پیمایش
وَأَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنْثَىٰ ﴿45 مِنْ نُطْفَةٍ إِذَا تُمْنَىٰ ﴿46 وَأَنَّ عَلَيْهِ النَّشْأَةَ الْأُخْرَىٰ ﴿47 وَأَنَّهُ هُوَ أَغْنَىٰ وَأَقْنَىٰ ﴿48 وَأَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرَىٰ ﴿49 وَأَنَّهُ أَهْلَكَ عَادًا الْأُولَىٰ ﴿50 وَثَمُودَ فَمَا أَبْقَىٰ ﴿51 وَقَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ ۖ إِنَّهُمْ كَانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَأَطْغَىٰ ﴿52 وَالْمُؤْتَفِكَةَ أَهْوَىٰ ﴿53 فَغَشَّاهَا مَا غَشَّىٰ ﴿54 فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكَ تَتَمَارَىٰ ﴿55 هَٰذَا نَذِيرٌ مِنَ النُّذُرِ الْأُولَىٰ ﴿56 أَزِفَتِ الْآزِفَةُ ﴿57 لَيْسَ لَهَا مِنْ دُونِ اللَّهِ كَاشِفَةٌ ﴿58 أَفَمِنْ هَٰذَا الْحَدِيثِ تَعْجَبُونَ ﴿59 وَتَضْحَكُونَ وَلَا تَبْكُونَ ﴿60 وَأَنْتُمْ سَامِدُونَ ﴿61 فَاسْجُدُوا لِلَّهِ وَاعْبُدُوا ۩ ﴿62 القمر بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ ﴿1 وَإِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ ﴿2 وَكَذَّبُوا وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ ۚ وَكُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ ﴿3 وَلَقَدْ جَاءَهُمْ مِنَ الْأَنْبَاءِ مَا فِيهِ مُزْدَجَرٌ ﴿4 حِكْمَةٌ بَالِغَةٌ ۖ فَمَا تُغْنِ النُّذُرُ ﴿5 فَتَوَلَّ عَنْهُمْ ۘ يَوْمَ يَدْعُ الدَّاعِ إِلَىٰ شَيْءٍ نُكُرٍ ﴿6

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

واوست که دو زوج نر وماده آفرید، ﴿45 از نطفه هنگامی که در رحم ریخته شود. ﴿46 و پدید آوردن جهان دیگر بر عهده اوست، ﴿47 و اوست که شما را توانگر کرد و سرمایه قابل ذخیره بخشید، ﴿48 و او پروردگار [ستاره] شِعری است، ﴿49 و اوست که قوم عاد نخستین را هلاک کرد، ﴿50 و [نیز] قوم ثمود را به طوری که [کسی از آنان را] باقی نگذاشت ﴿51 وقوم نوح را پیش تر [هلاک کرد]؛ زیرا آنان ستمکارتر و سرکش تر بودند ﴿52 و شهرها [ی قوم لوط] را زیر و رو کرد و به زمین کوبید. ﴿53 پس [عذاب خدا] آنان را احاطه کرد آن مقدار که احاطه کرد. ﴿54 پس [ای انسان!] در کدام یک از نعمت های پروردگارت تردید می کنی [که آیا از سوی خدا هست یا نیست؟!] ﴿55 این پیامبر [نیز] بیم دهنده ای از [زمره] بیم دهندگان پیشین است. ﴿56 قیامت نزدیک شد. ﴿57 کسی جز خدا برطرف کننده [سختی ها و هول و هراسش] نیست. ﴿58 آیا از این سخن تعجب می کنید؟ ﴿59 و [با چنین وضعی که دارید هنوز] می خندید و نمی گریید؟! ﴿60 و همواره سرکشی می کنید و غافلانه به خوشی و خوشگذرانی مشغول هستید؟! ﴿61 پس [با این وصف که قیامتی سنگین در پی دارید، بیایید] خدا را سجده کنید و بپرستید. ﴿62 قیامت بسیار نزدیک شد، و ماه از هم شکافت. ﴿1 و اگر معجزه ای را ببینند، روی بگردانند و گویند: [این] جادویی همیشگی است! ﴿2 و [قرآن، رسالت پیامبر و معجزه را] انکار کردند و هواهای نفسانی خود را پیروی نمودند، در حالی که هر کاری [چه خیر و چه شر، چه حق و چه باطل در قرارگاه ویژه خود] قرار می گیرد [و اینان به زودی خواهند دانست که قرآن و پیامبر بر حق است یا معبودانشان؟] ﴿3 بی تردید آنچه از خبرها [ی گذشتگان] که [در آن] مایه بازداشتن [از کفر و شرک و گناهان] است برای آنان آمده است. ﴿4 [این خبرها] پندی رساست، ولی هشدارها [به این ستمکاران لجوج] سودی نمی بخشد. ﴿5 بنابراین از آنان روی بگردان [و] روزی را [یاد کن] که آن دعوت کننده [یعنی اسرافیل] آنان را به امری بس دشوار و هولناک دعوت می کند. ﴿6

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

تمام خطوط به او منتهى مى شود! اين آيات تجليگاه صفاتى است از خدا كه هم مساءله توحيد را روشن مى سازد و هم مساءله معاد را. در اين آيات در ادامه بحثهاى گذشته پيرامون مساءله جزاى اعمال مى فرمايد: ((آيا انسان خبر ندارد كه در صحف موسى و ابراهيم آمده است كه همه امور به پروردگارت منتهى مى شود)) (و ان الى ربك المنتهى ). نه تنها حساب و ثواب و جزا و كيفر در آخرت به دست قدرت او است كه در اين جهان نيز سلسله اسباب و علل به ذات پاك او منتهى مى گردد، تمام تدبيرات اين جهان از تدبير او نشات مى گيرد، و بالاخره تكيه گاه عالم هستى و ابتدا و انتهاى آن ذات پاك خدا است . در بعضى از روايات در تفسير اين آيه از امام صادق (عليه السلام ) چنين مى خوانيم : ((اذا انتهى الكلام الى الله فامسكوا))!. ((هنگامى كه سخن به ذات خدا مى رسد سكوت كنيد)) يعنى درباره ذات او سخن نگوئيد كه عقلها در آنجا حيران است و بجائى نمى رسد، و انديشه در ذات نامحدود براى عقول محدود غير ممكن است ، چرا كه هر چه در انديشه گنجد محدود است و خداوند محال است محدود گردد. البته اين تفسير بيان مفهوم ديگرى براى اين آيه است كه با آنچه گفتيم منافات ندارد و هر دو مى تواند در معنى آيه جمع باشد. سپس براى روشن ساختن حاكميت او در امر ربوبيت ، و منتهى شدن همه امور اين جهان به ذات پاك او، مى افزايد ((و نيز آمده است كه او است كه مى خنداند و مى گرياند)) (و انه هو اضحك و ابكى ). ((و او است كه مى ميراند و زنده مى كند)) (و انه هو امات و احيا). ((و او است كه دو زوج مذكر و مؤ نث را مى آفريند)) (و انه خلق الزوجين الذكر و الانثى ). ((از نطفه اى كه خارج مى شود و در قرارگاه رحم مى ريزد)) (من نطفة اذا تمنى ). اين چند آيه در حقيقت بيان جامع و توضيح جالبى است براى مساءله انتهاى همه امور به ربوبيت و تدبير پروردگار، زيرا مى گويد: مرگ و حيات شما به دست او است ، تداوم نسلها از طريق آفرينش زوجين نيز به تدبير او است همچنين تمام حوادثى كه در طول زندگى انسان رخ مى دهد از ناحيه او است ، او مى گرياند يا مى خنداند، مى ميراند يا زنده مى كند، و به اين ترتيب سر رشته زندگى از آغاز تا انجام همه به ذات پاكش منتهى مى گردد. در حديثى مفهوم خنده و گريه در اين آيه توسعه داده شده و در تفسير آن چنين مى گويد: ابكى السماء بالمطر، و اضحك الارض بالنبات : ((خداوند آسمان را با باران مى گرياند، و زمين را با گياهان مى خنداند))!. بعضى از شعرا همين مضمون را در شعر خود آورده اند: ان فصل الربيع فصل جميل تضحك الارض من بكاء السماء! ((فصل بهار فصل زيبائى است )) ((چرا كه زمين از گريه آسمان مى خندد))! قابل توجه اينكه از ميان تمام افعال انسان روى مساءله خنده و گريه تكيه شده است ، چرا كه اين دو وصف مخصوص انسان است ، و در جانداران ديگر يا اصلا وجود ندارد و يا بسيار نادر است . چگونگى فعل و انفعالها و دگرگونيهائى كه در جسم انسان به هنگام خنده و گريه رخ مى دهد، و ارتباط آنها با دگرگونيهاى روحى بسيار پيچيده و شگفت انگيز است و در مجموع مى تواند آيت روشنى از آيات مدبريت حق باشد، علاوه برتناسبى كه اين دو با مساءله حيات و مرگ دارند. و به هر حال انتهاى تمام امور به تدبير و ربوبيت خداوند منافاتى با اصل اختيار و آزادى اراده انسان ندارد، چرا كه اختيار و آزادى نيز از ناحيه او است و منتهى به او مى گردد. بعد از ذكر امورى كه مربوط به ربوبيت و تدبير پروردگار است به امر معاد پرداخته مى گويد: آيا انسان خبر ندارد كه در كتب پيشين آمده كه بر خداوند است ايجاد عالم ديگر؟! (و ان عليه النشاة الاخرى ). ((نشاة )) به معنى آفرينش و تربيت چيزى است ، ((نشاة اخرى )) چيزى جز رستاخيز نيست . تعبير به ((عليه )) (بر خداوند لازم است ) از اين نظر است كه وقتى پروردگار حليم انسانها را آفريد، و وظائفى بر دوش آنها گذارد، و به همه آزادى داد، و در اين ميان افرادى مطيع و غير مطيع ، و افرادى ظالم و افرادى مظلوم وجود داشتند، و هيچيك در اين جهان به پاداش و كيفر نهائى خود نرسيدند، حكمتش ايجاب مى كند كه نشاه ديگرى در كار باشد تا عدالت تحقق پذيرد. بعلاوه شخص حكيم اين جهان پهناور را براى زندگى چند روزه با آنهمه ناملائمات خلقت نمى كند، حتما بايد مقدمه اى باشد برزندگى گسترده اى كه ارزش اين برنامه وسيع را دارد، يا به تعبير ديگر هر گاه نشاه ديگرى نباشد آفرينش اين جهان به هدف نهائى نخواهد رسيد. اين نيز قابل توجه است كه خداوند چنين وعده اى را به عنوان يك وعده حتمى به بندگانش داده و صدق كلام او ايجاب مى كند كه وعده هايش ‍ تخلف ناپذير باشد. سپس مى افزايد: ((و او كسى است كه بندگان را بى نياز مى كند، و سرمايه هاى باقى در اختيارشان مى نهد)) (و انه هو اغنى و اقنى ). خداوند نه تنها در جنبه هاى مادى نيازمنديهاى انسان را با لطف عميمش بر طرف ساخته ، سرمايه هاى مستمرى در اختيار او گذارده ، كه در زندگى معنوى نيز احتياجات انسانها را در امر تعليم و تربيت و تكامل از طريق اعزام رسولان ، و انزال كتب آسمانى ، و عطاى مواهب معنوى مرتفع ساخته است . ((اغنى )) از ماده ((غنى )) به معنى بى نيازى است ، و ((اقنى )) از ماده ((قنيه )) (بر وزن جزيه ) به معنى اموال و سرمايه هائى است كه انسان ذخيره مى كند. بنابراين ((اغنى )) به معنى رفع نيازمنديهاى فعلى است ، ((واقنى )) به معنى اعطاى مواهب ذخيره است كه در امور مادى همچون باغ و املاك و مانند آن است ، و در امور معنوى همچون رضا و خشنودى خدا است كه بزرگترين سرمايه جاودانى محسوب مى شود. در اينجا تفسير ديگرى است كه اقنى را نقطه مقابل اغنى قرار مى دهد يعنى غنى و فقر در دست قدرت او است . نظير آنچه در آيه 26 سوره رعد آمده : الله يبسط الرزق لمن يشاء و يقدر له : خداوند روزى را براى هر كس بخواهد گسترده و براى هر كس ‍ بخواهد محدود و تنگ مى كند. ولى اين تفسير با آنچه در منابع لغت آمده سازگار نيست ، و آيه فوق نمى تواند شاهدى بر اين معنا بوده باشد. سرانجام در آخرين آيه مورد بحث مى فرمايد: آيا انسان نمى داند كه در كتب پيشين آمده كه او است پروردگار ستاره شعرى ؟! (و انه هو رب الشعرى ). تكيه بر خصوص ((ستاره شعرى )) علاوه بر اينكه اين ستاره درخشنده ترين ستارگان آسمان است كه معمولا به هنگام سحر در كنار صورت فلكى ((جوزا)) در آسمان ظاهر مى شود و كاملا جلب توجه مى كند، به خاطر اين است كه گروهى از مشركان عرب آنرا مى پرستيدند، قرآن مى گويد: چرا شعرى را مى پرستيد؟ آفريدگار و پروردگار آنرا بپرستيد. ضمنا بايد توجه داشت كه دو ستاره در آسمان است كه به نام ((شعرى )) ناميده مى شود، كه يكى در سمت جنوب ظاهر مى شود، و به همين دليل آن را ((شعراى يمانى )) مى نامند (زيرا يمن در جنوب جزيره عربستان است ) و ديگرى ((شعراى شامى )) كه در جهت شمال قرار دارد، ولى معروف همان ((شعراى يمانى )) است . درباره ويژگيهاى جالب اين ستاره بحثهاى ديگرى است كه در نكات خواهد آمد. ﴿45 تمام خطوط به او منتهى مى شود! اين آيات تجليگاه صفاتى است از خدا كه هم مساءله توحيد را روشن مى سازد و هم مساءله معاد را. در اين آيات در ادامه بحثهاى گذشته پيرامون مساءله جزاى اعمال مى فرمايد: ((آيا انسان خبر ندارد كه در صحف موسى و ابراهيم آمده است كه همه امور به پروردگارت منتهى مى شود)) (و ان الى ربك المنتهى ). نه تنها حساب و ثواب و جزا و كيفر در آخرت به دست قدرت او است كه در اين جهان نيز سلسله اسباب و علل به ذات پاك او منتهى مى گردد، تمام تدبيرات اين جهان از تدبير او نشات مى گيرد، و بالاخره تكيه گاه عالم هستى و ابتدا و انتهاى آن ذات پاك خدا است . در بعضى از روايات در تفسير اين آيه از امام صادق (عليه السلام ) چنين مى خوانيم : ((اذا انتهى الكلام الى الله فامسكوا))!. ((هنگامى كه سخن به ذات خدا مى رسد سكوت كنيد)) يعنى درباره ذات او سخن نگوئيد كه عقلها در آنجا حيران است و بجائى نمى رسد، و انديشه در ذات نامحدود براى عقول محدود غير ممكن است ، چرا كه هر چه در انديشه گنجد محدود است و خداوند محال است محدود گردد. البته اين تفسير بيان مفهوم ديگرى براى اين آيه است كه با آنچه گفتيم منافات ندارد و هر دو مى تواند در معنى آيه جمع باشد. سپس براى روشن ساختن حاكميت او در امر ربوبيت ، و منتهى شدن همه امور اين جهان به ذات پاك او، مى افزايد ((و نيز آمده است كه او است كه مى خنداند و مى گرياند)) (و انه هو اضحك و ابكى ). ((و او است كه مى ميراند و زنده مى كند)) (و انه هو امات و احيا). ((و او است كه دو زوج مذكر و مؤ نث را مى آفريند)) (و انه خلق الزوجين الذكر و الانثى ). ((از نطفه اى كه خارج مى شود و در قرارگاه رحم مى ريزد)) (من نطفة اذا تمنى ). اين چند آيه در حقيقت بيان جامع و توضيح جالبى است براى مساءله انتهاى همه امور به ربوبيت و تدبير پروردگار، زيرا مى گويد: مرگ و حيات شما به دست او است ، تداوم نسلها از طريق آفرينش زوجين نيز به تدبير او است همچنين تمام حوادثى كه در طول زندگى انسان رخ مى دهد از ناحيه او است ، او مى گرياند يا مى خنداند، مى ميراند يا زنده مى كند، و به اين ترتيب سر رشته زندگى از آغاز تا انجام همه به ذات پاكش منتهى مى گردد. در حديثى مفهوم خنده و گريه در اين آيه توسعه داده شده و در تفسير آن چنين مى گويد: ابكى السماء بالمطر، و اضحك الارض بالنبات : ((خداوند آسمان را با باران مى گرياند، و زمين را با گياهان مى خنداند))!. بعضى از شعرا همين مضمون را در شعر خود آورده اند: ان فصل الربيع فصل جميل تضحك الارض من بكاء السماء! ((فصل بهار فصل زيبائى است )) ((چرا كه زمين از گريه آسمان مى خندد))! قابل توجه اينكه از ميان تمام افعال انسان روى مساءله خنده و گريه تكيه شده است ، چرا كه اين دو وصف مخصوص انسان است ، و در جانداران ديگر يا اصلا وجود ندارد و يا بسيار نادر است . چگونگى فعل و انفعالها و دگرگونيهائى كه در جسم انسان به هنگام خنده و گريه رخ مى دهد، و ارتباط آنها با دگرگونيهاى روحى بسيار پيچيده و شگفت انگيز است و در مجموع مى تواند آيت روشنى از آيات مدبريت حق باشد، علاوه برتناسبى كه اين دو با مساءله حيات و مرگ دارند. و به هر حال انتهاى تمام امور به تدبير و ربوبيت خداوند منافاتى با اصل اختيار و آزادى اراده انسان ندارد، چرا كه اختيار و آزادى نيز از ناحيه او است و منتهى به او مى گردد. بعد از ذكر امورى كه مربوط به ربوبيت و تدبير پروردگار است به امر معاد پرداخته مى گويد: آيا انسان خبر ندارد كه در كتب پيشين آمده كه بر خداوند است ايجاد عالم ديگر؟! (و ان عليه النشاة الاخرى ). ((نشاة )) به معنى آفرينش و تربيت چيزى است ، ((نشاة اخرى )) چيزى جز رستاخيز نيست . تعبير به ((عليه )) (بر خداوند لازم است ) از اين نظر است كه وقتى پروردگار حليم انسانها را آفريد، و وظائفى بر دوش آنها گذارد، و به همه آزادى داد، و در اين ميان افرادى مطيع و غير مطيع ، و افرادى ظالم و افرادى مظلوم وجود داشتند، و هيچيك در اين جهان به پاداش و كيفر نهائى خود نرسيدند، حكمتش ايجاب مى كند كه نشاه ديگرى در كار باشد تا عدالت تحقق پذيرد. بعلاوه شخص حكيم اين جهان پهناور را براى زندگى چند روزه با آنهمه ناملائمات خلقت نمى كند، حتما بايد مقدمه اى باشد برزندگى گسترده اى كه ارزش اين برنامه وسيع را دارد، يا به تعبير ديگر هر گاه نشاه ديگرى نباشد آفرينش اين جهان به هدف نهائى نخواهد رسيد. اين نيز قابل توجه است كه خداوند چنين وعده اى را به عنوان يك وعده حتمى به بندگانش داده و صدق كلام او ايجاب مى كند كه وعده هايش ‍ تخلف ناپذير باشد. سپس مى افزايد: ((و او كسى است كه بندگان را بى نياز مى كند، و سرمايه هاى باقى در اختيارشان مى نهد)) (و انه هو اغنى و اقنى ). خداوند نه تنها در جنبه هاى مادى نيازمنديهاى انسان را با لطف عميمش بر طرف ساخته ، سرمايه هاى مستمرى در اختيار او گذارده ، كه در زندگى معنوى نيز احتياجات انسانها را در امر تعليم و تربيت و تكامل از طريق اعزام رسولان ، و انزال كتب آسمانى ، و عطاى مواهب معنوى مرتفع ساخته است . ((اغنى )) از ماده ((غنى )) به معنى بى نيازى است ، و ((اقنى )) از ماده ((قنيه )) (بر وزن جزيه ) به معنى اموال و سرمايه هائى است كه انسان ذخيره مى كند. بنابراين ((اغنى )) به معنى رفع نيازمنديهاى فعلى است ، ((واقنى )) به معنى اعطاى مواهب ذخيره است كه در امور مادى همچون باغ و املاك و مانند آن است ، و در امور معنوى همچون رضا و خشنودى خدا است كه بزرگترين سرمايه جاودانى محسوب مى شود. در اينجا تفسير ديگرى است كه اقنى را نقطه مقابل اغنى قرار مى دهد يعنى غنى و فقر در دست قدرت او است . نظير آنچه در آيه 26 سوره رعد آمده : الله يبسط الرزق لمن يشاء و يقدر له : خداوند روزى را براى هر كس بخواهد گسترده و براى هر كس ‍ بخواهد محدود و تنگ مى كند. ولى اين تفسير با آنچه در منابع لغت آمده سازگار نيست ، و آيه فوق نمى تواند شاهدى بر اين معنا بوده باشد. سرانجام در آخرين آيه مورد بحث مى فرمايد: آيا انسان نمى داند كه در كتب پيشين آمده كه او است پروردگار ستاره شعرى ؟! (و انه هو رب الشعرى ). تكيه بر خصوص ((ستاره شعرى )) علاوه بر اينكه اين ستاره درخشنده ترين ستارگان آسمان است كه معمولا به هنگام سحر در كنار صورت فلكى ((جوزا)) در آسمان ظاهر مى شود و كاملا جلب توجه مى كند، به خاطر اين است كه گروهى از مشركان عرب آنرا مى پرستيدند، قرآن مى گويد: چرا شعرى را مى پرستيد؟ آفريدگار و پروردگار آنرا بپرستيد. ضمنا بايد توجه داشت كه دو ستاره در آسمان است كه به نام ((شعرى )) ناميده مى شود، كه يكى در سمت جنوب ظاهر مى شود، و به همين دليل آن را ((شعراى يمانى )) مى نامند (زيرا يمن در جنوب جزيره عربستان است ) و ديگرى ((شعراى شامى )) كه در جهت شمال قرار دارد، ولى معروف همان ((شعراى يمانى )) است . درباره ويژگيهاى جالب اين ستاره بحثهاى ديگرى است كه در نكات خواهد آمد. ﴿46 تمام خطوط به او منتهى مى شود! اين آيات تجليگاه صفاتى است از خدا كه هم مساءله توحيد را روشن مى سازد و هم مساءله معاد را. در اين آيات در ادامه بحثهاى گذشته پيرامون مساءله جزاى اعمال مى فرمايد: ((آيا انسان خبر ندارد كه در صحف موسى و ابراهيم آمده است كه همه امور به پروردگارت منتهى مى شود)) (و ان الى ربك المنتهى ). نه تنها حساب و ثواب و جزا و كيفر در آخرت به دست قدرت او است كه در اين جهان نيز سلسله اسباب و علل به ذات پاك او منتهى مى گردد، تمام تدبيرات اين جهان از تدبير او نشات مى گيرد، و بالاخره تكيه گاه عالم هستى و ابتدا و انتهاى آن ذات پاك خدا است . در بعضى از روايات در تفسير اين آيه از امام صادق (عليه السلام ) چنين مى خوانيم : ((اذا انتهى الكلام الى الله فامسكوا))!. ((هنگامى كه سخن به ذات خدا مى رسد سكوت كنيد)) يعنى درباره ذات او سخن نگوئيد كه عقلها در آنجا حيران است و بجائى نمى رسد، و انديشه در ذات نامحدود براى عقول محدود غير ممكن است ، چرا كه هر چه در انديشه گنجد محدود است و خداوند محال است محدود گردد. البته اين تفسير بيان مفهوم ديگرى براى اين آيه است كه با آنچه گفتيم منافات ندارد و هر دو مى تواند در معنى آيه جمع باشد. سپس براى روشن ساختن حاكميت او در امر ربوبيت ، و منتهى شدن همه امور اين جهان به ذات پاك او، مى افزايد ((و نيز آمده است كه او است كه مى خنداند و مى گرياند)) (و انه هو اضحك و ابكى ). ((و او است كه مى ميراند و زنده مى كند)) (و انه هو امات و احيا). ((و او است كه دو زوج مذكر و مؤ نث را مى آفريند)) (و انه خلق الزوجين الذكر و الانثى ). ((از نطفه اى كه خارج مى شود و در قرارگاه رحم مى ريزد)) (من نطفة اذا تمنى ). اين چند آيه در حقيقت بيان جامع و توضيح جالبى است براى مساءله انتهاى همه امور به ربوبيت و تدبير پروردگار، زيرا مى گويد: مرگ و حيات شما به دست او است ، تداوم نسلها از طريق آفرينش زوجين نيز به تدبير او است همچنين تمام حوادثى كه در طول زندگى انسان رخ مى دهد از ناحيه او است ، او مى گرياند يا مى خنداند، مى ميراند يا زنده مى كند، و به اين ترتيب سر رشته زندگى از آغاز تا انجام همه به ذات پاكش منتهى مى گردد. در حديثى مفهوم خنده و گريه در اين آيه توسعه داده شده و در تفسير آن چنين مى گويد: ابكى السماء بالمطر، و اضحك الارض بالنبات : ((خداوند آسمان را با باران مى گرياند، و زمين را با گياهان مى خنداند))!. بعضى از شعرا همين مضمون را در شعر خود آورده اند: ان فصل الربيع فصل جميل تضحك الارض من بكاء السماء! ((فصل بهار فصل زيبائى است )) ((چرا كه زمين از گريه آسمان مى خندد))! قابل توجه اينكه از ميان تمام افعال انسان روى مساءله خنده و گريه تكيه شده است ، چرا كه اين دو وصف مخصوص انسان است ، و در جانداران ديگر يا اصلا وجود ندارد و يا بسيار نادر است . چگونگى فعل و انفعالها و دگرگونيهائى كه در جسم انسان به هنگام خنده و گريه رخ مى دهد، و ارتباط آنها با دگرگونيهاى روحى بسيار پيچيده و شگفت انگيز است و در مجموع مى تواند آيت روشنى از آيات مدبريت حق باشد، علاوه برتناسبى كه اين دو با مساءله حيات و مرگ دارند. و به هر حال انتهاى تمام امور به تدبير و ربوبيت خداوند منافاتى با اصل اختيار و آزادى اراده انسان ندارد، چرا كه اختيار و آزادى نيز از ناحيه او است و منتهى به او مى گردد. بعد از ذكر امورى كه مربوط به ربوبيت و تدبير پروردگار است به امر معاد پرداخته مى گويد: آيا انسان خبر ندارد كه در كتب پيشين آمده كه بر خداوند است ايجاد عالم ديگر؟! (و ان عليه النشاة الاخرى ). ((نشاة )) به معنى آفرينش و تربيت چيزى است ، ((نشاة اخرى )) چيزى جز رستاخيز نيست . تعبير به ((عليه )) (بر خداوند لازم است ) از اين نظر است كه وقتى پروردگار حليم انسانها را آفريد، و وظائفى بر دوش آنها گذارد، و به همه آزادى داد، و در اين ميان افرادى مطيع و غير مطيع ، و افرادى ظالم و افرادى مظلوم وجود داشتند، و هيچيك در اين جهان به پاداش و كيفر نهائى خود نرسيدند، حكمتش ايجاب مى كند كه نشاه ديگرى در كار باشد تا عدالت تحقق پذيرد. بعلاوه شخص حكيم اين جهان پهناور را براى زندگى چند روزه با آنهمه ناملائمات خلقت نمى كند، حتما بايد مقدمه اى باشد برزندگى گسترده اى كه ارزش اين برنامه وسيع را دارد، يا به تعبير ديگر هر گاه نشاه ديگرى نباشد آفرينش اين جهان به هدف نهائى نخواهد رسيد. اين نيز قابل توجه است كه خداوند چنين وعده اى را به عنوان يك وعده حتمى به بندگانش داده و صدق كلام او ايجاب مى كند كه وعده هايش ‍ تخلف ناپذير باشد. سپس مى افزايد: ((و او كسى است كه بندگان را بى نياز مى كند، و سرمايه هاى باقى در اختيارشان مى نهد)) (و انه هو اغنى و اقنى ). خداوند نه تنها در جنبه هاى مادى نيازمنديهاى انسان را با لطف عميمش بر طرف ساخته ، سرمايه هاى مستمرى در اختيار او گذارده ، كه در زندگى معنوى نيز احتياجات انسانها را در امر تعليم و تربيت و تكامل از طريق اعزام رسولان ، و انزال كتب آسمانى ، و عطاى مواهب معنوى مرتفع ساخته است . ((اغنى )) از ماده ((غنى )) به معنى بى نيازى است ، و ((اقنى )) از ماده ((قنيه )) (بر وزن جزيه ) به معنى اموال و سرمايه هائى است كه انسان ذخيره مى كند. بنابراين ((اغنى )) به معنى رفع نيازمنديهاى فعلى است ، ((واقنى )) به معنى اعطاى مواهب ذخيره است كه در امور مادى همچون باغ و املاك و مانند آن است ، و در امور معنوى همچون رضا و خشنودى خدا است كه بزرگترين سرمايه جاودانى محسوب مى شود. در اينجا تفسير ديگرى است كه اقنى را نقطه مقابل اغنى قرار مى دهد يعنى غنى و فقر در دست قدرت او است . نظير آنچه در آيه 26 سوره رعد آمده : الله يبسط الرزق لمن يشاء و يقدر له : خداوند روزى را براى هر كس بخواهد گسترده و براى هر كس ‍ بخواهد محدود و تنگ مى كند. ولى اين تفسير با آنچه در منابع لغت آمده سازگار نيست ، و آيه فوق نمى تواند شاهدى بر اين معنا بوده باشد. سرانجام در آخرين آيه مورد بحث مى فرمايد: آيا انسان نمى داند كه در كتب پيشين آمده كه او است پروردگار ستاره شعرى ؟! (و انه هو رب الشعرى ). تكيه بر خصوص ((ستاره شعرى )) علاوه بر اينكه اين ستاره درخشنده ترين ستارگان آسمان است كه معمولا به هنگام سحر در كنار صورت فلكى ((جوزا)) در آسمان ظاهر مى شود و كاملا جلب توجه مى كند، به خاطر اين است كه گروهى از مشركان عرب آنرا مى پرستيدند، قرآن مى گويد: چرا شعرى را مى پرستيد؟ آفريدگار و پروردگار آنرا بپرستيد. ضمنا بايد توجه داشت كه دو ستاره در آسمان است كه به نام ((شعرى )) ناميده مى شود، كه يكى در سمت جنوب ظاهر مى شود، و به همين دليل آن را ((شعراى يمانى )) مى نامند (زيرا يمن در جنوب جزيره عربستان است ) و ديگرى ((شعراى شامى )) كه در جهت شمال قرار دارد، ولى معروف همان ((شعراى يمانى )) است . درباره ويژگيهاى جالب اين ستاره بحثهاى ديگرى است كه در نكات خواهد آمد. ﴿47 تمام خطوط به او منتهى مى شود! اين آيات تجليگاه صفاتى است از خدا كه هم مساءله توحيد را روشن مى سازد و هم مساءله معاد را. در اين آيات در ادامه بحثهاى گذشته پيرامون مساءله جزاى اعمال مى فرمايد: ((آيا انسان خبر ندارد كه در صحف موسى و ابراهيم آمده است كه همه امور به پروردگارت منتهى مى شود)) (و ان الى ربك المنتهى ). نه تنها حساب و ثواب و جزا و كيفر در آخرت به دست قدرت او است كه در اين جهان نيز سلسله اسباب و علل به ذات پاك او منتهى مى گردد، تمام تدبيرات اين جهان از تدبير او نشات مى گيرد، و بالاخره تكيه گاه عالم هستى و ابتدا و انتهاى آن ذات پاك خدا است . در بعضى از روايات در تفسير اين آيه از امام صادق (عليه السلام ) چنين مى خوانيم : ((اذا انتهى الكلام الى الله فامسكوا))!. ((هنگامى كه سخن به ذات خدا مى رسد سكوت كنيد)) يعنى درباره ذات او سخن نگوئيد كه عقلها در آنجا حيران است و بجائى نمى رسد، و انديشه در ذات نامحدود براى عقول محدود غير ممكن است ، چرا كه هر چه در انديشه گنجد محدود است و خداوند محال است محدود گردد. البته اين تفسير بيان مفهوم ديگرى براى اين آيه است كه با آنچه گفتيم منافات ندارد و هر دو مى تواند در معنى آيه جمع باشد. سپس براى روشن ساختن حاكميت او در امر ربوبيت ، و منتهى شدن همه امور اين جهان به ذات پاك او، مى افزايد ((و نيز آمده است كه او است كه مى خنداند و مى گرياند)) (و انه هو اضحك و ابكى ). ((و او است كه مى ميراند و زنده مى كند)) (و انه هو امات و احيا). ((و او است كه دو زوج مذكر و مؤ نث را مى آفريند)) (و انه خلق الزوجين الذكر و الانثى ). ((از نطفه اى كه خارج مى شود و در قرارگاه رحم مى ريزد)) (من نطفة اذا تمنى ). اين چند آيه در حقيقت بيان جامع و توضيح جالبى است براى مساءله انتهاى همه امور به ربوبيت و تدبير پروردگار، زيرا مى گويد: مرگ و حيات شما به دست او است ، تداوم نسلها از طريق آفرينش زوجين نيز به تدبير او است همچنين تمام حوادثى كه در طول زندگى انسان رخ مى دهد از ناحيه او است ، او مى گرياند يا مى خنداند، مى ميراند يا زنده مى كند، و به اين ترتيب سر رشته زندگى از آغاز تا انجام همه به ذات پاكش منتهى مى گردد. در حديثى مفهوم خنده و گريه در اين آيه توسعه داده شده و در تفسير آن چنين مى گويد: ابكى السماء بالمطر، و اضحك الارض بالنبات : ((خداوند آسمان را با باران مى گرياند، و زمين را با گياهان مى خنداند))!. بعضى از شعرا همين مضمون را در شعر خود آورده اند: ان فصل الربيع فصل جميل تضحك الارض من بكاء السماء! ((فصل بهار فصل زيبائى است )) ((چرا كه زمين از گريه آسمان مى خندد))! قابل توجه اينكه از ميان تمام افعال انسان روى مساءله خنده و گريه تكيه شده است ، چرا كه اين دو وصف مخصوص انسان است ، و در جانداران ديگر يا اصلا وجود ندارد و يا بسيار نادر است . چگونگى فعل و انفعالها و دگرگونيهائى كه در جسم انسان به هنگام خنده و گريه رخ مى دهد، و ارتباط آنها با دگرگونيهاى روحى بسيار پيچيده و شگفت انگيز است و در مجموع مى تواند آيت روشنى از آيات مدبريت حق باشد، علاوه برتناسبى كه اين دو با مساءله حيات و مرگ دارند. و به هر حال انتهاى تمام امور به تدبير و ربوبيت خداوند منافاتى با اصل اختيار و آزادى اراده انسان ندارد، چرا كه اختيار و آزادى نيز از ناحيه او است و منتهى به او مى گردد. بعد از ذكر امورى كه مربوط به ربوبيت و تدبير پروردگار است به امر معاد پرداخته مى گويد: آيا انسان خبر ندارد كه در كتب پيشين آمده كه بر خداوند است ايجاد عالم ديگر؟! (و ان عليه النشاة الاخرى ). ((نشاة )) به معنى آفرينش و تربيت چيزى است ، ((نشاة اخرى )) چيزى جز رستاخيز نيست . تعبير به ((عليه )) (بر خداوند لازم است ) از اين نظر است كه وقتى پروردگار حليم انسانها را آفريد، و وظائفى بر دوش آنها گذارد، و به همه آزادى داد، و در اين ميان افرادى مطيع و غير مطيع ، و افرادى ظالم و افرادى مظلوم وجود داشتند، و هيچيك در اين جهان به پاداش و كيفر نهائى خود نرسيدند، حكمتش ايجاب مى كند كه نشاه ديگرى در كار باشد تا عدالت تحقق پذيرد. بعلاوه شخص حكيم اين جهان پهناور را براى زندگى چند روزه با آنهمه ناملائمات خلقت نمى كند، حتما بايد مقدمه اى باشد برزندگى گسترده اى كه ارزش اين برنامه وسيع را دارد، يا به تعبير ديگر هر گاه نشاه ديگرى نباشد آفرينش اين جهان به هدف نهائى نخواهد رسيد. اين نيز قابل توجه است كه خداوند چنين وعده اى را به عنوان يك وعده حتمى به بندگانش داده و صدق كلام او ايجاب مى كند كه وعده هايش ‍ تخلف ناپذير باشد. سپس مى افزايد: ((و او كسى است كه بندگان را بى نياز مى كند، و سرمايه هاى باقى در اختيارشان مى نهد)) (و انه هو اغنى و اقنى ). خداوند نه تنها در جنبه هاى مادى نيازمنديهاى انسان را با لطف عميمش بر طرف ساخته ، سرمايه هاى مستمرى در اختيار او گذارده ، كه در زندگى معنوى نيز احتياجات انسانها را در امر تعليم و تربيت و تكامل از طريق اعزام رسولان ، و انزال كتب آسمانى ، و عطاى مواهب معنوى مرتفع ساخته است . ((اغنى )) از ماده ((غنى )) به معنى بى نيازى است ، و ((اقنى )) از ماده ((قنيه )) (بر وزن جزيه ) به معنى اموال و سرمايه هائى است كه انسان ذخيره مى كند. بنابراين ((اغنى )) به معنى رفع نيازمنديهاى فعلى است ، ((واقنى )) به معنى اعطاى مواهب ذخيره است كه در امور مادى همچون باغ و املاك و مانند آن است ، و در امور معنوى همچون رضا و خشنودى خدا است كه بزرگترين سرمايه جاودانى محسوب مى شود. در اينجا تفسير ديگرى است كه اقنى را نقطه مقابل اغنى قرار مى دهد يعنى غنى و فقر در دست قدرت او است . نظير آنچه در آيه 26 سوره رعد آمده : الله يبسط الرزق لمن يشاء و يقدر له : خداوند روزى را براى هر كس بخواهد گسترده و براى هر كس ‍ بخواهد محدود و تنگ مى كند. ولى اين تفسير با آنچه در منابع لغت آمده سازگار نيست ، و آيه فوق نمى تواند شاهدى بر اين معنا بوده باشد. سرانجام در آخرين آيه مورد بحث مى فرمايد: آيا انسان نمى داند كه در كتب پيشين آمده كه او است پروردگار ستاره شعرى ؟! (و انه هو رب الشعرى ). تكيه بر خصوص ((ستاره شعرى )) علاوه بر اينكه اين ستاره درخشنده ترين ستارگان آسمان است كه معمولا به هنگام سحر در كنار صورت فلكى ((جوزا)) در آسمان ظاهر مى شود و كاملا جلب توجه مى كند، به خاطر اين است كه گروهى از مشركان عرب آنرا مى پرستيدند، قرآن مى گويد: چرا شعرى را مى پرستيد؟ آفريدگار و پروردگار آنرا بپرستيد. ضمنا بايد توجه داشت كه دو ستاره در آسمان است كه به نام ((شعرى )) ناميده مى شود، كه يكى در سمت جنوب ظاهر مى شود، و به همين دليل آن را ((شعراى يمانى )) مى نامند (زيرا يمن در جنوب جزيره عربستان است ) و ديگرى ((شعراى شامى )) كه در جهت شمال قرار دارد، ولى معروف همان ((شعراى يمانى )) است . درباره ويژگيهاى جالب اين ستاره بحثهاى ديگرى است كه در نكات خواهد آمد. ﴿48 تمام خطوط به او منتهى مى شود! اين آيات تجليگاه صفاتى است از خدا كه هم مساءله توحيد را روشن مى سازد و هم مساءله معاد را. در اين آيات در ادامه بحثهاى گذشته پيرامون مساءله جزاى اعمال مى فرمايد: ((آيا انسان خبر ندارد كه در صحف موسى و ابراهيم آمده است كه همه امور به پروردگارت منتهى مى شود)) (و ان الى ربك المنتهى ). نه تنها حساب و ثواب و جزا و كيفر در آخرت به دست قدرت او است كه در اين جهان نيز سلسله اسباب و علل به ذات پاك او منتهى مى گردد، تمام تدبيرات اين جهان از تدبير او نشات مى گيرد، و بالاخره تكيه گاه عالم هستى و ابتدا و انتهاى آن ذات پاك خدا است . در بعضى از روايات در تفسير اين آيه از امام صادق (عليه السلام ) چنين مى خوانيم : ((اذا انتهى الكلام الى الله فامسكوا))!. ((هنگامى كه سخن به ذات خدا مى رسد سكوت كنيد)) يعنى درباره ذات او سخن نگوئيد كه عقلها در آنجا حيران است و بجائى نمى رسد، و انديشه در ذات نامحدود براى عقول محدود غير ممكن است ، چرا كه هر چه در انديشه گنجد محدود است و خداوند محال است محدود گردد. البته اين تفسير بيان مفهوم ديگرى براى اين آيه است كه با آنچه گفتيم منافات ندارد و هر دو مى تواند در معنى آيه جمع باشد. سپس براى روشن ساختن حاكميت او در امر ربوبيت ، و منتهى شدن همه امور اين جهان به ذات پاك او، مى افزايد ((و نيز آمده است كه او است كه مى خنداند و مى گرياند)) (و انه هو اضحك و ابكى ). ((و او است كه مى ميراند و زنده مى كند)) (و انه هو امات و احيا). ((و او است كه دو زوج مذكر و مؤ نث را مى آفريند)) (و انه خلق الزوجين الذكر و الانثى ). ((از نطفه اى كه خارج مى شود و در قرارگاه رحم مى ريزد)) (من نطفة اذا تمنى ). اين چند آيه در حقيقت بيان جامع و توضيح جالبى است براى مساءله انتهاى همه امور به ربوبيت و تدبير پروردگار، زيرا مى گويد: مرگ و حيات شما به دست او است ، تداوم نسلها از طريق آفرينش زوجين نيز به تدبير او است همچنين تمام حوادثى كه در طول زندگى انسان رخ مى دهد از ناحيه او است ، او مى گرياند يا مى خنداند، مى ميراند يا زنده مى كند، و به اين ترتيب سر رشته زندگى از آغاز تا انجام همه به ذات پاكش منتهى مى گردد. در حديثى مفهوم خنده و گريه در اين آيه توسعه داده شده و در تفسير آن چنين مى گويد: ابكى السماء بالمطر، و اضحك الارض بالنبات : ((خداوند آسمان را با باران مى گرياند، و زمين را با گياهان مى خنداند))!. بعضى از شعرا همين مضمون را در شعر خود آورده اند: ان فصل الربيع فصل جميل تضحك الارض من بكاء السماء! ((فصل بهار فصل زيبائى است )) ((چرا كه زمين از گريه آسمان مى خندد))! قابل توجه اينكه از ميان تمام افعال انسان روى مساءله خنده و گريه تكيه شده است ، چرا كه اين دو وصف مخصوص انسان است ، و در جانداران ديگر يا اصلا وجود ندارد و يا بسيار نادر است . چگونگى فعل و انفعالها و دگرگونيهائى كه در جسم انسان به هنگام خنده و گريه رخ مى دهد، و ارتباط آنها با دگرگونيهاى روحى بسيار پيچيده و شگفت انگيز است و در مجموع مى تواند آيت روشنى از آيات مدبريت حق باشد، علاوه برتناسبى كه اين دو با مساءله حيات و مرگ دارند. و به هر حال انتهاى تمام امور به تدبير و ربوبيت خداوند منافاتى با اصل اختيار و آزادى اراده انسان ندارد، چرا كه اختيار و آزادى نيز از ناحيه او است و منتهى به او مى گردد. بعد از ذكر امورى كه مربوط به ربوبيت و تدبير پروردگار است به امر معاد پرداخته مى گويد: آيا انسان خبر ندارد كه در كتب پيشين آمده كه بر خداوند است ايجاد عالم ديگر؟! (و ان عليه النشاة الاخرى ). ((نشاة )) به معنى آفرينش و تربيت چيزى است ، ((نشاة اخرى )) چيزى جز رستاخيز نيست . تعبير به ((عليه )) (بر خداوند لازم است ) از اين نظر است كه وقتى پروردگار حليم انسانها را آفريد، و وظائفى بر دوش آنها گذارد، و به همه آزادى داد، و در اين ميان افرادى مطيع و غير مطيع ، و افرادى ظالم و افرادى مظلوم وجود داشتند، و هيچيك در اين جهان به پاداش و كيفر نهائى خود نرسيدند، حكمتش ايجاب مى كند كه نشاه ديگرى در كار باشد تا عدالت تحقق پذيرد. بعلاوه شخص حكيم اين جهان پهناور را براى زندگى چند روزه با آنهمه ناملائمات خلقت نمى كند، حتما بايد مقدمه اى باشد برزندگى گسترده اى كه ارزش اين برنامه وسيع را دارد، يا به تعبير ديگر هر گاه نشاه ديگرى نباشد آفرينش اين جهان به هدف نهائى نخواهد رسيد. اين نيز قابل توجه است كه خداوند چنين وعده اى را به عنوان يك وعده حتمى به بندگانش داده و صدق كلام او ايجاب مى كند كه وعده هايش ‍ تخلف ناپذير باشد. سپس مى افزايد: ((و او كسى است كه بندگان را بى نياز مى كند، و سرمايه هاى باقى در اختيارشان مى نهد)) (و انه هو اغنى و اقنى ). خداوند نه تنها در جنبه هاى مادى نيازمنديهاى انسان را با لطف عميمش بر طرف ساخته ، سرمايه هاى مستمرى در اختيار او گذارده ، كه در زندگى معنوى نيز احتياجات انسانها را در امر تعليم و تربيت و تكامل از طريق اعزام رسولان ، و انزال كتب آسمانى ، و عطاى مواهب معنوى مرتفع ساخته است . ((اغنى )) از ماده ((غنى )) به معنى بى نيازى است ، و ((اقنى )) از ماده ((قنيه )) (بر وزن جزيه ) به معنى اموال و سرمايه هائى است كه انسان ذخيره مى كند. بنابراين ((اغنى )) به معنى رفع نيازمنديهاى فعلى است ، ((واقنى )) به معنى اعطاى مواهب ذخيره است كه در امور مادى همچون باغ و املاك و مانند آن است ، و در امور معنوى همچون رضا و خشنودى خدا است كه بزرگترين سرمايه جاودانى محسوب مى شود. در اينجا تفسير ديگرى است كه اقنى را نقطه مقابل اغنى قرار مى دهد يعنى غنى و فقر در دست قدرت او است . نظير آنچه در آيه 26 سوره رعد آمده : الله يبسط الرزق لمن يشاء و يقدر له : خداوند روزى را براى هر كس بخواهد گسترده و براى هر كس ‍ بخواهد محدود و تنگ مى كند. ولى اين تفسير با آنچه در منابع لغت آمده سازگار نيست ، و آيه فوق نمى تواند شاهدى بر اين معنا بوده باشد. سرانجام در آخرين آيه مورد بحث مى فرمايد: آيا انسان نمى داند كه در كتب پيشين آمده كه او است پروردگار ستاره شعرى ؟! (و انه هو رب الشعرى ). تكيه بر خصوص ((ستاره شعرى )) علاوه بر اينكه اين ستاره درخشنده ترين ستارگان آسمان است كه معمولا به هنگام سحر در كنار صورت فلكى ((جوزا)) در آسمان ظاهر مى شود و كاملا جلب توجه مى كند، به خاطر اين است كه گروهى از مشركان عرب آنرا مى پرستيدند، قرآن مى گويد: چرا شعرى را مى پرستيد؟ آفريدگار و پروردگار آنرا بپرستيد. ضمنا بايد توجه داشت كه دو ستاره در آسمان است كه به نام ((شعرى )) ناميده مى شود، كه يكى در سمت جنوب ظاهر مى شود، و به همين دليل آن را ((شعراى يمانى )) مى نامند (زيرا يمن در جنوب جزيره عربستان است ) و ديگرى ((شعراى شامى )) كه در جهت شمال قرار دارد، ولى معروف همان ((شعراى يمانى )) است . درباره ويژگيهاى جالب اين ستاره بحثهاى ديگرى است كه در نكات خواهد آمد. ﴿49 اينهمه درس عبرت كافى نيست ؟! اين آيات همچنان ادامه مطالبى است كه از كتب پيشين صحف ابراهيم و موسى نقل شده است ، در آيات گذشته ده مطلب در طى دو فراز ذكر شده بود، فراز اول ناظر به مسئوليت هر كس در مقابل اعمالش مى باشد، و فراز دوم درباره منتهى شدن تمام خطوط به پروردگار سخن مى گويد، و در آيات مورد بحث كه تنها به ذكر يك مطلب مى پردازد سخن از مجازات و هلاكت دردناك چهار قوم از اقوام ستمگر پيشين است كه هشدارى است براى آنها كه از دستورات گذشته سرپيچى مى كنند و به مبداء و معاد ايمان ندارند. <81> نخست مى فرمايد: ((آيا انسان خبر ندارد كه در كتب پيشين آمده است كه خداوند قوم عاد نخستين را هلاك كرد))؟! (و انه اهلك عادا الاولى ). توصيف قوم ((عاد)) به ((الاولى )) (نخستين ) يا به خاطر قدمت اين قوم است به طورى كه در ميان عرب معمول است هر چيز قديمى را ((عادى )) مى گويند، و يا به خاطر آن است كه در تاريخ دو قوم ((عاد)) وجود داشته اند و قوم معروف كه پيامبرشان حضرت هود (عليه السلام ) بود همان عاد نخستين است . <82> سپس مى افزايد: ((همچنين خداوند قوم ثمود را بر اثر طغيانشان هلاك كرد و احدى از آنها را باقى نگذارد)) (و ثمود فما ابقى ). سپس درباره قوم نوح مى فرمايد: ((و نيز قوم نوح را قبل از آنها هلاك كرد)) (و قوم نوح من قبل ). ((چرا كه آنها از همه ظالمتر و طغيانگرتر بودند)) (انهم كانوا هم اظلم و اطغى ). چرا كه پيامبرشان نوح در مدتى طولانى تر از تمام انبياء به تبليغ آنان پرداخت ، با اين حال جز تعداد كمى به دعوت او پاسخ نگفتند، و در شرك و بت پرستى و تكذيب و آزار نوح پافشارى و سرسختى فوق العاده اى داشتند، چنانكه شرح آن به خواست خدا در تفسير سوره نوح خواهد آمد. قوم لوط چهارمين قومى هستند كه به آنها اشاره كرده مى گويد: ((خداوند شهرهاى زير و رو شده قوم لوط را بر زمين زد)) (و المؤ تفكة اهوى ). در ظاهر زلزله شديدى اين آباديها را به آسمان پرتاب كرد و واژگون ساخت و بر زمين كوبيد، و طبق روايات جبرئيل آنها را به قوت خداداد از زمين بر كند و وارونه كرد و بر زمين افكند. ((سپس آنها را با عذاب سنگينى پوشانيد)) (فغشيها ماغشى ). <83> آرى بارانى از سنگهاى آسمانى بر آنها فرو ريخت و سراسر اين شهرهاى زير و رو شده را زير آوارى از سنگ مدفون ساخت . درست است كه در تعبيرات اين آيه و آيه قبل تصريحى به نام قوم لوط نشده ، اما معمولا مفسران هم در اينجا و هم در آيات 70 توبه و آيه 9 حاقه كه تعبير به ((مؤ تفكات )) شده است همين معنى را فهميده اند، هر چند بعضى احتمال داده اند كه تمام شهرهاى بلا ديده و واژگون شده را در بر مى گيرد، ولى آيات ديگر قرآن آنچه را كه مشهور مفسران در اينجا فهميده اند تاءييد مى كند. در آيه 82 سوره هود آمده است : فلما جاء امرنا جعلنا عاليها سافلها و امطرنا عليها حجارة من سجيل منضود: ((هنگامى كه فرمان ما فرا رسيد آن شهر و ديار را زير و رو كرديم ، و بارانى از سنگ و از گلهاى متحجر و متراكم بر آنها فرو فرستاديم )). در تفسير على بن ابراهيم آمده است كه ((مؤ تفكه )) (شهر زير و رو شده ) شهر بصره است ، زيرا در روايتى مى خوانيم كه اميرمؤ منان على (عليه السلام ) آنها را مخاطب ساخته فرمود: يا اهل البصرة و يا اهل المؤ تفكة و يا جند المراءة و اتباع البهيمة : ((اى اهل بصره ! و اى اهل سرزمين زير و رو شده ! اى لشكر زن ، و اى پيروان شتر! (اشاره به جنگ جمل است كه سردمدار عايشه بود و مردم بصره به دنبال شتر او راه افتادند). <84> ولى معلوم است كه اين تعبير در كلام اميرمؤ منان على (عليه السلام ) از باب نوعى تطبيق است نه تفسير، شايد در آن زمان مردم اين شهر شباهتهائى از نظر اخلاق و يا مجازات الهى با قوم لوط داشته اند. در پايان اين بحث به مجموعه نعمتهائى كه در آيات گذشته آمده است ، اشاره كرده و در شكل يك استفهام انكارى مى فرمايد: ((در كداميك از نعمتهاى پروردگارت شك و ترديد دارى )) (فباى آلاء ربك تتمارى ). آيا در نعمت حيات ، يا اصل نعمت آفرينش ، و يا اين نعمت كه خداوند كسى را به جرم ديگرى مجازات نمى كند و خلاصه آنچه در صفحه پيشين آمده و در قرآن نيز تاءكيد شده است شك و ترديد دارى ؟. آيا در اين نعمت كه خداوند شما را از مجازاتهاى اقوام پيشين بر كنار داشته ، و عفو و رحمتش را شامل حال شما كرده است ، ترديد داريد؟ و يا در نعمت نزول قرآن و مساءله رسالت و ايمان و هدايت ؟! درست است كه مخاطب در اين آيه شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) است . ولى مفهوم آن همگان را شامل مى شود، بلكه هدف اصلى از آن بيشتر افراد ديگرند. ((تتمارى )) از ماده ((تمارى )) به معنى ((محاجه تواءم با شك و ترديد)) است . <85> ((آلاء)) جمع ((اءلا)) يا ((إ لى )) (بر وزن فعل ) به معنى نعمت است ، گرچه بعضى از مطالبى كه در آيات پيشين آمده ، از جمله مجازات و هلاكت اقوام ديگر مصداق نعمت نيست ، ولى از اين نظر كه درس عبرتى است براى ديگران ، و نيز از اين نظر كه خداوند مسلمين و حتى كفار عصر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) را از اين امور مصون داشته نعمت بزرگى خواهد بود. ﴿50 اينهمه درس عبرت كافى نيست ؟! اين آيات همچنان ادامه مطالبى است كه از كتب پيشين صحف ابراهيم و موسى نقل شده است ، در آيات گذشته ده مطلب در طى دو فراز ذكر شده بود، فراز اول ناظر به مسئوليت هر كس در مقابل اعمالش مى باشد، و فراز دوم درباره منتهى شدن تمام خطوط به پروردگار سخن مى گويد، و در آيات مورد بحث كه تنها به ذكر يك مطلب مى پردازد سخن از مجازات و هلاكت دردناك چهار قوم از اقوام ستمگر پيشين است كه هشدارى است براى آنها كه از دستورات گذشته سرپيچى مى كنند و به مبداء و معاد ايمان ندارند. نخست مى فرمايد: ((آيا انسان خبر ندارد كه در كتب پيشين آمده است كه خداوند قوم عاد نخستين را هلاك كرد))؟! (و انه اهلك عادا الاولى ). توصيف قوم ((عاد)) به ((الاولى )) (نخستين ) يا به خاطر قدمت اين قوم است به طورى كه در ميان عرب معمول است هر چيز قديمى را ((عادى )) مى گويند، و يا به خاطر آن است كه در تاريخ دو قوم ((عاد)) وجود داشته اند و قوم معروف كه پيامبرشان حضرت هود (عليه السلام ) بود همان عاد نخستين است . سپس مى افزايد: ((همچنين خداوند قوم ثمود را بر اثر طغيانشان هلاك كرد و احدى از آنها را باقى نگذارد)) (و ثمود فما ابقى ). سپس درباره قوم نوح مى فرمايد: ((و نيز قوم نوح را قبل از آنها هلاك كرد)) (و قوم نوح من قبل ). ((چرا كه آنها از همه ظالمتر و طغيانگرتر بودند)) (انهم كانوا هم اظلم و اطغى ). چرا كه پيامبرشان نوح در مدتى طولانى تر از تمام انبياء به تبليغ آنان پرداخت ، با اين حال جز تعداد كمى به دعوت او پاسخ نگفتند، و در شرك و بت پرستى و تكذيب و آزار نوح پافشارى و سرسختى فوق العاده اى داشتند، چنانكه شرح آن به خواست خدا در تفسير سوره نوح خواهد آمد. قوم لوط چهارمين قومى هستند كه به آنها اشاره كرده مى گويد: ((خداوند شهرهاى زير و رو شده قوم لوط را بر زمين زد)) (و المؤ تفكة اهوى ). در ظاهر زلزله شديدى اين آباديها را به آسمان پرتاب كرد و واژگون ساخت و بر زمين كوبيد، و طبق روايات جبرئيل آنها را به قوت خداداد از زمين بر كند و وارونه كرد و بر زمين افكند. ((سپس آنها را با عذاب سنگينى پوشانيد)) (فغشيها ماغشى ). آرى بارانى از سنگهاى آسمانى بر آنها فرو ريخت و سراسر اين شهرهاى زير و رو شده را زير آوارى از سنگ مدفون ساخت . درست است كه در تعبيرات اين آيه و آيه قبل تصريحى به نام قوم لوط نشده ، اما معمولا مفسران هم در اينجا و هم در آيات 70 توبه و آيه 9 حاقه كه تعبير به ((مؤ تفكات )) شده است همين معنى را فهميده اند، هر چند بعضى احتمال داده اند كه تمام شهرهاى بلا ديده و واژگون شده را در بر مى گيرد، ولى آيات ديگر قرآن آنچه را كه مشهور مفسران در اينجا فهميده اند تاءييد مى كند. در آيه 82 سوره هود آمده است : فلما جاء امرنا جعلنا عاليها سافلها و امطرنا عليها حجارة من سجيل منضود: ((هنگامى كه فرمان ما فرا رسيد آن شهر و ديار را زير و رو كرديم ، و بارانى از سنگ و از گلهاى متحجر و متراكم بر آنها فرو فرستاديم )). در تفسير على بن ابراهيم آمده است كه ((مؤ تفكه )) (شهر زير و رو شده ) شهر بصره است ، زيرا در روايتى مى خوانيم كه اميرمؤ منان على (عليه السلام ) آنها را مخاطب ساخته فرمود: يا اهل البصرة و يا اهل المؤ تفكة و يا جند المراءة و اتباع البهيمة : ((اى اهل بصره ! و اى اهل سرزمين زير و رو شده ! اى لشكر زن ، و اى پيروان شتر! (اشاره به جنگ جمل است كه سردمدار عايشه بود و مردم بصره به دنبال شتر او راه افتادند). ولى معلوم است كه اين تعبير در كلام اميرمؤ منان على (عليه السلام ) از باب نوعى تطبيق است نه تفسير، شايد در آن زمان مردم اين شهر شباهتهائى از نظر اخلاق و يا مجازات الهى با قوم لوط داشته اند. در پايان اين بحث به مجموعه نعمتهائى كه در آيات گذشته آمده است ، اشاره كرده و در شكل يك استفهام انكارى مى فرمايد: ((در كداميك از نعمتهاى پروردگارت شك و ترديد دارى )) (فباى آلاء ربك تتمارى ). آيا در نعمت حيات ، يا اصل نعمت آفرينش ، و يا اين نعمت كه خداوند كسى را به جرم ديگرى مجازات نمى كند و خلاصه آنچه در صفحه پيشين آمده و در قرآن نيز تاءكيد شده است شك و ترديد دارى ؟. آيا در اين نعمت كه خداوند شما را از مجازاتهاى اقوام پيشين بر كنار داشته ، و عفو و رحمتش را شامل حال شما كرده است ، ترديد داريد؟ و يا در نعمت نزول قرآن و مساءله رسالت و ايمان و هدايت ؟! درست است كه مخاطب در اين آيه شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) است . ولى مفهوم آن همگان را شامل مى شود، بلكه هدف اصلى از آن بيشتر افراد ديگرند. ((تتمارى )) از ماده ((تمارى )) به معنى ((محاجه تواءم با شك و ترديد)) است . ((آلاء)) جمع ((اءلا)) يا ((إ لى )) (بر وزن فعل ) به معنى نعمت است ، گرچه بعضى از مطالبى كه در آيات پيشين آمده ، از جمله مجازات و هلاكت اقوام ديگر مصداق نعمت نيست ، ولى از اين نظر كه درس عبرتى است براى ديگران ، و نيز از اين نظر كه خداوند مسلمين و حتى كفار عصر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) را از اين امور مصون داشته نعمت بزرگى خواهد بود. ﴿51 اينهمه درس عبرت كافى نيست ؟! اين آيات همچنان ادامه مطالبى است كه از كتب پيشين صحف ابراهيم و موسى نقل شده است ، در آيات گذشته ده مطلب در طى دو فراز ذكر شده بود، فراز اول ناظر به مسئوليت هر كس در مقابل اعمالش مى باشد، و فراز دوم درباره منتهى شدن تمام خطوط به پروردگار سخن مى گويد، و در آيات مورد بحث كه تنها به ذكر يك مطلب مى پردازد سخن از مجازات و هلاكت دردناك چهار قوم از اقوام ستمگر پيشين است كه هشدارى است براى آنها كه از دستورات گذشته سرپيچى مى كنند و به مبداء و معاد ايمان ندارند. نخست مى فرمايد: ((آيا انسان خبر ندارد كه در كتب پيشين آمده است كه خداوند قوم عاد نخستين را هلاك كرد))؟! (و انه اهلك عادا الاولى ). توصيف قوم ((عاد)) به ((الاولى )) (نخستين ) يا به خاطر قدمت اين قوم است به طورى كه در ميان عرب معمول است هر چيز قديمى را ((عادى )) مى گويند، و يا به خاطر آن است كه در تاريخ دو قوم ((عاد)) وجود داشته اند و قوم معروف كه پيامبرشان حضرت هود (عليه السلام ) بود همان عاد نخستين است . سپس مى افزايد: ((همچنين خداوند قوم ثمود را بر اثر طغيانشان هلاك كرد و احدى از آنها را باقى نگذارد)) (و ثمود فما ابقى ). سپس درباره قوم نوح مى فرمايد: ((و نيز قوم نوح را قبل از آنها هلاك كرد)) (و قوم نوح من قبل ). ((چرا كه آنها از همه ظالمتر و طغيانگرتر بودند)) (انهم كانوا هم اظلم و اطغى ). چرا كه پيامبرشان نوح در مدتى طولانى تر از تمام انبياء به تبليغ آنان پرداخت ، با اين حال جز تعداد كمى به دعوت او پاسخ نگفتند، و در شرك و بت پرستى و تكذيب و آزار نوح پافشارى و سرسختى فوق العاده اى داشتند، چنانكه شرح آن به خواست خدا در تفسير سوره نوح خواهد آمد. قوم لوط چهارمين قومى هستند كه به آنها اشاره كرده مى گويد: ((خداوند شهرهاى زير و رو شده قوم لوط را بر زمين زد)) (و المؤ تفكة اهوى ). در ظاهر زلزله شديدى اين آباديها را به آسمان پرتاب كرد و واژگون ساخت و بر زمين كوبيد، و طبق روايات جبرئيل آنها را به قوت خداداد از زمين بر كند و وارونه كرد و بر زمين افكند. ((سپس آنها را با عذاب سنگينى پوشانيد)) (فغشيها ماغشى ). آرى بارانى از سنگهاى آسمانى بر آنها فرو ريخت و سراسر اين شهرهاى زير و رو شده را زير آوارى از سنگ مدفون ساخت . درست است كه در تعبيرات اين آيه و آيه قبل تصريحى به نام قوم لوط نشده ، اما معمولا مفسران هم در اينجا و هم در آيات 70 توبه و آيه 9 حاقه كه تعبير به ((مؤ تفكات )) شده است همين معنى را فهميده اند، هر چند بعضى احتمال داده اند كه تمام شهرهاى بلا ديده و واژگون شده را در بر مى گيرد، ولى آيات ديگر قرآن آنچه را كه مشهور مفسران در اينجا فهميده اند تاءييد مى كند. در آيه 82 سوره هود آمده است : فلما جاء امرنا جعلنا عاليها سافلها و امطرنا عليها حجارة من سجيل منضود: ((هنگامى كه فرمان ما فرا رسيد آن شهر و ديار را زير و رو كرديم ، و بارانى از سنگ و از گلهاى متحجر و متراكم بر آنها فرو فرستاديم )). در تفسير على بن ابراهيم آمده است كه ((مؤ تفكه )) (شهر زير و رو شده ) شهر بصره است ، زيرا در روايتى مى خوانيم كه اميرمؤ منان على (عليه السلام ) آنها را مخاطب ساخته فرمود: يا اهل البصرة و يا اهل المؤ تفكة و يا جند المراءة و اتباع البهيمة : ((اى اهل بصره ! و اى اهل سرزمين زير و رو شده ! اى لشكر زن ، و اى پيروان شتر! (اشاره به جنگ جمل است كه سردمدار عايشه بود و مردم بصره به دنبال شتر او راه افتادند). ولى معلوم است كه اين تعبير در كلام اميرمؤ منان على (عليه السلام ) از باب نوعى تطبيق است نه تفسير، شايد در آن زمان مردم اين شهر شباهتهائى از نظر اخلاق و يا مجازات الهى با قوم لوط داشته اند. در پايان اين بحث به مجموعه نعمتهائى كه در آيات گذشته آمده است ، اشاره كرده و در شكل يك استفهام انكارى مى فرمايد: ((در كداميك از نعمتهاى پروردگارت شك و ترديد دارى )) (فباى آلاء ربك تتمارى ). آيا در نعمت حيات ، يا اصل نعمت آفرينش ، و يا اين نعمت كه خداوند كسى را به جرم ديگرى مجازات نمى كند و خلاصه آنچه در صفحه پيشين آمده و در قرآن نيز تاءكيد شده است شك و ترديد دارى ؟. آيا در اين نعمت كه خداوند شما را از مجازاتهاى اقوام پيشين بر كنار داشته ، و عفو و رحمتش را شامل حال شما كرده است ، ترديد داريد؟ و يا در نعمت نزول قرآن و مساءله رسالت و ايمان و هدايت ؟! درست است كه مخاطب در اين آيه شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) است . ولى مفهوم آن همگان را شامل مى شود، بلكه هدف اصلى از آن بيشتر افراد ديگرند. ((تتمارى )) از ماده ((تمارى )) به معنى ((محاجه تواءم با شك و ترديد)) است . ((آلاء)) جمع ((اءلا)) يا ((إ لى )) (بر وزن فعل ) به معنى نعمت است ، گرچه بعضى از مطالبى كه در آيات پيشين آمده ، از جمله مجازات و هلاكت اقوام ديگر مصداق نعمت نيست ، ولى از اين نظر كه درس عبرتى است براى ديگران ، و نيز از اين نظر كه خداوند مسلمين و حتى كفار عصر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) را از اين امور مصون داشته نعمت بزرگى خواهد بود. ﴿52 اينهمه درس عبرت كافى نيست ؟! اين آيات همچنان ادامه مطالبى است كه از كتب پيشين صحف ابراهيم و موسى نقل شده است ، در آيات گذشته ده مطلب در طى دو فراز ذكر شده بود، فراز اول ناظر به مسئوليت هر كس در مقابل اعمالش مى باشد، و فراز دوم درباره منتهى شدن تمام خطوط به پروردگار سخن مى گويد، و در آيات مورد بحث كه تنها به ذكر يك مطلب مى پردازد سخن از مجازات و هلاكت دردناك چهار قوم از اقوام ستمگر پيشين است كه هشدارى است براى آنها كه از دستورات گذشته سرپيچى مى كنند و به مبداء و معاد ايمان ندارند. نخست مى فرمايد: ((آيا انسان خبر ندارد كه در كتب پيشين آمده است كه خداوند قوم عاد نخستين را هلاك كرد))؟! (و انه اهلك عادا الاولى ). توصيف قوم ((عاد)) به ((الاولى )) (نخستين ) يا به خاطر قدمت اين قوم است به طورى كه در ميان عرب معمول است هر چيز قديمى را ((عادى )) مى گويند، و يا به خاطر آن است كه در تاريخ دو قوم ((عاد)) وجود داشته اند و قوم معروف كه پيامبرشان حضرت هود (عليه السلام ) بود همان عاد نخستين است . سپس مى افزايد: ((همچنين خداوند قوم ثمود را بر اثر طغيانشان هلاك كرد و احدى از آنها را باقى نگذارد)) (و ثمود فما ابقى ). سپس درباره قوم نوح مى فرمايد: ((و نيز قوم نوح را قبل از آنها هلاك كرد)) (و قوم نوح من قبل ). ((چرا كه آنها از همه ظالمتر و طغيانگرتر بودند)) (انهم كانوا هم اظلم و اطغى ). چرا كه پيامبرشان نوح در مدتى طولانى تر از تمام انبياء به تبليغ آنان پرداخت ، با اين حال جز تعداد كمى به دعوت او پاسخ نگفتند، و در شرك و بت پرستى و تكذيب و آزار نوح پافشارى و سرسختى فوق العاده اى داشتند، چنانكه شرح آن به خواست خدا در تفسير سوره نوح خواهد آمد. قوم لوط چهارمين قومى هستند كه به آنها اشاره كرده مى گويد: ((خداوند شهرهاى زير و رو شده قوم لوط را بر زمين زد)) (و المؤ تفكة اهوى ). در ظاهر زلزله شديدى اين آباديها را به آسمان پرتاب كرد و واژگون ساخت و بر زمين كوبيد، و طبق روايات جبرئيل آنها را به قوت خداداد از زمين بر كند و وارونه كرد و بر زمين افكند. ((سپس آنها را با عذاب سنگينى پوشانيد)) (فغشيها ماغشى ). آرى بارانى از سنگهاى آسمانى بر آنها فرو ريخت و سراسر اين شهرهاى زير و رو شده را زير آوارى از سنگ مدفون ساخت . درست است كه در تعبيرات اين آيه و آيه قبل تصريحى به نام قوم لوط نشده ، اما معمولا مفسران هم در اينجا و هم در آيات 70 توبه و آيه 9 حاقه كه تعبير به ((مؤ تفكات )) شده است همين معنى را فهميده اند، هر چند بعضى احتمال داده اند كه تمام شهرهاى بلا ديده و واژگون شده را در بر مى گيرد، ولى آيات ديگر قرآن آنچه را كه مشهور مفسران در اينجا فهميده اند تاءييد مى كند. در آيه 82 سوره هود آمده است : فلما جاء امرنا جعلنا عاليها سافلها و امطرنا عليها حجارة من سجيل منضود: ((هنگامى كه فرمان ما فرا رسيد آن شهر و ديار را زير و رو كرديم ، و بارانى از سنگ و از گلهاى متحجر و متراكم بر آنها فرو فرستاديم )). در تفسير على بن ابراهيم آمده است كه ((مؤ تفكه )) (شهر زير و رو شده ) شهر بصره است ، زيرا در روايتى مى خوانيم كه اميرمؤ منان على (عليه السلام ) آنها را مخاطب ساخته فرمود: يا اهل البصرة و يا اهل المؤ تفكة و يا جند المراءة و اتباع البهيمة : ((اى اهل بصره ! و اى اهل سرزمين زير و رو شده ! اى لشكر زن ، و اى پيروان شتر! (اشاره به جنگ جمل است كه سردمدار عايشه بود و مردم بصره به دنبال شتر او راه افتادند). ولى معلوم است كه اين تعبير در كلام اميرمؤ منان على (عليه السلام ) از باب نوعى تطبيق است نه تفسير، شايد در آن زمان مردم اين شهر شباهتهائى از نظر اخلاق و يا مجازات الهى با قوم لوط داشته اند. در پايان اين بحث به مجموعه نعمتهائى كه در آيات گذشته آمده است ، اشاره كرده و در شكل يك استفهام انكارى مى فرمايد: ((در كداميك از نعمتهاى پروردگارت شك و ترديد دارى )) (فباى آلاء ربك تتمارى ). آيا در نعمت حيات ، يا اصل نعمت آفرينش ، و يا اين نعمت كه خداوند كسى را به جرم ديگرى مجازات نمى كند و خلاصه آنچه در صفحه پيشين آمده و در قرآن نيز تاءكيد شده است شك و ترديد دارى ؟. آيا در اين نعمت كه خداوند شما را از مجازاتهاى اقوام پيشين بر كنار داشته ، و عفو و رحمتش را شامل حال شما كرده است ، ترديد داريد؟ و يا در نعمت نزول قرآن و مساءله رسالت و ايمان و هدايت ؟! درست است كه مخاطب در اين آيه شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) است . ولى مفهوم آن همگان را شامل مى شود، بلكه هدف اصلى از آن بيشتر افراد ديگرند. ((تتمارى )) از ماده ((تمارى )) به معنى ((محاجه تواءم با شك و ترديد)) است . ((آلاء)) جمع ((اءلا)) يا ((إ لى )) (بر وزن فعل ) به معنى نعمت است ، گرچه بعضى از مطالبى كه در آيات پيشين آمده ، از جمله مجازات و هلاكت اقوام ديگر مصداق نعمت نيست ، ولى از اين نظر كه درس عبرتى است براى ديگران ، و نيز از اين نظر كه خداوند مسلمين و حتى كفار عصر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) را از اين امور مصون داشته نعمت بزرگى خواهد بود. ﴿53 اينهمه درس عبرت كافى نيست ؟! اين آيات همچنان ادامه مطالبى است كه از كتب پيشين صحف ابراهيم و موسى نقل شده است ، در آيات گذشته ده مطلب در طى دو فراز ذكر شده بود، فراز اول ناظر به مسئوليت هر كس در مقابل اعمالش مى باشد، و فراز دوم درباره منتهى شدن تمام خطوط به پروردگار سخن مى گويد، و در آيات مورد بحث كه تنها به ذكر يك مطلب مى پردازد سخن از مجازات و هلاكت دردناك چهار قوم از اقوام ستمگر پيشين است كه هشدارى است براى آنها كه از دستورات گذشته سرپيچى مى كنند و به مبداء و معاد ايمان ندارند. نخست مى فرمايد: ((آيا انسان خبر ندارد كه در كتب پيشين آمده است كه خداوند قوم عاد نخستين را هلاك كرد))؟! (و انه اهلك عادا الاولى ). توصيف قوم ((عاد)) به ((الاولى )) (نخستين ) يا به خاطر قدمت اين قوم است به طورى كه در ميان عرب معمول است هر چيز قديمى را ((عادى )) مى گويند، و يا به خاطر آن است كه در تاريخ دو قوم ((عاد)) وجود داشته اند و قوم معروف كه پيامبرشان حضرت هود (عليه السلام ) بود همان عاد نخستين است . سپس مى افزايد: ((همچنين خداوند قوم ثمود را بر اثر طغيانشان هلاك كرد و احدى از آنها را باقى نگذارد)) (و ثمود فما ابقى ). سپس درباره قوم نوح مى فرمايد: ((و نيز قوم نوح را قبل از آنها هلاك كرد)) (و قوم نوح من قبل ). ((چرا كه آنها از همه ظالمتر و طغيانگرتر بودند)) (انهم كانوا هم اظلم و اطغى ). چرا كه پيامبرشان نوح در مدتى طولانى تر از تمام انبياء به تبليغ آنان پرداخت ، با اين حال جز تعداد كمى به دعوت او پاسخ نگفتند، و در شرك و بت پرستى و تكذيب و آزار نوح پافشارى و سرسختى فوق العاده اى داشتند، چنانكه شرح آن به خواست خدا در تفسير سوره نوح خواهد آمد. قوم لوط چهارمين قومى هستند كه به آنها اشاره كرده مى گويد: ((خداوند شهرهاى زير و رو شده قوم لوط را بر زمين زد)) (و المؤ تفكة اهوى ). در ظاهر زلزله شديدى اين آباديها را به آسمان پرتاب كرد و واژگون ساخت و بر زمين كوبيد، و طبق روايات جبرئيل آنها را به قوت خداداد از زمين بر كند و وارونه كرد و بر زمين افكند. ((سپس آنها را با عذاب سنگينى پوشانيد)) (فغشيها ماغشى ). آرى بارانى از سنگهاى آسمانى بر آنها فرو ريخت و سراسر اين شهرهاى زير و رو شده را زير آوارى از سنگ مدفون ساخت . درست است كه در تعبيرات اين آيه و آيه قبل تصريحى به نام قوم لوط نشده ، اما معمولا مفسران هم در اينجا و هم در آيات 70 توبه و آيه 9 حاقه كه تعبير به ((مؤ تفكات )) شده است همين معنى را فهميده اند، هر چند بعضى احتمال داده اند كه تمام شهرهاى بلا ديده و واژگون شده را در بر مى گيرد، ولى آيات ديگر قرآن آنچه را كه مشهور مفسران در اينجا فهميده اند تاءييد مى كند. در آيه 82 سوره هود آمده است : فلما جاء امرنا جعلنا عاليها سافلها و امطرنا عليها حجارة من سجيل منضود: ((هنگامى كه فرمان ما فرا رسيد آن شهر و ديار را زير و رو كرديم ، و بارانى از سنگ و از گلهاى متحجر و متراكم بر آنها فرو فرستاديم )). در تفسير على بن ابراهيم آمده است كه ((مؤ تفكه )) (شهر زير و رو شده ) شهر بصره است ، زيرا در روايتى مى خوانيم كه اميرمؤ منان على (عليه السلام ) آنها را مخاطب ساخته فرمود: يا اهل البصرة و يا اهل المؤ تفكة و يا جند المراءة و اتباع البهيمة : ((اى اهل بصره ! و اى اهل سرزمين زير و رو شده ! اى لشكر زن ، و اى پيروان شتر! (اشاره به جنگ جمل است كه سردمدار عايشه بود و مردم بصره به دنبال شتر او راه افتادند). ولى معلوم است كه اين تعبير در كلام اميرمؤ منان على (عليه السلام ) از باب نوعى تطبيق است نه تفسير، شايد در آن زمان مردم اين شهر شباهتهائى از نظر اخلاق و يا مجازات الهى با قوم لوط داشته اند. در پايان اين بحث به مجموعه نعمتهائى كه در آيات گذشته آمده است ، اشاره كرده و در شكل يك استفهام انكارى مى فرمايد: ((در كداميك از نعمتهاى پروردگارت شك و ترديد دارى )) (فباى آلاء ربك تتمارى ). آيا در نعمت حيات ، يا اصل نعمت آفرينش ، و يا اين نعمت كه خداوند كسى را به جرم ديگرى مجازات نمى كند و خلاصه آنچه در صفحه پيشين آمده و در قرآن نيز تاءكيد شده است شك و ترديد دارى ؟. آيا در اين نعمت كه خداوند شما را از مجازاتهاى اقوام پيشين بر كنار داشته ، و عفو و رحمتش را شامل حال شما كرده است ، ترديد داريد؟ و يا در نعمت نزول قرآن و مساءله رسالت و ايمان و هدايت ؟! درست است كه مخاطب در اين آيه شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) است . ولى مفهوم آن همگان را شامل مى شود، بلكه هدف اصلى از آن بيشتر افراد ديگرند. ((تتمارى )) از ماده ((تمارى )) به معنى ((محاجه تواءم با شك و ترديد)) است . ((آلاء)) جمع ((اءلا)) يا ((إ لى )) (بر وزن فعل ) به معنى نعمت است ، گرچه بعضى از مطالبى كه در آيات پيشين آمده ، از جمله مجازات و هلاكت اقوام ديگر مصداق نعمت نيست ، ولى از اين نظر كه درس عبرتى است براى ديگران ، و نيز از اين نظر كه خداوند مسلمين و حتى كفار عصر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) را از اين امور مصون داشته نعمت بزرگى خواهد بود. ﴿54 اينهمه درس عبرت كافى نيست ؟! اين آيات همچنان ادامه مطالبى است كه از كتب پيشين صحف ابراهيم و موسى نقل شده است ، در آيات گذشته ده مطلب در طى دو فراز ذكر شده بود، فراز اول ناظر به مسئوليت هر كس در مقابل اعمالش مى باشد، و فراز دوم درباره منتهى شدن تمام خطوط به پروردگار سخن مى گويد، و در آيات مورد بحث كه تنها به ذكر يك مطلب مى پردازد سخن از مجازات و هلاكت دردناك چهار قوم از اقوام ستمگر پيشين است كه هشدارى است براى آنها كه از دستورات گذشته سرپيچى مى كنند و به مبداء و معاد ايمان ندارند. نخست مى فرمايد: ((آيا انسان خبر ندارد كه در كتب پيشين آمده است كه خداوند قوم عاد نخستين را هلاك كرد))؟! (و انه اهلك عادا الاولى ). توصيف قوم ((عاد)) به ((الاولى )) (نخستين ) يا به خاطر قدمت اين قوم است به طورى كه در ميان عرب معمول است هر چيز قديمى را ((عادى )) مى گويند، و يا به خاطر آن است كه در تاريخ دو قوم ((عاد)) وجود داشته اند و قوم معروف كه پيامبرشان حضرت هود (عليه السلام ) بود همان عاد نخستين است . سپس مى افزايد: ((همچنين خداوند قوم ثمود را بر اثر طغيانشان هلاك كرد و احدى از آنها را باقى نگذارد)) (و ثمود فما ابقى ). سپس درباره قوم نوح مى فرمايد: ((و نيز قوم نوح را قبل از آنها هلاك كرد)) (و قوم نوح من قبل ). ((چرا كه آنها از همه ظالمتر و طغيانگرتر بودند)) (انهم كانوا هم اظلم و اطغى ). چرا كه پيامبرشان نوح در مدتى طولانى تر از تمام انبياء به تبليغ آنان پرداخت ، با اين حال جز تعداد كمى به دعوت او پاسخ نگفتند، و در شرك و بت پرستى و تكذيب و آزار نوح پافشارى و سرسختى فوق العاده اى داشتند، چنانكه شرح آن به خواست خدا در تفسير سوره نوح خواهد آمد. قوم لوط چهارمين قومى هستند كه به آنها اشاره كرده مى گويد: ((خداوند شهرهاى زير و رو شده قوم لوط را بر زمين زد)) (و المؤ تفكة اهوى ). در ظاهر زلزله شديدى اين آباديها را به آسمان پرتاب كرد و واژگون ساخت و بر زمين كوبيد، و طبق روايات جبرئيل آنها را به قوت خداداد از زمين بر كند و وارونه كرد و بر زمين افكند. ((سپس آنها را با عذاب سنگينى پوشانيد)) (فغشيها ماغشى ). آرى بارانى از سنگهاى آسمانى بر آنها فرو ريخت و سراسر اين شهرهاى زير و رو شده را زير آوارى از سنگ مدفون ساخت . درست است كه در تعبيرات اين آيه و آيه قبل تصريحى به نام قوم لوط نشده ، اما معمولا مفسران هم در اينجا و هم در آيات 70 توبه و آيه 9 حاقه كه تعبير به ((مؤ تفكات )) شده است همين معنى را فهميده اند، هر چند بعضى احتمال داده اند كه تمام شهرهاى بلا ديده و واژگون شده را در بر مى گيرد، ولى آيات ديگر قرآن آنچه را كه مشهور مفسران در اينجا فهميده اند تاءييد مى كند. در آيه 82 سوره هود آمده است : فلما جاء امرنا جعلنا عاليها سافلها و امطرنا عليها حجارة من سجيل منضود: ((هنگامى كه فرمان ما فرا رسيد آن شهر و ديار را زير و رو كرديم ، و بارانى از سنگ و از گلهاى متحجر و متراكم بر آنها فرو فرستاديم )). در تفسير على بن ابراهيم آمده است كه ((مؤ تفكه )) (شهر زير و رو شده ) شهر بصره است ، زيرا در روايتى مى خوانيم كه اميرمؤ منان على (عليه السلام ) آنها را مخاطب ساخته فرمود: يا اهل البصرة و يا اهل المؤ تفكة و يا جند المراءة و اتباع البهيمة : ((اى اهل بصره ! و اى اهل سرزمين زير و رو شده ! اى لشكر زن ، و اى پيروان شتر! (اشاره به جنگ جمل است كه سردمدار عايشه بود و مردم بصره به دنبال شتر او راه افتادند). ولى معلوم است كه اين تعبير در كلام اميرمؤ منان على (عليه السلام ) از باب نوعى تطبيق است نه تفسير، شايد در آن زمان مردم اين شهر شباهتهائى از نظر اخلاق و يا مجازات الهى با قوم لوط داشته اند. در پايان اين بحث به مجموعه نعمتهائى كه در آيات گذشته آمده است ، اشاره كرده و در شكل يك استفهام انكارى مى فرمايد: ((در كداميك از نعمتهاى پروردگارت شك و ترديد دارى )) (فباى آلاء ربك تتمارى ). آيا در نعمت حيات ، يا اصل نعمت آفرينش ، و يا اين نعمت كه خداوند كسى را به جرم ديگرى مجازات نمى كند و خلاصه آنچه در صفحه پيشين آمده و در قرآن نيز تاءكيد شده است شك و ترديد دارى ؟. آيا در اين نعمت كه خداوند شما را از مجازاتهاى اقوام پيشين بر كنار داشته ، و عفو و رحمتش را شامل حال شما كرده است ، ترديد داريد؟ و يا در نعمت نزول قرآن و مساءله رسالت و ايمان و هدايت ؟! درست است كه مخاطب در اين آيه شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) است . ولى مفهوم آن همگان را شامل مى شود، بلكه هدف اصلى از آن بيشتر افراد ديگرند. ((تتمارى )) از ماده ((تمارى )) به معنى ((محاجه تواءم با شك و ترديد)) است . ((آلاء)) جمع ((اءلا)) يا ((إ لى )) (بر وزن فعل ) به معنى نعمت است ، گرچه بعضى از مطالبى كه در آيات پيشين آمده ، از جمله مجازات و هلاكت اقوام ديگر مصداق نعمت نيست ، ولى از اين نظر كه درس عبرتى است براى ديگران ، و نيز از اين نظر كه خداوند مسلمين و حتى كفار عصر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) را از اين امور مصون داشته نعمت بزرگى خواهد بود. ﴿55 همه براى او سجده كنيد به دنبال آيات گذشته كه سخن از هلاكت اقوام پيشين به خاطر ستمگرى و طغيان آنها مى گفت ، آيات مورد بحث روى سخن را به مشركان و كفار و منكران دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) كرده ، مى گويد: اين پيامبر (يا اين قرآن ) انذاركننده اى همچون انذاركنندگان پيشين است )) (هذا نذير من النذر الاولى ). اينكه مى گويد: پيامبر (يا قرآن ) از نوع انذاركنندگان نخستين است ، مفهومش اين است كه رسالت محمد (صلى اللّه عليه و آله ) و كتاب آسمانيش قرآن موضوع بى سابقه اى نيست ، شبيه آن در گذشته بسيار بوده است ، چرا مايه تعجب شماست ؟ بعضى از مفسران نيز احتمال داده اند كه ((هذا)) اشاره به اخبارى است كه در آيات قبل از سرگذشت اقوام پيشين ذكر شد، زيرا اينها نيز به نوبه خود بيم دهنده است ، ولى دو تفسير سابق مناسبتر به نظر مى رسد. آنگاه براى اينكه مشركان و كافران به خطرى كه در پيش دارند توجه بيشتر كنند، مى افزايد: ((آنچه بايد نزديك شود نزديك شده است )) (ازفت الازفة ). آرى قيامت نزديك است ، خود را براى سؤ ال و حساب و جزا آماده كنيد. تعبير به ((آزفة )) از قيامت به خاطر نزديكى آن و تنگى وقت است ، زيرا اين واژه از كلمه ((ازف )) (بر وزن نجف ) به معنى ((تنگى وقت )) گرفته شده ، و طبعا مفهوم نزديك شدن را نيز دربردارد. نامگذارى قيامت به اين نام علاوه بر آيه مورد بحث در آيه 18 غافر نيز آمده است ، و تعبيرى است گويا و بيداركننده ، همين مفهوم را به صورت ديگرى در آيه 1 سوره قمر مى خوانيم : اقتربت الساعة : ((قيامت نزديك شده است )) و به هر حال نزديكى قيامت با توجه به كوتاهى عمر دنيا قابل درك است به خصوص اينكه هر كس مى ميرد قيامت صغرايش بر پا مى شود. سپس مى افزايد: مهم اين است كه ((هيچكس جز خدا نمى تواند در آنروز به داد مردم برسد، و شدائد آنرا برطرف سازد)) (ليس لها من دون الله كاشفة ). <86> ((كاشفة )) در اينجا به معنى برطرف كننده شدائد است . ولى بعضى از مفسران ((كاشفة )) را به معنى عاملى براى تاءخير قيامت تفسير كرده اند، و بعضى به معنى كشف كننده تاريخ وقوع قيامت گرفته اند ولى معنى اول از همه مناسبتر است . به هر حال حاكم و مالك و صاحب قدرت در آن روز (و هميشه ) خدا است ، اگر نجات مى خواهيد دست به دامن لطف او زنيد، و اگر آرامش ‍ مى طلبيد در سايه ايمان به او قرار گيريد. در آيه بعد مى افزايد: ((آيا از اين سخن تعجب مى كنيد)) (افمن هذا الحديث تعجبون ). اين جمله ممكن است اشاره به مساءله رستاخيز باشد كه در آيات قبل آمده ، يا اشاره به قرآن ، (چرا كه در آيات ديگر از آن تعبير به ((حديث )) شده ) <87> و يا سخنانى كه درباره هلاك اقوام پيشين گفته شد و يا همه اينها. سپس مى گويد ((و مى خنديد و گريه نمى كنيد))؟ (و تضحكون و لا تبكون ). ((و پيوسته در غفلت و بيخبرى و لهو و سرگرمى گناه آلود به سر مى بريد))؟! (و انتم سامدون ). در حالى كه اينجا نه جاى خنده است و نه جاى غفلت و بيخبرى ، جاى گريه بر فرصتهاى از دست رفته ، طاعات ترك شده ، و معاصى و گناهانى است كه از شما سر زده است ، جاى بيدارى و جبران امورى است كه از دست رفته ، و بالاخره جاى توبه و انابه و بازگشت به سايه لطف خدا است . ((سامدون )) از ماده ((سمود)) (بر وزن جمود) به معنى لهو و سرگرمى و بلند كردن سر از روى كبر و غرور است ، و در اصل به كار شتر هنگامى كه راه مى رود و سر خود را از روى بى اعتنائى به هوا بلند مى كند گفته مى شود. اين متكبران مغرور همچون حيوانات به خواب و خور مشغولند، در عيش و نوش غرقند، و از حوادث دردناك و كيفرهاى شديدى كه در پيش دارند و نزديك است دامانشان را بگيرد بيخبرند. در آخرين آيه اين سوره ، و به دنبال بحثهاى فراوانى كه پيرامون اثبات توحيد و نفى شرك بيان شد، مى گويد: ((اكنون كه چنين است براى خدا سجده كنيد و او را پرستش نمائيد)) (فاسجدوا لله و اعبدوا). اگر مى خواهيد در صراط مستقيم حق گام برداريد تنها براى او كه تمام خطوط عالم هستى به ذات پاكش منتهى مى گردد سجده كنيد، و اگر مى خواهيد به سرنوشت دردناك اقوام پيشين كه بر اثر شرك و كفر و ظلم و ستم در چنگال عذاب الهى گرفتار شدند گرفتار نشويد تنها او را عبادت كنيد. جالب توجه اينكه در روايات زيادى نقل شده است كه وقتى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) به هنگام تلاوت اين سوره به اين آيه رسيد همه مؤ منان و كافرانى كه آنرا شنيدند به سجده افتادند، طبق روايتى تنها كسى كه سجده نكرد ((وليد بن مغيره )) بود كه (شايد نمى توانست براى سجده كردن خم شود) كفى از خاك برداشت و پيشانى را بر آن گذاشت و اينگونه سجده كرد! اين تعجب ندارد كه حتى بت پرستان به سجده افتاده باشند چرا كه لحن گيراى اين سوره از يكسو، محتواى هيجان انگيز آن از سوى ديگر، و تهديدهاى وحشتناك نسبت به مشركان از سوى سوم ، و خارج شدن اين آيات مبارك از دهان پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) در نخستين مرحله نزول وحى از سوى چهارم ، آنچنان گيرا و مؤ ثر و پرنفوذ بود كه هر دلى را بى اختيار تحت تاءثير خود قرار داد، و حجابهاى عناد و لجاج و تعصب و خودخواهى را هر چند موقت كنار زد، و نور توحيد را در قلوب پرتوافكن كرد. اگر خود ما نيز اين سوره را با دقت و تاءمل ، و با حضور قلب و توجه تلاوت كنيم ، و خود را در برابر پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) و در جو نزول آيات بينگاريم ، مى بينيم قطع نظر از عقائد خاص ‍ اسلامى چاره اى جز اين نداريم كه وقتى به آخرين آيه برسيم به سجده بيفتيم و در پيشگاه حق سر تعظيم فرود آريم . اين نخستين بار نيست كه قرآن در قلوب منكران نيز اثر مى گذارد و آنها را بى اختيار مجذوب خود مى كند چنانكه در داستان وليد بن مغيره آمده است كه وقتى آيات سوره فصلت را شنيد هنگامى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) اين آيه را تلاوت فرمود: فان اعرضوا فقل انذرتكم صاعقة مثل صاعقة عاد و ثمود از جا برخاست لرزيد و مو بر تنش راست شد، به خانه آمد به گونه اى كه مشركان پنداشتند او كاملا مجذوب آئين محمد (صلى اللّه عليه و آله ) شده است . بنابراين هيچ نيازى نيست كه بگوئيم چون بعضى از شياطين جن يا انسانهاى شيطان صفت به هنگام تلاوت افراءيتم اللات و العزى ... كه سخن از بتهاى معروف عرب مى گويد زبان به توصيف اين بتها گشودند و جمله ((تلك الغرانيق العلى )) را گفتند، و به همين دليل توجه مشركان را به خود جلب كردند آنها نيز به اين خاطر به سجده افتادند. زيرا همانگونه كه در تفسير اين آيات قبلا گفته ايم در آياتى كه به دنبال ذكر نام اين بتها آمده سخت از آنها نكوهش شده است ، و جاى هيچگونه ترديد و خطا و اشتباه را براى كسى باقى نگذارده است (براى توضيح بيشتر به تفسير آيات 19 و 20 همين سوره مراجعه شود). اين نكته لازم به يادآورى است كه ((آيه فوق )) از آياتى است كه به هنگام تلاوت آن سجده بر همه واجب است ، لحن آيه كه از صيغه امر در آن استفاده شده و امر دليل بر وجوب است نيز گواه اين معنى است و به اين ترتيب بعد از سوره ((الم سجده )) و ((حم سجده )) اين سومين سوره اى است كه مشتمل بر ((سجده واجب )) است ، هر چند طبق بعضى از روايات از نظر تاريخ نزول اولين سوره اى كه آيه سجده واجب در آن نازل شده همين سوره بوده است . خداوندا! هميشه انوار معرفتت را در قلوب ما پرتوافكن كن ، تا غير تو را نپرستيم و در برابر غير تو سجده نكنيم . بارالها! كليد تمام خيرات در دست قدرت تو است ما را از بهترين مواهب و عطايايت يعنى خشنودى و رضايت بهرهمند ساز. پروردگارا! ديده اى عبرت بين عطا فرما، تا از سرنوشت اقوام ستمگر پيشين درس عبرت بياموزيم ، و از گام نهادن در طريق آنها برحذر باشيم . آمين يا رب العالمين ﴿56 همه براى او سجده كنيد به دنبال آيات گذشته كه سخن از هلاكت اقوام پيشين به خاطر ستمگرى و طغيان آنها مى گفت ، آيات مورد بحث روى سخن را به مشركان و كفار و منكران دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) كرده ، مى گويد: اين پيامبر (يا اين قرآن ) انذاركننده اى همچون انذاركنندگان پيشين است )) (هذا نذير من النذر الاولى ). اينكه مى گويد: پيامبر (يا قرآن ) از نوع انذاركنندگان نخستين است ، مفهومش اين است كه رسالت محمد (صلى اللّه عليه و آله ) و كتاب آسمانيش قرآن موضوع بى سابقه اى نيست ، شبيه آن در گذشته بسيار بوده است ، چرا مايه تعجب شماست ؟ بعضى از مفسران نيز احتمال داده اند كه ((هذا)) اشاره به اخبارى است كه در آيات قبل از سرگذشت اقوام پيشين ذكر شد، زيرا اينها نيز به نوبه خود بيم دهنده است ، ولى دو تفسير سابق مناسبتر به نظر مى رسد. آنگاه براى اينكه مشركان و كافران به خطرى كه در پيش دارند توجه بيشتر كنند، مى افزايد: ((آنچه بايد نزديك شود نزديك شده است )) (ازفت الازفة ). آرى قيامت نزديك است ، خود را براى سؤ ال و حساب و جزا آماده كنيد. تعبير به ((آزفة )) از قيامت به خاطر نزديكى آن و تنگى وقت است ، زيرا اين واژه از كلمه ((ازف )) (بر وزن نجف ) به معنى ((تنگى وقت )) گرفته شده ، و طبعا مفهوم نزديك شدن را نيز دربردارد. نامگذارى قيامت به اين نام علاوه بر آيه مورد بحث در آيه 18 غافر نيز آمده است ، و تعبيرى است گويا و بيداركننده ، همين مفهوم را به صورت ديگرى در آيه 1 سوره قمر مى خوانيم : اقتربت الساعة : ((قيامت نزديك شده است )) و به هر حال نزديكى قيامت با توجه به كوتاهى عمر دنيا قابل درك است به خصوص اينكه هر كس مى ميرد قيامت صغرايش بر پا مى شود. سپس مى افزايد: مهم اين است كه ((هيچكس جز خدا نمى تواند در آنروز به داد مردم برسد، و شدائد آنرا برطرف سازد)) (ليس لها من دون الله كاشفة ). ((كاشفة )) در اينجا به معنى برطرف كننده شدائد است . ولى بعضى از مفسران ((كاشفة )) را به معنى عاملى براى تاءخير قيامت تفسير كرده اند، و بعضى به معنى كشف كننده تاريخ وقوع قيامت گرفته اند ولى معنى اول از همه مناسبتر است . به هر حال حاكم و مالك و صاحب قدرت در آن روز (و هميشه ) خدا است ، اگر نجات مى خواهيد دست به دامن لطف او زنيد، و اگر آرامش ‍ مى طلبيد در سايه ايمان به او قرار گيريد. در آيه بعد مى افزايد: ((آيا از اين سخن تعجب مى كنيد)) (افمن هذا الحديث تعجبون ). اين جمله ممكن است اشاره به مساءله رستاخيز باشد كه در آيات قبل آمده ، يا اشاره به قرآن ، (چرا كه در آيات ديگر از آن تعبير به ((حديث )) شده ) و يا سخنانى كه درباره هلاك اقوام پيشين گفته شد و يا همه اينها. سپس مى گويد ((و مى خنديد و گريه نمى كنيد))؟ (و تضحكون و لا تبكون ). ((و پيوسته در غفلت و بيخبرى و لهو و سرگرمى گناه آلود به سر مى بريد))؟! (و انتم سامدون ). در حالى كه اينجا نه جاى خنده است و نه جاى غفلت و بيخبرى ، جاى گريه بر فرصتهاى از دست رفته ، طاعات ترك شده ، و معاصى و گناهانى است كه از شما سر زده است ، جاى بيدارى و جبران امورى است كه از دست رفته ، و بالاخره جاى توبه و انابه و بازگشت به سايه لطف خدا است . ((سامدون )) از ماده ((سمود)) (بر وزن جمود) به معنى لهو و سرگرمى و بلند كردن سر از روى كبر و غرور است ، و در اصل به كار شتر هنگامى كه راه مى رود و سر خود را از روى بى اعتنائى به هوا بلند مى كند گفته مى شود. اين متكبران مغرور همچون حيوانات به خواب و خور مشغولند، در عيش و نوش غرقند، و از حوادث دردناك و كيفرهاى شديدى كه در پيش دارند و نزديك است دامانشان را بگيرد بيخبرند. در آخرين آيه اين سوره ، و به دنبال بحثهاى فراوانى كه پيرامون اثبات توحيد و نفى شرك بيان شد، مى گويد: ((اكنون كه چنين است براى خدا سجده كنيد و او را پرستش نمائيد)) (فاسجدوا لله و اعبدوا). اگر مى خواهيد در صراط مستقيم حق گام برداريد تنها براى او كه تمام خطوط عالم هستى به ذات پاكش منتهى مى گردد سجده كنيد، و اگر مى خواهيد به سرنوشت دردناك اقوام پيشين كه بر اثر شرك و كفر و ظلم و ستم در چنگال عذاب الهى گرفتار شدند گرفتار نشويد تنها او را عبادت كنيد. جالب توجه اينكه در روايات زيادى نقل شده است كه وقتى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) به هنگام تلاوت اين سوره به اين آيه رسيد همه مؤ منان و كافرانى كه آنرا شنيدند به سجده افتادند، طبق روايتى تنها كسى كه سجده نكرد ((وليد بن مغيره )) بود كه (شايد نمى توانست براى سجده كردن خم شود) كفى از خاك برداشت و پيشانى را بر آن گذاشت و اينگونه سجده كرد! اين تعجب ندارد كه حتى بت پرستان به سجده افتاده باشند چرا كه لحن گيراى اين سوره از يكسو، محتواى هيجان انگيز آن از سوى ديگر، و تهديدهاى وحشتناك نسبت به مشركان از سوى سوم ، و خارج شدن اين آيات مبارك از دهان پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) در نخستين مرحله نزول وحى از سوى چهارم ، آنچنان گيرا و مؤ ثر و پرنفوذ بود كه هر دلى را بى اختيار تحت تاءثير خود قرار داد، و حجابهاى عناد و لجاج و تعصب و خودخواهى را هر چند موقت كنار زد، و نور توحيد را در قلوب پرتوافكن كرد. اگر خود ما نيز اين سوره را با دقت و تاءمل ، و با حضور قلب و توجه تلاوت كنيم ، و خود را در برابر پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) و در جو نزول آيات بينگاريم ، مى بينيم قطع نظر از عقائد خاص ‍ اسلامى چاره اى جز اين نداريم كه وقتى به آخرين آيه برسيم به سجده بيفتيم و در پيشگاه حق سر تعظيم فرود آريم . اين نخستين بار نيست كه قرآن در قلوب منكران نيز اثر مى گذارد و آنها را بى اختيار مجذوب خود مى كند چنانكه در داستان وليد بن مغيره آمده است كه وقتى آيات سوره فصلت را شنيد هنگامى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) اين آيه را تلاوت فرمود: فان اعرضوا فقل انذرتكم صاعقة مثل صاعقة عاد و ثمود از جا برخاست لرزيد و مو بر تنش راست شد، به خانه آمد به گونه اى كه مشركان پنداشتند او كاملا مجذوب آئين محمد (صلى اللّه عليه و آله ) شده است . بنابراين هيچ نيازى نيست كه بگوئيم چون بعضى از شياطين جن يا انسانهاى شيطان صفت به هنگام تلاوت افراءيتم اللات و العزى ... كه سخن از بتهاى معروف عرب مى گويد زبان به توصيف اين بتها گشودند و جمله ((تلك الغرانيق العلى )) را گفتند، و به همين دليل توجه مشركان را به خود جلب كردند آنها نيز به اين خاطر به سجده افتادند. زيرا همانگونه كه در تفسير اين آيات قبلا گفته ايم در آياتى كه به دنبال ذكر نام اين بتها آمده سخت از آنها نكوهش شده است ، و جاى هيچگونه ترديد و خطا و اشتباه را براى كسى باقى نگذارده است (براى توضيح بيشتر به تفسير آيات 19 و 20 همين سوره مراجعه شود). اين نكته لازم به يادآورى است كه ((آيه فوق )) از آياتى است كه به هنگام تلاوت آن سجده بر همه واجب است ، لحن آيه كه از صيغه امر در آن استفاده شده و امر دليل بر وجوب است نيز گواه اين معنى است و به اين ترتيب بعد از سوره ((الم سجده )) و ((حم سجده )) اين سومين سوره اى است كه مشتمل بر ((سجده واجب )) است ، هر چند طبق بعضى از روايات از نظر تاريخ نزول اولين سوره اى كه آيه سجده واجب در آن نازل شده همين سوره بوده است . خداوندا! هميشه انوار معرفتت را در قلوب ما پرتوافكن كن ، تا غير تو را نپرستيم و در برابر غير تو سجده نكنيم . بارالها! كليد تمام خيرات در دست قدرت تو است ما را از بهترين مواهب و عطايايت يعنى خشنودى و رضايت بهرهمند ساز. پروردگارا! ديده اى عبرت بين عطا فرما، تا از سرنوشت اقوام ستمگر پيشين درس عبرت بياموزيم ، و از گام نهادن در طريق آنها برحذر باشيم . آمين يا رب العالمين ﴿57 همه براى او سجده كنيد به دنبال آيات گذشته كه سخن از هلاكت اقوام پيشين به خاطر ستمگرى و طغيان آنها مى گفت ، آيات مورد بحث روى سخن را به مشركان و كفار و منكران دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) كرده ، مى گويد: اين پيامبر (يا اين قرآن ) انذاركننده اى همچون انذاركنندگان پيشين است )) (هذا نذير من النذر الاولى ). اينكه مى گويد: پيامبر (يا قرآن ) از نوع انذاركنندگان نخستين است ، مفهومش اين است كه رسالت محمد (صلى اللّه عليه و آله ) و كتاب آسمانيش قرآن موضوع بى سابقه اى نيست ، شبيه آن در گذشته بسيار بوده است ، چرا مايه تعجب شماست ؟ بعضى از مفسران نيز احتمال داده اند كه ((هذا)) اشاره به اخبارى است كه در آيات قبل از سرگذشت اقوام پيشين ذكر شد، زيرا اينها نيز به نوبه خود بيم دهنده است ، ولى دو تفسير سابق مناسبتر به نظر مى رسد. آنگاه براى اينكه مشركان و كافران به خطرى كه در پيش دارند توجه بيشتر كنند، مى افزايد: ((آنچه بايد نزديك شود نزديك شده است )) (ازفت الازفة ). آرى قيامت نزديك است ، خود را براى سؤ ال و حساب و جزا آماده كنيد. تعبير به ((آزفة )) از قيامت به خاطر نزديكى آن و تنگى وقت است ، زيرا اين واژه از كلمه ((ازف )) (بر وزن نجف ) به معنى ((تنگى وقت )) گرفته شده ، و طبعا مفهوم نزديك شدن را نيز دربردارد. نامگذارى قيامت به اين نام علاوه بر آيه مورد بحث در آيه 18 غافر نيز آمده است ، و تعبيرى است گويا و بيداركننده ، همين مفهوم را به صورت ديگرى در آيه 1 سوره قمر مى خوانيم : اقتربت الساعة : ((قيامت نزديك شده است )) و به هر حال نزديكى قيامت با توجه به كوتاهى عمر دنيا قابل درك است به خصوص اينكه هر كس مى ميرد قيامت صغرايش بر پا مى شود. سپس مى افزايد: مهم اين است كه ((هيچكس جز خدا نمى تواند در آنروز به داد مردم برسد، و شدائد آنرا برطرف سازد)) (ليس لها من دون الله كاشفة ). ((كاشفة )) در اينجا به معنى برطرف كننده شدائد است . ولى بعضى از مفسران ((كاشفة )) را به معنى عاملى براى تاءخير قيامت تفسير كرده اند، و بعضى به معنى كشف كننده تاريخ وقوع قيامت گرفته اند ولى معنى اول از همه مناسبتر است . به هر حال حاكم و مالك و صاحب قدرت در آن روز (و هميشه ) خدا است ، اگر نجات مى خواهيد دست به دامن لطف او زنيد، و اگر آرامش ‍ مى طلبيد در سايه ايمان به او قرار گيريد. در آيه بعد مى افزايد: ((آيا از اين سخن تعجب مى كنيد)) (افمن هذا الحديث تعجبون ). اين جمله ممكن است اشاره به مساءله رستاخيز باشد كه در آيات قبل آمده ، يا اشاره به قرآن ، (چرا كه در آيات ديگر از آن تعبير به ((حديث )) شده ) و يا سخنانى كه درباره هلاك اقوام پيشين گفته شد و يا همه اينها. سپس مى گويد ((و مى خنديد و گريه نمى كنيد))؟ (و تضحكون و لا تبكون ). ((و پيوسته در غفلت و بيخبرى و لهو و سرگرمى گناه آلود به سر مى بريد))؟! (و انتم سامدون ). در حالى كه اينجا نه جاى خنده است و نه جاى غفلت و بيخبرى ، جاى گريه بر فرصتهاى از دست رفته ، طاعات ترك شده ، و معاصى و گناهانى است كه از شما سر زده است ، جاى بيدارى و جبران امورى است كه از دست رفته ، و بالاخره جاى توبه و انابه و بازگشت به سايه لطف خدا است . ((سامدون )) از ماده ((سمود)) (بر وزن جمود) به معنى لهو و سرگرمى و بلند كردن سر از روى كبر و غرور است ، و در اصل به كار شتر هنگامى كه راه مى رود و سر خود را از روى بى اعتنائى به هوا بلند مى كند گفته مى شود. اين متكبران مغرور همچون حيوانات به خواب و خور مشغولند، در عيش و نوش غرقند، و از حوادث دردناك و كيفرهاى شديدى كه در پيش دارند و نزديك است دامانشان را بگيرد بيخبرند. در آخرين آيه اين سوره ، و به دنبال بحثهاى فراوانى كه پيرامون اثبات توحيد و نفى شرك بيان شد، مى گويد: ((اكنون كه چنين است براى خدا سجده كنيد و او را پرستش نمائيد)) (فاسجدوا لله و اعبدوا). اگر مى خواهيد در صراط مستقيم حق گام برداريد تنها براى او كه تمام خطوط عالم هستى به ذات پاكش منتهى مى گردد سجده كنيد، و اگر مى خواهيد به سرنوشت دردناك اقوام پيشين كه بر اثر شرك و كفر و ظلم و ستم در چنگال عذاب الهى گرفتار شدند گرفتار نشويد تنها او را عبادت كنيد. جالب توجه اينكه در روايات زيادى نقل شده است كه وقتى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) به هنگام تلاوت اين سوره به اين آيه رسيد همه مؤ منان و كافرانى كه آنرا شنيدند به سجده افتادند، طبق روايتى تنها كسى كه سجده نكرد ((وليد بن مغيره )) بود كه (شايد نمى توانست براى سجده كردن خم شود) كفى از خاك برداشت و پيشانى را بر آن گذاشت و اينگونه سجده كرد! اين تعجب ندارد كه حتى بت پرستان به سجده افتاده باشند چرا كه لحن گيراى اين سوره از يكسو، محتواى هيجان انگيز آن از سوى ديگر، و تهديدهاى وحشتناك نسبت به مشركان از سوى سوم ، و خارج شدن اين آيات مبارك از دهان پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) در نخستين مرحله نزول وحى از سوى چهارم ، آنچنان گيرا و مؤ ثر و پرنفوذ بود كه هر دلى را بى اختيار تحت تاءثير خود قرار داد، و حجابهاى عناد و لجاج و تعصب و خودخواهى را هر چند موقت كنار زد، و نور توحيد را در قلوب پرتوافكن كرد. اگر خود ما نيز اين سوره را با دقت و تاءمل ، و با حضور قلب و توجه تلاوت كنيم ، و خود را در برابر پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) و در جو نزول آيات بينگاريم ، مى بينيم قطع نظر از عقائد خاص ‍ اسلامى چاره اى جز اين نداريم كه وقتى به آخرين آيه برسيم به سجده بيفتيم و در پيشگاه حق سر تعظيم فرود آريم . اين نخستين بار نيست كه قرآن در قلوب منكران نيز اثر مى گذارد و آنها را بى اختيار مجذوب خود مى كند چنانكه در داستان وليد بن مغيره آمده است كه وقتى آيات سوره فصلت را شنيد هنگامى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) اين آيه را تلاوت فرمود: فان اعرضوا فقل انذرتكم صاعقة مثل صاعقة عاد و ثمود از جا برخاست لرزيد و مو بر تنش راست شد، به خانه آمد به گونه اى كه مشركان پنداشتند او كاملا مجذوب آئين محمد (صلى اللّه عليه و آله ) شده است . بنابراين هيچ نيازى نيست كه بگوئيم چون بعضى از شياطين جن يا انسانهاى شيطان صفت به هنگام تلاوت افراءيتم اللات و العزى ... كه سخن از بتهاى معروف عرب مى گويد زبان به توصيف اين بتها گشودند و جمله ((تلك الغرانيق العلى )) را گفتند، و به همين دليل توجه مشركان را به خود جلب كردند آنها نيز به اين خاطر به سجده افتادند. زيرا همانگونه كه در تفسير اين آيات قبلا گفته ايم در آياتى كه به دنبال ذكر نام اين بتها آمده سخت از آنها نكوهش شده است ، و جاى هيچگونه ترديد و خطا و اشتباه را براى كسى باقى نگذارده است (براى توضيح بيشتر به تفسير آيات 19 و 20 همين سوره مراجعه شود). اين نكته لازم به يادآورى است كه ((آيه فوق )) از آياتى است كه به هنگام تلاوت آن سجده بر همه واجب است ، لحن آيه كه از صيغه امر در آن استفاده شده و امر دليل بر وجوب است نيز گواه اين معنى است و به اين ترتيب بعد از سوره ((الم سجده )) و ((حم سجده )) اين سومين سوره اى است كه مشتمل بر ((سجده واجب )) است ، هر چند طبق بعضى از روايات از نظر تاريخ نزول اولين سوره اى كه آيه سجده واجب در آن نازل شده همين سوره بوده است . خداوندا! هميشه انوار معرفتت را در قلوب ما پرتوافكن كن ، تا غير تو را نپرستيم و در برابر غير تو سجده نكنيم . بارالها! كليد تمام خيرات در دست قدرت تو است ما را از بهترين مواهب و عطايايت يعنى خشنودى و رضايت بهرهمند ساز. پروردگارا! ديده اى عبرت بين عطا فرما، تا از سرنوشت اقوام ستمگر پيشين درس عبرت بياموزيم ، و از گام نهادن در طريق آنها برحذر باشيم . آمين يا رب العالمين ﴿58 همه براى او سجده كنيد به دنبال آيات گذشته كه سخن از هلاكت اقوام پيشين به خاطر ستمگرى و طغيان آنها مى گفت ، آيات مورد بحث روى سخن را به مشركان و كفار و منكران دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) كرده ، مى گويد: اين پيامبر (يا اين قرآن ) انذاركننده اى همچون انذاركنندگان پيشين است )) (هذا نذير من النذر الاولى ). اينكه مى گويد: پيامبر (يا قرآن ) از نوع انذاركنندگان نخستين است ، مفهومش اين است كه رسالت محمد (صلى اللّه عليه و آله ) و كتاب آسمانيش قرآن موضوع بى سابقه اى نيست ، شبيه آن در گذشته بسيار بوده است ، چرا مايه تعجب شماست ؟ بعضى از مفسران نيز احتمال داده اند كه ((هذا)) اشاره به اخبارى است كه در آيات قبل از سرگذشت اقوام پيشين ذكر شد، زيرا اينها نيز به نوبه خود بيم دهنده است ، ولى دو تفسير سابق مناسبتر به نظر مى رسد. آنگاه براى اينكه مشركان و كافران به خطرى كه در پيش دارند توجه بيشتر كنند، مى افزايد: ((آنچه بايد نزديك شود نزديك شده است )) (ازفت الازفة ). آرى قيامت نزديك است ، خود را براى سؤ ال و حساب و جزا آماده كنيد. تعبير به ((آزفة )) از قيامت به خاطر نزديكى آن و تنگى وقت است ، زيرا اين واژه از كلمه ((ازف )) (بر وزن نجف ) به معنى ((تنگى وقت )) گرفته شده ، و طبعا مفهوم نزديك شدن را نيز دربردارد. نامگذارى قيامت به اين نام علاوه بر آيه مورد بحث در آيه 18 غافر نيز آمده است ، و تعبيرى است گويا و بيداركننده ، همين مفهوم را به صورت ديگرى در آيه 1 سوره قمر مى خوانيم : اقتربت الساعة : ((قيامت نزديك شده است )) و به هر حال نزديكى قيامت با توجه به كوتاهى عمر دنيا قابل درك است به خصوص اينكه هر كس مى ميرد قيامت صغرايش بر پا مى شود. سپس مى افزايد: مهم اين است كه ((هيچكس جز خدا نمى تواند در آنروز به داد مردم برسد، و شدائد آنرا برطرف سازد)) (ليس لها من دون الله كاشفة ). ((كاشفة )) در اينجا به معنى برطرف كننده شدائد است . ولى بعضى از مفسران ((كاشفة )) را به معنى عاملى براى تاءخير قيامت تفسير كرده اند، و بعضى به معنى كشف كننده تاريخ وقوع قيامت گرفته اند ولى معنى اول از همه مناسبتر است . به هر حال حاكم و مالك و صاحب قدرت در آن روز (و هميشه ) خدا است ، اگر نجات مى خواهيد دست به دامن لطف او زنيد، و اگر آرامش ‍ مى طلبيد در سايه ايمان به او قرار گيريد. در آيه بعد مى افزايد: ((آيا از اين سخن تعجب مى كنيد)) (افمن هذا الحديث تعجبون ). اين جمله ممكن است اشاره به مساءله رستاخيز باشد كه در آيات قبل آمده ، يا اشاره به قرآن ، (چرا كه در آيات ديگر از آن تعبير به ((حديث )) شده ) و يا سخنانى كه درباره هلاك اقوام پيشين گفته شد و يا همه اينها. سپس مى گويد ((و مى خنديد و گريه نمى كنيد))؟ (و تضحكون و لا تبكون ). ((و پيوسته در غفلت و بيخبرى و لهو و سرگرمى گناه آلود به سر مى بريد))؟! (و انتم سامدون ). در حالى كه اينجا نه جاى خنده است و نه جاى غفلت و بيخبرى ، جاى گريه بر فرصتهاى از دست رفته ، طاعات ترك شده ، و معاصى و گناهانى است كه از شما سر زده است ، جاى بيدارى و جبران امورى است كه از دست رفته ، و بالاخره جاى توبه و انابه و بازگشت به سايه لطف خدا است . ((سامدون )) از ماده ((سمود)) (بر وزن جمود) به معنى لهو و سرگرمى و بلند كردن سر از روى كبر و غرور است ، و در اصل به كار شتر هنگامى كه راه مى رود و سر خود را از روى بى اعتنائى به هوا بلند مى كند گفته مى شود. اين متكبران مغرور همچون حيوانات به خواب و خور مشغولند، در عيش و نوش غرقند، و از حوادث دردناك و كيفرهاى شديدى كه در پيش دارند و نزديك است دامانشان را بگيرد بيخبرند. در آخرين آيه اين سوره ، و به دنبال بحثهاى فراوانى كه پيرامون اثبات توحيد و نفى شرك بيان شد، مى گويد: ((اكنون كه چنين است براى خدا سجده كنيد و او را پرستش نمائيد)) (فاسجدوا لله و اعبدوا). اگر مى خواهيد در صراط مستقيم حق گام برداريد تنها براى او كه تمام خطوط عالم هستى به ذات پاكش منتهى مى گردد سجده كنيد، و اگر مى خواهيد به سرنوشت دردناك اقوام پيشين كه بر اثر شرك و كفر و ظلم و ستم در چنگال عذاب الهى گرفتار شدند گرفتار نشويد تنها او را عبادت كنيد. جالب توجه اينكه در روايات زيادى نقل شده است كه وقتى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) به هنگام تلاوت اين سوره به اين آيه رسيد همه مؤ منان و كافرانى كه آنرا شنيدند به سجده افتادند، طبق روايتى تنها كسى كه سجده نكرد ((وليد بن مغيره )) بود كه (شايد نمى توانست براى سجده كردن خم شود) كفى از خاك برداشت و پيشانى را بر آن گذاشت و اينگونه سجده كرد! اين تعجب ندارد كه حتى بت پرستان به سجده افتاده باشند چرا كه لحن گيراى اين سوره از يكسو، محتواى هيجان انگيز آن از سوى ديگر، و تهديدهاى وحشتناك نسبت به مشركان از سوى سوم ، و خارج شدن اين آيات مبارك از دهان پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) در نخستين مرحله نزول وحى از سوى چهارم ، آنچنان گيرا و مؤ ثر و پرنفوذ بود كه هر دلى را بى اختيار تحت تاءثير خود قرار داد، و حجابهاى عناد و لجاج و تعصب و خودخواهى را هر چند موقت كنار زد، و نور توحيد را در قلوب پرتوافكن كرد. اگر خود ما نيز اين سوره را با دقت و تاءمل ، و با حضور قلب و توجه تلاوت كنيم ، و خود را در برابر پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) و در جو نزول آيات بينگاريم ، مى بينيم قطع نظر از عقائد خاص ‍ اسلامى چاره اى جز اين نداريم كه وقتى به آخرين آيه برسيم به سجده بيفتيم و در پيشگاه حق سر تعظيم فرود آريم . اين نخستين بار نيست كه قرآن در قلوب منكران نيز اثر مى گذارد و آنها را بى اختيار مجذوب خود مى كند چنانكه در داستان وليد بن مغيره آمده است كه وقتى آيات سوره فصلت را شنيد هنگامى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) اين آيه را تلاوت فرمود: فان اعرضوا فقل انذرتكم صاعقة مثل صاعقة عاد و ثمود از جا برخاست لرزيد و مو بر تنش راست شد، به خانه آمد به گونه اى كه مشركان پنداشتند او كاملا مجذوب آئين محمد (صلى اللّه عليه و آله ) شده است . بنابراين هيچ نيازى نيست كه بگوئيم چون بعضى از شياطين جن يا انسانهاى شيطان صفت به هنگام تلاوت افراءيتم اللات و العزى ... كه سخن از بتهاى معروف عرب مى گويد زبان به توصيف اين بتها گشودند و جمله ((تلك الغرانيق العلى )) را گفتند، و به همين دليل توجه مشركان را به خود جلب كردند آنها نيز به اين خاطر به سجده افتادند. زيرا همانگونه كه در تفسير اين آيات قبلا گفته ايم در آياتى كه به دنبال ذكر نام اين بتها آمده سخت از آنها نكوهش شده است ، و جاى هيچگونه ترديد و خطا و اشتباه را براى كسى باقى نگذارده است (براى توضيح بيشتر به تفسير آيات 19 و 20 همين سوره مراجعه شود). اين نكته لازم به يادآورى است كه ((آيه فوق )) از آياتى است كه به هنگام تلاوت آن سجده بر همه واجب است ، لحن آيه كه از صيغه امر در آن استفاده شده و امر دليل بر وجوب است نيز گواه اين معنى است و به اين ترتيب بعد از سوره ((الم سجده )) و ((حم سجده )) اين سومين سوره اى است كه مشتمل بر ((سجده واجب )) است ، هر چند طبق بعضى از روايات از نظر تاريخ نزول اولين سوره اى كه آيه سجده واجب در آن نازل شده همين سوره بوده است . خداوندا! هميشه انوار معرفتت را در قلوب ما پرتوافكن كن ، تا غير تو را نپرستيم و در برابر غير تو سجده نكنيم . بارالها! كليد تمام خيرات در دست قدرت تو است ما را از بهترين مواهب و عطايايت يعنى خشنودى و رضايت بهرهمند ساز. پروردگارا! ديده اى عبرت بين عطا فرما، تا از سرنوشت اقوام ستمگر پيشين درس عبرت بياموزيم ، و از گام نهادن در طريق آنها برحذر باشيم . آمين يا رب العالمين ﴿59 همه براى او سجده كنيد به دنبال آيات گذشته كه سخن از هلاكت اقوام پيشين به خاطر ستمگرى و طغيان آنها مى گفت ، آيات مورد بحث روى سخن را به مشركان و كفار و منكران دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) كرده ، مى گويد: اين پيامبر (يا اين قرآن ) انذاركننده اى همچون انذاركنندگان پيشين است )) (هذا نذير من النذر الاولى ). اينكه مى گويد: پيامبر (يا قرآن ) از نوع انذاركنندگان نخستين است ، مفهومش اين است كه رسالت محمد (صلى اللّه عليه و آله ) و كتاب آسمانيش قرآن موضوع بى سابقه اى نيست ، شبيه آن در گذشته بسيار بوده است ، چرا مايه تعجب شماست ؟ بعضى از مفسران نيز احتمال داده اند كه ((هذا)) اشاره به اخبارى است كه در آيات قبل از سرگذشت اقوام پيشين ذكر شد، زيرا اينها نيز به نوبه خود بيم دهنده است ، ولى دو تفسير سابق مناسبتر به نظر مى رسد. آنگاه براى اينكه مشركان و كافران به خطرى كه در پيش دارند توجه بيشتر كنند، مى افزايد: ((آنچه بايد نزديك شود نزديك شده است )) (ازفت الازفة ). آرى قيامت نزديك است ، خود را براى سؤ ال و حساب و جزا آماده كنيد. تعبير به ((آزفة )) از قيامت به خاطر نزديكى آن و تنگى وقت است ، زيرا اين واژه از كلمه ((ازف )) (بر وزن نجف ) به معنى ((تنگى وقت )) گرفته شده ، و طبعا مفهوم نزديك شدن را نيز دربردارد. نامگذارى قيامت به اين نام علاوه بر آيه مورد بحث در آيه 18 غافر نيز آمده است ، و تعبيرى است گويا و بيداركننده ، همين مفهوم را به صورت ديگرى در آيه 1 سوره قمر مى خوانيم : اقتربت الساعة : ((قيامت نزديك شده است )) و به هر حال نزديكى قيامت با توجه به كوتاهى عمر دنيا قابل درك است به خصوص اينكه هر كس مى ميرد قيامت صغرايش بر پا مى شود. سپس مى افزايد: مهم اين است كه ((هيچكس جز خدا نمى تواند در آنروز به داد مردم برسد، و شدائد آنرا برطرف سازد)) (ليس لها من دون الله كاشفة ). ((كاشفة )) در اينجا به معنى برطرف كننده شدائد است . ولى بعضى از مفسران ((كاشفة )) را به معنى عاملى براى تاءخير قيامت تفسير كرده اند، و بعضى به معنى كشف كننده تاريخ وقوع قيامت گرفته اند ولى معنى اول از همه مناسبتر است . به هر حال حاكم و مالك و صاحب قدرت در آن روز (و هميشه ) خدا است ، اگر نجات مى خواهيد دست به دامن لطف او زنيد، و اگر آرامش ‍ مى طلبيد در سايه ايمان به او قرار گيريد. در آيه بعد مى افزايد: ((آيا از اين سخن تعجب مى كنيد)) (افمن هذا الحديث تعجبون ). اين جمله ممكن است اشاره به مساءله رستاخيز باشد كه در آيات قبل آمده ، يا اشاره به قرآن ، (چرا كه در آيات ديگر از آن تعبير به ((حديث )) شده ) و يا سخنانى كه درباره هلاك اقوام پيشين گفته شد و يا همه اينها. سپس مى گويد ((و مى خنديد و گريه نمى كنيد))؟ (و تضحكون و لا تبكون ). ((و پيوسته در غفلت و بيخبرى و لهو و سرگرمى گناه آلود به سر مى بريد))؟! (و انتم سامدون ). در حالى كه اينجا نه جاى خنده است و نه جاى غفلت و بيخبرى ، جاى گريه بر فرصتهاى از دست رفته ، طاعات ترك شده ، و معاصى و گناهانى است كه از شما سر زده است ، جاى بيدارى و جبران امورى است كه از دست رفته ، و بالاخره جاى توبه و انابه و بازگشت به سايه لطف خدا است . ((سامدون )) از ماده ((سمود)) (بر وزن جمود) به معنى لهو و سرگرمى و بلند كردن سر از روى كبر و غرور است ، و در اصل به كار شتر هنگامى كه راه مى رود و سر خود را از روى بى اعتنائى به هوا بلند مى كند گفته مى شود. اين متكبران مغرور همچون حيوانات به خواب و خور مشغولند، در عيش و نوش غرقند، و از حوادث دردناك و كيفرهاى شديدى كه در پيش دارند و نزديك است دامانشان را بگيرد بيخبرند. در آخرين آيه اين سوره ، و به دنبال بحثهاى فراوانى كه پيرامون اثبات توحيد و نفى شرك بيان شد، مى گويد: ((اكنون كه چنين است براى خدا سجده كنيد و او را پرستش نمائيد)) (فاسجدوا لله و اعبدوا). اگر مى خواهيد در صراط مستقيم حق گام برداريد تنها براى او كه تمام خطوط عالم هستى به ذات پاكش منتهى مى گردد سجده كنيد، و اگر مى خواهيد به سرنوشت دردناك اقوام پيشين كه بر اثر شرك و كفر و ظلم و ستم در چنگال عذاب الهى گرفتار شدند گرفتار نشويد تنها او را عبادت كنيد. جالب توجه اينكه در روايات زيادى نقل شده است كه وقتى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) به هنگام تلاوت اين سوره به اين آيه رسيد همه مؤ منان و كافرانى كه آنرا شنيدند به سجده افتادند، طبق روايتى تنها كسى كه سجده نكرد ((وليد بن مغيره )) بود كه (شايد نمى توانست براى سجده كردن خم شود) كفى از خاك برداشت و پيشانى را بر آن گذاشت و اينگونه سجده كرد! اين تعجب ندارد كه حتى بت پرستان به سجده افتاده باشند چرا كه لحن گيراى اين سوره از يكسو، محتواى هيجان انگيز آن از سوى ديگر، و تهديدهاى وحشتناك نسبت به مشركان از سوى سوم ، و خارج شدن اين آيات مبارك از دهان پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) در نخستين مرحله نزول وحى از سوى چهارم ، آنچنان گيرا و مؤ ثر و پرنفوذ بود كه هر دلى را بى اختيار تحت تاءثير خود قرار داد، و حجابهاى عناد و لجاج و تعصب و خودخواهى را هر چند موقت كنار زد، و نور توحيد را در قلوب پرتوافكن كرد. اگر خود ما نيز اين سوره را با دقت و تاءمل ، و با حضور قلب و توجه تلاوت كنيم ، و خود را در برابر پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) و در جو نزول آيات بينگاريم ، مى بينيم قطع نظر از عقائد خاص ‍ اسلامى چاره اى جز اين نداريم كه وقتى به آخرين آيه برسيم به سجده بيفتيم و در پيشگاه حق سر تعظيم فرود آريم . اين نخستين بار نيست كه قرآن در قلوب منكران نيز اثر مى گذارد و آنها را بى اختيار مجذوب خود مى كند چنانكه در داستان وليد بن مغيره آمده است كه وقتى آيات سوره فصلت را شنيد هنگامى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) اين آيه را تلاوت فرمود: فان اعرضوا فقل انذرتكم صاعقة مثل صاعقة عاد و ثمود از جا برخاست لرزيد و مو بر تنش راست شد، به خانه آمد به گونه اى كه مشركان پنداشتند او كاملا مجذوب آئين محمد (صلى اللّه عليه و آله ) شده است . بنابراين هيچ نيازى نيست كه بگوئيم چون بعضى از شياطين جن يا انسانهاى شيطان صفت به هنگام تلاوت افراءيتم اللات و العزى ... كه سخن از بتهاى معروف عرب مى گويد زبان به توصيف اين بتها گشودند و جمله ((تلك الغرانيق العلى )) را گفتند، و به همين دليل توجه مشركان را به خود جلب كردند آنها نيز به اين خاطر به سجده افتادند. زيرا همانگونه كه در تفسير اين آيات قبلا گفته ايم در آياتى كه به دنبال ذكر نام اين بتها آمده سخت از آنها نكوهش شده است ، و جاى هيچگونه ترديد و خطا و اشتباه را براى كسى باقى نگذارده است (براى توضيح بيشتر به تفسير آيات 19 و 20 همين سوره مراجعه شود). اين نكته لازم به يادآورى است كه ((آيه فوق )) از آياتى است كه به هنگام تلاوت آن سجده بر همه واجب است ، لحن آيه كه از صيغه امر در آن استفاده شده و امر دليل بر وجوب است نيز گواه اين معنى است و به اين ترتيب بعد از سوره ((الم سجده )) و ((حم سجده )) اين سومين سوره اى است كه مشتمل بر ((سجده واجب )) است ، هر چند طبق بعضى از روايات از نظر تاريخ نزول اولين سوره اى كه آيه سجده واجب در آن نازل شده همين سوره بوده است . خداوندا! هميشه انوار معرفتت را در قلوب ما پرتوافكن كن ، تا غير تو را نپرستيم و در برابر غير تو سجده نكنيم . بارالها! كليد تمام خيرات در دست قدرت تو است ما را از بهترين مواهب و عطايايت يعنى خشنودى و رضايت بهرهمند ساز. پروردگارا! ديده اى عبرت بين عطا فرما، تا از سرنوشت اقوام ستمگر پيشين درس عبرت بياموزيم ، و از گام نهادن در طريق آنها برحذر باشيم . آمين يا رب العالمين ﴿60 همه براى او سجده كنيد به دنبال آيات گذشته كه سخن از هلاكت اقوام پيشين به خاطر ستمگرى و طغيان آنها مى گفت ، آيات مورد بحث روى سخن را به مشركان و كفار و منكران دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) كرده ، مى گويد: اين پيامبر (يا اين قرآن ) انذاركننده اى همچون انذاركنندگان پيشين است )) (هذا نذير من النذر الاولى ). اينكه مى گويد: پيامبر (يا قرآن ) از نوع انذاركنندگان نخستين است ، مفهومش اين است كه رسالت محمد (صلى اللّه عليه و آله ) و كتاب آسمانيش قرآن موضوع بى سابقه اى نيست ، شبيه آن در گذشته بسيار بوده است ، چرا مايه تعجب شماست ؟ بعضى از مفسران نيز احتمال داده اند كه ((هذا)) اشاره به اخبارى است كه در آيات قبل از سرگذشت اقوام پيشين ذكر شد، زيرا اينها نيز به نوبه خود بيم دهنده است ، ولى دو تفسير سابق مناسبتر به نظر مى رسد. آنگاه براى اينكه مشركان و كافران به خطرى كه در پيش دارند توجه بيشتر كنند، مى افزايد: ((آنچه بايد نزديك شود نزديك شده است )) (ازفت الازفة ). آرى قيامت نزديك است ، خود را براى سؤ ال و حساب و جزا آماده كنيد. تعبير به ((آزفة )) از قيامت به خاطر نزديكى آن و تنگى وقت است ، زيرا اين واژه از كلمه ((ازف )) (بر وزن نجف ) به معنى ((تنگى وقت )) گرفته شده ، و طبعا مفهوم نزديك شدن را نيز دربردارد. نامگذارى قيامت به اين نام علاوه بر آيه مورد بحث در آيه 18 غافر نيز آمده است ، و تعبيرى است گويا و بيداركننده ، همين مفهوم را به صورت ديگرى در آيه 1 سوره قمر مى خوانيم : اقتربت الساعة : ((قيامت نزديك شده است )) و به هر حال نزديكى قيامت با توجه به كوتاهى عمر دنيا قابل درك است به خصوص اينكه هر كس مى ميرد قيامت صغرايش بر پا مى شود. سپس مى افزايد: مهم اين است كه ((هيچكس جز خدا نمى تواند در آنروز به داد مردم برسد، و شدائد آنرا برطرف سازد)) (ليس لها من دون الله كاشفة ). ((كاشفة )) در اينجا به معنى برطرف كننده شدائد است . ولى بعضى از مفسران ((كاشفة )) را به معنى عاملى براى تاءخير قيامت تفسير كرده اند، و بعضى به معنى كشف كننده تاريخ وقوع قيامت گرفته اند ولى معنى اول از همه مناسبتر است . به هر حال حاكم و مالك و صاحب قدرت در آن روز (و هميشه ) خدا است ، اگر نجات مى خواهيد دست به دامن لطف او زنيد، و اگر آرامش ‍ مى طلبيد در سايه ايمان به او قرار گيريد. در آيه بعد مى افزايد: ((آيا از اين سخن تعجب مى كنيد)) (افمن هذا الحديث تعجبون ). اين جمله ممكن است اشاره به مساءله رستاخيز باشد كه در آيات قبل آمده ، يا اشاره به قرآن ، (چرا كه در آيات ديگر از آن تعبير به ((حديث )) شده ) و يا سخنانى كه درباره هلاك اقوام پيشين گفته شد و يا همه اينها. سپس مى گويد ((و مى خنديد و گريه نمى كنيد))؟ (و تضحكون و لا تبكون ). ((و پيوسته در غفلت و بيخبرى و لهو و سرگرمى گناه آلود به سر مى بريد))؟! (و انتم سامدون ). در حالى كه اينجا نه جاى خنده است و نه جاى غفلت و بيخبرى ، جاى گريه بر فرصتهاى از دست رفته ، طاعات ترك شده ، و معاصى و گناهانى است كه از شما سر زده است ، جاى بيدارى و جبران امورى است كه از دست رفته ، و بالاخره جاى توبه و انابه و بازگشت به سايه لطف خدا است . ((سامدون )) از ماده ((سمود)) (بر وزن جمود) به معنى لهو و سرگرمى و بلند كردن سر از روى كبر و غرور است ، و در اصل به كار شتر هنگامى كه راه مى رود و سر خود را از روى بى اعتنائى به هوا بلند مى كند گفته مى شود. اين متكبران مغرور همچون حيوانات به خواب و خور مشغولند، در عيش و نوش غرقند، و از حوادث دردناك و كيفرهاى شديدى كه در پيش دارند و نزديك است دامانشان را بگيرد بيخبرند. در آخرين آيه اين سوره ، و به دنبال بحثهاى فراوانى كه پيرامون اثبات توحيد و نفى شرك بيان شد، مى گويد: ((اكنون كه چنين است براى خدا سجده كنيد و او را پرستش نمائيد)) (فاسجدوا لله و اعبدوا). اگر مى خواهيد در صراط مستقيم حق گام برداريد تنها براى او كه تمام خطوط عالم هستى به ذات پاكش منتهى مى گردد سجده كنيد، و اگر مى خواهيد به سرنوشت دردناك اقوام پيشين كه بر اثر شرك و كفر و ظلم و ستم در چنگال عذاب الهى گرفتار شدند گرفتار نشويد تنها او را عبادت كنيد. جالب توجه اينكه در روايات زيادى نقل شده است كه وقتى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) به هنگام تلاوت اين سوره به اين آيه رسيد همه مؤ منان و كافرانى كه آنرا شنيدند به سجده افتادند، طبق روايتى تنها كسى كه سجده نكرد ((وليد بن مغيره )) بود كه (شايد نمى توانست براى سجده كردن خم شود) كفى از خاك برداشت و پيشانى را بر آن گذاشت و اينگونه سجده كرد! اين تعجب ندارد كه حتى بت پرستان به سجده افتاده باشند چرا كه لحن گيراى اين سوره از يكسو، محتواى هيجان انگيز آن از سوى ديگر، و تهديدهاى وحشتناك نسبت به مشركان از سوى سوم ، و خارج شدن اين آيات مبارك از دهان پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) در نخستين مرحله نزول وحى از سوى چهارم ، آنچنان گيرا و مؤ ثر و پرنفوذ بود كه هر دلى را بى اختيار تحت تاءثير خود قرار داد، و حجابهاى عناد و لجاج و تعصب و خودخواهى را هر چند موقت كنار زد، و نور توحيد را در قلوب پرتوافكن كرد. اگر خود ما نيز اين سوره را با دقت و تاءمل ، و با حضور قلب و توجه تلاوت كنيم ، و خود را در برابر پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) و در جو نزول آيات بينگاريم ، مى بينيم قطع نظر از عقائد خاص ‍ اسلامى چاره اى جز اين نداريم كه وقتى به آخرين آيه برسيم به سجده بيفتيم و در پيشگاه حق سر تعظيم فرود آريم . اين نخستين بار نيست كه قرآن در قلوب منكران نيز اثر مى گذارد و آنها را بى اختيار مجذوب خود مى كند چنانكه در داستان وليد بن مغيره آمده است كه وقتى آيات سوره فصلت را شنيد هنگامى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) اين آيه را تلاوت فرمود: فان اعرضوا فقل انذرتكم صاعقة مثل صاعقة عاد و ثمود از جا برخاست لرزيد و مو بر تنش راست شد، به خانه آمد به گونه اى كه مشركان پنداشتند او كاملا مجذوب آئين محمد (صلى اللّه عليه و آله ) شده است . بنابراين هيچ نيازى نيست كه بگوئيم چون بعضى از شياطين جن يا انسانهاى شيطان صفت به هنگام تلاوت افراءيتم اللات و العزى ... كه سخن از بتهاى معروف عرب مى گويد زبان به توصيف اين بتها گشودند و جمله ((تلك الغرانيق العلى )) را گفتند، و به همين دليل توجه مشركان را به خود جلب كردند آنها نيز به اين خاطر به سجده افتادند. زيرا همانگونه كه در تفسير اين آيات قبلا گفته ايم در آياتى كه به دنبال ذكر نام اين بتها آمده سخت از آنها نكوهش شده است ، و جاى هيچگونه ترديد و خطا و اشتباه را براى كسى باقى نگذارده است (براى توضيح بيشتر به تفسير آيات 19 و 20 همين سوره مراجعه شود). اين نكته لازم به يادآورى است كه ((آيه فوق )) از آياتى است كه به هنگام تلاوت آن سجده بر همه واجب است ، لحن آيه كه از صيغه امر در آن استفاده شده و امر دليل بر وجوب است نيز گواه اين معنى است و به اين ترتيب بعد از سوره ((الم سجده )) و ((حم سجده )) اين سومين سوره اى است كه مشتمل بر ((سجده واجب )) است ، هر چند طبق بعضى از روايات از نظر تاريخ نزول اولين سوره اى كه آيه سجده واجب در آن نازل شده همين سوره بوده است . خداوندا! هميشه انوار معرفتت را در قلوب ما پرتوافكن كن ، تا غير تو را نپرستيم و در برابر غير تو سجده نكنيم . بارالها! كليد تمام خيرات در دست قدرت تو است ما را از بهترين مواهب و عطايايت يعنى خشنودى و رضايت بهرهمند ساز. پروردگارا! ديده اى عبرت بين عطا فرما، تا از سرنوشت اقوام ستمگر پيشين درس عبرت بياموزيم ، و از گام نهادن در طريق آنها برحذر باشيم . آمين يا رب العالمين ﴿61 همه براى او سجده كنيد به دنبال آيات گذشته كه سخن از هلاكت اقوام پيشين به خاطر ستمگرى و طغيان آنها مى گفت ، آيات مورد بحث روى سخن را به مشركان و كفار و منكران دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) كرده ، مى گويد: اين پيامبر (يا اين قرآن ) انذاركننده اى همچون انذاركنندگان پيشين است )) (هذا نذير من النذر الاولى ). اينكه مى گويد: پيامبر (يا قرآن ) از نوع انذاركنندگان نخستين است ، مفهومش اين است كه رسالت محمد (صلى اللّه عليه و آله ) و كتاب آسمانيش قرآن موضوع بى سابقه اى نيست ، شبيه آن در گذشته بسيار بوده است ، چرا مايه تعجب شماست ؟ بعضى از مفسران نيز احتمال داده اند كه ((هذا)) اشاره به اخبارى است كه در آيات قبل از سرگذشت اقوام پيشين ذكر شد، زيرا اينها نيز به نوبه خود بيم دهنده است ، ولى دو تفسير سابق مناسبتر به نظر مى رسد. آنگاه براى اينكه مشركان و كافران به خطرى كه در پيش دارند توجه بيشتر كنند، مى افزايد: ((آنچه بايد نزديك شود نزديك شده است )) (ازفت الازفة ). آرى قيامت نزديك است ، خود را براى سؤ ال و حساب و جزا آماده كنيد. تعبير به ((آزفة )) از قيامت به خاطر نزديكى آن و تنگى وقت است ، زيرا اين واژه از كلمه ((ازف )) (بر وزن نجف ) به معنى ((تنگى وقت )) گرفته شده ، و طبعا مفهوم نزديك شدن را نيز دربردارد. نامگذارى قيامت به اين نام علاوه بر آيه مورد بحث در آيه 18 غافر نيز آمده است ، و تعبيرى است گويا و بيداركننده ، همين مفهوم را به صورت ديگرى در آيه 1 سوره قمر مى خوانيم : اقتربت الساعة : ((قيامت نزديك شده است )) و به هر حال نزديكى قيامت با توجه به كوتاهى عمر دنيا قابل درك است به خصوص اينكه هر كس مى ميرد قيامت صغرايش بر پا مى شود. سپس مى افزايد: مهم اين است كه ((هيچكس جز خدا نمى تواند در آنروز به داد مردم برسد، و شدائد آنرا برطرف سازد)) (ليس لها من دون الله كاشفة ). ((كاشفة )) در اينجا به معنى برطرف كننده شدائد است . ولى بعضى از مفسران ((كاشفة )) را به معنى عاملى براى تاءخير قيامت تفسير كرده اند، و بعضى به معنى كشف كننده تاريخ وقوع قيامت گرفته اند ولى معنى اول از همه مناسبتر است . به هر حال حاكم و مالك و صاحب قدرت در آن روز (و هميشه ) خدا است ، اگر نجات مى خواهيد دست به دامن لطف او زنيد، و اگر آرامش ‍ مى طلبيد در سايه ايمان به او قرار گيريد. در آيه بعد مى افزايد: ((آيا از اين سخن تعجب مى كنيد)) (افمن هذا الحديث تعجبون ). اين جمله ممكن است اشاره به مساءله رستاخيز باشد كه در آيات قبل آمده ، يا اشاره به قرآن ، (چرا كه در آيات ديگر از آن تعبير به ((حديث )) شده ) و يا سخنانى كه درباره هلاك اقوام پيشين گفته شد و يا همه اينها. سپس مى گويد ((و مى خنديد و گريه نمى كنيد))؟ (و تضحكون و لا تبكون ). ((و پيوسته در غفلت و بيخبرى و لهو و سرگرمى گناه آلود به سر مى بريد))؟! (و انتم سامدون ). در حالى كه اينجا نه جاى خنده است و نه جاى غفلت و بيخبرى ، جاى گريه بر فرصتهاى از دست رفته ، طاعات ترك شده ، و معاصى و گناهانى است كه از شما سر زده است ، جاى بيدارى و جبران امورى است كه از دست رفته ، و بالاخره جاى توبه و انابه و بازگشت به سايه لطف خدا است . ((سامدون )) از ماده ((سمود)) (بر وزن جمود) به معنى لهو و سرگرمى و بلند كردن سر از روى كبر و غرور است ، و در اصل به كار شتر هنگامى كه راه مى رود و سر خود را از روى بى اعتنائى به هوا بلند مى كند گفته مى شود. اين متكبران مغرور همچون حيوانات به خواب و خور مشغولند، در عيش و نوش غرقند، و از حوادث دردناك و كيفرهاى شديدى كه در پيش دارند و نزديك است دامانشان را بگيرد بيخبرند. در آخرين آيه اين سوره ، و به دنبال بحثهاى فراوانى كه پيرامون اثبات توحيد و نفى شرك بيان شد، مى گويد: ((اكنون كه چنين است براى خدا سجده كنيد و او را پرستش نمائيد)) (فاسجدوا لله و اعبدوا). اگر مى خواهيد در صراط مستقيم حق گام برداريد تنها براى او كه تمام خطوط عالم هستى به ذات پاكش منتهى مى گردد سجده كنيد، و اگر مى خواهيد به سرنوشت دردناك اقوام پيشين كه بر اثر شرك و كفر و ظلم و ستم در چنگال عذاب الهى گرفتار شدند گرفتار نشويد تنها او را عبادت كنيد. جالب توجه اينكه در روايات زيادى نقل شده است كه وقتى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) به هنگام تلاوت اين سوره به اين آيه رسيد همه مؤ منان و كافرانى كه آنرا شنيدند به سجده افتادند، طبق روايتى تنها كسى كه سجده نكرد ((وليد بن مغيره )) بود كه (شايد نمى توانست براى سجده كردن خم شود) كفى از خاك برداشت و پيشانى را بر آن گذاشت و اينگونه سجده كرد! اين تعجب ندارد كه حتى بت پرستان به سجده افتاده باشند چرا كه لحن گيراى اين سوره از يكسو، محتواى هيجان انگيز آن از سوى ديگر، و تهديدهاى وحشتناك نسبت به مشركان از سوى سوم ، و خارج شدن اين آيات مبارك از دهان پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) در نخستين مرحله نزول وحى از سوى چهارم ، آنچنان گيرا و مؤ ثر و پرنفوذ بود كه هر دلى را بى اختيار تحت تاءثير خود قرار داد، و حجابهاى عناد و لجاج و تعصب و خودخواهى را هر چند موقت كنار زد، و نور توحيد را در قلوب پرتوافكن كرد. اگر خود ما نيز اين سوره را با دقت و تاءمل ، و با حضور قلب و توجه تلاوت كنيم ، و خود را در برابر پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) و در جو نزول آيات بينگاريم ، مى بينيم قطع نظر از عقائد خاص ‍ اسلامى چاره اى جز اين نداريم كه وقتى به آخرين آيه برسيم به سجده بيفتيم و در پيشگاه حق سر تعظيم فرود آريم . اين نخستين بار نيست كه قرآن در قلوب منكران نيز اثر مى گذارد و آنها را بى اختيار مجذوب خود مى كند چنانكه در داستان وليد بن مغيره آمده است كه وقتى آيات سوره فصلت را شنيد هنگامى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) اين آيه را تلاوت فرمود: فان اعرضوا فقل انذرتكم صاعقة مثل صاعقة عاد و ثمود از جا برخاست لرزيد و مو بر تنش راست شد، به خانه آمد به گونه اى كه مشركان پنداشتند او كاملا مجذوب آئين محمد (صلى اللّه عليه و آله ) شده است . بنابراين هيچ نيازى نيست كه بگوئيم چون بعضى از شياطين جن يا انسانهاى شيطان صفت به هنگام تلاوت افراءيتم اللات و العزى ... كه سخن از بتهاى معروف عرب مى گويد زبان به توصيف اين بتها گشودند و جمله ((تلك الغرانيق العلى )) را گفتند، و به همين دليل توجه مشركان را به خود جلب كردند آنها نيز به اين خاطر به سجده افتادند. زيرا همانگونه كه در تفسير اين آيات قبلا گفته ايم در آياتى كه به دنبال ذكر نام اين بتها آمده سخت از آنها نكوهش شده است ، و جاى هيچگونه ترديد و خطا و اشتباه را براى كسى باقى نگذارده است (براى توضيح بيشتر به تفسير آيات 19 و 20 همين سوره مراجعه شود). اين نكته لازم به يادآورى است كه ((آيه فوق )) از آياتى است كه به هنگام تلاوت آن سجده بر همه واجب است ، لحن آيه كه از صيغه امر در آن استفاده شده و امر دليل بر وجوب است نيز گواه اين معنى است و به اين ترتيب بعد از سوره ((الم سجده )) و ((حم سجده )) اين سومين سوره اى است كه مشتمل بر ((سجده واجب )) است ، هر چند طبق بعضى از روايات از نظر تاريخ نزول اولين سوره اى كه آيه سجده واجب در آن نازل شده همين سوره بوده است . خداوندا! هميشه انوار معرفتت را در قلوب ما پرتوافكن كن ، تا غير تو را نپرستيم و در برابر غير تو سجده نكنيم . بارالها! كليد تمام خيرات در دست قدرت تو است ما را از بهترين مواهب و عطايايت يعنى خشنودى و رضايت بهرهمند ساز. پروردگارا! ديده اى عبرت بين عطا فرما، تا از سرنوشت اقوام ستمگر پيشين درس عبرت بياموزيم ، و از گام نهادن در طريق آنها برحذر باشيم . آمين يا رب العالمين ﴿62 سوره قمر مقدمه اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 55 آيه است محتواى سوره ((قمر)) اين سوره ويژگى سوره هاى مكى كه بحثهاى داغ از مبداء و معاد است در بر دارد، و مخصوصا بيانگر كيفرهاى گروهى از اقوام پيشين است كه بر اثر لجاجت و عناد و پيمودن راه كفر و ظلم و فساد يكى ، پس از ديگر، به عذابهاى كوبنده الهى گرفتار و هلاك شدند. و به دنبال هر يك از اين سرگذشتها جمله و ((لقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مدكر)) ((ما قرآن را براى تذكر سهل و آسان ساختيم آيا كسى هست كه پند گيرد تكرار مى كند تا درسى باشد براى مسلمين و كفار. رويهمرفته محتواى اين سوره را در چند بخش مى توان خلاصه كرد: 1 - آغاز سوره است كه از مساءله نزديكى قيامت و موضوع ((شق القمر)) و اصرار مخالفان در انكار آيات الهى سخن مى گويد. 2 - در بخش ديگر از نخستين قوم سركش و متمرد و لجوج يعنى قوم نوح و مساءله طوفان به صورت فشردهاى بحث مى كند. 3 - بخش ديگر داستان قوم عاد و عذاب دردناك آنها را شرح مى دهد. 4 - در چهارمين بخش سخن از قوم ثمود و مخالفت آنها با پيامبرشان صالح است ، و همچنين ((معجزه ناقه )) و بالاخره مجازات آنها با ((صيحه آسمانى )) است . 5 - سپس به سراغ قوم ((لوط)) مى رود، و ضمن اشاره گويا و فشرده اى به كفر و انحراف اخلاقى آنها، به قسمتى از عذاب دردناكشان اشاره مى كند. 6 - در بخش ديگر سخن بسيار كوتاهى از ((آل فرعون )) و مجازات آنها آمده . 7 - و در آخرين بخش مقايسه اى ميان اين اقوام و مشركان مكه و مخالفان پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) كرده ، آينده خطرناكى را كه در صورت ادامه اين راه در پيش دارند بازگو مى كند، و سوره را با شرح قسمتى از مجازات مجرمان در قيامت و پاداشهاى عظيم پرهيزگاران پايان مى دهد. آيات سوره غالبا كوتاه و بسيار داغ و تكان دهنده است . نامگذارى سوره به نام ((قمر)) به مناسبت نخستين آيه اين سوره است كه از ((شق القمر)) بحث مى كند. فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام ميخوانيم : من قراء سورة اقتربت الساعة فى كل غب بعث يوم القيامة و وجهه على صورة القمر ليلة البدر، و من قراءها كل ليلة كان افضل ، و جاء يوم القيامة و وجهه مسفر على وجوه الخلائق : ((هر كس سوره اقتربت را يكروز در ميان بخواند روز قيامت در حالى برانگيخته مى شود كه صورتش ‍ همچون ماه در شب بدر است ، و هر كس آنرا هر شب بخواند افضل است ، و در قيامت نور و روشنائى صورتش بر ساير خلايق برترى دارد)). مسلما اين درخشندگى صورت در صحنه قيامت نشانه ايمان قوى و راستينى است كه در سايه تلاوت اين سوره و تفكر و سپس عمل به آن حاصل شده است نه تلاوت خالى از انديشه و عمل . تفسير: ماه شكافته شد! در آيه نخست از دو حادثه مهم سخن به ميان آمده : يكى نزديك شدن قيامت است كه عظيمترين دگرگونى را در عالم آفرينش همراه دارد و سر آغازى است براى زندگى نوين در جهان ديگر، جهانى كه عظمت و گستردگى آن براى ما زندانيان عالم دنيا قابل درك و توصيف نيست . و حادثه ديگر معجزه بزرگ شق القمر است كه هم دليلى است بر قدرت خداوند بزرگ بر هر چيز و هم نشانه اى است از صدق دعوت پيغمبر گراميش . مى فرمايد: ((قيامت نزديك شد و ماه از هم شكافت ))! (اقتربت الساعة و انشق القمر). قابل توجه اينكه سوره گذشته (سوره نجم ) با جمله هائى پيرامون نزديكى قيامت پايان گرفت ((ازفت الازفة )) و اين سوره با همين معنى آغاز مى شود و اين تاكيدى است بر اين موضوع كه قيامت نزديك است گرچه در مقياس عمر دنيا ممكن است هزاران سال طول بكشد، اما با توجه به مجموع عمر اين جهان از يكسو، و با توجه به اينكه تمام عمر دنيا در برابر قيامت لحظه زودگذرى بيش نيست منظور از اين تعبير روشن مى شود. ذكر اين دو حادثه با هم ، همانگونه كه جمعى از مفسران گفته اند، به خاطر آن است كه اصولا ظهور پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) كه آخرين پيامبران الهى است خود از نشانه هاى نزديكى قيامت است ، لذا در حديثى از خود پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) مى خوانيم كه فرمود: بعثت انا و الساعة كهاتين مبعوث شدن من و قيامت همچون اين دو است اشاره به دو انگشت مباركش كه در كنار هم قرار گرفته ). از سوى ديگر شكافتن ماه خود دليلى است بر امكان به هم ريختن نظام كواكب و نمونه كوچكى است از حوادث عظيمى كه در آستانه رستاخيز در اين جهان رخ مى دهد، چرا كه تمامى كواكب و ستارگان و زمين در هم مى ريزند و عالمى نو به جاى آنها ايجاد مى شود. طبق روايات مشهور كه بعضى ادعاى تواتر آن نيز كرده اند مشركان نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) آمدند و گفتند: اگر راست مى گوئى و تو پيامبر خدائى ماه را براى ما دو پاره كن ! فرمود: ((اگر اين كار را كنم ايمان مى آوريد؟ عرض كردند آرى - و آن شب ، شب چهاردهم ماه بود - پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) از پيشگاه پروردگار تقاضا كرد آنچه را خواسته اند به او بدهد ناگهان ماه به دو پاره شد، و رسول الله آنها را يك يك صدا مى زد و مى فرمود: ببينيد))!. در اينكه چگونه ممكن است اين كره عظيم آسمانى شكافته شود، و وجود چنين حادثه اى چه تاثيراتى بر كره زمين و منظومه شمسى ميگذارد؟ و چگونگى جذب دو نيمه ماه بعد از شكافتن ، و اينكه چگونه ممكن است چنين حادثه اى رخ داده باشد و تواريخ جهان ذكرى از آن به ميان نياورند؟ و سؤ الات ديگرى در اين زمينه به خواست خدا در بحث نكات مشروحا از آن سخن خواهيم گفت . نكته اى كه ذكر آن در اينجا لازم است اينكه بعضى از مفسران كه تحت تاثير پاره اى از القائات سوء قرار گرفته اند، و هر گونه انجام عمل خارق عادتى را (جز قرآن ) براى پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) منكر شده اند، با توجه به وضوح آيه فوق و كثرت رواياتى كه در اين زمينه در كتب علماى اسلام نقل شده به زحمت افتاده اند كه چگونه اين خارق عادت را توجيه كنند و طورى از كنار آن بگذرند كه جنبه اعجاز آن نفى شود. ولى حق اين است كه مساءله ((شق القمر)) به صورت اعجاز انجام گرفته ، و آيات بعد شواهد روشنى بر اين امر در بر دارد، چه خوب بود آنها در آن اعتقاد نادرست تجديد نظر ميكردند تا بدانند كه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) نيز معجزات و خارق عادتى داشته ، و اگر آياتى از قرآن آنرا نفى مى كند اشاره به ((معجزات اقتراحى )) است كه گروهى بهانهجو مطرح مى كردند، نه قصد پذيرش حق داشتند، و نه بعد از انجام آن تسليم حق مى شدند، ولى معجزاتى كه براى تحقيق حقيقت مطالبه مى شد از سوى پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله ) انجام مى گرفت ، و شواهد فراوانى بر اين امر در تاريخ زندگى آن حضرت وجود دارد. سپس قرآن مى افزايد: ((مخالفان لجوج هنگامى كه نشان و معجزه اى را بر صدق دعوت تو مى بينند اعراض كرده ، مى گويند اين سحرى است مستمر))! (و ان يروا آية يعرضوا و يقولوا سحر مستمر). تعبير به ((مستمر)) اشاره به اين است كه آنها معجزات مكررى از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) ديده بودند كه شق القمر ادامه آن بود، آنها همه را بر تداوم سحر حمل مى كردند، و آنرا ((سحرى مستمر)) مى پنداشتند، هر چند اين تهمت بهانه اى بود براى عدم تسليم در مقابل حق . بعضى از مفسران ((مستمر)) را به معنى ((قوتمند)) تفسير كرده اند (چنانكه مى گويند حبل مرير يعنى طناب محكم ) و بعضى آنرا به معنى ((گذرا و ناپايدار)) تفسير نموده ولى ظاهر همان تفسير اول است . در آيه بعد به نكته مخالفت آنها، و همچنين به نتيجه شوم اين مخالفت ، اشاره كرده ، مى افزايد: ((آنها تكذيب كردند، و از هواى نفسشان پيروى نمودند، و هر امرى قرارگاهى دارد)) (و كذبوا و اتبعوا اهوائهم و كل امر مستقر). سرچشمه مخالفت آنها و تكذيب پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) يا تكذيب معجزات و دلائل او، و همچنين تكذيب رستاخيز و قيامت ، پيروى از هواى نفس بود، تعصبها و لجاجتها و خودخواهيها به آنها اجازه نمى داد كه در برابر حق تسليم شوند، و از سوى ديگر علاقه به بى بند و بارى براى كامجوئى از لذات بدون هيچ قيد و شرط، و آلودگى به هر گناه و ستم ، مانع از اين بود كه دعوت حق را پذيرا شوند، چرا كه قبول اين دعوت مسئوليت آفرين بود. آرى هميشه چنين بوده ، و همواره چنان خواهد بود كه مانع بزرگ در مسير حق هواپرستى است . منظور از جمله ((و كل امر مستقر)): ((هر چيز قرارگاهى دارد)) اين است كه هر كس به سزاى عمل خويش مى رسد، قرارگاه نيكى نيكانند، و قرارگاه شر بدانند. اين تعبير احتمالا اشاره به اين حقيقت است كه هيچ چيز در اين عالم از ميان نمى رود، و هر كار نيك و بدى ثابت و باقى مى ماند تا انسان جزاى آنرا ببيند. اين احتمال نيز در تفسير آيه فوق داده شده است كه تكذيبها و اتهامات نمى تواند براى هميشه چهره حق را بپوشاند، بلكه همه چيز به سوى قرارگاه خويش پيش مى روند، و چيزى نمى گذرد كه چهره زيباى حق آشكار، و چهره زشت و منفور باطل نيز ظاهر مى گردد، و اين يك سنت الهى در عالم هستى است . اين تفسيرها منافاتى با يكديگر ندارد، و ممكن است همه آنها در مفهوم آيه جمع باشد. ﴿1 سوره قمر مقدمه اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 55 آيه است محتواى سوره ((قمر)) اين سوره ويژگى سوره هاى مكى كه بحثهاى داغ از مبداء و معاد است در بر دارد، و مخصوصا بيانگر كيفرهاى گروهى از اقوام پيشين است كه بر اثر لجاجت و عناد و پيمودن راه كفر و ظلم و فساد يكى ، پس از ديگر، به عذابهاى كوبنده الهى گرفتار و هلاك شدند. و به دنبال هر يك از اين سرگذشتها جمله و ((لقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مدكر)) ((ما قرآن را براى تذكر سهل و آسان ساختيم آيا كسى هست كه پند گيرد تكرار مى كند تا درسى باشد براى مسلمين و كفار. رويهمرفته محتواى اين سوره را در چند بخش مى توان خلاصه كرد: 1 - آغاز سوره است كه از مساءله نزديكى قيامت و موضوع ((شق القمر)) و اصرار مخالفان در انكار آيات الهى سخن مى گويد. 2 - در بخش ديگر از نخستين قوم سركش و متمرد و لجوج يعنى قوم نوح و مساءله طوفان به صورت فشردهاى بحث مى كند. 3 - بخش ديگر داستان قوم عاد و عذاب دردناك آنها را شرح مى دهد. 4 - در چهارمين بخش سخن از قوم ثمود و مخالفت آنها با پيامبرشان صالح است ، و همچنين ((معجزه ناقه )) و بالاخره مجازات آنها با ((صيحه آسمانى )) است . 5 - سپس به سراغ قوم ((لوط)) مى رود، و ضمن اشاره گويا و فشرده اى به كفر و انحراف اخلاقى آنها، به قسمتى از عذاب دردناكشان اشاره مى كند. 6 - در بخش ديگر سخن بسيار كوتاهى از ((آل فرعون )) و مجازات آنها آمده . 7 - و در آخرين بخش مقايسه اى ميان اين اقوام و مشركان مكه و مخالفان پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) كرده ، آينده خطرناكى را كه در صورت ادامه اين راه در پيش دارند بازگو مى كند، و سوره را با شرح قسمتى از مجازات مجرمان در قيامت و پاداشهاى عظيم پرهيزگاران پايان مى دهد. آيات سوره غالبا كوتاه و بسيار داغ و تكان دهنده است . نامگذارى سوره به نام ((قمر)) به مناسبت نخستين آيه اين سوره است كه از ((شق القمر)) بحث مى كند. فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام ميخوانيم : من قراء سورة اقتربت الساعة فى كل غب بعث يوم القيامة و وجهه على صورة القمر ليلة البدر، و من قراءها كل ليلة كان افضل ، و جاء يوم القيامة و وجهه مسفر على وجوه الخلائق : ((هر كس سوره اقتربت را يكروز در ميان بخواند روز قيامت در حالى برانگيخته مى شود كه صورتش ‍ همچون ماه در شب بدر است ، و هر كس آنرا هر شب بخواند افضل است ، و در قيامت نور و روشنائى صورتش بر ساير خلايق برترى دارد)). مسلما اين درخشندگى صورت در صحنه قيامت نشانه ايمان قوى و راستينى است كه در سايه تلاوت اين سوره و تفكر و سپس عمل به آن حاصل شده است نه تلاوت خالى از انديشه و عمل . تفسير: ماه شكافته شد! در آيه نخست از دو حادثه مهم سخن به ميان آمده : يكى نزديك شدن قيامت است كه عظيمترين دگرگونى را در عالم آفرينش همراه دارد و سر آغازى است براى زندگى نوين در جهان ديگر، جهانى كه عظمت و گستردگى آن براى ما زندانيان عالم دنيا قابل درك و توصيف نيست . و حادثه ديگر معجزه بزرگ شق القمر است كه هم دليلى است بر قدرت خداوند بزرگ بر هر چيز و هم نشانه اى است از صدق دعوت پيغمبر گراميش . مى فرمايد: ((قيامت نزديك شد و ماه از هم شكافت ))! (اقتربت الساعة و انشق القمر). قابل توجه اينكه سوره گذشته (سوره نجم ) با جمله هائى پيرامون نزديكى قيامت پايان گرفت ((ازفت الازفة )) و اين سوره با همين معنى آغاز مى شود و اين تاكيدى است بر اين موضوع كه قيامت نزديك است گرچه در مقياس عمر دنيا ممكن است هزاران سال طول بكشد، اما با توجه به مجموع عمر اين جهان از يكسو، و با توجه به اينكه تمام عمر دنيا در برابر قيامت لحظه زودگذرى بيش نيست منظور از اين تعبير روشن مى شود. ذكر اين دو حادثه با هم ، همانگونه كه جمعى از مفسران گفته اند، به خاطر آن است كه اصولا ظهور پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) كه آخرين پيامبران الهى است خود از نشانه هاى نزديكى قيامت است ، لذا در حديثى از خود پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) مى خوانيم كه فرمود: بعثت انا و الساعة كهاتين مبعوث شدن من و قيامت همچون اين دو است اشاره به دو انگشت مباركش كه در كنار هم قرار گرفته ). از سوى ديگر شكافتن ماه خود دليلى است بر امكان به هم ريختن نظام كواكب و نمونه كوچكى است از حوادث عظيمى كه در آستانه رستاخيز در اين جهان رخ مى دهد، چرا كه تمامى كواكب و ستارگان و زمين در هم مى ريزند و عالمى نو به جاى آنها ايجاد مى شود. طبق روايات مشهور كه بعضى ادعاى تواتر آن نيز كرده اند مشركان نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) آمدند و گفتند: اگر راست مى گوئى و تو پيامبر خدائى ماه را براى ما دو پاره كن ! فرمود: ((اگر اين كار را كنم ايمان مى آوريد؟ عرض كردند آرى - و آن شب ، شب چهاردهم ماه بود - پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) از پيشگاه پروردگار تقاضا كرد آنچه را خواسته اند به او بدهد ناگهان ماه به دو پاره شد، و رسول الله آنها را يك يك صدا مى زد و مى فرمود: ببينيد))!. در اينكه چگونه ممكن است اين كره عظيم آسمانى شكافته شود، و وجود چنين حادثه اى چه تاثيراتى بر كره زمين و منظومه شمسى ميگذارد؟ و چگونگى جذب دو نيمه ماه بعد از شكافتن ، و اينكه چگونه ممكن است چنين حادثه اى رخ داده باشد و تواريخ جهان ذكرى از آن به ميان نياورند؟ و سؤ الات ديگرى در اين زمينه به خواست خدا در بحث نكات مشروحا از آن سخن خواهيم گفت . نكته اى كه ذكر آن در اينجا لازم است اينكه بعضى از مفسران كه تحت تاثير پاره اى از القائات سوء قرار گرفته اند، و هر گونه انجام عمل خارق عادتى را (جز قرآن ) براى پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) منكر شده اند، با توجه به وضوح آيه فوق و كثرت رواياتى كه در اين زمينه در كتب علماى اسلام نقل شده به زحمت افتاده اند كه چگونه اين خارق عادت را توجيه كنند و طورى از كنار آن بگذرند كه جنبه اعجاز آن نفى شود. ولى حق اين است كه مساءله ((شق القمر)) به صورت اعجاز انجام گرفته ، و آيات بعد شواهد روشنى بر اين امر در بر دارد، چه خوب بود آنها در آن اعتقاد نادرست تجديد نظر ميكردند تا بدانند كه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) نيز معجزات و خارق عادتى داشته ، و اگر آياتى از قرآن آنرا نفى مى كند اشاره به ((معجزات اقتراحى )) است كه گروهى بهانهجو مطرح مى كردند، نه قصد پذيرش حق داشتند، و نه بعد از انجام آن تسليم حق مى شدند، ولى معجزاتى كه براى تحقيق حقيقت مطالبه مى شد از سوى پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله ) انجام مى گرفت ، و شواهد فراوانى بر اين امر در تاريخ زندگى آن حضرت وجود دارد. سپس قرآن مى افزايد: ((مخالفان لجوج هنگامى كه نشان و معجزه اى را بر صدق دعوت تو مى بينند اعراض كرده ، مى گويند اين سحرى است مستمر))! (و ان يروا آية يعرضوا و يقولوا سحر مستمر). تعبير به ((مستمر)) اشاره به اين است كه آنها معجزات مكررى از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) ديده بودند كه شق القمر ادامه آن بود، آنها همه را بر تداوم سحر حمل مى كردند، و آنرا ((سحرى مستمر)) مى پنداشتند، هر چند اين تهمت بهانه اى بود براى عدم تسليم در مقابل حق . بعضى از مفسران ((مستمر)) را به معنى ((قوتمند)) تفسير كرده اند (چنانكه مى گويند حبل مرير يعنى طناب محكم ) و بعضى آنرا به معنى ((گذرا و ناپايدار)) تفسير نموده ولى ظاهر همان تفسير اول است . در آيه بعد به نكته مخالفت آنها، و همچنين به نتيجه شوم اين مخالفت ، اشاره كرده ، مى افزايد: ((آنها تكذيب كردند، و از هواى نفسشان پيروى نمودند، و هر امرى قرارگاهى دارد)) (و كذبوا و اتبعوا اهوائهم و كل امر مستقر). سرچشمه مخالفت آنها و تكذيب پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) يا تكذيب معجزات و دلائل او، و همچنين تكذيب رستاخيز و قيامت ، پيروى از هواى نفس بود، تعصبها و لجاجتها و خودخواهيها به آنها اجازه نمى داد كه در برابر حق تسليم شوند، و از سوى ديگر علاقه به بى بند و بارى براى كامجوئى از لذات بدون هيچ قيد و شرط، و آلودگى به هر گناه و ستم ، مانع از اين بود كه دعوت حق را پذيرا شوند، چرا كه قبول اين دعوت مسئوليت آفرين بود. آرى هميشه چنين بوده ، و همواره چنان خواهد بود كه مانع بزرگ در مسير حق هواپرستى است . منظور از جمله ((و كل امر مستقر)): ((هر چيز قرارگاهى دارد)) اين است كه هر كس به سزاى عمل خويش مى رسد، قرارگاه نيكى نيكانند، و قرارگاه شر بدانند. اين تعبير احتمالا اشاره به اين حقيقت است كه هيچ چيز در اين عالم از ميان نمى رود، و هر كار نيك و بدى ثابت و باقى مى ماند تا انسان جزاى آنرا ببيند. اين احتمال نيز در تفسير آيه فوق داده شده است كه تكذيبها و اتهامات نمى تواند براى هميشه چهره حق را بپوشاند، بلكه همه چيز به سوى قرارگاه خويش پيش مى روند، و چيزى نمى گذرد كه چهره زيباى حق آشكار، و چهره زشت و منفور باطل نيز ظاهر مى گردد، و اين يك سنت الهى در عالم هستى است . اين تفسيرها منافاتى با يكديگر ندارد، و ممكن است همه آنها در مفهوم آيه جمع باشد. ﴿2 سوره قمر مقدمه اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 55 آيه است محتواى سوره ((قمر)) اين سوره ويژگى سوره هاى مكى كه بحثهاى داغ از مبداء و معاد است در بر دارد، و مخصوصا بيانگر كيفرهاى گروهى از اقوام پيشين است كه بر اثر لجاجت و عناد و پيمودن راه كفر و ظلم و فساد يكى ، پس از ديگر، به عذابهاى كوبنده الهى گرفتار و هلاك شدند. و به دنبال هر يك از اين سرگذشتها جمله و ((لقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مدكر)) ((ما قرآن را براى تذكر سهل و آسان ساختيم آيا كسى هست كه پند گيرد تكرار مى كند تا درسى باشد براى مسلمين و كفار. رويهمرفته محتواى اين سوره را در چند بخش مى توان خلاصه كرد: 1 - آغاز سوره است كه از مساءله نزديكى قيامت و موضوع ((شق القمر)) و اصرار مخالفان در انكار آيات الهى سخن مى گويد. 2 - در بخش ديگر از نخستين قوم سركش و متمرد و لجوج يعنى قوم نوح و مساءله طوفان به صورت فشردهاى بحث مى كند. 3 - بخش ديگر داستان قوم عاد و عذاب دردناك آنها را شرح مى دهد. 4 - در چهارمين بخش سخن از قوم ثمود و مخالفت آنها با پيامبرشان صالح است ، و همچنين ((معجزه ناقه )) و بالاخره مجازات آنها با ((صيحه آسمانى )) است . 5 - سپس به سراغ قوم ((لوط)) مى رود، و ضمن اشاره گويا و فشرده اى به كفر و انحراف اخلاقى آنها، به قسمتى از عذاب دردناكشان اشاره مى كند. 6 - در بخش ديگر سخن بسيار كوتاهى از ((آل فرعون )) و مجازات آنها آمده . 7 - و در آخرين بخش مقايسه اى ميان اين اقوام و مشركان مكه و مخالفان پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) كرده ، آينده خطرناكى را كه در صورت ادامه اين راه در پيش دارند بازگو مى كند، و سوره را با شرح قسمتى از مجازات مجرمان در قيامت و پاداشهاى عظيم پرهيزگاران پايان مى دهد. آيات سوره غالبا كوتاه و بسيار داغ و تكان دهنده است . نامگذارى سوره به نام ((قمر)) به مناسبت نخستين آيه اين سوره است كه از ((شق القمر)) بحث مى كند. فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام ميخوانيم : من قراء سورة اقتربت الساعة فى كل غب بعث يوم القيامة و وجهه على صورة القمر ليلة البدر، و من قراءها كل ليلة كان افضل ، و جاء يوم القيامة و وجهه مسفر على وجوه الخلائق : ((هر كس سوره اقتربت را يكروز در ميان بخواند روز قيامت در حالى برانگيخته مى شود كه صورتش ‍ همچون ماه در شب بدر است ، و هر كس آنرا هر شب بخواند افضل است ، و در قيامت نور و روشنائى صورتش بر ساير خلايق برترى دارد)). مسلما اين درخشندگى صورت در صحنه قيامت نشانه ايمان قوى و راستينى است كه در سايه تلاوت اين سوره و تفكر و سپس عمل به آن حاصل شده است نه تلاوت خالى از انديشه و عمل . تفسير: ماه شكافته شد! در آيه نخست از دو حادثه مهم سخن به ميان آمده : يكى نزديك شدن قيامت است كه عظيمترين دگرگونى را در عالم آفرينش همراه دارد و سر آغازى است براى زندگى نوين در جهان ديگر، جهانى كه عظمت و گستردگى آن براى ما زندانيان عالم دنيا قابل درك و توصيف نيست . و حادثه ديگر معجزه بزرگ شق القمر است كه هم دليلى است بر قدرت خداوند بزرگ بر هر چيز و هم نشانه اى است از صدق دعوت پيغمبر گراميش . مى فرمايد: ((قيامت نزديك شد و ماه از هم شكافت ))! (اقتربت الساعة و انشق القمر). قابل توجه اينكه سوره گذشته (سوره نجم ) با جمله هائى پيرامون نزديكى قيامت پايان گرفت ((ازفت الازفة )) و اين سوره با همين معنى آغاز مى شود و اين تاكيدى است بر اين موضوع كه قيامت نزديك است گرچه در مقياس عمر دنيا ممكن است هزاران سال طول بكشد، اما با توجه به مجموع عمر اين جهان از يكسو، و با توجه به اينكه تمام عمر دنيا در برابر قيامت لحظه زودگذرى بيش نيست منظور از اين تعبير روشن مى شود. ذكر اين دو حادثه با هم ، همانگونه كه جمعى از مفسران گفته اند، به خاطر آن است كه اصولا ظهور پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) كه آخرين پيامبران الهى است خود از نشانه هاى نزديكى قيامت است ، لذا در حديثى از خود پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) مى خوانيم كه فرمود: بعثت انا و الساعة كهاتين مبعوث شدن من و قيامت همچون اين دو است اشاره به دو انگشت مباركش كه در كنار هم قرار گرفته ). از سوى ديگر شكافتن ماه خود دليلى است بر امكان به هم ريختن نظام كواكب و نمونه كوچكى است از حوادث عظيمى كه در آستانه رستاخيز در اين جهان رخ مى دهد، چرا كه تمامى كواكب و ستارگان و زمين در هم مى ريزند و عالمى نو به جاى آنها ايجاد مى شود. طبق روايات مشهور كه بعضى ادعاى تواتر آن نيز كرده اند مشركان نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) آمدند و گفتند: اگر راست مى گوئى و تو پيامبر خدائى ماه را براى ما دو پاره كن ! فرمود: ((اگر اين كار را كنم ايمان مى آوريد؟ عرض كردند آرى - و آن شب ، شب چهاردهم ماه بود - پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) از پيشگاه پروردگار تقاضا كرد آنچه را خواسته اند به او بدهد ناگهان ماه به دو پاره شد، و رسول الله آنها را يك يك صدا مى زد و مى فرمود: ببينيد))!. در اينكه چگونه ممكن است اين كره عظيم آسمانى شكافته شود، و وجود چنين حادثه اى چه تاثيراتى بر كره زمين و منظومه شمسى ميگذارد؟ و چگونگى جذب دو نيمه ماه بعد از شكافتن ، و اينكه چگونه ممكن است چنين حادثه اى رخ داده باشد و تواريخ جهان ذكرى از آن به ميان نياورند؟ و سؤ الات ديگرى در اين زمينه به خواست خدا در بحث نكات مشروحا از آن سخن خواهيم گفت . نكته اى كه ذكر آن در اينجا لازم است اينكه بعضى از مفسران كه تحت تاثير پاره اى از القائات سوء قرار گرفته اند، و هر گونه انجام عمل خارق عادتى را (جز قرآن ) براى پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) منكر شده اند، با توجه به وضوح آيه فوق و كثرت رواياتى كه در اين زمينه در كتب علماى اسلام نقل شده به زحمت افتاده اند كه چگونه اين خارق عادت را توجيه كنند و طورى از كنار آن بگذرند كه جنبه اعجاز آن نفى شود. ولى حق اين است كه مساءله ((شق القمر)) به صورت اعجاز انجام گرفته ، و آيات بعد شواهد روشنى بر اين امر در بر دارد، چه خوب بود آنها در آن اعتقاد نادرست تجديد نظر ميكردند تا بدانند كه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) نيز معجزات و خارق عادتى داشته ، و اگر آياتى از قرآن آنرا نفى مى كند اشاره به ((معجزات اقتراحى )) است كه گروهى بهانهجو مطرح مى كردند، نه قصد پذيرش حق داشتند، و نه بعد از انجام آن تسليم حق مى شدند، ولى معجزاتى كه براى تحقيق حقيقت مطالبه مى شد از سوى پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله ) انجام مى گرفت ، و شواهد فراوانى بر اين امر در تاريخ زندگى آن حضرت وجود دارد. سپس قرآن مى افزايد: ((مخالفان لجوج هنگامى كه نشان و معجزه اى را بر صدق دعوت تو مى بينند اعراض كرده ، مى گويند اين سحرى است مستمر))! (و ان يروا آية يعرضوا و يقولوا سحر مستمر). تعبير به ((مستمر)) اشاره به اين است كه آنها معجزات مكررى از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) ديده بودند كه شق القمر ادامه آن بود، آنها همه را بر تداوم سحر حمل مى كردند، و آنرا ((سحرى مستمر)) مى پنداشتند، هر چند اين تهمت بهانه اى بود براى عدم تسليم در مقابل حق . بعضى از مفسران ((مستمر)) را به معنى ((قوتمند)) تفسير كرده اند (چنانكه مى گويند حبل مرير يعنى طناب محكم ) و بعضى آنرا به معنى ((گذرا و ناپايدار)) تفسير نموده ولى ظاهر همان تفسير اول است . در آيه بعد به نكته مخالفت آنها، و همچنين به نتيجه شوم اين مخالفت ، اشاره كرده ، مى افزايد: ((آنها تكذيب كردند، و از هواى نفسشان پيروى نمودند، و هر امرى قرارگاهى دارد)) (و كذبوا و اتبعوا اهوائهم و كل امر مستقر). سرچشمه مخالفت آنها و تكذيب پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) يا تكذيب معجزات و دلائل او، و همچنين تكذيب رستاخيز و قيامت ، پيروى از هواى نفس بود، تعصبها و لجاجتها و خودخواهيها به آنها اجازه نمى داد كه در برابر حق تسليم شوند، و از سوى ديگر علاقه به بى بند و بارى براى كامجوئى از لذات بدون هيچ قيد و شرط، و آلودگى به هر گناه و ستم ، مانع از اين بود كه دعوت حق را پذيرا شوند، چرا كه قبول اين دعوت مسئوليت آفرين بود. آرى هميشه چنين بوده ، و همواره چنان خواهد بود كه مانع بزرگ در مسير حق هواپرستى است . منظور از جمله ((و كل امر مستقر)): ((هر چيز قرارگاهى دارد)) اين است كه هر كس به سزاى عمل خويش مى رسد، قرارگاه نيكى نيكانند، و قرارگاه شر بدانند. اين تعبير احتمالا اشاره به اين حقيقت است كه هيچ چيز در اين عالم از ميان نمى رود، و هر كار نيك و بدى ثابت و باقى مى ماند تا انسان جزاى آنرا ببيند. اين احتمال نيز در تفسير آيه فوق داده شده است كه تكذيبها و اتهامات نمى تواند براى هميشه چهره حق را بپوشاند، بلكه همه چيز به سوى قرارگاه خويش پيش مى روند، و چيزى نمى گذرد كه چهره زيباى حق آشكار، و چهره زشت و منفور باطل نيز ظاهر مى گردد، و اين يك سنت الهى در عالم هستى است . اين تفسيرها منافاتى با يكديگر ندارد، و ممكن است همه آنها در مفهوم آيه جمع باشد. ﴿3 آن روز كه همه از قبرها خارج مى شوند به دنبال بحثى كه در آيات قبل پيرامون جمعى از كفار كه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) را تكذيب كردند و در برابر هيچ معجزه اى سر تسليم فرود نمى آوردند آمده ، در آيات مورد بحث تشريح بيشترى درباره اينگونه افراد و همچنين سرنوشت دردناك آنها در قيامت آمده است . نخست مى فرمايد: چنان نيست كه اين گروه بى خبر باشند بلكه ((اخبارى كه مى تواند موجب انزجار آنها از زشتيها و بديها شود به اندازه كافى براى آنها آمده است )) (و لقد جائهم من الانباء ما فيه مزدجر). بنابراين كمبودى در تبليغ داعيان الهى نبوده ، ((هر چه هست از قامت ناساز بى اندام خود آنهاست )) نه گوش شنوائى دارند، نه روح حقطلبى ، و نه اين مقدار از تقوى كه آنها را دعوت به تحقيق و تدبر در آيات الهى كند. منظور از ((انباء)) (اخبار) همان خبرهاى امتهاى پيشين و اقوامى است كه به عذابهاى گوناگون هلاك شدند، و نيز اخبار قيامت و مجازات ظالمان و كافران كه در قرآن از روى آنها پرده برداشته شده است . سپس مى افزايد: ((اين آيات حكمت بالغه الهى است ، و اندرزهائى است عميق و رسا، اما اين انذارها براى اين افراد لجوج مفيد نيست ، و به حال آنها سودى ندارد)) (حكمة بالغة فما تغن النذر). خلاصه اينكه در ((فاعليت فاعل )) هيچ نقصى نيست ، هر چه هست در قابليت قابل ، و گرنه آيات الهى ، پيامبران بزرگ ، اخبارى كه از امم پيشين رسيده ، و خبرهائى كه از قيامت به آنها داده مى شود هر كدام حكمتى بالغ و رساست كه مى تواند در روح و جان آنها اثر بگذارد اگر كمترين آمادگى روحى وجود داشته باشد. در آيه بعد مى فرمايد: ((اكنون كه اين بيگانگان از حق ابدا آمادگى پذيرش را ندارند آنها را به حال خود واگذار، و از آنان روى گردان و به سراغ دلهاى آماده رو)) (فتول عنهم ). ((و روزى را به يادآور كه دعوت كننده الهى مردم را به امر وحشتناكى دعوت مى كند)) دعوت به حساب و بررسى نامه اعمال (يوم يدع الداع الى شى ء نكر). بنابراين جمله ((يوم يدع الداع )) جمله مستقلى است كه از جمله ((فتول عنهم )) جدا است ، هر چند بعضى آنرا دنباله جمله قبل دانسته اند مى گويند منظور اين است در روز قيامت كه دعوت كننده الهى را مى خواند و آنها دست به دامن تو براى شفاعت مى زنند از آنان روى بگردان ، ولى اين تفسير بسيار بعيد به نظر مى رسد. اين ((دعوت كننده )) خدا است ؟ يا فرشتگان او؟ و يا اسرافيل كه با نفخ صور مردم را به رستاخيز دعوت مى كند؟ و يا همه اينهاست ؟ مفسران احتمالات مختلفى داده اند، ولى با توجه به آيه 52 سوره اسراء كه مى فرمايد: يوم يدعوكم فتستجيبون بحمده : ((به خاطر بياوريد روزى را كه خداوند شما را از قبرهايتان فرامى خواند شما هم اجابت مى كنيد در حالى كه حمد او مى گوئيد)) معنى اول مناسبتر است ، هر چند آيات آينده تناسب بيشترى با اين معنى دارد كه منظور فرشتگان و ماموران حساب و جزا بوده باشند. منظور از ((شى ء نكر)) (مطلب ناشناخته ) يا حسابرسى دقيق الهى است كه تا آنروز براى آنها ناشناخته بوده ، و يا عذابهائى است ناشناخته كه هرگز باور نمى كردند، و يا همه اينها، چرا كه قيامت در همه معيارهايش براى انسانها ناشناخته است . در آيه بعد به توضيح بيشترى در همين زمينه پرداخته مى گويد: ((آنها از قبرهاى خارج مى شوند در حالى كه چشمهايشان از شدت وحشت به زير افتاده ، و بدون هدف همچون ملخهاى پراكنده به هر سو مى دوند))! (خشعا ابصارهم يخرجون من الاجداث كانهم جراد منتشر)! نسبت ((خشوع )) به ((چشمها)) به خاطر آن است كه صحنه آنقدر هولناك است كه تاب تماشاى آنرا ندارند، لذا چشم از آن برمى گيرند و به زير مى اندازند. و تشبيه به ((ملخهاى پراكنده )) به تناسب اين است كه توده ملخها بر خلاف بسيارى از پرندگانى كه به هنگام حركت دستجمعى با نظم و ترتيب خاصى حركت مى كنند هرگز نظم و ترتيبى ندارند، در هم فرومى روند و بى هدف به هر سو روانه مى شوند، بعلاوه آنها همچون ملخها در آن روز موجوداتى ضعيف و ناتوانند. آرى اين كوردلان بى خبر در آن روز چنان وحشت زده مى شوند كه مانند مستها بى توجه به هر طرف رو مى آورند و به يكديگر مى خورند، گوئى از خود بى خود شده اند، چنانكه در آيه 2 سوره حج مى خوانيم : و ترى الناس سكارى و ما هم بسكارى : ((در آن روز مردم را مست ميبينى و مست نيستند)). در حقيقت اين تشبيه همانند مطلبى است كه در آيه 4 سوره قارعه آمده است يوم يكون الناس كالفراش المبثوث : ((به خاطر بياوريد روزى را كه مردم همچون پروانه هاى پراكنده اى هستند))! سپس مى افزايد: ((هنگامى كه آنها به دنبال اين دعوت از قبرها خارج مى شوند از شدت وحشت به سوى فرشتگان دعوت كننده گردن مى كشند)) (مهطعين الى الداع ). ((مهطعين )) از ماده ((اهطاع )) به معنى گردن كشيدن است ، و بعضى آنرا به معنى خيره نگاه كردن ، يا به سوى چيزى به سرعت دويدن ، تفسير كرده اند، و هر يك از اين معانى در تفسير آيه محتمل است ، هر چند معنى اول مناسبتر به نظر مى رسد، چرا كه وقتى انسان صداى وحشتناكى را مى شنود فورا گردن مى كشد و به مبدء صدا متوجه مى شود، البته مانعى ندارد كه همه اينها با هم در مفهوم آيه جمع باشد، به اين ترتيب كه آنها با شنيدن صداى دعوت كننده الهى به سوى او گردن مى كشند، سپس خيره نگاه مى كنند، و بعد با سرعت به سوى او مى روند، و در دادگاه الهى حاضر مى شوند. اينجاست كه وحشت از حوادث سخت آن روز سراپاى آنها را فرامى گيرد، لذا در دنباله آيه مى افزايد: ((كافران مى گويند: امروز روز سخت و دردناكى است ))! (يقول الكافرون هذا يوم عسر). و به راستى روز سختى است ، چرا كه خداوند نيز بر اين معنى صحه گذارده و در آيه 26 سوره فرقان مى فرمايد: و كان يوما على الكافرين عسيرا ((آن روز روزى است سخت براى كافران )). ولى از اين تعبير استفاده مى شود كه آن روز براى مؤ منان روز سختى نيست ! ﴿4 آن روز كه همه از قبرها خارج مى شوند به دنبال بحثى كه در آيات قبل پيرامون جمعى از كفار كه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) را تكذيب كردند و در برابر هيچ معجزه اى سر تسليم فرود نمى آوردند آمده ، در آيات مورد بحث تشريح بيشترى درباره اينگونه افراد و همچنين سرنوشت دردناك آنها در قيامت آمده است . نخست مى فرمايد: چنان نيست كه اين گروه بى خبر باشند بلكه ((اخبارى كه مى تواند موجب انزجار آنها از زشتيها و بديها شود به اندازه كافى براى آنها آمده است )) (و لقد جائهم من الانباء ما فيه مزدجر). بنابراين كمبودى در تبليغ داعيان الهى نبوده ، ((هر چه هست از قامت ناساز بى اندام خود آنهاست )) نه گوش شنوائى دارند، نه روح حقطلبى ، و نه اين مقدار از تقوى كه آنها را دعوت به تحقيق و تدبر در آيات الهى كند. منظور از ((انباء)) (اخبار) همان خبرهاى امتهاى پيشين و اقوامى است كه به عذابهاى گوناگون هلاك شدند، و نيز اخبار قيامت و مجازات ظالمان و كافران كه در قرآن از روى آنها پرده برداشته شده است . سپس مى افزايد: ((اين آيات حكمت بالغه الهى است ، و اندرزهائى است عميق و رسا، اما اين انذارها براى اين افراد لجوج مفيد نيست ، و به حال آنها سودى ندارد)) (حكمة بالغة فما تغن النذر). خلاصه اينكه در ((فاعليت فاعل )) هيچ نقصى نيست ، هر چه هست در قابليت قابل ، و گرنه آيات الهى ، پيامبران بزرگ ، اخبارى كه از امم پيشين رسيده ، و خبرهائى كه از قيامت به آنها داده مى شود هر كدام حكمتى بالغ و رساست كه مى تواند در روح و جان آنها اثر بگذارد اگر كمترين آمادگى روحى وجود داشته باشد. در آيه بعد مى فرمايد: ((اكنون كه اين بيگانگان از حق ابدا آمادگى پذيرش را ندارند آنها را به حال خود واگذار، و از آنان روى گردان و به سراغ دلهاى آماده رو)) (فتول عنهم ). ((و روزى را به يادآور كه دعوت كننده الهى مردم را به امر وحشتناكى دعوت مى كند)) دعوت به حساب و بررسى نامه اعمال (يوم يدع الداع الى شى ء نكر). بنابراين جمله ((يوم يدع الداع )) جمله مستقلى است كه از جمله ((فتول عنهم )) جدا است ، هر چند بعضى آنرا دنباله جمله قبل دانسته اند مى گويند منظور اين است در روز قيامت كه دعوت كننده الهى را مى خواند و آنها دست به دامن تو براى شفاعت مى زنند از آنان روى بگردان ، ولى اين تفسير بسيار بعيد به نظر مى رسد. اين ((دعوت كننده )) خدا است ؟ يا فرشتگان او؟ و يا اسرافيل كه با نفخ صور مردم را به رستاخيز دعوت مى كند؟ و يا همه اينهاست ؟ مفسران احتمالات مختلفى داده اند، ولى با توجه به آيه 52 سوره اسراء كه مى فرمايد: يوم يدعوكم فتستجيبون بحمده : ((به خاطر بياوريد روزى را كه خداوند شما را از قبرهايتان فرامى خواند شما هم اجابت مى كنيد در حالى كه حمد او مى گوئيد)) معنى اول مناسبتر است ، هر چند آيات آينده تناسب بيشترى با اين معنى دارد كه منظور فرشتگان و ماموران حساب و جزا بوده باشند. منظور از ((شى ء نكر)) (مطلب ناشناخته ) يا حسابرسى دقيق الهى است كه تا آنروز براى آنها ناشناخته بوده ، و يا عذابهائى است ناشناخته كه هرگز باور نمى كردند، و يا همه اينها، چرا كه قيامت در همه معيارهايش براى انسانها ناشناخته است . در آيه بعد به توضيح بيشترى در همين زمينه پرداخته مى گويد: ((آنها از قبرهاى خارج مى شوند در حالى كه چشمهايشان از شدت وحشت به زير افتاده ، و بدون هدف همچون ملخهاى پراكنده به هر سو مى دوند))! (خشعا ابصارهم يخرجون من الاجداث كانهم جراد منتشر)! نسبت ((خشوع )) به ((چشمها)) به خاطر آن است كه صحنه آنقدر هولناك است كه تاب تماشاى آنرا ندارند، لذا چشم از آن برمى گيرند و به زير مى اندازند. و تشبيه به ((ملخهاى پراكنده )) به تناسب اين است كه توده ملخها بر خلاف بسيارى از پرندگانى كه به هنگام حركت دستجمعى با نظم و ترتيب خاصى حركت مى كنند هرگز نظم و ترتيبى ندارند، در هم فرومى روند و بى هدف به هر سو روانه مى شوند، بعلاوه آنها همچون ملخها در آن روز موجوداتى ضعيف و ناتوانند. آرى اين كوردلان بى خبر در آن روز چنان وحشت زده مى شوند كه مانند مستها بى توجه به هر طرف رو مى آورند و به يكديگر مى خورند، گوئى از خود بى خود شده اند، چنانكه در آيه 2 سوره حج مى خوانيم : و ترى الناس سكارى و ما هم بسكارى : ((در آن روز مردم را مست ميبينى و مست نيستند)). در حقيقت اين تشبيه همانند مطلبى است كه در آيه 4 سوره قارعه آمده است يوم يكون الناس كالفراش المبثوث : ((به خاطر بياوريد روزى را كه مردم همچون پروانه هاى پراكنده اى هستند))! سپس مى افزايد: ((هنگامى كه آنها به دنبال اين دعوت از قبرها خارج مى شوند از شدت وحشت به سوى فرشتگان دعوت كننده گردن مى كشند)) (مهطعين الى الداع ). ((مهطعين )) از ماده ((اهطاع )) به معنى گردن كشيدن است ، و بعضى آنرا به معنى خيره نگاه كردن ، يا به سوى چيزى به سرعت دويدن ، تفسير كرده اند، و هر يك از اين معانى در تفسير آيه محتمل است ، هر چند معنى اول مناسبتر به نظر مى رسد، چرا كه وقتى انسان صداى وحشتناكى را مى شنود فورا گردن مى كشد و به مبدء صدا متوجه مى شود، البته مانعى ندارد كه همه اينها با هم در مفهوم آيه جمع باشد، به اين ترتيب كه آنها با شنيدن صداى دعوت كننده الهى به سوى او گردن مى كشند، سپس خيره نگاه مى كنند، و بعد با سرعت به سوى او مى روند، و در دادگاه الهى حاضر مى شوند. اينجاست كه وحشت از حوادث سخت آن روز سراپاى آنها را فرامى گيرد، لذا در دنباله آيه مى افزايد: ((كافران مى گويند: امروز روز سخت و دردناكى است ))! (يقول الكافرون هذا يوم عسر). و به راستى روز سختى است ، چرا كه خداوند نيز بر اين معنى صحه گذارده و در آيه 26 سوره فرقان مى فرمايد: و كان يوما على الكافرين عسيرا ((آن روز روزى است سخت براى كافران )). ولى از اين تعبير استفاده مى شود كه آن روز براى مؤ منان روز سختى نيست ! ﴿5 آن روز كه همه از قبرها خارج مى شوند به دنبال بحثى كه در آيات قبل پيرامون جمعى از كفار كه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) را تكذيب كردند و در برابر هيچ معجزه اى سر تسليم فرود نمى آوردند آمده ، در آيات مورد بحث تشريح بيشترى درباره اينگونه افراد و همچنين سرنوشت دردناك آنها در قيامت آمده است . نخست مى فرمايد: چنان نيست كه اين گروه بى خبر باشند بلكه ((اخبارى كه مى تواند موجب انزجار آنها از زشتيها و بديها شود به اندازه كافى براى آنها آمده است )) (و لقد جائهم من الانباء ما فيه مزدجر). بنابراين كمبودى در تبليغ داعيان الهى نبوده ، ((هر چه هست از قامت ناساز بى اندام خود آنهاست )) نه گوش شنوائى دارند، نه روح حقطلبى ، و نه اين مقدار از تقوى كه آنها را دعوت به تحقيق و تدبر در آيات الهى كند. منظور از ((انباء)) (اخبار) همان خبرهاى امتهاى پيشين و اقوامى است كه به عذابهاى گوناگون هلاك شدند، و نيز اخبار قيامت و مجازات ظالمان و كافران كه در قرآن از روى آنها پرده برداشته شده است . سپس مى افزايد: ((اين آيات حكمت بالغه الهى است ، و اندرزهائى است عميق و رسا، اما اين انذارها براى اين افراد لجوج مفيد نيست ، و به حال آنها سودى ندارد)) (حكمة بالغة فما تغن النذر). خلاصه اينكه در ((فاعليت فاعل )) هيچ نقصى نيست ، هر چه هست در قابليت قابل ، و گرنه آيات الهى ، پيامبران بزرگ ، اخبارى كه از امم پيشين رسيده ، و خبرهائى كه از قيامت به آنها داده مى شود هر كدام حكمتى بالغ و رساست كه مى تواند در روح و جان آنها اثر بگذارد اگر كمترين آمادگى روحى وجود داشته باشد. در آيه بعد مى فرمايد: ((اكنون كه اين بيگانگان از حق ابدا آمادگى پذيرش را ندارند آنها را به حال خود واگذار، و از آنان روى گردان و به سراغ دلهاى آماده رو)) (فتول عنهم ). ((و روزى را به يادآور كه دعوت كننده الهى مردم را به امر وحشتناكى دعوت مى كند)) دعوت به حساب و بررسى نامه اعمال (يوم يدع الداع الى شى ء نكر). بنابراين جمله ((يوم يدع الداع )) جمله مستقلى است كه از جمله ((فتول عنهم )) جدا است ، هر چند بعضى آنرا دنباله جمله قبل دانسته اند مى گويند منظور اين است در روز قيامت كه دعوت كننده الهى را مى خواند و آنها دست به دامن تو براى شفاعت مى زنند از آنان روى بگردان ، ولى اين تفسير بسيار بعيد به نظر مى رسد. اين ((دعوت كننده )) خدا است ؟ يا فرشتگان او؟ و يا اسرافيل كه با نفخ صور مردم را به رستاخيز دعوت مى كند؟ و يا همه اينهاست ؟ مفسران احتمالات مختلفى داده اند، ولى با توجه به آيه 52 سوره اسراء كه مى فرمايد: يوم يدعوكم فتستجيبون بحمده : ((به خاطر بياوريد روزى را كه خداوند شما را از قبرهايتان فرامى خواند شما هم اجابت مى كنيد در حالى كه حمد او مى گوئيد)) معنى اول مناسبتر است ، هر چند آيات آينده تناسب بيشترى با اين معنى دارد كه منظور فرشتگان و ماموران حساب و جزا بوده باشند. منظور از ((شى ء نكر)) (مطلب ناشناخته ) يا حسابرسى دقيق الهى است كه تا آنروز براى آنها ناشناخته بوده ، و يا عذابهائى است ناشناخته كه هرگز باور نمى كردند، و يا همه اينها، چرا كه قيامت در همه معيارهايش براى انسانها ناشناخته است . در آيه بعد به توضيح بيشترى در همين زمينه پرداخته مى گويد: ((آنها از قبرهاى خارج مى شوند در حالى كه چشمهايشان از شدت وحشت به زير افتاده ، و بدون هدف همچون ملخهاى پراكنده به هر سو مى دوند))! (خشعا ابصارهم يخرجون من الاجداث كانهم جراد منتشر)! نسبت ((خشوع )) به ((چشمها)) به خاطر آن است كه صحنه آنقدر هولناك است كه تاب تماشاى آنرا ندارند، لذا چشم از آن برمى گيرند و به زير مى اندازند. و تشبيه به ((ملخهاى پراكنده )) به تناسب اين است كه توده ملخها بر خلاف بسيارى از پرندگانى كه به هنگام حركت دستجمعى با نظم و ترتيب خاصى حركت مى كنند هرگز نظم و ترتيبى ندارند، در هم فرومى روند و بى هدف به هر سو روانه مى شوند، بعلاوه آنها همچون ملخها در آن روز موجوداتى ضعيف و ناتوانند. آرى اين كوردلان بى خبر در آن روز چنان وحشت زده مى شوند كه مانند مستها بى توجه به هر طرف رو مى آورند و به يكديگر مى خورند، گوئى از خود بى خود شده اند، چنانكه در آيه 2 سوره حج مى خوانيم : و ترى الناس سكارى و ما هم بسكارى : ((در آن روز مردم را مست ميبينى و مست نيستند)). در حقيقت اين تشبيه همانند مطلبى است كه در آيه 4 سوره قارعه آمده است يوم يكون الناس كالفراش المبثوث : ((به خاطر بياوريد روزى را كه مردم همچون پروانه هاى پراكنده اى هستند))! سپس مى افزايد: ((هنگامى كه آنها به دنبال اين دعوت از قبرها خارج مى شوند از شدت وحشت به سوى فرشتگان دعوت كننده گردن مى كشند)) (مهطعين الى الداع ). ((مهطعين )) از ماده ((اهطاع )) به معنى گردن كشيدن است ، و بعضى آنرا به معنى خيره نگاه كردن ، يا به سوى چيزى به سرعت دويدن ، تفسير كرده اند، و هر يك از اين معانى در تفسير آيه محتمل است ، هر چند معنى اول مناسبتر به نظر مى رسد، چرا كه وقتى انسان صداى وحشتناكى را مى شنود فورا گردن مى كشد و به مبدء صدا متوجه مى شود، البته مانعى ندارد كه همه اينها با هم در مفهوم آيه جمع باشد، به اين ترتيب كه آنها با شنيدن صداى دعوت كننده الهى به سوى او گردن مى كشند، سپس خيره نگاه مى كنند، و بعد با سرعت به سوى او مى روند، و در دادگاه الهى حاضر مى شوند. اينجاست كه وحشت از حوادث سخت آن روز سراپاى آنها را فرامى گيرد، لذا در دنباله آيه مى افزايد: ((كافران مى گويند: امروز روز سخت و دردناكى است ))! (يقول الكافرون هذا يوم عسر). و به راستى روز سختى است ، چرا كه خداوند نيز بر اين معنى صحه گذارده و در آيه 26 سوره فرقان مى فرمايد: و كان يوما على الكافرين عسيرا ((آن روز روزى است سخت براى كافران )). ولى از اين تعبير استفاده مى شود كه آن روز براى مؤ منان روز سختى نيست ! ﴿6