پیمایش
إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ لَيُسَمُّونَ الْمَلَائِكَةَ تَسْمِيَةَ الْأُنْثَىٰ ﴿27 وَمَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ ۖ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ ۖ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا ﴿28 فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّىٰ عَنْ ذِكْرِنَا وَلَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا ﴿29 ذَٰلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ ۚ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدَىٰ ﴿30 وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ لِيَجْزِيَ الَّذِينَ أَسَاءُوا بِمَا عَمِلُوا وَيَجْزِيَ الَّذِينَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى ﴿31 الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ ۚ إِنَّ رَبَّكَ وَاسِعُ الْمَغْفِرَةِ ۚ هُوَ أَعْلَمُ بِكُمْ إِذْ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَإِذْ أَنْتُمْ أَجِنَّةٌ فِي بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ ۖ فَلَا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ ۖ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَىٰ ﴿32 أَفَرَأَيْتَ الَّذِي تَوَلَّىٰ ﴿33 وَأَعْطَىٰ قَلِيلًا وَأَكْدَىٰ ﴿34 أَعِنْدَهُ عِلْمُ الْغَيْبِ فَهُوَ يَرَىٰ ﴿35 أَمْ لَمْ يُنَبَّأْ بِمَا فِي صُحُفِ مُوسَىٰ ﴿36 وَإِبْرَاهِيمَ الَّذِي وَفَّىٰ ﴿37 أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ ﴿38 وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ ﴿39 وَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَىٰ ﴿40 ثُمَّ يُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الْأَوْفَىٰ ﴿41 وَأَنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ الْمُنْتَهَىٰ ﴿42 وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَأَبْكَىٰ ﴿43 وَأَنَّهُ هُوَ أَمَاتَ وَأَحْيَا ﴿44

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

مسلماً کسانی که به آخرت ایمان ندارند، فرشتگان را در نامگذاری به نام زن نامگذاری می کنند؛ ﴿27 و آنان را به این کار هیچ آگاهی و معرفت نیست. [آنان] فقط از گمان پیروی می کنند، و بی تردید گمان [انسان را] برای دریافت حق، هیچ سودی نمی دهد. ﴿28 بنابراین از کسانی که از یاد ما روی گردانده اند و جز زندگی دنیا را نخواسته اند، روی بگردان. ﴿29 این [دنیا خواهی] آخرین مرز دانش و معرفت آنان است؛ یقیناً پروردگارت به کسی که از راه او منحرف شده، داناتر است، و او به کسی که هدایت یافته، آگاه تر است. ﴿30 و آنچه را در آسمان ها و آنچه را در زمین است، فقط در سیطره مالکیّت و فرمانروایی خداست، تا کسانی را که مرتکب گناه شده اند، همان گناهانشان را به آنان کیفر دهد، و کسانی را که کار نیک کرده اند، همان کار نیکشان را به آنان پاداش دهد. ﴿31 کسانی که از گناهان بزرگ و زشت کاری ها جز لغزش های کوچک دوری می کنند [مورد آمرزش اند] یقیناً آمرزش پروردگارت گسترده و وسیع است. او به شما از هنگامی که شما را از زمین به وجود آورد و از هنگامی که در شکم مادرانتان جنین بودید، داناتر است؛ پس خودستایی نکنید. او به کسی که پرهیزکاری پیشه کرده است، آگاه تر است. ﴿32 آیا کسی را که [از حق] روی گردانید، دیدی؟ ﴿33 و اندکی [از مال خود] بخشید و [از باقی مانده آن] امساک ورزید. ﴿34 آیا علم غیب نزد اوست و او می بیند [که بارگناهانش رادر قیامت دیگری برمی دارد؟] ﴿35 یا او را به آنچه در صحیفه های موسی است خبر نداده اند؟ ﴿36 و [یا به آنچه در صحیفه های] ابراهیم [است] همان که به طور کامل [به پیمانش با خدا] وفا کرد [آگاهش نکرده اند؟] ﴿37 که هیچ سنگین باری بار گناه دیگری را بر نمی دارد، ﴿38 و اینکه برای انسان جز آنچه تلاش کرده [هیچ نصیب و بهره ای] نیست، ﴿39 و اینکه تلاش او به زودی دیده خواهد شد؛ ﴿40 سپس به تلاشش پاداش کامل خواهند داد؛ ﴿41 و اینکه پایان [همه امور] به سوی پروردگارتوست؛ ﴿42 و این اوست که می خنداند و می گریاند؛ ﴿43 و هم اوست که می میراند و زنده می کند. ﴿44

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

ظن و گمان هرگز كسى را به حق نمى رساند اين آيات همچنان موضوع آيات قبل را در زمينه نفى عقائد مشركان تعقيب مى كند. نخست مى فرمايد: ((كسانى كه ايمان به آخرت ندارند فرشتگان را دختر (خدا) نامگذارى مى كنند)): (ان الذين لايؤ منون بالاخرة ليسمون الملائكة تسمية الانثى ). آرى اين سخن زشت و شرم آور تنها از كسانى سرمى زند كه به حساب و جزاى اعمال معتقد نيستند كه اگر عقيده داشتند اينچنين جسورانه سخن نمى گفتند، سخنى كه كمترين دليلى بر آن ندارند، بلكه دلائل عقلى نشان مى دهد نه خداوند فرزندى دارد نه فرشتگان دخترند. تعبير به ((تسمية الانثى )) اشاره به همان است كه در آيات قبل گفته شد كه اين سخنان نامهائى است بى محتوى و اسمائى است بى مسمى ، و به عبارت ديگر از حدود ((نامگذارى )) تجاوز نمى كند، و هيچ واقعيتى را در بر ندارد. سپس به يكى از دلائل روشن بطلان اين نامگذارى اشاره كرده ، مى افزايد: ((آنها به اين سخن علم و يقين ندارند، بلكه از ظن و گمان بى پايه پيروى مى كنند حال آنكه گمان هرگز انسان را بى نياز از حق نمى كند و كسى را به حق نمى رساند)) (و ما لهم به من علم ان يتبعون الا الظن و ان الظن لا يغنى من الحق شيئا). انسان متعهد و معتقد هرگز سخنى را بدون علم و آگاهى نمى گويد، و نسبتى را به كسى بى دليل نمى دهد، تكيه بر گمان و پندار كار شيطان و انسانهاى شيطان صفت است ، و قبول خرافات و موهومات نشانه انحراف و بى عقلى است . روشن است واژه ((ظن )) (گمان ) دو معنى متفاوت دارد: گاه به معنى گمانهاى بى پايه است كه طبق تعبيرات آيات قبل هم رديف هواى نفس ‍ و اوهام و خرافات است ، منظور از اين كلمه در آيات مورد بحث همين معنى است . معنى ديگر: گمانهائى است كه معقول و موجه است و غالبا مطابق واقع و مبناى كار عقلا در زندگى روزمره مى باشد، مانند شهادت شهود در محكمه و دادگاه ، يا ((قول اهل خبره )) و يا ((ظواهر الفاظ)) و امثال آن كه اگر اينگونه گمانها را از زندگى بشر برداريم و تنها تكيه بر يقين قطعى كنيم نظام زندگى به كلى متلاشى مى شود. بدون شك اين قسم از ظن داخل در اين آيات نيست ، و شواهد فراوانى در خود اين آيات بر اين معنى وجود دارد، و به تعبير ديگر قسم دوم در حقيقت يكنوع علم عرفى است نه گمان ، بنابراين كسانى كه با اين آيه (ان الظن لا يغنى من الحق شيئا) و مانند آن براى نفى حجيت ((ظن )) به طور كلى استدلال كرده اند قابل قبول نيست . اين نكته نيز قابل توجه است كه ظن در اصطلاح فقها و اصوليين به معنى اعتقاد راجح است (اعتقادى كه يك طرف احتمال در نظر انسان ترجيح داشته باشد) ولى در لغت مفهوم گسترده اى دارد كه حتى به وهم و احتمالات ضعيف نيز گفته مى شود، و ظن بت پرستان از همين قبيل بود، خرافه اى به صورت يك احتمال ضعيف در مغزشان ظاهر ميشد، سپس ‍ هواى نفس به فعاليت برمى خاست و آنرا تزيين مى كرد، و احتمال ديگر را كه در مقابل آن قرار داشت و قويتر بود به دست فراموشى مى سپرد و تدريجا به صورت يك اعتقاد راسخ درمى آمد، در حالى كه هيچ پايه اى نداشت . سپس براى اينكه روشن كند اين گروه اهل استدلال و منطق نيستند، و حب دنيا و فراموش كردن ياد خدا آنها را در لجنزار اين موهومات و خرافات غوطه ور ساخته ، مى افزايد: ((چون چنين است از كسانى كه از ياد ما اعراض كرده اند، و جز زندگى مادى دنيا را نمى خواهند و نمى جويند، روى بگردان )) و به آنها اعتنا مكن كه شايسته سخن نيستند! (فاعرض عمن تولى عن ذكرنا و لم يرد الا الحياة الدنيا). منظور از ((ذكر خدا)) به عقيده بعضى از مفسران قرآن است ، و گاه احتمال داده شده كه منظور دلائل منطقى و عقلى است كه انسان را به خدا مى رساند، و نيز احتمال داده اند همان ياد خدا است كه نقطه مقابل غفلت است . ولى ظاهر اين است كه اين تعبير مفهوم گسترده اى دارد كه هر گونه توجه به خدا را چه از طريق قرآن ، و دليل عقل ، و چه از طريق سنت ، و ياد قيامت شامل مى گردد. ضمنا اين نكته نيز از آيه استفاده مى شود كه رابطه اى در ميان غفلت از ياد خدا، و اقبال به ماديات ، و زرق و برق دنيا وجود دارد، و قابل توجه اينكه در ميان اين دو تاءثير متقابل است ، غفلت از ياد خدا انسان را به سوى دنياپرستى سوق مى دهد، همانگونه كه دنياپرستى انسان را از ياد خدا غافل مى سازد، و اين هر دو با هواپرستى همراه است ، و طبعا خرافاتى كه هماهنگ با آن باشد در نظر انسان جلوه مى كند و تدريجا تبديل به يك اعتقاد مى شود. شايد نياز به تذكر نداشته باشد كه امر به اعراض از اين گروه هرگز منافاتى با تبليغ رسالت كه وظيفه اصلى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) است ندارد، چرا كه تبليغ و انذار و بشارت مخصوص مواردى است كه حداقل احتمال تاءثير وجود داشته باشد، آنجا كه يقين به عدم تاءثير است نبايد نيروها را به هدر داد، و بعد از اتمام حجت بايد اعراض ‍ كرد. اين نيز قابل توجه است كه اين دستور مخصوص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) نيست ، بلكه همه مناديان راه حق را شامل مى شود، تا نيروهاى ارزشمند تبليغى خود را تنها در زمينه هائى صرف كنند كه اميد اثر است ، اما دنيا پرستان مغرور سياه دلى كه هيچ اميدى به هدايتشان نيست بايد بعد از اتمام حجت آنها را به حال خود رها ساخت ، تا خداوند درباره آنها داورى كند. در آخرين آيه مورد بحث براى اثبات انحطاط فكرى اين گروه مى افزايد: ((اين است آخرين حد معلومات آنها))! (ذلك مبلغهم من العلم ). آرى اوج افكار آنها به اينجا منتهى شده كه افسانه دختران خدا را درباره ملائكه طرح كنند، و در ظلمات اوهام و خرافات دست و پا زنند، و اين است آخرين نقطه همت آنها كه خدا را به فراموشى بسپارند و اقبال به دنيا كنند، و تمام شرف و حيثيت انسانى خود را با درهم و دينارى معاوضه نمايند. و در پايان مى گويد: ((پروردگار تو كسانى را كه از راه او گمراه شده اند به خوبى مى شناسد، و هدايت يافتگان را نيز از همه بهتر مى داند)) (ان ربك هو اعلم بمن ضل عن سبيله و هو اعلم بمن اهتدى ). جمله ((ذلك مبلغهم من العلم )) مى تواند اشاره به خرافاتى همچون بت پرستى و فرشتگان را دختران خدا دانستن باشد، يعنى نهايت آگاهى اين گروه همين موهومات است . يا اشاره به دنياپرستى و اسارت آنها در چنگال ماديات ، يعنى نهايت فهم و شعورشان اين است كه به خواب و خور و عيش و نوش و متاع فانى و زودگذر و زرق و برق دنيا قناعت كرده اند. در دعاى معروفى كه در اعمال ماه شعبان از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) نقل شده مى خوانيم : و لاتجعل الدنيا اكبر همنا و لا مبلغ علمنا: ((خداوندا دنيا را بزرگترين مشغوليات فكرى ما و نهايت علم و آگاهى ما قرار مده )). <51> پايان آيه اشاره به اين حقيقت است كه خداوند هم گمراهان را به خوبى مى شناسد و هم هدايت يافتگان را، يكى را مشمول غضبش و ديگرى را مشمول لطفش مى سازد، و در قيامت هر كدام را بر طبق اعمالشان جزا خواهد داد. ﴿27 ظن و گمان هرگز كسى را به حق نمى رساند اين آيات همچنان موضوع آيات قبل را در زمينه نفى عقائد مشركان تعقيب مى كند. نخست مى فرمايد: ((كسانى كه ايمان به آخرت ندارند فرشتگان را دختر (خدا) نامگذارى مى كنند)): (ان الذين لايؤ منون بالاخرة ليسمون الملائكة تسمية الانثى ). آرى اين سخن زشت و شرم آور تنها از كسانى سرمى زند كه به حساب و جزاى اعمال معتقد نيستند كه اگر عقيده داشتند اينچنين جسورانه سخن نمى گفتند، سخنى كه كمترين دليلى بر آن ندارند، بلكه دلائل عقلى نشان مى دهد نه خداوند فرزندى دارد نه فرشتگان دخترند. تعبير به ((تسمية الانثى )) اشاره به همان است كه در آيات قبل گفته شد كه اين سخنان نامهائى است بى محتوى و اسمائى است بى مسمى ، و به عبارت ديگر از حدود ((نامگذارى )) تجاوز نمى كند، و هيچ واقعيتى را در بر ندارد. سپس به يكى از دلائل روشن بطلان اين نامگذارى اشاره كرده ، مى افزايد: ((آنها به اين سخن علم و يقين ندارند، بلكه از ظن و گمان بى پايه پيروى مى كنند حال آنكه گمان هرگز انسان را بى نياز از حق نمى كند و كسى را به حق نمى رساند)) (و ما لهم به من علم ان يتبعون الا الظن و ان الظن لا يغنى من الحق شيئا). انسان متعهد و معتقد هرگز سخنى را بدون علم و آگاهى نمى گويد، و نسبتى را به كسى بى دليل نمى دهد، تكيه بر گمان و پندار كار شيطان و انسانهاى شيطان صفت است ، و قبول خرافات و موهومات نشانه انحراف و بى عقلى است . روشن است واژه ((ظن )) (گمان ) دو معنى متفاوت دارد: گاه به معنى گمانهاى بى پايه است كه طبق تعبيرات آيات قبل هم رديف هواى نفس ‍ و اوهام و خرافات است ، منظور از اين كلمه در آيات مورد بحث همين معنى است . معنى ديگر: گمانهائى است كه معقول و موجه است و غالبا مطابق واقع و مبناى كار عقلا در زندگى روزمره مى باشد، مانند شهادت شهود در محكمه و دادگاه ، يا ((قول اهل خبره )) و يا ((ظواهر الفاظ)) و امثال آن كه اگر اينگونه گمانها را از زندگى بشر برداريم و تنها تكيه بر يقين قطعى كنيم نظام زندگى به كلى متلاشى مى شود. بدون شك اين قسم از ظن داخل در اين آيات نيست ، و شواهد فراوانى در خود اين آيات بر اين معنى وجود دارد، و به تعبير ديگر قسم دوم در حقيقت يكنوع علم عرفى است نه گمان ، بنابراين كسانى كه با اين آيه (ان الظن لا يغنى من الحق شيئا) و مانند آن براى نفى حجيت ((ظن )) به طور كلى استدلال كرده اند قابل قبول نيست . اين نكته نيز قابل توجه است كه ظن در اصطلاح فقها و اصوليين به معنى اعتقاد راجح است (اعتقادى كه يك طرف احتمال در نظر انسان ترجيح داشته باشد) ولى در لغت مفهوم گسترده اى دارد كه حتى به وهم و احتمالات ضعيف نيز گفته مى شود، و ظن بت پرستان از همين قبيل بود، خرافه اى به صورت يك احتمال ضعيف در مغزشان ظاهر ميشد، سپس ‍ هواى نفس به فعاليت برمى خاست و آنرا تزيين مى كرد، و احتمال ديگر را كه در مقابل آن قرار داشت و قويتر بود به دست فراموشى مى سپرد و تدريجا به صورت يك اعتقاد راسخ درمى آمد، در حالى كه هيچ پايه اى نداشت . سپس براى اينكه روشن كند اين گروه اهل استدلال و منطق نيستند، و حب دنيا و فراموش كردن ياد خدا آنها را در لجنزار اين موهومات و خرافات غوطه ور ساخته ، مى افزايد: ((چون چنين است از كسانى كه از ياد ما اعراض كرده اند، و جز زندگى مادى دنيا را نمى خواهند و نمى جويند، روى بگردان )) و به آنها اعتنا مكن كه شايسته سخن نيستند! (فاعرض عمن تولى عن ذكرنا و لم يرد الا الحياة الدنيا). منظور از ((ذكر خدا)) به عقيده بعضى از مفسران قرآن است ، و گاه احتمال داده شده كه منظور دلائل منطقى و عقلى است كه انسان را به خدا مى رساند، و نيز احتمال داده اند همان ياد خدا است كه نقطه مقابل غفلت است . ولى ظاهر اين است كه اين تعبير مفهوم گسترده اى دارد كه هر گونه توجه به خدا را چه از طريق قرآن ، و دليل عقل ، و چه از طريق سنت ، و ياد قيامت شامل مى گردد. ضمنا اين نكته نيز از آيه استفاده مى شود كه رابطه اى در ميان غفلت از ياد خدا، و اقبال به ماديات ، و زرق و برق دنيا وجود دارد، و قابل توجه اينكه در ميان اين دو تاءثير متقابل است ، غفلت از ياد خدا انسان را به سوى دنياپرستى سوق مى دهد، همانگونه كه دنياپرستى انسان را از ياد خدا غافل مى سازد، و اين هر دو با هواپرستى همراه است ، و طبعا خرافاتى كه هماهنگ با آن باشد در نظر انسان جلوه مى كند و تدريجا تبديل به يك اعتقاد مى شود. شايد نياز به تذكر نداشته باشد كه امر به اعراض از اين گروه هرگز منافاتى با تبليغ رسالت كه وظيفه اصلى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) است ندارد، چرا كه تبليغ و انذار و بشارت مخصوص مواردى است كه حداقل احتمال تاءثير وجود داشته باشد، آنجا كه يقين به عدم تاءثير است نبايد نيروها را به هدر داد، و بعد از اتمام حجت بايد اعراض ‍ كرد. اين نيز قابل توجه است كه اين دستور مخصوص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) نيست ، بلكه همه مناديان راه حق را شامل مى شود، تا نيروهاى ارزشمند تبليغى خود را تنها در زمينه هائى صرف كنند كه اميد اثر است ، اما دنيا پرستان مغرور سياه دلى كه هيچ اميدى به هدايتشان نيست بايد بعد از اتمام حجت آنها را به حال خود رها ساخت ، تا خداوند درباره آنها داورى كند. در آخرين آيه مورد بحث براى اثبات انحطاط فكرى اين گروه مى افزايد: ((اين است آخرين حد معلومات آنها))! (ذلك مبلغهم من العلم ). آرى اوج افكار آنها به اينجا منتهى شده كه افسانه دختران خدا را درباره ملائكه طرح كنند، و در ظلمات اوهام و خرافات دست و پا زنند، و اين است آخرين نقطه همت آنها كه خدا را به فراموشى بسپارند و اقبال به دنيا كنند، و تمام شرف و حيثيت انسانى خود را با درهم و دينارى معاوضه نمايند. و در پايان مى گويد: ((پروردگار تو كسانى را كه از راه او گمراه شده اند به خوبى مى شناسد، و هدايت يافتگان را نيز از همه بهتر مى داند)) (ان ربك هو اعلم بمن ضل عن سبيله و هو اعلم بمن اهتدى ). جمله ((ذلك مبلغهم من العلم )) مى تواند اشاره به خرافاتى همچون بت پرستى و فرشتگان را دختران خدا دانستن باشد، يعنى نهايت آگاهى اين گروه همين موهومات است . يا اشاره به دنياپرستى و اسارت آنها در چنگال ماديات ، يعنى نهايت فهم و شعورشان اين است كه به خواب و خور و عيش و نوش و متاع فانى و زودگذر و زرق و برق دنيا قناعت كرده اند. در دعاى معروفى كه در اعمال ماه شعبان از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) نقل شده مى خوانيم : و لاتجعل الدنيا اكبر همنا و لا مبلغ علمنا: ((خداوندا دنيا را بزرگترين مشغوليات فكرى ما و نهايت علم و آگاهى ما قرار مده )). پايان آيه اشاره به اين حقيقت است كه خداوند هم گمراهان را به خوبى مى شناسد و هم هدايت يافتگان را، يكى را مشمول غضبش و ديگرى را مشمول لطفش مى سازد، و در قيامت هر كدام را بر طبق اعمالشان جزا خواهد داد. ﴿28 ظن و گمان هرگز كسى را به حق نمى رساند اين آيات همچنان موضوع آيات قبل را در زمينه نفى عقائد مشركان تعقيب مى كند. نخست مى فرمايد: ((كسانى كه ايمان به آخرت ندارند فرشتگان را دختر (خدا) نامگذارى مى كنند)): (ان الذين لايؤ منون بالاخرة ليسمون الملائكة تسمية الانثى ). آرى اين سخن زشت و شرم آور تنها از كسانى سرمى زند كه به حساب و جزاى اعمال معتقد نيستند كه اگر عقيده داشتند اينچنين جسورانه سخن نمى گفتند، سخنى كه كمترين دليلى بر آن ندارند، بلكه دلائل عقلى نشان مى دهد نه خداوند فرزندى دارد نه فرشتگان دخترند. تعبير به ((تسمية الانثى )) اشاره به همان است كه در آيات قبل گفته شد كه اين سخنان نامهائى است بى محتوى و اسمائى است بى مسمى ، و به عبارت ديگر از حدود ((نامگذارى )) تجاوز نمى كند، و هيچ واقعيتى را در بر ندارد. سپس به يكى از دلائل روشن بطلان اين نامگذارى اشاره كرده ، مى افزايد: ((آنها به اين سخن علم و يقين ندارند، بلكه از ظن و گمان بى پايه پيروى مى كنند حال آنكه گمان هرگز انسان را بى نياز از حق نمى كند و كسى را به حق نمى رساند)) (و ما لهم به من علم ان يتبعون الا الظن و ان الظن لا يغنى من الحق شيئا). انسان متعهد و معتقد هرگز سخنى را بدون علم و آگاهى نمى گويد، و نسبتى را به كسى بى دليل نمى دهد، تكيه بر گمان و پندار كار شيطان و انسانهاى شيطان صفت است ، و قبول خرافات و موهومات نشانه انحراف و بى عقلى است . روشن است واژه ((ظن )) (گمان ) دو معنى متفاوت دارد: گاه به معنى گمانهاى بى پايه است كه طبق تعبيرات آيات قبل هم رديف هواى نفس ‍ و اوهام و خرافات است ، منظور از اين كلمه در آيات مورد بحث همين معنى است . معنى ديگر: گمانهائى است كه معقول و موجه است و غالبا مطابق واقع و مبناى كار عقلا در زندگى روزمره مى باشد، مانند شهادت شهود در محكمه و دادگاه ، يا ((قول اهل خبره )) و يا ((ظواهر الفاظ)) و امثال آن كه اگر اينگونه گمانها را از زندگى بشر برداريم و تنها تكيه بر يقين قطعى كنيم نظام زندگى به كلى متلاشى مى شود. بدون شك اين قسم از ظن داخل در اين آيات نيست ، و شواهد فراوانى در خود اين آيات بر اين معنى وجود دارد، و به تعبير ديگر قسم دوم در حقيقت يكنوع علم عرفى است نه گمان ، بنابراين كسانى كه با اين آيه (ان الظن لا يغنى من الحق شيئا) و مانند آن براى نفى حجيت ((ظن )) به طور كلى استدلال كرده اند قابل قبول نيست . اين نكته نيز قابل توجه است كه ظن در اصطلاح فقها و اصوليين به معنى اعتقاد راجح است (اعتقادى كه يك طرف احتمال در نظر انسان ترجيح داشته باشد) ولى در لغت مفهوم گسترده اى دارد كه حتى به وهم و احتمالات ضعيف نيز گفته مى شود، و ظن بت پرستان از همين قبيل بود، خرافه اى به صورت يك احتمال ضعيف در مغزشان ظاهر ميشد، سپس ‍ هواى نفس به فعاليت برمى خاست و آنرا تزيين مى كرد، و احتمال ديگر را كه در مقابل آن قرار داشت و قويتر بود به دست فراموشى مى سپرد و تدريجا به صورت يك اعتقاد راسخ درمى آمد، در حالى كه هيچ پايه اى نداشت . سپس براى اينكه روشن كند اين گروه اهل استدلال و منطق نيستند، و حب دنيا و فراموش كردن ياد خدا آنها را در لجنزار اين موهومات و خرافات غوطه ور ساخته ، مى افزايد: ((چون چنين است از كسانى كه از ياد ما اعراض كرده اند، و جز زندگى مادى دنيا را نمى خواهند و نمى جويند، روى بگردان )) و به آنها اعتنا مكن كه شايسته سخن نيستند! (فاعرض عمن تولى عن ذكرنا و لم يرد الا الحياة الدنيا). منظور از ((ذكر خدا)) به عقيده بعضى از مفسران قرآن است ، و گاه احتمال داده شده كه منظور دلائل منطقى و عقلى است كه انسان را به خدا مى رساند، و نيز احتمال داده اند همان ياد خدا است كه نقطه مقابل غفلت است . ولى ظاهر اين است كه اين تعبير مفهوم گسترده اى دارد كه هر گونه توجه به خدا را چه از طريق قرآن ، و دليل عقل ، و چه از طريق سنت ، و ياد قيامت شامل مى گردد. ضمنا اين نكته نيز از آيه استفاده مى شود كه رابطه اى در ميان غفلت از ياد خدا، و اقبال به ماديات ، و زرق و برق دنيا وجود دارد، و قابل توجه اينكه در ميان اين دو تاءثير متقابل است ، غفلت از ياد خدا انسان را به سوى دنياپرستى سوق مى دهد، همانگونه كه دنياپرستى انسان را از ياد خدا غافل مى سازد، و اين هر دو با هواپرستى همراه است ، و طبعا خرافاتى كه هماهنگ با آن باشد در نظر انسان جلوه مى كند و تدريجا تبديل به يك اعتقاد مى شود. شايد نياز به تذكر نداشته باشد كه امر به اعراض از اين گروه هرگز منافاتى با تبليغ رسالت كه وظيفه اصلى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) است ندارد، چرا كه تبليغ و انذار و بشارت مخصوص مواردى است كه حداقل احتمال تاءثير وجود داشته باشد، آنجا كه يقين به عدم تاءثير است نبايد نيروها را به هدر داد، و بعد از اتمام حجت بايد اعراض ‍ كرد. اين نيز قابل توجه است كه اين دستور مخصوص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) نيست ، بلكه همه مناديان راه حق را شامل مى شود، تا نيروهاى ارزشمند تبليغى خود را تنها در زمينه هائى صرف كنند كه اميد اثر است ، اما دنيا پرستان مغرور سياه دلى كه هيچ اميدى به هدايتشان نيست بايد بعد از اتمام حجت آنها را به حال خود رها ساخت ، تا خداوند درباره آنها داورى كند. در آخرين آيه مورد بحث براى اثبات انحطاط فكرى اين گروه مى افزايد: ((اين است آخرين حد معلومات آنها))! (ذلك مبلغهم من العلم ). آرى اوج افكار آنها به اينجا منتهى شده كه افسانه دختران خدا را درباره ملائكه طرح كنند، و در ظلمات اوهام و خرافات دست و پا زنند، و اين است آخرين نقطه همت آنها كه خدا را به فراموشى بسپارند و اقبال به دنيا كنند، و تمام شرف و حيثيت انسانى خود را با درهم و دينارى معاوضه نمايند. و در پايان مى گويد: ((پروردگار تو كسانى را كه از راه او گمراه شده اند به خوبى مى شناسد، و هدايت يافتگان را نيز از همه بهتر مى داند)) (ان ربك هو اعلم بمن ضل عن سبيله و هو اعلم بمن اهتدى ). جمله ((ذلك مبلغهم من العلم )) مى تواند اشاره به خرافاتى همچون بت پرستى و فرشتگان را دختران خدا دانستن باشد، يعنى نهايت آگاهى اين گروه همين موهومات است . يا اشاره به دنياپرستى و اسارت آنها در چنگال ماديات ، يعنى نهايت فهم و شعورشان اين است كه به خواب و خور و عيش و نوش و متاع فانى و زودگذر و زرق و برق دنيا قناعت كرده اند. در دعاى معروفى كه در اعمال ماه شعبان از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) نقل شده مى خوانيم : و لاتجعل الدنيا اكبر همنا و لا مبلغ علمنا: ((خداوندا دنيا را بزرگترين مشغوليات فكرى ما و نهايت علم و آگاهى ما قرار مده )). پايان آيه اشاره به اين حقيقت است كه خداوند هم گمراهان را به خوبى مى شناسد و هم هدايت يافتگان را، يكى را مشمول غضبش و ديگرى را مشمول لطفش مى سازد، و در قيامت هر كدام را بر طبق اعمالشان جزا خواهد داد. ﴿29 ظن و گمان هرگز كسى را به حق نمى رساند اين آيات همچنان موضوع آيات قبل را در زمينه نفى عقائد مشركان تعقيب مى كند. نخست مى فرمايد: ((كسانى كه ايمان به آخرت ندارند فرشتگان را دختر (خدا) نامگذارى مى كنند)): (ان الذين لايؤ منون بالاخرة ليسمون الملائكة تسمية الانثى ). آرى اين سخن زشت و شرم آور تنها از كسانى سرمى زند كه به حساب و جزاى اعمال معتقد نيستند كه اگر عقيده داشتند اينچنين جسورانه سخن نمى گفتند، سخنى كه كمترين دليلى بر آن ندارند، بلكه دلائل عقلى نشان مى دهد نه خداوند فرزندى دارد نه فرشتگان دخترند. تعبير به ((تسمية الانثى )) اشاره به همان است كه در آيات قبل گفته شد كه اين سخنان نامهائى است بى محتوى و اسمائى است بى مسمى ، و به عبارت ديگر از حدود ((نامگذارى )) تجاوز نمى كند، و هيچ واقعيتى را در بر ندارد. سپس به يكى از دلائل روشن بطلان اين نامگذارى اشاره كرده ، مى افزايد: ((آنها به اين سخن علم و يقين ندارند، بلكه از ظن و گمان بى پايه پيروى مى كنند حال آنكه گمان هرگز انسان را بى نياز از حق نمى كند و كسى را به حق نمى رساند)) (و ما لهم به من علم ان يتبعون الا الظن و ان الظن لا يغنى من الحق شيئا). انسان متعهد و معتقد هرگز سخنى را بدون علم و آگاهى نمى گويد، و نسبتى را به كسى بى دليل نمى دهد، تكيه بر گمان و پندار كار شيطان و انسانهاى شيطان صفت است ، و قبول خرافات و موهومات نشانه انحراف و بى عقلى است . روشن است واژه ((ظن )) (گمان ) دو معنى متفاوت دارد: گاه به معنى گمانهاى بى پايه است كه طبق تعبيرات آيات قبل هم رديف هواى نفس ‍ و اوهام و خرافات است ، منظور از اين كلمه در آيات مورد بحث همين معنى است . معنى ديگر: گمانهائى است كه معقول و موجه است و غالبا مطابق واقع و مبناى كار عقلا در زندگى روزمره مى باشد، مانند شهادت شهود در محكمه و دادگاه ، يا ((قول اهل خبره )) و يا ((ظواهر الفاظ)) و امثال آن كه اگر اينگونه گمانها را از زندگى بشر برداريم و تنها تكيه بر يقين قطعى كنيم نظام زندگى به كلى متلاشى مى شود. بدون شك اين قسم از ظن داخل در اين آيات نيست ، و شواهد فراوانى در خود اين آيات بر اين معنى وجود دارد، و به تعبير ديگر قسم دوم در حقيقت يكنوع علم عرفى است نه گمان ، بنابراين كسانى كه با اين آيه (ان الظن لا يغنى من الحق شيئا) و مانند آن براى نفى حجيت ((ظن )) به طور كلى استدلال كرده اند قابل قبول نيست . اين نكته نيز قابل توجه است كه ظن در اصطلاح فقها و اصوليين به معنى اعتقاد راجح است (اعتقادى كه يك طرف احتمال در نظر انسان ترجيح داشته باشد) ولى در لغت مفهوم گسترده اى دارد كه حتى به وهم و احتمالات ضعيف نيز گفته مى شود، و ظن بت پرستان از همين قبيل بود، خرافه اى به صورت يك احتمال ضعيف در مغزشان ظاهر ميشد، سپس ‍ هواى نفس به فعاليت برمى خاست و آنرا تزيين مى كرد، و احتمال ديگر را كه در مقابل آن قرار داشت و قويتر بود به دست فراموشى مى سپرد و تدريجا به صورت يك اعتقاد راسخ درمى آمد، در حالى كه هيچ پايه اى نداشت . سپس براى اينكه روشن كند اين گروه اهل استدلال و منطق نيستند، و حب دنيا و فراموش كردن ياد خدا آنها را در لجنزار اين موهومات و خرافات غوطه ور ساخته ، مى افزايد: ((چون چنين است از كسانى كه از ياد ما اعراض كرده اند، و جز زندگى مادى دنيا را نمى خواهند و نمى جويند، روى بگردان )) و به آنها اعتنا مكن كه شايسته سخن نيستند! (فاعرض عمن تولى عن ذكرنا و لم يرد الا الحياة الدنيا). منظور از ((ذكر خدا)) به عقيده بعضى از مفسران قرآن است ، و گاه احتمال داده شده كه منظور دلائل منطقى و عقلى است كه انسان را به خدا مى رساند، و نيز احتمال داده اند همان ياد خدا است كه نقطه مقابل غفلت است . ولى ظاهر اين است كه اين تعبير مفهوم گسترده اى دارد كه هر گونه توجه به خدا را چه از طريق قرآن ، و دليل عقل ، و چه از طريق سنت ، و ياد قيامت شامل مى گردد. ضمنا اين نكته نيز از آيه استفاده مى شود كه رابطه اى در ميان غفلت از ياد خدا، و اقبال به ماديات ، و زرق و برق دنيا وجود دارد، و قابل توجه اينكه در ميان اين دو تاءثير متقابل است ، غفلت از ياد خدا انسان را به سوى دنياپرستى سوق مى دهد، همانگونه كه دنياپرستى انسان را از ياد خدا غافل مى سازد، و اين هر دو با هواپرستى همراه است ، و طبعا خرافاتى كه هماهنگ با آن باشد در نظر انسان جلوه مى كند و تدريجا تبديل به يك اعتقاد مى شود. شايد نياز به تذكر نداشته باشد كه امر به اعراض از اين گروه هرگز منافاتى با تبليغ رسالت كه وظيفه اصلى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) است ندارد، چرا كه تبليغ و انذار و بشارت مخصوص مواردى است كه حداقل احتمال تاءثير وجود داشته باشد، آنجا كه يقين به عدم تاءثير است نبايد نيروها را به هدر داد، و بعد از اتمام حجت بايد اعراض ‍ كرد. اين نيز قابل توجه است كه اين دستور مخصوص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) نيست ، بلكه همه مناديان راه حق را شامل مى شود، تا نيروهاى ارزشمند تبليغى خود را تنها در زمينه هائى صرف كنند كه اميد اثر است ، اما دنيا پرستان مغرور سياه دلى كه هيچ اميدى به هدايتشان نيست بايد بعد از اتمام حجت آنها را به حال خود رها ساخت ، تا خداوند درباره آنها داورى كند. در آخرين آيه مورد بحث براى اثبات انحطاط فكرى اين گروه مى افزايد: ((اين است آخرين حد معلومات آنها))! (ذلك مبلغهم من العلم ). آرى اوج افكار آنها به اينجا منتهى شده كه افسانه دختران خدا را درباره ملائكه طرح كنند، و در ظلمات اوهام و خرافات دست و پا زنند، و اين است آخرين نقطه همت آنها كه خدا را به فراموشى بسپارند و اقبال به دنيا كنند، و تمام شرف و حيثيت انسانى خود را با درهم و دينارى معاوضه نمايند. و در پايان مى گويد: ((پروردگار تو كسانى را كه از راه او گمراه شده اند به خوبى مى شناسد، و هدايت يافتگان را نيز از همه بهتر مى داند)) (ان ربك هو اعلم بمن ضل عن سبيله و هو اعلم بمن اهتدى ). جمله ((ذلك مبلغهم من العلم )) مى تواند اشاره به خرافاتى همچون بت پرستى و فرشتگان را دختران خدا دانستن باشد، يعنى نهايت آگاهى اين گروه همين موهومات است . يا اشاره به دنياپرستى و اسارت آنها در چنگال ماديات ، يعنى نهايت فهم و شعورشان اين است كه به خواب و خور و عيش و نوش و متاع فانى و زودگذر و زرق و برق دنيا قناعت كرده اند. در دعاى معروفى كه در اعمال ماه شعبان از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) نقل شده مى خوانيم : و لاتجعل الدنيا اكبر همنا و لا مبلغ علمنا: ((خداوندا دنيا را بزرگترين مشغوليات فكرى ما و نهايت علم و آگاهى ما قرار مده )). پايان آيه اشاره به اين حقيقت است كه خداوند هم گمراهان را به خوبى مى شناسد و هم هدايت يافتگان را، يكى را مشمول غضبش و ديگرى را مشمول لطفش مى سازد، و در قيامت هر كدام را بر طبق اعمالشان جزا خواهد داد. ﴿30 خودستائى نكنيد، او شما را بهتر مى شناسد! از آنجا كه در آيات گذشته سخن از علم خداوند نسبت به گمراهان و هدايت يافتگان بود، در آيات مورد بحث در ادامه همين سخن مى افزايد ((براى خداست آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است )) (و لله ما فى السموات و ما فى الارض ). مالكيت مطلقه در عالم هستى از آن او است ، و نيز حاكميت مطلقه از آن او، و به همين دليل تدبير عالم هستى نيز به دست او است ، و چون چنين است جز او شايسته عبوديت و شفاعت نيست . هدف بزرگ او از اين آفرينش گسترده اين است كه انسان يعنى گل سرسبد عالم هستى را با برنامه هاى تكوينى و تشريعى و تعليم و تربيت انبياء در مسير تكامل پيش برد. لذا در پايان آيه به عنوان نتيجه اين مالكيت مى فرمايد: ((غرض اين است كه بدكاران را به خاطر اعمال بدشان كيفر دهد، و نيكوكاران را در برابر اعمال نيكشان پاداش )) (ليجزى الذين اسائوا بما عملوا و يجزى الذين احسنوا بالحسنى ). <52> سپس به توصيف اين گروه نيكوكار پرداخته ، چنين مى گويد: ((آنها كسانى هستند كه از گناهان كبيره و اعمال زشت دورى مى كنند و اگر گناهى از آنها سر زند تنها صغيره است )) (الذين يجتنبون كبائر الاثم و الفواحش الا اللمم ). ((كبائر)) جمع كبيره و ((اثم )) در اصل به معنى عملى است كه انسان را از خير و ثواب دور مى كند، لذا معمولا به گناهان اطلاق مى شود. ((لمم )) (بر وزن قلم ) به گفته ((راغب )) در مفردات به معنى نزديك شدن به گناه است ، و از گناهان صغيره نيز تعبير به لمم مى شود، اين واژه در اصل از ماده ((المام )) گرفته شده كه به معنى نزديك شدن به چيزى بدون انجام آن است و گاه به اشياء قليل و كم نيز اطلاق شده است (اطلاق آن بر گناه صغيره نيز به همين جهت است ). مفسران نيز تفسيرهائى در همين حدود براى ((لمم )) ذكر كرده اند، بعضى آنرا به ((گناه صغيره ))، و بعضى به نيت معصيت بدون انجام آن ، و بعضى به ((معاصى كم اهميت )) تفسير كرده اند. گاه نيز گفته شده است كه لمم هر گونه گناه را اعم از صغيره و كبيره شامل مى شود مشروط بر اينكه عادت نشده باشد، و گاه گاه اتفاق بيفتد، و انسان متذكر گردد و توبه كند. در روايات اسلامى نيز تفسيرهاى گوناگونى براى اين واژه آمده است ، در حديثى از امام صادق مى خوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود: هو الذنب يلم به الرجل فيمكث ما شاء الله ، ثم يلم به بعد: ((منظور گناهى است كه انسان به سراغ آن مى رود سپس مدتى از گناه خوددارى كرده بار ديگر به آن آلوده مى شود)) (و هرگز كار هميشگى او نيست ). <53> در حديث ديگرى نيز از همان امام (عليه السلام ) مى خوانيم : اللمم الرجل يلم به الذنب فيستغفر الله منه : ((لمم آن است كه انسان به سراغ گناهى رود سپس از آن استغفار كند)). <54> روايات ديگرى نيز به همين معنى نقل شده است . قرائن موجود در آيه نيز گواهى مى دهد كه ((لمم )) به معنى گناهانى است كه احيانا از انسان سر ميزند، سپس متوجه مى شود و آنرا ترك مى گويد، زيرا استثناء ((لمم )) از ((كبائر)) (با توجه به اينكه ظاهر استثناء، استثناء متصل است ) گواهى است بر اين معنا. بعلاوه در جمله بعد قرآن مى گويد: ((آمرزش پروردگار تو گسترده است )) (ان ربك واسع المغفرة ). اين نيز دليلى است بر اينكه گناهى از او سرزده كه نياز به غفران پروردگار دارد، نه تنها قصد و نيت و نزديك شدن به گناه بى آنكه آنرا مرتكب شده باشد. به هر حال منظور اين است كه نيكوكاران ممكن است لغزشى داشته باشند، ولى گناه بر خلاف طبع و سجيه آنهاست ، روح و قلب آنها همواره پاك است و آلودگيها جنبه عرضى دارد، و لذا به محض ارتكاب گناه پشيمان مى شوند و از خدا تقاضاى بخشش مى كنند، چنانكه در آيه 201 اعراف مى خوانيم : ان الذين اتقوا اذا مسهم طائف من الشيطان تذكروا فاذا هم مبصرون : ((پرهيزگاران هنگامى كه گرفتار وسوسه هاى شيطانى كه پيرامون وجود آنها در گردش است مى شوند به ياد خدا مى افتند و بينا مى گردند)) (و توبه مى كنند). نظير همين معنى در آيه 135 سوره ((آل عمران )) نيز آمده است كه در توصيف ((متقين )) و ((محسنين )) مى فرمايد: و الذين اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذكروا الله فاستغفروا لذنوبهم : ((آنها كسانى هستند كه وقتى مرتكب عمل زشتى شوند، يا به خود ستمى كنند بياد خدا مى افتند و براى گناهانشان آمرزش مى طلبند)). اينها همه گواه بر تفسيرى است كه براى لمم گفته شد. در اينجا با حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) اين بحث را پايان مى دهيم كه در پاسخ سؤ ال از تفسير آيه مورد بحث فرمود: اللمام العبد الذى يلم بالذنب بعد الذنب ليس من سليقته ، اى من طبيعته : ((انجام دهنده لمم بنده اى است كه گاه گناه از او سر مى زند ولى طبيعت او نيست )). <55> در دنباله آيه براى تاءكيد عدالت پروردگار، در مساءله پاداش و كيفر از علم بى پايان او كه همه بندگان و اعمالشان را فرامى گيرد سخن مى گويد، و مى فرمايد: ((او نسبت به شما از همه آگاهتر است ، از آن هنگام كه شما را از زمين آفريد، و در آن موقع كه به صورت جنينهائى در شكم مادرانتان بوديد)) (هو اعلم بكم اذ انشاكم من الارض و اذا انتم اجنة فى بطون امهاتكم ). <56> آفرينش انسان از زمين يا به اعتبار خلقت نخستين او از طريق حضرت آدم است كه از خاك آفريده شده ، و يا به اعتبار اين است كه تمام مواد تشكيل دهنده وجود انسان از زمين گرفته شده ، كه از طريق تغذيه در تركيب بندى نطفه ، و سپس در مراحل پرورش جنين مؤ ثر است ، و در هر حال هدف اين است كه خداوند از همان زمان كه ذرات وجود شما در لابلاى خاكهاى زمين بود و از آن روز كه نطفه ناچيزى در رحم مادر در درون پردههاى ظلمانى رحم بوديد از تمام جزئيات وجود شما آگاه بوده است ، با اين حال چگونه ممكن است از اعمال شما بيخبر باشد؟! اين تعبير ضمنا مقدمه اى است براى سخن بعد كه مى فرمايد: ((پس ‍ خودستائى نكنيد، و از پاك بودن خود سخن مگوئيد، چرا كه او پرهيزگاران را از همه بهتر مى شناسد)) (فلاتزكوا انفسكم هو اعلم بمن اتقى ). نه نيازى به معرفى شما دارد، و نه شرح اعمال نيكتان ، او هم از اعمال شما آگاه است ، و هم از ميزان خلوص نيتتان ، و حتى شما را از خودتان بهتر مى شناسد، و از صفات درونى و اعمال برونى به خوبى آگاه است . بعضى از مفسران گفته اند اين آيه در مورد گروهى نازل شد كه بعد از انجام نماز و روزه در مقام مدح خويش بر مى آمدند و مى گفتند: نماز ما چنين بود، و روزه ما چنان ! آيه فوق نازل شد و آنها را از اين كار نهى كرد. <57> ﴿31 خودستائى نكنيد، او شما را بهتر مى شناسد! از آنجا كه در آيات گذشته سخن از علم خداوند نسبت به گمراهان و هدايت يافتگان بود، در آيات مورد بحث در ادامه همين سخن مى افزايد ((براى خداست آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است )) (و لله ما فى السموات و ما فى الارض ). مالكيت مطلقه در عالم هستى از آن او است ، و نيز حاكميت مطلقه از آن او، و به همين دليل تدبير عالم هستى نيز به دست او است ، و چون چنين است جز او شايسته عبوديت و شفاعت نيست . هدف بزرگ او از اين آفرينش گسترده اين است كه انسان يعنى گل سرسبد عالم هستى را با برنامه هاى تكوينى و تشريعى و تعليم و تربيت انبياء در مسير تكامل پيش برد. لذا در پايان آيه به عنوان نتيجه اين مالكيت مى فرمايد: ((غرض اين است كه بدكاران را به خاطر اعمال بدشان كيفر دهد، و نيكوكاران را در برابر اعمال نيكشان پاداش )) (ليجزى الذين اسائوا بما عملوا و يجزى الذين احسنوا بالحسنى ). سپس به توصيف اين گروه نيكوكار پرداخته ، چنين مى گويد: ((آنها كسانى هستند كه از گناهان كبيره و اعمال زشت دورى مى كنند و اگر گناهى از آنها سر زند تنها صغيره است )) (الذين يجتنبون كبائر الاثم و الفواحش الا اللمم ). ((كبائر)) جمع كبيره و ((اثم )) در اصل به معنى عملى است كه انسان را از خير و ثواب دور مى كند، لذا معمولا به گناهان اطلاق مى شود. ((لمم )) (بر وزن قلم ) به گفته ((راغب )) در مفردات به معنى نزديك شدن به گناه است ، و از گناهان صغيره نيز تعبير به لمم مى شود، اين واژه در اصل از ماده ((المام )) گرفته شده كه به معنى نزديك شدن به چيزى بدون انجام آن است و گاه به اشياء قليل و كم نيز اطلاق شده است (اطلاق آن بر گناه صغيره نيز به همين جهت است ). مفسران نيز تفسيرهائى در همين حدود براى ((لمم )) ذكر كرده اند، بعضى آنرا به ((گناه صغيره ))، و بعضى به نيت معصيت بدون انجام آن ، و بعضى به ((معاصى كم اهميت )) تفسير كرده اند. گاه نيز گفته شده است كه لمم هر گونه گناه را اعم از صغيره و كبيره شامل مى شود مشروط بر اينكه عادت نشده باشد، و گاه گاه اتفاق بيفتد، و انسان متذكر گردد و توبه كند. در روايات اسلامى نيز تفسيرهاى گوناگونى براى اين واژه آمده است ، در حديثى از امام صادق مى خوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود: هو الذنب يلم به الرجل فيمكث ما شاء الله ، ثم يلم به بعد: ((منظور گناهى است كه انسان به سراغ آن مى رود سپس مدتى از گناه خوددارى كرده بار ديگر به آن آلوده مى شود)) (و هرگز كار هميشگى او نيست ). در حديث ديگرى نيز از همان امام (عليه السلام ) مى خوانيم : اللمم الرجل يلم به الذنب فيستغفر الله منه : ((لمم آن است كه انسان به سراغ گناهى رود سپس از آن استغفار كند)). روايات ديگرى نيز به همين معنى نقل شده است . قرائن موجود در آيه نيز گواهى مى دهد كه ((لمم )) به معنى گناهانى است كه احيانا از انسان سر ميزند، سپس متوجه مى شود و آنرا ترك مى گويد، زيرا استثناء ((لمم )) از ((كبائر)) (با توجه به اينكه ظاهر استثناء، استثناء متصل است ) گواهى است بر اين معنا. بعلاوه در جمله بعد قرآن مى گويد: ((آمرزش پروردگار تو گسترده است )) (ان ربك واسع المغفرة ). اين نيز دليلى است بر اينكه گناهى از او سرزده كه نياز به غفران پروردگار دارد، نه تنها قصد و نيت و نزديك شدن به گناه بى آنكه آنرا مرتكب شده باشد. به هر حال منظور اين است كه نيكوكاران ممكن است لغزشى داشته باشند، ولى گناه بر خلاف طبع و سجيه آنهاست ، روح و قلب آنها همواره پاك است و آلودگيها جنبه عرضى دارد، و لذا به محض ارتكاب گناه پشيمان مى شوند و از خدا تقاضاى بخشش مى كنند، چنانكه در آيه 201 اعراف مى خوانيم : ان الذين اتقوا اذا مسهم طائف من الشيطان تذكروا فاذا هم مبصرون : ((پرهيزگاران هنگامى كه گرفتار وسوسه هاى شيطانى كه پيرامون وجود آنها در گردش است مى شوند به ياد خدا مى افتند و بينا مى گردند)) (و توبه مى كنند). نظير همين معنى در آيه 135 سوره ((آل عمران )) نيز آمده است كه در توصيف ((متقين )) و ((محسنين )) مى فرمايد: و الذين اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذكروا الله فاستغفروا لذنوبهم : ((آنها كسانى هستند كه وقتى مرتكب عمل زشتى شوند، يا به خود ستمى كنند بياد خدا مى افتند و براى گناهانشان آمرزش مى طلبند)). اينها همه گواه بر تفسيرى است كه براى لمم گفته شد. در اينجا با حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) اين بحث را پايان مى دهيم كه در پاسخ سؤ ال از تفسير آيه مورد بحث فرمود: اللمام العبد الذى يلم بالذنب بعد الذنب ليس من سليقته ، اى من طبيعته : ((انجام دهنده لمم بنده اى است كه گاه گناه از او سر مى زند ولى طبيعت او نيست )). در دنباله آيه براى تاءكيد عدالت پروردگار، در مساءله پاداش و كيفر از علم بى پايان او كه همه بندگان و اعمالشان را فرامى گيرد سخن مى گويد، و مى فرمايد: ((او نسبت به شما از همه آگاهتر است ، از آن هنگام كه شما را از زمين آفريد، و در آن موقع كه به صورت جنينهائى در شكم مادرانتان بوديد)) (هو اعلم بكم اذ انشاكم من الارض و اذا انتم اجنة فى بطون امهاتكم ). آفرينش انسان از زمين يا به اعتبار خلقت نخستين او از طريق حضرت آدم است كه از خاك آفريده شده ، و يا به اعتبار اين است كه تمام مواد تشكيل دهنده وجود انسان از زمين گرفته شده ، كه از طريق تغذيه در تركيب بندى نطفه ، و سپس در مراحل پرورش جنين مؤ ثر است ، و در هر حال هدف اين است كه خداوند از همان زمان كه ذرات وجود شما در لابلاى خاكهاى زمين بود و از آن روز كه نطفه ناچيزى در رحم مادر در درون پردههاى ظلمانى رحم بوديد از تمام جزئيات وجود شما آگاه بوده است ، با اين حال چگونه ممكن است از اعمال شما بيخبر باشد؟! اين تعبير ضمنا مقدمه اى است براى سخن بعد كه مى فرمايد: ((پس ‍ خودستائى نكنيد، و از پاك بودن خود سخن مگوئيد، چرا كه او پرهيزگاران را از همه بهتر مى شناسد)) (فلاتزكوا انفسكم هو اعلم بمن اتقى ). نه نيازى به معرفى شما دارد، و نه شرح اعمال نيكتان ، او هم از اعمال شما آگاه است ، و هم از ميزان خلوص نيتتان ، و حتى شما را از خودتان بهتر مى شناسد، و از صفات درونى و اعمال برونى به خوبى آگاه است . بعضى از مفسران گفته اند اين آيه در مورد گروهى نازل شد كه بعد از انجام نماز و روزه در مقام مدح خويش بر مى آمدند و مى گفتند: نماز ما چنين بود، و روزه ما چنان ! آيه فوق نازل شد و آنها را از اين كار نهى كرد. ﴿32 هر كس مسئول اعمال خويش است در آيات گذشته سخن از اين بود كه خداوند بدكاران را در برابر اعمال بدشان كيفر مى دهد و نيكوكاران را پاداش ، چون ممكن است بعضى تصور كنند مى شود كسى را به گناه ديگرى كيفر داد، يا گناه ديگرى را بر گردن گرفت آيات در مقام نفى اين توهم برآمده ، و اين اصل مهم اسلامى را كه نتيجه اعمال هر كس فقط به خود او باز مى گردد تشريح مى كند: نخست مى فرمايد: ((آيا آن كس را كه از اسلام (يا از انفاق ) روى گرداند مشاهده كردى ))؟! (اءفراءيت الذى تولى ). ((و كمى مال داد و از انفاق (يا از پرداخت مال بيشتر) امساك كرد)) (به گمان اينكه ديگرى مى تواند بار گناهان او را بر دوش گيرد) (و اعطى قليلا و اكدى ). <65> ((آيا او علم غيب دارد، و مى بيند كه ديگران مى توانند گناهان او را به دوش گيرند)؟! (اء عنده علم الغيب فهو يرى ). چه كسى از قيامت آمده و براى آنها خبر آورده است كه افراد مى توانند رشوه گيرند و گناه ديگران را برگردن نهند؟! يا چه كسى از سوى خدا آمده و به آنها خبر داده است كه خدا به اين معامله راضى است ؟! جز اين است كه اوهامى را به هم بافته اند، و براى فرار از زير بار مسئوليتها خود را در تار و پود اين اوهام گرفتار ساخته اند؟! بعد از اين اعتراض شديد قرآن به بيان يك اصل كلى كه در ساير آئين هاى آسمانى نيز بوده است ، پرداخته ، چنين مى گويد: آيا كسى كه با اين وعده هاى خيالى دست از انفاق (يا ايمان ) برداشته ، و مى خواهد خود را با پرداختن مختصر مالى از كيفر الهى رهائى بخشد، ((از آنچه در كتب موسى نازل گرديده با خبر نشده است ))؟! (اءم لم ينبا بما فى صحف موسى ). ((و همچنين آنچه در كتاب ابراهيم نازل شده ، همان ابراهيم كه وظيفه خود را به طور كامل ادا كرد)) (و ابراهيم الذى وفى ). <66> همان پيامبر بزرگى كه به تمام عهد و پيمانهاى الهى وفا كرد، حق رسالت او را ادا نمود، و براى تبليغ آئين او از هيچ مشكل و تهديد و آزارى نهراسيد، همان كسى كه در بوته امتحانات مختلف قرار گرفت ، و حتى فرزندش را به فرمان خدا به قربانگاه برد و كارد بر گلوى او گذارد، و از تمام اين امتحانات سربلند و سرفراز بيرون آمد و مقام والاى رهبرى خلق را به او عطا فرمود چنانكه در آيه 124 سوره بقره مى خوانيم : و اذ ابتلى ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال انى جاعلك للناس اماما: ((به خاطر بياور زمانى را كه خداوند ابراهيم را با دستوراتى آزمود، و او از عهده همه اين امتحانات برآمد و آنها را تكميل كرد و خداوند به او فرمود من تو را پيشواى مردم قرار دادم )). بعضى از مفسران در توضيح اين آيه گفته اند بذل نفسه للنيران ، و قلبه للرحمن و ولده للقربان و ما له للاخوان : ((ابراهيم در راه خدا تن را به آتش سپرد و قلبش را به خدا، و فرزندش را به قربانى ، و اموالش را به برادران و ياران )). <67> ((آيا با خبر نشده است كه در تمام اين كتب آسمانى اين حكم نازل شده كه هيچكس بار گناه ديگرى را بر دوش نمى كشد))؟! (الا تزر وازرة وزر اخرى ). ((وزر)) در اصل از ((وزر)) (بر وزن خطر) گرفته شده كه به معنى پناهگاههاى كوهستانى است ، سپس واژه ((وزر)) به بارهاى سنگين اطلاق گرديده به خاطر شباهتى كه با سنگهاى عظيم كوه دارد، و بعد از آن به گناه نيز اطلاق شده چرا كه بار سنگينى بر دوش انسان مى نهد. منظور از ((وازره )) انسانى است كه تحمل وزر مى كند. <68> سپس براى توضيح بيشتر مى افزايد: ((آيا خبر ندارد كه در اين كتب آسمانى آمده است براى انسان بهره اى جز سعى و كوشش او نيست ))؟! (و ان ليس للانسان الا ما سعى ). <69> سعى در اصل به معنى راه رفتن سريع است كه به مرحله دويدن نرسيده ، ولى غالبا به معنى تلاش و كوشش به كار مى رود، چرا كه به هنگام تلاش ‍ و كوشش در كارها انسان حركات سريعى انجام مى دهد، خواه كار خير باشد يا شر. جالب اينكه نمى فرمايد: بهره انسان كارى است كه انجام داده ، بلكه مى فرمايد تلاشى است كه از او حاصل شده است ، اشاره به اينكه مهم تلاش و كوشش است هر چند انسان احيانا به مقصد و مقصودش نرسد كه اگر نيتش خير باشد خدا پاداش خير به او مى دهد، چرا كه او خريدار نيتها و اراده هاست ، نه فقط كارهاى انجام شده ! ((و آيا خبر ندارد كه سعى و كوشش او به زودى ديده مى شود))؟! (و ان سعيه سوف يرى ). نه تنها نتيجه هاى اين سعى و تلاش ، چه در مسير خير باشد يا شر، بلكه خود اعمال او، در آن روز در برابرش آشكار مى شود، همانگونه كه در جاى ديگر مى فرمايد: يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا: ((روزى كه هر كس اعمال نيكى را كه انجام داده حاضر مى بيند)) (آل عمران - 30). و نيز درباره مشاهده اعمال نيك و بد در قيامت در سوره زلزال آيه 7 و 8 مى خوانيم : ((فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره : ((هر كس به قدر سنگينى ذرهاى كار خير كرده باشد آنرا ميبيند، و هر كس به اندازه سنگينى ذرهاى كار بد كرده باشد آنرا خواهد ديد))! ((سپس در برابر عملش به او جزاى كافى داده مى شود)) (ثم يجزاه الجزاء الاوفى ). <70> منظور از ((جزاء اءوفى )) جزائى است كه درست به اندازه عمل باشد، البته اين منافات با تفضل الهى در مورد اعمال نيك به ده برابر، يا صدها، و هزاران برابر ندارد، و اينكه بعضى از مفسران ((جزاء اوفى )) را به معنى پاداش بيشتر در مورد حسنات گرفته اند صحيح به نظر نميرسد زيرا اين آيه گناهان را نيز شامل مى شود، بلكه گفتگوى اصلى آيه در مورد وزر و گناه است (دقت كنيد). ﴿33 هر كس مسئول اعمال خويش است در آيات گذشته سخن از اين بود كه خداوند بدكاران را در برابر اعمال بدشان كيفر مى دهد و نيكوكاران را پاداش ، چون ممكن است بعضى تصور كنند مى شود كسى را به گناه ديگرى كيفر داد، يا گناه ديگرى را بر گردن گرفت آيات در مقام نفى اين توهم برآمده ، و اين اصل مهم اسلامى را كه نتيجه اعمال هر كس فقط به خود او باز مى گردد تشريح مى كند: نخست مى فرمايد: ((آيا آن كس را كه از اسلام (يا از انفاق ) روى گرداند مشاهده كردى ))؟! (اءفراءيت الذى تولى ). ((و كمى مال داد و از انفاق (يا از پرداخت مال بيشتر) امساك كرد)) (به گمان اينكه ديگرى مى تواند بار گناهان او را بر دوش گيرد) (و اعطى قليلا و اكدى ). ((آيا او علم غيب دارد، و مى بيند كه ديگران مى توانند گناهان او را به دوش گيرند)؟! (اء عنده علم الغيب فهو يرى ). چه كسى از قيامت آمده و براى آنها خبر آورده است كه افراد مى توانند رشوه گيرند و گناه ديگران را برگردن نهند؟! يا چه كسى از سوى خدا آمده و به آنها خبر داده است كه خدا به اين معامله راضى است ؟! جز اين است كه اوهامى را به هم بافته اند، و براى فرار از زير بار مسئوليتها خود را در تار و پود اين اوهام گرفتار ساخته اند؟! بعد از اين اعتراض شديد قرآن به بيان يك اصل كلى كه در ساير آئين هاى آسمانى نيز بوده است ، پرداخته ، چنين مى گويد: آيا كسى كه با اين وعده هاى خيالى دست از انفاق (يا ايمان ) برداشته ، و مى خواهد خود را با پرداختن مختصر مالى از كيفر الهى رهائى بخشد، ((از آنچه در كتب موسى نازل گرديده با خبر نشده است ))؟! (اءم لم ينبا بما فى صحف موسى ). ((و همچنين آنچه در كتاب ابراهيم نازل شده ، همان ابراهيم كه وظيفه خود را به طور كامل ادا كرد)) (و ابراهيم الذى وفى ). همان پيامبر بزرگى كه به تمام عهد و پيمانهاى الهى وفا كرد، حق رسالت او را ادا نمود، و براى تبليغ آئين او از هيچ مشكل و تهديد و آزارى نهراسيد، همان كسى كه در بوته امتحانات مختلف قرار گرفت ، و حتى فرزندش را به فرمان خدا به قربانگاه برد و كارد بر گلوى او گذارد، و از تمام اين امتحانات سربلند و سرفراز بيرون آمد و مقام والاى رهبرى خلق را به او عطا فرمود چنانكه در آيه 124 سوره بقره مى خوانيم : و اذ ابتلى ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال انى جاعلك للناس اماما: ((به خاطر بياور زمانى را كه خداوند ابراهيم را با دستوراتى آزمود، و او از عهده همه اين امتحانات برآمد و آنها را تكميل كرد و خداوند به او فرمود من تو را پيشواى مردم قرار دادم )). بعضى از مفسران در توضيح اين آيه گفته اند بذل نفسه للنيران ، و قلبه للرحمن و ولده للقربان و ما له للاخوان : ((ابراهيم در راه خدا تن را به آتش سپرد و قلبش را به خدا، و فرزندش را به قربانى ، و اموالش را به برادران و ياران )). ((آيا با خبر نشده است كه در تمام اين كتب آسمانى اين حكم نازل شده كه هيچكس بار گناه ديگرى را بر دوش نمى كشد))؟! (الا تزر وازرة وزر اخرى ). ((وزر)) در اصل از ((وزر)) (بر وزن خطر) گرفته شده كه به معنى پناهگاههاى كوهستانى است ، سپس واژه ((وزر)) به بارهاى سنگين اطلاق گرديده به خاطر شباهتى كه با سنگهاى عظيم كوه دارد، و بعد از آن به گناه نيز اطلاق شده چرا كه بار سنگينى بر دوش انسان مى نهد. منظور از ((وازره )) انسانى است كه تحمل وزر مى كند. سپس براى توضيح بيشتر مى افزايد: ((آيا خبر ندارد كه در اين كتب آسمانى آمده است براى انسان بهره اى جز سعى و كوشش او نيست ))؟! (و ان ليس للانسان الا ما سعى ). سعى در اصل به معنى راه رفتن سريع است كه به مرحله دويدن نرسيده ، ولى غالبا به معنى تلاش و كوشش به كار مى رود، چرا كه به هنگام تلاش ‍ و كوشش در كارها انسان حركات سريعى انجام مى دهد، خواه كار خير باشد يا شر. جالب اينكه نمى فرمايد: بهره انسان كارى است كه انجام داده ، بلكه مى فرمايد تلاشى است كه از او حاصل شده است ، اشاره به اينكه مهم تلاش و كوشش است هر چند انسان احيانا به مقصد و مقصودش نرسد كه اگر نيتش خير باشد خدا پاداش خير به او مى دهد، چرا كه او خريدار نيتها و اراده هاست ، نه فقط كارهاى انجام شده ! ((و آيا خبر ندارد كه سعى و كوشش او به زودى ديده مى شود))؟! (و ان سعيه سوف يرى ). نه تنها نتيجه هاى اين سعى و تلاش ، چه در مسير خير باشد يا شر، بلكه خود اعمال او، در آن روز در برابرش آشكار مى شود، همانگونه كه در جاى ديگر مى فرمايد: يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا: ((روزى كه هر كس اعمال نيكى را كه انجام داده حاضر مى بيند)) (آل عمران - 30). و نيز درباره مشاهده اعمال نيك و بد در قيامت در سوره زلزال آيه 7 و 8 مى خوانيم : ((فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره : ((هر كس به قدر سنگينى ذرهاى كار خير كرده باشد آنرا ميبيند، و هر كس به اندازه سنگينى ذرهاى كار بد كرده باشد آنرا خواهد ديد))! ((سپس در برابر عملش به او جزاى كافى داده مى شود)) (ثم يجزاه الجزاء الاوفى ). منظور از ((جزاء اءوفى )) جزائى است كه درست به اندازه عمل باشد، البته اين منافات با تفضل الهى در مورد اعمال نيك به ده برابر، يا صدها، و هزاران برابر ندارد، و اينكه بعضى از مفسران ((جزاء اوفى )) را به معنى پاداش بيشتر در مورد حسنات گرفته اند صحيح به نظر نميرسد زيرا اين آيه گناهان را نيز شامل مى شود، بلكه گفتگوى اصلى آيه در مورد وزر و گناه است (دقت كنيد). ﴿34 هر كس مسئول اعمال خويش است در آيات گذشته سخن از اين بود كه خداوند بدكاران را در برابر اعمال بدشان كيفر مى دهد و نيكوكاران را پاداش ، چون ممكن است بعضى تصور كنند مى شود كسى را به گناه ديگرى كيفر داد، يا گناه ديگرى را بر گردن گرفت آيات در مقام نفى اين توهم برآمده ، و اين اصل مهم اسلامى را كه نتيجه اعمال هر كس فقط به خود او باز مى گردد تشريح مى كند: نخست مى فرمايد: ((آيا آن كس را كه از اسلام (يا از انفاق ) روى گرداند مشاهده كردى ))؟! (اءفراءيت الذى تولى ). ((و كمى مال داد و از انفاق (يا از پرداخت مال بيشتر) امساك كرد)) (به گمان اينكه ديگرى مى تواند بار گناهان او را بر دوش گيرد) (و اعطى قليلا و اكدى ). ((آيا او علم غيب دارد، و مى بيند كه ديگران مى توانند گناهان او را به دوش گيرند)؟! (اء عنده علم الغيب فهو يرى ). چه كسى از قيامت آمده و براى آنها خبر آورده است كه افراد مى توانند رشوه گيرند و گناه ديگران را برگردن نهند؟! يا چه كسى از سوى خدا آمده و به آنها خبر داده است كه خدا به اين معامله راضى است ؟! جز اين است كه اوهامى را به هم بافته اند، و براى فرار از زير بار مسئوليتها خود را در تار و پود اين اوهام گرفتار ساخته اند؟! بعد از اين اعتراض شديد قرآن به بيان يك اصل كلى كه در ساير آئين هاى آسمانى نيز بوده است ، پرداخته ، چنين مى گويد: آيا كسى كه با اين وعده هاى خيالى دست از انفاق (يا ايمان ) برداشته ، و مى خواهد خود را با پرداختن مختصر مالى از كيفر الهى رهائى بخشد، ((از آنچه در كتب موسى نازل گرديده با خبر نشده است ))؟! (اءم لم ينبا بما فى صحف موسى ). ((و همچنين آنچه در كتاب ابراهيم نازل شده ، همان ابراهيم كه وظيفه خود را به طور كامل ادا كرد)) (و ابراهيم الذى وفى ). همان پيامبر بزرگى كه به تمام عهد و پيمانهاى الهى وفا كرد، حق رسالت او را ادا نمود، و براى تبليغ آئين او از هيچ مشكل و تهديد و آزارى نهراسيد، همان كسى كه در بوته امتحانات مختلف قرار گرفت ، و حتى فرزندش را به فرمان خدا به قربانگاه برد و كارد بر گلوى او گذارد، و از تمام اين امتحانات سربلند و سرفراز بيرون آمد و مقام والاى رهبرى خلق را به او عطا فرمود چنانكه در آيه 124 سوره بقره مى خوانيم : و اذ ابتلى ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال انى جاعلك للناس اماما: ((به خاطر بياور زمانى را كه خداوند ابراهيم را با دستوراتى آزمود، و او از عهده همه اين امتحانات برآمد و آنها را تكميل كرد و خداوند به او فرمود من تو را پيشواى مردم قرار دادم )). بعضى از مفسران در توضيح اين آيه گفته اند بذل نفسه للنيران ، و قلبه للرحمن و ولده للقربان و ما له للاخوان : ((ابراهيم در راه خدا تن را به آتش سپرد و قلبش را به خدا، و فرزندش را به قربانى ، و اموالش را به برادران و ياران )). ((آيا با خبر نشده است كه در تمام اين كتب آسمانى اين حكم نازل شده كه هيچكس بار گناه ديگرى را بر دوش نمى كشد))؟! (الا تزر وازرة وزر اخرى ). ((وزر)) در اصل از ((وزر)) (بر وزن خطر) گرفته شده كه به معنى پناهگاههاى كوهستانى است ، سپس واژه ((وزر)) به بارهاى سنگين اطلاق گرديده به خاطر شباهتى كه با سنگهاى عظيم كوه دارد، و بعد از آن به گناه نيز اطلاق شده چرا كه بار سنگينى بر دوش انسان مى نهد. منظور از ((وازره )) انسانى است كه تحمل وزر مى كند. سپس براى توضيح بيشتر مى افزايد: ((آيا خبر ندارد كه در اين كتب آسمانى آمده است براى انسان بهره اى جز سعى و كوشش او نيست ))؟! (و ان ليس للانسان الا ما سعى ). سعى در اصل به معنى راه رفتن سريع است كه به مرحله دويدن نرسيده ، ولى غالبا به معنى تلاش و كوشش به كار مى رود، چرا كه به هنگام تلاش ‍ و كوشش در كارها انسان حركات سريعى انجام مى دهد، خواه كار خير باشد يا شر. جالب اينكه نمى فرمايد: بهره انسان كارى است كه انجام داده ، بلكه مى فرمايد تلاشى است كه از او حاصل شده است ، اشاره به اينكه مهم تلاش و كوشش است هر چند انسان احيانا به مقصد و مقصودش نرسد كه اگر نيتش خير باشد خدا پاداش خير به او مى دهد، چرا كه او خريدار نيتها و اراده هاست ، نه فقط كارهاى انجام شده ! ((و آيا خبر ندارد كه سعى و كوشش او به زودى ديده مى شود))؟! (و ان سعيه سوف يرى ). نه تنها نتيجه هاى اين سعى و تلاش ، چه در مسير خير باشد يا شر، بلكه خود اعمال او، در آن روز در برابرش آشكار مى شود، همانگونه كه در جاى ديگر مى فرمايد: يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا: ((روزى كه هر كس اعمال نيكى را كه انجام داده حاضر مى بيند)) (آل عمران - 30). و نيز درباره مشاهده اعمال نيك و بد در قيامت در سوره زلزال آيه 7 و 8 مى خوانيم : ((فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره : ((هر كس به قدر سنگينى ذرهاى كار خير كرده باشد آنرا ميبيند، و هر كس به اندازه سنگينى ذرهاى كار بد كرده باشد آنرا خواهد ديد))! ((سپس در برابر عملش به او جزاى كافى داده مى شود)) (ثم يجزاه الجزاء الاوفى ). منظور از ((جزاء اءوفى )) جزائى است كه درست به اندازه عمل باشد، البته اين منافات با تفضل الهى در مورد اعمال نيك به ده برابر، يا صدها، و هزاران برابر ندارد، و اينكه بعضى از مفسران ((جزاء اوفى )) را به معنى پاداش بيشتر در مورد حسنات گرفته اند صحيح به نظر نميرسد زيرا اين آيه گناهان را نيز شامل مى شود، بلكه گفتگوى اصلى آيه در مورد وزر و گناه است (دقت كنيد). ﴿35 هر كس مسئول اعمال خويش است در آيات گذشته سخن از اين بود كه خداوند بدكاران را در برابر اعمال بدشان كيفر مى دهد و نيكوكاران را پاداش ، چون ممكن است بعضى تصور كنند مى شود كسى را به گناه ديگرى كيفر داد، يا گناه ديگرى را بر گردن گرفت آيات در مقام نفى اين توهم برآمده ، و اين اصل مهم اسلامى را كه نتيجه اعمال هر كس فقط به خود او باز مى گردد تشريح مى كند: نخست مى فرمايد: ((آيا آن كس را كه از اسلام (يا از انفاق ) روى گرداند مشاهده كردى ))؟! (اءفراءيت الذى تولى ). ((و كمى مال داد و از انفاق (يا از پرداخت مال بيشتر) امساك كرد)) (به گمان اينكه ديگرى مى تواند بار گناهان او را بر دوش گيرد) (و اعطى قليلا و اكدى ). ((آيا او علم غيب دارد، و مى بيند كه ديگران مى توانند گناهان او را به دوش گيرند)؟! (اء عنده علم الغيب فهو يرى ). چه كسى از قيامت آمده و براى آنها خبر آورده است كه افراد مى توانند رشوه گيرند و گناه ديگران را برگردن نهند؟! يا چه كسى از سوى خدا آمده و به آنها خبر داده است كه خدا به اين معامله راضى است ؟! جز اين است كه اوهامى را به هم بافته اند، و براى فرار از زير بار مسئوليتها خود را در تار و پود اين اوهام گرفتار ساخته اند؟! بعد از اين اعتراض شديد قرآن به بيان يك اصل كلى كه در ساير آئين هاى آسمانى نيز بوده است ، پرداخته ، چنين مى گويد: آيا كسى كه با اين وعده هاى خيالى دست از انفاق (يا ايمان ) برداشته ، و مى خواهد خود را با پرداختن مختصر مالى از كيفر الهى رهائى بخشد، ((از آنچه در كتب موسى نازل گرديده با خبر نشده است ))؟! (اءم لم ينبا بما فى صحف موسى ). ((و همچنين آنچه در كتاب ابراهيم نازل شده ، همان ابراهيم كه وظيفه خود را به طور كامل ادا كرد)) (و ابراهيم الذى وفى ). همان پيامبر بزرگى كه به تمام عهد و پيمانهاى الهى وفا كرد، حق رسالت او را ادا نمود، و براى تبليغ آئين او از هيچ مشكل و تهديد و آزارى نهراسيد، همان كسى كه در بوته امتحانات مختلف قرار گرفت ، و حتى فرزندش را به فرمان خدا به قربانگاه برد و كارد بر گلوى او گذارد، و از تمام اين امتحانات سربلند و سرفراز بيرون آمد و مقام والاى رهبرى خلق را به او عطا فرمود چنانكه در آيه 124 سوره بقره مى خوانيم : و اذ ابتلى ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال انى جاعلك للناس اماما: ((به خاطر بياور زمانى را كه خداوند ابراهيم را با دستوراتى آزمود، و او از عهده همه اين امتحانات برآمد و آنها را تكميل كرد و خداوند به او فرمود من تو را پيشواى مردم قرار دادم )). بعضى از مفسران در توضيح اين آيه گفته اند بذل نفسه للنيران ، و قلبه للرحمن و ولده للقربان و ما له للاخوان : ((ابراهيم در راه خدا تن را به آتش سپرد و قلبش را به خدا، و فرزندش را به قربانى ، و اموالش را به برادران و ياران )). ((آيا با خبر نشده است كه در تمام اين كتب آسمانى اين حكم نازل شده كه هيچكس بار گناه ديگرى را بر دوش نمى كشد))؟! (الا تزر وازرة وزر اخرى ). ((وزر)) در اصل از ((وزر)) (بر وزن خطر) گرفته شده كه به معنى پناهگاههاى كوهستانى است ، سپس واژه ((وزر)) به بارهاى سنگين اطلاق گرديده به خاطر شباهتى كه با سنگهاى عظيم كوه دارد، و بعد از آن به گناه نيز اطلاق شده چرا كه بار سنگينى بر دوش انسان مى نهد. منظور از ((وازره )) انسانى است كه تحمل وزر مى كند. سپس براى توضيح بيشتر مى افزايد: ((آيا خبر ندارد كه در اين كتب آسمانى آمده است براى انسان بهره اى جز سعى و كوشش او نيست ))؟! (و ان ليس للانسان الا ما سعى ). سعى در اصل به معنى راه رفتن سريع است كه به مرحله دويدن نرسيده ، ولى غالبا به معنى تلاش و كوشش به كار مى رود، چرا كه به هنگام تلاش ‍ و كوشش در كارها انسان حركات سريعى انجام مى دهد، خواه كار خير باشد يا شر. جالب اينكه نمى فرمايد: بهره انسان كارى است كه انجام داده ، بلكه مى فرمايد تلاشى است كه از او حاصل شده است ، اشاره به اينكه مهم تلاش و كوشش است هر چند انسان احيانا به مقصد و مقصودش نرسد كه اگر نيتش خير باشد خدا پاداش خير به او مى دهد، چرا كه او خريدار نيتها و اراده هاست ، نه فقط كارهاى انجام شده ! ((و آيا خبر ندارد كه سعى و كوشش او به زودى ديده مى شود))؟! (و ان سعيه سوف يرى ). نه تنها نتيجه هاى اين سعى و تلاش ، چه در مسير خير باشد يا شر، بلكه خود اعمال او، در آن روز در برابرش آشكار مى شود، همانگونه كه در جاى ديگر مى فرمايد: يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا: ((روزى كه هر كس اعمال نيكى را كه انجام داده حاضر مى بيند)) (آل عمران - 30). و نيز درباره مشاهده اعمال نيك و بد در قيامت در سوره زلزال آيه 7 و 8 مى خوانيم : ((فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره : ((هر كس به قدر سنگينى ذرهاى كار خير كرده باشد آنرا ميبيند، و هر كس به اندازه سنگينى ذرهاى كار بد كرده باشد آنرا خواهد ديد))! ((سپس در برابر عملش به او جزاى كافى داده مى شود)) (ثم يجزاه الجزاء الاوفى ). منظور از ((جزاء اءوفى )) جزائى است كه درست به اندازه عمل باشد، البته اين منافات با تفضل الهى در مورد اعمال نيك به ده برابر، يا صدها، و هزاران برابر ندارد، و اينكه بعضى از مفسران ((جزاء اوفى )) را به معنى پاداش بيشتر در مورد حسنات گرفته اند صحيح به نظر نميرسد زيرا اين آيه گناهان را نيز شامل مى شود، بلكه گفتگوى اصلى آيه در مورد وزر و گناه است (دقت كنيد). ﴿36 هر كس مسئول اعمال خويش است در آيات گذشته سخن از اين بود كه خداوند بدكاران را در برابر اعمال بدشان كيفر مى دهد و نيكوكاران را پاداش ، چون ممكن است بعضى تصور كنند مى شود كسى را به گناه ديگرى كيفر داد، يا گناه ديگرى را بر گردن گرفت آيات در مقام نفى اين توهم برآمده ، و اين اصل مهم اسلامى را كه نتيجه اعمال هر كس فقط به خود او باز مى گردد تشريح مى كند: نخست مى فرمايد: ((آيا آن كس را كه از اسلام (يا از انفاق ) روى گرداند مشاهده كردى ))؟! (اءفراءيت الذى تولى ). ((و كمى مال داد و از انفاق (يا از پرداخت مال بيشتر) امساك كرد)) (به گمان اينكه ديگرى مى تواند بار گناهان او را بر دوش گيرد) (و اعطى قليلا و اكدى ). ((آيا او علم غيب دارد، و مى بيند كه ديگران مى توانند گناهان او را به دوش گيرند)؟! (اء عنده علم الغيب فهو يرى ). چه كسى از قيامت آمده و براى آنها خبر آورده است كه افراد مى توانند رشوه گيرند و گناه ديگران را برگردن نهند؟! يا چه كسى از سوى خدا آمده و به آنها خبر داده است كه خدا به اين معامله راضى است ؟! جز اين است كه اوهامى را به هم بافته اند، و براى فرار از زير بار مسئوليتها خود را در تار و پود اين اوهام گرفتار ساخته اند؟! بعد از اين اعتراض شديد قرآن به بيان يك اصل كلى كه در ساير آئين هاى آسمانى نيز بوده است ، پرداخته ، چنين مى گويد: آيا كسى كه با اين وعده هاى خيالى دست از انفاق (يا ايمان ) برداشته ، و مى خواهد خود را با پرداختن مختصر مالى از كيفر الهى رهائى بخشد، ((از آنچه در كتب موسى نازل گرديده با خبر نشده است ))؟! (اءم لم ينبا بما فى صحف موسى ). ((و همچنين آنچه در كتاب ابراهيم نازل شده ، همان ابراهيم كه وظيفه خود را به طور كامل ادا كرد)) (و ابراهيم الذى وفى ). همان پيامبر بزرگى كه به تمام عهد و پيمانهاى الهى وفا كرد، حق رسالت او را ادا نمود، و براى تبليغ آئين او از هيچ مشكل و تهديد و آزارى نهراسيد، همان كسى كه در بوته امتحانات مختلف قرار گرفت ، و حتى فرزندش را به فرمان خدا به قربانگاه برد و كارد بر گلوى او گذارد، و از تمام اين امتحانات سربلند و سرفراز بيرون آمد و مقام والاى رهبرى خلق را به او عطا فرمود چنانكه در آيه 124 سوره بقره مى خوانيم : و اذ ابتلى ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال انى جاعلك للناس اماما: ((به خاطر بياور زمانى را كه خداوند ابراهيم را با دستوراتى آزمود، و او از عهده همه اين امتحانات برآمد و آنها را تكميل كرد و خداوند به او فرمود من تو را پيشواى مردم قرار دادم )). بعضى از مفسران در توضيح اين آيه گفته اند بذل نفسه للنيران ، و قلبه للرحمن و ولده للقربان و ما له للاخوان : ((ابراهيم در راه خدا تن را به آتش سپرد و قلبش را به خدا، و فرزندش را به قربانى ، و اموالش را به برادران و ياران )). ((آيا با خبر نشده است كه در تمام اين كتب آسمانى اين حكم نازل شده كه هيچكس بار گناه ديگرى را بر دوش نمى كشد))؟! (الا تزر وازرة وزر اخرى ). ((وزر)) در اصل از ((وزر)) (بر وزن خطر) گرفته شده كه به معنى پناهگاههاى كوهستانى است ، سپس واژه ((وزر)) به بارهاى سنگين اطلاق گرديده به خاطر شباهتى كه با سنگهاى عظيم كوه دارد، و بعد از آن به گناه نيز اطلاق شده چرا كه بار سنگينى بر دوش انسان مى نهد. منظور از ((وازره )) انسانى است كه تحمل وزر مى كند. سپس براى توضيح بيشتر مى افزايد: ((آيا خبر ندارد كه در اين كتب آسمانى آمده است براى انسان بهره اى جز سعى و كوشش او نيست ))؟! (و ان ليس للانسان الا ما سعى ). سعى در اصل به معنى راه رفتن سريع است كه به مرحله دويدن نرسيده ، ولى غالبا به معنى تلاش و كوشش به كار مى رود، چرا كه به هنگام تلاش ‍ و كوشش در كارها انسان حركات سريعى انجام مى دهد، خواه كار خير باشد يا شر. جالب اينكه نمى فرمايد: بهره انسان كارى است كه انجام داده ، بلكه مى فرمايد تلاشى است كه از او حاصل شده است ، اشاره به اينكه مهم تلاش و كوشش است هر چند انسان احيانا به مقصد و مقصودش نرسد كه اگر نيتش خير باشد خدا پاداش خير به او مى دهد، چرا كه او خريدار نيتها و اراده هاست ، نه فقط كارهاى انجام شده ! ((و آيا خبر ندارد كه سعى و كوشش او به زودى ديده مى شود))؟! (و ان سعيه سوف يرى ). نه تنها نتيجه هاى اين سعى و تلاش ، چه در مسير خير باشد يا شر، بلكه خود اعمال او، در آن روز در برابرش آشكار مى شود، همانگونه كه در جاى ديگر مى فرمايد: يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا: ((روزى كه هر كس اعمال نيكى را كه انجام داده حاضر مى بيند)) (آل عمران - 30). و نيز درباره مشاهده اعمال نيك و بد در قيامت در سوره زلزال آيه 7 و 8 مى خوانيم : ((فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره : ((هر كس به قدر سنگينى ذرهاى كار خير كرده باشد آنرا ميبيند، و هر كس به اندازه سنگينى ذرهاى كار بد كرده باشد آنرا خواهد ديد))! ((سپس در برابر عملش به او جزاى كافى داده مى شود)) (ثم يجزاه الجزاء الاوفى ). منظور از ((جزاء اءوفى )) جزائى است كه درست به اندازه عمل باشد، البته اين منافات با تفضل الهى در مورد اعمال نيك به ده برابر، يا صدها، و هزاران برابر ندارد، و اينكه بعضى از مفسران ((جزاء اوفى )) را به معنى پاداش بيشتر در مورد حسنات گرفته اند صحيح به نظر نميرسد زيرا اين آيه گناهان را نيز شامل مى شود، بلكه گفتگوى اصلى آيه در مورد وزر و گناه است (دقت كنيد). ﴿37 هر كس مسئول اعمال خويش است در آيات گذشته سخن از اين بود كه خداوند بدكاران را در برابر اعمال بدشان كيفر مى دهد و نيكوكاران را پاداش ، چون ممكن است بعضى تصور كنند مى شود كسى را به گناه ديگرى كيفر داد، يا گناه ديگرى را بر گردن گرفت آيات در مقام نفى اين توهم برآمده ، و اين اصل مهم اسلامى را كه نتيجه اعمال هر كس فقط به خود او باز مى گردد تشريح مى كند: نخست مى فرمايد: ((آيا آن كس را كه از اسلام (يا از انفاق ) روى گرداند مشاهده كردى ))؟! (اءفراءيت الذى تولى ). ((و كمى مال داد و از انفاق (يا از پرداخت مال بيشتر) امساك كرد)) (به گمان اينكه ديگرى مى تواند بار گناهان او را بر دوش گيرد) (و اعطى قليلا و اكدى ). ((آيا او علم غيب دارد، و مى بيند كه ديگران مى توانند گناهان او را به دوش گيرند)؟! (اء عنده علم الغيب فهو يرى ). چه كسى از قيامت آمده و براى آنها خبر آورده است كه افراد مى توانند رشوه گيرند و گناه ديگران را برگردن نهند؟! يا چه كسى از سوى خدا آمده و به آنها خبر داده است كه خدا به اين معامله راضى است ؟! جز اين است كه اوهامى را به هم بافته اند، و براى فرار از زير بار مسئوليتها خود را در تار و پود اين اوهام گرفتار ساخته اند؟! بعد از اين اعتراض شديد قرآن به بيان يك اصل كلى كه در ساير آئين هاى آسمانى نيز بوده است ، پرداخته ، چنين مى گويد: آيا كسى كه با اين وعده هاى خيالى دست از انفاق (يا ايمان ) برداشته ، و مى خواهد خود را با پرداختن مختصر مالى از كيفر الهى رهائى بخشد، ((از آنچه در كتب موسى نازل گرديده با خبر نشده است ))؟! (اءم لم ينبا بما فى صحف موسى ). ((و همچنين آنچه در كتاب ابراهيم نازل شده ، همان ابراهيم كه وظيفه خود را به طور كامل ادا كرد)) (و ابراهيم الذى وفى ). همان پيامبر بزرگى كه به تمام عهد و پيمانهاى الهى وفا كرد، حق رسالت او را ادا نمود، و براى تبليغ آئين او از هيچ مشكل و تهديد و آزارى نهراسيد، همان كسى كه در بوته امتحانات مختلف قرار گرفت ، و حتى فرزندش را به فرمان خدا به قربانگاه برد و كارد بر گلوى او گذارد، و از تمام اين امتحانات سربلند و سرفراز بيرون آمد و مقام والاى رهبرى خلق را به او عطا فرمود چنانكه در آيه 124 سوره بقره مى خوانيم : و اذ ابتلى ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال انى جاعلك للناس اماما: ((به خاطر بياور زمانى را كه خداوند ابراهيم را با دستوراتى آزمود، و او از عهده همه اين امتحانات برآمد و آنها را تكميل كرد و خداوند به او فرمود من تو را پيشواى مردم قرار دادم )). بعضى از مفسران در توضيح اين آيه گفته اند بذل نفسه للنيران ، و قلبه للرحمن و ولده للقربان و ما له للاخوان : ((ابراهيم در راه خدا تن را به آتش سپرد و قلبش را به خدا، و فرزندش را به قربانى ، و اموالش را به برادران و ياران )). ((آيا با خبر نشده است كه در تمام اين كتب آسمانى اين حكم نازل شده كه هيچكس بار گناه ديگرى را بر دوش نمى كشد))؟! (الا تزر وازرة وزر اخرى ). ((وزر)) در اصل از ((وزر)) (بر وزن خطر) گرفته شده كه به معنى پناهگاههاى كوهستانى است ، سپس واژه ((وزر)) به بارهاى سنگين اطلاق گرديده به خاطر شباهتى كه با سنگهاى عظيم كوه دارد، و بعد از آن به گناه نيز اطلاق شده چرا كه بار سنگينى بر دوش انسان مى نهد. منظور از ((وازره )) انسانى است كه تحمل وزر مى كند. سپس براى توضيح بيشتر مى افزايد: ((آيا خبر ندارد كه در اين كتب آسمانى آمده است براى انسان بهره اى جز سعى و كوشش او نيست ))؟! (و ان ليس للانسان الا ما سعى ). سعى در اصل به معنى راه رفتن سريع است كه به مرحله دويدن نرسيده ، ولى غالبا به معنى تلاش و كوشش به كار مى رود، چرا كه به هنگام تلاش ‍ و كوشش در كارها انسان حركات سريعى انجام مى دهد، خواه كار خير باشد يا شر. جالب اينكه نمى فرمايد: بهره انسان كارى است كه انجام داده ، بلكه مى فرمايد تلاشى است كه از او حاصل شده است ، اشاره به اينكه مهم تلاش و كوشش است هر چند انسان احيانا به مقصد و مقصودش نرسد كه اگر نيتش خير باشد خدا پاداش خير به او مى دهد، چرا كه او خريدار نيتها و اراده هاست ، نه فقط كارهاى انجام شده ! ((و آيا خبر ندارد كه سعى و كوشش او به زودى ديده مى شود))؟! (و ان سعيه سوف يرى ). نه تنها نتيجه هاى اين سعى و تلاش ، چه در مسير خير باشد يا شر، بلكه خود اعمال او، در آن روز در برابرش آشكار مى شود، همانگونه كه در جاى ديگر مى فرمايد: يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا: ((روزى كه هر كس اعمال نيكى را كه انجام داده حاضر مى بيند)) (آل عمران - 30). و نيز درباره مشاهده اعمال نيك و بد در قيامت در سوره زلزال آيه 7 و 8 مى خوانيم : ((فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره : ((هر كس به قدر سنگينى ذرهاى كار خير كرده باشد آنرا ميبيند، و هر كس به اندازه سنگينى ذرهاى كار بد كرده باشد آنرا خواهد ديد))! ((سپس در برابر عملش به او جزاى كافى داده مى شود)) (ثم يجزاه الجزاء الاوفى ). منظور از ((جزاء اءوفى )) جزائى است كه درست به اندازه عمل باشد، البته اين منافات با تفضل الهى در مورد اعمال نيك به ده برابر، يا صدها، و هزاران برابر ندارد، و اينكه بعضى از مفسران ((جزاء اوفى )) را به معنى پاداش بيشتر در مورد حسنات گرفته اند صحيح به نظر نميرسد زيرا اين آيه گناهان را نيز شامل مى شود، بلكه گفتگوى اصلى آيه در مورد وزر و گناه است (دقت كنيد). ﴿38 هر كس مسئول اعمال خويش است در آيات گذشته سخن از اين بود كه خداوند بدكاران را در برابر اعمال بدشان كيفر مى دهد و نيكوكاران را پاداش ، چون ممكن است بعضى تصور كنند مى شود كسى را به گناه ديگرى كيفر داد، يا گناه ديگرى را بر گردن گرفت آيات در مقام نفى اين توهم برآمده ، و اين اصل مهم اسلامى را كه نتيجه اعمال هر كس فقط به خود او باز مى گردد تشريح مى كند: نخست مى فرمايد: ((آيا آن كس را كه از اسلام (يا از انفاق ) روى گرداند مشاهده كردى ))؟! (اءفراءيت الذى تولى ). ((و كمى مال داد و از انفاق (يا از پرداخت مال بيشتر) امساك كرد)) (به گمان اينكه ديگرى مى تواند بار گناهان او را بر دوش گيرد) (و اعطى قليلا و اكدى ). ((آيا او علم غيب دارد، و مى بيند كه ديگران مى توانند گناهان او را به دوش گيرند)؟! (اء عنده علم الغيب فهو يرى ). چه كسى از قيامت آمده و براى آنها خبر آورده است كه افراد مى توانند رشوه گيرند و گناه ديگران را برگردن نهند؟! يا چه كسى از سوى خدا آمده و به آنها خبر داده است كه خدا به اين معامله راضى است ؟! جز اين است كه اوهامى را به هم بافته اند، و براى فرار از زير بار مسئوليتها خود را در تار و پود اين اوهام گرفتار ساخته اند؟! بعد از اين اعتراض شديد قرآن به بيان يك اصل كلى كه در ساير آئين هاى آسمانى نيز بوده است ، پرداخته ، چنين مى گويد: آيا كسى كه با اين وعده هاى خيالى دست از انفاق (يا ايمان ) برداشته ، و مى خواهد خود را با پرداختن مختصر مالى از كيفر الهى رهائى بخشد، ((از آنچه در كتب موسى نازل گرديده با خبر نشده است ))؟! (اءم لم ينبا بما فى صحف موسى ). ((و همچنين آنچه در كتاب ابراهيم نازل شده ، همان ابراهيم كه وظيفه خود را به طور كامل ادا كرد)) (و ابراهيم الذى وفى ). همان پيامبر بزرگى كه به تمام عهد و پيمانهاى الهى وفا كرد، حق رسالت او را ادا نمود، و براى تبليغ آئين او از هيچ مشكل و تهديد و آزارى نهراسيد، همان كسى كه در بوته امتحانات مختلف قرار گرفت ، و حتى فرزندش را به فرمان خدا به قربانگاه برد و كارد بر گلوى او گذارد، و از تمام اين امتحانات سربلند و سرفراز بيرون آمد و مقام والاى رهبرى خلق را به او عطا فرمود چنانكه در آيه 124 سوره بقره مى خوانيم : و اذ ابتلى ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال انى جاعلك للناس اماما: ((به خاطر بياور زمانى را كه خداوند ابراهيم را با دستوراتى آزمود، و او از عهده همه اين امتحانات برآمد و آنها را تكميل كرد و خداوند به او فرمود من تو را پيشواى مردم قرار دادم )). بعضى از مفسران در توضيح اين آيه گفته اند بذل نفسه للنيران ، و قلبه للرحمن و ولده للقربان و ما له للاخوان : ((ابراهيم در راه خدا تن را به آتش سپرد و قلبش را به خدا، و فرزندش را به قربانى ، و اموالش را به برادران و ياران )). ((آيا با خبر نشده است كه در تمام اين كتب آسمانى اين حكم نازل شده كه هيچكس بار گناه ديگرى را بر دوش نمى كشد))؟! (الا تزر وازرة وزر اخرى ). ((وزر)) در اصل از ((وزر)) (بر وزن خطر) گرفته شده كه به معنى پناهگاههاى كوهستانى است ، سپس واژه ((وزر)) به بارهاى سنگين اطلاق گرديده به خاطر شباهتى كه با سنگهاى عظيم كوه دارد، و بعد از آن به گناه نيز اطلاق شده چرا كه بار سنگينى بر دوش انسان مى نهد. منظور از ((وازره )) انسانى است كه تحمل وزر مى كند. سپس براى توضيح بيشتر مى افزايد: ((آيا خبر ندارد كه در اين كتب آسمانى آمده است براى انسان بهره اى جز سعى و كوشش او نيست ))؟! (و ان ليس للانسان الا ما سعى ). سعى در اصل به معنى راه رفتن سريع است كه به مرحله دويدن نرسيده ، ولى غالبا به معنى تلاش و كوشش به كار مى رود، چرا كه به هنگام تلاش ‍ و كوشش در كارها انسان حركات سريعى انجام مى دهد، خواه كار خير باشد يا شر. جالب اينكه نمى فرمايد: بهره انسان كارى است كه انجام داده ، بلكه مى فرمايد تلاشى است كه از او حاصل شده است ، اشاره به اينكه مهم تلاش و كوشش است هر چند انسان احيانا به مقصد و مقصودش نرسد كه اگر نيتش خير باشد خدا پاداش خير به او مى دهد، چرا كه او خريدار نيتها و اراده هاست ، نه فقط كارهاى انجام شده ! ((و آيا خبر ندارد كه سعى و كوشش او به زودى ديده مى شود))؟! (و ان سعيه سوف يرى ). نه تنها نتيجه هاى اين سعى و تلاش ، چه در مسير خير باشد يا شر، بلكه خود اعمال او، در آن روز در برابرش آشكار مى شود، همانگونه كه در جاى ديگر مى فرمايد: يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا: ((روزى كه هر كس اعمال نيكى را كه انجام داده حاضر مى بيند)) (آل عمران - 30). و نيز درباره مشاهده اعمال نيك و بد در قيامت در سوره زلزال آيه 7 و 8 مى خوانيم : ((فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره : ((هر كس به قدر سنگينى ذرهاى كار خير كرده باشد آنرا ميبيند، و هر كس به اندازه سنگينى ذرهاى كار بد كرده باشد آنرا خواهد ديد))! ((سپس در برابر عملش به او جزاى كافى داده مى شود)) (ثم يجزاه الجزاء الاوفى ). منظور از ((جزاء اءوفى )) جزائى است كه درست به اندازه عمل باشد، البته اين منافات با تفضل الهى در مورد اعمال نيك به ده برابر، يا صدها، و هزاران برابر ندارد، و اينكه بعضى از مفسران ((جزاء اوفى )) را به معنى پاداش بيشتر در مورد حسنات گرفته اند صحيح به نظر نميرسد زيرا اين آيه گناهان را نيز شامل مى شود، بلكه گفتگوى اصلى آيه در مورد وزر و گناه است (دقت كنيد). ﴿39 هر كس مسئول اعمال خويش است در آيات گذشته سخن از اين بود كه خداوند بدكاران را در برابر اعمال بدشان كيفر مى دهد و نيكوكاران را پاداش ، چون ممكن است بعضى تصور كنند مى شود كسى را به گناه ديگرى كيفر داد، يا گناه ديگرى را بر گردن گرفت آيات در مقام نفى اين توهم برآمده ، و اين اصل مهم اسلامى را كه نتيجه اعمال هر كس فقط به خود او باز مى گردد تشريح مى كند: نخست مى فرمايد: ((آيا آن كس را كه از اسلام (يا از انفاق ) روى گرداند مشاهده كردى ))؟! (اءفراءيت الذى تولى ). ((و كمى مال داد و از انفاق (يا از پرداخت مال بيشتر) امساك كرد)) (به گمان اينكه ديگرى مى تواند بار گناهان او را بر دوش گيرد) (و اعطى قليلا و اكدى ). ((آيا او علم غيب دارد، و مى بيند كه ديگران مى توانند گناهان او را به دوش گيرند)؟! (اء عنده علم الغيب فهو يرى ). چه كسى از قيامت آمده و براى آنها خبر آورده است كه افراد مى توانند رشوه گيرند و گناه ديگران را برگردن نهند؟! يا چه كسى از سوى خدا آمده و به آنها خبر داده است كه خدا به اين معامله راضى است ؟! جز اين است كه اوهامى را به هم بافته اند، و براى فرار از زير بار مسئوليتها خود را در تار و پود اين اوهام گرفتار ساخته اند؟! بعد از اين اعتراض شديد قرآن به بيان يك اصل كلى كه در ساير آئين هاى آسمانى نيز بوده است ، پرداخته ، چنين مى گويد: آيا كسى كه با اين وعده هاى خيالى دست از انفاق (يا ايمان ) برداشته ، و مى خواهد خود را با پرداختن مختصر مالى از كيفر الهى رهائى بخشد، ((از آنچه در كتب موسى نازل گرديده با خبر نشده است ))؟! (اءم لم ينبا بما فى صحف موسى ). ((و همچنين آنچه در كتاب ابراهيم نازل شده ، همان ابراهيم كه وظيفه خود را به طور كامل ادا كرد)) (و ابراهيم الذى وفى ). همان پيامبر بزرگى كه به تمام عهد و پيمانهاى الهى وفا كرد، حق رسالت او را ادا نمود، و براى تبليغ آئين او از هيچ مشكل و تهديد و آزارى نهراسيد، همان كسى كه در بوته امتحانات مختلف قرار گرفت ، و حتى فرزندش را به فرمان خدا به قربانگاه برد و كارد بر گلوى او گذارد، و از تمام اين امتحانات سربلند و سرفراز بيرون آمد و مقام والاى رهبرى خلق را به او عطا فرمود چنانكه در آيه 124 سوره بقره مى خوانيم : و اذ ابتلى ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال انى جاعلك للناس اماما: ((به خاطر بياور زمانى را كه خداوند ابراهيم را با دستوراتى آزمود، و او از عهده همه اين امتحانات برآمد و آنها را تكميل كرد و خداوند به او فرمود من تو را پيشواى مردم قرار دادم )). بعضى از مفسران در توضيح اين آيه گفته اند بذل نفسه للنيران ، و قلبه للرحمن و ولده للقربان و ما له للاخوان : ((ابراهيم در راه خدا تن را به آتش سپرد و قلبش را به خدا، و فرزندش را به قربانى ، و اموالش را به برادران و ياران )). ((آيا با خبر نشده است كه در تمام اين كتب آسمانى اين حكم نازل شده كه هيچكس بار گناه ديگرى را بر دوش نمى كشد))؟! (الا تزر وازرة وزر اخرى ). ((وزر)) در اصل از ((وزر)) (بر وزن خطر) گرفته شده كه به معنى پناهگاههاى كوهستانى است ، سپس واژه ((وزر)) به بارهاى سنگين اطلاق گرديده به خاطر شباهتى كه با سنگهاى عظيم كوه دارد، و بعد از آن به گناه نيز اطلاق شده چرا كه بار سنگينى بر دوش انسان مى نهد. منظور از ((وازره )) انسانى است كه تحمل وزر مى كند. سپس براى توضيح بيشتر مى افزايد: ((آيا خبر ندارد كه در اين كتب آسمانى آمده است براى انسان بهره اى جز سعى و كوشش او نيست ))؟! (و ان ليس للانسان الا ما سعى ). سعى در اصل به معنى راه رفتن سريع است كه به مرحله دويدن نرسيده ، ولى غالبا به معنى تلاش و كوشش به كار مى رود، چرا كه به هنگام تلاش ‍ و كوشش در كارها انسان حركات سريعى انجام مى دهد، خواه كار خير باشد يا شر. جالب اينكه نمى فرمايد: بهره انسان كارى است كه انجام داده ، بلكه مى فرمايد تلاشى است كه از او حاصل شده است ، اشاره به اينكه مهم تلاش و كوشش است هر چند انسان احيانا به مقصد و مقصودش نرسد كه اگر نيتش خير باشد خدا پاداش خير به او مى دهد، چرا كه او خريدار نيتها و اراده هاست ، نه فقط كارهاى انجام شده ! ((و آيا خبر ندارد كه سعى و كوشش او به زودى ديده مى شود))؟! (و ان سعيه سوف يرى ). نه تنها نتيجه هاى اين سعى و تلاش ، چه در مسير خير باشد يا شر، بلكه خود اعمال او، در آن روز در برابرش آشكار مى شود، همانگونه كه در جاى ديگر مى فرمايد: يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا: ((روزى كه هر كس اعمال نيكى را كه انجام داده حاضر مى بيند)) (آل عمران - 30). و نيز درباره مشاهده اعمال نيك و بد در قيامت در سوره زلزال آيه 7 و 8 مى خوانيم : ((فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره : ((هر كس به قدر سنگينى ذرهاى كار خير كرده باشد آنرا ميبيند، و هر كس به اندازه سنگينى ذرهاى كار بد كرده باشد آنرا خواهد ديد))! ((سپس در برابر عملش به او جزاى كافى داده مى شود)) (ثم يجزاه الجزاء الاوفى ). منظور از ((جزاء اءوفى )) جزائى است كه درست به اندازه عمل باشد، البته اين منافات با تفضل الهى در مورد اعمال نيك به ده برابر، يا صدها، و هزاران برابر ندارد، و اينكه بعضى از مفسران ((جزاء اوفى )) را به معنى پاداش بيشتر در مورد حسنات گرفته اند صحيح به نظر نميرسد زيرا اين آيه گناهان را نيز شامل مى شود، بلكه گفتگوى اصلى آيه در مورد وزر و گناه است (دقت كنيد). ﴿40 هر كس مسئول اعمال خويش است در آيات گذشته سخن از اين بود كه خداوند بدكاران را در برابر اعمال بدشان كيفر مى دهد و نيكوكاران را پاداش ، چون ممكن است بعضى تصور كنند مى شود كسى را به گناه ديگرى كيفر داد، يا گناه ديگرى را بر گردن گرفت آيات در مقام نفى اين توهم برآمده ، و اين اصل مهم اسلامى را كه نتيجه اعمال هر كس فقط به خود او باز مى گردد تشريح مى كند: نخست مى فرمايد: ((آيا آن كس را كه از اسلام (يا از انفاق ) روى گرداند مشاهده كردى ))؟! (اءفراءيت الذى تولى ). ((و كمى مال داد و از انفاق (يا از پرداخت مال بيشتر) امساك كرد)) (به گمان اينكه ديگرى مى تواند بار گناهان او را بر دوش گيرد) (و اعطى قليلا و اكدى ). ((آيا او علم غيب دارد، و مى بيند كه ديگران مى توانند گناهان او را به دوش گيرند)؟! (اء عنده علم الغيب فهو يرى ). چه كسى از قيامت آمده و براى آنها خبر آورده است كه افراد مى توانند رشوه گيرند و گناه ديگران را برگردن نهند؟! يا چه كسى از سوى خدا آمده و به آنها خبر داده است كه خدا به اين معامله راضى است ؟! جز اين است كه اوهامى را به هم بافته اند، و براى فرار از زير بار مسئوليتها خود را در تار و پود اين اوهام گرفتار ساخته اند؟! بعد از اين اعتراض شديد قرآن به بيان يك اصل كلى كه در ساير آئين هاى آسمانى نيز بوده است ، پرداخته ، چنين مى گويد: آيا كسى كه با اين وعده هاى خيالى دست از انفاق (يا ايمان ) برداشته ، و مى خواهد خود را با پرداختن مختصر مالى از كيفر الهى رهائى بخشد، ((از آنچه در كتب موسى نازل گرديده با خبر نشده است ))؟! (اءم لم ينبا بما فى صحف موسى ). ((و همچنين آنچه در كتاب ابراهيم نازل شده ، همان ابراهيم كه وظيفه خود را به طور كامل ادا كرد)) (و ابراهيم الذى وفى ). همان پيامبر بزرگى كه به تمام عهد و پيمانهاى الهى وفا كرد، حق رسالت او را ادا نمود، و براى تبليغ آئين او از هيچ مشكل و تهديد و آزارى نهراسيد، همان كسى كه در بوته امتحانات مختلف قرار گرفت ، و حتى فرزندش را به فرمان خدا به قربانگاه برد و كارد بر گلوى او گذارد، و از تمام اين امتحانات سربلند و سرفراز بيرون آمد و مقام والاى رهبرى خلق را به او عطا فرمود چنانكه در آيه 124 سوره بقره مى خوانيم : و اذ ابتلى ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال انى جاعلك للناس اماما: ((به خاطر بياور زمانى را كه خداوند ابراهيم را با دستوراتى آزمود، و او از عهده همه اين امتحانات برآمد و آنها را تكميل كرد و خداوند به او فرمود من تو را پيشواى مردم قرار دادم )). بعضى از مفسران در توضيح اين آيه گفته اند بذل نفسه للنيران ، و قلبه للرحمن و ولده للقربان و ما له للاخوان : ((ابراهيم در راه خدا تن را به آتش سپرد و قلبش را به خدا، و فرزندش را به قربانى ، و اموالش را به برادران و ياران )). ((آيا با خبر نشده است كه در تمام اين كتب آسمانى اين حكم نازل شده كه هيچكس بار گناه ديگرى را بر دوش نمى كشد))؟! (الا تزر وازرة وزر اخرى ). ((وزر)) در اصل از ((وزر)) (بر وزن خطر) گرفته شده كه به معنى پناهگاههاى كوهستانى است ، سپس واژه ((وزر)) به بارهاى سنگين اطلاق گرديده به خاطر شباهتى كه با سنگهاى عظيم كوه دارد، و بعد از آن به گناه نيز اطلاق شده چرا كه بار سنگينى بر دوش انسان مى نهد. منظور از ((وازره )) انسانى است كه تحمل وزر مى كند. سپس براى توضيح بيشتر مى افزايد: ((آيا خبر ندارد كه در اين كتب آسمانى آمده است براى انسان بهره اى جز سعى و كوشش او نيست ))؟! (و ان ليس للانسان الا ما سعى ). سعى در اصل به معنى راه رفتن سريع است كه به مرحله دويدن نرسيده ، ولى غالبا به معنى تلاش و كوشش به كار مى رود، چرا كه به هنگام تلاش ‍ و كوشش در كارها انسان حركات سريعى انجام مى دهد، خواه كار خير باشد يا شر. جالب اينكه نمى فرمايد: بهره انسان كارى است كه انجام داده ، بلكه مى فرمايد تلاشى است كه از او حاصل شده است ، اشاره به اينكه مهم تلاش و كوشش است هر چند انسان احيانا به مقصد و مقصودش نرسد كه اگر نيتش خير باشد خدا پاداش خير به او مى دهد، چرا كه او خريدار نيتها و اراده هاست ، نه فقط كارهاى انجام شده ! ((و آيا خبر ندارد كه سعى و كوشش او به زودى ديده مى شود))؟! (و ان سعيه سوف يرى ). نه تنها نتيجه هاى اين سعى و تلاش ، چه در مسير خير باشد يا شر، بلكه خود اعمال او، در آن روز در برابرش آشكار مى شود، همانگونه كه در جاى ديگر مى فرمايد: يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا: ((روزى كه هر كس اعمال نيكى را كه انجام داده حاضر مى بيند)) (آل عمران - 30). و نيز درباره مشاهده اعمال نيك و بد در قيامت در سوره زلزال آيه 7 و 8 مى خوانيم : ((فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره : ((هر كس به قدر سنگينى ذرهاى كار خير كرده باشد آنرا ميبيند، و هر كس به اندازه سنگينى ذرهاى كار بد كرده باشد آنرا خواهد ديد))! ((سپس در برابر عملش به او جزاى كافى داده مى شود)) (ثم يجزاه الجزاء الاوفى ). منظور از ((جزاء اءوفى )) جزائى است كه درست به اندازه عمل باشد، البته اين منافات با تفضل الهى در مورد اعمال نيك به ده برابر، يا صدها، و هزاران برابر ندارد، و اينكه بعضى از مفسران ((جزاء اوفى )) را به معنى پاداش بيشتر در مورد حسنات گرفته اند صحيح به نظر نميرسد زيرا اين آيه گناهان را نيز شامل مى شود، بلكه گفتگوى اصلى آيه در مورد وزر و گناه است (دقت كنيد). ﴿41 تمام خطوط به او منتهى مى شود! اين آيات تجليگاه صفاتى است از خدا كه هم مساءله توحيد را روشن مى سازد و هم مساءله معاد را. در اين آيات در ادامه بحثهاى گذشته پيرامون مساءله جزاى اعمال مى فرمايد: ((آيا انسان خبر ندارد كه در صحف موسى و ابراهيم آمده است كه همه امور به پروردگارت منتهى مى شود)) (و ان الى ربك المنتهى ). نه تنها حساب و ثواب و جزا و كيفر در آخرت به دست قدرت او است كه در اين جهان نيز سلسله اسباب و علل به ذات پاك او منتهى مى گردد، تمام تدبيرات اين جهان از تدبير او نشات مى گيرد، و بالاخره تكيه گاه عالم هستى و ابتدا و انتهاى آن ذات پاك خدا است . در بعضى از روايات در تفسير اين آيه از امام صادق (عليه السلام ) چنين مى خوانيم : ((اذا انتهى الكلام الى الله فامسكوا))!. <75> ((هنگامى كه سخن به ذات خدا مى رسد سكوت كنيد)) يعنى درباره ذات او سخن نگوئيد كه عقلها در آنجا حيران است و بجائى نمى رسد، و انديشه در ذات نامحدود براى عقول محدود غير ممكن است ، چرا كه هر چه در انديشه گنجد محدود است و خداوند محال است محدود گردد. البته اين تفسير بيان مفهوم ديگرى براى اين آيه است كه با آنچه گفتيم منافات ندارد و هر دو مى تواند در معنى آيه جمع باشد. سپس براى روشن ساختن حاكميت او در امر ربوبيت ، و منتهى شدن همه امور اين جهان به ذات پاك او، مى افزايد ((و نيز آمده است كه او است كه مى خنداند و مى گرياند)) (و انه هو اضحك و ابكى ). <76> ((و او است كه مى ميراند و زنده مى كند)) (و انه هو امات و احيا). ((و او است كه دو زوج مذكر و مؤ نث را مى آفريند)) (و انه خلق الزوجين الذكر و الانثى ). ((از نطفه اى كه خارج مى شود و در قرارگاه رحم مى ريزد)) (من نطفة اذا تمنى ). اين چند آيه در حقيقت بيان جامع و توضيح جالبى است براى مساءله انتهاى همه امور به ربوبيت و تدبير پروردگار، زيرا مى گويد: مرگ و حيات شما به دست او است ، تداوم نسلها از طريق آفرينش زوجين نيز به تدبير او است همچنين تمام حوادثى كه در طول زندگى انسان رخ مى دهد از ناحيه او است ، او مى گرياند يا مى خنداند، مى ميراند يا زنده مى كند، و به اين ترتيب سر رشته زندگى از آغاز تا انجام همه به ذات پاكش منتهى مى گردد. در حديثى مفهوم خنده و گريه در اين آيه توسعه داده شده و در تفسير آن چنين مى گويد: ابكى السماء بالمطر، و اضحك الارض بالنبات : ((خداوند آسمان را با باران مى گرياند، و زمين را با گياهان مى خنداند))!. <77> بعضى از شعرا همين مضمون را در شعر خود آورده اند: ان فصل الربيع فصل جميل تضحك الارض من بكاء السماء! ((فصل بهار فصل زيبائى است )) ((چرا كه زمين از گريه آسمان مى خندد))! قابل توجه اينكه از ميان تمام افعال انسان روى مساءله خنده و گريه تكيه شده است ، چرا كه اين دو وصف مخصوص انسان است ، و در جانداران ديگر يا اصلا وجود ندارد و يا بسيار نادر است . چگونگى فعل و انفعالها و دگرگونيهائى كه در جسم انسان به هنگام خنده و گريه رخ مى دهد، و ارتباط آنها با دگرگونيهاى روحى بسيار پيچيده و شگفت انگيز است و در مجموع مى تواند آيت روشنى از آيات مدبريت حق باشد، علاوه برتناسبى كه اين دو با مساءله حيات و مرگ دارند. و به هر حال انتهاى تمام امور به تدبير و ربوبيت خداوند منافاتى با اصل اختيار و آزادى اراده انسان ندارد، چرا كه اختيار و آزادى نيز از ناحيه او است و منتهى به او مى گردد. بعد از ذكر امورى كه مربوط به ربوبيت و تدبير پروردگار است به امر معاد پرداخته مى گويد: آيا انسان خبر ندارد كه در كتب پيشين آمده كه بر خداوند است ايجاد عالم ديگر؟! (و ان عليه النشاة الاخرى ). ((نشاة )) به معنى آفرينش و تربيت چيزى است ، ((نشاة اخرى )) چيزى جز رستاخيز نيست . تعبير به ((عليه )) (بر خداوند لازم است ) از اين نظر است كه وقتى پروردگار حليم انسانها را آفريد، و وظائفى بر دوش آنها گذارد، و به همه آزادى داد، و در اين ميان افرادى مطيع و غير مطيع ، و افرادى ظالم و افرادى مظلوم وجود داشتند، و هيچيك در اين جهان به پاداش و كيفر نهائى خود نرسيدند، حكمتش ايجاب مى كند كه نشاه ديگرى در كار باشد تا عدالت تحقق پذيرد. بعلاوه شخص حكيم اين جهان پهناور را براى زندگى چند روزه با آنهمه ناملائمات خلقت نمى كند، حتما بايد مقدمه اى باشد برزندگى گسترده اى كه ارزش اين برنامه وسيع را دارد، يا به تعبير ديگر هر گاه نشاه ديگرى نباشد آفرينش اين جهان به هدف نهائى نخواهد رسيد. اين نيز قابل توجه است كه خداوند چنين وعده اى را به عنوان يك وعده حتمى به بندگانش داده و صدق كلام او ايجاب مى كند كه وعده هايش ‍ تخلف ناپذير باشد. سپس مى افزايد: ((و او كسى است كه بندگان را بى نياز مى كند، و سرمايه هاى باقى در اختيارشان مى نهد)) (و انه هو اغنى و اقنى ). خداوند نه تنها در جنبه هاى مادى نيازمنديهاى انسان را با لطف عميمش بر طرف ساخته ، سرمايه هاى مستمرى در اختيار او گذارده ، كه در زندگى معنوى نيز احتياجات انسانها را در امر تعليم و تربيت و تكامل از طريق اعزام رسولان ، و انزال كتب آسمانى ، و عطاى مواهب معنوى مرتفع ساخته است . ((اغنى )) از ماده ((غنى )) به معنى بى نيازى است ، و ((اقنى )) از ماده ((قنيه )) (بر وزن جزيه ) به معنى اموال و سرمايه هائى است كه انسان ذخيره مى كند. <78> بنابراين ((اغنى )) به معنى رفع نيازمنديهاى فعلى است ، ((واقنى )) به معنى اعطاى مواهب ذخيره است كه در امور مادى همچون باغ و املاك و مانند آن است ، و در امور معنوى همچون رضا و خشنودى خدا است كه بزرگترين سرمايه جاودانى محسوب مى شود. در اينجا تفسير ديگرى است كه اقنى را نقطه مقابل اغنى قرار مى دهد يعنى غنى و فقر در دست قدرت او است . نظير آنچه در آيه 26 سوره رعد آمده : الله يبسط الرزق لمن يشاء و يقدر له : خداوند روزى را براى هر كس بخواهد گسترده و براى هر كس ‍ بخواهد محدود و تنگ مى كند. ولى اين تفسير با آنچه در منابع لغت آمده سازگار نيست ، و آيه فوق نمى تواند شاهدى بر اين معنا بوده باشد. سرانجام در آخرين آيه مورد بحث مى فرمايد: آيا انسان نمى داند كه در كتب پيشين آمده كه او است پروردگار ستاره شعرى ؟! (و انه هو رب الشعرى ). تكيه بر خصوص ((ستاره شعرى )) علاوه بر اينكه اين ستاره درخشنده ترين ستارگان آسمان است كه معمولا به هنگام سحر در كنار صورت فلكى ((جوزا)) در آسمان ظاهر مى شود و كاملا جلب توجه مى كند، به خاطر اين است كه گروهى از مشركان عرب آنرا مى پرستيدند، قرآن مى گويد: چرا شعرى را مى پرستيد؟ آفريدگار و پروردگار آنرا بپرستيد. ضمنا بايد توجه داشت كه دو ستاره در آسمان است كه به نام ((شعرى )) ناميده مى شود، كه يكى در سمت جنوب ظاهر مى شود، و به همين دليل آن را ((شعراى يمانى )) مى نامند (زيرا يمن در جنوب جزيره عربستان است ) و ديگرى ((شعراى شامى )) كه در جهت شمال قرار دارد، ولى معروف همان ((شعراى يمانى )) است . درباره ويژگيهاى جالب اين ستاره بحثهاى ديگرى است كه در نكات خواهد آمد. ﴿42 تمام خطوط به او منتهى مى شود! اين آيات تجليگاه صفاتى است از خدا كه هم مساءله توحيد را روشن مى سازد و هم مساءله معاد را. در اين آيات در ادامه بحثهاى گذشته پيرامون مساءله جزاى اعمال مى فرمايد: ((آيا انسان خبر ندارد كه در صحف موسى و ابراهيم آمده است كه همه امور به پروردگارت منتهى مى شود)) (و ان الى ربك المنتهى ). نه تنها حساب و ثواب و جزا و كيفر در آخرت به دست قدرت او است كه در اين جهان نيز سلسله اسباب و علل به ذات پاك او منتهى مى گردد، تمام تدبيرات اين جهان از تدبير او نشات مى گيرد، و بالاخره تكيه گاه عالم هستى و ابتدا و انتهاى آن ذات پاك خدا است . در بعضى از روايات در تفسير اين آيه از امام صادق (عليه السلام ) چنين مى خوانيم : ((اذا انتهى الكلام الى الله فامسكوا))!. ((هنگامى كه سخن به ذات خدا مى رسد سكوت كنيد)) يعنى درباره ذات او سخن نگوئيد كه عقلها در آنجا حيران است و بجائى نمى رسد، و انديشه در ذات نامحدود براى عقول محدود غير ممكن است ، چرا كه هر چه در انديشه گنجد محدود است و خداوند محال است محدود گردد. البته اين تفسير بيان مفهوم ديگرى براى اين آيه است كه با آنچه گفتيم منافات ندارد و هر دو مى تواند در معنى آيه جمع باشد. سپس براى روشن ساختن حاكميت او در امر ربوبيت ، و منتهى شدن همه امور اين جهان به ذات پاك او، مى افزايد ((و نيز آمده است كه او است كه مى خنداند و مى گرياند)) (و انه هو اضحك و ابكى ). ((و او است كه مى ميراند و زنده مى كند)) (و انه هو امات و احيا). ((و او است كه دو زوج مذكر و مؤ نث را مى آفريند)) (و انه خلق الزوجين الذكر و الانثى ). ((از نطفه اى كه خارج مى شود و در قرارگاه رحم مى ريزد)) (من نطفة اذا تمنى ). اين چند آيه در حقيقت بيان جامع و توضيح جالبى است براى مساءله انتهاى همه امور به ربوبيت و تدبير پروردگار، زيرا مى گويد: مرگ و حيات شما به دست او است ، تداوم نسلها از طريق آفرينش زوجين نيز به تدبير او است همچنين تمام حوادثى كه در طول زندگى انسان رخ مى دهد از ناحيه او است ، او مى گرياند يا مى خنداند، مى ميراند يا زنده مى كند، و به اين ترتيب سر رشته زندگى از آغاز تا انجام همه به ذات پاكش منتهى مى گردد. در حديثى مفهوم خنده و گريه در اين آيه توسعه داده شده و در تفسير آن چنين مى گويد: ابكى السماء بالمطر، و اضحك الارض بالنبات : ((خداوند آسمان را با باران مى گرياند، و زمين را با گياهان مى خنداند))!. بعضى از شعرا همين مضمون را در شعر خود آورده اند: ان فصل الربيع فصل جميل تضحك الارض من بكاء السماء! ((فصل بهار فصل زيبائى است )) ((چرا كه زمين از گريه آسمان مى خندد))! قابل توجه اينكه از ميان تمام افعال انسان روى مساءله خنده و گريه تكيه شده است ، چرا كه اين دو وصف مخصوص انسان است ، و در جانداران ديگر يا اصلا وجود ندارد و يا بسيار نادر است . چگونگى فعل و انفعالها و دگرگونيهائى كه در جسم انسان به هنگام خنده و گريه رخ مى دهد، و ارتباط آنها با دگرگونيهاى روحى بسيار پيچيده و شگفت انگيز است و در مجموع مى تواند آيت روشنى از آيات مدبريت حق باشد، علاوه برتناسبى كه اين دو با مساءله حيات و مرگ دارند. و به هر حال انتهاى تمام امور به تدبير و ربوبيت خداوند منافاتى با اصل اختيار و آزادى اراده انسان ندارد، چرا كه اختيار و آزادى نيز از ناحيه او است و منتهى به او مى گردد. بعد از ذكر امورى كه مربوط به ربوبيت و تدبير پروردگار است به امر معاد پرداخته مى گويد: آيا انسان خبر ندارد كه در كتب پيشين آمده كه بر خداوند است ايجاد عالم ديگر؟! (و ان عليه النشاة الاخرى ). ((نشاة )) به معنى آفرينش و تربيت چيزى است ، ((نشاة اخرى )) چيزى جز رستاخيز نيست . تعبير به ((عليه )) (بر خداوند لازم است ) از اين نظر است كه وقتى پروردگار حليم انسانها را آفريد، و وظائفى بر دوش آنها گذارد، و به همه آزادى داد، و در اين ميان افرادى مطيع و غير مطيع ، و افرادى ظالم و افرادى مظلوم وجود داشتند، و هيچيك در اين جهان به پاداش و كيفر نهائى خود نرسيدند، حكمتش ايجاب مى كند كه نشاه ديگرى در كار باشد تا عدالت تحقق پذيرد. بعلاوه شخص حكيم اين جهان پهناور را براى زندگى چند روزه با آنهمه ناملائمات خلقت نمى كند، حتما بايد مقدمه اى باشد برزندگى گسترده اى كه ارزش اين برنامه وسيع را دارد، يا به تعبير ديگر هر گاه نشاه ديگرى نباشد آفرينش اين جهان به هدف نهائى نخواهد رسيد. اين نيز قابل توجه است كه خداوند چنين وعده اى را به عنوان يك وعده حتمى به بندگانش داده و صدق كلام او ايجاب مى كند كه وعده هايش ‍ تخلف ناپذير باشد. سپس مى افزايد: ((و او كسى است كه بندگان را بى نياز مى كند، و سرمايه هاى باقى در اختيارشان مى نهد)) (و انه هو اغنى و اقنى ). خداوند نه تنها در جنبه هاى مادى نيازمنديهاى انسان را با لطف عميمش بر طرف ساخته ، سرمايه هاى مستمرى در اختيار او گذارده ، كه در زندگى معنوى نيز احتياجات انسانها را در امر تعليم و تربيت و تكامل از طريق اعزام رسولان ، و انزال كتب آسمانى ، و عطاى مواهب معنوى مرتفع ساخته است . ((اغنى )) از ماده ((غنى )) به معنى بى نيازى است ، و ((اقنى )) از ماده ((قنيه )) (بر وزن جزيه ) به معنى اموال و سرمايه هائى است كه انسان ذخيره مى كند. بنابراين ((اغنى )) به معنى رفع نيازمنديهاى فعلى است ، ((واقنى )) به معنى اعطاى مواهب ذخيره است كه در امور مادى همچون باغ و املاك و مانند آن است ، و در امور معنوى همچون رضا و خشنودى خدا است كه بزرگترين سرمايه جاودانى محسوب مى شود. در اينجا تفسير ديگرى است كه اقنى را نقطه مقابل اغنى قرار مى دهد يعنى غنى و فقر در دست قدرت او است . نظير آنچه در آيه 26 سوره رعد آمده : الله يبسط الرزق لمن يشاء و يقدر له : خداوند روزى را براى هر كس بخواهد گسترده و براى هر كس ‍ بخواهد محدود و تنگ مى كند. ولى اين تفسير با آنچه در منابع لغت آمده سازگار نيست ، و آيه فوق نمى تواند شاهدى بر اين معنا بوده باشد. سرانجام در آخرين آيه مورد بحث مى فرمايد: آيا انسان نمى داند كه در كتب پيشين آمده كه او است پروردگار ستاره شعرى ؟! (و انه هو رب الشعرى ). تكيه بر خصوص ((ستاره شعرى )) علاوه بر اينكه اين ستاره درخشنده ترين ستارگان آسمان است كه معمولا به هنگام سحر در كنار صورت فلكى ((جوزا)) در آسمان ظاهر مى شود و كاملا جلب توجه مى كند، به خاطر اين است كه گروهى از مشركان عرب آنرا مى پرستيدند، قرآن مى گويد: چرا شعرى را مى پرستيد؟ آفريدگار و پروردگار آنرا بپرستيد. ضمنا بايد توجه داشت كه دو ستاره در آسمان است كه به نام ((شعرى )) ناميده مى شود، كه يكى در سمت جنوب ظاهر مى شود، و به همين دليل آن را ((شعراى يمانى )) مى نامند (زيرا يمن در جنوب جزيره عربستان است ) و ديگرى ((شعراى شامى )) كه در جهت شمال قرار دارد، ولى معروف همان ((شعراى يمانى )) است . درباره ويژگيهاى جالب اين ستاره بحثهاى ديگرى است كه در نكات خواهد آمد. ﴿43 تمام خطوط به او منتهى مى شود! اين آيات تجليگاه صفاتى است از خدا كه هم مساءله توحيد را روشن مى سازد و هم مساءله معاد را. در اين آيات در ادامه بحثهاى گذشته پيرامون مساءله جزاى اعمال مى فرمايد: ((آيا انسان خبر ندارد كه در صحف موسى و ابراهيم آمده است كه همه امور به پروردگارت منتهى مى شود)) (و ان الى ربك المنتهى ). نه تنها حساب و ثواب و جزا و كيفر در آخرت به دست قدرت او است كه در اين جهان نيز سلسله اسباب و علل به ذات پاك او منتهى مى گردد، تمام تدبيرات اين جهان از تدبير او نشات مى گيرد، و بالاخره تكيه گاه عالم هستى و ابتدا و انتهاى آن ذات پاك خدا است . در بعضى از روايات در تفسير اين آيه از امام صادق (عليه السلام ) چنين مى خوانيم : ((اذا انتهى الكلام الى الله فامسكوا))!. ((هنگامى كه سخن به ذات خدا مى رسد سكوت كنيد)) يعنى درباره ذات او سخن نگوئيد كه عقلها در آنجا حيران است و بجائى نمى رسد، و انديشه در ذات نامحدود براى عقول محدود غير ممكن است ، چرا كه هر چه در انديشه گنجد محدود است و خداوند محال است محدود گردد. البته اين تفسير بيان مفهوم ديگرى براى اين آيه است كه با آنچه گفتيم منافات ندارد و هر دو مى تواند در معنى آيه جمع باشد. سپس براى روشن ساختن حاكميت او در امر ربوبيت ، و منتهى شدن همه امور اين جهان به ذات پاك او، مى افزايد ((و نيز آمده است كه او است كه مى خنداند و مى گرياند)) (و انه هو اضحك و ابكى ). ((و او است كه مى ميراند و زنده مى كند)) (و انه هو امات و احيا). ((و او است كه دو زوج مذكر و مؤ نث را مى آفريند)) (و انه خلق الزوجين الذكر و الانثى ). ((از نطفه اى كه خارج مى شود و در قرارگاه رحم مى ريزد)) (من نطفة اذا تمنى ). اين چند آيه در حقيقت بيان جامع و توضيح جالبى است براى مساءله انتهاى همه امور به ربوبيت و تدبير پروردگار، زيرا مى گويد: مرگ و حيات شما به دست او است ، تداوم نسلها از طريق آفرينش زوجين نيز به تدبير او است همچنين تمام حوادثى كه در طول زندگى انسان رخ مى دهد از ناحيه او است ، او مى گرياند يا مى خنداند، مى ميراند يا زنده مى كند، و به اين ترتيب سر رشته زندگى از آغاز تا انجام همه به ذات پاكش منتهى مى گردد. در حديثى مفهوم خنده و گريه در اين آيه توسعه داده شده و در تفسير آن چنين مى گويد: ابكى السماء بالمطر، و اضحك الارض بالنبات : ((خداوند آسمان را با باران مى گرياند، و زمين را با گياهان مى خنداند))!. بعضى از شعرا همين مضمون را در شعر خود آورده اند: ان فصل الربيع فصل جميل تضحك الارض من بكاء السماء! ((فصل بهار فصل زيبائى است )) ((چرا كه زمين از گريه آسمان مى خندد))! قابل توجه اينكه از ميان تمام افعال انسان روى مساءله خنده و گريه تكيه شده است ، چرا كه اين دو وصف مخصوص انسان است ، و در جانداران ديگر يا اصلا وجود ندارد و يا بسيار نادر است . چگونگى فعل و انفعالها و دگرگونيهائى كه در جسم انسان به هنگام خنده و گريه رخ مى دهد، و ارتباط آنها با دگرگونيهاى روحى بسيار پيچيده و شگفت انگيز است و در مجموع مى تواند آيت روشنى از آيات مدبريت حق باشد، علاوه برتناسبى كه اين دو با مساءله حيات و مرگ دارند. و به هر حال انتهاى تمام امور به تدبير و ربوبيت خداوند منافاتى با اصل اختيار و آزادى اراده انسان ندارد، چرا كه اختيار و آزادى نيز از ناحيه او است و منتهى به او مى گردد. بعد از ذكر امورى كه مربوط به ربوبيت و تدبير پروردگار است به امر معاد پرداخته مى گويد: آيا انسان خبر ندارد كه در كتب پيشين آمده كه بر خداوند است ايجاد عالم ديگر؟! (و ان عليه النشاة الاخرى ). ((نشاة )) به معنى آفرينش و تربيت چيزى است ، ((نشاة اخرى )) چيزى جز رستاخيز نيست . تعبير به ((عليه )) (بر خداوند لازم است ) از اين نظر است كه وقتى پروردگار حليم انسانها را آفريد، و وظائفى بر دوش آنها گذارد، و به همه آزادى داد، و در اين ميان افرادى مطيع و غير مطيع ، و افرادى ظالم و افرادى مظلوم وجود داشتند، و هيچيك در اين جهان به پاداش و كيفر نهائى خود نرسيدند، حكمتش ايجاب مى كند كه نشاه ديگرى در كار باشد تا عدالت تحقق پذيرد. بعلاوه شخص حكيم اين جهان پهناور را براى زندگى چند روزه با آنهمه ناملائمات خلقت نمى كند، حتما بايد مقدمه اى باشد برزندگى گسترده اى كه ارزش اين برنامه وسيع را دارد، يا به تعبير ديگر هر گاه نشاه ديگرى نباشد آفرينش اين جهان به هدف نهائى نخواهد رسيد. اين نيز قابل توجه است كه خداوند چنين وعده اى را به عنوان يك وعده حتمى به بندگانش داده و صدق كلام او ايجاب مى كند كه وعده هايش ‍ تخلف ناپذير باشد. سپس مى افزايد: ((و او كسى است كه بندگان را بى نياز مى كند، و سرمايه هاى باقى در اختيارشان مى نهد)) (و انه هو اغنى و اقنى ). خداوند نه تنها در جنبه هاى مادى نيازمنديهاى انسان را با لطف عميمش بر طرف ساخته ، سرمايه هاى مستمرى در اختيار او گذارده ، كه در زندگى معنوى نيز احتياجات انسانها را در امر تعليم و تربيت و تكامل از طريق اعزام رسولان ، و انزال كتب آسمانى ، و عطاى مواهب معنوى مرتفع ساخته است . ((اغنى )) از ماده ((غنى )) به معنى بى نيازى است ، و ((اقنى )) از ماده ((قنيه )) (بر وزن جزيه ) به معنى اموال و سرمايه هائى است كه انسان ذخيره مى كند. بنابراين ((اغنى )) به معنى رفع نيازمنديهاى فعلى است ، ((واقنى )) به معنى اعطاى مواهب ذخيره است كه در امور مادى همچون باغ و املاك و مانند آن است ، و در امور معنوى همچون رضا و خشنودى خدا است كه بزرگترين سرمايه جاودانى محسوب مى شود. در اينجا تفسير ديگرى است كه اقنى را نقطه مقابل اغنى قرار مى دهد يعنى غنى و فقر در دست قدرت او است . نظير آنچه در آيه 26 سوره رعد آمده : الله يبسط الرزق لمن يشاء و يقدر له : خداوند روزى را براى هر كس بخواهد گسترده و براى هر كس ‍ بخواهد محدود و تنگ مى كند. ولى اين تفسير با آنچه در منابع لغت آمده سازگار نيست ، و آيه فوق نمى تواند شاهدى بر اين معنا بوده باشد. سرانجام در آخرين آيه مورد بحث مى فرمايد: آيا انسان نمى داند كه در كتب پيشين آمده كه او است پروردگار ستاره شعرى ؟! (و انه هو رب الشعرى ). تكيه بر خصوص ((ستاره شعرى )) علاوه بر اينكه اين ستاره درخشنده ترين ستارگان آسمان است كه معمولا به هنگام سحر در كنار صورت فلكى ((جوزا)) در آسمان ظاهر مى شود و كاملا جلب توجه مى كند، به خاطر اين است كه گروهى از مشركان عرب آنرا مى پرستيدند، قرآن مى گويد: چرا شعرى را مى پرستيد؟ آفريدگار و پروردگار آنرا بپرستيد. ضمنا بايد توجه داشت كه دو ستاره در آسمان است كه به نام ((شعرى )) ناميده مى شود، كه يكى در سمت جنوب ظاهر مى شود، و به همين دليل آن را ((شعراى يمانى )) مى نامند (زيرا يمن در جنوب جزيره عربستان است ) و ديگرى ((شعراى شامى )) كه در جهت شمال قرار دارد، ولى معروف همان ((شعراى يمانى )) است . درباره ويژگيهاى جالب اين ستاره بحثهاى ديگرى است كه در نكات خواهد آمد. ﴿44