پیمایش
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا كَانُوا مَعَهُ عَلَىٰ أَمْرٍ جَامِعٍ لَمْ يَذْهَبُوا حَتَّىٰ يَسْتَأْذِنُوهُ ۚ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ أُولَٰئِكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ۚ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ﴿62 لَا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضًا ۚ قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِينَ يَتَسَلَّلُونَ مِنْكُمْ لِوَاذًا ۚ فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿63 أَلَا إِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ قَدْ يَعْلَمُ مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ وَيَوْمَ يُرْجَعُونَ إِلَيْهِ فَيُنَبِّئُهُمْ بِمَا عَمِلُوا ۗ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ﴿64 الفرقان بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَىٰ عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا ﴿1 الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيرًا ﴿2

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

مؤمنان فقط آنانند که به خدا و پیامبرش ایمان آورده اند، و هنگامی که بر سر کار مهمی [که طبیعتاً مردم را گرد هم می آورد] با پیامبر باشند تا از او اجازه نگیرند [از نزد او] نمی روند. به راستی کسانی که [برای رفتن] از تو اجازه می گیرند، آنانند که به خدا و پیامبرش ایمان دارند. پس هنگامی که برای برخی از کارهایشان از تو اجازه می خواهند، به هر کدام از آنان که خواستی اجازه بده و از خدا برای آنان آمرزش بخواه؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است. ﴿62 دعوت پیامبر را [به ایمان، عمل صالح و امور اجتماعی] در میان خود مانند دعوت بعضی از شما از بعضی دیگر قرار ندهید، خدا کسانی از شما را که برای [بی اعتنایی به دعوت پیامبر] با پنهان شدن پشت سر دیگران آهسته از نزد او بیرون می روند می شناسد. پس باید کسانی که از فرمانش سرپیچی می کنند، برحذر باشند از اینکه بلایی [در دنیا] یا عذابی دردناک [در آخرت] به ایشان رسد. ﴿63 آگاه باشید! که آنچه در آسمان ها و زمین است فقط در سیطره مالکیّت و فرمانروایی خداست. به یقین آنچه را که شما [از حالات، اعمال و خواسته ها] بر آن هستید می داند، و روزی را که [برای حسابرسی] به سوی او باز گردانده می شوند، پس آنان را به آنچه انجام داده اند، آگاه می کند و خدا به همه چیز داناست. ﴿64 همیشه سودمند و با برکت است آنکه فرقان را [که قرآن جدا کننده حق از باطل است] به تدریج بر بنده اش نازل کرد، تا برای جهانیان بیم دهنده باشد. ﴿1 همان که فرمانروایی آسمان ها و زمین فقط در سیطره اوست و فرزندی برای خود نگرفته است و در فرمانروایی شریکی ندارد و هر چیزی را آفریده و آن را به اندازه قرار داده، اندازه ای درست و دقیق. ﴿2

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

پيامبر را تنها نگذاريد! در چگونگى ارتباط اين آيات با آيات قبل بعضى از مفسران از جمله مرحوم طبرسى در مجمع البيان و نويسنده تفسير فى ظلال گفته اند كه چون در آيات گذشته بخشى از نحوه معاشرت افراد با دوستان و خويشاوندان مطرح شده بود، آيات مورد بحث كيفيت معاشرت مسلمانان را با پيشوايشان پيامبر مطرح نموده و لزوم انضباط را در برابر او تاءكيد مى كند، تا در همه چيز گوش به فرمان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) باشند و در كارهاى مهم بدون ضرورت ، و بدون اجازه او از جمعيت جدا نشوند. اين احتمال نيز وجود دارد كه در چند آيه قبل ، سخن از لزوم اطاعت خدا و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در ميان بود و يكى از شئون اطاعت آن است كه بدون اذن و فرمان او كارى نكنند، لذا در آيات مورد بحث از اين مطلب سخن مى گويد. به هر حال در نخستين آيه مى فرمايد: مؤ منان واقعى كسانى هستند كه ايمان به خدا و رسولش آورده اند و هنگامى كه در كار مهمى كه حضور جمعيت را ايجاب مى كند با او باشند، بدون اذن و اجازه او به جائى نمى روند (انما المؤ منون الذين آمنوا بالله و رسوله و اذا كانوا معه على امر جامع لم يذهبوا حتى يستاءذنوه ). منظور از ((امر جامع )) هر كار مهمى است كه اجتماع مردم در آن لازم است و تعاون و همكاريشان ضرورت دارد، خواه مساءله مهم مشورتى باشد، خواه مطلبى پيرامون جهاد و مبارزه با دشمن ، و خواه نماز جمعه در شرائط فوق العاده ، و مانند آن ، بنابراين اگر مى بينيم بعضى از مفسران آن را به خصوص مشورت ، يا خصوص مساءله جهاد، يا خصوص نماز جمعه يا نماز عيد تفسير كرده اند بايد گفت : بخشى از معنى آيه را منعكس ساخته اند، و شاءن نزولهاى گذشته نيز مصداقهائى از اين حكم كلى هستند. در حقيقت اين يك دستور انضباطى است كه هيچ جمعيت و گروه متشكل و منسجم نمى تواند نسبت به آن بى اعتنا باشد، چرا كه در اين گونه مواقع گاهى حتى غيبت يك فرد گران تمام مى شود و به هدف نهائى آسيب مى رساند، مخصوصا اگر رئيس جمعيت ، فرستاده پروردگار و پيامبر خدا و رهبر روحانى نافذ الامر باشد. توجه به اين نكته نيز لازم است كه منظور از اجازه گرفتن اين نيست كه هر كس كارى دارد يك اجازه صورى بگيرد و به دنبال كار خود برود، بلكه براستى اجازه گيرد، يعنى اگر رهبر، غيبت او را مضر تشخيص نداد، به او اجازه مى دهد و در غير اين صورت بايد بماند و گاهى كار خصوصى خود را فداى هدف مهمتر كند. لذا در دنبال اين جمله اضافه مى كند: كسانى كه از تو اجازه مى گيرند آنها براستى ايمان به خدا و رسولش آورده اند ايمانشان تنها با زبان نيست ، بلكه با روح و جان مطيع فرمان تواند (ان الذين يستاذنونك اولئك الذين يؤ منون بالله و رسوله ). ((در اين صورت هر گاه از تو براى بعضى از كارهاى مهم خود اجازه بخواهند به هر كس از آنها مى خواهى (و صلاح مى بينى ) اجازه ده )) (فاذا استاذنوك لبعض ‍ شانهم فاذن لمن شئت منهم ). روشن است كه اينگونه افراد با ايمان با توجه به اينكه براى امر مهمى اجتماع كرده اند هرگز براى يك كار جزئى اجازه نمى طلبند، و منظور از شانهم در آيه كارهاى ضرورى و قابل اهميت است . و از سوى ديگر، خواست پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مفهومش اين نيست كه بدون در نظر گرفتن جوانب امر و اثرات حضور و غياب افراد اجازه دهد، بلكه اين تعبير براى آنست كه دست رهبر باز باشد و در هر مورد ضرورت حضور افراد را احساس مى كند به آنها اجازه رفتن را ندهد. شاهد اين سخن اينكه در آيه 43 سوره توبه ، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به خاطر اجازه دادن به بعضى از افراد مؤ اخذه مى كند و مى گويد: عفى الله عنك لمن اذنت لهم حتى يتبين لك الذين صدقوا و تعلم الكاذبين : ((خداوند تو را عفو كرد چرا به آنها اجازه دادى پيش از آنكه راستگويان از دروغگويان براى تو شناخته شوند؟!)). اين آيه نشان مى دهد كه حتى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در اجازه دادن افراد بايد دقت كند و تمام جوانب كار را در نظر گيرد و در اين امر مسئوليت الهى دارد. و در پايان آيه مى فرمايد: هنگامى كه به آنها اجازه مى دهى براى آنان استغفار كن كه خداوند غفور و رحيم است (و استغفر لهم الله ان الله غفور رحيم ). در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه اين استغفار براى چيست ؟ مگر آنها با اجازه گرفتن از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) باز گنهكارند كه نياز به استغفار دارند؟!. اين سؤ ال را از دو راه مى توان پاسخ گفت : نخست اينكه آنها گر چه ماذون و مجازند ولى بالاخره كار شخصى خود را بر كار جمعى مسلمين مقدم داشته اند و اين خالى از يكنوع ترك اولى نيست <117> و لذا نياز به استغفار دارند (همانند استغفار بر يك عمل مكروه ). ضمنا اين تعبير نشان مى دهد كه تا مى توانند از گرفتن اجازه خوددارى كنند و فداكارى و ايثار نمايند كه حتى پس از اجازه باز عمل آنها ترك اولى است ، مبادا حوادث جزئى را بهانه ترك گفتن اين برنامه هاى مهم قرار دهد. ديگر اينكه آنها به خاطر رعايت ادب در برابر رهبرشان درخور لطف الهى هستند و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عنوان تشكر از اين عمل براى آنها استغفار مى كند. <118> در عين حال اين دو پاسخ با هم منافاتى ندارد و ممكن است هر دو منظور باشد. البته اين دستور انضباطى مهم اسلامى مخصوص پيامبر و يارانش نبوده است بلكه در برابر تمام رهبران و پيشوايان الهى اعم از پيامبر و امام و علمائى كه جانشين آنها هستند رعايت آن لازم است ، چرا كه مساءله سرنوشت مسلمين و نظام جامعه اسلامى در آن مطرح مى باشد، و حتى علاوه بر دستور قرآن مجيد، عقل و منطق نيز حاكم به آن است ، زيرا اصولا هيچ تشكيلاتى بدون رعايت اين اصل پا بر جا نمى ماند، و مديريت صحيح بدون آن امكان پذير نيست . عجب اينكه بعضى از مفسران معروف اهل سنت اين آيه را دليل بر جواز اجتهاد و واگذارى حكم به راى مجتهد دانسته اند، ولى ناگفته پيدا است آن اجتهادى كه در مباحث اصول و فقه مطرح است مربوط به احكام شرع است نه مربوط به موضوعات ، اجتهاد در موضوعات قابل انكار نيست ، هر فرمانده لشكر، هر رئيس ‍ اداره و هر سرپرست گروهى به هنگام تصميمگيرى در مسائل اجرائى و موضوعات خارجى راءيش محترم است ، اين دليل بر آن نيست كه در احكام كلى شرع بتوان اجتهاد كرد و با مصلحت انديشى ، حكمى وضع يا حكمى را نفى نمود. سپس دستور ديگرى در ارتباط با فرمانهاى پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بيان كرده مى گويد: دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را در ميان خود مانند دعوت بعضى از شما نسبت به بعضى ديگر تلقى نكنيد (لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضا). او هنگامى كه شما را براى مسالهاى فرا مى خواند حتما يك موضوع مهم الهى و دينى است ، بايد آن را با اهميت تلقى كنيد، و به طور جدى روى آن بايستيد، دعوتهاى او را ساده نگيريد كه فرمانش ‍ فرمان خدا و دعوتش دعوت پروردگار است . سپس ادامه مى دهد: خداوند كسانى را كه از شما براى جدا شدن از برنامه هاى مهم پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پشت سر ديگران پنهان مى شوند، و يكى پس از ديگرى فرار مى كنند مى داند و مى بيند (قد يعلم الله الذين يتسللون منكم لو اذا). ((اما آنها كه مخالفت فرمان او مى كنند بايد از اين بترسند كه فتنهاى دامنشان را بگيرد، يا عذاب دردناك به آنها برسد (فليحذر الذين يخالفون عن امره ان تصيبهم فتنة او يصيبهم عذاب اليم ). ((يتسللون )) از ماده ((تسلل )) در اصل به معنى بر كندن چيزى است (مثلا گفته مى شود ((سل السيف من الغمد)) يعنى شمشير را از غلاف كشيد) و معمولا به كسانى كه مخفيانه و به طور قاچاقى از جائى مى گريزند، متسللون گفته مى شود. ((لواذا)) از ((ملاوزه )) به معنى استتار است ، و در اينجا به معنى عمل كسانى است كه پشت سر ديگرى خود را پنهان مى كنند يا در پشت ديوارى قرار مى گيرند و به اصطلاح افراد را خواب مى كنند و فرار مى كنند، اين عملى بوده است كه منافقين به هنگامى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مردم را براى جهاد يا امر مهم ديگرى فرا مى خواند انجام مى دادند. قرآن مجيد مى گويد: اين عمل زشت منافقانه شما اگر از مردم پنهان بماند از خدا هرگز پنهان نخواهد ماند، و اين مخالفتهاى شما در برابر فرمان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مجازات دردناكى در دنيا و آخرت دارد. در اينكه منظور از ((فتنه )) در اينجا چيست ؟ بعضى از مفسران آن را به معنى قتل و بعضى به معنى گمراهى و بعضى به معنى تسلط سلطان ظالم ، و سر انجام بعضى به معنى بلاى نفاق كه در قلب انسان آشكار مى شود دانسته اند. اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از فتنه ، فتنه هاى اجتماعى و نابسامانيها و هرج و مرج و شكست و ساير آفتهائى است كه بر اثر تخلف از فرمان رهبر دامنگير جامعه مى شود. ولى به هر حال فتنه مفهوم وسيعى دارد كه همه اين امور و غير اينها را شامل مى شود. همانگونه كه ((عذاب اليم )) ممكن است عذاب دنيا يا آخرت يا هر دو را در بر گيرد. قابل توجه اينكه در تفسير آيه فوق غير از آنچه گفتيم دو احتمال ديگر ذكر كرده اند: نخست اينكه : منظور از ((لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضا)) اين است كه هنگامى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را صدا مى زنيد با ادب و احترامى كه شايسته مقام او است وى را بخوانيد، نه همچون صدا زدن يكديگر، زيرا بعضى از كسانى كه با ادب اسلامى آشنا نبودند خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى رسيدند و در ميان جمع يا تنهائى مرتب : يا محمد ! يا محمد!... مى گفتند به گونه اى كه شايسته يك رهبر بزرگ آسمانى نبود، هدف اين است كه او را با تعبيراتى مانند يا رسول الله و يا نبى الله و با لحنى معقول و مؤ دبانه صدا بزنند. در بعضى از روايات نيز اين تفسير وارد شده است ، ولى با توجه به آيه گذشته و تعبيرات ذيل خود اين آيه كه سخن از اجابت دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و غائب نشدن از محضر او بدون اذن مى گويد اين تفسير با ظاهر آيه سازگار نيست ، مگر اينكه بگوئيم هر دو مطلب مراد است ، و تفسير اول و دوم را در مفهوم آيه جمع بدانيم . تفسير سومى نيز براى آيه نقل شده كه بسيار ضعيف به نظر مى رسد و آن اينكه دعا و نفرينهاى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را همچون نفرين خودتان در باره يكديگر نگيريد)). <119> چرا كه دعا و نفرين او روى حساب است و برنامه الهى و مسلما كارگر خواهد شد. اما با توجه به اينكه اين تفسير تناسبى با صدر و ذيل آيه ندارد و روايتى نيز در باره آن نرسيده قابل قبول نيست . ذكر اين نكته نيز لازم است كه علماى اصول از جمله فليحذر الذين يخالفون عن امره ... چنين استفاده كرده اند كه اوامر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دلالت بر وجوب دارد ولى اين استدلال اشكالاتى دارد كه در اصول به آن اشاره شده است . آخرين آيه مورد بحث كه ((آخرين آيه سوره نور)) است اشاره لطيف و پر معنائى است به مساءله مبدء و معاد كه انگيزه انجام همه فرمانهاى الهى است و در واقع ضامن (اجراى همه اوامر و نواهى مى باشد، از جمله اوامر و نواهى مهمى كه در سر تا سر اين سوره آمده است ، مى فرمايد: آگاه باشيد كه براى خدا است آنچه كه در آسمانها و زمين است )) (الا ان لله ما فى السماوات و الارض ). خدائى كه علم و دانش او همه جهان را در بر مى گيريد و مى داند آنچه را شما بر آن هستيد (روش شما، اعمال شما، عقيده و نيت شما، همه براى او آشكار است ) (قد يعلم ما انتم عليه ). و تمام اين امور بر صفحه علم او ثبت است و آن روز كه انسانها به سوى او باز مى گردند آنها را از اعمالى كه انجام دادند آگاه مى سازد و نتيجه آن را هر چه باشد به آنها مى دهد (و يوم يرجعون اليه فينبئهم بما عملوا). ((و خدا به هر چيز عالم و آگاه است (و الله بكل شى ء عليم ). قابل توجه اينكه در اين آيه سه بار بر روى علم خدا نسبت به اعمال انسانها تكيه شده است و اين به خاطر آن است كه انسان هنگامى كه احساس كند، كسى به طور دائم مراقب او است ، و ذره اى از پنهان و آشكارش بر او مخفى نمى ماند اين اعتقاد و باور اثر تربيتى فوق العاده روى او مى گذارد و ضامن كنترل انسان در برابر انحرافات و گناهان است . بار الها! ((مصباح قلب ما را به نور علم و ايمان روشن فرما، و مشكاة وجودمان را براى حفظ ايمان تقويت نما، تا صراط مستقيم پيامبرانت را به سوى رضاى تو ره سپر شويم و به مصداق لا شرقية و لا غربيه از هر گونه انحراف در سايه لطفت مصون بمانيم . بار الها! چشم ما را به نور عفت ، قلب ما را به نور معرفت ، روح ما را به نور تقوى ، و تمام وجودمان را به نور هدايت روشن فرما و از سرگردانى و غفلت و گرفتارى در چنگال وسوسه هاى شيطان محفوظ دار. خداوندا! پايه هاى حكومت عدل و داد اسلامى را براى اجراى حدودت محكم كن و جامعه ما را از سقوط در دامان بيعفتى ها مصون دار انك على كل شى ء قدير. پايان سوره نور پايان جلد 14 تفسير نمونه 27 ربيع الاول 1403 برابر با 22/10/61 ﴿62 پيامبر را تنها نگذاريد! در چگونگى ارتباط اين آيات با آيات قبل بعضى از مفسران از جمله مرحوم طبرسى در مجمع البيان و نويسنده تفسير فى ظلال گفته اند كه چون در آيات گذشته بخشى از نحوه معاشرت افراد با دوستان و خويشاوندان مطرح شده بود، آيات مورد بحث كيفيت معاشرت مسلمانان را با پيشوايشان پيامبر مطرح نموده و لزوم انضباط را در برابر او تاءكيد مى كند، تا در همه چيز گوش به فرمان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) باشند و در كارهاى مهم بدون ضرورت ، و بدون اجازه او از جمعيت جدا نشوند. اين احتمال نيز وجود دارد كه در چند آيه قبل ، سخن از لزوم اطاعت خدا و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در ميان بود و يكى از شئون اطاعت آن است كه بدون اذن و فرمان او كارى نكنند، لذا در آيات مورد بحث از اين مطلب سخن مى گويد. به هر حال در نخستين آيه مى فرمايد: مؤ منان واقعى كسانى هستند كه ايمان به خدا و رسولش آورده اند و هنگامى كه در كار مهمى كه حضور جمعيت را ايجاب مى كند با او باشند، بدون اذن و اجازه او به جائى نمى روند (انما المؤ منون الذين آمنوا بالله و رسوله و اذا كانوا معه على امر جامع لم يذهبوا حتى يستاءذنوه ). منظور از ((امر جامع )) هر كار مهمى است كه اجتماع مردم در آن لازم است و تعاون و همكاريشان ضرورت دارد، خواه مساءله مهم مشورتى باشد، خواه مطلبى پيرامون جهاد و مبارزه با دشمن ، و خواه نماز جمعه در شرائط فوق العاده ، و مانند آن ، بنابراين اگر مى بينيم بعضى از مفسران آن را به خصوص مشورت ، يا خصوص مساءله جهاد، يا خصوص نماز جمعه يا نماز عيد تفسير كرده اند بايد گفت : بخشى از معنى آيه را منعكس ساخته اند، و شاءن نزولهاى گذشته نيز مصداقهائى از اين حكم كلى هستند. در حقيقت اين يك دستور انضباطى است كه هيچ جمعيت و گروه متشكل و منسجم نمى تواند نسبت به آن بى اعتنا باشد، چرا كه در اين گونه مواقع گاهى حتى غيبت يك فرد گران تمام مى شود و به هدف نهائى آسيب مى رساند، مخصوصا اگر رئيس جمعيت ، فرستاده پروردگار و پيامبر خدا و رهبر روحانى نافذ الامر باشد. توجه به اين نكته نيز لازم است كه منظور از اجازه گرفتن اين نيست كه هر كس كارى دارد يك اجازه صورى بگيرد و به دنبال كار خود برود، بلكه براستى اجازه گيرد، يعنى اگر رهبر، غيبت او را مضر تشخيص نداد، به او اجازه مى دهد و در غير اين صورت بايد بماند و گاهى كار خصوصى خود را فداى هدف مهمتر كند. لذا در دنبال اين جمله اضافه مى كند: كسانى كه از تو اجازه مى گيرند آنها براستى ايمان به خدا و رسولش آورده اند ايمانشان تنها با زبان نيست ، بلكه با روح و جان مطيع فرمان تواند (ان الذين يستاذنونك اولئك الذين يؤ منون بالله و رسوله ). ((در اين صورت هر گاه از تو براى بعضى از كارهاى مهم خود اجازه بخواهند به هر كس از آنها مى خواهى (و صلاح مى بينى ) اجازه ده )) (فاذا استاذنوك لبعض ‍ شانهم فاذن لمن شئت منهم ). روشن است كه اينگونه افراد با ايمان با توجه به اينكه براى امر مهمى اجتماع كرده اند هرگز براى يك كار جزئى اجازه نمى طلبند، و منظور از شانهم در آيه كارهاى ضرورى و قابل اهميت است . و از سوى ديگر، خواست پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مفهومش اين نيست كه بدون در نظر گرفتن جوانب امر و اثرات حضور و غياب افراد اجازه دهد، بلكه اين تعبير براى آنست كه دست رهبر باز باشد و در هر مورد ضرورت حضور افراد را احساس مى كند به آنها اجازه رفتن را ندهد. شاهد اين سخن اينكه در آيه 43 سوره توبه ، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به خاطر اجازه دادن به بعضى از افراد مؤ اخذه مى كند و مى گويد: عفى الله عنك لمن اذنت لهم حتى يتبين لك الذين صدقوا و تعلم الكاذبين : ((خداوند تو را عفو كرد چرا به آنها اجازه دادى پيش از آنكه راستگويان از دروغگويان براى تو شناخته شوند؟!)). اين آيه نشان مى دهد كه حتى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در اجازه دادن افراد بايد دقت كند و تمام جوانب كار را در نظر گيرد و در اين امر مسئوليت الهى دارد. و در پايان آيه مى فرمايد: هنگامى كه به آنها اجازه مى دهى براى آنان استغفار كن كه خداوند غفور و رحيم است (و استغفر لهم الله ان الله غفور رحيم ). در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه اين استغفار براى چيست ؟ مگر آنها با اجازه گرفتن از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) باز گنهكارند كه نياز به استغفار دارند؟!. اين سؤ ال را از دو راه مى توان پاسخ گفت : نخست اينكه آنها گر چه ماذون و مجازند ولى بالاخره كار شخصى خود را بر كار جمعى مسلمين مقدم داشته اند و اين خالى از يكنوع ترك اولى نيست و لذا نياز به استغفار دارند (همانند استغفار بر يك عمل مكروه ). ضمنا اين تعبير نشان مى دهد كه تا مى توانند از گرفتن اجازه خوددارى كنند و فداكارى و ايثار نمايند كه حتى پس از اجازه باز عمل آنها ترك اولى است ، مبادا حوادث جزئى را بهانه ترك گفتن اين برنامه هاى مهم قرار دهد. ديگر اينكه آنها به خاطر رعايت ادب در برابر رهبرشان درخور لطف الهى هستند و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عنوان تشكر از اين عمل براى آنها استغفار مى كند. در عين حال اين دو پاسخ با هم منافاتى ندارد و ممكن است هر دو منظور باشد. البته اين دستور انضباطى مهم اسلامى مخصوص پيامبر و يارانش نبوده است بلكه در برابر تمام رهبران و پيشوايان الهى اعم از پيامبر و امام و علمائى كه جانشين آنها هستند رعايت آن لازم است ، چرا كه مساءله سرنوشت مسلمين و نظام جامعه اسلامى در آن مطرح مى باشد، و حتى علاوه بر دستور قرآن مجيد، عقل و منطق نيز حاكم به آن است ، زيرا اصولا هيچ تشكيلاتى بدون رعايت اين اصل پا بر جا نمى ماند، و مديريت صحيح بدون آن امكان پذير نيست . عجب اينكه بعضى از مفسران معروف اهل سنت اين آيه را دليل بر جواز اجتهاد و واگذارى حكم به راى مجتهد دانسته اند، ولى ناگفته پيدا است آن اجتهادى كه در مباحث اصول و فقه مطرح است مربوط به احكام شرع است نه مربوط به موضوعات ، اجتهاد در موضوعات قابل انكار نيست ، هر فرمانده لشكر، هر رئيس ‍ اداره و هر سرپرست گروهى به هنگام تصميمگيرى در مسائل اجرائى و موضوعات خارجى راءيش محترم است ، اين دليل بر آن نيست كه در احكام كلى شرع بتوان اجتهاد كرد و با مصلحت انديشى ، حكمى وضع يا حكمى را نفى نمود. سپس دستور ديگرى در ارتباط با فرمانهاى پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بيان كرده مى گويد: دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را در ميان خود مانند دعوت بعضى از شما نسبت به بعضى ديگر تلقى نكنيد (لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضا). او هنگامى كه شما را براى مسالهاى فرا مى خواند حتما يك موضوع مهم الهى و دينى است ، بايد آن را با اهميت تلقى كنيد، و به طور جدى روى آن بايستيد، دعوتهاى او را ساده نگيريد كه فرمانش ‍ فرمان خدا و دعوتش دعوت پروردگار است . سپس ادامه مى دهد: خداوند كسانى را كه از شما براى جدا شدن از برنامه هاى مهم پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پشت سر ديگران پنهان مى شوند، و يكى پس از ديگرى فرار مى كنند مى داند و مى بيند (قد يعلم الله الذين يتسللون منكم لو اذا). ((اما آنها كه مخالفت فرمان او مى كنند بايد از اين بترسند كه فتنهاى دامنشان را بگيرد، يا عذاب دردناك به آنها برسد (فليحذر الذين يخالفون عن امره ان تصيبهم فتنة او يصيبهم عذاب اليم ). ((يتسللون )) از ماده ((تسلل )) در اصل به معنى بر كندن چيزى است (مثلا گفته مى شود ((سل السيف من الغمد)) يعنى شمشير را از غلاف كشيد) و معمولا به كسانى كه مخفيانه و به طور قاچاقى از جائى مى گريزند، متسللون گفته مى شود. ((لواذا)) از ((ملاوزه )) به معنى استتار است ، و در اينجا به معنى عمل كسانى است كه پشت سر ديگرى خود را پنهان مى كنند يا در پشت ديوارى قرار مى گيرند و به اصطلاح افراد را خواب مى كنند و فرار مى كنند، اين عملى بوده است كه منافقين به هنگامى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مردم را براى جهاد يا امر مهم ديگرى فرا مى خواند انجام مى دادند. قرآن مجيد مى گويد: اين عمل زشت منافقانه شما اگر از مردم پنهان بماند از خدا هرگز پنهان نخواهد ماند، و اين مخالفتهاى شما در برابر فرمان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مجازات دردناكى در دنيا و آخرت دارد. در اينكه منظور از ((فتنه )) در اينجا چيست ؟ بعضى از مفسران آن را به معنى قتل و بعضى به معنى گمراهى و بعضى به معنى تسلط سلطان ظالم ، و سر انجام بعضى به معنى بلاى نفاق كه در قلب انسان آشكار مى شود دانسته اند. اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از فتنه ، فتنه هاى اجتماعى و نابسامانيها و هرج و مرج و شكست و ساير آفتهائى است كه بر اثر تخلف از فرمان رهبر دامنگير جامعه مى شود. ولى به هر حال فتنه مفهوم وسيعى دارد كه همه اين امور و غير اينها را شامل مى شود. همانگونه كه ((عذاب اليم )) ممكن است عذاب دنيا يا آخرت يا هر دو را در بر گيرد. قابل توجه اينكه در تفسير آيه فوق غير از آنچه گفتيم دو احتمال ديگر ذكر كرده اند: نخست اينكه : منظور از ((لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضا)) اين است كه هنگامى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را صدا مى زنيد با ادب و احترامى كه شايسته مقام او است وى را بخوانيد، نه همچون صدا زدن يكديگر، زيرا بعضى از كسانى كه با ادب اسلامى آشنا نبودند خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى رسيدند و در ميان جمع يا تنهائى مرتب : يا محمد ! يا محمد!... مى گفتند به گونه اى كه شايسته يك رهبر بزرگ آسمانى نبود، هدف اين است كه او را با تعبيراتى مانند يا رسول الله و يا نبى الله و با لحنى معقول و مؤ دبانه صدا بزنند. در بعضى از روايات نيز اين تفسير وارد شده است ، ولى با توجه به آيه گذشته و تعبيرات ذيل خود اين آيه كه سخن از اجابت دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و غائب نشدن از محضر او بدون اذن مى گويد اين تفسير با ظاهر آيه سازگار نيست ، مگر اينكه بگوئيم هر دو مطلب مراد است ، و تفسير اول و دوم را در مفهوم آيه جمع بدانيم . تفسير سومى نيز براى آيه نقل شده كه بسيار ضعيف به نظر مى رسد و آن اينكه دعا و نفرينهاى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را همچون نفرين خودتان در باره يكديگر نگيريد)). چرا كه دعا و نفرين او روى حساب است و برنامه الهى و مسلما كارگر خواهد شد. اما با توجه به اينكه اين تفسير تناسبى با صدر و ذيل آيه ندارد و روايتى نيز در باره آن نرسيده قابل قبول نيست . ذكر اين نكته نيز لازم است كه علماى اصول از جمله فليحذر الذين يخالفون عن امره ... چنين استفاده كرده اند كه اوامر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دلالت بر وجوب دارد ولى اين استدلال اشكالاتى دارد كه در اصول به آن اشاره شده است . آخرين آيه مورد بحث كه ((آخرين آيه سوره نور)) است اشاره لطيف و پر معنائى است به مساءله مبدء و معاد كه انگيزه انجام همه فرمانهاى الهى است و در واقع ضامن (اجراى همه اوامر و نواهى مى باشد، از جمله اوامر و نواهى مهمى كه در سر تا سر اين سوره آمده است ، مى فرمايد: آگاه باشيد كه براى خدا است آنچه كه در آسمانها و زمين است )) (الا ان لله ما فى السماوات و الارض ). خدائى كه علم و دانش او همه جهان را در بر مى گيريد و مى داند آنچه را شما بر آن هستيد (روش شما، اعمال شما، عقيده و نيت شما، همه براى او آشكار است ) (قد يعلم ما انتم عليه ). و تمام اين امور بر صفحه علم او ثبت است و آن روز كه انسانها به سوى او باز مى گردند آنها را از اعمالى كه انجام دادند آگاه مى سازد و نتيجه آن را هر چه باشد به آنها مى دهد (و يوم يرجعون اليه فينبئهم بما عملوا). ((و خدا به هر چيز عالم و آگاه است (و الله بكل شى ء عليم ). قابل توجه اينكه در اين آيه سه بار بر روى علم خدا نسبت به اعمال انسانها تكيه شده است و اين به خاطر آن است كه انسان هنگامى كه احساس كند، كسى به طور دائم مراقب او است ، و ذره اى از پنهان و آشكارش بر او مخفى نمى ماند اين اعتقاد و باور اثر تربيتى فوق العاده روى او مى گذارد و ضامن كنترل انسان در برابر انحرافات و گناهان است . بار الها! ((مصباح قلب ما را به نور علم و ايمان روشن فرما، و مشكاة وجودمان را براى حفظ ايمان تقويت نما، تا صراط مستقيم پيامبرانت را به سوى رضاى تو ره سپر شويم و به مصداق لا شرقية و لا غربيه از هر گونه انحراف در سايه لطفت مصون بمانيم . بار الها! چشم ما را به نور عفت ، قلب ما را به نور معرفت ، روح ما را به نور تقوى ، و تمام وجودمان را به نور هدايت روشن فرما و از سرگردانى و غفلت و گرفتارى در چنگال وسوسه هاى شيطان محفوظ دار. خداوندا! پايه هاى حكومت عدل و داد اسلامى را براى اجراى حدودت محكم كن و جامعه ما را از سقوط در دامان بيعفتى ها مصون دار انك على كل شى ء قدير. پايان سوره نور پايان جلد 14 تفسير نمونه 27 ربيع الاول 1403 برابر با 22/10/61 ﴿63 پيامبر را تنها نگذاريد! در چگونگى ارتباط اين آيات با آيات قبل بعضى از مفسران از جمله مرحوم طبرسى در مجمع البيان و نويسنده تفسير فى ظلال گفته اند كه چون در آيات گذشته بخشى از نحوه معاشرت افراد با دوستان و خويشاوندان مطرح شده بود، آيات مورد بحث كيفيت معاشرت مسلمانان را با پيشوايشان پيامبر مطرح نموده و لزوم انضباط را در برابر او تاءكيد مى كند، تا در همه چيز گوش به فرمان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) باشند و در كارهاى مهم بدون ضرورت ، و بدون اجازه او از جمعيت جدا نشوند. اين احتمال نيز وجود دارد كه در چند آيه قبل ، سخن از لزوم اطاعت خدا و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در ميان بود و يكى از شئون اطاعت آن است كه بدون اذن و فرمان او كارى نكنند، لذا در آيات مورد بحث از اين مطلب سخن مى گويد. به هر حال در نخستين آيه مى فرمايد: مؤ منان واقعى كسانى هستند كه ايمان به خدا و رسولش آورده اند و هنگامى كه در كار مهمى كه حضور جمعيت را ايجاب مى كند با او باشند، بدون اذن و اجازه او به جائى نمى روند (انما المؤ منون الذين آمنوا بالله و رسوله و اذا كانوا معه على امر جامع لم يذهبوا حتى يستاءذنوه ). منظور از ((امر جامع )) هر كار مهمى است كه اجتماع مردم در آن لازم است و تعاون و همكاريشان ضرورت دارد، خواه مساءله مهم مشورتى باشد، خواه مطلبى پيرامون جهاد و مبارزه با دشمن ، و خواه نماز جمعه در شرائط فوق العاده ، و مانند آن ، بنابراين اگر مى بينيم بعضى از مفسران آن را به خصوص مشورت ، يا خصوص مساءله جهاد، يا خصوص نماز جمعه يا نماز عيد تفسير كرده اند بايد گفت : بخشى از معنى آيه را منعكس ساخته اند، و شاءن نزولهاى گذشته نيز مصداقهائى از اين حكم كلى هستند. در حقيقت اين يك دستور انضباطى است كه هيچ جمعيت و گروه متشكل و منسجم نمى تواند نسبت به آن بى اعتنا باشد، چرا كه در اين گونه مواقع گاهى حتى غيبت يك فرد گران تمام مى شود و به هدف نهائى آسيب مى رساند، مخصوصا اگر رئيس جمعيت ، فرستاده پروردگار و پيامبر خدا و رهبر روحانى نافذ الامر باشد. توجه به اين نكته نيز لازم است كه منظور از اجازه گرفتن اين نيست كه هر كس كارى دارد يك اجازه صورى بگيرد و به دنبال كار خود برود، بلكه براستى اجازه گيرد، يعنى اگر رهبر، غيبت او را مضر تشخيص نداد، به او اجازه مى دهد و در غير اين صورت بايد بماند و گاهى كار خصوصى خود را فداى هدف مهمتر كند. لذا در دنبال اين جمله اضافه مى كند: كسانى كه از تو اجازه مى گيرند آنها براستى ايمان به خدا و رسولش آورده اند ايمانشان تنها با زبان نيست ، بلكه با روح و جان مطيع فرمان تواند (ان الذين يستاذنونك اولئك الذين يؤ منون بالله و رسوله ). ((در اين صورت هر گاه از تو براى بعضى از كارهاى مهم خود اجازه بخواهند به هر كس از آنها مى خواهى (و صلاح مى بينى ) اجازه ده )) (فاذا استاذنوك لبعض ‍ شانهم فاذن لمن شئت منهم ). روشن است كه اينگونه افراد با ايمان با توجه به اينكه براى امر مهمى اجتماع كرده اند هرگز براى يك كار جزئى اجازه نمى طلبند، و منظور از شانهم در آيه كارهاى ضرورى و قابل اهميت است . و از سوى ديگر، خواست پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مفهومش اين نيست كه بدون در نظر گرفتن جوانب امر و اثرات حضور و غياب افراد اجازه دهد، بلكه اين تعبير براى آنست كه دست رهبر باز باشد و در هر مورد ضرورت حضور افراد را احساس مى كند به آنها اجازه رفتن را ندهد. شاهد اين سخن اينكه در آيه 43 سوره توبه ، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به خاطر اجازه دادن به بعضى از افراد مؤ اخذه مى كند و مى گويد: عفى الله عنك لمن اذنت لهم حتى يتبين لك الذين صدقوا و تعلم الكاذبين : ((خداوند تو را عفو كرد چرا به آنها اجازه دادى پيش از آنكه راستگويان از دروغگويان براى تو شناخته شوند؟!)). اين آيه نشان مى دهد كه حتى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در اجازه دادن افراد بايد دقت كند و تمام جوانب كار را در نظر گيرد و در اين امر مسئوليت الهى دارد. و در پايان آيه مى فرمايد: هنگامى كه به آنها اجازه مى دهى براى آنان استغفار كن كه خداوند غفور و رحيم است (و استغفر لهم الله ان الله غفور رحيم ). در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه اين استغفار براى چيست ؟ مگر آنها با اجازه گرفتن از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) باز گنهكارند كه نياز به استغفار دارند؟!. اين سؤ ال را از دو راه مى توان پاسخ گفت : نخست اينكه آنها گر چه ماذون و مجازند ولى بالاخره كار شخصى خود را بر كار جمعى مسلمين مقدم داشته اند و اين خالى از يكنوع ترك اولى نيست و لذا نياز به استغفار دارند (همانند استغفار بر يك عمل مكروه ). ضمنا اين تعبير نشان مى دهد كه تا مى توانند از گرفتن اجازه خوددارى كنند و فداكارى و ايثار نمايند كه حتى پس از اجازه باز عمل آنها ترك اولى است ، مبادا حوادث جزئى را بهانه ترك گفتن اين برنامه هاى مهم قرار دهد. ديگر اينكه آنها به خاطر رعايت ادب در برابر رهبرشان درخور لطف الهى هستند و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عنوان تشكر از اين عمل براى آنها استغفار مى كند. در عين حال اين دو پاسخ با هم منافاتى ندارد و ممكن است هر دو منظور باشد. البته اين دستور انضباطى مهم اسلامى مخصوص پيامبر و يارانش نبوده است بلكه در برابر تمام رهبران و پيشوايان الهى اعم از پيامبر و امام و علمائى كه جانشين آنها هستند رعايت آن لازم است ، چرا كه مساءله سرنوشت مسلمين و نظام جامعه اسلامى در آن مطرح مى باشد، و حتى علاوه بر دستور قرآن مجيد، عقل و منطق نيز حاكم به آن است ، زيرا اصولا هيچ تشكيلاتى بدون رعايت اين اصل پا بر جا نمى ماند، و مديريت صحيح بدون آن امكان پذير نيست . عجب اينكه بعضى از مفسران معروف اهل سنت اين آيه را دليل بر جواز اجتهاد و واگذارى حكم به راى مجتهد دانسته اند، ولى ناگفته پيدا است آن اجتهادى كه در مباحث اصول و فقه مطرح است مربوط به احكام شرع است نه مربوط به موضوعات ، اجتهاد در موضوعات قابل انكار نيست ، هر فرمانده لشكر، هر رئيس ‍ اداره و هر سرپرست گروهى به هنگام تصميمگيرى در مسائل اجرائى و موضوعات خارجى راءيش محترم است ، اين دليل بر آن نيست كه در احكام كلى شرع بتوان اجتهاد كرد و با مصلحت انديشى ، حكمى وضع يا حكمى را نفى نمود. سپس دستور ديگرى در ارتباط با فرمانهاى پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بيان كرده مى گويد: دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را در ميان خود مانند دعوت بعضى از شما نسبت به بعضى ديگر تلقى نكنيد (لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضا). او هنگامى كه شما را براى مسالهاى فرا مى خواند حتما يك موضوع مهم الهى و دينى است ، بايد آن را با اهميت تلقى كنيد، و به طور جدى روى آن بايستيد، دعوتهاى او را ساده نگيريد كه فرمانش ‍ فرمان خدا و دعوتش دعوت پروردگار است . سپس ادامه مى دهد: خداوند كسانى را كه از شما براى جدا شدن از برنامه هاى مهم پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پشت سر ديگران پنهان مى شوند، و يكى پس از ديگرى فرار مى كنند مى داند و مى بيند (قد يعلم الله الذين يتسللون منكم لو اذا). ((اما آنها كه مخالفت فرمان او مى كنند بايد از اين بترسند كه فتنهاى دامنشان را بگيرد، يا عذاب دردناك به آنها برسد (فليحذر الذين يخالفون عن امره ان تصيبهم فتنة او يصيبهم عذاب اليم ). ((يتسللون )) از ماده ((تسلل )) در اصل به معنى بر كندن چيزى است (مثلا گفته مى شود ((سل السيف من الغمد)) يعنى شمشير را از غلاف كشيد) و معمولا به كسانى كه مخفيانه و به طور قاچاقى از جائى مى گريزند، متسللون گفته مى شود. ((لواذا)) از ((ملاوزه )) به معنى استتار است ، و در اينجا به معنى عمل كسانى است كه پشت سر ديگرى خود را پنهان مى كنند يا در پشت ديوارى قرار مى گيرند و به اصطلاح افراد را خواب مى كنند و فرار مى كنند، اين عملى بوده است كه منافقين به هنگامى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مردم را براى جهاد يا امر مهم ديگرى فرا مى خواند انجام مى دادند. قرآن مجيد مى گويد: اين عمل زشت منافقانه شما اگر از مردم پنهان بماند از خدا هرگز پنهان نخواهد ماند، و اين مخالفتهاى شما در برابر فرمان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مجازات دردناكى در دنيا و آخرت دارد. در اينكه منظور از ((فتنه )) در اينجا چيست ؟ بعضى از مفسران آن را به معنى قتل و بعضى به معنى گمراهى و بعضى به معنى تسلط سلطان ظالم ، و سر انجام بعضى به معنى بلاى نفاق كه در قلب انسان آشكار مى شود دانسته اند. اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از فتنه ، فتنه هاى اجتماعى و نابسامانيها و هرج و مرج و شكست و ساير آفتهائى است كه بر اثر تخلف از فرمان رهبر دامنگير جامعه مى شود. ولى به هر حال فتنه مفهوم وسيعى دارد كه همه اين امور و غير اينها را شامل مى شود. همانگونه كه ((عذاب اليم )) ممكن است عذاب دنيا يا آخرت يا هر دو را در بر گيرد. قابل توجه اينكه در تفسير آيه فوق غير از آنچه گفتيم دو احتمال ديگر ذكر كرده اند: نخست اينكه : منظور از ((لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضا)) اين است كه هنگامى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را صدا مى زنيد با ادب و احترامى كه شايسته مقام او است وى را بخوانيد، نه همچون صدا زدن يكديگر، زيرا بعضى از كسانى كه با ادب اسلامى آشنا نبودند خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى رسيدند و در ميان جمع يا تنهائى مرتب : يا محمد ! يا محمد!... مى گفتند به گونه اى كه شايسته يك رهبر بزرگ آسمانى نبود، هدف اين است كه او را با تعبيراتى مانند يا رسول الله و يا نبى الله و با لحنى معقول و مؤ دبانه صدا بزنند. در بعضى از روايات نيز اين تفسير وارد شده است ، ولى با توجه به آيه گذشته و تعبيرات ذيل خود اين آيه كه سخن از اجابت دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و غائب نشدن از محضر او بدون اذن مى گويد اين تفسير با ظاهر آيه سازگار نيست ، مگر اينكه بگوئيم هر دو مطلب مراد است ، و تفسير اول و دوم را در مفهوم آيه جمع بدانيم . تفسير سومى نيز براى آيه نقل شده كه بسيار ضعيف به نظر مى رسد و آن اينكه دعا و نفرينهاى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را همچون نفرين خودتان در باره يكديگر نگيريد)). چرا كه دعا و نفرين او روى حساب است و برنامه الهى و مسلما كارگر خواهد شد. اما با توجه به اينكه اين تفسير تناسبى با صدر و ذيل آيه ندارد و روايتى نيز در باره آن نرسيده قابل قبول نيست . ذكر اين نكته نيز لازم است كه علماى اصول از جمله فليحذر الذين يخالفون عن امره ... چنين استفاده كرده اند كه اوامر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دلالت بر وجوب دارد ولى اين استدلال اشكالاتى دارد كه در اصول به آن اشاره شده است . آخرين آيه مورد بحث كه ((آخرين آيه سوره نور)) است اشاره لطيف و پر معنائى است به مساءله مبدء و معاد كه انگيزه انجام همه فرمانهاى الهى است و در واقع ضامن (اجراى همه اوامر و نواهى مى باشد، از جمله اوامر و نواهى مهمى كه در سر تا سر اين سوره آمده است ، مى فرمايد: آگاه باشيد كه براى خدا است آنچه كه در آسمانها و زمين است )) (الا ان لله ما فى السماوات و الارض ). خدائى كه علم و دانش او همه جهان را در بر مى گيريد و مى داند آنچه را شما بر آن هستيد (روش شما، اعمال شما، عقيده و نيت شما، همه براى او آشكار است ) (قد يعلم ما انتم عليه ). و تمام اين امور بر صفحه علم او ثبت است و آن روز كه انسانها به سوى او باز مى گردند آنها را از اعمالى كه انجام دادند آگاه مى سازد و نتيجه آن را هر چه باشد به آنها مى دهد (و يوم يرجعون اليه فينبئهم بما عملوا). ((و خدا به هر چيز عالم و آگاه است (و الله بكل شى ء عليم ). قابل توجه اينكه در اين آيه سه بار بر روى علم خدا نسبت به اعمال انسانها تكيه شده است و اين به خاطر آن است كه انسان هنگامى كه احساس كند، كسى به طور دائم مراقب او است ، و ذره اى از پنهان و آشكارش بر او مخفى نمى ماند اين اعتقاد و باور اثر تربيتى فوق العاده روى او مى گذارد و ضامن كنترل انسان در برابر انحرافات و گناهان است . بار الها! ((مصباح قلب ما را به نور علم و ايمان روشن فرما، و مشكاة وجودمان را براى حفظ ايمان تقويت نما، تا صراط مستقيم پيامبرانت را به سوى رضاى تو ره سپر شويم و به مصداق لا شرقية و لا غربيه از هر گونه انحراف در سايه لطفت مصون بمانيم . بار الها! چشم ما را به نور عفت ، قلب ما را به نور معرفت ، روح ما را به نور تقوى ، و تمام وجودمان را به نور هدايت روشن فرما و از سرگردانى و غفلت و گرفتارى در چنگال وسوسه هاى شيطان محفوظ دار. خداوندا! پايه هاى حكومت عدل و داد اسلامى را براى اجراى حدودت محكم كن و جامعه ما را از سقوط در دامان بيعفتى ها مصون دار انك على كل شى ء قدير. پايان سوره نور پايان جلد 14 تفسير نمونه 27 ربيع الاول 1403 برابر با 22/10/61 ﴿64 سوره فرقان مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و 77 آيه است محتواى سوره فرقان اين سوره به حكم آنكه از سوره هاى مكى است <1> بيشترين تكيه اش بر مسائل مربوط به مبداء و معاد، و بيان نبوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، و مبارزه با شرك و مشركان و انذار از عواقب شوم كفر و بت پرستى و گناه است . اين سوره در حقيقت از سه بخش تشكيل مى شود: بخش اول كه آغاز اين سوره را تشكيل مى دهد منطق مشركان را شديدا در هم مى كوبد، و بهانه جوئيهاى آنها را مطرح كرده و پاسخ مى گويد، و آنها را از عذاب خدا و حساب قيامت و مجازاتهاى دردناك دوزخ بيم مى دهد، و به دنبال آن قسمتهائى از سرگذشت اقوام پيشين را كه بر اثر مخالفت با دعوت پيامبران گرفتار سختترين بلاها و كيفرها شدند، به عنوان درس عبرت ، براى اين مشركان لجوج و حق ستيز بازگو مى كند. در بخش دوم براى تكميل اين بحث قسمتى از دلائل توحيد و نشانه هاى عظمت خدا را در جهان آفرينش ، از روشنائى آفتاب گرفته ، تا ظلمت و تاريكى شب ، و وزش بادها، و نزول باران ، و زنده شدن زمينه اى مرده ، و آفرينش آسمانها و زمينها در شش دوران و آفرينش ‍ خورشيد و ماه و سير منظم آنها در بروج آسمانى و مانند آن سخن مى گويد. در حقيقت بخش اول مفهوم ((لا اله )) را مشخص مى كند و بخش ‍ دوم ((الا الله )) را. بخش سوم فشرده بسيار جامع و جالبى از صفات مؤ منان راستين (عباد الرحمان ) و بندگان خالص خدا است كه در مقايسه با كفار متعصب و بهانه گير و آلوده اى كه در بخش اول مطرح بودند، موضع هر دو گروه كاملا مشخص مى شود و چنانكه خواهيم ديد اين صفات مجموعه اى است از اعتقادات ، عمل صالح ، مبارزه با شهوات ، داشتن آگاهى كافى ، و تعهد و احساس مسئوليت اجتماعى . و نام اين سوره از آيه اول آن گرفته شده كه از قرآن تعبير به فرقان (جدا كننده حق از باطل ) مى كند. فضيلت سوره فرقان در حديثى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين آمده است : من قراء سورة الفرقان بعث يوم القيامة و هو مؤ من ان الساعة آتية لا ريب فيها، و ان الله يبعث من فى القبور: كسى كه سوره فرقان را بخواند (و به محتواى آن بينديشد و در اعتقاد و عمل از آن الهام گيرد) روز قيامت مبعوث مى شود در حالى كه در صف مؤ منان به رستاخيز است ، كسانى كه يقين داشتند كه قيامت فرا مى رسد و خداوند مردگان را به زندگى جديد باز مى گرداند)). <2> در حديث ديگرى از ((اسحاق بن عمار)) از حضرت ابوالحسن موسى بن جعفر (عليه السلام ) چنين نقل شده كه به او فرمود: لا تدع قرائة سورة تبارك الذى نزل الفرقان على عبده فان من قرئها فى كل ليلة لم يعذبه ابدا و لم يحاسبه و كان منزله فى الفردوس الاعلى : ((تلاوت سوره تبارك (فرقان ) را ترك مكن چرا كه هر كس آن را در هر شب بخواند خداوند او را هرگز عذاب نمى كند و او را مورد حساب قرار نمى دهد، و جايگاهش در بهشت برين است )). <3> و چنانكه در تفسير اين سوره خواهيم ديد آنچنان صفات بندگان خالص ‍ خدا در آن تشريح شده كه هر كس براستى آن را از جان و دل بخواند و صفات و اعمال خود را بر آن منطبق سازد جايگاهش فردوس اعلى است . تفسير: برترين معيار شناخت اين سوره با جمله ((تبارك )) آغاز مى شود كه از ماده بركت است و مى دانيم بركت داشتن چيزى عبارت از آن است كه داراى دوام و خير و نفع كامل باشد. مى فرمايد: ((پر بركت و زوال ناپذير است خدائى كه ((فرقان )) را بر بنده اش نازل كرد، تا جهانيان را انذار كند)) (تبارك الذى نزل الفرقان على عبده ليكون للعالمين نذيرا). <4> جالب اينكه مبارك بودن ذات پروردگار به وسيله نزول فرقان ، يعنى قرآنى كه جدا كننده حق از باطل است معرفى شده ، و اين نشان ميدهد كه برترين خير و بركت آن است كه انسان وسيله اى براى شناخت - شناخت حق از باطل - در دست داشته باشد! اين نكته نيز قابل توجه است كه ((فرقان )) گاه به معنى قرآن و گاه به معنى معجزاتى كه روشنگر حق از باطل است ، و گاه در مورد تورات به كار رفته است ، ولى در اينجا با قرائنى كه در آيه و آيات بعد است منظور قرآن است . در بعضى از روايات هنگامى كه از امام صادق (عليه السلام ) مى پرسند كه آيا ميان قرآن و فرقان فرقى است ؟ مى فرمايد: ((قرآن اشاره به مجموع اين كتاب آسمانى است ، و فرقان اشاره به آيات محكمات است )). <5> اين سخن منافات با فرقان بودن همه آيات قرآن ندارد و منظور اين است كه آيات محكمات قرآن مصداق روشنتر و بارزترى براى فرقان و جداسازى حق از باطل محسوب مى شود. موهبت ((فرقان و شناخت )) تا آن حد اهميت دارد كه قرآن مجيد آن را به عنوان پاداش بزرگ پرهيزكاران ذكر كرده است : يا ايها الذين آمنوا ان تتقوا الله يجعل لكم فرقانا: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد اگر تقوى پيشه كنيد خداوند فرقان در اختيار شما مى گذارد)). <6> آرى بدون تقوا، شناخت حق از باطل ممكن نيست ، چرا كه حب و بغضها و گناهان حجاب ضخيمى بر چهره حق مى افكند و درك و ديد آدمى را كور مى كند. به هر حال قرآن مجيد برترين فرقان است . وسيله شناخت حق از باطل ، در تمام نظام حيات بشر است . وسيله شناخت حق از باطل در مسير زندگى فردى و اجتماعى است ، و معيار و محكى است در زمينه افكار و عقائد، و قوانين و احكام و آداب و اخلاق . اين نكته نيز قابل توجه است كه مى گويد: ((فرقان را بر بنده اش نازل كرد)) آرى مقام عبوديت و بندگى خالص است كه شايستگى نزول فرقان و پذيرا شدن معيارهاى شناخت حق از باطل را به وجود مى آورد. و بالاخره آخرين نكته اى كه در اين آيه مطرح شده اين است كه هدف نهائى فرقان را انذار جهانيان بيان مى كند، انذارى كه نتيجه اش احساس ‍ مسئوليت در برابر تكاليف و وظائفى است كه بر عهده انسان قرار گرفته و تعبير ((للعالمين )) روشنگر اين است كه آئين اسلام جنبه جهانى دارد و مخصوص به منطقه و نژاد و قوم معينى نيست ، بلكه بعضى از آن استفاده خاتميت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده اند، چرا كه ((عالمين )) نه فقط از نظر مكانى محدود نيست كه از نظر زمانى هم قيدى ندارد و همه آيندگان را نيز شامل مى شود.(دقت كنيد). در دومين آيه مورد بحث خداوند را كه نازل كننده فرقان است به چهار صفت توصيف مى كند كه يكى در حقيقت پايه و بقيه نتيجه ها و شاخه هاى آن است : نخست مى گويد: او خدائى است كه مالكيت و حكومت آسمانها و زمين منحصر به او است (الذى له ملك السماوات و الارض ). <7> آرى او حاكم بر كل عالم هستى و تمام آسمانها و زمين است ، و چيزى از قلمرو حكومت او بيرون نمى باشد. با توجه به مقدم شدن ((له )) بر ((ملك السماوات )) كه طبق ادبيات عرب دليل بر انحصار است چنين استفاده مى شود كه حكومت واقعى و فرمانروائى آسمانها و زمين منحصر به او است ، چرا كه حكومتش كلى و جاودانى و واقعى است بر خلاف حاكميت غير او كه جزئى و ناپايدار و در عين حال وابسته به او است . سپس به نفى عقائد مشركان يكى پس از ديگرى پرداخته مى گويد: ((خدائى كه فرزندى براى خود انتخاب نكرد)) (و لم يتخذ ولدا). <8> اصولا نياز به فرزند چنانكه قبلا هم گفته ايم يا به خاطر استفاده از نيروى انسانى او در كارها است ، يا براى يارى گرفتن به هنگام ضعف و پيرى و ناتوانى است ، و يا براى انس گرفتن در تنهائى است ، و مسلم است كه هيچيك از اين نيازها در ذات پاك او راه ندارد. و به اين ترتيب اعتقاد نصارى را به اينكه حضرت مسيح فرزند خدا است و يا يهود كه عزير را فرزند خدا مى دانستند و همچنين اعتقاد مشركان عرب را نفى مى نمايد. سپس مى افزايد: ((او شريكى در مالكيت و حاكميت بر عالم هستى ندارد)) (و لم يكن له شريك فى الملك ). و اگر مشركان عرب ، اعتقاد به وجود شريك يا شريكهائى داشتند، و آنها را در عبادت شريك خدا مى پنداشتند، در شفاعت به آنها توسل مى جستند و در حاجات خود از آنها كمك مى طلبيدند، تا آنجا كه با صراحت در هنگام گفتن ((لبيك )) براى حج اين جمله و جمله هائى شرك آلود و زشت به اين صورت بر زبان جارى مى كردند: لبيك لا شريك لك ، الا شريكا هو لك ، تملكه و ما ملك !: ((اجابت دعوت تو را كردم اى خدائى كه شريكى ندارى ، جز شريكى كه از آن تو است كه تو مالك اين شريكى و مالك مملوك او هستى ))! قرآن همه اين موهومات را نفى و محكوم مى كند. و در آخرين جمله مى گويد: او تمام موجودات را آفريده ، نه تنها آفريده بلكه تقدير و تدبير و اندازه گيرى آنها را دقيقا معين كرده است )) (و خلق كل شى ء فقدره تقديرا). نه همچون اعتقاد ثنويين كه بخشى از موجودات اين عالم را مخلوق ((يزدان )) مى دانستند و بخشى را مخلوق ((اهريمن !)) و به اين ترتيب آفرينش و خلقت را در ميان يزدان و اهريمن تقسيم مى كردند چرا كه دنيا را مجموعه اى از خير و شر و نيكى و بدى مى پنداشتند، در حالى كه از ديدگاه يك موحد راستين در عالم هستى چيزى جز خير نيست و اگر شرى مى بينيم يا جنبه نسبى دارد يا عدمى و يا نتيجه اعمال ما است (دقت كنيد). ﴿1 سوره فرقان مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و 77 آيه است محتواى سوره فرقان اين سوره به حكم آنكه از سوره هاى مكى است بيشترين تكيه اش بر مسائل مربوط به مبداء و معاد، و بيان نبوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، و مبارزه با شرك و مشركان و انذار از عواقب شوم كفر و بت پرستى و گناه است . اين سوره در حقيقت از سه بخش تشكيل مى شود: بخش اول كه آغاز اين سوره را تشكيل مى دهد منطق مشركان را شديدا در هم مى كوبد، و بهانه جوئيهاى آنها را مطرح كرده و پاسخ مى گويد، و آنها را از عذاب خدا و حساب قيامت و مجازاتهاى دردناك دوزخ بيم مى دهد، و به دنبال آن قسمتهائى از سرگذشت اقوام پيشين را كه بر اثر مخالفت با دعوت پيامبران گرفتار سختترين بلاها و كيفرها شدند، به عنوان درس عبرت ، براى اين مشركان لجوج و حق ستيز بازگو مى كند. در بخش دوم براى تكميل اين بحث قسمتى از دلائل توحيد و نشانه هاى عظمت خدا را در جهان آفرينش ، از روشنائى آفتاب گرفته ، تا ظلمت و تاريكى شب ، و وزش بادها، و نزول باران ، و زنده شدن زمينه اى مرده ، و آفرينش آسمانها و زمينها در شش دوران و آفرينش ‍ خورشيد و ماه و سير منظم آنها در بروج آسمانى و مانند آن سخن مى گويد. در حقيقت بخش اول مفهوم ((لا اله )) را مشخص مى كند و بخش ‍ دوم ((الا الله )) را. بخش سوم فشرده بسيار جامع و جالبى از صفات مؤ منان راستين (عباد الرحمان ) و بندگان خالص خدا است كه در مقايسه با كفار متعصب و بهانه گير و آلوده اى كه در بخش اول مطرح بودند، موضع هر دو گروه كاملا مشخص مى شود و چنانكه خواهيم ديد اين صفات مجموعه اى است از اعتقادات ، عمل صالح ، مبارزه با شهوات ، داشتن آگاهى كافى ، و تعهد و احساس مسئوليت اجتماعى . و نام اين سوره از آيه اول آن گرفته شده كه از قرآن تعبير به فرقان (جدا كننده حق از باطل ) مى كند. فضيلت سوره فرقان در حديثى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين آمده است : من قراء سورة الفرقان بعث يوم القيامة و هو مؤ من ان الساعة آتية لا ريب فيها، و ان الله يبعث من فى القبور: كسى كه سوره فرقان را بخواند (و به محتواى آن بينديشد و در اعتقاد و عمل از آن الهام گيرد) روز قيامت مبعوث مى شود در حالى كه در صف مؤ منان به رستاخيز است ، كسانى كه يقين داشتند كه قيامت فرا مى رسد و خداوند مردگان را به زندگى جديد باز مى گرداند)). در حديث ديگرى از ((اسحاق بن عمار)) از حضرت ابوالحسن موسى بن جعفر (عليه السلام ) چنين نقل شده كه به او فرمود: لا تدع قرائة سورة تبارك الذى نزل الفرقان على عبده فان من قرئها فى كل ليلة لم يعذبه ابدا و لم يحاسبه و كان منزله فى الفردوس الاعلى : ((تلاوت سوره تبارك (فرقان ) را ترك مكن چرا كه هر كس آن را در هر شب بخواند خداوند او را هرگز عذاب نمى كند و او را مورد حساب قرار نمى دهد، و جايگاهش در بهشت برين است )). و چنانكه در تفسير اين سوره خواهيم ديد آنچنان صفات بندگان خالص ‍ خدا در آن تشريح شده كه هر كس براستى آن را از جان و دل بخواند و صفات و اعمال خود را بر آن منطبق سازد جايگاهش فردوس اعلى است . تفسير: برترين معيار شناخت اين سوره با جمله ((تبارك )) آغاز مى شود كه از ماده بركت است و مى دانيم بركت داشتن چيزى عبارت از آن است كه داراى دوام و خير و نفع كامل باشد. مى فرمايد: ((پر بركت و زوال ناپذير است خدائى كه ((فرقان )) را بر بنده اش نازل كرد، تا جهانيان را انذار كند)) (تبارك الذى نزل الفرقان على عبده ليكون للعالمين نذيرا). جالب اينكه مبارك بودن ذات پروردگار به وسيله نزول فرقان ، يعنى قرآنى كه جدا كننده حق از باطل است معرفى شده ، و اين نشان ميدهد كه برترين خير و بركت آن است كه انسان وسيله اى براى شناخت - شناخت حق از باطل - در دست داشته باشد! اين نكته نيز قابل توجه است كه ((فرقان )) گاه به معنى قرآن و گاه به معنى معجزاتى كه روشنگر حق از باطل است ، و گاه در مورد تورات به كار رفته است ، ولى در اينجا با قرائنى كه در آيه و آيات بعد است منظور قرآن است . در بعضى از روايات هنگامى كه از امام صادق (عليه السلام ) مى پرسند كه آيا ميان قرآن و فرقان فرقى است ؟ مى فرمايد: ((قرآن اشاره به مجموع اين كتاب آسمانى است ، و فرقان اشاره به آيات محكمات است )). اين سخن منافات با فرقان بودن همه آيات قرآن ندارد و منظور اين است كه آيات محكمات قرآن مصداق روشنتر و بارزترى براى فرقان و جداسازى حق از باطل محسوب مى شود. موهبت ((فرقان و شناخت )) تا آن حد اهميت دارد كه قرآن مجيد آن را به عنوان پاداش بزرگ پرهيزكاران ذكر كرده است : يا ايها الذين آمنوا ان تتقوا الله يجعل لكم فرقانا: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد اگر تقوى پيشه كنيد خداوند فرقان در اختيار شما مى گذارد)). آرى بدون تقوا، شناخت حق از باطل ممكن نيست ، چرا كه حب و بغضها و گناهان حجاب ضخيمى بر چهره حق مى افكند و درك و ديد آدمى را كور مى كند. به هر حال قرآن مجيد برترين فرقان است . وسيله شناخت حق از باطل ، در تمام نظام حيات بشر است . وسيله شناخت حق از باطل در مسير زندگى فردى و اجتماعى است ، و معيار و محكى است در زمينه افكار و عقائد، و قوانين و احكام و آداب و اخلاق . اين نكته نيز قابل توجه است كه مى گويد: ((فرقان را بر بنده اش نازل كرد)) آرى مقام عبوديت و بندگى خالص است كه شايستگى نزول فرقان و پذيرا شدن معيارهاى شناخت حق از باطل را به وجود مى آورد. و بالاخره آخرين نكته اى كه در اين آيه مطرح شده اين است كه هدف نهائى فرقان را انذار جهانيان بيان مى كند، انذارى كه نتيجه اش احساس ‍ مسئوليت در برابر تكاليف و وظائفى است كه بر عهده انسان قرار گرفته و تعبير ((للعالمين )) روشنگر اين است كه آئين اسلام جنبه جهانى دارد و مخصوص به منطقه و نژاد و قوم معينى نيست ، بلكه بعضى از آن استفاده خاتميت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده اند، چرا كه ((عالمين )) نه فقط از نظر مكانى محدود نيست كه از نظر زمانى هم قيدى ندارد و همه آيندگان را نيز شامل مى شود.(دقت كنيد). در دومين آيه مورد بحث خداوند را كه نازل كننده فرقان است به چهار صفت توصيف مى كند كه يكى در حقيقت پايه و بقيه نتيجه ها و شاخه هاى آن است : نخست مى گويد: او خدائى است كه مالكيت و حكومت آسمانها و زمين منحصر به او است (الذى له ملك السماوات و الارض ). آرى او حاكم بر كل عالم هستى و تمام آسمانها و زمين است ، و چيزى از قلمرو حكومت او بيرون نمى باشد. با توجه به مقدم شدن ((له )) بر ((ملك السماوات )) كه طبق ادبيات عرب دليل بر انحصار است چنين استفاده مى شود كه حكومت واقعى و فرمانروائى آسمانها و زمين منحصر به او است ، چرا كه حكومتش كلى و جاودانى و واقعى است بر خلاف حاكميت غير او كه جزئى و ناپايدار و در عين حال وابسته به او است . سپس به نفى عقائد مشركان يكى پس از ديگرى پرداخته مى گويد: ((خدائى كه فرزندى براى خود انتخاب نكرد)) (و لم يتخذ ولدا). اصولا نياز به فرزند چنانكه قبلا هم گفته ايم يا به خاطر استفاده از نيروى انسانى او در كارها است ، يا براى يارى گرفتن به هنگام ضعف و پيرى و ناتوانى است ، و يا براى انس گرفتن در تنهائى است ، و مسلم است كه هيچيك از اين نيازها در ذات پاك او راه ندارد. و به اين ترتيب اعتقاد نصارى را به اينكه حضرت مسيح فرزند خدا است و يا يهود كه عزير را فرزند خدا مى دانستند و همچنين اعتقاد مشركان عرب را نفى مى نمايد. سپس مى افزايد: ((او شريكى در مالكيت و حاكميت بر عالم هستى ندارد)) (و لم يكن له شريك فى الملك ). و اگر مشركان عرب ، اعتقاد به وجود شريك يا شريكهائى داشتند، و آنها را در عبادت شريك خدا مى پنداشتند، در شفاعت به آنها توسل مى جستند و در حاجات خود از آنها كمك مى طلبيدند، تا آنجا كه با صراحت در هنگام گفتن ((لبيك )) براى حج اين جمله و جمله هائى شرك آلود و زشت به اين صورت بر زبان جارى مى كردند: لبيك لا شريك لك ، الا شريكا هو لك ، تملكه و ما ملك !: ((اجابت دعوت تو را كردم اى خدائى كه شريكى ندارى ، جز شريكى كه از آن تو است كه تو مالك اين شريكى و مالك مملوك او هستى ))! قرآن همه اين موهومات را نفى و محكوم مى كند. و در آخرين جمله مى گويد: او تمام موجودات را آفريده ، نه تنها آفريده بلكه تقدير و تدبير و اندازه گيرى آنها را دقيقا معين كرده است )) (و خلق كل شى ء فقدره تقديرا). نه همچون اعتقاد ثنويين كه بخشى از موجودات اين عالم را مخلوق ((يزدان )) مى دانستند و بخشى را مخلوق ((اهريمن !)) و به اين ترتيب آفرينش و خلقت را در ميان يزدان و اهريمن تقسيم مى كردند چرا كه دنيا را مجموعه اى از خير و شر و نيكى و بدى مى پنداشتند، در حالى كه از ديدگاه يك موحد راستين در عالم هستى چيزى جز خير نيست و اگر شرى مى بينيم يا جنبه نسبى دارد يا عدمى و يا نتيجه اعمال ما است (دقت كنيد). ﴿2