پیمایش
وَتَرَى الْمَلَائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ ۖ وَقُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَقِيلَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿75 غافر بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ حم ﴿1 تَنْزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ ﴿2 غَافِرِ الذَّنْبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ شَدِيدِ الْعِقَابِ ذِي الطَّوْلِ ۖ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ ﴿3 مَا يُجَادِلُ فِي آيَاتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَا يَغْرُرْكَ تَقَلُّبُهُمْ فِي الْبِلَادِ ﴿4 كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَالْأَحْزَابُ مِنْ بَعْدِهِمْ ۖ وَهَمَّتْ كُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِيَأْخُذُوهُ ۖ وَجَادَلُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ ۖ فَكَيْفَ كَانَ عِقَابِ ﴿5 وَكَذَٰلِكَ حَقَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّهُمْ أَصْحَابُ النَّارِ ﴿6 الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ ﴿7

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

و فرشتگان را می بینی که پیرامون عرش حلقه زده اند، پروردگارشان را همراه ستایش تسبیح می گویند، و در میان اهل محشر به حق داوری شود، و [پس از پایان کار قیامت] گویند: همه ستایش ها ویژه خداست که پروردگار جهانیان است. ﴿75 حم ﴿1 این کتاب نازل شده از سوی خدای توانای شکست ناپذیر وداناست؛ ﴿2 که آمرزنده گناه و پذیرنده توبه، سخت کیفر و صاحب نعمت فراوان است. هیچ معبودی جز او نیست. بازگشت فقط به سوی اوست. ﴿3 تنها کافران در آیات خدا مجادله و ستیزه می کنند [اینان را هیچ شأن و اعتباری نیست]؛ پس مبادا رفت و آمدشان در شهرها [به خاطر قدرت نمایی، تجارت و ثروتمند شدنشان] تو را بفریبد. ﴿4 پیش از آنان قوم نوح و اقوامی که بعد از آنان بودند [پیامبرانشان را] تکذیب کردند، و هر امتی آهنگ پیامبر خود کردند تا او را دستگیر کنند [و از ابلاغ دین بازش دارند، یا از وطن بیرونش نمایند، یا او را بکشند] و با توسل به باطل برای نابود کردن حق و از میان بردن آن مجادله و ستیزه کردند، پس من هم آنان را [به عذاب] گرفتم، پس [بنگر که] عذاب من چگونه بود. ﴿5 این گونه فرمان پروردگارت بر کافران محقق و ثابت شد که آنان اهل آتش اند. ﴿6 فرشتگانی که عرش را حمل می کنند و آنان که پیرامون آن هستند، همراه سپاس و ستایش، پروردگارشان را تسبیح می گویند و به او ایمان دارند و برای اهل ایمان آمرزش می طلبند، [و می گویند:] پروردگارا! از روی رحمت و دانش همه چیز را فرا گرفته ای، پس آنان را که توبه کرده اند و راه تو را پیروی نموده اند بیامرز، و آنان را از عذاب دوزخ نگه دار. ﴿7

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

و اين جمعيت گروه گروه وارد بهشت مى شوند اين آيات كه آخرين آيات سوره ((زمر)) است همچنان بحثهاى مربوط به معاد را ادامه مى دهد، و چون در آيات پيشين سخن از چگونگى ورود كافران به جهنم بود در اينجا سخن از چگونگى ورود مؤ منان پرهيزگار در بهشت است ، تا به قرينه مقابله مسائل روشنتر و آشكارتر گردد. نخست مى گويد: (( كسانى كه تقواى الهى پيشه كردند گروه گروه به سوى بهشت برده مى شوند)) (و سيق الذين اتقوا ربهم الى الجنة زمرا). تعبير به ((سيق )) (از ماده سوق بر وزن شوق به معنى راندن ) در اينجا سؤ ال انگيز است ، و توجه بسيارى از مفسران را به سوى خود جلب كرده ، زيرا اين تعبير در مواردى است كه كارى بدون شوق و تمايل درونى انجام مى گيرد، اين تعبير درباره دوزخيان صحيح است اما درباره بهشتيان كه مشتاقا به سوى بهشت مى روند چرا؟ بعضى اين تعبير را به خاطر آن دانسته اند كه بسيارى از بهشتيان در انتظار دوستانشانند. و بعضى به خاطر اين مى دانند كه شوق لقاى پروردگار آنچنان پرهيزگاران را مجذوب خود ساخته كه به غير او - حتى بهشت - نمى پردازند. بعضى نيز گفته اند مركبهاى آنها را به سرعت به سوى بهشت مى رانند. در عين اينكه اين تفاسير خوب است و منافاتى با هم ندارد نكته ديگرى نيز در اينجا وجود دارد كه ممكن است سر اصلى اين تعبير باشد و آن اينكه هر اندازه پرهيزگاران عاشق بهشتند بهشت و فرشتگان رحمت براى آمدن آنها به بهشت شائق ترند همانگونه كه گاه ميزبان آنقدر به ديدار ميهمانش شائق است كه او را با سرعتى بيش از آنچه خودش مى آيد به سوى خويش ‍ ببرد، فرشتگان رحمت نيز آنها را به سوى بهشت مى برند. به هر حال در اينجا نيز ((زمر)) كه به معنى گروه كوچك است نشان مى دهد كه بهشتيان در گروههاى مختلف كه نشانگر سلسله مراتب مقامات معنوى آنهاست به سوى بهشت مى روند. ((تا اينكه آنها به بهشت مى رسند در حالى كه درهاى آن از قبل براى آنها گشوده شده است ، و در اين هنگام خازنان و نگهبانان بهشت ، آن فرشتگان رحمت به آنها مى گويند: سلام بر شما! گوارا باد اين نعمتها برايتان ، داخل بهشت شويد و جاودانه بمانيد))! (حتى اذا جاؤ ها و فتحت ابوابها و قال لهم خزنتها سلام عليكم طبتم فادخلوها خالدين ) جالب اينكه در مورد دوزخيان مى گويد هنگامى كه به دوزخ مى رسند درهايش گشوده مى شود، ولى در مورد بهشتيان مى گويد درهايش از قبل گشوده شده ، و اين اشاره به احترام و اكرام خاصى است كه براى آنها قائلند، درست همانند ميزبان علاقمندى كه درهاى منزل خود را پيش ‍ از ورود ميهمان مى گشايد و در كنار در به انتظار او مى ايستد، فرشتگان رحمت الهى نيز همين حال را دارند. در آيات گذشته در مورد دوزخيان خوانديم كه نخستين سخن فرشتگان عذاب ملامت و سرزنش سخت به آنها است كه با داشتن اسباب هدايت چرا به اين روز افتاده اند؟! ولى در مورد بهشتيان نخستين سخن ((سلام و درود و احترام و اكرام است )) و سپس دعوت ورود به بهشت جاويدان !. جمله ((طبتم )) از ماده ((طيب )) (بر وزن صيد) به معنى پاكيزگى است ، و چون بعد از سلام و درود قرار گرفته مناسب اين است كه مفهوم ((انشائى )) داشته باشد، يعنى پاك و پاكيزه باشيد و خوش و خرم بمانيد و يا به تعبير ديگر ((گوارا باد بر شما اين نعمتهاى پاك اى پاك سرشتان پاكدل )). ولى بسيارى از مفسران اين جمله را به معنى خبرى تفسير كرده اند و گفته اند فرشتگان به آنها مى گويند: شما از هر آلودگى و پليدى پاك شده ايد، و با ايمان و عمل صالح قلب و روح شما پاك گرديده ، و از گناهان و معاصى نيز پاك شده ايد، و حتى بعضى روايتى نقل كرده اند كه بر در بهشت درختى است كه دو چشمه آب زلال از پاى آن مى جوشد، مؤ منان از يك چشمه مى نوشند و باطن آنها پاك مى شود، و در چشمه ديگرى خود را شستشو مى دهند و ظاهر آنها پاك مى شود، و اينجاست كه خازنان بهشت به آنها مى گويند ((سلام عليكم طبتم فادخلوها خالدين )). قابل توجه اين كه هم در مورد دوزخيان تعبير به خلود و جاودانگى شده و هم در مورد بهشتيان ، تا گروه اول بدانند هيچ راه نجاتى وجود ندارد، و گروه دوم نيز هيچگونه نگرانى از زوال نعمت الهى به خود راه ندهند. در آيه بعد چهار جمله كوتاه و پر معنى كه حاكى از نهايت خشنودى و رضايت خاطر بهشتيان است از آنها نقل مى كند: ((آنها مى گويند: حمد و ستايش مخصوص خداوندى است كه به وعده خويش درباره ما وفا كرد)) (و قالوا الحمد لله الذى صدقنا وعده ) در جمله هاى بعد مى افزايند: و زمين بهشت را ميراث ما قرار داد و به ما بخشيد)) (و اورثنا الارض ). منظور از زمين در اينجا زمين بهشت است و تعبير به ((ارث )) به خاطر آن است كه اين همه نعمت در برابر زحمت كمى به آنها داده شده ، و مى دانيم ميراث چيزى است كه انسان براى آن معمولا زحمتى نكشيده است ، و يا از اين نظر است كه هر انسانى مكانى در بهشت دارد و محلى در دوزخ هر گاه بخاطر اعمالشان دوزخى شود مكان بهشتى او را به ديگران مى سپارند و هر گاه بهشتى شود مكان دوزخيش براى ديگران باقى مى ماند و يا به خاطر اين است كه آنها با نهايت آزادى مى توانند از آن استفاده كنند همانند ميراث كه انسان در استفاده از آن كاملا آزاد است . اين جمله در حقيقت تحقق عينى آن وعده الهى است كه در آيه 63 سوره مريم آمده : تلك الجنة التى نورث من عبادنا من كان تقيا: آن بهشتى است كه به بندگان پرهيزگارمان به ميراث مى دهيم . در جمله سوم آزادى كامل خود را در استفاده از بهشت وسيع پروردگار چنين بيان مى كنند: ((ما هر جا از بهشت را بخواهيم منزلگاه خود قرار مى دهيم )) (نتبوأ من الجنة حيث نشاء). از آيات مختلف قرآن استفاده مى شود كه بهشت مركب از باغهاى بسيارى است و لذا در قرآن تعبير به ((جنات عدن )) (باغهاى جاويدان بهشت ) (توبه - 72) شده است ، و بهشتيان ، با توجه به سلسله مراتب و مقامات معنوى ساكن آنها مى شوند، بنابراين آزادى آنها در همان باغهاى وسيعى از بهشت است كه در اختيار آنها است ، نه مقامات بالاترى كه خود را شايسته آن نمى بينند و اساسا هرگز چنين تقاضائى را هم ندارند. بالاخره در آخرين جمله مى گويند: ((چه خوب و جالب است پاداش ‍ و ثواب عمل كنندگان به دستورات پروردگار)) (فنعم اجر العاملين ). اشاره به اينكه اين مواهب وسيع را به ((بها)) مى دهند، به ((بهانه )) نمى دهند، ايمان و عمل صالح لازم است تا در پرتو آن چنين شايستگى حاصل شود. آيا اين جمله نيز گفته بهشتيان است يا سخن پروردگار كه به دنبال سخنان آنها آمده ؟ مفسران هر دو احتمال را داده اند ولى معنى اول يعنى ارتباط آن با گفتار بهشتيان با جمله هاى ديگر آيه ، هماهنگى بيشترى دارد. سرانجام در آخرين آيه مورد بحث كه آخرين آيه سوره زمر است پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مخاطب ساخته مى گويد: در آن روز فرشتگان را مى بينى كه بر گرد عرش خدا حلقه زده اند و طواف مى كنند و تسبيح و حمد پروردگارشان را بجا مى آورند (و ترى الملائكة حافين من حول العرش ). اشاره به وضع فرشتگان در اطراف عرش خداوند يا به خاطر اين است كه آمادگى آنها را براى اجراى اوامر الهى بيان كند، و يا اشاره به حالت مشهود باطنى پر ارزشى است كه براى خاصان و مقربان درگاه خداوند در آن روز حاصل مى شود گر چه اين معانى سه گانه با هم منافاتى ندارند اما معنى اول مناسبتر به نظر مى رسد. لذا به دنبال آن مى گويد: ((در آن روز در ميان بندگان به حق داورى مى شود)) (و قضى بينهم بالحق ). و از آنجا كه اين امور نشانه هاى ربوبيت پروردگار، و دلائل شايستگى ذات پاكش براى هر گونه حمد و سپاس است در آخرين جمله مى افزايد: ((در آن روز گفته مى شود حمد و سپاس مخصوص ‍ پروردگار عالميان است )) (و قيل الحمد لله رب العالمين ). آيا گوينده اين سخن فرشتگانند؟ يا بهشتيان و پرهيزگاران ؟ و يا همه آنها معنى اخير مناسبتر به نظر مى رسد، چرا كه حمد و سپاس الهى برنامه همه صاحبان عقل و فكر و همه خاصان و مقربان است ، و آوردن فعل مجهول قيل نيز مؤ يد همين معنى است . خداوندا! ما نيز با همه فرشتگان و بندگان فرمانبردارت همصدا مى شويم و تو را بر اينهمه نعمتى كه به ما ارزانى داشته اى ، مخصوصا به اين نعمت بزرگ كه توفيق سير در آيات قرآن مجيدت را به ما داده اى ، شكر مى گوئيم ، و عرض مى كنيم الحمد لله رب العالمين . بارالها! تو را به پيامبر بزرگت و حاملان عرشت و همه مقربان درگاهت سوگند مى دهيم كه ما را در اين جهان و جهان ديگر از آنها جدا مفرما. بارالها! ما را در زمره كسانى قرار ده كه در پرتو تقوا و عمل گروه گروه وارد بهشت برينت مى شوند و با سلام و درود فرشتگانت روبرو مى گردند آمين يا رب العالمين . ﴿75 سوره مؤ من مقدمه سوره مؤ من در مكه نازل شده و داراى 85 آيه است جزء 24 قرآن مجيد شروع 4 ذى الحجه 1404 9/6/1363 محتواى سوره مؤ من سوره مؤ من نخستين سوره از (( حواميم )) است (حواميم هفت سوره از قرآن است كه با (( حم )) شروع مى شود و پشت سر هم قرار گرفته و همه از سوره هاى مكى است ). طبيعت اين سوره همانند ساير سوره هاى مكى بحث از مسائل مختلف اعتقادى و مبانى و اصول دين است ، چرا كه نياز مسلمانان در آن دوران بيش از همه تقويت پايه هاى عقيدتى بود. محتواى اين سوره مجموعه اى است از (( قهر)) و (( لطف )) ، (( انذار)) و (( بشارت )) مبارزه منطقى قاطع و كوبنده با جباران و مستكبران ، و لطف و مرحمت به مومنان حق طلب و حق جو. ويژگى اين سوره فرازى است از داستان موسى (عليه السلام ) و فرعون مربوط به (( مؤ من آل فرعون )) كه تنها در همين سوره مطرح شده و در جاى ديگر قرآن نيست ، داستان همان مرد با ايمان و بسيار هوشيار و مدبرى كه در زمره شخصيتهاى فرعونى بود، ولى در باطن به موسى (عليه السلام ) ايمان آورده ، و سنگر مطمئنى براى دفاع از موسى (عليه السلام ) و آئينش بود و بطورى كه خواهيم ديد در آن لحظاتى كه موسى (عليه السلام ) در خطر مرگ قرار گرفت او با روشى بسيار زيركانه و ظريف به يارى او شتافت و او را از مرگ نجات داد!. نامگذارى اين سوره به سوره (( مؤ من )) نيز به خاطر همين است كه شرح مجاهدتهاى او، بيش از (( 20 آيه )) از اين سوره ، يعنى حدود يك چهارم از مجموع آيات اين سوره را فرا گرفته است . به نظر مى رسد بيان حال مؤ من آل فرعون در اين سوره يك برنامه آموزشى حساب شده براى گروهى از مسلمانان مكه بوده است كه در عين ايمان آوردن به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) روابط دوستانه خود را ظاهرا با دشمنان سرسخت و لجوج حفظ مى كردند تا سنگرى باشند براى روز خطر، و مى گويند ابوطالب عموى پيامبر در همين زمره بود، چنانكه در روايات اسلامى همين معنى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) روايت شده است . <1> به هر حال محتواى اين سوره را مى توان در شش بخش خلاصه كرد: بخش اول كه آغاز سوره را تشكيل مى دهد توجهى است به خداوند و قسمتى از اسماء حسناى او، مخصوصا آنچه خوف و رجاء را در دلها برمى انگيزد مانند غافر الذنب و شديد العقاب . بخش دوم تهديدهائى است نسبت به كافران جبار پيرامون عذابهاى اين جهان همانند آنچه اقوام سركش پيشين به آن گرفتار شدند، و عذابهاى قيامت با ذكر خصوصيات و جزئيات آن . بخش سوم پس از مطرح كردن داستان موسى (عليه السلام ) و فرعون سخن را به مؤ من آل فرعون سوق مى دهد و بخش وسيعى از سوره را به شرح گفتگوهاى اين مرد هوشمند شجاع با فرعونيان اختصاص ‍ مى دهد. بخش چهارم باز مطلب را به صحنه هائى از قيامت مى كشاند تا دلهاى خفتگان را بيدار كند. در بخش پنجم مساءله توحيد و شرك را كه مهمترين مساءله زندگى انسان است به ميان آورده ، و قسمتى از نشانه هاى توحيد و دلائل بطلان شرك را مطرح مى كند. در بخش ششم كه آخرين بخش اين سوره است ضمن دعوت پيامبر به صبر و شكيبائى خلاصه اى از آنچه در بخشهاى ديگر اين سوره گذشت از مسائل مربوط به مبدء و معاد و عبرت گرفتن از سرنوشت پيشينيان و تهديد مشركان لجوج و ذكر گوشه اى از نعمتهاى الهى را بيان داشته و سوره را پايان مى دهد. گفتيم نامگذارى سوره به مؤ من بخاطر بخشى است كه درباره مؤ من آل فرعون بيان مى كند، همانطور كه نامگذارى آن به غافر بخاطر آغاز سومين آيه آن است . فضيلت تلاوت اين سوره در روايات اسلامى كه از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ائمه اهلبيت (عليهمالسلام ) نقل شده فضائل بسيارى براى همه سوره هاى حم عموما و سوره مؤ من خصوصا وارد شده است . در قسمت اول از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: الحواميم تاج القرآن : (( سوره هاى (هفتگانه ) حم تاج قرآن است )) !. <2> (( ابن عباس )) نيز سخنى دارد كه احتمالا آن را از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يا على (عليه السلام ) شنيده ، مى گويد: لكل شى ء لباب و لباب القرآن الحواميم : (( هر چيزى مغزى دارد و مغز قرآن سوره هاى حاميم است )) . <3> و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم :(( الحواميم ريحان القرآن ، فاحمدوا الله و اشكروه ، بحفظها و تلاوتها، و ان العبد ليقوم يقراالحواميم فيخرج من فيه اطيب من المسك الاذفر و العنبر و ان الله ليرحم تاليها و قارئها، و يرحم جيرانه و اصدقائه و معارفه و كل حميم او قريب له ، و انه فى القيامة يستغفر له العرش و الكرسى و ملائكة الله المقربون : (( سوره هاى حاميم گلهاى قرآن است ، خدا را سپاس گوئيد و با حفظ و تلاوت اين سوره ها او را شكر گذاريد، هر بنده اى كه از خواب برخيزد و سوره هاى حاميم بخواند از دهانش (در قيامت ) بوى عطر دل انگيزى بهتر از مشك و عنبر خارج مى شود، و خداوند خواننده اين سوره ها را رحمت مى كند و نيز همسايگان و دوستان و آشنايان و تمام ياران نزديك و دور او را مشمول رحمت خويش قرار مى دهد، و در قيامت عرش و كرسى و فرشتگان مقرب خدا براى او استغفار مى كنند. <4> در حديث ديگرى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : الحواميم سبع و ابواب جهنم سبع ، تجى ء كل حاميم منها فتقف على باب من هذه الابواب تقول اللهم لا تدخل من هذا الباب من كان يومن بى و يقرانى سوره هاى حاميم هفت سوره اند و درهاى جهنم نيز هفت در است ، هر يك از حاميمها مى آيد و در مقابل يكى از اين درها مى ايستد و مى گويد خداوندا كسى را كه به من ايمان آورده و مرا خوانده از اين در وارد مكن ! (2). <5> و در قسمت دوم در حديثى از پيامبر مى خوانيم : من قرء سوره حاميم المومن لم يبق تجى ء كل حاميم منها فتقف على باب من هذه الابواب تقول اللهم لا تدخل من هذا الباب من كان يومن بى و يقرانى روح نبى و لا صديق و لا مؤ من الا صلوا عليه و استغفروا له : (( هر كس سوره حاميم مؤ من را بخواند همه ارواح انبيا و صديقان و مؤ منان بر او درود مى فرستند و براى او استغفار مى كنند)) (3). <6> روشن است اين فضائل بزرگ پيوندى با آن محتواى برجسته دارد، محتوائى كه هر گاه در زندگى انسان در بعد اعتقادى و عملى او پياده شود بدون شك مستحق اين فضائل عظيم است ، و اگر در اين روايات سخن از تلاوت به ميان آمده ، منظور تلاوتى است كه مقدمه اى براى ايمان و عمل باشد. تعبير پر معنى كه در يكى از روايات نبوى وارد شده و مى گويد هر كس ‍ (( حم )) را بخواند و به آن ايمان داشته باشد، شاهد گوياى اين گفتار است . تفسير: اوصافى اميد بخش ! در آغاز اين سوره نيز به (( حروف مقطعه )) برخورد مى كنيم كه در اينجا از نوع تازه اى از آن است : (( حاء)) و (( ميم )) . در زمينه تفسير اين حروف بحثهاى فراوانى در آغاز سوره هاى (( بقره )) (( آل عمران )) و (( اعراف )) و بعضى ديگر از سوره ها داشته ايم ، چيزى كه در اينجا بايد بر آن افزود اين است كه در بعضى از روايات ، و همچنين در بسيارى از كلمات مفسران دو حرف آغاز اين سوره به نامهاى خدا كه با اين دو حرف آغاز مى شود تفسير شده است ، چنانكه در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) به (( حميد)) و (( مجيد)) تفسير گرديده . <7> بعضى نيز (( ح )) را به نامهائى مانند (( حميد)) و (( حليم )) و (( حنان )) و (( م )) به نامهائى مانند (( ملك )) و (( مالك )) و (( مجيد)) تفسير كرده اند. اين احتمال نيز وجود دارد كه (( ح )) اشاره به حاكميت و (( م )) اشاره به (( مالكيت )) خداوند بوده باشد. از ابن عباس نيز نقل شده كه (( حم )) از اسمهاى اعظم خدا است . <8> روشن است كه اين تفسيرها با هم منافاتى ندارد و ممكن است همه در معنى آيه جمع باشد. در آيه بعد همانگونه كه روش قرآن است بعد از ذكر (( حروف مقطعة )) سخن از عظمت مقام قرآن به ميان مى آورد، اشاره به اينكه اين كتاب با اينهمه عظمت از حروف ساده الفبا تركيب يافته ، بنائى چنان عظيم از مصالحى چنين كوچك ، و اين خود دليل بر اعجاز آن است . مى فرمايد: (( اين كتابى است كه از سوى خداوند قادر دانا نازل شده است )) (تنزيل الكتاب من الله العزيز العليم ). عزت و قدرتش موجب شده كه احدى نتواند با آن برابرى كند، و علمش ‍ سبب گرديده كه محتواى آن در اعلى درجه كمال ، و فراگير همه نيازهاى انسانها در طريق تكامل باشد. آيه بعد خدا را به پنج وصف ديگر از صفات بزرگش كه بعضى اميد آفرين و بعضى خوف آفرين است توصيف كرده ، مى گويد: (( خداوندى كه گناهان را مى آمرزد (غافر الذنب ). (( توبه ها را مى پذيرد)) (قابل التوب ). <9> (( مجازاتش شديد است )) (شديد العقاب ). (( نعمتش فراوان است )) (ذى الطول ). <10> (( خداوندى كه معبودى جز او نيست )) (لا اله الا هو). (( و بازگشت همه شما به سوى او است )) (اليه المصير). آرى كسى كه واجد اين اوصاف است فقط او شايسته عبوديت است و مالك پاداش و كيفر. ﴿1 سوره مؤ من مقدمه سوره مؤ من در مكه نازل شده و داراى 85 آيه است جزء 24 قرآن مجيد شروع 4 ذى الحجه 1404 9/6/1363 محتواى سوره مؤ من سوره مؤ من نخستين سوره از (( حواميم )) است (حواميم هفت سوره از قرآن است كه با (( حم )) شروع مى شود و پشت سر هم قرار گرفته و همه از سوره هاى مكى است ). طبيعت اين سوره همانند ساير سوره هاى مكى بحث از مسائل مختلف اعتقادى و مبانى و اصول دين است ، چرا كه نياز مسلمانان در آن دوران بيش از همه تقويت پايه هاى عقيدتى بود. محتواى اين سوره مجموعه اى است از (( قهر)) و (( لطف )) ، (( انذار)) و (( بشارت )) مبارزه منطقى قاطع و كوبنده با جباران و مستكبران ، و لطف و مرحمت به مومنان حق طلب و حق جو. ويژگى اين سوره فرازى است از داستان موسى (عليه السلام ) و فرعون مربوط به (( مؤ من آل فرعون )) كه تنها در همين سوره مطرح شده و در جاى ديگر قرآن نيست ، داستان همان مرد با ايمان و بسيار هوشيار و مدبرى كه در زمره شخصيتهاى فرعونى بود، ولى در باطن به موسى (عليه السلام ) ايمان آورده ، و سنگر مطمئنى براى دفاع از موسى (عليه السلام ) و آئينش بود و بطورى كه خواهيم ديد در آن لحظاتى كه موسى (عليه السلام ) در خطر مرگ قرار گرفت او با روشى بسيار زيركانه و ظريف به يارى او شتافت و او را از مرگ نجات داد!. نامگذارى اين سوره به سوره (( مؤ من )) نيز به خاطر همين است كه شرح مجاهدتهاى او، بيش از (( 20 آيه )) از اين سوره ، يعنى حدود يك چهارم از مجموع آيات اين سوره را فرا گرفته است . به نظر مى رسد بيان حال مؤ من آل فرعون در اين سوره يك برنامه آموزشى حساب شده براى گروهى از مسلمانان مكه بوده است كه در عين ايمان آوردن به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) روابط دوستانه خود را ظاهرا با دشمنان سرسخت و لجوج حفظ مى كردند تا سنگرى باشند براى روز خطر، و مى گويند ابوطالب عموى پيامبر در همين زمره بود، چنانكه در روايات اسلامى همين معنى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) روايت شده است . به هر حال محتواى اين سوره را مى توان در شش بخش خلاصه كرد: بخش اول كه آغاز سوره را تشكيل مى دهد توجهى است به خداوند و قسمتى از اسماء حسناى او، مخصوصا آنچه خوف و رجاء را در دلها برمى انگيزد مانند غافر الذنب و شديد العقاب . بخش دوم تهديدهائى است نسبت به كافران جبار پيرامون عذابهاى اين جهان همانند آنچه اقوام سركش پيشين به آن گرفتار شدند، و عذابهاى قيامت با ذكر خصوصيات و جزئيات آن . بخش سوم پس از مطرح كردن داستان موسى (عليه السلام ) و فرعون سخن را به مؤ من آل فرعون سوق مى دهد و بخش وسيعى از سوره را به شرح گفتگوهاى اين مرد هوشمند شجاع با فرعونيان اختصاص ‍ مى دهد. بخش چهارم باز مطلب را به صحنه هائى از قيامت مى كشاند تا دلهاى خفتگان را بيدار كند. در بخش پنجم مساءله توحيد و شرك را كه مهمترين مساءله زندگى انسان است به ميان آورده ، و قسمتى از نشانه هاى توحيد و دلائل بطلان شرك را مطرح مى كند. در بخش ششم كه آخرين بخش اين سوره است ضمن دعوت پيامبر به صبر و شكيبائى خلاصه اى از آنچه در بخشهاى ديگر اين سوره گذشت از مسائل مربوط به مبدء و معاد و عبرت گرفتن از سرنوشت پيشينيان و تهديد مشركان لجوج و ذكر گوشه اى از نعمتهاى الهى را بيان داشته و سوره را پايان مى دهد. گفتيم نامگذارى سوره به مؤ من بخاطر بخشى است كه درباره مؤ من آل فرعون بيان مى كند، همانطور كه نامگذارى آن به غافر بخاطر آغاز سومين آيه آن است . فضيلت تلاوت اين سوره در روايات اسلامى كه از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ائمه اهلبيت (عليهمالسلام ) نقل شده فضائل بسيارى براى همه سوره هاى حم عموما و سوره مؤ من خصوصا وارد شده است . در قسمت اول از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: الحواميم تاج القرآن : (( سوره هاى (هفتگانه ) حم تاج قرآن است )) !. (( ابن عباس )) نيز سخنى دارد كه احتمالا آن را از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يا على (عليه السلام ) شنيده ، مى گويد: لكل شى ء لباب و لباب القرآن الحواميم : (( هر چيزى مغزى دارد و مغز قرآن سوره هاى حاميم است )) . و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم :(( الحواميم ريحان القرآن ، فاحمدوا الله و اشكروه ، بحفظها و تلاوتها، و ان العبد ليقوم يقراالحواميم فيخرج من فيه اطيب من المسك الاذفر و العنبر و ان الله ليرحم تاليها و قارئها، و يرحم جيرانه و اصدقائه و معارفه و كل حميم او قريب له ، و انه فى القيامة يستغفر له العرش و الكرسى و ملائكة الله المقربون : (( سوره هاى حاميم گلهاى قرآن است ، خدا را سپاس گوئيد و با حفظ و تلاوت اين سوره ها او را شكر گذاريد، هر بنده اى كه از خواب برخيزد و سوره هاى حاميم بخواند از دهانش (در قيامت ) بوى عطر دل انگيزى بهتر از مشك و عنبر خارج مى شود، و خداوند خواننده اين سوره ها را رحمت مى كند و نيز همسايگان و دوستان و آشنايان و تمام ياران نزديك و دور او را مشمول رحمت خويش قرار مى دهد، و در قيامت عرش و كرسى و فرشتگان مقرب خدا براى او استغفار مى كنند. در حديث ديگرى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : الحواميم سبع و ابواب جهنم سبع ، تجى ء كل حاميم منها فتقف على باب من هذه الابواب تقول اللهم لا تدخل من هذا الباب من كان يومن بى و يقرانى سوره هاى حاميم هفت سوره اند و درهاى جهنم نيز هفت در است ، هر يك از حاميمها مى آيد و در مقابل يكى از اين درها مى ايستد و مى گويد خداوندا كسى را كه به من ايمان آورده و مرا خوانده از اين در وارد مكن ! (2). و در قسمت دوم در حديثى از پيامبر مى خوانيم : من قرء سوره حاميم المومن لم يبق تجى ء كل حاميم منها فتقف على باب من هذه الابواب تقول اللهم لا تدخل من هذا الباب من كان يومن بى و يقرانى روح نبى و لا صديق و لا مؤ من الا صلوا عليه و استغفروا له : (( هر كس سوره حاميم مؤ من را بخواند همه ارواح انبيا و صديقان و مؤ منان بر او درود مى فرستند و براى او استغفار مى كنند)) (3). روشن است اين فضائل بزرگ پيوندى با آن محتواى برجسته دارد، محتوائى كه هر گاه در زندگى انسان در بعد اعتقادى و عملى او پياده شود بدون شك مستحق اين فضائل عظيم است ، و اگر در اين روايات سخن از تلاوت به ميان آمده ، منظور تلاوتى است كه مقدمه اى براى ايمان و عمل باشد. تعبير پر معنى كه در يكى از روايات نبوى وارد شده و مى گويد هر كس ‍ (( حم )) را بخواند و به آن ايمان داشته باشد، شاهد گوياى اين گفتار است . تفسير: اوصافى اميد بخش ! در آغاز اين سوره نيز به (( حروف مقطعه )) برخورد مى كنيم كه در اينجا از نوع تازه اى از آن است : (( حاء)) و (( ميم )) . در زمينه تفسير اين حروف بحثهاى فراوانى در آغاز سوره هاى (( بقره )) (( آل عمران )) و (( اعراف )) و بعضى ديگر از سوره ها داشته ايم ، چيزى كه در اينجا بايد بر آن افزود اين است كه در بعضى از روايات ، و همچنين در بسيارى از كلمات مفسران دو حرف آغاز اين سوره به نامهاى خدا كه با اين دو حرف آغاز مى شود تفسير شده است ، چنانكه در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) به (( حميد)) و (( مجيد)) تفسير گرديده . بعضى نيز (( ح )) را به نامهائى مانند (( حميد)) و (( حليم )) و (( حنان )) و (( م )) به نامهائى مانند (( ملك )) و (( مالك )) و (( مجيد)) تفسير كرده اند. اين احتمال نيز وجود دارد كه (( ح )) اشاره به حاكميت و (( م )) اشاره به (( مالكيت )) خداوند بوده باشد. از ابن عباس نيز نقل شده كه (( حم )) از اسمهاى اعظم خدا است . روشن است كه اين تفسيرها با هم منافاتى ندارد و ممكن است همه در معنى آيه جمع باشد. در آيه بعد همانگونه كه روش قرآن است بعد از ذكر (( حروف مقطعة )) سخن از عظمت مقام قرآن به ميان مى آورد، اشاره به اينكه اين كتاب با اينهمه عظمت از حروف ساده الفبا تركيب يافته ، بنائى چنان عظيم از مصالحى چنين كوچك ، و اين خود دليل بر اعجاز آن است . مى فرمايد: (( اين كتابى است كه از سوى خداوند قادر دانا نازل شده است )) (تنزيل الكتاب من الله العزيز العليم ). عزت و قدرتش موجب شده كه احدى نتواند با آن برابرى كند، و علمش ‍ سبب گرديده كه محتواى آن در اعلى درجه كمال ، و فراگير همه نيازهاى انسانها در طريق تكامل باشد. آيه بعد خدا را به پنج وصف ديگر از صفات بزرگش كه بعضى اميد آفرين و بعضى خوف آفرين است توصيف كرده ، مى گويد: (( خداوندى كه گناهان را مى آمرزد (غافر الذنب ). (( توبه ها را مى پذيرد)) (قابل التوب ). (( مجازاتش شديد است )) (شديد العقاب ). (( نعمتش فراوان است )) (ذى الطول ). (( خداوندى كه معبودى جز او نيست )) (لا اله الا هو). (( و بازگشت همه شما به سوى او است )) (اليه المصير). آرى كسى كه واجد اين اوصاف است فقط او شايسته عبوديت است و مالك پاداش و كيفر. ﴿2 سوره مؤ من مقدمه سوره مؤ من در مكه نازل شده و داراى 85 آيه است جزء 24 قرآن مجيد شروع 4 ذى الحجه 1404 9/6/1363 محتواى سوره مؤ من سوره مؤ من نخستين سوره از (( حواميم )) است (حواميم هفت سوره از قرآن است كه با (( حم )) شروع مى شود و پشت سر هم قرار گرفته و همه از سوره هاى مكى است ). طبيعت اين سوره همانند ساير سوره هاى مكى بحث از مسائل مختلف اعتقادى و مبانى و اصول دين است ، چرا كه نياز مسلمانان در آن دوران بيش از همه تقويت پايه هاى عقيدتى بود. محتواى اين سوره مجموعه اى است از (( قهر)) و (( لطف )) ، (( انذار)) و (( بشارت )) مبارزه منطقى قاطع و كوبنده با جباران و مستكبران ، و لطف و مرحمت به مومنان حق طلب و حق جو. ويژگى اين سوره فرازى است از داستان موسى (عليه السلام ) و فرعون مربوط به (( مؤ من آل فرعون )) كه تنها در همين سوره مطرح شده و در جاى ديگر قرآن نيست ، داستان همان مرد با ايمان و بسيار هوشيار و مدبرى كه در زمره شخصيتهاى فرعونى بود، ولى در باطن به موسى (عليه السلام ) ايمان آورده ، و سنگر مطمئنى براى دفاع از موسى (عليه السلام ) و آئينش بود و بطورى كه خواهيم ديد در آن لحظاتى كه موسى (عليه السلام ) در خطر مرگ قرار گرفت او با روشى بسيار زيركانه و ظريف به يارى او شتافت و او را از مرگ نجات داد!. نامگذارى اين سوره به سوره (( مؤ من )) نيز به خاطر همين است كه شرح مجاهدتهاى او، بيش از (( 20 آيه )) از اين سوره ، يعنى حدود يك چهارم از مجموع آيات اين سوره را فرا گرفته است . به نظر مى رسد بيان حال مؤ من آل فرعون در اين سوره يك برنامه آموزشى حساب شده براى گروهى از مسلمانان مكه بوده است كه در عين ايمان آوردن به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) روابط دوستانه خود را ظاهرا با دشمنان سرسخت و لجوج حفظ مى كردند تا سنگرى باشند براى روز خطر، و مى گويند ابوطالب عموى پيامبر در همين زمره بود، چنانكه در روايات اسلامى همين معنى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) روايت شده است . به هر حال محتواى اين سوره را مى توان در شش بخش خلاصه كرد: بخش اول كه آغاز سوره را تشكيل مى دهد توجهى است به خداوند و قسمتى از اسماء حسناى او، مخصوصا آنچه خوف و رجاء را در دلها برمى انگيزد مانند غافر الذنب و شديد العقاب . بخش دوم تهديدهائى است نسبت به كافران جبار پيرامون عذابهاى اين جهان همانند آنچه اقوام سركش پيشين به آن گرفتار شدند، و عذابهاى قيامت با ذكر خصوصيات و جزئيات آن . بخش سوم پس از مطرح كردن داستان موسى (عليه السلام ) و فرعون سخن را به مؤ من آل فرعون سوق مى دهد و بخش وسيعى از سوره را به شرح گفتگوهاى اين مرد هوشمند شجاع با فرعونيان اختصاص ‍ مى دهد. بخش چهارم باز مطلب را به صحنه هائى از قيامت مى كشاند تا دلهاى خفتگان را بيدار كند. در بخش پنجم مساءله توحيد و شرك را كه مهمترين مساءله زندگى انسان است به ميان آورده ، و قسمتى از نشانه هاى توحيد و دلائل بطلان شرك را مطرح مى كند. در بخش ششم كه آخرين بخش اين سوره است ضمن دعوت پيامبر به صبر و شكيبائى خلاصه اى از آنچه در بخشهاى ديگر اين سوره گذشت از مسائل مربوط به مبدء و معاد و عبرت گرفتن از سرنوشت پيشينيان و تهديد مشركان لجوج و ذكر گوشه اى از نعمتهاى الهى را بيان داشته و سوره را پايان مى دهد. گفتيم نامگذارى سوره به مؤ من بخاطر بخشى است كه درباره مؤ من آل فرعون بيان مى كند، همانطور كه نامگذارى آن به غافر بخاطر آغاز سومين آيه آن است . فضيلت تلاوت اين سوره در روايات اسلامى كه از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ائمه اهلبيت (عليهمالسلام ) نقل شده فضائل بسيارى براى همه سوره هاى حم عموما و سوره مؤ من خصوصا وارد شده است . در قسمت اول از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: الحواميم تاج القرآن : (( سوره هاى (هفتگانه ) حم تاج قرآن است )) !. (( ابن عباس )) نيز سخنى دارد كه احتمالا آن را از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يا على (عليه السلام ) شنيده ، مى گويد: لكل شى ء لباب و لباب القرآن الحواميم : (( هر چيزى مغزى دارد و مغز قرآن سوره هاى حاميم است )) . و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم :(( الحواميم ريحان القرآن ، فاحمدوا الله و اشكروه ، بحفظها و تلاوتها، و ان العبد ليقوم يقراالحواميم فيخرج من فيه اطيب من المسك الاذفر و العنبر و ان الله ليرحم تاليها و قارئها، و يرحم جيرانه و اصدقائه و معارفه و كل حميم او قريب له ، و انه فى القيامة يستغفر له العرش و الكرسى و ملائكة الله المقربون : (( سوره هاى حاميم گلهاى قرآن است ، خدا را سپاس گوئيد و با حفظ و تلاوت اين سوره ها او را شكر گذاريد، هر بنده اى كه از خواب برخيزد و سوره هاى حاميم بخواند از دهانش (در قيامت ) بوى عطر دل انگيزى بهتر از مشك و عنبر خارج مى شود، و خداوند خواننده اين سوره ها را رحمت مى كند و نيز همسايگان و دوستان و آشنايان و تمام ياران نزديك و دور او را مشمول رحمت خويش قرار مى دهد، و در قيامت عرش و كرسى و فرشتگان مقرب خدا براى او استغفار مى كنند. در حديث ديگرى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : الحواميم سبع و ابواب جهنم سبع ، تجى ء كل حاميم منها فتقف على باب من هذه الابواب تقول اللهم لا تدخل من هذا الباب من كان يومن بى و يقرانى سوره هاى حاميم هفت سوره اند و درهاى جهنم نيز هفت در است ، هر يك از حاميمها مى آيد و در مقابل يكى از اين درها مى ايستد و مى گويد خداوندا كسى را كه به من ايمان آورده و مرا خوانده از اين در وارد مكن ! (2). و در قسمت دوم در حديثى از پيامبر مى خوانيم : من قرء سوره حاميم المومن لم يبق تجى ء كل حاميم منها فتقف على باب من هذه الابواب تقول اللهم لا تدخل من هذا الباب من كان يومن بى و يقرانى روح نبى و لا صديق و لا مؤ من الا صلوا عليه و استغفروا له : (( هر كس سوره حاميم مؤ من را بخواند همه ارواح انبيا و صديقان و مؤ منان بر او درود مى فرستند و براى او استغفار مى كنند)) (3). روشن است اين فضائل بزرگ پيوندى با آن محتواى برجسته دارد، محتوائى كه هر گاه در زندگى انسان در بعد اعتقادى و عملى او پياده شود بدون شك مستحق اين فضائل عظيم است ، و اگر در اين روايات سخن از تلاوت به ميان آمده ، منظور تلاوتى است كه مقدمه اى براى ايمان و عمل باشد. تعبير پر معنى كه در يكى از روايات نبوى وارد شده و مى گويد هر كس ‍ (( حم )) را بخواند و به آن ايمان داشته باشد، شاهد گوياى اين گفتار است . تفسير: اوصافى اميد بخش ! در آغاز اين سوره نيز به (( حروف مقطعه )) برخورد مى كنيم كه در اينجا از نوع تازه اى از آن است : (( حاء)) و (( ميم )) . در زمينه تفسير اين حروف بحثهاى فراوانى در آغاز سوره هاى (( بقره )) (( آل عمران )) و (( اعراف )) و بعضى ديگر از سوره ها داشته ايم ، چيزى كه در اينجا بايد بر آن افزود اين است كه در بعضى از روايات ، و همچنين در بسيارى از كلمات مفسران دو حرف آغاز اين سوره به نامهاى خدا كه با اين دو حرف آغاز مى شود تفسير شده است ، چنانكه در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) به (( حميد)) و (( مجيد)) تفسير گرديده . بعضى نيز (( ح )) را به نامهائى مانند (( حميد)) و (( حليم )) و (( حنان )) و (( م )) به نامهائى مانند (( ملك )) و (( مالك )) و (( مجيد)) تفسير كرده اند. اين احتمال نيز وجود دارد كه (( ح )) اشاره به حاكميت و (( م )) اشاره به (( مالكيت )) خداوند بوده باشد. از ابن عباس نيز نقل شده كه (( حم )) از اسمهاى اعظم خدا است . روشن است كه اين تفسيرها با هم منافاتى ندارد و ممكن است همه در معنى آيه جمع باشد. در آيه بعد همانگونه كه روش قرآن است بعد از ذكر (( حروف مقطعة )) سخن از عظمت مقام قرآن به ميان مى آورد، اشاره به اينكه اين كتاب با اينهمه عظمت از حروف ساده الفبا تركيب يافته ، بنائى چنان عظيم از مصالحى چنين كوچك ، و اين خود دليل بر اعجاز آن است . مى فرمايد: (( اين كتابى است كه از سوى خداوند قادر دانا نازل شده است )) (تنزيل الكتاب من الله العزيز العليم ). عزت و قدرتش موجب شده كه احدى نتواند با آن برابرى كند، و علمش ‍ سبب گرديده كه محتواى آن در اعلى درجه كمال ، و فراگير همه نيازهاى انسانها در طريق تكامل باشد. آيه بعد خدا را به پنج وصف ديگر از صفات بزرگش كه بعضى اميد آفرين و بعضى خوف آفرين است توصيف كرده ، مى گويد: (( خداوندى كه گناهان را مى آمرزد (غافر الذنب ). (( توبه ها را مى پذيرد)) (قابل التوب ). (( مجازاتش شديد است )) (شديد العقاب ). (( نعمتش فراوان است )) (ذى الطول ). (( خداوندى كه معبودى جز او نيست )) (لا اله الا هو). (( و بازگشت همه شما به سوى او است )) (اليه المصير). آرى كسى كه واجد اين اوصاف است فقط او شايسته عبوديت است و مالك پاداش و كيفر. ﴿3 فرمان قطعى پروردگار! بعد از ذكر نزول قرآن از سوى خداوند و توصيف او به صفاتى كه انگيزه خوف و رجاء است سخن از گروهى به ميان مى آورد كه در برابر اين آيات الهى به مجادله و پرخاشگرى برمى خيزند، و سرنوشت اين گروه را ضمن جمله هائى كوتاه و كوبنده روشن مى سازد، مى فرمايد: (( تنها كسانى در آيات الهى مجادله مى كنند كه از روى عناد و لجاج كافر شده اند)) (ما يجادل فى آيات الله الا الذين كفروا). درست است كه اين گروه احيانا نيرو و جمعيت و قدرتى دارند، ولى مبادا رفت و آمدهاى آنها در شهرهاى مختلف و قدرتنمائيهايشان تو را بفريبد! (فلا يغررك تقلبهم فى البلاد). چند روزى كر و فر و هياهوئى دارند، اما به زودى چون حبابهاى روى آب محو و نابود مى گردند و يا همچون خاكسترى در برابر تند باد متلاشى مى شوند. (( يجادل )) از ماده (( جدل )) در اصل به معنى تابيدن طناب و محكم كردن آن است ، سپس در مورد ساختمانها و زره ، و مانند آن به كار رفته و به همين جهت به عمل كسانى كه در مقابل هم مى ايستند و مناظره مى كنند و هر كدام مى خواهد پايه هاى سخن خود را محكم كرده ، بر ديگرى غلبه نمايد مجادله گفته مى شود. ولى بايد توجه داشت كه مجادله از نظر محتواى لغت عرب هميشه مذموم نيست (هر چند در فارسى روزمره به ما اين معنى را مى بخشد) بلكه اگر در مسير حق و متكى به منطق و براى تبيين واقعيتها و ارشاد افراد بى خبر بوده باشد ممدوح است ، و اگر متكى به دلائل واهى ، و ناشى از تعصب و جهل و غرور، و به منظور اغفال اين و آن صورت گيرد مذموم است ، و اتفاقا در قرآن مجيد در هر دو مورد به كار رفته است . در يكجا مى خوانيم : و جادلهم بالتى هى احسن : (( با آنها به روشى كه پسنديده تر است بحث و مجادله كن )) (نحل - 125). ولى در موارد ديگرى مانند آيه فوق و آيه بعد از آن به معنى مجادله مذموم آمده است . در زمينه (( جدال و مجادله )) بحثى داريم كه در نكات مى خوانيد. (( تقلب )) از ماده (( قلب )) به معنى دگرگون كردن است ، و (( تقلب )) در اينجا به معنى تصرف و سلطه بر مناطق و بلاد مختلف و حكومت و سيطره بر آنها، و به معنى رفت و آمد در آنها مى باشد. هدف آيه فوق اين است كه به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان آغاز اسلام كه غالبا از قشر محروم بودند گوشزد كند مبادا امكانات مالى ، و قدرت سياسى و اجتماعى كافران جبار را دليلى بر حقانيت ، و يا قدرت واقعى آنها بدانند، دنيا اينگونه اشخاص را زياد به خاطر دارد، و تاريخ نشان مى دهد كه تا چه اندازه در برابر مجازاتهاى الهى ضعيف و ناتوان بودند، همانند برگهاى پژمرده پائيزى در برابر تند باد خزان . همانگونه كه امروز هم كفار مستكبر و ظالم براى اظهار وجود، يا مرعوب ساختن مستضعفان و محرومان جهان دست به يك سلسله تلاشها و تبليغات و كنفراسها و ديد و بازديدهاى سياسى و مانورهاى نظامى و عقد قراردادها و پيمانها، با هم مسلكانشان ، مى زنند، تا جو مساعدى براى پيشبرد اهداف شوم خود فراهم سازند، اما مؤ منان بايد بيدار باشند و فريب اين صحنه سازيهاى كهنه را نخورند، و هرگز مرعوب و مفتون نشوند. لذا در آيه بعد سرنوشت بعضى از اقوام گمراه و سركش پيشين را در عباراتى كوتاه و كوبنده به اينگونه بيان مى كند: (( پيش از آنها قوم نوح و اقوامى كه بعد از آنها آمدند پيامبرشان را تكذيب كردند)) (كذبت قبلهم قوم نوح و الاحزاب من بعدهم ). منظور از (( احزاب )) ، قوم عاد، ثمود، حزب فرعونيان و ژ و مانند آنها است كه در آيه 12 و 13 سوره ص به عنوان (( احزاب )) به آنها اشاره شده ، آنجا كه مى گويد: كذبت قبلهم قوم نوح و عاد و فرعون ذو الاوتاد و ثمود و قوم لوط و اصحاب الايكه اولئك الاحزاب : آرى آنها احزابى بودند كه دست به دست هم دادند و به تكذيب پيامبران الهى كه دعوتشان با منافع نامشروع و هوا و هوسهاى آنها هماهنگ نبود برخاستند. سپس مى افزايد به اين مقدار نيز قناعت نكردند، بلكه (( هر امتى از آنان توطئه اى چيدند كه پيامبرشان را بگيرند و آزار دهند و به زندان بيفكنند و يا به قتل برسانند)) (و همت كل امة برسولهم لياخذوه ). باز به اينهم اكتفا نكردند (( و براى محو و نابودى حق به سخنان باطل دست زدند و براى گمراه ساختن مردم اصرار ورزيدند)) (و جادلوا بالباطل ليدحضوا به الحق ). <11> اما اين امور براى هميشه ادامه نيافت و به موقع (( من آنها را گرفتم ، و سخت مجازات كردم ، ببين عذاب الهى چگونه بود)) ؟! (فاخذتهم فكيف كان عقاب ). ويرانه هاى شهرهاى آنها در مسير مسافرتهاى شما به چشم مى خورد، و سرنوشت شوم و عاقبت سياه و تاريكشان بر صفحات تاريخ و سينه هاى صاحبدلان ثبت است ، بنگريد و عبرت گيريد. اين كفار سركش مكه و مشركان ظالم عرب نيز سرانجامى بهتر از آنها نخواهند داشت ، مگر اينكه به خود آيند و در كار خويش تجديد نظر كنند. آيه فوق برنامه احزاب طغيانگر را در سه قسمت خلاصه مى كند: (( تكذيب و انكار)) و (( توطئه براى نابود كردن مردان حق )) و (( تبليغات مستمر براى گمراه ساختن توده هاى مردم )) . مشركان عرب نيز تمام اين برنامه ها را در برابر پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تكرار كردند، بنابراين چه جاى تعجب كه قرآن آنها را به همان سرنوشت اقوام پيشين تهديد كند. آخرين آيه مورد بحث علاوه بر مجازات دنيوى ، به مجازات آنها در سراى ديگر اشاره كرده مى گويد: (( اينگونه فرمان پروردگارت در مورد كسانى كه كافر شدند مسلم شده كه آنها اهل آتشند)) (كذلك حقت كلمة ربك على الذين كفروا انهم اصحاب النار). ظاهر معنى آيه وسيع و گسترده است و كافران لجوج را از همه اقوام شامل مى شود، و مخصوص كفار مكه - آنچنانكه بعضى از مفسران پنداشته اند - نيست . بديهى است مسلم شدن فرمان پروردگار درباره اين قوم به دنبال گناهان مستمر و اعمال خلافى است كه با اراده خود انجام دادند، و عجب اينكه بعضى از مفسران - همانند فخر رازى - پنداشته اند كه اين آيه از دلائل وجود سرنوشت جبرى و الزامى براى اقوام مختلف و سلب اراده و اختيار از آنها است ، در حالى كه اگر تعصبهاى فرقهاى اجازه مى داد با كمى دقت در خود اين آيات مطلب بر آنها روشن مى شد كه اين سرنوشت شوم را خداوند وقتى براى آنها مقرر مى دارد كه راههاى ظلم و جنايت را با پاى خود پيمودند. ﴿4 فرمان قطعى پروردگار! بعد از ذكر نزول قرآن از سوى خداوند و توصيف او به صفاتى كه انگيزه خوف و رجاء است سخن از گروهى به ميان مى آورد كه در برابر اين آيات الهى به مجادله و پرخاشگرى برمى خيزند، و سرنوشت اين گروه را ضمن جمله هائى كوتاه و كوبنده روشن مى سازد، مى فرمايد: (( تنها كسانى در آيات الهى مجادله مى كنند كه از روى عناد و لجاج كافر شده اند)) (ما يجادل فى آيات الله الا الذين كفروا). درست است كه اين گروه احيانا نيرو و جمعيت و قدرتى دارند، ولى مبادا رفت و آمدهاى آنها در شهرهاى مختلف و قدرتنمائيهايشان تو را بفريبد! (فلا يغررك تقلبهم فى البلاد). چند روزى كر و فر و هياهوئى دارند، اما به زودى چون حبابهاى روى آب محو و نابود مى گردند و يا همچون خاكسترى در برابر تند باد متلاشى مى شوند. (( يجادل )) از ماده (( جدل )) در اصل به معنى تابيدن طناب و محكم كردن آن است ، سپس در مورد ساختمانها و زره ، و مانند آن به كار رفته و به همين جهت به عمل كسانى كه در مقابل هم مى ايستند و مناظره مى كنند و هر كدام مى خواهد پايه هاى سخن خود را محكم كرده ، بر ديگرى غلبه نمايد مجادله گفته مى شود. ولى بايد توجه داشت كه مجادله از نظر محتواى لغت عرب هميشه مذموم نيست (هر چند در فارسى روزمره به ما اين معنى را مى بخشد) بلكه اگر در مسير حق و متكى به منطق و براى تبيين واقعيتها و ارشاد افراد بى خبر بوده باشد ممدوح است ، و اگر متكى به دلائل واهى ، و ناشى از تعصب و جهل و غرور، و به منظور اغفال اين و آن صورت گيرد مذموم است ، و اتفاقا در قرآن مجيد در هر دو مورد به كار رفته است . در يكجا مى خوانيم : و جادلهم بالتى هى احسن : (( با آنها به روشى كه پسنديده تر است بحث و مجادله كن )) (نحل - 125). ولى در موارد ديگرى مانند آيه فوق و آيه بعد از آن به معنى مجادله مذموم آمده است . در زمينه (( جدال و مجادله )) بحثى داريم كه در نكات مى خوانيد. (( تقلب )) از ماده (( قلب )) به معنى دگرگون كردن است ، و (( تقلب )) در اينجا به معنى تصرف و سلطه بر مناطق و بلاد مختلف و حكومت و سيطره بر آنها، و به معنى رفت و آمد در آنها مى باشد. هدف آيه فوق اين است كه به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان آغاز اسلام كه غالبا از قشر محروم بودند گوشزد كند مبادا امكانات مالى ، و قدرت سياسى و اجتماعى كافران جبار را دليلى بر حقانيت ، و يا قدرت واقعى آنها بدانند، دنيا اينگونه اشخاص را زياد به خاطر دارد، و تاريخ نشان مى دهد كه تا چه اندازه در برابر مجازاتهاى الهى ضعيف و ناتوان بودند، همانند برگهاى پژمرده پائيزى در برابر تند باد خزان . همانگونه كه امروز هم كفار مستكبر و ظالم براى اظهار وجود، يا مرعوب ساختن مستضعفان و محرومان جهان دست به يك سلسله تلاشها و تبليغات و كنفراسها و ديد و بازديدهاى سياسى و مانورهاى نظامى و عقد قراردادها و پيمانها، با هم مسلكانشان ، مى زنند، تا جو مساعدى براى پيشبرد اهداف شوم خود فراهم سازند، اما مؤ منان بايد بيدار باشند و فريب اين صحنه سازيهاى كهنه را نخورند، و هرگز مرعوب و مفتون نشوند. لذا در آيه بعد سرنوشت بعضى از اقوام گمراه و سركش پيشين را در عباراتى كوتاه و كوبنده به اينگونه بيان مى كند: (( پيش از آنها قوم نوح و اقوامى كه بعد از آنها آمدند پيامبرشان را تكذيب كردند)) (كذبت قبلهم قوم نوح و الاحزاب من بعدهم ). منظور از (( احزاب )) ، قوم عاد، ثمود، حزب فرعونيان و ژ و مانند آنها است كه در آيه 12 و 13 سوره ص به عنوان (( احزاب )) به آنها اشاره شده ، آنجا كه مى گويد: كذبت قبلهم قوم نوح و عاد و فرعون ذو الاوتاد و ثمود و قوم لوط و اصحاب الايكه اولئك الاحزاب : آرى آنها احزابى بودند كه دست به دست هم دادند و به تكذيب پيامبران الهى كه دعوتشان با منافع نامشروع و هوا و هوسهاى آنها هماهنگ نبود برخاستند. سپس مى افزايد به اين مقدار نيز قناعت نكردند، بلكه (( هر امتى از آنان توطئه اى چيدند كه پيامبرشان را بگيرند و آزار دهند و به زندان بيفكنند و يا به قتل برسانند)) (و همت كل امة برسولهم لياخذوه ). باز به اينهم اكتفا نكردند (( و براى محو و نابودى حق به سخنان باطل دست زدند و براى گمراه ساختن مردم اصرار ورزيدند)) (و جادلوا بالباطل ليدحضوا به الحق ). اما اين امور براى هميشه ادامه نيافت و به موقع (( من آنها را گرفتم ، و سخت مجازات كردم ، ببين عذاب الهى چگونه بود)) ؟! (فاخذتهم فكيف كان عقاب ). ويرانه هاى شهرهاى آنها در مسير مسافرتهاى شما به چشم مى خورد، و سرنوشت شوم و عاقبت سياه و تاريكشان بر صفحات تاريخ و سينه هاى صاحبدلان ثبت است ، بنگريد و عبرت گيريد. اين كفار سركش مكه و مشركان ظالم عرب نيز سرانجامى بهتر از آنها نخواهند داشت ، مگر اينكه به خود آيند و در كار خويش تجديد نظر كنند. آيه فوق برنامه احزاب طغيانگر را در سه قسمت خلاصه مى كند: (( تكذيب و انكار)) و (( توطئه براى نابود كردن مردان حق )) و (( تبليغات مستمر براى گمراه ساختن توده هاى مردم )) . مشركان عرب نيز تمام اين برنامه ها را در برابر پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تكرار كردند، بنابراين چه جاى تعجب كه قرآن آنها را به همان سرنوشت اقوام پيشين تهديد كند. آخرين آيه مورد بحث علاوه بر مجازات دنيوى ، به مجازات آنها در سراى ديگر اشاره كرده مى گويد: (( اينگونه فرمان پروردگارت در مورد كسانى كه كافر شدند مسلم شده كه آنها اهل آتشند)) (كذلك حقت كلمة ربك على الذين كفروا انهم اصحاب النار). ظاهر معنى آيه وسيع و گسترده است و كافران لجوج را از همه اقوام شامل مى شود، و مخصوص كفار مكه - آنچنانكه بعضى از مفسران پنداشته اند - نيست . بديهى است مسلم شدن فرمان پروردگار درباره اين قوم به دنبال گناهان مستمر و اعمال خلافى است كه با اراده خود انجام دادند، و عجب اينكه بعضى از مفسران - همانند فخر رازى - پنداشته اند كه اين آيه از دلائل وجود سرنوشت جبرى و الزامى براى اقوام مختلف و سلب اراده و اختيار از آنها است ، در حالى كه اگر تعصبهاى فرقهاى اجازه مى داد با كمى دقت در خود اين آيات مطلب بر آنها روشن مى شد كه اين سرنوشت شوم را خداوند وقتى براى آنها مقرر مى دارد كه راههاى ظلم و جنايت را با پاى خود پيمودند. ﴿5 فرمان قطعى پروردگار! بعد از ذكر نزول قرآن از سوى خداوند و توصيف او به صفاتى كه انگيزه خوف و رجاء است سخن از گروهى به ميان مى آورد كه در برابر اين آيات الهى به مجادله و پرخاشگرى برمى خيزند، و سرنوشت اين گروه را ضمن جمله هائى كوتاه و كوبنده روشن مى سازد، مى فرمايد: (( تنها كسانى در آيات الهى مجادله مى كنند كه از روى عناد و لجاج كافر شده اند)) (ما يجادل فى آيات الله الا الذين كفروا). درست است كه اين گروه احيانا نيرو و جمعيت و قدرتى دارند، ولى مبادا رفت و آمدهاى آنها در شهرهاى مختلف و قدرتنمائيهايشان تو را بفريبد! (فلا يغررك تقلبهم فى البلاد). چند روزى كر و فر و هياهوئى دارند، اما به زودى چون حبابهاى روى آب محو و نابود مى گردند و يا همچون خاكسترى در برابر تند باد متلاشى مى شوند. (( يجادل )) از ماده (( جدل )) در اصل به معنى تابيدن طناب و محكم كردن آن است ، سپس در مورد ساختمانها و زره ، و مانند آن به كار رفته و به همين جهت به عمل كسانى كه در مقابل هم مى ايستند و مناظره مى كنند و هر كدام مى خواهد پايه هاى سخن خود را محكم كرده ، بر ديگرى غلبه نمايد مجادله گفته مى شود. ولى بايد توجه داشت كه مجادله از نظر محتواى لغت عرب هميشه مذموم نيست (هر چند در فارسى روزمره به ما اين معنى را مى بخشد) بلكه اگر در مسير حق و متكى به منطق و براى تبيين واقعيتها و ارشاد افراد بى خبر بوده باشد ممدوح است ، و اگر متكى به دلائل واهى ، و ناشى از تعصب و جهل و غرور، و به منظور اغفال اين و آن صورت گيرد مذموم است ، و اتفاقا در قرآن مجيد در هر دو مورد به كار رفته است . در يكجا مى خوانيم : و جادلهم بالتى هى احسن : (( با آنها به روشى كه پسنديده تر است بحث و مجادله كن )) (نحل - 125). ولى در موارد ديگرى مانند آيه فوق و آيه بعد از آن به معنى مجادله مذموم آمده است . در زمينه (( جدال و مجادله )) بحثى داريم كه در نكات مى خوانيد. (( تقلب )) از ماده (( قلب )) به معنى دگرگون كردن است ، و (( تقلب )) در اينجا به معنى تصرف و سلطه بر مناطق و بلاد مختلف و حكومت و سيطره بر آنها، و به معنى رفت و آمد در آنها مى باشد. هدف آيه فوق اين است كه به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان آغاز اسلام كه غالبا از قشر محروم بودند گوشزد كند مبادا امكانات مالى ، و قدرت سياسى و اجتماعى كافران جبار را دليلى بر حقانيت ، و يا قدرت واقعى آنها بدانند، دنيا اينگونه اشخاص را زياد به خاطر دارد، و تاريخ نشان مى دهد كه تا چه اندازه در برابر مجازاتهاى الهى ضعيف و ناتوان بودند، همانند برگهاى پژمرده پائيزى در برابر تند باد خزان . همانگونه كه امروز هم كفار مستكبر و ظالم براى اظهار وجود، يا مرعوب ساختن مستضعفان و محرومان جهان دست به يك سلسله تلاشها و تبليغات و كنفراسها و ديد و بازديدهاى سياسى و مانورهاى نظامى و عقد قراردادها و پيمانها، با هم مسلكانشان ، مى زنند، تا جو مساعدى براى پيشبرد اهداف شوم خود فراهم سازند، اما مؤ منان بايد بيدار باشند و فريب اين صحنه سازيهاى كهنه را نخورند، و هرگز مرعوب و مفتون نشوند. لذا در آيه بعد سرنوشت بعضى از اقوام گمراه و سركش پيشين را در عباراتى كوتاه و كوبنده به اينگونه بيان مى كند: (( پيش از آنها قوم نوح و اقوامى كه بعد از آنها آمدند پيامبرشان را تكذيب كردند)) (كذبت قبلهم قوم نوح و الاحزاب من بعدهم ). منظور از (( احزاب )) ، قوم عاد، ثمود، حزب فرعونيان و ژ و مانند آنها است كه در آيه 12 و 13 سوره ص به عنوان (( احزاب )) به آنها اشاره شده ، آنجا كه مى گويد: كذبت قبلهم قوم نوح و عاد و فرعون ذو الاوتاد و ثمود و قوم لوط و اصحاب الايكه اولئك الاحزاب : آرى آنها احزابى بودند كه دست به دست هم دادند و به تكذيب پيامبران الهى كه دعوتشان با منافع نامشروع و هوا و هوسهاى آنها هماهنگ نبود برخاستند. سپس مى افزايد به اين مقدار نيز قناعت نكردند، بلكه (( هر امتى از آنان توطئه اى چيدند كه پيامبرشان را بگيرند و آزار دهند و به زندان بيفكنند و يا به قتل برسانند)) (و همت كل امة برسولهم لياخذوه ). باز به اينهم اكتفا نكردند (( و براى محو و نابودى حق به سخنان باطل دست زدند و براى گمراه ساختن مردم اصرار ورزيدند)) (و جادلوا بالباطل ليدحضوا به الحق ). اما اين امور براى هميشه ادامه نيافت و به موقع (( من آنها را گرفتم ، و سخت مجازات كردم ، ببين عذاب الهى چگونه بود)) ؟! (فاخذتهم فكيف كان عقاب ). ويرانه هاى شهرهاى آنها در مسير مسافرتهاى شما به چشم مى خورد، و سرنوشت شوم و عاقبت سياه و تاريكشان بر صفحات تاريخ و سينه هاى صاحبدلان ثبت است ، بنگريد و عبرت گيريد. اين كفار سركش مكه و مشركان ظالم عرب نيز سرانجامى بهتر از آنها نخواهند داشت ، مگر اينكه به خود آيند و در كار خويش تجديد نظر كنند. آيه فوق برنامه احزاب طغيانگر را در سه قسمت خلاصه مى كند: (( تكذيب و انكار)) و (( توطئه براى نابود كردن مردان حق )) و (( تبليغات مستمر براى گمراه ساختن توده هاى مردم )) . مشركان عرب نيز تمام اين برنامه ها را در برابر پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تكرار كردند، بنابراين چه جاى تعجب كه قرآن آنها را به همان سرنوشت اقوام پيشين تهديد كند. آخرين آيه مورد بحث علاوه بر مجازات دنيوى ، به مجازات آنها در سراى ديگر اشاره كرده مى گويد: (( اينگونه فرمان پروردگارت در مورد كسانى كه كافر شدند مسلم شده كه آنها اهل آتشند)) (كذلك حقت كلمة ربك على الذين كفروا انهم اصحاب النار). ظاهر معنى آيه وسيع و گسترده است و كافران لجوج را از همه اقوام شامل مى شود، و مخصوص كفار مكه - آنچنانكه بعضى از مفسران پنداشته اند - نيست . بديهى است مسلم شدن فرمان پروردگار درباره اين قوم به دنبال گناهان مستمر و اعمال خلافى است كه با اراده خود انجام دادند، و عجب اينكه بعضى از مفسران - همانند فخر رازى - پنداشته اند كه اين آيه از دلائل وجود سرنوشت جبرى و الزامى براى اقوام مختلف و سلب اراده و اختيار از آنها است ، در حالى كه اگر تعصبهاى فرقهاى اجازه مى داد با كمى دقت در خود اين آيات مطلب بر آنها روشن مى شد كه اين سرنوشت شوم را خداوند وقتى براى آنها مقرر مى دارد كه راههاى ظلم و جنايت را با پاى خود پيمودند. ﴿6 حاملان عرش الهى پيوسته به اهل ايمان دعا مى كنند لحن آيات پيشين نشان مى داد كه اين آيات هنگامى نازل شده كه مسلمانان در اقليت و محروميت بودند، و دشمنان در اوج قدرت و داراى سلطه و امكانات فراوان . و به دنبال آن آيات مورد بحث در حقيقت براى اين نازل شده كه به مؤ منان راستين بشارت دهد كه شما هرگز تنها نيستيد، هرگز احساس ‍ غربت نكنيد، حاملان عرش الهى و مقربترين و بزرگترين فرشتگان او با شما همصدا و دوستدار و طرفداران شما هستند، آنها پيوسته براى شما دعا مى كنند و پيروزيتان را در اين عالم و عالم ديگر از خدا مى طلبند، و اين بزرگترين وسيله دلگرمى است براى مؤ منان امروز و آن روز و فردا. مى فرمايد: (( فرشتگانى كه حاملان عرشند و فرشتگانى كه در گرداگرد عرش پروردگار قرار دارند تسبيح و حمد خدا مى گويند، به او ايمان دارند و براى مؤ منان استغفار مى كنند (الذين يحملون العرش و من حوله يسبحون بحمد ربهم و يؤ منون به و يستغفرون للذين آمنوا). گفتار آنها اين است كه مى گويند: پروردگارا رحمت و علم تو همه چيز را فرا گرفته (تو از گناهان بندگانت با خبرى و نسبت به آنها رحيمى ) خداوندا! آنها را كه توبه كرده اند و از راه تو مى روند ببخش و بيامرز و آنها را از عذاب دوزخ نگاه دار (ربنا وسعت كل شى ء رحمة و علما فاغفر للذين تابوا و اتبعوا سبيلك و قهم عذاب الجحيم ). اين سخن از يكسو به مؤ منان مى گويد تنها شما نيستيد كه عبادت خداوند مى كنيد، و تسبيح و حمد او را مى گوئيد، قبل از شما مقربترين فرشتگان خداوند و حاملان و طواف كنندگان عرش خدا حمد و تسبيحش ‍ مى گويند. از سوى ديگر به كفار هشدار مى دهد كه ايمان آوردن يا نياوردن شما مهم نيست ، خدا نيازى به ايمان كسى ندارد آنقدر فرشتگان او حمد و تسبيحش مى گويند كه به تصور نمى گنجد، تازه به حمد و تسبيح آنها نيز احتياجى ندارد. و از سوى سوم به مؤ منان آگاهى مى دهد كه شما در اين جهان تنها نيستيد - هر چند در محيط زندگى خود در اقليت باشيد - نيرومندترين قدرتهاى غيبى عالم و حاملان عرش پروردگار پشتيبان شما و دعاگوى شما هستند، پيوسته از خداوند بزرگ مى خواهند شما را مشمول عفو و رحمت گسترده اش قرار دهد، از خطاهايتان در گذرد، و از عذاب دوزخ نگاهتان دارد. باز در اين آيه به موضوع عرش برخورد مى كنيم كه از حاملان و فرشتگانى كه آن را احاطه كرده اند نيز سخن به ميان آمده ، گرچه در تفسير سوره هاى مختلف تاكنون در اين باره سخن گفته ايم <19> ولى باز شرحى در اين زمينه در نكات خواهيم داشت . در آيه بعد در ادامه دعاهاى حاملان عرش درباره مؤ منان مى افزايد: (( پروردگارا! آنها را در باغهاى جاويدان بهشت كه به آنها وعده فرموده اى داخل كن )) (ربنا و ادخلهم جنات عدن التى وعدتهم ). و همچنين صالحان از پدران و همسران و فرزندان آنها را (و من صلح من آبائهم و ازواجهم و ذرياتهم ). <20> چرا كه تو بر هر چيز توانائى و نسبت به همه چيز دانائى (انك انت العزيز الحكيم ). اين آيه كه با (( ربنا)) شروع شده تقاضاى ملتمسانه حاملان عرش و فرشتگان مقرب خدا است كه براى جلب لطف او بار ديگر روى مقام ربوبيتش تكيه مى كنند، و نه تنها نجات از دوزخ را براى مؤ منان خواهانند، بلكه ورود در باغهاى جاويدان بهشت را نيز براى آنها مى خواهند، نه تنها براى خودشان بلكه براى پدران و همسران و فرزندانشان كه در خط مكتب آنها بوده اند نيز تقاضا مى كنند، و از صفات عزت و قدرت او يارى مى طلبند. وعده الهى كه در اين آيات به آن اشاره شده همان وعده اى است كه بارها خداوند به وسيله پيامبران به مردم داده است . تقسيم مؤ منان به دو گروه بيانگر اين واقعيت است كه گروهى در رديف اول قرار دارند، و در پيروى اوامر خداوند كاملا كوشا هستند، اما گروه ديگرى در اين حد نيستند اما به خاطر پيروى نسبى از گروه اول و انتسابشان به آنها نيز مشمول دعاى فرشتگانند. سپس آنها در چهارمين دعايشان در حق مؤ منان چنين مى گويند: (( آنها را از بديها نگاهدار كه هر كس را در آن روز از بديها نگاهدارى مشمول رحمتت ساخته اى )) (و قهم السيئات و من تق السيئات يومئذ فقد رحمته ). و بالاخره دعاى خود را با اين جمله پر معنى پايان مى دهند: اين است رستگارى بزرگ (و ذلك هو الفوز العظيم ). چه فوز و نجاتى از اين برتر كه گناهان انسان بخشوده شود، عذاب و بديها از او دور گردد، مشمول رحمت الهى شود، و در بهشت جاويدانش قدم بگذارد و بستگان مورد علاقه اش نيز به او ملحق گردند. ﴿7