پیمایش
الدخان بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ حم ﴿1 وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ ﴿2 إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ ۚ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ ﴿3 فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ ﴿4 أَمْرًا مِنْ عِنْدِنَا ۚ إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ ﴿5 رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ ۚ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ﴿6 رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا ۖ إِنْ كُنْتُمْ مُوقِنِينَ ﴿7 لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ ۖ رَبُّكُمْ وَرَبُّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ ﴿8 بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ يَلْعَبُونَ ﴿9 فَارْتَقِبْ يَوْمَ تَأْتِي السَّمَاءُ بِدُخَانٍ مُبِينٍ ﴿10 يَغْشَى النَّاسَ ۖ هَٰذَا عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿11 رَبَّنَا اكْشِفْ عَنَّا الْعَذَابَ إِنَّا مُؤْمِنُونَ ﴿12 أَنَّىٰ لَهُمُ الذِّكْرَىٰ وَقَدْ جَاءَهُمْ رَسُولٌ مُبِينٌ ﴿13 ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَقَالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ ﴿14 إِنَّا كَاشِفُو الْعَذَابِ قَلِيلًا ۚ إِنَّكُمْ عَائِدُونَ ﴿15 يَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْكُبْرَىٰ إِنَّا مُنْتَقِمُونَ ﴿16 ۞ وَلَقَدْ فَتَنَّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ وَجَاءَهُمْ رَسُولٌ كَرِيمٌ ﴿17 أَنْ أَدُّوا إِلَيَّ عِبَادَ اللَّهِ ۖ إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ ﴿18

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

حم ﴿1 سوگند به [این] کتاب روشنگر؛ ﴿2 به راستی ما آن را در شبی پربرکت نازل کردیم؛ زیرا که همواره بیم دهنده بوده ایم؛ ﴿3 در آن شب هر کار استواری [به اراده خدا] فیصله می یابد. ﴿4 [نزول قرآن] کاری است [که] از نزد ما [صورت پذیرفته است؛] زیرا ما همواره فرستنده [وحی و پیامبران] بوده ایم. ﴿5 [همه این واقعیات] به سبب رحمتی از سوی پروردگار توست؛ بی تردید او شنوا وداناست. ﴿6 [همان] پروردگار آسمان ها و زمین و آنچه میان آنهاست، اگر یقین دارید. ﴿7 هیچ معبودی جز او نیست، زنده می کند و می میراند، پروردگار شما وپروردگار پدران پیشین شماست. ﴿8 [نه اینکه یقین ندارند] بلکه آنان در شک اند [و با گفتار و کردارشان با حقایق] بازی می کنند. ﴿9 پس به انتظار روزی باش که آسمان دودی آشکار بیاورد، ﴿10 که همه مردم را فرا می گیرد، این عذابی دردناک است. ﴿11 [همه می گویند:] پروردگارا! این عذاب را از ما برطرف کن که ما ایمان می آوریم ﴿12 [در آن موقعیت سخت] چگونه برای آنان جای پند گرفتن و هوشیاری است و حال آنکه [پیش از این عذاب] پیامبری روشنگر برای آنان آمد [و پند نگرفتند.] ﴿13 آن گاه از او روی گرداندند و گفتند: تعلیم یافته ای دیوانه است!! ﴿14 مدتی اندک عذاب را برطرف می کنیم، ولی باز شما [به همان عقاید بی پایه و اعمال زشت] برمی گردید! ﴿15 [ما از آنان انتقام خواهیم گرفت آن] روزی که آنان را با قدرتی بسیار سخت بگیریم؛ زیرا که ما انتقام گیرنده ایم. ﴿16 و همانا پیش از آنان قوم فرعون را آزمودیم، و پیامبری بزرگوار برای آنان آمد، ﴿17 که [به آنان گفت:] بندگان خدا را [که به آزار و شکنجه شما گرفتارند] به من واگذارید؛ زیرا من برای شما فرستاده ای امینم. ﴿18

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

سوره دخان مقدمه اين سوره در مكه نازل شده ، و 59 آيه است محتواى سوره دخان اين سوره پنجمين سوره از سوره هاى هفتگانه حواميم است ، و به حكم اينكه از سوره هاى مكى است محتواى عمومى آنها را، يعنى بحث از مبداء و معاد و قرآن ، به نحو كامل در بر دارد، و آياتش در اين زمينه ها آنچنان تنظيم شده است كه ضربات كوبنده و بيدار كننده اى بر قلبهاى خفته و غافل وارد مى سازد و آنها را به ايمان و تقوا و حق و عدالت فرا مى خواند. بخشهاى اين سوره را مى توان در هفت بخش خلاصه كرد: 1 - آغاز سوره از حروف مقطعه و سپس بيان عظمت قرآن است ، با اين اضافه كه نزول آن را در شب قدر براى اولين بار بيان مى كند. 2 - در بخش ديگرى از توحيد و يگانگى خدا و بيان بعضى از نشانه هاى عظمت او در جهان هستى است . 3 - بخش مهمى از آن از سرنوشت كفار، و انواع كيفرهاى دردناك آنها سخن مى گويد. 4 - در بخش ديگرى براى بيدار ساختن اين غافلان قسمتى از سرگذشت موسى (عليه السلام ) و بنى اسرائيل در مقابل فرعونيان و شكست سخت آنها، و نابودى و هلاكشان ، گفتگو مى كند. 5 - مساءله قيامت و عذابهاى دردناك دوزخيان و پاداشهاى جالب و روحپرور پرهيزكاران قسمت ديگرى از آيات اين سوره را تشكيل مى دهد. 6 - موضوع هدف آفرينش ، و بيهوده نبودن خلقت آسمان و زمين از موضوعات ديگرى است كه در آيات اين سوره مطرح شده است . 7 - سرانجام ، سوره را با بيان عظمت قرآن همانگونه كه آغاز شده بود پايان مى دهد. و از آنجا كه در آيه دهم اين سوره سخن از ((دخان مبين )) به ميان آمده اين سوره به عنوان سوره ((دخان )) نام گرفته است . فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام آمده است من قراء سورة الدخان ليلة الجمعة و يوم الجمعة بنى الله له بيتا فى الجنة : ((كسى كه سوره دخان را شب و روز جمعه بخواند خداوند خانه اى در بهشت براى او بنا مى كند)). <1> و هم از آنحضرت روايت شده : من قراء سورة الدخان فى ليلة ، اصبح يستغفر له سبعون الف ملك : ((كسى كه سوره دخان را در شبى بخواند صبح مى كند در حالى كه هفتاد هزار فرشته براى او استغفار مى كنند)). <2> در حديث ديگرى از ابو حمزه ثمالى از امام باقر (عليه السلام ) چنين نقل شده : من قراء سورة الدخان فى فرائضه و نوافله بعثه الله من الامنين يوم القيامة ، و اضله تحت ظل عرشه ، و حاسبه حسابا يسيرا، و اعطى كتابه بيمينه : ((كسى كه سوره دخان را در نمازهاى فريضه و نافله بخواند خداوند او را در زمره كسانى كه روز قيامت در امنيت به سر مى برند مبعوث مى كند و او را در سايه عرشش قرار مى دهد، و حساب را بر او آسان مى گيرد و نامه اعمالش را به دست راستش مى دهد)). <3> تفسير: نزول قرآن در شبى پربركت در ابتداى اين سوره نيز همانند چهار سوره گذشته و دو سوره آينده كه مجموعا هفت سوره را تشكيل مى دهد با حروف مقطعه (حم ) روبرو مى شويم ، درباره تفسير حروف مقطعه به طور كلى در گذشته فراوان بحث كرده ايم . <4> و در مورد خصوص حم در آغاز نخستين سوره از سوره هاى حواميم (سوره مؤ من ) و آغاز سوره فصلت بحث شده است . قابل توجه اينكه بعضى از مفسران در اينجا ((حم )) را به عنوان سوگند تفسير كرده اند كه با سوگند ديگرى كه بعد از آن آمده و به قرآن قسم ياد شده دو سوگند پى در پى و متناسب را تشكيل مى دهد، سوگند به حروف الفبا همچون حم ، و سوگند به اين كتاب مقدس كه از اين حروف تشكيل يافته است در دومين آيه اين سوره چنانكه گفتيم به ((قرآن مجيد)) سوگند ياد كرده مى فرمايد ((قسم به اين كتاب آشكار)) (و الكتاب المبين ). كتابى كه محتوايش روشن ، معارفش آشكار، تعليماتش زنده ، احكامش سازنده ، و برنامه هايش حساب شده است ، كتابى كه خود دليل حقانيت خويش است ، آفتاب آمد دليل آفتاب . <5> اما ببينيم اين سوگند براى چه منظورى ذكر شده است ؟ آيه بعد اين حقيقت را روشن ساخته مى گويد: بطور مسلم ما قرآن را (كه سند حقانيت پيامبر اسلام است ) در شبى پربركت نازل كرديم (انا انزلناه فى ليلة مباركة ). ((مبارك )) از ماده ((بركت )) به معنى سودمند و جاويدان و پردوام است . اين كدام شب است كه مبداء خيرات و سرچشمه خوبيهاى پايدار مى باشد؟ غالب مفسران آن را به شب قدر تفسير كرده اند، شب پربركتى كه مقدرات جهان بشريت با نزول قرآن رنگ تازه اى به خود گرفت ، شبى كه سرنوشت خلايق و مقدرات يكسان در آن رقم زده مى شود، آرى قرآن در شبى سرنوشت ساز، بر قلب پاك پيامبر نازل شد. اين نكته لازم به تذكر است كه ظاهر آيه اين است كه تمام قرآن در شب قدر نازل گرديد. اما هدف اصلى از نزول آن چه بود؟ همان است كه در ذيل همين آيه به آن اشاره شده مى فرمايد: ما همواره انذار كننده بوديم (انا كنا منذرين ) اين يك سنت هميشگى ماست كه فرستادگان خود را براى بيم دادن ظالمان و مشركان ماءموريت مى دهيم ، و فرستادن پيامبر اسلام با اين كتاب مبين نيز آخرين حلقه از اين سلسله است . درست است كه پيامبران از يكسو انذار مى كنند، و از سوى ديگر بشارت مى دهند، اما چون پايه اصلى دعوت آنها را در مقابل قوم ظالم و مجرم بيشتر بيم و انذار تشكيل مى دهد غالبا از آن سخن گفته شده است . نزول دفعى و نزول تدريجى قرآن 1 - مى دانيم قرآن در طى بيست و سه سال دوران نبوت پيامبر نازل شده است ، و از اين گذشته محتواى قرآن محتوائى است كه ارتباط و پيوند با حوادث مختلف زندگى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مسلمانان در طول اين 23 سال دارد كه اگر از آن بريده شود نامفهوم خواهد بود. با اينحال چگونه قرآن به طور كامل در شب قدر نازل شده است ؟ در پاسخ اين سؤ ال بعضى قرآن را به معنى آغاز نزول قرآن تفسير كرده اند، بنابراين مانعى ندارد كه آغاز آن در شب قدر باشد، و دنبال آن در طول 23 سال . ولى چنانكه گفتيم اين تفسير با ظاهر آيه مورد بحث و آياتى ديگر از قرآن مجيد سازگار نيست . براى يافتن پاسخ اين سؤ ال بايد توجه داشت كه از يكسو در آيه مى خوانيم ((قرآن در ليله مباركه نازل شده است )). از سوى ديگر در آيه 185 سوره بقره آمده است شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن ماه رمضان را روزه بداريد، ماهى كه قرآن در آن نازل شده است . و از سوى سوم در سوره قدر مى خوانيم : انا انزلناه فى ليلة القدر ((ما آنرا در شب قدر نازل كرديم )). از مجموع اين آيات به خوبى استفاده مى شود كه آن شب مباركى كه در آيه مورد بحث به آن اشاره شده شب قدر در ماه مبارك رمضان است . از اين كه بگذريم از آيات متعددى استفاده مى شود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) قبل از نزول تدريجى قرآن از آن آگاهى داشت ، مانند آيه 114 سوره طه و لا تعجل بالقرآن من قبل ان يقضى اليك وحيه : ((پيش از آنكه وحى درباره قرآن بر تو نازل شود نسبت به آن عجله مكن )). و در آيه 16 سوره قيامة آمده است : لا تحرك به لسانك لتعجل به : ((زبان خود را براى عجله به قرآن حركت مده )). از مجموع اين آيات مى توان نتيجه گرفت كه قرآن داراى دو نوع نزول بوده است : اول ((نزول دفعى )) و جمعى كه يكجا از سوى خداوند بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در ماه رمضان و شب قدر نازل گرديده ، دوم ((نزول تدريجى )) كه بر حسب شرائط و حوادث و نيازها در طى 23 سال نازل شده است . شاهد ديگر اين سخن اينكه در بعضى از آيات قرآن تعبير به ((انزال )) و در بعضى ديگر تعبير به ((نزول )) شده است ، از پاره اى از متون لغت استفاده مى شود كه ((تنزيل )) معمولا در مواردى گفته مى شود كه چيزى تدريجا نازل شود و به صورت پراكنده و تدريجى ، اما ((انزال )) مفهوم وسيعى دارد كه هم نزول تدريجى را شامل مى شود و هم نزول دفعى را. <6> و جالب اينكه در تمام آيات فوق كه سخن از نزول قرآن در شب قدر و ماه مبارك رمضان است تعبير به ((انزال )) شده كه با ((نزول دفعى )) هماهنگ است ، در حالى كه در موارد ديگرى كه سخن از ((نزول تدريجى )) در ميان است تنها تعبير به ((تنزيل )) شده است . اما اين ((نزول دفعى )) بر قلب پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چگونه بوده ؟ آيا به شكل همين قرآن فعلى با آيات و سوره هاى مختلف ؟. يا مفاهيم و حقايق آنها به صورت فشرده و جمعى ؟. دقيقا روشن نيست ، همين قدر از قرائن فوق مى فهميم كه يكبار اين قرآن در يك شب بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده است و يكبار تدريجى در 23 سال . شاهد ديگر براى اين سخن اينكه تعبير به قرآن در آيه فوق ظهور در مجموع قرآن دارد، درست است كه واژه ((قرآن )) به ((كل )) و ((جزء)) آن هر دو اطلاق مى شود، ولى نمى توان انكار كرد كه ظاهر اين كلمه به هنگامى كه قرينه ديگرى همراه آن نباشد مجموع قرآن است ، و اينكه بعضى آيه مورد بحث را به آغاز نزول قرآن تفسير كرده اند، و گفته اند نخستين آيات قرآن در ماه رمضان و شب قدر نازل شده ، خلاف ظاهر آيات است . و از آن ضعيفتر قول كسانى است كه مى گويند: چون سوره حمد كه عصاره و خلاصه اى از مجموع قرآن است در شب قدر نازل شده ، تعبير به انا انزلناه فى ليلة القدر گرديده است ! تمام اين احتمالات مخالف ظاهر آيات است ، چرا كه ظاهر آن اين است كه تمام قرآن در شب قدر نازل شده . تنها چيزى كه در اينجا باقى مى ماند اين است كه در روايات متعددى كه در تفسير على بن ابراهيم از امام باقر و امام صادق و امام ابوالحسن (موسى بن جعفر(عليه السلام ) نقل شده مى خوانيم كه در تفسير انا انزلناه فى ليلة مباركة فرمودند: هى ليلة القدر، انزل الله عز و جل القرآن فيها الى البيت المعمور جملة واحدة ، ثم نزل من البيت المعمور على رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فى طول عشرين سنة : ((منظور از اين شب مبارك شب قدر است كه خداوند همه قرآن را يكجا در آن شب به ((بيت المعمور)) نازل كرد، سپس در طول بيست سال از ((بيت المعمور)) بر رسول الله تدريجا نازل فرمود (توجه داشته باشيد كه در اينجا نيز در مورد نزول دفعى تعبير به ((انزل )) و در مورد نزول تدريجى تعبير به ((نزل )) شده است ). <7> در اينكه ((بيت المعمور)) كجا است در روايات متعددى كه شرح آن به خواست خدا در ذيل آيه 4 سوره طور خواهد آمد تصريح شده است كه خانه اى است به محاذات خانه كعبه در آسمانها كه عبادتگاه فرشتگان است ، و هر روز هفتاد هزار فرشته وارد آن مى شوند، و تا قيامت به آن باز نمى گردند. ولى در اينكه ((بيت المعمور)) در كدام آسمان است ؟ روايات مختلف است ، در بسيارى از آنها آسمان چهارم ، و در بعضى آسمان نخست (آسمان دنيا) و در بعضى آسمان هفتم آمده است . در حديثى كه مرحوم طبرسى در ((مجمع البيان )) در تفسير سوره طور از على (عليه السلام ) نقل كرده چنين مى خوانيم : هو بيت فى السماء الرابعة بحيال الكعبه معمرة الملائكة بما يكون منها فيه من العبادة ، و يدخله كل يوم سبعون الف ملك ثم لايعودون اليه ابدا: ((آن خانه اى است در آسمان چهارم در مقابل كعبه كه فرشتگان با عبادت خود آن را معمور و آباد مى كنند، هر روز هفتاد هزار فرشته وارد آن مى شوند و تا ابد به آن بازنمى گردند!. <8> ولى در هر حال نزول قرآن در شب قدر بطور كامل به بيت المعمور هرگز منافات با آگاهى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از آن ندارد چرا كه او را به لوح محفوظ كه مكنون علم خدا است راه نيست ، امام به عوالم ديگر آگاهى دارد. و به تعبير ديگر آنچه از آيات گذشته استفاده كرديم كه قرآن دو بار بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده يكبار ((نزول دفعى )) در شب قدر، و بار ديگر ((نزول تدريجى )) در طول 23 سال منافاتى با حديث فوق كه مى گويد در شب قدر بر بيت - المعمور نازل شد ندارد. چرا كه قلب پيغمبر از ((بيت المعمور)) آگاه است . با توجه به آنچه در پاسخ اين سؤ ال گفته شد پاسخ سؤ ال ديگرى كه مى گويد: اگر قرآن در شب قدر نازل شده پس چگونه طبق روايات مشهور آغاز بعثت پيغمبر در 27 ماه رجب صورت گرفته است ؟ روشن گرديد. زيرا نزول آن در ماه رمضان جنبه جمعى داشته ، در حالى كه نزول اولين آيات در 27 رجب مربوط به نزول تدريجى آن است و به اين ترتيب مشكلى از اين نظر پيش نمى آيد. آيه بعد توصيف و توضيحى است براى شب قدر، مى گويد: ((شب قدر شبى است كه هر امرى از امور بر طبق حكمت الهيه تفصيل و تبيين مى شود)) (فيها يفرق كل امر حكيم ). تعبير به ((يفرق )) اشاره به اين است كه همه امور و مسائل سرنوشت ساز در آن شب مقدر مى شود، و تعبير به ((حكيم )) بيانگر استحكام اين تقدير الهى و تغيير ناپذيرى و حكيمانه بودن آن است ، منتها اين صفت در قرآن معمولا براى خدا ذكر مى شود ولى توصيف امور ديگر به آن از باب تاءكيد است . <9> اين بيان هماهنگ با روايات بسيارى است كه مى گويد در شب قدر مقدرات يكسال همه انسانها تعيين مى گردد، و ارزاق ، و سرآمد عمرها، و امور ديگر، در آن شب تفريق و تبيين مى شود. شرح اين سخن و مسائل ديگرى در زمينه شب قدر، و عدم تضاد آن با آزادى اراده انسانها به خواست خدا مبسوطا در تفسير سوره قدر خواهد آمد. در آيه بعد براى تاءكيد بر اين معنى كه قرآن از ناحيه خدا است مى فرمايد: ((نزول قرآن در شب قدر فرمانى بود از ناحيه ما، و ما پيامبر اسلام را مبعوث كرده و فرستاده ايم )) (امرا من عندنا انا كنا مرسلين ). <10> سپس براى بيان علت اصلى نزول قرآن و ارسال پيامبر و مقدرات شب قدر مى افزايد: ((همه اينها به خاطر رحمتى است از سوى پروردگارت )) (رحمة من ربك ). <11> آرى رحمت بيكران او ايجاب مى كند كه بندگان را به حال خود رها نكند، و برنامه و راهنما براى آنها بفرستد، تا در مسير پرپيچ و خم تكامل و سير الى الله آنها را رهنمون گردد، اصولا تمام عالم هستى از رحمت بى دريغش سرچشمه گرفته است ، و انسانها بيش از همه مشمول اين رحمتند. در ذيل همين آيه و آيات بعد اوصاف هفتگانه اى براى خداوند مى شمرد كه همگى بيانگر مقام توحيد او است مى فرمايد: ((او سميع و عليم است )) (انه هو السميع العليم ). تقاضاى بندگان را مى شنود به اسرار درون دلهاى آنها آگاه است . سپس در بيان سومين توصيف مى فرمايد: ((خداوندى كه پروردگار آسمانها و زمين و آنچه در ميان آن دو قرار گرفته است مى باشد، اگر شما يقين داريد)) (رب السموات و الارض و ما بينهما ان كنتم موقنين و 2). <12> <13> از آنجا كه بسيارى از مشركان به خدايان و ارباب متعددى قائل بودند، و براى هر نوع از انواع موجودات ربى مى پنداشتند، و تعبير بربك (پروردگار تو) در آيه قبل ممكن بود چنين توهمى را براى آنها ايجاد كند كه پروردگار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) غير از رب موجودات ديگر است ، در اين آيه با جمله رب السموات و الارض و ما بينهما خط بطلان بر همه مى كشد و اثبات مى كند كه پروردگار همه موجودات عالم يكى است . جمله ((ان كنتم موقنين )): (اگر شما يقين داريد) كه به صورت جمله شرطيه آمده است در اينجا سؤ ال انگيز است كه آيا ربوبيت پروردگار عالم مشروط به چنين شرطى است ؟ ولى ظاهر اين است كه منظور از ذكر اين جمله بيان يكى از دو معنى و يا هر دو معنى است : نخست اينكه اگر شما طالب يقين هستيد راه اين است كه در ربوبيت مطلقه پروردگار بينديشيد)). ديگر اينكه ((اگر شما اهل يقين مى باشيد بهترين مورد براى پيدا كردن يقين همينجاست )) اگر شما كه آثار ربوبيت خداوند را در تمام عالم هستى مى بينيد، و دل هر ذره اى را كه بشكافيد نشانه اى از اين ربوبيت در آن مى يابيد، به ربوبيت او يقين پيدا نكنيد، به چه چيز مى توانيد در عالم ايمان و يقين پيدا كنيد؟! در چهارمين و پنجمين و ششمين توصيف مى فرمايد معبودى جز او نيست او زنده مى كند و او مى ميراند)) (لا اله الا هو يحيى و يميت ). <14> حيات و مرگ شما به دست او است ، و پروردگار شما و همه جهانيان او است ، بنابراين معبودى جز او نمى تواند وجود داشته باشد، آيا كسى كه نه مقام ربوبيت دارد، و نه مالك حيات و مرگ است ، مى تواند معبود واقع شود؟! و در هفتمين و آخرين توصيف مى افزايد: ((او پروردگار پدران نخستين شما است )) (و رب آبائكم الاولين ). اگر مى گوئيد بتها را مى پرستيد به خاطر اينكه نياكانتان آنها را پرستش مى كردند، بدانيد پروردگار آنها نيز خداوند يگانه يكتا است ، و علاقه شما به نياكانتان نيز ايجاب مى كند كه جز بر آستان خداوند يكتا سر فرود نياوريد، و اگر آنها راه و رسمى غير از اين داشته اند مسلما در اشتباه بوده اند. روشن است مساءله حيات و مرگ از شئون تدبير پروردگار است ، اگر مخصوصا آنرا ذكر كرده هم از جهت اهميت فوق العاده آن مى باشد، و هم اشاره اى است ضمنى به مساءله معاد، اين نخستين بار نيست كه قرآن روى مساءله حيات و مرگ تكيه مى كند، بلكه بارها آنرا به عنوان يكى از افعال مخصوص پروردگار بيان داشته ، چرا كه سرنوشت سازترين مساءله در زندگى انسانها و در عين حال پيچيده ترين مسائل عالم هستى و روشنترين دليل بر قدرت خداوند همين مساءله حيات و مرگ است . ﴿1 سوره دخان مقدمه اين سوره در مكه نازل شده ، و 59 آيه است محتواى سوره دخان اين سوره پنجمين سوره از سوره هاى هفتگانه حواميم است ، و به حكم اينكه از سوره هاى مكى است محتواى عمومى آنها را، يعنى بحث از مبداء و معاد و قرآن ، به نحو كامل در بر دارد، و آياتش در اين زمينه ها آنچنان تنظيم شده است كه ضربات كوبنده و بيدار كننده اى بر قلبهاى خفته و غافل وارد مى سازد و آنها را به ايمان و تقوا و حق و عدالت فرا مى خواند. بخشهاى اين سوره را مى توان در هفت بخش خلاصه كرد: 1 - آغاز سوره از حروف مقطعه و سپس بيان عظمت قرآن است ، با اين اضافه كه نزول آن را در شب قدر براى اولين بار بيان مى كند. 2 - در بخش ديگرى از توحيد و يگانگى خدا و بيان بعضى از نشانه هاى عظمت او در جهان هستى است . 3 - بخش مهمى از آن از سرنوشت كفار، و انواع كيفرهاى دردناك آنها سخن مى گويد. 4 - در بخش ديگرى براى بيدار ساختن اين غافلان قسمتى از سرگذشت موسى (عليه السلام ) و بنى اسرائيل در مقابل فرعونيان و شكست سخت آنها، و نابودى و هلاكشان ، گفتگو مى كند. 5 - مساءله قيامت و عذابهاى دردناك دوزخيان و پاداشهاى جالب و روحپرور پرهيزكاران قسمت ديگرى از آيات اين سوره را تشكيل مى دهد. 6 - موضوع هدف آفرينش ، و بيهوده نبودن خلقت آسمان و زمين از موضوعات ديگرى است كه در آيات اين سوره مطرح شده است . 7 - سرانجام ، سوره را با بيان عظمت قرآن همانگونه كه آغاز شده بود پايان مى دهد. و از آنجا كه در آيه دهم اين سوره سخن از ((دخان مبين )) به ميان آمده اين سوره به عنوان سوره ((دخان )) نام گرفته است . فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام آمده است من قراء سورة الدخان ليلة الجمعة و يوم الجمعة بنى الله له بيتا فى الجنة : ((كسى كه سوره دخان را شب و روز جمعه بخواند خداوند خانه اى در بهشت براى او بنا مى كند)). و هم از آنحضرت روايت شده : من قراء سورة الدخان فى ليلة ، اصبح يستغفر له سبعون الف ملك : ((كسى كه سوره دخان را در شبى بخواند صبح مى كند در حالى كه هفتاد هزار فرشته براى او استغفار مى كنند)). در حديث ديگرى از ابو حمزه ثمالى از امام باقر (عليه السلام ) چنين نقل شده : من قراء سورة الدخان فى فرائضه و نوافله بعثه الله من الامنين يوم القيامة ، و اضله تحت ظل عرشه ، و حاسبه حسابا يسيرا، و اعطى كتابه بيمينه : ((كسى كه سوره دخان را در نمازهاى فريضه و نافله بخواند خداوند او را در زمره كسانى كه روز قيامت در امنيت به سر مى برند مبعوث مى كند و او را در سايه عرشش قرار مى دهد، و حساب را بر او آسان مى گيرد و نامه اعمالش را به دست راستش مى دهد)). تفسير: نزول قرآن در شبى پربركت در ابتداى اين سوره نيز همانند چهار سوره گذشته و دو سوره آينده كه مجموعا هفت سوره را تشكيل مى دهد با حروف مقطعه (حم ) روبرو مى شويم ، درباره تفسير حروف مقطعه به طور كلى در گذشته فراوان بحث كرده ايم . و در مورد خصوص حم در آغاز نخستين سوره از سوره هاى حواميم (سوره مؤ من ) و آغاز سوره فصلت بحث شده است . قابل توجه اينكه بعضى از مفسران در اينجا ((حم )) را به عنوان سوگند تفسير كرده اند كه با سوگند ديگرى كه بعد از آن آمده و به قرآن قسم ياد شده دو سوگند پى در پى و متناسب را تشكيل مى دهد، سوگند به حروف الفبا همچون حم ، و سوگند به اين كتاب مقدس كه از اين حروف تشكيل يافته است در دومين آيه اين سوره چنانكه گفتيم به ((قرآن مجيد)) سوگند ياد كرده مى فرمايد ((قسم به اين كتاب آشكار)) (و الكتاب المبين ). كتابى كه محتوايش روشن ، معارفش آشكار، تعليماتش زنده ، احكامش سازنده ، و برنامه هايش حساب شده است ، كتابى كه خود دليل حقانيت خويش است ، آفتاب آمد دليل آفتاب . اما ببينيم اين سوگند براى چه منظورى ذكر شده است ؟ آيه بعد اين حقيقت را روشن ساخته مى گويد: بطور مسلم ما قرآن را (كه سند حقانيت پيامبر اسلام است ) در شبى پربركت نازل كرديم (انا انزلناه فى ليلة مباركة ). ((مبارك )) از ماده ((بركت )) به معنى سودمند و جاويدان و پردوام است . اين كدام شب است كه مبداء خيرات و سرچشمه خوبيهاى پايدار مى باشد؟ غالب مفسران آن را به شب قدر تفسير كرده اند، شب پربركتى كه مقدرات جهان بشريت با نزول قرآن رنگ تازه اى به خود گرفت ، شبى كه سرنوشت خلايق و مقدرات يكسان در آن رقم زده مى شود، آرى قرآن در شبى سرنوشت ساز، بر قلب پاك پيامبر نازل شد. اين نكته لازم به تذكر است كه ظاهر آيه اين است كه تمام قرآن در شب قدر نازل گرديد. اما هدف اصلى از نزول آن چه بود؟ همان است كه در ذيل همين آيه به آن اشاره شده مى فرمايد: ما همواره انذار كننده بوديم (انا كنا منذرين ) اين يك سنت هميشگى ماست كه فرستادگان خود را براى بيم دادن ظالمان و مشركان ماءموريت مى دهيم ، و فرستادن پيامبر اسلام با اين كتاب مبين نيز آخرين حلقه از اين سلسله است . درست است كه پيامبران از يكسو انذار مى كنند، و از سوى ديگر بشارت مى دهند، اما چون پايه اصلى دعوت آنها را در مقابل قوم ظالم و مجرم بيشتر بيم و انذار تشكيل مى دهد غالبا از آن سخن گفته شده است . نزول دفعى و نزول تدريجى قرآن 1 - مى دانيم قرآن در طى بيست و سه سال دوران نبوت پيامبر نازل شده است ، و از اين گذشته محتواى قرآن محتوائى است كه ارتباط و پيوند با حوادث مختلف زندگى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مسلمانان در طول اين 23 سال دارد كه اگر از آن بريده شود نامفهوم خواهد بود. با اينحال چگونه قرآن به طور كامل در شب قدر نازل شده است ؟ در پاسخ اين سؤ ال بعضى قرآن را به معنى آغاز نزول قرآن تفسير كرده اند، بنابراين مانعى ندارد كه آغاز آن در شب قدر باشد، و دنبال آن در طول 23 سال . ولى چنانكه گفتيم اين تفسير با ظاهر آيه مورد بحث و آياتى ديگر از قرآن مجيد سازگار نيست . براى يافتن پاسخ اين سؤ ال بايد توجه داشت كه از يكسو در آيه مى خوانيم ((قرآن در ليله مباركه نازل شده است )). از سوى ديگر در آيه 185 سوره بقره آمده است شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن ماه رمضان را روزه بداريد، ماهى كه قرآن در آن نازل شده است . و از سوى سوم در سوره قدر مى خوانيم : انا انزلناه فى ليلة القدر ((ما آنرا در شب قدر نازل كرديم )). از مجموع اين آيات به خوبى استفاده مى شود كه آن شب مباركى كه در آيه مورد بحث به آن اشاره شده شب قدر در ماه مبارك رمضان است . از اين كه بگذريم از آيات متعددى استفاده مى شود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) قبل از نزول تدريجى قرآن از آن آگاهى داشت ، مانند آيه 114 سوره طه و لا تعجل بالقرآن من قبل ان يقضى اليك وحيه : ((پيش از آنكه وحى درباره قرآن بر تو نازل شود نسبت به آن عجله مكن )). و در آيه 16 سوره قيامة آمده است : لا تحرك به لسانك لتعجل به : ((زبان خود را براى عجله به قرآن حركت مده )). از مجموع اين آيات مى توان نتيجه گرفت كه قرآن داراى دو نوع نزول بوده است : اول ((نزول دفعى )) و جمعى كه يكجا از سوى خداوند بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در ماه رمضان و شب قدر نازل گرديده ، دوم ((نزول تدريجى )) كه بر حسب شرائط و حوادث و نيازها در طى 23 سال نازل شده است . شاهد ديگر اين سخن اينكه در بعضى از آيات قرآن تعبير به ((انزال )) و در بعضى ديگر تعبير به ((نزول )) شده است ، از پاره اى از متون لغت استفاده مى شود كه ((تنزيل )) معمولا در مواردى گفته مى شود كه چيزى تدريجا نازل شود و به صورت پراكنده و تدريجى ، اما ((انزال )) مفهوم وسيعى دارد كه هم نزول تدريجى را شامل مى شود و هم نزول دفعى را. و جالب اينكه در تمام آيات فوق كه سخن از نزول قرآن در شب قدر و ماه مبارك رمضان است تعبير به ((انزال )) شده كه با ((نزول دفعى )) هماهنگ است ، در حالى كه در موارد ديگرى كه سخن از ((نزول تدريجى )) در ميان است تنها تعبير به ((تنزيل )) شده است . اما اين ((نزول دفعى )) بر قلب پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چگونه بوده ؟ آيا به شكل همين قرآن فعلى با آيات و سوره هاى مختلف ؟. يا مفاهيم و حقايق آنها به صورت فشرده و جمعى ؟. دقيقا روشن نيست ، همين قدر از قرائن فوق مى فهميم كه يكبار اين قرآن در يك شب بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده است و يكبار تدريجى در 23 سال . شاهد ديگر براى اين سخن اينكه تعبير به قرآن در آيه فوق ظهور در مجموع قرآن دارد، درست است كه واژه ((قرآن )) به ((كل )) و ((جزء)) آن هر دو اطلاق مى شود، ولى نمى توان انكار كرد كه ظاهر اين كلمه به هنگامى كه قرينه ديگرى همراه آن نباشد مجموع قرآن است ، و اينكه بعضى آيه مورد بحث را به آغاز نزول قرآن تفسير كرده اند، و گفته اند نخستين آيات قرآن در ماه رمضان و شب قدر نازل شده ، خلاف ظاهر آيات است . و از آن ضعيفتر قول كسانى است كه مى گويند: چون سوره حمد كه عصاره و خلاصه اى از مجموع قرآن است در شب قدر نازل شده ، تعبير به انا انزلناه فى ليلة القدر گرديده است ! تمام اين احتمالات مخالف ظاهر آيات است ، چرا كه ظاهر آن اين است كه تمام قرآن در شب قدر نازل شده . تنها چيزى كه در اينجا باقى مى ماند اين است كه در روايات متعددى كه در تفسير على بن ابراهيم از امام باقر و امام صادق و امام ابوالحسن (موسى بن جعفر(عليه السلام ) نقل شده مى خوانيم كه در تفسير انا انزلناه فى ليلة مباركة فرمودند: هى ليلة القدر، انزل الله عز و جل القرآن فيها الى البيت المعمور جملة واحدة ، ثم نزل من البيت المعمور على رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فى طول عشرين سنة : ((منظور از اين شب مبارك شب قدر است كه خداوند همه قرآن را يكجا در آن شب به ((بيت المعمور)) نازل كرد، سپس در طول بيست سال از ((بيت المعمور)) بر رسول الله تدريجا نازل فرمود (توجه داشته باشيد كه در اينجا نيز در مورد نزول دفعى تعبير به ((انزل )) و در مورد نزول تدريجى تعبير به ((نزل )) شده است ). در اينكه ((بيت المعمور)) كجا است در روايات متعددى كه شرح آن به خواست خدا در ذيل آيه 4 سوره طور خواهد آمد تصريح شده است كه خانه اى است به محاذات خانه كعبه در آسمانها كه عبادتگاه فرشتگان است ، و هر روز هفتاد هزار فرشته وارد آن مى شوند، و تا قيامت به آن باز نمى گردند. ولى در اينكه ((بيت المعمور)) در كدام آسمان است ؟ روايات مختلف است ، در بسيارى از آنها آسمان چهارم ، و در بعضى آسمان نخست (آسمان دنيا) و در بعضى آسمان هفتم آمده است . در حديثى كه مرحوم طبرسى در ((مجمع البيان )) در تفسير سوره طور از على (عليه السلام ) نقل كرده چنين مى خوانيم : هو بيت فى السماء الرابعة بحيال الكعبه معمرة الملائكة بما يكون منها فيه من العبادة ، و يدخله كل يوم سبعون الف ملك ثم لايعودون اليه ابدا: ((آن خانه اى است در آسمان چهارم در مقابل كعبه كه فرشتگان با عبادت خود آن را معمور و آباد مى كنند، هر روز هفتاد هزار فرشته وارد آن مى شوند و تا ابد به آن بازنمى گردند!. ولى در هر حال نزول قرآن در شب قدر بطور كامل به بيت المعمور هرگز منافات با آگاهى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از آن ندارد چرا كه او را به لوح محفوظ كه مكنون علم خدا است راه نيست ، امام به عوالم ديگر آگاهى دارد. و به تعبير ديگر آنچه از آيات گذشته استفاده كرديم كه قرآن دو بار بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده يكبار ((نزول دفعى )) در شب قدر، و بار ديگر ((نزول تدريجى )) در طول 23 سال منافاتى با حديث فوق كه مى گويد در شب قدر بر بيت - المعمور نازل شد ندارد. چرا كه قلب پيغمبر از ((بيت المعمور)) آگاه است . با توجه به آنچه در پاسخ اين سؤ ال گفته شد پاسخ سؤ ال ديگرى كه مى گويد: اگر قرآن در شب قدر نازل شده پس چگونه طبق روايات مشهور آغاز بعثت پيغمبر در 27 ماه رجب صورت گرفته است ؟ روشن گرديد. زيرا نزول آن در ماه رمضان جنبه جمعى داشته ، در حالى كه نزول اولين آيات در 27 رجب مربوط به نزول تدريجى آن است و به اين ترتيب مشكلى از اين نظر پيش نمى آيد. آيه بعد توصيف و توضيحى است براى شب قدر، مى گويد: ((شب قدر شبى است كه هر امرى از امور بر طبق حكمت الهيه تفصيل و تبيين مى شود)) (فيها يفرق كل امر حكيم ). تعبير به ((يفرق )) اشاره به اين است كه همه امور و مسائل سرنوشت ساز در آن شب مقدر مى شود، و تعبير به ((حكيم )) بيانگر استحكام اين تقدير الهى و تغيير ناپذيرى و حكيمانه بودن آن است ، منتها اين صفت در قرآن معمولا براى خدا ذكر مى شود ولى توصيف امور ديگر به آن از باب تاءكيد است . اين بيان هماهنگ با روايات بسيارى است كه مى گويد در شب قدر مقدرات يكسال همه انسانها تعيين مى گردد، و ارزاق ، و سرآمد عمرها، و امور ديگر، در آن شب تفريق و تبيين مى شود. شرح اين سخن و مسائل ديگرى در زمينه شب قدر، و عدم تضاد آن با آزادى اراده انسانها به خواست خدا مبسوطا در تفسير سوره قدر خواهد آمد. در آيه بعد براى تاءكيد بر اين معنى كه قرآن از ناحيه خدا است مى فرمايد: ((نزول قرآن در شب قدر فرمانى بود از ناحيه ما، و ما پيامبر اسلام را مبعوث كرده و فرستاده ايم )) (امرا من عندنا انا كنا مرسلين ). سپس براى بيان علت اصلى نزول قرآن و ارسال پيامبر و مقدرات شب قدر مى افزايد: ((همه اينها به خاطر رحمتى است از سوى پروردگارت )) (رحمة من ربك ). آرى رحمت بيكران او ايجاب مى كند كه بندگان را به حال خود رها نكند، و برنامه و راهنما براى آنها بفرستد، تا در مسير پرپيچ و خم تكامل و سير الى الله آنها را رهنمون گردد، اصولا تمام عالم هستى از رحمت بى دريغش سرچشمه گرفته است ، و انسانها بيش از همه مشمول اين رحمتند. در ذيل همين آيه و آيات بعد اوصاف هفتگانه اى براى خداوند مى شمرد كه همگى بيانگر مقام توحيد او است مى فرمايد: ((او سميع و عليم است )) (انه هو السميع العليم ). تقاضاى بندگان را مى شنود به اسرار درون دلهاى آنها آگاه است . سپس در بيان سومين توصيف مى فرمايد: ((خداوندى كه پروردگار آسمانها و زمين و آنچه در ميان آن دو قرار گرفته است مى باشد، اگر شما يقين داريد)) (رب السموات و الارض و ما بينهما ان كنتم موقنين و 2). از آنجا كه بسيارى از مشركان به خدايان و ارباب متعددى قائل بودند، و براى هر نوع از انواع موجودات ربى مى پنداشتند، و تعبير بربك (پروردگار تو) در آيه قبل ممكن بود چنين توهمى را براى آنها ايجاد كند كه پروردگار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) غير از رب موجودات ديگر است ، در اين آيه با جمله رب السموات و الارض و ما بينهما خط بطلان بر همه مى كشد و اثبات مى كند كه پروردگار همه موجودات عالم يكى است . جمله ((ان كنتم موقنين )): (اگر شما يقين داريد) كه به صورت جمله شرطيه آمده است در اينجا سؤ ال انگيز است كه آيا ربوبيت پروردگار عالم مشروط به چنين شرطى است ؟ ولى ظاهر اين است كه منظور از ذكر اين جمله بيان يكى از دو معنى و يا هر دو معنى است : نخست اينكه اگر شما طالب يقين هستيد راه اين است كه در ربوبيت مطلقه پروردگار بينديشيد)). ديگر اينكه ((اگر شما اهل يقين مى باشيد بهترين مورد براى پيدا كردن يقين همينجاست )) اگر شما كه آثار ربوبيت خداوند را در تمام عالم هستى مى بينيد، و دل هر ذره اى را كه بشكافيد نشانه اى از اين ربوبيت در آن مى يابيد، به ربوبيت او يقين پيدا نكنيد، به چه چيز مى توانيد در عالم ايمان و يقين پيدا كنيد؟! در چهارمين و پنجمين و ششمين توصيف مى فرمايد معبودى جز او نيست او زنده مى كند و او مى ميراند)) (لا اله الا هو يحيى و يميت ). حيات و مرگ شما به دست او است ، و پروردگار شما و همه جهانيان او است ، بنابراين معبودى جز او نمى تواند وجود داشته باشد، آيا كسى كه نه مقام ربوبيت دارد، و نه مالك حيات و مرگ است ، مى تواند معبود واقع شود؟! و در هفتمين و آخرين توصيف مى افزايد: ((او پروردگار پدران نخستين شما است )) (و رب آبائكم الاولين ). اگر مى گوئيد بتها را مى پرستيد به خاطر اينكه نياكانتان آنها را پرستش مى كردند، بدانيد پروردگار آنها نيز خداوند يگانه يكتا است ، و علاقه شما به نياكانتان نيز ايجاب مى كند كه جز بر آستان خداوند يكتا سر فرود نياوريد، و اگر آنها راه و رسمى غير از اين داشته اند مسلما در اشتباه بوده اند. روشن است مساءله حيات و مرگ از شئون تدبير پروردگار است ، اگر مخصوصا آنرا ذكر كرده هم از جهت اهميت فوق العاده آن مى باشد، و هم اشاره اى است ضمنى به مساءله معاد، اين نخستين بار نيست كه قرآن روى مساءله حيات و مرگ تكيه مى كند، بلكه بارها آنرا به عنوان يكى از افعال مخصوص پروردگار بيان داشته ، چرا كه سرنوشت سازترين مساءله در زندگى انسانها و در عين حال پيچيده ترين مسائل عالم هستى و روشنترين دليل بر قدرت خداوند همين مساءله حيات و مرگ است . ﴿2 سوره دخان مقدمه اين سوره در مكه نازل شده ، و 59 آيه است محتواى سوره دخان اين سوره پنجمين سوره از سوره هاى هفتگانه حواميم است ، و به حكم اينكه از سوره هاى مكى است محتواى عمومى آنها را، يعنى بحث از مبداء و معاد و قرآن ، به نحو كامل در بر دارد، و آياتش در اين زمينه ها آنچنان تنظيم شده است كه ضربات كوبنده و بيدار كننده اى بر قلبهاى خفته و غافل وارد مى سازد و آنها را به ايمان و تقوا و حق و عدالت فرا مى خواند. بخشهاى اين سوره را مى توان در هفت بخش خلاصه كرد: 1 - آغاز سوره از حروف مقطعه و سپس بيان عظمت قرآن است ، با اين اضافه كه نزول آن را در شب قدر براى اولين بار بيان مى كند. 2 - در بخش ديگرى از توحيد و يگانگى خدا و بيان بعضى از نشانه هاى عظمت او در جهان هستى است . 3 - بخش مهمى از آن از سرنوشت كفار، و انواع كيفرهاى دردناك آنها سخن مى گويد. 4 - در بخش ديگرى براى بيدار ساختن اين غافلان قسمتى از سرگذشت موسى (عليه السلام ) و بنى اسرائيل در مقابل فرعونيان و شكست سخت آنها، و نابودى و هلاكشان ، گفتگو مى كند. 5 - مساءله قيامت و عذابهاى دردناك دوزخيان و پاداشهاى جالب و روحپرور پرهيزكاران قسمت ديگرى از آيات اين سوره را تشكيل مى دهد. 6 - موضوع هدف آفرينش ، و بيهوده نبودن خلقت آسمان و زمين از موضوعات ديگرى است كه در آيات اين سوره مطرح شده است . 7 - سرانجام ، سوره را با بيان عظمت قرآن همانگونه كه آغاز شده بود پايان مى دهد. و از آنجا كه در آيه دهم اين سوره سخن از ((دخان مبين )) به ميان آمده اين سوره به عنوان سوره ((دخان )) نام گرفته است . فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام آمده است من قراء سورة الدخان ليلة الجمعة و يوم الجمعة بنى الله له بيتا فى الجنة : ((كسى كه سوره دخان را شب و روز جمعه بخواند خداوند خانه اى در بهشت براى او بنا مى كند)). و هم از آنحضرت روايت شده : من قراء سورة الدخان فى ليلة ، اصبح يستغفر له سبعون الف ملك : ((كسى كه سوره دخان را در شبى بخواند صبح مى كند در حالى كه هفتاد هزار فرشته براى او استغفار مى كنند)). در حديث ديگرى از ابو حمزه ثمالى از امام باقر (عليه السلام ) چنين نقل شده : من قراء سورة الدخان فى فرائضه و نوافله بعثه الله من الامنين يوم القيامة ، و اضله تحت ظل عرشه ، و حاسبه حسابا يسيرا، و اعطى كتابه بيمينه : ((كسى كه سوره دخان را در نمازهاى فريضه و نافله بخواند خداوند او را در زمره كسانى كه روز قيامت در امنيت به سر مى برند مبعوث مى كند و او را در سايه عرشش قرار مى دهد، و حساب را بر او آسان مى گيرد و نامه اعمالش را به دست راستش مى دهد)). تفسير: نزول قرآن در شبى پربركت در ابتداى اين سوره نيز همانند چهار سوره گذشته و دو سوره آينده كه مجموعا هفت سوره را تشكيل مى دهد با حروف مقطعه (حم ) روبرو مى شويم ، درباره تفسير حروف مقطعه به طور كلى در گذشته فراوان بحث كرده ايم . و در مورد خصوص حم در آغاز نخستين سوره از سوره هاى حواميم (سوره مؤ من ) و آغاز سوره فصلت بحث شده است . قابل توجه اينكه بعضى از مفسران در اينجا ((حم )) را به عنوان سوگند تفسير كرده اند كه با سوگند ديگرى كه بعد از آن آمده و به قرآن قسم ياد شده دو سوگند پى در پى و متناسب را تشكيل مى دهد، سوگند به حروف الفبا همچون حم ، و سوگند به اين كتاب مقدس كه از اين حروف تشكيل يافته است در دومين آيه اين سوره چنانكه گفتيم به ((قرآن مجيد)) سوگند ياد كرده مى فرمايد ((قسم به اين كتاب آشكار)) (و الكتاب المبين ). كتابى كه محتوايش روشن ، معارفش آشكار، تعليماتش زنده ، احكامش سازنده ، و برنامه هايش حساب شده است ، كتابى كه خود دليل حقانيت خويش است ، آفتاب آمد دليل آفتاب . اما ببينيم اين سوگند براى چه منظورى ذكر شده است ؟ آيه بعد اين حقيقت را روشن ساخته مى گويد: بطور مسلم ما قرآن را (كه سند حقانيت پيامبر اسلام است ) در شبى پربركت نازل كرديم (انا انزلناه فى ليلة مباركة ). ((مبارك )) از ماده ((بركت )) به معنى سودمند و جاويدان و پردوام است . اين كدام شب است كه مبداء خيرات و سرچشمه خوبيهاى پايدار مى باشد؟ غالب مفسران آن را به شب قدر تفسير كرده اند، شب پربركتى كه مقدرات جهان بشريت با نزول قرآن رنگ تازه اى به خود گرفت ، شبى كه سرنوشت خلايق و مقدرات يكسان در آن رقم زده مى شود، آرى قرآن در شبى سرنوشت ساز، بر قلب پاك پيامبر نازل شد. اين نكته لازم به تذكر است كه ظاهر آيه اين است كه تمام قرآن در شب قدر نازل گرديد. اما هدف اصلى از نزول آن چه بود؟ همان است كه در ذيل همين آيه به آن اشاره شده مى فرمايد: ما همواره انذار كننده بوديم (انا كنا منذرين ) اين يك سنت هميشگى ماست كه فرستادگان خود را براى بيم دادن ظالمان و مشركان ماءموريت مى دهيم ، و فرستادن پيامبر اسلام با اين كتاب مبين نيز آخرين حلقه از اين سلسله است . درست است كه پيامبران از يكسو انذار مى كنند، و از سوى ديگر بشارت مى دهند، اما چون پايه اصلى دعوت آنها را در مقابل قوم ظالم و مجرم بيشتر بيم و انذار تشكيل مى دهد غالبا از آن سخن گفته شده است . نزول دفعى و نزول تدريجى قرآن 1 - مى دانيم قرآن در طى بيست و سه سال دوران نبوت پيامبر نازل شده است ، و از اين گذشته محتواى قرآن محتوائى است كه ارتباط و پيوند با حوادث مختلف زندگى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مسلمانان در طول اين 23 سال دارد كه اگر از آن بريده شود نامفهوم خواهد بود. با اينحال چگونه قرآن به طور كامل در شب قدر نازل شده است ؟ در پاسخ اين سؤ ال بعضى قرآن را به معنى آغاز نزول قرآن تفسير كرده اند، بنابراين مانعى ندارد كه آغاز آن در شب قدر باشد، و دنبال آن در طول 23 سال . ولى چنانكه گفتيم اين تفسير با ظاهر آيه مورد بحث و آياتى ديگر از قرآن مجيد سازگار نيست . براى يافتن پاسخ اين سؤ ال بايد توجه داشت كه از يكسو در آيه مى خوانيم ((قرآن در ليله مباركه نازل شده است )). از سوى ديگر در آيه 185 سوره بقره آمده است شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن ماه رمضان را روزه بداريد، ماهى كه قرآن در آن نازل شده است . و از سوى سوم در سوره قدر مى خوانيم : انا انزلناه فى ليلة القدر ((ما آنرا در شب قدر نازل كرديم )). از مجموع اين آيات به خوبى استفاده مى شود كه آن شب مباركى كه در آيه مورد بحث به آن اشاره شده شب قدر در ماه مبارك رمضان است . از اين كه بگذريم از آيات متعددى استفاده مى شود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) قبل از نزول تدريجى قرآن از آن آگاهى داشت ، مانند آيه 114 سوره طه و لا تعجل بالقرآن من قبل ان يقضى اليك وحيه : ((پيش از آنكه وحى درباره قرآن بر تو نازل شود نسبت به آن عجله مكن )). و در آيه 16 سوره قيامة آمده است : لا تحرك به لسانك لتعجل به : ((زبان خود را براى عجله به قرآن حركت مده )). از مجموع اين آيات مى توان نتيجه گرفت كه قرآن داراى دو نوع نزول بوده است : اول ((نزول دفعى )) و جمعى كه يكجا از سوى خداوند بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در ماه رمضان و شب قدر نازل گرديده ، دوم ((نزول تدريجى )) كه بر حسب شرائط و حوادث و نيازها در طى 23 سال نازل شده است . شاهد ديگر اين سخن اينكه در بعضى از آيات قرآن تعبير به ((انزال )) و در بعضى ديگر تعبير به ((نزول )) شده است ، از پاره اى از متون لغت استفاده مى شود كه ((تنزيل )) معمولا در مواردى گفته مى شود كه چيزى تدريجا نازل شود و به صورت پراكنده و تدريجى ، اما ((انزال )) مفهوم وسيعى دارد كه هم نزول تدريجى را شامل مى شود و هم نزول دفعى را. و جالب اينكه در تمام آيات فوق كه سخن از نزول قرآن در شب قدر و ماه مبارك رمضان است تعبير به ((انزال )) شده كه با ((نزول دفعى )) هماهنگ است ، در حالى كه در موارد ديگرى كه سخن از ((نزول تدريجى )) در ميان است تنها تعبير به ((تنزيل )) شده است . اما اين ((نزول دفعى )) بر قلب پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چگونه بوده ؟ آيا به شكل همين قرآن فعلى با آيات و سوره هاى مختلف ؟. يا مفاهيم و حقايق آنها به صورت فشرده و جمعى ؟. دقيقا روشن نيست ، همين قدر از قرائن فوق مى فهميم كه يكبار اين قرآن در يك شب بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده است و يكبار تدريجى در 23 سال . شاهد ديگر براى اين سخن اينكه تعبير به قرآن در آيه فوق ظهور در مجموع قرآن دارد، درست است كه واژه ((قرآن )) به ((كل )) و ((جزء)) آن هر دو اطلاق مى شود، ولى نمى توان انكار كرد كه ظاهر اين كلمه به هنگامى كه قرينه ديگرى همراه آن نباشد مجموع قرآن است ، و اينكه بعضى آيه مورد بحث را به آغاز نزول قرآن تفسير كرده اند، و گفته اند نخستين آيات قرآن در ماه رمضان و شب قدر نازل شده ، خلاف ظاهر آيات است . و از آن ضعيفتر قول كسانى است كه مى گويند: چون سوره حمد كه عصاره و خلاصه اى از مجموع قرآن است در شب قدر نازل شده ، تعبير به انا انزلناه فى ليلة القدر گرديده است ! تمام اين احتمالات مخالف ظاهر آيات است ، چرا كه ظاهر آن اين است كه تمام قرآن در شب قدر نازل شده . تنها چيزى كه در اينجا باقى مى ماند اين است كه در روايات متعددى كه در تفسير على بن ابراهيم از امام باقر و امام صادق و امام ابوالحسن (موسى بن جعفر(عليه السلام ) نقل شده مى خوانيم كه در تفسير انا انزلناه فى ليلة مباركة فرمودند: هى ليلة القدر، انزل الله عز و جل القرآن فيها الى البيت المعمور جملة واحدة ، ثم نزل من البيت المعمور على رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فى طول عشرين سنة : ((منظور از اين شب مبارك شب قدر است كه خداوند همه قرآن را يكجا در آن شب به ((بيت المعمور)) نازل كرد، سپس در طول بيست سال از ((بيت المعمور)) بر رسول الله تدريجا نازل فرمود (توجه داشته باشيد كه در اينجا نيز در مورد نزول دفعى تعبير به ((انزل )) و در مورد نزول تدريجى تعبير به ((نزل )) شده است ). در اينكه ((بيت المعمور)) كجا است در روايات متعددى كه شرح آن به خواست خدا در ذيل آيه 4 سوره طور خواهد آمد تصريح شده است كه خانه اى است به محاذات خانه كعبه در آسمانها كه عبادتگاه فرشتگان است ، و هر روز هفتاد هزار فرشته وارد آن مى شوند، و تا قيامت به آن باز نمى گردند. ولى در اينكه ((بيت المعمور)) در كدام آسمان است ؟ روايات مختلف است ، در بسيارى از آنها آسمان چهارم ، و در بعضى آسمان نخست (آسمان دنيا) و در بعضى آسمان هفتم آمده است . در حديثى كه مرحوم طبرسى در ((مجمع البيان )) در تفسير سوره طور از على (عليه السلام ) نقل كرده چنين مى خوانيم : هو بيت فى السماء الرابعة بحيال الكعبه معمرة الملائكة بما يكون منها فيه من العبادة ، و يدخله كل يوم سبعون الف ملك ثم لايعودون اليه ابدا: ((آن خانه اى است در آسمان چهارم در مقابل كعبه كه فرشتگان با عبادت خود آن را معمور و آباد مى كنند، هر روز هفتاد هزار فرشته وارد آن مى شوند و تا ابد به آن بازنمى گردند!. ولى در هر حال نزول قرآن در شب قدر بطور كامل به بيت المعمور هرگز منافات با آگاهى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از آن ندارد چرا كه او را به لوح محفوظ كه مكنون علم خدا است راه نيست ، امام به عوالم ديگر آگاهى دارد. و به تعبير ديگر آنچه از آيات گذشته استفاده كرديم كه قرآن دو بار بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده يكبار ((نزول دفعى )) در شب قدر، و بار ديگر ((نزول تدريجى )) در طول 23 سال منافاتى با حديث فوق كه مى گويد در شب قدر بر بيت - المعمور نازل شد ندارد. چرا كه قلب پيغمبر از ((بيت المعمور)) آگاه است . با توجه به آنچه در پاسخ اين سؤ ال گفته شد پاسخ سؤ ال ديگرى كه مى گويد: اگر قرآن در شب قدر نازل شده پس چگونه طبق روايات مشهور آغاز بعثت پيغمبر در 27 ماه رجب صورت گرفته است ؟ روشن گرديد. زيرا نزول آن در ماه رمضان جنبه جمعى داشته ، در حالى كه نزول اولين آيات در 27 رجب مربوط به نزول تدريجى آن است و به اين ترتيب مشكلى از اين نظر پيش نمى آيد. آيه بعد توصيف و توضيحى است براى شب قدر، مى گويد: ((شب قدر شبى است كه هر امرى از امور بر طبق حكمت الهيه تفصيل و تبيين مى شود)) (فيها يفرق كل امر حكيم ). تعبير به ((يفرق )) اشاره به اين است كه همه امور و مسائل سرنوشت ساز در آن شب مقدر مى شود، و تعبير به ((حكيم )) بيانگر استحكام اين تقدير الهى و تغيير ناپذيرى و حكيمانه بودن آن است ، منتها اين صفت در قرآن معمولا براى خدا ذكر مى شود ولى توصيف امور ديگر به آن از باب تاءكيد است . اين بيان هماهنگ با روايات بسيارى است كه مى گويد در شب قدر مقدرات يكسال همه انسانها تعيين مى گردد، و ارزاق ، و سرآمد عمرها، و امور ديگر، در آن شب تفريق و تبيين مى شود. شرح اين سخن و مسائل ديگرى در زمينه شب قدر، و عدم تضاد آن با آزادى اراده انسانها به خواست خدا مبسوطا در تفسير سوره قدر خواهد آمد. در آيه بعد براى تاءكيد بر اين معنى كه قرآن از ناحيه خدا است مى فرمايد: ((نزول قرآن در شب قدر فرمانى بود از ناحيه ما، و ما پيامبر اسلام را مبعوث كرده و فرستاده ايم )) (امرا من عندنا انا كنا مرسلين ). سپس براى بيان علت اصلى نزول قرآن و ارسال پيامبر و مقدرات شب قدر مى افزايد: ((همه اينها به خاطر رحمتى است از سوى پروردگارت )) (رحمة من ربك ). آرى رحمت بيكران او ايجاب مى كند كه بندگان را به حال خود رها نكند، و برنامه و راهنما براى آنها بفرستد، تا در مسير پرپيچ و خم تكامل و سير الى الله آنها را رهنمون گردد، اصولا تمام عالم هستى از رحمت بى دريغش سرچشمه گرفته است ، و انسانها بيش از همه مشمول اين رحمتند. در ذيل همين آيه و آيات بعد اوصاف هفتگانه اى براى خداوند مى شمرد كه همگى بيانگر مقام توحيد او است مى فرمايد: ((او سميع و عليم است )) (انه هو السميع العليم ). تقاضاى بندگان را مى شنود به اسرار درون دلهاى آنها آگاه است . سپس در بيان سومين توصيف مى فرمايد: ((خداوندى كه پروردگار آسمانها و زمين و آنچه در ميان آن دو قرار گرفته است مى باشد، اگر شما يقين داريد)) (رب السموات و الارض و ما بينهما ان كنتم موقنين و 2). از آنجا كه بسيارى از مشركان به خدايان و ارباب متعددى قائل بودند، و براى هر نوع از انواع موجودات ربى مى پنداشتند، و تعبير بربك (پروردگار تو) در آيه قبل ممكن بود چنين توهمى را براى آنها ايجاد كند كه پروردگار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) غير از رب موجودات ديگر است ، در اين آيه با جمله رب السموات و الارض و ما بينهما خط بطلان بر همه مى كشد و اثبات مى كند كه پروردگار همه موجودات عالم يكى است . جمله ((ان كنتم موقنين )): (اگر شما يقين داريد) كه به صورت جمله شرطيه آمده است در اينجا سؤ ال انگيز است كه آيا ربوبيت پروردگار عالم مشروط به چنين شرطى است ؟ ولى ظاهر اين است كه منظور از ذكر اين جمله بيان يكى از دو معنى و يا هر دو معنى است : نخست اينكه اگر شما طالب يقين هستيد راه اين است كه در ربوبيت مطلقه پروردگار بينديشيد)). ديگر اينكه ((اگر شما اهل يقين مى باشيد بهترين مورد براى پيدا كردن يقين همينجاست )) اگر شما كه آثار ربوبيت خداوند را در تمام عالم هستى مى بينيد، و دل هر ذره اى را كه بشكافيد نشانه اى از اين ربوبيت در آن مى يابيد، به ربوبيت او يقين پيدا نكنيد، به چه چيز مى توانيد در عالم ايمان و يقين پيدا كنيد؟! در چهارمين و پنجمين و ششمين توصيف مى فرمايد معبودى جز او نيست او زنده مى كند و او مى ميراند)) (لا اله الا هو يحيى و يميت ). حيات و مرگ شما به دست او است ، و پروردگار شما و همه جهانيان او است ، بنابراين معبودى جز او نمى تواند وجود داشته باشد، آيا كسى كه نه مقام ربوبيت دارد، و نه مالك حيات و مرگ است ، مى تواند معبود واقع شود؟! و در هفتمين و آخرين توصيف مى افزايد: ((او پروردگار پدران نخستين شما است )) (و رب آبائكم الاولين ). اگر مى گوئيد بتها را مى پرستيد به خاطر اينكه نياكانتان آنها را پرستش مى كردند، بدانيد پروردگار آنها نيز خداوند يگانه يكتا است ، و علاقه شما به نياكانتان نيز ايجاب مى كند كه جز بر آستان خداوند يكتا سر فرود نياوريد، و اگر آنها راه و رسمى غير از اين داشته اند مسلما در اشتباه بوده اند. روشن است مساءله حيات و مرگ از شئون تدبير پروردگار است ، اگر مخصوصا آنرا ذكر كرده هم از جهت اهميت فوق العاده آن مى باشد، و هم اشاره اى است ضمنى به مساءله معاد، اين نخستين بار نيست كه قرآن روى مساءله حيات و مرگ تكيه مى كند، بلكه بارها آنرا به عنوان يكى از افعال مخصوص پروردگار بيان داشته ، چرا كه سرنوشت سازترين مساءله در زندگى انسانها و در عين حال پيچيده ترين مسائل عالم هستى و روشنترين دليل بر قدرت خداوند همين مساءله حيات و مرگ است . ﴿3 سوره دخان مقدمه اين سوره در مكه نازل شده ، و 59 آيه است محتواى سوره دخان اين سوره پنجمين سوره از سوره هاى هفتگانه حواميم است ، و به حكم اينكه از سوره هاى مكى است محتواى عمومى آنها را، يعنى بحث از مبداء و معاد و قرآن ، به نحو كامل در بر دارد، و آياتش در اين زمينه ها آنچنان تنظيم شده است كه ضربات كوبنده و بيدار كننده اى بر قلبهاى خفته و غافل وارد مى سازد و آنها را به ايمان و تقوا و حق و عدالت فرا مى خواند. بخشهاى اين سوره را مى توان در هفت بخش خلاصه كرد: 1 - آغاز سوره از حروف مقطعه و سپس بيان عظمت قرآن است ، با اين اضافه كه نزول آن را در شب قدر براى اولين بار بيان مى كند. 2 - در بخش ديگرى از توحيد و يگانگى خدا و بيان بعضى از نشانه هاى عظمت او در جهان هستى است . 3 - بخش مهمى از آن از سرنوشت كفار، و انواع كيفرهاى دردناك آنها سخن مى گويد. 4 - در بخش ديگرى براى بيدار ساختن اين غافلان قسمتى از سرگذشت موسى (عليه السلام ) و بنى اسرائيل در مقابل فرعونيان و شكست سخت آنها، و نابودى و هلاكشان ، گفتگو مى كند. 5 - مساءله قيامت و عذابهاى دردناك دوزخيان و پاداشهاى جالب و روحپرور پرهيزكاران قسمت ديگرى از آيات اين سوره را تشكيل مى دهد. 6 - موضوع هدف آفرينش ، و بيهوده نبودن خلقت آسمان و زمين از موضوعات ديگرى است كه در آيات اين سوره مطرح شده است . 7 - سرانجام ، سوره را با بيان عظمت قرآن همانگونه كه آغاز شده بود پايان مى دهد. و از آنجا كه در آيه دهم اين سوره سخن از ((دخان مبين )) به ميان آمده اين سوره به عنوان سوره ((دخان )) نام گرفته است . فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام آمده است من قراء سورة الدخان ليلة الجمعة و يوم الجمعة بنى الله له بيتا فى الجنة : ((كسى كه سوره دخان را شب و روز جمعه بخواند خداوند خانه اى در بهشت براى او بنا مى كند)). و هم از آنحضرت روايت شده : من قراء سورة الدخان فى ليلة ، اصبح يستغفر له سبعون الف ملك : ((كسى كه سوره دخان را در شبى بخواند صبح مى كند در حالى كه هفتاد هزار فرشته براى او استغفار مى كنند)). در حديث ديگرى از ابو حمزه ثمالى از امام باقر (عليه السلام ) چنين نقل شده : من قراء سورة الدخان فى فرائضه و نوافله بعثه الله من الامنين يوم القيامة ، و اضله تحت ظل عرشه ، و حاسبه حسابا يسيرا، و اعطى كتابه بيمينه : ((كسى كه سوره دخان را در نمازهاى فريضه و نافله بخواند خداوند او را در زمره كسانى كه روز قيامت در امنيت به سر مى برند مبعوث مى كند و او را در سايه عرشش قرار مى دهد، و حساب را بر او آسان مى گيرد و نامه اعمالش را به دست راستش مى دهد)). تفسير: نزول قرآن در شبى پربركت در ابتداى اين سوره نيز همانند چهار سوره گذشته و دو سوره آينده كه مجموعا هفت سوره را تشكيل مى دهد با حروف مقطعه (حم ) روبرو مى شويم ، درباره تفسير حروف مقطعه به طور كلى در گذشته فراوان بحث كرده ايم . و در مورد خصوص حم در آغاز نخستين سوره از سوره هاى حواميم (سوره مؤ من ) و آغاز سوره فصلت بحث شده است . قابل توجه اينكه بعضى از مفسران در اينجا ((حم )) را به عنوان سوگند تفسير كرده اند كه با سوگند ديگرى كه بعد از آن آمده و به قرآن قسم ياد شده دو سوگند پى در پى و متناسب را تشكيل مى دهد، سوگند به حروف الفبا همچون حم ، و سوگند به اين كتاب مقدس كه از اين حروف تشكيل يافته است در دومين آيه اين سوره چنانكه گفتيم به ((قرآن مجيد)) سوگند ياد كرده مى فرمايد ((قسم به اين كتاب آشكار)) (و الكتاب المبين ). كتابى كه محتوايش روشن ، معارفش آشكار، تعليماتش زنده ، احكامش سازنده ، و برنامه هايش حساب شده است ، كتابى كه خود دليل حقانيت خويش است ، آفتاب آمد دليل آفتاب . اما ببينيم اين سوگند براى چه منظورى ذكر شده است ؟ آيه بعد اين حقيقت را روشن ساخته مى گويد: بطور مسلم ما قرآن را (كه سند حقانيت پيامبر اسلام است ) در شبى پربركت نازل كرديم (انا انزلناه فى ليلة مباركة ). ((مبارك )) از ماده ((بركت )) به معنى سودمند و جاويدان و پردوام است . اين كدام شب است كه مبداء خيرات و سرچشمه خوبيهاى پايدار مى باشد؟ غالب مفسران آن را به شب قدر تفسير كرده اند، شب پربركتى كه مقدرات جهان بشريت با نزول قرآن رنگ تازه اى به خود گرفت ، شبى كه سرنوشت خلايق و مقدرات يكسان در آن رقم زده مى شود، آرى قرآن در شبى سرنوشت ساز، بر قلب پاك پيامبر نازل شد. اين نكته لازم به تذكر است كه ظاهر آيه اين است كه تمام قرآن در شب قدر نازل گرديد. اما هدف اصلى از نزول آن چه بود؟ همان است كه در ذيل همين آيه به آن اشاره شده مى فرمايد: ما همواره انذار كننده بوديم (انا كنا منذرين ) اين يك سنت هميشگى ماست كه فرستادگان خود را براى بيم دادن ظالمان و مشركان ماءموريت مى دهيم ، و فرستادن پيامبر اسلام با اين كتاب مبين نيز آخرين حلقه از اين سلسله است . درست است كه پيامبران از يكسو انذار مى كنند، و از سوى ديگر بشارت مى دهند، اما چون پايه اصلى دعوت آنها را در مقابل قوم ظالم و مجرم بيشتر بيم و انذار تشكيل مى دهد غالبا از آن سخن گفته شده است . نزول دفعى و نزول تدريجى قرآن 1 - مى دانيم قرآن در طى بيست و سه سال دوران نبوت پيامبر نازل شده است ، و از اين گذشته محتواى قرآن محتوائى است كه ارتباط و پيوند با حوادث مختلف زندگى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مسلمانان در طول اين 23 سال دارد كه اگر از آن بريده شود نامفهوم خواهد بود. با اينحال چگونه قرآن به طور كامل در شب قدر نازل شده است ؟ در پاسخ اين سؤ ال بعضى قرآن را به معنى آغاز نزول قرآن تفسير كرده اند، بنابراين مانعى ندارد كه آغاز آن در شب قدر باشد، و دنبال آن در طول 23 سال . ولى چنانكه گفتيم اين تفسير با ظاهر آيه مورد بحث و آياتى ديگر از قرآن مجيد سازگار نيست . براى يافتن پاسخ اين سؤ ال بايد توجه داشت كه از يكسو در آيه مى خوانيم ((قرآن در ليله مباركه نازل شده است )). از سوى ديگر در آيه 185 سوره بقره آمده است شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن ماه رمضان را روزه بداريد، ماهى كه قرآن در آن نازل شده است . و از سوى سوم در سوره قدر مى خوانيم : انا انزلناه فى ليلة القدر ((ما آنرا در شب قدر نازل كرديم )). از مجموع اين آيات به خوبى استفاده مى شود كه آن شب مباركى كه در آيه مورد بحث به آن اشاره شده شب قدر در ماه مبارك رمضان است . از اين كه بگذريم از آيات متعددى استفاده مى شود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) قبل از نزول تدريجى قرآن از آن آگاهى داشت ، مانند آيه 114 سوره طه و لا تعجل بالقرآن من قبل ان يقضى اليك وحيه : ((پيش از آنكه وحى درباره قرآن بر تو نازل شود نسبت به آن عجله مكن )). و در آيه 16 سوره قيامة آمده است : لا تحرك به لسانك لتعجل به : ((زبان خود را براى عجله به قرآن حركت مده )). از مجموع اين آيات مى توان نتيجه گرفت كه قرآن داراى دو نوع نزول بوده است : اول ((نزول دفعى )) و جمعى كه يكجا از سوى خداوند بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در ماه رمضان و شب قدر نازل گرديده ، دوم ((نزول تدريجى )) كه بر حسب شرائط و حوادث و نيازها در طى 23 سال نازل شده است . شاهد ديگر اين سخن اينكه در بعضى از آيات قرآن تعبير به ((انزال )) و در بعضى ديگر تعبير به ((نزول )) شده است ، از پاره اى از متون لغت استفاده مى شود كه ((تنزيل )) معمولا در مواردى گفته مى شود كه چيزى تدريجا نازل شود و به صورت پراكنده و تدريجى ، اما ((انزال )) مفهوم وسيعى دارد كه هم نزول تدريجى را شامل مى شود و هم نزول دفعى را. و جالب اينكه در تمام آيات فوق كه سخن از نزول قرآن در شب قدر و ماه مبارك رمضان است تعبير به ((انزال )) شده كه با ((نزول دفعى )) هماهنگ است ، در حالى كه در موارد ديگرى كه سخن از ((نزول تدريجى )) در ميان است تنها تعبير به ((تنزيل )) شده است . اما اين ((نزول دفعى )) بر قلب پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چگونه بوده ؟ آيا به شكل همين قرآن فعلى با آيات و سوره هاى مختلف ؟. يا مفاهيم و حقايق آنها به صورت فشرده و جمعى ؟. دقيقا روشن نيست ، همين قدر از قرائن فوق مى فهميم كه يكبار اين قرآن در يك شب بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده است و يكبار تدريجى در 23 سال . شاهد ديگر براى اين سخن اينكه تعبير به قرآن در آيه فوق ظهور در مجموع قرآن دارد، درست است كه واژه ((قرآن )) به ((كل )) و ((جزء)) آن هر دو اطلاق مى شود، ولى نمى توان انكار كرد كه ظاهر اين كلمه به هنگامى كه قرينه ديگرى همراه آن نباشد مجموع قرآن است ، و اينكه بعضى آيه مورد بحث را به آغاز نزول قرآن تفسير كرده اند، و گفته اند نخستين آيات قرآن در ماه رمضان و شب قدر نازل شده ، خلاف ظاهر آيات است . و از آن ضعيفتر قول كسانى است كه مى گويند: چون سوره حمد كه عصاره و خلاصه اى از مجموع قرآن است در شب قدر نازل شده ، تعبير به انا انزلناه فى ليلة القدر گرديده است ! تمام اين احتمالات مخالف ظاهر آيات است ، چرا كه ظاهر آن اين است كه تمام قرآن در شب قدر نازل شده . تنها چيزى كه در اينجا باقى مى ماند اين است كه در روايات متعددى كه در تفسير على بن ابراهيم از امام باقر و امام صادق و امام ابوالحسن (موسى بن جعفر(عليه السلام ) نقل شده مى خوانيم كه در تفسير انا انزلناه فى ليلة مباركة فرمودند: هى ليلة القدر، انزل الله عز و جل القرآن فيها الى البيت المعمور جملة واحدة ، ثم نزل من البيت المعمور على رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فى طول عشرين سنة : ((منظور از اين شب مبارك شب قدر است كه خداوند همه قرآن را يكجا در آن شب به ((بيت المعمور)) نازل كرد، سپس در طول بيست سال از ((بيت المعمور)) بر رسول الله تدريجا نازل فرمود (توجه داشته باشيد كه در اينجا نيز در مورد نزول دفعى تعبير به ((انزل )) و در مورد نزول تدريجى تعبير به ((نزل )) شده است ). در اينكه ((بيت المعمور)) كجا است در روايات متعددى كه شرح آن به خواست خدا در ذيل آيه 4 سوره طور خواهد آمد تصريح شده است كه خانه اى است به محاذات خانه كعبه در آسمانها كه عبادتگاه فرشتگان است ، و هر روز هفتاد هزار فرشته وارد آن مى شوند، و تا قيامت به آن باز نمى گردند. ولى در اينكه ((بيت المعمور)) در كدام آسمان است ؟ روايات مختلف است ، در بسيارى از آنها آسمان چهارم ، و در بعضى آسمان نخست (آسمان دنيا) و در بعضى آسمان هفتم آمده است . در حديثى كه مرحوم طبرسى در ((مجمع البيان )) در تفسير سوره طور از على (عليه السلام ) نقل كرده چنين مى خوانيم : هو بيت فى السماء الرابعة بحيال الكعبه معمرة الملائكة بما يكون منها فيه من العبادة ، و يدخله كل يوم سبعون الف ملك ثم لايعودون اليه ابدا: ((آن خانه اى است در آسمان چهارم در مقابل كعبه كه فرشتگان با عبادت خود آن را معمور و آباد مى كنند، هر روز هفتاد هزار فرشته وارد آن مى شوند و تا ابد به آن بازنمى گردند!. ولى در هر حال نزول قرآن در شب قدر بطور كامل به بيت المعمور هرگز منافات با آگاهى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از آن ندارد چرا كه او را به لوح محفوظ كه مكنون علم خدا است راه نيست ، امام به عوالم ديگر آگاهى دارد. و به تعبير ديگر آنچه از آيات گذشته استفاده كرديم كه قرآن دو بار بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده يكبار ((نزول دفعى )) در شب قدر، و بار ديگر ((نزول تدريجى )) در طول 23 سال منافاتى با حديث فوق كه مى گويد در شب قدر بر بيت - المعمور نازل شد ندارد. چرا كه قلب پيغمبر از ((بيت المعمور)) آگاه است . با توجه به آنچه در پاسخ اين سؤ ال گفته شد پاسخ سؤ ال ديگرى كه مى گويد: اگر قرآن در شب قدر نازل شده پس چگونه طبق روايات مشهور آغاز بعثت پيغمبر در 27 ماه رجب صورت گرفته است ؟ روشن گرديد. زيرا نزول آن در ماه رمضان جنبه جمعى داشته ، در حالى كه نزول اولين آيات در 27 رجب مربوط به نزول تدريجى آن است و به اين ترتيب مشكلى از اين نظر پيش نمى آيد. آيه بعد توصيف و توضيحى است براى شب قدر، مى گويد: ((شب قدر شبى است كه هر امرى از امور بر طبق حكمت الهيه تفصيل و تبيين مى شود)) (فيها يفرق كل امر حكيم ). تعبير به ((يفرق )) اشاره به اين است كه همه امور و مسائل سرنوشت ساز در آن شب مقدر مى شود، و تعبير به ((حكيم )) بيانگر استحكام اين تقدير الهى و تغيير ناپذيرى و حكيمانه بودن آن است ، منتها اين صفت در قرآن معمولا براى خدا ذكر مى شود ولى توصيف امور ديگر به آن از باب تاءكيد است . اين بيان هماهنگ با روايات بسيارى است كه مى گويد در شب قدر مقدرات يكسال همه انسانها تعيين مى گردد، و ارزاق ، و سرآمد عمرها، و امور ديگر، در آن شب تفريق و تبيين مى شود. شرح اين سخن و مسائل ديگرى در زمينه شب قدر، و عدم تضاد آن با آزادى اراده انسانها به خواست خدا مبسوطا در تفسير سوره قدر خواهد آمد. در آيه بعد براى تاءكيد بر اين معنى كه قرآن از ناحيه خدا است مى فرمايد: ((نزول قرآن در شب قدر فرمانى بود از ناحيه ما، و ما پيامبر اسلام را مبعوث كرده و فرستاده ايم )) (امرا من عندنا انا كنا مرسلين ). سپس براى بيان علت اصلى نزول قرآن و ارسال پيامبر و مقدرات شب قدر مى افزايد: ((همه اينها به خاطر رحمتى است از سوى پروردگارت )) (رحمة من ربك ). آرى رحمت بيكران او ايجاب مى كند كه بندگان را به حال خود رها نكند، و برنامه و راهنما براى آنها بفرستد، تا در مسير پرپيچ و خم تكامل و سير الى الله آنها را رهنمون گردد، اصولا تمام عالم هستى از رحمت بى دريغش سرچشمه گرفته است ، و انسانها بيش از همه مشمول اين رحمتند. در ذيل همين آيه و آيات بعد اوصاف هفتگانه اى براى خداوند مى شمرد كه همگى بيانگر مقام توحيد او است مى فرمايد: ((او سميع و عليم است )) (انه هو السميع العليم ). تقاضاى بندگان را مى شنود به اسرار درون دلهاى آنها آگاه است . سپس در بيان سومين توصيف مى فرمايد: ((خداوندى كه پروردگار آسمانها و زمين و آنچه در ميان آن دو قرار گرفته است مى باشد، اگر شما يقين داريد)) (رب السموات و الارض و ما بينهما ان كنتم موقنين و 2). از آنجا كه بسيارى از مشركان به خدايان و ارباب متعددى قائل بودند، و براى هر نوع از انواع موجودات ربى مى پنداشتند، و تعبير بربك (پروردگار تو) در آيه قبل ممكن بود چنين توهمى را براى آنها ايجاد كند كه پروردگار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) غير از رب موجودات ديگر است ، در اين آيه با جمله رب السموات و الارض و ما بينهما خط بطلان بر همه مى كشد و اثبات مى كند كه پروردگار همه موجودات عالم يكى است . جمله ((ان كنتم موقنين )): (اگر شما يقين داريد) كه به صورت جمله شرطيه آمده است در اينجا سؤ ال انگيز است كه آيا ربوبيت پروردگار عالم مشروط به چنين شرطى است ؟ ولى ظاهر اين است كه منظور از ذكر اين جمله بيان يكى از دو معنى و يا هر دو معنى است : نخست اينكه اگر شما طالب يقين هستيد راه اين است كه در ربوبيت مطلقه پروردگار بينديشيد)). ديگر اينكه ((اگر شما اهل يقين مى باشيد بهترين مورد براى پيدا كردن يقين همينجاست )) اگر شما كه آثار ربوبيت خداوند را در تمام عالم هستى مى بينيد، و دل هر ذره اى را كه بشكافيد نشانه اى از اين ربوبيت در آن مى يابيد، به ربوبيت او يقين پيدا نكنيد، به چه چيز مى توانيد در عالم ايمان و يقين پيدا كنيد؟! در چهارمين و پنجمين و ششمين توصيف مى فرمايد معبودى جز او نيست او زنده مى كند و او مى ميراند)) (لا اله الا هو يحيى و يميت ). حيات و مرگ شما به دست او است ، و پروردگار شما و همه جهانيان او است ، بنابراين معبودى جز او نمى تواند وجود داشته باشد، آيا كسى كه نه مقام ربوبيت دارد، و نه مالك حيات و مرگ است ، مى تواند معبود واقع شود؟! و در هفتمين و آخرين توصيف مى افزايد: ((او پروردگار پدران نخستين شما است )) (و رب آبائكم الاولين ). اگر مى گوئيد بتها را مى پرستيد به خاطر اينكه نياكانتان آنها را پرستش مى كردند، بدانيد پروردگار آنها نيز خداوند يگانه يكتا است ، و علاقه شما به نياكانتان نيز ايجاب مى كند كه جز بر آستان خداوند يكتا سر فرود نياوريد، و اگر آنها راه و رسمى غير از اين داشته اند مسلما در اشتباه بوده اند. روشن است مساءله حيات و مرگ از شئون تدبير پروردگار است ، اگر مخصوصا آنرا ذكر كرده هم از جهت اهميت فوق العاده آن مى باشد، و هم اشاره اى است ضمنى به مساءله معاد، اين نخستين بار نيست كه قرآن روى مساءله حيات و مرگ تكيه مى كند، بلكه بارها آنرا به عنوان يكى از افعال مخصوص پروردگار بيان داشته ، چرا كه سرنوشت سازترين مساءله در زندگى انسانها و در عين حال پيچيده ترين مسائل عالم هستى و روشنترين دليل بر قدرت خداوند همين مساءله حيات و مرگ است . ﴿4 سوره دخان مقدمه اين سوره در مكه نازل شده ، و 59 آيه است محتواى سوره دخان اين سوره پنجمين سوره از سوره هاى هفتگانه حواميم است ، و به حكم اينكه از سوره هاى مكى است محتواى عمومى آنها را، يعنى بحث از مبداء و معاد و قرآن ، به نحو كامل در بر دارد، و آياتش در اين زمينه ها آنچنان تنظيم شده است كه ضربات كوبنده و بيدار كننده اى بر قلبهاى خفته و غافل وارد مى سازد و آنها را به ايمان و تقوا و حق و عدالت فرا مى خواند. بخشهاى اين سوره را مى توان در هفت بخش خلاصه كرد: 1 - آغاز سوره از حروف مقطعه و سپس بيان عظمت قرآن است ، با اين اضافه كه نزول آن را در شب قدر براى اولين بار بيان مى كند. 2 - در بخش ديگرى از توحيد و يگانگى خدا و بيان بعضى از نشانه هاى عظمت او در جهان هستى است . 3 - بخش مهمى از آن از سرنوشت كفار، و انواع كيفرهاى دردناك آنها سخن مى گويد. 4 - در بخش ديگرى براى بيدار ساختن اين غافلان قسمتى از سرگذشت موسى (عليه السلام ) و بنى اسرائيل در مقابل فرعونيان و شكست سخت آنها، و نابودى و هلاكشان ، گفتگو مى كند. 5 - مساءله قيامت و عذابهاى دردناك دوزخيان و پاداشهاى جالب و روحپرور پرهيزكاران قسمت ديگرى از آيات اين سوره را تشكيل مى دهد. 6 - موضوع هدف آفرينش ، و بيهوده نبودن خلقت آسمان و زمين از موضوعات ديگرى است كه در آيات اين سوره مطرح شده است . 7 - سرانجام ، سوره را با بيان عظمت قرآن همانگونه كه آغاز شده بود پايان مى دهد. و از آنجا كه در آيه دهم اين سوره سخن از ((دخان مبين )) به ميان آمده اين سوره به عنوان سوره ((دخان )) نام گرفته است . فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام آمده است من قراء سورة الدخان ليلة الجمعة و يوم الجمعة بنى الله له بيتا فى الجنة : ((كسى كه سوره دخان را شب و روز جمعه بخواند خداوند خانه اى در بهشت براى او بنا مى كند)). و هم از آنحضرت روايت شده : من قراء سورة الدخان فى ليلة ، اصبح يستغفر له سبعون الف ملك : ((كسى كه سوره دخان را در شبى بخواند صبح مى كند در حالى كه هفتاد هزار فرشته براى او استغفار مى كنند)). در حديث ديگرى از ابو حمزه ثمالى از امام باقر (عليه السلام ) چنين نقل شده : من قراء سورة الدخان فى فرائضه و نوافله بعثه الله من الامنين يوم القيامة ، و اضله تحت ظل عرشه ، و حاسبه حسابا يسيرا، و اعطى كتابه بيمينه : ((كسى كه سوره دخان را در نمازهاى فريضه و نافله بخواند خداوند او را در زمره كسانى كه روز قيامت در امنيت به سر مى برند مبعوث مى كند و او را در سايه عرشش قرار مى دهد، و حساب را بر او آسان مى گيرد و نامه اعمالش را به دست راستش مى دهد)). تفسير: نزول قرآن در شبى پربركت در ابتداى اين سوره نيز همانند چهار سوره گذشته و دو سوره آينده كه مجموعا هفت سوره را تشكيل مى دهد با حروف مقطعه (حم ) روبرو مى شويم ، درباره تفسير حروف مقطعه به طور كلى در گذشته فراوان بحث كرده ايم . و در مورد خصوص حم در آغاز نخستين سوره از سوره هاى حواميم (سوره مؤ من ) و آغاز سوره فصلت بحث شده است . قابل توجه اينكه بعضى از مفسران در اينجا ((حم )) را به عنوان سوگند تفسير كرده اند كه با سوگند ديگرى كه بعد از آن آمده و به قرآن قسم ياد شده دو سوگند پى در پى و متناسب را تشكيل مى دهد، سوگند به حروف الفبا همچون حم ، و سوگند به اين كتاب مقدس كه از اين حروف تشكيل يافته است در دومين آيه اين سوره چنانكه گفتيم به ((قرآن مجيد)) سوگند ياد كرده مى فرمايد ((قسم به اين كتاب آشكار)) (و الكتاب المبين ). كتابى كه محتوايش روشن ، معارفش آشكار، تعليماتش زنده ، احكامش سازنده ، و برنامه هايش حساب شده است ، كتابى كه خود دليل حقانيت خويش است ، آفتاب آمد دليل آفتاب . اما ببينيم اين سوگند براى چه منظورى ذكر شده است ؟ آيه بعد اين حقيقت را روشن ساخته مى گويد: بطور مسلم ما قرآن را (كه سند حقانيت پيامبر اسلام است ) در شبى پربركت نازل كرديم (انا انزلناه فى ليلة مباركة ). ((مبارك )) از ماده ((بركت )) به معنى سودمند و جاويدان و پردوام است . اين كدام شب است كه مبداء خيرات و سرچشمه خوبيهاى پايدار مى باشد؟ غالب مفسران آن را به شب قدر تفسير كرده اند، شب پربركتى كه مقدرات جهان بشريت با نزول قرآن رنگ تازه اى به خود گرفت ، شبى كه سرنوشت خلايق و مقدرات يكسان در آن رقم زده مى شود، آرى قرآن در شبى سرنوشت ساز، بر قلب پاك پيامبر نازل شد. اين نكته لازم به تذكر است كه ظاهر آيه اين است كه تمام قرآن در شب قدر نازل گرديد. اما هدف اصلى از نزول آن چه بود؟ همان است كه در ذيل همين آيه به آن اشاره شده مى فرمايد: ما همواره انذار كننده بوديم (انا كنا منذرين ) اين يك سنت هميشگى ماست كه فرستادگان خود را براى بيم دادن ظالمان و مشركان ماءموريت مى دهيم ، و فرستادن پيامبر اسلام با اين كتاب مبين نيز آخرين حلقه از اين سلسله است . درست است كه پيامبران از يكسو انذار مى كنند، و از سوى ديگر بشارت مى دهند، اما چون پايه اصلى دعوت آنها را در مقابل قوم ظالم و مجرم بيشتر بيم و انذار تشكيل مى دهد غالبا از آن سخن گفته شده است . نزول دفعى و نزول تدريجى قرآن 1 - مى دانيم قرآن در طى بيست و سه سال دوران نبوت پيامبر نازل شده است ، و از اين گذشته محتواى قرآن محتوائى است كه ارتباط و پيوند با حوادث مختلف زندگى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مسلمانان در طول اين 23 سال دارد كه اگر از آن بريده شود نامفهوم خواهد بود. با اينحال چگونه قرآن به طور كامل در شب قدر نازل شده است ؟ در پاسخ اين سؤ ال بعضى قرآن را به معنى آغاز نزول قرآن تفسير كرده اند، بنابراين مانعى ندارد كه آغاز آن در شب قدر باشد، و دنبال آن در طول 23 سال . ولى چنانكه گفتيم اين تفسير با ظاهر آيه مورد بحث و آياتى ديگر از قرآن مجيد سازگار نيست . براى يافتن پاسخ اين سؤ ال بايد توجه داشت كه از يكسو در آيه مى خوانيم ((قرآن در ليله مباركه نازل شده است )). از سوى ديگر در آيه 185 سوره بقره آمده است شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن ماه رمضان را روزه بداريد، ماهى كه قرآن در آن نازل شده است . و از سوى سوم در سوره قدر مى خوانيم : انا انزلناه فى ليلة القدر ((ما آنرا در شب قدر نازل كرديم )). از مجموع اين آيات به خوبى استفاده مى شود كه آن شب مباركى كه در آيه مورد بحث به آن اشاره شده شب قدر در ماه مبارك رمضان است . از اين كه بگذريم از آيات متعددى استفاده مى شود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) قبل از نزول تدريجى قرآن از آن آگاهى داشت ، مانند آيه 114 سوره طه و لا تعجل بالقرآن من قبل ان يقضى اليك وحيه : ((پيش از آنكه وحى درباره قرآن بر تو نازل شود نسبت به آن عجله مكن )). و در آيه 16 سوره قيامة آمده است : لا تحرك به لسانك لتعجل به : ((زبان خود را براى عجله به قرآن حركت مده )). از مجموع اين آيات مى توان نتيجه گرفت كه قرآن داراى دو نوع نزول بوده است : اول ((نزول دفعى )) و جمعى كه يكجا از سوى خداوند بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در ماه رمضان و شب قدر نازل گرديده ، دوم ((نزول تدريجى )) كه بر حسب شرائط و حوادث و نيازها در طى 23 سال نازل شده است . شاهد ديگر اين سخن اينكه در بعضى از آيات قرآن تعبير به ((انزال )) و در بعضى ديگر تعبير به ((نزول )) شده است ، از پاره اى از متون لغت استفاده مى شود كه ((تنزيل )) معمولا در مواردى گفته مى شود كه چيزى تدريجا نازل شود و به صورت پراكنده و تدريجى ، اما ((انزال )) مفهوم وسيعى دارد كه هم نزول تدريجى را شامل مى شود و هم نزول دفعى را. و جالب اينكه در تمام آيات فوق كه سخن از نزول قرآن در شب قدر و ماه مبارك رمضان است تعبير به ((انزال )) شده كه با ((نزول دفعى )) هماهنگ است ، در حالى كه در موارد ديگرى كه سخن از ((نزول تدريجى )) در ميان است تنها تعبير به ((تنزيل )) شده است . اما اين ((نزول دفعى )) بر قلب پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چگونه بوده ؟ آيا به شكل همين قرآن فعلى با آيات و سوره هاى مختلف ؟. يا مفاهيم و حقايق آنها به صورت فشرده و جمعى ؟. دقيقا روشن نيست ، همين قدر از قرائن فوق مى فهميم كه يكبار اين قرآن در يك شب بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده است و يكبار تدريجى در 23 سال . شاهد ديگر براى اين سخن اينكه تعبير به قرآن در آيه فوق ظهور در مجموع قرآن دارد، درست است كه واژه ((قرآن )) به ((كل )) و ((جزء)) آن هر دو اطلاق مى شود، ولى نمى توان انكار كرد كه ظاهر اين كلمه به هنگامى كه قرينه ديگرى همراه آن نباشد مجموع قرآن است ، و اينكه بعضى آيه مورد بحث را به آغاز نزول قرآن تفسير كرده اند، و گفته اند نخستين آيات قرآن در ماه رمضان و شب قدر نازل شده ، خلاف ظاهر آيات است . و از آن ضعيفتر قول كسانى است كه مى گويند: چون سوره حمد كه عصاره و خلاصه اى از مجموع قرآن است در شب قدر نازل شده ، تعبير به انا انزلناه فى ليلة القدر گرديده است ! تمام اين احتمالات مخالف ظاهر آيات است ، چرا كه ظاهر آن اين است كه تمام قرآن در شب قدر نازل شده . تنها چيزى كه در اينجا باقى مى ماند اين است كه در روايات متعددى كه در تفسير على بن ابراهيم از امام باقر و امام صادق و امام ابوالحسن (موسى بن جعفر(عليه السلام ) نقل شده مى خوانيم كه در تفسير انا انزلناه فى ليلة مباركة فرمودند: هى ليلة القدر، انزل الله عز و جل القرآن فيها الى البيت المعمور جملة واحدة ، ثم نزل من البيت المعمور على رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فى طول عشرين سنة : ((منظور از اين شب مبارك شب قدر است كه خداوند همه قرآن را يكجا در آن شب به ((بيت المعمور)) نازل كرد، سپس در طول بيست سال از ((بيت المعمور)) بر رسول الله تدريجا نازل فرمود (توجه داشته باشيد كه در اينجا نيز در مورد نزول دفعى تعبير به ((انزل )) و در مورد نزول تدريجى تعبير به ((نزل )) شده است ). در اينكه ((بيت المعمور)) كجا است در روايات متعددى كه شرح آن به خواست خدا در ذيل آيه 4 سوره طور خواهد آمد تصريح شده است كه خانه اى است به محاذات خانه كعبه در آسمانها كه عبادتگاه فرشتگان است ، و هر روز هفتاد هزار فرشته وارد آن مى شوند، و تا قيامت به آن باز نمى گردند. ولى در اينكه ((بيت المعمور)) در كدام آسمان است ؟ روايات مختلف است ، در بسيارى از آنها آسمان چهارم ، و در بعضى آسمان نخست (آسمان دنيا) و در بعضى آسمان هفتم آمده است . در حديثى كه مرحوم طبرسى در ((مجمع البيان )) در تفسير سوره طور از على (عليه السلام ) نقل كرده چنين مى خوانيم : هو بيت فى السماء الرابعة بحيال الكعبه معمرة الملائكة بما يكون منها فيه من العبادة ، و يدخله كل يوم سبعون الف ملك ثم لايعودون اليه ابدا: ((آن خانه اى است در آسمان چهارم در مقابل كعبه كه فرشتگان با عبادت خود آن را معمور و آباد مى كنند، هر روز هفتاد هزار فرشته وارد آن مى شوند و تا ابد به آن بازنمى گردند!. ولى در هر حال نزول قرآن در شب قدر بطور كامل به بيت المعمور هرگز منافات با آگاهى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از آن ندارد چرا كه او را به لوح محفوظ كه مكنون علم خدا است راه نيست ، امام به عوالم ديگر آگاهى دارد. و به تعبير ديگر آنچه از آيات گذشته استفاده كرديم كه قرآن دو بار بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده يكبار ((نزول دفعى )) در شب قدر، و بار ديگر ((نزول تدريجى )) در طول 23 سال منافاتى با حديث فوق كه مى گويد در شب قدر بر بيت - المعمور نازل شد ندارد. چرا كه قلب پيغمبر از ((بيت المعمور)) آگاه است . با توجه به آنچه در پاسخ اين سؤ ال گفته شد پاسخ سؤ ال ديگرى كه مى گويد: اگر قرآن در شب قدر نازل شده پس چگونه طبق روايات مشهور آغاز بعثت پيغمبر در 27 ماه رجب صورت گرفته است ؟ روشن گرديد. زيرا نزول آن در ماه رمضان جنبه جمعى داشته ، در حالى كه نزول اولين آيات در 27 رجب مربوط به نزول تدريجى آن است و به اين ترتيب مشكلى از اين نظر پيش نمى آيد. آيه بعد توصيف و توضيحى است براى شب قدر، مى گويد: ((شب قدر شبى است كه هر امرى از امور بر طبق حكمت الهيه تفصيل و تبيين مى شود)) (فيها يفرق كل امر حكيم ). تعبير به ((يفرق )) اشاره به اين است كه همه امور و مسائل سرنوشت ساز در آن شب مقدر مى شود، و تعبير به ((حكيم )) بيانگر استحكام اين تقدير الهى و تغيير ناپذيرى و حكيمانه بودن آن است ، منتها اين صفت در قرآن معمولا براى خدا ذكر مى شود ولى توصيف امور ديگر به آن از باب تاءكيد است . اين بيان هماهنگ با روايات بسيارى است كه مى گويد در شب قدر مقدرات يكسال همه انسانها تعيين مى گردد، و ارزاق ، و سرآمد عمرها، و امور ديگر، در آن شب تفريق و تبيين مى شود. شرح اين سخن و مسائل ديگرى در زمينه شب قدر، و عدم تضاد آن با آزادى اراده انسانها به خواست خدا مبسوطا در تفسير سوره قدر خواهد آمد. در آيه بعد براى تاءكيد بر اين معنى كه قرآن از ناحيه خدا است مى فرمايد: ((نزول قرآن در شب قدر فرمانى بود از ناحيه ما، و ما پيامبر اسلام را مبعوث كرده و فرستاده ايم )) (امرا من عندنا انا كنا مرسلين ). سپس براى بيان علت اصلى نزول قرآن و ارسال پيامبر و مقدرات شب قدر مى افزايد: ((همه اينها به خاطر رحمتى است از سوى پروردگارت )) (رحمة من ربك ). آرى رحمت بيكران او ايجاب مى كند كه بندگان را به حال خود رها نكند، و برنامه و راهنما براى آنها بفرستد، تا در مسير پرپيچ و خم تكامل و سير الى الله آنها را رهنمون گردد، اصولا تمام عالم هستى از رحمت بى دريغش سرچشمه گرفته است ، و انسانها بيش از همه مشمول اين رحمتند. در ذيل همين آيه و آيات بعد اوصاف هفتگانه اى براى خداوند مى شمرد كه همگى بيانگر مقام توحيد او است مى فرمايد: ((او سميع و عليم است )) (انه هو السميع العليم ). تقاضاى بندگان را مى شنود به اسرار درون دلهاى آنها آگاه است . سپس در بيان سومين توصيف مى فرمايد: ((خداوندى كه پروردگار آسمانها و زمين و آنچه در ميان آن دو قرار گرفته است مى باشد، اگر شما يقين داريد)) (رب السموات و الارض و ما بينهما ان كنتم موقنين و 2). از آنجا كه بسيارى از مشركان به خدايان و ارباب متعددى قائل بودند، و براى هر نوع از انواع موجودات ربى مى پنداشتند، و تعبير بربك (پروردگار تو) در آيه قبل ممكن بود چنين توهمى را براى آنها ايجاد كند كه پروردگار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) غير از رب موجودات ديگر است ، در اين آيه با جمله رب السموات و الارض و ما بينهما خط بطلان بر همه مى كشد و اثبات مى كند كه پروردگار همه موجودات عالم يكى است . جمله ((ان كنتم موقنين )): (اگر شما يقين داريد) كه به صورت جمله شرطيه آمده است در اينجا سؤ ال انگيز است كه آيا ربوبيت پروردگار عالم مشروط به چنين شرطى است ؟ ولى ظاهر اين است كه منظور از ذكر اين جمله بيان يكى از دو معنى و يا هر دو معنى است : نخست اينكه اگر شما طالب يقين هستيد راه اين است كه در ربوبيت مطلقه پروردگار بينديشيد)). ديگر اينكه ((اگر شما اهل يقين مى باشيد بهترين مورد براى پيدا كردن يقين همينجاست )) اگر شما كه آثار ربوبيت خداوند را در تمام عالم هستى مى بينيد، و دل هر ذره اى را كه بشكافيد نشانه اى از اين ربوبيت در آن مى يابيد، به ربوبيت او يقين پيدا نكنيد، به چه چيز مى توانيد در عالم ايمان و يقين پيدا كنيد؟! در چهارمين و پنجمين و ششمين توصيف مى فرمايد معبودى جز او نيست او زنده مى كند و او مى ميراند)) (لا اله الا هو يحيى و يميت ). حيات و مرگ شما به دست او است ، و پروردگار شما و همه جهانيان او است ، بنابراين معبودى جز او نمى تواند وجود داشته باشد، آيا كسى كه نه مقام ربوبيت دارد، و نه مالك حيات و مرگ است ، مى تواند معبود واقع شود؟! و در هفتمين و آخرين توصيف مى افزايد: ((او پروردگار پدران نخستين شما است )) (و رب آبائكم الاولين ). اگر مى گوئيد بتها را مى پرستيد به خاطر اينكه نياكانتان آنها را پرستش مى كردند، بدانيد پروردگار آنها نيز خداوند يگانه يكتا است ، و علاقه شما به نياكانتان نيز ايجاب مى كند كه جز بر آستان خداوند يكتا سر فرود نياوريد، و اگر آنها راه و رسمى غير از اين داشته اند مسلما در اشتباه بوده اند. روشن است مساءله حيات و مرگ از شئون تدبير پروردگار است ، اگر مخصوصا آنرا ذكر كرده هم از جهت اهميت فوق العاده آن مى باشد، و هم اشاره اى است ضمنى به مساءله معاد، اين نخستين بار نيست كه قرآن روى مساءله حيات و مرگ تكيه مى كند، بلكه بارها آنرا به عنوان يكى از افعال مخصوص پروردگار بيان داشته ، چرا كه سرنوشت سازترين مساءله در زندگى انسانها و در عين حال پيچيده ترين مسائل عالم هستى و روشنترين دليل بر قدرت خداوند همين مساءله حيات و مرگ است . ﴿5 سوره دخان مقدمه اين سوره در مكه نازل شده ، و 59 آيه است محتواى سوره دخان اين سوره پنجمين سوره از سوره هاى هفتگانه حواميم است ، و به حكم اينكه از سوره هاى مكى است محتواى عمومى آنها را، يعنى بحث از مبداء و معاد و قرآن ، به نحو كامل در بر دارد، و آياتش در اين زمينه ها آنچنان تنظيم شده است كه ضربات كوبنده و بيدار كننده اى بر قلبهاى خفته و غافل وارد مى سازد و آنها را به ايمان و تقوا و حق و عدالت فرا مى خواند. بخشهاى اين سوره را مى توان در هفت بخش خلاصه كرد: 1 - آغاز سوره از حروف مقطعه و سپس بيان عظمت قرآن است ، با اين اضافه كه نزول آن را در شب قدر براى اولين بار بيان مى كند. 2 - در بخش ديگرى از توحيد و يگانگى خدا و بيان بعضى از نشانه هاى عظمت او در جهان هستى است . 3 - بخش مهمى از آن از سرنوشت كفار، و انواع كيفرهاى دردناك آنها سخن مى گويد. 4 - در بخش ديگرى براى بيدار ساختن اين غافلان قسمتى از سرگذشت موسى (عليه السلام ) و بنى اسرائيل در مقابل فرعونيان و شكست سخت آنها، و نابودى و هلاكشان ، گفتگو مى كند. 5 - مساءله قيامت و عذابهاى دردناك دوزخيان و پاداشهاى جالب و روحپرور پرهيزكاران قسمت ديگرى از آيات اين سوره را تشكيل مى دهد. 6 - موضوع هدف آفرينش ، و بيهوده نبودن خلقت آسمان و زمين از موضوعات ديگرى است كه در آيات اين سوره مطرح شده است . 7 - سرانجام ، سوره را با بيان عظمت قرآن همانگونه كه آغاز شده بود پايان مى دهد. و از آنجا كه در آيه دهم اين سوره سخن از ((دخان مبين )) به ميان آمده اين سوره به عنوان سوره ((دخان )) نام گرفته است . فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام آمده است من قراء سورة الدخان ليلة الجمعة و يوم الجمعة بنى الله له بيتا فى الجنة : ((كسى كه سوره دخان را شب و روز جمعه بخواند خداوند خانه اى در بهشت براى او بنا مى كند)). و هم از آنحضرت روايت شده : من قراء سورة الدخان فى ليلة ، اصبح يستغفر له سبعون الف ملك : ((كسى كه سوره دخان را در شبى بخواند صبح مى كند در حالى كه هفتاد هزار فرشته براى او استغفار مى كنند)). در حديث ديگرى از ابو حمزه ثمالى از امام باقر (عليه السلام ) چنين نقل شده : من قراء سورة الدخان فى فرائضه و نوافله بعثه الله من الامنين يوم القيامة ، و اضله تحت ظل عرشه ، و حاسبه حسابا يسيرا، و اعطى كتابه بيمينه : ((كسى كه سوره دخان را در نمازهاى فريضه و نافله بخواند خداوند او را در زمره كسانى كه روز قيامت در امنيت به سر مى برند مبعوث مى كند و او را در سايه عرشش قرار مى دهد، و حساب را بر او آسان مى گيرد و نامه اعمالش را به دست راستش مى دهد)). تفسير: نزول قرآن در شبى پربركت در ابتداى اين سوره نيز همانند چهار سوره گذشته و دو سوره آينده كه مجموعا هفت سوره را تشكيل مى دهد با حروف مقطعه (حم ) روبرو مى شويم ، درباره تفسير حروف مقطعه به طور كلى در گذشته فراوان بحث كرده ايم . و در مورد خصوص حم در آغاز نخستين سوره از سوره هاى حواميم (سوره مؤ من ) و آغاز سوره فصلت بحث شده است . قابل توجه اينكه بعضى از مفسران در اينجا ((حم )) را به عنوان سوگند تفسير كرده اند كه با سوگند ديگرى كه بعد از آن آمده و به قرآن قسم ياد شده دو سوگند پى در پى و متناسب را تشكيل مى دهد، سوگند به حروف الفبا همچون حم ، و سوگند به اين كتاب مقدس كه از اين حروف تشكيل يافته است در دومين آيه اين سوره چنانكه گفتيم به ((قرآن مجيد)) سوگند ياد كرده مى فرمايد ((قسم به اين كتاب آشكار)) (و الكتاب المبين ). كتابى كه محتوايش روشن ، معارفش آشكار، تعليماتش زنده ، احكامش سازنده ، و برنامه هايش حساب شده است ، كتابى كه خود دليل حقانيت خويش است ، آفتاب آمد دليل آفتاب . اما ببينيم اين سوگند براى چه منظورى ذكر شده است ؟ آيه بعد اين حقيقت را روشن ساخته مى گويد: بطور مسلم ما قرآن را (كه سند حقانيت پيامبر اسلام است ) در شبى پربركت نازل كرديم (انا انزلناه فى ليلة مباركة ). ((مبارك )) از ماده ((بركت )) به معنى سودمند و جاويدان و پردوام است . اين كدام شب است كه مبداء خيرات و سرچشمه خوبيهاى پايدار مى باشد؟ غالب مفسران آن را به شب قدر تفسير كرده اند، شب پربركتى كه مقدرات جهان بشريت با نزول قرآن رنگ تازه اى به خود گرفت ، شبى كه سرنوشت خلايق و مقدرات يكسان در آن رقم زده مى شود، آرى قرآن در شبى سرنوشت ساز، بر قلب پاك پيامبر نازل شد. اين نكته لازم به تذكر است كه ظاهر آيه اين است كه تمام قرآن در شب قدر نازل گرديد. اما هدف اصلى از نزول آن چه بود؟ همان است كه در ذيل همين آيه به آن اشاره شده مى فرمايد: ما همواره انذار كننده بوديم (انا كنا منذرين ) اين يك سنت هميشگى ماست كه فرستادگان خود را براى بيم دادن ظالمان و مشركان ماءموريت مى دهيم ، و فرستادن پيامبر اسلام با اين كتاب مبين نيز آخرين حلقه از اين سلسله است . درست است كه پيامبران از يكسو انذار مى كنند، و از سوى ديگر بشارت مى دهند، اما چون پايه اصلى دعوت آنها را در مقابل قوم ظالم و مجرم بيشتر بيم و انذار تشكيل مى دهد غالبا از آن سخن گفته شده است . نزول دفعى و نزول تدريجى قرآن 1 - مى دانيم قرآن در طى بيست و سه سال دوران نبوت پيامبر نازل شده است ، و از اين گذشته محتواى قرآن محتوائى است كه ارتباط و پيوند با حوادث مختلف زندگى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مسلمانان در طول اين 23 سال دارد كه اگر از آن بريده شود نامفهوم خواهد بود. با اينحال چگونه قرآن به طور كامل در شب قدر نازل شده است ؟ در پاسخ اين سؤ ال بعضى قرآن را به معنى آغاز نزول قرآن تفسير كرده اند، بنابراين مانعى ندارد كه آغاز آن در شب قدر باشد، و دنبال آن در طول 23 سال . ولى چنانكه گفتيم اين تفسير با ظاهر آيه مورد بحث و آياتى ديگر از قرآن مجيد سازگار نيست . براى يافتن پاسخ اين سؤ ال بايد توجه داشت كه از يكسو در آيه مى خوانيم ((قرآن در ليله مباركه نازل شده است )). از سوى ديگر در آيه 185 سوره بقره آمده است شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن ماه رمضان را روزه بداريد، ماهى كه قرآن در آن نازل شده است . و از سوى سوم در سوره قدر مى خوانيم : انا انزلناه فى ليلة القدر ((ما آنرا در شب قدر نازل كرديم )). از مجموع اين آيات به خوبى استفاده مى شود كه آن شب مباركى كه در آيه مورد بحث به آن اشاره شده شب قدر در ماه مبارك رمضان است . از اين كه بگذريم از آيات متعددى استفاده مى شود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) قبل از نزول تدريجى قرآن از آن آگاهى داشت ، مانند آيه 114 سوره طه و لا تعجل بالقرآن من قبل ان يقضى اليك وحيه : ((پيش از آنكه وحى درباره قرآن بر تو نازل شود نسبت به آن عجله مكن )). و در آيه 16 سوره قيامة آمده است : لا تحرك به لسانك لتعجل به : ((زبان خود را براى عجله به قرآن حركت مده )). از مجموع اين آيات مى توان نتيجه گرفت كه قرآن داراى دو نوع نزول بوده است : اول ((نزول دفعى )) و جمعى كه يكجا از سوى خداوند بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در ماه رمضان و شب قدر نازل گرديده ، دوم ((نزول تدريجى )) كه بر حسب شرائط و حوادث و نيازها در طى 23 سال نازل شده است . شاهد ديگر اين سخن اينكه در بعضى از آيات قرآن تعبير به ((انزال )) و در بعضى ديگر تعبير به ((نزول )) شده است ، از پاره اى از متون لغت استفاده مى شود كه ((تنزيل )) معمولا در مواردى گفته مى شود كه چيزى تدريجا نازل شود و به صورت پراكنده و تدريجى ، اما ((انزال )) مفهوم وسيعى دارد كه هم نزول تدريجى را شامل مى شود و هم نزول دفعى را. و جالب اينكه در تمام آيات فوق كه سخن از نزول قرآن در شب قدر و ماه مبارك رمضان است تعبير به ((انزال )) شده كه با ((نزول دفعى )) هماهنگ است ، در حالى كه در موارد ديگرى كه سخن از ((نزول تدريجى )) در ميان است تنها تعبير به ((تنزيل )) شده است . اما اين ((نزول دفعى )) بر قلب پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چگونه بوده ؟ آيا به شكل همين قرآن فعلى با آيات و سوره هاى مختلف ؟. يا مفاهيم و حقايق آنها به صورت فشرده و جمعى ؟. دقيقا روشن نيست ، همين قدر از قرائن فوق مى فهميم كه يكبار اين قرآن در يك شب بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده است و يكبار تدريجى در 23 سال . شاهد ديگر براى اين سخن اينكه تعبير به قرآن در آيه فوق ظهور در مجموع قرآن دارد، درست است كه واژه ((قرآن )) به ((كل )) و ((جزء)) آن هر دو اطلاق مى شود، ولى نمى توان انكار كرد كه ظاهر اين كلمه به هنگامى كه قرينه ديگرى همراه آن نباشد مجموع قرآن است ، و اينكه بعضى آيه مورد بحث را به آغاز نزول قرآن تفسير كرده اند، و گفته اند نخستين آيات قرآن در ماه رمضان و شب قدر نازل شده ، خلاف ظاهر آيات است . و از آن ضعيفتر قول كسانى است كه مى گويند: چون سوره حمد كه عصاره و خلاصه اى از مجموع قرآن است در شب قدر نازل شده ، تعبير به انا انزلناه فى ليلة القدر گرديده است ! تمام اين احتمالات مخالف ظاهر آيات است ، چرا كه ظاهر آن اين است كه تمام قرآن در شب قدر نازل شده . تنها چيزى كه در اينجا باقى مى ماند اين است كه در روايات متعددى كه در تفسير على بن ابراهيم از امام باقر و امام صادق و امام ابوالحسن (موسى بن جعفر(عليه السلام ) نقل شده مى خوانيم كه در تفسير انا انزلناه فى ليلة مباركة فرمودند: هى ليلة القدر، انزل الله عز و جل القرآن فيها الى البيت المعمور جملة واحدة ، ثم نزل من البيت المعمور على رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فى طول عشرين سنة : ((منظور از اين شب مبارك شب قدر است كه خداوند همه قرآن را يكجا در آن شب به ((بيت المعمور)) نازل كرد، سپس در طول بيست سال از ((بيت المعمور)) بر رسول الله تدريجا نازل فرمود (توجه داشته باشيد كه در اينجا نيز در مورد نزول دفعى تعبير به ((انزل )) و در مورد نزول تدريجى تعبير به ((نزل )) شده است ). در اينكه ((بيت المعمور)) كجا است در روايات متعددى كه شرح آن به خواست خدا در ذيل آيه 4 سوره طور خواهد آمد تصريح شده است كه خانه اى است به محاذات خانه كعبه در آسمانها كه عبادتگاه فرشتگان است ، و هر روز هفتاد هزار فرشته وارد آن مى شوند، و تا قيامت به آن باز نمى گردند. ولى در اينكه ((بيت المعمور)) در كدام آسمان است ؟ روايات مختلف است ، در بسيارى از آنها آسمان چهارم ، و در بعضى آسمان نخست (آسمان دنيا) و در بعضى آسمان هفتم آمده است . در حديثى كه مرحوم طبرسى در ((مجمع البيان )) در تفسير سوره طور از على (عليه السلام ) نقل كرده چنين مى خوانيم : هو بيت فى السماء الرابعة بحيال الكعبه معمرة الملائكة بما يكون منها فيه من العبادة ، و يدخله كل يوم سبعون الف ملك ثم لايعودون اليه ابدا: ((آن خانه اى است در آسمان چهارم در مقابل كعبه كه فرشتگان با عبادت خود آن را معمور و آباد مى كنند، هر روز هفتاد هزار فرشته وارد آن مى شوند و تا ابد به آن بازنمى گردند!. ولى در هر حال نزول قرآن در شب قدر بطور كامل به بيت المعمور هرگز منافات با آگاهى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از آن ندارد چرا كه او را به لوح محفوظ كه مكنون علم خدا است راه نيست ، امام به عوالم ديگر آگاهى دارد. و به تعبير ديگر آنچه از آيات گذشته استفاده كرديم كه قرآن دو بار بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده يكبار ((نزول دفعى )) در شب قدر، و بار ديگر ((نزول تدريجى )) در طول 23 سال منافاتى با حديث فوق كه مى گويد در شب قدر بر بيت - المعمور نازل شد ندارد. چرا كه قلب پيغمبر از ((بيت المعمور)) آگاه است . با توجه به آنچه در پاسخ اين سؤ ال گفته شد پاسخ سؤ ال ديگرى كه مى گويد: اگر قرآن در شب قدر نازل شده پس چگونه طبق روايات مشهور آغاز بعثت پيغمبر در 27 ماه رجب صورت گرفته است ؟ روشن گرديد. زيرا نزول آن در ماه رمضان جنبه جمعى داشته ، در حالى كه نزول اولين آيات در 27 رجب مربوط به نزول تدريجى آن است و به اين ترتيب مشكلى از اين نظر پيش نمى آيد. آيه بعد توصيف و توضيحى است براى شب قدر، مى گويد: ((شب قدر شبى است كه هر امرى از امور بر طبق حكمت الهيه تفصيل و تبيين مى شود)) (فيها يفرق كل امر حكيم ). تعبير به ((يفرق )) اشاره به اين است كه همه امور و مسائل سرنوشت ساز در آن شب مقدر مى شود، و تعبير به ((حكيم )) بيانگر استحكام اين تقدير الهى و تغيير ناپذيرى و حكيمانه بودن آن است ، منتها اين صفت در قرآن معمولا براى خدا ذكر مى شود ولى توصيف امور ديگر به آن از باب تاءكيد است . اين بيان هماهنگ با روايات بسيارى است كه مى گويد در شب قدر مقدرات يكسال همه انسانها تعيين مى گردد، و ارزاق ، و سرآمد عمرها، و امور ديگر، در آن شب تفريق و تبيين مى شود. شرح اين سخن و مسائل ديگرى در زمينه شب قدر، و عدم تضاد آن با آزادى اراده انسانها به خواست خدا مبسوطا در تفسير سوره قدر خواهد آمد. در آيه بعد براى تاءكيد بر اين معنى كه قرآن از ناحيه خدا است مى فرمايد: ((نزول قرآن در شب قدر فرمانى بود از ناحيه ما، و ما پيامبر اسلام را مبعوث كرده و فرستاده ايم )) (امرا من عندنا انا كنا مرسلين ). سپس براى بيان علت اصلى نزول قرآن و ارسال پيامبر و مقدرات شب قدر مى افزايد: ((همه اينها به خاطر رحمتى است از سوى پروردگارت )) (رحمة من ربك ). آرى رحمت بيكران او ايجاب مى كند كه بندگان را به حال خود رها نكند، و برنامه و راهنما براى آنها بفرستد، تا در مسير پرپيچ و خم تكامل و سير الى الله آنها را رهنمون گردد، اصولا تمام عالم هستى از رحمت بى دريغش سرچشمه گرفته است ، و انسانها بيش از همه مشمول اين رحمتند. در ذيل همين آيه و آيات بعد اوصاف هفتگانه اى براى خداوند مى شمرد كه همگى بيانگر مقام توحيد او است مى فرمايد: ((او سميع و عليم است )) (انه هو السميع العليم ). تقاضاى بندگان را مى شنود به اسرار درون دلهاى آنها آگاه است . سپس در بيان سومين توصيف مى فرمايد: ((خداوندى كه پروردگار آسمانها و زمين و آنچه در ميان آن دو قرار گرفته است مى باشد، اگر شما يقين داريد)) (رب السموات و الارض و ما بينهما ان كنتم موقنين و 2). از آنجا كه بسيارى از مشركان به خدايان و ارباب متعددى قائل بودند، و براى هر نوع از انواع موجودات ربى مى پنداشتند، و تعبير بربك (پروردگار تو) در آيه قبل ممكن بود چنين توهمى را براى آنها ايجاد كند كه پروردگار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) غير از رب موجودات ديگر است ، در اين آيه با جمله رب السموات و الارض و ما بينهما خط بطلان بر همه مى كشد و اثبات مى كند كه پروردگار همه موجودات عالم يكى است . جمله ((ان كنتم موقنين )): (اگر شما يقين داريد) كه به صورت جمله شرطيه آمده است در اينجا سؤ ال انگيز است كه آيا ربوبيت پروردگار عالم مشروط به چنين شرطى است ؟ ولى ظاهر اين است كه منظور از ذكر اين جمله بيان يكى از دو معنى و يا هر دو معنى است : نخست اينكه اگر شما طالب يقين هستيد راه اين است كه در ربوبيت مطلقه پروردگار بينديشيد)). ديگر اينكه ((اگر شما اهل يقين مى باشيد بهترين مورد براى پيدا كردن يقين همينجاست )) اگر شما كه آثار ربوبيت خداوند را در تمام عالم هستى مى بينيد، و دل هر ذره اى را كه بشكافيد نشانه اى از اين ربوبيت در آن مى يابيد، به ربوبيت او يقين پيدا نكنيد، به چه چيز مى توانيد در عالم ايمان و يقين پيدا كنيد؟! در چهارمين و پنجمين و ششمين توصيف مى فرمايد معبودى جز او نيست او زنده مى كند و او مى ميراند)) (لا اله الا هو يحيى و يميت ). حيات و مرگ شما به دست او است ، و پروردگار شما و همه جهانيان او است ، بنابراين معبودى جز او نمى تواند وجود داشته باشد، آيا كسى كه نه مقام ربوبيت دارد، و نه مالك حيات و مرگ است ، مى تواند معبود واقع شود؟! و در هفتمين و آخرين توصيف مى افزايد: ((او پروردگار پدران نخستين شما است )) (و رب آبائكم الاولين ). اگر مى گوئيد بتها را مى پرستيد به خاطر اينكه نياكانتان آنها را پرستش مى كردند، بدانيد پروردگار آنها نيز خداوند يگانه يكتا است ، و علاقه شما به نياكانتان نيز ايجاب مى كند كه جز بر آستان خداوند يكتا سر فرود نياوريد، و اگر آنها راه و رسمى غير از اين داشته اند مسلما در اشتباه بوده اند. روشن است مساءله حيات و مرگ از شئون تدبير پروردگار است ، اگر مخصوصا آنرا ذكر كرده هم از جهت اهميت فوق العاده آن مى باشد، و هم اشاره اى است ضمنى به مساءله معاد، اين نخستين بار نيست كه قرآن روى مساءله حيات و مرگ تكيه مى كند، بلكه بارها آنرا به عنوان يكى از افعال مخصوص پروردگار بيان داشته ، چرا كه سرنوشت سازترين مساءله در زندگى انسانها و در عين حال پيچيده ترين مسائل عالم هستى و روشنترين دليل بر قدرت خداوند همين مساءله حيات و مرگ است . ﴿6 سوره دخان مقدمه اين سوره در مكه نازل شده ، و 59 آيه است محتواى سوره دخان اين سوره پنجمين سوره از سوره هاى هفتگانه حواميم است ، و به حكم اينكه از سوره هاى مكى است محتواى عمومى آنها را، يعنى بحث از مبداء و معاد و قرآن ، به نحو كامل در بر دارد، و آياتش در اين زمينه ها آنچنان تنظيم شده است كه ضربات كوبنده و بيدار كننده اى بر قلبهاى خفته و غافل وارد مى سازد و آنها را به ايمان و تقوا و حق و عدالت فرا مى خواند. بخشهاى اين سوره را مى توان در هفت بخش خلاصه كرد: 1 - آغاز سوره از حروف مقطعه و سپس بيان عظمت قرآن است ، با اين اضافه كه نزول آن را در شب قدر براى اولين بار بيان مى كند. 2 - در بخش ديگرى از توحيد و يگانگى خدا و بيان بعضى از نشانه هاى عظمت او در جهان هستى است . 3 - بخش مهمى از آن از سرنوشت كفار، و انواع كيفرهاى دردناك آنها سخن مى گويد. 4 - در بخش ديگرى براى بيدار ساختن اين غافلان قسمتى از سرگذشت موسى (عليه السلام ) و بنى اسرائيل در مقابل فرعونيان و شكست سخت آنها، و نابودى و هلاكشان ، گفتگو مى كند. 5 - مساءله قيامت و عذابهاى دردناك دوزخيان و پاداشهاى جالب و روحپرور پرهيزكاران قسمت ديگرى از آيات اين سوره را تشكيل مى دهد. 6 - موضوع هدف آفرينش ، و بيهوده نبودن خلقت آسمان و زمين از موضوعات ديگرى است كه در آيات اين سوره مطرح شده است . 7 - سرانجام ، سوره را با بيان عظمت قرآن همانگونه كه آغاز شده بود پايان مى دهد. و از آنجا كه در آيه دهم اين سوره سخن از ((دخان مبين )) به ميان آمده اين سوره به عنوان سوره ((دخان )) نام گرفته است . فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام آمده است من قراء سورة الدخان ليلة الجمعة و يوم الجمعة بنى الله له بيتا فى الجنة : ((كسى كه سوره دخان را شب و روز جمعه بخواند خداوند خانه اى در بهشت براى او بنا مى كند)). و هم از آنحضرت روايت شده : من قراء سورة الدخان فى ليلة ، اصبح يستغفر له سبعون الف ملك : ((كسى كه سوره دخان را در شبى بخواند صبح مى كند در حالى كه هفتاد هزار فرشته براى او استغفار مى كنند)). در حديث ديگرى از ابو حمزه ثمالى از امام باقر (عليه السلام ) چنين نقل شده : من قراء سورة الدخان فى فرائضه و نوافله بعثه الله من الامنين يوم القيامة ، و اضله تحت ظل عرشه ، و حاسبه حسابا يسيرا، و اعطى كتابه بيمينه : ((كسى كه سوره دخان را در نمازهاى فريضه و نافله بخواند خداوند او را در زمره كسانى كه روز قيامت در امنيت به سر مى برند مبعوث مى كند و او را در سايه عرشش قرار مى دهد، و حساب را بر او آسان مى گيرد و نامه اعمالش را به دست راستش مى دهد)). تفسير: نزول قرآن در شبى پربركت در ابتداى اين سوره نيز همانند چهار سوره گذشته و دو سوره آينده كه مجموعا هفت سوره را تشكيل مى دهد با حروف مقطعه (حم ) روبرو مى شويم ، درباره تفسير حروف مقطعه به طور كلى در گذشته فراوان بحث كرده ايم . و در مورد خصوص حم در آغاز نخستين سوره از سوره هاى حواميم (سوره مؤ من ) و آغاز سوره فصلت بحث شده است . قابل توجه اينكه بعضى از مفسران در اينجا ((حم )) را به عنوان سوگند تفسير كرده اند كه با سوگند ديگرى كه بعد از آن آمده و به قرآن قسم ياد شده دو سوگند پى در پى و متناسب را تشكيل مى دهد، سوگند به حروف الفبا همچون حم ، و سوگند به اين كتاب مقدس كه از اين حروف تشكيل يافته است در دومين آيه اين سوره چنانكه گفتيم به ((قرآن مجيد)) سوگند ياد كرده مى فرمايد ((قسم به اين كتاب آشكار)) (و الكتاب المبين ). كتابى كه محتوايش روشن ، معارفش آشكار، تعليماتش زنده ، احكامش سازنده ، و برنامه هايش حساب شده است ، كتابى كه خود دليل حقانيت خويش است ، آفتاب آمد دليل آفتاب . اما ببينيم اين سوگند براى چه منظورى ذكر شده است ؟ آيه بعد اين حقيقت را روشن ساخته مى گويد: بطور مسلم ما قرآن را (كه سند حقانيت پيامبر اسلام است ) در شبى پربركت نازل كرديم (انا انزلناه فى ليلة مباركة ). ((مبارك )) از ماده ((بركت )) به معنى سودمند و جاويدان و پردوام است . اين كدام شب است كه مبداء خيرات و سرچشمه خوبيهاى پايدار مى باشد؟ غالب مفسران آن را به شب قدر تفسير كرده اند، شب پربركتى كه مقدرات جهان بشريت با نزول قرآن رنگ تازه اى به خود گرفت ، شبى كه سرنوشت خلايق و مقدرات يكسان در آن رقم زده مى شود، آرى قرآن در شبى سرنوشت ساز، بر قلب پاك پيامبر نازل شد. اين نكته لازم به تذكر است كه ظاهر آيه اين است كه تمام قرآن در شب قدر نازل گرديد. اما هدف اصلى از نزول آن چه بود؟ همان است كه در ذيل همين آيه به آن اشاره شده مى فرمايد: ما همواره انذار كننده بوديم (انا كنا منذرين ) اين يك سنت هميشگى ماست كه فرستادگان خود را براى بيم دادن ظالمان و مشركان ماءموريت مى دهيم ، و فرستادن پيامبر اسلام با اين كتاب مبين نيز آخرين حلقه از اين سلسله است . درست است كه پيامبران از يكسو انذار مى كنند، و از سوى ديگر بشارت مى دهند، اما چون پايه اصلى دعوت آنها را در مقابل قوم ظالم و مجرم بيشتر بيم و انذار تشكيل مى دهد غالبا از آن سخن گفته شده است . نزول دفعى و نزول تدريجى قرآن 1 - مى دانيم قرآن در طى بيست و سه سال دوران نبوت پيامبر نازل شده است ، و از اين گذشته محتواى قرآن محتوائى است كه ارتباط و پيوند با حوادث مختلف زندگى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مسلمانان در طول اين 23 سال دارد كه اگر از آن بريده شود نامفهوم خواهد بود. با اينحال چگونه قرآن به طور كامل در شب قدر نازل شده است ؟ در پاسخ اين سؤ ال بعضى قرآن را به معنى آغاز نزول قرآن تفسير كرده اند، بنابراين مانعى ندارد كه آغاز آن در شب قدر باشد، و دنبال آن در طول 23 سال . ولى چنانكه گفتيم اين تفسير با ظاهر آيه مورد بحث و آياتى ديگر از قرآن مجيد سازگار نيست . براى يافتن پاسخ اين سؤ ال بايد توجه داشت كه از يكسو در آيه مى خوانيم ((قرآن در ليله مباركه نازل شده است )). از سوى ديگر در آيه 185 سوره بقره آمده است شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن ماه رمضان را روزه بداريد، ماهى كه قرآن در آن نازل شده است . و از سوى سوم در سوره قدر مى خوانيم : انا انزلناه فى ليلة القدر ((ما آنرا در شب قدر نازل كرديم )). از مجموع اين آيات به خوبى استفاده مى شود كه آن شب مباركى كه در آيه مورد بحث به آن اشاره شده شب قدر در ماه مبارك رمضان است . از اين كه بگذريم از آيات متعددى استفاده مى شود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) قبل از نزول تدريجى قرآن از آن آگاهى داشت ، مانند آيه 114 سوره طه و لا تعجل بالقرآن من قبل ان يقضى اليك وحيه : ((پيش از آنكه وحى درباره قرآن بر تو نازل شود نسبت به آن عجله مكن )). و در آيه 16 سوره قيامة آمده است : لا تحرك به لسانك لتعجل به : ((زبان خود را براى عجله به قرآن حركت مده )). از مجموع اين آيات مى توان نتيجه گرفت كه قرآن داراى دو نوع نزول بوده است : اول ((نزول دفعى )) و جمعى كه يكجا از سوى خداوند بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در ماه رمضان و شب قدر نازل گرديده ، دوم ((نزول تدريجى )) كه بر حسب شرائط و حوادث و نيازها در طى 23 سال نازل شده است . شاهد ديگر اين سخن اينكه در بعضى از آيات قرآن تعبير به ((انزال )) و در بعضى ديگر تعبير به ((نزول )) شده است ، از پاره اى از متون لغت استفاده مى شود كه ((تنزيل )) معمولا در مواردى گفته مى شود كه چيزى تدريجا نازل شود و به صورت پراكنده و تدريجى ، اما ((انزال )) مفهوم وسيعى دارد كه هم نزول تدريجى را شامل مى شود و هم نزول دفعى را. و جالب اينكه در تمام آيات فوق كه سخن از نزول قرآن در شب قدر و ماه مبارك رمضان است تعبير به ((انزال )) شده كه با ((نزول دفعى )) هماهنگ است ، در حالى كه در موارد ديگرى كه سخن از ((نزول تدريجى )) در ميان است تنها تعبير به ((تنزيل )) شده است . اما اين ((نزول دفعى )) بر قلب پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چگونه بوده ؟ آيا به شكل همين قرآن فعلى با آيات و سوره هاى مختلف ؟. يا مفاهيم و حقايق آنها به صورت فشرده و جمعى ؟. دقيقا روشن نيست ، همين قدر از قرائن فوق مى فهميم كه يكبار اين قرآن در يك شب بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده است و يكبار تدريجى در 23 سال . شاهد ديگر براى اين سخن اينكه تعبير به قرآن در آيه فوق ظهور در مجموع قرآن دارد، درست است كه واژه ((قرآن )) به ((كل )) و ((جزء)) آن هر دو اطلاق مى شود، ولى نمى توان انكار كرد كه ظاهر اين كلمه به هنگامى كه قرينه ديگرى همراه آن نباشد مجموع قرآن است ، و اينكه بعضى آيه مورد بحث را به آغاز نزول قرآن تفسير كرده اند، و گفته اند نخستين آيات قرآن در ماه رمضان و شب قدر نازل شده ، خلاف ظاهر آيات است . و از آن ضعيفتر قول كسانى است كه مى گويند: چون سوره حمد كه عصاره و خلاصه اى از مجموع قرآن است در شب قدر نازل شده ، تعبير به انا انزلناه فى ليلة القدر گرديده است ! تمام اين احتمالات مخالف ظاهر آيات است ، چرا كه ظاهر آن اين است كه تمام قرآن در شب قدر نازل شده . تنها چيزى كه در اينجا باقى مى ماند اين است كه در روايات متعددى كه در تفسير على بن ابراهيم از امام باقر و امام صادق و امام ابوالحسن (موسى بن جعفر(عليه السلام ) نقل شده مى خوانيم كه در تفسير انا انزلناه فى ليلة مباركة فرمودند: هى ليلة القدر، انزل الله عز و جل القرآن فيها الى البيت المعمور جملة واحدة ، ثم نزل من البيت المعمور على رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فى طول عشرين سنة : ((منظور از اين شب مبارك شب قدر است كه خداوند همه قرآن را يكجا در آن شب به ((بيت المعمور)) نازل كرد، سپس در طول بيست سال از ((بيت المعمور)) بر رسول الله تدريجا نازل فرمود (توجه داشته باشيد كه در اينجا نيز در مورد نزول دفعى تعبير به ((انزل )) و در مورد نزول تدريجى تعبير به ((نزل )) شده است ). در اينكه ((بيت المعمور)) كجا است در روايات متعددى كه شرح آن به خواست خدا در ذيل آيه 4 سوره طور خواهد آمد تصريح شده است كه خانه اى است به محاذات خانه كعبه در آسمانها كه عبادتگاه فرشتگان است ، و هر روز هفتاد هزار فرشته وارد آن مى شوند، و تا قيامت به آن باز نمى گردند. ولى در اينكه ((بيت المعمور)) در كدام آسمان است ؟ روايات مختلف است ، در بسيارى از آنها آسمان چهارم ، و در بعضى آسمان نخست (آسمان دنيا) و در بعضى آسمان هفتم آمده است . در حديثى كه مرحوم طبرسى در ((مجمع البيان )) در تفسير سوره طور از على (عليه السلام ) نقل كرده چنين مى خوانيم : هو بيت فى السماء الرابعة بحيال الكعبه معمرة الملائكة بما يكون منها فيه من العبادة ، و يدخله كل يوم سبعون الف ملك ثم لايعودون اليه ابدا: ((آن خانه اى است در آسمان چهارم در مقابل كعبه كه فرشتگان با عبادت خود آن را معمور و آباد مى كنند، هر روز هفتاد هزار فرشته وارد آن مى شوند و تا ابد به آن بازنمى گردند!. ولى در هر حال نزول قرآن در شب قدر بطور كامل به بيت المعمور هرگز منافات با آگاهى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از آن ندارد چرا كه او را به لوح محفوظ كه مكنون علم خدا است راه نيست ، امام به عوالم ديگر آگاهى دارد. و به تعبير ديگر آنچه از آيات گذشته استفاده كرديم كه قرآن دو بار بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده يكبار ((نزول دفعى )) در شب قدر، و بار ديگر ((نزول تدريجى )) در طول 23 سال منافاتى با حديث فوق كه مى گويد در شب قدر بر بيت - المعمور نازل شد ندارد. چرا كه قلب پيغمبر از ((بيت المعمور)) آگاه است . با توجه به آنچه در پاسخ اين سؤ ال گفته شد پاسخ سؤ ال ديگرى كه مى گويد: اگر قرآن در شب قدر نازل شده پس چگونه طبق روايات مشهور آغاز بعثت پيغمبر در 27 ماه رجب صورت گرفته است ؟ روشن گرديد. زيرا نزول آن در ماه رمضان جنبه جمعى داشته ، در حالى كه نزول اولين آيات در 27 رجب مربوط به نزول تدريجى آن است و به اين ترتيب مشكلى از اين نظر پيش نمى آيد. آيه بعد توصيف و توضيحى است براى شب قدر، مى گويد: ((شب قدر شبى است كه هر امرى از امور بر طبق حكمت الهيه تفصيل و تبيين مى شود)) (فيها يفرق كل امر حكيم ). تعبير به ((يفرق )) اشاره به اين است كه همه امور و مسائل سرنوشت ساز در آن شب مقدر مى شود، و تعبير به ((حكيم )) بيانگر استحكام اين تقدير الهى و تغيير ناپذيرى و حكيمانه بودن آن است ، منتها اين صفت در قرآن معمولا براى خدا ذكر مى شود ولى توصيف امور ديگر به آن از باب تاءكيد است . اين بيان هماهنگ با روايات بسيارى است كه مى گويد در شب قدر مقدرات يكسال همه انسانها تعيين مى گردد، و ارزاق ، و سرآمد عمرها، و امور ديگر، در آن شب تفريق و تبيين مى شود. شرح اين سخن و مسائل ديگرى در زمينه شب قدر، و عدم تضاد آن با آزادى اراده انسانها به خواست خدا مبسوطا در تفسير سوره قدر خواهد آمد. در آيه بعد براى تاءكيد بر اين معنى كه قرآن از ناحيه خدا است مى فرمايد: ((نزول قرآن در شب قدر فرمانى بود از ناحيه ما، و ما پيامبر اسلام را مبعوث كرده و فرستاده ايم )) (امرا من عندنا انا كنا مرسلين ). سپس براى بيان علت اصلى نزول قرآن و ارسال پيامبر و مقدرات شب قدر مى افزايد: ((همه اينها به خاطر رحمتى است از سوى پروردگارت )) (رحمة من ربك ). آرى رحمت بيكران او ايجاب مى كند كه بندگان را به حال خود رها نكند، و برنامه و راهنما براى آنها بفرستد، تا در مسير پرپيچ و خم تكامل و سير الى الله آنها را رهنمون گردد، اصولا تمام عالم هستى از رحمت بى دريغش سرچشمه گرفته است ، و انسانها بيش از همه مشمول اين رحمتند. در ذيل همين آيه و آيات بعد اوصاف هفتگانه اى براى خداوند مى شمرد كه همگى بيانگر مقام توحيد او است مى فرمايد: ((او سميع و عليم است )) (انه هو السميع العليم ). تقاضاى بندگان را مى شنود به اسرار درون دلهاى آنها آگاه است . سپس در بيان سومين توصيف مى فرمايد: ((خداوندى كه پروردگار آسمانها و زمين و آنچه در ميان آن دو قرار گرفته است مى باشد، اگر شما يقين داريد)) (رب السموات و الارض و ما بينهما ان كنتم موقنين و 2). از آنجا كه بسيارى از مشركان به خدايان و ارباب متعددى قائل بودند، و براى هر نوع از انواع موجودات ربى مى پنداشتند، و تعبير بربك (پروردگار تو) در آيه قبل ممكن بود چنين توهمى را براى آنها ايجاد كند كه پروردگار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) غير از رب موجودات ديگر است ، در اين آيه با جمله رب السموات و الارض و ما بينهما خط بطلان بر همه مى كشد و اثبات مى كند كه پروردگار همه موجودات عالم يكى است . جمله ((ان كنتم موقنين )): (اگر شما يقين داريد) كه به صورت جمله شرطيه آمده است در اينجا سؤ ال انگيز است كه آيا ربوبيت پروردگار عالم مشروط به چنين شرطى است ؟ ولى ظاهر اين است كه منظور از ذكر اين جمله بيان يكى از دو معنى و يا هر دو معنى است : نخست اينكه اگر شما طالب يقين هستيد راه اين است كه در ربوبيت مطلقه پروردگار بينديشيد)). ديگر اينكه ((اگر شما اهل يقين مى باشيد بهترين مورد براى پيدا كردن يقين همينجاست )) اگر شما كه آثار ربوبيت خداوند را در تمام عالم هستى مى بينيد، و دل هر ذره اى را كه بشكافيد نشانه اى از اين ربوبيت در آن مى يابيد، به ربوبيت او يقين پيدا نكنيد، به چه چيز مى توانيد در عالم ايمان و يقين پيدا كنيد؟! در چهارمين و پنجمين و ششمين توصيف مى فرمايد معبودى جز او نيست او زنده مى كند و او مى ميراند)) (لا اله الا هو يحيى و يميت ). حيات و مرگ شما به دست او است ، و پروردگار شما و همه جهانيان او است ، بنابراين معبودى جز او نمى تواند وجود داشته باشد، آيا كسى كه نه مقام ربوبيت دارد، و نه مالك حيات و مرگ است ، مى تواند معبود واقع شود؟! و در هفتمين و آخرين توصيف مى افزايد: ((او پروردگار پدران نخستين شما است )) (و رب آبائكم الاولين ). اگر مى گوئيد بتها را مى پرستيد به خاطر اينكه نياكانتان آنها را پرستش مى كردند، بدانيد پروردگار آنها نيز خداوند يگانه يكتا است ، و علاقه شما به نياكانتان نيز ايجاب مى كند كه جز بر آستان خداوند يكتا سر فرود نياوريد، و اگر آنها راه و رسمى غير از اين داشته اند مسلما در اشتباه بوده اند. روشن است مساءله حيات و مرگ از شئون تدبير پروردگار است ، اگر مخصوصا آنرا ذكر كرده هم از جهت اهميت فوق العاده آن مى باشد، و هم اشاره اى است ضمنى به مساءله معاد، اين نخستين بار نيست كه قرآن روى مساءله حيات و مرگ تكيه مى كند، بلكه بارها آنرا به عنوان يكى از افعال مخصوص پروردگار بيان داشته ، چرا كه سرنوشت سازترين مساءله در زندگى انسانها و در عين حال پيچيده ترين مسائل عالم هستى و روشنترين دليل بر قدرت خداوند همين مساءله حيات و مرگ است . ﴿7 سوره دخان مقدمه اين سوره در مكه نازل شده ، و 59 آيه است محتواى سوره دخان اين سوره پنجمين سوره از سوره هاى هفتگانه حواميم است ، و به حكم اينكه از سوره هاى مكى است محتواى عمومى آنها را، يعنى بحث از مبداء و معاد و قرآن ، به نحو كامل در بر دارد، و آياتش در اين زمينه ها آنچنان تنظيم شده است كه ضربات كوبنده و بيدار كننده اى بر قلبهاى خفته و غافل وارد مى سازد و آنها را به ايمان و تقوا و حق و عدالت فرا مى خواند. بخشهاى اين سوره را مى توان در هفت بخش خلاصه كرد: 1 - آغاز سوره از حروف مقطعه و سپس بيان عظمت قرآن است ، با اين اضافه كه نزول آن را در شب قدر براى اولين بار بيان مى كند. 2 - در بخش ديگرى از توحيد و يگانگى خدا و بيان بعضى از نشانه هاى عظمت او در جهان هستى است . 3 - بخش مهمى از آن از سرنوشت كفار، و انواع كيفرهاى دردناك آنها سخن مى گويد. 4 - در بخش ديگرى براى بيدار ساختن اين غافلان قسمتى از سرگذشت موسى (عليه السلام ) و بنى اسرائيل در مقابل فرعونيان و شكست سخت آنها، و نابودى و هلاكشان ، گفتگو مى كند. 5 - مساءله قيامت و عذابهاى دردناك دوزخيان و پاداشهاى جالب و روحپرور پرهيزكاران قسمت ديگرى از آيات اين سوره را تشكيل مى دهد. 6 - موضوع هدف آفرينش ، و بيهوده نبودن خلقت آسمان و زمين از موضوعات ديگرى است كه در آيات اين سوره مطرح شده است . 7 - سرانجام ، سوره را با بيان عظمت قرآن همانگونه كه آغاز شده بود پايان مى دهد. و از آنجا كه در آيه دهم اين سوره سخن از ((دخان مبين )) به ميان آمده اين سوره به عنوان سوره ((دخان )) نام گرفته است . فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام آمده است من قراء سورة الدخان ليلة الجمعة و يوم الجمعة بنى الله له بيتا فى الجنة : ((كسى كه سوره دخان را شب و روز جمعه بخواند خداوند خانه اى در بهشت براى او بنا مى كند)). و هم از آنحضرت روايت شده : من قراء سورة الدخان فى ليلة ، اصبح يستغفر له سبعون الف ملك : ((كسى كه سوره دخان را در شبى بخواند صبح مى كند در حالى كه هفتاد هزار فرشته براى او استغفار مى كنند)). در حديث ديگرى از ابو حمزه ثمالى از امام باقر (عليه السلام ) چنين نقل شده : من قراء سورة الدخان فى فرائضه و نوافله بعثه الله من الامنين يوم القيامة ، و اضله تحت ظل عرشه ، و حاسبه حسابا يسيرا، و اعطى كتابه بيمينه : ((كسى كه سوره دخان را در نمازهاى فريضه و نافله بخواند خداوند او را در زمره كسانى كه روز قيامت در امنيت به سر مى برند مبعوث مى كند و او را در سايه عرشش قرار مى دهد، و حساب را بر او آسان مى گيرد و نامه اعمالش را به دست راستش مى دهد)). تفسير: نزول قرآن در شبى پربركت در ابتداى اين سوره نيز همانند چهار سوره گذشته و دو سوره آينده كه مجموعا هفت سوره را تشكيل مى دهد با حروف مقطعه (حم ) روبرو مى شويم ، درباره تفسير حروف مقطعه به طور كلى در گذشته فراوان بحث كرده ايم . و در مورد خصوص حم در آغاز نخستين سوره از سوره هاى حواميم (سوره مؤ من ) و آغاز سوره فصلت بحث شده است . قابل توجه اينكه بعضى از مفسران در اينجا ((حم )) را به عنوان سوگند تفسير كرده اند كه با سوگند ديگرى كه بعد از آن آمده و به قرآن قسم ياد شده دو سوگند پى در پى و متناسب را تشكيل مى دهد، سوگند به حروف الفبا همچون حم ، و سوگند به اين كتاب مقدس كه از اين حروف تشكيل يافته است در دومين آيه اين سوره چنانكه گفتيم به ((قرآن مجيد)) سوگند ياد كرده مى فرمايد ((قسم به اين كتاب آشكار)) (و الكتاب المبين ). كتابى كه محتوايش روشن ، معارفش آشكار، تعليماتش زنده ، احكامش سازنده ، و برنامه هايش حساب شده است ، كتابى كه خود دليل حقانيت خويش است ، آفتاب آمد دليل آفتاب . اما ببينيم اين سوگند براى چه منظورى ذكر شده است ؟ آيه بعد اين حقيقت را روشن ساخته مى گويد: بطور مسلم ما قرآن را (كه سند حقانيت پيامبر اسلام است ) در شبى پربركت نازل كرديم (انا انزلناه فى ليلة مباركة ). ((مبارك )) از ماده ((بركت )) به معنى سودمند و جاويدان و پردوام است . اين كدام شب است كه مبداء خيرات و سرچشمه خوبيهاى پايدار مى باشد؟ غالب مفسران آن را به شب قدر تفسير كرده اند، شب پربركتى كه مقدرات جهان بشريت با نزول قرآن رنگ تازه اى به خود گرفت ، شبى كه سرنوشت خلايق و مقدرات يكسان در آن رقم زده مى شود، آرى قرآن در شبى سرنوشت ساز، بر قلب پاك پيامبر نازل شد. اين نكته لازم به تذكر است كه ظاهر آيه اين است كه تمام قرآن در شب قدر نازل گرديد. اما هدف اصلى از نزول آن چه بود؟ همان است كه در ذيل همين آيه به آن اشاره شده مى فرمايد: ما همواره انذار كننده بوديم (انا كنا منذرين ) اين يك سنت هميشگى ماست كه فرستادگان خود را براى بيم دادن ظالمان و مشركان ماءموريت مى دهيم ، و فرستادن پيامبر اسلام با اين كتاب مبين نيز آخرين حلقه از اين سلسله است . درست است كه پيامبران از يكسو انذار مى كنند، و از سوى ديگر بشارت مى دهند، اما چون پايه اصلى دعوت آنها را در مقابل قوم ظالم و مجرم بيشتر بيم و انذار تشكيل مى دهد غالبا از آن سخن گفته شده است . نزول دفعى و نزول تدريجى قرآن 1 - مى دانيم قرآن در طى بيست و سه سال دوران نبوت پيامبر نازل شده است ، و از اين گذشته محتواى قرآن محتوائى است كه ارتباط و پيوند با حوادث مختلف زندگى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مسلمانان در طول اين 23 سال دارد كه اگر از آن بريده شود نامفهوم خواهد بود. با اينحال چگونه قرآن به طور كامل در شب قدر نازل شده است ؟ در پاسخ اين سؤ ال بعضى قرآن را به معنى آغاز نزول قرآن تفسير كرده اند، بنابراين مانعى ندارد كه آغاز آن در شب قدر باشد، و دنبال آن در طول 23 سال . ولى چنانكه گفتيم اين تفسير با ظاهر آيه مورد بحث و آياتى ديگر از قرآن مجيد سازگار نيست . براى يافتن پاسخ اين سؤ ال بايد توجه داشت كه از يكسو در آيه مى خوانيم ((قرآن در ليله مباركه نازل شده است )). از سوى ديگر در آيه 185 سوره بقره آمده است شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن ماه رمضان را روزه بداريد، ماهى كه قرآن در آن نازل شده است . و از سوى سوم در سوره قدر مى خوانيم : انا انزلناه فى ليلة القدر ((ما آنرا در شب قدر نازل كرديم )). از مجموع اين آيات به خوبى استفاده مى شود كه آن شب مباركى كه در آيه مورد بحث به آن اشاره شده شب قدر در ماه مبارك رمضان است . از اين كه بگذريم از آيات متعددى استفاده مى شود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) قبل از نزول تدريجى قرآن از آن آگاهى داشت ، مانند آيه 114 سوره طه و لا تعجل بالقرآن من قبل ان يقضى اليك وحيه : ((پيش از آنكه وحى درباره قرآن بر تو نازل شود نسبت به آن عجله مكن )). و در آيه 16 سوره قيامة آمده است : لا تحرك به لسانك لتعجل به : ((زبان خود را براى عجله به قرآن حركت مده )). از مجموع اين آيات مى توان نتيجه گرفت كه قرآن داراى دو نوع نزول بوده است : اول ((نزول دفعى )) و جمعى كه يكجا از سوى خداوند بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در ماه رمضان و شب قدر نازل گرديده ، دوم ((نزول تدريجى )) كه بر حسب شرائط و حوادث و نيازها در طى 23 سال نازل شده است . شاهد ديگر اين سخن اينكه در بعضى از آيات قرآن تعبير به ((انزال )) و در بعضى ديگر تعبير به ((نزول )) شده است ، از پاره اى از متون لغت استفاده مى شود كه ((تنزيل )) معمولا در مواردى گفته مى شود كه چيزى تدريجا نازل شود و به صورت پراكنده و تدريجى ، اما ((انزال )) مفهوم وسيعى دارد كه هم نزول تدريجى را شامل مى شود و هم نزول دفعى را. و جالب اينكه در تمام آيات فوق كه سخن از نزول قرآن در شب قدر و ماه مبارك رمضان است تعبير به ((انزال )) شده كه با ((نزول دفعى )) هماهنگ است ، در حالى كه در موارد ديگرى كه سخن از ((نزول تدريجى )) در ميان است تنها تعبير به ((تنزيل )) شده است . اما اين ((نزول دفعى )) بر قلب پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چگونه بوده ؟ آيا به شكل همين قرآن فعلى با آيات و سوره هاى مختلف ؟. يا مفاهيم و حقايق آنها به صورت فشرده و جمعى ؟. دقيقا روشن نيست ، همين قدر از قرائن فوق مى فهميم كه يكبار اين قرآن در يك شب بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده است و يكبار تدريجى در 23 سال . شاهد ديگر براى اين سخن اينكه تعبير به قرآن در آيه فوق ظهور در مجموع قرآن دارد، درست است كه واژه ((قرآن )) به ((كل )) و ((جزء)) آن هر دو اطلاق مى شود، ولى نمى توان انكار كرد كه ظاهر اين كلمه به هنگامى كه قرينه ديگرى همراه آن نباشد مجموع قرآن است ، و اينكه بعضى آيه مورد بحث را به آغاز نزول قرآن تفسير كرده اند، و گفته اند نخستين آيات قرآن در ماه رمضان و شب قدر نازل شده ، خلاف ظاهر آيات است . و از آن ضعيفتر قول كسانى است كه مى گويند: چون سوره حمد كه عصاره و خلاصه اى از مجموع قرآن است در شب قدر نازل شده ، تعبير به انا انزلناه فى ليلة القدر گرديده است ! تمام اين احتمالات مخالف ظاهر آيات است ، چرا كه ظاهر آن اين است كه تمام قرآن در شب قدر نازل شده . تنها چيزى كه در اينجا باقى مى ماند اين است كه در روايات متعددى كه در تفسير على بن ابراهيم از امام باقر و امام صادق و امام ابوالحسن (موسى بن جعفر(عليه السلام ) نقل شده مى خوانيم كه در تفسير انا انزلناه فى ليلة مباركة فرمودند: هى ليلة القدر، انزل الله عز و جل القرآن فيها الى البيت المعمور جملة واحدة ، ثم نزل من البيت المعمور على رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فى طول عشرين سنة : ((منظور از اين شب مبارك شب قدر است كه خداوند همه قرآن را يكجا در آن شب به ((بيت المعمور)) نازل كرد، سپس در طول بيست سال از ((بيت المعمور)) بر رسول الله تدريجا نازل فرمود (توجه داشته باشيد كه در اينجا نيز در مورد نزول دفعى تعبير به ((انزل )) و در مورد نزول تدريجى تعبير به ((نزل )) شده است ). در اينكه ((بيت المعمور)) كجا است در روايات متعددى كه شرح آن به خواست خدا در ذيل آيه 4 سوره طور خواهد آمد تصريح شده است كه خانه اى است به محاذات خانه كعبه در آسمانها كه عبادتگاه فرشتگان است ، و هر روز هفتاد هزار فرشته وارد آن مى شوند، و تا قيامت به آن باز نمى گردند. ولى در اينكه ((بيت المعمور)) در كدام آسمان است ؟ روايات مختلف است ، در بسيارى از آنها آسمان چهارم ، و در بعضى آسمان نخست (آسمان دنيا) و در بعضى آسمان هفتم آمده است . در حديثى كه مرحوم طبرسى در ((مجمع البيان )) در تفسير سوره طور از على (عليه السلام ) نقل كرده چنين مى خوانيم : هو بيت فى السماء الرابعة بحيال الكعبه معمرة الملائكة بما يكون منها فيه من العبادة ، و يدخله كل يوم سبعون الف ملك ثم لايعودون اليه ابدا: ((آن خانه اى است در آسمان چهارم در مقابل كعبه كه فرشتگان با عبادت خود آن را معمور و آباد مى كنند، هر روز هفتاد هزار فرشته وارد آن مى شوند و تا ابد به آن بازنمى گردند!. ولى در هر حال نزول قرآن در شب قدر بطور كامل به بيت المعمور هرگز منافات با آگاهى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از آن ندارد چرا كه او را به لوح محفوظ كه مكنون علم خدا است راه نيست ، امام به عوالم ديگر آگاهى دارد. و به تعبير ديگر آنچه از آيات گذشته استفاده كرديم كه قرآن دو بار بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده يكبار ((نزول دفعى )) در شب قدر، و بار ديگر ((نزول تدريجى )) در طول 23 سال منافاتى با حديث فوق كه مى گويد در شب قدر بر بيت - المعمور نازل شد ندارد. چرا كه قلب پيغمبر از ((بيت المعمور)) آگاه است . با توجه به آنچه در پاسخ اين سؤ ال گفته شد پاسخ سؤ ال ديگرى كه مى گويد: اگر قرآن در شب قدر نازل شده پس چگونه طبق روايات مشهور آغاز بعثت پيغمبر در 27 ماه رجب صورت گرفته است ؟ روشن گرديد. زيرا نزول آن در ماه رمضان جنبه جمعى داشته ، در حالى كه نزول اولين آيات در 27 رجب مربوط به نزول تدريجى آن است و به اين ترتيب مشكلى از اين نظر پيش نمى آيد. آيه بعد توصيف و توضيحى است براى شب قدر، مى گويد: ((شب قدر شبى است كه هر امرى از امور بر طبق حكمت الهيه تفصيل و تبيين مى شود)) (فيها يفرق كل امر حكيم ). تعبير به ((يفرق )) اشاره به اين است كه همه امور و مسائل سرنوشت ساز در آن شب مقدر مى شود، و تعبير به ((حكيم )) بيانگر استحكام اين تقدير الهى و تغيير ناپذيرى و حكيمانه بودن آن است ، منتها اين صفت در قرآن معمولا براى خدا ذكر مى شود ولى توصيف امور ديگر به آن از باب تاءكيد است . اين بيان هماهنگ با روايات بسيارى است كه مى گويد در شب قدر مقدرات يكسال همه انسانها تعيين مى گردد، و ارزاق ، و سرآمد عمرها، و امور ديگر، در آن شب تفريق و تبيين مى شود. شرح اين سخن و مسائل ديگرى در زمينه شب قدر، و عدم تضاد آن با آزادى اراده انسانها به خواست خدا مبسوطا در تفسير سوره قدر خواهد آمد. در آيه بعد براى تاءكيد بر اين معنى كه قرآن از ناحيه خدا است مى فرمايد: ((نزول قرآن در شب قدر فرمانى بود از ناحيه ما، و ما پيامبر اسلام را مبعوث كرده و فرستاده ايم )) (امرا من عندنا انا كنا مرسلين ). سپس براى بيان علت اصلى نزول قرآن و ارسال پيامبر و مقدرات شب قدر مى افزايد: ((همه اينها به خاطر رحمتى است از سوى پروردگارت )) (رحمة من ربك ). آرى رحمت بيكران او ايجاب مى كند كه بندگان را به حال خود رها نكند، و برنامه و راهنما براى آنها بفرستد، تا در مسير پرپيچ و خم تكامل و سير الى الله آنها را رهنمون گردد، اصولا تمام عالم هستى از رحمت بى دريغش سرچشمه گرفته است ، و انسانها بيش از همه مشمول اين رحمتند. در ذيل همين آيه و آيات بعد اوصاف هفتگانه اى براى خداوند مى شمرد كه همگى بيانگر مقام توحيد او است مى فرمايد: ((او سميع و عليم است )) (انه هو السميع العليم ). تقاضاى بندگان را مى شنود به اسرار درون دلهاى آنها آگاه است . سپس در بيان سومين توصيف مى فرمايد: ((خداوندى كه پروردگار آسمانها و زمين و آنچه در ميان آن دو قرار گرفته است مى باشد، اگر شما يقين داريد)) (رب السموات و الارض و ما بينهما ان كنتم موقنين و 2). از آنجا كه بسيارى از مشركان به خدايان و ارباب متعددى قائل بودند، و براى هر نوع از انواع موجودات ربى مى پنداشتند، و تعبير بربك (پروردگار تو) در آيه قبل ممكن بود چنين توهمى را براى آنها ايجاد كند كه پروردگار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) غير از رب موجودات ديگر است ، در اين آيه با جمله رب السموات و الارض و ما بينهما خط بطلان بر همه مى كشد و اثبات مى كند كه پروردگار همه موجودات عالم يكى است . جمله ((ان كنتم موقنين )): (اگر شما يقين داريد) كه به صورت جمله شرطيه آمده است در اينجا سؤ ال انگيز است كه آيا ربوبيت پروردگار عالم مشروط به چنين شرطى است ؟ ولى ظاهر اين است كه منظور از ذكر اين جمله بيان يكى از دو معنى و يا هر دو معنى است : نخست اينكه اگر شما طالب يقين هستيد راه اين است كه در ربوبيت مطلقه پروردگار بينديشيد)). ديگر اينكه ((اگر شما اهل يقين مى باشيد بهترين مورد براى پيدا كردن يقين همينجاست )) اگر شما كه آثار ربوبيت خداوند را در تمام عالم هستى مى بينيد، و دل هر ذره اى را كه بشكافيد نشانه اى از اين ربوبيت در آن مى يابيد، به ربوبيت او يقين پيدا نكنيد، به چه چيز مى توانيد در عالم ايمان و يقين پيدا كنيد؟! در چهارمين و پنجمين و ششمين توصيف مى فرمايد معبودى جز او نيست او زنده مى كند و او مى ميراند)) (لا اله الا هو يحيى و يميت ). حيات و مرگ شما به دست او است ، و پروردگار شما و همه جهانيان او است ، بنابراين معبودى جز او نمى تواند وجود داشته باشد، آيا كسى كه نه مقام ربوبيت دارد، و نه مالك حيات و مرگ است ، مى تواند معبود واقع شود؟! و در هفتمين و آخرين توصيف مى افزايد: ((او پروردگار پدران نخستين شما است )) (و رب آبائكم الاولين ). اگر مى گوئيد بتها را مى پرستيد به خاطر اينكه نياكانتان آنها را پرستش مى كردند، بدانيد پروردگار آنها نيز خداوند يگانه يكتا است ، و علاقه شما به نياكانتان نيز ايجاب مى كند كه جز بر آستان خداوند يكتا سر فرود نياوريد، و اگر آنها راه و رسمى غير از اين داشته اند مسلما در اشتباه بوده اند. روشن است مساءله حيات و مرگ از شئون تدبير پروردگار است ، اگر مخصوصا آنرا ذكر كرده هم از جهت اهميت فوق العاده آن مى باشد، و هم اشاره اى است ضمنى به مساءله معاد، اين نخستين بار نيست كه قرآن روى مساءله حيات و مرگ تكيه مى كند، بلكه بارها آنرا به عنوان يكى از افعال مخصوص پروردگار بيان داشته ، چرا كه سرنوشت سازترين مساءله در زندگى انسانها و در عين حال پيچيده ترين مسائل عالم هستى و روشنترين دليل بر قدرت خداوند همين مساءله حيات و مرگ است . ﴿8 آن روز كه دودى كشنده همه آسمان را فرا مى گيرد از آنجا كه در آيات گذشته سخن از اين در ميان بود كه اگر آنها طالب يقين باشند اسباب تحصيل يقين فراوان و فراهم است ، در نخستين آيه مورد بحث مى افزايد: آنها جوياى يقين و طالب حق نيستند، ((بلكه آنها درشكند و با حقايق بازى مى كنند))! (بل هم فى شك يلعبون ). اگر آنها در حقانيت اين كتاب آسمانى و نبوت تو ترديد دارند به خاطر اين نيست كه مساءله پيچيده اى است ، بلكه از اين جهت است كه آن را جدى نمى گيرند، و با شوخى به آن برخورد مى كنند، گاه مسخره و استهزا مى كنند و گاه خود را به نادانى و بيخبرى مى زنند، و هر روز با يك نوع بازى خود را سرگرم مى سازند. ((يلعبون )) از ماده ((لعاب )) به گفته راغب به معنى آب دهان است به هنگامى كه راه مى افتد، و از آنجا كه انسان موقع بازى و شوخى هدف مهمى از كار خود ندارد تشبيه به بزاق شده است كه بى اراده از دهان انسان بيرون ريزد. به هر حال اين يك واقعيت است كه برخورد جدى با مسائل انسان را در شناخت واقعيتها كمك مى كند، و برخوردهاى غير جدى پرده بر روى آنها مى افكند. در آيه بعد به تهديد اين منكران لجوج و سرسخت پرداخته در حالى كه روى سخن را به پيامبر كرده ، مى گويد: ((منتظر روزى باش كه آسمان دود آشكارى پديد مى آورد))! (فارتقب يوم تاءتى السماء بدخان مبين ) ((دودى كه تمام مردم را فرا مى گيرد))! (يغشى الناس ). ((و سپس به آنها گفته مى شود اين عذاب دردناك الهى است ))! (هذا عذاب اليم ). وحشت و اضطراب تمام وجود آنها را فرا مى گيرد، پرده هاى غفلت از مقابل چشمشان كنار مى رود، و به اشتباه بزرگ خود واقف مى شوند رو به درگاه خدا مى آورند و مى گويند: ((پروردگارا عذاب را از ما برطرف گردان كه ايمان مى آوريم ))! (ربنا اكشف عنا العذاب انا مؤ منون ). ولى او دست رد بر سينه اين نامحرمان مى زند و مى فرمايد: ((اينها چگونه و از كجا متذكر مى شوند و از راه خود بازمى گردند با اينكه رسول آشكار با معجزات و دلائل روشن به سراغ آنها آمد))؟! (انى لهم الذكرى و قد جائهم رسول مبين ). رسولى كه هم خودش آشكار بود و هم تعليمات و برنامه ها و دلائل و معجزاتش همه مبين و واضح بود. اما آنها بجاى اينكه سر بر فرمان او نهند و به خداوند يگانه ايمان آورند و دستوراتش را به جان پذيرا شوند ((از او رويگردان شدند و گفتند: او ديوانه اى است كه ديگران اين مطالب را به او القا كرده اند))! (ثم تولوا عنه و قالوا معلم مجنون ). گاه مى گفتند يك ((غلام رومى )) داستانهاى انبياء را شنيده به او تعليم مى دهد، و اين آيات ساخته و پرداخته او است ! و لقد نعلم انهم يقولون ، انما يعلمه بشر لسان الذى يلحدون اليه اعجمى و هذا لسان عربى مبين : ((ما مى دانيم كه آنها مى گويند بشرى به او تعليم مى دهد در حالى كه زبان كسى كه اين نسبت الحادى را به او مى دهند عجمى است و اين قرآن عربى آشكار است )) (نحل - 103). و گاه مى گفتند او گرفتار اختلال حواس شده است ، و اين سخنان زائيده آن است از دست دادن تعادل فكرى است . سپس مى افزايد: ((ما كمى عذاب را از شما برطرف مى سازيم ولى عبرت نمى گيريد، و بار ديگر به كارهاى خود بازمى گرديد)) (انا كاشفوا العذاب قليلا انكم عائدون ). و از اينجا روشن مى شود كه اگر به هنگام گرفتارى در چنگال عذاب از كرده خود پشيمان شوند و تصميم بر تجديد نظر مى گيرند موقت و زودگذر است ، همينكه طوفان حوادث فرو نشست برنامه هاى پيشين تكرار مى گردد. و در آخرين آيه مورد بحث مى فرمايد: ((ما از آنها انتقام مى گيريم روزى روز مجازات بزرگ و سخت است ، آرى ما از آنها انتقام مى گيريم )) (يوم نبطش البطشة الكبرى انا منتقمون ). <15> ((بطش )) (بر وزن نقش ) به معنى گرفتن چيزى است با قدرت ، و در اينجا به معنى گرفتن براى مجازات شديد است ، و توصيف ((بطشة )) به ((كبرى )) اشاره به مجازات سخت و سنگينى است كه در انتظار اين گروه مى باشد. خلاصه اينكه به فرض كه مجازاتهاى مقطعى آنها تخفيف يابد يا قطع شود مجازات سخت و نهائى در انتظار آنها است ، و راه گريزى از آن ندارند. ((منتقمون )) از ماده ((انتقام )) چنانكه قبلا نيز گفته ايم به معنى مجازات كردن است ، هر چند كلمه انتقام در استعمالات روزمره كنونى معنى ديگرى مى بخشد كه تواءم با فرونشاندن آتش خشم و سوز دل است ، ولى در معنى لغوى آن اين امور وجود ندارد. ﴿9 آن روز كه دودى كشنده همه آسمان را فرا مى گيرد از آنجا كه در آيات گذشته سخن از اين در ميان بود كه اگر آنها طالب يقين باشند اسباب تحصيل يقين فراوان و فراهم است ، در نخستين آيه مورد بحث مى افزايد: آنها جوياى يقين و طالب حق نيستند، ((بلكه آنها درشكند و با حقايق بازى مى كنند))! (بل هم فى شك يلعبون ). اگر آنها در حقانيت اين كتاب آسمانى و نبوت تو ترديد دارند به خاطر اين نيست كه مساءله پيچيده اى است ، بلكه از اين جهت است كه آن را جدى نمى گيرند، و با شوخى به آن برخورد مى كنند، گاه مسخره و استهزا مى كنند و گاه خود را به نادانى و بيخبرى مى زنند، و هر روز با يك نوع بازى خود را سرگرم مى سازند. ((يلعبون )) از ماده ((لعاب )) به گفته راغب به معنى آب دهان است به هنگامى كه راه مى افتد، و از آنجا كه انسان موقع بازى و شوخى هدف مهمى از كار خود ندارد تشبيه به بزاق شده است كه بى اراده از دهان انسان بيرون ريزد. به هر حال اين يك واقعيت است كه برخورد جدى با مسائل انسان را در شناخت واقعيتها كمك مى كند، و برخوردهاى غير جدى پرده بر روى آنها مى افكند. در آيه بعد به تهديد اين منكران لجوج و سرسخت پرداخته در حالى كه روى سخن را به پيامبر كرده ، مى گويد: ((منتظر روزى باش كه آسمان دود آشكارى پديد مى آورد))! (فارتقب يوم تاءتى السماء بدخان مبين ) ((دودى كه تمام مردم را فرا مى گيرد))! (يغشى الناس ). ((و سپس به آنها گفته مى شود اين عذاب دردناك الهى است ))! (هذا عذاب اليم ). وحشت و اضطراب تمام وجود آنها را فرا مى گيرد، پرده هاى غفلت از مقابل چشمشان كنار مى رود، و به اشتباه بزرگ خود واقف مى شوند رو به درگاه خدا مى آورند و مى گويند: ((پروردگارا عذاب را از ما برطرف گردان كه ايمان مى آوريم ))! (ربنا اكشف عنا العذاب انا مؤ منون ). ولى او دست رد بر سينه اين نامحرمان مى زند و مى فرمايد: ((اينها چگونه و از كجا متذكر مى شوند و از راه خود بازمى گردند با اينكه رسول آشكار با معجزات و دلائل روشن به سراغ آنها آمد))؟! (انى لهم الذكرى و قد جائهم رسول مبين ). رسولى كه هم خودش آشكار بود و هم تعليمات و برنامه ها و دلائل و معجزاتش همه مبين و واضح بود. اما آنها بجاى اينكه سر بر فرمان او نهند و به خداوند يگانه ايمان آورند و دستوراتش را به جان پذيرا شوند ((از او رويگردان شدند و گفتند: او ديوانه اى است كه ديگران اين مطالب را به او القا كرده اند))! (ثم تولوا عنه و قالوا معلم مجنون ). گاه مى گفتند يك ((غلام رومى )) داستانهاى انبياء را شنيده به او تعليم مى دهد، و اين آيات ساخته و پرداخته او است ! و لقد نعلم انهم يقولون ، انما يعلمه بشر لسان الذى يلحدون اليه اعجمى و هذا لسان عربى مبين : ((ما مى دانيم كه آنها مى گويند بشرى به او تعليم مى دهد در حالى كه زبان كسى كه اين نسبت الحادى را به او مى دهند عجمى است و اين قرآن عربى آشكار است )) (نحل - 103). و گاه مى گفتند او گرفتار اختلال حواس شده است ، و اين سخنان زائيده آن است از دست دادن تعادل فكرى است . سپس مى افزايد: ((ما كمى عذاب را از شما برطرف مى سازيم ولى عبرت نمى گيريد، و بار ديگر به كارهاى خود بازمى گرديد)) (انا كاشفوا العذاب قليلا انكم عائدون ). و از اينجا روشن مى شود كه اگر به هنگام گرفتارى در چنگال عذاب از كرده خود پشيمان شوند و تصميم بر تجديد نظر مى گيرند موقت و زودگذر است ، همينكه طوفان حوادث فرو نشست برنامه هاى پيشين تكرار مى گردد. و در آخرين آيه مورد بحث مى فرمايد: ((ما از آنها انتقام مى گيريم روزى روز مجازات بزرگ و سخت است ، آرى ما از آنها انتقام مى گيريم )) (يوم نبطش البطشة الكبرى انا منتقمون ). ((بطش )) (بر وزن نقش ) به معنى گرفتن چيزى است با قدرت ، و در اينجا به معنى گرفتن براى مجازات شديد است ، و توصيف ((بطشة )) به ((كبرى )) اشاره به مجازات سخت و سنگينى است كه در انتظار اين گروه مى باشد. خلاصه اينكه به فرض كه مجازاتهاى مقطعى آنها تخفيف يابد يا قطع شود مجازات سخت و نهائى در انتظار آنها است ، و راه گريزى از آن ندارند. ((منتقمون )) از ماده ((انتقام )) چنانكه قبلا نيز گفته ايم به معنى مجازات كردن است ، هر چند كلمه انتقام در استعمالات روزمره كنونى معنى ديگرى مى بخشد كه تواءم با فرونشاندن آتش خشم و سوز دل است ، ولى در معنى لغوى آن اين امور وجود ندارد. ﴿10 آن روز كه دودى كشنده همه آسمان را فرا مى گيرد از آنجا كه در آيات گذشته سخن از اين در ميان بود كه اگر آنها طالب يقين باشند اسباب تحصيل يقين فراوان و فراهم است ، در نخستين آيه مورد بحث مى افزايد: آنها جوياى يقين و طالب حق نيستند، ((بلكه آنها درشكند و با حقايق بازى مى كنند))! (بل هم فى شك يلعبون ). اگر آنها در حقانيت اين كتاب آسمانى و نبوت تو ترديد دارند به خاطر اين نيست كه مساءله پيچيده اى است ، بلكه از اين جهت است كه آن را جدى نمى گيرند، و با شوخى به آن برخورد مى كنند، گاه مسخره و استهزا مى كنند و گاه خود را به نادانى و بيخبرى مى زنند، و هر روز با يك نوع بازى خود را سرگرم مى سازند. ((يلعبون )) از ماده ((لعاب )) به گفته راغب به معنى آب دهان است به هنگامى كه راه مى افتد، و از آنجا كه انسان موقع بازى و شوخى هدف مهمى از كار خود ندارد تشبيه به بزاق شده است كه بى اراده از دهان انسان بيرون ريزد. به هر حال اين يك واقعيت است كه برخورد جدى با مسائل انسان را در شناخت واقعيتها كمك مى كند، و برخوردهاى غير جدى پرده بر روى آنها مى افكند. در آيه بعد به تهديد اين منكران لجوج و سرسخت پرداخته در حالى كه روى سخن را به پيامبر كرده ، مى گويد: ((منتظر روزى باش كه آسمان دود آشكارى پديد مى آورد))! (فارتقب يوم تاءتى السماء بدخان مبين ) ((دودى كه تمام مردم را فرا مى گيرد))! (يغشى الناس ). ((و سپس به آنها گفته مى شود اين عذاب دردناك الهى است ))! (هذا عذاب اليم ). وحشت و اضطراب تمام وجود آنها را فرا مى گيرد، پرده هاى غفلت از مقابل چشمشان كنار مى رود، و به اشتباه بزرگ خود واقف مى شوند رو به درگاه خدا مى آورند و مى گويند: ((پروردگارا عذاب را از ما برطرف گردان كه ايمان مى آوريم ))! (ربنا اكشف عنا العذاب انا مؤ منون ). ولى او دست رد بر سينه اين نامحرمان مى زند و مى فرمايد: ((اينها چگونه و از كجا متذكر مى شوند و از راه خود بازمى گردند با اينكه رسول آشكار با معجزات و دلائل روشن به سراغ آنها آمد))؟! (انى لهم الذكرى و قد جائهم رسول مبين ). رسولى كه هم خودش آشكار بود و هم تعليمات و برنامه ها و دلائل و معجزاتش همه مبين و واضح بود. اما آنها بجاى اينكه سر بر فرمان او نهند و به خداوند يگانه ايمان آورند و دستوراتش را به جان پذيرا شوند ((از او رويگردان شدند و گفتند: او ديوانه اى است كه ديگران اين مطالب را به او القا كرده اند))! (ثم تولوا عنه و قالوا معلم مجنون ). گاه مى گفتند يك ((غلام رومى )) داستانهاى انبياء را شنيده به او تعليم مى دهد، و اين آيات ساخته و پرداخته او است ! و لقد نعلم انهم يقولون ، انما يعلمه بشر لسان الذى يلحدون اليه اعجمى و هذا لسان عربى مبين : ((ما مى دانيم كه آنها مى گويند بشرى به او تعليم مى دهد در حالى كه زبان كسى كه اين نسبت الحادى را به او مى دهند عجمى است و اين قرآن عربى آشكار است )) (نحل - 103). و گاه مى گفتند او گرفتار اختلال حواس شده است ، و اين سخنان زائيده آن است از دست دادن تعادل فكرى است . سپس مى افزايد: ((ما كمى عذاب را از شما برطرف مى سازيم ولى عبرت نمى گيريد، و بار ديگر به كارهاى خود بازمى گرديد)) (انا كاشفوا العذاب قليلا انكم عائدون ). و از اينجا روشن مى شود كه اگر به هنگام گرفتارى در چنگال عذاب از كرده خود پشيمان شوند و تصميم بر تجديد نظر مى گيرند موقت و زودگذر است ، همينكه طوفان حوادث فرو نشست برنامه هاى پيشين تكرار مى گردد. و در آخرين آيه مورد بحث مى فرمايد: ((ما از آنها انتقام مى گيريم روزى روز مجازات بزرگ و سخت است ، آرى ما از آنها انتقام مى گيريم )) (يوم نبطش البطشة الكبرى انا منتقمون ). ((بطش )) (بر وزن نقش ) به معنى گرفتن چيزى است با قدرت ، و در اينجا به معنى گرفتن براى مجازات شديد است ، و توصيف ((بطشة )) به ((كبرى )) اشاره به مجازات سخت و سنگينى است كه در انتظار اين گروه مى باشد. خلاصه اينكه به فرض كه مجازاتهاى مقطعى آنها تخفيف يابد يا قطع شود مجازات سخت و نهائى در انتظار آنها است ، و راه گريزى از آن ندارند. ((منتقمون )) از ماده ((انتقام )) چنانكه قبلا نيز گفته ايم به معنى مجازات كردن است ، هر چند كلمه انتقام در استعمالات روزمره كنونى معنى ديگرى مى بخشد كه تواءم با فرونشاندن آتش خشم و سوز دل است ، ولى در معنى لغوى آن اين امور وجود ندارد. ﴿11 آن روز كه دودى كشنده همه آسمان را فرا مى گيرد از آنجا كه در آيات گذشته سخن از اين در ميان بود كه اگر آنها طالب يقين باشند اسباب تحصيل يقين فراوان و فراهم است ، در نخستين آيه مورد بحث مى افزايد: آنها جوياى يقين و طالب حق نيستند، ((بلكه آنها درشكند و با حقايق بازى مى كنند))! (بل هم فى شك يلعبون ). اگر آنها در حقانيت اين كتاب آسمانى و نبوت تو ترديد دارند به خاطر اين نيست كه مساءله پيچيده اى است ، بلكه از اين جهت است كه آن را جدى نمى گيرند، و با شوخى به آن برخورد مى كنند، گاه مسخره و استهزا مى كنند و گاه خود را به نادانى و بيخبرى مى زنند، و هر روز با يك نوع بازى خود را سرگرم مى سازند. ((يلعبون )) از ماده ((لعاب )) به گفته راغب به معنى آب دهان است به هنگامى كه راه مى افتد، و از آنجا كه انسان موقع بازى و شوخى هدف مهمى از كار خود ندارد تشبيه به بزاق شده است كه بى اراده از دهان انسان بيرون ريزد. به هر حال اين يك واقعيت است كه برخورد جدى با مسائل انسان را در شناخت واقعيتها كمك مى كند، و برخوردهاى غير جدى پرده بر روى آنها مى افكند. در آيه بعد به تهديد اين منكران لجوج و سرسخت پرداخته در حالى كه روى سخن را به پيامبر كرده ، مى گويد: ((منتظر روزى باش كه آسمان دود آشكارى پديد مى آورد))! (فارتقب يوم تاءتى السماء بدخان مبين ) ((دودى كه تمام مردم را فرا مى گيرد))! (يغشى الناس ). ((و سپس به آنها گفته مى شود اين عذاب دردناك الهى است ))! (هذا عذاب اليم ). وحشت و اضطراب تمام وجود آنها را فرا مى گيرد، پرده هاى غفلت از مقابل چشمشان كنار مى رود، و به اشتباه بزرگ خود واقف مى شوند رو به درگاه خدا مى آورند و مى گويند: ((پروردگارا عذاب را از ما برطرف گردان كه ايمان مى آوريم ))! (ربنا اكشف عنا العذاب انا مؤ منون ). ولى او دست رد بر سينه اين نامحرمان مى زند و مى فرمايد: ((اينها چگونه و از كجا متذكر مى شوند و از راه خود بازمى گردند با اينكه رسول آشكار با معجزات و دلائل روشن به سراغ آنها آمد))؟! (انى لهم الذكرى و قد جائهم رسول مبين ). رسولى كه هم خودش آشكار بود و هم تعليمات و برنامه ها و دلائل و معجزاتش همه مبين و واضح بود. اما آنها بجاى اينكه سر بر فرمان او نهند و به خداوند يگانه ايمان آورند و دستوراتش را به جان پذيرا شوند ((از او رويگردان شدند و گفتند: او ديوانه اى است كه ديگران اين مطالب را به او القا كرده اند))! (ثم تولوا عنه و قالوا معلم مجنون ). گاه مى گفتند يك ((غلام رومى )) داستانهاى انبياء را شنيده به او تعليم مى دهد، و اين آيات ساخته و پرداخته او است ! و لقد نعلم انهم يقولون ، انما يعلمه بشر لسان الذى يلحدون اليه اعجمى و هذا لسان عربى مبين : ((ما مى دانيم كه آنها مى گويند بشرى به او تعليم مى دهد در حالى كه زبان كسى كه اين نسبت الحادى را به او مى دهند عجمى است و اين قرآن عربى آشكار است )) (نحل - 103). و گاه مى گفتند او گرفتار اختلال حواس شده است ، و اين سخنان زائيده آن است از دست دادن تعادل فكرى است . سپس مى افزايد: ((ما كمى عذاب را از شما برطرف مى سازيم ولى عبرت نمى گيريد، و بار ديگر به كارهاى خود بازمى گرديد)) (انا كاشفوا العذاب قليلا انكم عائدون ). و از اينجا روشن مى شود كه اگر به هنگام گرفتارى در چنگال عذاب از كرده خود پشيمان شوند و تصميم بر تجديد نظر مى گيرند موقت و زودگذر است ، همينكه طوفان حوادث فرو نشست برنامه هاى پيشين تكرار مى گردد. و در آخرين آيه مورد بحث مى فرمايد: ((ما از آنها انتقام مى گيريم روزى روز مجازات بزرگ و سخت است ، آرى ما از آنها انتقام مى گيريم )) (يوم نبطش البطشة الكبرى انا منتقمون ). ((بطش )) (بر وزن نقش ) به معنى گرفتن چيزى است با قدرت ، و در اينجا به معنى گرفتن براى مجازات شديد است ، و توصيف ((بطشة )) به ((كبرى )) اشاره به مجازات سخت و سنگينى است كه در انتظار اين گروه مى باشد. خلاصه اينكه به فرض كه مجازاتهاى مقطعى آنها تخفيف يابد يا قطع شود مجازات سخت و نهائى در انتظار آنها است ، و راه گريزى از آن ندارند. ((منتقمون )) از ماده ((انتقام )) چنانكه قبلا نيز گفته ايم به معنى مجازات كردن است ، هر چند كلمه انتقام در استعمالات روزمره كنونى معنى ديگرى مى بخشد كه تواءم با فرونشاندن آتش خشم و سوز دل است ، ولى در معنى لغوى آن اين امور وجود ندارد. ﴿12 آن روز كه دودى كشنده همه آسمان را فرا مى گيرد از آنجا كه در آيات گذشته سخن از اين در ميان بود كه اگر آنها طالب يقين باشند اسباب تحصيل يقين فراوان و فراهم است ، در نخستين آيه مورد بحث مى افزايد: آنها جوياى يقين و طالب حق نيستند، ((بلكه آنها درشكند و با حقايق بازى مى كنند))! (بل هم فى شك يلعبون ). اگر آنها در حقانيت اين كتاب آسمانى و نبوت تو ترديد دارند به خاطر اين نيست كه مساءله پيچيده اى است ، بلكه از اين جهت است كه آن را جدى نمى گيرند، و با شوخى به آن برخورد مى كنند، گاه مسخره و استهزا مى كنند و گاه خود را به نادانى و بيخبرى مى زنند، و هر روز با يك نوع بازى خود را سرگرم مى سازند. ((يلعبون )) از ماده ((لعاب )) به گفته راغب به معنى آب دهان است به هنگامى كه راه مى افتد، و از آنجا كه انسان موقع بازى و شوخى هدف مهمى از كار خود ندارد تشبيه به بزاق شده است كه بى اراده از دهان انسان بيرون ريزد. به هر حال اين يك واقعيت است كه برخورد جدى با مسائل انسان را در شناخت واقعيتها كمك مى كند، و برخوردهاى غير جدى پرده بر روى آنها مى افكند. در آيه بعد به تهديد اين منكران لجوج و سرسخت پرداخته در حالى كه روى سخن را به پيامبر كرده ، مى گويد: ((منتظر روزى باش كه آسمان دود آشكارى پديد مى آورد))! (فارتقب يوم تاءتى السماء بدخان مبين ) ((دودى كه تمام مردم را فرا مى گيرد))! (يغشى الناس ). ((و سپس به آنها گفته مى شود اين عذاب دردناك الهى است ))! (هذا عذاب اليم ). وحشت و اضطراب تمام وجود آنها را فرا مى گيرد، پرده هاى غفلت از مقابل چشمشان كنار مى رود، و به اشتباه بزرگ خود واقف مى شوند رو به درگاه خدا مى آورند و مى گويند: ((پروردگارا عذاب را از ما برطرف گردان كه ايمان مى آوريم ))! (ربنا اكشف عنا العذاب انا مؤ منون ). ولى او دست رد بر سينه اين نامحرمان مى زند و مى فرمايد: ((اينها چگونه و از كجا متذكر مى شوند و از راه خود بازمى گردند با اينكه رسول آشكار با معجزات و دلائل روشن به سراغ آنها آمد))؟! (انى لهم الذكرى و قد جائهم رسول مبين ). رسولى كه هم خودش آشكار بود و هم تعليمات و برنامه ها و دلائل و معجزاتش همه مبين و واضح بود. اما آنها بجاى اينكه سر بر فرمان او نهند و به خداوند يگانه ايمان آورند و دستوراتش را به جان پذيرا شوند ((از او رويگردان شدند و گفتند: او ديوانه اى است كه ديگران اين مطالب را به او القا كرده اند))! (ثم تولوا عنه و قالوا معلم مجنون ). گاه مى گفتند يك ((غلام رومى )) داستانهاى انبياء را شنيده به او تعليم مى دهد، و اين آيات ساخته و پرداخته او است ! و لقد نعلم انهم يقولون ، انما يعلمه بشر لسان الذى يلحدون اليه اعجمى و هذا لسان عربى مبين : ((ما مى دانيم كه آنها مى گويند بشرى به او تعليم مى دهد در حالى كه زبان كسى كه اين نسبت الحادى را به او مى دهند عجمى است و اين قرآن عربى آشكار است )) (نحل - 103). و گاه مى گفتند او گرفتار اختلال حواس شده است ، و اين سخنان زائيده آن است از دست دادن تعادل فكرى است . سپس مى افزايد: ((ما كمى عذاب را از شما برطرف مى سازيم ولى عبرت نمى گيريد، و بار ديگر به كارهاى خود بازمى گرديد)) (انا كاشفوا العذاب قليلا انكم عائدون ). و از اينجا روشن مى شود كه اگر به هنگام گرفتارى در چنگال عذاب از كرده خود پشيمان شوند و تصميم بر تجديد نظر مى گيرند موقت و زودگذر است ، همينكه طوفان حوادث فرو نشست برنامه هاى پيشين تكرار مى گردد. و در آخرين آيه مورد بحث مى فرمايد: ((ما از آنها انتقام مى گيريم روزى روز مجازات بزرگ و سخت است ، آرى ما از آنها انتقام مى گيريم )) (يوم نبطش البطشة الكبرى انا منتقمون ). ((بطش )) (بر وزن نقش ) به معنى گرفتن چيزى است با قدرت ، و در اينجا به معنى گرفتن براى مجازات شديد است ، و توصيف ((بطشة )) به ((كبرى )) اشاره به مجازات سخت و سنگينى است كه در انتظار اين گروه مى باشد. خلاصه اينكه به فرض كه مجازاتهاى مقطعى آنها تخفيف يابد يا قطع شود مجازات سخت و نهائى در انتظار آنها است ، و راه گريزى از آن ندارند. ((منتقمون )) از ماده ((انتقام )) چنانكه قبلا نيز گفته ايم به معنى مجازات كردن است ، هر چند كلمه انتقام در استعمالات روزمره كنونى معنى ديگرى مى بخشد كه تواءم با فرونشاندن آتش خشم و سوز دل است ، ولى در معنى لغوى آن اين امور وجود ندارد. ﴿13 آن روز كه دودى كشنده همه آسمان را فرا مى گيرد از آنجا كه در آيات گذشته سخن از اين در ميان بود كه اگر آنها طالب يقين باشند اسباب تحصيل يقين فراوان و فراهم است ، در نخستين آيه مورد بحث مى افزايد: آنها جوياى يقين و طالب حق نيستند، ((بلكه آنها درشكند و با حقايق بازى مى كنند))! (بل هم فى شك يلعبون ). اگر آنها در حقانيت اين كتاب آسمانى و نبوت تو ترديد دارند به خاطر اين نيست كه مساءله پيچيده اى است ، بلكه از اين جهت است كه آن را جدى نمى گيرند، و با شوخى به آن برخورد مى كنند، گاه مسخره و استهزا مى كنند و گاه خود را به نادانى و بيخبرى مى زنند، و هر روز با يك نوع بازى خود را سرگرم مى سازند. ((يلعبون )) از ماده ((لعاب )) به گفته راغب به معنى آب دهان است به هنگامى كه راه مى افتد، و از آنجا كه انسان موقع بازى و شوخى هدف مهمى از كار خود ندارد تشبيه به بزاق شده است كه بى اراده از دهان انسان بيرون ريزد. به هر حال اين يك واقعيت است كه برخورد جدى با مسائل انسان را در شناخت واقعيتها كمك مى كند، و برخوردهاى غير جدى پرده بر روى آنها مى افكند. در آيه بعد به تهديد اين منكران لجوج و سرسخت پرداخته در حالى كه روى سخن را به پيامبر كرده ، مى گويد: ((منتظر روزى باش كه آسمان دود آشكارى پديد مى آورد))! (فارتقب يوم تاءتى السماء بدخان مبين ) ((دودى كه تمام مردم را فرا مى گيرد))! (يغشى الناس ). ((و سپس به آنها گفته مى شود اين عذاب دردناك الهى است ))! (هذا عذاب اليم ). وحشت و اضطراب تمام وجود آنها را فرا مى گيرد، پرده هاى غفلت از مقابل چشمشان كنار مى رود، و به اشتباه بزرگ خود واقف مى شوند رو به درگاه خدا مى آورند و مى گويند: ((پروردگارا عذاب را از ما برطرف گردان كه ايمان مى آوريم ))! (ربنا اكشف عنا العذاب انا مؤ منون ). ولى او دست رد بر سينه اين نامحرمان مى زند و مى فرمايد: ((اينها چگونه و از كجا متذكر مى شوند و از راه خود بازمى گردند با اينكه رسول آشكار با معجزات و دلائل روشن به سراغ آنها آمد))؟! (انى لهم الذكرى و قد جائهم رسول مبين ). رسولى كه هم خودش آشكار بود و هم تعليمات و برنامه ها و دلائل و معجزاتش همه مبين و واضح بود. اما آنها بجاى اينكه سر بر فرمان او نهند و به خداوند يگانه ايمان آورند و دستوراتش را به جان پذيرا شوند ((از او رويگردان شدند و گفتند: او ديوانه اى است كه ديگران اين مطالب را به او القا كرده اند))! (ثم تولوا عنه و قالوا معلم مجنون ). گاه مى گفتند يك ((غلام رومى )) داستانهاى انبياء را شنيده به او تعليم مى دهد، و اين آيات ساخته و پرداخته او است ! و لقد نعلم انهم يقولون ، انما يعلمه بشر لسان الذى يلحدون اليه اعجمى و هذا لسان عربى مبين : ((ما مى دانيم كه آنها مى گويند بشرى به او تعليم مى دهد در حالى كه زبان كسى كه اين نسبت الحادى را به او مى دهند عجمى است و اين قرآن عربى آشكار است )) (نحل - 103). و گاه مى گفتند او گرفتار اختلال حواس شده است ، و اين سخنان زائيده آن است از دست دادن تعادل فكرى است . سپس مى افزايد: ((ما كمى عذاب را از شما برطرف مى سازيم ولى عبرت نمى گيريد، و بار ديگر به كارهاى خود بازمى گرديد)) (انا كاشفوا العذاب قليلا انكم عائدون ). و از اينجا روشن مى شود كه اگر به هنگام گرفتارى در چنگال عذاب از كرده خود پشيمان شوند و تصميم بر تجديد نظر مى گيرند موقت و زودگذر است ، همينكه طوفان حوادث فرو نشست برنامه هاى پيشين تكرار مى گردد. و در آخرين آيه مورد بحث مى فرمايد: ((ما از آنها انتقام مى گيريم روزى روز مجازات بزرگ و سخت است ، آرى ما از آنها انتقام مى گيريم )) (يوم نبطش البطشة الكبرى انا منتقمون ). ((بطش )) (بر وزن نقش ) به معنى گرفتن چيزى است با قدرت ، و در اينجا به معنى گرفتن براى مجازات شديد است ، و توصيف ((بطشة )) به ((كبرى )) اشاره به مجازات سخت و سنگينى است كه در انتظار اين گروه مى باشد. خلاصه اينكه به فرض كه مجازاتهاى مقطعى آنها تخفيف يابد يا قطع شود مجازات سخت و نهائى در انتظار آنها است ، و راه گريزى از آن ندارند. ((منتقمون )) از ماده ((انتقام )) چنانكه قبلا نيز گفته ايم به معنى مجازات كردن است ، هر چند كلمه انتقام در استعمالات روزمره كنونى معنى ديگرى مى بخشد كه تواءم با فرونشاندن آتش خشم و سوز دل است ، ولى در معنى لغوى آن اين امور وجود ندارد. ﴿14 آن روز كه دودى كشنده همه آسمان را فرا مى گيرد از آنجا كه در آيات گذشته سخن از اين در ميان بود كه اگر آنها طالب يقين باشند اسباب تحصيل يقين فراوان و فراهم است ، در نخستين آيه مورد بحث مى افزايد: آنها جوياى يقين و طالب حق نيستند، ((بلكه آنها درشكند و با حقايق بازى مى كنند))! (بل هم فى شك يلعبون ). اگر آنها در حقانيت اين كتاب آسمانى و نبوت تو ترديد دارند به خاطر اين نيست كه مساءله پيچيده اى است ، بلكه از اين جهت است كه آن را جدى نمى گيرند، و با شوخى به آن برخورد مى كنند، گاه مسخره و استهزا مى كنند و گاه خود را به نادانى و بيخبرى مى زنند، و هر روز با يك نوع بازى خود را سرگرم مى سازند. ((يلعبون )) از ماده ((لعاب )) به گفته راغب به معنى آب دهان است به هنگامى كه راه مى افتد، و از آنجا كه انسان موقع بازى و شوخى هدف مهمى از كار خود ندارد تشبيه به بزاق شده است كه بى اراده از دهان انسان بيرون ريزد. به هر حال اين يك واقعيت است كه برخورد جدى با مسائل انسان را در شناخت واقعيتها كمك مى كند، و برخوردهاى غير جدى پرده بر روى آنها مى افكند. در آيه بعد به تهديد اين منكران لجوج و سرسخت پرداخته در حالى كه روى سخن را به پيامبر كرده ، مى گويد: ((منتظر روزى باش كه آسمان دود آشكارى پديد مى آورد))! (فارتقب يوم تاءتى السماء بدخان مبين ) ((دودى كه تمام مردم را فرا مى گيرد))! (يغشى الناس ). ((و سپس به آنها گفته مى شود اين عذاب دردناك الهى است ))! (هذا عذاب اليم ). وحشت و اضطراب تمام وجود آنها را فرا مى گيرد، پرده هاى غفلت از مقابل چشمشان كنار مى رود، و به اشتباه بزرگ خود واقف مى شوند رو به درگاه خدا مى آورند و مى گويند: ((پروردگارا عذاب را از ما برطرف گردان كه ايمان مى آوريم ))! (ربنا اكشف عنا العذاب انا مؤ منون ). ولى او دست رد بر سينه اين نامحرمان مى زند و مى فرمايد: ((اينها چگونه و از كجا متذكر مى شوند و از راه خود بازمى گردند با اينكه رسول آشكار با معجزات و دلائل روشن به سراغ آنها آمد))؟! (انى لهم الذكرى و قد جائهم رسول مبين ). رسولى كه هم خودش آشكار بود و هم تعليمات و برنامه ها و دلائل و معجزاتش همه مبين و واضح بود. اما آنها بجاى اينكه سر بر فرمان او نهند و به خداوند يگانه ايمان آورند و دستوراتش را به جان پذيرا شوند ((از او رويگردان شدند و گفتند: او ديوانه اى است كه ديگران اين مطالب را به او القا كرده اند))! (ثم تولوا عنه و قالوا معلم مجنون ). گاه مى گفتند يك ((غلام رومى )) داستانهاى انبياء را شنيده به او تعليم مى دهد، و اين آيات ساخته و پرداخته او است ! و لقد نعلم انهم يقولون ، انما يعلمه بشر لسان الذى يلحدون اليه اعجمى و هذا لسان عربى مبين : ((ما مى دانيم كه آنها مى گويند بشرى به او تعليم مى دهد در حالى كه زبان كسى كه اين نسبت الحادى را به او مى دهند عجمى است و اين قرآن عربى آشكار است )) (نحل - 103). و گاه مى گفتند او گرفتار اختلال حواس شده است ، و اين سخنان زائيده آن است از دست دادن تعادل فكرى است . سپس مى افزايد: ((ما كمى عذاب را از شما برطرف مى سازيم ولى عبرت نمى گيريد، و بار ديگر به كارهاى خود بازمى گرديد)) (انا كاشفوا العذاب قليلا انكم عائدون ). و از اينجا روشن مى شود كه اگر به هنگام گرفتارى در چنگال عذاب از كرده خود پشيمان شوند و تصميم بر تجديد نظر مى گيرند موقت و زودگذر است ، همينكه طوفان حوادث فرو نشست برنامه هاى پيشين تكرار مى گردد. و در آخرين آيه مورد بحث مى فرمايد: ((ما از آنها انتقام مى گيريم روزى روز مجازات بزرگ و سخت است ، آرى ما از آنها انتقام مى گيريم )) (يوم نبطش البطشة الكبرى انا منتقمون ). ((بطش )) (بر وزن نقش ) به معنى گرفتن چيزى است با قدرت ، و در اينجا به معنى گرفتن براى مجازات شديد است ، و توصيف ((بطشة )) به ((كبرى )) اشاره به مجازات سخت و سنگينى است كه در انتظار اين گروه مى باشد. خلاصه اينكه به فرض كه مجازاتهاى مقطعى آنها تخفيف يابد يا قطع شود مجازات سخت و نهائى در انتظار آنها است ، و راه گريزى از آن ندارند. ((منتقمون )) از ماده ((انتقام )) چنانكه قبلا نيز گفته ايم به معنى مجازات كردن است ، هر چند كلمه انتقام در استعمالات روزمره كنونى معنى ديگرى مى بخشد كه تواءم با فرونشاندن آتش خشم و سوز دل است ، ولى در معنى لغوى آن اين امور وجود ندارد. ﴿15 آن روز كه دودى كشنده همه آسمان را فرا مى گيرد از آنجا كه در آيات گذشته سخن از اين در ميان بود كه اگر آنها طالب يقين باشند اسباب تحصيل يقين فراوان و فراهم است ، در نخستين آيه مورد بحث مى افزايد: آنها جوياى يقين و طالب حق نيستند، ((بلكه آنها درشكند و با حقايق بازى مى كنند))! (بل هم فى شك يلعبون ). اگر آنها در حقانيت اين كتاب آسمانى و نبوت تو ترديد دارند به خاطر اين نيست كه مساءله پيچيده اى است ، بلكه از اين جهت است كه آن را جدى نمى گيرند، و با شوخى به آن برخورد مى كنند، گاه مسخره و استهزا مى كنند و گاه خود را به نادانى و بيخبرى مى زنند، و هر روز با يك نوع بازى خود را سرگرم مى سازند. ((يلعبون )) از ماده ((لعاب )) به گفته راغب به معنى آب دهان است به هنگامى كه راه مى افتد، و از آنجا كه انسان موقع بازى و شوخى هدف مهمى از كار خود ندارد تشبيه به بزاق شده است كه بى اراده از دهان انسان بيرون ريزد. به هر حال اين يك واقعيت است كه برخورد جدى با مسائل انسان را در شناخت واقعيتها كمك مى كند، و برخوردهاى غير جدى پرده بر روى آنها مى افكند. در آيه بعد به تهديد اين منكران لجوج و سرسخت پرداخته در حالى كه روى سخن را به پيامبر كرده ، مى گويد: ((منتظر روزى باش كه آسمان دود آشكارى پديد مى آورد))! (فارتقب يوم تاءتى السماء بدخان مبين ) ((دودى كه تمام مردم را فرا مى گيرد))! (يغشى الناس ). ((و سپس به آنها گفته مى شود اين عذاب دردناك الهى است ))! (هذا عذاب اليم ). وحشت و اضطراب تمام وجود آنها را فرا مى گيرد، پرده هاى غفلت از مقابل چشمشان كنار مى رود، و به اشتباه بزرگ خود واقف مى شوند رو به درگاه خدا مى آورند و مى گويند: ((پروردگارا عذاب را از ما برطرف گردان كه ايمان مى آوريم ))! (ربنا اكشف عنا العذاب انا مؤ منون ). ولى او دست رد بر سينه اين نامحرمان مى زند و مى فرمايد: ((اينها چگونه و از كجا متذكر مى شوند و از راه خود بازمى گردند با اينكه رسول آشكار با معجزات و دلائل روشن به سراغ آنها آمد))؟! (انى لهم الذكرى و قد جائهم رسول مبين ). رسولى كه هم خودش آشكار بود و هم تعليمات و برنامه ها و دلائل و معجزاتش همه مبين و واضح بود. اما آنها بجاى اينكه سر بر فرمان او نهند و به خداوند يگانه ايمان آورند و دستوراتش را به جان پذيرا شوند ((از او رويگردان شدند و گفتند: او ديوانه اى است كه ديگران اين مطالب را به او القا كرده اند))! (ثم تولوا عنه و قالوا معلم مجنون ). گاه مى گفتند يك ((غلام رومى )) داستانهاى انبياء را شنيده به او تعليم مى دهد، و اين آيات ساخته و پرداخته او است ! و لقد نعلم انهم يقولون ، انما يعلمه بشر لسان الذى يلحدون اليه اعجمى و هذا لسان عربى مبين : ((ما مى دانيم كه آنها مى گويند بشرى به او تعليم مى دهد در حالى كه زبان كسى كه اين نسبت الحادى را به او مى دهند عجمى است و اين قرآن عربى آشكار است )) (نحل - 103). و گاه مى گفتند او گرفتار اختلال حواس شده است ، و اين سخنان زائيده آن است از دست دادن تعادل فكرى است . سپس مى افزايد: ((ما كمى عذاب را از شما برطرف مى سازيم ولى عبرت نمى گيريد، و بار ديگر به كارهاى خود بازمى گرديد)) (انا كاشفوا العذاب قليلا انكم عائدون ). و از اينجا روشن مى شود كه اگر به هنگام گرفتارى در چنگال عذاب از كرده خود پشيمان شوند و تصميم بر تجديد نظر مى گيرند موقت و زودگذر است ، همينكه طوفان حوادث فرو نشست برنامه هاى پيشين تكرار مى گردد. و در آخرين آيه مورد بحث مى فرمايد: ((ما از آنها انتقام مى گيريم روزى روز مجازات بزرگ و سخت است ، آرى ما از آنها انتقام مى گيريم )) (يوم نبطش البطشة الكبرى انا منتقمون ). ((بطش )) (بر وزن نقش ) به معنى گرفتن چيزى است با قدرت ، و در اينجا به معنى گرفتن براى مجازات شديد است ، و توصيف ((بطشة )) به ((كبرى )) اشاره به مجازات سخت و سنگينى است كه در انتظار اين گروه مى باشد. خلاصه اينكه به فرض كه مجازاتهاى مقطعى آنها تخفيف يابد يا قطع شود مجازات سخت و نهائى در انتظار آنها است ، و راه گريزى از آن ندارند. ((منتقمون )) از ماده ((انتقام )) چنانكه قبلا نيز گفته ايم به معنى مجازات كردن است ، هر چند كلمه انتقام در استعمالات روزمره كنونى معنى ديگرى مى بخشد كه تواءم با فرونشاندن آتش خشم و سوز دل است ، ولى در معنى لغوى آن اين امور وجود ندارد. ﴿16 اگر ايمان نمى آوريد لااقل مانع ديگران نشويد در تعقيب آيات گذشته كه سخن از سركشى مشركان عرب و عدم تسليم آنها در مقابل حق مى گفت ، در آيات مورد بحث به نمونه اى از امم پيشين كه آنها نيز همين مسير را طى كردند و سرانجام به عذابى دردناك و شكستى فاحش مبتلا شدند، اشاره مى كند، تا هم تسلى خاطرى باشد براى مؤ منان و هم تحديدى براى منكران لجوج . و آن داستان موسى و فرعون است ، مى فرمايد: ((ما قبل از اينها قوم فرعون را آزموديم )) (و لقد فتنا قبلهم قوم فرعون ). ((فتنا)) از ماده ((فتنه )) در اصل به معنى قرار دادن طلا در كوره آتش براى تصفيه از ناخالصيهاست ، سپس به هر گونه امتحان و آزمايشى كه براى آزمودن ميزان خلوص انسانها انجام مى گردد اطلاق شده است ، آزمايشى كه سرتاسر زندگى انسانها و جوامع بشرى را فرا مى گيرد، و به تعبير ديگر تمام دوران زندگى انسان در دنيا در اين آزمايشها سپرى مى شود كه اين جهان دار آزمون است . قوم فرعون با داشتن حكومتى نيرومند و ثروتى سرشار و امكاناتى وسيع در اوج قدرت مى زيستند، و اين قدرت عظيم آنها را مغرور كرد و آلوده انواع گناه و ظلم و ستم شدند ((در اين هنگام رسول بزرگوارى به سراغ آنها آمد)) (و جائهم رسول كريم ). ((كريم )) از نظر خلق و خوى ، ((كريم )) از نظر ارزش و بزرگوارى در پيشگاه حق ، و كريم از نظر اصل و نسب ، و اين رسول كسى جز موسى بن عمران (عليهماالسلام ) نبود. <25> موسى با لحنى بسيار مؤ دبانه و دلپذير و آكنده از محبت آنها را مخاطب قرار داد و گفت : ((هدف از آمدن من اين است كه شما اى بندگان خدا در برابر من كه فرستاده او هستم تسليم شويد و آنچه را به شما دستور داده است ادا كنيد)) (ان ادوا الى عباد الله ). <26> مطابق اين تفسير ((عباد الله )) مخاطب است ، و منظور از آن فرعونيان مى باشند، گر چه اين تعبير در آيات قرآن در مورد بندگان خوب به كار مى رود ولى در موارد متعددى نيز بر كفار و گنهكاران براى دلجوئى و جذب قلوب آنها به سوى حق اطلاق شده است . <27> بنابراين منظور از ((ادوا)) (ادا كنيد) اطاعت فرمان خدا و انجام دستورات او است . جمعى از مفسرين تفسير ديگرى براى اين جمله ذكر كرده اند گفته اند منظور از ((عبادالله )) بنى اسرائيل است ، و منظور از ((ادوا)) سپردن آنها به دست موسى و رفع اسارت و بردگى از آنهاست ، شبيه آنچه در آيه 17 سوره شعرا آمده است : ان ارسل معنا بنى اسرائيل : ((پيشنهاد من اين است كه بنى اسرائيل را با ما بفرستى )) (نظير همين معنى در 105 اعراف و 47 طه نيز آمده است ). مطلبى كه با اين تفسير سازگار نيست جمله ادوا است كه معمولا در مورد ادا كردن اموال و امانات و تكاليف به كار مى رود، نه در مورد تحويل دادن اشخاص (اين موضوع با ملاحظه موارد استعمال اين واژه به خوبى روشن مى شود). به هر حال در دنباله آيه براى نفى هر گونه اتهام از خود مى افزايد: ((من براى شما رسول امينى هستم )) (انى لكم رسول امين ). اين تعبير در حقيقت به عنوان پيشگيرى از نسبتهاى ناروائى است كه فرعونيان به او دادند. مانند نسبت سحر، قصد برترى جوئى و حكومت بر سرزمين مصر، و بيرون راندن صاحبان اصلى آن سرزمين كه در آيات مختلف به آن اشاره شده است . سپس موسى (عليه السلام ) بعد از دعوت آنها به اطاعت خداوند يا آزاد ساختن بنى اسرائيل مى گويد: ماءموريت ديگر من اين است كه به شما بگويم : ((در برابر خداوند تكبر نورزيد و استكبار نكنيد و حد خويش نگهداريد كه من براى شما دليل روشنى بر گفته هاى خود آورده ام )) (و ان لاتعلوا على الله انى آتيكم بسلطان مبين ). هم معجزات آشكار، و هم دلائل منطقى روشن . منظور از ((عدم علو)) در برابر خداوند، هر گونه عملى است كه با اصول بندگى سازگار نيست ، از مخالفت و نافرمانى گرفته ، تا اذيت و آزار فرستادگان پروردگار، و يا ادعاى الوهيت و ربوبيت و مانند آن . و از آنجا كه مستكبران دنياپرست هر كس را در جهت مخالف منافع نامشروع خود ببينند از هيچگونه تهمت و ناسزا، و حتى قتل و اعدام ، فرو گذار نمى كنند، موسى (عليه السلام ) به عنوان پيشگيرى مى افزايد: ((من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه مى برم از اينكه مرا متهم يا سنگسار كنيد)) (و انى عذت بربى و ربكم ان ترجمون ). اين تعبير ممكن است اشاره به اين باشد كه من از تهديدهاى شما باك ندارم ، و تا آخرين نفس ايستاده ام و خداحافظ و نگاهبان من است ، اين گونه تعبيرات قاطعيت بيشترى به دعوت رهبران الهى مى داده و اراده دشمنان را تضعيف و بر استقامت دوستان مى افزوده ، چرا كه مى دانستند رهبرشان تا آخرين مرحله مقاومت مى كند. تكيه روى مساءله ((رجم )) (سنگسار كردن ) ممكن است از اينجا سرچشمه گرفته باشد كه بسيارى از رسولان الهى را قبل از موسى (عليه السلام ) تهديد به ((رجم )) كردند، از جمله نوح : قالوا لئن لم تنته يا نوح لتكونن من المرجومين اى نوح اگر خوددارى نكنى سنگسار خواهى شد (شعرا - 116). و ابراهيم (عليه السلام ) آنجا كه آذر او را تهديد كرد و گفت : لئن لم تنته لارجمنك (مريم - 46) و شعيب در آنجا كه بت پرستان تهديدش كردند و لو لا رهطك لرجمناك (هود - 91): ((اگر به خاطر احترام قبيله ات نبود ترا سنگسار مى كرديم )). انتخاب سنگسار از ميان انواع قتل به خاطر آن است كه از همه سختتر است ، و به گفته بعضى از ارباب لغت اين كلمه به معنى مطلق قتل نيز آمده است . <28> اين احتمال نيز از سوى بسيارى از مفسران داده شده كه ((رجم )) به معنى متهم ساختن و دشنام دادن است ، زيرا اين واژه در اين معنى نيز به كار مى رود و در حقيقت پيشگيرى از تهمتهائى است كه بعدا به موسى زدند. استعمال اين كلمه در معنى گسترده اى كه هر دو معنى را شامل مى شود نيز ممكن است . در آخرين آيه مورد بحث آخرين سخنش را به آنها مى گويد كه : ((اگر به من ايمان نمى آوريد لااقل مرا رها كنيد، و كناره گيرى كنيد و مزاحم ايمان آوردن مردم نشويد)) (و ان لم تؤ منوا لى فاعتزلون ). زيرا موسى (عليه السلام ) اطمينان داشت كه با در دست داشتن آن معجزات باهرات و دلائل قوى و سلطان مبين ، و وعده هاى الهى ، به پيشرفت خود در ميان قشرهاى مختلف مردم ادامه خواهد داد، و انقلابش به زودى به ثمر خواهد نشست ، لذا همين اندازه قانع بود كه آنها سد راهش نشوند و مزاحمش نگردند. ولى مگر ممكن است جباران مغرور كه قدرت شيطانى و منافع نامشروعشان را در خطر مى بينند خاموش بنشينند و چنين پيشنهادى را بپذيرند؟ آيات آينده دنباله اين ماجرا را بيان خواهد كرد. ﴿17 اگر ايمان نمى آوريد لااقل مانع ديگران نشويد در تعقيب آيات گذشته كه سخن از سركشى مشركان عرب و عدم تسليم آنها در مقابل حق مى گفت ، در آيات مورد بحث به نمونه اى از امم پيشين كه آنها نيز همين مسير را طى كردند و سرانجام به عذابى دردناك و شكستى فاحش مبتلا شدند، اشاره مى كند، تا هم تسلى خاطرى باشد براى مؤ منان و هم تحديدى براى منكران لجوج . و آن داستان موسى و فرعون است ، مى فرمايد: ((ما قبل از اينها قوم فرعون را آزموديم )) (و لقد فتنا قبلهم قوم فرعون ). ((فتنا)) از ماده ((فتنه )) در اصل به معنى قرار دادن طلا در كوره آتش براى تصفيه از ناخالصيهاست ، سپس به هر گونه امتحان و آزمايشى كه براى آزمودن ميزان خلوص انسانها انجام مى گردد اطلاق شده است ، آزمايشى كه سرتاسر زندگى انسانها و جوامع بشرى را فرا مى گيرد، و به تعبير ديگر تمام دوران زندگى انسان در دنيا در اين آزمايشها سپرى مى شود كه اين جهان دار آزمون است . قوم فرعون با داشتن حكومتى نيرومند و ثروتى سرشار و امكاناتى وسيع در اوج قدرت مى زيستند، و اين قدرت عظيم آنها را مغرور كرد و آلوده انواع گناه و ظلم و ستم شدند ((در اين هنگام رسول بزرگوارى به سراغ آنها آمد)) (و جائهم رسول كريم ). ((كريم )) از نظر خلق و خوى ، ((كريم )) از نظر ارزش و بزرگوارى در پيشگاه حق ، و كريم از نظر اصل و نسب ، و اين رسول كسى جز موسى بن عمران (عليهماالسلام ) نبود. موسى با لحنى بسيار مؤ دبانه و دلپذير و آكنده از محبت آنها را مخاطب قرار داد و گفت : ((هدف از آمدن من اين است كه شما اى بندگان خدا در برابر من كه فرستاده او هستم تسليم شويد و آنچه را به شما دستور داده است ادا كنيد)) (ان ادوا الى عباد الله ). مطابق اين تفسير ((عباد الله )) مخاطب است ، و منظور از آن فرعونيان مى باشند، گر چه اين تعبير در آيات قرآن در مورد بندگان خوب به كار مى رود ولى در موارد متعددى نيز بر كفار و گنهكاران براى دلجوئى و جذب قلوب آنها به سوى حق اطلاق شده است . بنابراين منظور از ((ادوا)) (ادا كنيد) اطاعت فرمان خدا و انجام دستورات او است . جمعى از مفسرين تفسير ديگرى براى اين جمله ذكر كرده اند گفته اند منظور از ((عبادالله )) بنى اسرائيل است ، و منظور از ((ادوا)) سپردن آنها به دست موسى و رفع اسارت و بردگى از آنهاست ، شبيه آنچه در آيه 17 سوره شعرا آمده است : ان ارسل معنا بنى اسرائيل : ((پيشنهاد من اين است كه بنى اسرائيل را با ما بفرستى )) (نظير همين معنى در 105 اعراف و 47 طه نيز آمده است ). مطلبى كه با اين تفسير سازگار نيست جمله ادوا است كه معمولا در مورد ادا كردن اموال و امانات و تكاليف به كار مى رود، نه در مورد تحويل دادن اشخاص (اين موضوع با ملاحظه موارد استعمال اين واژه به خوبى روشن مى شود). به هر حال در دنباله آيه براى نفى هر گونه اتهام از خود مى افزايد: ((من براى شما رسول امينى هستم )) (انى لكم رسول امين ). اين تعبير در حقيقت به عنوان پيشگيرى از نسبتهاى ناروائى است كه فرعونيان به او دادند. مانند نسبت سحر، قصد برترى جوئى و حكومت بر سرزمين مصر، و بيرون راندن صاحبان اصلى آن سرزمين كه در آيات مختلف به آن اشاره شده است . سپس موسى (عليه السلام ) بعد از دعوت آنها به اطاعت خداوند يا آزاد ساختن بنى اسرائيل مى گويد: ماءموريت ديگر من اين است كه به شما بگويم : ((در برابر خداوند تكبر نورزيد و استكبار نكنيد و حد خويش نگهداريد كه من براى شما دليل روشنى بر گفته هاى خود آورده ام )) (و ان لاتعلوا على الله انى آتيكم بسلطان مبين ). هم معجزات آشكار، و هم دلائل منطقى روشن . منظور از ((عدم علو)) در برابر خداوند، هر گونه عملى است كه با اصول بندگى سازگار نيست ، از مخالفت و نافرمانى گرفته ، تا اذيت و آزار فرستادگان پروردگار، و يا ادعاى الوهيت و ربوبيت و مانند آن . و از آنجا كه مستكبران دنياپرست هر كس را در جهت مخالف منافع نامشروع خود ببينند از هيچگونه تهمت و ناسزا، و حتى قتل و اعدام ، فرو گذار نمى كنند، موسى (عليه السلام ) به عنوان پيشگيرى مى افزايد: ((من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه مى برم از اينكه مرا متهم يا سنگسار كنيد)) (و انى عذت بربى و ربكم ان ترجمون ). اين تعبير ممكن است اشاره به اين باشد كه من از تهديدهاى شما باك ندارم ، و تا آخرين نفس ايستاده ام و خداحافظ و نگاهبان من است ، اين گونه تعبيرات قاطعيت بيشترى به دعوت رهبران الهى مى داده و اراده دشمنان را تضعيف و بر استقامت دوستان مى افزوده ، چرا كه مى دانستند رهبرشان تا آخرين مرحله مقاومت مى كند. تكيه روى مساءله ((رجم )) (سنگسار كردن ) ممكن است از اينجا سرچشمه گرفته باشد كه بسيارى از رسولان الهى را قبل از موسى (عليه السلام ) تهديد به ((رجم )) كردند، از جمله نوح : قالوا لئن لم تنته يا نوح لتكونن من المرجومين اى نوح اگر خوددارى نكنى سنگسار خواهى شد (شعرا - 116). و ابراهيم (عليه السلام ) آنجا كه آذر او را تهديد كرد و گفت : لئن لم تنته لارجمنك (مريم - 46) و شعيب در آنجا كه بت پرستان تهديدش كردند و لو لا رهطك لرجمناك (هود - 91): ((اگر به خاطر احترام قبيله ات نبود ترا سنگسار مى كرديم )). انتخاب سنگسار از ميان انواع قتل به خاطر آن است كه از همه سختتر است ، و به گفته بعضى از ارباب لغت اين كلمه به معنى مطلق قتل نيز آمده است . اين احتمال نيز از سوى بسيارى از مفسران داده شده كه ((رجم )) به معنى متهم ساختن و دشنام دادن است ، زيرا اين واژه در اين معنى نيز به كار مى رود و در حقيقت پيشگيرى از تهمتهائى است كه بعدا به موسى زدند. استعمال اين كلمه در معنى گسترده اى كه هر دو معنى را شامل مى شود نيز ممكن است . در آخرين آيه مورد بحث آخرين سخنش را به آنها مى گويد كه : ((اگر به من ايمان نمى آوريد لااقل مرا رها كنيد، و كناره گيرى كنيد و مزاحم ايمان آوردن مردم نشويد)) (و ان لم تؤ منوا لى فاعتزلون ). زيرا موسى (عليه السلام ) اطمينان داشت كه با در دست داشتن آن معجزات باهرات و دلائل قوى و سلطان مبين ، و وعده هاى الهى ، به پيشرفت خود در ميان قشرهاى مختلف مردم ادامه خواهد داد، و انقلابش به زودى به ثمر خواهد نشست ، لذا همين اندازه قانع بود كه آنها سد راهش نشوند و مزاحمش نگردند. ولى مگر ممكن است جباران مغرور كه قدرت شيطانى و منافع نامشروعشان را در خطر مى بينند خاموش بنشينند و چنين پيشنهادى را بپذيرند؟ آيات آينده دنباله اين ماجرا را بيان خواهد كرد. ﴿18