پیمایش
وَبَدَا لَهُمْ سَيِّئَاتُ مَا عَمِلُوا وَحَاقَ بِهِمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ ﴿33 وَقِيلَ الْيَوْمَ نَنْسَاكُمْ كَمَا نَسِيتُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَٰذَا وَمَأْوَاكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ نَاصِرِينَ ﴿34 ذَٰلِكُمْ بِأَنَّكُمُ اتَّخَذْتُمْ آيَاتِ اللَّهِ هُزُوًا وَغَرَّتْكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا ۚ فَالْيَوْمَ لَا يُخْرَجُونَ مِنْهَا وَلَا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ ﴿35 فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَرَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿36 وَلَهُ الْكِبْرِيَاءُ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿37 الأحقاف بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ حم ﴿1 تَنْزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ ﴿2 مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُسَمًّى ۚ وَالَّذِينَ كَفَرُوا عَمَّا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ ﴿3 قُلْ أَرَأَيْتُمْ مَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَرُونِي مَاذَا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّمَاوَاتِ ۖ ائْتُونِي بِكِتَابٍ مِنْ قَبْلِ هَٰذَا أَوْ أَثَارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ ﴿4 وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ يَدْعُو مِنْ دُونِ اللَّهِ مَنْ لَا يَسْتَجِيبُ لَهُ إِلَىٰ يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَهُمْ عَنْ دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ ﴿5

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

در آن روز همه اعمال بدی که مرتکب شده اند، برای آنان آشکار می شود و عذابی که همواره آن را مسخره می کردند، آنان را احاطه می کند. ﴿33 و [به آنان] گویند: امروز شما را از یاد می بریم، همان گونه که شما [در دنیا] دیدار امروزتان را از یاد بردید، و جایگاهتان آتش است و شما را یار و یاوری نخواهد بود. ﴿34 این [عذاب] برای این است که شما آیات خدا را به مسخره گرفته اید و زندگی دنیا، شما را فریفت؛ پس امروز نه آنان را از آتش بیرون آورند و نه از آنان می خواهند که [برای به دست آوردن خشنودی خدا] عذرخواهی کنند. ﴿35 نهایتاً همه ستایشها مخصوص خداست که پروردگار آسمان ها و پروردگار زمین و پروردگار جهانیان است؛ ﴿36 و کبریایی و عظمت در آسمان ها و زمین ویژه اوست، و او توانای شکست ناپذیر و حکیم است. ﴿37 حم ﴿1 این کتاب نازل شده از سوی خدای توانای شکست ناپذیر حکیم است. ﴿2 ما آسمان ها و زمین و آنچه را میان آن دوست، جز به حقّ و تا سرآمدی معین نیافریدیم، و کافران از آنچه بیمشان داده اند، روی گردانند. ﴿3 [به مشرکان] بگو: به من خبر دهید [و نشانم دهید] معبودانی که به جای خدا می پرستید چه چیزی از زمین را آفریده اند یا مگر آنان را در آفرینش آسمان ها مشارکتی است؟ اگر راستگو هستید کتابی پیش از این قرآن یا بازمانده ای از دانش استواری [که ادعای شما را تصدیق کند] برای من بیاورید؛ ﴿4 و چه کسانی گمراه ترند از کسانی که به جای خدا معبودانی را می خوانند که تا روز قیامت پاسخشان را نمی دهند و آنان از خواندنشان بی خبرند؟ ﴿5

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

آن روز كه اعمال سوء انسان آشكار مى شود. نخستين آيه مورد بحث در حقيقت توضيحى است براى آنچه در آخرين آيات گذشته به صورت اجمال بيان شده بود، توضيحى است بر مساءله استكبار كافران در برابر آيات الهى و دعوت انبيا، مى فرمايد: ((هنگامى كه گفته مى شد وعده الهى حق است و در قيامت هيچ شكى نيست شما مى گفتيد: ما نمى دانيم قيامت چيست ؟ ما تنها گمانى در اين باره داريم و به هيچوجه يقين نداريم )) (و اذا قيل ان وعد الله حق و الساعة لا ريب فيها قلتم ما ندرى ما الساعة ان نظن الا ظنا و ما نحن بمستيقنين ). تعبير ((ما ندرى ما الساعة 0)): ((نمى دانيم قيامت چيست ))؟ در حالى كه مفهوم قيامت براى آنها پيچيده نبود، و اگر شكى داشتند تنها نسبت به وجود آن بود، نشان مى دهد كه آنها در مقام استكبار و بى اعتنائى بودند، و اگر روح حق طلبى مى داشتند هم ماهيت روز قيامت امر روشنى بود هم دليل بر وجود آن . و از اينجا پاسخ سؤ الى كه در اينجا مطرح شده كه اگر آنها به راستى در شك و ترديد بودند مسئوليت و گناهى ندارند، روشن مى شود، چرا كه اين شك و ترديد نه بخاطر عدم وضوح حق بود، بلكه از مساءله كبر و غرور و لجاجت و عناد ناشى مى شد. اين احتمال نيز وجود دارد كه هدفشان از ضد و نقيض گوئيها سخريه و استهزا بوده است . آيه بعد سخن از مجازات و كيفر آنها مى گويد، كيفرى كه شباهت با مجازاتهاى قراردادى دنياى ما ندارد، مى فرمايد: ((در آنجا سيئات اعمالشان براى آنها آشكار مى شود)) (و بدا لهم سيئات ما عملوا). زشتيها و بديها تجسم مى يابند، جان مى گيرند، و در برابر آنها آشكار مى شوند، و همدم و همنشين آنها هستند، و دائما آزارشان مى دهند! ((و سرانجام آنچه را استهزا مى كردند بر آنها واقع مى شود)) (و حاق بهم ما كانوا به يستهزؤ ن ). و از همه دردناكتر اينكه از سوى خداوند رحمن و رحيم به آنها خطاب مى گردد: ((و گفته مى شود: امروز شما را فراموش ‍ مى كنيم همانگونه كه شما ديدار امروز را به فراموشى سپرديد))! (و قيل اليوم ننساكم كما نسيتم لقاء يومكم هذا). اين تعبيرى است كه به صورتهاى مختلف در قرآن مجيد كرارا آمده است : در آيه 51 اعراف مى خوانيم : فاليوم ننساهم كما نسوا لقاء يومهم هذا: ((امروز آنها را به فراموشى مى سپريم آنگونه كه آنها لقاى امروز را فراموش كردند)). و در آيه 14 الم سجده نيز همين معنى به شكل ديگرى آمده است . بدون شك فراموشى براى ذات پاك خداوند كه علمش محيط به تمام عالم هستى است مفهومى ندارد، اين كنايه لطيفى است از بى اعتنائى و ناديده گرفتن يك انسان مجرم و گنهكار، حتى در تعبيرات روزمره ما نيز ديده مى شود، مى گوئيم : فلان دوست بى وفا را براى هميشه فراموش كن ، يعنى همچون يك انسان فراموش شده با او رفتار نما، مهر و محبت و ديدار و دلجوئى و احوالپرسى را درباره او ترك كن و هرگز به سراغ او مرو. اين تعبير ضمنا تاءكيد ديگرى است بر مساءله ((تجسم اعمال )) و ((تناسب مجازات و جرم )) چرا كه نسيان قيامت سبب مى شود خدا آنها را در قيامت به فراموشى بسپارد، و چه دردناك و جانكاه است اين مصيبت بزرگ كه خداوند رحيم و مهربان كسى را به فراموشى بسپارد و از تمام الطافش محروم كند. مفسران در اينجا تفسيرهاى مختلفى براى اين نسيان ذكر كرده اند كه تقريبا روح همه آنها همان معنى جامع فوق است لذا نيازى به تكرار آنها نمى بينيم . ضمنا منظور از فراموش كردن لقاى روز قيامت فراموش كردن لقاى كليه مسائل و حوادثى است كه در آن روز تحقق مى يابد، اعم از حساب و كتاب و غير آن كه همواره منكر آن بودند، اين احتمال نيز دارد كه منظور فراموش كردن لقاى خداوند در آن روز است چرا كه روز قيامت به عنوان ((يوم لقاء الله )) در قرآن مجيد معرفى شده كه منظور از آن شهود باطنى است . در دنباله آيه مى افزايد: ((به آنها گفته مى شود: جايگاه شما دوزخ است ))! (و ماواكم النار). و اگر گمان مى كنيد كسى به يارى شما مى شتابد قاطعانه به شما مى گوئيم ((هيچ يار و ياورى براى شما نيست )) (و ما لكم من ناصرين ). اما چرا و به چه دليل شما گرفتار چنين سرنوشتى شديد؟ ((اين به خاطر آن است كه آيات خدا را به سخريه گرفتيد و زندگى دنيا شما را مغرور كرد)) (ذلكم بانكم اتخذتم آيات الله هزوا و غرتكم الحياة الدنيا). اصولا اين دو از يكديگر جدا نيست : ((غرور)) و ((استهزا)) افراد مغرور و خود برتربين كه ديگران را با چشم حقارت نگاه مى كنند غالبا آنها را به باد استهزا و سخريه مى گيرند، سرچشمه اصلى غرور نيز متاع زندگى دنيا و قدرت و ثروت و پيروزيهاى گذرا و موقت آن است كه افراد ((كم ظرفيت )) را چنان غافل مى سازد كه حتى براى دعوت فرستادگان الهى كمترين ارزشى قائل نخواهند شد، و حتى زحمت مطالعه دعوت آنها را به خود نمى دهند. و در پايان آيه بار ديگر آنچه را كه در آيه قبل آمده بود به تعبير ديگرى تكرار و تاءكيد كرده ، مى گويد: ((امروز آنها از آتش ‍ دوزخ خارج نمى شوند، و هيچگونه عذرى از آنها پذيرفته نيست )) (فاليوم لا يخرجون منها و لا هم يستعتبون ). در آنجا سخن از ماوى و جايگاه ثابت آنها بود و در اينجا سخن از عدم خروج آنها از دوزخ است ، در آنجا مى فرمود ياورى ندارند، و در اينجا مى گويد عذرى از آنها پذيرفته نمى شود، و در نتيجه راه نجاتى براى آنها نيست . در پايان اين سوره براى تكميل بحث توحيد و معاد كه بيشترين مباحث اين سوره را در برمى گرفت ، ضمن دو آيه وحدت ربوبيت و عظمت خداوند و قدرت و حكمت او را بيان مى كند، و پنج وصف از صفات خدا را در اين قسمت منعكس مى سازد. نخست مى گويد: ((پس تمام حمد و ستايش مخصوص خدا است )) (فلله الحمد). چرا كه او ((پروردگار همه آسمانها، و پروردگار زمين ، و پروردگار همه جهانيان است )) (رب السموات و رب الارض ‍ رب العالمين ). ((رب )) به معنى مالك و مدبر، و حاكم و مصلح است ، بنابراين هر خير و بركتى است از ناحيه ذات پاك او است و به همين دليل تمام ستايشها به او باز مى گردد، حتى ستايش گل ، و صفاى چمن ، و صفاى نسيم ، و زيبائى ستارگان ستايش او است كه همه از ذات پاكش سرچشمه مى گيرد و با لطف و عنايتش پرورش ‍ مى يابد. جالب اينكه يكبار مى گويد: پروردگار آسمانها، بار ديگر پروردگار زمين ، و سرانجام پروردگار همه جهان هستى و جهانيان ، تا اعتقاد به ارباب انواع و خدايان مختلفى را كه براى موجودات گوناگون قائل بودند درهم بكوبد، و همه را به سوى توحيد ربوبى دعوت كند. بعد از بيان توصيف ذات پاك او به مقام ((حمد)) و ((ربوبيت )) در سومين توصيف مى افزايد: ((و براى او است كبرياء و عظمت و علو و رفعت در آسمانها و زمين )) (و له الكبرياء فى السموات و الارض ). چرا كه آثار عظمتش در پهنه آسمان و سراسر زمين و تمام جهان آشكار است . در آيه قبل سخن از مقام ربوبيت يعنى مالكيت و تدبير او در عالم هستى بود، و در اينجا سخن از عظمت او است كه هر قدر در آفرينش آسمان و زمين دقت كنيم به اين حقيقت آشناتر خواهيم شد. و بالاخره در چهارمين و پنجمين توصيف مى گويد: ((او قادر شكست ناپذير و حكيم على الاطلاق است )) (و هو العزيز الحكيم ). و به اين ترتيب مجموعه ((علم و قدرت و عظمت و ربوبيت و محموديت )) كه مجموعه اى از مهمترين صفات و اسماء حسناى او است تكميل مى گردد. و گوئى اشاره به اين مى كند: له الحمد فاحمدوه ، و هو الرب فاشكروا له ، و له الكبرياء فكبروه ، و هو العزيز الحكيم فاطيعوه : ((حمد از آن او است پس حمدش را بجا آوريد، و پروردگار او است پس شكرش كنيد، و عظمت براى او است پس او را تكبير گوئيد، و او عزيز و حكيم است پس تنها او را اطاعت كنيد)). به اين ترتيب سوره جاثيه كه با توصيف خداوند به ((عزيز و حكيم )) آغاز شده با همين اوصاف پايان مى يابد، و سراسر محتواى آن نيز گواه بر عزت و حكمت بى پايان او است .پروردگارا! به كبريا و عظمتت سوگند، و به مقام ربوبيت و عزت و حكمتت سوگند كه ما را در طريق اطاعت فرمانت ثابت قدم بدار. خداوندا! هر گونه حمد و ستايش از آن تو است و هر موفقيتى نصيب ماست آن هم از بركت الطاف بيكران تو است ، اين نعمتها را بر ما مستدام دار و افزون فرما. بارالها! ما همه غرق احسان توئيم ، توفيق اداى شكرت را مرحمت كن آمين يا رب العالمين . ﴿33 آن روز كه اعمال سوء انسان آشكار مى شود. نخستين آيه مورد بحث در حقيقت توضيحى است براى آنچه در آخرين آيات گذشته به صورت اجمال بيان شده بود، توضيحى است بر مساءله استكبار كافران در برابر آيات الهى و دعوت انبيا، مى فرمايد: ((هنگامى كه گفته مى شد وعده الهى حق است و در قيامت هيچ شكى نيست شما مى گفتيد: ما نمى دانيم قيامت چيست ؟ ما تنها گمانى در اين باره داريم و به هيچوجه يقين نداريم )) (و اذا قيل ان وعد الله حق و الساعة لا ريب فيها قلتم ما ندرى ما الساعة ان نظن الا ظنا و ما نحن بمستيقنين ). تعبير ((ما ندرى ما الساعة 0)): ((نمى دانيم قيامت چيست ))؟ در حالى كه مفهوم قيامت براى آنها پيچيده نبود، و اگر شكى داشتند تنها نسبت به وجود آن بود، نشان مى دهد كه آنها در مقام استكبار و بى اعتنائى بودند، و اگر روح حق طلبى مى داشتند هم ماهيت روز قيامت امر روشنى بود هم دليل بر وجود آن . و از اينجا پاسخ سؤ الى كه در اينجا مطرح شده كه اگر آنها به راستى در شك و ترديد بودند مسئوليت و گناهى ندارند، روشن مى شود، چرا كه اين شك و ترديد نه بخاطر عدم وضوح حق بود، بلكه از مساءله كبر و غرور و لجاجت و عناد ناشى مى شد. اين احتمال نيز وجود دارد كه هدفشان از ضد و نقيض گوئيها سخريه و استهزا بوده است . آيه بعد سخن از مجازات و كيفر آنها مى گويد، كيفرى كه شباهت با مجازاتهاى قراردادى دنياى ما ندارد، مى فرمايد: ((در آنجا سيئات اعمالشان براى آنها آشكار مى شود)) (و بدا لهم سيئات ما عملوا). زشتيها و بديها تجسم مى يابند، جان مى گيرند، و در برابر آنها آشكار مى شوند، و همدم و همنشين آنها هستند، و دائما آزارشان مى دهند! ((و سرانجام آنچه را استهزا مى كردند بر آنها واقع مى شود)) (و حاق بهم ما كانوا به يستهزؤ ن ). و از همه دردناكتر اينكه از سوى خداوند رحمن و رحيم به آنها خطاب مى گردد: ((و گفته مى شود: امروز شما را فراموش ‍ مى كنيم همانگونه كه شما ديدار امروز را به فراموشى سپرديد))! (و قيل اليوم ننساكم كما نسيتم لقاء يومكم هذا). اين تعبيرى است كه به صورتهاى مختلف در قرآن مجيد كرارا آمده است : در آيه 51 اعراف مى خوانيم : فاليوم ننساهم كما نسوا لقاء يومهم هذا: ((امروز آنها را به فراموشى مى سپريم آنگونه كه آنها لقاى امروز را فراموش كردند)). و در آيه 14 الم سجده نيز همين معنى به شكل ديگرى آمده است . بدون شك فراموشى براى ذات پاك خداوند كه علمش محيط به تمام عالم هستى است مفهومى ندارد، اين كنايه لطيفى است از بى اعتنائى و ناديده گرفتن يك انسان مجرم و گنهكار، حتى در تعبيرات روزمره ما نيز ديده مى شود، مى گوئيم : فلان دوست بى وفا را براى هميشه فراموش كن ، يعنى همچون يك انسان فراموش شده با او رفتار نما، مهر و محبت و ديدار و دلجوئى و احوالپرسى را درباره او ترك كن و هرگز به سراغ او مرو. اين تعبير ضمنا تاءكيد ديگرى است بر مساءله ((تجسم اعمال )) و ((تناسب مجازات و جرم )) چرا كه نسيان قيامت سبب مى شود خدا آنها را در قيامت به فراموشى بسپارد، و چه دردناك و جانكاه است اين مصيبت بزرگ كه خداوند رحيم و مهربان كسى را به فراموشى بسپارد و از تمام الطافش محروم كند. مفسران در اينجا تفسيرهاى مختلفى براى اين نسيان ذكر كرده اند كه تقريبا روح همه آنها همان معنى جامع فوق است لذا نيازى به تكرار آنها نمى بينيم . ضمنا منظور از فراموش كردن لقاى روز قيامت فراموش كردن لقاى كليه مسائل و حوادثى است كه در آن روز تحقق مى يابد، اعم از حساب و كتاب و غير آن كه همواره منكر آن بودند، اين احتمال نيز دارد كه منظور فراموش كردن لقاى خداوند در آن روز است چرا كه روز قيامت به عنوان ((يوم لقاء الله )) در قرآن مجيد معرفى شده كه منظور از آن شهود باطنى است . در دنباله آيه مى افزايد: ((به آنها گفته مى شود: جايگاه شما دوزخ است ))! (و ماواكم النار). و اگر گمان مى كنيد كسى به يارى شما مى شتابد قاطعانه به شما مى گوئيم ((هيچ يار و ياورى براى شما نيست )) (و ما لكم من ناصرين ). اما چرا و به چه دليل شما گرفتار چنين سرنوشتى شديد؟ ((اين به خاطر آن است كه آيات خدا را به سخريه گرفتيد و زندگى دنيا شما را مغرور كرد)) (ذلكم بانكم اتخذتم آيات الله هزوا و غرتكم الحياة الدنيا). اصولا اين دو از يكديگر جدا نيست : ((غرور)) و ((استهزا)) افراد مغرور و خود برتربين كه ديگران را با چشم حقارت نگاه مى كنند غالبا آنها را به باد استهزا و سخريه مى گيرند، سرچشمه اصلى غرور نيز متاع زندگى دنيا و قدرت و ثروت و پيروزيهاى گذرا و موقت آن است كه افراد ((كم ظرفيت )) را چنان غافل مى سازد كه حتى براى دعوت فرستادگان الهى كمترين ارزشى قائل نخواهند شد، و حتى زحمت مطالعه دعوت آنها را به خود نمى دهند. و در پايان آيه بار ديگر آنچه را كه در آيه قبل آمده بود به تعبير ديگرى تكرار و تاءكيد كرده ، مى گويد: ((امروز آنها از آتش ‍ دوزخ خارج نمى شوند، و هيچگونه عذرى از آنها پذيرفته نيست )) (فاليوم لا يخرجون منها و لا هم يستعتبون ). در آنجا سخن از ماوى و جايگاه ثابت آنها بود و در اينجا سخن از عدم خروج آنها از دوزخ است ، در آنجا مى فرمود ياورى ندارند، و در اينجا مى گويد عذرى از آنها پذيرفته نمى شود، و در نتيجه راه نجاتى براى آنها نيست . در پايان اين سوره براى تكميل بحث توحيد و معاد كه بيشترين مباحث اين سوره را در برمى گرفت ، ضمن دو آيه وحدت ربوبيت و عظمت خداوند و قدرت و حكمت او را بيان مى كند، و پنج وصف از صفات خدا را در اين قسمت منعكس مى سازد. نخست مى گويد: ((پس تمام حمد و ستايش مخصوص خدا است )) (فلله الحمد). چرا كه او ((پروردگار همه آسمانها، و پروردگار زمين ، و پروردگار همه جهانيان است )) (رب السموات و رب الارض ‍ رب العالمين ). ((رب )) به معنى مالك و مدبر، و حاكم و مصلح است ، بنابراين هر خير و بركتى است از ناحيه ذات پاك او است و به همين دليل تمام ستايشها به او باز مى گردد، حتى ستايش گل ، و صفاى چمن ، و صفاى نسيم ، و زيبائى ستارگان ستايش او است كه همه از ذات پاكش سرچشمه مى گيرد و با لطف و عنايتش پرورش ‍ مى يابد. جالب اينكه يكبار مى گويد: پروردگار آسمانها، بار ديگر پروردگار زمين ، و سرانجام پروردگار همه جهان هستى و جهانيان ، تا اعتقاد به ارباب انواع و خدايان مختلفى را كه براى موجودات گوناگون قائل بودند درهم بكوبد، و همه را به سوى توحيد ربوبى دعوت كند. بعد از بيان توصيف ذات پاك او به مقام ((حمد)) و ((ربوبيت )) در سومين توصيف مى افزايد: ((و براى او است كبرياء و عظمت و علو و رفعت در آسمانها و زمين )) (و له الكبرياء فى السموات و الارض ). چرا كه آثار عظمتش در پهنه آسمان و سراسر زمين و تمام جهان آشكار است . در آيه قبل سخن از مقام ربوبيت يعنى مالكيت و تدبير او در عالم هستى بود، و در اينجا سخن از عظمت او است كه هر قدر در آفرينش آسمان و زمين دقت كنيم به اين حقيقت آشناتر خواهيم شد. و بالاخره در چهارمين و پنجمين توصيف مى گويد: ((او قادر شكست ناپذير و حكيم على الاطلاق است )) (و هو العزيز الحكيم ). و به اين ترتيب مجموعه ((علم و قدرت و عظمت و ربوبيت و محموديت )) كه مجموعه اى از مهمترين صفات و اسماء حسناى او است تكميل مى گردد. و گوئى اشاره به اين مى كند: له الحمد فاحمدوه ، و هو الرب فاشكروا له ، و له الكبرياء فكبروه ، و هو العزيز الحكيم فاطيعوه : ((حمد از آن او است پس حمدش را بجا آوريد، و پروردگار او است پس شكرش كنيد، و عظمت براى او است پس او را تكبير گوئيد، و او عزيز و حكيم است پس تنها او را اطاعت كنيد)). به اين ترتيب سوره جاثيه كه با توصيف خداوند به ((عزيز و حكيم )) آغاز شده با همين اوصاف پايان مى يابد، و سراسر محتواى آن نيز گواه بر عزت و حكمت بى پايان او است .پروردگارا! به كبريا و عظمتت سوگند، و به مقام ربوبيت و عزت و حكمتت سوگند كه ما را در طريق اطاعت فرمانت ثابت قدم بدار. خداوندا! هر گونه حمد و ستايش از آن تو است و هر موفقيتى نصيب ماست آن هم از بركت الطاف بيكران تو است ، اين نعمتها را بر ما مستدام دار و افزون فرما. بارالها! ما همه غرق احسان توئيم ، توفيق اداى شكرت را مرحمت كن آمين يا رب العالمين . ﴿34 آن روز كه اعمال سوء انسان آشكار مى شود. نخستين آيه مورد بحث در حقيقت توضيحى است براى آنچه در آخرين آيات گذشته به صورت اجمال بيان شده بود، توضيحى است بر مساءله استكبار كافران در برابر آيات الهى و دعوت انبيا، مى فرمايد: ((هنگامى كه گفته مى شد وعده الهى حق است و در قيامت هيچ شكى نيست شما مى گفتيد: ما نمى دانيم قيامت چيست ؟ ما تنها گمانى در اين باره داريم و به هيچوجه يقين نداريم )) (و اذا قيل ان وعد الله حق و الساعة لا ريب فيها قلتم ما ندرى ما الساعة ان نظن الا ظنا و ما نحن بمستيقنين ). تعبير ((ما ندرى ما الساعة 0)): ((نمى دانيم قيامت چيست ))؟ در حالى كه مفهوم قيامت براى آنها پيچيده نبود، و اگر شكى داشتند تنها نسبت به وجود آن بود، نشان مى دهد كه آنها در مقام استكبار و بى اعتنائى بودند، و اگر روح حق طلبى مى داشتند هم ماهيت روز قيامت امر روشنى بود هم دليل بر وجود آن . و از اينجا پاسخ سؤ الى كه در اينجا مطرح شده كه اگر آنها به راستى در شك و ترديد بودند مسئوليت و گناهى ندارند، روشن مى شود، چرا كه اين شك و ترديد نه بخاطر عدم وضوح حق بود، بلكه از مساءله كبر و غرور و لجاجت و عناد ناشى مى شد. اين احتمال نيز وجود دارد كه هدفشان از ضد و نقيض گوئيها سخريه و استهزا بوده است . آيه بعد سخن از مجازات و كيفر آنها مى گويد، كيفرى كه شباهت با مجازاتهاى قراردادى دنياى ما ندارد، مى فرمايد: ((در آنجا سيئات اعمالشان براى آنها آشكار مى شود)) (و بدا لهم سيئات ما عملوا). زشتيها و بديها تجسم مى يابند، جان مى گيرند، و در برابر آنها آشكار مى شوند، و همدم و همنشين آنها هستند، و دائما آزارشان مى دهند! ((و سرانجام آنچه را استهزا مى كردند بر آنها واقع مى شود)) (و حاق بهم ما كانوا به يستهزؤ ن ). و از همه دردناكتر اينكه از سوى خداوند رحمن و رحيم به آنها خطاب مى گردد: ((و گفته مى شود: امروز شما را فراموش ‍ مى كنيم همانگونه كه شما ديدار امروز را به فراموشى سپرديد))! (و قيل اليوم ننساكم كما نسيتم لقاء يومكم هذا). اين تعبيرى است كه به صورتهاى مختلف در قرآن مجيد كرارا آمده است : در آيه 51 اعراف مى خوانيم : فاليوم ننساهم كما نسوا لقاء يومهم هذا: ((امروز آنها را به فراموشى مى سپريم آنگونه كه آنها لقاى امروز را فراموش كردند)). و در آيه 14 الم سجده نيز همين معنى به شكل ديگرى آمده است . بدون شك فراموشى براى ذات پاك خداوند كه علمش محيط به تمام عالم هستى است مفهومى ندارد، اين كنايه لطيفى است از بى اعتنائى و ناديده گرفتن يك انسان مجرم و گنهكار، حتى در تعبيرات روزمره ما نيز ديده مى شود، مى گوئيم : فلان دوست بى وفا را براى هميشه فراموش كن ، يعنى همچون يك انسان فراموش شده با او رفتار نما، مهر و محبت و ديدار و دلجوئى و احوالپرسى را درباره او ترك كن و هرگز به سراغ او مرو. اين تعبير ضمنا تاءكيد ديگرى است بر مساءله ((تجسم اعمال )) و ((تناسب مجازات و جرم )) چرا كه نسيان قيامت سبب مى شود خدا آنها را در قيامت به فراموشى بسپارد، و چه دردناك و جانكاه است اين مصيبت بزرگ كه خداوند رحيم و مهربان كسى را به فراموشى بسپارد و از تمام الطافش محروم كند. مفسران در اينجا تفسيرهاى مختلفى براى اين نسيان ذكر كرده اند كه تقريبا روح همه آنها همان معنى جامع فوق است لذا نيازى به تكرار آنها نمى بينيم . ضمنا منظور از فراموش كردن لقاى روز قيامت فراموش كردن لقاى كليه مسائل و حوادثى است كه در آن روز تحقق مى يابد، اعم از حساب و كتاب و غير آن كه همواره منكر آن بودند، اين احتمال نيز دارد كه منظور فراموش كردن لقاى خداوند در آن روز است چرا كه روز قيامت به عنوان ((يوم لقاء الله )) در قرآن مجيد معرفى شده كه منظور از آن شهود باطنى است . در دنباله آيه مى افزايد: ((به آنها گفته مى شود: جايگاه شما دوزخ است ))! (و ماواكم النار). و اگر گمان مى كنيد كسى به يارى شما مى شتابد قاطعانه به شما مى گوئيم ((هيچ يار و ياورى براى شما نيست )) (و ما لكم من ناصرين ). اما چرا و به چه دليل شما گرفتار چنين سرنوشتى شديد؟ ((اين به خاطر آن است كه آيات خدا را به سخريه گرفتيد و زندگى دنيا شما را مغرور كرد)) (ذلكم بانكم اتخذتم آيات الله هزوا و غرتكم الحياة الدنيا). اصولا اين دو از يكديگر جدا نيست : ((غرور)) و ((استهزا)) افراد مغرور و خود برتربين كه ديگران را با چشم حقارت نگاه مى كنند غالبا آنها را به باد استهزا و سخريه مى گيرند، سرچشمه اصلى غرور نيز متاع زندگى دنيا و قدرت و ثروت و پيروزيهاى گذرا و موقت آن است كه افراد ((كم ظرفيت )) را چنان غافل مى سازد كه حتى براى دعوت فرستادگان الهى كمترين ارزشى قائل نخواهند شد، و حتى زحمت مطالعه دعوت آنها را به خود نمى دهند. و در پايان آيه بار ديگر آنچه را كه در آيه قبل آمده بود به تعبير ديگرى تكرار و تاءكيد كرده ، مى گويد: ((امروز آنها از آتش ‍ دوزخ خارج نمى شوند، و هيچگونه عذرى از آنها پذيرفته نيست )) (فاليوم لا يخرجون منها و لا هم يستعتبون ). در آنجا سخن از ماوى و جايگاه ثابت آنها بود و در اينجا سخن از عدم خروج آنها از دوزخ است ، در آنجا مى فرمود ياورى ندارند، و در اينجا مى گويد عذرى از آنها پذيرفته نمى شود، و در نتيجه راه نجاتى براى آنها نيست . در پايان اين سوره براى تكميل بحث توحيد و معاد كه بيشترين مباحث اين سوره را در برمى گرفت ، ضمن دو آيه وحدت ربوبيت و عظمت خداوند و قدرت و حكمت او را بيان مى كند، و پنج وصف از صفات خدا را در اين قسمت منعكس مى سازد. نخست مى گويد: ((پس تمام حمد و ستايش مخصوص خدا است )) (فلله الحمد). چرا كه او ((پروردگار همه آسمانها، و پروردگار زمين ، و پروردگار همه جهانيان است )) (رب السموات و رب الارض ‍ رب العالمين ). ((رب )) به معنى مالك و مدبر، و حاكم و مصلح است ، بنابراين هر خير و بركتى است از ناحيه ذات پاك او است و به همين دليل تمام ستايشها به او باز مى گردد، حتى ستايش گل ، و صفاى چمن ، و صفاى نسيم ، و زيبائى ستارگان ستايش او است كه همه از ذات پاكش سرچشمه مى گيرد و با لطف و عنايتش پرورش ‍ مى يابد. جالب اينكه يكبار مى گويد: پروردگار آسمانها، بار ديگر پروردگار زمين ، و سرانجام پروردگار همه جهان هستى و جهانيان ، تا اعتقاد به ارباب انواع و خدايان مختلفى را كه براى موجودات گوناگون قائل بودند درهم بكوبد، و همه را به سوى توحيد ربوبى دعوت كند. بعد از بيان توصيف ذات پاك او به مقام ((حمد)) و ((ربوبيت )) در سومين توصيف مى افزايد: ((و براى او است كبرياء و عظمت و علو و رفعت در آسمانها و زمين )) (و له الكبرياء فى السموات و الارض ). چرا كه آثار عظمتش در پهنه آسمان و سراسر زمين و تمام جهان آشكار است . در آيه قبل سخن از مقام ربوبيت يعنى مالكيت و تدبير او در عالم هستى بود، و در اينجا سخن از عظمت او است كه هر قدر در آفرينش آسمان و زمين دقت كنيم به اين حقيقت آشناتر خواهيم شد. و بالاخره در چهارمين و پنجمين توصيف مى گويد: ((او قادر شكست ناپذير و حكيم على الاطلاق است )) (و هو العزيز الحكيم ). و به اين ترتيب مجموعه ((علم و قدرت و عظمت و ربوبيت و محموديت )) كه مجموعه اى از مهمترين صفات و اسماء حسناى او است تكميل مى گردد. و گوئى اشاره به اين مى كند: له الحمد فاحمدوه ، و هو الرب فاشكروا له ، و له الكبرياء فكبروه ، و هو العزيز الحكيم فاطيعوه : ((حمد از آن او است پس حمدش را بجا آوريد، و پروردگار او است پس شكرش كنيد، و عظمت براى او است پس او را تكبير گوئيد، و او عزيز و حكيم است پس تنها او را اطاعت كنيد)). به اين ترتيب سوره جاثيه كه با توصيف خداوند به ((عزيز و حكيم )) آغاز شده با همين اوصاف پايان مى يابد، و سراسر محتواى آن نيز گواه بر عزت و حكمت بى پايان او است .پروردگارا! به كبريا و عظمتت سوگند، و به مقام ربوبيت و عزت و حكمتت سوگند كه ما را در طريق اطاعت فرمانت ثابت قدم بدار. خداوندا! هر گونه حمد و ستايش از آن تو است و هر موفقيتى نصيب ماست آن هم از بركت الطاف بيكران تو است ، اين نعمتها را بر ما مستدام دار و افزون فرما. بارالها! ما همه غرق احسان توئيم ، توفيق اداى شكرت را مرحمت كن آمين يا رب العالمين . ﴿35 آن روز كه اعمال سوء انسان آشكار مى شود. نخستين آيه مورد بحث در حقيقت توضيحى است براى آنچه در آخرين آيات گذشته به صورت اجمال بيان شده بود، توضيحى است بر مساءله استكبار كافران در برابر آيات الهى و دعوت انبيا، مى فرمايد: ((هنگامى كه گفته مى شد وعده الهى حق است و در قيامت هيچ شكى نيست شما مى گفتيد: ما نمى دانيم قيامت چيست ؟ ما تنها گمانى در اين باره داريم و به هيچوجه يقين نداريم )) (و اذا قيل ان وعد الله حق و الساعة لا ريب فيها قلتم ما ندرى ما الساعة ان نظن الا ظنا و ما نحن بمستيقنين ). تعبير ((ما ندرى ما الساعة 0)): ((نمى دانيم قيامت چيست ))؟ در حالى كه مفهوم قيامت براى آنها پيچيده نبود، و اگر شكى داشتند تنها نسبت به وجود آن بود، نشان مى دهد كه آنها در مقام استكبار و بى اعتنائى بودند، و اگر روح حق طلبى مى داشتند هم ماهيت روز قيامت امر روشنى بود هم دليل بر وجود آن . و از اينجا پاسخ سؤ الى كه در اينجا مطرح شده كه اگر آنها به راستى در شك و ترديد بودند مسئوليت و گناهى ندارند، روشن مى شود، چرا كه اين شك و ترديد نه بخاطر عدم وضوح حق بود، بلكه از مساءله كبر و غرور و لجاجت و عناد ناشى مى شد. اين احتمال نيز وجود دارد كه هدفشان از ضد و نقيض گوئيها سخريه و استهزا بوده است . آيه بعد سخن از مجازات و كيفر آنها مى گويد، كيفرى كه شباهت با مجازاتهاى قراردادى دنياى ما ندارد، مى فرمايد: ((در آنجا سيئات اعمالشان براى آنها آشكار مى شود)) (و بدا لهم سيئات ما عملوا). زشتيها و بديها تجسم مى يابند، جان مى گيرند، و در برابر آنها آشكار مى شوند، و همدم و همنشين آنها هستند، و دائما آزارشان مى دهند! ((و سرانجام آنچه را استهزا مى كردند بر آنها واقع مى شود)) (و حاق بهم ما كانوا به يستهزؤ ن ). و از همه دردناكتر اينكه از سوى خداوند رحمن و رحيم به آنها خطاب مى گردد: ((و گفته مى شود: امروز شما را فراموش ‍ مى كنيم همانگونه كه شما ديدار امروز را به فراموشى سپرديد))! (و قيل اليوم ننساكم كما نسيتم لقاء يومكم هذا). اين تعبيرى است كه به صورتهاى مختلف در قرآن مجيد كرارا آمده است : در آيه 51 اعراف مى خوانيم : فاليوم ننساهم كما نسوا لقاء يومهم هذا: ((امروز آنها را به فراموشى مى سپريم آنگونه كه آنها لقاى امروز را فراموش كردند)). و در آيه 14 الم سجده نيز همين معنى به شكل ديگرى آمده است . بدون شك فراموشى براى ذات پاك خداوند كه علمش محيط به تمام عالم هستى است مفهومى ندارد، اين كنايه لطيفى است از بى اعتنائى و ناديده گرفتن يك انسان مجرم و گنهكار، حتى در تعبيرات روزمره ما نيز ديده مى شود، مى گوئيم : فلان دوست بى وفا را براى هميشه فراموش كن ، يعنى همچون يك انسان فراموش شده با او رفتار نما، مهر و محبت و ديدار و دلجوئى و احوالپرسى را درباره او ترك كن و هرگز به سراغ او مرو. اين تعبير ضمنا تاءكيد ديگرى است بر مساءله ((تجسم اعمال )) و ((تناسب مجازات و جرم )) چرا كه نسيان قيامت سبب مى شود خدا آنها را در قيامت به فراموشى بسپارد، و چه دردناك و جانكاه است اين مصيبت بزرگ كه خداوند رحيم و مهربان كسى را به فراموشى بسپارد و از تمام الطافش محروم كند. مفسران در اينجا تفسيرهاى مختلفى براى اين نسيان ذكر كرده اند كه تقريبا روح همه آنها همان معنى جامع فوق است لذا نيازى به تكرار آنها نمى بينيم . ضمنا منظور از فراموش كردن لقاى روز قيامت فراموش كردن لقاى كليه مسائل و حوادثى است كه در آن روز تحقق مى يابد، اعم از حساب و كتاب و غير آن كه همواره منكر آن بودند، اين احتمال نيز دارد كه منظور فراموش كردن لقاى خداوند در آن روز است چرا كه روز قيامت به عنوان ((يوم لقاء الله )) در قرآن مجيد معرفى شده كه منظور از آن شهود باطنى است . در دنباله آيه مى افزايد: ((به آنها گفته مى شود: جايگاه شما دوزخ است ))! (و ماواكم النار). و اگر گمان مى كنيد كسى به يارى شما مى شتابد قاطعانه به شما مى گوئيم ((هيچ يار و ياورى براى شما نيست )) (و ما لكم من ناصرين ). اما چرا و به چه دليل شما گرفتار چنين سرنوشتى شديد؟ ((اين به خاطر آن است كه آيات خدا را به سخريه گرفتيد و زندگى دنيا شما را مغرور كرد)) (ذلكم بانكم اتخذتم آيات الله هزوا و غرتكم الحياة الدنيا). اصولا اين دو از يكديگر جدا نيست : ((غرور)) و ((استهزا)) افراد مغرور و خود برتربين كه ديگران را با چشم حقارت نگاه مى كنند غالبا آنها را به باد استهزا و سخريه مى گيرند، سرچشمه اصلى غرور نيز متاع زندگى دنيا و قدرت و ثروت و پيروزيهاى گذرا و موقت آن است كه افراد ((كم ظرفيت )) را چنان غافل مى سازد كه حتى براى دعوت فرستادگان الهى كمترين ارزشى قائل نخواهند شد، و حتى زحمت مطالعه دعوت آنها را به خود نمى دهند. و در پايان آيه بار ديگر آنچه را كه در آيه قبل آمده بود به تعبير ديگرى تكرار و تاءكيد كرده ، مى گويد: ((امروز آنها از آتش ‍ دوزخ خارج نمى شوند، و هيچگونه عذرى از آنها پذيرفته نيست )) (فاليوم لا يخرجون منها و لا هم يستعتبون ). در آنجا سخن از ماوى و جايگاه ثابت آنها بود و در اينجا سخن از عدم خروج آنها از دوزخ است ، در آنجا مى فرمود ياورى ندارند، و در اينجا مى گويد عذرى از آنها پذيرفته نمى شود، و در نتيجه راه نجاتى براى آنها نيست . در پايان اين سوره براى تكميل بحث توحيد و معاد كه بيشترين مباحث اين سوره را در برمى گرفت ، ضمن دو آيه وحدت ربوبيت و عظمت خداوند و قدرت و حكمت او را بيان مى كند، و پنج وصف از صفات خدا را در اين قسمت منعكس مى سازد. نخست مى گويد: ((پس تمام حمد و ستايش مخصوص خدا است )) (فلله الحمد). چرا كه او ((پروردگار همه آسمانها، و پروردگار زمين ، و پروردگار همه جهانيان است )) (رب السموات و رب الارض ‍ رب العالمين ). ((رب )) به معنى مالك و مدبر، و حاكم و مصلح است ، بنابراين هر خير و بركتى است از ناحيه ذات پاك او است و به همين دليل تمام ستايشها به او باز مى گردد، حتى ستايش گل ، و صفاى چمن ، و صفاى نسيم ، و زيبائى ستارگان ستايش او است كه همه از ذات پاكش سرچشمه مى گيرد و با لطف و عنايتش پرورش ‍ مى يابد. جالب اينكه يكبار مى گويد: پروردگار آسمانها، بار ديگر پروردگار زمين ، و سرانجام پروردگار همه جهان هستى و جهانيان ، تا اعتقاد به ارباب انواع و خدايان مختلفى را كه براى موجودات گوناگون قائل بودند درهم بكوبد، و همه را به سوى توحيد ربوبى دعوت كند. بعد از بيان توصيف ذات پاك او به مقام ((حمد)) و ((ربوبيت )) در سومين توصيف مى افزايد: ((و براى او است كبرياء و عظمت و علو و رفعت در آسمانها و زمين )) (و له الكبرياء فى السموات و الارض ). چرا كه آثار عظمتش در پهنه آسمان و سراسر زمين و تمام جهان آشكار است . در آيه قبل سخن از مقام ربوبيت يعنى مالكيت و تدبير او در عالم هستى بود، و در اينجا سخن از عظمت او است كه هر قدر در آفرينش آسمان و زمين دقت كنيم به اين حقيقت آشناتر خواهيم شد. و بالاخره در چهارمين و پنجمين توصيف مى گويد: ((او قادر شكست ناپذير و حكيم على الاطلاق است )) (و هو العزيز الحكيم ). و به اين ترتيب مجموعه ((علم و قدرت و عظمت و ربوبيت و محموديت )) كه مجموعه اى از مهمترين صفات و اسماء حسناى او است تكميل مى گردد. و گوئى اشاره به اين مى كند: له الحمد فاحمدوه ، و هو الرب فاشكروا له ، و له الكبرياء فكبروه ، و هو العزيز الحكيم فاطيعوه : ((حمد از آن او است پس حمدش را بجا آوريد، و پروردگار او است پس شكرش كنيد، و عظمت براى او است پس او را تكبير گوئيد، و او عزيز و حكيم است پس تنها او را اطاعت كنيد)). به اين ترتيب سوره جاثيه كه با توصيف خداوند به ((عزيز و حكيم )) آغاز شده با همين اوصاف پايان مى يابد، و سراسر محتواى آن نيز گواه بر عزت و حكمت بى پايان او است .پروردگارا! به كبريا و عظمتت سوگند، و به مقام ربوبيت و عزت و حكمتت سوگند كه ما را در طريق اطاعت فرمانت ثابت قدم بدار. خداوندا! هر گونه حمد و ستايش از آن تو است و هر موفقيتى نصيب ماست آن هم از بركت الطاف بيكران تو است ، اين نعمتها را بر ما مستدام دار و افزون فرما. بارالها! ما همه غرق احسان توئيم ، توفيق اداى شكرت را مرحمت كن آمين يا رب العالمين . ﴿36 آن روز كه اعمال سوء انسان آشكار مى شود. نخستين آيه مورد بحث در حقيقت توضيحى است براى آنچه در آخرين آيات گذشته به صورت اجمال بيان شده بود، توضيحى است بر مساءله استكبار كافران در برابر آيات الهى و دعوت انبيا، مى فرمايد: ((هنگامى كه گفته مى شد وعده الهى حق است و در قيامت هيچ شكى نيست شما مى گفتيد: ما نمى دانيم قيامت چيست ؟ ما تنها گمانى در اين باره داريم و به هيچوجه يقين نداريم )) (و اذا قيل ان وعد الله حق و الساعة لا ريب فيها قلتم ما ندرى ما الساعة ان نظن الا ظنا و ما نحن بمستيقنين ). تعبير ((ما ندرى ما الساعة 0)): ((نمى دانيم قيامت چيست ))؟ در حالى كه مفهوم قيامت براى آنها پيچيده نبود، و اگر شكى داشتند تنها نسبت به وجود آن بود، نشان مى دهد كه آنها در مقام استكبار و بى اعتنائى بودند، و اگر روح حق طلبى مى داشتند هم ماهيت روز قيامت امر روشنى بود هم دليل بر وجود آن . و از اينجا پاسخ سؤ الى كه در اينجا مطرح شده كه اگر آنها به راستى در شك و ترديد بودند مسئوليت و گناهى ندارند، روشن مى شود، چرا كه اين شك و ترديد نه بخاطر عدم وضوح حق بود، بلكه از مساءله كبر و غرور و لجاجت و عناد ناشى مى شد. اين احتمال نيز وجود دارد كه هدفشان از ضد و نقيض گوئيها سخريه و استهزا بوده است . آيه بعد سخن از مجازات و كيفر آنها مى گويد، كيفرى كه شباهت با مجازاتهاى قراردادى دنياى ما ندارد، مى فرمايد: ((در آنجا سيئات اعمالشان براى آنها آشكار مى شود)) (و بدا لهم سيئات ما عملوا). زشتيها و بديها تجسم مى يابند، جان مى گيرند، و در برابر آنها آشكار مى شوند، و همدم و همنشين آنها هستند، و دائما آزارشان مى دهند! ((و سرانجام آنچه را استهزا مى كردند بر آنها واقع مى شود)) (و حاق بهم ما كانوا به يستهزؤ ن ). و از همه دردناكتر اينكه از سوى خداوند رحمن و رحيم به آنها خطاب مى گردد: ((و گفته مى شود: امروز شما را فراموش ‍ مى كنيم همانگونه كه شما ديدار امروز را به فراموشى سپرديد))! (و قيل اليوم ننساكم كما نسيتم لقاء يومكم هذا). اين تعبيرى است كه به صورتهاى مختلف در قرآن مجيد كرارا آمده است : در آيه 51 اعراف مى خوانيم : فاليوم ننساهم كما نسوا لقاء يومهم هذا: ((امروز آنها را به فراموشى مى سپريم آنگونه كه آنها لقاى امروز را فراموش كردند)). و در آيه 14 الم سجده نيز همين معنى به شكل ديگرى آمده است . بدون شك فراموشى براى ذات پاك خداوند كه علمش محيط به تمام عالم هستى است مفهومى ندارد، اين كنايه لطيفى است از بى اعتنائى و ناديده گرفتن يك انسان مجرم و گنهكار، حتى در تعبيرات روزمره ما نيز ديده مى شود، مى گوئيم : فلان دوست بى وفا را براى هميشه فراموش كن ، يعنى همچون يك انسان فراموش شده با او رفتار نما، مهر و محبت و ديدار و دلجوئى و احوالپرسى را درباره او ترك كن و هرگز به سراغ او مرو. اين تعبير ضمنا تاءكيد ديگرى است بر مساءله ((تجسم اعمال )) و ((تناسب مجازات و جرم )) چرا كه نسيان قيامت سبب مى شود خدا آنها را در قيامت به فراموشى بسپارد، و چه دردناك و جانكاه است اين مصيبت بزرگ كه خداوند رحيم و مهربان كسى را به فراموشى بسپارد و از تمام الطافش محروم كند. مفسران در اينجا تفسيرهاى مختلفى براى اين نسيان ذكر كرده اند كه تقريبا روح همه آنها همان معنى جامع فوق است لذا نيازى به تكرار آنها نمى بينيم . ضمنا منظور از فراموش كردن لقاى روز قيامت فراموش كردن لقاى كليه مسائل و حوادثى است كه در آن روز تحقق مى يابد، اعم از حساب و كتاب و غير آن كه همواره منكر آن بودند، اين احتمال نيز دارد كه منظور فراموش كردن لقاى خداوند در آن روز است چرا كه روز قيامت به عنوان ((يوم لقاء الله )) در قرآن مجيد معرفى شده كه منظور از آن شهود باطنى است . در دنباله آيه مى افزايد: ((به آنها گفته مى شود: جايگاه شما دوزخ است ))! (و ماواكم النار). و اگر گمان مى كنيد كسى به يارى شما مى شتابد قاطعانه به شما مى گوئيم ((هيچ يار و ياورى براى شما نيست )) (و ما لكم من ناصرين ). اما چرا و به چه دليل شما گرفتار چنين سرنوشتى شديد؟ ((اين به خاطر آن است كه آيات خدا را به سخريه گرفتيد و زندگى دنيا شما را مغرور كرد)) (ذلكم بانكم اتخذتم آيات الله هزوا و غرتكم الحياة الدنيا). اصولا اين دو از يكديگر جدا نيست : ((غرور)) و ((استهزا)) افراد مغرور و خود برتربين كه ديگران را با چشم حقارت نگاه مى كنند غالبا آنها را به باد استهزا و سخريه مى گيرند، سرچشمه اصلى غرور نيز متاع زندگى دنيا و قدرت و ثروت و پيروزيهاى گذرا و موقت آن است كه افراد ((كم ظرفيت )) را چنان غافل مى سازد كه حتى براى دعوت فرستادگان الهى كمترين ارزشى قائل نخواهند شد، و حتى زحمت مطالعه دعوت آنها را به خود نمى دهند. و در پايان آيه بار ديگر آنچه را كه در آيه قبل آمده بود به تعبير ديگرى تكرار و تاءكيد كرده ، مى گويد: ((امروز آنها از آتش ‍ دوزخ خارج نمى شوند، و هيچگونه عذرى از آنها پذيرفته نيست )) (فاليوم لا يخرجون منها و لا هم يستعتبون ). در آنجا سخن از ماوى و جايگاه ثابت آنها بود و در اينجا سخن از عدم خروج آنها از دوزخ است ، در آنجا مى فرمود ياورى ندارند، و در اينجا مى گويد عذرى از آنها پذيرفته نمى شود، و در نتيجه راه نجاتى براى آنها نيست . در پايان اين سوره براى تكميل بحث توحيد و معاد كه بيشترين مباحث اين سوره را در برمى گرفت ، ضمن دو آيه وحدت ربوبيت و عظمت خداوند و قدرت و حكمت او را بيان مى كند، و پنج وصف از صفات خدا را در اين قسمت منعكس مى سازد. نخست مى گويد: ((پس تمام حمد و ستايش مخصوص خدا است )) (فلله الحمد). چرا كه او ((پروردگار همه آسمانها، و پروردگار زمين ، و پروردگار همه جهانيان است )) (رب السموات و رب الارض ‍ رب العالمين ). ((رب )) به معنى مالك و مدبر، و حاكم و مصلح است ، بنابراين هر خير و بركتى است از ناحيه ذات پاك او است و به همين دليل تمام ستايشها به او باز مى گردد، حتى ستايش گل ، و صفاى چمن ، و صفاى نسيم ، و زيبائى ستارگان ستايش او است كه همه از ذات پاكش سرچشمه مى گيرد و با لطف و عنايتش پرورش ‍ مى يابد. جالب اينكه يكبار مى گويد: پروردگار آسمانها، بار ديگر پروردگار زمين ، و سرانجام پروردگار همه جهان هستى و جهانيان ، تا اعتقاد به ارباب انواع و خدايان مختلفى را كه براى موجودات گوناگون قائل بودند درهم بكوبد، و همه را به سوى توحيد ربوبى دعوت كند. بعد از بيان توصيف ذات پاك او به مقام ((حمد)) و ((ربوبيت )) در سومين توصيف مى افزايد: ((و براى او است كبرياء و عظمت و علو و رفعت در آسمانها و زمين )) (و له الكبرياء فى السموات و الارض ). چرا كه آثار عظمتش در پهنه آسمان و سراسر زمين و تمام جهان آشكار است . در آيه قبل سخن از مقام ربوبيت يعنى مالكيت و تدبير او در عالم هستى بود، و در اينجا سخن از عظمت او است كه هر قدر در آفرينش آسمان و زمين دقت كنيم به اين حقيقت آشناتر خواهيم شد. و بالاخره در چهارمين و پنجمين توصيف مى گويد: ((او قادر شكست ناپذير و حكيم على الاطلاق است )) (و هو العزيز الحكيم ). و به اين ترتيب مجموعه ((علم و قدرت و عظمت و ربوبيت و محموديت )) كه مجموعه اى از مهمترين صفات و اسماء حسناى او است تكميل مى گردد. و گوئى اشاره به اين مى كند: له الحمد فاحمدوه ، و هو الرب فاشكروا له ، و له الكبرياء فكبروه ، و هو العزيز الحكيم فاطيعوه : ((حمد از آن او است پس حمدش را بجا آوريد، و پروردگار او است پس شكرش كنيد، و عظمت براى او است پس او را تكبير گوئيد، و او عزيز و حكيم است پس تنها او را اطاعت كنيد)). به اين ترتيب سوره جاثيه كه با توصيف خداوند به ((عزيز و حكيم )) آغاز شده با همين اوصاف پايان مى يابد، و سراسر محتواى آن نيز گواه بر عزت و حكمت بى پايان او است .پروردگارا! به كبريا و عظمتت سوگند، و به مقام ربوبيت و عزت و حكمتت سوگند كه ما را در طريق اطاعت فرمانت ثابت قدم بدار. خداوندا! هر گونه حمد و ستايش از آن تو است و هر موفقيتى نصيب ماست آن هم از بركت الطاف بيكران تو است ، اين نعمتها را بر ما مستدام دار و افزون فرما. بارالها! ما همه غرق احسان توئيم ، توفيق اداى شكرت را مرحمت كن آمين يا رب العالمين . ﴿37 سوره احقاف مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 35 آيه است محتواى سوره احقاف اين سوره از سوره هاى مكى است (هر چند جمعى از مفسران نزول بعضى از آيات آن را در مدينه تاءييد كرده اند كه در شرح آن آيات بحث خواهيم كرد) و به حكم شرائط زمان و مكان نزولش ‍ كه زمان مبارزه با شرك ، و دعوت به توحيد و معاد و مسائل زير بنائى اسلام بوده ، در همين محورها سخن مى گويد، و در يك جمعبندى فشرده مى توان گفت اين سوره اهداف زير را تعقيب مى كند: 1 - بيان عظمت قرآن . 2 - مبارزه قاطع بر ضد هر گونه شرك و بت پرستى . 3 - توجيه مردم در مساءله معاد و دادگاه عدل پروردگار. 4 - ضمنا به عنوان هشدار به مشركان و مجرمان گوشه اى از داستان قوم عاد را كه ساكن سرزمين احقاف بودند بيان مى دارد (نام سوره نيز از همينجا گرفته شده است ). 5 - اشاره به گسترش و عموميت دعوت پيامبر اسلام تا آنجا كه غير از انسانها يعنى طايفه جن را نيز شامل مى شود. 6 - تشويق مؤ منان و انذار كافران و ايجاد مبادى خوف و رجاء. 7 - دعوت پيامبر اسلام به صبر و استقامت هر چه بيشتر و اقتدار به سيره انبياى بزرگ پيشين . فضيلت اين سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در فضيلت اين سوره آمده است : من قراء سورة الاحقاف اعطى من الاجر بعدد كل رمل فى الدنيا عشر حسنات ، و محى عنه عشر سيئات ، و رفع له عشر درجات : ((هر كس سوره احقاف را بخواند به ازاء هر دانه شن كه در اين دنيا است ده حسنه به او داده مى شود، و ده سيئه محو مى گردد، و ده درجه بر درجات او افزوده مى شود)). <1> از آنجا كه ((احقاف )) جمع ((حقف )) (بر وزن رزق ) به معنى شنهاى روان است كه بر اثر وزش باد در بيابانها به صورت مستطيل و كج و معوج روى هم انباشته مى شود، و سرزمين قوم عاد را از اين جهت ((احقاف )) مى گفتند كه ريگستانى به اين صورت بود تعبير حديث فوق ناظر به همين معنى است . بديهى است اينگونه حسنات و درجات تنها به خاطر تلاوت الفاظ نيست بلكه تلاوتى است سازنده و بيدارگر در مسير ايمان و تقوى ، و محتواى سوره احقاف به راستى چنين اثرى را دارد، اگر انسان طالب حقيقت و آماده عمل باشد. در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است : من قراء كل ليلة او كل جمعة سورة الاحقاف لم يصبه الله عز و جل بروعة فى الحياة الدنيا، و آمنه من فزع يوم القيامة ان شاء الله : ((هر كس ‍ سوره احقاف را هر شب ، يا هر جمعه ، بخواند خداوند وحشت دنيا را از او برمى دارد، و از وحشت روز قيامت نيز در امان مى دارد)). <2> تفسير: آفرينش اين جهان بر اساس حق است اين سوره آخرين سوره از سوره هاى هفتگانه ((حم )) است كه مجموعا ((حواميم )) نام دارد. در تفسير ((حروف مقطعه )) عموما، و ((حم )) خصوصا، مطالب زيادى در آغاز سوره هاى ((بقره )) و ((آل عمران )) و ((اعراف )) و سوره هاى گذشته ((حم )) داشتيم نيازى به تكرار ندارد. همين قدر مى گوئيم كه اين آيات تكاندهنده و حركت آفرين و پرمحتواى قرآن از حروف ساده الفبا، از حا و ميم ، و مانند آن ، تركيب يافته ، و در عظمت خداوند همين بس كه چنان تركيب عظيمى را از چنين مفردات ساده اى به وجود آورده كه اگر تا دامنه قيامت در اسرار آن انديشه كنند باز هم مطالب ناگفته بسيار دارد. و شايد به همين جهت بلافاصله مى افزايد: - اين كتاب از سوى خداوند عزيز و حكيم (قادر و توانا) نازل شده است )) (تنزيل الكتاب من الله العزيز الحكيم ). اين همان تعبيرى است كه در آغاز سه سوره از سوره هاى ((حم )) آمده است (مؤ من و جاثيه و احقاف ). مسلم است قدرتى شكست ناپذير و حكمتى بيكران لازم است تا چنين كتابى را نازل كند. سپس از كتاب ((تدوين )) به كتاب ((تكوين )) پرداخته ، و از عظمت و حقانيت آسمانها و زمين سخن مى گويد، و مى فرمايد: ((ما آسمانها و زمين و آنچه را ميان اين دو است جز به حق نيافريديم )) (ما خلقنا السموات و الارض و ما بينهما الا بالحق ). نه در كتاب آسمانيش كلمه اى بر خلاف حق است ، و نه در مجموعه عالم خلقتش چيزى ناموزون و مخالف حق يافت مى شود، همه موزون ، همه سنجيده ، و همه همراه و تواءم با حق است . اما اين آفرينش همانگونه كه سرآغازى داشته سرانجامى نيز دارد، و لذا در دنباله آيه مى افزايد: ((ما براى آن سرآمد معينى قرار داديم )) (و اجل مسمى ). كه با فرارسيدن آن دنيا فانى مى شود، و چون اين جهان تواءم با حق و داراى هدف است ، طبعا بايد به دنبال آن جهانى ديگر كه نتائج اعمال در آن بررسى مى شود وجود داشته باشد، بنابراين حقانيت اين جهان خود دليل بر وجود معاد است ، و گرنه پوچ و بيهوده بود و تواءم با ظلم و ستم فراوان . اما با اينكه قرآن حق است ، و آفرينش جهان نيز حق ((كافران لجوج از آنچه انذار شده اند رويگردان هستند)) (و الذين كفروا عما انذروا معرضون ). از يك سو آيات قرآن پى در پى آنها را انذار و بيم مى دهد كه دادگاه بزرگى در پيش داريد، و از سوى ديگر جهان آفرينش با نظامات خاص خود نيز هشدار مى دهد كه حسابى در كار است ، اما اين غافلان بيخبر نه به اين توجهى مى كنند، و نه به آن . تعبير به ((معرضون )) از ماده ((اعراض )) اشاره به اين است كه اگر با آيات تكوين و تدوين روبرو و مواجه شوند حقايق را درك مى كنند اما آنها صورت خود را برمى گردانند، و از حق گريزانند مبادا در روند تقاليد و تخيلات و هوى و هوس آنها دگرگونى ايجاد كند. ﴿1 سوره احقاف مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 35 آيه است محتواى سوره احقاف اين سوره از سوره هاى مكى است (هر چند جمعى از مفسران نزول بعضى از آيات آن را در مدينه تاءييد كرده اند كه در شرح آن آيات بحث خواهيم كرد) و به حكم شرائط زمان و مكان نزولش ‍ كه زمان مبارزه با شرك ، و دعوت به توحيد و معاد و مسائل زير بنائى اسلام بوده ، در همين محورها سخن مى گويد، و در يك جمعبندى فشرده مى توان گفت اين سوره اهداف زير را تعقيب مى كند: 1 - بيان عظمت قرآن . 2 - مبارزه قاطع بر ضد هر گونه شرك و بت پرستى . 3 - توجيه مردم در مساءله معاد و دادگاه عدل پروردگار. 4 - ضمنا به عنوان هشدار به مشركان و مجرمان گوشه اى از داستان قوم عاد را كه ساكن سرزمين احقاف بودند بيان مى دارد (نام سوره نيز از همينجا گرفته شده است ). 5 - اشاره به گسترش و عموميت دعوت پيامبر اسلام تا آنجا كه غير از انسانها يعنى طايفه جن را نيز شامل مى شود. 6 - تشويق مؤ منان و انذار كافران و ايجاد مبادى خوف و رجاء. 7 - دعوت پيامبر اسلام به صبر و استقامت هر چه بيشتر و اقتدار به سيره انبياى بزرگ پيشين . فضيلت اين سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در فضيلت اين سوره آمده است : من قراء سورة الاحقاف اعطى من الاجر بعدد كل رمل فى الدنيا عشر حسنات ، و محى عنه عشر سيئات ، و رفع له عشر درجات : ((هر كس سوره احقاف را بخواند به ازاء هر دانه شن كه در اين دنيا است ده حسنه به او داده مى شود، و ده سيئه محو مى گردد، و ده درجه بر درجات او افزوده مى شود)). از آنجا كه ((احقاف )) جمع ((حقف )) (بر وزن رزق ) به معنى شنهاى روان است كه بر اثر وزش باد در بيابانها به صورت مستطيل و كج و معوج روى هم انباشته مى شود، و سرزمين قوم عاد را از اين جهت ((احقاف )) مى گفتند كه ريگستانى به اين صورت بود تعبير حديث فوق ناظر به همين معنى است . بديهى است اينگونه حسنات و درجات تنها به خاطر تلاوت الفاظ نيست بلكه تلاوتى است سازنده و بيدارگر در مسير ايمان و تقوى ، و محتواى سوره احقاف به راستى چنين اثرى را دارد، اگر انسان طالب حقيقت و آماده عمل باشد. در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است : من قراء كل ليلة او كل جمعة سورة الاحقاف لم يصبه الله عز و جل بروعة فى الحياة الدنيا، و آمنه من فزع يوم القيامة ان شاء الله : ((هر كس ‍ سوره احقاف را هر شب ، يا هر جمعه ، بخواند خداوند وحشت دنيا را از او برمى دارد، و از وحشت روز قيامت نيز در امان مى دارد)). تفسير: آفرينش اين جهان بر اساس حق است اين سوره آخرين سوره از سوره هاى هفتگانه ((حم )) است كه مجموعا ((حواميم )) نام دارد. در تفسير ((حروف مقطعه )) عموما، و ((حم )) خصوصا، مطالب زيادى در آغاز سوره هاى ((بقره )) و ((آل عمران )) و ((اعراف )) و سوره هاى گذشته ((حم )) داشتيم نيازى به تكرار ندارد. همين قدر مى گوئيم كه اين آيات تكاندهنده و حركت آفرين و پرمحتواى قرآن از حروف ساده الفبا، از حا و ميم ، و مانند آن ، تركيب يافته ، و در عظمت خداوند همين بس كه چنان تركيب عظيمى را از چنين مفردات ساده اى به وجود آورده كه اگر تا دامنه قيامت در اسرار آن انديشه كنند باز هم مطالب ناگفته بسيار دارد. و شايد به همين جهت بلافاصله مى افزايد: - اين كتاب از سوى خداوند عزيز و حكيم (قادر و توانا) نازل شده است )) (تنزيل الكتاب من الله العزيز الحكيم ). اين همان تعبيرى است كه در آغاز سه سوره از سوره هاى ((حم )) آمده است (مؤ من و جاثيه و احقاف ). مسلم است قدرتى شكست ناپذير و حكمتى بيكران لازم است تا چنين كتابى را نازل كند. سپس از كتاب ((تدوين )) به كتاب ((تكوين )) پرداخته ، و از عظمت و حقانيت آسمانها و زمين سخن مى گويد، و مى فرمايد: ((ما آسمانها و زمين و آنچه را ميان اين دو است جز به حق نيافريديم )) (ما خلقنا السموات و الارض و ما بينهما الا بالحق ). نه در كتاب آسمانيش كلمه اى بر خلاف حق است ، و نه در مجموعه عالم خلقتش چيزى ناموزون و مخالف حق يافت مى شود، همه موزون ، همه سنجيده ، و همه همراه و تواءم با حق است . اما اين آفرينش همانگونه كه سرآغازى داشته سرانجامى نيز دارد، و لذا در دنباله آيه مى افزايد: ((ما براى آن سرآمد معينى قرار داديم )) (و اجل مسمى ). كه با فرارسيدن آن دنيا فانى مى شود، و چون اين جهان تواءم با حق و داراى هدف است ، طبعا بايد به دنبال آن جهانى ديگر كه نتائج اعمال در آن بررسى مى شود وجود داشته باشد، بنابراين حقانيت اين جهان خود دليل بر وجود معاد است ، و گرنه پوچ و بيهوده بود و تواءم با ظلم و ستم فراوان . اما با اينكه قرآن حق است ، و آفرينش جهان نيز حق ((كافران لجوج از آنچه انذار شده اند رويگردان هستند)) (و الذين كفروا عما انذروا معرضون ). از يك سو آيات قرآن پى در پى آنها را انذار و بيم مى دهد كه دادگاه بزرگى در پيش داريد، و از سوى ديگر جهان آفرينش با نظامات خاص خود نيز هشدار مى دهد كه حسابى در كار است ، اما اين غافلان بيخبر نه به اين توجهى مى كنند، و نه به آن . تعبير به ((معرضون )) از ماده ((اعراض )) اشاره به اين است كه اگر با آيات تكوين و تدوين روبرو و مواجه شوند حقايق را درك مى كنند اما آنها صورت خود را برمى گردانند، و از حق گريزانند مبادا در روند تقاليد و تخيلات و هوى و هوس آنها دگرگونى ايجاد كند. ﴿2 سوره احقاف مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 35 آيه است محتواى سوره احقاف اين سوره از سوره هاى مكى است (هر چند جمعى از مفسران نزول بعضى از آيات آن را در مدينه تاءييد كرده اند كه در شرح آن آيات بحث خواهيم كرد) و به حكم شرائط زمان و مكان نزولش ‍ كه زمان مبارزه با شرك ، و دعوت به توحيد و معاد و مسائل زير بنائى اسلام بوده ، در همين محورها سخن مى گويد، و در يك جمعبندى فشرده مى توان گفت اين سوره اهداف زير را تعقيب مى كند: 1 - بيان عظمت قرآن . 2 - مبارزه قاطع بر ضد هر گونه شرك و بت پرستى . 3 - توجيه مردم در مساءله معاد و دادگاه عدل پروردگار. 4 - ضمنا به عنوان هشدار به مشركان و مجرمان گوشه اى از داستان قوم عاد را كه ساكن سرزمين احقاف بودند بيان مى دارد (نام سوره نيز از همينجا گرفته شده است ). 5 - اشاره به گسترش و عموميت دعوت پيامبر اسلام تا آنجا كه غير از انسانها يعنى طايفه جن را نيز شامل مى شود. 6 - تشويق مؤ منان و انذار كافران و ايجاد مبادى خوف و رجاء. 7 - دعوت پيامبر اسلام به صبر و استقامت هر چه بيشتر و اقتدار به سيره انبياى بزرگ پيشين . فضيلت اين سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در فضيلت اين سوره آمده است : من قراء سورة الاحقاف اعطى من الاجر بعدد كل رمل فى الدنيا عشر حسنات ، و محى عنه عشر سيئات ، و رفع له عشر درجات : ((هر كس سوره احقاف را بخواند به ازاء هر دانه شن كه در اين دنيا است ده حسنه به او داده مى شود، و ده سيئه محو مى گردد، و ده درجه بر درجات او افزوده مى شود)). از آنجا كه ((احقاف )) جمع ((حقف )) (بر وزن رزق ) به معنى شنهاى روان است كه بر اثر وزش باد در بيابانها به صورت مستطيل و كج و معوج روى هم انباشته مى شود، و سرزمين قوم عاد را از اين جهت ((احقاف )) مى گفتند كه ريگستانى به اين صورت بود تعبير حديث فوق ناظر به همين معنى است . بديهى است اينگونه حسنات و درجات تنها به خاطر تلاوت الفاظ نيست بلكه تلاوتى است سازنده و بيدارگر در مسير ايمان و تقوى ، و محتواى سوره احقاف به راستى چنين اثرى را دارد، اگر انسان طالب حقيقت و آماده عمل باشد. در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است : من قراء كل ليلة او كل جمعة سورة الاحقاف لم يصبه الله عز و جل بروعة فى الحياة الدنيا، و آمنه من فزع يوم القيامة ان شاء الله : ((هر كس ‍ سوره احقاف را هر شب ، يا هر جمعه ، بخواند خداوند وحشت دنيا را از او برمى دارد، و از وحشت روز قيامت نيز در امان مى دارد)). تفسير: آفرينش اين جهان بر اساس حق است اين سوره آخرين سوره از سوره هاى هفتگانه ((حم )) است كه مجموعا ((حواميم )) نام دارد. در تفسير ((حروف مقطعه )) عموما، و ((حم )) خصوصا، مطالب زيادى در آغاز سوره هاى ((بقره )) و ((آل عمران )) و ((اعراف )) و سوره هاى گذشته ((حم )) داشتيم نيازى به تكرار ندارد. همين قدر مى گوئيم كه اين آيات تكاندهنده و حركت آفرين و پرمحتواى قرآن از حروف ساده الفبا، از حا و ميم ، و مانند آن ، تركيب يافته ، و در عظمت خداوند همين بس كه چنان تركيب عظيمى را از چنين مفردات ساده اى به وجود آورده كه اگر تا دامنه قيامت در اسرار آن انديشه كنند باز هم مطالب ناگفته بسيار دارد. و شايد به همين جهت بلافاصله مى افزايد: - اين كتاب از سوى خداوند عزيز و حكيم (قادر و توانا) نازل شده است )) (تنزيل الكتاب من الله العزيز الحكيم ). اين همان تعبيرى است كه در آغاز سه سوره از سوره هاى ((حم )) آمده است (مؤ من و جاثيه و احقاف ). مسلم است قدرتى شكست ناپذير و حكمتى بيكران لازم است تا چنين كتابى را نازل كند. سپس از كتاب ((تدوين )) به كتاب ((تكوين )) پرداخته ، و از عظمت و حقانيت آسمانها و زمين سخن مى گويد، و مى فرمايد: ((ما آسمانها و زمين و آنچه را ميان اين دو است جز به حق نيافريديم )) (ما خلقنا السموات و الارض و ما بينهما الا بالحق ). نه در كتاب آسمانيش كلمه اى بر خلاف حق است ، و نه در مجموعه عالم خلقتش چيزى ناموزون و مخالف حق يافت مى شود، همه موزون ، همه سنجيده ، و همه همراه و تواءم با حق است . اما اين آفرينش همانگونه كه سرآغازى داشته سرانجامى نيز دارد، و لذا در دنباله آيه مى افزايد: ((ما براى آن سرآمد معينى قرار داديم )) (و اجل مسمى ). كه با فرارسيدن آن دنيا فانى مى شود، و چون اين جهان تواءم با حق و داراى هدف است ، طبعا بايد به دنبال آن جهانى ديگر كه نتائج اعمال در آن بررسى مى شود وجود داشته باشد، بنابراين حقانيت اين جهان خود دليل بر وجود معاد است ، و گرنه پوچ و بيهوده بود و تواءم با ظلم و ستم فراوان . اما با اينكه قرآن حق است ، و آفرينش جهان نيز حق ((كافران لجوج از آنچه انذار شده اند رويگردان هستند)) (و الذين كفروا عما انذروا معرضون ). از يك سو آيات قرآن پى در پى آنها را انذار و بيم مى دهد كه دادگاه بزرگى در پيش داريد، و از سوى ديگر جهان آفرينش با نظامات خاص خود نيز هشدار مى دهد كه حسابى در كار است ، اما اين غافلان بيخبر نه به اين توجهى مى كنند، و نه به آن . تعبير به ((معرضون )) از ماده ((اعراض )) اشاره به اين است كه اگر با آيات تكوين و تدوين روبرو و مواجه شوند حقايق را درك مى كنند اما آنها صورت خود را برمى گردانند، و از حق گريزانند مبادا در روند تقاليد و تخيلات و هوى و هوس آنها دگرگونى ايجاد كند. ﴿3 گمراهترين مردم ؟ در آيات گذشته سخن از آفرينش آسمانها و زمين در ميان بود كه همه اينها از خداوند عزيز و حكيم است ، لازمه اين سخن آن است كه جز او معبودى در جهان نيست چرا كه تنها كسى شايسته عبوديت است كه خالق و مدبر عالم باشد، و اين دو در ذات پاك او جمع است . و براى تكميل اين بحث در آيات مورد بحث روى سخن را به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده ، مى فرمايد: ((به اين مشركان بگو: به من خبر دهيد معبودهائى را كه غير از خدا پرستش مى كنيد نشان دهيد چه چيز از زمين را آفريده اند))؟! (قل ا رايتم ما تدعون من دون الله ارونى ما ذا خلقوا من الارض ). ((يا اينكه شركتى در آفرينش آسمانها و مالكيت و تدبير آنها دارند)) (ام لهم شرك فى السموات ). هنگامى كه شما قبول داريد بتها هيچگونه دخالتى نه در آفرينش ‍ موجودات زمينى دارند، و نه در آفرينش خورشيد و ماه و ستارگان و موجودات عالم بالا، و خودتان با صراحت مى گوئيد ((خالق همه اينها الله است )). <3> با اينحال چگونه براى حل مشكلات يا جلب بركات دست به دامن ((بتها)) اين موجودات بى خاصيت و فاقد عقل و شعور مى زنيد؟! و اگر فرضا مى گوئيد آنها شركتى در امر خلقت و آفرينش ‍ داشته اند ((كتابى از كتب آسمانى پيشين كه گفتار شما را تصديق كند، يا آثارى علمى از علماى گذشته كه گواهى بر اين معنى دهد براى من بياوريد اگر راست مى گوئيد)) (ايتونى بكتاب من قبل هذا او اثارة من علم ان كنتم صادقين ). كوتاه سخن اينكه : دليل يا جنبه نقلى دارد و از طريق وحى آسمانى است يا عقلى و منطقى ، و يا شهادت و گواهى دانشمندان ، شما كه در ادعاهاى خود در مورد بتها نه متكى به وحى و كتاب آسمانى هستيد، و نه مى توانيد شركت آنها را در آفرينش آسمان و زمين اثبات كنيد، تا از اين دليل عقلى براى الوهيت آنها استفاده نمائيد، و نه اثرى از علوم پيشينيان گفته شما را تاءييد مى كند، پس معلوم مى شود آئين و مسلك شما چيزى جز مشتى از خرافات زشت و پندارهاى دروغين نيست . بنابراين جمله ((ارونى ما ذا خلقوا من الارض …)) اشاره به دليل عقل و جمله ((ايتونى بكتاب من قبل هذا)) اشاره به وحى آسمانى و تعبير به ((اثارة من علم )) اشاره به سنت انبياى گذشته و اوصياى آنان يا آثار دانشمندان پيشين است . <4> علماى لغت و مفسران براى ((اثارة )) (بر وزن حلاوة ) چند معنى ذكر كرده اند: ((باقيمانده چيزى )) ((روايت )) و ((علامت )) ولى ظاهر اين است كه همه به يك معنى بازمى گردد، و آن اثرى است كه از چيزى باقى مى ماند، و دليل بر وجود آن است . شبيه همين گفتگو و مؤ اخذه و محاكمه بت پرستان در آيه 40 سوره فاطر آمده است ، آنجا كه مى گويد: قل اء راءيتم شركائكم الذين تدعون من دون الله ارونى ما ذا خلقوا من الارض ام لهم شرك فى السموات ام آتيناهم كتابا فهم على بينة منه بل ان يعد الظالمون بعضهم بعضا الا غرورا. قابل توجه اينكه در مورد زمين مى گويد: ما ذا خلقوا من الارض ‍ (چه چيز از زمين را آفريده اند؟) و در مورد آسمانها مى گويد: ام لهم شرك فى السموات (يا اينكه در آفرينش آسمانها شركتى دارند؟) يعنى در هر دو جا سخن از شركت است ، زيرا شرك در عبادت بايد از شرك در خالقيت و تدبير نشات گيرد. در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه اگر مشركان معمولا امر خلقت را منحصرا مربوط به الله مى دانستند مطالبه يكى از اين دلائل سه گانه از آنها براى چيست ؟. در پاسخ مى توان گفت كه اين مطالبه از گروه اندكى است كه احتمالا در ميان بتپرستان بوده اند و بتان را سهيم در آفرينش ‍ مى دانستند، يا اينكه مساءله به صورت فرضى مطرح شده ، يعنى اگر فرضا به فكر چنين ادعائى در زمينه شركت بتها در آفرينش ‍ جهان بيفتيد هيچگونه دليل عقلى و نقلى و عقلائى بر ادعاى خود نداريد. سپس براى بيان عمق گمراهى اين مشركان مى افزايد: ((چه كسى گمراه تر است از آنها كه موجودى غير از خدا را پرستش ‍ مى كنند كه اگر تا قيامت هم آنان را بخوانند پاسخشان نمى گويند))؟ (و من اضل ممن يدعوا من دون الله من لا يستجيب له الى يوم القيامة ). نه تنها پاسخ آنها را نمى دهند، اصلا سخنانشان را نمى شنوند ((و از دعا و نداى آنها غافلند))! (و هم عن دعائهم غافلون ). بعضى از مفسران مرجع ضمير را در اين آيه بتهاى بيجان دانسته اند به تناسب اينكه بيشترين معبودهاى مشركان عرب همين بتها بودند، و بعضى اشاره به فرشتگان و انسانهائى كه معبود واقع شدند مى دانند، چرا كه عبادت كنندگان فرشتگان و جن در ميان عرب كم نبودند، تعبيرات مختلف اين آيه كه مناسب ذوى العقول است اين معنى را تاءييد مى كند. ولى هيچ مانعى ندارد كه آيه را به مفهوم گسترده اش تفسير كنيم و تمام اين معبودها اعم از بيجان و جاندار، ذوى العقول و غير ذوى العقول در مفهوم آيه جمع باشد، و تعبيرهاى مناسب ذوى العقول به اصطلاح از باب ((تغليب )) است . اينكه مى گويد تا روز قيامت به سخن آنها پاسخ نمى گويند مفهومش اين نيست كه در قيامت جوابشان را مى دهند - آنچنانكه بعضى پنداشته اند - بلكه اين يك تعبير رائج است كه براى نفى ابد به كار مى رود، فى المثل مى گوئيم : اگر تا روز قيامت هم به فلانكس اصرار كنى به تو وام نمى دهد يعنى هرگز چنين كارى انجام نخواهد شد، نه اينكه در قيامت خواسته تو را عملى مى كند. نكته آن نيز معلوم است ، زيرا هرگونه فعاليت و تلاش و كوشش و اجابت دعوت در اين دنيا مفيد است ، هنگامى كه دنيا پايان مى گيرد زمينه همه اين امور كلا برچيده مى شود. و از آن اسفبارتر اينكه : ((هنگامى كه مردم مشرك در قيامت محشور مى شوند معبودهاى آنها دشمنان آنها خواهند بود حتى عبادت آنها را انكار مى كنند))! (و اذا حشر الناس كانوا لهم اعداء و كانوا بعبادتهم كافرين ). معبودهائى كه عقل دارند رسما به دشمنى برمى خيزند، حضرت مسيح (عليه السلام ) از عابدان خود بيزارى مى جويد، و فرشتگان نيز تبرى مى جويند، حتى شياطين و جن نيز اظهار تنفر مى كنند، و آنها كه بى عقل بودند خداوند حيات و عقل به آنها مى بخشد تا به سخن درآيند و مراتب دشمنى و نفرت خود را از اين عابدان اظهار كنند. نظير اين معنى در آيات ديگر قرآن نيز آمده است ، از جمله در آيه 14 سوره فاطر، خطاب به مشركان ، مى خوانيم : ان تدعوهم لا يسمعوا دعائكم و لو سمعوا ما استجابوا لكم و يوم القيامة يكفرون بشرككم و لا ينبئك مثل خبير: ((هر گاه آنها را بخوانيد صداى شما را نمى شنوند و اگر بشنوند اجابت نمى كنند و روز قيامت شرك و عبادت شما را انكار مى كنند و هيچكس چون خداوند آگاه ، تو را باخبر نمى سازد))! در اينجا نيز تمام مسائلى كه در آيات مورد بحث آمده با تفاوت مختصرى تكرار شده است . اما چگونه معبودان عبادت عابدان را انكار مى كنند در حالى كه جاى انكار نيست ؟ ممكن است اشاره به اين باشد كه آنها در حقيقت هواى نفس ‍ خويش را مى پرستيدند نه معبودان را چرا كه سرچشمه ((بت پرستى )) ((هوى پرستى )) است . اين نكته نيز قابل توجه است كه عداوت و دشمنى معبودها نسبت به عابدان در قيامت مطلبى نيست كه تنها در اينجا روى آن تكيه شده باشد، در آيه 25 سوره عنكبوت از قول ابراهيم (عليه السلام ) قهرمان بتشكن نيز مى خوانيم : و قال انما اتخذتم من دون الله اوثانا مودة بينكم فى الحياة الدنيا ثم يوم القيامة يكفر بعضكم ببعض و يلعن بعضكم بعضا: ((ابراهيم گفت شما غير از خدا بتهائى براى خود برگزيده ايد كه مايه دوستى ميان شما در زندگى دنيا باشد، اما در قيامت هر يك به ديگرى كافر مى شويد و يكديگر را لعن مى كنيد))!. در آيه 82 سوره مريم نيز آمده است كلا سيكفرون بعبادتهم و يكونون عليهم ضدا: ((به زودى آنها عبادت عابدان را انكار مى كنند و بر ضد آنها خواهند بود)). ﴿4 گمراهترين مردم ؟ در آيات گذشته سخن از آفرينش آسمانها و زمين در ميان بود كه همه اينها از خداوند عزيز و حكيم است ، لازمه اين سخن آن است كه جز او معبودى در جهان نيست چرا كه تنها كسى شايسته عبوديت است كه خالق و مدبر عالم باشد، و اين دو در ذات پاك او جمع است . و براى تكميل اين بحث در آيات مورد بحث روى سخن را به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده ، مى فرمايد: ((به اين مشركان بگو: به من خبر دهيد معبودهائى را كه غير از خدا پرستش مى كنيد نشان دهيد چه چيز از زمين را آفريده اند))؟! (قل ا رايتم ما تدعون من دون الله ارونى ما ذا خلقوا من الارض ). ((يا اينكه شركتى در آفرينش آسمانها و مالكيت و تدبير آنها دارند)) (ام لهم شرك فى السموات ). هنگامى كه شما قبول داريد بتها هيچگونه دخالتى نه در آفرينش ‍ موجودات زمينى دارند، و نه در آفرينش خورشيد و ماه و ستارگان و موجودات عالم بالا، و خودتان با صراحت مى گوئيد ((خالق همه اينها الله است )). با اينحال چگونه براى حل مشكلات يا جلب بركات دست به دامن ((بتها)) اين موجودات بى خاصيت و فاقد عقل و شعور مى زنيد؟! و اگر فرضا مى گوئيد آنها شركتى در امر خلقت و آفرينش ‍ داشته اند ((كتابى از كتب آسمانى پيشين كه گفتار شما را تصديق كند، يا آثارى علمى از علماى گذشته كه گواهى بر اين معنى دهد براى من بياوريد اگر راست مى گوئيد)) (ايتونى بكتاب من قبل هذا او اثارة من علم ان كنتم صادقين ). كوتاه سخن اينكه : دليل يا جنبه نقلى دارد و از طريق وحى آسمانى است يا عقلى و منطقى ، و يا شهادت و گواهى دانشمندان ، شما كه در ادعاهاى خود در مورد بتها نه متكى به وحى و كتاب آسمانى هستيد، و نه مى توانيد شركت آنها را در آفرينش آسمان و زمين اثبات كنيد، تا از اين دليل عقلى براى الوهيت آنها استفاده نمائيد، و نه اثرى از علوم پيشينيان گفته شما را تاءييد مى كند، پس معلوم مى شود آئين و مسلك شما چيزى جز مشتى از خرافات زشت و پندارهاى دروغين نيست . بنابراين جمله ((ارونى ما ذا خلقوا من الارض ...)) اشاره به دليل عقل و جمله ((ايتونى بكتاب من قبل هذا)) اشاره به وحى آسمانى و تعبير به ((اثارة من علم )) اشاره به سنت انبياى گذشته و اوصياى آنان يا آثار دانشمندان پيشين است . علماى لغت و مفسران براى ((اثارة )) (بر وزن حلاوة ) چند معنى ذكر كرده اند: ((باقيمانده چيزى )) ((روايت )) و ((علامت )) ولى ظاهر اين است كه همه به يك معنى بازمى گردد، و آن اثرى است كه از چيزى باقى مى ماند، و دليل بر وجود آن است . شبيه همين گفتگو و مؤ اخذه و محاكمه بت پرستان در آيه 40 سوره فاطر آمده است ، آنجا كه مى گويد: قل اء راءيتم شركائكم الذين تدعون من دون الله ارونى ما ذا خلقوا من الارض ام لهم شرك فى السموات ام آتيناهم كتابا فهم على بينة منه بل ان يعد الظالمون بعضهم بعضا الا غرورا. قابل توجه اينكه در مورد زمين مى گويد: ما ذا خلقوا من الارض ‍ (چه چيز از زمين را آفريده اند؟) و در مورد آسمانها مى گويد: ام لهم شرك فى السموات (يا اينكه در آفرينش آسمانها شركتى دارند؟) يعنى در هر دو جا سخن از شركت است ، زيرا شرك در عبادت بايد از شرك در خالقيت و تدبير نشات گيرد. در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه اگر مشركان معمولا امر خلقت را منحصرا مربوط به الله مى دانستند مطالبه يكى از اين دلائل سه گانه از آنها براى چيست ؟. در پاسخ مى توان گفت كه اين مطالبه از گروه اندكى است كه احتمالا در ميان بتپرستان بوده اند و بتان را سهيم در آفرينش ‍ مى دانستند، يا اينكه مساءله به صورت فرضى مطرح شده ، يعنى اگر فرضا به فكر چنين ادعائى در زمينه شركت بتها در آفرينش ‍ جهان بيفتيد هيچگونه دليل عقلى و نقلى و عقلائى بر ادعاى خود نداريد. سپس براى بيان عمق گمراهى اين مشركان مى افزايد: ((چه كسى گمراه تر است از آنها كه موجودى غير از خدا را پرستش ‍ مى كنند كه اگر تا قيامت هم آنان را بخوانند پاسخشان نمى گويند))؟ (و من اضل ممن يدعوا من دون الله من لا يستجيب له الى يوم القيامة ). نه تنها پاسخ آنها را نمى دهند، اصلا سخنانشان را نمى شنوند ((و از دعا و نداى آنها غافلند))! (و هم عن دعائهم غافلون ). بعضى از مفسران مرجع ضمير را در اين آيه بتهاى بيجان دانسته اند به تناسب اينكه بيشترين معبودهاى مشركان عرب همين بتها بودند، و بعضى اشاره به فرشتگان و انسانهائى كه معبود واقع شدند مى دانند، چرا كه عبادت كنندگان فرشتگان و جن در ميان عرب كم نبودند، تعبيرات مختلف اين آيه كه مناسب ذوى العقول است اين معنى را تاءييد مى كند. ولى هيچ مانعى ندارد كه آيه را به مفهوم گسترده اش تفسير كنيم و تمام اين معبودها اعم از بيجان و جاندار، ذوى العقول و غير ذوى العقول در مفهوم آيه جمع باشد، و تعبيرهاى مناسب ذوى العقول به اصطلاح از باب ((تغليب )) است . اينكه مى گويد تا روز قيامت به سخن آنها پاسخ نمى گويند مفهومش اين نيست كه در قيامت جوابشان را مى دهند - آنچنانكه بعضى پنداشته اند - بلكه اين يك تعبير رائج است كه براى نفى ابد به كار مى رود، فى المثل مى گوئيم : اگر تا روز قيامت هم به فلانكس اصرار كنى به تو وام نمى دهد يعنى هرگز چنين كارى انجام نخواهد شد، نه اينكه در قيامت خواسته تو را عملى مى كند. نكته آن نيز معلوم است ، زيرا هرگونه فعاليت و تلاش و كوشش و اجابت دعوت در اين دنيا مفيد است ، هنگامى كه دنيا پايان مى گيرد زمينه همه اين امور كلا برچيده مى شود. و از آن اسفبارتر اينكه : ((هنگامى كه مردم مشرك در قيامت محشور مى شوند معبودهاى آنها دشمنان آنها خواهند بود حتى عبادت آنها را انكار مى كنند))! (و اذا حشر الناس كانوا لهم اعداء و كانوا بعبادتهم كافرين ). معبودهائى كه عقل دارند رسما به دشمنى برمى خيزند، حضرت مسيح (عليه السلام ) از عابدان خود بيزارى مى جويد، و فرشتگان نيز تبرى مى جويند، حتى شياطين و جن نيز اظهار تنفر مى كنند، و آنها كه بى عقل بودند خداوند حيات و عقل به آنها مى بخشد تا به سخن درآيند و مراتب دشمنى و نفرت خود را از اين عابدان اظهار كنند. نظير اين معنى در آيات ديگر قرآن نيز آمده است ، از جمله در آيه 14 سوره فاطر، خطاب به مشركان ، مى خوانيم : ان تدعوهم لا يسمعوا دعائكم و لو سمعوا ما استجابوا لكم و يوم القيامة يكفرون بشرككم و لا ينبئك مثل خبير: ((هر گاه آنها را بخوانيد صداى شما را نمى شنوند و اگر بشنوند اجابت نمى كنند و روز قيامت شرك و عبادت شما را انكار مى كنند و هيچكس چون خداوند آگاه ، تو را باخبر نمى سازد))! در اينجا نيز تمام مسائلى كه در آيات مورد بحث آمده با تفاوت مختصرى تكرار شده است . اما چگونه معبودان عبادت عابدان را انكار مى كنند در حالى كه جاى انكار نيست ؟ ممكن است اشاره به اين باشد كه آنها در حقيقت هواى نفس ‍ خويش را مى پرستيدند نه معبودان را چرا كه سرچشمه ((بت پرستى )) ((هوى پرستى )) است . اين نكته نيز قابل توجه است كه عداوت و دشمنى معبودها نسبت به عابدان در قيامت مطلبى نيست كه تنها در اينجا روى آن تكيه شده باشد، در آيه 25 سوره عنكبوت از قول ابراهيم (عليه السلام ) قهرمان بتشكن نيز مى خوانيم : و قال انما اتخذتم من دون الله اوثانا مودة بينكم فى الحياة الدنيا ثم يوم القيامة يكفر بعضكم ببعض و يلعن بعضكم بعضا: ((ابراهيم گفت شما غير از خدا بتهائى براى خود برگزيده ايد كه مايه دوستى ميان شما در زندگى دنيا باشد، اما در قيامت هر يك به ديگرى كافر مى شويد و يكديگر را لعن مى كنيد))!. در آيه 82 سوره مريم نيز آمده است كلا سيكفرون بعبادتهم و يكونون عليهم ضدا: ((به زودى آنها عبادت عابدان را انكار مى كنند و بر ضد آنها خواهند بود)). ﴿5