پیمایش
كَذَٰلِكَ مَا أَتَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا قَالُوا سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ ﴿52 أَتَوَاصَوْا بِهِ ۚ بَلْ هُمْ قَوْمٌ طَاغُونَ ﴿53 فَتَوَلَّ عَنْهُمْ فَمَا أَنْتَ بِمَلُومٍ ﴿54 وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَىٰ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ ﴿55 وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ ﴿56 مَا أُرِيدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَمَا أُرِيدُ أَنْ يُطْعِمُونِ ﴿57 إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ ﴿58 فَإِنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا ذَنُوبًا مِثْلَ ذَنُوبِ أَصْحَابِهِمْ فَلَا يَسْتَعْجِلُونِ ﴿59 فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ يَوْمِهِمُ الَّذِي يُوعَدُونَ ﴿60 الطور بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ وَالطُّورِ ﴿1 وَكِتَابٍ مَسْطُورٍ ﴿2 فِي رَقٍّ مَنْشُورٍ ﴿3 وَالْبَيْتِ الْمَعْمُورِ ﴿4 وَالسَّقْفِ الْمَرْفُوعِ ﴿5 وَالْبَحْرِ الْمَسْجُورِ ﴿6 إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ لَوَاقِعٌ ﴿7 مَا لَهُ مِنْ دَافِعٍ ﴿8 يَوْمَ تَمُورُ السَّمَاءُ مَوْرًا ﴿9 وَتَسِيرُ الْجِبَالُ سَيْرًا ﴿10 فَوَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ ﴿11 الَّذِينَ هُمْ فِي خَوْضٍ يَلْعَبُونَ ﴿12 يَوْمَ يُدَعُّونَ إِلَىٰ نَارِ جَهَنَّمَ دَعًّا ﴿13 هَٰذِهِ النَّارُ الَّتِي كُنْتُمْ بِهَا تُكَذِّبُونَ ﴿14

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

همچنین هیچ پیامبری بر کسانی که پیش از اینان بودند نیامد مگر اینکه گفتند: جادوگر یا دیوانه است! ﴿52 آیا [این اقوام] یکدیگر را به این گونه داوری [ناحق درباره پیامبرشان] سفارش کرده بودند؟! [نه] بلکه همه آنان گروهی یاغی و سرکش بودند [و این یاوه گویی ها، محصول سرکشی و یاغی گری آنان بود.] ﴿53 بنابراین از این سبک مغزان باطل گو، روی برگردان [که تو اتمام حجت کردی] و شایسته سرزنش نیستی؛ ﴿54 و پند ده؛ زیرا پند به مؤمنان سود می دهد؛ ﴿55 و جن و انس را جز برای اینکه مرا بپرستند نیافریدیم؛ ﴿56 از آنان هیچ رزقی نمی خواهم، و نمی خواهم که مرا طعام دهند. ﴿57 بی تردید خدا خود روزی دهنده و صاحب قدرت استوار است. ﴿58 پس برای کسانی [از قوم تو] که ستم ورزیدند، سهمی از عذاب است مانند سهم هم مسلکانشان [از امت های پیشین]، بنابراین شتاب در آمدن آن را نخواهند. ﴿59 پس وای بر کسانی که کافر شدند از آن روزشان که به آن وعده داده می شوند. ﴿60 سوگند به [کوهِ] طور، ﴿1 و به کتابی که نوشته شده، ﴿2 در صفحه ای باز و گسترده، ﴿3 و به آن خانه آباد، ﴿4 و به آن سقف برافراشته، ﴿5 و به آن دریای مملو و برافروخته، ﴿6 که بی تردید عذاب پروردگارت واقع شدنی است؛ ﴿7 و آن را هیچ مانع و بازدارنده ای نیست. ﴿8 [و آن در] روزی [است] که آسمان به حرکت و لرزه ای سخت در آید؛ ﴿9 و کوه ها [چون گرد و غبار] سریع و تند، روان شوند. ﴿10 پس در آن روز وای بر تکذیب کنندگان! ﴿11 همانان که با فرو رفتن [در گفتار و کردار باطل با حقایق] بازی می کنند. ﴿12 روزی که آنان را با خشونت و زور به سوی آتش می رانند. ﴿13 [و به آنان می گویند:] این همان آتشی است که همواره آن را تکذیب می کردید. ﴿14

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

تذكر ده كه تذكر سودمند است در آيه 39 همين سوره خوانديم كه فرعون در برابر دعوت موسى (عليه السلام ) به سوى خداوند يكتا و ترك ظلم و بيدادگرى ، موسى را متهم ساخت كه او ساحر يا مجنون است ، اين نسبت كه از سوى مشركان به پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله ) نيز داده مى شد براى مؤ منان اندك نخستين ، بسيار گران بود، و روح پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) را آزرده مى ساخت . آيات مورد بحث براى دلدارى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) و مؤ منان مى گويد: تنها تو نيستى كه هدف اين تيرهاى زهرآگين تهمت قرار گرفته اى ((اينگونه است كه هيچ پيامبرى قبل از اينها به سوى قومى فرستاده نشده مگر اينكه گفتند: او ساحر يا ديوانه است )) (كذلك ما اتى الذين من قبلهم من رسول الا قالوا ساحر او مجنون ). <60> آنها را ((ساحر)) مى خواندند زيرا در برابر معجزات چشمگيرشان پاسخى منطقى نداشتند، و ((مجنون )) خطاب مى كردند چرا كه همرنگ محيط نبودند و در برابر امتيازات مادى سر تسليم فرود نمى آوردند. بنابراين نگران نباش و غم و اندوه به خود راه مده ، و بر استقامت و پايدارى و صبر و شكيبائى خود بيفزا كه اين گونه گفته ها و نسبتهاى بى اساس هميشه در برابر مردان حق بوده است . سپس مى افزايد: ((آيا اين اقوام كافر و معاند به يكديگر توصيه مى كردند)) كه اين تهمت را به همه انبياء ببندند؟ (اتواصوا به ). آنچنان هماهنگ و يكنواخت عمل مى كنند كه گوئى همگى در ماوراء تاريخ مجلسى تشكيل داده ، و به مشاوره نشسته ، و به يكديگر توصيه نموده اند كه انبياء را عموما متهم به سحر و جنون كنند، تا از نفوذ اعتبار آنها در توده مردم كاسته شود. و شايد هر كدام مى خواستند از دنيا بروند بيخ گوش فرزندان و دوستان خود اين سخن را مى گفتند و توصيه مى كردند. سپس مى افزايد: ((بلكه آنها قومى طغيانگرند)) (بل هم قوم طاغون ). <61> اين اثر روح طغيانگرى است كه براى بيرون كردن مردان حق از صحنه به هر دروغ و تهمتى متوسل مى شوند، و چون پيامبران با معجزات و دستورات تازه به ميان اقوام مى آيند بهترين برچسب را اين مى بينند كه آنها را به ((سحر)) و ((جنون )) متهم سازند. بنابراين عامل ((وحدت عمل )) آنها همان روحيه واحد خبيث طغيانگرى آنها است . باز براى تسلى خاطر و دلدارى بيشتر به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) مى فرمايد: ((اكنون كه اين قوم طاغى و سركش حاضر به شنيدن حق نيستند از آنها روى بگردان )) (فتول عنهم ). و مطمئن باش كه تو وظيفه خود را به طور كامل انجام داده اى ، ((و هرگز درخور سرزنش و ملامت نخواهى بود)) (فما انت بملوم ). اگر آنها حق را نپذيرند غم مخور كه دلهاى شايسته اى در انتظار آن است . اين جمله در حقيقت يادآور آيات ديگرى است كه نشان مى دهد پيامبر آنقدر دلسوز بود كه گاه از عدم ايمان آنها نزديك بود دق كند، چنانكه در آيه 6 سوره كهف مى خوانيم : لعلك باخع نفسك على آثارهم ان لم يؤ منوا بهذا الحديث اسفا: ((گوئى مى خواهى خود را از غم و اندوه به خاطر اعمال آنها هلاك كنى چرا كه آنها به اين قرآن ايمان نياورده اند)). البته يك رهبر راستين بايد چنين باشد. مفسران گفته اند هنگامى كه اين آيه نازل شد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) و مؤ منان اندوهگين شدند و تصور كردند كه اين آخرين سخن در برابر مشركان است ، وحى آسمانى قطع شده ، و عذاب الهى به زودى فرا مى رسد، ولى چيزى نگذشت كه آيه بعد نازل شد و به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) دستور داد: ((پيوسته تذكر و اندرز ده ، چرا كه تذكر مؤ منان را سود مى بخشد)) (و ذكر فان الذكرى تنفع المؤ منين ). اينجا بود كه همگى احساس آرامش كردند. <62> اشاره به اينكه دلهاى آماده اى در گوشه و كنار در انتظار سخنان تو است ، اگر گروهى به مخالفت در برابر حق برخاسته اند گروه ديگرى از جان و دل مشتاق آنند، و گفتار دلنشين تو تاءثير خود را در نفوس آنان مى گذارد. ﴿52 تذكر ده كه تذكر سودمند است در آيه 39 همين سوره خوانديم كه فرعون در برابر دعوت موسى (عليه السلام ) به سوى خداوند يكتا و ترك ظلم و بيدادگرى ، موسى را متهم ساخت كه او ساحر يا مجنون است ، اين نسبت كه از سوى مشركان به پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله ) نيز داده مى شد براى مؤ منان اندك نخستين ، بسيار گران بود، و روح پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) را آزرده مى ساخت . آيات مورد بحث براى دلدارى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) و مؤ منان مى گويد: تنها تو نيستى كه هدف اين تيرهاى زهرآگين تهمت قرار گرفته اى ((اينگونه است كه هيچ پيامبرى قبل از اينها به سوى قومى فرستاده نشده مگر اينكه گفتند: او ساحر يا ديوانه است )) (كذلك ما اتى الذين من قبلهم من رسول الا قالوا ساحر او مجنون ). آنها را ((ساحر)) مى خواندند زيرا در برابر معجزات چشمگيرشان پاسخى منطقى نداشتند، و ((مجنون )) خطاب مى كردند چرا كه همرنگ محيط نبودند و در برابر امتيازات مادى سر تسليم فرود نمى آوردند. بنابراين نگران نباش و غم و اندوه به خود راه مده ، و بر استقامت و پايدارى و صبر و شكيبائى خود بيفزا كه اين گونه گفته ها و نسبتهاى بى اساس هميشه در برابر مردان حق بوده است . سپس مى افزايد: ((آيا اين اقوام كافر و معاند به يكديگر توصيه مى كردند)) كه اين تهمت را به همه انبياء ببندند؟ (اتواصوا به ). آنچنان هماهنگ و يكنواخت عمل مى كنند كه گوئى همگى در ماوراء تاريخ مجلسى تشكيل داده ، و به مشاوره نشسته ، و به يكديگر توصيه نموده اند كه انبياء را عموما متهم به سحر و جنون كنند، تا از نفوذ اعتبار آنها در توده مردم كاسته شود. و شايد هر كدام مى خواستند از دنيا بروند بيخ گوش فرزندان و دوستان خود اين سخن را مى گفتند و توصيه مى كردند. سپس مى افزايد: ((بلكه آنها قومى طغيانگرند)) (بل هم قوم طاغون ). اين اثر روح طغيانگرى است كه براى بيرون كردن مردان حق از صحنه به هر دروغ و تهمتى متوسل مى شوند، و چون پيامبران با معجزات و دستورات تازه به ميان اقوام مى آيند بهترين برچسب را اين مى بينند كه آنها را به ((سحر)) و ((جنون )) متهم سازند. بنابراين عامل ((وحدت عمل )) آنها همان روحيه واحد خبيث طغيانگرى آنها است . باز براى تسلى خاطر و دلدارى بيشتر به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) مى فرمايد: ((اكنون كه اين قوم طاغى و سركش حاضر به شنيدن حق نيستند از آنها روى بگردان )) (فتول عنهم ). و مطمئن باش كه تو وظيفه خود را به طور كامل انجام داده اى ، ((و هرگز درخور سرزنش و ملامت نخواهى بود)) (فما انت بملوم ). اگر آنها حق را نپذيرند غم مخور كه دلهاى شايسته اى در انتظار آن است . اين جمله در حقيقت يادآور آيات ديگرى است كه نشان مى دهد پيامبر آنقدر دلسوز بود كه گاه از عدم ايمان آنها نزديك بود دق كند، چنانكه در آيه 6 سوره كهف مى خوانيم : لعلك باخع نفسك على آثارهم ان لم يؤ منوا بهذا الحديث اسفا: ((گوئى مى خواهى خود را از غم و اندوه به خاطر اعمال آنها هلاك كنى چرا كه آنها به اين قرآن ايمان نياورده اند)). البته يك رهبر راستين بايد چنين باشد. مفسران گفته اند هنگامى كه اين آيه نازل شد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) و مؤ منان اندوهگين شدند و تصور كردند كه اين آخرين سخن در برابر مشركان است ، وحى آسمانى قطع شده ، و عذاب الهى به زودى فرا مى رسد، ولى چيزى نگذشت كه آيه بعد نازل شد و به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) دستور داد: ((پيوسته تذكر و اندرز ده ، چرا كه تذكر مؤ منان را سود مى بخشد)) (و ذكر فان الذكرى تنفع المؤ منين ). اينجا بود كه همگى احساس آرامش كردند. اشاره به اينكه دلهاى آماده اى در گوشه و كنار در انتظار سخنان تو است ، اگر گروهى به مخالفت در برابر حق برخاسته اند گروه ديگرى از جان و دل مشتاق آنند، و گفتار دلنشين تو تاءثير خود را در نفوس آنان مى گذارد. ﴿53 تذكر ده كه تذكر سودمند است در آيه 39 همين سوره خوانديم كه فرعون در برابر دعوت موسى (عليه السلام ) به سوى خداوند يكتا و ترك ظلم و بيدادگرى ، موسى را متهم ساخت كه او ساحر يا مجنون است ، اين نسبت كه از سوى مشركان به پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله ) نيز داده مى شد براى مؤ منان اندك نخستين ، بسيار گران بود، و روح پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) را آزرده مى ساخت . آيات مورد بحث براى دلدارى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) و مؤ منان مى گويد: تنها تو نيستى كه هدف اين تيرهاى زهرآگين تهمت قرار گرفته اى ((اينگونه است كه هيچ پيامبرى قبل از اينها به سوى قومى فرستاده نشده مگر اينكه گفتند: او ساحر يا ديوانه است )) (كذلك ما اتى الذين من قبلهم من رسول الا قالوا ساحر او مجنون ). آنها را ((ساحر)) مى خواندند زيرا در برابر معجزات چشمگيرشان پاسخى منطقى نداشتند، و ((مجنون )) خطاب مى كردند چرا كه همرنگ محيط نبودند و در برابر امتيازات مادى سر تسليم فرود نمى آوردند. بنابراين نگران نباش و غم و اندوه به خود راه مده ، و بر استقامت و پايدارى و صبر و شكيبائى خود بيفزا كه اين گونه گفته ها و نسبتهاى بى اساس هميشه در برابر مردان حق بوده است . سپس مى افزايد: ((آيا اين اقوام كافر و معاند به يكديگر توصيه مى كردند)) كه اين تهمت را به همه انبياء ببندند؟ (اتواصوا به ). آنچنان هماهنگ و يكنواخت عمل مى كنند كه گوئى همگى در ماوراء تاريخ مجلسى تشكيل داده ، و به مشاوره نشسته ، و به يكديگر توصيه نموده اند كه انبياء را عموما متهم به سحر و جنون كنند، تا از نفوذ اعتبار آنها در توده مردم كاسته شود. و شايد هر كدام مى خواستند از دنيا بروند بيخ گوش فرزندان و دوستان خود اين سخن را مى گفتند و توصيه مى كردند. سپس مى افزايد: ((بلكه آنها قومى طغيانگرند)) (بل هم قوم طاغون ). اين اثر روح طغيانگرى است كه براى بيرون كردن مردان حق از صحنه به هر دروغ و تهمتى متوسل مى شوند، و چون پيامبران با معجزات و دستورات تازه به ميان اقوام مى آيند بهترين برچسب را اين مى بينند كه آنها را به ((سحر)) و ((جنون )) متهم سازند. بنابراين عامل ((وحدت عمل )) آنها همان روحيه واحد خبيث طغيانگرى آنها است . باز براى تسلى خاطر و دلدارى بيشتر به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) مى فرمايد: ((اكنون كه اين قوم طاغى و سركش حاضر به شنيدن حق نيستند از آنها روى بگردان )) (فتول عنهم ). و مطمئن باش كه تو وظيفه خود را به طور كامل انجام داده اى ، ((و هرگز درخور سرزنش و ملامت نخواهى بود)) (فما انت بملوم ). اگر آنها حق را نپذيرند غم مخور كه دلهاى شايسته اى در انتظار آن است . اين جمله در حقيقت يادآور آيات ديگرى است كه نشان مى دهد پيامبر آنقدر دلسوز بود كه گاه از عدم ايمان آنها نزديك بود دق كند، چنانكه در آيه 6 سوره كهف مى خوانيم : لعلك باخع نفسك على آثارهم ان لم يؤ منوا بهذا الحديث اسفا: ((گوئى مى خواهى خود را از غم و اندوه به خاطر اعمال آنها هلاك كنى چرا كه آنها به اين قرآن ايمان نياورده اند)). البته يك رهبر راستين بايد چنين باشد. مفسران گفته اند هنگامى كه اين آيه نازل شد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) و مؤ منان اندوهگين شدند و تصور كردند كه اين آخرين سخن در برابر مشركان است ، وحى آسمانى قطع شده ، و عذاب الهى به زودى فرا مى رسد، ولى چيزى نگذشت كه آيه بعد نازل شد و به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) دستور داد: ((پيوسته تذكر و اندرز ده ، چرا كه تذكر مؤ منان را سود مى بخشد)) (و ذكر فان الذكرى تنفع المؤ منين ). اينجا بود كه همگى احساس آرامش كردند. اشاره به اينكه دلهاى آماده اى در گوشه و كنار در انتظار سخنان تو است ، اگر گروهى به مخالفت در برابر حق برخاسته اند گروه ديگرى از جان و دل مشتاق آنند، و گفتار دلنشين تو تاءثير خود را در نفوس آنان مى گذارد. ﴿54 تذكر ده كه تذكر سودمند است در آيه 39 همين سوره خوانديم كه فرعون در برابر دعوت موسى (عليه السلام ) به سوى خداوند يكتا و ترك ظلم و بيدادگرى ، موسى را متهم ساخت كه او ساحر يا مجنون است ، اين نسبت كه از سوى مشركان به پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله ) نيز داده مى شد براى مؤ منان اندك نخستين ، بسيار گران بود، و روح پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) را آزرده مى ساخت . آيات مورد بحث براى دلدارى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) و مؤ منان مى گويد: تنها تو نيستى كه هدف اين تيرهاى زهرآگين تهمت قرار گرفته اى ((اينگونه است كه هيچ پيامبرى قبل از اينها به سوى قومى فرستاده نشده مگر اينكه گفتند: او ساحر يا ديوانه است )) (كذلك ما اتى الذين من قبلهم من رسول الا قالوا ساحر او مجنون ). آنها را ((ساحر)) مى خواندند زيرا در برابر معجزات چشمگيرشان پاسخى منطقى نداشتند، و ((مجنون )) خطاب مى كردند چرا كه همرنگ محيط نبودند و در برابر امتيازات مادى سر تسليم فرود نمى آوردند. بنابراين نگران نباش و غم و اندوه به خود راه مده ، و بر استقامت و پايدارى و صبر و شكيبائى خود بيفزا كه اين گونه گفته ها و نسبتهاى بى اساس هميشه در برابر مردان حق بوده است . سپس مى افزايد: ((آيا اين اقوام كافر و معاند به يكديگر توصيه مى كردند)) كه اين تهمت را به همه انبياء ببندند؟ (اتواصوا به ). آنچنان هماهنگ و يكنواخت عمل مى كنند كه گوئى همگى در ماوراء تاريخ مجلسى تشكيل داده ، و به مشاوره نشسته ، و به يكديگر توصيه نموده اند كه انبياء را عموما متهم به سحر و جنون كنند، تا از نفوذ اعتبار آنها در توده مردم كاسته شود. و شايد هر كدام مى خواستند از دنيا بروند بيخ گوش فرزندان و دوستان خود اين سخن را مى گفتند و توصيه مى كردند. سپس مى افزايد: ((بلكه آنها قومى طغيانگرند)) (بل هم قوم طاغون ). اين اثر روح طغيانگرى است كه براى بيرون كردن مردان حق از صحنه به هر دروغ و تهمتى متوسل مى شوند، و چون پيامبران با معجزات و دستورات تازه به ميان اقوام مى آيند بهترين برچسب را اين مى بينند كه آنها را به ((سحر)) و ((جنون )) متهم سازند. بنابراين عامل ((وحدت عمل )) آنها همان روحيه واحد خبيث طغيانگرى آنها است . باز براى تسلى خاطر و دلدارى بيشتر به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) مى فرمايد: ((اكنون كه اين قوم طاغى و سركش حاضر به شنيدن حق نيستند از آنها روى بگردان )) (فتول عنهم ). و مطمئن باش كه تو وظيفه خود را به طور كامل انجام داده اى ، ((و هرگز درخور سرزنش و ملامت نخواهى بود)) (فما انت بملوم ). اگر آنها حق را نپذيرند غم مخور كه دلهاى شايسته اى در انتظار آن است . اين جمله در حقيقت يادآور آيات ديگرى است كه نشان مى دهد پيامبر آنقدر دلسوز بود كه گاه از عدم ايمان آنها نزديك بود دق كند، چنانكه در آيه 6 سوره كهف مى خوانيم : لعلك باخع نفسك على آثارهم ان لم يؤ منوا بهذا الحديث اسفا: ((گوئى مى خواهى خود را از غم و اندوه به خاطر اعمال آنها هلاك كنى چرا كه آنها به اين قرآن ايمان نياورده اند)). البته يك رهبر راستين بايد چنين باشد. مفسران گفته اند هنگامى كه اين آيه نازل شد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) و مؤ منان اندوهگين شدند و تصور كردند كه اين آخرين سخن در برابر مشركان است ، وحى آسمانى قطع شده ، و عذاب الهى به زودى فرا مى رسد، ولى چيزى نگذشت كه آيه بعد نازل شد و به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) دستور داد: ((پيوسته تذكر و اندرز ده ، چرا كه تذكر مؤ منان را سود مى بخشد)) (و ذكر فان الذكرى تنفع المؤ منين ). اينجا بود كه همگى احساس آرامش كردند. اشاره به اينكه دلهاى آماده اى در گوشه و كنار در انتظار سخنان تو است ، اگر گروهى به مخالفت در برابر حق برخاسته اند گروه ديگرى از جان و دل مشتاق آنند، و گفتار دلنشين تو تاءثير خود را در نفوس آنان مى گذارد. ﴿55 هدف خلقت انسان از ديدگاه قرآن از مهمترين سؤ الاتى كه هر كس از خود مى كند اين است كه ((ما براى چه آفريده شده ايم ))؟ و ((هدف آفرينش انسانها و آمدن به اين جهان چيست ))؟ آيات فوق به اين سؤ ال مهم و همگانى با تعبيرات فشرده و پرمحتوائى پاسخ مى گويد، و بحثى را كه در آخرين آيه از آيات گذشته پيرامون تذكر و يادآورى به مؤ منان بيان شد تكميل مى كند، چرا كه اين از مهمترين اصولى است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) بايد آن را تعقيب كند، ضمنا معنى فرار به سوى خدا را كه در چند آيه قبل آمده بود روشن مى سازد. مى فرمايد: ((من جن و انس را نيافريدم جز براى اينكه عبادتم كنند)) (و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون ) من نيازى به آنها ندارم ((و هرگز از آنها نمى خواهم كه به من روزى دهند، و هيچگاه نمى خواهم مرا اطعام كنند))! (ما اريد منهم من رزق و ما اريد ان يطعمون ). ((خداوند است كه به تمام بندگانش روزى مى دهد، و صاحب قوت و قدرت است )) (ان الله هو الرزاق ذوالقوة المتين ). اين چند آيه كه در نهايت اختصار و فشردگى است پرده از روى حقيقتى كه همه خواهان آگاهى از آنند برمى دارد، و ما را در برابر هدفى بزرگ قرار مى دهد. توضيح اينكه : بدون شك هر فرد عاقل و حكيمى كه كارى انجام مى دهد هدفى براى آن در نظر دارد، و از آنجا كه خداوند از همه عالمتر و حكيمتر است بلكه با هيچ كس قابل مقايسه نيست اين سؤ ال پيش ‍ مى آيد كه او چرا انسان را آفريد؟ آيا كمبودى داشت كه با آفرينش انسان برطرف مى شد؟! آيا نيازى داشته كه ما را براى پاسخگوئى به آن آفريده است ؟! در حالى كه مى دانيم وجود او از هر جهت كامل و بى نهايت در بى نهايت است و غنى بالذات . پس طبق مقدمه اول بايد قبول كنيم كه او هدفى داشته ، و طبق مقدمه دوم بايد بپذيريم كه هدف او از آفرينش انسان چيزى نيست كه بازگشت به ذات پاكش كند. نتيجتا بايد اين هدف را در بيرون ذات او جستجو كرد، هدفى كه به خود مخلوقات بازمى گردد، و مايه كمال خود آنها است ، اين از يكسو. از سوى ديگر در آيات قرآن تعبيرهاى مختلفى درباره هدف آفرينش ‍ انسان شده است . در يك جا مى خوانيم : الذى خلق الموت و الحيوة ليبلوكم ايكم احسن عملا: ((او كسى است كه مرگ و زندگى را آفريد تا شما را آزمايش كند كدامين نفر بهتر عمل مى كنيد))؟ (ملك - 2) در اينجا مساءله آزمايش ‍ و امتحان انسانها از نظر حسن عمل به عنوان يك هدف معرفى شده است . و در آيه ديگر آمده است : الله الذى خلق سبع سماوات و من الارض ‍ مثلهن يتنزل الامر بينهن لتعلموا ان الله على كل شى ء قدير و ان الله قد احاط بكل شى ء علما: ((خداوند كسى است كه هفت آسمان را آفريده و از زمين نيز مانند آن خلق كرده است ، فرمان او در ميان آنها نازل مى شود تا بدانيد خداوند بر هر چيز توانا است ، و علم او به همه موجودات احاطه دارد)) (طلاق - 12). و در اينجا ((علم و آگاهى از قدرت و علم خداوند)) به عنوان هدفى براى آفرينش آسمانها و زمين (و آنچه در آنها است ) ذكر شده است . در آيه ديگر مى خوانيم : و لو شاء ربك لجعل الناس امة واحدة و لا يزالون مختلفين - الا من رحم ربك و لذلك خلقهم : ((اگر پروردگارت مى خواست همه مردم را ((امت واحده )) (و بدون هيچگونه اختلاف ) قرار مى داد، ولى آنها همواره مختلفند - مگر آنچه پروردگارت رحم كند، و براى همين (رحمت ) آنها را آفريده )) (هود - 118 و 119) بر طبق اين آيه رحمت الهى هدف اصلى آفرينش انسان است . اما آيات مورد بحث تنها روى مساءله عبوديت و بندگى تكيه مى كند، و با صراحت تمام آن را به عنوان هدف نهائى آفرينش جن و انسان معرفى مى نمايد. اندكى تاءمل در مفهوم اين آيات ، و آنچه مشابه آن است ، نشان مى دهد كه هيچ تضاد و اختلافى در ميان آنها نيست ، در واقع بعضى هدف مقدماتى ، بعضى متوسط و بعضى هدف نهائى اند و بعضى نتيجه آن . هدف اصلى همان ((عبوديت )) است كه در آيات مورد بحث به آن اشاره شده ، و مساءله ((علم و دانش )) و ((امتحان و آزمايش )) اهدافى هستند كه در مسير عبوديت قرار مى گيرند، و ((رحمت واسعه خداوند)) نتيجه اين عبوديت است . باين ترتيب روشن مى شود كه ما همه براى عبادت پروردگار آفريده شده ايم ، اما مهم اين است كه بدانيم حقيقت ((عبادت )) چيست ؟ آيا تنها انجام مراسمى مانند ركوع و سجود و قيام و قعود و نماز و روزه منظور است ؟ يا حقيقتى است ماوراى اينها؟ هر چند عبادات رسمى نيز همگى واجد اهميتند. براى يافتن پاسخ اين سؤ ال بايد روى واژه ((عبد)) و ((عبوديت )) تكيه كرد و به تحليل آنها پرداخت . ((عبد)) از نظر لغت عرب به انسانى مى گويند كه سر تا پا تعلق به مولا و صاحب خود دارد، اراده اش تابع اراده او، و خواستش تابع خواست او است . در برابر او مالك چيزى نيست ، و در اطاعت او هرگز سستى به خود راه نمى دهد. و به تعبير ديگر ((عبوديت )) - آنگونه كه در متون لغت آمده - اظهار آخرين درجه خضوع در برابر معبود است ، و به همين دليل تنها كسى مى تواند معبود باشد كه نهايت انعام و اكرام را كرده است و او كسى جز خدا نيست . بنابراين عبوديت نهايت اوج تكامل يك انسان و قرب او به خدا است . عبوديت نهايت تسليم در برابر ذات پاك او است . عبوديت اطاعت بى قيد و شرط و فرمانبردارى در تمام زمينه هاست . و بالاخره عبوديت كامل آن است كه انسان جز به معبود واقعى يعنى كمال مطلق نينديشد، جز در راه او گام برندارد، و هر چه غير او است فراموش كند، حتى خويشتن را! و اين است هدف نهائى آفرينش بشر كه خدا براى وصول به آن ميدان آزمايشى فراهم ساخته و علم و آگاهى به انسان داده ، و نتيجه نهائيش نيز غرق شدن در اقيانوس رحمت او است . ﴿56 هدف خلقت انسان از ديدگاه قرآن از مهمترين سؤ الاتى كه هر كس از خود مى كند اين است كه ((ما براى چه آفريده شده ايم ))؟ و ((هدف آفرينش انسانها و آمدن به اين جهان چيست ))؟ آيات فوق به اين سؤ ال مهم و همگانى با تعبيرات فشرده و پرمحتوائى پاسخ مى گويد، و بحثى را كه در آخرين آيه از آيات گذشته پيرامون تذكر و يادآورى به مؤ منان بيان شد تكميل مى كند، چرا كه اين از مهمترين اصولى است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) بايد آن را تعقيب كند، ضمنا معنى فرار به سوى خدا را كه در چند آيه قبل آمده بود روشن مى سازد. مى فرمايد: ((من جن و انس را نيافريدم جز براى اينكه عبادتم كنند)) (و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون ) من نيازى به آنها ندارم ((و هرگز از آنها نمى خواهم كه به من روزى دهند، و هيچگاه نمى خواهم مرا اطعام كنند))! (ما اريد منهم من رزق و ما اريد ان يطعمون ). ((خداوند است كه به تمام بندگانش روزى مى دهد، و صاحب قوت و قدرت است )) (ان الله هو الرزاق ذوالقوة المتين ). اين چند آيه كه در نهايت اختصار و فشردگى است پرده از روى حقيقتى كه همه خواهان آگاهى از آنند برمى دارد، و ما را در برابر هدفى بزرگ قرار مى دهد. توضيح اينكه : بدون شك هر فرد عاقل و حكيمى كه كارى انجام مى دهد هدفى براى آن در نظر دارد، و از آنجا كه خداوند از همه عالمتر و حكيمتر است بلكه با هيچ كس قابل مقايسه نيست اين سؤ ال پيش ‍ مى آيد كه او چرا انسان را آفريد؟ آيا كمبودى داشت كه با آفرينش انسان برطرف مى شد؟! آيا نيازى داشته كه ما را براى پاسخگوئى به آن آفريده است ؟! در حالى كه مى دانيم وجود او از هر جهت كامل و بى نهايت در بى نهايت است و غنى بالذات . پس طبق مقدمه اول بايد قبول كنيم كه او هدفى داشته ، و طبق مقدمه دوم بايد بپذيريم كه هدف او از آفرينش انسان چيزى نيست كه بازگشت به ذات پاكش كند. نتيجتا بايد اين هدف را در بيرون ذات او جستجو كرد، هدفى كه به خود مخلوقات بازمى گردد، و مايه كمال خود آنها است ، اين از يكسو. از سوى ديگر در آيات قرآن تعبيرهاى مختلفى درباره هدف آفرينش ‍ انسان شده است . در يك جا مى خوانيم : الذى خلق الموت و الحيوة ليبلوكم ايكم احسن عملا: ((او كسى است كه مرگ و زندگى را آفريد تا شما را آزمايش كند كدامين نفر بهتر عمل مى كنيد))؟ (ملك - 2) در اينجا مساءله آزمايش ‍ و امتحان انسانها از نظر حسن عمل به عنوان يك هدف معرفى شده است . و در آيه ديگر آمده است : الله الذى خلق سبع سماوات و من الارض ‍ مثلهن يتنزل الامر بينهن لتعلموا ان الله على كل شى ء قدير و ان الله قد احاط بكل شى ء علما: ((خداوند كسى است كه هفت آسمان را آفريده و از زمين نيز مانند آن خلق كرده است ، فرمان او در ميان آنها نازل مى شود تا بدانيد خداوند بر هر چيز توانا است ، و علم او به همه موجودات احاطه دارد)) (طلاق - 12). و در اينجا ((علم و آگاهى از قدرت و علم خداوند)) به عنوان هدفى براى آفرينش آسمانها و زمين (و آنچه در آنها است ) ذكر شده است . در آيه ديگر مى خوانيم : و لو شاء ربك لجعل الناس امة واحدة و لا يزالون مختلفين - الا من رحم ربك و لذلك خلقهم : ((اگر پروردگارت مى خواست همه مردم را ((امت واحده )) (و بدون هيچگونه اختلاف ) قرار مى داد، ولى آنها همواره مختلفند - مگر آنچه پروردگارت رحم كند، و براى همين (رحمت ) آنها را آفريده )) (هود - 118 و 119) بر طبق اين آيه رحمت الهى هدف اصلى آفرينش انسان است . اما آيات مورد بحث تنها روى مساءله عبوديت و بندگى تكيه مى كند، و با صراحت تمام آن را به عنوان هدف نهائى آفرينش جن و انسان معرفى مى نمايد. اندكى تاءمل در مفهوم اين آيات ، و آنچه مشابه آن است ، نشان مى دهد كه هيچ تضاد و اختلافى در ميان آنها نيست ، در واقع بعضى هدف مقدماتى ، بعضى متوسط و بعضى هدف نهائى اند و بعضى نتيجه آن . هدف اصلى همان ((عبوديت )) است كه در آيات مورد بحث به آن اشاره شده ، و مساءله ((علم و دانش )) و ((امتحان و آزمايش )) اهدافى هستند كه در مسير عبوديت قرار مى گيرند، و ((رحمت واسعه خداوند)) نتيجه اين عبوديت است . باين ترتيب روشن مى شود كه ما همه براى عبادت پروردگار آفريده شده ايم ، اما مهم اين است كه بدانيم حقيقت ((عبادت )) چيست ؟ آيا تنها انجام مراسمى مانند ركوع و سجود و قيام و قعود و نماز و روزه منظور است ؟ يا حقيقتى است ماوراى اينها؟ هر چند عبادات رسمى نيز همگى واجد اهميتند. براى يافتن پاسخ اين سؤ ال بايد روى واژه ((عبد)) و ((عبوديت )) تكيه كرد و به تحليل آنها پرداخت . ((عبد)) از نظر لغت عرب به انسانى مى گويند كه سر تا پا تعلق به مولا و صاحب خود دارد، اراده اش تابع اراده او، و خواستش تابع خواست او است . در برابر او مالك چيزى نيست ، و در اطاعت او هرگز سستى به خود راه نمى دهد. و به تعبير ديگر ((عبوديت )) - آنگونه كه در متون لغت آمده - اظهار آخرين درجه خضوع در برابر معبود است ، و به همين دليل تنها كسى مى تواند معبود باشد كه نهايت انعام و اكرام را كرده است و او كسى جز خدا نيست . بنابراين عبوديت نهايت اوج تكامل يك انسان و قرب او به خدا است . عبوديت نهايت تسليم در برابر ذات پاك او است . عبوديت اطاعت بى قيد و شرط و فرمانبردارى در تمام زمينه هاست . و بالاخره عبوديت كامل آن است كه انسان جز به معبود واقعى يعنى كمال مطلق نينديشد، جز در راه او گام برندارد، و هر چه غير او است فراموش كند، حتى خويشتن را! و اين است هدف نهائى آفرينش بشر كه خدا براى وصول به آن ميدان آزمايشى فراهم ساخته و علم و آگاهى به انسان داده ، و نتيجه نهائيش نيز غرق شدن در اقيانوس رحمت او است . ﴿57 هدف خلقت انسان از ديدگاه قرآن از مهمترين سؤ الاتى كه هر كس از خود مى كند اين است كه ((ما براى چه آفريده شده ايم ))؟ و ((هدف آفرينش انسانها و آمدن به اين جهان چيست ))؟ آيات فوق به اين سؤ ال مهم و همگانى با تعبيرات فشرده و پرمحتوائى پاسخ مى گويد، و بحثى را كه در آخرين آيه از آيات گذشته پيرامون تذكر و يادآورى به مؤ منان بيان شد تكميل مى كند، چرا كه اين از مهمترين اصولى است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) بايد آن را تعقيب كند، ضمنا معنى فرار به سوى خدا را كه در چند آيه قبل آمده بود روشن مى سازد. مى فرمايد: ((من جن و انس را نيافريدم جز براى اينكه عبادتم كنند)) (و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون ) من نيازى به آنها ندارم ((و هرگز از آنها نمى خواهم كه به من روزى دهند، و هيچگاه نمى خواهم مرا اطعام كنند))! (ما اريد منهم من رزق و ما اريد ان يطعمون ). ((خداوند است كه به تمام بندگانش روزى مى دهد، و صاحب قوت و قدرت است )) (ان الله هو الرزاق ذوالقوة المتين ). اين چند آيه كه در نهايت اختصار و فشردگى است پرده از روى حقيقتى كه همه خواهان آگاهى از آنند برمى دارد، و ما را در برابر هدفى بزرگ قرار مى دهد. توضيح اينكه : بدون شك هر فرد عاقل و حكيمى كه كارى انجام مى دهد هدفى براى آن در نظر دارد، و از آنجا كه خداوند از همه عالمتر و حكيمتر است بلكه با هيچ كس قابل مقايسه نيست اين سؤ ال پيش ‍ مى آيد كه او چرا انسان را آفريد؟ آيا كمبودى داشت كه با آفرينش انسان برطرف مى شد؟! آيا نيازى داشته كه ما را براى پاسخگوئى به آن آفريده است ؟! در حالى كه مى دانيم وجود او از هر جهت كامل و بى نهايت در بى نهايت است و غنى بالذات . پس طبق مقدمه اول بايد قبول كنيم كه او هدفى داشته ، و طبق مقدمه دوم بايد بپذيريم كه هدف او از آفرينش انسان چيزى نيست كه بازگشت به ذات پاكش كند. نتيجتا بايد اين هدف را در بيرون ذات او جستجو كرد، هدفى كه به خود مخلوقات بازمى گردد، و مايه كمال خود آنها است ، اين از يكسو. از سوى ديگر در آيات قرآن تعبيرهاى مختلفى درباره هدف آفرينش ‍ انسان شده است . در يك جا مى خوانيم : الذى خلق الموت و الحيوة ليبلوكم ايكم احسن عملا: ((او كسى است كه مرگ و زندگى را آفريد تا شما را آزمايش كند كدامين نفر بهتر عمل مى كنيد))؟ (ملك - 2) در اينجا مساءله آزمايش ‍ و امتحان انسانها از نظر حسن عمل به عنوان يك هدف معرفى شده است . و در آيه ديگر آمده است : الله الذى خلق سبع سماوات و من الارض ‍ مثلهن يتنزل الامر بينهن لتعلموا ان الله على كل شى ء قدير و ان الله قد احاط بكل شى ء علما: ((خداوند كسى است كه هفت آسمان را آفريده و از زمين نيز مانند آن خلق كرده است ، فرمان او در ميان آنها نازل مى شود تا بدانيد خداوند بر هر چيز توانا است ، و علم او به همه موجودات احاطه دارد)) (طلاق - 12). و در اينجا ((علم و آگاهى از قدرت و علم خداوند)) به عنوان هدفى براى آفرينش آسمانها و زمين (و آنچه در آنها است ) ذكر شده است . در آيه ديگر مى خوانيم : و لو شاء ربك لجعل الناس امة واحدة و لا يزالون مختلفين - الا من رحم ربك و لذلك خلقهم : ((اگر پروردگارت مى خواست همه مردم را ((امت واحده )) (و بدون هيچگونه اختلاف ) قرار مى داد، ولى آنها همواره مختلفند - مگر آنچه پروردگارت رحم كند، و براى همين (رحمت ) آنها را آفريده )) (هود - 118 و 119) بر طبق اين آيه رحمت الهى هدف اصلى آفرينش انسان است . اما آيات مورد بحث تنها روى مساءله عبوديت و بندگى تكيه مى كند، و با صراحت تمام آن را به عنوان هدف نهائى آفرينش جن و انسان معرفى مى نمايد. اندكى تاءمل در مفهوم اين آيات ، و آنچه مشابه آن است ، نشان مى دهد كه هيچ تضاد و اختلافى در ميان آنها نيست ، در واقع بعضى هدف مقدماتى ، بعضى متوسط و بعضى هدف نهائى اند و بعضى نتيجه آن . هدف اصلى همان ((عبوديت )) است كه در آيات مورد بحث به آن اشاره شده ، و مساءله ((علم و دانش )) و ((امتحان و آزمايش )) اهدافى هستند كه در مسير عبوديت قرار مى گيرند، و ((رحمت واسعه خداوند)) نتيجه اين عبوديت است . باين ترتيب روشن مى شود كه ما همه براى عبادت پروردگار آفريده شده ايم ، اما مهم اين است كه بدانيم حقيقت ((عبادت )) چيست ؟ آيا تنها انجام مراسمى مانند ركوع و سجود و قيام و قعود و نماز و روزه منظور است ؟ يا حقيقتى است ماوراى اينها؟ هر چند عبادات رسمى نيز همگى واجد اهميتند. براى يافتن پاسخ اين سؤ ال بايد روى واژه ((عبد)) و ((عبوديت )) تكيه كرد و به تحليل آنها پرداخت . ((عبد)) از نظر لغت عرب به انسانى مى گويند كه سر تا پا تعلق به مولا و صاحب خود دارد، اراده اش تابع اراده او، و خواستش تابع خواست او است . در برابر او مالك چيزى نيست ، و در اطاعت او هرگز سستى به خود راه نمى دهد. و به تعبير ديگر ((عبوديت )) - آنگونه كه در متون لغت آمده - اظهار آخرين درجه خضوع در برابر معبود است ، و به همين دليل تنها كسى مى تواند معبود باشد كه نهايت انعام و اكرام را كرده است و او كسى جز خدا نيست . بنابراين عبوديت نهايت اوج تكامل يك انسان و قرب او به خدا است . عبوديت نهايت تسليم در برابر ذات پاك او است . عبوديت اطاعت بى قيد و شرط و فرمانبردارى در تمام زمينه هاست . و بالاخره عبوديت كامل آن است كه انسان جز به معبود واقعى يعنى كمال مطلق نينديشد، جز در راه او گام برندارد، و هر چه غير او است فراموش كند، حتى خويشتن را! و اين است هدف نهائى آفرينش بشر كه خدا براى وصول به آن ميدان آزمايشى فراهم ساخته و علم و آگاهى به انسان داده ، و نتيجه نهائيش نيز غرق شدن در اقيانوس رحمت او است . ﴿58 اينها نيز در عذاب الهى سهيمند دو آيه فوق كه آخرين آيات سوره ((ذاريات )) است در حقيقت يك نوع نتيجه گيرى از آيات مختلف اين سوره است ، مخصوصا آياتى كه پيرامون سرنوشت اقوام پيشين همچون قوم فرعون و قوم لوط و عاد و ثمود سخن مى گويد، همچنين آيات گذشته كه از هدف آفرينش سخن مى گفت . مى گويد: ((اكنون كه معلوم شد اين قوم مشرك و گناهكار از هدف اصلى آفرينش منحرف گشته اند بايد بدانند كه آنها نيز سهم بزرگى از عذاب الهى دارند، همچون سهمى كه ياران آنها در اقوام پيشين داشتند)) (فان للذين ظلموا ذنوبا مثل ذنوب اصحابهم ). ((بنابراين عجله نكنند)) و پى درپى نگويند اگر عذاب الهى حق است چرا به سراغ ما نمى آيد؟ (فلا يستعجلون ). <68> تعبير به ظلم درباره اين گروه به خاطر آن است كه ((شرك )) و كفر بزرگترين ظلم است ، زيرا حقيقت ظلم اين است كه چيزى را در غير محل شايسته قرار دهند، و مسلما بت را بجاى خدا قرار دادن مهمترين مصداق ظلم محسوب مى شود، و به همين دليل آنها هم مستحق همان سرنوشتى هستند كه اقوام مشرك پيشين داشتند. ((ذنوب )) (بر وزن قبول ) در اصل به معنى اسبى است كه دمش ‍ طولانى باشد، و همچنين دلوهاى بزرگى كه دنباله دارد. در سابق براى كشيدن آب از چاه به وسيله حيوانات دلوهاى عظيمى تهيه مى كردند كه دنباله اى داشت ، و علاوه بر دهانه دلو، طنابى هم به دنباله آن متصل بود كه براى خالى كردن آن دلو عظيم از آن استفاده مى كردند. و از آنجا كه گاهى براى تقسيم آب در ميان چند گروه از اين دلوها استفاده مى شد و به هر كدام يك يا چند دلو مى دادند اين واژه به معنى سهميه نيز به كار مى رود، و در آيه مورد بحث به همين معنى استعمال شده ، منتهى اشاره به سهميه بزرگ است . <69> آيا منظور در اين آيه تهديد به عذاب دنيا است ، يا عذاب آخرت ؟ گروهى از مفسران معنى دوم را پذيرفته اند، در حالى كه بعضى احتمال معنى اول را داده اند. به عقيده ما قرائن گواهى بر عذاب دنيا مى دهد، زيرا اولا عجله اى كه بعضى از كفار داشتند بيشتر براى اين بود كه به پيامبر مى گفتند: اگر راست مى گوئى پس چرا عذاب الهى بر ما نازل نمى شود و اين مسلما اشاره به عذاب دنيا است . <70> ديگر اينكه تعبير به ((مثل ذنوب اصحابهم )) ظاهرا اشاره به سرنوشت اقوامى است كه در اين سوره از آنها ياد شده ، مانند قوم لوط و قوم فرعون و عاد و ثمود كه هر يك به نوعى از عذاب دنيا گرفتار شدند و از ميان رفتند. در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه اگر آيه مربوط به عذاب دنيا است ، پس چرا اين وعده الهى درباره آنها تحقق نيافت ؟ اين سؤ ال دو پاسخ دارد: 1 - اين وعده درباره بسيارى از آنها مانند ابوجهل و جمعى ديگر در غزوه بدر و غير آن تحقق يافت . 2 - نزول اين عذاب براى همه آنها مشروط به عدم بازگشت به سوى خدا و عدم توبه از شرك بوده ، و هنگامى كه غالب آنها در فتح مكه ايمان آوردند، اين شرط منتفى شد و عذاب الهى برطرف گشت . و در آخرين آيه تهديد به عذاب دنيا را با تهديد بعذاب آخرت تكميل كرده ، مى گويد: ((واى بر كسانى كه كافر شدند از روزى كه به آنها وعده داده مى شود)) (فويل للذين كفروا من يومهم الذى يوعدون ). همانگونه كه اين سوره از مساءله معاد و رستاخيز آغاز شد، با تاءكيد بر همين مساءله پايان مى گيرد. <71> ((ويل )) در لغت عرب در مواردى گفته مى شود كه فرد يا افرادى به هلاكت بيفتند، و معنى عذاب و بدبختى را مى دهد، و به گفته بعضى مفهومى شديدتر از عذاب دارد. واژه هاى ((ويل )) و ((ويس )) و ((ويح )) در لغت عرب در مواردى به كار مى رود كه شخصى به حال ديگرى تاءسف مى خورد، منتها ((ويل )) در موارد كارهاى زشت و قبيح گفته مى شود و ((ويس )) در مقام تحقير، و ((ويح )) در مقام ترحم . جمعى گفته اند: ((ويل )) چاه يا دره اى است در دوزخ ، ولى منظور اين گويندگان اين نيست كه در لغت به اين معنى آمده بلكه در حقيقت بيان يكنوع مصداق است . اين تعبير در قرآن مجيد در موارد زيادى از جمله درباره كفار، مشركان ، دروغگويان ، تكذيب كنندگان ، گنهكاران ، كم فروشان ، و نمازگزاران بيخبر به كار رفته است ، ولى بيشترين مورد استعمال آن در قرآن مجيد، تكذيب كنندگان است ، از جمله در سوره مرسلات اين جمله ده بار تكرار شده : ويل يومئذ للمكذبين : ((واى در روز قيامت براى كسانى كه پيامبران و آيات الهى را تكذيب كردند)). خداوندا! ما را از عذاب آن روز عظيم و رسوائى وحشتناكش در پناه لطفت محفوظ دار. بارالها! به ما آمادگى پذيرش ، و توفيق عبوديت و افتخار بندگى خويش ‍ را مرحمت فرما. پروردگارا! ما را به سرنوشت دردناك اقوامى كه پيامبران و آيات تو را تكذيب كردند يا پشت سر انداختند، مبتلا مساز، و پيش از فوت فرصت از خواب غفلت بيدار كن . آمين يا رب العالمين . ﴿59 اينها نيز در عذاب الهى سهيمند دو آيه فوق كه آخرين آيات سوره ((ذاريات )) است در حقيقت يك نوع نتيجه گيرى از آيات مختلف اين سوره است ، مخصوصا آياتى كه پيرامون سرنوشت اقوام پيشين همچون قوم فرعون و قوم لوط و عاد و ثمود سخن مى گويد، همچنين آيات گذشته كه از هدف آفرينش سخن مى گفت . مى گويد: ((اكنون كه معلوم شد اين قوم مشرك و گناهكار از هدف اصلى آفرينش منحرف گشته اند بايد بدانند كه آنها نيز سهم بزرگى از عذاب الهى دارند، همچون سهمى كه ياران آنها در اقوام پيشين داشتند)) (فان للذين ظلموا ذنوبا مثل ذنوب اصحابهم ). ((بنابراين عجله نكنند)) و پى درپى نگويند اگر عذاب الهى حق است چرا به سراغ ما نمى آيد؟ (فلا يستعجلون ). تعبير به ظلم درباره اين گروه به خاطر آن است كه ((شرك )) و كفر بزرگترين ظلم است ، زيرا حقيقت ظلم اين است كه چيزى را در غير محل شايسته قرار دهند، و مسلما بت را بجاى خدا قرار دادن مهمترين مصداق ظلم محسوب مى شود، و به همين دليل آنها هم مستحق همان سرنوشتى هستند كه اقوام مشرك پيشين داشتند. ((ذنوب )) (بر وزن قبول ) در اصل به معنى اسبى است كه دمش ‍ طولانى باشد، و همچنين دلوهاى بزرگى كه دنباله دارد. در سابق براى كشيدن آب از چاه به وسيله حيوانات دلوهاى عظيمى تهيه مى كردند كه دنباله اى داشت ، و علاوه بر دهانه دلو، طنابى هم به دنباله آن متصل بود كه براى خالى كردن آن دلو عظيم از آن استفاده مى كردند. و از آنجا كه گاهى براى تقسيم آب در ميان چند گروه از اين دلوها استفاده مى شد و به هر كدام يك يا چند دلو مى دادند اين واژه به معنى سهميه نيز به كار مى رود، و در آيه مورد بحث به همين معنى استعمال شده ، منتهى اشاره به سهميه بزرگ است . آيا منظور در اين آيه تهديد به عذاب دنيا است ، يا عذاب آخرت ؟ گروهى از مفسران معنى دوم را پذيرفته اند، در حالى كه بعضى احتمال معنى اول را داده اند. به عقيده ما قرائن گواهى بر عذاب دنيا مى دهد، زيرا اولا عجله اى كه بعضى از كفار داشتند بيشتر براى اين بود كه به پيامبر مى گفتند: اگر راست مى گوئى پس چرا عذاب الهى بر ما نازل نمى شود و اين مسلما اشاره به عذاب دنيا است . ديگر اينكه تعبير به ((مثل ذنوب اصحابهم )) ظاهرا اشاره به سرنوشت اقوامى است كه در اين سوره از آنها ياد شده ، مانند قوم لوط و قوم فرعون و عاد و ثمود كه هر يك به نوعى از عذاب دنيا گرفتار شدند و از ميان رفتند. در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه اگر آيه مربوط به عذاب دنيا است ، پس چرا اين وعده الهى درباره آنها تحقق نيافت ؟ اين سؤ ال دو پاسخ دارد: 1 - اين وعده درباره بسيارى از آنها مانند ابوجهل و جمعى ديگر در غزوه بدر و غير آن تحقق يافت . 2 - نزول اين عذاب براى همه آنها مشروط به عدم بازگشت به سوى خدا و عدم توبه از شرك بوده ، و هنگامى كه غالب آنها در فتح مكه ايمان آوردند، اين شرط منتفى شد و عذاب الهى برطرف گشت . و در آخرين آيه تهديد به عذاب دنيا را با تهديد بعذاب آخرت تكميل كرده ، مى گويد: ((واى بر كسانى كه كافر شدند از روزى كه به آنها وعده داده مى شود)) (فويل للذين كفروا من يومهم الذى يوعدون ). همانگونه كه اين سوره از مساءله معاد و رستاخيز آغاز شد، با تاءكيد بر همين مساءله پايان مى گيرد. ((ويل )) در لغت عرب در مواردى گفته مى شود كه فرد يا افرادى به هلاكت بيفتند، و معنى عذاب و بدبختى را مى دهد، و به گفته بعضى مفهومى شديدتر از عذاب دارد. واژه هاى ((ويل )) و ((ويس )) و ((ويح )) در لغت عرب در مواردى به كار مى رود كه شخصى به حال ديگرى تاءسف مى خورد، منتها ((ويل )) در موارد كارهاى زشت و قبيح گفته مى شود و ((ويس )) در مقام تحقير، و ((ويح )) در مقام ترحم . جمعى گفته اند: ((ويل )) چاه يا دره اى است در دوزخ ، ولى منظور اين گويندگان اين نيست كه در لغت به اين معنى آمده بلكه در حقيقت بيان يكنوع مصداق است . اين تعبير در قرآن مجيد در موارد زيادى از جمله درباره كفار، مشركان ، دروغگويان ، تكذيب كنندگان ، گنهكاران ، كم فروشان ، و نمازگزاران بيخبر به كار رفته است ، ولى بيشترين مورد استعمال آن در قرآن مجيد، تكذيب كنندگان است ، از جمله در سوره مرسلات اين جمله ده بار تكرار شده : ويل يومئذ للمكذبين : ((واى در روز قيامت براى كسانى كه پيامبران و آيات الهى را تكذيب كردند)). خداوندا! ما را از عذاب آن روز عظيم و رسوائى وحشتناكش در پناه لطفت محفوظ دار. بارالها! به ما آمادگى پذيرش ، و توفيق عبوديت و افتخار بندگى خويش ‍ را مرحمت فرما. پروردگارا! ما را به سرنوشت دردناك اقوامى كه پيامبران و آيات تو را تكذيب كردند يا پشت سر انداختند، مبتلا مساز، و پيش از فوت فرصت از خواب غفلت بيدار كن . آمين يا رب العالمين . ﴿60 سوره طور مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 49 آيه است محتواى سوره طور اين سوره نيز از سوره هائى است كه سنگينى بحثهاى آن روى مساءله معاد و سرنوشت نيكان و پاكان از يكسو، و بدان و مجرمان در آن روز عظيم از سوى ديگر است ، هر چند مطالب ديگرى در زمينه هاى مختلف عقيدتى نيز در آن ديده مى شود. روى هم رفته مى توان محتواى اين سوره را به شش بخش تقسيم كرد. 1 - آيات نخستين سوره كه با سوگندهاى پى درپى شروع مى شود بحث از عذاب الهى و نشانه هاى قيامت و آتش دوزخ و كيفر كافران مى كند (آيه 1 تا آيه 16). 2 - بخش ديگرى از اين سوره نعمتهاى بهشتى و مواهب الهى را در قيامت كه در انتظار پرهيزگاران است مشروحا برمى شمرد، و يكى را پس از ديگرى مورد توجه قرار مى دهد، و در حقيقت به غالب نعمتهاى بهشتى در اين بخش از سوره اشاره شده است (از آيه 17 تا 28). 3 - در بخش ديگرى از اين سوره از نبوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) سخن مى گويد، و اتهاماتى را كه دشمنان براى او ذكر مى كردند برمى شمرد، و به طور فشرده به آن پاسخ مى دهد (از آيه 29 تا 34). 4 - در بخش چهارمين سخن از توحيد است ، و با استدلالى روشن اين مساءله را تعقيب مى كند (از آيه 35 تا 43). 5 - در بخش ديگر سوره باز به مساءله معاد و پاره اى از مشخصات روز قيامت بازمى گردد (از آيه 44 تا 47). 6 - سرانجام در آخرين بخش سوره كه دو آيه بيشتر نيست با دستوراتى به پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) در زمينه صبر و استقامت و تسبيح و حمد پروردگار و وعده حمايت او از سوى خداوند بحثهاى گذشته را پايان مى بخشد، و به اين ترتيب يك مجموعه منسجم گيراى منطقى و عاطفى را تشكيل مى دهد كه قلوب شنوندگان را مسخر خود مى سازد. ضمنا نامگذارى اين سوره به ((طور)) به تناسب نخستين آيه آن است . فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى آمده كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: من قراء سورة الطور كان حقا على الله ان يؤ منه من عذابه و ان ينعمه فى جنته : هر كس ‍ سوره طور را بخواند بر خدا است كه او را از عذابش ايمن سازد، و او را در بهشتش متنعم دارد. <1> در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : ((من قرء سورة الطور جمع الله له خير الدنيا و الاخرة )): ((كسى كه سوره طور را تلاوت كند خداوند، خير دنيا و آخرت را براى او جمع مى كند)). <2> روشن است كه اينهمه اجر و پاداش عظيم در دنيا و آخرت از آن كسانى است كه اين ((تلاوت )) را وسيله اى براى ((تفكر))، و آنرا نيز به نوبه خود وسيله اى در راه عمل قرار دهد. تفسير : سوگند به درياى برافروخته ! اين سوره يكى ديگر از سوره هائى است كه با سوگند شروع مى شود، سوگندهائى براى بيان يك واقعيت مهم يعنى مساءله قيامت و معاد و رستاخيز و محاسبه اعمال انسانها. اهميت اين مساءله به قدرى است كه خداوند در آيات مختلف قرآن ، به قسمتهاى بسيارى از مقدسات سوگند ياد كرده تا عظمت آن روز و وقوع حتمى آن را روشن سازد. پنج سوگندى كه در آغاز اين سوره به چشم مى خورد، معانى سربسته و تفكرانگيزى دارد كه مفسران در تفسير آنها به همه جا دست افكنده اند. مى فرمايد: ((سوگند به كوه طور)) (و الطور). ((و سوگند به كتابى كه نوشته شده است …)) (و كتاب مسطور). ((در صفحه اى گسترده )) (فى رق منشور). ((و سوگند به بيت المعمور)) (و البيت المعمور). ((و سقف برافراشته )) (و السقف المرفوع ). ((و سوگند به درياى مملو برافروخته ))! (و البحر المسجور). ((كه عذاب پروردگارت حتما واقع مى شود)) (ان عذاب ربك لواقع ). ((و چيزى از آن مانع نمى گردد)) (ما له من دافع ). ((طور)) در لغت به معنى ((كوه )) است ، ولى با توجه به اينكه اين كلمه در 10 آيه از قرآن مجيد مطرح شده كه در 9 مورد سخن از ((طور سينا)) همان كوهى كه در آنجا وحى بر موسى نازل مى شد به ميان آمده ، معلوم مى شود كه در آيه مورد بحث (مخصوصا با توجه به الف و لام عهد) در اينجا نيز همان معنى است . بنابراين خداوند در نخستين مرحله ، به يكى از مكانهاى مقدس روى زمين كه وحى الهى در آنجا نازل مى گشت سوگند ياد كرده است . در تفسير ((كتاب مسطور)) نيز احتمالات گوناگونى داده اند: بعضى آنرا اشاره به لوح محفوظ، و بعضى به قرآن مجيد، و بعضى به نامه اعمال ، و بعضى به تورات كه بر موسى نازل شد، مى دانند. ولى به تناسب سوگندى كه قبل از آن آمده اين تعبير يا اشاره به تورات است و يا همه كتب آسمانى . واژه ((رق )) از ماده ((رقت )) در اصل به معنى نازك و لطيف بودن است ، و به كاغذ يا پوست نازكى كه مطلبى بر آن مى نويسند نيز گفته مى شود، و ((منشور)) به معنى گسترده است . (بعضى معتقدند اين واژه معنى درخشندگى و لمعان را نيز در بردارد). بنابراين سوگند به كتابى خورده شده كه بر صفحه اى از بهترين صفحات نگاشته شده و در عين حال باز و گسترده است و نه پيچيده ! در مورد ((بيت المعمور)) نيز تفسيرهاى گوناگونى شده ، بعضى آنرا اشاره به خانه اى مى دانند كه در آسمانها محاذى خانه كعبه است ، و با عبادت فرشتگان ، معمور و آباد است ، اين معنى در روايات متعددى كه در منابع مختلف اسلامى آمده است ديده مى شود. <3> طبق روايتى هر روز هفتاد هزار فرشته به زيارت آن مى آيند و هرگز بار ديگر به سوى آن باز نمى گردند. بعضى آنرا به ((كعبه )) و خانه خدا در زمين تفسير كرده اند كه بوسيله زوار و حاجيان همواره معمور و آباد است ، و مى دانيم نخستين خانه اى است كه براى عبادت ، در روى زمين ساخته و آباد شده است . بعضى نيز گفته اند منظور از آن ، خانه قلب مؤ من است كه با ايمان و ذكر خدا، آباد است . ولى ظاهر آيه يكى از دو معنى اول است ، و با توجه به تعبيرات مختلفى كه در قرآن ، از ((كعبه )) به عنوان ((بيت )) آمده ، معنى دوم از همه مناسبتر به نظر مى رسد. اما ((سقف مرفوع ))، منظور از آن آسمان است ، چرا كه در آيه 32 سوره انبياء مى خوانيم : و جعلنا السماء سقفا محفوظا: ((ما آسمان را سقف محفوظى قرار داديم )) و در آيه 27 و 28 سوره نازعات آمده ((اءانتم اشد خلقا ام السماء بناها)): ((آيا آفرينش مجدد شما مهمتر است ، يا آفرينش آسمان كه خداوند آن را بر پا ساخته است ، سقفش را برافراشته و آن را منظم و مرتب ساخته )). تعبير به ((سقف )) ممكن است از اين نظر باشد كه ستارگان و كرات آسمانى آنچنان سراسر آسمان را پوشانده اند و به سقفى مى مانند، و نيز ممكن است اشاره به ((جو اطراف زمين )) باشد كه قشر فشرده اى از هوا همچون سقف محكمى اطراف آن را فراگرفته و آنرا در برابر هجوم سنگهاى آسمانى و اشعه زيانبار كيهانى به خوبى حفظ مى كند. براى ((مسجور)) دو معنى در لغت ذكر شده : يكى ((برافروخته )) و ديگرى ((مملو))، راغب در مفردات مى گويد: ((سجر)) (بر وزن فجر) به معنى شعله ور ساختن آتش است ، و آيه فوق را نيز به همين معنى مى داند، او سخنى از معنى دوم به ميان نياورده ، ولى مرحوم ((طبرسى )) در ((مجمع البيان )) نخستين معنى را همين معنى ذكر مى كند، و در بعضى از كتب لغت نيز به آن اشاره شده است . آيات ديگر قرآن ، نيز معنى اول را تاييد مى كند، چنانكه در آيه 71 و 72 سوره مؤ من مى خوانيم يسحبون فى الحميم ثم فى النار يسجرون : ((آنها را در آب سوزان مى كشند، سپس در آتش مشتعل خواهند شد)). در سخنان امير مؤ منان على (عليه السلام ) در داستان ((حديده محماة )) به برادرش عقيل نيز مى خوانيم كه فرمود: اءتان من حديدة احماها انسانها للعبه و تجرنى الى نار سجرها جبارها لغضبه : ((آيا از آهنى كه انسانى به صورت بازيچه آنرا گداخته است ناله مى كنى ، ولى مرا به سوى آتشى مى كشانى كه پروردگار آنرا از خشمش برافروخته ))؟!. <4> اما اين ((بحر مسجور)) و درياى برافروخته كجاست ؟ بعضى گفته اند همين اقيانوسهاى كره زمين ما است كه در آستانه قيامت ، برافروخته مى شود و سپس منفجر مى گردد، چنانكه در آيه 6 سوره تكوير آمده : و اذ البحار سجرت : ((هنگامى كه درياها برافروخته مى شود)) و در آيه 3 سوره انفطار مى خوانيم : و اذ البحار فجرت : ((هنگامى كه درياها منفجر و شكافته مى شود)). ولى بعضى ديگر آنرا به دريائى از مواد مذاب كه در دل كره زمين است تفسير كرده اند، در حديثى كه در تفسير عياشى از امام باقر (عليه السلام ) نقل شده نيز شاهدى بر اين معنى است ، در اين حديث آمده است كه ((قارون )) در ((بحر مسجور)) عذاب مى شود <5> در حالى كه مى دانيم كه قرآن مجيد مى گويد ((قارون و خانه و گنجهايش در اعماق زمين فرو رفت )): فخسفنا به و بداره الارض (قصص 81). اين دو تفسير با يكديگر منافات ندارد و ممكن است آيه فوق قسم به هر دو باشد، چرا كه هر دو از آيات خداوند و شگفتيهاى بزرگ اين جهان است . قابل توجه اينكه در چگونگى ارتباط مفهوم اين پنج سوگند با يكديگر مفسران چندان بحث نكرده اند، ولى چنين به نظر مى رسد كه سه سوگند نخست رابطه نزديكى با يكديگر دارند چرا كه همه از وحى و خصوصيات آن سخن مى گويند ((كوه طور)) محل نزول وحى بود، و ((كتاب مسطور)) نيز اشاره به كتاب آسمانى است ، خواه تورات باشد يا قرآن ، و ((بيت المعمور)) محل رفت و آمد فرشتگان و پيك وحى خدا است . و اما دو سوگند ديگر از آيات ((تكوينى )) سخن مى گويد (در برابر سه سوگند نخست كه از آيات تشريعى سخن مى گفت ) اين دو سوگند يكى اشاره به مهمترين نشانه ى توحيد يعنى آسمان باعظمت است ، و ديگرى به يكى از نشانه هاى مهم معاد كه در آستانه رستاخيز رخ مى دهد. بنابراين ((توحيد)) و ((نبوت )) و ((معاد)) در اين پنج سوگند جمع است . بعضى كه همه اين آيات را اشاره به ((موسى )) و سرگذشت او مى دانند پيوند آيات را چنين ذكر كرده اند: طور همان كوهى است كه در آن به موسى وحى نازل مى شد، و كتاب مسطور تورات است ، بيت المعمور مركز رفت و آمد فرشته وحى (و احتمالا منظور بيت المقدس ) است ، و سقف مرفوع همان است كه در داستان بنى اسرائيل آمده : و اذ نتقنا الجبل فوقهم كانه ظلة : ((به خاطر بياوريد هنگامى كه كوه را همچون سايبان بالاى سر بنى اسرائيل بلند كرديم )) (اعراف 171). و ((بحر مسجور)) درياى آتشين است كه قارون به خاطر مخالفت با آئين موسى در آن مجازات مى شود. ولى اين تفسير بعيد به نظر مى رسد و با رواياتى كه در منابع اسلامى نقل شده نيز سازگار نيست ، و چنانكه گفتيم سقف مرفوع به گواهى آيات ديگر قرآن و رواياتى كه در تفسير آيه نقل شده اشاره به آسمان است . نكته اى كه در اينجا باقى مى ماند اين است كه ارتباط اين قسمها و موضوعى كه براى آن سوگند ياد شده چگونه است ؟ پاسخ اين سؤ ال با توجه به مطالبى كه در بالا گفته شد روشن مى شود، و آن اينكه سوگندهاى فوق كه بر محور قدرت خداوند در عالم ((تكوين )) و ((تشريح )) دور مى زند بيانگر اين است كه چنين كسى به خوبى قادر است مردگان را بار ديگر به زندگى و حيات بازگرداند، و قيامت را بر پا كند، اين همان چيزى است كه سوگندها به خاطر آن ياد شده ، همان گونه كه در آخرين آيات خوانديم ((ان عذاب ربك لواقع ما له من دافع )). ﴿1 سوره طور مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 49 آيه است محتواى سوره طور اين سوره نيز از سوره هائى است كه سنگينى بحثهاى آن روى مساءله معاد و سرنوشت نيكان و پاكان از يكسو، و بدان و مجرمان در آن روز عظيم از سوى ديگر است ، هر چند مطالب ديگرى در زمينه هاى مختلف عقيدتى نيز در آن ديده مى شود. روى هم رفته مى توان محتواى اين سوره را به شش بخش تقسيم كرد. 1 - آيات نخستين سوره كه با سوگندهاى پى درپى شروع مى شود بحث از عذاب الهى و نشانه هاى قيامت و آتش دوزخ و كيفر كافران مى كند (آيه 1 تا آيه 16). 2 - بخش ديگرى از اين سوره نعمتهاى بهشتى و مواهب الهى را در قيامت كه در انتظار پرهيزگاران است مشروحا برمى شمرد، و يكى را پس از ديگرى مورد توجه قرار مى دهد، و در حقيقت به غالب نعمتهاى بهشتى در اين بخش از سوره اشاره شده است (از آيه 17 تا 28). 3 - در بخش ديگرى از اين سوره از نبوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) سخن مى گويد، و اتهاماتى را كه دشمنان براى او ذكر مى كردند برمى شمرد، و به طور فشرده به آن پاسخ مى دهد (از آيه 29 تا 34). 4 - در بخش چهارمين سخن از توحيد است ، و با استدلالى روشن اين مساءله را تعقيب مى كند (از آيه 35 تا 43). 5 - در بخش ديگر سوره باز به مساءله معاد و پاره اى از مشخصات روز قيامت بازمى گردد (از آيه 44 تا 47). 6 - سرانجام در آخرين بخش سوره كه دو آيه بيشتر نيست با دستوراتى به پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) در زمينه صبر و استقامت و تسبيح و حمد پروردگار و وعده حمايت او از سوى خداوند بحثهاى گذشته را پايان مى بخشد، و به اين ترتيب يك مجموعه منسجم گيراى منطقى و عاطفى را تشكيل مى دهد كه قلوب شنوندگان را مسخر خود مى سازد. ضمنا نامگذارى اين سوره به ((طور)) به تناسب نخستين آيه آن است . فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى آمده كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: من قراء سورة الطور كان حقا على الله ان يؤ منه من عذابه و ان ينعمه فى جنته : هر كس ‍ سوره طور را بخواند بر خدا است كه او را از عذابش ايمن سازد، و او را در بهشتش متنعم دارد. در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : ((من قرء سورة الطور جمع الله له خير الدنيا و الاخرة )): ((كسى كه سوره طور را تلاوت كند خداوند، خير دنيا و آخرت را براى او جمع مى كند)). روشن است كه اينهمه اجر و پاداش عظيم در دنيا و آخرت از آن كسانى است كه اين ((تلاوت )) را وسيله اى براى ((تفكر))، و آنرا نيز به نوبه خود وسيله اى در راه عمل قرار دهد. تفسير : سوگند به درياى برافروخته ! اين سوره يكى ديگر از سوره هائى است كه با سوگند شروع مى شود، سوگندهائى براى بيان يك واقعيت مهم يعنى مساءله قيامت و معاد و رستاخيز و محاسبه اعمال انسانها. اهميت اين مساءله به قدرى است كه خداوند در آيات مختلف قرآن ، به قسمتهاى بسيارى از مقدسات سوگند ياد كرده تا عظمت آن روز و وقوع حتمى آن را روشن سازد. پنج سوگندى كه در آغاز اين سوره به چشم مى خورد، معانى سربسته و تفكرانگيزى دارد كه مفسران در تفسير آنها به همه جا دست افكنده اند. مى فرمايد: ((سوگند به كوه طور)) (و الطور). ((و سوگند به كتابى كه نوشته شده است ...)) (و كتاب مسطور). ((در صفحه اى گسترده )) (فى رق منشور). ((و سوگند به بيت المعمور)) (و البيت المعمور). ((و سقف برافراشته )) (و السقف المرفوع ). ((و سوگند به درياى مملو برافروخته ))! (و البحر المسجور). ((كه عذاب پروردگارت حتما واقع مى شود)) (ان عذاب ربك لواقع ). ((و چيزى از آن مانع نمى گردد)) (ما له من دافع ). ((طور)) در لغت به معنى ((كوه )) است ، ولى با توجه به اينكه اين كلمه در 10 آيه از قرآن مجيد مطرح شده كه در 9 مورد سخن از ((طور سينا)) همان كوهى كه در آنجا وحى بر موسى نازل مى شد به ميان آمده ، معلوم مى شود كه در آيه مورد بحث (مخصوصا با توجه به الف و لام عهد) در اينجا نيز همان معنى است . بنابراين خداوند در نخستين مرحله ، به يكى از مكانهاى مقدس روى زمين كه وحى الهى در آنجا نازل مى گشت سوگند ياد كرده است . در تفسير ((كتاب مسطور)) نيز احتمالات گوناگونى داده اند: بعضى آنرا اشاره به لوح محفوظ، و بعضى به قرآن مجيد، و بعضى به نامه اعمال ، و بعضى به تورات كه بر موسى نازل شد، مى دانند. ولى به تناسب سوگندى كه قبل از آن آمده اين تعبير يا اشاره به تورات است و يا همه كتب آسمانى . واژه ((رق )) از ماده ((رقت )) در اصل به معنى نازك و لطيف بودن است ، و به كاغذ يا پوست نازكى كه مطلبى بر آن مى نويسند نيز گفته مى شود، و ((منشور)) به معنى گسترده است . (بعضى معتقدند اين واژه معنى درخشندگى و لمعان را نيز در بردارد). بنابراين سوگند به كتابى خورده شده كه بر صفحه اى از بهترين صفحات نگاشته شده و در عين حال باز و گسترده است و نه پيچيده ! در مورد ((بيت المعمور)) نيز تفسيرهاى گوناگونى شده ، بعضى آنرا اشاره به خانه اى مى دانند كه در آسمانها محاذى خانه كعبه است ، و با عبادت فرشتگان ، معمور و آباد است ، اين معنى در روايات متعددى كه در منابع مختلف اسلامى آمده است ديده مى شود. طبق روايتى هر روز هفتاد هزار فرشته به زيارت آن مى آيند و هرگز بار ديگر به سوى آن باز نمى گردند. بعضى آنرا به ((كعبه )) و خانه خدا در زمين تفسير كرده اند كه بوسيله زوار و حاجيان همواره معمور و آباد است ، و مى دانيم نخستين خانه اى است كه براى عبادت ، در روى زمين ساخته و آباد شده است . بعضى نيز گفته اند منظور از آن ، خانه قلب مؤ من است كه با ايمان و ذكر خدا، آباد است . ولى ظاهر آيه يكى از دو معنى اول است ، و با توجه به تعبيرات مختلفى كه در قرآن ، از ((كعبه )) به عنوان ((بيت )) آمده ، معنى دوم از همه مناسبتر به نظر مى رسد. اما ((سقف مرفوع ))، منظور از آن آسمان است ، چرا كه در آيه 32 سوره انبياء مى خوانيم : و جعلنا السماء سقفا محفوظا: ((ما آسمان را سقف محفوظى قرار داديم )) و در آيه 27 و 28 سوره نازعات آمده ((اءانتم اشد خلقا ام السماء بناها)): ((آيا آفرينش مجدد شما مهمتر است ، يا آفرينش آسمان كه خداوند آن را بر پا ساخته است ، سقفش را برافراشته و آن را منظم و مرتب ساخته )). تعبير به ((سقف )) ممكن است از اين نظر باشد كه ستارگان و كرات آسمانى آنچنان سراسر آسمان را پوشانده اند و به سقفى مى مانند، و نيز ممكن است اشاره به ((جو اطراف زمين )) باشد كه قشر فشرده اى از هوا همچون سقف محكمى اطراف آن را فراگرفته و آنرا در برابر هجوم سنگهاى آسمانى و اشعه زيانبار كيهانى به خوبى حفظ مى كند. براى ((مسجور)) دو معنى در لغت ذكر شده : يكى ((برافروخته )) و ديگرى ((مملو))، راغب در مفردات مى گويد: ((سجر)) (بر وزن فجر) به معنى شعله ور ساختن آتش است ، و آيه فوق را نيز به همين معنى مى داند، او سخنى از معنى دوم به ميان نياورده ، ولى مرحوم ((طبرسى )) در ((مجمع البيان )) نخستين معنى را همين معنى ذكر مى كند، و در بعضى از كتب لغت نيز به آن اشاره شده است . آيات ديگر قرآن ، نيز معنى اول را تاييد مى كند، چنانكه در آيه 71 و 72 سوره مؤ من مى خوانيم يسحبون فى الحميم ثم فى النار يسجرون : ((آنها را در آب سوزان مى كشند، سپس در آتش مشتعل خواهند شد)). در سخنان امير مؤ منان على (عليه السلام ) در داستان ((حديده محماة )) به برادرش عقيل نيز مى خوانيم كه فرمود: اءتان من حديدة احماها انسانها للعبه و تجرنى الى نار سجرها جبارها لغضبه : ((آيا از آهنى كه انسانى به صورت بازيچه آنرا گداخته است ناله مى كنى ، ولى مرا به سوى آتشى مى كشانى كه پروردگار آنرا از خشمش برافروخته ))؟!. اما اين ((بحر مسجور)) و درياى برافروخته كجاست ؟ بعضى گفته اند همين اقيانوسهاى كره زمين ما است كه در آستانه قيامت ، برافروخته مى شود و سپس منفجر مى گردد، چنانكه در آيه 6 سوره تكوير آمده : و اذ البحار سجرت : ((هنگامى كه درياها برافروخته مى شود)) و در آيه 3 سوره انفطار مى خوانيم : و اذ البحار فجرت : ((هنگامى كه درياها منفجر و شكافته مى شود)). ولى بعضى ديگر آنرا به دريائى از مواد مذاب كه در دل كره زمين است تفسير كرده اند، در حديثى كه در تفسير عياشى از امام باقر (عليه السلام ) نقل شده نيز شاهدى بر اين معنى است ، در اين حديث آمده است كه ((قارون )) در ((بحر مسجور)) عذاب مى شود در حالى كه مى دانيم كه قرآن مجيد مى گويد ((قارون و خانه و گنجهايش در اعماق زمين فرو رفت )): فخسفنا به و بداره الارض (قصص 81). اين دو تفسير با يكديگر منافات ندارد و ممكن است آيه فوق قسم به هر دو باشد، چرا كه هر دو از آيات خداوند و شگفتيهاى بزرگ اين جهان است . قابل توجه اينكه در چگونگى ارتباط مفهوم اين پنج سوگند با يكديگر مفسران چندان بحث نكرده اند، ولى چنين به نظر مى رسد كه سه سوگند نخست رابطه نزديكى با يكديگر دارند چرا كه همه از وحى و خصوصيات آن سخن مى گويند ((كوه طور)) محل نزول وحى بود، و ((كتاب مسطور)) نيز اشاره به كتاب آسمانى است ، خواه تورات باشد يا قرآن ، و ((بيت المعمور)) محل رفت و آمد فرشتگان و پيك وحى خدا است . و اما دو سوگند ديگر از آيات ((تكوينى )) سخن مى گويد (در برابر سه سوگند نخست كه از آيات تشريعى سخن مى گفت ) اين دو سوگند يكى اشاره به مهمترين نشانه ى توحيد يعنى آسمان باعظمت است ، و ديگرى به يكى از نشانه هاى مهم معاد كه در آستانه رستاخيز رخ مى دهد. بنابراين ((توحيد)) و ((نبوت )) و ((معاد)) در اين پنج سوگند جمع است . بعضى كه همه اين آيات را اشاره به ((موسى )) و سرگذشت او مى دانند پيوند آيات را چنين ذكر كرده اند: طور همان كوهى است كه در آن به موسى وحى نازل مى شد، و كتاب مسطور تورات است ، بيت المعمور مركز رفت و آمد فرشته وحى (و احتمالا منظور بيت المقدس ) است ، و سقف مرفوع همان است كه در داستان بنى اسرائيل آمده : و اذ نتقنا الجبل فوقهم كانه ظلة : ((به خاطر بياوريد هنگامى كه كوه را همچون سايبان بالاى سر بنى اسرائيل بلند كرديم )) (اعراف 171). و ((بحر مسجور)) درياى آتشين است كه قارون به خاطر مخالفت با آئين موسى در آن مجازات مى شود. ولى اين تفسير بعيد به نظر مى رسد و با رواياتى كه در منابع اسلامى نقل شده نيز سازگار نيست ، و چنانكه گفتيم سقف مرفوع به گواهى آيات ديگر قرآن و رواياتى كه در تفسير آيه نقل شده اشاره به آسمان است . نكته اى كه در اينجا باقى مى ماند اين است كه ارتباط اين قسمها و موضوعى كه براى آن سوگند ياد شده چگونه است ؟ پاسخ اين سؤ ال با توجه به مطالبى كه در بالا گفته شد روشن مى شود، و آن اينكه سوگندهاى فوق كه بر محور قدرت خداوند در عالم ((تكوين )) و ((تشريح )) دور مى زند بيانگر اين است كه چنين كسى به خوبى قادر است مردگان را بار ديگر به زندگى و حيات بازگرداند، و قيامت را بر پا كند، اين همان چيزى است كه سوگندها به خاطر آن ياد شده ، همان گونه كه در آخرين آيات خوانديم ((ان عذاب ربك لواقع ما له من دافع )). ﴿2 سوره طور مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 49 آيه است محتواى سوره طور اين سوره نيز از سوره هائى است كه سنگينى بحثهاى آن روى مساءله معاد و سرنوشت نيكان و پاكان از يكسو، و بدان و مجرمان در آن روز عظيم از سوى ديگر است ، هر چند مطالب ديگرى در زمينه هاى مختلف عقيدتى نيز در آن ديده مى شود. روى هم رفته مى توان محتواى اين سوره را به شش بخش تقسيم كرد. 1 - آيات نخستين سوره كه با سوگندهاى پى درپى شروع مى شود بحث از عذاب الهى و نشانه هاى قيامت و آتش دوزخ و كيفر كافران مى كند (آيه 1 تا آيه 16). 2 - بخش ديگرى از اين سوره نعمتهاى بهشتى و مواهب الهى را در قيامت كه در انتظار پرهيزگاران است مشروحا برمى شمرد، و يكى را پس از ديگرى مورد توجه قرار مى دهد، و در حقيقت به غالب نعمتهاى بهشتى در اين بخش از سوره اشاره شده است (از آيه 17 تا 28). 3 - در بخش ديگرى از اين سوره از نبوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) سخن مى گويد، و اتهاماتى را كه دشمنان براى او ذكر مى كردند برمى شمرد، و به طور فشرده به آن پاسخ مى دهد (از آيه 29 تا 34). 4 - در بخش چهارمين سخن از توحيد است ، و با استدلالى روشن اين مساءله را تعقيب مى كند (از آيه 35 تا 43). 5 - در بخش ديگر سوره باز به مساءله معاد و پاره اى از مشخصات روز قيامت بازمى گردد (از آيه 44 تا 47). 6 - سرانجام در آخرين بخش سوره كه دو آيه بيشتر نيست با دستوراتى به پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) در زمينه صبر و استقامت و تسبيح و حمد پروردگار و وعده حمايت او از سوى خداوند بحثهاى گذشته را پايان مى بخشد، و به اين ترتيب يك مجموعه منسجم گيراى منطقى و عاطفى را تشكيل مى دهد كه قلوب شنوندگان را مسخر خود مى سازد. ضمنا نامگذارى اين سوره به ((طور)) به تناسب نخستين آيه آن است . فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى آمده كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: من قراء سورة الطور كان حقا على الله ان يؤ منه من عذابه و ان ينعمه فى جنته : هر كس ‍ سوره طور را بخواند بر خدا است كه او را از عذابش ايمن سازد، و او را در بهشتش متنعم دارد. در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : ((من قرء سورة الطور جمع الله له خير الدنيا و الاخرة )): ((كسى كه سوره طور را تلاوت كند خداوند، خير دنيا و آخرت را براى او جمع مى كند)). روشن است كه اينهمه اجر و پاداش عظيم در دنيا و آخرت از آن كسانى است كه اين ((تلاوت )) را وسيله اى براى ((تفكر))، و آنرا نيز به نوبه خود وسيله اى در راه عمل قرار دهد. تفسير : سوگند به درياى برافروخته ! اين سوره يكى ديگر از سوره هائى است كه با سوگند شروع مى شود، سوگندهائى براى بيان يك واقعيت مهم يعنى مساءله قيامت و معاد و رستاخيز و محاسبه اعمال انسانها. اهميت اين مساءله به قدرى است كه خداوند در آيات مختلف قرآن ، به قسمتهاى بسيارى از مقدسات سوگند ياد كرده تا عظمت آن روز و وقوع حتمى آن را روشن سازد. پنج سوگندى كه در آغاز اين سوره به چشم مى خورد، معانى سربسته و تفكرانگيزى دارد كه مفسران در تفسير آنها به همه جا دست افكنده اند. مى فرمايد: ((سوگند به كوه طور)) (و الطور). ((و سوگند به كتابى كه نوشته شده است ...)) (و كتاب مسطور). ((در صفحه اى گسترده )) (فى رق منشور). ((و سوگند به بيت المعمور)) (و البيت المعمور). ((و سقف برافراشته )) (و السقف المرفوع ). ((و سوگند به درياى مملو برافروخته ))! (و البحر المسجور). ((كه عذاب پروردگارت حتما واقع مى شود)) (ان عذاب ربك لواقع ). ((و چيزى از آن مانع نمى گردد)) (ما له من دافع ). ((طور)) در لغت به معنى ((كوه )) است ، ولى با توجه به اينكه اين كلمه در 10 آيه از قرآن مجيد مطرح شده كه در 9 مورد سخن از ((طور سينا)) همان كوهى كه در آنجا وحى بر موسى نازل مى شد به ميان آمده ، معلوم مى شود كه در آيه مورد بحث (مخصوصا با توجه به الف و لام عهد) در اينجا نيز همان معنى است . بنابراين خداوند در نخستين مرحله ، به يكى از مكانهاى مقدس روى زمين كه وحى الهى در آنجا نازل مى گشت سوگند ياد كرده است . در تفسير ((كتاب مسطور)) نيز احتمالات گوناگونى داده اند: بعضى آنرا اشاره به لوح محفوظ، و بعضى به قرآن مجيد، و بعضى به نامه اعمال ، و بعضى به تورات كه بر موسى نازل شد، مى دانند. ولى به تناسب سوگندى كه قبل از آن آمده اين تعبير يا اشاره به تورات است و يا همه كتب آسمانى . واژه ((رق )) از ماده ((رقت )) در اصل به معنى نازك و لطيف بودن است ، و به كاغذ يا پوست نازكى كه مطلبى بر آن مى نويسند نيز گفته مى شود، و ((منشور)) به معنى گسترده است . (بعضى معتقدند اين واژه معنى درخشندگى و لمعان را نيز در بردارد). بنابراين سوگند به كتابى خورده شده كه بر صفحه اى از بهترين صفحات نگاشته شده و در عين حال باز و گسترده است و نه پيچيده ! در مورد ((بيت المعمور)) نيز تفسيرهاى گوناگونى شده ، بعضى آنرا اشاره به خانه اى مى دانند كه در آسمانها محاذى خانه كعبه است ، و با عبادت فرشتگان ، معمور و آباد است ، اين معنى در روايات متعددى كه در منابع مختلف اسلامى آمده است ديده مى شود. طبق روايتى هر روز هفتاد هزار فرشته به زيارت آن مى آيند و هرگز بار ديگر به سوى آن باز نمى گردند. بعضى آنرا به ((كعبه )) و خانه خدا در زمين تفسير كرده اند كه بوسيله زوار و حاجيان همواره معمور و آباد است ، و مى دانيم نخستين خانه اى است كه براى عبادت ، در روى زمين ساخته و آباد شده است . بعضى نيز گفته اند منظور از آن ، خانه قلب مؤ من است كه با ايمان و ذكر خدا، آباد است . ولى ظاهر آيه يكى از دو معنى اول است ، و با توجه به تعبيرات مختلفى كه در قرآن ، از ((كعبه )) به عنوان ((بيت )) آمده ، معنى دوم از همه مناسبتر به نظر مى رسد. اما ((سقف مرفوع ))، منظور از آن آسمان است ، چرا كه در آيه 32 سوره انبياء مى خوانيم : و جعلنا السماء سقفا محفوظا: ((ما آسمان را سقف محفوظى قرار داديم )) و در آيه 27 و 28 سوره نازعات آمده ((اءانتم اشد خلقا ام السماء بناها)): ((آيا آفرينش مجدد شما مهمتر است ، يا آفرينش آسمان كه خداوند آن را بر پا ساخته است ، سقفش را برافراشته و آن را منظم و مرتب ساخته )). تعبير به ((سقف )) ممكن است از اين نظر باشد كه ستارگان و كرات آسمانى آنچنان سراسر آسمان را پوشانده اند و به سقفى مى مانند، و نيز ممكن است اشاره به ((جو اطراف زمين )) باشد كه قشر فشرده اى از هوا همچون سقف محكمى اطراف آن را فراگرفته و آنرا در برابر هجوم سنگهاى آسمانى و اشعه زيانبار كيهانى به خوبى حفظ مى كند. براى ((مسجور)) دو معنى در لغت ذكر شده : يكى ((برافروخته )) و ديگرى ((مملو))، راغب در مفردات مى گويد: ((سجر)) (بر وزن فجر) به معنى شعله ور ساختن آتش است ، و آيه فوق را نيز به همين معنى مى داند، او سخنى از معنى دوم به ميان نياورده ، ولى مرحوم ((طبرسى )) در ((مجمع البيان )) نخستين معنى را همين معنى ذكر مى كند، و در بعضى از كتب لغت نيز به آن اشاره شده است . آيات ديگر قرآن ، نيز معنى اول را تاييد مى كند، چنانكه در آيه 71 و 72 سوره مؤ من مى خوانيم يسحبون فى الحميم ثم فى النار يسجرون : ((آنها را در آب سوزان مى كشند، سپس در آتش مشتعل خواهند شد)). در سخنان امير مؤ منان على (عليه السلام ) در داستان ((حديده محماة )) به برادرش عقيل نيز مى خوانيم كه فرمود: اءتان من حديدة احماها انسانها للعبه و تجرنى الى نار سجرها جبارها لغضبه : ((آيا از آهنى كه انسانى به صورت بازيچه آنرا گداخته است ناله مى كنى ، ولى مرا به سوى آتشى مى كشانى كه پروردگار آنرا از خشمش برافروخته ))؟!. اما اين ((بحر مسجور)) و درياى برافروخته كجاست ؟ بعضى گفته اند همين اقيانوسهاى كره زمين ما است كه در آستانه قيامت ، برافروخته مى شود و سپس منفجر مى گردد، چنانكه در آيه 6 سوره تكوير آمده : و اذ البحار سجرت : ((هنگامى كه درياها برافروخته مى شود)) و در آيه 3 سوره انفطار مى خوانيم : و اذ البحار فجرت : ((هنگامى كه درياها منفجر و شكافته مى شود)). ولى بعضى ديگر آنرا به دريائى از مواد مذاب كه در دل كره زمين است تفسير كرده اند، در حديثى كه در تفسير عياشى از امام باقر (عليه السلام ) نقل شده نيز شاهدى بر اين معنى است ، در اين حديث آمده است كه ((قارون )) در ((بحر مسجور)) عذاب مى شود در حالى كه مى دانيم كه قرآن مجيد مى گويد ((قارون و خانه و گنجهايش در اعماق زمين فرو رفت )): فخسفنا به و بداره الارض (قصص 81). اين دو تفسير با يكديگر منافات ندارد و ممكن است آيه فوق قسم به هر دو باشد، چرا كه هر دو از آيات خداوند و شگفتيهاى بزرگ اين جهان است . قابل توجه اينكه در چگونگى ارتباط مفهوم اين پنج سوگند با يكديگر مفسران چندان بحث نكرده اند، ولى چنين به نظر مى رسد كه سه سوگند نخست رابطه نزديكى با يكديگر دارند چرا كه همه از وحى و خصوصيات آن سخن مى گويند ((كوه طور)) محل نزول وحى بود، و ((كتاب مسطور)) نيز اشاره به كتاب آسمانى است ، خواه تورات باشد يا قرآن ، و ((بيت المعمور)) محل رفت و آمد فرشتگان و پيك وحى خدا است . و اما دو سوگند ديگر از آيات ((تكوينى )) سخن مى گويد (در برابر سه سوگند نخست كه از آيات تشريعى سخن مى گفت ) اين دو سوگند يكى اشاره به مهمترين نشانه ى توحيد يعنى آسمان باعظمت است ، و ديگرى به يكى از نشانه هاى مهم معاد كه در آستانه رستاخيز رخ مى دهد. بنابراين ((توحيد)) و ((نبوت )) و ((معاد)) در اين پنج سوگند جمع است . بعضى كه همه اين آيات را اشاره به ((موسى )) و سرگذشت او مى دانند پيوند آيات را چنين ذكر كرده اند: طور همان كوهى است كه در آن به موسى وحى نازل مى شد، و كتاب مسطور تورات است ، بيت المعمور مركز رفت و آمد فرشته وحى (و احتمالا منظور بيت المقدس ) است ، و سقف مرفوع همان است كه در داستان بنى اسرائيل آمده : و اذ نتقنا الجبل فوقهم كانه ظلة : ((به خاطر بياوريد هنگامى كه كوه را همچون سايبان بالاى سر بنى اسرائيل بلند كرديم )) (اعراف 171). و ((بحر مسجور)) درياى آتشين است كه قارون به خاطر مخالفت با آئين موسى در آن مجازات مى شود. ولى اين تفسير بعيد به نظر مى رسد و با رواياتى كه در منابع اسلامى نقل شده نيز سازگار نيست ، و چنانكه گفتيم سقف مرفوع به گواهى آيات ديگر قرآن و رواياتى كه در تفسير آيه نقل شده اشاره به آسمان است . نكته اى كه در اينجا باقى مى ماند اين است كه ارتباط اين قسمها و موضوعى كه براى آن سوگند ياد شده چگونه است ؟ پاسخ اين سؤ ال با توجه به مطالبى كه در بالا گفته شد روشن مى شود، و آن اينكه سوگندهاى فوق كه بر محور قدرت خداوند در عالم ((تكوين )) و ((تشريح )) دور مى زند بيانگر اين است كه چنين كسى به خوبى قادر است مردگان را بار ديگر به زندگى و حيات بازگرداند، و قيامت را بر پا كند، اين همان چيزى است كه سوگندها به خاطر آن ياد شده ، همان گونه كه در آخرين آيات خوانديم ((ان عذاب ربك لواقع ما له من دافع )). ﴿3 سوره طور مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 49 آيه است محتواى سوره طور اين سوره نيز از سوره هائى است كه سنگينى بحثهاى آن روى مساءله معاد و سرنوشت نيكان و پاكان از يكسو، و بدان و مجرمان در آن روز عظيم از سوى ديگر است ، هر چند مطالب ديگرى در زمينه هاى مختلف عقيدتى نيز در آن ديده مى شود. روى هم رفته مى توان محتواى اين سوره را به شش بخش تقسيم كرد. 1 - آيات نخستين سوره كه با سوگندهاى پى درپى شروع مى شود بحث از عذاب الهى و نشانه هاى قيامت و آتش دوزخ و كيفر كافران مى كند (آيه 1 تا آيه 16). 2 - بخش ديگرى از اين سوره نعمتهاى بهشتى و مواهب الهى را در قيامت كه در انتظار پرهيزگاران است مشروحا برمى شمرد، و يكى را پس از ديگرى مورد توجه قرار مى دهد، و در حقيقت به غالب نعمتهاى بهشتى در اين بخش از سوره اشاره شده است (از آيه 17 تا 28). 3 - در بخش ديگرى از اين سوره از نبوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) سخن مى گويد، و اتهاماتى را كه دشمنان براى او ذكر مى كردند برمى شمرد، و به طور فشرده به آن پاسخ مى دهد (از آيه 29 تا 34). 4 - در بخش چهارمين سخن از توحيد است ، و با استدلالى روشن اين مساءله را تعقيب مى كند (از آيه 35 تا 43). 5 - در بخش ديگر سوره باز به مساءله معاد و پاره اى از مشخصات روز قيامت بازمى گردد (از آيه 44 تا 47). 6 - سرانجام در آخرين بخش سوره كه دو آيه بيشتر نيست با دستوراتى به پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) در زمينه صبر و استقامت و تسبيح و حمد پروردگار و وعده حمايت او از سوى خداوند بحثهاى گذشته را پايان مى بخشد، و به اين ترتيب يك مجموعه منسجم گيراى منطقى و عاطفى را تشكيل مى دهد كه قلوب شنوندگان را مسخر خود مى سازد. ضمنا نامگذارى اين سوره به ((طور)) به تناسب نخستين آيه آن است . فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى آمده كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: من قراء سورة الطور كان حقا على الله ان يؤ منه من عذابه و ان ينعمه فى جنته : هر كس ‍ سوره طور را بخواند بر خدا است كه او را از عذابش ايمن سازد، و او را در بهشتش متنعم دارد. در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : ((من قرء سورة الطور جمع الله له خير الدنيا و الاخرة )): ((كسى كه سوره طور را تلاوت كند خداوند، خير دنيا و آخرت را براى او جمع مى كند)). روشن است كه اينهمه اجر و پاداش عظيم در دنيا و آخرت از آن كسانى است كه اين ((تلاوت )) را وسيله اى براى ((تفكر))، و آنرا نيز به نوبه خود وسيله اى در راه عمل قرار دهد. تفسير : سوگند به درياى برافروخته ! اين سوره يكى ديگر از سوره هائى است كه با سوگند شروع مى شود، سوگندهائى براى بيان يك واقعيت مهم يعنى مساءله قيامت و معاد و رستاخيز و محاسبه اعمال انسانها. اهميت اين مساءله به قدرى است كه خداوند در آيات مختلف قرآن ، به قسمتهاى بسيارى از مقدسات سوگند ياد كرده تا عظمت آن روز و وقوع حتمى آن را روشن سازد. پنج سوگندى كه در آغاز اين سوره به چشم مى خورد، معانى سربسته و تفكرانگيزى دارد كه مفسران در تفسير آنها به همه جا دست افكنده اند. مى فرمايد: ((سوگند به كوه طور)) (و الطور). ((و سوگند به كتابى كه نوشته شده است ...)) (و كتاب مسطور). ((در صفحه اى گسترده )) (فى رق منشور). ((و سوگند به بيت المعمور)) (و البيت المعمور). ((و سقف برافراشته )) (و السقف المرفوع ). ((و سوگند به درياى مملو برافروخته ))! (و البحر المسجور). ((كه عذاب پروردگارت حتما واقع مى شود)) (ان عذاب ربك لواقع ). ((و چيزى از آن مانع نمى گردد)) (ما له من دافع ). ((طور)) در لغت به معنى ((كوه )) است ، ولى با توجه به اينكه اين كلمه در 10 آيه از قرآن مجيد مطرح شده كه در 9 مورد سخن از ((طور سينا)) همان كوهى كه در آنجا وحى بر موسى نازل مى شد به ميان آمده ، معلوم مى شود كه در آيه مورد بحث (مخصوصا با توجه به الف و لام عهد) در اينجا نيز همان معنى است . بنابراين خداوند در نخستين مرحله ، به يكى از مكانهاى مقدس روى زمين كه وحى الهى در آنجا نازل مى گشت سوگند ياد كرده است . در تفسير ((كتاب مسطور)) نيز احتمالات گوناگونى داده اند: بعضى آنرا اشاره به لوح محفوظ، و بعضى به قرآن مجيد، و بعضى به نامه اعمال ، و بعضى به تورات كه بر موسى نازل شد، مى دانند. ولى به تناسب سوگندى كه قبل از آن آمده اين تعبير يا اشاره به تورات است و يا همه كتب آسمانى . واژه ((رق )) از ماده ((رقت )) در اصل به معنى نازك و لطيف بودن است ، و به كاغذ يا پوست نازكى كه مطلبى بر آن مى نويسند نيز گفته مى شود، و ((منشور)) به معنى گسترده است . (بعضى معتقدند اين واژه معنى درخشندگى و لمعان را نيز در بردارد). بنابراين سوگند به كتابى خورده شده كه بر صفحه اى از بهترين صفحات نگاشته شده و در عين حال باز و گسترده است و نه پيچيده ! در مورد ((بيت المعمور)) نيز تفسيرهاى گوناگونى شده ، بعضى آنرا اشاره به خانه اى مى دانند كه در آسمانها محاذى خانه كعبه است ، و با عبادت فرشتگان ، معمور و آباد است ، اين معنى در روايات متعددى كه در منابع مختلف اسلامى آمده است ديده مى شود. طبق روايتى هر روز هفتاد هزار فرشته به زيارت آن مى آيند و هرگز بار ديگر به سوى آن باز نمى گردند. بعضى آنرا به ((كعبه )) و خانه خدا در زمين تفسير كرده اند كه بوسيله زوار و حاجيان همواره معمور و آباد است ، و مى دانيم نخستين خانه اى است كه براى عبادت ، در روى زمين ساخته و آباد شده است . بعضى نيز گفته اند منظور از آن ، خانه قلب مؤ من است كه با ايمان و ذكر خدا، آباد است . ولى ظاهر آيه يكى از دو معنى اول است ، و با توجه به تعبيرات مختلفى كه در قرآن ، از ((كعبه )) به عنوان ((بيت )) آمده ، معنى دوم از همه مناسبتر به نظر مى رسد. اما ((سقف مرفوع ))، منظور از آن آسمان است ، چرا كه در آيه 32 سوره انبياء مى خوانيم : و جعلنا السماء سقفا محفوظا: ((ما آسمان را سقف محفوظى قرار داديم )) و در آيه 27 و 28 سوره نازعات آمده ((اءانتم اشد خلقا ام السماء بناها)): ((آيا آفرينش مجدد شما مهمتر است ، يا آفرينش آسمان كه خداوند آن را بر پا ساخته است ، سقفش را برافراشته و آن را منظم و مرتب ساخته )). تعبير به ((سقف )) ممكن است از اين نظر باشد كه ستارگان و كرات آسمانى آنچنان سراسر آسمان را پوشانده اند و به سقفى مى مانند، و نيز ممكن است اشاره به ((جو اطراف زمين )) باشد كه قشر فشرده اى از هوا همچون سقف محكمى اطراف آن را فراگرفته و آنرا در برابر هجوم سنگهاى آسمانى و اشعه زيانبار كيهانى به خوبى حفظ مى كند. براى ((مسجور)) دو معنى در لغت ذكر شده : يكى ((برافروخته )) و ديگرى ((مملو))، راغب در مفردات مى گويد: ((سجر)) (بر وزن فجر) به معنى شعله ور ساختن آتش است ، و آيه فوق را نيز به همين معنى مى داند، او سخنى از معنى دوم به ميان نياورده ، ولى مرحوم ((طبرسى )) در ((مجمع البيان )) نخستين معنى را همين معنى ذكر مى كند، و در بعضى از كتب لغت نيز به آن اشاره شده است . آيات ديگر قرآن ، نيز معنى اول را تاييد مى كند، چنانكه در آيه 71 و 72 سوره مؤ من مى خوانيم يسحبون فى الحميم ثم فى النار يسجرون : ((آنها را در آب سوزان مى كشند، سپس در آتش مشتعل خواهند شد)). در سخنان امير مؤ منان على (عليه السلام ) در داستان ((حديده محماة )) به برادرش عقيل نيز مى خوانيم كه فرمود: اءتان من حديدة احماها انسانها للعبه و تجرنى الى نار سجرها جبارها لغضبه : ((آيا از آهنى كه انسانى به صورت بازيچه آنرا گداخته است ناله مى كنى ، ولى مرا به سوى آتشى مى كشانى كه پروردگار آنرا از خشمش برافروخته ))؟!. اما اين ((بحر مسجور)) و درياى برافروخته كجاست ؟ بعضى گفته اند همين اقيانوسهاى كره زمين ما است كه در آستانه قيامت ، برافروخته مى شود و سپس منفجر مى گردد، چنانكه در آيه 6 سوره تكوير آمده : و اذ البحار سجرت : ((هنگامى كه درياها برافروخته مى شود)) و در آيه 3 سوره انفطار مى خوانيم : و اذ البحار فجرت : ((هنگامى كه درياها منفجر و شكافته مى شود)). ولى بعضى ديگر آنرا به دريائى از مواد مذاب كه در دل كره زمين است تفسير كرده اند، در حديثى كه در تفسير عياشى از امام باقر (عليه السلام ) نقل شده نيز شاهدى بر اين معنى است ، در اين حديث آمده است كه ((قارون )) در ((بحر مسجور)) عذاب مى شود در حالى كه مى دانيم كه قرآن مجيد مى گويد ((قارون و خانه و گنجهايش در اعماق زمين فرو رفت )): فخسفنا به و بداره الارض (قصص 81). اين دو تفسير با يكديگر منافات ندارد و ممكن است آيه فوق قسم به هر دو باشد، چرا كه هر دو از آيات خداوند و شگفتيهاى بزرگ اين جهان است . قابل توجه اينكه در چگونگى ارتباط مفهوم اين پنج سوگند با يكديگر مفسران چندان بحث نكرده اند، ولى چنين به نظر مى رسد كه سه سوگند نخست رابطه نزديكى با يكديگر دارند چرا كه همه از وحى و خصوصيات آن سخن مى گويند ((كوه طور)) محل نزول وحى بود، و ((كتاب مسطور)) نيز اشاره به كتاب آسمانى است ، خواه تورات باشد يا قرآن ، و ((بيت المعمور)) محل رفت و آمد فرشتگان و پيك وحى خدا است . و اما دو سوگند ديگر از آيات ((تكوينى )) سخن مى گويد (در برابر سه سوگند نخست كه از آيات تشريعى سخن مى گفت ) اين دو سوگند يكى اشاره به مهمترين نشانه ى توحيد يعنى آسمان باعظمت است ، و ديگرى به يكى از نشانه هاى مهم معاد كه در آستانه رستاخيز رخ مى دهد. بنابراين ((توحيد)) و ((نبوت )) و ((معاد)) در اين پنج سوگند جمع است . بعضى كه همه اين آيات را اشاره به ((موسى )) و سرگذشت او مى دانند پيوند آيات را چنين ذكر كرده اند: طور همان كوهى است كه در آن به موسى وحى نازل مى شد، و كتاب مسطور تورات است ، بيت المعمور مركز رفت و آمد فرشته وحى (و احتمالا منظور بيت المقدس ) است ، و سقف مرفوع همان است كه در داستان بنى اسرائيل آمده : و اذ نتقنا الجبل فوقهم كانه ظلة : ((به خاطر بياوريد هنگامى كه كوه را همچون سايبان بالاى سر بنى اسرائيل بلند كرديم )) (اعراف 171). و ((بحر مسجور)) درياى آتشين است كه قارون به خاطر مخالفت با آئين موسى در آن مجازات مى شود. ولى اين تفسير بعيد به نظر مى رسد و با رواياتى كه در منابع اسلامى نقل شده نيز سازگار نيست ، و چنانكه گفتيم سقف مرفوع به گواهى آيات ديگر قرآن و رواياتى كه در تفسير آيه نقل شده اشاره به آسمان است . نكته اى كه در اينجا باقى مى ماند اين است كه ارتباط اين قسمها و موضوعى كه براى آن سوگند ياد شده چگونه است ؟ پاسخ اين سؤ ال با توجه به مطالبى كه در بالا گفته شد روشن مى شود، و آن اينكه سوگندهاى فوق كه بر محور قدرت خداوند در عالم ((تكوين )) و ((تشريح )) دور مى زند بيانگر اين است كه چنين كسى به خوبى قادر است مردگان را بار ديگر به زندگى و حيات بازگرداند، و قيامت را بر پا كند، اين همان چيزى است كه سوگندها به خاطر آن ياد شده ، همان گونه كه در آخرين آيات خوانديم ((ان عذاب ربك لواقع ما له من دافع )). ﴿4 سوره طور مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 49 آيه است محتواى سوره طور اين سوره نيز از سوره هائى است كه سنگينى بحثهاى آن روى مساءله معاد و سرنوشت نيكان و پاكان از يكسو، و بدان و مجرمان در آن روز عظيم از سوى ديگر است ، هر چند مطالب ديگرى در زمينه هاى مختلف عقيدتى نيز در آن ديده مى شود. روى هم رفته مى توان محتواى اين سوره را به شش بخش تقسيم كرد. 1 - آيات نخستين سوره كه با سوگندهاى پى درپى شروع مى شود بحث از عذاب الهى و نشانه هاى قيامت و آتش دوزخ و كيفر كافران مى كند (آيه 1 تا آيه 16). 2 - بخش ديگرى از اين سوره نعمتهاى بهشتى و مواهب الهى را در قيامت كه در انتظار پرهيزگاران است مشروحا برمى شمرد، و يكى را پس از ديگرى مورد توجه قرار مى دهد، و در حقيقت به غالب نعمتهاى بهشتى در اين بخش از سوره اشاره شده است (از آيه 17 تا 28). 3 - در بخش ديگرى از اين سوره از نبوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) سخن مى گويد، و اتهاماتى را كه دشمنان براى او ذكر مى كردند برمى شمرد، و به طور فشرده به آن پاسخ مى دهد (از آيه 29 تا 34). 4 - در بخش چهارمين سخن از توحيد است ، و با استدلالى روشن اين مساءله را تعقيب مى كند (از آيه 35 تا 43). 5 - در بخش ديگر سوره باز به مساءله معاد و پاره اى از مشخصات روز قيامت بازمى گردد (از آيه 44 تا 47). 6 - سرانجام در آخرين بخش سوره كه دو آيه بيشتر نيست با دستوراتى به پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) در زمينه صبر و استقامت و تسبيح و حمد پروردگار و وعده حمايت او از سوى خداوند بحثهاى گذشته را پايان مى بخشد، و به اين ترتيب يك مجموعه منسجم گيراى منطقى و عاطفى را تشكيل مى دهد كه قلوب شنوندگان را مسخر خود مى سازد. ضمنا نامگذارى اين سوره به ((طور)) به تناسب نخستين آيه آن است . فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى آمده كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: من قراء سورة الطور كان حقا على الله ان يؤ منه من عذابه و ان ينعمه فى جنته : هر كس ‍ سوره طور را بخواند بر خدا است كه او را از عذابش ايمن سازد، و او را در بهشتش متنعم دارد. در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : ((من قرء سورة الطور جمع الله له خير الدنيا و الاخرة )): ((كسى كه سوره طور را تلاوت كند خداوند، خير دنيا و آخرت را براى او جمع مى كند)). روشن است كه اينهمه اجر و پاداش عظيم در دنيا و آخرت از آن كسانى است كه اين ((تلاوت )) را وسيله اى براى ((تفكر))، و آنرا نيز به نوبه خود وسيله اى در راه عمل قرار دهد. تفسير : سوگند به درياى برافروخته ! اين سوره يكى ديگر از سوره هائى است كه با سوگند شروع مى شود، سوگندهائى براى بيان يك واقعيت مهم يعنى مساءله قيامت و معاد و رستاخيز و محاسبه اعمال انسانها. اهميت اين مساءله به قدرى است كه خداوند در آيات مختلف قرآن ، به قسمتهاى بسيارى از مقدسات سوگند ياد كرده تا عظمت آن روز و وقوع حتمى آن را روشن سازد. پنج سوگندى كه در آغاز اين سوره به چشم مى خورد، معانى سربسته و تفكرانگيزى دارد كه مفسران در تفسير آنها به همه جا دست افكنده اند. مى فرمايد: ((سوگند به كوه طور)) (و الطور). ((و سوگند به كتابى كه نوشته شده است ...)) (و كتاب مسطور). ((در صفحه اى گسترده )) (فى رق منشور). ((و سوگند به بيت المعمور)) (و البيت المعمور). ((و سقف برافراشته )) (و السقف المرفوع ). ((و سوگند به درياى مملو برافروخته ))! (و البحر المسجور). ((كه عذاب پروردگارت حتما واقع مى شود)) (ان عذاب ربك لواقع ). ((و چيزى از آن مانع نمى گردد)) (ما له من دافع ). ((طور)) در لغت به معنى ((كوه )) است ، ولى با توجه به اينكه اين كلمه در 10 آيه از قرآن مجيد مطرح شده كه در 9 مورد سخن از ((طور سينا)) همان كوهى كه در آنجا وحى بر موسى نازل مى شد به ميان آمده ، معلوم مى شود كه در آيه مورد بحث (مخصوصا با توجه به الف و لام عهد) در اينجا نيز همان معنى است . بنابراين خداوند در نخستين مرحله ، به يكى از مكانهاى مقدس روى زمين كه وحى الهى در آنجا نازل مى گشت سوگند ياد كرده است . در تفسير ((كتاب مسطور)) نيز احتمالات گوناگونى داده اند: بعضى آنرا اشاره به لوح محفوظ، و بعضى به قرآن مجيد، و بعضى به نامه اعمال ، و بعضى به تورات كه بر موسى نازل شد، مى دانند. ولى به تناسب سوگندى كه قبل از آن آمده اين تعبير يا اشاره به تورات است و يا همه كتب آسمانى . واژه ((رق )) از ماده ((رقت )) در اصل به معنى نازك و لطيف بودن است ، و به كاغذ يا پوست نازكى كه مطلبى بر آن مى نويسند نيز گفته مى شود، و ((منشور)) به معنى گسترده است . (بعضى معتقدند اين واژه معنى درخشندگى و لمعان را نيز در بردارد). بنابراين سوگند به كتابى خورده شده كه بر صفحه اى از بهترين صفحات نگاشته شده و در عين حال باز و گسترده است و نه پيچيده ! در مورد ((بيت المعمور)) نيز تفسيرهاى گوناگونى شده ، بعضى آنرا اشاره به خانه اى مى دانند كه در آسمانها محاذى خانه كعبه است ، و با عبادت فرشتگان ، معمور و آباد است ، اين معنى در روايات متعددى كه در منابع مختلف اسلامى آمده است ديده مى شود. طبق روايتى هر روز هفتاد هزار فرشته به زيارت آن مى آيند و هرگز بار ديگر به سوى آن باز نمى گردند. بعضى آنرا به ((كعبه )) و خانه خدا در زمين تفسير كرده اند كه بوسيله زوار و حاجيان همواره معمور و آباد است ، و مى دانيم نخستين خانه اى است كه براى عبادت ، در روى زمين ساخته و آباد شده است . بعضى نيز گفته اند منظور از آن ، خانه قلب مؤ من است كه با ايمان و ذكر خدا، آباد است . ولى ظاهر آيه يكى از دو معنى اول است ، و با توجه به تعبيرات مختلفى كه در قرآن ، از ((كعبه )) به عنوان ((بيت )) آمده ، معنى دوم از همه مناسبتر به نظر مى رسد. اما ((سقف مرفوع ))، منظور از آن آسمان است ، چرا كه در آيه 32 سوره انبياء مى خوانيم : و جعلنا السماء سقفا محفوظا: ((ما آسمان را سقف محفوظى قرار داديم )) و در آيه 27 و 28 سوره نازعات آمده ((اءانتم اشد خلقا ام السماء بناها)): ((آيا آفرينش مجدد شما مهمتر است ، يا آفرينش آسمان كه خداوند آن را بر پا ساخته است ، سقفش را برافراشته و آن را منظم و مرتب ساخته )). تعبير به ((سقف )) ممكن است از اين نظر باشد كه ستارگان و كرات آسمانى آنچنان سراسر آسمان را پوشانده اند و به سقفى مى مانند، و نيز ممكن است اشاره به ((جو اطراف زمين )) باشد كه قشر فشرده اى از هوا همچون سقف محكمى اطراف آن را فراگرفته و آنرا در برابر هجوم سنگهاى آسمانى و اشعه زيانبار كيهانى به خوبى حفظ مى كند. براى ((مسجور)) دو معنى در لغت ذكر شده : يكى ((برافروخته )) و ديگرى ((مملو))، راغب در مفردات مى گويد: ((سجر)) (بر وزن فجر) به معنى شعله ور ساختن آتش است ، و آيه فوق را نيز به همين معنى مى داند، او سخنى از معنى دوم به ميان نياورده ، ولى مرحوم ((طبرسى )) در ((مجمع البيان )) نخستين معنى را همين معنى ذكر مى كند، و در بعضى از كتب لغت نيز به آن اشاره شده است . آيات ديگر قرآن ، نيز معنى اول را تاييد مى كند، چنانكه در آيه 71 و 72 سوره مؤ من مى خوانيم يسحبون فى الحميم ثم فى النار يسجرون : ((آنها را در آب سوزان مى كشند، سپس در آتش مشتعل خواهند شد)). در سخنان امير مؤ منان على (عليه السلام ) در داستان ((حديده محماة )) به برادرش عقيل نيز مى خوانيم كه فرمود: اءتان من حديدة احماها انسانها للعبه و تجرنى الى نار سجرها جبارها لغضبه : ((آيا از آهنى كه انسانى به صورت بازيچه آنرا گداخته است ناله مى كنى ، ولى مرا به سوى آتشى مى كشانى كه پروردگار آنرا از خشمش برافروخته ))؟!. اما اين ((بحر مسجور)) و درياى برافروخته كجاست ؟ بعضى گفته اند همين اقيانوسهاى كره زمين ما است كه در آستانه قيامت ، برافروخته مى شود و سپس منفجر مى گردد، چنانكه در آيه 6 سوره تكوير آمده : و اذ البحار سجرت : ((هنگامى كه درياها برافروخته مى شود)) و در آيه 3 سوره انفطار مى خوانيم : و اذ البحار فجرت : ((هنگامى كه درياها منفجر و شكافته مى شود)). ولى بعضى ديگر آنرا به دريائى از مواد مذاب كه در دل كره زمين است تفسير كرده اند، در حديثى كه در تفسير عياشى از امام باقر (عليه السلام ) نقل شده نيز شاهدى بر اين معنى است ، در اين حديث آمده است كه ((قارون )) در ((بحر مسجور)) عذاب مى شود در حالى كه مى دانيم كه قرآن مجيد مى گويد ((قارون و خانه و گنجهايش در اعماق زمين فرو رفت )): فخسفنا به و بداره الارض (قصص 81). اين دو تفسير با يكديگر منافات ندارد و ممكن است آيه فوق قسم به هر دو باشد، چرا كه هر دو از آيات خداوند و شگفتيهاى بزرگ اين جهان است . قابل توجه اينكه در چگونگى ارتباط مفهوم اين پنج سوگند با يكديگر مفسران چندان بحث نكرده اند، ولى چنين به نظر مى رسد كه سه سوگند نخست رابطه نزديكى با يكديگر دارند چرا كه همه از وحى و خصوصيات آن سخن مى گويند ((كوه طور)) محل نزول وحى بود، و ((كتاب مسطور)) نيز اشاره به كتاب آسمانى است ، خواه تورات باشد يا قرآن ، و ((بيت المعمور)) محل رفت و آمد فرشتگان و پيك وحى خدا است . و اما دو سوگند ديگر از آيات ((تكوينى )) سخن مى گويد (در برابر سه سوگند نخست كه از آيات تشريعى سخن مى گفت ) اين دو سوگند يكى اشاره به مهمترين نشانه ى توحيد يعنى آسمان باعظمت است ، و ديگرى به يكى از نشانه هاى مهم معاد كه در آستانه رستاخيز رخ مى دهد. بنابراين ((توحيد)) و ((نبوت )) و ((معاد)) در اين پنج سوگند جمع است . بعضى كه همه اين آيات را اشاره به ((موسى )) و سرگذشت او مى دانند پيوند آيات را چنين ذكر كرده اند: طور همان كوهى است كه در آن به موسى وحى نازل مى شد، و كتاب مسطور تورات است ، بيت المعمور مركز رفت و آمد فرشته وحى (و احتمالا منظور بيت المقدس ) است ، و سقف مرفوع همان است كه در داستان بنى اسرائيل آمده : و اذ نتقنا الجبل فوقهم كانه ظلة : ((به خاطر بياوريد هنگامى كه كوه را همچون سايبان بالاى سر بنى اسرائيل بلند كرديم )) (اعراف 171). و ((بحر مسجور)) درياى آتشين است كه قارون به خاطر مخالفت با آئين موسى در آن مجازات مى شود. ولى اين تفسير بعيد به نظر مى رسد و با رواياتى كه در منابع اسلامى نقل شده نيز سازگار نيست ، و چنانكه گفتيم سقف مرفوع به گواهى آيات ديگر قرآن و رواياتى كه در تفسير آيه نقل شده اشاره به آسمان است . نكته اى كه در اينجا باقى مى ماند اين است كه ارتباط اين قسمها و موضوعى كه براى آن سوگند ياد شده چگونه است ؟ پاسخ اين سؤ ال با توجه به مطالبى كه در بالا گفته شد روشن مى شود، و آن اينكه سوگندهاى فوق كه بر محور قدرت خداوند در عالم ((تكوين )) و ((تشريح )) دور مى زند بيانگر اين است كه چنين كسى به خوبى قادر است مردگان را بار ديگر به زندگى و حيات بازگرداند، و قيامت را بر پا كند، اين همان چيزى است كه سوگندها به خاطر آن ياد شده ، همان گونه كه در آخرين آيات خوانديم ((ان عذاب ربك لواقع ما له من دافع )). ﴿5 سوره طور مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 49 آيه است محتواى سوره طور اين سوره نيز از سوره هائى است كه سنگينى بحثهاى آن روى مساءله معاد و سرنوشت نيكان و پاكان از يكسو، و بدان و مجرمان در آن روز عظيم از سوى ديگر است ، هر چند مطالب ديگرى در زمينه هاى مختلف عقيدتى نيز در آن ديده مى شود. روى هم رفته مى توان محتواى اين سوره را به شش بخش تقسيم كرد. 1 - آيات نخستين سوره كه با سوگندهاى پى درپى شروع مى شود بحث از عذاب الهى و نشانه هاى قيامت و آتش دوزخ و كيفر كافران مى كند (آيه 1 تا آيه 16). 2 - بخش ديگرى از اين سوره نعمتهاى بهشتى و مواهب الهى را در قيامت كه در انتظار پرهيزگاران است مشروحا برمى شمرد، و يكى را پس از ديگرى مورد توجه قرار مى دهد، و در حقيقت به غالب نعمتهاى بهشتى در اين بخش از سوره اشاره شده است (از آيه 17 تا 28). 3 - در بخش ديگرى از اين سوره از نبوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) سخن مى گويد، و اتهاماتى را كه دشمنان براى او ذكر مى كردند برمى شمرد، و به طور فشرده به آن پاسخ مى دهد (از آيه 29 تا 34). 4 - در بخش چهارمين سخن از توحيد است ، و با استدلالى روشن اين مساءله را تعقيب مى كند (از آيه 35 تا 43). 5 - در بخش ديگر سوره باز به مساءله معاد و پاره اى از مشخصات روز قيامت بازمى گردد (از آيه 44 تا 47). 6 - سرانجام در آخرين بخش سوره كه دو آيه بيشتر نيست با دستوراتى به پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) در زمينه صبر و استقامت و تسبيح و حمد پروردگار و وعده حمايت او از سوى خداوند بحثهاى گذشته را پايان مى بخشد، و به اين ترتيب يك مجموعه منسجم گيراى منطقى و عاطفى را تشكيل مى دهد كه قلوب شنوندگان را مسخر خود مى سازد. ضمنا نامگذارى اين سوره به ((طور)) به تناسب نخستين آيه آن است . فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى آمده كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: من قراء سورة الطور كان حقا على الله ان يؤ منه من عذابه و ان ينعمه فى جنته : هر كس ‍ سوره طور را بخواند بر خدا است كه او را از عذابش ايمن سازد، و او را در بهشتش متنعم دارد. در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : ((من قرء سورة الطور جمع الله له خير الدنيا و الاخرة )): ((كسى كه سوره طور را تلاوت كند خداوند، خير دنيا و آخرت را براى او جمع مى كند)). روشن است كه اينهمه اجر و پاداش عظيم در دنيا و آخرت از آن كسانى است كه اين ((تلاوت )) را وسيله اى براى ((تفكر))، و آنرا نيز به نوبه خود وسيله اى در راه عمل قرار دهد. تفسير : سوگند به درياى برافروخته ! اين سوره يكى ديگر از سوره هائى است كه با سوگند شروع مى شود، سوگندهائى براى بيان يك واقعيت مهم يعنى مساءله قيامت و معاد و رستاخيز و محاسبه اعمال انسانها. اهميت اين مساءله به قدرى است كه خداوند در آيات مختلف قرآن ، به قسمتهاى بسيارى از مقدسات سوگند ياد كرده تا عظمت آن روز و وقوع حتمى آن را روشن سازد. پنج سوگندى كه در آغاز اين سوره به چشم مى خورد، معانى سربسته و تفكرانگيزى دارد كه مفسران در تفسير آنها به همه جا دست افكنده اند. مى فرمايد: ((سوگند به كوه طور)) (و الطور). ((و سوگند به كتابى كه نوشته شده است ...)) (و كتاب مسطور). ((در صفحه اى گسترده )) (فى رق منشور). ((و سوگند به بيت المعمور)) (و البيت المعمور). ((و سقف برافراشته )) (و السقف المرفوع ). ((و سوگند به درياى مملو برافروخته ))! (و البحر المسجور). ((كه عذاب پروردگارت حتما واقع مى شود)) (ان عذاب ربك لواقع ). ((و چيزى از آن مانع نمى گردد)) (ما له من دافع ). ((طور)) در لغت به معنى ((كوه )) است ، ولى با توجه به اينكه اين كلمه در 10 آيه از قرآن مجيد مطرح شده كه در 9 مورد سخن از ((طور سينا)) همان كوهى كه در آنجا وحى بر موسى نازل مى شد به ميان آمده ، معلوم مى شود كه در آيه مورد بحث (مخصوصا با توجه به الف و لام عهد) در اينجا نيز همان معنى است . بنابراين خداوند در نخستين مرحله ، به يكى از مكانهاى مقدس روى زمين كه وحى الهى در آنجا نازل مى گشت سوگند ياد كرده است . در تفسير ((كتاب مسطور)) نيز احتمالات گوناگونى داده اند: بعضى آنرا اشاره به لوح محفوظ، و بعضى به قرآن مجيد، و بعضى به نامه اعمال ، و بعضى به تورات كه بر موسى نازل شد، مى دانند. ولى به تناسب سوگندى كه قبل از آن آمده اين تعبير يا اشاره به تورات است و يا همه كتب آسمانى . واژه ((رق )) از ماده ((رقت )) در اصل به معنى نازك و لطيف بودن است ، و به كاغذ يا پوست نازكى كه مطلبى بر آن مى نويسند نيز گفته مى شود، و ((منشور)) به معنى گسترده است . (بعضى معتقدند اين واژه معنى درخشندگى و لمعان را نيز در بردارد). بنابراين سوگند به كتابى خورده شده كه بر صفحه اى از بهترين صفحات نگاشته شده و در عين حال باز و گسترده است و نه پيچيده ! در مورد ((بيت المعمور)) نيز تفسيرهاى گوناگونى شده ، بعضى آنرا اشاره به خانه اى مى دانند كه در آسمانها محاذى خانه كعبه است ، و با عبادت فرشتگان ، معمور و آباد است ، اين معنى در روايات متعددى كه در منابع مختلف اسلامى آمده است ديده مى شود. طبق روايتى هر روز هفتاد هزار فرشته به زيارت آن مى آيند و هرگز بار ديگر به سوى آن باز نمى گردند. بعضى آنرا به ((كعبه )) و خانه خدا در زمين تفسير كرده اند كه بوسيله زوار و حاجيان همواره معمور و آباد است ، و مى دانيم نخستين خانه اى است كه براى عبادت ، در روى زمين ساخته و آباد شده است . بعضى نيز گفته اند منظور از آن ، خانه قلب مؤ من است كه با ايمان و ذكر خدا، آباد است . ولى ظاهر آيه يكى از دو معنى اول است ، و با توجه به تعبيرات مختلفى كه در قرآن ، از ((كعبه )) به عنوان ((بيت )) آمده ، معنى دوم از همه مناسبتر به نظر مى رسد. اما ((سقف مرفوع ))، منظور از آن آسمان است ، چرا كه در آيه 32 سوره انبياء مى خوانيم : و جعلنا السماء سقفا محفوظا: ((ما آسمان را سقف محفوظى قرار داديم )) و در آيه 27 و 28 سوره نازعات آمده ((اءانتم اشد خلقا ام السماء بناها)): ((آيا آفرينش مجدد شما مهمتر است ، يا آفرينش آسمان كه خداوند آن را بر پا ساخته است ، سقفش را برافراشته و آن را منظم و مرتب ساخته )). تعبير به ((سقف )) ممكن است از اين نظر باشد كه ستارگان و كرات آسمانى آنچنان سراسر آسمان را پوشانده اند و به سقفى مى مانند، و نيز ممكن است اشاره به ((جو اطراف زمين )) باشد كه قشر فشرده اى از هوا همچون سقف محكمى اطراف آن را فراگرفته و آنرا در برابر هجوم سنگهاى آسمانى و اشعه زيانبار كيهانى به خوبى حفظ مى كند. براى ((مسجور)) دو معنى در لغت ذكر شده : يكى ((برافروخته )) و ديگرى ((مملو))، راغب در مفردات مى گويد: ((سجر)) (بر وزن فجر) به معنى شعله ور ساختن آتش است ، و آيه فوق را نيز به همين معنى مى داند، او سخنى از معنى دوم به ميان نياورده ، ولى مرحوم ((طبرسى )) در ((مجمع البيان )) نخستين معنى را همين معنى ذكر مى كند، و در بعضى از كتب لغت نيز به آن اشاره شده است . آيات ديگر قرآن ، نيز معنى اول را تاييد مى كند، چنانكه در آيه 71 و 72 سوره مؤ من مى خوانيم يسحبون فى الحميم ثم فى النار يسجرون : ((آنها را در آب سوزان مى كشند، سپس در آتش مشتعل خواهند شد)). در سخنان امير مؤ منان على (عليه السلام ) در داستان ((حديده محماة )) به برادرش عقيل نيز مى خوانيم كه فرمود: اءتان من حديدة احماها انسانها للعبه و تجرنى الى نار سجرها جبارها لغضبه : ((آيا از آهنى كه انسانى به صورت بازيچه آنرا گداخته است ناله مى كنى ، ولى مرا به سوى آتشى مى كشانى كه پروردگار آنرا از خشمش برافروخته ))؟!. اما اين ((بحر مسجور)) و درياى برافروخته كجاست ؟ بعضى گفته اند همين اقيانوسهاى كره زمين ما است كه در آستانه قيامت ، برافروخته مى شود و سپس منفجر مى گردد، چنانكه در آيه 6 سوره تكوير آمده : و اذ البحار سجرت : ((هنگامى كه درياها برافروخته مى شود)) و در آيه 3 سوره انفطار مى خوانيم : و اذ البحار فجرت : ((هنگامى كه درياها منفجر و شكافته مى شود)). ولى بعضى ديگر آنرا به دريائى از مواد مذاب كه در دل كره زمين است تفسير كرده اند، در حديثى كه در تفسير عياشى از امام باقر (عليه السلام ) نقل شده نيز شاهدى بر اين معنى است ، در اين حديث آمده است كه ((قارون )) در ((بحر مسجور)) عذاب مى شود در حالى كه مى دانيم كه قرآن مجيد مى گويد ((قارون و خانه و گنجهايش در اعماق زمين فرو رفت )): فخسفنا به و بداره الارض (قصص 81). اين دو تفسير با يكديگر منافات ندارد و ممكن است آيه فوق قسم به هر دو باشد، چرا كه هر دو از آيات خداوند و شگفتيهاى بزرگ اين جهان است . قابل توجه اينكه در چگونگى ارتباط مفهوم اين پنج سوگند با يكديگر مفسران چندان بحث نكرده اند، ولى چنين به نظر مى رسد كه سه سوگند نخست رابطه نزديكى با يكديگر دارند چرا كه همه از وحى و خصوصيات آن سخن مى گويند ((كوه طور)) محل نزول وحى بود، و ((كتاب مسطور)) نيز اشاره به كتاب آسمانى است ، خواه تورات باشد يا قرآن ، و ((بيت المعمور)) محل رفت و آمد فرشتگان و پيك وحى خدا است . و اما دو سوگند ديگر از آيات ((تكوينى )) سخن مى گويد (در برابر سه سوگند نخست كه از آيات تشريعى سخن مى گفت ) اين دو سوگند يكى اشاره به مهمترين نشانه ى توحيد يعنى آسمان باعظمت است ، و ديگرى به يكى از نشانه هاى مهم معاد كه در آستانه رستاخيز رخ مى دهد. بنابراين ((توحيد)) و ((نبوت )) و ((معاد)) در اين پنج سوگند جمع است . بعضى كه همه اين آيات را اشاره به ((موسى )) و سرگذشت او مى دانند پيوند آيات را چنين ذكر كرده اند: طور همان كوهى است كه در آن به موسى وحى نازل مى شد، و كتاب مسطور تورات است ، بيت المعمور مركز رفت و آمد فرشته وحى (و احتمالا منظور بيت المقدس ) است ، و سقف مرفوع همان است كه در داستان بنى اسرائيل آمده : و اذ نتقنا الجبل فوقهم كانه ظلة : ((به خاطر بياوريد هنگامى كه كوه را همچون سايبان بالاى سر بنى اسرائيل بلند كرديم )) (اعراف 171). و ((بحر مسجور)) درياى آتشين است كه قارون به خاطر مخالفت با آئين موسى در آن مجازات مى شود. ولى اين تفسير بعيد به نظر مى رسد و با رواياتى كه در منابع اسلامى نقل شده نيز سازگار نيست ، و چنانكه گفتيم سقف مرفوع به گواهى آيات ديگر قرآن و رواياتى كه در تفسير آيه نقل شده اشاره به آسمان است . نكته اى كه در اينجا باقى مى ماند اين است كه ارتباط اين قسمها و موضوعى كه براى آن سوگند ياد شده چگونه است ؟ پاسخ اين سؤ ال با توجه به مطالبى كه در بالا گفته شد روشن مى شود، و آن اينكه سوگندهاى فوق كه بر محور قدرت خداوند در عالم ((تكوين )) و ((تشريح )) دور مى زند بيانگر اين است كه چنين كسى به خوبى قادر است مردگان را بار ديگر به زندگى و حيات بازگرداند، و قيامت را بر پا كند، اين همان چيزى است كه سوگندها به خاطر آن ياد شده ، همان گونه كه در آخرين آيات خوانديم ((ان عذاب ربك لواقع ما له من دافع )). ﴿6 سوره طور مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 49 آيه است محتواى سوره طور اين سوره نيز از سوره هائى است كه سنگينى بحثهاى آن روى مساءله معاد و سرنوشت نيكان و پاكان از يكسو، و بدان و مجرمان در آن روز عظيم از سوى ديگر است ، هر چند مطالب ديگرى در زمينه هاى مختلف عقيدتى نيز در آن ديده مى شود. روى هم رفته مى توان محتواى اين سوره را به شش بخش تقسيم كرد. 1 - آيات نخستين سوره كه با سوگندهاى پى درپى شروع مى شود بحث از عذاب الهى و نشانه هاى قيامت و آتش دوزخ و كيفر كافران مى كند (آيه 1 تا آيه 16). 2 - بخش ديگرى از اين سوره نعمتهاى بهشتى و مواهب الهى را در قيامت كه در انتظار پرهيزگاران است مشروحا برمى شمرد، و يكى را پس از ديگرى مورد توجه قرار مى دهد، و در حقيقت به غالب نعمتهاى بهشتى در اين بخش از سوره اشاره شده است (از آيه 17 تا 28). 3 - در بخش ديگرى از اين سوره از نبوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) سخن مى گويد، و اتهاماتى را كه دشمنان براى او ذكر مى كردند برمى شمرد، و به طور فشرده به آن پاسخ مى دهد (از آيه 29 تا 34). 4 - در بخش چهارمين سخن از توحيد است ، و با استدلالى روشن اين مساءله را تعقيب مى كند (از آيه 35 تا 43). 5 - در بخش ديگر سوره باز به مساءله معاد و پاره اى از مشخصات روز قيامت بازمى گردد (از آيه 44 تا 47). 6 - سرانجام در آخرين بخش سوره كه دو آيه بيشتر نيست با دستوراتى به پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) در زمينه صبر و استقامت و تسبيح و حمد پروردگار و وعده حمايت او از سوى خداوند بحثهاى گذشته را پايان مى بخشد، و به اين ترتيب يك مجموعه منسجم گيراى منطقى و عاطفى را تشكيل مى دهد كه قلوب شنوندگان را مسخر خود مى سازد. ضمنا نامگذارى اين سوره به ((طور)) به تناسب نخستين آيه آن است . فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى آمده كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: من قراء سورة الطور كان حقا على الله ان يؤ منه من عذابه و ان ينعمه فى جنته : هر كس ‍ سوره طور را بخواند بر خدا است كه او را از عذابش ايمن سازد، و او را در بهشتش متنعم دارد. در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : ((من قرء سورة الطور جمع الله له خير الدنيا و الاخرة )): ((كسى كه سوره طور را تلاوت كند خداوند، خير دنيا و آخرت را براى او جمع مى كند)). روشن است كه اينهمه اجر و پاداش عظيم در دنيا و آخرت از آن كسانى است كه اين ((تلاوت )) را وسيله اى براى ((تفكر))، و آنرا نيز به نوبه خود وسيله اى در راه عمل قرار دهد. تفسير : سوگند به درياى برافروخته ! اين سوره يكى ديگر از سوره هائى است كه با سوگند شروع مى شود، سوگندهائى براى بيان يك واقعيت مهم يعنى مساءله قيامت و معاد و رستاخيز و محاسبه اعمال انسانها. اهميت اين مساءله به قدرى است كه خداوند در آيات مختلف قرآن ، به قسمتهاى بسيارى از مقدسات سوگند ياد كرده تا عظمت آن روز و وقوع حتمى آن را روشن سازد. پنج سوگندى كه در آغاز اين سوره به چشم مى خورد، معانى سربسته و تفكرانگيزى دارد كه مفسران در تفسير آنها به همه جا دست افكنده اند. مى فرمايد: ((سوگند به كوه طور)) (و الطور). ((و سوگند به كتابى كه نوشته شده است ...)) (و كتاب مسطور). ((در صفحه اى گسترده )) (فى رق منشور). ((و سوگند به بيت المعمور)) (و البيت المعمور). ((و سقف برافراشته )) (و السقف المرفوع ). ((و سوگند به درياى مملو برافروخته ))! (و البحر المسجور). ((كه عذاب پروردگارت حتما واقع مى شود)) (ان عذاب ربك لواقع ). ((و چيزى از آن مانع نمى گردد)) (ما له من دافع ). ((طور)) در لغت به معنى ((كوه )) است ، ولى با توجه به اينكه اين كلمه در 10 آيه از قرآن مجيد مطرح شده كه در 9 مورد سخن از ((طور سينا)) همان كوهى كه در آنجا وحى بر موسى نازل مى شد به ميان آمده ، معلوم مى شود كه در آيه مورد بحث (مخصوصا با توجه به الف و لام عهد) در اينجا نيز همان معنى است . بنابراين خداوند در نخستين مرحله ، به يكى از مكانهاى مقدس روى زمين كه وحى الهى در آنجا نازل مى گشت سوگند ياد كرده است . در تفسير ((كتاب مسطور)) نيز احتمالات گوناگونى داده اند: بعضى آنرا اشاره به لوح محفوظ، و بعضى به قرآن مجيد، و بعضى به نامه اعمال ، و بعضى به تورات كه بر موسى نازل شد، مى دانند. ولى به تناسب سوگندى كه قبل از آن آمده اين تعبير يا اشاره به تورات است و يا همه كتب آسمانى . واژه ((رق )) از ماده ((رقت )) در اصل به معنى نازك و لطيف بودن است ، و به كاغذ يا پوست نازكى كه مطلبى بر آن مى نويسند نيز گفته مى شود، و ((منشور)) به معنى گسترده است . (بعضى معتقدند اين واژه معنى درخشندگى و لمعان را نيز در بردارد). بنابراين سوگند به كتابى خورده شده كه بر صفحه اى از بهترين صفحات نگاشته شده و در عين حال باز و گسترده است و نه پيچيده ! در مورد ((بيت المعمور)) نيز تفسيرهاى گوناگونى شده ، بعضى آنرا اشاره به خانه اى مى دانند كه در آسمانها محاذى خانه كعبه است ، و با عبادت فرشتگان ، معمور و آباد است ، اين معنى در روايات متعددى كه در منابع مختلف اسلامى آمده است ديده مى شود. طبق روايتى هر روز هفتاد هزار فرشته به زيارت آن مى آيند و هرگز بار ديگر به سوى آن باز نمى گردند. بعضى آنرا به ((كعبه )) و خانه خدا در زمين تفسير كرده اند كه بوسيله زوار و حاجيان همواره معمور و آباد است ، و مى دانيم نخستين خانه اى است كه براى عبادت ، در روى زمين ساخته و آباد شده است . بعضى نيز گفته اند منظور از آن ، خانه قلب مؤ من است كه با ايمان و ذكر خدا، آباد است . ولى ظاهر آيه يكى از دو معنى اول است ، و با توجه به تعبيرات مختلفى كه در قرآن ، از ((كعبه )) به عنوان ((بيت )) آمده ، معنى دوم از همه مناسبتر به نظر مى رسد. اما ((سقف مرفوع ))، منظور از آن آسمان است ، چرا كه در آيه 32 سوره انبياء مى خوانيم : و جعلنا السماء سقفا محفوظا: ((ما آسمان را سقف محفوظى قرار داديم )) و در آيه 27 و 28 سوره نازعات آمده ((اءانتم اشد خلقا ام السماء بناها)): ((آيا آفرينش مجدد شما مهمتر است ، يا آفرينش آسمان كه خداوند آن را بر پا ساخته است ، سقفش را برافراشته و آن را منظم و مرتب ساخته )). تعبير به ((سقف )) ممكن است از اين نظر باشد كه ستارگان و كرات آسمانى آنچنان سراسر آسمان را پوشانده اند و به سقفى مى مانند، و نيز ممكن است اشاره به ((جو اطراف زمين )) باشد كه قشر فشرده اى از هوا همچون سقف محكمى اطراف آن را فراگرفته و آنرا در برابر هجوم سنگهاى آسمانى و اشعه زيانبار كيهانى به خوبى حفظ مى كند. براى ((مسجور)) دو معنى در لغت ذكر شده : يكى ((برافروخته )) و ديگرى ((مملو))، راغب در مفردات مى گويد: ((سجر)) (بر وزن فجر) به معنى شعله ور ساختن آتش است ، و آيه فوق را نيز به همين معنى مى داند، او سخنى از معنى دوم به ميان نياورده ، ولى مرحوم ((طبرسى )) در ((مجمع البيان )) نخستين معنى را همين معنى ذكر مى كند، و در بعضى از كتب لغت نيز به آن اشاره شده است . آيات ديگر قرآن ، نيز معنى اول را تاييد مى كند، چنانكه در آيه 71 و 72 سوره مؤ من مى خوانيم يسحبون فى الحميم ثم فى النار يسجرون : ((آنها را در آب سوزان مى كشند، سپس در آتش مشتعل خواهند شد)). در سخنان امير مؤ منان على (عليه السلام ) در داستان ((حديده محماة )) به برادرش عقيل نيز مى خوانيم كه فرمود: اءتان من حديدة احماها انسانها للعبه و تجرنى الى نار سجرها جبارها لغضبه : ((آيا از آهنى كه انسانى به صورت بازيچه آنرا گداخته است ناله مى كنى ، ولى مرا به سوى آتشى مى كشانى كه پروردگار آنرا از خشمش برافروخته ))؟!. اما اين ((بحر مسجور)) و درياى برافروخته كجاست ؟ بعضى گفته اند همين اقيانوسهاى كره زمين ما است كه در آستانه قيامت ، برافروخته مى شود و سپس منفجر مى گردد، چنانكه در آيه 6 سوره تكوير آمده : و اذ البحار سجرت : ((هنگامى كه درياها برافروخته مى شود)) و در آيه 3 سوره انفطار مى خوانيم : و اذ البحار فجرت : ((هنگامى كه درياها منفجر و شكافته مى شود)). ولى بعضى ديگر آنرا به دريائى از مواد مذاب كه در دل كره زمين است تفسير كرده اند، در حديثى كه در تفسير عياشى از امام باقر (عليه السلام ) نقل شده نيز شاهدى بر اين معنى است ، در اين حديث آمده است كه ((قارون )) در ((بحر مسجور)) عذاب مى شود در حالى كه مى دانيم كه قرآن مجيد مى گويد ((قارون و خانه و گنجهايش در اعماق زمين فرو رفت )): فخسفنا به و بداره الارض (قصص 81). اين دو تفسير با يكديگر منافات ندارد و ممكن است آيه فوق قسم به هر دو باشد، چرا كه هر دو از آيات خداوند و شگفتيهاى بزرگ اين جهان است . قابل توجه اينكه در چگونگى ارتباط مفهوم اين پنج سوگند با يكديگر مفسران چندان بحث نكرده اند، ولى چنين به نظر مى رسد كه سه سوگند نخست رابطه نزديكى با يكديگر دارند چرا كه همه از وحى و خصوصيات آن سخن مى گويند ((كوه طور)) محل نزول وحى بود، و ((كتاب مسطور)) نيز اشاره به كتاب آسمانى است ، خواه تورات باشد يا قرآن ، و ((بيت المعمور)) محل رفت و آمد فرشتگان و پيك وحى خدا است . و اما دو سوگند ديگر از آيات ((تكوينى )) سخن مى گويد (در برابر سه سوگند نخست كه از آيات تشريعى سخن مى گفت ) اين دو سوگند يكى اشاره به مهمترين نشانه ى توحيد يعنى آسمان باعظمت است ، و ديگرى به يكى از نشانه هاى مهم معاد كه در آستانه رستاخيز رخ مى دهد. بنابراين ((توحيد)) و ((نبوت )) و ((معاد)) در اين پنج سوگند جمع است . بعضى كه همه اين آيات را اشاره به ((موسى )) و سرگذشت او مى دانند پيوند آيات را چنين ذكر كرده اند: طور همان كوهى است كه در آن به موسى وحى نازل مى شد، و كتاب مسطور تورات است ، بيت المعمور مركز رفت و آمد فرشته وحى (و احتمالا منظور بيت المقدس ) است ، و سقف مرفوع همان است كه در داستان بنى اسرائيل آمده : و اذ نتقنا الجبل فوقهم كانه ظلة : ((به خاطر بياوريد هنگامى كه كوه را همچون سايبان بالاى سر بنى اسرائيل بلند كرديم )) (اعراف 171). و ((بحر مسجور)) درياى آتشين است كه قارون به خاطر مخالفت با آئين موسى در آن مجازات مى شود. ولى اين تفسير بعيد به نظر مى رسد و با رواياتى كه در منابع اسلامى نقل شده نيز سازگار نيست ، و چنانكه گفتيم سقف مرفوع به گواهى آيات ديگر قرآن و رواياتى كه در تفسير آيه نقل شده اشاره به آسمان است . نكته اى كه در اينجا باقى مى ماند اين است كه ارتباط اين قسمها و موضوعى كه براى آن سوگند ياد شده چگونه است ؟ پاسخ اين سؤ ال با توجه به مطالبى كه در بالا گفته شد روشن مى شود، و آن اينكه سوگندهاى فوق كه بر محور قدرت خداوند در عالم ((تكوين )) و ((تشريح )) دور مى زند بيانگر اين است كه چنين كسى به خوبى قادر است مردگان را بار ديگر به زندگى و حيات بازگرداند، و قيامت را بر پا كند، اين همان چيزى است كه سوگندها به خاطر آن ياد شده ، همان گونه كه در آخرين آيات خوانديم ((ان عذاب ربك لواقع ما له من دافع )). ﴿7 سوره طور مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 49 آيه است محتواى سوره طور اين سوره نيز از سوره هائى است كه سنگينى بحثهاى آن روى مساءله معاد و سرنوشت نيكان و پاكان از يكسو، و بدان و مجرمان در آن روز عظيم از سوى ديگر است ، هر چند مطالب ديگرى در زمينه هاى مختلف عقيدتى نيز در آن ديده مى شود. روى هم رفته مى توان محتواى اين سوره را به شش بخش تقسيم كرد. 1 - آيات نخستين سوره كه با سوگندهاى پى درپى شروع مى شود بحث از عذاب الهى و نشانه هاى قيامت و آتش دوزخ و كيفر كافران مى كند (آيه 1 تا آيه 16). 2 - بخش ديگرى از اين سوره نعمتهاى بهشتى و مواهب الهى را در قيامت كه در انتظار پرهيزگاران است مشروحا برمى شمرد، و يكى را پس از ديگرى مورد توجه قرار مى دهد، و در حقيقت به غالب نعمتهاى بهشتى در اين بخش از سوره اشاره شده است (از آيه 17 تا 28). 3 - در بخش ديگرى از اين سوره از نبوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) سخن مى گويد، و اتهاماتى را كه دشمنان براى او ذكر مى كردند برمى شمرد، و به طور فشرده به آن پاسخ مى دهد (از آيه 29 تا 34). 4 - در بخش چهارمين سخن از توحيد است ، و با استدلالى روشن اين مساءله را تعقيب مى كند (از آيه 35 تا 43). 5 - در بخش ديگر سوره باز به مساءله معاد و پاره اى از مشخصات روز قيامت بازمى گردد (از آيه 44 تا 47). 6 - سرانجام در آخرين بخش سوره كه دو آيه بيشتر نيست با دستوراتى به پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) در زمينه صبر و استقامت و تسبيح و حمد پروردگار و وعده حمايت او از سوى خداوند بحثهاى گذشته را پايان مى بخشد، و به اين ترتيب يك مجموعه منسجم گيراى منطقى و عاطفى را تشكيل مى دهد كه قلوب شنوندگان را مسخر خود مى سازد. ضمنا نامگذارى اين سوره به ((طور)) به تناسب نخستين آيه آن است . فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى آمده كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: من قراء سورة الطور كان حقا على الله ان يؤ منه من عذابه و ان ينعمه فى جنته : هر كس ‍ سوره طور را بخواند بر خدا است كه او را از عذابش ايمن سازد، و او را در بهشتش متنعم دارد. در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : ((من قرء سورة الطور جمع الله له خير الدنيا و الاخرة )): ((كسى كه سوره طور را تلاوت كند خداوند، خير دنيا و آخرت را براى او جمع مى كند)). روشن است كه اينهمه اجر و پاداش عظيم در دنيا و آخرت از آن كسانى است كه اين ((تلاوت )) را وسيله اى براى ((تفكر))، و آنرا نيز به نوبه خود وسيله اى در راه عمل قرار دهد. تفسير : سوگند به درياى برافروخته ! اين سوره يكى ديگر از سوره هائى است كه با سوگند شروع مى شود، سوگندهائى براى بيان يك واقعيت مهم يعنى مساءله قيامت و معاد و رستاخيز و محاسبه اعمال انسانها. اهميت اين مساءله به قدرى است كه خداوند در آيات مختلف قرآن ، به قسمتهاى بسيارى از مقدسات سوگند ياد كرده تا عظمت آن روز و وقوع حتمى آن را روشن سازد. پنج سوگندى كه در آغاز اين سوره به چشم مى خورد، معانى سربسته و تفكرانگيزى دارد كه مفسران در تفسير آنها به همه جا دست افكنده اند. مى فرمايد: ((سوگند به كوه طور)) (و الطور). ((و سوگند به كتابى كه نوشته شده است ...)) (و كتاب مسطور). ((در صفحه اى گسترده )) (فى رق منشور). ((و سوگند به بيت المعمور)) (و البيت المعمور). ((و سقف برافراشته )) (و السقف المرفوع ). ((و سوگند به درياى مملو برافروخته ))! (و البحر المسجور). ((كه عذاب پروردگارت حتما واقع مى شود)) (ان عذاب ربك لواقع ). ((و چيزى از آن مانع نمى گردد)) (ما له من دافع ). ((طور)) در لغت به معنى ((كوه )) است ، ولى با توجه به اينكه اين كلمه در 10 آيه از قرآن مجيد مطرح شده كه در 9 مورد سخن از ((طور سينا)) همان كوهى كه در آنجا وحى بر موسى نازل مى شد به ميان آمده ، معلوم مى شود كه در آيه مورد بحث (مخصوصا با توجه به الف و لام عهد) در اينجا نيز همان معنى است . بنابراين خداوند در نخستين مرحله ، به يكى از مكانهاى مقدس روى زمين كه وحى الهى در آنجا نازل مى گشت سوگند ياد كرده است . در تفسير ((كتاب مسطور)) نيز احتمالات گوناگونى داده اند: بعضى آنرا اشاره به لوح محفوظ، و بعضى به قرآن مجيد، و بعضى به نامه اعمال ، و بعضى به تورات كه بر موسى نازل شد، مى دانند. ولى به تناسب سوگندى كه قبل از آن آمده اين تعبير يا اشاره به تورات است و يا همه كتب آسمانى . واژه ((رق )) از ماده ((رقت )) در اصل به معنى نازك و لطيف بودن است ، و به كاغذ يا پوست نازكى كه مطلبى بر آن مى نويسند نيز گفته مى شود، و ((منشور)) به معنى گسترده است . (بعضى معتقدند اين واژه معنى درخشندگى و لمعان را نيز در بردارد). بنابراين سوگند به كتابى خورده شده كه بر صفحه اى از بهترين صفحات نگاشته شده و در عين حال باز و گسترده است و نه پيچيده ! در مورد ((بيت المعمور)) نيز تفسيرهاى گوناگونى شده ، بعضى آنرا اشاره به خانه اى مى دانند كه در آسمانها محاذى خانه كعبه است ، و با عبادت فرشتگان ، معمور و آباد است ، اين معنى در روايات متعددى كه در منابع مختلف اسلامى آمده است ديده مى شود. طبق روايتى هر روز هفتاد هزار فرشته به زيارت آن مى آيند و هرگز بار ديگر به سوى آن باز نمى گردند. بعضى آنرا به ((كعبه )) و خانه خدا در زمين تفسير كرده اند كه بوسيله زوار و حاجيان همواره معمور و آباد است ، و مى دانيم نخستين خانه اى است كه براى عبادت ، در روى زمين ساخته و آباد شده است . بعضى نيز گفته اند منظور از آن ، خانه قلب مؤ من است كه با ايمان و ذكر خدا، آباد است . ولى ظاهر آيه يكى از دو معنى اول است ، و با توجه به تعبيرات مختلفى كه در قرآن ، از ((كعبه )) به عنوان ((بيت )) آمده ، معنى دوم از همه مناسبتر به نظر مى رسد. اما ((سقف مرفوع ))، منظور از آن آسمان است ، چرا كه در آيه 32 سوره انبياء مى خوانيم : و جعلنا السماء سقفا محفوظا: ((ما آسمان را سقف محفوظى قرار داديم )) و در آيه 27 و 28 سوره نازعات آمده ((اءانتم اشد خلقا ام السماء بناها)): ((آيا آفرينش مجدد شما مهمتر است ، يا آفرينش آسمان كه خداوند آن را بر پا ساخته است ، سقفش را برافراشته و آن را منظم و مرتب ساخته )). تعبير به ((سقف )) ممكن است از اين نظر باشد كه ستارگان و كرات آسمانى آنچنان سراسر آسمان را پوشانده اند و به سقفى مى مانند، و نيز ممكن است اشاره به ((جو اطراف زمين )) باشد كه قشر فشرده اى از هوا همچون سقف محكمى اطراف آن را فراگرفته و آنرا در برابر هجوم سنگهاى آسمانى و اشعه زيانبار كيهانى به خوبى حفظ مى كند. براى ((مسجور)) دو معنى در لغت ذكر شده : يكى ((برافروخته )) و ديگرى ((مملو))، راغب در مفردات مى گويد: ((سجر)) (بر وزن فجر) به معنى شعله ور ساختن آتش است ، و آيه فوق را نيز به همين معنى مى داند، او سخنى از معنى دوم به ميان نياورده ، ولى مرحوم ((طبرسى )) در ((مجمع البيان )) نخستين معنى را همين معنى ذكر مى كند، و در بعضى از كتب لغت نيز به آن اشاره شده است . آيات ديگر قرآن ، نيز معنى اول را تاييد مى كند، چنانكه در آيه 71 و 72 سوره مؤ من مى خوانيم يسحبون فى الحميم ثم فى النار يسجرون : ((آنها را در آب سوزان مى كشند، سپس در آتش مشتعل خواهند شد)). در سخنان امير مؤ منان على (عليه السلام ) در داستان ((حديده محماة )) به برادرش عقيل نيز مى خوانيم كه فرمود: اءتان من حديدة احماها انسانها للعبه و تجرنى الى نار سجرها جبارها لغضبه : ((آيا از آهنى كه انسانى به صورت بازيچه آنرا گداخته است ناله مى كنى ، ولى مرا به سوى آتشى مى كشانى كه پروردگار آنرا از خشمش برافروخته ))؟!. اما اين ((بحر مسجور)) و درياى برافروخته كجاست ؟ بعضى گفته اند همين اقيانوسهاى كره زمين ما است كه در آستانه قيامت ، برافروخته مى شود و سپس منفجر مى گردد، چنانكه در آيه 6 سوره تكوير آمده : و اذ البحار سجرت : ((هنگامى كه درياها برافروخته مى شود)) و در آيه 3 سوره انفطار مى خوانيم : و اذ البحار فجرت : ((هنگامى كه درياها منفجر و شكافته مى شود)). ولى بعضى ديگر آنرا به دريائى از مواد مذاب كه در دل كره زمين است تفسير كرده اند، در حديثى كه در تفسير عياشى از امام باقر (عليه السلام ) نقل شده نيز شاهدى بر اين معنى است ، در اين حديث آمده است كه ((قارون )) در ((بحر مسجور)) عذاب مى شود در حالى كه مى دانيم كه قرآن مجيد مى گويد ((قارون و خانه و گنجهايش در اعماق زمين فرو رفت )): فخسفنا به و بداره الارض (قصص 81). اين دو تفسير با يكديگر منافات ندارد و ممكن است آيه فوق قسم به هر دو باشد، چرا كه هر دو از آيات خداوند و شگفتيهاى بزرگ اين جهان است . قابل توجه اينكه در چگونگى ارتباط مفهوم اين پنج سوگند با يكديگر مفسران چندان بحث نكرده اند، ولى چنين به نظر مى رسد كه سه سوگند نخست رابطه نزديكى با يكديگر دارند چرا كه همه از وحى و خصوصيات آن سخن مى گويند ((كوه طور)) محل نزول وحى بود، و ((كتاب مسطور)) نيز اشاره به كتاب آسمانى است ، خواه تورات باشد يا قرآن ، و ((بيت المعمور)) محل رفت و آمد فرشتگان و پيك وحى خدا است . و اما دو سوگند ديگر از آيات ((تكوينى )) سخن مى گويد (در برابر سه سوگند نخست كه از آيات تشريعى سخن مى گفت ) اين دو سوگند يكى اشاره به مهمترين نشانه ى توحيد يعنى آسمان باعظمت است ، و ديگرى به يكى از نشانه هاى مهم معاد كه در آستانه رستاخيز رخ مى دهد. بنابراين ((توحيد)) و ((نبوت )) و ((معاد)) در اين پنج سوگند جمع است . بعضى كه همه اين آيات را اشاره به ((موسى )) و سرگذشت او مى دانند پيوند آيات را چنين ذكر كرده اند: طور همان كوهى است كه در آن به موسى وحى نازل مى شد، و كتاب مسطور تورات است ، بيت المعمور مركز رفت و آمد فرشته وحى (و احتمالا منظور بيت المقدس ) است ، و سقف مرفوع همان است كه در داستان بنى اسرائيل آمده : و اذ نتقنا الجبل فوقهم كانه ظلة : ((به خاطر بياوريد هنگامى كه كوه را همچون سايبان بالاى سر بنى اسرائيل بلند كرديم )) (اعراف 171). و ((بحر مسجور)) درياى آتشين است كه قارون به خاطر مخالفت با آئين موسى در آن مجازات مى شود. ولى اين تفسير بعيد به نظر مى رسد و با رواياتى كه در منابع اسلامى نقل شده نيز سازگار نيست ، و چنانكه گفتيم سقف مرفوع به گواهى آيات ديگر قرآن و رواياتى كه در تفسير آيه نقل شده اشاره به آسمان است . نكته اى كه در اينجا باقى مى ماند اين است كه ارتباط اين قسمها و موضوعى كه براى آن سوگند ياد شده چگونه است ؟ پاسخ اين سؤ ال با توجه به مطالبى كه در بالا گفته شد روشن مى شود، و آن اينكه سوگندهاى فوق كه بر محور قدرت خداوند در عالم ((تكوين )) و ((تشريح )) دور مى زند بيانگر اين است كه چنين كسى به خوبى قادر است مردگان را بار ديگر به زندگى و حيات بازگرداند، و قيامت را بر پا كند، اين همان چيزى است كه سوگندها به خاطر آن ياد شده ، همان گونه كه در آخرين آيات خوانديم ((ان عذاب ربك لواقع ما له من دافع )). ﴿8 ندارد ﴿9 ندارد ﴿10 ندارد ﴿11 ندارد ﴿12 ندارد ﴿13 ندارد ﴿14