پیمایش
النور بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ سُورَةٌ أَنْزَلْنَاهَا وَفَرَضْنَاهَا وَأَنْزَلْنَا فِيهَا آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ﴿1 الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ ۖ وَلَا تَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ۖ وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ﴿2 الزَّانِي لَا يَنْكِحُ إِلَّا زَانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً وَالزَّانِيَةُ لَا يَنْكِحُهَا إِلَّا زَانٍ أَوْ مُشْرِكٌ ۚ وَحُرِّمَ ذَٰلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ ﴿3 وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا ۚ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿4 إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا مِنْ بَعْدِ ذَٰلِكَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ﴿5 وَالَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُمْ شُهَدَاءُ إِلَّا أَنْفُسُهُمْ فَشَهَادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ ۙ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ ﴿6 وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِنْ كَانَ مِنَ الْكَاذِبِينَ ﴿7 وَيَدْرَأُ عَنْهَا الْعَذَابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ ۙ إِنَّهُ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ ﴿8 وَالْخَامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَيْهَا إِنْ كَانَ مِنَ الصَّادِقِينَ ﴿9 وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَكِيمٌ ﴿10

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

[این] سوره ای است که آن را [از اُفق دانش خود] فرود آوردیم و [اجرای احکام و معارف آن را] لازم و واجب نمودیم و در آن آیاتی روشن نازل کردیم، تا متذکّر و هوشیار شوید. ﴿1 به زن زناکار و مرد زناکار صد تازیانه بزنید، و اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید، نباید شما را در [اجرای] دین خدا درباره آن دو نفر دلسوزی و مهربانی بگیرد، و باید گروهی از مؤمنان، شاهد مجازات آن دو نفر باشند. ﴿2 مرد زناکار نباید جز با زن زناکار یا مشرک ازدواج کند، و زن زناکار نباید جز با مرد زناکار یا مشرک ازدواج نماید، و این [ازدواج] بر مؤمنان حرام شده است. ﴿3 و کسانی که زنان عفیفه پاکدامن را به زنا متهم می کنند، سپس چهار شاهد نمی آورند، پس به آنان هشتاد تازیانه بزنید، و هرگز شهادتی را از آنان نپذیرید، و اینانند که در حقیقت فاسق اند. ﴿4 مگر کسانی که بعد از آن توبه کنند و مفاسد خود را اصلاح نمایند که بدون تردید خدا [نسبت به آنان] بسیار آمرزنده و مهربان است. ﴿5 و کسانی که همسران خود را متهم به زنا می کنند و بر آنان شاهدانی جز خودشان نباشد، پس هر کدام از آن شوهران [برای اثبات اتهامش] باید چهار بار شهادت دهد که سوگند به خدا، او [درباره همسرش] در این زمینه قطعاً راست می گوید، ﴿6 و [شهادت] پنجم این است که [بگوید:] لعنت خدا بر او باد اگر [در این اتهام بستن] دروغگو باشد؛ ﴿7 و مجازات را از آن زنی که مورد اتهام قرار گرفته دفع می کند اینکه چهار بار شهادت دهد که سوگند به خدا، آن مرد دروغگوست، ﴿8 و [شهادت] پنجم این است که [بگوید:] خشم خدا بر او باد اگر [آن مرد در این اتهام بستن] راستگو باشد. ﴿9 و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، و اینکه خدا بسیار توبه پذیر و حکیم است [به کیفرهای بسیار سختی دچار می شدید.] ﴿10

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

سوره نور مقدمه اين سوره در ((مدينه )) نازل شده و 64 آيه است جزء هيجدهم قرآن كريم فضيلت سوره ((نور)) در حديثى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم من قرء سورة نور اعطى من الاجر عشر حسنات بعدد كل مؤ منة و مؤ من فيما مضى و فيما بقى : ((كسى كه سوره نور را بخواند (و محتواى آن را در زندگى خود پياده كند) خداوند به عدد هر زن و مرد با ايمانى در گذشته و آينده ده حسنه به عنوان پاداش به او خواهد داد)). در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : حصنوا اموالكم و فروجكم بتلاوة سورة نور و حصنوا بها نسائكم ، فان من ادمن قرائتها فى كل يوم او فى كل ليلة لم يزن احد من اهلبيته ابدا حتى يموت : ((اموال خود را از تلف و دامان خود را از ننگ بى عفتى حفظ كنيد به وسيله تلاوت سوره نور، و زنانتان را در پرتو دستوراتش از انحرافات مصون داريد كه هر كس قرائت اين سوره را در هر شبانه روز ادامه دهد احدى از خانواده او هرگز تا پايان عمر گرفتار عمل منافى عفت نخواهد شد)). <1> توجه به محتواى سوره كه از طرق گوناگون و مؤ ثر به مبارزه با عوامل انحراف از جاده عفت برخاسته نكته اصلى حديث فوق و همچنين مفهوم عملى آن را روشن مى سازد. محتواى سوره نور اين سوره را در حقيقت مى توان سوره پاكدامنى و عفت و مبارزه با آلودگيهاى جنسى دانست چرا كه قسمت عمده دستوراتش بر محور پاكسازى اجتماع از طرق مختلف از آلودگيهاى جنسى دور مى زند و اين هدف در چند مرحله پياده شده است : مرحله اول بيان مجازات شديد زن و مرد زناكار است كه در دومين آيه اين سوره با قاطعيت تمام مطرح گرديده . مرحله دوم به اين امر مى پردازد كه اجراى اين حد شديد مساءله ساده اى نيست ، و از نظر موازين قضائى اسلام شرط سنگينى دارد، نسبت به غير مرد و همسرش ‍ چهار شاهد و در مورد مرد و همسرش برنامه لعان كه شرح آن خواهد آمد بايد اجرا گردد، و حتى اگر كسى كه ديگرى را متهم مى سازد نتواند ادعاى خود را در محكمه قضاوت اسلامى به ثبوت برساند خود مجازات شديد (چهار پنجم حد زنا) خواهد داشت ، تا كسى تصور نكند مى تواند با متهم ساختن ديگران به سادگى آنها را به مجازات اسلامى بكشاند، بلكه به عكس خودش گرفتار مجازات خواهد شد. سپس به همين مناسبت ((حديث معروف افك )) و تهمتى را كه به يكى از همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) زدند مطرح كرده ، و قرآن شديدا اين مساءله را تعقيب مى كند، تا كاملا روشن شود شايعه سازى درباره افراد پاك چه گناه سنگينى دارد. در مرحله سوم براى اينكه تصور نشود اسلام تنها به برنامه مجازات گنهكار قناعت مى كند به يكى از مهمترين راههاى پيشگيرى از آلودگيهاى جنسى پرداخته ، مساءله نهى از چشم چرانى مردان نسبت به زنان و زنان نسبت به مردان و موضوع حجاب زنان مسلمان را پيش كشيده مشروحا در اين زمينه بحث مى كند، چرا كه يكى از عوامل مهم انحرافات جنسى اين دو مساءله چشم چرانى و بى حجابى است ، و تا آنها ريشه كن نشوند آلودگيها بر طرف نخواهد شد. در مرحله چهارم باز به عنوان يك پيشگيرى مهم از آلوده شدن به اعمال منافى عفت دستور ازدواج سهل و آسان را صادر مى كند تا از طريق ارضاى مشروع غريزه جنسى با ارضاى نامشروع مبارزه كند. در مرحله پنجم بخشى از آداب معاشرت و اصول تربيت فرزندان نسبت به پدران و مادران را در همين رابطه بيان مى كند كه در اوقات خاصى كه احتمال دارد زن و شوهر با هم خلوت كرده باشند، فرزندان بدون اجازه وارد اطاق آنها نشوند و موجباتى از اين راه براى انحراف فكر آنها فراهم نگردد. و به همين مناسبت بعضى ديگر از آداب زندگى خانوادگى را، هر چند ارتباط با مسائل جنسى ندارد، ذكر مى كند. در مرحله ششم كه در لابلاى اين بحثها طرح شده بخشى از مسائل مربوط به توحيد و مبدء و معاد و تسليم بودن در برابر فرمان پيامبر را ذكر مى كند چرا كه پشتوانه همه برنامه هاى عملى و اخلاقى همان مسائل اعتقادى و ايمان به مبدء و معاد و حقانيت نبوت است ، و تا اين ريشه نباشد آن شاخ و برگها و گل و ميوه ها شكوفا نمى گردد. ضمنا به مناسبت بحثهاى مربوط به ايمان و عمل صالح سخن از حكومت جهانى مؤ منان صالح العمل به ميان آمده و به بعضى از دستورات ديگر اسلام نيز اشاره شده است كه در مجموع يك واحد كامل و جامع را تشكيل مى دهد. تفسير: حد ((زانى )) و ((زانيه )) مى دانيم نام اين سوره ، سوره نور است به خاطر آيه نور كه يكى از چشمگيرترين آيات سوره است ، ولى گذشته از اين ، محتواى سوره نيز از نورانيت خاصى برخوردار است ، به انسانها، به خانواده ها، به زن و مرد نور عفت و پاكدامنى مى بخشد، به زبانها و سخنها نورانيت تقوى و راستى مى دهد، به دلها و جانها نور توحيد و خدا پرستى و ايمان به معاد و تسليم در برابر دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى دهد. نخستين آيه اين سوره در حقيقت اشاره اجمالى به مجموع بحثهاى سوره دارد و مى گويد: ((اين سوره اى است كه ما آن را فرو فرستاديم و واجب نموديم ، و در آن آيات بينات نازل كرديم شايد شما متذكر شويد)) (سورة انزلناها و فرضناها و انزلنا فيها آيات بينات لعلكم تذكرون ). ((سوره )) از ماده ((سور)) به معنى ارتفاع و بلندى بنا است ، سپس به ديوارهاى بلندى كه در گذشته اطراف شهرها براى حفظ از هجوم دشمنان مى كشيدند، سور اطلاق كرده اند، و از آنجا كه اين ديوارها شهر را از منطقه بيرون جدا مى كرد، تدريجا اين كلمه به قطعه و بخش از چيزى - از جمله قطعه و بخشى از قرآن كه از بقيه جدا شده است - اطلاق گرديده . بعضى از ارباب لغت نيز گفته اند كه ((سوره )) به بناهاى زيبا و بلند و برافراشته گفته مى شود، و به بخشهاى مختلف از يك بناى بزرگ نيز سوره مى گويند، به همين تناسب به بخشهاى مختلف قرآن كه از يكديگر جدا است سوره اطلاق شده است . <2> به هر حال اين تعبير، اشاره به اين حقيقت است كه تمام احكام و مطالب اين سوره اعم از عقائد و آداب و دستورات همه داراى اهميت فوق العاده اى است زيرا همه از طرف خداوند نازل شده است . مخصوصا جمله ((فرضناها)) (آن را فرض كرديم ) با توجه به معنى ((فرض )) كه به معنى قطع مى باشد نيز اين معنى را تاءكيد مى كند. تعبير به ((آيات بينات )) ممكن است اشاره به حقايقى از توحيد و مبدء و معاد و نبوت باشد كه در آن مطرح شده ، در برابر ((فرضنا)) كه اشاره به احكام و دستوراتى است كه در اين سوره ، بيان گرديده ، و به عبارت ديگر يكى اشاره به عقائد است و ديگرى اشاره به ((احكام )). اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از ((آيات بينات ))، دلائلى است كه براى احكام مفروض در اين سوره آمده است . جمله ((لعلكم تذكرون )) (شايد شما متذكر شويد) بار ديگر اين واقعيت را در نظرها مجسم مى كند كه ريشه همه اعتقادات راستين و برنامه هاى عملى اسلام در درون فطرت انسانها نهفته است ، و بر اين اساس ، توضيح آنها يكنوع ((تذكر و ياد آورى )) محسوب مى شود. بعد از اين بيان كلى ، به نخستين دستور قاطع و محكم پيرامون زن و مرد زناكار پرداخته مى گويد: ((زن و مرد زناكار را هر يك صد تازيانه بزنيد)) (الزانية و الزانى فاجلدوا كل واحد منهما ماة جلدة ). و براى تاءكيد بيشتر اضافه مى كند ((هرگز نبايد در اجراى اين حد الهى گرفتار رافت (و محبت كاذب و دروغين ) شويد، اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد)) (و لا تاخذكم بهما رافة فى دين الله ان كنتم تؤ منون بالله و اليوم الاخر). و سر انجام در پايان اين آيه به نكته ديگرى براى تكميل نتيجه گيرى از اين مجازات الهى اشاره كرده مى گويد: ((و بايد گروهى از مؤ منان حضور داشته باشند و مجازات آن دو را مشاهده كنند)) (و ليشهد عذابهما طائفة من المؤ منين ). در واقع اين آيه مشتمل بر سه دستور است : 1 - حكم مجازات زنان و مردان آلوده به فحشاء (منظور از زنا آميزش جنسى مرد و زن غير همسر و بدون مجوز شرعى است ). 2 - تاءكيد بر اين كه در اجراى اين حد الهى گرفتار محبتها و احساسات بى مورد نشويد، احساسات و محبتى كه نتيجه اى جز فساد و آلودگى اجتماع ندارد منتها براى خنثى كردن انگيزه هاى اين گونه احساسات مساءله ايمان به خدا و روز جزا را پيش مى كشد چرا كه نشانه ايمان به مبدء و معاد، تسليم مطلق در برابر فرمان او است ، ايمان به خداوند عالم حكيم سبب مى شود كه انسان بداند هر حكمى فلسفه و حكمتى دارد و بى دليل تشريع نشده ، و ايمان به معاد سبب مى شود كه انسان در برابر تخلفها احساس مسئوليت كند. در اينجا حديث جالبى (از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه توجه به آن لازم است : يؤ تى بوال نقص من الحد سوطا فيقال له لم فعلت ذاك ؟ فيقول : رحمة لعبادك ، فيقال له انت ارحم بهم منى ؟! فيؤ مر به الى النار، و يؤ تى بمن زاد سوطا، فيقال له لم فعلت ذلك ؟ فيقول لينتهوا عن معاصيك ! فيقول : انت احكم به منى ؟! فيؤ مر به الى النار!: ((روز قيامت بعضى از زمامداران را كه يك تازيانه از حد الهى كم كرده اند در صحنه محشر مى آورند و به او گفته مى شود چرا چنين كردى ؟ مى گويد: براى رحمت به بندگان تو! پروردگار به او مى گويد: آيا تو نسبت به آنها از من مهربانتر بودى ؟! و دستور داده مى شود او را به آتش بيفكنيد! ديگرى را مى آورند كه يك تازيانه بر حد الهى افزوده ، به او گفته مى شود: چرا چنين كردى ؟ در پاسخ مى گويد: تا بندگانت از معصيت تو خوددارى كنند! خداوند مى فرمايد: تو از من آگاهتر و حكيمتر بودى ؟! سپس دستور داده مى شود او را هم به آتش دوزخ ببرند)). <3> 3 - دستور حضور جمعى از مؤ منان در صحنه مجازات است چرا كه هدف تنها اين نيست كه گنهكار عبرت گيرد، بلكه هدف آنست كه مجازات او سبب عبرت ديگران هم شود، و به تعبير ديگر: با توجه به بافت زندگى اجتماعى بشر، آلودگى هاى اخلاقى در يك فرد ثابت نمى ماند، و به جامعه سرايت مى كند، براى پاكسازى بايد همانگونه كه گناه برملا شده مجازات نيز برملا گردد. و به اين ترتيب اساس پاسخ اين سؤ ال كه چرا اسلام اجازه مى دهد آبروى انسانى در جمع بريزد روشن مى شود، زيرا مادام كه گناه آشكار نگرديده و به دادگاه اسلامى كشيده نشده است ((خداوند ستار العيوب )) راضى به پرده درى نيست اما بعد از ثبوت جرم و بيرون افتادن راز از پرده استتار، و آلوده شدن جامعه و كم شدن اهميت گناه ، بايد به گونه اى مجازات صورت گيرد كه اثرات منفى گناه خنثى شود و عظمت گناه به حال نخستين باز گردد. اصولا در يك جامعه سالم بايد ((تخلف از قانون )) با اهميت تلقى شود، مسلما اگر تخلف تكرار گردد آن اهميت شكسته مى شود و تجديد آن تنها با علنى شدن كيفر متخلفان است . اين واقعيت را نيز از نظر نبايد دور داشت كه بسيارى از مردم براى حيثيت و آبروى خود بيش از مساءله تنبيهات بدنى اهميت قائلند، و همين علنى شدن كيفر ترمز نيرومندى بر روى هوسهاى سركش آنها است . از آنجا كه در آيه مورد بحث سخن از مجازات زن و مرد زناكار در ميان است ، به همين مناسبت سؤ الى پيش مى آيد كه ازدواج مشروع با چنين زنان چه حكمى دارد؟ آيه سوم اين سؤ ال را چنين پاسخ مى گويد: ((مرد زناكار جز با زن آلوده دامان يا مشرك و بى ايمان ازدواج نمى كند، همانگونه كه زن آلوده دامان جز با مرد زانى يا مشرك پيمان همسرى نمى بندد)) (الزانى لا ينكح الا زانية او مشركة و الزانية لا ينكحها الا زان او مشرك ). ((و اين كار بر مؤ منان تحريم شده است )) (و حرم ذلك على المؤ منين ). در اينكه اين آيه بيان يك حكم الهى است ، يا خبر از يك قضيه خارجى و طبيعى ؟ در ميان مفسران گفتگو است : بعضى معتقدند آيه تنها يك واقعيت عينى را بيان مى كند كه آلودگان هميشه دنبال آلودگان مى روند، و همجنس با همجنس پرواز مى كند، اما افراد پاك و با ايمان هرگز تن به چنين آلودگيها و انتخاب همسران آلوده نمى دهند، و آن را بر خويشتن تحريم مى كنند، شاهد اين تفسير همان ظاهر آيه است كه به صورت ((جمله خبريه )) بيان شده . ولى گروه ديگر معتقدند كه اين جمله بيان يك حكم شرعى و الهى است مخصوصا مى خواهد مسلمانان را از ازدواج با افراد زناكار باز دارد، چرا كه بيماريهاى اخلاقى همچون بيماريهاى جسمى غالبا واگيردار است . و از اين گذشته اين كار يكنوع ننگ و عار براى افراد پاك محسوب مى شود. بعلاوه فرزندانى كه در چنين دامانهاى لكه دار يا مشكوكى پرورش مى يابند سر نوشت مبهمى دارند. روى اين جهات اسلام اين كار را منع كرده است . شاهد اين تفسير جمله و حرم ذلك على المؤ منين است كه در آن تعبير به تحريم شده . و شاهد ديگر روايات فراوانى است كه از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ساير پيشوايان معصوم (عليهمالسلام ) در اين زمينه به ما رسيده و آن را به صورت يك حكم تفسير كرده اند. حتى بعضى از مفسران بزرگ در شاءن نزول آيه چنين نوشته اند: ((مردى از مسلمانان از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اجازه خواست كه با ((ام مهزول )) - زنى كه در عصر جاهليت به آلودگى معروف بود و حتى پرچمى براى شناسائى بر در خانه خود نصب كرده بود! - ازدواج كند، آيه فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت )). <4> در حديث ديگرى نيز از امام باقر (عليه السلام ) و امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : ((اين آيه در مورد مردان و زنانى است كه در عصر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آلوده زنا بودند، خداوند مسلمانان را از ازدواج با آنها نهى كرد، و هم اكنون نيز مردم مشمول اين حكمند هر كس مشهور به اين عمل شود، و حد الهى به او جارى گردد، با او ازدواج نكنيد تا توبه اش ثابت شود)). <5> اين نكته نيز لازم به ياد آورى است كه بسيارى از احكام به صورت جمله خبريه بيان شده است ، و لازم نيست هميشه احكام الهى به صورت جمله ((امر)) و ((نهى ))باشد. ضمنا بايد توجه داشت كه عطف ((مشركان )) بر ((زانيان )) در واقع براى بيان اهميت مطلب است ، يعنى گناه ((زنا)) همطراز گناه ((شرك )) است ، چرا كه در بعضى از روايات نيز وارد شده كه ((شخص زناكار در آن لحظه اى كه مرتكب اين عمل مى شود از ايمان باز داشته مى شود)) (قال رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )… لا يزن الزانى حين يزنى و هو مؤ من و لا يسرق السارق حين يسرق و هو مؤ من فانه اذا فعل ذلك خلع عنه الايمان كخلع القميص ): ((شخص زناكار به هنگامى كه مرتكب اين عمل مى شود، مؤ من نيست ، و همچنين سارق به هنگامى كه مشغول دزدى است ايمان ندارد، چرا كه به هنگام ارتكاب اين عمل ، ايمان را از او بيرون مى آورند همانگونه كه پيراهن را از تن ))!. <6> ﴿1 سوره نور مقدمه اين سوره در ((مدينه )) نازل شده و 64 آيه است جزء هيجدهم قرآن كريم فضيلت سوره ((نور)) در حديثى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم من قرء سورة نور اعطى من الاجر عشر حسنات بعدد كل مؤ منة و مؤ من فيما مضى و فيما بقى : ((كسى كه سوره نور را بخواند (و محتواى آن را در زندگى خود پياده كند) خداوند به عدد هر زن و مرد با ايمانى در گذشته و آينده ده حسنه به عنوان پاداش به او خواهد داد)). در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : حصنوا اموالكم و فروجكم بتلاوة سورة نور و حصنوا بها نسائكم ، فان من ادمن قرائتها فى كل يوم او فى كل ليلة لم يزن احد من اهلبيته ابدا حتى يموت : ((اموال خود را از تلف و دامان خود را از ننگ بى عفتى حفظ كنيد به وسيله تلاوت سوره نور، و زنانتان را در پرتو دستوراتش از انحرافات مصون داريد كه هر كس قرائت اين سوره را در هر شبانه روز ادامه دهد احدى از خانواده او هرگز تا پايان عمر گرفتار عمل منافى عفت نخواهد شد)). توجه به محتواى سوره كه از طرق گوناگون و مؤ ثر به مبارزه با عوامل انحراف از جاده عفت برخاسته نكته اصلى حديث فوق و همچنين مفهوم عملى آن را روشن مى سازد. محتواى سوره نور اين سوره را در حقيقت مى توان سوره پاكدامنى و عفت و مبارزه با آلودگيهاى جنسى دانست چرا كه قسمت عمده دستوراتش بر محور پاكسازى اجتماع از طرق مختلف از آلودگيهاى جنسى دور مى زند و اين هدف در چند مرحله پياده شده است : مرحله اول بيان مجازات شديد زن و مرد زناكار است كه در دومين آيه اين سوره با قاطعيت تمام مطرح گرديده . مرحله دوم به اين امر مى پردازد كه اجراى اين حد شديد مساءله ساده اى نيست ، و از نظر موازين قضائى اسلام شرط سنگينى دارد، نسبت به غير مرد و همسرش ‍ چهار شاهد و در مورد مرد و همسرش برنامه لعان كه شرح آن خواهد آمد بايد اجرا گردد، و حتى اگر كسى كه ديگرى را متهم مى سازد نتواند ادعاى خود را در محكمه قضاوت اسلامى به ثبوت برساند خود مجازات شديد (چهار پنجم حد زنا) خواهد داشت ، تا كسى تصور نكند مى تواند با متهم ساختن ديگران به سادگى آنها را به مجازات اسلامى بكشاند، بلكه به عكس خودش گرفتار مجازات خواهد شد. سپس به همين مناسبت ((حديث معروف افك )) و تهمتى را كه به يكى از همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) زدند مطرح كرده ، و قرآن شديدا اين مساءله را تعقيب مى كند، تا كاملا روشن شود شايعه سازى درباره افراد پاك چه گناه سنگينى دارد. در مرحله سوم براى اينكه تصور نشود اسلام تنها به برنامه مجازات گنهكار قناعت مى كند به يكى از مهمترين راههاى پيشگيرى از آلودگيهاى جنسى پرداخته ، مساءله نهى از چشم چرانى مردان نسبت به زنان و زنان نسبت به مردان و موضوع حجاب زنان مسلمان را پيش كشيده مشروحا در اين زمينه بحث مى كند، چرا كه يكى از عوامل مهم انحرافات جنسى اين دو مساءله چشم چرانى و بى حجابى است ، و تا آنها ريشه كن نشوند آلودگيها بر طرف نخواهد شد. در مرحله چهارم باز به عنوان يك پيشگيرى مهم از آلوده شدن به اعمال منافى عفت دستور ازدواج سهل و آسان را صادر مى كند تا از طريق ارضاى مشروع غريزه جنسى با ارضاى نامشروع مبارزه كند. در مرحله پنجم بخشى از آداب معاشرت و اصول تربيت فرزندان نسبت به پدران و مادران را در همين رابطه بيان مى كند كه در اوقات خاصى كه احتمال دارد زن و شوهر با هم خلوت كرده باشند، فرزندان بدون اجازه وارد اطاق آنها نشوند و موجباتى از اين راه براى انحراف فكر آنها فراهم نگردد. و به همين مناسبت بعضى ديگر از آداب زندگى خانوادگى را، هر چند ارتباط با مسائل جنسى ندارد، ذكر مى كند. در مرحله ششم كه در لابلاى اين بحثها طرح شده بخشى از مسائل مربوط به توحيد و مبدء و معاد و تسليم بودن در برابر فرمان پيامبر را ذكر مى كند چرا كه پشتوانه همه برنامه هاى عملى و اخلاقى همان مسائل اعتقادى و ايمان به مبدء و معاد و حقانيت نبوت است ، و تا اين ريشه نباشد آن شاخ و برگها و گل و ميوه ها شكوفا نمى گردد. ضمنا به مناسبت بحثهاى مربوط به ايمان و عمل صالح سخن از حكومت جهانى مؤ منان صالح العمل به ميان آمده و به بعضى از دستورات ديگر اسلام نيز اشاره شده است كه در مجموع يك واحد كامل و جامع را تشكيل مى دهد. تفسير: حد ((زانى )) و ((زانيه )) مى دانيم نام اين سوره ، سوره نور است به خاطر آيه نور كه يكى از چشمگيرترين آيات سوره است ، ولى گذشته از اين ، محتواى سوره نيز از نورانيت خاصى برخوردار است ، به انسانها، به خانواده ها، به زن و مرد نور عفت و پاكدامنى مى بخشد، به زبانها و سخنها نورانيت تقوى و راستى مى دهد، به دلها و جانها نور توحيد و خدا پرستى و ايمان به معاد و تسليم در برابر دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى دهد. نخستين آيه اين سوره در حقيقت اشاره اجمالى به مجموع بحثهاى سوره دارد و مى گويد: ((اين سوره اى است كه ما آن را فرو فرستاديم و واجب نموديم ، و در آن آيات بينات نازل كرديم شايد شما متذكر شويد)) (سورة انزلناها و فرضناها و انزلنا فيها آيات بينات لعلكم تذكرون ). ((سوره )) از ماده ((سور)) به معنى ارتفاع و بلندى بنا است ، سپس به ديوارهاى بلندى كه در گذشته اطراف شهرها براى حفظ از هجوم دشمنان مى كشيدند، سور اطلاق كرده اند، و از آنجا كه اين ديوارها شهر را از منطقه بيرون جدا مى كرد، تدريجا اين كلمه به قطعه و بخش از چيزى - از جمله قطعه و بخشى از قرآن كه از بقيه جدا شده است - اطلاق گرديده . بعضى از ارباب لغت نيز گفته اند كه ((سوره )) به بناهاى زيبا و بلند و برافراشته گفته مى شود، و به بخشهاى مختلف از يك بناى بزرگ نيز سوره مى گويند، به همين تناسب به بخشهاى مختلف قرآن كه از يكديگر جدا است سوره اطلاق شده است . به هر حال اين تعبير، اشاره به اين حقيقت است كه تمام احكام و مطالب اين سوره اعم از عقائد و آداب و دستورات همه داراى اهميت فوق العاده اى است زيرا همه از طرف خداوند نازل شده است . مخصوصا جمله ((فرضناها)) (آن را فرض كرديم ) با توجه به معنى ((فرض )) كه به معنى قطع مى باشد نيز اين معنى را تاءكيد مى كند. تعبير به ((آيات بينات )) ممكن است اشاره به حقايقى از توحيد و مبدء و معاد و نبوت باشد كه در آن مطرح شده ، در برابر ((فرضنا)) كه اشاره به احكام و دستوراتى است كه در اين سوره ، بيان گرديده ، و به عبارت ديگر يكى اشاره به عقائد است و ديگرى اشاره به ((احكام )). اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از ((آيات بينات ))، دلائلى است كه براى احكام مفروض در اين سوره آمده است . جمله ((لعلكم تذكرون )) (شايد شما متذكر شويد) بار ديگر اين واقعيت را در نظرها مجسم مى كند كه ريشه همه اعتقادات راستين و برنامه هاى عملى اسلام در درون فطرت انسانها نهفته است ، و بر اين اساس ، توضيح آنها يكنوع ((تذكر و ياد آورى )) محسوب مى شود. بعد از اين بيان كلى ، به نخستين دستور قاطع و محكم پيرامون زن و مرد زناكار پرداخته مى گويد: ((زن و مرد زناكار را هر يك صد تازيانه بزنيد)) (الزانية و الزانى فاجلدوا كل واحد منهما ماة جلدة ). و براى تاءكيد بيشتر اضافه مى كند ((هرگز نبايد در اجراى اين حد الهى گرفتار رافت (و محبت كاذب و دروغين ) شويد، اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد)) (و لا تاخذكم بهما رافة فى دين الله ان كنتم تؤ منون بالله و اليوم الاخر). و سر انجام در پايان اين آيه به نكته ديگرى براى تكميل نتيجه گيرى از اين مجازات الهى اشاره كرده مى گويد: ((و بايد گروهى از مؤ منان حضور داشته باشند و مجازات آن دو را مشاهده كنند)) (و ليشهد عذابهما طائفة من المؤ منين ). در واقع اين آيه مشتمل بر سه دستور است : 1 - حكم مجازات زنان و مردان آلوده به فحشاء (منظور از زنا آميزش جنسى مرد و زن غير همسر و بدون مجوز شرعى است ). 2 - تاءكيد بر اين كه در اجراى اين حد الهى گرفتار محبتها و احساسات بى مورد نشويد، احساسات و محبتى كه نتيجه اى جز فساد و آلودگى اجتماع ندارد منتها براى خنثى كردن انگيزه هاى اين گونه احساسات مساءله ايمان به خدا و روز جزا را پيش مى كشد چرا كه نشانه ايمان به مبدء و معاد، تسليم مطلق در برابر فرمان او است ، ايمان به خداوند عالم حكيم سبب مى شود كه انسان بداند هر حكمى فلسفه و حكمتى دارد و بى دليل تشريع نشده ، و ايمان به معاد سبب مى شود كه انسان در برابر تخلفها احساس مسئوليت كند. در اينجا حديث جالبى (از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه توجه به آن لازم است : يؤ تى بوال نقص من الحد سوطا فيقال له لم فعلت ذاك ؟ فيقول : رحمة لعبادك ، فيقال له انت ارحم بهم منى ؟! فيؤ مر به الى النار، و يؤ تى بمن زاد سوطا، فيقال له لم فعلت ذلك ؟ فيقول لينتهوا عن معاصيك ! فيقول : انت احكم به منى ؟! فيؤ مر به الى النار!: ((روز قيامت بعضى از زمامداران را كه يك تازيانه از حد الهى كم كرده اند در صحنه محشر مى آورند و به او گفته مى شود چرا چنين كردى ؟ مى گويد: براى رحمت به بندگان تو! پروردگار به او مى گويد: آيا تو نسبت به آنها از من مهربانتر بودى ؟! و دستور داده مى شود او را به آتش بيفكنيد! ديگرى را مى آورند كه يك تازيانه بر حد الهى افزوده ، به او گفته مى شود: چرا چنين كردى ؟ در پاسخ مى گويد: تا بندگانت از معصيت تو خوددارى كنند! خداوند مى فرمايد: تو از من آگاهتر و حكيمتر بودى ؟! سپس دستور داده مى شود او را هم به آتش دوزخ ببرند)). 3 - دستور حضور جمعى از مؤ منان در صحنه مجازات است چرا كه هدف تنها اين نيست كه گنهكار عبرت گيرد، بلكه هدف آنست كه مجازات او سبب عبرت ديگران هم شود، و به تعبير ديگر: با توجه به بافت زندگى اجتماعى بشر، آلودگى هاى اخلاقى در يك فرد ثابت نمى ماند، و به جامعه سرايت مى كند، براى پاكسازى بايد همانگونه كه گناه برملا شده مجازات نيز برملا گردد. و به اين ترتيب اساس پاسخ اين سؤ ال كه چرا اسلام اجازه مى دهد آبروى انسانى در جمع بريزد روشن مى شود، زيرا مادام كه گناه آشكار نگرديده و به دادگاه اسلامى كشيده نشده است ((خداوند ستار العيوب )) راضى به پرده درى نيست اما بعد از ثبوت جرم و بيرون افتادن راز از پرده استتار، و آلوده شدن جامعه و كم شدن اهميت گناه ، بايد به گونه اى مجازات صورت گيرد كه اثرات منفى گناه خنثى شود و عظمت گناه به حال نخستين باز گردد. اصولا در يك جامعه سالم بايد ((تخلف از قانون )) با اهميت تلقى شود، مسلما اگر تخلف تكرار گردد آن اهميت شكسته مى شود و تجديد آن تنها با علنى شدن كيفر متخلفان است . اين واقعيت را نيز از نظر نبايد دور داشت كه بسيارى از مردم براى حيثيت و آبروى خود بيش از مساءله تنبيهات بدنى اهميت قائلند، و همين علنى شدن كيفر ترمز نيرومندى بر روى هوسهاى سركش آنها است . از آنجا كه در آيه مورد بحث سخن از مجازات زن و مرد زناكار در ميان است ، به همين مناسبت سؤ الى پيش مى آيد كه ازدواج مشروع با چنين زنان چه حكمى دارد؟ آيه سوم اين سؤ ال را چنين پاسخ مى گويد: ((مرد زناكار جز با زن آلوده دامان يا مشرك و بى ايمان ازدواج نمى كند، همانگونه كه زن آلوده دامان جز با مرد زانى يا مشرك پيمان همسرى نمى بندد)) (الزانى لا ينكح الا زانية او مشركة و الزانية لا ينكحها الا زان او مشرك ). ((و اين كار بر مؤ منان تحريم شده است )) (و حرم ذلك على المؤ منين ). در اينكه اين آيه بيان يك حكم الهى است ، يا خبر از يك قضيه خارجى و طبيعى ؟ در ميان مفسران گفتگو است : بعضى معتقدند آيه تنها يك واقعيت عينى را بيان مى كند كه آلودگان هميشه دنبال آلودگان مى روند، و همجنس با همجنس پرواز مى كند، اما افراد پاك و با ايمان هرگز تن به چنين آلودگيها و انتخاب همسران آلوده نمى دهند، و آن را بر خويشتن تحريم مى كنند، شاهد اين تفسير همان ظاهر آيه است كه به صورت ((جمله خبريه )) بيان شده . ولى گروه ديگر معتقدند كه اين جمله بيان يك حكم شرعى و الهى است مخصوصا مى خواهد مسلمانان را از ازدواج با افراد زناكار باز دارد، چرا كه بيماريهاى اخلاقى همچون بيماريهاى جسمى غالبا واگيردار است . و از اين گذشته اين كار يكنوع ننگ و عار براى افراد پاك محسوب مى شود. بعلاوه فرزندانى كه در چنين دامانهاى لكه دار يا مشكوكى پرورش مى يابند سر نوشت مبهمى دارند. روى اين جهات اسلام اين كار را منع كرده است . شاهد اين تفسير جمله و حرم ذلك على المؤ منين است كه در آن تعبير به تحريم شده . و شاهد ديگر روايات فراوانى است كه از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ساير پيشوايان معصوم (عليهمالسلام ) در اين زمينه به ما رسيده و آن را به صورت يك حكم تفسير كرده اند. حتى بعضى از مفسران بزرگ در شاءن نزول آيه چنين نوشته اند: ((مردى از مسلمانان از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اجازه خواست كه با ((ام مهزول )) - زنى كه در عصر جاهليت به آلودگى معروف بود و حتى پرچمى براى شناسائى بر در خانه خود نصب كرده بود! - ازدواج كند، آيه فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت )). در حديث ديگرى نيز از امام باقر (عليه السلام ) و امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : ((اين آيه در مورد مردان و زنانى است كه در عصر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آلوده زنا بودند، خداوند مسلمانان را از ازدواج با آنها نهى كرد، و هم اكنون نيز مردم مشمول اين حكمند هر كس مشهور به اين عمل شود، و حد الهى به او جارى گردد، با او ازدواج نكنيد تا توبه اش ثابت شود)). اين نكته نيز لازم به ياد آورى است كه بسيارى از احكام به صورت جمله خبريه بيان شده است ، و لازم نيست هميشه احكام الهى به صورت جمله ((امر)) و ((نهى ))باشد. ضمنا بايد توجه داشت كه عطف ((مشركان )) بر ((زانيان )) در واقع براى بيان اهميت مطلب است ، يعنى گناه ((زنا)) همطراز گناه ((شرك )) است ، چرا كه در بعضى از روايات نيز وارد شده كه ((شخص زناكار در آن لحظه اى كه مرتكب اين عمل مى شود از ايمان باز داشته مى شود)) (قال رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )... لا يزن الزانى حين يزنى و هو مؤ من و لا يسرق السارق حين يسرق و هو مؤ من فانه اذا فعل ذلك خلع عنه الايمان كخلع القميص ): ((شخص زناكار به هنگامى كه مرتكب اين عمل مى شود، مؤ من نيست ، و همچنين سارق به هنگامى كه مشغول دزدى است ايمان ندارد، چرا كه به هنگام ارتكاب اين عمل ، ايمان را از او بيرون مى آورند همانگونه كه پيراهن را از تن ))!. ﴿2 سوره نور مقدمه اين سوره در ((مدينه )) نازل شده و 64 آيه است جزء هيجدهم قرآن كريم فضيلت سوره ((نور)) در حديثى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم من قرء سورة نور اعطى من الاجر عشر حسنات بعدد كل مؤ منة و مؤ من فيما مضى و فيما بقى : ((كسى كه سوره نور را بخواند (و محتواى آن را در زندگى خود پياده كند) خداوند به عدد هر زن و مرد با ايمانى در گذشته و آينده ده حسنه به عنوان پاداش به او خواهد داد)). در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : حصنوا اموالكم و فروجكم بتلاوة سورة نور و حصنوا بها نسائكم ، فان من ادمن قرائتها فى كل يوم او فى كل ليلة لم يزن احد من اهلبيته ابدا حتى يموت : ((اموال خود را از تلف و دامان خود را از ننگ بى عفتى حفظ كنيد به وسيله تلاوت سوره نور، و زنانتان را در پرتو دستوراتش از انحرافات مصون داريد كه هر كس قرائت اين سوره را در هر شبانه روز ادامه دهد احدى از خانواده او هرگز تا پايان عمر گرفتار عمل منافى عفت نخواهد شد)). توجه به محتواى سوره كه از طرق گوناگون و مؤ ثر به مبارزه با عوامل انحراف از جاده عفت برخاسته نكته اصلى حديث فوق و همچنين مفهوم عملى آن را روشن مى سازد. محتواى سوره نور اين سوره را در حقيقت مى توان سوره پاكدامنى و عفت و مبارزه با آلودگيهاى جنسى دانست چرا كه قسمت عمده دستوراتش بر محور پاكسازى اجتماع از طرق مختلف از آلودگيهاى جنسى دور مى زند و اين هدف در چند مرحله پياده شده است : مرحله اول بيان مجازات شديد زن و مرد زناكار است كه در دومين آيه اين سوره با قاطعيت تمام مطرح گرديده . مرحله دوم به اين امر مى پردازد كه اجراى اين حد شديد مساءله ساده اى نيست ، و از نظر موازين قضائى اسلام شرط سنگينى دارد، نسبت به غير مرد و همسرش ‍ چهار شاهد و در مورد مرد و همسرش برنامه لعان كه شرح آن خواهد آمد بايد اجرا گردد، و حتى اگر كسى كه ديگرى را متهم مى سازد نتواند ادعاى خود را در محكمه قضاوت اسلامى به ثبوت برساند خود مجازات شديد (چهار پنجم حد زنا) خواهد داشت ، تا كسى تصور نكند مى تواند با متهم ساختن ديگران به سادگى آنها را به مجازات اسلامى بكشاند، بلكه به عكس خودش گرفتار مجازات خواهد شد. سپس به همين مناسبت ((حديث معروف افك )) و تهمتى را كه به يكى از همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) زدند مطرح كرده ، و قرآن شديدا اين مساءله را تعقيب مى كند، تا كاملا روشن شود شايعه سازى درباره افراد پاك چه گناه سنگينى دارد. در مرحله سوم براى اينكه تصور نشود اسلام تنها به برنامه مجازات گنهكار قناعت مى كند به يكى از مهمترين راههاى پيشگيرى از آلودگيهاى جنسى پرداخته ، مساءله نهى از چشم چرانى مردان نسبت به زنان و زنان نسبت به مردان و موضوع حجاب زنان مسلمان را پيش كشيده مشروحا در اين زمينه بحث مى كند، چرا كه يكى از عوامل مهم انحرافات جنسى اين دو مساءله چشم چرانى و بى حجابى است ، و تا آنها ريشه كن نشوند آلودگيها بر طرف نخواهد شد. در مرحله چهارم باز به عنوان يك پيشگيرى مهم از آلوده شدن به اعمال منافى عفت دستور ازدواج سهل و آسان را صادر مى كند تا از طريق ارضاى مشروع غريزه جنسى با ارضاى نامشروع مبارزه كند. در مرحله پنجم بخشى از آداب معاشرت و اصول تربيت فرزندان نسبت به پدران و مادران را در همين رابطه بيان مى كند كه در اوقات خاصى كه احتمال دارد زن و شوهر با هم خلوت كرده باشند، فرزندان بدون اجازه وارد اطاق آنها نشوند و موجباتى از اين راه براى انحراف فكر آنها فراهم نگردد. و به همين مناسبت بعضى ديگر از آداب زندگى خانوادگى را، هر چند ارتباط با مسائل جنسى ندارد، ذكر مى كند. در مرحله ششم كه در لابلاى اين بحثها طرح شده بخشى از مسائل مربوط به توحيد و مبدء و معاد و تسليم بودن در برابر فرمان پيامبر را ذكر مى كند چرا كه پشتوانه همه برنامه هاى عملى و اخلاقى همان مسائل اعتقادى و ايمان به مبدء و معاد و حقانيت نبوت است ، و تا اين ريشه نباشد آن شاخ و برگها و گل و ميوه ها شكوفا نمى گردد. ضمنا به مناسبت بحثهاى مربوط به ايمان و عمل صالح سخن از حكومت جهانى مؤ منان صالح العمل به ميان آمده و به بعضى از دستورات ديگر اسلام نيز اشاره شده است كه در مجموع يك واحد كامل و جامع را تشكيل مى دهد. تفسير: حد ((زانى )) و ((زانيه )) مى دانيم نام اين سوره ، سوره نور است به خاطر آيه نور كه يكى از چشمگيرترين آيات سوره است ، ولى گذشته از اين ، محتواى سوره نيز از نورانيت خاصى برخوردار است ، به انسانها، به خانواده ها، به زن و مرد نور عفت و پاكدامنى مى بخشد، به زبانها و سخنها نورانيت تقوى و راستى مى دهد، به دلها و جانها نور توحيد و خدا پرستى و ايمان به معاد و تسليم در برابر دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى دهد. نخستين آيه اين سوره در حقيقت اشاره اجمالى به مجموع بحثهاى سوره دارد و مى گويد: ((اين سوره اى است كه ما آن را فرو فرستاديم و واجب نموديم ، و در آن آيات بينات نازل كرديم شايد شما متذكر شويد)) (سورة انزلناها و فرضناها و انزلنا فيها آيات بينات لعلكم تذكرون ). ((سوره )) از ماده ((سور)) به معنى ارتفاع و بلندى بنا است ، سپس به ديوارهاى بلندى كه در گذشته اطراف شهرها براى حفظ از هجوم دشمنان مى كشيدند، سور اطلاق كرده اند، و از آنجا كه اين ديوارها شهر را از منطقه بيرون جدا مى كرد، تدريجا اين كلمه به قطعه و بخش از چيزى - از جمله قطعه و بخشى از قرآن كه از بقيه جدا شده است - اطلاق گرديده . بعضى از ارباب لغت نيز گفته اند كه ((سوره )) به بناهاى زيبا و بلند و برافراشته گفته مى شود، و به بخشهاى مختلف از يك بناى بزرگ نيز سوره مى گويند، به همين تناسب به بخشهاى مختلف قرآن كه از يكديگر جدا است سوره اطلاق شده است . به هر حال اين تعبير، اشاره به اين حقيقت است كه تمام احكام و مطالب اين سوره اعم از عقائد و آداب و دستورات همه داراى اهميت فوق العاده اى است زيرا همه از طرف خداوند نازل شده است . مخصوصا جمله ((فرضناها)) (آن را فرض كرديم ) با توجه به معنى ((فرض )) كه به معنى قطع مى باشد نيز اين معنى را تاءكيد مى كند. تعبير به ((آيات بينات )) ممكن است اشاره به حقايقى از توحيد و مبدء و معاد و نبوت باشد كه در آن مطرح شده ، در برابر ((فرضنا)) كه اشاره به احكام و دستوراتى است كه در اين سوره ، بيان گرديده ، و به عبارت ديگر يكى اشاره به عقائد است و ديگرى اشاره به ((احكام )). اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از ((آيات بينات ))، دلائلى است كه براى احكام مفروض در اين سوره آمده است . جمله ((لعلكم تذكرون )) (شايد شما متذكر شويد) بار ديگر اين واقعيت را در نظرها مجسم مى كند كه ريشه همه اعتقادات راستين و برنامه هاى عملى اسلام در درون فطرت انسانها نهفته است ، و بر اين اساس ، توضيح آنها يكنوع ((تذكر و ياد آورى )) محسوب مى شود. بعد از اين بيان كلى ، به نخستين دستور قاطع و محكم پيرامون زن و مرد زناكار پرداخته مى گويد: ((زن و مرد زناكار را هر يك صد تازيانه بزنيد)) (الزانية و الزانى فاجلدوا كل واحد منهما ماة جلدة ). و براى تاءكيد بيشتر اضافه مى كند ((هرگز نبايد در اجراى اين حد الهى گرفتار رافت (و محبت كاذب و دروغين ) شويد، اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد)) (و لا تاخذكم بهما رافة فى دين الله ان كنتم تؤ منون بالله و اليوم الاخر). و سر انجام در پايان اين آيه به نكته ديگرى براى تكميل نتيجه گيرى از اين مجازات الهى اشاره كرده مى گويد: ((و بايد گروهى از مؤ منان حضور داشته باشند و مجازات آن دو را مشاهده كنند)) (و ليشهد عذابهما طائفة من المؤ منين ). در واقع اين آيه مشتمل بر سه دستور است : 1 - حكم مجازات زنان و مردان آلوده به فحشاء (منظور از زنا آميزش جنسى مرد و زن غير همسر و بدون مجوز شرعى است ). 2 - تاءكيد بر اين كه در اجراى اين حد الهى گرفتار محبتها و احساسات بى مورد نشويد، احساسات و محبتى كه نتيجه اى جز فساد و آلودگى اجتماع ندارد منتها براى خنثى كردن انگيزه هاى اين گونه احساسات مساءله ايمان به خدا و روز جزا را پيش مى كشد چرا كه نشانه ايمان به مبدء و معاد، تسليم مطلق در برابر فرمان او است ، ايمان به خداوند عالم حكيم سبب مى شود كه انسان بداند هر حكمى فلسفه و حكمتى دارد و بى دليل تشريع نشده ، و ايمان به معاد سبب مى شود كه انسان در برابر تخلفها احساس مسئوليت كند. در اينجا حديث جالبى (از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه توجه به آن لازم است : يؤ تى بوال نقص من الحد سوطا فيقال له لم فعلت ذاك ؟ فيقول : رحمة لعبادك ، فيقال له انت ارحم بهم منى ؟! فيؤ مر به الى النار، و يؤ تى بمن زاد سوطا، فيقال له لم فعلت ذلك ؟ فيقول لينتهوا عن معاصيك ! فيقول : انت احكم به منى ؟! فيؤ مر به الى النار!: ((روز قيامت بعضى از زمامداران را كه يك تازيانه از حد الهى كم كرده اند در صحنه محشر مى آورند و به او گفته مى شود چرا چنين كردى ؟ مى گويد: براى رحمت به بندگان تو! پروردگار به او مى گويد: آيا تو نسبت به آنها از من مهربانتر بودى ؟! و دستور داده مى شود او را به آتش بيفكنيد! ديگرى را مى آورند كه يك تازيانه بر حد الهى افزوده ، به او گفته مى شود: چرا چنين كردى ؟ در پاسخ مى گويد: تا بندگانت از معصيت تو خوددارى كنند! خداوند مى فرمايد: تو از من آگاهتر و حكيمتر بودى ؟! سپس دستور داده مى شود او را هم به آتش دوزخ ببرند)). 3 - دستور حضور جمعى از مؤ منان در صحنه مجازات است چرا كه هدف تنها اين نيست كه گنهكار عبرت گيرد، بلكه هدف آنست كه مجازات او سبب عبرت ديگران هم شود، و به تعبير ديگر: با توجه به بافت زندگى اجتماعى بشر، آلودگى هاى اخلاقى در يك فرد ثابت نمى ماند، و به جامعه سرايت مى كند، براى پاكسازى بايد همانگونه كه گناه برملا شده مجازات نيز برملا گردد. و به اين ترتيب اساس پاسخ اين سؤ ال كه چرا اسلام اجازه مى دهد آبروى انسانى در جمع بريزد روشن مى شود، زيرا مادام كه گناه آشكار نگرديده و به دادگاه اسلامى كشيده نشده است ((خداوند ستار العيوب )) راضى به پرده درى نيست اما بعد از ثبوت جرم و بيرون افتادن راز از پرده استتار، و آلوده شدن جامعه و كم شدن اهميت گناه ، بايد به گونه اى مجازات صورت گيرد كه اثرات منفى گناه خنثى شود و عظمت گناه به حال نخستين باز گردد. اصولا در يك جامعه سالم بايد ((تخلف از قانون )) با اهميت تلقى شود، مسلما اگر تخلف تكرار گردد آن اهميت شكسته مى شود و تجديد آن تنها با علنى شدن كيفر متخلفان است . اين واقعيت را نيز از نظر نبايد دور داشت كه بسيارى از مردم براى حيثيت و آبروى خود بيش از مساءله تنبيهات بدنى اهميت قائلند، و همين علنى شدن كيفر ترمز نيرومندى بر روى هوسهاى سركش آنها است . از آنجا كه در آيه مورد بحث سخن از مجازات زن و مرد زناكار در ميان است ، به همين مناسبت سؤ الى پيش مى آيد كه ازدواج مشروع با چنين زنان چه حكمى دارد؟ آيه سوم اين سؤ ال را چنين پاسخ مى گويد: ((مرد زناكار جز با زن آلوده دامان يا مشرك و بى ايمان ازدواج نمى كند، همانگونه كه زن آلوده دامان جز با مرد زانى يا مشرك پيمان همسرى نمى بندد)) (الزانى لا ينكح الا زانية او مشركة و الزانية لا ينكحها الا زان او مشرك ). ((و اين كار بر مؤ منان تحريم شده است )) (و حرم ذلك على المؤ منين ). در اينكه اين آيه بيان يك حكم الهى است ، يا خبر از يك قضيه خارجى و طبيعى ؟ در ميان مفسران گفتگو است : بعضى معتقدند آيه تنها يك واقعيت عينى را بيان مى كند كه آلودگان هميشه دنبال آلودگان مى روند، و همجنس با همجنس پرواز مى كند، اما افراد پاك و با ايمان هرگز تن به چنين آلودگيها و انتخاب همسران آلوده نمى دهند، و آن را بر خويشتن تحريم مى كنند، شاهد اين تفسير همان ظاهر آيه است كه به صورت ((جمله خبريه )) بيان شده . ولى گروه ديگر معتقدند كه اين جمله بيان يك حكم شرعى و الهى است مخصوصا مى خواهد مسلمانان را از ازدواج با افراد زناكار باز دارد، چرا كه بيماريهاى اخلاقى همچون بيماريهاى جسمى غالبا واگيردار است . و از اين گذشته اين كار يكنوع ننگ و عار براى افراد پاك محسوب مى شود. بعلاوه فرزندانى كه در چنين دامانهاى لكه دار يا مشكوكى پرورش مى يابند سر نوشت مبهمى دارند. روى اين جهات اسلام اين كار را منع كرده است . شاهد اين تفسير جمله و حرم ذلك على المؤ منين است كه در آن تعبير به تحريم شده . و شاهد ديگر روايات فراوانى است كه از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ساير پيشوايان معصوم (عليهمالسلام ) در اين زمينه به ما رسيده و آن را به صورت يك حكم تفسير كرده اند. حتى بعضى از مفسران بزرگ در شاءن نزول آيه چنين نوشته اند: ((مردى از مسلمانان از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اجازه خواست كه با ((ام مهزول )) - زنى كه در عصر جاهليت به آلودگى معروف بود و حتى پرچمى براى شناسائى بر در خانه خود نصب كرده بود! - ازدواج كند، آيه فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت )). در حديث ديگرى نيز از امام باقر (عليه السلام ) و امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : ((اين آيه در مورد مردان و زنانى است كه در عصر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آلوده زنا بودند، خداوند مسلمانان را از ازدواج با آنها نهى كرد، و هم اكنون نيز مردم مشمول اين حكمند هر كس مشهور به اين عمل شود، و حد الهى به او جارى گردد، با او ازدواج نكنيد تا توبه اش ثابت شود)). اين نكته نيز لازم به ياد آورى است كه بسيارى از احكام به صورت جمله خبريه بيان شده است ، و لازم نيست هميشه احكام الهى به صورت جمله ((امر)) و ((نهى ))باشد. ضمنا بايد توجه داشت كه عطف ((مشركان )) بر ((زانيان )) در واقع براى بيان اهميت مطلب است ، يعنى گناه ((زنا)) همطراز گناه ((شرك )) است ، چرا كه در بعضى از روايات نيز وارد شده كه ((شخص زناكار در آن لحظه اى كه مرتكب اين عمل مى شود از ايمان باز داشته مى شود)) (قال رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )... لا يزن الزانى حين يزنى و هو مؤ من و لا يسرق السارق حين يسرق و هو مؤ من فانه اذا فعل ذلك خلع عنه الايمان كخلع القميص ): ((شخص زناكار به هنگامى كه مرتكب اين عمل مى شود، مؤ من نيست ، و همچنين سارق به هنگامى كه مشغول دزدى است ايمان ندارد، چرا كه به هنگام ارتكاب اين عمل ، ايمان را از او بيرون مى آورند همانگونه كه پيراهن را از تن ))!. ﴿3 مجازات تهمت از آنجا كه در آيات گذشته مجازات شديدى براى زن و مرد زناكار بيان شده بود و ممكن است اين موضوع دستاويزى شود براى افراد مغرض و بى تقوا كه از اين طريق افراد پاك را مورد اتهام قرار دهند، بلا فاصله بعد از بيان مجازات شديد زناكاران ، مجازات شديد تهمت زنندگان را كه در صدد سوء استفاده از اين حكم هستند بيان مى كند، تا حيثيت و حرمت خانواده هاى پاكدامن از خطر اينگونه اشخاص مصون بماند، و كسى جرات تعرض به آبروى مردم پيدا نكند. نخست مى گويد: كسانى كه زنان پاكدامن را متهم به عمل منفى عفت مى كنند بايد براى اثبات اين ادعا چهار شاهد (عادل ) بياورند، و اگر نياورند هر يك از آنها را هشتاد تازيانه بزنيد! (و الذين يرمون المحصنات ثم لم ياتوا باربعة شهداء فاجلدوهم ثمانين جلدة ). و به دنبال اين مجازات شديد، دو حكم ديگر نيز اضافه مى كند: ((و هرگز شهادت آنها را نپذيريد)) (و لا تقبلوا لهم شهادة ابدا). ((و آنها فاسقانند)) (و اولئك هم الفاسقون ). به اين ترتيب نه تنها اين گونه افراد را تحت مجازات شديد قرار مى دهد، بلكه در دراز مدت نيز سخن و شهادتشان را از ارزش و اعتبار مى اندازد، تا نتوانند حيثيت پاكان را لكه دار كنند، بعلاوه داغ فسق بر پيشانيشان مى نهد و در جامعه رسوايشان مى كند. اين سختگيرى در مورد حفظ حيثيت مردم پاكدامن ، منحصر به اينجا نيست در بسيارى از تعليمات اسلام منعكس است ، و همگى از ارزش فوق العاده اى كه اسلام براى حيثيت زن و مرد با ايمان و پاكدامن قائل شده است حكايت مى كند. در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : اذا تهم المؤ من اخاه انماث الايمان من قلبه كما ينماث الملح فى الماء: ((هنگامى كه مسلمانى برادر مسلمانش را به چيزى كه در او نيست متهم سازد ايمان در قلب او ذوب مى شود، همانند نمك در آب ))!. <9> ولى از آنجا كه اسلام هرگز راه بازگشت را بر كسى نمى بندد، بلكه در هر فرصتى آلودگان را تشويق به پاكسازى خويش و جبران اشتباهات گذشته مى كند، در آيه بعد مى گويد : مگر كسانى كه بعدا از اين عمل توبه كنند و به اصلاح و جبران پردازند كه خداوند آنها را مشمول عفو و بخشش خود قرار مى دهد، خدا غفور و رحيم است (الا الذين تابوا من بعد ذلك و اصلحوا فان الله غفور رحيم ). در اينكه اين استثناء تنها از جمله ((اولئك هم الفاسقون )) است و يا به جمله و ((لا تقبلوا لهم شهادة ابدا)) نيز باز مى گردد، در ميان مفسران و دانشمندان گفتگو است ، اگر به هر دو جمله باز گردد نتيجه اش اين است كه به وسيله توبه هم شهادت آنها در آينده مقبول است ، و هم حكم فسق در تمام زمينه ها و احكام اسلامى از آنها بر داشته مى شود. اما اگر تنها به جمله اخير باز گردد، حكم فسق در ساير احكام از آنها برداشته خواهد شد، ولى شهادتشان تا پايان عمر بى اعتبار است . البته طبق قواعدى كه در اصول فقه پذيرفته شده استثناهائى كه بعد از دو يا چند جمله مى آيند به جمله آخر مى خورد مگر اينكه قرائنى در دست باشد كه جمله هاى قبل نيز مشمول استثناء است ، و اتفاقا در محل بحث چنين قرينه اى موجود است ، زيرا هنگامى كه بوسيله توبه حكم فسق برداشته شود دليلى ندارد كه شهادت پذيرفته نشود، چرا كه عدم قبول شهادت به خاطر فسق است ، كسى كه توبه كرده و مجددا تحصيل ملكه عدالت را نموده از آن بر كنار مى باشد. در روايات متعددى كه از منابع اهلبيت (عليهمالسلام ) رسيده نيز روى اين معنى تاءكيد شده است ، تا آنجا كه امام صادق (عليه السلام ) بعد از تصريح به قبول شهادت چنين افرادى كه توبه كرده اند از شخص سؤ ال كننده مى پرسد: ((فقهائى كه نزد شما هستند چه مى گويند))؟ عرض مى كند: آنها مى گويند: توبه اش ميان خودش و خدا پذيرفته مى شود اما شهادتش تا ابد قبول نخواهد شد! امام مى فرمايد: بئس ما قالوا كان ابى يقول اذا تاب و لم يعلم منه الاخير جازت شهادته : ((آنها بسيار بد سخنى گفتند، پدرم مى فرمود: هنگامى كه توبه كند و جز خير از او ديده نشود شهادتش پذيرفته خواهد شد)). <10> احاديث متعدد ديگرى نيز در اين باب در همين موضوع آمده ، تنها يك حديث مخالف دارد كه آن نيز قابل حمل بر تقيه است . ذكر اين نكته نيز لازم است كه كلمه ((ابدا)) در جمله ((لا تقبلوا لهم شهادة ابدا)) دليل بر عموميت حكم است ، و مى دانيم هر عموم قابل استثناء مى باشد (مخصوصا استثناى متصل ) بنابراين تصور اينكه تعبير ((ابدا)) مانع از تاءثير توبه خواهد بود اشتباه محض است . ﴿4 مجازات تهمت از آنجا كه در آيات گذشته مجازات شديدى براى زن و مرد زناكار بيان شده بود و ممكن است اين موضوع دستاويزى شود براى افراد مغرض و بى تقوا كه از اين طريق افراد پاك را مورد اتهام قرار دهند، بلا فاصله بعد از بيان مجازات شديد زناكاران ، مجازات شديد تهمت زنندگان را كه در صدد سوء استفاده از اين حكم هستند بيان مى كند، تا حيثيت و حرمت خانواده هاى پاكدامن از خطر اينگونه اشخاص مصون بماند، و كسى جرات تعرض به آبروى مردم پيدا نكند. نخست مى گويد: كسانى كه زنان پاكدامن را متهم به عمل منفى عفت مى كنند بايد براى اثبات اين ادعا چهار شاهد (عادل ) بياورند، و اگر نياورند هر يك از آنها را هشتاد تازيانه بزنيد! (و الذين يرمون المحصنات ثم لم ياتوا باربعة شهداء فاجلدوهم ثمانين جلدة ). و به دنبال اين مجازات شديد، دو حكم ديگر نيز اضافه مى كند: ((و هرگز شهادت آنها را نپذيريد)) (و لا تقبلوا لهم شهادة ابدا). ((و آنها فاسقانند)) (و اولئك هم الفاسقون ). به اين ترتيب نه تنها اين گونه افراد را تحت مجازات شديد قرار مى دهد، بلكه در دراز مدت نيز سخن و شهادتشان را از ارزش و اعتبار مى اندازد، تا نتوانند حيثيت پاكان را لكه دار كنند، بعلاوه داغ فسق بر پيشانيشان مى نهد و در جامعه رسوايشان مى كند. اين سختگيرى در مورد حفظ حيثيت مردم پاكدامن ، منحصر به اينجا نيست در بسيارى از تعليمات اسلام منعكس است ، و همگى از ارزش فوق العاده اى كه اسلام براى حيثيت زن و مرد با ايمان و پاكدامن قائل شده است حكايت مى كند. در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : اذا تهم المؤ من اخاه انماث الايمان من قلبه كما ينماث الملح فى الماء: ((هنگامى كه مسلمانى برادر مسلمانش را به چيزى كه در او نيست متهم سازد ايمان در قلب او ذوب مى شود، همانند نمك در آب ))!. ولى از آنجا كه اسلام هرگز راه بازگشت را بر كسى نمى بندد، بلكه در هر فرصتى آلودگان را تشويق به پاكسازى خويش و جبران اشتباهات گذشته مى كند، در آيه بعد مى گويد : مگر كسانى كه بعدا از اين عمل توبه كنند و به اصلاح و جبران پردازند كه خداوند آنها را مشمول عفو و بخشش خود قرار مى دهد، خدا غفور و رحيم است (الا الذين تابوا من بعد ذلك و اصلحوا فان الله غفور رحيم ). در اينكه اين استثناء تنها از جمله ((اولئك هم الفاسقون )) است و يا به جمله و ((لا تقبلوا لهم شهادة ابدا)) نيز باز مى گردد، در ميان مفسران و دانشمندان گفتگو است ، اگر به هر دو جمله باز گردد نتيجه اش اين است كه به وسيله توبه هم شهادت آنها در آينده مقبول است ، و هم حكم فسق در تمام زمينه ها و احكام اسلامى از آنها بر داشته مى شود. اما اگر تنها به جمله اخير باز گردد، حكم فسق در ساير احكام از آنها برداشته خواهد شد، ولى شهادتشان تا پايان عمر بى اعتبار است . البته طبق قواعدى كه در اصول فقه پذيرفته شده استثناهائى كه بعد از دو يا چند جمله مى آيند به جمله آخر مى خورد مگر اينكه قرائنى در دست باشد كه جمله هاى قبل نيز مشمول استثناء است ، و اتفاقا در محل بحث چنين قرينه اى موجود است ، زيرا هنگامى كه بوسيله توبه حكم فسق برداشته شود دليلى ندارد كه شهادت پذيرفته نشود، چرا كه عدم قبول شهادت به خاطر فسق است ، كسى كه توبه كرده و مجددا تحصيل ملكه عدالت را نموده از آن بر كنار مى باشد. در روايات متعددى كه از منابع اهلبيت (عليهمالسلام ) رسيده نيز روى اين معنى تاءكيد شده است ، تا آنجا كه امام صادق (عليه السلام ) بعد از تصريح به قبول شهادت چنين افرادى كه توبه كرده اند از شخص سؤ ال كننده مى پرسد: ((فقهائى كه نزد شما هستند چه مى گويند))؟ عرض مى كند: آنها مى گويند: توبه اش ميان خودش و خدا پذيرفته مى شود اما شهادتش تا ابد قبول نخواهد شد! امام مى فرمايد: بئس ما قالوا كان ابى يقول اذا تاب و لم يعلم منه الاخير جازت شهادته : ((آنها بسيار بد سخنى گفتند، پدرم مى فرمود: هنگامى كه توبه كند و جز خير از او ديده نشود شهادتش پذيرفته خواهد شد)). احاديث متعدد ديگرى نيز در اين باب در همين موضوع آمده ، تنها يك حديث مخالف دارد كه آن نيز قابل حمل بر تقيه است . ذكر اين نكته نيز لازم است كه كلمه ((ابدا)) در جمله ((لا تقبلوا لهم شهادة ابدا)) دليل بر عموميت حكم است ، و مى دانيم هر عموم قابل استثناء مى باشد (مخصوصا استثناى متصل ) بنابراين تصور اينكه تعبير ((ابدا)) مانع از تاءثير توبه خواهد بود اشتباه محض است . ﴿5 مجازات تهمت به همسر! همانگونه كه از شاءن نزول بر مى آيد اين آيات در حكم استثناء و تبصره اى بر حكم حد قذف است ، به اين معنى كه اگر شوهرى همسر خود را متهم به عمل منافى عفت كند و بگويد او را در حال انجام اين كار خلاف با مرد بيگانه اى ديدم حد قذف (هشتاد تازيانه ) در مورد او اجرا نمى شود، و از سوى ديگر ادعاى او بدون دليل و شاهد نيز در مورد زن پذيرفته نخواهد شد، چرا كه ممكن است راست بگويد و نيز ممكن است دروغ بگويد. در اينجا قرآن راه حلى پيشنهاد مى كند كه مساءله به بهترين صورت و عادلانه ترين طريق حل مى گردد. و آن اينكه نخست بايد شوهر چهار بار شهادت دهد كه در اين ادعا راستگو است . چنانكه قرآن مى فرمايد: ((كسانى كه همسران خود را متهم مى كنند و گواهانى جز خودشان ندارند، هر يك از آنها بايد چهار مرتبه به نام خدا شهادت دهد كه او از راستگويان است )) (و الذين يرمون ازواجهم و لم يكن لهم شهداء الا انفسهم فشهادة احدهم اربع شهادات بالله انه لمن الصادقين ). ((و در پنجمين بار بگويد: لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگويان باشد)) (و الخامسة ان لعنة الله عليه ان كان من الكاذبين ). به اين ترتيب شوهر براى اثبات مدعاى خود از يكسو، و دفع حد قذف از سوى ديگر، چهار بار اين جمله را تكرار مى كند: ((اشهد بالله انى لمن الصادقين فيما رميتها به من الزنا)) (من به خدا شهادت مى دهم كه در اين نسبت زنا كه به اين زن دادم راست مى گويم ). و در مرتبه پنجم مى گويد: ((لعنت الله على ان كنت من الكاذبين )) (لعنت خدا بر من باد اگر دروغگو باشم ). در اينجا زن بر سر دو راهى قرار دارد اگر سخنان مرد را تصديق كند و يا حاضر به نفى اين اتهام از خود به ترتيبى كه در آيات بعد مى آيد نشود، مجازات و حد زنا در مورد او ثابت مى گردد. اما ((او نيز مى تواند مجازات (زنا) را از خود به اين ترتيب دفع كند كه چهار بار خدا را به شهادت طلبد كه آن مرد در اين نسبتى كه به او مى دهد از دروغگويان است )) (و يدرء عنها العذاب ان تشهد اربع شهادات بالله انه لمن الكاذبين ). ((و در مرتبه پنجم بگويد كه غضب خدا بر او باد اگر آن مرد در اين نسبت راستگو است )) (و الخامسة ان غضب الله عليها ان كان من الصادقين ). و به اين ترتيب زن در برابر پنج بار گواهى مرد، دائر به آلودگى او، پنج بار گواهى بر نفى اين اتهام مى دهد چهار بار با اين عبارت : ((اشهد بالله انه لمن الكاذبين فيما رمانى به من الزنا)) (خدا را به شهادت ميطلبم كه او در اين نسبتى كه به من داده است دروغ مى گويد). و در پنجمين بار مى گويد: ((ان غضب الله على ان كان من الصادقين )) (غضب خدا بر من باد اگر او راست مى گويد). انجام اين برنامه كه در فقه اسلامى به مناسبت كلمه ((لعن )) در عبارات فوق ((لعان )) ناميده شده ، چهار حكم قطعى براى اين دو همسر در پى خواهد داشت : نخست اينكه بدون نياز به صيغه طلاق فورا از هم جدا مى شوند. ديگر اينكه براى هميشه اين زن و مرد بر هم حرام مى گردند، يعنى امكان بازگشتشان به ازدواج مجدد با يكديگر وجود ندارد. سوم اينكه حد قذف از مرد و حد زنا از زن برداشته مى شود (اما اگر يكى از اين دو از اجراى اين برنامه سر باز زند اگر مرد باشد حد قذف و اگر زن باشد حد زنا در مورد او اجرا مى گردد). چهارم اينكه فرزندى كه در اين ماجرا به وجود آمده از مرد منتفى است يعنى باو نسبتى نخواهد داشت ، اما نسبتش با زن محفوظ خواهد بود. البته جزئيات اين احكام در آيات فوق نيامده همين اندازه در آخرين آيه مورد بحث قرآن مى گويد: ((و اگر فضل خدا و رحمتش و اينكه او توبه پذير و حكيم است نبود بسيارى از مردم هلاك مى شدند يا گرفتار مجازاتهاى سخت ))! (و لو لا فضل الله عليكم و رحمته و ان الله تواب حكيم ). در واقع اين آيه يك اشاره اجمالى براى تاءكيد احكام فوق است ، زيرا نشان مى دهد كه برنامه ((لعان )) يك فضل الهى است و مشكل مناسبات دو همسر را در اين زمينه به نحو صحيحى حل مى كند. از يكسو مرد را مجبور نمى كند كه اگر كار خلافى در مورد همسرش ديد سكوت كند و براى دادخواهى نزد حاكم شرع نيايد. از سوى ديگر زن را هم به مجرد اتهام در معرض مجازات حد زناى محصنه قرار نمى دهد و حق دفاع به او عطا مى كند. از سوى سوم شوهر را ملزم نمى كند كه اگر با چنين صحنهاى روبرو شد به دنبال چهار شاهد برود و اين راز دردناك را برملا سازد. از سوى چهارم اين مرد و زن را كه ديگر قادر به ادامه زندگى مشترك زناشوئى نيستند از هم جدا مى سازد و حتى اجازه نمى دهد در آينده با هم ازدواج كنند، چرا كه اگر اين نسبت راست باشد آنها از نظر روانى قادر بر ادامه زندگى زناشوئى نيستند، و اگر هم دروغ باشد عواطف زن آنچنان جريحه دار شده كه بازگشت به زندگى مجدد را مشكل مى سازد، چرا كه نه سردى بلكه عداوت و دشمنى محصول چنين امرى است . و از سوى پنجم تكليف فرزند را هم روشن مى سازد. اين است فضل و رحمت خداوند و تواب و حكيم بودنش نسبت به بندگان كه با اين راه حل ظريف و حساب شده و عادلانه مشكل را گشوده است ، و اگر درست بينديشم حكم اصلى يعنى لزوم چهار شاهد نيز به كلى شكسته نشده ، بلكه هر يك از اين چهار ((شهادت )) را در مورد زن و شوهر جانشين يك شاهد كرده ، و بخشى از احكام آن را براى اين قائل شده است . ﴿6 مجازات تهمت به همسر! همانگونه كه از شاءن نزول بر مى آيد اين آيات در حكم استثناء و تبصره اى بر حكم حد قذف است ، به اين معنى كه اگر شوهرى همسر خود را متهم به عمل منافى عفت كند و بگويد او را در حال انجام اين كار خلاف با مرد بيگانه اى ديدم حد قذف (هشتاد تازيانه ) در مورد او اجرا نمى شود، و از سوى ديگر ادعاى او بدون دليل و شاهد نيز در مورد زن پذيرفته نخواهد شد، چرا كه ممكن است راست بگويد و نيز ممكن است دروغ بگويد. در اينجا قرآن راه حلى پيشنهاد مى كند كه مساءله به بهترين صورت و عادلانه ترين طريق حل مى گردد. و آن اينكه نخست بايد شوهر چهار بار شهادت دهد كه در اين ادعا راستگو است . چنانكه قرآن مى فرمايد: ((كسانى كه همسران خود را متهم مى كنند و گواهانى جز خودشان ندارند، هر يك از آنها بايد چهار مرتبه به نام خدا شهادت دهد كه او از راستگويان است )) (و الذين يرمون ازواجهم و لم يكن لهم شهداء الا انفسهم فشهادة احدهم اربع شهادات بالله انه لمن الصادقين ). ((و در پنجمين بار بگويد: لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگويان باشد)) (و الخامسة ان لعنة الله عليه ان كان من الكاذبين ). به اين ترتيب شوهر براى اثبات مدعاى خود از يكسو، و دفع حد قذف از سوى ديگر، چهار بار اين جمله را تكرار مى كند: ((اشهد بالله انى لمن الصادقين فيما رميتها به من الزنا)) (من به خدا شهادت مى دهم كه در اين نسبت زنا كه به اين زن دادم راست مى گويم ). و در مرتبه پنجم مى گويد: ((لعنت الله على ان كنت من الكاذبين )) (لعنت خدا بر من باد اگر دروغگو باشم ). در اينجا زن بر سر دو راهى قرار دارد اگر سخنان مرد را تصديق كند و يا حاضر به نفى اين اتهام از خود به ترتيبى كه در آيات بعد مى آيد نشود، مجازات و حد زنا در مورد او ثابت مى گردد. اما ((او نيز مى تواند مجازات (زنا) را از خود به اين ترتيب دفع كند كه چهار بار خدا را به شهادت طلبد كه آن مرد در اين نسبتى كه به او مى دهد از دروغگويان است )) (و يدرء عنها العذاب ان تشهد اربع شهادات بالله انه لمن الكاذبين ). ((و در مرتبه پنجم بگويد كه غضب خدا بر او باد اگر آن مرد در اين نسبت راستگو است )) (و الخامسة ان غضب الله عليها ان كان من الصادقين ). و به اين ترتيب زن در برابر پنج بار گواهى مرد، دائر به آلودگى او، پنج بار گواهى بر نفى اين اتهام مى دهد چهار بار با اين عبارت : ((اشهد بالله انه لمن الكاذبين فيما رمانى به من الزنا)) (خدا را به شهادت ميطلبم كه او در اين نسبتى كه به من داده است دروغ مى گويد). و در پنجمين بار مى گويد: ((ان غضب الله على ان كان من الصادقين )) (غضب خدا بر من باد اگر او راست مى گويد). انجام اين برنامه كه در فقه اسلامى به مناسبت كلمه ((لعن )) در عبارات فوق ((لعان )) ناميده شده ، چهار حكم قطعى براى اين دو همسر در پى خواهد داشت : نخست اينكه بدون نياز به صيغه طلاق فورا از هم جدا مى شوند. ديگر اينكه براى هميشه اين زن و مرد بر هم حرام مى گردند، يعنى امكان بازگشتشان به ازدواج مجدد با يكديگر وجود ندارد. سوم اينكه حد قذف از مرد و حد زنا از زن برداشته مى شود (اما اگر يكى از اين دو از اجراى اين برنامه سر باز زند اگر مرد باشد حد قذف و اگر زن باشد حد زنا در مورد او اجرا مى گردد). چهارم اينكه فرزندى كه در اين ماجرا به وجود آمده از مرد منتفى است يعنى باو نسبتى نخواهد داشت ، اما نسبتش با زن محفوظ خواهد بود. البته جزئيات اين احكام در آيات فوق نيامده همين اندازه در آخرين آيه مورد بحث قرآن مى گويد: ((و اگر فضل خدا و رحمتش و اينكه او توبه پذير و حكيم است نبود بسيارى از مردم هلاك مى شدند يا گرفتار مجازاتهاى سخت ))! (و لو لا فضل الله عليكم و رحمته و ان الله تواب حكيم ). در واقع اين آيه يك اشاره اجمالى براى تاءكيد احكام فوق است ، زيرا نشان مى دهد كه برنامه ((لعان )) يك فضل الهى است و مشكل مناسبات دو همسر را در اين زمينه به نحو صحيحى حل مى كند. از يكسو مرد را مجبور نمى كند كه اگر كار خلافى در مورد همسرش ديد سكوت كند و براى دادخواهى نزد حاكم شرع نيايد. از سوى ديگر زن را هم به مجرد اتهام در معرض مجازات حد زناى محصنه قرار نمى دهد و حق دفاع به او عطا مى كند. از سوى سوم شوهر را ملزم نمى كند كه اگر با چنين صحنهاى روبرو شد به دنبال چهار شاهد برود و اين راز دردناك را برملا سازد. از سوى چهارم اين مرد و زن را كه ديگر قادر به ادامه زندگى مشترك زناشوئى نيستند از هم جدا مى سازد و حتى اجازه نمى دهد در آينده با هم ازدواج كنند، چرا كه اگر اين نسبت راست باشد آنها از نظر روانى قادر بر ادامه زندگى زناشوئى نيستند، و اگر هم دروغ باشد عواطف زن آنچنان جريحه دار شده كه بازگشت به زندگى مجدد را مشكل مى سازد، چرا كه نه سردى بلكه عداوت و دشمنى محصول چنين امرى است . و از سوى پنجم تكليف فرزند را هم روشن مى سازد. اين است فضل و رحمت خداوند و تواب و حكيم بودنش نسبت به بندگان كه با اين راه حل ظريف و حساب شده و عادلانه مشكل را گشوده است ، و اگر درست بينديشم حكم اصلى يعنى لزوم چهار شاهد نيز به كلى شكسته نشده ، بلكه هر يك از اين چهار ((شهادت )) را در مورد زن و شوهر جانشين يك شاهد كرده ، و بخشى از احكام آن را براى اين قائل شده است . ﴿7 مجازات تهمت به همسر! همانگونه كه از شاءن نزول بر مى آيد اين آيات در حكم استثناء و تبصره اى بر حكم حد قذف است ، به اين معنى كه اگر شوهرى همسر خود را متهم به عمل منافى عفت كند و بگويد او را در حال انجام اين كار خلاف با مرد بيگانه اى ديدم حد قذف (هشتاد تازيانه ) در مورد او اجرا نمى شود، و از سوى ديگر ادعاى او بدون دليل و شاهد نيز در مورد زن پذيرفته نخواهد شد، چرا كه ممكن است راست بگويد و نيز ممكن است دروغ بگويد. در اينجا قرآن راه حلى پيشنهاد مى كند كه مساءله به بهترين صورت و عادلانه ترين طريق حل مى گردد. و آن اينكه نخست بايد شوهر چهار بار شهادت دهد كه در اين ادعا راستگو است . چنانكه قرآن مى فرمايد: ((كسانى كه همسران خود را متهم مى كنند و گواهانى جز خودشان ندارند، هر يك از آنها بايد چهار مرتبه به نام خدا شهادت دهد كه او از راستگويان است )) (و الذين يرمون ازواجهم و لم يكن لهم شهداء الا انفسهم فشهادة احدهم اربع شهادات بالله انه لمن الصادقين ). ((و در پنجمين بار بگويد: لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگويان باشد)) (و الخامسة ان لعنة الله عليه ان كان من الكاذبين ). به اين ترتيب شوهر براى اثبات مدعاى خود از يكسو، و دفع حد قذف از سوى ديگر، چهار بار اين جمله را تكرار مى كند: ((اشهد بالله انى لمن الصادقين فيما رميتها به من الزنا)) (من به خدا شهادت مى دهم كه در اين نسبت زنا كه به اين زن دادم راست مى گويم ). و در مرتبه پنجم مى گويد: ((لعنت الله على ان كنت من الكاذبين )) (لعنت خدا بر من باد اگر دروغگو باشم ). در اينجا زن بر سر دو راهى قرار دارد اگر سخنان مرد را تصديق كند و يا حاضر به نفى اين اتهام از خود به ترتيبى كه در آيات بعد مى آيد نشود، مجازات و حد زنا در مورد او ثابت مى گردد. اما ((او نيز مى تواند مجازات (زنا) را از خود به اين ترتيب دفع كند كه چهار بار خدا را به شهادت طلبد كه آن مرد در اين نسبتى كه به او مى دهد از دروغگويان است )) (و يدرء عنها العذاب ان تشهد اربع شهادات بالله انه لمن الكاذبين ). ((و در مرتبه پنجم بگويد كه غضب خدا بر او باد اگر آن مرد در اين نسبت راستگو است )) (و الخامسة ان غضب الله عليها ان كان من الصادقين ). و به اين ترتيب زن در برابر پنج بار گواهى مرد، دائر به آلودگى او، پنج بار گواهى بر نفى اين اتهام مى دهد چهار بار با اين عبارت : ((اشهد بالله انه لمن الكاذبين فيما رمانى به من الزنا)) (خدا را به شهادت ميطلبم كه او در اين نسبتى كه به من داده است دروغ مى گويد). و در پنجمين بار مى گويد: ((ان غضب الله على ان كان من الصادقين )) (غضب خدا بر من باد اگر او راست مى گويد). انجام اين برنامه كه در فقه اسلامى به مناسبت كلمه ((لعن )) در عبارات فوق ((لعان )) ناميده شده ، چهار حكم قطعى براى اين دو همسر در پى خواهد داشت : نخست اينكه بدون نياز به صيغه طلاق فورا از هم جدا مى شوند. ديگر اينكه براى هميشه اين زن و مرد بر هم حرام مى گردند، يعنى امكان بازگشتشان به ازدواج مجدد با يكديگر وجود ندارد. سوم اينكه حد قذف از مرد و حد زنا از زن برداشته مى شود (اما اگر يكى از اين دو از اجراى اين برنامه سر باز زند اگر مرد باشد حد قذف و اگر زن باشد حد زنا در مورد او اجرا مى گردد). چهارم اينكه فرزندى كه در اين ماجرا به وجود آمده از مرد منتفى است يعنى باو نسبتى نخواهد داشت ، اما نسبتش با زن محفوظ خواهد بود. البته جزئيات اين احكام در آيات فوق نيامده همين اندازه در آخرين آيه مورد بحث قرآن مى گويد: ((و اگر فضل خدا و رحمتش و اينكه او توبه پذير و حكيم است نبود بسيارى از مردم هلاك مى شدند يا گرفتار مجازاتهاى سخت ))! (و لو لا فضل الله عليكم و رحمته و ان الله تواب حكيم ). در واقع اين آيه يك اشاره اجمالى براى تاءكيد احكام فوق است ، زيرا نشان مى دهد كه برنامه ((لعان )) يك فضل الهى است و مشكل مناسبات دو همسر را در اين زمينه به نحو صحيحى حل مى كند. از يكسو مرد را مجبور نمى كند كه اگر كار خلافى در مورد همسرش ديد سكوت كند و براى دادخواهى نزد حاكم شرع نيايد. از سوى ديگر زن را هم به مجرد اتهام در معرض مجازات حد زناى محصنه قرار نمى دهد و حق دفاع به او عطا مى كند. از سوى سوم شوهر را ملزم نمى كند كه اگر با چنين صحنهاى روبرو شد به دنبال چهار شاهد برود و اين راز دردناك را برملا سازد. از سوى چهارم اين مرد و زن را كه ديگر قادر به ادامه زندگى مشترك زناشوئى نيستند از هم جدا مى سازد و حتى اجازه نمى دهد در آينده با هم ازدواج كنند، چرا كه اگر اين نسبت راست باشد آنها از نظر روانى قادر بر ادامه زندگى زناشوئى نيستند، و اگر هم دروغ باشد عواطف زن آنچنان جريحه دار شده كه بازگشت به زندگى مجدد را مشكل مى سازد، چرا كه نه سردى بلكه عداوت و دشمنى محصول چنين امرى است . و از سوى پنجم تكليف فرزند را هم روشن مى سازد. اين است فضل و رحمت خداوند و تواب و حكيم بودنش نسبت به بندگان كه با اين راه حل ظريف و حساب شده و عادلانه مشكل را گشوده است ، و اگر درست بينديشم حكم اصلى يعنى لزوم چهار شاهد نيز به كلى شكسته نشده ، بلكه هر يك از اين چهار ((شهادت )) را در مورد زن و شوهر جانشين يك شاهد كرده ، و بخشى از احكام آن را براى اين قائل شده است . ﴿8 مجازات تهمت به همسر! همانگونه كه از شاءن نزول بر مى آيد اين آيات در حكم استثناء و تبصره اى بر حكم حد قذف است ، به اين معنى كه اگر شوهرى همسر خود را متهم به عمل منافى عفت كند و بگويد او را در حال انجام اين كار خلاف با مرد بيگانه اى ديدم حد قذف (هشتاد تازيانه ) در مورد او اجرا نمى شود، و از سوى ديگر ادعاى او بدون دليل و شاهد نيز در مورد زن پذيرفته نخواهد شد، چرا كه ممكن است راست بگويد و نيز ممكن است دروغ بگويد. در اينجا قرآن راه حلى پيشنهاد مى كند كه مساءله به بهترين صورت و عادلانه ترين طريق حل مى گردد. و آن اينكه نخست بايد شوهر چهار بار شهادت دهد كه در اين ادعا راستگو است . چنانكه قرآن مى فرمايد: ((كسانى كه همسران خود را متهم مى كنند و گواهانى جز خودشان ندارند، هر يك از آنها بايد چهار مرتبه به نام خدا شهادت دهد كه او از راستگويان است )) (و الذين يرمون ازواجهم و لم يكن لهم شهداء الا انفسهم فشهادة احدهم اربع شهادات بالله انه لمن الصادقين ). ((و در پنجمين بار بگويد: لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگويان باشد)) (و الخامسة ان لعنة الله عليه ان كان من الكاذبين ). به اين ترتيب شوهر براى اثبات مدعاى خود از يكسو، و دفع حد قذف از سوى ديگر، چهار بار اين جمله را تكرار مى كند: ((اشهد بالله انى لمن الصادقين فيما رميتها به من الزنا)) (من به خدا شهادت مى دهم كه در اين نسبت زنا كه به اين زن دادم راست مى گويم ). و در مرتبه پنجم مى گويد: ((لعنت الله على ان كنت من الكاذبين )) (لعنت خدا بر من باد اگر دروغگو باشم ). در اينجا زن بر سر دو راهى قرار دارد اگر سخنان مرد را تصديق كند و يا حاضر به نفى اين اتهام از خود به ترتيبى كه در آيات بعد مى آيد نشود، مجازات و حد زنا در مورد او ثابت مى گردد. اما ((او نيز مى تواند مجازات (زنا) را از خود به اين ترتيب دفع كند كه چهار بار خدا را به شهادت طلبد كه آن مرد در اين نسبتى كه به او مى دهد از دروغگويان است )) (و يدرء عنها العذاب ان تشهد اربع شهادات بالله انه لمن الكاذبين ). ((و در مرتبه پنجم بگويد كه غضب خدا بر او باد اگر آن مرد در اين نسبت راستگو است )) (و الخامسة ان غضب الله عليها ان كان من الصادقين ). و به اين ترتيب زن در برابر پنج بار گواهى مرد، دائر به آلودگى او، پنج بار گواهى بر نفى اين اتهام مى دهد چهار بار با اين عبارت : ((اشهد بالله انه لمن الكاذبين فيما رمانى به من الزنا)) (خدا را به شهادت ميطلبم كه او در اين نسبتى كه به من داده است دروغ مى گويد). و در پنجمين بار مى گويد: ((ان غضب الله على ان كان من الصادقين )) (غضب خدا بر من باد اگر او راست مى گويد). انجام اين برنامه كه در فقه اسلامى به مناسبت كلمه ((لعن )) در عبارات فوق ((لعان )) ناميده شده ، چهار حكم قطعى براى اين دو همسر در پى خواهد داشت : نخست اينكه بدون نياز به صيغه طلاق فورا از هم جدا مى شوند. ديگر اينكه براى هميشه اين زن و مرد بر هم حرام مى گردند، يعنى امكان بازگشتشان به ازدواج مجدد با يكديگر وجود ندارد. سوم اينكه حد قذف از مرد و حد زنا از زن برداشته مى شود (اما اگر يكى از اين دو از اجراى اين برنامه سر باز زند اگر مرد باشد حد قذف و اگر زن باشد حد زنا در مورد او اجرا مى گردد). چهارم اينكه فرزندى كه در اين ماجرا به وجود آمده از مرد منتفى است يعنى باو نسبتى نخواهد داشت ، اما نسبتش با زن محفوظ خواهد بود. البته جزئيات اين احكام در آيات فوق نيامده همين اندازه در آخرين آيه مورد بحث قرآن مى گويد: ((و اگر فضل خدا و رحمتش و اينكه او توبه پذير و حكيم است نبود بسيارى از مردم هلاك مى شدند يا گرفتار مجازاتهاى سخت ))! (و لو لا فضل الله عليكم و رحمته و ان الله تواب حكيم ). در واقع اين آيه يك اشاره اجمالى براى تاءكيد احكام فوق است ، زيرا نشان مى دهد كه برنامه ((لعان )) يك فضل الهى است و مشكل مناسبات دو همسر را در اين زمينه به نحو صحيحى حل مى كند. از يكسو مرد را مجبور نمى كند كه اگر كار خلافى در مورد همسرش ديد سكوت كند و براى دادخواهى نزد حاكم شرع نيايد. از سوى ديگر زن را هم به مجرد اتهام در معرض مجازات حد زناى محصنه قرار نمى دهد و حق دفاع به او عطا مى كند. از سوى سوم شوهر را ملزم نمى كند كه اگر با چنين صحنهاى روبرو شد به دنبال چهار شاهد برود و اين راز دردناك را برملا سازد. از سوى چهارم اين مرد و زن را كه ديگر قادر به ادامه زندگى مشترك زناشوئى نيستند از هم جدا مى سازد و حتى اجازه نمى دهد در آينده با هم ازدواج كنند، چرا كه اگر اين نسبت راست باشد آنها از نظر روانى قادر بر ادامه زندگى زناشوئى نيستند، و اگر هم دروغ باشد عواطف زن آنچنان جريحه دار شده كه بازگشت به زندگى مجدد را مشكل مى سازد، چرا كه نه سردى بلكه عداوت و دشمنى محصول چنين امرى است . و از سوى پنجم تكليف فرزند را هم روشن مى سازد. اين است فضل و رحمت خداوند و تواب و حكيم بودنش نسبت به بندگان كه با اين راه حل ظريف و حساب شده و عادلانه مشكل را گشوده است ، و اگر درست بينديشم حكم اصلى يعنى لزوم چهار شاهد نيز به كلى شكسته نشده ، بلكه هر يك از اين چهار ((شهادت )) را در مورد زن و شوهر جانشين يك شاهد كرده ، و بخشى از احكام آن را براى اين قائل شده است . ﴿9 مجازات تهمت به همسر! همانگونه كه از شاءن نزول بر مى آيد اين آيات در حكم استثناء و تبصره اى بر حكم حد قذف است ، به اين معنى كه اگر شوهرى همسر خود را متهم به عمل منافى عفت كند و بگويد او را در حال انجام اين كار خلاف با مرد بيگانه اى ديدم حد قذف (هشتاد تازيانه ) در مورد او اجرا نمى شود، و از سوى ديگر ادعاى او بدون دليل و شاهد نيز در مورد زن پذيرفته نخواهد شد، چرا كه ممكن است راست بگويد و نيز ممكن است دروغ بگويد. در اينجا قرآن راه حلى پيشنهاد مى كند كه مساءله به بهترين صورت و عادلانه ترين طريق حل مى گردد. و آن اينكه نخست بايد شوهر چهار بار شهادت دهد كه در اين ادعا راستگو است . چنانكه قرآن مى فرمايد: ((كسانى كه همسران خود را متهم مى كنند و گواهانى جز خودشان ندارند، هر يك از آنها بايد چهار مرتبه به نام خدا شهادت دهد كه او از راستگويان است )) (و الذين يرمون ازواجهم و لم يكن لهم شهداء الا انفسهم فشهادة احدهم اربع شهادات بالله انه لمن الصادقين ). ((و در پنجمين بار بگويد: لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگويان باشد)) (و الخامسة ان لعنة الله عليه ان كان من الكاذبين ). به اين ترتيب شوهر براى اثبات مدعاى خود از يكسو، و دفع حد قذف از سوى ديگر، چهار بار اين جمله را تكرار مى كند: ((اشهد بالله انى لمن الصادقين فيما رميتها به من الزنا)) (من به خدا شهادت مى دهم كه در اين نسبت زنا كه به اين زن دادم راست مى گويم ). و در مرتبه پنجم مى گويد: ((لعنت الله على ان كنت من الكاذبين )) (لعنت خدا بر من باد اگر دروغگو باشم ). در اينجا زن بر سر دو راهى قرار دارد اگر سخنان مرد را تصديق كند و يا حاضر به نفى اين اتهام از خود به ترتيبى كه در آيات بعد مى آيد نشود، مجازات و حد زنا در مورد او ثابت مى گردد. اما ((او نيز مى تواند مجازات (زنا) را از خود به اين ترتيب دفع كند كه چهار بار خدا را به شهادت طلبد كه آن مرد در اين نسبتى كه به او مى دهد از دروغگويان است )) (و يدرء عنها العذاب ان تشهد اربع شهادات بالله انه لمن الكاذبين ). ((و در مرتبه پنجم بگويد كه غضب خدا بر او باد اگر آن مرد در اين نسبت راستگو است )) (و الخامسة ان غضب الله عليها ان كان من الصادقين ). و به اين ترتيب زن در برابر پنج بار گواهى مرد، دائر به آلودگى او، پنج بار گواهى بر نفى اين اتهام مى دهد چهار بار با اين عبارت : ((اشهد بالله انه لمن الكاذبين فيما رمانى به من الزنا)) (خدا را به شهادت ميطلبم كه او در اين نسبتى كه به من داده است دروغ مى گويد). و در پنجمين بار مى گويد: ((ان غضب الله على ان كان من الصادقين )) (غضب خدا بر من باد اگر او راست مى گويد). انجام اين برنامه كه در فقه اسلامى به مناسبت كلمه ((لعن )) در عبارات فوق ((لعان )) ناميده شده ، چهار حكم قطعى براى اين دو همسر در پى خواهد داشت : نخست اينكه بدون نياز به صيغه طلاق فورا از هم جدا مى شوند. ديگر اينكه براى هميشه اين زن و مرد بر هم حرام مى گردند، يعنى امكان بازگشتشان به ازدواج مجدد با يكديگر وجود ندارد. سوم اينكه حد قذف از مرد و حد زنا از زن برداشته مى شود (اما اگر يكى از اين دو از اجراى اين برنامه سر باز زند اگر مرد باشد حد قذف و اگر زن باشد حد زنا در مورد او اجرا مى گردد). چهارم اينكه فرزندى كه در اين ماجرا به وجود آمده از مرد منتفى است يعنى باو نسبتى نخواهد داشت ، اما نسبتش با زن محفوظ خواهد بود. البته جزئيات اين احكام در آيات فوق نيامده همين اندازه در آخرين آيه مورد بحث قرآن مى گويد: ((و اگر فضل خدا و رحمتش و اينكه او توبه پذير و حكيم است نبود بسيارى از مردم هلاك مى شدند يا گرفتار مجازاتهاى سخت ))! (و لو لا فضل الله عليكم و رحمته و ان الله تواب حكيم ). در واقع اين آيه يك اشاره اجمالى براى تاءكيد احكام فوق است ، زيرا نشان مى دهد كه برنامه ((لعان )) يك فضل الهى است و مشكل مناسبات دو همسر را در اين زمينه به نحو صحيحى حل مى كند. از يكسو مرد را مجبور نمى كند كه اگر كار خلافى در مورد همسرش ديد سكوت كند و براى دادخواهى نزد حاكم شرع نيايد. از سوى ديگر زن را هم به مجرد اتهام در معرض مجازات حد زناى محصنه قرار نمى دهد و حق دفاع به او عطا مى كند. از سوى سوم شوهر را ملزم نمى كند كه اگر با چنين صحنهاى روبرو شد به دنبال چهار شاهد برود و اين راز دردناك را برملا سازد. از سوى چهارم اين مرد و زن را كه ديگر قادر به ادامه زندگى مشترك زناشوئى نيستند از هم جدا مى سازد و حتى اجازه نمى دهد در آينده با هم ازدواج كنند، چرا كه اگر اين نسبت راست باشد آنها از نظر روانى قادر بر ادامه زندگى زناشوئى نيستند، و اگر هم دروغ باشد عواطف زن آنچنان جريحه دار شده كه بازگشت به زندگى مجدد را مشكل مى سازد، چرا كه نه سردى بلكه عداوت و دشمنى محصول چنين امرى است . و از سوى پنجم تكليف فرزند را هم روشن مى سازد. اين است فضل و رحمت خداوند و تواب و حكيم بودنش نسبت به بندگان كه با اين راه حل ظريف و حساب شده و عادلانه مشكل را گشوده است ، و اگر درست بينديشم حكم اصلى يعنى لزوم چهار شاهد نيز به كلى شكسته نشده ، بلكه هر يك از اين چهار ((شهادت )) را در مورد زن و شوهر جانشين يك شاهد كرده ، و بخشى از احكام آن را براى اين قائل شده است . ﴿10