در كتاب مستورى جاى دارد)) (فى كتاب مكنون ). در همان ((لوح محفوظ)) ((در علم خدا)) كه از هر گونه خطا و تغيير و تبديل محفوظ است . بديهى است كتابى كه از چنان مبداءى سرچشمه مى گيرد و نسخه اصلى آن در آنجا است از هرگونه دگرگونى و خطا و اشتباه مصون است . و در سومين توصيف مى فرمايد: ((اين كتاب را جز پاكان نمى توانند مس كنند))! (لا يمسه الا المطهرون ). بسيارى از مفسران به پيروى از رواياتى كه از امامان معصوم (عليهم السلام ) وارد شده اين آيه را به عدم جواز مس كتابت قرآن بدون غسل و وضو تفسير كرده اند. در حالى كه گروه ديگرى آنرا اشاره به فرشتگان مطهرى مى دادند كه از قرآن آگاهى دارند، يا واسطه وحى بر قلب پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) بوده اند، نقطه مقابل مشركان كه مى گفتند: اين كلمات را شياطين بر او نازل كرده اند! بعضى نيز آنرا اشاره به اين معنى مى دادند كه حقايق و مفاهيم عالى قرآن را جز پاكان درك نمى كنند، همانگونه كه در آيه 2 سوره بقره مى خوانيم : ذلك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين : ((اين كتاب شكى در آن نيست ، و مايه هدايت پرهيزكاران است )) و به تعبير ديگر حداقل پاكى كه روح حقيقت جوئى است براى درك حداقل مفاهيم آن لازم است ، و هر قدر پاكى و قداست بيشتر شود درك انسان از مفاهيم قرآن و محتواى آن افزون خواهد شد. ولى هيچ منافاتى در ميان اين سه تفسير وجود ندارد و ممكن است همه در مفهوم آيه جمع باشد. در چهارمين و آخرين توصيف از قرآن مجيد مى فرمايد: ((اين قرآن از سوى پروردگار عالميان نازل شده است )) (تنزيل من رب العالمين ). خدائى كه مالك و مربى تمام جهانيان است اين قرآن را براى ترتيب انسانها بر قلب پاك پيامبرش نازل كرده است ، و همانگونه كه در جهان تكوين مالك و مربى او است ، در جهان تشريع نيز هر چه هست از ناحيه او مى باشد. سپس مى افزايد: ((آيا اين قرآن را با اين اوصافى كه گفته شد سست و كوچك مى شمريد))؟! سهل است آنرا انكار و تكذيب مى كنيد؟! (افبهذا الحديث انتم مدهنون ). در حالى كه نشانه هاى صدق و حقانيت از آن به خوبى آشكار است و بايد كلام خدا را با نهايت جديت پذيرفت و به عنوان يك واقعيت بزرگ با آن روبرو شد. ((هذا الحديث )) (اين سخن ) اشاره به قرآن است و ((مدهنون )) در اصل از ماده ((دهن )) به معنى روغن است ، و از آنجا كه براى نرم كردن پوست تن يا اشياء ديگر آنرا روغن مالى مى كنند كلمه ((ادهان )) به معنى مدارا و ملايمت و گاه به معنى سستى و عدم برخورد جدى آمده است ، و نيز از آنجا كه افراد منافق و دروغگو غالبا زبانهاى نرم و ملايمى دارند اين واژه احيانا به معنى تكذيب و انكار نيز به كار رفته است ، و هر دو معنى در آيه فوق محتمل است ، اصولا انسان چيزى را كه باور دارد جدى مى گيرد اگر آنرا جدى نگرفت دليل بر اين است كه باور ندارد. در آخرين آيه مورد بحث مى فرمايد: ((شما به جاى اينكه در برابر روزيهاى خداداد، مخصوصا نعمت بزرگ قرآن شكر بجا آوريد آنرا تكذيب مى كنيد))؟ (و تجعلون رزقكم انكم تكذبون ). بعضى گفته اند: منظور اين است كه بهره شما از قرآن تنها تكذيب است ، و يا شما تكذيب را وسيله رزق و معاش خود قرار داده ايد. ولى تفسير اول از دو تفسير اخير با آيات پيشين متناسبتر به نظر مى رسد، و با شاءن نزولى كه براى اين آيه ذكر شد نيز هماهنگتر است ، چرا كه بسيارى از مفسران از ((ابن عباس )) نقل كرده اند كه در يكى از سفرها همراهان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) گرفتار تشنگى شديدى شدند، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) دعا كرد بارانى نازل شد و همه سيراب شدند، ولى در اين ميان حضرت (صلى اللّه عليه و آله ) شنيد كه مردى مى گويد: به بركت طلوع فلان ستاره باران نازل گرديد! (در عصر جاهليت عربها معتقد به ((انواء)) بودند و منظورشان از آن ستارگانى بود كه در فواصل مختلفى در آسمان ظاهر مى شدند، و عرب جاهلى عقيده داشت همراه ظهور هر يك از اين ستارگان بارانى مى بارد، و لذا تعبير مى كردند ((مطرنا بنوء فلان )) ((اين باران از بركت طلوع فلان ستاره است ))! و اين يكى از مظاهر شرك و بت پرستى و ستاره پرستى بود). قابل توجه اينكه در بعضى از روايات نقل شده كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) كمتر آيات را تفسير مى كرد ولى از جمله مواردى كه آنرا تفسير نمود همين آيه بود كه فرمود: ((منظور از تجعلون رزقكم انكم تكذبون اين است كه بجاى شكر روزيهايتان ، تكذيب مى كنيد)). ﴿82 هنگامى كه جان به گلوگاه مى رسد از لحظات حساسى كه آدمى را سخت در فكر فرومى برد، لحظه احتضار و پايان عمر انسانها است ، در آن لحظه كه كار از كار گذشته ، و اطرافيان مايوس و نوميد به شخص محتضر نگاه مى كنند، و مى بينند همچون شمعى كه عمرش پايان گرفته آهسته آهسته خاموش مى شود، با زندگى وداع مى گويد، و هيچ كارى از دست هيچكس ساخته نيست . آرى ضعف و ناتوانى كامل انسان ، در اين لحظات حساس آشكار مى شود، نه تنها در زمانهاى گذشته كه امروز با تمام تجهيزات فنى و پزشكى و حضور تمام وسائل درمانى اين ضعف و زبونى به هنگام احتضار درست همانند گذشته مشهود و آشكار است . قرآن مجيد در تكميل بحثهاى معاد و پاسخگوئى به منكران و مكذبان ، ترسيم گويائى از اين لحظه كرده مى گويد: ((پس چرا هنگامى كه جان به گلوگاه مى رسد، توانائى بازگرداندن آنرا نداريد))؟! (فلو لا اذا بلغت الحلقوم ). ((و شما در اين حال نظاره مى كنيد و كارى از دستتان ساخته نيست )) (و انتم حينئذ تنظرون ). مخاطب در اينجا اطرافيان محتضرند، از يكسو نظاره حال او را مى كنند، و از سوى ديگر ضعف و ناتوانى خود را مشاهده مى نمايند و از سوى سوم توانائى خدا را بر همه چيز و بودن مرگ و حيات در دست او، و نيز مى دادند خودشان هم چنين سرنوشتى را در پيش دارند. سپس مى افزايد: ((در حالى كه ما به او نزديكتريم از شما، و فرشتگان ما كه آماده قبض روح او هستند نيز نزديكتر از شما مى باشند ولى شما نمى بينيد)) (و نحن اقرب اليه منكم و لكن لاتبصرون ). ما به خوبى مى دانيم در باطن جان محتضر چه مى گذرد؟ و در عمق وجودش چه غوغائى برپا است ؟ و مائيم كه فرمان قبض روح او را در سرآمد معينى صادر كرده ايم ، ولى شما تنها ظواهر حال او را مى بينيد، و از چگونگى انتقال او از اين سرا به سراى ديگر، و طوفانهاى سختى كه در اين لحظه برپا است بيخبريد. بنابراين منظور از اين آيه نزديكى خداوند به شخص محتضر است ، هر چند بعضى احتمال داده اند كه منظور نزديكى فرشتگان قبض ارواح مى باشد، ولى تفسير اول با ظاهر آيه هماهنگتر است . به هر حال نه تنها در اين موقع بلكه در همه حال خداوند از همه كس به ما نزديكتر است حتى او نزديكتر از ما به ما است ، هر چند ما بر اثر ناآگاهى از او دوريم ، ولى ظهور و بروز اين معنى در لحظه جان دادن از هر موقع واضحتر است . سپس براى تاءكيد بيشتر، و روشن ساختن همين حقيقت ، مى افزايد: ((اگر شما هرگز در برابر اعمالتان جزا داده نمى شويد...)) (فلو لا ان كنتم غير مدينين ). ((پس او را بازگردانيد اگر راست مى گوئيد)) (ترجعونها ان كنتم صادقين ). اين ضعف و ناتوانى شما دليلى است بر اينكه مالك مرگ و حيات ديگرى است ، و پاداش و جزاء در دست او است ، و او است كه مى ميراند و زنده مى كند. ((مدينين )) جمع ((مدين )) از ماده ((دين )) به معنى جزا است ، و بعضى آنرا به معنى ((مربوبين )) تفسير كرده اند، يعنى اگر شما تحت ربوبيت ديگرى قرار نداريد و مالك امر خويش هستيد او را بازگردانيد، اين خود دليل بر اين است كه تحت حكومت ديگرى قرار داريد. ﴿83 هنگامى كه جان به گلوگاه مى رسد از لحظات حساسى كه آدمى را سخت در فكر فرومى برد، لحظه احتضار و پايان عمر انسانها است ، در آن لحظه كه كار از كار گذشته ، و اطرافيان مايوس و نوميد به شخص محتضر نگاه مى كنند، و مى بينند همچون شمعى كه عمرش پايان گرفته آهسته آهسته خاموش مى شود، با زندگى وداع مى گويد، و هيچ كارى از دست هيچكس ساخته نيست . آرى ضعف و ناتوانى كامل انسان ، در اين لحظات حساس آشكار مى شود، نه تنها در زمانهاى گذشته كه امروز با تمام تجهيزات فنى و پزشكى و حضور تمام وسائل درمانى اين ضعف و زبونى به هنگام احتضار درست همانند گذشته مشهود و آشكار است . قرآن مجيد در تكميل بحثهاى معاد و پاسخگوئى به منكران و مكذبان ، ترسيم گويائى از اين لحظه كرده مى گويد: ((پس چرا هنگامى كه جان به گلوگاه مى رسد، توانائى بازگرداندن آنرا نداريد))؟! (فلو لا اذا بلغت الحلقوم ). ((و شما در اين حال نظاره مى كنيد و كارى از دستتان ساخته نيست )) (و انتم حينئذ تنظرون ). مخاطب در اينجا اطرافيان محتضرند، از يكسو نظاره حال او را مى كنند، و از سوى ديگر ضعف و ناتوانى خود را مشاهده مى نمايند و از سوى سوم توانائى خدا را بر همه چيز و بودن مرگ و حيات در دست او، و نيز مى دادند خودشان هم چنين سرنوشتى را در پيش دارند. سپس مى افزايد: ((در حالى كه ما به او نزديكتريم از شما، و فرشتگان ما كه آماده قبض روح او هستند نيز نزديكتر از شما مى باشند ولى شما نمى بينيد)) (و نحن اقرب اليه منكم و لكن لاتبصرون ). ما به خوبى مى دانيم در باطن جان محتضر چه مى گذرد؟ و در عمق وجودش چه غوغائى برپا است ؟ و مائيم كه فرمان قبض روح او را در سرآمد معينى صادر كرده ايم ، ولى شما تنها ظواهر حال او را مى بينيد، و از چگونگى انتقال او از اين سرا به سراى ديگر، و طوفانهاى سختى كه در اين لحظه برپا است بيخبريد. بنابراين منظور از اين آيه نزديكى خداوند به شخص محتضر است ، هر چند بعضى احتمال داده اند كه منظور نزديكى فرشتگان قبض ارواح مى باشد، ولى تفسير اول با ظاهر آيه هماهنگتر است . به هر حال نه تنها در اين موقع بلكه در همه حال خداوند از همه كس به ما نزديكتر است حتى او نزديكتر از ما به ما است ، هر چند ما بر اثر ناآگاهى از او دوريم ، ولى ظهور و بروز اين معنى در لحظه جان دادن از هر موقع واضحتر است . سپس براى تاءكيد بيشتر، و روشن ساختن همين حقيقت ، مى افزايد: ((اگر شما هرگز در برابر اعمالتان جزا داده نمى شويد...)) (فلو لا ان كنتم غير مدينين ). ((پس او را بازگردانيد اگر راست مى گوئيد)) (ترجعونها ان كنتم صادقين ). اين ضعف و ناتوانى شما دليلى است بر اينكه مالك مرگ و حيات ديگرى است ، و پاداش و جزاء در دست او است ، و او است كه مى ميراند و زنده مى كند. ((مدينين )) جمع ((مدين )) از ماده ((دين )) به معنى جزا است ، و بعضى آنرا به معنى ((مربوبين )) تفسير كرده اند، يعنى اگر شما تحت ربوبيت ديگرى قرار نداريد و مالك امر خويش هستيد او را بازگردانيد، اين خود دليل بر اين است كه تحت حكومت ديگرى قرار داريد. ﴿84 هنگامى كه جان به گلوگاه مى رسد از لحظات حساسى كه آدمى را سخت در فكر فرومى برد، لحظه احتضار و پايان عمر انسانها است ، در آن لحظه كه كار از كار گذشته ، و اطرافيان مايوس و نوميد به شخص محتضر نگاه مى كنند، و مى بينند همچون شمعى كه عمرش پايان گرفته آهسته آهسته خاموش مى شود، با زندگى وداع مى گويد، و هيچ كارى از دست هيچكس ساخته نيست . آرى ضعف و ناتوانى كامل انسان ، در اين لحظات حساس آشكار مى شود، نه تنها در زمانهاى گذشته كه امروز با تمام تجهيزات فنى و پزشكى و حضور تمام وسائل درمانى اين ضعف و زبونى به هنگام احتضار درست همانند گذشته مشهود و آشكار است . قرآن مجيد در تكميل بحثهاى معاد و پاسخگوئى به منكران و مكذبان ، ترسيم گويائى از اين لحظه كرده مى گويد: ((پس چرا هنگامى كه جان به گلوگاه مى رسد، توانائى بازگرداندن آنرا نداريد))؟! (فلو لا اذا بلغت الحلقوم ). ((و شما در اين حال نظاره مى كنيد و كارى از دستتان ساخته نيست )) (و انتم حينئذ تنظرون ). مخاطب در اينجا اطرافيان محتضرند، از يكسو نظاره حال او را مى كنند، و از سوى ديگر ضعف و ناتوانى خود را مشاهده مى نمايند و از سوى سوم توانائى خدا را بر همه چيز و بودن مرگ و حيات در دست او، و نيز مى دادند خودشان هم چنين سرنوشتى را در پيش دارند. سپس مى افزايد: ((در حالى كه ما به او نزديكتريم از شما، و فرشتگان ما كه آماده قبض روح او هستند نيز نزديكتر از شما مى باشند ولى شما نمى بينيد)) (و نحن اقرب اليه منكم و لكن لاتبصرون ). ما به خوبى مى دانيم در باطن جان محتضر چه مى گذرد؟ و در عمق وجودش چه غوغائى برپا است ؟ و مائيم كه فرمان قبض روح او را در سرآمد معينى صادر كرده ايم ، ولى شما تنها ظواهر حال او را مى بينيد، و از چگونگى انتقال او از اين سرا به سراى ديگر، و طوفانهاى سختى كه در اين لحظه برپا است بيخبريد. بنابراين منظور از اين آيه نزديكى خداوند به شخص محتضر است ، هر چند بعضى احتمال داده اند كه منظور نزديكى فرشتگان قبض ارواح مى باشد، ولى تفسير اول با ظاهر آيه هماهنگتر است . به هر حال نه تنها در اين موقع بلكه در همه حال خداوند از همه كس به ما نزديكتر است حتى او نزديكتر از ما به ما است ، هر چند ما بر اثر ناآگاهى از او دوريم ، ولى ظهور و بروز اين معنى در لحظه جان دادن از هر موقع واضحتر است . سپس براى تاءكيد بيشتر، و روشن ساختن همين حقيقت ، مى افزايد: ((اگر شما هرگز در برابر اعمالتان جزا داده نمى شويد...)) (فلو لا ان كنتم غير مدينين ). ((پس او را بازگردانيد اگر راست مى گوئيد)) (ترجعونها ان كنتم صادقين ). اين ضعف و ناتوانى شما دليلى است بر اينكه مالك مرگ و حيات ديگرى است ، و پاداش و جزاء در دست او است ، و او است كه مى ميراند و زنده مى كند. ((مدينين )) جمع ((مدين )) از ماده ((دين )) به معنى جزا است ، و بعضى آنرا به معنى ((مربوبين )) تفسير كرده اند، يعنى اگر شما تحت ربوبيت ديگرى قرار نداريد و مالك امر خويش هستيد او را بازگردانيد، اين خود دليل بر اين است كه تحت حكومت ديگرى قرار داريد. ﴿85 هنگامى كه جان به گلوگاه مى رسد از لحظات حساسى كه آدمى را سخت در فكر فرومى برد، لحظه احتضار و پايان عمر انسانها است ، در آن لحظه كه كار از كار گذشته ، و اطرافيان مايوس و نوميد به شخص محتضر نگاه مى كنند، و مى بينند همچون شمعى كه عمرش پايان گرفته آهسته آهسته خاموش مى شود، با زندگى وداع مى گويد، و هيچ كارى از دست هيچكس ساخته نيست . آرى ضعف و ناتوانى كامل انسان ، در اين لحظات حساس آشكار مى شود، نه تنها در زمانهاى گذشته كه امروز با تمام تجهيزات فنى و پزشكى و حضور تمام وسائل درمانى اين ضعف و زبونى به هنگام احتضار درست همانند گذشته مشهود و آشكار است . قرآن مجيد در تكميل بحثهاى معاد و پاسخگوئى به منكران و مكذبان ، ترسيم گويائى از اين لحظه كرده مى گويد: ((پس چرا هنگامى كه جان به گلوگاه مى رسد، توانائى بازگرداندن آنرا نداريد))؟! (فلو لا اذا بلغت الحلقوم ). ((و شما در اين حال نظاره مى كنيد و كارى از دستتان ساخته نيست )) (و انتم حينئذ تنظرون ). مخاطب در اينجا اطرافيان محتضرند، از يكسو نظاره حال او را مى كنند، و از سوى ديگر ضعف و ناتوانى خود را مشاهده مى نمايند و از سوى سوم توانائى خدا را بر همه چيز و بودن مرگ و حيات در دست او، و نيز مى دادند خودشان هم چنين سرنوشتى را در پيش دارند. سپس مى افزايد: ((در حالى كه ما به او نزديكتريم از شما، و فرشتگان ما كه آماده قبض روح او هستند نيز نزديكتر از شما مى باشند ولى شما نمى بينيد)) (و نحن اقرب اليه منكم و لكن لاتبصرون ). ما به خوبى مى دانيم در باطن جان محتضر چه مى گذرد؟ و در عمق وجودش چه غوغائى برپا است ؟ و مائيم كه فرمان قبض روح او را در سرآمد معينى صادر كرده ايم ، ولى شما تنها ظواهر حال او را مى بينيد، و از چگونگى انتقال او از اين سرا به سراى ديگر، و طوفانهاى سختى كه در اين لحظه برپا است بيخبريد. بنابراين منظور از اين آيه نزديكى خداوند به شخص محتضر است ، هر چند بعضى احتمال داده اند كه منظور نزديكى فرشتگان قبض ارواح مى باشد، ولى تفسير اول با ظاهر آيه هماهنگتر است . به هر حال نه تنها در اين موقع بلكه در همه حال خداوند از همه كس به ما نزديكتر است حتى او نزديكتر از ما به ما است ، هر چند ما بر اثر ناآگاهى از او دوريم ، ولى ظهور و بروز اين معنى در لحظه جان دادن از هر موقع واضحتر است . سپس براى تاءكيد بيشتر، و روشن ساختن همين حقيقت ، مى افزايد: ((اگر شما هرگز در برابر اعمالتان جزا داده نمى شويد...)) (فلو لا ان كنتم غير مدينين ). ((پس او را بازگردانيد اگر راست مى گوئيد)) (ترجعونها ان كنتم صادقين ). اين ضعف و ناتوانى شما دليلى است بر اينكه مالك مرگ و حيات ديگرى است ، و پاداش و جزاء در دست او است ، و او است كه مى ميراند و زنده مى كند. ((مدينين )) جمع ((مدين )) از ماده ((دين )) به معنى جزا است ، و بعضى آنرا به معنى ((مربوبين )) تفسير كرده اند، يعنى اگر شما تحت ربوبيت ديگرى قرار نداريد و مالك امر خويش هستيد او را بازگردانيد، اين خود دليل بر اين است كه تحت حكومت ديگرى قرار داريد. ﴿86 هنگامى كه جان به گلوگاه مى رسد از لحظات حساسى كه آدمى را سخت در فكر فرومى برد، لحظه احتضار و پايان عمر انسانها است ، در آن لحظه كه كار از كار گذشته ، و اطرافيان مايوس و نوميد به شخص محتضر نگاه مى كنند، و مى بينند همچون شمعى كه عمرش پايان گرفته آهسته آهسته خاموش مى شود، با زندگى وداع مى گويد، و هيچ كارى از دست هيچكس ساخته نيست . آرى ضعف و ناتوانى كامل انسان ، در اين لحظات حساس آشكار مى شود، نه تنها در زمانهاى گذشته كه امروز با تمام تجهيزات فنى و پزشكى و حضور تمام وسائل درمانى اين ضعف و زبونى به هنگام احتضار درست همانند گذشته مشهود و آشكار است . قرآن مجيد در تكميل بحثهاى معاد و پاسخگوئى به منكران و مكذبان ، ترسيم گويائى از اين لحظه كرده مى گويد: ((پس چرا هنگامى كه جان به گلوگاه مى رسد، توانائى بازگرداندن آنرا نداريد))؟! (فلو لا اذا بلغت الحلقوم ). ((و شما در اين حال نظاره مى كنيد و كارى از دستتان ساخته نيست )) (و انتم حينئذ تنظرون ). مخاطب در اينجا اطرافيان محتضرند، از يكسو نظاره حال او را مى كنند، و از سوى ديگر ضعف و ناتوانى خود را مشاهده مى نمايند و از سوى سوم توانائى خدا را بر همه چيز و بودن مرگ و حيات در دست او، و نيز مى دادند خودشان هم چنين سرنوشتى را در پيش دارند. سپس مى افزايد: ((در حالى كه ما به او نزديكتريم از شما، و فرشتگان ما كه آماده قبض روح او هستند نيز نزديكتر از شما مى باشند ولى شما نمى بينيد)) (و نحن اقرب اليه منكم و لكن لاتبصرون ). ما به خوبى مى دانيم در باطن جان محتضر چه مى گذرد؟ و در عمق وجودش چه غوغائى برپا است ؟ و مائيم كه فرمان قبض روح او را در سرآمد معينى صادر كرده ايم ، ولى شما تنها ظواهر حال او را مى بينيد، و از چگونگى انتقال او از اين سرا به سراى ديگر، و طوفانهاى سختى كه در اين لحظه برپا است بيخبريد. بنابراين منظور از اين آيه نزديكى خداوند به شخص محتضر است ، هر چند بعضى احتمال داده اند كه منظور نزديكى فرشتگان قبض ارواح مى باشد، ولى تفسير اول با ظاهر آيه هماهنگتر است . به هر حال نه تنها در اين موقع بلكه در همه حال خداوند از همه كس به ما نزديكتر است حتى او نزديكتر از ما به ما است ، هر چند ما بر اثر ناآگاهى از او دوريم ، ولى ظهور و بروز اين معنى در لحظه جان دادن از هر موقع واضحتر است . سپس براى تاءكيد بيشتر، و روشن ساختن همين حقيقت ، مى افزايد: ((اگر شما هرگز در برابر اعمالتان جزا داده نمى شويد...)) (فلو لا ان كنتم غير مدينين ). ((پس او را بازگردانيد اگر راست مى گوئيد)) (ترجعونها ان كنتم صادقين ). اين ضعف و ناتوانى شما دليلى است بر اينكه مالك مرگ و حيات ديگرى است ، و پاداش و جزاء در دست او است ، و او است كه مى ميراند و زنده مى كند. ((مدينين )) جمع ((مدين )) از ماده ((دين )) به معنى جزا است ، و بعضى آنرا به معنى ((مربوبين )) تفسير كرده اند، يعنى اگر شما تحت ربوبيت ديگرى قرار نداريد و مالك امر خويش هستيد او را بازگردانيد، اين خود دليل بر اين است كه تحت حكومت ديگرى قرار داريد. ﴿87 سرانجام نيكوكاران و بدكاران اين آيات در حقيقت يك نوع جمعبندى از آيات آغاز سوره و آيات اخير است ، و تفاوت حال انسانها را به هنگامى كه در آستانه مرگ قرار مى گيرند مجسم مى سازد كه چگونه بعضى در نهايت آرامش و راحتى و شادى چشم از جهان مى پوشند، و جمعى ديگر با مشاهده دورنماى آتش سوزان جهنم با چه اضطراب و وحشتى جان مى دهند؟ نخست مى فرمايد: ((كسى كه در حالت احتضار و واپسين لحظات زندگى قرار مى گيرد اگر از مقربان باشد...)) (فاما ان كان من المقربين ). ((در نهايت راحت و آرامش و روح و ريحان است و در بهشت پرنعمت جاى مى گيرد)) (فروح و ريحان و جنة نعيم ). ((روح )) (بر وزن قول ) آنگونه كه علماى لغت گفته اند در اصل به معنى تنفس و ((ريحان )) به معنى شى ء يا گياه خوشبو است ، سپس ‍ اين واژه به هر چيزى كه مايه حيات و راحتى است گفته شده ، همانگونه كه ((ريحان )) به هر گونه نعمت و روزى خوب و فرحزا اطلاق مى گردد، بنابراين ((روح )) و ((ريحان )) الهى شامل تمام وسائل راحتى و آرامش انسان و هر گونه نعمت و بركت الهى مى گردد. و به تعبير ديگر مى توان گفت : روح اشاره به تمام امورى است كه انسان را از ناملائمات رهائى مى بخشد تا نفسى آسوده كشد، و اما ((ريحان )) اشاره به مواهب و نعمتهائى است كه بعد از رفع ناملائمات عائد انسان مى گردد. مفسران اسلامى تفسيرهاى متعددى براى اين دو واژه ذكر كرده اند كه شايد بالغ بر ده تفسير شود. گاه گفته اند: ((روح )) به معنى رحمت و ((ريحان )) هر شرافت و فضيلتى را شامل مى شود. و گاه گفته اند ((روح )) نجات از آتش دوزخ و ((ريحان )) دخول در بهشت است گاه ((روح )) را به معنى آرامش در قبر و ((ريحان )) را در بهشت دانسته اند. گاه ((روح )) را به معنى ((كشف الكروب )) (بر طرف ساختن ناراحتيها) و ريحان را به معنى ((غفران الذنوب )) (آمرزش گناهان ) تفسير كرده اند. و گاه ((روح )) را به معنى ((انظر الى وجه الله )) و ((ريحان )) را ((استماع كلام الله )) شمرده اند... و مانند اينها. ولى همانگونه كه گفتيم اينها مصاديقى است از آن مفهوم كلى و جامع كه در تفسير آيه ذكر شد. قابل توجه اينكه بعد از ذكر ((روح )) و ((ريحان )) سخن از ((جنة نعيم )) (بهشت پر نعمت ) به ميان آورده ، كه ممكن است اشاره به اين باشد كه روح و ريحان در آستانه مرگ ، و در قبر و برزخ به سراغ مؤ منان مى آيد و بهشت در آخرت ، چنانكه در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود: فاما ان كان من المقربين فروح و ريحان يعنى فى قبره ، و جنة نعيم يعنى فى الاخرة : ((اما اگر از مقربان باشد روح و ريحان از آن او است ، يعنى در قبر، و بهشت پر نعمت براى او است يعنى در آخرت )) و. سپس مى افزايد: ((اما اگر از گروه دوم يعنى اصحاب اليمين باشد...)) (همان مردان و زنان صالحى كه نامه اعمالشان به نشانه پيروزى و قبولى به دست راستشان داده مى شود) (و اما ان كان من اصحاب اليمين ). ((به او گفته مى شود سلام بر تو از سوى دوستانت كه از اصحاب اليمين هستند)) (فسلام لك من اصحاب اليمين ). به اين ترتيب فرشتگان قبض روح در آستانه انتقال از دنيا سلام يارانش ‍ را به او مى رسانند، همانگونه كه در آيه 26 واقعه در توصيف اهل بهشت خوانديم : الا قيلا سلاما سلاما. احتمال ديگرى در تفسير اين آيه نيز وجود دارد، و آن اينكه سلام از ناحيه فرشتگان باشد كه به او مى گويند: سلام بر تو اى كسى كه از اصحاب اليمين هستى ، يعنى در افتخار و توصيف تو همين بس كه در صفت آنان قرار دارى . در آيات ديگر قرآن نيز سلام فرشتگان در آستانه مرگ بر مؤ منان آمده است مانند آيه 32 سوره نحل كه مى فرمايد: الذين تتوفاهم الملائكة طيبين يقولون سلام عليكم ادخلوا الجنة بما كنتم تعملون : ((كسانى كه فرشتگان قبض روحشان را مى كنند در حالى كه پاكيزه اند، به آنها مى گويند: سلام بر شما، وارد بهشت شويد به خاطر اعمالى كه انجام مى داديد)). به هر حال تعبير ((سلام )) تعبير پرمعنائى است ، خواه از سوى فرشتگان باشد يا از سوى اصحاب اليمين ، سلامى است كه نشانه روح و ريحان و هرگونه سلامت و آرامش و نعمت است . اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه تعبير به اصحاب اليمين (كسانى كه نامه اعمالشان را به دست راستشان مى دهند) به خاطر آن است كه معمولا انسان كارهاى مهم و ماهرانه را با دست راست انجام مى دهد لذا دست راست سمبلى است از قدرت ، مهارت ، توانائى و پيروزى . در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم كه در ذيل اين آيه فرمود: هم شيعتنا و محبونا: ((اصحاب يمين شيعيان ما و دوستان ما هستند)). سپس به سراغ گروه سوم مى رود كه در اوائل سوره از آنها به عنوان اصحاب الشمال ياد شده بود، مى فرمايد: ((اما اگر او از تكذيب كنندگان گمراه باشد...)) (و اما ان كان من المكذبين الضالين ). ((با آب جوشان دوزخ و حرارت و سموم آن از او پذيرائى مى شود))! (فنزل من حميم ). و ((سپس سرنوشت او ورود در آتش جهنم است )) (و تصلية جحيم ). آرى در همان آستانه مرگ نخستين عذابهاى الهى را مى چشند، و طعم تلخ كيفرهاى قيامت در قبر و برزخ در كام جانشان فرومى رود، و از آنجا كه سخن از حال محتضر است مناسب اين است كه جمله ((نزل من حميم )) اشاره به عذاب برزخى باشد ((و تصلية جحيم )) اشاره به عذاب قيامت ، اين معنى در روايات متعددى نيز از ائمه اهل بيت نقل شده است . قابل توجه اينكه در اينجا ((مكذبين )) و ((ضالين )) هر دو با هم ذكر شده اند كه اولى اشاره به تكذيب قيامت و خداوند يكتا و نبوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) است و دومى به كسانى كه از راه حق منحرف شده اند. اين تعبير علاوه بر اينكه معنى تاءكيد را مى رساند مى تواند اشاره به اين نكته باشد كه در ميان گمراهان افرادى هستند مستضعف و جاهل قاصر، و عناد و لجاجتى در برابر حق ندارند، آنها ممكن است مشمول الطاف الهى گردند، اما تكذيب كنندگان لجوج و معاند به چنين سرنوشتهائى كه گفته شد گرفتار مى شوند. ((حميم )) به معنى آب داغ و سوزان يا بادهاى گرم و سموم است ، و ((تصلية )) از ماده ((صلى )) (بر وزن سعى ) به معنى سوزاندن و داخل شدن در آتش است اما ((تصليه )) كه معنى متعددى را دارد تنها به معنى سوزاندن مى آيد. و در پايان اين سخن ، مى افزايد: ((اين همان حق و يقين است )) (ان هذا لهو حق اليقين ). ((و حال كه چنين است نام پروردگار بزرگت را منزه بشمار و او را تسبيح گوى )) (فسبح باسم ربك العظيم ). معروف در ميان مفسران اين است كه ((حق اليقين )) از قبيل اضافه بيانيه است يعنى آنچه درباره اين سه گروه از مقربان و اصحاب اليمين و تكذيب كنندگان گفته شد عين واقعيت و حق و يقين است . اين احتمال نيز وجود دارد كه چون يقين داراى مراتبى است ، مرحله عالى آن حق اليقين است ، يعنى يقين واقعى كامل و خالى از هرگونه شك و شبه و ريب . ضمنا از آنچه گفتيم معلوم شد ((هذا)) در اين آيه اشاره به احوال گروه هاى سه گانهاى است كه قبلا ذكر شده ، بعضى نيز احتمال داده اند كه به تمام محتواى سوره واقعه يا تمام قرآن اشاره باشد، اما تفسير اول مناسبتر است . اين نكته نيز قابل توجه است كه تعبير به ((فسبح )) ((پس تسبيح كن )) (با فاء تفريع ) اشاره به اين حقيقت است كه آنچه درباره اين گروه هاى سه گانه گفته شد عين عدالت است ، و بنابراين خداوندت را از هر گونه ظلم و بى عدالتى پاك و منزه بشمار، و يا اينكه اگر مى خواهى به سرنوشت گروه سوم گرفتار نشوى او را از هر گونه شرك و بيعدالتى كه لازمه انكار قيامت است پاك و منزه بدان . بسيارى از مفسران در ذيل آخرين آيه نقل كرده اند كه پس از نزول آن پيامبر فرمود: اجعلوها فى ركوعكم : ((آنرا در ركوع خود قرار دهيد)) (سبحان ربى العظيم بگوئيد) و هنگامى كه سبح اسم ربك الاعلى نازل شد فرمود: اجعلوها فى سجودكم ((آنرا در سجده قرار دهيد)) (سبحان ربى الاعلى بگوئيد). در تفسير آيه 74 همين سوره نيز شبيه همين روايت را از بعضى از مفسران نقل كرديم . ﴿88 سرانجام نيكوكاران و بدكاران اين آيات در حقيقت يك نوع جمعبندى از آيات آغاز سوره و آيات اخير است ، و تفاوت حال انسانها را به هنگامى كه در آستانه مرگ قرار مى گيرند مجسم مى سازد كه چگونه بعضى در نهايت آرامش و راحتى و شادى چشم از جهان مى پوشند، و جمعى ديگر با مشاهده دورنماى آتش سوزان جهنم با چه اضطراب و وحشتى جان مى دهند؟ نخست مى فرمايد: ((كسى كه در حالت احتضار و واپسين لحظات زندگى قرار مى گيرد اگر از مقربان باشد...)) (فاما ان كان من المقربين ). ((در نهايت راحت و آرامش و روح و ريحان است و در بهشت پرنعمت جاى مى گيرد)) (فروح و ريحان و جنة نعيم ). ((روح )) (بر وزن قول ) آنگونه كه علماى لغت گفته اند در اصل به معنى تنفس و ((ريحان )) به معنى شى ء يا گياه خوشبو است ، سپس ‍ اين واژه به هر چيزى كه مايه حيات و راحتى است گفته شده ، همانگونه كه ((ريحان )) به هر گونه نعمت و روزى خوب و فرحزا اطلاق مى گردد، بنابراين ((روح )) و ((ريحان )) الهى شامل تمام وسائل راحتى و آرامش انسان و هر گونه نعمت و بركت الهى مى گردد. و به تعبير ديگر مى توان گفت : روح اشاره به تمام امورى است كه انسان را از ناملائمات رهائى مى بخشد تا نفسى آسوده كشد، و اما ((ريحان )) اشاره به مواهب و نعمتهائى است كه بعد از رفع ناملائمات عائد انسان مى گردد. مفسران اسلامى تفسيرهاى متعددى براى اين دو واژه ذكر كرده اند كه شايد بالغ بر ده تفسير شود. گاه گفته اند: ((روح )) به معنى رحمت و ((ريحان )) هر شرافت و فضيلتى را شامل مى شود. و گاه گفته اند ((روح )) نجات از آتش دوزخ و ((ريحان )) دخول در بهشت است گاه ((روح )) را به معنى آرامش در قبر و ((ريحان )) را در بهشت دانسته اند. گاه ((روح )) را به معنى ((كشف الكروب )) (بر طرف ساختن ناراحتيها) و ريحان را به معنى ((غفران الذنوب )) (آمرزش گناهان ) تفسير كرده اند. و گاه ((روح )) را به معنى ((انظر الى وجه الله )) و ((ريحان )) را ((استماع كلام الله )) شمرده اند... و مانند اينها. ولى همانگونه كه گفتيم اينها مصاديقى است از آن مفهوم كلى و جامع كه در تفسير آيه ذكر شد. قابل توجه اينكه بعد از ذكر ((روح )) و ((ريحان )) سخن از ((جنة نعيم )) (بهشت پر نعمت ) به ميان آورده ، كه ممكن است اشاره به اين باشد كه روح و ريحان در آستانه مرگ ، و در قبر و برزخ به سراغ مؤ منان مى آيد و بهشت در آخرت ، چنانكه در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود: فاما ان كان من المقربين فروح و ريحان يعنى فى قبره ، و جنة نعيم يعنى فى الاخرة : ((اما اگر از مقربان باشد روح و ريحان از آن او است ، يعنى در قبر، و بهشت پر نعمت براى او است يعنى در آخرت )) و. سپس مى افزايد: ((اما اگر از گروه دوم يعنى اصحاب اليمين باشد...)) (همان مردان و زنان صالحى كه نامه اعمالشان به نشانه پيروزى و قبولى به دست راستشان داده مى شود) (و اما ان كان من اصحاب اليمين ). ((به او گفته مى شود سلام بر تو از سوى دوستانت كه از اصحاب اليمين هستند)) (فسلام لك من اصحاب اليمين ). به اين ترتيب فرشتگان قبض روح در آستانه انتقال از دنيا سلام يارانش ‍ را به او مى رسانند، همانگونه كه در آيه 26 واقعه در توصيف اهل بهشت خوانديم : الا قيلا سلاما سلاما. احتمال ديگرى در تفسير اين آيه نيز وجود دارد، و آن اينكه سلام از ناحيه فرشتگان باشد كه به او مى گويند: سلام بر تو اى كسى كه از اصحاب اليمين هستى ، يعنى در افتخار و توصيف تو همين بس كه در صفت آنان قرار دارى . در آيات ديگر قرآن نيز سلام فرشتگان در آستانه مرگ بر مؤ منان آمده است مانند آيه 32 سوره نحل كه مى فرمايد: الذين تتوفاهم الملائكة طيبين يقولون سلام عليكم ادخلوا الجنة بما كنتم تعملون : ((كسانى كه فرشتگان قبض روحشان را مى كنند در حالى كه پاكيزه اند، به آنها مى گويند: سلام بر شما، وارد بهشت شويد به خاطر اعمالى كه انجام مى داديد)). به هر حال تعبير ((سلام )) تعبير پرمعنائى است ، خواه از سوى فرشتگان باشد يا از سوى اصحاب اليمين ، سلامى است كه نشانه روح و ريحان و هرگونه سلامت و آرامش و نعمت است . اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه تعبير به اصحاب اليمين (كسانى كه نامه اعمالشان را به دست راستشان مى دهند) به خاطر آن است كه معمولا انسان كارهاى مهم و ماهرانه را با دست راست انجام مى دهد لذا دست راست سمبلى است از قدرت ، مهارت ، توانائى و پيروزى . در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم كه در ذيل اين آيه فرمود: هم شيعتنا و محبونا: ((اصحاب يمين شيعيان ما و دوستان ما هستند)). سپس به سراغ گروه سوم مى رود كه در اوائل سوره از آنها به عنوان اصحاب الشمال ياد شده بود، مى فرمايد: ((اما اگر او از تكذيب كنندگان گمراه باشد...)) (و اما ان كان من المكذبين الضالين ). ((با آب جوشان دوزخ و حرارت و سموم آن از او پذيرائى مى شود))! (فنزل من حميم ). و ((سپس سرنوشت او ورود در آتش جهنم است )) (و تصلية جحيم ). آرى در همان آستانه مرگ نخستين عذابهاى الهى را مى چشند، و طعم تلخ كيفرهاى قيامت در قبر و برزخ در كام جانشان فرومى رود، و از آنجا كه سخن از حال محتضر است مناسب اين است كه جمله ((نزل من حميم )) اشاره به عذاب برزخى باشد ((و تصلية جحيم )) اشاره به عذاب قيامت ، اين معنى در روايات متعددى نيز از ائمه اهل بيت نقل شده است . قابل توجه اينكه در اينجا ((مكذبين )) و ((ضالين )) هر دو با هم ذكر شده اند كه اولى اشاره به تكذيب قيامت و خداوند يكتا و نبوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) است و دومى به كسانى كه از راه حق منحرف شده اند. اين تعبير علاوه بر اينكه معنى تاءكيد را مى رساند مى تواند اشاره به اين نكته باشد كه در ميان گمراهان افرادى هستند مستضعف و جاهل قاصر، و عناد و لجاجتى در برابر حق ندارند، آنها ممكن است مشمول الطاف الهى گردند، اما تكذيب كنندگان لجوج و معاند به چنين سرنوشتهائى كه گفته شد گرفتار مى شوند. ((حميم )) به معنى آب داغ و سوزان يا بادهاى گرم و سموم است ، و ((تصلية )) از ماده ((صلى )) (بر وزن سعى ) به معنى سوزاندن و داخل شدن در آتش است اما ((تصليه )) كه معنى متعددى را دارد تنها به معنى سوزاندن مى آيد. و در پايان اين سخن ، مى افزايد: ((اين همان حق و يقين است )) (ان هذا لهو حق اليقين ). ((و حال كه چنين است نام پروردگار بزرگت را منزه بشمار و او را تسبيح گوى )) (فسبح باسم ربك العظيم ). معروف در ميان مفسران اين است كه ((حق اليقين )) از قبيل اضافه بيانيه است يعنى آنچه درباره اين سه گروه از مقربان و اصحاب اليمين و تكذيب كنندگان گفته شد عين واقعيت و حق و يقين است . اين احتمال نيز وجود دارد كه چون يقين داراى مراتبى است ، مرحله عالى آن حق اليقين است ، يعنى يقين واقعى كامل و خالى از هرگونه شك و شبه و ريب . ضمنا از آنچه گفتيم معلوم شد ((هذا)) در اين آيه اشاره به احوال گروه هاى سه گانهاى است كه قبلا ذكر شده ، بعضى نيز احتمال داده اند كه به تمام محتواى سوره واقعه يا تمام قرآن اشاره باشد، اما تفسير اول مناسبتر است . اين نكته نيز قابل توجه است كه تعبير به ((فسبح )) ((پس تسبيح كن )) (با فاء تفريع ) اشاره به اين حقيقت است كه آنچه درباره اين گروه هاى سه گانه گفته شد عين عدالت است ، و بنابراين خداوندت را از هر گونه ظلم و بى عدالتى پاك و منزه بشمار، و يا اينكه اگر مى خواهى به سرنوشت گروه سوم گرفتار نشوى او را از هر گونه شرك و بيعدالتى كه لازمه انكار قيامت است پاك و منزه بدان . بسيارى از مفسران در ذيل آخرين آيه نقل كرده اند كه پس از نزول آن پيامبر فرمود: اجعلوها فى ركوعكم : ((آنرا در ركوع خود قرار دهيد)) (سبحان ربى العظيم بگوئيد) و هنگامى كه سبح اسم ربك الاعلى نازل شد فرمود: اجعلوها فى سجودكم ((آنرا در سجده قرار دهيد)) (سبحان ربى الاعلى بگوئيد). در تفسير آيه 74 همين سوره نيز شبيه همين روايت را از بعضى از مفسران نقل كرديم . ﴿89 سرانجام نيكوكاران و بدكاران اين آيات در حقيقت يك نوع جمعبندى از آيات آغاز سوره و آيات اخير است ، و تفاوت حال انسانها را به هنگامى كه در آستانه مرگ قرار مى گيرند مجسم مى سازد كه چگونه بعضى در نهايت آرامش و راحتى و شادى چشم از جهان مى پوشند، و جمعى ديگر با مشاهده دورنماى آتش سوزان جهنم با چه اضطراب و وحشتى جان مى دهند؟ نخست مى فرمايد: ((كسى كه در حالت احتضار و واپسين لحظات زندگى قرار مى گيرد اگر از مقربان باشد...)) (فاما ان كان من المقربين ). ((در نهايت راحت و آرامش و روح و ريحان است و در بهشت پرنعمت جاى مى گيرد)) (فروح و ريحان و جنة نعيم ). ((روح )) (بر وزن قول ) آنگونه كه علماى لغت گفته اند در اصل به معنى تنفس و ((ريحان )) به معنى شى ء يا گياه خوشبو است ، سپس ‍ اين واژه به هر چيزى كه مايه حيات و راحتى است گفته شده ، همانگونه كه ((ريحان )) به هر گونه نعمت و روزى خوب و فرحزا اطلاق مى گردد، بنابراين ((روح )) و ((ريحان )) الهى شامل تمام وسائل راحتى و آرامش انسان و هر گونه نعمت و بركت الهى مى گردد. و به تعبير ديگر مى توان گفت : روح اشاره به تمام امورى است كه انسان را از ناملائمات رهائى مى بخشد تا نفسى آسوده كشد، و اما ((ريحان )) اشاره به مواهب و نعمتهائى است كه بعد از رفع ناملائمات عائد انسان مى گردد. مفسران اسلامى تفسيرهاى متعددى براى اين دو واژه ذكر كرده اند كه شايد بالغ بر ده تفسير شود. گاه گفته اند: ((روح )) به معنى رحمت و ((ريحان )) هر شرافت و فضيلتى را شامل مى شود. و گاه گفته اند ((روح )) نجات از آتش دوزخ و ((ريحان )) دخول در بهشت است گاه ((روح )) را به معنى آرامش در قبر و ((ريحان )) را در بهشت دانسته اند. گاه ((روح )) را به معنى ((كشف الكروب )) (بر طرف ساختن ناراحتيها) و ريحان را به معنى ((غفران الذنوب )) (آمرزش گناهان ) تفسير كرده اند. و گاه ((روح )) را به معنى ((انظر الى وجه الله )) و ((ريحان )) را ((استماع كلام الله )) شمرده اند... و مانند اينها. ولى همانگونه كه گفتيم اينها مصاديقى است از آن مفهوم كلى و جامع كه در تفسير آيه ذكر شد. قابل توجه اينكه بعد از ذكر ((روح )) و ((ريحان )) سخن از ((جنة نعيم )) (بهشت پر نعمت ) به ميان آورده ، كه ممكن است اشاره به اين باشد كه روح و ريحان در آستانه مرگ ، و در قبر و برزخ به سراغ مؤ منان مى آيد و بهشت در آخرت ، چنانكه در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود: فاما ان كان من المقربين فروح و ريحان يعنى فى قبره ، و جنة نعيم يعنى فى الاخرة : ((اما اگر از مقربان باشد روح و ريحان از آن او است ، يعنى در قبر، و بهشت پر نعمت براى او است يعنى در آخرت )) و. سپس مى افزايد: ((اما اگر از گروه دوم يعنى اصحاب اليمين باشد...)) (همان مردان و زنان صالحى كه نامه اعمالشان به نشانه پيروزى و قبولى به دست راستشان داده مى شود) (و اما ان كان من اصحاب اليمين ). ((به او گفته مى شود سلام بر تو از سوى دوستانت كه از اصحاب اليمين هستند)) (فسلام لك من اصحاب اليمين ). به اين ترتيب فرشتگان قبض روح در آستانه انتقال از دنيا سلام يارانش ‍ را به او مى رسانند، همانگونه كه در آيه 26 واقعه در توصيف اهل بهشت خوانديم : الا قيلا سلاما سلاما. احتمال ديگرى در تفسير اين آيه نيز وجود دارد، و آن اينكه سلام از ناحيه فرشتگان باشد كه به او مى گويند: سلام بر تو اى كسى كه از اصحاب اليمين هستى ، يعنى در افتخار و توصيف تو همين بس كه در صفت آنان قرار دارى . در آيات ديگر قرآن نيز سلام فرشتگان در آستانه مرگ بر مؤ منان آمده است مانند آيه 32 سوره نحل كه مى فرمايد: الذين تتوفاهم الملائكة طيبين يقولون سلام عليكم ادخلوا الجنة بما كنتم تعملون : ((كسانى كه فرشتگان قبض روحشان را مى كنند در حالى كه پاكيزه اند، به آنها مى گويند: سلام بر شما، وارد بهشت شويد به خاطر اعمالى كه انجام مى داديد)). به هر حال تعبير ((سلام )) تعبير پرمعنائى است ، خواه از سوى فرشتگان باشد يا از سوى اصحاب اليمين ، سلامى است كه نشانه روح و ريحان و هرگونه سلامت و آرامش و نعمت است . اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه تعبير به اصحاب اليمين (كسانى كه نامه اعمالشان را به دست راستشان مى دهند) به خاطر آن است كه معمولا انسان كارهاى مهم و ماهرانه را با دست راست انجام مى دهد لذا دست راست سمبلى است از قدرت ، مهارت ، توانائى و پيروزى . در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم كه در ذيل اين آيه فرمود: هم شيعتنا و محبونا: ((اصحاب يمين شيعيان ما و دوستان ما هستند)). سپس به سراغ گروه سوم مى رود كه در اوائل سوره از آنها به عنوان اصحاب الشمال ياد شده بود، مى فرمايد: ((اما اگر او از تكذيب كنندگان گمراه باشد...)) (و اما ان كان من المكذبين الضالين ). ((با آب جوشان دوزخ و حرارت و سموم آن از او پذيرائى مى شود))! (فنزل من حميم ). و ((سپس سرنوشت او ورود در آتش جهنم است )) (و تصلية جحيم ). آرى در همان آستانه مرگ نخستين عذابهاى الهى را مى چشند، و طعم تلخ كيفرهاى قيامت در قبر و برزخ در كام جانشان فرومى رود، و از آنجا كه سخن از حال محتضر است مناسب اين است كه جمله ((نزل من حميم )) اشاره به عذاب برزخى باشد ((و تصلية جحيم )) اشاره به عذاب قيامت ، اين معنى در روايات متعددى نيز از ائمه اهل بيت نقل شده است . قابل توجه اينكه در اينجا ((مكذبين )) و ((ضالين )) هر دو با هم ذكر شده اند كه اولى اشاره به تكذيب قيامت و خداوند يكتا و نبوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) است و دومى به كسانى كه از راه حق منحرف شده اند. اين تعبير علاوه بر اينكه معنى تاءكيد را مى رساند مى تواند اشاره به اين نكته باشد كه در ميان گمراهان افرادى هستند مستضعف و جاهل قاصر، و عناد و لجاجتى در برابر حق ندارند، آنها ممكن است مشمول الطاف الهى گردند، اما تكذيب كنندگان لجوج و معاند به چنين سرنوشتهائى كه گفته شد گرفتار مى شوند. ((حميم )) به معنى آب داغ و سوزان يا بادهاى گرم و سموم است ، و ((تصلية )) از ماده ((صلى )) (بر وزن سعى ) به معنى سوزاندن و داخل شدن در آتش است اما ((تصليه )) كه معنى متعددى را دارد تنها به معنى سوزاندن مى آيد. و در پايان اين سخن ، مى افزايد: ((اين همان حق و يقين است )) (ان هذا لهو حق اليقين ). ((و حال كه چنين است نام پروردگار بزرگت را منزه بشمار و او را تسبيح گوى )) (فسبح باسم ربك العظيم ). معروف در ميان مفسران اين است كه ((حق اليقين )) از قبيل اضافه بيانيه است يعنى آنچه درباره اين سه گروه از مقربان و اصحاب اليمين و تكذيب كنندگان گفته شد عين واقعيت و حق و يقين است . اين احتمال نيز وجود دارد كه چون يقين داراى مراتبى است ، مرحله عالى آن حق اليقين است ، يعنى يقين واقعى كامل و خالى از هرگونه شك و شبه و ريب . ضمنا از آنچه گفتيم معلوم شد ((هذا)) در اين آيه اشاره به احوال گروه هاى سه گانهاى است كه قبلا ذكر شده ، بعضى نيز احتمال داده اند كه به تمام محتواى سوره واقعه يا تمام قرآن اشاره باشد، اما تفسير اول مناسبتر است . اين نكته نيز قابل توجه است كه تعبير به ((فسبح )) ((پس تسبيح كن )) (با فاء تفريع ) اشاره به اين حقيقت است كه آنچه درباره اين گروه هاى سه گانه گفته شد عين عدالت است ، و بنابراين خداوندت را از هر گونه ظلم و بى عدالتى پاك و منزه بشمار، و يا اينكه اگر مى خواهى به سرنوشت گروه سوم گرفتار نشوى او را از هر گونه شرك و بيعدالتى كه لازمه انكار قيامت است پاك و منزه بدان . بسيارى از مفسران در ذيل آخرين آيه نقل كرده اند كه پس از نزول آن پيامبر فرمود: اجعلوها فى ركوعكم : ((آنرا در ركوع خود قرار دهيد)) (سبحان ربى العظيم بگوئيد) و هنگامى كه سبح اسم ربك الاعلى نازل شد فرمود: اجعلوها فى سجودكم ((آنرا در سجده قرار دهيد)) (سبحان ربى الاعلى بگوئيد). در تفسير آيه 74 همين سوره نيز شبيه همين روايت را از بعضى از مفسران نقل كرديم . ﴿90 سرانجام نيكوكاران و بدكاران اين آيات در حقيقت يك نوع جمعبندى از آيات آغاز سوره و آيات اخير است ، و تفاوت حال انسانها را به هنگامى كه در آستانه مرگ قرار مى گيرند مجسم مى سازد كه چگونه بعضى در نهايت آرامش و راحتى و شادى چشم از جهان مى پوشند، و جمعى ديگر با مشاهده دورنماى آتش سوزان جهنم با چه اضطراب و وحشتى جان مى دهند؟ نخست مى فرمايد: ((كسى كه در حالت احتضار و واپسين لحظات زندگى قرار مى گيرد اگر از مقربان باشد...)) (فاما ان كان من المقربين ). ((در نهايت راحت و آرامش و روح و ريحان است و در بهشت پرنعمت جاى مى گيرد)) (فروح و ريحان و جنة نعيم ). ((روح )) (بر وزن قول ) آنگونه كه علماى لغت گفته اند در اصل به معنى تنفس و ((ريحان )) به معنى شى ء يا گياه خوشبو است ، سپس ‍ اين واژه به هر چيزى كه مايه حيات و راحتى است گفته شده ، همانگونه كه ((ريحان )) به هر گونه نعمت و روزى خوب و فرحزا اطلاق مى گردد، بنابراين ((روح )) و ((ريحان )) الهى شامل تمام وسائل راحتى و آرامش انسان و هر گونه نعمت و بركت الهى مى گردد. و به تعبير ديگر مى توان گفت : روح اشاره به تمام امورى است كه انسان را از ناملائمات رهائى مى بخشد تا نفسى آسوده كشد، و اما ((ريحان )) اشاره به مواهب و نعمتهائى است كه بعد از رفع ناملائمات عائد انسان مى گردد. مفسران اسلامى تفسيرهاى متعددى براى اين دو واژه ذكر كرده اند كه شايد بالغ بر ده تفسير شود. گاه گفته اند: ((روح )) به معنى رحمت و ((ريحان )) هر شرافت و فضيلتى را شامل مى شود. و گاه گفته اند ((روح )) نجات از آتش دوزخ و ((ريحان )) دخول در بهشت است گاه ((روح )) را به معنى آرامش در قبر و ((ريحان )) را در بهشت دانسته اند. گاه ((روح )) را به معنى ((كشف الكروب )) (بر طرف ساختن ناراحتيها) و ريحان را به معنى ((غفران الذنوب )) (آمرزش گناهان ) تفسير كرده اند. و گاه ((روح )) را به معنى ((انظر الى وجه الله )) و ((ريحان )) را ((استماع كلام الله )) شمرده اند... و مانند اينها. ولى همانگونه كه گفتيم اينها مصاديقى است از آن مفهوم كلى و جامع كه در تفسير آيه ذكر شد. قابل توجه اينكه بعد از ذكر ((روح )) و ((ريحان )) سخن از ((جنة نعيم )) (بهشت پر نعمت ) به ميان آورده ، كه ممكن است اشاره به اين باشد كه روح و ريحان در آستانه مرگ ، و در قبر و برزخ به سراغ مؤ منان مى آيد و بهشت در آخرت ، چنانكه در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود: فاما ان كان من المقربين فروح و ريحان يعنى فى قبره ، و جنة نعيم يعنى فى الاخرة : ((اما اگر از مقربان باشد روح و ريحان از آن او است ، يعنى در قبر، و بهشت پر نعمت براى او است يعنى در آخرت )) و. سپس مى افزايد: ((اما اگر از گروه دوم يعنى اصحاب اليمين باشد...)) (همان مردان و زنان صالحى كه نامه اعمالشان به نشانه پيروزى و قبولى به دست راستشان داده مى شود) (و اما ان كان من اصحاب اليمين ). ((به او گفته مى شود سلام بر تو از سوى دوستانت كه از اصحاب اليمين هستند)) (فسلام لك من اصحاب اليمين ). به اين ترتيب فرشتگان قبض روح در آستانه انتقال از دنيا سلام يارانش ‍ را به او مى رسانند، همانگونه كه در آيه 26 واقعه در توصيف اهل بهشت خوانديم : الا قيلا سلاما سلاما. احتمال ديگرى در تفسير اين آيه نيز وجود دارد، و آن اينكه سلام از ناحيه فرشتگان باشد كه به او مى گويند: سلام بر تو اى كسى كه از اصحاب اليمين هستى ، يعنى در افتخار و توصيف تو همين بس كه در صفت آنان قرار دارى . در آيات ديگر قرآن نيز سلام فرشتگان در آستانه مرگ بر مؤ منان آمده است مانند آيه 32 سوره نحل كه مى فرمايد: الذين تتوفاهم الملائكة طيبين يقولون سلام عليكم ادخلوا الجنة بما كنتم تعملون : ((كسانى كه فرشتگان قبض روحشان را مى كنند در حالى كه پاكيزه اند، به آنها مى گويند: سلام بر شما، وارد بهشت شويد به خاطر اعمالى كه انجام مى داديد)). به هر حال تعبير ((سلام )) تعبير پرمعنائى است ، خواه از سوى فرشتگان باشد يا از سوى اصحاب اليمين ، سلامى است كه نشانه روح و ريحان و هرگونه سلامت و آرامش و نعمت است . اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه تعبير به اصحاب اليمين (كسانى كه نامه اعمالشان را به دست راستشان مى دهند) به خاطر آن است كه معمولا انسان كارهاى مهم و ماهرانه را با دست راست انجام مى دهد لذا دست راست سمبلى است از قدرت ، مهارت ، توانائى و پيروزى . در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم كه در ذيل اين آيه فرمود: هم شيعتنا و محبونا: ((اصحاب يمين شيعيان ما و دوستان ما هستند)). سپس به سراغ گروه سوم مى رود كه در اوائل سوره از آنها به عنوان اصحاب الشمال ياد شده بود، مى فرمايد: ((اما اگر او از تكذيب كنندگان گمراه باشد...)) (و اما ان كان من المكذبين الضالين ). ((با آب جوشان دوزخ و حرارت و سموم آن از او پذيرائى مى شود))! (فنزل من حميم ). و ((سپس سرنوشت او ورود در آتش جهنم است )) (و تصلية جحيم ). آرى در همان آستانه مرگ نخستين عذابهاى الهى را مى چشند، و طعم تلخ كيفرهاى قيامت در قبر و برزخ در كام جانشان فرومى رود، و از آنجا كه سخن از حال محتضر است مناسب اين است كه جمله ((نزل من حميم )) اشاره به عذاب برزخى باشد ((و تصلية جحيم )) اشاره به عذاب قيامت ، اين معنى در روايات متعددى نيز از ائمه اهل بيت نقل شده است . قابل توجه اينكه در اينجا ((مكذبين )) و ((ضالين )) هر دو با هم ذكر شده اند كه اولى اشاره به تكذيب قيامت و خداوند يكتا و نبوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) است و دومى به كسانى كه از راه حق منحرف شده اند. اين تعبير علاوه بر اينكه معنى تاءكيد را مى رساند مى تواند اشاره به اين نكته باشد كه در ميان گمراهان افرادى هستند مستضعف و جاهل قاصر، و عناد و لجاجتى در برابر حق ندارند، آنها ممكن است مشمول الطاف الهى گردند، اما تكذيب كنندگان لجوج و معاند به چنين سرنوشتهائى كه گفته شد گرفتار مى شوند. ((حميم )) به معنى آب داغ و سوزان يا بادهاى گرم و سموم است ، و ((تصلية )) از ماده ((صلى )) (بر وزن سعى ) به معنى سوزاندن و داخل شدن در آتش است اما ((تصليه )) كه معنى متعددى را دارد تنها به معنى سوزاندن مى آيد. و در پايان اين سخن ، مى افزايد: ((اين همان حق و يقين است )) (ان هذا لهو حق اليقين ). ((و حال كه چنين است نام پروردگار بزرگت را منزه بشمار و او را تسبيح گوى )) (فسبح باسم ربك العظيم ). معروف در ميان مفسران اين است كه ((حق اليقين )) از قبيل اضافه بيانيه است يعنى آنچه درباره اين سه گروه از مقربان و اصحاب اليمين و تكذيب كنندگان گفته شد عين واقعيت و حق و يقين است . اين احتمال نيز وجود دارد كه چون يقين داراى مراتبى است ، مرحله عالى آن حق اليقين است ، يعنى يقين واقعى كامل و خالى از هرگونه شك و شبه و ريب . ضمنا از آنچه گفتيم معلوم شد ((هذا)) در اين آيه اشاره به احوال گروه هاى سه گانهاى است كه قبلا ذكر شده ، بعضى نيز احتمال داده اند كه به تمام محتواى سوره واقعه يا تمام قرآن اشاره باشد، اما تفسير اول مناسبتر است . اين نكته نيز قابل توجه است كه تعبير به ((فسبح )) ((پس تسبيح كن )) (با فاء تفريع ) اشاره به اين حقيقت است كه آنچه درباره اين گروه هاى سه گانه گفته شد عين عدالت است ، و بنابراين خداوندت را از هر گونه ظلم و بى عدالتى پاك و منزه بشمار، و يا اينكه اگر مى خواهى به سرنوشت گروه سوم گرفتار نشوى او را از هر گونه شرك و بيعدالتى كه لازمه انكار قيامت است پاك و منزه بدان . بسيارى از مفسران در ذيل آخرين آيه نقل كرده اند كه پس از نزول آن پيامبر فرمود: اجعلوها فى ركوعكم : ((آنرا در ركوع خود قرار دهيد)) (سبحان ربى العظيم بگوئيد) و هنگامى كه سبح اسم ربك الاعلى نازل شد فرمود: اجعلوها فى سجودكم ((آنرا در سجده قرار دهيد)) (سبحان ربى الاعلى بگوئيد). در تفسير آيه 74 همين سوره نيز شبيه همين روايت را از بعضى از مفسران نقل كرديم . ﴿91 سرانجام نيكوكاران و بدكاران اين آيات در حقيقت يك نوع جمعبندى از آيات آغاز سوره و آيات اخير است ، و تفاوت حال انسانها را به هنگامى كه در آستانه مرگ قرار مى گيرند مجسم مى سازد كه چگونه بعضى در نهايت آرامش و راحتى و شادى چشم از جهان مى پوشند، و جمعى ديگر با مشاهده دورنماى آتش سوزان جهنم با چه اضطراب و وحشتى جان مى دهند؟ نخست مى فرمايد: ((كسى كه در حالت احتضار و واپسين لحظات زندگى قرار مى گيرد اگر از مقربان باشد...)) (فاما ان كان من المقربين ). ((در نهايت راحت و آرامش و روح و ريحان است و در بهشت پرنعمت جاى مى گيرد)) (فروح و ريحان و جنة نعيم ). ((روح )) (بر وزن قول ) آنگونه كه علماى لغت گفته اند در اصل به معنى تنفس و ((ريحان )) به معنى شى ء يا گياه خوشبو است ، سپس ‍ اين واژه به هر چيزى كه مايه حيات و راحتى است گفته شده ، همانگونه كه ((ريحان )) به هر گونه نعمت و روزى خوب و فرحزا اطلاق مى گردد، بنابراين ((روح )) و ((ريحان )) الهى شامل تمام وسائل راحتى و آرامش انسان و هر گونه نعمت و بركت الهى مى گردد. و به تعبير ديگر مى توان گفت : روح اشاره به تمام امورى است كه انسان را از ناملائمات رهائى مى بخشد تا نفسى آسوده كشد، و اما ((ريحان )) اشاره به مواهب و نعمتهائى است كه بعد از رفع ناملائمات عائد انسان مى گردد. مفسران اسلامى تفسيرهاى متعددى براى اين دو واژه ذكر كرده اند كه شايد بالغ بر ده تفسير شود. گاه گفته اند: ((روح )) به معنى رحمت و ((ريحان )) هر شرافت و فضيلتى را شامل مى شود. و گاه گفته اند ((روح )) نجات از آتش دوزخ و ((ريحان )) دخول در بهشت است گاه ((روح )) را به معنى آرامش در قبر و ((ريحان )) را در بهشت دانسته اند. گاه ((روح )) را به معنى ((كشف الكروب )) (بر طرف ساختن ناراحتيها) و ريحان را به معنى ((غفران الذنوب )) (آمرزش گناهان ) تفسير كرده اند. و گاه ((روح )) را به معنى ((انظر الى وجه الله )) و ((ريحان )) را ((استماع كلام الله )) شمرده اند... و مانند اينها. ولى همانگونه كه گفتيم اينها مصاديقى است از آن مفهوم كلى و جامع كه در تفسير آيه ذكر شد. قابل توجه اينكه بعد از ذكر ((روح )) و ((ريحان )) سخن از ((جنة نعيم )) (بهشت پر نعمت ) به ميان آورده ، كه ممكن است اشاره به اين باشد كه روح و ريحان در آستانه مرگ ، و در قبر و برزخ به سراغ مؤ منان مى آيد و بهشت در آخرت ، چنانكه در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود: فاما ان كان من المقربين فروح و ريحان يعنى فى قبره ، و جنة نعيم يعنى فى الاخرة : ((اما اگر از مقربان باشد روح و ريحان از آن او است ، يعنى در قبر، و بهشت پر نعمت براى او است يعنى در آخرت )) و. سپس مى افزايد: ((اما اگر از گروه دوم يعنى اصحاب اليمين باشد...)) (همان مردان و زنان صالحى كه نامه اعمالشان به نشانه پيروزى و قبولى به دست راستشان داده مى شود) (و اما ان كان من اصحاب اليمين ). ((به او گفته مى شود سلام بر تو از سوى دوستانت كه از اصحاب اليمين هستند)) (فسلام لك من اصحاب اليمين ). به اين ترتيب فرشتگان قبض روح در آستانه انتقال از دنيا سلام يارانش ‍ را به او مى رسانند، همانگونه كه در آيه 26 واقعه در توصيف اهل بهشت خوانديم : الا قيلا سلاما سلاما. احتمال ديگرى در تفسير اين آيه نيز وجود دارد، و آن اينكه سلام از ناحيه فرشتگان باشد كه به او مى گويند: سلام بر تو اى كسى كه از اصحاب اليمين هستى ، يعنى در افتخار و توصيف تو همين بس كه در صفت آنان قرار دارى . در آيات ديگر قرآن نيز سلام فرشتگان در آستانه مرگ بر مؤ منان آمده است مانند آيه 32 سوره نحل كه مى فرمايد: الذين تتوفاهم الملائكة طيبين يقولون سلام عليكم ادخلوا الجنة بما كنتم تعملون : ((كسانى كه فرشتگان قبض روحشان را مى كنند در حالى كه پاكيزه اند، به آنها مى گويند: سلام بر شما، وارد بهشت شويد به خاطر اعمالى كه انجام مى داديد)). به هر حال تعبير ((سلام )) تعبير پرمعنائى است ، خواه از سوى فرشتگان باشد يا از سوى اصحاب اليمين ، سلامى است كه نشانه روح و ريحان و هرگونه سلامت و آرامش و نعمت است . اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه تعبير به اصحاب اليمين (كسانى كه نامه اعمالشان را به دست راستشان مى دهند) به خاطر آن است كه معمولا انسان كارهاى مهم و ماهرانه را با دست راست انجام مى دهد لذا دست راست سمبلى است از قدرت ، مهارت ، توانائى و پيروزى . در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم كه در ذيل اين آيه فرمود: هم شيعتنا و محبونا: ((اصحاب يمين شيعيان ما و دوستان ما هستند)). سپس به سراغ گروه سوم مى رود كه در اوائل سوره از آنها به عنوان اصحاب الشمال ياد شده بود، مى فرمايد: ((اما اگر او از تكذيب كنندگان گمراه باشد...)) (و اما ان كان من المكذبين الضالين ). ((با آب جوشان دوزخ و حرارت و سموم آن از او پذيرائى مى شود))! (فنزل من حميم ). و ((سپس سرنوشت او ورود در آتش جهنم است )) (و تصلية جحيم ). آرى در همان آستانه مرگ نخستين عذابهاى الهى را مى چشند، و طعم تلخ كيفرهاى قيامت در قبر و برزخ در كام جانشان فرومى رود، و از آنجا كه سخن از حال محتضر است مناسب اين است كه جمله ((نزل من حميم )) اشاره به عذاب برزخى باشد ((و تصلية جحيم )) اشاره به عذاب قيامت ، اين معنى در روايات متعددى نيز از ائمه اهل بيت نقل شده است . قابل توجه اينكه در اينجا ((مكذبين )) و ((ضالين )) هر دو با هم ذكر شده اند كه اولى اشاره به تكذيب قيامت و خداوند يكتا و نبوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) است و دومى به كسانى كه از راه حق منحرف شده اند. اين تعبير علاوه بر اينكه معنى تاءكيد را مى رساند مى تواند اشاره به اين نكته باشد كه در ميان گمراهان افرادى هستند مستضعف و جاهل قاصر، و عناد و لجاجتى در برابر حق ندارند، آنها ممكن است مشمول الطاف الهى گردند، اما تكذيب كنندگان لجوج و معاند به چنين سرنوشتهائى كه گفته شد گرفتار مى شوند. ((حميم )) به معنى آب داغ و سوزان يا بادهاى گرم و سموم است ، و ((تصلية )) از ماده ((صلى )) (بر وزن سعى ) به معنى سوزاندن و داخل شدن در آتش است اما ((تصليه )) كه معنى متعددى را دارد تنها به معنى سوزاندن مى آيد. و در پايان اين سخن ، مى افزايد: ((اين همان حق و يقين است )) (ان هذا لهو حق اليقين ). ((و حال كه چنين است نام پروردگار بزرگت را منزه بشمار و او را تسبيح گوى )) (فسبح باسم ربك العظيم ). معروف در ميان مفسران اين است كه ((حق اليقين )) از قبيل اضافه بيانيه است يعنى آنچه درباره اين سه گروه از مقربان و اصحاب اليمين و تكذيب كنندگان گفته شد عين واقعيت و حق و يقين است . اين احتمال نيز وجود دارد كه چون يقين داراى مراتبى است ، مرحله عالى آن حق اليقين است ، يعنى يقين واقعى كامل و خالى از هرگونه شك و شبه و ريب . ضمنا از آنچه گفتيم معلوم شد ((هذا)) در اين آيه اشاره به احوال گروه هاى سه گانهاى است كه قبلا ذكر شده ، بعضى نيز احتمال داده اند كه به تمام محتواى سوره واقعه يا تمام قرآن اشاره باشد، اما تفسير اول مناسبتر است . اين نكته نيز قابل توجه است كه تعبير به ((فسبح )) ((پس تسبيح كن )) (با فاء تفريع ) اشاره به اين حقيقت است كه آنچه درباره اين گروه هاى سه گانه گفته شد عين عدالت است ، و بنابراين خداوندت را از هر گونه ظلم و بى عدالتى پاك و منزه بشمار، و يا اينكه اگر مى خواهى به سرنوشت گروه سوم گرفتار نشوى او را از هر گونه شرك و بيعدالتى كه لازمه انكار قيامت است پاك و منزه بدان . بسيارى از مفسران در ذيل آخرين آيه نقل كرده اند كه پس از نزول آن پيامبر فرمود: اجعلوها فى ركوعكم : ((آنرا در ركوع خود قرار دهيد)) (سبحان ربى العظيم بگوئيد) و هنگامى كه سبح اسم ربك الاعلى نازل شد فرمود: اجعلوها فى سجودكم ((آنرا در سجده قرار دهيد)) (سبحان ربى الاعلى بگوئيد). در تفسير آيه 74 همين سوره نيز شبيه همين روايت را از بعضى از مفسران نقل كرديم . ﴿92 سرانجام نيكوكاران و بدكاران اين آيات در حقيقت يك نوع جمعبندى از آيات آغاز سوره و آيات اخير است ، و تفاوت حال انسانها را به هنگامى كه در آستانه مرگ قرار مى گيرند مجسم مى سازد كه چگونه بعضى در نهايت آرامش و راحتى و شادى چشم از جهان مى پوشند، و جمعى ديگر با مشاهده دورنماى آتش سوزان جهنم با چه اضطراب و وحشتى جان مى دهند؟ نخست مى فرمايد: ((كسى كه در حالت احتضار و واپسين لحظات زندگى قرار مى گيرد اگر از مقربان باشد...)) (فاما ان كان من المقربين ). ((در نهايت راحت و آرامش و روح و ريحان است و در بهشت پرنعمت جاى مى گيرد)) (فروح و ريحان و جنة نعيم ). ((روح )) (بر وزن قول ) آنگونه كه علماى لغت گفته اند در اصل به معنى تنفس و ((ريحان )) به معنى شى ء يا گياه خوشبو است ، سپس ‍ اين واژه به هر چيزى كه مايه حيات و راحتى است گفته شده ، همانگونه كه ((ريحان )) به هر گونه نعمت و روزى خوب و فرحزا اطلاق مى گردد، بنابراين ((روح )) و ((ريحان )) الهى شامل تمام وسائل راحتى و آرامش انسان و هر گونه نعمت و بركت الهى مى گردد. و به تعبير ديگر مى توان گفت : روح اشاره به تمام امورى است كه انسان را از ناملائمات رهائى مى بخشد تا نفسى آسوده كشد، و اما ((ريحان )) اشاره به مواهب و نعمتهائى است كه بعد از رفع ناملائمات عائد انسان مى گردد. مفسران اسلامى تفسيرهاى متعددى براى اين دو واژه ذكر كرده اند كه شايد بالغ بر ده تفسير شود. گاه گفته اند: ((روح )) به معنى رحمت و ((ريحان )) هر شرافت و فضيلتى را شامل مى شود. و گاه گفته اند ((روح )) نجات از آتش دوزخ و ((ريحان )) دخول در بهشت است گاه ((روح )) را به معنى آرامش در قبر و ((ريحان )) را در بهشت دانسته اند. گاه ((روح )) را به معنى ((كشف الكروب )) (بر طرف ساختن ناراحتيها) و ريحان را به معنى ((غفران الذنوب )) (آمرزش گناهان ) تفسير كرده اند. و گاه ((روح )) را به معنى ((انظر الى وجه الله )) و ((ريحان )) را ((استماع كلام الله )) شمرده اند... و مانند اينها. ولى همانگونه كه گفتيم اينها مصاديقى است از آن مفهوم كلى و جامع كه در تفسير آيه ذكر شد. قابل توجه اينكه بعد از ذكر ((روح )) و ((ريحان )) سخن از ((جنة نعيم )) (بهشت پر نعمت ) به ميان آورده ، كه ممكن است اشاره به اين باشد كه روح و ريحان در آستانه مرگ ، و در قبر و برزخ به سراغ مؤ منان مى آيد و بهشت در آخرت ، چنانكه در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود: فاما ان كان من المقربين فروح و ريحان يعنى فى قبره ، و جنة نعيم يعنى فى الاخرة : ((اما اگر از مقربان باشد روح و ريحان از آن او است ، يعنى در قبر، و بهشت پر نعمت براى او است يعنى در آخرت )) و. سپس مى افزايد: ((اما اگر از گروه دوم يعنى اصحاب اليمين باشد...)) (همان مردان و زنان صالحى كه نامه اعمالشان به نشانه پيروزى و قبولى به دست راستشان داده مى شود) (و اما ان كان من اصحاب اليمين ). ((به او گفته مى شود سلام بر تو از سوى دوستانت كه از اصحاب اليمين هستند)) (فسلام لك من اصحاب اليمين ). به اين ترتيب فرشتگان قبض روح در آستانه انتقال از دنيا سلام يارانش ‍ را به او مى رسانند، همانگونه كه در آيه 26 واقعه در توصيف اهل بهشت خوانديم : الا قيلا سلاما سلاما. احتمال ديگرى در تفسير اين آيه نيز وجود دارد، و آن اينكه سلام از ناحيه فرشتگان باشد كه به او مى گويند: سلام بر تو اى كسى كه از اصحاب اليمين هستى ، يعنى در افتخار و توصيف تو همين بس كه در صفت آنان قرار دارى . در آيات ديگر قرآن نيز سلام فرشتگان در آستانه مرگ بر مؤ منان آمده است مانند آيه 32 سوره نحل كه مى فرمايد: الذين تتوفاهم الملائكة طيبين يقولون سلام عليكم ادخلوا الجنة بما كنتم تعملون : ((كسانى كه فرشتگان قبض روحشان را مى كنند در حالى كه پاكيزه اند، به آنها مى گويند: سلام بر شما، وارد بهشت شويد به خاطر اعمالى كه انجام مى داديد)). به هر حال تعبير ((سلام )) تعبير پرمعنائى است ، خواه از سوى فرشتگان باشد يا از سوى اصحاب اليمين ، سلامى است كه نشانه روح و ريحان و هرگونه سلامت و آرامش و نعمت است . اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه تعبير به اصحاب اليمين (كسانى كه نامه اعمالشان را به دست راستشان مى دهند) به خاطر آن است كه معمولا انسان كارهاى مهم و ماهرانه را با دست راست انجام مى دهد لذا دست راست سمبلى است از قدرت ، مهارت ، توانائى و پيروزى . در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم كه در ذيل اين آيه فرمود: هم شيعتنا و محبونا: ((اصحاب يمين شيعيان ما و دوستان ما هستند)). سپس به سراغ گروه سوم مى رود كه در اوائل سوره از آنها به عنوان اصحاب الشمال ياد شده بود، مى فرمايد: ((اما اگر او از تكذيب كنندگان گمراه باشد...)) (و اما ان كان من المكذبين الضالين ). ((با آب جوشان دوزخ و حرارت و سموم آن از او پذيرائى مى شود))! (فنزل من حميم ). و ((سپس سرنوشت او ورود در آتش جهنم است )) (و تصلية جحيم ). آرى در همان آستانه مرگ نخستين عذابهاى الهى را مى چشند، و طعم تلخ كيفرهاى قيامت در قبر و برزخ در كام جانشان فرومى رود، و از آنجا كه سخن از حال محتضر است مناسب اين است كه جمله ((نزل من حميم )) اشاره به عذاب برزخى باشد ((و تصلية جحيم )) اشاره به عذاب قيامت ، اين معنى در روايات متعددى نيز از ائمه اهل بيت نقل شده است . قابل توجه اينكه در اينجا ((مكذبين )) و ((ضالين )) هر دو با هم ذكر شده اند كه اولى اشاره به تكذيب قيامت و خداوند يكتا و نبوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) است و دومى به كسانى كه از راه حق منحرف شده اند. اين تعبير علاوه بر اينكه معنى تاءكيد را مى رساند مى تواند اشاره به اين نكته باشد كه در ميان گمراهان افرادى هستند مستضعف و جاهل قاصر، و عناد و لجاجتى در برابر حق ندارند، آنها ممكن است مشمول الطاف الهى گردند، اما تكذيب كنندگان لجوج و معاند به چنين سرنوشتهائى كه گفته شد گرفتار مى شوند. ((حميم )) به معنى آب داغ و سوزان يا بادهاى گرم و سموم است ، و ((تصلية )) از ماده ((صلى )) (بر وزن سعى ) به معنى سوزاندن و داخل شدن در آتش است اما ((تصليه )) كه معنى متعددى را دارد تنها به معنى سوزاندن مى آيد. و در پايان اين سخن ، مى افزايد: ((اين همان حق و يقين است )) (ان هذا لهو حق اليقين ). ((و حال كه چنين است نام پروردگار بزرگت را منزه بشمار و او را تسبيح گوى )) (فسبح باسم ربك العظيم ). معروف در ميان مفسران اين است كه ((حق اليقين )) از قبيل اضافه بيانيه است يعنى آنچه درباره اين سه گروه از مقربان و اصحاب اليمين و تكذيب كنندگان گفته شد عين واقعيت و حق و يقين است . اين احتمال نيز وجود دارد كه چون يقين داراى مراتبى است ، مرحله عالى آن حق اليقين است ، يعنى يقين واقعى كامل و خالى از هرگونه شك و شبه و ريب . ضمنا از آنچه گفتيم معلوم شد ((هذا)) در اين آيه اشاره به احوال گروه هاى سه گانهاى است كه قبلا ذكر شده ، بعضى نيز احتمال داده اند كه به تمام محتواى سوره واقعه يا تمام قرآن اشاره باشد، اما تفسير اول مناسبتر است . اين نكته نيز قابل توجه است كه تعبير به ((فسبح )) ((پس تسبيح كن )) (با فاء تفريع ) اشاره به اين حقيقت است كه آنچه درباره اين گروه هاى سه گانه گفته شد عين عدالت است ، و بنابراين خداوندت را از هر گونه ظلم و بى عدالتى پاك و منزه بشمار، و يا اينكه اگر مى خواهى به سرنوشت گروه سوم گرفتار نشوى او را از هر گونه شرك و بيعدالتى كه لازمه انكار قيامت است پاك و منزه بدان . بسيارى از مفسران در ذيل آخرين آيه نقل كرده اند كه پس از نزول آن پيامبر فرمود: اجعلوها فى ركوعكم : ((آنرا در ركوع خود قرار دهيد)) (سبحان ربى العظيم بگوئيد) و هنگامى كه سبح اسم ربك الاعلى نازل شد فرمود: اجعلوها فى سجودكم ((آنرا در سجده قرار دهيد)) (سبحان ربى الاعلى بگوئيد). در تفسير آيه 74 همين سوره نيز شبيه همين روايت را از بعضى از مفسران نقل كرديم . ﴿93 سرانجام نيكوكاران و بدكاران اين آيات در حقيقت يك نوع جمعبندى از آيات آغاز سوره و آيات اخير است ، و تفاوت حال انسانها را به هنگامى كه در آستانه مرگ قرار مى گيرند مجسم مى سازد كه چگونه بعضى در نهايت آرامش و راحتى و شادى چشم از جهان مى پوشند، و جمعى ديگر با مشاهده دورنماى آتش سوزان جهنم با چه اضطراب و وحشتى جان مى دهند؟ نخست مى فرمايد: ((كسى كه در حالت احتضار و واپسين لحظات زندگى قرار مى گيرد اگر از مقربان باشد...)) (فاما ان كان من المقربين ). ((در نهايت راحت و آرامش و روح و ريحان است و در بهشت پرنعمت جاى مى گيرد)) (فروح و ريحان و جنة نعيم ). ((روح )) (بر وزن قول ) آنگونه كه علماى لغت گفته اند در اصل به معنى تنفس و ((ريحان )) به معنى شى ء يا گياه خوشبو است ، سپس ‍ اين واژه به هر چيزى كه مايه حيات و راحتى است گفته شده ، همانگونه كه ((ريحان )) به هر گونه نعمت و روزى خوب و فرحزا اطلاق مى گردد، بنابراين ((روح )) و ((ريحان )) الهى شامل تمام وسائل راحتى و آرامش انسان و هر گونه نعمت و بركت الهى مى گردد. و به تعبير ديگر مى توان گفت : روح اشاره به تمام امورى است كه انسان را از ناملائمات رهائى مى بخشد تا نفسى آسوده كشد، و اما ((ريحان )) اشاره به مواهب و نعمتهائى است كه بعد از رفع ناملائمات عائد انسان مى گردد. مفسران اسلامى تفسيرهاى متعددى براى اين دو واژه ذكر كرده اند كه شايد بالغ بر ده تفسير شود. گاه گفته اند: ((روح )) به معنى رحمت و ((ريحان )) هر شرافت و فضيلتى را شامل مى شود. و گاه گفته اند ((روح )) نجات از آتش دوزخ و ((ريحان )) دخول در بهشت است گاه ((روح )) را به معنى آرامش در قبر و ((ريحان )) را در بهشت دانسته اند. گاه ((روح )) را به معنى ((كشف الكروب )) (بر طرف ساختن ناراحتيها) و ريحان را به معنى ((غفران الذنوب )) (آمرزش گناهان ) تفسير كرده اند. و گاه ((روح )) را به معنى ((انظر الى وجه الله )) و ((ريحان )) را ((استماع كلام الله )) شمرده اند... و مانند اينها. ولى همانگونه كه گفتيم اينها مصاديقى است از آن مفهوم كلى و جامع كه در تفسير آيه ذكر شد. قابل توجه اينكه بعد از ذكر ((روح )) و ((ريحان )) سخن از ((جنة نعيم )) (بهشت پر نعمت ) به ميان آورده ، كه ممكن است اشاره به اين باشد كه روح و ريحان در آستانه مرگ ، و در قبر و برزخ به سراغ مؤ منان مى آيد و بهشت در آخرت ، چنانكه در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود: فاما ان كان من المقربين فروح و ريحان يعنى فى قبره ، و جنة نعيم يعنى فى الاخرة : ((اما اگر از مقربان باشد روح و ريحان از آن او است ، يعنى در قبر، و بهشت پر نعمت براى او است يعنى در آخرت )) و. سپس مى افزايد: ((اما اگر از گروه دوم يعنى اصحاب اليمين باشد...)) (همان مردان و زنان صالحى كه نامه اعمالشان به نشانه پيروزى و قبولى به دست راستشان داده مى شود) (و اما ان كان من اصحاب اليمين ). ((به او گفته مى شود سلام بر تو از سوى دوستانت كه از اصحاب اليمين هستند)) (فسلام لك من اصحاب اليمين ). به اين ترتيب فرشتگان قبض روح در آستانه انتقال از دنيا سلام يارانش ‍ را به او مى رسانند، همانگونه كه در آيه 26 واقعه در توصيف اهل بهشت خوانديم : الا قيلا سلاما سلاما. احتمال ديگرى در تفسير اين آيه نيز وجود دارد، و آن اينكه سلام از ناحيه فرشتگان باشد كه به او مى گويند: سلام بر تو اى كسى كه از اصحاب اليمين هستى ، يعنى در افتخار و توصيف تو همين بس كه در صفت آنان قرار دارى . در آيات ديگر قرآن نيز سلام فرشتگان در آستانه مرگ بر مؤ منان آمده است مانند آيه 32 سوره نحل كه مى فرمايد: الذين تتوفاهم الملائكة طيبين يقولون سلام عليكم ادخلوا الجنة بما كنتم تعملون : ((كسانى كه فرشتگان قبض روحشان را مى كنند در حالى كه پاكيزه اند، به آنها مى گويند: سلام بر شما، وارد بهشت شويد به خاطر اعمالى كه انجام مى داديد)). به هر حال تعبير ((سلام )) تعبير پرمعنائى است ، خواه از سوى فرشتگان باشد يا از سوى اصحاب اليمين ، سلامى است كه نشانه روح و ريحان و هرگونه سلامت و آرامش و نعمت است . اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه تعبير به اصحاب اليمين (كسانى كه نامه اعمالشان را به دست راستشان مى دهند) به خاطر آن است كه معمولا انسان كارهاى مهم و ماهرانه را با دست راست انجام مى دهد لذا دست راست سمبلى است از قدرت ، مهارت ، توانائى و پيروزى . در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم كه در ذيل اين آيه فرمود: هم شيعتنا و محبونا: ((اصحاب يمين شيعيان ما و دوستان ما هستند)). سپس به سراغ گروه سوم مى رود كه در اوائل سوره از آنها به عنوان اصحاب الشمال ياد شده بود، مى فرمايد: ((اما اگر او از تكذيب كنندگان گمراه باشد...)) (و اما ان كان من المكذبين الضالين ). ((با آب جوشان دوزخ و حرارت و سموم آن از او پذيرائى مى شود))! (فنزل من حميم ). و ((سپس سرنوشت او ورود در آتش جهنم است )) (و تصلية جحيم ). آرى در همان آستانه مرگ نخستين عذابهاى الهى را مى چشند، و طعم تلخ كيفرهاى قيامت در قبر و برزخ در كام جانشان فرومى رود، و از آنجا كه سخن از حال محتضر است مناسب اين است كه جمله ((نزل من حميم )) اشاره به عذاب برزخى باشد ((و تصلية جحيم )) اشاره به عذاب قيامت ، اين معنى در روايات متعددى نيز از ائمه اهل بيت نقل شده است . قابل توجه اينكه در اينجا ((مكذبين )) و ((ضالين )) هر دو با هم ذكر شده اند كه اولى اشاره به تكذيب قيامت و خداوند يكتا و نبوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) است و دومى به كسانى كه از راه حق منحرف شده اند. اين تعبير علاوه بر اينكه معنى تاءكيد را مى رساند مى تواند اشاره به اين نكته باشد كه در ميان گمراهان افرادى هستند مستضعف و جاهل قاصر، و عناد و لجاجتى در برابر حق ندارند، آنها ممكن است مشمول الطاف الهى گردند، اما تكذيب كنندگان لجوج و معاند به چنين سرنوشتهائى كه گفته شد گرفتار مى شوند. ((حميم )) به معنى آب داغ و سوزان يا بادهاى گرم و سموم است ، و ((تصلية )) از ماده ((صلى )) (بر وزن سعى ) به معنى سوزاندن و داخل شدن در آتش است اما ((تصليه )) كه معنى متعددى را دارد تنها به معنى سوزاندن مى آيد. و در پايان اين سخن ، مى افزايد: ((اين همان حق و يقين است )) (ان هذا لهو حق اليقين ). ((و حال كه چنين است نام پروردگار بزرگت را منزه بشمار و او را تسبيح گوى )) (فسبح باسم ربك العظيم ). معروف در ميان مفسران اين است كه ((حق اليقين )) از قبيل اضافه بيانيه است يعنى آنچه درباره اين سه گروه از مقربان و اصحاب اليمين و تكذيب كنندگان گفته شد عين واقعيت و حق و يقين است . اين احتمال نيز وجود دارد كه چون يقين داراى مراتبى است ، مرحله عالى آن حق اليقين است ، يعنى يقين واقعى كامل و خالى از هرگونه شك و شبه و ريب . ضمنا از آنچه گفتيم معلوم شد ((هذا)) در اين آيه اشاره به احوال گروه هاى سه گانهاى است كه قبلا ذكر شده ، بعضى نيز احتمال داده اند كه به تمام محتواى سوره واقعه يا تمام قرآن اشاره باشد، اما تفسير اول مناسبتر است . اين نكته نيز قابل توجه است كه تعبير به ((فسبح )) ((پس تسبيح كن )) (با فاء تفريع ) اشاره به اين حقيقت است كه آنچه درباره اين گروه هاى سه گانه گفته شد عين عدالت است ، و بنابراين خداوندت را از هر گونه ظلم و بى عدالتى پاك و منزه بشمار، و يا اينكه اگر مى خواهى به سرنوشت گروه سوم گرفتار نشوى او را از هر گونه شرك و بيعدالتى كه لازمه انكار قيامت است پاك و منزه بدان . بسيارى از مفسران در ذيل آخرين آيه نقل كرده اند كه پس از نزول آن پيامبر فرمود: اجعلوها فى ركوعكم : ((آنرا در ركوع خود قرار دهيد)) (سبحان ربى العظيم بگوئيد) و هنگامى كه سبح اسم ربك الاعلى نازل شد فرمود: اجعلوها فى سجودكم ((آنرا در سجده قرار دهيد)) (سبحان ربى الاعلى بگوئيد). در تفسير آيه 74 همين سوره نيز شبيه همين روايت را از بعضى از مفسران نقل كرديم . ﴿94 سرانجام نيكوكاران و بدكاران اين آيات در حقيقت يك نوع جمعبندى از آيات آغاز سوره و آيات اخير است ، و تفاوت حال انسانها را به هنگامى كه در آستانه مرگ قرار مى گيرند مجسم مى سازد كه چگونه بعضى در نهايت آرامش و راحتى و شادى چشم از جهان مى پوشند، و جمعى ديگر با مشاهده دورنماى آتش سوزان جهنم با چه اضطراب و وحشتى جان مى دهند؟ نخست مى فرمايد: ((كسى كه در حالت احتضار و واپسين لحظات زندگى قرار مى گيرد اگر از مقربان باشد...)) (فاما ان كان من المقربين ). ((در نهايت راحت و آرامش و روح و ريحان است و در بهشت پرنعمت جاى مى گيرد)) (فروح و ريحان و جنة نعيم ). ((روح )) (بر وزن قول ) آنگونه كه علماى لغت گفته اند در اصل به معنى تنفس و ((ريحان )) به معنى شى ء يا گياه خوشبو است ، سپس ‍ اين واژه به هر چيزى كه مايه حيات و راحتى است گفته شده ، همانگونه كه ((ريحان )) به هر گونه نعمت و روزى خوب و فرحزا اطلاق مى گردد، بنابراين ((روح )) و ((ريحان )) الهى شامل تمام وسائل راحتى و آرامش انسان و هر گونه نعمت و بركت الهى مى گردد. و به تعبير ديگر مى توان گفت : روح اشاره به تمام امورى است كه انسان را از ناملائمات رهائى مى بخشد تا نفسى آسوده كشد، و اما ((ريحان )) اشاره به مواهب و نعمتهائى است كه بعد از رفع ناملائمات عائد انسان مى گردد. مفسران اسلامى تفسيرهاى متعددى براى اين دو واژه ذكر كرده اند كه شايد بالغ بر ده تفسير شود. گاه گفته اند: ((روح )) به معنى رحمت و ((ريحان )) هر شرافت و فضيلتى را شامل مى شود. و گاه گفته اند ((روح )) نجات از آتش دوزخ و ((ريحان )) دخول در بهشت است گاه ((روح )) را به معنى آرامش در قبر و ((ريحان )) را در بهشت دانسته اند. گاه ((روح )) را به معنى ((كشف الكروب )) (بر طرف ساختن ناراحتيها) و ريحان را به معنى ((غفران الذنوب )) (آمرزش گناهان ) تفسير كرده اند. و گاه ((روح )) را به معنى ((انظر الى وجه الله )) و ((ريحان )) را ((استماع كلام الله )) شمرده اند... و مانند اينها. ولى همانگونه كه گفتيم اينها مصاديقى است از آن مفهوم كلى و جامع كه در تفسير آيه ذكر شد. قابل توجه اينكه بعد از ذكر ((روح )) و ((ريحان )) سخن از ((جنة نعيم )) (بهشت پر نعمت ) به ميان آورده ، كه ممكن است اشاره به اين باشد كه روح و ريحان در آستانه مرگ ، و در قبر و برزخ به سراغ مؤ منان مى آيد و بهشت در آخرت ، چنانكه در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود: فاما ان كان من المقربين فروح و ريحان يعنى فى قبره ، و جنة نعيم يعنى فى الاخرة : ((اما اگر از مقربان باشد روح و ريحان از آن او است ، يعنى در قبر، و بهشت پر نعمت براى او است يعنى در آخرت )) و. سپس مى افزايد: ((اما اگر از گروه دوم يعنى اصحاب اليمين باشد...)) (همان مردان و زنان صالحى كه نامه اعمالشان به نشانه پيروزى و قبولى به دست راستشان داده مى شود) (و اما ان كان من اصحاب اليمين ). ((به او گفته مى شود سلام بر تو از سوى دوستانت كه از اصحاب اليمين هستند)) (فسلام لك من اصحاب اليمين ). به اين ترتيب فرشتگان قبض روح در آستانه انتقال از دنيا سلام يارانش ‍ را به او مى رسانند، همانگونه كه در آيه 26 واقعه در توصيف اهل بهشت خوانديم : الا قيلا سلاما سلاما. احتمال ديگرى در تفسير اين آيه نيز وجود دارد، و آن اينكه سلام از ناحيه فرشتگان باشد كه به او مى گويند: سلام بر تو اى كسى كه از اصحاب اليمين هستى ، يعنى در افتخار و توصيف تو همين بس كه در صفت آنان قرار دارى . در آيات ديگر قرآن نيز سلام فرشتگان در آستانه مرگ بر مؤ منان آمده است مانند آيه 32 سوره نحل كه مى فرمايد: الذين تتوفاهم الملائكة طيبين يقولون سلام عليكم ادخلوا الجنة بما كنتم تعملون : ((كسانى كه فرشتگان قبض روحشان را مى كنند در حالى كه پاكيزه اند، به آنها مى گويند: سلام بر شما، وارد بهشت شويد به خاطر اعمالى كه انجام مى داديد)). به هر حال تعبير ((سلام )) تعبير پرمعنائى است ، خواه از سوى فرشتگان باشد يا از سوى اصحاب اليمين ، سلامى است كه نشانه روح و ريحان و هرگونه سلامت و آرامش و نعمت است . اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه تعبير به اصحاب اليمين (كسانى كه نامه اعمالشان را به دست راستشان مى دهند) به خاطر آن است كه معمولا انسان كارهاى مهم و ماهرانه را با دست راست انجام مى دهد لذا دست راست سمبلى است از قدرت ، مهارت ، توانائى و پيروزى . در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم كه در ذيل اين آيه فرمود: هم شيعتنا و محبونا: ((اصحاب يمين شيعيان ما و دوستان ما هستند)). سپس به سراغ گروه سوم مى رود كه در اوائل سوره از آنها به عنوان اصحاب الشمال ياد شده بود، مى فرمايد: ((اما اگر او از تكذيب كنندگان گمراه باشد...)) (و اما ان كان من المكذبين الضالين ). ((با آب جوشان دوزخ و حرارت و سموم آن از او پذيرائى مى شود))! (فنزل من حميم ). و ((سپس سرنوشت او ورود در آتش جهنم است )) (و تصلية جحيم ). آرى در همان آستانه مرگ نخستين عذابهاى الهى را مى چشند، و طعم تلخ كيفرهاى قيامت در قبر و برزخ در كام جانشان فرومى رود، و از آنجا كه سخن از حال محتضر است مناسب اين است كه جمله ((نزل من حميم )) اشاره به عذاب برزخى باشد ((و تصلية جحيم )) اشاره به عذاب قيامت ، اين معنى در روايات متعددى نيز از ائمه اهل بيت نقل شده است . قابل توجه اينكه در اينجا ((مكذبين )) و ((ضالين )) هر دو با هم ذكر شده اند كه اولى اشاره به تكذيب قيامت و خداوند يكتا و نبوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) است و دومى به كسانى كه از راه حق منحرف شده اند. اين تعبير علاوه بر اينكه معنى تاءكيد را مى رساند مى تواند اشاره به اين نكته باشد كه در ميان گمراهان افرادى هستند مستضعف و جاهل قاصر، و عناد و لجاجتى در برابر حق ندارند، آنها ممكن است مشمول الطاف الهى گردند، اما تكذيب كنندگان لجوج و معاند به چنين سرنوشتهائى كه گفته شد گرفتار مى شوند. ((حميم )) به معنى آب داغ و سوزان يا بادهاى گرم و سموم است ، و ((تصلية )) از ماده ((صلى )) (بر وزن سعى ) به معنى سوزاندن و داخل شدن در آتش است اما ((تصليه )) كه معنى متعددى را دارد تنها به معنى سوزاندن مى آيد. و در پايان اين سخن ، مى افزايد: ((اين همان حق و يقين است )) (ان هذا لهو حق اليقين ). ((و حال كه چنين است نام پروردگار بزرگت را منزه بشمار و او را تسبيح گوى )) (فسبح باسم ربك العظيم ). معروف در ميان مفسران اين است كه ((حق اليقين )) از قبيل اضافه بيانيه است يعنى آنچه درباره اين سه گروه از مقربان و اصحاب اليمين و تكذيب كنندگان گفته شد عين واقعيت و حق و يقين است . اين احتمال نيز وجود دارد كه چون يقين داراى مراتبى است ، مرحله عالى آن حق اليقين است ، يعنى يقين واقعى كامل و خالى از هرگونه شك و شبه و ريب . ضمنا از آنچه گفتيم معلوم شد ((هذا)) در اين آيه اشاره به احوال گروه هاى سه گانهاى است كه قبلا ذكر شده ، بعضى نيز احتمال داده اند كه به تمام محتواى سوره واقعه يا تمام قرآن اشاره باشد، اما تفسير اول مناسبتر است . اين نكته نيز قابل توجه است كه تعبير به ((فسبح )) ((پس تسبيح كن )) (با فاء تفريع ) اشاره به اين حقيقت است كه آنچه درباره اين گروه هاى سه گانه گفته شد عين عدالت است ، و بنابراين خداوندت را از هر گونه ظلم و بى عدالتى پاك و منزه بشمار، و يا اينكه اگر مى خواهى به سرنوشت گروه سوم گرفتار نشوى او را از هر گونه شرك و بيعدالتى كه لازمه انكار قيامت است پاك و منزه بدان . بسيارى از مفسران در ذيل آخرين آيه نقل كرده اند كه پس از نزول آن پيامبر فرمود: اجعلوها فى ركوعكم : ((آنرا در ركوع خود قرار دهيد)) (سبحان ربى العظيم بگوئيد) و هنگامى كه سبح اسم ربك الاعلى نازل شد فرمود: اجعلوها فى سجودكم ((آنرا در سجده قرار دهيد)) (سبحان ربى الاعلى بگوئيد). در تفسير آيه 74 همين سوره نيز شبيه همين روايت را از بعضى از مفسران نقل كرديم . ﴿95 سرانجام نيكوكاران و بدكاران اين آيات در حقيقت يك نوع جمعبندى از آيات آغاز سوره و آيات اخير است ، و تفاوت حال انسانها را به هنگامى كه در آستانه مرگ قرار مى گيرند مجسم مى سازد كه چگونه بعضى در نهايت آرامش و راحتى و شادى چشم از جهان مى پوشند، و جمعى ديگر با مشاهده دورنماى آتش سوزان جهنم با چه اضطراب و وحشتى جان مى دهند؟ نخست مى فرمايد: ((كسى كه در حالت احتضار و واپسين لحظات زندگى قرار مى گيرد اگر از مقربان باشد...)) (فاما ان كان من المقربين ). ((در نهايت راحت و آرامش و روح و ريحان است و در بهشت پرنعمت جاى مى گيرد)) (فروح و ريحان و جنة نعيم ). ((روح )) (بر وزن قول ) آنگونه كه علماى لغت گفته اند در اصل به معنى تنفس و ((ريحان )) به معنى شى ء يا گياه خوشبو است ، سپس ‍ اين واژه به هر چيزى كه مايه حيات و راحتى است گفته شده ، همانگونه كه ((ريحان )) به هر گونه نعمت و روزى خوب و فرحزا اطلاق مى گردد، بنابراين ((روح )) و ((ريحان )) الهى شامل تمام وسائل راحتى و آرامش انسان و هر گونه نعمت و بركت الهى مى گردد. و به تعبير ديگر مى توان گفت : روح اشاره به تمام امورى است كه انسان را از ناملائمات رهائى مى بخشد تا نفسى آسوده كشد، و اما ((ريحان )) اشاره به مواهب و نعمتهائى است كه بعد از رفع ناملائمات عائد انسان مى گردد. مفسران اسلامى تفسيرهاى متعددى براى اين دو واژه ذكر كرده اند كه شايد بالغ بر ده تفسير شود. گاه گفته اند: ((روح )) به معنى رحمت و ((ريحان )) هر شرافت و فضيلتى را شامل مى شود. و گاه گفته اند ((روح )) نجات از آتش دوزخ و ((ريحان )) دخول در بهشت است گاه ((روح )) را به معنى آرامش در قبر و ((ريحان )) را در بهشت دانسته اند. گاه ((روح )) را به معنى ((كشف الكروب )) (بر طرف ساختن ناراحتيها) و ريحان را به معنى ((غفران الذنوب )) (آمرزش گناهان ) تفسير كرده اند. و گاه ((روح )) را به معنى ((انظر الى وجه الله )) و ((ريحان )) را ((استماع كلام الله )) شمرده اند... و مانند اينها. ولى همانگونه كه گفتيم اينها مصاديقى است از آن مفهوم كلى و جامع كه در تفسير آيه ذكر شد. قابل توجه اينكه بعد از ذكر ((روح )) و ((ريحان )) سخن از ((جنة نعيم )) (بهشت پر نعمت ) به ميان آورده ، كه ممكن است اشاره به اين باشد كه روح و ريحان در آستانه مرگ ، و در قبر و برزخ به سراغ مؤ منان مى آيد و بهشت در آخرت ، چنانكه در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود: فاما ان كان من المقربين فروح و ريحان يعنى فى قبره ، و جنة نعيم يعنى فى الاخرة : ((اما اگر از مقربان باشد روح و ريحان از آن او است ، يعنى در قبر، و بهشت پر نعمت براى او است يعنى در آخرت )) و. سپس مى افزايد: ((اما اگر از گروه دوم يعنى اصحاب اليمين باشد...)) (همان مردان و زنان صالحى كه نامه اعمالشان به نشانه پيروزى و قبولى به دست راستشان داده مى شود) (و اما ان كان من اصحاب اليمين ). ((به او گفته مى شود سلام بر تو از سوى دوستانت كه از اصحاب اليمين هستند)) (فسلام لك من اصحاب اليمين ). به اين ترتيب فرشتگان قبض روح در آستانه انتقال از دنيا سلام يارانش ‍ را به او مى رسانند، همانگونه كه در آيه 26 واقعه در توصيف اهل بهشت خوانديم : الا قيلا سلاما سلاما. احتمال ديگرى در تفسير اين آيه نيز وجود دارد، و آن اينكه سلام از ناحيه فرشتگان باشد كه به او مى گويند: سلام بر تو اى كسى كه از اصحاب اليمين هستى ، يعنى در افتخار و توصيف تو همين بس كه در صفت آنان قرار دارى . در آيات ديگر قرآن نيز سلام فرشتگان در آستانه مرگ بر مؤ منان آمده است مانند آيه 32 سوره نحل كه مى فرمايد: الذين تتوفاهم الملائكة طيبين يقولون سلام عليكم ادخلوا الجنة بما كنتم تعملون : ((كسانى كه فرشتگان قبض روحشان را مى كنند در حالى كه پاكيزه اند، به آنها مى گويند: سلام بر شما، وارد بهشت شويد به خاطر اعمالى كه انجام مى داديد)). به هر حال تعبير ((سلام )) تعبير پرمعنائى است ، خواه از سوى فرشتگان باشد يا از سوى اصحاب اليمين ، سلامى است كه نشانه روح و ريحان و هرگونه سلامت و آرامش و نعمت است . اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه تعبير به اصحاب اليمين (كسانى كه نامه اعمالشان را به دست راستشان مى دهند) به خاطر آن است كه معمولا انسان كارهاى مهم و ماهرانه را با دست راست انجام مى دهد لذا دست راست سمبلى است از قدرت ، مهارت ، توانائى و پيروزى . در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم كه در ذيل اين آيه فرمود: هم شيعتنا و محبونا: ((اصحاب يمين شيعيان ما و دوستان ما هستند)). سپس به سراغ گروه سوم مى رود كه در اوائل سوره از آنها به عنوان اصحاب الشمال ياد شده بود، مى فرمايد: ((اما اگر او از تكذيب كنندگان گمراه باشد...)) (و اما ان كان من المكذبين الضالين ). ((با آب جوشان دوزخ و حرارت و سموم آن از او پذيرائى مى شود))! (فنزل من حميم ). و ((سپس سرنوشت او ورود در آتش جهنم است )) (و تصلية جحيم ). آرى در همان آستانه مرگ نخستين عذابهاى الهى را مى چشند، و طعم تلخ كيفرهاى قيامت در قبر و برزخ در كام جانشان فرومى رود، و از آنجا كه سخن از حال محتضر است مناسب اين است كه جمله ((نزل من حميم )) اشاره به عذاب برزخى باشد ((و تصلية جحيم )) اشاره به عذاب قيامت ، اين معنى در روايات متعددى نيز از ائمه اهل بيت نقل شده است . قابل توجه اينكه در اينجا ((مكذبين )) و ((ضالين )) هر دو با هم ذكر شده اند كه اولى اشاره به تكذيب قيامت و خداوند يكتا و نبوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) است و دومى به كسانى كه از راه حق منحرف شده اند. اين تعبير علاوه بر اينكه معنى تاءكيد را مى رساند مى تواند اشاره به اين نكته باشد كه در ميان گمراهان افرادى هستند مستضعف و جاهل قاصر، و عناد و لجاجتى در برابر حق ندارند، آنها ممكن است مشمول الطاف الهى گردند، اما تكذيب كنندگان لجوج و معاند به چنين سرنوشتهائى كه گفته شد گرفتار مى شوند. ((حميم )) به معنى آب داغ و سوزان يا بادهاى گرم و سموم است ، و ((تصلية )) از ماده ((صلى )) (بر وزن سعى ) به معنى سوزاندن و داخل شدن در آتش است اما ((تصليه )) كه معنى متعددى را دارد تنها به معنى سوزاندن مى آيد. و در پايان اين سخن ، مى افزايد: ((اين همان حق و يقين است )) (ان هذا لهو حق اليقين ). ((و حال كه چنين است نام پروردگار بزرگت را منزه بشمار و او را تسبيح گوى )) (فسبح باسم ربك العظيم ). معروف در ميان مفسران اين است كه ((حق اليقين )) از قبيل اضافه بيانيه است يعنى آنچه درباره اين سه گروه از مقربان و اصحاب اليمين و تكذيب كنندگان گفته شد عين واقعيت و حق و يقين است . اين احتمال نيز وجود دارد كه چون يقين داراى مراتبى است ، مرحله عالى آن حق اليقين است ، يعنى يقين واقعى كامل و خالى از هرگونه شك و شبه و ريب . ضمنا از آنچه گفتيم معلوم شد ((هذا)) در اين آيه اشاره به احوال گروه هاى سه گانهاى است كه قبلا ذكر شده ، بعضى نيز احتمال داده اند كه به تمام محتواى سوره واقعه يا تمام قرآن اشاره باشد، اما تفسير اول مناسبتر است . اين نكته نيز قابل توجه است كه تعبير به ((فسبح )) ((پس تسبيح كن )) (با فاء تفريع ) اشاره به اين حقيقت است كه آنچه درباره اين گروه هاى سه گانه گفته شد عين عدالت است ، و بنابراين خداوندت را از هر گونه ظلم و بى عدالتى پاك و منزه بشمار، و يا اينكه اگر مى خواهى به سرنوشت گروه سوم گرفتار نشوى او را از هر گونه شرك و بيعدالتى كه لازمه انكار قيامت است پاك و منزه بدان . بسيارى از مفسران در ذيل آخرين آيه نقل كرده اند كه پس از نزول آن پيامبر فرمود: اجعلوها فى ركوعكم : ((آنرا در ركوع خود قرار دهيد)) (سبحان ربى العظيم بگوئيد) و هنگامى كه سبح اسم ربك الاعلى نازل شد فرمود: اجعلوها فى سجودكم ((آنرا در سجده قرار دهيد)) (سبحان ربى الاعلى بگوئيد). در تفسير آيه 74 همين سوره نيز شبيه همين روايت را از بعضى از مفسران نقل كرديم . ﴿96 سوره حديد مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 29 آيه است محتواى سوره حديد با توجه به اينكه اين سوره از سوره هائى است كه در مدينه نازل شده و حتى ادعاى اجماع بر ((مدنى )) بودن آن كرده اند طبعا خصائص ‍ سوره هاى مدنى را دارا است و علاوه بر تحكيم پايه هاى عقيدتى به دستورهاى عملى متعددى مخصوصا در زمينه هاى اجتماعى و حكومتى مى پردازد كه نمونه هاى آنرا در آيات 10 و 11 و 25 به خواست خدا خواهيم ديد. محتواى اين سوره را به هفت بخش مى توان تقسيم كرد: 1 - آيات نخستين سوره بحث جامع و جالبى پيرامون توحيد و صفات خدا دارد و در حدود بيست صفت از صفات الهى در آن منعكس است كه درك آنها انسان را در سطح بالاى معرفت الهى قرار مى دهد. 2 - بخش ديگرى از عظمت قرآن اين نور الهى كه در ظلمات شرك تابيد سخن مى گويد. 3 - در بخش سوم از وضع مؤ منان و منافقان در قيامت كه گروه اول در پرتو نور ايمان راه خود را به سوى بهشت مى گشايند، و گروه دوم در ظلمات شرك و كفر مى مانند، بحث مى كند. و به اين ترتيب اصول سه گانه اسلام يعنى توحيد و نبوت و معاد در اين سوره به خوبى منعكس است . 4 - در بخش ديگرى دعوت به ايمان و خروج از شرك ، و سرنوشت جمعى از اقوام كافر پيشين منعكس شده است . 5 - بخش مهمى از اين سوره پيرامون انفاق در راه خدا و مخصوصا براى تقويت پايه هاى جهاد فى سبيل الله ، و بى ارزش بودن اموال دنيا مى باشد. 6 - در بخشى كوتاه ، اما گويا و مستدل ، سخن از عدالت اجتماعى به ميان آمده كه يكى از اهداف مهم انبيا است . 7 - و بالاخره در بخش ديگرى مساءله رهبانيت و انزواى اجتماعى مورد مذمت قرار گرفته ، و جدائى خط اسلام از آن مشخص شده است . البته در لابلاى اين بحثها نكات ديگرى به تناسب آمده ، و در نهايت مجموعه اى بيدارگر و هدايت آفرين را تشكيل داده است . ضمنا نامگذارى اين سوره به ((حديد)) به خاطر تعبيرى است كه در آيه 25 سوره آمده است . فضيلت تلاوت سوره حديد در روايات اسلامى نكته هاى جالب توجهى پيرامون فضيلت تلاوت اين سوره آمده ، البته تلاوتى كه تواءم با فكر، و تفكرى كه تواءم با عمل باشد. در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) مى خوانيم : من قراء سورة الحديد كتب من الذين آمنوا بالله و رسوله : ((كسى كه سوره حديد را بخواند در زمره كسانى كه به خدا و پيامبرش ايمان آورده اند نوشته خواهد شد)). در حديث ديگرى از همان حضرت (صلى اللّه عليه و آله ) نقل شده كه قبل از خواب مسبحات را تلاوت مى فرمود (مسبحات سوره هائى است كه با سبح لله يا يسبح لله آغاز مى شود و آن پنج سوره است : سوره حديد، حشر، صف جمعه و تغابن ) و مى فرمايد: ان فيهن آية افضل من الف آية : ((در آنها آيه اى است كه از هزار آيه برتر است ))!. البته پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) اين آيه را تعيين نفرموده ، ولى بعضى از مفسران احتمال داده اند كه منظور آخرين آيه سوره حشر است ، هر چند دليل روشنى براى اين معنى در دست نيست . در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء المسبحات كلها قبل ان ينام لم يمت حتى يدرك القائم (عليه السلام ) و ان مات كان فى جوار رسول الله (صلى اللّه عليه و آله ): ((كسى كه ((مسبحات )) (سوره هاى پنجگانه فوق ) را بخواند از دنيا نمى رود تا حضرت مهدى (عليه السلام ) را درك كند، و اگر قبلا از دنيا برود در جهان ديگر در همسايگى رسول خدا خواهد بود)). تفسير: آيات ژرف انديشان ! گفتيم اين سوره با يك بخش توحيدى كه جامع حدود ((بيست وصف )) از اوصاف الهى است آغاز مى شود، اوصافى كه شناخت آنها سطح معرفت انسانى را بالا مى برد و به ذات مقدس او آشنا مى كند، اوصافى كه هر كدام به گوشه اى از صفات جلال و جمال او اشاره دارد، و هر قدر انديشمندان بيشتر در آن بينديشند به حقايق تازهاى دست مى يابند. چنانكه در حديثى از امام على بن الحسين (عليهم السلام ) مى خوانيم : وقتى درباره توحيد از حضرتش سؤ ال كردند در پاسخ فرمود: ان الله عز و جل علم انه يكون فى آخر الزمان اقوام متعمقون فانزل الله تعالى : ((قل هو الله احد)) و الايات من سورة الحديد، الى قوله : ((عليم بذات الصدور))، فمن رام وراء ذلك فقد هلك : ((خداوند متعال مى دانست كه در آخر زمان اقوامى مى آيند كه در مسائل تعمق و دقت مى كنند، لذا سوره قل هو الله احد و آيات آغاز سوره حديد، تا عليم بذات الصدور، را نازل فرمود، پس هر كس ماوراى آنرا طالب باشد هلاك مى شود)). از اين حديث استفاده مى شود كه اين آيات حداكثر معرفت ممكن را به تشنه كامان مى دهد. به هر حال ، نخستين آيه اين سوره از تسبيح و تنزيه خدا شروع كرده مى فرمايد: ((آنچه در آسمانها و زمين است همواره براى خدا تسبيح مى گويد، و او است قادرى شكست ناپذير و حكيم على الاطلاق )) (سبح لله ما فى السموات و الارض و هو العزيز الحكيم ). سوره گذشته با امر به تسبيح پايان گرفت ، و اين سوره با تسبيح الهى شروع مى شود، و قابل توجه اينكه در سوره هاى ((مسبحات )) كه با تسبيح الهى آغاز مى شود در سه مورد تسبيح به صورت صيغه ماضى (سبح ) آمده است (حديد و حشر و صف ) و در دو مورد به صورت صيغه مضارع يعنى يسبح (جمعه و تغابن )، اين تفاوت تعبير شايد اشاره به اين نكته باشد كه در گذشته و آينده و هميشه موجودات اين جهان تسبيح ذات اقدس او گفته و مى گويند. حقيقت تسبيح عبارت است از نفى هر گونه عيب و نقص و گواهى همه موجودات جهان به پاكى ذات مقدس او از هر گونه عيب و نقص يا به خاطر اين است كه آنچنان نظم و حساب و حكمت و عجائب و شگفتيها در نظام همه آنها به كار رفته كه جملگى با زبان حال ذكر حق مى گويند و تسبيح و ثناى او مى خوانند و فرياد مى كشند كه آفريدگار ما قدرتش ‍ بى انتها و حكمتش بى پايان است . و لذا در پايان آيه جمله ((و هو العزيز الحكيم )) آمده است يا اينكه تمامى ذرات جهان از نوعى درك و شعور برخوردارند به گونهاى كه در عالم خود تسبيح و حمد خدا مى گويند هر چند ما بر اثر محدودى اطلاعات از آن بى خبريم . شرح بيشتر درباره حمد و تسبيح عمومى موجودات جهان را ذيل آيه 44 سوره اسراء (جلد 12 صفحه 133 تا 136) مطالعه فرمائيد. اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه ((ما)) در جمله ((سبح لله ما فى السموات )) معنى وسيع و گسترده اى دارد كه همه موجودات جهان را اعم از صاحبان عقل و ذى روح و بى روح را شامل مى شود. بعد از ذكر دو وصف از صفات ذات پاك خداوند يعنى ((عزت )) و ((حكمت )) به ((مالكيت و تدبير و تصرفش در عالم هستى )) كه لازمه قدرت و حكمت است پرداخته ، مى افزايد: ((براى خدا است مالكيت و حاكميت آسمانها و زمين )) (له ملك السموات و الارض ). ((او است كه زنده مى كند و مى ميراند)) (يحيى و يميت ). ((و بر هر كار توانا است )) (و هو على كل شى ء قدير). مالكيت خداوند نسبت به عالم هستى مالكيت اعتبارى و تشريعى نيست ، بلكه مالكيت حقيقى و تكوينى است ، يعنى او به همه چيز احاطه دارد و همه جهان در قبضه قدرت او، و تحت اراده و فرمان او است ، لذا به دنبال آن سخن از زنده كردن و ميراندن و توانائى بر هر چيز به ميان آمده است . و به اين ترتيب تا به اينجا شش وصف از اوصاف او در اين دو آيه بيان شده است . تفاوت ((عزت )) و ((قدرت )) در اين است كه عزت بيشتر توجه به درهم شكستن مدافع دارد، و قدرت توجه به ايجاد اسباب ، بنابراين دو وصف مختلف محسوب مى شوند، هر چند در ريشه توانائى با هم مشتركند (دقت كنيد). مساءله زنده كردن و ميراندن (احياء و اماته ) در بسيارى از آيات قرآن مطرح شده است ، و در حقيقت اين دو موضوع از موضوعاتى است كه اسرار پيچيده آن بر هيچكس روشن نيست ، نه كسى به درستى از حقيقت حيات با خبر است ؟ و نه حقيقت مرگ را كسى مى داند بلكه آنچه از اين دو مى دانيم آثار آنها است ، و عجب اينكه از همه چيز نزديكتر به ما حيات و زندگى ما است ، در عين حال حقيقت و اسرار آن از همه چيز مخفيتر است ! قابل توجه اينكه جمله ((يحيى )) و ((يميت )) به صورت فعل مضارع دليل بر استمرار مساءله حيات و مرگ در طول همه زمانها است ، و اطلاق اين دو نه تنها شامل حيات و مرگ انسان در اين جهان مى شود كه شامل هر گونه حيات و مرگ ، از عالم فرشتگان گرفته تا موجودات زنده ديگر و حيوانات و گياهان ، نه تنها حيات دنيا كه حيات برزخى و رستاخيز را نيز دربر مى گيرد، آرى حيات و مرگ در تمام اشكالش به دست قدرت او است . سپس به بيان پنج وصف ديگر پرداخته مى فرمايد: ((او اول است ، و آخر است ، و ظاهر است ، و باطن است ، و از همه چيز آگاه است )) (هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بكل شى ء عليم ). توصيف به اول و آخر بودن تعبير لطيفى است از ازليت و ابديت او، زيرا مى دانيم او وجودى است بى انتها و واجب الوجود، يعنى هستيش از درون ذات او است نه از بيرون ، تا پايان گيرد يا آغازى داشته باشد، و بنابراين از ازل بوده و تا ابد خواهد بود. او سرآغاز و ابتداى عالم هستى است ، و او است كه بعد از فناى جهان نيز خواهد بود. بنابراين تعبير به اول و آخر هرگز زمان خاصى را دربر ندارد و اشاره به مدت معينى نيست . توصيف به ظاهر و باطن نيز تعبير ديگرى از احاطه وجودى او نسبت به همه چيز است ، از همه چيز ظاهرتر است چرا كه آثارش همه جا را گرفته ، و از همه چيز مخفيتر است چون كه ذاتش بر كسى روشن نيست . بعضى از مفسران در اينجا چنين تعبير كرده اند: الاول بلا ابتداء، و الاخر بلا انتهاء، و الظاهر بلا اقتراب ، و الباطن بلا احتجاب : ((اولى است كه آغاز ندارد، و آخرى است كه پايان ندارد، ظاهرى است كه نزديك نيست ، باطنى است كه پوشيده نمى باشد)). و بعضى ديگر تعبير لطيف ديگرى دارند: الاول ببره ، و الاخر بعفوه ، و الظاهر باحسانه ، و توفيقه اذا اطعته ، و الباطن بستره اذا عصيته : ((او آغازگرى است در نيكيها، و پايان گرى است به عفو و بخشش ، هنگامى كه اطاعتش كنى با احسان و توفيقش بر تو ظاهر مى شود، و هنگامى كه معصيتش كنى با ستر و پوشش پنهان مى گردد)). كوتاه سخن اينكه او به همه چيز احاطه دارد و آغاز و انجام و ظاهر و باطن جهان هستى او است . بعضى از مفسران ((ظاهر)) را در اينجا به معنى ((غالب )) تفسير كرده اند (از ظهور به معنى غلبه ) و در بعضى از خطب ((نهج البلاغه )) نيز قرينه اى بر اين معنى ديده مى شود آنجا كه درباره آفرينش ‍ زمين مى فرمايد: هو الظاهر عليها بسلطانه و عظمته ، و هو الباطن لها بعلمه و معرفته ((او با سلطه و عظمتش بر آن غلبه دارد، و با علم و معرفتش در باطن آن راه دارد)) جمع ميان دو تفسير نيز بى مانع است . و به هر حال يكى از نتائج اين امور همان است كه در پايان آيه آمده : ((و هو بكل شى ء عليم )) زيرا كسى كه از آغاز بوده و تا پايان باقى است و در ظاهر و باطن جهان است چنين كسى قطعا از همه چيز آگاه مى باشد. ﴿1 سوره حديد مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 29 آيه است محتواى سوره حديد با توجه به اينكه اين سوره از سوره هائى است كه در مدينه نازل شده و حتى ادعاى اجماع بر ((مدنى )) بودن آن كرده اند طبعا خصائص ‍ سوره هاى مدنى را دارا است و علاوه بر تحكيم پايه هاى عقيدتى به دستورهاى عملى متعددى مخصوصا در زمينه هاى اجتماعى و حكومتى مى پردازد كه نمونه هاى آنرا در آيات 10 و 11 و 25 به خواست خدا خواهيم ديد. محتواى اين سوره را به هفت بخش مى توان تقسيم كرد: 1 - آيات نخستين سوره بحث جامع و جالبى پيرامون توحيد و صفات خدا دارد و در حدود بيست صفت از صفات الهى در آن منعكس است كه درك آنها انسان را در سطح بالاى معرفت الهى قرار مى دهد. 2 - بخش ديگرى از عظمت قرآن اين نور الهى كه در ظلمات شرك تابيد سخن مى گويد. 3 - در بخش سوم از وضع مؤ منان و منافقان در قيامت كه گروه اول در پرتو نور ايمان راه خود را به سوى بهشت مى گشايند، و گروه دوم در ظلمات شرك و كفر مى مانند، بحث مى كند. و به اين ترتيب اصول سه گانه اسلام يعنى توحيد و نبوت و معاد در اين سوره به خوبى منعكس است . 4 - در بخش ديگرى دعوت به ايمان و خروج از شرك ، و سرنوشت جمعى از اقوام كافر پيشين منعكس شده است . 5 - بخش مهمى از اين سوره پيرامون انفاق در راه خدا و مخصوصا براى تقويت پايه هاى جهاد فى سبيل الله ، و بى ارزش بودن اموال دنيا مى باشد. 6 - در بخشى كوتاه ، اما گويا و مستدل ، سخن از عدالت اجتماعى به ميان آمده كه يكى از اهداف مهم انبيا است . 7 - و بالاخره در بخش ديگرى مساءله رهبانيت و انزواى اجتماعى مورد مذمت قرار گرفته ، و جدائى خط اسلام از آن مشخص شده است . البته در لابلاى اين بحثها نكات ديگرى به تناسب آمده ، و در نهايت مجموعه اى بيدارگر و هدايت آفرين را تشكيل داده است . ضمنا نامگذارى اين سوره به ((حديد)) به خاطر تعبيرى است كه در آيه 25 سوره آمده است . فضيلت تلاوت سوره حديد در روايات اسلامى نكته هاى جالب توجهى پيرامون فضيلت تلاوت اين سوره آمده ، البته تلاوتى كه تواءم با فكر، و تفكرى كه تواءم با عمل باشد. در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) مى خوانيم : من قراء سورة الحديد كتب من الذين آمنوا بالله و رسوله : ((كسى كه سوره حديد را بخواند در زمره كسانى كه به خدا و پيامبرش ايمان آورده اند نوشته خواهد شد)). در حديث ديگرى از همان حضرت (صلى اللّه عليه و آله ) نقل شده كه قبل از خواب مسبحات را تلاوت مى فرمود (مسبحات سوره هائى است كه با سبح لله يا يسبح لله آغاز مى شود و آن پنج سوره است : سوره حديد، حشر، صف جمعه و تغابن ) و مى فرمايد: ان فيهن آية افضل من الف آية : ((در آنها آيه اى است كه از هزار آيه برتر است ))!. البته پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) اين آيه را تعيين نفرموده ، ولى بعضى از مفسران احتمال داده اند كه منظور آخرين آيه سوره حشر است ، هر چند دليل روشنى براى اين معنى در دست نيست . در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء المسبحات كلها قبل ان ينام لم يمت حتى يدرك القائم (عليه السلام ) و ان مات كان فى جوار رسول الله (صلى اللّه عليه و آله ): ((كسى كه ((مسبحات )) (سوره هاى پنجگانه فوق ) را بخواند از دنيا نمى رود تا حضرت مهدى (عليه السلام ) را درك كند، و اگر قبلا از دنيا برود در جهان ديگر در همسايگى رسول خدا خواهد بود)). تفسير: آيات ژرف انديشان ! گفتيم اين سوره با يك بخش توحيدى كه جامع حدود ((بيست وصف )) از اوصاف الهى است آغاز مى شود، اوصافى كه شناخت آنها سطح معرفت انسانى را بالا مى برد و به ذات مقدس او آشنا مى كند، اوصافى كه هر كدام به گوشه اى از صفات جلال و جمال او اشاره دارد، و هر قدر انديشمندان بيشتر در آن بينديشند به حقايق تازهاى دست مى يابند. چنانكه در حديثى از امام على بن الحسين (عليهم السلام ) مى خوانيم : وقتى درباره توحيد از حضرتش سؤ ال كردند در پاسخ فرمود: ان الله عز و جل علم انه يكون فى آخر الزمان اقوام متعمقون فانزل الله تعالى : ((قل هو الله احد)) و الايات من سورة الحديد، الى قوله : ((عليم بذات الصدور))، فمن رام وراء ذلك فقد هلك : ((خداوند متعال مى دانست كه در آخر زمان اقوامى مى آيند كه در مسائل تعمق و دقت مى كنند، لذا سوره قل هو الله احد و آيات آغاز سوره حديد، تا عليم بذات الصدور، را نازل فرمود، پس هر كس ماوراى آنرا طالب باشد هلاك مى شود)). از اين حديث استفاده مى شود كه اين آيات حداكثر معرفت ممكن را به تشنه كامان مى دهد. به هر حال ، نخستين آيه اين سوره از تسبيح و تنزيه خدا شروع كرده مى فرمايد: ((آنچه در آسمانها و زمين است همواره براى خدا تسبيح مى گويد، و او است قادرى شكست ناپذير و حكيم على الاطلاق )) (سبح لله ما فى السموات و الارض و هو العزيز الحكيم ). سوره گذشته با امر به تسبيح پايان گرفت ، و اين سوره با تسبيح الهى شروع مى شود، و قابل توجه اينكه در سوره هاى ((مسبحات )) كه با تسبيح الهى آغاز مى شود در سه مورد تسبيح به صورت صيغه ماضى (سبح ) آمده است (حديد و حشر و صف ) و در دو مورد به صورت صيغه مضارع يعنى يسبح (جمعه و تغابن )، اين تفاوت تعبير شايد اشاره به اين نكته باشد كه در گذشته و آينده و هميشه موجودات اين جهان تسبيح ذات اقدس او گفته و مى گويند. حقيقت تسبيح عبارت است از نفى هر گونه عيب و نقص و گواهى همه موجودات جهان به پاكى ذات مقدس او از هر گونه عيب و نقص يا به خاطر اين است كه آنچنان نظم و حساب و حكمت و عجائب و شگفتيها در نظام همه آنها به كار رفته كه جملگى با زبان حال ذكر حق مى گويند و تسبيح و ثناى او مى خوانند و فرياد مى كشند كه آفريدگار ما قدرتش ‍ بى انتها و حكمتش بى پايان است . و لذا در پايان آيه جمله ((و هو العزيز الحكيم )) آمده است يا اينكه تمامى ذرات جهان از نوعى درك و شعور برخوردارند به گونهاى كه در عالم خود تسبيح و حمد خدا مى گويند هر چند ما بر اثر محدودى اطلاعات از آن بى خبريم . شرح بيشتر درباره حمد و تسبيح عمومى موجودات جهان را ذيل آيه 44 سوره اسراء (جلد 12 صفحه 133 تا 136) مطالعه فرمائيد. اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه ((ما)) در جمله ((سبح لله ما فى السموات )) معنى وسيع و گسترده اى دارد كه همه موجودات جهان را اعم از صاحبان عقل و ذى روح و بى روح را شامل مى شود. بعد از ذكر دو وصف از صفات ذات پاك خداوند يعنى ((عزت )) و ((حكمت )) به ((مالكيت و تدبير و تصرفش در عالم هستى )) كه لازمه قدرت و حكمت است پرداخته ، مى افزايد: ((براى خدا است مالكيت و حاكميت آسمانها و زمين )) (له ملك السموات و الارض ). ((او است كه زنده مى كند و مى ميراند)) (يحيى و يميت ). ((و بر هر كار توانا است )) (و هو على كل شى ء قدير). مالكيت خداوند نسبت به عالم هستى مالكيت اعتبارى و تشريعى نيست ، بلكه مالكيت حقيقى و تكوينى است ، يعنى او به همه چيز احاطه دارد و همه جهان در قبضه قدرت او، و تحت اراده و فرمان او است ، لذا به دنبال آن سخن از زنده كردن و ميراندن و توانائى بر هر چيز به ميان آمده است . و به اين ترتيب تا به اينجا شش وصف از اوصاف او در اين دو آيه بيان شده است . تفاوت ((عزت )) و ((قدرت )) در اين است كه عزت بيشتر توجه به درهم شكستن مدافع دارد، و قدرت توجه به ايجاد اسباب ، بنابراين دو وصف مختلف محسوب مى شوند، هر چند در ريشه توانائى با هم مشتركند (دقت كنيد). مساءله زنده كردن و ميراندن (احياء و اماته ) در بسيارى از آيات قرآن مطرح شده است ، و در حقيقت اين دو موضوع از موضوعاتى است كه اسرار پيچيده آن بر هيچكس روشن نيست ، نه كسى به درستى از حقيقت حيات با خبر است ؟ و نه حقيقت مرگ را كسى مى داند بلكه آنچه از اين دو مى دانيم آثار آنها است ، و عجب اينكه از همه چيز نزديكتر به ما حيات و زندگى ما است ، در عين حال حقيقت و اسرار آن از همه چيز مخفيتر است ! قابل توجه اينكه جمله ((يحيى )) و ((يميت )) به صورت فعل مضارع دليل بر استمرار مساءله حيات و مرگ در طول همه زمانها است ، و اطلاق اين دو نه تنها شامل حيات و مرگ انسان در اين جهان مى شود كه شامل هر گونه حيات و مرگ ، از عالم فرشتگان گرفته تا موجودات زنده ديگر و حيوانات و گياهان ، نه تنها حيات دنيا كه حيات برزخى و رستاخيز را نيز دربر مى گيرد، آرى حيات و مرگ در تمام اشكالش به دست قدرت او است . سپس به بيان پنج وصف ديگر پرداخته مى فرمايد: ((او اول است ، و آخر است ، و ظاهر است ، و باطن است ، و از همه چيز آگاه است )) (هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بكل شى ء عليم ). توصيف به اول و آخر بودن تعبير لطيفى است از ازليت و ابديت او، زيرا مى دانيم او وجودى است بى انتها و واجب الوجود، يعنى هستيش از درون ذات او است نه از بيرون ، تا پايان گيرد يا آغازى داشته باشد، و بنابراين از ازل بوده و تا ابد خواهد بود. او سرآغاز و ابتداى عالم هستى است ، و او است كه بعد از فناى جهان نيز خواهد بود. بنابراين تعبير به اول و آخر هرگز زمان خاصى را دربر ندارد و اشاره به مدت معينى نيست . توصيف به ظاهر و باطن نيز تعبير ديگرى از احاطه وجودى او نسبت به همه چيز است ، از همه چيز ظاهرتر است چرا كه آثارش همه جا را گرفته ، و از همه چيز مخفيتر است چون كه ذاتش بر كسى روشن نيست . بعضى از مفسران در اينجا چنين تعبير كرده اند: الاول بلا ابتداء، و الاخر بلا انتهاء، و الظاهر بلا اقتراب ، و الباطن بلا احتجاب : ((اولى است كه آغاز ندارد، و آخرى است كه پايان ندارد، ظاهرى است كه نزديك نيست ، باطنى است كه پوشيده نمى باشد)). و بعضى ديگر تعبير لطيف ديگرى دارند: الاول ببره ، و الاخر بعفوه ، و الظاهر باحسانه ، و توفيقه اذا اطعته ، و الباطن بستره اذا عصيته : ((او آغازگرى است در نيكيها، و پايان گرى است به عفو و بخشش ، هنگامى كه اطاعتش كنى با احسان و توفيقش بر تو ظاهر مى شود، و هنگامى كه معصيتش كنى با ستر و پوشش پنهان مى گردد)). كوتاه سخن اينكه او به همه چيز احاطه دارد و آغاز و انجام و ظاهر و باطن جهان هستى او است . بعضى از مفسران ((ظاهر)) را در اينجا به معنى ((غالب )) تفسير كرده اند (از ظهور به معنى غلبه ) و در بعضى از خطب ((نهج البلاغه )) نيز قرينه اى بر اين معنى ديده مى شود آنجا كه درباره آفرينش ‍ زمين مى فرمايد: هو الظاهر عليها بسلطانه و عظمته ، و هو الباطن لها بعلمه و معرفته ((او با سلطه و عظمتش بر آن غلبه دارد، و با علم و معرفتش در باطن آن راه دارد)) جمع ميان دو تفسير نيز بى مانع است . و به هر حال يكى از نتائج اين امور همان است كه در پايان آيه آمده : ((و هو بكل شى ء عليم )) زيرا كسى كه از آغاز بوده و تا پايان باقى است و در ظاهر و باطن جهان است چنين كسى قطعا از همه چيز آگاه مى باشد. ﴿2 سوره حديد مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 29 آيه است محتواى سوره حديد با توجه به اينكه اين سوره از سوره هائى است كه در مدينه نازل شده و حتى ادعاى اجماع بر ((مدنى )) بودن آن كرده اند طبعا خصائص ‍ سوره هاى مدنى را دارا است و علاوه بر تحكيم پايه هاى عقيدتى به دستورهاى عملى متعددى مخصوصا در زمينه هاى اجتماعى و حكومتى مى پردازد كه نمونه هاى آنرا در آيات 10 و 11 و 25 به خواست خدا خواهيم ديد. محتواى اين سوره را به هفت بخش مى توان تقسيم كرد: 1 - آيات نخستين سوره بحث جامع و جالبى پيرامون توحيد و صفات خدا دارد و در حدود بيست صفت از صفات الهى در آن منعكس است كه درك آنها انسان را در سطح بالاى معرفت الهى قرار مى دهد. 2 - بخش ديگرى از عظمت قرآن اين نور الهى كه در ظلمات شرك تابيد سخن مى گويد. 3 - در بخش سوم از وضع مؤ منان و منافقان در قيامت كه گروه اول در پرتو نور ايمان راه خود را به سوى بهشت مى گشايند، و گروه دوم در ظلمات شرك و كفر مى مانند، بحث مى كند. و به اين ترتيب اصول سه گانه اسلام يعنى توحيد و نبوت و معاد در اين سوره به خوبى منعكس است . 4 - در بخش ديگرى دعوت به ايمان و خروج از شرك ، و سرنوشت جمعى از اقوام كافر پيشين منعكس شده است . 5 - بخش مهمى از اين سوره پيرامون انفاق در راه خدا و مخصوصا براى تقويت پايه هاى جهاد فى سبيل الله ، و بى ارزش بودن اموال دنيا مى باشد. 6 - در بخشى كوتاه ، اما گويا و مستدل ، سخن از عدالت اجتماعى به ميان آمده كه يكى از اهداف مهم انبيا است . 7 - و بالاخره در بخش ديگرى مساءله رهبانيت و انزواى اجتماعى مورد مذمت قرار گرفته ، و جدائى خط اسلام از آن مشخص شده است . البته در لابلاى اين بحثها نكات ديگرى به تناسب آمده ، و در نهايت مجموعه اى بيدارگر و هدايت آفرين را تشكيل داده است . ضمنا نامگذارى اين سوره به ((حديد)) به خاطر تعبيرى است كه در آيه 25 سوره آمده است . فضيلت تلاوت سوره حديد در روايات اسلامى نكته هاى جالب توجهى پيرامون فضيلت تلاوت اين سوره آمده ، البته تلاوتى كه تواءم با فكر، و تفكرى كه تواءم با عمل باشد. در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) مى خوانيم : من قراء سورة الحديد كتب من الذين آمنوا بالله و رسوله : ((كسى كه سوره حديد را بخواند در زمره كسانى كه به خدا و پيامبرش ايمان آورده اند نوشته خواهد شد)). در حديث ديگرى از همان حضرت (صلى اللّه عليه و آله ) نقل شده كه قبل از خواب مسبحات را تلاوت مى فرمود (مسبحات سوره هائى است كه با سبح لله يا يسبح لله آغاز مى شود و آن پنج سوره است : سوره حديد، حشر، صف جمعه و تغابن ) و مى فرمايد: ان فيهن آية افضل من الف آية : ((در آنها آيه اى است كه از هزار آيه برتر است ))!. البته پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) اين آيه را تعيين نفرموده ، ولى بعضى از مفسران احتمال داده اند كه منظور آخرين آيه سوره حشر است ، هر چند دليل روشنى براى اين معنى در دست نيست . در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء المسبحات كلها قبل ان ينام لم يمت حتى يدرك القائم (عليه السلام ) و ان مات كان فى جوار رسول الله (صلى اللّه عليه و آله ): ((كسى كه ((مسبحات )) (سوره هاى پنجگانه فوق ) را بخواند از دنيا نمى رود تا حضرت مهدى (عليه السلام ) را درك كند، و اگر قبلا از دنيا برود در جهان ديگر در همسايگى رسول خدا خواهد بود)). تفسير: آيات ژرف انديشان ! گفتيم اين سوره با يك بخش توحيدى كه جامع حدود ((بيست وصف )) از اوصاف الهى است آغاز مى شود، اوصافى كه شناخت آنها سطح معرفت انسانى را بالا مى برد و به ذات مقدس او آشنا مى كند، اوصافى كه هر كدام به گوشه اى از صفات جلال و جمال او اشاره دارد، و هر قدر انديشمندان بيشتر در آن بينديشند به حقايق تازهاى دست مى يابند. چنانكه در حديثى از امام على بن الحسين (عليهم السلام ) مى خوانيم : وقتى درباره توحيد از حضرتش سؤ ال كردند در پاسخ فرمود: ان الله عز و جل علم انه يكون فى آخر الزمان اقوام متعمقون فانزل الله تعالى : ((قل هو الله احد)) و الايات من سورة الحديد، الى قوله : ((عليم بذات الصدور))، فمن رام وراء ذلك فقد هلك : ((خداوند متعال مى دانست كه در آخر زمان اقوامى مى آيند كه در مسائل تعمق و دقت مى كنند، لذا سوره قل هو الله احد و آيات آغاز سوره حديد، تا عليم بذات الصدور، را نازل فرمود، پس هر كس ماوراى آنرا طالب باشد هلاك مى شود)). از اين حديث استفاده مى شود كه اين آيات حداكثر معرفت ممكن را به تشنه كامان مى دهد. به هر حال ، نخستين آيه اين سوره از تسبيح و تنزيه خدا شروع كرده مى فرمايد: ((آنچه در آسمانها و زمين است همواره براى خدا تسبيح مى گويد، و او است قادرى شكست ناپذير و حكيم على الاطلاق )) (سبح لله ما فى السموات و الارض و هو العزيز الحكيم ). سوره گذشته با امر به تسبيح پايان گرفت ، و اين سوره با تسبيح الهى شروع مى شود، و قابل توجه اينكه در سوره هاى ((مسبحات )) كه با تسبيح الهى آغاز مى شود در سه مورد تسبيح به صورت صيغه ماضى (سبح ) آمده است (حديد و حشر و صف ) و در دو مورد به صورت صيغه مضارع يعنى يسبح (جمعه و تغابن )، اين تفاوت تعبير شايد اشاره به اين نكته باشد كه در گذشته و آينده و هميشه موجودات اين جهان تسبيح ذات اقدس او گفته و مى گويند. حقيقت تسبيح عبارت است از نفى هر گونه عيب و نقص و گواهى همه موجودات جهان به پاكى ذات مقدس او از هر گونه عيب و نقص يا به خاطر اين است كه آنچنان نظم و حساب و حكمت و عجائب و شگفتيها در نظام همه آنها به كار رفته كه جملگى با زبان حال ذكر حق مى گويند و تسبيح و ثناى او مى خوانند و فرياد مى كشند كه آفريدگار ما قدرتش ‍ بى انتها و حكمتش بى پايان است . و لذا در پايان آيه جمله ((و هو العزيز الحكيم )) آمده است يا اينكه تمامى ذرات جهان از نوعى درك و شعور برخوردارند به گونهاى كه در عالم خود تسبيح و حمد خدا مى گويند هر چند ما بر اثر محدودى اطلاعات از آن بى خبريم . شرح بيشتر درباره حمد و تسبيح عمومى موجودات جهان را ذيل آيه 44 سوره اسراء (جلد 12 صفحه 133 تا 136) مطالعه فرمائيد. اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه ((ما)) در جمله ((سبح لله ما فى السموات )) معنى وسيع و گسترده اى دارد كه همه موجودات جهان را اعم از صاحبان عقل و ذى روح و بى روح را شامل مى شود. بعد از ذكر دو وصف از صفات ذات پاك خداوند يعنى ((عزت )) و ((حكمت )) به ((مالكيت و تدبير و تصرفش در عالم هستى )) كه لازمه قدرت و حكمت است پرداخته ، مى افزايد: ((براى خدا است مالكيت و حاكميت آسمانها و زمين )) (له ملك السموات و الارض ). ((او است كه زنده مى كند و مى ميراند)) (يحيى و يميت ). ((و بر هر كار توانا است )) (و هو على كل شى ء قدير). مالكيت خداوند نسبت به عالم هستى مالكيت اعتبارى و تشريعى نيست ، بلكه مالكيت حقيقى و تكوينى است ، يعنى او به همه چيز احاطه دارد و همه جهان در قبضه قدرت او، و تحت اراده و فرمان او است ، لذا به دنبال آن سخن از زنده كردن و ميراندن و توانائى بر هر چيز به ميان آمده است . و به اين ترتيب تا به اينجا شش وصف از اوصاف او در اين دو آيه بيان شده است . تفاوت ((عزت )) و ((قدرت )) در اين است كه عزت بيشتر توجه به درهم شكستن مدافع دارد، و قدرت توجه به ايجاد اسباب ، بنابراين دو وصف مختلف محسوب مى شوند، هر چند در ريشه توانائى با هم مشتركند (دقت كنيد). مساءله زنده كردن و ميراندن (احياء و اماته ) در بسيارى از آيات قرآن مطرح شده است ، و در حقيقت اين دو موضوع از موضوعاتى است كه اسرار پيچيده آن بر هيچكس روشن نيست ، نه كسى به درستى از حقيقت حيات با خبر است ؟ و نه حقيقت مرگ را كسى مى داند بلكه آنچه از اين دو مى دانيم آثار آنها است ، و عجب اينكه از همه چيز نزديكتر به ما حيات و زندگى ما است ، در عين حال حقيقت و اسرار آن از همه چيز مخفيتر است ! قابل توجه اينكه جمله ((يحيى )) و ((يميت )) به صورت فعل مضارع دليل بر استمرار مساءله حيات و مرگ در طول همه زمانها است ، و اطلاق اين دو نه تنها شامل حيات و مرگ انسان در اين جهان مى شود كه شامل هر گونه حيات و مرگ ، از عالم فرشتگان گرفته تا موجودات زنده ديگر و حيوانات و گياهان ، نه تنها حيات دنيا كه حيات برزخى و رستاخيز را نيز دربر مى گيرد، آرى حيات و مرگ در تمام اشكالش به دست قدرت او است . سپس به بيان پنج وصف ديگر پرداخته مى فرمايد: ((او اول است ، و آخر است ، و ظاهر است ، و باطن است ، و از همه چيز آگاه است )) (هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بكل شى ء عليم ). توصيف به اول و آخر بودن تعبير لطيفى است از ازليت و ابديت او، زيرا مى دانيم او وجودى است بى انتها و واجب الوجود، يعنى هستيش از درون ذات او است نه از بيرون ، تا پايان گيرد يا آغازى داشته باشد، و بنابراين از ازل بوده و تا ابد خواهد بود. او سرآغاز و ابتداى عالم هستى است ، و او است كه بعد از فناى جهان نيز خواهد بود. بنابراين تعبير به اول و آخر هرگز زمان خاصى را دربر ندارد و اشاره به مدت معينى نيست . توصيف به ظاهر و باطن نيز تعبير ديگرى از احاطه وجودى او نسبت به همه چيز است ، از همه چيز ظاهرتر است چرا كه آثارش همه جا را گرفته ، و از همه چيز مخفيتر است چون كه ذاتش بر كسى روشن نيست . بعضى از مفسران در اينجا چنين تعبير كرده اند: الاول بلا ابتداء، و الاخر بلا انتهاء، و الظاهر بلا اقتراب ، و الباطن بلا احتجاب : ((اولى است كه آغاز ندارد، و آخرى است كه پايان ندارد، ظاهرى است كه نزديك نيست ، باطنى است كه پوشيده نمى باشد)). و بعضى ديگر تعبير لطيف ديگرى دارند: الاول ببره ، و الاخر بعفوه ، و الظاهر باحسانه ، و توفيقه اذا اطعته ، و الباطن بستره اذا عصيته : ((او آغازگرى است در نيكيها، و پايان گرى است به عفو و بخشش ، هنگامى كه اطاعتش كنى با احسان و توفيقش بر تو ظاهر مى شود، و هنگامى كه معصيتش كنى با ستر و پوشش پنهان مى گردد)). كوتاه سخن اينكه او به همه چيز احاطه دارد و آغاز و انجام و ظاهر و باطن جهان هستى او است . بعضى از مفسران ((ظاهر)) را در اينجا به معنى ((غالب )) تفسير كرده اند (از ظهور به معنى غلبه ) و در بعضى از خطب ((نهج البلاغه )) نيز قرينه اى بر اين معنى ديده مى شود آنجا كه درباره آفرينش ‍ زمين مى فرمايد: هو الظاهر عليها بسلطانه و عظمته ، و هو الباطن لها بعلمه و معرفته ((او با سلطه و عظمتش بر آن غلبه دارد، و با علم و معرفتش در باطن آن راه دارد)) جمع ميان دو تفسير نيز بى مانع است . و به هر حال يكى از نتائج اين امور همان است كه در پايان آيه آمده : ((و هو بكل شى ء عليم )) زيرا كسى كه از آغاز بوده و تا پايان باقى است و در ظاهر و باطن جهان است چنين كسى قطعا از همه چيز آگاه مى باشد. ﴿3