پیمایش
محمد بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ ﴿1 وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ ۙ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ ﴿2 ذَٰلِكَ بِأَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا اتَّبَعُوا الْبَاطِلَ وَأَنَّ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ ۚ كَذَٰلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ لِلنَّاسِ أَمْثَالَهُمْ ﴿3 فَإِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّىٰ إِذَا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاءً حَتَّىٰ تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ۚ ذَٰلِكَ وَلَوْ يَشَاءُ اللَّهُ لَانْتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَٰكِنْ لِيَبْلُوَ بَعْضَكُمْ بِبَعْضٍ ۗ وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَنْ يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ ﴿4 سَيَهْدِيهِمْ وَيُصْلِحُ بَالَهُمْ ﴿5 وَيُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَهَا لَهُمْ ﴿6 يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ ﴿7 وَالَّذِينَ كَفَرُوا فَتَعْسًا لَهُمْ وَأَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ ﴿8 ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ ﴿9 ۞ أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ ۚ دَمَّرَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ ۖ وَلِلْكَافِرِينَ أَمْثَالُهَا ﴿10 ذَٰلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لَا مَوْلَىٰ لَهُمْ ﴿11

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

آنان که کفر ورزیدند و [مردم را] از راه خدا باز داشتند خدا اعمالشان را باطل و تباهساخت؛ ﴿1 و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند و به آنچه بر محمّد نازل شده که از سوی پروردگارشان حق است گرویدند، خدا گناهانشان را از آنان محو کرد و حالشان را اصلاح نمود. ﴿2 این به سبب آن است که کافران از باطل پیروی کردند، و مؤمنان از حق که از سوی پروردگار آنان است، پیروی نمودند. این گونه خدا برای مردم اوصافشان را بیان می کند. ﴿3 پس هنگامی که [در میدان جنگ] با کافران روبرو شدید، گردن هایشان را به شدت بزنید تا آن گاه که بسیاری از آنان را با سختی و غلظت از پای درآورید، در این هنگام [از دشمن اسیر بگیرید و] آنان را محکم ببندید، [پس از اسیر گرفتن] یا بر آنان منت نهید [و آزادشان کنید]، یا از آنان [در برابر آزاد کردنشان] فدیه و عوض بگیرید تا آنجا که جنگ بارهای سنگینش را بر زمین نهد. این است [فرمان خدا]؛ و اگر خدا می خواست [خود بدون فرمان جنگ] از آنان انتقام می گرفت [ولی به جنگ فرمان داد] تا برخی از شما را به وسیله برخی دیگر بیازماید، و کسانی که در راه خدا به شهادت رسیده اند، خدا هرگز اعمالشان را باطل و تباه نمی کند. ﴿4 [خدا] آنان را به زودی [به سرمنزل خوشبختی و کرامت] هدایت می کند و حالشان را اصلاح می نماید؛ ﴿5 و آنان را در بهشتی که در دنیا به آنان شناسانده در می آورد. ﴿6 ای مؤمنان! اگر خدا را یاری کنید، خدا هم شما را یاری می کند و گام هایتان را محکم و استوار می سازد؛ ﴿7 و بر کافران هلاکت و نابودی باد و [خدا] اعمالشان را باطل و تباه ساخت. ﴿8 این برای آن است که آنان آنچه را خدا نازل کرده است خوش نداشتند، پس خدا هم اعمالشان را تباه و بی اثر کرد. ﴿9 آیا در زمین گردش نکردند تا با تأمل بنگرند که سرانجام کسانی که پیش از آنان بودند، چگونه بود؟ خدا آنان را درهم کوبید و نابود کرد و نیز برای این کافران همانند آنان [عذابی قطعی و ثابت] است. ﴿10 این [پیروزی مؤمنان و نابودی کافران] به سبب این است که خدا سرپرست و یاور کسانی است که ایمان آورده اند، و کافران را سرپرست و یاری نیست. ﴿11

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

سوره محمد مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و 38 آيه است محتواى سوره محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اين سوره كه بخاطر آيه دوم آن كه نام پيامبر اسلام در آن ذكر شده سوره محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نام دارد نام ديگرش ‍ سوره ((قتال )) (سوره جنگ ) است ، و در واقع مساءله جهاد و جنگ با دشمنان اسلام مهمترين موضوعى است كه بر اين سوره سايه افكنده ، در حالى كه قسمت مهم ديگرى از آيات اين سوره به مقايسه حال مؤ منان و كفار و ويژگيها و صفات آنها، و همچنين سرنوشتشان در آخرت مى پردازد. به طور كلى محتواى سوره را مى توان در چند بخش خلاصه كرد: 1 - مساءله ايمان و كفر و مقايسه حال مؤ منان و كافران در اين جهان و جهان ديگر. 2 - بحثهاى گويا و صريحى پيرامون مساءله جهاد و پيكار با دشمنان ، و دستور درباره اسيران جنگى . 3 - قسمت قابل ملاحظه ديگرى شرح حال منافقان است كه به هنگام نزول اين آيات در مدينه فعاليتهاى تخريبى زيادى داشتند. 4 - بخش ديگر از مساءله ((سير در زمين )) و بررسى سرنوشت اقوام پيشين به عنوان يك درس عبرت سخن مى گويد. 5 - در قسمتى از آيات سوره مساءله آزمايش الهى به تناسب مساءله جنگ مطرح است . 6 - در قسمتى ديگر از مساءله انفاق كه آن نيز نوعى جهاد است و در نقطه مقابل آن مساءله بخل سخن به ميان آمده . 7 - در بعضى از آيات سوره به همين مناسبت مساءله صلح با كفار (صلحى كه مايه شكست و ذلت باشد) مطرح و از آن نهى شده است . رويهمرفته با توجه به اينكه اين سوره در مدينه به هنگام درگيرى شديد مسلمانان با دشمنان اسلام نازل شده ، و به گفته جمعى از مفسران در بحبوحه جنگ احد يا كمى بعد از آن بوده است ، مساءله اصلى در آن مساءله جنگ است و بقيه مسائل بر محور آن دور مى زد، جنگى سرنوشت ساز و مشخص كننده صفوف مؤ منان از كافران و منافقان ، جنگى كه پايه هاى اسلام را تقويت مى كرد، و دشمنانى را كه قصد نابودى اسلام و مسلمين داشتند بر سر جاى خود مى نشاند. فضيلت تلاوت سوره در حديثى از پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قرء سورة محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كان حقا على الله ان يسقيه من انهار الجنة : ((كسى كه سوره محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را تلاوت كند بر خدا حق است كه او را از نهرهاى بهشت سيراب سازد)). <1> در كتاب ((ثواب الاعمال )) از امام صادق (عليه السلام ) نيز نقل شده كه فرمود: من قرء سورة الذين كفروا (سورة محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )) لم يرتب ابدا، و لم يدخله شك فى دينه ابدا، و لم يبتله الله بفقر ابدا و لا خوف سلطان ابدا و لم يزل محفوظا من الشرك و الكفر ابدا حتى يموت فاذا مات وكله الله به فى قبره الف ملك يصلون فى قبره و يكون ثواب صلاتهم له و يشيعونه حتى يوقفوه موقف الامن عند الله عز و جل و يكون فى امان الله و امان محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ): ((هر كس ‍ سوره محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را بخواند هرگز شك و ترديد در دين به خود راه نمى دهد، و هرگز خداوند او را به فقر در دين مبتلا نمى سازد، و هرگز ترسى از سلطانى نخواهد داشت ، و همواره تا آخر عمرش از شرك و كفر محفوظ و در امان خواهد بود، و هنگامى كه مى ميرد خداوند هزار فرشته را ماءمور مى كند كه در قبرش نماز بخوانند و ثواب نمازهايشان از آن او است ، و اين هزار فرشته همچنان با او هستند تا در عرصه محشر در محل امن و امانى او را متوقف كنند، و پيوسته در امان خدا و محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است )). <2> روشن است آنها كه محتواى اين آيات را در جان خود پياده كنند و در پيكار با دشمنان سرسخت و بى رحم و بى منطق ، ترديد و تزلزل بخود راه ندهند، هم پايه هاى دين و ايمانشان قوى مى شود، و هم ترس و ذلت و فقر از آنها برچيده خواهد شد، و هم در قيامت در جوار رحمت الهى متنعمند. در حديث ديگرى آمده است كه امام (عليه السلام ) فرمود: من اراد ان يعرف حالنا و حال اعدائنا فليقرء سورة محمد فانه يراها آية فينا و آية فيهم : ((هر كس بخواهد حال ما و دشمنان ما را بنگرد سوره محمد را بخواند كه آيه اى درباره ما است و آيه اى درباره آنها))!. <3> اين حديث را مفسران اهل سنت مانند ((آلوسى )) در ((روح المعانى )) <4> و ((سيوطى )) در ((در المنثور)) <5> نيز نقل كرده اند. و بيانگر اين واقعيت است كه نمونه اتم ايمان اهل بيت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بودند و نمونه بارز كفر و نفاق بنى اميه درست است كه در اين سوره تصريحى به عنوان اهلبيت نيامده ، و نه به عنوان بنى اميه ، ولى چون از دو گروه مؤ من و منافق و ويژگيهاى آنها بحث شده است قبل از هر چيز اشاره به آن دو مصداق روشن مى كند، و در عين حال مانع از شمول سوره نسبت به ساير افراد مؤ من و منافق نيست . تفسير: مؤ منان پيرو حقند و كافران پيرو باطل اين سه آيه در حقيقت مقدمه اى است براى يك دستور مهم جنگى كه در آيه چهارم داده شده است . در آيه نخست وضع حال كافران ، و در آيه دوم وضع حال مؤ منان را بيان كرده ، و در آيه سوم آن دو را با هم مقايسه مى كند، تا با روشن شدن اين خطوط آمادگى براى پيكار مكتبى با دشمنان بيرحم و ستمگر حاصل شود. نخست مى فرمايد: ((كسانى كه كافر شدند و مردم را از راه خدا بازداشتند خداوند اعمالشان را به نابودى مى كشاند و گم مى كند)) (الذين كفروا و صدوا عن سبيل الله اضل اعمالهم ). اين اشاره به سردمداران كفر و مشركان مكه است كه آتش افروزان جنگهاى ضد اسلامى بودند، نه تنها خودشان كافر بودند كه ديگران را نيز با انواع حيل و نقشه ها از راه خدا بازمى داشتند. گر چه بعضى از مفسران مانند زمخشرى در ((كشاف )) ((صد)) را در اينجا به معنى ((اعراض )) از ايمان تفسير كرده اند، در مقابل آيه بعد كه از ايمان سخن مى گويد، ولى با توجه به موارد استعمال اين كلمه در قرآن مجيد بايد معنى اصلى آن را كه همان منع و جلوگيرى است حفظ كرد. منظور از ((اضل اعمالهم )) اين است كه آن را نابود و حبط مى كند، زيرا گم كردن كنايه از بى سرپرست ماندن چيزى است كه لازمه آن از بين رفتن است . به هر حال بعضى از مفسران اين جمله را اشاره به كسانى مى دانند كه در روز جنگ بدر شترهائى را نحر كرده به مردم انفاق كردند، ابو جهل ده شتر، صفوان ده شتر، و سهل بن عمرو ده شتر براى لشكر سر بريدند. <6> اما چون اين اعمال در طريق شرك و برنامه هاى شيطانى بود همگى حبط شد. ولى ظاهر اين است كه محدود به اين معنى نيست ، بلكه تمام اعمالى را كه ظاهرا به عنوان كمك به مستمندان يا ميهمان نوازى يا غير آنها انجام مى دادند به خاطر عدم ايمانشان همگى حبط مى شود. از اين گذشته اعمالى را كه آنها براى محو اسلام و درهم شكستن مسلمين انجام مى دادند خداوند همه آنها را نيز گم و نابود كرد و از رسيدن به مقصد و هدف بازداشت . آيه بعد توصيفى است از وضع مؤ منان كه در نقطه مقابل كفارى كه اوصافشان در آيه قبل آمده است قرار دارند مى فرمايد: ((و كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، و به آنچه بر محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده كه حق است و از سوى پروردگار است نيز ايمان آوردند خداوند گناهانشان را مى بخشد و كارشان را در دنيا و آخرت اصلاح مى كند)) (و الذين آمنوا و عملوا الصالحات و آمنوا بما نزل على محمد و هو الحق من ربهم كفر عنهم سيئاتهم و اصلح بالهم ). <7> ذكر ايمان به آنچه بر پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده بعد از ذكر ايمان به طور مطلق تاءكيدى است بر برنامه هاى اين پيامبر بزرگ ، و از قبيل ذكر خاص بعد از عام است ، و بيانگر اين واقعيت است كه بدون ايمان به آنچه بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده هرگز ايمان به خدا تكميل نمى شود. اين احتمال نيز وجود دارد كه جمله اول اشاره به ايمان به خدا است ، و جنبه اعتقادى دارد، و اين جمله اشاره به ايمان به محتواى اسلام و تعليمات آنحضرت است و جنبه عملى دارد. و به تعبير ديگر ايمان به خدا به تنهائى كافى نيست ، بلكه بايد ايمان به ((ما انزل عليه )) نيز داشته باشند، ايمان به قرآن ، ايمان به جهاد، ايمان به نماز و روزه ، ايمان به ارزشهاى اخلاقى كه بر او نازل شده است . ايمانى كه مبداء حركت ، و تاءكيدى بر عمل صالح بوده باشد. قابل توجه اين است كه بعد از ذكر اين جمله مى گويد: ((و هو الحق من ربهم )) ((در حالى كه آنچه بر او نازل شده حق است و از سوى پروردگار)). يعنى ايمان آنها بى حساب و بى دليل نيست ، چون حق را در آن تشخيص داده اند ايمان آورده اند. و تعبير من ربهم (از سوى پروردگارشان ) تاءكيدى است بر اين واقعيت كه هميشه حق از سوى پروردگار است ، از او سرچشمه مى گيرد و به او بازمى گردد. قابل توجه اينكه در مقابل دو كيفرى كه براى كفار بازدارنده از راه خدا ذكر شده بود دو پاداش براى مؤ منان صالح العمل بيان مى كند كه نخستين آنها پوشاندن لغزشها و بخشودگى خطاهائى است كه به هر حال هر انسان غير معصومى از آن خالى نيست ، و ديگر ((اصلاح )) بال است . ((بال )) به معانى مختلفى آمده است به معنى حال ، كار، قلب ، و به گفته راغب در مفردات به معنى ((حالات پر اهميت )) است ، بنابراين ((اصلاح بال )) به معنى سر و سامان دادن به تمام شئون زندگى و امور سرنوشت ساز مى باشد كه طبعا هم پيروزى در دنيا را شامل است ، و هم نجات در آخرت را، به عكس سرنوشتى كه كفار دارند كه به حكم ((اضل اعمالهم )) تلاشها و كوششهايشان به جائى نمى رسد و به جز شكست نصيب و بهره اى ندارند. و مى توان گفت آمرزش گناهان نتيجه ايمان آنها، و اصلاح بال نتيجه اعمال صالح آنها است . مؤ منان هم داراى آرامش فكرند، و هم پيروزى در برنامه هاى عملى كه اصلاح بال دامنه گسترده اى دارد و همه اينها را شامل است ، و چه نعمتى از اين بالاتر كه انسان روحى آرام و قلبى مطمئن و برنامه هائى مفيد و سازنده داشته باشد. در آخرين آيه نكته اصلى اين پيروزى و آن شكست را در يك مقايسه فشرده و گويا بيان كرده ، مى فرمايد: ((اين به خاطر آن است كه كافران از باطل پيروى كردند، و مؤ منان از حقى كه از سوى پروردگارشان بود)) (ذلك بان الذين كفروا اتبعوا الباطل و ان الذين آمنوا اتبعوا الحق من ربهم ). جان مطلب اينجا است كه دو خط ((ايمان )) و ((كفر)) از دو خط ((حق )) و ((باطل )) منشعب مى شود، ((حق )) يعنى واقعيتهاى عينى كه از همه بالاتر ذات پاك پروردگار است ، و به دنبال آن حقائق مربوط به زندگى انسان ، و قوانينى حاكم بر رابطه او با خدا، و روابط آنها با يكديگر است . ((باطل )) يعنى پندارها، خيالها، نيرنگها، افسانه هاى خرافى ، كارهاى بيهوده و بى هدف ، و هر گونه انحراف از قوانين حاكم بر عالم هستى . آرى مؤ منان پيروى از حق مى كنند، به همان معنى كه گفته شد و كفار از باطل ، و همين دليل بر پيروزى آنها و شكست اينها است . قرآن مجيد مى گويد: و ما خلقنا السماء و الارض و ما بينهما باطلا: آسمان و زمين و آنچه را در ميان آن دو است باطل نيافريده ايم (سوره ص - 27). بعضى ((باطل )) را به معنى ((شيطان ))، و بعضى به معنى ((بيهوده )) تفسير كرده اند، ولى همانگونه كه گفتيم ((باطل )) معنى وسيعى دارد كه همه اينها و غير آن را شامل مى شود. و در پايان آيه مى افزايد: ((اينگونه خداوند براى مردم مثلهاى زندگيشان را بيان مى كند)) (كذلك يضرب الله للناس ‍ امثالهم ). يعنى همينگونه كه خطوط زندگى مؤ منان و كفار، و اعتقادات و برنامه هاى عملى و نتائج كار آنها را در اين آيات بيان فرموده ، سرنوشت حيات و عاقبت كار آنها را مشخص ‍ مى سازد. ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد: ((مثل )) به معنى سخنى است كه درباره چيزى گفته شود همانند سخنى كه درباره مطلب مشابه آن گفته شده ، تا يكى ديگر را تبيين كند. از سخنان ديگر او نيز استفاده مى شود كه اين كلمه گاه به معنى ((مشابهت )) به كار مى رود، و گاه به معنى ((توصيف )). و ظاهرا در آيه مورد بحث منظور معنى دوم است ، يعنى خداوند اينگونه توصيف حال مردم مى كند، همانگو نه كه در آيه 15 سوره محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده : مثل الجنة التى وعد المتقون : ((توصيف بهشتى كه به پرهيزكاران وعده داده شده چنين است ...)). به هر حال از اين آيه به خوبى استفاده مى شود كه هر اندازه به حق نزديكتر باشيم به ايمان نزديكتريم ، و به هر اندازه اعتقاد و عمل ما گرايش به باطل داشته باشد از حقيقت ايمان دورتريم و به كفر نزديكتر!، كه خط ايمان و كفر همان خط حق و باطل است . ﴿1 سوره محمد مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و 38 آيه است محتواى سوره محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اين سوره كه بخاطر آيه دوم آن كه نام پيامبر اسلام در آن ذكر شده سوره محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نام دارد نام ديگرش ‍ سوره ((قتال )) (سوره جنگ ) است ، و در واقع مساءله جهاد و جنگ با دشمنان اسلام مهمترين موضوعى است كه بر اين سوره سايه افكنده ، در حالى كه قسمت مهم ديگرى از آيات اين سوره به مقايسه حال مؤ منان و كفار و ويژگيها و صفات آنها، و همچنين سرنوشتشان در آخرت مى پردازد. به طور كلى محتواى سوره را مى توان در چند بخش خلاصه كرد: 1 - مساءله ايمان و كفر و مقايسه حال مؤ منان و كافران در اين جهان و جهان ديگر. 2 - بحثهاى گويا و صريحى پيرامون مساءله جهاد و پيكار با دشمنان ، و دستور درباره اسيران جنگى . 3 - قسمت قابل ملاحظه ديگرى شرح حال منافقان است كه به هنگام نزول اين آيات در مدينه فعاليتهاى تخريبى زيادى داشتند. 4 - بخش ديگر از مساءله ((سير در زمين )) و بررسى سرنوشت اقوام پيشين به عنوان يك درس عبرت سخن مى گويد. 5 - در قسمتى از آيات سوره مساءله آزمايش الهى به تناسب مساءله جنگ مطرح است . 6 - در قسمتى ديگر از مساءله انفاق كه آن نيز نوعى جهاد است و در نقطه مقابل آن مساءله بخل سخن به ميان آمده . 7 - در بعضى از آيات سوره به همين مناسبت مساءله صلح با كفار (صلحى كه مايه شكست و ذلت باشد) مطرح و از آن نهى شده است . رويهمرفته با توجه به اينكه اين سوره در مدينه به هنگام درگيرى شديد مسلمانان با دشمنان اسلام نازل شده ، و به گفته جمعى از مفسران در بحبوحه جنگ احد يا كمى بعد از آن بوده است ، مساءله اصلى در آن مساءله جنگ است و بقيه مسائل بر محور آن دور مى زد، جنگى سرنوشت ساز و مشخص كننده صفوف مؤ منان از كافران و منافقان ، جنگى كه پايه هاى اسلام را تقويت مى كرد، و دشمنانى را كه قصد نابودى اسلام و مسلمين داشتند بر سر جاى خود مى نشاند. فضيلت تلاوت سوره در حديثى از پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قرء سورة محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كان حقا على الله ان يسقيه من انهار الجنة : ((كسى كه سوره محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را تلاوت كند بر خدا حق است كه او را از نهرهاى بهشت سيراب سازد)). در كتاب ((ثواب الاعمال )) از امام صادق (عليه السلام ) نيز نقل شده كه فرمود: من قرء سورة الذين كفروا (سورة محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )) لم يرتب ابدا، و لم يدخله شك فى دينه ابدا، و لم يبتله الله بفقر ابدا و لا خوف سلطان ابدا و لم يزل محفوظا من الشرك و الكفر ابدا حتى يموت فاذا مات وكله الله به فى قبره الف ملك يصلون فى قبره و يكون ثواب صلاتهم له و يشيعونه حتى يوقفوه موقف الامن عند الله عز و جل و يكون فى امان الله و امان محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ): ((هر كس ‍ سوره محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را بخواند هرگز شك و ترديد در دين به خود راه نمى دهد، و هرگز خداوند او را به فقر در دين مبتلا نمى سازد، و هرگز ترسى از سلطانى نخواهد داشت ، و همواره تا آخر عمرش از شرك و كفر محفوظ و در امان خواهد بود، و هنگامى كه مى ميرد خداوند هزار فرشته را ماءمور مى كند كه در قبرش نماز بخوانند و ثواب نمازهايشان از آن او است ، و اين هزار فرشته همچنان با او هستند تا در عرصه محشر در محل امن و امانى او را متوقف كنند، و پيوسته در امان خدا و محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است )). روشن است آنها كه محتواى اين آيات را در جان خود پياده كنند و در پيكار با دشمنان سرسخت و بى رحم و بى منطق ، ترديد و تزلزل بخود راه ندهند، هم پايه هاى دين و ايمانشان قوى مى شود، و هم ترس و ذلت و فقر از آنها برچيده خواهد شد، و هم در قيامت در جوار رحمت الهى متنعمند. در حديث ديگرى آمده است كه امام (عليه السلام ) فرمود: من اراد ان يعرف حالنا و حال اعدائنا فليقرء سورة محمد فانه يراها آية فينا و آية فيهم : ((هر كس بخواهد حال ما و دشمنان ما را بنگرد سوره محمد را بخواند كه آيه اى درباره ما است و آيه اى درباره آنها))!. اين حديث را مفسران اهل سنت مانند ((آلوسى )) در ((روح المعانى )) و ((سيوطى )) در ((در المنثور)) نيز نقل كرده اند. و بيانگر اين واقعيت است كه نمونه اتم ايمان اهل بيت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بودند و نمونه بارز كفر و نفاق بنى اميه درست است كه در اين سوره تصريحى به عنوان اهلبيت نيامده ، و نه به عنوان بنى اميه ، ولى چون از دو گروه مؤ من و منافق و ويژگيهاى آنها بحث شده است قبل از هر چيز اشاره به آن دو مصداق روشن مى كند، و در عين حال مانع از شمول سوره نسبت به ساير افراد مؤ من و منافق نيست . تفسير: مؤ منان پيرو حقند و كافران پيرو باطل اين سه آيه در حقيقت مقدمه اى است براى يك دستور مهم جنگى كه در آيه چهارم داده شده است . در آيه نخست وضع حال كافران ، و در آيه دوم وضع حال مؤ منان را بيان كرده ، و در آيه سوم آن دو را با هم مقايسه مى كند، تا با روشن شدن اين خطوط آمادگى براى پيكار مكتبى با دشمنان بيرحم و ستمگر حاصل شود. نخست مى فرمايد: ((كسانى كه كافر شدند و مردم را از راه خدا بازداشتند خداوند اعمالشان را به نابودى مى كشاند و گم مى كند)) (الذين كفروا و صدوا عن سبيل الله اضل اعمالهم ). اين اشاره به سردمداران كفر و مشركان مكه است كه آتش افروزان جنگهاى ضد اسلامى بودند، نه تنها خودشان كافر بودند كه ديگران را نيز با انواع حيل و نقشه ها از راه خدا بازمى داشتند. گر چه بعضى از مفسران مانند زمخشرى در ((كشاف )) ((صد)) را در اينجا به معنى ((اعراض )) از ايمان تفسير كرده اند، در مقابل آيه بعد كه از ايمان سخن مى گويد، ولى با توجه به موارد استعمال اين كلمه در قرآن مجيد بايد معنى اصلى آن را كه همان منع و جلوگيرى است حفظ كرد. منظور از ((اضل اعمالهم )) اين است كه آن را نابود و حبط مى كند، زيرا گم كردن كنايه از بى سرپرست ماندن چيزى است كه لازمه آن از بين رفتن است . به هر حال بعضى از مفسران اين جمله را اشاره به كسانى مى دانند كه در روز جنگ بدر شترهائى را نحر كرده به مردم انفاق كردند، ابو جهل ده شتر، صفوان ده شتر، و سهل بن عمرو ده شتر براى لشكر سر بريدند. اما چون اين اعمال در طريق شرك و برنامه هاى شيطانى بود همگى حبط شد. ولى ظاهر اين است كه محدود به اين معنى نيست ، بلكه تمام اعمالى را كه ظاهرا به عنوان كمك به مستمندان يا ميهمان نوازى يا غير آنها انجام مى دادند به خاطر عدم ايمانشان همگى حبط مى شود. از اين گذشته اعمالى را كه آنها براى محو اسلام و درهم شكستن مسلمين انجام مى دادند خداوند همه آنها را نيز گم و نابود كرد و از رسيدن به مقصد و هدف بازداشت . آيه بعد توصيفى است از وضع مؤ منان كه در نقطه مقابل كفارى كه اوصافشان در آيه قبل آمده است قرار دارند مى فرمايد: ((و كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، و به آنچه بر محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده كه حق است و از سوى پروردگار است نيز ايمان آوردند خداوند گناهانشان را مى بخشد و كارشان را در دنيا و آخرت اصلاح مى كند)) (و الذين آمنوا و عملوا الصالحات و آمنوا بما نزل على محمد و هو الحق من ربهم كفر عنهم سيئاتهم و اصلح بالهم ). ذكر ايمان به آنچه بر پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده بعد از ذكر ايمان به طور مطلق تاءكيدى است بر برنامه هاى اين پيامبر بزرگ ، و از قبيل ذكر خاص بعد از عام است ، و بيانگر اين واقعيت است كه بدون ايمان به آنچه بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده هرگز ايمان به خدا تكميل نمى شود. اين احتمال نيز وجود دارد كه جمله اول اشاره به ايمان به خدا است ، و جنبه اعتقادى دارد، و اين جمله اشاره به ايمان به محتواى اسلام و تعليمات آنحضرت است و جنبه عملى دارد. و به تعبير ديگر ايمان به خدا به تنهائى كافى نيست ، بلكه بايد ايمان به ((ما انزل عليه )) نيز داشته باشند، ايمان به قرآن ، ايمان به جهاد، ايمان به نماز و روزه ، ايمان به ارزشهاى اخلاقى كه بر او نازل شده است . ايمانى كه مبداء حركت ، و تاءكيدى بر عمل صالح بوده باشد. قابل توجه اين است كه بعد از ذكر اين جمله مى گويد: ((و هو الحق من ربهم )) ((در حالى كه آنچه بر او نازل شده حق است و از سوى پروردگار)). يعنى ايمان آنها بى حساب و بى دليل نيست ، چون حق را در آن تشخيص داده اند ايمان آورده اند. و تعبير من ربهم (از سوى پروردگارشان ) تاءكيدى است بر اين واقعيت كه هميشه حق از سوى پروردگار است ، از او سرچشمه مى گيرد و به او بازمى گردد. قابل توجه اينكه در مقابل دو كيفرى كه براى كفار بازدارنده از راه خدا ذكر شده بود دو پاداش براى مؤ منان صالح العمل بيان مى كند كه نخستين آنها پوشاندن لغزشها و بخشودگى خطاهائى است كه به هر حال هر انسان غير معصومى از آن خالى نيست ، و ديگر ((اصلاح )) بال است . ((بال )) به معانى مختلفى آمده است به معنى حال ، كار، قلب ، و به گفته راغب در مفردات به معنى ((حالات پر اهميت )) است ، بنابراين ((اصلاح بال )) به معنى سر و سامان دادن به تمام شئون زندگى و امور سرنوشت ساز مى باشد كه طبعا هم پيروزى در دنيا را شامل است ، و هم نجات در آخرت را، به عكس سرنوشتى كه كفار دارند كه به حكم ((اضل اعمالهم )) تلاشها و كوششهايشان به جائى نمى رسد و به جز شكست نصيب و بهره اى ندارند. و مى توان گفت آمرزش گناهان نتيجه ايمان آنها، و اصلاح بال نتيجه اعمال صالح آنها است . مؤ منان هم داراى آرامش فكرند، و هم پيروزى در برنامه هاى عملى كه اصلاح بال دامنه گسترده اى دارد و همه اينها را شامل است ، و چه نعمتى از اين بالاتر كه انسان روحى آرام و قلبى مطمئن و برنامه هائى مفيد و سازنده داشته باشد. در آخرين آيه نكته اصلى اين پيروزى و آن شكست را در يك مقايسه فشرده و گويا بيان كرده ، مى فرمايد: ((اين به خاطر آن است كه كافران از باطل پيروى كردند، و مؤ منان از حقى كه از سوى پروردگارشان بود)) (ذلك بان الذين كفروا اتبعوا الباطل و ان الذين آمنوا اتبعوا الحق من ربهم ). جان مطلب اينجا است كه دو خط ((ايمان )) و ((كفر)) از دو خط ((حق )) و ((باطل )) منشعب مى شود، ((حق )) يعنى واقعيتهاى عينى كه از همه بالاتر ذات پاك پروردگار است ، و به دنبال آن حقائق مربوط به زندگى انسان ، و قوانينى حاكم بر رابطه او با خدا، و روابط آنها با يكديگر است . ((باطل )) يعنى پندارها، خيالها، نيرنگها، افسانه هاى خرافى ، كارهاى بيهوده و بى هدف ، و هر گونه انحراف از قوانين حاكم بر عالم هستى . آرى مؤ منان پيروى از حق مى كنند، به همان معنى كه گفته شد و كفار از باطل ، و همين دليل بر پيروزى آنها و شكست اينها است . قرآن مجيد مى گويد: و ما خلقنا السماء و الارض و ما بينهما باطلا: آسمان و زمين و آنچه را در ميان آن دو است باطل نيافريده ايم (سوره ص - 27). بعضى ((باطل )) را به معنى ((شيطان ))، و بعضى به معنى ((بيهوده )) تفسير كرده اند، ولى همانگونه كه گفتيم ((باطل )) معنى وسيعى دارد كه همه اينها و غير آن را شامل مى شود. و در پايان آيه مى افزايد: ((اينگونه خداوند براى مردم مثلهاى زندگيشان را بيان مى كند)) (كذلك يضرب الله للناس ‍ امثالهم ). يعنى همينگونه كه خطوط زندگى مؤ منان و كفار، و اعتقادات و برنامه هاى عملى و نتائج كار آنها را در اين آيات بيان فرموده ، سرنوشت حيات و عاقبت كار آنها را مشخص ‍ مى سازد. ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد: ((مثل )) به معنى سخنى است كه درباره چيزى گفته شود همانند سخنى كه درباره مطلب مشابه آن گفته شده ، تا يكى ديگر را تبيين كند. از سخنان ديگر او نيز استفاده مى شود كه اين كلمه گاه به معنى ((مشابهت )) به كار مى رود، و گاه به معنى ((توصيف )). و ظاهرا در آيه مورد بحث منظور معنى دوم است ، يعنى خداوند اينگونه توصيف حال مردم مى كند، همانگو نه كه در آيه 15 سوره محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده : مثل الجنة التى وعد المتقون : ((توصيف بهشتى كه به پرهيزكاران وعده داده شده چنين است ...)). به هر حال از اين آيه به خوبى استفاده مى شود كه هر اندازه به حق نزديكتر باشيم به ايمان نزديكتريم ، و به هر اندازه اعتقاد و عمل ما گرايش به باطل داشته باشد از حقيقت ايمان دورتريم و به كفر نزديكتر!، كه خط ايمان و كفر همان خط حق و باطل است . ﴿2 سوره محمد مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و 38 آيه است محتواى سوره محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اين سوره كه بخاطر آيه دوم آن كه نام پيامبر اسلام در آن ذكر شده سوره محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نام دارد نام ديگرش ‍ سوره ((قتال )) (سوره جنگ ) است ، و در واقع مساءله جهاد و جنگ با دشمنان اسلام مهمترين موضوعى است كه بر اين سوره سايه افكنده ، در حالى كه قسمت مهم ديگرى از آيات اين سوره به مقايسه حال مؤ منان و كفار و ويژگيها و صفات آنها، و همچنين سرنوشتشان در آخرت مى پردازد. به طور كلى محتواى سوره را مى توان در چند بخش خلاصه كرد: 1 - مساءله ايمان و كفر و مقايسه حال مؤ منان و كافران در اين جهان و جهان ديگر. 2 - بحثهاى گويا و صريحى پيرامون مساءله جهاد و پيكار با دشمنان ، و دستور درباره اسيران جنگى . 3 - قسمت قابل ملاحظه ديگرى شرح حال منافقان است كه به هنگام نزول اين آيات در مدينه فعاليتهاى تخريبى زيادى داشتند. 4 - بخش ديگر از مساءله ((سير در زمين )) و بررسى سرنوشت اقوام پيشين به عنوان يك درس عبرت سخن مى گويد. 5 - در قسمتى از آيات سوره مساءله آزمايش الهى به تناسب مساءله جنگ مطرح است . 6 - در قسمتى ديگر از مساءله انفاق كه آن نيز نوعى جهاد است و در نقطه مقابل آن مساءله بخل سخن به ميان آمده . 7 - در بعضى از آيات سوره به همين مناسبت مساءله صلح با كفار (صلحى كه مايه شكست و ذلت باشد) مطرح و از آن نهى شده است . رويهمرفته با توجه به اينكه اين سوره در مدينه به هنگام درگيرى شديد مسلمانان با دشمنان اسلام نازل شده ، و به گفته جمعى از مفسران در بحبوحه جنگ احد يا كمى بعد از آن بوده است ، مساءله اصلى در آن مساءله جنگ است و بقيه مسائل بر محور آن دور مى زد، جنگى سرنوشت ساز و مشخص كننده صفوف مؤ منان از كافران و منافقان ، جنگى كه پايه هاى اسلام را تقويت مى كرد، و دشمنانى را كه قصد نابودى اسلام و مسلمين داشتند بر سر جاى خود مى نشاند. فضيلت تلاوت سوره در حديثى از پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قرء سورة محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كان حقا على الله ان يسقيه من انهار الجنة : ((كسى كه سوره محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را تلاوت كند بر خدا حق است كه او را از نهرهاى بهشت سيراب سازد)). در كتاب ((ثواب الاعمال )) از امام صادق (عليه السلام ) نيز نقل شده كه فرمود: من قرء سورة الذين كفروا (سورة محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )) لم يرتب ابدا، و لم يدخله شك فى دينه ابدا، و لم يبتله الله بفقر ابدا و لا خوف سلطان ابدا و لم يزل محفوظا من الشرك و الكفر ابدا حتى يموت فاذا مات وكله الله به فى قبره الف ملك يصلون فى قبره و يكون ثواب صلاتهم له و يشيعونه حتى يوقفوه موقف الامن عند الله عز و جل و يكون فى امان الله و امان محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ): ((هر كس ‍ سوره محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را بخواند هرگز شك و ترديد در دين به خود راه نمى دهد، و هرگز خداوند او را به فقر در دين مبتلا نمى سازد، و هرگز ترسى از سلطانى نخواهد داشت ، و همواره تا آخر عمرش از شرك و كفر محفوظ و در امان خواهد بود، و هنگامى كه مى ميرد خداوند هزار فرشته را ماءمور مى كند كه در قبرش نماز بخوانند و ثواب نمازهايشان از آن او است ، و اين هزار فرشته همچنان با او هستند تا در عرصه محشر در محل امن و امانى او را متوقف كنند، و پيوسته در امان خدا و محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است )). روشن است آنها كه محتواى اين آيات را در جان خود پياده كنند و در پيكار با دشمنان سرسخت و بى رحم و بى منطق ، ترديد و تزلزل بخود راه ندهند، هم پايه هاى دين و ايمانشان قوى مى شود، و هم ترس و ذلت و فقر از آنها برچيده خواهد شد، و هم در قيامت در جوار رحمت الهى متنعمند. در حديث ديگرى آمده است كه امام (عليه السلام ) فرمود: من اراد ان يعرف حالنا و حال اعدائنا فليقرء سورة محمد فانه يراها آية فينا و آية فيهم : ((هر كس بخواهد حال ما و دشمنان ما را بنگرد سوره محمد را بخواند كه آيه اى درباره ما است و آيه اى درباره آنها))!. اين حديث را مفسران اهل سنت مانند ((آلوسى )) در ((روح المعانى )) و ((سيوطى )) در ((در المنثور)) نيز نقل كرده اند. و بيانگر اين واقعيت است كه نمونه اتم ايمان اهل بيت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بودند و نمونه بارز كفر و نفاق بنى اميه درست است كه در اين سوره تصريحى به عنوان اهلبيت نيامده ، و نه به عنوان بنى اميه ، ولى چون از دو گروه مؤ من و منافق و ويژگيهاى آنها بحث شده است قبل از هر چيز اشاره به آن دو مصداق روشن مى كند، و در عين حال مانع از شمول سوره نسبت به ساير افراد مؤ من و منافق نيست . تفسير: مؤ منان پيرو حقند و كافران پيرو باطل اين سه آيه در حقيقت مقدمه اى است براى يك دستور مهم جنگى كه در آيه چهارم داده شده است . در آيه نخست وضع حال كافران ، و در آيه دوم وضع حال مؤ منان را بيان كرده ، و در آيه سوم آن دو را با هم مقايسه مى كند، تا با روشن شدن اين خطوط آمادگى براى پيكار مكتبى با دشمنان بيرحم و ستمگر حاصل شود. نخست مى فرمايد: ((كسانى كه كافر شدند و مردم را از راه خدا بازداشتند خداوند اعمالشان را به نابودى مى كشاند و گم مى كند)) (الذين كفروا و صدوا عن سبيل الله اضل اعمالهم ). اين اشاره به سردمداران كفر و مشركان مكه است كه آتش افروزان جنگهاى ضد اسلامى بودند، نه تنها خودشان كافر بودند كه ديگران را نيز با انواع حيل و نقشه ها از راه خدا بازمى داشتند. گر چه بعضى از مفسران مانند زمخشرى در ((كشاف )) ((صد)) را در اينجا به معنى ((اعراض )) از ايمان تفسير كرده اند، در مقابل آيه بعد كه از ايمان سخن مى گويد، ولى با توجه به موارد استعمال اين كلمه در قرآن مجيد بايد معنى اصلى آن را كه همان منع و جلوگيرى است حفظ كرد. منظور از ((اضل اعمالهم )) اين است كه آن را نابود و حبط مى كند، زيرا گم كردن كنايه از بى سرپرست ماندن چيزى است كه لازمه آن از بين رفتن است . به هر حال بعضى از مفسران اين جمله را اشاره به كسانى مى دانند كه در روز جنگ بدر شترهائى را نحر كرده به مردم انفاق كردند، ابو جهل ده شتر، صفوان ده شتر، و سهل بن عمرو ده شتر براى لشكر سر بريدند. اما چون اين اعمال در طريق شرك و برنامه هاى شيطانى بود همگى حبط شد. ولى ظاهر اين است كه محدود به اين معنى نيست ، بلكه تمام اعمالى را كه ظاهرا به عنوان كمك به مستمندان يا ميهمان نوازى يا غير آنها انجام مى دادند به خاطر عدم ايمانشان همگى حبط مى شود. از اين گذشته اعمالى را كه آنها براى محو اسلام و درهم شكستن مسلمين انجام مى دادند خداوند همه آنها را نيز گم و نابود كرد و از رسيدن به مقصد و هدف بازداشت . آيه بعد توصيفى است از وضع مؤ منان كه در نقطه مقابل كفارى كه اوصافشان در آيه قبل آمده است قرار دارند مى فرمايد: ((و كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، و به آنچه بر محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده كه حق است و از سوى پروردگار است نيز ايمان آوردند خداوند گناهانشان را مى بخشد و كارشان را در دنيا و آخرت اصلاح مى كند)) (و الذين آمنوا و عملوا الصالحات و آمنوا بما نزل على محمد و هو الحق من ربهم كفر عنهم سيئاتهم و اصلح بالهم ). ذكر ايمان به آنچه بر پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده بعد از ذكر ايمان به طور مطلق تاءكيدى است بر برنامه هاى اين پيامبر بزرگ ، و از قبيل ذكر خاص بعد از عام است ، و بيانگر اين واقعيت است كه بدون ايمان به آنچه بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده هرگز ايمان به خدا تكميل نمى شود. اين احتمال نيز وجود دارد كه جمله اول اشاره به ايمان به خدا است ، و جنبه اعتقادى دارد، و اين جمله اشاره به ايمان به محتواى اسلام و تعليمات آنحضرت است و جنبه عملى دارد. و به تعبير ديگر ايمان به خدا به تنهائى كافى نيست ، بلكه بايد ايمان به ((ما انزل عليه )) نيز داشته باشند، ايمان به قرآن ، ايمان به جهاد، ايمان به نماز و روزه ، ايمان به ارزشهاى اخلاقى كه بر او نازل شده است . ايمانى كه مبداء حركت ، و تاءكيدى بر عمل صالح بوده باشد. قابل توجه اين است كه بعد از ذكر اين جمله مى گويد: ((و هو الحق من ربهم )) ((در حالى كه آنچه بر او نازل شده حق است و از سوى پروردگار)). يعنى ايمان آنها بى حساب و بى دليل نيست ، چون حق را در آن تشخيص داده اند ايمان آورده اند. و تعبير من ربهم (از سوى پروردگارشان ) تاءكيدى است بر اين واقعيت كه هميشه حق از سوى پروردگار است ، از او سرچشمه مى گيرد و به او بازمى گردد. قابل توجه اينكه در مقابل دو كيفرى كه براى كفار بازدارنده از راه خدا ذكر شده بود دو پاداش براى مؤ منان صالح العمل بيان مى كند كه نخستين آنها پوشاندن لغزشها و بخشودگى خطاهائى است كه به هر حال هر انسان غير معصومى از آن خالى نيست ، و ديگر ((اصلاح )) بال است . ((بال )) به معانى مختلفى آمده است به معنى حال ، كار، قلب ، و به گفته راغب در مفردات به معنى ((حالات پر اهميت )) است ، بنابراين ((اصلاح بال )) به معنى سر و سامان دادن به تمام شئون زندگى و امور سرنوشت ساز مى باشد كه طبعا هم پيروزى در دنيا را شامل است ، و هم نجات در آخرت را، به عكس سرنوشتى كه كفار دارند كه به حكم ((اضل اعمالهم )) تلاشها و كوششهايشان به جائى نمى رسد و به جز شكست نصيب و بهره اى ندارند. و مى توان گفت آمرزش گناهان نتيجه ايمان آنها، و اصلاح بال نتيجه اعمال صالح آنها است . مؤ منان هم داراى آرامش فكرند، و هم پيروزى در برنامه هاى عملى كه اصلاح بال دامنه گسترده اى دارد و همه اينها را شامل است ، و چه نعمتى از اين بالاتر كه انسان روحى آرام و قلبى مطمئن و برنامه هائى مفيد و سازنده داشته باشد. در آخرين آيه نكته اصلى اين پيروزى و آن شكست را در يك مقايسه فشرده و گويا بيان كرده ، مى فرمايد: ((اين به خاطر آن است كه كافران از باطل پيروى كردند، و مؤ منان از حقى كه از سوى پروردگارشان بود)) (ذلك بان الذين كفروا اتبعوا الباطل و ان الذين آمنوا اتبعوا الحق من ربهم ). جان مطلب اينجا است كه دو خط ((ايمان )) و ((كفر)) از دو خط ((حق )) و ((باطل )) منشعب مى شود، ((حق )) يعنى واقعيتهاى عينى كه از همه بالاتر ذات پاك پروردگار است ، و به دنبال آن حقائق مربوط به زندگى انسان ، و قوانينى حاكم بر رابطه او با خدا، و روابط آنها با يكديگر است . ((باطل )) يعنى پندارها، خيالها، نيرنگها، افسانه هاى خرافى ، كارهاى بيهوده و بى هدف ، و هر گونه انحراف از قوانين حاكم بر عالم هستى . آرى مؤ منان پيروى از حق مى كنند، به همان معنى كه گفته شد و كفار از باطل ، و همين دليل بر پيروزى آنها و شكست اينها است . قرآن مجيد مى گويد: و ما خلقنا السماء و الارض و ما بينهما باطلا: آسمان و زمين و آنچه را در ميان آن دو است باطل نيافريده ايم (سوره ص - 27). بعضى ((باطل )) را به معنى ((شيطان ))، و بعضى به معنى ((بيهوده )) تفسير كرده اند، ولى همانگونه كه گفتيم ((باطل )) معنى وسيعى دارد كه همه اينها و غير آن را شامل مى شود. و در پايان آيه مى افزايد: ((اينگونه خداوند براى مردم مثلهاى زندگيشان را بيان مى كند)) (كذلك يضرب الله للناس ‍ امثالهم ). يعنى همينگونه كه خطوط زندگى مؤ منان و كفار، و اعتقادات و برنامه هاى عملى و نتائج كار آنها را در اين آيات بيان فرموده ، سرنوشت حيات و عاقبت كار آنها را مشخص ‍ مى سازد. ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد: ((مثل )) به معنى سخنى است كه درباره چيزى گفته شود همانند سخنى كه درباره مطلب مشابه آن گفته شده ، تا يكى ديگر را تبيين كند. از سخنان ديگر او نيز استفاده مى شود كه اين كلمه گاه به معنى ((مشابهت )) به كار مى رود، و گاه به معنى ((توصيف )). و ظاهرا در آيه مورد بحث منظور معنى دوم است ، يعنى خداوند اينگونه توصيف حال مردم مى كند، همانگو نه كه در آيه 15 سوره محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده : مثل الجنة التى وعد المتقون : ((توصيف بهشتى كه به پرهيزكاران وعده داده شده چنين است ...)). به هر حال از اين آيه به خوبى استفاده مى شود كه هر اندازه به حق نزديكتر باشيم به ايمان نزديكتريم ، و به هر اندازه اعتقاد و عمل ما گرايش به باطل داشته باشد از حقيقت ايمان دورتريم و به كفر نزديكتر!، كه خط ايمان و كفر همان خط حق و باطل است . ﴿3 در ميدان نبرد قاطعيت لازم است همانگونه كه قبلا گفتيم آيات گذشته مقدمه اى بود براى آماده ساختن مسلمانان براى بيان يك دستور مهم جنگى كه در آيات مورد بحث مطرح شده است ، مى فرمايد: ((هنگامى كه با كافران در ميدان جنگ روبرو مى شويد با تمام قدرت به آنها حمله كنيد و گردنهايشان را بزنيد))! (فاذا لقيتم الذين كفروا فضرب الرقاب ) <8> بديهى است گردن زدن كنايه از قتل است ، بنابراين ضرورتى ندارد كه جنگجويان كوشش خود را براى انجام خصوص اين امر به كار برند، هدف اين است كه دشمن از پاى درآيد، ولى چون گردن زدن روشنترين مصداق قتل بوده روى آن تكيه شده است . و به هر حال اين حكم مربوط به ميدان نبرد است زيرا ((لقيتم )) از ماده ((لقاء)) در اين گونه موارد به معنى ((جنگ )) است ، قرائن متعددى در خود اين آيه مانند مساءله ((اسارت اسيران )) و واژه ((حرب )) (جنگ ) و ((شهادت در راه خدا)) كه در ذيل آيه آمده است گواه بر اين معنى است . كوتاه سخن اين كه ((لقاء)) گاه به معنى هر گونه ملاقات استعمال مى شود، و گاه به معنى روبرو شدن در ميدان جنگ است ، و در قرآن مجيد نيز در هر دو معنى به كار رفته ، و آيه مورد بحث ناظر به معنى دوم است . و از اينجا روشن مى شود افرادى كه به منظور تبليغات ضد اسلامى آيه را طورى معنى كرده اند كه اسلام مى گويد: ((با هر كافرى روبرو شدى گردنش را بزن ))! چيزى جز اعمال غرض و سوء نيت نيست ، و گرنه خود اين آيه صراحت در مساءله روبرو شدن در ميدان جنگ دارد. بديهى است هنگامى كه انسان با دشمنى خونخوار در ميدان نبرد روبرو مى شود اگر با قاطعيت هر چه بيشتر حملات سخت و ضربات كوبنده بر دشمن وارد نكند خودش نابود خواهد شد، و اين دستور يك دستور كاملا منطقى است . سپس مى افزايد: ((اين حملات كوبنده بايد همچنان ادامه يابد تا به اندازه كافى دشمن را درهم بكوبيد، و به زانو درآوريد، در اين هنگام اقدام به گرفتن اسيران كنيد، و آنها را محكم ببنديد)) (حتى اذا اثخنتموهم فشدوا الوثاق ). ((اثخنتموهم )) از ماده ((ثخن )) (بر وزن شكن ) به معنى غلظت و صلابت است و به همين مناسبت به پيروزى و غلبه آشكار و تسلط كامل بر دشمن اطلاق مى شود. گر چه غالب مفسران اين جمله را به معنى كثرت و شدت كشتار از دشمن گرفته اند، ولى چنانكه گفتيم اين معنى در ريشه لغوى آن نيست ، اما از آنجا كه گاه جز با كشتار شديد و وسيع دشمن ، خطر بر طرف نمى گردد يكى از مصاديق اين جمله در چنين شرائطى مى تواند مساءله كشتار بوده باشد نه مفهوم اصلى آن . <9> به هر حال آيه فوق بيانگر يك دستور حساب شده جنگى است كه پيش از درهم شكستن قطعى مقاومت دشمن نبايد اقدام به گرفتن اسيران كرد، چرا كه پرداختن به اين امر گاهى سبب تزلزل موقعيت مسلمانان در جنگ خواهد شد، و پرداختن به امر اسيران و تخليه آنها در پشت جبهه آنها را از وظيفه اصلى بازمى دارد. تعبير به ((فشدوا الوثاق )) (با توجه به اين كه ((وثاق )) به معنى طناب يا هر چيزى است كه با آن مى بندند) اشاره به محكم كارى در بستن اسيران است ، مبادا اسير از فرصت استفاده كند و خود را آزاد ساخته و ضربه كارى وارد سازد. در جمله بعد حكم اسيران جنگى را بيان مى كند كه بعد از خاتمه جنگ بايد در مورد آنها اجرا شود، مى فرمايد: يا بر آنها منت بگذاريد، و بدون عوض آزادشان كنيد، و يا از آنها فديه و عوض ‍ بگيريد و آزاد نمائيد (فاما منا بعد و اما فداء). و به اين ترتيب اسير جنگى را نمى توان بعد از پايان جنگ به قتل رسانيد، بلكه رهبر مسلمين طبق مصالحى كه در نظر مى گيرد آنها را گاه بدون عوض ، گاه با عوض ، آزاد مى سازد، و اين عوض در حقيقت يك نوع غرامت جنگى است كه دشمن بايد بپردازد. البته حكم سومى در اين رابطه نيز در اسلام هست كه اسيران را بصورت بردگان درآورند، ولى آن يك دستور الزامى نمى باشد بلكه در صورتى است كه رهبر مسلمين در شرائط و ظروف خاصى آن را لازم ببيند، و شايد به همين دليل در متن قرآن صريحا نيامده ، و تنها در روايات اسلامى منعكس است . فقيه معروف ما ((فاضل مقداد)) در ((كنز العرفان )) مى گويد: ((آنچه از مكتب اهلبيت نقل شده اين است كه اگر اسير بعد از پايان جنگ گرفته شود امام مسلمين مخير در ميان سه كار است : آزاد ساختن بى قيد و شرط، و گرفتن فديه و آزاد كردن ، و برده ساختن آنها، و در هر صورت قتل آنها جايز نيست )). او در جاى ديگر از سخن خود مى گويد: ((مساءله بردگى از روايات استفاده شده نه از متن آيه )). <10> اين مساءله در ساير كتب فقهى نيز آمده است . <11> در بحث ((بردگى )) كه ذيل اين آيات خواهد آمد باز به اين بحث اشاره خواهيم كرد. سپس در دنباله آيه مى افزايد: ((اين وضع بايد همچنان ادامه يابد، و دشمنان را بايد همچنان بكوبيد، و گروهى را به اسارت درآوريد تا جنگ بار سنگين خود را بر زمين نهد)) (حتى تضع الحرب اوزارها). <12> تنها وقتى دست بكشيد كه توان مقابله دشمن را درهم شكسته باشيد، و آتش جنگ خاموش گردد. ((اوزار)) جمع ((وزر)) به معنى ((بار سنگين )) است ، و گاه بر ((گناهان )) نيز اطلاق مى شود، چرا كه آنهم بار سنگينى بر دوش صاحبش مى باشد. جالب اينكه اين بارهاى سنگين در آيه ، به ((جنگ )) نسبت داده شده ، مى گويد: ((جنگ بارهاى خود را بر زمين نهد)) اين بارهاى سنگين كنايه از انواع ((سلاحها)) و ((مشكلاتى )) است كه جنگجويان بر دوش دارند، و با آن روبرو هستند، و تا جنگ پايان نپذيرد اين بار بر دوش آنها است . اما كى جنگ ميان اسلام و كفر پايان مى گيرد؟ اين سئوالى است كه مفسران پاسخهاى متفاوتى به آن داده اند. بعضى مانند ابن عباس گفته اند: تا زمانى است كه بت پرستى بر صفحه جهان باقى نماند و آئين شرك برچيده شود. بعضى ديگر گفته اند: جنگ اسلام و كفر همچنان ادامه دارد تا مسلمانان بر ((دجال )) پيروز شوند، و اين به استناد حديثى است كه از رسول گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: و الجهاد ماض مذ بعثنى الله الى ان يقاتل آخر امتى الدجال : ((جهاد همچنان ادامه دارد، از آن روز كه خدا مرا مبعوث كرد تا زمانى كه آخر امت من با دجال پيكار كنند)). <13> بحث درباره ((دجال )) بحث دامنه دارى است ، ولى اينقدر معلوم است كه ((دجال )) مرد فريبكار يا مردان فريبكارى هستند كه در آخر زمان براى منحرف ساختن مردم از اصل توحيد و حق و عدالت به فعاليت مى پردازند، و مهدى (عليه السلام ) با قدرت عظيمش آنها را درهم مى كوبد. و به اين ترتيب تا دجالان بر صفحه زمين زندگى مى كنند پيكار حق و باطل ادامه دارد! در حقيقت ((اسلام )) با كفر دو نوع پيكار دارد: يكى پيكارهاى مقطعى است مانند غزواتى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با دشمنان داشت كه بعد از پايان هر جنگ شمشيرها به غلاف مى رفت ، و ديگر پيكار مستمرى است كه با ((شرك و كفر و ظلم و فساد)) دارد، و اين امرى است مستمر تا زمان گسترش ‍ حكومت عدل جهانى به وسيله حضرت مهدى (عليه السلام ). سپس اضافه مى كند: ((برنامه شما همين گونه است )) (ذلك ). <14> ((و هر گاه خدا مى خواست از طرق ديگر از آنها انتقام مى گرفت )) (و لو يشاء لانتصر منهم ). از طريق صاعقه هاى آسمانى ، زلزله ها، تندبادها، و بلاهاى ديگر، ولى در اين صورت ميدان آزمايش تعطيل مى شد، ((اما خدا مى خواهد بعضى از شما را با بعضى ديگر بيازمايد)) (و لكن ليبلوا بعضكم ببعض ). اين در حقيقت فلسفه جنگ و نكته اصلى درگيرى حق و باطل است ، در اين پيكارها صفوف مؤ منان واقعى و آنها كه اهل عملند از اهل سخن جدا مى شوند. استعدادها شكوفا مى گردد، و نيروى استقامت و پايمردى زنده مى شود، و هدف اصلى زندگى دنيا كه آزمودگى و پرورش قدرت ايمان و ارزشهاى ديگر انسانى است تاءمين مى گردد. اگر مؤ منان كنارى مى نشستند و سرگرم زندگى تكرارى روزانه بودند، و هر موقع گروه مشرك و ظالمى قيام مى كرد خداوند با نيروى غيبى و از طريق اعجاز آنها را درهم مى كوبيد، جامعه اى بى ارزش ، خمود، سست ، ضعيف و ناتوان به وجود مى آمد كه از ايمان و اسلام نامى بيشتر نداشت . خلاصه اينكه خداوند براى استقرار آئينش نيازى به پيكار ما ندارد، اين ما هستيم كه در ميدان مبارزه با دشمن پرورش مى يابيم و نيازمند به اين پيكار مقدسيم . همين معنى در آيات ديگر قرآن به صورتهاى ديگر بازگو شده است ، در سوره آل عمران آيه 142 مى خوانيم : ام حسبتم ان تدخلوا الجنة و لما يعلم الله الذين جاهدوا منكم و يعلم الصابرين : ((آيا چنان پنداشتيد كه شما با ادعاى ايمان وارد بهشت خواهيد شد در حالى كه هنوز خداوند مجاهدان شما و صابران را مشخص نساخته است ))؟ و در آيه قبل از آن آمده : و ليمحص الله الذين آمنوا و يمحق الكافرين : ((هدف اين است كه خداوند (در سايه اين پيكارها) افراد با ايمان را خالص گرداند و كافران را نابود سازد)). در آخرين جمله آيه مورد بحث از شهيدانى كه در اين پيكارها جان شيرين خود را از دست مى دهند، و حق بزرگى بر جامعه اسلامى دارند، سخن به ميان آورده مى گويد: ((كسانى كه در راه خدا كشته شدند خداوند اعمالشان را هرگز نابود نمى كند)) (و الذين قتلوا فى سبيل الله فلن يضل اعمالهم ). زحمات و رنجها و ايثارهاى آنها از ميان نمى رود، همه در پيشگاه خدا محفوظ است ، در اين دنيا نيز آثار فداكاريهاى آنها باقى مى ماند، هر بانگ ((لا اله الا الله )) به گوش مى رسد محصول زحمات آنها است ، و هر مسلمانى در پيشگاه خدا سر به سجده مى نهد از بركت فداكارى آنان است ، زنجيرهاى اسارت با زحمات آنها درهم شكسته شده و آبرو و عزت مسلمين مرهون آنها است . اين يكى از مواهب الهى در مورد شهيدان است . و سه موهبت ديگر در آيات بعد به آن مى افزايد. نخست مى گويد: ((خداوند آنها را هدايت مى كند)) (سيهديهم ). هدايت به مقامات عاليه ، و فوز بزرگ ، و رضوان الله . ديگر اينكه ((وضع حال آنها را اصلاح مى نمايد)) (و يصلح بالهم ). آرامش روح و اطمينان خاطر و نشاط معنويت و روحانيت به آنها مى بخشد، و هماهنگ با صفا و معنويت فرشتگان الهى كه با آنها همدمند مى سازد. و در جوار رحمتش آنها را به ضيافت خويش دعوت مى كند. و آخرين موهبت اينكه : ((آنها را در بهشت جاويدانش كه اوصافش را براى آنان بازگو كرده است وارد مى كند)) (و يدخلهم الجنة عرفها لهم ). بعضى از مفسران گفته اند نه تنها اوصاف كلى بهشت برين و روضه رضوان را براى آنها بيان كرده بلكه اوصاف و نشانه هاى قصرهاى بهشتى آنها را نيز مشخص مى سازد به گونه اى كه وقتى وارد بهشت مى شوند يكسر به سوى قصرهاى خويش ‍ مى روند!. <15> بعضى نيز ((عرفها)) را از ماده ((عرف )) (بر وزن فكر) به معنى ((عطر و بوى خوش )) تفسير كرده اند، يعنى خداوند آنها را وارد بهشتى مى كند كه سراسر آن را براى ميهمانانش معطر ساخته . ولى تفسير اول مناسبتر به نظر مى رسد. بعضى نيز گفته اند كه اگر اين آيات را با آيه و لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا (آل عمران - 169) ضميمه كنيم روشن مى شود كه منظور از ((اصلاح بال )) همان حيات جاودانى است كه شهيدان در سايه آن آماده حضور نزد پروردگار، با كنار رفتن حجابها و پرده ها مى شوند. <16> ﴿4 در ميدان نبرد قاطعيت لازم است همانگونه كه قبلا گفتيم آيات گذشته مقدمه اى بود براى آماده ساختن مسلمانان براى بيان يك دستور مهم جنگى كه در آيات مورد بحث مطرح شده است ، مى فرمايد: ((هنگامى كه با كافران در ميدان جنگ روبرو مى شويد با تمام قدرت به آنها حمله كنيد و گردنهايشان را بزنيد))! (فاذا لقيتم الذين كفروا فضرب الرقاب ) بديهى است گردن زدن كنايه از قتل است ، بنابراين ضرورتى ندارد كه جنگجويان كوشش خود را براى انجام خصوص اين امر به كار برند، هدف اين است كه دشمن از پاى درآيد، ولى چون گردن زدن روشنترين مصداق قتل بوده روى آن تكيه شده است . و به هر حال اين حكم مربوط به ميدان نبرد است زيرا ((لقيتم )) از ماده ((لقاء)) در اين گونه موارد به معنى ((جنگ )) است ، قرائن متعددى در خود اين آيه مانند مساءله ((اسارت اسيران )) و واژه ((حرب )) (جنگ ) و ((شهادت در راه خدا)) كه در ذيل آيه آمده است گواه بر اين معنى است . كوتاه سخن اين كه ((لقاء)) گاه به معنى هر گونه ملاقات استعمال مى شود، و گاه به معنى روبرو شدن در ميدان جنگ است ، و در قرآن مجيد نيز در هر دو معنى به كار رفته ، و آيه مورد بحث ناظر به معنى دوم است . و از اينجا روشن مى شود افرادى كه به منظور تبليغات ضد اسلامى آيه را طورى معنى كرده اند كه اسلام مى گويد: ((با هر كافرى روبرو شدى گردنش را بزن ))! چيزى جز اعمال غرض و سوء نيت نيست ، و گرنه خود اين آيه صراحت در مساءله روبرو شدن در ميدان جنگ دارد. بديهى است هنگامى كه انسان با دشمنى خونخوار در ميدان نبرد روبرو مى شود اگر با قاطعيت هر چه بيشتر حملات سخت و ضربات كوبنده بر دشمن وارد نكند خودش نابود خواهد شد، و اين دستور يك دستور كاملا منطقى است . سپس مى افزايد: ((اين حملات كوبنده بايد همچنان ادامه يابد تا به اندازه كافى دشمن را درهم بكوبيد، و به زانو درآوريد، در اين هنگام اقدام به گرفتن اسيران كنيد، و آنها را محكم ببنديد)) (حتى اذا اثخنتموهم فشدوا الوثاق ). ((اثخنتموهم )) از ماده ((ثخن )) (بر وزن شكن ) به معنى غلظت و صلابت است و به همين مناسبت به پيروزى و غلبه آشكار و تسلط كامل بر دشمن اطلاق مى شود. گر چه غالب مفسران اين جمله را به معنى كثرت و شدت كشتار از دشمن گرفته اند، ولى چنانكه گفتيم اين معنى در ريشه لغوى آن نيست ، اما از آنجا كه گاه جز با كشتار شديد و وسيع دشمن ، خطر بر طرف نمى گردد يكى از مصاديق اين جمله در چنين شرائطى مى تواند مساءله كشتار بوده باشد نه مفهوم اصلى آن . به هر حال آيه فوق بيانگر يك دستور حساب شده جنگى است كه پيش از درهم شكستن قطعى مقاومت دشمن نبايد اقدام به گرفتن اسيران كرد، چرا كه پرداختن به اين امر گاهى سبب تزلزل موقعيت مسلمانان در جنگ خواهد شد، و پرداختن به امر اسيران و تخليه آنها در پشت جبهه آنها را از وظيفه اصلى بازمى دارد. تعبير به ((فشدوا الوثاق )) (با توجه به اين كه ((وثاق )) به معنى طناب يا هر چيزى است كه با آن مى بندند) اشاره به محكم كارى در بستن اسيران است ، مبادا اسير از فرصت استفاده كند و خود را آزاد ساخته و ضربه كارى وارد سازد. در جمله بعد حكم اسيران جنگى را بيان مى كند كه بعد از خاتمه جنگ بايد در مورد آنها اجرا شود، مى فرمايد: يا بر آنها منت بگذاريد، و بدون عوض آزادشان كنيد، و يا از آنها فديه و عوض ‍ بگيريد و آزاد نمائيد (فاما منا بعد و اما فداء). و به اين ترتيب اسير جنگى را نمى توان بعد از پايان جنگ به قتل رسانيد، بلكه رهبر مسلمين طبق مصالحى كه در نظر مى گيرد آنها را گاه بدون عوض ، گاه با عوض ، آزاد مى سازد، و اين عوض در حقيقت يك نوع غرامت جنگى است كه دشمن بايد بپردازد. البته حكم سومى در اين رابطه نيز در اسلام هست كه اسيران را بصورت بردگان درآورند، ولى آن يك دستور الزامى نمى باشد بلكه در صورتى است كه رهبر مسلمين در شرائط و ظروف خاصى آن را لازم ببيند، و شايد به همين دليل در متن قرآن صريحا نيامده ، و تنها در روايات اسلامى منعكس است . فقيه معروف ما ((فاضل مقداد)) در ((كنز العرفان )) مى گويد: ((آنچه از مكتب اهلبيت نقل شده اين است كه اگر اسير بعد از پايان جنگ گرفته شود امام مسلمين مخير در ميان سه كار است : آزاد ساختن بى قيد و شرط، و گرفتن فديه و آزاد كردن ، و برده ساختن آنها، و در هر صورت قتل آنها جايز نيست )). او در جاى ديگر از سخن خود مى گويد: ((مساءله بردگى از روايات استفاده شده نه از متن آيه )). اين مساءله در ساير كتب فقهى نيز آمده است . در بحث ((بردگى )) كه ذيل اين آيات خواهد آمد باز به اين بحث اشاره خواهيم كرد. سپس در دنباله آيه مى افزايد: ((اين وضع بايد همچنان ادامه يابد، و دشمنان را بايد همچنان بكوبيد، و گروهى را به اسارت درآوريد تا جنگ بار سنگين خود را بر زمين نهد)) (حتى تضع الحرب اوزارها). تنها وقتى دست بكشيد كه توان مقابله دشمن را درهم شكسته باشيد، و آتش جنگ خاموش گردد. ((اوزار)) جمع ((وزر)) به معنى ((بار سنگين )) است ، و گاه بر ((گناهان )) نيز اطلاق مى شود، چرا كه آنهم بار سنگينى بر دوش صاحبش مى باشد. جالب اينكه اين بارهاى سنگين در آيه ، به ((جنگ )) نسبت داده شده ، مى گويد: ((جنگ بارهاى خود را بر زمين نهد)) اين بارهاى سنگين كنايه از انواع ((سلاحها)) و ((مشكلاتى )) است كه جنگجويان بر دوش دارند، و با آن روبرو هستند، و تا جنگ پايان نپذيرد اين بار بر دوش آنها است . اما كى جنگ ميان اسلام و كفر پايان مى گيرد؟ اين سئوالى است كه مفسران پاسخهاى متفاوتى به آن داده اند. بعضى مانند ابن عباس گفته اند: تا زمانى است كه بت پرستى بر صفحه جهان باقى نماند و آئين شرك برچيده شود. بعضى ديگر گفته اند: جنگ اسلام و كفر همچنان ادامه دارد تا مسلمانان بر ((دجال )) پيروز شوند، و اين به استناد حديثى است كه از رسول گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: و الجهاد ماض مذ بعثنى الله الى ان يقاتل آخر امتى الدجال : ((جهاد همچنان ادامه دارد، از آن روز كه خدا مرا مبعوث كرد تا زمانى كه آخر امت من با دجال پيكار كنند)). بحث درباره ((دجال )) بحث دامنه دارى است ، ولى اينقدر معلوم است كه ((دجال )) مرد فريبكار يا مردان فريبكارى هستند كه در آخر زمان براى منحرف ساختن مردم از اصل توحيد و حق و عدالت به فعاليت مى پردازند، و مهدى (عليه السلام ) با قدرت عظيمش آنها را درهم مى كوبد. و به اين ترتيب تا دجالان بر صفحه زمين زندگى مى كنند پيكار حق و باطل ادامه دارد! در حقيقت ((اسلام )) با كفر دو نوع پيكار دارد: يكى پيكارهاى مقطعى است مانند غزواتى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با دشمنان داشت كه بعد از پايان هر جنگ شمشيرها به غلاف مى رفت ، و ديگر پيكار مستمرى است كه با ((شرك و كفر و ظلم و فساد)) دارد، و اين امرى است مستمر تا زمان گسترش ‍ حكومت عدل جهانى به وسيله حضرت مهدى (عليه السلام ). سپس اضافه مى كند: ((برنامه شما همين گونه است )) (ذلك ). ((و هر گاه خدا مى خواست از طرق ديگر از آنها انتقام مى گرفت )) (و لو يشاء لانتصر منهم ). از طريق صاعقه هاى آسمانى ، زلزله ها، تندبادها، و بلاهاى ديگر، ولى در اين صورت ميدان آزمايش تعطيل مى شد، ((اما خدا مى خواهد بعضى از شما را با بعضى ديگر بيازمايد)) (و لكن ليبلوا بعضكم ببعض ). اين در حقيقت فلسفه جنگ و نكته اصلى درگيرى حق و باطل است ، در اين پيكارها صفوف مؤ منان واقعى و آنها كه اهل عملند از اهل سخن جدا مى شوند. استعدادها شكوفا مى گردد، و نيروى استقامت و پايمردى زنده مى شود، و هدف اصلى زندگى دنيا كه آزمودگى و پرورش قدرت ايمان و ارزشهاى ديگر انسانى است تاءمين مى گردد. اگر مؤ منان كنارى مى نشستند و سرگرم زندگى تكرارى روزانه بودند، و هر موقع گروه مشرك و ظالمى قيام مى كرد خداوند با نيروى غيبى و از طريق اعجاز آنها را درهم مى كوبيد، جامعه اى بى ارزش ، خمود، سست ، ضعيف و ناتوان به وجود مى آمد كه از ايمان و اسلام نامى بيشتر نداشت . خلاصه اينكه خداوند براى استقرار آئينش نيازى به پيكار ما ندارد، اين ما هستيم كه در ميدان مبارزه با دشمن پرورش مى يابيم و نيازمند به اين پيكار مقدسيم . همين معنى در آيات ديگر قرآن به صورتهاى ديگر بازگو شده است ، در سوره آل عمران آيه 142 مى خوانيم : ام حسبتم ان تدخلوا الجنة و لما يعلم الله الذين جاهدوا منكم و يعلم الصابرين : ((آيا چنان پنداشتيد كه شما با ادعاى ايمان وارد بهشت خواهيد شد در حالى كه هنوز خداوند مجاهدان شما و صابران را مشخص نساخته است ))؟ و در آيه قبل از آن آمده : و ليمحص الله الذين آمنوا و يمحق الكافرين : ((هدف اين است كه خداوند (در سايه اين پيكارها) افراد با ايمان را خالص گرداند و كافران را نابود سازد)). در آخرين جمله آيه مورد بحث از شهيدانى كه در اين پيكارها جان شيرين خود را از دست مى دهند، و حق بزرگى بر جامعه اسلامى دارند، سخن به ميان آورده مى گويد: ((كسانى كه در راه خدا كشته شدند خداوند اعمالشان را هرگز نابود نمى كند)) (و الذين قتلوا فى سبيل الله فلن يضل اعمالهم ). زحمات و رنجها و ايثارهاى آنها از ميان نمى رود، همه در پيشگاه خدا محفوظ است ، در اين دنيا نيز آثار فداكاريهاى آنها باقى مى ماند، هر بانگ ((لا اله الا الله )) به گوش مى رسد محصول زحمات آنها است ، و هر مسلمانى در پيشگاه خدا سر به سجده مى نهد از بركت فداكارى آنان است ، زنجيرهاى اسارت با زحمات آنها درهم شكسته شده و آبرو و عزت مسلمين مرهون آنها است . اين يكى از مواهب الهى در مورد شهيدان است . و سه موهبت ديگر در آيات بعد به آن مى افزايد. نخست مى گويد: ((خداوند آنها را هدايت مى كند)) (سيهديهم ). هدايت به مقامات عاليه ، و فوز بزرگ ، و رضوان الله . ديگر اينكه ((وضع حال آنها را اصلاح مى نمايد)) (و يصلح بالهم ). آرامش روح و اطمينان خاطر و نشاط معنويت و روحانيت به آنها مى بخشد، و هماهنگ با صفا و معنويت فرشتگان الهى كه با آنها همدمند مى سازد. و در جوار رحمتش آنها را به ضيافت خويش دعوت مى كند. و آخرين موهبت اينكه : ((آنها را در بهشت جاويدانش كه اوصافش را براى آنان بازگو كرده است وارد مى كند)) (و يدخلهم الجنة عرفها لهم ). بعضى از مفسران گفته اند نه تنها اوصاف كلى بهشت برين و روضه رضوان را براى آنها بيان كرده بلكه اوصاف و نشانه هاى قصرهاى بهشتى آنها را نيز مشخص مى سازد به گونه اى كه وقتى وارد بهشت مى شوند يكسر به سوى قصرهاى خويش ‍ مى روند!. بعضى نيز ((عرفها)) را از ماده ((عرف )) (بر وزن فكر) به معنى ((عطر و بوى خوش )) تفسير كرده اند، يعنى خداوند آنها را وارد بهشتى مى كند كه سراسر آن را براى ميهمانانش معطر ساخته . ولى تفسير اول مناسبتر به نظر مى رسد. بعضى نيز گفته اند كه اگر اين آيات را با آيه و لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا (آل عمران - 169) ضميمه كنيم روشن مى شود كه منظور از ((اصلاح بال )) همان حيات جاودانى است كه شهيدان در سايه آن آماده حضور نزد پروردگار، با كنار رفتن حجابها و پرده ها مى شوند. ﴿5 در ميدان نبرد قاطعيت لازم است همانگونه كه قبلا گفتيم آيات گذشته مقدمه اى بود براى آماده ساختن مسلمانان براى بيان يك دستور مهم جنگى كه در آيات مورد بحث مطرح شده است ، مى فرمايد: ((هنگامى كه با كافران در ميدان جنگ روبرو مى شويد با تمام قدرت به آنها حمله كنيد و گردنهايشان را بزنيد))! (فاذا لقيتم الذين كفروا فضرب الرقاب ) بديهى است گردن زدن كنايه از قتل است ، بنابراين ضرورتى ندارد كه جنگجويان كوشش خود را براى انجام خصوص اين امر به كار برند، هدف اين است كه دشمن از پاى درآيد، ولى چون گردن زدن روشنترين مصداق قتل بوده روى آن تكيه شده است . و به هر حال اين حكم مربوط به ميدان نبرد است زيرا ((لقيتم )) از ماده ((لقاء)) در اين گونه موارد به معنى ((جنگ )) است ، قرائن متعددى در خود اين آيه مانند مساءله ((اسارت اسيران )) و واژه ((حرب )) (جنگ ) و ((شهادت در راه خدا)) كه در ذيل آيه آمده است گواه بر اين معنى است . كوتاه سخن اين كه ((لقاء)) گاه به معنى هر گونه ملاقات استعمال مى شود، و گاه به معنى روبرو شدن در ميدان جنگ است ، و در قرآن مجيد نيز در هر دو معنى به كار رفته ، و آيه مورد بحث ناظر به معنى دوم است . و از اينجا روشن مى شود افرادى كه به منظور تبليغات ضد اسلامى آيه را طورى معنى كرده اند كه اسلام مى گويد: ((با هر كافرى روبرو شدى گردنش را بزن ))! چيزى جز اعمال غرض و سوء نيت نيست ، و گرنه خود اين آيه صراحت در مساءله روبرو شدن در ميدان جنگ دارد. بديهى است هنگامى كه انسان با دشمنى خونخوار در ميدان نبرد روبرو مى شود اگر با قاطعيت هر چه بيشتر حملات سخت و ضربات كوبنده بر دشمن وارد نكند خودش نابود خواهد شد، و اين دستور يك دستور كاملا منطقى است . سپس مى افزايد: ((اين حملات كوبنده بايد همچنان ادامه يابد تا به اندازه كافى دشمن را درهم بكوبيد، و به زانو درآوريد، در اين هنگام اقدام به گرفتن اسيران كنيد، و آنها را محكم ببنديد)) (حتى اذا اثخنتموهم فشدوا الوثاق ). ((اثخنتموهم )) از ماده ((ثخن )) (بر وزن شكن ) به معنى غلظت و صلابت است و به همين مناسبت به پيروزى و غلبه آشكار و تسلط كامل بر دشمن اطلاق مى شود. گر چه غالب مفسران اين جمله را به معنى كثرت و شدت كشتار از دشمن گرفته اند، ولى چنانكه گفتيم اين معنى در ريشه لغوى آن نيست ، اما از آنجا كه گاه جز با كشتار شديد و وسيع دشمن ، خطر بر طرف نمى گردد يكى از مصاديق اين جمله در چنين شرائطى مى تواند مساءله كشتار بوده باشد نه مفهوم اصلى آن . به هر حال آيه فوق بيانگر يك دستور حساب شده جنگى است كه پيش از درهم شكستن قطعى مقاومت دشمن نبايد اقدام به گرفتن اسيران كرد، چرا كه پرداختن به اين امر گاهى سبب تزلزل موقعيت مسلمانان در جنگ خواهد شد، و پرداختن به امر اسيران و تخليه آنها در پشت جبهه آنها را از وظيفه اصلى بازمى دارد. تعبير به ((فشدوا الوثاق )) (با توجه به اين كه ((وثاق )) به معنى طناب يا هر چيزى است كه با آن مى بندند) اشاره به محكم كارى در بستن اسيران است ، مبادا اسير از فرصت استفاده كند و خود را آزاد ساخته و ضربه كارى وارد سازد. در جمله بعد حكم اسيران جنگى را بيان مى كند كه بعد از خاتمه جنگ بايد در مورد آنها اجرا شود، مى فرمايد: يا بر آنها منت بگذاريد، و بدون عوض آزادشان كنيد، و يا از آنها فديه و عوض ‍ بگيريد و آزاد نمائيد (فاما منا بعد و اما فداء). و به اين ترتيب اسير جنگى را نمى توان بعد از پايان جنگ به قتل رسانيد، بلكه رهبر مسلمين طبق مصالحى كه در نظر مى گيرد آنها را گاه بدون عوض ، گاه با عوض ، آزاد مى سازد، و اين عوض در حقيقت يك نوع غرامت جنگى است كه دشمن بايد بپردازد. البته حكم سومى در اين رابطه نيز در اسلام هست كه اسيران را بصورت بردگان درآورند، ولى آن يك دستور الزامى نمى باشد بلكه در صورتى است كه رهبر مسلمين در شرائط و ظروف خاصى آن را لازم ببيند، و شايد به همين دليل در متن قرآن صريحا نيامده ، و تنها در روايات اسلامى منعكس است . فقيه معروف ما ((فاضل مقداد)) در ((كنز العرفان )) مى گويد: ((آنچه از مكتب اهلبيت نقل شده اين است كه اگر اسير بعد از پايان جنگ گرفته شود امام مسلمين مخير در ميان سه كار است : آزاد ساختن بى قيد و شرط، و گرفتن فديه و آزاد كردن ، و برده ساختن آنها، و در هر صورت قتل آنها جايز نيست )). او در جاى ديگر از سخن خود مى گويد: ((مساءله بردگى از روايات استفاده شده نه از متن آيه )). اين مساءله در ساير كتب فقهى نيز آمده است . در بحث ((بردگى )) كه ذيل اين آيات خواهد آمد باز به اين بحث اشاره خواهيم كرد. سپس در دنباله آيه مى افزايد: ((اين وضع بايد همچنان ادامه يابد، و دشمنان را بايد همچنان بكوبيد، و گروهى را به اسارت درآوريد تا جنگ بار سنگين خود را بر زمين نهد)) (حتى تضع الحرب اوزارها). تنها وقتى دست بكشيد كه توان مقابله دشمن را درهم شكسته باشيد، و آتش جنگ خاموش گردد. ((اوزار)) جمع ((وزر)) به معنى ((بار سنگين )) است ، و گاه بر ((گناهان )) نيز اطلاق مى شود، چرا كه آنهم بار سنگينى بر دوش صاحبش مى باشد. جالب اينكه اين بارهاى سنگين در آيه ، به ((جنگ )) نسبت داده شده ، مى گويد: ((جنگ بارهاى خود را بر زمين نهد)) اين بارهاى سنگين كنايه از انواع ((سلاحها)) و ((مشكلاتى )) است كه جنگجويان بر دوش دارند، و با آن روبرو هستند، و تا جنگ پايان نپذيرد اين بار بر دوش آنها است . اما كى جنگ ميان اسلام و كفر پايان مى گيرد؟ اين سئوالى است كه مفسران پاسخهاى متفاوتى به آن داده اند. بعضى مانند ابن عباس گفته اند: تا زمانى است كه بت پرستى بر صفحه جهان باقى نماند و آئين شرك برچيده شود. بعضى ديگر گفته اند: جنگ اسلام و كفر همچنان ادامه دارد تا مسلمانان بر ((دجال )) پيروز شوند، و اين به استناد حديثى است كه از رسول گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: و الجهاد ماض مذ بعثنى الله الى ان يقاتل آخر امتى الدجال : ((جهاد همچنان ادامه دارد، از آن روز كه خدا مرا مبعوث كرد تا زمانى كه آخر امت من با دجال پيكار كنند)). بحث درباره ((دجال )) بحث دامنه دارى است ، ولى اينقدر معلوم است كه ((دجال )) مرد فريبكار يا مردان فريبكارى هستند كه در آخر زمان براى منحرف ساختن مردم از اصل توحيد و حق و عدالت به فعاليت مى پردازند، و مهدى (عليه السلام ) با قدرت عظيمش آنها را درهم مى كوبد. و به اين ترتيب تا دجالان بر صفحه زمين زندگى مى كنند پيكار حق و باطل ادامه دارد! در حقيقت ((اسلام )) با كفر دو نوع پيكار دارد: يكى پيكارهاى مقطعى است مانند غزواتى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با دشمنان داشت كه بعد از پايان هر جنگ شمشيرها به غلاف مى رفت ، و ديگر پيكار مستمرى است كه با ((شرك و كفر و ظلم و فساد)) دارد، و اين امرى است مستمر تا زمان گسترش ‍ حكومت عدل جهانى به وسيله حضرت مهدى (عليه السلام ). سپس اضافه مى كند: ((برنامه شما همين گونه است )) (ذلك ). ((و هر گاه خدا مى خواست از طرق ديگر از آنها انتقام مى گرفت )) (و لو يشاء لانتصر منهم ). از طريق صاعقه هاى آسمانى ، زلزله ها، تندبادها، و بلاهاى ديگر، ولى در اين صورت ميدان آزمايش تعطيل مى شد، ((اما خدا مى خواهد بعضى از شما را با بعضى ديگر بيازمايد)) (و لكن ليبلوا بعضكم ببعض ). اين در حقيقت فلسفه جنگ و نكته اصلى درگيرى حق و باطل است ، در اين پيكارها صفوف مؤ منان واقعى و آنها كه اهل عملند از اهل سخن جدا مى شوند. استعدادها شكوفا مى گردد، و نيروى استقامت و پايمردى زنده مى شود، و هدف اصلى زندگى دنيا كه آزمودگى و پرورش قدرت ايمان و ارزشهاى ديگر انسانى است تاءمين مى گردد. اگر مؤ منان كنارى مى نشستند و سرگرم زندگى تكرارى روزانه بودند، و هر موقع گروه مشرك و ظالمى قيام مى كرد خداوند با نيروى غيبى و از طريق اعجاز آنها را درهم مى كوبيد، جامعه اى بى ارزش ، خمود، سست ، ضعيف و ناتوان به وجود مى آمد كه از ايمان و اسلام نامى بيشتر نداشت . خلاصه اينكه خداوند براى استقرار آئينش نيازى به پيكار ما ندارد، اين ما هستيم كه در ميدان مبارزه با دشمن پرورش مى يابيم و نيازمند به اين پيكار مقدسيم . همين معنى در آيات ديگر قرآن به صورتهاى ديگر بازگو شده است ، در سوره آل عمران آيه 142 مى خوانيم : ام حسبتم ان تدخلوا الجنة و لما يعلم الله الذين جاهدوا منكم و يعلم الصابرين : ((آيا چنان پنداشتيد كه شما با ادعاى ايمان وارد بهشت خواهيد شد در حالى كه هنوز خداوند مجاهدان شما و صابران را مشخص نساخته است ))؟ و در آيه قبل از آن آمده : و ليمحص الله الذين آمنوا و يمحق الكافرين : ((هدف اين است كه خداوند (در سايه اين پيكارها) افراد با ايمان را خالص گرداند و كافران را نابود سازد)). در آخرين جمله آيه مورد بحث از شهيدانى كه در اين پيكارها جان شيرين خود را از دست مى دهند، و حق بزرگى بر جامعه اسلامى دارند، سخن به ميان آورده مى گويد: ((كسانى كه در راه خدا كشته شدند خداوند اعمالشان را هرگز نابود نمى كند)) (و الذين قتلوا فى سبيل الله فلن يضل اعمالهم ). زحمات و رنجها و ايثارهاى آنها از ميان نمى رود، همه در پيشگاه خدا محفوظ است ، در اين دنيا نيز آثار فداكاريهاى آنها باقى مى ماند، هر بانگ ((لا اله الا الله )) به گوش مى رسد محصول زحمات آنها است ، و هر مسلمانى در پيشگاه خدا سر به سجده مى نهد از بركت فداكارى آنان است ، زنجيرهاى اسارت با زحمات آنها درهم شكسته شده و آبرو و عزت مسلمين مرهون آنها است . اين يكى از مواهب الهى در مورد شهيدان است . و سه موهبت ديگر در آيات بعد به آن مى افزايد. نخست مى گويد: ((خداوند آنها را هدايت مى كند)) (سيهديهم ). هدايت به مقامات عاليه ، و فوز بزرگ ، و رضوان الله . ديگر اينكه ((وضع حال آنها را اصلاح مى نمايد)) (و يصلح بالهم ). آرامش روح و اطمينان خاطر و نشاط معنويت و روحانيت به آنها مى بخشد، و هماهنگ با صفا و معنويت فرشتگان الهى كه با آنها همدمند مى سازد. و در جوار رحمتش آنها را به ضيافت خويش دعوت مى كند. و آخرين موهبت اينكه : ((آنها را در بهشت جاويدانش كه اوصافش را براى آنان بازگو كرده است وارد مى كند)) (و يدخلهم الجنة عرفها لهم ). بعضى از مفسران گفته اند نه تنها اوصاف كلى بهشت برين و روضه رضوان را براى آنها بيان كرده بلكه اوصاف و نشانه هاى قصرهاى بهشتى آنها را نيز مشخص مى سازد به گونه اى كه وقتى وارد بهشت مى شوند يكسر به سوى قصرهاى خويش ‍ مى روند!. بعضى نيز ((عرفها)) را از ماده ((عرف )) (بر وزن فكر) به معنى ((عطر و بوى خوش )) تفسير كرده اند، يعنى خداوند آنها را وارد بهشتى مى كند كه سراسر آن را براى ميهمانانش معطر ساخته . ولى تفسير اول مناسبتر به نظر مى رسد. بعضى نيز گفته اند كه اگر اين آيات را با آيه و لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا (آل عمران - 169) ضميمه كنيم روشن مى شود كه منظور از ((اصلاح بال )) همان حيات جاودانى است كه شهيدان در سايه آن آماده حضور نزد پروردگار، با كنار رفتن حجابها و پرده ها مى شوند. ﴿6 اگر خدا را يارى كنيد شما را يارى مى كند اين آيات همچنان ادامه تشويق مؤ منان به مساءله پيكار با دشمنان حق است ، با تعبيرى جالب و رسا آنها را تشويق به ((جهاد)) مى كند مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد اگر خدا را يارى كنيد شما را يارى مى كند، و گامهايتان را استوار مى دارد)) (يا ايها الذين آمنوا ان تنصروا الله ينصركم و يثبت اقدامكم ). تكيه بر مساءله ((ايمان )) اشاره به اين است كه يكى از نشانه هاى ايمان راستين پيكار با دشمنان حق است . تعبير به يارى كردن خدا به وضوح به معنى يارى كردن آئين او است ، يارى كردن پيامبر او، و شريعت و تعليمات او، و لذا در بعضى ديگر از آيات قرآن يارى كردن خدا و رسولش در كنار يكديگر قرار داده شده است ، در سوره حشر آيه 8 مى خوانيم : و ينصرون الله و رسوله اولئك هم الصادقون با اينكه قدرت خداوند بى پايان است ، و قدرت مخلوقات در برابر او بسيار ناچيز، ولى باز تعبير به يارى كردن خداوند مى كند، تا اهميت مساءله جهاد و دفاع از آئين حق را روشن سازد، و تعبيرى از اين باعظمت تر براى اين موضوع پيدا نمى شود. اما ببينيم وعده اى را كه خداوند در برابر دفاع از آئينش به مجاهدان داده چيست ؟ نخست : مى گويد: ((شما را يارى مى كند)) اما از كدام طريق ؟ از طريق بسيار، در قلب شما نور ايمان و در روح شما تقوا، در اراده شما قدرت ، در فكر شما آرامش مى افكند. از سوى ديگر فرشتگان را به يارى شما مى فرستد، حوادث را به نفع شما تغيير مسير مى دهد، قلوب مردم را به شما متمايل مى كند، سخنانتان را نافذ، فعاليتهايتان را پر ثمر مى سازد، آرى يارى خدا جسم و جان و درون و برون را احاطه مى كند. اما در ميان تمام اشكال يارى كردن روى مساءله ((ثبات قدم )) تاءكيد مى كند، چرا كه ايستادگى در برابر دشمن مهمترين رمز پيروزى است ، و برندگان جنگها آنها هستند كه ثبات و استقامت بيشترى نشان مى دهند. و لذا در داستان پيكار ((طالوت ))، فرمانده بزرگ بنى اسرائيل ، با ((جالوت )) آن زمامدار ستمگر و خونخوار و قوى پنجه ، مى خوانيم : مؤ منان اندكى كه با او بودند به هنگامى كه در برابر انبوه دشمن قرار گرفتند چنين گفتند: ((ربنا افرغ علينا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا على القوم الكافرين )): ((پروردگارا! صبر و استقامت را بر ما بريز و گامهاى ما را استوار دار و در برابر قوم كافر يارى فرما)). و در آيه بعد از آن مى خوانيم : فهزموهم باذن الله ؛ ((ياران ((طالوت )) لشكر نيرومند جالوت را به فرمان خدا شكست دادند)). آرى نتيجه ثبات قدم پيروزى بر دشمن است . و از آنجا كه گاهى نيروى متراكم دشمن و انبوه جمعيت و انواع تجهيزات او، فكر مجاهدان راه حق را به خود مشغول مى دارد در آيه بعد مى افزايد: ((و كسانى كه كافر شدند مرگ و سقوط بر آنها و اعمالشان نابود باد)) (و الذين كفروا فتعسا لهم و اضل اعمالهم ). <46> ((تعس )) (بر وزن نحس ) به معنى لغزيدن و برو در افتادن است و اينكه بعضى آن را به ((هلاكت و انحطاط)) تفسير كرده اند در واقع لازمه آن است . و در هر حال مقابله ميان اين دو بسيار پر معنى است ، درباره مؤ منان راستين مى فرمايد: ((گامهايشان را استوار مى دارد)) اما درباره كافران مى گويد: ((لغزش و سقوط بر آنها باد)) آنهم به صورت نفرين كه گيراتر و گوياتر باشد. آرى هنگامى كه افراد بى ايمان لغزش مى كنند كسى نيست زير بازوى آنها را بگيرد، و به آسانى در پرتگاهها سقوط خواهند كرد، اما فرشتگان رحمت الهى به يارى مؤ منان مى شتابند، و آنها را در لغزشگاهها و پرتگاهها حفظ مى كنند، چنانكه در جاى ديگر مى خوانيم : ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكة (فصلت - 30). اعمال مؤ منان پر بركت است ، اما اعمال كافران بى بركت و به سرعت محو و گم مى شود. آيه بعد علت سقوط آنها و نابودى اعمالشان را چنين بيان مى كند: ((اين به خاطر آن است كه از آنچه خدا نازل كرده است كراهت داشتند، لذا خداوند اعمالشان را حبط و نابود كرده است )) (ذلك بانهم كرهوا ما انزل الله فاحبط اعمالهم ). خداوند قبل از هر چيز آئين توحيد را نازل فرمود اما آنها به آن پشت كرده رو به شرك آوردند، خداوند دستور به حق و عدالت و پاكى و تقوا داد اما آنها همه را پشت سر افكندند، و به ظلم و فساد روى آوردند، آنها حتى وقتى نام خداى يگانه را مى بردند ابراز تنفر مى كردند.و اذا ذكر الله وحده اشمازت قلوب الذين لا يؤ منون بالاخرة (زمر - 45). آرى هنگامى كه آنها از اين امور نفرت داشتند طبعا گامى در اين مسير برنمى داشتند و تمام تلاشها و كوششهايشان در مسير باطل بود، و طبيعى است كه چنين اعمالى حبط و نابود گردد. در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) آمده است : كرهوا ما انزل الله فى حق على : آنها آنچه را كه خداوند در حق على (عليه السلام ) نازل كرده بود كراهت داشتند. <47> البته تعبير ((ما انزل الله )) معنى گسترده اى دارد كه يكى از مصداقهاى روشنش مساءله ولايت امير مؤ منان على (عليه السلام ) است ، نه اينكه منحصر در آن باشد. و از آنجا كه قرآن مجيد در بسيارى از موارد نمونه هاى حسى را به ظالمان سركش ارائه مى دهد در اينجا نيز آنها را به مطالعه احوال اقوام گذشته دعوت كرده مى فرمايد: ((آيا آنها سير در زمين نكردند تا ببينند عاقبت كسانى كه قبل از آنها بودند چگونه بود؟ همانها كه راه كفر و طغيان را پيش گرفتند و خداوند آنها را درهم كوبيد و هلاك كرد)) (ا فلم يسيروا فى الارض فينظروا كيف كان عاقبة الذين من قبلهم دمر الله عليهم ). سپس براى اينكه آنها گمان نكنند سرنوشت دردناكى كه براى امتهاى طغيانگر پيشين بود جنبه خصوصى داشت مى افزايد: ((و براى مشركان و كافران نيز امثال اين مجازاتها خواهد بود)) (و للكافرين امثالها). <48> آنها انتظار نداشته باشند كه با انجام اعمال مشابه آنها از كيفرهاى مشابه مصون و بركنار بمانند، بروند آثار گذشتگان را بنگرند و آينده خود را در آئينه زندگى آنان ببينيد. قابل توجه اين كه ((دمر)) از ماده ((تدمير)) در اصل به معنى هلاك كردن است ، اما هنگامى كه با على ذكر مى شود به معنى نابود كردن همه چيز حتى فرزندان و خانواده و اموال مخصوص ‍ انسان است <49> و به اين ترتيب اين تعبير بيان مصيبت دردناكترى است ، مخصوصا با توجه به اين كه لفظ ((على )) معمولا در مورد سلطه به كار مى رود، مفهوم جمله اين مى شود كه خداوند هلاك و نابودى را بر سر اين اقوام و اموال و آنچه مورد علاقه آنها بود فرو ريخت !. در مورد ((سير در ارض )) كه قرآن مجيد به عنوان يك برنامه آگاه كننده بارها روى آن تكيه كرده است بطور مشروح در جلد سوم صفحه 102 به بعد بحث كرده ايم (ذيل آيه 137 سوره آل عمران ) و در جلد 16 صفحه 458. آخرين آيه مورد بحث به ذكر دليل حمايت همه جانبه پروردگار از مؤ منان و نابودى كافران طغيانگر پرداخته مى گويد: ((اين بخاطر آن است كه خداوند مولا و سرپرست مؤ منان است اما كافران مولائى ندارند)) (ذلك بان الله مولى الذين آمنوا و ان الكافرين لا مولى لهم ). <50> ((مولى )) به معنى ((ولى و سرپرست و يار و ياور)) است ، و به اين ترتيب خداوند ولايت و سرپرستى و يارى مؤ منان را بر عهده گرفته ، اما كافران را از زير چتر ولايت خود خارج ساخته است ، روشن است كسانى كه تحت ولايت ذات پاك او باشند هم در مشكلات يارى مى شوند، و هم ثبات قدم دارند، و سرانجام به مقصود خود نائل مى شوند، اما آنها كه از زير اين پوشش خارجند اعمالشان حبط و نابود و عاقبت كارشان هلاكت است . در اينجا سؤ الى پيش مى آيد كه در آيه مورد بحث خداوند فقط به عنوان مولاى مؤ منان ذكر شده در حالى كه در بعضى ديگر از آيات قرآن مانند آيه 30 سوره يونس حتى مولاى كافران معرفى شده است : و ردوا الى الله مولاهم الحق و ضل عنهم ما كانوا يفترون . ((آنها به سوى خداوند مولاى حقيقى خود بازمى گردند، و بتهائى را كه به دروغ شريك خدا مى پنداشتند گم و نابود مى شود)). پاسخ اين سؤ ال با توجه به يك نكته روشن مى شود و آن اين كه ولايت عامه خداوند كه همان مساءله خالقيت و تدبير او است همگان را فرا مى گيرد، ولى ولايت خاصه و عنايت مخصوص او كه تواءم با انواع حمايتها است تنها شامل حال مؤ منان است . <51> بعضى گفته اند اين آيه اميدبخشترين آيات قرآن است ارجى آية فى القرآن چرا كه همه مؤ منان را اعم از عالم و جاهل ، زاهد و راغب ، كوچك و بزرگ ، زن و مرد، و پير و جوان ، تحت حمايت و عنايت خاص پروردگار معرفى مى كند، حتى مؤ منان گنهكار را استثنا نمى كند، او در حوادث سخت و مصائب جانكاه نمونه هاى حمايت خويش را نشان مى دهد كه هر كس در طول عمر خود اين معنى را احساس كرده است و در تواريخ نيز شواهد فراوان دارد. در حديثى آمده است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بعد از يكى از غزوات زير درختى تنها نشسته بود، مشركى با شمشير برهنه بطور غافلگيرانه به حضرت حمله كرد و گفت : من يخلصك منى : ((الان چه كسى مى تواند تو را از چنگال من نجات دهد))؟!. پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: ((الله )) و در اين هنگام پاى مشرك لغزيد و بر زمين خورد، و شمشير از دستش فرو افتاد، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شمشير را برداشت و فرمود: الان تو بگو چه كسى تو را از دست من رهائى مى بخشد؟!. در جواب عرض كرد: لا احد!: ((هيچ كس ))! و سپس ايمان آورد. <52> آرى مولاى همه مؤ منان او است و كافران مولا و پناهگاهى ندارند. ﴿7 اگر خدا را يارى كنيد شما را يارى مى كند اين آيات همچنان ادامه تشويق مؤ منان به مساءله پيكار با دشمنان حق است ، با تعبيرى جالب و رسا آنها را تشويق به ((جهاد)) مى كند مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد اگر خدا را يارى كنيد شما را يارى مى كند، و گامهايتان را استوار مى دارد)) (يا ايها الذين آمنوا ان تنصروا الله ينصركم و يثبت اقدامكم ). تكيه بر مساءله ((ايمان )) اشاره به اين است كه يكى از نشانه هاى ايمان راستين پيكار با دشمنان حق است . تعبير به يارى كردن خدا به وضوح به معنى يارى كردن آئين او است ، يارى كردن پيامبر او، و شريعت و تعليمات او، و لذا در بعضى ديگر از آيات قرآن يارى كردن خدا و رسولش در كنار يكديگر قرار داده شده است ، در سوره حشر آيه 8 مى خوانيم : و ينصرون الله و رسوله اولئك هم الصادقون با اينكه قدرت خداوند بى پايان است ، و قدرت مخلوقات در برابر او بسيار ناچيز، ولى باز تعبير به يارى كردن خداوند مى كند، تا اهميت مساءله جهاد و دفاع از آئين حق را روشن سازد، و تعبيرى از اين باعظمت تر براى اين موضوع پيدا نمى شود. اما ببينيم وعده اى را كه خداوند در برابر دفاع از آئينش به مجاهدان داده چيست ؟ نخست : مى گويد: ((شما را يارى مى كند)) اما از كدام طريق ؟ از طريق بسيار، در قلب شما نور ايمان و در روح شما تقوا، در اراده شما قدرت ، در فكر شما آرامش مى افكند. از سوى ديگر فرشتگان را به يارى شما مى فرستد، حوادث را به نفع شما تغيير مسير مى دهد، قلوب مردم را به شما متمايل مى كند، سخنانتان را نافذ، فعاليتهايتان را پر ثمر مى سازد، آرى يارى خدا جسم و جان و درون و برون را احاطه مى كند. اما در ميان تمام اشكال يارى كردن روى مساءله ((ثبات قدم )) تاءكيد مى كند، چرا كه ايستادگى در برابر دشمن مهمترين رمز پيروزى است ، و برندگان جنگها آنها هستند كه ثبات و استقامت بيشترى نشان مى دهند. و لذا در داستان پيكار ((طالوت ))، فرمانده بزرگ بنى اسرائيل ، با ((جالوت )) آن زمامدار ستمگر و خونخوار و قوى پنجه ، مى خوانيم : مؤ منان اندكى كه با او بودند به هنگامى كه در برابر انبوه دشمن قرار گرفتند چنين گفتند: ((ربنا افرغ علينا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا على القوم الكافرين )): ((پروردگارا! صبر و استقامت را بر ما بريز و گامهاى ما را استوار دار و در برابر قوم كافر يارى فرما)). و در آيه بعد از آن مى خوانيم : فهزموهم باذن الله ؛ ((ياران ((طالوت )) لشكر نيرومند جالوت را به فرمان خدا شكست دادند)). آرى نتيجه ثبات قدم پيروزى بر دشمن است . و از آنجا كه گاهى نيروى متراكم دشمن و انبوه جمعيت و انواع تجهيزات او، فكر مجاهدان راه حق را به خود مشغول مى دارد در آيه بعد مى افزايد: ((و كسانى كه كافر شدند مرگ و سقوط بر آنها و اعمالشان نابود باد)) (و الذين كفروا فتعسا لهم و اضل اعمالهم ). ((تعس )) (بر وزن نحس ) به معنى لغزيدن و برو در افتادن است و اينكه بعضى آن را به ((هلاكت و انحطاط)) تفسير كرده اند در واقع لازمه آن است . و در هر حال مقابله ميان اين دو بسيار پر معنى است ، درباره مؤ منان راستين مى فرمايد: ((گامهايشان را استوار مى دارد)) اما درباره كافران مى گويد: ((لغزش و سقوط بر آنها باد)) آنهم به صورت نفرين كه گيراتر و گوياتر باشد. آرى هنگامى كه افراد بى ايمان لغزش مى كنند كسى نيست زير بازوى آنها را بگيرد، و به آسانى در پرتگاهها سقوط خواهند كرد، اما فرشتگان رحمت الهى به يارى مؤ منان مى شتابند، و آنها را در لغزشگاهها و پرتگاهها حفظ مى كنند، چنانكه در جاى ديگر مى خوانيم : ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكة (فصلت - 30). اعمال مؤ منان پر بركت است ، اما اعمال كافران بى بركت و به سرعت محو و گم مى شود. آيه بعد علت سقوط آنها و نابودى اعمالشان را چنين بيان مى كند: ((اين به خاطر آن است كه از آنچه خدا نازل كرده است كراهت داشتند، لذا خداوند اعمالشان را حبط و نابود كرده است )) (ذلك بانهم كرهوا ما انزل الله فاحبط اعمالهم ). خداوند قبل از هر چيز آئين توحيد را نازل فرمود اما آنها به آن پشت كرده رو به شرك آوردند، خداوند دستور به حق و عدالت و پاكى و تقوا داد اما آنها همه را پشت سر افكندند، و به ظلم و فساد روى آوردند، آنها حتى وقتى نام خداى يگانه را مى بردند ابراز تنفر مى كردند.و اذا ذكر الله وحده اشمازت قلوب الذين لا يؤ منون بالاخرة (زمر - 45). آرى هنگامى كه آنها از اين امور نفرت داشتند طبعا گامى در اين مسير برنمى داشتند و تمام تلاشها و كوششهايشان در مسير باطل بود، و طبيعى است كه چنين اعمالى حبط و نابود گردد. در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) آمده است : كرهوا ما انزل الله فى حق على : آنها آنچه را كه خداوند در حق على (عليه السلام ) نازل كرده بود كراهت داشتند. البته تعبير ((ما انزل الله )) معنى گسترده اى دارد كه يكى از مصداقهاى روشنش مساءله ولايت امير مؤ منان على (عليه السلام ) است ، نه اينكه منحصر در آن باشد. و از آنجا كه قرآن مجيد در بسيارى از موارد نمونه هاى حسى را به ظالمان سركش ارائه مى دهد در اينجا نيز آنها را به مطالعه احوال اقوام گذشته دعوت كرده مى فرمايد: ((آيا آنها سير در زمين نكردند تا ببينند عاقبت كسانى كه قبل از آنها بودند چگونه بود؟ همانها كه راه كفر و طغيان را پيش گرفتند و خداوند آنها را درهم كوبيد و هلاك كرد)) (ا فلم يسيروا فى الارض فينظروا كيف كان عاقبة الذين من قبلهم دمر الله عليهم ). سپس براى اينكه آنها گمان نكنند سرنوشت دردناكى كه براى امتهاى طغيانگر پيشين بود جنبه خصوصى داشت مى افزايد: ((و براى مشركان و كافران نيز امثال اين مجازاتها خواهد بود)) (و للكافرين امثالها). آنها انتظار نداشته باشند كه با انجام اعمال مشابه آنها از كيفرهاى مشابه مصون و بركنار بمانند، بروند آثار گذشتگان را بنگرند و آينده خود را در آئينه زندگى آنان ببينيد. قابل توجه اين كه ((دمر)) از ماده ((تدمير)) در اصل به معنى هلاك كردن است ، اما هنگامى كه با على ذكر مى شود به معنى نابود كردن همه چيز حتى فرزندان و خانواده و اموال مخصوص ‍ انسان است و به اين ترتيب اين تعبير بيان مصيبت دردناكترى است ، مخصوصا با توجه به اين كه لفظ ((على )) معمولا در مورد سلطه به كار مى رود، مفهوم جمله اين مى شود كه خداوند هلاك و نابودى را بر سر اين اقوام و اموال و آنچه مورد علاقه آنها بود فرو ريخت !. در مورد ((سير در ارض )) كه قرآن مجيد به عنوان يك برنامه آگاه كننده بارها روى آن تكيه كرده است بطور مشروح در جلد سوم صفحه 102 به بعد بحث كرده ايم (ذيل آيه 137 سوره آل عمران ) و در جلد 16 صفحه 458. آخرين آيه مورد بحث به ذكر دليل حمايت همه جانبه پروردگار از مؤ منان و نابودى كافران طغيانگر پرداخته مى گويد: ((اين بخاطر آن است كه خداوند مولا و سرپرست مؤ منان است اما كافران مولائى ندارند)) (ذلك بان الله مولى الذين آمنوا و ان الكافرين لا مولى لهم ). ((مولى )) به معنى ((ولى و سرپرست و يار و ياور)) است ، و به اين ترتيب خداوند ولايت و سرپرستى و يارى مؤ منان را بر عهده گرفته ، اما كافران را از زير چتر ولايت خود خارج ساخته است ، روشن است كسانى كه تحت ولايت ذات پاك او باشند هم در مشكلات يارى مى شوند، و هم ثبات قدم دارند، و سرانجام به مقصود خود نائل مى شوند، اما آنها كه از زير اين پوشش خارجند اعمالشان حبط و نابود و عاقبت كارشان هلاكت است . در اينجا سؤ الى پيش مى آيد كه در آيه مورد بحث خداوند فقط به عنوان مولاى مؤ منان ذكر شده در حالى كه در بعضى ديگر از آيات قرآن مانند آيه 30 سوره يونس حتى مولاى كافران معرفى شده است : و ردوا الى الله مولاهم الحق و ضل عنهم ما كانوا يفترون . ((آنها به سوى خداوند مولاى حقيقى خود بازمى گردند، و بتهائى را كه به دروغ شريك خدا مى پنداشتند گم و نابود مى شود)). پاسخ اين سؤ ال با توجه به يك نكته روشن مى شود و آن اين كه ولايت عامه خداوند كه همان مساءله خالقيت و تدبير او است همگان را فرا مى گيرد، ولى ولايت خاصه و عنايت مخصوص او كه تواءم با انواع حمايتها است تنها شامل حال مؤ منان است . بعضى گفته اند اين آيه اميدبخشترين آيات قرآن است ارجى آية فى القرآن چرا كه همه مؤ منان را اعم از عالم و جاهل ، زاهد و راغب ، كوچك و بزرگ ، زن و مرد، و پير و جوان ، تحت حمايت و عنايت خاص پروردگار معرفى مى كند، حتى مؤ منان گنهكار را استثنا نمى كند، او در حوادث سخت و مصائب جانكاه نمونه هاى حمايت خويش را نشان مى دهد كه هر كس در طول عمر خود اين معنى را احساس كرده است و در تواريخ نيز شواهد فراوان دارد. در حديثى آمده است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بعد از يكى از غزوات زير درختى تنها نشسته بود، مشركى با شمشير برهنه بطور غافلگيرانه به حضرت حمله كرد و گفت : من يخلصك منى : ((الان چه كسى مى تواند تو را از چنگال من نجات دهد))؟!. پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: ((الله )) و در اين هنگام پاى مشرك لغزيد و بر زمين خورد، و شمشير از دستش فرو افتاد، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شمشير را برداشت و فرمود: الان تو بگو چه كسى تو را از دست من رهائى مى بخشد؟!. در جواب عرض كرد: لا احد!: ((هيچ كس ))! و سپس ايمان آورد. آرى مولاى همه مؤ منان او است و كافران مولا و پناهگاهى ندارند. ﴿8 اگر خدا را يارى كنيد شما را يارى مى كند اين آيات همچنان ادامه تشويق مؤ منان به مساءله پيكار با دشمنان حق است ، با تعبيرى جالب و رسا آنها را تشويق به ((جهاد)) مى كند مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد اگر خدا را يارى كنيد شما را يارى مى كند، و گامهايتان را استوار مى دارد)) (يا ايها الذين آمنوا ان تنصروا الله ينصركم و يثبت اقدامكم ). تكيه بر مساءله ((ايمان )) اشاره به اين است كه يكى از نشانه هاى ايمان راستين پيكار با دشمنان حق است . تعبير به يارى كردن خدا به وضوح به معنى يارى كردن آئين او است ، يارى كردن پيامبر او، و شريعت و تعليمات او، و لذا در بعضى ديگر از آيات قرآن يارى كردن خدا و رسولش در كنار يكديگر قرار داده شده است ، در سوره حشر آيه 8 مى خوانيم : و ينصرون الله و رسوله اولئك هم الصادقون با اينكه قدرت خداوند بى پايان است ، و قدرت مخلوقات در برابر او بسيار ناچيز، ولى باز تعبير به يارى كردن خداوند مى كند، تا اهميت مساءله جهاد و دفاع از آئين حق را روشن سازد، و تعبيرى از اين باعظمت تر براى اين موضوع پيدا نمى شود. اما ببينيم وعده اى را كه خداوند در برابر دفاع از آئينش به مجاهدان داده چيست ؟ نخست : مى گويد: ((شما را يارى مى كند)) اما از كدام طريق ؟ از طريق بسيار، در قلب شما نور ايمان و در روح شما تقوا، در اراده شما قدرت ، در فكر شما آرامش مى افكند. از سوى ديگر فرشتگان را به يارى شما مى فرستد، حوادث را به نفع شما تغيير مسير مى دهد، قلوب مردم را به شما متمايل مى كند، سخنانتان را نافذ، فعاليتهايتان را پر ثمر مى سازد، آرى يارى خدا جسم و جان و درون و برون را احاطه مى كند. اما در ميان تمام اشكال يارى كردن روى مساءله ((ثبات قدم )) تاءكيد مى كند، چرا كه ايستادگى در برابر دشمن مهمترين رمز پيروزى است ، و برندگان جنگها آنها هستند كه ثبات و استقامت بيشترى نشان مى دهند. و لذا در داستان پيكار ((طالوت ))، فرمانده بزرگ بنى اسرائيل ، با ((جالوت )) آن زمامدار ستمگر و خونخوار و قوى پنجه ، مى خوانيم : مؤ منان اندكى كه با او بودند به هنگامى كه در برابر انبوه دشمن قرار گرفتند چنين گفتند: ((ربنا افرغ علينا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا على القوم الكافرين )): ((پروردگارا! صبر و استقامت را بر ما بريز و گامهاى ما را استوار دار و در برابر قوم كافر يارى فرما)). و در آيه بعد از آن مى خوانيم : فهزموهم باذن الله ؛ ((ياران ((طالوت )) لشكر نيرومند جالوت را به فرمان خدا شكست دادند)). آرى نتيجه ثبات قدم پيروزى بر دشمن است . و از آنجا كه گاهى نيروى متراكم دشمن و انبوه جمعيت و انواع تجهيزات او، فكر مجاهدان راه حق را به خود مشغول مى دارد در آيه بعد مى افزايد: ((و كسانى كه كافر شدند مرگ و سقوط بر آنها و اعمالشان نابود باد)) (و الذين كفروا فتعسا لهم و اضل اعمالهم ). ((تعس )) (بر وزن نحس ) به معنى لغزيدن و برو در افتادن است و اينكه بعضى آن را به ((هلاكت و انحطاط)) تفسير كرده اند در واقع لازمه آن است . و در هر حال مقابله ميان اين دو بسيار پر معنى است ، درباره مؤ منان راستين مى فرمايد: ((گامهايشان را استوار مى دارد)) اما درباره كافران مى گويد: ((لغزش و سقوط بر آنها باد)) آنهم به صورت نفرين كه گيراتر و گوياتر باشد. آرى هنگامى كه افراد بى ايمان لغزش مى كنند كسى نيست زير بازوى آنها را بگيرد، و به آسانى در پرتگاهها سقوط خواهند كرد، اما فرشتگان رحمت الهى به يارى مؤ منان مى شتابند، و آنها را در لغزشگاهها و پرتگاهها حفظ مى كنند، چنانكه در جاى ديگر مى خوانيم : ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكة (فصلت - 30). اعمال مؤ منان پر بركت است ، اما اعمال كافران بى بركت و به سرعت محو و گم مى شود. آيه بعد علت سقوط آنها و نابودى اعمالشان را چنين بيان مى كند: ((اين به خاطر آن است كه از آنچه خدا نازل كرده است كراهت داشتند، لذا خداوند اعمالشان را حبط و نابود كرده است )) (ذلك بانهم كرهوا ما انزل الله فاحبط اعمالهم ). خداوند قبل از هر چيز آئين توحيد را نازل فرمود اما آنها به آن پشت كرده رو به شرك آوردند، خداوند دستور به حق و عدالت و پاكى و تقوا داد اما آنها همه را پشت سر افكندند، و به ظلم و فساد روى آوردند، آنها حتى وقتى نام خداى يگانه را مى بردند ابراز تنفر مى كردند.و اذا ذكر الله وحده اشمازت قلوب الذين لا يؤ منون بالاخرة (زمر - 45). آرى هنگامى كه آنها از اين امور نفرت داشتند طبعا گامى در اين مسير برنمى داشتند و تمام تلاشها و كوششهايشان در مسير باطل بود، و طبيعى است كه چنين اعمالى حبط و نابود گردد. در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) آمده است : كرهوا ما انزل الله فى حق على : آنها آنچه را كه خداوند در حق على (عليه السلام ) نازل كرده بود كراهت داشتند. البته تعبير ((ما انزل الله )) معنى گسترده اى دارد كه يكى از مصداقهاى روشنش مساءله ولايت امير مؤ منان على (عليه السلام ) است ، نه اينكه منحصر در آن باشد. و از آنجا كه قرآن مجيد در بسيارى از موارد نمونه هاى حسى را به ظالمان سركش ارائه مى دهد در اينجا نيز آنها را به مطالعه احوال اقوام گذشته دعوت كرده مى فرمايد: ((آيا آنها سير در زمين نكردند تا ببينند عاقبت كسانى كه قبل از آنها بودند چگونه بود؟ همانها كه راه كفر و طغيان را پيش گرفتند و خداوند آنها را درهم كوبيد و هلاك كرد)) (ا فلم يسيروا فى الارض فينظروا كيف كان عاقبة الذين من قبلهم دمر الله عليهم ). سپس براى اينكه آنها گمان نكنند سرنوشت دردناكى كه براى امتهاى طغيانگر پيشين بود جنبه خصوصى داشت مى افزايد: ((و براى مشركان و كافران نيز امثال اين مجازاتها خواهد بود)) (و للكافرين امثالها). آنها انتظار نداشته باشند كه با انجام اعمال مشابه آنها از كيفرهاى مشابه مصون و بركنار بمانند، بروند آثار گذشتگان را بنگرند و آينده خود را در آئينه زندگى آنان ببينيد. قابل توجه اين كه ((دمر)) از ماده ((تدمير)) در اصل به معنى هلاك كردن است ، اما هنگامى كه با على ذكر مى شود به معنى نابود كردن همه چيز حتى فرزندان و خانواده و اموال مخصوص ‍ انسان است و به اين ترتيب اين تعبير بيان مصيبت دردناكترى است ، مخصوصا با توجه به اين كه لفظ ((على )) معمولا در مورد سلطه به كار مى رود، مفهوم جمله اين مى شود كه خداوند هلاك و نابودى را بر سر اين اقوام و اموال و آنچه مورد علاقه آنها بود فرو ريخت !. در مورد ((سير در ارض )) كه قرآن مجيد به عنوان يك برنامه آگاه كننده بارها روى آن تكيه كرده است بطور مشروح در جلد سوم صفحه 102 به بعد بحث كرده ايم (ذيل آيه 137 سوره آل عمران ) و در جلد 16 صفحه 458. آخرين آيه مورد بحث به ذكر دليل حمايت همه جانبه پروردگار از مؤ منان و نابودى كافران طغيانگر پرداخته مى گويد: ((اين بخاطر آن است كه خداوند مولا و سرپرست مؤ منان است اما كافران مولائى ندارند)) (ذلك بان الله مولى الذين آمنوا و ان الكافرين لا مولى لهم ). ((مولى )) به معنى ((ولى و سرپرست و يار و ياور)) است ، و به اين ترتيب خداوند ولايت و سرپرستى و يارى مؤ منان را بر عهده گرفته ، اما كافران را از زير چتر ولايت خود خارج ساخته است ، روشن است كسانى كه تحت ولايت ذات پاك او باشند هم در مشكلات يارى مى شوند، و هم ثبات قدم دارند، و سرانجام به مقصود خود نائل مى شوند، اما آنها كه از زير اين پوشش خارجند اعمالشان حبط و نابود و عاقبت كارشان هلاكت است . در اينجا سؤ الى پيش مى آيد كه در آيه مورد بحث خداوند فقط به عنوان مولاى مؤ منان ذكر شده در حالى كه در بعضى ديگر از آيات قرآن مانند آيه 30 سوره يونس حتى مولاى كافران معرفى شده است : و ردوا الى الله مولاهم الحق و ضل عنهم ما كانوا يفترون . ((آنها به سوى خداوند مولاى حقيقى خود بازمى گردند، و بتهائى را كه به دروغ شريك خدا مى پنداشتند گم و نابود مى شود)). پاسخ اين سؤ ال با توجه به يك نكته روشن مى شود و آن اين كه ولايت عامه خداوند كه همان مساءله خالقيت و تدبير او است همگان را فرا مى گيرد، ولى ولايت خاصه و عنايت مخصوص او كه تواءم با انواع حمايتها است تنها شامل حال مؤ منان است . بعضى گفته اند اين آيه اميدبخشترين آيات قرآن است ارجى آية فى القرآن چرا كه همه مؤ منان را اعم از عالم و جاهل ، زاهد و راغب ، كوچك و بزرگ ، زن و مرد، و پير و جوان ، تحت حمايت و عنايت خاص پروردگار معرفى مى كند، حتى مؤ منان گنهكار را استثنا نمى كند، او در حوادث سخت و مصائب جانكاه نمونه هاى حمايت خويش را نشان مى دهد كه هر كس در طول عمر خود اين معنى را احساس كرده است و در تواريخ نيز شواهد فراوان دارد. در حديثى آمده است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بعد از يكى از غزوات زير درختى تنها نشسته بود، مشركى با شمشير برهنه بطور غافلگيرانه به حضرت حمله كرد و گفت : من يخلصك منى : ((الان چه كسى مى تواند تو را از چنگال من نجات دهد))؟!. پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: ((الله )) و در اين هنگام پاى مشرك لغزيد و بر زمين خورد، و شمشير از دستش فرو افتاد، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شمشير را برداشت و فرمود: الان تو بگو چه كسى تو را از دست من رهائى مى بخشد؟!. در جواب عرض كرد: لا احد!: ((هيچ كس ))! و سپس ايمان آورد. آرى مولاى همه مؤ منان او است و كافران مولا و پناهگاهى ندارند. ﴿9 اگر خدا را يارى كنيد شما را يارى مى كند اين آيات همچنان ادامه تشويق مؤ منان به مساءله پيكار با دشمنان حق است ، با تعبيرى جالب و رسا آنها را تشويق به ((جهاد)) مى كند مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد اگر خدا را يارى كنيد شما را يارى مى كند، و گامهايتان را استوار مى دارد)) (يا ايها الذين آمنوا ان تنصروا الله ينصركم و يثبت اقدامكم ). تكيه بر مساءله ((ايمان )) اشاره به اين است كه يكى از نشانه هاى ايمان راستين پيكار با دشمنان حق است . تعبير به يارى كردن خدا به وضوح به معنى يارى كردن آئين او است ، يارى كردن پيامبر او، و شريعت و تعليمات او، و لذا در بعضى ديگر از آيات قرآن يارى كردن خدا و رسولش در كنار يكديگر قرار داده شده است ، در سوره حشر آيه 8 مى خوانيم : و ينصرون الله و رسوله اولئك هم الصادقون با اينكه قدرت خداوند بى پايان است ، و قدرت مخلوقات در برابر او بسيار ناچيز، ولى باز تعبير به يارى كردن خداوند مى كند، تا اهميت مساءله جهاد و دفاع از آئين حق را روشن سازد، و تعبيرى از اين باعظمت تر براى اين موضوع پيدا نمى شود. اما ببينيم وعده اى را كه خداوند در برابر دفاع از آئينش به مجاهدان داده چيست ؟ نخست : مى گويد: ((شما را يارى مى كند)) اما از كدام طريق ؟ از طريق بسيار، در قلب شما نور ايمان و در روح شما تقوا، در اراده شما قدرت ، در فكر شما آرامش مى افكند. از سوى ديگر فرشتگان را به يارى شما مى فرستد، حوادث را به نفع شما تغيير مسير مى دهد، قلوب مردم را به شما متمايل مى كند، سخنانتان را نافذ، فعاليتهايتان را پر ثمر مى سازد، آرى يارى خدا جسم و جان و درون و برون را احاطه مى كند. اما در ميان تمام اشكال يارى كردن روى مساءله ((ثبات قدم )) تاءكيد مى كند، چرا كه ايستادگى در برابر دشمن مهمترين رمز پيروزى است ، و برندگان جنگها آنها هستند كه ثبات و استقامت بيشترى نشان مى دهند. و لذا در داستان پيكار ((طالوت ))، فرمانده بزرگ بنى اسرائيل ، با ((جالوت )) آن زمامدار ستمگر و خونخوار و قوى پنجه ، مى خوانيم : مؤ منان اندكى كه با او بودند به هنگامى كه در برابر انبوه دشمن قرار گرفتند چنين گفتند: ((ربنا افرغ علينا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا على القوم الكافرين )): ((پروردگارا! صبر و استقامت را بر ما بريز و گامهاى ما را استوار دار و در برابر قوم كافر يارى فرما)). و در آيه بعد از آن مى خوانيم : فهزموهم باذن الله ؛ ((ياران ((طالوت )) لشكر نيرومند جالوت را به فرمان خدا شكست دادند)). آرى نتيجه ثبات قدم پيروزى بر دشمن است . و از آنجا كه گاهى نيروى متراكم دشمن و انبوه جمعيت و انواع تجهيزات او، فكر مجاهدان راه حق را به خود مشغول مى دارد در آيه بعد مى افزايد: ((و كسانى كه كافر شدند مرگ و سقوط بر آنها و اعمالشان نابود باد)) (و الذين كفروا فتعسا لهم و اضل اعمالهم ). ((تعس )) (بر وزن نحس ) به معنى لغزيدن و برو در افتادن است و اينكه بعضى آن را به ((هلاكت و انحطاط)) تفسير كرده اند در واقع لازمه آن است . و در هر حال مقابله ميان اين دو بسيار پر معنى است ، درباره مؤ منان راستين مى فرمايد: ((گامهايشان را استوار مى دارد)) اما درباره كافران مى گويد: ((لغزش و سقوط بر آنها باد)) آنهم به صورت نفرين كه گيراتر و گوياتر باشد. آرى هنگامى كه افراد بى ايمان لغزش مى كنند كسى نيست زير بازوى آنها را بگيرد، و به آسانى در پرتگاهها سقوط خواهند كرد، اما فرشتگان رحمت الهى به يارى مؤ منان مى شتابند، و آنها را در لغزشگاهها و پرتگاهها حفظ مى كنند، چنانكه در جاى ديگر مى خوانيم : ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكة (فصلت - 30). اعمال مؤ منان پر بركت است ، اما اعمال كافران بى بركت و به سرعت محو و گم مى شود. آيه بعد علت سقوط آنها و نابودى اعمالشان را چنين بيان مى كند: ((اين به خاطر آن است كه از آنچه خدا نازل كرده است كراهت داشتند، لذا خداوند اعمالشان را حبط و نابود كرده است )) (ذلك بانهم كرهوا ما انزل الله فاحبط اعمالهم ). خداوند قبل از هر چيز آئين توحيد را نازل فرمود اما آنها به آن پشت كرده رو به شرك آوردند، خداوند دستور به حق و عدالت و پاكى و تقوا داد اما آنها همه را پشت سر افكندند، و به ظلم و فساد روى آوردند، آنها حتى وقتى نام خداى يگانه را مى بردند ابراز تنفر مى كردند.و اذا ذكر الله وحده اشمازت قلوب الذين لا يؤ منون بالاخرة (زمر - 45). آرى هنگامى كه آنها از اين امور نفرت داشتند طبعا گامى در اين مسير برنمى داشتند و تمام تلاشها و كوششهايشان در مسير باطل بود، و طبيعى است كه چنين اعمالى حبط و نابود گردد. در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) آمده است : كرهوا ما انزل الله فى حق على : آنها آنچه را كه خداوند در حق على (عليه السلام ) نازل كرده بود كراهت داشتند. البته تعبير ((ما انزل الله )) معنى گسترده اى دارد كه يكى از مصداقهاى روشنش مساءله ولايت امير مؤ منان على (عليه السلام ) است ، نه اينكه منحصر در آن باشد. و از آنجا كه قرآن مجيد در بسيارى از موارد نمونه هاى حسى را به ظالمان سركش ارائه مى دهد در اينجا نيز آنها را به مطالعه احوال اقوام گذشته دعوت كرده مى فرمايد: ((آيا آنها سير در زمين نكردند تا ببينند عاقبت كسانى كه قبل از آنها بودند چگونه بود؟ همانها كه راه كفر و طغيان را پيش گرفتند و خداوند آنها را درهم كوبيد و هلاك كرد)) (ا فلم يسيروا فى الارض فينظروا كيف كان عاقبة الذين من قبلهم دمر الله عليهم ). سپس براى اينكه آنها گمان نكنند سرنوشت دردناكى كه براى امتهاى طغيانگر پيشين بود جنبه خصوصى داشت مى افزايد: ((و براى مشركان و كافران نيز امثال اين مجازاتها خواهد بود)) (و للكافرين امثالها). آنها انتظار نداشته باشند كه با انجام اعمال مشابه آنها از كيفرهاى مشابه مصون و بركنار بمانند، بروند آثار گذشتگان را بنگرند و آينده خود را در آئينه زندگى آنان ببينيد. قابل توجه اين كه ((دمر)) از ماده ((تدمير)) در اصل به معنى هلاك كردن است ، اما هنگامى كه با على ذكر مى شود به معنى نابود كردن همه چيز حتى فرزندان و خانواده و اموال مخصوص ‍ انسان است و به اين ترتيب اين تعبير بيان مصيبت دردناكترى است ، مخصوصا با توجه به اين كه لفظ ((على )) معمولا در مورد سلطه به كار مى رود، مفهوم جمله اين مى شود كه خداوند هلاك و نابودى را بر سر اين اقوام و اموال و آنچه مورد علاقه آنها بود فرو ريخت !. در مورد ((سير در ارض )) كه قرآن مجيد به عنوان يك برنامه آگاه كننده بارها روى آن تكيه كرده است بطور مشروح در جلد سوم صفحه 102 به بعد بحث كرده ايم (ذيل آيه 137 سوره آل عمران ) و در جلد 16 صفحه 458. آخرين آيه مورد بحث به ذكر دليل حمايت همه جانبه پروردگار از مؤ منان و نابودى كافران طغيانگر پرداخته مى گويد: ((اين بخاطر آن است كه خداوند مولا و سرپرست مؤ منان است اما كافران مولائى ندارند)) (ذلك بان الله مولى الذين آمنوا و ان الكافرين لا مولى لهم ). ((مولى )) به معنى ((ولى و سرپرست و يار و ياور)) است ، و به اين ترتيب خداوند ولايت و سرپرستى و يارى مؤ منان را بر عهده گرفته ، اما كافران را از زير چتر ولايت خود خارج ساخته است ، روشن است كسانى كه تحت ولايت ذات پاك او باشند هم در مشكلات يارى مى شوند، و هم ثبات قدم دارند، و سرانجام به مقصود خود نائل مى شوند، اما آنها كه از زير اين پوشش خارجند اعمالشان حبط و نابود و عاقبت كارشان هلاكت است . در اينجا سؤ الى پيش مى آيد كه در آيه مورد بحث خداوند فقط به عنوان مولاى مؤ منان ذكر شده در حالى كه در بعضى ديگر از آيات قرآن مانند آيه 30 سوره يونس حتى مولاى كافران معرفى شده است : و ردوا الى الله مولاهم الحق و ضل عنهم ما كانوا يفترون . ((آنها به سوى خداوند مولاى حقيقى خود بازمى گردند، و بتهائى را كه به دروغ شريك خدا مى پنداشتند گم و نابود مى شود)). پاسخ اين سؤ ال با توجه به يك نكته روشن مى شود و آن اين كه ولايت عامه خداوند كه همان مساءله خالقيت و تدبير او است همگان را فرا مى گيرد، ولى ولايت خاصه و عنايت مخصوص او كه تواءم با انواع حمايتها است تنها شامل حال مؤ منان است . بعضى گفته اند اين آيه اميدبخشترين آيات قرآن است ارجى آية فى القرآن چرا كه همه مؤ منان را اعم از عالم و جاهل ، زاهد و راغب ، كوچك و بزرگ ، زن و مرد، و پير و جوان ، تحت حمايت و عنايت خاص پروردگار معرفى مى كند، حتى مؤ منان گنهكار را استثنا نمى كند، او در حوادث سخت و مصائب جانكاه نمونه هاى حمايت خويش را نشان مى دهد كه هر كس در طول عمر خود اين معنى را احساس كرده است و در تواريخ نيز شواهد فراوان دارد. در حديثى آمده است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بعد از يكى از غزوات زير درختى تنها نشسته بود، مشركى با شمشير برهنه بطور غافلگيرانه به حضرت حمله كرد و گفت : من يخلصك منى : ((الان چه كسى مى تواند تو را از چنگال من نجات دهد))؟!. پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: ((الله )) و در اين هنگام پاى مشرك لغزيد و بر زمين خورد، و شمشير از دستش فرو افتاد، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شمشير را برداشت و فرمود: الان تو بگو چه كسى تو را از دست من رهائى مى بخشد؟!. در جواب عرض كرد: لا احد!: ((هيچ كس ))! و سپس ايمان آورد. آرى مولاى همه مؤ منان او است و كافران مولا و پناهگاهى ندارند. ﴿10 اگر خدا را يارى كنيد شما را يارى مى كند اين آيات همچنان ادامه تشويق مؤ منان به مساءله پيكار با دشمنان حق است ، با تعبيرى جالب و رسا آنها را تشويق به ((جهاد)) مى كند مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد اگر خدا را يارى كنيد شما را يارى مى كند، و گامهايتان را استوار مى دارد)) (يا ايها الذين آمنوا ان تنصروا الله ينصركم و يثبت اقدامكم ). تكيه بر مساءله ((ايمان )) اشاره به اين است كه يكى از نشانه هاى ايمان راستين پيكار با دشمنان حق است . تعبير به يارى كردن خدا به وضوح به معنى يارى كردن آئين او است ، يارى كردن پيامبر او، و شريعت و تعليمات او، و لذا در بعضى ديگر از آيات قرآن يارى كردن خدا و رسولش در كنار يكديگر قرار داده شده است ، در سوره حشر آيه 8 مى خوانيم : و ينصرون الله و رسوله اولئك هم الصادقون با اينكه قدرت خداوند بى پايان است ، و قدرت مخلوقات در برابر او بسيار ناچيز، ولى باز تعبير به يارى كردن خداوند مى كند، تا اهميت مساءله جهاد و دفاع از آئين حق را روشن سازد، و تعبيرى از اين باعظمت تر براى اين موضوع پيدا نمى شود. اما ببينيم وعده اى را كه خداوند در برابر دفاع از آئينش به مجاهدان داده چيست ؟ نخست : مى گويد: ((شما را يارى مى كند)) اما از كدام طريق ؟ از طريق بسيار، در قلب شما نور ايمان و در روح شما تقوا، در اراده شما قدرت ، در فكر شما آرامش مى افكند. از سوى ديگر فرشتگان را به يارى شما مى فرستد، حوادث را به نفع شما تغيير مسير مى دهد، قلوب مردم را به شما متمايل مى كند، سخنانتان را نافذ، فعاليتهايتان را پر ثمر مى سازد، آرى يارى خدا جسم و جان و درون و برون را احاطه مى كند. اما در ميان تمام اشكال يارى كردن روى مساءله ((ثبات قدم )) تاءكيد مى كند، چرا كه ايستادگى در برابر دشمن مهمترين رمز پيروزى است ، و برندگان جنگها آنها هستند كه ثبات و استقامت بيشترى نشان مى دهند. و لذا در داستان پيكار ((طالوت ))، فرمانده بزرگ بنى اسرائيل ، با ((جالوت )) آن زمامدار ستمگر و خونخوار و قوى پنجه ، مى خوانيم : مؤ منان اندكى كه با او بودند به هنگامى كه در برابر انبوه دشمن قرار گرفتند چنين گفتند: ((ربنا افرغ علينا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا على القوم الكافرين )): ((پروردگارا! صبر و استقامت را بر ما بريز و گامهاى ما را استوار دار و در برابر قوم كافر يارى فرما)). و در آيه بعد از آن مى خوانيم : فهزموهم باذن الله ؛ ((ياران ((طالوت )) لشكر نيرومند جالوت را به فرمان خدا شكست دادند)). آرى نتيجه ثبات قدم پيروزى بر دشمن است . و از آنجا كه گاهى نيروى متراكم دشمن و انبوه جمعيت و انواع تجهيزات او، فكر مجاهدان راه حق را به خود مشغول مى دارد در آيه بعد مى افزايد: ((و كسانى كه كافر شدند مرگ و سقوط بر آنها و اعمالشان نابود باد)) (و الذين كفروا فتعسا لهم و اضل اعمالهم ). ((تعس )) (بر وزن نحس ) به معنى لغزيدن و برو در افتادن است و اينكه بعضى آن را به ((هلاكت و انحطاط)) تفسير كرده اند در واقع لازمه آن است . و در هر حال مقابله ميان اين دو بسيار پر معنى است ، درباره مؤ منان راستين مى فرمايد: ((گامهايشان را استوار مى دارد)) اما درباره كافران مى گويد: ((لغزش و سقوط بر آنها باد)) آنهم به صورت نفرين كه گيراتر و گوياتر باشد. آرى هنگامى كه افراد بى ايمان لغزش مى كنند كسى نيست زير بازوى آنها را بگيرد، و به آسانى در پرتگاهها سقوط خواهند كرد، اما فرشتگان رحمت الهى به يارى مؤ منان مى شتابند، و آنها را در لغزشگاهها و پرتگاهها حفظ مى كنند، چنانكه در جاى ديگر مى خوانيم : ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكة (فصلت - 30). اعمال مؤ منان پر بركت است ، اما اعمال كافران بى بركت و به سرعت محو و گم مى شود. آيه بعد علت سقوط آنها و نابودى اعمالشان را چنين بيان مى كند: ((اين به خاطر آن است كه از آنچه خدا نازل كرده است كراهت داشتند، لذا خداوند اعمالشان را حبط و نابود كرده است )) (ذلك بانهم كرهوا ما انزل الله فاحبط اعمالهم ). خداوند قبل از هر چيز آئين توحيد را نازل فرمود اما آنها به آن پشت كرده رو به شرك آوردند، خداوند دستور به حق و عدالت و پاكى و تقوا داد اما آنها همه را پشت سر افكندند، و به ظلم و فساد روى آوردند، آنها حتى وقتى نام خداى يگانه را مى بردند ابراز تنفر مى كردند.و اذا ذكر الله وحده اشمازت قلوب الذين لا يؤ منون بالاخرة (زمر - 45). آرى هنگامى كه آنها از اين امور نفرت داشتند طبعا گامى در اين مسير برنمى داشتند و تمام تلاشها و كوششهايشان در مسير باطل بود، و طبيعى است كه چنين اعمالى حبط و نابود گردد. در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) آمده است : كرهوا ما انزل الله فى حق على : آنها آنچه را كه خداوند در حق على (عليه السلام ) نازل كرده بود كراهت داشتند. البته تعبير ((ما انزل الله )) معنى گسترده اى دارد كه يكى از مصداقهاى روشنش مساءله ولايت امير مؤ منان على (عليه السلام ) است ، نه اينكه منحصر در آن باشد. و از آنجا كه قرآن مجيد در بسيارى از موارد نمونه هاى حسى را به ظالمان سركش ارائه مى دهد در اينجا نيز آنها را به مطالعه احوال اقوام گذشته دعوت كرده مى فرمايد: ((آيا آنها سير در زمين نكردند تا ببينند عاقبت كسانى كه قبل از آنها بودند چگونه بود؟ همانها كه راه كفر و طغيان را پيش گرفتند و خداوند آنها را درهم كوبيد و هلاك كرد)) (ا فلم يسيروا فى الارض فينظروا كيف كان عاقبة الذين من قبلهم دمر الله عليهم ). سپس براى اينكه آنها گمان نكنند سرنوشت دردناكى كه براى امتهاى طغيانگر پيشين بود جنبه خصوصى داشت مى افزايد: ((و براى مشركان و كافران نيز امثال اين مجازاتها خواهد بود)) (و للكافرين امثالها). آنها انتظار نداشته باشند كه با انجام اعمال مشابه آنها از كيفرهاى مشابه مصون و بركنار بمانند، بروند آثار گذشتگان را بنگرند و آينده خود را در آئينه زندگى آنان ببينيد. قابل توجه اين كه ((دمر)) از ماده ((تدمير)) در اصل به معنى هلاك كردن است ، اما هنگامى كه با على ذكر مى شود به معنى نابود كردن همه چيز حتى فرزندان و خانواده و اموال مخصوص ‍ انسان است و به اين ترتيب اين تعبير بيان مصيبت دردناكترى است ، مخصوصا با توجه به اين كه لفظ ((على )) معمولا در مورد سلطه به كار مى رود، مفهوم جمله اين مى شود كه خداوند هلاك و نابودى را بر سر اين اقوام و اموال و آنچه مورد علاقه آنها بود فرو ريخت !. در مورد ((سير در ارض )) كه قرآن مجيد به عنوان يك برنامه آگاه كننده بارها روى آن تكيه كرده است بطور مشروح در جلد سوم صفحه 102 به بعد بحث كرده ايم (ذيل آيه 137 سوره آل عمران ) و در جلد 16 صفحه 458. آخرين آيه مورد بحث به ذكر دليل حمايت همه جانبه پروردگار از مؤ منان و نابودى كافران طغيانگر پرداخته مى گويد: ((اين بخاطر آن است كه خداوند مولا و سرپرست مؤ منان است اما كافران مولائى ندارند)) (ذلك بان الله مولى الذين آمنوا و ان الكافرين لا مولى لهم ). ((مولى )) به معنى ((ولى و سرپرست و يار و ياور)) است ، و به اين ترتيب خداوند ولايت و سرپرستى و يارى مؤ منان را بر عهده گرفته ، اما كافران را از زير چتر ولايت خود خارج ساخته است ، روشن است كسانى كه تحت ولايت ذات پاك او باشند هم در مشكلات يارى مى شوند، و هم ثبات قدم دارند، و سرانجام به مقصود خود نائل مى شوند، اما آنها كه از زير اين پوشش خارجند اعمالشان حبط و نابود و عاقبت كارشان هلاكت است . در اينجا سؤ الى پيش مى آيد كه در آيه مورد بحث خداوند فقط به عنوان مولاى مؤ منان ذكر شده در حالى كه در بعضى ديگر از آيات قرآن مانند آيه 30 سوره يونس حتى مولاى كافران معرفى شده است : و ردوا الى الله مولاهم الحق و ضل عنهم ما كانوا يفترون . ((آنها به سوى خداوند مولاى حقيقى خود بازمى گردند، و بتهائى را كه به دروغ شريك خدا مى پنداشتند گم و نابود مى شود)). پاسخ اين سؤ ال با توجه به يك نكته روشن مى شود و آن اين كه ولايت عامه خداوند كه همان مساءله خالقيت و تدبير او است همگان را فرا مى گيرد، ولى ولايت خاصه و عنايت مخصوص او كه تواءم با انواع حمايتها است تنها شامل حال مؤ منان است . بعضى گفته اند اين آيه اميدبخشترين آيات قرآن است ارجى آية فى القرآن چرا كه همه مؤ منان را اعم از عالم و جاهل ، زاهد و راغب ، كوچك و بزرگ ، زن و مرد، و پير و جوان ، تحت حمايت و عنايت خاص پروردگار معرفى مى كند، حتى مؤ منان گنهكار را استثنا نمى كند، او در حوادث سخت و مصائب جانكاه نمونه هاى حمايت خويش را نشان مى دهد كه هر كس در طول عمر خود اين معنى را احساس كرده است و در تواريخ نيز شواهد فراوان دارد. در حديثى آمده است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بعد از يكى از غزوات زير درختى تنها نشسته بود، مشركى با شمشير برهنه بطور غافلگيرانه به حضرت حمله كرد و گفت : من يخلصك منى : ((الان چه كسى مى تواند تو را از چنگال من نجات دهد))؟!. پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: ((الله )) و در اين هنگام پاى مشرك لغزيد و بر زمين خورد، و شمشير از دستش فرو افتاد، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شمشير را برداشت و فرمود: الان تو بگو چه كسى تو را از دست من رهائى مى بخشد؟!. در جواب عرض كرد: لا احد!: ((هيچ كس ))! و سپس ايمان آورد. آرى مولاى همه مؤ منان او است و كافران مولا و پناهگاهى ندارند. ﴿11