پیمایش
الحج بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ ۚ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ ﴿1 يَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ كُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَتَرَى النَّاسَ سُكَارَىٰ وَمَا هُمْ بِسُكَارَىٰ وَلَٰكِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِيدٌ ﴿2 وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَيَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطَانٍ مَرِيدٍ ﴿3 كُتِبَ عَلَيْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلَّاهُ فَأَنَّهُ يُضِلُّهُ وَيَهْدِيهِ إِلَىٰ عَذَابِ السَّعِيرِ ﴿4 يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَيِّنَ لَكُمْ ۚ وَنُقِرُّ فِي الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ۖ وَمِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّىٰ وَمِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلَىٰ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلَا يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئًا ۚ وَتَرَى الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ ﴿5

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

ای مردم! از پروردگارتان پروا کنید، بی تردید زلزله قیامت، واقعه ای بزرگ است. ﴿1 روزی که آن را ببینید [مشاهده خواهید کرد که] هر مادر شیر دهنده ای از کودکی که شیرش می دهد، بی خبر می شود، و هر ماده بارداری بار خود را سقط می کند، و مردم را مست می بینی در حالی که مست نیستند، بلکه عذاب خدا بسیار سخت است. ﴿2 و برخی از مردم اند که [همواره] بدون هیچ دانشی [بلکه از روی جهل و نادانی] درباره خدا [با اصرار بر یک اعتقاد بی پایه] برخورد خصمانه و گفتگوی ستیزآمیز می کنند، و از هر شیطان سرکشی پیروی می نمایند. ﴿3 بر آن شیطان، لازم و مقرّر شده است که هر کس که او را به سرپرستی و دوستی خود گیرد، حتماً او گمراهش می کند، و به آتش سوزنده راهنمایی اش می نماید. ﴿4 ای مردم! اگر درباره برانگیخته شدن [پس از مرگ] در تردید هستید، پس [به این واقعیت توجه کنید که] ما شما را از خاک آفریدیم، سپس از نطفه، سپس از علقه، سپس از پاره گوشتی با آفرینشی کامل یا غیر کامل آفریدیم تا برای شما روشن کنیم [که ما به برانگیختن مردگان تواناییم]؛ و آنچه را می خواهیم تا مدتی معین در رحم ها مستقر می کنیم؛ آن گاه شما را به صورت کودک [از رحم مادر] بیرون می آوریم تا آنکه به قدرت فکری و نیرومندی جسمی خود برسید. و برخی از شما [پیش از فرتوتی] قبض روح می شود، و برخی از شما را به پست ترین دوره عمر [که ایام پیری است] برمی گردانند تا در نتیجه از دانشی که داشتند چیزی ندانند. و [از نشانه های دیگر قدرت ما اینکه] زمین را [در زمستان] خشک و افسرده می بینی، پس چون آب [باران] را بر آن نازل می کنیم، می جنبد و برمی آید و از هر نوع گیاه تر و تازه و بهجت انگیزی می رویاند. ﴿5

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

جزء 17 قرآن مجيد سوره حج مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و 78 آيه است بسم الله الرحمن الرحيم محتواى سوره حج اين سوره كه به خاطر بخشى از آياتش كه پيرامون حج سخن مى گويد به نام ((سوره حج )) ناميده شده است از سوره هائى است كه در ميان مفسران و نويسندگان تاريخ قرآن در ((مكى )) يا ((مدنى )) بودنش گفتگو است ، جمعى آن را - جز چند آيه - ((مكى )) مى دانند، در حالى كه جمع ديگرى معتقدند همه آن - جز چند آيه - در مدينه نازل شده است ، بعضى نيز آن را تركيبى از آيات ((مكى )) و ((مدنى )) مى دانند. ما با توجه به برداشتى كه از سوره هاى مكى و مدنى و به تعبير ديگر جو مدينه و مكه و نيازمنديهاى مسلمانان و چگونگى تعليمات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نسبت به آنها در اين دو منطقه داريم آيات اين سوره از جهاتى شبيه سوره هاى مدنى است ، چرا كه دستور حج آنهم با ذكر قسمتى از جزئيات آن ، و همچنين دستور جهاد، تناسب با وضع مسلمانان در مدينه دارد، هر چند تاءكيد آيات اين سوره روى مساءله مبدء و معاد بى تناسب به سوره هاى مكى نيست . نويسنده تاريخ القرآن بر اساس تاريخ ((فهرست ابن نديم )) و ((نظم الدرر)) مى گويد: سوره حج مگر چند آيه در مدينه نازل شده ، آن چند آيه نيز در ميان مكه و مدينه نازل گرديده است ، وى اضافه مى كند اين سوره صد و ششمين سوره اى است كه بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده و بر حسب ترتيب ، بعد از سوره نور و قبل از سوره ((منافقين )) است . به هر حال در مجموع ، ((مدنى )) بودن سوره قويتر به نظر مى رسد. از نظر محتوا مطالب اين سوره را به چند بخش مى توان تقسيم كرد: 1 - آيات فراوانى كه در زمينه ((معاد)) و دلائل منطقى آن ، و انذار مردم غافل از صحنه هاى قيامت ، و مانند آن است كه از آغاز اين سوره شروع مى شود و بخش ‍ مهمى از آن را در بر مى گيرد. 2 - بخش قابل ملاحظه اى نيز از مبارزه با شرك و مشركان ، سخن مى گويد و با توجه دادن به آيات پروردگار در عالم هستى انسانها را متوجه عظمت آفريدگار مى سازد. 3 - بخشى از اين سوره نيز مردم را به بررسى سرنوشت عبرت انگيز گذشتگان و عذابهاى دردناك الهى كه بر آنها نازل شد دعوت كرده ، از جمله سرنوشت قوم نوح و عاد و ثمود، و قوم ابراهيم و لوط، و قوم شعيب و موسى را يادآور مى شود. 4 - بخش ديگرى از آن پيرامون مساءله حج و سابقه تاريخى آن از زمان ابراهيم (عليه السلام ) و سپس مساءله قربانى و طواف و مانند آن است . 5 - بخشى از آن هم پيرامون مبارزه در برابر ظالمان و پيكار با دشمنان مهاجم ، است . 6 - و سرانجام قسمتى از آن پند و اندرزهائى است در زمينه هاى مختلف زندگى و تشويق به نماز و زكات و امر به معروف و نهى از منكر و توكل و توجه به خداوند. فضيلت تلاوت سوره حج در حديثى از پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قرء سورة الحج اعطى من الاجر كحجة حجها، و عمرة اعتمرها، بعدد من حج و اعتمر فيما مضى و فيما بقى !: ((هر كس سوره حج را بخواند پاداش حج و عمره را خدا به او مى دهد به تعداد تمام كسانى كه در گذشته و آينده حج عمره بجا آورده يا خواهند آورد))!. <1> بدون شك اين ثواب و فضيلت عظيم تنها براى تلاوت لفظى نيست ، تلاوتى است انديشه ساز، و انديشه اى است عمل پرور. در حقيقت كسى كه اين سوره و محتواى آن را از مبدء و معاد گرفته ، تا دستورات عبادى و اخلاقى ، و مسائل مربوط به جهاد و مبارزه با ستمگران ، در اعماق جان خود قرار دهد و برنامه عملى خود سازد، پيوندى با تمام مؤ منان گذشته و آينده از نظر معنوى و روحانى پيدا مى كند، پيوندى كه او را در اعمال آنها شريك ، و آنها را نيز در اعمال او شريك و سهيم مى سازد، بى آنكه از پاداش آنان چيزى كاسته شود و حلقه اتصالى خواهد بود بين همه افراد با ايمان در تمام قرون و اعصار. و با اين اوصاف و شرايط ثواب و پاداشى كه در حديث فوق آمده عجيب به نظر نمى رسد. تفسير : زلزله عظيم رستاخيز اين سوره با دو آيه تكان دهنده و هيجان انگيز پيرامون رستاخيز و مقدمات آن شروع مى شود، آياتى كه بى اختيار انسان را از اين زندگى گذراى مادى بيرون مى برد، و به آينده هول انگيزى كه در انتظار او است متوجه مى سازد آينده اى كه اگر امروز به فكر آن ، و آمادگى بر آن نباشد، به راستى وحشتناك است و اگر باشد دل انگيز و روح افزا است . نخست عموم مردم را بدون استثناء مخاطب ساخته و مى گويد: ((اى مردم از پروردگارتان بترسيد، و پرهيز كارى پيشه كنيد كه زلزله رستاخيز، جريان مهم و عظيمى است (يا ايها الناس اتقوا ربكم ان زلزلة الساعة شى ء عظيم ). خطاب ((يا ايها الناس ))، دليل روشنى است بر اينكه هيچگونه تفاوت و تبعيضى از نظر نژاد و زبان و اعصار و قرون و مكانها و مناطق جغرافيائى و طوائف و قبائل در آن نيست ، و مؤ من و كافر، كوچك و بزرگ ، پير و جوان ، مرد و زن امروز و آينده همه در آن شريكند. جمله ((اتقوا ربكم )) عصاره تمام برنامه هاى سعادتبخش است ، چرا كه از يكسو ((توحيد)) را بيان مى كند (ربكم ) و از سوى ديگر تقوا را و به اين ترتيب برنامه هاى عقيدتى و عملى در آن جمع است . و با ذكر جمله ((ان زلزلة الساعة شى ء عظيم )) حقيقتى را كه در بسيارى از آيات قرآن آمده است به طور سربسته بازگو مى كند، و آن اينكه رستاخيز با يك انقلاب و تحول شديد در سازمان عالم هستى بر پا مى گردد: كوهها از جا كنده مى شوند، درياها به هم مى ريزند، زمين و آسمان در هم كوبيده مى شوند، و جهانى نو با زندگانى نو آغاز مى گردد، مردم در آستانه قيامت در وحشت عظيمى فرو مى روند، و سر از پا نمى شناسند. آيه بعد نمونه هائى از بازتاب اين وحشت عظيم را در چند جمله بيان كرده مى گويد: روزى كه زلزله رستاخيز را مشاهده كنيد آنچنان وحشت سر تا پاى همه را فرا مى گيرد كه مادران شيرده از كودك شيرخوارشان غافل مى شوند (يوم ترونها تذهل كل مرضعة عما ارضعت ). ((و هر باردارى (در آن صحنه باشد) چنين خود را سقط مى كند)) (و تضع كل ذات حمل حملها). سومين بازتاب اينكه ((مردم را به صورت مستان مى بينى ، در حالى كه مست نيستند!)) (و ترى الناس سكارى و ما هم بسكارى ). ((ولى عذاب خدا شديد است )) كه اين چنين هول و وحشت به دلها افكنده و انسانها را از خود بى خود ساخته است (و لكن عذاب الله شديد). ﴿1 جزء 17 قرآن مجيد سوره حج مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و 78 آيه است بسم الله الرحمن الرحيم محتواى سوره حج اين سوره كه به خاطر بخشى از آياتش كه پيرامون حج سخن مى گويد به نام ((سوره حج )) ناميده شده است از سوره هائى است كه در ميان مفسران و نويسندگان تاريخ قرآن در ((مكى )) يا ((مدنى )) بودنش گفتگو است ، جمعى آن را - جز چند آيه - ((مكى )) مى دانند، در حالى كه جمع ديگرى معتقدند همه آن - جز چند آيه - در مدينه نازل شده است ، بعضى نيز آن را تركيبى از آيات ((مكى )) و ((مدنى )) مى دانند. ما با توجه به برداشتى كه از سوره هاى مكى و مدنى و به تعبير ديگر جو مدينه و مكه و نيازمنديهاى مسلمانان و چگونگى تعليمات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نسبت به آنها در اين دو منطقه داريم آيات اين سوره از جهاتى شبيه سوره هاى مدنى است ، چرا كه دستور حج آنهم با ذكر قسمتى از جزئيات آن ، و همچنين دستور جهاد، تناسب با وضع مسلمانان در مدينه دارد، هر چند تاءكيد آيات اين سوره روى مساءله مبدء و معاد بى تناسب به سوره هاى مكى نيست . نويسنده تاريخ القرآن بر اساس تاريخ ((فهرست ابن نديم )) و ((نظم الدرر)) مى گويد: سوره حج مگر چند آيه در مدينه نازل شده ، آن چند آيه نيز در ميان مكه و مدينه نازل گرديده است ، وى اضافه مى كند اين سوره صد و ششمين سوره اى است كه بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده و بر حسب ترتيب ، بعد از سوره نور و قبل از سوره ((منافقين )) است . به هر حال در مجموع ، ((مدنى )) بودن سوره قويتر به نظر مى رسد. از نظر محتوا مطالب اين سوره را به چند بخش مى توان تقسيم كرد: 1 - آيات فراوانى كه در زمينه ((معاد)) و دلائل منطقى آن ، و انذار مردم غافل از صحنه هاى قيامت ، و مانند آن است كه از آغاز اين سوره شروع مى شود و بخش ‍ مهمى از آن را در بر مى گيرد. 2 - بخش قابل ملاحظه اى نيز از مبارزه با شرك و مشركان ، سخن مى گويد و با توجه دادن به آيات پروردگار در عالم هستى انسانها را متوجه عظمت آفريدگار مى سازد. 3 - بخشى از اين سوره نيز مردم را به بررسى سرنوشت عبرت انگيز گذشتگان و عذابهاى دردناك الهى كه بر آنها نازل شد دعوت كرده ، از جمله سرنوشت قوم نوح و عاد و ثمود، و قوم ابراهيم و لوط، و قوم شعيب و موسى را يادآور مى شود. 4 - بخش ديگرى از آن پيرامون مساءله حج و سابقه تاريخى آن از زمان ابراهيم (عليه السلام ) و سپس مساءله قربانى و طواف و مانند آن است . 5 - بخشى از آن هم پيرامون مبارزه در برابر ظالمان و پيكار با دشمنان مهاجم ، است . 6 - و سرانجام قسمتى از آن پند و اندرزهائى است در زمينه هاى مختلف زندگى و تشويق به نماز و زكات و امر به معروف و نهى از منكر و توكل و توجه به خداوند. فضيلت تلاوت سوره حج در حديثى از پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قرء سورة الحج اعطى من الاجر كحجة حجها، و عمرة اعتمرها، بعدد من حج و اعتمر فيما مضى و فيما بقى !: ((هر كس سوره حج را بخواند پاداش حج و عمره را خدا به او مى دهد به تعداد تمام كسانى كه در گذشته و آينده حج عمره بجا آورده يا خواهند آورد))!. بدون شك اين ثواب و فضيلت عظيم تنها براى تلاوت لفظى نيست ، تلاوتى است انديشه ساز، و انديشه اى است عمل پرور. در حقيقت كسى كه اين سوره و محتواى آن را از مبدء و معاد گرفته ، تا دستورات عبادى و اخلاقى ، و مسائل مربوط به جهاد و مبارزه با ستمگران ، در اعماق جان خود قرار دهد و برنامه عملى خود سازد، پيوندى با تمام مؤ منان گذشته و آينده از نظر معنوى و روحانى پيدا مى كند، پيوندى كه او را در اعمال آنها شريك ، و آنها را نيز در اعمال او شريك و سهيم مى سازد، بى آنكه از پاداش آنان چيزى كاسته شود و حلقه اتصالى خواهد بود بين همه افراد با ايمان در تمام قرون و اعصار. و با اين اوصاف و شرايط ثواب و پاداشى كه در حديث فوق آمده عجيب به نظر نمى رسد. تفسير : زلزله عظيم رستاخيز اين سوره با دو آيه تكان دهنده و هيجان انگيز پيرامون رستاخيز و مقدمات آن شروع مى شود، آياتى كه بى اختيار انسان را از اين زندگى گذراى مادى بيرون مى برد، و به آينده هول انگيزى كه در انتظار او است متوجه مى سازد آينده اى كه اگر امروز به فكر آن ، و آمادگى بر آن نباشد، به راستى وحشتناك است و اگر باشد دل انگيز و روح افزا است . نخست عموم مردم را بدون استثناء مخاطب ساخته و مى گويد: ((اى مردم از پروردگارتان بترسيد، و پرهيز كارى پيشه كنيد كه زلزله رستاخيز، جريان مهم و عظيمى است (يا ايها الناس اتقوا ربكم ان زلزلة الساعة شى ء عظيم ). خطاب ((يا ايها الناس ))، دليل روشنى است بر اينكه هيچگونه تفاوت و تبعيضى از نظر نژاد و زبان و اعصار و قرون و مكانها و مناطق جغرافيائى و طوائف و قبائل در آن نيست ، و مؤ من و كافر، كوچك و بزرگ ، پير و جوان ، مرد و زن امروز و آينده همه در آن شريكند. جمله ((اتقوا ربكم )) عصاره تمام برنامه هاى سعادتبخش است ، چرا كه از يكسو ((توحيد)) را بيان مى كند (ربكم ) و از سوى ديگر تقوا را و به اين ترتيب برنامه هاى عقيدتى و عملى در آن جمع است . و با ذكر جمله ((ان زلزلة الساعة شى ء عظيم )) حقيقتى را كه در بسيارى از آيات قرآن آمده است به طور سربسته بازگو مى كند، و آن اينكه رستاخيز با يك انقلاب و تحول شديد در سازمان عالم هستى بر پا مى گردد: كوهها از جا كنده مى شوند، درياها به هم مى ريزند، زمين و آسمان در هم كوبيده مى شوند، و جهانى نو با زندگانى نو آغاز مى گردد، مردم در آستانه قيامت در وحشت عظيمى فرو مى روند، و سر از پا نمى شناسند. آيه بعد نمونه هائى از بازتاب اين وحشت عظيم را در چند جمله بيان كرده مى گويد: روزى كه زلزله رستاخيز را مشاهده كنيد آنچنان وحشت سر تا پاى همه را فرا مى گيرد كه مادران شيرده از كودك شيرخوارشان غافل مى شوند (يوم ترونها تذهل كل مرضعة عما ارضعت ). ((و هر باردارى (در آن صحنه باشد) چنين خود را سقط مى كند)) (و تضع كل ذات حمل حملها). سومين بازتاب اينكه ((مردم را به صورت مستان مى بينى ، در حالى كه مست نيستند!)) (و ترى الناس سكارى و ما هم بسكارى ). ((ولى عذاب خدا شديد است )) كه اين چنين هول و وحشت به دلها افكنده و انسانها را از خود بى خود ساخته است (و لكن عذاب الله شديد). ﴿2 پيروان شيطان ! از آنجا كه در آيات گذشته ترسيمى از وحشت عمومى مردم به هنگام وقوع زلزله قيامت بود در آيات مورد بحث حال گروهى از بيخبران را منعكس مى كند كه چگونه از چنين حادثه عظيمى غافلند. مى گويد: ((گروهى از مردم بدون هيچ علم و دانشى درباره خدا به مجادله برمى خيزند (و من الناس من يجادل فى الله بغير علم ). گاه در اصل توحيد و يگانگى حق و نفى هر گونه شريك جدال مى كنند، و گاه در قدرت خدا نسبت به مساءله احياى مردگان و بعث و نشور، و در هر صورت هيچگونه دليلى بر گفته هاى خود ندارند. جمعى از مفسران گفته اند اين آيه در مورد نضر بن حارث نازل شده كه از مشركان متعصب و لجوج و پشت هم انداز بود، او اصرار داشت كه ملائكه دختران خدا هستند!، و قرآن مجموعه اى از افسانه هاى پيشينيان است كه به خدا نسبت داده شده !، و زندگى بعد از مرگ را منكر بود. بعضى ديگر آن را اشاره به همه مشركان دانسته اند كه در مساءله توحيد و قدرت خدا به مجادله برمى خاستند. ولى با توجه به اينكه شاءن نزولها هرگز مفهوم آيه را محدود نمى كند نتيجه اين دو قول يكى است و همه كسانى را كه به نوعى ، از روى تقليد كوركورانه يا تعصب يا پيروى از خرافات و هوا و هوسها، به جدال در برابر حق برمى خيزند شامل مى شود. سپس اضافه مى كند: اينگونه افراد كه تابع هيچگونه منطق و دانشى نيستند از هر شيطان سر كش و متمردى تبعيت مى كنند (و يتبع كل شيطان مريد). نه از يك شيطان كه از همه شيطانها! اعم از شياطين انس و جن كه هر يك از آنها براى خود نقشه و برنامه و حيله و دامى دارند. واژه ((مريد)) از ماده ((مرد)) (بر وزن سرد) در اصل به معنى سرزمين بلندى است كه خالى از هر گونه گياه باشد، و به درختى كه از برگ خالى شود ((امرد)) مى گويند، و روى همين جهت به نوجوانانى كه مو در صورتشان نروئيده نيز امرد گفته مى شود. در اينجا منظور از مريد كسى است كه عارى از هر گونه خير و سعادت و نقطه قوت است ، و طبعا چنين كسى سركش و متمرد و ظالم و عصيانگر خواهد بود. روشن است كه پيروى از ((شيطان بى همه چيز)) انسان را به چه سرنوشتى مبتلا مى سازد. لذا در آيه بعد مى گويد: بر او نوشته و مقرر شده است كه هر كس حلقه اطاعت و ولايتش را بر گردن نهد بطور مسلم گمراهش مى سازد و به آتش سوزان راهنمائيش مى كند (كتب عليه انه من تولاه فانه يضله و يهديه الى عذاب السعير). <6> ﴿3 پيروان شيطان ! از آنجا كه در آيات گذشته ترسيمى از وحشت عمومى مردم به هنگام وقوع زلزله قيامت بود در آيات مورد بحث حال گروهى از بيخبران را منعكس مى كند كه چگونه از چنين حادثه عظيمى غافلند. مى گويد: ((گروهى از مردم بدون هيچ علم و دانشى درباره خدا به مجادله برمى خيزند (و من الناس من يجادل فى الله بغير علم ). گاه در اصل توحيد و يگانگى حق و نفى هر گونه شريك جدال مى كنند، و گاه در قدرت خدا نسبت به مساءله احياى مردگان و بعث و نشور، و در هر صورت هيچگونه دليلى بر گفته هاى خود ندارند. جمعى از مفسران گفته اند اين آيه در مورد نضر بن حارث نازل شده كه از مشركان متعصب و لجوج و پشت هم انداز بود، او اصرار داشت كه ملائكه دختران خدا هستند!، و قرآن مجموعه اى از افسانه هاى پيشينيان است كه به خدا نسبت داده شده !، و زندگى بعد از مرگ را منكر بود. بعضى ديگر آن را اشاره به همه مشركان دانسته اند كه در مساءله توحيد و قدرت خدا به مجادله برمى خاستند. ولى با توجه به اينكه شاءن نزولها هرگز مفهوم آيه را محدود نمى كند نتيجه اين دو قول يكى است و همه كسانى را كه به نوعى ، از روى تقليد كوركورانه يا تعصب يا پيروى از خرافات و هوا و هوسها، به جدال در برابر حق برمى خيزند شامل مى شود. سپس اضافه مى كند: اينگونه افراد كه تابع هيچگونه منطق و دانشى نيستند از هر شيطان سر كش و متمردى تبعيت مى كنند (و يتبع كل شيطان مريد). نه از يك شيطان كه از همه شيطانها! اعم از شياطين انس و جن كه هر يك از آنها براى خود نقشه و برنامه و حيله و دامى دارند. واژه ((مريد)) از ماده ((مرد)) (بر وزن سرد) در اصل به معنى سرزمين بلندى است كه خالى از هر گونه گياه باشد، و به درختى كه از برگ خالى شود ((امرد)) مى گويند، و روى همين جهت به نوجوانانى كه مو در صورتشان نروئيده نيز امرد گفته مى شود. در اينجا منظور از مريد كسى است كه عارى از هر گونه خير و سعادت و نقطه قوت است ، و طبعا چنين كسى سركش و متمرد و ظالم و عصيانگر خواهد بود. روشن است كه پيروى از ((شيطان بى همه چيز)) انسان را به چه سرنوشتى مبتلا مى سازد. لذا در آيه بعد مى گويد: بر او نوشته و مقرر شده است كه هر كس حلقه اطاعت و ولايتش را بر گردن نهد بطور مسلم گمراهش مى سازد و به آتش سوزان راهنمائيش مى كند (كتب عليه انه من تولاه فانه يضله و يهديه الى عذاب السعير). ﴿4 دلائل معاد در عالم جنين و گياهان از آنجا كه در آيات گذشته گفتگو از ترديد مخالفان در مبداء و معاد بود در آيات مورد بحث به دو دليل محكم و منطقى براى اثبات معاد جسمانى استدلال شده است ، يكى از طريق توجه به تحولات دوران جنينى ، و ديگرى از طريق تحولات زمين به هنگام نمو گياهان . در حقيقت قرآن مى خواهد صحنه هاى معاد را كه مردم در همين زندگى دنيا با آن سر و كار دارند و پيوسته با چشم خود مى بينند و از آن غافلند براى آنها تشريح كند تا بدانند زندگى بعد از مرگ نه تنها امر غير ممكنى نيست ، بلكه دائما صحنه هاى مشابه آن را در زندگى روزمره با چشم خود مشاهده مى كنند. نخست همه انسانها را مخاطب ساخته مى گويد: ((اى مردم ! اگر در رستاخيز ترديد داريد به اين نكته توجه كنيد كه ما شما را از خاك آفريديم ، سپس از نطفه ، و بعد از خون بسته شد، و پس از آن از چيزى شبيه به گوشت جويده كه بعضى داراى شكل و خلقت است و بعضى بدون شكل (يا ايها الناس ان كنتم فى ريب من البعث فانا خلقناكم من تراب ثم من نطفة ثم من علقة ثم من مضغة مخلقة و غير مخلقة ). <9> ((همه اينها به خاطر آن است كه اين حقيقت را براى شما آشكار سازيم كه ما بر هر كار قادر و توانا هستيم )) (لنبين لكم ). ((و جنينهائى را كه بخواهيم تا مدت معينى در رحم مادران قرار مى دهيم تا دوران تكاملى خود را طى كنند، و آنچه را بخواهيم ساقط مى كنيم و از نيمه راه از مدار خارجش مى سازيم (و نقر فى الارحام ما نشاء الى اجل مسمى ). از آن پس يك دوران انقلابى جديد آغاز مى شود ((و ما شما را به صورت طفل از شكم مادر بيرون مى فرستيم )) (ثم نخرجكم طفلا). به اين ترتيب دوران زندگى محدود و وابسته شما در شكم مادر پايان مى پذيرد، و قدم به محيطى وسيعتر، مملو از نور و صفا و امكانات بسيار فزونتر مى گذاريد. باز چرخهاى حركت تكاملى شما متوقف نمى شود، و همچنان سريع در اين راه به پيشروى ادامه مى دهيد ((سپس هدف اين است كه به حد رشد و بلوغ و كمال جسم و عقل برسيد)) (ثم لتبلغوا اشدكم ). در اينجا جهل تبديل به دانائى ، و ضعف و ناتوانى تبديل به قدرت و توانائى و وابستگى مبدل به استقلال مى شود. ولى اين چرخ باز متوقف نمى گردد هر چند ((گروهى از شما در اين ميان از دنيا چشم فرو مى بندند اما گروه ديگرى سير نزولى حيات را بعد از تكامل شروع مى كنند تا به بدترين مرحله زندگى يعنى نهايت پيرى برسند (و منكم من يتوفى و منكم من يرد الى ارذل العمر). آرى به مرحله اى مى رسد كه چيزى از علوم خود را به خاطر نخواهد داشت پرده هاى نسيان و فراموشى صفحه عقل و فكر او را مى پوشاند، و در واقع حالتى شبيه حال كودكى به او دست مى دهد! (لكى لا يعلم من بعد علم شيئا). اين ضعف و ناتوانى و پژمردگى دليل بر فرا رسيدن يك مرحله انتقالى جديد است ، همانگونه كه سستى پيوند ميوه با درخت دليل بر رسيدگى آن و وصول به مرحله جدائى است . اين دگرگونيهاى عجيب و پى در پى كه حاكى از قدرت بى پايان پروردگار است روشنگر اين حقيقت است كه همه چيز حتى احياى مردگان براى او سهل و آسان است . البته در مورد اين مراحل مختلف حيات بحثهاى فراوانى است كه در نكته ها خواهد آمد. سپس به بيان دليل دوم كه زندگى و حيات گياهان است پرداخته ، مى گويد: ((در فصل زمستان به زمين نگاه مى كنى ، آن را خشك و مرده مى بينى ، اما هنگامى كه قطره هاى حياتبخش باران را بر آن فرو فرستاديم و فصل بهار فرا رسيد حركت و جنبشى سراسر آن را فرا مى گيرد و نمو مى كند، و انواع گياهان زيبا را مى روياند)) (و ترى الارض هامدة فاذا انزلنا عليها الماء اهتزت و ربت و انبتت من كل زوج بهيج ). <10> در دو آيه بعد به عنوان جمع بندى و نتيجه گيرى كلى ، هدف اصلى از بيان اين دو دليل را ضمن باز گوئى پنج نكته تشريح مى كند: 1 - نخست مى گويد: ((آنچه در آيات قبل از مراحل مختلف حيات در مورد انسانها و جهان گياهان بازگو شد براى اين است كه بدانيد خداوند حق است )) (ذلك بان الله هو الحق ). و چون او حق است نظامى را كه آفريده نيز حق است ، بنابراين نمى تواند بيهوده و بى هدف باشد، همانگونه كه در جاى ديگر مى خوانيم : و ما خلقنا السموات و الارض و ما بينهما باطلا ذلك ظن الذين كفروا: ((ما آسمانها و زمين و آنچه را در ميان اين دو است بيهوده و باطل نيافريديم ، اين گمان و پندار كافران است (ص - 27). و چون اين جهان بى هدف نيست و از سوى ديگر هدف اصلى را در خود آن نمى يابيم يقين پيدا مى كنيم كه معاد و رستاخيزى در كار است . 2 - اين نظام حاكم بر جهان حيات به ما مى گويد: ((او است كه مردگان را زنده مى كند)) (و انه يحيى الموتى ). همان كسى كه لباس حيات بر تن خاك مى پوشاند، و نطفه بى ارزش را به انسان كاملى مبدل مى سازد، و زمينهاى مرده را جان مى دهد او مردگان را حيات نوين مى بخشد آيا با اين برنامه حيات آفرين مستمر او در اين جهان باز مى توان در امكان معاد ترديد كرد؟. <11> 3 - هدف ديگر اين است كه بدانيد ((خدا بر هر چيز توانا است )) و چيزى در برابر قدرت او غير ممكن نيست (و انه على كل شى ء قدير). آيا كسى كه مى تواند خاك بى جان را تبديل به نطفه كند و نطفه بى ارزش را در مراحل حيات پيش ببرد، و هر روز لباس تازه اى از زندگى بر او بپوشاند، و زمينهاى خشكيده و افسرده بى روح را چنان سر سبز و خرم سازد كه قهقهه حيات از سر تا سر آن برخيزد، آيا چنين كسى قادر نيست كه انسان را بعد از مرگ به زندگى جديد باز گرداند؟ 4 - و باز همه اينها براى اين است كه بدانيد ((ساعت پايان اين جهان و آغاز جهان ديگر جاى شك و ترديد ندارد)) (و ان الساعة لا ريب فيها). 5 - و اينها همه مقدمه اى است براى آخرين نتيجه و آن اينكه ((خداوند تمام كسانى را كه در قبرها آرميده اند زنده مى كند (و ان الله يبعث من فى القبور). البته اين نتائج پنجگانه كه بعضى مقدمه ، و بعضى ، ذى المقدمه ، بعضى اشاره به امكان ، و بعضى اشاره به وقوع است ، مكمل يكديگرند، و همگى به يك نقطه منتهى مى شوند و آن اينكه رستاخيز و بعث مردگان نه تنها امكان پذير است بلكه قطعا تحقق خواهد يافت . آنها كه در امكان زندگى بعد از مرگ ترديد دارند صحنه مشابه آن در زندگى انسانها و گياهان دائما در برابر چشمان آنان است و همه سال و همه روز تكرار مى شود. و اگر در قدرت خدا شك دارند اين چيزى است كه نمونه هاى بارز آن را با چشم خود مى بينند. مگر انسانها در آغاز از خاك آفريده نشدند؟ بنابراين چه جاى تعجب كه بار ديگر از خاك برخيزند؟ مگر همه سال زمينهاى مرده در برابر چشمان ما زنده نمى شوند؟ چه جاى تعجب كه انسانهاى مرده پس از سالها، جان گيرند و از خاك برخيزند؟ و اگر در وقوع چنين چيزى ترديد دارند، بايد بدانند نظام حاكم بر آفرينش اين جهان نشان مى دهد كه هدفى از آن در كار است ، وگرنه همه باطل و بيهوده بود، در حالى كه اين زندگى چند روزه و آميخته با اينهمه ناملايمات و ناكاميها چيزى نيست كه ارزش اين را داشته باشد كه هدف نهائى عالم آفرينش را تشكيل دهد. بنابراين بايد عالم ديگرى وجود داشته باشد، عالمى وسيع و جاودانه كه شايسته است هدف آفرينش محسوب گردد. ﴿5