پیمایش
وَكَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشًا فَنَقَّبُوا فِي الْبِلَادِ هَلْ مِنْ مَحِيصٍ ﴿36 إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَذِكْرَىٰ لِمَنْ كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ ﴿37 وَلَقَدْ خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَمَا مَسَّنَا مِنْ لُغُوبٍ ﴿38 فَاصْبِرْ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ الْغُرُوبِ ﴿39 وَمِنَ اللَّيْلِ فَسَبِّحْهُ وَأَدْبَارَ السُّجُودِ ﴿40 وَاسْتَمِعْ يَوْمَ يُنَادِ الْمُنَادِ مِنْ مَكَانٍ قَرِيبٍ ﴿41 يَوْمَ يَسْمَعُونَ الصَّيْحَةَ بِالْحَقِّ ۚ ذَٰلِكَ يَوْمُ الْخُرُوجِ ﴿42 إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي وَنُمِيتُ وَإِلَيْنَا الْمَصِيرُ ﴿43 يَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِرَاعًا ۚ ذَٰلِكَ حَشْرٌ عَلَيْنَا يَسِيرٌ ﴿44 نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ ۖ وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبَّارٍ ۖ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يَخَافُ وَعِيدِ ﴿45 الذاريات بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ وَالذَّارِيَاتِ ذَرْوًا ﴿1 فَالْحَامِلَاتِ وِقْرًا ﴿2 فَالْجَارِيَاتِ يُسْرًا ﴿3 فَالْمُقَسِّمَاتِ أَمْرًا ﴿4 إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَصَادِقٌ ﴿5 وَإِنَّ الدِّينَ لَوَاقِعٌ ﴿6

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

و چه بسیار اقوامی را که پیش از آنان هلاک کردیم که از آنان نیرومندتر بودند، و [با نیرویشان] به سرزمین ها رفتند [و آنها را فتح کردند]، آیا توانستند [از عذاب و هلاکت] گریزگاهی بیابند؟ ﴿36 بی تردید در سرگذشت پیشینیان مایه پند و عبرتی است برای کسی که نیروی تعقّل دارد، یا با تأمل و دقت [به سرگذشت ها] گوش فرا می دهد در حالی که حاضر به شنیدن و فراگیری شنیده های خود باشد. ﴿37 همانا ما آسمان ها و زمین و آنچه را میان آنهاست در شش روز آفریدیم، و هیچ رنج و درماندگی به ما نرسید. ﴿38 پس [بر آزار مشرکان] شکیبا باش، و پیش از طلوع خورشید و پیش از غروب آن پروردگارت را همراه با سپاس و ستایش تسبیح گوی، ﴿39 و در پاره ای از شب و نیز پس از سجده ها خدا را تسبیح گوی، ﴿40 و گوش فرا ده روزی که ندا دهنده از جایی نزدیک ندا می دهد. ﴿41 روزی که [همگان] صیحه و فریاد را به حق و درستی می شنوند [و] آن روز، روز بیرون آمدن [از قبرها] ست. ﴿42 بی تردید ماییم که زنده می کنیم و می میرانیم، و بازگشت به سوی ماست. ﴿43 روزی که زمین از [روی اجساد] آنان در حالی که [از قبرها بیرون آمده] شتابان [به سوی ندا کننده خود بروند] بشکافد؛ این گردآوردنشان از گورها [وحاضر کردنشان در قیامت] بر ما آسان است. ﴿44 ما به آنچه [دشمنان لجوج بر ضد حقایق] می گویند، داناتریم و تو را بر آنان تسلطی نیست [که به قبول حقایق وادارشان کنی]؛ پس به وسیله قرآن کسانی را که از تهدید من می ترسند، بیم ده. ﴿45 سوگند به بادهای افشان کننده [که ابرهای باران زا و گرده های نرینه و مادینه گیاهان را می افشانند.] ﴿1 سوگند به ابرهایی که بار سنگین باران را با خود [به نواحی مختلف] حمل می کنند. ﴿2 و سوگند به کشتی هایی که به آسانی روی آب دریاها روانند. ﴿3 و سوگند به فرشتگانی که [به امر خدا] کارها را [برای تدبیر امور هستی میان خود] تقسیم می کنند، ﴿4 که بی تردید آنچه را [از اوضاع و احوال روز جزا] به شما وعده می دهند، راست ویقینی است. ﴿5 وقطعاً [روز] جزا واقع خواهد شد. ﴿6

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

اى مجرمان ! راه فرارى نيست با توجه به اينكه بحثهاى اين سوره غالبا بر محور مساءله معاد و امورى كه در ارتباط با آن است دور مى زند و با توجه به اينكه در آيات گذشته از چگونگى افكندن كفار لجوج در جهنم و شدت عذاب آنها و صفاتى كه آنها را به دوزخ مى كشد سخن به ميان آمد، در آيات مورد بحث صحنه ديگرى را ترسيم مى كند، صحنه داخل شدن پرهيزگاران به بهشت با احترام كامل ، و اشاره به انواع نعمتهاى بهشتى و صفاتى كه انسان را در صف بهشتيان قرار مى دهد، تا در مقايسه با يكديگر حقايق روشنتر گردد. نخست مى فرمايد: ((در آن روز بهشت به پرهيزگاران نزديك مى شود و فاصله اى از آنها ندارد))! (و ازلفت الجنة للمتقين غير بعيد). ((ازلفت )) از ماده ((زلفى )) (بر وزن كبرى ) به معنى قرب و نزديكى است . جالب اينكه نمى گويد پرهيزگاران را به بهشت نزديك مى كنند بلكه مى گويد بهشت را به آنها نزديك مى كنند! اين مطلبى است كه در شرائط اين دنيا قابل تصور نيست ، اما از آنجا كه اصول حاكم بر سراى آخرت اصولى است كه با شرائط اين جهان بسيار متفاوت است به هيچوجه جاى تعجب نيست كه خداوند براى نهايت اكرام و احترام مؤ منان پرهيزگار بجاى آنكه آنها را به سوى بهشت برد، بهشت را به سوى آنها مى آورد! در سوره شعراء آيات 90 و 91 نيز مى خوانيم : و ازلفت الجنة للمتقين و برزت الجحيم للغاوين : ((در آن روز بهشت را به پرهيزگاران نزديك مى كنند و دوزخ را براى گمراهان آشكار)). و اين نهايت لطف و احترام خدا به بندگان مؤ من است كه بالاتر از آن تصور نمى شود. تعبير به ((غير بعيد)) نيز به عنوان تاءكيد است . به هر حال مفهوم آيه اين است كه اين مساءله در قيامت واقع مى شود هر چند تعبير به فعل ماضى (ازلفت ) شده است ، زيرا حوادث مسلمى كه در آينده رخ ميدهد در بسيارى از تعبيرات به صورت فعل ماضى بيان مى شود، ولى بعضى آن را واقعا به صورت ماضى معنى كرده اند، و گفته اند نزديك نمودن بهشت به پرهيزگاران در دنيا حاصل شده ، چرا كه بهشت با آنها فاصله اى ندارد، بيرون رفتن از دنيا همان و گام نهادن در بهشت همان ! ولى با توجه به آيات قبل و بعد كه سخن از صحنه قيامت مى گويد اين معنى بعيد به نظر مى رسد و مناسب همان تفسير اول است . سپس در شرح اوصاف بهشتيان مى گويد: اين بهشتى است كه به شما وعده داده مى شود و از آن كسانى است كه به اطاعت فرمان خدا باز مى گردند، و عهد و پيمانها و قوانين او را حفظ مى كنيد (هذا ما توعدون لكل اواب حفيظ). در اينجا به دو وصف از اوصاف آنها اشاره شده ((اواب )) و ((حفيظ)). ((اواب )) از ماده ((اوب )) (بر وزن ذوب ) به معنى بازگشت است كه ممكن است به معنى توبه از گناهان كوچك و بزرگ باشد، و يا بازگشت به طاعت او و با توجه به اينكه ((صيغه مبالغه )) است نشان مى دهد كه بهشتيان پرهيزگارانى هستند كه هر عاملى بخواهد آنها را از اطاعت خدا دور سازد فورا متوجه مى شوند و به طاعت او باز مى گردند و از تقصيرات و غفلتهاى خود توبه مى كنند تا به مقام نفس مطمئنه برسند. ((حفيظ)) به معنى حافظ و نگاهدارنده است . آيا منظور حفظ عهد و پيمانهاى الهى است كه از انسانها گرفته كه اطاعت او كنند و عبادت شيطان ننمايند. (يس - 60) و يا حفظ و قوانين و حدود الهى ؟، و يا به خاطر سپردن گناهان و ياد آورى آن براى توبه و جبران ؟ يا همه اينها؟ با توجه به اينكه اين حكم به صورت مطلق ذكر شده تفسير اخير كه جامعيت دارد مناسبتر به نظر مى رسد. و در ادامه اين اوصاف در آيه بعد به دو وصف ديگر آنها اشاره مى كند كه در حقيقت توضيح و تفسيرى است براى اوصاف گذشته ، مى فرمايد: ((همان كسى كه از خداوند رحمان در نهان بترسد و با قلبى توبه كار در محضر او حاضر شود)) (من خشى الرحمن بالغيب و جاء بقلب منيب ). تعبير به ترسيدن از خدا در نهان ، اشاره به اين است كه آنها با اينكه خدا را هرگز با چشم نمى بينند از لابلاى آثارش و از طريق استدلال و برهان به او ايمان مى آورند، ايمانى تواءم با احساس مسؤ ليت كامل . اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور پنهان از چشم مردم است ، آنها نه فقط در حضور جمع كه در تنهائى و خلوت نيز مرتكب گناهى نمى شوند. اين خوف و خشيت سبب مى شود كه قلب آنها ((منيب )) باشد، دائما متوجه خدا گردد، و به طاعت او اقبال كند، و از هر گناه و لغزشى توبه نمايد، و اين حال را تا پايان عمر ادامه دهد و با همين حالت وارد عرصه محشر گردد. سپس مى افزايد: كسانى كه داراى اين چهار صفتند هنگامى كه بهشت به آنها نزديك مى شود ((فرشتگان الهى به عنوان احترام و اكرام به آنها مى گويند به سلامت وارد بهشت شويد)) (ادخلوها بسلام ). سلامت از هر گونه بدى و ناراحتى و آفت و بلا و كيفر و عذاب ، سلامت كامل از نظر جسم و جان . سپس براى آرامش خاطر آنها اضافه مى كنند: ((امروز، روز جاودانى است جاودانى نعمتها، و جاودانى بهشت با تمام مواهبش )) (ذلك يوم الخلود). و به دنبال اين دو موهبت (بشارت سلامت ، و بشارت خلود و جاودانگى در بهشت ) خداوند منان دو بشارت ديگر به آنها مى دهد كه مجموعا چهار بشارت است همانند چهار وصفى كه آنها داشتند، مى فرمايد: ((هر چه بخواهند در بهشت براى آنها هست )) (لهم ما يشاءون فيها). و علاوه بر آن ((نزد ما نعمتهاى ديگرى است )) كه هرگز به فكر آنها نرسيده است تا تمنايش كنند (و لدينا مزيد). تعبيرى از اين زنده تر و رساتر و دلانگيزتر تصور نمى شود، نخست مى گويد بهشتيان هر چه بخواهند (با وسعت معنى اين جمله ) از انواع مواهب بدون استثناء، در اختيارشان قرار مى گيرد، و افزون بر اين نعمتها و مواهبى است كه هرگز به فكر هيچ انسانى نرسيده ، و از خاطر هيچكس خطور نكرده ، اما خداوند رحمان و رحيم كه پرهيزگاران بهشتى را مشمول الطاف خاصش كرده از آن نعمتها نيز بهره مند مى سازد، و به اين ترتيب نعمتهاى بهشتى ابعاد فوق العاده گسترده اى را كه با هيچ بيانى قابل توصيف نيست پيدا مى كند. ضمنا از اين تعبير استفاده مى شود كه موازنه اى ميان پاداش الهى و اعمال مؤ منان نيست ، بلكه از آن افزون و بسيار برتر و بالاتر است ، و در اين مرحله همه جا با فضل او روبرو هستيم و در كيفرش با عدل او. بعد از پايان گرفتن گفتگوها پيرامون بهشت و دوزخ ، صفات بهشتيان و دوزخيان ، و درجات و دركات آنها، براى نتيجه گيرى كامل از اين بحث ، مجرمان را مورد توجه قرار داده ، مى فرمايد: ((چه بسيار اقوامى را كه قبل از آنها هلاك كرديم ، اقوامى كه از آنها قويتر و نيرومندتر بودند، كشورها را گشودند و بر شهرها تسلط يافتند، اما بر اثر كفر و ظلم و بيدادگرى و گناه نابود شدند)) (و كم اهلكنا قبلهم من قرن هم اشد منهم بطشا فنقبوا فى البلاد). ((آيا هيچ راه فرارى از مرگ و عذاب الهى براى اين گونه افراد وجود دارد))؟! (هل من محيص ). ((قرن )) و ((اقتران )) در اصل به معنى نزديك شدن دو چيز يا اشيائى با يكديگر است ، و به جماعتى كه در يك زمان زندگى مى كنند ((قرن )) گفته مى شود، و جمع آن ((قرون )) است ، سپس همين لفظ بر بخشى از زمان اطلاق شده كه گاه آن را سى سال ، و گاه صد سال گفته اند. بنابراين هلاك كردن ((قرنها)) به معنى هلاك كردن ((اقوام پيشين )) است . ((بطش )) به معنى برگرفتن چيزى است با قوة و قدرت ، و گاه به معنى جنگ و ستيز آمده است . ((نقبوا)) از ماده ((نقب )) به معنى سوراخى است كه در ديوار يا پوست ايجاد مى كنند، اما ((ثقب )) تنها سوراخى را گويند كه در چوب ايجاد مى كنند. اين ((واژه )) هنگامى كه به صورت فعلى به كار رود به معنى سير و حركت و به اصطلاح شكافتن راه و پيشروى مى آيد، و به معنى كشورگشائى و نفوذ در مناطق مختلف نيز آمده است . ((منقبت )) نيز از همين ماده است و به افعال و صفات اشخاص بر جسته مى گويند به خاطر نفوذ و تاءثيرى كه در مردم دارد و يا طريق را براى ترقى صاحبش مى گشايد. ((نقيب )) به كسى مى گويند كه درباره جمعيتى بحث و بررسى مى كند و از اوضاع و احوال آنها باخبر است و در درون آنها نفوذ مى كند. ((محيص )) از ماده ((حيص )) (بر وزن حيف ) به معنى انحراف و عدول از چيزى است ، و به همين مناسبت به معنى فرار از مشكلات ، و هزيمت در ميدان جنگ نيز آمده است . به هر حال ، آيه به كفار لجوج معاصر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) هشدار مى دهد كه سرى به تاريخ گذشتگان بزنند و آثار آنها را بر صفحات تاريخ و صفحه روى زمين بنگرند، ببينند خداوند با اقوام سركشى كه پيش از آنها بودند چه كرد؟ اقوامى كه از آنها پرجمعيت تر و با قدرت تر بودند، آنگاه به آينده خود بينديشند. اين معنى بارها در قرآن مجيد آمده است ، از جمله در آيه 8 سوره زخرف مى خوانيم : ((فاهلكنا اشد منهم بطشا)): ((ما اقوامى را كه از آنها قويتر بودند هلاك كرديم )). بعضى آيه مورد بحث را اشاره به ((قوم ثمود)) مى دانند كه در سرزمين كوهستانى ((حجر)) در شمال حجاز زندگى مى كردند، كوهها را مى شكافتند، و در آن خانه هاى باشكوه و قصرها مى ساختند، ولى ظاهر اين است كه آيه مفهوم گسترده اى دارد و آنها و غير آنها را شامل مى شود. جمله ((هل من محيص )) آيا راه گريزى وجود دارد؟ ممكن است از زبان اقوام پيشين باشد كه به هنگام گرفتارى در چنگال عذاب اين مطلب را از هم سؤ ال مى كردند، و يا از سوى پروردگار نسبت به كفار لجوج معاصر پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) يعنى آيا اينها مى توانند از سرنوشت دردناكى كه اقوام متمرد پيشين داشتند فرار كنند؟! در آخرين آيه مورد بحث براى تاءكيد بيشتر مى افزايد: ((قطعا در سرگذشت پيشينيان تذكر و اندرزى است ، براى آن كس كه عقل دارد، يا گوش فرا دهد، و حاضر باشد))! (ان فى ذلك لذكرى لمن كان له قلب او القى السمع و هو شهيد). منظور از ((قلب )) در اينجا و در ديگر آيات قرآن كه بحث از درك مسائل مى كند همان ((عقل )) و شعور و ادراك است ، در كتب لغت نيز يكى از معانى ((قلب )) همان ((عقل )) گفته شده ، ((راغب )) در ((مفردات )) قلب را در آيه مورد بحث به علم و فهم تفسير كرده ، در لسان العرب نيز مى خوانيم كه گاهى ((قلب )) به معنى عقل به كار رود. در حديثى از امام موسى بن جعفر (عليه السلام ) نيز در تفسير همين آيه آمده است كه ((منظور از قلب عقل است )). ريشه اين لغت (قلب ) در اصل به معنى تغيير و تحول و به اصطلاح قلب و انقلاب است ، و از آنجا كه فكر و عقل انسان دائما در حال دگرگونى است به آن ((قلب )) گفته شده است ، و به همين دليل در آيات قرآن روى مساءله سكينه و آرامش دل ، و يا اطمينان قلب تكيه شده است ، هو الذى انزل السكينة فى قلوب المؤ منين : ((او كسى است كه آرامش را در دل مؤ منين نازل كرد)) (فتح - 4) ((الا بذكر الله تطمئن القلوب )): ((آگاه باشيد ياد خدا مايه آرامش دلها است )) (رعد - 28) آرى اين موجود نا آرام را تنها ياد خدا آرامش مى بخشد. ((القى السمع )) (گوش را افكند) كنايه از گوش دادن و نهايت دقت در استماع است ، شبيه تعبيرى كه در فارسى داريم مى گوئيم : ((گوش ‍ ما نزد تو است )) يعنى به خوبى به سخنانت گوش مى دهيم . ((شهيد)) در اينجا به معنى كسى است كه حضور قلب دارد، و به اصطلاح دلش در مجلس است ، و با دقت مطالب را پيگيرى مى كند. و به اين ترتيب مجموع آيه چنين معنى مى دهد دو گروه مى توانند از اين مواعظ پند و اندرز گيرند، نخست آنها كسى كه داراى ذكاوت و عقل و هوشند، و خود مستقلا مى توانند مسائل را تحليل كنند، و ديگر كسانى كه در اين حد نيستند اما مى توانند ((مستمع )) خوبى براى دانشمندان باشند، و با حضور قلب به سخنان آنها گوش فرا دهند و حقايق را از طريق ارشاد و راهنمائى آنها فرا گيرند. شبيه اين سخن در آيه 10 سوره ملك نيز آمده است كه از قول دوزخيان چنين نقل مى كند: ((لو كنا نسمع او نعقل ما كنا فى اصحاب السعير)): ((اگر ما گوش شنوا يا عقل و درك كافى داشتيم هرگز در صف دوزخيان قرار نمى گرفتيم )) چرا كه نشانه هاى راه حق آشكار است آنها كه خود اهل تحقيقند آن را به خوبى در مى يابند، و آنها كه چنين نيستند مى توانند از طريق رهنمودهاى دانشمندان عادل و دلسوز راه خود را بيابند، بنابراين بايد انسان يا علم و عقل كافى داشته باشد يا گوش شنوا. ﴿36 اى مجرمان ! راه فرارى نيست با توجه به اينكه بحثهاى اين سوره غالبا بر محور مساءله معاد و امورى كه در ارتباط با آن است دور مى زند و با توجه به اينكه در آيات گذشته از چگونگى افكندن كفار لجوج در جهنم و شدت عذاب آنها و صفاتى كه آنها را به دوزخ مى كشد سخن به ميان آمد، در آيات مورد بحث صحنه ديگرى را ترسيم مى كند، صحنه داخل شدن پرهيزگاران به بهشت با احترام كامل ، و اشاره به انواع نعمتهاى بهشتى و صفاتى كه انسان را در صف بهشتيان قرار مى دهد، تا در مقايسه با يكديگر حقايق روشنتر گردد. نخست مى فرمايد: ((در آن روز بهشت به پرهيزگاران نزديك مى شود و فاصله اى از آنها ندارد))! (و ازلفت الجنة للمتقين غير بعيد). ((ازلفت )) از ماده ((زلفى )) (بر وزن كبرى ) به معنى قرب و نزديكى است . جالب اينكه نمى گويد پرهيزگاران را به بهشت نزديك مى كنند بلكه مى گويد بهشت را به آنها نزديك مى كنند! اين مطلبى است كه در شرائط اين دنيا قابل تصور نيست ، اما از آنجا كه اصول حاكم بر سراى آخرت اصولى است كه با شرائط اين جهان بسيار متفاوت است به هيچوجه جاى تعجب نيست كه خداوند براى نهايت اكرام و احترام مؤ منان پرهيزگار بجاى آنكه آنها را به سوى بهشت برد، بهشت را به سوى آنها مى آورد! در سوره شعراء آيات 90 و 91 نيز مى خوانيم : و ازلفت الجنة للمتقين و برزت الجحيم للغاوين : ((در آن روز بهشت را به پرهيزگاران نزديك مى كنند و دوزخ را براى گمراهان آشكار)). و اين نهايت لطف و احترام خدا به بندگان مؤ من است كه بالاتر از آن تصور نمى شود. تعبير به ((غير بعيد)) نيز به عنوان تاءكيد است . به هر حال مفهوم آيه اين است كه اين مساءله در قيامت واقع مى شود هر چند تعبير به فعل ماضى (ازلفت ) شده است ، زيرا حوادث مسلمى كه در آينده رخ ميدهد در بسيارى از تعبيرات به صورت فعل ماضى بيان مى شود، ولى بعضى آن را واقعا به صورت ماضى معنى كرده اند، و گفته اند نزديك نمودن بهشت به پرهيزگاران در دنيا حاصل شده ، چرا كه بهشت با آنها فاصله اى ندارد، بيرون رفتن از دنيا همان و گام نهادن در بهشت همان ! ولى با توجه به آيات قبل و بعد كه سخن از صحنه قيامت مى گويد اين معنى بعيد به نظر مى رسد و مناسب همان تفسير اول است . سپس در شرح اوصاف بهشتيان مى گويد: اين بهشتى است كه به شما وعده داده مى شود و از آن كسانى است كه به اطاعت فرمان خدا باز مى گردند، و عهد و پيمانها و قوانين او را حفظ مى كنيد (هذا ما توعدون لكل اواب حفيظ). در اينجا به دو وصف از اوصاف آنها اشاره شده ((اواب )) و ((حفيظ)). ((اواب )) از ماده ((اوب )) (بر وزن ذوب ) به معنى بازگشت است كه ممكن است به معنى توبه از گناهان كوچك و بزرگ باشد، و يا بازگشت به طاعت او و با توجه به اينكه ((صيغه مبالغه )) است نشان مى دهد كه بهشتيان پرهيزگارانى هستند كه هر عاملى بخواهد آنها را از اطاعت خدا دور سازد فورا متوجه مى شوند و به طاعت او باز مى گردند و از تقصيرات و غفلتهاى خود توبه مى كنند تا به مقام نفس مطمئنه برسند. ((حفيظ)) به معنى حافظ و نگاهدارنده است . آيا منظور حفظ عهد و پيمانهاى الهى است كه از انسانها گرفته كه اطاعت او كنند و عبادت شيطان ننمايند. (يس - 60) و يا حفظ و قوانين و حدود الهى ؟، و يا به خاطر سپردن گناهان و ياد آورى آن براى توبه و جبران ؟ يا همه اينها؟ با توجه به اينكه اين حكم به صورت مطلق ذكر شده تفسير اخير كه جامعيت دارد مناسبتر به نظر مى رسد. و در ادامه اين اوصاف در آيه بعد به دو وصف ديگر آنها اشاره مى كند كه در حقيقت توضيح و تفسيرى است براى اوصاف گذشته ، مى فرمايد: ((همان كسى كه از خداوند رحمان در نهان بترسد و با قلبى توبه كار در محضر او حاضر شود)) (من خشى الرحمن بالغيب و جاء بقلب منيب ). تعبير به ترسيدن از خدا در نهان ، اشاره به اين است كه آنها با اينكه خدا را هرگز با چشم نمى بينند از لابلاى آثارش و از طريق استدلال و برهان به او ايمان مى آورند، ايمانى تواءم با احساس مسؤ ليت كامل . اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور پنهان از چشم مردم است ، آنها نه فقط در حضور جمع كه در تنهائى و خلوت نيز مرتكب گناهى نمى شوند. اين خوف و خشيت سبب مى شود كه قلب آنها ((منيب )) باشد، دائما متوجه خدا گردد، و به طاعت او اقبال كند، و از هر گناه و لغزشى توبه نمايد، و اين حال را تا پايان عمر ادامه دهد و با همين حالت وارد عرصه محشر گردد. سپس مى افزايد: كسانى كه داراى اين چهار صفتند هنگامى كه بهشت به آنها نزديك مى شود ((فرشتگان الهى به عنوان احترام و اكرام به آنها مى گويند به سلامت وارد بهشت شويد)) (ادخلوها بسلام ). سلامت از هر گونه بدى و ناراحتى و آفت و بلا و كيفر و عذاب ، سلامت كامل از نظر جسم و جان . سپس براى آرامش خاطر آنها اضافه مى كنند: ((امروز، روز جاودانى است جاودانى نعمتها، و جاودانى بهشت با تمام مواهبش )) (ذلك يوم الخلود). و به دنبال اين دو موهبت (بشارت سلامت ، و بشارت خلود و جاودانگى در بهشت ) خداوند منان دو بشارت ديگر به آنها مى دهد كه مجموعا چهار بشارت است همانند چهار وصفى كه آنها داشتند، مى فرمايد: ((هر چه بخواهند در بهشت براى آنها هست )) (لهم ما يشاءون فيها). و علاوه بر آن ((نزد ما نعمتهاى ديگرى است )) كه هرگز به فكر آنها نرسيده است تا تمنايش كنند (و لدينا مزيد). تعبيرى از اين زنده تر و رساتر و دلانگيزتر تصور نمى شود، نخست مى گويد بهشتيان هر چه بخواهند (با وسعت معنى اين جمله ) از انواع مواهب بدون استثناء، در اختيارشان قرار مى گيرد، و افزون بر اين نعمتها و مواهبى است كه هرگز به فكر هيچ انسانى نرسيده ، و از خاطر هيچكس خطور نكرده ، اما خداوند رحمان و رحيم كه پرهيزگاران بهشتى را مشمول الطاف خاصش كرده از آن نعمتها نيز بهره مند مى سازد، و به اين ترتيب نعمتهاى بهشتى ابعاد فوق العاده گسترده اى را كه با هيچ بيانى قابل توصيف نيست پيدا مى كند. ضمنا از اين تعبير استفاده مى شود كه موازنه اى ميان پاداش الهى و اعمال مؤ منان نيست ، بلكه از آن افزون و بسيار برتر و بالاتر است ، و در اين مرحله همه جا با فضل او روبرو هستيم و در كيفرش با عدل او. بعد از پايان گرفتن گفتگوها پيرامون بهشت و دوزخ ، صفات بهشتيان و دوزخيان ، و درجات و دركات آنها، براى نتيجه گيرى كامل از اين بحث ، مجرمان را مورد توجه قرار داده ، مى فرمايد: ((چه بسيار اقوامى را كه قبل از آنها هلاك كرديم ، اقوامى كه از آنها قويتر و نيرومندتر بودند، كشورها را گشودند و بر شهرها تسلط يافتند، اما بر اثر كفر و ظلم و بيدادگرى و گناه نابود شدند)) (و كم اهلكنا قبلهم من قرن هم اشد منهم بطشا فنقبوا فى البلاد). ((آيا هيچ راه فرارى از مرگ و عذاب الهى براى اين گونه افراد وجود دارد))؟! (هل من محيص ). ((قرن )) و ((اقتران )) در اصل به معنى نزديك شدن دو چيز يا اشيائى با يكديگر است ، و به جماعتى كه در يك زمان زندگى مى كنند ((قرن )) گفته مى شود، و جمع آن ((قرون )) است ، سپس همين لفظ بر بخشى از زمان اطلاق شده كه گاه آن را سى سال ، و گاه صد سال گفته اند. بنابراين هلاك كردن ((قرنها)) به معنى هلاك كردن ((اقوام پيشين )) است . ((بطش )) به معنى برگرفتن چيزى است با قوة و قدرت ، و گاه به معنى جنگ و ستيز آمده است . ((نقبوا)) از ماده ((نقب )) به معنى سوراخى است كه در ديوار يا پوست ايجاد مى كنند، اما ((ثقب )) تنها سوراخى را گويند كه در چوب ايجاد مى كنند. اين ((واژه )) هنگامى كه به صورت فعلى به كار رود به معنى سير و حركت و به اصطلاح شكافتن راه و پيشروى مى آيد، و به معنى كشورگشائى و نفوذ در مناطق مختلف نيز آمده است . ((منقبت )) نيز از همين ماده است و به افعال و صفات اشخاص بر جسته مى گويند به خاطر نفوذ و تاءثيرى كه در مردم دارد و يا طريق را براى ترقى صاحبش مى گشايد. ((نقيب )) به كسى مى گويند كه درباره جمعيتى بحث و بررسى مى كند و از اوضاع و احوال آنها باخبر است و در درون آنها نفوذ مى كند. ((محيص )) از ماده ((حيص )) (بر وزن حيف ) به معنى انحراف و عدول از چيزى است ، و به همين مناسبت به معنى فرار از مشكلات ، و هزيمت در ميدان جنگ نيز آمده است . به هر حال ، آيه به كفار لجوج معاصر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) هشدار مى دهد كه سرى به تاريخ گذشتگان بزنند و آثار آنها را بر صفحات تاريخ و صفحه روى زمين بنگرند، ببينند خداوند با اقوام سركشى كه پيش از آنها بودند چه كرد؟ اقوامى كه از آنها پرجمعيت تر و با قدرت تر بودند، آنگاه به آينده خود بينديشند. اين معنى بارها در قرآن مجيد آمده است ، از جمله در آيه 8 سوره زخرف مى خوانيم : ((فاهلكنا اشد منهم بطشا)): ((ما اقوامى را كه از آنها قويتر بودند هلاك كرديم )). بعضى آيه مورد بحث را اشاره به ((قوم ثمود)) مى دانند كه در سرزمين كوهستانى ((حجر)) در شمال حجاز زندگى مى كردند، كوهها را مى شكافتند، و در آن خانه هاى باشكوه و قصرها مى ساختند، ولى ظاهر اين است كه آيه مفهوم گسترده اى دارد و آنها و غير آنها را شامل مى شود. جمله ((هل من محيص )) آيا راه گريزى وجود دارد؟ ممكن است از زبان اقوام پيشين باشد كه به هنگام گرفتارى در چنگال عذاب اين مطلب را از هم سؤ ال مى كردند، و يا از سوى پروردگار نسبت به كفار لجوج معاصر پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) يعنى آيا اينها مى توانند از سرنوشت دردناكى كه اقوام متمرد پيشين داشتند فرار كنند؟! در آخرين آيه مورد بحث براى تاءكيد بيشتر مى افزايد: ((قطعا در سرگذشت پيشينيان تذكر و اندرزى است ، براى آن كس كه عقل دارد، يا گوش فرا دهد، و حاضر باشد))! (ان فى ذلك لذكرى لمن كان له قلب او القى السمع و هو شهيد). منظور از ((قلب )) در اينجا و در ديگر آيات قرآن كه بحث از درك مسائل مى كند همان ((عقل )) و شعور و ادراك است ، در كتب لغت نيز يكى از معانى ((قلب )) همان ((عقل )) گفته شده ، ((راغب )) در ((مفردات )) قلب را در آيه مورد بحث به علم و فهم تفسير كرده ، در لسان العرب نيز مى خوانيم كه گاهى ((قلب )) به معنى عقل به كار رود. در حديثى از امام موسى بن جعفر (عليه السلام ) نيز در تفسير همين آيه آمده است كه ((منظور از قلب عقل است )). ريشه اين لغت (قلب ) در اصل به معنى تغيير و تحول و به اصطلاح قلب و انقلاب است ، و از آنجا كه فكر و عقل انسان دائما در حال دگرگونى است به آن ((قلب )) گفته شده است ، و به همين دليل در آيات قرآن روى مساءله سكينه و آرامش دل ، و يا اطمينان قلب تكيه شده است ، هو الذى انزل السكينة فى قلوب المؤ منين : ((او كسى است كه آرامش را در دل مؤ منين نازل كرد)) (فتح - 4) ((الا بذكر الله تطمئن القلوب )): ((آگاه باشيد ياد خدا مايه آرامش دلها است )) (رعد - 28) آرى اين موجود نا آرام را تنها ياد خدا آرامش مى بخشد. ((القى السمع )) (گوش را افكند) كنايه از گوش دادن و نهايت دقت در استماع است ، شبيه تعبيرى كه در فارسى داريم مى گوئيم : ((گوش ‍ ما نزد تو است )) يعنى به خوبى به سخنانت گوش مى دهيم . ((شهيد)) در اينجا به معنى كسى است كه حضور قلب دارد، و به اصطلاح دلش در مجلس است ، و با دقت مطالب را پيگيرى مى كند. و به اين ترتيب مجموع آيه چنين معنى مى دهد دو گروه مى توانند از اين مواعظ پند و اندرز گيرند، نخست آنها كسى كه داراى ذكاوت و عقل و هوشند، و خود مستقلا مى توانند مسائل را تحليل كنند، و ديگر كسانى كه در اين حد نيستند اما مى توانند ((مستمع )) خوبى براى دانشمندان باشند، و با حضور قلب به سخنان آنها گوش فرا دهند و حقايق را از طريق ارشاد و راهنمائى آنها فرا گيرند. شبيه اين سخن در آيه 10 سوره ملك نيز آمده است كه از قول دوزخيان چنين نقل مى كند: ((لو كنا نسمع او نعقل ما كنا فى اصحاب السعير)): ((اگر ما گوش شنوا يا عقل و درك كافى داشتيم هرگز در صف دوزخيان قرار نمى گرفتيم )) چرا كه نشانه هاى راه حق آشكار است آنها كه خود اهل تحقيقند آن را به خوبى در مى يابند، و آنها كه چنين نيستند مى توانند از طريق رهنمودهاى دانشمندان عادل و دلسوز راه خود را بيابند، بنابراين بايد انسان يا علم و عقل كافى داشته باشد يا گوش شنوا. ﴿37 آفريدگار آسمانها و زمين قادر بر احياى مردگان است در تعقيب آيات گذشته و دلائل مختلفى كه درباره معاد در آن آمده بود، در اين آيات به يكى ديگر از دلائل امكان معاد اشاره كرده ، و بعد از آن به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) دستور صبر و شكيبائى و تسبيح و حمد پروردگار مى دهد، تا كار- شكنيهاى مخالفان را از اين طريق تحمل و خنثى كند. نخست مى فرمايد: ((ما آسمانها و زمين و آنچه را در ميان آن دو است در شش روز (شش دوران ) آفريديم ، و در خلقت آنها هيچگونه تعب و ضعفى به ما نرسيد))! (و لقد خلقنا السماوات و الارض و ما بينهما فى ستة ايام و ما مسنا من لغوب ). ((لغوب )) به معنى تعب و خستگى است . بديهى است كسى كه قدرتش محدود است اگر بخواهد كارى انجام دهد كه بيش از توان او باشد خسته و درمانده و وامانده مى شود، ولى در مورد وجودى كه قدرتش نامحدود و توانائيش بى نهايت است اين امور مفهومى ندارد. بنابراين كسى كه قادر است بى هيچگونه تعب و رنج اين آسمان و زمين باعظمت ، و اينهمه كرات و كواكب و كهكشانها را ايجاد كند، توانائى دارد كه انسان را بعد از مردن بار ديگر به حيات بازگرداند و لباس زندگى در اندامش بپوشاند. بعضى براى اين آيه شاءن نزولى نقل كرده اند كه : يهود چنين مى پنداشتند كه خداوند آسمانها و زمين را در شش روز (شش روز هفته !) آفريد، سپس روز شنبه به استراحت پرداخت و يك پاى خود را به روى پاى ديگر انداخت ! و به همين دليل اينطور نشستن را نامطلوب مى شمرند و مخصوص خدا مى دانند! آيه فوق نازل شد <46> و به اين گونه خرافات مضحك پايان داد. ولى اين شاءن نزول مانع از اين نيست كه آيه مساءله امكان معاد را تعقيب كند، در عين اينكه دليلى است بر توحيد و علم و قدرت پروردگار كه آسمان و زمين با اينهمه عجائب و شگفتيها و ميليونها ميليون موجودات زنده ، و اسرار عجيب و نظامهاى ويژه اش آفريده است كه تفكر در يك گوشه اى از آن مى تواند ما را به آفريننده توانائى كه دست قدرتش اين گردونه عظيم را به حركت در آورده ، و نور حيات و زندگى را همه جا پاشيده است ، رهنمون گردد. موضوع خلقت آسمانها و زمين در ((شش روز)) كرارا در آيات قرآن آمده است . <47> كلمه ((يوم )) - چنانكه قبلا هم گفته ايم - در لغت عرب و معادل آن ((روز)) در لغت فارسى ، و يا در سائر لغات در بسيارى از موارد به معنى دوران استعمال مى شود، نه به معنى بيست و چهار ساعت و يا دوازده ساعت ، فى المثل مى گوئيم : ((يك روز مردم در سايه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) زندگى مى كردند، و روز ديگر جباران بنى اميه و بنى عباس بر مردم مسلط شدند)). پيدا است ((روز)) در اين تعبيرات به معنى ((دوران )) است ، خواه يكسال باشد يا صد سال يا هزاران و يا ميليونها سال . مثلا مى گوئيم يك روز كره زمين يكپارچه آتش بود، روز ديگرى سرد شد، و آماده حيات ، تمام اين تعبيرات اشاره به دورانها است . بنابراين از آيه فوق استفاده مى شود كه خداوند آسمانها و زمين و تمامى موجودات آنها را در شش دوران آفريده است . (مشروح اين سخن را در جلد ششم صفحه 200 تا 204 ذيل آيه 54 سوره اعراف بيان كرده ايم ). بنابراين جائى براى اين سؤ ال باقى نمى ماند كه قبل از آفرينش خورشيد و كره زمين شب و روزى نبود تا خداوند عالم را در شش روز آفريده باشد. بعد از ذكر دلائل مختلف معاد و ترسيم صحنه هاى مختلفى از قيامت چون به هر حال گروهى تسليم حق نيستند و لجاجت و پافشارى بر باطل دارند پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) را مخاطب قرار داده مى گويد: ((در برابر آنچه آنها مى گويند شكيبا باش )) (فاصبر على ما يقولون ). چرا كه تنها با نيروى صبر و استقامت مى توان بر اين مشكلات پيروز شد، و توطئه هاى دشمن را در هم شكست ، و نسبتهاى نارواى آنها را در مسير حق تحمل كرد. و از آنجا كه صبر و استقامت نياز به پشتوانه اى دارد، و بهترين پشتوانه ياد خدا و ارتباط با مبداء علم و قدرت جهان آفرين است در دنبال اين دستور مى افزايد: ((و تسبيح و حمد پروردگارت را قبل از طلوع آفتاب و پيش ‍ از غروب آن بجا آور)) (و سبح بحمد ربك قبل طلوع الشمس و قبل الغروب ). همچنين ((در قسمتى از شب او را تسبيح كن و بعد از سجدهها)) (و من الليل فسبحه و ادبار السجود). اين ياد مداوم و تسبيح مستمر همچون قطره هاى حياتبخش باران بر سرزمين قلب و جان تو مى ريزد، و آن را سيراب مى كند، دائما به تو نشاط و حيات مى بخشد و به استقامت در مقابل مخالفان لجوج دعوت مى كند. در اينكه منظور از تسبيح خداوند در اين مواقع چهارگانه (قبل از طلوع آفتاب قبل از غروب ، در شب ، و بعد از سجده ها) چيست ؟ در ميان مفسران گفتگو بسيار است . بعضى معتقدند كه اين تعبيرات اشاره به نمازهاى پنجگانه روزانه و بعضى از نوافل پرفضيلت است ، به اين ترتيب كه ((قبل طلوع الشمس )) اشاره به نماز صبح است ، زيرا آخر وقت آن طلوع آفتاب مى باشد. و ((قبل غروب الشمس )) اشاره به نماز ظهر و عصر است ، چرا كه آخر وقت هر دو غروب آفتاب است . ((و من الليل )) نماز مغرب و عشا را بيان مى كند، ((و ادبار السجود)) نظر به نافله هاى مغرب دارد كه بعد از مغرب بجا آورده مى شود. ((ابن عباس )) همين تفسير را پذيرفته ، با اين قيد كه ((ادبار السجود)) را اشاره به تمام نمازهاى نافله ، دانسته است كه بعد از فرائض انجام مى شود، ولى از آنجا كه در ميان نوافل روزانه به عقيده ما تنها نافله مغرب و عشاء است كه بعد از اين نمازها انجام مى شود اين تعميم صحيح نيست . بعضى ديگر ((قبل طلوع الشمس )) را اشاره به نماز صبح ، و ((قبل الغروب )) را اشاره به نماز عصر، و ((من الليل فسبحه )) را اشاره به نماز مغرب و عشاء، دانسته اند، و به اين ترتيب بدون هيچ دليل روشن سخن از نماز ظهر به ميان نيامده است ، و اين دليل بر ضعف اين تفسير است . در روايتى نيز از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : هنگامى كه از آيه ((و سبح بحمد ربك قبل طلوع الشمس و قبل الغروب )) سؤ ال كردند فرمود: تقول حين تصبح و حين تمسى عشر مرات لا اله الا الله وحده لا شريك له ، له الملك ، و له الحمد، يحيى و يميت ، و هو على كل شى ء قدير: ((هنگام صبح و عصر ده بار اين ذكر را مى گوئى لا اله الا الله ….)) <48> اين تفسير با تفسير اول منافاتى ندارد و ممكن است هر دو در معنى آيه جمع باشد. قابل توجه اينكه نظير همين معنى با تفاوت مختصرى در آيه 130 سوره طه نيز آمده است ، آنجا كه مى فرمايد: ((و سبح بحمد ربك قبل طلوع الشمس و قبل غروبها و من اناء الليل فسبح و اطراف النهار لعلك ترضى )): ((قبل از طلوع آفتاب ، و پيش از غروب آن ، و همچنين در اثناء شب ، و اطراف روز تسبيح و حمد پروردگارت را بجا آور تا خشنود شوى )). جمله لعلك ترضى نشان مى دهد كه اين عبادات و تسبيحات نقش ‍ مهمى در آرامش فكر و رضايت خاطر آدمى دارد، و به او در برابر حوادث سخت نيرو و توان مى بخشد. اين نكته نيز قابل توجه است كه در آيه 49 سوره طور چنين آمده است و من الليل فسبحه و ادبار النجوم : ((برخى از شب را تسبيح خدا كن و به هنگام پشت كردن ستارگان )). <49> در حديث آمده است كه على (عليه السلام ) فرمود: ((ادبار السجود)) دو ركعت نافله اى است كه بعد از مغرب مى خوانند (توجه داشته باشيد نافله مغرب چهار ركعت است كه در اينجا فقط به دو ركعت آن اشاره شده ) و ((ادبار النجوم )) دو ركعت نافله صبح است كه قبل از نماز صبح و به هنگام غروب ستارگان بجا مى آورند)). <50> در روايتى نيز آمده است كه منظور از ((ادبار السجود)) همان نماز وتر است كه در آخر شب انجام مى شود. <51> به هر حال تفسير اول از همه مناسبتر به نظر مى رسد هر چند وسعت و گسترش مفهوم تسبيح بسيارى از تفسيرهاى ديگر را كه در روايات به آن اشاره شده شامل مى گردد. ﴿38 آفريدگار آسمانها و زمين قادر بر احياى مردگان است در تعقيب آيات گذشته و دلائل مختلفى كه درباره معاد در آن آمده بود، در اين آيات به يكى ديگر از دلائل امكان معاد اشاره كرده ، و بعد از آن به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) دستور صبر و شكيبائى و تسبيح و حمد پروردگار مى دهد، تا كار- شكنيهاى مخالفان را از اين طريق تحمل و خنثى كند. نخست مى فرمايد: ((ما آسمانها و زمين و آنچه را در ميان آن دو است در شش روز (شش دوران ) آفريديم ، و در خلقت آنها هيچگونه تعب و ضعفى به ما نرسيد))! (و لقد خلقنا السماوات و الارض و ما بينهما فى ستة ايام و ما مسنا من لغوب ). ((لغوب )) به معنى تعب و خستگى است . بديهى است كسى كه قدرتش محدود است اگر بخواهد كارى انجام دهد كه بيش از توان او باشد خسته و درمانده و وامانده مى شود، ولى در مورد وجودى كه قدرتش نامحدود و توانائيش بى نهايت است اين امور مفهومى ندارد. بنابراين كسى كه قادر است بى هيچگونه تعب و رنج اين آسمان و زمين باعظمت ، و اينهمه كرات و كواكب و كهكشانها را ايجاد كند، توانائى دارد كه انسان را بعد از مردن بار ديگر به حيات بازگرداند و لباس زندگى در اندامش بپوشاند. بعضى براى اين آيه شاءن نزولى نقل كرده اند كه : يهود چنين مى پنداشتند كه خداوند آسمانها و زمين را در شش روز (شش روز هفته !) آفريد، سپس روز شنبه به استراحت پرداخت و يك پاى خود را به روى پاى ديگر انداخت ! و به همين دليل اينطور نشستن را نامطلوب مى شمرند و مخصوص خدا مى دانند! آيه فوق نازل شد و به اين گونه خرافات مضحك پايان داد. ولى اين شاءن نزول مانع از اين نيست كه آيه مساءله امكان معاد را تعقيب كند، در عين اينكه دليلى است بر توحيد و علم و قدرت پروردگار كه آسمان و زمين با اينهمه عجائب و شگفتيها و ميليونها ميليون موجودات زنده ، و اسرار عجيب و نظامهاى ويژه اش آفريده است كه تفكر در يك گوشه اى از آن مى تواند ما را به آفريننده توانائى كه دست قدرتش اين گردونه عظيم را به حركت در آورده ، و نور حيات و زندگى را همه جا پاشيده است ، رهنمون گردد. موضوع خلقت آسمانها و زمين در ((شش روز)) كرارا در آيات قرآن آمده است . كلمه ((يوم )) - چنانكه قبلا هم گفته ايم - در لغت عرب و معادل آن ((روز)) در لغت فارسى ، و يا در سائر لغات در بسيارى از موارد به معنى دوران استعمال مى شود، نه به معنى بيست و چهار ساعت و يا دوازده ساعت ، فى المثل مى گوئيم : ((يك روز مردم در سايه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) زندگى مى كردند، و روز ديگر جباران بنى اميه و بنى عباس بر مردم مسلط شدند)). پيدا است ((روز)) در اين تعبيرات به معنى ((دوران )) است ، خواه يكسال باشد يا صد سال يا هزاران و يا ميليونها سال . مثلا مى گوئيم يك روز كره زمين يكپارچه آتش بود، روز ديگرى سرد شد، و آماده حيات ، تمام اين تعبيرات اشاره به دورانها است . بنابراين از آيه فوق استفاده مى شود كه خداوند آسمانها و زمين و تمامى موجودات آنها را در شش دوران آفريده است . (مشروح اين سخن را در جلد ششم صفحه 200 تا 204 ذيل آيه 54 سوره اعراف بيان كرده ايم ). بنابراين جائى براى اين سؤ ال باقى نمى ماند كه قبل از آفرينش خورشيد و كره زمين شب و روزى نبود تا خداوند عالم را در شش روز آفريده باشد. بعد از ذكر دلائل مختلف معاد و ترسيم صحنه هاى مختلفى از قيامت چون به هر حال گروهى تسليم حق نيستند و لجاجت و پافشارى بر باطل دارند پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) را مخاطب قرار داده مى گويد: ((در برابر آنچه آنها مى گويند شكيبا باش )) (فاصبر على ما يقولون ). چرا كه تنها با نيروى صبر و استقامت مى توان بر اين مشكلات پيروز شد، و توطئه هاى دشمن را در هم شكست ، و نسبتهاى نارواى آنها را در مسير حق تحمل كرد. و از آنجا كه صبر و استقامت نياز به پشتوانه اى دارد، و بهترين پشتوانه ياد خدا و ارتباط با مبداء علم و قدرت جهان آفرين است در دنبال اين دستور مى افزايد: ((و تسبيح و حمد پروردگارت را قبل از طلوع آفتاب و پيش ‍ از غروب آن بجا آور)) (و سبح بحمد ربك قبل طلوع الشمس و قبل الغروب ). همچنين ((در قسمتى از شب او را تسبيح كن و بعد از سجدهها)) (و من الليل فسبحه و ادبار السجود). اين ياد مداوم و تسبيح مستمر همچون قطره هاى حياتبخش باران بر سرزمين قلب و جان تو مى ريزد، و آن را سيراب مى كند، دائما به تو نشاط و حيات مى بخشد و به استقامت در مقابل مخالفان لجوج دعوت مى كند. در اينكه منظور از تسبيح خداوند در اين مواقع چهارگانه (قبل از طلوع آفتاب قبل از غروب ، در شب ، و بعد از سجده ها) چيست ؟ در ميان مفسران گفتگو بسيار است . بعضى معتقدند كه اين تعبيرات اشاره به نمازهاى پنجگانه روزانه و بعضى از نوافل پرفضيلت است ، به اين ترتيب كه ((قبل طلوع الشمس )) اشاره به نماز صبح است ، زيرا آخر وقت آن طلوع آفتاب مى باشد. و ((قبل غروب الشمس )) اشاره به نماز ظهر و عصر است ، چرا كه آخر وقت هر دو غروب آفتاب است . ((و من الليل )) نماز مغرب و عشا را بيان مى كند، ((و ادبار السجود)) نظر به نافله هاى مغرب دارد كه بعد از مغرب بجا آورده مى شود. ((ابن عباس )) همين تفسير را پذيرفته ، با اين قيد كه ((ادبار السجود)) را اشاره به تمام نمازهاى نافله ، دانسته است كه بعد از فرائض انجام مى شود، ولى از آنجا كه در ميان نوافل روزانه به عقيده ما تنها نافله مغرب و عشاء است كه بعد از اين نمازها انجام مى شود اين تعميم صحيح نيست . بعضى ديگر ((قبل طلوع الشمس )) را اشاره به نماز صبح ، و ((قبل الغروب )) را اشاره به نماز عصر، و ((من الليل فسبحه )) را اشاره به نماز مغرب و عشاء، دانسته اند، و به اين ترتيب بدون هيچ دليل روشن سخن از نماز ظهر به ميان نيامده است ، و اين دليل بر ضعف اين تفسير است . در روايتى نيز از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : هنگامى كه از آيه ((و سبح بحمد ربك قبل طلوع الشمس و قبل الغروب )) سؤ ال كردند فرمود: تقول حين تصبح و حين تمسى عشر مرات لا اله الا الله وحده لا شريك له ، له الملك ، و له الحمد، يحيى و يميت ، و هو على كل شى ء قدير: ((هنگام صبح و عصر ده بار اين ذكر را مى گوئى لا اله الا الله ....)) اين تفسير با تفسير اول منافاتى ندارد و ممكن است هر دو در معنى آيه جمع باشد. قابل توجه اينكه نظير همين معنى با تفاوت مختصرى در آيه 130 سوره طه نيز آمده است ، آنجا كه مى فرمايد: ((و سبح بحمد ربك قبل طلوع الشمس و قبل غروبها و من اناء الليل فسبح و اطراف النهار لعلك ترضى )): ((قبل از طلوع آفتاب ، و پيش از غروب آن ، و همچنين در اثناء شب ، و اطراف روز تسبيح و حمد پروردگارت را بجا آور تا خشنود شوى )). جمله لعلك ترضى نشان مى دهد كه اين عبادات و تسبيحات نقش ‍ مهمى در آرامش فكر و رضايت خاطر آدمى دارد، و به او در برابر حوادث سخت نيرو و توان مى بخشد. اين نكته نيز قابل توجه است كه در آيه 49 سوره طور چنين آمده است و من الليل فسبحه و ادبار النجوم : ((برخى از شب را تسبيح خدا كن و به هنگام پشت كردن ستارگان )). در حديث آمده است كه على (عليه السلام ) فرمود: ((ادبار السجود)) دو ركعت نافله اى است كه بعد از مغرب مى خوانند (توجه داشته باشيد نافله مغرب چهار ركعت است كه در اينجا فقط به دو ركعت آن اشاره شده ) و ((ادبار النجوم )) دو ركعت نافله صبح است كه قبل از نماز صبح و به هنگام غروب ستارگان بجا مى آورند)). در روايتى نيز آمده است كه منظور از ((ادبار السجود)) همان نماز وتر است كه در آخر شب انجام مى شود. به هر حال تفسير اول از همه مناسبتر به نظر مى رسد هر چند وسعت و گسترش مفهوم تسبيح بسيارى از تفسيرهاى ديگر را كه در روايات به آن اشاره شده شامل مى گردد. ﴿39 آفريدگار آسمانها و زمين قادر بر احياى مردگان است در تعقيب آيات گذشته و دلائل مختلفى كه درباره معاد در آن آمده بود، در اين آيات به يكى ديگر از دلائل امكان معاد اشاره كرده ، و بعد از آن به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) دستور صبر و شكيبائى و تسبيح و حمد پروردگار مى دهد، تا كار- شكنيهاى مخالفان را از اين طريق تحمل و خنثى كند. نخست مى فرمايد: ((ما آسمانها و زمين و آنچه را در ميان آن دو است در شش روز (شش دوران ) آفريديم ، و در خلقت آنها هيچگونه تعب و ضعفى به ما نرسيد))! (و لقد خلقنا السماوات و الارض و ما بينهما فى ستة ايام و ما مسنا من لغوب ). ((لغوب )) به معنى تعب و خستگى است . بديهى است كسى كه قدرتش محدود است اگر بخواهد كارى انجام دهد كه بيش از توان او باشد خسته و درمانده و وامانده مى شود، ولى در مورد وجودى كه قدرتش نامحدود و توانائيش بى نهايت است اين امور مفهومى ندارد. بنابراين كسى كه قادر است بى هيچگونه تعب و رنج اين آسمان و زمين باعظمت ، و اينهمه كرات و كواكب و كهكشانها را ايجاد كند، توانائى دارد كه انسان را بعد از مردن بار ديگر به حيات بازگرداند و لباس زندگى در اندامش بپوشاند. بعضى براى اين آيه شاءن نزولى نقل كرده اند كه : يهود چنين مى پنداشتند كه خداوند آسمانها و زمين را در شش روز (شش روز هفته !) آفريد، سپس روز شنبه به استراحت پرداخت و يك پاى خود را به روى پاى ديگر انداخت ! و به همين دليل اينطور نشستن را نامطلوب مى شمرند و مخصوص خدا مى دانند! آيه فوق نازل شد و به اين گونه خرافات مضحك پايان داد. ولى اين شاءن نزول مانع از اين نيست كه آيه مساءله امكان معاد را تعقيب كند، در عين اينكه دليلى است بر توحيد و علم و قدرت پروردگار كه آسمان و زمين با اينهمه عجائب و شگفتيها و ميليونها ميليون موجودات زنده ، و اسرار عجيب و نظامهاى ويژه اش آفريده است كه تفكر در يك گوشه اى از آن مى تواند ما را به آفريننده توانائى كه دست قدرتش اين گردونه عظيم را به حركت در آورده ، و نور حيات و زندگى را همه جا پاشيده است ، رهنمون گردد. موضوع خلقت آسمانها و زمين در ((شش روز)) كرارا در آيات قرآن آمده است . كلمه ((يوم )) - چنانكه قبلا هم گفته ايم - در لغت عرب و معادل آن ((روز)) در لغت فارسى ، و يا در سائر لغات در بسيارى از موارد به معنى دوران استعمال مى شود، نه به معنى بيست و چهار ساعت و يا دوازده ساعت ، فى المثل مى گوئيم : ((يك روز مردم در سايه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) زندگى مى كردند، و روز ديگر جباران بنى اميه و بنى عباس بر مردم مسلط شدند)). پيدا است ((روز)) در اين تعبيرات به معنى ((دوران )) است ، خواه يكسال باشد يا صد سال يا هزاران و يا ميليونها سال . مثلا مى گوئيم يك روز كره زمين يكپارچه آتش بود، روز ديگرى سرد شد، و آماده حيات ، تمام اين تعبيرات اشاره به دورانها است . بنابراين از آيه فوق استفاده مى شود كه خداوند آسمانها و زمين و تمامى موجودات آنها را در شش دوران آفريده است . (مشروح اين سخن را در جلد ششم صفحه 200 تا 204 ذيل آيه 54 سوره اعراف بيان كرده ايم ). بنابراين جائى براى اين سؤ ال باقى نمى ماند كه قبل از آفرينش خورشيد و كره زمين شب و روزى نبود تا خداوند عالم را در شش روز آفريده باشد. بعد از ذكر دلائل مختلف معاد و ترسيم صحنه هاى مختلفى از قيامت چون به هر حال گروهى تسليم حق نيستند و لجاجت و پافشارى بر باطل دارند پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) را مخاطب قرار داده مى گويد: ((در برابر آنچه آنها مى گويند شكيبا باش )) (فاصبر على ما يقولون ). چرا كه تنها با نيروى صبر و استقامت مى توان بر اين مشكلات پيروز شد، و توطئه هاى دشمن را در هم شكست ، و نسبتهاى نارواى آنها را در مسير حق تحمل كرد. و از آنجا كه صبر و استقامت نياز به پشتوانه اى دارد، و بهترين پشتوانه ياد خدا و ارتباط با مبداء علم و قدرت جهان آفرين است در دنبال اين دستور مى افزايد: ((و تسبيح و حمد پروردگارت را قبل از طلوع آفتاب و پيش ‍ از غروب آن بجا آور)) (و سبح بحمد ربك قبل طلوع الشمس و قبل الغروب ). همچنين ((در قسمتى از شب او را تسبيح كن و بعد از سجدهها)) (و من الليل فسبحه و ادبار السجود). اين ياد مداوم و تسبيح مستمر همچون قطره هاى حياتبخش باران بر سرزمين قلب و جان تو مى ريزد، و آن را سيراب مى كند، دائما به تو نشاط و حيات مى بخشد و به استقامت در مقابل مخالفان لجوج دعوت مى كند. در اينكه منظور از تسبيح خداوند در اين مواقع چهارگانه (قبل از طلوع آفتاب قبل از غروب ، در شب ، و بعد از سجده ها) چيست ؟ در ميان مفسران گفتگو بسيار است . بعضى معتقدند كه اين تعبيرات اشاره به نمازهاى پنجگانه روزانه و بعضى از نوافل پرفضيلت است ، به اين ترتيب كه ((قبل طلوع الشمس )) اشاره به نماز صبح است ، زيرا آخر وقت آن طلوع آفتاب مى باشد. و ((قبل غروب الشمس )) اشاره به نماز ظهر و عصر است ، چرا كه آخر وقت هر دو غروب آفتاب است . ((و من الليل )) نماز مغرب و عشا را بيان مى كند، ((و ادبار السجود)) نظر به نافله هاى مغرب دارد كه بعد از مغرب بجا آورده مى شود. ((ابن عباس )) همين تفسير را پذيرفته ، با اين قيد كه ((ادبار السجود)) را اشاره به تمام نمازهاى نافله ، دانسته است كه بعد از فرائض انجام مى شود، ولى از آنجا كه در ميان نوافل روزانه به عقيده ما تنها نافله مغرب و عشاء است كه بعد از اين نمازها انجام مى شود اين تعميم صحيح نيست . بعضى ديگر ((قبل طلوع الشمس )) را اشاره به نماز صبح ، و ((قبل الغروب )) را اشاره به نماز عصر، و ((من الليل فسبحه )) را اشاره به نماز مغرب و عشاء، دانسته اند، و به اين ترتيب بدون هيچ دليل روشن سخن از نماز ظهر به ميان نيامده است ، و اين دليل بر ضعف اين تفسير است . در روايتى نيز از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : هنگامى كه از آيه ((و سبح بحمد ربك قبل طلوع الشمس و قبل الغروب )) سؤ ال كردند فرمود: تقول حين تصبح و حين تمسى عشر مرات لا اله الا الله وحده لا شريك له ، له الملك ، و له الحمد، يحيى و يميت ، و هو على كل شى ء قدير: ((هنگام صبح و عصر ده بار اين ذكر را مى گوئى لا اله الا الله ....)) اين تفسير با تفسير اول منافاتى ندارد و ممكن است هر دو در معنى آيه جمع باشد. قابل توجه اينكه نظير همين معنى با تفاوت مختصرى در آيه 130 سوره طه نيز آمده است ، آنجا كه مى فرمايد: ((و سبح بحمد ربك قبل طلوع الشمس و قبل غروبها و من اناء الليل فسبح و اطراف النهار لعلك ترضى )): ((قبل از طلوع آفتاب ، و پيش از غروب آن ، و همچنين در اثناء شب ، و اطراف روز تسبيح و حمد پروردگارت را بجا آور تا خشنود شوى )). جمله لعلك ترضى نشان مى دهد كه اين عبادات و تسبيحات نقش ‍ مهمى در آرامش فكر و رضايت خاطر آدمى دارد، و به او در برابر حوادث سخت نيرو و توان مى بخشد. اين نكته نيز قابل توجه است كه در آيه 49 سوره طور چنين آمده است و من الليل فسبحه و ادبار النجوم : ((برخى از شب را تسبيح خدا كن و به هنگام پشت كردن ستارگان )). در حديث آمده است كه على (عليه السلام ) فرمود: ((ادبار السجود)) دو ركعت نافله اى است كه بعد از مغرب مى خوانند (توجه داشته باشيد نافله مغرب چهار ركعت است كه در اينجا فقط به دو ركعت آن اشاره شده ) و ((ادبار النجوم )) دو ركعت نافله صبح است كه قبل از نماز صبح و به هنگام غروب ستارگان بجا مى آورند)). در روايتى نيز آمده است كه منظور از ((ادبار السجود)) همان نماز وتر است كه در آخر شب انجام مى شود. به هر حال تفسير اول از همه مناسبتر به نظر مى رسد هر چند وسعت و گسترش مفهوم تسبيح بسيارى از تفسيرهاى ديگر را كه در روايات به آن اشاره شده شامل مى گردد. ﴿40 با صيحه رستاخيز همه زنده مى شوند اين آيات كه آخرين آيات سوره ((ق )) را تشكيل مى دهد همانند ساير آيات اين سوره تكيه بر مسئله معاد و رستاخيز دارد، و باز گوشه ديگرى از آن را مطرح مى كند، و آن مساءله ((نفخ صور)) و ((خروج مردگان از قبر)) است . مى فرمايد: ((گوش فرا ده و منتظر روزى باش كه منادى از مكان نزديك ندا مى دهد)) (و استمع يوم يناد المناد من مكان قريب ). ((روزى كه صيحه رستاخيز را به حق مى شنوند، آن روز، روز خروج است ))! (يوم يسمعون الصيحة بالحق ذلك يوم الخروج ). مخاطب در ((استمع )) (گوش فرا ده ) گرچه شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) است ولى مسلما مقصود همه انسانها هستند. و منظور از ((گوش فرا دادن )) يا انتظار كشيدن است ، زيرا كسانى كه در انتظار حادثه اى به سر مى برند كه با صداى وحشتناكى شروع مى شود دائما گوش فرا مى دهند، و منتظرند. و يا منظور گوش فرا دادن به اين سخن الهى است ، و معنى چنين مى شود: ((اين سخن را بشنو كه پروردگارت درباره صيحه رستاخيز مى گويد)). <53> اما اين منادى كيست ؟ ممكن است ذات پاك خداوند باشد كه اين ندا را مى دهد، ولى به احتمال قويتر همان ((اسرافيل )) است كه در ((صور)) مى دمد، و در آيات قرآن نه با نام بلكه با تعبيرات ديگرى به او اشاره شده است . تعبير به ((مكان قريب )) اشاره به اين است كه اين صدا آنچنان در فضا پخش مى شود كه گوئى بيخ گوش همه است ، و همه آنرا يكسان از نزديك مى شنوند امروز ما با وسائل مختلف مى توانيم سخن گوينده اى را كه در يك نقطه دوردست از جهان سخن مى گويد همگى از نزديك بشنويم ، گوئى در كنار دست ما نشسته و با ما سخن مى گويد، ولى آنروز بدون نياز به اين وسائل همه صداى منادى حق را كه فرياد رستاخيز بر مى كشد در نزديكى خود مى شنوند. <54> به هر حال اين صيحه ، صيحه نخستين كه براى پايان گرفتن جهان است نيست بلكه صيحه دوم يعنى همان صيحه قيام و حشر است ، و در حقيقت آيه دوم توضيح و تفسيرى است براى آيه اول مى گويد: آنروز كه صيحه را به حق مى شنوند روز خروج از قبرها و از ميان خاكهاى زمين است . و براى اينكه روشن شود حاكم در اين دادگاه بزرگ كيست ؟ مى افزايد ((مائيم كه زنده مى كنيم و مى ميرانيم بازگشت مردم فقط به سوى ما است )) (انا نحن نحيى و نميت و الينا المصير). منظور از احياء همان زنده كردن نخستين در دنيا است ، و منظور از ميراندن در پايان عمر است ، و جمله : ((الينا المصير)) اشاره به زنده شدن در رستاخيز است . در حقيقت آيه اشاره به اين نكته مى كند كه همانگونه كه مرگ و حيات نخستين به دست ما است ، بازگرداندن به زندگى و قيام قيامت نيز به دست ما و به سوى ما است . سپس براى توضيح بيشتر مى فرمايد: ((بازگشت آنها به سوى ما روزى است كه زمين از روى آنها شكافته مى شود، و آنها زنده مى شوند و به سرعت خارج مى گردند)) (يوم تشقق الارض عنهم سراعا). <55> و در پايان آيه مى افزايد: ((اين حشر و جمع كردن مردم در قيامت براى ما سهل و آسان است )) (ذلك حشر علينا يسير). ((حشر)) به معنى جمع و گردآورى از هر سو است . روشن است خداوندى كه آفريننده آسمانها و زمين و آنچه در ميان آن دو است حشر و نشور مردگان براى او كار ساده اى مى باشد. اصولا مشكل و آسان براى كسى است كه قدرتش محدود است ، آن كسى كه قدرتش ‍ نامحدود است همه چيز براى او يكسان و آسان است . جالب اينكه در بعضى از روايات مى خوانيم : ((اولين كسى كه زنده مى شود و از قبر خارج گشته ، وارد صحنه محشر مى شود پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) است و على (عليه السلام ) همراه او است ))!. <56> و در آخرين آيه مورد بحث كه آخرين آيه اين سوره است بار ديگر به پيامبرش در مقابل مخالفان سرسخت و لجوج تسلى و دلدارى مى دهد و مى فرمايد: ((ما به آنچه آنها مى گويند آگاهتريم )) (نحن اعلم بما يقولون ). ((و تو ماءمور نيستى كه آنها را مجبور به ايمان كنى و با قهر و اجبار به سوى اسلام بكشانى )) (و ما انت عليهم بجبار). وظيفه تو تنها ابلاغ رسالت ، و دعوت به سوى حق و بشارت و انذار است ((چون چنين است آنها را كه از عذاب و عقاب من مى ترسند به وسيله قرآن متذكر ساز، و پند و اندرز ده )) (فذكر بالقرآن من يخاف وعيد). <57> در تفسير ((قرطبى )) آمده است كه ((ابن عباس )) مى گويد: جمعى عرض كردند اى رسول خدا! ما را انذار كن و بيم ده ، آيه فوق نازل شد و گفت : ((فذكر بالقرآن من يخاف وعيد)). <58> اشاره به اينكه قرآن براى انذار و بيدار ساختن افراد مؤ من كافى است هر صفحه اى از آن يادآور قيامت ، و آيات مختلفش بازگوكننده سرنوشت پيشينيان و توصيفهايش از مواهب بهشتى و عذابهاى دوزخى و حوادثى كه در آستانه رستاخيز و در دادگاه عدل الهى واقع مى شود بهترين پند و اندرز براى همگان است . به راستى يادآورى آن صحنه كه زمينها از هم شكافته مى شود، و خاكها جان مى گيرند، لباس حيات در تن مى پوشند و به حركت در مى آيند و از قبرها خارج مى شوند، در حالى كه وحشت و اضطراب سر تا پاى همه را فرا گرفته ، و به سوى دادگاه عدل الهى رانده مى شوند صحنه تكان دهنده اى است . به خصوص اينكه گاهى يك قبر با گذشت زمان قبور انسانهاى مختلفى شده و افراد بسيارى را در خود جاى داده است كه بعضى صالح و بعضى ناصالح و بعضى مؤ من و بعضى كافر بوده اند و به گفته شاعر: رب قبر قد صار قبرا مرارا ضاحك من تزاحم الاضداد! و دفين على بقايا دفين فى طويل الاجال و الاماد! ((چه بسيار قبرى كه بارها قبر شد - قبرى كه از تزاحم اضداد مى خندد))! ((و چه بسيار افرادى كه بر بقاياى انسانهاى ديگرى دفن شدند - در طول زمان و قرون و اعصار)). پروردگارا! ما را از كسانى قرار ده كه از ((وعيد)) تو مى ترسند و از قرآنت پند مى گيرند. خداوندا! در آن روز كه وحشت و اضطراب همگان را فرا گرفته ما را با رحمتت آرامشى عنايت فرما. بارالها! روزهاى عمر هر چه باشد به سرعت سپرى مى شود آنچه جاويدان است سراى آخرت تو است ، به ما حسن عاقبت و نجات در آخرت مرحمت كن . آمين يا رب العالمين ﴿41 با صيحه رستاخيز همه زنده مى شوند اين آيات كه آخرين آيات سوره ((ق )) را تشكيل مى دهد همانند ساير آيات اين سوره تكيه بر مسئله معاد و رستاخيز دارد، و باز گوشه ديگرى از آن را مطرح مى كند، و آن مساءله ((نفخ صور)) و ((خروج مردگان از قبر)) است . مى فرمايد: ((گوش فرا ده و منتظر روزى باش كه منادى از مكان نزديك ندا مى دهد)) (و استمع يوم يناد المناد من مكان قريب ). ((روزى كه صيحه رستاخيز را به حق مى شنوند، آن روز، روز خروج است ))! (يوم يسمعون الصيحة بالحق ذلك يوم الخروج ). مخاطب در ((استمع )) (گوش فرا ده ) گرچه شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) است ولى مسلما مقصود همه انسانها هستند. و منظور از ((گوش فرا دادن )) يا انتظار كشيدن است ، زيرا كسانى كه در انتظار حادثه اى به سر مى برند كه با صداى وحشتناكى شروع مى شود دائما گوش فرا مى دهند، و منتظرند. و يا منظور گوش فرا دادن به اين سخن الهى است ، و معنى چنين مى شود: ((اين سخن را بشنو كه پروردگارت درباره صيحه رستاخيز مى گويد)). اما اين منادى كيست ؟ ممكن است ذات پاك خداوند باشد كه اين ندا را مى دهد، ولى به احتمال قويتر همان ((اسرافيل )) است كه در ((صور)) مى دمد، و در آيات قرآن نه با نام بلكه با تعبيرات ديگرى به او اشاره شده است . تعبير به ((مكان قريب )) اشاره به اين است كه اين صدا آنچنان در فضا پخش مى شود كه گوئى بيخ گوش همه است ، و همه آنرا يكسان از نزديك مى شنوند امروز ما با وسائل مختلف مى توانيم سخن گوينده اى را كه در يك نقطه دوردست از جهان سخن مى گويد همگى از نزديك بشنويم ، گوئى در كنار دست ما نشسته و با ما سخن مى گويد، ولى آنروز بدون نياز به اين وسائل همه صداى منادى حق را كه فرياد رستاخيز بر مى كشد در نزديكى خود مى شنوند. به هر حال اين صيحه ، صيحه نخستين كه براى پايان گرفتن جهان است نيست بلكه صيحه دوم يعنى همان صيحه قيام و حشر است ، و در حقيقت آيه دوم توضيح و تفسيرى است براى آيه اول مى گويد: آنروز كه صيحه را به حق مى شنوند روز خروج از قبرها و از ميان خاكهاى زمين است . و براى اينكه روشن شود حاكم در اين دادگاه بزرگ كيست ؟ مى افزايد ((مائيم كه زنده مى كنيم و مى ميرانيم بازگشت مردم فقط به سوى ما است )) (انا نحن نحيى و نميت و الينا المصير). منظور از احياء همان زنده كردن نخستين در دنيا است ، و منظور از ميراندن در پايان عمر است ، و جمله : ((الينا المصير)) اشاره به زنده شدن در رستاخيز است . در حقيقت آيه اشاره به اين نكته مى كند كه همانگونه كه مرگ و حيات نخستين به دست ما است ، بازگرداندن به زندگى و قيام قيامت نيز به دست ما و به سوى ما است . سپس براى توضيح بيشتر مى فرمايد: ((بازگشت آنها به سوى ما روزى است كه زمين از روى آنها شكافته مى شود، و آنها زنده مى شوند و به سرعت خارج مى گردند)) (يوم تشقق الارض عنهم سراعا). و در پايان آيه مى افزايد: ((اين حشر و جمع كردن مردم در قيامت براى ما سهل و آسان است )) (ذلك حشر علينا يسير). ((حشر)) به معنى جمع و گردآورى از هر سو است . روشن است خداوندى كه آفريننده آسمانها و زمين و آنچه در ميان آن دو است حشر و نشور مردگان براى او كار ساده اى مى باشد. اصولا مشكل و آسان براى كسى است كه قدرتش محدود است ، آن كسى كه قدرتش ‍ نامحدود است همه چيز براى او يكسان و آسان است . جالب اينكه در بعضى از روايات مى خوانيم : ((اولين كسى كه زنده مى شود و از قبر خارج گشته ، وارد صحنه محشر مى شود پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) است و على (عليه السلام ) همراه او است ))!. و در آخرين آيه مورد بحث كه آخرين آيه اين سوره است بار ديگر به پيامبرش در مقابل مخالفان سرسخت و لجوج تسلى و دلدارى مى دهد و مى فرمايد: ((ما به آنچه آنها مى گويند آگاهتريم )) (نحن اعلم بما يقولون ). ((و تو ماءمور نيستى كه آنها را مجبور به ايمان كنى و با قهر و اجبار به سوى اسلام بكشانى )) (و ما انت عليهم بجبار). وظيفه تو تنها ابلاغ رسالت ، و دعوت به سوى حق و بشارت و انذار است ((چون چنين است آنها را كه از عذاب و عقاب من مى ترسند به وسيله قرآن متذكر ساز، و پند و اندرز ده )) (فذكر بالقرآن من يخاف وعيد). در تفسير ((قرطبى )) آمده است كه ((ابن عباس )) مى گويد: جمعى عرض كردند اى رسول خدا! ما را انذار كن و بيم ده ، آيه فوق نازل شد و گفت : ((فذكر بالقرآن من يخاف وعيد)). اشاره به اينكه قرآن براى انذار و بيدار ساختن افراد مؤ من كافى است هر صفحه اى از آن يادآور قيامت ، و آيات مختلفش بازگوكننده سرنوشت پيشينيان و توصيفهايش از مواهب بهشتى و عذابهاى دوزخى و حوادثى كه در آستانه رستاخيز و در دادگاه عدل الهى واقع مى شود بهترين پند و اندرز براى همگان است . به راستى يادآورى آن صحنه كه زمينها از هم شكافته مى شود، و خاكها جان مى گيرند، لباس حيات در تن مى پوشند و به حركت در مى آيند و از قبرها خارج مى شوند، در حالى كه وحشت و اضطراب سر تا پاى همه را فرا گرفته ، و به سوى دادگاه عدل الهى رانده مى شوند صحنه تكان دهنده اى است . به خصوص اينكه گاهى يك قبر با گذشت زمان قبور انسانهاى مختلفى شده و افراد بسيارى را در خود جاى داده است كه بعضى صالح و بعضى ناصالح و بعضى مؤ من و بعضى كافر بوده اند و به گفته شاعر: رب قبر قد صار قبرا مرارا ضاحك من تزاحم الاضداد! و دفين على بقايا دفين فى طويل الاجال و الاماد! ((چه بسيار قبرى كه بارها قبر شد - قبرى كه از تزاحم اضداد مى خندد))! ((و چه بسيار افرادى كه بر بقاياى انسانهاى ديگرى دفن شدند - در طول زمان و قرون و اعصار)). پروردگارا! ما را از كسانى قرار ده كه از ((وعيد)) تو مى ترسند و از قرآنت پند مى گيرند. خداوندا! در آن روز كه وحشت و اضطراب همگان را فرا گرفته ما را با رحمتت آرامشى عنايت فرما. بارالها! روزهاى عمر هر چه باشد به سرعت سپرى مى شود آنچه جاويدان است سراى آخرت تو است ، به ما حسن عاقبت و نجات در آخرت مرحمت كن . آمين يا رب العالمين ﴿42 با صيحه رستاخيز همه زنده مى شوند اين آيات كه آخرين آيات سوره ((ق )) را تشكيل مى دهد همانند ساير آيات اين سوره تكيه بر مسئله معاد و رستاخيز دارد، و باز گوشه ديگرى از آن را مطرح مى كند، و آن مساءله ((نفخ صور)) و ((خروج مردگان از قبر)) است . مى فرمايد: ((گوش فرا ده و منتظر روزى باش كه منادى از مكان نزديك ندا مى دهد)) (و استمع يوم يناد المناد من مكان قريب ). ((روزى كه صيحه رستاخيز را به حق مى شنوند، آن روز، روز خروج است ))! (يوم يسمعون الصيحة بالحق ذلك يوم الخروج ). مخاطب در ((استمع )) (گوش فرا ده ) گرچه شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) است ولى مسلما مقصود همه انسانها هستند. و منظور از ((گوش فرا دادن )) يا انتظار كشيدن است ، زيرا كسانى كه در انتظار حادثه اى به سر مى برند كه با صداى وحشتناكى شروع مى شود دائما گوش فرا مى دهند، و منتظرند. و يا منظور گوش فرا دادن به اين سخن الهى است ، و معنى چنين مى شود: ((اين سخن را بشنو كه پروردگارت درباره صيحه رستاخيز مى گويد)). اما اين منادى كيست ؟ ممكن است ذات پاك خداوند باشد كه اين ندا را مى دهد، ولى به احتمال قويتر همان ((اسرافيل )) است كه در ((صور)) مى دمد، و در آيات قرآن نه با نام بلكه با تعبيرات ديگرى به او اشاره شده است . تعبير به ((مكان قريب )) اشاره به اين است كه اين صدا آنچنان در فضا پخش مى شود كه گوئى بيخ گوش همه است ، و همه آنرا يكسان از نزديك مى شنوند امروز ما با وسائل مختلف مى توانيم سخن گوينده اى را كه در يك نقطه دوردست از جهان سخن مى گويد همگى از نزديك بشنويم ، گوئى در كنار دست ما نشسته و با ما سخن مى گويد، ولى آنروز بدون نياز به اين وسائل همه صداى منادى حق را كه فرياد رستاخيز بر مى كشد در نزديكى خود مى شنوند. به هر حال اين صيحه ، صيحه نخستين كه براى پايان گرفتن جهان است نيست بلكه صيحه دوم يعنى همان صيحه قيام و حشر است ، و در حقيقت آيه دوم توضيح و تفسيرى است براى آيه اول مى گويد: آنروز كه صيحه را به حق مى شنوند روز خروج از قبرها و از ميان خاكهاى زمين است . و براى اينكه روشن شود حاكم در اين دادگاه بزرگ كيست ؟ مى افزايد ((مائيم كه زنده مى كنيم و مى ميرانيم بازگشت مردم فقط به سوى ما است )) (انا نحن نحيى و نميت و الينا المصير). منظور از احياء همان زنده كردن نخستين در دنيا است ، و منظور از ميراندن در پايان عمر است ، و جمله : ((الينا المصير)) اشاره به زنده شدن در رستاخيز است . در حقيقت آيه اشاره به اين نكته مى كند كه همانگونه كه مرگ و حيات نخستين به دست ما است ، بازگرداندن به زندگى و قيام قيامت نيز به دست ما و به سوى ما است . سپس براى توضيح بيشتر مى فرمايد: ((بازگشت آنها به سوى ما روزى است كه زمين از روى آنها شكافته مى شود، و آنها زنده مى شوند و به سرعت خارج مى گردند)) (يوم تشقق الارض عنهم سراعا). و در پايان آيه مى افزايد: ((اين حشر و جمع كردن مردم در قيامت براى ما سهل و آسان است )) (ذلك حشر علينا يسير). ((حشر)) به معنى جمع و گردآورى از هر سو است . روشن است خداوندى كه آفريننده آسمانها و زمين و آنچه در ميان آن دو است حشر و نشور مردگان براى او كار ساده اى مى باشد. اصولا مشكل و آسان براى كسى است كه قدرتش محدود است ، آن كسى كه قدرتش ‍ نامحدود است همه چيز براى او يكسان و آسان است . جالب اينكه در بعضى از روايات مى خوانيم : ((اولين كسى كه زنده مى شود و از قبر خارج گشته ، وارد صحنه محشر مى شود پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) است و على (عليه السلام ) همراه او است ))!. و در آخرين آيه مورد بحث كه آخرين آيه اين سوره است بار ديگر به پيامبرش در مقابل مخالفان سرسخت و لجوج تسلى و دلدارى مى دهد و مى فرمايد: ((ما به آنچه آنها مى گويند آگاهتريم )) (نحن اعلم بما يقولون ). ((و تو ماءمور نيستى كه آنها را مجبور به ايمان كنى و با قهر و اجبار به سوى اسلام بكشانى )) (و ما انت عليهم بجبار). وظيفه تو تنها ابلاغ رسالت ، و دعوت به سوى حق و بشارت و انذار است ((چون چنين است آنها را كه از عذاب و عقاب من مى ترسند به وسيله قرآن متذكر ساز، و پند و اندرز ده )) (فذكر بالقرآن من يخاف وعيد). در تفسير ((قرطبى )) آمده است كه ((ابن عباس )) مى گويد: جمعى عرض كردند اى رسول خدا! ما را انذار كن و بيم ده ، آيه فوق نازل شد و گفت : ((فذكر بالقرآن من يخاف وعيد)). اشاره به اينكه قرآن براى انذار و بيدار ساختن افراد مؤ من كافى است هر صفحه اى از آن يادآور قيامت ، و آيات مختلفش بازگوكننده سرنوشت پيشينيان و توصيفهايش از مواهب بهشتى و عذابهاى دوزخى و حوادثى كه در آستانه رستاخيز و در دادگاه عدل الهى واقع مى شود بهترين پند و اندرز براى همگان است . به راستى يادآورى آن صحنه كه زمينها از هم شكافته مى شود، و خاكها جان مى گيرند، لباس حيات در تن مى پوشند و به حركت در مى آيند و از قبرها خارج مى شوند، در حالى كه وحشت و اضطراب سر تا پاى همه را فرا گرفته ، و به سوى دادگاه عدل الهى رانده مى شوند صحنه تكان دهنده اى است . به خصوص اينكه گاهى يك قبر با گذشت زمان قبور انسانهاى مختلفى شده و افراد بسيارى را در خود جاى داده است كه بعضى صالح و بعضى ناصالح و بعضى مؤ من و بعضى كافر بوده اند و به گفته شاعر: رب قبر قد صار قبرا مرارا ضاحك من تزاحم الاضداد! و دفين على بقايا دفين فى طويل الاجال و الاماد! ((چه بسيار قبرى كه بارها قبر شد - قبرى كه از تزاحم اضداد مى خندد))! ((و چه بسيار افرادى كه بر بقاياى انسانهاى ديگرى دفن شدند - در طول زمان و قرون و اعصار)). پروردگارا! ما را از كسانى قرار ده كه از ((وعيد)) تو مى ترسند و از قرآنت پند مى گيرند. خداوندا! در آن روز كه وحشت و اضطراب همگان را فرا گرفته ما را با رحمتت آرامشى عنايت فرما. بارالها! روزهاى عمر هر چه باشد به سرعت سپرى مى شود آنچه جاويدان است سراى آخرت تو است ، به ما حسن عاقبت و نجات در آخرت مرحمت كن . آمين يا رب العالمين ﴿43 با صيحه رستاخيز همه زنده مى شوند اين آيات كه آخرين آيات سوره ((ق )) را تشكيل مى دهد همانند ساير آيات اين سوره تكيه بر مسئله معاد و رستاخيز دارد، و باز گوشه ديگرى از آن را مطرح مى كند، و آن مساءله ((نفخ صور)) و ((خروج مردگان از قبر)) است . مى فرمايد: ((گوش فرا ده و منتظر روزى باش كه منادى از مكان نزديك ندا مى دهد)) (و استمع يوم يناد المناد من مكان قريب ). ((روزى كه صيحه رستاخيز را به حق مى شنوند، آن روز، روز خروج است ))! (يوم يسمعون الصيحة بالحق ذلك يوم الخروج ). مخاطب در ((استمع )) (گوش فرا ده ) گرچه شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) است ولى مسلما مقصود همه انسانها هستند. و منظور از ((گوش فرا دادن )) يا انتظار كشيدن است ، زيرا كسانى كه در انتظار حادثه اى به سر مى برند كه با صداى وحشتناكى شروع مى شود دائما گوش فرا مى دهند، و منتظرند. و يا منظور گوش فرا دادن به اين سخن الهى است ، و معنى چنين مى شود: ((اين سخن را بشنو كه پروردگارت درباره صيحه رستاخيز مى گويد)). اما اين منادى كيست ؟ ممكن است ذات پاك خداوند باشد كه اين ندا را مى دهد، ولى به احتمال قويتر همان ((اسرافيل )) است كه در ((صور)) مى دمد، و در آيات قرآن نه با نام بلكه با تعبيرات ديگرى به او اشاره شده است . تعبير به ((مكان قريب )) اشاره به اين است كه اين صدا آنچنان در فضا پخش مى شود كه گوئى بيخ گوش همه است ، و همه آنرا يكسان از نزديك مى شنوند امروز ما با وسائل مختلف مى توانيم سخن گوينده اى را كه در يك نقطه دوردست از جهان سخن مى گويد همگى از نزديك بشنويم ، گوئى در كنار دست ما نشسته و با ما سخن مى گويد، ولى آنروز بدون نياز به اين وسائل همه صداى منادى حق را كه فرياد رستاخيز بر مى كشد در نزديكى خود مى شنوند. به هر حال اين صيحه ، صيحه نخستين كه براى پايان گرفتن جهان است نيست بلكه صيحه دوم يعنى همان صيحه قيام و حشر است ، و در حقيقت آيه دوم توضيح و تفسيرى است براى آيه اول مى گويد: آنروز كه صيحه را به حق مى شنوند روز خروج از قبرها و از ميان خاكهاى زمين است . و براى اينكه روشن شود حاكم در اين دادگاه بزرگ كيست ؟ مى افزايد ((مائيم كه زنده مى كنيم و مى ميرانيم بازگشت مردم فقط به سوى ما است )) (انا نحن نحيى و نميت و الينا المصير). منظور از احياء همان زنده كردن نخستين در دنيا است ، و منظور از ميراندن در پايان عمر است ، و جمله : ((الينا المصير)) اشاره به زنده شدن در رستاخيز است . در حقيقت آيه اشاره به اين نكته مى كند كه همانگونه كه مرگ و حيات نخستين به دست ما است ، بازگرداندن به زندگى و قيام قيامت نيز به دست ما و به سوى ما است . سپس براى توضيح بيشتر مى فرمايد: ((بازگشت آنها به سوى ما روزى است كه زمين از روى آنها شكافته مى شود، و آنها زنده مى شوند و به سرعت خارج مى گردند)) (يوم تشقق الارض عنهم سراعا). و در پايان آيه مى افزايد: ((اين حشر و جمع كردن مردم در قيامت براى ما سهل و آسان است )) (ذلك حشر علينا يسير). ((حشر)) به معنى جمع و گردآورى از هر سو است . روشن است خداوندى كه آفريننده آسمانها و زمين و آنچه در ميان آن دو است حشر و نشور مردگان براى او كار ساده اى مى باشد. اصولا مشكل و آسان براى كسى است كه قدرتش محدود است ، آن كسى كه قدرتش ‍ نامحدود است همه چيز براى او يكسان و آسان است . جالب اينكه در بعضى از روايات مى خوانيم : ((اولين كسى كه زنده مى شود و از قبر خارج گشته ، وارد صحنه محشر مى شود پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) است و على (عليه السلام ) همراه او است ))!. و در آخرين آيه مورد بحث كه آخرين آيه اين سوره است بار ديگر به پيامبرش در مقابل مخالفان سرسخت و لجوج تسلى و دلدارى مى دهد و مى فرمايد: ((ما به آنچه آنها مى گويند آگاهتريم )) (نحن اعلم بما يقولون ). ((و تو ماءمور نيستى كه آنها را مجبور به ايمان كنى و با قهر و اجبار به سوى اسلام بكشانى )) (و ما انت عليهم بجبار). وظيفه تو تنها ابلاغ رسالت ، و دعوت به سوى حق و بشارت و انذار است ((چون چنين است آنها را كه از عذاب و عقاب من مى ترسند به وسيله قرآن متذكر ساز، و پند و اندرز ده )) (فذكر بالقرآن من يخاف وعيد). در تفسير ((قرطبى )) آمده است كه ((ابن عباس )) مى گويد: جمعى عرض كردند اى رسول خدا! ما را انذار كن و بيم ده ، آيه فوق نازل شد و گفت : ((فذكر بالقرآن من يخاف وعيد)). اشاره به اينكه قرآن براى انذار و بيدار ساختن افراد مؤ من كافى است هر صفحه اى از آن يادآور قيامت ، و آيات مختلفش بازگوكننده سرنوشت پيشينيان و توصيفهايش از مواهب بهشتى و عذابهاى دوزخى و حوادثى كه در آستانه رستاخيز و در دادگاه عدل الهى واقع مى شود بهترين پند و اندرز براى همگان است . به راستى يادآورى آن صحنه كه زمينها از هم شكافته مى شود، و خاكها جان مى گيرند، لباس حيات در تن مى پوشند و به حركت در مى آيند و از قبرها خارج مى شوند، در حالى كه وحشت و اضطراب سر تا پاى همه را فرا گرفته ، و به سوى دادگاه عدل الهى رانده مى شوند صحنه تكان دهنده اى است . به خصوص اينكه گاهى يك قبر با گذشت زمان قبور انسانهاى مختلفى شده و افراد بسيارى را در خود جاى داده است كه بعضى صالح و بعضى ناصالح و بعضى مؤ من و بعضى كافر بوده اند و به گفته شاعر: رب قبر قد صار قبرا مرارا ضاحك من تزاحم الاضداد! و دفين على بقايا دفين فى طويل الاجال و الاماد! ((چه بسيار قبرى كه بارها قبر شد - قبرى كه از تزاحم اضداد مى خندد))! ((و چه بسيار افرادى كه بر بقاياى انسانهاى ديگرى دفن شدند - در طول زمان و قرون و اعصار)). پروردگارا! ما را از كسانى قرار ده كه از ((وعيد)) تو مى ترسند و از قرآنت پند مى گيرند. خداوندا! در آن روز كه وحشت و اضطراب همگان را فرا گرفته ما را با رحمتت آرامشى عنايت فرما. بارالها! روزهاى عمر هر چه باشد به سرعت سپرى مى شود آنچه جاويدان است سراى آخرت تو است ، به ما حسن عاقبت و نجات در آخرت مرحمت كن . آمين يا رب العالمين ﴿44 با صيحه رستاخيز همه زنده مى شوند اين آيات كه آخرين آيات سوره ((ق )) را تشكيل مى دهد همانند ساير آيات اين سوره تكيه بر مسئله معاد و رستاخيز دارد، و باز گوشه ديگرى از آن را مطرح مى كند، و آن مساءله ((نفخ صور)) و ((خروج مردگان از قبر)) است . مى فرمايد: ((گوش فرا ده و منتظر روزى باش كه منادى از مكان نزديك ندا مى دهد)) (و استمع يوم يناد المناد من مكان قريب ). ((روزى كه صيحه رستاخيز را به حق مى شنوند، آن روز، روز خروج است ))! (يوم يسمعون الصيحة بالحق ذلك يوم الخروج ). مخاطب در ((استمع )) (گوش فرا ده ) گرچه شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) است ولى مسلما مقصود همه انسانها هستند. و منظور از ((گوش فرا دادن )) يا انتظار كشيدن است ، زيرا كسانى كه در انتظار حادثه اى به سر مى برند كه با صداى وحشتناكى شروع مى شود دائما گوش فرا مى دهند، و منتظرند. و يا منظور گوش فرا دادن به اين سخن الهى است ، و معنى چنين مى شود: ((اين سخن را بشنو كه پروردگارت درباره صيحه رستاخيز مى گويد)). اما اين منادى كيست ؟ ممكن است ذات پاك خداوند باشد كه اين ندا را مى دهد، ولى به احتمال قويتر همان ((اسرافيل )) است كه در ((صور)) مى دمد، و در آيات قرآن نه با نام بلكه با تعبيرات ديگرى به او اشاره شده است . تعبير به ((مكان قريب )) اشاره به اين است كه اين صدا آنچنان در فضا پخش مى شود كه گوئى بيخ گوش همه است ، و همه آنرا يكسان از نزديك مى شنوند امروز ما با وسائل مختلف مى توانيم سخن گوينده اى را كه در يك نقطه دوردست از جهان سخن مى گويد همگى از نزديك بشنويم ، گوئى در كنار دست ما نشسته و با ما سخن مى گويد، ولى آنروز بدون نياز به اين وسائل همه صداى منادى حق را كه فرياد رستاخيز بر مى كشد در نزديكى خود مى شنوند. به هر حال اين صيحه ، صيحه نخستين كه براى پايان گرفتن جهان است نيست بلكه صيحه دوم يعنى همان صيحه قيام و حشر است ، و در حقيقت آيه دوم توضيح و تفسيرى است براى آيه اول مى گويد: آنروز كه صيحه را به حق مى شنوند روز خروج از قبرها و از ميان خاكهاى زمين است . و براى اينكه روشن شود حاكم در اين دادگاه بزرگ كيست ؟ مى افزايد ((مائيم كه زنده مى كنيم و مى ميرانيم بازگشت مردم فقط به سوى ما است )) (انا نحن نحيى و نميت و الينا المصير). منظور از احياء همان زنده كردن نخستين در دنيا است ، و منظور از ميراندن در پايان عمر است ، و جمله : ((الينا المصير)) اشاره به زنده شدن در رستاخيز است . در حقيقت آيه اشاره به اين نكته مى كند كه همانگونه كه مرگ و حيات نخستين به دست ما است ، بازگرداندن به زندگى و قيام قيامت نيز به دست ما و به سوى ما است . سپس براى توضيح بيشتر مى فرمايد: ((بازگشت آنها به سوى ما روزى است كه زمين از روى آنها شكافته مى شود، و آنها زنده مى شوند و به سرعت خارج مى گردند)) (يوم تشقق الارض عنهم سراعا). و در پايان آيه مى افزايد: ((اين حشر و جمع كردن مردم در قيامت براى ما سهل و آسان است )) (ذلك حشر علينا يسير). ((حشر)) به معنى جمع و گردآورى از هر سو است . روشن است خداوندى كه آفريننده آسمانها و زمين و آنچه در ميان آن دو است حشر و نشور مردگان براى او كار ساده اى مى باشد. اصولا مشكل و آسان براى كسى است كه قدرتش محدود است ، آن كسى كه قدرتش ‍ نامحدود است همه چيز براى او يكسان و آسان است . جالب اينكه در بعضى از روايات مى خوانيم : ((اولين كسى كه زنده مى شود و از قبر خارج گشته ، وارد صحنه محشر مى شود پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) است و على (عليه السلام ) همراه او است ))!. و در آخرين آيه مورد بحث كه آخرين آيه اين سوره است بار ديگر به پيامبرش در مقابل مخالفان سرسخت و لجوج تسلى و دلدارى مى دهد و مى فرمايد: ((ما به آنچه آنها مى گويند آگاهتريم )) (نحن اعلم بما يقولون ). ((و تو ماءمور نيستى كه آنها را مجبور به ايمان كنى و با قهر و اجبار به سوى اسلام بكشانى )) (و ما انت عليهم بجبار). وظيفه تو تنها ابلاغ رسالت ، و دعوت به سوى حق و بشارت و انذار است ((چون چنين است آنها را كه از عذاب و عقاب من مى ترسند به وسيله قرآن متذكر ساز، و پند و اندرز ده )) (فذكر بالقرآن من يخاف وعيد). در تفسير ((قرطبى )) آمده است كه ((ابن عباس )) مى گويد: جمعى عرض كردند اى رسول خدا! ما را انذار كن و بيم ده ، آيه فوق نازل شد و گفت : ((فذكر بالقرآن من يخاف وعيد)). اشاره به اينكه قرآن براى انذار و بيدار ساختن افراد مؤ من كافى است هر صفحه اى از آن يادآور قيامت ، و آيات مختلفش بازگوكننده سرنوشت پيشينيان و توصيفهايش از مواهب بهشتى و عذابهاى دوزخى و حوادثى كه در آستانه رستاخيز و در دادگاه عدل الهى واقع مى شود بهترين پند و اندرز براى همگان است . به راستى يادآورى آن صحنه كه زمينها از هم شكافته مى شود، و خاكها جان مى گيرند، لباس حيات در تن مى پوشند و به حركت در مى آيند و از قبرها خارج مى شوند، در حالى كه وحشت و اضطراب سر تا پاى همه را فرا گرفته ، و به سوى دادگاه عدل الهى رانده مى شوند صحنه تكان دهنده اى است . به خصوص اينكه گاهى يك قبر با گذشت زمان قبور انسانهاى مختلفى شده و افراد بسيارى را در خود جاى داده است كه بعضى صالح و بعضى ناصالح و بعضى مؤ من و بعضى كافر بوده اند و به گفته شاعر: رب قبر قد صار قبرا مرارا ضاحك من تزاحم الاضداد! و دفين على بقايا دفين فى طويل الاجال و الاماد! ((چه بسيار قبرى كه بارها قبر شد - قبرى كه از تزاحم اضداد مى خندد))! ((و چه بسيار افرادى كه بر بقاياى انسانهاى ديگرى دفن شدند - در طول زمان و قرون و اعصار)). پروردگارا! ما را از كسانى قرار ده كه از ((وعيد)) تو مى ترسند و از قرآنت پند مى گيرند. خداوندا! در آن روز كه وحشت و اضطراب همگان را فرا گرفته ما را با رحمتت آرامشى عنايت فرما. بارالها! روزهاى عمر هر چه باشد به سرعت سپرى مى شود آنچه جاويدان است سراى آخرت تو است ، به ما حسن عاقبت و نجات در آخرت مرحمت كن . آمين يا رب العالمين ﴿45 سوره ذاريات مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 60 آيه است محتواى سوره ذاريات محور بحث در اين سوره در درجه اول ، مسائل مربوط به معاد و رستاخيز و پاداش و كيفر مؤ منان و مجرمان است ، ولى از اين نظر مانند ((سوره ق )) نيست بلكه محورهاى ديگرى براى بحث در اين سوره نيز ديده مى شود. به طور كلى مى توان گفت مباحث اين سوره بر پنج محور زير دور مى زند: 1 - چنانكه گفتيم قسمت مهمى از آن را مباحث معاد و شاخ و برگهاى آن تشكيل مى دهد، هم آغاز سوره با معاد است و هم پايان آن با معاد. 2 - بخش ديگرى از اين سوره ناظر به مساءله توحيد و آيات و نشانه هاى خدا در نظام آفرينش است كه طبعا بحثهاى معاد را تكميل مى كند. 3 - در بخش ديگر از داستان فرشتگانى كه ميهمان ابراهيم (عليه السلام ) شدند و ماءمور در هم كوبيدن شهرهاى قوم لوط بودند بحث مى كند. 4 - آيات ديگرى از اين سوره اشارات كوتاهى به داستان موسى (عليه السلام ) و قوم عاد و قوم ثمود و قوم نوح دارد، و به اين وسيله كافران و مجرمان ديگر را هشدار مى دهد. 5 - و بالاخره قسمت ديگرى از اين سوره ، مبارزه اقوام متعصب و لجوج را با انبياء گذشته بازگو كرده ، و پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) را كه در برابر مخالفين سرسخت قرار داشت از اين طريق دلدارى مى دهد، و دعوت به استقامت مى كند. فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است : من قراء سورة الذاريات فى يومه او ليلته اصلح الله له معيشته و اتاه برزق واسع و نور له فى قبره بسراج يزهر الى يوم القيامة : ((هر كس سوره ذاريات را در روز يا شب بخواند خداوند وضع زندگى و معيشت او را اصلاح مى كند، روزى وسيعى به او مى دهد، و قبر او را با چراغى روشن مى سازد كه تا روز قيامت مى درخشد))! <1> كرارا گفته ايم تنها لقلقه زبان براى رسيدن به اينهمه پاداش عظيم كافى نيست بلكه هدف تلاوتى است انديشه برانگيز، و انديشه اى عمل آفرين ! ضمنا نامگذارى سوره به ((ذاريات )) به تناسب نخستين آيه اين سوره است . تفسير : سوگند به طوفانها و ابرهاى باران زا! بعد از سوره ((والصافات )) اين دومين سوره اى است كه با سوگندهاى مكرر آغاز مى شود، سوگندهائى پرمعنى و تفكرآفرين ، سوگندهائى بيداركننده و آگاهى بخش . بسيارى ديگر از سوره هاى قرآن كه به خواست خدا در بحثهاى آينده با آن روبه رو مى شويم چنين است ، و جالب اينكه اين سوگندها غالبا مقدمه اى است براى بيان مساءله معاد، جز در موارد معدودى كه با مساءله توحيد و غير آن مربوط مى شود، و نيز جالب اينكه محتواى اين سوگندها ربط خاصى با محتواى رستاخيز دارد، و با ظرافت و زيبائى مخصوصى اين بحث مهم را از جوانب گوناگون تعقيب مى كند. حقيقت اين است كه سوگندهاى قرآن كه تعداد آن زياد است يكى از چهره هاى اعجاز اين كتاب آسمانى و از زيباترين و درخشنده ترين فرازهاى آن است كه شرح هر كدام در جاى خود خواهد آمد. در آغاز اين سوره خداوند به پنج موضوع مختلف سوگند ياد كرده است كه چهار مورد آن پشت سر هم و يك قسمت به صورت جداگانه آمده است . نخست مى فرمايد: ((سوگند به بادهائى كه ابرها را در آسمان به حركت در مى آورند و گرد و غبارها و بذر گياهان و نطفه هاى گلها را در روى زمين به هر سو مى پراكند)) (و الذاريات ذروا). <2> سپس مى افزايد: ((سوگند به ابرهائى كه بار سنگينى از باران با خود حمل مى كنند)) (فالحاملات وقرا). <3> ((و سوگند به كشتيهائى كه بر رودخانه هاى عظيم و صفحه درياها به آسانى به حركت درمى آيند)) (فالجاريات يسرا). <4> ((و سوگند به فرشتگانى كه كارها را تقسيم مى كنند)) (فالمقسمات امرا). در حديثى كه بسيارى از مفسران در ذيل همين آيه آورده اند مى خوانيم : ((ابن الكوا)) <5> روزى از على (عليه السلام ) در حالى كه بر منبر خطبه مى خواند سؤ ال كرد منظور از ((الذاريات ذروا)) چيست ؟ فرمود: بادها است . عرض كرد: ((فالحاملات وقرا)) فرمود: ابرها است . عرض كرد: ((فالجاريات يسرا)) فرمود: كشتيها است . عرض كرد: ((فالمقسمات امرا)) فرمود: منظور فرشتگان است . با اين حال تفسيرهاى ديگرى است كه با اين تفسير قابل جمع است . از جمله اينكه منظور از ((جاريات يسرا)) نهرهائى است كه به وسيله بارانها به جريان مى افتد، و منظور از ((فالمقسمات امرا)) ارزاقى است كه بواسطه فرشتگان از طريق كشاورزى تقسيم مى شود. به اين ترتيب سخن از بادها، سپس ابرها، و بعد از آن نهرها، و سرانجام روئيدن گياهان است كه تناسب نزديكى با مساءله معاد كه بعد از آن آمده دارد، زيرا مى دانيم كه يكى از دلائل امكان معاد مساءله زنده كردن زمينهاى مرده به وسيله نزول باران است كه بارها در قرآن به عبارات مختلف ذكر شده است . اين احتمال نيز داده شده كه اين چهار وصف همگى اوصاف بادها باشد، بادهائى كه ابرها را توليد مى كند، و بادهائى كه آنها را بر دوش ‍ خود حمل مى نمايد، و بادهائى كه آنها را به هر سو مى راند، و بادهائى كه دانه هاى باران را به هر طرف مى پاشد. <6> با توجه به اينكه تعبيرات اين آيات جامع و كلى است مى تواند همه اين معانى را در خود جاى دهد ولى عمده همان تفسير اول است . در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه اگر منظور فرشتگان است ، فرشتگان چه امورى را تقسيم مى كنند؟ در پاسخ مى گوئيم : اين تقسيم كار ممكن است مربوط به كل تدبير اين عالم باشد كه گروههائى از فرشتگان الهى به فرمان او تدبير امور آن را بر عهده دارند، و نيز ممكن است مربوط به تقسيم ارزاق ، و يا تقسيم قطرات باران بر مناطق روى زمين باشد. <7> بعد از ذكر اين چهار سوگند كه همه بيانگر اهميت مطلبى است كه بعد از آن مى آيد مى فرمايد: ((آنچه به شما وعده داده شده است قطعا راست است )) (انما توعدون لصادق ). <8> و بار ديگر به عنوان تاءكيد مى افزايد و بدون شك جزاى اعمال واقع شدنى است (و ان الدين لواقع ). ((دين )) در اينجا به معنى جزاء است ، همانطور كه در ((مالك يوم الدين )) آمده ، و اصولا يكى از نامهاى قيامت ((يوم الدين )) (روز جزااست ) و از آن روشن مى شود كه منظور از وعده هاى واقع شدنى در اينجا وعده هاى مربوط به قيامت و حساب و پاداش و كيفر و بهشت و دوزخ و ساير امور مربوط به معاد است ، بنابراين جمله اول تمام وعده هاى قيامت را شامل مى شود، و جمله دوم تاءكيدى است بر مساءله جزا. در چند آيه بعد نيز سخن از ((يوم الدين )) به ميان آمده ، و همانگونه كه قبلا نيز اشاره كرديم سوگندهائى كه در آغاز اين سوره آمده پيوند و تناسب روشنى با نتيجه اين قسمها دارد، چرا كه حركت ابرها و نزول بارانها و در نتيجه زنده شدن زمينهاى مرده ، خود صحنه اى از قيامت و معاد را در اين دنيا نشان مى دهد. بعضى از مفسران ((ما توعدون )) را در اينجا به مفهوم وسيعترى تفسير كرده اند كه تمام وعده هاى الهى مربوط به قيامت و دنيا و تقسيم ارزاق و مجازات مجرمان در اين جهان و جهان ديگر، و پيروزى مؤ منان صالح را شامل مى شود، آيه 22 همين سوره كه مى گويد: ((و فى السماء رزقكم و ما توعدون )) نيز ممكن است تاءييدى بر اين معنى باشد، و چون لفظ آيه مطلق است اين عموميت بعيد نيست . به هر حال ، وعده هاى الهى همه صادق است ، چرا كه ((خلف وعده )) يا ناشى از ((جهل )) است ، يا ((عجز)) جهلى كه باعث تغيير فكر وعده دهنده مى شود، و عجزى كه او را از وفاى به وعده بازمى دارد، اما خداوند ((عالم )) و ((قادر)) وعده هايش ‍ تخلف ناپذير است . ﴿1 سوره ذاريات مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 60 آيه است محتواى سوره ذاريات محور بحث در اين سوره در درجه اول ، مسائل مربوط به معاد و رستاخيز و پاداش و كيفر مؤ منان و مجرمان است ، ولى از اين نظر مانند ((سوره ق )) نيست بلكه محورهاى ديگرى براى بحث در اين سوره نيز ديده مى شود. به طور كلى مى توان گفت مباحث اين سوره بر پنج محور زير دور مى زند: 1 - چنانكه گفتيم قسمت مهمى از آن را مباحث معاد و شاخ و برگهاى آن تشكيل مى دهد، هم آغاز سوره با معاد است و هم پايان آن با معاد. 2 - بخش ديگرى از اين سوره ناظر به مساءله توحيد و آيات و نشانه هاى خدا در نظام آفرينش است كه طبعا بحثهاى معاد را تكميل مى كند. 3 - در بخش ديگر از داستان فرشتگانى كه ميهمان ابراهيم (عليه السلام ) شدند و ماءمور در هم كوبيدن شهرهاى قوم لوط بودند بحث مى كند. 4 - آيات ديگرى از اين سوره اشارات كوتاهى به داستان موسى (عليه السلام ) و قوم عاد و قوم ثمود و قوم نوح دارد، و به اين وسيله كافران و مجرمان ديگر را هشدار مى دهد. 5 - و بالاخره قسمت ديگرى از اين سوره ، مبارزه اقوام متعصب و لجوج را با انبياء گذشته بازگو كرده ، و پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) را كه در برابر مخالفين سرسخت قرار داشت از اين طريق دلدارى مى دهد، و دعوت به استقامت مى كند. فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است : من قراء سورة الذاريات فى يومه او ليلته اصلح الله له معيشته و اتاه برزق واسع و نور له فى قبره بسراج يزهر الى يوم القيامة : ((هر كس سوره ذاريات را در روز يا شب بخواند خداوند وضع زندگى و معيشت او را اصلاح مى كند، روزى وسيعى به او مى دهد، و قبر او را با چراغى روشن مى سازد كه تا روز قيامت مى درخشد))! كرارا گفته ايم تنها لقلقه زبان براى رسيدن به اينهمه پاداش عظيم كافى نيست بلكه هدف تلاوتى است انديشه برانگيز، و انديشه اى عمل آفرين ! ضمنا نامگذارى سوره به ((ذاريات )) به تناسب نخستين آيه اين سوره است . تفسير : سوگند به طوفانها و ابرهاى باران زا! بعد از سوره ((والصافات )) اين دومين سوره اى است كه با سوگندهاى مكرر آغاز مى شود، سوگندهائى پرمعنى و تفكرآفرين ، سوگندهائى بيداركننده و آگاهى بخش . بسيارى ديگر از سوره هاى قرآن كه به خواست خدا در بحثهاى آينده با آن روبه رو مى شويم چنين است ، و جالب اينكه اين سوگندها غالبا مقدمه اى است براى بيان مساءله معاد، جز در موارد معدودى كه با مساءله توحيد و غير آن مربوط مى شود، و نيز جالب اينكه محتواى اين سوگندها ربط خاصى با محتواى رستاخيز دارد، و با ظرافت و زيبائى مخصوصى اين بحث مهم را از جوانب گوناگون تعقيب مى كند. حقيقت اين است كه سوگندهاى قرآن كه تعداد آن زياد است يكى از چهره هاى اعجاز اين كتاب آسمانى و از زيباترين و درخشنده ترين فرازهاى آن است كه شرح هر كدام در جاى خود خواهد آمد. در آغاز اين سوره خداوند به پنج موضوع مختلف سوگند ياد كرده است كه چهار مورد آن پشت سر هم و يك قسمت به صورت جداگانه آمده است . نخست مى فرمايد: ((سوگند به بادهائى كه ابرها را در آسمان به حركت در مى آورند و گرد و غبارها و بذر گياهان و نطفه هاى گلها را در روى زمين به هر سو مى پراكند)) (و الذاريات ذروا). سپس مى افزايد: ((سوگند به ابرهائى كه بار سنگينى از باران با خود حمل مى كنند)) (فالحاملات وقرا). ((و سوگند به كشتيهائى كه بر رودخانه هاى عظيم و صفحه درياها به آسانى به حركت درمى آيند)) (فالجاريات يسرا). ((و سوگند به فرشتگانى كه كارها را تقسيم مى كنند)) (فالمقسمات امرا). در حديثى كه بسيارى از مفسران در ذيل همين آيه آورده اند مى خوانيم : ((ابن الكوا)) روزى از على (عليه السلام ) در حالى كه بر منبر خطبه مى خواند سؤ ال كرد منظور از ((الذاريات ذروا)) چيست ؟ فرمود: بادها است . عرض كرد: ((فالحاملات وقرا)) فرمود: ابرها است . عرض كرد: ((فالجاريات يسرا)) فرمود: كشتيها است . عرض كرد: ((فالمقسمات امرا)) فرمود: منظور فرشتگان است . با اين حال تفسيرهاى ديگرى است كه با اين تفسير قابل جمع است . از جمله اينكه منظور از ((جاريات يسرا)) نهرهائى است كه به وسيله بارانها به جريان مى افتد، و منظور از ((فالمقسمات امرا)) ارزاقى است كه بواسطه فرشتگان از طريق كشاورزى تقسيم مى شود. به اين ترتيب سخن از بادها، سپس ابرها، و بعد از آن نهرها، و سرانجام روئيدن گياهان است كه تناسب نزديكى با مساءله معاد كه بعد از آن آمده دارد، زيرا مى دانيم كه يكى از دلائل امكان معاد مساءله زنده كردن زمينهاى مرده به وسيله نزول باران است كه بارها در قرآن به عبارات مختلف ذكر شده است . اين احتمال نيز داده شده كه اين چهار وصف همگى اوصاف بادها باشد، بادهائى كه ابرها را توليد مى كند، و بادهائى كه آنها را بر دوش ‍ خود حمل مى نمايد، و بادهائى كه آنها را به هر سو مى راند، و بادهائى كه دانه هاى باران را به هر طرف مى پاشد. با توجه به اينكه تعبيرات اين آيات جامع و كلى است مى تواند همه اين معانى را در خود جاى دهد ولى عمده همان تفسير اول است . در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه اگر منظور فرشتگان است ، فرشتگان چه امورى را تقسيم مى كنند؟ در پاسخ مى گوئيم : اين تقسيم كار ممكن است مربوط به كل تدبير اين عالم باشد كه گروههائى از فرشتگان الهى به فرمان او تدبير امور آن را بر عهده دارند، و نيز ممكن است مربوط به تقسيم ارزاق ، و يا تقسيم قطرات باران بر مناطق روى زمين باشد. بعد از ذكر اين چهار سوگند كه همه بيانگر اهميت مطلبى است كه بعد از آن مى آيد مى فرمايد: ((آنچه به شما وعده داده شده است قطعا راست است )) (انما توعدون لصادق ). و بار ديگر به عنوان تاءكيد مى افزايد و بدون شك جزاى اعمال واقع شدنى است (و ان الدين لواقع ). ((دين )) در اينجا به معنى جزاء است ، همانطور كه در ((مالك يوم الدين )) آمده ، و اصولا يكى از نامهاى قيامت ((يوم الدين )) (روز جزااست ) و از آن روشن مى شود كه منظور از وعده هاى واقع شدنى در اينجا وعده هاى مربوط به قيامت و حساب و پاداش و كيفر و بهشت و دوزخ و ساير امور مربوط به معاد است ، بنابراين جمله اول تمام وعده هاى قيامت را شامل مى شود، و جمله دوم تاءكيدى است بر مساءله جزا. در چند آيه بعد نيز سخن از ((يوم الدين )) به ميان آمده ، و همانگونه كه قبلا نيز اشاره كرديم سوگندهائى كه در آغاز اين سوره آمده پيوند و تناسب روشنى با نتيجه اين قسمها دارد، چرا كه حركت ابرها و نزول بارانها و در نتيجه زنده شدن زمينهاى مرده ، خود صحنه اى از قيامت و معاد را در اين دنيا نشان مى دهد. بعضى از مفسران ((ما توعدون )) را در اينجا به مفهوم وسيعترى تفسير كرده اند كه تمام وعده هاى الهى مربوط به قيامت و دنيا و تقسيم ارزاق و مجازات مجرمان در اين جهان و جهان ديگر، و پيروزى مؤ منان صالح را شامل مى شود، آيه 22 همين سوره كه مى گويد: ((و فى السماء رزقكم و ما توعدون )) نيز ممكن است تاءييدى بر اين معنى باشد، و چون لفظ آيه مطلق است اين عموميت بعيد نيست . به هر حال ، وعده هاى الهى همه صادق است ، چرا كه ((خلف وعده )) يا ناشى از ((جهل )) است ، يا ((عجز)) جهلى كه باعث تغيير فكر وعده دهنده مى شود، و عجزى كه او را از وفاى به وعده بازمى دارد، اما خداوند ((عالم )) و ((قادر)) وعده هايش ‍ تخلف ناپذير است . ﴿2 سوره ذاريات مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 60 آيه است محتواى سوره ذاريات محور بحث در اين سوره در درجه اول ، مسائل مربوط به معاد و رستاخيز و پاداش و كيفر مؤ منان و مجرمان است ، ولى از اين نظر مانند ((سوره ق )) نيست بلكه محورهاى ديگرى براى بحث در اين سوره نيز ديده مى شود. به طور كلى مى توان گفت مباحث اين سوره بر پنج محور زير دور مى زند: 1 - چنانكه گفتيم قسمت مهمى از آن را مباحث معاد و شاخ و برگهاى آن تشكيل مى دهد، هم آغاز سوره با معاد است و هم پايان آن با معاد. 2 - بخش ديگرى از اين سوره ناظر به مساءله توحيد و آيات و نشانه هاى خدا در نظام آفرينش است كه طبعا بحثهاى معاد را تكميل مى كند. 3 - در بخش ديگر از داستان فرشتگانى كه ميهمان ابراهيم (عليه السلام ) شدند و ماءمور در هم كوبيدن شهرهاى قوم لوط بودند بحث مى كند. 4 - آيات ديگرى از اين سوره اشارات كوتاهى به داستان موسى (عليه السلام ) و قوم عاد و قوم ثمود و قوم نوح دارد، و به اين وسيله كافران و مجرمان ديگر را هشدار مى دهد. 5 - و بالاخره قسمت ديگرى از اين سوره ، مبارزه اقوام متعصب و لجوج را با انبياء گذشته بازگو كرده ، و پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) را كه در برابر مخالفين سرسخت قرار داشت از اين طريق دلدارى مى دهد، و دعوت به استقامت مى كند. فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است : من قراء سورة الذاريات فى يومه او ليلته اصلح الله له معيشته و اتاه برزق واسع و نور له فى قبره بسراج يزهر الى يوم القيامة : ((هر كس سوره ذاريات را در روز يا شب بخواند خداوند وضع زندگى و معيشت او را اصلاح مى كند، روزى وسيعى به او مى دهد، و قبر او را با چراغى روشن مى سازد كه تا روز قيامت مى درخشد))! كرارا گفته ايم تنها لقلقه زبان براى رسيدن به اينهمه پاداش عظيم كافى نيست بلكه هدف تلاوتى است انديشه برانگيز، و انديشه اى عمل آفرين ! ضمنا نامگذارى سوره به ((ذاريات )) به تناسب نخستين آيه اين سوره است . تفسير : سوگند به طوفانها و ابرهاى باران زا! بعد از سوره ((والصافات )) اين دومين سوره اى است كه با سوگندهاى مكرر آغاز مى شود، سوگندهائى پرمعنى و تفكرآفرين ، سوگندهائى بيداركننده و آگاهى بخش . بسيارى ديگر از سوره هاى قرآن كه به خواست خدا در بحثهاى آينده با آن روبه رو مى شويم چنين است ، و جالب اينكه اين سوگندها غالبا مقدمه اى است براى بيان مساءله معاد، جز در موارد معدودى كه با مساءله توحيد و غير آن مربوط مى شود، و نيز جالب اينكه محتواى اين سوگندها ربط خاصى با محتواى رستاخيز دارد، و با ظرافت و زيبائى مخصوصى اين بحث مهم را از جوانب گوناگون تعقيب مى كند. حقيقت اين است كه سوگندهاى قرآن كه تعداد آن زياد است يكى از چهره هاى اعجاز اين كتاب آسمانى و از زيباترين و درخشنده ترين فرازهاى آن است كه شرح هر كدام در جاى خود خواهد آمد. در آغاز اين سوره خداوند به پنج موضوع مختلف سوگند ياد كرده است كه چهار مورد آن پشت سر هم و يك قسمت به صورت جداگانه آمده است . نخست مى فرمايد: ((سوگند به بادهائى كه ابرها را در آسمان به حركت در مى آورند و گرد و غبارها و بذر گياهان و نطفه هاى گلها را در روى زمين به هر سو مى پراكند)) (و الذاريات ذروا). سپس مى افزايد: ((سوگند به ابرهائى كه بار سنگينى از باران با خود حمل مى كنند)) (فالحاملات وقرا). ((و سوگند به كشتيهائى كه بر رودخانه هاى عظيم و صفحه درياها به آسانى به حركت درمى آيند)) (فالجاريات يسرا). ((و سوگند به فرشتگانى كه كارها را تقسيم مى كنند)) (فالمقسمات امرا). در حديثى كه بسيارى از مفسران در ذيل همين آيه آورده اند مى خوانيم : ((ابن الكوا)) روزى از على (عليه السلام ) در حالى كه بر منبر خطبه مى خواند سؤ ال كرد منظور از ((الذاريات ذروا)) چيست ؟ فرمود: بادها است . عرض كرد: ((فالحاملات وقرا)) فرمود: ابرها است . عرض كرد: ((فالجاريات يسرا)) فرمود: كشتيها است . عرض كرد: ((فالمقسمات امرا)) فرمود: منظور فرشتگان است . با اين حال تفسيرهاى ديگرى است كه با اين تفسير قابل جمع است . از جمله اينكه منظور از ((جاريات يسرا)) نهرهائى است كه به وسيله بارانها به جريان مى افتد، و منظور از ((فالمقسمات امرا)) ارزاقى است كه بواسطه فرشتگان از طريق كشاورزى تقسيم مى شود. به اين ترتيب سخن از بادها، سپس ابرها، و بعد از آن نهرها، و سرانجام روئيدن گياهان است كه تناسب نزديكى با مساءله معاد كه بعد از آن آمده دارد، زيرا مى دانيم كه يكى از دلائل امكان معاد مساءله زنده كردن زمينهاى مرده به وسيله نزول باران است كه بارها در قرآن به عبارات مختلف ذكر شده است . اين احتمال نيز داده شده كه اين چهار وصف همگى اوصاف بادها باشد، بادهائى كه ابرها را توليد مى كند، و بادهائى كه آنها را بر دوش ‍ خود حمل مى نمايد، و بادهائى كه آنها را به هر سو مى راند، و بادهائى كه دانه هاى باران را به هر طرف مى پاشد. با توجه به اينكه تعبيرات اين آيات جامع و كلى است مى تواند همه اين معانى را در خود جاى دهد ولى عمده همان تفسير اول است . در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه اگر منظور فرشتگان است ، فرشتگان چه امورى را تقسيم مى كنند؟ در پاسخ مى گوئيم : اين تقسيم كار ممكن است مربوط به كل تدبير اين عالم باشد كه گروههائى از فرشتگان الهى به فرمان او تدبير امور آن را بر عهده دارند، و نيز ممكن است مربوط به تقسيم ارزاق ، و يا تقسيم قطرات باران بر مناطق روى زمين باشد. بعد از ذكر اين چهار سوگند كه همه بيانگر اهميت مطلبى است كه بعد از آن مى آيد مى فرمايد: ((آنچه به شما وعده داده شده است قطعا راست است )) (انما توعدون لصادق ). و بار ديگر به عنوان تاءكيد مى افزايد و بدون شك جزاى اعمال واقع شدنى است (و ان الدين لواقع ). ((دين )) در اينجا به معنى جزاء است ، همانطور كه در ((مالك يوم الدين )) آمده ، و اصولا يكى از نامهاى قيامت ((يوم الدين )) (روز جزااست ) و از آن روشن مى شود كه منظور از وعده هاى واقع شدنى در اينجا وعده هاى مربوط به قيامت و حساب و پاداش و كيفر و بهشت و دوزخ و ساير امور مربوط به معاد است ، بنابراين جمله اول تمام وعده هاى قيامت را شامل مى شود، و جمله دوم تاءكيدى است بر مساءله جزا. در چند آيه بعد نيز سخن از ((يوم الدين )) به ميان آمده ، و همانگونه كه قبلا نيز اشاره كرديم سوگندهائى كه در آغاز اين سوره آمده پيوند و تناسب روشنى با نتيجه اين قسمها دارد، چرا كه حركت ابرها و نزول بارانها و در نتيجه زنده شدن زمينهاى مرده ، خود صحنه اى از قيامت و معاد را در اين دنيا نشان مى دهد. بعضى از مفسران ((ما توعدون )) را در اينجا به مفهوم وسيعترى تفسير كرده اند كه تمام وعده هاى الهى مربوط به قيامت و دنيا و تقسيم ارزاق و مجازات مجرمان در اين جهان و جهان ديگر، و پيروزى مؤ منان صالح را شامل مى شود، آيه 22 همين سوره كه مى گويد: ((و فى السماء رزقكم و ما توعدون )) نيز ممكن است تاءييدى بر اين معنى باشد، و چون لفظ آيه مطلق است اين عموميت بعيد نيست . به هر حال ، وعده هاى الهى همه صادق است ، چرا كه ((خلف وعده )) يا ناشى از ((جهل )) است ، يا ((عجز)) جهلى كه باعث تغيير فكر وعده دهنده مى شود، و عجزى كه او را از وفاى به وعده بازمى دارد، اما خداوند ((عالم )) و ((قادر)) وعده هايش ‍ تخلف ناپذير است . ﴿3 سوره ذاريات مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 60 آيه است محتواى سوره ذاريات محور بحث در اين سوره در درجه اول ، مسائل مربوط به معاد و رستاخيز و پاداش و كيفر مؤ منان و مجرمان است ، ولى از اين نظر مانند ((سوره ق )) نيست بلكه محورهاى ديگرى براى بحث در اين سوره نيز ديده مى شود. به طور كلى مى توان گفت مباحث اين سوره بر پنج محور زير دور مى زند: 1 - چنانكه گفتيم قسمت مهمى از آن را مباحث معاد و شاخ و برگهاى آن تشكيل مى دهد، هم آغاز سوره با معاد است و هم پايان آن با معاد. 2 - بخش ديگرى از اين سوره ناظر به مساءله توحيد و آيات و نشانه هاى خدا در نظام آفرينش است كه طبعا بحثهاى معاد را تكميل مى كند. 3 - در بخش ديگر از داستان فرشتگانى كه ميهمان ابراهيم (عليه السلام ) شدند و ماءمور در هم كوبيدن شهرهاى قوم لوط بودند بحث مى كند. 4 - آيات ديگرى از اين سوره اشارات كوتاهى به داستان موسى (عليه السلام ) و قوم عاد و قوم ثمود و قوم نوح دارد، و به اين وسيله كافران و مجرمان ديگر را هشدار مى دهد. 5 - و بالاخره قسمت ديگرى از اين سوره ، مبارزه اقوام متعصب و لجوج را با انبياء گذشته بازگو كرده ، و پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) را كه در برابر مخالفين سرسخت قرار داشت از اين طريق دلدارى مى دهد، و دعوت به استقامت مى كند. فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است : من قراء سورة الذاريات فى يومه او ليلته اصلح الله له معيشته و اتاه برزق واسع و نور له فى قبره بسراج يزهر الى يوم القيامة : ((هر كس سوره ذاريات را در روز يا شب بخواند خداوند وضع زندگى و معيشت او را اصلاح مى كند، روزى وسيعى به او مى دهد، و قبر او را با چراغى روشن مى سازد كه تا روز قيامت مى درخشد))! كرارا گفته ايم تنها لقلقه زبان براى رسيدن به اينهمه پاداش عظيم كافى نيست بلكه هدف تلاوتى است انديشه برانگيز، و انديشه اى عمل آفرين ! ضمنا نامگذارى سوره به ((ذاريات )) به تناسب نخستين آيه اين سوره است . تفسير : سوگند به طوفانها و ابرهاى باران زا! بعد از سوره ((والصافات )) اين دومين سوره اى است كه با سوگندهاى مكرر آغاز مى شود، سوگندهائى پرمعنى و تفكرآفرين ، سوگندهائى بيداركننده و آگاهى بخش . بسيارى ديگر از سوره هاى قرآن كه به خواست خدا در بحثهاى آينده با آن روبه رو مى شويم چنين است ، و جالب اينكه اين سوگندها غالبا مقدمه اى است براى بيان مساءله معاد، جز در موارد معدودى كه با مساءله توحيد و غير آن مربوط مى شود، و نيز جالب اينكه محتواى اين سوگندها ربط خاصى با محتواى رستاخيز دارد، و با ظرافت و زيبائى مخصوصى اين بحث مهم را از جوانب گوناگون تعقيب مى كند. حقيقت اين است كه سوگندهاى قرآن كه تعداد آن زياد است يكى از چهره هاى اعجاز اين كتاب آسمانى و از زيباترين و درخشنده ترين فرازهاى آن است كه شرح هر كدام در جاى خود خواهد آمد. در آغاز اين سوره خداوند به پنج موضوع مختلف سوگند ياد كرده است كه چهار مورد آن پشت سر هم و يك قسمت به صورت جداگانه آمده است . نخست مى فرمايد: ((سوگند به بادهائى كه ابرها را در آسمان به حركت در مى آورند و گرد و غبارها و بذر گياهان و نطفه هاى گلها را در روى زمين به هر سو مى پراكند)) (و الذاريات ذروا). سپس مى افزايد: ((سوگند به ابرهائى كه بار سنگينى از باران با خود حمل مى كنند)) (فالحاملات وقرا). ((و سوگند به كشتيهائى كه بر رودخانه هاى عظيم و صفحه درياها به آسانى به حركت درمى آيند)) (فالجاريات يسرا). ((و سوگند به فرشتگانى كه كارها را تقسيم مى كنند)) (فالمقسمات امرا). در حديثى كه بسيارى از مفسران در ذيل همين آيه آورده اند مى خوانيم : ((ابن الكوا)) روزى از على (عليه السلام ) در حالى كه بر منبر خطبه مى خواند سؤ ال كرد منظور از ((الذاريات ذروا)) چيست ؟ فرمود: بادها است . عرض كرد: ((فالحاملات وقرا)) فرمود: ابرها است . عرض كرد: ((فالجاريات يسرا)) فرمود: كشتيها است . عرض كرد: ((فالمقسمات امرا)) فرمود: منظور فرشتگان است . با اين حال تفسيرهاى ديگرى است كه با اين تفسير قابل جمع است . از جمله اينكه منظور از ((جاريات يسرا)) نهرهائى است كه به وسيله بارانها به جريان مى افتد، و منظور از ((فالمقسمات امرا)) ارزاقى است كه بواسطه فرشتگان از طريق كشاورزى تقسيم مى شود. به اين ترتيب سخن از بادها، سپس ابرها، و بعد از آن نهرها، و سرانجام روئيدن گياهان است كه تناسب نزديكى با مساءله معاد كه بعد از آن آمده دارد، زيرا مى دانيم كه يكى از دلائل امكان معاد مساءله زنده كردن زمينهاى مرده به وسيله نزول باران است كه بارها در قرآن به عبارات مختلف ذكر شده است . اين احتمال نيز داده شده كه اين چهار وصف همگى اوصاف بادها باشد، بادهائى كه ابرها را توليد مى كند، و بادهائى كه آنها را بر دوش ‍ خود حمل مى نمايد، و بادهائى كه آنها را به هر سو مى راند، و بادهائى كه دانه هاى باران را به هر طرف مى پاشد. با توجه به اينكه تعبيرات اين آيات جامع و كلى است مى تواند همه اين معانى را در خود جاى دهد ولى عمده همان تفسير اول است . در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه اگر منظور فرشتگان است ، فرشتگان چه امورى را تقسيم مى كنند؟ در پاسخ مى گوئيم : اين تقسيم كار ممكن است مربوط به كل تدبير اين عالم باشد كه گروههائى از فرشتگان الهى به فرمان او تدبير امور آن را بر عهده دارند، و نيز ممكن است مربوط به تقسيم ارزاق ، و يا تقسيم قطرات باران بر مناطق روى زمين باشد. بعد از ذكر اين چهار سوگند كه همه بيانگر اهميت مطلبى است كه بعد از آن مى آيد مى فرمايد: ((آنچه به شما وعده داده شده است قطعا راست است )) (انما توعدون لصادق ). و بار ديگر به عنوان تاءكيد مى افزايد و بدون شك جزاى اعمال واقع شدنى است (و ان الدين لواقع ). ((دين )) در اينجا به معنى جزاء است ، همانطور كه در ((مالك يوم الدين )) آمده ، و اصولا يكى از نامهاى قيامت ((يوم الدين )) (روز جزااست ) و از آن روشن مى شود كه منظور از وعده هاى واقع شدنى در اينجا وعده هاى مربوط به قيامت و حساب و پاداش و كيفر و بهشت و دوزخ و ساير امور مربوط به معاد است ، بنابراين جمله اول تمام وعده هاى قيامت را شامل مى شود، و جمله دوم تاءكيدى است بر مساءله جزا. در چند آيه بعد نيز سخن از ((يوم الدين )) به ميان آمده ، و همانگونه كه قبلا نيز اشاره كرديم سوگندهائى كه در آغاز اين سوره آمده پيوند و تناسب روشنى با نتيجه اين قسمها دارد، چرا كه حركت ابرها و نزول بارانها و در نتيجه زنده شدن زمينهاى مرده ، خود صحنه اى از قيامت و معاد را در اين دنيا نشان مى دهد. بعضى از مفسران ((ما توعدون )) را در اينجا به مفهوم وسيعترى تفسير كرده اند كه تمام وعده هاى الهى مربوط به قيامت و دنيا و تقسيم ارزاق و مجازات مجرمان در اين جهان و جهان ديگر، و پيروزى مؤ منان صالح را شامل مى شود، آيه 22 همين سوره كه مى گويد: ((و فى السماء رزقكم و ما توعدون )) نيز ممكن است تاءييدى بر اين معنى باشد، و چون لفظ آيه مطلق است اين عموميت بعيد نيست . به هر حال ، وعده هاى الهى همه صادق است ، چرا كه ((خلف وعده )) يا ناشى از ((جهل )) است ، يا ((عجز)) جهلى كه باعث تغيير فكر وعده دهنده مى شود، و عجزى كه او را از وفاى به وعده بازمى دارد، اما خداوند ((عالم )) و ((قادر)) وعده هايش ‍ تخلف ناپذير است . ﴿4 سوره ذاريات مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 60 آيه است محتواى سوره ذاريات محور بحث در اين سوره در درجه اول ، مسائل مربوط به معاد و رستاخيز و پاداش و كيفر مؤ منان و مجرمان است ، ولى از اين نظر مانند ((سوره ق )) نيست بلكه محورهاى ديگرى براى بحث در اين سوره نيز ديده مى شود. به طور كلى مى توان گفت مباحث اين سوره بر پنج محور زير دور مى زند: 1 - چنانكه گفتيم قسمت مهمى از آن را مباحث معاد و شاخ و برگهاى آن تشكيل مى دهد، هم آغاز سوره با معاد است و هم پايان آن با معاد. 2 - بخش ديگرى از اين سوره ناظر به مساءله توحيد و آيات و نشانه هاى خدا در نظام آفرينش است كه طبعا بحثهاى معاد را تكميل مى كند. 3 - در بخش ديگر از داستان فرشتگانى كه ميهمان ابراهيم (عليه السلام ) شدند و ماءمور در هم كوبيدن شهرهاى قوم لوط بودند بحث مى كند. 4 - آيات ديگرى از اين سوره اشارات كوتاهى به داستان موسى (عليه السلام ) و قوم عاد و قوم ثمود و قوم نوح دارد، و به اين وسيله كافران و مجرمان ديگر را هشدار مى دهد. 5 - و بالاخره قسمت ديگرى از اين سوره ، مبارزه اقوام متعصب و لجوج را با انبياء گذشته بازگو كرده ، و پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) را كه در برابر مخالفين سرسخت قرار داشت از اين طريق دلدارى مى دهد، و دعوت به استقامت مى كند. فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است : من قراء سورة الذاريات فى يومه او ليلته اصلح الله له معيشته و اتاه برزق واسع و نور له فى قبره بسراج يزهر الى يوم القيامة : ((هر كس سوره ذاريات را در روز يا شب بخواند خداوند وضع زندگى و معيشت او را اصلاح مى كند، روزى وسيعى به او مى دهد، و قبر او را با چراغى روشن مى سازد كه تا روز قيامت مى درخشد))! كرارا گفته ايم تنها لقلقه زبان براى رسيدن به اينهمه پاداش عظيم كافى نيست بلكه هدف تلاوتى است انديشه برانگيز، و انديشه اى عمل آفرين ! ضمنا نامگذارى سوره به ((ذاريات )) به تناسب نخستين آيه اين سوره است . تفسير : سوگند به طوفانها و ابرهاى باران زا! بعد از سوره ((والصافات )) اين دومين سوره اى است كه با سوگندهاى مكرر آغاز مى شود، سوگندهائى پرمعنى و تفكرآفرين ، سوگندهائى بيداركننده و آگاهى بخش . بسيارى ديگر از سوره هاى قرآن كه به خواست خدا در بحثهاى آينده با آن روبه رو مى شويم چنين است ، و جالب اينكه اين سوگندها غالبا مقدمه اى است براى بيان مساءله معاد، جز در موارد معدودى كه با مساءله توحيد و غير آن مربوط مى شود، و نيز جالب اينكه محتواى اين سوگندها ربط خاصى با محتواى رستاخيز دارد، و با ظرافت و زيبائى مخصوصى اين بحث مهم را از جوانب گوناگون تعقيب مى كند. حقيقت اين است كه سوگندهاى قرآن كه تعداد آن زياد است يكى از چهره هاى اعجاز اين كتاب آسمانى و از زيباترين و درخشنده ترين فرازهاى آن است كه شرح هر كدام در جاى خود خواهد آمد. در آغاز اين سوره خداوند به پنج موضوع مختلف سوگند ياد كرده است كه چهار مورد آن پشت سر هم و يك قسمت به صورت جداگانه آمده است . نخست مى فرمايد: ((سوگند به بادهائى كه ابرها را در آسمان به حركت در مى آورند و گرد و غبارها و بذر گياهان و نطفه هاى گلها را در روى زمين به هر سو مى پراكند)) (و الذاريات ذروا). سپس مى افزايد: ((سوگند به ابرهائى كه بار سنگينى از باران با خود حمل مى كنند)) (فالحاملات وقرا). ((و سوگند به كشتيهائى كه بر رودخانه هاى عظيم و صفحه درياها به آسانى به حركت درمى آيند)) (فالجاريات يسرا). ((و سوگند به فرشتگانى كه كارها را تقسيم مى كنند)) (فالمقسمات امرا). در حديثى كه بسيارى از مفسران در ذيل همين آيه آورده اند مى خوانيم : ((ابن الكوا)) روزى از على (عليه السلام ) در حالى كه بر منبر خطبه مى خواند سؤ ال كرد منظور از ((الذاريات ذروا)) چيست ؟ فرمود: بادها است . عرض كرد: ((فالحاملات وقرا)) فرمود: ابرها است . عرض كرد: ((فالجاريات يسرا)) فرمود: كشتيها است . عرض كرد: ((فالمقسمات امرا)) فرمود: منظور فرشتگان است . با اين حال تفسيرهاى ديگرى است كه با اين تفسير قابل جمع است . از جمله اينكه منظور از ((جاريات يسرا)) نهرهائى است كه به وسيله بارانها به جريان مى افتد، و منظور از ((فالمقسمات امرا)) ارزاقى است كه بواسطه فرشتگان از طريق كشاورزى تقسيم مى شود. به اين ترتيب سخن از بادها، سپس ابرها، و بعد از آن نهرها، و سرانجام روئيدن گياهان است كه تناسب نزديكى با مساءله معاد كه بعد از آن آمده دارد، زيرا مى دانيم كه يكى از دلائل امكان معاد مساءله زنده كردن زمينهاى مرده به وسيله نزول باران است كه بارها در قرآن به عبارات مختلف ذكر شده است . اين احتمال نيز داده شده كه اين چهار وصف همگى اوصاف بادها باشد، بادهائى كه ابرها را توليد مى كند، و بادهائى كه آنها را بر دوش ‍ خود حمل مى نمايد، و بادهائى كه آنها را به هر سو مى راند، و بادهائى كه دانه هاى باران را به هر طرف مى پاشد. با توجه به اينكه تعبيرات اين آيات جامع و كلى است مى تواند همه اين معانى را در خود جاى دهد ولى عمده همان تفسير اول است . در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه اگر منظور فرشتگان است ، فرشتگان چه امورى را تقسيم مى كنند؟ در پاسخ مى گوئيم : اين تقسيم كار ممكن است مربوط به كل تدبير اين عالم باشد كه گروههائى از فرشتگان الهى به فرمان او تدبير امور آن را بر عهده دارند، و نيز ممكن است مربوط به تقسيم ارزاق ، و يا تقسيم قطرات باران بر مناطق روى زمين باشد. بعد از ذكر اين چهار سوگند كه همه بيانگر اهميت مطلبى است كه بعد از آن مى آيد مى فرمايد: ((آنچه به شما وعده داده شده است قطعا راست است )) (انما توعدون لصادق ). و بار ديگر به عنوان تاءكيد مى افزايد و بدون شك جزاى اعمال واقع شدنى است (و ان الدين لواقع ). ((دين )) در اينجا به معنى جزاء است ، همانطور كه در ((مالك يوم الدين )) آمده ، و اصولا يكى از نامهاى قيامت ((يوم الدين )) (روز جزااست ) و از آن روشن مى شود كه منظور از وعده هاى واقع شدنى در اينجا وعده هاى مربوط به قيامت و حساب و پاداش و كيفر و بهشت و دوزخ و ساير امور مربوط به معاد است ، بنابراين جمله اول تمام وعده هاى قيامت را شامل مى شود، و جمله دوم تاءكيدى است بر مساءله جزا. در چند آيه بعد نيز سخن از ((يوم الدين )) به ميان آمده ، و همانگونه كه قبلا نيز اشاره كرديم سوگندهائى كه در آغاز اين سوره آمده پيوند و تناسب روشنى با نتيجه اين قسمها دارد، چرا كه حركت ابرها و نزول بارانها و در نتيجه زنده شدن زمينهاى مرده ، خود صحنه اى از قيامت و معاد را در اين دنيا نشان مى دهد. بعضى از مفسران ((ما توعدون )) را در اينجا به مفهوم وسيعترى تفسير كرده اند كه تمام وعده هاى الهى مربوط به قيامت و دنيا و تقسيم ارزاق و مجازات مجرمان در اين جهان و جهان ديگر، و پيروزى مؤ منان صالح را شامل مى شود، آيه 22 همين سوره كه مى گويد: ((و فى السماء رزقكم و ما توعدون )) نيز ممكن است تاءييدى بر اين معنى باشد، و چون لفظ آيه مطلق است اين عموميت بعيد نيست . به هر حال ، وعده هاى الهى همه صادق است ، چرا كه ((خلف وعده )) يا ناشى از ((جهل )) است ، يا ((عجز)) جهلى كه باعث تغيير فكر وعده دهنده مى شود، و عجزى كه او را از وفاى به وعده بازمى دارد، اما خداوند ((عالم )) و ((قادر)) وعده هايش ‍ تخلف ناپذير است . ﴿5 سوره ذاريات مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 60 آيه است محتواى سوره ذاريات محور بحث در اين سوره در درجه اول ، مسائل مربوط به معاد و رستاخيز و پاداش و كيفر مؤ منان و مجرمان است ، ولى از اين نظر مانند ((سوره ق )) نيست بلكه محورهاى ديگرى براى بحث در اين سوره نيز ديده مى شود. به طور كلى مى توان گفت مباحث اين سوره بر پنج محور زير دور مى زند: 1 - چنانكه گفتيم قسمت مهمى از آن را مباحث معاد و شاخ و برگهاى آن تشكيل مى دهد، هم آغاز سوره با معاد است و هم پايان آن با معاد. 2 - بخش ديگرى از اين سوره ناظر به مساءله توحيد و آيات و نشانه هاى خدا در نظام آفرينش است كه طبعا بحثهاى معاد را تكميل مى كند. 3 - در بخش ديگر از داستان فرشتگانى كه ميهمان ابراهيم (عليه السلام ) شدند و ماءمور در هم كوبيدن شهرهاى قوم لوط بودند بحث مى كند. 4 - آيات ديگرى از اين سوره اشارات كوتاهى به داستان موسى (عليه السلام ) و قوم عاد و قوم ثمود و قوم نوح دارد، و به اين وسيله كافران و مجرمان ديگر را هشدار مى دهد. 5 - و بالاخره قسمت ديگرى از اين سوره ، مبارزه اقوام متعصب و لجوج را با انبياء گذشته بازگو كرده ، و پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) را كه در برابر مخالفين سرسخت قرار داشت از اين طريق دلدارى مى دهد، و دعوت به استقامت مى كند. فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است : من قراء سورة الذاريات فى يومه او ليلته اصلح الله له معيشته و اتاه برزق واسع و نور له فى قبره بسراج يزهر الى يوم القيامة : ((هر كس سوره ذاريات را در روز يا شب بخواند خداوند وضع زندگى و معيشت او را اصلاح مى كند، روزى وسيعى به او مى دهد، و قبر او را با چراغى روشن مى سازد كه تا روز قيامت مى درخشد))! كرارا گفته ايم تنها لقلقه زبان براى رسيدن به اينهمه پاداش عظيم كافى نيست بلكه هدف تلاوتى است انديشه برانگيز، و انديشه اى عمل آفرين ! ضمنا نامگذارى سوره به ((ذاريات )) به تناسب نخستين آيه اين سوره است . تفسير : سوگند به طوفانها و ابرهاى باران زا! بعد از سوره ((والصافات )) اين دومين سوره اى است كه با سوگندهاى مكرر آغاز مى شود، سوگندهائى پرمعنى و تفكرآفرين ، سوگندهائى بيداركننده و آگاهى بخش . بسيارى ديگر از سوره هاى قرآن كه به خواست خدا در بحثهاى آينده با آن روبه رو مى شويم چنين است ، و جالب اينكه اين سوگندها غالبا مقدمه اى است براى بيان مساءله معاد، جز در موارد معدودى كه با مساءله توحيد و غير آن مربوط مى شود، و نيز جالب اينكه محتواى اين سوگندها ربط خاصى با محتواى رستاخيز دارد، و با ظرافت و زيبائى مخصوصى اين بحث مهم را از جوانب گوناگون تعقيب مى كند. حقيقت اين است كه سوگندهاى قرآن كه تعداد آن زياد است يكى از چهره هاى اعجاز اين كتاب آسمانى و از زيباترين و درخشنده ترين فرازهاى آن است كه شرح هر كدام در جاى خود خواهد آمد. در آغاز اين سوره خداوند به پنج موضوع مختلف سوگند ياد كرده است كه چهار مورد آن پشت سر هم و يك قسمت به صورت جداگانه آمده است . نخست مى فرمايد: ((سوگند به بادهائى كه ابرها را در آسمان به حركت در مى آورند و گرد و غبارها و بذر گياهان و نطفه هاى گلها را در روى زمين به هر سو مى پراكند)) (و الذاريات ذروا). سپس مى افزايد: ((سوگند به ابرهائى كه بار سنگينى از باران با خود حمل مى كنند)) (فالحاملات وقرا). ((و سوگند به كشتيهائى كه بر رودخانه هاى عظيم و صفحه درياها به آسانى به حركت درمى آيند)) (فالجاريات يسرا). ((و سوگند به فرشتگانى كه كارها را تقسيم مى كنند)) (فالمقسمات امرا). در حديثى كه بسيارى از مفسران در ذيل همين آيه آورده اند مى خوانيم : ((ابن الكوا)) روزى از على (عليه السلام ) در حالى كه بر منبر خطبه مى خواند سؤ ال كرد منظور از ((الذاريات ذروا)) چيست ؟ فرمود: بادها است . عرض كرد: ((فالحاملات وقرا)) فرمود: ابرها است . عرض كرد: ((فالجاريات يسرا)) فرمود: كشتيها است . عرض كرد: ((فالمقسمات امرا)) فرمود: منظور فرشتگان است . با اين حال تفسيرهاى ديگرى است كه با اين تفسير قابل جمع است . از جمله اينكه منظور از ((جاريات يسرا)) نهرهائى است كه به وسيله بارانها به جريان مى افتد، و منظور از ((فالمقسمات امرا)) ارزاقى است كه بواسطه فرشتگان از طريق كشاورزى تقسيم مى شود. به اين ترتيب سخن از بادها، سپس ابرها، و بعد از آن نهرها، و سرانجام روئيدن گياهان است كه تناسب نزديكى با مساءله معاد كه بعد از آن آمده دارد، زيرا مى دانيم كه يكى از دلائل امكان معاد مساءله زنده كردن زمينهاى مرده به وسيله نزول باران است كه بارها در قرآن به عبارات مختلف ذكر شده است . اين احتمال نيز داده شده كه اين چهار وصف همگى اوصاف بادها باشد، بادهائى كه ابرها را توليد مى كند، و بادهائى كه آنها را بر دوش ‍ خود حمل مى نمايد، و بادهائى كه آنها را به هر سو مى راند، و بادهائى كه دانه هاى باران را به هر طرف مى پاشد. با توجه به اينكه تعبيرات اين آيات جامع و كلى است مى تواند همه اين معانى را در خود جاى دهد ولى عمده همان تفسير اول است . در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه اگر منظور فرشتگان است ، فرشتگان چه امورى را تقسيم مى كنند؟ در پاسخ مى گوئيم : اين تقسيم كار ممكن است مربوط به كل تدبير اين عالم باشد كه گروههائى از فرشتگان الهى به فرمان او تدبير امور آن را بر عهده دارند، و نيز ممكن است مربوط به تقسيم ارزاق ، و يا تقسيم قطرات باران بر مناطق روى زمين باشد. بعد از ذكر اين چهار سوگند كه همه بيانگر اهميت مطلبى است كه بعد از آن مى آيد مى فرمايد: ((آنچه به شما وعده داده شده است قطعا راست است )) (انما توعدون لصادق ). و بار ديگر به عنوان تاءكيد مى افزايد و بدون شك جزاى اعمال واقع شدنى است (و ان الدين لواقع ). ((دين )) در اينجا به معنى جزاء است ، همانطور كه در ((مالك يوم الدين )) آمده ، و اصولا يكى از نامهاى قيامت ((يوم الدين )) (روز جزااست ) و از آن روشن مى شود كه منظور از وعده هاى واقع شدنى در اينجا وعده هاى مربوط به قيامت و حساب و پاداش و كيفر و بهشت و دوزخ و ساير امور مربوط به معاد است ، بنابراين جمله اول تمام وعده هاى قيامت را شامل مى شود، و جمله دوم تاءكيدى است بر مساءله جزا. در چند آيه بعد نيز سخن از ((يوم الدين )) به ميان آمده ، و همانگونه كه قبلا نيز اشاره كرديم سوگندهائى كه در آغاز اين سوره آمده پيوند و تناسب روشنى با نتيجه اين قسمها دارد، چرا كه حركت ابرها و نزول بارانها و در نتيجه زنده شدن زمينهاى مرده ، خود صحنه اى از قيامت و معاد را در اين دنيا نشان مى دهد. بعضى از مفسران ((ما توعدون )) را در اينجا به مفهوم وسيعترى تفسير كرده اند كه تمام وعده هاى الهى مربوط به قيامت و دنيا و تقسيم ارزاق و مجازات مجرمان در اين جهان و جهان ديگر، و پيروزى مؤ منان صالح را شامل مى شود، آيه 22 همين سوره كه مى گويد: ((و فى السماء رزقكم و ما توعدون )) نيز ممكن است تاءييدى بر اين معنى باشد، و چون لفظ آيه مطلق است اين عموميت بعيد نيست . به هر حال ، وعده هاى الهى همه صادق است ، چرا كه ((خلف وعده )) يا ناشى از ((جهل )) است ، يا ((عجز)) جهلى كه باعث تغيير فكر وعده دهنده مى شود، و عجزى كه او را از وفاى به وعده بازمى دارد، اما خداوند ((عالم )) و ((قادر)) وعده هايش ‍ تخلف ناپذير است . ﴿6