پیمایش
سبأ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَلَهُ الْحَمْدُ فِي الْآخِرَةِ ۚ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ ﴿1 يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَمَا يَعْرُجُ فِيهَا ۚ وَهُوَ الرَّحِيمُ الْغَفُورُ ﴿2 وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَأْتِينَا السَّاعَةُ ۖ قُلْ بَلَىٰ وَرَبِّي لَتَأْتِيَنَّكُمْ عَالِمِ الْغَيْبِ ۖ لَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ وَلَا أَصْغَرُ مِنْ ذَٰلِكَ وَلَا أَكْبَرُ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ ﴿3 لِيَجْزِيَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ۚ أُولَٰئِكَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ ﴿4 وَالَّذِينَ سَعَوْا فِي آيَاتِنَا مُعَاجِزِينَ أُولَٰئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مِنْ رِجْزٍ أَلِيمٌ ﴿5 وَيَرَى الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ هُوَ الْحَقَّ وَيَهْدِي إِلَىٰ صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ ﴿6 وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا هَلْ نَدُلُّكُمْ عَلَىٰ رَجُلٍ يُنَبِّئُكُمْ إِذَا مُزِّقْتُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّكُمْ لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ ﴿7

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

همه ستایش ها ویژه خداست که آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است در سیطره مالکیّت و فرمانروایی اوست، و همه ستایش ها در آخرت مخصوص اوست، و او حکیم و آگاه است. ﴿1 [خدا] آنچه در زمین فرو می رود و آنچه از آن بیرون می آید و آنچه از آسمان فرود می آید و آنچه در آن بالا می رود عالم و آگاه است؛ و او مهربان و بسیار آمرزنده است. ﴿2 و کافران گفتند: قیامت بر ما نخواهد آمد. بگو: آری، سوگند به پروردگارم که دانای غیب است، حتماً بر شما خواهد آمد؛ در آسمان ها و زمین هم وزن ذرّه ای از او پوشیده نیست، و نه کوچک تر از آن و نه بزرگ تر از آن هست مگر اینکه در کتابی روشن [ثبت] است. ﴿3 [آری، قیامت حتماً می آید] تا خدا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، پاداش دهد، اینانند که برای آنان آمرزشی و رزق نیکو و ارزشمندی خواهد بود. ﴿4 و کسانی که در [انکار و تکذیب] آیات ما کوشیدند، به گمان اینکه [می توانند] ما را عاجز کنند [تا از دسترس قدرت ما بیرون روند] برای آنان عذابی دردناک از سخت ترین عذاب هاست. ﴿5 و کسانی که معرفت و دانش به آنان عطا شده، می دانند که آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده حق است، و به راه خدای توانای شکست ناپذیر و ستوده هدایت می کند. ﴿6 و کافران گفتند: [ای مردم!] آیا شما را به مردی دلالت کنیم که به شما خبر [عجیبی] می دهد، هنگامی که [در خاک گور] به طور کامل متلاشی [و قطعه قطعه] شوید، در آفرینشی جدید و تازه خواهید آمد! ﴿7

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

سوره سبا مقدمه (34) سوره سبا در مكه نازل شده و داراى 54 آيه است محتواى سوره سبا اين سوره كه به مناسبت شرح سرگذشت قوم ((سبا)) به نام ((سبا)) ناميده شده از سوره هاى ((مكى )) است ، و ميدانيم محتواى سوره هاى مكى معمولا بيان معارف اسلامى و ريشه هاى اعتقادى مخصوصا ((مبداء)) و ((معاد)) و ((نبوت )) است . و بيشترين بحث اين سوره نيز روى همين امور دور ميزند، چرا كه مسلمانان در دوران مكه مى بايست از نظر عقائد ساخته مى شدند، و براى پرداختن به فروع و تشكيل حكومت اسلامى و پياده كردن تمام برنامه هاى اسلامى ، آماده مى گرديدند. به طور كلى بايد گفت محتواى اين سوره ناظر به پنج مطلب است : 1 - ((مساله توحيد)) و قسمتى از نشانه هاى خداوند در عالم هستى ، و صفات پاك او از جمله ((توحيد)) ((ربوبيت )) و ((الوهيت )). 2 - مساله معاد كه از همه مسائل در اين سوره بيشتر مطرح شده ، از طرق مختلف در باره آن بحثهاى گوناگونى عنوان گرديده . 3 - مساله نبوت انبياى پيشين و مخصوصا پيامبر اسلام و پاسخ به بهانه - جوئيهاى دشمنان در باره او، و بيان پاره اى از معجزات انبياء سلف . 4 - بيان بخشى از نعمتهاى بزرگ خدا و سرنوشت شكرگزاران و كفران كنندگان ، ضمن بيان گوشهاى از زندگى سليمان و قوم سبا. 5 - دعوت به تفكر و انديشه و ايمان و عمل صالح و تاثير اين عوامل در سعادت و نيكبختى بشر، و مجموعا برنامه جامعى را براى تربيت جستجوگران حق تشكيل مى دهد. فضيلت اين سوره در روايات اسلامى در باره اهميت اين سوره و تلاوت آن تعبيرات جالبى ديده مى شود: از جمله در حديثى از پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) چنين مى خوانيم : من قرا سورة سبا لم يبق نبى و لا رسول الا كان له يوم القيامة رفيقا و مصافحا: كسى كه سوره سبا را بخواند در قيامت تمام انبياء و رسولان رفيق و همنشين او خواهند بود، و همگى با او مصافحه مى كنند. <1> در حديث ديگرى از امام صادق (عليهالسلام ) چنين نقل شده است : من قرء الحمدين جميعا، سباء و فاطر، فى ليلة لم يزل ليلته فى حفظ الله تعالى و كلائه ، فان قرأ هما فى نهاره لم يصبه فى نهاره مكروه ، و اعطى من خير الدنيا و خير الاخرة ما لم يخطر على قلبه و لم يبلغ مناه : ((كسى كه دو سورهاى را كه با حمد آغاز مى شود (سوره سبا و فاطر) در يك شب بخواند، تمام آن شب را در حفظ و حراست الهى خواهد بود، و اگر آن دو را در روز بخواند هيچ مكروهى به او نمى رسد، و آن قدر از خير دنيا و آخرت به او داده مى شود كه هرگز به قلبش خطور نكرده ، و فكر و آرزويش به آن نرسيده است ))!. <2> همانگونه كه در آغاز هر سورهاى يادآور شدهايم ، مسلما اين پاداشهاى عظيم نصيب كسانى نمى شود كه تنها به خواندن و لقلقه زبان قناعت كنند، بلكه خواندن بايد مقدمهاى باشد براى انديشيدن كه آن نيز انگيزه عمل است . مثلا كسى كه اين سوره را مى خواند از اين نكته با خبر مى شود كه قوم سبا بر اثر كفران نعمتهاى بى حساب الهى چنان زندگانيشان در هم كوبيده شد كه عبرت همگان گشتند و سرنوشت آنها ضرب المثلى براى جهانيان شد، چنين انسانى به شكر نعمت ، شكرى آميخته با جنبه هاى عملى مى پردازد، و شاكران نعمت خداوند در حفظ و امان او خواهند بود. در اين زمينه شرح بيشترى در آغاز سوره نور دادهايم . تفسير: او مالك همه چيز و عالم به همه چيز است پنج سوره از سوره هاى قرآن مجيد با حمد پروردگار شروع مى شود كه در سه سوره آن حمد و ستايش خداوند بخاطر آفرينش آسمان و زمين و موجودات ديگر است (سوره سبا، سوره فاطر، و سوره انعام ). و در يك سوره (سوره كهف ) اين حمد و ستايش بخاطر نزول قرآن بر قلب پاك پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى باشد. در حالى كه در سوره حمد تعبير جامعى شده كه همه اين امور را در بر مى گيرد ((الحمد لله رب العالمين )). به هر حال سخن در آغاز سوره سبا از حمد و سپاس خدا است بخاطر مالكيت و حاكميت او در دنيا و آخرت ، مى فرمايد: ((حمد مخصوص خداوندى است كه تمام آنچه در آسمانها و زمين است از آن او است )) (الحمد لله الذى له ما فى السموات و ما فى الارض ). ((و نيز حمد و سپاس براى او در سراى آخرت است )) (و له الحمد فى الاخرة ). به اين ترتيب حاكميت و مالكيت هر دو جهان از آن او است ، هر نعمتى ، هر موهبتى ، هر فايده و بركتى ، و هر خلقت موزون و شگرف و عجيبى ، همه تعلق به ذات پاك او دارد، و به همين دليل حمد كه حقيقتش ‍ ستايش بخاطر كارهاى نيك اختيارى است همه به او باز مى گردد، و اگر مخلوقاتى نيز شايسته حمد و ستايشند آنها نيز پرتوى از وجود او و شعاعى از افعال و صفات او هستند. بنابر اين هر كس در اين عالم مدح و ستايشى از چيزى كند اين حمد و ستايش سرانجام به ذات پاك او بر مى گردد، و به گفته شاعر: به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم ، كه همه عالم از او است و در پايان آيه مى افزايد: ((او حكيم و خبير است )) (و هو الحكيم الخبير). بر اساس حكمت بالغه اوست كه اين نظام عجيب بر جهان حكومت مى كند، و بر اساس علم و آگاهى اوست كه هر چيز به جاى خود قرار گرفته ، و هر موجودى آنچه را كه نياز دارد در اختيار دارد. در اينكه منظور از حمد و ستايش خداوند در آخرت چيست ؟ مفسران گفتگو بسيار كرده اند. بعضى گفته اند گرچه سراى آخرت دار تكليف نيست ، اما بندگان خدا عاشقانه در آنجا او را مى ستايند و حمد مى كنند، و از حمد و ستايش او لذت مى برند! بعضى ديگر گفته اند: بهشتيان او را به خاطر فضلش حمد مى كنند و دوزخيان بخاطر عدلش ! گاه گفته مى شود: انسانهائى كه در اين دنيا هستند به خاطر وجود حجابهاى مختلف بر قلب و فكرشان غالبا حمد خالص ندارند، اما در قيامت كه همه حجابها بر چيده مى شود و به مصداق الملك يومئذ لله مالكيت خداوند بر پهنه هستى بر همگان آشكار مى شود، همگى با خلوص نيت كامل زبان به حمد و ستايش او مى گشايند. و نيز در اين جهان ممكن است انسانها غافل شوند، و موجوداتى را مستقل از ذات خداوند پندارند و آنها را ستايش كنند، اما در آنجا كه ارتباط همگى به ذات پاك او همچون شعاع آفتاب به قرص خورشيد آشكار مى گردد كسى جز او را ستايش نخواهد كرد. از همه اينها كه بگذريم در قرآن مجيد نيز كرارا آمده است كه بهشتيان در آنجا خدا را حمد مى گويند: و آخر دعواهم ان الحمد لله رب العالمين : ((آخرين سخن بهشتيان اين است كه مى گويند حمد براى خدائى است كه پروردگار جهانيان است )) (يونس آيه 10). در جاى ديگر مى خوانيم : هنگامى كه مومنان وارد باغهاى بهشت جاويدان مى شوند مى گويند: شكر براى خداوندى است كه اندوه را از ما بر طرف ساخت و قالوا الحمد لله الذى اذهب عنا الحزن (فاطر - 34). اين حمد نه تنها از زبان انسانها و فرشتگان است كه از تمام ذرات جهان هستى نيز زمزمه حمد و تسبيح او به گوش هوش مى رسد، هيچ موجودى نيست جز اينكه حمد و تسبيح او مى گويد. آيه بعد به شرح گوشهاى از علم بى پايان پروردگار به تناسب توصيف خداوند به ((حكيم )) و ((خبير)) در آيه گذشته پرداخته ، چنين مى گويد: آنچه را در زمين فرو مى رود و آنچه را از آن خارج مى شود مى داند (يعلم ما يلج فى الارض و ما يخرج منها). آرى او از تمام قطرات باران و امواج سيلاب كه در اعماق زمين فرو مى روند و به طبقه نفوذ ناپذير مى رسند و در آنجا متمركز و براى انسانها ذخيره مى شوند آگاه است . او از دانه هاى گياهان كه با كمك باد يا حشرات در پهنه زمين پراكنده مى شوند و در زمين فرو مى روند و روزى به درخت سر سبز يا گناه پر طراوتى تبديل مى گردند با خبر است . از ريشه هاى درختان به هنگامى كه در جستجوى آب و غذا به اعماق زمين پيشروى مى كنند. از امواج الكتريسته ، از گازهاى مختلف و ذرات هوا كه به داخل زمين نفوذ مى كنند، از جاندارانى كه در زمين فرو مى روند و به آن حيات مى بخشند، و نيز از گنجها و دفينه ها و اجساد مردگان اعم از انسانها و غير انسانها كه در اين زمين گسترده دفن مى شوند، آرى از همه اينها باخبر است . همچنين از گياهانى كه از زمين خارج مى شوند، از انسانها كه از آن بر خاسته اند، از چشمه هائى كه از آن مى جوشد، از گازهائى كه از آن برمى خيزد، از آتشفشانهائى كه از آن زبانه مى كشد، و از حشراتى كه در درون زمين لانه دارند و از آن سر بر مى دارند، و خلاصه از تمام موجوداتى كه از اعماق زمين بيرون مى ريزند، اعم از آنچه ما ميدانيم و نمى دانيم ، او از همه آنها مطلع و آگاه است . سپس مى افزايد: او از آنچه از آسمان نازل مى شود و يا به آسمان بالا مى رود با خبر است (و ما ينزل من السماء و ما يعرج فيها). از دانه هاى باران ، از اشعه حياتبخش خورشيد، از امواج نيرومند وحى و شرايع آسمانى ، از فرشتگانى كه براى ابلاغ رسالت يا انجام ماموريتهاى ديگر به زمين نزول مى كنند، از اشعه كيهانى كه از ماوراء جو به زمين نازل مى شود، از شهابها و سنگريزه هاى سرگردان فضا كه به سوى زمين جذب مى شوند، او از همه اينها مطلع است . و نيز از اعمال عباد كه به آسمان عروج مى كند، از فرشتگانى كه پس از اداى رسالت خود به آسمان باز مى گردند، از شياطينى كه براى استراق سمع به آسمانها مى روند، از شاخه هاى درختان برومندى كه سر به آسمان بر مى كشد از بخارهائى كه از دريا برمى خيزد و بر فراز آسمان ابرها را تشكيل مى دهد، از آهى كه از دل مظلومى برمى خيزد و به آسمان صعود مى كند، آرى از همه اينها آگاه است . آيا هيچكس جز او از اين امور آگاهى دارد؟ آيا علم همه دانشمندان بشر به گوشهاى از اين معلومات احاطه پيدا مى كند؟! و در پايان مى افزايد: اوست رحيم و غفور، مهربان و آمرزنده (و هو الرحيم الغفور). توصيف خداوند بر اين دو وصف در اينجا يا بخاطر آنست كه در ميان امورى كه به آسمان عروج مى كند اعمال بندگان و ارواح آنهاست ، اوست كه آنها را زير پوشش رحمت و مغفرتش قرار مى دهد. يا بخاطر اينكه نزول بركات و مواهب آسمانى مولود رحمت اوست ، و اعمال صالحى كه از بندگان به مقتضاى و العمل الصالح يرفعه بالا مى رود مشمول غفران او مى باشد. يا اينكه آنها كه شكر اين نعمتها را بجا مى آورند مشمول رحمتند و آنها كه مقصرند اگر از حد نگذرانند مشمول مغفرت . خلاصه اينكه آيه فوق در تمام ابعادش معنى وسيع و گسترده اى دارد، و نبايد آنرا در يك جهت محدود كرد. ﴿1 سوره سبا مقدمه (34) سوره سبا در مكه نازل شده و داراى 54 آيه است محتواى سوره سبا اين سوره كه به مناسبت شرح سرگذشت قوم ((سبا)) به نام ((سبا)) ناميده شده از سوره هاى ((مكى )) است ، و ميدانيم محتواى سوره هاى مكى معمولا بيان معارف اسلامى و ريشه هاى اعتقادى مخصوصا ((مبداء)) و ((معاد)) و ((نبوت )) است . و بيشترين بحث اين سوره نيز روى همين امور دور ميزند، چرا كه مسلمانان در دوران مكه مى بايست از نظر عقائد ساخته مى شدند، و براى پرداختن به فروع و تشكيل حكومت اسلامى و پياده كردن تمام برنامه هاى اسلامى ، آماده مى گرديدند. به طور كلى بايد گفت محتواى اين سوره ناظر به پنج مطلب است : 1 - ((مساله توحيد)) و قسمتى از نشانه هاى خداوند در عالم هستى ، و صفات پاك او از جمله ((توحيد)) ((ربوبيت )) و ((الوهيت )). 2 - مساله معاد كه از همه مسائل در اين سوره بيشتر مطرح شده ، از طرق مختلف در باره آن بحثهاى گوناگونى عنوان گرديده . 3 - مساله نبوت انبياى پيشين و مخصوصا پيامبر اسلام و پاسخ به بهانه - جوئيهاى دشمنان در باره او، و بيان پاره اى از معجزات انبياء سلف . 4 - بيان بخشى از نعمتهاى بزرگ خدا و سرنوشت شكرگزاران و كفران كنندگان ، ضمن بيان گوشهاى از زندگى سليمان و قوم سبا. 5 - دعوت به تفكر و انديشه و ايمان و عمل صالح و تاثير اين عوامل در سعادت و نيكبختى بشر، و مجموعا برنامه جامعى را براى تربيت جستجوگران حق تشكيل مى دهد. فضيلت اين سوره در روايات اسلامى در باره اهميت اين سوره و تلاوت آن تعبيرات جالبى ديده مى شود: از جمله در حديثى از پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) چنين مى خوانيم : من قرا سورة سبا لم يبق نبى و لا رسول الا كان له يوم القيامة رفيقا و مصافحا: كسى كه سوره سبا را بخواند در قيامت تمام انبياء و رسولان رفيق و همنشين او خواهند بود، و همگى با او مصافحه مى كنند. در حديث ديگرى از امام صادق (عليهالسلام ) چنين نقل شده است : من قرء الحمدين جميعا، سباء و فاطر، فى ليلة لم يزل ليلته فى حفظ الله تعالى و كلائه ، فان قرأ هما فى نهاره لم يصبه فى نهاره مكروه ، و اعطى من خير الدنيا و خير الاخرة ما لم يخطر على قلبه و لم يبلغ مناه : ((كسى كه دو سورهاى را كه با حمد آغاز مى شود (سوره سبا و فاطر) در يك شب بخواند، تمام آن شب را در حفظ و حراست الهى خواهد بود، و اگر آن دو را در روز بخواند هيچ مكروهى به او نمى رسد، و آن قدر از خير دنيا و آخرت به او داده مى شود كه هرگز به قلبش خطور نكرده ، و فكر و آرزويش به آن نرسيده است ))!. همانگونه كه در آغاز هر سورهاى يادآور شدهايم ، مسلما اين پاداشهاى عظيم نصيب كسانى نمى شود كه تنها به خواندن و لقلقه زبان قناعت كنند، بلكه خواندن بايد مقدمهاى باشد براى انديشيدن كه آن نيز انگيزه عمل است . مثلا كسى كه اين سوره را مى خواند از اين نكته با خبر مى شود كه قوم سبا بر اثر كفران نعمتهاى بى حساب الهى چنان زندگانيشان در هم كوبيده شد كه عبرت همگان گشتند و سرنوشت آنها ضرب المثلى براى جهانيان شد، چنين انسانى به شكر نعمت ، شكرى آميخته با جنبه هاى عملى مى پردازد، و شاكران نعمت خداوند در حفظ و امان او خواهند بود. در اين زمينه شرح بيشترى در آغاز سوره نور دادهايم . تفسير: او مالك همه چيز و عالم به همه چيز است پنج سوره از سوره هاى قرآن مجيد با حمد پروردگار شروع مى شود كه در سه سوره آن حمد و ستايش خداوند بخاطر آفرينش آسمان و زمين و موجودات ديگر است (سوره سبا، سوره فاطر، و سوره انعام ). و در يك سوره (سوره كهف ) اين حمد و ستايش بخاطر نزول قرآن بر قلب پاك پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى باشد. در حالى كه در سوره حمد تعبير جامعى شده كه همه اين امور را در بر مى گيرد ((الحمد لله رب العالمين )). به هر حال سخن در آغاز سوره سبا از حمد و سپاس خدا است بخاطر مالكيت و حاكميت او در دنيا و آخرت ، مى فرمايد: ((حمد مخصوص خداوندى است كه تمام آنچه در آسمانها و زمين است از آن او است )) (الحمد لله الذى له ما فى السموات و ما فى الارض ). ((و نيز حمد و سپاس براى او در سراى آخرت است )) (و له الحمد فى الاخرة ). به اين ترتيب حاكميت و مالكيت هر دو جهان از آن او است ، هر نعمتى ، هر موهبتى ، هر فايده و بركتى ، و هر خلقت موزون و شگرف و عجيبى ، همه تعلق به ذات پاك او دارد، و به همين دليل حمد كه حقيقتش ‍ ستايش بخاطر كارهاى نيك اختيارى است همه به او باز مى گردد، و اگر مخلوقاتى نيز شايسته حمد و ستايشند آنها نيز پرتوى از وجود او و شعاعى از افعال و صفات او هستند. بنابر اين هر كس در اين عالم مدح و ستايشى از چيزى كند اين حمد و ستايش سرانجام به ذات پاك او بر مى گردد، و به گفته شاعر: به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم ، كه همه عالم از او است و در پايان آيه مى افزايد: ((او حكيم و خبير است )) (و هو الحكيم الخبير). بر اساس حكمت بالغه اوست كه اين نظام عجيب بر جهان حكومت مى كند، و بر اساس علم و آگاهى اوست كه هر چيز به جاى خود قرار گرفته ، و هر موجودى آنچه را كه نياز دارد در اختيار دارد. در اينكه منظور از حمد و ستايش خداوند در آخرت چيست ؟ مفسران گفتگو بسيار كرده اند. بعضى گفته اند گرچه سراى آخرت دار تكليف نيست ، اما بندگان خدا عاشقانه در آنجا او را مى ستايند و حمد مى كنند، و از حمد و ستايش او لذت مى برند! بعضى ديگر گفته اند: بهشتيان او را به خاطر فضلش حمد مى كنند و دوزخيان بخاطر عدلش ! گاه گفته مى شود: انسانهائى كه در اين دنيا هستند به خاطر وجود حجابهاى مختلف بر قلب و فكرشان غالبا حمد خالص ندارند، اما در قيامت كه همه حجابها بر چيده مى شود و به مصداق الملك يومئذ لله مالكيت خداوند بر پهنه هستى بر همگان آشكار مى شود، همگى با خلوص نيت كامل زبان به حمد و ستايش او مى گشايند. و نيز در اين جهان ممكن است انسانها غافل شوند، و موجوداتى را مستقل از ذات خداوند پندارند و آنها را ستايش كنند، اما در آنجا كه ارتباط همگى به ذات پاك او همچون شعاع آفتاب به قرص خورشيد آشكار مى گردد كسى جز او را ستايش نخواهد كرد. از همه اينها كه بگذريم در قرآن مجيد نيز كرارا آمده است كه بهشتيان در آنجا خدا را حمد مى گويند: و آخر دعواهم ان الحمد لله رب العالمين : ((آخرين سخن بهشتيان اين است كه مى گويند حمد براى خدائى است كه پروردگار جهانيان است )) (يونس آيه 10). در جاى ديگر مى خوانيم : هنگامى كه مومنان وارد باغهاى بهشت جاويدان مى شوند مى گويند: شكر براى خداوندى است كه اندوه را از ما بر طرف ساخت و قالوا الحمد لله الذى اذهب عنا الحزن (فاطر - 34). اين حمد نه تنها از زبان انسانها و فرشتگان است كه از تمام ذرات جهان هستى نيز زمزمه حمد و تسبيح او به گوش هوش مى رسد، هيچ موجودى نيست جز اينكه حمد و تسبيح او مى گويد. آيه بعد به شرح گوشهاى از علم بى پايان پروردگار به تناسب توصيف خداوند به ((حكيم )) و ((خبير)) در آيه گذشته پرداخته ، چنين مى گويد: آنچه را در زمين فرو مى رود و آنچه را از آن خارج مى شود مى داند (يعلم ما يلج فى الارض و ما يخرج منها). آرى او از تمام قطرات باران و امواج سيلاب كه در اعماق زمين فرو مى روند و به طبقه نفوذ ناپذير مى رسند و در آنجا متمركز و براى انسانها ذخيره مى شوند آگاه است . او از دانه هاى گياهان كه با كمك باد يا حشرات در پهنه زمين پراكنده مى شوند و در زمين فرو مى روند و روزى به درخت سر سبز يا گناه پر طراوتى تبديل مى گردند با خبر است . از ريشه هاى درختان به هنگامى كه در جستجوى آب و غذا به اعماق زمين پيشروى مى كنند. از امواج الكتريسته ، از گازهاى مختلف و ذرات هوا كه به داخل زمين نفوذ مى كنند، از جاندارانى كه در زمين فرو مى روند و به آن حيات مى بخشند، و نيز از گنجها و دفينه ها و اجساد مردگان اعم از انسانها و غير انسانها كه در اين زمين گسترده دفن مى شوند، آرى از همه اينها باخبر است . همچنين از گياهانى كه از زمين خارج مى شوند، از انسانها كه از آن بر خاسته اند، از چشمه هائى كه از آن مى جوشد، از گازهائى كه از آن برمى خيزد، از آتشفشانهائى كه از آن زبانه مى كشد، و از حشراتى كه در درون زمين لانه دارند و از آن سر بر مى دارند، و خلاصه از تمام موجوداتى كه از اعماق زمين بيرون مى ريزند، اعم از آنچه ما ميدانيم و نمى دانيم ، او از همه آنها مطلع و آگاه است . سپس مى افزايد: او از آنچه از آسمان نازل مى شود و يا به آسمان بالا مى رود با خبر است (و ما ينزل من السماء و ما يعرج فيها). از دانه هاى باران ، از اشعه حياتبخش خورشيد، از امواج نيرومند وحى و شرايع آسمانى ، از فرشتگانى كه براى ابلاغ رسالت يا انجام ماموريتهاى ديگر به زمين نزول مى كنند، از اشعه كيهانى كه از ماوراء جو به زمين نازل مى شود، از شهابها و سنگريزه هاى سرگردان فضا كه به سوى زمين جذب مى شوند، او از همه اينها مطلع است . و نيز از اعمال عباد كه به آسمان عروج مى كند، از فرشتگانى كه پس از اداى رسالت خود به آسمان باز مى گردند، از شياطينى كه براى استراق سمع به آسمانها مى روند، از شاخه هاى درختان برومندى كه سر به آسمان بر مى كشد از بخارهائى كه از دريا برمى خيزد و بر فراز آسمان ابرها را تشكيل مى دهد، از آهى كه از دل مظلومى برمى خيزد و به آسمان صعود مى كند، آرى از همه اينها آگاه است . آيا هيچكس جز او از اين امور آگاهى دارد؟ آيا علم همه دانشمندان بشر به گوشهاى از اين معلومات احاطه پيدا مى كند؟! و در پايان مى افزايد: اوست رحيم و غفور، مهربان و آمرزنده (و هو الرحيم الغفور). توصيف خداوند بر اين دو وصف در اينجا يا بخاطر آنست كه در ميان امورى كه به آسمان عروج مى كند اعمال بندگان و ارواح آنهاست ، اوست كه آنها را زير پوشش رحمت و مغفرتش قرار مى دهد. يا بخاطر اينكه نزول بركات و مواهب آسمانى مولود رحمت اوست ، و اعمال صالحى كه از بندگان به مقتضاى و العمل الصالح يرفعه بالا مى رود مشمول غفران او مى باشد. يا اينكه آنها كه شكر اين نعمتها را بجا مى آورند مشمول رحمتند و آنها كه مقصرند اگر از حد نگذرانند مشمول مغفرت . خلاصه اينكه آيه فوق در تمام ابعادش معنى وسيع و گسترده اى دارد، و نبايد آنرا در يك جهت محدود كرد. ﴿2 به پروردگار سوگند قيامت خواهد آمد! آيات گذشته در عين اينكه از توحيد و صفات خدا سخن مى گفت زمينه ساز مساله معاد بود، زيرا چنانكه خواهيم ديد مشكلات بحث معاد جز از طريق علم بى پايان حق حل نمى شود. لذا در آيات مورد بحث نخست مى گويد: ((كافران گفتند اين دروغ است كه قيامتى در پيش داريم هرگز قيامت به سراغ ما نمى آيد)) (و قال الذين كفروا لا تاتينا الساعة ). نه تنها ما، براى هيچيك از انسانها قيامتى در كار نيست ! آنها مى خواستند از اين طريق آزادى عمل پيدا كنند و هر كارى از دستشان ساخته است ، به اين اميد كه حساب و كتاب و عدل و دادى در كار نيست انجام دهند. اما از آنجا كه دلائل قيامت روشن است قرآن با يك جمله قاطع و به صورت بيان نتيجه به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى گويد: آرى ، به پروردگارم سوگند كه قيامت به سراغ همه شما خواهد آمد (قل بلى و ربى لتاتينكم ). تكيه روى كلمه ((رب )) بخاطر اين است كه قيامت از شؤ ون ربوبيت است ، چگونه ممكن است خداوند مالك و مربى انسانها باشد و آنها را در مسير تكامل پيش ببرد اما نيمه كاره رها كند و با مرگ همه چيز پايان گيرد، و زندگى او بى هدف و آفرينش وى هيچ و پوچ شود؟! در سوره تغابن آيه 7 نيز روى همين وصف تكيه كرده ، مى فرمايد: زعم الذين كفروا ان لن يبعثوا قل بلى و ربى لتبعثن ثم لتنبئن بما عملتم : ((كافران چنين پنداشتند كه هرگز برانگيخته نمى شوند، بگو: آرى به پروردگارم سوگند همگى در قيامت مبعوث مى شويد، سپس همه شما از اعمالتان و نتائج آن آگاه خواهيد شد))! و از آنجا كه يكى از اشكالات مخالفان معاد اين بوده كه به هنگام خاك شدن بدن انسان ، و پراكنده شدن اجزاى آن در اطراف زمين ، چه كسى مى تواند آنها را بشناسد و جمع كند و به زندگى نوين باز گرداند؟ از سوى ديگر چه كسى مى تواند حساب اين همه اعمال بندگان را در نهان و آشكار و درون و برون نگاه دارد و به موقع به اين حسابها برسد؟ لذا در دنباله آيه اضافه مى كند او از تمام امور پنهانى با خبر است و به اندازه سنگينى ذره اى در تمام آسمانها و نه در زمين از حوزه علم بى پايان او بيرون نخواهد بود (عالم الغيب لا يعرب عنه مثقال ذرة فى السموات و لا فى الارض ). <3> ((و نه كوچكتر از ذره ، و نه بزرگتر از آن ، مگر اينكه همه اينها در كتاب مبين ثبت و ضبط است )) (و لا اصغر من ذلك و لا اكبر الا فى كتاب مبين ). به اين ترتيب نه پراكندهگى ذرات بدن انسانها در زمين ، و نه آميختن آن با موجودات ديگر، و نه حتى ورود اين اجزاء در بدن ساير انسانها از طريق مواد غذائى هيچيك مشكلى براى اعاده آنها ايجاد نمى كند. اعمال آنها نيز در اين جهان باقى مى ماند، هر چند تغيير شكل مى دهد، و او از تمام آنها به خوبى آگاه است . نظير اين تعبير در سوره ق آيات 3 و 4 نيز آمده است آنجا كه مى گويد ائذامتنا و كنا ترابا ذلك رجع بعيد قد علمنا ما تنقص الارض منهم و عندنا كتاب حفيظ: ((آيا هنگامى كه ما مرديم و خاك شديم باز مى گرديم ؟ اين بسيار بعيد است ، ولى آنها بايد بدانند كه ما ميدانيم زمين چگونه اجزاء آنها را كم مى كند، و در خود فرو مى برد و در نزد ما كتابى است كه همه اين امور در آن محفوظ است )). در اينكه منظور از ((كتاب مبين )) چيست ؟ بسيارى از مفسران گفته اند: همان ((لوح محفوظ)) است ، ولى اين سؤ ال مطرح مى شود كه ((لوح محفوظ)) چيست ؟ همانگونه كه قبلا هم گفتهايم نزديكترين تفسيرى كه براى ((لوح محفوظ)) مى توان بيان كرد، همان لوح ((علم بى پايان پروردگار)) است ، آرى در اين لوح همه چيز ثبت و ضبط است ، و هيچگونه تغيير و دگرگونى در آن راه ندارد. جهان پهناور هستى نيز انعكاس از اين لوح محفوظ است ، چرا كه همه ذرات وجود ما و همه گفته ها و اعمال ما در آن محفوظ مى ماند، هر چند ظاهرا چهره عوض مى كند، اما هرگز از ميان نمى رود. سپس ضمن دو آيه هدف قيام قيامت را بيان مى كند، و يا به تعبير ديگر دليل بر لزوم چنين عالمى را بعد از جهان كنونى در برابر منكران شرح مى دهد، مى فرمايد: هدف اين است آنها را كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند پاداش دهد (ليجزى الذين آمنوا و عملوا الصالحات ). آرى ((براى آنها مغفرت و روزى پر ارزشى است )) (اولئك لهم مغفرة و رزق كريم ). آيا اگر مومنان صالح العمل به پاداش خود نرسند اصل عدالت كه از اساسى ترين اصول خلقت است تعطيل نمى گردد؟ آيا عدالت پروردگار بدون آن مفهومى مى تواند داشته باشد؟ در حالى كه در اين جهان بسيارى از اينگونه افراد را مى بينيم كه هرگز به جزاى اعمال نيك خود نمى رسند، بنا بر اين بايد جهان ديگرى باشد تا اين اصل در آنجا محقق شود. مقدم داشتن ((مغفرت )) بر ((رزق كريم )) ممكن است به خاطر اين باشد كه بيشترين نگرانى مومنان از لغزشهائى است كه احتمالا داشته اند، لذا قبل از هر چيز از طريق بيان آمرزش به آنها آرامش خاطر مى بخشد، بعلاوه تا با آب مغفرت الهى شستشو نشوند شايسته ((رزق كريم )) و مقام كريم نخواهند بود. ((رزق كريم )) به معنى هر روزى ارزشمندى است ، و گسترده گى مفهوم آن به حدى است كه همه مواهب الهى را شامل مى شود، حتى ((نعمتهائى كه هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و از فكر كسى نگذشته است )). و به تعبير ديگر بهشت با تمام نعمتهاى معنوى و ماديش در اين كلمه جمع است . گر چه بعضى از مفسران كريم را به عنوان دو چيز خوب و بى دردسر تفسير كرده اند <4> ولى به نظر مى رسد كه مفهوم آن از اين هم گسترده تر باشد و از آنجا كه بخش ديگر عدالت در مورد مجازات گنهكاران و مجرمان است در آيه بعد مى افزايد: ((و كسانى كه سعى در تكذيب آيات ما و ابطال و انكار آن داشتند، و تصور مى كردند از حوزه قدرت ما مى توانند بگريزند، براى آنها عذابى از بدترين و دردناكترين عذابها خواهد بود)) (و الذين سعوا فى آياتنا معاجزين اولئك لهم عذاب من رجز اليم ). در آنجا سخن از ((رزق كريم )) بود و در اينجا از ((رجز اليم )) است . ((رجز)) (بر وزن كذب ) در اصل به ((معنى )) اضطراب و عدم قدرت بر حفظ تعادل است ، لذا هنگامى كه شتر بيمار و ناتوان مى شود و مجبور است به هنگام حركت گامهاى خود را كوتاه بر دارد تا بتواند تعادل خود را كمى حفظ كند عرب به اين حالت رجز مى گويد، سپس به هر گونه گناه و پليدى اطلاق شده است . اطلاق كلمه ((رجز)) (بر وزن مرض ) به اشعار مخصوص جنگى نيز بخاطر آن است كه مقطعهاى كوتاه و نزديك به هم دارد. به هر حال منظور از ((رجز)) در اينجا بدترين انواع عذاب است كه با ذكر كلمه اليم نيز تاكيد شده است ، و انواع مجازاتهاى دردناك جسمانى و روحانى را شامل مى شود. بعضى به اين نكته توجه كرده اند كه در اينجا قرآن به هنگام بيان نعمتهاى بهشتيان كلمه ((من )) را بيان نكرده ، تا دليل بر وسعت آن باشد، ولى اين كلمه در مورد عذاب آمده تا نشانه محدوديت نسبى و بيان رحمت او باشد. ((سعوا)) از ماده ((سعى )) به معنى هر گونه تلاش و كوشش ‍ است ، و در اينجا منظور كوشش براى تكذيب و انكار آيات حق و باز داشتن مردم از گرايش به آئين پروردگار است . ((معاجزين )) از ماده ((معاجزه )) به معنى عاجز كردن است و در اينگونه موارد به كسانى اطلاق مى شود كه از دست كسى بگريزند به طورى كه او نتواند بر آنها سلطه يابد، بديهى است اين توصيف براى مجرمان بخاطر پندارى است كه آنها عملا نشان مى دادند، كار آنها به كسانى شباهت داشت كه تصور مى كردند مى توانند هر جنايتى مى خواهند بكنند و سپس از حوزه قدرت خداوند فرار نمايند. ﴿3 به پروردگار سوگند قيامت خواهد آمد! آيات گذشته در عين اينكه از توحيد و صفات خدا سخن مى گفت زمينه ساز مساله معاد بود، زيرا چنانكه خواهيم ديد مشكلات بحث معاد جز از طريق علم بى پايان حق حل نمى شود. لذا در آيات مورد بحث نخست مى گويد: ((كافران گفتند اين دروغ است كه قيامتى در پيش داريم هرگز قيامت به سراغ ما نمى آيد)) (و قال الذين كفروا لا تاتينا الساعة ). نه تنها ما، براى هيچيك از انسانها قيامتى در كار نيست ! آنها مى خواستند از اين طريق آزادى عمل پيدا كنند و هر كارى از دستشان ساخته است ، به اين اميد كه حساب و كتاب و عدل و دادى در كار نيست انجام دهند. اما از آنجا كه دلائل قيامت روشن است قرآن با يك جمله قاطع و به صورت بيان نتيجه به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى گويد: آرى ، به پروردگارم سوگند كه قيامت به سراغ همه شما خواهد آمد (قل بلى و ربى لتاتينكم ). تكيه روى كلمه ((رب )) بخاطر اين است كه قيامت از شؤ ون ربوبيت است ، چگونه ممكن است خداوند مالك و مربى انسانها باشد و آنها را در مسير تكامل پيش ببرد اما نيمه كاره رها كند و با مرگ همه چيز پايان گيرد، و زندگى او بى هدف و آفرينش وى هيچ و پوچ شود؟! در سوره تغابن آيه 7 نيز روى همين وصف تكيه كرده ، مى فرمايد: زعم الذين كفروا ان لن يبعثوا قل بلى و ربى لتبعثن ثم لتنبئن بما عملتم : ((كافران چنين پنداشتند كه هرگز برانگيخته نمى شوند، بگو: آرى به پروردگارم سوگند همگى در قيامت مبعوث مى شويد، سپس همه شما از اعمالتان و نتائج آن آگاه خواهيد شد))! و از آنجا كه يكى از اشكالات مخالفان معاد اين بوده كه به هنگام خاك شدن بدن انسان ، و پراكنده شدن اجزاى آن در اطراف زمين ، چه كسى مى تواند آنها را بشناسد و جمع كند و به زندگى نوين باز گرداند؟ از سوى ديگر چه كسى مى تواند حساب اين همه اعمال بندگان را در نهان و آشكار و درون و برون نگاه دارد و به موقع به اين حسابها برسد؟ لذا در دنباله آيه اضافه مى كند او از تمام امور پنهانى با خبر است و به اندازه سنگينى ذره اى در تمام آسمانها و نه در زمين از حوزه علم بى پايان او بيرون نخواهد بود (عالم الغيب لا يعرب عنه مثقال ذرة فى السموات و لا فى الارض ). ((و نه كوچكتر از ذره ، و نه بزرگتر از آن ، مگر اينكه همه اينها در كتاب مبين ثبت و ضبط است )) (و لا اصغر من ذلك و لا اكبر الا فى كتاب مبين ). به اين ترتيب نه پراكندهگى ذرات بدن انسانها در زمين ، و نه آميختن آن با موجودات ديگر، و نه حتى ورود اين اجزاء در بدن ساير انسانها از طريق مواد غذائى هيچيك مشكلى براى اعاده آنها ايجاد نمى كند. اعمال آنها نيز در اين جهان باقى مى ماند، هر چند تغيير شكل مى دهد، و او از تمام آنها به خوبى آگاه است . نظير اين تعبير در سوره ق آيات 3 و 4 نيز آمده است آنجا كه مى گويد ائذامتنا و كنا ترابا ذلك رجع بعيد قد علمنا ما تنقص الارض منهم و عندنا كتاب حفيظ: ((آيا هنگامى كه ما مرديم و خاك شديم باز مى گرديم ؟ اين بسيار بعيد است ، ولى آنها بايد بدانند كه ما ميدانيم زمين چگونه اجزاء آنها را كم مى كند، و در خود فرو مى برد و در نزد ما كتابى است كه همه اين امور در آن محفوظ است )). در اينكه منظور از ((كتاب مبين )) چيست ؟ بسيارى از مفسران گفته اند: همان ((لوح محفوظ)) است ، ولى اين سؤ ال مطرح مى شود كه ((لوح محفوظ)) چيست ؟ همانگونه كه قبلا هم گفتهايم نزديكترين تفسيرى كه براى ((لوح محفوظ)) مى توان بيان كرد، همان لوح ((علم بى پايان پروردگار)) است ، آرى در اين لوح همه چيز ثبت و ضبط است ، و هيچگونه تغيير و دگرگونى در آن راه ندارد. جهان پهناور هستى نيز انعكاس از اين لوح محفوظ است ، چرا كه همه ذرات وجود ما و همه گفته ها و اعمال ما در آن محفوظ مى ماند، هر چند ظاهرا چهره عوض مى كند، اما هرگز از ميان نمى رود. سپس ضمن دو آيه هدف قيام قيامت را بيان مى كند، و يا به تعبير ديگر دليل بر لزوم چنين عالمى را بعد از جهان كنونى در برابر منكران شرح مى دهد، مى فرمايد: هدف اين است آنها را كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند پاداش دهد (ليجزى الذين آمنوا و عملوا الصالحات ). آرى ((براى آنها مغفرت و روزى پر ارزشى است )) (اولئك لهم مغفرة و رزق كريم ). آيا اگر مومنان صالح العمل به پاداش خود نرسند اصل عدالت كه از اساسى ترين اصول خلقت است تعطيل نمى گردد؟ آيا عدالت پروردگار بدون آن مفهومى مى تواند داشته باشد؟ در حالى كه در اين جهان بسيارى از اينگونه افراد را مى بينيم كه هرگز به جزاى اعمال نيك خود نمى رسند، بنا بر اين بايد جهان ديگرى باشد تا اين اصل در آنجا محقق شود. مقدم داشتن ((مغفرت )) بر ((رزق كريم )) ممكن است به خاطر اين باشد كه بيشترين نگرانى مومنان از لغزشهائى است كه احتمالا داشته اند، لذا قبل از هر چيز از طريق بيان آمرزش به آنها آرامش خاطر مى بخشد، بعلاوه تا با آب مغفرت الهى شستشو نشوند شايسته ((رزق كريم )) و مقام كريم نخواهند بود. ((رزق كريم )) به معنى هر روزى ارزشمندى است ، و گسترده گى مفهوم آن به حدى است كه همه مواهب الهى را شامل مى شود، حتى ((نعمتهائى كه هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و از فكر كسى نگذشته است )). و به تعبير ديگر بهشت با تمام نعمتهاى معنوى و ماديش در اين كلمه جمع است . گر چه بعضى از مفسران كريم را به عنوان دو چيز خوب و بى دردسر تفسير كرده اند ولى به نظر مى رسد كه مفهوم آن از اين هم گسترده تر باشد و از آنجا كه بخش ديگر عدالت در مورد مجازات گنهكاران و مجرمان است در آيه بعد مى افزايد: ((و كسانى كه سعى در تكذيب آيات ما و ابطال و انكار آن داشتند، و تصور مى كردند از حوزه قدرت ما مى توانند بگريزند، براى آنها عذابى از بدترين و دردناكترين عذابها خواهد بود)) (و الذين سعوا فى آياتنا معاجزين اولئك لهم عذاب من رجز اليم ). در آنجا سخن از ((رزق كريم )) بود و در اينجا از ((رجز اليم )) است . ((رجز)) (بر وزن كذب ) در اصل به ((معنى )) اضطراب و عدم قدرت بر حفظ تعادل است ، لذا هنگامى كه شتر بيمار و ناتوان مى شود و مجبور است به هنگام حركت گامهاى خود را كوتاه بر دارد تا بتواند تعادل خود را كمى حفظ كند عرب به اين حالت رجز مى گويد، سپس به هر گونه گناه و پليدى اطلاق شده است . اطلاق كلمه ((رجز)) (بر وزن مرض ) به اشعار مخصوص جنگى نيز بخاطر آن است كه مقطعهاى كوتاه و نزديك به هم دارد. به هر حال منظور از ((رجز)) در اينجا بدترين انواع عذاب است كه با ذكر كلمه اليم نيز تاكيد شده است ، و انواع مجازاتهاى دردناك جسمانى و روحانى را شامل مى شود. بعضى به اين نكته توجه كرده اند كه در اينجا قرآن به هنگام بيان نعمتهاى بهشتيان كلمه ((من )) را بيان نكرده ، تا دليل بر وسعت آن باشد، ولى اين كلمه در مورد عذاب آمده تا نشانه محدوديت نسبى و بيان رحمت او باشد. ((سعوا)) از ماده ((سعى )) به معنى هر گونه تلاش و كوشش ‍ است ، و در اينجا منظور كوشش براى تكذيب و انكار آيات حق و باز داشتن مردم از گرايش به آئين پروردگار است . ((معاجزين )) از ماده ((معاجزه )) به معنى عاجز كردن است و در اينگونه موارد به كسانى اطلاق مى شود كه از دست كسى بگريزند به طورى كه او نتواند بر آنها سلطه يابد، بديهى است اين توصيف براى مجرمان بخاطر پندارى است كه آنها عملا نشان مى دادند، كار آنها به كسانى شباهت داشت كه تصور مى كردند مى توانند هر جنايتى مى خواهند بكنند و سپس از حوزه قدرت خداوند فرار نمايند. ﴿4 به پروردگار سوگند قيامت خواهد آمد! آيات گذشته در عين اينكه از توحيد و صفات خدا سخن مى گفت زمينه ساز مساله معاد بود، زيرا چنانكه خواهيم ديد مشكلات بحث معاد جز از طريق علم بى پايان حق حل نمى شود. لذا در آيات مورد بحث نخست مى گويد: ((كافران گفتند اين دروغ است كه قيامتى در پيش داريم هرگز قيامت به سراغ ما نمى آيد)) (و قال الذين كفروا لا تاتينا الساعة ). نه تنها ما، براى هيچيك از انسانها قيامتى در كار نيست ! آنها مى خواستند از اين طريق آزادى عمل پيدا كنند و هر كارى از دستشان ساخته است ، به اين اميد كه حساب و كتاب و عدل و دادى در كار نيست انجام دهند. اما از آنجا كه دلائل قيامت روشن است قرآن با يك جمله قاطع و به صورت بيان نتيجه به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى گويد: آرى ، به پروردگارم سوگند كه قيامت به سراغ همه شما خواهد آمد (قل بلى و ربى لتاتينكم ). تكيه روى كلمه ((رب )) بخاطر اين است كه قيامت از شؤ ون ربوبيت است ، چگونه ممكن است خداوند مالك و مربى انسانها باشد و آنها را در مسير تكامل پيش ببرد اما نيمه كاره رها كند و با مرگ همه چيز پايان گيرد، و زندگى او بى هدف و آفرينش وى هيچ و پوچ شود؟! در سوره تغابن آيه 7 نيز روى همين وصف تكيه كرده ، مى فرمايد: زعم الذين كفروا ان لن يبعثوا قل بلى و ربى لتبعثن ثم لتنبئن بما عملتم : ((كافران چنين پنداشتند كه هرگز برانگيخته نمى شوند، بگو: آرى به پروردگارم سوگند همگى در قيامت مبعوث مى شويد، سپس همه شما از اعمالتان و نتائج آن آگاه خواهيد شد))! و از آنجا كه يكى از اشكالات مخالفان معاد اين بوده كه به هنگام خاك شدن بدن انسان ، و پراكنده شدن اجزاى آن در اطراف زمين ، چه كسى مى تواند آنها را بشناسد و جمع كند و به زندگى نوين باز گرداند؟ از سوى ديگر چه كسى مى تواند حساب اين همه اعمال بندگان را در نهان و آشكار و درون و برون نگاه دارد و به موقع به اين حسابها برسد؟ لذا در دنباله آيه اضافه مى كند او از تمام امور پنهانى با خبر است و به اندازه سنگينى ذره اى در تمام آسمانها و نه در زمين از حوزه علم بى پايان او بيرون نخواهد بود (عالم الغيب لا يعرب عنه مثقال ذرة فى السموات و لا فى الارض ). ((و نه كوچكتر از ذره ، و نه بزرگتر از آن ، مگر اينكه همه اينها در كتاب مبين ثبت و ضبط است )) (و لا اصغر من ذلك و لا اكبر الا فى كتاب مبين ). به اين ترتيب نه پراكندهگى ذرات بدن انسانها در زمين ، و نه آميختن آن با موجودات ديگر، و نه حتى ورود اين اجزاء در بدن ساير انسانها از طريق مواد غذائى هيچيك مشكلى براى اعاده آنها ايجاد نمى كند. اعمال آنها نيز در اين جهان باقى مى ماند، هر چند تغيير شكل مى دهد، و او از تمام آنها به خوبى آگاه است . نظير اين تعبير در سوره ق آيات 3 و 4 نيز آمده است آنجا كه مى گويد ائذامتنا و كنا ترابا ذلك رجع بعيد قد علمنا ما تنقص الارض منهم و عندنا كتاب حفيظ: ((آيا هنگامى كه ما مرديم و خاك شديم باز مى گرديم ؟ اين بسيار بعيد است ، ولى آنها بايد بدانند كه ما ميدانيم زمين چگونه اجزاء آنها را كم مى كند، و در خود فرو مى برد و در نزد ما كتابى است كه همه اين امور در آن محفوظ است )). در اينكه منظور از ((كتاب مبين )) چيست ؟ بسيارى از مفسران گفته اند: همان ((لوح محفوظ)) است ، ولى اين سؤ ال مطرح مى شود كه ((لوح محفوظ)) چيست ؟ همانگونه كه قبلا هم گفتهايم نزديكترين تفسيرى كه براى ((لوح محفوظ)) مى توان بيان كرد، همان لوح ((علم بى پايان پروردگار)) است ، آرى در اين لوح همه چيز ثبت و ضبط است ، و هيچگونه تغيير و دگرگونى در آن راه ندارد. جهان پهناور هستى نيز انعكاس از اين لوح محفوظ است ، چرا كه همه ذرات وجود ما و همه گفته ها و اعمال ما در آن محفوظ مى ماند، هر چند ظاهرا چهره عوض مى كند، اما هرگز از ميان نمى رود. سپس ضمن دو آيه هدف قيام قيامت را بيان مى كند، و يا به تعبير ديگر دليل بر لزوم چنين عالمى را بعد از جهان كنونى در برابر منكران شرح مى دهد، مى فرمايد: هدف اين است آنها را كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند پاداش دهد (ليجزى الذين آمنوا و عملوا الصالحات ). آرى ((براى آنها مغفرت و روزى پر ارزشى است )) (اولئك لهم مغفرة و رزق كريم ). آيا اگر مومنان صالح العمل به پاداش خود نرسند اصل عدالت كه از اساسى ترين اصول خلقت است تعطيل نمى گردد؟ آيا عدالت پروردگار بدون آن مفهومى مى تواند داشته باشد؟ در حالى كه در اين جهان بسيارى از اينگونه افراد را مى بينيم كه هرگز به جزاى اعمال نيك خود نمى رسند، بنا بر اين بايد جهان ديگرى باشد تا اين اصل در آنجا محقق شود. مقدم داشتن ((مغفرت )) بر ((رزق كريم )) ممكن است به خاطر اين باشد كه بيشترين نگرانى مومنان از لغزشهائى است كه احتمالا داشته اند، لذا قبل از هر چيز از طريق بيان آمرزش به آنها آرامش خاطر مى بخشد، بعلاوه تا با آب مغفرت الهى شستشو نشوند شايسته ((رزق كريم )) و مقام كريم نخواهند بود. ((رزق كريم )) به معنى هر روزى ارزشمندى است ، و گسترده گى مفهوم آن به حدى است كه همه مواهب الهى را شامل مى شود، حتى ((نعمتهائى كه هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و از فكر كسى نگذشته است )). و به تعبير ديگر بهشت با تمام نعمتهاى معنوى و ماديش در اين كلمه جمع است . گر چه بعضى از مفسران كريم را به عنوان دو چيز خوب و بى دردسر تفسير كرده اند ولى به نظر مى رسد كه مفهوم آن از اين هم گسترده تر باشد و از آنجا كه بخش ديگر عدالت در مورد مجازات گنهكاران و مجرمان است در آيه بعد مى افزايد: ((و كسانى كه سعى در تكذيب آيات ما و ابطال و انكار آن داشتند، و تصور مى كردند از حوزه قدرت ما مى توانند بگريزند، براى آنها عذابى از بدترين و دردناكترين عذابها خواهد بود)) (و الذين سعوا فى آياتنا معاجزين اولئك لهم عذاب من رجز اليم ). در آنجا سخن از ((رزق كريم )) بود و در اينجا از ((رجز اليم )) است . ((رجز)) (بر وزن كذب ) در اصل به ((معنى )) اضطراب و عدم قدرت بر حفظ تعادل است ، لذا هنگامى كه شتر بيمار و ناتوان مى شود و مجبور است به هنگام حركت گامهاى خود را كوتاه بر دارد تا بتواند تعادل خود را كمى حفظ كند عرب به اين حالت رجز مى گويد، سپس به هر گونه گناه و پليدى اطلاق شده است . اطلاق كلمه ((رجز)) (بر وزن مرض ) به اشعار مخصوص جنگى نيز بخاطر آن است كه مقطعهاى كوتاه و نزديك به هم دارد. به هر حال منظور از ((رجز)) در اينجا بدترين انواع عذاب است كه با ذكر كلمه اليم نيز تاكيد شده است ، و انواع مجازاتهاى دردناك جسمانى و روحانى را شامل مى شود. بعضى به اين نكته توجه كرده اند كه در اينجا قرآن به هنگام بيان نعمتهاى بهشتيان كلمه ((من )) را بيان نكرده ، تا دليل بر وسعت آن باشد، ولى اين كلمه در مورد عذاب آمده تا نشانه محدوديت نسبى و بيان رحمت او باشد. ((سعوا)) از ماده ((سعى )) به معنى هر گونه تلاش و كوشش ‍ است ، و در اينجا منظور كوشش براى تكذيب و انكار آيات حق و باز داشتن مردم از گرايش به آئين پروردگار است . ((معاجزين )) از ماده ((معاجزه )) به معنى عاجز كردن است و در اينگونه موارد به كسانى اطلاق مى شود كه از دست كسى بگريزند به طورى كه او نتواند بر آنها سلطه يابد، بديهى است اين توصيف براى مجرمان بخاطر پندارى است كه آنها عملا نشان مى دادند، كار آنها به كسانى شباهت داشت كه تصور مى كردند مى توانند هر جنايتى مى خواهند بكنند و سپس از حوزه قدرت خداوند فرار نمايند. ﴿5 عالمان دعوت تو را حق مى دانند در آيات گذشته سخن از بى خبران كوردلى بود كه قاطعانه معاد را با آنهمه دلائل ، انكار مى كردند، و سعى در تكذيب آيات الهى و گمراه ساختن دگران داشتند. به همين مناسبت در آيات مورد بحث سخن از عالمان و انديشمندانى مى گويد كه به تصديق آيات الهى و تشويق ديگران به پذيرش آن مى پردازند، مى فرمايد: ((كسانى كه داراى علمند آنچه را كه از سوى پروردگارت بر تو نازل شده است حق مى بينند، و هدايت كننده به راه پروردگار عزيز و حميد مى دانند)) (و يرى الذين اوتوا العلم الذى انزل اليك من ربك هو الحق و يهدى الى صراط العزيز الحميد). بعضى از مفسران ((الذين اتوا العلم )) را در اين آيه به آن دسته از علماى اهل كتاب تفسير كرده اند كه با مشاهده آثار حقانيت قرآن مجيد در پيشگاه آن خاضع مى شوند و اعتراف به حق بودن آن مى كنند. مانعى ندارد كه علماى اهل كتاب يكى از مصاديق آيه فوق باشند، ولى محدود كردن در آنها هيچگونه دليلى ندارد، بلكه با توجه به جمله ((يرى )) (مى بينند) كه فعل مضارع است ، و با توجه به گسترش مفهوم ((الذين اتوا العلم )) همه دانشمندان و انديشمندان را در هر عصر و هر زمان و مكان در بر مى گيرد. و اگر مى بينيم در تفسير على بن ابراهيم اين تعبير به امير مومنان على (عليهالسلام ) تفسير شده در واقع بيان مصداق اتم و اكمل آن است . آرى هر عالم بى تعصبى در محتواى اين كتاب آسمانى بينديشد از معارف پر مغز و احكام متين و اندرزهاى حكيمانه و مواعظ تكان دهنده آن گرفته ، تا تاريخهاى عبرت انگيز و بحثهاى علمى اعجاز آميزش مى داند همگى گواه بر حقانيت اين آيات است . امروز كتابهاى مختلفى از سوى دانشمندان غربى و شرقى در باره اسلام و قرآن تاليف يافته كه در آنها اعترافات بسيار گويا و روشنى بر عظمت اسلام و صدق آيه فوق ديده ميشود. تعبير به ((هو الحق )) تعبير جامعى است كه بر تمام محتواى قرآن تطبيق ميكند، چرا كه حق همان واقعيت عينى و وجود خارجى است ، يعنى محتواى قرآن هماهنگ با قوانين آفرينش و واقعيتهاى عالم هستى و جهان انسانيت است . و چون چنين است هدايتگر به سوى راه خداست ، خداوندى كه هم ((عزيز)) است و هم ((حميد)) يعنى در عين توانائى و شكست ناپذير بودن شايسته هر گونه ستايش است ، نه همچون قدرتمندان بشر كه چون بر تخت قدرت نشينند راه زورگوئى و تجاوز و ستمگرى و انحصارطلبى را پيش مى گيرند. نظير اين تعبير در آيه 1 سوره ابراهيم نيز آمده است آنجا كه مى گويد: كتاب انزلناه اليك لتخرج الناس من الظلمات الى النور باذن ربهم الى صراط العزيز الحميد: اين كتابى است كه بر تو نازل كرديم تا مردم را از تاريكيها به سوى روشنائى (علم و ايمان ) به فرمان پروردگارشان در آورى به سوى راه خداوند عزيز و حميد. پيداست كسى كه هم قدرتمند است و هم شايسته حمد و ستايش هم عالم و آگاه است و هم رحيم و مهربان ، راه او مطمئن ترين راهها و مستقيم ترين طريقهاست ، و آنها كه از راه او ميروند خود را به سرچشمه قدرت و هر گونه اوصاف حميده نزديك مى كنند. در آيه بعد بار ديگر به مساله قيامت و رستاخيز باز ميگردد و بحثهاى گذشته را به صورت ديگرى تكميل ميكند، ميفرمايد: كافران گفتند: آيا مردى را به شما نشان دهيم كه خبر ميدهد هنگامى كه همگى خاك شديد و ذرات بدن شما از يكديگر جدا شد و هر يك در گوشه اى قرار گرفت (و يا شايد جزء بدن حيوان يا انسان ديگرى شد) بار ديگر به آفرينش تازه اى باز مى گرديد؟! (و قال الذين كفروا هل ندلكم على رجل ينبئكم اذا مزقتم كل ممزق انكم لفى خلق جديد). به نظر ميرسد اصرار آنها بر مساله انكار معاد از دو امر سرچشمه گرفته : نخست اينكه چنين مى پنداشتند معادى كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) اسلام مطرح ميكرد (معاد جسمانى ) مطلبى است آسيب پذير كه ميتوانستند توده مردم را نسبت به آن بد بين كنند و آنرا به آسانى نفى نمايند. ديگر اينكه اعتقاد به معاد و يا حتى قبول احتمالى آن به هر حال در انسان ايجاد مسئوليت و تعهد ميكند، و او را به انديشه و جستجوگرى حق وادار ميسازد، و اين مطلبى بود كه براى سردمداران كفر سخت خطرناك محسوب ميشد، لذا اصرار داشتند به هر طريقى شده فكر معاد و پاداش كيفر اعمال را از مغز مردم بيرون كنند. مى گفتند: مگر امكان دارد اين استخوانهاى پوسيده ، اين خاكهاى پراكنده ، كه تندباد ذرات آن را به هر سو ميبرد، روزى جمع شود و لباس حيات بر آن بپوشانند؟. و يا اينكه آنها از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) تعبير به رجل آنهم به صورت نكره ميكردند به منظور تحقير بود. ولى آنها فراموش كرده بودند كه مادر آغاز نيز اجزاء پراكنده اى بوديم هر قطره اى از آبهاى موجود در بدن ما در گوشه اقيانوس يا چشمه اى بود، و هر ذره اى از ماده آلى و معدنى جسم ما در گوشه اى از زمين افتاده بود همانگونه كه در آغاز خداوند اينها را جمع كرد در پايان نيز قدرت بر اين امر دارد. و عجب اينكه آنها اين سخن را دليل بر دروغگوئى و يا جنون گوينده اش ‍ ميگرفتند، و ميگفتند: آيا او بر خدا دروغ بسته ؟ يا نوعى جنون دارد؟ (افترى على الله كذبا ام به جنة ). و گرنه آدم راستگو و عاقل چگونه ممكن است لب به چنين سخنى بگشايد؟! ولى قرآن به طرز قاطعى به آنها چنين پاسخ مى گويد: چنين نيست نه او ديوانه است و نه دروغگو، بلكه آنها كه ايمان به آخرت ندارند در عذاب و گمراهى دورى هستند (بل الذين لا يؤ منون بالاخرة فى العذاب و الضلال البعيد). چه گمراهى از اين آشكارتر كه انسان منكر معاد شود معادى كه همه سال در برابر چشمان خود نمونه آن را در عالم طبيعت و زنده شدن زمينه اى مرده مى بيند. معادى كه اگر نباشد زندگى اين جهان نا مفهوم و بى محتوا است . و بالاخره معادى كه انكار آن مساوى است با انكار قدرت و عدل و حكمت پروردگار. اما چرا مى گويد آنها اكنون در عذاب و ضلالند؟ اين بخاطر آنست كه در زندگى مشكلات و حوادثى وجود دارد كه بدون ايمان به آخرت انسان نميتواند آنها را تحمل كند. به راستى اگر زندگى محدود به همين چند روز عمر دنيا بود تصور مرگ براى هر انسانى كابوس وحشتناكى ميباشد، به همين دليل منكران معاد هميشه در يك نوع نگرانى جانكاه و عذاب اليم به سر ميبرند، در حالى كه مومنان به معاد مرگ را دريچه اى به سوى جهان بقا، و وسيله اى براى شكسته شدن قفس و آزادى از اين زندان مى شمرند. آرى ايمان به معاد به انسان آرامش ميبخشد، مشكلات را قابل تحمل ميكند، و ايثار و فداكارى و جانبازى را براى بشر آسان ميسازد. اصولا آنها كه معاد را دليل بر دروغگوئى يا جنون ميشمردند بر اثر كفر و جهلشان گرفتار عذاب تاريك بينى و گمراهى دور و درازى بودند. گرچه بعضى از مفسران اين عذاب را اشاره به عذاب آخرت دانسته اند ولى ظاهر آيه نشان ميدهد كه آنها هم اكنون در اين جهان در عذاب و ضلال گرفتارند. سپس به دليل ديگرى پيرامون معاد، دليلى تواءم با تهديد غافلان لجوج ، پرداخته چنين مى گويد: آيا به آنچه پيش رو و پشت سر آنان از آسمان و زمين قرار گرفته نگاه نكردند؟ (افلم يروا الى ما بين ايديهم و ما خلفهم من السماء و الارض ). اين آسمان با عظمت با اينهمه عجائب ، با اين همه اختران ثابت و سيار و نظاماتى كه حاكم بر آن است ، و همچنين اين زمين با تمام شگفتيها و انواع موجودات زنده و بركات و مواهبش ، گوياترين دليل بر قدرت آفريدگار است . آيا كسى كه قدرت بر اين همه امور دارد از باز گرداندن انسان بعد از مرگ به عالم حيات و زندگى عاجز است ؟! اين همان ((برهان قدرت )) است كه در آيات ديگر قرآن در برابر منكران معاد به آن استدلال شده از جمله در آخر سوره يس (آيه 82) و آيه 99 سوره اسراء و آيات 6 و 7 سوره ق . در ضمن ، اين جمله مقدمه اى است براى تهديد اين گروه متعصب تيره دل كه اصرار دارند چشم به روى همه حقايق ببندند، لذا به دنبال آن ميفرمايد: اگر ما بخواهيم به زمين دستور ميدهيم پيكر آنها را در خود فرو برد زلزله اى ايجاد شود، زمين شكاف بردارد و در ميان آن دفن گردند! (ان نشا نخسف بهم الارض ). ((و يا اگر بخواهيم فرمان ميدهيم قطعات سنگهاى آسمانى بر آنها فرو بارد)) و خودشان و خانه و زندگيشان را در هم بكوبد (او نسقط عليهم كسفا من السماء). آرى ((در اين موضوع ، نشانه روشنى است بر قدرت خداوند و توانائى او بر همه چيز، اما براى هر بنده اى كه به سوى خدا باز گردد و فكر و انديشه خود را به كار گيرد)) (ان فى ذلك لاية لكل عبد منيب ). هر كسى در زندگانى خود نمونه هائى از زلزله ها و خسف و فرو رفتن در زمين را ديده يا شنيده است ، و نيز سقوط سنگهاى آسمانى را از بالاى جو، يا بر اثر ريزش كوهها بر اثر صاعقه ها يا آتشفشانها و مانند آن ديده يا شنيده است ، هر انسان عاقلى ميداند كه وقوع اين امور در هر لحظه و هر مكان امكان پذير است ، اگر زمين آرامشى دارد و آسمان براى ما امن و امان است ، به قدرت و فرمان ديگرى است ما كه از هر سو در قبضه قدرت او قرار داريم چگونه ميتوانيم توانائيش را بر معاد انكار كنيم ! و يا چگونه ميتوانيم از حوزه حكومت او فرار نمائيم . در اينجا به چند نكته بايد توجه كرد: 1 - با اينكه آسمان بالاى سر و زمين زير پاست در آيه فوق تعبير به ما بين ايديهم (پيش روى آنها) و ما خلفهم (پشت سر آنها) شده است ، و تنها موردى در قرآن است كه اين تعبير در آن ديده ميشود، اين تعبير ممكن است اشاره به اين معنى باشد كه منظره آسمان به هنگام طلوع و غروب خورشيد و ماه و ستارگان اهميت بيشترى دارد و قدرت و عظمت حق در آن لحظه آشكارتر است ، و ميدانيم هنگامى كه انسان رو به افق مى ايستد اين منظره پيش روى اوست ، و زمين كه در درجه بعد از اهميت قرار دارد به عنوان پشت سر او معرفى شده است . بعلاوه اگر اين مغروران غافل حتى اينقدر به خود اجازه نميدهند كه بالاى سر خود را بنگرند چرا لااقل آنچه را پيش روى آنها قرار دارد و در كنار افق ديده ميشود، نمى نگرند؟! 2 - ميدانيم درون كره زمين مذاب و سوزان و در حال فوران است ، و در حقيقت زندگى همه انسانها بر روى مجموعه اى از آتشفشانهاى بالقوه قرار دارد، يك فرمان كوچك الهى كافى است كه يكى از اين آتشفشانها سر بر آورد و منطقه عظيمى را بلرزاند و سنگ و مواد مذاب و سوزان را بر آنجا فرو ريزد. و نيز ميدانيم هر شبانه روز صدها هزار سنگهاى سرگردان كوچك و بزرگ در حوزه جاذبه زمين قرار گرفته و به سوى آن جذب ميشوند، اگر برخورد آنها با قشر هواى محيط زمين كه سبب داغ شدن و سوختن آنها ميشود نبود، ساكنان زمين به طور مرتب از ناحيه آسمان سنگ باران ميشدند، هم اكنون نيز قدرت و شدت آنها به قدرى است كه گاهى اين مانع را پشت سر گذارده و بر زمين فرو ميريزند و اين يك اخطار الهى است . بنا بر اين اگر ما انسانها در ميان اين دو منبع خطر به فرمان خدا در نهايت آرامش زندگى ميكنيم همين كافى نيست كه به قدرت عظيم او پى ببريم و سر بر آستانش بگذاريم ؟! 3 - قابل توجه اينكه در پايان آخرين آيه فوق آمده است كه در اينها آيه و نشانه روشنى از عظمت و قدرت خدا است ، اما براى هر ((بنده انابه كننده )). اشاره به اينكه گردنكشان ياغى كه طوق عبوديت خدا را از گردن بر داشته اند و همچنين بندگان غافلى كه به مسير نادرست و گناه آلودشان ادامه ميدهند، و انابه و بازگشتى در كارشان نيست ، آنها نيز از اين آيات روشن بهره نميگيرند، چرا كه وجود خورشيد به تنهائى كافى نيست چشم بينا و رفع حجاب نيز لازم است . ﴿6 عالمان دعوت تو را حق مى دانند در آيات گذشته سخن از بى خبران كوردلى بود كه قاطعانه معاد را با آنهمه دلائل ، انكار مى كردند، و سعى در تكذيب آيات الهى و گمراه ساختن دگران داشتند. به همين مناسبت در آيات مورد بحث سخن از عالمان و انديشمندانى مى گويد كه به تصديق آيات الهى و تشويق ديگران به پذيرش آن مى پردازند، مى فرمايد: ((كسانى كه داراى علمند آنچه را كه از سوى پروردگارت بر تو نازل شده است حق مى بينند، و هدايت كننده به راه پروردگار عزيز و حميد مى دانند)) (و يرى الذين اوتوا العلم الذى انزل اليك من ربك هو الحق و يهدى الى صراط العزيز الحميد). بعضى از مفسران ((الذين اتوا العلم )) را در اين آيه به آن دسته از علماى اهل كتاب تفسير كرده اند كه با مشاهده آثار حقانيت قرآن مجيد در پيشگاه آن خاضع مى شوند و اعتراف به حق بودن آن مى كنند. مانعى ندارد كه علماى اهل كتاب يكى از مصاديق آيه فوق باشند، ولى محدود كردن در آنها هيچگونه دليلى ندارد، بلكه با توجه به جمله ((يرى )) (مى بينند) كه فعل مضارع است ، و با توجه به گسترش مفهوم ((الذين اتوا العلم )) همه دانشمندان و انديشمندان را در هر عصر و هر زمان و مكان در بر مى گيرد. و اگر مى بينيم در تفسير على بن ابراهيم اين تعبير به امير مومنان على (عليهالسلام ) تفسير شده در واقع بيان مصداق اتم و اكمل آن است . آرى هر عالم بى تعصبى در محتواى اين كتاب آسمانى بينديشد از معارف پر مغز و احكام متين و اندرزهاى حكيمانه و مواعظ تكان دهنده آن گرفته ، تا تاريخهاى عبرت انگيز و بحثهاى علمى اعجاز آميزش مى داند همگى گواه بر حقانيت اين آيات است . امروز كتابهاى مختلفى از سوى دانشمندان غربى و شرقى در باره اسلام و قرآن تاليف يافته كه در آنها اعترافات بسيار گويا و روشنى بر عظمت اسلام و صدق آيه فوق ديده ميشود. تعبير به ((هو الحق )) تعبير جامعى است كه بر تمام محتواى قرآن تطبيق ميكند، چرا كه حق همان واقعيت عينى و وجود خارجى است ، يعنى محتواى قرآن هماهنگ با قوانين آفرينش و واقعيتهاى عالم هستى و جهان انسانيت است . و چون چنين است هدايتگر به سوى راه خداست ، خداوندى كه هم ((عزيز)) است و هم ((حميد)) يعنى در عين توانائى و شكست ناپذير بودن شايسته هر گونه ستايش است ، نه همچون قدرتمندان بشر كه چون بر تخت قدرت نشينند راه زورگوئى و تجاوز و ستمگرى و انحصارطلبى را پيش مى گيرند. نظير اين تعبير در آيه 1 سوره ابراهيم نيز آمده است آنجا كه مى گويد: كتاب انزلناه اليك لتخرج الناس من الظلمات الى النور باذن ربهم الى صراط العزيز الحميد: اين كتابى است كه بر تو نازل كرديم تا مردم را از تاريكيها به سوى روشنائى (علم و ايمان ) به فرمان پروردگارشان در آورى به سوى راه خداوند عزيز و حميد. پيداست كسى كه هم قدرتمند است و هم شايسته حمد و ستايش هم عالم و آگاه است و هم رحيم و مهربان ، راه او مطمئن ترين راهها و مستقيم ترين طريقهاست ، و آنها كه از راه او ميروند خود را به سرچشمه قدرت و هر گونه اوصاف حميده نزديك مى كنند. در آيه بعد بار ديگر به مساله قيامت و رستاخيز باز ميگردد و بحثهاى گذشته را به صورت ديگرى تكميل ميكند، ميفرمايد: كافران گفتند: آيا مردى را به شما نشان دهيم كه خبر ميدهد هنگامى كه همگى خاك شديد و ذرات بدن شما از يكديگر جدا شد و هر يك در گوشه اى قرار گرفت (و يا شايد جزء بدن حيوان يا انسان ديگرى شد) بار ديگر به آفرينش تازه اى باز مى گرديد؟! (و قال الذين كفروا هل ندلكم على رجل ينبئكم اذا مزقتم كل ممزق انكم لفى خلق جديد). به نظر ميرسد اصرار آنها بر مساله انكار معاد از دو امر سرچشمه گرفته : نخست اينكه چنين مى پنداشتند معادى كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) اسلام مطرح ميكرد (معاد جسمانى ) مطلبى است آسيب پذير كه ميتوانستند توده مردم را نسبت به آن بد بين كنند و آنرا به آسانى نفى نمايند. ديگر اينكه اعتقاد به معاد و يا حتى قبول احتمالى آن به هر حال در انسان ايجاد مسئوليت و تعهد ميكند، و او را به انديشه و جستجوگرى حق وادار ميسازد، و اين مطلبى بود كه براى سردمداران كفر سخت خطرناك محسوب ميشد، لذا اصرار داشتند به هر طريقى شده فكر معاد و پاداش كيفر اعمال را از مغز مردم بيرون كنند. مى گفتند: مگر امكان دارد اين استخوانهاى پوسيده ، اين خاكهاى پراكنده ، كه تندباد ذرات آن را به هر سو ميبرد، روزى جمع شود و لباس حيات بر آن بپوشانند؟. و يا اينكه آنها از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) تعبير به رجل آنهم به صورت نكره ميكردند به منظور تحقير بود. ولى آنها فراموش كرده بودند كه مادر آغاز نيز اجزاء پراكنده اى بوديم هر قطره اى از آبهاى موجود در بدن ما در گوشه اقيانوس يا چشمه اى بود، و هر ذره اى از ماده آلى و معدنى جسم ما در گوشه اى از زمين افتاده بود همانگونه كه در آغاز خداوند اينها را جمع كرد در پايان نيز قدرت بر اين امر دارد. و عجب اينكه آنها اين سخن را دليل بر دروغگوئى و يا جنون گوينده اش ‍ ميگرفتند، و ميگفتند: آيا او بر خدا دروغ بسته ؟ يا نوعى جنون دارد؟ (افترى على الله كذبا ام به جنة ). و گرنه آدم راستگو و عاقل چگونه ممكن است لب به چنين سخنى بگشايد؟! ولى قرآن به طرز قاطعى به آنها چنين پاسخ مى گويد: چنين نيست نه او ديوانه است و نه دروغگو، بلكه آنها كه ايمان به آخرت ندارند در عذاب و گمراهى دورى هستند (بل الذين لا يؤ منون بالاخرة فى العذاب و الضلال البعيد). چه گمراهى از اين آشكارتر كه انسان منكر معاد شود معادى كه همه سال در برابر چشمان خود نمونه آن را در عالم طبيعت و زنده شدن زمينه اى مرده مى بيند. معادى كه اگر نباشد زندگى اين جهان نا مفهوم و بى محتوا است . و بالاخره معادى كه انكار آن مساوى است با انكار قدرت و عدل و حكمت پروردگار. اما چرا مى گويد آنها اكنون در عذاب و ضلالند؟ اين بخاطر آنست كه در زندگى مشكلات و حوادثى وجود دارد كه بدون ايمان به آخرت انسان نميتواند آنها را تحمل كند. به راستى اگر زندگى محدود به همين چند روز عمر دنيا بود تصور مرگ براى هر انسانى كابوس وحشتناكى ميباشد، به همين دليل منكران معاد هميشه در يك نوع نگرانى جانكاه و عذاب اليم به سر ميبرند، در حالى كه مومنان به معاد مرگ را دريچه اى به سوى جهان بقا، و وسيله اى براى شكسته شدن قفس و آزادى از اين زندان مى شمرند. آرى ايمان به معاد به انسان آرامش ميبخشد، مشكلات را قابل تحمل ميكند، و ايثار و فداكارى و جانبازى را براى بشر آسان ميسازد. اصولا آنها كه معاد را دليل بر دروغگوئى يا جنون ميشمردند بر اثر كفر و جهلشان گرفتار عذاب تاريك بينى و گمراهى دور و درازى بودند. گرچه بعضى از مفسران اين عذاب را اشاره به عذاب آخرت دانسته اند ولى ظاهر آيه نشان ميدهد كه آنها هم اكنون در اين جهان در عذاب و ضلال گرفتارند. سپس به دليل ديگرى پيرامون معاد، دليلى تواءم با تهديد غافلان لجوج ، پرداخته چنين مى گويد: آيا به آنچه پيش رو و پشت سر آنان از آسمان و زمين قرار گرفته نگاه نكردند؟ (افلم يروا الى ما بين ايديهم و ما خلفهم من السماء و الارض ). اين آسمان با عظمت با اينهمه عجائب ، با اين همه اختران ثابت و سيار و نظاماتى كه حاكم بر آن است ، و همچنين اين زمين با تمام شگفتيها و انواع موجودات زنده و بركات و مواهبش ، گوياترين دليل بر قدرت آفريدگار است . آيا كسى كه قدرت بر اين همه امور دارد از باز گرداندن انسان بعد از مرگ به عالم حيات و زندگى عاجز است ؟! اين همان ((برهان قدرت )) است كه در آيات ديگر قرآن در برابر منكران معاد به آن استدلال شده از جمله در آخر سوره يس (آيه 82) و آيه 99 سوره اسراء و آيات 6 و 7 سوره ق . در ضمن ، اين جمله مقدمه اى است براى تهديد اين گروه متعصب تيره دل كه اصرار دارند چشم به روى همه حقايق ببندند، لذا به دنبال آن ميفرمايد: اگر ما بخواهيم به زمين دستور ميدهيم پيكر آنها را در خود فرو برد زلزله اى ايجاد شود، زمين شكاف بردارد و در ميان آن دفن گردند! (ان نشا نخسف بهم الارض ). ((و يا اگر بخواهيم فرمان ميدهيم قطعات سنگهاى آسمانى بر آنها فرو بارد)) و خودشان و خانه و زندگيشان را در هم بكوبد (او نسقط عليهم كسفا من السماء). آرى ((در اين موضوع ، نشانه روشنى است بر قدرت خداوند و توانائى او بر همه چيز، اما براى هر بنده اى كه به سوى خدا باز گردد و فكر و انديشه خود را به كار گيرد)) (ان فى ذلك لاية لكل عبد منيب ). هر كسى در زندگانى خود نمونه هائى از زلزله ها و خسف و فرو رفتن در زمين را ديده يا شنيده است ، و نيز سقوط سنگهاى آسمانى را از بالاى جو، يا بر اثر ريزش كوهها بر اثر صاعقه ها يا آتشفشانها و مانند آن ديده يا شنيده است ، هر انسان عاقلى ميداند كه وقوع اين امور در هر لحظه و هر مكان امكان پذير است ، اگر زمين آرامشى دارد و آسمان براى ما امن و امان است ، به قدرت و فرمان ديگرى است ما كه از هر سو در قبضه قدرت او قرار داريم چگونه ميتوانيم توانائيش را بر معاد انكار كنيم ! و يا چگونه ميتوانيم از حوزه حكومت او فرار نمائيم . در اينجا به چند نكته بايد توجه كرد: 1 - با اينكه آسمان بالاى سر و زمين زير پاست در آيه فوق تعبير به ما بين ايديهم (پيش روى آنها) و ما خلفهم (پشت سر آنها) شده است ، و تنها موردى در قرآن است كه اين تعبير در آن ديده ميشود، اين تعبير ممكن است اشاره به اين معنى باشد كه منظره آسمان به هنگام طلوع و غروب خورشيد و ماه و ستارگان اهميت بيشترى دارد و قدرت و عظمت حق در آن لحظه آشكارتر است ، و ميدانيم هنگامى كه انسان رو به افق مى ايستد اين منظره پيش روى اوست ، و زمين كه در درجه بعد از اهميت قرار دارد به عنوان پشت سر او معرفى شده است . بعلاوه اگر اين مغروران غافل حتى اينقدر به خود اجازه نميدهند كه بالاى سر خود را بنگرند چرا لااقل آنچه را پيش روى آنها قرار دارد و در كنار افق ديده ميشود، نمى نگرند؟! 2 - ميدانيم درون كره زمين مذاب و سوزان و در حال فوران است ، و در حقيقت زندگى همه انسانها بر روى مجموعه اى از آتشفشانهاى بالقوه قرار دارد، يك فرمان كوچك الهى كافى است كه يكى از اين آتشفشانها سر بر آورد و منطقه عظيمى را بلرزاند و سنگ و مواد مذاب و سوزان را بر آنجا فرو ريزد. و نيز ميدانيم هر شبانه روز صدها هزار سنگهاى سرگردان كوچك و بزرگ در حوزه جاذبه زمين قرار گرفته و به سوى آن جذب ميشوند، اگر برخورد آنها با قشر هواى محيط زمين كه سبب داغ شدن و سوختن آنها ميشود نبود، ساكنان زمين به طور مرتب از ناحيه آسمان سنگ باران ميشدند، هم اكنون نيز قدرت و شدت آنها به قدرى است كه گاهى اين مانع را پشت سر گذارده و بر زمين فرو ميريزند و اين يك اخطار الهى است . بنا بر اين اگر ما انسانها در ميان اين دو منبع خطر به فرمان خدا در نهايت آرامش زندگى ميكنيم همين كافى نيست كه به قدرت عظيم او پى ببريم و سر بر آستانش بگذاريم ؟! 3 - قابل توجه اينكه در پايان آخرين آيه فوق آمده است كه در اينها آيه و نشانه روشنى از عظمت و قدرت خدا است ، اما براى هر ((بنده انابه كننده )). اشاره به اينكه گردنكشان ياغى كه طوق عبوديت خدا را از گردن بر داشته اند و همچنين بندگان غافلى كه به مسير نادرست و گناه آلودشان ادامه ميدهند، و انابه و بازگشتى در كارشان نيست ، آنها نيز از اين آيات روشن بهره نميگيرند، چرا كه وجود خورشيد به تنهائى كافى نيست چشم بينا و رفع حجاب نيز لازم است . ﴿7