پیمایش
مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْهَا وَهُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ ﴿89 وَمَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿90 إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هَٰذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِي حَرَّمَهَا وَلَهُ كُلُّ شَيْءٍ ۖ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ ﴿91 وَأَنْ أَتْلُوَ الْقُرْآنَ ۖ فَمَنِ اهْتَدَىٰ فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ ۖ وَمَنْ ضَلَّ فَقُلْ إِنَّمَا أَنَا مِنَ الْمُنْذِرِينَ ﴿92 وَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ سَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ فَتَعْرِفُونَهَا ۚ وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ﴿93 القصص بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ طسم ﴿1 تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ ﴿2 نَتْلُو عَلَيْكَ مِنْ نَبَإِ مُوسَىٰ وَفِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ﴿3 إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَيَسْتَحْيِي نِسَاءَهُمْ ۚ إِنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ ﴿4 وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ ﴿5

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

آنان که کارهای خیر و نیک [به آخرت] بیاورند، پاداشی بهتر از آن دارند، و آنان در آن روز از هول و هراسی بزرگ ایمن اند، ﴿89 و آنان که کارهای بد و زشت بیاورند به رو در آتش افکنده می شوند؛ [و به آنان گویند:] آیا جز آنچه انجام دادید پاداشتان داده اند؟ ﴿90 من فقط فرمان یافته ام که پروردگار این شهر را که آن را بسیار محترم شمرده و همه چیز در سیطره مالکیّت و فرمانروایی اوست، بپرستم و فرمان یافته ام که از تسلیم شدگان [فرمان ها و احکام او] باشم، ﴿91 و اینکه قرآن را بخوانم؛ پس هر که راه یابد فقط به سود خود راه یافته است، و هر که گمراه شود [آثار شوم گمراهی فقط متوجه خود اوست] پس [به مردم] بگو: من فقط از بیم دهندگانم، ﴿92 و بگو: همه ستایش ها ویژه خداست؛ به زودی نشانه های خود را [که شکست شما و گرفتاری های سخت دنیایی و مرگ و عذاب آخرت است] به شما [مشرکان و کافران] نشان خواهد داد، پس آنها را [به خوبی] خواهید شناخت. و پروردگارت از آنچه انجام می دهید، بی خبر نیست. ﴿93 طسم ﴿1 این آیات [باعظمت] کتاب روشنگر است. ﴿2 بخشی از سرگذشت [مهم] موسی و فرعون را برای [عبرت گرفتن] مردمی که ایمان می آورند به حق و راستی بر تو می خوانیم. ﴿3 همانا فرعون [در سرزمین مصر] برتری جویی و سرکشی کرد و مردمش را گروه گروه ساخت، در حالی که گروهی از آنان را ناتوان و زبون گرفت، پسرانشان را سر می برید، و زنانشان را [برای بیگاری گرفتن] زنده می گذاشت؛ بی تردید او از مفسدان بود. ﴿4 و ما می خواستیم به آنان که در آن سرزمین به ناتوانی و زبونی گرفته شده بودند، نعمت های باارزش دهیم، و آنان را پیشوایان مردم و وارثان [اموال، ثروت ها و سرزمین های فرعونیان] گردانیم. ﴿5

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

آخرين ماموريت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در آيات گذشته سخنى از اعمال بندگان و آگاهى خداوند نسبت به آن در ميان بود و در نخستين آيات مورد بحث سخن از پاداش عمل و ايمنى آنها از فزع روز قيامت است . مى فرمايد: كسانى كه حسنه و كار نيكى انجام دهند پاداشى بهتر از آن خواهند داشت و از وحشت آن روز در امان خواهند بود (من جاء بالحسنة فله خير منها و هم من فزع يومئذ آمنون ). در اينكه منظور از حسنه چيست ؟ مفسران تعبيرات گوناگونى دارند: بعضى آن را به كلمه توحيد و لا اله الا الله و ايمان به خدا تفسير كرده اند. و بعضى آن را اشاره به ولايت امير مؤ منان على (عليه السلام ) و ائمه معصومين مى دانند، و در روايات متعددى كه از طرق اهلبيت (عليهم السلام ) رسيده بر اين معنا تاكيد شده است ، از جمله : در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم كه يكى از ياران على (عليه السلام ) بنام ابو عبدالله جدلى خدمتش آمد امام فرمود آيا از معنى اين سخن خداوند من جاء بالحسنة فله خير منها … (تا پايان آيه بعد) به تو خبر دهم ؟ عرض كرد آرى فدايت شوم اى امير مؤ منان ! فرمود: الحسنه معرفة الولاية و حبنا اهل البيت و السيئة انكار الولاية و بغضنا اهل البيت : حسنه شناخت ولايت و دوستى ما اهلبيت است ، و سيئه انكار ولايت و دشمنى ما اهلبيت مى باشد. <92> البته همانگونه كه بارها گفته ايم معنى آيات وسيع و گسترده است حسنه و سيئه نيز در اينجا مفهوم وسيعى دارند كه همه اعمال نيك را در بر مى گيرد، از جمله ايمان به خدا و پيامبر اسلام و ولايت ائمه (عليهم السلام ) كه در راءس هر كار نيك قرار دارد و مانع از آن نيست كه اعمال صالح ديگر نيز در آيه جمع باشد. اما اينكه بعضى از اين عموميت بخاطر كلمه خير نگران شده اند و گفته اند مگر چيزى بهتر از ايمان به خدا پيدا مى شود كه پاداش آن باشد؟ پاسخش روشن است : زيرا رضا و خشنودى پروردگار از ايمان هم والاتر است ، و به تعبير ديگر همه اينها مقدمه براى آن است و ذى المقدمه برتر از مقدمه باشد. سؤ ال ديگرى كه در اينجا مطرح مى شود اين است كه ظاهر بعضى از آيات (مانند آيه 2 سوره حج ) اين است كه وحشت رستاخيز همگان را فرا مى گيرد چگونه صاحبان حسنات از آن مستثنى هستند؟. آيه 103 سوره انبياء پاسخ اين سؤ ال را بيان مى كند چرا كه مى گويد مؤ منان صالح از وحشت بزرگ در امانند. و مى دانيم كه وحشت بزرگ همان وحشت روز قيامت است وحشت ورود در دوزخ ، نه وحشتى كه به هنگام نفخه صور پيدا مى شود (دقت كنيد) سپس به نقطه مقابل اين گروه پرداخته ، مى گويد كسانى كه سيئه و كار بدى انجام دهند به رو در آتش افكنده مى شوند! (و من جاء بالسيئة فكبت وجوههم فى النار). و جز اين توقعى نمى توانند داشته باشند آيا جزائى جز آنچه عمل مى كرديد خواهيد داشت ؟! (هل تجزون الا ما كنتم تعملون ). كبت از ماده كب (بر وزن جد) در اصل به معنى افكندن چيزى به صورت بر زمين است وذكر وجوه (صورتها) در آيه فوق از باب تاكيد است . افكندن اين گروه را به صورت در آتش به عنوان بدترين نوع عذاب است . بعلاوه چون آنها هنگامى كه مواجه با حق مى شدند، صورت خود را بر مى گرداندند و با همان صورت از گناه استقبال مى كردند اكنون بايد گرفتار چنين مجازاتى شوند. جمله هل تجزون الا ما كنتم تعملون ممكن است پاسخ سؤ الى باشد كه در اينجا مطرح مى شود و آن اينكه اگر كسى بگويد اين مجازات ، مجازات شديدى است ، در پاسخ گفته مى شود اين همان اعمال شما است كه دامانتان را گرفته شما جزائى جز اعمالتان نداريد؟ (دقت كنيد). سپس در سه آيه آخر اين سوره ، روى سخن را به پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده و حقايقى را بازگو مى كند كه در واقع بيانگر اين واقعيت است كه به آنها بگو من وظائف خودم را انجام مى دهم ، چه شما مشركان لجوج ايمان بياوريد و چه نياوريد. نخست مى فرمايد: من مامورم پروردگار اين شهر مقدس (شهر مكه ) را عبادت كنم ! (انما امرت ان اعبد رب هذه البلدة ). اين شهر مقدسى كه تمام افتخار شما و موجوديتتان در آن خلاصه مى شود، شهر مقدسى كه خدا آن را با بركاتش به شما ارزانى داشته ولى شما بجاى شكر نعمتش كفران مى كنيد. شهر مقدسى كه حرم امن خداست و شريفترين نقطه روى زمين ، و قديمى ترين معبد توحيد است . آرى من مامورم پروردگارى را عبادت كنم كه اين شهر را حرمت نهاده (الذى حرمها). ويژگيهائى براى آن قرار داده ، و احترامات و احكام خاص ، و ممنوعيتهائى كه براى شهرهاى ديگر در جهان نيست . اما تصور نكنيد كه فقط اين سرزمين ملك خدا است بلكه همه چيز در عالم هستى به او تعلق دارد (و له كل شى ء) و دومين دستور كه به من داده شده اين است : من مامورم كه از مسلمين باشم تسليم مطلق در برابر فرمان پروردگار و نه غير او (و امرت ان اكون من المسلمين ). و به اين ترتيب دو ماموريت اصلى خود را كه پرستش خداوند يگانه و تسليم مطلق در برابر فرمان او است بيان مى دارد. سپس ابزار وصول به اين دو هدف را چنين بيان مى كند: من مامورم قرآن را تلاوت كنم (و ان اتلو القرآن ). از فروغ آن شعله گيرم ، و از چشمه آب حياتش جرعه ها بنوشم ، و در همه برنامه ها بر راهنمائى آن تكيه كنم آرى اين وسيله من است براى رسيدن به آن دو هدف مقدس ، و مبارزه با هر گونه شرك و انحراف و گمراهى . و به دنبال آن اضافه مى كند: تصور نكنيد ايمان آوردن شما سودى به حال من و يا از آن بالاتر سودى براى خداوند بزرگ دارد، نه هر كس ‍ هدايت شود براى خود هدايت شده (فمن اهتدى فانما يهتدى لنفسه ). و تمام منافع هدايت چه در اين جهان و چه در جهان ديگر عائد خود او مى شود. و هر كس گمراه شود، وزر و وبالش به گردن خود او است ، بگو من فقط از انذار كنندگان و بيم دهندگانم (و من ضل فقل انما انا من المنذرين ). و عواقب شوم آن دامن مرا نمى گيرد، وظيفه من بلاغ مبين و ابلاغ آشكار است ، وظيفه من ارائه طريق و اصرار بر پيمودن راه است اما آن كس كه مايل است در گمراهى بماند، تنها خويشتن را بدبخت كرده . جالب اينكه در مورد هدايت مى گويد هر كسى هدايت شود به سود خويش است ولى در مورد ضلالت نمى گويد به زيان خود او است ، بلكه مى گويد: من از منذرين هستم اين تفاوت تعبير ممكن است اشاره به اين باشد كه من در برابر گمراهان هرگز سكوت نمى كنم ، و آنها را به حال خود رها نمى سازم ، بلكه پيوسته انذار مى كنم و به اين كار ادامه مى دهم و خسته نمى شوم ، چرا كه من انذار كننده ام . (البته در بعضى ديگر از آيات قرآن هر دو تعبير، مشابه آمده است ولى مى دانيم تفاوت تعبيرات هماهنگ با تفاوت مقامات است و گاه براى القاى معانى مختلف و متفاوت مى باشد). قابل توجه اينكه اين سوره با ذكر اهميت قرآن آغاز شده و با تاكيد بر تلاوت قرآن پايان مى گيرد و ابتدا و انتها، قرآن است . و سرانجام در آخرين آيه به پيامبر دستور مى دهد كه خدا را در برابر اينهمه نعمتهاى بزرگ مخصوصا نعمت هدايت حمد و ستايش كند مى فرمايد: بگو حمد براى خدا است (و قل الحمد لله ). اين حمد و ستايش هم به نعمت قرآن باز مى گردد، هم هدايت الهى و هم مى تواند مقدمه اى براى جمله بعد باشد كه مى گويد: به زودى خداوند آياتش را به شما نشان مى دهد تا آن را بشناسيد (سيريكم آياتى فتعرفونها). اين تعبير اشاره به آن است كه با گذشت زمان و پيشرفت علم و دانش و خرد آدمى ، هر روز پرده از آيات جديد و اسرار تازه اى از عالم هستى برداشته مى شود، و روز به روز به عظمت قدرت و عمق حكمت پروردگار آشناتر مى شويد، و اين ارائه آيات هرگز قطع نمى شود و در طول عمر بشر همچنان ادامه دارد. اما اگر با اينهمه ، باز راه خلاف و انحراف به پيمائيد، بدانيد پروردگار شما هرگز از كارهائى كه انجام مى دهيد غافل نيست (و ما ربك بغافل عما تعملون ). گمان نكنيد اگر خداوند كيفر شما را به لطفش تاخير مى اندازد دليل اين است كه از اعمالتان آگاه نيست و يا حساب و كتاب آن محفوظ نمى ماند. جمله و ما ربك بغافل عما تعملون كه عينا - يا با كمى تفاوت - در نه مورد از قرآن مجيد تكرار شده جمله اى است كوتاه و تهديدى است پر معنا و هشدارى است به همه انسانها. با آخرين آيه سوره نمل جلد 15 تفسير نمونه پايان مى گيرد و الان غروب آخرين روز ماه شعبان 1403 و نزديك طلوع هلال ماه مبارك رمضان است . پروردگارا: به حرمت اين ماههاى عزيزت سوگندت مى دهيم كه توفيق بندگى خالص و تسليم مطلق در برابر فرمانت و تلاوت آيات قرآن مجيدت را به ما مرحمت فرما. خداوندا! هر روز گوشه تازه اى از آيات عظمتت را بما نشان ده تا تو را هر روز بهتر و بيشتر بشناسيم ، و به شكر اينهمه مواهبى كه نصيب ما كرده اى بپردازيم . بارالها! انبوهى از مشكلات جامعه اسلامى ما را فرا گرفته و دشمنان در داخل و خارج سخت تلاشى مى كنند تا نور تو را خاموش ‍ سازند. توئى كه به سليمان آنهمه قدرت بخشيدى و به موسى در برابر فرعونيان آنهمه قوت دادى ، ما را بر اين دشمنان پيروز بگردان و آنها را كه قابل هدايت نيستند همچون قوم عاد و هود و ثمود و قوم لوط درهم بشكن ! ﴿89 آخرين ماموريت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در آيات گذشته سخنى از اعمال بندگان و آگاهى خداوند نسبت به آن در ميان بود و در نخستين آيات مورد بحث سخن از پاداش عمل و ايمنى آنها از فزع روز قيامت است . مى فرمايد: كسانى كه حسنه و كار نيكى انجام دهند پاداشى بهتر از آن خواهند داشت و از وحشت آن روز در امان خواهند بود (من جاء بالحسنة فله خير منها و هم من فزع يومئذ آمنون ). در اينكه منظور از حسنه چيست ؟ مفسران تعبيرات گوناگونى دارند: بعضى آن را به كلمه توحيد و لا اله الا الله و ايمان به خدا تفسير كرده اند. و بعضى آن را اشاره به ولايت امير مؤ منان على (عليه السلام ) و ائمه معصومين مى دانند، و در روايات متعددى كه از طرق اهلبيت (عليهم السلام ) رسيده بر اين معنا تاكيد شده است ، از جمله : در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم كه يكى از ياران على (عليه السلام ) بنام ابو عبدالله جدلى خدمتش آمد امام فرمود آيا از معنى اين سخن خداوند من جاء بالحسنة فله خير منها ... (تا پايان آيه بعد) به تو خبر دهم ؟ عرض كرد آرى فدايت شوم اى امير مؤ منان ! فرمود: الحسنه معرفة الولاية و حبنا اهل البيت و السيئة انكار الولاية و بغضنا اهل البيت : حسنه شناخت ولايت و دوستى ما اهلبيت است ، و سيئه انكار ولايت و دشمنى ما اهلبيت مى باشد. البته همانگونه كه بارها گفته ايم معنى آيات وسيع و گسترده است حسنه و سيئه نيز در اينجا مفهوم وسيعى دارند كه همه اعمال نيك را در بر مى گيرد، از جمله ايمان به خدا و پيامبر اسلام و ولايت ائمه (عليهم السلام ) كه در راءس هر كار نيك قرار دارد و مانع از آن نيست كه اعمال صالح ديگر نيز در آيه جمع باشد. اما اينكه بعضى از اين عموميت بخاطر كلمه خير نگران شده اند و گفته اند مگر چيزى بهتر از ايمان به خدا پيدا مى شود كه پاداش آن باشد؟ پاسخش روشن است : زيرا رضا و خشنودى پروردگار از ايمان هم والاتر است ، و به تعبير ديگر همه اينها مقدمه براى آن است و ذى المقدمه برتر از مقدمه باشد. سؤ ال ديگرى كه در اينجا مطرح مى شود اين است كه ظاهر بعضى از آيات (مانند آيه 2 سوره حج ) اين است كه وحشت رستاخيز همگان را فرا مى گيرد چگونه صاحبان حسنات از آن مستثنى هستند؟. آيه 103 سوره انبياء پاسخ اين سؤ ال را بيان مى كند چرا كه مى گويد مؤ منان صالح از وحشت بزرگ در امانند. و مى دانيم كه وحشت بزرگ همان وحشت روز قيامت است وحشت ورود در دوزخ ، نه وحشتى كه به هنگام نفخه صور پيدا مى شود (دقت كنيد) سپس به نقطه مقابل اين گروه پرداخته ، مى گويد كسانى كه سيئه و كار بدى انجام دهند به رو در آتش افكنده مى شوند! (و من جاء بالسيئة فكبت وجوههم فى النار). و جز اين توقعى نمى توانند داشته باشند آيا جزائى جز آنچه عمل مى كرديد خواهيد داشت ؟! (هل تجزون الا ما كنتم تعملون ). كبت از ماده كب (بر وزن جد) در اصل به معنى افكندن چيزى به صورت بر زمين است وذكر وجوه (صورتها) در آيه فوق از باب تاكيد است . افكندن اين گروه را به صورت در آتش به عنوان بدترين نوع عذاب است . بعلاوه چون آنها هنگامى كه مواجه با حق مى شدند، صورت خود را بر مى گرداندند و با همان صورت از گناه استقبال مى كردند اكنون بايد گرفتار چنين مجازاتى شوند. جمله هل تجزون الا ما كنتم تعملون ممكن است پاسخ سؤ الى باشد كه در اينجا مطرح مى شود و آن اينكه اگر كسى بگويد اين مجازات ، مجازات شديدى است ، در پاسخ گفته مى شود اين همان اعمال شما است كه دامانتان را گرفته شما جزائى جز اعمالتان نداريد؟ (دقت كنيد). سپس در سه آيه آخر اين سوره ، روى سخن را به پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده و حقايقى را بازگو مى كند كه در واقع بيانگر اين واقعيت است كه به آنها بگو من وظائف خودم را انجام مى دهم ، چه شما مشركان لجوج ايمان بياوريد و چه نياوريد. نخست مى فرمايد: من مامورم پروردگار اين شهر مقدس (شهر مكه ) را عبادت كنم ! (انما امرت ان اعبد رب هذه البلدة ). اين شهر مقدسى كه تمام افتخار شما و موجوديتتان در آن خلاصه مى شود، شهر مقدسى كه خدا آن را با بركاتش به شما ارزانى داشته ولى شما بجاى شكر نعمتش كفران مى كنيد. شهر مقدسى كه حرم امن خداست و شريفترين نقطه روى زمين ، و قديمى ترين معبد توحيد است . آرى من مامورم پروردگارى را عبادت كنم كه اين شهر را حرمت نهاده (الذى حرمها). ويژگيهائى براى آن قرار داده ، و احترامات و احكام خاص ، و ممنوعيتهائى كه براى شهرهاى ديگر در جهان نيست . اما تصور نكنيد كه فقط اين سرزمين ملك خدا است بلكه همه چيز در عالم هستى به او تعلق دارد (و له كل شى ء) و دومين دستور كه به من داده شده اين است : من مامورم كه از مسلمين باشم تسليم مطلق در برابر فرمان پروردگار و نه غير او (و امرت ان اكون من المسلمين ). و به اين ترتيب دو ماموريت اصلى خود را كه پرستش خداوند يگانه و تسليم مطلق در برابر فرمان او است بيان مى دارد. سپس ابزار وصول به اين دو هدف را چنين بيان مى كند: من مامورم قرآن را تلاوت كنم (و ان اتلو القرآن ). از فروغ آن شعله گيرم ، و از چشمه آب حياتش جرعه ها بنوشم ، و در همه برنامه ها بر راهنمائى آن تكيه كنم آرى اين وسيله من است براى رسيدن به آن دو هدف مقدس ، و مبارزه با هر گونه شرك و انحراف و گمراهى . و به دنبال آن اضافه مى كند: تصور نكنيد ايمان آوردن شما سودى به حال من و يا از آن بالاتر سودى براى خداوند بزرگ دارد، نه هر كس ‍ هدايت شود براى خود هدايت شده (فمن اهتدى فانما يهتدى لنفسه ). و تمام منافع هدايت چه در اين جهان و چه در جهان ديگر عائد خود او مى شود. و هر كس گمراه شود، وزر و وبالش به گردن خود او است ، بگو من فقط از انذار كنندگان و بيم دهندگانم (و من ضل فقل انما انا من المنذرين ). و عواقب شوم آن دامن مرا نمى گيرد، وظيفه من بلاغ مبين و ابلاغ آشكار است ، وظيفه من ارائه طريق و اصرار بر پيمودن راه است اما آن كس كه مايل است در گمراهى بماند، تنها خويشتن را بدبخت كرده . جالب اينكه در مورد هدايت مى گويد هر كسى هدايت شود به سود خويش است ولى در مورد ضلالت نمى گويد به زيان خود او است ، بلكه مى گويد: من از منذرين هستم اين تفاوت تعبير ممكن است اشاره به اين باشد كه من در برابر گمراهان هرگز سكوت نمى كنم ، و آنها را به حال خود رها نمى سازم ، بلكه پيوسته انذار مى كنم و به اين كار ادامه مى دهم و خسته نمى شوم ، چرا كه من انذار كننده ام . (البته در بعضى ديگر از آيات قرآن هر دو تعبير، مشابه آمده است ولى مى دانيم تفاوت تعبيرات هماهنگ با تفاوت مقامات است و گاه براى القاى معانى مختلف و متفاوت مى باشد). قابل توجه اينكه اين سوره با ذكر اهميت قرآن آغاز شده و با تاكيد بر تلاوت قرآن پايان مى گيرد و ابتدا و انتها، قرآن است . و سرانجام در آخرين آيه به پيامبر دستور مى دهد كه خدا را در برابر اينهمه نعمتهاى بزرگ مخصوصا نعمت هدايت حمد و ستايش كند مى فرمايد: بگو حمد براى خدا است (و قل الحمد لله ). اين حمد و ستايش هم به نعمت قرآن باز مى گردد، هم هدايت الهى و هم مى تواند مقدمه اى براى جمله بعد باشد كه مى گويد: به زودى خداوند آياتش را به شما نشان مى دهد تا آن را بشناسيد (سيريكم آياتى فتعرفونها). اين تعبير اشاره به آن است كه با گذشت زمان و پيشرفت علم و دانش و خرد آدمى ، هر روز پرده از آيات جديد و اسرار تازه اى از عالم هستى برداشته مى شود، و روز به روز به عظمت قدرت و عمق حكمت پروردگار آشناتر مى شويد، و اين ارائه آيات هرگز قطع نمى شود و در طول عمر بشر همچنان ادامه دارد. اما اگر با اينهمه ، باز راه خلاف و انحراف به پيمائيد، بدانيد پروردگار شما هرگز از كارهائى كه انجام مى دهيد غافل نيست (و ما ربك بغافل عما تعملون ). گمان نكنيد اگر خداوند كيفر شما را به لطفش تاخير مى اندازد دليل اين است كه از اعمالتان آگاه نيست و يا حساب و كتاب آن محفوظ نمى ماند. جمله و ما ربك بغافل عما تعملون كه عينا - يا با كمى تفاوت - در نه مورد از قرآن مجيد تكرار شده جمله اى است كوتاه و تهديدى است پر معنا و هشدارى است به همه انسانها. با آخرين آيه سوره نمل جلد 15 تفسير نمونه پايان مى گيرد و الان غروب آخرين روز ماه شعبان 1403 و نزديك طلوع هلال ماه مبارك رمضان است . پروردگارا: به حرمت اين ماههاى عزيزت سوگندت مى دهيم كه توفيق بندگى خالص و تسليم مطلق در برابر فرمانت و تلاوت آيات قرآن مجيدت را به ما مرحمت فرما. خداوندا! هر روز گوشه تازه اى از آيات عظمتت را بما نشان ده تا تو را هر روز بهتر و بيشتر بشناسيم ، و به شكر اينهمه مواهبى كه نصيب ما كرده اى بپردازيم . بارالها! انبوهى از مشكلات جامعه اسلامى ما را فرا گرفته و دشمنان در داخل و خارج سخت تلاشى مى كنند تا نور تو را خاموش ‍ سازند. توئى كه به سليمان آنهمه قدرت بخشيدى و به موسى در برابر فرعونيان آنهمه قوت دادى ، ما را بر اين دشمنان پيروز بگردان و آنها را كه قابل هدايت نيستند همچون قوم عاد و هود و ثمود و قوم لوط درهم بشكن ! ﴿90 آخرين ماموريت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در آيات گذشته سخنى از اعمال بندگان و آگاهى خداوند نسبت به آن در ميان بود و در نخستين آيات مورد بحث سخن از پاداش عمل و ايمنى آنها از فزع روز قيامت است . مى فرمايد: كسانى كه حسنه و كار نيكى انجام دهند پاداشى بهتر از آن خواهند داشت و از وحشت آن روز در امان خواهند بود (من جاء بالحسنة فله خير منها و هم من فزع يومئذ آمنون ). در اينكه منظور از حسنه چيست ؟ مفسران تعبيرات گوناگونى دارند: بعضى آن را به كلمه توحيد و لا اله الا الله و ايمان به خدا تفسير كرده اند. و بعضى آن را اشاره به ولايت امير مؤ منان على (عليه السلام ) و ائمه معصومين مى دانند، و در روايات متعددى كه از طرق اهلبيت (عليهم السلام ) رسيده بر اين معنا تاكيد شده است ، از جمله : در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم كه يكى از ياران على (عليه السلام ) بنام ابو عبدالله جدلى خدمتش آمد امام فرمود آيا از معنى اين سخن خداوند من جاء بالحسنة فله خير منها ... (تا پايان آيه بعد) به تو خبر دهم ؟ عرض كرد آرى فدايت شوم اى امير مؤ منان ! فرمود: الحسنه معرفة الولاية و حبنا اهل البيت و السيئة انكار الولاية و بغضنا اهل البيت : حسنه شناخت ولايت و دوستى ما اهلبيت است ، و سيئه انكار ولايت و دشمنى ما اهلبيت مى باشد. البته همانگونه كه بارها گفته ايم معنى آيات وسيع و گسترده است حسنه و سيئه نيز در اينجا مفهوم وسيعى دارند كه همه اعمال نيك را در بر مى گيرد، از جمله ايمان به خدا و پيامبر اسلام و ولايت ائمه (عليهم السلام ) كه در راءس هر كار نيك قرار دارد و مانع از آن نيست كه اعمال صالح ديگر نيز در آيه جمع باشد. اما اينكه بعضى از اين عموميت بخاطر كلمه خير نگران شده اند و گفته اند مگر چيزى بهتر از ايمان به خدا پيدا مى شود كه پاداش آن باشد؟ پاسخش روشن است : زيرا رضا و خشنودى پروردگار از ايمان هم والاتر است ، و به تعبير ديگر همه اينها مقدمه براى آن است و ذى المقدمه برتر از مقدمه باشد. سؤ ال ديگرى كه در اينجا مطرح مى شود اين است كه ظاهر بعضى از آيات (مانند آيه 2 سوره حج ) اين است كه وحشت رستاخيز همگان را فرا مى گيرد چگونه صاحبان حسنات از آن مستثنى هستند؟. آيه 103 سوره انبياء پاسخ اين سؤ ال را بيان مى كند چرا كه مى گويد مؤ منان صالح از وحشت بزرگ در امانند. و مى دانيم كه وحشت بزرگ همان وحشت روز قيامت است وحشت ورود در دوزخ ، نه وحشتى كه به هنگام نفخه صور پيدا مى شود (دقت كنيد) سپس به نقطه مقابل اين گروه پرداخته ، مى گويد كسانى كه سيئه و كار بدى انجام دهند به رو در آتش افكنده مى شوند! (و من جاء بالسيئة فكبت وجوههم فى النار). و جز اين توقعى نمى توانند داشته باشند آيا جزائى جز آنچه عمل مى كرديد خواهيد داشت ؟! (هل تجزون الا ما كنتم تعملون ). كبت از ماده كب (بر وزن جد) در اصل به معنى افكندن چيزى به صورت بر زمين است وذكر وجوه (صورتها) در آيه فوق از باب تاكيد است . افكندن اين گروه را به صورت در آتش به عنوان بدترين نوع عذاب است . بعلاوه چون آنها هنگامى كه مواجه با حق مى شدند، صورت خود را بر مى گرداندند و با همان صورت از گناه استقبال مى كردند اكنون بايد گرفتار چنين مجازاتى شوند. جمله هل تجزون الا ما كنتم تعملون ممكن است پاسخ سؤ الى باشد كه در اينجا مطرح مى شود و آن اينكه اگر كسى بگويد اين مجازات ، مجازات شديدى است ، در پاسخ گفته مى شود اين همان اعمال شما است كه دامانتان را گرفته شما جزائى جز اعمالتان نداريد؟ (دقت كنيد). سپس در سه آيه آخر اين سوره ، روى سخن را به پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده و حقايقى را بازگو مى كند كه در واقع بيانگر اين واقعيت است كه به آنها بگو من وظائف خودم را انجام مى دهم ، چه شما مشركان لجوج ايمان بياوريد و چه نياوريد. نخست مى فرمايد: من مامورم پروردگار اين شهر مقدس (شهر مكه ) را عبادت كنم ! (انما امرت ان اعبد رب هذه البلدة ). اين شهر مقدسى كه تمام افتخار شما و موجوديتتان در آن خلاصه مى شود، شهر مقدسى كه خدا آن را با بركاتش به شما ارزانى داشته ولى شما بجاى شكر نعمتش كفران مى كنيد. شهر مقدسى كه حرم امن خداست و شريفترين نقطه روى زمين ، و قديمى ترين معبد توحيد است . آرى من مامورم پروردگارى را عبادت كنم كه اين شهر را حرمت نهاده (الذى حرمها). ويژگيهائى براى آن قرار داده ، و احترامات و احكام خاص ، و ممنوعيتهائى كه براى شهرهاى ديگر در جهان نيست . اما تصور نكنيد كه فقط اين سرزمين ملك خدا است بلكه همه چيز در عالم هستى به او تعلق دارد (و له كل شى ء) و دومين دستور كه به من داده شده اين است : من مامورم كه از مسلمين باشم تسليم مطلق در برابر فرمان پروردگار و نه غير او (و امرت ان اكون من المسلمين ). و به اين ترتيب دو ماموريت اصلى خود را كه پرستش خداوند يگانه و تسليم مطلق در برابر فرمان او است بيان مى دارد. سپس ابزار وصول به اين دو هدف را چنين بيان مى كند: من مامورم قرآن را تلاوت كنم (و ان اتلو القرآن ). از فروغ آن شعله گيرم ، و از چشمه آب حياتش جرعه ها بنوشم ، و در همه برنامه ها بر راهنمائى آن تكيه كنم آرى اين وسيله من است براى رسيدن به آن دو هدف مقدس ، و مبارزه با هر گونه شرك و انحراف و گمراهى . و به دنبال آن اضافه مى كند: تصور نكنيد ايمان آوردن شما سودى به حال من و يا از آن بالاتر سودى براى خداوند بزرگ دارد، نه هر كس ‍ هدايت شود براى خود هدايت شده (فمن اهتدى فانما يهتدى لنفسه ). و تمام منافع هدايت چه در اين جهان و چه در جهان ديگر عائد خود او مى شود. و هر كس گمراه شود، وزر و وبالش به گردن خود او است ، بگو من فقط از انذار كنندگان و بيم دهندگانم (و من ضل فقل انما انا من المنذرين ). و عواقب شوم آن دامن مرا نمى گيرد، وظيفه من بلاغ مبين و ابلاغ آشكار است ، وظيفه من ارائه طريق و اصرار بر پيمودن راه است اما آن كس كه مايل است در گمراهى بماند، تنها خويشتن را بدبخت كرده . جالب اينكه در مورد هدايت مى گويد هر كسى هدايت شود به سود خويش است ولى در مورد ضلالت نمى گويد به زيان خود او است ، بلكه مى گويد: من از منذرين هستم اين تفاوت تعبير ممكن است اشاره به اين باشد كه من در برابر گمراهان هرگز سكوت نمى كنم ، و آنها را به حال خود رها نمى سازم ، بلكه پيوسته انذار مى كنم و به اين كار ادامه مى دهم و خسته نمى شوم ، چرا كه من انذار كننده ام . (البته در بعضى ديگر از آيات قرآن هر دو تعبير، مشابه آمده است ولى مى دانيم تفاوت تعبيرات هماهنگ با تفاوت مقامات است و گاه براى القاى معانى مختلف و متفاوت مى باشد). قابل توجه اينكه اين سوره با ذكر اهميت قرآن آغاز شده و با تاكيد بر تلاوت قرآن پايان مى گيرد و ابتدا و انتها، قرآن است . و سرانجام در آخرين آيه به پيامبر دستور مى دهد كه خدا را در برابر اينهمه نعمتهاى بزرگ مخصوصا نعمت هدايت حمد و ستايش كند مى فرمايد: بگو حمد براى خدا است (و قل الحمد لله ). اين حمد و ستايش هم به نعمت قرآن باز مى گردد، هم هدايت الهى و هم مى تواند مقدمه اى براى جمله بعد باشد كه مى گويد: به زودى خداوند آياتش را به شما نشان مى دهد تا آن را بشناسيد (سيريكم آياتى فتعرفونها). اين تعبير اشاره به آن است كه با گذشت زمان و پيشرفت علم و دانش و خرد آدمى ، هر روز پرده از آيات جديد و اسرار تازه اى از عالم هستى برداشته مى شود، و روز به روز به عظمت قدرت و عمق حكمت پروردگار آشناتر مى شويد، و اين ارائه آيات هرگز قطع نمى شود و در طول عمر بشر همچنان ادامه دارد. اما اگر با اينهمه ، باز راه خلاف و انحراف به پيمائيد، بدانيد پروردگار شما هرگز از كارهائى كه انجام مى دهيد غافل نيست (و ما ربك بغافل عما تعملون ). گمان نكنيد اگر خداوند كيفر شما را به لطفش تاخير مى اندازد دليل اين است كه از اعمالتان آگاه نيست و يا حساب و كتاب آن محفوظ نمى ماند. جمله و ما ربك بغافل عما تعملون كه عينا - يا با كمى تفاوت - در نه مورد از قرآن مجيد تكرار شده جمله اى است كوتاه و تهديدى است پر معنا و هشدارى است به همه انسانها. با آخرين آيه سوره نمل جلد 15 تفسير نمونه پايان مى گيرد و الان غروب آخرين روز ماه شعبان 1403 و نزديك طلوع هلال ماه مبارك رمضان است . پروردگارا: به حرمت اين ماههاى عزيزت سوگندت مى دهيم كه توفيق بندگى خالص و تسليم مطلق در برابر فرمانت و تلاوت آيات قرآن مجيدت را به ما مرحمت فرما. خداوندا! هر روز گوشه تازه اى از آيات عظمتت را بما نشان ده تا تو را هر روز بهتر و بيشتر بشناسيم ، و به شكر اينهمه مواهبى كه نصيب ما كرده اى بپردازيم . بارالها! انبوهى از مشكلات جامعه اسلامى ما را فرا گرفته و دشمنان در داخل و خارج سخت تلاشى مى كنند تا نور تو را خاموش ‍ سازند. توئى كه به سليمان آنهمه قدرت بخشيدى و به موسى در برابر فرعونيان آنهمه قوت دادى ، ما را بر اين دشمنان پيروز بگردان و آنها را كه قابل هدايت نيستند همچون قوم عاد و هود و ثمود و قوم لوط درهم بشكن ! ﴿91 آخرين ماموريت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در آيات گذشته سخنى از اعمال بندگان و آگاهى خداوند نسبت به آن در ميان بود و در نخستين آيات مورد بحث سخن از پاداش عمل و ايمنى آنها از فزع روز قيامت است . مى فرمايد: كسانى كه حسنه و كار نيكى انجام دهند پاداشى بهتر از آن خواهند داشت و از وحشت آن روز در امان خواهند بود (من جاء بالحسنة فله خير منها و هم من فزع يومئذ آمنون ). در اينكه منظور از حسنه چيست ؟ مفسران تعبيرات گوناگونى دارند: بعضى آن را به كلمه توحيد و لا اله الا الله و ايمان به خدا تفسير كرده اند. و بعضى آن را اشاره به ولايت امير مؤ منان على (عليه السلام ) و ائمه معصومين مى دانند، و در روايات متعددى كه از طرق اهلبيت (عليهم السلام ) رسيده بر اين معنا تاكيد شده است ، از جمله : در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم كه يكى از ياران على (عليه السلام ) بنام ابو عبدالله جدلى خدمتش آمد امام فرمود آيا از معنى اين سخن خداوند من جاء بالحسنة فله خير منها ... (تا پايان آيه بعد) به تو خبر دهم ؟ عرض كرد آرى فدايت شوم اى امير مؤ منان ! فرمود: الحسنه معرفة الولاية و حبنا اهل البيت و السيئة انكار الولاية و بغضنا اهل البيت : حسنه شناخت ولايت و دوستى ما اهلبيت است ، و سيئه انكار ولايت و دشمنى ما اهلبيت مى باشد. البته همانگونه كه بارها گفته ايم معنى آيات وسيع و گسترده است حسنه و سيئه نيز در اينجا مفهوم وسيعى دارند كه همه اعمال نيك را در بر مى گيرد، از جمله ايمان به خدا و پيامبر اسلام و ولايت ائمه (عليهم السلام ) كه در راءس هر كار نيك قرار دارد و مانع از آن نيست كه اعمال صالح ديگر نيز در آيه جمع باشد. اما اينكه بعضى از اين عموميت بخاطر كلمه خير نگران شده اند و گفته اند مگر چيزى بهتر از ايمان به خدا پيدا مى شود كه پاداش آن باشد؟ پاسخش روشن است : زيرا رضا و خشنودى پروردگار از ايمان هم والاتر است ، و به تعبير ديگر همه اينها مقدمه براى آن است و ذى المقدمه برتر از مقدمه باشد. سؤ ال ديگرى كه در اينجا مطرح مى شود اين است كه ظاهر بعضى از آيات (مانند آيه 2 سوره حج ) اين است كه وحشت رستاخيز همگان را فرا مى گيرد چگونه صاحبان حسنات از آن مستثنى هستند؟. آيه 103 سوره انبياء پاسخ اين سؤ ال را بيان مى كند چرا كه مى گويد مؤ منان صالح از وحشت بزرگ در امانند. و مى دانيم كه وحشت بزرگ همان وحشت روز قيامت است وحشت ورود در دوزخ ، نه وحشتى كه به هنگام نفخه صور پيدا مى شود (دقت كنيد) سپس به نقطه مقابل اين گروه پرداخته ، مى گويد كسانى كه سيئه و كار بدى انجام دهند به رو در آتش افكنده مى شوند! (و من جاء بالسيئة فكبت وجوههم فى النار). و جز اين توقعى نمى توانند داشته باشند آيا جزائى جز آنچه عمل مى كرديد خواهيد داشت ؟! (هل تجزون الا ما كنتم تعملون ). كبت از ماده كب (بر وزن جد) در اصل به معنى افكندن چيزى به صورت بر زمين است وذكر وجوه (صورتها) در آيه فوق از باب تاكيد است . افكندن اين گروه را به صورت در آتش به عنوان بدترين نوع عذاب است . بعلاوه چون آنها هنگامى كه مواجه با حق مى شدند، صورت خود را بر مى گرداندند و با همان صورت از گناه استقبال مى كردند اكنون بايد گرفتار چنين مجازاتى شوند. جمله هل تجزون الا ما كنتم تعملون ممكن است پاسخ سؤ الى باشد كه در اينجا مطرح مى شود و آن اينكه اگر كسى بگويد اين مجازات ، مجازات شديدى است ، در پاسخ گفته مى شود اين همان اعمال شما است كه دامانتان را گرفته شما جزائى جز اعمالتان نداريد؟ (دقت كنيد). سپس در سه آيه آخر اين سوره ، روى سخن را به پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده و حقايقى را بازگو مى كند كه در واقع بيانگر اين واقعيت است كه به آنها بگو من وظائف خودم را انجام مى دهم ، چه شما مشركان لجوج ايمان بياوريد و چه نياوريد. نخست مى فرمايد: من مامورم پروردگار اين شهر مقدس (شهر مكه ) را عبادت كنم ! (انما امرت ان اعبد رب هذه البلدة ). اين شهر مقدسى كه تمام افتخار شما و موجوديتتان در آن خلاصه مى شود، شهر مقدسى كه خدا آن را با بركاتش به شما ارزانى داشته ولى شما بجاى شكر نعمتش كفران مى كنيد. شهر مقدسى كه حرم امن خداست و شريفترين نقطه روى زمين ، و قديمى ترين معبد توحيد است . آرى من مامورم پروردگارى را عبادت كنم كه اين شهر را حرمت نهاده (الذى حرمها). ويژگيهائى براى آن قرار داده ، و احترامات و احكام خاص ، و ممنوعيتهائى كه براى شهرهاى ديگر در جهان نيست . اما تصور نكنيد كه فقط اين سرزمين ملك خدا است بلكه همه چيز در عالم هستى به او تعلق دارد (و له كل شى ء) و دومين دستور كه به من داده شده اين است : من مامورم كه از مسلمين باشم تسليم مطلق در برابر فرمان پروردگار و نه غير او (و امرت ان اكون من المسلمين ). و به اين ترتيب دو ماموريت اصلى خود را كه پرستش خداوند يگانه و تسليم مطلق در برابر فرمان او است بيان مى دارد. سپس ابزار وصول به اين دو هدف را چنين بيان مى كند: من مامورم قرآن را تلاوت كنم (و ان اتلو القرآن ). از فروغ آن شعله گيرم ، و از چشمه آب حياتش جرعه ها بنوشم ، و در همه برنامه ها بر راهنمائى آن تكيه كنم آرى اين وسيله من است براى رسيدن به آن دو هدف مقدس ، و مبارزه با هر گونه شرك و انحراف و گمراهى . و به دنبال آن اضافه مى كند: تصور نكنيد ايمان آوردن شما سودى به حال من و يا از آن بالاتر سودى براى خداوند بزرگ دارد، نه هر كس ‍ هدايت شود براى خود هدايت شده (فمن اهتدى فانما يهتدى لنفسه ). و تمام منافع هدايت چه در اين جهان و چه در جهان ديگر عائد خود او مى شود. و هر كس گمراه شود، وزر و وبالش به گردن خود او است ، بگو من فقط از انذار كنندگان و بيم دهندگانم (و من ضل فقل انما انا من المنذرين ). و عواقب شوم آن دامن مرا نمى گيرد، وظيفه من بلاغ مبين و ابلاغ آشكار است ، وظيفه من ارائه طريق و اصرار بر پيمودن راه است اما آن كس كه مايل است در گمراهى بماند، تنها خويشتن را بدبخت كرده . جالب اينكه در مورد هدايت مى گويد هر كسى هدايت شود به سود خويش است ولى در مورد ضلالت نمى گويد به زيان خود او است ، بلكه مى گويد: من از منذرين هستم اين تفاوت تعبير ممكن است اشاره به اين باشد كه من در برابر گمراهان هرگز سكوت نمى كنم ، و آنها را به حال خود رها نمى سازم ، بلكه پيوسته انذار مى كنم و به اين كار ادامه مى دهم و خسته نمى شوم ، چرا كه من انذار كننده ام . (البته در بعضى ديگر از آيات قرآن هر دو تعبير، مشابه آمده است ولى مى دانيم تفاوت تعبيرات هماهنگ با تفاوت مقامات است و گاه براى القاى معانى مختلف و متفاوت مى باشد). قابل توجه اينكه اين سوره با ذكر اهميت قرآن آغاز شده و با تاكيد بر تلاوت قرآن پايان مى گيرد و ابتدا و انتها، قرآن است . و سرانجام در آخرين آيه به پيامبر دستور مى دهد كه خدا را در برابر اينهمه نعمتهاى بزرگ مخصوصا نعمت هدايت حمد و ستايش كند مى فرمايد: بگو حمد براى خدا است (و قل الحمد لله ). اين حمد و ستايش هم به نعمت قرآن باز مى گردد، هم هدايت الهى و هم مى تواند مقدمه اى براى جمله بعد باشد كه مى گويد: به زودى خداوند آياتش را به شما نشان مى دهد تا آن را بشناسيد (سيريكم آياتى فتعرفونها). اين تعبير اشاره به آن است كه با گذشت زمان و پيشرفت علم و دانش و خرد آدمى ، هر روز پرده از آيات جديد و اسرار تازه اى از عالم هستى برداشته مى شود، و روز به روز به عظمت قدرت و عمق حكمت پروردگار آشناتر مى شويد، و اين ارائه آيات هرگز قطع نمى شود و در طول عمر بشر همچنان ادامه دارد. اما اگر با اينهمه ، باز راه خلاف و انحراف به پيمائيد، بدانيد پروردگار شما هرگز از كارهائى كه انجام مى دهيد غافل نيست (و ما ربك بغافل عما تعملون ). گمان نكنيد اگر خداوند كيفر شما را به لطفش تاخير مى اندازد دليل اين است كه از اعمالتان آگاه نيست و يا حساب و كتاب آن محفوظ نمى ماند. جمله و ما ربك بغافل عما تعملون كه عينا - يا با كمى تفاوت - در نه مورد از قرآن مجيد تكرار شده جمله اى است كوتاه و تهديدى است پر معنا و هشدارى است به همه انسانها. با آخرين آيه سوره نمل جلد 15 تفسير نمونه پايان مى گيرد و الان غروب آخرين روز ماه شعبان 1403 و نزديك طلوع هلال ماه مبارك رمضان است . پروردگارا: به حرمت اين ماههاى عزيزت سوگندت مى دهيم كه توفيق بندگى خالص و تسليم مطلق در برابر فرمانت و تلاوت آيات قرآن مجيدت را به ما مرحمت فرما. خداوندا! هر روز گوشه تازه اى از آيات عظمتت را بما نشان ده تا تو را هر روز بهتر و بيشتر بشناسيم ، و به شكر اينهمه مواهبى كه نصيب ما كرده اى بپردازيم . بارالها! انبوهى از مشكلات جامعه اسلامى ما را فرا گرفته و دشمنان در داخل و خارج سخت تلاشى مى كنند تا نور تو را خاموش ‍ سازند. توئى كه به سليمان آنهمه قدرت بخشيدى و به موسى در برابر فرعونيان آنهمه قوت دادى ، ما را بر اين دشمنان پيروز بگردان و آنها را كه قابل هدايت نيستند همچون قوم عاد و هود و ثمود و قوم لوط درهم بشكن ! ﴿92 آخرين ماموريت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در آيات گذشته سخنى از اعمال بندگان و آگاهى خداوند نسبت به آن در ميان بود و در نخستين آيات مورد بحث سخن از پاداش عمل و ايمنى آنها از فزع روز قيامت است . مى فرمايد: كسانى كه حسنه و كار نيكى انجام دهند پاداشى بهتر از آن خواهند داشت و از وحشت آن روز در امان خواهند بود (من جاء بالحسنة فله خير منها و هم من فزع يومئذ آمنون ). در اينكه منظور از حسنه چيست ؟ مفسران تعبيرات گوناگونى دارند: بعضى آن را به كلمه توحيد و لا اله الا الله و ايمان به خدا تفسير كرده اند. و بعضى آن را اشاره به ولايت امير مؤ منان على (عليه السلام ) و ائمه معصومين مى دانند، و در روايات متعددى كه از طرق اهلبيت (عليهم السلام ) رسيده بر اين معنا تاكيد شده است ، از جمله : در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم كه يكى از ياران على (عليه السلام ) بنام ابو عبدالله جدلى خدمتش آمد امام فرمود آيا از معنى اين سخن خداوند من جاء بالحسنة فله خير منها ... (تا پايان آيه بعد) به تو خبر دهم ؟ عرض كرد آرى فدايت شوم اى امير مؤ منان ! فرمود: الحسنه معرفة الولاية و حبنا اهل البيت و السيئة انكار الولاية و بغضنا اهل البيت : حسنه شناخت ولايت و دوستى ما اهلبيت است ، و سيئه انكار ولايت و دشمنى ما اهلبيت مى باشد. البته همانگونه كه بارها گفته ايم معنى آيات وسيع و گسترده است حسنه و سيئه نيز در اينجا مفهوم وسيعى دارند كه همه اعمال نيك را در بر مى گيرد، از جمله ايمان به خدا و پيامبر اسلام و ولايت ائمه (عليهم السلام ) كه در راءس هر كار نيك قرار دارد و مانع از آن نيست كه اعمال صالح ديگر نيز در آيه جمع باشد. اما اينكه بعضى از اين عموميت بخاطر كلمه خير نگران شده اند و گفته اند مگر چيزى بهتر از ايمان به خدا پيدا مى شود كه پاداش آن باشد؟ پاسخش روشن است : زيرا رضا و خشنودى پروردگار از ايمان هم والاتر است ، و به تعبير ديگر همه اينها مقدمه براى آن است و ذى المقدمه برتر از مقدمه باشد. سؤ ال ديگرى كه در اينجا مطرح مى شود اين است كه ظاهر بعضى از آيات (مانند آيه 2 سوره حج ) اين است كه وحشت رستاخيز همگان را فرا مى گيرد چگونه صاحبان حسنات از آن مستثنى هستند؟. آيه 103 سوره انبياء پاسخ اين سؤ ال را بيان مى كند چرا كه مى گويد مؤ منان صالح از وحشت بزرگ در امانند. و مى دانيم كه وحشت بزرگ همان وحشت روز قيامت است وحشت ورود در دوزخ ، نه وحشتى كه به هنگام نفخه صور پيدا مى شود (دقت كنيد) سپس به نقطه مقابل اين گروه پرداخته ، مى گويد كسانى كه سيئه و كار بدى انجام دهند به رو در آتش افكنده مى شوند! (و من جاء بالسيئة فكبت وجوههم فى النار). و جز اين توقعى نمى توانند داشته باشند آيا جزائى جز آنچه عمل مى كرديد خواهيد داشت ؟! (هل تجزون الا ما كنتم تعملون ). كبت از ماده كب (بر وزن جد) در اصل به معنى افكندن چيزى به صورت بر زمين است وذكر وجوه (صورتها) در آيه فوق از باب تاكيد است . افكندن اين گروه را به صورت در آتش به عنوان بدترين نوع عذاب است . بعلاوه چون آنها هنگامى كه مواجه با حق مى شدند، صورت خود را بر مى گرداندند و با همان صورت از گناه استقبال مى كردند اكنون بايد گرفتار چنين مجازاتى شوند. جمله هل تجزون الا ما كنتم تعملون ممكن است پاسخ سؤ الى باشد كه در اينجا مطرح مى شود و آن اينكه اگر كسى بگويد اين مجازات ، مجازات شديدى است ، در پاسخ گفته مى شود اين همان اعمال شما است كه دامانتان را گرفته شما جزائى جز اعمالتان نداريد؟ (دقت كنيد). سپس در سه آيه آخر اين سوره ، روى سخن را به پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده و حقايقى را بازگو مى كند كه در واقع بيانگر اين واقعيت است كه به آنها بگو من وظائف خودم را انجام مى دهم ، چه شما مشركان لجوج ايمان بياوريد و چه نياوريد. نخست مى فرمايد: من مامورم پروردگار اين شهر مقدس (شهر مكه ) را عبادت كنم ! (انما امرت ان اعبد رب هذه البلدة ). اين شهر مقدسى كه تمام افتخار شما و موجوديتتان در آن خلاصه مى شود، شهر مقدسى كه خدا آن را با بركاتش به شما ارزانى داشته ولى شما بجاى شكر نعمتش كفران مى كنيد. شهر مقدسى كه حرم امن خداست و شريفترين نقطه روى زمين ، و قديمى ترين معبد توحيد است . آرى من مامورم پروردگارى را عبادت كنم كه اين شهر را حرمت نهاده (الذى حرمها). ويژگيهائى براى آن قرار داده ، و احترامات و احكام خاص ، و ممنوعيتهائى كه براى شهرهاى ديگر در جهان نيست . اما تصور نكنيد كه فقط اين سرزمين ملك خدا است بلكه همه چيز در عالم هستى به او تعلق دارد (و له كل شى ء) و دومين دستور كه به من داده شده اين است : من مامورم كه از مسلمين باشم تسليم مطلق در برابر فرمان پروردگار و نه غير او (و امرت ان اكون من المسلمين ). و به اين ترتيب دو ماموريت اصلى خود را كه پرستش خداوند يگانه و تسليم مطلق در برابر فرمان او است بيان مى دارد. سپس ابزار وصول به اين دو هدف را چنين بيان مى كند: من مامورم قرآن را تلاوت كنم (و ان اتلو القرآن ). از فروغ آن شعله گيرم ، و از چشمه آب حياتش جرعه ها بنوشم ، و در همه برنامه ها بر راهنمائى آن تكيه كنم آرى اين وسيله من است براى رسيدن به آن دو هدف مقدس ، و مبارزه با هر گونه شرك و انحراف و گمراهى . و به دنبال آن اضافه مى كند: تصور نكنيد ايمان آوردن شما سودى به حال من و يا از آن بالاتر سودى براى خداوند بزرگ دارد، نه هر كس ‍ هدايت شود براى خود هدايت شده (فمن اهتدى فانما يهتدى لنفسه ). و تمام منافع هدايت چه در اين جهان و چه در جهان ديگر عائد خود او مى شود. و هر كس گمراه شود، وزر و وبالش به گردن خود او است ، بگو من فقط از انذار كنندگان و بيم دهندگانم (و من ضل فقل انما انا من المنذرين ). و عواقب شوم آن دامن مرا نمى گيرد، وظيفه من بلاغ مبين و ابلاغ آشكار است ، وظيفه من ارائه طريق و اصرار بر پيمودن راه است اما آن كس كه مايل است در گمراهى بماند، تنها خويشتن را بدبخت كرده . جالب اينكه در مورد هدايت مى گويد هر كسى هدايت شود به سود خويش است ولى در مورد ضلالت نمى گويد به زيان خود او است ، بلكه مى گويد: من از منذرين هستم اين تفاوت تعبير ممكن است اشاره به اين باشد كه من در برابر گمراهان هرگز سكوت نمى كنم ، و آنها را به حال خود رها نمى سازم ، بلكه پيوسته انذار مى كنم و به اين كار ادامه مى دهم و خسته نمى شوم ، چرا كه من انذار كننده ام . (البته در بعضى ديگر از آيات قرآن هر دو تعبير، مشابه آمده است ولى مى دانيم تفاوت تعبيرات هماهنگ با تفاوت مقامات است و گاه براى القاى معانى مختلف و متفاوت مى باشد). قابل توجه اينكه اين سوره با ذكر اهميت قرآن آغاز شده و با تاكيد بر تلاوت قرآن پايان مى گيرد و ابتدا و انتها، قرآن است . و سرانجام در آخرين آيه به پيامبر دستور مى دهد كه خدا را در برابر اينهمه نعمتهاى بزرگ مخصوصا نعمت هدايت حمد و ستايش كند مى فرمايد: بگو حمد براى خدا است (و قل الحمد لله ). اين حمد و ستايش هم به نعمت قرآن باز مى گردد، هم هدايت الهى و هم مى تواند مقدمه اى براى جمله بعد باشد كه مى گويد: به زودى خداوند آياتش را به شما نشان مى دهد تا آن را بشناسيد (سيريكم آياتى فتعرفونها). اين تعبير اشاره به آن است كه با گذشت زمان و پيشرفت علم و دانش و خرد آدمى ، هر روز پرده از آيات جديد و اسرار تازه اى از عالم هستى برداشته مى شود، و روز به روز به عظمت قدرت و عمق حكمت پروردگار آشناتر مى شويد، و اين ارائه آيات هرگز قطع نمى شود و در طول عمر بشر همچنان ادامه دارد. اما اگر با اينهمه ، باز راه خلاف و انحراف به پيمائيد، بدانيد پروردگار شما هرگز از كارهائى كه انجام مى دهيد غافل نيست (و ما ربك بغافل عما تعملون ). گمان نكنيد اگر خداوند كيفر شما را به لطفش تاخير مى اندازد دليل اين است كه از اعمالتان آگاه نيست و يا حساب و كتاب آن محفوظ نمى ماند. جمله و ما ربك بغافل عما تعملون كه عينا - يا با كمى تفاوت - در نه مورد از قرآن مجيد تكرار شده جمله اى است كوتاه و تهديدى است پر معنا و هشدارى است به همه انسانها. با آخرين آيه سوره نمل جلد 15 تفسير نمونه پايان مى گيرد و الان غروب آخرين روز ماه شعبان 1403 و نزديك طلوع هلال ماه مبارك رمضان است . پروردگارا: به حرمت اين ماههاى عزيزت سوگندت مى دهيم كه توفيق بندگى خالص و تسليم مطلق در برابر فرمانت و تلاوت آيات قرآن مجيدت را به ما مرحمت فرما. خداوندا! هر روز گوشه تازه اى از آيات عظمتت را بما نشان ده تا تو را هر روز بهتر و بيشتر بشناسيم ، و به شكر اينهمه مواهبى كه نصيب ما كرده اى بپردازيم . بارالها! انبوهى از مشكلات جامعه اسلامى ما را فرا گرفته و دشمنان در داخل و خارج سخت تلاشى مى كنند تا نور تو را خاموش ‍ سازند. توئى كه به سليمان آنهمه قدرت بخشيدى و به موسى در برابر فرعونيان آنهمه قوت دادى ، ما را بر اين دشمنان پيروز بگردان و آنها را كه قابل هدايت نيستند همچون قوم عاد و هود و ثمود و قوم لوط درهم بشكن ! ﴿93 سوره قصص مقدمه سوره قصص در مكه نازل شده و داراى 88 آيه است آغاز شروع جلد 16 اول ماه رمضان المبارك 1403 / 23 خرداد 1362 محتواى سوره قصص معروف اين است كه اين سوره در مكه نازل شده است ، بنابراين محتواى كلى و خطوط اصلى آن همان محتوا و خطوط سوره هاى مكى است . <1> گرچه بعضى از مفسران آيه 85 اين سوره ، يا آيه 52 تا 55 را استثناء كرده اند و معتقدند كه اولى در ((جحفه )) (سرزمينى است ميان مكه و مدينه ) و پنج آيه ديگر در مدينه نازل شده است ، ولى دليل روشنى بر گفته آنان در دست نيست . شايد محتواى آيات پنجگانه كه سخن از اهل كتاب مى گويد، و اهل كتاب بيشتر ساكن مدينه بودند، سبب چنين تصورى شده است ، در حالى كه چنين نيست كه قرآن در مكه ، تنها سخن از مشركان بگويد، بخصوص كه اهل مكه و مدينه رفت و آمد فراوانى با هم داشتند. البته شان نزولى براى آيات 52 تا 55 ذكر كرده اند كه تناسب با مدنى بودن آن دارد و بخواست خدا در جاى خود از آن بحث خواهيم كرد. آيه 85 كه سخن از بازگشت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به موطن اصلى يعنى مكه مى گويد هيچ مانعى ندارد به هنگام هجرت و خروجش از مكه در نزديكى اين سرزمين مقدس نازل شده باشد، چرا كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به سرزمين مكه كه حرم امن خدا و مركز خانه توحيد بود عشق مى ورزيد، و خداوند در اين آيه به او بشارت مى دهد كه سرانجام تو را به اين شهر باز مى گردانم . بنابراين آيه مزبور نيز مى تواند مكى باشد، و به فرض كه در سرزمين ((جحفه )) نازل شده باشد آن نيز به مكه از مدينه نزديكتر است . بنابراين نمى توان در تقسيم دوگانه آيات به ((مكى )) و ((مدنى )) جائى براى اين آيه ((85)) در غير آيات ((مكى )) باز كرد. آرى اين سوره در مكه نازل شده است ، در شرائطى كه مؤ منين در چنگال دشمنان نيرومندى گرفتار بودند، دشمنانى كه هم از نظر جمعيت و تعداد، و هم قدرت و قوت بر آنها برترى داشتند، اين اقليت مسلمان ، چنان تحت فشار آن اكثريت بودند، كه جمعى از آينده اسلام بيمناك و نگران به نظر مى رسيدند. از آنجا كه اين حالت شباهت زيادى به وضع بنى اسرائيل در چنگال فرعونيان داشت ، بخشى از محتواى اين سوره را داستان ((موسى )) و ((بنى اسرائيل )) و ((فرعونيان )) تشكيل مى دهد، بخشى كه در حدود نيمى از آيات اين سوره را در برمى گيرد. مخصوصا از زمانى سخن مى گويد كه موسى طفل ضعيف شيرخوارى در چنگال فرعونيان بود، اما آن قدرت شكست ناپذيرى كه بر سراسر عالم هستى سايه افكنده اين طفل ضعيف را در دامان دشمنان نيرومندش بزرگ كرد، و سرانجام آنقدر قدرت و قوت به او بخشيد كه دستگاه فرعونيان را در هم پيچيد و كاخ بيدادگريشان را واژگون ساخت . تا مسلمانان به لطف پروردگار و قدرت بى انتهاى او دلگرم باشند، و از فزونى جمعيت و قدرت دشمن ، هراسى به خود راه ندهند. آرى بخش اول اين سوره را همين تاريخچه پر معنى و آموزنده تشكيل مى دهد، و مخصوصا در آغازش نويد حكومت حق و عدالت را براى مستضعفين و بشارت در هم شكستن شوكت ظالمان را بازگو مى كند، بشارتى آرامبخش و قدرت آفرين . مى گويد بنى اسرائيل تا آن زمان كه رهبر و پيشوائى نداشتند و در زير چتر ايمان و توحيد قرار نگرفته بودند و فاقد هرگونه حركت و تلاش و كوشش منسجم و متحدى بودند زنجير اسارت و بردگى را در گردن داشتند، اما به هنگامى كه رهبر خود را يافتند و قلب خود را به نور علم و توحيد روشن نمودند، چنان بر فرعونيان تاختند كه حكومت را براى هميشه از دست آنها بيرون آورده و بنى اسرائيل را آزاد نمودند. بخش ديگرى از اين سوره را داستان ((قارون )) آن مرد ثروتمند مستكبر را كه تكيه بر علم و ثروت خود داشت بازگو مى كند كه بر اثر غرور، سرنوشتى همچون سرنوشت فرعون پيدا كرد. او در آب فرو رفت و اين در خاك ، او تكيه بر قدرت نظامى و حكومت داشت و اين تكيه بر ثروت . تا روشن شود نه ((ثروتمندان مكه )) و نه ((قدرتمندان مشرك )) در آن سرزمين و نه بازيگران سياسى آن محيط توانائى دارند كه در برابر اراده الله كه به پيروزى ((مستضعفان )) بر ((مستكبران )) تعلق گرفته كمترين مقاومتى نشان دهند. اين بخش در اواخر سوره آمده است . و ميان اين دو بخش درسهاى زنده و ارزنده اى از توحيد و معاد، و اهميت قرآن ، و وضع حال مشركان در قيامت ، و مساءله هدايت و ضلالت ، و پاسخ به بهانه جوئيهاى افراد ضعيف ، آمده است كه در حقيقت نتيجه اى است از بخش اول و مقدمه اى است براى بخش دوم . فضيلت تلاوت سوره قصص در حديثى از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قرء طسم القصص اعطى من الاجر عشر حسنات بعدد من صدق بموسى و كذب به ، و لم يبق ملك فى السماوات و الارض الا شهد له يوم القيامة انه كان صادقا: ((كسى كه سوره قصص را بخواند به تعداد هر يك از كسانى كه موسى را تصديق يا تكذيب كردند ده حسنه به او داده خواهد شد، و فرشته اى در آسمانها و زمين نيست مگر اينكه روز قيامت گواهى بر صدق او مى دهد)). <2> در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است : ((كسى كه طواسين ثلاث (سوره قصص و نمل و شعراء) را در شب جمعه بخواند از دوستان خدا، و در جوار او، و در كنف حمايت او قرار خواهد گرفت و در دنيا هرگز فقر و ناامنى و ناراحتى شديد پيدا نخواهد كرد و در آخرت خداوند آنقدر از مواهب خود به او مى بخشد كه راضى شود و برتر از راضى بودن )). <3> بديهى است اين همه اجر و پاداش از آن كسانى است كه با خواندن اين سوره در صف موسى (عليه السلام ) و مؤ منان راستين و در خط مبارزه با فرعونها و قارونها قرار گيرند، در مشكلات در برابر دشمن زانو نزنند، و ذلت تسليم را بر خود هموار نكنند كه اين همه موهبت را ارزان به كسى نمى دهند، مخصوص آنها است كه مى خوانند و مى انديشند و برنامه عمل خويش قرار مى دهند. تفسير: مشيت ما به پيروزى مستضعفان تعلق گرفته ! اين چهاردهمين بار است كه با ((حروف مقطعه )) در آغاز سوره هاى قرآن روبرو مى شويم ، مخصوصا ((طسم )) سومين و آخرين بار است . و چنانكه بارها گفتيم حروف مقطعه قرآن تفسيرهاى گوناگونى دارد كه ما در آغاز سوره هاى ((بقره )) و ((آل عمران )) و ((اعراف )) مشروحا از آن بحث كرديم . بعلاوه در مورد ((طسم )) از روايات متعددى برمى آيد كه اين حروف علامتهاى اختصارى از صفات خدا، و يا مكانهاى مقدسى مى باشد، اما در عين حال مانع از آن تفسير معروف كه بارها بر روى آن تاءكيد كرده ايم نخواهد بود كه خداوند مى خواهد اين حقيقت را بر همه روشن سازد كه اين كتاب بزرگ آسمانى كه سرچشمه انقلابى بزرگ در تاريخ بشر گرديد و برنامه كامل زندگى سعادتبخش انسانها را در بردارد از وسيله ساده اى همچون حروف ((الف باء)) تشكيل يافته كه هر كودكى مى تواند به آن تلفظ كند، اين نهايت عظمت است كه آنچنان محصول فوق العاده با اهميتى را از چنين مواد ساده اى ايجاد كند كه همگان آنرا در اختيار دارند. و شايد به همين دليل بلافاصله بعد از اين حروف مقطعه سخن از عظمت قرآن به ميان آورده مى گويد: ((اين آيات با عظمت آيات كتاب مبين است )) كتابى كه هم خود روشن است و هم روشنگر راه سعادت انسانها (تلك آيات الكتاب المبين ). گرچه ((كتاب مبين )) در بعضى از آيات قرآن مانند آيه 61 سوره يونس (و لا اصغر من ذلك و لا اكبر الا فى كتاب مبين ) و آيه 6 سوره هود (كل فى كتاب مبين ) به معنى لوح محفوظ تفسير شده ، ولى در آيه مورد بحث به قرينه ذكر ((آيات )) و همچنين جمله ((نتلوا عليه )) كه در آيه بعد مى آيد به معنى قرآن است . در اينجا قرآن به مبين بودن توصيف شده و ((مبين )) چنانكه از لغت استفاده مى شود هم به معنى لازم و هم به معنى متعدى آمده است ، چيزى كه هم آشكار است و هم آشكار كننده ، و قرآن مجيد با محتواى روشنش حق را از باطل آشكار و راه را از بيراهه نمودار مى سازد. <4> قرآن بعد از ذكر اين مقدمه كوتاه وارد بيان سرگذشت ((موسى )) و ((فرعون )) شده مى گويد: ((ما به حق بر تو از داستان موسى و فرعون مى خوانيم براى گروهى كه ايمان مى آورند)) (نتلوا عليك من نبا موسى و فرعون بالحق لقوم يؤ منون ). تعبير به ((من )) كه به اصطلاح ((تبعيضيه )) است اشاره به اين نكته مى باشد كه آنچه در اينجا آمده گوشه اى از اين داستان پرماجرا است كه بيان آن تناسب و ضرورت داشته . و تعبير ((بالحق )) اشاره به اين است كه آنچه در اينجا آمده خالى از هر گونه خرافات و اباطيل و اساطير و مطالب غير واقعى است . تلاوتى است تواءم با حق و عين واقعيت ، تعبير به ((لقوم يؤ منون ))، تاءكيدى است بر اين حقيقت كه مؤ منان آنروز كه در مكه تحت فشار بودند و مانند آنها بايد از شنيدن اين داستان به اين حقيقت برسند كه قدرت دشمن هر قدر زياد باشد، و جمعيت و نفرات و نيروهايشان فراوان ، و مردم با ايمان هر قدر در اقليت و تحت فشار باشند و ظاهرا كم قدرت ، هرگز نبايد ضعف و فتورى به خود راه دهند كه در برابر قدرت خدا همه چيز آسان است . خدائى كه موسى را براى نابود كردن فرعون در آغوش فرعون پرورش داد خدائى كه بردگان مستضعف را به حكومت روى زمين رسانيد، و جباران گردنكش را خوار و ذليل و نابود كرد، و خدائى كه كودك شيرخوارى را در ميان امواج خروشان محافظت فرمود و هزاران هزار از فرعونيان زورمند را در ميان امواج مدفون ساخت قادر بر نجات شماست . آرى هدف اصلى از اين آيات مؤ منانند و اين تلاوت به خاطر آنها و براى آنها صورت گرفته ، مؤ منانى كه مى توانند از آن الهام گيرند و راه خود را به سوى هدف در ميان انبوه مشكلات بگشايند. اين در حقيقت يك بيان اجمالى بود سپس به تفصيل آن پرداخته مى گويد: ((فرعون استكبار و سلطه گرى و برتريجوئى در زمين كرد)) (ان فرعون علا فى الارض ). او بنده ضعيفى بود كه بر اثر جهل و نادانى شخصيت خود را گم كرد و تا آنجا پيشرفت كه دعوى خدائى نمود. تعبير به ((الارض )) (زمين ) اشاره به سرزمين مصر و اطراف آن است ، و از آنجا كه يك قسمت مهم آباد روى زمين در آن روز آن منطقه بوده اين واژه به صورت مطلق آمده است .اين احتمال نيز وجود دارد كه الف و لام ، براى عهد و اشاره به سرزمين مصر باشد. به هر حال او براى تقويت كردن پايه هاى استكبار خود به چند جنايت بزرگ دست زد: نخست ((كوشيد در ميان مردم مصر تفرقه بيندازد)) (و جعل اهلها شيعا). همان سياستى كه در طول تاريخ پايه اصلى حكومت مستكبران را تشكيل مى داده است ، چرا كه حكومت يك اقليت ناچيز بر يك اكثريت بزرگ جز با برنامه ((تفرقه بينداز و حكومت كن )) امكانپذير نيست ! آنها هميشه از ((توحيد كلمه )) و ((كلمه توحيد)) وحشت داشته و دارند، آنها از پيوستگى صفوف مردم به شدت مى ترسند، و به همين دليل حكومت طبقاتى تنها راه حفظ آنان است ، همان كارى كه فرعون و فراعنه در هر عصر و زمان كرده و مى كنند. آرى فرعون مخصوصا مردم مصر را به دو گروه مشخص تقسيم كرد: ((قبطيان )) كه بوميان آن سرزمين بودند، و تمام وسائل رفاهى و كاخها و ثروتها و پستهاى حكومت در اختيار آنان بود. و ((سبطيان )) يعنى مهاجران بنى اسرائيل كه به صورت بردگان و غلامان و كنيزان در چنگال آنها گرفتار بودند. فقر و محروميت ، سراسر وجودشان را فرا گرفته بود و سختترين كارها بر دوش آنها بود، بى آنكه بهره اى داشته باشند (و تعبير به اهل در باره هر دو گروه به خاطر آن است كه بنى اسرائيل مدتها ساكن آن سرزمين بودند و به راستى اهل آن شده بودند). هنگامى كه مى شنويم بعضى از فراعنه مصر براى ساختن يك قبر براى خود (هرم معروف خوفو كه در نزديكى پايتخت مصر قاهره قرار دارد) يكصد هزار برده را در طول بيست سال به كار مى گيرد و هزاران نفر از آنها را در اين ماجرا به ضرب شلاق يا از فشار كار به قتل مى رسانند بايد حديث مفصل را از اين مجمل بخوانيم !. دومين جنايت او استضعاف گروهى از مردم آن سرزمين بود قرآن مى گويد ((آنچنان اين گروه را به ضعف و ناتوانى كشانيد كه پسران آنها را سر مى بريد و زنان آنها را براى خدمت زنده نگه مى داشت )) (يستضعف طائفة منهم يذبح ابنائهم و يستحيى نسائهم ). او دستور داده بود كه درست بنگرند فرزندانى كه از بنى اسرائيل متولد مى شوند اگر پسر باشند آنها را از دم تيغ بگذرانند! و اگر دختر باشند براى خدمتكارى و كنيزى زنده نگه دارند! راستى او با اين عملش چه مى خواست انجام بدهد؟ معروف اين است كه او در خواب ديده بود شعله آتشى از سوى بيت المقدس برخاسته و تمام خانه هاى مصر را فرا گرفت ، خانه هاى قبطيان را سوخت ولى خانه هاى بنى اسرائيل سالم ماند! او از آگاهان و معبران خواب توضيح خواست ، گفتند: از اين سرزمين بيت المقدس مردى خروج مى كند كه هلاكت مصر و حكومت فراعنه به دست او است !. <5> و نيز نقل كرده اند كه بعضى از كاهنان به او گفتند پسرى در بنى اسرائيل متولد مى شود كه حكومت تو را بر باد خواهد داد!. <6> و سرانجام همين امر سبب شد كه فرعون تصميم به كشتن نوزادان پسر از بنى اسرائيل را بگيرد. اين احتمال را نيز بعضى از مفسران داده اند كه پيامبران پيشين بشارت ظهور موسى و ويژگيهاى او را داده بودند، و فرعونيان با آگاهى از اين امر بيمناك بودند و در مقام مبارزه برآمدند. <7> ولى قرار گرفتن جمله ((يذبح ابنائهم )) بعد از جمله ((يستضعف طائفة منهم ))، مطلب ديگرى را بازگو مى كند، مى گويد فرعونيان براى تضعيف بنى اسرائيل اين نقشه را طرح كرده بودند كه نسل ذكور آنها را كه مى توانست قيام كند و با فرعونيان بجنگد براندازند، و تنها دختران و زنان را كه به تنهائى قدرت بر قيام و مبارزه نداشتند براى خدمتكارى زنده بگذارند. گواه ديگر اين سخن اين است كه از آيه 25 سوره ((مؤ من )) به خوبى استفاده مى شود كه برنامه كشتن پسران و زنده نگه داشتن دختران حتى بعد از قيام موسى (عليه السلام ) ادامه داشت : فلما جائهم بالحق من عندنا قالوا اقتلوا ابناء الذين آمنوا معه و استحيوا نسائهم و ما كيد الظالمين الا فى ضلال : ((هنگامى كه موسى حق را از نزد ما براى آنها آورد، گفتند: پسران كسانى را كه به موسى ايمان آورده اند بكشيد و زنانشان را زنده نگهداريد، اما نقشه كافران جز در گمراهى نخواهد بود)). جمله يستحيى نسائهم (زنان آنها را زنده نگه مى داشتند) ظاهر در اين است كه اصرار به بقاء حيات دختران و زنان داشتند، يا به خاطر خدمتكارى و يا كامجوئيهاى جنسى و يا هر دو. و در آخرين جمله اين آيه به صورت يك جمعبندى و نيز بيان علت مى فرمايد: ((او بطور مسلم از مفسدان بود)) (انه كان من المفسدين ). كوتاه سخن اينكه كار فرعون خلاصه در فساد روى زمين مى شد، برترى جوئيش فساد بود، ايجاد زندگى طبقاتى در مصر، فساد ديگر، شكنجه بنى اسرائيل و همچنين كشتن پسران آنها و كنيزى دخترانشان فساد سومى بود، و جز اين مفاسد بسيار ديگرى نيز داشت . طبيعى است افراد برترى جو و خودپرست تنها حافظ منافع خويشند، و هرگز حفظ منافع شخصى با حفظ منافع جامعه كه نياز به عدالت و فداكارى و ايثار دارد هماهنگ نخواهد بود، و بنا بر اين هر چه باشد نتيجه اش فساد است در همه ابعاد زندگى . ضمنا تعبير ((يذبح )) كه از ماده ((ذبح )) است نشان مى دهد رفتار فرعونيان با بنى اسرائيل همچون رفتار با گوسفندان و چهارپايان بود، و اين انسانهاى بيگناه را همچون حيوانات سر مى بريدند. <8> در مورد اين برنامه جنايتبار فرعونيان داستانها گفته اند، بعضى مى گويند فرعون دستور داده بود كه زنان باردار بنى اسرائيل را دقيقا زير نظر بگيرند، و تنها قابله هاى قبطى و فرعونى مامور وضع حمل آن بودند، تا اگر نوزاد پسر باشد فورا به مقامات حكومت مصر خبر دهند و جلادان بيايند و قربانى خود را بگيرند. <9> در اينكه چند نفر از نوزادان بنى اسرائيل در اين برنامه قربانى شدند دقيقا روشن نيست ، بعضى عدد آن را نود هزار! و بعضى صدها هزار! گفته اند، آنها گمان مى كردند با اين جنايتهاى موحش مى توانند جلو قيام بنى اسرائيل و تحقق اراده حتمى خدا را بگيرند. بلافاصله بعد از اين آيه مى فرمايد: ((اراده و مشيت ما بر اين قرار گرفته است كه بر مستضعفين در زمين منت نهيم و آنها را مشمول مواهب خود نمائيم )) (و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض ). ((آنها را پيشوايان و وارثين روى زمين قرار دهيم )) (و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين ). ((آنها را نيرومند و قوى و صاحب قدرت ، و حكومتشان را مستقر و پا بر جا سازيم )) (و نمكن لهم فى الارض ). ((و به فرعون و هامان و لشكريان آنها آنچه را از سوى اين مستضعفين بيم داشتند نشان دهيم ))! (و نرى فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون ). چقدر اين دو آيه گويا و اميدبخش است ؟ چرا كه به صورت يك قانون كلى و در شكل فعل مضارع و مستمر بيان شده است ، تا تصور نشود اختصاص به مستضعفان بنى اسرائيل و حكومت فرعونيان داشته ، مى گويد: ما مى خواهيم چنين كنيم ... يعنى فرعون مى خواست بنى اسرائيل را تار و مار كند و قدرت و شوكتشان را درهم بشكند، اما ما مى خواستيم آنها قوى و پيروز شوند. او مى خواست حكومت تا ابد در دست مستكبران باشد اما ما اراده كرده بوديم كه حكومت را به مستضعفان بسپاريم ! و سرانجام چنين شد. ضمنا تعبير به ((منت )) چنانكه قبلا هم گفته ايم به معنى بخشيدن مواهب و نعمتها است ، و اين با منت زبانى كه بازگو كردن نعمت به قصد تحقير طرف است و مسلما كار مذمومى است ، فرق بسيار دارد. در اين دو آيه خداوند پرده از روى اراده و مشيت خود در مورد مستضعفان برداشته و پنج امر را در اين زمينه بيان مى كند كه با هم پيوند و ارتباط نزديك دارند. نخست اينكه ما مى خواهيم آنها را مشمول نعمتهاى خود كنيم (و نريد ان نمن ...). ديگر اينكه ما مى خواهيم آنها را پيشوايان نمائيم (نجعلهم ائمة ). سوم اينكه ما مى خواهيم آنها را وارثان حكومت جباران قرار دهيم (و نجعلهم الوارثين ). چهارم اينكه ما حكومت قوى و پا بر جا به آنها مى دهيم (و نمكن لهم فى الارض ). و بالاخره پنجم اينكه آنچه را دشمنانشان از آن بيم داشتند و تمام نيروهاى خود را بر ضد آن بسيج كرده بودند به آنها نشان دهيم (و نرى فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون ). چنين است لطف عنايت پروردگار در مورد مستضعفين ، اما آنها كيانند؟ و چه اوصافى دارند؟ در بحث نكات به خواست خدا از آن سخن خواهيم گفت . هامان وزير معروف فرعون بود و تا به آن حد در دستگاه او نفوذ داشت كه در آيه بالا از لشكريان مصر تعبير به لشكريان فرعون و هامان مى كند (شرح بيشتر در باره هامان بخواست خدا ذيل آيه 38 همين سوره خواهد آمد). ﴿1 سوره قصص مقدمه سوره قصص در مكه نازل شده و داراى 88 آيه است آغاز شروع جلد 16 اول ماه رمضان المبارك 1403 / 23 خرداد 1362 محتواى سوره قصص معروف اين است كه اين سوره در مكه نازل شده است ، بنابراين محتواى كلى و خطوط اصلى آن همان محتوا و خطوط سوره هاى مكى است . گرچه بعضى از مفسران آيه 85 اين سوره ، يا آيه 52 تا 55 را استثناء كرده اند و معتقدند كه اولى در ((جحفه )) (سرزمينى است ميان مكه و مدينه ) و پنج آيه ديگر در مدينه نازل شده است ، ولى دليل روشنى بر گفته آنان در دست نيست . شايد محتواى آيات پنجگانه كه سخن از اهل كتاب مى گويد، و اهل كتاب بيشتر ساكن مدينه بودند، سبب چنين تصورى شده است ، در حالى كه چنين نيست كه قرآن در مكه ، تنها سخن از مشركان بگويد، بخصوص كه اهل مكه و مدينه رفت و آمد فراوانى با هم داشتند. البته شان نزولى براى آيات 52 تا 55 ذكر كرده اند كه تناسب با مدنى بودن آن دارد و بخواست خدا در جاى خود از آن بحث خواهيم كرد. آيه 85 كه سخن از بازگشت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به موطن اصلى يعنى مكه مى گويد هيچ مانعى ندارد به هنگام هجرت و خروجش از مكه در نزديكى اين سرزمين مقدس نازل شده باشد، چرا كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به سرزمين مكه كه حرم امن خدا و مركز خانه توحيد بود عشق مى ورزيد، و خداوند در اين آيه به او بشارت مى دهد كه سرانجام تو را به اين شهر باز مى گردانم . بنابراين آيه مزبور نيز مى تواند مكى باشد، و به فرض كه در سرزمين ((جحفه )) نازل شده باشد آن نيز به مكه از مدينه نزديكتر است . بنابراين نمى توان در تقسيم دوگانه آيات به ((مكى )) و ((مدنى )) جائى براى اين آيه ((85)) در غير آيات ((مكى )) باز كرد. آرى اين سوره در مكه نازل شده است ، در شرائطى كه مؤ منين در چنگال دشمنان نيرومندى گرفتار بودند، دشمنانى كه هم از نظر جمعيت و تعداد، و هم قدرت و قوت بر آنها برترى داشتند، اين اقليت مسلمان ، چنان تحت فشار آن اكثريت بودند، كه جمعى از آينده اسلام بيمناك و نگران به نظر مى رسيدند. از آنجا كه اين حالت شباهت زيادى به وضع بنى اسرائيل در چنگال فرعونيان داشت ، بخشى از محتواى اين سوره را داستان ((موسى )) و ((بنى اسرائيل )) و ((فرعونيان )) تشكيل مى دهد، بخشى كه در حدود نيمى از آيات اين سوره را در برمى گيرد. مخصوصا از زمانى سخن مى گويد كه موسى طفل ضعيف شيرخوارى در چنگال فرعونيان بود، اما آن قدرت شكست ناپذيرى كه بر سراسر عالم هستى سايه افكنده اين طفل ضعيف را در دامان دشمنان نيرومندش بزرگ كرد، و سرانجام آنقدر قدرت و قوت به او بخشيد كه دستگاه فرعونيان را در هم پيچيد و كاخ بيدادگريشان را واژگون ساخت . تا مسلمانان به لطف پروردگار و قدرت بى انتهاى او دلگرم باشند، و از فزونى جمعيت و قدرت دشمن ، هراسى به خود راه ندهند. آرى بخش اول اين سوره را همين تاريخچه پر معنى و آموزنده تشكيل مى دهد، و مخصوصا در آغازش نويد حكومت حق و عدالت را براى مستضعفين و بشارت در هم شكستن شوكت ظالمان را بازگو مى كند، بشارتى آرامبخش و قدرت آفرين . مى گويد بنى اسرائيل تا آن زمان كه رهبر و پيشوائى نداشتند و در زير چتر ايمان و توحيد قرار نگرفته بودند و فاقد هرگونه حركت و تلاش و كوشش منسجم و متحدى بودند زنجير اسارت و بردگى را در گردن داشتند، اما به هنگامى كه رهبر خود را يافتند و قلب خود را به نور علم و توحيد روشن نمودند، چنان بر فرعونيان تاختند كه حكومت را براى هميشه از دست آنها بيرون آورده و بنى اسرائيل را آزاد نمودند. بخش ديگرى از اين سوره را داستان ((قارون )) آن مرد ثروتمند مستكبر را كه تكيه بر علم و ثروت خود داشت بازگو مى كند كه بر اثر غرور، سرنوشتى همچون سرنوشت فرعون پيدا كرد. او در آب فرو رفت و اين در خاك ، او تكيه بر قدرت نظامى و حكومت داشت و اين تكيه بر ثروت . تا روشن شود نه ((ثروتمندان مكه )) و نه ((قدرتمندان مشرك )) در آن سرزمين و نه بازيگران سياسى آن محيط توانائى دارند كه در برابر اراده الله كه به پيروزى ((مستضعفان )) بر ((مستكبران )) تعلق گرفته كمترين مقاومتى نشان دهند. اين بخش در اواخر سوره آمده است . و ميان اين دو بخش درسهاى زنده و ارزنده اى از توحيد و معاد، و اهميت قرآن ، و وضع حال مشركان در قيامت ، و مساءله هدايت و ضلالت ، و پاسخ به بهانه جوئيهاى افراد ضعيف ، آمده است كه در حقيقت نتيجه اى است از بخش اول و مقدمه اى است براى بخش دوم . فضيلت تلاوت سوره قصص در حديثى از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قرء طسم القصص اعطى من الاجر عشر حسنات بعدد من صدق بموسى و كذب به ، و لم يبق ملك فى السماوات و الارض الا شهد له يوم القيامة انه كان صادقا: ((كسى كه سوره قصص را بخواند به تعداد هر يك از كسانى كه موسى را تصديق يا تكذيب كردند ده حسنه به او داده خواهد شد، و فرشته اى در آسمانها و زمين نيست مگر اينكه روز قيامت گواهى بر صدق او مى دهد)). در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است : ((كسى كه طواسين ثلاث (سوره قصص و نمل و شعراء) را در شب جمعه بخواند از دوستان خدا، و در جوار او، و در كنف حمايت او قرار خواهد گرفت و در دنيا هرگز فقر و ناامنى و ناراحتى شديد پيدا نخواهد كرد و در آخرت خداوند آنقدر از مواهب خود به او مى بخشد كه راضى شود و برتر از راضى بودن )). بديهى است اين همه اجر و پاداش از آن كسانى است كه با خواندن اين سوره در صف موسى (عليه السلام ) و مؤ منان راستين و در خط مبارزه با فرعونها و قارونها قرار گيرند، در مشكلات در برابر دشمن زانو نزنند، و ذلت تسليم را بر خود هموار نكنند كه اين همه موهبت را ارزان به كسى نمى دهند، مخصوص آنها است كه مى خوانند و مى انديشند و برنامه عمل خويش قرار مى دهند. تفسير: مشيت ما به پيروزى مستضعفان تعلق گرفته ! اين چهاردهمين بار است كه با ((حروف مقطعه )) در آغاز سوره هاى قرآن روبرو مى شويم ، مخصوصا ((طسم )) سومين و آخرين بار است . و چنانكه بارها گفتيم حروف مقطعه قرآن تفسيرهاى گوناگونى دارد كه ما در آغاز سوره هاى ((بقره )) و ((آل عمران )) و ((اعراف )) مشروحا از آن بحث كرديم . بعلاوه در مورد ((طسم )) از روايات متعددى برمى آيد كه اين حروف علامتهاى اختصارى از صفات خدا، و يا مكانهاى مقدسى مى باشد، اما در عين حال مانع از آن تفسير معروف كه بارها بر روى آن تاءكيد كرده ايم نخواهد بود كه خداوند مى خواهد اين حقيقت را بر همه روشن سازد كه اين كتاب بزرگ آسمانى كه سرچشمه انقلابى بزرگ در تاريخ بشر گرديد و برنامه كامل زندگى سعادتبخش انسانها را در بردارد از وسيله ساده اى همچون حروف ((الف باء)) تشكيل يافته كه هر كودكى مى تواند به آن تلفظ كند، اين نهايت عظمت است كه آنچنان محصول فوق العاده با اهميتى را از چنين مواد ساده اى ايجاد كند كه همگان آنرا در اختيار دارند. و شايد به همين دليل بلافاصله بعد از اين حروف مقطعه سخن از عظمت قرآن به ميان آورده مى گويد: ((اين آيات با عظمت آيات كتاب مبين است )) كتابى كه هم خود روشن است و هم روشنگر راه سعادت انسانها (تلك آيات الكتاب المبين ). گرچه ((كتاب مبين )) در بعضى از آيات قرآن مانند آيه 61 سوره يونس (و لا اصغر من ذلك و لا اكبر الا فى كتاب مبين ) و آيه 6 سوره هود (كل فى كتاب مبين ) به معنى لوح محفوظ تفسير شده ، ولى در آيه مورد بحث به قرينه ذكر ((آيات )) و همچنين جمله ((نتلوا عليه )) كه در آيه بعد مى آيد به معنى قرآن است . در اينجا قرآن به مبين بودن توصيف شده و ((مبين )) چنانكه از لغت استفاده مى شود هم به معنى لازم و هم به معنى متعدى آمده است ، چيزى كه هم آشكار است و هم آشكار كننده ، و قرآن مجيد با محتواى روشنش حق را از باطل آشكار و راه را از بيراهه نمودار مى سازد. قرآن بعد از ذكر اين مقدمه كوتاه وارد بيان سرگذشت ((موسى )) و ((فرعون )) شده مى گويد: ((ما به حق بر تو از داستان موسى و فرعون مى خوانيم براى گروهى كه ايمان مى آورند)) (نتلوا عليك من نبا موسى و فرعون بالحق لقوم يؤ منون ). تعبير به ((من )) كه به اصطلاح ((تبعيضيه )) است اشاره به اين نكته مى باشد كه آنچه در اينجا آمده گوشه اى از اين داستان پرماجرا است كه بيان آن تناسب و ضرورت داشته . و تعبير ((بالحق )) اشاره به اين است كه آنچه در اينجا آمده خالى از هر گونه خرافات و اباطيل و اساطير و مطالب غير واقعى است . تلاوتى است تواءم با حق و عين واقعيت ، تعبير به ((لقوم يؤ منون ))، تاءكيدى است بر اين حقيقت كه مؤ منان آنروز كه در مكه تحت فشار بودند و مانند آنها بايد از شنيدن اين داستان به اين حقيقت برسند كه قدرت دشمن هر قدر زياد باشد، و جمعيت و نفرات و نيروهايشان فراوان ، و مردم با ايمان هر قدر در اقليت و تحت فشار باشند و ظاهرا كم قدرت ، هرگز نبايد ضعف و فتورى به خود راه دهند كه در برابر قدرت خدا همه چيز آسان است . خدائى كه موسى را براى نابود كردن فرعون در آغوش فرعون پرورش داد خدائى كه بردگان مستضعف را به حكومت روى زمين رسانيد، و جباران گردنكش را خوار و ذليل و نابود كرد، و خدائى كه كودك شيرخوارى را در ميان امواج خروشان محافظت فرمود و هزاران هزار از فرعونيان زورمند را در ميان امواج مدفون ساخت قادر بر نجات شماست . آرى هدف اصلى از اين آيات مؤ منانند و اين تلاوت به خاطر آنها و براى آنها صورت گرفته ، مؤ منانى كه مى توانند از آن الهام گيرند و راه خود را به سوى هدف در ميان انبوه مشكلات بگشايند. اين در حقيقت يك بيان اجمالى بود سپس به تفصيل آن پرداخته مى گويد: ((فرعون استكبار و سلطه گرى و برتريجوئى در زمين كرد)) (ان فرعون علا فى الارض ). او بنده ضعيفى بود كه بر اثر جهل و نادانى شخصيت خود را گم كرد و تا آنجا پيشرفت كه دعوى خدائى نمود. تعبير به ((الارض )) (زمين ) اشاره به سرزمين مصر و اطراف آن است ، و از آنجا كه يك قسمت مهم آباد روى زمين در آن روز آن منطقه بوده اين واژه به صورت مطلق آمده است .اين احتمال نيز وجود دارد كه الف و لام ، براى عهد و اشاره به سرزمين مصر باشد. به هر حال او براى تقويت كردن پايه هاى استكبار خود به چند جنايت بزرگ دست زد: نخست ((كوشيد در ميان مردم مصر تفرقه بيندازد)) (و جعل اهلها شيعا). همان سياستى كه در طول تاريخ پايه اصلى حكومت مستكبران را تشكيل مى داده است ، چرا كه حكومت يك اقليت ناچيز بر يك اكثريت بزرگ جز با برنامه ((تفرقه بينداز و حكومت كن )) امكانپذير نيست ! آنها هميشه از ((توحيد كلمه )) و ((كلمه توحيد)) وحشت داشته و دارند، آنها از پيوستگى صفوف مردم به شدت مى ترسند، و به همين دليل حكومت طبقاتى تنها راه حفظ آنان است ، همان كارى كه فرعون و فراعنه در هر عصر و زمان كرده و مى كنند. آرى فرعون مخصوصا مردم مصر را به دو گروه مشخص تقسيم كرد: ((قبطيان )) كه بوميان آن سرزمين بودند، و تمام وسائل رفاهى و كاخها و ثروتها و پستهاى حكومت در اختيار آنان بود. و ((سبطيان )) يعنى مهاجران بنى اسرائيل كه به صورت بردگان و غلامان و كنيزان در چنگال آنها گرفتار بودند. فقر و محروميت ، سراسر وجودشان را فرا گرفته بود و سختترين كارها بر دوش آنها بود، بى آنكه بهره اى داشته باشند (و تعبير به اهل در باره هر دو گروه به خاطر آن است كه بنى اسرائيل مدتها ساكن آن سرزمين بودند و به راستى اهل آن شده بودند). هنگامى كه مى شنويم بعضى از فراعنه مصر براى ساختن يك قبر براى خود (هرم معروف خوفو كه در نزديكى پايتخت مصر قاهره قرار دارد) يكصد هزار برده را در طول بيست سال به كار مى گيرد و هزاران نفر از آنها را در اين ماجرا به ضرب شلاق يا از فشار كار به قتل مى رسانند بايد حديث مفصل را از اين مجمل بخوانيم !. دومين جنايت او استضعاف گروهى از مردم آن سرزمين بود قرآن مى گويد ((آنچنان اين گروه را به ضعف و ناتوانى كشانيد كه پسران آنها را سر مى بريد و زنان آنها را براى خدمت زنده نگه مى داشت )) (يستضعف طائفة منهم يذبح ابنائهم و يستحيى نسائهم ). او دستور داده بود كه درست بنگرند فرزندانى كه از بنى اسرائيل متولد مى شوند اگر پسر باشند آنها را از دم تيغ بگذرانند! و اگر دختر باشند براى خدمتكارى و كنيزى زنده نگه دارند! راستى او با اين عملش چه مى خواست انجام بدهد؟ معروف اين است كه او در خواب ديده بود شعله آتشى از سوى بيت المقدس برخاسته و تمام خانه هاى مصر را فرا گرفت ، خانه هاى قبطيان را سوخت ولى خانه هاى بنى اسرائيل سالم ماند! او از آگاهان و معبران خواب توضيح خواست ، گفتند: از اين سرزمين بيت المقدس مردى خروج مى كند كه هلاكت مصر و حكومت فراعنه به دست او است !. و نيز نقل كرده اند كه بعضى از كاهنان به او گفتند پسرى در بنى اسرائيل متولد مى شود كه حكومت تو را بر باد خواهد داد!. و سرانجام همين امر سبب شد كه فرعون تصميم به كشتن نوزادان پسر از بنى اسرائيل را بگيرد. اين احتمال را نيز بعضى از مفسران داده اند كه پيامبران پيشين بشارت ظهور موسى و ويژگيهاى او را داده بودند، و فرعونيان با آگاهى از اين امر بيمناك بودند و در مقام مبارزه برآمدند. ولى قرار گرفتن جمله ((يذبح ابنائهم )) بعد از جمله ((يستضعف طائفة منهم ))، مطلب ديگرى را بازگو مى كند، مى گويد فرعونيان براى تضعيف بنى اسرائيل اين نقشه را طرح كرده بودند كه نسل ذكور آنها را كه مى توانست قيام كند و با فرعونيان بجنگد براندازند، و تنها دختران و زنان را كه به تنهائى قدرت بر قيام و مبارزه نداشتند براى خدمتكارى زنده بگذارند. گواه ديگر اين سخن اين است كه از آيه 25 سوره ((مؤ من )) به خوبى استفاده مى شود كه برنامه كشتن پسران و زنده نگه داشتن دختران حتى بعد از قيام موسى (عليه السلام ) ادامه داشت : فلما جائهم بالحق من عندنا قالوا اقتلوا ابناء الذين آمنوا معه و استحيوا نسائهم و ما كيد الظالمين الا فى ضلال : ((هنگامى كه موسى حق را از نزد ما براى آنها آورد، گفتند: پسران كسانى را كه به موسى ايمان آورده اند بكشيد و زنانشان را زنده نگهداريد، اما نقشه كافران جز در گمراهى نخواهد بود)). جمله يستحيى نسائهم (زنان آنها را زنده نگه مى داشتند) ظاهر در اين است كه اصرار به بقاء حيات دختران و زنان داشتند، يا به خاطر خدمتكارى و يا كامجوئيهاى جنسى و يا هر دو. و در آخرين جمله اين آيه به صورت يك جمعبندى و نيز بيان علت مى فرمايد: ((او بطور مسلم از مفسدان بود)) (انه كان من المفسدين ). كوتاه سخن اينكه كار فرعون خلاصه در فساد روى زمين مى شد، برترى جوئيش فساد بود، ايجاد زندگى طبقاتى در مصر، فساد ديگر، شكنجه بنى اسرائيل و همچنين كشتن پسران آنها و كنيزى دخترانشان فساد سومى بود، و جز اين مفاسد بسيار ديگرى نيز داشت . طبيعى است افراد برترى جو و خودپرست تنها حافظ منافع خويشند، و هرگز حفظ منافع شخصى با حفظ منافع جامعه كه نياز به عدالت و فداكارى و ايثار دارد هماهنگ نخواهد بود، و بنا بر اين هر چه باشد نتيجه اش فساد است در همه ابعاد زندگى . ضمنا تعبير ((يذبح )) كه از ماده ((ذبح )) است نشان مى دهد رفتار فرعونيان با بنى اسرائيل همچون رفتار با گوسفندان و چهارپايان بود، و اين انسانهاى بيگناه را همچون حيوانات سر مى بريدند. در مورد اين برنامه جنايتبار فرعونيان داستانها گفته اند، بعضى مى گويند فرعون دستور داده بود كه زنان باردار بنى اسرائيل را دقيقا زير نظر بگيرند، و تنها قابله هاى قبطى و فرعونى مامور وضع حمل آن بودند، تا اگر نوزاد پسر باشد فورا به مقامات حكومت مصر خبر دهند و جلادان بيايند و قربانى خود را بگيرند. در اينكه چند نفر از نوزادان بنى اسرائيل در اين برنامه قربانى شدند دقيقا روشن نيست ، بعضى عدد آن را نود هزار! و بعضى صدها هزار! گفته اند، آنها گمان مى كردند با اين جنايتهاى موحش مى توانند جلو قيام بنى اسرائيل و تحقق اراده حتمى خدا را بگيرند. بلافاصله بعد از اين آيه مى فرمايد: ((اراده و مشيت ما بر اين قرار گرفته است كه بر مستضعفين در زمين منت نهيم و آنها را مشمول مواهب خود نمائيم )) (و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض ). ((آنها را پيشوايان و وارثين روى زمين قرار دهيم )) (و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين ). ((آنها را نيرومند و قوى و صاحب قدرت ، و حكومتشان را مستقر و پا بر جا سازيم )) (و نمكن لهم فى الارض ). ((و به فرعون و هامان و لشكريان آنها آنچه را از سوى اين مستضعفين بيم داشتند نشان دهيم ))! (و نرى فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون ). چقدر اين دو آيه گويا و اميدبخش است ؟ چرا كه به صورت يك قانون كلى و در شكل فعل مضارع و مستمر بيان شده است ، تا تصور نشود اختصاص به مستضعفان بنى اسرائيل و حكومت فرعونيان داشته ، مى گويد: ما مى خواهيم چنين كنيم ... يعنى فرعون مى خواست بنى اسرائيل را تار و مار كند و قدرت و شوكتشان را درهم بشكند، اما ما مى خواستيم آنها قوى و پيروز شوند. او مى خواست حكومت تا ابد در دست مستكبران باشد اما ما اراده كرده بوديم كه حكومت را به مستضعفان بسپاريم ! و سرانجام چنين شد. ضمنا تعبير به ((منت )) چنانكه قبلا هم گفته ايم به معنى بخشيدن مواهب و نعمتها است ، و اين با منت زبانى كه بازگو كردن نعمت به قصد تحقير طرف است و مسلما كار مذمومى است ، فرق بسيار دارد. در اين دو آيه خداوند پرده از روى اراده و مشيت خود در مورد مستضعفان برداشته و پنج امر را در اين زمينه بيان مى كند كه با هم پيوند و ارتباط نزديك دارند. نخست اينكه ما مى خواهيم آنها را مشمول نعمتهاى خود كنيم (و نريد ان نمن ...). ديگر اينكه ما مى خواهيم آنها را پيشوايان نمائيم (نجعلهم ائمة ). سوم اينكه ما مى خواهيم آنها را وارثان حكومت جباران قرار دهيم (و نجعلهم الوارثين ). چهارم اينكه ما حكومت قوى و پا بر جا به آنها مى دهيم (و نمكن لهم فى الارض ). و بالاخره پنجم اينكه آنچه را دشمنانشان از آن بيم داشتند و تمام نيروهاى خود را بر ضد آن بسيج كرده بودند به آنها نشان دهيم (و نرى فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون ). چنين است لطف عنايت پروردگار در مورد مستضعفين ، اما آنها كيانند؟ و چه اوصافى دارند؟ در بحث نكات به خواست خدا از آن سخن خواهيم گفت . هامان وزير معروف فرعون بود و تا به آن حد در دستگاه او نفوذ داشت كه در آيه بالا از لشكريان مصر تعبير به لشكريان فرعون و هامان مى كند (شرح بيشتر در باره هامان بخواست خدا ذيل آيه 38 همين سوره خواهد آمد). ﴿2 سوره قصص مقدمه سوره قصص در مكه نازل شده و داراى 88 آيه است آغاز شروع جلد 16 اول ماه رمضان المبارك 1403 / 23 خرداد 1362 محتواى سوره قصص معروف اين است كه اين سوره در مكه نازل شده است ، بنابراين محتواى كلى و خطوط اصلى آن همان محتوا و خطوط سوره هاى مكى است . گرچه بعضى از مفسران آيه 85 اين سوره ، يا آيه 52 تا 55 را استثناء كرده اند و معتقدند كه اولى در ((جحفه )) (سرزمينى است ميان مكه و مدينه ) و پنج آيه ديگر در مدينه نازل شده است ، ولى دليل روشنى بر گفته آنان در دست نيست . شايد محتواى آيات پنجگانه كه سخن از اهل كتاب مى گويد، و اهل كتاب بيشتر ساكن مدينه بودند، سبب چنين تصورى شده است ، در حالى كه چنين نيست كه قرآن در مكه ، تنها سخن از مشركان بگويد، بخصوص كه اهل مكه و مدينه رفت و آمد فراوانى با هم داشتند. البته شان نزولى براى آيات 52 تا 55 ذكر كرده اند كه تناسب با مدنى بودن آن دارد و بخواست خدا در جاى خود از آن بحث خواهيم كرد. آيه 85 كه سخن از بازگشت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به موطن اصلى يعنى مكه مى گويد هيچ مانعى ندارد به هنگام هجرت و خروجش از مكه در نزديكى اين سرزمين مقدس نازل شده باشد، چرا كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به سرزمين مكه كه حرم امن خدا و مركز خانه توحيد بود عشق مى ورزيد، و خداوند در اين آيه به او بشارت مى دهد كه سرانجام تو را به اين شهر باز مى گردانم . بنابراين آيه مزبور نيز مى تواند مكى باشد، و به فرض كه در سرزمين ((جحفه )) نازل شده باشد آن نيز به مكه از مدينه نزديكتر است . بنابراين نمى توان در تقسيم دوگانه آيات به ((مكى )) و ((مدنى )) جائى براى اين آيه ((85)) در غير آيات ((مكى )) باز كرد. آرى اين سوره در مكه نازل شده است ، در شرائطى كه مؤ منين در چنگال دشمنان نيرومندى گرفتار بودند، دشمنانى كه هم از نظر جمعيت و تعداد، و هم قدرت و قوت بر آنها برترى داشتند، اين اقليت مسلمان ، چنان تحت فشار آن اكثريت بودند، كه جمعى از آينده اسلام بيمناك و نگران به نظر مى رسيدند. از آنجا كه اين حالت شباهت زيادى به وضع بنى اسرائيل در چنگال فرعونيان داشت ، بخشى از محتواى اين سوره را داستان ((موسى )) و ((بنى اسرائيل )) و ((فرعونيان )) تشكيل مى دهد، بخشى كه در حدود نيمى از آيات اين سوره را در برمى گيرد. مخصوصا از زمانى سخن مى گويد كه موسى طفل ضعيف شيرخوارى در چنگال فرعونيان بود، اما آن قدرت شكست ناپذيرى كه بر سراسر عالم هستى سايه افكنده اين طفل ضعيف را در دامان دشمنان نيرومندش بزرگ كرد، و سرانجام آنقدر قدرت و قوت به او بخشيد كه دستگاه فرعونيان را در هم پيچيد و كاخ بيدادگريشان را واژگون ساخت . تا مسلمانان به لطف پروردگار و قدرت بى انتهاى او دلگرم باشند، و از فزونى جمعيت و قدرت دشمن ، هراسى به خود راه ندهند. آرى بخش اول اين سوره را همين تاريخچه پر معنى و آموزنده تشكيل مى دهد، و مخصوصا در آغازش نويد حكومت حق و عدالت را براى مستضعفين و بشارت در هم شكستن شوكت ظالمان را بازگو مى كند، بشارتى آرامبخش و قدرت آفرين . مى گويد بنى اسرائيل تا آن زمان كه رهبر و پيشوائى نداشتند و در زير چتر ايمان و توحيد قرار نگرفته بودند و فاقد هرگونه حركت و تلاش و كوشش منسجم و متحدى بودند زنجير اسارت و بردگى را در گردن داشتند، اما به هنگامى كه رهبر خود را يافتند و قلب خود را به نور علم و توحيد روشن نمودند، چنان بر فرعونيان تاختند كه حكومت را براى هميشه از دست آنها بيرون آورده و بنى اسرائيل را آزاد نمودند. بخش ديگرى از اين سوره را داستان ((قارون )) آن مرد ثروتمند مستكبر را كه تكيه بر علم و ثروت خود داشت بازگو مى كند كه بر اثر غرور، سرنوشتى همچون سرنوشت فرعون پيدا كرد. او در آب فرو رفت و اين در خاك ، او تكيه بر قدرت نظامى و حكومت داشت و اين تكيه بر ثروت . تا روشن شود نه ((ثروتمندان مكه )) و نه ((قدرتمندان مشرك )) در آن سرزمين و نه بازيگران سياسى آن محيط توانائى دارند كه در برابر اراده الله كه به پيروزى ((مستضعفان )) بر ((مستكبران )) تعلق گرفته كمترين مقاومتى نشان دهند. اين بخش در اواخر سوره آمده است . و ميان اين دو بخش درسهاى زنده و ارزنده اى از توحيد و معاد، و اهميت قرآن ، و وضع حال مشركان در قيامت ، و مساءله هدايت و ضلالت ، و پاسخ به بهانه جوئيهاى افراد ضعيف ، آمده است كه در حقيقت نتيجه اى است از بخش اول و مقدمه اى است براى بخش دوم . فضيلت تلاوت سوره قصص در حديثى از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قرء طسم القصص اعطى من الاجر عشر حسنات بعدد من صدق بموسى و كذب به ، و لم يبق ملك فى السماوات و الارض الا شهد له يوم القيامة انه كان صادقا: ((كسى كه سوره قصص را بخواند به تعداد هر يك از كسانى كه موسى را تصديق يا تكذيب كردند ده حسنه به او داده خواهد شد، و فرشته اى در آسمانها و زمين نيست مگر اينكه روز قيامت گواهى بر صدق او مى دهد)). در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است : ((كسى كه طواسين ثلاث (سوره قصص و نمل و شعراء) را در شب جمعه بخواند از دوستان خدا، و در جوار او، و در كنف حمايت او قرار خواهد گرفت و در دنيا هرگز فقر و ناامنى و ناراحتى شديد پيدا نخواهد كرد و در آخرت خداوند آنقدر از مواهب خود به او مى بخشد كه راضى شود و برتر از راضى بودن )). بديهى است اين همه اجر و پاداش از آن كسانى است كه با خواندن اين سوره در صف موسى (عليه السلام ) و مؤ منان راستين و در خط مبارزه با فرعونها و قارونها قرار گيرند، در مشكلات در برابر دشمن زانو نزنند، و ذلت تسليم را بر خود هموار نكنند كه اين همه موهبت را ارزان به كسى نمى دهند، مخصوص آنها است كه مى خوانند و مى انديشند و برنامه عمل خويش قرار مى دهند. تفسير: مشيت ما به پيروزى مستضعفان تعلق گرفته ! اين چهاردهمين بار است كه با ((حروف مقطعه )) در آغاز سوره هاى قرآن روبرو مى شويم ، مخصوصا ((طسم )) سومين و آخرين بار است . و چنانكه بارها گفتيم حروف مقطعه قرآن تفسيرهاى گوناگونى دارد كه ما در آغاز سوره هاى ((بقره )) و ((آل عمران )) و ((اعراف )) مشروحا از آن بحث كرديم . بعلاوه در مورد ((طسم )) از روايات متعددى برمى آيد كه اين حروف علامتهاى اختصارى از صفات خدا، و يا مكانهاى مقدسى مى باشد، اما در عين حال مانع از آن تفسير معروف كه بارها بر روى آن تاءكيد كرده ايم نخواهد بود كه خداوند مى خواهد اين حقيقت را بر همه روشن سازد كه اين كتاب بزرگ آسمانى كه سرچشمه انقلابى بزرگ در تاريخ بشر گرديد و برنامه كامل زندگى سعادتبخش انسانها را در بردارد از وسيله ساده اى همچون حروف ((الف باء)) تشكيل يافته كه هر كودكى مى تواند به آن تلفظ كند، اين نهايت عظمت است كه آنچنان محصول فوق العاده با اهميتى را از چنين مواد ساده اى ايجاد كند كه همگان آنرا در اختيار دارند. و شايد به همين دليل بلافاصله بعد از اين حروف مقطعه سخن از عظمت قرآن به ميان آورده مى گويد: ((اين آيات با عظمت آيات كتاب مبين است )) كتابى كه هم خود روشن است و هم روشنگر راه سعادت انسانها (تلك آيات الكتاب المبين ). گرچه ((كتاب مبين )) در بعضى از آيات قرآن مانند آيه 61 سوره يونس (و لا اصغر من ذلك و لا اكبر الا فى كتاب مبين ) و آيه 6 سوره هود (كل فى كتاب مبين ) به معنى لوح محفوظ تفسير شده ، ولى در آيه مورد بحث به قرينه ذكر ((آيات )) و همچنين جمله ((نتلوا عليه )) كه در آيه بعد مى آيد به معنى قرآن است . در اينجا قرآن به مبين بودن توصيف شده و ((مبين )) چنانكه از لغت استفاده مى شود هم به معنى لازم و هم به معنى متعدى آمده است ، چيزى كه هم آشكار است و هم آشكار كننده ، و قرآن مجيد با محتواى روشنش حق را از باطل آشكار و راه را از بيراهه نمودار مى سازد. قرآن بعد از ذكر اين مقدمه كوتاه وارد بيان سرگذشت ((موسى )) و ((فرعون )) شده مى گويد: ((ما به حق بر تو از داستان موسى و فرعون مى خوانيم براى گروهى كه ايمان مى آورند)) (نتلوا عليك من نبا موسى و فرعون بالحق لقوم يؤ منون ). تعبير به ((من )) كه به اصطلاح ((تبعيضيه )) است اشاره به اين نكته مى باشد كه آنچه در اينجا آمده گوشه اى از اين داستان پرماجرا است كه بيان آن تناسب و ضرورت داشته . و تعبير ((بالحق )) اشاره به اين است كه آنچه در اينجا آمده خالى از هر گونه خرافات و اباطيل و اساطير و مطالب غير واقعى است . تلاوتى است تواءم با حق و عين واقعيت ، تعبير به ((لقوم يؤ منون ))، تاءكيدى است بر اين حقيقت كه مؤ منان آنروز كه در مكه تحت فشار بودند و مانند آنها بايد از شنيدن اين داستان به اين حقيقت برسند كه قدرت دشمن هر قدر زياد باشد، و جمعيت و نفرات و نيروهايشان فراوان ، و مردم با ايمان هر قدر در اقليت و تحت فشار باشند و ظاهرا كم قدرت ، هرگز نبايد ضعف و فتورى به خود راه دهند كه در برابر قدرت خدا همه چيز آسان است . خدائى كه موسى را براى نابود كردن فرعون در آغوش فرعون پرورش داد خدائى كه بردگان مستضعف را به حكومت روى زمين رسانيد، و جباران گردنكش را خوار و ذليل و نابود كرد، و خدائى كه كودك شيرخوارى را در ميان امواج خروشان محافظت فرمود و هزاران هزار از فرعونيان زورمند را در ميان امواج مدفون ساخت قادر بر نجات شماست . آرى هدف اصلى از اين آيات مؤ منانند و اين تلاوت به خاطر آنها و براى آنها صورت گرفته ، مؤ منانى كه مى توانند از آن الهام گيرند و راه خود را به سوى هدف در ميان انبوه مشكلات بگشايند. اين در حقيقت يك بيان اجمالى بود سپس به تفصيل آن پرداخته مى گويد: ((فرعون استكبار و سلطه گرى و برتريجوئى در زمين كرد)) (ان فرعون علا فى الارض ). او بنده ضعيفى بود كه بر اثر جهل و نادانى شخصيت خود را گم كرد و تا آنجا پيشرفت كه دعوى خدائى نمود. تعبير به ((الارض )) (زمين ) اشاره به سرزمين مصر و اطراف آن است ، و از آنجا كه يك قسمت مهم آباد روى زمين در آن روز آن منطقه بوده اين واژه به صورت مطلق آمده است .اين احتمال نيز وجود دارد كه الف و لام ، براى عهد و اشاره به سرزمين مصر باشد. به هر حال او براى تقويت كردن پايه هاى استكبار خود به چند جنايت بزرگ دست زد: نخست ((كوشيد در ميان مردم مصر تفرقه بيندازد)) (و جعل اهلها شيعا). همان سياستى كه در طول تاريخ پايه اصلى حكومت مستكبران را تشكيل مى داده است ، چرا كه حكومت يك اقليت ناچيز بر يك اكثريت بزرگ جز با برنامه ((تفرقه بينداز و حكومت كن )) امكانپذير نيست ! آنها هميشه از ((توحيد كلمه )) و ((كلمه توحيد)) وحشت داشته و دارند، آنها از پيوستگى صفوف مردم به شدت مى ترسند، و به همين دليل حكومت طبقاتى تنها راه حفظ آنان است ، همان كارى كه فرعون و فراعنه در هر عصر و زمان كرده و مى كنند. آرى فرعون مخصوصا مردم مصر را به دو گروه مشخص تقسيم كرد: ((قبطيان )) كه بوميان آن سرزمين بودند، و تمام وسائل رفاهى و كاخها و ثروتها و پستهاى حكومت در اختيار آنان بود. و ((سبطيان )) يعنى مهاجران بنى اسرائيل كه به صورت بردگان و غلامان و كنيزان در چنگال آنها گرفتار بودند. فقر و محروميت ، سراسر وجودشان را فرا گرفته بود و سختترين كارها بر دوش آنها بود، بى آنكه بهره اى داشته باشند (و تعبير به اهل در باره هر دو گروه به خاطر آن است كه بنى اسرائيل مدتها ساكن آن سرزمين بودند و به راستى اهل آن شده بودند). هنگامى كه مى شنويم بعضى از فراعنه مصر براى ساختن يك قبر براى خود (هرم معروف خوفو كه در نزديكى پايتخت مصر قاهره قرار دارد) يكصد هزار برده را در طول بيست سال به كار مى گيرد و هزاران نفر از آنها را در اين ماجرا به ضرب شلاق يا از فشار كار به قتل مى رسانند بايد حديث مفصل را از اين مجمل بخوانيم !. دومين جنايت او استضعاف گروهى از مردم آن سرزمين بود قرآن مى گويد ((آنچنان اين گروه را به ضعف و ناتوانى كشانيد كه پسران آنها را سر مى بريد و زنان آنها را براى خدمت زنده نگه مى داشت )) (يستضعف طائفة منهم يذبح ابنائهم و يستحيى نسائهم ). او دستور داده بود كه درست بنگرند فرزندانى كه از بنى اسرائيل متولد مى شوند اگر پسر باشند آنها را از دم تيغ بگذرانند! و اگر دختر باشند براى خدمتكارى و كنيزى زنده نگه دارند! راستى او با اين عملش چه مى خواست انجام بدهد؟ معروف اين است كه او در خواب ديده بود شعله آتشى از سوى بيت المقدس برخاسته و تمام خانه هاى مصر را فرا گرفت ، خانه هاى قبطيان را سوخت ولى خانه هاى بنى اسرائيل سالم ماند! او از آگاهان و معبران خواب توضيح خواست ، گفتند: از اين سرزمين بيت المقدس مردى خروج مى كند كه هلاكت مصر و حكومت فراعنه به دست او است !. و نيز نقل كرده اند كه بعضى از كاهنان به او گفتند پسرى در بنى اسرائيل متولد مى شود كه حكومت تو را بر باد خواهد داد!. و سرانجام همين امر سبب شد كه فرعون تصميم به كشتن نوزادان پسر از بنى اسرائيل را بگيرد. اين احتمال را نيز بعضى از مفسران داده اند كه پيامبران پيشين بشارت ظهور موسى و ويژگيهاى او را داده بودند، و فرعونيان با آگاهى از اين امر بيمناك بودند و در مقام مبارزه برآمدند. ولى قرار گرفتن جمله ((يذبح ابنائهم )) بعد از جمله ((يستضعف طائفة منهم ))، مطلب ديگرى را بازگو مى كند، مى گويد فرعونيان براى تضعيف بنى اسرائيل اين نقشه را طرح كرده بودند كه نسل ذكور آنها را كه مى توانست قيام كند و با فرعونيان بجنگد براندازند، و تنها دختران و زنان را كه به تنهائى قدرت بر قيام و مبارزه نداشتند براى خدمتكارى زنده بگذارند. گواه ديگر اين سخن اين است كه از آيه 25 سوره ((مؤ من )) به خوبى استفاده مى شود كه برنامه كشتن پسران و زنده نگه داشتن دختران حتى بعد از قيام موسى (عليه السلام ) ادامه داشت : فلما جائهم بالحق من عندنا قالوا اقتلوا ابناء الذين آمنوا معه و استحيوا نسائهم و ما كيد الظالمين الا فى ضلال : ((هنگامى كه موسى حق را از نزد ما براى آنها آورد، گفتند: پسران كسانى را كه به موسى ايمان آورده اند بكشيد و زنانشان را زنده نگهداريد، اما نقشه كافران جز در گمراهى نخواهد بود)). جمله يستحيى نسائهم (زنان آنها را زنده نگه مى داشتند) ظاهر در اين است كه اصرار به بقاء حيات دختران و زنان داشتند، يا به خاطر خدمتكارى و يا كامجوئيهاى جنسى و يا هر دو. و در آخرين جمله اين آيه به صورت يك جمعبندى و نيز بيان علت مى فرمايد: ((او بطور مسلم از مفسدان بود)) (انه كان من المفسدين ). كوتاه سخن اينكه كار فرعون خلاصه در فساد روى زمين مى شد، برترى جوئيش فساد بود، ايجاد زندگى طبقاتى در مصر، فساد ديگر، شكنجه بنى اسرائيل و همچنين كشتن پسران آنها و كنيزى دخترانشان فساد سومى بود، و جز اين مفاسد بسيار ديگرى نيز داشت . طبيعى است افراد برترى جو و خودپرست تنها حافظ منافع خويشند، و هرگز حفظ منافع شخصى با حفظ منافع جامعه كه نياز به عدالت و فداكارى و ايثار دارد هماهنگ نخواهد بود، و بنا بر اين هر چه باشد نتيجه اش فساد است در همه ابعاد زندگى . ضمنا تعبير ((يذبح )) كه از ماده ((ذبح )) است نشان مى دهد رفتار فرعونيان با بنى اسرائيل همچون رفتار با گوسفندان و چهارپايان بود، و اين انسانهاى بيگناه را همچون حيوانات سر مى بريدند. در مورد اين برنامه جنايتبار فرعونيان داستانها گفته اند، بعضى مى گويند فرعون دستور داده بود كه زنان باردار بنى اسرائيل را دقيقا زير نظر بگيرند، و تنها قابله هاى قبطى و فرعونى مامور وضع حمل آن بودند، تا اگر نوزاد پسر باشد فورا به مقامات حكومت مصر خبر دهند و جلادان بيايند و قربانى خود را بگيرند. در اينكه چند نفر از نوزادان بنى اسرائيل در اين برنامه قربانى شدند دقيقا روشن نيست ، بعضى عدد آن را نود هزار! و بعضى صدها هزار! گفته اند، آنها گمان مى كردند با اين جنايتهاى موحش مى توانند جلو قيام بنى اسرائيل و تحقق اراده حتمى خدا را بگيرند. بلافاصله بعد از اين آيه مى فرمايد: ((اراده و مشيت ما بر اين قرار گرفته است كه بر مستضعفين در زمين منت نهيم و آنها را مشمول مواهب خود نمائيم )) (و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض ). ((آنها را پيشوايان و وارثين روى زمين قرار دهيم )) (و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين ). ((آنها را نيرومند و قوى و صاحب قدرت ، و حكومتشان را مستقر و پا بر جا سازيم )) (و نمكن لهم فى الارض ). ((و به فرعون و هامان و لشكريان آنها آنچه را از سوى اين مستضعفين بيم داشتند نشان دهيم ))! (و نرى فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون ). چقدر اين دو آيه گويا و اميدبخش است ؟ چرا كه به صورت يك قانون كلى و در شكل فعل مضارع و مستمر بيان شده است ، تا تصور نشود اختصاص به مستضعفان بنى اسرائيل و حكومت فرعونيان داشته ، مى گويد: ما مى خواهيم چنين كنيم ... يعنى فرعون مى خواست بنى اسرائيل را تار و مار كند و قدرت و شوكتشان را درهم بشكند، اما ما مى خواستيم آنها قوى و پيروز شوند. او مى خواست حكومت تا ابد در دست مستكبران باشد اما ما اراده كرده بوديم كه حكومت را به مستضعفان بسپاريم ! و سرانجام چنين شد. ضمنا تعبير به ((منت )) چنانكه قبلا هم گفته ايم به معنى بخشيدن مواهب و نعمتها است ، و اين با منت زبانى كه بازگو كردن نعمت به قصد تحقير طرف است و مسلما كار مذمومى است ، فرق بسيار دارد. در اين دو آيه خداوند پرده از روى اراده و مشيت خود در مورد مستضعفان برداشته و پنج امر را در اين زمينه بيان مى كند كه با هم پيوند و ارتباط نزديك دارند. نخست اينكه ما مى خواهيم آنها را مشمول نعمتهاى خود كنيم (و نريد ان نمن ...). ديگر اينكه ما مى خواهيم آنها را پيشوايان نمائيم (نجعلهم ائمة ). سوم اينكه ما مى خواهيم آنها را وارثان حكومت جباران قرار دهيم (و نجعلهم الوارثين ). چهارم اينكه ما حكومت قوى و پا بر جا به آنها مى دهيم (و نمكن لهم فى الارض ). و بالاخره پنجم اينكه آنچه را دشمنانشان از آن بيم داشتند و تمام نيروهاى خود را بر ضد آن بسيج كرده بودند به آنها نشان دهيم (و نرى فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون ). چنين است لطف عنايت پروردگار در مورد مستضعفين ، اما آنها كيانند؟ و چه اوصافى دارند؟ در بحث نكات به خواست خدا از آن سخن خواهيم گفت . هامان وزير معروف فرعون بود و تا به آن حد در دستگاه او نفوذ داشت كه در آيه بالا از لشكريان مصر تعبير به لشكريان فرعون و هامان مى كند (شرح بيشتر در باره هامان بخواست خدا ذيل آيه 38 همين سوره خواهد آمد). ﴿3 سوره قصص مقدمه سوره قصص در مكه نازل شده و داراى 88 آيه است آغاز شروع جلد 16 اول ماه رمضان المبارك 1403 / 23 خرداد 1362 محتواى سوره قصص معروف اين است كه اين سوره در مكه نازل شده است ، بنابراين محتواى كلى و خطوط اصلى آن همان محتوا و خطوط سوره هاى مكى است . گرچه بعضى از مفسران آيه 85 اين سوره ، يا آيه 52 تا 55 را استثناء كرده اند و معتقدند كه اولى در ((جحفه )) (سرزمينى است ميان مكه و مدينه ) و پنج آيه ديگر در مدينه نازل شده است ، ولى دليل روشنى بر گفته آنان در دست نيست . شايد محتواى آيات پنجگانه كه سخن از اهل كتاب مى گويد، و اهل كتاب بيشتر ساكن مدينه بودند، سبب چنين تصورى شده است ، در حالى كه چنين نيست كه قرآن در مكه ، تنها سخن از مشركان بگويد، بخصوص كه اهل مكه و مدينه رفت و آمد فراوانى با هم داشتند. البته شان نزولى براى آيات 52 تا 55 ذكر كرده اند كه تناسب با مدنى بودن آن دارد و بخواست خدا در جاى خود از آن بحث خواهيم كرد. آيه 85 كه سخن از بازگشت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به موطن اصلى يعنى مكه مى گويد هيچ مانعى ندارد به هنگام هجرت و خروجش از مكه در نزديكى اين سرزمين مقدس نازل شده باشد، چرا كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به سرزمين مكه كه حرم امن خدا و مركز خانه توحيد بود عشق مى ورزيد، و خداوند در اين آيه به او بشارت مى دهد كه سرانجام تو را به اين شهر باز مى گردانم . بنابراين آيه مزبور نيز مى تواند مكى باشد، و به فرض كه در سرزمين ((جحفه )) نازل شده باشد آن نيز به مكه از مدينه نزديكتر است . بنابراين نمى توان در تقسيم دوگانه آيات به ((مكى )) و ((مدنى )) جائى براى اين آيه ((85)) در غير آيات ((مكى )) باز كرد. آرى اين سوره در مكه نازل شده است ، در شرائطى كه مؤ منين در چنگال دشمنان نيرومندى گرفتار بودند، دشمنانى كه هم از نظر جمعيت و تعداد، و هم قدرت و قوت بر آنها برترى داشتند، اين اقليت مسلمان ، چنان تحت فشار آن اكثريت بودند، كه جمعى از آينده اسلام بيمناك و نگران به نظر مى رسيدند. از آنجا كه اين حالت شباهت زيادى به وضع بنى اسرائيل در چنگال فرعونيان داشت ، بخشى از محتواى اين سوره را داستان ((موسى )) و ((بنى اسرائيل )) و ((فرعونيان )) تشكيل مى دهد، بخشى كه در حدود نيمى از آيات اين سوره را در برمى گيرد. مخصوصا از زمانى سخن مى گويد كه موسى طفل ضعيف شيرخوارى در چنگال فرعونيان بود، اما آن قدرت شكست ناپذيرى كه بر سراسر عالم هستى سايه افكنده اين طفل ضعيف را در دامان دشمنان نيرومندش بزرگ كرد، و سرانجام آنقدر قدرت و قوت به او بخشيد كه دستگاه فرعونيان را در هم پيچيد و كاخ بيدادگريشان را واژگون ساخت . تا مسلمانان به لطف پروردگار و قدرت بى انتهاى او دلگرم باشند، و از فزونى جمعيت و قدرت دشمن ، هراسى به خود راه ندهند. آرى بخش اول اين سوره را همين تاريخچه پر معنى و آموزنده تشكيل مى دهد، و مخصوصا در آغازش نويد حكومت حق و عدالت را براى مستضعفين و بشارت در هم شكستن شوكت ظالمان را بازگو مى كند، بشارتى آرامبخش و قدرت آفرين . مى گويد بنى اسرائيل تا آن زمان كه رهبر و پيشوائى نداشتند و در زير چتر ايمان و توحيد قرار نگرفته بودند و فاقد هرگونه حركت و تلاش و كوشش منسجم و متحدى بودند زنجير اسارت و بردگى را در گردن داشتند، اما به هنگامى كه رهبر خود را يافتند و قلب خود را به نور علم و توحيد روشن نمودند، چنان بر فرعونيان تاختند كه حكومت را براى هميشه از دست آنها بيرون آورده و بنى اسرائيل را آزاد نمودند. بخش ديگرى از اين سوره را داستان ((قارون )) آن مرد ثروتمند مستكبر را كه تكيه بر علم و ثروت خود داشت بازگو مى كند كه بر اثر غرور، سرنوشتى همچون سرنوشت فرعون پيدا كرد. او در آب فرو رفت و اين در خاك ، او تكيه بر قدرت نظامى و حكومت داشت و اين تكيه بر ثروت . تا روشن شود نه ((ثروتمندان مكه )) و نه ((قدرتمندان مشرك )) در آن سرزمين و نه بازيگران سياسى آن محيط توانائى دارند كه در برابر اراده الله كه به پيروزى ((مستضعفان )) بر ((مستكبران )) تعلق گرفته كمترين مقاومتى نشان دهند. اين بخش در اواخر سوره آمده است . و ميان اين دو بخش درسهاى زنده و ارزنده اى از توحيد و معاد، و اهميت قرآن ، و وضع حال مشركان در قيامت ، و مساءله هدايت و ضلالت ، و پاسخ به بهانه جوئيهاى افراد ضعيف ، آمده است كه در حقيقت نتيجه اى است از بخش اول و مقدمه اى است براى بخش دوم . فضيلت تلاوت سوره قصص در حديثى از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قرء طسم القصص اعطى من الاجر عشر حسنات بعدد من صدق بموسى و كذب به ، و لم يبق ملك فى السماوات و الارض الا شهد له يوم القيامة انه كان صادقا: ((كسى كه سوره قصص را بخواند به تعداد هر يك از كسانى كه موسى را تصديق يا تكذيب كردند ده حسنه به او داده خواهد شد، و فرشته اى در آسمانها و زمين نيست مگر اينكه روز قيامت گواهى بر صدق او مى دهد)). در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است : ((كسى كه طواسين ثلاث (سوره قصص و نمل و شعراء) را در شب جمعه بخواند از دوستان خدا، و در جوار او، و در كنف حمايت او قرار خواهد گرفت و در دنيا هرگز فقر و ناامنى و ناراحتى شديد پيدا نخواهد كرد و در آخرت خداوند آنقدر از مواهب خود به او مى بخشد كه راضى شود و برتر از راضى بودن )). بديهى است اين همه اجر و پاداش از آن كسانى است كه با خواندن اين سوره در صف موسى (عليه السلام ) و مؤ منان راستين و در خط مبارزه با فرعونها و قارونها قرار گيرند، در مشكلات در برابر دشمن زانو نزنند، و ذلت تسليم را بر خود هموار نكنند كه اين همه موهبت را ارزان به كسى نمى دهند، مخصوص آنها است كه مى خوانند و مى انديشند و برنامه عمل خويش قرار مى دهند. تفسير: مشيت ما به پيروزى مستضعفان تعلق گرفته ! اين چهاردهمين بار است كه با ((حروف مقطعه )) در آغاز سوره هاى قرآن روبرو مى شويم ، مخصوصا ((طسم )) سومين و آخرين بار است . و چنانكه بارها گفتيم حروف مقطعه قرآن تفسيرهاى گوناگونى دارد كه ما در آغاز سوره هاى ((بقره )) و ((آل عمران )) و ((اعراف )) مشروحا از آن بحث كرديم . بعلاوه در مورد ((طسم )) از روايات متعددى برمى آيد كه اين حروف علامتهاى اختصارى از صفات خدا، و يا مكانهاى مقدسى مى باشد، اما در عين حال مانع از آن تفسير معروف كه بارها بر روى آن تاءكيد كرده ايم نخواهد بود كه خداوند مى خواهد اين حقيقت را بر همه روشن سازد كه اين كتاب بزرگ آسمانى كه سرچشمه انقلابى بزرگ در تاريخ بشر گرديد و برنامه كامل زندگى سعادتبخش انسانها را در بردارد از وسيله ساده اى همچون حروف ((الف باء)) تشكيل يافته كه هر كودكى مى تواند به آن تلفظ كند، اين نهايت عظمت است كه آنچنان محصول فوق العاده با اهميتى را از چنين مواد ساده اى ايجاد كند كه همگان آنرا در اختيار دارند. و شايد به همين دليل بلافاصله بعد از اين حروف مقطعه سخن از عظمت قرآن به ميان آورده مى گويد: ((اين آيات با عظمت آيات كتاب مبين است )) كتابى كه هم خود روشن است و هم روشنگر راه سعادت انسانها (تلك آيات الكتاب المبين ). گرچه ((كتاب مبين )) در بعضى از آيات قرآن مانند آيه 61 سوره يونس (و لا اصغر من ذلك و لا اكبر الا فى كتاب مبين ) و آيه 6 سوره هود (كل فى كتاب مبين ) به معنى لوح محفوظ تفسير شده ، ولى در آيه مورد بحث به قرينه ذكر ((آيات )) و همچنين جمله ((نتلوا عليه )) كه در آيه بعد مى آيد به معنى قرآن است . در اينجا قرآن به مبين بودن توصيف شده و ((مبين )) چنانكه از لغت استفاده مى شود هم به معنى لازم و هم به معنى متعدى آمده است ، چيزى كه هم آشكار است و هم آشكار كننده ، و قرآن مجيد با محتواى روشنش حق را از باطل آشكار و راه را از بيراهه نمودار مى سازد. قرآن بعد از ذكر اين مقدمه كوتاه وارد بيان سرگذشت ((موسى )) و ((فرعون )) شده مى گويد: ((ما به حق بر تو از داستان موسى و فرعون مى خوانيم براى گروهى كه ايمان مى آورند)) (نتلوا عليك من نبا موسى و فرعون بالحق لقوم يؤ منون ). تعبير به ((من )) كه به اصطلاح ((تبعيضيه )) است اشاره به اين نكته مى باشد كه آنچه در اينجا آمده گوشه اى از اين داستان پرماجرا است كه بيان آن تناسب و ضرورت داشته . و تعبير ((بالحق )) اشاره به اين است كه آنچه در اينجا آمده خالى از هر گونه خرافات و اباطيل و اساطير و مطالب غير واقعى است . تلاوتى است تواءم با حق و عين واقعيت ، تعبير به ((لقوم يؤ منون ))، تاءكيدى است بر اين حقيقت كه مؤ منان آنروز كه در مكه تحت فشار بودند و مانند آنها بايد از شنيدن اين داستان به اين حقيقت برسند كه قدرت دشمن هر قدر زياد باشد، و جمعيت و نفرات و نيروهايشان فراوان ، و مردم با ايمان هر قدر در اقليت و تحت فشار باشند و ظاهرا كم قدرت ، هرگز نبايد ضعف و فتورى به خود راه دهند كه در برابر قدرت خدا همه چيز آسان است . خدائى كه موسى را براى نابود كردن فرعون در آغوش فرعون پرورش داد خدائى كه بردگان مستضعف را به حكومت روى زمين رسانيد، و جباران گردنكش را خوار و ذليل و نابود كرد، و خدائى كه كودك شيرخوارى را در ميان امواج خروشان محافظت فرمود و هزاران هزار از فرعونيان زورمند را در ميان امواج مدفون ساخت قادر بر نجات شماست . آرى هدف اصلى از اين آيات مؤ منانند و اين تلاوت به خاطر آنها و براى آنها صورت گرفته ، مؤ منانى كه مى توانند از آن الهام گيرند و راه خود را به سوى هدف در ميان انبوه مشكلات بگشايند. اين در حقيقت يك بيان اجمالى بود سپس به تفصيل آن پرداخته مى گويد: ((فرعون استكبار و سلطه گرى و برتريجوئى در زمين كرد)) (ان فرعون علا فى الارض ). او بنده ضعيفى بود كه بر اثر جهل و نادانى شخصيت خود را گم كرد و تا آنجا پيشرفت كه دعوى خدائى نمود. تعبير به ((الارض )) (زمين ) اشاره به سرزمين مصر و اطراف آن است ، و از آنجا كه يك قسمت مهم آباد روى زمين در آن روز آن منطقه بوده اين واژه به صورت مطلق آمده است .اين احتمال نيز وجود دارد كه الف و لام ، براى عهد و اشاره به سرزمين مصر باشد. به هر حال او براى تقويت كردن پايه هاى استكبار خود به چند جنايت بزرگ دست زد: نخست ((كوشيد در ميان مردم مصر تفرقه بيندازد)) (و جعل اهلها شيعا). همان سياستى كه در طول تاريخ پايه اصلى حكومت مستكبران را تشكيل مى داده است ، چرا كه حكومت يك اقليت ناچيز بر يك اكثريت بزرگ جز با برنامه ((تفرقه بينداز و حكومت كن )) امكانپذير نيست ! آنها هميشه از ((توحيد كلمه )) و ((كلمه توحيد)) وحشت داشته و دارند، آنها از پيوستگى صفوف مردم به شدت مى ترسند، و به همين دليل حكومت طبقاتى تنها راه حفظ آنان است ، همان كارى كه فرعون و فراعنه در هر عصر و زمان كرده و مى كنند. آرى فرعون مخصوصا مردم مصر را به دو گروه مشخص تقسيم كرد: ((قبطيان )) كه بوميان آن سرزمين بودند، و تمام وسائل رفاهى و كاخها و ثروتها و پستهاى حكومت در اختيار آنان بود. و ((سبطيان )) يعنى مهاجران بنى اسرائيل كه به صورت بردگان و غلامان و كنيزان در چنگال آنها گرفتار بودند. فقر و محروميت ، سراسر وجودشان را فرا گرفته بود و سختترين كارها بر دوش آنها بود، بى آنكه بهره اى داشته باشند (و تعبير به اهل در باره هر دو گروه به خاطر آن است كه بنى اسرائيل مدتها ساكن آن سرزمين بودند و به راستى اهل آن شده بودند). هنگامى كه مى شنويم بعضى از فراعنه مصر براى ساختن يك قبر براى خود (هرم معروف خوفو كه در نزديكى پايتخت مصر قاهره قرار دارد) يكصد هزار برده را در طول بيست سال به كار مى گيرد و هزاران نفر از آنها را در اين ماجرا به ضرب شلاق يا از فشار كار به قتل مى رسانند بايد حديث مفصل را از اين مجمل بخوانيم !. دومين جنايت او استضعاف گروهى از مردم آن سرزمين بود قرآن مى گويد ((آنچنان اين گروه را به ضعف و ناتوانى كشانيد كه پسران آنها را سر مى بريد و زنان آنها را براى خدمت زنده نگه مى داشت )) (يستضعف طائفة منهم يذبح ابنائهم و يستحيى نسائهم ). او دستور داده بود كه درست بنگرند فرزندانى كه از بنى اسرائيل متولد مى شوند اگر پسر باشند آنها را از دم تيغ بگذرانند! و اگر دختر باشند براى خدمتكارى و كنيزى زنده نگه دارند! راستى او با اين عملش چه مى خواست انجام بدهد؟ معروف اين است كه او در خواب ديده بود شعله آتشى از سوى بيت المقدس برخاسته و تمام خانه هاى مصر را فرا گرفت ، خانه هاى قبطيان را سوخت ولى خانه هاى بنى اسرائيل سالم ماند! او از آگاهان و معبران خواب توضيح خواست ، گفتند: از اين سرزمين بيت المقدس مردى خروج مى كند كه هلاكت مصر و حكومت فراعنه به دست او است !. و نيز نقل كرده اند كه بعضى از كاهنان به او گفتند پسرى در بنى اسرائيل متولد مى شود كه حكومت تو را بر باد خواهد داد!. و سرانجام همين امر سبب شد كه فرعون تصميم به كشتن نوزادان پسر از بنى اسرائيل را بگيرد. اين احتمال را نيز بعضى از مفسران داده اند كه پيامبران پيشين بشارت ظهور موسى و ويژگيهاى او را داده بودند، و فرعونيان با آگاهى از اين امر بيمناك بودند و در مقام مبارزه برآمدند. ولى قرار گرفتن جمله ((يذبح ابنائهم )) بعد از جمله ((يستضعف طائفة منهم ))، مطلب ديگرى را بازگو مى كند، مى گويد فرعونيان براى تضعيف بنى اسرائيل اين نقشه را طرح كرده بودند كه نسل ذكور آنها را كه مى توانست قيام كند و با فرعونيان بجنگد براندازند، و تنها دختران و زنان را كه به تنهائى قدرت بر قيام و مبارزه نداشتند براى خدمتكارى زنده بگذارند. گواه ديگر اين سخن اين است كه از آيه 25 سوره ((مؤ من )) به خوبى استفاده مى شود كه برنامه كشتن پسران و زنده نگه داشتن دختران حتى بعد از قيام موسى (عليه السلام ) ادامه داشت : فلما جائهم بالحق من عندنا قالوا اقتلوا ابناء الذين آمنوا معه و استحيوا نسائهم و ما كيد الظالمين الا فى ضلال : ((هنگامى كه موسى حق را از نزد ما براى آنها آورد، گفتند: پسران كسانى را كه به موسى ايمان آورده اند بكشيد و زنانشان را زنده نگهداريد، اما نقشه كافران جز در گمراهى نخواهد بود)). جمله يستحيى نسائهم (زنان آنها را زنده نگه مى داشتند) ظاهر در اين است كه اصرار به بقاء حيات دختران و زنان داشتند، يا به خاطر خدمتكارى و يا كامجوئيهاى جنسى و يا هر دو. و در آخرين جمله اين آيه به صورت يك جمعبندى و نيز بيان علت مى فرمايد: ((او بطور مسلم از مفسدان بود)) (انه كان من المفسدين ). كوتاه سخن اينكه كار فرعون خلاصه در فساد روى زمين مى شد، برترى جوئيش فساد بود، ايجاد زندگى طبقاتى در مصر، فساد ديگر، شكنجه بنى اسرائيل و همچنين كشتن پسران آنها و كنيزى دخترانشان فساد سومى بود، و جز اين مفاسد بسيار ديگرى نيز داشت . طبيعى است افراد برترى جو و خودپرست تنها حافظ منافع خويشند، و هرگز حفظ منافع شخصى با حفظ منافع جامعه كه نياز به عدالت و فداكارى و ايثار دارد هماهنگ نخواهد بود، و بنا بر اين هر چه باشد نتيجه اش فساد است در همه ابعاد زندگى . ضمنا تعبير ((يذبح )) كه از ماده ((ذبح )) است نشان مى دهد رفتار فرعونيان با بنى اسرائيل همچون رفتار با گوسفندان و چهارپايان بود، و اين انسانهاى بيگناه را همچون حيوانات سر مى بريدند. در مورد اين برنامه جنايتبار فرعونيان داستانها گفته اند، بعضى مى گويند فرعون دستور داده بود كه زنان باردار بنى اسرائيل را دقيقا زير نظر بگيرند، و تنها قابله هاى قبطى و فرعونى مامور وضع حمل آن بودند، تا اگر نوزاد پسر باشد فورا به مقامات حكومت مصر خبر دهند و جلادان بيايند و قربانى خود را بگيرند. در اينكه چند نفر از نوزادان بنى اسرائيل در اين برنامه قربانى شدند دقيقا روشن نيست ، بعضى عدد آن را نود هزار! و بعضى صدها هزار! گفته اند، آنها گمان مى كردند با اين جنايتهاى موحش مى توانند جلو قيام بنى اسرائيل و تحقق اراده حتمى خدا را بگيرند. بلافاصله بعد از اين آيه مى فرمايد: ((اراده و مشيت ما بر اين قرار گرفته است كه بر مستضعفين در زمين منت نهيم و آنها را مشمول مواهب خود نمائيم )) (و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض ). ((آنها را پيشوايان و وارثين روى زمين قرار دهيم )) (و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين ). ((آنها را نيرومند و قوى و صاحب قدرت ، و حكومتشان را مستقر و پا بر جا سازيم )) (و نمكن لهم فى الارض ). ((و به فرعون و هامان و لشكريان آنها آنچه را از سوى اين مستضعفين بيم داشتند نشان دهيم ))! (و نرى فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون ). چقدر اين دو آيه گويا و اميدبخش است ؟ چرا كه به صورت يك قانون كلى و در شكل فعل مضارع و مستمر بيان شده است ، تا تصور نشود اختصاص به مستضعفان بنى اسرائيل و حكومت فرعونيان داشته ، مى گويد: ما مى خواهيم چنين كنيم ... يعنى فرعون مى خواست بنى اسرائيل را تار و مار كند و قدرت و شوكتشان را درهم بشكند، اما ما مى خواستيم آنها قوى و پيروز شوند. او مى خواست حكومت تا ابد در دست مستكبران باشد اما ما اراده كرده بوديم كه حكومت را به مستضعفان بسپاريم ! و سرانجام چنين شد. ضمنا تعبير به ((منت )) چنانكه قبلا هم گفته ايم به معنى بخشيدن مواهب و نعمتها است ، و اين با منت زبانى كه بازگو كردن نعمت به قصد تحقير طرف است و مسلما كار مذمومى است ، فرق بسيار دارد. در اين دو آيه خداوند پرده از روى اراده و مشيت خود در مورد مستضعفان برداشته و پنج امر را در اين زمينه بيان مى كند كه با هم پيوند و ارتباط نزديك دارند. نخست اينكه ما مى خواهيم آنها را مشمول نعمتهاى خود كنيم (و نريد ان نمن ...). ديگر اينكه ما مى خواهيم آنها را پيشوايان نمائيم (نجعلهم ائمة ). سوم اينكه ما مى خواهيم آنها را وارثان حكومت جباران قرار دهيم (و نجعلهم الوارثين ). چهارم اينكه ما حكومت قوى و پا بر جا به آنها مى دهيم (و نمكن لهم فى الارض ). و بالاخره پنجم اينكه آنچه را دشمنانشان از آن بيم داشتند و تمام نيروهاى خود را بر ضد آن بسيج كرده بودند به آنها نشان دهيم (و نرى فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون ). چنين است لطف عنايت پروردگار در مورد مستضعفين ، اما آنها كيانند؟ و چه اوصافى دارند؟ در بحث نكات به خواست خدا از آن سخن خواهيم گفت . هامان وزير معروف فرعون بود و تا به آن حد در دستگاه او نفوذ داشت كه در آيه بالا از لشكريان مصر تعبير به لشكريان فرعون و هامان مى كند (شرح بيشتر در باره هامان بخواست خدا ذيل آيه 38 همين سوره خواهد آمد). ﴿4 سوره قصص مقدمه سوره قصص در مكه نازل شده و داراى 88 آيه است آغاز شروع جلد 16 اول ماه رمضان المبارك 1403 / 23 خرداد 1362 محتواى سوره قصص معروف اين است كه اين سوره در مكه نازل شده است ، بنابراين محتواى كلى و خطوط اصلى آن همان محتوا و خطوط سوره هاى مكى است . گرچه بعضى از مفسران آيه 85 اين سوره ، يا آيه 52 تا 55 را استثناء كرده اند و معتقدند كه اولى در ((جحفه )) (سرزمينى است ميان مكه و مدينه ) و پنج آيه ديگر در مدينه نازل شده است ، ولى دليل روشنى بر گفته آنان در دست نيست . شايد محتواى آيات پنجگانه كه سخن از اهل كتاب مى گويد، و اهل كتاب بيشتر ساكن مدينه بودند، سبب چنين تصورى شده است ، در حالى كه چنين نيست كه قرآن در مكه ، تنها سخن از مشركان بگويد، بخصوص كه اهل مكه و مدينه رفت و آمد فراوانى با هم داشتند. البته شان نزولى براى آيات 52 تا 55 ذكر كرده اند كه تناسب با مدنى بودن آن دارد و بخواست خدا در جاى خود از آن بحث خواهيم كرد. آيه 85 كه سخن از بازگشت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به موطن اصلى يعنى مكه مى گويد هيچ مانعى ندارد به هنگام هجرت و خروجش از مكه در نزديكى اين سرزمين مقدس نازل شده باشد، چرا كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به سرزمين مكه كه حرم امن خدا و مركز خانه توحيد بود عشق مى ورزيد، و خداوند در اين آيه به او بشارت مى دهد كه سرانجام تو را به اين شهر باز مى گردانم . بنابراين آيه مزبور نيز مى تواند مكى باشد، و به فرض كه در سرزمين ((جحفه )) نازل شده باشد آن نيز به مكه از مدينه نزديكتر است . بنابراين نمى توان در تقسيم دوگانه آيات به ((مكى )) و ((مدنى )) جائى براى اين آيه ((85)) در غير آيات ((مكى )) باز كرد. آرى اين سوره در مكه نازل شده است ، در شرائطى كه مؤ منين در چنگال دشمنان نيرومندى گرفتار بودند، دشمنانى كه هم از نظر جمعيت و تعداد، و هم قدرت و قوت بر آنها برترى داشتند، اين اقليت مسلمان ، چنان تحت فشار آن اكثريت بودند، كه جمعى از آينده اسلام بيمناك و نگران به نظر مى رسيدند. از آنجا كه اين حالت شباهت زيادى به وضع بنى اسرائيل در چنگال فرعونيان داشت ، بخشى از محتواى اين سوره را داستان ((موسى )) و ((بنى اسرائيل )) و ((فرعونيان )) تشكيل مى دهد، بخشى كه در حدود نيمى از آيات اين سوره را در برمى گيرد. مخصوصا از زمانى سخن مى گويد كه موسى طفل ضعيف شيرخوارى در چنگال فرعونيان بود، اما آن قدرت شكست ناپذيرى كه بر سراسر عالم هستى سايه افكنده اين طفل ضعيف را در دامان دشمنان نيرومندش بزرگ كرد، و سرانجام آنقدر قدرت و قوت به او بخشيد كه دستگاه فرعونيان را در هم پيچيد و كاخ بيدادگريشان را واژگون ساخت . تا مسلمانان به لطف پروردگار و قدرت بى انتهاى او دلگرم باشند، و از فزونى جمعيت و قدرت دشمن ، هراسى به خود راه ندهند. آرى بخش اول اين سوره را همين تاريخچه پر معنى و آموزنده تشكيل مى دهد، و مخصوصا در آغازش نويد حكومت حق و عدالت را براى مستضعفين و بشارت در هم شكستن شوكت ظالمان را بازگو مى كند، بشارتى آرامبخش و قدرت آفرين . مى گويد بنى اسرائيل تا آن زمان كه رهبر و پيشوائى نداشتند و در زير چتر ايمان و توحيد قرار نگرفته بودند و فاقد هرگونه حركت و تلاش و كوشش منسجم و متحدى بودند زنجير اسارت و بردگى را در گردن داشتند، اما به هنگامى كه رهبر خود را يافتند و قلب خود را به نور علم و توحيد روشن نمودند، چنان بر فرعونيان تاختند كه حكومت را براى هميشه از دست آنها بيرون آورده و بنى اسرائيل را آزاد نمودند. بخش ديگرى از اين سوره را داستان ((قارون )) آن مرد ثروتمند مستكبر را كه تكيه بر علم و ثروت خود داشت بازگو مى كند كه بر اثر غرور، سرنوشتى همچون سرنوشت فرعون پيدا كرد. او در آب فرو رفت و اين در خاك ، او تكيه بر قدرت نظامى و حكومت داشت و اين تكيه بر ثروت . تا روشن شود نه ((ثروتمندان مكه )) و نه ((قدرتمندان مشرك )) در آن سرزمين و نه بازيگران سياسى آن محيط توانائى دارند كه در برابر اراده الله كه به پيروزى ((مستضعفان )) بر ((مستكبران )) تعلق گرفته كمترين مقاومتى نشان دهند. اين بخش در اواخر سوره آمده است . و ميان اين دو بخش درسهاى زنده و ارزنده اى از توحيد و معاد، و اهميت قرآن ، و وضع حال مشركان در قيامت ، و مساءله هدايت و ضلالت ، و پاسخ به بهانه جوئيهاى افراد ضعيف ، آمده است كه در حقيقت نتيجه اى است از بخش اول و مقدمه اى است براى بخش دوم . فضيلت تلاوت سوره قصص در حديثى از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قرء طسم القصص اعطى من الاجر عشر حسنات بعدد من صدق بموسى و كذب به ، و لم يبق ملك فى السماوات و الارض الا شهد له يوم القيامة انه كان صادقا: ((كسى كه سوره قصص را بخواند به تعداد هر يك از كسانى كه موسى را تصديق يا تكذيب كردند ده حسنه به او داده خواهد شد، و فرشته اى در آسمانها و زمين نيست مگر اينكه روز قيامت گواهى بر صدق او مى دهد)). در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است : ((كسى كه طواسين ثلاث (سوره قصص و نمل و شعراء) را در شب جمعه بخواند از دوستان خدا، و در جوار او، و در كنف حمايت او قرار خواهد گرفت و در دنيا هرگز فقر و ناامنى و ناراحتى شديد پيدا نخواهد كرد و در آخرت خداوند آنقدر از مواهب خود به او مى بخشد كه راضى شود و برتر از راضى بودن )). بديهى است اين همه اجر و پاداش از آن كسانى است كه با خواندن اين سوره در صف موسى (عليه السلام ) و مؤ منان راستين و در خط مبارزه با فرعونها و قارونها قرار گيرند، در مشكلات در برابر دشمن زانو نزنند، و ذلت تسليم را بر خود هموار نكنند كه اين همه موهبت را ارزان به كسى نمى دهند، مخصوص آنها است كه مى خوانند و مى انديشند و برنامه عمل خويش قرار مى دهند. تفسير: مشيت ما به پيروزى مستضعفان تعلق گرفته ! اين چهاردهمين بار است كه با ((حروف مقطعه )) در آغاز سوره هاى قرآن روبرو مى شويم ، مخصوصا ((طسم )) سومين و آخرين بار است . و چنانكه بارها گفتيم حروف مقطعه قرآن تفسيرهاى گوناگونى دارد كه ما در آغاز سوره هاى ((بقره )) و ((آل عمران )) و ((اعراف )) مشروحا از آن بحث كرديم . بعلاوه در مورد ((طسم )) از روايات متعددى برمى آيد كه اين حروف علامتهاى اختصارى از صفات خدا، و يا مكانهاى مقدسى مى باشد، اما در عين حال مانع از آن تفسير معروف كه بارها بر روى آن تاءكيد كرده ايم نخواهد بود كه خداوند مى خواهد اين حقيقت را بر همه روشن سازد كه اين كتاب بزرگ آسمانى كه سرچشمه انقلابى بزرگ در تاريخ بشر گرديد و برنامه كامل زندگى سعادتبخش انسانها را در بردارد از وسيله ساده اى همچون حروف ((الف باء)) تشكيل يافته كه هر كودكى مى تواند به آن تلفظ كند، اين نهايت عظمت است كه آنچنان محصول فوق العاده با اهميتى را از چنين مواد ساده اى ايجاد كند كه همگان آنرا در اختيار دارند. و شايد به همين دليل بلافاصله بعد از اين حروف مقطعه سخن از عظمت قرآن به ميان آورده مى گويد: ((اين آيات با عظمت آيات كتاب مبين است )) كتابى كه هم خود روشن است و هم روشنگر راه سعادت انسانها (تلك آيات الكتاب المبين ). گرچه ((كتاب مبين )) در بعضى از آيات قرآن مانند آيه 61 سوره يونس (و لا اصغر من ذلك و لا اكبر الا فى كتاب مبين ) و آيه 6 سوره هود (كل فى كتاب مبين ) به معنى لوح محفوظ تفسير شده ، ولى در آيه مورد بحث به قرينه ذكر ((آيات )) و همچنين جمله ((نتلوا عليه )) كه در آيه بعد مى آيد به معنى قرآن است . در اينجا قرآن به مبين بودن توصيف شده و ((مبين )) چنانكه از لغت استفاده مى شود هم به معنى لازم و هم به معنى متعدى آمده است ، چيزى كه هم آشكار است و هم آشكار كننده ، و قرآن مجيد با محتواى روشنش حق را از باطل آشكار و راه را از بيراهه نمودار مى سازد. قرآن بعد از ذكر اين مقدمه كوتاه وارد بيان سرگذشت ((موسى )) و ((فرعون )) شده مى گويد: ((ما به حق بر تو از داستان موسى و فرعون مى خوانيم براى گروهى كه ايمان مى آورند)) (نتلوا عليك من نبا موسى و فرعون بالحق لقوم يؤ منون ). تعبير به ((من )) كه به اصطلاح ((تبعيضيه )) است اشاره به اين نكته مى باشد كه آنچه در اينجا آمده گوشه اى از اين داستان پرماجرا است كه بيان آن تناسب و ضرورت داشته . و تعبير ((بالحق )) اشاره به اين است كه آنچه در اينجا آمده خالى از هر گونه خرافات و اباطيل و اساطير و مطالب غير واقعى است . تلاوتى است تواءم با حق و عين واقعيت ، تعبير به ((لقوم يؤ منون ))، تاءكيدى است بر اين حقيقت كه مؤ منان آنروز كه در مكه تحت فشار بودند و مانند آنها بايد از شنيدن اين داستان به اين حقيقت برسند كه قدرت دشمن هر قدر زياد باشد، و جمعيت و نفرات و نيروهايشان فراوان ، و مردم با ايمان هر قدر در اقليت و تحت فشار باشند و ظاهرا كم قدرت ، هرگز نبايد ضعف و فتورى به خود راه دهند كه در برابر قدرت خدا همه چيز آسان است . خدائى كه موسى را براى نابود كردن فرعون در آغوش فرعون پرورش داد خدائى كه بردگان مستضعف را به حكومت روى زمين رسانيد، و جباران گردنكش را خوار و ذليل و نابود كرد، و خدائى كه كودك شيرخوارى را در ميان امواج خروشان محافظت فرمود و هزاران هزار از فرعونيان زورمند را در ميان امواج مدفون ساخت قادر بر نجات شماست . آرى هدف اصلى از اين آيات مؤ منانند و اين تلاوت به خاطر آنها و براى آنها صورت گرفته ، مؤ منانى كه مى توانند از آن الهام گيرند و راه خود را به سوى هدف در ميان انبوه مشكلات بگشايند. اين در حقيقت يك بيان اجمالى بود سپس به تفصيل آن پرداخته مى گويد: ((فرعون استكبار و سلطه گرى و برتريجوئى در زمين كرد)) (ان فرعون علا فى الارض ). او بنده ضعيفى بود كه بر اثر جهل و نادانى شخصيت خود را گم كرد و تا آنجا پيشرفت كه دعوى خدائى نمود. تعبير به ((الارض )) (زمين ) اشاره به سرزمين مصر و اطراف آن است ، و از آنجا كه يك قسمت مهم آباد روى زمين در آن روز آن منطقه بوده اين واژه به صورت مطلق آمده است .اين احتمال نيز وجود دارد كه الف و لام ، براى عهد و اشاره به سرزمين مصر باشد. به هر حال او براى تقويت كردن پايه هاى استكبار خود به چند جنايت بزرگ دست زد: نخست ((كوشيد در ميان مردم مصر تفرقه بيندازد)) (و جعل اهلها شيعا). همان سياستى كه در طول تاريخ پايه اصلى حكومت مستكبران را تشكيل مى داده است ، چرا كه حكومت يك اقليت ناچيز بر يك اكثريت بزرگ جز با برنامه ((تفرقه بينداز و حكومت كن )) امكانپذير نيست ! آنها هميشه از ((توحيد كلمه )) و ((كلمه توحيد)) وحشت داشته و دارند، آنها از پيوستگى صفوف مردم به شدت مى ترسند، و به همين دليل حكومت طبقاتى تنها راه حفظ آنان است ، همان كارى كه فرعون و فراعنه در هر عصر و زمان كرده و مى كنند. آرى فرعون مخصوصا مردم مصر را به دو گروه مشخص تقسيم كرد: ((قبطيان )) كه بوميان آن سرزمين بودند، و تمام وسائل رفاهى و كاخها و ثروتها و پستهاى حكومت در اختيار آنان بود. و ((سبطيان )) يعنى مهاجران بنى اسرائيل كه به صورت بردگان و غلامان و كنيزان در چنگال آنها گرفتار بودند. فقر و محروميت ، سراسر وجودشان را فرا گرفته بود و سختترين كارها بر دوش آنها بود، بى آنكه بهره اى داشته باشند (و تعبير به اهل در باره هر دو گروه به خاطر آن است كه بنى اسرائيل مدتها ساكن آن سرزمين بودند و به راستى اهل آن شده بودند). هنگامى كه مى شنويم بعضى از فراعنه مصر براى ساختن يك قبر براى خود (هرم معروف خوفو كه در نزديكى پايتخت مصر قاهره قرار دارد) يكصد هزار برده را در طول بيست سال به كار مى گيرد و هزاران نفر از آنها را در اين ماجرا به ضرب شلاق يا از فشار كار به قتل مى رسانند بايد حديث مفصل را از اين مجمل بخوانيم !. دومين جنايت او استضعاف گروهى از مردم آن سرزمين بود قرآن مى گويد ((آنچنان اين گروه را به ضعف و ناتوانى كشانيد كه پسران آنها را سر مى بريد و زنان آنها را براى خدمت زنده نگه مى داشت )) (يستضعف طائفة منهم يذبح ابنائهم و يستحيى نسائهم ). او دستور داده بود كه درست بنگرند فرزندانى كه از بنى اسرائيل متولد مى شوند اگر پسر باشند آنها را از دم تيغ بگذرانند! و اگر دختر باشند براى خدمتكارى و كنيزى زنده نگه دارند! راستى او با اين عملش چه مى خواست انجام بدهد؟ معروف اين است كه او در خواب ديده بود شعله آتشى از سوى بيت المقدس برخاسته و تمام خانه هاى مصر را فرا گرفت ، خانه هاى قبطيان را سوخت ولى خانه هاى بنى اسرائيل سالم ماند! او از آگاهان و معبران خواب توضيح خواست ، گفتند: از اين سرزمين بيت المقدس مردى خروج مى كند كه هلاكت مصر و حكومت فراعنه به دست او است !. و نيز نقل كرده اند كه بعضى از كاهنان به او گفتند پسرى در بنى اسرائيل متولد مى شود كه حكومت تو را بر باد خواهد داد!. و سرانجام همين امر سبب شد كه فرعون تصميم به كشتن نوزادان پسر از بنى اسرائيل را بگيرد. اين احتمال را نيز بعضى از مفسران داده اند كه پيامبران پيشين بشارت ظهور موسى و ويژگيهاى او را داده بودند، و فرعونيان با آگاهى از اين امر بيمناك بودند و در مقام مبارزه برآمدند. ولى قرار گرفتن جمله ((يذبح ابنائهم )) بعد از جمله ((يستضعف طائفة منهم ))، مطلب ديگرى را بازگو مى كند، مى گويد فرعونيان براى تضعيف بنى اسرائيل اين نقشه را طرح كرده بودند كه نسل ذكور آنها را كه مى توانست قيام كند و با فرعونيان بجنگد براندازند، و تنها دختران و زنان را كه به تنهائى قدرت بر قيام و مبارزه نداشتند براى خدمتكارى زنده بگذارند. گواه ديگر اين سخن اين است كه از آيه 25 سوره ((مؤ من )) به خوبى استفاده مى شود كه برنامه كشتن پسران و زنده نگه داشتن دختران حتى بعد از قيام موسى (عليه السلام ) ادامه داشت : فلما جائهم بالحق من عندنا قالوا اقتلوا ابناء الذين آمنوا معه و استحيوا نسائهم و ما كيد الظالمين الا فى ضلال : ((هنگامى كه موسى حق را از نزد ما براى آنها آورد، گفتند: پسران كسانى را كه به موسى ايمان آورده اند بكشيد و زنانشان را زنده نگهداريد، اما نقشه كافران جز در گمراهى نخواهد بود)). جمله يستحيى نسائهم (زنان آنها را زنده نگه مى داشتند) ظاهر در اين است كه اصرار به بقاء حيات دختران و زنان داشتند، يا به خاطر خدمتكارى و يا كامجوئيهاى جنسى و يا هر دو. و در آخرين جمله اين آيه به صورت يك جمعبندى و نيز بيان علت مى فرمايد: ((او بطور مسلم از مفسدان بود)) (انه كان من المفسدين ). كوتاه سخن اينكه كار فرعون خلاصه در فساد روى زمين مى شد، برترى جوئيش فساد بود، ايجاد زندگى طبقاتى در مصر، فساد ديگر، شكنجه بنى اسرائيل و همچنين كشتن پسران آنها و كنيزى دخترانشان فساد سومى بود، و جز اين مفاسد بسيار ديگرى نيز داشت . طبيعى است افراد برترى جو و خودپرست تنها حافظ منافع خويشند، و هرگز حفظ منافع شخصى با حفظ منافع جامعه كه نياز به عدالت و فداكارى و ايثار دارد هماهنگ نخواهد بود، و بنا بر اين هر چه باشد نتيجه اش فساد است در همه ابعاد زندگى . ضمنا تعبير ((يذبح )) كه از ماده ((ذبح )) است نشان مى دهد رفتار فرعونيان با بنى اسرائيل همچون رفتار با گوسفندان و چهارپايان بود، و اين انسانهاى بيگناه را همچون حيوانات سر مى بريدند. در مورد اين برنامه جنايتبار فرعونيان داستانها گفته اند، بعضى مى گويند فرعون دستور داده بود كه زنان باردار بنى اسرائيل را دقيقا زير نظر بگيرند، و تنها قابله هاى قبطى و فرعونى مامور وضع حمل آن بودند، تا اگر نوزاد پسر باشد فورا به مقامات حكومت مصر خبر دهند و جلادان بيايند و قربانى خود را بگيرند. در اينكه چند نفر از نوزادان بنى اسرائيل در اين برنامه قربانى شدند دقيقا روشن نيست ، بعضى عدد آن را نود هزار! و بعضى صدها هزار! گفته اند، آنها گمان مى كردند با اين جنايتهاى موحش مى توانند جلو قيام بنى اسرائيل و تحقق اراده حتمى خدا را بگيرند. بلافاصله بعد از اين آيه مى فرمايد: ((اراده و مشيت ما بر اين قرار گرفته است كه بر مستضعفين در زمين منت نهيم و آنها را مشمول مواهب خود نمائيم )) (و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض ). ((آنها را پيشوايان و وارثين روى زمين قرار دهيم )) (و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين ). ((آنها را نيرومند و قوى و صاحب قدرت ، و حكومتشان را مستقر و پا بر جا سازيم )) (و نمكن لهم فى الارض ). ((و به فرعون و هامان و لشكريان آنها آنچه را از سوى اين مستضعفين بيم داشتند نشان دهيم ))! (و نرى فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون ). چقدر اين دو آيه گويا و اميدبخش است ؟ چرا كه به صورت يك قانون كلى و در شكل فعل مضارع و مستمر بيان شده است ، تا تصور نشود اختصاص به مستضعفان بنى اسرائيل و حكومت فرعونيان داشته ، مى گويد: ما مى خواهيم چنين كنيم ... يعنى فرعون مى خواست بنى اسرائيل را تار و مار كند و قدرت و شوكتشان را درهم بشكند، اما ما مى خواستيم آنها قوى و پيروز شوند. او مى خواست حكومت تا ابد در دست مستكبران باشد اما ما اراده كرده بوديم كه حكومت را به مستضعفان بسپاريم ! و سرانجام چنين شد. ضمنا تعبير به ((منت )) چنانكه قبلا هم گفته ايم به معنى بخشيدن مواهب و نعمتها است ، و اين با منت زبانى كه بازگو كردن نعمت به قصد تحقير طرف است و مسلما كار مذمومى است ، فرق بسيار دارد. در اين دو آيه خداوند پرده از روى اراده و مشيت خود در مورد مستضعفان برداشته و پنج امر را در اين زمينه بيان مى كند كه با هم پيوند و ارتباط نزديك دارند. نخست اينكه ما مى خواهيم آنها را مشمول نعمتهاى خود كنيم (و نريد ان نمن ...). ديگر اينكه ما مى خواهيم آنها را پيشوايان نمائيم (نجعلهم ائمة ). سوم اينكه ما مى خواهيم آنها را وارثان حكومت جباران قرار دهيم (و نجعلهم الوارثين ). چهارم اينكه ما حكومت قوى و پا بر جا به آنها مى دهيم (و نمكن لهم فى الارض ). و بالاخره پنجم اينكه آنچه را دشمنانشان از آن بيم داشتند و تمام نيروهاى خود را بر ضد آن بسيج كرده بودند به آنها نشان دهيم (و نرى فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون ). چنين است لطف عنايت پروردگار در مورد مستضعفين ، اما آنها كيانند؟ و چه اوصافى دارند؟ در بحث نكات به خواست خدا از آن سخن خواهيم گفت . هامان وزير معروف فرعون بود و تا به آن حد در دستگاه او نفوذ داشت كه در آيه بالا از لشكريان مصر تعبير به لشكريان فرعون و هامان مى كند (شرح بيشتر در باره هامان بخواست خدا ذيل آيه 38 همين سوره خواهد آمد). ﴿5