پیمایش
الشعراء بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ طسم ﴿1 تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ ﴿2 لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ ﴿3 إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ ﴿4 وَمَا يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنَ الرَّحْمَٰنِ مُحْدَثٍ إِلَّا كَانُوا عَنْهُ مُعْرِضِينَ ﴿5 فَقَدْ كَذَّبُوا فَسَيَأْتِيهِمْ أَنْبَاءُ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ ﴿6 أَوَلَمْ يَرَوْا إِلَى الْأَرْضِ كَمْ أَنْبَتْنَا فِيهَا مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ ﴿7 إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَةً ۖ وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ ﴿8 وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ ﴿9 وَإِذْ نَادَىٰ رَبُّكَ مُوسَىٰ أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ﴿10 قَوْمَ فِرْعَوْنَ ۚ أَلَا يَتَّقُونَ ﴿11 قَالَ رَبِّ إِنِّي أَخَافُ أَنْ يُكَذِّبُونِ ﴿12 وَيَضِيقُ صَدْرِي وَلَا يَنْطَلِقُ لِسَانِي فَأَرْسِلْ إِلَىٰ هَارُونَ ﴿13 وَلَهُمْ عَلَيَّ ذَنْبٌ فَأَخَافُ أَنْ يَقْتُلُونِ ﴿14 قَالَ كَلَّا ۖ فَاذْهَبَا بِآيَاتِنَا ۖ إِنَّا مَعَكُمْ مُسْتَمِعُونَ ﴿15 فَأْتِيَا فِرْعَوْنَ فَقُولَا إِنَّا رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿16 أَنْ أَرْسِلْ مَعَنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ ﴿17 قَالَ أَلَمْ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدًا وَلَبِثْتَ فِينَا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ ﴿18 وَفَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَ وَأَنْتَ مِنَ الْكَافِرِينَ ﴿19

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

طسم ﴿1 این است آیات [با عظمت این] کتاب روشنگر. ﴿2 شاید تو می خواهی برای اینکه آنان ایمان نمی آورند، خود را از شدت اندوه هلاک کنی! ﴿3 اگر بخواهیم، معجزه ای بزرگ از آسمان بر آنان نازل می کنیم که فروتنانه و بی اختیار در برابرش گردن نهند، ﴿4 هیچ [مایه] تذکر جدیدی از سوی [خدای] رحمان برای آنان نمی آید، مگر آنکه از آن روی گردان می شوند. ﴿5 همانا [آیات و وعده های ما را] تکذیب کردند [تا جایی که آنها را به مسخره گرفتند] پس به زودی خبرهای [مهم] آنچه که آن را مسخره می کردند [از حقّانیّت آیات، وعده های ما و تحقّق عذاب های دنیایی و آخرتی] به آنان می رسد. ﴿6 آیا [با تأمل] به این زمین ننگریستند که در آن چه بسیار از هر نوع [گیاهان و درختان] نیکو رویاندیم؟ ﴿7 یقیناً در این [رویاندن انواع نباتات] نشانه ای است [بر قدرت، ربوبیّت خدا و اینکه مردگان را زنده می کند] ولی بیشترشان [به خاطر رسوخ کبر و لجاجت در باطنشان] ایمان آور نبوده و نیستند. ﴿8 و یقیناً پروردگارت همان توانای شکست ناپذیر مهربان است. ﴿9 [یاد کن] هنگامی را که پروردگارت موسی را ندا داد که خود را به قوم ستمکار برسان. ﴿10 [به سوی] قوم فرعون [که به آنان بگویی:] آیا [از سرانجام شرک و طغیان که خشم و عذاب خداست] نمی پرهیزید؟! ﴿11 گفت: پروردگارا! به راستی می ترسم مرا تکذیب کنند، ﴿12 و سینه ام [از این وظیفه سنگین] تنگی می کند، و زبانم روان و گویا نمی شود، پس به سوی هارون هم [پیام نبوّت] بفرست [تا مرا در این وظیفه سنگین یاری دهد.] ﴿13 و آنان را بر من ادعای جرمی است که می ترسم [به سبب آن] مرا بکشند. ﴿14 [خدا] گفت: این چنین نیست [که فرعون بر تو پیروز شود] پس شما دو نفر معجزات ما را ببرید که یقیناً ما همراه شما شنونده [گفتار هر دو طرف] هستیم [پس شما دو نفر را بر پایه دلیل و برهان و معجزه بر آنان پیروز می کنیم.] ﴿15 بنابراین خود را به فرعون برسانید و بگویید: یقیناً ما فرستاده پروردگار جهانیانیم. ﴿16 با این وصف، بنی اسرائیل را [آزاد کن و] با ما بفرست. ﴿17 [فرعون] گفت: آیا ما تو را در کودکی در میان خود نپروراندیم، و سالیانی چند از عمر خود در میان ما درنگ نکردی؟ ﴿18 و آن کارت را که کردی، کردی در حالی که از ناسپاسان [زحمات و نعمت های ما] بودی. ﴿19

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

سوره شعراء مقدمه تمامى آيات اين سوره (بجز چهار آيه آخر آن ) در مكه نازل شده ، و عدد آيات آن 227 آيه است محتواى سوره شعراء معروف در ميان مفسران اين است كه تمام آيات 227 گانه اين سوره جز چهار آيه آخر آن ، در مكه نازل شده است . <1> لحن آيات اين سوره نيز با ديگر سوره هاى مكى كاملا هماهنگ است ، و مى دانيم در سوره هاى مكى كه در آغاز دعوت اسلام نازل گرديد بيشتر روى اصول اعتقادى ، توحيد و معاد و دعوت پيامبران خدا و اهميت قرآن تكيه مى شد، و تقريبا تمام بحثهاى سوره شعراء پيرامون همين مسائل دور مى زند. در حقيقت مى توان محتواى اين سوره را در چند بخش خلاصه كرد: بخش اول طليعه سوره است كه از حروف مقطعه ، و سپس عظمت مقام قرآن و تسلى خاطر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در برابر پافشارى و خيره سرى مشركان و اشاره اى به بعضى از نشانه هاى توحيد و صفات خدا سخن مى گويد. بخش دوم فرازهائى از سرگذشت هفت پيامبر بزرگ و مبارزات آنها را با قومشان ، و لجاجتها و خيره سريهاى آنان را در برابر اين پيامبران بازگو مى كند، كه بعضى مانند داستان موسى و فرعون مشروحتر، و بعضى ديگر مانند سرگذشت ابراهيم و نوح و هود و صالح و لوط و شعيب كوتاهتر است . مخصوصا در اين بخش ، اشاره به منطق ضعيف و تعصب آميز مشركان در هر عصر و زمان در برابر پيامبران الهى شده است كه شباهت زيادى با منطق مشركان عصر پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) داشته و اين مايه تسلى خاطر براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان اندك نخستين بود كه بدانند تاريخ از اين گونه افراد و منطقها بسيار به خاطر دارد و ضعف و فتورى به خود راه ندهند. و نيز مخصوصا روى عذاب دردناك اين اقوام و بلاهاى وحشتناكى كه بر آنها فرود آمد تكيه شده است كه خود تهديد مؤ ثرى براى مخالفان پيامبر اسلام در آن شرائط است . بخش سوم كه در حقيقت جنبه نتيجه گيرى از بخشهاى گذشته دارد پيرامون پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و عظمت قرآن و تكذيب مشركان و دستوراتى به آن حضرت در زمينه روش دعوت ، و چگونگى برخورد با مؤ منان سخن مى گويد، و سوره را با بشارت به مؤ منان صالح و تهديد شديد ستمگران پايان مى دهد. ضمنا نام اين سوره از چند آيه آخر كه پيرامون شعراى بى هدف سخن مى گويد گرفته شده است . اين نكته نيز قابل توجه است كه اين سوره از نظر تعداد آيات بعد از سوره بقره بر همه سوره هاى قرآن فزونى دارد، هر چند از نظر تعداد كلمات چنين نيست ، بلكه از بسيارى از آنان كوتاهتر است . فضيلت سوره شعراء در حديثى از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در اهميت تلاوت اين سوره چنين مى خوانيم : من قرء سورة شعراء كان له من الاجر عشر حسنات ، بعدد كل من صدق بنوح و كذب به و هود و شعيب و صالح و ابراهيم ، و بعدد كل من كذب بعيسى و صدق بمحمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ): كسى كه سوره شعرا را بخواند به عدد هر كسى كه نوح را تصديق و يا تكذيب كرده است ده حسنه براى او خواهد بود، و همچنين هود شعيب ، و صالح ابراهيم ، و به عدد تمام كسانى كه تكذيب عيسى و تصديق محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده اند. <2> ناگفته روشن است كه اين همه اجر و پاداش تنها براى تلاوت منهاى انديشه و عمل نيست ، بلكه قرائن متعددى در روايات فضائل سوره ها است كه نشان مى دهد منظور تلاوتى است كه مقدمه تفكر و سپس اراده و عمل باشد و در گذشته به آن اشاره كرده ايم . اتفاقا تعبيرى كه در حديث فوق آمده نيز مؤ يد همين مطلب است ، زيرا استحقاق حسنات به تعداد تصديق كنندگان و تكذيب كنندگان انبياء بخاطر قرار گرفتن در خط تصديق كنندگان و بيگانگى با خط تكذيب كنندگان است . تفسير: آنها از هر تازه اى وحشت دارند! باز در آغاز اين سوره با نمونه ديگرى از حروف مقطعه قرآن روبرو مى شويم (طسم ). در تفسير اين حروف مقطعه و نظائر آن در آغاز سوره هاى بقره و آل عمران و اعراف بحثهاى مشروح و جداگانه اى داشته ايم كه نيازى به تكرار آن نمى بينيم . آنچه بايد در اينجا اضافه كنيم اين است كه روايات متعددى از پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يا بعضى از صحابه در تفسير طسم نقل شده كه همه نشان مى دهد اين حروف علامتهاى اختصارى از نامهاى خدا، يا نامهاى قرآن ، و يا مكانهاى مقدس و يا بعضى از درختان بهشتى و مانند آن است . اين روايات تفسيرى را كه در آغاز سوره اعراف جلد ششم در اين زمينه نقل كرديم تاييد مى كند، و در عين حال با آنچه در آغاز سوره بقره آورديم كه منظور بيان اعجاز و عظمت قرآن است كه اين كلام بزرگ از حروف ساده و كوچكى تركيب شده است منافاتى ندارد. آيه بعد عظمت قرآن را اين چنين بيان مى كند: اينها آيات كتاب مبين است (تلك آيات الكتاب المبين ). البته تلك از نظر ادبيات عرب اشاره به دور است ، و به معنى آن يا آنها مى باشد، و همانگونه كه سابقا هم اشاره كرده ايم در كلام عرب و گاه در زبان فارسى براى بيان عظمت چيزى از اسم اشاره دور استفاده مى شود، يعنى موضوع به قدرى مهم و بلند مرتبه است كه گوئى از دسترس ما بيرون و در اوج آسمانها قرار داد. قابل توجه اينكه اين آيه به همين صورت بى كم و كاست در آغاز سوره يوسف و قصص نيز آمده است ، و در همه اين موارد بعد از حروف مقطعه واقع شده ، كه نشان دهنده ارتباط اين حروف با عظمت قرآن است . توصيف قرآن به مبين كه در اصل از ماده بيان است اشاره به آشكار بودن عظمت و اعجاز آن مى باشد كه هر چه انسان در محتواى آن بيشتر دقت كند به معجزه بودنش آشناتر مى شود. از اين گذشته قرآن بيان كننده حق از باطل و آشكار كننده راه سعادت و پيروزى و نجات از گمراهى است . سپس به دلدارى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پرداخته ، مى گويد: گوئى مى خواهى جان خود را به خاطر اينكه آنها ايمان نمى آورند از شدت اندوه بر باد دهى ! (لعلك باخع نفسك ان لا يكونوا مؤ منين ). باخع از ماده بخع (بر وزن بخش ) به معنى هلاك كردن خويشتن از شدت غم و اندوه است . اين تعبير نشان مى دهد كه تا چه اندازه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نسبت به مردم دلسوز و در انجام رسالت خويش اصرار و پافشارى داشت ، و از اينكه مى ديد تشنه كامانى در كنار چشمه آب زلال قرآن و اسلام نشسته اند و باز از تشنگى فرياد مى كشند ناراحت بود. ناراحت بود كه چرا انسان عاقل با داشتن اينهمه چراغ روشن باز از بيراهه مى رود؟ و در پرتگاه فرو مى غلطد و نابود مى شود؟ آرى همه پيامبران الهى اين چنين دلسوز بودند مخصوصا پيامبر اسلام كه اين تعبير كرارا در قرآن در مورد او آمده است . بعضى از مفسران چنين مى گويند كه سبب نزول آيه فوق اين بود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مرتبا اهل مكه را به توحيد دعوت مى كرد، اما آنها ايمان نمى آوردند، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آنقدر ناراحت شده بود كه آثار آن در چهره اش آشكار بود، آيه فوق نازل شد و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را دلدارى داد. <3> آيه بعد براى اثبات اين حقيقت كه خداوند بر هر چيز قادر است حتى مى تواند همه آنها را به اجبار وادار به ايمان كند چنين مى گويد: اگر ما بخواهيم از آسمان آيه اى بر آنها نازل مى كنيم كه گردنهايشان در برابر آن خاضع گردد (ان نشا ننزل عليهم من السماء آية فظلت اعناقهم لها خاضعين ). اشاره به اينكه ما اين قدرت را داريم كه معجزه خيره كننده ، يا عذاب شديد و وحشتناكى بر آنها فرو بفرستيم كه همگى بى اختيار سر تعظيم در برابر آن فرود آورند و تسليم شوند، ولى اين ايمان اجبارى ارزشى ندارد، مهم آنست كه آنها از روى اراده و تصميم و درك و انديشه در برابر حق خاضع گردند. ناگفته پيدا است كه منظور از خضوع كردن گردنها، خضوع كردن صاحبان آنها است ، منتها گردن در فارسى ، و رقبه و عنق در عربى به خاطر اينكه عضو مهم بدن انسان است به صورت كنايه از خود انسان ذكر مى شود، فى المثل افراد ياغى را گردنكش و افراد زورگو را گردن كلفت ، و افراد ناتوان را گردن شكسته مى گويند! البته در تفسير اعناق در اينجا احتمالات ديگرى نيز داده اند: از جمله اينكه اعناق به معنى رؤ سا، يا به معنى گروهى از مردم مى باشد كه همه اين احتمالات ضعيف است . سپس به موضع گيرى مشركان و كافران در برابر قرآن اشاره كرده ، مى فرمايد: هر ذكر تازه اى از سوى خداوند رحمان براى آنها بيايد از آن اعراض مى كنند (و ما ياتيهم من ذكر من الرحمان محدث الا كانوا عنه معرضين ). تعبير به ذكر اشاره به اين واقعيت است كه قرآن بيدار كننده و آگاه كننده است ، در تمام آيات و سوره هايش ، اما اين گروه از بيدارى و آگاهى فرار مى كنند!. و تعبير به الرحمان اشاره به اين است كه نزول اين آيات از سوى پروردگار از رحمت عامه او سرچشمه مى گيرد كه همه انسانها را بدون استثناء به سعادت و كمال دعوت مى كند. و نيز ممكن است براى تحريك حس شكرگزارى مردم باشد كه اين سخنان از سوى خداوندى است كه نعمتهايش سر تا پاى شما را فرا گرفته ، چگونه در برابر ولى نعمت خود اين چنين اعراض مى كنيد، و اگر او در مجازات شما عجله نمى كند آنهم از رحمت او است . تعبير به محدث (تازه و جديد) اشاره به اين است كه آيات قرآن يكى پس از ديگرى نازل مى گردد، و هر كدام محتواى تازه اى دارد، اما چه سود كه اينها با اين حقايق تازه ناسازگارند، گوئى با همان خرافات نياكان پيوند هميشگى بسته اند، و با هيچ قيمتى حاضر نيستند با جهل و گمراهى و خرافات وداع گويند اصولا هميشه افراد نادان و متعصب و لجوج با تازه ها، هر چند موجب هدايت و آگاهى و نجات باشد، مخالفند. در آيه 68 سوره مؤ منون مى خوانيم ا فلم يدبروا القول ام جائهم ما لم يات آبائهم الاولين : آيا آنها تدبر در اين سخن نكردند يا اينكه اين آيات چيز تازه اى است كه براى نياكانشان نيامده (و به بهانه تازه بودن با آن مبارزه مى كنند). سپس اضافه مى كند اينها تنها به اعراض قناعت نمى كنند بلكه به مرحله تكذيب و از آن بدتر استهزاء مى رسند، مى فرمايد: آنها تكذيب كردند اما به زودى اخبار آنچه را به استهزاء مى گرفتند به آنان مى رسد و از مجازات دردناك كار خود با خبر مى شوند (فقد كذبوا فسياتيهم انباء ما كانوا به يستهزئون ). انباء جمع نبا به معنى خبر مهم است ، و منظور در اينجا كيفرهاى سختى است كه در اين جهان و جهان ديگر دامنگير آنها مى شود، گر چه بعضى از مفسران مانند شيخ طوسى در تبيان اين كيفرها را منحصر به كيفر آخرت دانسته اند، ولى غالب مفسران آن را مطلق و شامل هر دو نوع كيفر دانسته اند، و در واقع چنين است ، چرا كه آيه اطلاق دارد و از اين گذشته كفر و انكار بازتاب وسيع و گسترده وحشتناكى در تمام زندگى انسان دارد، چگونه مى توان از آن صرف نظر كرد. بررسى اين آيه و آيه قبل نشان مى دهد كه انسان به هنگام قرار گرفتن در جاده هاى انحرافى به طور دائم التزايدى فاصله خود را از حق بيشتر مى كند: نخست مرحله اعراض و روى گرداندن و بى اعتنائى نسبت به حق است ، اما تدريجا به مرحله تكذيب و انكار مى رسد، باز از اين مرحله فراتر مى رود و حق را به باد سخريه مى گيرد، و به دنبال آن مجازات الهى فرا مى رسد (نظير اين تعبير در آغاز سوره انعام آيه 4 و 5 نيز آمده است ) ﴿1 سوره شعراء مقدمه تمامى آيات اين سوره (بجز چهار آيه آخر آن ) در مكه نازل شده ، و عدد آيات آن 227 آيه است محتواى سوره شعراء معروف در ميان مفسران اين است كه تمام آيات 227 گانه اين سوره جز چهار آيه آخر آن ، در مكه نازل شده است . لحن آيات اين سوره نيز با ديگر سوره هاى مكى كاملا هماهنگ است ، و مى دانيم در سوره هاى مكى كه در آغاز دعوت اسلام نازل گرديد بيشتر روى اصول اعتقادى ، توحيد و معاد و دعوت پيامبران خدا و اهميت قرآن تكيه مى شد، و تقريبا تمام بحثهاى سوره شعراء پيرامون همين مسائل دور مى زند. در حقيقت مى توان محتواى اين سوره را در چند بخش خلاصه كرد: بخش اول طليعه سوره است كه از حروف مقطعه ، و سپس عظمت مقام قرآن و تسلى خاطر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در برابر پافشارى و خيره سرى مشركان و اشاره اى به بعضى از نشانه هاى توحيد و صفات خدا سخن مى گويد. بخش دوم فرازهائى از سرگذشت هفت پيامبر بزرگ و مبارزات آنها را با قومشان ، و لجاجتها و خيره سريهاى آنان را در برابر اين پيامبران بازگو مى كند، كه بعضى مانند داستان موسى و فرعون مشروحتر، و بعضى ديگر مانند سرگذشت ابراهيم و نوح و هود و صالح و لوط و شعيب كوتاهتر است . مخصوصا در اين بخش ، اشاره به منطق ضعيف و تعصب آميز مشركان در هر عصر و زمان در برابر پيامبران الهى شده است كه شباهت زيادى با منطق مشركان عصر پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) داشته و اين مايه تسلى خاطر براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان اندك نخستين بود كه بدانند تاريخ از اين گونه افراد و منطقها بسيار به خاطر دارد و ضعف و فتورى به خود راه ندهند. و نيز مخصوصا روى عذاب دردناك اين اقوام و بلاهاى وحشتناكى كه بر آنها فرود آمد تكيه شده است كه خود تهديد مؤ ثرى براى مخالفان پيامبر اسلام در آن شرائط است . بخش سوم كه در حقيقت جنبه نتيجه گيرى از بخشهاى گذشته دارد پيرامون پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و عظمت قرآن و تكذيب مشركان و دستوراتى به آن حضرت در زمينه روش دعوت ، و چگونگى برخورد با مؤ منان سخن مى گويد، و سوره را با بشارت به مؤ منان صالح و تهديد شديد ستمگران پايان مى دهد. ضمنا نام اين سوره از چند آيه آخر كه پيرامون شعراى بى هدف سخن مى گويد گرفته شده است . اين نكته نيز قابل توجه است كه اين سوره از نظر تعداد آيات بعد از سوره بقره بر همه سوره هاى قرآن فزونى دارد، هر چند از نظر تعداد كلمات چنين نيست ، بلكه از بسيارى از آنان كوتاهتر است . فضيلت سوره شعراء در حديثى از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در اهميت تلاوت اين سوره چنين مى خوانيم : من قرء سورة شعراء كان له من الاجر عشر حسنات ، بعدد كل من صدق بنوح و كذب به و هود و شعيب و صالح و ابراهيم ، و بعدد كل من كذب بعيسى و صدق بمحمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ): كسى كه سوره شعرا را بخواند به عدد هر كسى كه نوح را تصديق و يا تكذيب كرده است ده حسنه براى او خواهد بود، و همچنين هود شعيب ، و صالح ابراهيم ، و به عدد تمام كسانى كه تكذيب عيسى و تصديق محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده اند. ناگفته روشن است كه اين همه اجر و پاداش تنها براى تلاوت منهاى انديشه و عمل نيست ، بلكه قرائن متعددى در روايات فضائل سوره ها است كه نشان مى دهد منظور تلاوتى است كه مقدمه تفكر و سپس اراده و عمل باشد و در گذشته به آن اشاره كرده ايم . اتفاقا تعبيرى كه در حديث فوق آمده نيز مؤ يد همين مطلب است ، زيرا استحقاق حسنات به تعداد تصديق كنندگان و تكذيب كنندگان انبياء بخاطر قرار گرفتن در خط تصديق كنندگان و بيگانگى با خط تكذيب كنندگان است . تفسير: آنها از هر تازه اى وحشت دارند! باز در آغاز اين سوره با نمونه ديگرى از حروف مقطعه قرآن روبرو مى شويم (طسم ). در تفسير اين حروف مقطعه و نظائر آن در آغاز سوره هاى بقره و آل عمران و اعراف بحثهاى مشروح و جداگانه اى داشته ايم كه نيازى به تكرار آن نمى بينيم . آنچه بايد در اينجا اضافه كنيم اين است كه روايات متعددى از پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يا بعضى از صحابه در تفسير طسم نقل شده كه همه نشان مى دهد اين حروف علامتهاى اختصارى از نامهاى خدا، يا نامهاى قرآن ، و يا مكانهاى مقدس و يا بعضى از درختان بهشتى و مانند آن است . اين روايات تفسيرى را كه در آغاز سوره اعراف جلد ششم در اين زمينه نقل كرديم تاييد مى كند، و در عين حال با آنچه در آغاز سوره بقره آورديم كه منظور بيان اعجاز و عظمت قرآن است كه اين كلام بزرگ از حروف ساده و كوچكى تركيب شده است منافاتى ندارد. آيه بعد عظمت قرآن را اين چنين بيان مى كند: اينها آيات كتاب مبين است (تلك آيات الكتاب المبين ). البته تلك از نظر ادبيات عرب اشاره به دور است ، و به معنى آن يا آنها مى باشد، و همانگونه كه سابقا هم اشاره كرده ايم در كلام عرب و گاه در زبان فارسى براى بيان عظمت چيزى از اسم اشاره دور استفاده مى شود، يعنى موضوع به قدرى مهم و بلند مرتبه است كه گوئى از دسترس ما بيرون و در اوج آسمانها قرار داد. قابل توجه اينكه اين آيه به همين صورت بى كم و كاست در آغاز سوره يوسف و قصص نيز آمده است ، و در همه اين موارد بعد از حروف مقطعه واقع شده ، كه نشان دهنده ارتباط اين حروف با عظمت قرآن است . توصيف قرآن به مبين كه در اصل از ماده بيان است اشاره به آشكار بودن عظمت و اعجاز آن مى باشد كه هر چه انسان در محتواى آن بيشتر دقت كند به معجزه بودنش آشناتر مى شود. از اين گذشته قرآن بيان كننده حق از باطل و آشكار كننده راه سعادت و پيروزى و نجات از گمراهى است . سپس به دلدارى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پرداخته ، مى گويد: گوئى مى خواهى جان خود را به خاطر اينكه آنها ايمان نمى آورند از شدت اندوه بر باد دهى ! (لعلك باخع نفسك ان لا يكونوا مؤ منين ). باخع از ماده بخع (بر وزن بخش ) به معنى هلاك كردن خويشتن از شدت غم و اندوه است . اين تعبير نشان مى دهد كه تا چه اندازه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نسبت به مردم دلسوز و در انجام رسالت خويش اصرار و پافشارى داشت ، و از اينكه مى ديد تشنه كامانى در كنار چشمه آب زلال قرآن و اسلام نشسته اند و باز از تشنگى فرياد مى كشند ناراحت بود. ناراحت بود كه چرا انسان عاقل با داشتن اينهمه چراغ روشن باز از بيراهه مى رود؟ و در پرتگاه فرو مى غلطد و نابود مى شود؟ آرى همه پيامبران الهى اين چنين دلسوز بودند مخصوصا پيامبر اسلام كه اين تعبير كرارا در قرآن در مورد او آمده است . بعضى از مفسران چنين مى گويند كه سبب نزول آيه فوق اين بود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مرتبا اهل مكه را به توحيد دعوت مى كرد، اما آنها ايمان نمى آوردند، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آنقدر ناراحت شده بود كه آثار آن در چهره اش آشكار بود، آيه فوق نازل شد و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را دلدارى داد. آيه بعد براى اثبات اين حقيقت كه خداوند بر هر چيز قادر است حتى مى تواند همه آنها را به اجبار وادار به ايمان كند چنين مى گويد: اگر ما بخواهيم از آسمان آيه اى بر آنها نازل مى كنيم كه گردنهايشان در برابر آن خاضع گردد (ان نشا ننزل عليهم من السماء آية فظلت اعناقهم لها خاضعين ). اشاره به اينكه ما اين قدرت را داريم كه معجزه خيره كننده ، يا عذاب شديد و وحشتناكى بر آنها فرو بفرستيم كه همگى بى اختيار سر تعظيم در برابر آن فرود آورند و تسليم شوند، ولى اين ايمان اجبارى ارزشى ندارد، مهم آنست كه آنها از روى اراده و تصميم و درك و انديشه در برابر حق خاضع گردند. ناگفته پيدا است كه منظور از خضوع كردن گردنها، خضوع كردن صاحبان آنها است ، منتها گردن در فارسى ، و رقبه و عنق در عربى به خاطر اينكه عضو مهم بدن انسان است به صورت كنايه از خود انسان ذكر مى شود، فى المثل افراد ياغى را گردنكش و افراد زورگو را گردن كلفت ، و افراد ناتوان را گردن شكسته مى گويند! البته در تفسير اعناق در اينجا احتمالات ديگرى نيز داده اند: از جمله اينكه اعناق به معنى رؤ سا، يا به معنى گروهى از مردم مى باشد كه همه اين احتمالات ضعيف است . سپس به موضع گيرى مشركان و كافران در برابر قرآن اشاره كرده ، مى فرمايد: هر ذكر تازه اى از سوى خداوند رحمان براى آنها بيايد از آن اعراض مى كنند (و ما ياتيهم من ذكر من الرحمان محدث الا كانوا عنه معرضين ). تعبير به ذكر اشاره به اين واقعيت است كه قرآن بيدار كننده و آگاه كننده است ، در تمام آيات و سوره هايش ، اما اين گروه از بيدارى و آگاهى فرار مى كنند!. و تعبير به الرحمان اشاره به اين است كه نزول اين آيات از سوى پروردگار از رحمت عامه او سرچشمه مى گيرد كه همه انسانها را بدون استثناء به سعادت و كمال دعوت مى كند. و نيز ممكن است براى تحريك حس شكرگزارى مردم باشد كه اين سخنان از سوى خداوندى است كه نعمتهايش سر تا پاى شما را فرا گرفته ، چگونه در برابر ولى نعمت خود اين چنين اعراض مى كنيد، و اگر او در مجازات شما عجله نمى كند آنهم از رحمت او است . تعبير به محدث (تازه و جديد) اشاره به اين است كه آيات قرآن يكى پس از ديگرى نازل مى گردد، و هر كدام محتواى تازه اى دارد، اما چه سود كه اينها با اين حقايق تازه ناسازگارند، گوئى با همان خرافات نياكان پيوند هميشگى بسته اند، و با هيچ قيمتى حاضر نيستند با جهل و گمراهى و خرافات وداع گويند اصولا هميشه افراد نادان و متعصب و لجوج با تازه ها، هر چند موجب هدايت و آگاهى و نجات باشد، مخالفند. در آيه 68 سوره مؤ منون مى خوانيم ا فلم يدبروا القول ام جائهم ما لم يات آبائهم الاولين : آيا آنها تدبر در اين سخن نكردند يا اينكه اين آيات چيز تازه اى است كه براى نياكانشان نيامده (و به بهانه تازه بودن با آن مبارزه مى كنند). سپس اضافه مى كند اينها تنها به اعراض قناعت نمى كنند بلكه به مرحله تكذيب و از آن بدتر استهزاء مى رسند، مى فرمايد: آنها تكذيب كردند اما به زودى اخبار آنچه را به استهزاء مى گرفتند به آنان مى رسد و از مجازات دردناك كار خود با خبر مى شوند (فقد كذبوا فسياتيهم انباء ما كانوا به يستهزئون ). انباء جمع نبا به معنى خبر مهم است ، و منظور در اينجا كيفرهاى سختى است كه در اين جهان و جهان ديگر دامنگير آنها مى شود، گر چه بعضى از مفسران مانند شيخ طوسى در تبيان اين كيفرها را منحصر به كيفر آخرت دانسته اند، ولى غالب مفسران آن را مطلق و شامل هر دو نوع كيفر دانسته اند، و در واقع چنين است ، چرا كه آيه اطلاق دارد و از اين گذشته كفر و انكار بازتاب وسيع و گسترده وحشتناكى در تمام زندگى انسان دارد، چگونه مى توان از آن صرف نظر كرد. بررسى اين آيه و آيه قبل نشان مى دهد كه انسان به هنگام قرار گرفتن در جاده هاى انحرافى به طور دائم التزايدى فاصله خود را از حق بيشتر مى كند: نخست مرحله اعراض و روى گرداندن و بى اعتنائى نسبت به حق است ، اما تدريجا به مرحله تكذيب و انكار مى رسد، باز از اين مرحله فراتر مى رود و حق را به باد سخريه مى گيرد، و به دنبال آن مجازات الهى فرا مى رسد (نظير اين تعبير در آغاز سوره انعام آيه 4 و 5 نيز آمده است ) ﴿2 سوره شعراء مقدمه تمامى آيات اين سوره (بجز چهار آيه آخر آن ) در مكه نازل شده ، و عدد آيات آن 227 آيه است محتواى سوره شعراء معروف در ميان مفسران اين است كه تمام آيات 227 گانه اين سوره جز چهار آيه آخر آن ، در مكه نازل شده است . لحن آيات اين سوره نيز با ديگر سوره هاى مكى كاملا هماهنگ است ، و مى دانيم در سوره هاى مكى كه در آغاز دعوت اسلام نازل گرديد بيشتر روى اصول اعتقادى ، توحيد و معاد و دعوت پيامبران خدا و اهميت قرآن تكيه مى شد، و تقريبا تمام بحثهاى سوره شعراء پيرامون همين مسائل دور مى زند. در حقيقت مى توان محتواى اين سوره را در چند بخش خلاصه كرد: بخش اول طليعه سوره است كه از حروف مقطعه ، و سپس عظمت مقام قرآن و تسلى خاطر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در برابر پافشارى و خيره سرى مشركان و اشاره اى به بعضى از نشانه هاى توحيد و صفات خدا سخن مى گويد. بخش دوم فرازهائى از سرگذشت هفت پيامبر بزرگ و مبارزات آنها را با قومشان ، و لجاجتها و خيره سريهاى آنان را در برابر اين پيامبران بازگو مى كند، كه بعضى مانند داستان موسى و فرعون مشروحتر، و بعضى ديگر مانند سرگذشت ابراهيم و نوح و هود و صالح و لوط و شعيب كوتاهتر است . مخصوصا در اين بخش ، اشاره به منطق ضعيف و تعصب آميز مشركان در هر عصر و زمان در برابر پيامبران الهى شده است كه شباهت زيادى با منطق مشركان عصر پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) داشته و اين مايه تسلى خاطر براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان اندك نخستين بود كه بدانند تاريخ از اين گونه افراد و منطقها بسيار به خاطر دارد و ضعف و فتورى به خود راه ندهند. و نيز مخصوصا روى عذاب دردناك اين اقوام و بلاهاى وحشتناكى كه بر آنها فرود آمد تكيه شده است كه خود تهديد مؤ ثرى براى مخالفان پيامبر اسلام در آن شرائط است . بخش سوم كه در حقيقت جنبه نتيجه گيرى از بخشهاى گذشته دارد پيرامون پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و عظمت قرآن و تكذيب مشركان و دستوراتى به آن حضرت در زمينه روش دعوت ، و چگونگى برخورد با مؤ منان سخن مى گويد، و سوره را با بشارت به مؤ منان صالح و تهديد شديد ستمگران پايان مى دهد. ضمنا نام اين سوره از چند آيه آخر كه پيرامون شعراى بى هدف سخن مى گويد گرفته شده است . اين نكته نيز قابل توجه است كه اين سوره از نظر تعداد آيات بعد از سوره بقره بر همه سوره هاى قرآن فزونى دارد، هر چند از نظر تعداد كلمات چنين نيست ، بلكه از بسيارى از آنان كوتاهتر است . فضيلت سوره شعراء در حديثى از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در اهميت تلاوت اين سوره چنين مى خوانيم : من قرء سورة شعراء كان له من الاجر عشر حسنات ، بعدد كل من صدق بنوح و كذب به و هود و شعيب و صالح و ابراهيم ، و بعدد كل من كذب بعيسى و صدق بمحمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ): كسى كه سوره شعرا را بخواند به عدد هر كسى كه نوح را تصديق و يا تكذيب كرده است ده حسنه براى او خواهد بود، و همچنين هود شعيب ، و صالح ابراهيم ، و به عدد تمام كسانى كه تكذيب عيسى و تصديق محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده اند. ناگفته روشن است كه اين همه اجر و پاداش تنها براى تلاوت منهاى انديشه و عمل نيست ، بلكه قرائن متعددى در روايات فضائل سوره ها است كه نشان مى دهد منظور تلاوتى است كه مقدمه تفكر و سپس اراده و عمل باشد و در گذشته به آن اشاره كرده ايم . اتفاقا تعبيرى كه در حديث فوق آمده نيز مؤ يد همين مطلب است ، زيرا استحقاق حسنات به تعداد تصديق كنندگان و تكذيب كنندگان انبياء بخاطر قرار گرفتن در خط تصديق كنندگان و بيگانگى با خط تكذيب كنندگان است . تفسير: آنها از هر تازه اى وحشت دارند! باز در آغاز اين سوره با نمونه ديگرى از حروف مقطعه قرآن روبرو مى شويم (طسم ). در تفسير اين حروف مقطعه و نظائر آن در آغاز سوره هاى بقره و آل عمران و اعراف بحثهاى مشروح و جداگانه اى داشته ايم كه نيازى به تكرار آن نمى بينيم . آنچه بايد در اينجا اضافه كنيم اين است كه روايات متعددى از پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يا بعضى از صحابه در تفسير طسم نقل شده كه همه نشان مى دهد اين حروف علامتهاى اختصارى از نامهاى خدا، يا نامهاى قرآن ، و يا مكانهاى مقدس و يا بعضى از درختان بهشتى و مانند آن است . اين روايات تفسيرى را كه در آغاز سوره اعراف جلد ششم در اين زمينه نقل كرديم تاييد مى كند، و در عين حال با آنچه در آغاز سوره بقره آورديم كه منظور بيان اعجاز و عظمت قرآن است كه اين كلام بزرگ از حروف ساده و كوچكى تركيب شده است منافاتى ندارد. آيه بعد عظمت قرآن را اين چنين بيان مى كند: اينها آيات كتاب مبين است (تلك آيات الكتاب المبين ). البته تلك از نظر ادبيات عرب اشاره به دور است ، و به معنى آن يا آنها مى باشد، و همانگونه كه سابقا هم اشاره كرده ايم در كلام عرب و گاه در زبان فارسى براى بيان عظمت چيزى از اسم اشاره دور استفاده مى شود، يعنى موضوع به قدرى مهم و بلند مرتبه است كه گوئى از دسترس ما بيرون و در اوج آسمانها قرار داد. قابل توجه اينكه اين آيه به همين صورت بى كم و كاست در آغاز سوره يوسف و قصص نيز آمده است ، و در همه اين موارد بعد از حروف مقطعه واقع شده ، كه نشان دهنده ارتباط اين حروف با عظمت قرآن است . توصيف قرآن به مبين كه در اصل از ماده بيان است اشاره به آشكار بودن عظمت و اعجاز آن مى باشد كه هر چه انسان در محتواى آن بيشتر دقت كند به معجزه بودنش آشناتر مى شود. از اين گذشته قرآن بيان كننده حق از باطل و آشكار كننده راه سعادت و پيروزى و نجات از گمراهى است . سپس به دلدارى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پرداخته ، مى گويد: گوئى مى خواهى جان خود را به خاطر اينكه آنها ايمان نمى آورند از شدت اندوه بر باد دهى ! (لعلك باخع نفسك ان لا يكونوا مؤ منين ). باخع از ماده بخع (بر وزن بخش ) به معنى هلاك كردن خويشتن از شدت غم و اندوه است . اين تعبير نشان مى دهد كه تا چه اندازه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نسبت به مردم دلسوز و در انجام رسالت خويش اصرار و پافشارى داشت ، و از اينكه مى ديد تشنه كامانى در كنار چشمه آب زلال قرآن و اسلام نشسته اند و باز از تشنگى فرياد مى كشند ناراحت بود. ناراحت بود كه چرا انسان عاقل با داشتن اينهمه چراغ روشن باز از بيراهه مى رود؟ و در پرتگاه فرو مى غلطد و نابود مى شود؟ آرى همه پيامبران الهى اين چنين دلسوز بودند مخصوصا پيامبر اسلام كه اين تعبير كرارا در قرآن در مورد او آمده است . بعضى از مفسران چنين مى گويند كه سبب نزول آيه فوق اين بود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مرتبا اهل مكه را به توحيد دعوت مى كرد، اما آنها ايمان نمى آوردند، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آنقدر ناراحت شده بود كه آثار آن در چهره اش آشكار بود، آيه فوق نازل شد و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را دلدارى داد. آيه بعد براى اثبات اين حقيقت كه خداوند بر هر چيز قادر است حتى مى تواند همه آنها را به اجبار وادار به ايمان كند چنين مى گويد: اگر ما بخواهيم از آسمان آيه اى بر آنها نازل مى كنيم كه گردنهايشان در برابر آن خاضع گردد (ان نشا ننزل عليهم من السماء آية فظلت اعناقهم لها خاضعين ). اشاره به اينكه ما اين قدرت را داريم كه معجزه خيره كننده ، يا عذاب شديد و وحشتناكى بر آنها فرو بفرستيم كه همگى بى اختيار سر تعظيم در برابر آن فرود آورند و تسليم شوند، ولى اين ايمان اجبارى ارزشى ندارد، مهم آنست كه آنها از روى اراده و تصميم و درك و انديشه در برابر حق خاضع گردند. ناگفته پيدا است كه منظور از خضوع كردن گردنها، خضوع كردن صاحبان آنها است ، منتها گردن در فارسى ، و رقبه و عنق در عربى به خاطر اينكه عضو مهم بدن انسان است به صورت كنايه از خود انسان ذكر مى شود، فى المثل افراد ياغى را گردنكش و افراد زورگو را گردن كلفت ، و افراد ناتوان را گردن شكسته مى گويند! البته در تفسير اعناق در اينجا احتمالات ديگرى نيز داده اند: از جمله اينكه اعناق به معنى رؤ سا، يا به معنى گروهى از مردم مى باشد كه همه اين احتمالات ضعيف است . سپس به موضع گيرى مشركان و كافران در برابر قرآن اشاره كرده ، مى فرمايد: هر ذكر تازه اى از سوى خداوند رحمان براى آنها بيايد از آن اعراض مى كنند (و ما ياتيهم من ذكر من الرحمان محدث الا كانوا عنه معرضين ). تعبير به ذكر اشاره به اين واقعيت است كه قرآن بيدار كننده و آگاه كننده است ، در تمام آيات و سوره هايش ، اما اين گروه از بيدارى و آگاهى فرار مى كنند!. و تعبير به الرحمان اشاره به اين است كه نزول اين آيات از سوى پروردگار از رحمت عامه او سرچشمه مى گيرد كه همه انسانها را بدون استثناء به سعادت و كمال دعوت مى كند. و نيز ممكن است براى تحريك حس شكرگزارى مردم باشد كه اين سخنان از سوى خداوندى است كه نعمتهايش سر تا پاى شما را فرا گرفته ، چگونه در برابر ولى نعمت خود اين چنين اعراض مى كنيد، و اگر او در مجازات شما عجله نمى كند آنهم از رحمت او است . تعبير به محدث (تازه و جديد) اشاره به اين است كه آيات قرآن يكى پس از ديگرى نازل مى گردد، و هر كدام محتواى تازه اى دارد، اما چه سود كه اينها با اين حقايق تازه ناسازگارند، گوئى با همان خرافات نياكان پيوند هميشگى بسته اند، و با هيچ قيمتى حاضر نيستند با جهل و گمراهى و خرافات وداع گويند اصولا هميشه افراد نادان و متعصب و لجوج با تازه ها، هر چند موجب هدايت و آگاهى و نجات باشد، مخالفند. در آيه 68 سوره مؤ منون مى خوانيم ا فلم يدبروا القول ام جائهم ما لم يات آبائهم الاولين : آيا آنها تدبر در اين سخن نكردند يا اينكه اين آيات چيز تازه اى است كه براى نياكانشان نيامده (و به بهانه تازه بودن با آن مبارزه مى كنند). سپس اضافه مى كند اينها تنها به اعراض قناعت نمى كنند بلكه به مرحله تكذيب و از آن بدتر استهزاء مى رسند، مى فرمايد: آنها تكذيب كردند اما به زودى اخبار آنچه را به استهزاء مى گرفتند به آنان مى رسد و از مجازات دردناك كار خود با خبر مى شوند (فقد كذبوا فسياتيهم انباء ما كانوا به يستهزئون ). انباء جمع نبا به معنى خبر مهم است ، و منظور در اينجا كيفرهاى سختى است كه در اين جهان و جهان ديگر دامنگير آنها مى شود، گر چه بعضى از مفسران مانند شيخ طوسى در تبيان اين كيفرها را منحصر به كيفر آخرت دانسته اند، ولى غالب مفسران آن را مطلق و شامل هر دو نوع كيفر دانسته اند، و در واقع چنين است ، چرا كه آيه اطلاق دارد و از اين گذشته كفر و انكار بازتاب وسيع و گسترده وحشتناكى در تمام زندگى انسان دارد، چگونه مى توان از آن صرف نظر كرد. بررسى اين آيه و آيه قبل نشان مى دهد كه انسان به هنگام قرار گرفتن در جاده هاى انحرافى به طور دائم التزايدى فاصله خود را از حق بيشتر مى كند: نخست مرحله اعراض و روى گرداندن و بى اعتنائى نسبت به حق است ، اما تدريجا به مرحله تكذيب و انكار مى رسد، باز از اين مرحله فراتر مى رود و حق را به باد سخريه مى گيرد، و به دنبال آن مجازات الهى فرا مى رسد (نظير اين تعبير در آغاز سوره انعام آيه 4 و 5 نيز آمده است ) ﴿3 سوره شعراء مقدمه تمامى آيات اين سوره (بجز چهار آيه آخر آن ) در مكه نازل شده ، و عدد آيات آن 227 آيه است محتواى سوره شعراء معروف در ميان مفسران اين است كه تمام آيات 227 گانه اين سوره جز چهار آيه آخر آن ، در مكه نازل شده است . لحن آيات اين سوره نيز با ديگر سوره هاى مكى كاملا هماهنگ است ، و مى دانيم در سوره هاى مكى كه در آغاز دعوت اسلام نازل گرديد بيشتر روى اصول اعتقادى ، توحيد و معاد و دعوت پيامبران خدا و اهميت قرآن تكيه مى شد، و تقريبا تمام بحثهاى سوره شعراء پيرامون همين مسائل دور مى زند. در حقيقت مى توان محتواى اين سوره را در چند بخش خلاصه كرد: بخش اول طليعه سوره است كه از حروف مقطعه ، و سپس عظمت مقام قرآن و تسلى خاطر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در برابر پافشارى و خيره سرى مشركان و اشاره اى به بعضى از نشانه هاى توحيد و صفات خدا سخن مى گويد. بخش دوم فرازهائى از سرگذشت هفت پيامبر بزرگ و مبارزات آنها را با قومشان ، و لجاجتها و خيره سريهاى آنان را در برابر اين پيامبران بازگو مى كند، كه بعضى مانند داستان موسى و فرعون مشروحتر، و بعضى ديگر مانند سرگذشت ابراهيم و نوح و هود و صالح و لوط و شعيب كوتاهتر است . مخصوصا در اين بخش ، اشاره به منطق ضعيف و تعصب آميز مشركان در هر عصر و زمان در برابر پيامبران الهى شده است كه شباهت زيادى با منطق مشركان عصر پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) داشته و اين مايه تسلى خاطر براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان اندك نخستين بود كه بدانند تاريخ از اين گونه افراد و منطقها بسيار به خاطر دارد و ضعف و فتورى به خود راه ندهند. و نيز مخصوصا روى عذاب دردناك اين اقوام و بلاهاى وحشتناكى كه بر آنها فرود آمد تكيه شده است كه خود تهديد مؤ ثرى براى مخالفان پيامبر اسلام در آن شرائط است . بخش سوم كه در حقيقت جنبه نتيجه گيرى از بخشهاى گذشته دارد پيرامون پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و عظمت قرآن و تكذيب مشركان و دستوراتى به آن حضرت در زمينه روش دعوت ، و چگونگى برخورد با مؤ منان سخن مى گويد، و سوره را با بشارت به مؤ منان صالح و تهديد شديد ستمگران پايان مى دهد. ضمنا نام اين سوره از چند آيه آخر كه پيرامون شعراى بى هدف سخن مى گويد گرفته شده است . اين نكته نيز قابل توجه است كه اين سوره از نظر تعداد آيات بعد از سوره بقره بر همه سوره هاى قرآن فزونى دارد، هر چند از نظر تعداد كلمات چنين نيست ، بلكه از بسيارى از آنان كوتاهتر است . فضيلت سوره شعراء در حديثى از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در اهميت تلاوت اين سوره چنين مى خوانيم : من قرء سورة شعراء كان له من الاجر عشر حسنات ، بعدد كل من صدق بنوح و كذب به و هود و شعيب و صالح و ابراهيم ، و بعدد كل من كذب بعيسى و صدق بمحمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ): كسى كه سوره شعرا را بخواند به عدد هر كسى كه نوح را تصديق و يا تكذيب كرده است ده حسنه براى او خواهد بود، و همچنين هود شعيب ، و صالح ابراهيم ، و به عدد تمام كسانى كه تكذيب عيسى و تصديق محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده اند. ناگفته روشن است كه اين همه اجر و پاداش تنها براى تلاوت منهاى انديشه و عمل نيست ، بلكه قرائن متعددى در روايات فضائل سوره ها است كه نشان مى دهد منظور تلاوتى است كه مقدمه تفكر و سپس اراده و عمل باشد و در گذشته به آن اشاره كرده ايم . اتفاقا تعبيرى كه در حديث فوق آمده نيز مؤ يد همين مطلب است ، زيرا استحقاق حسنات به تعداد تصديق كنندگان و تكذيب كنندگان انبياء بخاطر قرار گرفتن در خط تصديق كنندگان و بيگانگى با خط تكذيب كنندگان است . تفسير: آنها از هر تازه اى وحشت دارند! باز در آغاز اين سوره با نمونه ديگرى از حروف مقطعه قرآن روبرو مى شويم (طسم ). در تفسير اين حروف مقطعه و نظائر آن در آغاز سوره هاى بقره و آل عمران و اعراف بحثهاى مشروح و جداگانه اى داشته ايم كه نيازى به تكرار آن نمى بينيم . آنچه بايد در اينجا اضافه كنيم اين است كه روايات متعددى از پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يا بعضى از صحابه در تفسير طسم نقل شده كه همه نشان مى دهد اين حروف علامتهاى اختصارى از نامهاى خدا، يا نامهاى قرآن ، و يا مكانهاى مقدس و يا بعضى از درختان بهشتى و مانند آن است . اين روايات تفسيرى را كه در آغاز سوره اعراف جلد ششم در اين زمينه نقل كرديم تاييد مى كند، و در عين حال با آنچه در آغاز سوره بقره آورديم كه منظور بيان اعجاز و عظمت قرآن است كه اين كلام بزرگ از حروف ساده و كوچكى تركيب شده است منافاتى ندارد. آيه بعد عظمت قرآن را اين چنين بيان مى كند: اينها آيات كتاب مبين است (تلك آيات الكتاب المبين ). البته تلك از نظر ادبيات عرب اشاره به دور است ، و به معنى آن يا آنها مى باشد، و همانگونه كه سابقا هم اشاره كرده ايم در كلام عرب و گاه در زبان فارسى براى بيان عظمت چيزى از اسم اشاره دور استفاده مى شود، يعنى موضوع به قدرى مهم و بلند مرتبه است كه گوئى از دسترس ما بيرون و در اوج آسمانها قرار داد. قابل توجه اينكه اين آيه به همين صورت بى كم و كاست در آغاز سوره يوسف و قصص نيز آمده است ، و در همه اين موارد بعد از حروف مقطعه واقع شده ، كه نشان دهنده ارتباط اين حروف با عظمت قرآن است . توصيف قرآن به مبين كه در اصل از ماده بيان است اشاره به آشكار بودن عظمت و اعجاز آن مى باشد كه هر چه انسان در محتواى آن بيشتر دقت كند به معجزه بودنش آشناتر مى شود. از اين گذشته قرآن بيان كننده حق از باطل و آشكار كننده راه سعادت و پيروزى و نجات از گمراهى است . سپس به دلدارى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پرداخته ، مى گويد: گوئى مى خواهى جان خود را به خاطر اينكه آنها ايمان نمى آورند از شدت اندوه بر باد دهى ! (لعلك باخع نفسك ان لا يكونوا مؤ منين ). باخع از ماده بخع (بر وزن بخش ) به معنى هلاك كردن خويشتن از شدت غم و اندوه است . اين تعبير نشان مى دهد كه تا چه اندازه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نسبت به مردم دلسوز و در انجام رسالت خويش اصرار و پافشارى داشت ، و از اينكه مى ديد تشنه كامانى در كنار چشمه آب زلال قرآن و اسلام نشسته اند و باز از تشنگى فرياد مى كشند ناراحت بود. ناراحت بود كه چرا انسان عاقل با داشتن اينهمه چراغ روشن باز از بيراهه مى رود؟ و در پرتگاه فرو مى غلطد و نابود مى شود؟ آرى همه پيامبران الهى اين چنين دلسوز بودند مخصوصا پيامبر اسلام كه اين تعبير كرارا در قرآن در مورد او آمده است . بعضى از مفسران چنين مى گويند كه سبب نزول آيه فوق اين بود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مرتبا اهل مكه را به توحيد دعوت مى كرد، اما آنها ايمان نمى آوردند، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آنقدر ناراحت شده بود كه آثار آن در چهره اش آشكار بود، آيه فوق نازل شد و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را دلدارى داد. آيه بعد براى اثبات اين حقيقت كه خداوند بر هر چيز قادر است حتى مى تواند همه آنها را به اجبار وادار به ايمان كند چنين مى گويد: اگر ما بخواهيم از آسمان آيه اى بر آنها نازل مى كنيم كه گردنهايشان در برابر آن خاضع گردد (ان نشا ننزل عليهم من السماء آية فظلت اعناقهم لها خاضعين ). اشاره به اينكه ما اين قدرت را داريم كه معجزه خيره كننده ، يا عذاب شديد و وحشتناكى بر آنها فرو بفرستيم كه همگى بى اختيار سر تعظيم در برابر آن فرود آورند و تسليم شوند، ولى اين ايمان اجبارى ارزشى ندارد، مهم آنست كه آنها از روى اراده و تصميم و درك و انديشه در برابر حق خاضع گردند. ناگفته پيدا است كه منظور از خضوع كردن گردنها، خضوع كردن صاحبان آنها است ، منتها گردن در فارسى ، و رقبه و عنق در عربى به خاطر اينكه عضو مهم بدن انسان است به صورت كنايه از خود انسان ذكر مى شود، فى المثل افراد ياغى را گردنكش و افراد زورگو را گردن كلفت ، و افراد ناتوان را گردن شكسته مى گويند! البته در تفسير اعناق در اينجا احتمالات ديگرى نيز داده اند: از جمله اينكه اعناق به معنى رؤ سا، يا به معنى گروهى از مردم مى باشد كه همه اين احتمالات ضعيف است . سپس به موضع گيرى مشركان و كافران در برابر قرآن اشاره كرده ، مى فرمايد: هر ذكر تازه اى از سوى خداوند رحمان براى آنها بيايد از آن اعراض مى كنند (و ما ياتيهم من ذكر من الرحمان محدث الا كانوا عنه معرضين ). تعبير به ذكر اشاره به اين واقعيت است كه قرآن بيدار كننده و آگاه كننده است ، در تمام آيات و سوره هايش ، اما اين گروه از بيدارى و آگاهى فرار مى كنند!. و تعبير به الرحمان اشاره به اين است كه نزول اين آيات از سوى پروردگار از رحمت عامه او سرچشمه مى گيرد كه همه انسانها را بدون استثناء به سعادت و كمال دعوت مى كند. و نيز ممكن است براى تحريك حس شكرگزارى مردم باشد كه اين سخنان از سوى خداوندى است كه نعمتهايش سر تا پاى شما را فرا گرفته ، چگونه در برابر ولى نعمت خود اين چنين اعراض مى كنيد، و اگر او در مجازات شما عجله نمى كند آنهم از رحمت او است . تعبير به محدث (تازه و جديد) اشاره به اين است كه آيات قرآن يكى پس از ديگرى نازل مى گردد، و هر كدام محتواى تازه اى دارد، اما چه سود كه اينها با اين حقايق تازه ناسازگارند، گوئى با همان خرافات نياكان پيوند هميشگى بسته اند، و با هيچ قيمتى حاضر نيستند با جهل و گمراهى و خرافات وداع گويند اصولا هميشه افراد نادان و متعصب و لجوج با تازه ها، هر چند موجب هدايت و آگاهى و نجات باشد، مخالفند. در آيه 68 سوره مؤ منون مى خوانيم ا فلم يدبروا القول ام جائهم ما لم يات آبائهم الاولين : آيا آنها تدبر در اين سخن نكردند يا اينكه اين آيات چيز تازه اى است كه براى نياكانشان نيامده (و به بهانه تازه بودن با آن مبارزه مى كنند). سپس اضافه مى كند اينها تنها به اعراض قناعت نمى كنند بلكه به مرحله تكذيب و از آن بدتر استهزاء مى رسند، مى فرمايد: آنها تكذيب كردند اما به زودى اخبار آنچه را به استهزاء مى گرفتند به آنان مى رسد و از مجازات دردناك كار خود با خبر مى شوند (فقد كذبوا فسياتيهم انباء ما كانوا به يستهزئون ). انباء جمع نبا به معنى خبر مهم است ، و منظور در اينجا كيفرهاى سختى است كه در اين جهان و جهان ديگر دامنگير آنها مى شود، گر چه بعضى از مفسران مانند شيخ طوسى در تبيان اين كيفرها را منحصر به كيفر آخرت دانسته اند، ولى غالب مفسران آن را مطلق و شامل هر دو نوع كيفر دانسته اند، و در واقع چنين است ، چرا كه آيه اطلاق دارد و از اين گذشته كفر و انكار بازتاب وسيع و گسترده وحشتناكى در تمام زندگى انسان دارد، چگونه مى توان از آن صرف نظر كرد. بررسى اين آيه و آيه قبل نشان مى دهد كه انسان به هنگام قرار گرفتن در جاده هاى انحرافى به طور دائم التزايدى فاصله خود را از حق بيشتر مى كند: نخست مرحله اعراض و روى گرداندن و بى اعتنائى نسبت به حق است ، اما تدريجا به مرحله تكذيب و انكار مى رسد، باز از اين مرحله فراتر مى رود و حق را به باد سخريه مى گيرد، و به دنبال آن مجازات الهى فرا مى رسد (نظير اين تعبير در آغاز سوره انعام آيه 4 و 5 نيز آمده است ) ﴿4 سوره شعراء مقدمه تمامى آيات اين سوره (بجز چهار آيه آخر آن ) در مكه نازل شده ، و عدد آيات آن 227 آيه است محتواى سوره شعراء معروف در ميان مفسران اين است كه تمام آيات 227 گانه اين سوره جز چهار آيه آخر آن ، در مكه نازل شده است . لحن آيات اين سوره نيز با ديگر سوره هاى مكى كاملا هماهنگ است ، و مى دانيم در سوره هاى مكى كه در آغاز دعوت اسلام نازل گرديد بيشتر روى اصول اعتقادى ، توحيد و معاد و دعوت پيامبران خدا و اهميت قرآن تكيه مى شد، و تقريبا تمام بحثهاى سوره شعراء پيرامون همين مسائل دور مى زند. در حقيقت مى توان محتواى اين سوره را در چند بخش خلاصه كرد: بخش اول طليعه سوره است كه از حروف مقطعه ، و سپس عظمت مقام قرآن و تسلى خاطر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در برابر پافشارى و خيره سرى مشركان و اشاره اى به بعضى از نشانه هاى توحيد و صفات خدا سخن مى گويد. بخش دوم فرازهائى از سرگذشت هفت پيامبر بزرگ و مبارزات آنها را با قومشان ، و لجاجتها و خيره سريهاى آنان را در برابر اين پيامبران بازگو مى كند، كه بعضى مانند داستان موسى و فرعون مشروحتر، و بعضى ديگر مانند سرگذشت ابراهيم و نوح و هود و صالح و لوط و شعيب كوتاهتر است . مخصوصا در اين بخش ، اشاره به منطق ضعيف و تعصب آميز مشركان در هر عصر و زمان در برابر پيامبران الهى شده است كه شباهت زيادى با منطق مشركان عصر پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) داشته و اين مايه تسلى خاطر براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان اندك نخستين بود كه بدانند تاريخ از اين گونه افراد و منطقها بسيار به خاطر دارد و ضعف و فتورى به خود راه ندهند. و نيز مخصوصا روى عذاب دردناك اين اقوام و بلاهاى وحشتناكى كه بر آنها فرود آمد تكيه شده است كه خود تهديد مؤ ثرى براى مخالفان پيامبر اسلام در آن شرائط است . بخش سوم كه در حقيقت جنبه نتيجه گيرى از بخشهاى گذشته دارد پيرامون پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و عظمت قرآن و تكذيب مشركان و دستوراتى به آن حضرت در زمينه روش دعوت ، و چگونگى برخورد با مؤ منان سخن مى گويد، و سوره را با بشارت به مؤ منان صالح و تهديد شديد ستمگران پايان مى دهد. ضمنا نام اين سوره از چند آيه آخر كه پيرامون شعراى بى هدف سخن مى گويد گرفته شده است . اين نكته نيز قابل توجه است كه اين سوره از نظر تعداد آيات بعد از سوره بقره بر همه سوره هاى قرآن فزونى دارد، هر چند از نظر تعداد كلمات چنين نيست ، بلكه از بسيارى از آنان كوتاهتر است . فضيلت سوره شعراء در حديثى از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در اهميت تلاوت اين سوره چنين مى خوانيم : من قرء سورة شعراء كان له من الاجر عشر حسنات ، بعدد كل من صدق بنوح و كذب به و هود و شعيب و صالح و ابراهيم ، و بعدد كل من كذب بعيسى و صدق بمحمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ): كسى كه سوره شعرا را بخواند به عدد هر كسى كه نوح را تصديق و يا تكذيب كرده است ده حسنه براى او خواهد بود، و همچنين هود شعيب ، و صالح ابراهيم ، و به عدد تمام كسانى كه تكذيب عيسى و تصديق محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده اند. ناگفته روشن است كه اين همه اجر و پاداش تنها براى تلاوت منهاى انديشه و عمل نيست ، بلكه قرائن متعددى در روايات فضائل سوره ها است كه نشان مى دهد منظور تلاوتى است كه مقدمه تفكر و سپس اراده و عمل باشد و در گذشته به آن اشاره كرده ايم . اتفاقا تعبيرى كه در حديث فوق آمده نيز مؤ يد همين مطلب است ، زيرا استحقاق حسنات به تعداد تصديق كنندگان و تكذيب كنندگان انبياء بخاطر قرار گرفتن در خط تصديق كنندگان و بيگانگى با خط تكذيب كنندگان است . تفسير: آنها از هر تازه اى وحشت دارند! باز در آغاز اين سوره با نمونه ديگرى از حروف مقطعه قرآن روبرو مى شويم (طسم ). در تفسير اين حروف مقطعه و نظائر آن در آغاز سوره هاى بقره و آل عمران و اعراف بحثهاى مشروح و جداگانه اى داشته ايم كه نيازى به تكرار آن نمى بينيم . آنچه بايد در اينجا اضافه كنيم اين است كه روايات متعددى از پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يا بعضى از صحابه در تفسير طسم نقل شده كه همه نشان مى دهد اين حروف علامتهاى اختصارى از نامهاى خدا، يا نامهاى قرآن ، و يا مكانهاى مقدس و يا بعضى از درختان بهشتى و مانند آن است . اين روايات تفسيرى را كه در آغاز سوره اعراف جلد ششم در اين زمينه نقل كرديم تاييد مى كند، و در عين حال با آنچه در آغاز سوره بقره آورديم كه منظور بيان اعجاز و عظمت قرآن است كه اين كلام بزرگ از حروف ساده و كوچكى تركيب شده است منافاتى ندارد. آيه بعد عظمت قرآن را اين چنين بيان مى كند: اينها آيات كتاب مبين است (تلك آيات الكتاب المبين ). البته تلك از نظر ادبيات عرب اشاره به دور است ، و به معنى آن يا آنها مى باشد، و همانگونه كه سابقا هم اشاره كرده ايم در كلام عرب و گاه در زبان فارسى براى بيان عظمت چيزى از اسم اشاره دور استفاده مى شود، يعنى موضوع به قدرى مهم و بلند مرتبه است كه گوئى از دسترس ما بيرون و در اوج آسمانها قرار داد. قابل توجه اينكه اين آيه به همين صورت بى كم و كاست در آغاز سوره يوسف و قصص نيز آمده است ، و در همه اين موارد بعد از حروف مقطعه واقع شده ، كه نشان دهنده ارتباط اين حروف با عظمت قرآن است . توصيف قرآن به مبين كه در اصل از ماده بيان است اشاره به آشكار بودن عظمت و اعجاز آن مى باشد كه هر چه انسان در محتواى آن بيشتر دقت كند به معجزه بودنش آشناتر مى شود. از اين گذشته قرآن بيان كننده حق از باطل و آشكار كننده راه سعادت و پيروزى و نجات از گمراهى است . سپس به دلدارى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پرداخته ، مى گويد: گوئى مى خواهى جان خود را به خاطر اينكه آنها ايمان نمى آورند از شدت اندوه بر باد دهى ! (لعلك باخع نفسك ان لا يكونوا مؤ منين ). باخع از ماده بخع (بر وزن بخش ) به معنى هلاك كردن خويشتن از شدت غم و اندوه است . اين تعبير نشان مى دهد كه تا چه اندازه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نسبت به مردم دلسوز و در انجام رسالت خويش اصرار و پافشارى داشت ، و از اينكه مى ديد تشنه كامانى در كنار چشمه آب زلال قرآن و اسلام نشسته اند و باز از تشنگى فرياد مى كشند ناراحت بود. ناراحت بود كه چرا انسان عاقل با داشتن اينهمه چراغ روشن باز از بيراهه مى رود؟ و در پرتگاه فرو مى غلطد و نابود مى شود؟ آرى همه پيامبران الهى اين چنين دلسوز بودند مخصوصا پيامبر اسلام كه اين تعبير كرارا در قرآن در مورد او آمده است . بعضى از مفسران چنين مى گويند كه سبب نزول آيه فوق اين بود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مرتبا اهل مكه را به توحيد دعوت مى كرد، اما آنها ايمان نمى آوردند، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آنقدر ناراحت شده بود كه آثار آن در چهره اش آشكار بود، آيه فوق نازل شد و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را دلدارى داد. آيه بعد براى اثبات اين حقيقت كه خداوند بر هر چيز قادر است حتى مى تواند همه آنها را به اجبار وادار به ايمان كند چنين مى گويد: اگر ما بخواهيم از آسمان آيه اى بر آنها نازل مى كنيم كه گردنهايشان در برابر آن خاضع گردد (ان نشا ننزل عليهم من السماء آية فظلت اعناقهم لها خاضعين ). اشاره به اينكه ما اين قدرت را داريم كه معجزه خيره كننده ، يا عذاب شديد و وحشتناكى بر آنها فرو بفرستيم كه همگى بى اختيار سر تعظيم در برابر آن فرود آورند و تسليم شوند، ولى اين ايمان اجبارى ارزشى ندارد، مهم آنست كه آنها از روى اراده و تصميم و درك و انديشه در برابر حق خاضع گردند. ناگفته پيدا است كه منظور از خضوع كردن گردنها، خضوع كردن صاحبان آنها است ، منتها گردن در فارسى ، و رقبه و عنق در عربى به خاطر اينكه عضو مهم بدن انسان است به صورت كنايه از خود انسان ذكر مى شود، فى المثل افراد ياغى را گردنكش و افراد زورگو را گردن كلفت ، و افراد ناتوان را گردن شكسته مى گويند! البته در تفسير اعناق در اينجا احتمالات ديگرى نيز داده اند: از جمله اينكه اعناق به معنى رؤ سا، يا به معنى گروهى از مردم مى باشد كه همه اين احتمالات ضعيف است . سپس به موضع گيرى مشركان و كافران در برابر قرآن اشاره كرده ، مى فرمايد: هر ذكر تازه اى از سوى خداوند رحمان براى آنها بيايد از آن اعراض مى كنند (و ما ياتيهم من ذكر من الرحمان محدث الا كانوا عنه معرضين ). تعبير به ذكر اشاره به اين واقعيت است كه قرآن بيدار كننده و آگاه كننده است ، در تمام آيات و سوره هايش ، اما اين گروه از بيدارى و آگاهى فرار مى كنند!. و تعبير به الرحمان اشاره به اين است كه نزول اين آيات از سوى پروردگار از رحمت عامه او سرچشمه مى گيرد كه همه انسانها را بدون استثناء به سعادت و كمال دعوت مى كند. و نيز ممكن است براى تحريك حس شكرگزارى مردم باشد كه اين سخنان از سوى خداوندى است كه نعمتهايش سر تا پاى شما را فرا گرفته ، چگونه در برابر ولى نعمت خود اين چنين اعراض مى كنيد، و اگر او در مجازات شما عجله نمى كند آنهم از رحمت او است . تعبير به محدث (تازه و جديد) اشاره به اين است كه آيات قرآن يكى پس از ديگرى نازل مى گردد، و هر كدام محتواى تازه اى دارد، اما چه سود كه اينها با اين حقايق تازه ناسازگارند، گوئى با همان خرافات نياكان پيوند هميشگى بسته اند، و با هيچ قيمتى حاضر نيستند با جهل و گمراهى و خرافات وداع گويند اصولا هميشه افراد نادان و متعصب و لجوج با تازه ها، هر چند موجب هدايت و آگاهى و نجات باشد، مخالفند. در آيه 68 سوره مؤ منون مى خوانيم ا فلم يدبروا القول ام جائهم ما لم يات آبائهم الاولين : آيا آنها تدبر در اين سخن نكردند يا اينكه اين آيات چيز تازه اى است كه براى نياكانشان نيامده (و به بهانه تازه بودن با آن مبارزه مى كنند). سپس اضافه مى كند اينها تنها به اعراض قناعت نمى كنند بلكه به مرحله تكذيب و از آن بدتر استهزاء مى رسند، مى فرمايد: آنها تكذيب كردند اما به زودى اخبار آنچه را به استهزاء مى گرفتند به آنان مى رسد و از مجازات دردناك كار خود با خبر مى شوند (فقد كذبوا فسياتيهم انباء ما كانوا به يستهزئون ). انباء جمع نبا به معنى خبر مهم است ، و منظور در اينجا كيفرهاى سختى است كه در اين جهان و جهان ديگر دامنگير آنها مى شود، گر چه بعضى از مفسران مانند شيخ طوسى در تبيان اين كيفرها را منحصر به كيفر آخرت دانسته اند، ولى غالب مفسران آن را مطلق و شامل هر دو نوع كيفر دانسته اند، و در واقع چنين است ، چرا كه آيه اطلاق دارد و از اين گذشته كفر و انكار بازتاب وسيع و گسترده وحشتناكى در تمام زندگى انسان دارد، چگونه مى توان از آن صرف نظر كرد. بررسى اين آيه و آيه قبل نشان مى دهد كه انسان به هنگام قرار گرفتن در جاده هاى انحرافى به طور دائم التزايدى فاصله خود را از حق بيشتر مى كند: نخست مرحله اعراض و روى گرداندن و بى اعتنائى نسبت به حق است ، اما تدريجا به مرحله تكذيب و انكار مى رسد، باز از اين مرحله فراتر مى رود و حق را به باد سخريه مى گيرد، و به دنبال آن مجازات الهى فرا مى رسد (نظير اين تعبير در آغاز سوره انعام آيه 4 و 5 نيز آمده است ) ﴿5 سوره شعراء مقدمه تمامى آيات اين سوره (بجز چهار آيه آخر آن ) در مكه نازل شده ، و عدد آيات آن 227 آيه است محتواى سوره شعراء معروف در ميان مفسران اين است كه تمام آيات 227 گانه اين سوره جز چهار آيه آخر آن ، در مكه نازل شده است . لحن آيات اين سوره نيز با ديگر سوره هاى مكى كاملا هماهنگ است ، و مى دانيم در سوره هاى مكى كه در آغاز دعوت اسلام نازل گرديد بيشتر روى اصول اعتقادى ، توحيد و معاد و دعوت پيامبران خدا و اهميت قرآن تكيه مى شد، و تقريبا تمام بحثهاى سوره شعراء پيرامون همين مسائل دور مى زند. در حقيقت مى توان محتواى اين سوره را در چند بخش خلاصه كرد: بخش اول طليعه سوره است كه از حروف مقطعه ، و سپس عظمت مقام قرآن و تسلى خاطر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در برابر پافشارى و خيره سرى مشركان و اشاره اى به بعضى از نشانه هاى توحيد و صفات خدا سخن مى گويد. بخش دوم فرازهائى از سرگذشت هفت پيامبر بزرگ و مبارزات آنها را با قومشان ، و لجاجتها و خيره سريهاى آنان را در برابر اين پيامبران بازگو مى كند، كه بعضى مانند داستان موسى و فرعون مشروحتر، و بعضى ديگر مانند سرگذشت ابراهيم و نوح و هود و صالح و لوط و شعيب كوتاهتر است . مخصوصا در اين بخش ، اشاره به منطق ضعيف و تعصب آميز مشركان در هر عصر و زمان در برابر پيامبران الهى شده است كه شباهت زيادى با منطق مشركان عصر پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) داشته و اين مايه تسلى خاطر براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان اندك نخستين بود كه بدانند تاريخ از اين گونه افراد و منطقها بسيار به خاطر دارد و ضعف و فتورى به خود راه ندهند. و نيز مخصوصا روى عذاب دردناك اين اقوام و بلاهاى وحشتناكى كه بر آنها فرود آمد تكيه شده است كه خود تهديد مؤ ثرى براى مخالفان پيامبر اسلام در آن شرائط است . بخش سوم كه در حقيقت جنبه نتيجه گيرى از بخشهاى گذشته دارد پيرامون پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و عظمت قرآن و تكذيب مشركان و دستوراتى به آن حضرت در زمينه روش دعوت ، و چگونگى برخورد با مؤ منان سخن مى گويد، و سوره را با بشارت به مؤ منان صالح و تهديد شديد ستمگران پايان مى دهد. ضمنا نام اين سوره از چند آيه آخر كه پيرامون شعراى بى هدف سخن مى گويد گرفته شده است . اين نكته نيز قابل توجه است كه اين سوره از نظر تعداد آيات بعد از سوره بقره بر همه سوره هاى قرآن فزونى دارد، هر چند از نظر تعداد كلمات چنين نيست ، بلكه از بسيارى از آنان كوتاهتر است . فضيلت سوره شعراء در حديثى از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در اهميت تلاوت اين سوره چنين مى خوانيم : من قرء سورة شعراء كان له من الاجر عشر حسنات ، بعدد كل من صدق بنوح و كذب به و هود و شعيب و صالح و ابراهيم ، و بعدد كل من كذب بعيسى و صدق بمحمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ): كسى كه سوره شعرا را بخواند به عدد هر كسى كه نوح را تصديق و يا تكذيب كرده است ده حسنه براى او خواهد بود، و همچنين هود شعيب ، و صالح ابراهيم ، و به عدد تمام كسانى كه تكذيب عيسى و تصديق محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده اند. ناگفته روشن است كه اين همه اجر و پاداش تنها براى تلاوت منهاى انديشه و عمل نيست ، بلكه قرائن متعددى در روايات فضائل سوره ها است كه نشان مى دهد منظور تلاوتى است كه مقدمه تفكر و سپس اراده و عمل باشد و در گذشته به آن اشاره كرده ايم . اتفاقا تعبيرى كه در حديث فوق آمده نيز مؤ يد همين مطلب است ، زيرا استحقاق حسنات به تعداد تصديق كنندگان و تكذيب كنندگان انبياء بخاطر قرار گرفتن در خط تصديق كنندگان و بيگانگى با خط تكذيب كنندگان است . تفسير: آنها از هر تازه اى وحشت دارند! باز در آغاز اين سوره با نمونه ديگرى از حروف مقطعه قرآن روبرو مى شويم (طسم ). در تفسير اين حروف مقطعه و نظائر آن در آغاز سوره هاى بقره و آل عمران و اعراف بحثهاى مشروح و جداگانه اى داشته ايم كه نيازى به تكرار آن نمى بينيم . آنچه بايد در اينجا اضافه كنيم اين است كه روايات متعددى از پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يا بعضى از صحابه در تفسير طسم نقل شده كه همه نشان مى دهد اين حروف علامتهاى اختصارى از نامهاى خدا، يا نامهاى قرآن ، و يا مكانهاى مقدس و يا بعضى از درختان بهشتى و مانند آن است . اين روايات تفسيرى را كه در آغاز سوره اعراف جلد ششم در اين زمينه نقل كرديم تاييد مى كند، و در عين حال با آنچه در آغاز سوره بقره آورديم كه منظور بيان اعجاز و عظمت قرآن است كه اين كلام بزرگ از حروف ساده و كوچكى تركيب شده است منافاتى ندارد. آيه بعد عظمت قرآن را اين چنين بيان مى كند: اينها آيات كتاب مبين است (تلك آيات الكتاب المبين ). البته تلك از نظر ادبيات عرب اشاره به دور است ، و به معنى آن يا آنها مى باشد، و همانگونه كه سابقا هم اشاره كرده ايم در كلام عرب و گاه در زبان فارسى براى بيان عظمت چيزى از اسم اشاره دور استفاده مى شود، يعنى موضوع به قدرى مهم و بلند مرتبه است كه گوئى از دسترس ما بيرون و در اوج آسمانها قرار داد. قابل توجه اينكه اين آيه به همين صورت بى كم و كاست در آغاز سوره يوسف و قصص نيز آمده است ، و در همه اين موارد بعد از حروف مقطعه واقع شده ، كه نشان دهنده ارتباط اين حروف با عظمت قرآن است . توصيف قرآن به مبين كه در اصل از ماده بيان است اشاره به آشكار بودن عظمت و اعجاز آن مى باشد كه هر چه انسان در محتواى آن بيشتر دقت كند به معجزه بودنش آشناتر مى شود. از اين گذشته قرآن بيان كننده حق از باطل و آشكار كننده راه سعادت و پيروزى و نجات از گمراهى است . سپس به دلدارى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پرداخته ، مى گويد: گوئى مى خواهى جان خود را به خاطر اينكه آنها ايمان نمى آورند از شدت اندوه بر باد دهى ! (لعلك باخع نفسك ان لا يكونوا مؤ منين ). باخع از ماده بخع (بر وزن بخش ) به معنى هلاك كردن خويشتن از شدت غم و اندوه است . اين تعبير نشان مى دهد كه تا چه اندازه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نسبت به مردم دلسوز و در انجام رسالت خويش اصرار و پافشارى داشت ، و از اينكه مى ديد تشنه كامانى در كنار چشمه آب زلال قرآن و اسلام نشسته اند و باز از تشنگى فرياد مى كشند ناراحت بود. ناراحت بود كه چرا انسان عاقل با داشتن اينهمه چراغ روشن باز از بيراهه مى رود؟ و در پرتگاه فرو مى غلطد و نابود مى شود؟ آرى همه پيامبران الهى اين چنين دلسوز بودند مخصوصا پيامبر اسلام كه اين تعبير كرارا در قرآن در مورد او آمده است . بعضى از مفسران چنين مى گويند كه سبب نزول آيه فوق اين بود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مرتبا اهل مكه را به توحيد دعوت مى كرد، اما آنها ايمان نمى آوردند، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آنقدر ناراحت شده بود كه آثار آن در چهره اش آشكار بود، آيه فوق نازل شد و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را دلدارى داد. آيه بعد براى اثبات اين حقيقت كه خداوند بر هر چيز قادر است حتى مى تواند همه آنها را به اجبار وادار به ايمان كند چنين مى گويد: اگر ما بخواهيم از آسمان آيه اى بر آنها نازل مى كنيم كه گردنهايشان در برابر آن خاضع گردد (ان نشا ننزل عليهم من السماء آية فظلت اعناقهم لها خاضعين ). اشاره به اينكه ما اين قدرت را داريم كه معجزه خيره كننده ، يا عذاب شديد و وحشتناكى بر آنها فرو بفرستيم كه همگى بى اختيار سر تعظيم در برابر آن فرود آورند و تسليم شوند، ولى اين ايمان اجبارى ارزشى ندارد، مهم آنست كه آنها از روى اراده و تصميم و درك و انديشه در برابر حق خاضع گردند. ناگفته پيدا است كه منظور از خضوع كردن گردنها، خضوع كردن صاحبان آنها است ، منتها گردن در فارسى ، و رقبه و عنق در عربى به خاطر اينكه عضو مهم بدن انسان است به صورت كنايه از خود انسان ذكر مى شود، فى المثل افراد ياغى را گردنكش و افراد زورگو را گردن كلفت ، و افراد ناتوان را گردن شكسته مى گويند! البته در تفسير اعناق در اينجا احتمالات ديگرى نيز داده اند: از جمله اينكه اعناق به معنى رؤ سا، يا به معنى گروهى از مردم مى باشد كه همه اين احتمالات ضعيف است . سپس به موضع گيرى مشركان و كافران در برابر قرآن اشاره كرده ، مى فرمايد: هر ذكر تازه اى از سوى خداوند رحمان براى آنها بيايد از آن اعراض مى كنند (و ما ياتيهم من ذكر من الرحمان محدث الا كانوا عنه معرضين ). تعبير به ذكر اشاره به اين واقعيت است كه قرآن بيدار كننده و آگاه كننده است ، در تمام آيات و سوره هايش ، اما اين گروه از بيدارى و آگاهى فرار مى كنند!. و تعبير به الرحمان اشاره به اين است كه نزول اين آيات از سوى پروردگار از رحمت عامه او سرچشمه مى گيرد كه همه انسانها را بدون استثناء به سعادت و كمال دعوت مى كند. و نيز ممكن است براى تحريك حس شكرگزارى مردم باشد كه اين سخنان از سوى خداوندى است كه نعمتهايش سر تا پاى شما را فرا گرفته ، چگونه در برابر ولى نعمت خود اين چنين اعراض مى كنيد، و اگر او در مجازات شما عجله نمى كند آنهم از رحمت او است . تعبير به محدث (تازه و جديد) اشاره به اين است كه آيات قرآن يكى پس از ديگرى نازل مى گردد، و هر كدام محتواى تازه اى دارد، اما چه سود كه اينها با اين حقايق تازه ناسازگارند، گوئى با همان خرافات نياكان پيوند هميشگى بسته اند، و با هيچ قيمتى حاضر نيستند با جهل و گمراهى و خرافات وداع گويند اصولا هميشه افراد نادان و متعصب و لجوج با تازه ها، هر چند موجب هدايت و آگاهى و نجات باشد، مخالفند. در آيه 68 سوره مؤ منون مى خوانيم ا فلم يدبروا القول ام جائهم ما لم يات آبائهم الاولين : آيا آنها تدبر در اين سخن نكردند يا اينكه اين آيات چيز تازه اى است كه براى نياكانشان نيامده (و به بهانه تازه بودن با آن مبارزه مى كنند). سپس اضافه مى كند اينها تنها به اعراض قناعت نمى كنند بلكه به مرحله تكذيب و از آن بدتر استهزاء مى رسند، مى فرمايد: آنها تكذيب كردند اما به زودى اخبار آنچه را به استهزاء مى گرفتند به آنان مى رسد و از مجازات دردناك كار خود با خبر مى شوند (فقد كذبوا فسياتيهم انباء ما كانوا به يستهزئون ). انباء جمع نبا به معنى خبر مهم است ، و منظور در اينجا كيفرهاى سختى است كه در اين جهان و جهان ديگر دامنگير آنها مى شود، گر چه بعضى از مفسران مانند شيخ طوسى در تبيان اين كيفرها را منحصر به كيفر آخرت دانسته اند، ولى غالب مفسران آن را مطلق و شامل هر دو نوع كيفر دانسته اند، و در واقع چنين است ، چرا كه آيه اطلاق دارد و از اين گذشته كفر و انكار بازتاب وسيع و گسترده وحشتناكى در تمام زندگى انسان دارد، چگونه مى توان از آن صرف نظر كرد. بررسى اين آيه و آيه قبل نشان مى دهد كه انسان به هنگام قرار گرفتن در جاده هاى انحرافى به طور دائم التزايدى فاصله خود را از حق بيشتر مى كند: نخست مرحله اعراض و روى گرداندن و بى اعتنائى نسبت به حق است ، اما تدريجا به مرحله تكذيب و انكار مى رسد، باز از اين مرحله فراتر مى رود و حق را به باد سخريه مى گيرد، و به دنبال آن مجازات الهى فرا مى رسد (نظير اين تعبير در آغاز سوره انعام آيه 4 و 5 نيز آمده است ) ﴿6 زوجيت در گياهان در آيات گذشته سخن از اعراض كافران ، از آيات تشريعى يعنى قرآن مجيد بود، و در آيات مورد بحث سخن از اعراض آنها از آيات تكوينى و نشانه هاى خدا در پهنه آفرينش است ، آنها نه تنها، گوش جان خود را بر سخنان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى بستند، بلكه چشمهاى خود را نيز از ديدن نشانه هاى حق در اطراف خود محروم مى ساختند. نخست مى گويد: آيا آنها به زمين نگاه نكردند چه بسيار گياهان از انواع مختلف ، نر و ماده ، زيبا و جالب و پرفايده در آن آفريديم (اولم يروا الى الارض كم انبتنا فيها من كل زوج كريم ). <7> در اينجا تعبير به زوج در مورد گياهان قابل دقت است ، گر چه غالب مفسران زوج را به معنى نوع و صنف ، و ازواج را به معنى انواع و اصناف گرفته اند، ولى چه مانعى دارد كه زوج را به معنى معروفش كه قبل از هر معنى ديگر به ذهن مى آيد بگيريم و اشاره به زوجيت در جهان گياهان باشد؟! در گذشته انسانها كم و بيش فهميده بودند كه بعضى از گياهان داراى نوع نر و نوع ماده است ، و براى بارور ساختن گياهان از طريق تلقيح استفاده مى كردند اين مساله در مورد درختان نخل كاملا شناخته شده بود، ولى نخستين بار لينه دانشمند و گياهشناس معروف سوئدى ، در اواسط قرن 18 ميلادى ، موفق به كشف اين واقعيت شد كه مساله زوجيت در دنياى گياهان تقريبا يك قانون عمومى است و گياهان نيز همانند غالب حيوانات از طريق آميزش نطفه نر و ماده بارور مى شوند و سپس ميوه مى دهند. ولى قرآن مجيد قرنها قبل از اين دانشمند كرارا در آيات مختلف به زوجيت در جهان گياهان اشاره كرده (در آيات مورد بحث ، و در سوره رعد آيه 4، و لقمان آيه 10 و سوره ق آيه 7) و اين خود يكى از معجزات علمى قرآن است . واژه كريم در اصل به معنى هر چيز پر ارزش است ، گاه در مورد انسان به كار مى رود و گاه گياهان ، و گاهى حتى نامه توصيف به كريم مى شود مانند سخن ملكه سبا در مورد نامه سليمان : انى القى الى كتاب كريم (نمل - 29). و منظور از گياه كريم گياهان پرفايده است و البته هر گياهى داراى فوائدى است كه با پيشرفت علم اين حقيقت روز به روز آشكارتر مى شود. در آيه بعد به عنوان تاكيد و تصريح بيشتر مى فرمايد: در اين خلقت گياهان ارزشمند نشانه روشنى بر وجود خدا است (ان فى ذلك لاية ) آرى توجه به اين واقعيت كه اين خاك ظاهرا بى ارزش با داشتن يك تركيب معين مبدء پيدايش انواع گلهاى زيبا و درختان پر ثمر و ميوه هاى رنگارنگ با خواص كاملا متفاوت است بيانگر نهايت قدرت خدا است ، اما اين كوردلان آنچنان غافل و بى خبرند كه اين گونه آيات الهى را مى بينند، باز هم در غفلتند، چرا كه كفر و لجاج در قلب آنها رسوخ كرده لذا در پايان آيه مى فرمايد: اكثر آنها هرگز مؤ من نبوده اند (و ما كان اكثرهم مؤ منين ). يعنى اين بى ايمانى همچون يك صفت راسخ در آنها شده ، و چه جاى تعجب كه از اين آيات بهره نگيرند، زيرا قابليت محل نيز از شرائط اصلى تاثير است همانگونه كه در مورد قرآن مى خوانيم هدى للمتقين : مايه هدايت پرهيزكاران است (بقره - 2). در آخرين آيه مورد بحث با تعبيرى كه هم نشانه تهديد است و هم تشويق ، هم بيم است و هم اميد، مى فرمايد: پروردگار تو عزيز و رحيم است (و ان ربك لهو العزيز الرحيم ). عزيز به معنى قدرتمندى است كه شكست ناپذير است ، هم توانائى بر ارائه آيات بزرگ دارد، و هم در هم كوبنده تكذيب كنندگان است ، ولى با اين حال رحيم است و رحمت واسعه اش همه جا را فرا گرفته ، و بازگشت جدى به سوى او در يك لحظه كوتاه كافى است كه تمام نظر لطف او را متوجه انسان سازد و بر گناهان گذشته اش قلم عفو كشد. ممكن است مقدم داشتن صفت عزيز بر رحيم در اينجا به خاطر اين باشد كه اگر رحيم را مقدم مى داشت ممكن بود از آن احساس ضعف شود، اما عزيز را مقدم مى دارد تا روشن گردد كه در نهايت قدرت ، بسيار مهربان است . ﴿7 زوجيت در گياهان در آيات گذشته سخن از اعراض كافران ، از آيات تشريعى يعنى قرآن مجيد بود، و در آيات مورد بحث سخن از اعراض آنها از آيات تكوينى و نشانه هاى خدا در پهنه آفرينش است ، آنها نه تنها، گوش جان خود را بر سخنان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى بستند، بلكه چشمهاى خود را نيز از ديدن نشانه هاى حق در اطراف خود محروم مى ساختند. نخست مى گويد: آيا آنها به زمين نگاه نكردند چه بسيار گياهان از انواع مختلف ، نر و ماده ، زيبا و جالب و پرفايده در آن آفريديم (اولم يروا الى الارض كم انبتنا فيها من كل زوج كريم ). در اينجا تعبير به زوج در مورد گياهان قابل دقت است ، گر چه غالب مفسران زوج را به معنى نوع و صنف ، و ازواج را به معنى انواع و اصناف گرفته اند، ولى چه مانعى دارد كه زوج را به معنى معروفش كه قبل از هر معنى ديگر به ذهن مى آيد بگيريم و اشاره به زوجيت در جهان گياهان باشد؟! در گذشته انسانها كم و بيش فهميده بودند كه بعضى از گياهان داراى نوع نر و نوع ماده است ، و براى بارور ساختن گياهان از طريق تلقيح استفاده مى كردند اين مساله در مورد درختان نخل كاملا شناخته شده بود، ولى نخستين بار لينه دانشمند و گياهشناس معروف سوئدى ، در اواسط قرن 18 ميلادى ، موفق به كشف اين واقعيت شد كه مساله زوجيت در دنياى گياهان تقريبا يك قانون عمومى است و گياهان نيز همانند غالب حيوانات از طريق آميزش نطفه نر و ماده بارور مى شوند و سپس ميوه مى دهند. ولى قرآن مجيد قرنها قبل از اين دانشمند كرارا در آيات مختلف به زوجيت در جهان گياهان اشاره كرده (در آيات مورد بحث ، و در سوره رعد آيه 4، و لقمان آيه 10 و سوره ق آيه 7) و اين خود يكى از معجزات علمى قرآن است . واژه كريم در اصل به معنى هر چيز پر ارزش است ، گاه در مورد انسان به كار مى رود و گاه گياهان ، و گاهى حتى نامه توصيف به كريم مى شود مانند سخن ملكه سبا در مورد نامه سليمان : انى القى الى كتاب كريم (نمل - 29). و منظور از گياه كريم گياهان پرفايده است و البته هر گياهى داراى فوائدى است كه با پيشرفت علم اين حقيقت روز به روز آشكارتر مى شود. در آيه بعد به عنوان تاكيد و تصريح بيشتر مى فرمايد: در اين خلقت گياهان ارزشمند نشانه روشنى بر وجود خدا است (ان فى ذلك لاية ) آرى توجه به اين واقعيت كه اين خاك ظاهرا بى ارزش با داشتن يك تركيب معين مبدء پيدايش انواع گلهاى زيبا و درختان پر ثمر و ميوه هاى رنگارنگ با خواص كاملا متفاوت است بيانگر نهايت قدرت خدا است ، اما اين كوردلان آنچنان غافل و بى خبرند كه اين گونه آيات الهى را مى بينند، باز هم در غفلتند، چرا كه كفر و لجاج در قلب آنها رسوخ كرده لذا در پايان آيه مى فرمايد: اكثر آنها هرگز مؤ من نبوده اند (و ما كان اكثرهم مؤ منين ). يعنى اين بى ايمانى همچون يك صفت راسخ در آنها شده ، و چه جاى تعجب كه از اين آيات بهره نگيرند، زيرا قابليت محل نيز از شرائط اصلى تاثير است همانگونه كه در مورد قرآن مى خوانيم هدى للمتقين : مايه هدايت پرهيزكاران است (بقره - 2). در آخرين آيه مورد بحث با تعبيرى كه هم نشانه تهديد است و هم تشويق ، هم بيم است و هم اميد، مى فرمايد: پروردگار تو عزيز و رحيم است (و ان ربك لهو العزيز الرحيم ). عزيز به معنى قدرتمندى است كه شكست ناپذير است ، هم توانائى بر ارائه آيات بزرگ دارد، و هم در هم كوبنده تكذيب كنندگان است ، ولى با اين حال رحيم است و رحمت واسعه اش همه جا را فرا گرفته ، و بازگشت جدى به سوى او در يك لحظه كوتاه كافى است كه تمام نظر لطف او را متوجه انسان سازد و بر گناهان گذشته اش قلم عفو كشد. ممكن است مقدم داشتن صفت عزيز بر رحيم در اينجا به خاطر اين باشد كه اگر رحيم را مقدم مى داشت ممكن بود از آن احساس ضعف شود، اما عزيز را مقدم مى دارد تا روشن گردد كه در نهايت قدرت ، بسيار مهربان است . ﴿8 زوجيت در گياهان در آيات گذشته سخن از اعراض كافران ، از آيات تشريعى يعنى قرآن مجيد بود، و در آيات مورد بحث سخن از اعراض آنها از آيات تكوينى و نشانه هاى خدا در پهنه آفرينش است ، آنها نه تنها، گوش جان خود را بر سخنان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى بستند، بلكه چشمهاى خود را نيز از ديدن نشانه هاى حق در اطراف خود محروم مى ساختند. نخست مى گويد: آيا آنها به زمين نگاه نكردند چه بسيار گياهان از انواع مختلف ، نر و ماده ، زيبا و جالب و پرفايده در آن آفريديم (اولم يروا الى الارض كم انبتنا فيها من كل زوج كريم ). در اينجا تعبير به زوج در مورد گياهان قابل دقت است ، گر چه غالب مفسران زوج را به معنى نوع و صنف ، و ازواج را به معنى انواع و اصناف گرفته اند، ولى چه مانعى دارد كه زوج را به معنى معروفش كه قبل از هر معنى ديگر به ذهن مى آيد بگيريم و اشاره به زوجيت در جهان گياهان باشد؟! در گذشته انسانها كم و بيش فهميده بودند كه بعضى از گياهان داراى نوع نر و نوع ماده است ، و براى بارور ساختن گياهان از طريق تلقيح استفاده مى كردند اين مساله در مورد درختان نخل كاملا شناخته شده بود، ولى نخستين بار لينه دانشمند و گياهشناس معروف سوئدى ، در اواسط قرن 18 ميلادى ، موفق به كشف اين واقعيت شد كه مساله زوجيت در دنياى گياهان تقريبا يك قانون عمومى است و گياهان نيز همانند غالب حيوانات از طريق آميزش نطفه نر و ماده بارور مى شوند و سپس ميوه مى دهند. ولى قرآن مجيد قرنها قبل از اين دانشمند كرارا در آيات مختلف به زوجيت در جهان گياهان اشاره كرده (در آيات مورد بحث ، و در سوره رعد آيه 4، و لقمان آيه 10 و سوره ق آيه 7) و اين خود يكى از معجزات علمى قرآن است . واژه كريم در اصل به معنى هر چيز پر ارزش است ، گاه در مورد انسان به كار مى رود و گاه گياهان ، و گاهى حتى نامه توصيف به كريم مى شود مانند سخن ملكه سبا در مورد نامه سليمان : انى القى الى كتاب كريم (نمل - 29). و منظور از گياه كريم گياهان پرفايده است و البته هر گياهى داراى فوائدى است كه با پيشرفت علم اين حقيقت روز به روز آشكارتر مى شود. در آيه بعد به عنوان تاكيد و تصريح بيشتر مى فرمايد: در اين خلقت گياهان ارزشمند نشانه روشنى بر وجود خدا است (ان فى ذلك لاية ) آرى توجه به اين واقعيت كه اين خاك ظاهرا بى ارزش با داشتن يك تركيب معين مبدء پيدايش انواع گلهاى زيبا و درختان پر ثمر و ميوه هاى رنگارنگ با خواص كاملا متفاوت است بيانگر نهايت قدرت خدا است ، اما اين كوردلان آنچنان غافل و بى خبرند كه اين گونه آيات الهى را مى بينند، باز هم در غفلتند، چرا كه كفر و لجاج در قلب آنها رسوخ كرده لذا در پايان آيه مى فرمايد: اكثر آنها هرگز مؤ من نبوده اند (و ما كان اكثرهم مؤ منين ). يعنى اين بى ايمانى همچون يك صفت راسخ در آنها شده ، و چه جاى تعجب كه از اين آيات بهره نگيرند، زيرا قابليت محل نيز از شرائط اصلى تاثير است همانگونه كه در مورد قرآن مى خوانيم هدى للمتقين : مايه هدايت پرهيزكاران است (بقره - 2). در آخرين آيه مورد بحث با تعبيرى كه هم نشانه تهديد است و هم تشويق ، هم بيم است و هم اميد، مى فرمايد: پروردگار تو عزيز و رحيم است (و ان ربك لهو العزيز الرحيم ). عزيز به معنى قدرتمندى است كه شكست ناپذير است ، هم توانائى بر ارائه آيات بزرگ دارد، و هم در هم كوبنده تكذيب كنندگان است ، ولى با اين حال رحيم است و رحمت واسعه اش همه جا را فرا گرفته ، و بازگشت جدى به سوى او در يك لحظه كوتاه كافى است كه تمام نظر لطف او را متوجه انسان سازد و بر گناهان گذشته اش قلم عفو كشد. ممكن است مقدم داشتن صفت عزيز بر رحيم در اينجا به خاطر اين باشد كه اگر رحيم را مقدم مى داشت ممكن بود از آن احساس ضعف شود، اما عزيز را مقدم مى دارد تا روشن گردد كه در نهايت قدرت ، بسيار مهربان است . ﴿9 آغاز رسالت موسى (عليه السلام ) گفتيم در اين سوره سرگذشت هفت تن از پيامبران بزرگ به عنوان درس ‍ آموزنده اى براى عموم مسلمانان مخصوصا مسلمانان نخستين بيان شده است . نخست از موسى (عليه السلام ) شروع مى كند و بخشهاى مختلفى از زندگى او و درگيريش را با فرعونيان تا هنگام غرق اين قوم ظالم و ستمگر شرح مى دهد. تاكنون در سوره هاى متعددى از قرآن (سوره بقره و مائده و اعراف و يونس و اسراء و طه ) سخن از بنى اسرائيل و موسى و فرعونيان به ميان آمده و در بعضى از سوره هاى بعد نيز در اين باره بحثهائى مى آيد. اين بحثها گر چه بظاهر مكرر است ، اما دقت در آنها نشان مى دهد كه در هر مورد روى بخش خاصى از اين سرگذشت پر ماجرا، و براى هدف مخصوصى ، تكيه شده است . فى المثل آيات مورد بحث هنگامى نازل شد كه مسلمانان سخت در اقليت قرار داشتند و دشمنان آنها بسيار قوى و نيرومند، به گونه اى كه هيچگونه موازنه قدرت در ميان آنها نبود، در اينجا لازم است خداوند سرگذشتهاى مشابهى را از اقوام پيشين بيان كند تا بدانند اين قدرت عظيم دشمن و ضعف ظاهرى آنها هرگز سبب شكست نخواهد شد، تا روحيه آنها قوى گردد و بر استقامت و پافشارى خود بيفزايند، و جالب اينكه : بعد از سرگذشت هر يك از اين پيامبران هفتگانه جمله و ما كان اكثرهم مؤ منين و ان ربك لهو العزيز الرحيم اكثر آنها ايمان نياوردند و پروردگار تو توانا و رحيم است تكرار شده ، درست همان عبارتى كه در آغاز همين سوره در مورد پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خوانديم ، اين هماهنگى شاهد زنده اى بر اين حقيقت است كه ذكر اين بخش از داستانهاى انبياء به خاطر شرائط خاص روانى و اجتماعى مسلمانان در آن مقطع خاص زمانى و مشابه آن بوده است . نخست مى گويد: به خاطر بياور هنگامى كه پروردگارت موسى را ندا كرد كه به سراغ آن قوم ستمگر برو (و اذ نادى ربك موسى ان انت القوم الظالمين ). همان قوم فرعون ، آيا آنها از ظلم و ستم و مخالفت فرمان پروردگار پرهيز نمى كنند (قوم فرعون الا يتقون ). اين نكته قابل توجه است كه تنها صفتى را از فرعونيان كه بر آن تكيه كرده ظلم است و مى دانيم ظلم معنى جامع و گسترده اى دارد كه شرك يكى از مصاديق بارز آن است ، (ان الشرك لظلم عظيم - لقمان آيه 13) و استثمار و استعباد بنى اسرائيل با آنهمه زجر و شكنجه نيز مصداق ديگرى از آن مى باشد، از اين گذشته آنها با اعمال خلافشان قبل از هر كس بر خودشان ستم مى كردند، و به اين ترتيب مى توان هدف دعوت انبياء را در مبارزه با ظلم و ستم در تمام ابعاد خلاصه كرد!. در اين هنگام موسى مشكلات عظيم خود را به پيشگاه پروردگار عرض ‍ مى كند و از او تقاضاى قوت و قدرت بيشتر براى تحمل اين رسالت عظيم مى نمايد: عرض كرد پروردگارا! من از آن بيم دارم كه مرا تكذيب كنند (قال رب انى اخاف ان يكذبون ). و پيش از آنكه بتوانم رسالتم را به آخر برسانم با جار و جنجال و تكذيبهاى خود مرا از صحنه بيرون كنند، و اين بار به مقصد نرسد. موسى (عليه السلام ) در ذكر اين سخن كاملا حق داشت چرا كه فرعون و دار و دسته اش آنقدر مسلط بر اوضاع كشور مصر بودند كه احدى ياراى مخالفت با آنها را نداشت و هر گونه نغمه مخالفى را با شدت و بى رحمى سركوب مى كردند. بعلاوه سينه من براى انجام اين رسالت وسعت كافى ندارد (و يضيق صدرى ). از اين گذشته زبان من به قدر كافى گويا نيست (و لا ينطلق لسانى ). به همين جهت تقاضاى من اين است به (برادرم ) هارون نيز رسالت بدهى تا به همراه من مامور اداى اين رسالت گردد (فارسل الى هارون ). <8> تا با معاضدت يكديگر بتوانيم اين فرمان بزرگ را در برابر آن ستمگران خيره سر به اجرا در آوريم . از همه اينها گذشته آنها بر من (به اعتقاد خودشان ) گناهى دارند (و لهم على ذنب ). من يكى از اين فرعونيان ستمگر را به هنگامى كه با يك مرد بنى اسرائيلى مظلوم درگير بوده با ضربه قاطع خود كشته ام . از اين نظر مى ترسم به عنوان قصاص مرا به قتل برسانند و اين رسالت عظيم به پايان نرسد (فاخاف ان يقتلون ). در حقيقت موسى چهار مشكل بزرگ بر سر راه اين ماموريت بزرگ مى ديد و از خدا تقاضاى حل آنها را كرد (مشكل تكذيب - مشكل ضيق صدر - مشكل عدم فصاحت كافى - و مشكل قصاص ). ضمنا روشن شد كه موسى ترسى براى شخص خود نداشت بلكه از اين بيم داشت كه قبل از رسيدن به مقصد از پاى درآيد، لذا از خداوند تقاضاى نيروى بيشتر براى اين مبارزه مى كند. نوع وسيله اى كه موسى در اين زمينه از خداوند تقاضا كرد، شاهد گوياى اين حقيقت است ، او تقاضاى شرح صدر (روح وسيع و گشاده ) كرد، و همچنين تقاضاى گشوده شدن هر گونه عقده از زبانش ، و ماموريت دادن به برادرش هارون براى شركت در اين كار بزرگ ، چنانكه در سوره طه به صورت مشروحتر آمده است ، رب اشرح لى صدرى و يسر لى امرى و احلل عقدة من لسانى يفقهوا قولى و اجعل لى وزيرا من اهلى هارون اخى اشدد به ازرى و اشركه فى امرى كى نسبحك كثيرا و نذكرك كثيرا: پروردگارا سينه ام را گشاده دار، و كار را بر من آسان كن ، گره از زبانم بگشاى تا سخنم را درك كنند، و براى من وزيرى از خاندانم قرار ده برادرم هارون را، به وسيله او پشتم را محكم كن و در كار من شريكش ‍ گردان ، تا تو را بسيار تسبيح گوئيم و تو را بسيار ياد كنيم (سوره طه آيه 25 تا 34). خداوند اين تقاضاى صادقانه موسى را اجابت كرد فرمود اين چنين نيست كه بتوانند تو را به قتل برسانند و يا سينه ات تنگى كند و زبانت گره داشته باشد و گويا نگردد (قال كلا). دعاى تو را در مورد برادرت نيز اجابت كردم و به او هم ماموريت دادم شما هر دو با آيات ما برويد (و فرعون و قوم گمراهش را به سوى من دعوت كنيد) (فاذهبا باياتنا). و فكر نكنيد من از شما دورم و جريان امر شما بر ما مخفى است ، بلكه ما با شما هستيم و به خوبى مطالب را مى شنويم (انا معكم مستمعون ). هرگز شما را تنها نخواهم گذارد و در حوادث سخت ياريتان خواهم كرد با اطمينان خاطر پيش برويد و محكم در اين راه گام برداريد. و به اين ترتيب در ضمن سه جمله خداوند به موسى (عليه السلام ) اطمينان كافى داد و به درخواستش جامه عمل پوشانيده با تعبير كلا اطمينان داد كه قدرت بر قتل او پيدا نخواهند كرد، و نيز از نظر ضيق صدر و عدم گشايش زبان ، مشكلى در كار او پيدا نخواهد شد، و با جمله فاذهبا باياتنا برادرش را به كمك او فرستاد و بالاخره با جمله انا معكم مستمعون به آنها وعده داد كه آنها را همه جا در زير چتر حمايت خود خواهد گرفت . قابل توجه اينكه در آخرين جمله ضمير، به صورت جمع آورده شده و فرموده انا معكم (ما با شما هستيم ) ممكن است اين تعبير اشاره به اين باشد كه در تمام جلسات و ميدانهائى كه شما با اين گروه جبار و طغيانگر روبرو هستيد ما حضور داريم و سخنان همه شما را مى شنويم ، و شما دو برادر را يارى كرده بر آنها پيروز مى كنيم . و اينكه بعضى گمان كرده اند چون كلمه مع دليل بر حمايت و مساعدت است و اين شامل فرعونيان نمى شود اشتباه است ، بلكه اين كلمه به معنى حضور دائم پروردگار در همه صحنه ها است او حتى با گنهكاران و حتى با موجودات بى جان همه جا بوده و هست و جائى از او خالى نيست . تعبير به استماع كه گوش دادن تواءم با توجه است ، نيز تاكيدى است بر اين واقعيت . ﴿10 آغاز رسالت موسى (عليه السلام ) گفتيم در اين سوره سرگذشت هفت تن از پيامبران بزرگ به عنوان درس ‍ آموزنده اى براى عموم مسلمانان مخصوصا مسلمانان نخستين بيان شده است . نخست از موسى (عليه السلام ) شروع مى كند و بخشهاى مختلفى از زندگى او و درگيريش را با فرعونيان تا هنگام غرق اين قوم ظالم و ستمگر شرح مى دهد. تاكنون در سوره هاى متعددى از قرآن (سوره بقره و مائده و اعراف و يونس و اسراء و طه ) سخن از بنى اسرائيل و موسى و فرعونيان به ميان آمده و در بعضى از سوره هاى بعد نيز در اين باره بحثهائى مى آيد. اين بحثها گر چه بظاهر مكرر است ، اما دقت در آنها نشان مى دهد كه در هر مورد روى بخش خاصى از اين سرگذشت پر ماجرا، و براى هدف مخصوصى ، تكيه شده است . فى المثل آيات مورد بحث هنگامى نازل شد كه مسلمانان سخت در اقليت قرار داشتند و دشمنان آنها بسيار قوى و نيرومند، به گونه اى كه هيچگونه موازنه قدرت در ميان آنها نبود، در اينجا لازم است خداوند سرگذشتهاى مشابهى را از اقوام پيشين بيان كند تا بدانند اين قدرت عظيم دشمن و ضعف ظاهرى آنها هرگز سبب شكست نخواهد شد، تا روحيه آنها قوى گردد و بر استقامت و پافشارى خود بيفزايند، و جالب اينكه : بعد از سرگذشت هر يك از اين پيامبران هفتگانه جمله و ما كان اكثرهم مؤ منين و ان ربك لهو العزيز الرحيم اكثر آنها ايمان نياوردند و پروردگار تو توانا و رحيم است تكرار شده ، درست همان عبارتى كه در آغاز همين سوره در مورد پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خوانديم ، اين هماهنگى شاهد زنده اى بر اين حقيقت است كه ذكر اين بخش از داستانهاى انبياء به خاطر شرائط خاص روانى و اجتماعى مسلمانان در آن مقطع خاص زمانى و مشابه آن بوده است . نخست مى گويد: به خاطر بياور هنگامى كه پروردگارت موسى را ندا كرد كه به سراغ آن قوم ستمگر برو (و اذ نادى ربك موسى ان انت القوم الظالمين ). همان قوم فرعون ، آيا آنها از ظلم و ستم و مخالفت فرمان پروردگار پرهيز نمى كنند (قوم فرعون الا يتقون ). اين نكته قابل توجه است كه تنها صفتى را از فرعونيان كه بر آن تكيه كرده ظلم است و مى دانيم ظلم معنى جامع و گسترده اى دارد كه شرك يكى از مصاديق بارز آن است ، (ان الشرك لظلم عظيم - لقمان آيه 13) و استثمار و استعباد بنى اسرائيل با آنهمه زجر و شكنجه نيز مصداق ديگرى از آن مى باشد، از اين گذشته آنها با اعمال خلافشان قبل از هر كس بر خودشان ستم مى كردند، و به اين ترتيب مى توان هدف دعوت انبياء را در مبارزه با ظلم و ستم در تمام ابعاد خلاصه كرد!. در اين هنگام موسى مشكلات عظيم خود را به پيشگاه پروردگار عرض ‍ مى كند و از او تقاضاى قوت و قدرت بيشتر براى تحمل اين رسالت عظيم مى نمايد: عرض كرد پروردگارا! من از آن بيم دارم كه مرا تكذيب كنند (قال رب انى اخاف ان يكذبون ). و پيش از آنكه بتوانم رسالتم را به آخر برسانم با جار و جنجال و تكذيبهاى خود مرا از صحنه بيرون كنند، و اين بار به مقصد نرسد. موسى (عليه السلام ) در ذكر اين سخن كاملا حق داشت چرا كه فرعون و دار و دسته اش آنقدر مسلط بر اوضاع كشور مصر بودند كه احدى ياراى مخالفت با آنها را نداشت و هر گونه نغمه مخالفى را با شدت و بى رحمى سركوب مى كردند. بعلاوه سينه من براى انجام اين رسالت وسعت كافى ندارد (و يضيق صدرى ). از اين گذشته زبان من به قدر كافى گويا نيست (و لا ينطلق لسانى ). به همين جهت تقاضاى من اين است به (برادرم ) هارون نيز رسالت بدهى تا به همراه من مامور اداى اين رسالت گردد (فارسل الى هارون ). تا با معاضدت يكديگر بتوانيم اين فرمان بزرگ را در برابر آن ستمگران خيره سر به اجرا در آوريم . از همه اينها گذشته آنها بر من (به اعتقاد خودشان ) گناهى دارند (و لهم على ذنب ). من يكى از اين فرعونيان ستمگر را به هنگامى كه با يك مرد بنى اسرائيلى مظلوم درگير بوده با ضربه قاطع خود كشته ام . از اين نظر مى ترسم به عنوان قصاص مرا به قتل برسانند و اين رسالت عظيم به پايان نرسد (فاخاف ان يقتلون ). در حقيقت موسى چهار مشكل بزرگ بر سر راه اين ماموريت بزرگ مى ديد و از خدا تقاضاى حل آنها را كرد (مشكل تكذيب - مشكل ضيق صدر - مشكل عدم فصاحت كافى - و مشكل قصاص ). ضمنا روشن شد كه موسى ترسى براى شخص خود نداشت بلكه از اين بيم داشت كه قبل از رسيدن به مقصد از پاى درآيد، لذا از خداوند تقاضاى نيروى بيشتر براى اين مبارزه مى كند. نوع وسيله اى كه موسى در اين زمينه از خداوند تقاضا كرد، شاهد گوياى اين حقيقت است ، او تقاضاى شرح صدر (روح وسيع و گشاده ) كرد، و همچنين تقاضاى گشوده شدن هر گونه عقده از زبانش ، و ماموريت دادن به برادرش هارون براى شركت در اين كار بزرگ ، چنانكه در سوره طه به صورت مشروحتر آمده است ، رب اشرح لى صدرى و يسر لى امرى و احلل عقدة من لسانى يفقهوا قولى و اجعل لى وزيرا من اهلى هارون اخى اشدد به ازرى و اشركه فى امرى كى نسبحك كثيرا و نذكرك كثيرا: پروردگارا سينه ام را گشاده دار، و كار را بر من آسان كن ، گره از زبانم بگشاى تا سخنم را درك كنند، و براى من وزيرى از خاندانم قرار ده برادرم هارون را، به وسيله او پشتم را محكم كن و در كار من شريكش ‍ گردان ، تا تو را بسيار تسبيح گوئيم و تو را بسيار ياد كنيم (سوره طه آيه 25 تا 34). خداوند اين تقاضاى صادقانه موسى را اجابت كرد فرمود اين چنين نيست كه بتوانند تو را به قتل برسانند و يا سينه ات تنگى كند و زبانت گره داشته باشد و گويا نگردد (قال كلا). دعاى تو را در مورد برادرت نيز اجابت كردم و به او هم ماموريت دادم شما هر دو با آيات ما برويد (و فرعون و قوم گمراهش را به سوى من دعوت كنيد) (فاذهبا باياتنا). و فكر نكنيد من از شما دورم و جريان امر شما بر ما مخفى است ، بلكه ما با شما هستيم و به خوبى مطالب را مى شنويم (انا معكم مستمعون ). هرگز شما را تنها نخواهم گذارد و در حوادث سخت ياريتان خواهم كرد با اطمينان خاطر پيش برويد و محكم در اين راه گام برداريد. و به اين ترتيب در ضمن سه جمله خداوند به موسى (عليه السلام ) اطمينان كافى داد و به درخواستش جامه عمل پوشانيده با تعبير كلا اطمينان داد كه قدرت بر قتل او پيدا نخواهند كرد، و نيز از نظر ضيق صدر و عدم گشايش زبان ، مشكلى در كار او پيدا نخواهد شد، و با جمله فاذهبا باياتنا برادرش را به كمك او فرستاد و بالاخره با جمله انا معكم مستمعون به آنها وعده داد كه آنها را همه جا در زير چتر حمايت خود خواهد گرفت . قابل توجه اينكه در آخرين جمله ضمير، به صورت جمع آورده شده و فرموده انا معكم (ما با شما هستيم ) ممكن است اين تعبير اشاره به اين باشد كه در تمام جلسات و ميدانهائى كه شما با اين گروه جبار و طغيانگر روبرو هستيد ما حضور داريم و سخنان همه شما را مى شنويم ، و شما دو برادر را يارى كرده بر آنها پيروز مى كنيم . و اينكه بعضى گمان كرده اند چون كلمه مع دليل بر حمايت و مساعدت است و اين شامل فرعونيان نمى شود اشتباه است ، بلكه اين كلمه به معنى حضور دائم پروردگار در همه صحنه ها است او حتى با گنهكاران و حتى با موجودات بى جان همه جا بوده و هست و جائى از او خالى نيست . تعبير به استماع كه گوش دادن تواءم با توجه است ، نيز تاكيدى است بر اين واقعيت . ﴿11 آغاز رسالت موسى (عليه السلام ) گفتيم در اين سوره سرگذشت هفت تن از پيامبران بزرگ به عنوان درس ‍ آموزنده اى براى عموم مسلمانان مخصوصا مسلمانان نخستين بيان شده است . نخست از موسى (عليه السلام ) شروع مى كند و بخشهاى مختلفى از زندگى او و درگيريش را با فرعونيان تا هنگام غرق اين قوم ظالم و ستمگر شرح مى دهد. تاكنون در سوره هاى متعددى از قرآن (سوره بقره و مائده و اعراف و يونس و اسراء و طه ) سخن از بنى اسرائيل و موسى و فرعونيان به ميان آمده و در بعضى از سوره هاى بعد نيز در اين باره بحثهائى مى آيد. اين بحثها گر چه بظاهر مكرر است ، اما دقت در آنها نشان مى دهد كه در هر مورد روى بخش خاصى از اين سرگذشت پر ماجرا، و براى هدف مخصوصى ، تكيه شده است . فى المثل آيات مورد بحث هنگامى نازل شد كه مسلمانان سخت در اقليت قرار داشتند و دشمنان آنها بسيار قوى و نيرومند، به گونه اى كه هيچگونه موازنه قدرت در ميان آنها نبود، در اينجا لازم است خداوند سرگذشتهاى مشابهى را از اقوام پيشين بيان كند تا بدانند اين قدرت عظيم دشمن و ضعف ظاهرى آنها هرگز سبب شكست نخواهد شد، تا روحيه آنها قوى گردد و بر استقامت و پافشارى خود بيفزايند، و جالب اينكه : بعد از سرگذشت هر يك از اين پيامبران هفتگانه جمله و ما كان اكثرهم مؤ منين و ان ربك لهو العزيز الرحيم اكثر آنها ايمان نياوردند و پروردگار تو توانا و رحيم است تكرار شده ، درست همان عبارتى كه در آغاز همين سوره در مورد پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خوانديم ، اين هماهنگى شاهد زنده اى بر اين حقيقت است كه ذكر اين بخش از داستانهاى انبياء به خاطر شرائط خاص روانى و اجتماعى مسلمانان در آن مقطع خاص زمانى و مشابه آن بوده است . نخست مى گويد: به خاطر بياور هنگامى كه پروردگارت موسى را ندا كرد كه به سراغ آن قوم ستمگر برو (و اذ نادى ربك موسى ان انت القوم الظالمين ). همان قوم فرعون ، آيا آنها از ظلم و ستم و مخالفت فرمان پروردگار پرهيز نمى كنند (قوم فرعون الا يتقون ). اين نكته قابل توجه است كه تنها صفتى را از فرعونيان كه بر آن تكيه كرده ظلم است و مى دانيم ظلم معنى جامع و گسترده اى دارد كه شرك يكى از مصاديق بارز آن است ، (ان الشرك لظلم عظيم - لقمان آيه 13) و استثمار و استعباد بنى اسرائيل با آنهمه زجر و شكنجه نيز مصداق ديگرى از آن مى باشد، از اين گذشته آنها با اعمال خلافشان قبل از هر كس بر خودشان ستم مى كردند، و به اين ترتيب مى توان هدف دعوت انبياء را در مبارزه با ظلم و ستم در تمام ابعاد خلاصه كرد!. در اين هنگام موسى مشكلات عظيم خود را به پيشگاه پروردگار عرض ‍ مى كند و از او تقاضاى قوت و قدرت بيشتر براى تحمل اين رسالت عظيم مى نمايد: عرض كرد پروردگارا! من از آن بيم دارم كه مرا تكذيب كنند (قال رب انى اخاف ان يكذبون ). و پيش از آنكه بتوانم رسالتم را به آخر برسانم با جار و جنجال و تكذيبهاى خود مرا از صحنه بيرون كنند، و اين بار به مقصد نرسد. موسى (عليه السلام ) در ذكر اين سخن كاملا حق داشت چرا كه فرعون و دار و دسته اش آنقدر مسلط بر اوضاع كشور مصر بودند كه احدى ياراى مخالفت با آنها را نداشت و هر گونه نغمه مخالفى را با شدت و بى رحمى سركوب مى كردند. بعلاوه سينه من براى انجام اين رسالت وسعت كافى ندارد (و يضيق صدرى ). از اين گذشته زبان من به قدر كافى گويا نيست (و لا ينطلق لسانى ). به همين جهت تقاضاى من اين است به (برادرم ) هارون نيز رسالت بدهى تا به همراه من مامور اداى اين رسالت گردد (فارسل الى هارون ). تا با معاضدت يكديگر بتوانيم اين فرمان بزرگ را در برابر آن ستمگران خيره سر به اجرا در آوريم . از همه اينها گذشته آنها بر من (به اعتقاد خودشان ) گناهى دارند (و لهم على ذنب ). من يكى از اين فرعونيان ستمگر را به هنگامى كه با يك مرد بنى اسرائيلى مظلوم درگير بوده با ضربه قاطع خود كشته ام . از اين نظر مى ترسم به عنوان قصاص مرا به قتل برسانند و اين رسالت عظيم به پايان نرسد (فاخاف ان يقتلون ). در حقيقت موسى چهار مشكل بزرگ بر سر راه اين ماموريت بزرگ مى ديد و از خدا تقاضاى حل آنها را كرد (مشكل تكذيب - مشكل ضيق صدر - مشكل عدم فصاحت كافى - و مشكل قصاص ). ضمنا روشن شد كه موسى ترسى براى شخص خود نداشت بلكه از اين بيم داشت كه قبل از رسيدن به مقصد از پاى درآيد، لذا از خداوند تقاضاى نيروى بيشتر براى اين مبارزه مى كند. نوع وسيله اى كه موسى در اين زمينه از خداوند تقاضا كرد، شاهد گوياى اين حقيقت است ، او تقاضاى شرح صدر (روح وسيع و گشاده ) كرد، و همچنين تقاضاى گشوده شدن هر گونه عقده از زبانش ، و ماموريت دادن به برادرش هارون براى شركت در اين كار بزرگ ، چنانكه در سوره طه به صورت مشروحتر آمده است ، رب اشرح لى صدرى و يسر لى امرى و احلل عقدة من لسانى يفقهوا قولى و اجعل لى وزيرا من اهلى هارون اخى اشدد به ازرى و اشركه فى امرى كى نسبحك كثيرا و نذكرك كثيرا: پروردگارا سينه ام را گشاده دار، و كار را بر من آسان كن ، گره از زبانم بگشاى تا سخنم را درك كنند، و براى من وزيرى از خاندانم قرار ده برادرم هارون را، به وسيله او پشتم را محكم كن و در كار من شريكش ‍ گردان ، تا تو را بسيار تسبيح گوئيم و تو را بسيار ياد كنيم (سوره طه آيه 25 تا 34). خداوند اين تقاضاى صادقانه موسى را اجابت كرد فرمود اين چنين نيست كه بتوانند تو را به قتل برسانند و يا سينه ات تنگى كند و زبانت گره داشته باشد و گويا نگردد (قال كلا). دعاى تو را در مورد برادرت نيز اجابت كردم و به او هم ماموريت دادم شما هر دو با آيات ما برويد (و فرعون و قوم گمراهش را به سوى من دعوت كنيد) (فاذهبا باياتنا). و فكر نكنيد من از شما دورم و جريان امر شما بر ما مخفى است ، بلكه ما با شما هستيم و به خوبى مطالب را مى شنويم (انا معكم مستمعون ). هرگز شما را تنها نخواهم گذارد و در حوادث سخت ياريتان خواهم كرد با اطمينان خاطر پيش برويد و محكم در اين راه گام برداريد. و به اين ترتيب در ضمن سه جمله خداوند به موسى (عليه السلام ) اطمينان كافى داد و به درخواستش جامه عمل پوشانيده با تعبير كلا اطمينان داد كه قدرت بر قتل او پيدا نخواهند كرد، و نيز از نظر ضيق صدر و عدم گشايش زبان ، مشكلى در كار او پيدا نخواهد شد، و با جمله فاذهبا باياتنا برادرش را به كمك او فرستاد و بالاخره با جمله انا معكم مستمعون به آنها وعده داد كه آنها را همه جا در زير چتر حمايت خود خواهد گرفت . قابل توجه اينكه در آخرين جمله ضمير، به صورت جمع آورده شده و فرموده انا معكم (ما با شما هستيم ) ممكن است اين تعبير اشاره به اين باشد كه در تمام جلسات و ميدانهائى كه شما با اين گروه جبار و طغيانگر روبرو هستيد ما حضور داريم و سخنان همه شما را مى شنويم ، و شما دو برادر را يارى كرده بر آنها پيروز مى كنيم . و اينكه بعضى گمان كرده اند چون كلمه مع دليل بر حمايت و مساعدت است و اين شامل فرعونيان نمى شود اشتباه است ، بلكه اين كلمه به معنى حضور دائم پروردگار در همه صحنه ها است او حتى با گنهكاران و حتى با موجودات بى جان همه جا بوده و هست و جائى از او خالى نيست . تعبير به استماع كه گوش دادن تواءم با توجه است ، نيز تاكيدى است بر اين واقعيت . ﴿12 آغاز رسالت موسى (عليه السلام ) گفتيم در اين سوره سرگذشت هفت تن از پيامبران بزرگ به عنوان درس ‍ آموزنده اى براى عموم مسلمانان مخصوصا مسلمانان نخستين بيان شده است . نخست از موسى (عليه السلام ) شروع مى كند و بخشهاى مختلفى از زندگى او و درگيريش را با فرعونيان تا هنگام غرق اين قوم ظالم و ستمگر شرح مى دهد. تاكنون در سوره هاى متعددى از قرآن (سوره بقره و مائده و اعراف و يونس و اسراء و طه ) سخن از بنى اسرائيل و موسى و فرعونيان به ميان آمده و در بعضى از سوره هاى بعد نيز در اين باره بحثهائى مى آيد. اين بحثها گر چه بظاهر مكرر است ، اما دقت در آنها نشان مى دهد كه در هر مورد روى بخش خاصى از اين سرگذشت پر ماجرا، و براى هدف مخصوصى ، تكيه شده است . فى المثل آيات مورد بحث هنگامى نازل شد كه مسلمانان سخت در اقليت قرار داشتند و دشمنان آنها بسيار قوى و نيرومند، به گونه اى كه هيچگونه موازنه قدرت در ميان آنها نبود، در اينجا لازم است خداوند سرگذشتهاى مشابهى را از اقوام پيشين بيان كند تا بدانند اين قدرت عظيم دشمن و ضعف ظاهرى آنها هرگز سبب شكست نخواهد شد، تا روحيه آنها قوى گردد و بر استقامت و پافشارى خود بيفزايند، و جالب اينكه : بعد از سرگذشت هر يك از اين پيامبران هفتگانه جمله و ما كان اكثرهم مؤ منين و ان ربك لهو العزيز الرحيم اكثر آنها ايمان نياوردند و پروردگار تو توانا و رحيم است تكرار شده ، درست همان عبارتى كه در آغاز همين سوره در مورد پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خوانديم ، اين هماهنگى شاهد زنده اى بر اين حقيقت است كه ذكر اين بخش از داستانهاى انبياء به خاطر شرائط خاص روانى و اجتماعى مسلمانان در آن مقطع خاص زمانى و مشابه آن بوده است . نخست مى گويد: به خاطر بياور هنگامى كه پروردگارت موسى را ندا كرد كه به سراغ آن قوم ستمگر برو (و اذ نادى ربك موسى ان انت القوم الظالمين ). همان قوم فرعون ، آيا آنها از ظلم و ستم و مخالفت فرمان پروردگار پرهيز نمى كنند (قوم فرعون الا يتقون ). اين نكته قابل توجه است كه تنها صفتى را از فرعونيان كه بر آن تكيه كرده ظلم است و مى دانيم ظلم معنى جامع و گسترده اى دارد كه شرك يكى از مصاديق بارز آن است ، (ان الشرك لظلم عظيم - لقمان آيه 13) و استثمار و استعباد بنى اسرائيل با آنهمه زجر و شكنجه نيز مصداق ديگرى از آن مى باشد، از اين گذشته آنها با اعمال خلافشان قبل از هر كس بر خودشان ستم مى كردند، و به اين ترتيب مى توان هدف دعوت انبياء را در مبارزه با ظلم و ستم در تمام ابعاد خلاصه كرد!. در اين هنگام موسى مشكلات عظيم خود را به پيشگاه پروردگار عرض ‍ مى كند و از او تقاضاى قوت و قدرت بيشتر براى تحمل اين رسالت عظيم مى نمايد: عرض كرد پروردگارا! من از آن بيم دارم كه مرا تكذيب كنند (قال رب انى اخاف ان يكذبون ). و پيش از آنكه بتوانم رسالتم را به آخر برسانم با جار و جنجال و تكذيبهاى خود مرا از صحنه بيرون كنند، و اين بار به مقصد نرسد. موسى (عليه السلام ) در ذكر اين سخن كاملا حق داشت چرا كه فرعون و دار و دسته اش آنقدر مسلط بر اوضاع كشور مصر بودند كه احدى ياراى مخالفت با آنها را نداشت و هر گونه نغمه مخالفى را با شدت و بى رحمى سركوب مى كردند. بعلاوه سينه من براى انجام اين رسالت وسعت كافى ندارد (و يضيق صدرى ). از اين گذشته زبان من به قدر كافى گويا نيست (و لا ينطلق لسانى ). به همين جهت تقاضاى من اين است به (برادرم ) هارون نيز رسالت بدهى تا به همراه من مامور اداى اين رسالت گردد (فارسل الى هارون ). تا با معاضدت يكديگر بتوانيم اين فرمان بزرگ را در برابر آن ستمگران خيره سر به اجرا در آوريم . از همه اينها گذشته آنها بر من (به اعتقاد خودشان ) گناهى دارند (و لهم على ذنب ). من يكى از اين فرعونيان ستمگر را به هنگامى كه با يك مرد بنى اسرائيلى مظلوم درگير بوده با ضربه قاطع خود كشته ام . از اين نظر مى ترسم به عنوان قصاص مرا به قتل برسانند و اين رسالت عظيم به پايان نرسد (فاخاف ان يقتلون ). در حقيقت موسى چهار مشكل بزرگ بر سر راه اين ماموريت بزرگ مى ديد و از خدا تقاضاى حل آنها را كرد (مشكل تكذيب - مشكل ضيق صدر - مشكل عدم فصاحت كافى - و مشكل قصاص ). ضمنا روشن شد كه موسى ترسى براى شخص خود نداشت بلكه از اين بيم داشت كه قبل از رسيدن به مقصد از پاى درآيد، لذا از خداوند تقاضاى نيروى بيشتر براى اين مبارزه مى كند. نوع وسيله اى كه موسى در اين زمينه از خداوند تقاضا كرد، شاهد گوياى اين حقيقت است ، او تقاضاى شرح صدر (روح وسيع و گشاده ) كرد، و همچنين تقاضاى گشوده شدن هر گونه عقده از زبانش ، و ماموريت دادن به برادرش هارون براى شركت در اين كار بزرگ ، چنانكه در سوره طه به صورت مشروحتر آمده است ، رب اشرح لى صدرى و يسر لى امرى و احلل عقدة من لسانى يفقهوا قولى و اجعل لى وزيرا من اهلى هارون اخى اشدد به ازرى و اشركه فى امرى كى نسبحك كثيرا و نذكرك كثيرا: پروردگارا سينه ام را گشاده دار، و كار را بر من آسان كن ، گره از زبانم بگشاى تا سخنم را درك كنند، و براى من وزيرى از خاندانم قرار ده برادرم هارون را، به وسيله او پشتم را محكم كن و در كار من شريكش ‍ گردان ، تا تو را بسيار تسبيح گوئيم و تو را بسيار ياد كنيم (سوره طه آيه 25 تا 34). خداوند اين تقاضاى صادقانه موسى را اجابت كرد فرمود اين چنين نيست كه بتوانند تو را به قتل برسانند و يا سينه ات تنگى كند و زبانت گره داشته باشد و گويا نگردد (قال كلا). دعاى تو را در مورد برادرت نيز اجابت كردم و به او هم ماموريت دادم شما هر دو با آيات ما برويد (و فرعون و قوم گمراهش را به سوى من دعوت كنيد) (فاذهبا باياتنا). و فكر نكنيد من از شما دورم و جريان امر شما بر ما مخفى است ، بلكه ما با شما هستيم و به خوبى مطالب را مى شنويم (انا معكم مستمعون ). هرگز شما را تنها نخواهم گذارد و در حوادث سخت ياريتان خواهم كرد با اطمينان خاطر پيش برويد و محكم در اين راه گام برداريد. و به اين ترتيب در ضمن سه جمله خداوند به موسى (عليه السلام ) اطمينان كافى داد و به درخواستش جامه عمل پوشانيده با تعبير كلا اطمينان داد كه قدرت بر قتل او پيدا نخواهند كرد، و نيز از نظر ضيق صدر و عدم گشايش زبان ، مشكلى در كار او پيدا نخواهد شد، و با جمله فاذهبا باياتنا برادرش را به كمك او فرستاد و بالاخره با جمله انا معكم مستمعون به آنها وعده داد كه آنها را همه جا در زير چتر حمايت خود خواهد گرفت . قابل توجه اينكه در آخرين جمله ضمير، به صورت جمع آورده شده و فرموده انا معكم (ما با شما هستيم ) ممكن است اين تعبير اشاره به اين باشد كه در تمام جلسات و ميدانهائى كه شما با اين گروه جبار و طغيانگر روبرو هستيد ما حضور داريم و سخنان همه شما را مى شنويم ، و شما دو برادر را يارى كرده بر آنها پيروز مى كنيم . و اينكه بعضى گمان كرده اند چون كلمه مع دليل بر حمايت و مساعدت است و اين شامل فرعونيان نمى شود اشتباه است ، بلكه اين كلمه به معنى حضور دائم پروردگار در همه صحنه ها است او حتى با گنهكاران و حتى با موجودات بى جان همه جا بوده و هست و جائى از او خالى نيست . تعبير به استماع كه گوش دادن تواءم با توجه است ، نيز تاكيدى است بر اين واقعيت . ﴿13 آغاز رسالت موسى (عليه السلام ) گفتيم در اين سوره سرگذشت هفت تن از پيامبران بزرگ به عنوان درس ‍ آموزنده اى براى عموم مسلمانان مخصوصا مسلمانان نخستين بيان شده است . نخست از موسى (عليه السلام ) شروع مى كند و بخشهاى مختلفى از زندگى او و درگيريش را با فرعونيان تا هنگام غرق اين قوم ظالم و ستمگر شرح مى دهد. تاكنون در سوره هاى متعددى از قرآن (سوره بقره و مائده و اعراف و يونس و اسراء و طه ) سخن از بنى اسرائيل و موسى و فرعونيان به ميان آمده و در بعضى از سوره هاى بعد نيز در اين باره بحثهائى مى آيد. اين بحثها گر چه بظاهر مكرر است ، اما دقت در آنها نشان مى دهد كه در هر مورد روى بخش خاصى از اين سرگذشت پر ماجرا، و براى هدف مخصوصى ، تكيه شده است . فى المثل آيات مورد بحث هنگامى نازل شد كه مسلمانان سخت در اقليت قرار داشتند و دشمنان آنها بسيار قوى و نيرومند، به گونه اى كه هيچگونه موازنه قدرت در ميان آنها نبود، در اينجا لازم است خداوند سرگذشتهاى مشابهى را از اقوام پيشين بيان كند تا بدانند اين قدرت عظيم دشمن و ضعف ظاهرى آنها هرگز سبب شكست نخواهد شد، تا روحيه آنها قوى گردد و بر استقامت و پافشارى خود بيفزايند، و جالب اينكه : بعد از سرگذشت هر يك از اين پيامبران هفتگانه جمله و ما كان اكثرهم مؤ منين و ان ربك لهو العزيز الرحيم اكثر آنها ايمان نياوردند و پروردگار تو توانا و رحيم است تكرار شده ، درست همان عبارتى كه در آغاز همين سوره در مورد پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خوانديم ، اين هماهنگى شاهد زنده اى بر اين حقيقت است كه ذكر اين بخش از داستانهاى انبياء به خاطر شرائط خاص روانى و اجتماعى مسلمانان در آن مقطع خاص زمانى و مشابه آن بوده است . نخست مى گويد: به خاطر بياور هنگامى كه پروردگارت موسى را ندا كرد كه به سراغ آن قوم ستمگر برو (و اذ نادى ربك موسى ان انت القوم الظالمين ). همان قوم فرعون ، آيا آنها از ظلم و ستم و مخالفت فرمان پروردگار پرهيز نمى كنند (قوم فرعون الا يتقون ). اين نكته قابل توجه است كه تنها صفتى را از فرعونيان كه بر آن تكيه كرده ظلم است و مى دانيم ظلم معنى جامع و گسترده اى دارد كه شرك يكى از مصاديق بارز آن است ، (ان الشرك لظلم عظيم - لقمان آيه 13) و استثمار و استعباد بنى اسرائيل با آنهمه زجر و شكنجه نيز مصداق ديگرى از آن مى باشد، از اين گذشته آنها با اعمال خلافشان قبل از هر كس بر خودشان ستم مى كردند، و به اين ترتيب مى توان هدف دعوت انبياء را در مبارزه با ظلم و ستم در تمام ابعاد خلاصه كرد!. در اين هنگام موسى مشكلات عظيم خود را به پيشگاه پروردگار عرض ‍ مى كند و از او تقاضاى قوت و قدرت بيشتر براى تحمل اين رسالت عظيم مى نمايد: عرض كرد پروردگارا! من از آن بيم دارم كه مرا تكذيب كنند (قال رب انى اخاف ان يكذبون ). و پيش از آنكه بتوانم رسالتم را به آخر برسانم با جار و جنجال و تكذيبهاى خود مرا از صحنه بيرون كنند، و اين بار به مقصد نرسد. موسى (عليه السلام ) در ذكر اين سخن كاملا حق داشت چرا كه فرعون و دار و دسته اش آنقدر مسلط بر اوضاع كشور مصر بودند كه احدى ياراى مخالفت با آنها را نداشت و هر گونه نغمه مخالفى را با شدت و بى رحمى سركوب مى كردند. بعلاوه سينه من براى انجام اين رسالت وسعت كافى ندارد (و يضيق صدرى ). از اين گذشته زبان من به قدر كافى گويا نيست (و لا ينطلق لسانى ). به همين جهت تقاضاى من اين است به (برادرم ) هارون نيز رسالت بدهى تا به همراه من مامور اداى اين رسالت گردد (فارسل الى هارون ). تا با معاضدت يكديگر بتوانيم اين فرمان بزرگ را در برابر آن ستمگران خيره سر به اجرا در آوريم . از همه اينها گذشته آنها بر من (به اعتقاد خودشان ) گناهى دارند (و لهم على ذنب ). من يكى از اين فرعونيان ستمگر را به هنگامى كه با يك مرد بنى اسرائيلى مظلوم درگير بوده با ضربه قاطع خود كشته ام . از اين نظر مى ترسم به عنوان قصاص مرا به قتل برسانند و اين رسالت عظيم به پايان نرسد (فاخاف ان يقتلون ). در حقيقت موسى چهار مشكل بزرگ بر سر راه اين ماموريت بزرگ مى ديد و از خدا تقاضاى حل آنها را كرد (مشكل تكذيب - مشكل ضيق صدر - مشكل عدم فصاحت كافى - و مشكل قصاص ). ضمنا روشن شد كه موسى ترسى براى شخص خود نداشت بلكه از اين بيم داشت كه قبل از رسيدن به مقصد از پاى درآيد، لذا از خداوند تقاضاى نيروى بيشتر براى اين مبارزه مى كند. نوع وسيله اى كه موسى در اين زمينه از خداوند تقاضا كرد، شاهد گوياى اين حقيقت است ، او تقاضاى شرح صدر (روح وسيع و گشاده ) كرد، و همچنين تقاضاى گشوده شدن هر گونه عقده از زبانش ، و ماموريت دادن به برادرش هارون براى شركت در اين كار بزرگ ، چنانكه در سوره طه به صورت مشروحتر آمده است ، رب اشرح لى صدرى و يسر لى امرى و احلل عقدة من لسانى يفقهوا قولى و اجعل لى وزيرا من اهلى هارون اخى اشدد به ازرى و اشركه فى امرى كى نسبحك كثيرا و نذكرك كثيرا: پروردگارا سينه ام را گشاده دار، و كار را بر من آسان كن ، گره از زبانم بگشاى تا سخنم را درك كنند، و براى من وزيرى از خاندانم قرار ده برادرم هارون را، به وسيله او پشتم را محكم كن و در كار من شريكش ‍ گردان ، تا تو را بسيار تسبيح گوئيم و تو را بسيار ياد كنيم (سوره طه آيه 25 تا 34). خداوند اين تقاضاى صادقانه موسى را اجابت كرد فرمود اين چنين نيست كه بتوانند تو را به قتل برسانند و يا سينه ات تنگى كند و زبانت گره داشته باشد و گويا نگردد (قال كلا). دعاى تو را در مورد برادرت نيز اجابت كردم و به او هم ماموريت دادم شما هر دو با آيات ما برويد (و فرعون و قوم گمراهش را به سوى من دعوت كنيد) (فاذهبا باياتنا). و فكر نكنيد من از شما دورم و جريان امر شما بر ما مخفى است ، بلكه ما با شما هستيم و به خوبى مطالب را مى شنويم (انا معكم مستمعون ). هرگز شما را تنها نخواهم گذارد و در حوادث سخت ياريتان خواهم كرد با اطمينان خاطر پيش برويد و محكم در اين راه گام برداريد. و به اين ترتيب در ضمن سه جمله خداوند به موسى (عليه السلام ) اطمينان كافى داد و به درخواستش جامه عمل پوشانيده با تعبير كلا اطمينان داد كه قدرت بر قتل او پيدا نخواهند كرد، و نيز از نظر ضيق صدر و عدم گشايش زبان ، مشكلى در كار او پيدا نخواهد شد، و با جمله فاذهبا باياتنا برادرش را به كمك او فرستاد و بالاخره با جمله انا معكم مستمعون به آنها وعده داد كه آنها را همه جا در زير چتر حمايت خود خواهد گرفت . قابل توجه اينكه در آخرين جمله ضمير، به صورت جمع آورده شده و فرموده انا معكم (ما با شما هستيم ) ممكن است اين تعبير اشاره به اين باشد كه در تمام جلسات و ميدانهائى كه شما با اين گروه جبار و طغيانگر روبرو هستيد ما حضور داريم و سخنان همه شما را مى شنويم ، و شما دو برادر را يارى كرده بر آنها پيروز مى كنيم . و اينكه بعضى گمان كرده اند چون كلمه مع دليل بر حمايت و مساعدت است و اين شامل فرعونيان نمى شود اشتباه است ، بلكه اين كلمه به معنى حضور دائم پروردگار در همه صحنه ها است او حتى با گنهكاران و حتى با موجودات بى جان همه جا بوده و هست و جائى از او خالى نيست . تعبير به استماع كه گوش دادن تواءم با توجه است ، نيز تاكيدى است بر اين واقعيت . ﴿14 آغاز رسالت موسى (عليه السلام ) گفتيم در اين سوره سرگذشت هفت تن از پيامبران بزرگ به عنوان درس ‍ آموزنده اى براى عموم مسلمانان مخصوصا مسلمانان نخستين بيان شده است . نخست از موسى (عليه السلام ) شروع مى كند و بخشهاى مختلفى از زندگى او و درگيريش را با فرعونيان تا هنگام غرق اين قوم ظالم و ستمگر شرح مى دهد. تاكنون در سوره هاى متعددى از قرآن (سوره بقره و مائده و اعراف و يونس و اسراء و طه ) سخن از بنى اسرائيل و موسى و فرعونيان به ميان آمده و در بعضى از سوره هاى بعد نيز در اين باره بحثهائى مى آيد. اين بحثها گر چه بظاهر مكرر است ، اما دقت در آنها نشان مى دهد كه در هر مورد روى بخش خاصى از اين سرگذشت پر ماجرا، و براى هدف مخصوصى ، تكيه شده است . فى المثل آيات مورد بحث هنگامى نازل شد كه مسلمانان سخت در اقليت قرار داشتند و دشمنان آنها بسيار قوى و نيرومند، به گونه اى كه هيچگونه موازنه قدرت در ميان آنها نبود، در اينجا لازم است خداوند سرگذشتهاى مشابهى را از اقوام پيشين بيان كند تا بدانند اين قدرت عظيم دشمن و ضعف ظاهرى آنها هرگز سبب شكست نخواهد شد، تا روحيه آنها قوى گردد و بر استقامت و پافشارى خود بيفزايند، و جالب اينكه : بعد از سرگذشت هر يك از اين پيامبران هفتگانه جمله و ما كان اكثرهم مؤ منين و ان ربك لهو العزيز الرحيم اكثر آنها ايمان نياوردند و پروردگار تو توانا و رحيم است تكرار شده ، درست همان عبارتى كه در آغاز همين سوره در مورد پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خوانديم ، اين هماهنگى شاهد زنده اى بر اين حقيقت است كه ذكر اين بخش از داستانهاى انبياء به خاطر شرائط خاص روانى و اجتماعى مسلمانان در آن مقطع خاص زمانى و مشابه آن بوده است . نخست مى گويد: به خاطر بياور هنگامى كه پروردگارت موسى را ندا كرد كه به سراغ آن قوم ستمگر برو (و اذ نادى ربك موسى ان انت القوم الظالمين ). همان قوم فرعون ، آيا آنها از ظلم و ستم و مخالفت فرمان پروردگار پرهيز نمى كنند (قوم فرعون الا يتقون ). اين نكته قابل توجه است كه تنها صفتى را از فرعونيان كه بر آن تكيه كرده ظلم است و مى دانيم ظلم معنى جامع و گسترده اى دارد كه شرك يكى از مصاديق بارز آن است ، (ان الشرك لظلم عظيم - لقمان آيه 13) و استثمار و استعباد بنى اسرائيل با آنهمه زجر و شكنجه نيز مصداق ديگرى از آن مى باشد، از اين گذشته آنها با اعمال خلافشان قبل از هر كس بر خودشان ستم مى كردند، و به اين ترتيب مى توان هدف دعوت انبياء را در مبارزه با ظلم و ستم در تمام ابعاد خلاصه كرد!. در اين هنگام موسى مشكلات عظيم خود را به پيشگاه پروردگار عرض ‍ مى كند و از او تقاضاى قوت و قدرت بيشتر براى تحمل اين رسالت عظيم مى نمايد: عرض كرد پروردگارا! من از آن بيم دارم كه مرا تكذيب كنند (قال رب انى اخاف ان يكذبون ). و پيش از آنكه بتوانم رسالتم را به آخر برسانم با جار و جنجال و تكذيبهاى خود مرا از صحنه بيرون كنند، و اين بار به مقصد نرسد. موسى (عليه السلام ) در ذكر اين سخن كاملا حق داشت چرا كه فرعون و دار و دسته اش آنقدر مسلط بر اوضاع كشور مصر بودند كه احدى ياراى مخالفت با آنها را نداشت و هر گونه نغمه مخالفى را با شدت و بى رحمى سركوب مى كردند. بعلاوه سينه من براى انجام اين رسالت وسعت كافى ندارد (و يضيق صدرى ). از اين گذشته زبان من به قدر كافى گويا نيست (و لا ينطلق لسانى ). به همين جهت تقاضاى من اين است به (برادرم ) هارون نيز رسالت بدهى تا به همراه من مامور اداى اين رسالت گردد (فارسل الى هارون ). تا با معاضدت يكديگر بتوانيم اين فرمان بزرگ را در برابر آن ستمگران خيره سر به اجرا در آوريم . از همه اينها گذشته آنها بر من (به اعتقاد خودشان ) گناهى دارند (و لهم على ذنب ). من يكى از اين فرعونيان ستمگر را به هنگامى كه با يك مرد بنى اسرائيلى مظلوم درگير بوده با ضربه قاطع خود كشته ام . از اين نظر مى ترسم به عنوان قصاص مرا به قتل برسانند و اين رسالت عظيم به پايان نرسد (فاخاف ان يقتلون ). در حقيقت موسى چهار مشكل بزرگ بر سر راه اين ماموريت بزرگ مى ديد و از خدا تقاضاى حل آنها را كرد (مشكل تكذيب - مشكل ضيق صدر - مشكل عدم فصاحت كافى - و مشكل قصاص ). ضمنا روشن شد كه موسى ترسى براى شخص خود نداشت بلكه از اين بيم داشت كه قبل از رسيدن به مقصد از پاى درآيد، لذا از خداوند تقاضاى نيروى بيشتر براى اين مبارزه مى كند. نوع وسيله اى كه موسى در اين زمينه از خداوند تقاضا كرد، شاهد گوياى اين حقيقت است ، او تقاضاى شرح صدر (روح وسيع و گشاده ) كرد، و همچنين تقاضاى گشوده شدن هر گونه عقده از زبانش ، و ماموريت دادن به برادرش هارون براى شركت در اين كار بزرگ ، چنانكه در سوره طه به صورت مشروحتر آمده است ، رب اشرح لى صدرى و يسر لى امرى و احلل عقدة من لسانى يفقهوا قولى و اجعل لى وزيرا من اهلى هارون اخى اشدد به ازرى و اشركه فى امرى كى نسبحك كثيرا و نذكرك كثيرا: پروردگارا سينه ام را گشاده دار، و كار را بر من آسان كن ، گره از زبانم بگشاى تا سخنم را درك كنند، و براى من وزيرى از خاندانم قرار ده برادرم هارون را، به وسيله او پشتم را محكم كن و در كار من شريكش ‍ گردان ، تا تو را بسيار تسبيح گوئيم و تو را بسيار ياد كنيم (سوره طه آيه 25 تا 34). خداوند اين تقاضاى صادقانه موسى را اجابت كرد فرمود اين چنين نيست كه بتوانند تو را به قتل برسانند و يا سينه ات تنگى كند و زبانت گره داشته باشد و گويا نگردد (قال كلا). دعاى تو را در مورد برادرت نيز اجابت كردم و به او هم ماموريت دادم شما هر دو با آيات ما برويد (و فرعون و قوم گمراهش را به سوى من دعوت كنيد) (فاذهبا باياتنا). و فكر نكنيد من از شما دورم و جريان امر شما بر ما مخفى است ، بلكه ما با شما هستيم و به خوبى مطالب را مى شنويم (انا معكم مستمعون ). هرگز شما را تنها نخواهم گذارد و در حوادث سخت ياريتان خواهم كرد با اطمينان خاطر پيش برويد و محكم در اين راه گام برداريد. و به اين ترتيب در ضمن سه جمله خداوند به موسى (عليه السلام ) اطمينان كافى داد و به درخواستش جامه عمل پوشانيده با تعبير كلا اطمينان داد كه قدرت بر قتل او پيدا نخواهند كرد، و نيز از نظر ضيق صدر و عدم گشايش زبان ، مشكلى در كار او پيدا نخواهد شد، و با جمله فاذهبا باياتنا برادرش را به كمك او فرستاد و بالاخره با جمله انا معكم مستمعون به آنها وعده داد كه آنها را همه جا در زير چتر حمايت خود خواهد گرفت . قابل توجه اينكه در آخرين جمله ضمير، به صورت جمع آورده شده و فرموده انا معكم (ما با شما هستيم ) ممكن است اين تعبير اشاره به اين باشد كه در تمام جلسات و ميدانهائى كه شما با اين گروه جبار و طغيانگر روبرو هستيد ما حضور داريم و سخنان همه شما را مى شنويم ، و شما دو برادر را يارى كرده بر آنها پيروز مى كنيم . و اينكه بعضى گمان كرده اند چون كلمه مع دليل بر حمايت و مساعدت است و اين شامل فرعونيان نمى شود اشتباه است ، بلكه اين كلمه به معنى حضور دائم پروردگار در همه صحنه ها است او حتى با گنهكاران و حتى با موجودات بى جان همه جا بوده و هست و جائى از او خالى نيست . تعبير به استماع كه گوش دادن تواءم با توجه است ، نيز تاكيدى است بر اين واقعيت . ﴿15 برخورد منطقى و قاطع با فرعون در آيات گذشته نخستين مرحله ماموريت موسى (عليه السلام ) يعنى دريافت وحى و رسالت و تقاضاى وسائل نيل به اين هدف بزرگ ، پايان يافت . به دنبال آن در آيات مورد بحث مرحله دوم يعنى روبرو شدن با فرعون و گفتگوى سرنوشت سازى كه در آن ميان انجام گرفت مطرح شده . نخست به عنوان مقدمه مى فرمايد: اكنون كه همه چيز روبراه است به سراغ فرعون برويد، و به او بگوئيد ما رسول پروردگار جهانيان هستيم (فاتيا فرعون فقولا انا رسول رب العالمين ). جمله فاتيا نشان مى دهد كه بايد به هر قيمتى هست با خود او تماس ‍ بگيريد، و تعبير به رسول به صورت مفرد - با اينكه هر دو پيامبر بودند - اشاره به يگانگى و وحدت دعوت آنها است ، گوئى آنها دو روحند در يك بدن ، با يك برنامه ، و يك هدف . <9> و به دنبال بيان رسالت خود، آزادى بنى اسرائيل را مطالبه كنيد و بگوئيد ما ماموريم از تو بخواهيم كه بنى اسرائيل را با ما بفرستى (ان ارسل معنا بنى اسرائيل ). بديهى است منظور اين بوده كه زنجير اسارت و بردگى از آنها بردار تا آزاد شوند، و بتوانند با آنها بيايند، نه اينكه تقاضاى فرستادن آنها به وسيله فرعون شده باشد. در اينجا فرعون زبان به سخن گشود و با جمله هائى حساب شده ، و در عين حال شيطنت آميز، براى نفى رسالت آنها كوشيد. نخست رو به موسى كرد و چنين گفت : آيا ما تو را در كودكى در دامان مهر خود پرورش نداديم ؟! (قال ا لم نربك فينا وليدا). تو را از آن امواج خروشان و خشمگين نيل كه وجودت را به نابودى تهديد مى كرد گرفتيم ، دايه ها برايت دعوت كرديم ، و از قانون مجازات مرگ فرزندان بنى اسرائيل معافت نموديم ، در محيطى امن و امان در ناز و نعمت پرورش يافتى ! و بعد از آن نيز سالهاى متمادى از عمرت در ميان ما بودى ! (و لبثت فينا من عمرك سنين ). سپس به ايراد ديگرى نسبت به موسى پرداخته و مى گويد: تو آن كار مهم (كشتن يكى از قبطيان و طرفداران فرعون ) را انجام دادى (و فعلت فعلتك التى فعلت ). اشاره به اينكه تو چگونه مى توانى پيامبر باشى كه داراى چنين سابقه اى هستى . و از همه اينها گذشته تو كفران نعمتهاى ما مى كنى (و انت من الكافرين ). سالها بر سر سفره ما بودى ، نمك خوردى و نمكدان را شكستى !، با چنين كفران نعمت چگونه مى توانى پيامبر باشى ؟ در حقيقت مى خواست با اين منطق و اين گونه پرونده سازى موسى را به پندار خود محكوم كند. منظور از داستان قتل همان است كه در سوره قصص آيه 15 آمده است كه موسى (عليه السلام ) دو نفر را كه يكى از فرعونيان و ديگرى از بنى اسرائيل بود در حال جنگ و دعوا ديد، به حمايت مظلوم يعنى مرد بنى اسرائيلى برخاست و به ظالم حمله كرد، ضربه اى بر او فرود آورد كه با همان يك ضربه از پا درآمد. موسى (عليه السلام ) بعد از شنيدن سخنان شيطنت آميز فرعون به پاسخ از هر سه ايراد پرداخت ولى از نظر اهميت پاسخ ايراد دوم فرعون را مقدم شمرد (و يا اصولا ايراد اول را درخور پاسخ نمى دانست ، چرا كه پرورش دادن كسى هرگز دليل آن نمى شود كه اگر شخص پرورش دهنده گمراه بود او را به راه راست هدايت نكنند). به هر حال چنين گفت : من اين كار را انجام دادم در حالى كه از بيخبران بودم (قال فعلتها اذا و انا من الضالين ) در اينجا در مورد تعبير ضالين در ميان مفسران گفتگو بسيار شده است زيرا از يكسو مى دانيم كه سابقه سوء براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) حتى قبل از رسيدن به مقام نبوت قابل قبول نيست ، چرا كه موقعيت او را در افكار عمومى متزلزل مى كند و هدف بعثت ناقص و ناتمام مى ماند به همين دليل دامنه عصمت انبياء قبل از نبوت را نيز شامل مى شود. و از سوى ديگر بايد اين سخن پاسخى باشد كه فرعون نتواند در برابر آن سخنى بگويد. لذا جمعى از مفسران معتقدند كه منظور از ضال در اينجا خطاى در موضوع است ، يعنى من ضربه اى را كه به آن مرد قطبى زدم به قصد قتل نبود بلكه به عنوان حمايت از مظلوم بود، و نمى دانستم منجر به قتل او مى شود، بنابراين ضال در اينجا به معنى غافل و منظور غفلت از عاقبت كار است . بعضى ديگر گفته اند منظور اين است كه خطائى در قتل آن مرد ظالم رخ نداده چرا كه او مستحق بوده است ، بلكه منظور اين است كه من نمى دانستم عاقبت اين كار چنين خواهد بود كه من نتوانم در مصر بمانم و مدتى از وطن آواره شوم و برنامه هايم به تاخير افتد. ولى ظاهرا اين پاسخى نبوده است كه موسى بتواند به فرعون بگويد، مطلبى بوده كه مى توانسته براى دوستانش بيان كند نه پاسخى قابل قبول براى فرعون تفسير سومى كه شايد از جهاتى مناسبتر با مقام موسى (عليه السلام ) و عظمت كيان او باشد اين است كه موسى (عليه السلام ) در اينجا يكنوع توريه به كار برده است ، سخنى گفته كه ظاهرش اين بوده من در آن زمان راه حق را پيدا نكرده بودم بعدا خداوند راه حق را به من نشان داد و مقام رسالت بخشيد، ولى در باطن مقصود ديگرى داشته و آن اينكه من نمى دانستم كه اين كار مايه اين همه درد سر مى شود و گرنه اصل كار حق بود و مطابق قانون عدالت (و يا اينكه من آن روز كه اين حادثه واقع شد راه را گم كرده بودم و به آنجا رسيدم كه اين حادثه رخ داد). و مى دانيم منظور از توريه اين است كه انسان سخنى بگويد كه باطنش ‍ مطلب حقى باشد، ولى طرف مقابل از ظاهر آن چيز ديگرى استفاده كند و اين مخصوص مواردى است كه انسان در تنگنا قرار بگيرد كه مى خواهد دروغ نگويد و در عين حال ، حفظ ظاهر نيز داشته باشد. <10> سپس موسى اضافه مى كند: من به دنبال اين حادثه هنگامى كه از شما ترسيدم فرار كردم ، و خداوند به من علم و دانش بخشيد، و مرا از رسولان قرار داد (ففررت منكم لما خفتكم فوهب لى ربى حكما و جعلنى من المرسلين ). در اينكه منظور از حكم در اين آيه چيست ؟ و آيا همان مقام نبوت است يا مقام علم و دانش و آگاهى ؟ در ميان مفسران گفتگو است ، اما با توجه به ذيل خود اين آيه كه مقام رسالت را در برابر مقام حكم قرار داده روشن مى شود چيزى غير از رسالت و نبوت است . شاهد ديگر اين موضوع آيه 79 سوره آل عمران است كه مى گويد: ما كان لبشر ان يؤ تيه الله الكتاب و الحكم و النبوة ثم يقول للناس كونوا عبادا لى من دون الله : براى هيچ انسانى شايسته نيست كه خداوند به او كتاب و حكم و نبوت بخشد، سپس به مردم بگويد غير از خدا مرا پرستش كنيد و بندگان من باشيد. اصولا واژه حكم از نظر لغت در اصل به معنى منع كردن به منظور اصلاح است ، و لذا به لگام حيوان حكمة (بر وزن صدقه ) گفته مى شود، سپس اين كلمه به بيان چيزى مطابق حكمت ، اطلاق شده ، و همچنين به علم و عقل نيز با همين تناسب حكم گفته اند ممكن است گفته شود كه از آيه 14 سوره قصص برمى آيد كه موسى قبل از اين ماجرا به مقام حكم و علم رسيده بود، آنجا كه مى گويد: و لما بلغ اشده و استوى آتيناه حكما و علما: هنگامى كه موسى به حد رشد رسيد ما به او حكم و علم بخشيديم (سپس ماجراى درگيرى با مرد قبطى را در آيات بعد از آن ذكر مى كند). در پاسخ مى گوئيم : علم و حكمت داراى مراحل مختلف است ، موسى يك مرحله را قبلا يافته بود، و مرحله كاملترى را به هنگام نبوت و رسالت پيدا كرد. سپس موسى به پاسخ منتى كه فرعون در مورد پرورشش در دوران طفوليت و نوجوانى بر او گذارد پرداخته ، و با لحن قاطع و اعتراض ‍ آميزى مى گويد: آيا اين منتى است كه تو بر من مى گذارى كه بنى اسرائيل را بنده و برده خود ساختى ؟! (و تلك نعمة تمنها على ان عبدت بنى اسرائيل ). درست است كه دست حوادث مرا در كودكى به كاخ تو كشانيد و به ناچار در دامان تو پرورش يافتم و در اين امر قدرتنمائى خدا بود، اما ببين عامل اين ماجرا چه بود؟ چرا من در خانه پدرم و در آغوش مادرم پرورش نيافتم ، چرا؟. آيا جز اين بود كه تو بنى اسرائيل را به زنجير اسارت كشيدى ، تا آنجا كه به خود اجازه دادى نوزادان پسر را به قتل برسانى ، و دختران را براى كنيزى و خدمت زنده بگذارى ؟. اين ظلم بيحساب تو سبب شد كه مادرم براى حفظ جان نوزادش مرا در صندوق بگذارد، و به امواج نيل بسپارد، و خواست الهى اين بود كه آن كشتى كوچك در كنار كاخ تو لنگر بيندازد، آرى ظلم بى اندازه تو بود كه مرا رهين اين منت ساخت ، و مرا از خانه پاك پدرم محروم ساخت و در كاخ آلوده تو قرار داد! و با اين تفسير ارتباط اين پاسخ موسى با سؤ ال فرعون كاملا روشن مى شود. اين احتمال نيز در تفسير آيه وجود دارد كه منظور موسى (عليه السلام ) اين بوده كه اگر پرورش من نعمتى از ناحيه تو باشد در برابر آنهمه ظلم و ستمى كه به بنى اسرائيل كردى ، قطره اى در برابر دريا است ، اين چه نعمتى است كه تو بيان مى كنى در حالى كه آنهمه ظلم و ستم در كنار آنست ؟! تفسير سومى كه مى توان براى پاسخ موسى (عليه السلام ) از گفته فرعون بيان كرد اين است كه : اگر من در كاخ تو پرورش يافتم و از نعمتهاى رنگارنگ برخوردار شدم فراموش نكن سازندگان اصلى آن كاخ ، بردگان قوم من بودند، و به وجود آورندگان آنهمه نعمت اسيران بنى اسرائيل بودند، چگونه به استفاده از دسترنج قوم من بر من منت مى نهى ؟! اين سه تفسير در عين حال با هم منافاتى ندارد هر چند تفسير اول از بعضى جهات روشنتر به نظر مى رسد. ضمنا تعبير به من المرسلين اشاره به اين حقيقت است كه من تنها رسول و فرستاده خدا نيستم ، قبل از من نيز پيامبران بسيار آمده اند و من يكى از آنها هستم ، و تو همه را فراموش كرده اى . ﴿16 برخورد منطقى و قاطع با فرعون در آيات گذشته نخستين مرحله ماموريت موسى (عليه السلام ) يعنى دريافت وحى و رسالت و تقاضاى وسائل نيل به اين هدف بزرگ ، پايان يافت . به دنبال آن در آيات مورد بحث مرحله دوم يعنى روبرو شدن با فرعون و گفتگوى سرنوشت سازى كه در آن ميان انجام گرفت مطرح شده . نخست به عنوان مقدمه مى فرمايد: اكنون كه همه چيز روبراه است به سراغ فرعون برويد، و به او بگوئيد ما رسول پروردگار جهانيان هستيم (فاتيا فرعون فقولا انا رسول رب العالمين ). جمله فاتيا نشان مى دهد كه بايد به هر قيمتى هست با خود او تماس ‍ بگيريد، و تعبير به رسول به صورت مفرد - با اينكه هر دو پيامبر بودند - اشاره به يگانگى و وحدت دعوت آنها است ، گوئى آنها دو روحند در يك بدن ، با يك برنامه ، و يك هدف . و به دنبال بيان رسالت خود، آزادى بنى اسرائيل را مطالبه كنيد و بگوئيد ما ماموريم از تو بخواهيم كه بنى اسرائيل را با ما بفرستى (ان ارسل معنا بنى اسرائيل ). بديهى است منظور اين بوده كه زنجير اسارت و بردگى از آنها بردار تا آزاد شوند، و بتوانند با آنها بيايند، نه اينكه تقاضاى فرستادن آنها به وسيله فرعون شده باشد. در اينجا فرعون زبان به سخن گشود و با جمله هائى حساب شده ، و در عين حال شيطنت آميز، براى نفى رسالت آنها كوشيد. نخست رو به موسى كرد و چنين گفت : آيا ما تو را در كودكى در دامان مهر خود پرورش نداديم ؟! (قال ا لم نربك فينا وليدا). تو را از آن امواج خروشان و خشمگين نيل كه وجودت را به نابودى تهديد مى كرد گرفتيم ، دايه ها برايت دعوت كرديم ، و از قانون مجازات مرگ فرزندان بنى اسرائيل معافت نموديم ، در محيطى امن و امان در ناز و نعمت پرورش يافتى ! و بعد از آن نيز سالهاى متمادى از عمرت در ميان ما بودى ! (و لبثت فينا من عمرك سنين ). سپس به ايراد ديگرى نسبت به موسى پرداخته و مى گويد: تو آن كار مهم (كشتن يكى از قبطيان و طرفداران فرعون ) را انجام دادى (و فعلت فعلتك التى فعلت ). اشاره به اينكه تو چگونه مى توانى پيامبر باشى كه داراى چنين سابقه اى هستى . و از همه اينها گذشته تو كفران نعمتهاى ما مى كنى (و انت من الكافرين ). سالها بر سر سفره ما بودى ، نمك خوردى و نمكدان را شكستى !، با چنين كفران نعمت چگونه مى توانى پيامبر باشى ؟ در حقيقت مى خواست با اين منطق و اين گونه پرونده سازى موسى را به پندار خود محكوم كند. منظور از داستان قتل همان است كه در سوره قصص آيه 15 آمده است كه موسى (عليه السلام ) دو نفر را كه يكى از فرعونيان و ديگرى از بنى اسرائيل بود در حال جنگ و دعوا ديد، به حمايت مظلوم يعنى مرد بنى اسرائيلى برخاست و به ظالم حمله كرد، ضربه اى بر او فرود آورد كه با همان يك ضربه از پا درآمد. موسى (عليه السلام ) بعد از شنيدن سخنان شيطنت آميز فرعون به پاسخ از هر سه ايراد پرداخت ولى از نظر اهميت پاسخ ايراد دوم فرعون را مقدم شمرد (و يا اصولا ايراد اول را درخور پاسخ نمى دانست ، چرا كه پرورش دادن كسى هرگز دليل آن نمى شود كه اگر شخص پرورش دهنده گمراه بود او را به راه راست هدايت نكنند). به هر حال چنين گفت : من اين كار را انجام دادم در حالى كه از بيخبران بودم (قال فعلتها اذا و انا من الضالين ) در اينجا در مورد تعبير ضالين در ميان مفسران گفتگو بسيار شده است زيرا از يكسو مى دانيم كه سابقه سوء براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) حتى قبل از رسيدن به مقام نبوت قابل قبول نيست ، چرا كه موقعيت او را در افكار عمومى متزلزل مى كند و هدف بعثت ناقص و ناتمام مى ماند به همين دليل دامنه عصمت انبياء قبل از نبوت را نيز شامل مى شود. و از سوى ديگر بايد اين سخن پاسخى باشد كه فرعون نتواند در برابر آن سخنى بگويد. لذا جمعى از مفسران معتقدند كه منظور از ضال در اينجا خطاى در موضوع است ، يعنى من ضربه اى را كه به آن مرد قطبى زدم به قصد قتل نبود بلكه به عنوان حمايت از مظلوم بود، و نمى دانستم منجر به قتل او مى شود، بنابراين ضال در اينجا به معنى غافل و منظور غفلت از عاقبت كار است . بعضى ديگر گفته اند منظور اين است كه خطائى در قتل آن مرد ظالم رخ نداده چرا كه او مستحق بوده است ، بلكه منظور اين است كه من نمى دانستم عاقبت اين كار چنين خواهد بود كه من نتوانم در مصر بمانم و مدتى از وطن آواره شوم و برنامه هايم به تاخير افتد. ولى ظاهرا اين پاسخى نبوده است كه موسى بتواند به فرعون بگويد، مطلبى بوده كه مى توانسته براى دوستانش بيان كند نه پاسخى قابل قبول براى فرعون تفسير سومى كه شايد از جهاتى مناسبتر با مقام موسى (عليه السلام ) و عظمت كيان او باشد اين است كه موسى (عليه السلام ) در اينجا يكنوع توريه به كار برده است ، سخنى گفته كه ظاهرش اين بوده من در آن زمان راه حق را پيدا نكرده بودم بعدا خداوند راه حق را به من نشان داد و مقام رسالت بخشيد، ولى در باطن مقصود ديگرى داشته و آن اينكه من نمى دانستم كه اين كار مايه اين همه درد سر مى شود و گرنه اصل كار حق بود و مطابق قانون عدالت (و يا اينكه من آن روز كه اين حادثه واقع شد راه را گم كرده بودم و به آنجا رسيدم كه اين حادثه رخ داد). و مى دانيم منظور از توريه اين است كه انسان سخنى بگويد كه باطنش ‍ مطلب حقى باشد، ولى طرف مقابل از ظاهر آن چيز ديگرى استفاده كند و اين مخصوص مواردى است كه انسان در تنگنا قرار بگيرد كه مى خواهد دروغ نگويد و در عين حال ، حفظ ظاهر نيز داشته باشد. سپس موسى اضافه مى كند: من به دنبال اين حادثه هنگامى كه از شما ترسيدم فرار كردم ، و خداوند به من علم و دانش بخشيد، و مرا از رسولان قرار داد (ففررت منكم لما خفتكم فوهب لى ربى حكما و جعلنى من المرسلين ). در اينكه منظور از حكم در اين آيه چيست ؟ و آيا همان مقام نبوت است يا مقام علم و دانش و آگاهى ؟ در ميان مفسران گفتگو است ، اما با توجه به ذيل خود اين آيه كه مقام رسالت را در برابر مقام حكم قرار داده روشن مى شود چيزى غير از رسالت و نبوت است . شاهد ديگر اين موضوع آيه 79 سوره آل عمران است كه مى گويد: ما كان لبشر ان يؤ تيه الله الكتاب و الحكم و النبوة ثم يقول للناس كونوا عبادا لى من دون الله : براى هيچ انسانى شايسته نيست كه خداوند به او كتاب و حكم و نبوت بخشد، سپس به مردم بگويد غير از خدا مرا پرستش كنيد و بندگان من باشيد. اصولا واژه حكم از نظر لغت در اصل به معنى منع كردن به منظور اصلاح است ، و لذا به لگام حيوان حكمة (بر وزن صدقه ) گفته مى شود، سپس اين كلمه به بيان چيزى مطابق حكمت ، اطلاق شده ، و همچنين به علم و عقل نيز با همين تناسب حكم گفته اند ممكن است گفته شود كه از آيه 14 سوره قصص برمى آيد كه موسى قبل از اين ماجرا به مقام حكم و علم رسيده بود، آنجا كه مى گويد: و لما بلغ اشده و استوى آتيناه حكما و علما: هنگامى كه موسى به حد رشد رسيد ما به او حكم و علم بخشيديم (سپس ماجراى درگيرى با مرد قبطى را در آيات بعد از آن ذكر مى كند). در پاسخ مى گوئيم : علم و حكمت داراى مراحل مختلف است ، موسى يك مرحله را قبلا يافته بود، و مرحله كاملترى را به هنگام نبوت و رسالت پيدا كرد. سپس موسى به پاسخ منتى كه فرعون در مورد پرورشش در دوران طفوليت و نوجوانى بر او گذارد پرداخته ، و با لحن قاطع و اعتراض ‍ آميزى مى گويد: آيا اين منتى است كه تو بر من مى گذارى كه بنى اسرائيل را بنده و برده خود ساختى ؟! (و تلك نعمة تمنها على ان عبدت بنى اسرائيل ). درست است كه دست حوادث مرا در كودكى به كاخ تو كشانيد و به ناچار در دامان تو پرورش يافتم و در اين امر قدرتنمائى خدا بود، اما ببين عامل اين ماجرا چه بود؟ چرا من در خانه پدرم و در آغوش مادرم پرورش نيافتم ، چرا؟. آيا جز اين بود كه تو بنى اسرائيل را به زنجير اسارت كشيدى ، تا آنجا كه به خود اجازه دادى نوزادان پسر را به قتل برسانى ، و دختران را براى كنيزى و خدمت زنده بگذارى ؟. اين ظلم بيحساب تو سبب شد كه مادرم براى حفظ جان نوزادش مرا در صندوق بگذارد، و به امواج نيل بسپارد، و خواست الهى اين بود كه آن كشتى كوچك در كنار كاخ تو لنگر بيندازد، آرى ظلم بى اندازه تو بود كه مرا رهين اين منت ساخت ، و مرا از خانه پاك پدرم محروم ساخت و در كاخ آلوده تو قرار داد! و با اين تفسير ارتباط اين پاسخ موسى با سؤ ال فرعون كاملا روشن مى شود. اين احتمال نيز در تفسير آيه وجود دارد كه منظور موسى (عليه السلام ) اين بوده كه اگر پرورش من نعمتى از ناحيه تو باشد در برابر آنهمه ظلم و ستمى كه به بنى اسرائيل كردى ، قطره اى در برابر دريا است ، اين چه نعمتى است كه تو بيان مى كنى در حالى كه آنهمه ظلم و ستم در كنار آنست ؟! تفسير سومى كه مى توان براى پاسخ موسى (عليه السلام ) از گفته فرعون بيان كرد اين است كه : اگر من در كاخ تو پرورش يافتم و از نعمتهاى رنگارنگ برخوردار شدم فراموش نكن سازندگان اصلى آن كاخ ، بردگان قوم من بودند، و به وجود آورندگان آنهمه نعمت اسيران بنى اسرائيل بودند، چگونه به استفاده از دسترنج قوم من بر من منت مى نهى ؟! اين سه تفسير در عين حال با هم منافاتى ندارد هر چند تفسير اول از بعضى جهات روشنتر به نظر مى رسد. ضمنا تعبير به من المرسلين اشاره به اين حقيقت است كه من تنها رسول و فرستاده خدا نيستم ، قبل از من نيز پيامبران بسيار آمده اند و من يكى از آنها هستم ، و تو همه را فراموش كرده اى . ﴿17 برخورد منطقى و قاطع با فرعون در آيات گذشته نخستين مرحله ماموريت موسى (عليه السلام ) يعنى دريافت وحى و رسالت و تقاضاى وسائل نيل به اين هدف بزرگ ، پايان يافت . به دنبال آن در آيات مورد بحث مرحله دوم يعنى روبرو شدن با فرعون و گفتگوى سرنوشت سازى كه در آن ميان انجام گرفت مطرح شده . نخست به عنوان مقدمه مى فرمايد: اكنون كه همه چيز روبراه است به سراغ فرعون برويد، و به او بگوئيد ما رسول پروردگار جهانيان هستيم (فاتيا فرعون فقولا انا رسول رب العالمين ). جمله فاتيا نشان مى دهد كه بايد به هر قيمتى هست با خود او تماس ‍ بگيريد، و تعبير به رسول به صورت مفرد - با اينكه هر دو پيامبر بودند - اشاره به يگانگى و وحدت دعوت آنها است ، گوئى آنها دو روحند در يك بدن ، با يك برنامه ، و يك هدف . و به دنبال بيان رسالت خود، آزادى بنى اسرائيل را مطالبه كنيد و بگوئيد ما ماموريم از تو بخواهيم كه بنى اسرائيل را با ما بفرستى (ان ارسل معنا بنى اسرائيل ). بديهى است منظور اين بوده كه زنجير اسارت و بردگى از آنها بردار تا آزاد شوند، و بتوانند با آنها بيايند، نه اينكه تقاضاى فرستادن آنها به وسيله فرعون شده باشد. در اينجا فرعون زبان به سخن گشود و با جمله هائى حساب شده ، و در عين حال شيطنت آميز، براى نفى رسالت آنها كوشيد. نخست رو به موسى كرد و چنين گفت : آيا ما تو را در كودكى در دامان مهر خود پرورش نداديم ؟! (قال ا لم نربك فينا وليدا). تو را از آن امواج خروشان و خشمگين نيل كه وجودت را به نابودى تهديد مى كرد گرفتيم ، دايه ها برايت دعوت كرديم ، و از قانون مجازات مرگ فرزندان بنى اسرائيل معافت نموديم ، در محيطى امن و امان در ناز و نعمت پرورش يافتى ! و بعد از آن نيز سالهاى متمادى از عمرت در ميان ما بودى ! (و لبثت فينا من عمرك سنين ). سپس به ايراد ديگرى نسبت به موسى پرداخته و مى گويد: تو آن كار مهم (كشتن يكى از قبطيان و طرفداران فرعون ) را انجام دادى (و فعلت فعلتك التى فعلت ). اشاره به اينكه تو چگونه مى توانى پيامبر باشى كه داراى چنين سابقه اى هستى . و از همه اينها گذشته تو كفران نعمتهاى ما مى كنى (و انت من الكافرين ). سالها بر سر سفره ما بودى ، نمك خوردى و نمكدان را شكستى !، با چنين كفران نعمت چگونه مى توانى پيامبر باشى ؟ در حقيقت مى خواست با اين منطق و اين گونه پرونده سازى موسى را به پندار خود محكوم كند. منظور از داستان قتل همان است كه در سوره قصص آيه 15 آمده است كه موسى (عليه السلام ) دو نفر را كه يكى از فرعونيان و ديگرى از بنى اسرائيل بود در حال جنگ و دعوا ديد، به حمايت مظلوم يعنى مرد بنى اسرائيلى برخاست و به ظالم حمله كرد، ضربه اى بر او فرود آورد كه با همان يك ضربه از پا درآمد. موسى (عليه السلام ) بعد از شنيدن سخنان شيطنت آميز فرعون به پاسخ از هر سه ايراد پرداخت ولى از نظر اهميت پاسخ ايراد دوم فرعون را مقدم شمرد (و يا اصولا ايراد اول را درخور پاسخ نمى دانست ، چرا كه پرورش دادن كسى هرگز دليل آن نمى شود كه اگر شخص پرورش دهنده گمراه بود او را به راه راست هدايت نكنند). به هر حال چنين گفت : من اين كار را انجام دادم در حالى كه از بيخبران بودم (قال فعلتها اذا و انا من الضالين ) در اينجا در مورد تعبير ضالين در ميان مفسران گفتگو بسيار شده است زيرا از يكسو مى دانيم كه سابقه سوء براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) حتى قبل از رسيدن به مقام نبوت قابل قبول نيست ، چرا كه موقعيت او را در افكار عمومى متزلزل مى كند و هدف بعثت ناقص و ناتمام مى ماند به همين دليل دامنه عصمت انبياء قبل از نبوت را نيز شامل مى شود. و از سوى ديگر بايد اين سخن پاسخى باشد كه فرعون نتواند در برابر آن سخنى بگويد. لذا جمعى از مفسران معتقدند كه منظور از ضال در اينجا خطاى در موضوع است ، يعنى من ضربه اى را كه به آن مرد قطبى زدم به قصد قتل نبود بلكه به عنوان حمايت از مظلوم بود، و نمى دانستم منجر به قتل او مى شود، بنابراين ضال در اينجا به معنى غافل و منظور غفلت از عاقبت كار است . بعضى ديگر گفته اند منظور اين است كه خطائى در قتل آن مرد ظالم رخ نداده چرا كه او مستحق بوده است ، بلكه منظور اين است كه من نمى دانستم عاقبت اين كار چنين خواهد بود كه من نتوانم در مصر بمانم و مدتى از وطن آواره شوم و برنامه هايم به تاخير افتد. ولى ظاهرا اين پاسخى نبوده است كه موسى بتواند به فرعون بگويد، مطلبى بوده كه مى توانسته براى دوستانش بيان كند نه پاسخى قابل قبول براى فرعون تفسير سومى كه شايد از جهاتى مناسبتر با مقام موسى (عليه السلام ) و عظمت كيان او باشد اين است كه موسى (عليه السلام ) در اينجا يكنوع توريه به كار برده است ، سخنى گفته كه ظاهرش اين بوده من در آن زمان راه حق را پيدا نكرده بودم بعدا خداوند راه حق را به من نشان داد و مقام رسالت بخشيد، ولى در باطن مقصود ديگرى داشته و آن اينكه من نمى دانستم كه اين كار مايه اين همه درد سر مى شود و گرنه اصل كار حق بود و مطابق قانون عدالت (و يا اينكه من آن روز كه اين حادثه واقع شد راه را گم كرده بودم و به آنجا رسيدم كه اين حادثه رخ داد). و مى دانيم منظور از توريه اين است كه انسان سخنى بگويد كه باطنش ‍ مطلب حقى باشد، ولى طرف مقابل از ظاهر آن چيز ديگرى استفاده كند و اين مخصوص مواردى است كه انسان در تنگنا قرار بگيرد كه مى خواهد دروغ نگويد و در عين حال ، حفظ ظاهر نيز داشته باشد. سپس موسى اضافه مى كند: من به دنبال اين حادثه هنگامى كه از شما ترسيدم فرار كردم ، و خداوند به من علم و دانش بخشيد، و مرا از رسولان قرار داد (ففررت منكم لما خفتكم فوهب لى ربى حكما و جعلنى من المرسلين ). در اينكه منظور از حكم در اين آيه چيست ؟ و آيا همان مقام نبوت است يا مقام علم و دانش و آگاهى ؟ در ميان مفسران گفتگو است ، اما با توجه به ذيل خود اين آيه كه مقام رسالت را در برابر مقام حكم قرار داده روشن مى شود چيزى غير از رسالت و نبوت است . شاهد ديگر اين موضوع آيه 79 سوره آل عمران است كه مى گويد: ما كان لبشر ان يؤ تيه الله الكتاب و الحكم و النبوة ثم يقول للناس كونوا عبادا لى من دون الله : براى هيچ انسانى شايسته نيست كه خداوند به او كتاب و حكم و نبوت بخشد، سپس به مردم بگويد غير از خدا مرا پرستش كنيد و بندگان من باشيد. اصولا واژه حكم از نظر لغت در اصل به معنى منع كردن به منظور اصلاح است ، و لذا به لگام حيوان حكمة (بر وزن صدقه ) گفته مى شود، سپس اين كلمه به بيان چيزى مطابق حكمت ، اطلاق شده ، و همچنين به علم و عقل نيز با همين تناسب حكم گفته اند ممكن است گفته شود كه از آيه 14 سوره قصص برمى آيد كه موسى قبل از اين ماجرا به مقام حكم و علم رسيده بود، آنجا كه مى گويد: و لما بلغ اشده و استوى آتيناه حكما و علما: هنگامى كه موسى به حد رشد رسيد ما به او حكم و علم بخشيديم (سپس ماجراى درگيرى با مرد قبطى را در آيات بعد از آن ذكر مى كند). در پاسخ مى گوئيم : علم و حكمت داراى مراحل مختلف است ، موسى يك مرحله را قبلا يافته بود، و مرحله كاملترى را به هنگام نبوت و رسالت پيدا كرد. سپس موسى به پاسخ منتى كه فرعون در مورد پرورشش در دوران طفوليت و نوجوانى بر او گذارد پرداخته ، و با لحن قاطع و اعتراض ‍ آميزى مى گويد: آيا اين منتى است كه تو بر من مى گذارى كه بنى اسرائيل را بنده و برده خود ساختى ؟! (و تلك نعمة تمنها على ان عبدت بنى اسرائيل ). درست است كه دست حوادث مرا در كودكى به كاخ تو كشانيد و به ناچار در دامان تو پرورش يافتم و در اين امر قدرتنمائى خدا بود، اما ببين عامل اين ماجرا چه بود؟ چرا من در خانه پدرم و در آغوش مادرم پرورش نيافتم ، چرا؟. آيا جز اين بود كه تو بنى اسرائيل را به زنجير اسارت كشيدى ، تا آنجا كه به خود اجازه دادى نوزادان پسر را به قتل برسانى ، و دختران را براى كنيزى و خدمت زنده بگذارى ؟. اين ظلم بيحساب تو سبب شد كه مادرم براى حفظ جان نوزادش مرا در صندوق بگذارد، و به امواج نيل بسپارد، و خواست الهى اين بود كه آن كشتى كوچك در كنار كاخ تو لنگر بيندازد، آرى ظلم بى اندازه تو بود كه مرا رهين اين منت ساخت ، و مرا از خانه پاك پدرم محروم ساخت و در كاخ آلوده تو قرار داد! و با اين تفسير ارتباط اين پاسخ موسى با سؤ ال فرعون كاملا روشن مى شود. اين احتمال نيز در تفسير آيه وجود دارد كه منظور موسى (عليه السلام ) اين بوده كه اگر پرورش من نعمتى از ناحيه تو باشد در برابر آنهمه ظلم و ستمى كه به بنى اسرائيل كردى ، قطره اى در برابر دريا است ، اين چه نعمتى است كه تو بيان مى كنى در حالى كه آنهمه ظلم و ستم در كنار آنست ؟! تفسير سومى كه مى توان براى پاسخ موسى (عليه السلام ) از گفته فرعون بيان كرد اين است كه : اگر من در كاخ تو پرورش يافتم و از نعمتهاى رنگارنگ برخوردار شدم فراموش نكن سازندگان اصلى آن كاخ ، بردگان قوم من بودند، و به وجود آورندگان آنهمه نعمت اسيران بنى اسرائيل بودند، چگونه به استفاده از دسترنج قوم من بر من منت مى نهى ؟! اين سه تفسير در عين حال با هم منافاتى ندارد هر چند تفسير اول از بعضى جهات روشنتر به نظر مى رسد. ضمنا تعبير به من المرسلين اشاره به اين حقيقت است كه من تنها رسول و فرستاده خدا نيستم ، قبل از من نيز پيامبران بسيار آمده اند و من يكى از آنها هستم ، و تو همه را فراموش كرده اى . ﴿18 برخورد منطقى و قاطع با فرعون در آيات گذشته نخستين مرحله ماموريت موسى (عليه السلام ) يعنى دريافت وحى و رسالت و تقاضاى وسائل نيل به اين هدف بزرگ ، پايان يافت . به دنبال آن در آيات مورد بحث مرحله دوم يعنى روبرو شدن با فرعون و گفتگوى سرنوشت سازى كه در آن ميان انجام گرفت مطرح شده . نخست به عنوان مقدمه مى فرمايد: اكنون كه همه چيز روبراه است به سراغ فرعون برويد، و به او بگوئيد ما رسول پروردگار جهانيان هستيم (فاتيا فرعون فقولا انا رسول رب العالمين ). جمله فاتيا نشان مى دهد كه بايد به هر قيمتى هست با خود او تماس ‍ بگيريد، و تعبير به رسول به صورت مفرد - با اينكه هر دو پيامبر بودند - اشاره به يگانگى و وحدت دعوت آنها است ، گوئى آنها دو روحند در يك بدن ، با يك برنامه ، و يك هدف . و به دنبال بيان رسالت خود، آزادى بنى اسرائيل را مطالبه كنيد و بگوئيد ما ماموريم از تو بخواهيم كه بنى اسرائيل را با ما بفرستى (ان ارسل معنا بنى اسرائيل ). بديهى است منظور اين بوده كه زنجير اسارت و بردگى از آنها بردار تا آزاد شوند، و بتوانند با آنها بيايند، نه اينكه تقاضاى فرستادن آنها به وسيله فرعون شده باشد. در اينجا فرعون زبان به سخن گشود و با جمله هائى حساب شده ، و در عين حال شيطنت آميز، براى نفى رسالت آنها كوشيد. نخست رو به موسى كرد و چنين گفت : آيا ما تو را در كودكى در دامان مهر خود پرورش نداديم ؟! (قال ا لم نربك فينا وليدا). تو را از آن امواج خروشان و خشمگين نيل كه وجودت را به نابودى تهديد مى كرد گرفتيم ، دايه ها برايت دعوت كرديم ، و از قانون مجازات مرگ فرزندان بنى اسرائيل معافت نموديم ، در محيطى امن و امان در ناز و نعمت پرورش يافتى ! و بعد از آن نيز سالهاى متمادى از عمرت در ميان ما بودى ! (و لبثت فينا من عمرك سنين ). سپس به ايراد ديگرى نسبت به موسى پرداخته و مى گويد: تو آن كار مهم (كشتن يكى از قبطيان و طرفداران فرعون ) را انجام دادى (و فعلت فعلتك التى فعلت ). اشاره به اينكه تو چگونه مى توانى پيامبر باشى كه داراى چنين سابقه اى هستى . و از همه اينها گذشته تو كفران نعمتهاى ما مى كنى (و انت من الكافرين ). سالها بر سر سفره ما بودى ، نمك خوردى و نمكدان را شكستى !، با چنين كفران نعمت چگونه مى توانى پيامبر باشى ؟ در حقيقت مى خواست با اين منطق و اين گونه پرونده سازى موسى را به پندار خود محكوم كند. منظور از داستان قتل همان است كه در سوره قصص آيه 15 آمده است كه موسى (عليه السلام ) دو نفر را كه يكى از فرعونيان و ديگرى از بنى اسرائيل بود در حال جنگ و دعوا ديد، به حمايت مظلوم يعنى مرد بنى اسرائيلى برخاست و به ظالم حمله كرد، ضربه اى بر او فرود آورد كه با همان يك ضربه از پا درآمد. موسى (عليه السلام ) بعد از شنيدن سخنان شيطنت آميز فرعون به پاسخ از هر سه ايراد پرداخت ولى از نظر اهميت پاسخ ايراد دوم فرعون را مقدم شمرد (و يا اصولا ايراد اول را درخور پاسخ نمى دانست ، چرا كه پرورش دادن كسى هرگز دليل آن نمى شود كه اگر شخص پرورش دهنده گمراه بود او را به راه راست هدايت نكنند). به هر حال چنين گفت : من اين كار را انجام دادم در حالى كه از بيخبران بودم (قال فعلتها اذا و انا من الضالين ) در اينجا در مورد تعبير ضالين در ميان مفسران گفتگو بسيار شده است زيرا از يكسو مى دانيم كه سابقه سوء براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) حتى قبل از رسيدن به مقام نبوت قابل قبول نيست ، چرا كه موقعيت او را در افكار عمومى متزلزل مى كند و هدف بعثت ناقص و ناتمام مى ماند به همين دليل دامنه عصمت انبياء قبل از نبوت را نيز شامل مى شود. و از سوى ديگر بايد اين سخن پاسخى باشد كه فرعون نتواند در برابر آن سخنى بگويد. لذا جمعى از مفسران معتقدند كه منظور از ضال در اينجا خطاى در موضوع است ، يعنى من ضربه اى را كه به آن مرد قطبى زدم به قصد قتل نبود بلكه به عنوان حمايت از مظلوم بود، و نمى دانستم منجر به قتل او مى شود، بنابراين ضال در اينجا به معنى غافل و منظور غفلت از عاقبت كار است . بعضى ديگر گفته اند منظور اين است كه خطائى در قتل آن مرد ظالم رخ نداده چرا كه او مستحق بوده است ، بلكه منظور اين است كه من نمى دانستم عاقبت اين كار چنين خواهد بود كه من نتوانم در مصر بمانم و مدتى از وطن آواره شوم و برنامه هايم به تاخير افتد. ولى ظاهرا اين پاسخى نبوده است كه موسى بتواند به فرعون بگويد، مطلبى بوده كه مى توانسته براى دوستانش بيان كند نه پاسخى قابل قبول براى فرعون تفسير سومى كه شايد از جهاتى مناسبتر با مقام موسى (عليه السلام ) و عظمت كيان او باشد اين است كه موسى (عليه السلام ) در اينجا يكنوع توريه به كار برده است ، سخنى گفته كه ظاهرش اين بوده من در آن زمان راه حق را پيدا نكرده بودم بعدا خداوند راه حق را به من نشان داد و مقام رسالت بخشيد، ولى در باطن مقصود ديگرى داشته و آن اينكه من نمى دانستم كه اين كار مايه اين همه درد سر مى شود و گرنه اصل كار حق بود و مطابق قانون عدالت (و يا اينكه من آن روز كه اين حادثه واقع شد راه را گم كرده بودم و به آنجا رسيدم كه اين حادثه رخ داد). و مى دانيم منظور از توريه اين است كه انسان سخنى بگويد كه باطنش ‍ مطلب حقى باشد، ولى طرف مقابل از ظاهر آن چيز ديگرى استفاده كند و اين مخصوص مواردى است كه انسان در تنگنا قرار بگيرد كه مى خواهد دروغ نگويد و در عين حال ، حفظ ظاهر نيز داشته باشد. سپس موسى اضافه مى كند: من به دنبال اين حادثه هنگامى كه از شما ترسيدم فرار كردم ، و خداوند به من علم و دانش بخشيد، و مرا از رسولان قرار داد (ففررت منكم لما خفتكم فوهب لى ربى حكما و جعلنى من المرسلين ). در اينكه منظور از حكم در اين آيه چيست ؟ و آيا همان مقام نبوت است يا مقام علم و دانش و آگاهى ؟ در ميان مفسران گفتگو است ، اما با توجه به ذيل خود اين آيه كه مقام رسالت را در برابر مقام حكم قرار داده روشن مى شود چيزى غير از رسالت و نبوت است . شاهد ديگر اين موضوع آيه 79 سوره آل عمران است كه مى گويد: ما كان لبشر ان يؤ تيه الله الكتاب و الحكم و النبوة ثم يقول للناس كونوا عبادا لى من دون الله : براى هيچ انسانى شايسته نيست كه خداوند به او كتاب و حكم و نبوت بخشد، سپس به مردم بگويد غير از خدا مرا پرستش كنيد و بندگان من باشيد. اصولا واژه حكم از نظر لغت در اصل به معنى منع كردن به منظور اصلاح است ، و لذا به لگام حيوان حكمة (بر وزن صدقه ) گفته مى شود، سپس اين كلمه به بيان چيزى مطابق حكمت ، اطلاق شده ، و همچنين به علم و عقل نيز با همين تناسب حكم گفته اند ممكن است گفته شود كه از آيه 14 سوره قصص برمى آيد كه موسى قبل از اين ماجرا به مقام حكم و علم رسيده بود، آنجا كه مى گويد: و لما بلغ اشده و استوى آتيناه حكما و علما: هنگامى كه موسى به حد رشد رسيد ما به او حكم و علم بخشيديم (سپس ماجراى درگيرى با مرد قبطى را در آيات بعد از آن ذكر مى كند). در پاسخ مى گوئيم : علم و حكمت داراى مراحل مختلف است ، موسى يك مرحله را قبلا يافته بود، و مرحله كاملترى را به هنگام نبوت و رسالت پيدا كرد. سپس موسى به پاسخ منتى كه فرعون در مورد پرورشش در دوران طفوليت و نوجوانى بر او گذارد پرداخته ، و با لحن قاطع و اعتراض ‍ آميزى مى گويد: آيا اين منتى است كه تو بر من مى گذارى كه بنى اسرائيل را بنده و برده خود ساختى ؟! (و تلك نعمة تمنها على ان عبدت بنى اسرائيل ). درست است كه دست حوادث مرا در كودكى به كاخ تو كشانيد و به ناچار در دامان تو پرورش يافتم و در اين امر قدرتنمائى خدا بود، اما ببين عامل اين ماجرا چه بود؟ چرا من در خانه پدرم و در آغوش مادرم پرورش نيافتم ، چرا؟. آيا جز اين بود كه تو بنى اسرائيل را به زنجير اسارت كشيدى ، تا آنجا كه به خود اجازه دادى نوزادان پسر را به قتل برسانى ، و دختران را براى كنيزى و خدمت زنده بگذارى ؟. اين ظلم بيحساب تو سبب شد كه مادرم براى حفظ جان نوزادش مرا در صندوق بگذارد، و به امواج نيل بسپارد، و خواست الهى اين بود كه آن كشتى كوچك در كنار كاخ تو لنگر بيندازد، آرى ظلم بى اندازه تو بود كه مرا رهين اين منت ساخت ، و مرا از خانه پاك پدرم محروم ساخت و در كاخ آلوده تو قرار داد! و با اين تفسير ارتباط اين پاسخ موسى با سؤ ال فرعون كاملا روشن مى شود. اين احتمال نيز در تفسير آيه وجود دارد كه منظور موسى (عليه السلام ) اين بوده كه اگر پرورش من نعمتى از ناحيه تو باشد در برابر آنهمه ظلم و ستمى كه به بنى اسرائيل كردى ، قطره اى در برابر دريا است ، اين چه نعمتى است كه تو بيان مى كنى در حالى كه آنهمه ظلم و ستم در كنار آنست ؟! تفسير سومى كه مى توان براى پاسخ موسى (عليه السلام ) از گفته فرعون بيان كرد اين است كه : اگر من در كاخ تو پرورش يافتم و از نعمتهاى رنگارنگ برخوردار شدم فراموش نكن سازندگان اصلى آن كاخ ، بردگان قوم من بودند، و به وجود آورندگان آنهمه نعمت اسيران بنى اسرائيل بودند، چگونه به استفاده از دسترنج قوم من بر من منت مى نهى ؟! اين سه تفسير در عين حال با هم منافاتى ندارد هر چند تفسير اول از بعضى جهات روشنتر به نظر مى رسد. ضمنا تعبير به من المرسلين اشاره به اين حقيقت است كه من تنها رسول و فرستاده خدا نيستم ، قبل از من نيز پيامبران بسيار آمده اند و من يكى از آنها هستم ، و تو همه را فراموش كرده اى . ﴿19