پیمایش
لقمان بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ الم ﴿1 تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْحَكِيمِ ﴿2 هُدًى وَرَحْمَةً لِلْمُحْسِنِينَ ﴿3 الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ ﴿4 أُولَٰئِكَ عَلَىٰ هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿5 وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَيَتَّخِذَهَا هُزُوًا ۚ أُولَٰئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ ﴿6 وَإِذَا تُتْلَىٰ عَلَيْهِ آيَاتُنَا وَلَّىٰ مُسْتَكْبِرًا كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْهَا كَأَنَّ فِي أُذُنَيْهِ وَقْرًا ۖ فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ ﴿7 إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ جَنَّاتُ النَّعِيمِ ﴿8 خَالِدِينَ فِيهَا ۖ وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا ۚ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿9 خَلَقَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ۖ وَأَلْقَىٰ فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ ۚ وَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنْبَتْنَا فِيهَا مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ ﴿10 هَٰذَا خَلْقُ اللَّهِ فَأَرُونِي مَاذَا خَلَقَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ ۚ بَلِ الظَّالِمُونَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ ﴿11

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

الم ﴿1 این آیات [با عظمتِ] کتاب محکم و استوار است، ﴿2 که سراسر هدایت و رحمتی است برای نیکوکاران. ﴿3 همانان که نماز را برپا می دارند و زکات می دهند و به آخرت یقین دارند. ﴿4 اینانند که از سوی پروردگارشان بر بلندای هدایتند، و اینانند که رستگارند، ﴿5 و برخی از مردم اند که افسانه های بیهوده و سخنان یاوه و سرگرم کننده را می خرند تا از روی نادانی و بی دانشی [مردم را] از راه خدا گمراه کنند و آن را به مسخره بگیرند؛ اینانند که برای آنان عذابی خوارکننده خواهد بود. ﴿6 چون آیات ما بر او خوانده شود متکبرانه روی برمی گرداند، گویی آنها را نشنیده است، انگار در دو گوشش سنگینی است، پس او را به عذابی دردناک مژده ده؛ ﴿7 و یقیناً کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، برای آنان بهشت های پرنعمت خواهد بود، ﴿8 که در آنجا جاودانه اند؛ خدا وعده کرده است وعده ای به حقّ و درست، و او توانای شکست ناپذیر و حکیم است. ﴿9 آسمان ها را بدون ستون هایی که آنها را ببینند، آفریده و در زمین کوه هایی استوار افکنده است تا شما را نلرزاند و به اضطراب نیندازد، و در آن از هر جنبنده ای پراکنده کرده است، و از آسمان آبی نازل کردیم پس [به وسیله آن] از هر نوع گیاه نیکو و با ارزش در آن رویاندیم. ﴿10 این است آفرینش خدا. پس به من نشان دهید آنها که غیر اویند [و شما به عنوان معبود برگزیده اید] چه چیزی آفریده اند؟ [آنها چیزی نیافریده اند] بلکه ستمکاران در گمراهی آشکاری هستند. ﴿11

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

سوره لقمان مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 34 آيه است محتواى سوره لقمان مشهور و معروف ميان مفسران اين است كه اين سوره در مكه نازل شده گر چه بعضى مانند شيخ طوسى در تبيان ، اندكى از آيات اين سوره را مانند آيه چهارم كه سخن از نماز و زكات مى گويد، و يا مانند فخر رازى كه علاوه بر اين آيه آيه 27 را كه از علم وسيع پروردگار بحث مى كند استثناء كرده اند، ولى دليل روشنى براى اين استثناها وجود ندارد، چرا كه نماز و زكات (البته زكات به صورت كلى ) در مكه نيز وجود داشته است ، و داستان شرح وسعت علم پروردگار نيز چيزى نيست كه نشانه مدنى بودن در آن باشد. بنابراين سوره لقمان به حكم مكى بودن مشتمل بر محتواى عمومى سوره هاى مكى است ، يعنى پيرامون عقايد اساسى اسلامى مخصوصا مبدء و معاد و همچنين نبوت بحث مى كند. به طور كلى محتواى اين سوره در پنج بخش خلاصه مى شود: بخش اول بعد از ذكر حروف مقطعه اشاره به عظمت قرآن و هدايت و رحمت بودن آن براى مؤ منانى كه واجد صفات ويژه هستند مى كند، و در نقطه مقابل ، سخن از كسانى مى گويد كه در برابر اين آيات آنچنان سرسختى و لجاجت نشان مى دهند كه گوئى گوشهايشان كر است ، علاوه بر اين سعى دارند با ايجاد سرگرميهاى ناسالم ديگران را نيز از قرآن منحرف نمايند. بخش دوم از نشانه هاى خدا در آفرينش آسمان و بر پا داشتن آن بدون هيچگونه ستون ، و آفرينش كوهها در زمين ، و جنبندگان مختلف ، و نزول باران و پرورش گياهان سخن مى گويد. بخش سوم به همين مناسبت قسمتى از سخنان حكمت آميز لقمان آن مرد الهى را به هنگام اندرز فرزندش نقل مى كند كه از توحيد و مبارزه با شرك شروع شده ، و با توصيه به نيكى كردن به پدر و مادر، و نماز، و امر به معروف و نهى از منكر، و شكيبائى در برابر حوادث سخت ، و خوشروئى با مردم ، و تواضع و فروتنى و اعتدال در امور پايان مى يابد. در بخش چهارم بار ديگر به دلائل توحيد باز مى گردد، و سخن از تسخير آسمان و زمين و نعمتهاى وافر پروردگار و نكوهش از منطق بت پرستانى كه تنها بر اساس تقليد از نياكان در اين وادى گمراهى افتادند، سخن مى گويد، و از آنها بر مساءله خالقيت پروردگار كه پايه عبوديت او است اقرار مى گيرد. و نيز از علم گسترده و بى پايان خدا با ذكر مثال روشنى پرده بر مى دارد، و در همين رابطه علاوه بر ذكر آيات آفاقى ، از توحيد فطرى كه تجليش به هنگام گرفتار شدن در ميان امواج بلا است به طرز جالبى بحث مى كند. بخش پنجم اشاره كوتاه و تكان دهنده اى به مساءله معاد و زندگى پس از مرگ دارد، به انسان هشدار مى دهد كه مغرور به زندگى اين دنيا نشود، به فكر آن سراى جاويدان باشد. اين مطلب را با ذكر گوشه اى از علم غيب پروردگار كه از همه چيز در ارتباط با انسان از جمله لحظه مرگ او و حتى جنينى كه در شكم مادر است آگاه است تكميل كرده و سوره را پايان مى دهد. ضمنا روشن است نامگذارى اين سوره به سوره لقمان به خاطر همان بحث قابل ملاحظه و پر مغزى است كه از اندرزهاى لقمان در اين سوره آمده ، و تنها سوره اى است كه از اين مرد حكيم سخن مى گويد. فضيلت سوره لقمان روايات متعددى در فضيلت اين سوره از پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و بعضى از ائمه اهلبيت (عليهم السلام ) نقل شده است ، از جمله : در حديثى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قرء سورة لقمان ، كان لقمان له رفيقا يوم القيامة ، و اعطى من الحسنات عشرا بعدد من عمل بالمعروف و عمل بالمنكر: ((كسى كه سوره لقمان را بخواند لقمان در قيامت رفيق و دوست او است ، و به عدد كسانى كه كار نيك يا بد انجام داده اند (به حكم امر به معروف و نهى از منكر در برابر آنها) ده حسنه به او داده مى شود)). <1> و در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : من قرء سورة لقمان فى ليلة و كل الله به فى ليلة ثلاثين ملكا يحفظونه من ابليس و جنوده حتى يصبح ، فاذا قرئها بالنهار لم يزالوا يحفظونه من ابليس و جنوده حتى يمسى : ((كسى كه سوره لقمان را در شب بخواند، خدا سى فرشته را مامور حفظ او تا به صبح در برابر شيطان و لشكر شيطان مى كند، و اگر در روز بخواند اين سى فرشته او را تا به غروب از ابليس و لشكرش محافظت مى نمايند. <2> بارها گفته ايم و باز هم مى گوئيم كه اينهمه فضيلت و ثواب و افتخار براى خواندن يك سوره قرآن به خاطر آنست كه تلاوت مقدمه اى است براى انديشه و فكر و آن نيز مقدمه اى است براى عمل و تنها با لقلقه لسان نبايد اينهمه فضيلت را انتظار داشت . تفسير: نيكوكاران كيانند؟ اين سوره ، با ذكر عظمت و اهميت قرآن آغاز مى شود، و بيان حروف مقطعه در ابتداى آن نيز اشاره لطيفى به همين حقيقت است ، كه اين آيات كه از حروف ساده الفبا تركيب يافته ، چنان محتوائى بزرگ و عالى دارد كه سرنوشت انسانها را به كلى دگرگون مى سازد (الم ). لذا بعد از ذكر ((حروف مقطعه )) مى گويد: ((اين آيات كتاب حكيم است )) (تلك آيات الكتاب الحكيم ). ((تلك )) در لسان عرب براى اشاره به دور است ، و كرارا گفته ايم كه اين تعبير مخصوصا كنايه از عظمت و اهميت اين آيات است گوئى در اوج آسمانها و در نقطه دور دستى قرار گرفته ! توصيف ((كتاب )) به ((حكيم )) يا به خاطر استحكام محتواى آن است ، چرا كه هرگز باطل به آن راه نمى يابد، و هر گونه خرافه را از خود دور مى سازد جز حق نمى گويد، و جز به راه حق دعوت نمى كند، درست در مقابل ((لهو الحديث )) (سخنان بيهوده ) كه در آيات بعد مى آيد قرار دارد. و يا به معنى آن است كه اين قرآن همچون دانشمند حكيمى است كه در عين خاموشى با هزار زبان سخن مى گويد، تعليم مى دهد، اندرز مى گويد، تشويق مى كند، انذار مى نمايد، داستانهاى عبرت انگيز بيان مى كند، و خلاصه به تمام معنى داراى حكمت است ، و اين سرآغاز، تناسب مستقيمى دارد با سخنان لقمان حكيم كه در اين سوره از آن بحث به ميان آمده . البته هيچ مانعى ندارد كه هر دو معنى ((حكمت )) در آيه فوق منظور باشد. آيه بعد هدف نهائى نزول قرآن را با اين عبارت بازگو مى كند: ((اين كتاب حكيم مايه هدايت و رحمت براى نيكوكاران است )) (هدى و رحمة للمحسنين ). ((هدايت )) در حقيقت مقدمه اى است براى ((رحمت پروردگار))، چرا كه انسان نخست در پرتو نور قرآن حقيقت را پيدا مى كند و به آن معتقد مى شود، و در عمل خود آن را به كار مى بندد، و به دنبال آن مشمول رحمت واسعه و نعمتهاى بى پايان پروردگار مى گردد. قابل توجه اينكه در اينجا قرآن ، مايه هدايت و رحمت ((محسنين )) شمرده شده ، و در آغاز سوره نمل ، مايه هدايت و بشارت ((مؤ منين )) (هدى و بشرى للمؤ منين ). و در آغاز سوره بقره ، مايه هدايت ((متقين )) (هدى للمتقين ). اين تفاوت تعبير ممكن است به خاطر آن باشد كه بدون تقوا و پرهيزگارى روح تسليم و پذيرش حقائق در انسان زنده نمى شود، و طبعا هدايتى در كار نخواهد بود. و از اين مرحله پذيرش حق كه بگذريم ، مرحله ايمان فرا مى رسد كه علاوه بر هدايت ، بشارت به نعمتهاى الهى نيز وجود خواهد داشت . و اگر از مرحله تقوى و ايمان فراتر رويم و به مرحله عمل صالح برسيم رحمت خدا نيز در آنجا افزوده مى شود. بنابراين سه آيه فوق ، سه مرحله پى در پى از مراحل تكامل بندگان خدا را بازگو مى كند: مرحله پذيرش حق ، مرحله ايمان و مرحله عمل ، و قرآن در اين سه مرحله به ترتيب مايه هدايت و بشارت و رحمت است (دقت كنيد). آيه بعد محسنين را با سه وصف ، توصيف كرده ، مى گويد: ((آنها كسانى هستند كه نماز را بر پا مى دارند، زكات را ادا مى كنند، و به آخرت يقين دارند)) (الذين يقيمون الصلوة و يؤ تون الزكاة و بالاخرة هم يوقنون ) پيوند آنها با خالق از طريق نماز، و با خلق خدا از طريق زكات ، قطعى است و يقين آنها به دادگاه قيامت انگيزه نيرومندى است براى پرهيز از گناه و براى انجام وظائف . و در آخرين آيه مورد بحث عاقبت و سرانجام كار ((محسنين )) را چنين بيان مى كند: ((آنها بر طريق هدايت پروردگارشان هستند، و آنها رستگارانند)) (اولئك على هدى من ربهم و اولئك هم المفلحون ). جمله ((اولئك على هدى من ربهم ))، از يكسو نشان مى دهد كه هدايت آنها از طرف پروردگارشان تضمين شده است ، و از سوى ديگر تعبير ((على ))، دليل بر اين است كه گوئى هدايت براى آنها يك مركب راهوار است ، و آنها بر اين مركب سوار و مسلطند. و از اينجا تفاوت اين ((هدايت )) با هدايتى كه در آغاز سوره آمده روشن مى شود، چرا كه هدايت نخستين همان آمادگى پذيرش حق است ، و اين هدايت برنامه وصول به مقصد مى باشد. ضمنا جمله اولئك هم المفلحون كه طبق ادبيات عرب ، دليل بر حصر است ، نشان مى دهد كه تنها راه رستگارى ، همين راه است ، راه نيكوكاران ، راه آنها كه با خدا و خلق خدا در ارتباطند، و راه آنها كه به مبدء و معاد ايمان كامل دارند. ﴿1 سوره لقمان مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 34 آيه است محتواى سوره لقمان مشهور و معروف ميان مفسران اين است كه اين سوره در مكه نازل شده گر چه بعضى مانند شيخ طوسى در تبيان ، اندكى از آيات اين سوره را مانند آيه چهارم كه سخن از نماز و زكات مى گويد، و يا مانند فخر رازى كه علاوه بر اين آيه آيه 27 را كه از علم وسيع پروردگار بحث مى كند استثناء كرده اند، ولى دليل روشنى براى اين استثناها وجود ندارد، چرا كه نماز و زكات (البته زكات به صورت كلى ) در مكه نيز وجود داشته است ، و داستان شرح وسعت علم پروردگار نيز چيزى نيست كه نشانه مدنى بودن در آن باشد. بنابراين سوره لقمان به حكم مكى بودن مشتمل بر محتواى عمومى سوره هاى مكى است ، يعنى پيرامون عقايد اساسى اسلامى مخصوصا مبدء و معاد و همچنين نبوت بحث مى كند. به طور كلى محتواى اين سوره در پنج بخش خلاصه مى شود: بخش اول بعد از ذكر حروف مقطعه اشاره به عظمت قرآن و هدايت و رحمت بودن آن براى مؤ منانى كه واجد صفات ويژه هستند مى كند، و در نقطه مقابل ، سخن از كسانى مى گويد كه در برابر اين آيات آنچنان سرسختى و لجاجت نشان مى دهند كه گوئى گوشهايشان كر است ، علاوه بر اين سعى دارند با ايجاد سرگرميهاى ناسالم ديگران را نيز از قرآن منحرف نمايند. بخش دوم از نشانه هاى خدا در آفرينش آسمان و بر پا داشتن آن بدون هيچگونه ستون ، و آفرينش كوهها در زمين ، و جنبندگان مختلف ، و نزول باران و پرورش گياهان سخن مى گويد. بخش سوم به همين مناسبت قسمتى از سخنان حكمت آميز لقمان آن مرد الهى را به هنگام اندرز فرزندش نقل مى كند كه از توحيد و مبارزه با شرك شروع شده ، و با توصيه به نيكى كردن به پدر و مادر، و نماز، و امر به معروف و نهى از منكر، و شكيبائى در برابر حوادث سخت ، و خوشروئى با مردم ، و تواضع و فروتنى و اعتدال در امور پايان مى يابد. در بخش چهارم بار ديگر به دلائل توحيد باز مى گردد، و سخن از تسخير آسمان و زمين و نعمتهاى وافر پروردگار و نكوهش از منطق بت پرستانى كه تنها بر اساس تقليد از نياكان در اين وادى گمراهى افتادند، سخن مى گويد، و از آنها بر مساءله خالقيت پروردگار كه پايه عبوديت او است اقرار مى گيرد. و نيز از علم گسترده و بى پايان خدا با ذكر مثال روشنى پرده بر مى دارد، و در همين رابطه علاوه بر ذكر آيات آفاقى ، از توحيد فطرى كه تجليش به هنگام گرفتار شدن در ميان امواج بلا است به طرز جالبى بحث مى كند. بخش پنجم اشاره كوتاه و تكان دهنده اى به مساءله معاد و زندگى پس از مرگ دارد، به انسان هشدار مى دهد كه مغرور به زندگى اين دنيا نشود، به فكر آن سراى جاويدان باشد. اين مطلب را با ذكر گوشه اى از علم غيب پروردگار كه از همه چيز در ارتباط با انسان از جمله لحظه مرگ او و حتى جنينى كه در شكم مادر است آگاه است تكميل كرده و سوره را پايان مى دهد. ضمنا روشن است نامگذارى اين سوره به سوره لقمان به خاطر همان بحث قابل ملاحظه و پر مغزى است كه از اندرزهاى لقمان در اين سوره آمده ، و تنها سوره اى است كه از اين مرد حكيم سخن مى گويد. فضيلت سوره لقمان روايات متعددى در فضيلت اين سوره از پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و بعضى از ائمه اهلبيت (عليهم السلام ) نقل شده است ، از جمله : در حديثى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قرء سورة لقمان ، كان لقمان له رفيقا يوم القيامة ، و اعطى من الحسنات عشرا بعدد من عمل بالمعروف و عمل بالمنكر: ((كسى كه سوره لقمان را بخواند لقمان در قيامت رفيق و دوست او است ، و به عدد كسانى كه كار نيك يا بد انجام داده اند (به حكم امر به معروف و نهى از منكر در برابر آنها) ده حسنه به او داده مى شود)). و در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : من قرء سورة لقمان فى ليلة و كل الله به فى ليلة ثلاثين ملكا يحفظونه من ابليس و جنوده حتى يصبح ، فاذا قرئها بالنهار لم يزالوا يحفظونه من ابليس و جنوده حتى يمسى : ((كسى كه سوره لقمان را در شب بخواند، خدا سى فرشته را مامور حفظ او تا به صبح در برابر شيطان و لشكر شيطان مى كند، و اگر در روز بخواند اين سى فرشته او را تا به غروب از ابليس و لشكرش محافظت مى نمايند. بارها گفته ايم و باز هم مى گوئيم كه اينهمه فضيلت و ثواب و افتخار براى خواندن يك سوره قرآن به خاطر آنست كه تلاوت مقدمه اى است براى انديشه و فكر و آن نيز مقدمه اى است براى عمل و تنها با لقلقه لسان نبايد اينهمه فضيلت را انتظار داشت . تفسير: نيكوكاران كيانند؟ اين سوره ، با ذكر عظمت و اهميت قرآن آغاز مى شود، و بيان حروف مقطعه در ابتداى آن نيز اشاره لطيفى به همين حقيقت است ، كه اين آيات كه از حروف ساده الفبا تركيب يافته ، چنان محتوائى بزرگ و عالى دارد كه سرنوشت انسانها را به كلى دگرگون مى سازد (الم ). لذا بعد از ذكر ((حروف مقطعه )) مى گويد: ((اين آيات كتاب حكيم است )) (تلك آيات الكتاب الحكيم ). ((تلك )) در لسان عرب براى اشاره به دور است ، و كرارا گفته ايم كه اين تعبير مخصوصا كنايه از عظمت و اهميت اين آيات است گوئى در اوج آسمانها و در نقطه دور دستى قرار گرفته ! توصيف ((كتاب )) به ((حكيم )) يا به خاطر استحكام محتواى آن است ، چرا كه هرگز باطل به آن راه نمى يابد، و هر گونه خرافه را از خود دور مى سازد جز حق نمى گويد، و جز به راه حق دعوت نمى كند، درست در مقابل ((لهو الحديث )) (سخنان بيهوده ) كه در آيات بعد مى آيد قرار دارد. و يا به معنى آن است كه اين قرآن همچون دانشمند حكيمى است كه در عين خاموشى با هزار زبان سخن مى گويد، تعليم مى دهد، اندرز مى گويد، تشويق مى كند، انذار مى نمايد، داستانهاى عبرت انگيز بيان مى كند، و خلاصه به تمام معنى داراى حكمت است ، و اين سرآغاز، تناسب مستقيمى دارد با سخنان لقمان حكيم كه در اين سوره از آن بحث به ميان آمده . البته هيچ مانعى ندارد كه هر دو معنى ((حكمت )) در آيه فوق منظور باشد. آيه بعد هدف نهائى نزول قرآن را با اين عبارت بازگو مى كند: ((اين كتاب حكيم مايه هدايت و رحمت براى نيكوكاران است )) (هدى و رحمة للمحسنين ). ((هدايت )) در حقيقت مقدمه اى است براى ((رحمت پروردگار))، چرا كه انسان نخست در پرتو نور قرآن حقيقت را پيدا مى كند و به آن معتقد مى شود، و در عمل خود آن را به كار مى بندد، و به دنبال آن مشمول رحمت واسعه و نعمتهاى بى پايان پروردگار مى گردد. قابل توجه اينكه در اينجا قرآن ، مايه هدايت و رحمت ((محسنين )) شمرده شده ، و در آغاز سوره نمل ، مايه هدايت و بشارت ((مؤ منين )) (هدى و بشرى للمؤ منين ). و در آغاز سوره بقره ، مايه هدايت ((متقين )) (هدى للمتقين ). اين تفاوت تعبير ممكن است به خاطر آن باشد كه بدون تقوا و پرهيزگارى روح تسليم و پذيرش حقائق در انسان زنده نمى شود، و طبعا هدايتى در كار نخواهد بود. و از اين مرحله پذيرش حق كه بگذريم ، مرحله ايمان فرا مى رسد كه علاوه بر هدايت ، بشارت به نعمتهاى الهى نيز وجود خواهد داشت . و اگر از مرحله تقوى و ايمان فراتر رويم و به مرحله عمل صالح برسيم رحمت خدا نيز در آنجا افزوده مى شود. بنابراين سه آيه فوق ، سه مرحله پى در پى از مراحل تكامل بندگان خدا را بازگو مى كند: مرحله پذيرش حق ، مرحله ايمان و مرحله عمل ، و قرآن در اين سه مرحله به ترتيب مايه هدايت و بشارت و رحمت است (دقت كنيد). آيه بعد محسنين را با سه وصف ، توصيف كرده ، مى گويد: ((آنها كسانى هستند كه نماز را بر پا مى دارند، زكات را ادا مى كنند، و به آخرت يقين دارند)) (الذين يقيمون الصلوة و يؤ تون الزكاة و بالاخرة هم يوقنون ) پيوند آنها با خالق از طريق نماز، و با خلق خدا از طريق زكات ، قطعى است و يقين آنها به دادگاه قيامت انگيزه نيرومندى است براى پرهيز از گناه و براى انجام وظائف . و در آخرين آيه مورد بحث عاقبت و سرانجام كار ((محسنين )) را چنين بيان مى كند: ((آنها بر طريق هدايت پروردگارشان هستند، و آنها رستگارانند)) (اولئك على هدى من ربهم و اولئك هم المفلحون ). جمله ((اولئك على هدى من ربهم ))، از يكسو نشان مى دهد كه هدايت آنها از طرف پروردگارشان تضمين شده است ، و از سوى ديگر تعبير ((على ))، دليل بر اين است كه گوئى هدايت براى آنها يك مركب راهوار است ، و آنها بر اين مركب سوار و مسلطند. و از اينجا تفاوت اين ((هدايت )) با هدايتى كه در آغاز سوره آمده روشن مى شود، چرا كه هدايت نخستين همان آمادگى پذيرش حق است ، و اين هدايت برنامه وصول به مقصد مى باشد. ضمنا جمله اولئك هم المفلحون كه طبق ادبيات عرب ، دليل بر حصر است ، نشان مى دهد كه تنها راه رستگارى ، همين راه است ، راه نيكوكاران ، راه آنها كه با خدا و خلق خدا در ارتباطند، و راه آنها كه به مبدء و معاد ايمان كامل دارند. ﴿2 سوره لقمان مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 34 آيه است محتواى سوره لقمان مشهور و معروف ميان مفسران اين است كه اين سوره در مكه نازل شده گر چه بعضى مانند شيخ طوسى در تبيان ، اندكى از آيات اين سوره را مانند آيه چهارم كه سخن از نماز و زكات مى گويد، و يا مانند فخر رازى كه علاوه بر اين آيه آيه 27 را كه از علم وسيع پروردگار بحث مى كند استثناء كرده اند، ولى دليل روشنى براى اين استثناها وجود ندارد، چرا كه نماز و زكات (البته زكات به صورت كلى ) در مكه نيز وجود داشته است ، و داستان شرح وسعت علم پروردگار نيز چيزى نيست كه نشانه مدنى بودن در آن باشد. بنابراين سوره لقمان به حكم مكى بودن مشتمل بر محتواى عمومى سوره هاى مكى است ، يعنى پيرامون عقايد اساسى اسلامى مخصوصا مبدء و معاد و همچنين نبوت بحث مى كند. به طور كلى محتواى اين سوره در پنج بخش خلاصه مى شود: بخش اول بعد از ذكر حروف مقطعه اشاره به عظمت قرآن و هدايت و رحمت بودن آن براى مؤ منانى كه واجد صفات ويژه هستند مى كند، و در نقطه مقابل ، سخن از كسانى مى گويد كه در برابر اين آيات آنچنان سرسختى و لجاجت نشان مى دهند كه گوئى گوشهايشان كر است ، علاوه بر اين سعى دارند با ايجاد سرگرميهاى ناسالم ديگران را نيز از قرآن منحرف نمايند. بخش دوم از نشانه هاى خدا در آفرينش آسمان و بر پا داشتن آن بدون هيچگونه ستون ، و آفرينش كوهها در زمين ، و جنبندگان مختلف ، و نزول باران و پرورش گياهان سخن مى گويد. بخش سوم به همين مناسبت قسمتى از سخنان حكمت آميز لقمان آن مرد الهى را به هنگام اندرز فرزندش نقل مى كند كه از توحيد و مبارزه با شرك شروع شده ، و با توصيه به نيكى كردن به پدر و مادر، و نماز، و امر به معروف و نهى از منكر، و شكيبائى در برابر حوادث سخت ، و خوشروئى با مردم ، و تواضع و فروتنى و اعتدال در امور پايان مى يابد. در بخش چهارم بار ديگر به دلائل توحيد باز مى گردد، و سخن از تسخير آسمان و زمين و نعمتهاى وافر پروردگار و نكوهش از منطق بت پرستانى كه تنها بر اساس تقليد از نياكان در اين وادى گمراهى افتادند، سخن مى گويد، و از آنها بر مساءله خالقيت پروردگار كه پايه عبوديت او است اقرار مى گيرد. و نيز از علم گسترده و بى پايان خدا با ذكر مثال روشنى پرده بر مى دارد، و در همين رابطه علاوه بر ذكر آيات آفاقى ، از توحيد فطرى كه تجليش به هنگام گرفتار شدن در ميان امواج بلا است به طرز جالبى بحث مى كند. بخش پنجم اشاره كوتاه و تكان دهنده اى به مساءله معاد و زندگى پس از مرگ دارد، به انسان هشدار مى دهد كه مغرور به زندگى اين دنيا نشود، به فكر آن سراى جاويدان باشد. اين مطلب را با ذكر گوشه اى از علم غيب پروردگار كه از همه چيز در ارتباط با انسان از جمله لحظه مرگ او و حتى جنينى كه در شكم مادر است آگاه است تكميل كرده و سوره را پايان مى دهد. ضمنا روشن است نامگذارى اين سوره به سوره لقمان به خاطر همان بحث قابل ملاحظه و پر مغزى است كه از اندرزهاى لقمان در اين سوره آمده ، و تنها سوره اى است كه از اين مرد حكيم سخن مى گويد. فضيلت سوره لقمان روايات متعددى در فضيلت اين سوره از پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و بعضى از ائمه اهلبيت (عليهم السلام ) نقل شده است ، از جمله : در حديثى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قرء سورة لقمان ، كان لقمان له رفيقا يوم القيامة ، و اعطى من الحسنات عشرا بعدد من عمل بالمعروف و عمل بالمنكر: ((كسى كه سوره لقمان را بخواند لقمان در قيامت رفيق و دوست او است ، و به عدد كسانى كه كار نيك يا بد انجام داده اند (به حكم امر به معروف و نهى از منكر در برابر آنها) ده حسنه به او داده مى شود)). و در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : من قرء سورة لقمان فى ليلة و كل الله به فى ليلة ثلاثين ملكا يحفظونه من ابليس و جنوده حتى يصبح ، فاذا قرئها بالنهار لم يزالوا يحفظونه من ابليس و جنوده حتى يمسى : ((كسى كه سوره لقمان را در شب بخواند، خدا سى فرشته را مامور حفظ او تا به صبح در برابر شيطان و لشكر شيطان مى كند، و اگر در روز بخواند اين سى فرشته او را تا به غروب از ابليس و لشكرش محافظت مى نمايند. بارها گفته ايم و باز هم مى گوئيم كه اينهمه فضيلت و ثواب و افتخار براى خواندن يك سوره قرآن به خاطر آنست كه تلاوت مقدمه اى است براى انديشه و فكر و آن نيز مقدمه اى است براى عمل و تنها با لقلقه لسان نبايد اينهمه فضيلت را انتظار داشت . تفسير: نيكوكاران كيانند؟ اين سوره ، با ذكر عظمت و اهميت قرآن آغاز مى شود، و بيان حروف مقطعه در ابتداى آن نيز اشاره لطيفى به همين حقيقت است ، كه اين آيات كه از حروف ساده الفبا تركيب يافته ، چنان محتوائى بزرگ و عالى دارد كه سرنوشت انسانها را به كلى دگرگون مى سازد (الم ). لذا بعد از ذكر ((حروف مقطعه )) مى گويد: ((اين آيات كتاب حكيم است )) (تلك آيات الكتاب الحكيم ). ((تلك )) در لسان عرب براى اشاره به دور است ، و كرارا گفته ايم كه اين تعبير مخصوصا كنايه از عظمت و اهميت اين آيات است گوئى در اوج آسمانها و در نقطه دور دستى قرار گرفته ! توصيف ((كتاب )) به ((حكيم )) يا به خاطر استحكام محتواى آن است ، چرا كه هرگز باطل به آن راه نمى يابد، و هر گونه خرافه را از خود دور مى سازد جز حق نمى گويد، و جز به راه حق دعوت نمى كند، درست در مقابل ((لهو الحديث )) (سخنان بيهوده ) كه در آيات بعد مى آيد قرار دارد. و يا به معنى آن است كه اين قرآن همچون دانشمند حكيمى است كه در عين خاموشى با هزار زبان سخن مى گويد، تعليم مى دهد، اندرز مى گويد، تشويق مى كند، انذار مى نمايد، داستانهاى عبرت انگيز بيان مى كند، و خلاصه به تمام معنى داراى حكمت است ، و اين سرآغاز، تناسب مستقيمى دارد با سخنان لقمان حكيم كه در اين سوره از آن بحث به ميان آمده . البته هيچ مانعى ندارد كه هر دو معنى ((حكمت )) در آيه فوق منظور باشد. آيه بعد هدف نهائى نزول قرآن را با اين عبارت بازگو مى كند: ((اين كتاب حكيم مايه هدايت و رحمت براى نيكوكاران است )) (هدى و رحمة للمحسنين ). ((هدايت )) در حقيقت مقدمه اى است براى ((رحمت پروردگار))، چرا كه انسان نخست در پرتو نور قرآن حقيقت را پيدا مى كند و به آن معتقد مى شود، و در عمل خود آن را به كار مى بندد، و به دنبال آن مشمول رحمت واسعه و نعمتهاى بى پايان پروردگار مى گردد. قابل توجه اينكه در اينجا قرآن ، مايه هدايت و رحمت ((محسنين )) شمرده شده ، و در آغاز سوره نمل ، مايه هدايت و بشارت ((مؤ منين )) (هدى و بشرى للمؤ منين ). و در آغاز سوره بقره ، مايه هدايت ((متقين )) (هدى للمتقين ). اين تفاوت تعبير ممكن است به خاطر آن باشد كه بدون تقوا و پرهيزگارى روح تسليم و پذيرش حقائق در انسان زنده نمى شود، و طبعا هدايتى در كار نخواهد بود. و از اين مرحله پذيرش حق كه بگذريم ، مرحله ايمان فرا مى رسد كه علاوه بر هدايت ، بشارت به نعمتهاى الهى نيز وجود خواهد داشت . و اگر از مرحله تقوى و ايمان فراتر رويم و به مرحله عمل صالح برسيم رحمت خدا نيز در آنجا افزوده مى شود. بنابراين سه آيه فوق ، سه مرحله پى در پى از مراحل تكامل بندگان خدا را بازگو مى كند: مرحله پذيرش حق ، مرحله ايمان و مرحله عمل ، و قرآن در اين سه مرحله به ترتيب مايه هدايت و بشارت و رحمت است (دقت كنيد). آيه بعد محسنين را با سه وصف ، توصيف كرده ، مى گويد: ((آنها كسانى هستند كه نماز را بر پا مى دارند، زكات را ادا مى كنند، و به آخرت يقين دارند)) (الذين يقيمون الصلوة و يؤ تون الزكاة و بالاخرة هم يوقنون ) پيوند آنها با خالق از طريق نماز، و با خلق خدا از طريق زكات ، قطعى است و يقين آنها به دادگاه قيامت انگيزه نيرومندى است براى پرهيز از گناه و براى انجام وظائف . و در آخرين آيه مورد بحث عاقبت و سرانجام كار ((محسنين )) را چنين بيان مى كند: ((آنها بر طريق هدايت پروردگارشان هستند، و آنها رستگارانند)) (اولئك على هدى من ربهم و اولئك هم المفلحون ). جمله ((اولئك على هدى من ربهم ))، از يكسو نشان مى دهد كه هدايت آنها از طرف پروردگارشان تضمين شده است ، و از سوى ديگر تعبير ((على ))، دليل بر اين است كه گوئى هدايت براى آنها يك مركب راهوار است ، و آنها بر اين مركب سوار و مسلطند. و از اينجا تفاوت اين ((هدايت )) با هدايتى كه در آغاز سوره آمده روشن مى شود، چرا كه هدايت نخستين همان آمادگى پذيرش حق است ، و اين هدايت برنامه وصول به مقصد مى باشد. ضمنا جمله اولئك هم المفلحون كه طبق ادبيات عرب ، دليل بر حصر است ، نشان مى دهد كه تنها راه رستگارى ، همين راه است ، راه نيكوكاران ، راه آنها كه با خدا و خلق خدا در ارتباطند، و راه آنها كه به مبدء و معاد ايمان كامل دارند. ﴿3 سوره لقمان مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 34 آيه است محتواى سوره لقمان مشهور و معروف ميان مفسران اين است كه اين سوره در مكه نازل شده گر چه بعضى مانند شيخ طوسى در تبيان ، اندكى از آيات اين سوره را مانند آيه چهارم كه سخن از نماز و زكات مى گويد، و يا مانند فخر رازى كه علاوه بر اين آيه آيه 27 را كه از علم وسيع پروردگار بحث مى كند استثناء كرده اند، ولى دليل روشنى براى اين استثناها وجود ندارد، چرا كه نماز و زكات (البته زكات به صورت كلى ) در مكه نيز وجود داشته است ، و داستان شرح وسعت علم پروردگار نيز چيزى نيست كه نشانه مدنى بودن در آن باشد. بنابراين سوره لقمان به حكم مكى بودن مشتمل بر محتواى عمومى سوره هاى مكى است ، يعنى پيرامون عقايد اساسى اسلامى مخصوصا مبدء و معاد و همچنين نبوت بحث مى كند. به طور كلى محتواى اين سوره در پنج بخش خلاصه مى شود: بخش اول بعد از ذكر حروف مقطعه اشاره به عظمت قرآن و هدايت و رحمت بودن آن براى مؤ منانى كه واجد صفات ويژه هستند مى كند، و در نقطه مقابل ، سخن از كسانى مى گويد كه در برابر اين آيات آنچنان سرسختى و لجاجت نشان مى دهند كه گوئى گوشهايشان كر است ، علاوه بر اين سعى دارند با ايجاد سرگرميهاى ناسالم ديگران را نيز از قرآن منحرف نمايند. بخش دوم از نشانه هاى خدا در آفرينش آسمان و بر پا داشتن آن بدون هيچگونه ستون ، و آفرينش كوهها در زمين ، و جنبندگان مختلف ، و نزول باران و پرورش گياهان سخن مى گويد. بخش سوم به همين مناسبت قسمتى از سخنان حكمت آميز لقمان آن مرد الهى را به هنگام اندرز فرزندش نقل مى كند كه از توحيد و مبارزه با شرك شروع شده ، و با توصيه به نيكى كردن به پدر و مادر، و نماز، و امر به معروف و نهى از منكر، و شكيبائى در برابر حوادث سخت ، و خوشروئى با مردم ، و تواضع و فروتنى و اعتدال در امور پايان مى يابد. در بخش چهارم بار ديگر به دلائل توحيد باز مى گردد، و سخن از تسخير آسمان و زمين و نعمتهاى وافر پروردگار و نكوهش از منطق بت پرستانى كه تنها بر اساس تقليد از نياكان در اين وادى گمراهى افتادند، سخن مى گويد، و از آنها بر مساءله خالقيت پروردگار كه پايه عبوديت او است اقرار مى گيرد. و نيز از علم گسترده و بى پايان خدا با ذكر مثال روشنى پرده بر مى دارد، و در همين رابطه علاوه بر ذكر آيات آفاقى ، از توحيد فطرى كه تجليش به هنگام گرفتار شدن در ميان امواج بلا است به طرز جالبى بحث مى كند. بخش پنجم اشاره كوتاه و تكان دهنده اى به مساءله معاد و زندگى پس از مرگ دارد، به انسان هشدار مى دهد كه مغرور به زندگى اين دنيا نشود، به فكر آن سراى جاويدان باشد. اين مطلب را با ذكر گوشه اى از علم غيب پروردگار كه از همه چيز در ارتباط با انسان از جمله لحظه مرگ او و حتى جنينى كه در شكم مادر است آگاه است تكميل كرده و سوره را پايان مى دهد. ضمنا روشن است نامگذارى اين سوره به سوره لقمان به خاطر همان بحث قابل ملاحظه و پر مغزى است كه از اندرزهاى لقمان در اين سوره آمده ، و تنها سوره اى است كه از اين مرد حكيم سخن مى گويد. فضيلت سوره لقمان روايات متعددى در فضيلت اين سوره از پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و بعضى از ائمه اهلبيت (عليهم السلام ) نقل شده است ، از جمله : در حديثى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قرء سورة لقمان ، كان لقمان له رفيقا يوم القيامة ، و اعطى من الحسنات عشرا بعدد من عمل بالمعروف و عمل بالمنكر: ((كسى كه سوره لقمان را بخواند لقمان در قيامت رفيق و دوست او است ، و به عدد كسانى كه كار نيك يا بد انجام داده اند (به حكم امر به معروف و نهى از منكر در برابر آنها) ده حسنه به او داده مى شود)). و در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : من قرء سورة لقمان فى ليلة و كل الله به فى ليلة ثلاثين ملكا يحفظونه من ابليس و جنوده حتى يصبح ، فاذا قرئها بالنهار لم يزالوا يحفظونه من ابليس و جنوده حتى يمسى : ((كسى كه سوره لقمان را در شب بخواند، خدا سى فرشته را مامور حفظ او تا به صبح در برابر شيطان و لشكر شيطان مى كند، و اگر در روز بخواند اين سى فرشته او را تا به غروب از ابليس و لشكرش محافظت مى نمايند. بارها گفته ايم و باز هم مى گوئيم كه اينهمه فضيلت و ثواب و افتخار براى خواندن يك سوره قرآن به خاطر آنست كه تلاوت مقدمه اى است براى انديشه و فكر و آن نيز مقدمه اى است براى عمل و تنها با لقلقه لسان نبايد اينهمه فضيلت را انتظار داشت . تفسير: نيكوكاران كيانند؟ اين سوره ، با ذكر عظمت و اهميت قرآن آغاز مى شود، و بيان حروف مقطعه در ابتداى آن نيز اشاره لطيفى به همين حقيقت است ، كه اين آيات كه از حروف ساده الفبا تركيب يافته ، چنان محتوائى بزرگ و عالى دارد كه سرنوشت انسانها را به كلى دگرگون مى سازد (الم ). لذا بعد از ذكر ((حروف مقطعه )) مى گويد: ((اين آيات كتاب حكيم است )) (تلك آيات الكتاب الحكيم ). ((تلك )) در لسان عرب براى اشاره به دور است ، و كرارا گفته ايم كه اين تعبير مخصوصا كنايه از عظمت و اهميت اين آيات است گوئى در اوج آسمانها و در نقطه دور دستى قرار گرفته ! توصيف ((كتاب )) به ((حكيم )) يا به خاطر استحكام محتواى آن است ، چرا كه هرگز باطل به آن راه نمى يابد، و هر گونه خرافه را از خود دور مى سازد جز حق نمى گويد، و جز به راه حق دعوت نمى كند، درست در مقابل ((لهو الحديث )) (سخنان بيهوده ) كه در آيات بعد مى آيد قرار دارد. و يا به معنى آن است كه اين قرآن همچون دانشمند حكيمى است كه در عين خاموشى با هزار زبان سخن مى گويد، تعليم مى دهد، اندرز مى گويد، تشويق مى كند، انذار مى نمايد، داستانهاى عبرت انگيز بيان مى كند، و خلاصه به تمام معنى داراى حكمت است ، و اين سرآغاز، تناسب مستقيمى دارد با سخنان لقمان حكيم كه در اين سوره از آن بحث به ميان آمده . البته هيچ مانعى ندارد كه هر دو معنى ((حكمت )) در آيه فوق منظور باشد. آيه بعد هدف نهائى نزول قرآن را با اين عبارت بازگو مى كند: ((اين كتاب حكيم مايه هدايت و رحمت براى نيكوكاران است )) (هدى و رحمة للمحسنين ). ((هدايت )) در حقيقت مقدمه اى است براى ((رحمت پروردگار))، چرا كه انسان نخست در پرتو نور قرآن حقيقت را پيدا مى كند و به آن معتقد مى شود، و در عمل خود آن را به كار مى بندد، و به دنبال آن مشمول رحمت واسعه و نعمتهاى بى پايان پروردگار مى گردد. قابل توجه اينكه در اينجا قرآن ، مايه هدايت و رحمت ((محسنين )) شمرده شده ، و در آغاز سوره نمل ، مايه هدايت و بشارت ((مؤ منين )) (هدى و بشرى للمؤ منين ). و در آغاز سوره بقره ، مايه هدايت ((متقين )) (هدى للمتقين ). اين تفاوت تعبير ممكن است به خاطر آن باشد كه بدون تقوا و پرهيزگارى روح تسليم و پذيرش حقائق در انسان زنده نمى شود، و طبعا هدايتى در كار نخواهد بود. و از اين مرحله پذيرش حق كه بگذريم ، مرحله ايمان فرا مى رسد كه علاوه بر هدايت ، بشارت به نعمتهاى الهى نيز وجود خواهد داشت . و اگر از مرحله تقوى و ايمان فراتر رويم و به مرحله عمل صالح برسيم رحمت خدا نيز در آنجا افزوده مى شود. بنابراين سه آيه فوق ، سه مرحله پى در پى از مراحل تكامل بندگان خدا را بازگو مى كند: مرحله پذيرش حق ، مرحله ايمان و مرحله عمل ، و قرآن در اين سه مرحله به ترتيب مايه هدايت و بشارت و رحمت است (دقت كنيد). آيه بعد محسنين را با سه وصف ، توصيف كرده ، مى گويد: ((آنها كسانى هستند كه نماز را بر پا مى دارند، زكات را ادا مى كنند، و به آخرت يقين دارند)) (الذين يقيمون الصلوة و يؤ تون الزكاة و بالاخرة هم يوقنون ) پيوند آنها با خالق از طريق نماز، و با خلق خدا از طريق زكات ، قطعى است و يقين آنها به دادگاه قيامت انگيزه نيرومندى است براى پرهيز از گناه و براى انجام وظائف . و در آخرين آيه مورد بحث عاقبت و سرانجام كار ((محسنين )) را چنين بيان مى كند: ((آنها بر طريق هدايت پروردگارشان هستند، و آنها رستگارانند)) (اولئك على هدى من ربهم و اولئك هم المفلحون ). جمله ((اولئك على هدى من ربهم ))، از يكسو نشان مى دهد كه هدايت آنها از طرف پروردگارشان تضمين شده است ، و از سوى ديگر تعبير ((على ))، دليل بر اين است كه گوئى هدايت براى آنها يك مركب راهوار است ، و آنها بر اين مركب سوار و مسلطند. و از اينجا تفاوت اين ((هدايت )) با هدايتى كه در آغاز سوره آمده روشن مى شود، چرا كه هدايت نخستين همان آمادگى پذيرش حق است ، و اين هدايت برنامه وصول به مقصد مى باشد. ضمنا جمله اولئك هم المفلحون كه طبق ادبيات عرب ، دليل بر حصر است ، نشان مى دهد كه تنها راه رستگارى ، همين راه است ، راه نيكوكاران ، راه آنها كه با خدا و خلق خدا در ارتباطند، و راه آنها كه به مبدء و معاد ايمان كامل دارند. ﴿4 سوره لقمان مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 34 آيه است محتواى سوره لقمان مشهور و معروف ميان مفسران اين است كه اين سوره در مكه نازل شده گر چه بعضى مانند شيخ طوسى در تبيان ، اندكى از آيات اين سوره را مانند آيه چهارم كه سخن از نماز و زكات مى گويد، و يا مانند فخر رازى كه علاوه بر اين آيه آيه 27 را كه از علم وسيع پروردگار بحث مى كند استثناء كرده اند، ولى دليل روشنى براى اين استثناها وجود ندارد، چرا كه نماز و زكات (البته زكات به صورت كلى ) در مكه نيز وجود داشته است ، و داستان شرح وسعت علم پروردگار نيز چيزى نيست كه نشانه مدنى بودن در آن باشد. بنابراين سوره لقمان به حكم مكى بودن مشتمل بر محتواى عمومى سوره هاى مكى است ، يعنى پيرامون عقايد اساسى اسلامى مخصوصا مبدء و معاد و همچنين نبوت بحث مى كند. به طور كلى محتواى اين سوره در پنج بخش خلاصه مى شود: بخش اول بعد از ذكر حروف مقطعه اشاره به عظمت قرآن و هدايت و رحمت بودن آن براى مؤ منانى كه واجد صفات ويژه هستند مى كند، و در نقطه مقابل ، سخن از كسانى مى گويد كه در برابر اين آيات آنچنان سرسختى و لجاجت نشان مى دهند كه گوئى گوشهايشان كر است ، علاوه بر اين سعى دارند با ايجاد سرگرميهاى ناسالم ديگران را نيز از قرآن منحرف نمايند. بخش دوم از نشانه هاى خدا در آفرينش آسمان و بر پا داشتن آن بدون هيچگونه ستون ، و آفرينش كوهها در زمين ، و جنبندگان مختلف ، و نزول باران و پرورش گياهان سخن مى گويد. بخش سوم به همين مناسبت قسمتى از سخنان حكمت آميز لقمان آن مرد الهى را به هنگام اندرز فرزندش نقل مى كند كه از توحيد و مبارزه با شرك شروع شده ، و با توصيه به نيكى كردن به پدر و مادر، و نماز، و امر به معروف و نهى از منكر، و شكيبائى در برابر حوادث سخت ، و خوشروئى با مردم ، و تواضع و فروتنى و اعتدال در امور پايان مى يابد. در بخش چهارم بار ديگر به دلائل توحيد باز مى گردد، و سخن از تسخير آسمان و زمين و نعمتهاى وافر پروردگار و نكوهش از منطق بت پرستانى كه تنها بر اساس تقليد از نياكان در اين وادى گمراهى افتادند، سخن مى گويد، و از آنها بر مساءله خالقيت پروردگار كه پايه عبوديت او است اقرار مى گيرد. و نيز از علم گسترده و بى پايان خدا با ذكر مثال روشنى پرده بر مى دارد، و در همين رابطه علاوه بر ذكر آيات آفاقى ، از توحيد فطرى كه تجليش به هنگام گرفتار شدن در ميان امواج بلا است به طرز جالبى بحث مى كند. بخش پنجم اشاره كوتاه و تكان دهنده اى به مساءله معاد و زندگى پس از مرگ دارد، به انسان هشدار مى دهد كه مغرور به زندگى اين دنيا نشود، به فكر آن سراى جاويدان باشد. اين مطلب را با ذكر گوشه اى از علم غيب پروردگار كه از همه چيز در ارتباط با انسان از جمله لحظه مرگ او و حتى جنينى كه در شكم مادر است آگاه است تكميل كرده و سوره را پايان مى دهد. ضمنا روشن است نامگذارى اين سوره به سوره لقمان به خاطر همان بحث قابل ملاحظه و پر مغزى است كه از اندرزهاى لقمان در اين سوره آمده ، و تنها سوره اى است كه از اين مرد حكيم سخن مى گويد. فضيلت سوره لقمان روايات متعددى در فضيلت اين سوره از پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و بعضى از ائمه اهلبيت (عليهم السلام ) نقل شده است ، از جمله : در حديثى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قرء سورة لقمان ، كان لقمان له رفيقا يوم القيامة ، و اعطى من الحسنات عشرا بعدد من عمل بالمعروف و عمل بالمنكر: ((كسى كه سوره لقمان را بخواند لقمان در قيامت رفيق و دوست او است ، و به عدد كسانى كه كار نيك يا بد انجام داده اند (به حكم امر به معروف و نهى از منكر در برابر آنها) ده حسنه به او داده مى شود)). و در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : من قرء سورة لقمان فى ليلة و كل الله به فى ليلة ثلاثين ملكا يحفظونه من ابليس و جنوده حتى يصبح ، فاذا قرئها بالنهار لم يزالوا يحفظونه من ابليس و جنوده حتى يمسى : ((كسى كه سوره لقمان را در شب بخواند، خدا سى فرشته را مامور حفظ او تا به صبح در برابر شيطان و لشكر شيطان مى كند، و اگر در روز بخواند اين سى فرشته او را تا به غروب از ابليس و لشكرش محافظت مى نمايند. بارها گفته ايم و باز هم مى گوئيم كه اينهمه فضيلت و ثواب و افتخار براى خواندن يك سوره قرآن به خاطر آنست كه تلاوت مقدمه اى است براى انديشه و فكر و آن نيز مقدمه اى است براى عمل و تنها با لقلقه لسان نبايد اينهمه فضيلت را انتظار داشت . تفسير: نيكوكاران كيانند؟ اين سوره ، با ذكر عظمت و اهميت قرآن آغاز مى شود، و بيان حروف مقطعه در ابتداى آن نيز اشاره لطيفى به همين حقيقت است ، كه اين آيات كه از حروف ساده الفبا تركيب يافته ، چنان محتوائى بزرگ و عالى دارد كه سرنوشت انسانها را به كلى دگرگون مى سازد (الم ). لذا بعد از ذكر ((حروف مقطعه )) مى گويد: ((اين آيات كتاب حكيم است )) (تلك آيات الكتاب الحكيم ). ((تلك )) در لسان عرب براى اشاره به دور است ، و كرارا گفته ايم كه اين تعبير مخصوصا كنايه از عظمت و اهميت اين آيات است گوئى در اوج آسمانها و در نقطه دور دستى قرار گرفته ! توصيف ((كتاب )) به ((حكيم )) يا به خاطر استحكام محتواى آن است ، چرا كه هرگز باطل به آن راه نمى يابد، و هر گونه خرافه را از خود دور مى سازد جز حق نمى گويد، و جز به راه حق دعوت نمى كند، درست در مقابل ((لهو الحديث )) (سخنان بيهوده ) كه در آيات بعد مى آيد قرار دارد. و يا به معنى آن است كه اين قرآن همچون دانشمند حكيمى است كه در عين خاموشى با هزار زبان سخن مى گويد، تعليم مى دهد، اندرز مى گويد، تشويق مى كند، انذار مى نمايد، داستانهاى عبرت انگيز بيان مى كند، و خلاصه به تمام معنى داراى حكمت است ، و اين سرآغاز، تناسب مستقيمى دارد با سخنان لقمان حكيم كه در اين سوره از آن بحث به ميان آمده . البته هيچ مانعى ندارد كه هر دو معنى ((حكمت )) در آيه فوق منظور باشد. آيه بعد هدف نهائى نزول قرآن را با اين عبارت بازگو مى كند: ((اين كتاب حكيم مايه هدايت و رحمت براى نيكوكاران است )) (هدى و رحمة للمحسنين ). ((هدايت )) در حقيقت مقدمه اى است براى ((رحمت پروردگار))، چرا كه انسان نخست در پرتو نور قرآن حقيقت را پيدا مى كند و به آن معتقد مى شود، و در عمل خود آن را به كار مى بندد، و به دنبال آن مشمول رحمت واسعه و نعمتهاى بى پايان پروردگار مى گردد. قابل توجه اينكه در اينجا قرآن ، مايه هدايت و رحمت ((محسنين )) شمرده شده ، و در آغاز سوره نمل ، مايه هدايت و بشارت ((مؤ منين )) (هدى و بشرى للمؤ منين ). و در آغاز سوره بقره ، مايه هدايت ((متقين )) (هدى للمتقين ). اين تفاوت تعبير ممكن است به خاطر آن باشد كه بدون تقوا و پرهيزگارى روح تسليم و پذيرش حقائق در انسان زنده نمى شود، و طبعا هدايتى در كار نخواهد بود. و از اين مرحله پذيرش حق كه بگذريم ، مرحله ايمان فرا مى رسد كه علاوه بر هدايت ، بشارت به نعمتهاى الهى نيز وجود خواهد داشت . و اگر از مرحله تقوى و ايمان فراتر رويم و به مرحله عمل صالح برسيم رحمت خدا نيز در آنجا افزوده مى شود. بنابراين سه آيه فوق ، سه مرحله پى در پى از مراحل تكامل بندگان خدا را بازگو مى كند: مرحله پذيرش حق ، مرحله ايمان و مرحله عمل ، و قرآن در اين سه مرحله به ترتيب مايه هدايت و بشارت و رحمت است (دقت كنيد). آيه بعد محسنين را با سه وصف ، توصيف كرده ، مى گويد: ((آنها كسانى هستند كه نماز را بر پا مى دارند، زكات را ادا مى كنند، و به آخرت يقين دارند)) (الذين يقيمون الصلوة و يؤ تون الزكاة و بالاخرة هم يوقنون ) پيوند آنها با خالق از طريق نماز، و با خلق خدا از طريق زكات ، قطعى است و يقين آنها به دادگاه قيامت انگيزه نيرومندى است براى پرهيز از گناه و براى انجام وظائف . و در آخرين آيه مورد بحث عاقبت و سرانجام كار ((محسنين )) را چنين بيان مى كند: ((آنها بر طريق هدايت پروردگارشان هستند، و آنها رستگارانند)) (اولئك على هدى من ربهم و اولئك هم المفلحون ). جمله ((اولئك على هدى من ربهم ))، از يكسو نشان مى دهد كه هدايت آنها از طرف پروردگارشان تضمين شده است ، و از سوى ديگر تعبير ((على ))، دليل بر اين است كه گوئى هدايت براى آنها يك مركب راهوار است ، و آنها بر اين مركب سوار و مسلطند. و از اينجا تفاوت اين ((هدايت )) با هدايتى كه در آغاز سوره آمده روشن مى شود، چرا كه هدايت نخستين همان آمادگى پذيرش حق است ، و اين هدايت برنامه وصول به مقصد مى باشد. ضمنا جمله اولئك هم المفلحون كه طبق ادبيات عرب ، دليل بر حصر است ، نشان مى دهد كه تنها راه رستگارى ، همين راه است ، راه نيكوكاران ، راه آنها كه با خدا و خلق خدا در ارتباطند، و راه آنها كه به مبدء و معاد ايمان كامل دارند. ﴿5 غنا يكى از دامهاى بزرگ شياطين ! در اين آيات ، سخن از گروهى است كه درست در مقابل گروه ((محسنين )) و ((مؤ منين )) قرار دارند كه در آيات گذشته مطرح بودند. در اينجا سخن از جمعيتى است كه سرمايه هاى خود را براى بيهودگى و گمراه ساختن مردم به كار مى گيرد، و بدبختى دنيا و آخرت را براى خود مى خرد! نخست مى فرمايد: ((بعضى از مردم ، سخنان باطل و بيهوده را خريدارى مى كنند تا خلق خدا را از روى جهل و نادانى ، از راه خدا گمراه سازند)) (و من الناس من يشترى لهو الحديث ليضل عن سبيل الله بغير علم ). ((و آيات خدا را به استهزاء و سخريه گيرند)) (و يتخذها هزوا). <3> و در پايان آيه اضافه مى كند: ((عذاب خوار كننده از آن اين گروه است )) (اولئك لهم عذاب مهين ). خريدارى كردن سخنان باطل و بيهوده يا به اين گونه است كه به راستى افسانه هاى خرافى و باطل را با دادن پول به دست آورند، آنچنان كه در داستان ((نضر بن حارث )) خوانديم . و يا از اين طريق است كه براى ترتيب دادن مجالس لهو و باطل و خوانندگى كنيزان خواننده خريدارى كنند، چنانكه در حديث پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ضمن شان نزول بيان شد. و يا صرف كردن مال به هر صورت و به هر طريقى كه به وسيله آن به اين هدف نامشروع يعنى سخنان باطل و بيهوده برسند. عجب اينكه اين كوردلان مطالب باطل و بيهوده را به گرانترين قيمت خريدارى مى كردند، اما آيات الهى و حكمت را كه پروردگار، رايگان در اختيارشان گذارده ناديده مى گرفتند. اين احتمال نيز وجود دارد كه خريدارى (اشتراء) در اينجا معنى كنائى داشته باشد و منظور از آن هر گونه تلاش و كوشش براى رسيدن به اين منظور است . و اما ((لهو الحديث ))، مفهوم وسيع و گسترده اى دارد كه هر گونه سخنان يا آهنگهاى سرگرم كننده و غفلت زا را كه انسان را به بيهودگى يا گمراهى مى كشاند در بر مى گيرد، خواه از قبيل ((غنا)) و الحان و آهنگهاى شهوت انگيز و هوس آلود باشد، و خواه سخنانى كه نه از طريق آهنگ ، بلكه از طريق محتوى انسان را به بيهودگى و فساد، سوق مى دهد. و يا از هر دو طريق ، چنانكه در تصنيفها و اشعار عاشقانه خوانندگان معمولى است كه هم محتوايش گمراه كننده است و هم آهنگش ! و يا مانند داستانهاى خرافى و اساطير كه سبب انحراف مردم از ((صراط مستقيم )) الهى مى گردد. و يا سخنان سخريه آميزى كه به منظور محو حق و تضعيف پايه هاى ايمان مطرح مى شود، همانند چيزى كه از ابوجهل و يارانش نقل مى كنند كه رو به قريش مى كرد و مى گفت : ((مى خواهيد شما را از ((زقوم )) كه ((محمد)) ما را به آن تهديد مى كند اطعام كنم ؟! سپس مى فرستاد و ((كره و خرما)) حاضر مى كردند و مى گفت : اين همان ((زقوم )) است ! … و به اين ترتيب آيات الهى را بباد استهزاء مى گرفت . به هر حال ((لهو الحديث )) معناى گسترده اى دارد كه همه اينها و مانند آن را فرا مى گيرد، و اگر در روايات اسلامى و سخنان مفسرين روى يكى از اينها انگشت گذارده شده است هرگز دليل بر انحصار و محدوديت مفهوم آيه نيست . در احاديثى كه از طرق اهلبيت (عليهم السلام ) به ما رسيده تعبيرهائى ديده مى شود كه بيانگر همين وسعت مفهوم اين كلمه است : از جمله در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : الغناء مجلس لا ينظر الله الى اهله ، و هو مما قال الله عز و جل ((و من الناس من يشترى لهو الحديث ليضل عن سبيل الله )): ((مجلس غنا و خوانندگى لهو و باطل ، مجلسى است كه خدا به اهل آن نمى نگرد، (و آنها را مشمول لطفش قرار نمى دهد) و اين مصداق همان چيزى است كه خداوند عزوجل فرموده ((بعضى از مردم هستند كه سخنان بيهوده خريدارى مى كنند تا مردم را از راه خدا گمراه سازند)). <4> تعبير به ((لهو الحديث )) بجاى ((الحديث اللهو)) گويا اشاره به اين است كه هدف اصلى آنها همان لهو و بيهودگى است ، و سخن ، وسيله اى براى رسيدن به آن است . جمله ((ليضل عن سبيل الله )) نيز مفهوم وسيعى دارد كه هم گمراه كردن اعتقادى را شامل مى شود آنچنان كه در داستان نضر بن حارث و ابو جهل خوانديم و هم منحرف ساختن اخلاقى آنچنان كه در احاديث غنا آمده است . تعبير ((بغير علم )) اشاره به اين است كه اين گروه گمراه و منحرف حتى به مذهب باطل خود نيز ايمان ندارند، بلكه صرفا از جهل و تقليدهاى كوركورانه پيروى مى كنند، آنها جاهلانى هستند كه ديگران را نيز به جهل و نادانى خود گرفتار مى سازند. اين در صورتى است كه تعبير ((بغير علم )) را توصيف براى گمراه كنندگان بدانيم ، اما بعضى از مفسران نيز احتمال داده اند كه توصيفى براى ((گمراه شوندگان )) باشد، يعنى مردم جاهل و بيخبر را ناآگاهانه به وادى انحراف و باطل مى كشانند. اين بيخبران گاه از اين هم فراتر مى روند، يعنى تنها به جنبه هاى سرگرمى و غافل كننده اين مسائل قانع نمى شوند، بلكه سخنان لهو و بيهوده خود را وسيله اى براى استهزاء و سخريه آيات الهى قرار مى دهند، و اين همان است كه در آخر آيه فوق به آن اشاره كرده ، مى فرمايد: و يتخذها هزوا. اما توصيف عذاب به ((مهين )) (خوار كننده و اهانت بار) به خاطر آن است كه جريمه بايد همانند جرم باشد، آنها نسبت به آيات الهى توهين كردند، خداوند هم براى آنها مجازاتى تعيين كرده كه علاوه بر دردناك بودن توهين آور نيز مى باشد. آيه بعد به عكس العمل اين گروه در برابر آيات الهى اشاره كرده ، و در واقع آن را با عكس العملشان در برابر لهو الحديث مقايسه مى كند و مى گويد: ((هنگامى كه آيات ما بر او خوانده مى شود مستكبرانه روى بر مى گرداند، گوئى آيات ما را نشنيده ، گوئى اصلا گوشهايش سنگين است )) و اصلا هيچ سخنى را نمى شنود (و اذا تتلى عليه آياتنا ولى مستكبرا كان لم يسمعها كان فى اذنيه وقرا). و در پايان ، كيفر دردناك چنين كسى را اينگونه بازگو مى كند: ((او را به عذاب دردناك بشارت ده ))! (فبشره بعذاب اليم ). تعبير به ولى مستكبرا اشاره به اين است كه رويگرداندن او تنها به خاطر مزاحمت با منافع دنيوى و هوسهايش نيست ، بلكه از اينهم فراتر مى رود و انگيزه استكبار و تكبر در برابر خدا و آيات خدا كه بزرگترين گناه است در عمل او نيز وجود دارد. جالب اينكه نخست مى گويد: ((آنچنان بى اعتنائى به آيات الهى مى كند كه گوئى اصلا آن را نشنيده و كاملا بى اعتنا از كنار آن مى گذرد)) سپس اضافه مى كند: ((نه تنها اين آيات را نميشنود، گوئى اصلا كر است و هيچ سخنى را نمى شنود))! جزاى چنين افراد نيز متناسب اعمالشان است همانگونه كه عملشان براى اهل حق دردآور بود، خداوند مجازاتشان را نيز دردناك قرار داده ، و به عذاب اليمشان گرفتار مى سازد! توجه به اين نكته نيز لازم است كه تعبير به ((بشر)) (بشارت ده ) در مورد عذاب دردناك الهى متناسب با كار مستكبرانى است كه آيات الهى را به باد سخريه مى گرفتند و بوجهل صفتانى كه ((زقوم جهنم )) را با كره و خرما تفسير مى كردند! در آيات بعد به شرح حال مؤ منان راستين باز مى گردد كه در آغاز اين مقايسه از آنان شروع شد، در پايان نيز به آنان ختم گردد، مى فرمايد: ((كسانى كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند، باغهاى پر نعمت بهشت از آن آنها است )) (ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات لهم جنات النعيم ). آرى اين گروه بر عكس مستكبران بى ايمان ، و گمراه كنندگان كوردل كه نه آثار خدا را در جهان مى بينند و نه سخنان فرستادگان خدا را به گوش جان مى شنوند، به حكم عقل و خرد بيدار و چشم بينا و گوش شنوا كه خدا نصيبشان كرده هم به آيات الهى ايمان مى آورند و هم در اعمال صالح خود آن را به كار مى گيرند و چه جالب است كه آنها ((عذاب اليم )) داشتند و اينها ((جنات نعيم )) دارند. مهمتر اينكه اين باغهاى پر نعمت بهشتى ، براى آنها جاودانه است ((هميشه در آن خواهند ماند)) (خالدين فيها). ((اين وعده مسلم الهى است ، وعده اى تخلف ناپذير)) (وعد الله حقا). و خداوند نه وعده دروغين مى دهد، و نه از وفاى به وعده هاى خود عاجز است ، چرا كه ((او عزيز و قدرتمند، و حكيم و آگاه است )) (و هو العزيز الحكيم ). اين نكته قابل دقت است كه در مورد مستكبران ، ((عذاب )) به صورت مفرد ذكر شده و در مورد مؤ منان صالح العمل ، ((جنات )) به صورت جمع ، چرا كه رحمت خدا همواره بر غضبش پيشى گرفته . تاكيد بر خلود و وعده حق الهى نيز تاءكيدى بر همين فزونى ((رحمت )) بر ((غضب )) است . ((نعيم )) كه از ماده ((نعمت )) است ، معنى گسترده اى دارد كه همه انواع نعمتهاى مادى و معنوى را شامل مى شود، حتى نعمتهائى كه براى ما محبوسان زندان تن در اين دنيا قابل درك نيست ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد: ((نعيم )) به معنى ((نعمت بسيار)) است (النعيم النعمة الكثيرة ). ﴿6 غنا يكى از دامهاى بزرگ شياطين ! در اين آيات ، سخن از گروهى است كه درست در مقابل گروه ((محسنين )) و ((مؤ منين )) قرار دارند كه در آيات گذشته مطرح بودند. در اينجا سخن از جمعيتى است كه سرمايه هاى خود را براى بيهودگى و گمراه ساختن مردم به كار مى گيرد، و بدبختى دنيا و آخرت را براى خود مى خرد! نخست مى فرمايد: ((بعضى از مردم ، سخنان باطل و بيهوده را خريدارى مى كنند تا خلق خدا را از روى جهل و نادانى ، از راه خدا گمراه سازند)) (و من الناس من يشترى لهو الحديث ليضل عن سبيل الله بغير علم ). ((و آيات خدا را به استهزاء و سخريه گيرند)) (و يتخذها هزوا). و در پايان آيه اضافه مى كند: ((عذاب خوار كننده از آن اين گروه است )) (اولئك لهم عذاب مهين ). خريدارى كردن سخنان باطل و بيهوده يا به اين گونه است كه به راستى افسانه هاى خرافى و باطل را با دادن پول به دست آورند، آنچنان كه در داستان ((نضر بن حارث )) خوانديم . و يا از اين طريق است كه براى ترتيب دادن مجالس لهو و باطل و خوانندگى كنيزان خواننده خريدارى كنند، چنانكه در حديث پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ضمن شان نزول بيان شد. و يا صرف كردن مال به هر صورت و به هر طريقى كه به وسيله آن به اين هدف نامشروع يعنى سخنان باطل و بيهوده برسند. عجب اينكه اين كوردلان مطالب باطل و بيهوده را به گرانترين قيمت خريدارى مى كردند، اما آيات الهى و حكمت را كه پروردگار، رايگان در اختيارشان گذارده ناديده مى گرفتند. اين احتمال نيز وجود دارد كه خريدارى (اشتراء) در اينجا معنى كنائى داشته باشد و منظور از آن هر گونه تلاش و كوشش براى رسيدن به اين منظور است . و اما ((لهو الحديث ))، مفهوم وسيع و گسترده اى دارد كه هر گونه سخنان يا آهنگهاى سرگرم كننده و غفلت زا را كه انسان را به بيهودگى يا گمراهى مى كشاند در بر مى گيرد، خواه از قبيل ((غنا)) و الحان و آهنگهاى شهوت انگيز و هوس آلود باشد، و خواه سخنانى كه نه از طريق آهنگ ، بلكه از طريق محتوى انسان را به بيهودگى و فساد، سوق مى دهد. و يا از هر دو طريق ، چنانكه در تصنيفها و اشعار عاشقانه خوانندگان معمولى است كه هم محتوايش گمراه كننده است و هم آهنگش ! و يا مانند داستانهاى خرافى و اساطير كه سبب انحراف مردم از ((صراط مستقيم )) الهى مى گردد. و يا سخنان سخريه آميزى كه به منظور محو حق و تضعيف پايه هاى ايمان مطرح مى شود، همانند چيزى كه از ابوجهل و يارانش نقل مى كنند كه رو به قريش مى كرد و مى گفت : ((مى خواهيد شما را از ((زقوم )) كه ((محمد)) ما را به آن تهديد مى كند اطعام كنم ؟! سپس مى فرستاد و ((كره و خرما)) حاضر مى كردند و مى گفت : اين همان ((زقوم )) است ! ... و به اين ترتيب آيات الهى را بباد استهزاء مى گرفت . به هر حال ((لهو الحديث )) معناى گسترده اى دارد كه همه اينها و مانند آن را فرا مى گيرد، و اگر در روايات اسلامى و سخنان مفسرين روى يكى از اينها انگشت گذارده شده است هرگز دليل بر انحصار و محدوديت مفهوم آيه نيست . در احاديثى كه از طرق اهلبيت (عليهم السلام ) به ما رسيده تعبيرهائى ديده مى شود كه بيانگر همين وسعت مفهوم اين كلمه است : از جمله در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : الغناء مجلس لا ينظر الله الى اهله ، و هو مما قال الله عز و جل ((و من الناس من يشترى لهو الحديث ليضل عن سبيل الله )): ((مجلس غنا و خوانندگى لهو و باطل ، مجلسى است كه خدا به اهل آن نمى نگرد، (و آنها را مشمول لطفش قرار نمى دهد) و اين مصداق همان چيزى است كه خداوند عزوجل فرموده ((بعضى از مردم هستند كه سخنان بيهوده خريدارى مى كنند تا مردم را از راه خدا گمراه سازند)). تعبير به ((لهو الحديث )) بجاى ((الحديث اللهو)) گويا اشاره به اين است كه هدف اصلى آنها همان لهو و بيهودگى است ، و سخن ، وسيله اى براى رسيدن به آن است . جمله ((ليضل عن سبيل الله )) نيز مفهوم وسيعى دارد كه هم گمراه كردن اعتقادى را شامل مى شود آنچنان كه در داستان نضر بن حارث و ابو جهل خوانديم و هم منحرف ساختن اخلاقى آنچنان كه در احاديث غنا آمده است . تعبير ((بغير علم )) اشاره به اين است كه اين گروه گمراه و منحرف حتى به مذهب باطل خود نيز ايمان ندارند، بلكه صرفا از جهل و تقليدهاى كوركورانه پيروى مى كنند، آنها جاهلانى هستند كه ديگران را نيز به جهل و نادانى خود گرفتار مى سازند. اين در صورتى است كه تعبير ((بغير علم )) را توصيف براى گمراه كنندگان بدانيم ، اما بعضى از مفسران نيز احتمال داده اند كه توصيفى براى ((گمراه شوندگان )) باشد، يعنى مردم جاهل و بيخبر را ناآگاهانه به وادى انحراف و باطل مى كشانند. اين بيخبران گاه از اين هم فراتر مى روند، يعنى تنها به جنبه هاى سرگرمى و غافل كننده اين مسائل قانع نمى شوند، بلكه سخنان لهو و بيهوده خود را وسيله اى براى استهزاء و سخريه آيات الهى قرار مى دهند، و اين همان است كه در آخر آيه فوق به آن اشاره كرده ، مى فرمايد: و يتخذها هزوا. اما توصيف عذاب به ((مهين )) (خوار كننده و اهانت بار) به خاطر آن است كه جريمه بايد همانند جرم باشد، آنها نسبت به آيات الهى توهين كردند، خداوند هم براى آنها مجازاتى تعيين كرده كه علاوه بر دردناك بودن توهين آور نيز مى باشد. آيه بعد به عكس العمل اين گروه در برابر آيات الهى اشاره كرده ، و در واقع آن را با عكس العملشان در برابر لهو الحديث مقايسه مى كند و مى گويد: ((هنگامى كه آيات ما بر او خوانده مى شود مستكبرانه روى بر مى گرداند، گوئى آيات ما را نشنيده ، گوئى اصلا گوشهايش سنگين است )) و اصلا هيچ سخنى را نمى شنود (و اذا تتلى عليه آياتنا ولى مستكبرا كان لم يسمعها كان فى اذنيه وقرا). و در پايان ، كيفر دردناك چنين كسى را اينگونه بازگو مى كند: ((او را به عذاب دردناك بشارت ده ))! (فبشره بعذاب اليم ). تعبير به ولى مستكبرا اشاره به اين است كه رويگرداندن او تنها به خاطر مزاحمت با منافع دنيوى و هوسهايش نيست ، بلكه از اينهم فراتر مى رود و انگيزه استكبار و تكبر در برابر خدا و آيات خدا كه بزرگترين گناه است در عمل او نيز وجود دارد. جالب اينكه نخست مى گويد: ((آنچنان بى اعتنائى به آيات الهى مى كند كه گوئى اصلا آن را نشنيده و كاملا بى اعتنا از كنار آن مى گذرد)) سپس اضافه مى كند: ((نه تنها اين آيات را نميشنود، گوئى اصلا كر است و هيچ سخنى را نمى شنود))! جزاى چنين افراد نيز متناسب اعمالشان است همانگونه كه عملشان براى اهل حق دردآور بود، خداوند مجازاتشان را نيز دردناك قرار داده ، و به عذاب اليمشان گرفتار مى سازد! توجه به اين نكته نيز لازم است كه تعبير به ((بشر)) (بشارت ده ) در مورد عذاب دردناك الهى متناسب با كار مستكبرانى است كه آيات الهى را به باد سخريه مى گرفتند و بوجهل صفتانى كه ((زقوم جهنم )) را با كره و خرما تفسير مى كردند! در آيات بعد به شرح حال مؤ منان راستين باز مى گردد كه در آغاز اين مقايسه از آنان شروع شد، در پايان نيز به آنان ختم گردد، مى فرمايد: ((كسانى كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند، باغهاى پر نعمت بهشت از آن آنها است )) (ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات لهم جنات النعيم ). آرى اين گروه بر عكس مستكبران بى ايمان ، و گمراه كنندگان كوردل كه نه آثار خدا را در جهان مى بينند و نه سخنان فرستادگان خدا را به گوش جان مى شنوند، به حكم عقل و خرد بيدار و چشم بينا و گوش شنوا كه خدا نصيبشان كرده هم به آيات الهى ايمان مى آورند و هم در اعمال صالح خود آن را به كار مى گيرند و چه جالب است كه آنها ((عذاب اليم )) داشتند و اينها ((جنات نعيم )) دارند. مهمتر اينكه اين باغهاى پر نعمت بهشتى ، براى آنها جاودانه است ((هميشه در آن خواهند ماند)) (خالدين فيها). ((اين وعده مسلم الهى است ، وعده اى تخلف ناپذير)) (وعد الله حقا). و خداوند نه وعده دروغين مى دهد، و نه از وفاى به وعده هاى خود عاجز است ، چرا كه ((او عزيز و قدرتمند، و حكيم و آگاه است )) (و هو العزيز الحكيم ). اين نكته قابل دقت است كه در مورد مستكبران ، ((عذاب )) به صورت مفرد ذكر شده و در مورد مؤ منان صالح العمل ، ((جنات )) به صورت جمع ، چرا كه رحمت خدا همواره بر غضبش پيشى گرفته . تاكيد بر خلود و وعده حق الهى نيز تاءكيدى بر همين فزونى ((رحمت )) بر ((غضب )) است . ((نعيم )) كه از ماده ((نعمت )) است ، معنى گسترده اى دارد كه همه انواع نعمتهاى مادى و معنوى را شامل مى شود، حتى نعمتهائى كه براى ما محبوسان زندان تن در اين دنيا قابل درك نيست ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد: ((نعيم )) به معنى ((نعمت بسيار)) است (النعيم النعمة الكثيرة ). ﴿7 غنا يكى از دامهاى بزرگ شياطين ! در اين آيات ، سخن از گروهى است كه درست در مقابل گروه ((محسنين )) و ((مؤ منين )) قرار دارند كه در آيات گذشته مطرح بودند. در اينجا سخن از جمعيتى است كه سرمايه هاى خود را براى بيهودگى و گمراه ساختن مردم به كار مى گيرد، و بدبختى دنيا و آخرت را براى خود مى خرد! نخست مى فرمايد: ((بعضى از مردم ، سخنان باطل و بيهوده را خريدارى مى كنند تا خلق خدا را از روى جهل و نادانى ، از راه خدا گمراه سازند)) (و من الناس من يشترى لهو الحديث ليضل عن سبيل الله بغير علم ). ((و آيات خدا را به استهزاء و سخريه گيرند)) (و يتخذها هزوا). و در پايان آيه اضافه مى كند: ((عذاب خوار كننده از آن اين گروه است )) (اولئك لهم عذاب مهين ). خريدارى كردن سخنان باطل و بيهوده يا به اين گونه است كه به راستى افسانه هاى خرافى و باطل را با دادن پول به دست آورند، آنچنان كه در داستان ((نضر بن حارث )) خوانديم . و يا از اين طريق است كه براى ترتيب دادن مجالس لهو و باطل و خوانندگى كنيزان خواننده خريدارى كنند، چنانكه در حديث پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ضمن شان نزول بيان شد. و يا صرف كردن مال به هر صورت و به هر طريقى كه به وسيله آن به اين هدف نامشروع يعنى سخنان باطل و بيهوده برسند. عجب اينكه اين كوردلان مطالب باطل و بيهوده را به گرانترين قيمت خريدارى مى كردند، اما آيات الهى و حكمت را كه پروردگار، رايگان در اختيارشان گذارده ناديده مى گرفتند. اين احتمال نيز وجود دارد كه خريدارى (اشتراء) در اينجا معنى كنائى داشته باشد و منظور از آن هر گونه تلاش و كوشش براى رسيدن به اين منظور است . و اما ((لهو الحديث ))، مفهوم وسيع و گسترده اى دارد كه هر گونه سخنان يا آهنگهاى سرگرم كننده و غفلت زا را كه انسان را به بيهودگى يا گمراهى مى كشاند در بر مى گيرد، خواه از قبيل ((غنا)) و الحان و آهنگهاى شهوت انگيز و هوس آلود باشد، و خواه سخنانى كه نه از طريق آهنگ ، بلكه از طريق محتوى انسان را به بيهودگى و فساد، سوق مى دهد. و يا از هر دو طريق ، چنانكه در تصنيفها و اشعار عاشقانه خوانندگان معمولى است كه هم محتوايش گمراه كننده است و هم آهنگش ! و يا مانند داستانهاى خرافى و اساطير كه سبب انحراف مردم از ((صراط مستقيم )) الهى مى گردد. و يا سخنان سخريه آميزى كه به منظور محو حق و تضعيف پايه هاى ايمان مطرح مى شود، همانند چيزى كه از ابوجهل و يارانش نقل مى كنند كه رو به قريش مى كرد و مى گفت : ((مى خواهيد شما را از ((زقوم )) كه ((محمد)) ما را به آن تهديد مى كند اطعام كنم ؟! سپس مى فرستاد و ((كره و خرما)) حاضر مى كردند و مى گفت : اين همان ((زقوم )) است ! ... و به اين ترتيب آيات الهى را بباد استهزاء مى گرفت . به هر حال ((لهو الحديث )) معناى گسترده اى دارد كه همه اينها و مانند آن را فرا مى گيرد، و اگر در روايات اسلامى و سخنان مفسرين روى يكى از اينها انگشت گذارده شده است هرگز دليل بر انحصار و محدوديت مفهوم آيه نيست . در احاديثى كه از طرق اهلبيت (عليهم السلام ) به ما رسيده تعبيرهائى ديده مى شود كه بيانگر همين وسعت مفهوم اين كلمه است : از جمله در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : الغناء مجلس لا ينظر الله الى اهله ، و هو مما قال الله عز و جل ((و من الناس من يشترى لهو الحديث ليضل عن سبيل الله )): ((مجلس غنا و خوانندگى لهو و باطل ، مجلسى است كه خدا به اهل آن نمى نگرد، (و آنها را مشمول لطفش قرار نمى دهد) و اين مصداق همان چيزى است كه خداوند عزوجل فرموده ((بعضى از مردم هستند كه سخنان بيهوده خريدارى مى كنند تا مردم را از راه خدا گمراه سازند)). تعبير به ((لهو الحديث )) بجاى ((الحديث اللهو)) گويا اشاره به اين است كه هدف اصلى آنها همان لهو و بيهودگى است ، و سخن ، وسيله اى براى رسيدن به آن است . جمله ((ليضل عن سبيل الله )) نيز مفهوم وسيعى دارد كه هم گمراه كردن اعتقادى را شامل مى شود آنچنان كه در داستان نضر بن حارث و ابو جهل خوانديم و هم منحرف ساختن اخلاقى آنچنان كه در احاديث غنا آمده است . تعبير ((بغير علم )) اشاره به اين است كه اين گروه گمراه و منحرف حتى به مذهب باطل خود نيز ايمان ندارند، بلكه صرفا از جهل و تقليدهاى كوركورانه پيروى مى كنند، آنها جاهلانى هستند كه ديگران را نيز به جهل و نادانى خود گرفتار مى سازند. اين در صورتى است كه تعبير ((بغير علم )) را توصيف براى گمراه كنندگان بدانيم ، اما بعضى از مفسران نيز احتمال داده اند كه توصيفى براى ((گمراه شوندگان )) باشد، يعنى مردم جاهل و بيخبر را ناآگاهانه به وادى انحراف و باطل مى كشانند. اين بيخبران گاه از اين هم فراتر مى روند، يعنى تنها به جنبه هاى سرگرمى و غافل كننده اين مسائل قانع نمى شوند، بلكه سخنان لهو و بيهوده خود را وسيله اى براى استهزاء و سخريه آيات الهى قرار مى دهند، و اين همان است كه در آخر آيه فوق به آن اشاره كرده ، مى فرمايد: و يتخذها هزوا. اما توصيف عذاب به ((مهين )) (خوار كننده و اهانت بار) به خاطر آن است كه جريمه بايد همانند جرم باشد، آنها نسبت به آيات الهى توهين كردند، خداوند هم براى آنها مجازاتى تعيين كرده كه علاوه بر دردناك بودن توهين آور نيز مى باشد. آيه بعد به عكس العمل اين گروه در برابر آيات الهى اشاره كرده ، و در واقع آن را با عكس العملشان در برابر لهو الحديث مقايسه مى كند و مى گويد: ((هنگامى كه آيات ما بر او خوانده مى شود مستكبرانه روى بر مى گرداند، گوئى آيات ما را نشنيده ، گوئى اصلا گوشهايش سنگين است )) و اصلا هيچ سخنى را نمى شنود (و اذا تتلى عليه آياتنا ولى مستكبرا كان لم يسمعها كان فى اذنيه وقرا). و در پايان ، كيفر دردناك چنين كسى را اينگونه بازگو مى كند: ((او را به عذاب دردناك بشارت ده ))! (فبشره بعذاب اليم ). تعبير به ولى مستكبرا اشاره به اين است كه رويگرداندن او تنها به خاطر مزاحمت با منافع دنيوى و هوسهايش نيست ، بلكه از اينهم فراتر مى رود و انگيزه استكبار و تكبر در برابر خدا و آيات خدا كه بزرگترين گناه است در عمل او نيز وجود دارد. جالب اينكه نخست مى گويد: ((آنچنان بى اعتنائى به آيات الهى مى كند كه گوئى اصلا آن را نشنيده و كاملا بى اعتنا از كنار آن مى گذرد)) سپس اضافه مى كند: ((نه تنها اين آيات را نميشنود، گوئى اصلا كر است و هيچ سخنى را نمى شنود))! جزاى چنين افراد نيز متناسب اعمالشان است همانگونه كه عملشان براى اهل حق دردآور بود، خداوند مجازاتشان را نيز دردناك قرار داده ، و به عذاب اليمشان گرفتار مى سازد! توجه به اين نكته نيز لازم است كه تعبير به ((بشر)) (بشارت ده ) در مورد عذاب دردناك الهى متناسب با كار مستكبرانى است كه آيات الهى را به باد سخريه مى گرفتند و بوجهل صفتانى كه ((زقوم جهنم )) را با كره و خرما تفسير مى كردند! در آيات بعد به شرح حال مؤ منان راستين باز مى گردد كه در آغاز اين مقايسه از آنان شروع شد، در پايان نيز به آنان ختم گردد، مى فرمايد: ((كسانى كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند، باغهاى پر نعمت بهشت از آن آنها است )) (ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات لهم جنات النعيم ). آرى اين گروه بر عكس مستكبران بى ايمان ، و گمراه كنندگان كوردل كه نه آثار خدا را در جهان مى بينند و نه سخنان فرستادگان خدا را به گوش جان مى شنوند، به حكم عقل و خرد بيدار و چشم بينا و گوش شنوا كه خدا نصيبشان كرده هم به آيات الهى ايمان مى آورند و هم در اعمال صالح خود آن را به كار مى گيرند و چه جالب است كه آنها ((عذاب اليم )) داشتند و اينها ((جنات نعيم )) دارند. مهمتر اينكه اين باغهاى پر نعمت بهشتى ، براى آنها جاودانه است ((هميشه در آن خواهند ماند)) (خالدين فيها). ((اين وعده مسلم الهى است ، وعده اى تخلف ناپذير)) (وعد الله حقا). و خداوند نه وعده دروغين مى دهد، و نه از وفاى به وعده هاى خود عاجز است ، چرا كه ((او عزيز و قدرتمند، و حكيم و آگاه است )) (و هو العزيز الحكيم ). اين نكته قابل دقت است كه در مورد مستكبران ، ((عذاب )) به صورت مفرد ذكر شده و در مورد مؤ منان صالح العمل ، ((جنات )) به صورت جمع ، چرا كه رحمت خدا همواره بر غضبش پيشى گرفته . تاكيد بر خلود و وعده حق الهى نيز تاءكيدى بر همين فزونى ((رحمت )) بر ((غضب )) است . ((نعيم )) كه از ماده ((نعمت )) است ، معنى گسترده اى دارد كه همه انواع نعمتهاى مادى و معنوى را شامل مى شود، حتى نعمتهائى كه براى ما محبوسان زندان تن در اين دنيا قابل درك نيست ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد: ((نعيم )) به معنى ((نعمت بسيار)) است (النعيم النعمة الكثيرة ). ﴿8 غنا يكى از دامهاى بزرگ شياطين ! در اين آيات ، سخن از گروهى است كه درست در مقابل گروه ((محسنين )) و ((مؤ منين )) قرار دارند كه در آيات گذشته مطرح بودند. در اينجا سخن از جمعيتى است كه سرمايه هاى خود را براى بيهودگى و گمراه ساختن مردم به كار مى گيرد، و بدبختى دنيا و آخرت را براى خود مى خرد! نخست مى فرمايد: ((بعضى از مردم ، سخنان باطل و بيهوده را خريدارى مى كنند تا خلق خدا را از روى جهل و نادانى ، از راه خدا گمراه سازند)) (و من الناس من يشترى لهو الحديث ليضل عن سبيل الله بغير علم ). ((و آيات خدا را به استهزاء و سخريه گيرند)) (و يتخذها هزوا). و در پايان آيه اضافه مى كند: ((عذاب خوار كننده از آن اين گروه است )) (اولئك لهم عذاب مهين ). خريدارى كردن سخنان باطل و بيهوده يا به اين گونه است كه به راستى افسانه هاى خرافى و باطل را با دادن پول به دست آورند، آنچنان كه در داستان ((نضر بن حارث )) خوانديم . و يا از اين طريق است كه براى ترتيب دادن مجالس لهو و باطل و خوانندگى كنيزان خواننده خريدارى كنند، چنانكه در حديث پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ضمن شان نزول بيان شد. و يا صرف كردن مال به هر صورت و به هر طريقى كه به وسيله آن به اين هدف نامشروع يعنى سخنان باطل و بيهوده برسند. عجب اينكه اين كوردلان مطالب باطل و بيهوده را به گرانترين قيمت خريدارى مى كردند، اما آيات الهى و حكمت را كه پروردگار، رايگان در اختيارشان گذارده ناديده مى گرفتند. اين احتمال نيز وجود دارد كه خريدارى (اشتراء) در اينجا معنى كنائى داشته باشد و منظور از آن هر گونه تلاش و كوشش براى رسيدن به اين منظور است . و اما ((لهو الحديث ))، مفهوم وسيع و گسترده اى دارد كه هر گونه سخنان يا آهنگهاى سرگرم كننده و غفلت زا را كه انسان را به بيهودگى يا گمراهى مى كشاند در بر مى گيرد، خواه از قبيل ((غنا)) و الحان و آهنگهاى شهوت انگيز و هوس آلود باشد، و خواه سخنانى كه نه از طريق آهنگ ، بلكه از طريق محتوى انسان را به بيهودگى و فساد، سوق مى دهد. و يا از هر دو طريق ، چنانكه در تصنيفها و اشعار عاشقانه خوانندگان معمولى است كه هم محتوايش گمراه كننده است و هم آهنگش ! و يا مانند داستانهاى خرافى و اساطير كه سبب انحراف مردم از ((صراط مستقيم )) الهى مى گردد. و يا سخنان سخريه آميزى كه به منظور محو حق و تضعيف پايه هاى ايمان مطرح مى شود، همانند چيزى كه از ابوجهل و يارانش نقل مى كنند كه رو به قريش مى كرد و مى گفت : ((مى خواهيد شما را از ((زقوم )) كه ((محمد)) ما را به آن تهديد مى كند اطعام كنم ؟! سپس مى فرستاد و ((كره و خرما)) حاضر مى كردند و مى گفت : اين همان ((زقوم )) است ! ... و به اين ترتيب آيات الهى را بباد استهزاء مى گرفت . به هر حال ((لهو الحديث )) معناى گسترده اى دارد كه همه اينها و مانند آن را فرا مى گيرد، و اگر در روايات اسلامى و سخنان مفسرين روى يكى از اينها انگشت گذارده شده است هرگز دليل بر انحصار و محدوديت مفهوم آيه نيست . در احاديثى كه از طرق اهلبيت (عليهم السلام ) به ما رسيده تعبيرهائى ديده مى شود كه بيانگر همين وسعت مفهوم اين كلمه است : از جمله در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : الغناء مجلس لا ينظر الله الى اهله ، و هو مما قال الله عز و جل ((و من الناس من يشترى لهو الحديث ليضل عن سبيل الله )): ((مجلس غنا و خوانندگى لهو و باطل ، مجلسى است كه خدا به اهل آن نمى نگرد، (و آنها را مشمول لطفش قرار نمى دهد) و اين مصداق همان چيزى است كه خداوند عزوجل فرموده ((بعضى از مردم هستند كه سخنان بيهوده خريدارى مى كنند تا مردم را از راه خدا گمراه سازند)). تعبير به ((لهو الحديث )) بجاى ((الحديث اللهو)) گويا اشاره به اين است كه هدف اصلى آنها همان لهو و بيهودگى است ، و سخن ، وسيله اى براى رسيدن به آن است . جمله ((ليضل عن سبيل الله )) نيز مفهوم وسيعى دارد كه هم گمراه كردن اعتقادى را شامل مى شود آنچنان كه در داستان نضر بن حارث و ابو جهل خوانديم و هم منحرف ساختن اخلاقى آنچنان كه در احاديث غنا آمده است . تعبير ((بغير علم )) اشاره به اين است كه اين گروه گمراه و منحرف حتى به مذهب باطل خود نيز ايمان ندارند، بلكه صرفا از جهل و تقليدهاى كوركورانه پيروى مى كنند، آنها جاهلانى هستند كه ديگران را نيز به جهل و نادانى خود گرفتار مى سازند. اين در صورتى است كه تعبير ((بغير علم )) را توصيف براى گمراه كنندگان بدانيم ، اما بعضى از مفسران نيز احتمال داده اند كه توصيفى براى ((گمراه شوندگان )) باشد، يعنى مردم جاهل و بيخبر را ناآگاهانه به وادى انحراف و باطل مى كشانند. اين بيخبران گاه از اين هم فراتر مى روند، يعنى تنها به جنبه هاى سرگرمى و غافل كننده اين مسائل قانع نمى شوند، بلكه سخنان لهو و بيهوده خود را وسيله اى براى استهزاء و سخريه آيات الهى قرار مى دهند، و اين همان است كه در آخر آيه فوق به آن اشاره كرده ، مى فرمايد: و يتخذها هزوا. اما توصيف عذاب به ((مهين )) (خوار كننده و اهانت بار) به خاطر آن است كه جريمه بايد همانند جرم باشد، آنها نسبت به آيات الهى توهين كردند، خداوند هم براى آنها مجازاتى تعيين كرده كه علاوه بر دردناك بودن توهين آور نيز مى باشد. آيه بعد به عكس العمل اين گروه در برابر آيات الهى اشاره كرده ، و در واقع آن را با عكس العملشان در برابر لهو الحديث مقايسه مى كند و مى گويد: ((هنگامى كه آيات ما بر او خوانده مى شود مستكبرانه روى بر مى گرداند، گوئى آيات ما را نشنيده ، گوئى اصلا گوشهايش سنگين است )) و اصلا هيچ سخنى را نمى شنود (و اذا تتلى عليه آياتنا ولى مستكبرا كان لم يسمعها كان فى اذنيه وقرا). و در پايان ، كيفر دردناك چنين كسى را اينگونه بازگو مى كند: ((او را به عذاب دردناك بشارت ده ))! (فبشره بعذاب اليم ). تعبير به ولى مستكبرا اشاره به اين است كه رويگرداندن او تنها به خاطر مزاحمت با منافع دنيوى و هوسهايش نيست ، بلكه از اينهم فراتر مى رود و انگيزه استكبار و تكبر در برابر خدا و آيات خدا كه بزرگترين گناه است در عمل او نيز وجود دارد. جالب اينكه نخست مى گويد: ((آنچنان بى اعتنائى به آيات الهى مى كند كه گوئى اصلا آن را نشنيده و كاملا بى اعتنا از كنار آن مى گذرد)) سپس اضافه مى كند: ((نه تنها اين آيات را نميشنود، گوئى اصلا كر است و هيچ سخنى را نمى شنود))! جزاى چنين افراد نيز متناسب اعمالشان است همانگونه كه عملشان براى اهل حق دردآور بود، خداوند مجازاتشان را نيز دردناك قرار داده ، و به عذاب اليمشان گرفتار مى سازد! توجه به اين نكته نيز لازم است كه تعبير به ((بشر)) (بشارت ده ) در مورد عذاب دردناك الهى متناسب با كار مستكبرانى است كه آيات الهى را به باد سخريه مى گرفتند و بوجهل صفتانى كه ((زقوم جهنم )) را با كره و خرما تفسير مى كردند! در آيات بعد به شرح حال مؤ منان راستين باز مى گردد كه در آغاز اين مقايسه از آنان شروع شد، در پايان نيز به آنان ختم گردد، مى فرمايد: ((كسانى كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند، باغهاى پر نعمت بهشت از آن آنها است )) (ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات لهم جنات النعيم ). آرى اين گروه بر عكس مستكبران بى ايمان ، و گمراه كنندگان كوردل كه نه آثار خدا را در جهان مى بينند و نه سخنان فرستادگان خدا را به گوش جان مى شنوند، به حكم عقل و خرد بيدار و چشم بينا و گوش شنوا كه خدا نصيبشان كرده هم به آيات الهى ايمان مى آورند و هم در اعمال صالح خود آن را به كار مى گيرند و چه جالب است كه آنها ((عذاب اليم )) داشتند و اينها ((جنات نعيم )) دارند. مهمتر اينكه اين باغهاى پر نعمت بهشتى ، براى آنها جاودانه است ((هميشه در آن خواهند ماند)) (خالدين فيها). ((اين وعده مسلم الهى است ، وعده اى تخلف ناپذير)) (وعد الله حقا). و خداوند نه وعده دروغين مى دهد، و نه از وفاى به وعده هاى خود عاجز است ، چرا كه ((او عزيز و قدرتمند، و حكيم و آگاه است )) (و هو العزيز الحكيم ). اين نكته قابل دقت است كه در مورد مستكبران ، ((عذاب )) به صورت مفرد ذكر شده و در مورد مؤ منان صالح العمل ، ((جنات )) به صورت جمع ، چرا كه رحمت خدا همواره بر غضبش پيشى گرفته . تاكيد بر خلود و وعده حق الهى نيز تاءكيدى بر همين فزونى ((رحمت )) بر ((غضب )) است . ((نعيم )) كه از ماده ((نعمت )) است ، معنى گسترده اى دارد كه همه انواع نعمتهاى مادى و معنوى را شامل مى شود، حتى نعمتهائى كه براى ما محبوسان زندان تن در اين دنيا قابل درك نيست ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد: ((نعيم )) به معنى ((نعمت بسيار)) است (النعيم النعمة الكثيرة ). ﴿9 اين آفرينش خدا است ، ديگران چه آفريده اند؟ به دنبال بحثى كه پيرامون قرآن ، و ايمان به آن در آيات گذشته بود در دو آيه مورد بحث از دلائل توحيد كه يكى ديگر از اساسى ترين اصول اعتقادى است سخن مى گويد. در آيه نخست به پنج قسمت از آفرينش پروردگار كه پيوند ناگسستنى هم دارند (آفرينش آسمان ، و معلق بودن كرات در فضا و نيز آفرينش كوهها براى حفظ ثبات زمين ، و سپس آفرينش جنبندگان ، و بعد از آن آب و گياهان كه وسيله تغذيه آنها است ) اشاره مى كند. مى فرمايد: ((خداوند آسمانها را بدون ستونى كه قابل رؤ يت باشد آفريد)) (خلق السماوات بغير عمد ترونها). ((عمد)) (بر وزن قمر) جمع ((عمود)) به معنى ستون است ، و مقيد ساختن آن به ((ترونها))، دليل بر اين است كه آسمان ستونهاى مرئى ندارد، مفهوم اين سخن آنست كه ستونهائى دارد اما غير قابل رؤ يت نيست ، و چنانكه پيش از اين هم در تفسير سوره رعد گفته ايم ، اين تعبير اشاره لطيفى است به قانون جاذبه و دافعه كه همچون ستونى بسيار نيرومند اما نامرئى كرات آسمانى را در جاى خود نگه داشته . در حديثى كه ((حسين بن خالد)) از امام ((على بن موسى الرضا)) (عليهم السلام ) نقل كرده به اين معنى تصريح شده است ، فرمود: سبحان الله ، ا ليس الله يقول بغير عمد ترونها؟ قلت بلى ، فقال : ثم عمد و لكن لا ترونها: ((منزه است خدا، آيا خداوند نمى فرمايد بدون ستونى كه آن را مشاهده كنيد؟ راوى مى گويد: عرض كردم آرى ، فرمود: پس ستونهائى هست ولى شما آن را نمى بينيد))! <20> و. <21> به هر حال جمله فوق يكى از معجزات علمى قرآن مجيد است كه شرح بيشتر آن را در ذيل آيه 2 سوره رعد (جلد 10 صفحه 110) آورديم . سپس درباره فلسفه ((آفرينش كوهها)) مى گويد: ((خداوند در زمين كوههائى افكند تا شما را مضطرب و متزلزل نكند)) (و القى فى الارض ‍ رواسى ان تميد بكم ). <22> اين آيه كه نظائر فراوانى در قرآن دارد نشان مى دهد كه كوهها وسيله ثبات زمينند، امروز از نظر علمى نيز اين حقيقت ثابت شده كه كوهها از جهات متعددى مايه ثبات زمين هستند. از اين نظر كه ريشه هاى آنها به هم پيوسته و همچون زره محكمى ، كره زمين را در برابر فشارهائى كه از حرارت درونى ناشى مى شود حفظ مى كند، و اگر آنها نبودند زلزله هاى ويرانگر آنقدر زياد بود كه شايد مجالى به انسان براى زندگى نمى داد. و از اين نظر كه اين قشر محكم در برابر فشار جاذبه ماه و خورشيد مقاومت مى كند كه اگر كوهها نبود، جزر و مد عظيمى در پوسته خاكى زمين به وجود مى آمد كه بى شباهت به جزر و مد درياها نبودند و زندگى را بر انسان ناممكن مى ساخت . و از اين نظر كه فشار طوفانها را در هم مى شكند، و تماس هواى مجاور زمين را به هنگام حركت وضعى زمين به حداقل مى رساند و اگر آنها نبودند صفحه زمين همچون كويرهاى خشك در تمام طول شب و روز صحنه طوفانهاى مرگبار و بادهاى در هم كوبنده بود. <23> حال كه نعمت آرامش آسمان به وسيله ستون نامرئيش ، و آرامش زمين به وسيله كوهها تامين شد نوبت به آفرينش موجودات زنده و آرامش آنها مى رسد كه در محيطى آرام بتوانند قدم به عرصه حيات بگذارند، مى گويد: ((و در روى زمين از هر جنبنده اى منتشر ساخت )) (و بث فيها من كل دابة ). تعبير به ((من كل دابة ))، اشاره به تنوع حيات و زندگى در چهره هاى مختلف است از جنبندگانى كه از كوچكى با چشم عادى ديده نمى شوند و سرتاسر محيط ما را پر كرده اند گرفته ، تا جنبندگان غولپيكرى كه عظمت آنها انسان را در وحشت فرو مى برد. همچنين جنبندگان به رنگهاى مختلف و چهره هاى كاملا متفاوت ، آبزيان و هوا زيان ، پرندگان و خزندگان ، حشرات گوناگون و مانند آنها كه هر كدام براى خود عالمى دارند، و مساءله حيات را در صدها هزار آئينه منعكس ‍ مى سازند. اما پيدا است كه اين جنبندگان نياز به آب و غذا دارند، لذا در جمله هاى بعد به اين دو موضوع اشاره كرده مى گويد: ((از آسمان آبى فرستاديم و به وسيله آن در روى زمين ، انواع گوناگونى از جفتهاى گياهان پر ارزش ‍ رويانديم )) (و انزلنا من السماء ماء فانبتنا فيها من كل زوج كريم ). به اين ترتيب اساس زندگى همه جنبندگان ، مخصوصا انسان را كه آب و گياه تشكيل مى دهد بيان مى كند، سفره اى است گسترده با غذاهاى متنوع در سرتاسر روى زمين كه هر يك از آنها از نظر آفرينش ، دليلى است بر عظمت و قدرت پروردگار. قابل توجه اينكه در بيان آفرينش سه قسمت نخست ، افعال به صورت غائب ذكر شده ، ولى به مساءله نزول باران و پرورش گياهان كه مى رسد، افعال را به صورت متكلم بيان كرده مى فرمايد: ((ما از آسمان آبى فرستاديم ، و ما در زمين گياهانى رويانديم )). اين خود يكى از فنون فصاحت است كه به هنگام ذكر امور مختلف ، آنها را در دو يا چند شكل متنوع بيان كنند تا شنونده هيچگونه احساس ‍ خستگى نكنند، بعلاوه اين تعبير نشان مى دهد كه نزول باران و پرورش گياهان مورد توجه خاصى بوده است . اين آيه بار ديگر به ((زوجيت در جهان گياهان )) اشاره مى كند كه آن نيز از معجزات علمى قرآن است ، چرا كه در آن زمان ، زوجيت (وجود جنس نر و ماده ) در جهان گياهان بطور گسترده ثابت نشده بود، و قرآن از آن پرده برداشت (شرح بيشتر پيرامون اين مساله را مى توانيد در جلد 15 ذيل آيه 7 سوره شعراء مطالعه فرمائيد). ضمنا توصيف زوجهاى گياهان به ((كريم )) اشاره به انواع مواهبى است كه در آنها وجود دارد. بعد از ذكر عظمت خداوند در جهان آفرينش ، و چهره هاى مختلفى از خلقت روى سخن را به مشركان كرده و آنها را مورد باز خواست قرار مى دهد، مى گويد: ((اين آفرينش خدا است ، اما به من نشان دهيد معبودانى كه غير او هستند چه چيز را آفريده اند))؟! (هذا خلق الله فارونى ما ذا خلق الذين من دونه ). مسلما آنها نمى توانستند ادعا كنند هيچيك از مخلوقات اين جهان مخلوق بتها هستند، بنابر اين آنها به توحيد خالقيت معترف بودند، با اينحال چگونه مى توانستند شرك در عبادت را توجيه كنند، چرا كه توحيد خالقيت دليل بر توحيد ربوبيت و يگانگى مدبر عالم ، و آنهم دليل بر توحيد عبوديت است . لذا در پايان آيه ، عمل آنها را منطبق بر ظلم و ضلال شمرده مى گويد: ((ولى ظالمان در گمراهى آشكارند)) (بل الظالمون فى ضلال مبين ). مى دانيم ((ظلم )) معنى گسترده اى دارد كه شامل قرار دادن هر چيز در غير محل مى شود، و از آنجا كه مشركان عبادت و گاه تدبير جهان را در اختيار بتها مى گذاشتند مرتكب بزرگترين ظلم و ضلالت بودند. ضمنا تعبير فوق اشاره لطيفى است به ارتباط ((ظلم )) و ((ضلال ))، زيرا هنگامى كه انسان موقعيت موجودات عينى را در جهان نشناسد، يا بشناسد و رعايت نكند و هر چيز را در جاى خويش نبيند، مسلما اين ظلم سبب ضلالت و گمراهى او خواهد شد. ﴿10 اين آفرينش خدا است ، ديگران چه آفريده اند؟ به دنبال بحثى كه پيرامون قرآن ، و ايمان به آن در آيات گذشته بود در دو آيه مورد بحث از دلائل توحيد كه يكى ديگر از اساسى ترين اصول اعتقادى است سخن مى گويد. در آيه نخست به پنج قسمت از آفرينش پروردگار كه پيوند ناگسستنى هم دارند (آفرينش آسمان ، و معلق بودن كرات در فضا و نيز آفرينش كوهها براى حفظ ثبات زمين ، و سپس آفرينش جنبندگان ، و بعد از آن آب و گياهان كه وسيله تغذيه آنها است ) اشاره مى كند. مى فرمايد: ((خداوند آسمانها را بدون ستونى كه قابل رؤ يت باشد آفريد)) (خلق السماوات بغير عمد ترونها). ((عمد)) (بر وزن قمر) جمع ((عمود)) به معنى ستون است ، و مقيد ساختن آن به ((ترونها))، دليل بر اين است كه آسمان ستونهاى مرئى ندارد، مفهوم اين سخن آنست كه ستونهائى دارد اما غير قابل رؤ يت نيست ، و چنانكه پيش از اين هم در تفسير سوره رعد گفته ايم ، اين تعبير اشاره لطيفى است به قانون جاذبه و دافعه كه همچون ستونى بسيار نيرومند اما نامرئى كرات آسمانى را در جاى خود نگه داشته . در حديثى كه ((حسين بن خالد)) از امام ((على بن موسى الرضا)) (عليهم السلام ) نقل كرده به اين معنى تصريح شده است ، فرمود: سبحان الله ، ا ليس الله يقول بغير عمد ترونها؟ قلت بلى ، فقال : ثم عمد و لكن لا ترونها: ((منزه است خدا، آيا خداوند نمى فرمايد بدون ستونى كه آن را مشاهده كنيد؟ راوى مى گويد: عرض كردم آرى ، فرمود: پس ستونهائى هست ولى شما آن را نمى بينيد))!و. به هر حال جمله فوق يكى از معجزات علمى قرآن مجيد است كه شرح بيشتر آن را در ذيل آيه 2 سوره رعد (جلد 10 صفحه 110) آورديم . سپس درباره فلسفه ((آفرينش كوهها)) مى گويد: ((خداوند در زمين كوههائى افكند تا شما را مضطرب و متزلزل نكند)) (و القى فى الارض ‍ رواسى ان تميد بكم ). اين آيه كه نظائر فراوانى در قرآن دارد نشان مى دهد كه كوهها وسيله ثبات زمينند، امروز از نظر علمى نيز اين حقيقت ثابت شده كه كوهها از جهات متعددى مايه ثبات زمين هستند. از اين نظر كه ريشه هاى آنها به هم پيوسته و همچون زره محكمى ، كره زمين را در برابر فشارهائى كه از حرارت درونى ناشى مى شود حفظ مى كند، و اگر آنها نبودند زلزله هاى ويرانگر آنقدر زياد بود كه شايد مجالى به انسان براى زندگى نمى داد. و از اين نظر كه اين قشر محكم در برابر فشار جاذبه ماه و خورشيد مقاومت مى كند كه اگر كوهها نبود، جزر و مد عظيمى در پوسته خاكى زمين به وجود مى آمد كه بى شباهت به جزر و مد درياها نبودند و زندگى را بر انسان ناممكن مى ساخت . و از اين نظر كه فشار طوفانها را در هم مى شكند، و تماس هواى مجاور زمين را به هنگام حركت وضعى زمين به حداقل مى رساند و اگر آنها نبودند صفحه زمين همچون كويرهاى خشك در تمام طول شب و روز صحنه طوفانهاى مرگبار و بادهاى در هم كوبنده بود. حال كه نعمت آرامش آسمان به وسيله ستون نامرئيش ، و آرامش زمين به وسيله كوهها تامين شد نوبت به آفرينش موجودات زنده و آرامش آنها مى رسد كه در محيطى آرام بتوانند قدم به عرصه حيات بگذارند، مى گويد: ((و در روى زمين از هر جنبنده اى منتشر ساخت )) (و بث فيها من كل دابة ). تعبير به ((من كل دابة ))، اشاره به تنوع حيات و زندگى در چهره هاى مختلف است از جنبندگانى كه از كوچكى با چشم عادى ديده نمى شوند و سرتاسر محيط ما را پر كرده اند گرفته ، تا جنبندگان غولپيكرى كه عظمت آنها انسان را در وحشت فرو مى برد. همچنين جنبندگان به رنگهاى مختلف و چهره هاى كاملا متفاوت ، آبزيان و هوا زيان ، پرندگان و خزندگان ، حشرات گوناگون و مانند آنها كه هر كدام براى خود عالمى دارند، و مساءله حيات را در صدها هزار آئينه منعكس ‍ مى سازند. اما پيدا است كه اين جنبندگان نياز به آب و غذا دارند، لذا در جمله هاى بعد به اين دو موضوع اشاره كرده مى گويد: ((از آسمان آبى فرستاديم و به وسيله آن در روى زمين ، انواع گوناگونى از جفتهاى گياهان پر ارزش ‍ رويانديم )) (و انزلنا من السماء ماء فانبتنا فيها من كل زوج كريم ). به اين ترتيب اساس زندگى همه جنبندگان ، مخصوصا انسان را كه آب و گياه تشكيل مى دهد بيان مى كند، سفره اى است گسترده با غذاهاى متنوع در سرتاسر روى زمين كه هر يك از آنها از نظر آفرينش ، دليلى است بر عظمت و قدرت پروردگار. قابل توجه اينكه در بيان آفرينش سه قسمت نخست ، افعال به صورت غائب ذكر شده ، ولى به مساءله نزول باران و پرورش گياهان كه مى رسد، افعال را به صورت متكلم بيان كرده مى فرمايد: ((ما از آسمان آبى فرستاديم ، و ما در زمين گياهانى رويانديم )). اين خود يكى از فنون فصاحت است كه به هنگام ذكر امور مختلف ، آنها را در دو يا چند شكل متنوع بيان كنند تا شنونده هيچگونه احساس ‍ خستگى نكنند، بعلاوه اين تعبير نشان مى دهد كه نزول باران و پرورش گياهان مورد توجه خاصى بوده است . اين آيه بار ديگر به ((زوجيت در جهان گياهان )) اشاره مى كند كه آن نيز از معجزات علمى قرآن است ، چرا كه در آن زمان ، زوجيت (وجود جنس نر و ماده ) در جهان گياهان بطور گسترده ثابت نشده بود، و قرآن از آن پرده برداشت (شرح بيشتر پيرامون اين مساله را مى توانيد در جلد 15 ذيل آيه 7 سوره شعراء مطالعه فرمائيد). ضمنا توصيف زوجهاى گياهان به ((كريم )) اشاره به انواع مواهبى است كه در آنها وجود دارد. بعد از ذكر عظمت خداوند در جهان آفرينش ، و چهره هاى مختلفى از خلقت روى سخن را به مشركان كرده و آنها را مورد باز خواست قرار مى دهد، مى گويد: ((اين آفرينش خدا است ، اما به من نشان دهيد معبودانى كه غير او هستند چه چيز را آفريده اند))؟! (هذا خلق الله فارونى ما ذا خلق الذين من دونه ). مسلما آنها نمى توانستند ادعا كنند هيچيك از مخلوقات اين جهان مخلوق بتها هستند، بنابر اين آنها به توحيد خالقيت معترف بودند، با اينحال چگونه مى توانستند شرك در عبادت را توجيه كنند، چرا كه توحيد خالقيت دليل بر توحيد ربوبيت و يگانگى مدبر عالم ، و آنهم دليل بر توحيد عبوديت است . لذا در پايان آيه ، عمل آنها را منطبق بر ظلم و ضلال شمرده مى گويد: ((ولى ظالمان در گمراهى آشكارند)) (بل الظالمون فى ضلال مبين ). مى دانيم ((ظلم )) معنى گسترده اى دارد كه شامل قرار دادن هر چيز در غير محل مى شود، و از آنجا كه مشركان عبادت و گاه تدبير جهان را در اختيار بتها مى گذاشتند مرتكب بزرگترين ظلم و ضلالت بودند. ضمنا تعبير فوق اشاره لطيفى است به ارتباط ((ظلم )) و ((ضلال ))، زيرا هنگامى كه انسان موقعيت موجودات عينى را در جهان نشناسد، يا بشناسد و رعايت نكند و هر چيز را در جاى خويش نبيند، مسلما اين ظلم سبب ضلالت و گمراهى او خواهد شد. ﴿11