پیمایش
الفتح بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا ﴿1 لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُسْتَقِيمًا ﴿2 وَيَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْرًا عَزِيزًا ﴿3 هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَعَ إِيمَانِهِمْ ۗ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا ﴿4 لِيُدْخِلَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَيُكَفِّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ ۚ وَكَانَ ذَٰلِكَ عِنْدَ اللَّهِ فَوْزًا عَظِيمًا ﴿5 وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ ۚ عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ ۖ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ ۖ وَسَاءَتْ مَصِيرًا ﴿6 وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا ﴿7 إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا ﴿8 لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُعَزِّرُوهُ وَتُوَقِّرُوهُ وَتُسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا ﴿9

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

به راستی ما برای تو پیروزی آشکاری فراهم آوردیم؛ ﴿1 تا خدا [با این پیروزی آشکار] آنچه را [به وسیله دشمنان از توطئه ها و موانع و مشکلات در راه پیشرفت دعوتت به اسلام] در گذشته پیش آمده و آینده پیش خواهد آمد از میان بردارد، و نعمتش را بر تو کامل کند، و به راهی راست راهنمایی ات نماید؛ ﴿2 و خدا تو را به نصرتی توانمندانه و شکست ناپذیر یاری دهد. ﴿3 اوست که آرامش را در دل های مؤمنان نازل کرد، تا ایمانی بر ایمانشان بیفزاید. و سپاهیان آسمان و زمین فقط در سیطره مالکیّت و فرمانروایی خداست؛ و خدا همواره دانا و حکیم است. ﴿4 تا مردان و زنان مؤمن را در بهشت هایی درآورد که از زیرِ [درختانِ] آن نهرها جاری است در حالی که در آن جاودانه اند، و گناهانشان را از آنان محو کند، و این [سرانجام نیک] نزد خدا کامیابی بزرگ است. ﴿5 و مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را که به خدا گمان بد می برند عذاب کند؛ پیشامد بد زمانه فقط بر خودشان باد. خدا بر آنان خشم گرفته، و لعنتشان کرده است و دوزخ را برای آنان آماده نموده و بد بازگشت گاهی است. ﴿6 سپاهیان آسمان ها و زمین فقط در سیطره مالکیّت و فرمانروایی خداست؛ و خدا همواره توانای شکست ناپذیر و حکیم است. ﴿7 ما تو را گواه [بر اعمال امت] و مژده رسان و بیم دهنده فرستادیم؛ ﴿8 تا [همه شما مردم] به خدا و پیامبرش ایمان آورید و او را یاری دهید و بزرگش بشمارید و بامداد و شام گاه تسبیحش گویید. ﴿9

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

سوره فتح مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 29 آيه است محتواى سوره ((فتح )) اين سوره چنانكه از نامش پيدا است پيام آور فتح و پيروزى است ، پيروزى بر دشمنان اسلام ، پيروزى چشمگير و قاطع (خواه پيروزى مربوط به فتح مكه باشد يا صلح حديبيه يا فتح خيبر يا پيروزى به طور مطلق ). و براى درك محتواى اين سوره قبل از هر چيز لازم است بدانيم اين سوره پس از ماجراى ((حديبيه )) در سال ششم هجرت نازل شده است . توضيح اينكه : پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) در سال ششم هجرت تصميم گرفت كه به اتفاق مهاجرين و انصار و ساير مسلمانان به عنوان مراسم عمره به سوى مكه حركت كند و قبلا به مسلمانان اطلاع داده بود كه من در خواب ديدم همراه يارانم وارد مسجد الحرام شده ايم و مشغول مناسك عمره هستيم . مسلمانان در ((ذى الحليفه )) نزديك مدينه احرام بستند و با تعداد زيادى شتر براى قربانى حركت كردند. وضع حركت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) به خوبى نشان ميداد كه هدفى جز انجام اين عبادت بزرگ ندارد. تا اينكه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) وارد سرزمين ((حديبيه )) شد (حديبيه قريه اى در نزديكى مكه بود كه حدود 20 كيلومتر تا مكه فاصله داشت ). ولى در اينجا قريش با خبر شدند و راه را بر پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله ) بستند، و از ورود او به مكه مانع شدند و در واقع تمام سنتهائى را كه در زمينه امنيت زائران خانه خدا در ماه حرام داشتند زير پاگذاردند، چرا كه آنها معتقد بودند در ماههاى حرام (از جمله ماه ذى القعده كه پيامبر در آن ماه قصد عمره داشت ) و مخصوصا در حال احرام نبايد مانع هيچكس شوند، حتى اگر كسى قاتل پدر خويش را در اين ايام و در اين مراسم مى ديدند ابدا متعرض او نمى شدند. در اينجا ماجراى مفصلى پيش آمد كه به عقد قرارداد صلحى ميان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) و مشركان مكه به نام ((صلح حديبيه )) منتهى شد كه بعدا از آن سخن خواهيم گفت ، ولى به هر صورت آن سال مانع ورود پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) به مكه شدند ناچار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) به يارانش دستور داد كه شترهاى خود را در همانجا قربانى كنند، سرهاى خود را بتراشند و از احرام بيرون آيند، و به سوى مدينه باز گردند. در اينجا طوفانى از غم و اندوه مسلمانان را فرا گرفت ، و انبوهى از ناراحتيها و گاه شك و ترديد بر افراد ضعيف الايمان غالب شد. موقعى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) از حديبيه به سوى مدينه مى آمد مركبش سنگين شد و از حركت باز ايستاد، و در همين حال چهره مباركش غرق سرور و شادمانى بيسابقهاى گشت و فرمود: هم اكنون آيات سوره فتح بر من نازل شد. <1> و از اينجا جو خاص حاكم بر اين سوره كاملا نمايان مى شود. در يك بررسى اجمالى مى توان گفت كه اين سوره از هفت بخش تشكيل يافته است . 1 - سوره با مساءله بشارت فتح آغاز مى شود، و آيات انجام آن نيز به همين مساءله مربوط است ، و تاءكيد بر تحقق خواب پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) دائر به وارد شدن به مكه و انجام مناسك عمره است . 2 - بخش ديگرى از سوره حوادث مربوط به صلح حديبيه و نزول سكينه و آرامش بر دلهاى مؤ منان و مساءله بيعت رضوان را بازگو مى كند. 3 - در بخش ديگرى از مقام پيامبر و هدف والاى او سخن مى گويد. 4 - در قسمت ديگرى از كارشكنيهاى منافقان و نمونه هائى از عذرهاى واهيشان در مورد عدم شركت در ميدان جهاد پرده بر مى دارد. 5 - در بخش ديگر قسمتى از تقاضاهاى نابجاى منافقان را منعكس ‍ مى سازد. 6 - سپس كسانى را كه از شركت در ميدان جهاد معذورند معرفى مى كند. 7 - و بالاخره در بخشى نيز از ويژگيهاى پيروان خط مكتبى پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) و صفات مخصوص آنها سخن مى گويد. رويهمرفته آيات اين سوره فوق العاده حساس و سرنوشت ساز و مخصوصا براى مسلمانان امروز در برابر حوادث گوناگونى كه جوامع اسلامى با آن درگير هستند الهام آفرين است . فضيلت تلاوت سوره فتح درباره اين سوره روايات عجيبى در منابع اسلامى ديده مى شود: در حديثى از انس آمده است كه مى گويد: هنگامى كه ما از ((حديبيه )) باز مى گشتيم در حالى كه مشركان مانع ورود ما در مكه و انجام مراسم عمره شده بودند، سخت غرق اندوه و غم بوديم ، ناگهان خداوند آيه ((انا فتحنا لك فتحا مبينا)) را نازل فرمود. پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: لقد انزلت على آية هى احب الى من الدنيا كلها: ((آيه اى بر من نازل شده كه از تمام دنيا نزد من محبوبتر است )) (در بعضى از روايات نيز آمده است سورهاى بر من نازل شده …). <2> ((عبد الله بن مسعود)) مى گويد: هنگام بازگشت از حديبيه وقتى ((انا فتحنا…)) بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) نازل شد چنان حضرت غرق سرور گشت كه خدا مى داند)) <3> در حديث ديگرى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) آمده است : من قراءها فكانما شهد مع محمد (صلى اللّه عليه و آله ) فتح مكه ، و فى رواية اخرى فكانما كان مع من بايع محمدا تحت الشجرة : ((هر كس اين سوره را قرائت كند مانند كسى است كه به هنگام فتح مكه در خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) و در لشكر او بوده است و در روايت ديگرى آمده : مانند كسى است كه با محمد (صلى اللّه عليه و آله ) در زير درختى كه در حديبيه بود بيعت كرده است ))! <4> و بالاخره در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : حصنوا اموالكم و نسائكم و ما ملكت ايمانكم من التلف بقرائة ((انا فتحنالك )) فانه اذا كان ممن يدمن قرائتها نادى مناد يوم القيامة حتى يسمع الخلائق ، انت من عبادى المخلصين ، الحقوه بالصالحين من عبادى ، و ادخلوه جنات النعيم ، و اسقوه من رحيق مختوم بمزاج الكافور!: ((اموال و همسران و آنچه را در ملك شما است با قرائت انا فتحنا از تلف حفظ كنيد.كسى كه پيوسته آن را تلاوت كند روز قيامت منادى صدا مى زند آنچنان كه همه خلائق مى شنوند: تو از بندگان مخلص ‍ منى ، او را به بندگان صالحم ملحق سازيد، و در باغهاى پر نعمت بهشت او را وارد كنيد، و از نوشابه مخصوص بهشتيان سيرابش نمائيد!. <5> ناگفته پيداست اينهمه فضيلت و افتخار با تلاوت خالى از انديشه و عمل حاصل نمى شود، بلكه هدف اصلى از تلاوت ، تطبيق اعمال و خلق و خوى خويش بر مفاد اين آيات است . تفسير : فتح المبين ! در نخستين آيه اين سوره بشارت عظيمى به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) داده شده است ، بشارتى كه طبق بعضى از روايات نزد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) محبوبتر از تمام جهان بود، مى فرمايد: ((ما براى تو فتح آشكار و نمايانى كرديم )) (انا فتحنا لك فتحا مبينا). پيروزى چشمگيرى كه آثار آن در كوتاه مدت و دراز مدت در پيشرفت اسلام و زندگى مسلمانان آشكار شده و مى شود، فتحى كه در طول تاريخ اسلام كم نظير يا بى نظير بود. در اينجا گفتگو و بحث عظيمى در ميان مفسران در گرفته است كه منظور از اين فتح كدام فتح است ؟! اكثر مفسران آن را اشاره به پيروزى عظيمى مى دانند كه از ((صلح حديبيه )) نصيب مسلمانان شد. <6> جمعى نيز آن را اشاره به مساءله ((فتح مكه )) دانسته اند. در حالى كه بعضى نيز آن را ناظر به ((فتح خيبر)) مى دانند. و بعضى اشاره به پيروزى اسلام بر تمام دشمنان از طريق قدرت منطق و برترى دلائل و معجزات آشكار دانسته اند. و بالاخره بعضى آن را اشاره به گشودن اسرار علوم براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) مى دانند. ولى قرائن فراوانى در دست است كه مساءله صلح حديبيه را ترجيح مى دهد، اما براى روشن شدن تفسير اين آيات بايد قبل از هر چيز فشردهاى از داستان حديبيه را در اينجا بياوريم كه به منزله شاءن نزول آن است . داستان صلح حديبيه در سال ششم هجرت ماه ذى القعده پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله ) به قصد عمره به سوى مكه حركت كرده و همه مسلمانان را تشويق به شركت در اين سفر نمود، اما گروهى خوددارى كردند، ولى جمع كثيرى از مهاجران و انصار و اعراب باديه نشين در خدمتش عازم مكه شدند. اين جمعيت كه در حدود يكهزار و چهارصد نفر بودند همگى لباس ‍ احرام بر تن داشتند و جز شمشير كه اسلحه مسافران محسوب مى شد هيچ سلاح جنگى با خود بر نداشتند. هنگامى كه پيامبر به ((عسفان )) در نزديكى مكه رسيد با خبر شد كه قريش تصميم گرفته اند از ورود او به مكه جلوگيرى نمايند تا اين كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) به حديبيه رسيد (((حديبيه )) روستائى است در بيست كيلومترى مكه كه به مناسبت چاه و يا درختى كه در آنجا بوده ، به اين نام ناميده مى شد،) حضرت فرمود همينجا توقف كنيد، عرض كردند در اينجا آبى وجود ندارد، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) از طريق اعجاز از چاهى كه در آنجا بود آب براى يارانش فراهم ساخت . در اينجا سفرائى ميان قريش و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) رفت و آمد كردند تا مشكل به نحوى حل شود، سرانجام ((عروة ابن مسعود ثقفى )) كه مرد هوشيارى بود از سوى قريش خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) آمد، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود من به قصد جنگ نيامده ام و تنها هدفم زيارت خانه خدا است ، ضمنا عروه در اين ملاقات منظره وضوء گرفتن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) را كه اصحاب اجازه نمى دادند قطرهاى از آب وضوى او به روى زمين بيفتد مشاهده كرد، و هنگام بازگشت به قريش گفت : من به دربار كسرى و قيصر و نجاشى رفته ام ، هرگز زمامدارى را در ميان قومش به عظمت محمد (صلى اللّه عليه و آله ) در ميان يارانش نديدم ، و اگر تصور كنيد كه آنها دست از محمد (صلى اللّه عليه و آله ) بردارند اشتباه بزرگى است ، شما با چنين افراد ايثارگرى روبرو هستيد، تصميمتان را بگيريد. در اين ميان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) به ((عمر)) پيشنهاد فرمود كه به مكه رود و اشراف قريش را از هدف اين سفر آگاه سازد، عمر گفت قريش با من عداوت شديدى دارند، و من از آنها بيمناكم ، بهتر اين است كه عثمان به اين كار مبادرت ورزد، ((عثمان )) به سوى مكه آمد و چيزى نگذشت كه در ميان مسلمانان شايع شد او را كشته اند، در اينجا پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) تصميم به شدت عمل گرفت ، و در زير درختى كه در آنجا بود با يارانش تجديد بيعت كرد كه به نام ((بيعت رضوان )) معروف شد، و با آنان عهد بست كه تا آخرين نفس مقاومت كنند، ولى چيزى نگذشت كه عثمان سالم بازگشت و به دنبال او قريش ((سهيل ابن عمر)) را براى مصالحه خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) فرستادند، ولى تاءكيد كردند كه امسال به هيچ وجه ورود او به مكه ممكن نيست . بعد از گفتگوهاى زياد پيمان صلحى منعقد شد كه يكى از موادش همين بود كه مسلمانان آن سال را از عمره چشم بپوشند و سال آينده به مكه بيايند مشروط بر اينكه بيش از سه روز نمانند و سلاحى جز سلاح مسافر با خود نياورند، و مواد متعدد ديگرى دائر بر امنيت جانى و مالى مسلمانان كه از مدينه وارد مكه مى شوند و همچنين 10 سال متاركه جنگ ميان مسلمين و مشركين و آزادى مسلمانان مكه در انجام فرائض ‍ مذهبى در آن گنجانيده شد. اين پيمان در حقيقت يك پيمان عدم تعرض همه جانبه بود كه به جنگهاى مداوم و مكرر بين مسلمانان و مشركان موقتا پايان مى داد. ((متن پيمان صلح )) از اين قرار بود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) به على (عليه السلام ) دستور داد بنويس : ((بسم الله الرحمن الرحيم )): ((سهيل بن عمرو)) كه نماينده مشركان بود گفت : من با چنين جملهاى آشنا نيستم ، بنويس بسمك اللهم ! پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود بنويس : بسمك اللهم . سپس فرمود: بنويس اين چيزى است كه محمد رسول الله (صلى اللّه عليه و آله ) با سهيل بن عمرو مصالحه كرده ، ((سهيل )) گفت : ما اگر تو را ((رسول الله )) مى دانستيم با تو جنگ نمى كرديم ، تنها اسم خودت ، و اسم پدرت را بنويس ، پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود مانعى ندارد، بنويس : اين چيزى است كه محمد بن عبد الله با سهيل بن عمرو صلح كرده كه ده سال متاركه جنگ شود تا مردم امنيت خود را بازيابند. علاوه بر اين هر كس از قريش بدون اجازه وليش نزد محمد بيايد (و مسلمان شود) او را بازگردانند، و هر كس از آنها كه با محمد هستند نزد قريش بازگردد بازگرداندن او لازم نيست !. همه آزادند هر كس مى خواهد در پيمان محمد وارد شود و هر كس ‍ ميخواهد در پيمان قريش . طرفين متعهدند كه نسبت به يكديگر خيانت نكنند (و جان و مال يكديگر را محترم بشمارند). از اين گذشته محمد امسال باز مى گردد و وارد مكه نمى شود اما سال آينده ما به مدت سه روز از مكه بيرون مى رويم و يارانش بيايند اما بيش ‍ از سه روز توقف نكنند (و مراسم عمره را انجام دهند و بازگردند) به شرط اينكه جز اسلحه مسافر يعنى شمشير، آن هم در غلاف سلاح ديگرى به همراه نداشته باشند. بر اين پيمان صلح گروهى از مسلمانان و مشركان گواهى داده ، و كاتب عهدنامه على بن ابى طالب بود. <7> مرحوم علامه مجلسى در بحار الانوار بعضى موارد ديگر نيز نقل كرده از جمله اين كه : اسلام در مكه بايد آشكار باشد، و كسى را مجبور در انتخاب مذهب نكنند و اذيت و آزارى به مسلمانان نرسانند. <8> اين مضمون در تعبير سابق نيز اجمالا وجود داشت . در اينجا پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) دستور داد شترهاى قربانى را كه به همراه آورده بودند در همانجا قربانى كنند، سرهاى خود را بتراشند و از احرام به در آيند. اما اين امر براى جمعى از مسلمانان سخت ناگوار بود، چرا كه بيرون آمدن از احرام بدون انجام مناسك عمره در نظر آنها امكان پذير نبود، ولى پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله ) شخصا پيشگام شد، و شتران قربانى را نحر فرمود، و از احرام بيرون آمد، و به مسلمانان تفهيم نمود كه اين استثنائى است در قانون احرام و قربانى كه از سوى خداوند قرار داده شده است . مسلمين هنگامى كه چنين ديدند تسليم شدند و دستور پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) دقيقا اجرا شد و از همانجا آهنگ مدينه كردند، اما كوهى از غم و اندوه بر قلب آنها سنگينى مى نمود، چرا كه ظاهر قضيه مجموع اين مسافرت يك ناكامى و شكست بود ولى خبر نداشتند كه در پشت داستان صلح حديبيه چه پيروزيهائى براى مسلمانان و آينده اسلام نهفته است ، و در همين هنگام بود كه سوره فتح نازل شد و بشارت فتح عظيمى را به پيامبر گرامى اسلام داد. <9> پيامدهاى سياسى و اجتماعى و مذهبى صلح حديبيه يك مقايسه اجمالى ميان وضع مسلمانان در سال ششم هجرت (هنگام صلح حديبيه ) و دو سال بعد كه با ده هزار سرباز مجهز براى فتح مكه حركت كردند تا به پيمانشكنى مشركان پاسخ دندانشكنى دهند و سرانجام بدون كمترين برخورد نظامى مكه را گشودند چرا كه قريش ‍ كمترين قدرت مقاومت در خود نمى ديدند نشان مى دهد كه بازتاب صلح حديبيه تا چه حد گسترده بود. به طور خلاصه مسلمانان از اين صلح چند امتياز و پيروزى مهم به شرح زير به دست آوردند. 1 - عملا به فريبخوردگان مكه نشان دادند كه آنها قصد كشتار ندارند و براى شهر مقدس مكه و خانه خدا احترام فراوان قائلند، همين امر سبب جلب قلوب جمع كثيرى به سوى اسلام شد. 2 - قريش براى اولين بار اسلام و مسلمين را به رسميت شناختند مطلبى كه دليل بر تثبيت موقعيت آنها در جزيره عربستان بود. 3 - بعد از صلح حديبيه مسلمانان براحتى مى توانستند همه جا رفت و آمد كنند، و جان و مالشان محفوظ بماند، و عملا با مشركان از نزديك تماس پيدا كردند تماسى كه نتيجه اش شناخت بيشتر اسلام از سوى مشركان و جلب توجه آنها به اسلام بود. 4 - بعد از صلح حديبيه راه براى نشر اسلام در سراسر جزيره عرب گشوده شده ، و آوازه صلح طلبى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) اقوام مختلفى را كه برداشت غلطى از اسلام و شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) داشتند به تجديد نظر وادار كرد، و امكانات وسيعى از نظر تبليغاتى به دست مسلمانان افتاد. 5 - صلح حديبيه راه را براى گشودن ((خيبر)) و بر چيدن اين غده سرطانى يهود كه بالفعل و بالقوه خطر مهمى براى اسلام و مسلمين محسوب مى شد هموار ساخت . 6 - اصولا وحشت قريش از درگيرى با سپاه هزار و چهار صد نفرى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) كه هيچ سلاح مهم جنگى با خود نداشتند و پذيرفتن شرائط صلح خود عامل مهمى براى تقويت روحيه طرفداران اسلام و شكست مخالفان بود كه تا اين اندازه از مسلمانان حساب بردند. 7 - بعد از ماجراى حديبيه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) نامه هاى متعددى به سران كشورهاى بزرگ ايران و روم و حبشه ، و پادشاهان بزرگ جهان نوشت ، و آنها را به سوى اسلام دعوت كرد، و اين به خوبى نشان مى دهد كه تا چه حد صلح حديبيه اعتماد به نفس به مسلمين داده بود كه نه تنها در جزيره عرب كه در دنياى بزرگ آن روز راه خود را به پيش مى گشودند. اكنون به تفسير آيات باز مى گرديم . از آنچه گفته شد به خوبى مى توان درك كرد كه صلح حديبيه به راستى فتح و پيروزى بزرگى براى اسلام و مسلمين بود، و تعجب نيست كه قرآن مجيد از آن به عنوان فتح مبين ياد كند. از اين گذشته قرائن متعدد ديگرى در دست است كه اين تفسير را تاييد مى كند. 1 - جمله ((فتحنا)) به صورت فعل ماضى است نشان مى دهد كه اين امر به هنگام نزول آيات تحقق يافته بود، در حالى كه چيزى جز صلح حديبيه در كار نبود. 2 - زمان نزول اين آيات كه در بالا اشاره شد و آيات ديگر اين سوره كه مدح مؤ منان و ذم منافقان و مشركان در ماجراى حديبيه مى كند مؤ يد ديگرى بر اين معنى است . آيه 27 اين سوره كه تاءكيد بر رؤ ياى صادقانه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) كرده مى گويد: مسلما در آينده وارد مسجد الحرام در نهايت امنيت خواهيد شد، و به انجام مناسك عمره مى پردازيد شاهد گويائى است بر اينكه اين سوره و محتواى آن بعد از حديبيه و قبل از فتح مكه بوده است . 3 - در روايات متعددى صلح حديبيه به عنوان فتح مبين معرفى شده است از جمله : در تفسير ((جوامع الجوامع )) آمده است : هنگامى كه پيامبر از حديبيه باز مى گشت (و سوره فتح نازل شد) يكى از اصحاب عرض ‍ كرد: ما هذا الفتح لقد صددنا عن البيت و صد هدينا: ((اين چه فتحى است كه ما را از زيارت خانه خدا باز داشتند و جلوى قربانى ما را گرفتند))؟! پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: بئس الكلام هذا، بل هو اعظم الفتوح ، قد رضى المشركون ان يدفعوكم عن بلادهم بالراع ، و يسئلوكم القضية ، و رغبوا اليكم فى الامان و قد راءوا منكم ما كرهوا!: ((بد سخنى گفتى ، بلكه اين بزرگترين پيروزى ما بود كه مشركان راضى شدند بدون بر خورد خشونت آميز شما را از سرزمين خود دور كنند، و به شما پيشنهاد صلح دهند، و با آنهمه ناراحتى كه قبلا ديده اند تمايل به ترك تعرض نشان دادند. <10> سپس پيامبر ناراحتيهائى كه در بدر و احزاب تحمل كردند به آنها يادآور شد مسلمانان تصديق كردند كه اين اعظم فتوح بوده است و آنها از روى ناآگاهى قضاوت كردند. <11> زهرى كه از رجال معروف تابعين است مى گويد: فتحى عظيمتر از صلح حديبيه صورت نگرفت ، چرا كه مشركين با مسلمانان ارتباط يافتند و اسلام در قلوب آنها جايگزين شد و در عرض سه سال گروه عظيمى اسلام آوردند، و جمعيت مسلمانان با آنها فزونى گرفت . <12> در اين احاديث به گوشه هائى از امتيازاتى كه به بركت صلح حديبيه نصيب مسلمانان گرديد اشاره شده است . تنها در حديثى از امام على ابن موسى الرضا (عليهم السلام ) آمده است كه : انا فتحنا بعد از فتح مكه نازل گشت . <13> ولى از آنجا كه صلح حديبيه مقدمه اى براى فتح مكه در دو سال بعد شد توجيه اين حديث مشكل نخواهد بود. يا به تعبير ديگر صلح حديبيه در كوتاه مدت سبب فتح خيبر (در سال هفتم هجرت ) و فراتر از آن سبب فتح مكه ، و نيز پيروزى اسلام در تمام صحنه جهان از نظر نفوذ در قلوب مردم بود. و به اين ترتيب مى توان ميان تفسيرهاى چهارگانه را جمع كرد با اين قيد كه محور اصلى را صلح حديبيه تشكيل مى دهد. ﴿1 نتائج بزرگ فتح المبين در اين دو آيه قسمتى از نتائج پر بركت ((فتح مبين )) (صلح حديبيه ) كه در آيه قبل آمده است تشريح شده مى فرمايد: هدف اين بود كه خداوند گناهان قبل و بعد تو را بيامرزد و نعمتش را بر تو تمام كند و تو را به راه راست هدايت فرمايد (ليغفر لك الله ما تقدم من ذنبك و ما تاخر و يتم نعمته عليك و يهديك صراطا مستقيما). ((و تو را به پيروزى شكستناپذيرى برساند)) (و ينصرك الله نصرا عزيزا). و به اين ترتيب خداوند چهار موهبت عظيم در سايه اين فتح مبين نصيب پيامبرش كرد: مغفرت ، تكميل نعمت ، هدايت ، و نصرت . ﴿2 نتائج بزرگ فتح المبين در اين دو آيه قسمتى از نتائج پر بركت ((فتح مبين )) (صلح حديبيه ) كه در آيه قبل آمده است تشريح شده مى فرمايد: هدف اين بود كه خداوند گناهان قبل و بعد تو را بيامرزد و نعمتش را بر تو تمام كند و تو را به راه راست هدايت فرمايد (ليغفر لك الله ما تقدم من ذنبك و ما تاخر و يتم نعمته عليك و يهديك صراطا مستقيما). ((و تو را به پيروزى شكستناپذيرى برساند)) (و ينصرك الله نصرا عزيزا). و به اين ترتيب خداوند چهار موهبت عظيم در سايه اين فتح مبين نصيب پيامبرش كرد: مغفرت ، تكميل نعمت ، هدايت ، و نصرت . ﴿3 نزول سكينه بر دلهاى مؤ منان آنچه در آيات گذشته خوانديم مواهب بزرگى بود كه خدا در پرتو فتح مبين (صلح حديبيه ) نصيب پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) كرد، اما در آيه مورد بحث از موهبت عظيمى كه بر همه مؤ منان مرحمت فرموده بحث مى كند، مى فرمايد: ((او كسى است كه سكينه و آرامش را بر دلهاى مؤ منان نازل كرد تا ايمانى بر ايمانشان بيفزايد)) (هو الذى انزل السكينة فى قلوب المؤ منين ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم ). چرا سكينه و آرامش بر دل آنها فرود نيايد ((در حالى كه لشكريان آسمانها و زمين از آن خدا است ، و خداوند دانا و حكيم است )) (و لله جنود السموات و الارض و كان الله عليما حكيما). اين سكينه چه بود؟ باز لازم است در اينجا به داستان ((صلح حديبيه )) بر گرديم و خود را در فضاى ((حديبيه )) و در جوى كه بعد از صلح پيدا شد تصور كنيم ، تا به عمق مفهوم آيه آشنا گرديم . پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) خوابى ديده بود - رويائى الهى و رحمانى - كه با يارانش وارد مسجد الحرام مى شوند، و به دنبال آن به عزم زيارت خانه خدا حركت كرد، غالب اصحاب فكر مى كردند تعبير اين خواب و رؤ ياى صالحه در همين سفر واقع مى شود، در حالى كه مقدر چيز ديگرى بود اين از يكسو. از سوى ديگر مسلمانان محرم شده بودند و حيوانات قربانى با خود آورده بودند، اما بر خلاف انتظارشان توفيق زيارت خانه خدا نصيب آنها نشد و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) دستور داد در همان حديبيه شتران قربانى را نحر كنند، و از احرام بيرون آيند، كارى كه براى آنها بسيار سخت و باورناكردنى بود، چرا كه آداب و سنن آنها و نيز دستورات اسلام ايجاب مى كرد تا مناسك عمره را انجام ندهند از احرام بيرون نيايند. از سوى سوم در مواد صلحنامه حديبيه مطالبى كه پذيرش آن بسيار سنگين مى نمود، از جمله اينكه اگر كسى از قريش مسلمان شود و به مدينه پناه آورد مسلمانان او را به خانوادهاش تحويل دهند، اما عكس ‍ آن لازم نيست ! از سوى چهارم به هنگام تنظيم صلحنامه قريش حاضر نشدند كلمه ((رسول الله )) كنار نام محمد (صلى اللّه عليه و آله ) باشد، و ((سهيل )) نماينده قريش با اصرار آن را حذف كرد، و حتى با نوشتن ((بسم الله الرحمن الرحيم )) نيز موافقت نكرد، و اصرار داشت به جاى آن ((بسمك اللهم )) نوشته شود كه با سنت اهل مكه سازگار بود واضح است اين امور هر كدام به تنهائى مطلب ناگوارى بود تا چه رسد به مجموع آنها، و به همين جهت تزلزلى در قلوب افراد ضعيف الايمان افتاد، حتى وقتى سوره فتح نازل شد بعضى با تعجب پرسيدند: چه فتحى ؟! اينجا است كه بايد لطف الهى شامل حال مسلمانان شود و سكينه و آرامش را به دلهاى آنها باز گرداند، نه تنها ضعف و فتورى در آنان راه نيابد، بلكه به مصداق ((ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم )) بر قدرت ايمان آنها افزوده شود، آيه فوق در چنين شرايطى نازل گرديد. ((سكينه )) در اصل از ماده سكون به معنى آرامش و اطمينان خاطرى است كه هر گونه شك و ترديد و وحشت را از انسان زائل مى كند و او را در طوفان حوادث ثابت قدم مى دارد. اين آرامش ممكن است جنبه عقيدتى داشته باشد، و تزلزل اعتقاد را بر طرف سازد، يا جنبه عملى ، به گونه اى كه ثبات قدم و مقاومت و شكيبائى به انسان بخشد، و البته به تناسب بحثهائى كه گذشت و تعبيرات خود آيه در اينجا بيشتر ناظر به معنى اول است ، در حالى كه در آيه 248 سوره بقره در داستان طالوت و جالوت بيشتر روى جنبه هاى عملى تكيه دارد. جمعى از مفسران براى ((سكينه )) معانى ديگرى ذكر كرده اند كه در نهايت بازگشت به همين تفسير مى كند. جالب اينكه در بعضى از روايات ((سكينه )) به ((ايمان )) تفسير شده <14> و در بعضى ديگر به نسيم بهشتى كه در شكل انسانى ظاهر مى شود و به مؤ منان آرامش مى بخشد. <15> اينها نيز تاييدى است بر آنچه گفته شده ، چرا كه ((سكينه )) زائيده ايمان است و همچون نسيم بهشتى آرامبخش . اين نكته نيز قابل توجه است كه در مورد ((سكينه )) تعبير به ((انزال )) شده است ، و چنانكه مى دانيم اين تعبير در قرآن مجيد گاهى به معنى ايجاد و خلقت و بخشش نعمت آمده ، و چون از يك مقام عالى به مقام پائين است اين تعبير در آن بكار رفته است . ﴿4 نتيجه ديگر فتح المبين جمعى از مفسران شيعه و اهل سنت نقل كرده اند هنگامى كه بشارت ((فتح مبين )) و ((اتمام نعمت )) و ((هدايت )) و ((نصرت )) به پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) در آيات نخستين اين سوره داده شد بعضى از مسلمانان كه از حوادث ((حديبيه )) دلتنگ و نگران بودند عرض كردند: هنيئا لك يا رسول الله ! لقد بين الله لك ماذا يفعل بك ، فما ذا يفعل بنا؟ فزلت : ((ليدخل المؤ منين و المؤ منات …)): ((گوارا باد بر تو اين همه مواهب الهى اى رسول خدا! خداوند آنچه را به تو داده و مى دهد بيان كرده ، بما چه خواهد داد؟ در اينجا نخستين آيه مورد بحث نازل شد و به مؤ منان بشارت داد كه براى آنها نيز پاداشهاى بزرگى فراهم شده . <18> به هر حال ، اين آيات همچنان در ارتباط با صلح حديبيه و بازتابهاى مختلف آن در افكار مردم ، و نتائج پر بار آن سخن مى گويد، و سرنوشت هر گروه را در اين بوته آزمايش بزرگ مشخص مى سازد. نخست مى فرمايد: ((هدف ديگر از اين فتح عظيم آن بود كه مردان و زنان با ايمان را در باغهائى از بهشت وارد كند كه نهرها از زير درختانش ‍ جارى است )) (ليدخل المؤ منين و المؤ منات جنات تجرى من تحتها الانهار). ((جاودانه در آن مى مانند))، و اين نعمت بزرگ هرگز از آنان سلب نمى شود (خالدين فيها). علاوه بر اين هدف اين بوده ((سيئات اعمال آنها را بپوشاند)) و مورد عفوشان قرار دهد (و يكفر عنهم سيئاتهم ). ((و اين نزد خدا پيروزى بزرگى است ))! (و كان ذلك عند الله فوزا عظيما). <19> به اين ترتيب خداوند در برابر آن چهار موهبتى كه به پيامبرش در فتح المبين داد، دو موهبت عظيم نيز به مؤ منان ارزانى داشت : بهشت جاويدان با تمام نعمتهايش ، و عفو و گذشت از لغزشهاى آنها، علاوه بر سكينه و آرامش روحى كه در اين دنيا به آنها بخشيد، و مجموعه اين سه نعمت فوز عظيم و پيروزى بزرگى است براى كسانى كه از اين بوته امتحان سالم بيرون آمدند. كلمه ((فوز)) كه در قرآن مجيد معمولا با توصيف عظيم ذكر شده ، و گاهى نيز همراه با ((مبين )) و ((كبير)) آمده ، بنا به گفته ((راغب )) در ((مفردات )) به معنى پيروزى و نيل به خيرات تواءم با سلامت است ، و اين در صورتى است كه نجات آخرت در آن باشد هر چند با از دست دادن مواهب مادى دنيا همراه گردد. طبق روايات معروفى امير مؤ منان على (عليه السلام ) آنگاه كه فرق مباركش در محراب عبادت با شمشير جنايتكار روزگار ((عبد الرحمن بن ملجم )) شكافته شد صدا زد فزت و رب الكعبه : ((سوگند به خداى كعبه پيروز شدم )) (و سعادت نامه من با خون سرم امضا شد!). آرى گاهى امتحانات پروردگار آنچنان سخت و طاقتفرسا است كه ايمانهاى سست را از بيخ و بن بر مى كند، و قلبها را واژگون مى كند، تنها مؤ منان راستين كه از نعمت سكينه و آرامش بهره مندند مقاومت مى كنند، و از پيامدهاى آن در قيامت نيز بهرهمند خواهند بود و اين راستى فوز عظيمى است . ولى در برابر اين گروه ، گروهى منافقان و مشركان بى ايمان بودند كه در آيه بعد سرنوشتشان اين گونه ترسيم شده : هدف ديگر اين است كه خداوند مردان و زنان منافق ، و مردان و زنان مشرك را مجازات كند (و يعذب المنافقين و المنافقات و المشركين و المشركات ). ((همانها كه به خدا گمان بد مى برند)) (الظانين بالله ظن السوء). آرى منافقان به هنگام حركت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) و مؤ منان از مدينه گمان داشتند كه اين گروه هرگز سالم به مدينه باز نخواهند گشت ، چنانكه در آيه 12 همين سوره مى خوانيم : ((بل ظننتم ان لن ينقلب الرسول و المؤ منون الى اهليهم ابدا)). و مشركان نيز گمان داشتند كه محمد (صلى اللّه عليه و آله ) با اين جمع كم ، و نداشتن اسلحه كافى ، سالم به مدينه باز نخواهد گشت ، و ستاره اسلام به زودى افول مى كند. سپس به توضيح اين عذاب و مجازات پرداخته و تحت چهار عنوان آن را شرح مى دهد: مى گويد: ((حوادث و پيش آمدهاى سوء تنها بر اين گروه نازل مى شود)) (عليهم دائرة السوء). <20> ((دائرة )) در لغت به معنى حوادث و رويدادهائى است كه براى انسان پيش مى آيد، اعم از خوب و بد، ولى در اينجا با ذكر كلمه ((سوء)) منظور حوادث نامطلوب است . ديگر اين كه ((خداوند آنها را غضب كرده )) (و غضب الله عليهم ). و نيز ((خداوند آنها را از رحمت خود دور ساخته )) (و لعنهم ). و بالاخره ((جهنم را براى آنها از هم اكنون فراهم ساخته ، و چه بد سرانجامى است )) (و اعد لهم جهنم و ساءت مصيرا). <21> جالب توجه اين كه در صحنه ((حديبيه )) غالبا مردان مسلمان بودند، و در نقطه مقابل نيز مردان منافق و مشرك ، ولى در آيات فوق قرآن زنان و مردان را در آن فوز عظيم ، و اين عذاب اليم ، مشترك شمرده ، اين بخاطر آن است كه مردان با ايمان كه در ميدان نبرد حاضر مى شوند بدون پشتيبانى زنان با ايمان ، و مردان منافق بدون همكارى زنان منافق ، به اهداف خود نائل نمى شوند. اصولا اسلام دين مردان نيست كه شخصيت زنان را ناديده بگيرد، و لذا در هر مورد كه عدم ذكر نام زنان مفهوم انحصارى به كلام مى دهد آنها را صريحا مطرح مى كند، تا معلوم شود اسلام متعلق به همه انسانها است . در آخرين آيه مورد بحث بار ديگر به عظمت قدرت خداوند اشاره كرده ، مى گويد: ((جنود و لشكريان آسمان و زمين از آن خدا است و خداوند عزيز و حكيم است )) (و لله جنود السموات و الارض و كان الله عزيزا حكيما). اين سخن يك بار در ذيل مقامات و مواهب اهل ايمان آمد، و يك بار هم در اينجا در ذيل مجازات منافقان و مشركان ، تا روشن شود خداوندى كه تمام جنود آسمان و زمين تحت فرمانش قرار دارند هم قدرت بر آن دارد هم توانائى بر اين ، هر گاه درياى رحمتش موج زند شايستگان را هر جا باشند شامل مى شود، و هر گاه آتش قهر و غضبش زبانه كشد مجرمى را قدرت فرار از آن نيست . قابل توجه اينكه به هنگام ذكر مؤ منان ، خداوند توصيف به ((علم و حكمت )) شده كه مناسب مقام رحمت است ، ولى در مورد منافق و مشركان توصيف به قدرت و حكمت )) كه مناسب مقام عذاب است . منظور از جنود آسمان و زمين چيست ؟. اين واژه معنى وسيعى دارد كه هم لشكريان فرشتگان الهى را شامل مى شود و هم لشكريانى همچون صاعقه ، زلزله ها، طوفانها سيلابها و امواج و نيروهاى نامرئى ديگرى كه ما از آن آگاهى نداريم ، چرا كه همه جنود الهى هستند و سر بر فرمان او دارند. ﴿5 نتيجه ديگر فتح المبين جمعى از مفسران شيعه و اهل سنت نقل كرده اند هنگامى كه بشارت ((فتح مبين )) و ((اتمام نعمت )) و ((هدايت )) و ((نصرت )) به پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) در آيات نخستين اين سوره داده شد بعضى از مسلمانان كه از حوادث ((حديبيه )) دلتنگ و نگران بودند عرض كردند: هنيئا لك يا رسول الله ! لقد بين الله لك ماذا يفعل بك ، فما ذا يفعل بنا؟ فزلت : ((ليدخل المؤ منين و المؤ منات ...)): ((گوارا باد بر تو اين همه مواهب الهى اى رسول خدا! خداوند آنچه را به تو داده و مى دهد بيان كرده ، بما چه خواهد داد؟ در اينجا نخستين آيه مورد بحث نازل شد و به مؤ منان بشارت داد كه براى آنها نيز پاداشهاى بزرگى فراهم شده . به هر حال ، اين آيات همچنان در ارتباط با صلح حديبيه و بازتابهاى مختلف آن در افكار مردم ، و نتائج پر بار آن سخن مى گويد، و سرنوشت هر گروه را در اين بوته آزمايش بزرگ مشخص مى سازد. نخست مى فرمايد: ((هدف ديگر از اين فتح عظيم آن بود كه مردان و زنان با ايمان را در باغهائى از بهشت وارد كند كه نهرها از زير درختانش ‍ جارى است )) (ليدخل المؤ منين و المؤ منات جنات تجرى من تحتها الانهار). ((جاودانه در آن مى مانند))، و اين نعمت بزرگ هرگز از آنان سلب نمى شود (خالدين فيها). علاوه بر اين هدف اين بوده ((سيئات اعمال آنها را بپوشاند)) و مورد عفوشان قرار دهد (و يكفر عنهم سيئاتهم ). ((و اين نزد خدا پيروزى بزرگى است ))! (و كان ذلك عند الله فوزا عظيما). به اين ترتيب خداوند در برابر آن چهار موهبتى كه به پيامبرش در فتح المبين داد، دو موهبت عظيم نيز به مؤ منان ارزانى داشت : بهشت جاويدان با تمام نعمتهايش ، و عفو و گذشت از لغزشهاى آنها، علاوه بر سكينه و آرامش روحى كه در اين دنيا به آنها بخشيد، و مجموعه اين سه نعمت فوز عظيم و پيروزى بزرگى است براى كسانى كه از اين بوته امتحان سالم بيرون آمدند. كلمه ((فوز)) كه در قرآن مجيد معمولا با توصيف عظيم ذكر شده ، و گاهى نيز همراه با ((مبين )) و ((كبير)) آمده ، بنا به گفته ((راغب )) در ((مفردات )) به معنى پيروزى و نيل به خيرات تواءم با سلامت است ، و اين در صورتى است كه نجات آخرت در آن باشد هر چند با از دست دادن مواهب مادى دنيا همراه گردد. طبق روايات معروفى امير مؤ منان على (عليه السلام ) آنگاه كه فرق مباركش در محراب عبادت با شمشير جنايتكار روزگار ((عبد الرحمن بن ملجم )) شكافته شد صدا زد فزت و رب الكعبه : ((سوگند به خداى كعبه پيروز شدم )) (و سعادت نامه من با خون سرم امضا شد!). آرى گاهى امتحانات پروردگار آنچنان سخت و طاقتفرسا است كه ايمانهاى سست را از بيخ و بن بر مى كند، و قلبها را واژگون مى كند، تنها مؤ منان راستين كه از نعمت سكينه و آرامش بهره مندند مقاومت مى كنند، و از پيامدهاى آن در قيامت نيز بهرهمند خواهند بود و اين راستى فوز عظيمى است . ولى در برابر اين گروه ، گروهى منافقان و مشركان بى ايمان بودند كه در آيه بعد سرنوشتشان اين گونه ترسيم شده : هدف ديگر اين است كه خداوند مردان و زنان منافق ، و مردان و زنان مشرك را مجازات كند (و يعذب المنافقين و المنافقات و المشركين و المشركات ). ((همانها كه به خدا گمان بد مى برند)) (الظانين بالله ظن السوء). آرى منافقان به هنگام حركت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) و مؤ منان از مدينه گمان داشتند كه اين گروه هرگز سالم به مدينه باز نخواهند گشت ، چنانكه در آيه 12 همين سوره مى خوانيم : ((بل ظننتم ان لن ينقلب الرسول و المؤ منون الى اهليهم ابدا)). و مشركان نيز گمان داشتند كه محمد (صلى اللّه عليه و آله ) با اين جمع كم ، و نداشتن اسلحه كافى ، سالم به مدينه باز نخواهد گشت ، و ستاره اسلام به زودى افول مى كند. سپس به توضيح اين عذاب و مجازات پرداخته و تحت چهار عنوان آن را شرح مى دهد: مى گويد: ((حوادث و پيش آمدهاى سوء تنها بر اين گروه نازل مى شود)) (عليهم دائرة السوء). ((دائرة )) در لغت به معنى حوادث و رويدادهائى است كه براى انسان پيش مى آيد، اعم از خوب و بد، ولى در اينجا با ذكر كلمه ((سوء)) منظور حوادث نامطلوب است . ديگر اين كه ((خداوند آنها را غضب كرده )) (و غضب الله عليهم ). و نيز ((خداوند آنها را از رحمت خود دور ساخته )) (و لعنهم ). و بالاخره ((جهنم را براى آنها از هم اكنون فراهم ساخته ، و چه بد سرانجامى است )) (و اعد لهم جهنم و ساءت مصيرا). جالب توجه اين كه در صحنه ((حديبيه )) غالبا مردان مسلمان بودند، و در نقطه مقابل نيز مردان منافق و مشرك ، ولى در آيات فوق قرآن زنان و مردان را در آن فوز عظيم ، و اين عذاب اليم ، مشترك شمرده ، اين بخاطر آن است كه مردان با ايمان كه در ميدان نبرد حاضر مى شوند بدون پشتيبانى زنان با ايمان ، و مردان منافق بدون همكارى زنان منافق ، به اهداف خود نائل نمى شوند. اصولا اسلام دين مردان نيست كه شخصيت زنان را ناديده بگيرد، و لذا در هر مورد كه عدم ذكر نام زنان مفهوم انحصارى به كلام مى دهد آنها را صريحا مطرح مى كند، تا معلوم شود اسلام متعلق به همه انسانها است . در آخرين آيه مورد بحث بار ديگر به عظمت قدرت خداوند اشاره كرده ، مى گويد: ((جنود و لشكريان آسمان و زمين از آن خدا است و خداوند عزيز و حكيم است )) (و لله جنود السموات و الارض و كان الله عزيزا حكيما). اين سخن يك بار در ذيل مقامات و مواهب اهل ايمان آمد، و يك بار هم در اينجا در ذيل مجازات منافقان و مشركان ، تا روشن شود خداوندى كه تمام جنود آسمان و زمين تحت فرمانش قرار دارند هم قدرت بر آن دارد هم توانائى بر اين ، هر گاه درياى رحمتش موج زند شايستگان را هر جا باشند شامل مى شود، و هر گاه آتش قهر و غضبش زبانه كشد مجرمى را قدرت فرار از آن نيست . قابل توجه اينكه به هنگام ذكر مؤ منان ، خداوند توصيف به ((علم و حكمت )) شده كه مناسب مقام رحمت است ، ولى در مورد منافق و مشركان توصيف به قدرت و حكمت )) كه مناسب مقام عذاب است . منظور از جنود آسمان و زمين چيست ؟. اين واژه معنى وسيعى دارد كه هم لشكريان فرشتگان الهى را شامل مى شود و هم لشكريانى همچون صاعقه ، زلزله ها، طوفانها سيلابها و امواج و نيروهاى نامرئى ديگرى كه ما از آن آگاهى نداريم ، چرا كه همه جنود الهى هستند و سر بر فرمان او دارند. ﴿6 نتيجه ديگر فتح المبين جمعى از مفسران شيعه و اهل سنت نقل كرده اند هنگامى كه بشارت ((فتح مبين )) و ((اتمام نعمت )) و ((هدايت )) و ((نصرت )) به پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) در آيات نخستين اين سوره داده شد بعضى از مسلمانان كه از حوادث ((حديبيه )) دلتنگ و نگران بودند عرض كردند: هنيئا لك يا رسول الله ! لقد بين الله لك ماذا يفعل بك ، فما ذا يفعل بنا؟ فزلت : ((ليدخل المؤ منين و المؤ منات ...)): ((گوارا باد بر تو اين همه مواهب الهى اى رسول خدا! خداوند آنچه را به تو داده و مى دهد بيان كرده ، بما چه خواهد داد؟ در اينجا نخستين آيه مورد بحث نازل شد و به مؤ منان بشارت داد كه براى آنها نيز پاداشهاى بزرگى فراهم شده . به هر حال ، اين آيات همچنان در ارتباط با صلح حديبيه و بازتابهاى مختلف آن در افكار مردم ، و نتائج پر بار آن سخن مى گويد، و سرنوشت هر گروه را در اين بوته آزمايش بزرگ مشخص مى سازد. نخست مى فرمايد: ((هدف ديگر از اين فتح عظيم آن بود كه مردان و زنان با ايمان را در باغهائى از بهشت وارد كند كه نهرها از زير درختانش ‍ جارى است )) (ليدخل المؤ منين و المؤ منات جنات تجرى من تحتها الانهار). ((جاودانه در آن مى مانند))، و اين نعمت بزرگ هرگز از آنان سلب نمى شود (خالدين فيها). علاوه بر اين هدف اين بوده ((سيئات اعمال آنها را بپوشاند)) و مورد عفوشان قرار دهد (و يكفر عنهم سيئاتهم ). ((و اين نزد خدا پيروزى بزرگى است ))! (و كان ذلك عند الله فوزا عظيما). به اين ترتيب خداوند در برابر آن چهار موهبتى كه به پيامبرش در فتح المبين داد، دو موهبت عظيم نيز به مؤ منان ارزانى داشت : بهشت جاويدان با تمام نعمتهايش ، و عفو و گذشت از لغزشهاى آنها، علاوه بر سكينه و آرامش روحى كه در اين دنيا به آنها بخشيد، و مجموعه اين سه نعمت فوز عظيم و پيروزى بزرگى است براى كسانى كه از اين بوته امتحان سالم بيرون آمدند. كلمه ((فوز)) كه در قرآن مجيد معمولا با توصيف عظيم ذكر شده ، و گاهى نيز همراه با ((مبين )) و ((كبير)) آمده ، بنا به گفته ((راغب )) در ((مفردات )) به معنى پيروزى و نيل به خيرات تواءم با سلامت است ، و اين در صورتى است كه نجات آخرت در آن باشد هر چند با از دست دادن مواهب مادى دنيا همراه گردد. طبق روايات معروفى امير مؤ منان على (عليه السلام ) آنگاه كه فرق مباركش در محراب عبادت با شمشير جنايتكار روزگار ((عبد الرحمن بن ملجم )) شكافته شد صدا زد فزت و رب الكعبه : ((سوگند به خداى كعبه پيروز شدم )) (و سعادت نامه من با خون سرم امضا شد!). آرى گاهى امتحانات پروردگار آنچنان سخت و طاقتفرسا است كه ايمانهاى سست را از بيخ و بن بر مى كند، و قلبها را واژگون مى كند، تنها مؤ منان راستين كه از نعمت سكينه و آرامش بهره مندند مقاومت مى كنند، و از پيامدهاى آن در قيامت نيز بهرهمند خواهند بود و اين راستى فوز عظيمى است . ولى در برابر اين گروه ، گروهى منافقان و مشركان بى ايمان بودند كه در آيه بعد سرنوشتشان اين گونه ترسيم شده : هدف ديگر اين است كه خداوند مردان و زنان منافق ، و مردان و زنان مشرك را مجازات كند (و يعذب المنافقين و المنافقات و المشركين و المشركات ). ((همانها كه به خدا گمان بد مى برند)) (الظانين بالله ظن السوء). آرى منافقان به هنگام حركت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) و مؤ منان از مدينه گمان داشتند كه اين گروه هرگز سالم به مدينه باز نخواهند گشت ، چنانكه در آيه 12 همين سوره مى خوانيم : ((بل ظننتم ان لن ينقلب الرسول و المؤ منون الى اهليهم ابدا)). و مشركان نيز گمان داشتند كه محمد (صلى اللّه عليه و آله ) با اين جمع كم ، و نداشتن اسلحه كافى ، سالم به مدينه باز نخواهد گشت ، و ستاره اسلام به زودى افول مى كند. سپس به توضيح اين عذاب و مجازات پرداخته و تحت چهار عنوان آن را شرح مى دهد: مى گويد: ((حوادث و پيش آمدهاى سوء تنها بر اين گروه نازل مى شود)) (عليهم دائرة السوء). ((دائرة )) در لغت به معنى حوادث و رويدادهائى است كه براى انسان پيش مى آيد، اعم از خوب و بد، ولى در اينجا با ذكر كلمه ((سوء)) منظور حوادث نامطلوب است . ديگر اين كه ((خداوند آنها را غضب كرده )) (و غضب الله عليهم ). و نيز ((خداوند آنها را از رحمت خود دور ساخته )) (و لعنهم ). و بالاخره ((جهنم را براى آنها از هم اكنون فراهم ساخته ، و چه بد سرانجامى است )) (و اعد لهم جهنم و ساءت مصيرا). جالب توجه اين كه در صحنه ((حديبيه )) غالبا مردان مسلمان بودند، و در نقطه مقابل نيز مردان منافق و مشرك ، ولى در آيات فوق قرآن زنان و مردان را در آن فوز عظيم ، و اين عذاب اليم ، مشترك شمرده ، اين بخاطر آن است كه مردان با ايمان كه در ميدان نبرد حاضر مى شوند بدون پشتيبانى زنان با ايمان ، و مردان منافق بدون همكارى زنان منافق ، به اهداف خود نائل نمى شوند. اصولا اسلام دين مردان نيست كه شخصيت زنان را ناديده بگيرد، و لذا در هر مورد كه عدم ذكر نام زنان مفهوم انحصارى به كلام مى دهد آنها را صريحا مطرح مى كند، تا معلوم شود اسلام متعلق به همه انسانها است . در آخرين آيه مورد بحث بار ديگر به عظمت قدرت خداوند اشاره كرده ، مى گويد: ((جنود و لشكريان آسمان و زمين از آن خدا است و خداوند عزيز و حكيم است )) (و لله جنود السموات و الارض و كان الله عزيزا حكيما). اين سخن يك بار در ذيل مقامات و مواهب اهل ايمان آمد، و يك بار هم در اينجا در ذيل مجازات منافقان و مشركان ، تا روشن شود خداوندى كه تمام جنود آسمان و زمين تحت فرمانش قرار دارند هم قدرت بر آن دارد هم توانائى بر اين ، هر گاه درياى رحمتش موج زند شايستگان را هر جا باشند شامل مى شود، و هر گاه آتش قهر و غضبش زبانه كشد مجرمى را قدرت فرار از آن نيست . قابل توجه اينكه به هنگام ذكر مؤ منان ، خداوند توصيف به ((علم و حكمت )) شده كه مناسب مقام رحمت است ، ولى در مورد منافق و مشركان توصيف به قدرت و حكمت )) كه مناسب مقام عذاب است . منظور از جنود آسمان و زمين چيست ؟. اين واژه معنى وسيعى دارد كه هم لشكريان فرشتگان الهى را شامل مى شود و هم لشكريانى همچون صاعقه ، زلزله ها، طوفانها سيلابها و امواج و نيروهاى نامرئى ديگرى كه ما از آن آگاهى نداريم ، چرا كه همه جنود الهى هستند و سر بر فرمان او دارند. ﴿7 تحكيم موقعيت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) و وظائف مردم در برابر او گفتيم صلح حديبيه از سوى بعضى از نا آگاهان شديدا مورد انتقاد قرار گرفت ، و حتى تعبيراتى كه خالى از بى حرمتى نسبت به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) نبود حضرت كردند، مجموع اين حوادث ايجاب مى كرد كه موقعيت يا عظمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) بار ديگر مورد تاءكيد قرار گيرد. لذا در نخستين آيه مورد بحث پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) را مخاطب قرار داده مى گويد: ما تو را گواه و بشارت دهنده ، و بيم دهنده فرستاديم (انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا). اين سه توصيف بزرگ و سه مقام برجسته از مهمترين مقامات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) است ، گواه بودن و بشير و نذير بودن ، گواه بر تمام امت اسلام بلكه به يك معنى گواه بر همه امتها، چنانكه در آيه 41 نساء آمده است : فكيف اذا جئنا من كل امة بشهيد و جئنا بك على هؤ لاء شهيدا: ((چگونه خواهد بود آن روز كه براى هر امتى گواهى بر اعمالشان مى آوريم ، و تو را گواه بر اين گواهان ))!. و در آيه 105 سوره توبه مى فرمايد: و قل اعملوا فسيرى الله عملكم و رسوله و المؤ منون : بگو عمل كنيد، خدا و رسول او و مؤ منان (امامان معصوم ) اعمال شما را مى بينند!. اصولا هر انسانى گواهان زيادى دارد. قبل از هر كس خداوند كه عالم الغيب و الشهاده است ناظر بر همه اعمال و نيات ماست . بعد از او ((فرشتگان )) ماءمور ضبط اعمال آدمى هستند چنانكه در آيه 21 سوره ق اشاره شده است : و جائت كل نفس معها سائق و شهيد. سپس ((اعضاى پيكر آدمى )) و حتى پوست تن او گواهى مى دهند: يوم تشهد عليهم السنتهم و ايديهم و ارجلهم كانوا يعملون : ((روزى كه زبانها و دستها و پاهايشان به آنچه انجام مى دادند گواهى مى دهند)) (نور - 24) و قالوا لجلودهم لم شهدتم علينا قالوا انطقنا الله الذى انطق كل شى ء: به پوستهاى تن خود مى گويند چرا بر ضد ما گواهى داديد؟، مى گويند خداوندى كه هر موجودى را به نطق درآورده ، ما را گويا ساخته است تا گواهى دهيم ))! (فصلت - 21). ((زمين )) نيز جزء گواهان است ، همانگونه كه در سوره زلزال آمده : يومئذ تحدث اخبارها. طبق بعضى از روايات ((زمان )) نيز در آن روز در صف گواهان است ، در حديثى از على (عليه السلام ) مى خوانيم : ما من يوم يمر على بنى آدم الا قال له ذلك اليوم انا يوم جديد و انا عليك شهيد، فافعل فى خيرا، و اعمل فى خيرا اشهد لك به يوم القيامة ، فانك لن ترانى بعد هذا ابدا: ((هيچ روزى بر فرزند آدم نمى گذرد مگر اينكه به او مى گويد: من روز تازه اى هستم ، و درباره تو گواهى مى دهم ، در من كار نيك كن ، و عمل خير بجا آور، تا روز قيامت به نفع تو گواهى دهم ، چرا كه بعد از اين هرگز مرا نخواهى ديد))!. <25> <26> بدون شك گواهى خداوند به تنهائى كافى است ، ولى تعدد گواهان هم اتمام حجت بيشترى است ، و هم اثر تربيتى قويترى در انسانها دارد. به هر حال قرآن مجيد در اين آيه سه ماموريت مهم پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) را كه مساءله شهادت و انذار است به عنوان سه وصف عمده بيان كرده است ، تا مقدمه اى باشد براى وظائفى كه در آيه بعد آمده . در آيه بعد پنج دستور مهم به عنوان نتيجه و هدفى براى اوصاف پيشين پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) بيان شده كه دو دستور درباره اطاعت خداوند و تسبيح و نيايش او است ، و سه دستور درباره ((اطاعت )) و ((دفاع )) و ((تعظيم )) مقام پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) است ، مى فرمايد: ((هدف اين است كه ايمان به خداوند و رسولش بياوريد، و از او در برابر دشمنان دفاع نمائيد، او را بزرگ داريد، و خدا را صبح و شام تسبيح و تقديس كنيد)) (لتؤ منوا بالله و رسوله و تعزروه و توقروه و تسبحوه بكرة و اصيلا). ((تعزروه )) از ماده ((تعزير)) در اصل به معنى ((منع )) است ، سپس به هر گونه دفاع و نصرت و يارى كردن در مقابل دشمنان اطلاق شده است ، به بعضى از مجازاتهائى كه مانع از گناه مى شود نيز ((تعزير)) مى گويند. توقروه از ماده ((توقير)) از ريشه ((وقر)) به معنى سنگينى است ، بنابراين ((توقير)) در اينجا به معنى تعظيم و بزرگداشت است . مطابق اين تفسير ضميرهائى كه در ((تعزروه )) و ((توقروه )) آمده ، به شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) باز مى گردد، و هدف از آن دفاع از او در مقابل دشمن ، و تعظيم و بزرگداشت او است (اين تفسير را شيخ طوسى در تبيان و طبرسى در مجمع البيان و بعضى ديگر برگزيده اند). اما جمعى از مفسران <27> معتقدند كه تمام ضميرهاى آيه به خداوند باز مى گردد، و منظور از ((تعزير)) و ((توقير)) در اينجا يارى دين خدا، و بزرگداشت او و آئين او است دليل آنها در انتخاب اين تفسير هماهنگ شدن تمام ضميرهاى موجود در آيه است . ولى تفسير اول مناسبتر به نظر مى رسد، چرا كه اولا: معنى اصلى ((تعزير)) منع و دفاع در مقابل دشمن است كه در مورد خداوند جز به صورت مجاز صحيح نيست ، و از آن مهمتر شاءن نزول آيه است كه بعد از ماجراى حديبيه نازل شده ، در حالى كه بعضى نسبت به مقام شامخ پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) بى حرمتى كرده بودند، و آيه براى توجيه مسلمانان نسبت به وظائفشان در مقابل رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نازل شده . به علاوه نبايد فراموش كرد كه اين آيه به عنوان نتيجه اى براى آيه قبل است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) را به عنوان ((شاهد)) و ((بشير)) و ((نذير)) توصيف مى كند و اين امر زمينه ساز دستوراتى است كه در آيه بعد آمده . در آخرين آيه مورد بحث اشاره كوتاهى به مساءله ((بيعت رضوان )) مى كند كه در آيه 18 همين سوره به طور مشروحتر آمده است . توضيح اينكه : همانگونه كه گفتيم طبق تواريخ مشهور پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) به دنبال خوابى كه ديده بود همراه با 1400 نفر به قصد انجام عمره از مدينه خارج شد، ولى در نزديكى مكه مشركان تصميم گرفتند كه از ورود او و يارانش به مكه جلوگيرى كنند، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) و يارانش در سرزمين ((حديبيه )) توقف فرمود، و سفيرانى ميان او و قريش رد و بدل شد، تا به قرارداد صلح حديبيه انجاميد. در اين ماءموريتها يك بار عثمان از طرف پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) ماءمور شد كه اين پيام را به اهل مكه برساند كه او به قصد جنگ نيامده ، و تنها قصدش زيارت خانه خدا است ، ولى مشركان عثمان را موقتا توقيف كردند، و همين امر سبب شد كه در ميان مسلمانان خبر قتل او شايع گردد، و اگر چنين چيزى صحت مى داشت دليل بر اعلان جنگ قريش بود، لذا پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود ما از اينجا حركت نمى كنيم تا با اين قوم پيكار كنيم ، و براى تاءكيد بر اين امر مهم از مردم دعوت كرد تا با او تجديد بيعت كنند، مسلمانان در زير درختى كه آنجا بود جمع شدند و با حضرتش بيعت كردند كه هرگز پشت به ميدان نكنند و تا آنجا كه در توان دارند در قلع و قمع دشمن بكوشند. اين موضوع به گوش مشركان مكه رسيد و رعب و وحشتى در قلوب آنها افكند و همين امر سبب شد كه آنها به اين صلح ناخوشايند تن در دهند. اين بيعت را از اين جهت ((بيعت رضوان )) مى نامند كه در آيه 18 همين سوره آمده است : لقد رضى الله عن المؤ منين اذ يبايعونك تحت الشجرة : خدا از مؤ منان ((راضى )) شد هنگامى كه در زير آن درخت با تو بيعت مى كردند. به هر حال ، قرآن مجيد در آيه مورد بحث مى گويد: ((كسانى كه با تو بيعت مى كنند در حقيقت با خدا بيعت مى كنند و دست خدا بالاى دست آنها است )) (ان الذين يبايعونك انما يبايعون الله يدالله فوق ايديهم ). ((بيعت )) به معنى پيمان بستن براى فرمانبردارى و اطاعت از كسى است ، و چنين مرسوم بوده كه آن كس كه پيمان اطاعت مى بست دست خود را در دست پيشوا و رهبر خود مى گذاشت و پيمان وفادارى را از اين طريق اظهار مى داشت . و از آنجا كه به هنگام ((معامله و بيع )) نيز دست به دست هم مى دادند و قرار داد معامله را مى بستند، واژه ((بيعت )) به اين پيمانها اطلاق شده است ، به خصوص اينكه آنها در پيمان خود گوئى جان خويش را در معرض معامله با فردى كه با او اعلام وفادارى داشتند قرار مى دادند. و از اينجا معنى ((يدالله فوق ايديهم )) (دست خدا بالاى دست آنها است ) روشن مى شود، اين تعبير كنايه از آن است كه بيعت با پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) يك بيعت الهى است ، گويا دست خدا بالاى دست آنها قرار گرفته ، نه تنها با پيامبرش كه با خدا بيعت مى كنند، و اين گونه كنايات در زبان عرب بسيار معمول است . بنابراين كسانى كه اين جمله را چنين تفسير كرده اند كه ((قدرت خدا ما فوق قدرت آنها است )) يا ((نصرت و يارى خدا برتر از نصرت و يارى مردم است )) و امثال آن تناسبى با شاءن نزول آيه و مفاد آن ندارد، هر چند اين مطلب در حد ذات خود مطلب صحيحى است . سپس مى افزايد: ((هر كس نقض عهد و پيمان شكنى كند در حقيقت به زيان خود پيمان شكنى كرده و عهد خويش را شكسته )) (فمن نكث فانما ينكث على نفسه ). ((و آن كس كه در برابر عهدى كه با خدا بسته وفادار بماند، و حق بيعت را اداء كند، خداوند پاداش عظيمى به او خواهد داد)) (و من اوفى بما عاهد عليه الله فسيؤ تيه اجرا عظيما). <28> ((نكث )) از ماده ((نكث )) (بر وزن مكث ) به معنى بازگشودن و واتابيدن است ، سپس در مورد پيمان شكنى و نقض عهد به كار رفته . <29> در اين آيه ، قرآن مجيد به همه بيعت كنندگان هشدار مى دهد كه اگر بر سر پيمان و عهد خود بمانند پاداش عظيمى خواهند داشت ، اما اگر آنرا بشكنند زيانش متوجه خود آنها است ، تصور نكنند به خدا ضررى مى رسانند، بلكه بقاى جامعه و عظمت و سربلندى و قوت و قدرت و حتى موجوديت خويش را به خاطر پيمان شكنى به خطر مى افكنند. در حديثى از اميرمؤ منان على (عليه السلام ) آمده است : ان فى النار لمدينة يقال لها الحصينة ، افلا تسئلونى ما فيها؟ فقيل له : ما فيها يا امير المؤ منين ؟ قال فيها ايدى الناكثين !: ((در جهنم شهرى است به نام حصينه آيا از من نمى پرسيد در آن شهر چيست ؟ كسى عرض كرد: اى امير مؤ منان در آن شهر چيست ؟! فرمود: دستهاى پيمان شكنان ))!! و از اينجا روشن مى شود كه مساءله پيمان شكنى و نقض بيعت از ديدگاه اسلام چقدر زشت و قبيح است . <30> درباره اصل موضوع ((بيعت در اسلام )) و حتى ((قبل از اسلام )) و ((كيفيت بيعت )) و ((احكام آن )) بحثهائى است كه به خواست خدا ذيل آيه 18 همين سوره مطرح خواهد شد. ﴿8 تحكيم موقعيت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) و وظائف مردم در برابر او گفتيم صلح حديبيه از سوى بعضى از نا آگاهان شديدا مورد انتقاد قرار گرفت ، و حتى تعبيراتى كه خالى از بى حرمتى نسبت به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) نبود حضرت كردند، مجموع اين حوادث ايجاب مى كرد كه موقعيت يا عظمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) بار ديگر مورد تاءكيد قرار گيرد. لذا در نخستين آيه مورد بحث پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) را مخاطب قرار داده مى گويد: ما تو را گواه و بشارت دهنده ، و بيم دهنده فرستاديم (انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا). اين سه توصيف بزرگ و سه مقام برجسته از مهمترين مقامات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) است ، گواه بودن و بشير و نذير بودن ، گواه بر تمام امت اسلام بلكه به يك معنى گواه بر همه امتها، چنانكه در آيه 41 نساء آمده است : فكيف اذا جئنا من كل امة بشهيد و جئنا بك على هؤ لاء شهيدا: ((چگونه خواهد بود آن روز كه براى هر امتى گواهى بر اعمالشان مى آوريم ، و تو را گواه بر اين گواهان ))!. و در آيه 105 سوره توبه مى فرمايد: و قل اعملوا فسيرى الله عملكم و رسوله و المؤ منون : بگو عمل كنيد، خدا و رسول او و مؤ منان (امامان معصوم ) اعمال شما را مى بينند!. اصولا هر انسانى گواهان زيادى دارد. قبل از هر كس خداوند كه عالم الغيب و الشهاده است ناظر بر همه اعمال و نيات ماست . بعد از او ((فرشتگان )) ماءمور ضبط اعمال آدمى هستند چنانكه در آيه 21 سوره ق اشاره شده است : و جائت كل نفس معها سائق و شهيد. سپس ((اعضاى پيكر آدمى )) و حتى پوست تن او گواهى مى دهند: يوم تشهد عليهم السنتهم و ايديهم و ارجلهم كانوا يعملون : ((روزى كه زبانها و دستها و پاهايشان به آنچه انجام مى دادند گواهى مى دهند)) (نور - 24) و قالوا لجلودهم لم شهدتم علينا قالوا انطقنا الله الذى انطق كل شى ء: به پوستهاى تن خود مى گويند چرا بر ضد ما گواهى داديد؟، مى گويند خداوندى كه هر موجودى را به نطق درآورده ، ما را گويا ساخته است تا گواهى دهيم ))! (فصلت - 21). ((زمين )) نيز جزء گواهان است ، همانگونه كه در سوره زلزال آمده : يومئذ تحدث اخبارها. طبق بعضى از روايات ((زمان )) نيز در آن روز در صف گواهان است ، در حديثى از على (عليه السلام ) مى خوانيم : ما من يوم يمر على بنى آدم الا قال له ذلك اليوم انا يوم جديد و انا عليك شهيد، فافعل فى خيرا، و اعمل فى خيرا اشهد لك به يوم القيامة ، فانك لن ترانى بعد هذا ابدا: ((هيچ روزى بر فرزند آدم نمى گذرد مگر اينكه به او مى گويد: من روز تازه اى هستم ، و درباره تو گواهى مى دهم ، در من كار نيك كن ، و عمل خير بجا آور، تا روز قيامت به نفع تو گواهى دهم ، چرا كه بعد از اين هرگز مرا نخواهى ديد))!. بدون شك گواهى خداوند به تنهائى كافى است ، ولى تعدد گواهان هم اتمام حجت بيشترى است ، و هم اثر تربيتى قويترى در انسانها دارد. به هر حال قرآن مجيد در اين آيه سه ماموريت مهم پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) را كه مساءله شهادت و انذار است به عنوان سه وصف عمده بيان كرده است ، تا مقدمه اى باشد براى وظائفى كه در آيه بعد آمده . در آيه بعد پنج دستور مهم به عنوان نتيجه و هدفى براى اوصاف پيشين پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) بيان شده كه دو دستور درباره اطاعت خداوند و تسبيح و نيايش او است ، و سه دستور درباره ((اطاعت )) و ((دفاع )) و ((تعظيم )) مقام پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) است ، مى فرمايد: ((هدف اين است كه ايمان به خداوند و رسولش بياوريد، و از او در برابر دشمنان دفاع نمائيد، او را بزرگ داريد، و خدا را صبح و شام تسبيح و تقديس كنيد)) (لتؤ منوا بالله و رسوله و تعزروه و توقروه و تسبحوه بكرة و اصيلا). ((تعزروه )) از ماده ((تعزير)) در اصل به معنى ((منع )) است ، سپس به هر گونه دفاع و نصرت و يارى كردن در مقابل دشمنان اطلاق شده است ، به بعضى از مجازاتهائى كه مانع از گناه مى شود نيز ((تعزير)) مى گويند. توقروه از ماده ((توقير)) از ريشه ((وقر)) به معنى سنگينى است ، بنابراين ((توقير)) در اينجا به معنى تعظيم و بزرگداشت است . مطابق اين تفسير ضميرهائى كه در ((تعزروه )) و ((توقروه )) آمده ، به شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) باز مى گردد، و هدف از آن دفاع از او در مقابل دشمن ، و تعظيم و بزرگداشت او است (اين تفسير را شيخ طوسى در تبيان و طبرسى در مجمع البيان و بعضى ديگر برگزيده اند). اما جمعى از مفسران معتقدند كه تمام ضميرهاى آيه به خداوند باز مى گردد، و منظور از ((تعزير)) و ((توقير)) در اينجا يارى دين خدا، و بزرگداشت او و آئين او است دليل آنها در انتخاب اين تفسير هماهنگ شدن تمام ضميرهاى موجود در آيه است . ولى تفسير اول مناسبتر به نظر مى رسد، چرا كه اولا: معنى اصلى ((تعزير)) منع و دفاع در مقابل دشمن است كه در مورد خداوند جز به صورت مجاز صحيح نيست ، و از آن مهمتر شاءن نزول آيه است كه بعد از ماجراى حديبيه نازل شده ، در حالى كه بعضى نسبت به مقام شامخ پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) بى حرمتى كرده بودند، و آيه براى توجيه مسلمانان نسبت به وظائفشان در مقابل رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نازل شده . به علاوه نبايد فراموش كرد كه اين آيه به عنوان نتيجه اى براى آيه قبل است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) را به عنوان ((شاهد)) و ((بشير)) و ((نذير)) توصيف مى كند و اين امر زمينه ساز دستوراتى است كه در آيه بعد آمده . در آخرين آيه مورد بحث اشاره كوتاهى به مساءله ((بيعت رضوان )) مى كند كه در آيه 18 همين سوره به طور مشروحتر آمده است . توضيح اينكه : همانگونه كه گفتيم طبق تواريخ مشهور پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) به دنبال خوابى كه ديده بود همراه با 1400 نفر به قصد انجام عمره از مدينه خارج شد، ولى در نزديكى مكه مشركان تصميم گرفتند كه از ورود او و يارانش به مكه جلوگيرى كنند، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) و يارانش در سرزمين ((حديبيه )) توقف فرمود، و سفيرانى ميان او و قريش رد و بدل شد، تا به قرارداد صلح حديبيه انجاميد. در اين ماءموريتها يك بار عثمان از طرف پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) ماءمور شد كه اين پيام را به اهل مكه برساند كه او به قصد جنگ نيامده ، و تنها قصدش زيارت خانه خدا است ، ولى مشركان عثمان را موقتا توقيف كردند، و همين امر سبب شد كه در ميان مسلمانان خبر قتل او شايع گردد، و اگر چنين چيزى صحت مى داشت دليل بر اعلان جنگ قريش بود، لذا پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود ما از اينجا حركت نمى كنيم تا با اين قوم پيكار كنيم ، و براى تاءكيد بر اين امر مهم از مردم دعوت كرد تا با او تجديد بيعت كنند، مسلمانان در زير درختى كه آنجا بود جمع شدند و با حضرتش بيعت كردند كه هرگز پشت به ميدان نكنند و تا آنجا كه در توان دارند در قلع و قمع دشمن بكوشند. اين موضوع به گوش مشركان مكه رسيد و رعب و وحشتى در قلوب آنها افكند و همين امر سبب شد كه آنها به اين صلح ناخوشايند تن در دهند. اين بيعت را از اين جهت ((بيعت رضوان )) مى نامند كه در آيه 18 همين سوره آمده است : لقد رضى الله عن المؤ منين اذ يبايعونك تحت الشجرة : خدا از مؤ منان ((راضى )) شد هنگامى كه در زير آن درخت با تو بيعت مى كردند. به هر حال ، قرآن مجيد در آيه مورد بحث مى گويد: ((كسانى كه با تو بيعت مى كنند در حقيقت با خدا بيعت مى كنند و دست خدا بالاى دست آنها است )) (ان الذين يبايعونك انما يبايعون الله يدالله فوق ايديهم ). ((بيعت )) به معنى پيمان بستن براى فرمانبردارى و اطاعت از كسى است ، و چنين مرسوم بوده كه آن كس كه پيمان اطاعت مى بست دست خود را در دست پيشوا و رهبر خود مى گذاشت و پيمان وفادارى را از اين طريق اظهار مى داشت . و از آنجا كه به هنگام ((معامله و بيع )) نيز دست به دست هم مى دادند و قرار داد معامله را مى بستند، واژه ((بيعت )) به اين پيمانها اطلاق شده است ، به خصوص اينكه آنها در پيمان خود گوئى جان خويش را در معرض معامله با فردى كه با او اعلام وفادارى داشتند قرار مى دادند. و از اينجا معنى ((يدالله فوق ايديهم )) (دست خدا بالاى دست آنها است ) روشن مى شود، اين تعبير كنايه از آن است كه بيعت با پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) يك بيعت الهى است ، گويا دست خدا بالاى دست آنها قرار گرفته ، نه تنها با پيامبرش كه با خدا بيعت مى كنند، و اين گونه كنايات در زبان عرب بسيار معمول است . بنابراين كسانى كه اين جمله را چنين تفسير كرده اند كه ((قدرت خدا ما فوق قدرت آنها است )) يا ((نصرت و يارى خدا برتر از نصرت و يارى مردم است )) و امثال آن تناسبى با شاءن نزول آيه و مفاد آن ندارد، هر چند اين مطلب در حد ذات خود مطلب صحيحى است . سپس مى افزايد: ((هر كس نقض عهد و پيمان شكنى كند در حقيقت به زيان خود پيمان شكنى كرده و عهد خويش را شكسته )) (فمن نكث فانما ينكث على نفسه ). ((و آن كس كه در برابر عهدى كه با خدا بسته وفادار بماند، و حق بيعت را اداء كند، خداوند پاداش عظيمى به او خواهد داد)) (و من اوفى بما عاهد عليه الله فسيؤ تيه اجرا عظيما). ((نكث )) از ماده ((نكث )) (بر وزن مكث ) به معنى بازگشودن و واتابيدن است ، سپس در مورد پيمان شكنى و نقض عهد به كار رفته . در اين آيه ، قرآن مجيد به همه بيعت كنندگان هشدار مى دهد كه اگر بر سر پيمان و عهد خود بمانند پاداش عظيمى خواهند داشت ، اما اگر آنرا بشكنند زيانش متوجه خود آنها است ، تصور نكنند به خدا ضررى مى رسانند، بلكه بقاى جامعه و عظمت و سربلندى و قوت و قدرت و حتى موجوديت خويش را به خاطر پيمان شكنى به خطر مى افكنند. در حديثى از اميرمؤ منان على (عليه السلام ) آمده است : ان فى النار لمدينة يقال لها الحصينة ، افلا تسئلونى ما فيها؟ فقيل له : ما فيها يا امير المؤ منين ؟ قال فيها ايدى الناكثين !: ((در جهنم شهرى است به نام حصينه آيا از من نمى پرسيد در آن شهر چيست ؟ كسى عرض كرد: اى امير مؤ منان در آن شهر چيست ؟! فرمود: دستهاى پيمان شكنان ))!! و از اينجا روشن مى شود كه مساءله پيمان شكنى و نقض بيعت از ديدگاه اسلام چقدر زشت و قبيح است . درباره اصل موضوع ((بيعت در اسلام )) و حتى ((قبل از اسلام )) و ((كيفيت بيعت )) و ((احكام آن )) بحثهائى است كه به خواست خدا ذيل آيه 18 همين سوره مطرح خواهد شد. ﴿9