پیمایش
النمل بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ طس ۚ تِلْكَ آيَاتُ الْقُرْآنِ وَكِتَابٍ مُبِينٍ ﴿1 هُدًى وَبُشْرَىٰ لِلْمُؤْمِنِينَ ﴿2 الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ ﴿3 إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَيَّنَّا لَهُمْ أَعْمَالَهُمْ فَهُمْ يَعْمَهُونَ ﴿4 أُولَٰئِكَ الَّذِينَ لَهُمْ سُوءُ الْعَذَابِ وَهُمْ فِي الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ ﴿5 وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ ﴿6 إِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِأَهْلِهِ إِنِّي آنَسْتُ نَارًا سَآتِيكُمْ مِنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ آتِيكُمْ بِشِهَابٍ قَبَسٍ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ ﴿7 فَلَمَّا جَاءَهَا نُودِيَ أَنْ بُورِكَ مَنْ فِي النَّارِ وَمَنْ حَوْلَهَا وَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿8 يَا مُوسَىٰ إِنَّهُ أَنَا اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿9 وَأَلْقِ عَصَاكَ ۚ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ ۚ يَا مُوسَىٰ لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ ﴿10 إِلَّا مَنْ ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْنًا بَعْدَ سُوءٍ فَإِنِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ ﴿11 وَأَدْخِلْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ ۖ فِي تِسْعِ آيَاتٍ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَقَوْمِهِ ۚ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ ﴿12 فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ آيَاتُنَا مُبْصِرَةً قَالُوا هَٰذَا سِحْرٌ مُبِينٌ ﴿13

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

طس ـ این آیات [باعظمت] قرآن و کتابی روشنگر است، ﴿1 [که سراسر] هدایت کننده [انسان ها] و برای مؤمنان مژده دهنده است. ﴿2 همانان که نماز برپا می دارند و زکات می پردازند، و قاطعانه به آخرت یقین دارند؛ ﴿3 به راستی کسانی که به آخرت ایمان ندارند، اعمال [زشتشان] را در نظرشان آراستیم، پس همواره در حیرت و سرگردانی اند، ﴿4 اینان کسانی هستند که عذاب سختی برای آنان است و بی تردید آنان در آخرت زیانکارترین [مردم] اند. ﴿5 یقیناً تو قرآن را از نزد حکیمی دانا فرا می گیری. ﴿6 [یاد کن] هنگامی را که موسی به خانواده اش گفت: به راستی من آتشی را از دور دیدم، به زودی خبری از آن برای شما می آورم، یا از آن شعله ای برگرفته به شما می رسانم تا خود را گرم کنید، ﴿7 پس هنگامی که نزد آن آمد، ندا رسید که پربرکت باد آنکه در آتش است و آنکه پیرامون آن است، و منزّه و پاک است خدا که پروردگار جهانیان است. ﴿8 ای موسی! یقیناً منم خدای توانای شکست ناپذیر و حکیم، ﴿9 و عصایت را بیفکن. پس وقتی آن را دید که تند و شتابان حرکت می کند، گویا ماری باریک و تیزرو است، پشت کنان رو به فرار گذاشت و به پشت برنگشت. [ندا رسید:] ای موسی! نترس که پیامبران [به سبب دارا بودن مقام عصمت و پاکی از گناه،] نزد من نمی ترسند، ﴿10 مگر کسی که ستم کند [که او باید بترسد]؛ ولی زمانی که پس از بدی نیکی را [که ایمان و کار شایسته است] جایگزین آن نماید [از عذاب من در امان است و نباید بترسد]؛ زیرا من بسیار آمرزنده و مهربانم، ﴿11 و دستت را در گریبانت کن تا بدون هیچ عیبی، سفید و درخشان بیرون آید، [با این دو معجزه که در ضمن] نه معجزه است به سوی فرعون و قومش [برو] که قطعاً آنان گروهی نافرمانند؛ ﴿12 هنگامی که معجزات روشن ما به سویشان آمد، گفتند: این جادویی آشکار است. ﴿13

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

سوره نمل مقدمه اين سوره در مكه نازل شده ، و عدد آيات آن 93 است محتواى سوره نمل اين سوره - چنانكه گفتيم - در مكه نازل شده ، و معروف اين است بعد از سوره شعراء بوده است . محتواى اين سوره از نظر كلى همان محتواى سوره هاى مكى است ، از نظر اعتقادى بيشتر روى مبدء و معاد تكيه مى كند، و از قرآن و وحى و نشانه هاى خدا در عالم آفرينش و چگونگى معاد و رستاخيز، سخن مى گويد و از نظر مسائل عملى و اخلاقى ، بخش قابل ملاحظه اى از سرگذشت پنج پيامبر بزرگ الهى ، و مبارزات آنها با اقوام منحرف بحث مى كند، تا هم دلدارى و تسلى خاطر براى مؤ منانى باشد كه مخصوصا در آن روز در مكه در اقليت شديد قرار داشتند، و هم هشدارى باشد براى مشركان لجوج و بيدادگر كه سرانجام كار خويش را در صفحه تاريخ طاغيان گذشته ببينند، شايد بيدار شوند و به خود آيند. يكى از امتيازات اين سوره بيان بخش مهمى از داستان سليمان و ملكه سباء و چگونگى ايمان آوردن او به توحيد، و سخن گفتن پرندگانى ، همچون هدهد، و حشراتى همچون مورچه ، با سليمان است . اين سوره به خاطر همين معنى ، سوره نمل (مورچه ) ناميده شده ، و عجب اينكه در بعضى از روايات به نام سوره سليمان آمده است ، (گاه سوره سليمان و گاه مورچه !) و چنانكه خواهيم ديد اين نامگذاريها بسيار حساب شده است ، اين نامگذاريها كه از تعليمات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سرچشمه مى گرفته ، گاهى بيانگر واقعيات مهمى است كه در شرايط عادى ، مردم از آن غافلند. ضمنا اين سوره از علم بى پايان پروردگار، و نظارت او بر همه چيز در عالم هستى ، و حاكميت او در ميان بندگان كه توجه به آن ، اثر تربيتى فوق العاده اى در انسان دارد سخن مى گويد. اين سوره با بشارت شروع مى شود، و با تهديد پايان مى يابد، بشارتى كه قرآن براى مؤ منان آورده ، و تهديد به اينكه خداوند از اعمال شما بندگان غافل نيست . فضيلت سوره نمل در حديثى از پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين آمده است : من قرء طس سليمان كان له من الاجر عشر حسنات ، بعدد من صدق سليمان ، و كذب به ، و هود و شعيب و صالح و ابراهيم و يخرج من قبره و هو ينادى لا اله الا الله : هر كس سوره طس سليمان (سوره نمل ) را بخواند خداوند به تعداد كسانى كه سليمان را تصديق و يا تكذيب كردند، و همچنين هود و شعيب و صالح و ابراهيم را، ده حسنه به او مى دهد، و به هنگام رستاخيز كه از قبرش بيرون مى آيد نداى لا اله الا الله سر مى دهد. <1> هر چند در اين سوره ، سخن از موسى و سليمان و داود و صالح و لوط است و سخنى از هود و شعيب و ابراهيم به ميان نيامده ، ولى از اين جهت كه همه انبياء از نظر دعوت يكسانند، اين تعبير جاى تعجب نيست . در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : هر كس ‍ طواسين ثلاث (سوره شعراء و نمل و قصص كه همه با طس شروع شده اند) را در شب جمعه بخواند از اولياء الله خواهد بود، و در جوار او و سايه لطف و حمايتش قرار مى گيرد. <2> تفسير: قرآن از سوى حكيم دانائى است باز در آغاز اين سوره به حروف مقطعه قرآن برخورد مى كنيم ، و با توجه به اينكه بلافاصله بعد از آن از عظمت قرآن سخن مى گويد به نظر مى رسد كه يكى از اسرار آن اين باشد كه اين كتاب بزرگ و آيات مبين از حروف ساده الفباء تشكيل يافته ، و زيبنده ستايش آن آفريدگارى است كه چنين اثر بديعى را از چنان مواد ساده اى به وجود آورده ، و ما در اين زمينه بحثهاى مشروحى در آغاز سوره بقره و آل عمران و اعراف داشته ايم ، (به جلد اول و دوم و ششم تفسير نمونه مراجعه كنيد). سپس مى افزايد: اين آيات قرآن و كتاب مبين است (تلك آيات القرآن و كتاب مبين ). اشاره به دور (با لفظ تلك ) براى بيان عظمت اين آيات آسمانى است و تعبير به مبين تاكيدى است بر اينكه قرآن ، هم آشكار است و هم آشكار كننده حقايق . <3> گر چه بعضى از مفسران احتمال داده اند كه تعبير به قرآن و كتاب مبين اشاره به دو معنى جداگانه باشد، و دومى لوح محفوظ را بيان مى كند ولى ظاهر آيه نشان مى دهد كه هر دو بيان يك واقعيت است يكى در لباس الفاظ و تلاوت ، و ديگرى در لباس نوشتن و كتابت . در دومين آيه مورد بحث ، دو توصيف ديگر براى قرآن بيان شده قرآنى كه مايه هدايت ، و وسيله بشارت براى مؤ منان است (هدى و بشرى للمؤ منين ). همان كسانى كه نماز را بر پا مى دارند و زكات را ادا مى كنند و به آخرت يقين دارند (الذين يقيمون الصلوة و يؤ تون الزكوة و بالاخرة هم يوقنون ). و به اين ترتيب ، هم اعتقاد آنها به مبدء و معاد محكم است ، و هم پيوندشان با خدا و خلق ، بنابراين اوصاف فوق اشاره اى به اعتقاد كامل و برنامه عملى جامع آنها است . در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه اگر اين گروه از مؤ منان ، هم از نظر مبانى اعتقادى و هم عملى راه صاف را برگزيده اند ديگر چه نيازى است كه قرآن براى هدايت آنها بيايد. ولى با توجه به اينكه هدايت داراى مراحل مختلف است كه هر مرحله اى مقدمه اى است براى بالاتر، و بالاتر، پاسخ اين سؤ ال ، روشن مى شود. بعلاوه تداوم هدايت خود مساله مهمى است و همان چيزى است كه ما شب و روز در نمازهاى خود با گفتن اهدنا الصراط المستقيم از خدا مى خواهيم كه ما را در اين مسير ثابت دارد و تداوم بخشد كه بى لطف او اين تداوم ممكن نيست . از اين گذشته ، استفاده از آيات قرآن و كتاب مبين ، تنها براى كسانى ميسر است كه روح حقيقت طلبى و حق جوئى در آنها باشد، هر چند هنوز به هدايت كامل نرسيده باشند، و اگر مى بينيم در يكجا قرآن مايه هدايت پرهيزگاران معرفى شده (بقره آيه 2) و در جاى ديگر مايه هدايت مسلمين (سوره نحل آيه 102) و در اينجا مايه هدايت مؤ منين ، يك دليلش همين است كه لااقل تا مرحله اى از تقوى و تسليم و ايمان به واقعيتها در دل انسان نباشد به دنبال حق نمى رود، و از نور اين كتاب مبين ، بهره نمى گيرد كه قابليت محل نيز شرط است . از همه اينها گذشته ، هدايت و بشارت توأ م با يكديگر تنها براى مؤ منان است و ديگران را چنين بشارتى نيست . و از اينجا روشن مى شود كه اگر در بعضى از آيات قرآن ، هدايت به طور وسيع و گسترده براى عموم مردم شمرده است (هدى للناس ) (بقره - 185) منظور همه كسانى است كه زمينه مساعدى براى پذيرش حق دارند، و گرنه لجوجان متعصب و سرسخت ، كوردلانى هستند كه اگر بجاى يك خورشيد هزاران آفتاب بر آنها بتابد، كمترين بهره اى از آن نمى گيرند. سپس به بيان حال گروهى كه در نقطه مقابل مؤ منان قرار دارند پرداخته و يكى از خطرناكترين حالاتشان را چنين بازگو مى كند: كسانى كه ايمان به آخرت ندارند اعمال سوئشان را براى آنها زينت مى دهيم و در طريق زندگى حيران و سرگردان مى شوند (ان الذين لا يؤ منون بالاخرة زينا لهم اعمالهم فهم يعمهون ). آلودگى در نظر آنها پاكى ، زشتيها نزد آنها زيبا، پستيها افتخار، و بدبختيها و سيه روزيها سعادت و پيروزى محسوب مى شود. آرى چنين است حال كسانى كه در طريق غلط گام مى نهند و بر آن ادامه مى دهند، واضح است وقتى انسان كار زشت و نادرستى را انجام داد تدريجا قبح و زشتيش در نظر او كم مى شود، و به آن عادت مى كند، پس ‍ از مدتى كه به آن خو گرفت توجيهاتى براى آن مى تراشد، كم كم به صورت زيبا و حتى به عنوان يك وظيفه در نظرش جلوه مى كند، و چه بسيارند افراد جنايتكار و آلوده اى كه به راستى به اعمال خود افتخار مى كنند و آن را نقطه مثبتى مى شمرند. اين دگرگونى ارزشها، و بهم ريختن معيارها در نظر انسان ، كه نتيجه اش ‍ سرگردان شدن در بيراهه هاى زندگى است از بدترين حالاتى است كه به يك انسان دست مى دهد. جالب اينكه در آيه مورد بحث و يكى ديگر از آيات قرآن (انعام - 108) اين تزيين به خدا نسبت داده شده است ، در حالى كه در هشت مورد به شيطان ، و در ده مورد به صورت فعل مجهول (زين ) آمده است ، و اگر درست بينديشيم همه بيانگر يك واقعيت است . اما اينكه به خدا نسبت داده شده است به خاطر آنست كه او مسبب الاسباب در عالم هستى است ، و هر موجودى تاثيرى دارد به خدا منتهى مى شود، آرى اين خاصيت را خداوند در تكرار عمل قرار داده كه انسان تدريجا به آن خو مى گيرد، و حس تشخيص او دگرگون مى شود، بى آنكه مسئوليت انسان از بين برود و يا براى خدا ايراد و نقصى باشد (دقت كنيد). و اگر به شيطان يا هواى نفس نسبت داده شود به خاطر اين است كه عامل نزديك و بدون واسطه ، آنها هستند. و اگر گاه به صورت فعل مجهول آمده اشاره به اين است كه طبيعت عمل چنين اقتضا مى كند كه بر اثر تكرار، ايجاد حالت و ملكه و عشق و علاقه مى كند. سپس به نتيجه تزيين اعمال پرداخته و سرانجام كار چنين كسانى را اين گونه بيان مى كند: آنها كسانى هستند كه عذابى بد و شديد و دردناك دارند (اولئك لهم سوء العذاب ). در دنيا سرگردان و مايوس و پريشان خواهند بود، و در آخرت گرفتار مجازاتى هولناك . و آنها در آخرت زيانكارترين مردمند (و هم فى الاخرة هم الاخسرون ). دليل بر اينكه آنها از همه زيانكارترند همان است كه در سوره كهف آيه 103 آمده است : قل هل ننبئكم بالاخسرين اعمالا الذين ضل سعيهم فى الحيوة الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا: بگو آيا زيانكارترين مردم را به شما معرفى كنم ؟ آنها هستند كه تلاشها و كوششهايشان در زندگى دنيا نابود شده در عين حال گمان مى كنند عمل نيك انجام مى دهند! چه زيانى از اين بالاتر كه انسان اعمال زشتش را زيبا ببيند و تمام نيروى خود را براى آن به كار گيرد به گمان اينكه كار مثبتى انجام مى دهد، اما سرانجام ببيند جز بدبختى و سيه روزى ببار نياورده است . و در آخرين آيه مورد بحث به عنوان تكميلى بر اشارات گذشته در زمينه عظمت محتواى قرآن ، و مقدمه اى براى داستانهاى انبياء كه بلافاصله بعد از آن شروع مى شود مى فرمايد: بطور مسلم اين قرآن از سوى حكيم و دانائى بر تو القا مى شود (و انك لتلقى القرآن من لدن حكيم عليم ) گر چه حكيم و عليم هر دو اشاره به دانائى پروردگار است ، ولى حكمت معمولا جنبه هاى عملى را بيان مى كند، و علم جنبه هاى نظرى را، به تعبير ديگر عليم از آگاهى بى پايان خدا خبر مى دهد، و حكيم از نظر و حساب و هدفى كه در ايجاد اين عالم و نازل كردن قرآن به كار رفته است و چنين قرآنى كه از ناحيه چنان پروردگارى نازل مى شود، بايد كتاب مبين و روشنگر باشد، و مايه هدايت و بشارت مؤ منان ، و داستانهايش ‍ خالى از هر گونه خرافه و تحريف . <4> ﴿1 سوره نمل مقدمه اين سوره در مكه نازل شده ، و عدد آيات آن 93 است محتواى سوره نمل اين سوره - چنانكه گفتيم - در مكه نازل شده ، و معروف اين است بعد از سوره شعراء بوده است . محتواى اين سوره از نظر كلى همان محتواى سوره هاى مكى است ، از نظر اعتقادى بيشتر روى مبدء و معاد تكيه مى كند، و از قرآن و وحى و نشانه هاى خدا در عالم آفرينش و چگونگى معاد و رستاخيز، سخن مى گويد و از نظر مسائل عملى و اخلاقى ، بخش قابل ملاحظه اى از سرگذشت پنج پيامبر بزرگ الهى ، و مبارزات آنها با اقوام منحرف بحث مى كند، تا هم دلدارى و تسلى خاطر براى مؤ منانى باشد كه مخصوصا در آن روز در مكه در اقليت شديد قرار داشتند، و هم هشدارى باشد براى مشركان لجوج و بيدادگر كه سرانجام كار خويش را در صفحه تاريخ طاغيان گذشته ببينند، شايد بيدار شوند و به خود آيند. يكى از امتيازات اين سوره بيان بخش مهمى از داستان سليمان و ملكه سباء و چگونگى ايمان آوردن او به توحيد، و سخن گفتن پرندگانى ، همچون هدهد، و حشراتى همچون مورچه ، با سليمان است . اين سوره به خاطر همين معنى ، سوره نمل (مورچه ) ناميده شده ، و عجب اينكه در بعضى از روايات به نام سوره سليمان آمده است ، (گاه سوره سليمان و گاه مورچه !) و چنانكه خواهيم ديد اين نامگذاريها بسيار حساب شده است ، اين نامگذاريها كه از تعليمات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سرچشمه مى گرفته ، گاهى بيانگر واقعيات مهمى است كه در شرايط عادى ، مردم از آن غافلند. ضمنا اين سوره از علم بى پايان پروردگار، و نظارت او بر همه چيز در عالم هستى ، و حاكميت او در ميان بندگان كه توجه به آن ، اثر تربيتى فوق العاده اى در انسان دارد سخن مى گويد. اين سوره با بشارت شروع مى شود، و با تهديد پايان مى يابد، بشارتى كه قرآن براى مؤ منان آورده ، و تهديد به اينكه خداوند از اعمال شما بندگان غافل نيست . فضيلت سوره نمل در حديثى از پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين آمده است : من قرء طس سليمان كان له من الاجر عشر حسنات ، بعدد من صدق سليمان ، و كذب به ، و هود و شعيب و صالح و ابراهيم و يخرج من قبره و هو ينادى لا اله الا الله : هر كس سوره طس سليمان (سوره نمل ) را بخواند خداوند به تعداد كسانى كه سليمان را تصديق و يا تكذيب كردند، و همچنين هود و شعيب و صالح و ابراهيم را، ده حسنه به او مى دهد، و به هنگام رستاخيز كه از قبرش بيرون مى آيد نداى لا اله الا الله سر مى دهد. هر چند در اين سوره ، سخن از موسى و سليمان و داود و صالح و لوط است و سخنى از هود و شعيب و ابراهيم به ميان نيامده ، ولى از اين جهت كه همه انبياء از نظر دعوت يكسانند، اين تعبير جاى تعجب نيست . در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : هر كس ‍ طواسين ثلاث (سوره شعراء و نمل و قصص كه همه با طس شروع شده اند) را در شب جمعه بخواند از اولياء الله خواهد بود، و در جوار او و سايه لطف و حمايتش قرار مى گيرد. تفسير: قرآن از سوى حكيم دانائى است باز در آغاز اين سوره به حروف مقطعه قرآن برخورد مى كنيم ، و با توجه به اينكه بلافاصله بعد از آن از عظمت قرآن سخن مى گويد به نظر مى رسد كه يكى از اسرار آن اين باشد كه اين كتاب بزرگ و آيات مبين از حروف ساده الفباء تشكيل يافته ، و زيبنده ستايش آن آفريدگارى است كه چنين اثر بديعى را از چنان مواد ساده اى به وجود آورده ، و ما در اين زمينه بحثهاى مشروحى در آغاز سوره بقره و آل عمران و اعراف داشته ايم ، (به جلد اول و دوم و ششم تفسير نمونه مراجعه كنيد). سپس مى افزايد: اين آيات قرآن و كتاب مبين است (تلك آيات القرآن و كتاب مبين ). اشاره به دور (با لفظ تلك ) براى بيان عظمت اين آيات آسمانى است و تعبير به مبين تاكيدى است بر اينكه قرآن ، هم آشكار است و هم آشكار كننده حقايق . گر چه بعضى از مفسران احتمال داده اند كه تعبير به قرآن و كتاب مبين اشاره به دو معنى جداگانه باشد، و دومى لوح محفوظ را بيان مى كند ولى ظاهر آيه نشان مى دهد كه هر دو بيان يك واقعيت است يكى در لباس الفاظ و تلاوت ، و ديگرى در لباس نوشتن و كتابت . در دومين آيه مورد بحث ، دو توصيف ديگر براى قرآن بيان شده قرآنى كه مايه هدايت ، و وسيله بشارت براى مؤ منان است (هدى و بشرى للمؤ منين ). همان كسانى كه نماز را بر پا مى دارند و زكات را ادا مى كنند و به آخرت يقين دارند (الذين يقيمون الصلوة و يؤ تون الزكوة و بالاخرة هم يوقنون ). و به اين ترتيب ، هم اعتقاد آنها به مبدء و معاد محكم است ، و هم پيوندشان با خدا و خلق ، بنابراين اوصاف فوق اشاره اى به اعتقاد كامل و برنامه عملى جامع آنها است . در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه اگر اين گروه از مؤ منان ، هم از نظر مبانى اعتقادى و هم عملى راه صاف را برگزيده اند ديگر چه نيازى است كه قرآن براى هدايت آنها بيايد. ولى با توجه به اينكه هدايت داراى مراحل مختلف است كه هر مرحله اى مقدمه اى است براى بالاتر، و بالاتر، پاسخ اين سؤ ال ، روشن مى شود. بعلاوه تداوم هدايت خود مساله مهمى است و همان چيزى است كه ما شب و روز در نمازهاى خود با گفتن اهدنا الصراط المستقيم از خدا مى خواهيم كه ما را در اين مسير ثابت دارد و تداوم بخشد كه بى لطف او اين تداوم ممكن نيست . از اين گذشته ، استفاده از آيات قرآن و كتاب مبين ، تنها براى كسانى ميسر است كه روح حقيقت طلبى و حق جوئى در آنها باشد، هر چند هنوز به هدايت كامل نرسيده باشند، و اگر مى بينيم در يكجا قرآن مايه هدايت پرهيزگاران معرفى شده (بقره آيه 2) و در جاى ديگر مايه هدايت مسلمين (سوره نحل آيه 102) و در اينجا مايه هدايت مؤ منين ، يك دليلش همين است كه لااقل تا مرحله اى از تقوى و تسليم و ايمان به واقعيتها در دل انسان نباشد به دنبال حق نمى رود، و از نور اين كتاب مبين ، بهره نمى گيرد كه قابليت محل نيز شرط است . از همه اينها گذشته ، هدايت و بشارت توأ م با يكديگر تنها براى مؤ منان است و ديگران را چنين بشارتى نيست . و از اينجا روشن مى شود كه اگر در بعضى از آيات قرآن ، هدايت به طور وسيع و گسترده براى عموم مردم شمرده است (هدى للناس ) (بقره - 185) منظور همه كسانى است كه زمينه مساعدى براى پذيرش حق دارند، و گرنه لجوجان متعصب و سرسخت ، كوردلانى هستند كه اگر بجاى يك خورشيد هزاران آفتاب بر آنها بتابد، كمترين بهره اى از آن نمى گيرند. سپس به بيان حال گروهى كه در نقطه مقابل مؤ منان قرار دارند پرداخته و يكى از خطرناكترين حالاتشان را چنين بازگو مى كند: كسانى كه ايمان به آخرت ندارند اعمال سوئشان را براى آنها زينت مى دهيم و در طريق زندگى حيران و سرگردان مى شوند (ان الذين لا يؤ منون بالاخرة زينا لهم اعمالهم فهم يعمهون ). آلودگى در نظر آنها پاكى ، زشتيها نزد آنها زيبا، پستيها افتخار، و بدبختيها و سيه روزيها سعادت و پيروزى محسوب مى شود. آرى چنين است حال كسانى كه در طريق غلط گام مى نهند و بر آن ادامه مى دهند، واضح است وقتى انسان كار زشت و نادرستى را انجام داد تدريجا قبح و زشتيش در نظر او كم مى شود، و به آن عادت مى كند، پس ‍ از مدتى كه به آن خو گرفت توجيهاتى براى آن مى تراشد، كم كم به صورت زيبا و حتى به عنوان يك وظيفه در نظرش جلوه مى كند، و چه بسيارند افراد جنايتكار و آلوده اى كه به راستى به اعمال خود افتخار مى كنند و آن را نقطه مثبتى مى شمرند. اين دگرگونى ارزشها، و بهم ريختن معيارها در نظر انسان ، كه نتيجه اش ‍ سرگردان شدن در بيراهه هاى زندگى است از بدترين حالاتى است كه به يك انسان دست مى دهد. جالب اينكه در آيه مورد بحث و يكى ديگر از آيات قرآن (انعام - 108) اين تزيين به خدا نسبت داده شده است ، در حالى كه در هشت مورد به شيطان ، و در ده مورد به صورت فعل مجهول (زين ) آمده است ، و اگر درست بينديشيم همه بيانگر يك واقعيت است . اما اينكه به خدا نسبت داده شده است به خاطر آنست كه او مسبب الاسباب در عالم هستى است ، و هر موجودى تاثيرى دارد به خدا منتهى مى شود، آرى اين خاصيت را خداوند در تكرار عمل قرار داده كه انسان تدريجا به آن خو مى گيرد، و حس تشخيص او دگرگون مى شود، بى آنكه مسئوليت انسان از بين برود و يا براى خدا ايراد و نقصى باشد (دقت كنيد). و اگر به شيطان يا هواى نفس نسبت داده شود به خاطر اين است كه عامل نزديك و بدون واسطه ، آنها هستند. و اگر گاه به صورت فعل مجهول آمده اشاره به اين است كه طبيعت عمل چنين اقتضا مى كند كه بر اثر تكرار، ايجاد حالت و ملكه و عشق و علاقه مى كند. سپس به نتيجه تزيين اعمال پرداخته و سرانجام كار چنين كسانى را اين گونه بيان مى كند: آنها كسانى هستند كه عذابى بد و شديد و دردناك دارند (اولئك لهم سوء العذاب ). در دنيا سرگردان و مايوس و پريشان خواهند بود، و در آخرت گرفتار مجازاتى هولناك . و آنها در آخرت زيانكارترين مردمند (و هم فى الاخرة هم الاخسرون ). دليل بر اينكه آنها از همه زيانكارترند همان است كه در سوره كهف آيه 103 آمده است : قل هل ننبئكم بالاخسرين اعمالا الذين ضل سعيهم فى الحيوة الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا: بگو آيا زيانكارترين مردم را به شما معرفى كنم ؟ آنها هستند كه تلاشها و كوششهايشان در زندگى دنيا نابود شده در عين حال گمان مى كنند عمل نيك انجام مى دهند! چه زيانى از اين بالاتر كه انسان اعمال زشتش را زيبا ببيند و تمام نيروى خود را براى آن به كار گيرد به گمان اينكه كار مثبتى انجام مى دهد، اما سرانجام ببيند جز بدبختى و سيه روزى ببار نياورده است . و در آخرين آيه مورد بحث به عنوان تكميلى بر اشارات گذشته در زمينه عظمت محتواى قرآن ، و مقدمه اى براى داستانهاى انبياء كه بلافاصله بعد از آن شروع مى شود مى فرمايد: بطور مسلم اين قرآن از سوى حكيم و دانائى بر تو القا مى شود (و انك لتلقى القرآن من لدن حكيم عليم ) گر چه حكيم و عليم هر دو اشاره به دانائى پروردگار است ، ولى حكمت معمولا جنبه هاى عملى را بيان مى كند، و علم جنبه هاى نظرى را، به تعبير ديگر عليم از آگاهى بى پايان خدا خبر مى دهد، و حكيم از نظر و حساب و هدفى كه در ايجاد اين عالم و نازل كردن قرآن به كار رفته است و چنين قرآنى كه از ناحيه چنان پروردگارى نازل مى شود، بايد كتاب مبين و روشنگر باشد، و مايه هدايت و بشارت مؤ منان ، و داستانهايش ‍ خالى از هر گونه خرافه و تحريف . ﴿2 سوره نمل مقدمه اين سوره در مكه نازل شده ، و عدد آيات آن 93 است محتواى سوره نمل اين سوره - چنانكه گفتيم - در مكه نازل شده ، و معروف اين است بعد از سوره شعراء بوده است . محتواى اين سوره از نظر كلى همان محتواى سوره هاى مكى است ، از نظر اعتقادى بيشتر روى مبدء و معاد تكيه مى كند، و از قرآن و وحى و نشانه هاى خدا در عالم آفرينش و چگونگى معاد و رستاخيز، سخن مى گويد و از نظر مسائل عملى و اخلاقى ، بخش قابل ملاحظه اى از سرگذشت پنج پيامبر بزرگ الهى ، و مبارزات آنها با اقوام منحرف بحث مى كند، تا هم دلدارى و تسلى خاطر براى مؤ منانى باشد كه مخصوصا در آن روز در مكه در اقليت شديد قرار داشتند، و هم هشدارى باشد براى مشركان لجوج و بيدادگر كه سرانجام كار خويش را در صفحه تاريخ طاغيان گذشته ببينند، شايد بيدار شوند و به خود آيند. يكى از امتيازات اين سوره بيان بخش مهمى از داستان سليمان و ملكه سباء و چگونگى ايمان آوردن او به توحيد، و سخن گفتن پرندگانى ، همچون هدهد، و حشراتى همچون مورچه ، با سليمان است . اين سوره به خاطر همين معنى ، سوره نمل (مورچه ) ناميده شده ، و عجب اينكه در بعضى از روايات به نام سوره سليمان آمده است ، (گاه سوره سليمان و گاه مورچه !) و چنانكه خواهيم ديد اين نامگذاريها بسيار حساب شده است ، اين نامگذاريها كه از تعليمات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سرچشمه مى گرفته ، گاهى بيانگر واقعيات مهمى است كه در شرايط عادى ، مردم از آن غافلند. ضمنا اين سوره از علم بى پايان پروردگار، و نظارت او بر همه چيز در عالم هستى ، و حاكميت او در ميان بندگان كه توجه به آن ، اثر تربيتى فوق العاده اى در انسان دارد سخن مى گويد. اين سوره با بشارت شروع مى شود، و با تهديد پايان مى يابد، بشارتى كه قرآن براى مؤ منان آورده ، و تهديد به اينكه خداوند از اعمال شما بندگان غافل نيست . فضيلت سوره نمل در حديثى از پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين آمده است : من قرء طس سليمان كان له من الاجر عشر حسنات ، بعدد من صدق سليمان ، و كذب به ، و هود و شعيب و صالح و ابراهيم و يخرج من قبره و هو ينادى لا اله الا الله : هر كس سوره طس سليمان (سوره نمل ) را بخواند خداوند به تعداد كسانى كه سليمان را تصديق و يا تكذيب كردند، و همچنين هود و شعيب و صالح و ابراهيم را، ده حسنه به او مى دهد، و به هنگام رستاخيز كه از قبرش بيرون مى آيد نداى لا اله الا الله سر مى دهد. هر چند در اين سوره ، سخن از موسى و سليمان و داود و صالح و لوط است و سخنى از هود و شعيب و ابراهيم به ميان نيامده ، ولى از اين جهت كه همه انبياء از نظر دعوت يكسانند، اين تعبير جاى تعجب نيست . در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : هر كس ‍ طواسين ثلاث (سوره شعراء و نمل و قصص كه همه با طس شروع شده اند) را در شب جمعه بخواند از اولياء الله خواهد بود، و در جوار او و سايه لطف و حمايتش قرار مى گيرد. تفسير: قرآن از سوى حكيم دانائى است باز در آغاز اين سوره به حروف مقطعه قرآن برخورد مى كنيم ، و با توجه به اينكه بلافاصله بعد از آن از عظمت قرآن سخن مى گويد به نظر مى رسد كه يكى از اسرار آن اين باشد كه اين كتاب بزرگ و آيات مبين از حروف ساده الفباء تشكيل يافته ، و زيبنده ستايش آن آفريدگارى است كه چنين اثر بديعى را از چنان مواد ساده اى به وجود آورده ، و ما در اين زمينه بحثهاى مشروحى در آغاز سوره بقره و آل عمران و اعراف داشته ايم ، (به جلد اول و دوم و ششم تفسير نمونه مراجعه كنيد). سپس مى افزايد: اين آيات قرآن و كتاب مبين است (تلك آيات القرآن و كتاب مبين ). اشاره به دور (با لفظ تلك ) براى بيان عظمت اين آيات آسمانى است و تعبير به مبين تاكيدى است بر اينكه قرآن ، هم آشكار است و هم آشكار كننده حقايق . گر چه بعضى از مفسران احتمال داده اند كه تعبير به قرآن و كتاب مبين اشاره به دو معنى جداگانه باشد، و دومى لوح محفوظ را بيان مى كند ولى ظاهر آيه نشان مى دهد كه هر دو بيان يك واقعيت است يكى در لباس الفاظ و تلاوت ، و ديگرى در لباس نوشتن و كتابت . در دومين آيه مورد بحث ، دو توصيف ديگر براى قرآن بيان شده قرآنى كه مايه هدايت ، و وسيله بشارت براى مؤ منان است (هدى و بشرى للمؤ منين ). همان كسانى كه نماز را بر پا مى دارند و زكات را ادا مى كنند و به آخرت يقين دارند (الذين يقيمون الصلوة و يؤ تون الزكوة و بالاخرة هم يوقنون ). و به اين ترتيب ، هم اعتقاد آنها به مبدء و معاد محكم است ، و هم پيوندشان با خدا و خلق ، بنابراين اوصاف فوق اشاره اى به اعتقاد كامل و برنامه عملى جامع آنها است . در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه اگر اين گروه از مؤ منان ، هم از نظر مبانى اعتقادى و هم عملى راه صاف را برگزيده اند ديگر چه نيازى است كه قرآن براى هدايت آنها بيايد. ولى با توجه به اينكه هدايت داراى مراحل مختلف است كه هر مرحله اى مقدمه اى است براى بالاتر، و بالاتر، پاسخ اين سؤ ال ، روشن مى شود. بعلاوه تداوم هدايت خود مساله مهمى است و همان چيزى است كه ما شب و روز در نمازهاى خود با گفتن اهدنا الصراط المستقيم از خدا مى خواهيم كه ما را در اين مسير ثابت دارد و تداوم بخشد كه بى لطف او اين تداوم ممكن نيست . از اين گذشته ، استفاده از آيات قرآن و كتاب مبين ، تنها براى كسانى ميسر است كه روح حقيقت طلبى و حق جوئى در آنها باشد، هر چند هنوز به هدايت كامل نرسيده باشند، و اگر مى بينيم در يكجا قرآن مايه هدايت پرهيزگاران معرفى شده (بقره آيه 2) و در جاى ديگر مايه هدايت مسلمين (سوره نحل آيه 102) و در اينجا مايه هدايت مؤ منين ، يك دليلش همين است كه لااقل تا مرحله اى از تقوى و تسليم و ايمان به واقعيتها در دل انسان نباشد به دنبال حق نمى رود، و از نور اين كتاب مبين ، بهره نمى گيرد كه قابليت محل نيز شرط است . از همه اينها گذشته ، هدايت و بشارت توأ م با يكديگر تنها براى مؤ منان است و ديگران را چنين بشارتى نيست . و از اينجا روشن مى شود كه اگر در بعضى از آيات قرآن ، هدايت به طور وسيع و گسترده براى عموم مردم شمرده است (هدى للناس ) (بقره - 185) منظور همه كسانى است كه زمينه مساعدى براى پذيرش حق دارند، و گرنه لجوجان متعصب و سرسخت ، كوردلانى هستند كه اگر بجاى يك خورشيد هزاران آفتاب بر آنها بتابد، كمترين بهره اى از آن نمى گيرند. سپس به بيان حال گروهى كه در نقطه مقابل مؤ منان قرار دارند پرداخته و يكى از خطرناكترين حالاتشان را چنين بازگو مى كند: كسانى كه ايمان به آخرت ندارند اعمال سوئشان را براى آنها زينت مى دهيم و در طريق زندگى حيران و سرگردان مى شوند (ان الذين لا يؤ منون بالاخرة زينا لهم اعمالهم فهم يعمهون ). آلودگى در نظر آنها پاكى ، زشتيها نزد آنها زيبا، پستيها افتخار، و بدبختيها و سيه روزيها سعادت و پيروزى محسوب مى شود. آرى چنين است حال كسانى كه در طريق غلط گام مى نهند و بر آن ادامه مى دهند، واضح است وقتى انسان كار زشت و نادرستى را انجام داد تدريجا قبح و زشتيش در نظر او كم مى شود، و به آن عادت مى كند، پس ‍ از مدتى كه به آن خو گرفت توجيهاتى براى آن مى تراشد، كم كم به صورت زيبا و حتى به عنوان يك وظيفه در نظرش جلوه مى كند، و چه بسيارند افراد جنايتكار و آلوده اى كه به راستى به اعمال خود افتخار مى كنند و آن را نقطه مثبتى مى شمرند. اين دگرگونى ارزشها، و بهم ريختن معيارها در نظر انسان ، كه نتيجه اش ‍ سرگردان شدن در بيراهه هاى زندگى است از بدترين حالاتى است كه به يك انسان دست مى دهد. جالب اينكه در آيه مورد بحث و يكى ديگر از آيات قرآن (انعام - 108) اين تزيين به خدا نسبت داده شده است ، در حالى كه در هشت مورد به شيطان ، و در ده مورد به صورت فعل مجهول (زين ) آمده است ، و اگر درست بينديشيم همه بيانگر يك واقعيت است . اما اينكه به خدا نسبت داده شده است به خاطر آنست كه او مسبب الاسباب در عالم هستى است ، و هر موجودى تاثيرى دارد به خدا منتهى مى شود، آرى اين خاصيت را خداوند در تكرار عمل قرار داده كه انسان تدريجا به آن خو مى گيرد، و حس تشخيص او دگرگون مى شود، بى آنكه مسئوليت انسان از بين برود و يا براى خدا ايراد و نقصى باشد (دقت كنيد). و اگر به شيطان يا هواى نفس نسبت داده شود به خاطر اين است كه عامل نزديك و بدون واسطه ، آنها هستند. و اگر گاه به صورت فعل مجهول آمده اشاره به اين است كه طبيعت عمل چنين اقتضا مى كند كه بر اثر تكرار، ايجاد حالت و ملكه و عشق و علاقه مى كند. سپس به نتيجه تزيين اعمال پرداخته و سرانجام كار چنين كسانى را اين گونه بيان مى كند: آنها كسانى هستند كه عذابى بد و شديد و دردناك دارند (اولئك لهم سوء العذاب ). در دنيا سرگردان و مايوس و پريشان خواهند بود، و در آخرت گرفتار مجازاتى هولناك . و آنها در آخرت زيانكارترين مردمند (و هم فى الاخرة هم الاخسرون ). دليل بر اينكه آنها از همه زيانكارترند همان است كه در سوره كهف آيه 103 آمده است : قل هل ننبئكم بالاخسرين اعمالا الذين ضل سعيهم فى الحيوة الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا: بگو آيا زيانكارترين مردم را به شما معرفى كنم ؟ آنها هستند كه تلاشها و كوششهايشان در زندگى دنيا نابود شده در عين حال گمان مى كنند عمل نيك انجام مى دهند! چه زيانى از اين بالاتر كه انسان اعمال زشتش را زيبا ببيند و تمام نيروى خود را براى آن به كار گيرد به گمان اينكه كار مثبتى انجام مى دهد، اما سرانجام ببيند جز بدبختى و سيه روزى ببار نياورده است . و در آخرين آيه مورد بحث به عنوان تكميلى بر اشارات گذشته در زمينه عظمت محتواى قرآن ، و مقدمه اى براى داستانهاى انبياء كه بلافاصله بعد از آن شروع مى شود مى فرمايد: بطور مسلم اين قرآن از سوى حكيم و دانائى بر تو القا مى شود (و انك لتلقى القرآن من لدن حكيم عليم ) گر چه حكيم و عليم هر دو اشاره به دانائى پروردگار است ، ولى حكمت معمولا جنبه هاى عملى را بيان مى كند، و علم جنبه هاى نظرى را، به تعبير ديگر عليم از آگاهى بى پايان خدا خبر مى دهد، و حكيم از نظر و حساب و هدفى كه در ايجاد اين عالم و نازل كردن قرآن به كار رفته است و چنين قرآنى كه از ناحيه چنان پروردگارى نازل مى شود، بايد كتاب مبين و روشنگر باشد، و مايه هدايت و بشارت مؤ منان ، و داستانهايش ‍ خالى از هر گونه خرافه و تحريف . ﴿3 سوره نمل مقدمه اين سوره در مكه نازل شده ، و عدد آيات آن 93 است محتواى سوره نمل اين سوره - چنانكه گفتيم - در مكه نازل شده ، و معروف اين است بعد از سوره شعراء بوده است . محتواى اين سوره از نظر كلى همان محتواى سوره هاى مكى است ، از نظر اعتقادى بيشتر روى مبدء و معاد تكيه مى كند، و از قرآن و وحى و نشانه هاى خدا در عالم آفرينش و چگونگى معاد و رستاخيز، سخن مى گويد و از نظر مسائل عملى و اخلاقى ، بخش قابل ملاحظه اى از سرگذشت پنج پيامبر بزرگ الهى ، و مبارزات آنها با اقوام منحرف بحث مى كند، تا هم دلدارى و تسلى خاطر براى مؤ منانى باشد كه مخصوصا در آن روز در مكه در اقليت شديد قرار داشتند، و هم هشدارى باشد براى مشركان لجوج و بيدادگر كه سرانجام كار خويش را در صفحه تاريخ طاغيان گذشته ببينند، شايد بيدار شوند و به خود آيند. يكى از امتيازات اين سوره بيان بخش مهمى از داستان سليمان و ملكه سباء و چگونگى ايمان آوردن او به توحيد، و سخن گفتن پرندگانى ، همچون هدهد، و حشراتى همچون مورچه ، با سليمان است . اين سوره به خاطر همين معنى ، سوره نمل (مورچه ) ناميده شده ، و عجب اينكه در بعضى از روايات به نام سوره سليمان آمده است ، (گاه سوره سليمان و گاه مورچه !) و چنانكه خواهيم ديد اين نامگذاريها بسيار حساب شده است ، اين نامگذاريها كه از تعليمات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سرچشمه مى گرفته ، گاهى بيانگر واقعيات مهمى است كه در شرايط عادى ، مردم از آن غافلند. ضمنا اين سوره از علم بى پايان پروردگار، و نظارت او بر همه چيز در عالم هستى ، و حاكميت او در ميان بندگان كه توجه به آن ، اثر تربيتى فوق العاده اى در انسان دارد سخن مى گويد. اين سوره با بشارت شروع مى شود، و با تهديد پايان مى يابد، بشارتى كه قرآن براى مؤ منان آورده ، و تهديد به اينكه خداوند از اعمال شما بندگان غافل نيست . فضيلت سوره نمل در حديثى از پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين آمده است : من قرء طس سليمان كان له من الاجر عشر حسنات ، بعدد من صدق سليمان ، و كذب به ، و هود و شعيب و صالح و ابراهيم و يخرج من قبره و هو ينادى لا اله الا الله : هر كس سوره طس سليمان (سوره نمل ) را بخواند خداوند به تعداد كسانى كه سليمان را تصديق و يا تكذيب كردند، و همچنين هود و شعيب و صالح و ابراهيم را، ده حسنه به او مى دهد، و به هنگام رستاخيز كه از قبرش بيرون مى آيد نداى لا اله الا الله سر مى دهد. هر چند در اين سوره ، سخن از موسى و سليمان و داود و صالح و لوط است و سخنى از هود و شعيب و ابراهيم به ميان نيامده ، ولى از اين جهت كه همه انبياء از نظر دعوت يكسانند، اين تعبير جاى تعجب نيست . در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : هر كس ‍ طواسين ثلاث (سوره شعراء و نمل و قصص كه همه با طس شروع شده اند) را در شب جمعه بخواند از اولياء الله خواهد بود، و در جوار او و سايه لطف و حمايتش قرار مى گيرد. تفسير: قرآن از سوى حكيم دانائى است باز در آغاز اين سوره به حروف مقطعه قرآن برخورد مى كنيم ، و با توجه به اينكه بلافاصله بعد از آن از عظمت قرآن سخن مى گويد به نظر مى رسد كه يكى از اسرار آن اين باشد كه اين كتاب بزرگ و آيات مبين از حروف ساده الفباء تشكيل يافته ، و زيبنده ستايش آن آفريدگارى است كه چنين اثر بديعى را از چنان مواد ساده اى به وجود آورده ، و ما در اين زمينه بحثهاى مشروحى در آغاز سوره بقره و آل عمران و اعراف داشته ايم ، (به جلد اول و دوم و ششم تفسير نمونه مراجعه كنيد). سپس مى افزايد: اين آيات قرآن و كتاب مبين است (تلك آيات القرآن و كتاب مبين ). اشاره به دور (با لفظ تلك ) براى بيان عظمت اين آيات آسمانى است و تعبير به مبين تاكيدى است بر اينكه قرآن ، هم آشكار است و هم آشكار كننده حقايق . گر چه بعضى از مفسران احتمال داده اند كه تعبير به قرآن و كتاب مبين اشاره به دو معنى جداگانه باشد، و دومى لوح محفوظ را بيان مى كند ولى ظاهر آيه نشان مى دهد كه هر دو بيان يك واقعيت است يكى در لباس الفاظ و تلاوت ، و ديگرى در لباس نوشتن و كتابت . در دومين آيه مورد بحث ، دو توصيف ديگر براى قرآن بيان شده قرآنى كه مايه هدايت ، و وسيله بشارت براى مؤ منان است (هدى و بشرى للمؤ منين ). همان كسانى كه نماز را بر پا مى دارند و زكات را ادا مى كنند و به آخرت يقين دارند (الذين يقيمون الصلوة و يؤ تون الزكوة و بالاخرة هم يوقنون ). و به اين ترتيب ، هم اعتقاد آنها به مبدء و معاد محكم است ، و هم پيوندشان با خدا و خلق ، بنابراين اوصاف فوق اشاره اى به اعتقاد كامل و برنامه عملى جامع آنها است . در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه اگر اين گروه از مؤ منان ، هم از نظر مبانى اعتقادى و هم عملى راه صاف را برگزيده اند ديگر چه نيازى است كه قرآن براى هدايت آنها بيايد. ولى با توجه به اينكه هدايت داراى مراحل مختلف است كه هر مرحله اى مقدمه اى است براى بالاتر، و بالاتر، پاسخ اين سؤ ال ، روشن مى شود. بعلاوه تداوم هدايت خود مساله مهمى است و همان چيزى است كه ما شب و روز در نمازهاى خود با گفتن اهدنا الصراط المستقيم از خدا مى خواهيم كه ما را در اين مسير ثابت دارد و تداوم بخشد كه بى لطف او اين تداوم ممكن نيست . از اين گذشته ، استفاده از آيات قرآن و كتاب مبين ، تنها براى كسانى ميسر است كه روح حقيقت طلبى و حق جوئى در آنها باشد، هر چند هنوز به هدايت كامل نرسيده باشند، و اگر مى بينيم در يكجا قرآن مايه هدايت پرهيزگاران معرفى شده (بقره آيه 2) و در جاى ديگر مايه هدايت مسلمين (سوره نحل آيه 102) و در اينجا مايه هدايت مؤ منين ، يك دليلش همين است كه لااقل تا مرحله اى از تقوى و تسليم و ايمان به واقعيتها در دل انسان نباشد به دنبال حق نمى رود، و از نور اين كتاب مبين ، بهره نمى گيرد كه قابليت محل نيز شرط است . از همه اينها گذشته ، هدايت و بشارت توأ م با يكديگر تنها براى مؤ منان است و ديگران را چنين بشارتى نيست . و از اينجا روشن مى شود كه اگر در بعضى از آيات قرآن ، هدايت به طور وسيع و گسترده براى عموم مردم شمرده است (هدى للناس ) (بقره - 185) منظور همه كسانى است كه زمينه مساعدى براى پذيرش حق دارند، و گرنه لجوجان متعصب و سرسخت ، كوردلانى هستند كه اگر بجاى يك خورشيد هزاران آفتاب بر آنها بتابد، كمترين بهره اى از آن نمى گيرند. سپس به بيان حال گروهى كه در نقطه مقابل مؤ منان قرار دارند پرداخته و يكى از خطرناكترين حالاتشان را چنين بازگو مى كند: كسانى كه ايمان به آخرت ندارند اعمال سوئشان را براى آنها زينت مى دهيم و در طريق زندگى حيران و سرگردان مى شوند (ان الذين لا يؤ منون بالاخرة زينا لهم اعمالهم فهم يعمهون ). آلودگى در نظر آنها پاكى ، زشتيها نزد آنها زيبا، پستيها افتخار، و بدبختيها و سيه روزيها سعادت و پيروزى محسوب مى شود. آرى چنين است حال كسانى كه در طريق غلط گام مى نهند و بر آن ادامه مى دهند، واضح است وقتى انسان كار زشت و نادرستى را انجام داد تدريجا قبح و زشتيش در نظر او كم مى شود، و به آن عادت مى كند، پس ‍ از مدتى كه به آن خو گرفت توجيهاتى براى آن مى تراشد، كم كم به صورت زيبا و حتى به عنوان يك وظيفه در نظرش جلوه مى كند، و چه بسيارند افراد جنايتكار و آلوده اى كه به راستى به اعمال خود افتخار مى كنند و آن را نقطه مثبتى مى شمرند. اين دگرگونى ارزشها، و بهم ريختن معيارها در نظر انسان ، كه نتيجه اش ‍ سرگردان شدن در بيراهه هاى زندگى است از بدترين حالاتى است كه به يك انسان دست مى دهد. جالب اينكه در آيه مورد بحث و يكى ديگر از آيات قرآن (انعام - 108) اين تزيين به خدا نسبت داده شده است ، در حالى كه در هشت مورد به شيطان ، و در ده مورد به صورت فعل مجهول (زين ) آمده است ، و اگر درست بينديشيم همه بيانگر يك واقعيت است . اما اينكه به خدا نسبت داده شده است به خاطر آنست كه او مسبب الاسباب در عالم هستى است ، و هر موجودى تاثيرى دارد به خدا منتهى مى شود، آرى اين خاصيت را خداوند در تكرار عمل قرار داده كه انسان تدريجا به آن خو مى گيرد، و حس تشخيص او دگرگون مى شود، بى آنكه مسئوليت انسان از بين برود و يا براى خدا ايراد و نقصى باشد (دقت كنيد). و اگر به شيطان يا هواى نفس نسبت داده شود به خاطر اين است كه عامل نزديك و بدون واسطه ، آنها هستند. و اگر گاه به صورت فعل مجهول آمده اشاره به اين است كه طبيعت عمل چنين اقتضا مى كند كه بر اثر تكرار، ايجاد حالت و ملكه و عشق و علاقه مى كند. سپس به نتيجه تزيين اعمال پرداخته و سرانجام كار چنين كسانى را اين گونه بيان مى كند: آنها كسانى هستند كه عذابى بد و شديد و دردناك دارند (اولئك لهم سوء العذاب ). در دنيا سرگردان و مايوس و پريشان خواهند بود، و در آخرت گرفتار مجازاتى هولناك . و آنها در آخرت زيانكارترين مردمند (و هم فى الاخرة هم الاخسرون ). دليل بر اينكه آنها از همه زيانكارترند همان است كه در سوره كهف آيه 103 آمده است : قل هل ننبئكم بالاخسرين اعمالا الذين ضل سعيهم فى الحيوة الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا: بگو آيا زيانكارترين مردم را به شما معرفى كنم ؟ آنها هستند كه تلاشها و كوششهايشان در زندگى دنيا نابود شده در عين حال گمان مى كنند عمل نيك انجام مى دهند! چه زيانى از اين بالاتر كه انسان اعمال زشتش را زيبا ببيند و تمام نيروى خود را براى آن به كار گيرد به گمان اينكه كار مثبتى انجام مى دهد، اما سرانجام ببيند جز بدبختى و سيه روزى ببار نياورده است . و در آخرين آيه مورد بحث به عنوان تكميلى بر اشارات گذشته در زمينه عظمت محتواى قرآن ، و مقدمه اى براى داستانهاى انبياء كه بلافاصله بعد از آن شروع مى شود مى فرمايد: بطور مسلم اين قرآن از سوى حكيم و دانائى بر تو القا مى شود (و انك لتلقى القرآن من لدن حكيم عليم ) گر چه حكيم و عليم هر دو اشاره به دانائى پروردگار است ، ولى حكمت معمولا جنبه هاى عملى را بيان مى كند، و علم جنبه هاى نظرى را، به تعبير ديگر عليم از آگاهى بى پايان خدا خبر مى دهد، و حكيم از نظر و حساب و هدفى كه در ايجاد اين عالم و نازل كردن قرآن به كار رفته است و چنين قرآنى كه از ناحيه چنان پروردگارى نازل مى شود، بايد كتاب مبين و روشنگر باشد، و مايه هدايت و بشارت مؤ منان ، و داستانهايش ‍ خالى از هر گونه خرافه و تحريف . ﴿4 سوره نمل مقدمه اين سوره در مكه نازل شده ، و عدد آيات آن 93 است محتواى سوره نمل اين سوره - چنانكه گفتيم - در مكه نازل شده ، و معروف اين است بعد از سوره شعراء بوده است . محتواى اين سوره از نظر كلى همان محتواى سوره هاى مكى است ، از نظر اعتقادى بيشتر روى مبدء و معاد تكيه مى كند، و از قرآن و وحى و نشانه هاى خدا در عالم آفرينش و چگونگى معاد و رستاخيز، سخن مى گويد و از نظر مسائل عملى و اخلاقى ، بخش قابل ملاحظه اى از سرگذشت پنج پيامبر بزرگ الهى ، و مبارزات آنها با اقوام منحرف بحث مى كند، تا هم دلدارى و تسلى خاطر براى مؤ منانى باشد كه مخصوصا در آن روز در مكه در اقليت شديد قرار داشتند، و هم هشدارى باشد براى مشركان لجوج و بيدادگر كه سرانجام كار خويش را در صفحه تاريخ طاغيان گذشته ببينند، شايد بيدار شوند و به خود آيند. يكى از امتيازات اين سوره بيان بخش مهمى از داستان سليمان و ملكه سباء و چگونگى ايمان آوردن او به توحيد، و سخن گفتن پرندگانى ، همچون هدهد، و حشراتى همچون مورچه ، با سليمان است . اين سوره به خاطر همين معنى ، سوره نمل (مورچه ) ناميده شده ، و عجب اينكه در بعضى از روايات به نام سوره سليمان آمده است ، (گاه سوره سليمان و گاه مورچه !) و چنانكه خواهيم ديد اين نامگذاريها بسيار حساب شده است ، اين نامگذاريها كه از تعليمات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سرچشمه مى گرفته ، گاهى بيانگر واقعيات مهمى است كه در شرايط عادى ، مردم از آن غافلند. ضمنا اين سوره از علم بى پايان پروردگار، و نظارت او بر همه چيز در عالم هستى ، و حاكميت او در ميان بندگان كه توجه به آن ، اثر تربيتى فوق العاده اى در انسان دارد سخن مى گويد. اين سوره با بشارت شروع مى شود، و با تهديد پايان مى يابد، بشارتى كه قرآن براى مؤ منان آورده ، و تهديد به اينكه خداوند از اعمال شما بندگان غافل نيست . فضيلت سوره نمل در حديثى از پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين آمده است : من قرء طس سليمان كان له من الاجر عشر حسنات ، بعدد من صدق سليمان ، و كذب به ، و هود و شعيب و صالح و ابراهيم و يخرج من قبره و هو ينادى لا اله الا الله : هر كس سوره طس سليمان (سوره نمل ) را بخواند خداوند به تعداد كسانى كه سليمان را تصديق و يا تكذيب كردند، و همچنين هود و شعيب و صالح و ابراهيم را، ده حسنه به او مى دهد، و به هنگام رستاخيز كه از قبرش بيرون مى آيد نداى لا اله الا الله سر مى دهد. هر چند در اين سوره ، سخن از موسى و سليمان و داود و صالح و لوط است و سخنى از هود و شعيب و ابراهيم به ميان نيامده ، ولى از اين جهت كه همه انبياء از نظر دعوت يكسانند، اين تعبير جاى تعجب نيست . در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : هر كس ‍ طواسين ثلاث (سوره شعراء و نمل و قصص كه همه با طس شروع شده اند) را در شب جمعه بخواند از اولياء الله خواهد بود، و در جوار او و سايه لطف و حمايتش قرار مى گيرد. تفسير: قرآن از سوى حكيم دانائى است باز در آغاز اين سوره به حروف مقطعه قرآن برخورد مى كنيم ، و با توجه به اينكه بلافاصله بعد از آن از عظمت قرآن سخن مى گويد به نظر مى رسد كه يكى از اسرار آن اين باشد كه اين كتاب بزرگ و آيات مبين از حروف ساده الفباء تشكيل يافته ، و زيبنده ستايش آن آفريدگارى است كه چنين اثر بديعى را از چنان مواد ساده اى به وجود آورده ، و ما در اين زمينه بحثهاى مشروحى در آغاز سوره بقره و آل عمران و اعراف داشته ايم ، (به جلد اول و دوم و ششم تفسير نمونه مراجعه كنيد). سپس مى افزايد: اين آيات قرآن و كتاب مبين است (تلك آيات القرآن و كتاب مبين ). اشاره به دور (با لفظ تلك ) براى بيان عظمت اين آيات آسمانى است و تعبير به مبين تاكيدى است بر اينكه قرآن ، هم آشكار است و هم آشكار كننده حقايق . گر چه بعضى از مفسران احتمال داده اند كه تعبير به قرآن و كتاب مبين اشاره به دو معنى جداگانه باشد، و دومى لوح محفوظ را بيان مى كند ولى ظاهر آيه نشان مى دهد كه هر دو بيان يك واقعيت است يكى در لباس الفاظ و تلاوت ، و ديگرى در لباس نوشتن و كتابت . در دومين آيه مورد بحث ، دو توصيف ديگر براى قرآن بيان شده قرآنى كه مايه هدايت ، و وسيله بشارت براى مؤ منان است (هدى و بشرى للمؤ منين ). همان كسانى كه نماز را بر پا مى دارند و زكات را ادا مى كنند و به آخرت يقين دارند (الذين يقيمون الصلوة و يؤ تون الزكوة و بالاخرة هم يوقنون ). و به اين ترتيب ، هم اعتقاد آنها به مبدء و معاد محكم است ، و هم پيوندشان با خدا و خلق ، بنابراين اوصاف فوق اشاره اى به اعتقاد كامل و برنامه عملى جامع آنها است . در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه اگر اين گروه از مؤ منان ، هم از نظر مبانى اعتقادى و هم عملى راه صاف را برگزيده اند ديگر چه نيازى است كه قرآن براى هدايت آنها بيايد. ولى با توجه به اينكه هدايت داراى مراحل مختلف است كه هر مرحله اى مقدمه اى است براى بالاتر، و بالاتر، پاسخ اين سؤ ال ، روشن مى شود. بعلاوه تداوم هدايت خود مساله مهمى است و همان چيزى است كه ما شب و روز در نمازهاى خود با گفتن اهدنا الصراط المستقيم از خدا مى خواهيم كه ما را در اين مسير ثابت دارد و تداوم بخشد كه بى لطف او اين تداوم ممكن نيست . از اين گذشته ، استفاده از آيات قرآن و كتاب مبين ، تنها براى كسانى ميسر است كه روح حقيقت طلبى و حق جوئى در آنها باشد، هر چند هنوز به هدايت كامل نرسيده باشند، و اگر مى بينيم در يكجا قرآن مايه هدايت پرهيزگاران معرفى شده (بقره آيه 2) و در جاى ديگر مايه هدايت مسلمين (سوره نحل آيه 102) و در اينجا مايه هدايت مؤ منين ، يك دليلش همين است كه لااقل تا مرحله اى از تقوى و تسليم و ايمان به واقعيتها در دل انسان نباشد به دنبال حق نمى رود، و از نور اين كتاب مبين ، بهره نمى گيرد كه قابليت محل نيز شرط است . از همه اينها گذشته ، هدايت و بشارت توأ م با يكديگر تنها براى مؤ منان است و ديگران را چنين بشارتى نيست . و از اينجا روشن مى شود كه اگر در بعضى از آيات قرآن ، هدايت به طور وسيع و گسترده براى عموم مردم شمرده است (هدى للناس ) (بقره - 185) منظور همه كسانى است كه زمينه مساعدى براى پذيرش حق دارند، و گرنه لجوجان متعصب و سرسخت ، كوردلانى هستند كه اگر بجاى يك خورشيد هزاران آفتاب بر آنها بتابد، كمترين بهره اى از آن نمى گيرند. سپس به بيان حال گروهى كه در نقطه مقابل مؤ منان قرار دارند پرداخته و يكى از خطرناكترين حالاتشان را چنين بازگو مى كند: كسانى كه ايمان به آخرت ندارند اعمال سوئشان را براى آنها زينت مى دهيم و در طريق زندگى حيران و سرگردان مى شوند (ان الذين لا يؤ منون بالاخرة زينا لهم اعمالهم فهم يعمهون ). آلودگى در نظر آنها پاكى ، زشتيها نزد آنها زيبا، پستيها افتخار، و بدبختيها و سيه روزيها سعادت و پيروزى محسوب مى شود. آرى چنين است حال كسانى كه در طريق غلط گام مى نهند و بر آن ادامه مى دهند، واضح است وقتى انسان كار زشت و نادرستى را انجام داد تدريجا قبح و زشتيش در نظر او كم مى شود، و به آن عادت مى كند، پس ‍ از مدتى كه به آن خو گرفت توجيهاتى براى آن مى تراشد، كم كم به صورت زيبا و حتى به عنوان يك وظيفه در نظرش جلوه مى كند، و چه بسيارند افراد جنايتكار و آلوده اى كه به راستى به اعمال خود افتخار مى كنند و آن را نقطه مثبتى مى شمرند. اين دگرگونى ارزشها، و بهم ريختن معيارها در نظر انسان ، كه نتيجه اش ‍ سرگردان شدن در بيراهه هاى زندگى است از بدترين حالاتى است كه به يك انسان دست مى دهد. جالب اينكه در آيه مورد بحث و يكى ديگر از آيات قرآن (انعام - 108) اين تزيين به خدا نسبت داده شده است ، در حالى كه در هشت مورد به شيطان ، و در ده مورد به صورت فعل مجهول (زين ) آمده است ، و اگر درست بينديشيم همه بيانگر يك واقعيت است . اما اينكه به خدا نسبت داده شده است به خاطر آنست كه او مسبب الاسباب در عالم هستى است ، و هر موجودى تاثيرى دارد به خدا منتهى مى شود، آرى اين خاصيت را خداوند در تكرار عمل قرار داده كه انسان تدريجا به آن خو مى گيرد، و حس تشخيص او دگرگون مى شود، بى آنكه مسئوليت انسان از بين برود و يا براى خدا ايراد و نقصى باشد (دقت كنيد). و اگر به شيطان يا هواى نفس نسبت داده شود به خاطر اين است كه عامل نزديك و بدون واسطه ، آنها هستند. و اگر گاه به صورت فعل مجهول آمده اشاره به اين است كه طبيعت عمل چنين اقتضا مى كند كه بر اثر تكرار، ايجاد حالت و ملكه و عشق و علاقه مى كند. سپس به نتيجه تزيين اعمال پرداخته و سرانجام كار چنين كسانى را اين گونه بيان مى كند: آنها كسانى هستند كه عذابى بد و شديد و دردناك دارند (اولئك لهم سوء العذاب ). در دنيا سرگردان و مايوس و پريشان خواهند بود، و در آخرت گرفتار مجازاتى هولناك . و آنها در آخرت زيانكارترين مردمند (و هم فى الاخرة هم الاخسرون ). دليل بر اينكه آنها از همه زيانكارترند همان است كه در سوره كهف آيه 103 آمده است : قل هل ننبئكم بالاخسرين اعمالا الذين ضل سعيهم فى الحيوة الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا: بگو آيا زيانكارترين مردم را به شما معرفى كنم ؟ آنها هستند كه تلاشها و كوششهايشان در زندگى دنيا نابود شده در عين حال گمان مى كنند عمل نيك انجام مى دهند! چه زيانى از اين بالاتر كه انسان اعمال زشتش را زيبا ببيند و تمام نيروى خود را براى آن به كار گيرد به گمان اينكه كار مثبتى انجام مى دهد، اما سرانجام ببيند جز بدبختى و سيه روزى ببار نياورده است . و در آخرين آيه مورد بحث به عنوان تكميلى بر اشارات گذشته در زمينه عظمت محتواى قرآن ، و مقدمه اى براى داستانهاى انبياء كه بلافاصله بعد از آن شروع مى شود مى فرمايد: بطور مسلم اين قرآن از سوى حكيم و دانائى بر تو القا مى شود (و انك لتلقى القرآن من لدن حكيم عليم ) گر چه حكيم و عليم هر دو اشاره به دانائى پروردگار است ، ولى حكمت معمولا جنبه هاى عملى را بيان مى كند، و علم جنبه هاى نظرى را، به تعبير ديگر عليم از آگاهى بى پايان خدا خبر مى دهد، و حكيم از نظر و حساب و هدفى كه در ايجاد اين عالم و نازل كردن قرآن به كار رفته است و چنين قرآنى كه از ناحيه چنان پروردگارى نازل مى شود، بايد كتاب مبين و روشنگر باشد، و مايه هدايت و بشارت مؤ منان ، و داستانهايش ‍ خالى از هر گونه خرافه و تحريف . ﴿5 سوره نمل مقدمه اين سوره در مكه نازل شده ، و عدد آيات آن 93 است محتواى سوره نمل اين سوره - چنانكه گفتيم - در مكه نازل شده ، و معروف اين است بعد از سوره شعراء بوده است . محتواى اين سوره از نظر كلى همان محتواى سوره هاى مكى است ، از نظر اعتقادى بيشتر روى مبدء و معاد تكيه مى كند، و از قرآن و وحى و نشانه هاى خدا در عالم آفرينش و چگونگى معاد و رستاخيز، سخن مى گويد و از نظر مسائل عملى و اخلاقى ، بخش قابل ملاحظه اى از سرگذشت پنج پيامبر بزرگ الهى ، و مبارزات آنها با اقوام منحرف بحث مى كند، تا هم دلدارى و تسلى خاطر براى مؤ منانى باشد كه مخصوصا در آن روز در مكه در اقليت شديد قرار داشتند، و هم هشدارى باشد براى مشركان لجوج و بيدادگر كه سرانجام كار خويش را در صفحه تاريخ طاغيان گذشته ببينند، شايد بيدار شوند و به خود آيند. يكى از امتيازات اين سوره بيان بخش مهمى از داستان سليمان و ملكه سباء و چگونگى ايمان آوردن او به توحيد، و سخن گفتن پرندگانى ، همچون هدهد، و حشراتى همچون مورچه ، با سليمان است . اين سوره به خاطر همين معنى ، سوره نمل (مورچه ) ناميده شده ، و عجب اينكه در بعضى از روايات به نام سوره سليمان آمده است ، (گاه سوره سليمان و گاه مورچه !) و چنانكه خواهيم ديد اين نامگذاريها بسيار حساب شده است ، اين نامگذاريها كه از تعليمات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سرچشمه مى گرفته ، گاهى بيانگر واقعيات مهمى است كه در شرايط عادى ، مردم از آن غافلند. ضمنا اين سوره از علم بى پايان پروردگار، و نظارت او بر همه چيز در عالم هستى ، و حاكميت او در ميان بندگان كه توجه به آن ، اثر تربيتى فوق العاده اى در انسان دارد سخن مى گويد. اين سوره با بشارت شروع مى شود، و با تهديد پايان مى يابد، بشارتى كه قرآن براى مؤ منان آورده ، و تهديد به اينكه خداوند از اعمال شما بندگان غافل نيست . فضيلت سوره نمل در حديثى از پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين آمده است : من قرء طس سليمان كان له من الاجر عشر حسنات ، بعدد من صدق سليمان ، و كذب به ، و هود و شعيب و صالح و ابراهيم و يخرج من قبره و هو ينادى لا اله الا الله : هر كس سوره طس سليمان (سوره نمل ) را بخواند خداوند به تعداد كسانى كه سليمان را تصديق و يا تكذيب كردند، و همچنين هود و شعيب و صالح و ابراهيم را، ده حسنه به او مى دهد، و به هنگام رستاخيز كه از قبرش بيرون مى آيد نداى لا اله الا الله سر مى دهد. هر چند در اين سوره ، سخن از موسى و سليمان و داود و صالح و لوط است و سخنى از هود و شعيب و ابراهيم به ميان نيامده ، ولى از اين جهت كه همه انبياء از نظر دعوت يكسانند، اين تعبير جاى تعجب نيست . در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : هر كس ‍ طواسين ثلاث (سوره شعراء و نمل و قصص كه همه با طس شروع شده اند) را در شب جمعه بخواند از اولياء الله خواهد بود، و در جوار او و سايه لطف و حمايتش قرار مى گيرد. تفسير: قرآن از سوى حكيم دانائى است باز در آغاز اين سوره به حروف مقطعه قرآن برخورد مى كنيم ، و با توجه به اينكه بلافاصله بعد از آن از عظمت قرآن سخن مى گويد به نظر مى رسد كه يكى از اسرار آن اين باشد كه اين كتاب بزرگ و آيات مبين از حروف ساده الفباء تشكيل يافته ، و زيبنده ستايش آن آفريدگارى است كه چنين اثر بديعى را از چنان مواد ساده اى به وجود آورده ، و ما در اين زمينه بحثهاى مشروحى در آغاز سوره بقره و آل عمران و اعراف داشته ايم ، (به جلد اول و دوم و ششم تفسير نمونه مراجعه كنيد). سپس مى افزايد: اين آيات قرآن و كتاب مبين است (تلك آيات القرآن و كتاب مبين ). اشاره به دور (با لفظ تلك ) براى بيان عظمت اين آيات آسمانى است و تعبير به مبين تاكيدى است بر اينكه قرآن ، هم آشكار است و هم آشكار كننده حقايق . گر چه بعضى از مفسران احتمال داده اند كه تعبير به قرآن و كتاب مبين اشاره به دو معنى جداگانه باشد، و دومى لوح محفوظ را بيان مى كند ولى ظاهر آيه نشان مى دهد كه هر دو بيان يك واقعيت است يكى در لباس الفاظ و تلاوت ، و ديگرى در لباس نوشتن و كتابت . در دومين آيه مورد بحث ، دو توصيف ديگر براى قرآن بيان شده قرآنى كه مايه هدايت ، و وسيله بشارت براى مؤ منان است (هدى و بشرى للمؤ منين ). همان كسانى كه نماز را بر پا مى دارند و زكات را ادا مى كنند و به آخرت يقين دارند (الذين يقيمون الصلوة و يؤ تون الزكوة و بالاخرة هم يوقنون ). و به اين ترتيب ، هم اعتقاد آنها به مبدء و معاد محكم است ، و هم پيوندشان با خدا و خلق ، بنابراين اوصاف فوق اشاره اى به اعتقاد كامل و برنامه عملى جامع آنها است . در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه اگر اين گروه از مؤ منان ، هم از نظر مبانى اعتقادى و هم عملى راه صاف را برگزيده اند ديگر چه نيازى است كه قرآن براى هدايت آنها بيايد. ولى با توجه به اينكه هدايت داراى مراحل مختلف است كه هر مرحله اى مقدمه اى است براى بالاتر، و بالاتر، پاسخ اين سؤ ال ، روشن مى شود. بعلاوه تداوم هدايت خود مساله مهمى است و همان چيزى است كه ما شب و روز در نمازهاى خود با گفتن اهدنا الصراط المستقيم از خدا مى خواهيم كه ما را در اين مسير ثابت دارد و تداوم بخشد كه بى لطف او اين تداوم ممكن نيست . از اين گذشته ، استفاده از آيات قرآن و كتاب مبين ، تنها براى كسانى ميسر است كه روح حقيقت طلبى و حق جوئى در آنها باشد، هر چند هنوز به هدايت كامل نرسيده باشند، و اگر مى بينيم در يكجا قرآن مايه هدايت پرهيزگاران معرفى شده (بقره آيه 2) و در جاى ديگر مايه هدايت مسلمين (سوره نحل آيه 102) و در اينجا مايه هدايت مؤ منين ، يك دليلش همين است كه لااقل تا مرحله اى از تقوى و تسليم و ايمان به واقعيتها در دل انسان نباشد به دنبال حق نمى رود، و از نور اين كتاب مبين ، بهره نمى گيرد كه قابليت محل نيز شرط است . از همه اينها گذشته ، هدايت و بشارت توأ م با يكديگر تنها براى مؤ منان است و ديگران را چنين بشارتى نيست . و از اينجا روشن مى شود كه اگر در بعضى از آيات قرآن ، هدايت به طور وسيع و گسترده براى عموم مردم شمرده است (هدى للناس ) (بقره - 185) منظور همه كسانى است كه زمينه مساعدى براى پذيرش حق دارند، و گرنه لجوجان متعصب و سرسخت ، كوردلانى هستند كه اگر بجاى يك خورشيد هزاران آفتاب بر آنها بتابد، كمترين بهره اى از آن نمى گيرند. سپس به بيان حال گروهى كه در نقطه مقابل مؤ منان قرار دارند پرداخته و يكى از خطرناكترين حالاتشان را چنين بازگو مى كند: كسانى كه ايمان به آخرت ندارند اعمال سوئشان را براى آنها زينت مى دهيم و در طريق زندگى حيران و سرگردان مى شوند (ان الذين لا يؤ منون بالاخرة زينا لهم اعمالهم فهم يعمهون ). آلودگى در نظر آنها پاكى ، زشتيها نزد آنها زيبا، پستيها افتخار، و بدبختيها و سيه روزيها سعادت و پيروزى محسوب مى شود. آرى چنين است حال كسانى كه در طريق غلط گام مى نهند و بر آن ادامه مى دهند، واضح است وقتى انسان كار زشت و نادرستى را انجام داد تدريجا قبح و زشتيش در نظر او كم مى شود، و به آن عادت مى كند، پس ‍ از مدتى كه به آن خو گرفت توجيهاتى براى آن مى تراشد، كم كم به صورت زيبا و حتى به عنوان يك وظيفه در نظرش جلوه مى كند، و چه بسيارند افراد جنايتكار و آلوده اى كه به راستى به اعمال خود افتخار مى كنند و آن را نقطه مثبتى مى شمرند. اين دگرگونى ارزشها، و بهم ريختن معيارها در نظر انسان ، كه نتيجه اش ‍ سرگردان شدن در بيراهه هاى زندگى است از بدترين حالاتى است كه به يك انسان دست مى دهد. جالب اينكه در آيه مورد بحث و يكى ديگر از آيات قرآن (انعام - 108) اين تزيين به خدا نسبت داده شده است ، در حالى كه در هشت مورد به شيطان ، و در ده مورد به صورت فعل مجهول (زين ) آمده است ، و اگر درست بينديشيم همه بيانگر يك واقعيت است . اما اينكه به خدا نسبت داده شده است به خاطر آنست كه او مسبب الاسباب در عالم هستى است ، و هر موجودى تاثيرى دارد به خدا منتهى مى شود، آرى اين خاصيت را خداوند در تكرار عمل قرار داده كه انسان تدريجا به آن خو مى گيرد، و حس تشخيص او دگرگون مى شود، بى آنكه مسئوليت انسان از بين برود و يا براى خدا ايراد و نقصى باشد (دقت كنيد). و اگر به شيطان يا هواى نفس نسبت داده شود به خاطر اين است كه عامل نزديك و بدون واسطه ، آنها هستند. و اگر گاه به صورت فعل مجهول آمده اشاره به اين است كه طبيعت عمل چنين اقتضا مى كند كه بر اثر تكرار، ايجاد حالت و ملكه و عشق و علاقه مى كند. سپس به نتيجه تزيين اعمال پرداخته و سرانجام كار چنين كسانى را اين گونه بيان مى كند: آنها كسانى هستند كه عذابى بد و شديد و دردناك دارند (اولئك لهم سوء العذاب ). در دنيا سرگردان و مايوس و پريشان خواهند بود، و در آخرت گرفتار مجازاتى هولناك . و آنها در آخرت زيانكارترين مردمند (و هم فى الاخرة هم الاخسرون ). دليل بر اينكه آنها از همه زيانكارترند همان است كه در سوره كهف آيه 103 آمده است : قل هل ننبئكم بالاخسرين اعمالا الذين ضل سعيهم فى الحيوة الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا: بگو آيا زيانكارترين مردم را به شما معرفى كنم ؟ آنها هستند كه تلاشها و كوششهايشان در زندگى دنيا نابود شده در عين حال گمان مى كنند عمل نيك انجام مى دهند! چه زيانى از اين بالاتر كه انسان اعمال زشتش را زيبا ببيند و تمام نيروى خود را براى آن به كار گيرد به گمان اينكه كار مثبتى انجام مى دهد، اما سرانجام ببيند جز بدبختى و سيه روزى ببار نياورده است . و در آخرين آيه مورد بحث به عنوان تكميلى بر اشارات گذشته در زمينه عظمت محتواى قرآن ، و مقدمه اى براى داستانهاى انبياء كه بلافاصله بعد از آن شروع مى شود مى فرمايد: بطور مسلم اين قرآن از سوى حكيم و دانائى بر تو القا مى شود (و انك لتلقى القرآن من لدن حكيم عليم ) گر چه حكيم و عليم هر دو اشاره به دانائى پروردگار است ، ولى حكمت معمولا جنبه هاى عملى را بيان مى كند، و علم جنبه هاى نظرى را، به تعبير ديگر عليم از آگاهى بى پايان خدا خبر مى دهد، و حكيم از نظر و حساب و هدفى كه در ايجاد اين عالم و نازل كردن قرآن به كار رفته است و چنين قرآنى كه از ناحيه چنان پروردگارى نازل مى شود، بايد كتاب مبين و روشنگر باشد، و مايه هدايت و بشارت مؤ منان ، و داستانهايش ‍ خالى از هر گونه خرافه و تحريف . ﴿6 موسی اینجا به امید قبسی می‏آید! چنانکه گفتیم در این سوره، بعد از بیان اهمیت قرآن، گوشه‏ای از سرگذشت پنج تن از پیامبران بزرگ و قوم آنها به میان آمده است، و وعده پیروزی مؤمنان و مجازات کافران در آنها به روشنی بازگو شده. نخست از پیامبر اولواالعزم موسی (علیه السلام) شروع می‏کند و مستقیماً به سراغ حساسترین لحظات زندگانی او، یعنی لحظه‏ای که نخستین جرقه وحی در دل او درخشید، و با پیام و سخن الهی آشنا شد، می‏رود، و می‏گوید: ((به خاطر بیاور هنگامی را که موسی به خانواده خود گفت؛ ((من آتشی از دور دیدم))! (اذا قال موسی لاهله انی آنست ناراً). ((همینجا توقف کنید، من به زودی خبری برای شما می‏آورم و یا شعله‏ای از آتش، تا گرم شوید)) (سآتیکم منها بخبر او آتیکم بشهاب قبس لعلکم تصطلون). و این در همین شبی بود که موسی با همسرش دختر شعیب در طریق مصر در بیابانی تاریک و ظلمانی گرفتار آمد، راه را گم کرد، و باد و طوفان وزیدن گرفت، و در همین حال درد وضع حمل به همسرش دست داد، موسی احساس نیاز شدیدی به افروختن آتش و استفاده از گرمای آن می‏کرد، ولی در آن بیابان چیزی پیدا نبود. همین که شعله آتشی را از دور دید خوشحال شد، و آن را دلیل بر وجود انسان یا انسانهائی گرفت، و گفت می‏روم، یا برای شما خبری می‏آورم و یا شعله آتشی که با آن گرم شوید. قابل توجه اینکه: موسی می‏گوید: من برای ((شما)) خبری می‏آورم یا شعله آتشی (ضمیر شما به صورت جمع است) این تعبیر ممکن است به خاطر این بوده که علاوه بر همسرش فرزند یا فرزندانی نیز با او همراه بوده است، چرا که ده سال از ازدواج او در مدین گذشته، و یا به این جهت که در بیابان وحشتناک این تعبیر آرامش بیشتری به مخاطب می‏دهد. موسی خانواده‏اش را در همانجا گذاشت و از آن سو که آتش دیده بود حرکت کرد ((هنگامی که نزد آتش رسید، ندائی برخاست که مبارکباد آن کس که در آتش است، و کسی که در اطراف آن است ، و منزه است خداوندی که پروردگار عالمیان است)) (فلما جائها نودی ان بورک من فی النار و من حولها و سبحالن الله رب العالمین). در اینکه منظور از ((کسی که در آتش است)) و ((کسی که در اطراف آن)) کیست؟ مفسران احتمالات گوناگونی بیان کرده‏اند، آنچه نزدیکتر به نظر می‏رسد این است که منظور از کسی که در آتش است موسی (علیه السلام) بوده که به آن شعله آتش که از میان درخت سبز نمایان شده بوده، آنقدر نزدیک گردیده که گوئی در درون آن قرار داشت، و منظور از کسی که اطراف آن قرار دارد فرشتگان مقرب پروردگار است که در آن لحظه خاص، آن سرزمین مقدس را احاطه کرده بودند. و یا اینکه به عکس منظور از کسانی که در آتشند فرشتگان الهی می‏باشند و کسی که در گرد آن قرار دارد موسی (علیه السلام). به هر حال در پاره‏ای از روایات آمده است که وقتی موسی (علیه السلام) به نزدیکی آتش رسید ایستاد و خوب دقت کرد، دید از درون شاخه سبزی شعله آتش می‏درخشد شعله لحظه به لحظه پرفروغتر و درخت سبزتر و زیباتر می‏گردد، نه حرارت آتش درخت را می‏سوزاند، و نه رطوبت درخت شعله آتش را خاموش می‏کند! تعجب کرد، با شاخه کوچکی که در دست داشت، خم شد تا کمی از آن بگیرد، آتش به سوی او آمد، او وحشت کرد و عقب رفت، گاه او به سوی آتش می‏آمد و گاه آتش به سوی او، که ناگهان ندائی برخاست و بشارت وحی به او داده شد. منظور این است آنقدر موسی به آتش نزدیک شد که با جمله ((من فی‏النار)) تناسب پیدا کرد. تفسیر سومی که برای این جمله گفته‏اند این است که منظور از ((من فی‏النار)) نور خدا است که در شعله آتش خودنمائی می‏کرد، و منظور از ((من حولها)) موسی است که نزدیکی آن قرار داشت، ولی در هر صورت برای اینکه توهمی در مورد ((جسمیت)) خداوند در اینجا پیدا نشود، در آخر آیه جمله ((سبحان الله رب العالمین)) آمده که منزه بودن خدا را از هر گونه عیب و نقص و جسمیت و عوارض جسم، روشن می‏سازد. بار دیگر ندائی برخاست و موسی را مخاطب ساخته گفت: ((ای موسی من خداوند عزیز و حکیمم)) (یا موسی این انا الله العزیر الحکیم). این جمله برای این بود که هر گونه شک و تردید از موسی، برطرف شود، و بداند که این خداوند عالمیان است که با او سخن می‏گوید نه شعله آتش یا درخت؛ خداوندی که ((شکست‏ناپذیر)) و ((صاحب حکمت و تدبیر)) است. این تعبیر در حقیقت مقدمه‏ای است برای بیان معجزه‏ای که در آیه بعد می‏آید، چرا که اعجاز از این دو صفت پروردگار سرچشمه می‏گیرد ((قدرت)) و ((حکمت)) او، ولی قبل از آنکه به آیه بعد برسیم این سؤال در اینجا مطرح است که موسی از کجا یقین پیدا کرد که این ندا، ندای الهی است و نه غیر آن. در پاسخ این سؤال می‏توان گفت که توأم بودن این صدا با یک اعجاز روشن یعنی درخشیدن آتش از درون شاخه درخت سبز، گواه زنده‏ای بود که این یک امر الهی است. بعلاوه چنانکه در آیه بعد خواهیم دید، به دنبال این ندا دستوری به موسی داده شد که معجزه عصا و ید بیضاء را در برداشت، و این دو گواه صادق دیگر بر واقعیت این ندا بود. از همه اینها گذشته قاعدتاً ندای الهی ویژگی و خصوصیتی دارد که آن را از هر ندای دیگر ممتاز می‏کند و به هنگامی که انسان آن را می‏شنود چنان در قلب و جانش اثر می‏گذارد که هیچگونه شک و تردیدی در اینکه این ندا، از سوی خداوند است باقی نمی‏ماند. از آنجا که مأموریت رسالت آن هم در برابر ظالم و جباری همچون فرعون نیاز به قدرت و قوت ظاهری و باطنی و سند حقانیت محکم دارد، در اینجا به موسی (علیه السلام) دستور داده شد ((عصایت را بیفکن)) (والق عصاک). موسی عصای خود را افکند، ناگاه تبدیل به مار عظیمی شد ((هنگامی که موسی نظر به آن افکند، دید با سرعت همچون مارهای کوچک به هر سو می‏دود و حرکت می‏کند، ترسید و به عقب برگشت و حتی پشت سر خود را نگاه نکرد)) (فلما رآها تهتز کانها جان ولی مدبراً ولم یعقب). این احتمال نیز وجود دارد که عصا در آغاز کار تبدیل به مار کوچکی شد و در مراحل بعد تبدیل به اژدهائی عظیم! در اینجا بار دیگر به موسی خطاب شد (ای موسی نترس که رسولان در نزد من ترس و وحشتی ندارند)) (یا موسی لاتخف انی لااخاف لدی المرسلون). اینجا مقام قرب است، و حریم امن پروردگار قادر متعال، اینجا جائی نیست که ترس و وحشتی وجود داشته باشد، یعنی این موسی تو در حضور پروردگار بزرگ هستی، و حضور او ملازم با امنیت مطلق است!. نظیر این تعبیر را در سوره قصص آیه 31 نیز می‏خوانیم: یا موسی اقبل ولا تخف انک من الامنین: ((ای موسی نترس و برگرد که تو در امنیتی)). اما در آیه بعد استثنائی برای جمله انی لایخاف لدی المرسلون بیان کرده می‏گوید: ((مگر کسانی که ستم کرده‏اند و سپس در مقام توبه و جبران برآیند و بدی را تبدیل به نیکی کنند که من غفور و رحیمم))، توبه آنها را پذیرا می‏شوم و به آنان نیز امنیت می‏بخشم (الا من ظلم ثم بدل حسناً بعد سوء فانی غفور رحیم). در اینکه این استثناء چگونه با جمله قبل ارتباط دارد دو نظر متفاوت از سوی مفسران ابراز شده است. نخست اینکه در ذیل آیه گذشته محذوفی وجود دارد و آن اینکه: غیر پیامبران در امان نیستند، سپس استثناء کرده می‏گوید: مگر کسانی که بعد از ظلم و گناه توبه و اصلاح کنند که آنها نیز مشمول امنیت الهی هستند. دیگر اینکه استثناء از خود جمله مزبور باشد و ظلم اشاره به ترک اولائی که گاهی از پیامبران سر می‏زند و با مقام عصمت منافات ندارد، یعنی اگر پیامبران ترک اولائی انجام دهند، آنها نیز در امنیت نیستند، و خداوند بر آنها سخت می‏گیرد همانگونه که درباره ((آدم)) و ((یونس)) در آیات قرآن آمده است. مگر آن دسته از پیامبران که به زودی متوجه ترک اولای خویش شوند، و به دامان پر مهر پروردگار در آیند و با اعمال صالح و حسنات خود آن را جبران کنند، چنانکه در مورد موسی در داستان کشتن آن مرد قبطی آمده است که موسی به ترک اولای خود اعتراف کرد و عرض نمود: رب انی ظلمت نفسی فاغفرلی: ((پروردگارا من بر خویشتن ستم کردم و مرا ببخش)) (قصص-16). سپس دومین معجزه موسی (علیه السلام) را به او ارائه کرد و فرمود: ((دستت را در گریبانت داخل کن و هنگامی که خارج می‏شود، نورانی و درخشنده است بی‏آنکه عیبی در آن، وجود داشته باشد)) (وادخل یدک فی جیبک تخرج بیضاء من غیر سوء). اشاره به اینکه این سفیدی، سفیدی ناشی از بیماری برص نیست، بلکه نورانیت و درخشندگی و سفیدی جالبی است که خود بیانگر وجود یک معجزه و امر خارق عادت است. باز برای اینکه به موسی (علیه السلام) لطف بیشتری کند و به منحرفان امکان بیشتری برای هدایت دهد، می‏گوید: معجزات تو منحصر به این دو نیست، بلکه ((این دو معجزه در زمره نُه معجزه قرار گرفته که تو همراه با آنها به سوی فرعون و قومش فرستاده می‏شوی چرا که آنها قوم یاغی و فاسقی بوده‏اند)) و نیاز به راهنمائی دارند مجهز با معجزات بزرگ فراوان (فی تسع آیات الی فرعون و قومه انهم کانوا قوماً فاسقین). از ظاهر این آیه چنین استفاده می‏شود که این دو معجزه جزء نُه معجزه معروف موسی بوده است و در بحث مشروحی که در تفسیر سوره اسراء آیه 101 داشتیم چنین نتیجه گرفتیم که هفت معجزه دیگر عبارتند از: ((طوفان))، ((آفات گیاهان))، ((ملخ خوراکی))، ((فزونی قورباغه))، ((دگرگون شدن رنگ رود نیل به شکل خون)) که هر یک از این پنج حادثه، به عنوان یک هشدار، دامن فرعونیان را می‏گرفت، هنگامی که در تنگنا قرار می‏گرفتند دست به دامن موسی می‏زدند تا رفع بلا کند. و دو معجزه دیگر ((خشکسالی)) و ((کمبود انواع میوه‏ها)) بود که در آیه 130 سوره اعراف به آن اشاره شده است: ولقد اخذنا آل فرعون بالسنین و نقص من الثمرات لعلهم یذکرون: ((ما آل فرعون را گرفتار خشکسالی و کمبود انواع میوه‏ها کردیم، شاید بیدار شوند)) (برای توضیح بیشتر در این زمینه به جلد 12 صفحه 309 به بعد مراجعه نمائید). بالاخره موسی (علیه السلام) با قویترین سلاح معجزه، مسلح شد، و به سراغ فرعون و فرعونیان آمد و آنها را به سوی آئین حق دعوت کرد قرآن در آیه بعد می‏گوید: ((هنگامی که آیات روشنی بخش ما به سراغ آنان آمد گفتند: این سحر آشکاری است)) (فلما جائتهم آیاتنا مبصرة قالوا هذا سحر مبین). و می‏دانیم این تهمت تنها در مورد موسی (علیه السلام) نبود، بلکه متعصبان لجوج برای توجیه مخالفتهای خود با انبیاء و برای اینکه سدی بر سر راه دیگران ایجاد کنند تهمت سحر را مطرح می‏نمودند که خود نشان روشنی بر عظمت کار خارق‏العاده آنها بود. در حالی که می‏دانیم پیامبران مردانی وارسته و حق طلب و پارسا بودند و ساحران افرادی منحرف، مادی و واجد تمام صفاتی که یک انسان ((تزویرگر)) دارد. بعلاوه ساحران همیشه قدرت بر انجام کارهای محدودی داشتند اما پیامبران که محتوای دعوت و همچنین راه و رسم آنها بیانگر حقانیتشان بود و به گونه‏ای نامحدود دست به اعجاز می‏زدند و هیچ شباهتی به ساحران نداشتند. جالب اینکه در آخرین آیه مورد بحث قرآن اضافه می‏کند، این اتهامها به خاطر آن نبود که راستی در شک و تردید باشند، بلکه آنها ((معجزات را از روی ظلم و برتری‏جوئی انکار کردند، در حالی که در دل به آن یقین و اطمینان داشتند)) (وجحدوا بها واستیقنتها انفسهم ظلما و علواً). و از این تعبیر به خوبی استفاده می‏شود که ایمان واقعیتی غیر از علم و یقین دارد، و ممکن است کفر از روی جحود و انکار در عین علم و آگاهی سر زند. و به تعیبر دیگر حقیقت ایمان ((تسلیم در ظاهر و باطن)) در برابر حق است، بنابراین اگر انسان به چیزی یقین دارد اما در باطن یا ظاهر تسلیم در مقابل آن نیست ایمان ندارد، بلکه دارای کفر جحودی است، و این مطلبی است دامنه‏دار که فعلاً با همین اشاره از آن می‏گذریم. لذا در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) می‏خوانیم که ضمن بر شمردن اقسام پنجگانه کفر یکی از اقسام آن را ((کفر جحود)) می‏شمرد، و یکی از شعبه‏های جحود را چنین بیان می‏فرماید: هو ان یجحد الجاحد و هو یعلم انه حق قد استقر عنده)): ((آن عبارت از چیزی است که انسان آن را انکار کند در حالی که می‏داند حق است و نزد او ثابت است)) سپس به آیه مورد بحث استشهاد می‏کند. قابل توجه اینکه قرآن انگیزه انکار فرعونیان را دو چیز می‏شمرد: یکی ((ظلم)) و دیگر ((برتری جوئی)). ممکن است ظلم اشاره به غصب حقوق دیگران باشد، و برتری جوئی اشاره به تفوق طلبی آنها نسبت به بنی‏اسرائیل، یعنی آنها می‏دیدند اگر در برابر آیات و معجزات موسی سر تسلیم فرود آورند هم منافع نامشروعشان به خطر می‏افتد، و هم باید همردیف بردگانشان بنی‏اسرائیل قرار گیرند، و هیچ یک از این دو برای آنها قابل تحمل نبود. و یا منظور از ظلم، ظلم بر خویشتن یا ظلم بر آیات بوده و منظور از علو ظلم بر دیگران، همانگونه که در سوره اعراف آیه 9 آمده بما کانوا بآیاتنا یظلمون ((به خاطر آنکه آنها به آیات ما ستم می‏کردند)). به هر حال در پایان این آی به عنوان یک درس عبرت با یک جمله کوتاه و بسیار پر معنی به سرانجام شوم فرعونیان و غرق و نابودی آنها اشاره کرده چنین می‏گوید ((بنگر عاقبت مفسدان چگونه بود))؟ (فانظر کیف کان عاقبة المفسدین). قرآن در اینجا پرده از روی این مطلب برنمی‏دارد، چرا که سرگذشت دردناک این قوم کافر را در آیات دیگر خوانده بودند، و با همین اشاره کوتاه آنچه باید بفهمند می‏فهمیدند. ضمناً در اینجا از تمام صفات زشت آنها روی عنوان ((مفسد)) تکیه می‏کند که مفهوم جامعی دارد هم افساد در عقیده را شامل می‏شود و هم در گفتار و عمل، هم افساد در فرد و هم در نظام جامعه و در حقیقت تمام اعمال آنها در واژه افساد جمع است. ﴿7 موسی اینجا به امید قبسی می‏آید! چنانکه گفتیم در این سوره، بعد از بیان اهمیت قرآن، گوشه‏ای از سرگذشت پنج تن از پیامبران بزرگ و قوم آنها به میان آمده است، و وعده پیروزی مؤمنان و مجازات کافران در آنها به روشنی بازگو شده. نخست از پیامبر اولواالعزم موسی (علیه السلام) شروع می‏کند و مستقیماً به سراغ حساسترین لحظات زندگانی او، یعنی لحظه‏ای که نخستین جرقه وحی در دل او درخشید، و با پیام و سخن الهی آشنا شد، می‏رود، و می‏گوید: ((به خاطر بیاور هنگامی را که موسی به خانواده خود گفت؛ ((من آتشی از دور دیدم))! (اذا قال موسی لاهله انی آنست ناراً). ((همینجا توقف کنید، من به زودی خبری برای شما می‏آورم و یا شعله‏ای از آتش، تا گرم شوید)) (سآتیکم منها بخبر او آتیکم بشهاب قبس لعلکم تصطلون). و این در همین شبی بود که موسی با همسرش دختر شعیب در طریق مصر در بیابانی تاریک و ظلمانی گرفتار آمد، راه را گم کرد، و باد و طوفان وزیدن گرفت، و در همین حال درد وضع حمل به همسرش دست داد، موسی احساس نیاز شدیدی به افروختن آتش و استفاده از گرمای آن می‏کرد، ولی در آن بیابان چیزی پیدا نبود. همین که شعله آتشی را از دور دید خوشحال شد، و آن را دلیل بر وجود انسان یا انسانهائی گرفت، و گفت می‏روم، یا برای شما خبری می‏آورم و یا شعله آتشی که با آن گرم شوید. قابل توجه اینکه: موسی می‏گوید: من برای ((شما)) خبری می‏آورم یا شعله آتشی (ضمیر شما به صورت جمع است) این تعبیر ممکن است به خاطر این بوده که علاوه بر همسرش فرزند یا فرزندانی نیز با او همراه بوده است، چرا که ده سال از ازدواج او در مدین گذشته، و یا به این جهت که در بیابان وحشتناک این تعبیر آرامش بیشتری به مخاطب می‏دهد. موسی خانواده‏اش را در همانجا گذاشت و از آن سو که آتش دیده بود حرکت کرد ((هنگامی که نزد آتش رسید، ندائی برخاست که مبارکباد آن کس که در آتش است، و کسی که در اطراف آن است ، و منزه است خداوندی که پروردگار عالمیان است)) (فلما جائها نودی ان بورک من فی النار و من حولها و سبحالن الله رب العالمین). در اینکه منظور از ((کسی که در آتش است)) و ((کسی که در اطراف آن)) کیست؟ مفسران احتمالات گوناگونی بیان کرده‏اند، آنچه نزدیکتر به نظر می‏رسد این است که منظور از کسی که در آتش است موسی (علیه السلام) بوده که به آن شعله آتش که از میان درخت سبز نمایان شده بوده، آنقدر نزدیک گردیده که گوئی در درون آن قرار داشت، و منظور از کسی که اطراف آن قرار دارد فرشتگان مقرب پروردگار است که در آن لحظه خاص، آن سرزمین مقدس را احاطه کرده بودند. و یا اینکه به عکس منظور از کسانی که در آتشند فرشتگان الهی می‏باشند و کسی که در گرد آن قرار دارد موسی (علیه السلام). به هر حال در پاره‏ای از روایات آمده است که وقتی موسی (علیه السلام) به نزدیکی آتش رسید ایستاد و خوب دقت کرد، دید از درون شاخه سبزی شعله آتش می‏درخشد شعله لحظه به لحظه پرفروغتر و درخت سبزتر و زیباتر می‏گردد، نه حرارت آتش درخت را می‏سوزاند، و نه رطوبت درخت شعله آتش را خاموش می‏کند! تعجب کرد، با شاخه کوچکی که در دست داشت، خم شد تا کمی از آن بگیرد، آتش به سوی او آمد، او وحشت کرد و عقب رفت، گاه او به سوی آتش می‏آمد و گاه آتش به سوی او، که ناگهان ندائی برخاست و بشارت وحی به او داده شد. منظور این است آنقدر موسی به آتش نزدیک شد که با جمله ((من فی‏النار)) تناسب پیدا کرد. تفسیر سومی که برای این جمله گفته‏اند این است که منظور از ((من فی‏النار)) نور خدا است که در شعله آتش خودنمائی می‏کرد، و منظور از ((من حولها)) موسی است که نزدیکی آن قرار داشت، ولی در هر صورت برای اینکه توهمی در مورد ((جسمیت)) خداوند در اینجا پیدا نشود، در آخر آیه جمله ((سبحان الله رب العالمین)) آمده که منزه بودن خدا را از هر گونه عیب و نقص و جسمیت و عوارض جسم، روشن می‏سازد. بار دیگر ندائی برخاست و موسی را مخاطب ساخته گفت: ((ای موسی من خداوند عزیز و حکیمم)) (یا موسی این انا الله العزیر الحکیم). این جمله برای این بود که هر گونه شک و تردید از موسی، برطرف شود، و بداند که این خداوند عالمیان است که با او سخن می‏گوید نه شعله آتش یا درخت؛ خداوندی که ((شکست‏ناپذیر)) و ((صاحب حکمت و تدبیر)) است. این تعبیر در حقیقت مقدمه‏ای است برای بیان معجزه‏ای که در آیه بعد می‏آید، چرا که اعجاز از این دو صفت پروردگار سرچشمه می‏گیرد ((قدرت)) و ((حکمت)) او، ولی قبل از آنکه به آیه بعد برسیم این سؤال در اینجا مطرح است که موسی از کجا یقین پیدا کرد که این ندا، ندای الهی است و نه غیر آن. در پاسخ این سؤال می‏توان گفت که توأم بودن این صدا با یک اعجاز روشن یعنی درخشیدن آتش از درون شاخه درخت سبز، گواه زنده‏ای بود که این یک امر الهی است. بعلاوه چنانکه در آیه بعد خواهیم دید، به دنبال این ندا دستوری به موسی داده شد که معجزه عصا و ید بیضاء را در برداشت، و این دو گواه صادق دیگر بر واقعیت این ندا بود. از همه اینها گذشته قاعدتاً ندای الهی ویژگی و خصوصیتی دارد که آن را از هر ندای دیگر ممتاز می‏کند و به هنگامی که انسان آن را می‏شنود چنان در قلب و جانش اثر می‏گذارد که هیچگونه شک و تردیدی در اینکه این ندا، از سوی خداوند است باقی نمی‏ماند. از آنجا که مأموریت رسالت آن هم در برابر ظالم و جباری همچون فرعون نیاز به قدرت و قوت ظاهری و باطنی و سند حقانیت محکم دارد، در اینجا به موسی (علیه السلام) دستور داده شد ((عصایت را بیفکن)) (والق عصاک). موسی عصای خود را افکند، ناگاه تبدیل به مار عظیمی شد ((هنگامی که موسی نظر به آن افکند، دید با سرعت همچون مارهای کوچک به هر سو می‏دود و حرکت می‏کند، ترسید و به عقب برگشت و حتی پشت سر خود را نگاه نکرد)) (فلما رآها تهتز کانها جان ولی مدبراً ولم یعقب). این احتمال نیز وجود دارد که عصا در آغاز کار تبدیل به مار کوچکی شد و در مراحل بعد تبدیل به اژدهائی عظیم! در اینجا بار دیگر به موسی خطاب شد (ای موسی نترس که رسولان در نزد من ترس و وحشتی ندارند)) (یا موسی لاتخف انی لااخاف لدی المرسلون). اینجا مقام قرب است، و حریم امن پروردگار قادر متعال، اینجا جائی نیست که ترس و وحشتی وجود داشته باشد، یعنی این موسی تو در حضور پروردگار بزرگ هستی، و حضور او ملازم با امنیت مطلق است!. نظیر این تعبیر را در سوره قصص آیه 31 نیز می‏خوانیم: یا موسی اقبل ولا تخف انک من الامنین: ((ای موسی نترس و برگرد که تو در امنیتی)). اما در آیه بعد استثنائی برای جمله انی لایخاف لدی المرسلون بیان کرده می‏گوید: ((مگر کسانی که ستم کرده‏اند و سپس در مقام توبه و جبران برآیند و بدی را تبدیل به نیکی کنند که من غفور و رحیمم))، توبه آنها را پذیرا می‏شوم و به آنان نیز امنیت می‏بخشم (الا من ظلم ثم بدل حسناً بعد سوء فانی غفور رحیم). در اینکه این استثناء چگونه با جمله قبل ارتباط دارد دو نظر متفاوت از سوی مفسران ابراز شده است. نخست اینکه در ذیل آیه گذشته محذوفی وجود دارد و آن اینکه: غیر پیامبران در امان نیستند، سپس استثناء کرده می‏گوید: مگر کسانی که بعد از ظلم و گناه توبه و اصلاح کنند که آنها نیز مشمول امنیت الهی هستند. دیگر اینکه استثناء از خود جمله مزبور باشد و ظلم اشاره به ترک اولائی که گاهی از پیامبران سر می‏زند و با مقام عصمت منافات ندارد، یعنی اگر پیامبران ترک اولائی انجام دهند، آنها نیز در امنیت نیستند، و خداوند بر آنها سخت می‏گیرد همانگونه که درباره ((آدم)) و ((یونس)) در آیات قرآن آمده است. مگر آن دسته از پیامبران که به زودی متوجه ترک اولای خویش شوند، و به دامان پر مهر پروردگار در آیند و با اعمال صالح و حسنات خود آن را جبران کنند، چنانکه در مورد موسی در داستان کشتن آن مرد قبطی آمده است که موسی به ترک اولای خود اعتراف کرد و عرض نمود: رب انی ظلمت نفسی فاغفرلی: ((پروردگارا من بر خویشتن ستم کردم و مرا ببخش)) (قصص-16). سپس دومین معجزه موسی (علیه السلام) را به او ارائه کرد و فرمود: ((دستت را در گریبانت داخل کن و هنگامی که خارج می‏شود، نورانی و درخشنده است بی‏آنکه عیبی در آن، وجود داشته باشد)) (وادخل یدک فی جیبک تخرج بیضاء من غیر سوء). اشاره به اینکه این سفیدی، سفیدی ناشی از بیماری برص نیست، بلکه نورانیت و درخشندگی و سفیدی جالبی است که خود بیانگر وجود یک معجزه و امر خارق عادت است. باز برای اینکه به موسی (علیه السلام) لطف بیشتری کند و به منحرفان امکان بیشتری برای هدایت دهد، می‏گوید: معجزات تو منحصر به این دو نیست، بلکه ((این دو معجزه در زمره نُه معجزه قرار گرفته که تو همراه با آنها به سوی فرعون و قومش فرستاده می‏شوی چرا که آنها قوم یاغی و فاسقی بوده‏اند)) و نیاز به راهنمائی دارند مجهز با معجزات بزرگ فراوان (فی تسع آیات الی فرعون و قومه انهم کانوا قوماً فاسقین). از ظاهر این آیه چنین استفاده می‏شود که این دو معجزه جزء نُه معجزه معروف موسی بوده است و در بحث مشروحی که در تفسیر سوره اسراء آیه 101 داشتیم چنین نتیجه گرفتیم که هفت معجزه دیگر عبارتند از: ((طوفان))، ((آفات گیاهان))، ((ملخ خوراکی))، ((فزونی قورباغه))، ((دگرگون شدن رنگ رود نیل به شکل خون)) که هر یک از این پنج حادثه، به عنوان یک هشدار، دامن فرعونیان را می‏گرفت، هنگامی که در تنگنا قرار می‏گرفتند دست به دامن موسی می‏زدند تا رفع بلا کند. و دو معجزه دیگر ((خشکسالی)) و ((کمبود انواع میوه‏ها)) بود که در آیه 130 سوره اعراف به آن اشاره شده است: ولقد اخذنا آل فرعون بالسنین و نقص من الثمرات لعلهم یذکرون: ((ما آل فرعون را گرفتار خشکسالی و کمبود انواع میوه‏ها کردیم، شاید بیدار شوند)) (برای توضیح بیشتر در این زمینه به جلد 12 صفحه 309 به بعد مراجعه نمائید). بالاخره موسی (علیه السلام) با قویترین سلاح معجزه، مسلح شد، و به سراغ فرعون و فرعونیان آمد و آنها را به سوی آئین حق دعوت کرد قرآن در آیه بعد می‏گوید: ((هنگامی که آیات روشنی بخش ما به سراغ آنان آمد گفتند: این سحر آشکاری است)) (فلما جائتهم آیاتنا مبصرة قالوا هذا سحر مبین). و می‏دانیم این تهمت تنها در مورد موسی (علیه السلام) نبود، بلکه متعصبان لجوج برای توجیه مخالفتهای خود با انبیاء و برای اینکه سدی بر سر راه دیگران ایجاد کنند تهمت سحر را مطرح می‏نمودند که خود نشان روشنی بر عظمت کار خارق‏العاده آنها بود. در حالی که می‏دانیم پیامبران مردانی وارسته و حق طلب و پارسا بودند و ساحران افرادی منحرف، مادی و واجد تمام صفاتی که یک انسان ((تزویرگر)) دارد. بعلاوه ساحران همیشه قدرت بر انجام کارهای محدودی داشتند اما پیامبران که محتوای دعوت و همچنین راه و رسم آنها بیانگر حقانیتشان بود و به گونه‏ای نامحدود دست به اعجاز می‏زدند و هیچ شباهتی به ساحران نداشتند. جالب اینکه در آخرین آیه مورد بحث قرآن اضافه می‏کند، این اتهامها به خاطر آن نبود که راستی در شک و تردید باشند، بلکه آنها ((معجزات را از روی ظلم و برتری‏جوئی انکار کردند، در حالی که در دل به آن یقین و اطمینان داشتند)) (وجحدوا بها واستیقنتها انفسهم ظلما و علواً). و از این تعبیر به خوبی استفاده می‏شود که ایمان واقعیتی غیر از علم و یقین دارد، و ممکن است کفر از روی جحود و انکار در عین علم و آگاهی سر زند. و به تعیبر دیگر حقیقت ایمان ((تسلیم در ظاهر و باطن)) در برابر حق است، بنابراین اگر انسان به چیزی یقین دارد اما در باطن یا ظاهر تسلیم در مقابل آن نیست ایمان ندارد، بلکه دارای کفر جحودی است، و این مطلبی است دامنه‏دار که فعلاً با همین اشاره از آن می‏گذریم. لذا در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) می‏خوانیم که ضمن بر شمردن اقسام پنجگانه کفر یکی از اقسام آن را ((کفر جحود)) می‏شمرد، و یکی از شعبه‏های جحود را چنین بیان می‏فرماید: هو ان یجحد الجاحد و هو یعلم انه حق قد استقر عنده)): ((آن عبارت از چیزی است که انسان آن را انکار کند در حالی که می‏داند حق است و نزد او ثابت است)) سپس به آیه مورد بحث استشهاد می‏کند. قابل توجه اینکه قرآن انگیزه انکار فرعونیان را دو چیز می‏شمرد: یکی ((ظلم)) و دیگر ((برتری جوئی)). ممکن است ظلم اشاره به غصب حقوق دیگران باشد، و برتری جوئی اشاره به تفوق طلبی آنها نسبت به بنی‏اسرائیل، یعنی آنها می‏دیدند اگر در برابر آیات و معجزات موسی سر تسلیم فرود آورند هم منافع نامشروعشان به خطر می‏افتد، و هم باید همردیف بردگانشان بنی‏اسرائیل قرار گیرند، و هیچ یک از این دو برای آنها قابل تحمل نبود. و یا منظور از ظلم، ظلم بر خویشتن یا ظلم بر آیات بوده و منظور از علو ظلم بر دیگران، همانگونه که در سوره اعراف آیه 9 آمده بما کانوا بآیاتنا یظلمون ((به خاطر آنکه آنها به آیات ما ستم می‏کردند)). به هر حال در پایان این آی به عنوان یک درس عبرت با یک جمله کوتاه و بسیار پر معنی به سرانجام شوم فرعونیان و غرق و نابودی آنها اشاره کرده چنین می‏گوید ((بنگر عاقبت مفسدان چگونه بود))؟ (فانظر کیف کان عاقبة المفسدین). قرآن در اینجا پرده از روی این مطلب برنمی‏دارد، چرا که سرگذشت دردناک این قوم کافر را در آیات دیگر خوانده بودند، و با همین اشاره کوتاه آنچه باید بفهمند می‏فهمیدند. ضمناً در اینجا از تمام صفات زشت آنها روی عنوان ((مفسد)) تکیه می‏کند که مفهوم جامعی دارد هم افساد در عقیده را شامل می‏شود و هم در گفتار و عمل، هم افساد در فرد و هم در نظام جامعه و در حقیقت تمام اعمال آنها در واژه افساد جمع است. ﴿8 موسی اینجا به امید قبسی می‏آید! چنانکه گفتیم در این سوره، بعد از بیان اهمیت قرآن، گوشه‏ای از سرگذشت پنج تن از پیامبران بزرگ و قوم آنها به میان آمده است، و وعده پیروزی مؤمنان و مجازات کافران در آنها به روشنی بازگو شده. نخست از پیامبر اولواالعزم موسی (علیه السلام) شروع می‏کند و مستقیماً به سراغ حساسترین لحظات زندگانی او، یعنی لحظه‏ای که نخستین جرقه وحی در دل او درخشید، و با پیام و سخن الهی آشنا شد، می‏رود، و می‏گوید: ((به خاطر بیاور هنگامی را که موسی به خانواده خود گفت؛ ((من آتشی از دور دیدم))! (اذا قال موسی لاهله انی آنست ناراً). ((همینجا توقف کنید، من به زودی خبری برای شما می‏آورم و یا شعله‏ای از آتش، تا گرم شوید)) (سآتیکم منها بخبر او آتیکم بشهاب قبس لعلکم تصطلون). و این در همین شبی بود که موسی با همسرش دختر شعیب در طریق مصر در بیابانی تاریک و ظلمانی گرفتار آمد، راه را گم کرد، و باد و طوفان وزیدن گرفت، و در همین حال درد وضع حمل به همسرش دست داد، موسی احساس نیاز شدیدی به افروختن آتش و استفاده از گرمای آن می‏کرد، ولی در آن بیابان چیزی پیدا نبود. همین که شعله آتشی را از دور دید خوشحال شد، و آن را دلیل بر وجود انسان یا انسانهائی گرفت، و گفت می‏روم، یا برای شما خبری می‏آورم و یا شعله آتشی که با آن گرم شوید. قابل توجه اینکه: موسی می‏گوید: من برای ((شما)) خبری می‏آورم یا شعله آتشی (ضمیر شما به صورت جمع است) این تعبیر ممکن است به خاطر این بوده که علاوه بر همسرش فرزند یا فرزندانی نیز با او همراه بوده است، چرا که ده سال از ازدواج او در مدین گذشته، و یا به این جهت که در بیابان وحشتناک این تعبیر آرامش بیشتری به مخاطب می‏دهد. موسی خانواده‏اش را در همانجا گذاشت و از آن سو که آتش دیده بود حرکت کرد ((هنگامی که نزد آتش رسید، ندائی برخاست که مبارکباد آن کس که در آتش است، و کسی که در اطراف آن است ، و منزه است خداوندی که پروردگار عالمیان است)) (فلما جائها نودی ان بورک من فی النار و من حولها و سبحالن الله رب العالمین). در اینکه منظور از ((کسی که در آتش است)) و ((کسی که در اطراف آن)) کیست؟ مفسران احتمالات گوناگونی بیان کرده‏اند، آنچه نزدیکتر به نظر می‏رسد این است که منظور از کسی که در آتش است موسی (علیه السلام) بوده که به آن شعله آتش که از میان درخت سبز نمایان شده بوده، آنقدر نزدیک گردیده که گوئی در درون آن قرار داشت، و منظور از کسی که اطراف آن قرار دارد فرشتگان مقرب پروردگار است که در آن لحظه خاص، آن سرزمین مقدس را احاطه کرده بودند. و یا اینکه به عکس منظور از کسانی که در آتشند فرشتگان الهی می‏باشند و کسی که در گرد آن قرار دارد موسی (علیه السلام). به هر حال در پاره‏ای از روایات آمده است که وقتی موسی (علیه السلام) به نزدیکی آتش رسید ایستاد و خوب دقت کرد، دید از درون شاخه سبزی شعله آتش می‏درخشد شعله لحظه به لحظه پرفروغتر و درخت سبزتر و زیباتر می‏گردد، نه حرارت آتش درخت را می‏سوزاند، و نه رطوبت درخت شعله آتش را خاموش می‏کند! تعجب کرد، با شاخه کوچکی که در دست داشت، خم شد تا کمی از آن بگیرد، آتش به سوی او آمد، او وحشت کرد و عقب رفت، گاه او به سوی آتش می‏آمد و گاه آتش به سوی او، که ناگهان ندائی برخاست و بشارت وحی به او داده شد. منظور این است آنقدر موسی به آتش نزدیک شد که با جمله ((من فی‏النار)) تناسب پیدا کرد. تفسیر سومی که برای این جمله گفته‏اند این است که منظور از ((من فی‏النار)) نور خدا است که در شعله آتش خودنمائی می‏کرد، و منظور از ((من حولها)) موسی است که نزدیکی آن قرار داشت، ولی در هر صورت برای اینکه توهمی در مورد ((جسمیت)) خداوند در اینجا پیدا نشود، در آخر آیه جمله ((سبحان الله رب العالمین)) آمده که منزه بودن خدا را از هر گونه عیب و نقص و جسمیت و عوارض جسم، روشن می‏سازد. بار دیگر ندائی برخاست و موسی را مخاطب ساخته گفت: ((ای موسی من خداوند عزیز و حکیمم)) (یا موسی این انا الله العزیر الحکیم). این جمله برای این بود که هر گونه شک و تردید از موسی، برطرف شود، و بداند که این خداوند عالمیان است که با او سخن می‏گوید نه شعله آتش یا درخت؛ خداوندی که ((شکست‏ناپذیر)) و ((صاحب حکمت و تدبیر)) است. این تعبیر در حقیقت مقدمه‏ای است برای بیان معجزه‏ای که در آیه بعد می‏آید، چرا که اعجاز از این دو صفت پروردگار سرچشمه می‏گیرد ((قدرت)) و ((حکمت)) او، ولی قبل از آنکه به آیه بعد برسیم این سؤال در اینجا مطرح است که موسی از کجا یقین پیدا کرد که این ندا، ندای الهی است و نه غیر آن. در پاسخ این سؤال می‏توان گفت که توأم بودن این صدا با یک اعجاز روشن یعنی درخشیدن آتش از درون شاخه درخت سبز، گواه زنده‏ای بود که این یک امر الهی است. بعلاوه چنانکه در آیه بعد خواهیم دید، به دنبال این ندا دستوری به موسی داده شد که معجزه عصا و ید بیضاء را در برداشت، و این دو گواه صادق دیگر بر واقعیت این ندا بود. از همه اینها گذشته قاعدتاً ندای الهی ویژگی و خصوصیتی دارد که آن را از هر ندای دیگر ممتاز می‏کند و به هنگامی که انسان آن را می‏شنود چنان در قلب و جانش اثر می‏گذارد که هیچگونه شک و تردیدی در اینکه این ندا، از سوی خداوند است باقی نمی‏ماند. از آنجا که مأموریت رسالت آن هم در برابر ظالم و جباری همچون فرعون نیاز به قدرت و قوت ظاهری و باطنی و سند حقانیت محکم دارد، در اینجا به موسی (علیه السلام) دستور داده شد ((عصایت را بیفکن)) (والق عصاک). موسی عصای خود را افکند، ناگاه تبدیل به مار عظیمی شد ((هنگامی که موسی نظر به آن افکند، دید با سرعت همچون مارهای کوچک به هر سو می‏دود و حرکت می‏کند، ترسید و به عقب برگشت و حتی پشت سر خود را نگاه نکرد)) (فلما رآها تهتز کانها جان ولی مدبراً ولم یعقب). این احتمال نیز وجود دارد که عصا در آغاز کار تبدیل به مار کوچکی شد و در مراحل بعد تبدیل به اژدهائی عظیم! در اینجا بار دیگر به موسی خطاب شد (ای موسی نترس که رسولان در نزد من ترس و وحشتی ندارند)) (یا موسی لاتخف انی لااخاف لدی المرسلون). اینجا مقام قرب است، و حریم امن پروردگار قادر متعال، اینجا جائی نیست که ترس و وحشتی وجود داشته باشد، یعنی این موسی تو در حضور پروردگار بزرگ هستی، و حضور او ملازم با امنیت مطلق است!. نظیر این تعبیر را در سوره قصص آیه 31 نیز می‏خوانیم: یا موسی اقبل ولا تخف انک من الامنین: ((ای موسی نترس و برگرد که تو در امنیتی)). اما در آیه بعد استثنائی برای جمله انی لایخاف لدی المرسلون بیان کرده می‏گوید: ((مگر کسانی که ستم کرده‏اند و سپس در مقام توبه و جبران برآیند و بدی را تبدیل به نیکی کنند که من غفور و رحیمم))، توبه آنها را پذیرا می‏شوم و به آنان نیز امنیت می‏بخشم (الا من ظلم ثم بدل حسناً بعد سوء فانی غفور رحیم). در اینکه این استثناء چگونه با جمله قبل ارتباط دارد دو نظر متفاوت از سوی مفسران ابراز شده است. نخست اینکه در ذیل آیه گذشته محذوفی وجود دارد و آن اینکه: غیر پیامبران در امان نیستند، سپس استثناء کرده می‏گوید: مگر کسانی که بعد از ظلم و گناه توبه و اصلاح کنند که آنها نیز مشمول امنیت الهی هستند. دیگر اینکه استثناء از خود جمله مزبور باشد و ظلم اشاره به ترک اولائی که گاهی از پیامبران سر می‏زند و با مقام عصمت منافات ندارد، یعنی اگر پیامبران ترک اولائی انجام دهند، آنها نیز در امنیت نیستند، و خداوند بر آنها سخت می‏گیرد همانگونه که درباره ((آدم)) و ((یونس)) در آیات قرآن آمده است. مگر آن دسته از پیامبران که به زودی متوجه ترک اولای خویش شوند، و به دامان پر مهر پروردگار در آیند و با اعمال صالح و حسنات خود آن را جبران کنند، چنانکه در مورد موسی در داستان کشتن آن مرد قبطی آمده است که موسی به ترک اولای خود اعتراف کرد و عرض نمود: رب انی ظلمت نفسی فاغفرلی: ((پروردگارا من بر خویشتن ستم کردم و مرا ببخش)) (قصص-16). سپس دومین معجزه موسی (علیه السلام) را به او ارائه کرد و فرمود: ((دستت را در گریبانت داخل کن و هنگامی که خارج می‏شود، نورانی و درخشنده است بی‏آنکه عیبی در آن، وجود داشته باشد)) (وادخل یدک فی جیبک تخرج بیضاء من غیر سوء). اشاره به اینکه این سفیدی، سفیدی ناشی از بیماری برص نیست، بلکه نورانیت و درخشندگی و سفیدی جالبی است که خود بیانگر وجود یک معجزه و امر خارق عادت است. باز برای اینکه به موسی (علیه السلام) لطف بیشتری کند و به منحرفان امکان بیشتری برای هدایت دهد، می‏گوید: معجزات تو منحصر به این دو نیست، بلکه ((این دو معجزه در زمره نُه معجزه قرار گرفته که تو همراه با آنها به سوی فرعون و قومش فرستاده می‏شوی چرا که آنها قوم یاغی و فاسقی بوده‏اند)) و نیاز به راهنمائی دارند مجهز با معجزات بزرگ فراوان (فی تسع آیات الی فرعون و قومه انهم کانوا قوماً فاسقین). از ظاهر این آیه چنین استفاده می‏شود که این دو معجزه جزء نُه معجزه معروف موسی بوده است و در بحث مشروحی که در تفسیر سوره اسراء آیه 101 داشتیم چنین نتیجه گرفتیم که هفت معجزه دیگر عبارتند از: ((طوفان))، ((آفات گیاهان))، ((ملخ خوراکی))، ((فزونی قورباغه))، ((دگرگون شدن رنگ رود نیل به شکل خون)) که هر یک از این پنج حادثه، به عنوان یک هشدار، دامن فرعونیان را می‏گرفت، هنگامی که در تنگنا قرار می‏گرفتند دست به دامن موسی می‏زدند تا رفع بلا کند. و دو معجزه دیگر ((خشکسالی)) و ((کمبود انواع میوه‏ها)) بود که در آیه 130 سوره اعراف به آن اشاره شده است: ولقد اخذنا آل فرعون بالسنین و نقص من الثمرات لعلهم یذکرون: ((ما آل فرعون را گرفتار خشکسالی و کمبود انواع میوه‏ها کردیم، شاید بیدار شوند)) (برای توضیح بیشتر در این زمینه به جلد 12 صفحه 309 به بعد مراجعه نمائید). بالاخره موسی (علیه السلام) با قویترین سلاح معجزه، مسلح شد، و به سراغ فرعون و فرعونیان آمد و آنها را به سوی آئین حق دعوت کرد قرآن در آیه بعد می‏گوید: ((هنگامی که آیات روشنی بخش ما به سراغ آنان آمد گفتند: این سحر آشکاری است)) (فلما جائتهم آیاتنا مبصرة قالوا هذا سحر مبین). و می‏دانیم این تهمت تنها در مورد موسی (علیه السلام) نبود، بلکه متعصبان لجوج برای توجیه مخالفتهای خود با انبیاء و برای اینکه سدی بر سر راه دیگران ایجاد کنند تهمت سحر را مطرح می‏نمودند که خود نشان روشنی بر عظمت کار خارق‏العاده آنها بود. در حالی که می‏دانیم پیامبران مردانی وارسته و حق طلب و پارسا بودند و ساحران افرادی منحرف، مادی و واجد تمام صفاتی که یک انسان ((تزویرگر)) دارد. بعلاوه ساحران همیشه قدرت بر انجام کارهای محدودی داشتند اما پیامبران که محتوای دعوت و همچنین راه و رسم آنها بیانگر حقانیتشان بود و به گونه‏ای نامحدود دست به اعجاز می‏زدند و هیچ شباهتی به ساحران نداشتند. جالب اینکه در آخرین آیه مورد بحث قرآن اضافه می‏کند، این اتهامها به خاطر آن نبود که راستی در شک و تردید باشند، بلکه آنها ((معجزات را از روی ظلم و برتری‏جوئی انکار کردند، در حالی که در دل به آن یقین و اطمینان داشتند)) (وجحدوا بها واستیقنتها انفسهم ظلما و علواً). و از این تعبیر به خوبی استفاده می‏شود که ایمان واقعیتی غیر از علم و یقین دارد، و ممکن است کفر از روی جحود و انکار در عین علم و آگاهی سر زند. و به تعیبر دیگر حقیقت ایمان ((تسلیم در ظاهر و باطن)) در برابر حق است، بنابراین اگر انسان به چیزی یقین دارد اما در باطن یا ظاهر تسلیم در مقابل آن نیست ایمان ندارد، بلکه دارای کفر جحودی است، و این مطلبی است دامنه‏دار که فعلاً با همین اشاره از آن می‏گذریم. لذا در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) می‏خوانیم که ضمن بر شمردن اقسام پنجگانه کفر یکی از اقسام آن را ((کفر جحود)) می‏شمرد، و یکی از شعبه‏های جحود را چنین بیان می‏فرماید: هو ان یجحد الجاحد و هو یعلم انه حق قد استقر عنده)): ((آن عبارت از چیزی است که انسان آن را انکار کند در حالی که می‏داند حق است و نزد او ثابت است)) سپس به آیه مورد بحث استشهاد می‏کند. قابل توجه اینکه قرآن انگیزه انکار فرعونیان را دو چیز می‏شمرد: یکی ((ظلم)) و دیگر ((برتری جوئی)). ممکن است ظلم اشاره به غصب حقوق دیگران باشد، و برتری جوئی اشاره به تفوق طلبی آنها نسبت به بنی‏اسرائیل، یعنی آنها می‏دیدند اگر در برابر آیات و معجزات موسی سر تسلیم فرود آورند هم منافع نامشروعشان به خطر می‏افتد، و هم باید همردیف بردگانشان بنی‏اسرائیل قرار گیرند، و هیچ یک از این دو برای آنها قابل تحمل نبود. و یا منظور از ظلم، ظلم بر خویشتن یا ظلم بر آیات بوده و منظور از علو ظلم بر دیگران، همانگونه که در سوره اعراف آیه 9 آمده بما کانوا بآیاتنا یظلمون ((به خاطر آنکه آنها به آیات ما ستم می‏کردند)). به هر حال در پایان این آی به عنوان یک درس عبرت با یک جمله کوتاه و بسیار پر معنی به سرانجام شوم فرعونیان و غرق و نابودی آنها اشاره کرده چنین می‏گوید ((بنگر عاقبت مفسدان چگونه بود))؟ (فانظر کیف کان عاقبة المفسدین). قرآن در اینجا پرده از روی این مطلب برنمی‏دارد، چرا که سرگذشت دردناک این قوم کافر را در آیات دیگر خوانده بودند، و با همین اشاره کوتاه آنچه باید بفهمند می‏فهمیدند. ضمناً در اینجا از تمام صفات زشت آنها روی عنوان ((مفسد)) تکیه می‏کند که مفهوم جامعی دارد هم افساد در عقیده را شامل می‏شود و هم در گفتار و عمل، هم افساد در فرد و هم در نظام جامعه و در حقیقت تمام اعمال آنها در واژه افساد جمع است. ﴿9 موسی اینجا به امید قبسی می‏آید! چنانکه گفتیم در این سوره، بعد از بیان اهمیت قرآن، گوشه‏ای از سرگذشت پنج تن از پیامبران بزرگ و قوم آنها به میان آمده است، و وعده پیروزی مؤمنان و مجازات کافران در آنها به روشنی بازگو شده. نخست از پیامبر اولواالعزم موسی (علیه السلام) شروع می‏کند و مستقیماً به سراغ حساسترین لحظات زندگانی او، یعنی لحظه‏ای که نخستین جرقه وحی در دل او درخشید، و با پیام و سخن الهی آشنا شد، می‏رود، و می‏گوید: ((به خاطر بیاور هنگامی را که موسی به خانواده خود گفت؛ ((من آتشی از دور دیدم))! (اذا قال موسی لاهله انی آنست ناراً). ((همینجا توقف کنید، من به زودی خبری برای شما می‏آورم و یا شعله‏ای از آتش، تا گرم شوید)) (سآتیکم منها بخبر او آتیکم بشهاب قبس لعلکم تصطلون). و این در همین شبی بود که موسی با همسرش دختر شعیب در طریق مصر در بیابانی تاریک و ظلمانی گرفتار آمد، راه را گم کرد، و باد و طوفان وزیدن گرفت، و در همین حال درد وضع حمل به همسرش دست داد، موسی احساس نیاز شدیدی به افروختن آتش و استفاده از گرمای آن می‏کرد، ولی در آن بیابان چیزی پیدا نبود. همین که شعله آتشی را از دور دید خوشحال شد، و آن را دلیل بر وجود انسان یا انسانهائی گرفت، و گفت می‏روم، یا برای شما خبری می‏آورم و یا شعله آتشی که با آن گرم شوید. قابل توجه اینکه: موسی می‏گوید: من برای ((شما)) خبری می‏آورم یا شعله آتشی (ضمیر شما به صورت جمع است) این تعبیر ممکن است به خاطر این بوده که علاوه بر همسرش فرزند یا فرزندانی نیز با او همراه بوده است، چرا که ده سال از ازدواج او در مدین گذشته، و یا به این جهت که در بیابان وحشتناک این تعبیر آرامش بیشتری به مخاطب می‏دهد. موسی خانواده‏اش را در همانجا گذاشت و از آن سو که آتش دیده بود حرکت کرد ((هنگامی که نزد آتش رسید، ندائی برخاست که مبارکباد آن کس که در آتش است، و کسی که در اطراف آن است ، و منزه است خداوندی که پروردگار عالمیان است)) (فلما جائها نودی ان بورک من فی النار و من حولها و سبحالن الله رب العالمین). در اینکه منظور از ((کسی که در آتش است)) و ((کسی که در اطراف آن)) کیست؟ مفسران احتمالات گوناگونی بیان کرده‏اند، آنچه نزدیکتر به نظر می‏رسد این است که منظور از کسی که در آتش است موسی (علیه السلام) بوده که به آن شعله آتش که از میان درخت سبز نمایان شده بوده، آنقدر نزدیک گردیده که گوئی در درون آن قرار داشت، و منظور از کسی که اطراف آن قرار دارد فرشتگان مقرب پروردگار است که در آن لحظه خاص، آن سرزمین مقدس را احاطه کرده بودند. و یا اینکه به عکس منظور از کسانی که در آتشند فرشتگان الهی می‏باشند و کسی که در گرد آن قرار دارد موسی (علیه السلام). به هر حال در پاره‏ای از روایات آمده است که وقتی موسی (علیه السلام) به نزدیکی آتش رسید ایستاد و خوب دقت کرد، دید از درون شاخه سبزی شعله آتش می‏درخشد شعله لحظه به لحظه پرفروغتر و درخت سبزتر و زیباتر می‏گردد، نه حرارت آتش درخت را می‏سوزاند، و نه رطوبت درخت شعله آتش را خاموش می‏کند! تعجب کرد، با شاخه کوچکی که در دست داشت، خم شد تا کمی از آن بگیرد، آتش به سوی او آمد، او وحشت کرد و عقب رفت، گاه او به سوی آتش می‏آمد و گاه آتش به سوی او، که ناگهان ندائی برخاست و بشارت وحی به او داده شد. منظور این است آنقدر موسی به آتش نزدیک شد که با جمله ((من فی‏النار)) تناسب پیدا کرد. تفسیر سومی که برای این جمله گفته‏اند این است که منظور از ((من فی‏النار)) نور خدا است که در شعله آتش خودنمائی می‏کرد، و منظور از ((من حولها)) موسی است که نزدیکی آن قرار داشت، ولی در هر صورت برای اینکه توهمی در مورد ((جسمیت)) خداوند در اینجا پیدا نشود، در آخر آیه جمله ((سبحان الله رب العالمین)) آمده که منزه بودن خدا را از هر گونه عیب و نقص و جسمیت و عوارض جسم، روشن می‏سازد. بار دیگر ندائی برخاست و موسی را مخاطب ساخته گفت: ((ای موسی من خداوند عزیز و حکیمم)) (یا موسی این انا الله العزیر الحکیم). این جمله برای این بود که هر گونه شک و تردید از موسی، برطرف شود، و بداند که این خداوند عالمیان است که با او سخن می‏گوید نه شعله آتش یا درخت؛ خداوندی که ((شکست‏ناپذیر)) و ((صاحب حکمت و تدبیر)) است. این تعبیر در حقیقت مقدمه‏ای است برای بیان معجزه‏ای که در آیه بعد می‏آید، چرا که اعجاز از این دو صفت پروردگار سرچشمه می‏گیرد ((قدرت)) و ((حکمت)) او، ولی قبل از آنکه به آیه بعد برسیم این سؤال در اینجا مطرح است که موسی از کجا یقین پیدا کرد که این ندا، ندای الهی است و نه غیر آن. در پاسخ این سؤال می‏توان گفت که توأم بودن این صدا با یک اعجاز روشن یعنی درخشیدن آتش از درون شاخه درخت سبز، گواه زنده‏ای بود که این یک امر الهی است. بعلاوه چنانکه در آیه بعد خواهیم دید، به دنبال این ندا دستوری به موسی داده شد که معجزه عصا و ید بیضاء را در برداشت، و این دو گواه صادق دیگر بر واقعیت این ندا بود. از همه اینها گذشته قاعدتاً ندای الهی ویژگی و خصوصیتی دارد که آن را از هر ندای دیگر ممتاز می‏کند و به هنگامی که انسان آن را می‏شنود چنان در قلب و جانش اثر می‏گذارد که هیچگونه شک و تردیدی در اینکه این ندا، از سوی خداوند است باقی نمی‏ماند. از آنجا که مأموریت رسالت آن هم در برابر ظالم و جباری همچون فرعون نیاز به قدرت و قوت ظاهری و باطنی و سند حقانیت محکم دارد، در اینجا به موسی (علیه السلام) دستور داده شد ((عصایت را بیفکن)) (والق عصاک). موسی عصای خود را افکند، ناگاه تبدیل به مار عظیمی شد ((هنگامی که موسی نظر به آن افکند، دید با سرعت همچون مارهای کوچک به هر سو می‏دود و حرکت می‏کند، ترسید و به عقب برگشت و حتی پشت سر خود را نگاه نکرد)) (فلما رآها تهتز کانها جان ولی مدبراً ولم یعقب). این احتمال نیز وجود دارد که عصا در آغاز کار تبدیل به مار کوچکی شد و در مراحل بعد تبدیل به اژدهائی عظیم! در اینجا بار دیگر به موسی خطاب شد (ای موسی نترس که رسولان در نزد من ترس و وحشتی ندارند)) (یا موسی لاتخف انی لااخاف لدی المرسلون). اینجا مقام قرب است، و حریم امن پروردگار قادر متعال، اینجا جائی نیست که ترس و وحشتی وجود داشته باشد، یعنی این موسی تو در حضور پروردگار بزرگ هستی، و حضور او ملازم با امنیت مطلق است!. نظیر این تعبیر را در سوره قصص آیه 31 نیز می‏خوانیم: یا موسی اقبل ولا تخف انک من الامنین: ((ای موسی نترس و برگرد که تو در امنیتی)). اما در آیه بعد استثنائی برای جمله انی لایخاف لدی المرسلون بیان کرده می‏گوید: ((مگر کسانی که ستم کرده‏اند و سپس در مقام توبه و جبران برآیند و بدی را تبدیل به نیکی کنند که من غفور و رحیمم))، توبه آنها را پذیرا می‏شوم و به آنان نیز امنیت می‏بخشم (الا من ظلم ثم بدل حسناً بعد سوء فانی غفور رحیم). در اینکه این استثناء چگونه با جمله قبل ارتباط دارد دو نظر متفاوت از سوی مفسران ابراز شده است. نخست اینکه در ذیل آیه گذشته محذوفی وجود دارد و آن اینکه: غیر پیامبران در امان نیستند، سپس استثناء کرده می‏گوید: مگر کسانی که بعد از ظلم و گناه توبه و اصلاح کنند که آنها نیز مشمول امنیت الهی هستند. دیگر اینکه استثناء از خود جمله مزبور باشد و ظلم اشاره به ترک اولائی که گاهی از پیامبران سر می‏زند و با مقام عصمت منافات ندارد، یعنی اگر پیامبران ترک اولائی انجام دهند، آنها نیز در امنیت نیستند، و خداوند بر آنها سخت می‏گیرد همانگونه که درباره ((آدم)) و ((یونس)) در آیات قرآن آمده است. مگر آن دسته از پیامبران که به زودی متوجه ترک اولای خویش شوند، و به دامان پر مهر پروردگار در آیند و با اعمال صالح و حسنات خود آن را جبران کنند، چنانکه در مورد موسی در داستان کشتن آن مرد قبطی آمده است که موسی به ترک اولای خود اعتراف کرد و عرض نمود: رب انی ظلمت نفسی فاغفرلی: ((پروردگارا من بر خویشتن ستم کردم و مرا ببخش)) (قصص-16). سپس دومین معجزه موسی (علیه السلام) را به او ارائه کرد و فرمود: ((دستت را در گریبانت داخل کن و هنگامی که خارج می‏شود، نورانی و درخشنده است بی‏آنکه عیبی در آن، وجود داشته باشد)) (وادخل یدک فی جیبک تخرج بیضاء من غیر سوء). اشاره به اینکه این سفیدی، سفیدی ناشی از بیماری برص نیست، بلکه نورانیت و درخشندگی و سفیدی جالبی است که خود بیانگر وجود یک معجزه و امر خارق عادت است. باز برای اینکه به موسی (علیه السلام) لطف بیشتری کند و به منحرفان امکان بیشتری برای هدایت دهد، می‏گوید: معجزات تو منحصر به این دو نیست، بلکه ((این دو معجزه در زمره نُه معجزه قرار گرفته که تو همراه با آنها به سوی فرعون و قومش فرستاده می‏شوی چرا که آنها قوم یاغی و فاسقی بوده‏اند)) و نیاز به راهنمائی دارند مجهز با معجزات بزرگ فراوان (فی تسع آیات الی فرعون و قومه انهم کانوا قوماً فاسقین). از ظاهر این آیه چنین استفاده می‏شود که این دو معجزه جزء نُه معجزه معروف موسی بوده است و در بحث مشروحی که در تفسیر سوره اسراء آیه 101 داشتیم چنین نتیجه گرفتیم که هفت معجزه دیگر عبارتند از: ((طوفان))، ((آفات گیاهان))، ((ملخ خوراکی))، ((فزونی قورباغه))، ((دگرگون شدن رنگ رود نیل به شکل خون)) که هر یک از این پنج حادثه، به عنوان یک هشدار، دامن فرعونیان را می‏گرفت، هنگامی که در تنگنا قرار می‏گرفتند دست به دامن موسی می‏زدند تا رفع بلا کند. و دو معجزه دیگر ((خشکسالی)) و ((کمبود انواع میوه‏ها)) بود که در آیه 130 سوره اعراف به آن اشاره شده است: ولقد اخذنا آل فرعون بالسنین و نقص من الثمرات لعلهم یذکرون: ((ما آل فرعون را گرفتار خشکسالی و کمبود انواع میوه‏ها کردیم، شاید بیدار شوند)) (برای توضیح بیشتر در این زمینه به جلد 12 صفحه 309 به بعد مراجعه نمائید). بالاخره موسی (علیه السلام) با قویترین سلاح معجزه، مسلح شد، و به سراغ فرعون و فرعونیان آمد و آنها را به سوی آئین حق دعوت کرد قرآن در آیه بعد می‏گوید: ((هنگامی که آیات روشنی بخش ما به سراغ آنان آمد گفتند: این سحر آشکاری است)) (فلما جائتهم آیاتنا مبصرة قالوا هذا سحر مبین). و می‏دانیم این تهمت تنها در مورد موسی (علیه السلام) نبود، بلکه متعصبان لجوج برای توجیه مخالفتهای خود با انبیاء و برای اینکه سدی بر سر راه دیگران ایجاد کنند تهمت سحر را مطرح می‏نمودند که خود نشان روشنی بر عظمت کار خارق‏العاده آنها بود. در حالی که می‏دانیم پیامبران مردانی وارسته و حق طلب و پارسا بودند و ساحران افرادی منحرف، مادی و واجد تمام صفاتی که یک انسان ((تزویرگر)) دارد. بعلاوه ساحران همیشه قدرت بر انجام کارهای محدودی داشتند اما پیامبران که محتوای دعوت و همچنین راه و رسم آنها بیانگر حقانیتشان بود و به گونه‏ای نامحدود دست به اعجاز می‏زدند و هیچ شباهتی به ساحران نداشتند. جالب اینکه در آخرین آیه مورد بحث قرآن اضافه می‏کند، این اتهامها به خاطر آن نبود که راستی در شک و تردید باشند، بلکه آنها ((معجزات را از روی ظلم و برتری‏جوئی انکار کردند، در حالی که در دل به آن یقین و اطمینان داشتند)) (وجحدوا بها واستیقنتها انفسهم ظلما و علواً). و از این تعبیر به خوبی استفاده می‏شود که ایمان واقعیتی غیر از علم و یقین دارد، و ممکن است کفر از روی جحود و انکار در عین علم و آگاهی سر زند. و به تعیبر دیگر حقیقت ایمان ((تسلیم در ظاهر و باطن)) در برابر حق است، بنابراین اگر انسان به چیزی یقین دارد اما در باطن یا ظاهر تسلیم در مقابل آن نیست ایمان ندارد، بلکه دارای کفر جحودی است، و این مطلبی است دامنه‏دار که فعلاً با همین اشاره از آن می‏گذریم. لذا در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) می‏خوانیم که ضمن بر شمردن اقسام پنجگانه کفر یکی از اقسام آن را ((کفر جحود)) می‏شمرد، و یکی از شعبه‏های جحود را چنین بیان می‏فرماید: هو ان یجحد الجاحد و هو یعلم انه حق قد استقر عنده)): ((آن عبارت از چیزی است که انسان آن را انکار کند در حالی که می‏داند حق است و نزد او ثابت است)) سپس به آیه مورد بحث استشهاد می‏کند. قابل توجه اینکه قرآن انگیزه انکار فرعونیان را دو چیز می‏شمرد: یکی ((ظلم)) و دیگر ((برتری جوئی)). ممکن است ظلم اشاره به غصب حقوق دیگران باشد، و برتری جوئی اشاره به تفوق طلبی آنها نسبت به بنی‏اسرائیل، یعنی آنها می‏دیدند اگر در برابر آیات و معجزات موسی سر تسلیم فرود آورند هم منافع نامشروعشان به خطر می‏افتد، و هم باید همردیف بردگانشان بنی‏اسرائیل قرار گیرند، و هیچ یک از این دو برای آنها قابل تحمل نبود. و یا منظور از ظلم، ظلم بر خویشتن یا ظلم بر آیات بوده و منظور از علو ظلم بر دیگران، همانگونه که در سوره اعراف آیه 9 آمده بما کانوا بآیاتنا یظلمون ((به خاطر آنکه آنها به آیات ما ستم می‏کردند)). به هر حال در پایان این آی به عنوان یک درس عبرت با یک جمله کوتاه و بسیار پر معنی به سرانجام شوم فرعونیان و غرق و نابودی آنها اشاره کرده چنین می‏گوید ((بنگر عاقبت مفسدان چگونه بود))؟ (فانظر کیف کان عاقبة المفسدین). قرآن در اینجا پرده از روی این مطلب برنمی‏دارد، چرا که سرگذشت دردناک این قوم کافر را در آیات دیگر خوانده بودند، و با همین اشاره کوتاه آنچه باید بفهمند می‏فهمیدند. ضمناً در اینجا از تمام صفات زشت آنها روی عنوان ((مفسد)) تکیه می‏کند که مفهوم جامعی دارد هم افساد در عقیده را شامل می‏شود و هم در گفتار و عمل، هم افساد در فرد و هم در نظام جامعه و در حقیقت تمام اعمال آنها در واژه افساد جمع است. ﴿10 موسی اینجا به امید قبسی می‏آید! چنانکه گفتیم در این سوره، بعد از بیان اهمیت قرآن، گوشه‏ای از سرگذشت پنج تن از پیامبران بزرگ و قوم آنها به میان آمده است، و وعده پیروزی مؤمنان و مجازات کافران در آنها به روشنی بازگو شده. نخست از پیامبر اولواالعزم موسی (علیه السلام) شروع می‏کند و مستقیماً به سراغ حساسترین لحظات زندگانی او، یعنی لحظه‏ای که نخستین جرقه وحی در دل او درخشید، و با پیام و سخن الهی آشنا شد، می‏رود، و می‏گوید: ((به خاطر بیاور هنگامی را که موسی به خانواده خود گفت؛ ((من آتشی از دور دیدم))! (اذا قال موسی لاهله انی آنست ناراً). ((همینجا توقف کنید، من به زودی خبری برای شما می‏آورم و یا شعله‏ای از آتش، تا گرم شوید)) (سآتیکم منها بخبر او آتیکم بشهاب قبس لعلکم تصطلون). و این در همین شبی بود که موسی با همسرش دختر شعیب در طریق مصر در بیابانی تاریک و ظلمانی گرفتار آمد، راه را گم کرد، و باد و طوفان وزیدن گرفت، و در همین حال درد وضع حمل به همسرش دست داد، موسی احساس نیاز شدیدی به افروختن آتش و استفاده از گرمای آن می‏کرد، ولی در آن بیابان چیزی پیدا نبود. همین که شعله آتشی را از دور دید خوشحال شد، و آن را دلیل بر وجود انسان یا انسانهائی گرفت، و گفت می‏روم، یا برای شما خبری می‏آورم و یا شعله آتشی که با آن گرم شوید. قابل توجه اینکه: موسی می‏گوید: من برای ((شما)) خبری می‏آورم یا شعله آتشی (ضمیر شما به صورت جمع است) این تعبیر ممکن است به خاطر این بوده که علاوه بر همسرش فرزند یا فرزندانی نیز با او همراه بوده است، چرا که ده سال از ازدواج او در مدین گذشته، و یا به این جهت که در بیابان وحشتناک این تعبیر آرامش بیشتری به مخاطب می‏دهد. موسی خانواده‏اش را در همانجا گذاشت و از آن سو که آتش دیده بود حرکت کرد ((هنگامی که نزد آتش رسید، ندائی برخاست که مبارکباد آن کس که در آتش است، و کسی که در اطراف آن است ، و منزه است خداوندی که پروردگار عالمیان است)) (فلما جائها نودی ان بورک من فی النار و من حولها و سبحالن الله رب العالمین). در اینکه منظور از ((کسی که در آتش است)) و ((کسی که در اطراف آن)) کیست؟ مفسران احتمالات گوناگونی بیان کرده‏اند، آنچه نزدیکتر به نظر می‏رسد این است که منظور از کسی که در آتش است موسی (علیه السلام) بوده که به آن شعله آتش که از میان درخت سبز نمایان شده بوده، آنقدر نزدیک گردیده که گوئی در درون آن قرار داشت، و منظور از کسی که اطراف آن قرار دارد فرشتگان مقرب پروردگار است که در آن لحظه خاص، آن سرزمین مقدس را احاطه کرده بودند. و یا اینکه به عکس منظور از کسانی که در آتشند فرشتگان الهی می‏باشند و کسی که در گرد آن قرار دارد موسی (علیه السلام). به هر حال در پاره‏ای از روایات آمده است که وقتی موسی (علیه السلام) به نزدیکی آتش رسید ایستاد و خوب دقت کرد، دید از درون شاخه سبزی شعله آتش می‏درخشد شعله لحظه به لحظه پرفروغتر و درخت سبزتر و زیباتر می‏گردد، نه حرارت آتش درخت را می‏سوزاند، و نه رطوبت درخت شعله آتش را خاموش می‏کند! تعجب کرد، با شاخه کوچکی که در دست داشت، خم شد تا کمی از آن بگیرد، آتش به سوی او آمد، او وحشت کرد و عقب رفت، گاه او به سوی آتش می‏آمد و گاه آتش به سوی او، که ناگهان ندائی برخاست و بشارت وحی به او داده شد. منظور این است آنقدر موسی به آتش نزدیک شد که با جمله ((من فی‏النار)) تناسب پیدا کرد. تفسیر سومی که برای این جمله گفته‏اند این است که منظور از ((من فی‏النار)) نور خدا است که در شعله آتش خودنمائی می‏کرد، و منظور از ((من حولها)) موسی است که نزدیکی آن قرار داشت، ولی در هر صورت برای اینکه توهمی در مورد ((جسمیت)) خداوند در اینجا پیدا نشود، در آخر آیه جمله ((سبحان الله رب العالمین)) آمده که منزه بودن خدا را از هر گونه عیب و نقص و جسمیت و عوارض جسم، روشن می‏سازد. بار دیگر ندائی برخاست و موسی را مخاطب ساخته گفت: ((ای موسی من خداوند عزیز و حکیمم)) (یا موسی این انا الله العزیر الحکیم). این جمله برای این بود که هر گونه شک و تردید از موسی، برطرف شود، و بداند که این خداوند عالمیان است که با او سخن می‏گوید نه شعله آتش یا درخت؛ خداوندی که ((شکست‏ناپذیر)) و ((صاحب حکمت و تدبیر)) است. این تعبیر در حقیقت مقدمه‏ای است برای بیان معجزه‏ای که در آیه بعد می‏آید، چرا که اعجاز از این دو صفت پروردگار سرچشمه می‏گیرد ((قدرت)) و ((حکمت)) او، ولی قبل از آنکه به آیه بعد برسیم این سؤال در اینجا مطرح است که موسی از کجا یقین پیدا کرد که این ندا، ندای الهی است و نه غیر آن. در پاسخ این سؤال می‏توان گفت که توأم بودن این صدا با یک اعجاز روشن یعنی درخشیدن آتش از درون شاخه درخت سبز، گواه زنده‏ای بود که این یک امر الهی است. بعلاوه چنانکه در آیه بعد خواهیم دید، به دنبال این ندا دستوری به موسی داده شد که معجزه عصا و ید بیضاء را در برداشت، و این دو گواه صادق دیگر بر واقعیت این ندا بود. از همه اینها گذشته قاعدتاً ندای الهی ویژگی و خصوصیتی دارد که آن را از هر ندای دیگر ممتاز می‏کند و به هنگامی که انسان آن را می‏شنود چنان در قلب و جانش اثر می‏گذارد که هیچگونه شک و تردیدی در اینکه این ندا، از سوی خداوند است باقی نمی‏ماند. از آنجا که مأموریت رسالت آن هم در برابر ظالم و جباری همچون فرعون نیاز به قدرت و قوت ظاهری و باطنی و سند حقانیت محکم دارد، در اینجا به موسی (علیه السلام) دستور داده شد ((عصایت را بیفکن)) (والق عصاک). موسی عصای خود را افکند، ناگاه تبدیل به مار عظیمی شد ((هنگامی که موسی نظر به آن افکند، دید با سرعت همچون مارهای کوچک به هر سو می‏دود و حرکت می‏کند، ترسید و به عقب برگشت و حتی پشت سر خود را نگاه نکرد)) (فلما رآها تهتز کانها جان ولی مدبراً ولم یعقب). این احتمال نیز وجود دارد که عصا در آغاز کار تبدیل به مار کوچکی شد و در مراحل بعد تبدیل به اژدهائی عظیم! در اینجا بار دیگر به موسی خطاب شد (ای موسی نترس که رسولان در نزد من ترس و وحشتی ندارند)) (یا موسی لاتخف انی لااخاف لدی المرسلون). اینجا مقام قرب است، و حریم امن پروردگار قادر متعال، اینجا جائی نیست که ترس و وحشتی وجود داشته باشد، یعنی این موسی تو در حضور پروردگار بزرگ هستی، و حضور او ملازم با امنیت مطلق است!. نظیر این تعبیر را در سوره قصص آیه 31 نیز می‏خوانیم: یا موسی اقبل ولا تخف انک من الامنین: ((ای موسی نترس و برگرد که تو در امنیتی)). اما در آیه بعد استثنائی برای جمله انی لایخاف لدی المرسلون بیان کرده می‏گوید: ((مگر کسانی که ستم کرده‏اند و سپس در مقام توبه و جبران برآیند و بدی را تبدیل به نیکی کنند که من غفور و رحیمم))، توبه آنها را پذیرا می‏شوم و به آنان نیز امنیت می‏بخشم (الا من ظلم ثم بدل حسناً بعد سوء فانی غفور رحیم). در اینکه این استثناء چگونه با جمله قبل ارتباط دارد دو نظر متفاوت از سوی مفسران ابراز شده است. نخست اینکه در ذیل آیه گذشته محذوفی وجود دارد و آن اینکه: غیر پیامبران در امان نیستند، سپس استثناء کرده می‏گوید: مگر کسانی که بعد از ظلم و گناه توبه و اصلاح کنند که آنها نیز مشمول امنیت الهی هستند. دیگر اینکه استثناء از خود جمله مزبور باشد و ظلم اشاره به ترک اولائی که گاهی از پیامبران سر می‏زند و با مقام عصمت منافات ندارد، یعنی اگر پیامبران ترک اولائی انجام دهند، آنها نیز در امنیت نیستند، و خداوند بر آنها سخت می‏گیرد همانگونه که درباره ((آدم)) و ((یونس)) در آیات قرآن آمده است. مگر آن دسته از پیامبران که به زودی متوجه ترک اولای خویش شوند، و به دامان پر مهر پروردگار در آیند و با اعمال صالح و حسنات خود آن را جبران کنند، چنانکه در مورد موسی در داستان کشتن آن مرد قبطی آمده است که موسی به ترک اولای خود اعتراف کرد و عرض نمود: رب انی ظلمت نفسی فاغفرلی: ((پروردگارا من بر خویشتن ستم کردم و مرا ببخش)) (قصص-16). سپس دومین معجزه موسی (علیه السلام) را به او ارائه کرد و فرمود: ((دستت را در گریبانت داخل کن و هنگامی که خارج می‏شود، نورانی و درخشنده است بی‏آنکه عیبی در آن، وجود داشته باشد)) (وادخل یدک فی جیبک تخرج بیضاء من غیر سوء). اشاره به اینکه این سفیدی، سفیدی ناشی از بیماری برص نیست، بلکه نورانیت و درخشندگی و سفیدی جالبی است که خود بیانگر وجود یک معجزه و امر خارق عادت است. باز برای اینکه به موسی (علیه السلام) لطف بیشتری کند و به منحرفان امکان بیشتری برای هدایت دهد، می‏گوید: معجزات تو منحصر به این دو نیست، بلکه ((این دو معجزه در زمره نُه معجزه قرار گرفته که تو همراه با آنها به سوی فرعون و قومش فرستاده می‏شوی چرا که آنها قوم یاغی و فاسقی بوده‏اند)) و نیاز به راهنمائی دارند مجهز با معجزات بزرگ فراوان (فی تسع آیات الی فرعون و قومه انهم کانوا قوماً فاسقین). از ظاهر این آیه چنین استفاده می‏شود که این دو معجزه جزء نُه معجزه معروف موسی بوده است و در بحث مشروحی که در تفسیر سوره اسراء آیه 101 داشتیم چنین نتیجه گرفتیم که هفت معجزه دیگر عبارتند از: ((طوفان))، ((آفات گیاهان))، ((ملخ خوراکی))، ((فزونی قورباغه))، ((دگرگون شدن رنگ رود نیل به شکل خون)) که هر یک از این پنج حادثه، به عنوان یک هشدار، دامن فرعونیان را می‏گرفت، هنگامی که در تنگنا قرار می‏گرفتند دست به دامن موسی می‏زدند تا رفع بلا کند. و دو معجزه دیگر ((خشکسالی)) و ((کمبود انواع میوه‏ها)) بود که در آیه 130 سوره اعراف به آن اشاره شده است: ولقد اخذنا آل فرعون بالسنین و نقص من الثمرات لعلهم یذکرون: ((ما آل فرعون را گرفتار خشکسالی و کمبود انواع میوه‏ها کردیم، شاید بیدار شوند)) (برای توضیح بیشتر در این زمینه به جلد 12 صفحه 309 به بعد مراجعه نمائید). بالاخره موسی (علیه السلام) با قویترین سلاح معجزه، مسلح شد، و به سراغ فرعون و فرعونیان آمد و آنها را به سوی آئین حق دعوت کرد قرآن در آیه بعد می‏گوید: ((هنگامی که آیات روشنی بخش ما به سراغ آنان آمد گفتند: این سحر آشکاری است)) (فلما جائتهم آیاتنا مبصرة قالوا هذا سحر مبین). و می‏دانیم این تهمت تنها در مورد موسی (علیه السلام) نبود، بلکه متعصبان لجوج برای توجیه مخالفتهای خود با انبیاء و برای اینکه سدی بر سر راه دیگران ایجاد کنند تهمت سحر را مطرح می‏نمودند که خود نشان روشنی بر عظمت کار خارق‏العاده آنها بود. در حالی که می‏دانیم پیامبران مردانی وارسته و حق طلب و پارسا بودند و ساحران افرادی منحرف، مادی و واجد تمام صفاتی که یک انسان ((تزویرگر)) دارد. بعلاوه ساحران همیشه قدرت بر انجام کارهای محدودی داشتند اما پیامبران که محتوای دعوت و همچنین راه و رسم آنها بیانگر حقانیتشان بود و به گونه‏ای نامحدود دست به اعجاز می‏زدند و هیچ شباهتی به ساحران نداشتند. جالب اینکه در آخرین آیه مورد بحث قرآن اضافه می‏کند، این اتهامها به خاطر آن نبود که راستی در شک و تردید باشند، بلکه آنها ((معجزات را از روی ظلم و برتری‏جوئی انکار کردند، در حالی که در دل به آن یقین و اطمینان داشتند)) (وجحدوا بها واستیقنتها انفسهم ظلما و علواً). و از این تعبیر به خوبی استفاده می‏شود که ایمان واقعیتی غیر از علم و یقین دارد، و ممکن است کفر از روی جحود و انکار در عین علم و آگاهی سر زند. و به تعیبر دیگر حقیقت ایمان ((تسلیم در ظاهر و باطن)) در برابر حق است، بنابراین اگر انسان به چیزی یقین دارد اما در باطن یا ظاهر تسلیم در مقابل آن نیست ایمان ندارد، بلکه دارای کفر جحودی است، و این مطلبی است دامنه‏دار که فعلاً با همین اشاره از آن می‏گذریم. لذا در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) می‏خوانیم که ضمن بر شمردن اقسام پنجگانه کفر یکی از اقسام آن را ((کفر جحود)) می‏شمرد، و یکی از شعبه‏های جحود را چنین بیان می‏فرماید: هو ان یجحد الجاحد و هو یعلم انه حق قد استقر عنده)): ((آن عبارت از چیزی است که انسان آن را انکار کند در حالی که می‏داند حق است و نزد او ثابت است)) سپس به آیه مورد بحث استشهاد می‏کند. قابل توجه اینکه قرآن انگیزه انکار فرعونیان را دو چیز می‏شمرد: یکی ((ظلم)) و دیگر ((برتری جوئی)). ممکن است ظلم اشاره به غصب حقوق دیگران باشد، و برتری جوئی اشاره به تفوق طلبی آنها نسبت به بنی‏اسرائیل، یعنی آنها می‏دیدند اگر در برابر آیات و معجزات موسی سر تسلیم فرود آورند هم منافع نامشروعشان به خطر می‏افتد، و هم باید همردیف بردگانشان بنی‏اسرائیل قرار گیرند، و هیچ یک از این دو برای آنها قابل تحمل نبود. و یا منظور از ظلم، ظلم بر خویشتن یا ظلم بر آیات بوده و منظور از علو ظلم بر دیگران، همانگونه که در سوره اعراف آیه 9 آمده بما کانوا بآیاتنا یظلمون ((به خاطر آنکه آنها به آیات ما ستم می‏کردند)). به هر حال در پایان این آی به عنوان یک درس عبرت با یک جمله کوتاه و بسیار پر معنی به سرانجام شوم فرعونیان و غرق و نابودی آنها اشاره کرده چنین می‏گوید ((بنگر عاقبت مفسدان چگونه بود))؟ (فانظر کیف کان عاقبة المفسدین). قرآن در اینجا پرده از روی این مطلب برنمی‏دارد، چرا که سرگذشت دردناک این قوم کافر را در آیات دیگر خوانده بودند، و با همین اشاره کوتاه آنچه باید بفهمند می‏فهمیدند. ضمناً در اینجا از تمام صفات زشت آنها روی عنوان ((مفسد)) تکیه می‏کند که مفهوم جامعی دارد هم افساد در عقیده را شامل می‏شود و هم در گفتار و عمل، هم افساد در فرد و هم در نظام جامعه و در حقیقت تمام اعمال آنها در واژه افساد جمع است. ﴿11 موسی اینجا به امید قبسی می‏آید! چنانکه گفتیم در این سوره، بعد از بیان اهمیت قرآن، گوشه‏ای از سرگذشت پنج تن از پیامبران بزرگ و قوم آنها به میان آمده است، و وعده پیروزی مؤمنان و مجازات کافران در آنها به روشنی بازگو شده. نخست از پیامبر اولواالعزم موسی (علیه السلام) شروع می‏کند و مستقیماً به سراغ حساسترین لحظات زندگانی او، یعنی لحظه‏ای که نخستین جرقه وحی در دل او درخشید، و با پیام و سخن الهی آشنا شد، می‏رود، و می‏گوید: ((به خاطر بیاور هنگامی را که موسی به خانواده خود گفت؛ ((من آتشی از دور دیدم))! (اذا قال موسی لاهله انی آنست ناراً). ((همینجا توقف کنید، من به زودی خبری برای شما می‏آورم و یا شعله‏ای از آتش، تا گرم شوید)) (سآتیکم منها بخبر او آتیکم بشهاب قبس لعلکم تصطلون). و این در همین شبی بود که موسی با همسرش دختر شعیب در طریق مصر در بیابانی تاریک و ظلمانی گرفتار آمد، راه را گم کرد، و باد و طوفان وزیدن گرفت، و در همین حال درد وضع حمل به همسرش دست داد، موسی احساس نیاز شدیدی به افروختن آتش و استفاده از گرمای آن می‏کرد، ولی در آن بیابان چیزی پیدا نبود. همین که شعله آتشی را از دور دید خوشحال شد، و آن را دلیل بر وجود انسان یا انسانهائی گرفت، و گفت می‏روم، یا برای شما خبری می‏آورم و یا شعله آتشی که با آن گرم شوید. قابل توجه اینکه: موسی می‏گوید: من برای ((شما)) خبری می‏آورم یا شعله آتشی (ضمیر شما به صورت جمع است) این تعبیر ممکن است به خاطر این بوده که علاوه بر همسرش فرزند یا فرزندانی نیز با او همراه بوده است، چرا که ده سال از ازدواج او در مدین گذشته، و یا به این جهت که در بیابان وحشتناک این تعبیر آرامش بیشتری به مخاطب می‏دهد. موسی خانواده‏اش را در همانجا گذاشت و از آن سو که آتش دیده بود حرکت کرد ((هنگامی که نزد آتش رسید، ندائی برخاست که مبارکباد آن کس که در آتش است، و کسی که در اطراف آن است ، و منزه است خداوندی که پروردگار عالمیان است)) (فلما جائها نودی ان بورک من فی النار و من حولها و سبحالن الله رب العالمین). در اینکه منظور از ((کسی که در آتش است)) و ((کسی که در اطراف آن)) کیست؟ مفسران احتمالات گوناگونی بیان کرده‏اند، آنچه نزدیکتر به نظر می‏رسد این است که منظور از کسی که در آتش است موسی (علیه السلام) بوده که به آن شعله آتش که از میان درخت سبز نمایان شده بوده، آنقدر نزدیک گردیده که گوئی در درون آن قرار داشت، و منظور از کسی که اطراف آن قرار دارد فرشتگان مقرب پروردگار است که در آن لحظه خاص، آن سرزمین مقدس را احاطه کرده بودند. و یا اینکه به عکس منظور از کسانی که در آتشند فرشتگان الهی می‏باشند و کسی که در گرد آن قرار دارد موسی (علیه السلام). به هر حال در پاره‏ای از روایات آمده است که وقتی موسی (علیه السلام) به نزدیکی آتش رسید ایستاد و خوب دقت کرد، دید از درون شاخه سبزی شعله آتش می‏درخشد شعله لحظه به لحظه پرفروغتر و درخت سبزتر و زیباتر می‏گردد، نه حرارت آتش درخت را می‏سوزاند، و نه رطوبت درخت شعله آتش را خاموش می‏کند! تعجب کرد، با شاخه کوچکی که در دست داشت، خم شد تا کمی از آن بگیرد، آتش به سوی او آمد، او وحشت کرد و عقب رفت، گاه او به سوی آتش می‏آمد و گاه آتش به سوی او، که ناگهان ندائی برخاست و بشارت وحی به او داده شد. منظور این است آنقدر موسی به آتش نزدیک شد که با جمله ((من فی‏النار)) تناسب پیدا کرد. تفسیر سومی که برای این جمله گفته‏اند این است که منظور از ((من فی‏النار)) نور خدا است که در شعله آتش خودنمائی می‏کرد، و منظور از ((من حولها)) موسی است که نزدیکی آن قرار داشت، ولی در هر صورت برای اینکه توهمی در مورد ((جسمیت)) خداوند در اینجا پیدا نشود، در آخر آیه جمله ((سبحان الله رب العالمین)) آمده که منزه بودن خدا را از هر گونه عیب و نقص و جسمیت و عوارض جسم، روشن می‏سازد. بار دیگر ندائی برخاست و موسی را مخاطب ساخته گفت: ((ای موسی من خداوند عزیز و حکیمم)) (یا موسی این انا الله العزیر الحکیم). این جمله برای این بود که هر گونه شک و تردید از موسی، برطرف شود، و بداند که این خداوند عالمیان است که با او سخن می‏گوید نه شعله آتش یا درخت؛ خداوندی که ((شکست‏ناپذیر)) و ((صاحب حکمت و تدبیر)) است. این تعبیر در حقیقت مقدمه‏ای است برای بیان معجزه‏ای که در آیه بعد می‏آید، چرا که اعجاز از این دو صفت پروردگار سرچشمه می‏گیرد ((قدرت)) و ((حکمت)) او، ولی قبل از آنکه به آیه بعد برسیم این سؤال در اینجا مطرح است که موسی از کجا یقین پیدا کرد که این ندا، ندای الهی است و نه غیر آن. در پاسخ این سؤال می‏توان گفت که توأم بودن این صدا با یک اعجاز روشن یعنی درخشیدن آتش از درون شاخه درخت سبز، گواه زنده‏ای بود که این یک امر الهی است. بعلاوه چنانکه در آیه بعد خواهیم دید، به دنبال این ندا دستوری به موسی داده شد که معجزه عصا و ید بیضاء را در برداشت، و این دو گواه صادق دیگر بر واقعیت این ندا بود. از همه اینها گذشته قاعدتاً ندای الهی ویژگی و خصوصیتی دارد که آن را از هر ندای دیگر ممتاز می‏کند و به هنگامی که انسان آن را می‏شنود چنان در قلب و جانش اثر می‏گذارد که هیچگونه شک و تردیدی در اینکه این ندا، از سوی خداوند است باقی نمی‏ماند. از آنجا که مأموریت رسالت آن هم در برابر ظالم و جباری همچون فرعون نیاز به قدرت و قوت ظاهری و باطنی و سند حقانیت محکم دارد، در اینجا به موسی (علیه السلام) دستور داده شد ((عصایت را بیفکن)) (والق عصاک). موسی عصای خود را افکند، ناگاه تبدیل به مار عظیمی شد ((هنگامی که موسی نظر به آن افکند، دید با سرعت همچون مارهای کوچک به هر سو می‏دود و حرکت می‏کند، ترسید و به عقب برگشت و حتی پشت سر خود را نگاه نکرد)) (فلما رآها تهتز کانها جان ولی مدبراً ولم یعقب). این احتمال نیز وجود دارد که عصا در آغاز کار تبدیل به مار کوچکی شد و در مراحل بعد تبدیل به اژدهائی عظیم! در اینجا بار دیگر به موسی خطاب شد (ای موسی نترس که رسولان در نزد من ترس و وحشتی ندارند)) (یا موسی لاتخف انی لااخاف لدی المرسلون). اینجا مقام قرب است، و حریم امن پروردگار قادر متعال، اینجا جائی نیست که ترس و وحشتی وجود داشته باشد، یعنی این موسی تو در حضور پروردگار بزرگ هستی، و حضور او ملازم با امنیت مطلق است!. نظیر این تعبیر را در سوره قصص آیه 31 نیز می‏خوانیم: یا موسی اقبل ولا تخف انک من الامنین: ((ای موسی نترس و برگرد که تو در امنیتی)). اما در آیه بعد استثنائی برای جمله انی لایخاف لدی المرسلون بیان کرده می‏گوید: ((مگر کسانی که ستم کرده‏اند و سپس در مقام توبه و جبران برآیند و بدی را تبدیل به نیکی کنند که من غفور و رحیمم))، توبه آنها را پذیرا می‏شوم و به آنان نیز امنیت می‏بخشم (الا من ظلم ثم بدل حسناً بعد سوء فانی غفور رحیم). در اینکه این استثناء چگونه با جمله قبل ارتباط دارد دو نظر متفاوت از سوی مفسران ابراز شده است. نخست اینکه در ذیل آیه گذشته محذوفی وجود دارد و آن اینکه: غیر پیامبران در امان نیستند، سپس استثناء کرده می‏گوید: مگر کسانی که بعد از ظلم و گناه توبه و اصلاح کنند که آنها نیز مشمول امنیت الهی هستند. دیگر اینکه استثناء از خود جمله مزبور باشد و ظلم اشاره به ترک اولائی که گاهی از پیامبران سر می‏زند و با مقام عصمت منافات ندارد، یعنی اگر پیامبران ترک اولائی انجام دهند، آنها نیز در امنیت نیستند، و خداوند بر آنها سخت می‏گیرد همانگونه که درباره ((آدم)) و ((یونس)) در آیات قرآن آمده است. مگر آن دسته از پیامبران که به زودی متوجه ترک اولای خویش شوند، و به دامان پر مهر پروردگار در آیند و با اعمال صالح و حسنات خود آن را جبران کنند، چنانکه در مورد موسی در داستان کشتن آن مرد قبطی آمده است که موسی به ترک اولای خود اعتراف کرد و عرض نمود: رب انی ظلمت نفسی فاغفرلی: ((پروردگارا من بر خویشتن ستم کردم و مرا ببخش)) (قصص-16). سپس دومین معجزه موسی (علیه السلام) را به او ارائه کرد و فرمود: ((دستت را در گریبانت داخل کن و هنگامی که خارج می‏شود، نورانی و درخشنده است بی‏آنکه عیبی در آن، وجود داشته باشد)) (وادخل یدک فی جیبک تخرج بیضاء من غیر سوء). اشاره به اینکه این سفیدی، سفیدی ناشی از بیماری برص نیست، بلکه نورانیت و درخشندگی و سفیدی جالبی است که خود بیانگر وجود یک معجزه و امر خارق عادت است. باز برای اینکه به موسی (علیه السلام) لطف بیشتری کند و به منحرفان امکان بیشتری برای هدایت دهد، می‏گوید: معجزات تو منحصر به این دو نیست، بلکه ((این دو معجزه در زمره نُه معجزه قرار گرفته که تو همراه با آنها به سوی فرعون و قومش فرستاده می‏شوی چرا که آنها قوم یاغی و فاسقی بوده‏اند)) و نیاز به راهنمائی دارند مجهز با معجزات بزرگ فراوان (فی تسع آیات الی فرعون و قومه انهم کانوا قوماً فاسقین). از ظاهر این آیه چنین استفاده می‏شود که این دو معجزه جزء نُه معجزه معروف موسی بوده است و در بحث مشروحی که در تفسیر سوره اسراء آیه 101 داشتیم چنین نتیجه گرفتیم که هفت معجزه دیگر عبارتند از: ((طوفان))، ((آفات گیاهان))، ((ملخ خوراکی))، ((فزونی قورباغه))، ((دگرگون شدن رنگ رود نیل به شکل خون)) که هر یک از این پنج حادثه، به عنوان یک هشدار، دامن فرعونیان را می‏گرفت، هنگامی که در تنگنا قرار می‏گرفتند دست به دامن موسی می‏زدند تا رفع بلا کند. و دو معجزه دیگر ((خشکسالی)) و ((کمبود انواع میوه‏ها)) بود که در آیه 130 سوره اعراف به آن اشاره شده است: ولقد اخذنا آل فرعون بالسنین و نقص من الثمرات لعلهم یذکرون: ((ما آل فرعون را گرفتار خشکسالی و کمبود انواع میوه‏ها کردیم، شاید بیدار شوند)) (برای توضیح بیشتر در این زمینه به جلد 12 صفحه 309 به بعد مراجعه نمائید). بالاخره موسی (علیه السلام) با قویترین سلاح معجزه، مسلح شد، و به سراغ فرعون و فرعونیان آمد و آنها را به سوی آئین حق دعوت کرد قرآن در آیه بعد می‏گوید: ((هنگامی که آیات روشنی بخش ما به سراغ آنان آمد گفتند: این سحر آشکاری است)) (فلما جائتهم آیاتنا مبصرة قالوا هذا سحر مبین). و می‏دانیم این تهمت تنها در مورد موسی (علیه السلام) نبود، بلکه متعصبان لجوج برای توجیه مخالفتهای خود با انبیاء و برای اینکه سدی بر سر راه دیگران ایجاد کنند تهمت سحر را مطرح می‏نمودند که خود نشان روشنی بر عظمت کار خارق‏العاده آنها بود. در حالی که می‏دانیم پیامبران مردانی وارسته و حق طلب و پارسا بودند و ساحران افرادی منحرف، مادی و واجد تمام صفاتی که یک انسان ((تزویرگر)) دارد. بعلاوه ساحران همیشه قدرت بر انجام کارهای محدودی داشتند اما پیامبران که محتوای دعوت و همچنین راه و رسم آنها بیانگر حقانیتشان بود و به گونه‏ای نامحدود دست به اعجاز می‏زدند و هیچ شباهتی به ساحران نداشتند. جالب اینکه در آخرین آیه مورد بحث قرآن اضافه می‏کند، این اتهامها به خاطر آن نبود که راستی در شک و تردید باشند، بلکه آنها ((معجزات را از روی ظلم و برتری‏جوئی انکار کردند، در حالی که در دل به آن یقین و اطمینان داشتند)) (وجحدوا بها واستیقنتها انفسهم ظلما و علواً). و از این تعبیر به خوبی استفاده می‏شود که ایمان واقعیتی غیر از علم و یقین دارد، و ممکن است کفر از روی جحود و انکار در عین علم و آگاهی سر زند. و به تعیبر دیگر حقیقت ایمان ((تسلیم در ظاهر و باطن)) در برابر حق است، بنابراین اگر انسان به چیزی یقین دارد اما در باطن یا ظاهر تسلیم در مقابل آن نیست ایمان ندارد، بلکه دارای کفر جحودی است، و این مطلبی است دامنه‏دار که فعلاً با همین اشاره از آن می‏گذریم. لذا در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) می‏خوانیم که ضمن بر شمردن اقسام پنجگانه کفر یکی از اقسام آن را ((کفر جحود)) می‏شمرد، و یکی از شعبه‏های جحود را چنین بیان می‏فرماید: هو ان یجحد الجاحد و هو یعلم انه حق قد استقر عنده)): ((آن عبارت از چیزی است که انسان آن را انکار کند در حالی که می‏داند حق است و نزد او ثابت است)) سپس به آیه مورد بحث استشهاد می‏کند. قابل توجه اینکه قرآن انگیزه انکار فرعونیان را دو چیز می‏شمرد: یکی ((ظلم)) و دیگر ((برتری جوئی)). ممکن است ظلم اشاره به غصب حقوق دیگران باشد، و برتری جوئی اشاره به تفوق طلبی آنها نسبت به بنی‏اسرائیل، یعنی آنها می‏دیدند اگر در برابر آیات و معجزات موسی سر تسلیم فرود آورند هم منافع نامشروعشان به خطر می‏افتد، و هم باید همردیف بردگانشان بنی‏اسرائیل قرار گیرند، و هیچ یک از این دو برای آنها قابل تحمل نبود. و یا منظور از ظلم، ظلم بر خویشتن یا ظلم بر آیات بوده و منظور از علو ظلم بر دیگران، همانگونه که در سوره اعراف آیه 9 آمده بما کانوا بآیاتنا یظلمون ((به خاطر آنکه آنها به آیات ما ستم می‏کردند)). به هر حال در پایان این آی به عنوان یک درس عبرت با یک جمله کوتاه و بسیار پر معنی به سرانجام شوم فرعونیان و غرق و نابودی آنها اشاره کرده چنین می‏گوید ((بنگر عاقبت مفسدان چگونه بود))؟ (فانظر کیف کان عاقبة المفسدین). قرآن در اینجا پرده از روی این مطلب برنمی‏دارد، چرا که سرگذشت دردناک این قوم کافر را در آیات دیگر خوانده بودند، و با همین اشاره کوتاه آنچه باید بفهمند می‏فهمیدند. ضمناً در اینجا از تمام صفات زشت آنها روی عنوان ((مفسد)) تکیه می‏کند که مفهوم جامعی دارد هم افساد در عقیده را شامل می‏شود و هم در گفتار و عمل، هم افساد در فرد و هم در نظام جامعه و در حقیقت تمام اعمال آنها در واژه افساد جمع است. ﴿12 موسی اینجا به امید قبسی می‏آید! چنانکه گفتیم در این سوره، بعد از بیان اهمیت قرآن، گوشه‏ای از سرگذشت پنج تن از پیامبران بزرگ و قوم آنها به میان آمده است، و وعده پیروزی مؤمنان و مجازات کافران در آنها به روشنی بازگو شده. نخست از پیامبر اولواالعزم موسی (علیه السلام) شروع می‏کند و مستقیماً به سراغ حساسترین لحظات زندگانی او، یعنی لحظه‏ای که نخستین جرقه وحی در دل او درخشید، و با پیام و سخن الهی آشنا شد، می‏رود، و می‏گوید: ((به خاطر بیاور هنگامی را که موسی به خانواده خود گفت؛ ((من آتشی از دور دیدم))! (اذا قال موسی لاهله انی آنست ناراً). ((همینجا توقف کنید، من به زودی خبری برای شما می‏آورم و یا شعله‏ای از آتش، تا گرم شوید)) (سآتیکم منها بخبر او آتیکم بشهاب قبس لعلکم تصطلون). و این در همین شبی بود که موسی با همسرش دختر شعیب در طریق مصر در بیابانی تاریک و ظلمانی گرفتار آمد، راه را گم کرد، و باد و طوفان وزیدن گرفت، و در همین حال درد وضع حمل به همسرش دست داد، موسی احساس نیاز شدیدی به افروختن آتش و استفاده از گرمای آن می‏کرد، ولی در آن بیابان چیزی پیدا نبود. همین که شعله آتشی را از دور دید خوشحال شد، و آن را دلیل بر وجود انسان یا انسانهائی گرفت، و گفت می‏روم، یا برای شما خبری می‏آورم و یا شعله آتشی که با آن گرم شوید. قابل توجه اینکه: موسی می‏گوید: من برای ((شما)) خبری می‏آورم یا شعله آتشی (ضمیر شما به صورت جمع است) این تعبیر ممکن است به خاطر این بوده که علاوه بر همسرش فرزند یا فرزندانی نیز با او همراه بوده است، چرا که ده سال از ازدواج او در مدین گذشته، و یا به این جهت که در بیابان وحشتناک این تعبیر آرامش بیشتری به مخاطب می‏دهد. موسی خانواده‏اش را در همانجا گذاشت و از آن سو که آتش دیده بود حرکت کرد ((هنگامی که نزد آتش رسید، ندائی برخاست که مبارکباد آن کس که در آتش است، و کسی که در اطراف آن است ، و منزه است خداوندی که پروردگار عالمیان است)) (فلما جائها نودی ان بورک من فی النار و من حولها و سبحالن الله رب العالمین). در اینکه منظور از ((کسی که در آتش است)) و ((کسی که در اطراف آن)) کیست؟ مفسران احتمالات گوناگونی بیان کرده‏اند، آنچه نزدیکتر به نظر می‏رسد این است که منظور از کسی که در آتش است موسی (علیه السلام) بوده که به آن شعله آتش که از میان درخت سبز نمایان شده بوده، آنقدر نزدیک گردیده که گوئی در درون آن قرار داشت، و منظور از کسی که اطراف آن قرار دارد فرشتگان مقرب پروردگار است که در آن لحظه خاص، آن سرزمین مقدس را احاطه کرده بودند. و یا اینکه به عکس منظور از کسانی که در آتشند فرشتگان الهی می‏باشند و کسی که در گرد آن قرار دارد موسی (علیه السلام). به هر حال در پاره‏ای از روایات آمده است که وقتی موسی (علیه السلام) به نزدیکی آتش رسید ایستاد و خوب دقت کرد، دید از درون شاخه سبزی شعله آتش می‏درخشد شعله لحظه به لحظه پرفروغتر و درخت سبزتر و زیباتر می‏گردد، نه حرارت آتش درخت را می‏سوزاند، و نه رطوبت درخت شعله آتش را خاموش می‏کند! تعجب کرد، با شاخه کوچکی که در دست داشت، خم شد تا کمی از آن بگیرد، آتش به سوی او آمد، او وحشت کرد و عقب رفت، گاه او به سوی آتش می‏آمد و گاه آتش به سوی او، که ناگهان ندائی برخاست و بشارت وحی به او داده شد. منظور این است آنقدر موسی به آتش نزدیک شد که با جمله ((من فی‏النار)) تناسب پیدا کرد. تفسیر سومی که برای این جمله گفته‏اند این است که منظور از ((من فی‏النار)) نور خدا است که در شعله آتش خودنمائی می‏کرد، و منظور از ((من حولها)) موسی است که نزدیکی آن قرار داشت، ولی در هر صورت برای اینکه توهمی در مورد ((جسمیت)) خداوند در اینجا پیدا نشود، در آخر آیه جمله ((سبحان الله رب العالمین)) آمده که منزه بودن خدا را از هر گونه عیب و نقص و جسمیت و عوارض جسم، روشن می‏سازد. بار دیگر ندائی برخاست و موسی را مخاطب ساخته گفت: ((ای موسی من خداوند عزیز و حکیمم)) (یا موسی این انا الله العزیر الحکیم). این جمله برای این بود که هر گونه شک و تردید از موسی، برطرف شود، و بداند که این خداوند عالمیان است که با او سخن می‏گوید نه شعله آتش یا درخت؛ خداوندی که ((شکست‏ناپذیر)) و ((صاحب حکمت و تدبیر)) است. این تعبیر در حقیقت مقدمه‏ای است برای بیان معجزه‏ای که در آیه بعد می‏آید، چرا که اعجاز از این دو صفت پروردگار سرچشمه می‏گیرد ((قدرت)) و ((حکمت)) او، ولی قبل از آنکه به آیه بعد برسیم این سؤال در اینجا مطرح است که موسی از کجا یقین پیدا کرد که این ندا، ندای الهی است و نه غیر آن. در پاسخ این سؤال می‏توان گفت که توأم بودن این صدا با یک اعجاز روشن یعنی درخشیدن آتش از درون شاخه درخت سبز، گواه زنده‏ای بود که این یک امر الهی است. بعلاوه چنانکه در آیه بعد خواهیم دید، به دنبال این ندا دستوری به موسی داده شد که معجزه عصا و ید بیضاء را در برداشت، و این دو گواه صادق دیگر بر واقعیت این ندا بود. از همه اینها گذشته قاعدتاً ندای الهی ویژگی و خصوصیتی دارد که آن را از هر ندای دیگر ممتاز می‏کند و به هنگامی که انسان آن را می‏شنود چنان در قلب و جانش اثر می‏گذارد که هیچگونه شک و تردیدی در اینکه این ندا، از سوی خداوند است باقی نمی‏ماند. از آنجا که مأموریت رسالت آن هم در برابر ظالم و جباری همچون فرعون نیاز به قدرت و قوت ظاهری و باطنی و سند حقانیت محکم دارد، در اینجا به موسی (علیه السلام) دستور داده شد ((عصایت را بیفکن)) (والق عصاک). موسی عصای خود را افکند، ناگاه تبدیل به مار عظیمی شد ((هنگامی که موسی نظر به آن افکند، دید با سرعت همچون مارهای کوچک به هر سو می‏دود و حرکت می‏کند، ترسید و به عقب برگشت و حتی پشت سر خود را نگاه نکرد)) (فلما رآها تهتز کانها جان ولی مدبراً ولم یعقب). این احتمال نیز وجود دارد که عصا در آغاز کار تبدیل به مار کوچکی شد و در مراحل بعد تبدیل به اژدهائی عظیم! در اینجا بار دیگر به موسی خطاب شد (ای موسی نترس که رسولان در نزد من ترس و وحشتی ندارند)) (یا موسی لاتخف انی لااخاف لدی المرسلون). اینجا مقام قرب است، و حریم امن پروردگار قادر متعال، اینجا جائی نیست که ترس و وحشتی وجود داشته باشد، یعنی این موسی تو در حضور پروردگار بزرگ هستی، و حضور او ملازم با امنیت مطلق است!. نظیر این تعبیر را در سوره قصص آیه 31 نیز می‏خوانیم: یا موسی اقبل ولا تخف انک من الامنین: ((ای موسی نترس و برگرد که تو در امنیتی)). اما در آیه بعد استثنائی برای جمله انی لایخاف لدی المرسلون بیان کرده می‏گوید: ((مگر کسانی که ستم کرده‏اند و سپس در مقام توبه و جبران برآیند و بدی را تبدیل به نیکی کنند که من غفور و رحیمم))، توبه آنها را پذیرا می‏شوم و به آنان نیز امنیت می‏بخشم (الا من ظلم ثم بدل حسناً بعد سوء فانی غفور رحیم). در اینکه این استثناء چگونه با جمله قبل ارتباط دارد دو نظر متفاوت از سوی مفسران ابراز شده است. نخست اینکه در ذیل آیه گذشته محذوفی وجود دارد و آن اینکه: غیر پیامبران در امان نیستند، سپس استثناء کرده می‏گوید: مگر کسانی که بعد از ظلم و گناه توبه و اصلاح کنند که آنها نیز مشمول امنیت الهی هستند. دیگر اینکه استثناء از خود جمله مزبور باشد و ظلم اشاره به ترک اولائی که گاهی از پیامبران سر می‏زند و با مقام عصمت منافات ندارد، یعنی اگر پیامبران ترک اولائی انجام دهند، آنها نیز در امنیت نیستند، و خداوند بر آنها سخت می‏گیرد همانگونه که درباره ((آدم)) و ((یونس)) در آیات قرآن آمده است. مگر آن دسته از پیامبران که به زودی متوجه ترک اولای خویش شوند، و به دامان پر مهر پروردگار در آیند و با اعمال صالح و حسنات خود آن را جبران کنند، چنانکه در مورد موسی در داستان کشتن آن مرد قبطی آمده است که موسی به ترک اولای خود اعتراف کرد و عرض نمود: رب انی ظلمت نفسی فاغفرلی: ((پروردگارا من بر خویشتن ستم کردم و مرا ببخش)) (قصص-16). سپس دومین معجزه موسی (علیه السلام) را به او ارائه کرد و فرمود: ((دستت را در گریبانت داخل کن و هنگامی که خارج می‏شود، نورانی و درخشنده است بی‏آنکه عیبی در آن، وجود داشته باشد)) (وادخل یدک فی جیبک تخرج بیضاء من غیر سوء). اشاره به اینکه این سفیدی، سفیدی ناشی از بیماری برص نیست، بلکه نورانیت و درخشندگی و سفیدی جالبی است که خود بیانگر وجود یک معجزه و امر خارق عادت است. باز برای اینکه به موسی (علیه السلام) لطف بیشتری کند و به منحرفان امکان بیشتری برای هدایت دهد، می‏گوید: معجزات تو منحصر به این دو نیست، بلکه ((این دو معجزه در زمره نُه معجزه قرار گرفته که تو همراه با آنها به سوی فرعون و قومش فرستاده می‏شوی چرا که آنها قوم یاغی و فاسقی بوده‏اند)) و نیاز به راهنمائی دارند مجهز با معجزات بزرگ فراوان (فی تسع آیات الی فرعون و قومه انهم کانوا قوماً فاسقین). از ظاهر این آیه چنین استفاده می‏شود که این دو معجزه جزء نُه معجزه معروف موسی بوده است و در بحث مشروحی که در تفسیر سوره اسراء آیه 101 داشتیم چنین نتیجه گرفتیم که هفت معجزه دیگر عبارتند از: ((طوفان))، ((آفات گیاهان))، ((ملخ خوراکی))، ((فزونی قورباغه))، ((دگرگون شدن رنگ رود نیل به شکل خون)) که هر یک از این پنج حادثه، به عنوان یک هشدار، دامن فرعونیان را می‏گرفت، هنگامی که در تنگنا قرار می‏گرفتند دست به دامن موسی می‏زدند تا رفع بلا کند. و دو معجزه دیگر ((خشکسالی)) و ((کمبود انواع میوه‏ها)) بود که در آیه 130 سوره اعراف به آن اشاره شده است: ولقد اخذنا آل فرعون بالسنین و نقص من الثمرات لعلهم یذکرون: ((ما آل فرعون را گرفتار خشکسالی و کمبود انواع میوه‏ها کردیم، شاید بیدار شوند)) (برای توضیح بیشتر در این زمینه به جلد 12 صفحه 309 به بعد مراجعه نمائید). بالاخره موسی (علیه السلام) با قویترین سلاح معجزه، مسلح شد، و به سراغ فرعون و فرعونیان آمد و آنها را به سوی آئین حق دعوت کرد قرآن در آیه بعد می‏گوید: ((هنگامی که آیات روشنی بخش ما به سراغ آنان آمد گفتند: این سحر آشکاری است)) (فلما جائتهم آیاتنا مبصرة قالوا هذا سحر مبین). و می‏دانیم این تهمت تنها در مورد موسی (علیه السلام) نبود، بلکه متعصبان لجوج برای توجیه مخالفتهای خود با انبیاء و برای اینکه سدی بر سر راه دیگران ایجاد کنند تهمت سحر را مطرح می‏نمودند که خود نشان روشنی بر عظمت کار خارق‏العاده آنها بود. در حالی که می‏دانیم پیامبران مردانی وارسته و حق طلب و پارسا بودند و ساحران افرادی منحرف، مادی و واجد تمام صفاتی که یک انسان ((تزویرگر)) دارد. بعلاوه ساحران همیشه قدرت بر انجام کارهای محدودی داشتند اما پیامبران که محتوای دعوت و همچنین راه و رسم آنها بیانگر حقانیتشان بود و به گونه‏ای نامحدود دست به اعجاز می‏زدند و هیچ شباهتی به ساحران نداشتند. جالب اینکه در آخرین آیه مورد بحث قرآن اضافه می‏کند، این اتهامها به خاطر آن نبود که راستی در شک و تردید باشند، بلکه آنها ((معجزات را از روی ظلم و برتری‏جوئی انکار کردند، در حالی که در دل به آن یقین و اطمینان داشتند)) (وجحدوا بها واستیقنتها انفسهم ظلما و علواً). و از این تعبیر به خوبی استفاده می‏شود که ایمان واقعیتی غیر از علم و یقین دارد، و ممکن است کفر از روی جحود و انکار در عین علم و آگاهی سر زند. و به تعیبر دیگر حقیقت ایمان ((تسلیم در ظاهر و باطن)) در برابر حق است، بنابراین اگر انسان به چیزی یقین دارد اما در باطن یا ظاهر تسلیم در مقابل آن نیست ایمان ندارد، بلکه دارای کفر جحودی است، و این مطلبی است دامنه‏دار که فعلاً با همین اشاره از آن می‏گذریم. لذا در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) می‏خوانیم که ضمن بر شمردن اقسام پنجگانه کفر یکی از اقسام آن را ((کفر جحود)) می‏شمرد، و یکی از شعبه‏های جحود را چنین بیان می‏فرماید: هو ان یجحد الجاحد و هو یعلم انه حق قد استقر عنده)): ((آن عبارت از چیزی است که انسان آن را انکار کند در حالی که می‏داند حق است و نزد او ثابت است)) سپس به آیه مورد بحث استشهاد می‏کند. قابل توجه اینکه قرآن انگیزه انکار فرعونیان را دو چیز می‏شمرد: یکی ((ظلم)) و دیگر ((برتری جوئی)). ممکن است ظلم اشاره به غصب حقوق دیگران باشد، و برتری جوئی اشاره به تفوق طلبی آنها نسبت به بنی‏اسرائیل، یعنی آنها می‏دیدند اگر در برابر آیات و معجزات موسی سر تسلیم فرود آورند هم منافع نامشروعشان به خطر می‏افتد، و هم باید همردیف بردگانشان بنی‏اسرائیل قرار گیرند، و هیچ یک از این دو برای آنها قابل تحمل نبود. و یا منظور از ظلم، ظلم بر خویشتن یا ظلم بر آیات بوده و منظور از علو ظلم بر دیگران، همانگونه که در سوره اعراف آیه 9 آمده بما کانوا بآیاتنا یظلمون ((به خاطر آنکه آنها به آیات ما ستم می‏کردند)). به هر حال در پایان این آی به عنوان یک درس عبرت با یک جمله کوتاه و بسیار پر معنی به سرانجام شوم فرعونیان و غرق و نابودی آنها اشاره کرده چنین می‏گوید ((بنگر عاقبت مفسدان چگونه بود))؟ (فانظر کیف کان عاقبة المفسدین). قرآن در اینجا پرده از روی این مطلب برنمی‏دارد، چرا که سرگذشت دردناک این قوم کافر را در آیات دیگر خوانده بودند، و با همین اشاره کوتاه آنچه باید بفهمند می‏فهمیدند. ضمناً در اینجا از تمام صفات زشت آنها روی عنوان ((مفسد)) تکیه می‏کند که مفهوم جامعی دارد هم افساد در عقیده را شامل می‏شود و هم در گفتار و عمل، هم افساد در فرد و هم در نظام جامعه و در حقیقت تمام اعمال آنها در واژه افساد جمع است. ﴿13