پیمایش
فِيهِمَا فَاكِهَةٌ وَنَخْلٌ وَرُمَّانٌ ﴿68 فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴿69 فِيهِنَّ خَيْرَاتٌ حِسَانٌ ﴿70 فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴿71 حُورٌ مَقْصُورَاتٌ فِي الْخِيَامِ ﴿72 فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴿73 لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ ﴿74 فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴿75 مُتَّكِئِينَ عَلَىٰ رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَعَبْقَرِيٍّ حِسَانٍ ﴿76 فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴿77 تَبَارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ ﴿78 الواقعة بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ ﴿1 لَيْسَ لِوَقْعَتِهَا كَاذِبَةٌ ﴿2 خَافِضَةٌ رَافِعَةٌ ﴿3 إِذَا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا ﴿4 وَبُسَّتِ الْجِبَالُ بَسًّا ﴿5 فَكَانَتْ هَبَاءً مُنْبَثًّا ﴿6 وَكُنْتُمْ أَزْوَاجًا ثَلَاثَةً ﴿7 فَأَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ ﴿8 وَأَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ ﴿9 وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ ﴿10 أُولَٰئِكَ الْمُقَرَّبُونَ ﴿11 فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ ﴿12 ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ ﴿13 وَقَلِيلٌ مِنَ الْآخِرِينَ ﴿14 عَلَىٰ سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ ﴿15 مُتَّكِئِينَ عَلَيْهَا مُتَقَابِلِينَ ﴿16

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

در آنها میوه های فراوان و درخت خرما و انار است. ﴿68 پس کدامیک از نعمت های پروردگارتان را انکار می کنید؟ ﴿69 در آنها زنانی نیکو سیرت و زیبا صورت اند. ﴿70 پس کدامیک از نعمت های پروردگارتان را انکار می کنید؟ ﴿71 حوریانی که در سراپرده ها مستورند. ﴿72 پس کدامیک از نعمت های پروردگارتان را انکار می کنید؟ ﴿73 پیش از همسران بهشتی شان دست هیچ انس و جنّی به آنان نرسیده است. ﴿74 پس کدامیک از نعمت های پروردگارتان را انکار می کنید؟ ﴿75 بر بالش های سبز و فرش های زیبا تکیه می زنند. ﴿76 پس کدامیک از نعمت های پروردگارتان را انکار می کنید؟ ﴿77 همیشه سودمند و با برکت است نام پروردگار با شکوه و ارجمندت. ﴿78 هنگامی که واقعه [بسیار عظیم قیامت] واقع شود، ﴿1 که در واقع شدنش دروغی [در کار] نیست، ﴿2 پست کننده [کافران] و رفعت دهنده [مؤمنان] است. ﴿3 هنگامی که زمین به شدت لرزانده شود، ﴿4 و کوه ها درهم کوبیده وریز ریز شوند. ﴿5 در نتیجه غباری پراکنده گردد، ﴿6 وشما سه گروه شوید: ﴿7 سعادتمندان، چه بلند مرتبه اند سعادتمندان! ﴿8 و شقاوتمندان، چه دون پایه اند شقاوتمندان! ﴿9 و پیشی گیرندگان [به اعمال نیک] که پیشی گیرندگان [به رحمت و آمرزش] اند، ﴿10 اینان مقربان اند، ﴿11 در بهشت های پر نعمت اند. ﴿12 گروهی بسیار از پیشینیان، ﴿13 و اندکی از پسینیان، ﴿14 بر تخت هایی زربافت، ﴿15 در حالی که روبروی یکدیگر بر آنها تکیه دارند. ﴿16

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

دو بهشت ديگر بااوصاف شگفت آورش در ادامه بحث گذشته كه پيرامون دو بهشت خائفان با ويژگيهاى والا سخن مى گفت در اين آيات از دو بهشت سخن مى گويد كه در مرحله پائينترى و طبعا براى افرادى است كه در سطح پائينترى از ايمان و خوف از پروردگار قرار دارند، و به تعبير ديگر هدف بيان وجود سلسله مراتب به تناسب ايمان و عمل صالح است . نخست مى فرمايد: ((و پائينتر از آنها دو بهشت ديگر است )) (و من دونهما جنتان ). براى اين جمله دو تفسير ذكر كرده اند نخست همان كه در بالا گفتيم تفسير ديگر اينكه : تعبير ((من دونهما)) يعنى غير از آن دو بهشت ، دو بهشت ديگر براى همان مؤ منان است كه به عنوان تنوع در ميان اين باغهاى بهشتى در گردشند، چرا كه طبع آدمى تنوع طلب است و از آن لذت مى برد. ولى با توجه به لحن اين آيات ، و همچنين رواياتى كه در تفسير آن وارد شده تفسير اول مناسبتر به نظر مى رسد. در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود: جنتان من فضة ، آنيتهما و ما فيهما، جنتان من ذهب آنيتهما و ما فيهما: ((دو بهشت كه بناى آنها و هر چه در آنها است از نقره است ، و دو بهشت است كه بناى آنها و هر چه در آنها است از طلا است )) (تعبير به طلا و نقره ممكن است اشاره به تفاوت ارزش ‍ مواهب آنها باشد). در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير همين آيه فرمود: لا تقولن الجنة واحدة ، ان الله يقول : ((و من دونهما جنتان و لا تقولن درجة واحدة ان الله يقول : درجات بعضها فوق بعض )) انما تفاضل القوم بالاعمال : ((نگو بهشت يكى است ، چرا كه خداوند مى گويد: غير از آن دو بهشت ، دو بهشت ديگر است ))، و نگو درجه واحدى است ، چرا كه خداوند مى فرمايد: ((درجاتى است كه بعضى بالاتر از بعض ديگر است و اين تفاوت به خاطر اعمال مى باشد)). روى همين اصل در حديثى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) آمده است : جنتان من ذهب للمقربين ، و جنتان من ورق لاصحاب اليمين : ((دو بهشت از طلا است براى مقربان ، و دو بهشت از نقره براى اصحاب اليمين )). سپس مى افزايد: ((كداميك از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد)) (فباى آلاء ربكما تكذبان ). بعد به پنج ويژگى اين دو بهشت كه بعضى با آنچه درباره دو بهشت سابق گفته شد شباهت دارد و بعضى متفاوت است پرداخته ، مى گويد: ((هر دو كاملا خرم و سرسبزند)) (مدهامتان ). ((مدهامتان )) از ماده ((ادهيمام )) و از ريشه ((دهمه )) (بر وزن تهمه ) در اصل به معنى ((سياهى )) و ((تاريكى شب )) است ، سپس به سبز پررنگ نيز اطلاق شده است ، و از آنجا كه چنين رنگى نشانه نهايت شادابى و طراوت گياهان و درختان است اين تعبير بيانگر نهايت خرمى آن دو بهشت است . باز در اينجا اضافه مى كند: ((كداميك از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟ (فباى آلاء ربكما تكذبان ). در آيه بعد به توصيف ديگرى پرداخته ، مى گويد: ((در آنها دو چشمه در حال فوران است )) (فيهما عينان نضاختان ). ((نضاختان )) از ماده ((نضخ )) به معنى فوران آب مى باشد. دگر بار از جن و انس به صورت يك استفهام انكارى مى پرسد: ((كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟! (فباى آلاء ربكما تكذبان ). آيه بعد درباره ميوه هاى اين دو بهشت چنين مى گويد: ((در آنها ميوه هاى فراوان و درخت خرما و انار است )) (فيهما فاكهة و نخل و رمان ). بدون شك ((فاكهة )) مفهوم گسترده اى دارد و همه انواع ميوه را شامل مى شود، ولى اهميت خرما و انار سبب شده كه بالخصوص از آن دو نام برده شود، و اينكه بعضى از مفسران پنداشته اند كه اين دو ميوه در مفهوم ((فاكهة )) داخل نيست اشتباه است ، زيرا علماى لغت آنرا انكار كرده اند، و اصولا عطف ((خاص )) بر ((عام )) در مواردى كه امتيازى موجود باشد كاملا معمول است ، چنانكه در آيه 98 سوره بقره مى خوانيم : من كان عدوا لله و ملائكته و رسله و جبريل و ميكال فان الله عدو للكافرين : ((كسى كه دشمن خدا و ملائكه و فرستادگان او و جبرئيل باشد (كافر است و) خداوند دشمن كافران مى باشد)). در اينجا ((جبرئيل )) و ((ميكائيل )) كه دو نفر از فرشتگان بزرگ خدا هستند بعد از ذكر ((ملائكه )) به طور عام مورد توجه قرار گرفته اند. باز همان سؤ ال را تكرار كرده ، مى فرمايد: ((كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟ (فباى آلاء ربكما تكذبان ). ﴿68 دو بهشت ديگر بااوصاف شگفت آورش در ادامه بحث گذشته كه پيرامون دو بهشت خائفان با ويژگيهاى والا سخن مى گفت در اين آيات از دو بهشت سخن مى گويد كه در مرحله پائينترى و طبعا براى افرادى است كه در سطح پائينترى از ايمان و خوف از پروردگار قرار دارند، و به تعبير ديگر هدف بيان وجود سلسله مراتب به تناسب ايمان و عمل صالح است . نخست مى فرمايد: ((و پائينتر از آنها دو بهشت ديگر است )) (و من دونهما جنتان ). براى اين جمله دو تفسير ذكر كرده اند نخست همان كه در بالا گفتيم تفسير ديگر اينكه : تعبير ((من دونهما)) يعنى غير از آن دو بهشت ، دو بهشت ديگر براى همان مؤ منان است كه به عنوان تنوع در ميان اين باغهاى بهشتى در گردشند، چرا كه طبع آدمى تنوع طلب است و از آن لذت مى برد. ولى با توجه به لحن اين آيات ، و همچنين رواياتى كه در تفسير آن وارد شده تفسير اول مناسبتر به نظر مى رسد. در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود: جنتان من فضة ، آنيتهما و ما فيهما، جنتان من ذهب آنيتهما و ما فيهما: ((دو بهشت كه بناى آنها و هر چه در آنها است از نقره است ، و دو بهشت است كه بناى آنها و هر چه در آنها است از طلا است )) (تعبير به طلا و نقره ممكن است اشاره به تفاوت ارزش ‍ مواهب آنها باشد). در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير همين آيه فرمود: لا تقولن الجنة واحدة ، ان الله يقول : ((و من دونهما جنتان و لا تقولن درجة واحدة ان الله يقول : درجات بعضها فوق بعض )) انما تفاضل القوم بالاعمال : ((نگو بهشت يكى است ، چرا كه خداوند مى گويد: غير از آن دو بهشت ، دو بهشت ديگر است ))، و نگو درجه واحدى است ، چرا كه خداوند مى فرمايد: ((درجاتى است كه بعضى بالاتر از بعض ديگر است و اين تفاوت به خاطر اعمال مى باشد)). روى همين اصل در حديثى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) آمده است : جنتان من ذهب للمقربين ، و جنتان من ورق لاصحاب اليمين : ((دو بهشت از طلا است براى مقربان ، و دو بهشت از نقره براى اصحاب اليمين )). سپس مى افزايد: ((كداميك از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد)) (فباى آلاء ربكما تكذبان ). بعد به پنج ويژگى اين دو بهشت كه بعضى با آنچه درباره دو بهشت سابق گفته شد شباهت دارد و بعضى متفاوت است پرداخته ، مى گويد: ((هر دو كاملا خرم و سرسبزند)) (مدهامتان ). ((مدهامتان )) از ماده ((ادهيمام )) و از ريشه ((دهمه )) (بر وزن تهمه ) در اصل به معنى ((سياهى )) و ((تاريكى شب )) است ، سپس به سبز پررنگ نيز اطلاق شده است ، و از آنجا كه چنين رنگى نشانه نهايت شادابى و طراوت گياهان و درختان است اين تعبير بيانگر نهايت خرمى آن دو بهشت است . باز در اينجا اضافه مى كند: ((كداميك از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟ (فباى آلاء ربكما تكذبان ). در آيه بعد به توصيف ديگرى پرداخته ، مى گويد: ((در آنها دو چشمه در حال فوران است )) (فيهما عينان نضاختان ). ((نضاختان )) از ماده ((نضخ )) به معنى فوران آب مى باشد. دگر بار از جن و انس به صورت يك استفهام انكارى مى پرسد: ((كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟! (فباى آلاء ربكما تكذبان ). آيه بعد درباره ميوه هاى اين دو بهشت چنين مى گويد: ((در آنها ميوه هاى فراوان و درخت خرما و انار است )) (فيهما فاكهة و نخل و رمان ). بدون شك ((فاكهة )) مفهوم گسترده اى دارد و همه انواع ميوه را شامل مى شود، ولى اهميت خرما و انار سبب شده كه بالخصوص از آن دو نام برده شود، و اينكه بعضى از مفسران پنداشته اند كه اين دو ميوه در مفهوم ((فاكهة )) داخل نيست اشتباه است ، زيرا علماى لغت آنرا انكار كرده اند، و اصولا عطف ((خاص )) بر ((عام )) در مواردى كه امتيازى موجود باشد كاملا معمول است ، چنانكه در آيه 98 سوره بقره مى خوانيم : من كان عدوا لله و ملائكته و رسله و جبريل و ميكال فان الله عدو للكافرين : ((كسى كه دشمن خدا و ملائكه و فرستادگان او و جبرئيل باشد (كافر است و) خداوند دشمن كافران مى باشد)). در اينجا ((جبرئيل )) و ((ميكائيل )) كه دو نفر از فرشتگان بزرگ خدا هستند بعد از ذكر ((ملائكه )) به طور عام مورد توجه قرار گرفته اند. باز همان سؤ ال را تكرار كرده ، مى فرمايد: ((كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟ (فباى آلاء ربكما تكذبان ). ﴿69 باز هم همسران بهشتى در ادامه شرح نعمتهاى دو بهشتى كه در آيات سابق آمده است در اين آيات نيز به قسمتهاى ديگر از اين مواهب اشاره شده است . نخست مى فرمايد: ((در اين دو بهشت نيز زنانى هستند نيكوخلق و زيبا)) (فيهن خيرات حسان ). زنانى كه جمع ميان ((حسن سيرت )) و ((حسن صورت )) كرده اند، چرا كه ((خير)) غالبا در مورد صفات نيك و جمال معنوى به كار مى رود و ((حسن )) غالبا در زيبائى و جمال ظاهر. در رواياتى كه در تفسير اين آيه وارد شده صفات نيك بسيارى براى همسران بهشتى شمرده شده كه مى تواند اشاره اى به صفات عالى زنان دنيا نيز باشد، و الگوئى براى همه زنان محسوب شود، از جمله خوش ‍ زبان بودن ، نظافت و پاكى ، آزار نرسانيدن ، نظرى به بيگانگان نداشتن و مانند آن . خلاصه اينكه تمام صفات كمال و جمالى كه در يك همسر مطلوب است در آنها جمع است ، و آنچه خوبان همه دارند آنها تنها دارند، و به همين دليل قرآن در يك تعبير كوتاه و پرمعنى از آنها به عنوان ((خيرات حسان )) تعبير كرده است . و به دنبال ذكر اين نعمت باز مى افزايد: ((كداميك از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟ (فباى آلاء ربكما تكذبان ). سپس در ادامه توصيف اين زنان بهشتى اضافه مى كند: ((آنها حوريانى هستند كه در خيمه هاى بهشتى مستورند)) (حور مقصورات فى الخيام ). ((حور)) جمع ((حوراء)) و ((احور)) به كسى مى گويند كه سياهى چشمش كاملا مشكى و سفيدى آن كاملا شفاف است ، و گاه به زنان سفيد چهره نيز اطلاق شده است . تعبير به ((مقصورات )) اشاره به اين است كه آنها تنها تعلق به همسرانشان دارند و از ديگران مستور و پنهانند. ((خيام )) جمع ((خيمه )) است ، ولى به طورى كه در روايات اسلامى آمده خيمه هاى بهشتى شباهتى به خيمه هاى اين جهان ندارند، از نظر گستردگى و وسعت و زيبائى . اين نكته نيز قابل توجه است كه ((خيمه )) طبق آنچه علماى لغت و بعضى از مفسران گفته اند تنها به معنى خيمه هاى پارچه اى كه در ميان ما معروف است نمى باشد، بلكه به خانه هاى چوبى و يا حتى هر خانه مدورى كلمه خيمه اطلاق مى شود، و گاه گفته شده ((خيمه )) عبارت است از هر خانه اى كه از سنگ و مانند ساخته نشده است . و بار ديگر همان سؤ ال پرمعنى را تكرار كرده مى گويد: ((كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟ (فباى آلاء ربكما تكذبان ). آيه بعد توصيف ديگرى است درباره حوريان بهشتى ، مى فرمايد: ((هرگز پيش از اين جن و انس ديگرى با آنها تماس نگرفته ، و دوشيزه اند)) (لم يطمثهن انس قبلهم و لا جان ). البته چنانكه از آيات ديگر قرآن استفاده مى شود زنان و مردانى كه در اين دنيا همسر يكديگرند هرگاه هر دو باايمان و بهشتى باشند در آنجا به هم ملحق مى شوند، و با هم در بهترين شرائط و حالات زندگى مى كنند. و حتى از روايات استفاده مى شود كه مقام اين زنان برتر از حوريان بهشت است به خاطر عبادات و اعمال صالحى كه در اين جهان انجام داده اند. سپس مى فرمايد: ((كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟ (فباى آلاء ربكما تكذبان ). در آخرين توصيفى كه در اين آيات از نعمتهاى بهشتى كرده ، مى گويد: ((ساكنان اين دو بهشت در حالى هستند كه تكيه بر تختهائى زده اند كه با بهترين و زيباترين پارچه هاى سبز رنگ پوشانده شده است )) (متكئين على رفرف خضر و عبقرى حسان ). ((رفرف )) در اصل به معنى برگهاى گسترده درختان است و سپس به پارچه هاى زيباى رنگارنگ كه بى شباهت به منظره باغها نيست اطلاق شده . ((عبقرى )) در اصل به معنى هر موجود بى نظير يا كم نظير است ، و لذا به دانشمندانى كه وجود آنها در ميان مردم نادر است ((عباقرة )) مى گويند، بسيارى معتقدند كلمه ((عبقر)) در آغاز اسمى بوده كه عرب براى شهر پريان انتخاب كرده بود، و از آنجا كه اين شهر موضوع ناشناخته و نادرى بوده ، هر موضوع بى نظير را به آن نسبت مى دهند و ((عبقرى )) مى گويند، بعضى نيز گفته اند كه ((عبقر)) شهرى بود كه بهترين پارچه اى ابريشمين را در آن مى بافتند. ولى به هر حال ريشه اصلى فعلا متروك شده ، و عبقرى به صورت يك كلمه مستقل به معنى ((نادرالوجود)) يا ((عزيزالوجود)) به كار مى رود، و با اينكه مفرد است گاهى معنى جمعى نيز مى دهد (مانند آيه مورد بحث ). و ((حسان )) جمع ((حسن )) (بر وزن چمن ) به معنى خوب و زيبا است . به هر حال اين تعبيرات همه حاكى از اين است كه بهشت همه چيزش ‍ ممتاز است ، ميوه ها، غذاها، قصرها، فرشها و خلاصه هر چيزش در نوع خود بى نظير و بى مانند است ، بلكه بايد گفت اين تعبيرات نيز هرگز نمى تواند آن مفاهيم بزرگ و بى مانند را در خود جاى دهد، و تنها شبحى از آنرا در ذهن ما ترسيم مى كند. سپس براى آخرين بار (و سى و يكمين مرتبه ) اين سؤ ال را از انس و جن و از تمام افراد مى كند: ((كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟! (فباى آلاء ربكما تكذبان ). نعمتهاى معنوى ؟ يا نعمتهاى مادى ؟ نعمتهاى اين جهان ؟ يا نعمتهاى بهشتى ؟ نعمتهائى كه سر تا پاى وجود شما را فراگرفته و دائما غرق در آنيد، و گاه بر اثر غرور و غفلت همه آنها را به دست فراموشى مى سپريد، و از بخشنده اينهمه نعمتها و كسى كه در انتظار نعمتهايش در آينده هستيد غافل مى شويد؟ كداميك را منكر هستيد؟ و در آخرين آيه اين سوره مى فرمايد: ((پربركت و زوال ناپذير است نام پروردگارت كه صاحب جلال و اكرام است )) (تبارك اسم ربك ذى الجلال و الاكرام ). ((تبارك )) از ريشه ((برك )) (بر وزن درك ) به معنى سينه شتر است ، و از آنجا كه شتران هنگامى كه در جائى مى خوابند و ثابت مى مانند سينه خود را به زمين مى چسبانند اين واژه به معنى ثابت ماندن و پايدار و با دوام بودن به كار رفته است ، و نيز از آنجا كه سرمايه با دوام و زوال ناپذير فوائد زياد دارد به موجود پرفايده ((مبارك )) گفته مى شود، و شايسته ترين كسى كه اين عنوان براى او سزاوار است ذات پاك خداوند است كه سرچشمه همه خيرات و بركات مى باشد. اين تعبير به خاطر آن است كه در اين سوره انواع نعمتهاى الهى ، در زمين و آسمان ، در خلقت بشر، و در دنيا و آخرت آمده است ، و از آنجا كه اينها همه از وجود پربركت پروردگار افاضه مى شود، مناسبترين تعبير همان است كه در اين آيه آمده است . زيرا منظور از ((اسم )) در اينجا اوصاف پروردگار است ، مخصوصا صفت رحمانيت كه منشاء همه اين بركات است ، و به تعبير ديگر افعال خداوند از صفات او سرچشمه مى گيرد، اگر عالم هستى را با نظام آفريد و در همه چيز ميزان قرار داد ((حكمت )) او ايجاب مى كرد، و اگر قانون عدالت را در همه چيز حكمفرما فرمود ((علم و عدل )) او ايجاب مى كند، و اگر مجرمان را در انواع مجازاتهائى كه در اين سوره اشاره شد گرفتار مى سازد ((منتقم )) بودنش اقتضا مى نمايد، و اگر مؤ منان صالح را مشمول انواع مواهب معنوى و مادى در اين جهان و جهان ديگر قرار مى دهد ((فضل و رحمت )) واسعه او ايجاب مى كند، بنابراين اسم او اشاره به ((صفات )) او است ، و صفات او هم عين ذات پاك او است . تعبير به ((ذى الجلال و الاكرام )) اشاره اى است به تمام صفات جمال و جلال او (ذى الجلال اشاره به صفات سلبيه ، و ذى الاكرام اشاره به صفات ثبوتيه است ). جالب اينكه اين سوره با نام خداوند رحمن آغاز شد، و با نام پروردگار ذوالجلال و الاكرام پايان مى گيرد، و هر دو هماهنگ با مجموعه محتواى سوره است . ﴿70 باز هم همسران بهشتى در ادامه شرح نعمتهاى دو بهشتى كه در آيات سابق آمده است در اين آيات نيز به قسمتهاى ديگر از اين مواهب اشاره شده است . نخست مى فرمايد: ((در اين دو بهشت نيز زنانى هستند نيكوخلق و زيبا)) (فيهن خيرات حسان ). زنانى كه جمع ميان ((حسن سيرت )) و ((حسن صورت )) كرده اند، چرا كه ((خير)) غالبا در مورد صفات نيك و جمال معنوى به كار مى رود و ((حسن )) غالبا در زيبائى و جمال ظاهر. در رواياتى كه در تفسير اين آيه وارد شده صفات نيك بسيارى براى همسران بهشتى شمرده شده كه مى تواند اشاره اى به صفات عالى زنان دنيا نيز باشد، و الگوئى براى همه زنان محسوب شود، از جمله خوش ‍ زبان بودن ، نظافت و پاكى ، آزار نرسانيدن ، نظرى به بيگانگان نداشتن و مانند آن . خلاصه اينكه تمام صفات كمال و جمالى كه در يك همسر مطلوب است در آنها جمع است ، و آنچه خوبان همه دارند آنها تنها دارند، و به همين دليل قرآن در يك تعبير كوتاه و پرمعنى از آنها به عنوان ((خيرات حسان )) تعبير كرده است . و به دنبال ذكر اين نعمت باز مى افزايد: ((كداميك از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟ (فباى آلاء ربكما تكذبان ). سپس در ادامه توصيف اين زنان بهشتى اضافه مى كند: ((آنها حوريانى هستند كه در خيمه هاى بهشتى مستورند)) (حور مقصورات فى الخيام ). ((حور)) جمع ((حوراء)) و ((احور)) به كسى مى گويند كه سياهى چشمش كاملا مشكى و سفيدى آن كاملا شفاف است ، و گاه به زنان سفيد چهره نيز اطلاق شده است . تعبير به ((مقصورات )) اشاره به اين است كه آنها تنها تعلق به همسرانشان دارند و از ديگران مستور و پنهانند. ((خيام )) جمع ((خيمه )) است ، ولى به طورى كه در روايات اسلامى آمده خيمه هاى بهشتى شباهتى به خيمه هاى اين جهان ندارند، از نظر گستردگى و وسعت و زيبائى . اين نكته نيز قابل توجه است كه ((خيمه )) طبق آنچه علماى لغت و بعضى از مفسران گفته اند تنها به معنى خيمه هاى پارچه اى كه در ميان ما معروف است نمى باشد، بلكه به خانه هاى چوبى و يا حتى هر خانه مدورى كلمه خيمه اطلاق مى شود، و گاه گفته شده ((خيمه )) عبارت است از هر خانه اى كه از سنگ و مانند ساخته نشده است . و بار ديگر همان سؤ ال پرمعنى را تكرار كرده مى گويد: ((كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟ (فباى آلاء ربكما تكذبان ). آيه بعد توصيف ديگرى است درباره حوريان بهشتى ، مى فرمايد: ((هرگز پيش از اين جن و انس ديگرى با آنها تماس نگرفته ، و دوشيزه اند)) (لم يطمثهن انس قبلهم و لا جان ). البته چنانكه از آيات ديگر قرآن استفاده مى شود زنان و مردانى كه در اين دنيا همسر يكديگرند هرگاه هر دو باايمان و بهشتى باشند در آنجا به هم ملحق مى شوند، و با هم در بهترين شرائط و حالات زندگى مى كنند. و حتى از روايات استفاده مى شود كه مقام اين زنان برتر از حوريان بهشت است به خاطر عبادات و اعمال صالحى كه در اين جهان انجام داده اند. سپس مى فرمايد: ((كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟ (فباى آلاء ربكما تكذبان ). در آخرين توصيفى كه در اين آيات از نعمتهاى بهشتى كرده ، مى گويد: ((ساكنان اين دو بهشت در حالى هستند كه تكيه بر تختهائى زده اند كه با بهترين و زيباترين پارچه هاى سبز رنگ پوشانده شده است )) (متكئين على رفرف خضر و عبقرى حسان ). ((رفرف )) در اصل به معنى برگهاى گسترده درختان است و سپس به پارچه هاى زيباى رنگارنگ كه بى شباهت به منظره باغها نيست اطلاق شده . ((عبقرى )) در اصل به معنى هر موجود بى نظير يا كم نظير است ، و لذا به دانشمندانى كه وجود آنها در ميان مردم نادر است ((عباقرة )) مى گويند، بسيارى معتقدند كلمه ((عبقر)) در آغاز اسمى بوده كه عرب براى شهر پريان انتخاب كرده بود، و از آنجا كه اين شهر موضوع ناشناخته و نادرى بوده ، هر موضوع بى نظير را به آن نسبت مى دهند و ((عبقرى )) مى گويند، بعضى نيز گفته اند كه ((عبقر)) شهرى بود كه بهترين پارچه اى ابريشمين را در آن مى بافتند. ولى به هر حال ريشه اصلى فعلا متروك شده ، و عبقرى به صورت يك كلمه مستقل به معنى ((نادرالوجود)) يا ((عزيزالوجود)) به كار مى رود، و با اينكه مفرد است گاهى معنى جمعى نيز مى دهد (مانند آيه مورد بحث ). و ((حسان )) جمع ((حسن )) (بر وزن چمن ) به معنى خوب و زيبا است . به هر حال اين تعبيرات همه حاكى از اين است كه بهشت همه چيزش ‍ ممتاز است ، ميوه ها، غذاها، قصرها، فرشها و خلاصه هر چيزش در نوع خود بى نظير و بى مانند است ، بلكه بايد گفت اين تعبيرات نيز هرگز نمى تواند آن مفاهيم بزرگ و بى مانند را در خود جاى دهد، و تنها شبحى از آنرا در ذهن ما ترسيم مى كند. سپس براى آخرين بار (و سى و يكمين مرتبه ) اين سؤ ال را از انس و جن و از تمام افراد مى كند: ((كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟! (فباى آلاء ربكما تكذبان ). نعمتهاى معنوى ؟ يا نعمتهاى مادى ؟ نعمتهاى اين جهان ؟ يا نعمتهاى بهشتى ؟ نعمتهائى كه سر تا پاى وجود شما را فراگرفته و دائما غرق در آنيد، و گاه بر اثر غرور و غفلت همه آنها را به دست فراموشى مى سپريد، و از بخشنده اينهمه نعمتها و كسى كه در انتظار نعمتهايش در آينده هستيد غافل مى شويد؟ كداميك را منكر هستيد؟ و در آخرين آيه اين سوره مى فرمايد: ((پربركت و زوال ناپذير است نام پروردگارت كه صاحب جلال و اكرام است )) (تبارك اسم ربك ذى الجلال و الاكرام ). ((تبارك )) از ريشه ((برك )) (بر وزن درك ) به معنى سينه شتر است ، و از آنجا كه شتران هنگامى كه در جائى مى خوابند و ثابت مى مانند سينه خود را به زمين مى چسبانند اين واژه به معنى ثابت ماندن و پايدار و با دوام بودن به كار رفته است ، و نيز از آنجا كه سرمايه با دوام و زوال ناپذير فوائد زياد دارد به موجود پرفايده ((مبارك )) گفته مى شود، و شايسته ترين كسى كه اين عنوان براى او سزاوار است ذات پاك خداوند است كه سرچشمه همه خيرات و بركات مى باشد. اين تعبير به خاطر آن است كه در اين سوره انواع نعمتهاى الهى ، در زمين و آسمان ، در خلقت بشر، و در دنيا و آخرت آمده است ، و از آنجا كه اينها همه از وجود پربركت پروردگار افاضه مى شود، مناسبترين تعبير همان است كه در اين آيه آمده است . زيرا منظور از ((اسم )) در اينجا اوصاف پروردگار است ، مخصوصا صفت رحمانيت كه منشاء همه اين بركات است ، و به تعبير ديگر افعال خداوند از صفات او سرچشمه مى گيرد، اگر عالم هستى را با نظام آفريد و در همه چيز ميزان قرار داد ((حكمت )) او ايجاب مى كرد، و اگر قانون عدالت را در همه چيز حكمفرما فرمود ((علم و عدل )) او ايجاب مى كند، و اگر مجرمان را در انواع مجازاتهائى كه در اين سوره اشاره شد گرفتار مى سازد ((منتقم )) بودنش اقتضا مى نمايد، و اگر مؤ منان صالح را مشمول انواع مواهب معنوى و مادى در اين جهان و جهان ديگر قرار مى دهد ((فضل و رحمت )) واسعه او ايجاب مى كند، بنابراين اسم او اشاره به ((صفات )) او است ، و صفات او هم عين ذات پاك او است . تعبير به ((ذى الجلال و الاكرام )) اشاره اى است به تمام صفات جمال و جلال او (ذى الجلال اشاره به صفات سلبيه ، و ذى الاكرام اشاره به صفات ثبوتيه است ). جالب اينكه اين سوره با نام خداوند رحمن آغاز شد، و با نام پروردگار ذوالجلال و الاكرام پايان مى گيرد، و هر دو هماهنگ با مجموعه محتواى سوره است . ﴿71 باز هم همسران بهشتى در ادامه شرح نعمتهاى دو بهشتى كه در آيات سابق آمده است در اين آيات نيز به قسمتهاى ديگر از اين مواهب اشاره شده است . نخست مى فرمايد: ((در اين دو بهشت نيز زنانى هستند نيكوخلق و زيبا)) (فيهن خيرات حسان ). زنانى كه جمع ميان ((حسن سيرت )) و ((حسن صورت )) كرده اند، چرا كه ((خير)) غالبا در مورد صفات نيك و جمال معنوى به كار مى رود و ((حسن )) غالبا در زيبائى و جمال ظاهر. در رواياتى كه در تفسير اين آيه وارد شده صفات نيك بسيارى براى همسران بهشتى شمرده شده كه مى تواند اشاره اى به صفات عالى زنان دنيا نيز باشد، و الگوئى براى همه زنان محسوب شود، از جمله خوش ‍ زبان بودن ، نظافت و پاكى ، آزار نرسانيدن ، نظرى به بيگانگان نداشتن و مانند آن . خلاصه اينكه تمام صفات كمال و جمالى كه در يك همسر مطلوب است در آنها جمع است ، و آنچه خوبان همه دارند آنها تنها دارند، و به همين دليل قرآن در يك تعبير كوتاه و پرمعنى از آنها به عنوان ((خيرات حسان )) تعبير كرده است . و به دنبال ذكر اين نعمت باز مى افزايد: ((كداميك از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟ (فباى آلاء ربكما تكذبان ). سپس در ادامه توصيف اين زنان بهشتى اضافه مى كند: ((آنها حوريانى هستند كه در خيمه هاى بهشتى مستورند)) (حور مقصورات فى الخيام ). ((حور)) جمع ((حوراء)) و ((احور)) به كسى مى گويند كه سياهى چشمش كاملا مشكى و سفيدى آن كاملا شفاف است ، و گاه به زنان سفيد چهره نيز اطلاق شده است . تعبير به ((مقصورات )) اشاره به اين است كه آنها تنها تعلق به همسرانشان دارند و از ديگران مستور و پنهانند. ((خيام )) جمع ((خيمه )) است ، ولى به طورى كه در روايات اسلامى آمده خيمه هاى بهشتى شباهتى به خيمه هاى اين جهان ندارند، از نظر گستردگى و وسعت و زيبائى . اين نكته نيز قابل توجه است كه ((خيمه )) طبق آنچه علماى لغت و بعضى از مفسران گفته اند تنها به معنى خيمه هاى پارچه اى كه در ميان ما معروف است نمى باشد، بلكه به خانه هاى چوبى و يا حتى هر خانه مدورى كلمه خيمه اطلاق مى شود، و گاه گفته شده ((خيمه )) عبارت است از هر خانه اى كه از سنگ و مانند ساخته نشده است . و بار ديگر همان سؤ ال پرمعنى را تكرار كرده مى گويد: ((كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟ (فباى آلاء ربكما تكذبان ). آيه بعد توصيف ديگرى است درباره حوريان بهشتى ، مى فرمايد: ((هرگز پيش از اين جن و انس ديگرى با آنها تماس نگرفته ، و دوشيزه اند)) (لم يطمثهن انس قبلهم و لا جان ). البته چنانكه از آيات ديگر قرآن استفاده مى شود زنان و مردانى كه در اين دنيا همسر يكديگرند هرگاه هر دو باايمان و بهشتى باشند در آنجا به هم ملحق مى شوند، و با هم در بهترين شرائط و حالات زندگى مى كنند. و حتى از روايات استفاده مى شود كه مقام اين زنان برتر از حوريان بهشت است به خاطر عبادات و اعمال صالحى كه در اين جهان انجام داده اند. سپس مى فرمايد: ((كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟ (فباى آلاء ربكما تكذبان ). در آخرين توصيفى كه در اين آيات از نعمتهاى بهشتى كرده ، مى گويد: ((ساكنان اين دو بهشت در حالى هستند كه تكيه بر تختهائى زده اند كه با بهترين و زيباترين پارچه هاى سبز رنگ پوشانده شده است )) (متكئين على رفرف خضر و عبقرى حسان ). ((رفرف )) در اصل به معنى برگهاى گسترده درختان است و سپس به پارچه هاى زيباى رنگارنگ كه بى شباهت به منظره باغها نيست اطلاق شده . ((عبقرى )) در اصل به معنى هر موجود بى نظير يا كم نظير است ، و لذا به دانشمندانى كه وجود آنها در ميان مردم نادر است ((عباقرة )) مى گويند، بسيارى معتقدند كلمه ((عبقر)) در آغاز اسمى بوده كه عرب براى شهر پريان انتخاب كرده بود، و از آنجا كه اين شهر موضوع ناشناخته و نادرى بوده ، هر موضوع بى نظير را به آن نسبت مى دهند و ((عبقرى )) مى گويند، بعضى نيز گفته اند كه ((عبقر)) شهرى بود كه بهترين پارچه اى ابريشمين را در آن مى بافتند. ولى به هر حال ريشه اصلى فعلا متروك شده ، و عبقرى به صورت يك كلمه مستقل به معنى ((نادرالوجود)) يا ((عزيزالوجود)) به كار مى رود، و با اينكه مفرد است گاهى معنى جمعى نيز مى دهد (مانند آيه مورد بحث ). و ((حسان )) جمع ((حسن )) (بر وزن چمن ) به معنى خوب و زيبا است . به هر حال اين تعبيرات همه حاكى از اين است كه بهشت همه چيزش ‍ ممتاز است ، ميوه ها، غذاها، قصرها، فرشها و خلاصه هر چيزش در نوع خود بى نظير و بى مانند است ، بلكه بايد گفت اين تعبيرات نيز هرگز نمى تواند آن مفاهيم بزرگ و بى مانند را در خود جاى دهد، و تنها شبحى از آنرا در ذهن ما ترسيم مى كند. سپس براى آخرين بار (و سى و يكمين مرتبه ) اين سؤ ال را از انس و جن و از تمام افراد مى كند: ((كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟! (فباى آلاء ربكما تكذبان ). نعمتهاى معنوى ؟ يا نعمتهاى مادى ؟ نعمتهاى اين جهان ؟ يا نعمتهاى بهشتى ؟ نعمتهائى كه سر تا پاى وجود شما را فراگرفته و دائما غرق در آنيد، و گاه بر اثر غرور و غفلت همه آنها را به دست فراموشى مى سپريد، و از بخشنده اينهمه نعمتها و كسى كه در انتظار نعمتهايش در آينده هستيد غافل مى شويد؟ كداميك را منكر هستيد؟ و در آخرين آيه اين سوره مى فرمايد: ((پربركت و زوال ناپذير است نام پروردگارت كه صاحب جلال و اكرام است )) (تبارك اسم ربك ذى الجلال و الاكرام ). ((تبارك )) از ريشه ((برك )) (بر وزن درك ) به معنى سينه شتر است ، و از آنجا كه شتران هنگامى كه در جائى مى خوابند و ثابت مى مانند سينه خود را به زمين مى چسبانند اين واژه به معنى ثابت ماندن و پايدار و با دوام بودن به كار رفته است ، و نيز از آنجا كه سرمايه با دوام و زوال ناپذير فوائد زياد دارد به موجود پرفايده ((مبارك )) گفته مى شود، و شايسته ترين كسى كه اين عنوان براى او سزاوار است ذات پاك خداوند است كه سرچشمه همه خيرات و بركات مى باشد. اين تعبير به خاطر آن است كه در اين سوره انواع نعمتهاى الهى ، در زمين و آسمان ، در خلقت بشر، و در دنيا و آخرت آمده است ، و از آنجا كه اينها همه از وجود پربركت پروردگار افاضه مى شود، مناسبترين تعبير همان است كه در اين آيه آمده است . زيرا منظور از ((اسم )) در اينجا اوصاف پروردگار است ، مخصوصا صفت رحمانيت كه منشاء همه اين بركات است ، و به تعبير ديگر افعال خداوند از صفات او سرچشمه مى گيرد، اگر عالم هستى را با نظام آفريد و در همه چيز ميزان قرار داد ((حكمت )) او ايجاب مى كرد، و اگر قانون عدالت را در همه چيز حكمفرما فرمود ((علم و عدل )) او ايجاب مى كند، و اگر مجرمان را در انواع مجازاتهائى كه در اين سوره اشاره شد گرفتار مى سازد ((منتقم )) بودنش اقتضا مى نمايد، و اگر مؤ منان صالح را مشمول انواع مواهب معنوى و مادى در اين جهان و جهان ديگر قرار مى دهد ((فضل و رحمت )) واسعه او ايجاب مى كند، بنابراين اسم او اشاره به ((صفات )) او است ، و صفات او هم عين ذات پاك او است . تعبير به ((ذى الجلال و الاكرام )) اشاره اى است به تمام صفات جمال و جلال او (ذى الجلال اشاره به صفات سلبيه ، و ذى الاكرام اشاره به صفات ثبوتيه است ). جالب اينكه اين سوره با نام خداوند رحمن آغاز شد، و با نام پروردگار ذوالجلال و الاكرام پايان مى گيرد، و هر دو هماهنگ با مجموعه محتواى سوره است . ﴿72 باز هم همسران بهشتى در ادامه شرح نعمتهاى دو بهشتى كه در آيات سابق آمده است در اين آيات نيز به قسمتهاى ديگر از اين مواهب اشاره شده است . نخست مى فرمايد: ((در اين دو بهشت نيز زنانى هستند نيكوخلق و زيبا)) (فيهن خيرات حسان ). زنانى كه جمع ميان ((حسن سيرت )) و ((حسن صورت )) كرده اند، چرا كه ((خير)) غالبا در مورد صفات نيك و جمال معنوى به كار مى رود و ((حسن )) غالبا در زيبائى و جمال ظاهر. در رواياتى كه در تفسير اين آيه وارد شده صفات نيك بسيارى براى همسران بهشتى شمرده شده كه مى تواند اشاره اى به صفات عالى زنان دنيا نيز باشد، و الگوئى براى همه زنان محسوب شود، از جمله خوش ‍ زبان بودن ، نظافت و پاكى ، آزار نرسانيدن ، نظرى به بيگانگان نداشتن و مانند آن . خلاصه اينكه تمام صفات كمال و جمالى كه در يك همسر مطلوب است در آنها جمع است ، و آنچه خوبان همه دارند آنها تنها دارند، و به همين دليل قرآن در يك تعبير كوتاه و پرمعنى از آنها به عنوان ((خيرات حسان )) تعبير كرده است . و به دنبال ذكر اين نعمت باز مى افزايد: ((كداميك از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟ (فباى آلاء ربكما تكذبان ). سپس در ادامه توصيف اين زنان بهشتى اضافه مى كند: ((آنها حوريانى هستند كه در خيمه هاى بهشتى مستورند)) (حور مقصورات فى الخيام ). ((حور)) جمع ((حوراء)) و ((احور)) به كسى مى گويند كه سياهى چشمش كاملا مشكى و سفيدى آن كاملا شفاف است ، و گاه به زنان سفيد چهره نيز اطلاق شده است . تعبير به ((مقصورات )) اشاره به اين است كه آنها تنها تعلق به همسرانشان دارند و از ديگران مستور و پنهانند. ((خيام )) جمع ((خيمه )) است ، ولى به طورى كه در روايات اسلامى آمده خيمه هاى بهشتى شباهتى به خيمه هاى اين جهان ندارند، از نظر گستردگى و وسعت و زيبائى . اين نكته نيز قابل توجه است كه ((خيمه )) طبق آنچه علماى لغت و بعضى از مفسران گفته اند تنها به معنى خيمه هاى پارچه اى كه در ميان ما معروف است نمى باشد، بلكه به خانه هاى چوبى و يا حتى هر خانه مدورى كلمه خيمه اطلاق مى شود، و گاه گفته شده ((خيمه )) عبارت است از هر خانه اى كه از سنگ و مانند ساخته نشده است . و بار ديگر همان سؤ ال پرمعنى را تكرار كرده مى گويد: ((كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟ (فباى آلاء ربكما تكذبان ). آيه بعد توصيف ديگرى است درباره حوريان بهشتى ، مى فرمايد: ((هرگز پيش از اين جن و انس ديگرى با آنها تماس نگرفته ، و دوشيزه اند)) (لم يطمثهن انس قبلهم و لا جان ). البته چنانكه از آيات ديگر قرآن استفاده مى شود زنان و مردانى كه در اين دنيا همسر يكديگرند هرگاه هر دو باايمان و بهشتى باشند در آنجا به هم ملحق مى شوند، و با هم در بهترين شرائط و حالات زندگى مى كنند. و حتى از روايات استفاده مى شود كه مقام اين زنان برتر از حوريان بهشت است به خاطر عبادات و اعمال صالحى كه در اين جهان انجام داده اند. سپس مى فرمايد: ((كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟ (فباى آلاء ربكما تكذبان ). در آخرين توصيفى كه در اين آيات از نعمتهاى بهشتى كرده ، مى گويد: ((ساكنان اين دو بهشت در حالى هستند كه تكيه بر تختهائى زده اند كه با بهترين و زيباترين پارچه هاى سبز رنگ پوشانده شده است )) (متكئين على رفرف خضر و عبقرى حسان ). ((رفرف )) در اصل به معنى برگهاى گسترده درختان است و سپس به پارچه هاى زيباى رنگارنگ كه بى شباهت به منظره باغها نيست اطلاق شده . ((عبقرى )) در اصل به معنى هر موجود بى نظير يا كم نظير است ، و لذا به دانشمندانى كه وجود آنها در ميان مردم نادر است ((عباقرة )) مى گويند، بسيارى معتقدند كلمه ((عبقر)) در آغاز اسمى بوده كه عرب براى شهر پريان انتخاب كرده بود، و از آنجا كه اين شهر موضوع ناشناخته و نادرى بوده ، هر موضوع بى نظير را به آن نسبت مى دهند و ((عبقرى )) مى گويند، بعضى نيز گفته اند كه ((عبقر)) شهرى بود كه بهترين پارچه اى ابريشمين را در آن مى بافتند. ولى به هر حال ريشه اصلى فعلا متروك شده ، و عبقرى به صورت يك كلمه مستقل به معنى ((نادرالوجود)) يا ((عزيزالوجود)) به كار مى رود، و با اينكه مفرد است گاهى معنى جمعى نيز مى دهد (مانند آيه مورد بحث ). و ((حسان )) جمع ((حسن )) (بر وزن چمن ) به معنى خوب و زيبا است . به هر حال اين تعبيرات همه حاكى از اين است كه بهشت همه چيزش ‍ ممتاز است ، ميوه ها، غذاها، قصرها، فرشها و خلاصه هر چيزش در نوع خود بى نظير و بى مانند است ، بلكه بايد گفت اين تعبيرات نيز هرگز نمى تواند آن مفاهيم بزرگ و بى مانند را در خود جاى دهد، و تنها شبحى از آنرا در ذهن ما ترسيم مى كند. سپس براى آخرين بار (و سى و يكمين مرتبه ) اين سؤ ال را از انس و جن و از تمام افراد مى كند: ((كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟! (فباى آلاء ربكما تكذبان ). نعمتهاى معنوى ؟ يا نعمتهاى مادى ؟ نعمتهاى اين جهان ؟ يا نعمتهاى بهشتى ؟ نعمتهائى كه سر تا پاى وجود شما را فراگرفته و دائما غرق در آنيد، و گاه بر اثر غرور و غفلت همه آنها را به دست فراموشى مى سپريد، و از بخشنده اينهمه نعمتها و كسى كه در انتظار نعمتهايش در آينده هستيد غافل مى شويد؟ كداميك را منكر هستيد؟ و در آخرين آيه اين سوره مى فرمايد: ((پربركت و زوال ناپذير است نام پروردگارت كه صاحب جلال و اكرام است )) (تبارك اسم ربك ذى الجلال و الاكرام ). ((تبارك )) از ريشه ((برك )) (بر وزن درك ) به معنى سينه شتر است ، و از آنجا كه شتران هنگامى كه در جائى مى خوابند و ثابت مى مانند سينه خود را به زمين مى چسبانند اين واژه به معنى ثابت ماندن و پايدار و با دوام بودن به كار رفته است ، و نيز از آنجا كه سرمايه با دوام و زوال ناپذير فوائد زياد دارد به موجود پرفايده ((مبارك )) گفته مى شود، و شايسته ترين كسى كه اين عنوان براى او سزاوار است ذات پاك خداوند است كه سرچشمه همه خيرات و بركات مى باشد. اين تعبير به خاطر آن است كه در اين سوره انواع نعمتهاى الهى ، در زمين و آسمان ، در خلقت بشر، و در دنيا و آخرت آمده است ، و از آنجا كه اينها همه از وجود پربركت پروردگار افاضه مى شود، مناسبترين تعبير همان است كه در اين آيه آمده است . زيرا منظور از ((اسم )) در اينجا اوصاف پروردگار است ، مخصوصا صفت رحمانيت كه منشاء همه اين بركات است ، و به تعبير ديگر افعال خداوند از صفات او سرچشمه مى گيرد، اگر عالم هستى را با نظام آفريد و در همه چيز ميزان قرار داد ((حكمت )) او ايجاب مى كرد، و اگر قانون عدالت را در همه چيز حكمفرما فرمود ((علم و عدل )) او ايجاب مى كند، و اگر مجرمان را در انواع مجازاتهائى كه در اين سوره اشاره شد گرفتار مى سازد ((منتقم )) بودنش اقتضا مى نمايد، و اگر مؤ منان صالح را مشمول انواع مواهب معنوى و مادى در اين جهان و جهان ديگر قرار مى دهد ((فضل و رحمت )) واسعه او ايجاب مى كند، بنابراين اسم او اشاره به ((صفات )) او است ، و صفات او هم عين ذات پاك او است . تعبير به ((ذى الجلال و الاكرام )) اشاره اى است به تمام صفات جمال و جلال او (ذى الجلال اشاره به صفات سلبيه ، و ذى الاكرام اشاره به صفات ثبوتيه است ). جالب اينكه اين سوره با نام خداوند رحمن آغاز شد، و با نام پروردگار ذوالجلال و الاكرام پايان مى گيرد، و هر دو هماهنگ با مجموعه محتواى سوره است . ﴿73 باز هم همسران بهشتى در ادامه شرح نعمتهاى دو بهشتى كه در آيات سابق آمده است در اين آيات نيز به قسمتهاى ديگر از اين مواهب اشاره شده است . نخست مى فرمايد: ((در اين دو بهشت نيز زنانى هستند نيكوخلق و زيبا)) (فيهن خيرات حسان ). زنانى كه جمع ميان ((حسن سيرت )) و ((حسن صورت )) كرده اند، چرا كه ((خير)) غالبا در مورد صفات نيك و جمال معنوى به كار مى رود و ((حسن )) غالبا در زيبائى و جمال ظاهر. در رواياتى كه در تفسير اين آيه وارد شده صفات نيك بسيارى براى همسران بهشتى شمرده شده كه مى تواند اشاره اى به صفات عالى زنان دنيا نيز باشد، و الگوئى براى همه زنان محسوب شود، از جمله خوش ‍ زبان بودن ، نظافت و پاكى ، آزار نرسانيدن ، نظرى به بيگانگان نداشتن و مانند آن . خلاصه اينكه تمام صفات كمال و جمالى كه در يك همسر مطلوب است در آنها جمع است ، و آنچه خوبان همه دارند آنها تنها دارند، و به همين دليل قرآن در يك تعبير كوتاه و پرمعنى از آنها به عنوان ((خيرات حسان )) تعبير كرده است . و به دنبال ذكر اين نعمت باز مى افزايد: ((كداميك از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟ (فباى آلاء ربكما تكذبان ). سپس در ادامه توصيف اين زنان بهشتى اضافه مى كند: ((آنها حوريانى هستند كه در خيمه هاى بهشتى مستورند)) (حور مقصورات فى الخيام ). ((حور)) جمع ((حوراء)) و ((احور)) به كسى مى گويند كه سياهى چشمش كاملا مشكى و سفيدى آن كاملا شفاف است ، و گاه به زنان سفيد چهره نيز اطلاق شده است . تعبير به ((مقصورات )) اشاره به اين است كه آنها تنها تعلق به همسرانشان دارند و از ديگران مستور و پنهانند. ((خيام )) جمع ((خيمه )) است ، ولى به طورى كه در روايات اسلامى آمده خيمه هاى بهشتى شباهتى به خيمه هاى اين جهان ندارند، از نظر گستردگى و وسعت و زيبائى . اين نكته نيز قابل توجه است كه ((خيمه )) طبق آنچه علماى لغت و بعضى از مفسران گفته اند تنها به معنى خيمه هاى پارچه اى كه در ميان ما معروف است نمى باشد، بلكه به خانه هاى چوبى و يا حتى هر خانه مدورى كلمه خيمه اطلاق مى شود، و گاه گفته شده ((خيمه )) عبارت است از هر خانه اى كه از سنگ و مانند ساخته نشده است . و بار ديگر همان سؤ ال پرمعنى را تكرار كرده مى گويد: ((كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟ (فباى آلاء ربكما تكذبان ). آيه بعد توصيف ديگرى است درباره حوريان بهشتى ، مى فرمايد: ((هرگز پيش از اين جن و انس ديگرى با آنها تماس نگرفته ، و دوشيزه اند)) (لم يطمثهن انس قبلهم و لا جان ). البته چنانكه از آيات ديگر قرآن استفاده مى شود زنان و مردانى كه در اين دنيا همسر يكديگرند هرگاه هر دو باايمان و بهشتى باشند در آنجا به هم ملحق مى شوند، و با هم در بهترين شرائط و حالات زندگى مى كنند. و حتى از روايات استفاده مى شود كه مقام اين زنان برتر از حوريان بهشت است به خاطر عبادات و اعمال صالحى كه در اين جهان انجام داده اند. سپس مى فرمايد: ((كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟ (فباى آلاء ربكما تكذبان ). در آخرين توصيفى كه در اين آيات از نعمتهاى بهشتى كرده ، مى گويد: ((ساكنان اين دو بهشت در حالى هستند كه تكيه بر تختهائى زده اند كه با بهترين و زيباترين پارچه هاى سبز رنگ پوشانده شده است )) (متكئين على رفرف خضر و عبقرى حسان ). ((رفرف )) در اصل به معنى برگهاى گسترده درختان است و سپس به پارچه هاى زيباى رنگارنگ كه بى شباهت به منظره باغها نيست اطلاق شده . ((عبقرى )) در اصل به معنى هر موجود بى نظير يا كم نظير است ، و لذا به دانشمندانى كه وجود آنها در ميان مردم نادر است ((عباقرة )) مى گويند، بسيارى معتقدند كلمه ((عبقر)) در آغاز اسمى بوده كه عرب براى شهر پريان انتخاب كرده بود، و از آنجا كه اين شهر موضوع ناشناخته و نادرى بوده ، هر موضوع بى نظير را به آن نسبت مى دهند و ((عبقرى )) مى گويند، بعضى نيز گفته اند كه ((عبقر)) شهرى بود كه بهترين پارچه اى ابريشمين را در آن مى بافتند. ولى به هر حال ريشه اصلى فعلا متروك شده ، و عبقرى به صورت يك كلمه مستقل به معنى ((نادرالوجود)) يا ((عزيزالوجود)) به كار مى رود، و با اينكه مفرد است گاهى معنى جمعى نيز مى دهد (مانند آيه مورد بحث ). و ((حسان )) جمع ((حسن )) (بر وزن چمن ) به معنى خوب و زيبا است . به هر حال اين تعبيرات همه حاكى از اين است كه بهشت همه چيزش ‍ ممتاز است ، ميوه ها، غذاها، قصرها، فرشها و خلاصه هر چيزش در نوع خود بى نظير و بى مانند است ، بلكه بايد گفت اين تعبيرات نيز هرگز نمى تواند آن مفاهيم بزرگ و بى مانند را در خود جاى دهد، و تنها شبحى از آنرا در ذهن ما ترسيم مى كند. سپس براى آخرين بار (و سى و يكمين مرتبه ) اين سؤ ال را از انس و جن و از تمام افراد مى كند: ((كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟! (فباى آلاء ربكما تكذبان ). نعمتهاى معنوى ؟ يا نعمتهاى مادى ؟ نعمتهاى اين جهان ؟ يا نعمتهاى بهشتى ؟ نعمتهائى كه سر تا پاى وجود شما را فراگرفته و دائما غرق در آنيد، و گاه بر اثر غرور و غفلت همه آنها را به دست فراموشى مى سپريد، و از بخشنده اينهمه نعمتها و كسى كه در انتظار نعمتهايش در آينده هستيد غافل مى شويد؟ كداميك را منكر هستيد؟ و در آخرين آيه اين سوره مى فرمايد: ((پربركت و زوال ناپذير است نام پروردگارت كه صاحب جلال و اكرام است )) (تبارك اسم ربك ذى الجلال و الاكرام ). ((تبارك )) از ريشه ((برك )) (بر وزن درك ) به معنى سينه شتر است ، و از آنجا كه شتران هنگامى كه در جائى مى خوابند و ثابت مى مانند سينه خود را به زمين مى چسبانند اين واژه به معنى ثابت ماندن و پايدار و با دوام بودن به كار رفته است ، و نيز از آنجا كه سرمايه با دوام و زوال ناپذير فوائد زياد دارد به موجود پرفايده ((مبارك )) گفته مى شود، و شايسته ترين كسى كه اين عنوان براى او سزاوار است ذات پاك خداوند است كه سرچشمه همه خيرات و بركات مى باشد. اين تعبير به خاطر آن است كه در اين سوره انواع نعمتهاى الهى ، در زمين و آسمان ، در خلقت بشر، و در دنيا و آخرت آمده است ، و از آنجا كه اينها همه از وجود پربركت پروردگار افاضه مى شود، مناسبترين تعبير همان است كه در اين آيه آمده است . زيرا منظور از ((اسم )) در اينجا اوصاف پروردگار است ، مخصوصا صفت رحمانيت كه منشاء همه اين بركات است ، و به تعبير ديگر افعال خداوند از صفات او سرچشمه مى گيرد، اگر عالم هستى را با نظام آفريد و در همه چيز ميزان قرار داد ((حكمت )) او ايجاب مى كرد، و اگر قانون عدالت را در همه چيز حكمفرما فرمود ((علم و عدل )) او ايجاب مى كند، و اگر مجرمان را در انواع مجازاتهائى كه در اين سوره اشاره شد گرفتار مى سازد ((منتقم )) بودنش اقتضا مى نمايد، و اگر مؤ منان صالح را مشمول انواع مواهب معنوى و مادى در اين جهان و جهان ديگر قرار مى دهد ((فضل و رحمت )) واسعه او ايجاب مى كند، بنابراين اسم او اشاره به ((صفات )) او است ، و صفات او هم عين ذات پاك او است . تعبير به ((ذى الجلال و الاكرام )) اشاره اى است به تمام صفات جمال و جلال او (ذى الجلال اشاره به صفات سلبيه ، و ذى الاكرام اشاره به صفات ثبوتيه است ). جالب اينكه اين سوره با نام خداوند رحمن آغاز شد، و با نام پروردگار ذوالجلال و الاكرام پايان مى گيرد، و هر دو هماهنگ با مجموعه محتواى سوره است . ﴿74 باز هم همسران بهشتى در ادامه شرح نعمتهاى دو بهشتى كه در آيات سابق آمده است در اين آيات نيز به قسمتهاى ديگر از اين مواهب اشاره شده است . نخست مى فرمايد: ((در اين دو بهشت نيز زنانى هستند نيكوخلق و زيبا)) (فيهن خيرات حسان ). زنانى كه جمع ميان ((حسن سيرت )) و ((حسن صورت )) كرده اند، چرا كه ((خير)) غالبا در مورد صفات نيك و جمال معنوى به كار مى رود و ((حسن )) غالبا در زيبائى و جمال ظاهر. در رواياتى كه در تفسير اين آيه وارد شده صفات نيك بسيارى براى همسران بهشتى شمرده شده كه مى تواند اشاره اى به صفات عالى زنان دنيا نيز باشد، و الگوئى براى همه زنان محسوب شود، از جمله خوش ‍ زبان بودن ، نظافت و پاكى ، آزار نرسانيدن ، نظرى به بيگانگان نداشتن و مانند آن . خلاصه اينكه تمام صفات كمال و جمالى كه در يك همسر مطلوب است در آنها جمع است ، و آنچه خوبان همه دارند آنها تنها دارند، و به همين دليل قرآن در يك تعبير كوتاه و پرمعنى از آنها به عنوان ((خيرات حسان )) تعبير كرده است . و به دنبال ذكر اين نعمت باز مى افزايد: ((كداميك از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟ (فباى آلاء ربكما تكذبان ). سپس در ادامه توصيف اين زنان بهشتى اضافه مى كند: ((آنها حوريانى هستند كه در خيمه هاى بهشتى مستورند)) (حور مقصورات فى الخيام ). ((حور)) جمع ((حوراء)) و ((احور)) به كسى مى گويند كه سياهى چشمش كاملا مشكى و سفيدى آن كاملا شفاف است ، و گاه به زنان سفيد چهره نيز اطلاق شده است . تعبير به ((مقصورات )) اشاره به اين است كه آنها تنها تعلق به همسرانشان دارند و از ديگران مستور و پنهانند. ((خيام )) جمع ((خيمه )) است ، ولى به طورى كه در روايات اسلامى آمده خيمه هاى بهشتى شباهتى به خيمه هاى اين جهان ندارند، از نظر گستردگى و وسعت و زيبائى . اين نكته نيز قابل توجه است كه ((خيمه )) طبق آنچه علماى لغت و بعضى از مفسران گفته اند تنها به معنى خيمه هاى پارچه اى كه در ميان ما معروف است نمى باشد، بلكه به خانه هاى چوبى و يا حتى هر خانه مدورى كلمه خيمه اطلاق مى شود، و گاه گفته شده ((خيمه )) عبارت است از هر خانه اى كه از سنگ و مانند ساخته نشده است . و بار ديگر همان سؤ ال پرمعنى را تكرار كرده مى گويد: ((كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟ (فباى آلاء ربكما تكذبان ). آيه بعد توصيف ديگرى است درباره حوريان بهشتى ، مى فرمايد: ((هرگز پيش از اين جن و انس ديگرى با آنها تماس نگرفته ، و دوشيزه اند)) (لم يطمثهن انس قبلهم و لا جان ). البته چنانكه از آيات ديگر قرآن استفاده مى شود زنان و مردانى كه در اين دنيا همسر يكديگرند هرگاه هر دو باايمان و بهشتى باشند در آنجا به هم ملحق مى شوند، و با هم در بهترين شرائط و حالات زندگى مى كنند. و حتى از روايات استفاده مى شود كه مقام اين زنان برتر از حوريان بهشت است به خاطر عبادات و اعمال صالحى كه در اين جهان انجام داده اند. سپس مى فرمايد: ((كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟ (فباى آلاء ربكما تكذبان ). در آخرين توصيفى كه در اين آيات از نعمتهاى بهشتى كرده ، مى گويد: ((ساكنان اين دو بهشت در حالى هستند كه تكيه بر تختهائى زده اند كه با بهترين و زيباترين پارچه هاى سبز رنگ پوشانده شده است )) (متكئين على رفرف خضر و عبقرى حسان ). ((رفرف )) در اصل به معنى برگهاى گسترده درختان است و سپس به پارچه هاى زيباى رنگارنگ كه بى شباهت به منظره باغها نيست اطلاق شده . ((عبقرى )) در اصل به معنى هر موجود بى نظير يا كم نظير است ، و لذا به دانشمندانى كه وجود آنها در ميان مردم نادر است ((عباقرة )) مى گويند، بسيارى معتقدند كلمه ((عبقر)) در آغاز اسمى بوده كه عرب براى شهر پريان انتخاب كرده بود، و از آنجا كه اين شهر موضوع ناشناخته و نادرى بوده ، هر موضوع بى نظير را به آن نسبت مى دهند و ((عبقرى )) مى گويند، بعضى نيز گفته اند كه ((عبقر)) شهرى بود كه بهترين پارچه اى ابريشمين را در آن مى بافتند. ولى به هر حال ريشه اصلى فعلا متروك شده ، و عبقرى به صورت يك كلمه مستقل به معنى ((نادرالوجود)) يا ((عزيزالوجود)) به كار مى رود، و با اينكه مفرد است گاهى معنى جمعى نيز مى دهد (مانند آيه مورد بحث ). و ((حسان )) جمع ((حسن )) (بر وزن چمن ) به معنى خوب و زيبا است . به هر حال اين تعبيرات همه حاكى از اين است كه بهشت همه چيزش ‍ ممتاز است ، ميوه ها، غذاها، قصرها، فرشها و خلاصه هر چيزش در نوع خود بى نظير و بى مانند است ، بلكه بايد گفت اين تعبيرات نيز هرگز نمى تواند آن مفاهيم بزرگ و بى مانند را در خود جاى دهد، و تنها شبحى از آنرا در ذهن ما ترسيم مى كند. سپس براى آخرين بار (و سى و يكمين مرتبه ) اين سؤ ال را از انس و جن و از تمام افراد مى كند: ((كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟! (فباى آلاء ربكما تكذبان ). نعمتهاى معنوى ؟ يا نعمتهاى مادى ؟ نعمتهاى اين جهان ؟ يا نعمتهاى بهشتى ؟ نعمتهائى كه سر تا پاى وجود شما را فراگرفته و دائما غرق در آنيد، و گاه بر اثر غرور و غفلت همه آنها را به دست فراموشى مى سپريد، و از بخشنده اينهمه نعمتها و كسى كه در انتظار نعمتهايش در آينده هستيد غافل مى شويد؟ كداميك را منكر هستيد؟ و در آخرين آيه اين سوره مى فرمايد: ((پربركت و زوال ناپذير است نام پروردگارت كه صاحب جلال و اكرام است )) (تبارك اسم ربك ذى الجلال و الاكرام ). ((تبارك )) از ريشه ((برك )) (بر وزن درك ) به معنى سينه شتر است ، و از آنجا كه شتران هنگامى كه در جائى مى خوابند و ثابت مى مانند سينه خود را به زمين مى چسبانند اين واژه به معنى ثابت ماندن و پايدار و با دوام بودن به كار رفته است ، و نيز از آنجا كه سرمايه با دوام و زوال ناپذير فوائد زياد دارد به موجود پرفايده ((مبارك )) گفته مى شود، و شايسته ترين كسى كه اين عنوان براى او سزاوار است ذات پاك خداوند است كه سرچشمه همه خيرات و بركات مى باشد. اين تعبير به خاطر آن است كه در اين سوره انواع نعمتهاى الهى ، در زمين و آسمان ، در خلقت بشر، و در دنيا و آخرت آمده است ، و از آنجا كه اينها همه از وجود پربركت پروردگار افاضه مى شود، مناسبترين تعبير همان است كه در اين آيه آمده است . زيرا منظور از ((اسم )) در اينجا اوصاف پروردگار است ، مخصوصا صفت رحمانيت كه منشاء همه اين بركات است ، و به تعبير ديگر افعال خداوند از صفات او سرچشمه مى گيرد، اگر عالم هستى را با نظام آفريد و در همه چيز ميزان قرار داد ((حكمت )) او ايجاب مى كرد، و اگر قانون عدالت را در همه چيز حكمفرما فرمود ((علم و عدل )) او ايجاب مى كند، و اگر مجرمان را در انواع مجازاتهائى كه در اين سوره اشاره شد گرفتار مى سازد ((منتقم )) بودنش اقتضا مى نمايد، و اگر مؤ منان صالح را مشمول انواع مواهب معنوى و مادى در اين جهان و جهان ديگر قرار مى دهد ((فضل و رحمت )) واسعه او ايجاب مى كند، بنابراين اسم او اشاره به ((صفات )) او است ، و صفات او هم عين ذات پاك او است . تعبير به ((ذى الجلال و الاكرام )) اشاره اى است به تمام صفات جمال و جلال او (ذى الجلال اشاره به صفات سلبيه ، و ذى الاكرام اشاره به صفات ثبوتيه است ). جالب اينكه اين سوره با نام خداوند رحمن آغاز شد، و با نام پروردگار ذوالجلال و الاكرام پايان مى گيرد، و هر دو هماهنگ با مجموعه محتواى سوره است . ﴿75 باز هم همسران بهشتى در ادامه شرح نعمتهاى دو بهشتى كه در آيات سابق آمده است در اين آيات نيز به قسمتهاى ديگر از اين مواهب اشاره شده است . نخست مى فرمايد: ((در اين دو بهشت نيز زنانى هستند نيكوخلق و زيبا)) (فيهن خيرات حسان ). زنانى كه جمع ميان ((حسن سيرت )) و ((حسن صورت )) كرده اند، چرا كه ((خير)) غالبا در مورد صفات نيك و جمال معنوى به كار مى رود و ((حسن )) غالبا در زيبائى و جمال ظاهر. در رواياتى كه در تفسير اين آيه وارد شده صفات نيك بسيارى براى همسران بهشتى شمرده شده كه مى تواند اشاره اى به صفات عالى زنان دنيا نيز باشد، و الگوئى براى همه زنان محسوب شود، از جمله خوش ‍ زبان بودن ، نظافت و پاكى ، آزار نرسانيدن ، نظرى به بيگانگان نداشتن و مانند آن . خلاصه اينكه تمام صفات كمال و جمالى كه در يك همسر مطلوب است در آنها جمع است ، و آنچه خوبان همه دارند آنها تنها دارند، و به همين دليل قرآن در يك تعبير كوتاه و پرمعنى از آنها به عنوان ((خيرات حسان )) تعبير كرده است . و به دنبال ذكر اين نعمت باز مى افزايد: ((كداميك از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟ (فباى آلاء ربكما تكذبان ). سپس در ادامه توصيف اين زنان بهشتى اضافه مى كند: ((آنها حوريانى هستند كه در خيمه هاى بهشتى مستورند)) (حور مقصورات فى الخيام ). ((حور)) جمع ((حوراء)) و ((احور)) به كسى مى گويند كه سياهى چشمش كاملا مشكى و سفيدى آن كاملا شفاف است ، و گاه به زنان سفيد چهره نيز اطلاق شده است . تعبير به ((مقصورات )) اشاره به اين است كه آنها تنها تعلق به همسرانشان دارند و از ديگران مستور و پنهانند. ((خيام )) جمع ((خيمه )) است ، ولى به طورى كه در روايات اسلامى آمده خيمه هاى بهشتى شباهتى به خيمه هاى اين جهان ندارند، از نظر گستردگى و وسعت و زيبائى . اين نكته نيز قابل توجه است كه ((خيمه )) طبق آنچه علماى لغت و بعضى از مفسران گفته اند تنها به معنى خيمه هاى پارچه اى كه در ميان ما معروف است نمى باشد، بلكه به خانه هاى چوبى و يا حتى هر خانه مدورى كلمه خيمه اطلاق مى شود، و گاه گفته شده ((خيمه )) عبارت است از هر خانه اى كه از سنگ و مانند ساخته نشده است . و بار ديگر همان سؤ ال پرمعنى را تكرار كرده مى گويد: ((كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟ (فباى آلاء ربكما تكذبان ). آيه بعد توصيف ديگرى است درباره حوريان بهشتى ، مى فرمايد: ((هرگز پيش از اين جن و انس ديگرى با آنها تماس نگرفته ، و دوشيزه اند)) (لم يطمثهن انس قبلهم و لا جان ). البته چنانكه از آيات ديگر قرآن استفاده مى شود زنان و مردانى كه در اين دنيا همسر يكديگرند هرگاه هر دو باايمان و بهشتى باشند در آنجا به هم ملحق مى شوند، و با هم در بهترين شرائط و حالات زندگى مى كنند. و حتى از روايات استفاده مى شود كه مقام اين زنان برتر از حوريان بهشت است به خاطر عبادات و اعمال صالحى كه در اين جهان انجام داده اند. سپس مى فرمايد: ((كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟ (فباى آلاء ربكما تكذبان ). در آخرين توصيفى كه در اين آيات از نعمتهاى بهشتى كرده ، مى گويد: ((ساكنان اين دو بهشت در حالى هستند كه تكيه بر تختهائى زده اند كه با بهترين و زيباترين پارچه هاى سبز رنگ پوشانده شده است )) (متكئين على رفرف خضر و عبقرى حسان ). ((رفرف )) در اصل به معنى برگهاى گسترده درختان است و سپس به پارچه هاى زيباى رنگارنگ كه بى شباهت به منظره باغها نيست اطلاق شده . ((عبقرى )) در اصل به معنى هر موجود بى نظير يا كم نظير است ، و لذا به دانشمندانى كه وجود آنها در ميان مردم نادر است ((عباقرة )) مى گويند، بسيارى معتقدند كلمه ((عبقر)) در آغاز اسمى بوده كه عرب براى شهر پريان انتخاب كرده بود، و از آنجا كه اين شهر موضوع ناشناخته و نادرى بوده ، هر موضوع بى نظير را به آن نسبت مى دهند و ((عبقرى )) مى گويند، بعضى نيز گفته اند كه ((عبقر)) شهرى بود كه بهترين پارچه اى ابريشمين را در آن مى بافتند. ولى به هر حال ريشه اصلى فعلا متروك شده ، و عبقرى به صورت يك كلمه مستقل به معنى ((نادرالوجود)) يا ((عزيزالوجود)) به كار مى رود، و با اينكه مفرد است گاهى معنى جمعى نيز مى دهد (مانند آيه مورد بحث ). و ((حسان )) جمع ((حسن )) (بر وزن چمن ) به معنى خوب و زيبا است . به هر حال اين تعبيرات همه حاكى از اين است كه بهشت همه چيزش ‍ ممتاز است ، ميوه ها، غذاها، قصرها، فرشها و خلاصه هر چيزش در نوع خود بى نظير و بى مانند است ، بلكه بايد گفت اين تعبيرات نيز هرگز نمى تواند آن مفاهيم بزرگ و بى مانند را در خود جاى دهد، و تنها شبحى از آنرا در ذهن ما ترسيم مى كند. سپس براى آخرين بار (و سى و يكمين مرتبه ) اين سؤ ال را از انس و جن و از تمام افراد مى كند: ((كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟! (فباى آلاء ربكما تكذبان ). نعمتهاى معنوى ؟ يا نعمتهاى مادى ؟ نعمتهاى اين جهان ؟ يا نعمتهاى بهشتى ؟ نعمتهائى كه سر تا پاى وجود شما را فراگرفته و دائما غرق در آنيد، و گاه بر اثر غرور و غفلت همه آنها را به دست فراموشى مى سپريد، و از بخشنده اينهمه نعمتها و كسى كه در انتظار نعمتهايش در آينده هستيد غافل مى شويد؟ كداميك را منكر هستيد؟ و در آخرين آيه اين سوره مى فرمايد: ((پربركت و زوال ناپذير است نام پروردگارت كه صاحب جلال و اكرام است )) (تبارك اسم ربك ذى الجلال و الاكرام ). ((تبارك )) از ريشه ((برك )) (بر وزن درك ) به معنى سينه شتر است ، و از آنجا كه شتران هنگامى كه در جائى مى خوابند و ثابت مى مانند سينه خود را به زمين مى چسبانند اين واژه به معنى ثابت ماندن و پايدار و با دوام بودن به كار رفته است ، و نيز از آنجا كه سرمايه با دوام و زوال ناپذير فوائد زياد دارد به موجود پرفايده ((مبارك )) گفته مى شود، و شايسته ترين كسى كه اين عنوان براى او سزاوار است ذات پاك خداوند است كه سرچشمه همه خيرات و بركات مى باشد. اين تعبير به خاطر آن است كه در اين سوره انواع نعمتهاى الهى ، در زمين و آسمان ، در خلقت بشر، و در دنيا و آخرت آمده است ، و از آنجا كه اينها همه از وجود پربركت پروردگار افاضه مى شود، مناسبترين تعبير همان است كه در اين آيه آمده است . زيرا منظور از ((اسم )) در اينجا اوصاف پروردگار است ، مخصوصا صفت رحمانيت كه منشاء همه اين بركات است ، و به تعبير ديگر افعال خداوند از صفات او سرچشمه مى گيرد، اگر عالم هستى را با نظام آفريد و در همه چيز ميزان قرار داد ((حكمت )) او ايجاب مى كرد، و اگر قانون عدالت را در همه چيز حكمفرما فرمود ((علم و عدل )) او ايجاب مى كند، و اگر مجرمان را در انواع مجازاتهائى كه در اين سوره اشاره شد گرفتار مى سازد ((منتقم )) بودنش اقتضا مى نمايد، و اگر مؤ منان صالح را مشمول انواع مواهب معنوى و مادى در اين جهان و جهان ديگر قرار مى دهد ((فضل و رحمت )) واسعه او ايجاب مى كند، بنابراين اسم او اشاره به ((صفات )) او است ، و صفات او هم عين ذات پاك او است . تعبير به ((ذى الجلال و الاكرام )) اشاره اى است به تمام صفات جمال و جلال او (ذى الجلال اشاره به صفات سلبيه ، و ذى الاكرام اشاره به صفات ثبوتيه است ). جالب اينكه اين سوره با نام خداوند رحمن آغاز شد، و با نام پروردگار ذوالجلال و الاكرام پايان مى گيرد، و هر دو هماهنگ با مجموعه محتواى سوره است . ﴿76 باز هم همسران بهشتى در ادامه شرح نعمتهاى دو بهشتى كه در آيات سابق آمده است در اين آيات نيز به قسمتهاى ديگر از اين مواهب اشاره شده است . نخست مى فرمايد: ((در اين دو بهشت نيز زنانى هستند نيكوخلق و زيبا)) (فيهن خيرات حسان ). زنانى كه جمع ميان ((حسن سيرت )) و ((حسن صورت )) كرده اند، چرا كه ((خير)) غالبا در مورد صفات نيك و جمال معنوى به كار مى رود و ((حسن )) غالبا در زيبائى و جمال ظاهر. در رواياتى كه در تفسير اين آيه وارد شده صفات نيك بسيارى براى همسران بهشتى شمرده شده كه مى تواند اشاره اى به صفات عالى زنان دنيا نيز باشد، و الگوئى براى همه زنان محسوب شود، از جمله خوش ‍ زبان بودن ، نظافت و پاكى ، آزار نرسانيدن ، نظرى به بيگانگان نداشتن و مانند آن . خلاصه اينكه تمام صفات كمال و جمالى كه در يك همسر مطلوب است در آنها جمع است ، و آنچه خوبان همه دارند آنها تنها دارند، و به همين دليل قرآن در يك تعبير كوتاه و پرمعنى از آنها به عنوان ((خيرات حسان )) تعبير كرده است . و به دنبال ذكر اين نعمت باز مى افزايد: ((كداميك از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟ (فباى آلاء ربكما تكذبان ). سپس در ادامه توصيف اين زنان بهشتى اضافه مى كند: ((آنها حوريانى هستند كه در خيمه هاى بهشتى مستورند)) (حور مقصورات فى الخيام ). ((حور)) جمع ((حوراء)) و ((احور)) به كسى مى گويند كه سياهى چشمش كاملا مشكى و سفيدى آن كاملا شفاف است ، و گاه به زنان سفيد چهره نيز اطلاق شده است . تعبير به ((مقصورات )) اشاره به اين است كه آنها تنها تعلق به همسرانشان دارند و از ديگران مستور و پنهانند. ((خيام )) جمع ((خيمه )) است ، ولى به طورى كه در روايات اسلامى آمده خيمه هاى بهشتى شباهتى به خيمه هاى اين جهان ندارند، از نظر گستردگى و وسعت و زيبائى . اين نكته نيز قابل توجه است كه ((خيمه )) طبق آنچه علماى لغت و بعضى از مفسران گفته اند تنها به معنى خيمه هاى پارچه اى كه در ميان ما معروف است نمى باشد، بلكه به خانه هاى چوبى و يا حتى هر خانه مدورى كلمه خيمه اطلاق مى شود، و گاه گفته شده ((خيمه )) عبارت است از هر خانه اى كه از سنگ و مانند ساخته نشده است . و بار ديگر همان سؤ ال پرمعنى را تكرار كرده مى گويد: ((كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟ (فباى آلاء ربكما تكذبان ). آيه بعد توصيف ديگرى است درباره حوريان بهشتى ، مى فرمايد: ((هرگز پيش از اين جن و انس ديگرى با آنها تماس نگرفته ، و دوشيزه اند)) (لم يطمثهن انس قبلهم و لا جان ). البته چنانكه از آيات ديگر قرآن استفاده مى شود زنان و مردانى كه در اين دنيا همسر يكديگرند هرگاه هر دو باايمان و بهشتى باشند در آنجا به هم ملحق مى شوند، و با هم در بهترين شرائط و حالات زندگى مى كنند. و حتى از روايات استفاده مى شود كه مقام اين زنان برتر از حوريان بهشت است به خاطر عبادات و اعمال صالحى كه در اين جهان انجام داده اند. سپس مى فرمايد: ((كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟ (فباى آلاء ربكما تكذبان ). در آخرين توصيفى كه در اين آيات از نعمتهاى بهشتى كرده ، مى گويد: ((ساكنان اين دو بهشت در حالى هستند كه تكيه بر تختهائى زده اند كه با بهترين و زيباترين پارچه هاى سبز رنگ پوشانده شده است )) (متكئين على رفرف خضر و عبقرى حسان ). ((رفرف )) در اصل به معنى برگهاى گسترده درختان است و سپس به پارچه هاى زيباى رنگارنگ كه بى شباهت به منظره باغها نيست اطلاق شده . ((عبقرى )) در اصل به معنى هر موجود بى نظير يا كم نظير است ، و لذا به دانشمندانى كه وجود آنها در ميان مردم نادر است ((عباقرة )) مى گويند، بسيارى معتقدند كلمه ((عبقر)) در آغاز اسمى بوده كه عرب براى شهر پريان انتخاب كرده بود، و از آنجا كه اين شهر موضوع ناشناخته و نادرى بوده ، هر موضوع بى نظير را به آن نسبت مى دهند و ((عبقرى )) مى گويند، بعضى نيز گفته اند كه ((عبقر)) شهرى بود كه بهترين پارچه اى ابريشمين را در آن مى بافتند. ولى به هر حال ريشه اصلى فعلا متروك شده ، و عبقرى به صورت يك كلمه مستقل به معنى ((نادرالوجود)) يا ((عزيزالوجود)) به كار مى رود، و با اينكه مفرد است گاهى معنى جمعى نيز مى دهد (مانند آيه مورد بحث ). و ((حسان )) جمع ((حسن )) (بر وزن چمن ) به معنى خوب و زيبا است . به هر حال اين تعبيرات همه حاكى از اين است كه بهشت همه چيزش ‍ ممتاز است ، ميوه ها، غذاها، قصرها، فرشها و خلاصه هر چيزش در نوع خود بى نظير و بى مانند است ، بلكه بايد گفت اين تعبيرات نيز هرگز نمى تواند آن مفاهيم بزرگ و بى مانند را در خود جاى دهد، و تنها شبحى از آنرا در ذهن ما ترسيم مى كند. سپس براى آخرين بار (و سى و يكمين مرتبه ) اين سؤ ال را از انس و جن و از تمام افراد مى كند: ((كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟! (فباى آلاء ربكما تكذبان ). نعمتهاى معنوى ؟ يا نعمتهاى مادى ؟ نعمتهاى اين جهان ؟ يا نعمتهاى بهشتى ؟ نعمتهائى كه سر تا پاى وجود شما را فراگرفته و دائما غرق در آنيد، و گاه بر اثر غرور و غفلت همه آنها را به دست فراموشى مى سپريد، و از بخشنده اينهمه نعمتها و كسى كه در انتظار نعمتهايش در آينده هستيد غافل مى شويد؟ كداميك را منكر هستيد؟ و در آخرين آيه اين سوره مى فرمايد: ((پربركت و زوال ناپذير است نام پروردگارت كه صاحب جلال و اكرام است )) (تبارك اسم ربك ذى الجلال و الاكرام ). ((تبارك )) از ريشه ((برك )) (بر وزن درك ) به معنى سينه شتر است ، و از آنجا كه شتران هنگامى كه در جائى مى خوابند و ثابت مى مانند سينه خود را به زمين مى چسبانند اين واژه به معنى ثابت ماندن و پايدار و با دوام بودن به كار رفته است ، و نيز از آنجا كه سرمايه با دوام و زوال ناپذير فوائد زياد دارد به موجود پرفايده ((مبارك )) گفته مى شود، و شايسته ترين كسى كه اين عنوان براى او سزاوار است ذات پاك خداوند است كه سرچشمه همه خيرات و بركات مى باشد. اين تعبير به خاطر آن است كه در اين سوره انواع نعمتهاى الهى ، در زمين و آسمان ، در خلقت بشر، و در دنيا و آخرت آمده است ، و از آنجا كه اينها همه از وجود پربركت پروردگار افاضه مى شود، مناسبترين تعبير همان است كه در اين آيه آمده است . زيرا منظور از ((اسم )) در اينجا اوصاف پروردگار است ، مخصوصا صفت رحمانيت كه منشاء همه اين بركات است ، و به تعبير ديگر افعال خداوند از صفات او سرچشمه مى گيرد، اگر عالم هستى را با نظام آفريد و در همه چيز ميزان قرار داد ((حكمت )) او ايجاب مى كرد، و اگر قانون عدالت را در همه چيز حكمفرما فرمود ((علم و عدل )) او ايجاب مى كند، و اگر مجرمان را در انواع مجازاتهائى كه در اين سوره اشاره شد گرفتار مى سازد ((منتقم )) بودنش اقتضا مى نمايد، و اگر مؤ منان صالح را مشمول انواع مواهب معنوى و مادى در اين جهان و جهان ديگر قرار مى دهد ((فضل و رحمت )) واسعه او ايجاب مى كند، بنابراين اسم او اشاره به ((صفات )) او است ، و صفات او هم عين ذات پاك او است . تعبير به ((ذى الجلال و الاكرام )) اشاره اى است به تمام صفات جمال و جلال او (ذى الجلال اشاره به صفات سلبيه ، و ذى الاكرام اشاره به صفات ثبوتيه است ). جالب اينكه اين سوره با نام خداوند رحمن آغاز شد، و با نام پروردگار ذوالجلال و الاكرام پايان مى گيرد، و هر دو هماهنگ با مجموعه محتواى سوره است . ﴿77 باز هم همسران بهشتى در ادامه شرح نعمتهاى دو بهشتى كه در آيات سابق آمده است در اين آيات نيز به قسمتهاى ديگر از اين مواهب اشاره شده است . نخست مى فرمايد: ((در اين دو بهشت نيز زنانى هستند نيكوخلق و زيبا)) (فيهن خيرات حسان ). زنانى كه جمع ميان ((حسن سيرت )) و ((حسن صورت )) كرده اند، چرا كه ((خير)) غالبا در مورد صفات نيك و جمال معنوى به كار مى رود و ((حسن )) غالبا در زيبائى و جمال ظاهر. در رواياتى كه در تفسير اين آيه وارد شده صفات نيك بسيارى براى همسران بهشتى شمرده شده كه مى تواند اشاره اى به صفات عالى زنان دنيا نيز باشد، و الگوئى براى همه زنان محسوب شود، از جمله خوش ‍ زبان بودن ، نظافت و پاكى ، آزار نرسانيدن ، نظرى به بيگانگان نداشتن و مانند آن . خلاصه اينكه تمام صفات كمال و جمالى كه در يك همسر مطلوب است در آنها جمع است ، و آنچه خوبان همه دارند آنها تنها دارند، و به همين دليل قرآن در يك تعبير كوتاه و پرمعنى از آنها به عنوان ((خيرات حسان )) تعبير كرده است . و به دنبال ذكر اين نعمت باز مى افزايد: ((كداميك از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟ (فباى آلاء ربكما تكذبان ). سپس در ادامه توصيف اين زنان بهشتى اضافه مى كند: ((آنها حوريانى هستند كه در خيمه هاى بهشتى مستورند)) (حور مقصورات فى الخيام ). ((حور)) جمع ((حوراء)) و ((احور)) به كسى مى گويند كه سياهى چشمش كاملا مشكى و سفيدى آن كاملا شفاف است ، و گاه به زنان سفيد چهره نيز اطلاق شده است . تعبير به ((مقصورات )) اشاره به اين است كه آنها تنها تعلق به همسرانشان دارند و از ديگران مستور و پنهانند. ((خيام )) جمع ((خيمه )) است ، ولى به طورى كه در روايات اسلامى آمده خيمه هاى بهشتى شباهتى به خيمه هاى اين جهان ندارند، از نظر گستردگى و وسعت و زيبائى . اين نكته نيز قابل توجه است كه ((خيمه )) طبق آنچه علماى لغت و بعضى از مفسران گفته اند تنها به معنى خيمه هاى پارچه اى كه در ميان ما معروف است نمى باشد، بلكه به خانه هاى چوبى و يا حتى هر خانه مدورى كلمه خيمه اطلاق مى شود، و گاه گفته شده ((خيمه )) عبارت است از هر خانه اى كه از سنگ و مانند ساخته نشده است . و بار ديگر همان سؤ ال پرمعنى را تكرار كرده مى گويد: ((كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟ (فباى آلاء ربكما تكذبان ). آيه بعد توصيف ديگرى است درباره حوريان بهشتى ، مى فرمايد: ((هرگز پيش از اين جن و انس ديگرى با آنها تماس نگرفته ، و دوشيزه اند)) (لم يطمثهن انس قبلهم و لا جان ). البته چنانكه از آيات ديگر قرآن استفاده مى شود زنان و مردانى كه در اين دنيا همسر يكديگرند هرگاه هر دو باايمان و بهشتى باشند در آنجا به هم ملحق مى شوند، و با هم در بهترين شرائط و حالات زندگى مى كنند. و حتى از روايات استفاده مى شود كه مقام اين زنان برتر از حوريان بهشت است به خاطر عبادات و اعمال صالحى كه در اين جهان انجام داده اند. سپس مى فرمايد: ((كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟ (فباى آلاء ربكما تكذبان ). در آخرين توصيفى كه در اين آيات از نعمتهاى بهشتى كرده ، مى گويد: ((ساكنان اين دو بهشت در حالى هستند كه تكيه بر تختهائى زده اند كه با بهترين و زيباترين پارچه هاى سبز رنگ پوشانده شده است )) (متكئين على رفرف خضر و عبقرى حسان ). ((رفرف )) در اصل به معنى برگهاى گسترده درختان است و سپس به پارچه هاى زيباى رنگارنگ كه بى شباهت به منظره باغها نيست اطلاق شده . ((عبقرى )) در اصل به معنى هر موجود بى نظير يا كم نظير است ، و لذا به دانشمندانى كه وجود آنها در ميان مردم نادر است ((عباقرة )) مى گويند، بسيارى معتقدند كلمه ((عبقر)) در آغاز اسمى بوده كه عرب براى شهر پريان انتخاب كرده بود، و از آنجا كه اين شهر موضوع ناشناخته و نادرى بوده ، هر موضوع بى نظير را به آن نسبت مى دهند و ((عبقرى )) مى گويند، بعضى نيز گفته اند كه ((عبقر)) شهرى بود كه بهترين پارچه اى ابريشمين را در آن مى بافتند. ولى به هر حال ريشه اصلى فعلا متروك شده ، و عبقرى به صورت يك كلمه مستقل به معنى ((نادرالوجود)) يا ((عزيزالوجود)) به كار مى رود، و با اينكه مفرد است گاهى معنى جمعى نيز مى دهد (مانند آيه مورد بحث ). و ((حسان )) جمع ((حسن )) (بر وزن چمن ) به معنى خوب و زيبا است . به هر حال اين تعبيرات همه حاكى از اين است كه بهشت همه چيزش ‍ ممتاز است ، ميوه ها، غذاها، قصرها، فرشها و خلاصه هر چيزش در نوع خود بى نظير و بى مانند است ، بلكه بايد گفت اين تعبيرات نيز هرگز نمى تواند آن مفاهيم بزرگ و بى مانند را در خود جاى دهد، و تنها شبحى از آنرا در ذهن ما ترسيم مى كند. سپس براى آخرين بار (و سى و يكمين مرتبه ) اين سؤ ال را از انس و جن و از تمام افراد مى كند: ((كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟! (فباى آلاء ربكما تكذبان ). نعمتهاى معنوى ؟ يا نعمتهاى مادى ؟ نعمتهاى اين جهان ؟ يا نعمتهاى بهشتى ؟ نعمتهائى كه سر تا پاى وجود شما را فراگرفته و دائما غرق در آنيد، و گاه بر اثر غرور و غفلت همه آنها را به دست فراموشى مى سپريد، و از بخشنده اينهمه نعمتها و كسى كه در انتظار نعمتهايش در آينده هستيد غافل مى شويد؟ كداميك را منكر هستيد؟ و در آخرين آيه اين سوره مى فرمايد: ((پربركت و زوال ناپذير است نام پروردگارت كه صاحب جلال و اكرام است )) (تبارك اسم ربك ذى الجلال و الاكرام ). ((تبارك )) از ريشه ((برك )) (بر وزن درك ) به معنى سينه شتر است ، و از آنجا كه شتران هنگامى كه در جائى مى خوابند و ثابت مى مانند سينه خود را به زمين مى چسبانند اين واژه به معنى ثابت ماندن و پايدار و با دوام بودن به كار رفته است ، و نيز از آنجا كه سرمايه با دوام و زوال ناپذير فوائد زياد دارد به موجود پرفايده ((مبارك )) گفته مى شود، و شايسته ترين كسى كه اين عنوان براى او سزاوار است ذات پاك خداوند است كه سرچشمه همه خيرات و بركات مى باشد. اين تعبير به خاطر آن است كه در اين سوره انواع نعمتهاى الهى ، در زمين و آسمان ، در خلقت بشر، و در دنيا و آخرت آمده است ، و از آنجا كه اينها همه از وجود پربركت پروردگار افاضه مى شود، مناسبترين تعبير همان است كه در اين آيه آمده است . زيرا منظور از ((اسم )) در اينجا اوصاف پروردگار است ، مخصوصا صفت رحمانيت كه منشاء همه اين بركات است ، و به تعبير ديگر افعال خداوند از صفات او سرچشمه مى گيرد، اگر عالم هستى را با نظام آفريد و در همه چيز ميزان قرار داد ((حكمت )) او ايجاب مى كرد، و اگر قانون عدالت را در همه چيز حكمفرما فرمود ((علم و عدل )) او ايجاب مى كند، و اگر مجرمان را در انواع مجازاتهائى كه در اين سوره اشاره شد گرفتار مى سازد ((منتقم )) بودنش اقتضا مى نمايد، و اگر مؤ منان صالح را مشمول انواع مواهب معنوى و مادى در اين جهان و جهان ديگر قرار مى دهد ((فضل و رحمت )) واسعه او ايجاب مى كند، بنابراين اسم او اشاره به ((صفات )) او است ، و صفات او هم عين ذات پاك او است . تعبير به ((ذى الجلال و الاكرام )) اشاره اى است به تمام صفات جمال و جلال او (ذى الجلال اشاره به صفات سلبيه ، و ذى الاكرام اشاره به صفات ثبوتيه است ). جالب اينكه اين سوره با نام خداوند رحمن آغاز شد، و با نام پروردگار ذوالجلال و الاكرام پايان مى گيرد، و هر دو هماهنگ با مجموعه محتواى سوره است . ﴿78 سوره واقعه مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 96 آيه است محتواى سوره واقعه در ((تاريخ ‌القرآن )) از ((ابن نديم )) نقل شده كه سوره ((واقعه )) چهل و چهارمين سوره اى است كه بر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله ) نازل شد قبل از آن سوره ((طه ))، و بعد از آن ((شعرا)) بوده است . اين سوره همانگونه كه از لحن آن پيدا است ، و مفسران نيز تصريح كرده اند، در مكه نازل شده است ، هر چند بعضى گفته اند آيه 81 و 82 در مدينه نازل گرديده ، ولى دليلى براى اين گفته در دست نيست ، و نشانه اى در آيات مزبور بر اين ادعا وجود ندارد. سوره واقعه چنانكه از نامش پيدا است از قيامت و ويژگيهاى آن سخن مى گويد، و اين معنى در تمام آيات 96 گانه سوره مساءله اصلى است ، اما از يك نظر مى توان محتواى سوره را در هشت بخش خلاصه كرد: 1 - آغاز ظهور قيامت و حوادث سخت و وحشتناك مقارن آن . 2 - گروه بندى انسانها در آن روز و تقسيمشان به ((اصحاب اليمين )) و ((اصحاب الشمال )) و ((مقربين )). 3 - بحث مشروحى از مقامات مقربين و انواع پاداشهاى آنها در بهشت . 4 - بحث مشروحى درباره گروه دوم يعنى اصحاب اليمين و انواع مواهب الهى بر آنها. 5 - بحث قابل ملاحظه اى درباره ((اصحاب الشمال )) و مجازاتهاى دردناك آنها در دوزخ . 6 - ذكر دلائل مختلفى پيرامون مساءله معاد از طريق بيان قدرت خداوند، و خلقت انسان از نطفه ناچيز، و تجلى حيات در گياهان ، و نزول باران ، و فروغ آتش ، كه در ضمن نشانه هائى از توحيد نيز محسوب مى شود. 7 - ترسيمى از حالت احتضار و انتقال از اين جهان به جهان ديگر كه آن خود نيز از مقدمات رستاخيز است . 8 - نظر اجمالى ديگرى روى پاداش و كيفر مؤ منان و كافران و سرانجام سوره را با نام پروردگار عظيم پايان مى دهد. فضيلت تلاوت اين سوره درباره تلاوت اين سوره روايات زيادى در منابع اسلامى ذكر شده است ، از جمله در حديثى از رسول خدا مى خوانيم : ((من قراء سورة الواقعه كتب ليس من الغافلين )): ((كسى كه سوره واقعه را بخواند نوشته مى شود كه اين فرد از غافلان نيست )). چرا كه آيات سوره آنقدر تكاندهنده و بيداركننده است كه جائى براى غفلت انسان باقى نمى گذارد. به همين دليل در حديث ديگرى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) مى خوانيم : وقتى از آن حضرت سؤ ال كردند: چرا با اين سرعت آثار پيرى در چهره مبارك شما ظاهر شده است ؟ در پاسخ فرمود: شيبتنى هود، والواقعه ، والمرسلات ، و عم يتسائلون : ((سوره هاى هود و واقعه و مرسلات و عم مرا پير كرد))! (چرا كه در اين سوره ها اخبار تكاندهنده اى از قيامت و رستاخيز و حوادث هولناك و مجازات مجرمان آمده ، همچنين داستانهاى تكاندهنده اى از سرگذشت اقوام پيشين و بلاهائى كه بر آنها نازل شد). در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء فى كل ليلة جمعة الواقعة احبه الله ، و حببه الى الناس اجمعين ، و لم ير فى الدنيا بؤ سا ابدا، و لا فقرا و لا فاقة و لا آفة من آفات الدنيا، و كان من رفقاء اميرالمؤ منين (عليه السلام ): ((هر كس سوره واقعه را در هر شب جمعه بخواند خداوند او را دوست دارد و نزد همه مردم محبوب مى كند، و هرگز در دنيا ناراحتى نمى بيند، و فقر و فاقه و آفتى از آفات دنيا دامنگيرش نمى شود، و از دوستان اميرمؤ منان على (عليه السلام ) خواهد بود)). در حديث ديگرى آمده است كه عثمان بن عفان به عنوان عيادت وارد بر عبدالله بن مسعود شد در همان بيمارى كه با آن از دنيا رفت ، پرسيد: از چه ناراحتى ؟ گفت : از گناهانم ، گفت : چه ميل دارى ؟ گفت : رحمت پروردگارم ! گفت : اگر موافق باشى طبيب براى تو بياوريم ؟ گفت : طبيب بيمارم كرده ، گفت : اگر مايل باشى دستور دهم عطاى تو را از بيت المال بياورند، گفت : آن روز كه نيازمند بودم به من ندادى و امروز كه بى نيازم به من مى دهى ؟! گفت : مانعى ندارد براى دخترانت باشد، گفت : آنها هم نيازى ندارند، چرا كه من سفارش كردم سوره ((واقعه )) را بخوانند، من از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) شنيدم كه مى فرمايد: من قراء سورة الواقعة كل ليلة لم تصبه فاقة ابدا: ((هر كس سوره واقعه را هر شب بخواند هرگز فقير نخواهد شد)). و به همين دليل در روايت ديگرى سوره واقعه سوره ((غنى )) ناميده شده است . روشن است كه تنها نمى توان با لقلقه زبان اينهمه بركات را در اختيار گرفت ، بلكه بايد به دنبال تلاوت فكر و انديشه ، و به دنبال آن حركت و عمل باشد. تفسير: واقعه عظيم ! مسائل مربوط به قيامت در قرآن مجيد معمولا با ذكر حوادث عظيم و انقلابى و كوبنده در آغاز آن تواءم است ، و اين در بسيارى از سوره هاى قرآن كه بحث از قيامت مى كند كاملا به چشم مى خورد، در اين سوره واقعه كه بر محور معاد دور مى زند نيز همين معنى كاملا در نخستين آياتش مشهود است . در آغاز مى فرمايد: ((هنگامى كه واقعه عظيم قيامت برپا شود)) (اذا وقعت الواقعة ). ((هيچكس نمى تواند آنرا انكار كند)) (ليس لوقعتها كاذبة ). چرا كه حوادث پيش از آن به قدرى عظيم و شديد است كه آثار آن در تمام ذرات جهان آشكار مى شود. ((واقعة )) به صورت سربسته اشاره به مساءله رستاخيز است و از آنجا كه وقوعش حتمى است از آن تعبير به ((واقعه )) شده ، و حتى بعضى آنرا يكى از نامهاى قيامت شمرده اند. واژه ((كاذبة )) را در اينجا بعضى به معنى مصدرى گرفته اند، اشاره به اينكه وقوع قيامت آنچنان ظاهر و آشكار خواهد بود كه هيچگونه جاى تكذيب و گفتگو ندارد، بعضى نيز آنرا به معنى ظاهريش كه اسم فاعل است تفسير كرده اند و گفته اند در برابر وقوع رستاخيز تكذيب كننده اى وجود نخواهد داشت . به هر حال رستاخيز نه تنها با دگرگونى كائنات تواءم است بلكه انسانها هم دگرگون مى شوند همانگونه كه در آيه بعد مى فرمايد: ((گروهى را پائين مى آورد و گروهى را بالا مى برد))! (خافضة رافعة ). مستكبران گردنكش و ظالمان صدرنشين سقوط مى كنند، و مستضعفان مؤ من و صالح بر اوج قله افتخار قرار مى گيرند، عزيزان بى دليل ذليل مى شوند، و محرومان بى جهت عزيز مى گردند، گروهى در قعر جهنم سقوط مى كنند، و گروه ديگرى در اعلا عليين بهشت جاى مى گيرند، و اين است خاصيت يك انقلاب بزرگ و گسترده الهى ! و لذا در روايتى از امام على بن الحسين (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود: ((خافضة )): حفضت و الله باعداءالله فى النار، ((رافعة )): رفعت و الله اولياءالله الى الجنة : ((رستاخيز خافضه است چرا كه به خدا سوگند دشمنان خدا را در آتش ساقط مى كند، و رافعه است چرا كه به خدا سوگند اولياءالله را به بهشت بالا مى برد))!. سپس به توصيف بيشترى در اين زمينه پرداخته مى گويد: ((اين در هنگامى است كه زمين به شدت به لرزه درآيد)) (اذا رجت الارض رجا). اين زلزله به قدرى عظيم و شديد است كه ((كوهها در هم كوبيده و خرد مى شود)) (و بست الجبال بسا). ((و به صورت غبار پراكنده اى در مى آيد)) (فكانت هباءا منبثا). ((رجت )) از ماده ((رج )) (بر وزن حج ) به معنى حركت دادن شديد است و ((رجرجة )) به اضطراب گفته مى شود. ((بست )) از ماده ((بس )) (بر وزن حج ) در اصل به معنى نرم كردن آرد به وسيله آب است . ((هباء)) به معنى غبار است و ((منبث )) به معنى پراكنده ، بعضى گفته اند ((هباء)) آن غبارهاى بسيار كوچكى است كه در فضا معلق است و در حال عادى ديده نمى شود مگر زمانى كه نور آفتاب از روزنه اى به درون محل تاريكى بتابد. اكنون بايد انديشيد كه آن زلزله و انفجار تا چه حد سنگين است كه مى تواند كوه هاى عظيم را كه در صلابت و استحكام ضرب المثلند آنچنان متلاشى كند كه تبديل به غبار پراكنده كند، و فريادى كه از اين انفجار عظيم برمى خيزد از آن هم وحشتناكتر است . به هر حال در آيات قرآن درباره وضع كوهها در آستانه قيامت تعبيرات گوناگونى ديده مى شود كه در حقيقت مراحل مختلف انفجار عظيم كوهها را نشان مى دهد. گاه مى گويد: ((كوهها به حركت در مى آيند)) و تسير الجبال سيرا (طور - 10). و گاه مى گويد: ((كوهها از جا كنده مى شوند)) و اذ الجبال نسفت (مرسلات - 10). و گاه مى فرمايد: ((برداشته مى شوند و در هم كوبيده مى شوند)) فدكتا دكة واحدة (حاقه - 14). و زمانى مى گويد: ((به تلى از شن متراكم تبديل خواهند شد)) و كانت الجبال كثيبا مهيلا (مزمل - 14). و گاه مى فرمايد: ((به صورت غبار پراكنده اى در مى آيند))! (آيه مورد بحث ). و سرانجام مى گويد: ((همچون پشم زده شده اى در فضا پخش ‍ مى شوند)) كه تنها رنگى از آن ديده مى شود و تكون الجبال كالعهن المنفوش (قارعه - 5). البته هيچكس جز خدا دقيقا نمى داند مسير اين حوادث چگونه است ؟ و شايد با الفاظ و در قالب سخنان ما قابل توصيف نباشد، ولى اين اشارات پرمعنى همگى حاكى از عظمت اين انفجار بزرگ است . بعد از بيان وقوع اين واقعه عظيم و رستاخيز بزرگ به چگونگى حال مردم در آن روز پرداخته ، و قبل از هر چيز آنها را به سه گروه تقسيم كرده ، مى گويد: ((و شما در آن روز سه دسته خواهيد بود)) (و كنتم ازواجا ثلاثة ). مى دانيم ((زوج )) هميشه به جنس مذكر و مؤ نث گفته نمى شود، بلكه به امورى كه قرين هم هستند نيز زوج اطلاق مى شود، و از آنجا كه اصنافى از مردم در قيامت و حشر و نشر قرين يكديگرند به آنها ازواج اطلاق شده است . در مورد دسته اول مى فرمايد: ((نخست اصحاب ميمنه هستند، چه اصحاب ميمنه اى ))؟! (فاصحاب الميمنة ما اصحاب الميمنة ). منظور از ((اصحاب الميمنه )) كسانى هستند كه نامه اعمالشان را به دست راستشان مى دهند و اين امر در قيامت رمزى و نشانه اى براى مؤ منان نيكوكار و اهل نجات است ، چنانكه بارها در آيات قرآن به آن اشاره شده . يا اينكه ((ميمنه )) از ماده ((يمن )) به معنى سعادت و خوشبختى گرفته شده ، و به اين ترتيب گروه اول گروه سعادتمندان و خوشبختانند. و با توجه به اينكه در آيه بعد گروه دوم را به عنوان ((اصحاب المشئمة )) (از ماده ((شوم )) معرفى مى كند مناسب همين تفسير اخير است ). تعبير به ((ما اصحاب الميمنة )) (چه گروه خوشبختى ؟) براى بيان اين حقيقت است كه حد و نهايتى براى خوشبختى و سعادت آنها متصور نيست ، و اين بالاترين توصيفى است كه در اينگونه موارد امكان دارد، مثل اين است كه مى گوئيم : ((فلانكس انسان است ، چه انسانى ))؟! سپس به ذكر گروه دوم پرداخته ، مى افزايد: ((گروه ديگرى اصحاب شوم هستند چه اصحاب شومى ))؟! (و اصحاب المشئمة ما اصحاب المشئمة ). گروهى بدبخت و تيره روز و بيچاره و بينوا كه نامه هاى اعمالشان را به دست چپشان مى دهند كه خود نشانه و رمزى است براى تيره بختى و جرم و جنايت آنها. تعبير به ((ما اصحاب المشئمة )) نيز در اينجا نهايت بدبختى و شقاوت آنها را منعكس مى سازد. سرانجام گروه سوم را چنين توصيف مى كند: ((و پيشگامان پيشگام )) (و السابقون السابقون ). ((آنها مقربانند))! (اولئك المقربون ). ((سابقون )) كسانى هستند كه نه تنها در ايمان پيشگامند، كه در اعمال خير و صفات و اخلاق انسانى نيز پيشقدمند، آنها ((اسوه )) و ((قدوه )) مردمند، و امام و پيشواى خلقند، و به همين دليل مقربان درگاه خداوند بزرگند. بنابراين اگر بعضى از مفسران پيشگام بودن آنها را تنها به سبقت در طاعة الله (اطاعت خدا) يا نمازهاى پنجگانه ، يا جهاد، يا هجرت ، يا توبه ، و امثال آن تفسير كرده اند، هر كدام گوشه اى از اين مفهوم وسيع را مورد توجه قرار داده اند، وگرنه اين كلمه اينها و غير اينها از خيرات و بركات را شامل مى شود، و نيز اگر در روايات اسلامى گاه ((سابقون )) به چهار نفر ((هابيل )) و ((مؤ من آل فرعون )) و ((حبيب نجار)) كه هر كدام در امت خود پيشگام بودند، و همچنين اميرمؤ منان على بن ابى طالب (عليه السلام ) كه نخستين مسلمان از مردان بود تفسير شده ، در حقيقت بيان مصداقهاى روشن آن است ، و به معنى محدود ساختن مفهوم آيه نيست . در حديث ديگرى آمده است كه رسول خدا فرمود: اتدرون من السابقون الى ظل الله يوم القيامة ؟: ((آيا مى دانيد چه كسانى پيشگامان به سوى سايه لطف پروردگار در قيامتند))؟! اصحاب عرض كردند: خدا و رسولش آگاهتر است ، فرمود: الذين اذ اعطوا الحق قبلوه ، و اذا سالوه بذلوه ، و حكموا للناس كحكمهم لانفسهم : ((آنها كسانى هستند كه وقتى حق به آنها داده شود پذيرا مى گردند، و هنگامى كه از حق سؤ ال شوند آنرا در اختيار مى گذارند، و درباره مردم آنگونه حكم مى كنند كه درباره خودشان ))!. در بعضى از روايات نيز به پيامبران مرسل و غير مرسل تفسير شده است . در حديثى نيز مى خوانيم كه ابن عباس مى گويد: از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) درباره اين آيه سؤ ال كردم ، فرمود: جبرئيل به من چنين گفته است : ذلك على (عليه السلام ) و شيعته هم السابقون الى الجنة ، المقربون من الله بكرامته لهم : ((آنها على (عليه السلام ) و پيروان او هستند كه پيشگامان به سوى بهشت و مقربان درگاه خدايند به خاطر احترامى كه خدا براى آنها قائل شده است )). ولى اينها نيز در حقيقت بيان مصداقهاى روشنى از مفهوم گسترده فوق است ، مفهومى كه همه پيشگامان را در هر امت و ملتى شامل مى شود. سپس در يك جمله كوتاه مقام والاى مقربان را روشن ساخته ، مى گويد: ((مقربان در باغهاى پرنعمت بهشتند)) (فى جنات النعيم ). تعبير به ((جنات النعيم )) انواع نعمتهاى مادى و معنوى بهشت را شامل مى شود. ضمنا اين تعبير مى تواند اشاره به اين باشد كه باغهاى بهشت تنها كانون نعمت است برخلاف باغهاى دنيا كه گاه وسيله زندگى و زحمت است ، همانگونه كه حال مقربان در آخرت با حالشان در دنيا متفاوت است ، زيرا مقام والايشان در اين دنيا تواءم با مسئوليتهائى است در حالى كه در سراى ديگر تنها مايه نعمت است . بديهى است منظور از ((قرب )) در اينجا ((قرب مقامى )) است نه ((قرب مكانى )) چرا كه خداوند مكان ندارد و از ما به ما نزديكتر است . آيه بعد به چگونگى تقسيم نفرات آنها در امم گذشته و اين امت اشاره كرده ، مى گويد: ((گروه كثيرى از امتهاى نخستينند)) (ثلة من الاولين ). ((و گروه اندكى از امت آخرين )) (و قليل من الاخرين ). ((ثلة )) چنانكه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد در اصل به معنى قطعه مجتمع از پشم است ، سپس به معنى جماعت و گروه به كار رفته است . بعضى نيز آنرا از ((ثل عرشه )) (تختش فروريخت و حكومتش قطع شد) گرفته و آنرا به معنى ((قطعه )) مى دادند، و در اينجا به قرينه مقابله با ((قليل من الاخرين )) به معنى قطعه عظيم است . طبق اين دو آيه گروه زيادى از مقربان از امتهاى پيشينند، و تنها كمى از آنها از امت محمد (صلى اللّه عليه و آله ) مى باشند. ممكن است در اينجا اين سؤ ال پيش بيايد كه چگونه اين مساءله با اهميت فوق العاده امت اسلامى سازگار است ، با اينكه خدا آنها را بهترين امت خطاب كرده و فرموده : ((كنتم خير امة ))... (آل عمران 110). پاسخ اين سؤ ال با توجه به دو نكته روشن مى شود: نخست اينكه منظور از مقربان همان سابقون و پيشگامان در ايمانند، مسلم است كه در امت اسلامى پيشگامان در پذيرش اسلام در صدر اول گروه اندكى بودند كه نخستين آنها از مردان على (عليه السلام ) و از زنان خديجه بود در حالى كه كثرت پيامبران پيشين و تعداد امتهاى آنها و وجود پيشگامان در هر امت ، سبب مى شود كه آنها از نظر تعداد فزونى يابند. ديگر اينكه كثرت عددى دليل بر كثرت كيفى نيست ، و به تعبير ديگر ممكن است تعداد سابقون اين امت كمتر باشند ولى از نظر مقام بسيار برتر، همانگونه كه در ميان خود پيامبران نيز تفاوت است : تلك الرسل فضلنا بعضهم على بعض ((ما بعضى از رسولان را بر بعض ديگرى برترى داديم )) (بقره - 253). ذكر اين نكته نيز لازم به نظر مى رسد كه ممكن است بعضى از مؤ منان در زمره پيشگامان در ايمان نباشند، اما داراى صفات و ويژگيهاى ديگرى باشند كه آنها را همرديف سابقون قرار مى دهد و از نظر پاداش و اجر همرديف آنها هستند، لذا در بعضى از روايات از امام باقر (عليه السلام ) چنين نقل شده كه فرمود: نحن السابقون السابقون و نحن الاخرون : ((ما پيشگامان پيشگام ، و ما آخرون هستيم )). و در روايتى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است كه به جمعى از پيروان خود خطاب كرد و فرمود: انتم السابقون الاولون ، و السابقون الاخرون ، و السابقون فى الدنيا الى ولايتنا، و فى الاخرة الى الجنة : ((شما سابقون نخستين و سابقون آخرين هستيد، در دنيا پيشگام در ولايت ما بوديد و در آخرت پيشگام در بهشتيد)). اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه بعضى تعبير به ((اولين )) و ((آخرين )) را به ((اولين امت اسلام )) و ((آخرين امت اسلام )) تفسير كرده اند، طبق اين تفسير همه مقربان از امت اسلامند. اما اين تفسير نه با ظاهر آيات سازگار است ، و نه با رواياتى كه در ذيل اين آيات وارد شده كه افرادى از امم پيشين را بالخصوص به عنوان ((سابقون اولين )) معرفى كرده است . ﴿1 سوره واقعه مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 96 آيه است محتواى سوره واقعه در ((تاريخ ‌القرآن )) از ((ابن نديم )) نقل شده كه سوره ((واقعه )) چهل و چهارمين سوره اى است كه بر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله ) نازل شد قبل از آن سوره ((طه ))، و بعد از آن ((شعرا)) بوده است . اين سوره همانگونه كه از لحن آن پيدا است ، و مفسران نيز تصريح كرده اند، در مكه نازل شده است ، هر چند بعضى گفته اند آيه 81 و 82 در مدينه نازل گرديده ، ولى دليلى براى اين گفته در دست نيست ، و نشانه اى در آيات مزبور بر اين ادعا وجود ندارد. سوره واقعه چنانكه از نامش پيدا است از قيامت و ويژگيهاى آن سخن مى گويد، و اين معنى در تمام آيات 96 گانه سوره مساءله اصلى است ، اما از يك نظر مى توان محتواى سوره را در هشت بخش خلاصه كرد: 1 - آغاز ظهور قيامت و حوادث سخت و وحشتناك مقارن آن . 2 - گروه بندى انسانها در آن روز و تقسيمشان به ((اصحاب اليمين )) و ((اصحاب الشمال )) و ((مقربين )). 3 - بحث مشروحى از مقامات مقربين و انواع پاداشهاى آنها در بهشت . 4 - بحث مشروحى درباره گروه دوم يعنى اصحاب اليمين و انواع مواهب الهى بر آنها. 5 - بحث قابل ملاحظه اى درباره ((اصحاب الشمال )) و مجازاتهاى دردناك آنها در دوزخ . 6 - ذكر دلائل مختلفى پيرامون مساءله معاد از طريق بيان قدرت خداوند، و خلقت انسان از نطفه ناچيز، و تجلى حيات در گياهان ، و نزول باران ، و فروغ آتش ، كه در ضمن نشانه هائى از توحيد نيز محسوب مى شود. 7 - ترسيمى از حالت احتضار و انتقال از اين جهان به جهان ديگر كه آن خود نيز از مقدمات رستاخيز است . 8 - نظر اجمالى ديگرى روى پاداش و كيفر مؤ منان و كافران و سرانجام سوره را با نام پروردگار عظيم پايان مى دهد. فضيلت تلاوت اين سوره درباره تلاوت اين سوره روايات زيادى در منابع اسلامى ذكر شده است ، از جمله در حديثى از رسول خدا مى خوانيم : ((من قراء سورة الواقعه كتب ليس من الغافلين )): ((كسى كه سوره واقعه را بخواند نوشته مى شود كه اين فرد از غافلان نيست )). چرا كه آيات سوره آنقدر تكاندهنده و بيداركننده است كه جائى براى غفلت انسان باقى نمى گذارد. به همين دليل در حديث ديگرى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) مى خوانيم : وقتى از آن حضرت سؤ ال كردند: چرا با اين سرعت آثار پيرى در چهره مبارك شما ظاهر شده است ؟ در پاسخ فرمود: شيبتنى هود، والواقعه ، والمرسلات ، و عم يتسائلون : ((سوره هاى هود و واقعه و مرسلات و عم مرا پير كرد))! (چرا كه در اين سوره ها اخبار تكاندهنده اى از قيامت و رستاخيز و حوادث هولناك و مجازات مجرمان آمده ، همچنين داستانهاى تكاندهنده اى از سرگذشت اقوام پيشين و بلاهائى كه بر آنها نازل شد). در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء فى كل ليلة جمعة الواقعة احبه الله ، و حببه الى الناس اجمعين ، و لم ير فى الدنيا بؤ سا ابدا، و لا فقرا و لا فاقة و لا آفة من آفات الدنيا، و كان من رفقاء اميرالمؤ منين (عليه السلام ): ((هر كس سوره واقعه را در هر شب جمعه بخواند خداوند او را دوست دارد و نزد همه مردم محبوب مى كند، و هرگز در دنيا ناراحتى نمى بيند، و فقر و فاقه و آفتى از آفات دنيا دامنگيرش نمى شود، و از دوستان اميرمؤ منان على (عليه السلام ) خواهد بود)). در حديث ديگرى آمده است كه عثمان بن عفان به عنوان عيادت وارد بر عبدالله بن مسعود شد در همان بيمارى كه با آن از دنيا رفت ، پرسيد: از چه ناراحتى ؟ گفت : از گناهانم ، گفت : چه ميل دارى ؟ گفت : رحمت پروردگارم ! گفت : اگر موافق باشى طبيب براى تو بياوريم ؟ گفت : طبيب بيمارم كرده ، گفت : اگر مايل باشى دستور دهم عطاى تو را از بيت المال بياورند، گفت : آن روز كه نيازمند بودم به من ندادى و امروز كه بى نيازم به من مى دهى ؟! گفت : مانعى ندارد براى دخترانت باشد، گفت : آنها هم نيازى ندارند، چرا كه من سفارش كردم سوره ((واقعه )) را بخوانند، من از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) شنيدم كه مى فرمايد: من قراء سورة الواقعة كل ليلة لم تصبه فاقة ابدا: ((هر كس سوره واقعه را هر شب بخواند هرگز فقير نخواهد شد)). و به همين دليل در روايت ديگرى سوره واقعه سوره ((غنى )) ناميده شده است . روشن است كه تنها نمى توان با لقلقه زبان اينهمه بركات را در اختيار گرفت ، بلكه بايد به دنبال تلاوت فكر و انديشه ، و به دنبال آن حركت و عمل باشد. تفسير: واقعه عظيم ! مسائل مربوط به قيامت در قرآن مجيد معمولا با ذكر حوادث عظيم و انقلابى و كوبنده در آغاز آن تواءم است ، و اين در بسيارى از سوره هاى قرآن كه بحث از قيامت مى كند كاملا به چشم مى خورد، در اين سوره واقعه كه بر محور معاد دور مى زند نيز همين معنى كاملا در نخستين آياتش مشهود است . در آغاز مى فرمايد: ((هنگامى كه واقعه عظيم قيامت برپا شود)) (اذا وقعت الواقعة ). ((هيچكس نمى تواند آنرا انكار كند)) (ليس لوقعتها كاذبة ). چرا كه حوادث پيش از آن به قدرى عظيم و شديد است كه آثار آن در تمام ذرات جهان آشكار مى شود. ((واقعة )) به صورت سربسته اشاره به مساءله رستاخيز است و از آنجا كه وقوعش حتمى است از آن تعبير به ((واقعه )) شده ، و حتى بعضى آنرا يكى از نامهاى قيامت شمرده اند. واژه ((كاذبة )) را در اينجا بعضى به معنى مصدرى گرفته اند، اشاره به اينكه وقوع قيامت آنچنان ظاهر و آشكار خواهد بود كه هيچگونه جاى تكذيب و گفتگو ندارد، بعضى نيز آنرا به معنى ظاهريش كه اسم فاعل است تفسير كرده اند و گفته اند در برابر وقوع رستاخيز تكذيب كننده اى وجود نخواهد داشت . به هر حال رستاخيز نه تنها با دگرگونى كائنات تواءم است بلكه انسانها هم دگرگون مى شوند همانگونه كه در آيه بعد مى فرمايد: ((گروهى را پائين مى آورد و گروهى را بالا مى برد))! (خافضة رافعة ). مستكبران گردنكش و ظالمان صدرنشين سقوط مى كنند، و مستضعفان مؤ من و صالح بر اوج قله افتخار قرار مى گيرند، عزيزان بى دليل ذليل مى شوند، و محرومان بى جهت عزيز مى گردند، گروهى در قعر جهنم سقوط مى كنند، و گروه ديگرى در اعلا عليين بهشت جاى مى گيرند، و اين است خاصيت يك انقلاب بزرگ و گسترده الهى ! و لذا در روايتى از امام على بن الحسين (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود: ((خافضة )): حفضت و الله باعداءالله فى النار، ((رافعة )): رفعت و الله اولياءالله الى الجنة : ((رستاخيز خافضه است چرا كه به خدا سوگند دشمنان خدا را در آتش ساقط مى كند، و رافعه است چرا كه به خدا سوگند اولياءالله را به بهشت بالا مى برد))!. سپس به توصيف بيشترى در اين زمينه پرداخته مى گويد: ((اين در هنگامى است كه زمين به شدت به لرزه درآيد)) (اذا رجت الارض رجا). اين زلزله به قدرى عظيم و شديد است كه ((كوهها در هم كوبيده و خرد مى شود)) (و بست الجبال بسا). ((و به صورت غبار پراكنده اى در مى آيد)) (فكانت هباءا منبثا). ((رجت )) از ماده ((رج )) (بر وزن حج ) به معنى حركت دادن شديد است و ((رجرجة )) به اضطراب گفته مى شود. ((بست )) از ماده ((بس )) (بر وزن حج ) در اصل به معنى نرم كردن آرد به وسيله آب است . ((هباء)) به معنى غبار است و ((منبث )) به معنى پراكنده ، بعضى گفته اند ((هباء)) آن غبارهاى بسيار كوچكى است كه در فضا معلق است و در حال عادى ديده نمى شود مگر زمانى كه نور آفتاب از روزنه اى به درون محل تاريكى بتابد. اكنون بايد انديشيد كه آن زلزله و انفجار تا چه حد سنگين است كه مى تواند كوه هاى عظيم را كه در صلابت و استحكام ضرب المثلند آنچنان متلاشى كند كه تبديل به غبار پراكنده كند، و فريادى كه از اين انفجار عظيم برمى خيزد از آن هم وحشتناكتر است . به هر حال در آيات قرآن درباره وضع كوهها در آستانه قيامت تعبيرات گوناگونى ديده مى شود كه در حقيقت مراحل مختلف انفجار عظيم كوهها را نشان مى دهد. گاه مى گويد: ((كوهها به حركت در مى آيند)) و تسير الجبال سيرا (طور - 10). و گاه مى گويد: ((كوهها از جا كنده مى شوند)) و اذ الجبال نسفت (مرسلات - 10). و گاه مى فرمايد: ((برداشته مى شوند و در هم كوبيده مى شوند)) فدكتا دكة واحدة (حاقه - 14). و زمانى مى گويد: ((به تلى از شن متراكم تبديل خواهند شد)) و كانت الجبال كثيبا مهيلا (مزمل - 14). و گاه مى فرمايد: ((به صورت غبار پراكنده اى در مى آيند))! (آيه مورد بحث ). و سرانجام مى گويد: ((همچون پشم زده شده اى در فضا پخش ‍ مى شوند)) كه تنها رنگى از آن ديده مى شود و تكون الجبال كالعهن المنفوش (قارعه - 5). البته هيچكس جز خدا دقيقا نمى داند مسير اين حوادث چگونه است ؟ و شايد با الفاظ و در قالب سخنان ما قابل توصيف نباشد، ولى اين اشارات پرمعنى همگى حاكى از عظمت اين انفجار بزرگ است . بعد از بيان وقوع اين واقعه عظيم و رستاخيز بزرگ به چگونگى حال مردم در آن روز پرداخته ، و قبل از هر چيز آنها را به سه گروه تقسيم كرده ، مى گويد: ((و شما در آن روز سه دسته خواهيد بود)) (و كنتم ازواجا ثلاثة ). مى دانيم ((زوج )) هميشه به جنس مذكر و مؤ نث گفته نمى شود، بلكه به امورى كه قرين هم هستند نيز زوج اطلاق مى شود، و از آنجا كه اصنافى از مردم در قيامت و حشر و نشر قرين يكديگرند به آنها ازواج اطلاق شده است . در مورد دسته اول مى فرمايد: ((نخست اصحاب ميمنه هستند، چه اصحاب ميمنه اى ))؟! (فاصحاب الميمنة ما اصحاب الميمنة ). منظور از ((اصحاب الميمنه )) كسانى هستند كه نامه اعمالشان را به دست راستشان مى دهند و اين امر در قيامت رمزى و نشانه اى براى مؤ منان نيكوكار و اهل نجات است ، چنانكه بارها در آيات قرآن به آن اشاره شده . يا اينكه ((ميمنه )) از ماده ((يمن )) به معنى سعادت و خوشبختى گرفته شده ، و به اين ترتيب گروه اول گروه سعادتمندان و خوشبختانند. و با توجه به اينكه در آيه بعد گروه دوم را به عنوان ((اصحاب المشئمة )) (از ماده ((شوم )) معرفى مى كند مناسب همين تفسير اخير است ). تعبير به ((ما اصحاب الميمنة )) (چه گروه خوشبختى ؟) براى بيان اين حقيقت است كه حد و نهايتى براى خوشبختى و سعادت آنها متصور نيست ، و اين بالاترين توصيفى است كه در اينگونه موارد امكان دارد، مثل اين است كه مى گوئيم : ((فلانكس انسان است ، چه انسانى ))؟! سپس به ذكر گروه دوم پرداخته ، مى افزايد: ((گروه ديگرى اصحاب شوم هستند چه اصحاب شومى ))؟! (و اصحاب المشئمة ما اصحاب المشئمة ). گروهى بدبخت و تيره روز و بيچاره و بينوا كه نامه هاى اعمالشان را به دست چپشان مى دهند كه خود نشانه و رمزى است براى تيره بختى و جرم و جنايت آنها. تعبير به ((ما اصحاب المشئمة )) نيز در اينجا نهايت بدبختى و شقاوت آنها را منعكس مى سازد. سرانجام گروه سوم را چنين توصيف مى كند: ((و پيشگامان پيشگام )) (و السابقون السابقون ). ((آنها مقربانند))! (اولئك المقربون ). ((سابقون )) كسانى هستند كه نه تنها در ايمان پيشگامند، كه در اعمال خير و صفات و اخلاق انسانى نيز پيشقدمند، آنها ((اسوه )) و ((قدوه )) مردمند، و امام و پيشواى خلقند، و به همين دليل مقربان درگاه خداوند بزرگند. بنابراين اگر بعضى از مفسران پيشگام بودن آنها را تنها به سبقت در طاعة الله (اطاعت خدا) يا نمازهاى پنجگانه ، يا جهاد، يا هجرت ، يا توبه ، و امثال آن تفسير كرده اند، هر كدام گوشه اى از اين مفهوم وسيع را مورد توجه قرار داده اند، وگرنه اين كلمه اينها و غير اينها از خيرات و بركات را شامل مى شود، و نيز اگر در روايات اسلامى گاه ((سابقون )) به چهار نفر ((هابيل )) و ((مؤ من آل فرعون )) و ((حبيب نجار)) كه هر كدام در امت خود پيشگام بودند، و همچنين اميرمؤ منان على بن ابى طالب (عليه السلام ) كه نخستين مسلمان از مردان بود تفسير شده ، در حقيقت بيان مصداقهاى روشن آن است ، و به معنى محدود ساختن مفهوم آيه نيست . در حديث ديگرى آمده است كه رسول خدا فرمود: اتدرون من السابقون الى ظل الله يوم القيامة ؟: ((آيا مى دانيد چه كسانى پيشگامان به سوى سايه لطف پروردگار در قيامتند))؟! اصحاب عرض كردند: خدا و رسولش آگاهتر است ، فرمود: الذين اذ اعطوا الحق قبلوه ، و اذا سالوه بذلوه ، و حكموا للناس كحكمهم لانفسهم : ((آنها كسانى هستند كه وقتى حق به آنها داده شود پذيرا مى گردند، و هنگامى كه از حق سؤ ال شوند آنرا در اختيار مى گذارند، و درباره مردم آنگونه حكم مى كنند كه درباره خودشان ))!. در بعضى از روايات نيز به پيامبران مرسل و غير مرسل تفسير شده است . در حديثى نيز مى خوانيم كه ابن عباس مى گويد: از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) درباره اين آيه سؤ ال كردم ، فرمود: جبرئيل به من چنين گفته است : ذلك على (عليه السلام ) و شيعته هم السابقون الى الجنة ، المقربون من الله بكرامته لهم : ((آنها على (عليه السلام ) و پيروان او هستند كه پيشگامان به سوى بهشت و مقربان درگاه خدايند به خاطر احترامى كه خدا براى آنها قائل شده است )). ولى اينها نيز در حقيقت بيان مصداقهاى روشنى از مفهوم گسترده فوق است ، مفهومى كه همه پيشگامان را در هر امت و ملتى شامل مى شود. سپس در يك جمله كوتاه مقام والاى مقربان را روشن ساخته ، مى گويد: ((مقربان در باغهاى پرنعمت بهشتند)) (فى جنات النعيم ). تعبير به ((جنات النعيم )) انواع نعمتهاى مادى و معنوى بهشت را شامل مى شود. ضمنا اين تعبير مى تواند اشاره به اين باشد كه باغهاى بهشت تنها كانون نعمت است برخلاف باغهاى دنيا كه گاه وسيله زندگى و زحمت است ، همانگونه كه حال مقربان در آخرت با حالشان در دنيا متفاوت است ، زيرا مقام والايشان در اين دنيا تواءم با مسئوليتهائى است در حالى كه در سراى ديگر تنها مايه نعمت است . بديهى است منظور از ((قرب )) در اينجا ((قرب مقامى )) است نه ((قرب مكانى )) چرا كه خداوند مكان ندارد و از ما به ما نزديكتر است . آيه بعد به چگونگى تقسيم نفرات آنها در امم گذشته و اين امت اشاره كرده ، مى گويد: ((گروه كثيرى از امتهاى نخستينند)) (ثلة من الاولين ). ((و گروه اندكى از امت آخرين )) (و قليل من الاخرين ). ((ثلة )) چنانكه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد در اصل به معنى قطعه مجتمع از پشم است ، سپس به معنى جماعت و گروه به كار رفته است . بعضى نيز آنرا از ((ثل عرشه )) (تختش فروريخت و حكومتش قطع شد) گرفته و آنرا به معنى ((قطعه )) مى دادند، و در اينجا به قرينه مقابله با ((قليل من الاخرين )) به معنى قطعه عظيم است . طبق اين دو آيه گروه زيادى از مقربان از امتهاى پيشينند، و تنها كمى از آنها از امت محمد (صلى اللّه عليه و آله ) مى باشند. ممكن است در اينجا اين سؤ ال پيش بيايد كه چگونه اين مساءله با اهميت فوق العاده امت اسلامى سازگار است ، با اينكه خدا آنها را بهترين امت خطاب كرده و فرموده : ((كنتم خير امة ))... (آل عمران 110). پاسخ اين سؤ ال با توجه به دو نكته روشن مى شود: نخست اينكه منظور از مقربان همان سابقون و پيشگامان در ايمانند، مسلم است كه در امت اسلامى پيشگامان در پذيرش اسلام در صدر اول گروه اندكى بودند كه نخستين آنها از مردان على (عليه السلام ) و از زنان خديجه بود در حالى كه كثرت پيامبران پيشين و تعداد امتهاى آنها و وجود پيشگامان در هر امت ، سبب مى شود كه آنها از نظر تعداد فزونى يابند. ديگر اينكه كثرت عددى دليل بر كثرت كيفى نيست ، و به تعبير ديگر ممكن است تعداد سابقون اين امت كمتر باشند ولى از نظر مقام بسيار برتر، همانگونه كه در ميان خود پيامبران نيز تفاوت است : تلك الرسل فضلنا بعضهم على بعض ((ما بعضى از رسولان را بر بعض ديگرى برترى داديم )) (بقره - 253). ذكر اين نكته نيز لازم به نظر مى رسد كه ممكن است بعضى از مؤ منان در زمره پيشگامان در ايمان نباشند، اما داراى صفات و ويژگيهاى ديگرى باشند كه آنها را همرديف سابقون قرار مى دهد و از نظر پاداش و اجر همرديف آنها هستند، لذا در بعضى از روايات از امام باقر (عليه السلام ) چنين نقل شده كه فرمود: نحن السابقون السابقون و نحن الاخرون : ((ما پيشگامان پيشگام ، و ما آخرون هستيم )). و در روايتى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است كه به جمعى از پيروان خود خطاب كرد و فرمود: انتم السابقون الاولون ، و السابقون الاخرون ، و السابقون فى الدنيا الى ولايتنا، و فى الاخرة الى الجنة : ((شما سابقون نخستين و سابقون آخرين هستيد، در دنيا پيشگام در ولايت ما بوديد و در آخرت پيشگام در بهشتيد)). اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه بعضى تعبير به ((اولين )) و ((آخرين )) را به ((اولين امت اسلام )) و ((آخرين امت اسلام )) تفسير كرده اند، طبق اين تفسير همه مقربان از امت اسلامند. اما اين تفسير نه با ظاهر آيات سازگار است ، و نه با رواياتى كه در ذيل اين آيات وارد شده كه افرادى از امم پيشين را بالخصوص به عنوان ((سابقون اولين )) معرفى كرده است . ﴿2 سوره واقعه مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 96 آيه است محتواى سوره واقعه در ((تاريخ ‌القرآن )) از ((ابن نديم )) نقل شده كه سوره ((واقعه )) چهل و چهارمين سوره اى است كه بر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله ) نازل شد قبل از آن سوره ((طه ))، و بعد از آن ((شعرا)) بوده است . اين سوره همانگونه كه از لحن آن پيدا است ، و مفسران نيز تصريح كرده اند، در مكه نازل شده است ، هر چند بعضى گفته اند آيه 81 و 82 در مدينه نازل گرديده ، ولى دليلى براى اين گفته در دست نيست ، و نشانه اى در آيات مزبور بر اين ادعا وجود ندارد. سوره واقعه چنانكه از نامش پيدا است از قيامت و ويژگيهاى آن سخن مى گويد، و اين معنى در تمام آيات 96 گانه سوره مساءله اصلى است ، اما از يك نظر مى توان محتواى سوره را در هشت بخش خلاصه كرد: 1 - آغاز ظهور قيامت و حوادث سخت و وحشتناك مقارن آن . 2 - گروه بندى انسانها در آن روز و تقسيمشان به ((اصحاب اليمين )) و ((اصحاب الشمال )) و ((مقربين )). 3 - بحث مشروحى از مقامات مقربين و انواع پاداشهاى آنها در بهشت . 4 - بحث مشروحى درباره گروه دوم يعنى اصحاب اليمين و انواع مواهب الهى بر آنها. 5 - بحث قابل ملاحظه اى درباره ((اصحاب الشمال )) و مجازاتهاى دردناك آنها در دوزخ . 6 - ذكر دلائل مختلفى پيرامون مساءله معاد از طريق بيان قدرت خداوند، و خلقت انسان از نطفه ناچيز، و تجلى حيات در گياهان ، و نزول باران ، و فروغ آتش ، كه در ضمن نشانه هائى از توحيد نيز محسوب مى شود. 7 - ترسيمى از حالت احتضار و انتقال از اين جهان به جهان ديگر كه آن خود نيز از مقدمات رستاخيز است . 8 - نظر اجمالى ديگرى روى پاداش و كيفر مؤ منان و كافران و سرانجام سوره را با نام پروردگار عظيم پايان مى دهد. فضيلت تلاوت اين سوره درباره تلاوت اين سوره روايات زيادى در منابع اسلامى ذكر شده است ، از جمله در حديثى از رسول خدا مى خوانيم : ((من قراء سورة الواقعه كتب ليس من الغافلين )): ((كسى كه سوره واقعه را بخواند نوشته مى شود كه اين فرد از غافلان نيست )). چرا كه آيات سوره آنقدر تكاندهنده و بيداركننده است كه جائى براى غفلت انسان باقى نمى گذارد. به همين دليل در حديث ديگرى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) مى خوانيم : وقتى از آن حضرت سؤ ال كردند: چرا با اين سرعت آثار پيرى در چهره مبارك شما ظاهر شده است ؟ در پاسخ فرمود: شيبتنى هود، والواقعه ، والمرسلات ، و عم يتسائلون : ((سوره هاى هود و واقعه و مرسلات و عم مرا پير كرد))! (چرا كه در اين سوره ها اخبار تكاندهنده اى از قيامت و رستاخيز و حوادث هولناك و مجازات مجرمان آمده ، همچنين داستانهاى تكاندهنده اى از سرگذشت اقوام پيشين و بلاهائى كه بر آنها نازل شد). در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء فى كل ليلة جمعة الواقعة احبه الله ، و حببه الى الناس اجمعين ، و لم ير فى الدنيا بؤ سا ابدا، و لا فقرا و لا فاقة و لا آفة من آفات الدنيا، و كان من رفقاء اميرالمؤ منين (عليه السلام ): ((هر كس سوره واقعه را در هر شب جمعه بخواند خداوند او را دوست دارد و نزد همه مردم محبوب مى كند، و هرگز در دنيا ناراحتى نمى بيند، و فقر و فاقه و آفتى از آفات دنيا دامنگيرش نمى شود، و از دوستان اميرمؤ منان على (عليه السلام ) خواهد بود)). در حديث ديگرى آمده است كه عثمان بن عفان به عنوان عيادت وارد بر عبدالله بن مسعود شد در همان بيمارى كه با آن از دنيا رفت ، پرسيد: از چه ناراحتى ؟ گفت : از گناهانم ، گفت : چه ميل دارى ؟ گفت : رحمت پروردگارم ! گفت : اگر موافق باشى طبيب براى تو بياوريم ؟ گفت : طبيب بيمارم كرده ، گفت : اگر مايل باشى دستور دهم عطاى تو را از بيت المال بياورند، گفت : آن روز كه نيازمند بودم به من ندادى و امروز كه بى نيازم به من مى دهى ؟! گفت : مانعى ندارد براى دخترانت باشد، گفت : آنها هم نيازى ندارند، چرا كه من سفارش كردم سوره ((واقعه )) را بخوانند، من از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) شنيدم كه مى فرمايد: من قراء سورة الواقعة كل ليلة لم تصبه فاقة ابدا: ((هر كس سوره واقعه را هر شب بخواند هرگز فقير نخواهد شد)). و به همين دليل در روايت ديگرى سوره واقعه سوره ((غنى )) ناميده شده است . روشن است كه تنها نمى توان با لقلقه زبان اينهمه بركات را در اختيار گرفت ، بلكه بايد به دنبال تلاوت فكر و انديشه ، و به دنبال آن حركت و عمل باشد. تفسير: واقعه عظيم ! مسائل مربوط به قيامت در قرآن مجيد معمولا با ذكر حوادث عظيم و انقلابى و كوبنده در آغاز آن تواءم است ، و اين در بسيارى از سوره هاى قرآن كه بحث از قيامت مى كند كاملا به چشم مى خورد، در اين سوره واقعه كه بر محور معاد دور مى زند نيز همين معنى كاملا در نخستين آياتش مشهود است . در آغاز مى فرمايد: ((هنگامى كه واقعه عظيم قيامت برپا شود)) (اذا وقعت الواقعة ). ((هيچكس نمى تواند آنرا انكار كند)) (ليس لوقعتها كاذبة ). چرا كه حوادث پيش از آن به قدرى عظيم و شديد است كه آثار آن در تمام ذرات جهان آشكار مى شود. ((واقعة )) به صورت سربسته اشاره به مساءله رستاخيز است و از آنجا كه وقوعش حتمى است از آن تعبير به ((واقعه )) شده ، و حتى بعضى آنرا يكى از نامهاى قيامت شمرده اند. واژه ((كاذبة )) را در اينجا بعضى به معنى مصدرى گرفته اند، اشاره به اينكه وقوع قيامت آنچنان ظاهر و آشكار خواهد بود كه هيچگونه جاى تكذيب و گفتگو ندارد، بعضى نيز آنرا به معنى ظاهريش كه اسم فاعل است تفسير كرده اند و گفته اند در برابر وقوع رستاخيز تكذيب كننده اى وجود نخواهد داشت . به هر حال رستاخيز نه تنها با دگرگونى كائنات تواءم است بلكه انسانها هم دگرگون مى شوند همانگونه كه در آيه بعد مى فرمايد: ((گروهى را پائين مى آورد و گروهى را بالا مى برد))! (خافضة رافعة ). مستكبران گردنكش و ظالمان صدرنشين سقوط مى كنند، و مستضعفان مؤ من و صالح بر اوج قله افتخار قرار مى گيرند، عزيزان بى دليل ذليل مى شوند، و محرومان بى جهت عزيز مى گردند، گروهى در قعر جهنم سقوط مى كنند، و گروه ديگرى در اعلا عليين بهشت جاى مى گيرند، و اين است خاصيت يك انقلاب بزرگ و گسترده الهى ! و لذا در روايتى از امام على بن الحسين (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود: ((خافضة )): حفضت و الله باعداءالله فى النار، ((رافعة )): رفعت و الله اولياءالله الى الجنة : ((رستاخيز خافضه است چرا كه به خدا سوگند دشمنان خدا را در آتش ساقط مى كند، و رافعه است چرا كه به خدا سوگند اولياءالله را به بهشت بالا مى برد))!. سپس به توصيف بيشترى در اين زمينه پرداخته مى گويد: ((اين در هنگامى است كه زمين به شدت به لرزه درآيد)) (اذا رجت الارض رجا). اين زلزله به قدرى عظيم و شديد است كه ((كوهها در هم كوبيده و خرد مى شود)) (و بست الجبال بسا). ((و به صورت غبار پراكنده اى در مى آيد)) (فكانت هباءا منبثا). ((رجت )) از ماده ((رج )) (بر وزن حج ) به معنى حركت دادن شديد است و ((رجرجة )) به اضطراب گفته مى شود. ((بست )) از ماده ((بس )) (بر وزن حج ) در اصل به معنى نرم كردن آرد به وسيله آب است . ((هباء)) به معنى غبار است و ((منبث )) به معنى پراكنده ، بعضى گفته اند ((هباء)) آن غبارهاى بسيار كوچكى است كه در فضا معلق است و در حال عادى ديده نمى شود مگر زمانى كه نور آفتاب از روزنه اى به درون محل تاريكى بتابد. اكنون بايد انديشيد كه آن زلزله و انفجار تا چه حد سنگين است كه مى تواند كوه هاى عظيم را كه در صلابت و استحكام ضرب المثلند آنچنان متلاشى كند كه تبديل به غبار پراكنده كند، و فريادى كه از اين انفجار عظيم برمى خيزد از آن هم وحشتناكتر است . به هر حال در آيات قرآن درباره وضع كوهها در آستانه قيامت تعبيرات گوناگونى ديده مى شود كه در حقيقت مراحل مختلف انفجار عظيم كوهها را نشان مى دهد. گاه مى گويد: ((كوهها به حركت در مى آيند)) و تسير الجبال سيرا (طور - 10). و گاه مى گويد: ((كوهها از جا كنده مى شوند)) و اذ الجبال نسفت (مرسلات - 10). و گاه مى فرمايد: ((برداشته مى شوند و در هم كوبيده مى شوند)) فدكتا دكة واحدة (حاقه - 14). و زمانى مى گويد: ((به تلى از شن متراكم تبديل خواهند شد)) و كانت الجبال كثيبا مهيلا (مزمل - 14). و گاه مى فرمايد: ((به صورت غبار پراكنده اى در مى آيند))! (آيه مورد بحث ). و سرانجام مى گويد: ((همچون پشم زده شده اى در فضا پخش ‍ مى شوند)) كه تنها رنگى از آن ديده مى شود و تكون الجبال كالعهن المنفوش (قارعه - 5). البته هيچكس جز خدا دقيقا نمى داند مسير اين حوادث چگونه است ؟ و شايد با الفاظ و در قالب سخنان ما قابل توصيف نباشد، ولى اين اشارات پرمعنى همگى حاكى از عظمت اين انفجار بزرگ است . بعد از بيان وقوع اين واقعه عظيم و رستاخيز بزرگ به چگونگى حال مردم در آن روز پرداخته ، و قبل از هر چيز آنها را به سه گروه تقسيم كرده ، مى گويد: ((و شما در آن روز سه دسته خواهيد بود)) (و كنتم ازواجا ثلاثة ). مى دانيم ((زوج )) هميشه به جنس مذكر و مؤ نث گفته نمى شود، بلكه به امورى كه قرين هم هستند نيز زوج اطلاق مى شود، و از آنجا كه اصنافى از مردم در قيامت و حشر و نشر قرين يكديگرند به آنها ازواج اطلاق شده است . در مورد دسته اول مى فرمايد: ((نخست اصحاب ميمنه هستند، چه اصحاب ميمنه اى ))؟! (فاصحاب الميمنة ما اصحاب الميمنة ). منظور از ((اصحاب الميمنه )) كسانى هستند كه نامه اعمالشان را به دست راستشان مى دهند و اين امر در قيامت رمزى و نشانه اى براى مؤ منان نيكوكار و اهل نجات است ، چنانكه بارها در آيات قرآن به آن اشاره شده . يا اينكه ((ميمنه )) از ماده ((يمن )) به معنى سعادت و خوشبختى گرفته شده ، و به اين ترتيب گروه اول گروه سعادتمندان و خوشبختانند. و با توجه به اينكه در آيه بعد گروه دوم را به عنوان ((اصحاب المشئمة )) (از ماده ((شوم )) معرفى مى كند مناسب همين تفسير اخير است ). تعبير به ((ما اصحاب الميمنة )) (چه گروه خوشبختى ؟) براى بيان اين حقيقت است كه حد و نهايتى براى خوشبختى و سعادت آنها متصور نيست ، و اين بالاترين توصيفى است كه در اينگونه موارد امكان دارد، مثل اين است كه مى گوئيم : ((فلانكس انسان است ، چه انسانى ))؟! سپس به ذكر گروه دوم پرداخته ، مى افزايد: ((گروه ديگرى اصحاب شوم هستند چه اصحاب شومى ))؟! (و اصحاب المشئمة ما اصحاب المشئمة ). گروهى بدبخت و تيره روز و بيچاره و بينوا كه نامه هاى اعمالشان را به دست چپشان مى دهند كه خود نشانه و رمزى است براى تيره بختى و جرم و جنايت آنها. تعبير به ((ما اصحاب المشئمة )) نيز در اينجا نهايت بدبختى و شقاوت آنها را منعكس مى سازد. سرانجام گروه سوم را چنين توصيف مى كند: ((و پيشگامان پيشگام )) (و السابقون السابقون ). ((آنها مقربانند))! (اولئك المقربون ). ((سابقون )) كسانى هستند كه نه تنها در ايمان پيشگامند، كه در اعمال خير و صفات و اخلاق انسانى نيز پيشقدمند، آنها ((اسوه )) و ((قدوه )) مردمند، و امام و پيشواى خلقند، و به همين دليل مقربان درگاه خداوند بزرگند. بنابراين اگر بعضى از مفسران پيشگام بودن آنها را تنها به سبقت در طاعة الله (اطاعت خدا) يا نمازهاى پنجگانه ، يا جهاد، يا هجرت ، يا توبه ، و امثال آن تفسير كرده اند، هر كدام گوشه اى از اين مفهوم وسيع را مورد توجه قرار داده اند، وگرنه اين كلمه اينها و غير اينها از خيرات و بركات را شامل مى شود، و نيز اگر در روايات اسلامى گاه ((سابقون )) به چهار نفر ((هابيل )) و ((مؤ من آل فرعون )) و ((حبيب نجار)) كه هر كدام در امت خود پيشگام بودند، و همچنين اميرمؤ منان على بن ابى طالب (عليه السلام ) كه نخستين مسلمان از مردان بود تفسير شده ، در حقيقت بيان مصداقهاى روشن آن است ، و به معنى محدود ساختن مفهوم آيه نيست . در حديث ديگرى آمده است كه رسول خدا فرمود: اتدرون من السابقون الى ظل الله يوم القيامة ؟: ((آيا مى دانيد چه كسانى پيشگامان به سوى سايه لطف پروردگار در قيامتند))؟! اصحاب عرض كردند: خدا و رسولش آگاهتر است ، فرمود: الذين اذ اعطوا الحق قبلوه ، و اذا سالوه بذلوه ، و حكموا للناس كحكمهم لانفسهم : ((آنها كسانى هستند كه وقتى حق به آنها داده شود پذيرا مى گردند، و هنگامى كه از حق سؤ ال شوند آنرا در اختيار مى گذارند، و درباره مردم آنگونه حكم مى كنند كه درباره خودشان ))!. در بعضى از روايات نيز به پيامبران مرسل و غير مرسل تفسير شده است . در حديثى نيز مى خوانيم كه ابن عباس مى گويد: از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) درباره اين آيه سؤ ال كردم ، فرمود: جبرئيل به من چنين گفته است : ذلك على (عليه السلام ) و شيعته هم السابقون الى الجنة ، المقربون من الله بكرامته لهم : ((آنها على (عليه السلام ) و پيروان او هستند كه پيشگامان به سوى بهشت و مقربان درگاه خدايند به خاطر احترامى كه خدا براى آنها قائل شده است )). ولى اينها نيز در حقيقت بيان مصداقهاى روشنى از مفهوم گسترده فوق است ، مفهومى كه همه پيشگامان را در هر امت و ملتى شامل مى شود. سپس در يك جمله كوتاه مقام والاى مقربان را روشن ساخته ، مى گويد: ((مقربان در باغهاى پرنعمت بهشتند)) (فى جنات النعيم ). تعبير به ((جنات النعيم )) انواع نعمتهاى مادى و معنوى بهشت را شامل مى شود. ضمنا اين تعبير مى تواند اشاره به اين باشد كه باغهاى بهشت تنها كانون نعمت است برخلاف باغهاى دنيا كه گاه وسيله زندگى و زحمت است ، همانگونه كه حال مقربان در آخرت با حالشان در دنيا متفاوت است ، زيرا مقام والايشان در اين دنيا تواءم با مسئوليتهائى است در حالى كه در سراى ديگر تنها مايه نعمت است . بديهى است منظور از ((قرب )) در اينجا ((قرب مقامى )) است نه ((قرب مكانى )) چرا كه خداوند مكان ندارد و از ما به ما نزديكتر است . آيه بعد به چگونگى تقسيم نفرات آنها در امم گذشته و اين امت اشاره كرده ، مى گويد: ((گروه كثيرى از امتهاى نخستينند)) (ثلة من الاولين ). ((و گروه اندكى از امت آخرين )) (و قليل من الاخرين ). ((ثلة )) چنانكه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد در اصل به معنى قطعه مجتمع از پشم است ، سپس به معنى جماعت و گروه به كار رفته است . بعضى نيز آنرا از ((ثل عرشه )) (تختش فروريخت و حكومتش قطع شد) گرفته و آنرا به معنى ((قطعه )) مى دادند، و در اينجا به قرينه مقابله با ((قليل من الاخرين )) به معنى قطعه عظيم است . طبق اين دو آيه گروه زيادى از مقربان از امتهاى پيشينند، و تنها كمى از آنها از امت محمد (صلى اللّه عليه و آله ) مى باشند. ممكن است در اينجا اين سؤ ال پيش بيايد كه چگونه اين مساءله با اهميت فوق العاده امت اسلامى سازگار است ، با اينكه خدا آنها را بهترين امت خطاب كرده و فرموده : ((كنتم خير امة ))... (آل عمران 110). پاسخ اين سؤ ال با توجه به دو نكته روشن مى شود: نخست اينكه منظور از مقربان همان سابقون و پيشگامان در ايمانند، مسلم است كه در امت اسلامى پيشگامان در پذيرش اسلام در صدر اول گروه اندكى بودند كه نخستين آنها از مردان على (عليه السلام ) و از زنان خديجه بود در حالى كه كثرت پيامبران پيشين و تعداد امتهاى آنها و وجود پيشگامان در هر امت ، سبب مى شود كه آنها از نظر تعداد فزونى يابند. ديگر اينكه كثرت عددى دليل بر كثرت كيفى نيست ، و به تعبير ديگر ممكن است تعداد سابقون اين امت كمتر باشند ولى از نظر مقام بسيار برتر، همانگونه كه در ميان خود پيامبران نيز تفاوت است : تلك الرسل فضلنا بعضهم على بعض ((ما بعضى از رسولان را بر بعض ديگرى برترى داديم )) (بقره - 253). ذكر اين نكته نيز لازم به نظر مى رسد كه ممكن است بعضى از مؤ منان در زمره پيشگامان در ايمان نباشند، اما داراى صفات و ويژگيهاى ديگرى باشند كه آنها را همرديف سابقون قرار مى دهد و از نظر پاداش و اجر همرديف آنها هستند، لذا در بعضى از روايات از امام باقر (عليه السلام ) چنين نقل شده كه فرمود: نحن السابقون السابقون و نحن الاخرون : ((ما پيشگامان پيشگام ، و ما آخرون هستيم )). و در روايتى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است كه به جمعى از پيروان خود خطاب كرد و فرمود: انتم السابقون الاولون ، و السابقون الاخرون ، و السابقون فى الدنيا الى ولايتنا، و فى الاخرة الى الجنة : ((شما سابقون نخستين و سابقون آخرين هستيد، در دنيا پيشگام در ولايت ما بوديد و در آخرت پيشگام در بهشتيد)). اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه بعضى تعبير به ((اولين )) و ((آخرين )) را به ((اولين امت اسلام )) و ((آخرين امت اسلام )) تفسير كرده اند، طبق اين تفسير همه مقربان از امت اسلامند. اما اين تفسير نه با ظاهر آيات سازگار است ، و نه با رواياتى كه در ذيل اين آيات وارد شده كه افرادى از امم پيشين را بالخصوص به عنوان ((سابقون اولين )) معرفى كرده است . ﴿3 سوره واقعه مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 96 آيه است محتواى سوره واقعه در ((تاريخ ‌القرآن )) از ((ابن نديم )) نقل شده كه سوره ((واقعه )) چهل و چهارمين سوره اى است كه بر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله ) نازل شد قبل از آن سوره ((طه ))، و بعد از آن ((شعرا)) بوده است . اين سوره همانگونه كه از لحن آن پيدا است ، و مفسران نيز تصريح كرده اند، در مكه نازل شده است ، هر چند بعضى گفته اند آيه 81 و 82 در مدينه نازل گرديده ، ولى دليلى براى اين گفته در دست نيست ، و نشانه اى در آيات مزبور بر اين ادعا وجود ندارد. سوره واقعه چنانكه از نامش پيدا است از قيامت و ويژگيهاى آن سخن مى گويد، و اين معنى در تمام آيات 96 گانه سوره مساءله اصلى است ، اما از يك نظر مى توان محتواى سوره را در هشت بخش خلاصه كرد: 1 - آغاز ظهور قيامت و حوادث سخت و وحشتناك مقارن آن . 2 - گروه بندى انسانها در آن روز و تقسيمشان به ((اصحاب اليمين )) و ((اصحاب الشمال )) و ((مقربين )). 3 - بحث مشروحى از مقامات مقربين و انواع پاداشهاى آنها در بهشت . 4 - بحث مشروحى درباره گروه دوم يعنى اصحاب اليمين و انواع مواهب الهى بر آنها. 5 - بحث قابل ملاحظه اى درباره ((اصحاب الشمال )) و مجازاتهاى دردناك آنها در دوزخ . 6 - ذكر دلائل مختلفى پيرامون مساءله معاد از طريق بيان قدرت خداوند، و خلقت انسان از نطفه ناچيز، و تجلى حيات در گياهان ، و نزول باران ، و فروغ آتش ، كه در ضمن نشانه هائى از توحيد نيز محسوب مى شود. 7 - ترسيمى از حالت احتضار و انتقال از اين جهان به جهان ديگر كه آن خود نيز از مقدمات رستاخيز است . 8 - نظر اجمالى ديگرى روى پاداش و كيفر مؤ منان و كافران و سرانجام سوره را با نام پروردگار عظيم پايان مى دهد. فضيلت تلاوت اين سوره درباره تلاوت اين سوره روايات زيادى در منابع اسلامى ذكر شده است ، از جمله در حديثى از رسول خدا مى خوانيم : ((من قراء سورة الواقعه كتب ليس من الغافلين )): ((كسى كه سوره واقعه را بخواند نوشته مى شود كه اين فرد از غافلان نيست )). چرا كه آيات سوره آنقدر تكاندهنده و بيداركننده است كه جائى براى غفلت انسان باقى نمى گذارد. به همين دليل در حديث ديگرى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) مى خوانيم : وقتى از آن حضرت سؤ ال كردند: چرا با اين سرعت آثار پيرى در چهره مبارك شما ظاهر شده است ؟ در پاسخ فرمود: شيبتنى هود، والواقعه ، والمرسلات ، و عم يتسائلون : ((سوره هاى هود و واقعه و مرسلات و عم مرا پير كرد))! (چرا كه در اين سوره ها اخبار تكاندهنده اى از قيامت و رستاخيز و حوادث هولناك و مجازات مجرمان آمده ، همچنين داستانهاى تكاندهنده اى از سرگذشت اقوام پيشين و بلاهائى كه بر آنها نازل شد). در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء فى كل ليلة جمعة الواقعة احبه الله ، و حببه الى الناس اجمعين ، و لم ير فى الدنيا بؤ سا ابدا، و لا فقرا و لا فاقة و لا آفة من آفات الدنيا، و كان من رفقاء اميرالمؤ منين (عليه السلام ): ((هر كس سوره واقعه را در هر شب جمعه بخواند خداوند او را دوست دارد و نزد همه مردم محبوب مى كند، و هرگز در دنيا ناراحتى نمى بيند، و فقر و فاقه و آفتى از آفات دنيا دامنگيرش نمى شود، و از دوستان اميرمؤ منان على (عليه السلام ) خواهد بود)). در حديث ديگرى آمده است كه عثمان بن عفان به عنوان عيادت وارد بر عبدالله بن مسعود شد در همان بيمارى كه با آن از دنيا رفت ، پرسيد: از چه ناراحتى ؟ گفت : از گناهانم ، گفت : چه ميل دارى ؟ گفت : رحمت پروردگارم ! گفت : اگر موافق باشى طبيب براى تو بياوريم ؟ گفت : طبيب بيمارم كرده ، گفت : اگر مايل باشى دستور دهم عطاى تو را از بيت المال بياورند، گفت : آن روز كه نيازمند بودم به من ندادى و امروز كه بى نيازم به من مى دهى ؟! گفت : مانعى ندارد براى دخترانت باشد، گفت : آنها هم نيازى ندارند، چرا كه من سفارش كردم سوره ((واقعه )) را بخوانند، من از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) شنيدم كه مى فرمايد: من قراء سورة الواقعة كل ليلة لم تصبه فاقة ابدا: ((هر كس سوره واقعه را هر شب بخواند هرگز فقير نخواهد شد)). و به همين دليل در روايت ديگرى سوره واقعه سوره ((غنى )) ناميده شده است . روشن است كه تنها نمى توان با لقلقه زبان اينهمه بركات را در اختيار گرفت ، بلكه بايد به دنبال تلاوت فكر و انديشه ، و به دنبال آن حركت و عمل باشد. تفسير: واقعه عظيم ! مسائل مربوط به قيامت در قرآن مجيد معمولا با ذكر حوادث عظيم و انقلابى و كوبنده در آغاز آن تواءم است ، و اين در بسيارى از سوره هاى قرآن كه بحث از قيامت مى كند كاملا به چشم مى خورد، در اين سوره واقعه كه بر محور معاد دور مى زند نيز همين معنى كاملا در نخستين آياتش مشهود است . در آغاز مى فرمايد: ((هنگامى كه واقعه عظيم قيامت برپا شود)) (اذا وقعت الواقعة ). ((هيچكس نمى تواند آنرا انكار كند)) (ليس لوقعتها كاذبة ). چرا كه حوادث پيش از آن به قدرى عظيم و شديد است كه آثار آن در تمام ذرات جهان آشكار مى شود. ((واقعة )) به صورت سربسته اشاره به مساءله رستاخيز است و از آنجا كه وقوعش حتمى است از آن تعبير به ((واقعه )) شده ، و حتى بعضى آنرا يكى از نامهاى قيامت شمرده اند. واژه ((كاذبة )) را در اينجا بعضى به معنى مصدرى گرفته اند، اشاره به اينكه وقوع قيامت آنچنان ظاهر و آشكار خواهد بود كه هيچگونه جاى تكذيب و گفتگو ندارد، بعضى نيز آنرا به معنى ظاهريش كه اسم فاعل است تفسير كرده اند و گفته اند در برابر وقوع رستاخيز تكذيب كننده اى وجود نخواهد داشت . به هر حال رستاخيز نه تنها با دگرگونى كائنات تواءم است بلكه انسانها هم دگرگون مى شوند همانگونه كه در آيه بعد مى فرمايد: ((گروهى را پائين مى آورد و گروهى را بالا مى برد))! (خافضة رافعة ). مستكبران گردنكش و ظالمان صدرنشين سقوط مى كنند، و مستضعفان مؤ من و صالح بر اوج قله افتخار قرار مى گيرند، عزيزان بى دليل ذليل مى شوند، و محرومان بى جهت عزيز مى گردند، گروهى در قعر جهنم سقوط مى كنند، و گروه ديگرى در اعلا عليين بهشت جاى مى گيرند، و اين است خاصيت يك انقلاب بزرگ و گسترده الهى ! و لذا در روايتى از امام على بن الحسين (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود: ((خافضة )): حفضت و الله باعداءالله فى النار، ((رافعة )): رفعت و الله اولياءالله الى الجنة : ((رستاخيز خافضه است چرا كه به خدا سوگند دشمنان خدا را در آتش ساقط مى كند، و رافعه است چرا كه به خدا سوگند اولياءالله را به بهشت بالا مى برد))!. سپس به توصيف بيشترى در اين زمينه پرداخته مى گويد: ((اين در هنگامى است كه زمين به شدت به لرزه درآيد)) (اذا رجت الارض رجا). اين زلزله به قدرى عظيم و شديد است كه ((كوهها در هم كوبيده و خرد مى شود)) (و بست الجبال بسا). ((و به صورت غبار پراكنده اى در مى آيد)) (فكانت هباءا منبثا). ((رجت )) از ماده ((رج )) (بر وزن حج ) به معنى حركت دادن شديد است و ((رجرجة )) به اضطراب گفته مى شود. ((بست )) از ماده ((بس )) (بر وزن حج ) در اصل به معنى نرم كردن آرد به وسيله آب است . ((هباء)) به معنى غبار است و ((منبث )) به معنى پراكنده ، بعضى گفته اند ((هباء)) آن غبارهاى بسيار كوچكى است كه در فضا معلق است و در حال عادى ديده نمى شود مگر زمانى كه نور آفتاب از روزنه اى به درون محل تاريكى بتابد. اكنون بايد انديشيد كه آن زلزله و انفجار تا چه حد سنگين است كه مى تواند كوه هاى عظيم را كه در صلابت و استحكام ضرب المثلند آنچنان متلاشى كند كه تبديل به غبار پراكنده كند، و فريادى كه از اين انفجار عظيم برمى خيزد از آن هم وحشتناكتر است . به هر حال در آيات قرآن درباره وضع كوهها در آستانه قيامت تعبيرات گوناگونى ديده مى شود كه در حقيقت مراحل مختلف انفجار عظيم كوهها را نشان مى دهد. گاه مى گويد: ((كوهها به حركت در مى آيند)) و تسير الجبال سيرا (طور - 10). و گاه مى گويد: ((كوهها از جا كنده مى شوند)) و اذ الجبال نسفت (مرسلات - 10). و گاه مى فرمايد: ((برداشته مى شوند و در هم كوبيده مى شوند)) فدكتا دكة واحدة (حاقه - 14). و زمانى مى گويد: ((به تلى از شن متراكم تبديل خواهند شد)) و كانت الجبال كثيبا مهيلا (مزمل - 14). و گاه مى فرمايد: ((به صورت غبار پراكنده اى در مى آيند))! (آيه مورد بحث ). و سرانجام مى گويد: ((همچون پشم زده شده اى در فضا پخش ‍ مى شوند)) كه تنها رنگى از آن ديده مى شود و تكون الجبال كالعهن المنفوش (قارعه - 5). البته هيچكس جز خدا دقيقا نمى داند مسير اين حوادث چگونه است ؟ و شايد با الفاظ و در قالب سخنان ما قابل توصيف نباشد، ولى اين اشارات پرمعنى همگى حاكى از عظمت اين انفجار بزرگ است . بعد از بيان وقوع اين واقعه عظيم و رستاخيز بزرگ به چگونگى حال مردم در آن روز پرداخته ، و قبل از هر چيز آنها را به سه گروه تقسيم كرده ، مى گويد: ((و شما در آن روز سه دسته خواهيد بود)) (و كنتم ازواجا ثلاثة ). مى دانيم ((زوج )) هميشه به جنس مذكر و مؤ نث گفته نمى شود، بلكه به امورى كه قرين هم هستند نيز زوج اطلاق مى شود، و از آنجا كه اصنافى از مردم در قيامت و حشر و نشر قرين يكديگرند به آنها ازواج اطلاق شده است . در مورد دسته اول مى فرمايد: ((نخست اصحاب ميمنه هستند، چه اصحاب ميمنه اى ))؟! (فاصحاب الميمنة ما اصحاب الميمنة ). منظور از ((اصحاب الميمنه )) كسانى هستند كه نامه اعمالشان را به دست راستشان مى دهند و اين امر در قيامت رمزى و نشانه اى براى مؤ منان نيكوكار و اهل نجات است ، چنانكه بارها در آيات قرآن به آن اشاره شده . يا اينكه ((ميمنه )) از ماده ((يمن )) به معنى سعادت و خوشبختى گرفته شده ، و به اين ترتيب گروه اول گروه سعادتمندان و خوشبختانند. و با توجه به اينكه در آيه بعد گروه دوم را به عنوان ((اصحاب المشئمة )) (از ماده ((شوم )) معرفى مى كند مناسب همين تفسير اخير است ). تعبير به ((ما اصحاب الميمنة )) (چه گروه خوشبختى ؟) براى بيان اين حقيقت است كه حد و نهايتى براى خوشبختى و سعادت آنها متصور نيست ، و اين بالاترين توصيفى است كه در اينگونه موارد امكان دارد، مثل اين است كه مى گوئيم : ((فلانكس انسان است ، چه انسانى ))؟! سپس به ذكر گروه دوم پرداخته ، مى افزايد: ((گروه ديگرى اصحاب شوم هستند چه اصحاب شومى ))؟! (و اصحاب المشئمة ما اصحاب المشئمة ). گروهى بدبخت و تيره روز و بيچاره و بينوا كه نامه هاى اعمالشان را به دست چپشان مى دهند كه خود نشانه و رمزى است براى تيره بختى و جرم و جنايت آنها. تعبير به ((ما اصحاب المشئمة )) نيز در اينجا نهايت بدبختى و شقاوت آنها را منعكس مى سازد. سرانجام گروه سوم را چنين توصيف مى كند: ((و پيشگامان پيشگام )) (و السابقون السابقون ). ((آنها مقربانند))! (اولئك المقربون ). ((سابقون )) كسانى هستند كه نه تنها در ايمان پيشگامند، كه در اعمال خير و صفات و اخلاق انسانى نيز پيشقدمند، آنها ((اسوه )) و ((قدوه )) مردمند، و امام و پيشواى خلقند، و به همين دليل مقربان درگاه خداوند بزرگند. بنابراين اگر بعضى از مفسران پيشگام بودن آنها را تنها به سبقت در طاعة الله (اطاعت خدا) يا نمازهاى پنجگانه ، يا جهاد، يا هجرت ، يا توبه ، و امثال آن تفسير كرده اند، هر كدام گوشه اى از اين مفهوم وسيع را مورد توجه قرار داده اند، وگرنه اين كلمه اينها و غير اينها از خيرات و بركات را شامل مى شود، و نيز اگر در روايات اسلامى گاه ((سابقون )) به چهار نفر ((هابيل )) و ((مؤ من آل فرعون )) و ((حبيب نجار)) كه هر كدام در امت خود پيشگام بودند، و همچنين اميرمؤ منان على بن ابى طالب (عليه السلام ) كه نخستين مسلمان از مردان بود تفسير شده ، در حقيقت بيان مصداقهاى روشن آن است ، و به معنى محدود ساختن مفهوم آيه نيست . در حديث ديگرى آمده است كه رسول خدا فرمود: اتدرون من السابقون الى ظل الله يوم القيامة ؟: ((آيا مى دانيد چه كسانى پيشگامان به سوى سايه لطف پروردگار در قيامتند))؟! اصحاب عرض كردند: خدا و رسولش آگاهتر است ، فرمود: الذين اذ اعطوا الحق قبلوه ، و اذا سالوه بذلوه ، و حكموا للناس كحكمهم لانفسهم : ((آنها كسانى هستند كه وقتى حق به آنها داده شود پذيرا مى گردند، و هنگامى كه از حق سؤ ال شوند آنرا در اختيار مى گذارند، و درباره مردم آنگونه حكم مى كنند كه درباره خودشان ))!. در بعضى از روايات نيز به پيامبران مرسل و غير مرسل تفسير شده است . در حديثى نيز مى خوانيم كه ابن عباس مى گويد: از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) درباره اين آيه سؤ ال كردم ، فرمود: جبرئيل به من چنين گفته است : ذلك على (عليه السلام ) و شيعته هم السابقون الى الجنة ، المقربون من الله بكرامته لهم : ((آنها على (عليه السلام ) و پيروان او هستند كه پيشگامان به سوى بهشت و مقربان درگاه خدايند به خاطر احترامى كه خدا براى آنها قائل شده است )). ولى اينها نيز در حقيقت بيان مصداقهاى روشنى از مفهوم گسترده فوق است ، مفهومى كه همه پيشگامان را در هر امت و ملتى شامل مى شود. سپس در يك جمله كوتاه مقام والاى مقربان را روشن ساخته ، مى گويد: ((مقربان در باغهاى پرنعمت بهشتند)) (فى جنات النعيم ). تعبير به ((جنات النعيم )) انواع نعمتهاى مادى و معنوى بهشت را شامل مى شود. ضمنا اين تعبير مى تواند اشاره به اين باشد كه باغهاى بهشت تنها كانون نعمت است برخلاف باغهاى دنيا كه گاه وسيله زندگى و زحمت است ، همانگونه كه حال مقربان در آخرت با حالشان در دنيا متفاوت است ، زيرا مقام والايشان در اين دنيا تواءم با مسئوليتهائى است در حالى كه در سراى ديگر تنها مايه نعمت است . بديهى است منظور از ((قرب )) در اينجا ((قرب مقامى )) است نه ((قرب مكانى )) چرا كه خداوند مكان ندارد و از ما به ما نزديكتر است . آيه بعد به چگونگى تقسيم نفرات آنها در امم گذشته و اين امت اشاره كرده ، مى گويد: ((گروه كثيرى از امتهاى نخستينند)) (ثلة من الاولين ). ((و گروه اندكى از امت آخرين )) (و قليل من الاخرين ). ((ثلة )) چنانكه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد در اصل به معنى قطعه مجتمع از پشم است ، سپس به معنى جماعت و گروه به كار رفته است . بعضى نيز آنرا از ((ثل عرشه )) (تختش فروريخت و حكومتش قطع شد) گرفته و آنرا به معنى ((قطعه )) مى دادند، و در اينجا به قرينه مقابله با ((قليل من الاخرين )) به معنى قطعه عظيم است . طبق اين دو آيه گروه زيادى از مقربان از امتهاى پيشينند، و تنها كمى از آنها از امت محمد (صلى اللّه عليه و آله ) مى باشند. ممكن است در اينجا اين سؤ ال پيش بيايد كه چگونه اين مساءله با اهميت فوق العاده امت اسلامى سازگار است ، با اينكه خدا آنها را بهترين امت خطاب كرده و فرموده : ((كنتم خير امة ))... (آل عمران 110). پاسخ اين سؤ ال با توجه به دو نكته روشن مى شود: نخست اينكه منظور از مقربان همان سابقون و پيشگامان در ايمانند، مسلم است كه در امت اسلامى پيشگامان در پذيرش اسلام در صدر اول گروه اندكى بودند كه نخستين آنها از مردان على (عليه السلام ) و از زنان خديجه بود در حالى كه كثرت پيامبران پيشين و تعداد امتهاى آنها و وجود پيشگامان در هر امت ، سبب مى شود كه آنها از نظر تعداد فزونى يابند. ديگر اينكه كثرت عددى دليل بر كثرت كيفى نيست ، و به تعبير ديگر ممكن است تعداد سابقون اين امت كمتر باشند ولى از نظر مقام بسيار برتر، همانگونه كه در ميان خود پيامبران نيز تفاوت است : تلك الرسل فضلنا بعضهم على بعض ((ما بعضى از رسولان را بر بعض ديگرى برترى داديم )) (بقره - 253). ذكر اين نكته نيز لازم به نظر مى رسد كه ممكن است بعضى از مؤ منان در زمره پيشگامان در ايمان نباشند، اما داراى صفات و ويژگيهاى ديگرى باشند كه آنها را همرديف سابقون قرار مى دهد و از نظر پاداش و اجر همرديف آنها هستند، لذا در بعضى از روايات از امام باقر (عليه السلام ) چنين نقل شده كه فرمود: نحن السابقون السابقون و نحن الاخرون : ((ما پيشگامان پيشگام ، و ما آخرون هستيم )). و در روايتى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است كه به جمعى از پيروان خود خطاب كرد و فرمود: انتم السابقون الاولون ، و السابقون الاخرون ، و السابقون فى الدنيا الى ولايتنا، و فى الاخرة الى الجنة : ((شما سابقون نخستين و سابقون آخرين هستيد، در دنيا پيشگام در ولايت ما بوديد و در آخرت پيشگام در بهشتيد)). اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه بعضى تعبير به ((اولين )) و ((آخرين )) را به ((اولين امت اسلام )) و ((آخرين امت اسلام )) تفسير كرده اند، طبق اين تفسير همه مقربان از امت اسلامند. اما اين تفسير نه با ظاهر آيات سازگار است ، و نه با رواياتى كه در ذيل اين آيات وارد شده كه افرادى از امم پيشين را بالخصوص به عنوان ((سابقون اولين )) معرفى كرده است . ﴿4 سوره واقعه مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 96 آيه است محتواى سوره واقعه در ((تاريخ ‌القرآن )) از ((ابن نديم )) نقل شده كه سوره ((واقعه )) چهل و چهارمين سوره اى است كه بر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله ) نازل شد قبل از آن سوره ((طه ))، و بعد از آن ((شعرا)) بوده است . اين سوره همانگونه كه از لحن آن پيدا است ، و مفسران نيز تصريح كرده اند، در مكه نازل شده است ، هر چند بعضى گفته اند آيه 81 و 82 در مدينه نازل گرديده ، ولى دليلى براى اين گفته در دست نيست ، و نشانه اى در آيات مزبور بر اين ادعا وجود ندارد. سوره واقعه چنانكه از نامش پيدا است از قيامت و ويژگيهاى آن سخن مى گويد، و اين معنى در تمام آيات 96 گانه سوره مساءله اصلى است ، اما از يك نظر مى توان محتواى سوره را در هشت بخش خلاصه كرد: 1 - آغاز ظهور قيامت و حوادث سخت و وحشتناك مقارن آن . 2 - گروه بندى انسانها در آن روز و تقسيمشان به ((اصحاب اليمين )) و ((اصحاب الشمال )) و ((مقربين )). 3 - بحث مشروحى از مقامات مقربين و انواع پاداشهاى آنها در بهشت . 4 - بحث مشروحى درباره گروه دوم يعنى اصحاب اليمين و انواع مواهب الهى بر آنها. 5 - بحث قابل ملاحظه اى درباره ((اصحاب الشمال )) و مجازاتهاى دردناك آنها در دوزخ . 6 - ذكر دلائل مختلفى پيرامون مساءله معاد از طريق بيان قدرت خداوند، و خلقت انسان از نطفه ناچيز، و تجلى حيات در گياهان ، و نزول باران ، و فروغ آتش ، كه در ضمن نشانه هائى از توحيد نيز محسوب مى شود. 7 - ترسيمى از حالت احتضار و انتقال از اين جهان به جهان ديگر كه آن خود نيز از مقدمات رستاخيز است . 8 - نظر اجمالى ديگرى روى پاداش و كيفر مؤ منان و كافران و سرانجام سوره را با نام پروردگار عظيم پايان مى دهد. فضيلت تلاوت اين سوره درباره تلاوت اين سوره روايات زيادى در منابع اسلامى ذكر شده است ، از جمله در حديثى از رسول خدا مى خوانيم : ((من قراء سورة الواقعه كتب ليس من الغافلين )): ((كسى كه سوره واقعه را بخواند نوشته مى شود كه اين فرد از غافلان نيست )). چرا كه آيات سوره آنقدر تكاندهنده و بيداركننده است كه جائى براى غفلت انسان باقى نمى گذارد. به همين دليل در حديث ديگرى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) مى خوانيم : وقتى از آن حضرت سؤ ال كردند: چرا با اين سرعت آثار پيرى در چهره مبارك شما ظاهر شده است ؟ در پاسخ فرمود: شيبتنى هود، والواقعه ، والمرسلات ، و عم يتسائلون : ((سوره هاى هود و واقعه و مرسلات و عم مرا پير كرد))! (چرا كه در اين سوره ها اخبار تكاندهنده اى از قيامت و رستاخيز و حوادث هولناك و مجازات مجرمان آمده ، همچنين داستانهاى تكاندهنده اى از سرگذشت اقوام پيشين و بلاهائى كه بر آنها نازل شد). در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء فى كل ليلة جمعة الواقعة احبه الله ، و حببه الى الناس اجمعين ، و لم ير فى الدنيا بؤ سا ابدا، و لا فقرا و لا فاقة و لا آفة من آفات الدنيا، و كان من رفقاء اميرالمؤ منين (عليه السلام ): ((هر كس سوره واقعه را در هر شب جمعه بخواند خداوند او را دوست دارد و نزد همه مردم محبوب مى كند، و هرگز در دنيا ناراحتى نمى بيند، و فقر و فاقه و آفتى از آفات دنيا دامنگيرش نمى شود، و از دوستان اميرمؤ منان على (عليه السلام ) خواهد بود)). در حديث ديگرى آمده است كه عثمان بن عفان به عنوان عيادت وارد بر عبدالله بن مسعود شد در همان بيمارى كه با آن از دنيا رفت ، پرسيد: از چه ناراحتى ؟ گفت : از گناهانم ، گفت : چه ميل دارى ؟ گفت : رحمت پروردگارم ! گفت : اگر موافق باشى طبيب براى تو بياوريم ؟ گفت : طبيب بيمارم كرده ، گفت : اگر مايل باشى دستور دهم عطاى تو را از بيت المال بياورند، گفت : آن روز كه نيازمند بودم به من ندادى و امروز كه بى نيازم به من مى دهى ؟! گفت : مانعى ندارد براى دخترانت باشد، گفت : آنها هم نيازى ندارند، چرا كه من سفارش كردم سوره ((واقعه )) را بخوانند، من از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) شنيدم كه مى فرمايد: من قراء سورة الواقعة كل ليلة لم تصبه فاقة ابدا: ((هر كس سوره واقعه را هر شب بخواند هرگز فقير نخواهد شد)). و به همين دليل در روايت ديگرى سوره واقعه سوره ((غنى )) ناميده شده است . روشن است كه تنها نمى توان با لقلقه زبان اينهمه بركات را در اختيار گرفت ، بلكه بايد به دنبال تلاوت فكر و انديشه ، و به دنبال آن حركت و عمل باشد. تفسير: واقعه عظيم ! مسائل مربوط به قيامت در قرآن مجيد معمولا با ذكر حوادث عظيم و انقلابى و كوبنده در آغاز آن تواءم است ، و اين در بسيارى از سوره هاى قرآن كه بحث از قيامت مى كند كاملا به چشم مى خورد، در اين سوره واقعه كه بر محور معاد دور مى زند نيز همين معنى كاملا در نخستين آياتش مشهود است . در آغاز مى فرمايد: ((هنگامى كه واقعه عظيم قيامت برپا شود)) (اذا وقعت الواقعة ). ((هيچكس نمى تواند آنرا انكار كند)) (ليس لوقعتها كاذبة ). چرا كه حوادث پيش از آن به قدرى عظيم و شديد است كه آثار آن در تمام ذرات جهان آشكار مى شود. ((واقعة )) به صورت سربسته اشاره به مساءله رستاخيز است و از آنجا كه وقوعش حتمى است از آن تعبير به ((واقعه )) شده ، و حتى بعضى آنرا يكى از نامهاى قيامت شمرده اند. واژه ((كاذبة )) را در اينجا بعضى به معنى مصدرى گرفته اند، اشاره به اينكه وقوع قيامت آنچنان ظاهر و آشكار خواهد بود كه هيچگونه جاى تكذيب و گفتگو ندارد، بعضى نيز آنرا به معنى ظاهريش كه اسم فاعل است تفسير كرده اند و گفته اند در برابر وقوع رستاخيز تكذيب كننده اى وجود نخواهد داشت . به هر حال رستاخيز نه تنها با دگرگونى كائنات تواءم است بلكه انسانها هم دگرگون مى شوند همانگونه كه در آيه بعد مى فرمايد: ((گروهى را پائين مى آورد و گروهى را بالا مى برد))! (خافضة رافعة ). مستكبران گردنكش و ظالمان صدرنشين سقوط مى كنند، و مستضعفان مؤ من و صالح بر اوج قله افتخار قرار مى گيرند، عزيزان بى دليل ذليل مى شوند، و محرومان بى جهت عزيز مى گردند، گروهى در قعر جهنم سقوط مى كنند، و گروه ديگرى در اعلا عليين بهشت جاى مى گيرند، و اين است خاصيت يك انقلاب بزرگ و گسترده الهى ! و لذا در روايتى از امام على بن الحسين (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود: ((خافضة )): حفضت و الله باعداءالله فى النار، ((رافعة )): رفعت و الله اولياءالله الى الجنة : ((رستاخيز خافضه است چرا كه به خدا سوگند دشمنان خدا را در آتش ساقط مى كند، و رافعه است چرا كه به خدا سوگند اولياءالله را به بهشت بالا مى برد))!. سپس به توصيف بيشترى در اين زمينه پرداخته مى گويد: ((اين در هنگامى است كه زمين به شدت به لرزه درآيد)) (اذا رجت الارض رجا). اين زلزله به قدرى عظيم و شديد است كه ((كوهها در هم كوبيده و خرد مى شود)) (و بست الجبال بسا). ((و به صورت غبار پراكنده اى در مى آيد)) (فكانت هباءا منبثا). ((رجت )) از ماده ((رج )) (بر وزن حج ) به معنى حركت دادن شديد است و ((رجرجة )) به اضطراب گفته مى شود. ((بست )) از ماده ((بس )) (بر وزن حج ) در اصل به معنى نرم كردن آرد به وسيله آب است . ((هباء)) به معنى غبار است و ((منبث )) به معنى پراكنده ، بعضى گفته اند ((هباء)) آن غبارهاى بسيار كوچكى است كه در فضا معلق است و در حال عادى ديده نمى شود مگر زمانى كه نور آفتاب از روزنه اى به درون محل تاريكى بتابد. اكنون بايد انديشيد كه آن زلزله و انفجار تا چه حد سنگين است كه مى تواند كوه هاى عظيم را كه در صلابت و استحكام ضرب المثلند آنچنان متلاشى كند كه تبديل به غبار پراكنده كند، و فريادى كه از اين انفجار عظيم برمى خيزد از آن هم وحشتناكتر است . به هر حال در آيات قرآن درباره وضع كوهها در آستانه قيامت تعبيرات گوناگونى ديده مى شود كه در حقيقت مراحل مختلف انفجار عظيم كوهها را نشان مى دهد. گاه مى گويد: ((كوهها به حركت در مى آيند)) و تسير الجبال سيرا (طور - 10). و گاه مى گويد: ((كوهها از جا كنده مى شوند)) و اذ الجبال نسفت (مرسلات - 10). و گاه مى فرمايد: ((برداشته مى شوند و در هم كوبيده مى شوند)) فدكتا دكة واحدة (حاقه - 14). و زمانى مى گويد: ((به تلى از شن متراكم تبديل خواهند شد)) و كانت الجبال كثيبا مهيلا (مزمل - 14). و گاه مى فرمايد: ((به صورت غبار پراكنده اى در مى آيند))! (آيه مورد بحث ). و سرانجام مى گويد: ((همچون پشم زده شده اى در فضا پخش ‍ مى شوند)) كه تنها رنگى از آن ديده مى شود و تكون الجبال كالعهن المنفوش (قارعه - 5). البته هيچكس جز خدا دقيقا نمى داند مسير اين حوادث چگونه است ؟ و شايد با الفاظ و در قالب سخنان ما قابل توصيف نباشد، ولى اين اشارات پرمعنى همگى حاكى از عظمت اين انفجار بزرگ است . بعد از بيان وقوع اين واقعه عظيم و رستاخيز بزرگ به چگونگى حال مردم در آن روز پرداخته ، و قبل از هر چيز آنها را به سه گروه تقسيم كرده ، مى گويد: ((و شما در آن روز سه دسته خواهيد بود)) (و كنتم ازواجا ثلاثة ). مى دانيم ((زوج )) هميشه به جنس مذكر و مؤ نث گفته نمى شود، بلكه به امورى كه قرين هم هستند نيز زوج اطلاق مى شود، و از آنجا كه اصنافى از مردم در قيامت و حشر و نشر قرين يكديگرند به آنها ازواج اطلاق شده است . در مورد دسته اول مى فرمايد: ((نخست اصحاب ميمنه هستند، چه اصحاب ميمنه اى ))؟! (فاصحاب الميمنة ما اصحاب الميمنة ). منظور از ((اصحاب الميمنه )) كسانى هستند كه نامه اعمالشان را به دست راستشان مى دهند و اين امر در قيامت رمزى و نشانه اى براى مؤ منان نيكوكار و اهل نجات است ، چنانكه بارها در آيات قرآن به آن اشاره شده . يا اينكه ((ميمنه )) از ماده ((يمن )) به معنى سعادت و خوشبختى گرفته شده ، و به اين ترتيب گروه اول گروه سعادتمندان و خوشبختانند. و با توجه به اينكه در آيه بعد گروه دوم را به عنوان ((اصحاب المشئمة )) (از ماده ((شوم )) معرفى مى كند مناسب همين تفسير اخير است ). تعبير به ((ما اصحاب الميمنة )) (چه گروه خوشبختى ؟) براى بيان اين حقيقت است كه حد و نهايتى براى خوشبختى و سعادت آنها متصور نيست ، و اين بالاترين توصيفى است كه در اينگونه موارد امكان دارد، مثل اين است كه مى گوئيم : ((فلانكس انسان است ، چه انسانى ))؟! سپس به ذكر گروه دوم پرداخته ، مى افزايد: ((گروه ديگرى اصحاب شوم هستند چه اصحاب شومى ))؟! (و اصحاب المشئمة ما اصحاب المشئمة ). گروهى بدبخت و تيره روز و بيچاره و بينوا كه نامه هاى اعمالشان را به دست چپشان مى دهند كه خود نشانه و رمزى است براى تيره بختى و جرم و جنايت آنها. تعبير به ((ما اصحاب المشئمة )) نيز در اينجا نهايت بدبختى و شقاوت آنها را منعكس مى سازد. سرانجام گروه سوم را چنين توصيف مى كند: ((و پيشگامان پيشگام )) (و السابقون السابقون ). ((آنها مقربانند))! (اولئك المقربون ). ((سابقون )) كسانى هستند كه نه تنها در ايمان پيشگامند، كه در اعمال خير و صفات و اخلاق انسانى نيز پيشقدمند، آنها ((اسوه )) و ((قدوه )) مردمند، و امام و پيشواى خلقند، و به همين دليل مقربان درگاه خداوند بزرگند. بنابراين اگر بعضى از مفسران پيشگام بودن آنها را تنها به سبقت در طاعة الله (اطاعت خدا) يا نمازهاى پنجگانه ، يا جهاد، يا هجرت ، يا توبه ، و امثال آن تفسير كرده اند، هر كدام گوشه اى از اين مفهوم وسيع را مورد توجه قرار داده اند، وگرنه اين كلمه اينها و غير اينها از خيرات و بركات را شامل مى شود، و نيز اگر در روايات اسلامى گاه ((سابقون )) به چهار نفر ((هابيل )) و ((مؤ من آل فرعون )) و ((حبيب نجار)) كه هر كدام در امت خود پيشگام بودند، و همچنين اميرمؤ منان على بن ابى طالب (عليه السلام ) كه نخستين مسلمان از مردان بود تفسير شده ، در حقيقت بيان مصداقهاى روشن آن است ، و به معنى محدود ساختن مفهوم آيه نيست . در حديث ديگرى آمده است كه رسول خدا فرمود: اتدرون من السابقون الى ظل الله يوم القيامة ؟: ((آيا مى دانيد چه كسانى پيشگامان به سوى سايه لطف پروردگار در قيامتند))؟! اصحاب عرض كردند: خدا و رسولش آگاهتر است ، فرمود: الذين اذ اعطوا الحق قبلوه ، و اذا سالوه بذلوه ، و حكموا للناس كحكمهم لانفسهم : ((آنها كسانى هستند كه وقتى حق به آنها داده شود پذيرا مى گردند، و هنگامى كه از حق سؤ ال شوند آنرا در اختيار مى گذارند، و درباره مردم آنگونه حكم مى كنند كه درباره خودشان ))!. در بعضى از روايات نيز به پيامبران مرسل و غير مرسل تفسير شده است . در حديثى نيز مى خوانيم كه ابن عباس مى گويد: از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) درباره اين آيه سؤ ال كردم ، فرمود: جبرئيل به من چنين گفته است : ذلك على (عليه السلام ) و شيعته هم السابقون الى الجنة ، المقربون من الله بكرامته لهم : ((آنها على (عليه السلام ) و پيروان او هستند كه پيشگامان به سوى بهشت و مقربان درگاه خدايند به خاطر احترامى كه خدا براى آنها قائل شده است )). ولى اينها نيز در حقيقت بيان مصداقهاى روشنى از مفهوم گسترده فوق است ، مفهومى كه همه پيشگامان را در هر امت و ملتى شامل مى شود. سپس در يك جمله كوتاه مقام والاى مقربان را روشن ساخته ، مى گويد: ((مقربان در باغهاى پرنعمت بهشتند)) (فى جنات النعيم ). تعبير به ((جنات النعيم )) انواع نعمتهاى مادى و معنوى بهشت را شامل مى شود. ضمنا اين تعبير مى تواند اشاره به اين باشد كه باغهاى بهشت تنها كانون نعمت است برخلاف باغهاى دنيا كه گاه وسيله زندگى و زحمت است ، همانگونه كه حال مقربان در آخرت با حالشان در دنيا متفاوت است ، زيرا مقام والايشان در اين دنيا تواءم با مسئوليتهائى است در حالى كه در سراى ديگر تنها مايه نعمت است . بديهى است منظور از ((قرب )) در اينجا ((قرب مقامى )) است نه ((قرب مكانى )) چرا كه خداوند مكان ندارد و از ما به ما نزديكتر است . آيه بعد به چگونگى تقسيم نفرات آنها در امم گذشته و اين امت اشاره كرده ، مى گويد: ((گروه كثيرى از امتهاى نخستينند)) (ثلة من الاولين ). ((و گروه اندكى از امت آخرين )) (و قليل من الاخرين ). ((ثلة )) چنانكه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد در اصل به معنى قطعه مجتمع از پشم است ، سپس به معنى جماعت و گروه به كار رفته است . بعضى نيز آنرا از ((ثل عرشه )) (تختش فروريخت و حكومتش قطع شد) گرفته و آنرا به معنى ((قطعه )) مى دادند، و در اينجا به قرينه مقابله با ((قليل من الاخرين )) به معنى قطعه عظيم است . طبق اين دو آيه گروه زيادى از مقربان از امتهاى پيشينند، و تنها كمى از آنها از امت محمد (صلى اللّه عليه و آله ) مى باشند. ممكن است در اينجا اين سؤ ال پيش بيايد كه چگونه اين مساءله با اهميت فوق العاده امت اسلامى سازگار است ، با اينكه خدا آنها را بهترين امت خطاب كرده و فرموده : ((كنتم خير امة ))... (آل عمران 110). پاسخ اين سؤ ال با توجه به دو نكته روشن مى شود: نخست اينكه منظور از مقربان همان سابقون و پيشگامان در ايمانند، مسلم است كه در امت اسلامى پيشگامان در پذيرش اسلام در صدر اول گروه اندكى بودند كه نخستين آنها از مردان على (عليه السلام ) و از زنان خديجه بود در حالى كه كثرت پيامبران پيشين و تعداد امتهاى آنها و وجود پيشگامان در هر امت ، سبب مى شود كه آنها از نظر تعداد فزونى يابند. ديگر اينكه كثرت عددى دليل بر كثرت كيفى نيست ، و به تعبير ديگر ممكن است تعداد سابقون اين امت كمتر باشند ولى از نظر مقام بسيار برتر، همانگونه كه در ميان خود پيامبران نيز تفاوت است : تلك الرسل فضلنا بعضهم على بعض ((ما بعضى از رسولان را بر بعض ديگرى برترى داديم )) (بقره - 253). ذكر اين نكته نيز لازم به نظر مى رسد كه ممكن است بعضى از مؤ منان در زمره پيشگامان در ايمان نباشند، اما داراى صفات و ويژگيهاى ديگرى باشند كه آنها را همرديف سابقون قرار مى دهد و از نظر پاداش و اجر همرديف آنها هستند، لذا در بعضى از روايات از امام باقر (عليه السلام ) چنين نقل شده كه فرمود: نحن السابقون السابقون و نحن الاخرون : ((ما پيشگامان پيشگام ، و ما آخرون هستيم )). و در روايتى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است كه به جمعى از پيروان خود خطاب كرد و فرمود: انتم السابقون الاولون ، و السابقون الاخرون ، و السابقون فى الدنيا الى ولايتنا، و فى الاخرة الى الجنة : ((شما سابقون نخستين و سابقون آخرين هستيد، در دنيا پيشگام در ولايت ما بوديد و در آخرت پيشگام در بهشتيد)). اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه بعضى تعبير به ((اولين )) و ((آخرين )) را به ((اولين امت اسلام )) و ((آخرين امت اسلام )) تفسير كرده اند، طبق اين تفسير همه مقربان از امت اسلامند. اما اين تفسير نه با ظاهر آيات سازگار است ، و نه با رواياتى كه در ذيل اين آيات وارد شده كه افرادى از امم پيشين را بالخصوص به عنوان ((سابقون اولين )) معرفى كرده است . ﴿5 سوره واقعه مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 96 آيه است محتواى سوره واقعه در ((تاريخ ‌القرآن )) از ((ابن نديم )) نقل شده كه سوره ((واقعه )) چهل و چهارمين سوره اى است كه بر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله ) نازل شد قبل از آن سوره ((طه ))، و بعد از آن ((شعرا)) بوده است . اين سوره همانگونه كه از لحن آن پيدا است ، و مفسران نيز تصريح كرده اند، در مكه نازل شده است ، هر چند بعضى گفته اند آيه 81 و 82 در مدينه نازل گرديده ، ولى دليلى براى اين گفته در دست نيست ، و نشانه اى در آيات مزبور بر اين ادعا وجود ندارد. سوره واقعه چنانكه از نامش پيدا است از قيامت و ويژگيهاى آن سخن مى گويد، و اين معنى در تمام آيات 96 گانه سوره مساءله اصلى است ، اما از يك نظر مى توان محتواى سوره را در هشت بخش خلاصه كرد: 1 - آغاز ظهور قيامت و حوادث سخت و وحشتناك مقارن آن . 2 - گروه بندى انسانها در آن روز و تقسيمشان به ((اصحاب اليمين )) و ((اصحاب الشمال )) و ((مقربين )). 3 - بحث مشروحى از مقامات مقربين و انواع پاداشهاى آنها در بهشت . 4 - بحث مشروحى درباره گروه دوم يعنى اصحاب اليمين و انواع مواهب الهى بر آنها. 5 - بحث قابل ملاحظه اى درباره ((اصحاب الشمال )) و مجازاتهاى دردناك آنها در دوزخ . 6 - ذكر دلائل مختلفى پيرامون مساءله معاد از طريق بيان قدرت خداوند، و خلقت انسان از نطفه ناچيز، و تجلى حيات در گياهان ، و نزول باران ، و فروغ آتش ، كه در ضمن نشانه هائى از توحيد نيز محسوب مى شود. 7 - ترسيمى از حالت احتضار و انتقال از اين جهان به جهان ديگر كه آن خود نيز از مقدمات رستاخيز است . 8 - نظر اجمالى ديگرى روى پاداش و كيفر مؤ منان و كافران و سرانجام سوره را با نام پروردگار عظيم پايان مى دهد. فضيلت تلاوت اين سوره درباره تلاوت اين سوره روايات زيادى در منابع اسلامى ذكر شده است ، از جمله در حديثى از رسول خدا مى خوانيم : ((من قراء سورة الواقعه كتب ليس من الغافلين )): ((كسى كه سوره واقعه را بخواند نوشته مى شود كه اين فرد از غافلان نيست )). چرا كه آيات سوره آنقدر تكاندهنده و بيداركننده است كه جائى براى غفلت انسان باقى نمى گذارد. به همين دليل در حديث ديگرى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) مى خوانيم : وقتى از آن حضرت سؤ ال كردند: چرا با اين سرعت آثار پيرى در چهره مبارك شما ظاهر شده است ؟ در پاسخ فرمود: شيبتنى هود، والواقعه ، والمرسلات ، و عم يتسائلون : ((سوره هاى هود و واقعه و مرسلات و عم مرا پير كرد))! (چرا كه در اين سوره ها اخبار تكاندهنده اى از قيامت و رستاخيز و حوادث هولناك و مجازات مجرمان آمده ، همچنين داستانهاى تكاندهنده اى از سرگذشت اقوام پيشين و بلاهائى كه بر آنها نازل شد). در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء فى كل ليلة جمعة الواقعة احبه الله ، و حببه الى الناس اجمعين ، و لم ير فى الدنيا بؤ سا ابدا، و لا فقرا و لا فاقة و لا آفة من آفات الدنيا، و كان من رفقاء اميرالمؤ منين (عليه السلام ): ((هر كس سوره واقعه را در هر شب جمعه بخواند خداوند او را دوست دارد و نزد همه مردم محبوب مى كند، و هرگز در دنيا ناراحتى نمى بيند، و فقر و فاقه و آفتى از آفات دنيا دامنگيرش نمى شود، و از دوستان اميرمؤ منان على (عليه السلام ) خواهد بود)). در حديث ديگرى آمده است كه عثمان بن عفان به عنوان عيادت وارد بر عبدالله بن مسعود شد در همان بيمارى كه با آن از دنيا رفت ، پرسيد: از چه ناراحتى ؟ گفت : از گناهانم ، گفت : چه ميل دارى ؟ گفت : رحمت پروردگارم ! گفت : اگر موافق باشى طبيب براى تو بياوريم ؟ گفت : طبيب بيمارم كرده ، گفت : اگر مايل باشى دستور دهم عطاى تو را از بيت المال بياورند، گفت : آن روز كه نيازمند بودم به من ندادى و امروز كه بى نيازم به من مى دهى ؟! گفت : مانعى ندارد براى دخترانت باشد، گفت : آنها هم نيازى ندارند، چرا كه من سفارش كردم سوره ((واقعه )) را بخوانند، من از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) شنيدم كه مى فرمايد: من قراء سورة الواقعة كل ليلة لم تصبه فاقة ابدا: ((هر كس سوره واقعه را هر شب بخواند هرگز فقير نخواهد شد)). و به همين دليل در روايت ديگرى سوره واقعه سوره ((غنى )) ناميده شده است . روشن است كه تنها نمى توان با لقلقه زبان اينهمه بركات را در اختيار گرفت ، بلكه بايد به دنبال تلاوت فكر و انديشه ، و به دنبال آن حركت و عمل باشد. تفسير: واقعه عظيم ! مسائل مربوط به قيامت در قرآن مجيد معمولا با ذكر حوادث عظيم و انقلابى و كوبنده در آغاز آن تواءم است ، و اين در بسيارى از سوره هاى قرآن كه بحث از قيامت مى كند كاملا به چشم مى خورد، در اين سوره واقعه كه بر محور معاد دور مى زند نيز همين معنى كاملا در نخستين آياتش مشهود است . در آغاز مى فرمايد: ((هنگامى كه واقعه عظيم قيامت برپا شود)) (اذا وقعت الواقعة ). ((هيچكس نمى تواند آنرا انكار كند)) (ليس لوقعتها كاذبة ). چرا كه حوادث پيش از آن به قدرى عظيم و شديد است كه آثار آن در تمام ذرات جهان آشكار مى شود. ((واقعة )) به صورت سربسته اشاره به مساءله رستاخيز است و از آنجا كه وقوعش حتمى است از آن تعبير به ((واقعه )) شده ، و حتى بعضى آنرا يكى از نامهاى قيامت شمرده اند. واژه ((كاذبة )) را در اينجا بعضى به معنى مصدرى گرفته اند، اشاره به اينكه وقوع قيامت آنچنان ظاهر و آشكار خواهد بود كه هيچگونه جاى تكذيب و گفتگو ندارد، بعضى نيز آنرا به معنى ظاهريش كه اسم فاعل است تفسير كرده اند و گفته اند در برابر وقوع رستاخيز تكذيب كننده اى وجود نخواهد داشت . به هر حال رستاخيز نه تنها با دگرگونى كائنات تواءم است بلكه انسانها هم دگرگون مى شوند همانگونه كه در آيه بعد مى فرمايد: ((گروهى را پائين مى آورد و گروهى را بالا مى برد))! (خافضة رافعة ). مستكبران گردنكش و ظالمان صدرنشين سقوط مى كنند، و مستضعفان مؤ من و صالح بر اوج قله افتخار قرار مى گيرند، عزيزان بى دليل ذليل مى شوند، و محرومان بى جهت عزيز مى گردند، گروهى در قعر جهنم سقوط مى كنند، و گروه ديگرى در اعلا عليين بهشت جاى مى گيرند، و اين است خاصيت يك انقلاب بزرگ و گسترده الهى ! و لذا در روايتى از امام على بن الحسين (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود: ((خافضة )): حفضت و الله باعداءالله فى النار، ((رافعة )): رفعت و الله اولياءالله الى الجنة : ((رستاخيز خافضه است چرا كه به خدا سوگند دشمنان خدا را در آتش ساقط مى كند، و رافعه است چرا كه به خدا سوگند اولياءالله را به بهشت بالا مى برد))!. سپس به توصيف بيشترى در اين زمينه پرداخته مى گويد: ((اين در هنگامى است كه زمين به شدت به لرزه درآيد)) (اذا رجت الارض رجا). اين زلزله به قدرى عظيم و شديد است كه ((كوهها در هم كوبيده و خرد مى شود)) (و بست الجبال بسا). ((و به صورت غبار پراكنده اى در مى آيد)) (فكانت هباءا منبثا). ((رجت )) از ماده ((رج )) (بر وزن حج ) به معنى حركت دادن شديد است و ((رجرجة )) به اضطراب گفته مى شود. ((بست )) از ماده ((بس )) (بر وزن حج ) در اصل به معنى نرم كردن آرد به وسيله آب است . ((هباء)) به معنى غبار است و ((منبث )) به معنى پراكنده ، بعضى گفته اند ((هباء)) آن غبارهاى بسيار كوچكى است كه در فضا معلق است و در حال عادى ديده نمى شود مگر زمانى كه نور آفتاب از روزنه اى به درون محل تاريكى بتابد. اكنون بايد انديشيد كه آن زلزله و انفجار تا چه حد سنگين است كه مى تواند كوه هاى عظيم را كه در صلابت و استحكام ضرب المثلند آنچنان متلاشى كند كه تبديل به غبار پراكنده كند، و فريادى كه از اين انفجار عظيم برمى خيزد از آن هم وحشتناكتر است . به هر حال در آيات قرآن درباره وضع كوهها در آستانه قيامت تعبيرات گوناگونى ديده مى شود كه در حقيقت مراحل مختلف انفجار عظيم كوهها را نشان مى دهد. گاه مى گويد: ((كوهها به حركت در مى آيند)) و تسير الجبال سيرا (طور - 10). و گاه مى گويد: ((كوهها از جا كنده مى شوند)) و اذ الجبال نسفت (مرسلات - 10). و گاه مى فرمايد: ((برداشته مى شوند و در هم كوبيده مى شوند)) فدكتا دكة واحدة (حاقه - 14). و زمانى مى گويد: ((به تلى از شن متراكم تبديل خواهند شد)) و كانت الجبال كثيبا مهيلا (مزمل - 14). و گاه مى فرمايد: ((به صورت غبار پراكنده اى در مى آيند))! (آيه مورد بحث ). و سرانجام مى گويد: ((همچون پشم زده شده اى در فضا پخش ‍ مى شوند)) كه تنها رنگى از آن ديده مى شود و تكون الجبال كالعهن المنفوش (قارعه - 5). البته هيچكس جز خدا دقيقا نمى داند مسير اين حوادث چگونه است ؟ و شايد با الفاظ و در قالب سخنان ما قابل توصيف نباشد، ولى اين اشارات پرمعنى همگى حاكى از عظمت اين انفجار بزرگ است . بعد از بيان وقوع اين واقعه عظيم و رستاخيز بزرگ به چگونگى حال مردم در آن روز پرداخته ، و قبل از هر چيز آنها را به سه گروه تقسيم كرده ، مى گويد: ((و شما در آن روز سه دسته خواهيد بود)) (و كنتم ازواجا ثلاثة ). مى دانيم ((زوج )) هميشه به جنس مذكر و مؤ نث گفته نمى شود، بلكه به امورى كه قرين هم هستند نيز زوج اطلاق مى شود، و از آنجا كه اصنافى از مردم در قيامت و حشر و نشر قرين يكديگرند به آنها ازواج اطلاق شده است . در مورد دسته اول مى فرمايد: ((نخست اصحاب ميمنه هستند، چه اصحاب ميمنه اى ))؟! (فاصحاب الميمنة ما اصحاب الميمنة ). منظور از ((اصحاب الميمنه )) كسانى هستند كه نامه اعمالشان را به دست راستشان مى دهند و اين امر در قيامت رمزى و نشانه اى براى مؤ منان نيكوكار و اهل نجات است ، چنانكه بارها در آيات قرآن به آن اشاره شده . يا اينكه ((ميمنه )) از ماده ((يمن )) به معنى سعادت و خوشبختى گرفته شده ، و به اين ترتيب گروه اول گروه سعادتمندان و خوشبختانند. و با توجه به اينكه در آيه بعد گروه دوم را به عنوان ((اصحاب المشئمة )) (از ماده ((شوم )) معرفى مى كند مناسب همين تفسير اخير است ). تعبير به ((ما اصحاب الميمنة )) (چه گروه خوشبختى ؟) براى بيان اين حقيقت است كه حد و نهايتى براى خوشبختى و سعادت آنها متصور نيست ، و اين بالاترين توصيفى است كه در اينگونه موارد امكان دارد، مثل اين است كه مى گوئيم : ((فلانكس انسان است ، چه انسانى ))؟! سپس به ذكر گروه دوم پرداخته ، مى افزايد: ((گروه ديگرى اصحاب شوم هستند چه اصحاب شومى ))؟! (و اصحاب المشئمة ما اصحاب المشئمة ). گروهى بدبخت و تيره روز و بيچاره و بينوا كه نامه هاى اعمالشان را به دست چپشان مى دهند كه خود نشانه و رمزى است براى تيره بختى و جرم و جنايت آنها. تعبير به ((ما اصحاب المشئمة )) نيز در اينجا نهايت بدبختى و شقاوت آنها را منعكس مى سازد. سرانجام گروه سوم را چنين توصيف مى كند: ((و پيشگامان پيشگام )) (و السابقون السابقون ). ((آنها مقربانند))! (اولئك المقربون ). ((سابقون )) كسانى هستند كه نه تنها در ايمان پيشگامند، كه در اعمال خير و صفات و اخلاق انسانى نيز پيشقدمند، آنها ((اسوه )) و ((قدوه )) مردمند، و امام و پيشواى خلقند، و به همين دليل مقربان درگاه خداوند بزرگند. بنابراين اگر بعضى از مفسران پيشگام بودن آنها را تنها به سبقت در طاعة الله (اطاعت خدا) يا نمازهاى پنجگانه ، يا جهاد، يا هجرت ، يا توبه ، و امثال آن تفسير كرده اند، هر كدام گوشه اى از اين مفهوم وسيع را مورد توجه قرار داده اند، وگرنه اين كلمه اينها و غير اينها از خيرات و بركات را شامل مى شود، و نيز اگر در روايات اسلامى گاه ((سابقون )) به چهار نفر ((هابيل )) و ((مؤ من آل فرعون )) و ((حبيب نجار)) كه هر كدام در امت خود پيشگام بودند، و همچنين اميرمؤ منان على بن ابى طالب (عليه السلام ) كه نخستين مسلمان از مردان بود تفسير شده ، در حقيقت بيان مصداقهاى روشن آن است ، و به معنى محدود ساختن مفهوم آيه نيست . در حديث ديگرى آمده است كه رسول خدا فرمود: اتدرون من السابقون الى ظل الله يوم القيامة ؟: ((آيا مى دانيد چه كسانى پيشگامان به سوى سايه لطف پروردگار در قيامتند))؟! اصحاب عرض كردند: خدا و رسولش آگاهتر است ، فرمود: الذين اذ اعطوا الحق قبلوه ، و اذا سالوه بذلوه ، و حكموا للناس كحكمهم لانفسهم : ((آنها كسانى هستند كه وقتى حق به آنها داده شود پذيرا مى گردند، و هنگامى كه از حق سؤ ال شوند آنرا در اختيار مى گذارند، و درباره مردم آنگونه حكم مى كنند كه درباره خودشان ))!. در بعضى از روايات نيز به پيامبران مرسل و غير مرسل تفسير شده است . در حديثى نيز مى خوانيم كه ابن عباس مى گويد: از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) درباره اين آيه سؤ ال كردم ، فرمود: جبرئيل به من چنين گفته است : ذلك على (عليه السلام ) و شيعته هم السابقون الى الجنة ، المقربون من الله بكرامته لهم : ((آنها على (عليه السلام ) و پيروان او هستند كه پيشگامان به سوى بهشت و مقربان درگاه خدايند به خاطر احترامى كه خدا براى آنها قائل شده است )). ولى اينها نيز در حقيقت بيان مصداقهاى روشنى از مفهوم گسترده فوق است ، مفهومى كه همه پيشگامان را در هر امت و ملتى شامل مى شود. سپس در يك جمله كوتاه مقام والاى مقربان را روشن ساخته ، مى گويد: ((مقربان در باغهاى پرنعمت بهشتند)) (فى جنات النعيم ). تعبير به ((جنات النعيم )) انواع نعمتهاى مادى و معنوى بهشت را شامل مى شود. ضمنا اين تعبير مى تواند اشاره به اين باشد كه باغهاى بهشت تنها كانون نعمت است برخلاف باغهاى دنيا كه گاه وسيله زندگى و زحمت است ، همانگونه كه حال مقربان در آخرت با حالشان در دنيا متفاوت است ، زيرا مقام والايشان در اين دنيا تواءم با مسئوليتهائى است در حالى كه در سراى ديگر تنها مايه نعمت است . بديهى است منظور از ((قرب )) در اينجا ((قرب مقامى )) است نه ((قرب مكانى )) چرا كه خداوند مكان ندارد و از ما به ما نزديكتر است . آيه بعد به چگونگى تقسيم نفرات آنها در امم گذشته و اين امت اشاره كرده ، مى گويد: ((گروه كثيرى از امتهاى نخستينند)) (ثلة من الاولين ). ((و گروه اندكى از امت آخرين )) (و قليل من الاخرين ). ((ثلة )) چنانكه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد در اصل به معنى قطعه مجتمع از پشم است ، سپس به معنى جماعت و گروه به كار رفته است . بعضى نيز آنرا از ((ثل عرشه )) (تختش فروريخت و حكومتش قطع شد) گرفته و آنرا به معنى ((قطعه )) مى دادند، و در اينجا به قرينه مقابله با ((قليل من الاخرين )) به معنى قطعه عظيم است . طبق اين دو آيه گروه زيادى از مقربان از امتهاى پيشينند، و تنها كمى از آنها از امت محمد (صلى اللّه عليه و آله ) مى باشند. ممكن است در اينجا اين سؤ ال پيش بيايد كه چگونه اين مساءله با اهميت فوق العاده امت اسلامى سازگار است ، با اينكه خدا آنها را بهترين امت خطاب كرده و فرموده : ((كنتم خير امة ))... (آل عمران 110). پاسخ اين سؤ ال با توجه به دو نكته روشن مى شود: نخست اينكه منظور از مقربان همان سابقون و پيشگامان در ايمانند، مسلم است كه در امت اسلامى پيشگامان در پذيرش اسلام در صدر اول گروه اندكى بودند كه نخستين آنها از مردان على (عليه السلام ) و از زنان خديجه بود در حالى كه كثرت پيامبران پيشين و تعداد امتهاى آنها و وجود پيشگامان در هر امت ، سبب مى شود كه آنها از نظر تعداد فزونى يابند. ديگر اينكه كثرت عددى دليل بر كثرت كيفى نيست ، و به تعبير ديگر ممكن است تعداد سابقون اين امت كمتر باشند ولى از نظر مقام بسيار برتر، همانگونه كه در ميان خود پيامبران نيز تفاوت است : تلك الرسل فضلنا بعضهم على بعض ((ما بعضى از رسولان را بر بعض ديگرى برترى داديم )) (بقره - 253). ذكر اين نكته نيز لازم به نظر مى رسد كه ممكن است بعضى از مؤ منان در زمره پيشگامان در ايمان نباشند، اما داراى صفات و ويژگيهاى ديگرى باشند كه آنها را همرديف سابقون قرار مى دهد و از نظر پاداش و اجر همرديف آنها هستند، لذا در بعضى از روايات از امام باقر (عليه السلام ) چنين نقل شده كه فرمود: نحن السابقون السابقون و نحن الاخرون : ((ما پيشگامان پيشگام ، و ما آخرون هستيم )). و در روايتى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است كه به جمعى از پيروان خود خطاب كرد و فرمود: انتم السابقون الاولون ، و السابقون الاخرون ، و السابقون فى الدنيا الى ولايتنا، و فى الاخرة الى الجنة : ((شما سابقون نخستين و سابقون آخرين هستيد، در دنيا پيشگام در ولايت ما بوديد و در آخرت پيشگام در بهشتيد)). اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه بعضى تعبير به ((اولين )) و ((آخرين )) را به ((اولين امت اسلام )) و ((آخرين امت اسلام )) تفسير كرده اند، طبق اين تفسير همه مقربان از امت اسلامند. اما اين تفسير نه با ظاهر آيات سازگار است ، و نه با رواياتى كه در ذيل اين آيات وارد شده كه افرادى از امم پيشين را بالخصوص به عنوان ((سابقون اولين )) معرفى كرده است . ﴿6 سوره واقعه مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 96 آيه است محتواى سوره واقعه در ((تاريخ ‌القرآن )) از ((ابن نديم )) نقل شده كه سوره ((واقعه )) چهل و چهارمين سوره اى است كه بر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله ) نازل شد قبل از آن سوره ((طه ))، و بعد از آن ((شعرا)) بوده است . اين سوره همانگونه كه از لحن آن پيدا است ، و مفسران نيز تصريح كرده اند، در مكه نازل شده است ، هر چند بعضى گفته اند آيه 81 و 82 در مدينه نازل گرديده ، ولى دليلى براى اين گفته در دست نيست ، و نشانه اى در آيات مزبور بر اين ادعا وجود ندارد. سوره واقعه چنانكه از نامش پيدا است از قيامت و ويژگيهاى آن سخن مى گويد، و اين معنى در تمام آيات 96 گانه سوره مساءله اصلى است ، اما از يك نظر مى توان محتواى سوره را در هشت بخش خلاصه كرد: 1 - آغاز ظهور قيامت و حوادث سخت و وحشتناك مقارن آن . 2 - گروه بندى انسانها در آن روز و تقسيمشان به ((اصحاب اليمين )) و ((اصحاب الشمال )) و ((مقربين )). 3 - بحث مشروحى از مقامات مقربين و انواع پاداشهاى آنها در بهشت . 4 - بحث مشروحى درباره گروه دوم يعنى اصحاب اليمين و انواع مواهب الهى بر آنها. 5 - بحث قابل ملاحظه اى درباره ((اصحاب الشمال )) و مجازاتهاى دردناك آنها در دوزخ . 6 - ذكر دلائل مختلفى پيرامون مساءله معاد از طريق بيان قدرت خداوند، و خلقت انسان از نطفه ناچيز، و تجلى حيات در گياهان ، و نزول باران ، و فروغ آتش ، كه در ضمن نشانه هائى از توحيد نيز محسوب مى شود. 7 - ترسيمى از حالت احتضار و انتقال از اين جهان به جهان ديگر كه آن خود نيز از مقدمات رستاخيز است . 8 - نظر اجمالى ديگرى روى پاداش و كيفر مؤ منان و كافران و سرانجام سوره را با نام پروردگار عظيم پايان مى دهد. فضيلت تلاوت اين سوره درباره تلاوت اين سوره روايات زيادى در منابع اسلامى ذكر شده است ، از جمله در حديثى از رسول خدا مى خوانيم : ((من قراء سورة الواقعه كتب ليس من الغافلين )): ((كسى كه سوره واقعه را بخواند نوشته مى شود كه اين فرد از غافلان نيست )). چرا كه آيات سوره آنقدر تكاندهنده و بيداركننده است كه جائى براى غفلت انسان باقى نمى گذارد. به همين دليل در حديث ديگرى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) مى خوانيم : وقتى از آن حضرت سؤ ال كردند: چرا با اين سرعت آثار پيرى در چهره مبارك شما ظاهر شده است ؟ در پاسخ فرمود: شيبتنى هود، والواقعه ، والمرسلات ، و عم يتسائلون : ((سوره هاى هود و واقعه و مرسلات و عم مرا پير كرد))! (چرا كه در اين سوره ها اخبار تكاندهنده اى از قيامت و رستاخيز و حوادث هولناك و مجازات مجرمان آمده ، همچنين داستانهاى تكاندهنده اى از سرگذشت اقوام پيشين و بلاهائى كه بر آنها نازل شد). در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء فى كل ليلة جمعة الواقعة احبه الله ، و حببه الى الناس اجمعين ، و لم ير فى الدنيا بؤ سا ابدا، و لا فقرا و لا فاقة و لا آفة من آفات الدنيا، و كان من رفقاء اميرالمؤ منين (عليه السلام ): ((هر كس سوره واقعه را در هر شب جمعه بخواند خداوند او را دوست دارد و نزد همه مردم محبوب مى كند، و هرگز در دنيا ناراحتى نمى بيند، و فقر و فاقه و آفتى از آفات دنيا دامنگيرش نمى شود، و از دوستان اميرمؤ منان على (عليه السلام ) خواهد بود)). در حديث ديگرى آمده است كه عثمان بن عفان به عنوان عيادت وارد بر عبدالله بن مسعود شد در همان بيمارى كه با آن از دنيا رفت ، پرسيد: از چه ناراحتى ؟ گفت : از گناهانم ، گفت : چه ميل دارى ؟ گفت : رحمت پروردگارم ! گفت : اگر موافق باشى طبيب براى تو بياوريم ؟ گفت : طبيب بيمارم كرده ، گفت : اگر مايل باشى دستور دهم عطاى تو را از بيت المال بياورند، گفت : آن روز كه نيازمند بودم به من ندادى و امروز كه بى نيازم به من مى دهى ؟! گفت : مانعى ندارد براى دخترانت باشد، گفت : آنها هم نيازى ندارند، چرا كه من سفارش كردم سوره ((واقعه )) را بخوانند، من از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) شنيدم كه مى فرمايد: من قراء سورة الواقعة كل ليلة لم تصبه فاقة ابدا: ((هر كس سوره واقعه را هر شب بخواند هرگز فقير نخواهد شد)). و به همين دليل در روايت ديگرى سوره واقعه سوره ((غنى )) ناميده شده است . روشن است كه تنها نمى توان با لقلقه زبان اينهمه بركات را در اختيار گرفت ، بلكه بايد به دنبال تلاوت فكر و انديشه ، و به دنبال آن حركت و عمل باشد. تفسير: واقعه عظيم ! مسائل مربوط به قيامت در قرآن مجيد معمولا با ذكر حوادث عظيم و انقلابى و كوبنده در آغاز آن تواءم است ، و اين در بسيارى از سوره هاى قرآن كه بحث از قيامت مى كند كاملا به چشم مى خورد، در اين سوره واقعه كه بر محور معاد دور مى زند نيز همين معنى كاملا در نخستين آياتش مشهود است . در آغاز مى فرمايد: ((هنگامى كه واقعه عظيم قيامت برپا شود)) (اذا وقعت الواقعة ). ((هيچكس نمى تواند آنرا انكار كند)) (ليس لوقعتها كاذبة ). چرا كه حوادث پيش از آن به قدرى عظيم و شديد است كه آثار آن در تمام ذرات جهان آشكار مى شود. ((واقعة )) به صورت سربسته اشاره به مساءله رستاخيز است و از آنجا كه وقوعش حتمى است از آن تعبير به ((واقعه )) شده ، و حتى بعضى آنرا يكى از نامهاى قيامت شمرده اند. واژه ((كاذبة )) را در اينجا بعضى به معنى مصدرى گرفته اند، اشاره به اينكه وقوع قيامت آنچنان ظاهر و آشكار خواهد بود كه هيچگونه جاى تكذيب و گفتگو ندارد، بعضى نيز آنرا به معنى ظاهريش كه اسم فاعل است تفسير كرده اند و گفته اند در برابر وقوع رستاخيز تكذيب كننده اى وجود نخواهد داشت . به هر حال رستاخيز نه تنها با دگرگونى كائنات تواءم است بلكه انسانها هم دگرگون مى شوند همانگونه كه در آيه بعد مى فرمايد: ((گروهى را پائين مى آورد و گروهى را بالا مى برد))! (خافضة رافعة ). مستكبران گردنكش و ظالمان صدرنشين سقوط مى كنند، و مستضعفان مؤ من و صالح بر اوج قله افتخار قرار مى گيرند، عزيزان بى دليل ذليل مى شوند، و محرومان بى جهت عزيز مى گردند، گروهى در قعر جهنم سقوط مى كنند، و گروه ديگرى در اعلا عليين بهشت جاى مى گيرند، و اين است خاصيت يك انقلاب بزرگ و گسترده الهى ! و لذا در روايتى از امام على بن الحسين (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود: ((خافضة )): حفضت و الله باعداءالله فى النار، ((رافعة )): رفعت و الله اولياءالله الى الجنة : ((رستاخيز خافضه است چرا كه به خدا سوگند دشمنان خدا را در آتش ساقط مى كند، و رافعه است چرا كه به خدا سوگند اولياءالله را به بهشت بالا مى برد))!. سپس به توصيف بيشترى در اين زمينه پرداخته مى گويد: ((اين در هنگامى است كه زمين به شدت به لرزه درآيد)) (اذا رجت الارض رجا). اين زلزله به قدرى عظيم و شديد است كه ((كوهها در هم كوبيده و خرد مى شود)) (و بست الجبال بسا). ((و به صورت غبار پراكنده اى در مى آيد)) (فكانت هباءا منبثا). ((رجت )) از ماده ((رج )) (بر وزن حج ) به معنى حركت دادن شديد است و ((رجرجة )) به اضطراب گفته مى شود. ((بست )) از ماده ((بس )) (بر وزن حج ) در اصل به معنى نرم كردن آرد به وسيله آب است . ((هباء)) به معنى غبار است و ((منبث )) به معنى پراكنده ، بعضى گفته اند ((هباء)) آن غبارهاى بسيار كوچكى است كه در فضا معلق است و در حال عادى ديده نمى شود مگر زمانى كه نور آفتاب از روزنه اى به درون محل تاريكى بتابد. اكنون بايد انديشيد كه آن زلزله و انفجار تا چه حد سنگين است كه مى تواند كوه هاى عظيم را كه در صلابت و استحكام ضرب المثلند آنچنان متلاشى كند كه تبديل به غبار پراكنده كند، و فريادى كه از اين انفجار عظيم برمى خيزد از آن هم وحشتناكتر است . به هر حال در آيات قرآن درباره وضع كوهها در آستانه قيامت تعبيرات گوناگونى ديده مى شود كه در حقيقت مراحل مختلف انفجار عظيم كوهها را نشان مى دهد. گاه مى گويد: ((كوهها به حركت در مى آيند)) و تسير الجبال سيرا (طور - 10). و گاه مى گويد: ((كوهها از جا كنده مى شوند)) و اذ الجبال نسفت (مرسلات - 10). و گاه مى فرمايد: ((برداشته مى شوند و در هم كوبيده مى شوند)) فدكتا دكة واحدة (حاقه - 14). و زمانى مى گويد: ((به تلى از شن متراكم تبديل خواهند شد)) و كانت الجبال كثيبا مهيلا (مزمل - 14). و گاه مى فرمايد: ((به صورت غبار پراكنده اى در مى آيند))! (آيه مورد بحث ). و سرانجام مى گويد: ((همچون پشم زده شده اى در فضا پخش ‍ مى شوند)) كه تنها رنگى از آن ديده مى شود و تكون الجبال كالعهن المنفوش (قارعه - 5). البته هيچكس جز خدا دقيقا نمى داند مسير اين حوادث چگونه است ؟ و شايد با الفاظ و در قالب سخنان ما قابل توصيف نباشد، ولى اين اشارات پرمعنى همگى حاكى از عظمت اين انفجار بزرگ است . بعد از بيان وقوع اين واقعه عظيم و رستاخيز بزرگ به چگونگى حال مردم در آن روز پرداخته ، و قبل از هر چيز آنها را به سه گروه تقسيم كرده ، مى گويد: ((و شما در آن روز سه دسته خواهيد بود)) (و كنتم ازواجا ثلاثة ). مى دانيم ((زوج )) هميشه به جنس مذكر و مؤ نث گفته نمى شود، بلكه به امورى كه قرين هم هستند نيز زوج اطلاق مى شود، و از آنجا كه اصنافى از مردم در قيامت و حشر و نشر قرين يكديگرند به آنها ازواج اطلاق شده است . در مورد دسته اول مى فرمايد: ((نخست اصحاب ميمنه هستند، چه اصحاب ميمنه اى ))؟! (فاصحاب الميمنة ما اصحاب الميمنة ). منظور از ((اصحاب الميمنه )) كسانى هستند كه نامه اعمالشان را به دست راستشان مى دهند و اين امر در قيامت رمزى و نشانه اى براى مؤ منان نيكوكار و اهل نجات است ، چنانكه بارها در آيات قرآن به آن اشاره شده . يا اينكه ((ميمنه )) از ماده ((يمن )) به معنى سعادت و خوشبختى گرفته شده ، و به اين ترتيب گروه اول گروه سعادتمندان و خوشبختانند. و با توجه به اينكه در آيه بعد گروه دوم را به عنوان ((اصحاب المشئمة )) (از ماده ((شوم )) معرفى مى كند مناسب همين تفسير اخير است ). تعبير به ((ما اصحاب الميمنة )) (چه گروه خوشبختى ؟) براى بيان اين حقيقت است كه حد و نهايتى براى خوشبختى و سعادت آنها متصور نيست ، و اين بالاترين توصيفى است كه در اينگونه موارد امكان دارد، مثل اين است كه مى گوئيم : ((فلانكس انسان است ، چه انسانى ))؟! سپس به ذكر گروه دوم پرداخته ، مى افزايد: ((گروه ديگرى اصحاب شوم هستند چه اصحاب شومى ))؟! (و اصحاب المشئمة ما اصحاب المشئمة ). گروهى بدبخت و تيره روز و بيچاره و بينوا كه نامه هاى اعمالشان را به دست چپشان مى دهند كه خود نشانه و رمزى است براى تيره بختى و جرم و جنايت آنها. تعبير به ((ما اصحاب المشئمة )) نيز در اينجا نهايت بدبختى و شقاوت آنها را منعكس مى سازد. سرانجام گروه سوم را چنين توصيف مى كند: ((و پيشگامان پيشگام )) (و السابقون السابقون ). ((آنها مقربانند))! (اولئك المقربون ). ((سابقون )) كسانى هستند كه نه تنها در ايمان پيشگامند، كه در اعمال خير و صفات و اخلاق انسانى نيز پيشقدمند، آنها ((اسوه )) و ((قدوه )) مردمند، و امام و پيشواى خلقند، و به همين دليل مقربان درگاه خداوند بزرگند. بنابراين اگر بعضى از مفسران پيشگام بودن آنها را تنها به سبقت در طاعة الله (اطاعت خدا) يا نمازهاى پنجگانه ، يا جهاد، يا هجرت ، يا توبه ، و امثال آن تفسير كرده اند، هر كدام گوشه اى از اين مفهوم وسيع را مورد توجه قرار داده اند، وگرنه اين كلمه اينها و غير اينها از خيرات و بركات را شامل مى شود، و نيز اگر در روايات اسلامى گاه ((سابقون )) به چهار نفر ((هابيل )) و ((مؤ من آل فرعون )) و ((حبيب نجار)) كه هر كدام در امت خود پيشگام بودند، و همچنين اميرمؤ منان على بن ابى طالب (عليه السلام ) كه نخستين مسلمان از مردان بود تفسير شده ، در حقيقت بيان مصداقهاى روشن آن است ، و به معنى محدود ساختن مفهوم آيه نيست . در حديث ديگرى آمده است كه رسول خدا فرمود: اتدرون من السابقون الى ظل الله يوم القيامة ؟: ((آيا مى دانيد چه كسانى پيشگامان به سوى سايه لطف پروردگار در قيامتند))؟! اصحاب عرض كردند: خدا و رسولش آگاهتر است ، فرمود: الذين اذ اعطوا الحق قبلوه ، و اذا سالوه بذلوه ، و حكموا للناس كحكمهم لانفسهم : ((آنها كسانى هستند كه وقتى حق به آنها داده شود پذيرا مى گردند، و هنگامى كه از حق سؤ ال شوند آنرا در اختيار مى گذارند، و درباره مردم آنگونه حكم مى كنند كه درباره خودشان ))!. در بعضى از روايات نيز به پيامبران مرسل و غير مرسل تفسير شده است . در حديثى نيز مى خوانيم كه ابن عباس مى گويد: از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) درباره اين آيه سؤ ال كردم ، فرمود: جبرئيل به من چنين گفته است : ذلك على (عليه السلام ) و شيعته هم السابقون الى الجنة ، المقربون من الله بكرامته لهم : ((آنها على (عليه السلام ) و پيروان او هستند كه پيشگامان به سوى بهشت و مقربان درگاه خدايند به خاطر احترامى كه خدا براى آنها قائل شده است )). ولى اينها نيز در حقيقت بيان مصداقهاى روشنى از مفهوم گسترده فوق است ، مفهومى كه همه پيشگامان را در هر امت و ملتى شامل مى شود. سپس در يك جمله كوتاه مقام والاى مقربان را روشن ساخته ، مى گويد: ((مقربان در باغهاى پرنعمت بهشتند)) (فى جنات النعيم ). تعبير به ((جنات النعيم )) انواع نعمتهاى مادى و معنوى بهشت را شامل مى شود. ضمنا اين تعبير مى تواند اشاره به اين باشد كه باغهاى بهشت تنها كانون نعمت است برخلاف باغهاى دنيا كه گاه وسيله زندگى و زحمت است ، همانگونه كه حال مقربان در آخرت با حالشان در دنيا متفاوت است ، زيرا مقام والايشان در اين دنيا تواءم با مسئوليتهائى است در حالى كه در سراى ديگر تنها مايه نعمت است . بديهى است منظور از ((قرب )) در اينجا ((قرب مقامى )) است نه ((قرب مكانى )) چرا كه خداوند مكان ندارد و از ما به ما نزديكتر است . آيه بعد به چگونگى تقسيم نفرات آنها در امم گذشته و اين امت اشاره كرده ، مى گويد: ((گروه كثيرى از امتهاى نخستينند)) (ثلة من الاولين ). ((و گروه اندكى از امت آخرين )) (و قليل من الاخرين ). ((ثلة )) چنانكه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد در اصل به معنى قطعه مجتمع از پشم است ، سپس به معنى جماعت و گروه به كار رفته است . بعضى نيز آنرا از ((ثل عرشه )) (تختش فروريخت و حكومتش قطع شد) گرفته و آنرا به معنى ((قطعه )) مى دادند، و در اينجا به قرينه مقابله با ((قليل من الاخرين )) به معنى قطعه عظيم است . طبق اين دو آيه گروه زيادى از مقربان از امتهاى پيشينند، و تنها كمى از آنها از امت محمد (صلى اللّه عليه و آله ) مى باشند. ممكن است در اينجا اين سؤ ال پيش بيايد كه چگونه اين مساءله با اهميت فوق العاده امت اسلامى سازگار است ، با اينكه خدا آنها را بهترين امت خطاب كرده و فرموده : ((كنتم خير امة ))... (آل عمران 110). پاسخ اين سؤ ال با توجه به دو نكته روشن مى شود: نخست اينكه منظور از مقربان همان سابقون و پيشگامان در ايمانند، مسلم است كه در امت اسلامى پيشگامان در پذيرش اسلام در صدر اول گروه اندكى بودند كه نخستين آنها از مردان على (عليه السلام ) و از زنان خديجه بود در حالى كه كثرت پيامبران پيشين و تعداد امتهاى آنها و وجود پيشگامان در هر امت ، سبب مى شود كه آنها از نظر تعداد فزونى يابند. ديگر اينكه كثرت عددى دليل بر كثرت كيفى نيست ، و به تعبير ديگر ممكن است تعداد سابقون اين امت كمتر باشند ولى از نظر مقام بسيار برتر، همانگونه كه در ميان خود پيامبران نيز تفاوت است : تلك الرسل فضلنا بعضهم على بعض ((ما بعضى از رسولان را بر بعض ديگرى برترى داديم )) (بقره - 253). ذكر اين نكته نيز لازم به نظر مى رسد كه ممكن است بعضى از مؤ منان در زمره پيشگامان در ايمان نباشند، اما داراى صفات و ويژگيهاى ديگرى باشند كه آنها را همرديف سابقون قرار مى دهد و از نظر پاداش و اجر همرديف آنها هستند، لذا در بعضى از روايات از امام باقر (عليه السلام ) چنين نقل شده كه فرمود: نحن السابقون السابقون و نحن الاخرون : ((ما پيشگامان پيشگام ، و ما آخرون هستيم )). و در روايتى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است كه به جمعى از پيروان خود خطاب كرد و فرمود: انتم السابقون الاولون ، و السابقون الاخرون ، و السابقون فى الدنيا الى ولايتنا، و فى الاخرة الى الجنة : ((شما سابقون نخستين و سابقون آخرين هستيد، در دنيا پيشگام در ولايت ما بوديد و در آخرت پيشگام در بهشتيد)). اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه بعضى تعبير به ((اولين )) و ((آخرين )) را به ((اولين امت اسلام )) و ((آخرين امت اسلام )) تفسير كرده اند، طبق اين تفسير همه مقربان از امت اسلامند. اما اين تفسير نه با ظاهر آيات سازگار است ، و نه با رواياتى كه در ذيل اين آيات وارد شده كه افرادى از امم پيشين را بالخصوص به عنوان ((سابقون اولين )) معرفى كرده است . ﴿7 سوره واقعه مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 96 آيه است محتواى سوره واقعه در ((تاريخ ‌القرآن )) از ((ابن نديم )) نقل شده كه سوره ((واقعه )) چهل و چهارمين سوره اى است كه بر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله ) نازل شد قبل از آن سوره ((طه ))، و بعد از آن ((شعرا)) بوده است . اين سوره همانگونه كه از لحن آن پيدا است ، و مفسران نيز تصريح كرده اند، در مكه نازل شده است ، هر چند بعضى گفته اند آيه 81 و 82 در مدينه نازل گرديده ، ولى دليلى براى اين گفته در دست نيست ، و نشانه اى در آيات مزبور بر اين ادعا وجود ندارد. سوره واقعه چنانكه از نامش پيدا است از قيامت و ويژگيهاى آن سخن مى گويد، و اين معنى در تمام آيات 96 گانه سوره مساءله اصلى است ، اما از يك نظر مى توان محتواى سوره را در هشت بخش خلاصه كرد: 1 - آغاز ظهور قيامت و حوادث سخت و وحشتناك مقارن آن . 2 - گروه بندى انسانها در آن روز و تقسيمشان به ((اصحاب اليمين )) و ((اصحاب الشمال )) و ((مقربين )). 3 - بحث مشروحى از مقامات مقربين و انواع پاداشهاى آنها در بهشت . 4 - بحث مشروحى درباره گروه دوم يعنى اصحاب اليمين و انواع مواهب الهى بر آنها. 5 - بحث قابل ملاحظه اى درباره ((اصحاب الشمال )) و مجازاتهاى دردناك آنها در دوزخ . 6 - ذكر دلائل مختلفى پيرامون مساءله معاد از طريق بيان قدرت خداوند، و خلقت انسان از نطفه ناچيز، و تجلى حيات در گياهان ، و نزول باران ، و فروغ آتش ، كه در ضمن نشانه هائى از توحيد نيز محسوب مى شود. 7 - ترسيمى از حالت احتضار و انتقال از اين جهان به جهان ديگر كه آن خود نيز از مقدمات رستاخيز است . 8 - نظر اجمالى ديگرى روى پاداش و كيفر مؤ منان و كافران و سرانجام سوره را با نام پروردگار عظيم پايان مى دهد. فضيلت تلاوت اين سوره درباره تلاوت اين سوره روايات زيادى در منابع اسلامى ذكر شده است ، از جمله در حديثى از رسول خدا مى خوانيم : ((من قراء سورة الواقعه كتب ليس من الغافلين )): ((كسى كه سوره واقعه را بخواند نوشته مى شود كه اين فرد از غافلان نيست )). چرا كه آيات سوره آنقدر تكاندهنده و بيداركننده است كه جائى براى غفلت انسان باقى نمى گذارد. به همين دليل در حديث ديگرى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) مى خوانيم : وقتى از آن حضرت سؤ ال كردند: چرا با اين سرعت آثار پيرى در چهره مبارك شما ظاهر شده است ؟ در پاسخ فرمود: شيبتنى هود، والواقعه ، والمرسلات ، و عم يتسائلون : ((سوره هاى هود و واقعه و مرسلات و عم مرا پير كرد))! (چرا كه در اين سوره ها اخبار تكاندهنده اى از قيامت و رستاخيز و حوادث هولناك و مجازات مجرمان آمده ، همچنين داستانهاى تكاندهنده اى از سرگذشت اقوام پيشين و بلاهائى كه بر آنها نازل شد). در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء فى كل ليلة جمعة الواقعة احبه الله ، و حببه الى الناس اجمعين ، و لم ير فى الدنيا بؤ سا ابدا، و لا فقرا و لا فاقة و لا آفة من آفات الدنيا، و كان من رفقاء اميرالمؤ منين (عليه السلام ): ((هر كس سوره واقعه را در هر شب جمعه بخواند خداوند او را دوست دارد و نزد همه مردم محبوب مى كند، و هرگز در دنيا ناراحتى نمى بيند، و فقر و فاقه و آفتى از آفات دنيا دامنگيرش نمى شود، و از دوستان اميرمؤ منان على (عليه السلام ) خواهد بود)). در حديث ديگرى آمده است كه عثمان بن عفان به عنوان عيادت وارد بر عبدالله بن مسعود شد در همان بيمارى كه با آن از دنيا رفت ، پرسيد: از چه ناراحتى ؟ گفت : از گناهانم ، گفت : چه ميل دارى ؟ گفت : رحمت پروردگارم ! گفت : اگر موافق باشى طبيب براى تو بياوريم ؟ گفت : طبيب بيمارم كرده ، گفت : اگر مايل باشى دستور دهم عطاى تو را از بيت المال بياورند، گفت : آن روز كه نيازمند بودم به من ندادى و امروز كه بى نيازم به من مى دهى ؟! گفت : مانعى ندارد براى دخترانت باشد، گفت : آنها هم نيازى ندارند، چرا كه من سفارش كردم سوره ((واقعه )) را بخوانند، من از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) شنيدم كه مى فرمايد: من قراء سورة الواقعة كل ليلة لم تصبه فاقة ابدا: ((هر كس سوره واقعه را هر شب بخواند هرگز فقير نخواهد شد)). و به همين دليل در روايت ديگرى سوره واقعه سوره ((غنى )) ناميده شده است . روشن است كه تنها نمى توان با لقلقه زبان اينهمه بركات را در اختيار گرفت ، بلكه بايد به دنبال تلاوت فكر و انديشه ، و به دنبال آن حركت و عمل باشد. تفسير: واقعه عظيم ! مسائل مربوط به قيامت در قرآن مجيد معمولا با ذكر حوادث عظيم و انقلابى و كوبنده در آغاز آن تواءم است ، و اين در بسيارى از سوره هاى قرآن كه بحث از قيامت مى كند كاملا به چشم مى خورد، در اين سوره واقعه كه بر محور معاد دور مى زند نيز همين معنى كاملا در نخستين آياتش مشهود است . در آغاز مى فرمايد: ((هنگامى كه واقعه عظيم قيامت برپا شود)) (اذا وقعت الواقعة ). ((هيچكس نمى تواند آنرا انكار كند)) (ليس لوقعتها كاذبة ). چرا كه حوادث پيش از آن به قدرى عظيم و شديد است كه آثار آن در تمام ذرات جهان آشكار مى شود. ((واقعة )) به صورت سربسته اشاره به مساءله رستاخيز است و از آنجا كه وقوعش حتمى است از آن تعبير به ((واقعه )) شده ، و حتى بعضى آنرا يكى از نامهاى قيامت شمرده اند. واژه ((كاذبة )) را در اينجا بعضى به معنى مصدرى گرفته اند، اشاره به اينكه وقوع قيامت آنچنان ظاهر و آشكار خواهد بود كه هيچگونه جاى تكذيب و گفتگو ندارد، بعضى نيز آنرا به معنى ظاهريش كه اسم فاعل است تفسير كرده اند و گفته اند در برابر وقوع رستاخيز تكذيب كننده اى وجود نخواهد داشت . به هر حال رستاخيز نه تنها با دگرگونى كائنات تواءم است بلكه انسانها هم دگرگون مى شوند همانگونه كه در آيه بعد مى فرمايد: ((گروهى را پائين مى آورد و گروهى را بالا مى برد))! (خافضة رافعة ). مستكبران گردنكش و ظالمان صدرنشين سقوط مى كنند، و مستضعفان مؤ من و صالح بر اوج قله افتخار قرار مى گيرند، عزيزان بى دليل ذليل مى شوند، و محرومان بى جهت عزيز مى گردند، گروهى در قعر جهنم سقوط مى كنند، و گروه ديگرى در اعلا عليين بهشت جاى مى گيرند، و اين است خاصيت يك انقلاب بزرگ و گسترده الهى ! و لذا در روايتى از امام على بن الحسين (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود: ((خافضة )): حفضت و الله باعداءالله فى النار، ((رافعة )): رفعت و الله اولياءالله الى الجنة : ((رستاخيز خافضه است چرا كه به خدا سوگند دشمنان خدا را در آتش ساقط مى كند، و رافعه است چرا كه به خدا سوگند اولياءالله را به بهشت بالا مى برد))!. سپس به توصيف بيشترى در اين زمينه پرداخته مى گويد: ((اين در هنگامى است كه زمين به شدت به لرزه درآيد)) (اذا رجت الارض رجا). اين زلزله به قدرى عظيم و شديد است كه ((كوهها در هم كوبيده و خرد مى شود)) (و بست الجبال بسا). ((و به صورت غبار پراكنده اى در مى آيد)) (فكانت هباءا منبثا). ((رجت )) از ماده ((رج )) (بر وزن حج ) به معنى حركت دادن شديد است و ((رجرجة )) به اضطراب گفته مى شود. ((بست )) از ماده ((بس )) (بر وزن حج ) در اصل به معنى نرم كردن آرد به وسيله آب است . ((هباء)) به معنى غبار است و ((منبث )) به معنى پراكنده ، بعضى گفته اند ((هباء)) آن غبارهاى بسيار كوچكى است كه در فضا معلق است و در حال عادى ديده نمى شود مگر زمانى كه نور آفتاب از روزنه اى به درون محل تاريكى بتابد. اكنون بايد انديشيد كه آن زلزله و انفجار تا چه حد سنگين است كه مى تواند كوه هاى عظيم را كه در صلابت و استحكام ضرب المثلند آنچنان متلاشى كند كه تبديل به غبار پراكنده كند، و فريادى كه از اين انفجار عظيم برمى خيزد از آن هم وحشتناكتر است . به هر حال در آيات قرآن درباره وضع كوهها در آستانه قيامت تعبيرات گوناگونى ديده مى شود كه در حقيقت مراحل مختلف انفجار عظيم كوهها را نشان مى دهد. گاه مى گويد: ((كوهها به حركت در مى آيند)) و تسير الجبال سيرا (طور - 10). و گاه مى گويد: ((كوهها از جا كنده مى شوند)) و اذ الجبال نسفت (مرسلات - 10). و گاه مى فرمايد: ((برداشته مى شوند و در هم كوبيده مى شوند)) فدكتا دكة واحدة (حاقه - 14). و زمانى مى گويد: ((به تلى از شن متراكم تبديل خواهند شد)) و كانت الجبال كثيبا مهيلا (مزمل - 14). و گاه مى فرمايد: ((به صورت غبار پراكنده اى در مى آيند))! (آيه مورد بحث ). و سرانجام مى گويد: ((همچون پشم زده شده اى در فضا پخش ‍ مى شوند)) كه تنها رنگى از آن ديده مى شود و تكون الجبال كالعهن المنفوش (قارعه - 5). البته هيچكس جز خدا دقيقا نمى داند مسير اين حوادث چگونه است ؟ و شايد با الفاظ و در قالب سخنان ما قابل توصيف نباشد، ولى اين اشارات پرمعنى همگى حاكى از عظمت اين انفجار بزرگ است . بعد از بيان وقوع اين واقعه عظيم و رستاخيز بزرگ به چگونگى حال مردم در آن روز پرداخته ، و قبل از هر چيز آنها را به سه گروه تقسيم كرده ، مى گويد: ((و شما در آن روز سه دسته خواهيد بود)) (و كنتم ازواجا ثلاثة ). مى دانيم ((زوج )) هميشه به جنس مذكر و مؤ نث گفته نمى شود، بلكه به امورى كه قرين هم هستند نيز زوج اطلاق مى شود، و از آنجا كه اصنافى از مردم در قيامت و حشر و نشر قرين يكديگرند به آنها ازواج اطلاق شده است . در مورد دسته اول مى فرمايد: ((نخست اصحاب ميمنه هستند، چه اصحاب ميمنه اى ))؟! (فاصحاب الميمنة ما اصحاب الميمنة ). منظور از ((اصحاب الميمنه )) كسانى هستند كه نامه اعمالشان را به دست راستشان مى دهند و اين امر در قيامت رمزى و نشانه اى براى مؤ منان نيكوكار و اهل نجات است ، چنانكه بارها در آيات قرآن به آن اشاره شده . يا اينكه ((ميمنه )) از ماده ((يمن )) به معنى سعادت و خوشبختى گرفته شده ، و به اين ترتيب گروه اول گروه سعادتمندان و خوشبختانند. و با توجه به اينكه در آيه بعد گروه دوم را به عنوان ((اصحاب المشئمة )) (از ماده ((شوم )) معرفى مى كند مناسب همين تفسير اخير است ). تعبير به ((ما اصحاب الميمنة )) (چه گروه خوشبختى ؟) براى بيان اين حقيقت است كه حد و نهايتى براى خوشبختى و سعادت آنها متصور نيست ، و اين بالاترين توصيفى است كه در اينگونه موارد امكان دارد، مثل اين است كه مى گوئيم : ((فلانكس انسان است ، چه انسانى ))؟! سپس به ذكر گروه دوم پرداخته ، مى افزايد: ((گروه ديگرى اصحاب شوم هستند چه اصحاب شومى ))؟! (و اصحاب المشئمة ما اصحاب المشئمة ). گروهى بدبخت و تيره روز و بيچاره و بينوا كه نامه هاى اعمالشان را به دست چپشان مى دهند كه خود نشانه و رمزى است براى تيره بختى و جرم و جنايت آنها. تعبير به ((ما اصحاب المشئمة )) نيز در اينجا نهايت بدبختى و شقاوت آنها را منعكس مى سازد. سرانجام گروه سوم را چنين توصيف مى كند: ((و پيشگامان پيشگام )) (و السابقون السابقون ). ((آنها مقربانند))! (اولئك المقربون ). ((سابقون )) كسانى هستند كه نه تنها در ايمان پيشگامند، كه در اعمال خير و صفات و اخلاق انسانى نيز پيشقدمند، آنها ((اسوه )) و ((قدوه )) مردمند، و امام و پيشواى خلقند، و به همين دليل مقربان درگاه خداوند بزرگند. بنابراين اگر بعضى از مفسران پيشگام بودن آنها را تنها به سبقت در طاعة الله (اطاعت خدا) يا نمازهاى پنجگانه ، يا جهاد، يا هجرت ، يا توبه ، و امثال آن تفسير كرده اند، هر كدام گوشه اى از اين مفهوم وسيع را مورد توجه قرار داده اند، وگرنه اين كلمه اينها و غير اينها از خيرات و بركات را شامل مى شود، و نيز اگر در روايات اسلامى گاه ((سابقون )) به چهار نفر ((هابيل )) و ((مؤ من آل فرعون )) و ((حبيب نجار)) كه هر كدام در امت خود پيشگام بودند، و همچنين اميرمؤ منان على بن ابى طالب (عليه السلام ) كه نخستين مسلمان از مردان بود تفسير شده ، در حقيقت بيان مصداقهاى روشن آن است ، و به معنى محدود ساختن مفهوم آيه نيست . در حديث ديگرى آمده است كه رسول خدا فرمود: اتدرون من السابقون الى ظل الله يوم القيامة ؟: ((آيا مى دانيد چه كسانى پيشگامان به سوى سايه لطف پروردگار در قيامتند))؟! اصحاب عرض كردند: خدا و رسولش آگاهتر است ، فرمود: الذين اذ اعطوا الحق قبلوه ، و اذا سالوه بذلوه ، و حكموا للناس كحكمهم لانفسهم : ((آنها كسانى هستند كه وقتى حق به آنها داده شود پذيرا مى گردند، و هنگامى كه از حق سؤ ال شوند آنرا در اختيار مى گذارند، و درباره مردم آنگونه حكم مى كنند كه درباره خودشان ))!. در بعضى از روايات نيز به پيامبران مرسل و غير مرسل تفسير شده است . در حديثى نيز مى خوانيم كه ابن عباس مى گويد: از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) درباره اين آيه سؤ ال كردم ، فرمود: جبرئيل به من چنين گفته است : ذلك على (عليه السلام ) و شيعته هم السابقون الى الجنة ، المقربون من الله بكرامته لهم : ((آنها على (عليه السلام ) و پيروان او هستند كه پيشگامان به سوى بهشت و مقربان درگاه خدايند به خاطر احترامى كه خدا براى آنها قائل شده است )). ولى اينها نيز در حقيقت بيان مصداقهاى روشنى از مفهوم گسترده فوق است ، مفهومى كه همه پيشگامان را در هر امت و ملتى شامل مى شود. سپس در يك جمله كوتاه مقام والاى مقربان را روشن ساخته ، مى گويد: ((مقربان در باغهاى پرنعمت بهشتند)) (فى جنات النعيم ). تعبير به ((جنات النعيم )) انواع نعمتهاى مادى و معنوى بهشت را شامل مى شود. ضمنا اين تعبير مى تواند اشاره به اين باشد كه باغهاى بهشت تنها كانون نعمت است برخلاف باغهاى دنيا كه گاه وسيله زندگى و زحمت است ، همانگونه كه حال مقربان در آخرت با حالشان در دنيا متفاوت است ، زيرا مقام والايشان در اين دنيا تواءم با مسئوليتهائى است در حالى كه در سراى ديگر تنها مايه نعمت است . بديهى است منظور از ((قرب )) در اينجا ((قرب مقامى )) است نه ((قرب مكانى )) چرا كه خداوند مكان ندارد و از ما به ما نزديكتر است . آيه بعد به چگونگى تقسيم نفرات آنها در امم گذشته و اين امت اشاره كرده ، مى گويد: ((گروه كثيرى از امتهاى نخستينند)) (ثلة من الاولين ). ((و گروه اندكى از امت آخرين )) (و قليل من الاخرين ). ((ثلة )) چنانكه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد در اصل به معنى قطعه مجتمع از پشم است ، سپس به معنى جماعت و گروه به كار رفته است . بعضى نيز آنرا از ((ثل عرشه )) (تختش فروريخت و حكومتش قطع شد) گرفته و آنرا به معنى ((قطعه )) مى دادند، و در اينجا به قرينه مقابله با ((قليل من الاخرين )) به معنى قطعه عظيم است . طبق اين دو آيه گروه زيادى از مقربان از امتهاى پيشينند، و تنها كمى از آنها از امت محمد (صلى اللّه عليه و آله ) مى باشند. ممكن است در اينجا اين سؤ ال پيش بيايد كه چگونه اين مساءله با اهميت فوق العاده امت اسلامى سازگار است ، با اينكه خدا آنها را بهترين امت خطاب كرده و فرموده : ((كنتم خير امة ))... (آل عمران 110). پاسخ اين سؤ ال با توجه به دو نكته روشن مى شود: نخست اينكه منظور از مقربان همان سابقون و پيشگامان در ايمانند، مسلم است كه در امت اسلامى پيشگامان در پذيرش اسلام در صدر اول گروه اندكى بودند كه نخستين آنها از مردان على (عليه السلام ) و از زنان خديجه بود در حالى كه كثرت پيامبران پيشين و تعداد امتهاى آنها و وجود پيشگامان در هر امت ، سبب مى شود كه آنها از نظر تعداد فزونى يابند. ديگر اينكه كثرت عددى دليل بر كثرت كيفى نيست ، و به تعبير ديگر ممكن است تعداد سابقون اين امت كمتر باشند ولى از نظر مقام بسيار برتر، همانگونه كه در ميان خود پيامبران نيز تفاوت است : تلك الرسل فضلنا بعضهم على بعض ((ما بعضى از رسولان را بر بعض ديگرى برترى داديم )) (بقره - 253). ذكر اين نكته نيز لازم به نظر مى رسد كه ممكن است بعضى از مؤ منان در زمره پيشگامان در ايمان نباشند، اما داراى صفات و ويژگيهاى ديگرى باشند كه آنها را همرديف سابقون قرار مى دهد و از نظر پاداش و اجر همرديف آنها هستند، لذا در بعضى از روايات از امام باقر (عليه السلام ) چنين نقل شده كه فرمود: نحن السابقون السابقون و نحن الاخرون : ((ما پيشگامان پيشگام ، و ما آخرون هستيم )). و در روايتى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است كه به جمعى از پيروان خود خطاب كرد و فرمود: انتم السابقون الاولون ، و السابقون الاخرون ، و السابقون فى الدنيا الى ولايتنا، و فى الاخرة الى الجنة : ((شما سابقون نخستين و سابقون آخرين هستيد، در دنيا پيشگام در ولايت ما بوديد و در آخرت پيشگام در بهشتيد)). اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه بعضى تعبير به ((اولين )) و ((آخرين )) را به ((اولين امت اسلام )) و ((آخرين امت اسلام )) تفسير كرده اند، طبق اين تفسير همه مقربان از امت اسلامند. اما اين تفسير نه با ظاهر آيات سازگار است ، و نه با رواياتى كه در ذيل اين آيات وارد شده كه افرادى از امم پيشين را بالخصوص به عنوان ((سابقون اولين )) معرفى كرده است . ﴿8 سوره واقعه مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 96 آيه است محتواى سوره واقعه در ((تاريخ ‌القرآن )) از ((ابن نديم )) نقل شده كه سوره ((واقعه )) چهل و چهارمين سوره اى است كه بر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله ) نازل شد قبل از آن سوره ((طه ))، و بعد از آن ((شعرا)) بوده است . اين سوره همانگونه كه از لحن آن پيدا است ، و مفسران نيز تصريح كرده اند، در مكه نازل شده است ، هر چند بعضى گفته اند آيه 81 و 82 در مدينه نازل گرديده ، ولى دليلى براى اين گفته در دست نيست ، و نشانه اى در آيات مزبور بر اين ادعا وجود ندارد. سوره واقعه چنانكه از نامش پيدا است از قيامت و ويژگيهاى آن سخن مى گويد، و اين معنى در تمام آيات 96 گانه سوره مساءله اصلى است ، اما از يك نظر مى توان محتواى سوره را در هشت بخش خلاصه كرد: 1 - آغاز ظهور قيامت و حوادث سخت و وحشتناك مقارن آن . 2 - گروه بندى انسانها در آن روز و تقسيمشان به ((اصحاب اليمين )) و ((اصحاب الشمال )) و ((مقربين )). 3 - بحث مشروحى از مقامات مقربين و انواع پاداشهاى آنها در بهشت . 4 - بحث مشروحى درباره گروه دوم يعنى اصحاب اليمين و انواع مواهب الهى بر آنها. 5 - بحث قابل ملاحظه اى درباره ((اصحاب الشمال )) و مجازاتهاى دردناك آنها در دوزخ . 6 - ذكر دلائل مختلفى پيرامون مساءله معاد از طريق بيان قدرت خداوند، و خلقت انسان از نطفه ناچيز، و تجلى حيات در گياهان ، و نزول باران ، و فروغ آتش ، كه در ضمن نشانه هائى از توحيد نيز محسوب مى شود. 7 - ترسيمى از حالت احتضار و انتقال از اين جهان به جهان ديگر كه آن خود نيز از مقدمات رستاخيز است . 8 - نظر اجمالى ديگرى روى پاداش و كيفر مؤ منان و كافران و سرانجام سوره را با نام پروردگار عظيم پايان مى دهد. فضيلت تلاوت اين سوره درباره تلاوت اين سوره روايات زيادى در منابع اسلامى ذكر شده است ، از جمله در حديثى از رسول خدا مى خوانيم : ((من قراء سورة الواقعه كتب ليس من الغافلين )): ((كسى كه سوره واقعه را بخواند نوشته مى شود كه اين فرد از غافلان نيست )). چرا كه آيات سوره آنقدر تكاندهنده و بيداركننده است كه جائى براى غفلت انسان باقى نمى گذارد. به همين دليل در حديث ديگرى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) مى خوانيم : وقتى از آن حضرت سؤ ال كردند: چرا با اين سرعت آثار پيرى در چهره مبارك شما ظاهر شده است ؟ در پاسخ فرمود: شيبتنى هود، والواقعه ، والمرسلات ، و عم يتسائلون : ((سوره هاى هود و واقعه و مرسلات و عم مرا پير كرد))! (چرا كه در اين سوره ها اخبار تكاندهنده اى از قيامت و رستاخيز و حوادث هولناك و مجازات مجرمان آمده ، همچنين داستانهاى تكاندهنده اى از سرگذشت اقوام پيشين و بلاهائى كه بر آنها نازل شد). در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء فى كل ليلة جمعة الواقعة احبه الله ، و حببه الى الناس اجمعين ، و لم ير فى الدنيا بؤ سا ابدا، و لا فقرا و لا فاقة و لا آفة من آفات الدنيا، و كان من رفقاء اميرالمؤ منين (عليه السلام ): ((هر كس سوره واقعه را در هر شب جمعه بخواند خداوند او را دوست دارد و نزد همه مردم محبوب مى كند، و هرگز در دنيا ناراحتى نمى بيند، و فقر و فاقه و آفتى از آفات دنيا دامنگيرش نمى شود، و از دوستان اميرمؤ منان على (عليه السلام ) خواهد بود)). در حديث ديگرى آمده است كه عثمان بن عفان به عنوان عيادت وارد بر عبدالله بن مسعود شد در همان بيمارى كه با آن از دنيا رفت ، پرسيد: از چه ناراحتى ؟ گفت : از گناهانم ، گفت : چه ميل دارى ؟ گفت : رحمت پروردگارم ! گفت : اگر موافق باشى طبيب براى تو بياوريم ؟ گفت : طبيب بيمارم كرده ، گفت : اگر مايل باشى دستور دهم عطاى تو را از بيت المال بياورند، گفت : آن روز كه نيازمند بودم به من ندادى و امروز كه بى نيازم به من مى دهى ؟! گفت : مانعى ندارد براى دخترانت باشد، گفت : آنها هم نيازى ندارند، چرا كه من سفارش كردم سوره ((واقعه )) را بخوانند، من از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) شنيدم كه مى فرمايد: من قراء سورة الواقعة كل ليلة لم تصبه فاقة ابدا: ((هر كس سوره واقعه را هر شب بخواند هرگز فقير نخواهد شد)). و به همين دليل در روايت ديگرى سوره واقعه سوره ((غنى )) ناميده شده است . روشن است كه تنها نمى توان با لقلقه زبان اينهمه بركات را در اختيار گرفت ، بلكه بايد به دنبال تلاوت فكر و انديشه ، و به دنبال آن حركت و عمل باشد. تفسير: واقعه عظيم ! مسائل مربوط به قيامت در قرآن مجيد معمولا با ذكر حوادث عظيم و انقلابى و كوبنده در آغاز آن تواءم است ، و اين در بسيارى از سوره هاى قرآن كه بحث از قيامت مى كند كاملا به چشم مى خورد، در اين سوره واقعه كه بر محور معاد دور مى زند نيز همين معنى كاملا در نخستين آياتش مشهود است . در آغاز مى فرمايد: ((هنگامى كه واقعه عظيم قيامت برپا شود)) (اذا وقعت الواقعة ). ((هيچكس نمى تواند آنرا انكار كند)) (ليس لوقعتها كاذبة ). چرا كه حوادث پيش از آن به قدرى عظيم و شديد است كه آثار آن در تمام ذرات جهان آشكار مى شود. ((واقعة )) به صورت سربسته اشاره به مساءله رستاخيز است و از آنجا كه وقوعش حتمى است از آن تعبير به ((واقعه )) شده ، و حتى بعضى آنرا يكى از نامهاى قيامت شمرده اند. واژه ((كاذبة )) را در اينجا بعضى به معنى مصدرى گرفته اند، اشاره به اينكه وقوع قيامت آنچنان ظاهر و آشكار خواهد بود كه هيچگونه جاى تكذيب و گفتگو ندارد، بعضى نيز آنرا به معنى ظاهريش كه اسم فاعل است تفسير كرده اند و گفته اند در برابر وقوع رستاخيز تكذيب كننده اى وجود نخواهد داشت . به هر حال رستاخيز نه تنها با دگرگونى كائنات تواءم است بلكه انسانها هم دگرگون مى شوند همانگونه كه در آيه بعد مى فرمايد: ((گروهى را پائين مى آورد و گروهى را بالا مى برد))! (خافضة رافعة ). مستكبران گردنكش و ظالمان صدرنشين سقوط مى كنند، و مستضعفان مؤ من و صالح بر اوج قله افتخار قرار مى گيرند، عزيزان بى دليل ذليل مى شوند، و محرومان بى جهت عزيز مى گردند، گروهى در قعر جهنم سقوط مى كنند، و گروه ديگرى در اعلا عليين بهشت جاى مى گيرند، و اين است خاصيت يك انقلاب بزرگ و گسترده الهى ! و لذا در روايتى از امام على بن الحسين (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود: ((خافضة )): حفضت و الله باعداءالله فى النار، ((رافعة )): رفعت و الله اولياءالله الى الجنة : ((رستاخيز خافضه است چرا كه به خدا سوگند دشمنان خدا را در آتش ساقط مى كند، و رافعه است چرا كه به خدا سوگند اولياءالله را به بهشت بالا مى برد))!. سپس به توصيف بيشترى در اين زمينه پرداخته مى گويد: ((اين در هنگامى است كه زمين به شدت به لرزه درآيد)) (اذا رجت الارض رجا). اين زلزله به قدرى عظيم و شديد است كه ((كوهها در هم كوبيده و خرد مى شود)) (و بست الجبال بسا). ((و به صورت غبار پراكنده اى در مى آيد)) (فكانت هباءا منبثا). ((رجت )) از ماده ((رج )) (بر وزن حج ) به معنى حركت دادن شديد است و ((رجرجة )) به اضطراب گفته مى شود. ((بست )) از ماده ((بس )) (بر وزن حج ) در اصل به معنى نرم كردن آرد به وسيله آب است . ((هباء)) به معنى غبار است و ((منبث )) به معنى پراكنده ، بعضى گفته اند ((هباء)) آن غبارهاى بسيار كوچكى است كه در فضا معلق است و در حال عادى ديده نمى شود مگر زمانى كه نور آفتاب از روزنه اى به درون محل تاريكى بتابد. اكنون بايد انديشيد كه آن زلزله و انفجار تا چه حد سنگين است كه مى تواند كوه هاى عظيم را كه در صلابت و استحكام ضرب المثلند آنچنان متلاشى كند كه تبديل به غبار پراكنده كند، و فريادى كه از اين انفجار عظيم برمى خيزد از آن هم وحشتناكتر است . به هر حال در آيات قرآن درباره وضع كوهها در آستانه قيامت تعبيرات گوناگونى ديده مى شود كه در حقيقت مراحل مختلف انفجار عظيم كوهها را نشان مى دهد. گاه مى گويد: ((كوهها به حركت در مى آيند)) و تسير الجبال سيرا (طور - 10). و گاه مى گويد: ((كوهها از جا كنده مى شوند)) و اذ الجبال نسفت (مرسلات - 10). و گاه مى فرمايد: ((برداشته مى شوند و در هم كوبيده مى شوند)) فدكتا دكة واحدة (حاقه - 14). و زمانى مى گويد: ((به تلى از شن متراكم تبديل خواهند شد)) و كانت الجبال كثيبا مهيلا (مزمل - 14). و گاه مى فرمايد: ((به صورت غبار پراكنده اى در مى آيند))! (آيه مورد بحث ). و سرانجام مى گويد: ((همچون پشم زده شده اى در فضا پخش ‍ مى شوند)) كه تنها رنگى از آن ديده مى شود و تكون الجبال كالعهن المنفوش (قارعه - 5). البته هيچكس جز خدا دقيقا نمى داند مسير اين حوادث چگونه است ؟ و شايد با الفاظ و در قالب سخنان ما قابل توصيف نباشد، ولى اين اشارات پرمعنى همگى حاكى از عظمت اين انفجار بزرگ است . بعد از بيان وقوع اين واقعه عظيم و رستاخيز بزرگ به چگونگى حال مردم در آن روز پرداخته ، و قبل از هر چيز آنها را به سه گروه تقسيم كرده ، مى گويد: ((و شما در آن روز سه دسته خواهيد بود)) (و كنتم ازواجا ثلاثة ). مى دانيم ((زوج )) هميشه به جنس مذكر و مؤ نث گفته نمى شود، بلكه به امورى كه قرين هم هستند نيز زوج اطلاق مى شود، و از آنجا كه اصنافى از مردم در قيامت و حشر و نشر قرين يكديگرند به آنها ازواج اطلاق شده است . در مورد دسته اول مى فرمايد: ((نخست اصحاب ميمنه هستند، چه اصحاب ميمنه اى ))؟! (فاصحاب الميمنة ما اصحاب الميمنة ). منظور از ((اصحاب الميمنه )) كسانى هستند كه نامه اعمالشان را به دست راستشان مى دهند و اين امر در قيامت رمزى و نشانه اى براى مؤ منان نيكوكار و اهل نجات است ، چنانكه بارها در آيات قرآن به آن اشاره شده . يا اينكه ((ميمنه )) از ماده ((يمن )) به معنى سعادت و خوشبختى گرفته شده ، و به اين ترتيب گروه اول گروه سعادتمندان و خوشبختانند. و با توجه به اينكه در آيه بعد گروه دوم را به عنوان ((اصحاب المشئمة )) (از ماده ((شوم )) معرفى مى كند مناسب همين تفسير اخير است ). تعبير به ((ما اصحاب الميمنة )) (چه گروه خوشبختى ؟) براى بيان اين حقيقت است كه حد و نهايتى براى خوشبختى و سعادت آنها متصور نيست ، و اين بالاترين توصيفى است كه در اينگونه موارد امكان دارد، مثل اين است كه مى گوئيم : ((فلانكس انسان است ، چه انسانى ))؟! سپس به ذكر گروه دوم پرداخته ، مى افزايد: ((گروه ديگرى اصحاب شوم هستند چه اصحاب شومى ))؟! (و اصحاب المشئمة ما اصحاب المشئمة ). گروهى بدبخت و تيره روز و بيچاره و بينوا كه نامه هاى اعمالشان را به دست چپشان مى دهند كه خود نشانه و رمزى است براى تيره بختى و جرم و جنايت آنها. تعبير به ((ما اصحاب المشئمة )) نيز در اينجا نهايت بدبختى و شقاوت آنها را منعكس مى سازد. سرانجام گروه سوم را چنين توصيف مى كند: ((و پيشگامان پيشگام )) (و السابقون السابقون ). ((آنها مقربانند))! (اولئك المقربون ). ((سابقون )) كسانى هستند كه نه تنها در ايمان پيشگامند، كه در اعمال خير و صفات و اخلاق انسانى نيز پيشقدمند، آنها ((اسوه )) و ((قدوه )) مردمند، و امام و پيشواى خلقند، و به همين دليل مقربان درگاه خداوند بزرگند. بنابراين اگر بعضى از مفسران پيشگام بودن آنها را تنها به سبقت در طاعة الله (اطاعت خدا) يا نمازهاى پنجگانه ، يا جهاد، يا هجرت ، يا توبه ، و امثال آن تفسير كرده اند، هر كدام گوشه اى از اين مفهوم وسيع را مورد توجه قرار داده اند، وگرنه اين كلمه اينها و غير اينها از خيرات و بركات را شامل مى شود، و نيز اگر در روايات اسلامى گاه ((سابقون )) به چهار نفر ((هابيل )) و ((مؤ من آل فرعون )) و ((حبيب نجار)) كه هر كدام در امت خود پيشگام بودند، و همچنين اميرمؤ منان على بن ابى طالب (عليه السلام ) كه نخستين مسلمان از مردان بود تفسير شده ، در حقيقت بيان مصداقهاى روشن آن است ، و به معنى محدود ساختن مفهوم آيه نيست . در حديث ديگرى آمده است كه رسول خدا فرمود: اتدرون من السابقون الى ظل الله يوم القيامة ؟: ((آيا مى دانيد چه كسانى پيشگامان به سوى سايه لطف پروردگار در قيامتند))؟! اصحاب عرض كردند: خدا و رسولش آگاهتر است ، فرمود: الذين اذ اعطوا الحق قبلوه ، و اذا سالوه بذلوه ، و حكموا للناس كحكمهم لانفسهم : ((آنها كسانى هستند كه وقتى حق به آنها داده شود پذيرا مى گردند، و هنگامى كه از حق سؤ ال شوند آنرا در اختيار مى گذارند، و درباره مردم آنگونه حكم مى كنند كه درباره خودشان ))!. در بعضى از روايات نيز به پيامبران مرسل و غير مرسل تفسير شده است . در حديثى نيز مى خوانيم كه ابن عباس مى گويد: از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) درباره اين آيه سؤ ال كردم ، فرمود: جبرئيل به من چنين گفته است : ذلك على (عليه السلام ) و شيعته هم السابقون الى الجنة ، المقربون من الله بكرامته لهم : ((آنها على (عليه السلام ) و پيروان او هستند كه پيشگامان به سوى بهشت و مقربان درگاه خدايند به خاطر احترامى كه خدا براى آنها قائل شده است )). ولى اينها نيز در حقيقت بيان مصداقهاى روشنى از مفهوم گسترده فوق است ، مفهومى كه همه پيشگامان را در هر امت و ملتى شامل مى شود. سپس در يك جمله كوتاه مقام والاى مقربان را روشن ساخته ، مى گويد: ((مقربان در باغهاى پرنعمت بهشتند)) (فى جنات النعيم ). تعبير به ((جنات النعيم )) انواع نعمتهاى مادى و معنوى بهشت را شامل مى شود. ضمنا اين تعبير مى تواند اشاره به اين باشد كه باغهاى بهشت تنها كانون نعمت است برخلاف باغهاى دنيا كه گاه وسيله زندگى و زحمت است ، همانگونه كه حال مقربان در آخرت با حالشان در دنيا متفاوت است ، زيرا مقام والايشان در اين دنيا تواءم با مسئوليتهائى است در حالى كه در سراى ديگر تنها مايه نعمت است . بديهى است منظور از ((قرب )) در اينجا ((قرب مقامى )) است نه ((قرب مكانى )) چرا كه خداوند مكان ندارد و از ما به ما نزديكتر است . آيه بعد به چگونگى تقسيم نفرات آنها در امم گذشته و اين امت اشاره كرده ، مى گويد: ((گروه كثيرى از امتهاى نخستينند)) (ثلة من الاولين ). ((و گروه اندكى از امت آخرين )) (و قليل من الاخرين ). ((ثلة )) چنانكه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد در اصل به معنى قطعه مجتمع از پشم است ، سپس به معنى جماعت و گروه به كار رفته است . بعضى نيز آنرا از ((ثل عرشه )) (تختش فروريخت و حكومتش قطع شد) گرفته و آنرا به معنى ((قطعه )) مى دادند، و در اينجا به قرينه مقابله با ((قليل من الاخرين )) به معنى قطعه عظيم است . طبق اين دو آيه گروه زيادى از مقربان از امتهاى پيشينند، و تنها كمى از آنها از امت محمد (صلى اللّه عليه و آله ) مى باشند. ممكن است در اينجا اين سؤ ال پيش بيايد كه چگونه اين مساءله با اهميت فوق العاده امت اسلامى سازگار است ، با اينكه خدا آنها را بهترين امت خطاب كرده و فرموده : ((كنتم خير امة ))... (آل عمران 110). پاسخ اين سؤ ال با توجه به دو نكته روشن مى شود: نخست اينكه منظور از مقربان همان سابقون و پيشگامان در ايمانند، مسلم است كه در امت اسلامى پيشگامان در پذيرش اسلام در صدر اول گروه اندكى بودند كه نخستين آنها از مردان على (عليه السلام ) و از زنان خديجه بود در حالى كه كثرت پيامبران پيشين و تعداد امتهاى آنها و وجود پيشگامان در هر امت ، سبب مى شود كه آنها از نظر تعداد فزونى يابند. ديگر اينكه كثرت عددى دليل بر كثرت كيفى نيست ، و به تعبير ديگر ممكن است تعداد سابقون اين امت كمتر باشند ولى از نظر مقام بسيار برتر، همانگونه كه در ميان خود پيامبران نيز تفاوت است : تلك الرسل فضلنا بعضهم على بعض ((ما بعضى از رسولان را بر بعض ديگرى برترى داديم )) (بقره - 253). ذكر اين نكته نيز لازم به نظر مى رسد كه ممكن است بعضى از مؤ منان در زمره پيشگامان در ايمان نباشند، اما داراى صفات و ويژگيهاى ديگرى باشند كه آنها را همرديف سابقون قرار مى دهد و از نظر پاداش و اجر همرديف آنها هستند، لذا در بعضى از روايات از امام باقر (عليه السلام ) چنين نقل شده كه فرمود: نحن السابقون السابقون و نحن الاخرون : ((ما پيشگامان پيشگام ، و ما آخرون هستيم )). و در روايتى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است كه به جمعى از پيروان خود خطاب كرد و فرمود: انتم السابقون الاولون ، و السابقون الاخرون ، و السابقون فى الدنيا الى ولايتنا، و فى الاخرة الى الجنة : ((شما سابقون نخستين و سابقون آخرين هستيد، در دنيا پيشگام در ولايت ما بوديد و در آخرت پيشگام در بهشتيد)). اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه بعضى تعبير به ((اولين )) و ((آخرين )) را به ((اولين امت اسلام )) و ((آخرين امت اسلام )) تفسير كرده اند، طبق اين تفسير همه مقربان از امت اسلامند. اما اين تفسير نه با ظاهر آيات سازگار است ، و نه با رواياتى كه در ذيل اين آيات وارد شده كه افرادى از امم پيشين را بالخصوص به عنوان ((سابقون اولين )) معرفى كرده است . ﴿9 سوره واقعه مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 96 آيه است محتواى سوره واقعه در ((تاريخ ‌القرآن )) از ((ابن نديم )) نقل شده كه سوره ((واقعه )) چهل و چهارمين سوره اى است كه بر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله ) نازل شد قبل از آن سوره ((طه ))، و بعد از آن ((شعرا)) بوده است . اين سوره همانگونه كه از لحن آن پيدا است ، و مفسران نيز تصريح كرده اند، در مكه نازل شده است ، هر چند بعضى گفته اند آيه 81 و 82 در مدينه نازل گرديده ، ولى دليلى براى اين گفته در دست نيست ، و نشانه اى در آيات مزبور بر اين ادعا وجود ندارد. سوره واقعه چنانكه از نامش پيدا است از قيامت و ويژگيهاى آن سخن مى گويد، و اين معنى در تمام آيات 96 گانه سوره مساءله اصلى است ، اما از يك نظر مى توان محتواى سوره را در هشت بخش خلاصه كرد: 1 - آغاز ظهور قيامت و حوادث سخت و وحشتناك مقارن آن . 2 - گروه بندى انسانها در آن روز و تقسيمشان به ((اصحاب اليمين )) و ((اصحاب الشمال )) و ((مقربين )). 3 - بحث مشروحى از مقامات مقربين و انواع پاداشهاى آنها در بهشت . 4 - بحث مشروحى درباره گروه دوم يعنى اصحاب اليمين و انواع مواهب الهى بر آنها. 5 - بحث قابل ملاحظه اى درباره ((اصحاب الشمال )) و مجازاتهاى دردناك آنها در دوزخ . 6 - ذكر دلائل مختلفى پيرامون مساءله معاد از طريق بيان قدرت خداوند، و خلقت انسان از نطفه ناچيز، و تجلى حيات در گياهان ، و نزول باران ، و فروغ آتش ، كه در ضمن نشانه هائى از توحيد نيز محسوب مى شود. 7 - ترسيمى از حالت احتضار و انتقال از اين جهان به جهان ديگر كه آن خود نيز از مقدمات رستاخيز است . 8 - نظر اجمالى ديگرى روى پاداش و كيفر مؤ منان و كافران و سرانجام سوره را با نام پروردگار عظيم پايان مى دهد. فضيلت تلاوت اين سوره درباره تلاوت اين سوره روايات زيادى در منابع اسلامى ذكر شده است ، از جمله در حديثى از رسول خدا مى خوانيم : ((من قراء سورة الواقعه كتب ليس من الغافلين )): ((كسى كه سوره واقعه را بخواند نوشته مى شود كه اين فرد از غافلان نيست )). چرا كه آيات سوره آنقدر تكاندهنده و بيداركننده است كه جائى براى غفلت انسان باقى نمى گذارد. به همين دليل در حديث ديگرى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) مى خوانيم : وقتى از آن حضرت سؤ ال كردند: چرا با اين سرعت آثار پيرى در چهره مبارك شما ظاهر شده است ؟ در پاسخ فرمود: شيبتنى هود، والواقعه ، والمرسلات ، و عم يتسائلون : ((سوره هاى هود و واقعه و مرسلات و عم مرا پير كرد))! (چرا كه در اين سوره ها اخبار تكاندهنده اى از قيامت و رستاخيز و حوادث هولناك و مجازات مجرمان آمده ، همچنين داستانهاى تكاندهنده اى از سرگذشت اقوام پيشين و بلاهائى كه بر آنها نازل شد). در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء فى كل ليلة جمعة الواقعة احبه الله ، و حببه الى الناس اجمعين ، و لم ير فى الدنيا بؤ سا ابدا، و لا فقرا و لا فاقة و لا آفة من آفات الدنيا، و كان من رفقاء اميرالمؤ منين (عليه السلام ): ((هر كس سوره واقعه را در هر شب جمعه بخواند خداوند او را دوست دارد و نزد همه مردم محبوب مى كند، و هرگز در دنيا ناراحتى نمى بيند، و فقر و فاقه و آفتى از آفات دنيا دامنگيرش نمى شود، و از دوستان اميرمؤ منان على (عليه السلام ) خواهد بود)). در حديث ديگرى آمده است كه عثمان بن عفان به عنوان عيادت وارد بر عبدالله بن مسعود شد در همان بيمارى كه با آن از دنيا رفت ، پرسيد: از چه ناراحتى ؟ گفت : از گناهانم ، گفت : چه ميل دارى ؟ گفت : رحمت پروردگارم ! گفت : اگر موافق باشى طبيب براى تو بياوريم ؟ گفت : طبيب بيمارم كرده ، گفت : اگر مايل باشى دستور دهم عطاى تو را از بيت المال بياورند، گفت : آن روز كه نيازمند بودم به من ندادى و امروز كه بى نيازم به من مى دهى ؟! گفت : مانعى ندارد براى دخترانت باشد، گفت : آنها هم نيازى ندارند، چرا كه من سفارش كردم سوره ((واقعه )) را بخوانند، من از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) شنيدم كه مى فرمايد: من قراء سورة الواقعة كل ليلة لم تصبه فاقة ابدا: ((هر كس سوره واقعه را هر شب بخواند هرگز فقير نخواهد شد)). و به همين دليل در روايت ديگرى سوره واقعه سوره ((غنى )) ناميده شده است . روشن است كه تنها نمى توان با لقلقه زبان اينهمه بركات را در اختيار گرفت ، بلكه بايد به دنبال تلاوت فكر و انديشه ، و به دنبال آن حركت و عمل باشد. تفسير: واقعه عظيم ! مسائل مربوط به قيامت در قرآن مجيد معمولا با ذكر حوادث عظيم و انقلابى و كوبنده در آغاز آن تواءم است ، و اين در بسيارى از سوره هاى قرآن كه بحث از قيامت مى كند كاملا به چشم مى خورد، در اين سوره واقعه كه بر محور معاد دور مى زند نيز همين معنى كاملا در نخستين آياتش مشهود است . در آغاز مى فرمايد: ((هنگامى كه واقعه عظيم قيامت برپا شود)) (اذا وقعت الواقعة ). ((هيچكس نمى تواند آنرا انكار كند)) (ليس لوقعتها كاذبة ). چرا كه حوادث پيش از آن به قدرى عظيم و شديد است كه آثار آن در تمام ذرات جهان آشكار مى شود. ((واقعة )) به صورت سربسته اشاره به مساءله رستاخيز است و از آنجا كه وقوعش حتمى است از آن تعبير به ((واقعه )) شده ، و حتى بعضى آنرا يكى از نامهاى قيامت شمرده اند. واژه ((كاذبة )) را در اينجا بعضى به معنى مصدرى گرفته اند، اشاره به اينكه وقوع قيامت آنچنان ظاهر و آشكار خواهد بود كه هيچگونه جاى تكذيب و گفتگو ندارد، بعضى نيز آنرا به معنى ظاهريش كه اسم فاعل است تفسير كرده اند و گفته اند در برابر وقوع رستاخيز تكذيب كننده اى وجود نخواهد داشت . به هر حال رستاخيز نه تنها با دگرگونى كائنات تواءم است بلكه انسانها هم دگرگون مى شوند همانگونه كه در آيه بعد مى فرمايد: ((گروهى را پائين مى آورد و گروهى را بالا مى برد))! (خافضة رافعة ). مستكبران گردنكش و ظالمان صدرنشين سقوط مى كنند، و مستضعفان مؤ من و صالح بر اوج قله افتخار قرار مى گيرند، عزيزان بى دليل ذليل مى شوند، و محرومان بى جهت عزيز مى گردند، گروهى در قعر جهنم سقوط مى كنند، و گروه ديگرى در اعلا عليين بهشت جاى مى گيرند، و اين است خاصيت يك انقلاب بزرگ و گسترده الهى ! و لذا در روايتى از امام على بن الحسين (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود: ((خافضة )): حفضت و الله باعداءالله فى النار، ((رافعة )): رفعت و الله اولياءالله الى الجنة : ((رستاخيز خافضه است چرا كه به خدا سوگند دشمنان خدا را در آتش ساقط مى كند، و رافعه است چرا كه به خدا سوگند اولياءالله را به بهشت بالا مى برد))!. سپس به توصيف بيشترى در اين زمينه پرداخته مى گويد: ((اين در هنگامى است كه زمين به شدت به لرزه درآيد)) (اذا رجت الارض رجا). اين زلزله به قدرى عظيم و شديد است كه ((كوهها در هم كوبيده و خرد مى شود)) (و بست الجبال بسا). ((و به صورت غبار پراكنده اى در مى آيد)) (فكانت هباءا منبثا). ((رجت )) از ماده ((رج )) (بر وزن حج ) به معنى حركت دادن شديد است و ((رجرجة )) به اضطراب گفته مى شود. ((بست )) از ماده ((بس )) (بر وزن حج ) در اصل به معنى نرم كردن آرد به وسيله آب است . ((هباء)) به معنى غبار است و ((منبث )) به معنى پراكنده ، بعضى گفته اند ((هباء)) آن غبارهاى بسيار كوچكى است كه در فضا معلق است و در حال عادى ديده نمى شود مگر زمانى كه نور آفتاب از روزنه اى به درون محل تاريكى بتابد. اكنون بايد انديشيد كه آن زلزله و انفجار تا چه حد سنگين است كه مى تواند كوه هاى عظيم را كه در صلابت و استحكام ضرب المثلند آنچنان متلاشى كند كه تبديل به غبار پراكنده كند، و فريادى كه از اين انفجار عظيم برمى خيزد از آن هم وحشتناكتر است . به هر حال در آيات قرآن درباره وضع كوهها در آستانه قيامت تعبيرات گوناگونى ديده مى شود كه در حقيقت مراحل مختلف انفجار عظيم كوهها را نشان مى دهد. گاه مى گويد: ((كوهها به حركت در مى آيند)) و تسير الجبال سيرا (طور - 10). و گاه مى گويد: ((كوهها از جا كنده مى شوند)) و اذ الجبال نسفت (مرسلات - 10). و گاه مى فرمايد: ((برداشته مى شوند و در هم كوبيده مى شوند)) فدكتا دكة واحدة (حاقه - 14). و زمانى مى گويد: ((به تلى از شن متراكم تبديل خواهند شد)) و كانت الجبال كثيبا مهيلا (مزمل - 14). و گاه مى فرمايد: ((به صورت غبار پراكنده اى در مى آيند))! (آيه مورد بحث ). و سرانجام مى گويد: ((همچون پشم زده شده اى در فضا پخش ‍ مى شوند)) كه تنها رنگى از آن ديده مى شود و تكون الجبال كالعهن المنفوش (قارعه - 5). البته هيچكس جز خدا دقيقا نمى داند مسير اين حوادث چگونه است ؟ و شايد با الفاظ و در قالب سخنان ما قابل توصيف نباشد، ولى اين اشارات پرمعنى همگى حاكى از عظمت اين انفجار بزرگ است . بعد از بيان وقوع اين واقعه عظيم و رستاخيز بزرگ به چگونگى حال مردم در آن روز پرداخته ، و قبل از هر چيز آنها را به سه گروه تقسيم كرده ، مى گويد: ((و شما در آن روز سه دسته خواهيد بود)) (و كنتم ازواجا ثلاثة ). مى دانيم ((زوج )) هميشه به جنس مذكر و مؤ نث گفته نمى شود، بلكه به امورى كه قرين هم هستند نيز زوج اطلاق مى شود، و از آنجا كه اصنافى از مردم در قيامت و حشر و نشر قرين يكديگرند به آنها ازواج اطلاق شده است . در مورد دسته اول مى فرمايد: ((نخست اصحاب ميمنه هستند، چه اصحاب ميمنه اى ))؟! (فاصحاب الميمنة ما اصحاب الميمنة ). منظور از ((اصحاب الميمنه )) كسانى هستند كه نامه اعمالشان را به دست راستشان مى دهند و اين امر در قيامت رمزى و نشانه اى براى مؤ منان نيكوكار و اهل نجات است ، چنانكه بارها در آيات قرآن به آن اشاره شده . يا اينكه ((ميمنه )) از ماده ((يمن )) به معنى سعادت و خوشبختى گرفته شده ، و به اين ترتيب گروه اول گروه سعادتمندان و خوشبختانند. و با توجه به اينكه در آيه بعد گروه دوم را به عنوان ((اصحاب المشئمة )) (از ماده ((شوم )) معرفى مى كند مناسب همين تفسير اخير است ). تعبير به ((ما اصحاب الميمنة )) (چه گروه خوشبختى ؟) براى بيان اين حقيقت است كه حد و نهايتى براى خوشبختى و سعادت آنها متصور نيست ، و اين بالاترين توصيفى است كه در اينگونه موارد امكان دارد، مثل اين است كه مى گوئيم : ((فلانكس انسان است ، چه انسانى ))؟! سپس به ذكر گروه دوم پرداخته ، مى افزايد: ((گروه ديگرى اصحاب شوم هستند چه اصحاب شومى ))؟! (و اصحاب المشئمة ما اصحاب المشئمة ). گروهى بدبخت و تيره روز و بيچاره و بينوا كه نامه هاى اعمالشان را به دست چپشان مى دهند كه خود نشانه و رمزى است براى تيره بختى و جرم و جنايت آنها. تعبير به ((ما اصحاب المشئمة )) نيز در اينجا نهايت بدبختى و شقاوت آنها را منعكس مى سازد. سرانجام گروه سوم را چنين توصيف مى كند: ((و پيشگامان پيشگام )) (و السابقون السابقون ). ((آنها مقربانند))! (اولئك المقربون ). ((سابقون )) كسانى هستند كه نه تنها در ايمان پيشگامند، كه در اعمال خير و صفات و اخلاق انسانى نيز پيشقدمند، آنها ((اسوه )) و ((قدوه )) مردمند، و امام و پيشواى خلقند، و به همين دليل مقربان درگاه خداوند بزرگند. بنابراين اگر بعضى از مفسران پيشگام بودن آنها را تنها به سبقت در طاعة الله (اطاعت خدا) يا نمازهاى پنجگانه ، يا جهاد، يا هجرت ، يا توبه ، و امثال آن تفسير كرده اند، هر كدام گوشه اى از اين مفهوم وسيع را مورد توجه قرار داده اند، وگرنه اين كلمه اينها و غير اينها از خيرات و بركات را شامل مى شود، و نيز اگر در روايات اسلامى گاه ((سابقون )) به چهار نفر ((هابيل )) و ((مؤ من آل فرعون )) و ((حبيب نجار)) كه هر كدام در امت خود پيشگام بودند، و همچنين اميرمؤ منان على بن ابى طالب (عليه السلام ) كه نخستين مسلمان از مردان بود تفسير شده ، در حقيقت بيان مصداقهاى روشن آن است ، و به معنى محدود ساختن مفهوم آيه نيست . در حديث ديگرى آمده است كه رسول خدا فرمود: اتدرون من السابقون الى ظل الله يوم القيامة ؟: ((آيا مى دانيد چه كسانى پيشگامان به سوى سايه لطف پروردگار در قيامتند))؟! اصحاب عرض كردند: خدا و رسولش آگاهتر است ، فرمود: الذين اذ اعطوا الحق قبلوه ، و اذا سالوه بذلوه ، و حكموا للناس كحكمهم لانفسهم : ((آنها كسانى هستند كه وقتى حق به آنها داده شود پذيرا مى گردند، و هنگامى كه از حق سؤ ال شوند آنرا در اختيار مى گذارند، و درباره مردم آنگونه حكم مى كنند كه درباره خودشان ))!. در بعضى از روايات نيز به پيامبران مرسل و غير مرسل تفسير شده است . در حديثى نيز مى خوانيم كه ابن عباس مى گويد: از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) درباره اين آيه سؤ ال كردم ، فرمود: جبرئيل به من چنين گفته است : ذلك على (عليه السلام ) و شيعته هم السابقون الى الجنة ، المقربون من الله بكرامته لهم : ((آنها على (عليه السلام ) و پيروان او هستند كه پيشگامان به سوى بهشت و مقربان درگاه خدايند به خاطر احترامى كه خدا براى آنها قائل شده است )). ولى اينها نيز در حقيقت بيان مصداقهاى روشنى از مفهوم گسترده فوق است ، مفهومى كه همه پيشگامان را در هر امت و ملتى شامل مى شود. سپس در يك جمله كوتاه مقام والاى مقربان را روشن ساخته ، مى گويد: ((مقربان در باغهاى پرنعمت بهشتند)) (فى جنات النعيم ). تعبير به ((جنات النعيم )) انواع نعمتهاى مادى و معنوى بهشت را شامل مى شود. ضمنا اين تعبير مى تواند اشاره به اين باشد كه باغهاى بهشت تنها كانون نعمت است برخلاف باغهاى دنيا كه گاه وسيله زندگى و زحمت است ، همانگونه كه حال مقربان در آخرت با حالشان در دنيا متفاوت است ، زيرا مقام والايشان در اين دنيا تواءم با مسئوليتهائى است در حالى كه در سراى ديگر تنها مايه نعمت است . بديهى است منظور از ((قرب )) در اينجا ((قرب مقامى )) است نه ((قرب مكانى )) چرا كه خداوند مكان ندارد و از ما به ما نزديكتر است . آيه بعد به چگونگى تقسيم نفرات آنها در امم گذشته و اين امت اشاره كرده ، مى گويد: ((گروه كثيرى از امتهاى نخستينند)) (ثلة من الاولين ). ((و گروه اندكى از امت آخرين )) (و قليل من الاخرين ). ((ثلة )) چنانكه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد در اصل به معنى قطعه مجتمع از پشم است ، سپس به معنى جماعت و گروه به كار رفته است . بعضى نيز آنرا از ((ثل عرشه )) (تختش فروريخت و حكومتش قطع شد) گرفته و آنرا به معنى ((قطعه )) مى دادند، و در اينجا به قرينه مقابله با ((قليل من الاخرين )) به معنى قطعه عظيم است . طبق اين دو آيه گروه زيادى از مقربان از امتهاى پيشينند، و تنها كمى از آنها از امت محمد (صلى اللّه عليه و آله ) مى باشند. ممكن است در اينجا اين سؤ ال پيش بيايد كه چگونه اين مساءله با اهميت فوق العاده امت اسلامى سازگار است ، با اينكه خدا آنها را بهترين امت خطاب كرده و فرموده : ((كنتم خير امة ))... (آل عمران 110). پاسخ اين سؤ ال با توجه به دو نكته روشن مى شود: نخست اينكه منظور از مقربان همان سابقون و پيشگامان در ايمانند، مسلم است كه در امت اسلامى پيشگامان در پذيرش اسلام در صدر اول گروه اندكى بودند كه نخستين آنها از مردان على (عليه السلام ) و از زنان خديجه بود در حالى كه كثرت پيامبران پيشين و تعداد امتهاى آنها و وجود پيشگامان در هر امت ، سبب مى شود كه آنها از نظر تعداد فزونى يابند. ديگر اينكه كثرت عددى دليل بر كثرت كيفى نيست ، و به تعبير ديگر ممكن است تعداد سابقون اين امت كمتر باشند ولى از نظر مقام بسيار برتر، همانگونه كه در ميان خود پيامبران نيز تفاوت است : تلك الرسل فضلنا بعضهم على بعض ((ما بعضى از رسولان را بر بعض ديگرى برترى داديم )) (بقره - 253). ذكر اين نكته نيز لازم به نظر مى رسد كه ممكن است بعضى از مؤ منان در زمره پيشگامان در ايمان نباشند، اما داراى صفات و ويژگيهاى ديگرى باشند كه آنها را همرديف سابقون قرار مى دهد و از نظر پاداش و اجر همرديف آنها هستند، لذا در بعضى از روايات از امام باقر (عليه السلام ) چنين نقل شده كه فرمود: نحن السابقون السابقون و نحن الاخرون : ((ما پيشگامان پيشگام ، و ما آخرون هستيم )). و در روايتى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است كه به جمعى از پيروان خود خطاب كرد و فرمود: انتم السابقون الاولون ، و السابقون الاخرون ، و السابقون فى الدنيا الى ولايتنا، و فى الاخرة الى الجنة : ((شما سابقون نخستين و سابقون آخرين هستيد، در دنيا پيشگام در ولايت ما بوديد و در آخرت پيشگام در بهشتيد)). اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه بعضى تعبير به ((اولين )) و ((آخرين )) را به ((اولين امت اسلام )) و ((آخرين امت اسلام )) تفسير كرده اند، طبق اين تفسير همه مقربان از امت اسلامند. اما اين تفسير نه با ظاهر آيات سازگار است ، و نه با رواياتى كه در ذيل اين آيات وارد شده كه افرادى از امم پيشين را بالخصوص به عنوان ((سابقون اولين )) معرفى كرده است . ﴿10 سوره واقعه مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 96 آيه است محتواى سوره واقعه در ((تاريخ ‌القرآن )) از ((ابن نديم )) نقل شده كه سوره ((واقعه )) چهل و چهارمين سوره اى است كه بر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله ) نازل شد قبل از آن سوره ((طه ))، و بعد از آن ((شعرا)) بوده است . اين سوره همانگونه كه از لحن آن پيدا است ، و مفسران نيز تصريح كرده اند، در مكه نازل شده است ، هر چند بعضى گفته اند آيه 81 و 82 در مدينه نازل گرديده ، ولى دليلى براى اين گفته در دست نيست ، و نشانه اى در آيات مزبور بر اين ادعا وجود ندارد. سوره واقعه چنانكه از نامش پيدا است از قيامت و ويژگيهاى آن سخن مى گويد، و اين معنى در تمام آيات 96 گانه سوره مساءله اصلى است ، اما از يك نظر مى توان محتواى سوره را در هشت بخش خلاصه كرد: 1 - آغاز ظهور قيامت و حوادث سخت و وحشتناك مقارن آن . 2 - گروه بندى انسانها در آن روز و تقسيمشان به ((اصحاب اليمين )) و ((اصحاب الشمال )) و ((مقربين )). 3 - بحث مشروحى از مقامات مقربين و انواع پاداشهاى آنها در بهشت . 4 - بحث مشروحى درباره گروه دوم يعنى اصحاب اليمين و انواع مواهب الهى بر آنها. 5 - بحث قابل ملاحظه اى درباره ((اصحاب الشمال )) و مجازاتهاى دردناك آنها در دوزخ . 6 - ذكر دلائل مختلفى پيرامون مساءله معاد از طريق بيان قدرت خداوند، و خلقت انسان از نطفه ناچيز، و تجلى حيات در گياهان ، و نزول باران ، و فروغ آتش ، كه در ضمن نشانه هائى از توحيد نيز محسوب مى شود. 7 - ترسيمى از حالت احتضار و انتقال از اين جهان به جهان ديگر كه آن خود نيز از مقدمات رستاخيز است . 8 - نظر اجمالى ديگرى روى پاداش و كيفر مؤ منان و كافران و سرانجام سوره را با نام پروردگار عظيم پايان مى دهد. فضيلت تلاوت اين سوره درباره تلاوت اين سوره روايات زيادى در منابع اسلامى ذكر شده است ، از جمله در حديثى از رسول خدا مى خوانيم : ((من قراء سورة الواقعه كتب ليس من الغافلين )): ((كسى كه سوره واقعه را بخواند نوشته مى شود كه اين فرد از غافلان نيست )). چرا كه آيات سوره آنقدر تكاندهنده و بيداركننده است كه جائى براى غفلت انسان باقى نمى گذارد. به همين دليل در حديث ديگرى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) مى خوانيم : وقتى از آن حضرت سؤ ال كردند: چرا با اين سرعت آثار پيرى در چهره مبارك شما ظاهر شده است ؟ در پاسخ فرمود: شيبتنى هود، والواقعه ، والمرسلات ، و عم يتسائلون : ((سوره هاى هود و واقعه و مرسلات و عم مرا پير كرد))! (چرا كه در اين سوره ها اخبار تكاندهنده اى از قيامت و رستاخيز و حوادث هولناك و مجازات مجرمان آمده ، همچنين داستانهاى تكاندهنده اى از سرگذشت اقوام پيشين و بلاهائى كه بر آنها نازل شد). در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء فى كل ليلة جمعة الواقعة احبه الله ، و حببه الى الناس اجمعين ، و لم ير فى الدنيا بؤ سا ابدا، و لا فقرا و لا فاقة و لا آفة من آفات الدنيا، و كان من رفقاء اميرالمؤ منين (عليه السلام ): ((هر كس سوره واقعه را در هر شب جمعه بخواند خداوند او را دوست دارد و نزد همه مردم محبوب مى كند، و هرگز در دنيا ناراحتى نمى بيند، و فقر و فاقه و آفتى از آفات دنيا دامنگيرش نمى شود، و از دوستان اميرمؤ منان على (عليه السلام ) خواهد بود)). در حديث ديگرى آمده است كه عثمان بن عفان به عنوان عيادت وارد بر عبدالله بن مسعود شد در همان بيمارى كه با آن از دنيا رفت ، پرسيد: از چه ناراحتى ؟ گفت : از گناهانم ، گفت : چه ميل دارى ؟ گفت : رحمت پروردگارم ! گفت : اگر موافق باشى طبيب براى تو بياوريم ؟ گفت : طبيب بيمارم كرده ، گفت : اگر مايل باشى دستور دهم عطاى تو را از بيت المال بياورند، گفت : آن روز كه نيازمند بودم به من ندادى و امروز كه بى نيازم به من مى دهى ؟! گفت : مانعى ندارد براى دخترانت باشد، گفت : آنها هم نيازى ندارند، چرا كه من سفارش كردم سوره ((واقعه )) را بخوانند، من از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) شنيدم كه مى فرمايد: من قراء سورة الواقعة كل ليلة لم تصبه فاقة ابدا: ((هر كس سوره واقعه را هر شب بخواند هرگز فقير نخواهد شد)). و به همين دليل در روايت ديگرى سوره واقعه سوره ((غنى )) ناميده شده است . روشن است كه تنها نمى توان با لقلقه زبان اينهمه بركات را در اختيار گرفت ، بلكه بايد به دنبال تلاوت فكر و انديشه ، و به دنبال آن حركت و عمل باشد. تفسير: واقعه عظيم ! مسائل مربوط به قيامت در قرآن مجيد معمولا با ذكر حوادث عظيم و انقلابى و كوبنده در آغاز آن تواءم است ، و اين در بسيارى از سوره هاى قرآن كه بحث از قيامت مى كند كاملا به چشم مى خورد، در اين سوره واقعه كه بر محور معاد دور مى زند نيز همين معنى كاملا در نخستين آياتش مشهود است . در آغاز مى فرمايد: ((هنگامى كه واقعه عظيم قيامت برپا شود)) (اذا وقعت الواقعة ). ((هيچكس نمى تواند آنرا انكار كند)) (ليس لوقعتها كاذبة ). چرا كه حوادث پيش از آن به قدرى عظيم و شديد است كه آثار آن در تمام ذرات جهان آشكار مى شود. ((واقعة )) به صورت سربسته اشاره به مساءله رستاخيز است و از آنجا كه وقوعش حتمى است از آن تعبير به ((واقعه )) شده ، و حتى بعضى آنرا يكى از نامهاى قيامت شمرده اند. واژه ((كاذبة )) را در اينجا بعضى به معنى مصدرى گرفته اند، اشاره به اينكه وقوع قيامت آنچنان ظاهر و آشكار خواهد بود كه هيچگونه جاى تكذيب و گفتگو ندارد، بعضى نيز آنرا به معنى ظاهريش كه اسم فاعل است تفسير كرده اند و گفته اند در برابر وقوع رستاخيز تكذيب كننده اى وجود نخواهد داشت . به هر حال رستاخيز نه تنها با دگرگونى كائنات تواءم است بلكه انسانها هم دگرگون مى شوند همانگونه كه در آيه بعد مى فرمايد: ((گروهى را پائين مى آورد و گروهى را بالا مى برد))! (خافضة رافعة ). مستكبران گردنكش و ظالمان صدرنشين سقوط مى كنند، و مستضعفان مؤ من و صالح بر اوج قله افتخار قرار مى گيرند، عزيزان بى دليل ذليل مى شوند، و محرومان بى جهت عزيز مى گردند، گروهى در قعر جهنم سقوط مى كنند، و گروه ديگرى در اعلا عليين بهشت جاى مى گيرند، و اين است خاصيت يك انقلاب بزرگ و گسترده الهى ! و لذا در روايتى از امام على بن الحسين (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود: ((خافضة )): حفضت و الله باعداءالله فى النار، ((رافعة )): رفعت و الله اولياءالله الى الجنة : ((رستاخيز خافضه است چرا كه به خدا سوگند دشمنان خدا را در آتش ساقط مى كند، و رافعه است چرا كه به خدا سوگند اولياءالله را به بهشت بالا مى برد))!. سپس به توصيف بيشترى در اين زمينه پرداخته مى گويد: ((اين در هنگامى است كه زمين به شدت به لرزه درآيد)) (اذا رجت الارض رجا). اين زلزله به قدرى عظيم و شديد است كه ((كوهها در هم كوبيده و خرد مى شود)) (و بست الجبال بسا). ((و به صورت غبار پراكنده اى در مى آيد)) (فكانت هباءا منبثا). ((رجت )) از ماده ((رج )) (بر وزن حج ) به معنى حركت دادن شديد است و ((رجرجة )) به اضطراب گفته مى شود. ((بست )) از ماده ((بس )) (بر وزن حج ) در اصل به معنى نرم كردن آرد به وسيله آب است . ((هباء)) به معنى غبار است و ((منبث )) به معنى پراكنده ، بعضى گفته اند ((هباء)) آن غبارهاى بسيار كوچكى است كه در فضا معلق است و در حال عادى ديده نمى شود مگر زمانى كه نور آفتاب از روزنه اى به درون محل تاريكى بتابد. اكنون بايد انديشيد كه آن زلزله و انفجار تا چه حد سنگين است كه مى تواند كوه هاى عظيم را كه در صلابت و استحكام ضرب المثلند آنچنان متلاشى كند كه تبديل به غبار پراكنده كند، و فريادى كه از اين انفجار عظيم برمى خيزد از آن هم وحشتناكتر است . به هر حال در آيات قرآن درباره وضع كوهها در آستانه قيامت تعبيرات گوناگونى ديده مى شود كه در حقيقت مراحل مختلف انفجار عظيم كوهها را نشان مى دهد. گاه مى گويد: ((كوهها به حركت در مى آيند)) و تسير الجبال سيرا (طور - 10). و گاه مى گويد: ((كوهها از جا كنده مى شوند)) و اذ الجبال نسفت (مرسلات - 10). و گاه مى فرمايد: ((برداشته مى شوند و در هم كوبيده مى شوند)) فدكتا دكة واحدة (حاقه - 14). و زمانى مى گويد: ((به تلى از شن متراكم تبديل خواهند شد)) و كانت الجبال كثيبا مهيلا (مزمل - 14). و گاه مى فرمايد: ((به صورت غبار پراكنده اى در مى آيند))! (آيه مورد بحث ). و سرانجام مى گويد: ((همچون پشم زده شده اى در فضا پخش ‍ مى شوند)) كه تنها رنگى از آن ديده مى شود و تكون الجبال كالعهن المنفوش (قارعه - 5). البته هيچكس جز خدا دقيقا نمى داند مسير اين حوادث چگونه است ؟ و شايد با الفاظ و در قالب سخنان ما قابل توصيف نباشد، ولى اين اشارات پرمعنى همگى حاكى از عظمت اين انفجار بزرگ است . بعد از بيان وقوع اين واقعه عظيم و رستاخيز بزرگ به چگونگى حال مردم در آن روز پرداخته ، و قبل از هر چيز آنها را به سه گروه تقسيم كرده ، مى گويد: ((و شما در آن روز سه دسته خواهيد بود)) (و كنتم ازواجا ثلاثة ). مى دانيم ((زوج )) هميشه به جنس مذكر و مؤ نث گفته نمى شود، بلكه به امورى كه قرين هم هستند نيز زوج اطلاق مى شود، و از آنجا كه اصنافى از مردم در قيامت و حشر و نشر قرين يكديگرند به آنها ازواج اطلاق شده است . در مورد دسته اول مى فرمايد: ((نخست اصحاب ميمنه هستند، چه اصحاب ميمنه اى ))؟! (فاصحاب الميمنة ما اصحاب الميمنة ). منظور از ((اصحاب الميمنه )) كسانى هستند كه نامه اعمالشان را به دست راستشان مى دهند و اين امر در قيامت رمزى و نشانه اى براى مؤ منان نيكوكار و اهل نجات است ، چنانكه بارها در آيات قرآن به آن اشاره شده . يا اينكه ((ميمنه )) از ماده ((يمن )) به معنى سعادت و خوشبختى گرفته شده ، و به اين ترتيب گروه اول گروه سعادتمندان و خوشبختانند. و با توجه به اينكه در آيه بعد گروه دوم را به عنوان ((اصحاب المشئمة )) (از ماده ((شوم )) معرفى مى كند مناسب همين تفسير اخير است ). تعبير به ((ما اصحاب الميمنة )) (چه گروه خوشبختى ؟) براى بيان اين حقيقت است كه حد و نهايتى براى خوشبختى و سعادت آنها متصور نيست ، و اين بالاترين توصيفى است كه در اينگونه موارد امكان دارد، مثل اين است كه مى گوئيم : ((فلانكس انسان است ، چه انسانى ))؟! سپس به ذكر گروه دوم پرداخته ، مى افزايد: ((گروه ديگرى اصحاب شوم هستند چه اصحاب شومى ))؟! (و اصحاب المشئمة ما اصحاب المشئمة ). گروهى بدبخت و تيره روز و بيچاره و بينوا كه نامه هاى اعمالشان را به دست چپشان مى دهند كه خود نشانه و رمزى است براى تيره بختى و جرم و جنايت آنها. تعبير به ((ما اصحاب المشئمة )) نيز در اينجا نهايت بدبختى و شقاوت آنها را منعكس مى سازد. سرانجام گروه سوم را چنين توصيف مى كند: ((و پيشگامان پيشگام )) (و السابقون السابقون ). ((آنها مقربانند))! (اولئك المقربون ). ((سابقون )) كسانى هستند كه نه تنها در ايمان پيشگامند، كه در اعمال خير و صفات و اخلاق انسانى نيز پيشقدمند، آنها ((اسوه )) و ((قدوه )) مردمند، و امام و پيشواى خلقند، و به همين دليل مقربان درگاه خداوند بزرگند. بنابراين اگر بعضى از مفسران پيشگام بودن آنها را تنها به سبقت در طاعة الله (اطاعت خدا) يا نمازهاى پنجگانه ، يا جهاد، يا هجرت ، يا توبه ، و امثال آن تفسير كرده اند، هر كدام گوشه اى از اين مفهوم وسيع را مورد توجه قرار داده اند، وگرنه اين كلمه اينها و غير اينها از خيرات و بركات را شامل مى شود، و نيز اگر در روايات اسلامى گاه ((سابقون )) به چهار نفر ((هابيل )) و ((مؤ من آل فرعون )) و ((حبيب نجار)) كه هر كدام در امت خود پيشگام بودند، و همچنين اميرمؤ منان على بن ابى طالب (عليه السلام ) كه نخستين مسلمان از مردان بود تفسير شده ، در حقيقت بيان مصداقهاى روشن آن است ، و به معنى محدود ساختن مفهوم آيه نيست . در حديث ديگرى آمده است كه رسول خدا فرمود: اتدرون من السابقون الى ظل الله يوم القيامة ؟: ((آيا مى دانيد چه كسانى پيشگامان به سوى سايه لطف پروردگار در قيامتند))؟! اصحاب عرض كردند: خدا و رسولش آگاهتر است ، فرمود: الذين اذ اعطوا الحق قبلوه ، و اذا سالوه بذلوه ، و حكموا للناس كحكمهم لانفسهم : ((آنها كسانى هستند كه وقتى حق به آنها داده شود پذيرا مى گردند، و هنگامى كه از حق سؤ ال شوند آنرا در اختيار مى گذارند، و درباره مردم آنگونه حكم مى كنند كه درباره خودشان ))!. در بعضى از روايات نيز به پيامبران مرسل و غير مرسل تفسير شده است . در حديثى نيز مى خوانيم كه ابن عباس مى گويد: از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) درباره اين آيه سؤ ال كردم ، فرمود: جبرئيل به من چنين گفته است : ذلك على (عليه السلام ) و شيعته هم السابقون الى الجنة ، المقربون من الله بكرامته لهم : ((آنها على (عليه السلام ) و پيروان او هستند كه پيشگامان به سوى بهشت و مقربان درگاه خدايند به خاطر احترامى كه خدا براى آنها قائل شده است )). ولى اينها نيز در حقيقت بيان مصداقهاى روشنى از مفهوم گسترده فوق است ، مفهومى كه همه پيشگامان را در هر امت و ملتى شامل مى شود. سپس در يك جمله كوتاه مقام والاى مقربان را روشن ساخته ، مى گويد: ((مقربان در باغهاى پرنعمت بهشتند)) (فى جنات النعيم ). تعبير به ((جنات النعيم )) انواع نعمتهاى مادى و معنوى بهشت را شامل مى شود. ضمنا اين تعبير مى تواند اشاره به اين باشد كه باغهاى بهشت تنها كانون نعمت است برخلاف باغهاى دنيا كه گاه وسيله زندگى و زحمت است ، همانگونه كه حال مقربان در آخرت با حالشان در دنيا متفاوت است ، زيرا مقام والايشان در اين دنيا تواءم با مسئوليتهائى است در حالى كه در سراى ديگر تنها مايه نعمت است . بديهى است منظور از ((قرب )) در اينجا ((قرب مقامى )) است نه ((قرب مكانى )) چرا كه خداوند مكان ندارد و از ما به ما نزديكتر است . آيه بعد به چگونگى تقسيم نفرات آنها در امم گذشته و اين امت اشاره كرده ، مى گويد: ((گروه كثيرى از امتهاى نخستينند)) (ثلة من الاولين ). ((و گروه اندكى از امت آخرين )) (و قليل من الاخرين ). ((ثلة )) چنانكه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد در اصل به معنى قطعه مجتمع از پشم است ، سپس به معنى جماعت و گروه به كار رفته است . بعضى نيز آنرا از ((ثل عرشه )) (تختش فروريخت و حكومتش قطع شد) گرفته و آنرا به معنى ((قطعه )) مى دادند، و در اينجا به قرينه مقابله با ((قليل من الاخرين )) به معنى قطعه عظيم است . طبق اين دو آيه گروه زيادى از مقربان از امتهاى پيشينند، و تنها كمى از آنها از امت محمد (صلى اللّه عليه و آله ) مى باشند. ممكن است در اينجا اين سؤ ال پيش بيايد كه چگونه اين مساءله با اهميت فوق العاده امت اسلامى سازگار است ، با اينكه خدا آنها را بهترين امت خطاب كرده و فرموده : ((كنتم خير امة ))... (آل عمران 110). پاسخ اين سؤ ال با توجه به دو نكته روشن مى شود: نخست اينكه منظور از مقربان همان سابقون و پيشگامان در ايمانند، مسلم است كه در امت اسلامى پيشگامان در پذيرش اسلام در صدر اول گروه اندكى بودند كه نخستين آنها از مردان على (عليه السلام ) و از زنان خديجه بود در حالى كه كثرت پيامبران پيشين و تعداد امتهاى آنها و وجود پيشگامان در هر امت ، سبب مى شود كه آنها از نظر تعداد فزونى يابند. ديگر اينكه كثرت عددى دليل بر كثرت كيفى نيست ، و به تعبير ديگر ممكن است تعداد سابقون اين امت كمتر باشند ولى از نظر مقام بسيار برتر، همانگونه كه در ميان خود پيامبران نيز تفاوت است : تلك الرسل فضلنا بعضهم على بعض ((ما بعضى از رسولان را بر بعض ديگرى برترى داديم )) (بقره - 253). ذكر اين نكته نيز لازم به نظر مى رسد كه ممكن است بعضى از مؤ منان در زمره پيشگامان در ايمان نباشند، اما داراى صفات و ويژگيهاى ديگرى باشند كه آنها را همرديف سابقون قرار مى دهد و از نظر پاداش و اجر همرديف آنها هستند، لذا در بعضى از روايات از امام باقر (عليه السلام ) چنين نقل شده كه فرمود: نحن السابقون السابقون و نحن الاخرون : ((ما پيشگامان پيشگام ، و ما آخرون هستيم )). و در روايتى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است كه به جمعى از پيروان خود خطاب كرد و فرمود: انتم السابقون الاولون ، و السابقون الاخرون ، و السابقون فى الدنيا الى ولايتنا، و فى الاخرة الى الجنة : ((شما سابقون نخستين و سابقون آخرين هستيد، در دنيا پيشگام در ولايت ما بوديد و در آخرت پيشگام در بهشتيد)). اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه بعضى تعبير به ((اولين )) و ((آخرين )) را به ((اولين امت اسلام )) و ((آخرين امت اسلام )) تفسير كرده اند، طبق اين تفسير همه مقربان از امت اسلامند. اما اين تفسير نه با ظاهر آيات سازگار است ، و نه با رواياتى كه در ذيل اين آيات وارد شده كه افرادى از امم پيشين را بالخصوص به عنوان ((سابقون اولين )) معرفى كرده است . ﴿11 سوره واقعه مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 96 آيه است محتواى سوره واقعه در ((تاريخ ‌القرآن )) از ((ابن نديم )) نقل شده كه سوره ((واقعه )) چهل و چهارمين سوره اى است كه بر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله ) نازل شد قبل از آن سوره ((طه ))، و بعد از آن ((شعرا)) بوده است . اين سوره همانگونه كه از لحن آن پيدا است ، و مفسران نيز تصريح كرده اند، در مكه نازل شده است ، هر چند بعضى گفته اند آيه 81 و 82 در مدينه نازل گرديده ، ولى دليلى براى اين گفته در دست نيست ، و نشانه اى در آيات مزبور بر اين ادعا وجود ندارد. سوره واقعه چنانكه از نامش پيدا است از قيامت و ويژگيهاى آن سخن مى گويد، و اين معنى در تمام آيات 96 گانه سوره مساءله اصلى است ، اما از يك نظر مى توان محتواى سوره را در هشت بخش خلاصه كرد: 1 - آغاز ظهور قيامت و حوادث سخت و وحشتناك مقارن آن . 2 - گروه بندى انسانها در آن روز و تقسيمشان به ((اصحاب اليمين )) و ((اصحاب الشمال )) و ((مقربين )). 3 - بحث مشروحى از مقامات مقربين و انواع پاداشهاى آنها در بهشت . 4 - بحث مشروحى درباره گروه دوم يعنى اصحاب اليمين و انواع مواهب الهى بر آنها. 5 - بحث قابل ملاحظه اى درباره ((اصحاب الشمال )) و مجازاتهاى دردناك آنها در دوزخ . 6 - ذكر دلائل مختلفى پيرامون مساءله معاد از طريق بيان قدرت خداوند، و خلقت انسان از نطفه ناچيز، و تجلى حيات در گياهان ، و نزول باران ، و فروغ آتش ، كه در ضمن نشانه هائى از توحيد نيز محسوب مى شود. 7 - ترسيمى از حالت احتضار و انتقال از اين جهان به جهان ديگر كه آن خود نيز از مقدمات رستاخيز است . 8 - نظر اجمالى ديگرى روى پاداش و كيفر مؤ منان و كافران و سرانجام سوره را با نام پروردگار عظيم پايان مى دهد. فضيلت تلاوت اين سوره درباره تلاوت اين سوره روايات زيادى در منابع اسلامى ذكر شده است ، از جمله در حديثى از رسول خدا مى خوانيم : ((من قراء سورة الواقعه كتب ليس من الغافلين )): ((كسى كه سوره واقعه را بخواند نوشته مى شود كه اين فرد از غافلان نيست )). چرا كه آيات سوره آنقدر تكاندهنده و بيداركننده است كه جائى براى غفلت انسان باقى نمى گذارد. به همين دليل در حديث ديگرى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) مى خوانيم : وقتى از آن حضرت سؤ ال كردند: چرا با اين سرعت آثار پيرى در چهره مبارك شما ظاهر شده است ؟ در پاسخ فرمود: شيبتنى هود، والواقعه ، والمرسلات ، و عم يتسائلون : ((سوره هاى هود و واقعه و مرسلات و عم مرا پير كرد))! (چرا كه در اين سوره ها اخبار تكاندهنده اى از قيامت و رستاخيز و حوادث هولناك و مجازات مجرمان آمده ، همچنين داستانهاى تكاندهنده اى از سرگذشت اقوام پيشين و بلاهائى كه بر آنها نازل شد). در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء فى كل ليلة جمعة الواقعة احبه الله ، و حببه الى الناس اجمعين ، و لم ير فى الدنيا بؤ سا ابدا، و لا فقرا و لا فاقة و لا آفة من آفات الدنيا، و كان من رفقاء اميرالمؤ منين (عليه السلام ): ((هر كس سوره واقعه را در هر شب جمعه بخواند خداوند او را دوست دارد و نزد همه مردم محبوب مى كند، و هرگز در دنيا ناراحتى نمى بيند، و فقر و فاقه و آفتى از آفات دنيا دامنگيرش نمى شود، و از دوستان اميرمؤ منان على (عليه السلام ) خواهد بود)). در حديث ديگرى آمده است كه عثمان بن عفان به عنوان عيادت وارد بر عبدالله بن مسعود شد در همان بيمارى كه با آن از دنيا رفت ، پرسيد: از چه ناراحتى ؟ گفت : از گناهانم ، گفت : چه ميل دارى ؟ گفت : رحمت پروردگارم ! گفت : اگر موافق باشى طبيب براى تو بياوريم ؟ گفت : طبيب بيمارم كرده ، گفت : اگر مايل باشى دستور دهم عطاى تو را از بيت المال بياورند، گفت : آن روز كه نيازمند بودم به من ندادى و امروز كه بى نيازم به من مى دهى ؟! گفت : مانعى ندارد براى دخترانت باشد، گفت : آنها هم نيازى ندارند، چرا كه من سفارش كردم سوره ((واقعه )) را بخوانند، من از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) شنيدم كه مى فرمايد: من قراء سورة الواقعة كل ليلة لم تصبه فاقة ابدا: ((هر كس سوره واقعه را هر شب بخواند هرگز فقير نخواهد شد)). و به همين دليل در روايت ديگرى سوره واقعه سوره ((غنى )) ناميده شده است . روشن است كه تنها نمى توان با لقلقه زبان اينهمه بركات را در اختيار گرفت ، بلكه بايد به دنبال تلاوت فكر و انديشه ، و به دنبال آن حركت و عمل باشد. تفسير: واقعه عظيم ! مسائل مربوط به قيامت در قرآن مجيد معمولا با ذكر حوادث عظيم و انقلابى و كوبنده در آغاز آن تواءم است ، و اين در بسيارى از سوره هاى قرآن كه بحث از قيامت مى كند كاملا به چشم مى خورد، در اين سوره واقعه كه بر محور معاد دور مى زند نيز همين معنى كاملا در نخستين آياتش مشهود است . در آغاز مى فرمايد: ((هنگامى كه واقعه عظيم قيامت برپا شود)) (اذا وقعت الواقعة ). ((هيچكس نمى تواند آنرا انكار كند)) (ليس لوقعتها كاذبة ). چرا كه حوادث پيش از آن به قدرى عظيم و شديد است كه آثار آن در تمام ذرات جهان آشكار مى شود. ((واقعة )) به صورت سربسته اشاره به مساءله رستاخيز است و از آنجا كه وقوعش حتمى است از آن تعبير به ((واقعه )) شده ، و حتى بعضى آنرا يكى از نامهاى قيامت شمرده اند. واژه ((كاذبة )) را در اينجا بعضى به معنى مصدرى گرفته اند، اشاره به اينكه وقوع قيامت آنچنان ظاهر و آشكار خواهد بود كه هيچگونه جاى تكذيب و گفتگو ندارد، بعضى نيز آنرا به معنى ظاهريش كه اسم فاعل است تفسير كرده اند و گفته اند در برابر وقوع رستاخيز تكذيب كننده اى وجود نخواهد داشت . به هر حال رستاخيز نه تنها با دگرگونى كائنات تواءم است بلكه انسانها هم دگرگون مى شوند همانگونه كه در آيه بعد مى فرمايد: ((گروهى را پائين مى آورد و گروهى را بالا مى برد))! (خافضة رافعة ). مستكبران گردنكش و ظالمان صدرنشين سقوط مى كنند، و مستضعفان مؤ من و صالح بر اوج قله افتخار قرار مى گيرند، عزيزان بى دليل ذليل مى شوند، و محرومان بى جهت عزيز مى گردند، گروهى در قعر جهنم سقوط مى كنند، و گروه ديگرى در اعلا عليين بهشت جاى مى گيرند، و اين است خاصيت يك انقلاب بزرگ و گسترده الهى ! و لذا در روايتى از امام على بن الحسين (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود: ((خافضة )): حفضت و الله باعداءالله فى النار، ((رافعة )): رفعت و الله اولياءالله الى الجنة : ((رستاخيز خافضه است چرا كه به خدا سوگند دشمنان خدا را در آتش ساقط مى كند، و رافعه است چرا كه به خدا سوگند اولياءالله را به بهشت بالا مى برد))!. سپس به توصيف بيشترى در اين زمينه پرداخته مى گويد: ((اين در هنگامى است كه زمين به شدت به لرزه درآيد)) (اذا رجت الارض رجا). اين زلزله به قدرى عظيم و شديد است كه ((كوهها در هم كوبيده و خرد مى شود)) (و بست الجبال بسا). ((و به صورت غبار پراكنده اى در مى آيد)) (فكانت هباءا منبثا). ((رجت )) از ماده ((رج )) (بر وزن حج ) به معنى حركت دادن شديد است و ((رجرجة )) به اضطراب گفته مى شود. ((بست )) از ماده ((بس )) (بر وزن حج ) در اصل به معنى نرم كردن آرد به وسيله آب است . ((هباء)) به معنى غبار است و ((منبث )) به معنى پراكنده ، بعضى گفته اند ((هباء)) آن غبارهاى بسيار كوچكى است كه در فضا معلق است و در حال عادى ديده نمى شود مگر زمانى كه نور آفتاب از روزنه اى به درون محل تاريكى بتابد. اكنون بايد انديشيد كه آن زلزله و انفجار تا چه حد سنگين است كه مى تواند كوه هاى عظيم را كه در صلابت و استحكام ضرب المثلند آنچنان متلاشى كند كه تبديل به غبار پراكنده كند، و فريادى كه از اين انفجار عظيم برمى خيزد از آن هم وحشتناكتر است . به هر حال در آيات قرآن درباره وضع كوهها در آستانه قيامت تعبيرات گوناگونى ديده مى شود كه در حقيقت مراحل مختلف انفجار عظيم كوهها را نشان مى دهد. گاه مى گويد: ((كوهها به حركت در مى آيند)) و تسير الجبال سيرا (طور - 10). و گاه مى گويد: ((كوهها از جا كنده مى شوند)) و اذ الجبال نسفت (مرسلات - 10). و گاه مى فرمايد: ((برداشته مى شوند و در هم كوبيده مى شوند)) فدكتا دكة واحدة (حاقه - 14). و زمانى مى گويد: ((به تلى از شن متراكم تبديل خواهند شد)) و كانت الجبال كثيبا مهيلا (مزمل - 14). و گاه مى فرمايد: ((به صورت غبار پراكنده اى در مى آيند))! (آيه مورد بحث ). و سرانجام مى گويد: ((همچون پشم زده شده اى در فضا پخش ‍ مى شوند)) كه تنها رنگى از آن ديده مى شود و تكون الجبال كالعهن المنفوش (قارعه - 5). البته هيچكس جز خدا دقيقا نمى داند مسير اين حوادث چگونه است ؟ و شايد با الفاظ و در قالب سخنان ما قابل توصيف نباشد، ولى اين اشارات پرمعنى همگى حاكى از عظمت اين انفجار بزرگ است . بعد از بيان وقوع اين واقعه عظيم و رستاخيز بزرگ به چگونگى حال مردم در آن روز پرداخته ، و قبل از هر چيز آنها را به سه گروه تقسيم كرده ، مى گويد: ((و شما در آن روز سه دسته خواهيد بود)) (و كنتم ازواجا ثلاثة ). مى دانيم ((زوج )) هميشه به جنس مذكر و مؤ نث گفته نمى شود، بلكه به امورى كه قرين هم هستند نيز زوج اطلاق مى شود، و از آنجا كه اصنافى از مردم در قيامت و حشر و نشر قرين يكديگرند به آنها ازواج اطلاق شده است . در مورد دسته اول مى فرمايد: ((نخست اصحاب ميمنه هستند، چه اصحاب ميمنه اى ))؟! (فاصحاب الميمنة ما اصحاب الميمنة ). منظور از ((اصحاب الميمنه )) كسانى هستند كه نامه اعمالشان را به دست راستشان مى دهند و اين امر در قيامت رمزى و نشانه اى براى مؤ منان نيكوكار و اهل نجات است ، چنانكه بارها در آيات قرآن به آن اشاره شده . يا اينكه ((ميمنه )) از ماده ((يمن )) به معنى سعادت و خوشبختى گرفته شده ، و به اين ترتيب گروه اول گروه سعادتمندان و خوشبختانند. و با توجه به اينكه در آيه بعد گروه دوم را به عنوان ((اصحاب المشئمة )) (از ماده ((شوم )) معرفى مى كند مناسب همين تفسير اخير است ). تعبير به ((ما اصحاب الميمنة )) (چه گروه خوشبختى ؟) براى بيان اين حقيقت است كه حد و نهايتى براى خوشبختى و سعادت آنها متصور نيست ، و اين بالاترين توصيفى است كه در اينگونه موارد امكان دارد، مثل اين است كه مى گوئيم : ((فلانكس انسان است ، چه انسانى ))؟! سپس به ذكر گروه دوم پرداخته ، مى افزايد: ((گروه ديگرى اصحاب شوم هستند چه اصحاب شومى ))؟! (و اصحاب المشئمة ما اصحاب المشئمة ). گروهى بدبخت و تيره روز و بيچاره و بينوا كه نامه هاى اعمالشان را به دست چپشان مى دهند كه خود نشانه و رمزى است براى تيره بختى و جرم و جنايت آنها. تعبير به ((ما اصحاب المشئمة )) نيز در اينجا نهايت بدبختى و شقاوت آنها را منعكس مى سازد. سرانجام گروه سوم را چنين توصيف مى كند: ((و پيشگامان پيشگام )) (و السابقون السابقون ). ((آنها مقربانند))! (اولئك المقربون ). ((سابقون )) كسانى هستند كه نه تنها در ايمان پيشگامند، كه در اعمال خير و صفات و اخلاق انسانى نيز پيشقدمند، آنها ((اسوه )) و ((قدوه )) مردمند، و امام و پيشواى خلقند، و به همين دليل مقربان درگاه خداوند بزرگند. بنابراين اگر بعضى از مفسران پيشگام بودن آنها را تنها به سبقت در طاعة الله (اطاعت خدا) يا نمازهاى پنجگانه ، يا جهاد، يا هجرت ، يا توبه ، و امثال آن تفسير كرده اند، هر كدام گوشه اى از اين مفهوم وسيع را مورد توجه قرار داده اند، وگرنه اين كلمه اينها و غير اينها از خيرات و بركات را شامل مى شود، و نيز اگر در روايات اسلامى گاه ((سابقون )) به چهار نفر ((هابيل )) و ((مؤ من آل فرعون )) و ((حبيب نجار)) كه هر كدام در امت خود پيشگام بودند، و همچنين اميرمؤ منان على بن ابى طالب (عليه السلام ) كه نخستين مسلمان از مردان بود تفسير شده ، در حقيقت بيان مصداقهاى روشن آن است ، و به معنى محدود ساختن مفهوم آيه نيست . در حديث ديگرى آمده است كه رسول خدا فرمود: اتدرون من السابقون الى ظل الله يوم القيامة ؟: ((آيا مى دانيد چه كسانى پيشگامان به سوى سايه لطف پروردگار در قيامتند))؟! اصحاب عرض كردند: خدا و رسولش آگاهتر است ، فرمود: الذين اذ اعطوا الحق قبلوه ، و اذا سالوه بذلوه ، و حكموا للناس كحكمهم لانفسهم : ((آنها كسانى هستند كه وقتى حق به آنها داده شود پذيرا مى گردند، و هنگامى كه از حق سؤ ال شوند آنرا در اختيار مى گذارند، و درباره مردم آنگونه حكم مى كنند كه درباره خودشان ))!. در بعضى از روايات نيز به پيامبران مرسل و غير مرسل تفسير شده است . در حديثى نيز مى خوانيم كه ابن عباس مى گويد: از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) درباره اين آيه سؤ ال كردم ، فرمود: جبرئيل به من چنين گفته است : ذلك على (عليه السلام ) و شيعته هم السابقون الى الجنة ، المقربون من الله بكرامته لهم : ((آنها على (عليه السلام ) و پيروان او هستند كه پيشگامان به سوى بهشت و مقربان درگاه خدايند به خاطر احترامى كه خدا براى آنها قائل شده است )). ولى اينها نيز در حقيقت بيان مصداقهاى روشنى از مفهوم گسترده فوق است ، مفهومى كه همه پيشگامان را در هر امت و ملتى شامل مى شود. سپس در يك جمله كوتاه مقام والاى مقربان را روشن ساخته ، مى گويد: ((مقربان در باغهاى پرنعمت بهشتند)) (فى جنات النعيم ). تعبير به ((جنات النعيم )) انواع نعمتهاى مادى و معنوى بهشت را شامل مى شود. ضمنا اين تعبير مى تواند اشاره به اين باشد كه باغهاى بهشت تنها كانون نعمت است برخلاف باغهاى دنيا كه گاه وسيله زندگى و زحمت است ، همانگونه كه حال مقربان در آخرت با حالشان در دنيا متفاوت است ، زيرا مقام والايشان در اين دنيا تواءم با مسئوليتهائى است در حالى كه در سراى ديگر تنها مايه نعمت است . بديهى است منظور از ((قرب )) در اينجا ((قرب مقامى )) است نه ((قرب مكانى )) چرا كه خداوند مكان ندارد و از ما به ما نزديكتر است . آيه بعد به چگونگى تقسيم نفرات آنها در امم گذشته و اين امت اشاره كرده ، مى گويد: ((گروه كثيرى از امتهاى نخستينند)) (ثلة من الاولين ). ((و گروه اندكى از امت آخرين )) (و قليل من الاخرين ). ((ثلة )) چنانكه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد در اصل به معنى قطعه مجتمع از پشم است ، سپس به معنى جماعت و گروه به كار رفته است . بعضى نيز آنرا از ((ثل عرشه )) (تختش فروريخت و حكومتش قطع شد) گرفته و آنرا به معنى ((قطعه )) مى دادند، و در اينجا به قرينه مقابله با ((قليل من الاخرين )) به معنى قطعه عظيم است . طبق اين دو آيه گروه زيادى از مقربان از امتهاى پيشينند، و تنها كمى از آنها از امت محمد (صلى اللّه عليه و آله ) مى باشند. ممكن است در اينجا اين سؤ ال پيش بيايد كه چگونه اين مساءله با اهميت فوق العاده امت اسلامى سازگار است ، با اينكه خدا آنها را بهترين امت خطاب كرده و فرموده : ((كنتم خير امة ))... (آل عمران 110). پاسخ اين سؤ ال با توجه به دو نكته روشن مى شود: نخست اينكه منظور از مقربان همان سابقون و پيشگامان در ايمانند، مسلم است كه در امت اسلامى پيشگامان در پذيرش اسلام در صدر اول گروه اندكى بودند كه نخستين آنها از مردان على (عليه السلام ) و از زنان خديجه بود در حالى كه كثرت پيامبران پيشين و تعداد امتهاى آنها و وجود پيشگامان در هر امت ، سبب مى شود كه آنها از نظر تعداد فزونى يابند. ديگر اينكه كثرت عددى دليل بر كثرت كيفى نيست ، و به تعبير ديگر ممكن است تعداد سابقون اين امت كمتر باشند ولى از نظر مقام بسيار برتر، همانگونه كه در ميان خود پيامبران نيز تفاوت است : تلك الرسل فضلنا بعضهم على بعض ((ما بعضى از رسولان را بر بعض ديگرى برترى داديم )) (بقره - 253). ذكر اين نكته نيز لازم به نظر مى رسد كه ممكن است بعضى از مؤ منان در زمره پيشگامان در ايمان نباشند، اما داراى صفات و ويژگيهاى ديگرى باشند كه آنها را همرديف سابقون قرار مى دهد و از نظر پاداش و اجر همرديف آنها هستند، لذا در بعضى از روايات از امام باقر (عليه السلام ) چنين نقل شده كه فرمود: نحن السابقون السابقون و نحن الاخرون : ((ما پيشگامان پيشگام ، و ما آخرون هستيم )). و در روايتى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است كه به جمعى از پيروان خود خطاب كرد و فرمود: انتم السابقون الاولون ، و السابقون الاخرون ، و السابقون فى الدنيا الى ولايتنا، و فى الاخرة الى الجنة : ((شما سابقون نخستين و سابقون آخرين هستيد، در دنيا پيشگام در ولايت ما بوديد و در آخرت پيشگام در بهشتيد)). اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه بعضى تعبير به ((اولين )) و ((آخرين )) را به ((اولين امت اسلام )) و ((آخرين امت اسلام )) تفسير كرده اند، طبق اين تفسير همه مقربان از امت اسلامند. اما اين تفسير نه با ظاهر آيات سازگار است ، و نه با رواياتى كه در ذيل اين آيات وارد شده كه افرادى از امم پيشين را بالخصوص به عنوان ((سابقون اولين )) معرفى كرده است . ﴿12 سوره واقعه مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 96 آيه است محتواى سوره واقعه در ((تاريخ ‌القرآن )) از ((ابن نديم )) نقل شده كه سوره ((واقعه )) چهل و چهارمين سوره اى است كه بر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله ) نازل شد قبل از آن سوره ((طه ))، و بعد از آن ((شعرا)) بوده است . اين سوره همانگونه كه از لحن آن پيدا است ، و مفسران نيز تصريح كرده اند، در مكه نازل شده است ، هر چند بعضى گفته اند آيه 81 و 82 در مدينه نازل گرديده ، ولى دليلى براى اين گفته در دست نيست ، و نشانه اى در آيات مزبور بر اين ادعا وجود ندارد. سوره واقعه چنانكه از نامش پيدا است از قيامت و ويژگيهاى آن سخن مى گويد، و اين معنى در تمام آيات 96 گانه سوره مساءله اصلى است ، اما از يك نظر مى توان محتواى سوره را در هشت بخش خلاصه كرد: 1 - آغاز ظهور قيامت و حوادث سخت و وحشتناك مقارن آن . 2 - گروه بندى انسانها در آن روز و تقسيمشان به ((اصحاب اليمين )) و ((اصحاب الشمال )) و ((مقربين )). 3 - بحث مشروحى از مقامات مقربين و انواع پاداشهاى آنها در بهشت . 4 - بحث مشروحى درباره گروه دوم يعنى اصحاب اليمين و انواع مواهب الهى بر آنها. 5 - بحث قابل ملاحظه اى درباره ((اصحاب الشمال )) و مجازاتهاى دردناك آنها در دوزخ . 6 - ذكر دلائل مختلفى پيرامون مساءله معاد از طريق بيان قدرت خداوند، و خلقت انسان از نطفه ناچيز، و تجلى حيات در گياهان ، و نزول باران ، و فروغ آتش ، كه در ضمن نشانه هائى از توحيد نيز محسوب مى شود. 7 - ترسيمى از حالت احتضار و انتقال از اين جهان به جهان ديگر كه آن خود نيز از مقدمات رستاخيز است . 8 - نظر اجمالى ديگرى روى پاداش و كيفر مؤ منان و كافران و سرانجام سوره را با نام پروردگار عظيم پايان مى دهد. فضيلت تلاوت اين سوره درباره تلاوت اين سوره روايات زيادى در منابع اسلامى ذكر شده است ، از جمله در حديثى از رسول خدا مى خوانيم : ((من قراء سورة الواقعه كتب ليس من الغافلين )): ((كسى كه سوره واقعه را بخواند نوشته مى شود كه اين فرد از غافلان نيست )). چرا كه آيات سوره آنقدر تكاندهنده و بيداركننده است كه جائى براى غفلت انسان باقى نمى گذارد. به همين دليل در حديث ديگرى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) مى خوانيم : وقتى از آن حضرت سؤ ال كردند: چرا با اين سرعت آثار پيرى در چهره مبارك شما ظاهر شده است ؟ در پاسخ فرمود: شيبتنى هود، والواقعه ، والمرسلات ، و عم يتسائلون : ((سوره هاى هود و واقعه و مرسلات و عم مرا پير كرد))! (چرا كه در اين سوره ها اخبار تكاندهنده اى از قيامت و رستاخيز و حوادث هولناك و مجازات مجرمان آمده ، همچنين داستانهاى تكاندهنده اى از سرگذشت اقوام پيشين و بلاهائى كه بر آنها نازل شد). در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء فى كل ليلة جمعة الواقعة احبه الله ، و حببه الى الناس اجمعين ، و لم ير فى الدنيا بؤ سا ابدا، و لا فقرا و لا فاقة و لا آفة من آفات الدنيا، و كان من رفقاء اميرالمؤ منين (عليه السلام ): ((هر كس سوره واقعه را در هر شب جمعه بخواند خداوند او را دوست دارد و نزد همه مردم محبوب مى كند، و هرگز در دنيا ناراحتى نمى بيند، و فقر و فاقه و آفتى از آفات دنيا دامنگيرش نمى شود، و از دوستان اميرمؤ منان على (عليه السلام ) خواهد بود)). در حديث ديگرى آمده است كه عثمان بن عفان به عنوان عيادت وارد بر عبدالله بن مسعود شد در همان بيمارى كه با آن از دنيا رفت ، پرسيد: از چه ناراحتى ؟ گفت : از گناهانم ، گفت : چه ميل دارى ؟ گفت : رحمت پروردگارم ! گفت : اگر موافق باشى طبيب براى تو بياوريم ؟ گفت : طبيب بيمارم كرده ، گفت : اگر مايل باشى دستور دهم عطاى تو را از بيت المال بياورند، گفت : آن روز كه نيازمند بودم به من ندادى و امروز كه بى نيازم به من مى دهى ؟! گفت : مانعى ندارد براى دخترانت باشد، گفت : آنها هم نيازى ندارند، چرا كه من سفارش كردم سوره ((واقعه )) را بخوانند، من از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) شنيدم كه مى فرمايد: من قراء سورة الواقعة كل ليلة لم تصبه فاقة ابدا: ((هر كس سوره واقعه را هر شب بخواند هرگز فقير نخواهد شد)). و به همين دليل در روايت ديگرى سوره واقعه سوره ((غنى )) ناميده شده است . روشن است كه تنها نمى توان با لقلقه زبان اينهمه بركات را در اختيار گرفت ، بلكه بايد به دنبال تلاوت فكر و انديشه ، و به دنبال آن حركت و عمل باشد. تفسير: واقعه عظيم ! مسائل مربوط به قيامت در قرآن مجيد معمولا با ذكر حوادث عظيم و انقلابى و كوبنده در آغاز آن تواءم است ، و اين در بسيارى از سوره هاى قرآن كه بحث از قيامت مى كند كاملا به چشم مى خورد، در اين سوره واقعه كه بر محور معاد دور مى زند نيز همين معنى كاملا در نخستين آياتش مشهود است . در آغاز مى فرمايد: ((هنگامى كه واقعه عظيم قيامت برپا شود)) (اذا وقعت الواقعة ). ((هيچكس نمى تواند آنرا انكار كند)) (ليس لوقعتها كاذبة ). چرا كه حوادث پيش از آن به قدرى عظيم و شديد است كه آثار آن در تمام ذرات جهان آشكار مى شود. ((واقعة )) به صورت سربسته اشاره به مساءله رستاخيز است و از آنجا كه وقوعش حتمى است از آن تعبير به ((واقعه )) شده ، و حتى بعضى آنرا يكى از نامهاى قيامت شمرده اند. واژه ((كاذبة )) را در اينجا بعضى به معنى مصدرى گرفته اند، اشاره به اينكه وقوع قيامت آنچنان ظاهر و آشكار خواهد بود كه هيچگونه جاى تكذيب و گفتگو ندارد، بعضى نيز آنرا به معنى ظاهريش كه اسم فاعل است تفسير كرده اند و گفته اند در برابر وقوع رستاخيز تكذيب كننده اى وجود نخواهد داشت . به هر حال رستاخيز نه تنها با دگرگونى كائنات تواءم است بلكه انسانها هم دگرگون مى شوند همانگونه كه در آيه بعد مى فرمايد: ((گروهى را پائين مى آورد و گروهى را بالا مى برد))! (خافضة رافعة ). مستكبران گردنكش و ظالمان صدرنشين سقوط مى كنند، و مستضعفان مؤ من و صالح بر اوج قله افتخار قرار مى گيرند، عزيزان بى دليل ذليل مى شوند، و محرومان بى جهت عزيز مى گردند، گروهى در قعر جهنم سقوط مى كنند، و گروه ديگرى در اعلا عليين بهشت جاى مى گيرند، و اين است خاصيت يك انقلاب بزرگ و گسترده الهى ! و لذا در روايتى از امام على بن الحسين (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود: ((خافضة )): حفضت و الله باعداءالله فى النار، ((رافعة )): رفعت و الله اولياءالله الى الجنة : ((رستاخيز خافضه است چرا كه به خدا سوگند دشمنان خدا را در آتش ساقط مى كند، و رافعه است چرا كه به خدا سوگند اولياءالله را به بهشت بالا مى برد))!. سپس به توصيف بيشترى در اين زمينه پرداخته مى گويد: ((اين در هنگامى است كه زمين به شدت به لرزه درآيد)) (اذا رجت الارض رجا). اين زلزله به قدرى عظيم و شديد است كه ((كوهها در هم كوبيده و خرد مى شود)) (و بست الجبال بسا). ((و به صورت غبار پراكنده اى در مى آيد)) (فكانت هباءا منبثا). ((رجت )) از ماده ((رج )) (بر وزن حج ) به معنى حركت دادن شديد است و ((رجرجة )) به اضطراب گفته مى شود. ((بست )) از ماده ((بس )) (بر وزن حج ) در اصل به معنى نرم كردن آرد به وسيله آب است . ((هباء)) به معنى غبار است و ((منبث )) به معنى پراكنده ، بعضى گفته اند ((هباء)) آن غبارهاى بسيار كوچكى است كه در فضا معلق است و در حال عادى ديده نمى شود مگر زمانى كه نور آفتاب از روزنه اى به درون محل تاريكى بتابد. اكنون بايد انديشيد كه آن زلزله و انفجار تا چه حد سنگين است كه مى تواند كوه هاى عظيم را كه در صلابت و استحكام ضرب المثلند آنچنان متلاشى كند كه تبديل به غبار پراكنده كند، و فريادى كه از اين انفجار عظيم برمى خيزد از آن هم وحشتناكتر است . به هر حال در آيات قرآن درباره وضع كوهها در آستانه قيامت تعبيرات گوناگونى ديده مى شود كه در حقيقت مراحل مختلف انفجار عظيم كوهها را نشان مى دهد. گاه مى گويد: ((كوهها به حركت در مى آيند)) و تسير الجبال سيرا (طور - 10). و گاه مى گويد: ((كوهها از جا كنده مى شوند)) و اذ الجبال نسفت (مرسلات - 10). و گاه مى فرمايد: ((برداشته مى شوند و در هم كوبيده مى شوند)) فدكتا دكة واحدة (حاقه - 14). و زمانى مى گويد: ((به تلى از شن متراكم تبديل خواهند شد)) و كانت الجبال كثيبا مهيلا (مزمل - 14). و گاه مى فرمايد: ((به صورت غبار پراكنده اى در مى آيند))! (آيه مورد بحث ). و سرانجام مى گويد: ((همچون پشم زده شده اى در فضا پخش ‍ مى شوند)) كه تنها رنگى از آن ديده مى شود و تكون الجبال كالعهن المنفوش (قارعه - 5). البته هيچكس جز خدا دقيقا نمى داند مسير اين حوادث چگونه است ؟ و شايد با الفاظ و در قالب سخنان ما قابل توصيف نباشد، ولى اين اشارات پرمعنى همگى حاكى از عظمت اين انفجار بزرگ است . بعد از بيان وقوع اين واقعه عظيم و رستاخيز بزرگ به چگونگى حال مردم در آن روز پرداخته ، و قبل از هر چيز آنها را به سه گروه تقسيم كرده ، مى گويد: ((و شما در آن روز سه دسته خواهيد بود)) (و كنتم ازواجا ثلاثة ). مى دانيم ((زوج )) هميشه به جنس مذكر و مؤ نث گفته نمى شود، بلكه به امورى كه قرين هم هستند نيز زوج اطلاق مى شود، و از آنجا كه اصنافى از مردم در قيامت و حشر و نشر قرين يكديگرند به آنها ازواج اطلاق شده است . در مورد دسته اول مى فرمايد: ((نخست اصحاب ميمنه هستند، چه اصحاب ميمنه اى ))؟! (فاصحاب الميمنة ما اصحاب الميمنة ). منظور از ((اصحاب الميمنه )) كسانى هستند كه نامه اعمالشان را به دست راستشان مى دهند و اين امر در قيامت رمزى و نشانه اى براى مؤ منان نيكوكار و اهل نجات است ، چنانكه بارها در آيات قرآن به آن اشاره شده . يا اينكه ((ميمنه )) از ماده ((يمن )) به معنى سعادت و خوشبختى گرفته شده ، و به اين ترتيب گروه اول گروه سعادتمندان و خوشبختانند. و با توجه به اينكه در آيه بعد گروه دوم را به عنوان ((اصحاب المشئمة )) (از ماده ((شوم )) معرفى مى كند مناسب همين تفسير اخير است ). تعبير به ((ما اصحاب الميمنة )) (چه گروه خوشبختى ؟) براى بيان اين حقيقت است كه حد و نهايتى براى خوشبختى و سعادت آنها متصور نيست ، و اين بالاترين توصيفى است كه در اينگونه موارد امكان دارد، مثل اين است كه مى گوئيم : ((فلانكس انسان است ، چه انسانى ))؟! سپس به ذكر گروه دوم پرداخته ، مى افزايد: ((گروه ديگرى اصحاب شوم هستند چه اصحاب شومى ))؟! (و اصحاب المشئمة ما اصحاب المشئمة ). گروهى بدبخت و تيره روز و بيچاره و بينوا كه نامه هاى اعمالشان را به دست چپشان مى دهند كه خود نشانه و رمزى است براى تيره بختى و جرم و جنايت آنها. تعبير به ((ما اصحاب المشئمة )) نيز در اينجا نهايت بدبختى و شقاوت آنها را منعكس مى سازد. سرانجام گروه سوم را چنين توصيف مى كند: ((و پيشگامان پيشگام )) (و السابقون السابقون ). ((آنها مقربانند))! (اولئك المقربون ). ((سابقون )) كسانى هستند كه نه تنها در ايمان پيشگامند، كه در اعمال خير و صفات و اخلاق انسانى نيز پيشقدمند، آنها ((اسوه )) و ((قدوه )) مردمند، و امام و پيشواى خلقند، و به همين دليل مقربان درگاه خداوند بزرگند. بنابراين اگر بعضى از مفسران پيشگام بودن آنها را تنها به سبقت در طاعة الله (اطاعت خدا) يا نمازهاى پنجگانه ، يا جهاد، يا هجرت ، يا توبه ، و امثال آن تفسير كرده اند، هر كدام گوشه اى از اين مفهوم وسيع را مورد توجه قرار داده اند، وگرنه اين كلمه اينها و غير اينها از خيرات و بركات را شامل مى شود، و نيز اگر در روايات اسلامى گاه ((سابقون )) به چهار نفر ((هابيل )) و ((مؤ من آل فرعون )) و ((حبيب نجار)) كه هر كدام در امت خود پيشگام بودند، و همچنين اميرمؤ منان على بن ابى طالب (عليه السلام ) كه نخستين مسلمان از مردان بود تفسير شده ، در حقيقت بيان مصداقهاى روشن آن است ، و به معنى محدود ساختن مفهوم آيه نيست . در حديث ديگرى آمده است كه رسول خدا فرمود: اتدرون من السابقون الى ظل الله يوم القيامة ؟: ((آيا مى دانيد چه كسانى پيشگامان به سوى سايه لطف پروردگار در قيامتند))؟! اصحاب عرض كردند: خدا و رسولش آگاهتر است ، فرمود: الذين اذ اعطوا الحق قبلوه ، و اذا سالوه بذلوه ، و حكموا للناس كحكمهم لانفسهم : ((آنها كسانى هستند كه وقتى حق به آنها داده شود پذيرا مى گردند، و هنگامى كه از حق سؤ ال شوند آنرا در اختيار مى گذارند، و درباره مردم آنگونه حكم مى كنند كه درباره خودشان ))!. در بعضى از روايات نيز به پيامبران مرسل و غير مرسل تفسير شده است . در حديثى نيز مى خوانيم كه ابن عباس مى گويد: از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) درباره اين آيه سؤ ال كردم ، فرمود: جبرئيل به من چنين گفته است : ذلك على (عليه السلام ) و شيعته هم السابقون الى الجنة ، المقربون من الله بكرامته لهم : ((آنها على (عليه السلام ) و پيروان او هستند كه پيشگامان به سوى بهشت و مقربان درگاه خدايند به خاطر احترامى كه خدا براى آنها قائل شده است )). ولى اينها نيز در حقيقت بيان مصداقهاى روشنى از مفهوم گسترده فوق است ، مفهومى كه همه پيشگامان را در هر امت و ملتى شامل مى شود. سپس در يك جمله كوتاه مقام والاى مقربان را روشن ساخته ، مى گويد: ((مقربان در باغهاى پرنعمت بهشتند)) (فى جنات النعيم ). تعبير به ((جنات النعيم )) انواع نعمتهاى مادى و معنوى بهشت را شامل مى شود. ضمنا اين تعبير مى تواند اشاره به اين باشد كه باغهاى بهشت تنها كانون نعمت است برخلاف باغهاى دنيا كه گاه وسيله زندگى و زحمت است ، همانگونه كه حال مقربان در آخرت با حالشان در دنيا متفاوت است ، زيرا مقام والايشان در اين دنيا تواءم با مسئوليتهائى است در حالى كه در سراى ديگر تنها مايه نعمت است . بديهى است منظور از ((قرب )) در اينجا ((قرب مقامى )) است نه ((قرب مكانى )) چرا كه خداوند مكان ندارد و از ما به ما نزديكتر است . آيه بعد به چگونگى تقسيم نفرات آنها در امم گذشته و اين امت اشاره كرده ، مى گويد: ((گروه كثيرى از امتهاى نخستينند)) (ثلة من الاولين ). ((و گروه اندكى از امت آخرين )) (و قليل من الاخرين ). ((ثلة )) چنانكه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد در اصل به معنى قطعه مجتمع از پشم است ، سپس به معنى جماعت و گروه به كار رفته است . بعضى نيز آنرا از ((ثل عرشه )) (تختش فروريخت و حكومتش قطع شد) گرفته و آنرا به معنى ((قطعه )) مى دادند، و در اينجا به قرينه مقابله با ((قليل من الاخرين )) به معنى قطعه عظيم است . طبق اين دو آيه گروه زيادى از مقربان از امتهاى پيشينند، و تنها كمى از آنها از امت محمد (صلى اللّه عليه و آله ) مى باشند. ممكن است در اينجا اين سؤ ال پيش بيايد كه چگونه اين مساءله با اهميت فوق العاده امت اسلامى سازگار است ، با اينكه خدا آنها را بهترين امت خطاب كرده و فرموده : ((كنتم خير امة ))... (آل عمران 110). پاسخ اين سؤ ال با توجه به دو نكته روشن مى شود: نخست اينكه منظور از مقربان همان سابقون و پيشگامان در ايمانند، مسلم است كه در امت اسلامى پيشگامان در پذيرش اسلام در صدر اول گروه اندكى بودند كه نخستين آنها از مردان على (عليه السلام ) و از زنان خديجه بود در حالى كه كثرت پيامبران پيشين و تعداد امتهاى آنها و وجود پيشگامان در هر امت ، سبب مى شود كه آنها از نظر تعداد فزونى يابند. ديگر اينكه كثرت عددى دليل بر كثرت كيفى نيست ، و به تعبير ديگر ممكن است تعداد سابقون اين امت كمتر باشند ولى از نظر مقام بسيار برتر، همانگونه كه در ميان خود پيامبران نيز تفاوت است : تلك الرسل فضلنا بعضهم على بعض ((ما بعضى از رسولان را بر بعض ديگرى برترى داديم )) (بقره - 253). ذكر اين نكته نيز لازم به نظر مى رسد كه ممكن است بعضى از مؤ منان در زمره پيشگامان در ايمان نباشند، اما داراى صفات و ويژگيهاى ديگرى باشند كه آنها را همرديف سابقون قرار مى دهد و از نظر پاداش و اجر همرديف آنها هستند، لذا در بعضى از روايات از امام باقر (عليه السلام ) چنين نقل شده كه فرمود: نحن السابقون السابقون و نحن الاخرون : ((ما پيشگامان پيشگام ، و ما آخرون هستيم )). و در روايتى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است كه به جمعى از پيروان خود خطاب كرد و فرمود: انتم السابقون الاولون ، و السابقون الاخرون ، و السابقون فى الدنيا الى ولايتنا، و فى الاخرة الى الجنة : ((شما سابقون نخستين و سابقون آخرين هستيد، در دنيا پيشگام در ولايت ما بوديد و در آخرت پيشگام در بهشتيد)). اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه بعضى تعبير به ((اولين )) و ((آخرين )) را به ((اولين امت اسلام )) و ((آخرين امت اسلام )) تفسير كرده اند، طبق اين تفسير همه مقربان از امت اسلامند. اما اين تفسير نه با ظاهر آيات سازگار است ، و نه با رواياتى كه در ذيل اين آيات وارد شده كه افرادى از امم پيشين را بالخصوص به عنوان ((سابقون اولين )) معرفى كرده است . ﴿13 سوره واقعه مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 96 آيه است محتواى سوره واقعه در ((تاريخ ‌القرآن )) از ((ابن نديم )) نقل شده كه سوره ((واقعه )) چهل و چهارمين سوره اى است كه بر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله ) نازل شد قبل از آن سوره ((طه ))، و بعد از آن ((شعرا)) بوده است . اين سوره همانگونه كه از لحن آن پيدا است ، و مفسران نيز تصريح كرده اند، در مكه نازل شده است ، هر چند بعضى گفته اند آيه 81 و 82 در مدينه نازل گرديده ، ولى دليلى براى اين گفته در دست نيست ، و نشانه اى در آيات مزبور بر اين ادعا وجود ندارد. سوره واقعه چنانكه از نامش پيدا است از قيامت و ويژگيهاى آن سخن مى گويد، و اين معنى در تمام آيات 96 گانه سوره مساءله اصلى است ، اما از يك نظر مى توان محتواى سوره را در هشت بخش خلاصه كرد: 1 - آغاز ظهور قيامت و حوادث سخت و وحشتناك مقارن آن . 2 - گروه بندى انسانها در آن روز و تقسيمشان به ((اصحاب اليمين )) و ((اصحاب الشمال )) و ((مقربين )). 3 - بحث مشروحى از مقامات مقربين و انواع پاداشهاى آنها در بهشت . 4 - بحث مشروحى درباره گروه دوم يعنى اصحاب اليمين و انواع مواهب الهى بر آنها. 5 - بحث قابل ملاحظه اى درباره ((اصحاب الشمال )) و مجازاتهاى دردناك آنها در دوزخ . 6 - ذكر دلائل مختلفى پيرامون مساءله معاد از طريق بيان قدرت خداوند، و خلقت انسان از نطفه ناچيز، و تجلى حيات در گياهان ، و نزول باران ، و فروغ آتش ، كه در ضمن نشانه هائى از توحيد نيز محسوب مى شود. 7 - ترسيمى از حالت احتضار و انتقال از اين جهان به جهان ديگر كه آن خود نيز از مقدمات رستاخيز است . 8 - نظر اجمالى ديگرى روى پاداش و كيفر مؤ منان و كافران و سرانجام سوره را با نام پروردگار عظيم پايان مى دهد. فضيلت تلاوت اين سوره درباره تلاوت اين سوره روايات زيادى در منابع اسلامى ذكر شده است ، از جمله در حديثى از رسول خدا مى خوانيم : ((من قراء سورة الواقعه كتب ليس من الغافلين )): ((كسى كه سوره واقعه را بخواند نوشته مى شود كه اين فرد از غافلان نيست )). چرا كه آيات سوره آنقدر تكاندهنده و بيداركننده است كه جائى براى غفلت انسان باقى نمى گذارد. به همين دليل در حديث ديگرى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) مى خوانيم : وقتى از آن حضرت سؤ ال كردند: چرا با اين سرعت آثار پيرى در چهره مبارك شما ظاهر شده است ؟ در پاسخ فرمود: شيبتنى هود، والواقعه ، والمرسلات ، و عم يتسائلون : ((سوره هاى هود و واقعه و مرسلات و عم مرا پير كرد))! (چرا كه در اين سوره ها اخبار تكاندهنده اى از قيامت و رستاخيز و حوادث هولناك و مجازات مجرمان آمده ، همچنين داستانهاى تكاندهنده اى از سرگذشت اقوام پيشين و بلاهائى كه بر آنها نازل شد). در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء فى كل ليلة جمعة الواقعة احبه الله ، و حببه الى الناس اجمعين ، و لم ير فى الدنيا بؤ سا ابدا، و لا فقرا و لا فاقة و لا آفة من آفات الدنيا، و كان من رفقاء اميرالمؤ منين (عليه السلام ): ((هر كس سوره واقعه را در هر شب جمعه بخواند خداوند او را دوست دارد و نزد همه مردم محبوب مى كند، و هرگز در دنيا ناراحتى نمى بيند، و فقر و فاقه و آفتى از آفات دنيا دامنگيرش نمى شود، و از دوستان اميرمؤ منان على (عليه السلام ) خواهد بود)). در حديث ديگرى آمده است كه عثمان بن عفان به عنوان عيادت وارد بر عبدالله بن مسعود شد در همان بيمارى كه با آن از دنيا رفت ، پرسيد: از چه ناراحتى ؟ گفت : از گناهانم ، گفت : چه ميل دارى ؟ گفت : رحمت پروردگارم ! گفت : اگر موافق باشى طبيب براى تو بياوريم ؟ گفت : طبيب بيمارم كرده ، گفت : اگر مايل باشى دستور دهم عطاى تو را از بيت المال بياورند، گفت : آن روز كه نيازمند بودم به من ندادى و امروز كه بى نيازم به من مى دهى ؟! گفت : مانعى ندارد براى دخترانت باشد، گفت : آنها هم نيازى ندارند، چرا كه من سفارش كردم سوره ((واقعه )) را بخوانند، من از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) شنيدم كه مى فرمايد: من قراء سورة الواقعة كل ليلة لم تصبه فاقة ابدا: ((هر كس سوره واقعه را هر شب بخواند هرگز فقير نخواهد شد)). و به همين دليل در روايت ديگرى سوره واقعه سوره ((غنى )) ناميده شده است . روشن است كه تنها نمى توان با لقلقه زبان اينهمه بركات را در اختيار گرفت ، بلكه بايد به دنبال تلاوت فكر و انديشه ، و به دنبال آن حركت و عمل باشد. تفسير: واقعه عظيم ! مسائل مربوط به قيامت در قرآن مجيد معمولا با ذكر حوادث عظيم و انقلابى و كوبنده در آغاز آن تواءم است ، و اين در بسيارى از سوره هاى قرآن كه بحث از قيامت مى كند كاملا به چشم مى خورد، در اين سوره واقعه كه بر محور معاد دور مى زند نيز همين معنى كاملا در نخستين آياتش مشهود است . در آغاز مى فرمايد: ((هنگامى كه واقعه عظيم قيامت برپا شود)) (اذا وقعت الواقعة ). ((هيچكس نمى تواند آنرا انكار كند)) (ليس لوقعتها كاذبة ). چرا كه حوادث پيش از آن به قدرى عظيم و شديد است كه آثار آن در تمام ذرات جهان آشكار مى شود. ((واقعة )) به صورت سربسته اشاره به مساءله رستاخيز است و از آنجا كه وقوعش حتمى است از آن تعبير به ((واقعه )) شده ، و حتى بعضى آنرا يكى از نامهاى قيامت شمرده اند. واژه ((كاذبة )) را در اينجا بعضى به معنى مصدرى گرفته اند، اشاره به اينكه وقوع قيامت آنچنان ظاهر و آشكار خواهد بود كه هيچگونه جاى تكذيب و گفتگو ندارد، بعضى نيز آنرا به معنى ظاهريش كه اسم فاعل است تفسير كرده اند و گفته اند در برابر وقوع رستاخيز تكذيب كننده اى وجود نخواهد داشت . به هر حال رستاخيز نه تنها با دگرگونى كائنات تواءم است بلكه انسانها هم دگرگون مى شوند همانگونه كه در آيه بعد مى فرمايد: ((گروهى را پائين مى آورد و گروهى را بالا مى برد))! (خافضة رافعة ). مستكبران گردنكش و ظالمان صدرنشين سقوط مى كنند، و مستضعفان مؤ من و صالح بر اوج قله افتخار قرار مى گيرند، عزيزان بى دليل ذليل مى شوند، و محرومان بى جهت عزيز مى گردند، گروهى در قعر جهنم سقوط مى كنند، و گروه ديگرى در اعلا عليين بهشت جاى مى گيرند، و اين است خاصيت يك انقلاب بزرگ و گسترده الهى ! و لذا در روايتى از امام على بن الحسين (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود: ((خافضة )): حفضت و الله باعداءالله فى النار، ((رافعة )): رفعت و الله اولياءالله الى الجنة : ((رستاخيز خافضه است چرا كه به خدا سوگند دشمنان خدا را در آتش ساقط مى كند، و رافعه است چرا كه به خدا سوگند اولياءالله را به بهشت بالا مى برد))!. سپس به توصيف بيشترى در اين زمينه پرداخته مى گويد: ((اين در هنگامى است كه زمين به شدت به لرزه درآيد)) (اذا رجت الارض رجا). اين زلزله به قدرى عظيم و شديد است كه ((كوهها در هم كوبيده و خرد مى شود)) (و بست الجبال بسا). ((و به صورت غبار پراكنده اى در مى آيد)) (فكانت هباءا منبثا). ((رجت )) از ماده ((رج )) (بر وزن حج ) به معنى حركت دادن شديد است و ((رجرجة )) به اضطراب گفته مى شود. ((بست )) از ماده ((بس )) (بر وزن حج ) در اصل به معنى نرم كردن آرد به وسيله آب است . ((هباء)) به معنى غبار است و ((منبث )) به معنى پراكنده ، بعضى گفته اند ((هباء)) آن غبارهاى بسيار كوچكى است كه در فضا معلق است و در حال عادى ديده نمى شود مگر زمانى كه نور آفتاب از روزنه اى به درون محل تاريكى بتابد. اكنون بايد انديشيد كه آن زلزله و انفجار تا چه حد سنگين است كه مى تواند كوه هاى عظيم را كه در صلابت و استحكام ضرب المثلند آنچنان متلاشى كند كه تبديل به غبار پراكنده كند، و فريادى كه از اين انفجار عظيم برمى خيزد از آن هم وحشتناكتر است . به هر حال در آيات قرآن درباره وضع كوهها در آستانه قيامت تعبيرات گوناگونى ديده مى شود كه در حقيقت مراحل مختلف انفجار عظيم كوهها را نشان مى دهد. گاه مى گويد: ((كوهها به حركت در مى آيند)) و تسير الجبال سيرا (طور - 10). و گاه مى گويد: ((كوهها از جا كنده مى شوند)) و اذ الجبال نسفت (مرسلات - 10). و گاه مى فرمايد: ((برداشته مى شوند و در هم كوبيده مى شوند)) فدكتا دكة واحدة (حاقه - 14). و زمانى مى گويد: ((به تلى از شن متراكم تبديل خواهند شد)) و كانت الجبال كثيبا مهيلا (مزمل - 14). و گاه مى فرمايد: ((به صورت غبار پراكنده اى در مى آيند))! (آيه مورد بحث ). و سرانجام مى گويد: ((همچون پشم زده شده اى در فضا پخش ‍ مى شوند)) كه تنها رنگى از آن ديده مى شود و تكون الجبال كالعهن المنفوش (قارعه - 5). البته هيچكس جز خدا دقيقا نمى داند مسير اين حوادث چگونه است ؟ و شايد با الفاظ و در قالب سخنان ما قابل توصيف نباشد، ولى اين اشارات پرمعنى همگى حاكى از عظمت اين انفجار بزرگ است . بعد از بيان وقوع اين واقعه عظيم و رستاخيز بزرگ به چگونگى حال مردم در آن روز پرداخته ، و قبل از هر چيز آنها را به سه گروه تقسيم كرده ، مى گويد: ((و شما در آن روز سه دسته خواهيد بود)) (و كنتم ازواجا ثلاثة ). مى دانيم ((زوج )) هميشه به جنس مذكر و مؤ نث گفته نمى شود، بلكه به امورى كه قرين هم هستند نيز زوج اطلاق مى شود، و از آنجا كه اصنافى از مردم در قيامت و حشر و نشر قرين يكديگرند به آنها ازواج اطلاق شده است . در مورد دسته اول مى فرمايد: ((نخست اصحاب ميمنه هستند، چه اصحاب ميمنه اى ))؟! (فاصحاب الميمنة ما اصحاب الميمنة ). منظور از ((اصحاب الميمنه )) كسانى هستند كه نامه اعمالشان را به دست راستشان مى دهند و اين امر در قيامت رمزى و نشانه اى براى مؤ منان نيكوكار و اهل نجات است ، چنانكه بارها در آيات قرآن به آن اشاره شده . يا اينكه ((ميمنه )) از ماده ((يمن )) به معنى سعادت و خوشبختى گرفته شده ، و به اين ترتيب گروه اول گروه سعادتمندان و خوشبختانند. و با توجه به اينكه در آيه بعد گروه دوم را به عنوان ((اصحاب المشئمة )) (از ماده ((شوم )) معرفى مى كند مناسب همين تفسير اخير است ). تعبير به ((ما اصحاب الميمنة )) (چه گروه خوشبختى ؟) براى بيان اين حقيقت است كه حد و نهايتى براى خوشبختى و سعادت آنها متصور نيست ، و اين بالاترين توصيفى است كه در اينگونه موارد امكان دارد، مثل اين است كه مى گوئيم : ((فلانكس انسان است ، چه انسانى ))؟! سپس به ذكر گروه دوم پرداخته ، مى افزايد: ((گروه ديگرى اصحاب شوم هستند چه اصحاب شومى ))؟! (و اصحاب المشئمة ما اصحاب المشئمة ). گروهى بدبخت و تيره روز و بيچاره و بينوا كه نامه هاى اعمالشان را به دست چپشان مى دهند كه خود نشانه و رمزى است براى تيره بختى و جرم و جنايت آنها. تعبير به ((ما اصحاب المشئمة )) نيز در اينجا نهايت بدبختى و شقاوت آنها را منعكس مى سازد. سرانجام گروه سوم را چنين توصيف مى كند: ((و پيشگامان پيشگام )) (و السابقون السابقون ). ((آنها مقربانند))! (اولئك المقربون ). ((سابقون )) كسانى هستند كه نه تنها در ايمان پيشگامند، كه در اعمال خير و صفات و اخلاق انسانى نيز پيشقدمند، آنها ((اسوه )) و ((قدوه )) مردمند، و امام و پيشواى خلقند، و به همين دليل مقربان درگاه خداوند بزرگند. بنابراين اگر بعضى از مفسران پيشگام بودن آنها را تنها به سبقت در طاعة الله (اطاعت خدا) يا نمازهاى پنجگانه ، يا جهاد، يا هجرت ، يا توبه ، و امثال آن تفسير كرده اند، هر كدام گوشه اى از اين مفهوم وسيع را مورد توجه قرار داده اند، وگرنه اين كلمه اينها و غير اينها از خيرات و بركات را شامل مى شود، و نيز اگر در روايات اسلامى گاه ((سابقون )) به چهار نفر ((هابيل )) و ((مؤ من آل فرعون )) و ((حبيب نجار)) كه هر كدام در امت خود پيشگام بودند، و همچنين اميرمؤ منان على بن ابى طالب (عليه السلام ) كه نخستين مسلمان از مردان بود تفسير شده ، در حقيقت بيان مصداقهاى روشن آن است ، و به معنى محدود ساختن مفهوم آيه نيست . در حديث ديگرى آمده است كه رسول خدا فرمود: اتدرون من السابقون الى ظل الله يوم القيامة ؟: ((آيا مى دانيد چه كسانى پيشگامان به سوى سايه لطف پروردگار در قيامتند))؟! اصحاب عرض كردند: خدا و رسولش آگاهتر است ، فرمود: الذين اذ اعطوا الحق قبلوه ، و اذا سالوه بذلوه ، و حكموا للناس كحكمهم لانفسهم : ((آنها كسانى هستند كه وقتى حق به آنها داده شود پذيرا مى گردند، و هنگامى كه از حق سؤ ال شوند آنرا در اختيار مى گذارند، و درباره مردم آنگونه حكم مى كنند كه درباره خودشان ))!. در بعضى از روايات نيز به پيامبران مرسل و غير مرسل تفسير شده است . در حديثى نيز مى خوانيم كه ابن عباس مى گويد: از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) درباره اين آيه سؤ ال كردم ، فرمود: جبرئيل به من چنين گفته است : ذلك على (عليه السلام ) و شيعته هم السابقون الى الجنة ، المقربون من الله بكرامته لهم : ((آنها على (عليه السلام ) و پيروان او هستند كه پيشگامان به سوى بهشت و مقربان درگاه خدايند به خاطر احترامى كه خدا براى آنها قائل شده است )). ولى اينها نيز در حقيقت بيان مصداقهاى روشنى از مفهوم گسترده فوق است ، مفهومى كه همه پيشگامان را در هر امت و ملتى شامل مى شود. سپس در يك جمله كوتاه مقام والاى مقربان را روشن ساخته ، مى گويد: ((مقربان در باغهاى پرنعمت بهشتند)) (فى جنات النعيم ). تعبير به ((جنات النعيم )) انواع نعمتهاى مادى و معنوى بهشت را شامل مى شود. ضمنا اين تعبير مى تواند اشاره به اين باشد كه باغهاى بهشت تنها كانون نعمت است برخلاف باغهاى دنيا كه گاه وسيله زندگى و زحمت است ، همانگونه كه حال مقربان در آخرت با حالشان در دنيا متفاوت است ، زيرا مقام والايشان در اين دنيا تواءم با مسئوليتهائى است در حالى كه در سراى ديگر تنها مايه نعمت است . بديهى است منظور از ((قرب )) در اينجا ((قرب مقامى )) است نه ((قرب مكانى )) چرا كه خداوند مكان ندارد و از ما به ما نزديكتر است . آيه بعد به چگونگى تقسيم نفرات آنها در امم گذشته و اين امت اشاره كرده ، مى گويد: ((گروه كثيرى از امتهاى نخستينند)) (ثلة من الاولين ). ((و گروه اندكى از امت آخرين )) (و قليل من الاخرين ). ((ثلة )) چنانكه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد در اصل به معنى قطعه مجتمع از پشم است ، سپس به معنى جماعت و گروه به كار رفته است . بعضى نيز آنرا از ((ثل عرشه )) (تختش فروريخت و حكومتش قطع شد) گرفته و آنرا به معنى ((قطعه )) مى دادند، و در اينجا به قرينه مقابله با ((قليل من الاخرين )) به معنى قطعه عظيم است . طبق اين دو آيه گروه زيادى از مقربان از امتهاى پيشينند، و تنها كمى از آنها از امت محمد (صلى اللّه عليه و آله ) مى باشند. ممكن است در اينجا اين سؤ ال پيش بيايد كه چگونه اين مساءله با اهميت فوق العاده امت اسلامى سازگار است ، با اينكه خدا آنها را بهترين امت خطاب كرده و فرموده : ((كنتم خير امة ))... (آل عمران 110). پاسخ اين سؤ ال با توجه به دو نكته روشن مى شود: نخست اينكه منظور از مقربان همان سابقون و پيشگامان در ايمانند، مسلم است كه در امت اسلامى پيشگامان در پذيرش اسلام در صدر اول گروه اندكى بودند كه نخستين آنها از مردان على (عليه السلام ) و از زنان خديجه بود در حالى كه كثرت پيامبران پيشين و تعداد امتهاى آنها و وجود پيشگامان در هر امت ، سبب مى شود كه آنها از نظر تعداد فزونى يابند. ديگر اينكه كثرت عددى دليل بر كثرت كيفى نيست ، و به تعبير ديگر ممكن است تعداد سابقون اين امت كمتر باشند ولى از نظر مقام بسيار برتر، همانگونه كه در ميان خود پيامبران نيز تفاوت است : تلك الرسل فضلنا بعضهم على بعض ((ما بعضى از رسولان را بر بعض ديگرى برترى داديم )) (بقره - 253). ذكر اين نكته نيز لازم به نظر مى رسد كه ممكن است بعضى از مؤ منان در زمره پيشگامان در ايمان نباشند، اما داراى صفات و ويژگيهاى ديگرى باشند كه آنها را همرديف سابقون قرار مى دهد و از نظر پاداش و اجر همرديف آنها هستند، لذا در بعضى از روايات از امام باقر (عليه السلام ) چنين نقل شده كه فرمود: نحن السابقون السابقون و نحن الاخرون : ((ما پيشگامان پيشگام ، و ما آخرون هستيم )). و در روايتى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است كه به جمعى از پيروان خود خطاب كرد و فرمود: انتم السابقون الاولون ، و السابقون الاخرون ، و السابقون فى الدنيا الى ولايتنا، و فى الاخرة الى الجنة : ((شما سابقون نخستين و سابقون آخرين هستيد، در دنيا پيشگام در ولايت ما بوديد و در آخرت پيشگام در بهشتيد)). اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه بعضى تعبير به ((اولين )) و ((آخرين )) را به ((اولين امت اسلام )) و ((آخرين امت اسلام )) تفسير كرده اند، طبق اين تفسير همه مقربان از امت اسلامند. اما اين تفسير نه با ظاهر آيات سازگار است ، و نه با رواياتى كه در ذيل اين آيات وارد شده كه افرادى از امم پيشين را بالخصوص به عنوان ((سابقون اولين )) معرفى كرده است . ﴿14 نعمتهاى بهشتى كه در انتظار مقربان است اين آيات انواع نعمتهاى بهشتى را كه نصيب گروه سوم يعنى مقربان مى شود بازگو مى كند، نعمتهائى كه هر يك از ديگرى دل انگيزتر و روحپرورتر است ، نعمتهائى كه مى توان آنها را در هفت بخش خلاصه كرد: نخست مى فرمايد: ((آنها بر تختهائى كه صف كشيده و به هم پيوسته است قرار دارند)) (على سرر موضونة ). ((در حالى كه تكيه بر آن كرده اند و روبروى يكديگر قرار گرفته و مجلسى پر از انس و سرور دارند)) (متكئين عليها متقابلين ). ((سرر)) جمع ((سرير)) از ماده ((سرور)) به معنى تختهائى است كه صاحبان نعمت در مجالس انس و سرور بر آن مى نشينند)). ((موضون )) از ماده ((وضن )) (بر وزن وزن !) در اصل به معنى بافتن زره است ، سپس به هر منسوجى كه تار و پود آن محكم است اطلاق شده ، و در اينجا منظور تختهائى است كه كاملا در كنار هم قرار گرفته و به هم پيوسته است ، يا خود اين تختها داراى بافت مخصوصى است از لؤ لؤ و ياقوت و مانند آن ، چنانكه جمعى از مفسران گفته اند. و در هر حال ساختمان اين تختها، و طرز قرار گرفتن آنها، و مجلس انسى كه بر آنها تشكيل مى شود و سرور و شادمانى در آن موج مى زند، با هيچ بيانى قابل توصيف نيست . در قرآن مجيد كرارا از تختهاى بهشتى و مجالس دستجمعى بهشتيان توصيفهاى جالبى شده كه نشان مى دهد يكى از مهمترين لذات آنها همين جلسات انس و انجمنهاى دوستانه است ، اما موضوع سخن آنها و نقل محفلشان چيست ؟ كسى به درستى نمى داند، آيا از اسرار آفرينش ‍ سخن مى گويند و شگفتيهاى خلقت خداوند؟ يا از اصول معرفت و اسماء و صفات حسناى او؟ و يا حوادثى كه در اين جهان رخ داده ؟ يا از مصائب جانكاهى كه از آن راحت و آسوده شدند؟ و يا امور ديگرى كه ما در شرائط زندگى اين دنيا قادر بر درك آن نيستيم ؟ كسى نمى داند. سپس از دومين موهبت آنها سخن گفته ، مى فرمايد: ((نوجوانانى كه همواره در شكوه و طراوت جوانى به سر مى برند گرداگرد آنها مى گردند و در خدمت آنها هستند)) (يطوف عليهم ولدان مخلدون ). تعبير به ((يطوف )) از ماده ((طواف )) اشاره به خدمت مداوم آنها است ، و تعبير به ((مخلدون )) با اينكه همه اهل بهشت ((مخلد)) و جاودانى هستند اشاره به جاودانگى نشاط جوانى و طراوت و زيبائى آنها است . در اينكه اين نوجوانان كيانند؟ تفسيرهاى گوناگونى براى آن ذكر كرده اند: بعضى گفته اند آنها فرزندان مردم دنيا هستند كه پيش از بلوغ چشم از دنيا بسته ، و چون كار نيك و بدى نداشته اند به لطف پروردگار چنين منصبى را يافته اند، البته آنها از اين كار خود بيشترين لذت را مى برند كه در خدمت مقربان درگاه خدايند. در حديثى از على (عليه السلام ) اين معنى نقل شده است . ولى در تفسير ديگرى مى خوانيم : كه اينها اطفال مشركينند كه به خاطر بى گناهى داراى چنين مرتبه اى شده اند، چرا كه اطفال مؤ منان به پدران و مادران خود ملحق مى شوند. و در تفسير سومى مى خوانيم كه آنها خدمتكارانى هستند بهشتى كه خداوند مخصوصا آنان را براى اين هدف آفريده است . ((اين نوجوانان زيبا با قدحها و كوزه ها و جامهاى پر از شراب طهور كه از نهرهاى جارى بهشتى برداشته شده در اطراف آنها مى گردند و آنان را سيراب مى كنند)) (باكواب و اباريق و كاس من معين ). اما نه شرابى كه عقل و هوش را ببرد و مستى آورد، بلكه هنگامى كه بهشتيان آنرا مى نوشند نه دردسر مى گيرند و نه مست مى شوند)) (لا يصدعون عنها و لا ينزفون ). تنها يك حالت نشئه روحانى توصيف ناپذير به آنها دست مى دهد كه تمام وجودشان را در لذتى بى نظير فرومى برد! سپس به چهارمين و پنجمين قسمت از نعمتهاى مادى مقربان در بهشت اشاره كرده ، مى گويد: ((نوجوانان بهشتى هر نوع ميوه اى كه آنها مايل باشند به آنها تقديم مى كنند)) (و فاكهة مما يتخيرون ). ((و گوشت پرندگان از هر نوع كه بخواهند)) (و لحم طير مما يشتهون ). مقدم داشتن ميوه بر گوشت ، به خاطر آن است كه از نظر تغذيه بهتر و عاليتر است ، به علاوه ميوه قبل غذا لطف ديگرى دارد. البته از بعضى ديگر از آيات قرآن استفاده مى شود كه شاخه هاى درختان بهشتى كاملا در دسترس بهشتيان است ، به طورى كه به آسانى مى توانند از هرگونه ميوهاى شخصا تناول كنند اين معنى ، درباره غذاهاى ديگر بهشتى نيز مسلما صادق است ، ولى شك نيست ، كه وقتى خدمتكارانى آنچنان غذاهائى اين چنين را براى آنها بياورند لطف و صفاى ديگرى دارد، و به تعبير ديگر اين يكنوع احترام و اكرام بيشتر نسبت به بهشتيان و رونق و صفاى افزونتر براى مجالس انس آنها است ، حتى در مجالس معمول دنيا نيز بسيار مى شود كه با وجود قرار داشتن ميوه و غذا در دسترس ‍ ميهمانان ، ميزبان شخصا به آنها تعارف مى كند، و اين نوعى احترام و محبت محسوب مى شود. و البته در ميان انواع گوشتها، گوشت پرندگان برترى دارد لذا روى آن تكيه شده است . اين نكته نيز قابل ذكر است كه در مورد ميوه تعبير به ((يتخيرون )) (انتخاب مى كنند) و در مورد گوشت تعبير به ((يشتهون )) (اشتها دارند) شده است بعضى از مفسران خواسته اند در ميان اين دو تعبير، تفاوتى قائل شوند، ولى بيشتر به نظر مى رسد كه هر دو ناظر به يك معنى است با دو عبارت متفاوت ، منظور اين است بهشتيان هر نوع غذائى را بپسندند از سوى خدمتكاران بهشتى در اختيارشان گذاشته مى شود. سپس به ششمين نعمت كه همسران پاك و زيبا است اشاره كرده ، مى گويد: ((و همسرانى از حورالعين دارند)) (و حور عين ). ((همچون مرواريد در صدف پنهان ))! (كامثال اللؤ لؤ المكنون ). ((حور)) چنانكه قبلا نيز گفته ايم جمع ((حوراء)) و ((احور))، به كسى مى گويند كه سياهى چشمش كاملا مشكى و سفيديش كاملا شفاف است . و ((عين )) جمع ((عيناء)) و ((اعين )) به معنى درشت چشم است ، و از آنجا كه بيشترين زيبائى انسان در چشمان او است روى اين مساءله مخصوصا تكيه شده است . بعضى نيز گفته اند كه ((حور)) از ماده ((حيرت )) گرفته شده ، يعنى آنچنان زيبا هستند كه چشمها از ديدن آنها حيران مى شود. ((مكنون )) به معنى پوشيده است ، و در اينجا منظور پوشيده بودن در صدف است ، زيرا مرواريد به هنگامى كه در صدف قرار دارد و هيچ دستى به آن نرسيده از هميشه شفافتر و زيباتر است ، بعلاوه ممكن است اشاره به اين معنى باشد كه آنها از چشم ديگران كاملا مستورند، نه دستى به آنها رسيده ، و نه چشمى بر آنها افتاده است ! بعد از ذكر اين شش موهبت جسمانى مى افزايد: ((اينها همه پاداشى است در برابر اعمال صالحى كه انجام مى دادند)) (جزاء بما كانوا يعملون ). تا تصور نشود اين نعمتهاى بيشمار بهشتى بى حساب به كسى داده مى شود، و يا ادعاى ايمان و عمل صالح براى نيل به آنها كافى است ، نه ، عمل مستمر و خالص لازم است تا اين الطاف نصيب انسان شود (توجه داشته باشيد كه ((يعملون )) فعل مضارع است و معنى استمرار را دارد). هفتمين و آخرين نعمت آنها كه جنبه معنوى دارد اين است كه : ((آنها در باغهاى بهشت نه لغو و بيهوده اى مى شنوند، نه سخنان گناه آلود)) (لا يسمعون فيها لغوا و لا تاثيما). نه در آنجا دروغ و تهمت و افترا وجود دارد، و نه استهزاء و غيبت ، نه كلمات نيش دار، نه تعبيرات گوشخراش ، نه سخنان لغو و بيهوده و بى اساس ، هر چه هست در آنجا لطف و صفا و زيبائى و متانت و ادب و پاكى است و چه عالى است محيطى كه سخنان آلوده در آن نباشد، و اگر درست فكر كنيم بيشترين ناراحتى ما در زندگى اين دنيا نيز از همين سخنان لغو و بيهوده و گناه آلود و زخم زبانها و جراحات اللسان است ! سپس مى افزايد: ((تنها چيزى كه در آنجا مى شنوند سلام است سلام ))! (الا قيلا سلاما سلاما). آيا اين سلام از ناحيه خداوند است ؟ يا از ناحيه فرشتگان ؟ يا خود بهشتيان نسبت به يكديگر؟ و يا همه اينها؟ از همه مناسبتر تفسير اخير است چنانكه در آيات ديگر قرآن به سلام خداوند و فرشتگان و بهشتيان بر يكديگر اشاره شده است . آرى آنها جز سلام چيزى نمى شنوند، سلام و درود خداوند و ملائكه مقربين او، و سلام و درود خودشان به يكديگر، در آن جلسات پرشور و پرصفا كه لبريز از دوستى و محبت است . محيط آنها آكنده از سلام و سلامت است ، و همين معنى بر تمام وجود آنها حكومت مى كند، هر چه مى گويند بر همين محور دور مى زند و نتيجه تمام گفتگوها و بحثهاى آنها به سلام و صلح و صفا منتهى مى شود، اصولا بهشت دارالسلام و خانه سلامت و اءمن و امان است چنانكه در آيه 127 انعام مى خوانيم ((لهم دارالسلام عند ربهم )). ﴿15 نعمتهاى بهشتى كه در انتظار مقربان است اين آيات انواع نعمتهاى بهشتى را كه نصيب گروه سوم يعنى مقربان مى شود بازگو مى كند، نعمتهائى كه هر يك از ديگرى دل انگيزتر و روحپرورتر است ، نعمتهائى كه مى توان آنها را در هفت بخش خلاصه كرد: نخست مى فرمايد: ((آنها بر تختهائى كه صف كشيده و به هم پيوسته است قرار دارند)) (على سرر موضونة ). ((در حالى كه تكيه بر آن كرده اند و روبروى يكديگر قرار گرفته و مجلسى پر از انس و سرور دارند)) (متكئين عليها متقابلين ). ((سرر)) جمع ((سرير)) از ماده ((سرور)) به معنى تختهائى است كه صاحبان نعمت در مجالس انس و سرور بر آن مى نشينند)). ((موضون )) از ماده ((وضن )) (بر وزن وزن !) در اصل به معنى بافتن زره است ، سپس به هر منسوجى كه تار و پود آن محكم است اطلاق شده ، و در اينجا منظور تختهائى است كه كاملا در كنار هم قرار گرفته و به هم پيوسته است ، يا خود اين تختها داراى بافت مخصوصى است از لؤ لؤ و ياقوت و مانند آن ، چنانكه جمعى از مفسران گفته اند. و در هر حال ساختمان اين تختها، و طرز قرار گرفتن آنها، و مجلس انسى كه بر آنها تشكيل مى شود و سرور و شادمانى در آن موج مى زند، با هيچ بيانى قابل توصيف نيست . در قرآن مجيد كرارا از تختهاى بهشتى و مجالس دستجمعى بهشتيان توصيفهاى جالبى شده كه نشان مى دهد يكى از مهمترين لذات آنها همين جلسات انس و انجمنهاى دوستانه است ، اما موضوع سخن آنها و نقل محفلشان چيست ؟ كسى به درستى نمى داند، آيا از اسرار آفرينش ‍ سخن مى گويند و شگفتيهاى خلقت خداوند؟ يا از اصول معرفت و اسماء و صفات حسناى او؟ و يا حوادثى كه در اين جهان رخ داده ؟ يا از مصائب جانكاهى كه از آن راحت و آسوده شدند؟ و يا امور ديگرى كه ما در شرائط زندگى اين دنيا قادر بر درك آن نيستيم ؟ كسى نمى داند. سپس از دومين موهبت آنها سخن گفته ، مى فرمايد: ((نوجوانانى كه همواره در شكوه و طراوت جوانى به سر مى برند گرداگرد آنها مى گردند و در خدمت آنها هستند)) (يطوف عليهم ولدان مخلدون ). تعبير به ((يطوف )) از ماده ((طواف )) اشاره به خدمت مداوم آنها است ، و تعبير به ((مخلدون )) با اينكه همه اهل بهشت ((مخلد)) و جاودانى هستند اشاره به جاودانگى نشاط جوانى و طراوت و زيبائى آنها است . در اينكه اين نوجوانان كيانند؟ تفسيرهاى گوناگونى براى آن ذكر كرده اند: بعضى گفته اند آنها فرزندان مردم دنيا هستند كه پيش از بلوغ چشم از دنيا بسته ، و چون كار نيك و بدى نداشته اند به لطف پروردگار چنين منصبى را يافته اند، البته آنها از اين كار خود بيشترين لذت را مى برند كه در خدمت مقربان درگاه خدايند. در حديثى از على (عليه السلام ) اين معنى نقل شده است . ولى در تفسير ديگرى مى خوانيم : كه اينها اطفال مشركينند كه به خاطر بى گناهى داراى چنين مرتبه اى شده اند، چرا كه اطفال مؤ منان به پدران و مادران خود ملحق مى شوند. و در تفسير سومى مى خوانيم كه آنها خدمتكارانى هستند بهشتى كه خداوند مخصوصا آنان را براى اين هدف آفريده است . ((اين نوجوانان زيبا با قدحها و كوزه ها و جامهاى پر از شراب طهور كه از نهرهاى جارى بهشتى برداشته شده در اطراف آنها مى گردند و آنان را سيراب مى كنند)) (باكواب و اباريق و كاس من معين ). اما نه شرابى كه عقل و هوش را ببرد و مستى آورد، بلكه هنگامى كه بهشتيان آنرا مى نوشند نه دردسر مى گيرند و نه مست مى شوند)) (لا يصدعون عنها و لا ينزفون ). تنها يك حالت نشئه روحانى توصيف ناپذير به آنها دست مى دهد كه تمام وجودشان را در لذتى بى نظير فرومى برد! سپس به چهارمين و پنجمين قسمت از نعمتهاى مادى مقربان در بهشت اشاره كرده ، مى گويد: ((نوجوانان بهشتى هر نوع ميوه اى كه آنها مايل باشند به آنها تقديم مى كنند)) (و فاكهة مما يتخيرون ). ((و گوشت پرندگان از هر نوع كه بخواهند)) (و لحم طير مما يشتهون ). مقدم داشتن ميوه بر گوشت ، به خاطر آن است كه از نظر تغذيه بهتر و عاليتر است ، به علاوه ميوه قبل غذا لطف ديگرى دارد. البته از بعضى ديگر از آيات قرآن استفاده مى شود كه شاخه هاى درختان بهشتى كاملا در دسترس بهشتيان است ، به طورى كه به آسانى مى توانند از هرگونه ميوهاى شخصا تناول كنند اين معنى ، درباره غذاهاى ديگر بهشتى نيز مسلما صادق است ، ولى شك نيست ، كه وقتى خدمتكارانى آنچنان غذاهائى اين چنين را براى آنها بياورند لطف و صفاى ديگرى دارد، و به تعبير ديگر اين يكنوع احترام و اكرام بيشتر نسبت به بهشتيان و رونق و صفاى افزونتر براى مجالس انس آنها است ، حتى در مجالس معمول دنيا نيز بسيار مى شود كه با وجود قرار داشتن ميوه و غذا در دسترس ‍ ميهمانان ، ميزبان شخصا به آنها تعارف مى كند، و اين نوعى احترام و محبت محسوب مى شود. و البته در ميان انواع گوشتها، گوشت پرندگان برترى دارد لذا روى آن تكيه شده است . اين نكته نيز قابل ذكر است كه در مورد ميوه تعبير به ((يتخيرون )) (انتخاب مى كنند) و در مورد گوشت تعبير به ((يشتهون )) (اشتها دارند) شده است بعضى از مفسران خواسته اند در ميان اين دو تعبير، تفاوتى قائل شوند، ولى بيشتر به نظر مى رسد كه هر دو ناظر به يك معنى است با دو عبارت متفاوت ، منظور اين است بهشتيان هر نوع غذائى را بپسندند از سوى خدمتكاران بهشتى در اختيارشان گذاشته مى شود. سپس به ششمين نعمت كه همسران پاك و زيبا است اشاره كرده ، مى گويد: ((و همسرانى از حورالعين دارند)) (و حور عين ). ((همچون مرواريد در صدف پنهان ))! (كامثال اللؤ لؤ المكنون ). ((حور)) چنانكه قبلا نيز گفته ايم جمع ((حوراء)) و ((احور))، به كسى مى گويند كه سياهى چشمش كاملا مشكى و سفيديش كاملا شفاف است . و ((عين )) جمع ((عيناء)) و ((اعين )) به معنى درشت چشم است ، و از آنجا كه بيشترين زيبائى انسان در چشمان او است روى اين مساءله مخصوصا تكيه شده است . بعضى نيز گفته اند كه ((حور)) از ماده ((حيرت )) گرفته شده ، يعنى آنچنان زيبا هستند كه چشمها از ديدن آنها حيران مى شود. ((مكنون )) به معنى پوشيده است ، و در اينجا منظور پوشيده بودن در صدف است ، زيرا مرواريد به هنگامى كه در صدف قرار دارد و هيچ دستى به آن نرسيده از هميشه شفافتر و زيباتر است ، بعلاوه ممكن است اشاره به اين معنى باشد كه آنها از چشم ديگران كاملا مستورند، نه دستى به آنها رسيده ، و نه چشمى بر آنها افتاده است ! بعد از ذكر اين شش موهبت جسمانى مى افزايد: ((اينها همه پاداشى است در برابر اعمال صالحى كه انجام مى دادند)) (جزاء بما كانوا يعملون ). تا تصور نشود اين نعمتهاى بيشمار بهشتى بى حساب به كسى داده مى شود، و يا ادعاى ايمان و عمل صالح براى نيل به آنها كافى است ، نه ، عمل مستمر و خالص لازم است تا اين الطاف نصيب انسان شود (توجه داشته باشيد كه ((يعملون )) فعل مضارع است و معنى استمرار را دارد). هفتمين و آخرين نعمت آنها كه جنبه معنوى دارد اين است كه : ((آنها در باغهاى بهشت نه لغو و بيهوده اى مى شنوند، نه سخنان گناه آلود)) (لا يسمعون فيها لغوا و لا تاثيما). نه در آنجا دروغ و تهمت و افترا وجود دارد، و نه استهزاء و غيبت ، نه كلمات نيش دار، نه تعبيرات گوشخراش ، نه سخنان لغو و بيهوده و بى اساس ، هر چه هست در آنجا لطف و صفا و زيبائى و متانت و ادب و پاكى است و چه عالى است محيطى كه سخنان آلوده در آن نباشد، و اگر درست فكر كنيم بيشترين ناراحتى ما در زندگى اين دنيا نيز از همين سخنان لغو و بيهوده و گناه آلود و زخم زبانها و جراحات اللسان است ! سپس مى افزايد: ((تنها چيزى كه در آنجا مى شنوند سلام است سلام ))! (الا قيلا سلاما سلاما). آيا اين سلام از ناحيه خداوند است ؟ يا از ناحيه فرشتگان ؟ يا خود بهشتيان نسبت به يكديگر؟ و يا همه اينها؟ از همه مناسبتر تفسير اخير است چنانكه در آيات ديگر قرآن به سلام خداوند و فرشتگان و بهشتيان بر يكديگر اشاره شده است . آرى آنها جز سلام چيزى نمى شنوند، سلام و درود خداوند و ملائكه مقربين او، و سلام و درود خودشان به يكديگر، در آن جلسات پرشور و پرصفا كه لبريز از دوستى و محبت است . محيط آنها آكنده از سلام و سلامت است ، و همين معنى بر تمام وجود آنها حكومت مى كند، هر چه مى گويند بر همين محور دور مى زند و نتيجه تمام گفتگوها و بحثهاى آنها به سلام و صلح و صفا منتهى مى شود، اصولا بهشت دارالسلام و خانه سلامت و اءمن و امان است چنانكه در آيه 127 انعام مى خوانيم ((لهم دارالسلام عند ربهم )). ﴿16