پیمایش
وَكَذَٰلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا ۚ مَا كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَٰكِنْ جَعَلْنَاهُ نُورًا نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا ۚ وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ ﴿52 صِرَاطِ اللَّهِ الَّذِي لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ ۗ أَلَا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ ﴿53 الزخرف بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ حم ﴿1 وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ ﴿2 إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ﴿3 وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ ﴿4 أَفَنَضْرِبُ عَنْكُمُ الذِّكْرَ صَفْحًا أَنْ كُنْتُمْ قَوْمًا مُسْرِفِينَ ﴿5 وَكَمْ أَرْسَلْنَا مِنْ نَبِيٍّ فِي الْأَوَّلِينَ ﴿6 وَمَا يَأْتِيهِمْ مِنْ نَبِيٍّ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ ﴿7 فَأَهْلَكْنَا أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشًا وَمَضَىٰ مَثَلُ الْأَوَّلِينَ ﴿8 وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِيزُ الْعَلِيمُ ﴿9 الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْدًا وَجَعَلَ لَكُمْ فِيهَا سُبُلًا لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ﴿10

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

و همان گونه [که بر پیامبران پیشین وحی کردیم] روحی را [چون قرآن] از امر خود به تو وحی کردیم. تو [پیش از این] نمی دانستی کتاب و ایمان چیست؟ ولی آن [کتاب] را نوری قرار دادیم که هر کس از بندگانمان را بخواهیم به وسیله آن هدایت می کنیم؛ بی تردید تو [مردم را] به راهی راست هدایت می نمایی. ﴿52 راه آن خدایی که آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است، فقط در سیطره مالکیّت و فرمانروایی اوست. آگاه باشید! که همه امور به سوی خدا بازمی گردد. ﴿53 حم ﴿1 سوگند به [این] کتاب روشنگر ﴿2 که ما آن را [به زبان] عربی [فصیح و گویا] قرار دادیم تا [در آن] تعقّل کنند؛ ﴿3 و همانا که آن در امِّ الکتاب [که لوح محفوظ است] نزد ما بلند مرتبه و حکیم است. ﴿4 آیا برای اینکه شما قومی اسراف کارید، قرآن را از شما دور کنیم و بازگردانیم؟! [نه این کار را نمی کنیم تا بندگانمان از هدایت محروم نشوند.] ﴿5 و چه بسیار پیامبرانی که در میان پیشینیان [که مردمی اسراف کار بودند] فرستادیم [و به سبب اسرافشان از فرستادن پیامبر دریغ نکردیم؛] ﴿6 ولی هیچ پیامبری به سوی آنان نیامد مگر اینکه او را همواره مسخره می کردند. ﴿7 پس ما نیرومندتر از این اسراف کاران [زمان تو] را هلاک کردیم و سرگذشت پیشینیان [هلاک شده، در سوره های دیگر قرآن] گذشت. ﴿8 و اگر از آنان بپرسی آسمان ها و زمین را چه کسی آفریده است؟ قطعاً خواهند گفت: آنها را همان توانای شکست ناپذیر و دانا آفرید. ﴿9 همان که این زمین را محل آرامش شما قرار داد و برای شما در آن، راه ها پدید آورد تا [به اهداف و مقاصدتان] راه یابید. ﴿10

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

قرآن روحى است از جانب خدا به دنبال بحث كلى و عمومى كه درباره وحى در آيه گذشته آمد در آيات مورد بحث از نزول وحى بر شخص پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سخن گفته ، مى فرمايد: (( همانگونه كه بر پيامبران پيشين ، از طرق مختلف وحى فرستاديم ، بر تو نيز روحى را به فرمان خود وحى كرديم )) (و كذلك اوحينا اليك روحا من امرنا). تعبير به (( كذلك )) (اينگونه ) ممكن است اشاره به اين باشد كه تمام انواع سه گانه وحى كه در آيه قبل آمده براى پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تحقق يافت ، گاه مستقيما با ذات پاك پروردگار ارتباط مى يافت ، و گاه از طريق فرشته وحى و گاه با شنيدن آوازى شبيه امواج صوتى چنانكه در روايات اسلامى نيز اشاره به همه اينها شده ، و شرح آن را ذيل آيه گذشته بيان كرديم . در اينكه منظور از (( روح )) در اينجا چيست ؟ دو قول در ميان مفسران ديده مى شود: نخست اينكه منظور از آن قرآن مجيد است كه مايه حيات دلها و زندگى جانها است ، اين قول را غالب مفسران برگزيده اند. <109> راغب در مفردات نيز مى گويد: سمى القران روحا فى قوله و كذلك اوحينا اليك روحا من امرنا و ذلك لكون القرآن سببا للحياة الاخروية : (( قرآن در آيه و كذلك اوحينا… روح ناميده شده زيرا سبب حيات اخروى است )) . اين معنى با قرائن مختلفى كه در آيه وجود دارد مانند تعبير به (( كذلك )) كه اشاره به مساءله وحى است و تعبير به (( اوحينا)) و همچنين تعبيراتى كه درباره قرآن در ذيل همين آيه آمده است كاملا سازگار است . گرچه (( روح )) در ساير آيات قرآن غالبا به معانى ديگرى آمده است ولى با توجه به قرائن فوق ظاهر اين است كه روح در اينجا به معنى قرآن است . در تفسير آيه 2 سوره نحل (ينزل الملائكة بالروح من امره على من يشاء من عباده ) نيز گفتيم كه قرائن نشان مى دهد روح در آن آيه نيز به معنى (( قرآن و وحى و نبوت )) است ، و در حقيقت اين دو آيه يكديگر را تفسير مى كنند. چگونه (( قرآن )) به منزله (( روح )) نباشد، در حالى كه در آيه 24 انفال مى خوانيم : يا ايها الذين آمنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم : (( اى كسانى كه ايمان آورده ايد اجابت كنيد دعوت خدا و پيامبرش را هنگامى كه شما را به سوى چيزى فرا مى خواند كه مايه حيات شما است )) ! تفسير دوم اينكه منظور (( روح القدس )) است (و يا فرشته اى كه حتى از جبرئيل و ميكائيل برتر بوده و همواره پيامبر اسلام را همراهى مى كرد). مطابق اين تفسير (( اوحينا)) به معنى (( انزلنا)) (نازل كرديم ) مى باشد يعنى (( روح القدس )) يا آن فرشته عظيم را بر تو نازل كرديم (گرچه اوحينا به اين معنا در آيات ديگر قرآن ديده نمى شود). در بعضى از روايات كه در منابع معروف حديث آمده نيز تاءييدى بر اين تفسير ديده مى شود، ولى همانگونه كه گفتيم تفسير اول با قرائن متعدد موجود در آيه هماهنگتر است ، لذا ممكن است اينگونه روايات كه روح را به معنى روح القدس يا فرشته بلند مقام خدا تفسير كرده اشاره به معنى باطن آيه باشد. به هر حال در دنباله آيه مى افزايد: (( تو پيش از اين از كتاب و ايمان آگاه نبودى ، ولى ما آن را نورى قرار داديم كه به وسيله آن هر كس از بندگان خويش را بخواهيم هدايت مى كنيم )) (ما كنت تدرى ما الكتاب و لا الايمان و لكن جعلناه نورا نهدى به من نشاء من عبادنا). اين لطف خدا بود كه شامل حال تو شد، و اين وحى آسمانى بر تو نازل گشت و ايمان به تمام محتواى آن پيدا كردى . اراده خداوند بر اين تعلق گرفته بود كه علاوه بر هدايت تو به اين كتاب بزرگ آسمانى و تعليمات آن ، بندگان ديگرش را در پرتو اين نور آسمانى هدايت كند، و شرق و غرب جهان بلكه تمام قرون و اعصار را تا پايان زير پوشش آن قرار دهد. بعضى از كج انديشان چنين پنداشته اند كه اين جمله نشان مى دهد پيامبر قبل از نبوت ايمان به خدا نداشت ، در حالى كه معنى آيه روشن است ، مى گويد: قبل از نزول قرآن ، قرآن را نمى دانستى ، و به محتواى و تعليمات آن آگاهى و ايمان نداشتى ، اين تعبير هيچ منافاتى با اعتقاد توحيدى پيامبر و معرفت عالى او و آشنائيش به اصول عبادت و بندگى او ندارد، خلاصه عدم آگاهى به محتواى قرآن مطلبى است و عدم معرفة الله مطلب ديگر. زندگى شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) قبل از دوران نبوت كه در كتب تاريخ آمده است نيز گواه زنده اين معنى است ، و از آن روشنتر سخنى است كه از امير مؤ منان على (عليه السلام ) در نهج البلاغه آمده : و لقد قرن الله به (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) من لدن ان كان فطيما اعظم ملك من ملائكته ، يسلك به طريق المكارم ، و محاسن اخلاق العالم ، ليله و نهاره : (( از همان زمان كه رسول خدا از شير باز گرفته شد خداوند بزرگترين فرشته از فرشتگانش را با او قرين ساخت ، تا شب و روز وى را به راههاى مكارم ، و طرق اخلاق نيك سوق دهد)) . <110> در پايان آيه مى افزايد: (( به طور مسلم تو به سوى راه مستقيم مردم را هدايت مى كنى )) (و انك لتهدى الى صراط مستقيم ). نه تنها قرآن نورى براى تو است كه نورى براى همگان است ، و وسيله هدايتى براى جهانيان به سوى صراط مستقيم ، اين يك موهبت عظيم الهى است براى رهروان راه حق و آب حياتى است براى همه تشنه كامان . همين معنى به تعبير ديگرى در آيه 44 سوره فصلت آمده : قل هو للذين آمنوا هدى و شفاء و الذين لا يؤ منون فى آذانهم وقر: (( بگو اين كتاب براى كسانى كه ايمان آورده اند مايه هدايت و شفا است ، و كسانى كه به آن ايمان نمى آورند گوشهايشان سنگين است )) ! سپس به عنوان تفسيرى بر صراط مستقيم مى افزايد:(( راه خداوندى كه تمامى آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن او است )) (صراط الله الذى له ما فى السموات و ما فى الارض ). چه راهى مستقيمتر از راهى است كه به مبدء عالم هستى منتهى مى شود؟ چه راهى صافتر از راهى است كه به خالق عالم هستى مى رسد؟ سعادت واقعى سعادتى است كه خدا به آن دعوت مى كند، و راه وصول به آن تنها راهى است كه او براى آن انتخاب كرده است . آخرين جمله اين آيه كه در عين حال آخرين جمله سوره شورى است در حقيقت دليلى است براى اين معنى كه راه مستقيم تنها راهى است كه به سوى خدا مى رود، مى فرمايد: (( آگاه باشيد، بازگشت همه چيز به سوى خدا است )) (الا الى الله تصير الامور). از آنجا كه او مالك عالم هستى و حاكم و مدبر آن است ، و از آنجا كه برنامه هاى تكاملى انسان بايد تحت عنايت اين مدبر بزرگ قرار گيرد، بنابراين راه مستقيم تنها راهى است كه به سوى او مى رود، و جز اين راه ، هر طريق ديگر انحرافى است ، چرا كه به سوى باطل است ، مگر حقى جز ذات پاك او در عالم وجود دارد؟! اين جمله در عين حال بشارتى است براى پرهيزگاران ، و تهديدى است براى ظالمان و گنهكاران كه بازگشت همه آنها به سوى خدا است . و نيز دليلى است بر اينكه وحى بايد تنها از سوى خدا باشد، چرا كه بازگشت همه اشياء و تدبير آنها به سوى او است ، و به همين دليل او بايد مبداء وحى بر پيامبران باشد، تا هدايت واقعى صورت گيرد، و به اين ترتيب صدر و ذيل اين آيات با يكديگر مربوط و منسجم است ، و پايان سوره نيز با آغاز آن ، و خط كلى حاكم بر آن هماهنگ است . ﴿52 قرآن روحى است از جانب خدا به دنبال بحث كلى و عمومى كه درباره وحى در آيه گذشته آمد در آيات مورد بحث از نزول وحى بر شخص پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سخن گفته ، مى فرمايد: (( همانگونه كه بر پيامبران پيشين ، از طرق مختلف وحى فرستاديم ، بر تو نيز روحى را به فرمان خود وحى كرديم )) (و كذلك اوحينا اليك روحا من امرنا). تعبير به (( كذلك )) (اينگونه ) ممكن است اشاره به اين باشد كه تمام انواع سه گانه وحى كه در آيه قبل آمده براى پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تحقق يافت ، گاه مستقيما با ذات پاك پروردگار ارتباط مى يافت ، و گاه از طريق فرشته وحى و گاه با شنيدن آوازى شبيه امواج صوتى چنانكه در روايات اسلامى نيز اشاره به همه اينها شده ، و شرح آن را ذيل آيه گذشته بيان كرديم . در اينكه منظور از (( روح )) در اينجا چيست ؟ دو قول در ميان مفسران ديده مى شود: نخست اينكه منظور از آن قرآن مجيد است كه مايه حيات دلها و زندگى جانها است ، اين قول را غالب مفسران برگزيده اند. راغب در مفردات نيز مى گويد: سمى القران روحا فى قوله و كذلك اوحينا اليك روحا من امرنا و ذلك لكون القرآن سببا للحياة الاخروية : (( قرآن در آيه و كذلك اوحينا... روح ناميده شده زيرا سبب حيات اخروى است )) . اين معنى با قرائن مختلفى كه در آيه وجود دارد مانند تعبير به (( كذلك )) كه اشاره به مساءله وحى است و تعبير به (( اوحينا)) و همچنين تعبيراتى كه درباره قرآن در ذيل همين آيه آمده است كاملا سازگار است . گرچه (( روح )) در ساير آيات قرآن غالبا به معانى ديگرى آمده است ولى با توجه به قرائن فوق ظاهر اين است كه روح در اينجا به معنى قرآن است . در تفسير آيه 2 سوره نحل (ينزل الملائكة بالروح من امره على من يشاء من عباده ) نيز گفتيم كه قرائن نشان مى دهد روح در آن آيه نيز به معنى (( قرآن و وحى و نبوت )) است ، و در حقيقت اين دو آيه يكديگر را تفسير مى كنند. چگونه (( قرآن )) به منزله (( روح )) نباشد، در حالى كه در آيه 24 انفال مى خوانيم : يا ايها الذين آمنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم : (( اى كسانى كه ايمان آورده ايد اجابت كنيد دعوت خدا و پيامبرش را هنگامى كه شما را به سوى چيزى فرا مى خواند كه مايه حيات شما است )) ! تفسير دوم اينكه منظور (( روح القدس )) است (و يا فرشته اى كه حتى از جبرئيل و ميكائيل برتر بوده و همواره پيامبر اسلام را همراهى مى كرد). مطابق اين تفسير (( اوحينا)) به معنى (( انزلنا)) (نازل كرديم ) مى باشد يعنى (( روح القدس )) يا آن فرشته عظيم را بر تو نازل كرديم (گرچه اوحينا به اين معنا در آيات ديگر قرآن ديده نمى شود). در بعضى از روايات كه در منابع معروف حديث آمده نيز تاءييدى بر اين تفسير ديده مى شود، ولى همانگونه كه گفتيم تفسير اول با قرائن متعدد موجود در آيه هماهنگتر است ، لذا ممكن است اينگونه روايات كه روح را به معنى روح القدس يا فرشته بلند مقام خدا تفسير كرده اشاره به معنى باطن آيه باشد. به هر حال در دنباله آيه مى افزايد: (( تو پيش از اين از كتاب و ايمان آگاه نبودى ، ولى ما آن را نورى قرار داديم كه به وسيله آن هر كس از بندگان خويش را بخواهيم هدايت مى كنيم )) (ما كنت تدرى ما الكتاب و لا الايمان و لكن جعلناه نورا نهدى به من نشاء من عبادنا). اين لطف خدا بود كه شامل حال تو شد، و اين وحى آسمانى بر تو نازل گشت و ايمان به تمام محتواى آن پيدا كردى . اراده خداوند بر اين تعلق گرفته بود كه علاوه بر هدايت تو به اين كتاب بزرگ آسمانى و تعليمات آن ، بندگان ديگرش را در پرتو اين نور آسمانى هدايت كند، و شرق و غرب جهان بلكه تمام قرون و اعصار را تا پايان زير پوشش آن قرار دهد. بعضى از كج انديشان چنين پنداشته اند كه اين جمله نشان مى دهد پيامبر قبل از نبوت ايمان به خدا نداشت ، در حالى كه معنى آيه روشن است ، مى گويد: قبل از نزول قرآن ، قرآن را نمى دانستى ، و به محتواى و تعليمات آن آگاهى و ايمان نداشتى ، اين تعبير هيچ منافاتى با اعتقاد توحيدى پيامبر و معرفت عالى او و آشنائيش به اصول عبادت و بندگى او ندارد، خلاصه عدم آگاهى به محتواى قرآن مطلبى است و عدم معرفة الله مطلب ديگر. زندگى شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) قبل از دوران نبوت كه در كتب تاريخ آمده است نيز گواه زنده اين معنى است ، و از آن روشنتر سخنى است كه از امير مؤ منان على (عليه السلام ) در نهج البلاغه آمده : و لقد قرن الله به (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) من لدن ان كان فطيما اعظم ملك من ملائكته ، يسلك به طريق المكارم ، و محاسن اخلاق العالم ، ليله و نهاره : (( از همان زمان كه رسول خدا از شير باز گرفته شد خداوند بزرگترين فرشته از فرشتگانش را با او قرين ساخت ، تا شب و روز وى را به راههاى مكارم ، و طرق اخلاق نيك سوق دهد)) . در پايان آيه مى افزايد: (( به طور مسلم تو به سوى راه مستقيم مردم را هدايت مى كنى )) (و انك لتهدى الى صراط مستقيم ). نه تنها قرآن نورى براى تو است كه نورى براى همگان است ، و وسيله هدايتى براى جهانيان به سوى صراط مستقيم ، اين يك موهبت عظيم الهى است براى رهروان راه حق و آب حياتى است براى همه تشنه كامان . همين معنى به تعبير ديگرى در آيه 44 سوره فصلت آمده : قل هو للذين آمنوا هدى و شفاء و الذين لا يؤ منون فى آذانهم وقر: (( بگو اين كتاب براى كسانى كه ايمان آورده اند مايه هدايت و شفا است ، و كسانى كه به آن ايمان نمى آورند گوشهايشان سنگين است )) ! سپس به عنوان تفسيرى بر صراط مستقيم مى افزايد:(( راه خداوندى كه تمامى آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن او است )) (صراط الله الذى له ما فى السموات و ما فى الارض ). چه راهى مستقيمتر از راهى است كه به مبدء عالم هستى منتهى مى شود؟ چه راهى صافتر از راهى است كه به خالق عالم هستى مى رسد؟ سعادت واقعى سعادتى است كه خدا به آن دعوت مى كند، و راه وصول به آن تنها راهى است كه او براى آن انتخاب كرده است . آخرين جمله اين آيه كه در عين حال آخرين جمله سوره شورى است در حقيقت دليلى است براى اين معنى كه راه مستقيم تنها راهى است كه به سوى خدا مى رود، مى فرمايد: (( آگاه باشيد، بازگشت همه چيز به سوى خدا است )) (الا الى الله تصير الامور). از آنجا كه او مالك عالم هستى و حاكم و مدبر آن است ، و از آنجا كه برنامه هاى تكاملى انسان بايد تحت عنايت اين مدبر بزرگ قرار گيرد، بنابراين راه مستقيم تنها راهى است كه به سوى او مى رود، و جز اين راه ، هر طريق ديگر انحرافى است ، چرا كه به سوى باطل است ، مگر حقى جز ذات پاك او در عالم وجود دارد؟! اين جمله در عين حال بشارتى است براى پرهيزگاران ، و تهديدى است براى ظالمان و گنهكاران كه بازگشت همه آنها به سوى خدا است . و نيز دليلى است بر اينكه وحى بايد تنها از سوى خدا باشد، چرا كه بازگشت همه اشياء و تدبير آنها به سوى او است ، و به همين دليل او بايد مبداء وحى بر پيامبران باشد، تا هدايت واقعى صورت گيرد، و به اين ترتيب صدر و ذيل اين آيات با يكديگر مربوط و منسجم است ، و پايان سوره نيز با آغاز آن ، و خط كلى حاكم بر آن هماهنگ است . ﴿53 سوره زخرف مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و 89 آيه است. محتواى سوره زخرف : سوره زخرف از سوره هاى مكى است تنها در مورد آيه 45 اين سوره جمعى از مفسران گفتگو كرده ، آن را مدنى دانسته اند، شايد به اين دليل كه بحث آن بيشتر مربوط به اهل كتاب است ، و يا مربوط به داستان معراج ، و هر كدام از اين دو باشد متناسب با مدينه است ، و به خواست خدا در تفسير اين آيه مطلب را روشن خواهيم كرد. به هر حال طبيعت سوره هاى مكى كه بيشتر بر محور اعتقادات اساسى اسلامى دور مى زند و از مبداء و معاد و نبوت و قرآن و انذار و بشارت بحث مى كند در آن منعكس است . مباحث اين سوره را به طور فشرده مى توان در هفت بخش ‍ خلاصه كرد: بخش اول : سرآغاز سوره است كه از اهميت قرآن مجيد و نبوت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و برخورد نامطلوب افراد نادان در برابر اين كتاب آسمانى سخن مى گويد. بخش دوم : قسمتى از دلائل توحيد را در ((آفاق )) و نعمتهاى گوناگون خداوند را بر انسانها برمى شمرد. بخش سوم : همين حقيقت را از طريق مبارزه با شرك و نفى نسبتهاى ناروا به خداوند و مبارزه با تقليدهاى كوركورانه ، و خرافاتى همچون تنفر از دختران يا ملائكه را دختران خدا پنداشتند تكميل مى كند. در بخش چهارم : براى مجسم ساختن اين حقايق قسمتى از سرگذشت انبياى پيشين و اقوام آنها را نقل مى كند، و مخصوصا روى زندگى ابراهيم (عليه السلام ) و موسى (عليه السلام ) و عيسى (عليه السلام ) تكيه مى كند. در بخش پنجم : مساءله معاد و پاداش مؤ منان و سرنوشت شوم كفار مطرح شده و با تهديدها و انذارهاى قوى مجرمان را هشدار مى دهد. بخش ششم : اين سوره كه از مهمترين بخشهاى آن است ناظر به ارزشهاى باطلى است كه حاكم بر افكار افراد بى ايمان بوده و هست كه به خاطر اين ارزشهاى بى اساس در ارزيابى خود درباره مسائل مهم زندگى گرفتار انواع اشتباه مى شوند، تا آنجا كه انتظار دارند قرآن مجيد نيز بر يك مرد ثروتمند نازل شده باشد، چرا كه شخصيت را در ثروت مى شمردند، قرآن مجيد در آيات متعددى از اين سوره اين تفكر احمقانه را درهم مى كوبد، و ارزشهاى والاى اسلامى و انسانى را مشخص مى كند. بخش هفتم : كه در غالب سوره ها وجود دارد بخشى است از مواعظ و اندرزهاى مؤ ثر و پر بار براى تكميل كردن بخشهاى ديگر، تا مجموع آيات سوره را به صورت معجون شفا بخش ‍ كامل در آورد و نيرومندترين تاءثير را در شنونده بگذارد. نام سوره از آيه 35 سوره گرفته شده كه از ارزشهاى مادى و زخرف (طلا و مانند آن ) سخن مى گويد. فضيلت تلاوت سوره در احاديث اسلامى در كتب مختلف تفسير و حديث فضيلت بسيارى براى تلاوت اين سوره ذكر شده ، از جمله : در حديثى از پيامبر اسلام مى خوانيم : من قرء سورة الزخرف كان ممن يقال له يوم القيامة يا عباد لا خوف عليكم اليوم و لا انتم تحزنون ادخلوا الجنة بغير حساب : ((كسى كه سوره زخرف را تلاوت كند از كسانى است كه روز قيامت به اين خطاب مخاطب مى شود: اى بندگان من ! امروز نه ترسى بر شما است ، و نه غمى ، بدون حساب وارد بهشت شويد)). <1> البته خطاب يا عباد لا خوف عليكم اليوم و لا انتم تحزنون همان چيزى است كه در آيه 68 اين سوره آمده ، و جمله ((ادخلوا الجنة )) از آيه 70 گرفته شده ، و جمله ((بغير حساب )) از لوازم كلام و آيات ديگر قرآن است . در هر صورت اين بشارت بزرگ و فضيلت بى حساب تنها با تلاوت خالى از انديشه و ايمان و عمل حاصل نمى شود، چرا كه تلاوت مقدمه اى است براى انديشه ، و ايمان و ((عمل )) ثمره اى از آن است . تفسير: گناه شما مانع رحمت ما نيست ! در آغاز اين سوره باز با حروف مقطعه (حم ) روبرو مى شويم ، اين چهارمين سوره اى است كه با ((حم )) آغاز شده ، سه سوره ديگر نيز با همين دو حرف شروع مى شود كه مجموعا اين هفت سوره ((خانواده حم )) را تشكيل مى دهد كه به ترتيب مؤ من - فصلت - شورى - زخرف - دخان - جاثيه ، و احقاف است . درباره ((حروف مقطعه )) قبلا بطور مشروح بحث كرده ايم (به جلد اول آغاز سوره بقره ، جلد دوم اول آل عمران ، جلد ششم اول اعراف و جلد بيستم آغاز سوره فصلت در مورد حم مراجعه فرمائيد). در دومين آيه به قرآن مجيد سوگند ياد كرده مى فرمايد: ((قسم به اين كتاب آشكار)) (و الكتاب المبين ). سوگند به اين كتابى كه حقايقش آشكار، و مفاهيمش روشن ، و دلائل صدقش نمايان ، و راههاى هدايتش واضح و مبين است . كه ((ما آن را قرآنى عربى قرار داديم تا شما آن را درك كنيد)) (انا جعلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون ). <2> عربى بودن قرآن يا به معنى نزول آن به زبان عرب است كه از گسترده ترين زبانهاى جهان براى بيان حقايق مى باشد، و به خوبى مى تواند ريزه كاريهاى مطالب را با ظرافت تمام منعكس سازد. و يا به معنى ((فصاحت )) آن است (چرا كه يكى از معانى عربى همان ((فصيح )) است ) اشاره به اين كه آن را در نهايت فصاحت قرار داديم تا حقايق خوبى از لابلاى كلمات و جمله هايش ظاهر گردد، و همگان آن را به خوبى درك كنند. جالب اينكه در اينجا قسم و جواب قسم هر دو يك چيز است ، به قرآن سوگند ياد مى كند كه اين كتاب عربى قرار داده شده تا همگان به محتوايش پى برند شايد اشاره به اين است كه چيزى والاتر از قرآن نبود كه به آن سوگند ياد شود، والاتر از قرآن خود قرآن است چرا كه كلام خدا است و كلام خدا بيانگر ذات پاك او است . تعبير به ((لعل )) (شايد، و به اين اميد…) نه بخاطر اين است كه خداوند در تاءثير قرآن ترديدى داشته ، يا سخن از اميد و آرزوئى در ميان باشد كه رسيدن به آن مشكل است ، نه ، اين تعبير اشاره به تفاوت زمينه هاى فكرى و اخلاقى شنوندگان آيات قرآن است و اشاره به اين است كه نفوذ قرآن شرايطى دارد كه با كلمه ((لعل )) اجمالا به آن اشاره شده (شرح بيشتر اين معنى را در جلد سوم ذيل آيه 200 آل عمران گفته ايم ). سپس به بيان اوصاف سه گانه ديگرى درباره اين كتاب آسمانى پرداخته مى گويد: ((و آن در كتاب اصلى ، در لوح محفوظ نزد ما است كه بلند پايه و والا مقام و حكمت آموز است )) (و انه فى ام الكتاب لدينا لعلى حكيم ). در نخستين توصيف اشاره به اين مى كند كه قرآن مجيد در ((ام الكتاب )) در نزد پروردگار ثبت و ضبط است ، چنانكه در آيه 22 سوره ((بروج )) نيز مى خوانيم : بل هو قرآن مجيد فى لوح محفوظ: ((آن قرآن مجيد است كه در لوح محفوظ قرار دارد)). اكنون به بينيم منظور از ((ام الكتاب )) يا لوح محفوظ چيست ؟ واژه ((ام )) در لغت به معنى اصل و اساس هر چيزى است و اينكه عرب به مادر ((ام )) مى گويد بخاطر آن است كه ريشه خانواده و پناهگاه فرزندان است ، بنابراين ((ام الكتاب )) (كتاب مادر) به معنى كتابى است كه اصل و اساس همه كتب آسمانى مى باشد، و همان لوحى است كه نزد خداوند از هر گونه تغيير و تبديل و تحريفى محفوظ است ، اين همان كتاب ((علم پروردگار)) است كه نزد او است و همه حقايق عالم و همه حوادث آينده و گذشته و همه كتب آسمانى در آن درج است و هيچكس به آن راه ندارد جز آنچه را كه خدا بخواهد افشا كند. اين توصيف بزرگى است براى قرآن كه از علم بى پايان حق سرچشمه گرفته و اصل و اساسش نزد او است . و به همين دليل در توصيف دوم مى گويد: ((اين كتابى است والامقام )) (لعلى ). و در توصيف سوم مى فرمايد: ((حكمت آموز و مستحكم و متين و حساب شده است )) (حكيم ). چيزى كه از علم بى پايان حق سرچشمه گيرد بايد واجد اين اوصاف باشد. بعضى والا بودن و علو مقام قرآن را از اين نظر دانسته اند كه بر تمام كتب آسمانى پيشى گرفته ، و همه را نسخ كرده ، و در بالاترين مرحله اعجاز است . بعضى ديگر مشتمل بودن قرآن را بر حقايقى كه از دسترس افكار بشر بيرون است (علاوه بر حقايقى كه همه كس از ظاهر آن مى فهمد) مفهوم ديگرى از علو قرآن شمرده اند. اين مفاهيم تضادى با هم ندارد و همه آنها در مفهوم ((على ))والامقام ) جمع است . اين نكته نيز قابل توجه است كه ((حكيم )) معمولا وصف براى شخص است ، نه براى كتاب ، اما چون اين كتاب آسمانى خود معلمى بزرگ و حكمت آموز است اين تعبير در مورد آن بسيار بجا است . البته ((حكيم )) به معنى مستحكم و خلل ناپذير نيز آمده است ، و جميع اين مفاهيم در واژه مزبور جمع است و در مورد قرآن صادق مى باشد، چرا كه قرآن حكيم به تمام اين معانى است . در آيه بعد، منكران ، و اعراض كنندگان از قرآن ، را مخاطب ساخته مى گويد: ((آيا ما اين قرآن را كه مايه بيدارى و يادآورى شما است از شما باز گيريم به خاطر اينكه قومى اسرافكار و افراطى هستيد))؟! (ا فنضرب عنكم الذكر صفحا ان كنتم قوما مسرفين ). درست است كه شما در دشمنى و مخالفت با حق ، چيزى فروگذار نكرده ايد، و مخالفت را به حد افراط و اسراف رسانده ايد ولى لطف و رحمت خداوند به قدرى وسيع و گسترده است كه اينها را مانع بر سر راه خود نمى بيند، باز هم اين كتاب بيدارگر آسمانى و آيات حياتبخش آن را پى در پى بر شما نازل مى كند، تا دلهائى كه اندك آمادگى دارند، تكان بخورند و به راه آيند، و اين است مقام رحمت عامه و رحمانيت پروردگار كه دوست و دشمن را در برمى گيرد. جمله ((افنضرب عنكم )) به معنى ((افنضرب عنكم )) (آيا از شما باز داريم و منصرف سازيم ) آمده است ، چرا كه وقتى سوار مى خواهد مركبش را از طريقى به جانب ديگرى ببرد، آنرا با شلاق مى زند، و لذا كلمه ((ضرب )) در اين گونه موارد بجاى ((صرف )) (منصرف ساختن ) به كار مى رود. <3> ((صفح )) در اصل به معنى جانب و طرف چيزى است ، و به معنى عرض و پهنا نيز مى آيد، و در آيه مورد بحث به معنى اول است ، يعنى آيا ما اين قرآن را كه مايه يادآورى است از سوى شما به جانب ديگرى متمايل سازيم ؟ ((مسرف )) از ماده ((اسراف )) به معنى تجاوز از حد است ، اشاره به اينكه مشركان و دشمنان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مخالفت و عداوت خود، هيچ حد و مرزى را به رسميت نمى شناختند. سپس به عنوان شاهد و گواه بر آنچه گفته شد، و هم تسلى و دلدارى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، و در ضمن تهديدى براى منكران لجوج در عبارتى كوتاه و محكم مى فرمايد: ((چه بسيار از پيامبران را كه براى هدايت در اقوام پيشين فرستاديم )) (و كم ارسلنا من نبى فى الاولين ). ((ولى هيچ پيامبرى به سراغشان نمى آمد مگر اينكه او را به باد استهزاء و مسخره مى گرفتند)) (و ما ياتيهم من نبى الا كانوا به يستهزئون ). اين مخالفتها و سخريه ها هرگز مانع لطف الهى نبود، اين فيضى است كه از ازل تا به ابد ادامه يافته ، وجودى است كه بر همه بندگان مى كند، و اصلا آنها را براى رحمت آفريده است و لذلك خلقهم (هود - 119). به همين دليل اعراض و لجاجت شما هرگز مانع لطف او نخواهد بود، و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان راستين هم نبايد دلسرد شوند كه اين اعراض از حق و پيروى از شهوات و هوى و هوس نيز سابقه طولانى دارد! اما براى اينكه تصور نكنند كه لطف بى حساب خداوند مانع مجازات آنها در پايان كار خواهد شد كه مجازات نيز خود، مقتضاى حكمت او است ، در آيه بعد مى افزايد: ((ما كسانى را كه نيرومندتر از اينها بودند هلاك و نابود كرديم )) (فاهلكنا اشد منهم بطشا). ((و داستان پيشينيان قبلا گذشت )) (و مضى مثل الاولين ). در آياتى كه قبلا بر تو نازل كرده ايم ، نمونه هاى زيادى از اين اقوام سركش و طغيانگر مطرح شده اند، و شرح حال آنها از طريق وحى ، بى كم و كاست بر تو نازل گرديده ، در ميان آنها اقوامى بودند كه از مشركان عرب بسيار نيرومندتر بودند، با امكانات و ثروت و نفرات و لشگر و استعداد فراوان ، اقوامى همچون فرعون و فرعونيان ، زورمندانى همچون قوم عاد و ثمود، اما برويد ويرانه هاى شهرهاى آنها را ببينيد، و سرگذشت آنها را در تاريخ بخوانيد، و از همه روشنتر آنچه را در قرآن درباره آنها نازل شده است بررسى كنيد تا بدانيد شما طاغيان لجوج از عذاب دردناك الهى هرگز در امان نيستيد. ((بطش )) (بر وزن فرش ) چنانكه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد: به معنى ((گرفتن چيزى است با قدرت )) و در اينجا با كلمه ((اشد)) نيز همراه شده كه نشانه قدرت و نيروى بيشترى است . ضمير در ((منهم )) به مشركان عرب بازمى گردد كه در آيات قبل مخاطب بودند، اما در اينجا به صورت غائب از آنها ياد مى شود، چرا كه لايق ادامه خطاب الهى نيستند. بعضى از مفسران بزرگ جمله ((مضى مثل الاولين )) (سرانجام كار اقوام پيشين قبلا گذشت ) را اشاره به مطالبى دانسته اند كه در سوره قبل (سوره شورى ) پيرامون گروهى از آنها آمده است ، ولى هيچ دليلى بر اين محدوديت در دست نيست ، بخصوص اينكه در سوره شورى كمتر اشاره اى به سرگذشت اقوام پيشين شده ، در حالى كه در سوره هاى ديگر قرآن بحثهاى مشروحى پيرامون آنها آمده است . به هر حال اين آيه شبيه چيزى است كه در آيه 78 سوره قصص ‍ گذشت : او لم يعلم ان الله قد اهلك من قبله من القرون من هو اشد منه قوة و اكثر جمعا: ((آيا قارون نميدانست كه خداوند اقوامى را پيش از او نابود كرد كه از او نيرومندتر و ثروتمندتر بودند))؟! و يا آنچه در آيه 21 سوره ((مؤ من )) گذشت در آنجا كه به مشركان عرب هشدار داده مى گويد: او لم يسيروا فى الارض ‍ فينظروا كيف كان عاقبة الذين كانوا من قبلهم كانوا هم اشد منهم قوة و آثارا فى الارض فاخذهم الله بذنوبهم و ما كان لهم من الله من واق : ((آيا در زمين سير نكردند تا ببينند پايان كار كسانى كه قبل از آنها بودند چه شد؟ آنها از اينان نيرومندتر و مؤ ثرتر در زمين بودند، اما خداوند آنها را به گناهشان گرفت و كسى نبود كه آنانرا از عذاب الهى نگهدارد)). ﴿1 سوره زخرف مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و 89 آيه است. محتواى سوره زخرف : سوره زخرف از سوره هاى مكى است تنها در مورد آيه 45 اين سوره جمعى از مفسران گفتگو كرده ، آن را مدنى دانسته اند، شايد به اين دليل كه بحث آن بيشتر مربوط به اهل كتاب است ، و يا مربوط به داستان معراج ، و هر كدام از اين دو باشد متناسب با مدينه است ، و به خواست خدا در تفسير اين آيه مطلب را روشن خواهيم كرد. به هر حال طبيعت سوره هاى مكى كه بيشتر بر محور اعتقادات اساسى اسلامى دور مى زند و از مبداء و معاد و نبوت و قرآن و انذار و بشارت بحث مى كند در آن منعكس است . مباحث اين سوره را به طور فشرده مى توان در هفت بخش ‍ خلاصه كرد: بخش اول : سرآغاز سوره است كه از اهميت قرآن مجيد و نبوت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و برخورد نامطلوب افراد نادان در برابر اين كتاب آسمانى سخن مى گويد. بخش دوم : قسمتى از دلائل توحيد را در ((آفاق )) و نعمتهاى گوناگون خداوند را بر انسانها برمى شمرد. بخش سوم : همين حقيقت را از طريق مبارزه با شرك و نفى نسبتهاى ناروا به خداوند و مبارزه با تقليدهاى كوركورانه ، و خرافاتى همچون تنفر از دختران يا ملائكه را دختران خدا پنداشتند تكميل مى كند. در بخش چهارم : براى مجسم ساختن اين حقايق قسمتى از سرگذشت انبياى پيشين و اقوام آنها را نقل مى كند، و مخصوصا روى زندگى ابراهيم (عليه السلام ) و موسى (عليه السلام ) و عيسى (عليه السلام ) تكيه مى كند. در بخش پنجم : مساءله معاد و پاداش مؤ منان و سرنوشت شوم كفار مطرح شده و با تهديدها و انذارهاى قوى مجرمان را هشدار مى دهد. بخش ششم : اين سوره كه از مهمترين بخشهاى آن است ناظر به ارزشهاى باطلى است كه حاكم بر افكار افراد بى ايمان بوده و هست كه به خاطر اين ارزشهاى بى اساس در ارزيابى خود درباره مسائل مهم زندگى گرفتار انواع اشتباه مى شوند، تا آنجا كه انتظار دارند قرآن مجيد نيز بر يك مرد ثروتمند نازل شده باشد، چرا كه شخصيت را در ثروت مى شمردند، قرآن مجيد در آيات متعددى از اين سوره اين تفكر احمقانه را درهم مى كوبد، و ارزشهاى والاى اسلامى و انسانى را مشخص مى كند. بخش هفتم : كه در غالب سوره ها وجود دارد بخشى است از مواعظ و اندرزهاى مؤ ثر و پر بار براى تكميل كردن بخشهاى ديگر، تا مجموع آيات سوره را به صورت معجون شفا بخش ‍ كامل در آورد و نيرومندترين تاءثير را در شنونده بگذارد. نام سوره از آيه 35 سوره گرفته شده كه از ارزشهاى مادى و زخرف (طلا و مانند آن ) سخن مى گويد. فضيلت تلاوت سوره در احاديث اسلامى در كتب مختلف تفسير و حديث فضيلت بسيارى براى تلاوت اين سوره ذكر شده ، از جمله : در حديثى از پيامبر اسلام مى خوانيم : من قرء سورة الزخرف كان ممن يقال له يوم القيامة يا عباد لا خوف عليكم اليوم و لا انتم تحزنون ادخلوا الجنة بغير حساب : ((كسى كه سوره زخرف را تلاوت كند از كسانى است كه روز قيامت به اين خطاب مخاطب مى شود: اى بندگان من ! امروز نه ترسى بر شما است ، و نه غمى ، بدون حساب وارد بهشت شويد)). البته خطاب يا عباد لا خوف عليكم اليوم و لا انتم تحزنون همان چيزى است كه در آيه 68 اين سوره آمده ، و جمله ((ادخلوا الجنة )) از آيه 70 گرفته شده ، و جمله ((بغير حساب )) از لوازم كلام و آيات ديگر قرآن است . در هر صورت اين بشارت بزرگ و فضيلت بى حساب تنها با تلاوت خالى از انديشه و ايمان و عمل حاصل نمى شود، چرا كه تلاوت مقدمه اى است براى انديشه ، و ايمان و ((عمل )) ثمره اى از آن است . تفسير: گناه شما مانع رحمت ما نيست ! در آغاز اين سوره باز با حروف مقطعه (حم ) روبرو مى شويم ، اين چهارمين سوره اى است كه با ((حم )) آغاز شده ، سه سوره ديگر نيز با همين دو حرف شروع مى شود كه مجموعا اين هفت سوره ((خانواده حم )) را تشكيل مى دهد كه به ترتيب مؤ من - فصلت - شورى - زخرف - دخان - جاثيه ، و احقاف است . درباره ((حروف مقطعه )) قبلا بطور مشروح بحث كرده ايم (به جلد اول آغاز سوره بقره ، جلد دوم اول آل عمران ، جلد ششم اول اعراف و جلد بيستم آغاز سوره فصلت در مورد حم مراجعه فرمائيد). در دومين آيه به قرآن مجيد سوگند ياد كرده مى فرمايد: ((قسم به اين كتاب آشكار)) (و الكتاب المبين ). سوگند به اين كتابى كه حقايقش آشكار، و مفاهيمش روشن ، و دلائل صدقش نمايان ، و راههاى هدايتش واضح و مبين است . كه ((ما آن را قرآنى عربى قرار داديم تا شما آن را درك كنيد)) (انا جعلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون ). عربى بودن قرآن يا به معنى نزول آن به زبان عرب است كه از گسترده ترين زبانهاى جهان براى بيان حقايق مى باشد، و به خوبى مى تواند ريزه كاريهاى مطالب را با ظرافت تمام منعكس سازد. و يا به معنى ((فصاحت )) آن است (چرا كه يكى از معانى عربى همان ((فصيح )) است ) اشاره به اين كه آن را در نهايت فصاحت قرار داديم تا حقايق خوبى از لابلاى كلمات و جمله هايش ظاهر گردد، و همگان آن را به خوبى درك كنند. جالب اينكه در اينجا قسم و جواب قسم هر دو يك چيز است ، به قرآن سوگند ياد مى كند كه اين كتاب عربى قرار داده شده تا همگان به محتوايش پى برند شايد اشاره به اين است كه چيزى والاتر از قرآن نبود كه به آن سوگند ياد شود، والاتر از قرآن خود قرآن است چرا كه كلام خدا است و كلام خدا بيانگر ذات پاك او است . تعبير به ((لعل )) (شايد، و به اين اميد...) نه بخاطر اين است كه خداوند در تاءثير قرآن ترديدى داشته ، يا سخن از اميد و آرزوئى در ميان باشد كه رسيدن به آن مشكل است ، نه ، اين تعبير اشاره به تفاوت زمينه هاى فكرى و اخلاقى شنوندگان آيات قرآن است و اشاره به اين است كه نفوذ قرآن شرايطى دارد كه با كلمه ((لعل )) اجمالا به آن اشاره شده (شرح بيشتر اين معنى را در جلد سوم ذيل آيه 200 آل عمران گفته ايم ). سپس به بيان اوصاف سه گانه ديگرى درباره اين كتاب آسمانى پرداخته مى گويد: ((و آن در كتاب اصلى ، در لوح محفوظ نزد ما است كه بلند پايه و والا مقام و حكمت آموز است )) (و انه فى ام الكتاب لدينا لعلى حكيم ). در نخستين توصيف اشاره به اين مى كند كه قرآن مجيد در ((ام الكتاب )) در نزد پروردگار ثبت و ضبط است ، چنانكه در آيه 22 سوره ((بروج )) نيز مى خوانيم : بل هو قرآن مجيد فى لوح محفوظ: ((آن قرآن مجيد است كه در لوح محفوظ قرار دارد)). اكنون به بينيم منظور از ((ام الكتاب )) يا لوح محفوظ چيست ؟ واژه ((ام )) در لغت به معنى اصل و اساس هر چيزى است و اينكه عرب به مادر ((ام )) مى گويد بخاطر آن است كه ريشه خانواده و پناهگاه فرزندان است ، بنابراين ((ام الكتاب )) (كتاب مادر) به معنى كتابى است كه اصل و اساس همه كتب آسمانى مى باشد، و همان لوحى است كه نزد خداوند از هر گونه تغيير و تبديل و تحريفى محفوظ است ، اين همان كتاب ((علم پروردگار)) است كه نزد او است و همه حقايق عالم و همه حوادث آينده و گذشته و همه كتب آسمانى در آن درج است و هيچكس به آن راه ندارد جز آنچه را كه خدا بخواهد افشا كند. اين توصيف بزرگى است براى قرآن كه از علم بى پايان حق سرچشمه گرفته و اصل و اساسش نزد او است . و به همين دليل در توصيف دوم مى گويد: ((اين كتابى است والامقام )) (لعلى ). و در توصيف سوم مى فرمايد: ((حكمت آموز و مستحكم و متين و حساب شده است )) (حكيم ). چيزى كه از علم بى پايان حق سرچشمه گيرد بايد واجد اين اوصاف باشد. بعضى والا بودن و علو مقام قرآن را از اين نظر دانسته اند كه بر تمام كتب آسمانى پيشى گرفته ، و همه را نسخ كرده ، و در بالاترين مرحله اعجاز است . بعضى ديگر مشتمل بودن قرآن را بر حقايقى كه از دسترس افكار بشر بيرون است (علاوه بر حقايقى كه همه كس از ظاهر آن مى فهمد) مفهوم ديگرى از علو قرآن شمرده اند. اين مفاهيم تضادى با هم ندارد و همه آنها در مفهوم ((على ))والامقام ) جمع است . اين نكته نيز قابل توجه است كه ((حكيم )) معمولا وصف براى شخص است ، نه براى كتاب ، اما چون اين كتاب آسمانى خود معلمى بزرگ و حكمت آموز است اين تعبير در مورد آن بسيار بجا است . البته ((حكيم )) به معنى مستحكم و خلل ناپذير نيز آمده است ، و جميع اين مفاهيم در واژه مزبور جمع است و در مورد قرآن صادق مى باشد، چرا كه قرآن حكيم به تمام اين معانى است . در آيه بعد، منكران ، و اعراض كنندگان از قرآن ، را مخاطب ساخته مى گويد: ((آيا ما اين قرآن را كه مايه بيدارى و يادآورى شما است از شما باز گيريم به خاطر اينكه قومى اسرافكار و افراطى هستيد))؟! (ا فنضرب عنكم الذكر صفحا ان كنتم قوما مسرفين ). درست است كه شما در دشمنى و مخالفت با حق ، چيزى فروگذار نكرده ايد، و مخالفت را به حد افراط و اسراف رسانده ايد ولى لطف و رحمت خداوند به قدرى وسيع و گسترده است كه اينها را مانع بر سر راه خود نمى بيند، باز هم اين كتاب بيدارگر آسمانى و آيات حياتبخش آن را پى در پى بر شما نازل مى كند، تا دلهائى كه اندك آمادگى دارند، تكان بخورند و به راه آيند، و اين است مقام رحمت عامه و رحمانيت پروردگار كه دوست و دشمن را در برمى گيرد. جمله ((افنضرب عنكم )) به معنى ((افنضرب عنكم )) (آيا از شما باز داريم و منصرف سازيم ) آمده است ، چرا كه وقتى سوار مى خواهد مركبش را از طريقى به جانب ديگرى ببرد، آنرا با شلاق مى زند، و لذا كلمه ((ضرب )) در اين گونه موارد بجاى ((صرف )) (منصرف ساختن ) به كار مى رود. ((صفح )) در اصل به معنى جانب و طرف چيزى است ، و به معنى عرض و پهنا نيز مى آيد، و در آيه مورد بحث به معنى اول است ، يعنى آيا ما اين قرآن را كه مايه يادآورى است از سوى شما به جانب ديگرى متمايل سازيم ؟ ((مسرف )) از ماده ((اسراف )) به معنى تجاوز از حد است ، اشاره به اينكه مشركان و دشمنان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مخالفت و عداوت خود، هيچ حد و مرزى را به رسميت نمى شناختند. سپس به عنوان شاهد و گواه بر آنچه گفته شد، و هم تسلى و دلدارى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، و در ضمن تهديدى براى منكران لجوج در عبارتى كوتاه و محكم مى فرمايد: ((چه بسيار از پيامبران را كه براى هدايت در اقوام پيشين فرستاديم )) (و كم ارسلنا من نبى فى الاولين ). ((ولى هيچ پيامبرى به سراغشان نمى آمد مگر اينكه او را به باد استهزاء و مسخره مى گرفتند)) (و ما ياتيهم من نبى الا كانوا به يستهزئون ). اين مخالفتها و سخريه ها هرگز مانع لطف الهى نبود، اين فيضى است كه از ازل تا به ابد ادامه يافته ، وجودى است كه بر همه بندگان مى كند، و اصلا آنها را براى رحمت آفريده است و لذلك خلقهم (هود - 119). به همين دليل اعراض و لجاجت شما هرگز مانع لطف او نخواهد بود، و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان راستين هم نبايد دلسرد شوند كه اين اعراض از حق و پيروى از شهوات و هوى و هوس نيز سابقه طولانى دارد! اما براى اينكه تصور نكنند كه لطف بى حساب خداوند مانع مجازات آنها در پايان كار خواهد شد كه مجازات نيز خود، مقتضاى حكمت او است ، در آيه بعد مى افزايد: ((ما كسانى را كه نيرومندتر از اينها بودند هلاك و نابود كرديم )) (فاهلكنا اشد منهم بطشا). ((و داستان پيشينيان قبلا گذشت )) (و مضى مثل الاولين ). در آياتى كه قبلا بر تو نازل كرده ايم ، نمونه هاى زيادى از اين اقوام سركش و طغيانگر مطرح شده اند، و شرح حال آنها از طريق وحى ، بى كم و كاست بر تو نازل گرديده ، در ميان آنها اقوامى بودند كه از مشركان عرب بسيار نيرومندتر بودند، با امكانات و ثروت و نفرات و لشگر و استعداد فراوان ، اقوامى همچون فرعون و فرعونيان ، زورمندانى همچون قوم عاد و ثمود، اما برويد ويرانه هاى شهرهاى آنها را ببينيد، و سرگذشت آنها را در تاريخ بخوانيد، و از همه روشنتر آنچه را در قرآن درباره آنها نازل شده است بررسى كنيد تا بدانيد شما طاغيان لجوج از عذاب دردناك الهى هرگز در امان نيستيد. ((بطش )) (بر وزن فرش ) چنانكه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد: به معنى ((گرفتن چيزى است با قدرت )) و در اينجا با كلمه ((اشد)) نيز همراه شده كه نشانه قدرت و نيروى بيشترى است . ضمير در ((منهم )) به مشركان عرب بازمى گردد كه در آيات قبل مخاطب بودند، اما در اينجا به صورت غائب از آنها ياد مى شود، چرا كه لايق ادامه خطاب الهى نيستند. بعضى از مفسران بزرگ جمله ((مضى مثل الاولين )) (سرانجام كار اقوام پيشين قبلا گذشت ) را اشاره به مطالبى دانسته اند كه در سوره قبل (سوره شورى ) پيرامون گروهى از آنها آمده است ، ولى هيچ دليلى بر اين محدوديت در دست نيست ، بخصوص اينكه در سوره شورى كمتر اشاره اى به سرگذشت اقوام پيشين شده ، در حالى كه در سوره هاى ديگر قرآن بحثهاى مشروحى پيرامون آنها آمده است . به هر حال اين آيه شبيه چيزى است كه در آيه 78 سوره قصص ‍ گذشت : او لم يعلم ان الله قد اهلك من قبله من القرون من هو اشد منه قوة و اكثر جمعا: ((آيا قارون نميدانست كه خداوند اقوامى را پيش از او نابود كرد كه از او نيرومندتر و ثروتمندتر بودند))؟! و يا آنچه در آيه 21 سوره ((مؤ من )) گذشت در آنجا كه به مشركان عرب هشدار داده مى گويد: او لم يسيروا فى الارض ‍ فينظروا كيف كان عاقبة الذين كانوا من قبلهم كانوا هم اشد منهم قوة و آثارا فى الارض فاخذهم الله بذنوبهم و ما كان لهم من الله من واق : ((آيا در زمين سير نكردند تا ببينند پايان كار كسانى كه قبل از آنها بودند چه شد؟ آنها از اينان نيرومندتر و مؤ ثرتر در زمين بودند، اما خداوند آنها را به گناهشان گرفت و كسى نبود كه آنانرا از عذاب الهى نگهدارد)). ﴿2 سوره زخرف مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و 89 آيه است. محتواى سوره زخرف : سوره زخرف از سوره هاى مكى است تنها در مورد آيه 45 اين سوره جمعى از مفسران گفتگو كرده ، آن را مدنى دانسته اند، شايد به اين دليل كه بحث آن بيشتر مربوط به اهل كتاب است ، و يا مربوط به داستان معراج ، و هر كدام از اين دو باشد متناسب با مدينه است ، و به خواست خدا در تفسير اين آيه مطلب را روشن خواهيم كرد. به هر حال طبيعت سوره هاى مكى كه بيشتر بر محور اعتقادات اساسى اسلامى دور مى زند و از مبداء و معاد و نبوت و قرآن و انذار و بشارت بحث مى كند در آن منعكس است . مباحث اين سوره را به طور فشرده مى توان در هفت بخش ‍ خلاصه كرد: بخش اول : سرآغاز سوره است كه از اهميت قرآن مجيد و نبوت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و برخورد نامطلوب افراد نادان در برابر اين كتاب آسمانى سخن مى گويد. بخش دوم : قسمتى از دلائل توحيد را در ((آفاق )) و نعمتهاى گوناگون خداوند را بر انسانها برمى شمرد. بخش سوم : همين حقيقت را از طريق مبارزه با شرك و نفى نسبتهاى ناروا به خداوند و مبارزه با تقليدهاى كوركورانه ، و خرافاتى همچون تنفر از دختران يا ملائكه را دختران خدا پنداشتند تكميل مى كند. در بخش چهارم : براى مجسم ساختن اين حقايق قسمتى از سرگذشت انبياى پيشين و اقوام آنها را نقل مى كند، و مخصوصا روى زندگى ابراهيم (عليه السلام ) و موسى (عليه السلام ) و عيسى (عليه السلام ) تكيه مى كند. در بخش پنجم : مساءله معاد و پاداش مؤ منان و سرنوشت شوم كفار مطرح شده و با تهديدها و انذارهاى قوى مجرمان را هشدار مى دهد. بخش ششم : اين سوره كه از مهمترين بخشهاى آن است ناظر به ارزشهاى باطلى است كه حاكم بر افكار افراد بى ايمان بوده و هست كه به خاطر اين ارزشهاى بى اساس در ارزيابى خود درباره مسائل مهم زندگى گرفتار انواع اشتباه مى شوند، تا آنجا كه انتظار دارند قرآن مجيد نيز بر يك مرد ثروتمند نازل شده باشد، چرا كه شخصيت را در ثروت مى شمردند، قرآن مجيد در آيات متعددى از اين سوره اين تفكر احمقانه را درهم مى كوبد، و ارزشهاى والاى اسلامى و انسانى را مشخص مى كند. بخش هفتم : كه در غالب سوره ها وجود دارد بخشى است از مواعظ و اندرزهاى مؤ ثر و پر بار براى تكميل كردن بخشهاى ديگر، تا مجموع آيات سوره را به صورت معجون شفا بخش ‍ كامل در آورد و نيرومندترين تاءثير را در شنونده بگذارد. نام سوره از آيه 35 سوره گرفته شده كه از ارزشهاى مادى و زخرف (طلا و مانند آن ) سخن مى گويد. فضيلت تلاوت سوره در احاديث اسلامى در كتب مختلف تفسير و حديث فضيلت بسيارى براى تلاوت اين سوره ذكر شده ، از جمله : در حديثى از پيامبر اسلام مى خوانيم : من قرء سورة الزخرف كان ممن يقال له يوم القيامة يا عباد لا خوف عليكم اليوم و لا انتم تحزنون ادخلوا الجنة بغير حساب : ((كسى كه سوره زخرف را تلاوت كند از كسانى است كه روز قيامت به اين خطاب مخاطب مى شود: اى بندگان من ! امروز نه ترسى بر شما است ، و نه غمى ، بدون حساب وارد بهشت شويد)). البته خطاب يا عباد لا خوف عليكم اليوم و لا انتم تحزنون همان چيزى است كه در آيه 68 اين سوره آمده ، و جمله ((ادخلوا الجنة )) از آيه 70 گرفته شده ، و جمله ((بغير حساب )) از لوازم كلام و آيات ديگر قرآن است . در هر صورت اين بشارت بزرگ و فضيلت بى حساب تنها با تلاوت خالى از انديشه و ايمان و عمل حاصل نمى شود، چرا كه تلاوت مقدمه اى است براى انديشه ، و ايمان و ((عمل )) ثمره اى از آن است . تفسير: گناه شما مانع رحمت ما نيست ! در آغاز اين سوره باز با حروف مقطعه (حم ) روبرو مى شويم ، اين چهارمين سوره اى است كه با ((حم )) آغاز شده ، سه سوره ديگر نيز با همين دو حرف شروع مى شود كه مجموعا اين هفت سوره ((خانواده حم )) را تشكيل مى دهد كه به ترتيب مؤ من - فصلت - شورى - زخرف - دخان - جاثيه ، و احقاف است . درباره ((حروف مقطعه )) قبلا بطور مشروح بحث كرده ايم (به جلد اول آغاز سوره بقره ، جلد دوم اول آل عمران ، جلد ششم اول اعراف و جلد بيستم آغاز سوره فصلت در مورد حم مراجعه فرمائيد). در دومين آيه به قرآن مجيد سوگند ياد كرده مى فرمايد: ((قسم به اين كتاب آشكار)) (و الكتاب المبين ). سوگند به اين كتابى كه حقايقش آشكار، و مفاهيمش روشن ، و دلائل صدقش نمايان ، و راههاى هدايتش واضح و مبين است . كه ((ما آن را قرآنى عربى قرار داديم تا شما آن را درك كنيد)) (انا جعلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون ). عربى بودن قرآن يا به معنى نزول آن به زبان عرب است كه از گسترده ترين زبانهاى جهان براى بيان حقايق مى باشد، و به خوبى مى تواند ريزه كاريهاى مطالب را با ظرافت تمام منعكس سازد. و يا به معنى ((فصاحت )) آن است (چرا كه يكى از معانى عربى همان ((فصيح )) است ) اشاره به اين كه آن را در نهايت فصاحت قرار داديم تا حقايق خوبى از لابلاى كلمات و جمله هايش ظاهر گردد، و همگان آن را به خوبى درك كنند. جالب اينكه در اينجا قسم و جواب قسم هر دو يك چيز است ، به قرآن سوگند ياد مى كند كه اين كتاب عربى قرار داده شده تا همگان به محتوايش پى برند شايد اشاره به اين است كه چيزى والاتر از قرآن نبود كه به آن سوگند ياد شود، والاتر از قرآن خود قرآن است چرا كه كلام خدا است و كلام خدا بيانگر ذات پاك او است . تعبير به ((لعل )) (شايد، و به اين اميد...) نه بخاطر اين است كه خداوند در تاءثير قرآن ترديدى داشته ، يا سخن از اميد و آرزوئى در ميان باشد كه رسيدن به آن مشكل است ، نه ، اين تعبير اشاره به تفاوت زمينه هاى فكرى و اخلاقى شنوندگان آيات قرآن است و اشاره به اين است كه نفوذ قرآن شرايطى دارد كه با كلمه ((لعل )) اجمالا به آن اشاره شده (شرح بيشتر اين معنى را در جلد سوم ذيل آيه 200 آل عمران گفته ايم ). سپس به بيان اوصاف سه گانه ديگرى درباره اين كتاب آسمانى پرداخته مى گويد: ((و آن در كتاب اصلى ، در لوح محفوظ نزد ما است كه بلند پايه و والا مقام و حكمت آموز است )) (و انه فى ام الكتاب لدينا لعلى حكيم ). در نخستين توصيف اشاره به اين مى كند كه قرآن مجيد در ((ام الكتاب )) در نزد پروردگار ثبت و ضبط است ، چنانكه در آيه 22 سوره ((بروج )) نيز مى خوانيم : بل هو قرآن مجيد فى لوح محفوظ: ((آن قرآن مجيد است كه در لوح محفوظ قرار دارد)). اكنون به بينيم منظور از ((ام الكتاب )) يا لوح محفوظ چيست ؟ واژه ((ام )) در لغت به معنى اصل و اساس هر چيزى است و اينكه عرب به مادر ((ام )) مى گويد بخاطر آن است كه ريشه خانواده و پناهگاه فرزندان است ، بنابراين ((ام الكتاب )) (كتاب مادر) به معنى كتابى است كه اصل و اساس همه كتب آسمانى مى باشد، و همان لوحى است كه نزد خداوند از هر گونه تغيير و تبديل و تحريفى محفوظ است ، اين همان كتاب ((علم پروردگار)) است كه نزد او است و همه حقايق عالم و همه حوادث آينده و گذشته و همه كتب آسمانى در آن درج است و هيچكس به آن راه ندارد جز آنچه را كه خدا بخواهد افشا كند. اين توصيف بزرگى است براى قرآن كه از علم بى پايان حق سرچشمه گرفته و اصل و اساسش نزد او است . و به همين دليل در توصيف دوم مى گويد: ((اين كتابى است والامقام )) (لعلى ). و در توصيف سوم مى فرمايد: ((حكمت آموز و مستحكم و متين و حساب شده است )) (حكيم ). چيزى كه از علم بى پايان حق سرچشمه گيرد بايد واجد اين اوصاف باشد. بعضى والا بودن و علو مقام قرآن را از اين نظر دانسته اند كه بر تمام كتب آسمانى پيشى گرفته ، و همه را نسخ كرده ، و در بالاترين مرحله اعجاز است . بعضى ديگر مشتمل بودن قرآن را بر حقايقى كه از دسترس افكار بشر بيرون است (علاوه بر حقايقى كه همه كس از ظاهر آن مى فهمد) مفهوم ديگرى از علو قرآن شمرده اند. اين مفاهيم تضادى با هم ندارد و همه آنها در مفهوم ((على ))والامقام ) جمع است . اين نكته نيز قابل توجه است كه ((حكيم )) معمولا وصف براى شخص است ، نه براى كتاب ، اما چون اين كتاب آسمانى خود معلمى بزرگ و حكمت آموز است اين تعبير در مورد آن بسيار بجا است . البته ((حكيم )) به معنى مستحكم و خلل ناپذير نيز آمده است ، و جميع اين مفاهيم در واژه مزبور جمع است و در مورد قرآن صادق مى باشد، چرا كه قرآن حكيم به تمام اين معانى است . در آيه بعد، منكران ، و اعراض كنندگان از قرآن ، را مخاطب ساخته مى گويد: ((آيا ما اين قرآن را كه مايه بيدارى و يادآورى شما است از شما باز گيريم به خاطر اينكه قومى اسرافكار و افراطى هستيد))؟! (ا فنضرب عنكم الذكر صفحا ان كنتم قوما مسرفين ). درست است كه شما در دشمنى و مخالفت با حق ، چيزى فروگذار نكرده ايد، و مخالفت را به حد افراط و اسراف رسانده ايد ولى لطف و رحمت خداوند به قدرى وسيع و گسترده است كه اينها را مانع بر سر راه خود نمى بيند، باز هم اين كتاب بيدارگر آسمانى و آيات حياتبخش آن را پى در پى بر شما نازل مى كند، تا دلهائى كه اندك آمادگى دارند، تكان بخورند و به راه آيند، و اين است مقام رحمت عامه و رحمانيت پروردگار كه دوست و دشمن را در برمى گيرد. جمله ((افنضرب عنكم )) به معنى ((افنضرب عنكم )) (آيا از شما باز داريم و منصرف سازيم ) آمده است ، چرا كه وقتى سوار مى خواهد مركبش را از طريقى به جانب ديگرى ببرد، آنرا با شلاق مى زند، و لذا كلمه ((ضرب )) در اين گونه موارد بجاى ((صرف )) (منصرف ساختن ) به كار مى رود. ((صفح )) در اصل به معنى جانب و طرف چيزى است ، و به معنى عرض و پهنا نيز مى آيد، و در آيه مورد بحث به معنى اول است ، يعنى آيا ما اين قرآن را كه مايه يادآورى است از سوى شما به جانب ديگرى متمايل سازيم ؟ ((مسرف )) از ماده ((اسراف )) به معنى تجاوز از حد است ، اشاره به اينكه مشركان و دشمنان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مخالفت و عداوت خود، هيچ حد و مرزى را به رسميت نمى شناختند. سپس به عنوان شاهد و گواه بر آنچه گفته شد، و هم تسلى و دلدارى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، و در ضمن تهديدى براى منكران لجوج در عبارتى كوتاه و محكم مى فرمايد: ((چه بسيار از پيامبران را كه براى هدايت در اقوام پيشين فرستاديم )) (و كم ارسلنا من نبى فى الاولين ). ((ولى هيچ پيامبرى به سراغشان نمى آمد مگر اينكه او را به باد استهزاء و مسخره مى گرفتند)) (و ما ياتيهم من نبى الا كانوا به يستهزئون ). اين مخالفتها و سخريه ها هرگز مانع لطف الهى نبود، اين فيضى است كه از ازل تا به ابد ادامه يافته ، وجودى است كه بر همه بندگان مى كند، و اصلا آنها را براى رحمت آفريده است و لذلك خلقهم (هود - 119). به همين دليل اعراض و لجاجت شما هرگز مانع لطف او نخواهد بود، و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان راستين هم نبايد دلسرد شوند كه اين اعراض از حق و پيروى از شهوات و هوى و هوس نيز سابقه طولانى دارد! اما براى اينكه تصور نكنند كه لطف بى حساب خداوند مانع مجازات آنها در پايان كار خواهد شد كه مجازات نيز خود، مقتضاى حكمت او است ، در آيه بعد مى افزايد: ((ما كسانى را كه نيرومندتر از اينها بودند هلاك و نابود كرديم )) (فاهلكنا اشد منهم بطشا). ((و داستان پيشينيان قبلا گذشت )) (و مضى مثل الاولين ). در آياتى كه قبلا بر تو نازل كرده ايم ، نمونه هاى زيادى از اين اقوام سركش و طغيانگر مطرح شده اند، و شرح حال آنها از طريق وحى ، بى كم و كاست بر تو نازل گرديده ، در ميان آنها اقوامى بودند كه از مشركان عرب بسيار نيرومندتر بودند، با امكانات و ثروت و نفرات و لشگر و استعداد فراوان ، اقوامى همچون فرعون و فرعونيان ، زورمندانى همچون قوم عاد و ثمود، اما برويد ويرانه هاى شهرهاى آنها را ببينيد، و سرگذشت آنها را در تاريخ بخوانيد، و از همه روشنتر آنچه را در قرآن درباره آنها نازل شده است بررسى كنيد تا بدانيد شما طاغيان لجوج از عذاب دردناك الهى هرگز در امان نيستيد. ((بطش )) (بر وزن فرش ) چنانكه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد: به معنى ((گرفتن چيزى است با قدرت )) و در اينجا با كلمه ((اشد)) نيز همراه شده كه نشانه قدرت و نيروى بيشترى است . ضمير در ((منهم )) به مشركان عرب بازمى گردد كه در آيات قبل مخاطب بودند، اما در اينجا به صورت غائب از آنها ياد مى شود، چرا كه لايق ادامه خطاب الهى نيستند. بعضى از مفسران بزرگ جمله ((مضى مثل الاولين )) (سرانجام كار اقوام پيشين قبلا گذشت ) را اشاره به مطالبى دانسته اند كه در سوره قبل (سوره شورى ) پيرامون گروهى از آنها آمده است ، ولى هيچ دليلى بر اين محدوديت در دست نيست ، بخصوص اينكه در سوره شورى كمتر اشاره اى به سرگذشت اقوام پيشين شده ، در حالى كه در سوره هاى ديگر قرآن بحثهاى مشروحى پيرامون آنها آمده است . به هر حال اين آيه شبيه چيزى است كه در آيه 78 سوره قصص ‍ گذشت : او لم يعلم ان الله قد اهلك من قبله من القرون من هو اشد منه قوة و اكثر جمعا: ((آيا قارون نميدانست كه خداوند اقوامى را پيش از او نابود كرد كه از او نيرومندتر و ثروتمندتر بودند))؟! و يا آنچه در آيه 21 سوره ((مؤ من )) گذشت در آنجا كه به مشركان عرب هشدار داده مى گويد: او لم يسيروا فى الارض ‍ فينظروا كيف كان عاقبة الذين كانوا من قبلهم كانوا هم اشد منهم قوة و آثارا فى الارض فاخذهم الله بذنوبهم و ما كان لهم من الله من واق : ((آيا در زمين سير نكردند تا ببينند پايان كار كسانى كه قبل از آنها بودند چه شد؟ آنها از اينان نيرومندتر و مؤ ثرتر در زمين بودند، اما خداوند آنها را به گناهشان گرفت و كسى نبود كه آنانرا از عذاب الهى نگهدارد)). ﴿3 سوره زخرف مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و 89 آيه است. محتواى سوره زخرف : سوره زخرف از سوره هاى مكى است تنها در مورد آيه 45 اين سوره جمعى از مفسران گفتگو كرده ، آن را مدنى دانسته اند، شايد به اين دليل كه بحث آن بيشتر مربوط به اهل كتاب است ، و يا مربوط به داستان معراج ، و هر كدام از اين دو باشد متناسب با مدينه است ، و به خواست خدا در تفسير اين آيه مطلب را روشن خواهيم كرد. به هر حال طبيعت سوره هاى مكى كه بيشتر بر محور اعتقادات اساسى اسلامى دور مى زند و از مبداء و معاد و نبوت و قرآن و انذار و بشارت بحث مى كند در آن منعكس است . مباحث اين سوره را به طور فشرده مى توان در هفت بخش ‍ خلاصه كرد: بخش اول : سرآغاز سوره است كه از اهميت قرآن مجيد و نبوت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و برخورد نامطلوب افراد نادان در برابر اين كتاب آسمانى سخن مى گويد. بخش دوم : قسمتى از دلائل توحيد را در ((آفاق )) و نعمتهاى گوناگون خداوند را بر انسانها برمى شمرد. بخش سوم : همين حقيقت را از طريق مبارزه با شرك و نفى نسبتهاى ناروا به خداوند و مبارزه با تقليدهاى كوركورانه ، و خرافاتى همچون تنفر از دختران يا ملائكه را دختران خدا پنداشتند تكميل مى كند. در بخش چهارم : براى مجسم ساختن اين حقايق قسمتى از سرگذشت انبياى پيشين و اقوام آنها را نقل مى كند، و مخصوصا روى زندگى ابراهيم (عليه السلام ) و موسى (عليه السلام ) و عيسى (عليه السلام ) تكيه مى كند. در بخش پنجم : مساءله معاد و پاداش مؤ منان و سرنوشت شوم كفار مطرح شده و با تهديدها و انذارهاى قوى مجرمان را هشدار مى دهد. بخش ششم : اين سوره كه از مهمترين بخشهاى آن است ناظر به ارزشهاى باطلى است كه حاكم بر افكار افراد بى ايمان بوده و هست كه به خاطر اين ارزشهاى بى اساس در ارزيابى خود درباره مسائل مهم زندگى گرفتار انواع اشتباه مى شوند، تا آنجا كه انتظار دارند قرآن مجيد نيز بر يك مرد ثروتمند نازل شده باشد، چرا كه شخصيت را در ثروت مى شمردند، قرآن مجيد در آيات متعددى از اين سوره اين تفكر احمقانه را درهم مى كوبد، و ارزشهاى والاى اسلامى و انسانى را مشخص مى كند. بخش هفتم : كه در غالب سوره ها وجود دارد بخشى است از مواعظ و اندرزهاى مؤ ثر و پر بار براى تكميل كردن بخشهاى ديگر، تا مجموع آيات سوره را به صورت معجون شفا بخش ‍ كامل در آورد و نيرومندترين تاءثير را در شنونده بگذارد. نام سوره از آيه 35 سوره گرفته شده كه از ارزشهاى مادى و زخرف (طلا و مانند آن ) سخن مى گويد. فضيلت تلاوت سوره در احاديث اسلامى در كتب مختلف تفسير و حديث فضيلت بسيارى براى تلاوت اين سوره ذكر شده ، از جمله : در حديثى از پيامبر اسلام مى خوانيم : من قرء سورة الزخرف كان ممن يقال له يوم القيامة يا عباد لا خوف عليكم اليوم و لا انتم تحزنون ادخلوا الجنة بغير حساب : ((كسى كه سوره زخرف را تلاوت كند از كسانى است كه روز قيامت به اين خطاب مخاطب مى شود: اى بندگان من ! امروز نه ترسى بر شما است ، و نه غمى ، بدون حساب وارد بهشت شويد)). البته خطاب يا عباد لا خوف عليكم اليوم و لا انتم تحزنون همان چيزى است كه در آيه 68 اين سوره آمده ، و جمله ((ادخلوا الجنة )) از آيه 70 گرفته شده ، و جمله ((بغير حساب )) از لوازم كلام و آيات ديگر قرآن است . در هر صورت اين بشارت بزرگ و فضيلت بى حساب تنها با تلاوت خالى از انديشه و ايمان و عمل حاصل نمى شود، چرا كه تلاوت مقدمه اى است براى انديشه ، و ايمان و ((عمل )) ثمره اى از آن است . تفسير: گناه شما مانع رحمت ما نيست ! در آغاز اين سوره باز با حروف مقطعه (حم ) روبرو مى شويم ، اين چهارمين سوره اى است كه با ((حم )) آغاز شده ، سه سوره ديگر نيز با همين دو حرف شروع مى شود كه مجموعا اين هفت سوره ((خانواده حم )) را تشكيل مى دهد كه به ترتيب مؤ من - فصلت - شورى - زخرف - دخان - جاثيه ، و احقاف است . درباره ((حروف مقطعه )) قبلا بطور مشروح بحث كرده ايم (به جلد اول آغاز سوره بقره ، جلد دوم اول آل عمران ، جلد ششم اول اعراف و جلد بيستم آغاز سوره فصلت در مورد حم مراجعه فرمائيد). در دومين آيه به قرآن مجيد سوگند ياد كرده مى فرمايد: ((قسم به اين كتاب آشكار)) (و الكتاب المبين ). سوگند به اين كتابى كه حقايقش آشكار، و مفاهيمش روشن ، و دلائل صدقش نمايان ، و راههاى هدايتش واضح و مبين است . كه ((ما آن را قرآنى عربى قرار داديم تا شما آن را درك كنيد)) (انا جعلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون ). عربى بودن قرآن يا به معنى نزول آن به زبان عرب است كه از گسترده ترين زبانهاى جهان براى بيان حقايق مى باشد، و به خوبى مى تواند ريزه كاريهاى مطالب را با ظرافت تمام منعكس سازد. و يا به معنى ((فصاحت )) آن است (چرا كه يكى از معانى عربى همان ((فصيح )) است ) اشاره به اين كه آن را در نهايت فصاحت قرار داديم تا حقايق خوبى از لابلاى كلمات و جمله هايش ظاهر گردد، و همگان آن را به خوبى درك كنند. جالب اينكه در اينجا قسم و جواب قسم هر دو يك چيز است ، به قرآن سوگند ياد مى كند كه اين كتاب عربى قرار داده شده تا همگان به محتوايش پى برند شايد اشاره به اين است كه چيزى والاتر از قرآن نبود كه به آن سوگند ياد شود، والاتر از قرآن خود قرآن است چرا كه كلام خدا است و كلام خدا بيانگر ذات پاك او است . تعبير به ((لعل )) (شايد، و به اين اميد...) نه بخاطر اين است كه خداوند در تاءثير قرآن ترديدى داشته ، يا سخن از اميد و آرزوئى در ميان باشد كه رسيدن به آن مشكل است ، نه ، اين تعبير اشاره به تفاوت زمينه هاى فكرى و اخلاقى شنوندگان آيات قرآن است و اشاره به اين است كه نفوذ قرآن شرايطى دارد كه با كلمه ((لعل )) اجمالا به آن اشاره شده (شرح بيشتر اين معنى را در جلد سوم ذيل آيه 200 آل عمران گفته ايم ). سپس به بيان اوصاف سه گانه ديگرى درباره اين كتاب آسمانى پرداخته مى گويد: ((و آن در كتاب اصلى ، در لوح محفوظ نزد ما است كه بلند پايه و والا مقام و حكمت آموز است )) (و انه فى ام الكتاب لدينا لعلى حكيم ). در نخستين توصيف اشاره به اين مى كند كه قرآن مجيد در ((ام الكتاب )) در نزد پروردگار ثبت و ضبط است ، چنانكه در آيه 22 سوره ((بروج )) نيز مى خوانيم : بل هو قرآن مجيد فى لوح محفوظ: ((آن قرآن مجيد است كه در لوح محفوظ قرار دارد)). اكنون به بينيم منظور از ((ام الكتاب )) يا لوح محفوظ چيست ؟ واژه ((ام )) در لغت به معنى اصل و اساس هر چيزى است و اينكه عرب به مادر ((ام )) مى گويد بخاطر آن است كه ريشه خانواده و پناهگاه فرزندان است ، بنابراين ((ام الكتاب )) (كتاب مادر) به معنى كتابى است كه اصل و اساس همه كتب آسمانى مى باشد، و همان لوحى است كه نزد خداوند از هر گونه تغيير و تبديل و تحريفى محفوظ است ، اين همان كتاب ((علم پروردگار)) است كه نزد او است و همه حقايق عالم و همه حوادث آينده و گذشته و همه كتب آسمانى در آن درج است و هيچكس به آن راه ندارد جز آنچه را كه خدا بخواهد افشا كند. اين توصيف بزرگى است براى قرآن كه از علم بى پايان حق سرچشمه گرفته و اصل و اساسش نزد او است . و به همين دليل در توصيف دوم مى گويد: ((اين كتابى است والامقام )) (لعلى ). و در توصيف سوم مى فرمايد: ((حكمت آموز و مستحكم و متين و حساب شده است )) (حكيم ). چيزى كه از علم بى پايان حق سرچشمه گيرد بايد واجد اين اوصاف باشد. بعضى والا بودن و علو مقام قرآن را از اين نظر دانسته اند كه بر تمام كتب آسمانى پيشى گرفته ، و همه را نسخ كرده ، و در بالاترين مرحله اعجاز است . بعضى ديگر مشتمل بودن قرآن را بر حقايقى كه از دسترس افكار بشر بيرون است (علاوه بر حقايقى كه همه كس از ظاهر آن مى فهمد) مفهوم ديگرى از علو قرآن شمرده اند. اين مفاهيم تضادى با هم ندارد و همه آنها در مفهوم ((على ))والامقام ) جمع است . اين نكته نيز قابل توجه است كه ((حكيم )) معمولا وصف براى شخص است ، نه براى كتاب ، اما چون اين كتاب آسمانى خود معلمى بزرگ و حكمت آموز است اين تعبير در مورد آن بسيار بجا است . البته ((حكيم )) به معنى مستحكم و خلل ناپذير نيز آمده است ، و جميع اين مفاهيم در واژه مزبور جمع است و در مورد قرآن صادق مى باشد، چرا كه قرآن حكيم به تمام اين معانى است . در آيه بعد، منكران ، و اعراض كنندگان از قرآن ، را مخاطب ساخته مى گويد: ((آيا ما اين قرآن را كه مايه بيدارى و يادآورى شما است از شما باز گيريم به خاطر اينكه قومى اسرافكار و افراطى هستيد))؟! (ا فنضرب عنكم الذكر صفحا ان كنتم قوما مسرفين ). درست است كه شما در دشمنى و مخالفت با حق ، چيزى فروگذار نكرده ايد، و مخالفت را به حد افراط و اسراف رسانده ايد ولى لطف و رحمت خداوند به قدرى وسيع و گسترده است كه اينها را مانع بر سر راه خود نمى بيند، باز هم اين كتاب بيدارگر آسمانى و آيات حياتبخش آن را پى در پى بر شما نازل مى كند، تا دلهائى كه اندك آمادگى دارند، تكان بخورند و به راه آيند، و اين است مقام رحمت عامه و رحمانيت پروردگار كه دوست و دشمن را در برمى گيرد. جمله ((افنضرب عنكم )) به معنى ((افنضرب عنكم )) (آيا از شما باز داريم و منصرف سازيم ) آمده است ، چرا كه وقتى سوار مى خواهد مركبش را از طريقى به جانب ديگرى ببرد، آنرا با شلاق مى زند، و لذا كلمه ((ضرب )) در اين گونه موارد بجاى ((صرف )) (منصرف ساختن ) به كار مى رود. ((صفح )) در اصل به معنى جانب و طرف چيزى است ، و به معنى عرض و پهنا نيز مى آيد، و در آيه مورد بحث به معنى اول است ، يعنى آيا ما اين قرآن را كه مايه يادآورى است از سوى شما به جانب ديگرى متمايل سازيم ؟ ((مسرف )) از ماده ((اسراف )) به معنى تجاوز از حد است ، اشاره به اينكه مشركان و دشمنان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مخالفت و عداوت خود، هيچ حد و مرزى را به رسميت نمى شناختند. سپس به عنوان شاهد و گواه بر آنچه گفته شد، و هم تسلى و دلدارى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، و در ضمن تهديدى براى منكران لجوج در عبارتى كوتاه و محكم مى فرمايد: ((چه بسيار از پيامبران را كه براى هدايت در اقوام پيشين فرستاديم )) (و كم ارسلنا من نبى فى الاولين ). ((ولى هيچ پيامبرى به سراغشان نمى آمد مگر اينكه او را به باد استهزاء و مسخره مى گرفتند)) (و ما ياتيهم من نبى الا كانوا به يستهزئون ). اين مخالفتها و سخريه ها هرگز مانع لطف الهى نبود، اين فيضى است كه از ازل تا به ابد ادامه يافته ، وجودى است كه بر همه بندگان مى كند، و اصلا آنها را براى رحمت آفريده است و لذلك خلقهم (هود - 119). به همين دليل اعراض و لجاجت شما هرگز مانع لطف او نخواهد بود، و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان راستين هم نبايد دلسرد شوند كه اين اعراض از حق و پيروى از شهوات و هوى و هوس نيز سابقه طولانى دارد! اما براى اينكه تصور نكنند كه لطف بى حساب خداوند مانع مجازات آنها در پايان كار خواهد شد كه مجازات نيز خود، مقتضاى حكمت او است ، در آيه بعد مى افزايد: ((ما كسانى را كه نيرومندتر از اينها بودند هلاك و نابود كرديم )) (فاهلكنا اشد منهم بطشا). ((و داستان پيشينيان قبلا گذشت )) (و مضى مثل الاولين ). در آياتى كه قبلا بر تو نازل كرده ايم ، نمونه هاى زيادى از اين اقوام سركش و طغيانگر مطرح شده اند، و شرح حال آنها از طريق وحى ، بى كم و كاست بر تو نازل گرديده ، در ميان آنها اقوامى بودند كه از مشركان عرب بسيار نيرومندتر بودند، با امكانات و ثروت و نفرات و لشگر و استعداد فراوان ، اقوامى همچون فرعون و فرعونيان ، زورمندانى همچون قوم عاد و ثمود، اما برويد ويرانه هاى شهرهاى آنها را ببينيد، و سرگذشت آنها را در تاريخ بخوانيد، و از همه روشنتر آنچه را در قرآن درباره آنها نازل شده است بررسى كنيد تا بدانيد شما طاغيان لجوج از عذاب دردناك الهى هرگز در امان نيستيد. ((بطش )) (بر وزن فرش ) چنانكه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد: به معنى ((گرفتن چيزى است با قدرت )) و در اينجا با كلمه ((اشد)) نيز همراه شده كه نشانه قدرت و نيروى بيشترى است . ضمير در ((منهم )) به مشركان عرب بازمى گردد كه در آيات قبل مخاطب بودند، اما در اينجا به صورت غائب از آنها ياد مى شود، چرا كه لايق ادامه خطاب الهى نيستند. بعضى از مفسران بزرگ جمله ((مضى مثل الاولين )) (سرانجام كار اقوام پيشين قبلا گذشت ) را اشاره به مطالبى دانسته اند كه در سوره قبل (سوره شورى ) پيرامون گروهى از آنها آمده است ، ولى هيچ دليلى بر اين محدوديت در دست نيست ، بخصوص اينكه در سوره شورى كمتر اشاره اى به سرگذشت اقوام پيشين شده ، در حالى كه در سوره هاى ديگر قرآن بحثهاى مشروحى پيرامون آنها آمده است . به هر حال اين آيه شبيه چيزى است كه در آيه 78 سوره قصص ‍ گذشت : او لم يعلم ان الله قد اهلك من قبله من القرون من هو اشد منه قوة و اكثر جمعا: ((آيا قارون نميدانست كه خداوند اقوامى را پيش از او نابود كرد كه از او نيرومندتر و ثروتمندتر بودند))؟! و يا آنچه در آيه 21 سوره ((مؤ من )) گذشت در آنجا كه به مشركان عرب هشدار داده مى گويد: او لم يسيروا فى الارض ‍ فينظروا كيف كان عاقبة الذين كانوا من قبلهم كانوا هم اشد منهم قوة و آثارا فى الارض فاخذهم الله بذنوبهم و ما كان لهم من الله من واق : ((آيا در زمين سير نكردند تا ببينند پايان كار كسانى كه قبل از آنها بودند چه شد؟ آنها از اينان نيرومندتر و مؤ ثرتر در زمين بودند، اما خداوند آنها را به گناهشان گرفت و كسى نبود كه آنانرا از عذاب الهى نگهدارد)). ﴿4 سوره زخرف مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و 89 آيه است. محتواى سوره زخرف : سوره زخرف از سوره هاى مكى است تنها در مورد آيه 45 اين سوره جمعى از مفسران گفتگو كرده ، آن را مدنى دانسته اند، شايد به اين دليل كه بحث آن بيشتر مربوط به اهل كتاب است ، و يا مربوط به داستان معراج ، و هر كدام از اين دو باشد متناسب با مدينه است ، و به خواست خدا در تفسير اين آيه مطلب را روشن خواهيم كرد. به هر حال طبيعت سوره هاى مكى كه بيشتر بر محور اعتقادات اساسى اسلامى دور مى زند و از مبداء و معاد و نبوت و قرآن و انذار و بشارت بحث مى كند در آن منعكس است . مباحث اين سوره را به طور فشرده مى توان در هفت بخش ‍ خلاصه كرد: بخش اول : سرآغاز سوره است كه از اهميت قرآن مجيد و نبوت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و برخورد نامطلوب افراد نادان در برابر اين كتاب آسمانى سخن مى گويد. بخش دوم : قسمتى از دلائل توحيد را در ((آفاق )) و نعمتهاى گوناگون خداوند را بر انسانها برمى شمرد. بخش سوم : همين حقيقت را از طريق مبارزه با شرك و نفى نسبتهاى ناروا به خداوند و مبارزه با تقليدهاى كوركورانه ، و خرافاتى همچون تنفر از دختران يا ملائكه را دختران خدا پنداشتند تكميل مى كند. در بخش چهارم : براى مجسم ساختن اين حقايق قسمتى از سرگذشت انبياى پيشين و اقوام آنها را نقل مى كند، و مخصوصا روى زندگى ابراهيم (عليه السلام ) و موسى (عليه السلام ) و عيسى (عليه السلام ) تكيه مى كند. در بخش پنجم : مساءله معاد و پاداش مؤ منان و سرنوشت شوم كفار مطرح شده و با تهديدها و انذارهاى قوى مجرمان را هشدار مى دهد. بخش ششم : اين سوره كه از مهمترين بخشهاى آن است ناظر به ارزشهاى باطلى است كه حاكم بر افكار افراد بى ايمان بوده و هست كه به خاطر اين ارزشهاى بى اساس در ارزيابى خود درباره مسائل مهم زندگى گرفتار انواع اشتباه مى شوند، تا آنجا كه انتظار دارند قرآن مجيد نيز بر يك مرد ثروتمند نازل شده باشد، چرا كه شخصيت را در ثروت مى شمردند، قرآن مجيد در آيات متعددى از اين سوره اين تفكر احمقانه را درهم مى كوبد، و ارزشهاى والاى اسلامى و انسانى را مشخص مى كند. بخش هفتم : كه در غالب سوره ها وجود دارد بخشى است از مواعظ و اندرزهاى مؤ ثر و پر بار براى تكميل كردن بخشهاى ديگر، تا مجموع آيات سوره را به صورت معجون شفا بخش ‍ كامل در آورد و نيرومندترين تاءثير را در شنونده بگذارد. نام سوره از آيه 35 سوره گرفته شده كه از ارزشهاى مادى و زخرف (طلا و مانند آن ) سخن مى گويد. فضيلت تلاوت سوره در احاديث اسلامى در كتب مختلف تفسير و حديث فضيلت بسيارى براى تلاوت اين سوره ذكر شده ، از جمله : در حديثى از پيامبر اسلام مى خوانيم : من قرء سورة الزخرف كان ممن يقال له يوم القيامة يا عباد لا خوف عليكم اليوم و لا انتم تحزنون ادخلوا الجنة بغير حساب : ((كسى كه سوره زخرف را تلاوت كند از كسانى است كه روز قيامت به اين خطاب مخاطب مى شود: اى بندگان من ! امروز نه ترسى بر شما است ، و نه غمى ، بدون حساب وارد بهشت شويد)). البته خطاب يا عباد لا خوف عليكم اليوم و لا انتم تحزنون همان چيزى است كه در آيه 68 اين سوره آمده ، و جمله ((ادخلوا الجنة )) از آيه 70 گرفته شده ، و جمله ((بغير حساب )) از لوازم كلام و آيات ديگر قرآن است . در هر صورت اين بشارت بزرگ و فضيلت بى حساب تنها با تلاوت خالى از انديشه و ايمان و عمل حاصل نمى شود، چرا كه تلاوت مقدمه اى است براى انديشه ، و ايمان و ((عمل )) ثمره اى از آن است . تفسير: گناه شما مانع رحمت ما نيست ! در آغاز اين سوره باز با حروف مقطعه (حم ) روبرو مى شويم ، اين چهارمين سوره اى است كه با ((حم )) آغاز شده ، سه سوره ديگر نيز با همين دو حرف شروع مى شود كه مجموعا اين هفت سوره ((خانواده حم )) را تشكيل مى دهد كه به ترتيب مؤ من - فصلت - شورى - زخرف - دخان - جاثيه ، و احقاف است . درباره ((حروف مقطعه )) قبلا بطور مشروح بحث كرده ايم (به جلد اول آغاز سوره بقره ، جلد دوم اول آل عمران ، جلد ششم اول اعراف و جلد بيستم آغاز سوره فصلت در مورد حم مراجعه فرمائيد). در دومين آيه به قرآن مجيد سوگند ياد كرده مى فرمايد: ((قسم به اين كتاب آشكار)) (و الكتاب المبين ). سوگند به اين كتابى كه حقايقش آشكار، و مفاهيمش روشن ، و دلائل صدقش نمايان ، و راههاى هدايتش واضح و مبين است . كه ((ما آن را قرآنى عربى قرار داديم تا شما آن را درك كنيد)) (انا جعلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون ). عربى بودن قرآن يا به معنى نزول آن به زبان عرب است كه از گسترده ترين زبانهاى جهان براى بيان حقايق مى باشد، و به خوبى مى تواند ريزه كاريهاى مطالب را با ظرافت تمام منعكس سازد. و يا به معنى ((فصاحت )) آن است (چرا كه يكى از معانى عربى همان ((فصيح )) است ) اشاره به اين كه آن را در نهايت فصاحت قرار داديم تا حقايق خوبى از لابلاى كلمات و جمله هايش ظاهر گردد، و همگان آن را به خوبى درك كنند. جالب اينكه در اينجا قسم و جواب قسم هر دو يك چيز است ، به قرآن سوگند ياد مى كند كه اين كتاب عربى قرار داده شده تا همگان به محتوايش پى برند شايد اشاره به اين است كه چيزى والاتر از قرآن نبود كه به آن سوگند ياد شود، والاتر از قرآن خود قرآن است چرا كه كلام خدا است و كلام خدا بيانگر ذات پاك او است . تعبير به ((لعل )) (شايد، و به اين اميد...) نه بخاطر اين است كه خداوند در تاءثير قرآن ترديدى داشته ، يا سخن از اميد و آرزوئى در ميان باشد كه رسيدن به آن مشكل است ، نه ، اين تعبير اشاره به تفاوت زمينه هاى فكرى و اخلاقى شنوندگان آيات قرآن است و اشاره به اين است كه نفوذ قرآن شرايطى دارد كه با كلمه ((لعل )) اجمالا به آن اشاره شده (شرح بيشتر اين معنى را در جلد سوم ذيل آيه 200 آل عمران گفته ايم ). سپس به بيان اوصاف سه گانه ديگرى درباره اين كتاب آسمانى پرداخته مى گويد: ((و آن در كتاب اصلى ، در لوح محفوظ نزد ما است كه بلند پايه و والا مقام و حكمت آموز است )) (و انه فى ام الكتاب لدينا لعلى حكيم ). در نخستين توصيف اشاره به اين مى كند كه قرآن مجيد در ((ام الكتاب )) در نزد پروردگار ثبت و ضبط است ، چنانكه در آيه 22 سوره ((بروج )) نيز مى خوانيم : بل هو قرآن مجيد فى لوح محفوظ: ((آن قرآن مجيد است كه در لوح محفوظ قرار دارد)). اكنون به بينيم منظور از ((ام الكتاب )) يا لوح محفوظ چيست ؟ واژه ((ام )) در لغت به معنى اصل و اساس هر چيزى است و اينكه عرب به مادر ((ام )) مى گويد بخاطر آن است كه ريشه خانواده و پناهگاه فرزندان است ، بنابراين ((ام الكتاب )) (كتاب مادر) به معنى كتابى است كه اصل و اساس همه كتب آسمانى مى باشد، و همان لوحى است كه نزد خداوند از هر گونه تغيير و تبديل و تحريفى محفوظ است ، اين همان كتاب ((علم پروردگار)) است كه نزد او است و همه حقايق عالم و همه حوادث آينده و گذشته و همه كتب آسمانى در آن درج است و هيچكس به آن راه ندارد جز آنچه را كه خدا بخواهد افشا كند. اين توصيف بزرگى است براى قرآن كه از علم بى پايان حق سرچشمه گرفته و اصل و اساسش نزد او است . و به همين دليل در توصيف دوم مى گويد: ((اين كتابى است والامقام )) (لعلى ). و در توصيف سوم مى فرمايد: ((حكمت آموز و مستحكم و متين و حساب شده است )) (حكيم ). چيزى كه از علم بى پايان حق سرچشمه گيرد بايد واجد اين اوصاف باشد. بعضى والا بودن و علو مقام قرآن را از اين نظر دانسته اند كه بر تمام كتب آسمانى پيشى گرفته ، و همه را نسخ كرده ، و در بالاترين مرحله اعجاز است . بعضى ديگر مشتمل بودن قرآن را بر حقايقى كه از دسترس افكار بشر بيرون است (علاوه بر حقايقى كه همه كس از ظاهر آن مى فهمد) مفهوم ديگرى از علو قرآن شمرده اند. اين مفاهيم تضادى با هم ندارد و همه آنها در مفهوم ((على ))والامقام ) جمع است . اين نكته نيز قابل توجه است كه ((حكيم )) معمولا وصف براى شخص است ، نه براى كتاب ، اما چون اين كتاب آسمانى خود معلمى بزرگ و حكمت آموز است اين تعبير در مورد آن بسيار بجا است . البته ((حكيم )) به معنى مستحكم و خلل ناپذير نيز آمده است ، و جميع اين مفاهيم در واژه مزبور جمع است و در مورد قرآن صادق مى باشد، چرا كه قرآن حكيم به تمام اين معانى است . در آيه بعد، منكران ، و اعراض كنندگان از قرآن ، را مخاطب ساخته مى گويد: ((آيا ما اين قرآن را كه مايه بيدارى و يادآورى شما است از شما باز گيريم به خاطر اينكه قومى اسرافكار و افراطى هستيد))؟! (ا فنضرب عنكم الذكر صفحا ان كنتم قوما مسرفين ). درست است كه شما در دشمنى و مخالفت با حق ، چيزى فروگذار نكرده ايد، و مخالفت را به حد افراط و اسراف رسانده ايد ولى لطف و رحمت خداوند به قدرى وسيع و گسترده است كه اينها را مانع بر سر راه خود نمى بيند، باز هم اين كتاب بيدارگر آسمانى و آيات حياتبخش آن را پى در پى بر شما نازل مى كند، تا دلهائى كه اندك آمادگى دارند، تكان بخورند و به راه آيند، و اين است مقام رحمت عامه و رحمانيت پروردگار كه دوست و دشمن را در برمى گيرد. جمله ((افنضرب عنكم )) به معنى ((افنضرب عنكم )) (آيا از شما باز داريم و منصرف سازيم ) آمده است ، چرا كه وقتى سوار مى خواهد مركبش را از طريقى به جانب ديگرى ببرد، آنرا با شلاق مى زند، و لذا كلمه ((ضرب )) در اين گونه موارد بجاى ((صرف )) (منصرف ساختن ) به كار مى رود. ((صفح )) در اصل به معنى جانب و طرف چيزى است ، و به معنى عرض و پهنا نيز مى آيد، و در آيه مورد بحث به معنى اول است ، يعنى آيا ما اين قرآن را كه مايه يادآورى است از سوى شما به جانب ديگرى متمايل سازيم ؟ ((مسرف )) از ماده ((اسراف )) به معنى تجاوز از حد است ، اشاره به اينكه مشركان و دشمنان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مخالفت و عداوت خود، هيچ حد و مرزى را به رسميت نمى شناختند. سپس به عنوان شاهد و گواه بر آنچه گفته شد، و هم تسلى و دلدارى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، و در ضمن تهديدى براى منكران لجوج در عبارتى كوتاه و محكم مى فرمايد: ((چه بسيار از پيامبران را كه براى هدايت در اقوام پيشين فرستاديم )) (و كم ارسلنا من نبى فى الاولين ). ((ولى هيچ پيامبرى به سراغشان نمى آمد مگر اينكه او را به باد استهزاء و مسخره مى گرفتند)) (و ما ياتيهم من نبى الا كانوا به يستهزئون ). اين مخالفتها و سخريه ها هرگز مانع لطف الهى نبود، اين فيضى است كه از ازل تا به ابد ادامه يافته ، وجودى است كه بر همه بندگان مى كند، و اصلا آنها را براى رحمت آفريده است و لذلك خلقهم (هود - 119). به همين دليل اعراض و لجاجت شما هرگز مانع لطف او نخواهد بود، و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان راستين هم نبايد دلسرد شوند كه اين اعراض از حق و پيروى از شهوات و هوى و هوس نيز سابقه طولانى دارد! اما براى اينكه تصور نكنند كه لطف بى حساب خداوند مانع مجازات آنها در پايان كار خواهد شد كه مجازات نيز خود، مقتضاى حكمت او است ، در آيه بعد مى افزايد: ((ما كسانى را كه نيرومندتر از اينها بودند هلاك و نابود كرديم )) (فاهلكنا اشد منهم بطشا). ((و داستان پيشينيان قبلا گذشت )) (و مضى مثل الاولين ). در آياتى كه قبلا بر تو نازل كرده ايم ، نمونه هاى زيادى از اين اقوام سركش و طغيانگر مطرح شده اند، و شرح حال آنها از طريق وحى ، بى كم و كاست بر تو نازل گرديده ، در ميان آنها اقوامى بودند كه از مشركان عرب بسيار نيرومندتر بودند، با امكانات و ثروت و نفرات و لشگر و استعداد فراوان ، اقوامى همچون فرعون و فرعونيان ، زورمندانى همچون قوم عاد و ثمود، اما برويد ويرانه هاى شهرهاى آنها را ببينيد، و سرگذشت آنها را در تاريخ بخوانيد، و از همه روشنتر آنچه را در قرآن درباره آنها نازل شده است بررسى كنيد تا بدانيد شما طاغيان لجوج از عذاب دردناك الهى هرگز در امان نيستيد. ((بطش )) (بر وزن فرش ) چنانكه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد: به معنى ((گرفتن چيزى است با قدرت )) و در اينجا با كلمه ((اشد)) نيز همراه شده كه نشانه قدرت و نيروى بيشترى است . ضمير در ((منهم )) به مشركان عرب بازمى گردد كه در آيات قبل مخاطب بودند، اما در اينجا به صورت غائب از آنها ياد مى شود، چرا كه لايق ادامه خطاب الهى نيستند. بعضى از مفسران بزرگ جمله ((مضى مثل الاولين )) (سرانجام كار اقوام پيشين قبلا گذشت ) را اشاره به مطالبى دانسته اند كه در سوره قبل (سوره شورى ) پيرامون گروهى از آنها آمده است ، ولى هيچ دليلى بر اين محدوديت در دست نيست ، بخصوص اينكه در سوره شورى كمتر اشاره اى به سرگذشت اقوام پيشين شده ، در حالى كه در سوره هاى ديگر قرآن بحثهاى مشروحى پيرامون آنها آمده است . به هر حال اين آيه شبيه چيزى است كه در آيه 78 سوره قصص ‍ گذشت : او لم يعلم ان الله قد اهلك من قبله من القرون من هو اشد منه قوة و اكثر جمعا: ((آيا قارون نميدانست كه خداوند اقوامى را پيش از او نابود كرد كه از او نيرومندتر و ثروتمندتر بودند))؟! و يا آنچه در آيه 21 سوره ((مؤ من )) گذشت در آنجا كه به مشركان عرب هشدار داده مى گويد: او لم يسيروا فى الارض ‍ فينظروا كيف كان عاقبة الذين كانوا من قبلهم كانوا هم اشد منهم قوة و آثارا فى الارض فاخذهم الله بذنوبهم و ما كان لهم من الله من واق : ((آيا در زمين سير نكردند تا ببينند پايان كار كسانى كه قبل از آنها بودند چه شد؟ آنها از اينان نيرومندتر و مؤ ثرتر در زمين بودند، اما خداوند آنها را به گناهشان گرفت و كسى نبود كه آنانرا از عذاب الهى نگهدارد)). ﴿5 سوره زخرف مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و 89 آيه است. محتواى سوره زخرف : سوره زخرف از سوره هاى مكى است تنها در مورد آيه 45 اين سوره جمعى از مفسران گفتگو كرده ، آن را مدنى دانسته اند، شايد به اين دليل كه بحث آن بيشتر مربوط به اهل كتاب است ، و يا مربوط به داستان معراج ، و هر كدام از اين دو باشد متناسب با مدينه است ، و به خواست خدا در تفسير اين آيه مطلب را روشن خواهيم كرد. به هر حال طبيعت سوره هاى مكى كه بيشتر بر محور اعتقادات اساسى اسلامى دور مى زند و از مبداء و معاد و نبوت و قرآن و انذار و بشارت بحث مى كند در آن منعكس است . مباحث اين سوره را به طور فشرده مى توان در هفت بخش ‍ خلاصه كرد: بخش اول : سرآغاز سوره است كه از اهميت قرآن مجيد و نبوت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و برخورد نامطلوب افراد نادان در برابر اين كتاب آسمانى سخن مى گويد. بخش دوم : قسمتى از دلائل توحيد را در ((آفاق )) و نعمتهاى گوناگون خداوند را بر انسانها برمى شمرد. بخش سوم : همين حقيقت را از طريق مبارزه با شرك و نفى نسبتهاى ناروا به خداوند و مبارزه با تقليدهاى كوركورانه ، و خرافاتى همچون تنفر از دختران يا ملائكه را دختران خدا پنداشتند تكميل مى كند. در بخش چهارم : براى مجسم ساختن اين حقايق قسمتى از سرگذشت انبياى پيشين و اقوام آنها را نقل مى كند، و مخصوصا روى زندگى ابراهيم (عليه السلام ) و موسى (عليه السلام ) و عيسى (عليه السلام ) تكيه مى كند. در بخش پنجم : مساءله معاد و پاداش مؤ منان و سرنوشت شوم كفار مطرح شده و با تهديدها و انذارهاى قوى مجرمان را هشدار مى دهد. بخش ششم : اين سوره كه از مهمترين بخشهاى آن است ناظر به ارزشهاى باطلى است كه حاكم بر افكار افراد بى ايمان بوده و هست كه به خاطر اين ارزشهاى بى اساس در ارزيابى خود درباره مسائل مهم زندگى گرفتار انواع اشتباه مى شوند، تا آنجا كه انتظار دارند قرآن مجيد نيز بر يك مرد ثروتمند نازل شده باشد، چرا كه شخصيت را در ثروت مى شمردند، قرآن مجيد در آيات متعددى از اين سوره اين تفكر احمقانه را درهم مى كوبد، و ارزشهاى والاى اسلامى و انسانى را مشخص مى كند. بخش هفتم : كه در غالب سوره ها وجود دارد بخشى است از مواعظ و اندرزهاى مؤ ثر و پر بار براى تكميل كردن بخشهاى ديگر، تا مجموع آيات سوره را به صورت معجون شفا بخش ‍ كامل در آورد و نيرومندترين تاءثير را در شنونده بگذارد. نام سوره از آيه 35 سوره گرفته شده كه از ارزشهاى مادى و زخرف (طلا و مانند آن ) سخن مى گويد. فضيلت تلاوت سوره در احاديث اسلامى در كتب مختلف تفسير و حديث فضيلت بسيارى براى تلاوت اين سوره ذكر شده ، از جمله : در حديثى از پيامبر اسلام مى خوانيم : من قرء سورة الزخرف كان ممن يقال له يوم القيامة يا عباد لا خوف عليكم اليوم و لا انتم تحزنون ادخلوا الجنة بغير حساب : ((كسى كه سوره زخرف را تلاوت كند از كسانى است كه روز قيامت به اين خطاب مخاطب مى شود: اى بندگان من ! امروز نه ترسى بر شما است ، و نه غمى ، بدون حساب وارد بهشت شويد)). البته خطاب يا عباد لا خوف عليكم اليوم و لا انتم تحزنون همان چيزى است كه در آيه 68 اين سوره آمده ، و جمله ((ادخلوا الجنة )) از آيه 70 گرفته شده ، و جمله ((بغير حساب )) از لوازم كلام و آيات ديگر قرآن است . در هر صورت اين بشارت بزرگ و فضيلت بى حساب تنها با تلاوت خالى از انديشه و ايمان و عمل حاصل نمى شود، چرا كه تلاوت مقدمه اى است براى انديشه ، و ايمان و ((عمل )) ثمره اى از آن است . تفسير: گناه شما مانع رحمت ما نيست ! در آغاز اين سوره باز با حروف مقطعه (حم ) روبرو مى شويم ، اين چهارمين سوره اى است كه با ((حم )) آغاز شده ، سه سوره ديگر نيز با همين دو حرف شروع مى شود كه مجموعا اين هفت سوره ((خانواده حم )) را تشكيل مى دهد كه به ترتيب مؤ من - فصلت - شورى - زخرف - دخان - جاثيه ، و احقاف است . درباره ((حروف مقطعه )) قبلا بطور مشروح بحث كرده ايم (به جلد اول آغاز سوره بقره ، جلد دوم اول آل عمران ، جلد ششم اول اعراف و جلد بيستم آغاز سوره فصلت در مورد حم مراجعه فرمائيد). در دومين آيه به قرآن مجيد سوگند ياد كرده مى فرمايد: ((قسم به اين كتاب آشكار)) (و الكتاب المبين ). سوگند به اين كتابى كه حقايقش آشكار، و مفاهيمش روشن ، و دلائل صدقش نمايان ، و راههاى هدايتش واضح و مبين است . كه ((ما آن را قرآنى عربى قرار داديم تا شما آن را درك كنيد)) (انا جعلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون ). عربى بودن قرآن يا به معنى نزول آن به زبان عرب است كه از گسترده ترين زبانهاى جهان براى بيان حقايق مى باشد، و به خوبى مى تواند ريزه كاريهاى مطالب را با ظرافت تمام منعكس سازد. و يا به معنى ((فصاحت )) آن است (چرا كه يكى از معانى عربى همان ((فصيح )) است ) اشاره به اين كه آن را در نهايت فصاحت قرار داديم تا حقايق خوبى از لابلاى كلمات و جمله هايش ظاهر گردد، و همگان آن را به خوبى درك كنند. جالب اينكه در اينجا قسم و جواب قسم هر دو يك چيز است ، به قرآن سوگند ياد مى كند كه اين كتاب عربى قرار داده شده تا همگان به محتوايش پى برند شايد اشاره به اين است كه چيزى والاتر از قرآن نبود كه به آن سوگند ياد شود، والاتر از قرآن خود قرآن است چرا كه كلام خدا است و كلام خدا بيانگر ذات پاك او است . تعبير به ((لعل )) (شايد، و به اين اميد...) نه بخاطر اين است كه خداوند در تاءثير قرآن ترديدى داشته ، يا سخن از اميد و آرزوئى در ميان باشد كه رسيدن به آن مشكل است ، نه ، اين تعبير اشاره به تفاوت زمينه هاى فكرى و اخلاقى شنوندگان آيات قرآن است و اشاره به اين است كه نفوذ قرآن شرايطى دارد كه با كلمه ((لعل )) اجمالا به آن اشاره شده (شرح بيشتر اين معنى را در جلد سوم ذيل آيه 200 آل عمران گفته ايم ). سپس به بيان اوصاف سه گانه ديگرى درباره اين كتاب آسمانى پرداخته مى گويد: ((و آن در كتاب اصلى ، در لوح محفوظ نزد ما است كه بلند پايه و والا مقام و حكمت آموز است )) (و انه فى ام الكتاب لدينا لعلى حكيم ). در نخستين توصيف اشاره به اين مى كند كه قرآن مجيد در ((ام الكتاب )) در نزد پروردگار ثبت و ضبط است ، چنانكه در آيه 22 سوره ((بروج )) نيز مى خوانيم : بل هو قرآن مجيد فى لوح محفوظ: ((آن قرآن مجيد است كه در لوح محفوظ قرار دارد)). اكنون به بينيم منظور از ((ام الكتاب )) يا لوح محفوظ چيست ؟ واژه ((ام )) در لغت به معنى اصل و اساس هر چيزى است و اينكه عرب به مادر ((ام )) مى گويد بخاطر آن است كه ريشه خانواده و پناهگاه فرزندان است ، بنابراين ((ام الكتاب )) (كتاب مادر) به معنى كتابى است كه اصل و اساس همه كتب آسمانى مى باشد، و همان لوحى است كه نزد خداوند از هر گونه تغيير و تبديل و تحريفى محفوظ است ، اين همان كتاب ((علم پروردگار)) است كه نزد او است و همه حقايق عالم و همه حوادث آينده و گذشته و همه كتب آسمانى در آن درج است و هيچكس به آن راه ندارد جز آنچه را كه خدا بخواهد افشا كند. اين توصيف بزرگى است براى قرآن كه از علم بى پايان حق سرچشمه گرفته و اصل و اساسش نزد او است . و به همين دليل در توصيف دوم مى گويد: ((اين كتابى است والامقام )) (لعلى ). و در توصيف سوم مى فرمايد: ((حكمت آموز و مستحكم و متين و حساب شده است )) (حكيم ). چيزى كه از علم بى پايان حق سرچشمه گيرد بايد واجد اين اوصاف باشد. بعضى والا بودن و علو مقام قرآن را از اين نظر دانسته اند كه بر تمام كتب آسمانى پيشى گرفته ، و همه را نسخ كرده ، و در بالاترين مرحله اعجاز است . بعضى ديگر مشتمل بودن قرآن را بر حقايقى كه از دسترس افكار بشر بيرون است (علاوه بر حقايقى كه همه كس از ظاهر آن مى فهمد) مفهوم ديگرى از علو قرآن شمرده اند. اين مفاهيم تضادى با هم ندارد و همه آنها در مفهوم ((على ))والامقام ) جمع است . اين نكته نيز قابل توجه است كه ((حكيم )) معمولا وصف براى شخص است ، نه براى كتاب ، اما چون اين كتاب آسمانى خود معلمى بزرگ و حكمت آموز است اين تعبير در مورد آن بسيار بجا است . البته ((حكيم )) به معنى مستحكم و خلل ناپذير نيز آمده است ، و جميع اين مفاهيم در واژه مزبور جمع است و در مورد قرآن صادق مى باشد، چرا كه قرآن حكيم به تمام اين معانى است . در آيه بعد، منكران ، و اعراض كنندگان از قرآن ، را مخاطب ساخته مى گويد: ((آيا ما اين قرآن را كه مايه بيدارى و يادآورى شما است از شما باز گيريم به خاطر اينكه قومى اسرافكار و افراطى هستيد))؟! (ا فنضرب عنكم الذكر صفحا ان كنتم قوما مسرفين ). درست است كه شما در دشمنى و مخالفت با حق ، چيزى فروگذار نكرده ايد، و مخالفت را به حد افراط و اسراف رسانده ايد ولى لطف و رحمت خداوند به قدرى وسيع و گسترده است كه اينها را مانع بر سر راه خود نمى بيند، باز هم اين كتاب بيدارگر آسمانى و آيات حياتبخش آن را پى در پى بر شما نازل مى كند، تا دلهائى كه اندك آمادگى دارند، تكان بخورند و به راه آيند، و اين است مقام رحمت عامه و رحمانيت پروردگار كه دوست و دشمن را در برمى گيرد. جمله ((افنضرب عنكم )) به معنى ((افنضرب عنكم )) (آيا از شما باز داريم و منصرف سازيم ) آمده است ، چرا كه وقتى سوار مى خواهد مركبش را از طريقى به جانب ديگرى ببرد، آنرا با شلاق مى زند، و لذا كلمه ((ضرب )) در اين گونه موارد بجاى ((صرف )) (منصرف ساختن ) به كار مى رود. ((صفح )) در اصل به معنى جانب و طرف چيزى است ، و به معنى عرض و پهنا نيز مى آيد، و در آيه مورد بحث به معنى اول است ، يعنى آيا ما اين قرآن را كه مايه يادآورى است از سوى شما به جانب ديگرى متمايل سازيم ؟ ((مسرف )) از ماده ((اسراف )) به معنى تجاوز از حد است ، اشاره به اينكه مشركان و دشمنان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مخالفت و عداوت خود، هيچ حد و مرزى را به رسميت نمى شناختند. سپس به عنوان شاهد و گواه بر آنچه گفته شد، و هم تسلى و دلدارى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، و در ضمن تهديدى براى منكران لجوج در عبارتى كوتاه و محكم مى فرمايد: ((چه بسيار از پيامبران را كه براى هدايت در اقوام پيشين فرستاديم )) (و كم ارسلنا من نبى فى الاولين ). ((ولى هيچ پيامبرى به سراغشان نمى آمد مگر اينكه او را به باد استهزاء و مسخره مى گرفتند)) (و ما ياتيهم من نبى الا كانوا به يستهزئون ). اين مخالفتها و سخريه ها هرگز مانع لطف الهى نبود، اين فيضى است كه از ازل تا به ابد ادامه يافته ، وجودى است كه بر همه بندگان مى كند، و اصلا آنها را براى رحمت آفريده است و لذلك خلقهم (هود - 119). به همين دليل اعراض و لجاجت شما هرگز مانع لطف او نخواهد بود، و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان راستين هم نبايد دلسرد شوند كه اين اعراض از حق و پيروى از شهوات و هوى و هوس نيز سابقه طولانى دارد! اما براى اينكه تصور نكنند كه لطف بى حساب خداوند مانع مجازات آنها در پايان كار خواهد شد كه مجازات نيز خود، مقتضاى حكمت او است ، در آيه بعد مى افزايد: ((ما كسانى را كه نيرومندتر از اينها بودند هلاك و نابود كرديم )) (فاهلكنا اشد منهم بطشا). ((و داستان پيشينيان قبلا گذشت )) (و مضى مثل الاولين ). در آياتى كه قبلا بر تو نازل كرده ايم ، نمونه هاى زيادى از اين اقوام سركش و طغيانگر مطرح شده اند، و شرح حال آنها از طريق وحى ، بى كم و كاست بر تو نازل گرديده ، در ميان آنها اقوامى بودند كه از مشركان عرب بسيار نيرومندتر بودند، با امكانات و ثروت و نفرات و لشگر و استعداد فراوان ، اقوامى همچون فرعون و فرعونيان ، زورمندانى همچون قوم عاد و ثمود، اما برويد ويرانه هاى شهرهاى آنها را ببينيد، و سرگذشت آنها را در تاريخ بخوانيد، و از همه روشنتر آنچه را در قرآن درباره آنها نازل شده است بررسى كنيد تا بدانيد شما طاغيان لجوج از عذاب دردناك الهى هرگز در امان نيستيد. ((بطش )) (بر وزن فرش ) چنانكه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد: به معنى ((گرفتن چيزى است با قدرت )) و در اينجا با كلمه ((اشد)) نيز همراه شده كه نشانه قدرت و نيروى بيشترى است . ضمير در ((منهم )) به مشركان عرب بازمى گردد كه در آيات قبل مخاطب بودند، اما در اينجا به صورت غائب از آنها ياد مى شود، چرا كه لايق ادامه خطاب الهى نيستند. بعضى از مفسران بزرگ جمله ((مضى مثل الاولين )) (سرانجام كار اقوام پيشين قبلا گذشت ) را اشاره به مطالبى دانسته اند كه در سوره قبل (سوره شورى ) پيرامون گروهى از آنها آمده است ، ولى هيچ دليلى بر اين محدوديت در دست نيست ، بخصوص اينكه در سوره شورى كمتر اشاره اى به سرگذشت اقوام پيشين شده ، در حالى كه در سوره هاى ديگر قرآن بحثهاى مشروحى پيرامون آنها آمده است . به هر حال اين آيه شبيه چيزى است كه در آيه 78 سوره قصص ‍ گذشت : او لم يعلم ان الله قد اهلك من قبله من القرون من هو اشد منه قوة و اكثر جمعا: ((آيا قارون نميدانست كه خداوند اقوامى را پيش از او نابود كرد كه از او نيرومندتر و ثروتمندتر بودند))؟! و يا آنچه در آيه 21 سوره ((مؤ من )) گذشت در آنجا كه به مشركان عرب هشدار داده مى گويد: او لم يسيروا فى الارض ‍ فينظروا كيف كان عاقبة الذين كانوا من قبلهم كانوا هم اشد منهم قوة و آثارا فى الارض فاخذهم الله بذنوبهم و ما كان لهم من الله من واق : ((آيا در زمين سير نكردند تا ببينند پايان كار كسانى كه قبل از آنها بودند چه شد؟ آنها از اينان نيرومندتر و مؤ ثرتر در زمين بودند، اما خداوند آنها را به گناهشان گرفت و كسى نبود كه آنانرا از عذاب الهى نگهدارد)). ﴿6 سوره زخرف مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و 89 آيه است. محتواى سوره زخرف : سوره زخرف از سوره هاى مكى است تنها در مورد آيه 45 اين سوره جمعى از مفسران گفتگو كرده ، آن را مدنى دانسته اند، شايد به اين دليل كه بحث آن بيشتر مربوط به اهل كتاب است ، و يا مربوط به داستان معراج ، و هر كدام از اين دو باشد متناسب با مدينه است ، و به خواست خدا در تفسير اين آيه مطلب را روشن خواهيم كرد. به هر حال طبيعت سوره هاى مكى كه بيشتر بر محور اعتقادات اساسى اسلامى دور مى زند و از مبداء و معاد و نبوت و قرآن و انذار و بشارت بحث مى كند در آن منعكس است . مباحث اين سوره را به طور فشرده مى توان در هفت بخش ‍ خلاصه كرد: بخش اول : سرآغاز سوره است كه از اهميت قرآن مجيد و نبوت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و برخورد نامطلوب افراد نادان در برابر اين كتاب آسمانى سخن مى گويد. بخش دوم : قسمتى از دلائل توحيد را در ((آفاق )) و نعمتهاى گوناگون خداوند را بر انسانها برمى شمرد. بخش سوم : همين حقيقت را از طريق مبارزه با شرك و نفى نسبتهاى ناروا به خداوند و مبارزه با تقليدهاى كوركورانه ، و خرافاتى همچون تنفر از دختران يا ملائكه را دختران خدا پنداشتند تكميل مى كند. در بخش چهارم : براى مجسم ساختن اين حقايق قسمتى از سرگذشت انبياى پيشين و اقوام آنها را نقل مى كند، و مخصوصا روى زندگى ابراهيم (عليه السلام ) و موسى (عليه السلام ) و عيسى (عليه السلام ) تكيه مى كند. در بخش پنجم : مساءله معاد و پاداش مؤ منان و سرنوشت شوم كفار مطرح شده و با تهديدها و انذارهاى قوى مجرمان را هشدار مى دهد. بخش ششم : اين سوره كه از مهمترين بخشهاى آن است ناظر به ارزشهاى باطلى است كه حاكم بر افكار افراد بى ايمان بوده و هست كه به خاطر اين ارزشهاى بى اساس در ارزيابى خود درباره مسائل مهم زندگى گرفتار انواع اشتباه مى شوند، تا آنجا كه انتظار دارند قرآن مجيد نيز بر يك مرد ثروتمند نازل شده باشد، چرا كه شخصيت را در ثروت مى شمردند، قرآن مجيد در آيات متعددى از اين سوره اين تفكر احمقانه را درهم مى كوبد، و ارزشهاى والاى اسلامى و انسانى را مشخص مى كند. بخش هفتم : كه در غالب سوره ها وجود دارد بخشى است از مواعظ و اندرزهاى مؤ ثر و پر بار براى تكميل كردن بخشهاى ديگر، تا مجموع آيات سوره را به صورت معجون شفا بخش ‍ كامل در آورد و نيرومندترين تاءثير را در شنونده بگذارد. نام سوره از آيه 35 سوره گرفته شده كه از ارزشهاى مادى و زخرف (طلا و مانند آن ) سخن مى گويد. فضيلت تلاوت سوره در احاديث اسلامى در كتب مختلف تفسير و حديث فضيلت بسيارى براى تلاوت اين سوره ذكر شده ، از جمله : در حديثى از پيامبر اسلام مى خوانيم : من قرء سورة الزخرف كان ممن يقال له يوم القيامة يا عباد لا خوف عليكم اليوم و لا انتم تحزنون ادخلوا الجنة بغير حساب : ((كسى كه سوره زخرف را تلاوت كند از كسانى است كه روز قيامت به اين خطاب مخاطب مى شود: اى بندگان من ! امروز نه ترسى بر شما است ، و نه غمى ، بدون حساب وارد بهشت شويد)). البته خطاب يا عباد لا خوف عليكم اليوم و لا انتم تحزنون همان چيزى است كه در آيه 68 اين سوره آمده ، و جمله ((ادخلوا الجنة )) از آيه 70 گرفته شده ، و جمله ((بغير حساب )) از لوازم كلام و آيات ديگر قرآن است . در هر صورت اين بشارت بزرگ و فضيلت بى حساب تنها با تلاوت خالى از انديشه و ايمان و عمل حاصل نمى شود، چرا كه تلاوت مقدمه اى است براى انديشه ، و ايمان و ((عمل )) ثمره اى از آن است . تفسير: گناه شما مانع رحمت ما نيست ! در آغاز اين سوره باز با حروف مقطعه (حم ) روبرو مى شويم ، اين چهارمين سوره اى است كه با ((حم )) آغاز شده ، سه سوره ديگر نيز با همين دو حرف شروع مى شود كه مجموعا اين هفت سوره ((خانواده حم )) را تشكيل مى دهد كه به ترتيب مؤ من - فصلت - شورى - زخرف - دخان - جاثيه ، و احقاف است . درباره ((حروف مقطعه )) قبلا بطور مشروح بحث كرده ايم (به جلد اول آغاز سوره بقره ، جلد دوم اول آل عمران ، جلد ششم اول اعراف و جلد بيستم آغاز سوره فصلت در مورد حم مراجعه فرمائيد). در دومين آيه به قرآن مجيد سوگند ياد كرده مى فرمايد: ((قسم به اين كتاب آشكار)) (و الكتاب المبين ). سوگند به اين كتابى كه حقايقش آشكار، و مفاهيمش روشن ، و دلائل صدقش نمايان ، و راههاى هدايتش واضح و مبين است . كه ((ما آن را قرآنى عربى قرار داديم تا شما آن را درك كنيد)) (انا جعلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون ). عربى بودن قرآن يا به معنى نزول آن به زبان عرب است كه از گسترده ترين زبانهاى جهان براى بيان حقايق مى باشد، و به خوبى مى تواند ريزه كاريهاى مطالب را با ظرافت تمام منعكس سازد. و يا به معنى ((فصاحت )) آن است (چرا كه يكى از معانى عربى همان ((فصيح )) است ) اشاره به اين كه آن را در نهايت فصاحت قرار داديم تا حقايق خوبى از لابلاى كلمات و جمله هايش ظاهر گردد، و همگان آن را به خوبى درك كنند. جالب اينكه در اينجا قسم و جواب قسم هر دو يك چيز است ، به قرآن سوگند ياد مى كند كه اين كتاب عربى قرار داده شده تا همگان به محتوايش پى برند شايد اشاره به اين است كه چيزى والاتر از قرآن نبود كه به آن سوگند ياد شود، والاتر از قرآن خود قرآن است چرا كه كلام خدا است و كلام خدا بيانگر ذات پاك او است . تعبير به ((لعل )) (شايد، و به اين اميد...) نه بخاطر اين است كه خداوند در تاءثير قرآن ترديدى داشته ، يا سخن از اميد و آرزوئى در ميان باشد كه رسيدن به آن مشكل است ، نه ، اين تعبير اشاره به تفاوت زمينه هاى فكرى و اخلاقى شنوندگان آيات قرآن است و اشاره به اين است كه نفوذ قرآن شرايطى دارد كه با كلمه ((لعل )) اجمالا به آن اشاره شده (شرح بيشتر اين معنى را در جلد سوم ذيل آيه 200 آل عمران گفته ايم ). سپس به بيان اوصاف سه گانه ديگرى درباره اين كتاب آسمانى پرداخته مى گويد: ((و آن در كتاب اصلى ، در لوح محفوظ نزد ما است كه بلند پايه و والا مقام و حكمت آموز است )) (و انه فى ام الكتاب لدينا لعلى حكيم ). در نخستين توصيف اشاره به اين مى كند كه قرآن مجيد در ((ام الكتاب )) در نزد پروردگار ثبت و ضبط است ، چنانكه در آيه 22 سوره ((بروج )) نيز مى خوانيم : بل هو قرآن مجيد فى لوح محفوظ: ((آن قرآن مجيد است كه در لوح محفوظ قرار دارد)). اكنون به بينيم منظور از ((ام الكتاب )) يا لوح محفوظ چيست ؟ واژه ((ام )) در لغت به معنى اصل و اساس هر چيزى است و اينكه عرب به مادر ((ام )) مى گويد بخاطر آن است كه ريشه خانواده و پناهگاه فرزندان است ، بنابراين ((ام الكتاب )) (كتاب مادر) به معنى كتابى است كه اصل و اساس همه كتب آسمانى مى باشد، و همان لوحى است كه نزد خداوند از هر گونه تغيير و تبديل و تحريفى محفوظ است ، اين همان كتاب ((علم پروردگار)) است كه نزد او است و همه حقايق عالم و همه حوادث آينده و گذشته و همه كتب آسمانى در آن درج است و هيچكس به آن راه ندارد جز آنچه را كه خدا بخواهد افشا كند. اين توصيف بزرگى است براى قرآن كه از علم بى پايان حق سرچشمه گرفته و اصل و اساسش نزد او است . و به همين دليل در توصيف دوم مى گويد: ((اين كتابى است والامقام )) (لعلى ). و در توصيف سوم مى فرمايد: ((حكمت آموز و مستحكم و متين و حساب شده است )) (حكيم ). چيزى كه از علم بى پايان حق سرچشمه گيرد بايد واجد اين اوصاف باشد. بعضى والا بودن و علو مقام قرآن را از اين نظر دانسته اند كه بر تمام كتب آسمانى پيشى گرفته ، و همه را نسخ كرده ، و در بالاترين مرحله اعجاز است . بعضى ديگر مشتمل بودن قرآن را بر حقايقى كه از دسترس افكار بشر بيرون است (علاوه بر حقايقى كه همه كس از ظاهر آن مى فهمد) مفهوم ديگرى از علو قرآن شمرده اند. اين مفاهيم تضادى با هم ندارد و همه آنها در مفهوم ((على ))والامقام ) جمع است . اين نكته نيز قابل توجه است كه ((حكيم )) معمولا وصف براى شخص است ، نه براى كتاب ، اما چون اين كتاب آسمانى خود معلمى بزرگ و حكمت آموز است اين تعبير در مورد آن بسيار بجا است . البته ((حكيم )) به معنى مستحكم و خلل ناپذير نيز آمده است ، و جميع اين مفاهيم در واژه مزبور جمع است و در مورد قرآن صادق مى باشد، چرا كه قرآن حكيم به تمام اين معانى است . در آيه بعد، منكران ، و اعراض كنندگان از قرآن ، را مخاطب ساخته مى گويد: ((آيا ما اين قرآن را كه مايه بيدارى و يادآورى شما است از شما باز گيريم به خاطر اينكه قومى اسرافكار و افراطى هستيد))؟! (ا فنضرب عنكم الذكر صفحا ان كنتم قوما مسرفين ). درست است كه شما در دشمنى و مخالفت با حق ، چيزى فروگذار نكرده ايد، و مخالفت را به حد افراط و اسراف رسانده ايد ولى لطف و رحمت خداوند به قدرى وسيع و گسترده است كه اينها را مانع بر سر راه خود نمى بيند، باز هم اين كتاب بيدارگر آسمانى و آيات حياتبخش آن را پى در پى بر شما نازل مى كند، تا دلهائى كه اندك آمادگى دارند، تكان بخورند و به راه آيند، و اين است مقام رحمت عامه و رحمانيت پروردگار كه دوست و دشمن را در برمى گيرد. جمله ((افنضرب عنكم )) به معنى ((افنضرب عنكم )) (آيا از شما باز داريم و منصرف سازيم ) آمده است ، چرا كه وقتى سوار مى خواهد مركبش را از طريقى به جانب ديگرى ببرد، آنرا با شلاق مى زند، و لذا كلمه ((ضرب )) در اين گونه موارد بجاى ((صرف )) (منصرف ساختن ) به كار مى رود. ((صفح )) در اصل به معنى جانب و طرف چيزى است ، و به معنى عرض و پهنا نيز مى آيد، و در آيه مورد بحث به معنى اول است ، يعنى آيا ما اين قرآن را كه مايه يادآورى است از سوى شما به جانب ديگرى متمايل سازيم ؟ ((مسرف )) از ماده ((اسراف )) به معنى تجاوز از حد است ، اشاره به اينكه مشركان و دشمنان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مخالفت و عداوت خود، هيچ حد و مرزى را به رسميت نمى شناختند. سپس به عنوان شاهد و گواه بر آنچه گفته شد، و هم تسلى و دلدارى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، و در ضمن تهديدى براى منكران لجوج در عبارتى كوتاه و محكم مى فرمايد: ((چه بسيار از پيامبران را كه براى هدايت در اقوام پيشين فرستاديم )) (و كم ارسلنا من نبى فى الاولين ). ((ولى هيچ پيامبرى به سراغشان نمى آمد مگر اينكه او را به باد استهزاء و مسخره مى گرفتند)) (و ما ياتيهم من نبى الا كانوا به يستهزئون ). اين مخالفتها و سخريه ها هرگز مانع لطف الهى نبود، اين فيضى است كه از ازل تا به ابد ادامه يافته ، وجودى است كه بر همه بندگان مى كند، و اصلا آنها را براى رحمت آفريده است و لذلك خلقهم (هود - 119). به همين دليل اعراض و لجاجت شما هرگز مانع لطف او نخواهد بود، و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان راستين هم نبايد دلسرد شوند كه اين اعراض از حق و پيروى از شهوات و هوى و هوس نيز سابقه طولانى دارد! اما براى اينكه تصور نكنند كه لطف بى حساب خداوند مانع مجازات آنها در پايان كار خواهد شد كه مجازات نيز خود، مقتضاى حكمت او است ، در آيه بعد مى افزايد: ((ما كسانى را كه نيرومندتر از اينها بودند هلاك و نابود كرديم )) (فاهلكنا اشد منهم بطشا). ((و داستان پيشينيان قبلا گذشت )) (و مضى مثل الاولين ). در آياتى كه قبلا بر تو نازل كرده ايم ، نمونه هاى زيادى از اين اقوام سركش و طغيانگر مطرح شده اند، و شرح حال آنها از طريق وحى ، بى كم و كاست بر تو نازل گرديده ، در ميان آنها اقوامى بودند كه از مشركان عرب بسيار نيرومندتر بودند، با امكانات و ثروت و نفرات و لشگر و استعداد فراوان ، اقوامى همچون فرعون و فرعونيان ، زورمندانى همچون قوم عاد و ثمود، اما برويد ويرانه هاى شهرهاى آنها را ببينيد، و سرگذشت آنها را در تاريخ بخوانيد، و از همه روشنتر آنچه را در قرآن درباره آنها نازل شده است بررسى كنيد تا بدانيد شما طاغيان لجوج از عذاب دردناك الهى هرگز در امان نيستيد. ((بطش )) (بر وزن فرش ) چنانكه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد: به معنى ((گرفتن چيزى است با قدرت )) و در اينجا با كلمه ((اشد)) نيز همراه شده كه نشانه قدرت و نيروى بيشترى است . ضمير در ((منهم )) به مشركان عرب بازمى گردد كه در آيات قبل مخاطب بودند، اما در اينجا به صورت غائب از آنها ياد مى شود، چرا كه لايق ادامه خطاب الهى نيستند. بعضى از مفسران بزرگ جمله ((مضى مثل الاولين )) (سرانجام كار اقوام پيشين قبلا گذشت ) را اشاره به مطالبى دانسته اند كه در سوره قبل (سوره شورى ) پيرامون گروهى از آنها آمده است ، ولى هيچ دليلى بر اين محدوديت در دست نيست ، بخصوص اينكه در سوره شورى كمتر اشاره اى به سرگذشت اقوام پيشين شده ، در حالى كه در سوره هاى ديگر قرآن بحثهاى مشروحى پيرامون آنها آمده است . به هر حال اين آيه شبيه چيزى است كه در آيه 78 سوره قصص ‍ گذشت : او لم يعلم ان الله قد اهلك من قبله من القرون من هو اشد منه قوة و اكثر جمعا: ((آيا قارون نميدانست كه خداوند اقوامى را پيش از او نابود كرد كه از او نيرومندتر و ثروتمندتر بودند))؟! و يا آنچه در آيه 21 سوره ((مؤ من )) گذشت در آنجا كه به مشركان عرب هشدار داده مى گويد: او لم يسيروا فى الارض ‍ فينظروا كيف كان عاقبة الذين كانوا من قبلهم كانوا هم اشد منهم قوة و آثارا فى الارض فاخذهم الله بذنوبهم و ما كان لهم من الله من واق : ((آيا در زمين سير نكردند تا ببينند پايان كار كسانى كه قبل از آنها بودند چه شد؟ آنها از اينان نيرومندتر و مؤ ثرتر در زمين بودند، اما خداوند آنها را به گناهشان گرفت و كسى نبود كه آنانرا از عذاب الهى نگهدارد)). ﴿7 سوره زخرف مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و 89 آيه است. محتواى سوره زخرف : سوره زخرف از سوره هاى مكى است تنها در مورد آيه 45 اين سوره جمعى از مفسران گفتگو كرده ، آن را مدنى دانسته اند، شايد به اين دليل كه بحث آن بيشتر مربوط به اهل كتاب است ، و يا مربوط به داستان معراج ، و هر كدام از اين دو باشد متناسب با مدينه است ، و به خواست خدا در تفسير اين آيه مطلب را روشن خواهيم كرد. به هر حال طبيعت سوره هاى مكى كه بيشتر بر محور اعتقادات اساسى اسلامى دور مى زند و از مبداء و معاد و نبوت و قرآن و انذار و بشارت بحث مى كند در آن منعكس است . مباحث اين سوره را به طور فشرده مى توان در هفت بخش ‍ خلاصه كرد: بخش اول : سرآغاز سوره است كه از اهميت قرآن مجيد و نبوت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و برخورد نامطلوب افراد نادان در برابر اين كتاب آسمانى سخن مى گويد. بخش دوم : قسمتى از دلائل توحيد را در ((آفاق )) و نعمتهاى گوناگون خداوند را بر انسانها برمى شمرد. بخش سوم : همين حقيقت را از طريق مبارزه با شرك و نفى نسبتهاى ناروا به خداوند و مبارزه با تقليدهاى كوركورانه ، و خرافاتى همچون تنفر از دختران يا ملائكه را دختران خدا پنداشتند تكميل مى كند. در بخش چهارم : براى مجسم ساختن اين حقايق قسمتى از سرگذشت انبياى پيشين و اقوام آنها را نقل مى كند، و مخصوصا روى زندگى ابراهيم (عليه السلام ) و موسى (عليه السلام ) و عيسى (عليه السلام ) تكيه مى كند. در بخش پنجم : مساءله معاد و پاداش مؤ منان و سرنوشت شوم كفار مطرح شده و با تهديدها و انذارهاى قوى مجرمان را هشدار مى دهد. بخش ششم : اين سوره كه از مهمترين بخشهاى آن است ناظر به ارزشهاى باطلى است كه حاكم بر افكار افراد بى ايمان بوده و هست كه به خاطر اين ارزشهاى بى اساس در ارزيابى خود درباره مسائل مهم زندگى گرفتار انواع اشتباه مى شوند، تا آنجا كه انتظار دارند قرآن مجيد نيز بر يك مرد ثروتمند نازل شده باشد، چرا كه شخصيت را در ثروت مى شمردند، قرآن مجيد در آيات متعددى از اين سوره اين تفكر احمقانه را درهم مى كوبد، و ارزشهاى والاى اسلامى و انسانى را مشخص مى كند. بخش هفتم : كه در غالب سوره ها وجود دارد بخشى است از مواعظ و اندرزهاى مؤ ثر و پر بار براى تكميل كردن بخشهاى ديگر، تا مجموع آيات سوره را به صورت معجون شفا بخش ‍ كامل در آورد و نيرومندترين تاءثير را در شنونده بگذارد. نام سوره از آيه 35 سوره گرفته شده كه از ارزشهاى مادى و زخرف (طلا و مانند آن ) سخن مى گويد. فضيلت تلاوت سوره در احاديث اسلامى در كتب مختلف تفسير و حديث فضيلت بسيارى براى تلاوت اين سوره ذكر شده ، از جمله : در حديثى از پيامبر اسلام مى خوانيم : من قرء سورة الزخرف كان ممن يقال له يوم القيامة يا عباد لا خوف عليكم اليوم و لا انتم تحزنون ادخلوا الجنة بغير حساب : ((كسى كه سوره زخرف را تلاوت كند از كسانى است كه روز قيامت به اين خطاب مخاطب مى شود: اى بندگان من ! امروز نه ترسى بر شما است ، و نه غمى ، بدون حساب وارد بهشت شويد)). البته خطاب يا عباد لا خوف عليكم اليوم و لا انتم تحزنون همان چيزى است كه در آيه 68 اين سوره آمده ، و جمله ((ادخلوا الجنة )) از آيه 70 گرفته شده ، و جمله ((بغير حساب )) از لوازم كلام و آيات ديگر قرآن است . در هر صورت اين بشارت بزرگ و فضيلت بى حساب تنها با تلاوت خالى از انديشه و ايمان و عمل حاصل نمى شود، چرا كه تلاوت مقدمه اى است براى انديشه ، و ايمان و ((عمل )) ثمره اى از آن است . تفسير: گناه شما مانع رحمت ما نيست ! در آغاز اين سوره باز با حروف مقطعه (حم ) روبرو مى شويم ، اين چهارمين سوره اى است كه با ((حم )) آغاز شده ، سه سوره ديگر نيز با همين دو حرف شروع مى شود كه مجموعا اين هفت سوره ((خانواده حم )) را تشكيل مى دهد كه به ترتيب مؤ من - فصلت - شورى - زخرف - دخان - جاثيه ، و احقاف است . درباره ((حروف مقطعه )) قبلا بطور مشروح بحث كرده ايم (به جلد اول آغاز سوره بقره ، جلد دوم اول آل عمران ، جلد ششم اول اعراف و جلد بيستم آغاز سوره فصلت در مورد حم مراجعه فرمائيد). در دومين آيه به قرآن مجيد سوگند ياد كرده مى فرمايد: ((قسم به اين كتاب آشكار)) (و الكتاب المبين ). سوگند به اين كتابى كه حقايقش آشكار، و مفاهيمش روشن ، و دلائل صدقش نمايان ، و راههاى هدايتش واضح و مبين است . كه ((ما آن را قرآنى عربى قرار داديم تا شما آن را درك كنيد)) (انا جعلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون ). عربى بودن قرآن يا به معنى نزول آن به زبان عرب است كه از گسترده ترين زبانهاى جهان براى بيان حقايق مى باشد، و به خوبى مى تواند ريزه كاريهاى مطالب را با ظرافت تمام منعكس سازد. و يا به معنى ((فصاحت )) آن است (چرا كه يكى از معانى عربى همان ((فصيح )) است ) اشاره به اين كه آن را در نهايت فصاحت قرار داديم تا حقايق خوبى از لابلاى كلمات و جمله هايش ظاهر گردد، و همگان آن را به خوبى درك كنند. جالب اينكه در اينجا قسم و جواب قسم هر دو يك چيز است ، به قرآن سوگند ياد مى كند كه اين كتاب عربى قرار داده شده تا همگان به محتوايش پى برند شايد اشاره به اين است كه چيزى والاتر از قرآن نبود كه به آن سوگند ياد شود، والاتر از قرآن خود قرآن است چرا كه كلام خدا است و كلام خدا بيانگر ذات پاك او است . تعبير به ((لعل )) (شايد، و به اين اميد...) نه بخاطر اين است كه خداوند در تاءثير قرآن ترديدى داشته ، يا سخن از اميد و آرزوئى در ميان باشد كه رسيدن به آن مشكل است ، نه ، اين تعبير اشاره به تفاوت زمينه هاى فكرى و اخلاقى شنوندگان آيات قرآن است و اشاره به اين است كه نفوذ قرآن شرايطى دارد كه با كلمه ((لعل )) اجمالا به آن اشاره شده (شرح بيشتر اين معنى را در جلد سوم ذيل آيه 200 آل عمران گفته ايم ). سپس به بيان اوصاف سه گانه ديگرى درباره اين كتاب آسمانى پرداخته مى گويد: ((و آن در كتاب اصلى ، در لوح محفوظ نزد ما است كه بلند پايه و والا مقام و حكمت آموز است )) (و انه فى ام الكتاب لدينا لعلى حكيم ). در نخستين توصيف اشاره به اين مى كند كه قرآن مجيد در ((ام الكتاب )) در نزد پروردگار ثبت و ضبط است ، چنانكه در آيه 22 سوره ((بروج )) نيز مى خوانيم : بل هو قرآن مجيد فى لوح محفوظ: ((آن قرآن مجيد است كه در لوح محفوظ قرار دارد)). اكنون به بينيم منظور از ((ام الكتاب )) يا لوح محفوظ چيست ؟ واژه ((ام )) در لغت به معنى اصل و اساس هر چيزى است و اينكه عرب به مادر ((ام )) مى گويد بخاطر آن است كه ريشه خانواده و پناهگاه فرزندان است ، بنابراين ((ام الكتاب )) (كتاب مادر) به معنى كتابى است كه اصل و اساس همه كتب آسمانى مى باشد، و همان لوحى است كه نزد خداوند از هر گونه تغيير و تبديل و تحريفى محفوظ است ، اين همان كتاب ((علم پروردگار)) است كه نزد او است و همه حقايق عالم و همه حوادث آينده و گذشته و همه كتب آسمانى در آن درج است و هيچكس به آن راه ندارد جز آنچه را كه خدا بخواهد افشا كند. اين توصيف بزرگى است براى قرآن كه از علم بى پايان حق سرچشمه گرفته و اصل و اساسش نزد او است . و به همين دليل در توصيف دوم مى گويد: ((اين كتابى است والامقام )) (لعلى ). و در توصيف سوم مى فرمايد: ((حكمت آموز و مستحكم و متين و حساب شده است )) (حكيم ). چيزى كه از علم بى پايان حق سرچشمه گيرد بايد واجد اين اوصاف باشد. بعضى والا بودن و علو مقام قرآن را از اين نظر دانسته اند كه بر تمام كتب آسمانى پيشى گرفته ، و همه را نسخ كرده ، و در بالاترين مرحله اعجاز است . بعضى ديگر مشتمل بودن قرآن را بر حقايقى كه از دسترس افكار بشر بيرون است (علاوه بر حقايقى كه همه كس از ظاهر آن مى فهمد) مفهوم ديگرى از علو قرآن شمرده اند. اين مفاهيم تضادى با هم ندارد و همه آنها در مفهوم ((على ))والامقام ) جمع است . اين نكته نيز قابل توجه است كه ((حكيم )) معمولا وصف براى شخص است ، نه براى كتاب ، اما چون اين كتاب آسمانى خود معلمى بزرگ و حكمت آموز است اين تعبير در مورد آن بسيار بجا است . البته ((حكيم )) به معنى مستحكم و خلل ناپذير نيز آمده است ، و جميع اين مفاهيم در واژه مزبور جمع است و در مورد قرآن صادق مى باشد، چرا كه قرآن حكيم به تمام اين معانى است . در آيه بعد، منكران ، و اعراض كنندگان از قرآن ، را مخاطب ساخته مى گويد: ((آيا ما اين قرآن را كه مايه بيدارى و يادآورى شما است از شما باز گيريم به خاطر اينكه قومى اسرافكار و افراطى هستيد))؟! (ا فنضرب عنكم الذكر صفحا ان كنتم قوما مسرفين ). درست است كه شما در دشمنى و مخالفت با حق ، چيزى فروگذار نكرده ايد، و مخالفت را به حد افراط و اسراف رسانده ايد ولى لطف و رحمت خداوند به قدرى وسيع و گسترده است كه اينها را مانع بر سر راه خود نمى بيند، باز هم اين كتاب بيدارگر آسمانى و آيات حياتبخش آن را پى در پى بر شما نازل مى كند، تا دلهائى كه اندك آمادگى دارند، تكان بخورند و به راه آيند، و اين است مقام رحمت عامه و رحمانيت پروردگار كه دوست و دشمن را در برمى گيرد. جمله ((افنضرب عنكم )) به معنى ((افنضرب عنكم )) (آيا از شما باز داريم و منصرف سازيم ) آمده است ، چرا كه وقتى سوار مى خواهد مركبش را از طريقى به جانب ديگرى ببرد، آنرا با شلاق مى زند، و لذا كلمه ((ضرب )) در اين گونه موارد بجاى ((صرف )) (منصرف ساختن ) به كار مى رود. ((صفح )) در اصل به معنى جانب و طرف چيزى است ، و به معنى عرض و پهنا نيز مى آيد، و در آيه مورد بحث به معنى اول است ، يعنى آيا ما اين قرآن را كه مايه يادآورى است از سوى شما به جانب ديگرى متمايل سازيم ؟ ((مسرف )) از ماده ((اسراف )) به معنى تجاوز از حد است ، اشاره به اينكه مشركان و دشمنان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مخالفت و عداوت خود، هيچ حد و مرزى را به رسميت نمى شناختند. سپس به عنوان شاهد و گواه بر آنچه گفته شد، و هم تسلى و دلدارى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، و در ضمن تهديدى براى منكران لجوج در عبارتى كوتاه و محكم مى فرمايد: ((چه بسيار از پيامبران را كه براى هدايت در اقوام پيشين فرستاديم )) (و كم ارسلنا من نبى فى الاولين ). ((ولى هيچ پيامبرى به سراغشان نمى آمد مگر اينكه او را به باد استهزاء و مسخره مى گرفتند)) (و ما ياتيهم من نبى الا كانوا به يستهزئون ). اين مخالفتها و سخريه ها هرگز مانع لطف الهى نبود، اين فيضى است كه از ازل تا به ابد ادامه يافته ، وجودى است كه بر همه بندگان مى كند، و اصلا آنها را براى رحمت آفريده است و لذلك خلقهم (هود - 119). به همين دليل اعراض و لجاجت شما هرگز مانع لطف او نخواهد بود، و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان راستين هم نبايد دلسرد شوند كه اين اعراض از حق و پيروى از شهوات و هوى و هوس نيز سابقه طولانى دارد! اما براى اينكه تصور نكنند كه لطف بى حساب خداوند مانع مجازات آنها در پايان كار خواهد شد كه مجازات نيز خود، مقتضاى حكمت او است ، در آيه بعد مى افزايد: ((ما كسانى را كه نيرومندتر از اينها بودند هلاك و نابود كرديم )) (فاهلكنا اشد منهم بطشا). ((و داستان پيشينيان قبلا گذشت )) (و مضى مثل الاولين ). در آياتى كه قبلا بر تو نازل كرده ايم ، نمونه هاى زيادى از اين اقوام سركش و طغيانگر مطرح شده اند، و شرح حال آنها از طريق وحى ، بى كم و كاست بر تو نازل گرديده ، در ميان آنها اقوامى بودند كه از مشركان عرب بسيار نيرومندتر بودند، با امكانات و ثروت و نفرات و لشگر و استعداد فراوان ، اقوامى همچون فرعون و فرعونيان ، زورمندانى همچون قوم عاد و ثمود، اما برويد ويرانه هاى شهرهاى آنها را ببينيد، و سرگذشت آنها را در تاريخ بخوانيد، و از همه روشنتر آنچه را در قرآن درباره آنها نازل شده است بررسى كنيد تا بدانيد شما طاغيان لجوج از عذاب دردناك الهى هرگز در امان نيستيد. ((بطش )) (بر وزن فرش ) چنانكه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد: به معنى ((گرفتن چيزى است با قدرت )) و در اينجا با كلمه ((اشد)) نيز همراه شده كه نشانه قدرت و نيروى بيشترى است . ضمير در ((منهم )) به مشركان عرب بازمى گردد كه در آيات قبل مخاطب بودند، اما در اينجا به صورت غائب از آنها ياد مى شود، چرا كه لايق ادامه خطاب الهى نيستند. بعضى از مفسران بزرگ جمله ((مضى مثل الاولين )) (سرانجام كار اقوام پيشين قبلا گذشت ) را اشاره به مطالبى دانسته اند كه در سوره قبل (سوره شورى ) پيرامون گروهى از آنها آمده است ، ولى هيچ دليلى بر اين محدوديت در دست نيست ، بخصوص اينكه در سوره شورى كمتر اشاره اى به سرگذشت اقوام پيشين شده ، در حالى كه در سوره هاى ديگر قرآن بحثهاى مشروحى پيرامون آنها آمده است . به هر حال اين آيه شبيه چيزى است كه در آيه 78 سوره قصص ‍ گذشت : او لم يعلم ان الله قد اهلك من قبله من القرون من هو اشد منه قوة و اكثر جمعا: ((آيا قارون نميدانست كه خداوند اقوامى را پيش از او نابود كرد كه از او نيرومندتر و ثروتمندتر بودند))؟! و يا آنچه در آيه 21 سوره ((مؤ من )) گذشت در آنجا كه به مشركان عرب هشدار داده مى گويد: او لم يسيروا فى الارض ‍ فينظروا كيف كان عاقبة الذين كانوا من قبلهم كانوا هم اشد منهم قوة و آثارا فى الارض فاخذهم الله بذنوبهم و ما كان لهم من الله من واق : ((آيا در زمين سير نكردند تا ببينند پايان كار كسانى كه قبل از آنها بودند چه شد؟ آنها از اينان نيرومندتر و مؤ ثرتر در زمين بودند، اما خداوند آنها را به گناهشان گرفت و كسى نبود كه آنانرا از عذاب الهى نگهدارد)). ﴿8 بخشى از دلائل توحيد از اينجا بحث پيرامون توحيد و شرك شروع مى شود، نخست از فطرت و سرشت آنها براى اثبات توحيد كمك مى گيرد، و بعد از دلائل موجود در نظام عالم هستى ، و ضمن بيان پنج نمونه از مواهب پروردگار، حس شكرگزارى آنها را برمى انگيزد، و بعد به ابطال اعتقاد خرافى آنها پيرامون بتها و انواع شرك مى پردازد. در قسمت اول مى فرمايد: ((هر گاه از آنها سؤ ال كنى چه كسى آسمانها و زمين را آفريده مسلما در پاسخ مى گويند خداوند عزيز و عليم )) (و لئن سالتهم من خلق السموات و الارض ليقولن خلقهن العزيز العليم ). اين تعبير كه در چهار آيه از آيات قرآن مجيد با تفاوت مختصرى آمده است (عنكبوت آيه 61، لقمان آيه 25، زمر آيه 38، و زخرف آيه مورد بحث ) از يكسو دليل بر فطرى بودن خداشناسى و تجلى نور الهى در سرشت انسانها است . <4> و از سوى ديگر دليل بر اين است كه مشركان به اين حقيقت كه خالق آسمانها و زمين خدا است معترف بودند، و جز در موارد نادرى براى معبودان خود خالقيت قائل نبودند. و از سوى سوم اين اعتراف پايه اى است براى ابطال عبوديت بتها، چرا كه شايسته عبادت كسى است كه خالق و مدبر عالم باشد، نه موجوداتى كه هيچ سهمى در اين قسمت ندارند، بنابراين اعتراف آنها به خالقيت الله دليل دندان شكنى بر بطلان مذهب فاسدشان بود. تعبير به ((عزيز و حكيم )) كه بيانگر قدرت مطلقه پروردگار و علم و حكمت او است گر چه يك تعبير قرآنى است ولى مطلبى نبوده كه مشركان منكر آن باشند، چرا كه لازمه اعتراف به خالقيت الله نسبت به آسمان و زمين ، وجود اين دو صفت براى خدا است ، آنها حتى براى بتهايشان علم و قدرت قائل بودند تا چه رسد به خداوند كه بتها را واسطه ميان خود و او مى دانستند. سپس به پنج قسمت از نعمتهاى بزرگ خدا كه هر يك نمونه اى از نظام آفرينش و آيتى از آيات خدا است اشاره مى كند. نخست از زمين شروع كرده مى فرمايد: ((همان خداوندى كه زمين را براى شما گاهواره و محل آرامش قرار داد)) (الذى جعل لكم الارض مهدا). واژه هاى ((مهد و مهاد)) هر دو به معنى محلى است كه براى نشستن و خوابيدن و استراحت آماده شده است ، و در اصل به محلى گفته مى شود كه كودك را در آن مى خوابانند، خواه گاهواره باشد يا غير آن . آرى خداوند زمين را گاهواره انسان قرار داد، و در حالى كه چندين نوع حركت دارد در پرتو قانون جاذبه ، و قشر عظيم هوائى كه آن را از هر سو فرا گرفته ، و عوامل گوناگون ديگر، چنان آرام است كه ساكنان آن كمترين ناراحتى احساس نمى كنند، و مى دانيم نعمت آرامش و امنيت پايه اصلى بهره گيرى از نعمتهاى ديگر است ، بديهى است اگر اين عوامل مختلف دست به دست هم نمى دادند هرگز اين آرامش وجود نداشت . و براى بيان نعمت دوم مى افزايد: ((او براى شما در زمين راههائى قرار داد تا هدايت شويد و به مقصد برسيد)) (و جعل لكم فيها سبلا لعلكم تهتدون ). اين نعمت كه بارها در قرآن مجيد به آن اشاره شده است (سوره طه آيه 53، سوره انبيا آيه 31، و سوره نحل آيه 15) از نعمتهائى است كه بسيار از آن غافلند، زيرا مى دانيم تقريبا سراسر خشكيها را چين خوردگيهاى بسيار فراگرفته و كوههاى بزرگ و كوچك و تپه هاى مختلف آن را پوشانده است ، و جالب اينكه در ميان بزرگترين سلسله جبال دنيا غالبا بريدگيهائى وجود دارد كه انسان مى تواند راه خود را از ميان آنها پيدا كند، و كمتر اتفاق مى افتد كه اين كوهها به كلى مايه جدائى بخشهاى مختلف زمين گردند، و اين يكى از اسرار نظام آفرينش و از مواهب الهى بر بندگان است . از اين گذشته بسيارى از قسمتهاى زمين بوسيله راههاى دريائى به يكديگر مربوط مى شوند كه اين خود نيز در عموميت مفهوم آيه وارد است . <5> از آنچه گفتيم روشن شد كه منظور از جمله ((لعلكم تهتدون )) هدايت يافتن به مقصود و پيدا كردن مناطق مختلف زمين است ، هر چند بعضى آن را اشاره به هدايت يافتن در امر توحيد و خداشناسى دانسته اند (البته جمع ميان هر دو معنى نيز بى مانع است ). سومين موهبت را كه مساءاله نزول آب باران و احياء زمينهاى مرده است در آيه بعد به اين صورت مطرح مى كند ((همان خدائى كه از آسمان آبى فرستاد به اندازه معينى )) (و الذى نزل من السماء ماء بقدر). ((و به وسيله آن سرزمين مردهاى را حيات بخشيديم )) (فانشرنا به بلدة ميتا). ((و همينگونه كه زمينهاى مرده با نزول باران زنده مى شوند شما نيز بعد از مرگ زنده ، و از قبرها خارج خواهيد شد)) (كذلك تخرجون ). تعبير به ((قدر)) اشاره لطيفى است به نظام خاصى كه بر نزول باران حكمفرما است به اندازه اى مى بارد كه مفيد و ثمر بخش ‍ است و زيانبار نيست . درست است كه گاهى سيلابها براه مى افتد و زمينهائى را ويران مى كند اما اين از حالات استثنائى است و جنبه هشدار دارد، ولى اكثريت قريب باتفاق بارانها سودمند و مفيد و سود بخش است ، اصولا پرورش تمام درختان و گياهان و گلها و مزارع پر ثمر از بركت همين نزول به اندازه باران است ، و اگر نزول باران نظامى نداشت اينهمه بركات عائد نمى شد. در قسمت دوم آيه روى جمله ((انشرنا)) كه از ماده ((نشور)) به معنى گستردن است تكيه شده كه رستاخيز جهان نباتات را مجسم مى سازد: زمينهاى خشكيده كه بذرهاى گياهان را همچون اجساد مردگان در قبرها در دل خود پنهان داشته ، با نفخه صور نزول باران به حركت درمى آيند، تكانى مى خورند و مردگان گياه سر از خاك برمى دارند و محشرى برپا مى شود كه خود نمونه اى است از رستاخيز انسانها كه در آخر همين آيه و در آيات متعدد ديگرى از قرآن مجيد به آن اشاره شده است . در چهارمين مرحله بعد از ذكر نزول باران و حيات گياهان به آفرينش انواع حيوانات اشاره كرده مى گويد: ((آن خدائى كه همه زوجها را آفريد)) (و الذى خلق الازواج كلها). تعبير به ((زوجها)) كنايه از انواع حيوانات است ، به قرينه گياهان كه در آيات قبل آمد، هر چند بعضى از مفسران آنرا اشاره به تمام انواع موجودات اعم از حيوان و گياه و جماد دانسته اند، چرا كه قانون زوجيت در همه آنها حاكم است ، و هر يك جنس ‍ مخالفى دارد، آسمان و زمين ، شب و روز، نور و ظلمت ، شور و شيرين ، خشك و تر، خورشيد و ماه ، بهشت و دوزخ ، جز ذات خداوند پاك كه يگانه و يكتا است ، و هيچگونه دوگانگى در ذات مقدسش راه ندارد. ولى همانگونه كه گفتيم قرائن موجود نشان مى دهد كه منظور ((ازواج حيوانات )) است ، و مى دانيم قانون زوجيت قانون حيات در همه جانداران مى باشد و افراد نادر و استثنائى مانع از كليت قانون نيست . بعضى نيز ((ازواج )) را به معنى اصناف حيوانات گرفته اند، همچون پرندگان و چهارپايان و آبزيان و حشرات و غير آنها. در پنجمين مرحله كه آخرين نعمت را در اين سلسله بيان مى كند سخن از مركبهائى است كه خداوند براى پيمودن راههاى دريائى و خشكى در اختيار بشر گذارده ، مى فرمايد: ((او براى شما از كشتيها و چهارپايان مركبهائى قرار داد كه بر آن سوار شويد)) (و جعل لكم من الفلك و الانعام ما تركبون ). اين يكى از مواهب و اكرامهاى خداوند نسبت به نوع بشر است كه در انواع ديگر از موجودات زنده ديده نمى شود كه خداوند انسان را بر مركبهائى حمل كرده ، كه در سفرهاى دريا و صحرا به او كمك مى كنند. همان گونه كه در آيه 70 سوره اسراء آمده است : و لقد كرمنا بنى آدم و حملناهم فى البر و البحر و رزقناهم من الطيبات و فضلناهم على كثير ممن خلقنا تفضيلا: ((ما بنى آدم را گرامى داشتيم و آنها را در خشكى و دريا (بر مركبهاى راهوار) حمل كرديم ، و از انواع روزيهاى پاكيزه به آنها روزى داديم ، و بر ساير خلق خود برترى بخشيديم )). و به راستى وجود اين مركبها فعاليت انسان و گسترش زندگى او را چندين برابر مى كند، و حتى مركبهاى سريع السير امروز كه با استفاده از خواص موجودات مختلف در اختيار انسان قرار گرفته نيز از الطاف آشكار خدا است ، وسائلى كه چهره حيات او را به كلى دگرگون ساخته و به همه چيز سرعت بخشيده ، و براى او همه گونه آسايش به ارمغان آورده است . آيه بعد هدف نهائى آفرينش اين مراكب را چنين بازگو مى كند: ((منظور اين است كه بر پشت اين مركبها به خوبى قرار گيريد، سپس نعمت پروردگارتان را متذكر شويد، و بگوئيد پاك و منزه است خدائى كه اينها را مسخر ما ساخت ، و گرنه ما توانائى نگهدارى آن را نداشتيم )) (لتستووا على ظهوره ثم تذكروا نعمة ربكم اذا استويتم عليه و تقولوا سبحان الذى سخر لنا هذا و ما كنا له مقرنين ). جمله ((لتستووا على ظهوره )) اشاره به اين است كه اين مراكب را به گونه اى آفريده است كه شما مى توانيد به خوبى بر آنها سوار شويد و به راحتى به مقصد برسيد. <6> در اين آيه دو هدف براى آفرينش اين مركبهاى دريائى و صحرائى بيان شده : نخست يادآورى نعمتهاى پروردگار به هنگام استقرار بر آنها، و ديگر منزه شمردن خداوندى كه اينها را مسخر فرمان انسان ساخته ، كشتيها را چنان آفريده كه بتواند سينه امواج را بشكافد و به سوى مقصد حركت كند، و چهارپايان را رام و تسليم در برابر انسان قرار داده است . ((مقرنين )) از ماده ((اقران )) به معنى قدرت و توانائى داشتن بر چيزى است ، بعضى از ارباب لغت نيز گفته اند به معنى ((ضبط كردن )) و نگهدارى چيزى مى باشد، و در اصل به معنى قرين چيزى واقع شدن بوده كه لازمه آن توانائى بر نگهدارى و ضبط آن است . <7> بنابراين جمله ((و ما كنا له مقرنين )) مفهومش اين است كه اگر لطف پروردگار و مواهب او نبود ما هرگز توانائى بر ضبط و نگهدارى اين مركبها نداشتيم ، بادهاى مخالف كشتيها را دائما واژگون مى ساخت ، و ما را از رسيدن به ساحل نجات باز مى داشت ، و اين حيوانات نيرومند كه قدرت آنها به مراتب از انسان بيشتر است اگر روح تسليم بر آنها حاكم نمى شد هرگز انسان نمى توانست حتى نزديك آنها برود، به همين دليل گهگاهى كه يكى از اين حيوانات خشمگين شده ، روح تسليم را از دست مى دهند مبدل به موجودات خطرناكى مى گردند كه چندين نفر قدرت مقابله با آنها را ندارد، در صورتى كه در حال دعاى ممكن است دهها يا صدها راس از آنها را به ريسمانى ببندند و دست بچه اى بسپارند تا ((برد هر جا كه خاطر خواه او است )). گوئى خداوند با اين حالات استثنائى چهارپايان مى خواهد نعمت حال عادى آنها را روشن سازد. در آخرين آيه مورد بحث گفتار مؤ منان راستين را به هنگام سوار شدن بر مركب اينگونه تكميل مى كند: ((و ما به هر حال به سوى پروردگارمان باز مى گرديم )) (و انا الى ربنا لمنقلبون ). اين جمله اشاره اى به مساءله معاد است بعد از بحثهائى كه پيرامون توحيد در اين آيات گذشت چرا كه هميشه توجه به آفريدگار و مبداء انسان را متوجه معاد نيز مى سازد. و نيز اشاره اى است به اين معنى كه مبادا هنگام سوار شدن و تسلط بر اين مركبهاى راهوار مغرور شويد، و در زرق و برق دنيا فرو رويد، بايد به هر حال به ياد آخرت باشيد، چرا كه حالت غرور مخصوصا در اين موقع فراوان دست مى دهد و كسانى كه مركبهاى خود را وسيله برترى جوئى و تكبر بر ديگران قرار مى دهند كم نيستند. و از سوى سوم سوار شدن بر مركب و انتقال از جائى به جاى ديگر ما را به انتقال بزرگمان از اين جهان به جهان ديگر متوجه مى سازد، آرى ما سرانجام به سوى خدا مى رويم . ﴿9 بخشى از دلائل توحيد از اينجا بحث پيرامون توحيد و شرك شروع مى شود، نخست از فطرت و سرشت آنها براى اثبات توحيد كمك مى گيرد، و بعد از دلائل موجود در نظام عالم هستى ، و ضمن بيان پنج نمونه از مواهب پروردگار، حس شكرگزارى آنها را برمى انگيزد، و بعد به ابطال اعتقاد خرافى آنها پيرامون بتها و انواع شرك مى پردازد. در قسمت اول مى فرمايد: ((هر گاه از آنها سؤ ال كنى چه كسى آسمانها و زمين را آفريده مسلما در پاسخ مى گويند خداوند عزيز و عليم )) (و لئن سالتهم من خلق السموات و الارض ليقولن خلقهن العزيز العليم ). اين تعبير كه در چهار آيه از آيات قرآن مجيد با تفاوت مختصرى آمده است (عنكبوت آيه 61، لقمان آيه 25، زمر آيه 38، و زخرف آيه مورد بحث ) از يكسو دليل بر فطرى بودن خداشناسى و تجلى نور الهى در سرشت انسانها است . و از سوى ديگر دليل بر اين است كه مشركان به اين حقيقت كه خالق آسمانها و زمين خدا است معترف بودند، و جز در موارد نادرى براى معبودان خود خالقيت قائل نبودند. و از سوى سوم اين اعتراف پايه اى است براى ابطال عبوديت بتها، چرا كه شايسته عبادت كسى است كه خالق و مدبر عالم باشد، نه موجوداتى كه هيچ سهمى در اين قسمت ندارند، بنابراين اعتراف آنها به خالقيت الله دليل دندان شكنى بر بطلان مذهب فاسدشان بود. تعبير به ((عزيز و حكيم )) كه بيانگر قدرت مطلقه پروردگار و علم و حكمت او است گر چه يك تعبير قرآنى است ولى مطلبى نبوده كه مشركان منكر آن باشند، چرا كه لازمه اعتراف به خالقيت الله نسبت به آسمان و زمين ، وجود اين دو صفت براى خدا است ، آنها حتى براى بتهايشان علم و قدرت قائل بودند تا چه رسد به خداوند كه بتها را واسطه ميان خود و او مى دانستند. سپس به پنج قسمت از نعمتهاى بزرگ خدا كه هر يك نمونه اى از نظام آفرينش و آيتى از آيات خدا است اشاره مى كند. نخست از زمين شروع كرده مى فرمايد: ((همان خداوندى كه زمين را براى شما گاهواره و محل آرامش قرار داد)) (الذى جعل لكم الارض مهدا). واژه هاى ((مهد و مهاد)) هر دو به معنى محلى است كه براى نشستن و خوابيدن و استراحت آماده شده است ، و در اصل به محلى گفته مى شود كه كودك را در آن مى خوابانند، خواه گاهواره باشد يا غير آن . آرى خداوند زمين را گاهواره انسان قرار داد، و در حالى كه چندين نوع حركت دارد در پرتو قانون جاذبه ، و قشر عظيم هوائى كه آن را از هر سو فرا گرفته ، و عوامل گوناگون ديگر، چنان آرام است كه ساكنان آن كمترين ناراحتى احساس نمى كنند، و مى دانيم نعمت آرامش و امنيت پايه اصلى بهره گيرى از نعمتهاى ديگر است ، بديهى است اگر اين عوامل مختلف دست به دست هم نمى دادند هرگز اين آرامش وجود نداشت . و براى بيان نعمت دوم مى افزايد: ((او براى شما در زمين راههائى قرار داد تا هدايت شويد و به مقصد برسيد)) (و جعل لكم فيها سبلا لعلكم تهتدون ). اين نعمت كه بارها در قرآن مجيد به آن اشاره شده است (سوره طه آيه 53، سوره انبيا آيه 31، و سوره نحل آيه 15) از نعمتهائى است كه بسيار از آن غافلند، زيرا مى دانيم تقريبا سراسر خشكيها را چين خوردگيهاى بسيار فراگرفته و كوههاى بزرگ و كوچك و تپه هاى مختلف آن را پوشانده است ، و جالب اينكه در ميان بزرگترين سلسله جبال دنيا غالبا بريدگيهائى وجود دارد كه انسان مى تواند راه خود را از ميان آنها پيدا كند، و كمتر اتفاق مى افتد كه اين كوهها به كلى مايه جدائى بخشهاى مختلف زمين گردند، و اين يكى از اسرار نظام آفرينش و از مواهب الهى بر بندگان است . از اين گذشته بسيارى از قسمتهاى زمين بوسيله راههاى دريائى به يكديگر مربوط مى شوند كه اين خود نيز در عموميت مفهوم آيه وارد است . از آنچه گفتيم روشن شد كه منظور از جمله ((لعلكم تهتدون )) هدايت يافتن به مقصود و پيدا كردن مناطق مختلف زمين است ، هر چند بعضى آن را اشاره به هدايت يافتن در امر توحيد و خداشناسى دانسته اند (البته جمع ميان هر دو معنى نيز بى مانع است ). سومين موهبت را كه مساءاله نزول آب باران و احياء زمينهاى مرده است در آيه بعد به اين صورت مطرح مى كند ((همان خدائى كه از آسمان آبى فرستاد به اندازه معينى )) (و الذى نزل من السماء ماء بقدر). ((و به وسيله آن سرزمين مردهاى را حيات بخشيديم )) (فانشرنا به بلدة ميتا). ((و همينگونه كه زمينهاى مرده با نزول باران زنده مى شوند شما نيز بعد از مرگ زنده ، و از قبرها خارج خواهيد شد)) (كذلك تخرجون ). تعبير به ((قدر)) اشاره لطيفى است به نظام خاصى كه بر نزول باران حكمفرما است به اندازه اى مى بارد كه مفيد و ثمر بخش ‍ است و زيانبار نيست . درست است كه گاهى سيلابها براه مى افتد و زمينهائى را ويران مى كند اما اين از حالات استثنائى است و جنبه هشدار دارد، ولى اكثريت قريب باتفاق بارانها سودمند و مفيد و سود بخش است ، اصولا پرورش تمام درختان و گياهان و گلها و مزارع پر ثمر از بركت همين نزول به اندازه باران است ، و اگر نزول باران نظامى نداشت اينهمه بركات عائد نمى شد. در قسمت دوم آيه روى جمله ((انشرنا)) كه از ماده ((نشور)) به معنى گستردن است تكيه شده كه رستاخيز جهان نباتات را مجسم مى سازد: زمينهاى خشكيده كه بذرهاى گياهان را همچون اجساد مردگان در قبرها در دل خود پنهان داشته ، با نفخه صور نزول باران به حركت درمى آيند، تكانى مى خورند و مردگان گياه سر از خاك برمى دارند و محشرى برپا مى شود كه خود نمونه اى است از رستاخيز انسانها كه در آخر همين آيه و در آيات متعدد ديگرى از قرآن مجيد به آن اشاره شده است . در چهارمين مرحله بعد از ذكر نزول باران و حيات گياهان به آفرينش انواع حيوانات اشاره كرده مى گويد: ((آن خدائى كه همه زوجها را آفريد)) (و الذى خلق الازواج كلها). تعبير به ((زوجها)) كنايه از انواع حيوانات است ، به قرينه گياهان كه در آيات قبل آمد، هر چند بعضى از مفسران آنرا اشاره به تمام انواع موجودات اعم از حيوان و گياه و جماد دانسته اند، چرا كه قانون زوجيت در همه آنها حاكم است ، و هر يك جنس ‍ مخالفى دارد، آسمان و زمين ، شب و روز، نور و ظلمت ، شور و شيرين ، خشك و تر، خورشيد و ماه ، بهشت و دوزخ ، جز ذات خداوند پاك كه يگانه و يكتا است ، و هيچگونه دوگانگى در ذات مقدسش راه ندارد. ولى همانگونه كه گفتيم قرائن موجود نشان مى دهد كه منظور ((ازواج حيوانات )) است ، و مى دانيم قانون زوجيت قانون حيات در همه جانداران مى باشد و افراد نادر و استثنائى مانع از كليت قانون نيست . بعضى نيز ((ازواج )) را به معنى اصناف حيوانات گرفته اند، همچون پرندگان و چهارپايان و آبزيان و حشرات و غير آنها. در پنجمين مرحله كه آخرين نعمت را در اين سلسله بيان مى كند سخن از مركبهائى است كه خداوند براى پيمودن راههاى دريائى و خشكى در اختيار بشر گذارده ، مى فرمايد: ((او براى شما از كشتيها و چهارپايان مركبهائى قرار داد كه بر آن سوار شويد)) (و جعل لكم من الفلك و الانعام ما تركبون ). اين يكى از مواهب و اكرامهاى خداوند نسبت به نوع بشر است كه در انواع ديگر از موجودات زنده ديده نمى شود كه خداوند انسان را بر مركبهائى حمل كرده ، كه در سفرهاى دريا و صحرا به او كمك مى كنند. همان گونه كه در آيه 70 سوره اسراء آمده است : و لقد كرمنا بنى آدم و حملناهم فى البر و البحر و رزقناهم من الطيبات و فضلناهم على كثير ممن خلقنا تفضيلا: ((ما بنى آدم را گرامى داشتيم و آنها را در خشكى و دريا (بر مركبهاى راهوار) حمل كرديم ، و از انواع روزيهاى پاكيزه به آنها روزى داديم ، و بر ساير خلق خود برترى بخشيديم )). و به راستى وجود اين مركبها فعاليت انسان و گسترش زندگى او را چندين برابر مى كند، و حتى مركبهاى سريع السير امروز كه با استفاده از خواص موجودات مختلف در اختيار انسان قرار گرفته نيز از الطاف آشكار خدا است ، وسائلى كه چهره حيات او را به كلى دگرگون ساخته و به همه چيز سرعت بخشيده ، و براى او همه گونه آسايش به ارمغان آورده است . آيه بعد هدف نهائى آفرينش اين مراكب را چنين بازگو مى كند: ((منظور اين است كه بر پشت اين مركبها به خوبى قرار گيريد، سپس نعمت پروردگارتان را متذكر شويد، و بگوئيد پاك و منزه است خدائى كه اينها را مسخر ما ساخت ، و گرنه ما توانائى نگهدارى آن را نداشتيم )) (لتستووا على ظهوره ثم تذكروا نعمة ربكم اذا استويتم عليه و تقولوا سبحان الذى سخر لنا هذا و ما كنا له مقرنين ). جمله ((لتستووا على ظهوره )) اشاره به اين است كه اين مراكب را به گونه اى آفريده است كه شما مى توانيد به خوبى بر آنها سوار شويد و به راحتى به مقصد برسيد. در اين آيه دو هدف براى آفرينش اين مركبهاى دريائى و صحرائى بيان شده : نخست يادآورى نعمتهاى پروردگار به هنگام استقرار بر آنها، و ديگر منزه شمردن خداوندى كه اينها را مسخر فرمان انسان ساخته ، كشتيها را چنان آفريده كه بتواند سينه امواج را بشكافد و به سوى مقصد حركت كند، و چهارپايان را رام و تسليم در برابر انسان قرار داده است . ((مقرنين )) از ماده ((اقران )) به معنى قدرت و توانائى داشتن بر چيزى است ، بعضى از ارباب لغت نيز گفته اند به معنى ((ضبط كردن )) و نگهدارى چيزى مى باشد، و در اصل به معنى قرين چيزى واقع شدن بوده كه لازمه آن توانائى بر نگهدارى و ضبط آن است . بنابراين جمله ((و ما كنا له مقرنين )) مفهومش اين است كه اگر لطف پروردگار و مواهب او نبود ما هرگز توانائى بر ضبط و نگهدارى اين مركبها نداشتيم ، بادهاى مخالف كشتيها را دائما واژگون مى ساخت ، و ما را از رسيدن به ساحل نجات باز مى داشت ، و اين حيوانات نيرومند كه قدرت آنها به مراتب از انسان بيشتر است اگر روح تسليم بر آنها حاكم نمى شد هرگز انسان نمى توانست حتى نزديك آنها برود، به همين دليل گهگاهى كه يكى از اين حيوانات خشمگين شده ، روح تسليم را از دست مى دهند مبدل به موجودات خطرناكى مى گردند كه چندين نفر قدرت مقابله با آنها را ندارد، در صورتى كه در حال دعاى ممكن است دهها يا صدها راس از آنها را به ريسمانى ببندند و دست بچه اى بسپارند تا ((برد هر جا كه خاطر خواه او است )). گوئى خداوند با اين حالات استثنائى چهارپايان مى خواهد نعمت حال عادى آنها را روشن سازد. در آخرين آيه مورد بحث گفتار مؤ منان راستين را به هنگام سوار شدن بر مركب اينگونه تكميل مى كند: ((و ما به هر حال به سوى پروردگارمان باز مى گرديم )) (و انا الى ربنا لمنقلبون ). اين جمله اشاره اى به مساءله معاد است بعد از بحثهائى كه پيرامون توحيد در اين آيات گذشت چرا كه هميشه توجه به آفريدگار و مبداء انسان را متوجه معاد نيز مى سازد. و نيز اشاره اى است به اين معنى كه مبادا هنگام سوار شدن و تسلط بر اين مركبهاى راهوار مغرور شويد، و در زرق و برق دنيا فرو رويد، بايد به هر حال به ياد آخرت باشيد، چرا كه حالت غرور مخصوصا در اين موقع فراوان دست مى دهد و كسانى كه مركبهاى خود را وسيله برترى جوئى و تكبر بر ديگران قرار مى دهند كم نيستند. و از سوى سوم سوار شدن بر مركب و انتقال از جائى به جاى ديگر ما را به انتقال بزرگمان از اين جهان به جهان ديگر متوجه مى سازد، آرى ما سرانجام به سوى خدا مى رويم . ﴿10