پیمایش
الجاثية بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ حم ﴿1 تَنْزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ ﴿2 إِنَّ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِلْمُؤْمِنِينَ ﴿3 وَفِي خَلْقِكُمْ وَمَا يَبُثُّ مِنْ دَابَّةٍ آيَاتٌ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ ﴿4 وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ رِزْقٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ آيَاتٌ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ﴿5 تِلْكَ آيَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ ۖ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَ اللَّهِ وَآيَاتِهِ يُؤْمِنُونَ ﴿6 وَيْلٌ لِكُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ ﴿7 يَسْمَعُ آيَاتِ اللَّهِ تُتْلَىٰ عَلَيْهِ ثُمَّ يُصِرُّ مُسْتَكْبِرًا كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْهَا ۖ فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ ﴿8 وَإِذَا عَلِمَ مِنْ آيَاتِنَا شَيْئًا اتَّخَذَهَا هُزُوًا ۚ أُولَٰئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ ﴿9 مِنْ وَرَائِهِمْ جَهَنَّمُ ۖ وَلَا يُغْنِي عَنْهُمْ مَا كَسَبُوا شَيْئًا وَلَا مَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ ۖ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ ﴿10 هَٰذَا هُدًى ۖ وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ لَهُمْ عَذَابٌ مِنْ رِجْزٍ أَلِيمٌ ﴿11 ۞ اللَّهُ الَّذِي سَخَّرَ لَكُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِيَ الْفُلْكُ فِيهِ بِأَمْرِهِ وَلِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ﴿12 وَسَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا مِنْهُ ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ ﴿13

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

حم ﴿1 این کتاب نازل شده از سوی خدای توانای شکست ناپذیر وحکیم است. ﴿2 به یقین در آسمان ها و زمین برای مؤمنان نشانه هایی [بر ربوبیت، حکمت و قدرت خدا] ست؛ ﴿3 و در آفرینش شما و آنچه از جنبندگان منتشر و پراکنده می کند، برای اهل یقین نشانه هایی [بر ربوبیت، حکمت و قدرت خدا] ست؛ ﴿4 و در رفت و آمد شب و روز و آنچه را از رزق و روزی [چون باران و برف] از آسمان نازل کرده و به وسیله آن زمین را پس از مردگی اش زنده کرده است، و در گرداندن بادها [از سویی به سویی] برای مردمی که تعقّل می کنند، نشانه هایی است. ﴿5 این ها آیات خداست که به حقّ و راستی بر تو می خوانیم؛ پس [اگر به این آیات ایمان نیاوردند] به کدام سخن بعد از [سخن] خدا و نشانه هایش ایمان می آورند؟ ﴿6 وای بر هر دروغگوی گنهکار، ﴿7 که آیات خدا را در حالی که بر او می خوانند می شنود، آن گاه از روی سرکشی و تکبّر چنان که گویی آن را نشنیده است [بر کفر، عناد، دشمنی و مخالفتش] پافشاری می کند؛ پس او را به عذابی دردناک بشارت ده. ﴿8 و هنگامی که به چیزی از آیات ما آگاه می شود، آن را به مسخره گیرد؛ اینانند که برای آنان عذاب خوارکننده ای خواهد بود. ﴿9 پیش رویشان دوزخ است، و آنچه [از ثروت، مقام، یار و یاور] به دست آورده اند و آنچه را به جای خدا سرپرستان و معبودان خود گرفته اند، چیزی از عذاب را از آنان دفع نمی کند، و برای آنان عذابی بزرگ است. ﴿10 این [قرآن] سراسر هدایت است؛ و کسانی که به آیات پروردگارشان کافر شدند، آنان را عذابی است از نوع عذابی بسیار سخت و دردناک. ﴿11 خداست که دریا را برای شما مسخّر و رام کرد تا کشتی ها به فرمانش در آن روان شوند و تا شما [با سفرهای دریایی] از فضل و رزق و روزی اش بهره جویید و تا شما [بر نعمت هایش] سپاس گزاری کنید. ﴿12 و همه آنچه را در آسمان هاست و آنچه را در زمین است از سوی خود برای شما مسخّر و رام کرد؛ بی تردید در این امور برای مردمی که می اندیشند، نشانه هایی [بر ربوبیت، حکمت و قدرت خدا] ست. ﴿13

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

سوره جاثيه مقدمه اين سوره در مكه نازل شده ، و داراى 37 آيه است محتواى سوره جاثيه اين سوره كه ششمين سوره از سوره هاى ((حواميم )) است از سوره هاى مكى است ، و زمانى نازل شد كه درگيرى شديدى ميان ((مسلمانان )) و ((مشركان )) بر فضاى اجتماعى مكه حاكم بود، و به همين دليل بيشتر روى مسائل مربوط به توحيد، و مبارزه با شرك ، و تهديد ظالمان به دادگاه قيامت ، و توجه به مساءله ثبت اعمال ، و همچنين توجه به سرنوشت اقوام سركش پيشين مى پردازد، و مى توان محتواى اين سوره را در هفت بخش ‍ خلاصه كرد: 1 - عظمت قرآن مجيد و اهميت آن . 2 - بيان گوشه اى از دلائل توحيد در برابر مشركان . 3 - ذكر پاره اى از ادعاهاى طبيعى مسلكان و پاسخ قاطع به آن . 4 - اشاره كوتاهى به سرنوشت بعضى از اقوام پيشين همچون بنى اسرائيل به عنوان گواهى بر مباحث اين سوره . 5 - تهديد شديد نسبت به گمراهانى كه اصرار و پافشارى بر عقائد انحرافى خود دارند. 6 - دعوت به عفو و گذشت در عين قاطعيت و عدم انحراف از مسير حق . 7 - اشارات گويائى به حوادث تكاندهنده قيامت ، مخصوصا نامه اعمال كه تمامى كارهاى انسان را بى كم و كاست در بر مى گيرد. اين سوره با اوصاف و نامهاى بزرگ خداوند همچون عزيز و حكيم آغاز مى شود و با آن نيز ختم مى گردد، نام اين سوره جاثيه است به تناسب آيه 28 اين سوره (جاثيه يعنى كسى كه به زانو در آمده ) و اشاره به وضع بسيارى از مردم در صحنه قيامت در دادگاه عدل الهى است . مرحوم ((طبرسى )) در ((مجمع البيان )) نام ديگرى نيز براى اين سوره نقل كرده كه چندان مشهور نيست و آن ((شريعت )) است به تناسب آيه 18 اين سوره . فضيلت تلاوت سوره جاثيه در حديثى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراء حاميم الجاثية ستر الله عورته و سكن روعته عند الحساب : ((كسى كه سوره جاثيه را بخواند (و البته در آن انديشه كند و در زندگى خود به كار بندد) خداوند عيوب او را روز قيامت مى پوشاند، و ترس و وحشت او را به آرامش مبدل مى سازد)). <1> در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء سورة الجاثية كان ثوابها ان لايرى النار ابدا، و لايسمع زفير جهنم و لاشهيقها، و هو مع محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ): ((هر كس سوره جاثيه را (با فكر و انديشه اى كه مقدمه عمل باشد) تلاوت كند ثوابش اين است كه هرگز آتش دوزخ را نبيند و صداى ناله جهنم را نمى شنود و همنشين محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خواهد بود)). <2> تفسير: همه جا نشانه هاى او است گفتيم اين سوره ششمين سوره اى است كه با حروف مقطعه ((حم )) آغاز شده ، و با سوره بعد يعنى سوره ((احقاف )) مجموعا سوره هاى هفتگانه حواميم را تشكيل مى دهد. در مورد تفسير حروف مقطعه كرارا در آغاز سوره هاى ((بقره )) و ((آل عمران )) و ((اعراف )) و همچنين سوره هاى حم بحث كرده ايم . مفسر معروف طبرسى در آغاز اين سوره مى افزايد: بهترين سخن اين است كه گفته شود ((حم )) نام اين سوره است ، سپس از بعضى از مفسران نقل مى كند ((نامگذارى اين سوره به حم براى اشاره به اين است كه اين قرآن كه سراپا اعجاز است از حروف الفبا تشكيل شده )). آرى اين كتابى كه نور است و هدايت است و راهنما و راهگشا و معجزه جاويدان پيامبر اسلام است از تركيب همين حروف ساده به وجود آمده ، و اين نهايت عظمت است كه چنان امر مهمى از چنين وسيله ساده اى تشكيل گردد. و شايد به همين دليل بلافاصله از عظمت قرآن ياد كرده ، مى گويد ((اين كتاب از سوى خداوند عزيز و حكيم نازل شده است )) (تنزيل الكتاب من الله العزيز الحكيم ). <3> ((عزيز)) به معنى قدرتمند و شكست ناپذير، و ((حكيم )) به معنى كسى كه از اسرار همه چيز آگاه است و تمام افعالش روى حساب و حكمت مى باشد. روشن است كه براى نازل كردن اينچنين كتاب ، حكمتى بى پايان ، و قدرتى نامحدود لازم است ، كه جز در خداوند متعال وجود ندارد. جالب اينكه اين آيه به همين صورت در آغاز چهار سوره قرآن آمده است كه سه سوره از سوره هاى حواميم (مؤ من ، جاثيه و احقاف ) و يك سوره از غير حواميم (سوره زمر) است ، اين تكرار و تاءكيد به اين منظور است كه توجه همگان را به عمق اسرار قرآن و عظمت محتواى آن جلب كند، تا هيچ تعبيرى را در آن ساده نينگارند، و هيچ كلمه اى را بى حساب فكر نكنند، و به هيچ حدى از فهم و درك آن قانع نشوند. اين نكته نيز قابل توجه است كه گاهى توصيف به ((عزيز)) براى خود قرآن ذكر شده ، مانند و انه لكتاب عزيز: ((قرآن كتابى است قدرتمند و شكست - ناپذير)) (فصلت 41) دست بيهوده گويان به دامنش دراز نمى شود و گذشت زمان از ارزش آن نمى كاهد، و حقايق آن به كهنه گى نمى گرايد تحريف گران را رسوا مى كند و در مسير زمان همواره پيش مى تازد. و گاه براى نازل كننده قرآن مانند آيه مورد بحث ، و هر دو صحيح است . سپس به بيان آيات و نشانه هاى عظمت خدا در آفاق و انفس ‍ پرداخته ، مى گويد: در آسمانها و زمين نشانه هاى فراوانى است براى آنها كه اهل ايمانند و طالب حقند (ان فى السموات و الارض لايات للمؤ منين ). عظمت آسمانها از يكسو، و نظام شگفت انگيز آنها كه ميليونها سال مى گذرد و برنامه هاى آنها بدون كمترين انحراف و دگرگونى ادامه مى يابد از سوى ديگر، و ساختمان زمين و عجائب آن از سوى سوم هر يك آيتى از آيات خدا است . زمينى كه به گفته بعضى از دانشمندان 14 نوع حركت دارد، و با سرعت سرسام آورى به گرد خود مى گردد، و نيز حركتى سريع به گرد خورشيد، و حركت ديگرى همراه خانواده منظومه شمسى در دل كهكشان دارد، و به مسافرتى بى انتها مشغول است ، با اينحال چنان آرام است كه مهد آسايش انسان و همه موجودات زنده است ، و ابدا احساس نمى شود كه حتى به مقدار سر سوزنى حركت مى كند! نه چنان سخت است كه نتوان در آن زراعت كرد و خانه بنا نمود، و نه چنان نرم است كه قابل استقرار و بقا نباشد. انواع منابع و معادن و وسائل حيات براى ميلياردها انسان گذشته و امروز و آينده در آن فراهم شده ، و آنقدر زيبائى دارد كه انسان را مسحور و مفتون خود مى سازد كوهها و درياها و جو زمين نيز هر كدام آيتى است اسرارآميز ولى اين نشانه هاى توحيد و عظمت آفريدگار را تنها در اختيار مؤ منان يعنى طالبان حق و پويندگان راه الله قرار مى دهد، و كوردلان بى خبر و مغرور از درك آن محرومند. سپس از اين آيات آفاقى به آيات انفسى پرداخته ، مى گويد: ((و در آفرينش شما و جنبندگانى كه در سراسر زمين پراكنده ساخته نيز نشانه هائى است براى جمعيتى كه اهل يقينند)) (و فى خلقكم و ما يبث من دابة آيات لقوم يوقنون ). در حقيقت همانگونه كه در عبارت معروف و منسوب به امير مؤ منان على (عليه السلام ) آمده است : ((اين انسان جرم صغيرى است كه عالم كبيرى در او خلاصه شده )) و آنچه در عالم كبير وجود دارد نمونه اى از آن در درون جسم و جان او است . خصلتها و صفاتش معجونى است از خصائل و صفات مجموعه جنبندگان و موجودات زنده ، و تنوع خلقتش عصارهاى است از مجموعه حوادث اين جهان بزرگ . ساختمان يك سلول او به اندازه ساختمان يك شهر عظيم صنعتى اسرارانگيز است ، و آفرينش يك موى او با ويژگيها و خصوصيات مختلفى كه با سرپنجه علم و دانش كشف شده است خود آيتى بزرگ از آيات الهى است . وجود هزاران كيلومتر رگهاى كوچك و بزرگ و مويرگهاى فوق العاده ظريف در بدن او، و هزار كيلومتر رشته هاى ارتباطى و سيمهاى مخابراتى سلسله اعصاب ، و چگونگى ارتباط آنها با مركز فرماندهى فوق العاده پيچيده و اسرارآميز و در عين حال قوى و نيرومند در مغز، و طرز كار هر يك از دستگاههاى داخلى بدن ، و هماهنگى عجيب آنها به هنگام بروز حوادث ناگهانى ، و دفاع سرسختانه نيروهاى محافظ تن در برابر هجوم عوامل خارجى ، هر يك به تنهائى آيتى است . و از انسان گذشته صدها هزار نوع جنبنده از حيوانات ذره بينى گرفته تا حيوانات غولپيكر، با ويژگيها و ساختمانهاى كاملا متنوع و رنگارنگ كه گاه براى مطالعه يكنوع از آنها بايد جمعى از دانشمندان تمام عمر خود را مصروف كنند، و با اينكه هزاران كتاب درباره اسرار آفرينش آنها نوشته شده هنوز آنچه درباره آنها مى دانيم در برابر آنچه نمى دانيم بسيار كم است ، آرى هر يك به نوبه خود آيتى و نشانه اى از علم و حكمت و قدرت بى پايان مبداء آفرينش است . ولى چرا گروهى دهها سال در لابلاى اين آيات رفت و آمد دارند، و كمترين آگاهى حتى از يكى از آنها ندارند؟ دليلش همان است كه قرآن مى گويد: ((اين آيات مخصوص طالبان ايمان و يقين و صاحبان انديشه و فكر است )) براى آنها كه درهاى قلب خود را گشوده و با تمام وجود تشنه يقين و علم و دانشند، حتى كمترين حركت و كوچكترين موجود را از نظر دور نمى دارند، و ساعتها در آن مى انديشند، و از آن نردبانى مى سازند براى ارتقاء به سوى ((الله )) و دفترى براى ((معرفت كردگار)) و با او به راز و نياز مى پردازند و جام دل را از باده عشقش لبريز مى كنند. در آيه بعد از ((سه موهبت بزرگ )) كه هر يك نقش مهمى در حيات انسان و موجودات زنده ديگر دارد، و هر يك آيتى از آيات خدا است ، نام مى برد: مساءله ((نور)) و ((آب )) و ((هوا)) مى فرمايد: ((در آمد و شد شب و روز، و رزقى را كه خداوند از آسمان نازل كرده و به وسيله آن زمين را بعد از مرگش حيات بخشيده ، و همچنين در وزش بادها، نشانه هائى است براى جمعيتى كه تعقل و انديشه مى كنند)) (و اختلاف الليل و النهار و ما انزل الله من السماء من رزق فاحيا به الارض بعد موتها و تصريف الرياح آيات لقوم يعقلون ) مساءله نظام نور و ظلمت و آمد و شد شب و روز كه هر يك با نظم خاصى جانشين و خليفه ديگرى مى شود بسيار حساب شده و شگفت انگيز است ، هر گاه روز دائمى بود يا فوق طولانى آنقدر حرارت بالا مى رفت كه تمام موجودات زنده مى سوختند، و هر گاه شب جاويدان بود و يا بسيار طولانى همه از شدت سرما منجمد مى شدند!. اين احتمال در تفسير آيه نيز وجود دارد كه اختلاف به معنى جانشينى يكديگر نباشد بلكه اشاره به همان تفاوتى است كه شب و روز در فصول سال پيدا مى كنند و بر اثر آن محصولات مختلف ، گياهان و ميوه ها و نزول برف و باران و بركات ديگر عائد انسانها مى شود. جالب اينكه دانشمندان مى گويند با تمام تفاوتى كه مناطق مختلف روى زمين از نظر طول شب و روز دارند اگر مجموع ايام سال را حساب كنيم تمام مناطق دقيقا به اندازه هم از نور آفتاب بهره مى گيرند!. <4> در مرحله دوم از رزق حياتبخش آسمانى ، يعنى باران ، سخن به ميان آمده كه نه در لطافت طبعش كلامى است ، و نه در قدرت احياگريش سخنى ، و همه جا نشانه زندگى و طراوت و زيبائى است . چرا چنين نباشد در حالى كه قسمت اصلى بدن انسان و بسيارى از جانداران ديگر و گياهان را همين آب تشكيل مى دهد. و در مورد سوم سخن از وزش بادها است بادهائى كه هواى پراكسيژن زنده را جابجا مى كنند، و در اختيار جانداران مى گذارند، هواى آلوده به كربن را براى تصفيه به دشتها و جنگلها و صحراها مى فرستند، و پس از تصفيه به شهرها و آباديها مى برند، و عجب اينكه اين دو دسته از موجودات زنده يعنى حيوانات و گياهان درست بر ضد هم عمل مى كنند، اولى اكسيژن را مى گيرد و گاز كربن مى دهد، و دومى كربن را مى گيرد و اكسيژن مى دهد تا تعادل در نظام حيات برقرار گردد، و با گذشت زمان ذخيره هواى مفيد زمين نابود نشود. وزش بادهائى كه علاوه بر اين ، تلقيحگر گياهان ، و بارور كننده آنها، و افشاننده انواع بذرها در سرزمينهاى مختلف ، و پرورش ‍ دهنده مراتع طبيعى و جنگلها، و موج آفرين در دل اقيانوسهاست ، موجى كه به دريا حيات و حركت مى بخشد، و آب را از عفونت و فساد حفظ مى كند، و نيز همين بادها كشتيها را بر صفحه اقيانوسها به حركت درمى آورد. <5> جالب اينكه در آيات فوق نخست سخن از آيات آسمان و زمين مى گويد، و در پايان مى فرمايد: در اينها نشانه هائى براى ((مؤ منان )) است ، سپس از آفرينش موجودات زنده سخن به ميان مى آورد، و مى گويد: در اين آياتى براى ((اهل يقين )) است ، و بعد از نظام نور و ظلمت و باد و باران بحث مى كند، و مى گويد: در اينها نشانه هائى براى ((اهل تعقل )) است . اين تفاوت تعبير ممكن است به خاطر اين باشد كه انسان سه مرحله را در مسير معرفة الله ميپيمايد تا به مقصد رسد، نخست مرتبه ((تفكر)) سپس مرحله يقين و علم و بعد از آن مرحله ايمان و به اصطلاح عقد قلب است ، و از آنجا كه از نظر شرافت ((ايمان )) مرحله اول ، يقين مرحله دوم ، و تفكر مرحله سوم است اين ترتيب در آيات ذكر شده ، هر چند از نظر وجود خارجى ، تفكر در مرتبه اول ، سپس يقين ، و بعد ايمان است ، و به تعبير ديگر آنها كه اهل ايمانند از مشاهده آيات الهى به اين مرحله عالى صعود مى كنند و آنها كه نيستند لااقل به مرحله يقين و يا حداقل به مرحله تفكر درآيند. مفسران در اين زمينه وجوه ديگرى نيز ذكر كرده اند كه آنچه گفتيم مناسبتر است . سپس در آخرين آيه مورد بحث به عنوان يك جمع بندى نسبت به بحثهاى گذشته ، و بيان عظمت و اهميت آيات قرآن ، مى فرمايد: ((اينها آيات الهى است كه ما آن را به حق بر تو تلاوت مى كنيم (تلك آيات الله نتلوها عليك بالحق ). آيا كلمه ((تلك )) اشاره به آيات قرآنى است ؟ يا آيات و نشانه هاى خداوند در آفاق و انفس كه در آيات قبل به آن اشاره شده ؟ هر دو احتمال را داده اند. ولى ظاهرا به قرينه تعبير به تلاوت منظور آيات قرآنى است ، منتها همين آيات قرآنى بيانگر نشانه هاى خدا در سراسر عالم هستى است و به اين ترتيب هر دو تفسير قابل جمع است (دقت كنيد). به هر حال ((تلاوت )) از ماده ((تلو)) بر وزن (فكر) يعنى سخنى را پشت سر سخن ديگرى آوردن ، بنابراين تلاوت آيات قرآن همان قرائت آيات پشت سر يكديگر است . تعبير به ((حق )) اشاره به محتواى اين آيات و هم اشاره به حقانيت نبوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و وحى الهى است ، و به عبارت ديگر: اين آيات آنچنان گويا و مستدل است كه دليل حقانيت آن و آورنده آن در خودش نهفته است . به راستى اگر آنها به اين آيات ايمان نياورند به چه چيز ايمان خواهند آورد؟ و لذا در پايان آيه مى افزايد: ((اين گروه كافر به كدام سخن بعد از سخن خدا و آياتش ايمان مى آورند))؟! (فباى حديث بعد الله و آياته يؤ منون ). <6> به گفته طبرسى در مجمع البيان حديث اشاره به داستانهاى عبرت انگيز اقوام پيشين و سرگذشت پندآموز آنهاست ، در حالى كه آيات به دلائلى گفته مى شود كه صحيح را از باطل جدا مى سازد و آيات قرآن مجيد از هر دو سخن مى گويد. آرى به راستى قرآن مجيد آنچنان محتوائى از نظر استدلال و براهين توحيدى و همچنين از نظر پند و اندرز دارد كه هر دلى كمترين آمادگى در آن باشد، و هر سرى شورى از حق داشته باشد او را به سوى خدا و پاكى و تقوا دعوت مى كند، هرگاه اين آيات بينات در كسى اثر نبخشد هرگز اميدى به هدايت او نيست . ﴿1 سوره جاثيه مقدمه اين سوره در مكه نازل شده ، و داراى 37 آيه است محتواى سوره جاثيه اين سوره كه ششمين سوره از سوره هاى ((حواميم )) است از سوره هاى مكى است ، و زمانى نازل شد كه درگيرى شديدى ميان ((مسلمانان )) و ((مشركان )) بر فضاى اجتماعى مكه حاكم بود، و به همين دليل بيشتر روى مسائل مربوط به توحيد، و مبارزه با شرك ، و تهديد ظالمان به دادگاه قيامت ، و توجه به مساءله ثبت اعمال ، و همچنين توجه به سرنوشت اقوام سركش پيشين مى پردازد، و مى توان محتواى اين سوره را در هفت بخش ‍ خلاصه كرد: 1 - عظمت قرآن مجيد و اهميت آن . 2 - بيان گوشه اى از دلائل توحيد در برابر مشركان . 3 - ذكر پاره اى از ادعاهاى طبيعى مسلكان و پاسخ قاطع به آن . 4 - اشاره كوتاهى به سرنوشت بعضى از اقوام پيشين همچون بنى اسرائيل به عنوان گواهى بر مباحث اين سوره . 5 - تهديد شديد نسبت به گمراهانى كه اصرار و پافشارى بر عقائد انحرافى خود دارند. 6 - دعوت به عفو و گذشت در عين قاطعيت و عدم انحراف از مسير حق . 7 - اشارات گويائى به حوادث تكاندهنده قيامت ، مخصوصا نامه اعمال كه تمامى كارهاى انسان را بى كم و كاست در بر مى گيرد. اين سوره با اوصاف و نامهاى بزرگ خداوند همچون عزيز و حكيم آغاز مى شود و با آن نيز ختم مى گردد، نام اين سوره جاثيه است به تناسب آيه 28 اين سوره (جاثيه يعنى كسى كه به زانو در آمده ) و اشاره به وضع بسيارى از مردم در صحنه قيامت در دادگاه عدل الهى است . مرحوم ((طبرسى )) در ((مجمع البيان )) نام ديگرى نيز براى اين سوره نقل كرده كه چندان مشهور نيست و آن ((شريعت )) است به تناسب آيه 18 اين سوره . فضيلت تلاوت سوره جاثيه در حديثى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراء حاميم الجاثية ستر الله عورته و سكن روعته عند الحساب : ((كسى كه سوره جاثيه را بخواند (و البته در آن انديشه كند و در زندگى خود به كار بندد) خداوند عيوب او را روز قيامت مى پوشاند، و ترس و وحشت او را به آرامش مبدل مى سازد)). در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء سورة الجاثية كان ثوابها ان لايرى النار ابدا، و لايسمع زفير جهنم و لاشهيقها، و هو مع محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ): ((هر كس سوره جاثيه را (با فكر و انديشه اى كه مقدمه عمل باشد) تلاوت كند ثوابش اين است كه هرگز آتش دوزخ را نبيند و صداى ناله جهنم را نمى شنود و همنشين محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خواهد بود)). تفسير: همه جا نشانه هاى او است گفتيم اين سوره ششمين سوره اى است كه با حروف مقطعه ((حم )) آغاز شده ، و با سوره بعد يعنى سوره ((احقاف )) مجموعا سوره هاى هفتگانه حواميم را تشكيل مى دهد. در مورد تفسير حروف مقطعه كرارا در آغاز سوره هاى ((بقره )) و ((آل عمران )) و ((اعراف )) و همچنين سوره هاى حم بحث كرده ايم . مفسر معروف طبرسى در آغاز اين سوره مى افزايد: بهترين سخن اين است كه گفته شود ((حم )) نام اين سوره است ، سپس از بعضى از مفسران نقل مى كند ((نامگذارى اين سوره به حم براى اشاره به اين است كه اين قرآن كه سراپا اعجاز است از حروف الفبا تشكيل شده )). آرى اين كتابى كه نور است و هدايت است و راهنما و راهگشا و معجزه جاويدان پيامبر اسلام است از تركيب همين حروف ساده به وجود آمده ، و اين نهايت عظمت است كه چنان امر مهمى از چنين وسيله ساده اى تشكيل گردد. و شايد به همين دليل بلافاصله از عظمت قرآن ياد كرده ، مى گويد ((اين كتاب از سوى خداوند عزيز و حكيم نازل شده است )) (تنزيل الكتاب من الله العزيز الحكيم ). ((عزيز)) به معنى قدرتمند و شكست ناپذير، و ((حكيم )) به معنى كسى كه از اسرار همه چيز آگاه است و تمام افعالش روى حساب و حكمت مى باشد. روشن است كه براى نازل كردن اينچنين كتاب ، حكمتى بى پايان ، و قدرتى نامحدود لازم است ، كه جز در خداوند متعال وجود ندارد. جالب اينكه اين آيه به همين صورت در آغاز چهار سوره قرآن آمده است كه سه سوره از سوره هاى حواميم (مؤ من ، جاثيه و احقاف ) و يك سوره از غير حواميم (سوره زمر) است ، اين تكرار و تاءكيد به اين منظور است كه توجه همگان را به عمق اسرار قرآن و عظمت محتواى آن جلب كند، تا هيچ تعبيرى را در آن ساده نينگارند، و هيچ كلمه اى را بى حساب فكر نكنند، و به هيچ حدى از فهم و درك آن قانع نشوند. اين نكته نيز قابل توجه است كه گاهى توصيف به ((عزيز)) براى خود قرآن ذكر شده ، مانند و انه لكتاب عزيز: ((قرآن كتابى است قدرتمند و شكست - ناپذير)) (فصلت 41) دست بيهوده گويان به دامنش دراز نمى شود و گذشت زمان از ارزش آن نمى كاهد، و حقايق آن به كهنه گى نمى گرايد تحريف گران را رسوا مى كند و در مسير زمان همواره پيش مى تازد. و گاه براى نازل كننده قرآن مانند آيه مورد بحث ، و هر دو صحيح است . سپس به بيان آيات و نشانه هاى عظمت خدا در آفاق و انفس ‍ پرداخته ، مى گويد: در آسمانها و زمين نشانه هاى فراوانى است براى آنها كه اهل ايمانند و طالب حقند (ان فى السموات و الارض لايات للمؤ منين ). عظمت آسمانها از يكسو، و نظام شگفت انگيز آنها كه ميليونها سال مى گذرد و برنامه هاى آنها بدون كمترين انحراف و دگرگونى ادامه مى يابد از سوى ديگر، و ساختمان زمين و عجائب آن از سوى سوم هر يك آيتى از آيات خدا است . زمينى كه به گفته بعضى از دانشمندان 14 نوع حركت دارد، و با سرعت سرسام آورى به گرد خود مى گردد، و نيز حركتى سريع به گرد خورشيد، و حركت ديگرى همراه خانواده منظومه شمسى در دل كهكشان دارد، و به مسافرتى بى انتها مشغول است ، با اينحال چنان آرام است كه مهد آسايش انسان و همه موجودات زنده است ، و ابدا احساس نمى شود كه حتى به مقدار سر سوزنى حركت مى كند! نه چنان سخت است كه نتوان در آن زراعت كرد و خانه بنا نمود، و نه چنان نرم است كه قابل استقرار و بقا نباشد. انواع منابع و معادن و وسائل حيات براى ميلياردها انسان گذشته و امروز و آينده در آن فراهم شده ، و آنقدر زيبائى دارد كه انسان را مسحور و مفتون خود مى سازد كوهها و درياها و جو زمين نيز هر كدام آيتى است اسرارآميز ولى اين نشانه هاى توحيد و عظمت آفريدگار را تنها در اختيار مؤ منان يعنى طالبان حق و پويندگان راه الله قرار مى دهد، و كوردلان بى خبر و مغرور از درك آن محرومند. سپس از اين آيات آفاقى به آيات انفسى پرداخته ، مى گويد: ((و در آفرينش شما و جنبندگانى كه در سراسر زمين پراكنده ساخته نيز نشانه هائى است براى جمعيتى كه اهل يقينند)) (و فى خلقكم و ما يبث من دابة آيات لقوم يوقنون ). در حقيقت همانگونه كه در عبارت معروف و منسوب به امير مؤ منان على (عليه السلام ) آمده است : ((اين انسان جرم صغيرى است كه عالم كبيرى در او خلاصه شده )) و آنچه در عالم كبير وجود دارد نمونه اى از آن در درون جسم و جان او است . خصلتها و صفاتش معجونى است از خصائل و صفات مجموعه جنبندگان و موجودات زنده ، و تنوع خلقتش عصارهاى است از مجموعه حوادث اين جهان بزرگ . ساختمان يك سلول او به اندازه ساختمان يك شهر عظيم صنعتى اسرارانگيز است ، و آفرينش يك موى او با ويژگيها و خصوصيات مختلفى كه با سرپنجه علم و دانش كشف شده است خود آيتى بزرگ از آيات الهى است . وجود هزاران كيلومتر رگهاى كوچك و بزرگ و مويرگهاى فوق العاده ظريف در بدن او، و هزار كيلومتر رشته هاى ارتباطى و سيمهاى مخابراتى سلسله اعصاب ، و چگونگى ارتباط آنها با مركز فرماندهى فوق العاده پيچيده و اسرارآميز و در عين حال قوى و نيرومند در مغز، و طرز كار هر يك از دستگاههاى داخلى بدن ، و هماهنگى عجيب آنها به هنگام بروز حوادث ناگهانى ، و دفاع سرسختانه نيروهاى محافظ تن در برابر هجوم عوامل خارجى ، هر يك به تنهائى آيتى است . و از انسان گذشته صدها هزار نوع جنبنده از حيوانات ذره بينى گرفته تا حيوانات غولپيكر، با ويژگيها و ساختمانهاى كاملا متنوع و رنگارنگ كه گاه براى مطالعه يكنوع از آنها بايد جمعى از دانشمندان تمام عمر خود را مصروف كنند، و با اينكه هزاران كتاب درباره اسرار آفرينش آنها نوشته شده هنوز آنچه درباره آنها مى دانيم در برابر آنچه نمى دانيم بسيار كم است ، آرى هر يك به نوبه خود آيتى و نشانه اى از علم و حكمت و قدرت بى پايان مبداء آفرينش است . ولى چرا گروهى دهها سال در لابلاى اين آيات رفت و آمد دارند، و كمترين آگاهى حتى از يكى از آنها ندارند؟ دليلش همان است كه قرآن مى گويد: ((اين آيات مخصوص طالبان ايمان و يقين و صاحبان انديشه و فكر است )) براى آنها كه درهاى قلب خود را گشوده و با تمام وجود تشنه يقين و علم و دانشند، حتى كمترين حركت و كوچكترين موجود را از نظر دور نمى دارند، و ساعتها در آن مى انديشند، و از آن نردبانى مى سازند براى ارتقاء به سوى ((الله )) و دفترى براى ((معرفت كردگار)) و با او به راز و نياز مى پردازند و جام دل را از باده عشقش لبريز مى كنند. در آيه بعد از ((سه موهبت بزرگ )) كه هر يك نقش مهمى در حيات انسان و موجودات زنده ديگر دارد، و هر يك آيتى از آيات خدا است ، نام مى برد: مساءله ((نور)) و ((آب )) و ((هوا)) مى فرمايد: ((در آمد و شد شب و روز، و رزقى را كه خداوند از آسمان نازل كرده و به وسيله آن زمين را بعد از مرگش حيات بخشيده ، و همچنين در وزش بادها، نشانه هائى است براى جمعيتى كه تعقل و انديشه مى كنند)) (و اختلاف الليل و النهار و ما انزل الله من السماء من رزق فاحيا به الارض بعد موتها و تصريف الرياح آيات لقوم يعقلون ) مساءله نظام نور و ظلمت و آمد و شد شب و روز كه هر يك با نظم خاصى جانشين و خليفه ديگرى مى شود بسيار حساب شده و شگفت انگيز است ، هر گاه روز دائمى بود يا فوق طولانى آنقدر حرارت بالا مى رفت كه تمام موجودات زنده مى سوختند، و هر گاه شب جاويدان بود و يا بسيار طولانى همه از شدت سرما منجمد مى شدند!. اين احتمال در تفسير آيه نيز وجود دارد كه اختلاف به معنى جانشينى يكديگر نباشد بلكه اشاره به همان تفاوتى است كه شب و روز در فصول سال پيدا مى كنند و بر اثر آن محصولات مختلف ، گياهان و ميوه ها و نزول برف و باران و بركات ديگر عائد انسانها مى شود. جالب اينكه دانشمندان مى گويند با تمام تفاوتى كه مناطق مختلف روى زمين از نظر طول شب و روز دارند اگر مجموع ايام سال را حساب كنيم تمام مناطق دقيقا به اندازه هم از نور آفتاب بهره مى گيرند!. در مرحله دوم از رزق حياتبخش آسمانى ، يعنى باران ، سخن به ميان آمده كه نه در لطافت طبعش كلامى است ، و نه در قدرت احياگريش سخنى ، و همه جا نشانه زندگى و طراوت و زيبائى است . چرا چنين نباشد در حالى كه قسمت اصلى بدن انسان و بسيارى از جانداران ديگر و گياهان را همين آب تشكيل مى دهد. و در مورد سوم سخن از وزش بادها است بادهائى كه هواى پراكسيژن زنده را جابجا مى كنند، و در اختيار جانداران مى گذارند، هواى آلوده به كربن را براى تصفيه به دشتها و جنگلها و صحراها مى فرستند، و پس از تصفيه به شهرها و آباديها مى برند، و عجب اينكه اين دو دسته از موجودات زنده يعنى حيوانات و گياهان درست بر ضد هم عمل مى كنند، اولى اكسيژن را مى گيرد و گاز كربن مى دهد، و دومى كربن را مى گيرد و اكسيژن مى دهد تا تعادل در نظام حيات برقرار گردد، و با گذشت زمان ذخيره هواى مفيد زمين نابود نشود. وزش بادهائى كه علاوه بر اين ، تلقيحگر گياهان ، و بارور كننده آنها، و افشاننده انواع بذرها در سرزمينهاى مختلف ، و پرورش ‍ دهنده مراتع طبيعى و جنگلها، و موج آفرين در دل اقيانوسهاست ، موجى كه به دريا حيات و حركت مى بخشد، و آب را از عفونت و فساد حفظ مى كند، و نيز همين بادها كشتيها را بر صفحه اقيانوسها به حركت درمى آورد. جالب اينكه در آيات فوق نخست سخن از آيات آسمان و زمين مى گويد، و در پايان مى فرمايد: در اينها نشانه هائى براى ((مؤ منان )) است ، سپس از آفرينش موجودات زنده سخن به ميان مى آورد، و مى گويد: در اين آياتى براى ((اهل يقين )) است ، و بعد از نظام نور و ظلمت و باد و باران بحث مى كند، و مى گويد: در اينها نشانه هائى براى ((اهل تعقل )) است . اين تفاوت تعبير ممكن است به خاطر اين باشد كه انسان سه مرحله را در مسير معرفة الله ميپيمايد تا به مقصد رسد، نخست مرتبه ((تفكر)) سپس مرحله يقين و علم و بعد از آن مرحله ايمان و به اصطلاح عقد قلب است ، و از آنجا كه از نظر شرافت ((ايمان )) مرحله اول ، يقين مرحله دوم ، و تفكر مرحله سوم است اين ترتيب در آيات ذكر شده ، هر چند از نظر وجود خارجى ، تفكر در مرتبه اول ، سپس يقين ، و بعد ايمان است ، و به تعبير ديگر آنها كه اهل ايمانند از مشاهده آيات الهى به اين مرحله عالى صعود مى كنند و آنها كه نيستند لااقل به مرحله يقين و يا حداقل به مرحله تفكر درآيند. مفسران در اين زمينه وجوه ديگرى نيز ذكر كرده اند كه آنچه گفتيم مناسبتر است . سپس در آخرين آيه مورد بحث به عنوان يك جمع بندى نسبت به بحثهاى گذشته ، و بيان عظمت و اهميت آيات قرآن ، مى فرمايد: ((اينها آيات الهى است كه ما آن را به حق بر تو تلاوت مى كنيم (تلك آيات الله نتلوها عليك بالحق ). آيا كلمه ((تلك )) اشاره به آيات قرآنى است ؟ يا آيات و نشانه هاى خداوند در آفاق و انفس كه در آيات قبل به آن اشاره شده ؟ هر دو احتمال را داده اند. ولى ظاهرا به قرينه تعبير به تلاوت منظور آيات قرآنى است ، منتها همين آيات قرآنى بيانگر نشانه هاى خدا در سراسر عالم هستى است و به اين ترتيب هر دو تفسير قابل جمع است (دقت كنيد). به هر حال ((تلاوت )) از ماده ((تلو)) بر وزن (فكر) يعنى سخنى را پشت سر سخن ديگرى آوردن ، بنابراين تلاوت آيات قرآن همان قرائت آيات پشت سر يكديگر است . تعبير به ((حق )) اشاره به محتواى اين آيات و هم اشاره به حقانيت نبوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و وحى الهى است ، و به عبارت ديگر: اين آيات آنچنان گويا و مستدل است كه دليل حقانيت آن و آورنده آن در خودش نهفته است . به راستى اگر آنها به اين آيات ايمان نياورند به چه چيز ايمان خواهند آورد؟ و لذا در پايان آيه مى افزايد: ((اين گروه كافر به كدام سخن بعد از سخن خدا و آياتش ايمان مى آورند))؟! (فباى حديث بعد الله و آياته يؤ منون ). به گفته طبرسى در مجمع البيان حديث اشاره به داستانهاى عبرت انگيز اقوام پيشين و سرگذشت پندآموز آنهاست ، در حالى كه آيات به دلائلى گفته مى شود كه صحيح را از باطل جدا مى سازد و آيات قرآن مجيد از هر دو سخن مى گويد. آرى به راستى قرآن مجيد آنچنان محتوائى از نظر استدلال و براهين توحيدى و همچنين از نظر پند و اندرز دارد كه هر دلى كمترين آمادگى در آن باشد، و هر سرى شورى از حق داشته باشد او را به سوى خدا و پاكى و تقوا دعوت مى كند، هرگاه اين آيات بينات در كسى اثر نبخشد هرگز اميدى به هدايت او نيست . ﴿2 سوره جاثيه مقدمه اين سوره در مكه نازل شده ، و داراى 37 آيه است محتواى سوره جاثيه اين سوره كه ششمين سوره از سوره هاى ((حواميم )) است از سوره هاى مكى است ، و زمانى نازل شد كه درگيرى شديدى ميان ((مسلمانان )) و ((مشركان )) بر فضاى اجتماعى مكه حاكم بود، و به همين دليل بيشتر روى مسائل مربوط به توحيد، و مبارزه با شرك ، و تهديد ظالمان به دادگاه قيامت ، و توجه به مساءله ثبت اعمال ، و همچنين توجه به سرنوشت اقوام سركش پيشين مى پردازد، و مى توان محتواى اين سوره را در هفت بخش ‍ خلاصه كرد: 1 - عظمت قرآن مجيد و اهميت آن . 2 - بيان گوشه اى از دلائل توحيد در برابر مشركان . 3 - ذكر پاره اى از ادعاهاى طبيعى مسلكان و پاسخ قاطع به آن . 4 - اشاره كوتاهى به سرنوشت بعضى از اقوام پيشين همچون بنى اسرائيل به عنوان گواهى بر مباحث اين سوره . 5 - تهديد شديد نسبت به گمراهانى كه اصرار و پافشارى بر عقائد انحرافى خود دارند. 6 - دعوت به عفو و گذشت در عين قاطعيت و عدم انحراف از مسير حق . 7 - اشارات گويائى به حوادث تكاندهنده قيامت ، مخصوصا نامه اعمال كه تمامى كارهاى انسان را بى كم و كاست در بر مى گيرد. اين سوره با اوصاف و نامهاى بزرگ خداوند همچون عزيز و حكيم آغاز مى شود و با آن نيز ختم مى گردد، نام اين سوره جاثيه است به تناسب آيه 28 اين سوره (جاثيه يعنى كسى كه به زانو در آمده ) و اشاره به وضع بسيارى از مردم در صحنه قيامت در دادگاه عدل الهى است . مرحوم ((طبرسى )) در ((مجمع البيان )) نام ديگرى نيز براى اين سوره نقل كرده كه چندان مشهور نيست و آن ((شريعت )) است به تناسب آيه 18 اين سوره . فضيلت تلاوت سوره جاثيه در حديثى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراء حاميم الجاثية ستر الله عورته و سكن روعته عند الحساب : ((كسى كه سوره جاثيه را بخواند (و البته در آن انديشه كند و در زندگى خود به كار بندد) خداوند عيوب او را روز قيامت مى پوشاند، و ترس و وحشت او را به آرامش مبدل مى سازد)). در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء سورة الجاثية كان ثوابها ان لايرى النار ابدا، و لايسمع زفير جهنم و لاشهيقها، و هو مع محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ): ((هر كس سوره جاثيه را (با فكر و انديشه اى كه مقدمه عمل باشد) تلاوت كند ثوابش اين است كه هرگز آتش دوزخ را نبيند و صداى ناله جهنم را نمى شنود و همنشين محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خواهد بود)). تفسير: همه جا نشانه هاى او است گفتيم اين سوره ششمين سوره اى است كه با حروف مقطعه ((حم )) آغاز شده ، و با سوره بعد يعنى سوره ((احقاف )) مجموعا سوره هاى هفتگانه حواميم را تشكيل مى دهد. در مورد تفسير حروف مقطعه كرارا در آغاز سوره هاى ((بقره )) و ((آل عمران )) و ((اعراف )) و همچنين سوره هاى حم بحث كرده ايم . مفسر معروف طبرسى در آغاز اين سوره مى افزايد: بهترين سخن اين است كه گفته شود ((حم )) نام اين سوره است ، سپس از بعضى از مفسران نقل مى كند ((نامگذارى اين سوره به حم براى اشاره به اين است كه اين قرآن كه سراپا اعجاز است از حروف الفبا تشكيل شده )). آرى اين كتابى كه نور است و هدايت است و راهنما و راهگشا و معجزه جاويدان پيامبر اسلام است از تركيب همين حروف ساده به وجود آمده ، و اين نهايت عظمت است كه چنان امر مهمى از چنين وسيله ساده اى تشكيل گردد. و شايد به همين دليل بلافاصله از عظمت قرآن ياد كرده ، مى گويد ((اين كتاب از سوى خداوند عزيز و حكيم نازل شده است )) (تنزيل الكتاب من الله العزيز الحكيم ). ((عزيز)) به معنى قدرتمند و شكست ناپذير، و ((حكيم )) به معنى كسى كه از اسرار همه چيز آگاه است و تمام افعالش روى حساب و حكمت مى باشد. روشن است كه براى نازل كردن اينچنين كتاب ، حكمتى بى پايان ، و قدرتى نامحدود لازم است ، كه جز در خداوند متعال وجود ندارد. جالب اينكه اين آيه به همين صورت در آغاز چهار سوره قرآن آمده است كه سه سوره از سوره هاى حواميم (مؤ من ، جاثيه و احقاف ) و يك سوره از غير حواميم (سوره زمر) است ، اين تكرار و تاءكيد به اين منظور است كه توجه همگان را به عمق اسرار قرآن و عظمت محتواى آن جلب كند، تا هيچ تعبيرى را در آن ساده نينگارند، و هيچ كلمه اى را بى حساب فكر نكنند، و به هيچ حدى از فهم و درك آن قانع نشوند. اين نكته نيز قابل توجه است كه گاهى توصيف به ((عزيز)) براى خود قرآن ذكر شده ، مانند و انه لكتاب عزيز: ((قرآن كتابى است قدرتمند و شكست - ناپذير)) (فصلت 41) دست بيهوده گويان به دامنش دراز نمى شود و گذشت زمان از ارزش آن نمى كاهد، و حقايق آن به كهنه گى نمى گرايد تحريف گران را رسوا مى كند و در مسير زمان همواره پيش مى تازد. و گاه براى نازل كننده قرآن مانند آيه مورد بحث ، و هر دو صحيح است . سپس به بيان آيات و نشانه هاى عظمت خدا در آفاق و انفس ‍ پرداخته ، مى گويد: در آسمانها و زمين نشانه هاى فراوانى است براى آنها كه اهل ايمانند و طالب حقند (ان فى السموات و الارض لايات للمؤ منين ). عظمت آسمانها از يكسو، و نظام شگفت انگيز آنها كه ميليونها سال مى گذرد و برنامه هاى آنها بدون كمترين انحراف و دگرگونى ادامه مى يابد از سوى ديگر، و ساختمان زمين و عجائب آن از سوى سوم هر يك آيتى از آيات خدا است . زمينى كه به گفته بعضى از دانشمندان 14 نوع حركت دارد، و با سرعت سرسام آورى به گرد خود مى گردد، و نيز حركتى سريع به گرد خورشيد، و حركت ديگرى همراه خانواده منظومه شمسى در دل كهكشان دارد، و به مسافرتى بى انتها مشغول است ، با اينحال چنان آرام است كه مهد آسايش انسان و همه موجودات زنده است ، و ابدا احساس نمى شود كه حتى به مقدار سر سوزنى حركت مى كند! نه چنان سخت است كه نتوان در آن زراعت كرد و خانه بنا نمود، و نه چنان نرم است كه قابل استقرار و بقا نباشد. انواع منابع و معادن و وسائل حيات براى ميلياردها انسان گذشته و امروز و آينده در آن فراهم شده ، و آنقدر زيبائى دارد كه انسان را مسحور و مفتون خود مى سازد كوهها و درياها و جو زمين نيز هر كدام آيتى است اسرارآميز ولى اين نشانه هاى توحيد و عظمت آفريدگار را تنها در اختيار مؤ منان يعنى طالبان حق و پويندگان راه الله قرار مى دهد، و كوردلان بى خبر و مغرور از درك آن محرومند. سپس از اين آيات آفاقى به آيات انفسى پرداخته ، مى گويد: ((و در آفرينش شما و جنبندگانى كه در سراسر زمين پراكنده ساخته نيز نشانه هائى است براى جمعيتى كه اهل يقينند)) (و فى خلقكم و ما يبث من دابة آيات لقوم يوقنون ). در حقيقت همانگونه كه در عبارت معروف و منسوب به امير مؤ منان على (عليه السلام ) آمده است : ((اين انسان جرم صغيرى است كه عالم كبيرى در او خلاصه شده )) و آنچه در عالم كبير وجود دارد نمونه اى از آن در درون جسم و جان او است . خصلتها و صفاتش معجونى است از خصائل و صفات مجموعه جنبندگان و موجودات زنده ، و تنوع خلقتش عصارهاى است از مجموعه حوادث اين جهان بزرگ . ساختمان يك سلول او به اندازه ساختمان يك شهر عظيم صنعتى اسرارانگيز است ، و آفرينش يك موى او با ويژگيها و خصوصيات مختلفى كه با سرپنجه علم و دانش كشف شده است خود آيتى بزرگ از آيات الهى است . وجود هزاران كيلومتر رگهاى كوچك و بزرگ و مويرگهاى فوق العاده ظريف در بدن او، و هزار كيلومتر رشته هاى ارتباطى و سيمهاى مخابراتى سلسله اعصاب ، و چگونگى ارتباط آنها با مركز فرماندهى فوق العاده پيچيده و اسرارآميز و در عين حال قوى و نيرومند در مغز، و طرز كار هر يك از دستگاههاى داخلى بدن ، و هماهنگى عجيب آنها به هنگام بروز حوادث ناگهانى ، و دفاع سرسختانه نيروهاى محافظ تن در برابر هجوم عوامل خارجى ، هر يك به تنهائى آيتى است . و از انسان گذشته صدها هزار نوع جنبنده از حيوانات ذره بينى گرفته تا حيوانات غولپيكر، با ويژگيها و ساختمانهاى كاملا متنوع و رنگارنگ كه گاه براى مطالعه يكنوع از آنها بايد جمعى از دانشمندان تمام عمر خود را مصروف كنند، و با اينكه هزاران كتاب درباره اسرار آفرينش آنها نوشته شده هنوز آنچه درباره آنها مى دانيم در برابر آنچه نمى دانيم بسيار كم است ، آرى هر يك به نوبه خود آيتى و نشانه اى از علم و حكمت و قدرت بى پايان مبداء آفرينش است . ولى چرا گروهى دهها سال در لابلاى اين آيات رفت و آمد دارند، و كمترين آگاهى حتى از يكى از آنها ندارند؟ دليلش همان است كه قرآن مى گويد: ((اين آيات مخصوص طالبان ايمان و يقين و صاحبان انديشه و فكر است )) براى آنها كه درهاى قلب خود را گشوده و با تمام وجود تشنه يقين و علم و دانشند، حتى كمترين حركت و كوچكترين موجود را از نظر دور نمى دارند، و ساعتها در آن مى انديشند، و از آن نردبانى مى سازند براى ارتقاء به سوى ((الله )) و دفترى براى ((معرفت كردگار)) و با او به راز و نياز مى پردازند و جام دل را از باده عشقش لبريز مى كنند. در آيه بعد از ((سه موهبت بزرگ )) كه هر يك نقش مهمى در حيات انسان و موجودات زنده ديگر دارد، و هر يك آيتى از آيات خدا است ، نام مى برد: مساءله ((نور)) و ((آب )) و ((هوا)) مى فرمايد: ((در آمد و شد شب و روز، و رزقى را كه خداوند از آسمان نازل كرده و به وسيله آن زمين را بعد از مرگش حيات بخشيده ، و همچنين در وزش بادها، نشانه هائى است براى جمعيتى كه تعقل و انديشه مى كنند)) (و اختلاف الليل و النهار و ما انزل الله من السماء من رزق فاحيا به الارض بعد موتها و تصريف الرياح آيات لقوم يعقلون ) مساءله نظام نور و ظلمت و آمد و شد شب و روز كه هر يك با نظم خاصى جانشين و خليفه ديگرى مى شود بسيار حساب شده و شگفت انگيز است ، هر گاه روز دائمى بود يا فوق طولانى آنقدر حرارت بالا مى رفت كه تمام موجودات زنده مى سوختند، و هر گاه شب جاويدان بود و يا بسيار طولانى همه از شدت سرما منجمد مى شدند!. اين احتمال در تفسير آيه نيز وجود دارد كه اختلاف به معنى جانشينى يكديگر نباشد بلكه اشاره به همان تفاوتى است كه شب و روز در فصول سال پيدا مى كنند و بر اثر آن محصولات مختلف ، گياهان و ميوه ها و نزول برف و باران و بركات ديگر عائد انسانها مى شود. جالب اينكه دانشمندان مى گويند با تمام تفاوتى كه مناطق مختلف روى زمين از نظر طول شب و روز دارند اگر مجموع ايام سال را حساب كنيم تمام مناطق دقيقا به اندازه هم از نور آفتاب بهره مى گيرند!. در مرحله دوم از رزق حياتبخش آسمانى ، يعنى باران ، سخن به ميان آمده كه نه در لطافت طبعش كلامى است ، و نه در قدرت احياگريش سخنى ، و همه جا نشانه زندگى و طراوت و زيبائى است . چرا چنين نباشد در حالى كه قسمت اصلى بدن انسان و بسيارى از جانداران ديگر و گياهان را همين آب تشكيل مى دهد. و در مورد سوم سخن از وزش بادها است بادهائى كه هواى پراكسيژن زنده را جابجا مى كنند، و در اختيار جانداران مى گذارند، هواى آلوده به كربن را براى تصفيه به دشتها و جنگلها و صحراها مى فرستند، و پس از تصفيه به شهرها و آباديها مى برند، و عجب اينكه اين دو دسته از موجودات زنده يعنى حيوانات و گياهان درست بر ضد هم عمل مى كنند، اولى اكسيژن را مى گيرد و گاز كربن مى دهد، و دومى كربن را مى گيرد و اكسيژن مى دهد تا تعادل در نظام حيات برقرار گردد، و با گذشت زمان ذخيره هواى مفيد زمين نابود نشود. وزش بادهائى كه علاوه بر اين ، تلقيحگر گياهان ، و بارور كننده آنها، و افشاننده انواع بذرها در سرزمينهاى مختلف ، و پرورش ‍ دهنده مراتع طبيعى و جنگلها، و موج آفرين در دل اقيانوسهاست ، موجى كه به دريا حيات و حركت مى بخشد، و آب را از عفونت و فساد حفظ مى كند، و نيز همين بادها كشتيها را بر صفحه اقيانوسها به حركت درمى آورد. جالب اينكه در آيات فوق نخست سخن از آيات آسمان و زمين مى گويد، و در پايان مى فرمايد: در اينها نشانه هائى براى ((مؤ منان )) است ، سپس از آفرينش موجودات زنده سخن به ميان مى آورد، و مى گويد: در اين آياتى براى ((اهل يقين )) است ، و بعد از نظام نور و ظلمت و باد و باران بحث مى كند، و مى گويد: در اينها نشانه هائى براى ((اهل تعقل )) است . اين تفاوت تعبير ممكن است به خاطر اين باشد كه انسان سه مرحله را در مسير معرفة الله ميپيمايد تا به مقصد رسد، نخست مرتبه ((تفكر)) سپس مرحله يقين و علم و بعد از آن مرحله ايمان و به اصطلاح عقد قلب است ، و از آنجا كه از نظر شرافت ((ايمان )) مرحله اول ، يقين مرحله دوم ، و تفكر مرحله سوم است اين ترتيب در آيات ذكر شده ، هر چند از نظر وجود خارجى ، تفكر در مرتبه اول ، سپس يقين ، و بعد ايمان است ، و به تعبير ديگر آنها كه اهل ايمانند از مشاهده آيات الهى به اين مرحله عالى صعود مى كنند و آنها كه نيستند لااقل به مرحله يقين و يا حداقل به مرحله تفكر درآيند. مفسران در اين زمينه وجوه ديگرى نيز ذكر كرده اند كه آنچه گفتيم مناسبتر است . سپس در آخرين آيه مورد بحث به عنوان يك جمع بندى نسبت به بحثهاى گذشته ، و بيان عظمت و اهميت آيات قرآن ، مى فرمايد: ((اينها آيات الهى است كه ما آن را به حق بر تو تلاوت مى كنيم (تلك آيات الله نتلوها عليك بالحق ). آيا كلمه ((تلك )) اشاره به آيات قرآنى است ؟ يا آيات و نشانه هاى خداوند در آفاق و انفس كه در آيات قبل به آن اشاره شده ؟ هر دو احتمال را داده اند. ولى ظاهرا به قرينه تعبير به تلاوت منظور آيات قرآنى است ، منتها همين آيات قرآنى بيانگر نشانه هاى خدا در سراسر عالم هستى است و به اين ترتيب هر دو تفسير قابل جمع است (دقت كنيد). به هر حال ((تلاوت )) از ماده ((تلو)) بر وزن (فكر) يعنى سخنى را پشت سر سخن ديگرى آوردن ، بنابراين تلاوت آيات قرآن همان قرائت آيات پشت سر يكديگر است . تعبير به ((حق )) اشاره به محتواى اين آيات و هم اشاره به حقانيت نبوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و وحى الهى است ، و به عبارت ديگر: اين آيات آنچنان گويا و مستدل است كه دليل حقانيت آن و آورنده آن در خودش نهفته است . به راستى اگر آنها به اين آيات ايمان نياورند به چه چيز ايمان خواهند آورد؟ و لذا در پايان آيه مى افزايد: ((اين گروه كافر به كدام سخن بعد از سخن خدا و آياتش ايمان مى آورند))؟! (فباى حديث بعد الله و آياته يؤ منون ). به گفته طبرسى در مجمع البيان حديث اشاره به داستانهاى عبرت انگيز اقوام پيشين و سرگذشت پندآموز آنهاست ، در حالى كه آيات به دلائلى گفته مى شود كه صحيح را از باطل جدا مى سازد و آيات قرآن مجيد از هر دو سخن مى گويد. آرى به راستى قرآن مجيد آنچنان محتوائى از نظر استدلال و براهين توحيدى و همچنين از نظر پند و اندرز دارد كه هر دلى كمترين آمادگى در آن باشد، و هر سرى شورى از حق داشته باشد او را به سوى خدا و پاكى و تقوا دعوت مى كند، هرگاه اين آيات بينات در كسى اثر نبخشد هرگز اميدى به هدايت او نيست . ﴿3 سوره جاثيه مقدمه اين سوره در مكه نازل شده ، و داراى 37 آيه است محتواى سوره جاثيه اين سوره كه ششمين سوره از سوره هاى ((حواميم )) است از سوره هاى مكى است ، و زمانى نازل شد كه درگيرى شديدى ميان ((مسلمانان )) و ((مشركان )) بر فضاى اجتماعى مكه حاكم بود، و به همين دليل بيشتر روى مسائل مربوط به توحيد، و مبارزه با شرك ، و تهديد ظالمان به دادگاه قيامت ، و توجه به مساءله ثبت اعمال ، و همچنين توجه به سرنوشت اقوام سركش پيشين مى پردازد، و مى توان محتواى اين سوره را در هفت بخش ‍ خلاصه كرد: 1 - عظمت قرآن مجيد و اهميت آن . 2 - بيان گوشه اى از دلائل توحيد در برابر مشركان . 3 - ذكر پاره اى از ادعاهاى طبيعى مسلكان و پاسخ قاطع به آن . 4 - اشاره كوتاهى به سرنوشت بعضى از اقوام پيشين همچون بنى اسرائيل به عنوان گواهى بر مباحث اين سوره . 5 - تهديد شديد نسبت به گمراهانى كه اصرار و پافشارى بر عقائد انحرافى خود دارند. 6 - دعوت به عفو و گذشت در عين قاطعيت و عدم انحراف از مسير حق . 7 - اشارات گويائى به حوادث تكاندهنده قيامت ، مخصوصا نامه اعمال كه تمامى كارهاى انسان را بى كم و كاست در بر مى گيرد. اين سوره با اوصاف و نامهاى بزرگ خداوند همچون عزيز و حكيم آغاز مى شود و با آن نيز ختم مى گردد، نام اين سوره جاثيه است به تناسب آيه 28 اين سوره (جاثيه يعنى كسى كه به زانو در آمده ) و اشاره به وضع بسيارى از مردم در صحنه قيامت در دادگاه عدل الهى است . مرحوم ((طبرسى )) در ((مجمع البيان )) نام ديگرى نيز براى اين سوره نقل كرده كه چندان مشهور نيست و آن ((شريعت )) است به تناسب آيه 18 اين سوره . فضيلت تلاوت سوره جاثيه در حديثى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراء حاميم الجاثية ستر الله عورته و سكن روعته عند الحساب : ((كسى كه سوره جاثيه را بخواند (و البته در آن انديشه كند و در زندگى خود به كار بندد) خداوند عيوب او را روز قيامت مى پوشاند، و ترس و وحشت او را به آرامش مبدل مى سازد)). در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء سورة الجاثية كان ثوابها ان لايرى النار ابدا، و لايسمع زفير جهنم و لاشهيقها، و هو مع محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ): ((هر كس سوره جاثيه را (با فكر و انديشه اى كه مقدمه عمل باشد) تلاوت كند ثوابش اين است كه هرگز آتش دوزخ را نبيند و صداى ناله جهنم را نمى شنود و همنشين محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خواهد بود)). تفسير: همه جا نشانه هاى او است گفتيم اين سوره ششمين سوره اى است كه با حروف مقطعه ((حم )) آغاز شده ، و با سوره بعد يعنى سوره ((احقاف )) مجموعا سوره هاى هفتگانه حواميم را تشكيل مى دهد. در مورد تفسير حروف مقطعه كرارا در آغاز سوره هاى ((بقره )) و ((آل عمران )) و ((اعراف )) و همچنين سوره هاى حم بحث كرده ايم . مفسر معروف طبرسى در آغاز اين سوره مى افزايد: بهترين سخن اين است كه گفته شود ((حم )) نام اين سوره است ، سپس از بعضى از مفسران نقل مى كند ((نامگذارى اين سوره به حم براى اشاره به اين است كه اين قرآن كه سراپا اعجاز است از حروف الفبا تشكيل شده )). آرى اين كتابى كه نور است و هدايت است و راهنما و راهگشا و معجزه جاويدان پيامبر اسلام است از تركيب همين حروف ساده به وجود آمده ، و اين نهايت عظمت است كه چنان امر مهمى از چنين وسيله ساده اى تشكيل گردد. و شايد به همين دليل بلافاصله از عظمت قرآن ياد كرده ، مى گويد ((اين كتاب از سوى خداوند عزيز و حكيم نازل شده است )) (تنزيل الكتاب من الله العزيز الحكيم ). ((عزيز)) به معنى قدرتمند و شكست ناپذير، و ((حكيم )) به معنى كسى كه از اسرار همه چيز آگاه است و تمام افعالش روى حساب و حكمت مى باشد. روشن است كه براى نازل كردن اينچنين كتاب ، حكمتى بى پايان ، و قدرتى نامحدود لازم است ، كه جز در خداوند متعال وجود ندارد. جالب اينكه اين آيه به همين صورت در آغاز چهار سوره قرآن آمده است كه سه سوره از سوره هاى حواميم (مؤ من ، جاثيه و احقاف ) و يك سوره از غير حواميم (سوره زمر) است ، اين تكرار و تاءكيد به اين منظور است كه توجه همگان را به عمق اسرار قرآن و عظمت محتواى آن جلب كند، تا هيچ تعبيرى را در آن ساده نينگارند، و هيچ كلمه اى را بى حساب فكر نكنند، و به هيچ حدى از فهم و درك آن قانع نشوند. اين نكته نيز قابل توجه است كه گاهى توصيف به ((عزيز)) براى خود قرآن ذكر شده ، مانند و انه لكتاب عزيز: ((قرآن كتابى است قدرتمند و شكست - ناپذير)) (فصلت 41) دست بيهوده گويان به دامنش دراز نمى شود و گذشت زمان از ارزش آن نمى كاهد، و حقايق آن به كهنه گى نمى گرايد تحريف گران را رسوا مى كند و در مسير زمان همواره پيش مى تازد. و گاه براى نازل كننده قرآن مانند آيه مورد بحث ، و هر دو صحيح است . سپس به بيان آيات و نشانه هاى عظمت خدا در آفاق و انفس ‍ پرداخته ، مى گويد: در آسمانها و زمين نشانه هاى فراوانى است براى آنها كه اهل ايمانند و طالب حقند (ان فى السموات و الارض لايات للمؤ منين ). عظمت آسمانها از يكسو، و نظام شگفت انگيز آنها كه ميليونها سال مى گذرد و برنامه هاى آنها بدون كمترين انحراف و دگرگونى ادامه مى يابد از سوى ديگر، و ساختمان زمين و عجائب آن از سوى سوم هر يك آيتى از آيات خدا است . زمينى كه به گفته بعضى از دانشمندان 14 نوع حركت دارد، و با سرعت سرسام آورى به گرد خود مى گردد، و نيز حركتى سريع به گرد خورشيد، و حركت ديگرى همراه خانواده منظومه شمسى در دل كهكشان دارد، و به مسافرتى بى انتها مشغول است ، با اينحال چنان آرام است كه مهد آسايش انسان و همه موجودات زنده است ، و ابدا احساس نمى شود كه حتى به مقدار سر سوزنى حركت مى كند! نه چنان سخت است كه نتوان در آن زراعت كرد و خانه بنا نمود، و نه چنان نرم است كه قابل استقرار و بقا نباشد. انواع منابع و معادن و وسائل حيات براى ميلياردها انسان گذشته و امروز و آينده در آن فراهم شده ، و آنقدر زيبائى دارد كه انسان را مسحور و مفتون خود مى سازد كوهها و درياها و جو زمين نيز هر كدام آيتى است اسرارآميز ولى اين نشانه هاى توحيد و عظمت آفريدگار را تنها در اختيار مؤ منان يعنى طالبان حق و پويندگان راه الله قرار مى دهد، و كوردلان بى خبر و مغرور از درك آن محرومند. سپس از اين آيات آفاقى به آيات انفسى پرداخته ، مى گويد: ((و در آفرينش شما و جنبندگانى كه در سراسر زمين پراكنده ساخته نيز نشانه هائى است براى جمعيتى كه اهل يقينند)) (و فى خلقكم و ما يبث من دابة آيات لقوم يوقنون ). در حقيقت همانگونه كه در عبارت معروف و منسوب به امير مؤ منان على (عليه السلام ) آمده است : ((اين انسان جرم صغيرى است كه عالم كبيرى در او خلاصه شده )) و آنچه در عالم كبير وجود دارد نمونه اى از آن در درون جسم و جان او است . خصلتها و صفاتش معجونى است از خصائل و صفات مجموعه جنبندگان و موجودات زنده ، و تنوع خلقتش عصارهاى است از مجموعه حوادث اين جهان بزرگ . ساختمان يك سلول او به اندازه ساختمان يك شهر عظيم صنعتى اسرارانگيز است ، و آفرينش يك موى او با ويژگيها و خصوصيات مختلفى كه با سرپنجه علم و دانش كشف شده است خود آيتى بزرگ از آيات الهى است . وجود هزاران كيلومتر رگهاى كوچك و بزرگ و مويرگهاى فوق العاده ظريف در بدن او، و هزار كيلومتر رشته هاى ارتباطى و سيمهاى مخابراتى سلسله اعصاب ، و چگونگى ارتباط آنها با مركز فرماندهى فوق العاده پيچيده و اسرارآميز و در عين حال قوى و نيرومند در مغز، و طرز كار هر يك از دستگاههاى داخلى بدن ، و هماهنگى عجيب آنها به هنگام بروز حوادث ناگهانى ، و دفاع سرسختانه نيروهاى محافظ تن در برابر هجوم عوامل خارجى ، هر يك به تنهائى آيتى است . و از انسان گذشته صدها هزار نوع جنبنده از حيوانات ذره بينى گرفته تا حيوانات غولپيكر، با ويژگيها و ساختمانهاى كاملا متنوع و رنگارنگ كه گاه براى مطالعه يكنوع از آنها بايد جمعى از دانشمندان تمام عمر خود را مصروف كنند، و با اينكه هزاران كتاب درباره اسرار آفرينش آنها نوشته شده هنوز آنچه درباره آنها مى دانيم در برابر آنچه نمى دانيم بسيار كم است ، آرى هر يك به نوبه خود آيتى و نشانه اى از علم و حكمت و قدرت بى پايان مبداء آفرينش است . ولى چرا گروهى دهها سال در لابلاى اين آيات رفت و آمد دارند، و كمترين آگاهى حتى از يكى از آنها ندارند؟ دليلش همان است كه قرآن مى گويد: ((اين آيات مخصوص طالبان ايمان و يقين و صاحبان انديشه و فكر است )) براى آنها كه درهاى قلب خود را گشوده و با تمام وجود تشنه يقين و علم و دانشند، حتى كمترين حركت و كوچكترين موجود را از نظر دور نمى دارند، و ساعتها در آن مى انديشند، و از آن نردبانى مى سازند براى ارتقاء به سوى ((الله )) و دفترى براى ((معرفت كردگار)) و با او به راز و نياز مى پردازند و جام دل را از باده عشقش لبريز مى كنند. در آيه بعد از ((سه موهبت بزرگ )) كه هر يك نقش مهمى در حيات انسان و موجودات زنده ديگر دارد، و هر يك آيتى از آيات خدا است ، نام مى برد: مساءله ((نور)) و ((آب )) و ((هوا)) مى فرمايد: ((در آمد و شد شب و روز، و رزقى را كه خداوند از آسمان نازل كرده و به وسيله آن زمين را بعد از مرگش حيات بخشيده ، و همچنين در وزش بادها، نشانه هائى است براى جمعيتى كه تعقل و انديشه مى كنند)) (و اختلاف الليل و النهار و ما انزل الله من السماء من رزق فاحيا به الارض بعد موتها و تصريف الرياح آيات لقوم يعقلون ) مساءله نظام نور و ظلمت و آمد و شد شب و روز كه هر يك با نظم خاصى جانشين و خليفه ديگرى مى شود بسيار حساب شده و شگفت انگيز است ، هر گاه روز دائمى بود يا فوق طولانى آنقدر حرارت بالا مى رفت كه تمام موجودات زنده مى سوختند، و هر گاه شب جاويدان بود و يا بسيار طولانى همه از شدت سرما منجمد مى شدند!. اين احتمال در تفسير آيه نيز وجود دارد كه اختلاف به معنى جانشينى يكديگر نباشد بلكه اشاره به همان تفاوتى است كه شب و روز در فصول سال پيدا مى كنند و بر اثر آن محصولات مختلف ، گياهان و ميوه ها و نزول برف و باران و بركات ديگر عائد انسانها مى شود. جالب اينكه دانشمندان مى گويند با تمام تفاوتى كه مناطق مختلف روى زمين از نظر طول شب و روز دارند اگر مجموع ايام سال را حساب كنيم تمام مناطق دقيقا به اندازه هم از نور آفتاب بهره مى گيرند!. در مرحله دوم از رزق حياتبخش آسمانى ، يعنى باران ، سخن به ميان آمده كه نه در لطافت طبعش كلامى است ، و نه در قدرت احياگريش سخنى ، و همه جا نشانه زندگى و طراوت و زيبائى است . چرا چنين نباشد در حالى كه قسمت اصلى بدن انسان و بسيارى از جانداران ديگر و گياهان را همين آب تشكيل مى دهد. و در مورد سوم سخن از وزش بادها است بادهائى كه هواى پراكسيژن زنده را جابجا مى كنند، و در اختيار جانداران مى گذارند، هواى آلوده به كربن را براى تصفيه به دشتها و جنگلها و صحراها مى فرستند، و پس از تصفيه به شهرها و آباديها مى برند، و عجب اينكه اين دو دسته از موجودات زنده يعنى حيوانات و گياهان درست بر ضد هم عمل مى كنند، اولى اكسيژن را مى گيرد و گاز كربن مى دهد، و دومى كربن را مى گيرد و اكسيژن مى دهد تا تعادل در نظام حيات برقرار گردد، و با گذشت زمان ذخيره هواى مفيد زمين نابود نشود. وزش بادهائى كه علاوه بر اين ، تلقيحگر گياهان ، و بارور كننده آنها، و افشاننده انواع بذرها در سرزمينهاى مختلف ، و پرورش ‍ دهنده مراتع طبيعى و جنگلها، و موج آفرين در دل اقيانوسهاست ، موجى كه به دريا حيات و حركت مى بخشد، و آب را از عفونت و فساد حفظ مى كند، و نيز همين بادها كشتيها را بر صفحه اقيانوسها به حركت درمى آورد. جالب اينكه در آيات فوق نخست سخن از آيات آسمان و زمين مى گويد، و در پايان مى فرمايد: در اينها نشانه هائى براى ((مؤ منان )) است ، سپس از آفرينش موجودات زنده سخن به ميان مى آورد، و مى گويد: در اين آياتى براى ((اهل يقين )) است ، و بعد از نظام نور و ظلمت و باد و باران بحث مى كند، و مى گويد: در اينها نشانه هائى براى ((اهل تعقل )) است . اين تفاوت تعبير ممكن است به خاطر اين باشد كه انسان سه مرحله را در مسير معرفة الله ميپيمايد تا به مقصد رسد، نخست مرتبه ((تفكر)) سپس مرحله يقين و علم و بعد از آن مرحله ايمان و به اصطلاح عقد قلب است ، و از آنجا كه از نظر شرافت ((ايمان )) مرحله اول ، يقين مرحله دوم ، و تفكر مرحله سوم است اين ترتيب در آيات ذكر شده ، هر چند از نظر وجود خارجى ، تفكر در مرتبه اول ، سپس يقين ، و بعد ايمان است ، و به تعبير ديگر آنها كه اهل ايمانند از مشاهده آيات الهى به اين مرحله عالى صعود مى كنند و آنها كه نيستند لااقل به مرحله يقين و يا حداقل به مرحله تفكر درآيند. مفسران در اين زمينه وجوه ديگرى نيز ذكر كرده اند كه آنچه گفتيم مناسبتر است . سپس در آخرين آيه مورد بحث به عنوان يك جمع بندى نسبت به بحثهاى گذشته ، و بيان عظمت و اهميت آيات قرآن ، مى فرمايد: ((اينها آيات الهى است كه ما آن را به حق بر تو تلاوت مى كنيم (تلك آيات الله نتلوها عليك بالحق ). آيا كلمه ((تلك )) اشاره به آيات قرآنى است ؟ يا آيات و نشانه هاى خداوند در آفاق و انفس كه در آيات قبل به آن اشاره شده ؟ هر دو احتمال را داده اند. ولى ظاهرا به قرينه تعبير به تلاوت منظور آيات قرآنى است ، منتها همين آيات قرآنى بيانگر نشانه هاى خدا در سراسر عالم هستى است و به اين ترتيب هر دو تفسير قابل جمع است (دقت كنيد). به هر حال ((تلاوت )) از ماده ((تلو)) بر وزن (فكر) يعنى سخنى را پشت سر سخن ديگرى آوردن ، بنابراين تلاوت آيات قرآن همان قرائت آيات پشت سر يكديگر است . تعبير به ((حق )) اشاره به محتواى اين آيات و هم اشاره به حقانيت نبوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و وحى الهى است ، و به عبارت ديگر: اين آيات آنچنان گويا و مستدل است كه دليل حقانيت آن و آورنده آن در خودش نهفته است . به راستى اگر آنها به اين آيات ايمان نياورند به چه چيز ايمان خواهند آورد؟ و لذا در پايان آيه مى افزايد: ((اين گروه كافر به كدام سخن بعد از سخن خدا و آياتش ايمان مى آورند))؟! (فباى حديث بعد الله و آياته يؤ منون ). به گفته طبرسى در مجمع البيان حديث اشاره به داستانهاى عبرت انگيز اقوام پيشين و سرگذشت پندآموز آنهاست ، در حالى كه آيات به دلائلى گفته مى شود كه صحيح را از باطل جدا مى سازد و آيات قرآن مجيد از هر دو سخن مى گويد. آرى به راستى قرآن مجيد آنچنان محتوائى از نظر استدلال و براهين توحيدى و همچنين از نظر پند و اندرز دارد كه هر دلى كمترين آمادگى در آن باشد، و هر سرى شورى از حق داشته باشد او را به سوى خدا و پاكى و تقوا دعوت مى كند، هرگاه اين آيات بينات در كسى اثر نبخشد هرگز اميدى به هدايت او نيست . ﴿4 سوره جاثيه مقدمه اين سوره در مكه نازل شده ، و داراى 37 آيه است محتواى سوره جاثيه اين سوره كه ششمين سوره از سوره هاى ((حواميم )) است از سوره هاى مكى است ، و زمانى نازل شد كه درگيرى شديدى ميان ((مسلمانان )) و ((مشركان )) بر فضاى اجتماعى مكه حاكم بود، و به همين دليل بيشتر روى مسائل مربوط به توحيد، و مبارزه با شرك ، و تهديد ظالمان به دادگاه قيامت ، و توجه به مساءله ثبت اعمال ، و همچنين توجه به سرنوشت اقوام سركش پيشين مى پردازد، و مى توان محتواى اين سوره را در هفت بخش ‍ خلاصه كرد: 1 - عظمت قرآن مجيد و اهميت آن . 2 - بيان گوشه اى از دلائل توحيد در برابر مشركان . 3 - ذكر پاره اى از ادعاهاى طبيعى مسلكان و پاسخ قاطع به آن . 4 - اشاره كوتاهى به سرنوشت بعضى از اقوام پيشين همچون بنى اسرائيل به عنوان گواهى بر مباحث اين سوره . 5 - تهديد شديد نسبت به گمراهانى كه اصرار و پافشارى بر عقائد انحرافى خود دارند. 6 - دعوت به عفو و گذشت در عين قاطعيت و عدم انحراف از مسير حق . 7 - اشارات گويائى به حوادث تكاندهنده قيامت ، مخصوصا نامه اعمال كه تمامى كارهاى انسان را بى كم و كاست در بر مى گيرد. اين سوره با اوصاف و نامهاى بزرگ خداوند همچون عزيز و حكيم آغاز مى شود و با آن نيز ختم مى گردد، نام اين سوره جاثيه است به تناسب آيه 28 اين سوره (جاثيه يعنى كسى كه به زانو در آمده ) و اشاره به وضع بسيارى از مردم در صحنه قيامت در دادگاه عدل الهى است . مرحوم ((طبرسى )) در ((مجمع البيان )) نام ديگرى نيز براى اين سوره نقل كرده كه چندان مشهور نيست و آن ((شريعت )) است به تناسب آيه 18 اين سوره . فضيلت تلاوت سوره جاثيه در حديثى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراء حاميم الجاثية ستر الله عورته و سكن روعته عند الحساب : ((كسى كه سوره جاثيه را بخواند (و البته در آن انديشه كند و در زندگى خود به كار بندد) خداوند عيوب او را روز قيامت مى پوشاند، و ترس و وحشت او را به آرامش مبدل مى سازد)). در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء سورة الجاثية كان ثوابها ان لايرى النار ابدا، و لايسمع زفير جهنم و لاشهيقها، و هو مع محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ): ((هر كس سوره جاثيه را (با فكر و انديشه اى كه مقدمه عمل باشد) تلاوت كند ثوابش اين است كه هرگز آتش دوزخ را نبيند و صداى ناله جهنم را نمى شنود و همنشين محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خواهد بود)). تفسير: همه جا نشانه هاى او است گفتيم اين سوره ششمين سوره اى است كه با حروف مقطعه ((حم )) آغاز شده ، و با سوره بعد يعنى سوره ((احقاف )) مجموعا سوره هاى هفتگانه حواميم را تشكيل مى دهد. در مورد تفسير حروف مقطعه كرارا در آغاز سوره هاى ((بقره )) و ((آل عمران )) و ((اعراف )) و همچنين سوره هاى حم بحث كرده ايم . مفسر معروف طبرسى در آغاز اين سوره مى افزايد: بهترين سخن اين است كه گفته شود ((حم )) نام اين سوره است ، سپس از بعضى از مفسران نقل مى كند ((نامگذارى اين سوره به حم براى اشاره به اين است كه اين قرآن كه سراپا اعجاز است از حروف الفبا تشكيل شده )). آرى اين كتابى كه نور است و هدايت است و راهنما و راهگشا و معجزه جاويدان پيامبر اسلام است از تركيب همين حروف ساده به وجود آمده ، و اين نهايت عظمت است كه چنان امر مهمى از چنين وسيله ساده اى تشكيل گردد. و شايد به همين دليل بلافاصله از عظمت قرآن ياد كرده ، مى گويد ((اين كتاب از سوى خداوند عزيز و حكيم نازل شده است )) (تنزيل الكتاب من الله العزيز الحكيم ). ((عزيز)) به معنى قدرتمند و شكست ناپذير، و ((حكيم )) به معنى كسى كه از اسرار همه چيز آگاه است و تمام افعالش روى حساب و حكمت مى باشد. روشن است كه براى نازل كردن اينچنين كتاب ، حكمتى بى پايان ، و قدرتى نامحدود لازم است ، كه جز در خداوند متعال وجود ندارد. جالب اينكه اين آيه به همين صورت در آغاز چهار سوره قرآن آمده است كه سه سوره از سوره هاى حواميم (مؤ من ، جاثيه و احقاف ) و يك سوره از غير حواميم (سوره زمر) است ، اين تكرار و تاءكيد به اين منظور است كه توجه همگان را به عمق اسرار قرآن و عظمت محتواى آن جلب كند، تا هيچ تعبيرى را در آن ساده نينگارند، و هيچ كلمه اى را بى حساب فكر نكنند، و به هيچ حدى از فهم و درك آن قانع نشوند. اين نكته نيز قابل توجه است كه گاهى توصيف به ((عزيز)) براى خود قرآن ذكر شده ، مانند و انه لكتاب عزيز: ((قرآن كتابى است قدرتمند و شكست - ناپذير)) (فصلت 41) دست بيهوده گويان به دامنش دراز نمى شود و گذشت زمان از ارزش آن نمى كاهد، و حقايق آن به كهنه گى نمى گرايد تحريف گران را رسوا مى كند و در مسير زمان همواره پيش مى تازد. و گاه براى نازل كننده قرآن مانند آيه مورد بحث ، و هر دو صحيح است . سپس به بيان آيات و نشانه هاى عظمت خدا در آفاق و انفس ‍ پرداخته ، مى گويد: در آسمانها و زمين نشانه هاى فراوانى است براى آنها كه اهل ايمانند و طالب حقند (ان فى السموات و الارض لايات للمؤ منين ). عظمت آسمانها از يكسو، و نظام شگفت انگيز آنها كه ميليونها سال مى گذرد و برنامه هاى آنها بدون كمترين انحراف و دگرگونى ادامه مى يابد از سوى ديگر، و ساختمان زمين و عجائب آن از سوى سوم هر يك آيتى از آيات خدا است . زمينى كه به گفته بعضى از دانشمندان 14 نوع حركت دارد، و با سرعت سرسام آورى به گرد خود مى گردد، و نيز حركتى سريع به گرد خورشيد، و حركت ديگرى همراه خانواده منظومه شمسى در دل كهكشان دارد، و به مسافرتى بى انتها مشغول است ، با اينحال چنان آرام است كه مهد آسايش انسان و همه موجودات زنده است ، و ابدا احساس نمى شود كه حتى به مقدار سر سوزنى حركت مى كند! نه چنان سخت است كه نتوان در آن زراعت كرد و خانه بنا نمود، و نه چنان نرم است كه قابل استقرار و بقا نباشد. انواع منابع و معادن و وسائل حيات براى ميلياردها انسان گذشته و امروز و آينده در آن فراهم شده ، و آنقدر زيبائى دارد كه انسان را مسحور و مفتون خود مى سازد كوهها و درياها و جو زمين نيز هر كدام آيتى است اسرارآميز ولى اين نشانه هاى توحيد و عظمت آفريدگار را تنها در اختيار مؤ منان يعنى طالبان حق و پويندگان راه الله قرار مى دهد، و كوردلان بى خبر و مغرور از درك آن محرومند. سپس از اين آيات آفاقى به آيات انفسى پرداخته ، مى گويد: ((و در آفرينش شما و جنبندگانى كه در سراسر زمين پراكنده ساخته نيز نشانه هائى است براى جمعيتى كه اهل يقينند)) (و فى خلقكم و ما يبث من دابة آيات لقوم يوقنون ). در حقيقت همانگونه كه در عبارت معروف و منسوب به امير مؤ منان على (عليه السلام ) آمده است : ((اين انسان جرم صغيرى است كه عالم كبيرى در او خلاصه شده )) و آنچه در عالم كبير وجود دارد نمونه اى از آن در درون جسم و جان او است . خصلتها و صفاتش معجونى است از خصائل و صفات مجموعه جنبندگان و موجودات زنده ، و تنوع خلقتش عصارهاى است از مجموعه حوادث اين جهان بزرگ . ساختمان يك سلول او به اندازه ساختمان يك شهر عظيم صنعتى اسرارانگيز است ، و آفرينش يك موى او با ويژگيها و خصوصيات مختلفى كه با سرپنجه علم و دانش كشف شده است خود آيتى بزرگ از آيات الهى است . وجود هزاران كيلومتر رگهاى كوچك و بزرگ و مويرگهاى فوق العاده ظريف در بدن او، و هزار كيلومتر رشته هاى ارتباطى و سيمهاى مخابراتى سلسله اعصاب ، و چگونگى ارتباط آنها با مركز فرماندهى فوق العاده پيچيده و اسرارآميز و در عين حال قوى و نيرومند در مغز، و طرز كار هر يك از دستگاههاى داخلى بدن ، و هماهنگى عجيب آنها به هنگام بروز حوادث ناگهانى ، و دفاع سرسختانه نيروهاى محافظ تن در برابر هجوم عوامل خارجى ، هر يك به تنهائى آيتى است . و از انسان گذشته صدها هزار نوع جنبنده از حيوانات ذره بينى گرفته تا حيوانات غولپيكر، با ويژگيها و ساختمانهاى كاملا متنوع و رنگارنگ كه گاه براى مطالعه يكنوع از آنها بايد جمعى از دانشمندان تمام عمر خود را مصروف كنند، و با اينكه هزاران كتاب درباره اسرار آفرينش آنها نوشته شده هنوز آنچه درباره آنها مى دانيم در برابر آنچه نمى دانيم بسيار كم است ، آرى هر يك به نوبه خود آيتى و نشانه اى از علم و حكمت و قدرت بى پايان مبداء آفرينش است . ولى چرا گروهى دهها سال در لابلاى اين آيات رفت و آمد دارند، و كمترين آگاهى حتى از يكى از آنها ندارند؟ دليلش همان است كه قرآن مى گويد: ((اين آيات مخصوص طالبان ايمان و يقين و صاحبان انديشه و فكر است )) براى آنها كه درهاى قلب خود را گشوده و با تمام وجود تشنه يقين و علم و دانشند، حتى كمترين حركت و كوچكترين موجود را از نظر دور نمى دارند، و ساعتها در آن مى انديشند، و از آن نردبانى مى سازند براى ارتقاء به سوى ((الله )) و دفترى براى ((معرفت كردگار)) و با او به راز و نياز مى پردازند و جام دل را از باده عشقش لبريز مى كنند. در آيه بعد از ((سه موهبت بزرگ )) كه هر يك نقش مهمى در حيات انسان و موجودات زنده ديگر دارد، و هر يك آيتى از آيات خدا است ، نام مى برد: مساءله ((نور)) و ((آب )) و ((هوا)) مى فرمايد: ((در آمد و شد شب و روز، و رزقى را كه خداوند از آسمان نازل كرده و به وسيله آن زمين را بعد از مرگش حيات بخشيده ، و همچنين در وزش بادها، نشانه هائى است براى جمعيتى كه تعقل و انديشه مى كنند)) (و اختلاف الليل و النهار و ما انزل الله من السماء من رزق فاحيا به الارض بعد موتها و تصريف الرياح آيات لقوم يعقلون ) مساءله نظام نور و ظلمت و آمد و شد شب و روز كه هر يك با نظم خاصى جانشين و خليفه ديگرى مى شود بسيار حساب شده و شگفت انگيز است ، هر گاه روز دائمى بود يا فوق طولانى آنقدر حرارت بالا مى رفت كه تمام موجودات زنده مى سوختند، و هر گاه شب جاويدان بود و يا بسيار طولانى همه از شدت سرما منجمد مى شدند!. اين احتمال در تفسير آيه نيز وجود دارد كه اختلاف به معنى جانشينى يكديگر نباشد بلكه اشاره به همان تفاوتى است كه شب و روز در فصول سال پيدا مى كنند و بر اثر آن محصولات مختلف ، گياهان و ميوه ها و نزول برف و باران و بركات ديگر عائد انسانها مى شود. جالب اينكه دانشمندان مى گويند با تمام تفاوتى كه مناطق مختلف روى زمين از نظر طول شب و روز دارند اگر مجموع ايام سال را حساب كنيم تمام مناطق دقيقا به اندازه هم از نور آفتاب بهره مى گيرند!. در مرحله دوم از رزق حياتبخش آسمانى ، يعنى باران ، سخن به ميان آمده كه نه در لطافت طبعش كلامى است ، و نه در قدرت احياگريش سخنى ، و همه جا نشانه زندگى و طراوت و زيبائى است . چرا چنين نباشد در حالى كه قسمت اصلى بدن انسان و بسيارى از جانداران ديگر و گياهان را همين آب تشكيل مى دهد. و در مورد سوم سخن از وزش بادها است بادهائى كه هواى پراكسيژن زنده را جابجا مى كنند، و در اختيار جانداران مى گذارند، هواى آلوده به كربن را براى تصفيه به دشتها و جنگلها و صحراها مى فرستند، و پس از تصفيه به شهرها و آباديها مى برند، و عجب اينكه اين دو دسته از موجودات زنده يعنى حيوانات و گياهان درست بر ضد هم عمل مى كنند، اولى اكسيژن را مى گيرد و گاز كربن مى دهد، و دومى كربن را مى گيرد و اكسيژن مى دهد تا تعادل در نظام حيات برقرار گردد، و با گذشت زمان ذخيره هواى مفيد زمين نابود نشود. وزش بادهائى كه علاوه بر اين ، تلقيحگر گياهان ، و بارور كننده آنها، و افشاننده انواع بذرها در سرزمينهاى مختلف ، و پرورش ‍ دهنده مراتع طبيعى و جنگلها، و موج آفرين در دل اقيانوسهاست ، موجى كه به دريا حيات و حركت مى بخشد، و آب را از عفونت و فساد حفظ مى كند، و نيز همين بادها كشتيها را بر صفحه اقيانوسها به حركت درمى آورد. جالب اينكه در آيات فوق نخست سخن از آيات آسمان و زمين مى گويد، و در پايان مى فرمايد: در اينها نشانه هائى براى ((مؤ منان )) است ، سپس از آفرينش موجودات زنده سخن به ميان مى آورد، و مى گويد: در اين آياتى براى ((اهل يقين )) است ، و بعد از نظام نور و ظلمت و باد و باران بحث مى كند، و مى گويد: در اينها نشانه هائى براى ((اهل تعقل )) است . اين تفاوت تعبير ممكن است به خاطر اين باشد كه انسان سه مرحله را در مسير معرفة الله ميپيمايد تا به مقصد رسد، نخست مرتبه ((تفكر)) سپس مرحله يقين و علم و بعد از آن مرحله ايمان و به اصطلاح عقد قلب است ، و از آنجا كه از نظر شرافت ((ايمان )) مرحله اول ، يقين مرحله دوم ، و تفكر مرحله سوم است اين ترتيب در آيات ذكر شده ، هر چند از نظر وجود خارجى ، تفكر در مرتبه اول ، سپس يقين ، و بعد ايمان است ، و به تعبير ديگر آنها كه اهل ايمانند از مشاهده آيات الهى به اين مرحله عالى صعود مى كنند و آنها كه نيستند لااقل به مرحله يقين و يا حداقل به مرحله تفكر درآيند. مفسران در اين زمينه وجوه ديگرى نيز ذكر كرده اند كه آنچه گفتيم مناسبتر است . سپس در آخرين آيه مورد بحث به عنوان يك جمع بندى نسبت به بحثهاى گذشته ، و بيان عظمت و اهميت آيات قرآن ، مى فرمايد: ((اينها آيات الهى است كه ما آن را به حق بر تو تلاوت مى كنيم (تلك آيات الله نتلوها عليك بالحق ). آيا كلمه ((تلك )) اشاره به آيات قرآنى است ؟ يا آيات و نشانه هاى خداوند در آفاق و انفس كه در آيات قبل به آن اشاره شده ؟ هر دو احتمال را داده اند. ولى ظاهرا به قرينه تعبير به تلاوت منظور آيات قرآنى است ، منتها همين آيات قرآنى بيانگر نشانه هاى خدا در سراسر عالم هستى است و به اين ترتيب هر دو تفسير قابل جمع است (دقت كنيد). به هر حال ((تلاوت )) از ماده ((تلو)) بر وزن (فكر) يعنى سخنى را پشت سر سخن ديگرى آوردن ، بنابراين تلاوت آيات قرآن همان قرائت آيات پشت سر يكديگر است . تعبير به ((حق )) اشاره به محتواى اين آيات و هم اشاره به حقانيت نبوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و وحى الهى است ، و به عبارت ديگر: اين آيات آنچنان گويا و مستدل است كه دليل حقانيت آن و آورنده آن در خودش نهفته است . به راستى اگر آنها به اين آيات ايمان نياورند به چه چيز ايمان خواهند آورد؟ و لذا در پايان آيه مى افزايد: ((اين گروه كافر به كدام سخن بعد از سخن خدا و آياتش ايمان مى آورند))؟! (فباى حديث بعد الله و آياته يؤ منون ). به گفته طبرسى در مجمع البيان حديث اشاره به داستانهاى عبرت انگيز اقوام پيشين و سرگذشت پندآموز آنهاست ، در حالى كه آيات به دلائلى گفته مى شود كه صحيح را از باطل جدا مى سازد و آيات قرآن مجيد از هر دو سخن مى گويد. آرى به راستى قرآن مجيد آنچنان محتوائى از نظر استدلال و براهين توحيدى و همچنين از نظر پند و اندرز دارد كه هر دلى كمترين آمادگى در آن باشد، و هر سرى شورى از حق داشته باشد او را به سوى خدا و پاكى و تقوا دعوت مى كند، هرگاه اين آيات بينات در كسى اثر نبخشد هرگز اميدى به هدايت او نيست . ﴿5 سوره جاثيه مقدمه اين سوره در مكه نازل شده ، و داراى 37 آيه است محتواى سوره جاثيه اين سوره كه ششمين سوره از سوره هاى ((حواميم )) است از سوره هاى مكى است ، و زمانى نازل شد كه درگيرى شديدى ميان ((مسلمانان )) و ((مشركان )) بر فضاى اجتماعى مكه حاكم بود، و به همين دليل بيشتر روى مسائل مربوط به توحيد، و مبارزه با شرك ، و تهديد ظالمان به دادگاه قيامت ، و توجه به مساءله ثبت اعمال ، و همچنين توجه به سرنوشت اقوام سركش پيشين مى پردازد، و مى توان محتواى اين سوره را در هفت بخش ‍ خلاصه كرد: 1 - عظمت قرآن مجيد و اهميت آن . 2 - بيان گوشه اى از دلائل توحيد در برابر مشركان . 3 - ذكر پاره اى از ادعاهاى طبيعى مسلكان و پاسخ قاطع به آن . 4 - اشاره كوتاهى به سرنوشت بعضى از اقوام پيشين همچون بنى اسرائيل به عنوان گواهى بر مباحث اين سوره . 5 - تهديد شديد نسبت به گمراهانى كه اصرار و پافشارى بر عقائد انحرافى خود دارند. 6 - دعوت به عفو و گذشت در عين قاطعيت و عدم انحراف از مسير حق . 7 - اشارات گويائى به حوادث تكاندهنده قيامت ، مخصوصا نامه اعمال كه تمامى كارهاى انسان را بى كم و كاست در بر مى گيرد. اين سوره با اوصاف و نامهاى بزرگ خداوند همچون عزيز و حكيم آغاز مى شود و با آن نيز ختم مى گردد، نام اين سوره جاثيه است به تناسب آيه 28 اين سوره (جاثيه يعنى كسى كه به زانو در آمده ) و اشاره به وضع بسيارى از مردم در صحنه قيامت در دادگاه عدل الهى است . مرحوم ((طبرسى )) در ((مجمع البيان )) نام ديگرى نيز براى اين سوره نقل كرده كه چندان مشهور نيست و آن ((شريعت )) است به تناسب آيه 18 اين سوره . فضيلت تلاوت سوره جاثيه در حديثى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراء حاميم الجاثية ستر الله عورته و سكن روعته عند الحساب : ((كسى كه سوره جاثيه را بخواند (و البته در آن انديشه كند و در زندگى خود به كار بندد) خداوند عيوب او را روز قيامت مى پوشاند، و ترس و وحشت او را به آرامش مبدل مى سازد)). در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء سورة الجاثية كان ثوابها ان لايرى النار ابدا، و لايسمع زفير جهنم و لاشهيقها، و هو مع محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ): ((هر كس سوره جاثيه را (با فكر و انديشه اى كه مقدمه عمل باشد) تلاوت كند ثوابش اين است كه هرگز آتش دوزخ را نبيند و صداى ناله جهنم را نمى شنود و همنشين محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خواهد بود)). تفسير: همه جا نشانه هاى او است گفتيم اين سوره ششمين سوره اى است كه با حروف مقطعه ((حم )) آغاز شده ، و با سوره بعد يعنى سوره ((احقاف )) مجموعا سوره هاى هفتگانه حواميم را تشكيل مى دهد. در مورد تفسير حروف مقطعه كرارا در آغاز سوره هاى ((بقره )) و ((آل عمران )) و ((اعراف )) و همچنين سوره هاى حم بحث كرده ايم . مفسر معروف طبرسى در آغاز اين سوره مى افزايد: بهترين سخن اين است كه گفته شود ((حم )) نام اين سوره است ، سپس از بعضى از مفسران نقل مى كند ((نامگذارى اين سوره به حم براى اشاره به اين است كه اين قرآن كه سراپا اعجاز است از حروف الفبا تشكيل شده )). آرى اين كتابى كه نور است و هدايت است و راهنما و راهگشا و معجزه جاويدان پيامبر اسلام است از تركيب همين حروف ساده به وجود آمده ، و اين نهايت عظمت است كه چنان امر مهمى از چنين وسيله ساده اى تشكيل گردد. و شايد به همين دليل بلافاصله از عظمت قرآن ياد كرده ، مى گويد ((اين كتاب از سوى خداوند عزيز و حكيم نازل شده است )) (تنزيل الكتاب من الله العزيز الحكيم ). ((عزيز)) به معنى قدرتمند و شكست ناپذير، و ((حكيم )) به معنى كسى كه از اسرار همه چيز آگاه است و تمام افعالش روى حساب و حكمت مى باشد. روشن است كه براى نازل كردن اينچنين كتاب ، حكمتى بى پايان ، و قدرتى نامحدود لازم است ، كه جز در خداوند متعال وجود ندارد. جالب اينكه اين آيه به همين صورت در آغاز چهار سوره قرآن آمده است كه سه سوره از سوره هاى حواميم (مؤ من ، جاثيه و احقاف ) و يك سوره از غير حواميم (سوره زمر) است ، اين تكرار و تاءكيد به اين منظور است كه توجه همگان را به عمق اسرار قرآن و عظمت محتواى آن جلب كند، تا هيچ تعبيرى را در آن ساده نينگارند، و هيچ كلمه اى را بى حساب فكر نكنند، و به هيچ حدى از فهم و درك آن قانع نشوند. اين نكته نيز قابل توجه است كه گاهى توصيف به ((عزيز)) براى خود قرآن ذكر شده ، مانند و انه لكتاب عزيز: ((قرآن كتابى است قدرتمند و شكست - ناپذير)) (فصلت 41) دست بيهوده گويان به دامنش دراز نمى شود و گذشت زمان از ارزش آن نمى كاهد، و حقايق آن به كهنه گى نمى گرايد تحريف گران را رسوا مى كند و در مسير زمان همواره پيش مى تازد. و گاه براى نازل كننده قرآن مانند آيه مورد بحث ، و هر دو صحيح است . سپس به بيان آيات و نشانه هاى عظمت خدا در آفاق و انفس ‍ پرداخته ، مى گويد: در آسمانها و زمين نشانه هاى فراوانى است براى آنها كه اهل ايمانند و طالب حقند (ان فى السموات و الارض لايات للمؤ منين ). عظمت آسمانها از يكسو، و نظام شگفت انگيز آنها كه ميليونها سال مى گذرد و برنامه هاى آنها بدون كمترين انحراف و دگرگونى ادامه مى يابد از سوى ديگر، و ساختمان زمين و عجائب آن از سوى سوم هر يك آيتى از آيات خدا است . زمينى كه به گفته بعضى از دانشمندان 14 نوع حركت دارد، و با سرعت سرسام آورى به گرد خود مى گردد، و نيز حركتى سريع به گرد خورشيد، و حركت ديگرى همراه خانواده منظومه شمسى در دل كهكشان دارد، و به مسافرتى بى انتها مشغول است ، با اينحال چنان آرام است كه مهد آسايش انسان و همه موجودات زنده است ، و ابدا احساس نمى شود كه حتى به مقدار سر سوزنى حركت مى كند! نه چنان سخت است كه نتوان در آن زراعت كرد و خانه بنا نمود، و نه چنان نرم است كه قابل استقرار و بقا نباشد. انواع منابع و معادن و وسائل حيات براى ميلياردها انسان گذشته و امروز و آينده در آن فراهم شده ، و آنقدر زيبائى دارد كه انسان را مسحور و مفتون خود مى سازد كوهها و درياها و جو زمين نيز هر كدام آيتى است اسرارآميز ولى اين نشانه هاى توحيد و عظمت آفريدگار را تنها در اختيار مؤ منان يعنى طالبان حق و پويندگان راه الله قرار مى دهد، و كوردلان بى خبر و مغرور از درك آن محرومند. سپس از اين آيات آفاقى به آيات انفسى پرداخته ، مى گويد: ((و در آفرينش شما و جنبندگانى كه در سراسر زمين پراكنده ساخته نيز نشانه هائى است براى جمعيتى كه اهل يقينند)) (و فى خلقكم و ما يبث من دابة آيات لقوم يوقنون ). در حقيقت همانگونه كه در عبارت معروف و منسوب به امير مؤ منان على (عليه السلام ) آمده است : ((اين انسان جرم صغيرى است كه عالم كبيرى در او خلاصه شده )) و آنچه در عالم كبير وجود دارد نمونه اى از آن در درون جسم و جان او است . خصلتها و صفاتش معجونى است از خصائل و صفات مجموعه جنبندگان و موجودات زنده ، و تنوع خلقتش عصارهاى است از مجموعه حوادث اين جهان بزرگ . ساختمان يك سلول او به اندازه ساختمان يك شهر عظيم صنعتى اسرارانگيز است ، و آفرينش يك موى او با ويژگيها و خصوصيات مختلفى كه با سرپنجه علم و دانش كشف شده است خود آيتى بزرگ از آيات الهى است . وجود هزاران كيلومتر رگهاى كوچك و بزرگ و مويرگهاى فوق العاده ظريف در بدن او، و هزار كيلومتر رشته هاى ارتباطى و سيمهاى مخابراتى سلسله اعصاب ، و چگونگى ارتباط آنها با مركز فرماندهى فوق العاده پيچيده و اسرارآميز و در عين حال قوى و نيرومند در مغز، و طرز كار هر يك از دستگاههاى داخلى بدن ، و هماهنگى عجيب آنها به هنگام بروز حوادث ناگهانى ، و دفاع سرسختانه نيروهاى محافظ تن در برابر هجوم عوامل خارجى ، هر يك به تنهائى آيتى است . و از انسان گذشته صدها هزار نوع جنبنده از حيوانات ذره بينى گرفته تا حيوانات غولپيكر، با ويژگيها و ساختمانهاى كاملا متنوع و رنگارنگ كه گاه براى مطالعه يكنوع از آنها بايد جمعى از دانشمندان تمام عمر خود را مصروف كنند، و با اينكه هزاران كتاب درباره اسرار آفرينش آنها نوشته شده هنوز آنچه درباره آنها مى دانيم در برابر آنچه نمى دانيم بسيار كم است ، آرى هر يك به نوبه خود آيتى و نشانه اى از علم و حكمت و قدرت بى پايان مبداء آفرينش است . ولى چرا گروهى دهها سال در لابلاى اين آيات رفت و آمد دارند، و كمترين آگاهى حتى از يكى از آنها ندارند؟ دليلش همان است كه قرآن مى گويد: ((اين آيات مخصوص طالبان ايمان و يقين و صاحبان انديشه و فكر است )) براى آنها كه درهاى قلب خود را گشوده و با تمام وجود تشنه يقين و علم و دانشند، حتى كمترين حركت و كوچكترين موجود را از نظر دور نمى دارند، و ساعتها در آن مى انديشند، و از آن نردبانى مى سازند براى ارتقاء به سوى ((الله )) و دفترى براى ((معرفت كردگار)) و با او به راز و نياز مى پردازند و جام دل را از باده عشقش لبريز مى كنند. در آيه بعد از ((سه موهبت بزرگ )) كه هر يك نقش مهمى در حيات انسان و موجودات زنده ديگر دارد، و هر يك آيتى از آيات خدا است ، نام مى برد: مساءله ((نور)) و ((آب )) و ((هوا)) مى فرمايد: ((در آمد و شد شب و روز، و رزقى را كه خداوند از آسمان نازل كرده و به وسيله آن زمين را بعد از مرگش حيات بخشيده ، و همچنين در وزش بادها، نشانه هائى است براى جمعيتى كه تعقل و انديشه مى كنند)) (و اختلاف الليل و النهار و ما انزل الله من السماء من رزق فاحيا به الارض بعد موتها و تصريف الرياح آيات لقوم يعقلون ) مساءله نظام نور و ظلمت و آمد و شد شب و روز كه هر يك با نظم خاصى جانشين و خليفه ديگرى مى شود بسيار حساب شده و شگفت انگيز است ، هر گاه روز دائمى بود يا فوق طولانى آنقدر حرارت بالا مى رفت كه تمام موجودات زنده مى سوختند، و هر گاه شب جاويدان بود و يا بسيار طولانى همه از شدت سرما منجمد مى شدند!. اين احتمال در تفسير آيه نيز وجود دارد كه اختلاف به معنى جانشينى يكديگر نباشد بلكه اشاره به همان تفاوتى است كه شب و روز در فصول سال پيدا مى كنند و بر اثر آن محصولات مختلف ، گياهان و ميوه ها و نزول برف و باران و بركات ديگر عائد انسانها مى شود. جالب اينكه دانشمندان مى گويند با تمام تفاوتى كه مناطق مختلف روى زمين از نظر طول شب و روز دارند اگر مجموع ايام سال را حساب كنيم تمام مناطق دقيقا به اندازه هم از نور آفتاب بهره مى گيرند!. در مرحله دوم از رزق حياتبخش آسمانى ، يعنى باران ، سخن به ميان آمده كه نه در لطافت طبعش كلامى است ، و نه در قدرت احياگريش سخنى ، و همه جا نشانه زندگى و طراوت و زيبائى است . چرا چنين نباشد در حالى كه قسمت اصلى بدن انسان و بسيارى از جانداران ديگر و گياهان را همين آب تشكيل مى دهد. و در مورد سوم سخن از وزش بادها است بادهائى كه هواى پراكسيژن زنده را جابجا مى كنند، و در اختيار جانداران مى گذارند، هواى آلوده به كربن را براى تصفيه به دشتها و جنگلها و صحراها مى فرستند، و پس از تصفيه به شهرها و آباديها مى برند، و عجب اينكه اين دو دسته از موجودات زنده يعنى حيوانات و گياهان درست بر ضد هم عمل مى كنند، اولى اكسيژن را مى گيرد و گاز كربن مى دهد، و دومى كربن را مى گيرد و اكسيژن مى دهد تا تعادل در نظام حيات برقرار گردد، و با گذشت زمان ذخيره هواى مفيد زمين نابود نشود. وزش بادهائى كه علاوه بر اين ، تلقيحگر گياهان ، و بارور كننده آنها، و افشاننده انواع بذرها در سرزمينهاى مختلف ، و پرورش ‍ دهنده مراتع طبيعى و جنگلها، و موج آفرين در دل اقيانوسهاست ، موجى كه به دريا حيات و حركت مى بخشد، و آب را از عفونت و فساد حفظ مى كند، و نيز همين بادها كشتيها را بر صفحه اقيانوسها به حركت درمى آورد. جالب اينكه در آيات فوق نخست سخن از آيات آسمان و زمين مى گويد، و در پايان مى فرمايد: در اينها نشانه هائى براى ((مؤ منان )) است ، سپس از آفرينش موجودات زنده سخن به ميان مى آورد، و مى گويد: در اين آياتى براى ((اهل يقين )) است ، و بعد از نظام نور و ظلمت و باد و باران بحث مى كند، و مى گويد: در اينها نشانه هائى براى ((اهل تعقل )) است . اين تفاوت تعبير ممكن است به خاطر اين باشد كه انسان سه مرحله را در مسير معرفة الله ميپيمايد تا به مقصد رسد، نخست مرتبه ((تفكر)) سپس مرحله يقين و علم و بعد از آن مرحله ايمان و به اصطلاح عقد قلب است ، و از آنجا كه از نظر شرافت ((ايمان )) مرحله اول ، يقين مرحله دوم ، و تفكر مرحله سوم است اين ترتيب در آيات ذكر شده ، هر چند از نظر وجود خارجى ، تفكر در مرتبه اول ، سپس يقين ، و بعد ايمان است ، و به تعبير ديگر آنها كه اهل ايمانند از مشاهده آيات الهى به اين مرحله عالى صعود مى كنند و آنها كه نيستند لااقل به مرحله يقين و يا حداقل به مرحله تفكر درآيند. مفسران در اين زمينه وجوه ديگرى نيز ذكر كرده اند كه آنچه گفتيم مناسبتر است . سپس در آخرين آيه مورد بحث به عنوان يك جمع بندى نسبت به بحثهاى گذشته ، و بيان عظمت و اهميت آيات قرآن ، مى فرمايد: ((اينها آيات الهى است كه ما آن را به حق بر تو تلاوت مى كنيم (تلك آيات الله نتلوها عليك بالحق ). آيا كلمه ((تلك )) اشاره به آيات قرآنى است ؟ يا آيات و نشانه هاى خداوند در آفاق و انفس كه در آيات قبل به آن اشاره شده ؟ هر دو احتمال را داده اند. ولى ظاهرا به قرينه تعبير به تلاوت منظور آيات قرآنى است ، منتها همين آيات قرآنى بيانگر نشانه هاى خدا در سراسر عالم هستى است و به اين ترتيب هر دو تفسير قابل جمع است (دقت كنيد). به هر حال ((تلاوت )) از ماده ((تلو)) بر وزن (فكر) يعنى سخنى را پشت سر سخن ديگرى آوردن ، بنابراين تلاوت آيات قرآن همان قرائت آيات پشت سر يكديگر است . تعبير به ((حق )) اشاره به محتواى اين آيات و هم اشاره به حقانيت نبوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و وحى الهى است ، و به عبارت ديگر: اين آيات آنچنان گويا و مستدل است كه دليل حقانيت آن و آورنده آن در خودش نهفته است . به راستى اگر آنها به اين آيات ايمان نياورند به چه چيز ايمان خواهند آورد؟ و لذا در پايان آيه مى افزايد: ((اين گروه كافر به كدام سخن بعد از سخن خدا و آياتش ايمان مى آورند))؟! (فباى حديث بعد الله و آياته يؤ منون ). به گفته طبرسى در مجمع البيان حديث اشاره به داستانهاى عبرت انگيز اقوام پيشين و سرگذشت پندآموز آنهاست ، در حالى كه آيات به دلائلى گفته مى شود كه صحيح را از باطل جدا مى سازد و آيات قرآن مجيد از هر دو سخن مى گويد. آرى به راستى قرآن مجيد آنچنان محتوائى از نظر استدلال و براهين توحيدى و همچنين از نظر پند و اندرز دارد كه هر دلى كمترين آمادگى در آن باشد، و هر سرى شورى از حق داشته باشد او را به سوى خدا و پاكى و تقوا دعوت مى كند، هرگاه اين آيات بينات در كسى اثر نبخشد هرگز اميدى به هدايت او نيست . ﴿6 واى بر دروغگوى گنهكار! آيات گذشته نشان مى داد كه گروهى هستند كه سخنان الهى با انواع دلائل توحيدى و مواعظ و اندرزها را مى شنوند ولى در آنها اثر نمى كند. آيات مورد بحث از اين گروه و عواقب اعمال آنها به طور مشروح سخن مى گويد. نخست مى فرمايد: واى بر هر دروغگوى گنهكار! (ويل لكل افاك اثيم ) ((افاك )) صيغه مبالغه است ، و به معنى كسى است كه بسيار دروغ مى گويد، و گاه به كسى كه دروغ بزرگ مى گويد هر چند زياد هم نباشد گفته شده . ((اثيم )) از ماده ((اثم )) به معنى مجرم و گنهكار است ، و آن نيز معنى مبالغه را مى دهد. از اين آيه به خوبى روشن مى شود كه موضعگيرى خصمانه در برابر آيات الهى كار كسانى است كه سر تا پا آلوده گناه و كذب و دروغند، نه پاك نهادان راستگو. سپس به چگونگى موضعگيريهاى آنها اشاره كرده ، مى افزايد: ((پيوسته آيات الهى را كه بر او تلاوت مى شود مى شنود اما بر اثر تكبر همواره اصرار بر مخالفت دارد گوئى اصلا آن را نشنيده )) (يسمع آيات الله تتلى عليه ثم يصر مستكبرا كان لم يسمعها). <7> و به اين ترتيب آلودگى به گناه و دروغ ، و همچنين كبر و خودبينى سبب مى شود كه اينهمه آيات را نشنيده گيرد و خود را به كرگوشى زند، همانگونه كه در آيه 7 سوره لقمان نيز آمده است : و اذا تتلى عليه آياتنا ولى مستكبرا كان لم يسمعها كان فى اذنيه وقرا: ((هنگامى كه آيات ما بر او خوانده مى شود مستكبرانه روى برمى گرداند، گوئى آن را نشنيده ، گوئى اصلا گوشهايش سنگين است )). و در پايان آيه آنها را شديدا به كيفر سختى تهديد كرده ، مى گويد: ((چنين كسى را به عذاب دردناك بشارت ده ))! (فبشره بعذاب اليم ). همانگونه كه او دل پيامبر و مؤ منان را بدرد آورده ما نيز او را به عذاب دردناكى مبتلا مى سازيم ، چرا كه عذاب قيامت تجسمى است از اعمال امروز انسانها! گر چه بعضى از مفسران شاءن نزولى براى اين آيه و آيه بعد ذكر كرده و آن را اشاره به ((ابوجهل )) و يا ((نظر بن حارث )) مى دانند كه داستانها و افسانه هائى از عجم جمع آورى كرده بودند تا مردم را سرگرم سازند، و از آئين حق بازدارند، ولى پيداست كه نه تنها مخصوص آنها نيست بلكه اختصاص به مشركان عرب نيز ندارد، همه مجرمان دروغگوى مستكبر را در هر عصر و زمان شامل مى شود همانها كه آيات الهى و پيام پيامبران و سخنان پيشوايان بزرگ را نشنيده مى گيرند، چرا كه با شهوات و خواسته هاى انحرافى آنها هماهنگ نيست ، و افكار شيطانى آنها را تاءييد نمى كند، و با عادات غلط و تقليدهاى كوركورانه آنها موافق نيست ، آرى همه اينها را نيز به عذاب دردناك بشارت ده . با اينكه ((عذاب )) تناسبى با ((بشارت )) ندارد اين تعبير به عنوان سخريه و تحقير اين گروه ذكر شده است . سپس مى افزايد: ((و هرگاه اين مستكبر لجوج چيزى از آيات ما را بداند و از آن آگاه شود آن را به باد استهزا مى گيرد)) (و اذا علم من آياتنا شيئا اتخذها هزوا). <8> در حقيقت اين جاهلان خودخواه داراى دو حالتند: حالت اول اينكه غالبا آيات الهى را مى شنوند و ناديده مى گيرند و با بى اعتنائى مى گذرند گوئى اصلا نشنيده اند، حالت دوم اينكه اگر بشنوند و بخواهند به آن اعتنا كنند و عكس العملى نشان دهند كارى جز استهزا و مسخره كردن ندارند، و همه آنها در اين دو برنامه مشتركند، گاه آن و گاه اين (بنابراين هيچگونه تضادى در ميان اين آيه و آيه قبل وجود ندارد) جالب اينكه نخست مى گويد: ((اگر چيزى از آيات ما را بداند)). ولى بعدا نمى گويد آنچه را دانسته استهزا مى كند بلكه مى گويد همه آيات ما را (چه آنها را كه دانسته و چه آنها را كه ندانسته ) به استهزا و سخريه مى گيرد!. و اين نهايت جهل و بيخبرى است كه انسان چيزى را انكار يا مسخره كند كه اصلا نفهميده است ، و اين بهترين دليل لجاج و عناد آنها است . و در پايان آيه مجازات اين گروه را چنين بيان مى كند: ((براى آنها عذاب خوار كننده اى است )) (اولئك لهم عذاب مهين ). چرا چنين نباشد در حالى كه آنها مى خواستند با استهزاء آيات الهى مقام و شخصيتى براى خود كسب كنند، اما خداوند به كيفر اين كار آنها را پست و موهون و بى مقدار مى كند، و آنها را به طرزى خوار كننده و خفت آور در عذاب قيامت گرفتار مى سازد، آنها را به صورت بر زمين مى كشند و با غل و زنجير، همراه با ملامت و سرزنش فرشتگان عذاب ، به دوزخ مى برند. و از اينجا روشن مى شود كه چرا در آيه گذشته عذاب به ((اليم )) توصيف شده و در اينجا به ((مهين )) و در آيه آينده به ((عظيم )) در حقيقت هر يك متناسب است با كيفيت گناه آنها! آيه بعد اين ((عذاب مهين )) را چنين شرح مى دهد: پشت سر آنها دوزخ است (من ورائهم جهنم ). تعبير به پشت سر، با اينكه دوزخ جلو آنها قرار دارد، و در آينده به آن مى رسند، ممكن است از اين نظر باشد كه آنها اقبال به دنيا كرده ، و آخرت و عذاب الهى را ناديده گرفته و پشت سر انداخته اند، و اين تعبير معمول است كه انسان به هر چيزى بى اعتنائى كند مى گويند: آن را پشت سر انداخته ، قرآن مجيد مى گويد: ان هؤ لاء يحبون العاجلة و يذرون ورائهم يوما ثقيلا: ((آنها زندگى عاجل دنيا را دوست مى دارند و آن روز سنگين قيامت را پشت سر مى اندازند)) (دهر 27) جمعى از مفسران نيز گفته اند كلمه ((وراء)) از ماده ((موارات )). هر چيزى است كه از انسان پوشيده باشد، هم به پشت سر گفته مى شود و هم به پيش رو آنجا كه دور باشد و پنهان ، و به اين ترتيب كلمه ((وراء)) مفهوم جامعى دارد كه به دو مصداق متضاد اطلاق مى شود. <9> اين تفسير نيز بعيد به نظر نمى رسد كه بگوئيم : تعبير به ((وراء)) اشاره به مساءله علت و معلول است ، فى المثل مى گوئيم : اگر فلان غذاى ناباب را بخورى پشت سر آن بيمارى است ، يعنى خوردن غذا علت آن بيمارى مى باشد، در اينجا نيز اعمال آنها عامل و سبب عذاب مهين دوزخ است . و به هر حال در دنبال آيه مى افزايد: اگر آنها گمان مى كنند اموال سرشار، و بتها و خدايان ساختگى شان ، گرهى از كار آنها مى گشايد سخت در اشتباهند، چرا كه ((هرگز آنچه را به دست آوردند آنها را از عذاب الهى نجات نمى بخشد و نه اوليائى را كه براى خود ساختند و برگزيدند)) (و لايغنى عنهم ما كسبوا شيئا و لا ما اتخذوا من دون الله اولياء). و چون هيچ راه فرار و نجاتى نيست بايد در آتش قهر و غضب الهى بمانند ((و براى آنها عذاب عظيمى است )) (و لهم عذاب عظيم ). آنها آيات الهى را كوچك شمردند خداوند عذاب آنها را بزرگ مى كند، آنها بزرگى فروختند خدا نيز عذاب عظيم به آنها مى دهد!. اين عذاب از هر نظر عظمت دارد هم جاودانى است هم شديد است هم تواءم با تحقير مى باشد، و هم تا اعماق استخوان و جان گنهكاران نفوذ مى كند، آرى گناه عظيم در برابر خداوند عظيم كيفرش عذاب عظيم است . ﴿7 واى بر دروغگوى گنهكار! آيات گذشته نشان مى داد كه گروهى هستند كه سخنان الهى با انواع دلائل توحيدى و مواعظ و اندرزها را مى شنوند ولى در آنها اثر نمى كند. آيات مورد بحث از اين گروه و عواقب اعمال آنها به طور مشروح سخن مى گويد. نخست مى فرمايد: واى بر هر دروغگوى گنهكار! (ويل لكل افاك اثيم ) ((افاك )) صيغه مبالغه است ، و به معنى كسى است كه بسيار دروغ مى گويد، و گاه به كسى كه دروغ بزرگ مى گويد هر چند زياد هم نباشد گفته شده . ((اثيم )) از ماده ((اثم )) به معنى مجرم و گنهكار است ، و آن نيز معنى مبالغه را مى دهد. از اين آيه به خوبى روشن مى شود كه موضعگيرى خصمانه در برابر آيات الهى كار كسانى است كه سر تا پا آلوده گناه و كذب و دروغند، نه پاك نهادان راستگو. سپس به چگونگى موضعگيريهاى آنها اشاره كرده ، مى افزايد: ((پيوسته آيات الهى را كه بر او تلاوت مى شود مى شنود اما بر اثر تكبر همواره اصرار بر مخالفت دارد گوئى اصلا آن را نشنيده )) (يسمع آيات الله تتلى عليه ثم يصر مستكبرا كان لم يسمعها). و به اين ترتيب آلودگى به گناه و دروغ ، و همچنين كبر و خودبينى سبب مى شود كه اينهمه آيات را نشنيده گيرد و خود را به كرگوشى زند، همانگونه كه در آيه 7 سوره لقمان نيز آمده است : و اذا تتلى عليه آياتنا ولى مستكبرا كان لم يسمعها كان فى اذنيه وقرا: ((هنگامى كه آيات ما بر او خوانده مى شود مستكبرانه روى برمى گرداند، گوئى آن را نشنيده ، گوئى اصلا گوشهايش سنگين است )). و در پايان آيه آنها را شديدا به كيفر سختى تهديد كرده ، مى گويد: ((چنين كسى را به عذاب دردناك بشارت ده ))! (فبشره بعذاب اليم ). همانگونه كه او دل پيامبر و مؤ منان را بدرد آورده ما نيز او را به عذاب دردناكى مبتلا مى سازيم ، چرا كه عذاب قيامت تجسمى است از اعمال امروز انسانها! گر چه بعضى از مفسران شاءن نزولى براى اين آيه و آيه بعد ذكر كرده و آن را اشاره به ((ابوجهل )) و يا ((نظر بن حارث )) مى دانند كه داستانها و افسانه هائى از عجم جمع آورى كرده بودند تا مردم را سرگرم سازند، و از آئين حق بازدارند، ولى پيداست كه نه تنها مخصوص آنها نيست بلكه اختصاص به مشركان عرب نيز ندارد، همه مجرمان دروغگوى مستكبر را در هر عصر و زمان شامل مى شود همانها كه آيات الهى و پيام پيامبران و سخنان پيشوايان بزرگ را نشنيده مى گيرند، چرا كه با شهوات و خواسته هاى انحرافى آنها هماهنگ نيست ، و افكار شيطانى آنها را تاءييد نمى كند، و با عادات غلط و تقليدهاى كوركورانه آنها موافق نيست ، آرى همه اينها را نيز به عذاب دردناك بشارت ده . با اينكه ((عذاب )) تناسبى با ((بشارت )) ندارد اين تعبير به عنوان سخريه و تحقير اين گروه ذكر شده است . سپس مى افزايد: ((و هرگاه اين مستكبر لجوج چيزى از آيات ما را بداند و از آن آگاه شود آن را به باد استهزا مى گيرد)) (و اذا علم من آياتنا شيئا اتخذها هزوا). در حقيقت اين جاهلان خودخواه داراى دو حالتند: حالت اول اينكه غالبا آيات الهى را مى شنوند و ناديده مى گيرند و با بى اعتنائى مى گذرند گوئى اصلا نشنيده اند، حالت دوم اينكه اگر بشنوند و بخواهند به آن اعتنا كنند و عكس العملى نشان دهند كارى جز استهزا و مسخره كردن ندارند، و همه آنها در اين دو برنامه مشتركند، گاه آن و گاه اين (بنابراين هيچگونه تضادى در ميان اين آيه و آيه قبل وجود ندارد) جالب اينكه نخست مى گويد: ((اگر چيزى از آيات ما را بداند)). ولى بعدا نمى گويد آنچه را دانسته استهزا مى كند بلكه مى گويد همه آيات ما را (چه آنها را كه دانسته و چه آنها را كه ندانسته ) به استهزا و سخريه مى گيرد!. و اين نهايت جهل و بيخبرى است كه انسان چيزى را انكار يا مسخره كند كه اصلا نفهميده است ، و اين بهترين دليل لجاج و عناد آنها است . و در پايان آيه مجازات اين گروه را چنين بيان مى كند: ((براى آنها عذاب خوار كننده اى است )) (اولئك لهم عذاب مهين ). چرا چنين نباشد در حالى كه آنها مى خواستند با استهزاء آيات الهى مقام و شخصيتى براى خود كسب كنند، اما خداوند به كيفر اين كار آنها را پست و موهون و بى مقدار مى كند، و آنها را به طرزى خوار كننده و خفت آور در عذاب قيامت گرفتار مى سازد، آنها را به صورت بر زمين مى كشند و با غل و زنجير، همراه با ملامت و سرزنش فرشتگان عذاب ، به دوزخ مى برند. و از اينجا روشن مى شود كه چرا در آيه گذشته عذاب به ((اليم )) توصيف شده و در اينجا به ((مهين )) و در آيه آينده به ((عظيم )) در حقيقت هر يك متناسب است با كيفيت گناه آنها! آيه بعد اين ((عذاب مهين )) را چنين شرح مى دهد: پشت سر آنها دوزخ است (من ورائهم جهنم ). تعبير به پشت سر، با اينكه دوزخ جلو آنها قرار دارد، و در آينده به آن مى رسند، ممكن است از اين نظر باشد كه آنها اقبال به دنيا كرده ، و آخرت و عذاب الهى را ناديده گرفته و پشت سر انداخته اند، و اين تعبير معمول است كه انسان به هر چيزى بى اعتنائى كند مى گويند: آن را پشت سر انداخته ، قرآن مجيد مى گويد: ان هؤ لاء يحبون العاجلة و يذرون ورائهم يوما ثقيلا: ((آنها زندگى عاجل دنيا را دوست مى دارند و آن روز سنگين قيامت را پشت سر مى اندازند)) (دهر 27) جمعى از مفسران نيز گفته اند كلمه ((وراء)) از ماده ((موارات )). هر چيزى است كه از انسان پوشيده باشد، هم به پشت سر گفته مى شود و هم به پيش رو آنجا كه دور باشد و پنهان ، و به اين ترتيب كلمه ((وراء)) مفهوم جامعى دارد كه به دو مصداق متضاد اطلاق مى شود. اين تفسير نيز بعيد به نظر نمى رسد كه بگوئيم : تعبير به ((وراء)) اشاره به مساءله علت و معلول است ، فى المثل مى گوئيم : اگر فلان غذاى ناباب را بخورى پشت سر آن بيمارى است ، يعنى خوردن غذا علت آن بيمارى مى باشد، در اينجا نيز اعمال آنها عامل و سبب عذاب مهين دوزخ است . و به هر حال در دنبال آيه مى افزايد: اگر آنها گمان مى كنند اموال سرشار، و بتها و خدايان ساختگى شان ، گرهى از كار آنها مى گشايد سخت در اشتباهند، چرا كه ((هرگز آنچه را به دست آوردند آنها را از عذاب الهى نجات نمى بخشد و نه اوليائى را كه براى خود ساختند و برگزيدند)) (و لايغنى عنهم ما كسبوا شيئا و لا ما اتخذوا من دون الله اولياء). و چون هيچ راه فرار و نجاتى نيست بايد در آتش قهر و غضب الهى بمانند ((و براى آنها عذاب عظيمى است )) (و لهم عذاب عظيم ). آنها آيات الهى را كوچك شمردند خداوند عذاب آنها را بزرگ مى كند، آنها بزرگى فروختند خدا نيز عذاب عظيم به آنها مى دهد!. اين عذاب از هر نظر عظمت دارد هم جاودانى است هم شديد است هم تواءم با تحقير مى باشد، و هم تا اعماق استخوان و جان گنهكاران نفوذ مى كند، آرى گناه عظيم در برابر خداوند عظيم كيفرش عذاب عظيم است . ﴿8 واى بر دروغگوى گنهكار! آيات گذشته نشان مى داد كه گروهى هستند كه سخنان الهى با انواع دلائل توحيدى و مواعظ و اندرزها را مى شنوند ولى در آنها اثر نمى كند. آيات مورد بحث از اين گروه و عواقب اعمال آنها به طور مشروح سخن مى گويد. نخست مى فرمايد: واى بر هر دروغگوى گنهكار! (ويل لكل افاك اثيم ) ((افاك )) صيغه مبالغه است ، و به معنى كسى است كه بسيار دروغ مى گويد، و گاه به كسى كه دروغ بزرگ مى گويد هر چند زياد هم نباشد گفته شده . ((اثيم )) از ماده ((اثم )) به معنى مجرم و گنهكار است ، و آن نيز معنى مبالغه را مى دهد. از اين آيه به خوبى روشن مى شود كه موضعگيرى خصمانه در برابر آيات الهى كار كسانى است كه سر تا پا آلوده گناه و كذب و دروغند، نه پاك نهادان راستگو. سپس به چگونگى موضعگيريهاى آنها اشاره كرده ، مى افزايد: ((پيوسته آيات الهى را كه بر او تلاوت مى شود مى شنود اما بر اثر تكبر همواره اصرار بر مخالفت دارد گوئى اصلا آن را نشنيده )) (يسمع آيات الله تتلى عليه ثم يصر مستكبرا كان لم يسمعها). و به اين ترتيب آلودگى به گناه و دروغ ، و همچنين كبر و خودبينى سبب مى شود كه اينهمه آيات را نشنيده گيرد و خود را به كرگوشى زند، همانگونه كه در آيه 7 سوره لقمان نيز آمده است : و اذا تتلى عليه آياتنا ولى مستكبرا كان لم يسمعها كان فى اذنيه وقرا: ((هنگامى كه آيات ما بر او خوانده مى شود مستكبرانه روى برمى گرداند، گوئى آن را نشنيده ، گوئى اصلا گوشهايش سنگين است )). و در پايان آيه آنها را شديدا به كيفر سختى تهديد كرده ، مى گويد: ((چنين كسى را به عذاب دردناك بشارت ده ))! (فبشره بعذاب اليم ). همانگونه كه او دل پيامبر و مؤ منان را بدرد آورده ما نيز او را به عذاب دردناكى مبتلا مى سازيم ، چرا كه عذاب قيامت تجسمى است از اعمال امروز انسانها! گر چه بعضى از مفسران شاءن نزولى براى اين آيه و آيه بعد ذكر كرده و آن را اشاره به ((ابوجهل )) و يا ((نظر بن حارث )) مى دانند كه داستانها و افسانه هائى از عجم جمع آورى كرده بودند تا مردم را سرگرم سازند، و از آئين حق بازدارند، ولى پيداست كه نه تنها مخصوص آنها نيست بلكه اختصاص به مشركان عرب نيز ندارد، همه مجرمان دروغگوى مستكبر را در هر عصر و زمان شامل مى شود همانها كه آيات الهى و پيام پيامبران و سخنان پيشوايان بزرگ را نشنيده مى گيرند، چرا كه با شهوات و خواسته هاى انحرافى آنها هماهنگ نيست ، و افكار شيطانى آنها را تاءييد نمى كند، و با عادات غلط و تقليدهاى كوركورانه آنها موافق نيست ، آرى همه اينها را نيز به عذاب دردناك بشارت ده . با اينكه ((عذاب )) تناسبى با ((بشارت )) ندارد اين تعبير به عنوان سخريه و تحقير اين گروه ذكر شده است . سپس مى افزايد: ((و هرگاه اين مستكبر لجوج چيزى از آيات ما را بداند و از آن آگاه شود آن را به باد استهزا مى گيرد)) (و اذا علم من آياتنا شيئا اتخذها هزوا). در حقيقت اين جاهلان خودخواه داراى دو حالتند: حالت اول اينكه غالبا آيات الهى را مى شنوند و ناديده مى گيرند و با بى اعتنائى مى گذرند گوئى اصلا نشنيده اند، حالت دوم اينكه اگر بشنوند و بخواهند به آن اعتنا كنند و عكس العملى نشان دهند كارى جز استهزا و مسخره كردن ندارند، و همه آنها در اين دو برنامه مشتركند، گاه آن و گاه اين (بنابراين هيچگونه تضادى در ميان اين آيه و آيه قبل وجود ندارد) جالب اينكه نخست مى گويد: ((اگر چيزى از آيات ما را بداند)). ولى بعدا نمى گويد آنچه را دانسته استهزا مى كند بلكه مى گويد همه آيات ما را (چه آنها را كه دانسته و چه آنها را كه ندانسته ) به استهزا و سخريه مى گيرد!. و اين نهايت جهل و بيخبرى است كه انسان چيزى را انكار يا مسخره كند كه اصلا نفهميده است ، و اين بهترين دليل لجاج و عناد آنها است . و در پايان آيه مجازات اين گروه را چنين بيان مى كند: ((براى آنها عذاب خوار كننده اى است )) (اولئك لهم عذاب مهين ). چرا چنين نباشد در حالى كه آنها مى خواستند با استهزاء آيات الهى مقام و شخصيتى براى خود كسب كنند، اما خداوند به كيفر اين كار آنها را پست و موهون و بى مقدار مى كند، و آنها را به طرزى خوار كننده و خفت آور در عذاب قيامت گرفتار مى سازد، آنها را به صورت بر زمين مى كشند و با غل و زنجير، همراه با ملامت و سرزنش فرشتگان عذاب ، به دوزخ مى برند. و از اينجا روشن مى شود كه چرا در آيه گذشته عذاب به ((اليم )) توصيف شده و در اينجا به ((مهين )) و در آيه آينده به ((عظيم )) در حقيقت هر يك متناسب است با كيفيت گناه آنها! آيه بعد اين ((عذاب مهين )) را چنين شرح مى دهد: پشت سر آنها دوزخ است (من ورائهم جهنم ). تعبير به پشت سر، با اينكه دوزخ جلو آنها قرار دارد، و در آينده به آن مى رسند، ممكن است از اين نظر باشد كه آنها اقبال به دنيا كرده ، و آخرت و عذاب الهى را ناديده گرفته و پشت سر انداخته اند، و اين تعبير معمول است كه انسان به هر چيزى بى اعتنائى كند مى گويند: آن را پشت سر انداخته ، قرآن مجيد مى گويد: ان هؤ لاء يحبون العاجلة و يذرون ورائهم يوما ثقيلا: ((آنها زندگى عاجل دنيا را دوست مى دارند و آن روز سنگين قيامت را پشت سر مى اندازند)) (دهر 27) جمعى از مفسران نيز گفته اند كلمه ((وراء)) از ماده ((موارات )). هر چيزى است كه از انسان پوشيده باشد، هم به پشت سر گفته مى شود و هم به پيش رو آنجا كه دور باشد و پنهان ، و به اين ترتيب كلمه ((وراء)) مفهوم جامعى دارد كه به دو مصداق متضاد اطلاق مى شود. اين تفسير نيز بعيد به نظر نمى رسد كه بگوئيم : تعبير به ((وراء)) اشاره به مساءله علت و معلول است ، فى المثل مى گوئيم : اگر فلان غذاى ناباب را بخورى پشت سر آن بيمارى است ، يعنى خوردن غذا علت آن بيمارى مى باشد، در اينجا نيز اعمال آنها عامل و سبب عذاب مهين دوزخ است . و به هر حال در دنبال آيه مى افزايد: اگر آنها گمان مى كنند اموال سرشار، و بتها و خدايان ساختگى شان ، گرهى از كار آنها مى گشايد سخت در اشتباهند، چرا كه ((هرگز آنچه را به دست آوردند آنها را از عذاب الهى نجات نمى بخشد و نه اوليائى را كه براى خود ساختند و برگزيدند)) (و لايغنى عنهم ما كسبوا شيئا و لا ما اتخذوا من دون الله اولياء). و چون هيچ راه فرار و نجاتى نيست بايد در آتش قهر و غضب الهى بمانند ((و براى آنها عذاب عظيمى است )) (و لهم عذاب عظيم ). آنها آيات الهى را كوچك شمردند خداوند عذاب آنها را بزرگ مى كند، آنها بزرگى فروختند خدا نيز عذاب عظيم به آنها مى دهد!. اين عذاب از هر نظر عظمت دارد هم جاودانى است هم شديد است هم تواءم با تحقير مى باشد، و هم تا اعماق استخوان و جان گنهكاران نفوذ مى كند، آرى گناه عظيم در برابر خداوند عظيم كيفرش عذاب عظيم است . ﴿9 واى بر دروغگوى گنهكار! آيات گذشته نشان مى داد كه گروهى هستند كه سخنان الهى با انواع دلائل توحيدى و مواعظ و اندرزها را مى شنوند ولى در آنها اثر نمى كند. آيات مورد بحث از اين گروه و عواقب اعمال آنها به طور مشروح سخن مى گويد. نخست مى فرمايد: واى بر هر دروغگوى گنهكار! (ويل لكل افاك اثيم ) ((افاك )) صيغه مبالغه است ، و به معنى كسى است كه بسيار دروغ مى گويد، و گاه به كسى كه دروغ بزرگ مى گويد هر چند زياد هم نباشد گفته شده . ((اثيم )) از ماده ((اثم )) به معنى مجرم و گنهكار است ، و آن نيز معنى مبالغه را مى دهد. از اين آيه به خوبى روشن مى شود كه موضعگيرى خصمانه در برابر آيات الهى كار كسانى است كه سر تا پا آلوده گناه و كذب و دروغند، نه پاك نهادان راستگو. سپس به چگونگى موضعگيريهاى آنها اشاره كرده ، مى افزايد: ((پيوسته آيات الهى را كه بر او تلاوت مى شود مى شنود اما بر اثر تكبر همواره اصرار بر مخالفت دارد گوئى اصلا آن را نشنيده )) (يسمع آيات الله تتلى عليه ثم يصر مستكبرا كان لم يسمعها). و به اين ترتيب آلودگى به گناه و دروغ ، و همچنين كبر و خودبينى سبب مى شود كه اينهمه آيات را نشنيده گيرد و خود را به كرگوشى زند، همانگونه كه در آيه 7 سوره لقمان نيز آمده است : و اذا تتلى عليه آياتنا ولى مستكبرا كان لم يسمعها كان فى اذنيه وقرا: ((هنگامى كه آيات ما بر او خوانده مى شود مستكبرانه روى برمى گرداند، گوئى آن را نشنيده ، گوئى اصلا گوشهايش سنگين است )). و در پايان آيه آنها را شديدا به كيفر سختى تهديد كرده ، مى گويد: ((چنين كسى را به عذاب دردناك بشارت ده ))! (فبشره بعذاب اليم ). همانگونه كه او دل پيامبر و مؤ منان را بدرد آورده ما نيز او را به عذاب دردناكى مبتلا مى سازيم ، چرا كه عذاب قيامت تجسمى است از اعمال امروز انسانها! گر چه بعضى از مفسران شاءن نزولى براى اين آيه و آيه بعد ذكر كرده و آن را اشاره به ((ابوجهل )) و يا ((نظر بن حارث )) مى دانند كه داستانها و افسانه هائى از عجم جمع آورى كرده بودند تا مردم را سرگرم سازند، و از آئين حق بازدارند، ولى پيداست كه نه تنها مخصوص آنها نيست بلكه اختصاص به مشركان عرب نيز ندارد، همه مجرمان دروغگوى مستكبر را در هر عصر و زمان شامل مى شود همانها كه آيات الهى و پيام پيامبران و سخنان پيشوايان بزرگ را نشنيده مى گيرند، چرا كه با شهوات و خواسته هاى انحرافى آنها هماهنگ نيست ، و افكار شيطانى آنها را تاءييد نمى كند، و با عادات غلط و تقليدهاى كوركورانه آنها موافق نيست ، آرى همه اينها را نيز به عذاب دردناك بشارت ده . با اينكه ((عذاب )) تناسبى با ((بشارت )) ندارد اين تعبير به عنوان سخريه و تحقير اين گروه ذكر شده است . سپس مى افزايد: ((و هرگاه اين مستكبر لجوج چيزى از آيات ما را بداند و از آن آگاه شود آن را به باد استهزا مى گيرد)) (و اذا علم من آياتنا شيئا اتخذها هزوا). در حقيقت اين جاهلان خودخواه داراى دو حالتند: حالت اول اينكه غالبا آيات الهى را مى شنوند و ناديده مى گيرند و با بى اعتنائى مى گذرند گوئى اصلا نشنيده اند، حالت دوم اينكه اگر بشنوند و بخواهند به آن اعتنا كنند و عكس العملى نشان دهند كارى جز استهزا و مسخره كردن ندارند، و همه آنها در اين دو برنامه مشتركند، گاه آن و گاه اين (بنابراين هيچگونه تضادى در ميان اين آيه و آيه قبل وجود ندارد) جالب اينكه نخست مى گويد: ((اگر چيزى از آيات ما را بداند)). ولى بعدا نمى گويد آنچه را دانسته استهزا مى كند بلكه مى گويد همه آيات ما را (چه آنها را كه دانسته و چه آنها را كه ندانسته ) به استهزا و سخريه مى گيرد!. و اين نهايت جهل و بيخبرى است كه انسان چيزى را انكار يا مسخره كند كه اصلا نفهميده است ، و اين بهترين دليل لجاج و عناد آنها است . و در پايان آيه مجازات اين گروه را چنين بيان مى كند: ((براى آنها عذاب خوار كننده اى است )) (اولئك لهم عذاب مهين ). چرا چنين نباشد در حالى كه آنها مى خواستند با استهزاء آيات الهى مقام و شخصيتى براى خود كسب كنند، اما خداوند به كيفر اين كار آنها را پست و موهون و بى مقدار مى كند، و آنها را به طرزى خوار كننده و خفت آور در عذاب قيامت گرفتار مى سازد، آنها را به صورت بر زمين مى كشند و با غل و زنجير، همراه با ملامت و سرزنش فرشتگان عذاب ، به دوزخ مى برند. و از اينجا روشن مى شود كه چرا در آيه گذشته عذاب به ((اليم )) توصيف شده و در اينجا به ((مهين )) و در آيه آينده به ((عظيم )) در حقيقت هر يك متناسب است با كيفيت گناه آنها! آيه بعد اين ((عذاب مهين )) را چنين شرح مى دهد: پشت سر آنها دوزخ است (من ورائهم جهنم ). تعبير به پشت سر، با اينكه دوزخ جلو آنها قرار دارد، و در آينده به آن مى رسند، ممكن است از اين نظر باشد كه آنها اقبال به دنيا كرده ، و آخرت و عذاب الهى را ناديده گرفته و پشت سر انداخته اند، و اين تعبير معمول است كه انسان به هر چيزى بى اعتنائى كند مى گويند: آن را پشت سر انداخته ، قرآن مجيد مى گويد: ان هؤ لاء يحبون العاجلة و يذرون ورائهم يوما ثقيلا: ((آنها زندگى عاجل دنيا را دوست مى دارند و آن روز سنگين قيامت را پشت سر مى اندازند)) (دهر 27) جمعى از مفسران نيز گفته اند كلمه ((وراء)) از ماده ((موارات )). هر چيزى است كه از انسان پوشيده باشد، هم به پشت سر گفته مى شود و هم به پيش رو آنجا كه دور باشد و پنهان ، و به اين ترتيب كلمه ((وراء)) مفهوم جامعى دارد كه به دو مصداق متضاد اطلاق مى شود. اين تفسير نيز بعيد به نظر نمى رسد كه بگوئيم : تعبير به ((وراء)) اشاره به مساءله علت و معلول است ، فى المثل مى گوئيم : اگر فلان غذاى ناباب را بخورى پشت سر آن بيمارى است ، يعنى خوردن غذا علت آن بيمارى مى باشد، در اينجا نيز اعمال آنها عامل و سبب عذاب مهين دوزخ است . و به هر حال در دنبال آيه مى افزايد: اگر آنها گمان مى كنند اموال سرشار، و بتها و خدايان ساختگى شان ، گرهى از كار آنها مى گشايد سخت در اشتباهند، چرا كه ((هرگز آنچه را به دست آوردند آنها را از عذاب الهى نجات نمى بخشد و نه اوليائى را كه براى خود ساختند و برگزيدند)) (و لايغنى عنهم ما كسبوا شيئا و لا ما اتخذوا من دون الله اولياء). و چون هيچ راه فرار و نجاتى نيست بايد در آتش قهر و غضب الهى بمانند ((و براى آنها عذاب عظيمى است )) (و لهم عذاب عظيم ). آنها آيات الهى را كوچك شمردند خداوند عذاب آنها را بزرگ مى كند، آنها بزرگى فروختند خدا نيز عذاب عظيم به آنها مى دهد!. اين عذاب از هر نظر عظمت دارد هم جاودانى است هم شديد است هم تواءم با تحقير مى باشد، و هم تا اعماق استخوان و جان گنهكاران نفوذ مى كند، آرى گناه عظيم در برابر خداوند عظيم كيفرش عذاب عظيم است . ﴿10 همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار! به دنبال بحثهائى كه درباره عظمت آيات الهى در آيه هاى گذشته آمد آيات مورد بحث نيز همين معنى را تعقيب كرده مى گويد: ((اين قرآن مجيد مايه هدايت است )) (هذا هدى ). حق را از باطل جدا مى سازد، صحنه زندگى انسان را روشن مى كند، و دست رهروان راه حق را گرفته به سرمنزل مقصود مى رساند ((اما براى كسانى كه آيات پروردگارشان را انكار كردند عذابى است سخت و دردناك )) (و الذين كفروا بايات ربهم لهم عذاب من رجز اليم ). ((رجز)) (بر وزن حرص ) چنانكه ((راغب )) در ((مفردات )) گفته در اصل به معنى اضطراب و لرزش و بى نظمى است ، مخصوصا هنگامى كه شتر بيمار مى شود به گونه اى كه از فرط ناتوانى گامهاى خود را نزديك و نامنظم برمى دارد عرب به اين حالت ((رجز)) مى گويد. به بيمارى طاعون و بلاهاى سخت ، و يا برف و تگرگ شديد، و وسوسه هاى شياطين و مانند آن نيز اين كلمه اطلاق مى شود، چرا كه همه آنها باعث اضطراب و تزلزل و بى نظمى است و اگر به اشعار جنگى ((رجز)) (بر وزن غرض ) مى گويند به خاطر مقطعهاى كوتاه و نزديك به هم مى باشد (يا به خاطر تزلزل و اضطرابى كه بر پيكر دشمن مى افكند). سپس رشته سخن را به بحث توحيد كه در آيات نخستين اين سوره مطرح شده مى كشاند، درسهاى مؤ ثرى از توحيد خداشناسى به مشركان مى دهد. گاه در عواطف آنها چنگ زده و مى گويد: خداوند همان كسى است كه دريا را براى شما مسخر كرد تا كشتيها به فرمانش در آن حركت كنند، و بتوانيد از فضل او بهره گيريد، شايد شكر نعمتهايش را بجا آوريد (الله الذى سخر لكم البحر لتجرى الفلك فيه بامره و لتبتغوا من فضله و لعلكم تشكرون ). چه كسى در ماده اصلى كشتيها اين خاصيت را آفريده كه در آب فرو نمى رود؟ و چه كسى آب را بستر نرمى براى حركت آنها قرار داده كه به راحتى در آن پيش مى رود؟ و چه كسى به نيروى باد فرمان داده كه به صورت منظم بر صفحه اقيانوسها بوزد، و كشتيها را به حركت درآورد؟ يا اينكه نيروى بخار را جانشين باد سازد و اين مركبهاى عظيم را با سرعت زياد به جريان اندازد). مى دانيم بزرگترين و مهمترين وسيله نقليه انسان در گذشته و امروز كشتيهاى كوچك و بزرگ و غولپيكر بوده است كه در طول سال ميليونها انسان و بيش از آن اموال تجارتى را از دورترين نقاط جهان به مناطق مختلف مى برد، و گاه به اندازه يك شهر كوچك وسعت ، و ساكنان دارد، و وسائل و اموال در آن است !. راستى اگر اين نيروهاى سه گانه نبودند، چگونه انسان مى توانست با مركبهاى ساده معمولى مشكلات حمل و نقل خود را حل كند؟ هر چند مركبهاى ساده نيز از نعمتهاى او است و در جاى خود كارساز. جالب اينكه در آيه 32 سوره ابراهيم مى فرمايد: و سخر لكم الفلك لتجرى فى البحر بامره : ((كشتيها را مسخر شما كرد تا به فرمانش در دريا حركت كند)). اما در اينجا مى گويد: ((دريا را مسخر شما كرد تا كشتيها در آن به حركت درآيند)) زيرا در آنجا بيشتر نظر روى تسخير درياها است ، لذا به دنبال آن و سخر لكم الانهار (نهرها را مسخر شما ساخت ) مى گويد، اما در اينجا نظر به تسخير كشتيهاست ، و به هر حال هر دو به فرمان خدا مسخر انسانند و در خدمت او. هدف از اين تسخير آن است كه ((ابتغاء فضل الهى )) كنيد كه معمولا اين تعبير در مورد تجارت و فعاليتهاى اقتصادى مى آيد، و البته نقل و انتقال مسافرين و جا به جا شدن آنها نيز در آن نهفته است . و هدف از اين بهره گيرى از فضل الهى تحريك حس شكرگزارى انسانها است ، تا عواطف آنها براى شكر منعم بسيج شود، و به دنبال آن در مسير معرفة الله قرار گيرند. واژه ((فلك )) (كشتى ) چنانكه قبلا هم گفته ايم هم به معنى مفرد و هم جمع استعمال مى شود. شرح بيشتر درباره تسخير درياها، و كشتيها، و منافع و بركات آنها را ذيل آيه 14 سوره نحل (جلد 11 صفحه 179 به بعد) مطالعه فرمائيد. بعد از بيان نعمت كشتيها كه تماس نزديكى با زندگى روزمره انسانها دارد به مساءله تسخير ساير موجودات به طور كلى پرداخته ، مى گويد: آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمين است همه را از ناحيه خودش مسخر شما ساخت (و سخر لكم ما فى السموات و ما فى الارض جميعا منه ). آنقدر به شما شخصيت و ارزش و عظمت داد كه تمام موجودات عالم هستى را مسخر و در مسير منافع شما قرار داد، آفتاب و ماه ، باد و باران ، كوهها و درهها، جنگلها و صحراها، درختان و حيوانات ، معادن و منابع زير زمينى ، و خلاصه همه اين موجودات را به خدمت شما دعوت كرد، و همه را سرگشته و فرمانبردار شما ساخت ، تا از مواهب او بهره گيريد و به غفلت نخوريد. قابل توجه اينكه مى فرمايد: جميعا منه : ((همه اينها با تمام ويژگيها و اختلافاتى كه دارند از سوى اويند و به فرمان او در خدمت شما)). <10> با توجه به اينكه همه مواهب از ناحيه او است و خالق و مدبر و پروردگار همه ذات پاك او مى باشد پس چرا انسان به سراغ غير او رود؟ و سر بر آستان مخلوقات ضعيف بگذارد؟ و از معرفت منعم حقيقى غافل بماند؟ لذا در پايان آيه مى افزايد: ((در اين نشانه هاى مهمى است براى كسانى كه تفكر و انديشه مى كنند)) (ان فى ذلك لايات لقوم يتفكرون ). در آيه قبل از عواطف انسانها استفاده مى شد، و در اينجا از عقول و انديشه هاى آنها، چه خداى مهربانى كه با هر زبان ممكن با بندگانش سخن مى گويد، گاه با زبان دل ، و گاه با زبان فكر، و هدف در همه اينها يك چيز بيش نيست ، و آن بيدارى انسانهاى غافل و به حركت درآوردن آنها در سير الى الله است . درباره تسخير موجودات مختلف جهان بحث مشروحى ذيل آيات 31 تا 33 سوره ابراهيم (جلد 10 صفحه 349 به بعد) آورده ايم . سپس به ذكر يك دستور اخلاقى در برخورد با كفار مى پردازد تا بحثهاى منطقى سابق را به اين وسيله تكميل كند روى سخن را به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده مى فرمايد: ((به مؤ منان بگو كسانى را كه اميد به ايام الله (روز رستاخيز) ندارند مورد عفو قرار دهند، و نسبت به آنها سخت نگيرند)) (قل للذين آمنوا يغفروا للذين لايرجون ايام الله ). ممكن است آنها بر اثر دور بودن از مبادى ايمان و تربيت الهى برخوردهاى خشن و نامطلوب ، و تعبيرات زشت و زننده اى داشته باشند، شما بايد با بزرگوارى و سعه صدر با اينگونه اشخاص برخورد كنيد، مبادا بر لجاجت خود بيفزايند، و فاصله آنها از حق بيشتر شود، اين حسن خلق و گذشت و سعه صدر هم از فشار آنها مى كاهد، و هم ممكن است عاملى براى جذب آنان به ايمان گردد. نظير اين دستور كرارا در آيات قرآن آمده است ، مانند: فاصفح عنهم و قل سلام فسوف يعلمون : ((از آنها صرفنظر كن و بگو سلام بر شما، اما بزودى نتيجه كار خود را خواهند دانست ))! (زخرف - 89). اصولا در برخورد با افراد نادان ، سختگيرى و اصرار مجازات غالبا نتيجه مطلوبى ندارد، و بى اعتنائى و بزرگوارى در برابر آنها وسيله اى براى بيدار ساختن و عاملى براى هدايت است . البته اين يك قاعده كلى نيست زيرا انكار نمى توان كرد كه مواردى نيز پيش مى آيد كه چاره اى جز خشونت و مجازات نمى باشد، ولى اين در اقليت است . نكته ديگر اينكه همه روزها روزهاى خدا است ولى در عين حال ((ايام الله )) به ايام مخصوصى اطلاق شده است چرا كه نشانه اهميت و عظمت آن است . اين تعبير در دو مورد از قرآن مجيد آمده ، يكى در آيه مورد بحث ، و ديگر در آيه سوره ابراهيم كه در آنجا معنى وسيعتر و گسترده ترى دارد. در احاديث اسلامى ((ايام الله )) به روزهاى مختلفى تفسير شده است ، از جمله در تفسير على بن ابراهيم آمده كه ايام الله سه روز است روز قيام مهدى (عليه السلام )، روز مرگ ، و روز رستاخيز. <11> در حديث ديگرى از پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : ايام الله نعمائه ، و بلائه ببلائه سبحانه ((ايام الله روزهاى نعمتهاى او، و آزمايشهاى او به وسيله بلاها است )). <12> به هر حال اين تعبير نشانه اهميت روز قيامت است ، روز حاكميت آشكار خداوند بر همه كس و همه چيز، و روز عدل و داد بزرگ . ولى براى اينكه اينگونه افراد از اين بزرگوارى و عفو و گذشت سوء - استفاده نكنند در پايان آيه مى افزايد: اين به خاطر آن است كه خداوند در آن روز هر قومى را به اعمالى كه انجام مى دادند جزا دهد (ليجزى قوما بما كانوا يكسبون ). جمعى از مفسران اين جمله را تهديدى براى كفار و مجرمان دانسته اند در حالى كه بعضى ديگر آن را بشارتى نيز براى مؤ منان در برابر اين عفو و گذشت شمرده اند. ولى مانعى ندارد كه هم تهديد آن گروه باشد و هم بشارت به اين گروه ، چنانكه در آيه بعد نيز به همين معنى اشاره شده است . مى فرمايد: ((كسى كه عمل صالحى بجا آورد به سود خود بجا آورده است ، و كسى كه كار بدى انجام دهد به زيان خود او است ، سپس همه شما به سوى پروردگارتان بازمى گرديد)) و نتيجه اعمال خود را مى يابيد (من عمل صالحا فلنفسه و من اساء فعليها ثم الى ربكم ترجعون ). اين تعبير كه در آيات قرآن كرارا و با عبارات مختلف آمده است پاسخى است به آنها كه مى گويند اطاعت و عصيان ما براى خدا چه سود و زيانى دارد؟ و اين چه اصرارى است كه در زمينه اطاعت و نهى از معصيت او مى شود؟! اين آيات مى گويد: همه اينها سود و زيانش متوجه خود شماست ، اين شما هستيد كه در پرتو اعمال صالح تكامل مى يابيد، و به آسمان قرب خدا پرواز مى كنيد، و اين شما هستيد كه بر اثر جرم و گناه سقوط كرده در پرتگاه غضب و بعد از رحمت او گرفتار لعنت ابدى مى شويد. تمام برنامه هاى تكليفى ، و ارسال رسل ، و انزال كتب ، نيز همه براى همين منظور است . لذا قرآن در يكجا مى گويد: و من يشكر فانما يشكر لنفسه و من كفر فان الله غنى حميد: ((كسى كه شكرگزارى كند به نفع خودش شكر گزارده و كسى كه كفران كند خداوند غنى و حميد است )) (لقمان - 12). در جاى ديگر مى گويد: من اهتدى فلنفسه و من ضل فانما يضل عليها: ((كسى كه هدايت يابد به نفع خود او است و كسى كه گمراه شود ضلالتش به زيان خود او است )) (زمر - 41) و در جاى ديگر مى خوانيم : و من تزكى فانما يتزكى لنفسه و الى الله المصير: ((كسى كه پاكى گزيند به نفع خود او است ، و بازگشت همه به سوى خدا است )) (فاطر - 18). خلاصه ، اين گونه تعبيرات بيانگر اين واقعيت است كه دعوت داعيان الى الله در تمام ابعادش خدمت گسترده اى است به انسانها، نه خدمتى است به خدا كه از همه چيز بى نياز است ، و نه به پيامبرانش كه اجر آنها فقط بر خدا است ، توجه به اين واقعيت عامل مؤ ثرى براى حركت به سوى اطاعت و پرهيز از گناه است . ﴿11 همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار! به دنبال بحثهائى كه درباره عظمت آيات الهى در آيه هاى گذشته آمد آيات مورد بحث نيز همين معنى را تعقيب كرده مى گويد: ((اين قرآن مجيد مايه هدايت است )) (هذا هدى ). حق را از باطل جدا مى سازد، صحنه زندگى انسان را روشن مى كند، و دست رهروان راه حق را گرفته به سرمنزل مقصود مى رساند ((اما براى كسانى كه آيات پروردگارشان را انكار كردند عذابى است سخت و دردناك )) (و الذين كفروا بايات ربهم لهم عذاب من رجز اليم ). ((رجز)) (بر وزن حرص ) چنانكه ((راغب )) در ((مفردات )) گفته در اصل به معنى اضطراب و لرزش و بى نظمى است ، مخصوصا هنگامى كه شتر بيمار مى شود به گونه اى كه از فرط ناتوانى گامهاى خود را نزديك و نامنظم برمى دارد عرب به اين حالت ((رجز)) مى گويد. به بيمارى طاعون و بلاهاى سخت ، و يا برف و تگرگ شديد، و وسوسه هاى شياطين و مانند آن نيز اين كلمه اطلاق مى شود، چرا كه همه آنها باعث اضطراب و تزلزل و بى نظمى است و اگر به اشعار جنگى ((رجز)) (بر وزن غرض ) مى گويند به خاطر مقطعهاى كوتاه و نزديك به هم مى باشد (يا به خاطر تزلزل و اضطرابى كه بر پيكر دشمن مى افكند). سپس رشته سخن را به بحث توحيد كه در آيات نخستين اين سوره مطرح شده مى كشاند، درسهاى مؤ ثرى از توحيد خداشناسى به مشركان مى دهد. گاه در عواطف آنها چنگ زده و مى گويد: خداوند همان كسى است كه دريا را براى شما مسخر كرد تا كشتيها به فرمانش در آن حركت كنند، و بتوانيد از فضل او بهره گيريد، شايد شكر نعمتهايش را بجا آوريد (الله الذى سخر لكم البحر لتجرى الفلك فيه بامره و لتبتغوا من فضله و لعلكم تشكرون ). چه كسى در ماده اصلى كشتيها اين خاصيت را آفريده كه در آب فرو نمى رود؟ و چه كسى آب را بستر نرمى براى حركت آنها قرار داده كه به راحتى در آن پيش مى رود؟ و چه كسى به نيروى باد فرمان داده كه به صورت منظم بر صفحه اقيانوسها بوزد، و كشتيها را به حركت درآورد؟ يا اينكه نيروى بخار را جانشين باد سازد و اين مركبهاى عظيم را با سرعت زياد به جريان اندازد). مى دانيم بزرگترين و مهمترين وسيله نقليه انسان در گذشته و امروز كشتيهاى كوچك و بزرگ و غولپيكر بوده است كه در طول سال ميليونها انسان و بيش از آن اموال تجارتى را از دورترين نقاط جهان به مناطق مختلف مى برد، و گاه به اندازه يك شهر كوچك وسعت ، و ساكنان دارد، و وسائل و اموال در آن است !. راستى اگر اين نيروهاى سه گانه نبودند، چگونه انسان مى توانست با مركبهاى ساده معمولى مشكلات حمل و نقل خود را حل كند؟ هر چند مركبهاى ساده نيز از نعمتهاى او است و در جاى خود كارساز. جالب اينكه در آيه 32 سوره ابراهيم مى فرمايد: و سخر لكم الفلك لتجرى فى البحر بامره : ((كشتيها را مسخر شما كرد تا به فرمانش در دريا حركت كند)). اما در اينجا مى گويد: ((دريا را مسخر شما كرد تا كشتيها در آن به حركت درآيند)) زيرا در آنجا بيشتر نظر روى تسخير درياها است ، لذا به دنبال آن و سخر لكم الانهار (نهرها را مسخر شما ساخت ) مى گويد، اما در اينجا نظر به تسخير كشتيهاست ، و به هر حال هر دو به فرمان خدا مسخر انسانند و در خدمت او. هدف از اين تسخير آن است كه ((ابتغاء فضل الهى )) كنيد كه معمولا اين تعبير در مورد تجارت و فعاليتهاى اقتصادى مى آيد، و البته نقل و انتقال مسافرين و جا به جا شدن آنها نيز در آن نهفته است . و هدف از اين بهره گيرى از فضل الهى تحريك حس شكرگزارى انسانها است ، تا عواطف آنها براى شكر منعم بسيج شود، و به دنبال آن در مسير معرفة الله قرار گيرند. واژه ((فلك )) (كشتى ) چنانكه قبلا هم گفته ايم هم به معنى مفرد و هم جمع استعمال مى شود. شرح بيشتر درباره تسخير درياها، و كشتيها، و منافع و بركات آنها را ذيل آيه 14 سوره نحل (جلد 11 صفحه 179 به بعد) مطالعه فرمائيد. بعد از بيان نعمت كشتيها كه تماس نزديكى با زندگى روزمره انسانها دارد به مساءله تسخير ساير موجودات به طور كلى پرداخته ، مى گويد: آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمين است همه را از ناحيه خودش مسخر شما ساخت (و سخر لكم ما فى السموات و ما فى الارض جميعا منه ). آنقدر به شما شخصيت و ارزش و عظمت داد كه تمام موجودات عالم هستى را مسخر و در مسير منافع شما قرار داد، آفتاب و ماه ، باد و باران ، كوهها و درهها، جنگلها و صحراها، درختان و حيوانات ، معادن و منابع زير زمينى ، و خلاصه همه اين موجودات را به خدمت شما دعوت كرد، و همه را سرگشته و فرمانبردار شما ساخت ، تا از مواهب او بهره گيريد و به غفلت نخوريد. قابل توجه اينكه مى فرمايد: جميعا منه : ((همه اينها با تمام ويژگيها و اختلافاتى كه دارند از سوى اويند و به فرمان او در خدمت شما)). با توجه به اينكه همه مواهب از ناحيه او است و خالق و مدبر و پروردگار همه ذات پاك او مى باشد پس چرا انسان به سراغ غير او رود؟ و سر بر آستان مخلوقات ضعيف بگذارد؟ و از معرفت منعم حقيقى غافل بماند؟ لذا در پايان آيه مى افزايد: ((در اين نشانه هاى مهمى است براى كسانى كه تفكر و انديشه مى كنند)) (ان فى ذلك لايات لقوم يتفكرون ). در آيه قبل از عواطف انسانها استفاده مى شد، و در اينجا از عقول و انديشه هاى آنها، چه خداى مهربانى كه با هر زبان ممكن با بندگانش سخن مى گويد، گاه با زبان دل ، و گاه با زبان فكر، و هدف در همه اينها يك چيز بيش نيست ، و آن بيدارى انسانهاى غافل و به حركت درآوردن آنها در سير الى الله است . درباره تسخير موجودات مختلف جهان بحث مشروحى ذيل آيات 31 تا 33 سوره ابراهيم (جلد 10 صفحه 349 به بعد) آورده ايم . سپس به ذكر يك دستور اخلاقى در برخورد با كفار مى پردازد تا بحثهاى منطقى سابق را به اين وسيله تكميل كند روى سخن را به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده مى فرمايد: ((به مؤ منان بگو كسانى را كه اميد به ايام الله (روز رستاخيز) ندارند مورد عفو قرار دهند، و نسبت به آنها سخت نگيرند)) (قل للذين آمنوا يغفروا للذين لايرجون ايام الله ). ممكن است آنها بر اثر دور بودن از مبادى ايمان و تربيت الهى برخوردهاى خشن و نامطلوب ، و تعبيرات زشت و زننده اى داشته باشند، شما بايد با بزرگوارى و سعه صدر با اينگونه اشخاص برخورد كنيد، مبادا بر لجاجت خود بيفزايند، و فاصله آنها از حق بيشتر شود، اين حسن خلق و گذشت و سعه صدر هم از فشار آنها مى كاهد، و هم ممكن است عاملى براى جذب آنان به ايمان گردد. نظير اين دستور كرارا در آيات قرآن آمده است ، مانند: فاصفح عنهم و قل سلام فسوف يعلمون : ((از آنها صرفنظر كن و بگو سلام بر شما، اما بزودى نتيجه كار خود را خواهند دانست ))! (زخرف - 89). اصولا در برخورد با افراد نادان ، سختگيرى و اصرار مجازات غالبا نتيجه مطلوبى ندارد، و بى اعتنائى و بزرگوارى در برابر آنها وسيله اى براى بيدار ساختن و عاملى براى هدايت است . البته اين يك قاعده كلى نيست زيرا انكار نمى توان كرد كه مواردى نيز پيش مى آيد كه چاره اى جز خشونت و مجازات نمى باشد، ولى اين در اقليت است . نكته ديگر اينكه همه روزها روزهاى خدا است ولى در عين حال ((ايام الله )) به ايام مخصوصى اطلاق شده است چرا كه نشانه اهميت و عظمت آن است . اين تعبير در دو مورد از قرآن مجيد آمده ، يكى در آيه مورد بحث ، و ديگر در آيه سوره ابراهيم كه در آنجا معنى وسيعتر و گسترده ترى دارد. در احاديث اسلامى ((ايام الله )) به روزهاى مختلفى تفسير شده است ، از جمله در تفسير على بن ابراهيم آمده كه ايام الله سه روز است روز قيام مهدى (عليه السلام )، روز مرگ ، و روز رستاخيز. در حديث ديگرى از پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : ايام الله نعمائه ، و بلائه ببلائه سبحانه ((ايام الله روزهاى نعمتهاى او، و آزمايشهاى او به وسيله بلاها است )). به هر حال اين تعبير نشانه اهميت روز قيامت است ، روز حاكميت آشكار خداوند بر همه كس و همه چيز، و روز عدل و داد بزرگ . ولى براى اينكه اينگونه افراد از اين بزرگوارى و عفو و گذشت سوء - استفاده نكنند در پايان آيه مى افزايد: اين به خاطر آن است كه خداوند در آن روز هر قومى را به اعمالى كه انجام مى دادند جزا دهد (ليجزى قوما بما كانوا يكسبون ). جمعى از مفسران اين جمله را تهديدى براى كفار و مجرمان دانسته اند در حالى كه بعضى ديگر آن را بشارتى نيز براى مؤ منان در برابر اين عفو و گذشت شمرده اند. ولى مانعى ندارد كه هم تهديد آن گروه باشد و هم بشارت به اين گروه ، چنانكه در آيه بعد نيز به همين معنى اشاره شده است . مى فرمايد: ((كسى كه عمل صالحى بجا آورد به سود خود بجا آورده است ، و كسى كه كار بدى انجام دهد به زيان خود او است ، سپس همه شما به سوى پروردگارتان بازمى گرديد)) و نتيجه اعمال خود را مى يابيد (من عمل صالحا فلنفسه و من اساء فعليها ثم الى ربكم ترجعون ). اين تعبير كه در آيات قرآن كرارا و با عبارات مختلف آمده است پاسخى است به آنها كه مى گويند اطاعت و عصيان ما براى خدا چه سود و زيانى دارد؟ و اين چه اصرارى است كه در زمينه اطاعت و نهى از معصيت او مى شود؟! اين آيات مى گويد: همه اينها سود و زيانش متوجه خود شماست ، اين شما هستيد كه در پرتو اعمال صالح تكامل مى يابيد، و به آسمان قرب خدا پرواز مى كنيد، و اين شما هستيد كه بر اثر جرم و گناه سقوط كرده در پرتگاه غضب و بعد از رحمت او گرفتار لعنت ابدى مى شويد. تمام برنامه هاى تكليفى ، و ارسال رسل ، و انزال كتب ، نيز همه براى همين منظور است . لذا قرآن در يكجا مى گويد: و من يشكر فانما يشكر لنفسه و من كفر فان الله غنى حميد: ((كسى كه شكرگزارى كند به نفع خودش شكر گزارده و كسى كه كفران كند خداوند غنى و حميد است )) (لقمان - 12). در جاى ديگر مى گويد: من اهتدى فلنفسه و من ضل فانما يضل عليها: ((كسى كه هدايت يابد به نفع خود او است و كسى كه گمراه شود ضلالتش به زيان خود او است )) (زمر - 41) و در جاى ديگر مى خوانيم : و من تزكى فانما يتزكى لنفسه و الى الله المصير: ((كسى كه پاكى گزيند به نفع خود او است ، و بازگشت همه به سوى خدا است )) (فاطر - 18). خلاصه ، اين گونه تعبيرات بيانگر اين واقعيت است كه دعوت داعيان الى الله در تمام ابعادش خدمت گسترده اى است به انسانها، نه خدمتى است به خدا كه از همه چيز بى نياز است ، و نه به پيامبرانش كه اجر آنها فقط بر خدا است ، توجه به اين واقعيت عامل مؤ ثرى براى حركت به سوى اطاعت و پرهيز از گناه است . ﴿12 همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار! به دنبال بحثهائى كه درباره عظمت آيات الهى در آيه هاى گذشته آمد آيات مورد بحث نيز همين معنى را تعقيب كرده مى گويد: ((اين قرآن مجيد مايه هدايت است )) (هذا هدى ). حق را از باطل جدا مى سازد، صحنه زندگى انسان را روشن مى كند، و دست رهروان راه حق را گرفته به سرمنزل مقصود مى رساند ((اما براى كسانى كه آيات پروردگارشان را انكار كردند عذابى است سخت و دردناك )) (و الذين كفروا بايات ربهم لهم عذاب من رجز اليم ). ((رجز)) (بر وزن حرص ) چنانكه ((راغب )) در ((مفردات )) گفته در اصل به معنى اضطراب و لرزش و بى نظمى است ، مخصوصا هنگامى كه شتر بيمار مى شود به گونه اى كه از فرط ناتوانى گامهاى خود را نزديك و نامنظم برمى دارد عرب به اين حالت ((رجز)) مى گويد. به بيمارى طاعون و بلاهاى سخت ، و يا برف و تگرگ شديد، و وسوسه هاى شياطين و مانند آن نيز اين كلمه اطلاق مى شود، چرا كه همه آنها باعث اضطراب و تزلزل و بى نظمى است و اگر به اشعار جنگى ((رجز)) (بر وزن غرض ) مى گويند به خاطر مقطعهاى كوتاه و نزديك به هم مى باشد (يا به خاطر تزلزل و اضطرابى كه بر پيكر دشمن مى افكند). سپس رشته سخن را به بحث توحيد كه در آيات نخستين اين سوره مطرح شده مى كشاند، درسهاى مؤ ثرى از توحيد خداشناسى به مشركان مى دهد. گاه در عواطف آنها چنگ زده و مى گويد: خداوند همان كسى است كه دريا را براى شما مسخر كرد تا كشتيها به فرمانش در آن حركت كنند، و بتوانيد از فضل او بهره گيريد، شايد شكر نعمتهايش را بجا آوريد (الله الذى سخر لكم البحر لتجرى الفلك فيه بامره و لتبتغوا من فضله و لعلكم تشكرون ). چه كسى در ماده اصلى كشتيها اين خاصيت را آفريده كه در آب فرو نمى رود؟ و چه كسى آب را بستر نرمى براى حركت آنها قرار داده كه به راحتى در آن پيش مى رود؟ و چه كسى به نيروى باد فرمان داده كه به صورت منظم بر صفحه اقيانوسها بوزد، و كشتيها را به حركت درآورد؟ يا اينكه نيروى بخار را جانشين باد سازد و اين مركبهاى عظيم را با سرعت زياد به جريان اندازد). مى دانيم بزرگترين و مهمترين وسيله نقليه انسان در گذشته و امروز كشتيهاى كوچك و بزرگ و غولپيكر بوده است كه در طول سال ميليونها انسان و بيش از آن اموال تجارتى را از دورترين نقاط جهان به مناطق مختلف مى برد، و گاه به اندازه يك شهر كوچك وسعت ، و ساكنان دارد، و وسائل و اموال در آن است !. راستى اگر اين نيروهاى سه گانه نبودند، چگونه انسان مى توانست با مركبهاى ساده معمولى مشكلات حمل و نقل خود را حل كند؟ هر چند مركبهاى ساده نيز از نعمتهاى او است و در جاى خود كارساز. جالب اينكه در آيه 32 سوره ابراهيم مى فرمايد: و سخر لكم الفلك لتجرى فى البحر بامره : ((كشتيها را مسخر شما كرد تا به فرمانش در دريا حركت كند)). اما در اينجا مى گويد: ((دريا را مسخر شما كرد تا كشتيها در آن به حركت درآيند)) زيرا در آنجا بيشتر نظر روى تسخير درياها است ، لذا به دنبال آن و سخر لكم الانهار (نهرها را مسخر شما ساخت ) مى گويد، اما در اينجا نظر به تسخير كشتيهاست ، و به هر حال هر دو به فرمان خدا مسخر انسانند و در خدمت او. هدف از اين تسخير آن است كه ((ابتغاء فضل الهى )) كنيد كه معمولا اين تعبير در مورد تجارت و فعاليتهاى اقتصادى مى آيد، و البته نقل و انتقال مسافرين و جا به جا شدن آنها نيز در آن نهفته است . و هدف از اين بهره گيرى از فضل الهى تحريك حس شكرگزارى انسانها است ، تا عواطف آنها براى شكر منعم بسيج شود، و به دنبال آن در مسير معرفة الله قرار گيرند. واژه ((فلك )) (كشتى ) چنانكه قبلا هم گفته ايم هم به معنى مفرد و هم جمع استعمال مى شود. شرح بيشتر درباره تسخير درياها، و كشتيها، و منافع و بركات آنها را ذيل آيه 14 سوره نحل (جلد 11 صفحه 179 به بعد) مطالعه فرمائيد. بعد از بيان نعمت كشتيها كه تماس نزديكى با زندگى روزمره انسانها دارد به مساءله تسخير ساير موجودات به طور كلى پرداخته ، مى گويد: آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمين است همه را از ناحيه خودش مسخر شما ساخت (و سخر لكم ما فى السموات و ما فى الارض جميعا منه ). آنقدر به شما شخصيت و ارزش و عظمت داد كه تمام موجودات عالم هستى را مسخر و در مسير منافع شما قرار داد، آفتاب و ماه ، باد و باران ، كوهها و درهها، جنگلها و صحراها، درختان و حيوانات ، معادن و منابع زير زمينى ، و خلاصه همه اين موجودات را به خدمت شما دعوت كرد، و همه را سرگشته و فرمانبردار شما ساخت ، تا از مواهب او بهره گيريد و به غفلت نخوريد. قابل توجه اينكه مى فرمايد: جميعا منه : ((همه اينها با تمام ويژگيها و اختلافاتى كه دارند از سوى اويند و به فرمان او در خدمت شما)). با توجه به اينكه همه مواهب از ناحيه او است و خالق و مدبر و پروردگار همه ذات پاك او مى باشد پس چرا انسان به سراغ غير او رود؟ و سر بر آستان مخلوقات ضعيف بگذارد؟ و از معرفت منعم حقيقى غافل بماند؟ لذا در پايان آيه مى افزايد: ((در اين نشانه هاى مهمى است براى كسانى كه تفكر و انديشه مى كنند)) (ان فى ذلك لايات لقوم يتفكرون ). در آيه قبل از عواطف انسانها استفاده مى شد، و در اينجا از عقول و انديشه هاى آنها، چه خداى مهربانى كه با هر زبان ممكن با بندگانش سخن مى گويد، گاه با زبان دل ، و گاه با زبان فكر، و هدف در همه اينها يك چيز بيش نيست ، و آن بيدارى انسانهاى غافل و به حركت درآوردن آنها در سير الى الله است . درباره تسخير موجودات مختلف جهان بحث مشروحى ذيل آيات 31 تا 33 سوره ابراهيم (جلد 10 صفحه 349 به بعد) آورده ايم . سپس به ذكر يك دستور اخلاقى در برخورد با كفار مى پردازد تا بحثهاى منطقى سابق را به اين وسيله تكميل كند روى سخن را به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده مى فرمايد: ((به مؤ منان بگو كسانى را كه اميد به ايام الله (روز رستاخيز) ندارند مورد عفو قرار دهند، و نسبت به آنها سخت نگيرند)) (قل للذين آمنوا يغفروا للذين لايرجون ايام الله ). ممكن است آنها بر اثر دور بودن از مبادى ايمان و تربيت الهى برخوردهاى خشن و نامطلوب ، و تعبيرات زشت و زننده اى داشته باشند، شما بايد با بزرگوارى و سعه صدر با اينگونه اشخاص برخورد كنيد، مبادا بر لجاجت خود بيفزايند، و فاصله آنها از حق بيشتر شود، اين حسن خلق و گذشت و سعه صدر هم از فشار آنها مى كاهد، و هم ممكن است عاملى براى جذب آنان به ايمان گردد. نظير اين دستور كرارا در آيات قرآن آمده است ، مانند: فاصفح عنهم و قل سلام فسوف يعلمون : ((از آنها صرفنظر كن و بگو سلام بر شما، اما بزودى نتيجه كار خود را خواهند دانست ))! (زخرف - 89). اصولا در برخورد با افراد نادان ، سختگيرى و اصرار مجازات غالبا نتيجه مطلوبى ندارد، و بى اعتنائى و بزرگوارى در برابر آنها وسيله اى براى بيدار ساختن و عاملى براى هدايت است . البته اين يك قاعده كلى نيست زيرا انكار نمى توان كرد كه مواردى نيز پيش مى آيد كه چاره اى جز خشونت و مجازات نمى باشد، ولى اين در اقليت است . نكته ديگر اينكه همه روزها روزهاى خدا است ولى در عين حال ((ايام الله )) به ايام مخصوصى اطلاق شده است چرا كه نشانه اهميت و عظمت آن است . اين تعبير در دو مورد از قرآن مجيد آمده ، يكى در آيه مورد بحث ، و ديگر در آيه سوره ابراهيم كه در آنجا معنى وسيعتر و گسترده ترى دارد. در احاديث اسلامى ((ايام الله )) به روزهاى مختلفى تفسير شده است ، از جمله در تفسير على بن ابراهيم آمده كه ايام الله سه روز است روز قيام مهدى (عليه السلام )، روز مرگ ، و روز رستاخيز. در حديث ديگرى از پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : ايام الله نعمائه ، و بلائه ببلائه سبحانه ((ايام الله روزهاى نعمتهاى او، و آزمايشهاى او به وسيله بلاها است )). به هر حال اين تعبير نشانه اهميت روز قيامت است ، روز حاكميت آشكار خداوند بر همه كس و همه چيز، و روز عدل و داد بزرگ . ولى براى اينكه اينگونه افراد از اين بزرگوارى و عفو و گذشت سوء - استفاده نكنند در پايان آيه مى افزايد: اين به خاطر آن است كه خداوند در آن روز هر قومى را به اعمالى كه انجام مى دادند جزا دهد (ليجزى قوما بما كانوا يكسبون ). جمعى از مفسران اين جمله را تهديدى براى كفار و مجرمان دانسته اند در حالى كه بعضى ديگر آن را بشارتى نيز براى مؤ منان در برابر اين عفو و گذشت شمرده اند. ولى مانعى ندارد كه هم تهديد آن گروه باشد و هم بشارت به اين گروه ، چنانكه در آيه بعد نيز به همين معنى اشاره شده است . مى فرمايد: ((كسى كه عمل صالحى بجا آورد به سود خود بجا آورده است ، و كسى كه كار بدى انجام دهد به زيان خود او است ، سپس همه شما به سوى پروردگارتان بازمى گرديد)) و نتيجه اعمال خود را مى يابيد (من عمل صالحا فلنفسه و من اساء فعليها ثم الى ربكم ترجعون ). اين تعبير كه در آيات قرآن كرارا و با عبارات مختلف آمده است پاسخى است به آنها كه مى گويند اطاعت و عصيان ما براى خدا چه سود و زيانى دارد؟ و اين چه اصرارى است كه در زمينه اطاعت و نهى از معصيت او مى شود؟! اين آيات مى گويد: همه اينها سود و زيانش متوجه خود شماست ، اين شما هستيد كه در پرتو اعمال صالح تكامل مى يابيد، و به آسمان قرب خدا پرواز مى كنيد، و اين شما هستيد كه بر اثر جرم و گناه سقوط كرده در پرتگاه غضب و بعد از رحمت او گرفتار لعنت ابدى مى شويد. تمام برنامه هاى تكليفى ، و ارسال رسل ، و انزال كتب ، نيز همه براى همين منظور است . لذا قرآن در يكجا مى گويد: و من يشكر فانما يشكر لنفسه و من كفر فان الله غنى حميد: ((كسى كه شكرگزارى كند به نفع خودش شكر گزارده و كسى كه كفران كند خداوند غنى و حميد است )) (لقمان - 12). در جاى ديگر مى گويد: من اهتدى فلنفسه و من ضل فانما يضل عليها: ((كسى كه هدايت يابد به نفع خود او است و كسى كه گمراه شود ضلالتش به زيان خود او است )) (زمر - 41) و در جاى ديگر مى خوانيم : و من تزكى فانما يتزكى لنفسه و الى الله المصير: ((كسى كه پاكى گزيند به نفع خود او است ، و بازگشت همه به سوى خدا است )) (فاطر - 18). خلاصه ، اين گونه تعبيرات بيانگر اين واقعيت است كه دعوت داعيان الى الله در تمام ابعادش خدمت گسترده اى است به انسانها، نه خدمتى است به خدا كه از همه چيز بى نياز است ، و نه به پيامبرانش كه اجر آنها فقط بر خدا است ، توجه به اين واقعيت عامل مؤ ثرى براى حركت به سوى اطاعت و پرهيز از گناه است . ﴿13