پیمایش
الأنبياء بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ ﴿1 مَا يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَهُمْ يَلْعَبُونَ ﴿2 لَاهِيَةً قُلُوبُهُمْ ۗ وَأَسَرُّوا النَّجْوَى الَّذِينَ ظَلَمُوا هَلْ هَٰذَا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ ۖ أَفَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَأَنْتُمْ تُبْصِرُونَ ﴿3 قَالَ رَبِّي يَعْلَمُ الْقَوْلَ فِي السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ ۖ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ﴿4 بَلْ قَالُوا أَضْغَاثُ أَحْلَامٍ بَلِ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ فَلْيَأْتِنَا بِآيَةٍ كَمَا أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ ﴿5 مَا آمَنَتْ قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا ۖ أَفَهُمْ يُؤْمِنُونَ ﴿6 وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ ۖ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ ﴿7 وَمَا جَعَلْنَاهُمْ جَسَدًا لَا يَأْكُلُونَ الطَّعَامَ وَمَا كَانُوا خَالِدِينَ ﴿8 ثُمَّ صَدَقْنَاهُمُ الْوَعْدَ فَأَنْجَيْنَاهُمْ وَمَنْ نَشَاءُ وَأَهْلَكْنَا الْمُسْرِفِينَ ﴿9 لَقَدْ أَنْزَلْنَا إِلَيْكُمْ كِتَابًا فِيهِ ذِكْرُكُمْ ۖ أَفَلَا تَعْقِلُونَ ﴿10

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

مردم را [هنگام] حسابرسی [آنچه در مدت عمرشان انجام داده اند] نزدیک شده در حالی که آنان با [فرو افتادن] در غفلت [از دلایل اثبات کننده معاد] روی گردانند. ﴿1 هیچ یادآوری و پند تازه ای از سوی پروردگارشان برای آنان نمی آید مگر آنکه آن را می شنوند و در حالی که سرگرم بازی هستند [آن را مسخره می کنند.] ﴿2 دل هایشان [به امور مادی، خوشگذرانی و معصیت] مشغول است؛ و آنان که ستم پیشه اند رازگویی خود را پنهان داشتند [و گفتند:] آیا این پیامبر جز این است که بشری مانند شماست؟ آیا شما با چشم باز وشناخت وآگاهی به سوی سِحر می روید؟! ﴿3 [پیامبر به آنان] گفت: [رازگویی خود را پنهان نکنید، زیرا] پروردگارم هر سخنی را در آسمان و زمین می داند، و او شنوا و داناست. ﴿4 [مشرکان] گفتند: [نه، قرآنْ سحر نیست] بلکه خواب هایی آشفته و پریشان است، [نه] بلکه آن را به دروغ بربافته، [نه] بلکه او شاعرِ [خیال پردازی] است، [اگر فرستاده خداست] باید برای ما معجزه ای بیاورد مانند معجزه هایی که پیامبران گذشته را [با آنها] فرستادند. ﴿5 پیش از آنان [اهل] هیچ شهری که آن را نابود کردیم [با دیدن معجزه] ایمان نیاوردند؛ پس آیا اینان ایمان می آورند؟! ﴿6 و پیش از تو [برای هدایت مردم] نفرستادیم مگر مردانی را که به آنان وحی می نمودیم. اگر نمی دانید از دانایان [به کتاب های آسمانی و آگاهان به اخبار پیشینیان] بپرسید [که همه پیامبران از جنس خود بشر بودند، نه فرشته] ﴿7 و آنان را جسدهایی که غذا نخورند قرار ندادیم، و جاویدان هم نبودند [که از دنیا نروند.] ﴿8 سپس به وعده ای که به آنان داده بودیم [که شکست برای دشمنان لجوج و پیروزی برای آنان است] وفا کردیم، و آنان و هر که را می خواستیم، نجات دادیم و متجاوزان [از حدود حق] را هلاک کردیم. ﴿9 بی تردید کتابی به سوی شما نازل کردیم که مایه [شرف، بزرگواری، رشد و سعادت] شما در آن است؛ آیا نمی اندیشید. ﴿10

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

سوره انبياء مقدمه اين سوره در مكه نازل شده ، و داراى 112 آيه است (آغاز جزء هفدهم قرآن مجيد) فضيلت سوره انبياء از پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در فضيلت تلاوت اين سوره چنين نقل شده : من قرء سورة الانبياء حاسبه الله حسابا يسيرا، و صافحه و سلم عليه كل نبى ذكر اسمه فى القرآن : هر كس سوره انبياء را بخواند خداوند حساب او را آسان مى كند (و در محاسبه اعمالش روز قيامت سختگيرى نخواهد كرد) و هر پيامبرى كه نام او در قرآن ذكر شده با او مصافحه كرده و سلام ميفرستد. <1> و از امام صادق ( عليه السلام ) ميخوانيم : من قرء سورة الانبياء حبا لها كان كمن رافق النبيين اجمعين فى جنات النعيم ، و كان مهيبا فى اعين الناس حياة الدنيا: هر كس سوره انبياء را از روى عشق و علاقه بخواند، با همه پيامبران در باغهاى پر نعمت بهشت ، رفيق و همنشين مى گردد، و در زندگى دنيا نيز در چشم مردم پر ابهت خواهد بود). <2> جمله ((حبا لها)) (از روى عشق و علاقه به اين سوره ) در واقع كليدى است براى فهم معنى رواياتى كه در زمينه فضيلت سوره هاى قرآن به ما رسيده ، يعنى هدف تنها تلاوت و خواندن الفاظ نيست ، بلكه عشق به محتوى است و مسلما عشق به محتوى بدون عمل معنى ندارد و اگر كسى چنين ادعائى كند كه من عاشق فلان سورهام ، اما عملش بر ضد مفاهيم آن باشد دروغ مى گويد. بارها گفته ايم قرآن كتاب عقيده و عمل است و خواندن مقدمهاى است براى انديشيدن ، و انديشيدن مقدمهاى است براى ايمان و عمل !. محتواى سوره 1 - اين سوره چنانكه از نامش پيدا است ، سوره پيامبران است ، چرا كه نام شانزده پيامبر، بعضى ، با ذكر فرازهائى از حالاتشان و بعضى تنها به صورت اشاره در اين سوره آمده است (موسى - هارون - ابراهيم - لوط - اسحاق - يعقوب - نوح - داود - سليمان - ايوب - اسماعيل - ادريس - ذا الكفل - ذا النون (يونس ) - زكريا و يحيى (عليهماالسلام ). بنابراين تكيه بحثهاى مهم اين سوره بر روى برنامه هاى انبياء است . علاوه بر اينها پيامبران ديگرى هستند كه نامشان صريحا در اين سوره برده نشده ولى پيرامون آنها سخنى آمده است (مانند پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و حضرت مسيح ). 2 - از اين گذشته ويژگى سوره هاى مكى كه از عقائد دينى ، مخصوصا از مبدء و معاد سخن مى گويد، كاملا در اين سوره منعكس است . 3 - در اين سوره از وحدت خالق و اينكه جز او معبود و آفريدگارى نيست و نيز از آفرينش جهان بر اساس هدف و برنامه ، و وحدت قوانين حاكم بر اين عالم و همچنين وحدت سرچشمه حيات و هستى ، و نيز وحدت موجودات در برنامه فنا و مرگ ، بحث به ميان آمده است . 4 - بخش ديگرى از اين سوره ، از پيروزى حق بر باطل ، توحيد بر شرك و لشكريان عدل و داد بر جنود ابليس ، سخن گفته شده است . 5 - جالب اينكه اين سوره با هشدارهاى شديد نسبت به مردم غافل و بيخبر از حساب و كتاب آغاز شده ، و پايان آن نيز با هشدارهاى ديگرى در اين زمينه تكميل مى گردد. پيامبرانى كه نامشان در اين سوره آمده بعضا بيان زندگى و برنامه هاى مشروحشان در سوره هاى ديگر ذكر شده است ولى در اين سوره بيشتر روى اين بخش از حالات انبياء تكيه شده كه آنها هنگامى كه در تنگناهاى سخت گرفتار ميشدند چگونه دست توسل به دامان لطف حق ميزدند و چگونه خداوند اين بنبستها را بر آنها ميگشود و از طوفان و گرداب نجاتشان مى بخشيد. ((ابراهيم )) به هنگامى كه در آتش نمرود گرفتار شد. ((يونس )) هنگامى كه در شكم ماهى فرو رفت . ((زكريا)) هنگامى كه آفتاب عمر خود را نزديك به غروب ديد ولى جانشينى نداشت كه برنامه هايش را تكميل كند. و همچنين ساير پيامبران به هنگام گرفتارى در طوفانهاى سخت . تفسير: بهانه هاى رنگارنگ اين سوره - همانگونه كه اشاره كرديم - با يك هشدار نيرومند به عموم مردم آغاز مى شود، هشدارى تكاندهنده و بيداركننده ، مى گويد: ((حساب مردم به آنها نزديك شده ، در حالى كه در غفلتند و روى گردانند)) (اقترب للناس حسابهم و هم فى غفلة معرضون ). عمل آنها نشان مى دهد كه اين غفلت و بيخبرى سراسر وجودشان را گرفته است ، و گرنه چگونه ممكن است انسان ايمان به نزديكى حساب ، آنهم از حسابگرى فوق العاده دقيق ، داشته باشد و اينچنين همه مسائل را سرسرى بگيرد و آلوده هر گونه گناه باشد؟. كلمه ((اقترب )) تاكيد بيشترى از قرب دارد، و اشاره به اين است كه اين حساب بسيار نزديك شده . تعبير به ((ناس )) گر چه ظاهرا عموم مردم را شامل مى شود و دليل بر آن است كه همگى در غفلتند ولى بدون شك هميشه موقعى كه سخن از توده مردم گفته مى شود استثناهائى وجود دارد، و در اينجا گروه بيدار دلى را كه هميشه در فكر حسابند و براى آن آماده ميشوند بايد از اين حكم مستثنى دانست . جالب اين كه مى گويد حساب به مردم نزديك شده ، نه مردم به حساب ، گوئى حساب با سرعت به استقبال مردم ميدود! ضمنا فرق ميان غفلت و اعراض ممكن است از اين نظر باشد كه آنها از نزديكى حساب غافلند، و اين غفلت سبب مى شود كه از آيات حق اعراض كنند در حقيقت ((غفلت از حساب )) علت است ، و ((اعراض از آيات حق )) معلول آن ، و يا منظور اعراض از خود حساب و آمادگى براى پاسخگوئى در آن دادگاه بزرگ است ، يعنى چون غافلند خود را آماده نمى كنند و رويگردان مى شوند. در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه نزديك شدن حساب و قيامت به چه معنى است ؟ بعضى گفته اند: منظور آن است كه باقيمانده دنيا در برابر آنچه گذشته كم است ، و به همين دليل رستاخيز نزديك خواهد بود (نزديك نسبى ) به خصوص اينكه از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: بعثت انا و الساعة كهاتين !: بعثت من و روز قيامت مانند اين دو است ! (اشاره به انگشت سبابه و وسطى كه در كنار هم قرار دارند فرمود). <3> بعضى ديگر گفته اند: اين تعبير به خاطر بودن رستاخيز است ، همانگونه كه در ضرب المثل معروف عرب ميخوانيم : كل ما هو آت قريب (هر چه قطعا مى آيد نزديك است ). در عين حال اين دو تفسير منافاتى با هم ندارند و ممكن است آيه اشاره به هر دو نكته باشد. بعضى از مفسران مانند ((قرطبى )) اين احتمال را نيز داده كه ((حساب )) در اينجا اشاره به ((قيامت صغرى )) يعنى مرگ است ، زيرا به هنگام مرگ نيز قسمتى از محاسبه و جزاى اعمال به انسان ميرسد. <4> ولى ظاهرا آيه فوق ناظر به قيامت كبرى است . آيه بعد يكى از نشانه هاى اعراض و رويگردانى آنها را به اين صورت بيان مى كند: هر ذكر و يادآورى تازه پروردگار كه به سراغ آنها بيايد با شوخى و بازى و لعب به آن گوش فرا ميدهند))! (ما ياتيهم من ذكر من ربهم محدث الا استمعوه و هم يلعبون ). هرگز نشده است كه در برابر سوره يا آيه ، و خلاصه سخن بيداركنندهاى از ناحيه پروردگار، به طور جدى با آن برخورد كنند، ساعتى در آن بينديشند و حداقل احتمال بدهند كه اين سخن در حيات و سرنوشت آنها اثر دارد آنها نه به حساب الهى فكر ميكنند و نه به هشدارهاى پروردگار. اصولا يكى از بدبختيهاى افراد جاهل و متكبر و خودخواه اين است كه هميشه نصائح و اندرزهاى خيرانديشان را به شوخى و بازى ميگيرند، و همين سبب مى شود كه هرگز از خواب غفلت بيدار نشوند، در حالى كه اگر حتى يكبار به صورت جدى با آن برخورد كنند چه بسا مسير زندگانى آنها در همان لحظه تغيير پيدا مى كند. كلمه ((ذكر)) در آيه فوق اشاره به هر سخن بيداركننده است ، و تعبير به ((محدث )) (تازه و جديد) اشاره به اين است كه كتب آسمانى ، يكى پس از ديگرى نازل مى گردد و سوره هاى قرآن و آيات آن هر كدام محتواى تازه و نوى دارد، كه از طرق مختلف براى نفوذ در دلهاى غافلان وارد مى شود، اما چه سود براى كسانى كه همه اينها را به شوخى ميگيرند. اصولا گويا آنها از تازهها وحشت دارند، با همان خرافات قديمى كه از نياكان خود به ارث برده اند دل خوش كرده اند، گوئى پيمان جاودانه بسته اند كه با هر حقيقت تازهاى مخالفت كنند، در حالى كه اساس ‍ قانون تكامل بر اين است كه هر روز انسان را با مسائل تازه و نوينى مواجه ميسازد. باز براى تاءكيد بيشتر مى گويد: آنها در حالى هستند كه دلهايشان در لهو و بيخبرى فرو رفته است (لاهية قلوبهم ). زيرا آنها از نظر ظاهر همه مسائل جدى را لعب و بازى و شوخى ميپندارند (چنانكه جمله يلعبون به صورت فعل مضارع و مطلق به آن اشاره مى كند) و از نظر باطن گرفتار لهو و اشتغال فكر به مسائل بيارزش ‍ و غافل كننده هستند. و طبيعى است چنين كسانى هرگز راه سعادت را نخواهند يافت . بعد به گوشهاى از نقشه هاى شيطانى آنها اشاره كرده ميفرمايد: اين ظالمان گفتگوهاى درگوشى خود را كه براى توطئه انجام ميدهند پنهان ميدارند، و مى گويند اين يك بشر عادى همچون شما است (و اسروا النجوى الذين ظلموا هل هذا الا بشر مثلكم ). <5> حال كه او يك بشر عادى بيش نيست لابد اين كارهاى خارق العاده او و نفوذ سخنش چيزى جز سحر نمى تواند باشد آيا شما به سراغ سحر ميرويد با اينكه ميبينيد؟! (ا فتاتون السحر و انتم تبصرون ). گفتيم اين سوره در ((مكه )) نازل شده ، و در آن ايام دشمنان اسلام كاملا نيرومند بودند، پس چه لزومى داشت كه سخنان خود را مخفى كنند، حتى نجواهايشان را، (توجه داشته باشيد كه قرآن مى گويد سخنان درگوشى را پنهان مى كردند). اين ممكن است به خاطر آن باشد كه آنها در مسائلى كه جنبه توطئه و نقشه داشت به مشورت ميپرداختند تا در برابر توده مردم با طرح واحدى در برابر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بايستند. بعلاوه آنها از نظر قدرت و زور مسلما جلو بودند ولى از نظر منطق و قدرت نفوذ كلام ، برترى با پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مسلمانان بود، و همين برترى سبب ميشد كه آنها براى انتخاب برچسبها و پاسخهاى ساختگى در برابر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به مشورتهاى نهانى بنشينند. به هر حال آنها در اين گفتارشان روى دو چيز تكيه داشتند، يكى بشر بودن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ديگرى برچسب سحر، و در آيات بعد برچسبهاى ديگرى نيز خواهد آمد كه قرآن به پاسخ آنها مى پردازد. ولى قرآن نخست به صورت كلى به آنها از زبان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين پاسخ مى گويد: ((پروردگار من هر سخنى چه در آسمان باشد و چه در زمين ميداند)) (قال ربى يعلم القول فى السماء و الارض ). چنين تصور نكنيد كه سخنان مخفيانه و توطئه هاى پنهانى شما بر او مخفى باشد، ((چرا كه او هم شنوا است و هم دانا)) (و هو السميع العليم ). او همه چيز را ميداند و از همه كار با خبر است ، نه تنها سخنان را ميشنود، از انديشه هائى كه از مغزها ميگذرد، و تصميمهائى كه در سينه ها پنهان است آگاه است . بعد از ذكر دو قسمت از بهانه جوئيهاى مخالفان ، به چهار قسمت ديگر از آن پرداخته چنين مى گويد: ((آنها گفتند آنچه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عنوان وحى آورده خوابهاى آشفته و پراكندهاى بيش ‍ نيست )) كه او آنها را حقيقت و واقعيت ميپندارد! (بل قالوا اضغاث احلام ). <6> و گاه اين سخن خود را عوض ميكنند و مى گويند: ((او مرد دروغگوئى است كه اين سخنان را به خدا افترا بسته ))! (بل افتراه ). و گاه مى گويند: ((نه او يك شاعر است و اين آيات مجموعهاى از تخيلات شاعرانه او است )) (بل هو شاعر). و در آخرين مرحله مى گويند: از همه اينها كه بگذريم ((اگر او راست مى گويد كه فرستاده خدا است بايد معجزهاى براى ما بياورد همانگونه كه پيامبران پيشين با معجزات فرستاده شدند)) (فلياتنا باية كما ارسل الاولون ). بررسيهاى اين نسبتهاى ضد و نقيض به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خود بهترين دليل بر آن است كه آنها حقطلب نبودند، بلكه هدفشان بهانه جوئى و به اصطلاح بيرون كردن حريف از ميدان به هر قيمت و به هر صورت بوده است . گاه ساحرش ميخواندند، زمانى شاعر، گاه مفترى ، و گاه (العياذ بالله ) يك آدم خيالاتى كه خوابهاى پريشانش را وحى به حساب آورده ! گاه مى گويند چرا تو انسانى ؟! و گاه با ديدن آنهمه معجزات باز بهانه معجزه ديگر مى گيرند. اگر ما دليلى بر بطلان سخنانشان جز اين پراكندهگوئى نداشتيم به تنهائى كافى بود، ولى در آيات بعد خواهيم ديد كه قرآن از طرق ديگر نيز به آنها پاسخ قاطع مى گويد. ﴿1 سوره انبياء مقدمه اين سوره در مكه نازل شده ، و داراى 112 آيه است (آغاز جزء هفدهم قرآن مجيد) فضيلت سوره انبياء از پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در فضيلت تلاوت اين سوره چنين نقل شده : من قرء سورة الانبياء حاسبه الله حسابا يسيرا، و صافحه و سلم عليه كل نبى ذكر اسمه فى القرآن : هر كس سوره انبياء را بخواند خداوند حساب او را آسان مى كند (و در محاسبه اعمالش روز قيامت سختگيرى نخواهد كرد) و هر پيامبرى كه نام او در قرآن ذكر شده با او مصافحه كرده و سلام ميفرستد. و از امام صادق ( عليه السلام ) ميخوانيم : من قرء سورة الانبياء حبا لها كان كمن رافق النبيين اجمعين فى جنات النعيم ، و كان مهيبا فى اعين الناس حياة الدنيا: هر كس سوره انبياء را از روى عشق و علاقه بخواند، با همه پيامبران در باغهاى پر نعمت بهشت ، رفيق و همنشين مى گردد، و در زندگى دنيا نيز در چشم مردم پر ابهت خواهد بود). جمله ((حبا لها)) (از روى عشق و علاقه به اين سوره ) در واقع كليدى است براى فهم معنى رواياتى كه در زمينه فضيلت سوره هاى قرآن به ما رسيده ، يعنى هدف تنها تلاوت و خواندن الفاظ نيست ، بلكه عشق به محتوى است و مسلما عشق به محتوى بدون عمل معنى ندارد و اگر كسى چنين ادعائى كند كه من عاشق فلان سورهام ، اما عملش بر ضد مفاهيم آن باشد دروغ مى گويد. بارها گفته ايم قرآن كتاب عقيده و عمل است و خواندن مقدمهاى است براى انديشيدن ، و انديشيدن مقدمهاى است براى ايمان و عمل !. محتواى سوره 1 - اين سوره چنانكه از نامش پيدا است ، سوره پيامبران است ، چرا كه نام شانزده پيامبر، بعضى ، با ذكر فرازهائى از حالاتشان و بعضى تنها به صورت اشاره در اين سوره آمده است (موسى - هارون - ابراهيم - لوط - اسحاق - يعقوب - نوح - داود - سليمان - ايوب - اسماعيل - ادريس - ذا الكفل - ذا النون (يونس ) - زكريا و يحيى (عليهماالسلام ). بنابراين تكيه بحثهاى مهم اين سوره بر روى برنامه هاى انبياء است . علاوه بر اينها پيامبران ديگرى هستند كه نامشان صريحا در اين سوره برده نشده ولى پيرامون آنها سخنى آمده است (مانند پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و حضرت مسيح ). 2 - از اين گذشته ويژگى سوره هاى مكى كه از عقائد دينى ، مخصوصا از مبدء و معاد سخن مى گويد، كاملا در اين سوره منعكس است . 3 - در اين سوره از وحدت خالق و اينكه جز او معبود و آفريدگارى نيست و نيز از آفرينش جهان بر اساس هدف و برنامه ، و وحدت قوانين حاكم بر اين عالم و همچنين وحدت سرچشمه حيات و هستى ، و نيز وحدت موجودات در برنامه فنا و مرگ ، بحث به ميان آمده است . 4 - بخش ديگرى از اين سوره ، از پيروزى حق بر باطل ، توحيد بر شرك و لشكريان عدل و داد بر جنود ابليس ، سخن گفته شده است . 5 - جالب اينكه اين سوره با هشدارهاى شديد نسبت به مردم غافل و بيخبر از حساب و كتاب آغاز شده ، و پايان آن نيز با هشدارهاى ديگرى در اين زمينه تكميل مى گردد. پيامبرانى كه نامشان در اين سوره آمده بعضا بيان زندگى و برنامه هاى مشروحشان در سوره هاى ديگر ذكر شده است ولى در اين سوره بيشتر روى اين بخش از حالات انبياء تكيه شده كه آنها هنگامى كه در تنگناهاى سخت گرفتار ميشدند چگونه دست توسل به دامان لطف حق ميزدند و چگونه خداوند اين بنبستها را بر آنها ميگشود و از طوفان و گرداب نجاتشان مى بخشيد. ((ابراهيم )) به هنگامى كه در آتش نمرود گرفتار شد. ((يونس )) هنگامى كه در شكم ماهى فرو رفت . ((زكريا)) هنگامى كه آفتاب عمر خود را نزديك به غروب ديد ولى جانشينى نداشت كه برنامه هايش را تكميل كند. و همچنين ساير پيامبران به هنگام گرفتارى در طوفانهاى سخت . تفسير: بهانه هاى رنگارنگ اين سوره - همانگونه كه اشاره كرديم - با يك هشدار نيرومند به عموم مردم آغاز مى شود، هشدارى تكاندهنده و بيداركننده ، مى گويد: ((حساب مردم به آنها نزديك شده ، در حالى كه در غفلتند و روى گردانند)) (اقترب للناس حسابهم و هم فى غفلة معرضون ). عمل آنها نشان مى دهد كه اين غفلت و بيخبرى سراسر وجودشان را گرفته است ، و گرنه چگونه ممكن است انسان ايمان به نزديكى حساب ، آنهم از حسابگرى فوق العاده دقيق ، داشته باشد و اينچنين همه مسائل را سرسرى بگيرد و آلوده هر گونه گناه باشد؟. كلمه ((اقترب )) تاكيد بيشترى از قرب دارد، و اشاره به اين است كه اين حساب بسيار نزديك شده . تعبير به ((ناس )) گر چه ظاهرا عموم مردم را شامل مى شود و دليل بر آن است كه همگى در غفلتند ولى بدون شك هميشه موقعى كه سخن از توده مردم گفته مى شود استثناهائى وجود دارد، و در اينجا گروه بيدار دلى را كه هميشه در فكر حسابند و براى آن آماده ميشوند بايد از اين حكم مستثنى دانست . جالب اين كه مى گويد حساب به مردم نزديك شده ، نه مردم به حساب ، گوئى حساب با سرعت به استقبال مردم ميدود! ضمنا فرق ميان غفلت و اعراض ممكن است از اين نظر باشد كه آنها از نزديكى حساب غافلند، و اين غفلت سبب مى شود كه از آيات حق اعراض كنند در حقيقت ((غفلت از حساب )) علت است ، و ((اعراض از آيات حق )) معلول آن ، و يا منظور اعراض از خود حساب و آمادگى براى پاسخگوئى در آن دادگاه بزرگ است ، يعنى چون غافلند خود را آماده نمى كنند و رويگردان مى شوند. در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه نزديك شدن حساب و قيامت به چه معنى است ؟ بعضى گفته اند: منظور آن است كه باقيمانده دنيا در برابر آنچه گذشته كم است ، و به همين دليل رستاخيز نزديك خواهد بود (نزديك نسبى ) به خصوص اينكه از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: بعثت انا و الساعة كهاتين !: بعثت من و روز قيامت مانند اين دو است ! (اشاره به انگشت سبابه و وسطى كه در كنار هم قرار دارند فرمود). بعضى ديگر گفته اند: اين تعبير به خاطر بودن رستاخيز است ، همانگونه كه در ضرب المثل معروف عرب ميخوانيم : كل ما هو آت قريب (هر چه قطعا مى آيد نزديك است ). در عين حال اين دو تفسير منافاتى با هم ندارند و ممكن است آيه اشاره به هر دو نكته باشد. بعضى از مفسران مانند ((قرطبى )) اين احتمال را نيز داده كه ((حساب )) در اينجا اشاره به ((قيامت صغرى )) يعنى مرگ است ، زيرا به هنگام مرگ نيز قسمتى از محاسبه و جزاى اعمال به انسان ميرسد. ولى ظاهرا آيه فوق ناظر به قيامت كبرى است . آيه بعد يكى از نشانه هاى اعراض و رويگردانى آنها را به اين صورت بيان مى كند: هر ذكر و يادآورى تازه پروردگار كه به سراغ آنها بيايد با شوخى و بازى و لعب به آن گوش فرا ميدهند))! (ما ياتيهم من ذكر من ربهم محدث الا استمعوه و هم يلعبون ). هرگز نشده است كه در برابر سوره يا آيه ، و خلاصه سخن بيداركنندهاى از ناحيه پروردگار، به طور جدى با آن برخورد كنند، ساعتى در آن بينديشند و حداقل احتمال بدهند كه اين سخن در حيات و سرنوشت آنها اثر دارد آنها نه به حساب الهى فكر ميكنند و نه به هشدارهاى پروردگار. اصولا يكى از بدبختيهاى افراد جاهل و متكبر و خودخواه اين است كه هميشه نصائح و اندرزهاى خيرانديشان را به شوخى و بازى ميگيرند، و همين سبب مى شود كه هرگز از خواب غفلت بيدار نشوند، در حالى كه اگر حتى يكبار به صورت جدى با آن برخورد كنند چه بسا مسير زندگانى آنها در همان لحظه تغيير پيدا مى كند. كلمه ((ذكر)) در آيه فوق اشاره به هر سخن بيداركننده است ، و تعبير به ((محدث )) (تازه و جديد) اشاره به اين است كه كتب آسمانى ، يكى پس از ديگرى نازل مى گردد و سوره هاى قرآن و آيات آن هر كدام محتواى تازه و نوى دارد، كه از طرق مختلف براى نفوذ در دلهاى غافلان وارد مى شود، اما چه سود براى كسانى كه همه اينها را به شوخى ميگيرند. اصولا گويا آنها از تازهها وحشت دارند، با همان خرافات قديمى كه از نياكان خود به ارث برده اند دل خوش كرده اند، گوئى پيمان جاودانه بسته اند كه با هر حقيقت تازهاى مخالفت كنند، در حالى كه اساس ‍ قانون تكامل بر اين است كه هر روز انسان را با مسائل تازه و نوينى مواجه ميسازد. باز براى تاءكيد بيشتر مى گويد: آنها در حالى هستند كه دلهايشان در لهو و بيخبرى فرو رفته است (لاهية قلوبهم ). زيرا آنها از نظر ظاهر همه مسائل جدى را لعب و بازى و شوخى ميپندارند (چنانكه جمله يلعبون به صورت فعل مضارع و مطلق به آن اشاره مى كند) و از نظر باطن گرفتار لهو و اشتغال فكر به مسائل بيارزش ‍ و غافل كننده هستند. و طبيعى است چنين كسانى هرگز راه سعادت را نخواهند يافت . بعد به گوشهاى از نقشه هاى شيطانى آنها اشاره كرده ميفرمايد: اين ظالمان گفتگوهاى درگوشى خود را كه براى توطئه انجام ميدهند پنهان ميدارند، و مى گويند اين يك بشر عادى همچون شما است (و اسروا النجوى الذين ظلموا هل هذا الا بشر مثلكم ). حال كه او يك بشر عادى بيش نيست لابد اين كارهاى خارق العاده او و نفوذ سخنش چيزى جز سحر نمى تواند باشد آيا شما به سراغ سحر ميرويد با اينكه ميبينيد؟! (ا فتاتون السحر و انتم تبصرون ). گفتيم اين سوره در ((مكه )) نازل شده ، و در آن ايام دشمنان اسلام كاملا نيرومند بودند، پس چه لزومى داشت كه سخنان خود را مخفى كنند، حتى نجواهايشان را، (توجه داشته باشيد كه قرآن مى گويد سخنان درگوشى را پنهان مى كردند). اين ممكن است به خاطر آن باشد كه آنها در مسائلى كه جنبه توطئه و نقشه داشت به مشورت ميپرداختند تا در برابر توده مردم با طرح واحدى در برابر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بايستند. بعلاوه آنها از نظر قدرت و زور مسلما جلو بودند ولى از نظر منطق و قدرت نفوذ كلام ، برترى با پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مسلمانان بود، و همين برترى سبب ميشد كه آنها براى انتخاب برچسبها و پاسخهاى ساختگى در برابر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به مشورتهاى نهانى بنشينند. به هر حال آنها در اين گفتارشان روى دو چيز تكيه داشتند، يكى بشر بودن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ديگرى برچسب سحر، و در آيات بعد برچسبهاى ديگرى نيز خواهد آمد كه قرآن به پاسخ آنها مى پردازد. ولى قرآن نخست به صورت كلى به آنها از زبان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين پاسخ مى گويد: ((پروردگار من هر سخنى چه در آسمان باشد و چه در زمين ميداند)) (قال ربى يعلم القول فى السماء و الارض ). چنين تصور نكنيد كه سخنان مخفيانه و توطئه هاى پنهانى شما بر او مخفى باشد، ((چرا كه او هم شنوا است و هم دانا)) (و هو السميع العليم ). او همه چيز را ميداند و از همه كار با خبر است ، نه تنها سخنان را ميشنود، از انديشه هائى كه از مغزها ميگذرد، و تصميمهائى كه در سينه ها پنهان است آگاه است . بعد از ذكر دو قسمت از بهانه جوئيهاى مخالفان ، به چهار قسمت ديگر از آن پرداخته چنين مى گويد: ((آنها گفتند آنچه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عنوان وحى آورده خوابهاى آشفته و پراكندهاى بيش ‍ نيست )) كه او آنها را حقيقت و واقعيت ميپندارد! (بل قالوا اضغاث احلام ). و گاه اين سخن خود را عوض ميكنند و مى گويند: ((او مرد دروغگوئى است كه اين سخنان را به خدا افترا بسته ))! (بل افتراه ). و گاه مى گويند: ((نه او يك شاعر است و اين آيات مجموعهاى از تخيلات شاعرانه او است )) (بل هو شاعر). و در آخرين مرحله مى گويند: از همه اينها كه بگذريم ((اگر او راست مى گويد كه فرستاده خدا است بايد معجزهاى براى ما بياورد همانگونه كه پيامبران پيشين با معجزات فرستاده شدند)) (فلياتنا باية كما ارسل الاولون ). بررسيهاى اين نسبتهاى ضد و نقيض به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خود بهترين دليل بر آن است كه آنها حقطلب نبودند، بلكه هدفشان بهانه جوئى و به اصطلاح بيرون كردن حريف از ميدان به هر قيمت و به هر صورت بوده است . گاه ساحرش ميخواندند، زمانى شاعر، گاه مفترى ، و گاه (العياذ بالله ) يك آدم خيالاتى كه خوابهاى پريشانش را وحى به حساب آورده ! گاه مى گويند چرا تو انسانى ؟! و گاه با ديدن آنهمه معجزات باز بهانه معجزه ديگر مى گيرند. اگر ما دليلى بر بطلان سخنانشان جز اين پراكندهگوئى نداشتيم به تنهائى كافى بود، ولى در آيات بعد خواهيم ديد كه قرآن از طرق ديگر نيز به آنها پاسخ قاطع مى گويد. ﴿2 سوره انبياء مقدمه اين سوره در مكه نازل شده ، و داراى 112 آيه است (آغاز جزء هفدهم قرآن مجيد) فضيلت سوره انبياء از پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در فضيلت تلاوت اين سوره چنين نقل شده : من قرء سورة الانبياء حاسبه الله حسابا يسيرا، و صافحه و سلم عليه كل نبى ذكر اسمه فى القرآن : هر كس سوره انبياء را بخواند خداوند حساب او را آسان مى كند (و در محاسبه اعمالش روز قيامت سختگيرى نخواهد كرد) و هر پيامبرى كه نام او در قرآن ذكر شده با او مصافحه كرده و سلام ميفرستد. و از امام صادق ( عليه السلام ) ميخوانيم : من قرء سورة الانبياء حبا لها كان كمن رافق النبيين اجمعين فى جنات النعيم ، و كان مهيبا فى اعين الناس حياة الدنيا: هر كس سوره انبياء را از روى عشق و علاقه بخواند، با همه پيامبران در باغهاى پر نعمت بهشت ، رفيق و همنشين مى گردد، و در زندگى دنيا نيز در چشم مردم پر ابهت خواهد بود). جمله ((حبا لها)) (از روى عشق و علاقه به اين سوره ) در واقع كليدى است براى فهم معنى رواياتى كه در زمينه فضيلت سوره هاى قرآن به ما رسيده ، يعنى هدف تنها تلاوت و خواندن الفاظ نيست ، بلكه عشق به محتوى است و مسلما عشق به محتوى بدون عمل معنى ندارد و اگر كسى چنين ادعائى كند كه من عاشق فلان سورهام ، اما عملش بر ضد مفاهيم آن باشد دروغ مى گويد. بارها گفته ايم قرآن كتاب عقيده و عمل است و خواندن مقدمهاى است براى انديشيدن ، و انديشيدن مقدمهاى است براى ايمان و عمل !. محتواى سوره 1 - اين سوره چنانكه از نامش پيدا است ، سوره پيامبران است ، چرا كه نام شانزده پيامبر، بعضى ، با ذكر فرازهائى از حالاتشان و بعضى تنها به صورت اشاره در اين سوره آمده است (موسى - هارون - ابراهيم - لوط - اسحاق - يعقوب - نوح - داود - سليمان - ايوب - اسماعيل - ادريس - ذا الكفل - ذا النون (يونس ) - زكريا و يحيى (عليهماالسلام ). بنابراين تكيه بحثهاى مهم اين سوره بر روى برنامه هاى انبياء است . علاوه بر اينها پيامبران ديگرى هستند كه نامشان صريحا در اين سوره برده نشده ولى پيرامون آنها سخنى آمده است (مانند پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و حضرت مسيح ). 2 - از اين گذشته ويژگى سوره هاى مكى كه از عقائد دينى ، مخصوصا از مبدء و معاد سخن مى گويد، كاملا در اين سوره منعكس است . 3 - در اين سوره از وحدت خالق و اينكه جز او معبود و آفريدگارى نيست و نيز از آفرينش جهان بر اساس هدف و برنامه ، و وحدت قوانين حاكم بر اين عالم و همچنين وحدت سرچشمه حيات و هستى ، و نيز وحدت موجودات در برنامه فنا و مرگ ، بحث به ميان آمده است . 4 - بخش ديگرى از اين سوره ، از پيروزى حق بر باطل ، توحيد بر شرك و لشكريان عدل و داد بر جنود ابليس ، سخن گفته شده است . 5 - جالب اينكه اين سوره با هشدارهاى شديد نسبت به مردم غافل و بيخبر از حساب و كتاب آغاز شده ، و پايان آن نيز با هشدارهاى ديگرى در اين زمينه تكميل مى گردد. پيامبرانى كه نامشان در اين سوره آمده بعضا بيان زندگى و برنامه هاى مشروحشان در سوره هاى ديگر ذكر شده است ولى در اين سوره بيشتر روى اين بخش از حالات انبياء تكيه شده كه آنها هنگامى كه در تنگناهاى سخت گرفتار ميشدند چگونه دست توسل به دامان لطف حق ميزدند و چگونه خداوند اين بنبستها را بر آنها ميگشود و از طوفان و گرداب نجاتشان مى بخشيد. ((ابراهيم )) به هنگامى كه در آتش نمرود گرفتار شد. ((يونس )) هنگامى كه در شكم ماهى فرو رفت . ((زكريا)) هنگامى كه آفتاب عمر خود را نزديك به غروب ديد ولى جانشينى نداشت كه برنامه هايش را تكميل كند. و همچنين ساير پيامبران به هنگام گرفتارى در طوفانهاى سخت . تفسير: بهانه هاى رنگارنگ اين سوره - همانگونه كه اشاره كرديم - با يك هشدار نيرومند به عموم مردم آغاز مى شود، هشدارى تكاندهنده و بيداركننده ، مى گويد: ((حساب مردم به آنها نزديك شده ، در حالى كه در غفلتند و روى گردانند)) (اقترب للناس حسابهم و هم فى غفلة معرضون ). عمل آنها نشان مى دهد كه اين غفلت و بيخبرى سراسر وجودشان را گرفته است ، و گرنه چگونه ممكن است انسان ايمان به نزديكى حساب ، آنهم از حسابگرى فوق العاده دقيق ، داشته باشد و اينچنين همه مسائل را سرسرى بگيرد و آلوده هر گونه گناه باشد؟. كلمه ((اقترب )) تاكيد بيشترى از قرب دارد، و اشاره به اين است كه اين حساب بسيار نزديك شده . تعبير به ((ناس )) گر چه ظاهرا عموم مردم را شامل مى شود و دليل بر آن است كه همگى در غفلتند ولى بدون شك هميشه موقعى كه سخن از توده مردم گفته مى شود استثناهائى وجود دارد، و در اينجا گروه بيدار دلى را كه هميشه در فكر حسابند و براى آن آماده ميشوند بايد از اين حكم مستثنى دانست . جالب اين كه مى گويد حساب به مردم نزديك شده ، نه مردم به حساب ، گوئى حساب با سرعت به استقبال مردم ميدود! ضمنا فرق ميان غفلت و اعراض ممكن است از اين نظر باشد كه آنها از نزديكى حساب غافلند، و اين غفلت سبب مى شود كه از آيات حق اعراض كنند در حقيقت ((غفلت از حساب )) علت است ، و ((اعراض از آيات حق )) معلول آن ، و يا منظور اعراض از خود حساب و آمادگى براى پاسخگوئى در آن دادگاه بزرگ است ، يعنى چون غافلند خود را آماده نمى كنند و رويگردان مى شوند. در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه نزديك شدن حساب و قيامت به چه معنى است ؟ بعضى گفته اند: منظور آن است كه باقيمانده دنيا در برابر آنچه گذشته كم است ، و به همين دليل رستاخيز نزديك خواهد بود (نزديك نسبى ) به خصوص اينكه از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: بعثت انا و الساعة كهاتين !: بعثت من و روز قيامت مانند اين دو است ! (اشاره به انگشت سبابه و وسطى كه در كنار هم قرار دارند فرمود). بعضى ديگر گفته اند: اين تعبير به خاطر بودن رستاخيز است ، همانگونه كه در ضرب المثل معروف عرب ميخوانيم : كل ما هو آت قريب (هر چه قطعا مى آيد نزديك است ). در عين حال اين دو تفسير منافاتى با هم ندارند و ممكن است آيه اشاره به هر دو نكته باشد. بعضى از مفسران مانند ((قرطبى )) اين احتمال را نيز داده كه ((حساب )) در اينجا اشاره به ((قيامت صغرى )) يعنى مرگ است ، زيرا به هنگام مرگ نيز قسمتى از محاسبه و جزاى اعمال به انسان ميرسد. ولى ظاهرا آيه فوق ناظر به قيامت كبرى است . آيه بعد يكى از نشانه هاى اعراض و رويگردانى آنها را به اين صورت بيان مى كند: هر ذكر و يادآورى تازه پروردگار كه به سراغ آنها بيايد با شوخى و بازى و لعب به آن گوش فرا ميدهند))! (ما ياتيهم من ذكر من ربهم محدث الا استمعوه و هم يلعبون ). هرگز نشده است كه در برابر سوره يا آيه ، و خلاصه سخن بيداركنندهاى از ناحيه پروردگار، به طور جدى با آن برخورد كنند، ساعتى در آن بينديشند و حداقل احتمال بدهند كه اين سخن در حيات و سرنوشت آنها اثر دارد آنها نه به حساب الهى فكر ميكنند و نه به هشدارهاى پروردگار. اصولا يكى از بدبختيهاى افراد جاهل و متكبر و خودخواه اين است كه هميشه نصائح و اندرزهاى خيرانديشان را به شوخى و بازى ميگيرند، و همين سبب مى شود كه هرگز از خواب غفلت بيدار نشوند، در حالى كه اگر حتى يكبار به صورت جدى با آن برخورد كنند چه بسا مسير زندگانى آنها در همان لحظه تغيير پيدا مى كند. كلمه ((ذكر)) در آيه فوق اشاره به هر سخن بيداركننده است ، و تعبير به ((محدث )) (تازه و جديد) اشاره به اين است كه كتب آسمانى ، يكى پس از ديگرى نازل مى گردد و سوره هاى قرآن و آيات آن هر كدام محتواى تازه و نوى دارد، كه از طرق مختلف براى نفوذ در دلهاى غافلان وارد مى شود، اما چه سود براى كسانى كه همه اينها را به شوخى ميگيرند. اصولا گويا آنها از تازهها وحشت دارند، با همان خرافات قديمى كه از نياكان خود به ارث برده اند دل خوش كرده اند، گوئى پيمان جاودانه بسته اند كه با هر حقيقت تازهاى مخالفت كنند، در حالى كه اساس ‍ قانون تكامل بر اين است كه هر روز انسان را با مسائل تازه و نوينى مواجه ميسازد. باز براى تاءكيد بيشتر مى گويد: آنها در حالى هستند كه دلهايشان در لهو و بيخبرى فرو رفته است (لاهية قلوبهم ). زيرا آنها از نظر ظاهر همه مسائل جدى را لعب و بازى و شوخى ميپندارند (چنانكه جمله يلعبون به صورت فعل مضارع و مطلق به آن اشاره مى كند) و از نظر باطن گرفتار لهو و اشتغال فكر به مسائل بيارزش ‍ و غافل كننده هستند. و طبيعى است چنين كسانى هرگز راه سعادت را نخواهند يافت . بعد به گوشهاى از نقشه هاى شيطانى آنها اشاره كرده ميفرمايد: اين ظالمان گفتگوهاى درگوشى خود را كه براى توطئه انجام ميدهند پنهان ميدارند، و مى گويند اين يك بشر عادى همچون شما است (و اسروا النجوى الذين ظلموا هل هذا الا بشر مثلكم ). حال كه او يك بشر عادى بيش نيست لابد اين كارهاى خارق العاده او و نفوذ سخنش چيزى جز سحر نمى تواند باشد آيا شما به سراغ سحر ميرويد با اينكه ميبينيد؟! (ا فتاتون السحر و انتم تبصرون ). گفتيم اين سوره در ((مكه )) نازل شده ، و در آن ايام دشمنان اسلام كاملا نيرومند بودند، پس چه لزومى داشت كه سخنان خود را مخفى كنند، حتى نجواهايشان را، (توجه داشته باشيد كه قرآن مى گويد سخنان درگوشى را پنهان مى كردند). اين ممكن است به خاطر آن باشد كه آنها در مسائلى كه جنبه توطئه و نقشه داشت به مشورت ميپرداختند تا در برابر توده مردم با طرح واحدى در برابر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بايستند. بعلاوه آنها از نظر قدرت و زور مسلما جلو بودند ولى از نظر منطق و قدرت نفوذ كلام ، برترى با پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مسلمانان بود، و همين برترى سبب ميشد كه آنها براى انتخاب برچسبها و پاسخهاى ساختگى در برابر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به مشورتهاى نهانى بنشينند. به هر حال آنها در اين گفتارشان روى دو چيز تكيه داشتند، يكى بشر بودن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ديگرى برچسب سحر، و در آيات بعد برچسبهاى ديگرى نيز خواهد آمد كه قرآن به پاسخ آنها مى پردازد. ولى قرآن نخست به صورت كلى به آنها از زبان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين پاسخ مى گويد: ((پروردگار من هر سخنى چه در آسمان باشد و چه در زمين ميداند)) (قال ربى يعلم القول فى السماء و الارض ). چنين تصور نكنيد كه سخنان مخفيانه و توطئه هاى پنهانى شما بر او مخفى باشد، ((چرا كه او هم شنوا است و هم دانا)) (و هو السميع العليم ). او همه چيز را ميداند و از همه كار با خبر است ، نه تنها سخنان را ميشنود، از انديشه هائى كه از مغزها ميگذرد، و تصميمهائى كه در سينه ها پنهان است آگاه است . بعد از ذكر دو قسمت از بهانه جوئيهاى مخالفان ، به چهار قسمت ديگر از آن پرداخته چنين مى گويد: ((آنها گفتند آنچه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عنوان وحى آورده خوابهاى آشفته و پراكندهاى بيش ‍ نيست )) كه او آنها را حقيقت و واقعيت ميپندارد! (بل قالوا اضغاث احلام ). و گاه اين سخن خود را عوض ميكنند و مى گويند: ((او مرد دروغگوئى است كه اين سخنان را به خدا افترا بسته ))! (بل افتراه ). و گاه مى گويند: ((نه او يك شاعر است و اين آيات مجموعهاى از تخيلات شاعرانه او است )) (بل هو شاعر). و در آخرين مرحله مى گويند: از همه اينها كه بگذريم ((اگر او راست مى گويد كه فرستاده خدا است بايد معجزهاى براى ما بياورد همانگونه كه پيامبران پيشين با معجزات فرستاده شدند)) (فلياتنا باية كما ارسل الاولون ). بررسيهاى اين نسبتهاى ضد و نقيض به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خود بهترين دليل بر آن است كه آنها حقطلب نبودند، بلكه هدفشان بهانه جوئى و به اصطلاح بيرون كردن حريف از ميدان به هر قيمت و به هر صورت بوده است . گاه ساحرش ميخواندند، زمانى شاعر، گاه مفترى ، و گاه (العياذ بالله ) يك آدم خيالاتى كه خوابهاى پريشانش را وحى به حساب آورده ! گاه مى گويند چرا تو انسانى ؟! و گاه با ديدن آنهمه معجزات باز بهانه معجزه ديگر مى گيرند. اگر ما دليلى بر بطلان سخنانشان جز اين پراكندهگوئى نداشتيم به تنهائى كافى بود، ولى در آيات بعد خواهيم ديد كه قرآن از طرق ديگر نيز به آنها پاسخ قاطع مى گويد. ﴿3 سوره انبياء مقدمه اين سوره در مكه نازل شده ، و داراى 112 آيه است (آغاز جزء هفدهم قرآن مجيد) فضيلت سوره انبياء از پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در فضيلت تلاوت اين سوره چنين نقل شده : من قرء سورة الانبياء حاسبه الله حسابا يسيرا، و صافحه و سلم عليه كل نبى ذكر اسمه فى القرآن : هر كس سوره انبياء را بخواند خداوند حساب او را آسان مى كند (و در محاسبه اعمالش روز قيامت سختگيرى نخواهد كرد) و هر پيامبرى كه نام او در قرآن ذكر شده با او مصافحه كرده و سلام ميفرستد. و از امام صادق ( عليه السلام ) ميخوانيم : من قرء سورة الانبياء حبا لها كان كمن رافق النبيين اجمعين فى جنات النعيم ، و كان مهيبا فى اعين الناس حياة الدنيا: هر كس سوره انبياء را از روى عشق و علاقه بخواند، با همه پيامبران در باغهاى پر نعمت بهشت ، رفيق و همنشين مى گردد، و در زندگى دنيا نيز در چشم مردم پر ابهت خواهد بود). جمله ((حبا لها)) (از روى عشق و علاقه به اين سوره ) در واقع كليدى است براى فهم معنى رواياتى كه در زمينه فضيلت سوره هاى قرآن به ما رسيده ، يعنى هدف تنها تلاوت و خواندن الفاظ نيست ، بلكه عشق به محتوى است و مسلما عشق به محتوى بدون عمل معنى ندارد و اگر كسى چنين ادعائى كند كه من عاشق فلان سورهام ، اما عملش بر ضد مفاهيم آن باشد دروغ مى گويد. بارها گفته ايم قرآن كتاب عقيده و عمل است و خواندن مقدمهاى است براى انديشيدن ، و انديشيدن مقدمهاى است براى ايمان و عمل !. محتواى سوره 1 - اين سوره چنانكه از نامش پيدا است ، سوره پيامبران است ، چرا كه نام شانزده پيامبر، بعضى ، با ذكر فرازهائى از حالاتشان و بعضى تنها به صورت اشاره در اين سوره آمده است (موسى - هارون - ابراهيم - لوط - اسحاق - يعقوب - نوح - داود - سليمان - ايوب - اسماعيل - ادريس - ذا الكفل - ذا النون (يونس ) - زكريا و يحيى (عليهماالسلام ). بنابراين تكيه بحثهاى مهم اين سوره بر روى برنامه هاى انبياء است . علاوه بر اينها پيامبران ديگرى هستند كه نامشان صريحا در اين سوره برده نشده ولى پيرامون آنها سخنى آمده است (مانند پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و حضرت مسيح ). 2 - از اين گذشته ويژگى سوره هاى مكى كه از عقائد دينى ، مخصوصا از مبدء و معاد سخن مى گويد، كاملا در اين سوره منعكس است . 3 - در اين سوره از وحدت خالق و اينكه جز او معبود و آفريدگارى نيست و نيز از آفرينش جهان بر اساس هدف و برنامه ، و وحدت قوانين حاكم بر اين عالم و همچنين وحدت سرچشمه حيات و هستى ، و نيز وحدت موجودات در برنامه فنا و مرگ ، بحث به ميان آمده است . 4 - بخش ديگرى از اين سوره ، از پيروزى حق بر باطل ، توحيد بر شرك و لشكريان عدل و داد بر جنود ابليس ، سخن گفته شده است . 5 - جالب اينكه اين سوره با هشدارهاى شديد نسبت به مردم غافل و بيخبر از حساب و كتاب آغاز شده ، و پايان آن نيز با هشدارهاى ديگرى در اين زمينه تكميل مى گردد. پيامبرانى كه نامشان در اين سوره آمده بعضا بيان زندگى و برنامه هاى مشروحشان در سوره هاى ديگر ذكر شده است ولى در اين سوره بيشتر روى اين بخش از حالات انبياء تكيه شده كه آنها هنگامى كه در تنگناهاى سخت گرفتار ميشدند چگونه دست توسل به دامان لطف حق ميزدند و چگونه خداوند اين بنبستها را بر آنها ميگشود و از طوفان و گرداب نجاتشان مى بخشيد. ((ابراهيم )) به هنگامى كه در آتش نمرود گرفتار شد. ((يونس )) هنگامى كه در شكم ماهى فرو رفت . ((زكريا)) هنگامى كه آفتاب عمر خود را نزديك به غروب ديد ولى جانشينى نداشت كه برنامه هايش را تكميل كند. و همچنين ساير پيامبران به هنگام گرفتارى در طوفانهاى سخت . تفسير: بهانه هاى رنگارنگ اين سوره - همانگونه كه اشاره كرديم - با يك هشدار نيرومند به عموم مردم آغاز مى شود، هشدارى تكاندهنده و بيداركننده ، مى گويد: ((حساب مردم به آنها نزديك شده ، در حالى كه در غفلتند و روى گردانند)) (اقترب للناس حسابهم و هم فى غفلة معرضون ). عمل آنها نشان مى دهد كه اين غفلت و بيخبرى سراسر وجودشان را گرفته است ، و گرنه چگونه ممكن است انسان ايمان به نزديكى حساب ، آنهم از حسابگرى فوق العاده دقيق ، داشته باشد و اينچنين همه مسائل را سرسرى بگيرد و آلوده هر گونه گناه باشد؟. كلمه ((اقترب )) تاكيد بيشترى از قرب دارد، و اشاره به اين است كه اين حساب بسيار نزديك شده . تعبير به ((ناس )) گر چه ظاهرا عموم مردم را شامل مى شود و دليل بر آن است كه همگى در غفلتند ولى بدون شك هميشه موقعى كه سخن از توده مردم گفته مى شود استثناهائى وجود دارد، و در اينجا گروه بيدار دلى را كه هميشه در فكر حسابند و براى آن آماده ميشوند بايد از اين حكم مستثنى دانست . جالب اين كه مى گويد حساب به مردم نزديك شده ، نه مردم به حساب ، گوئى حساب با سرعت به استقبال مردم ميدود! ضمنا فرق ميان غفلت و اعراض ممكن است از اين نظر باشد كه آنها از نزديكى حساب غافلند، و اين غفلت سبب مى شود كه از آيات حق اعراض كنند در حقيقت ((غفلت از حساب )) علت است ، و ((اعراض از آيات حق )) معلول آن ، و يا منظور اعراض از خود حساب و آمادگى براى پاسخگوئى در آن دادگاه بزرگ است ، يعنى چون غافلند خود را آماده نمى كنند و رويگردان مى شوند. در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه نزديك شدن حساب و قيامت به چه معنى است ؟ بعضى گفته اند: منظور آن است كه باقيمانده دنيا در برابر آنچه گذشته كم است ، و به همين دليل رستاخيز نزديك خواهد بود (نزديك نسبى ) به خصوص اينكه از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: بعثت انا و الساعة كهاتين !: بعثت من و روز قيامت مانند اين دو است ! (اشاره به انگشت سبابه و وسطى كه در كنار هم قرار دارند فرمود). بعضى ديگر گفته اند: اين تعبير به خاطر بودن رستاخيز است ، همانگونه كه در ضرب المثل معروف عرب ميخوانيم : كل ما هو آت قريب (هر چه قطعا مى آيد نزديك است ). در عين حال اين دو تفسير منافاتى با هم ندارند و ممكن است آيه اشاره به هر دو نكته باشد. بعضى از مفسران مانند ((قرطبى )) اين احتمال را نيز داده كه ((حساب )) در اينجا اشاره به ((قيامت صغرى )) يعنى مرگ است ، زيرا به هنگام مرگ نيز قسمتى از محاسبه و جزاى اعمال به انسان ميرسد. ولى ظاهرا آيه فوق ناظر به قيامت كبرى است . آيه بعد يكى از نشانه هاى اعراض و رويگردانى آنها را به اين صورت بيان مى كند: هر ذكر و يادآورى تازه پروردگار كه به سراغ آنها بيايد با شوخى و بازى و لعب به آن گوش فرا ميدهند))! (ما ياتيهم من ذكر من ربهم محدث الا استمعوه و هم يلعبون ). هرگز نشده است كه در برابر سوره يا آيه ، و خلاصه سخن بيداركنندهاى از ناحيه پروردگار، به طور جدى با آن برخورد كنند، ساعتى در آن بينديشند و حداقل احتمال بدهند كه اين سخن در حيات و سرنوشت آنها اثر دارد آنها نه به حساب الهى فكر ميكنند و نه به هشدارهاى پروردگار. اصولا يكى از بدبختيهاى افراد جاهل و متكبر و خودخواه اين است كه هميشه نصائح و اندرزهاى خيرانديشان را به شوخى و بازى ميگيرند، و همين سبب مى شود كه هرگز از خواب غفلت بيدار نشوند، در حالى كه اگر حتى يكبار به صورت جدى با آن برخورد كنند چه بسا مسير زندگانى آنها در همان لحظه تغيير پيدا مى كند. كلمه ((ذكر)) در آيه فوق اشاره به هر سخن بيداركننده است ، و تعبير به ((محدث )) (تازه و جديد) اشاره به اين است كه كتب آسمانى ، يكى پس از ديگرى نازل مى گردد و سوره هاى قرآن و آيات آن هر كدام محتواى تازه و نوى دارد، كه از طرق مختلف براى نفوذ در دلهاى غافلان وارد مى شود، اما چه سود براى كسانى كه همه اينها را به شوخى ميگيرند. اصولا گويا آنها از تازهها وحشت دارند، با همان خرافات قديمى كه از نياكان خود به ارث برده اند دل خوش كرده اند، گوئى پيمان جاودانه بسته اند كه با هر حقيقت تازهاى مخالفت كنند، در حالى كه اساس ‍ قانون تكامل بر اين است كه هر روز انسان را با مسائل تازه و نوينى مواجه ميسازد. باز براى تاءكيد بيشتر مى گويد: آنها در حالى هستند كه دلهايشان در لهو و بيخبرى فرو رفته است (لاهية قلوبهم ). زيرا آنها از نظر ظاهر همه مسائل جدى را لعب و بازى و شوخى ميپندارند (چنانكه جمله يلعبون به صورت فعل مضارع و مطلق به آن اشاره مى كند) و از نظر باطن گرفتار لهو و اشتغال فكر به مسائل بيارزش ‍ و غافل كننده هستند. و طبيعى است چنين كسانى هرگز راه سعادت را نخواهند يافت . بعد به گوشهاى از نقشه هاى شيطانى آنها اشاره كرده ميفرمايد: اين ظالمان گفتگوهاى درگوشى خود را كه براى توطئه انجام ميدهند پنهان ميدارند، و مى گويند اين يك بشر عادى همچون شما است (و اسروا النجوى الذين ظلموا هل هذا الا بشر مثلكم ). حال كه او يك بشر عادى بيش نيست لابد اين كارهاى خارق العاده او و نفوذ سخنش چيزى جز سحر نمى تواند باشد آيا شما به سراغ سحر ميرويد با اينكه ميبينيد؟! (ا فتاتون السحر و انتم تبصرون ). گفتيم اين سوره در ((مكه )) نازل شده ، و در آن ايام دشمنان اسلام كاملا نيرومند بودند، پس چه لزومى داشت كه سخنان خود را مخفى كنند، حتى نجواهايشان را، (توجه داشته باشيد كه قرآن مى گويد سخنان درگوشى را پنهان مى كردند). اين ممكن است به خاطر آن باشد كه آنها در مسائلى كه جنبه توطئه و نقشه داشت به مشورت ميپرداختند تا در برابر توده مردم با طرح واحدى در برابر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بايستند. بعلاوه آنها از نظر قدرت و زور مسلما جلو بودند ولى از نظر منطق و قدرت نفوذ كلام ، برترى با پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مسلمانان بود، و همين برترى سبب ميشد كه آنها براى انتخاب برچسبها و پاسخهاى ساختگى در برابر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به مشورتهاى نهانى بنشينند. به هر حال آنها در اين گفتارشان روى دو چيز تكيه داشتند، يكى بشر بودن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ديگرى برچسب سحر، و در آيات بعد برچسبهاى ديگرى نيز خواهد آمد كه قرآن به پاسخ آنها مى پردازد. ولى قرآن نخست به صورت كلى به آنها از زبان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين پاسخ مى گويد: ((پروردگار من هر سخنى چه در آسمان باشد و چه در زمين ميداند)) (قال ربى يعلم القول فى السماء و الارض ). چنين تصور نكنيد كه سخنان مخفيانه و توطئه هاى پنهانى شما بر او مخفى باشد، ((چرا كه او هم شنوا است و هم دانا)) (و هو السميع العليم ). او همه چيز را ميداند و از همه كار با خبر است ، نه تنها سخنان را ميشنود، از انديشه هائى كه از مغزها ميگذرد، و تصميمهائى كه در سينه ها پنهان است آگاه است . بعد از ذكر دو قسمت از بهانه جوئيهاى مخالفان ، به چهار قسمت ديگر از آن پرداخته چنين مى گويد: ((آنها گفتند آنچه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عنوان وحى آورده خوابهاى آشفته و پراكندهاى بيش ‍ نيست )) كه او آنها را حقيقت و واقعيت ميپندارد! (بل قالوا اضغاث احلام ). و گاه اين سخن خود را عوض ميكنند و مى گويند: ((او مرد دروغگوئى است كه اين سخنان را به خدا افترا بسته ))! (بل افتراه ). و گاه مى گويند: ((نه او يك شاعر است و اين آيات مجموعهاى از تخيلات شاعرانه او است )) (بل هو شاعر). و در آخرين مرحله مى گويند: از همه اينها كه بگذريم ((اگر او راست مى گويد كه فرستاده خدا است بايد معجزهاى براى ما بياورد همانگونه كه پيامبران پيشين با معجزات فرستاده شدند)) (فلياتنا باية كما ارسل الاولون ). بررسيهاى اين نسبتهاى ضد و نقيض به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خود بهترين دليل بر آن است كه آنها حقطلب نبودند، بلكه هدفشان بهانه جوئى و به اصطلاح بيرون كردن حريف از ميدان به هر قيمت و به هر صورت بوده است . گاه ساحرش ميخواندند، زمانى شاعر، گاه مفترى ، و گاه (العياذ بالله ) يك آدم خيالاتى كه خوابهاى پريشانش را وحى به حساب آورده ! گاه مى گويند چرا تو انسانى ؟! و گاه با ديدن آنهمه معجزات باز بهانه معجزه ديگر مى گيرند. اگر ما دليلى بر بطلان سخنانشان جز اين پراكندهگوئى نداشتيم به تنهائى كافى بود، ولى در آيات بعد خواهيم ديد كه قرآن از طرق ديگر نيز به آنها پاسخ قاطع مى گويد. ﴿4 سوره انبياء مقدمه اين سوره در مكه نازل شده ، و داراى 112 آيه است (آغاز جزء هفدهم قرآن مجيد) فضيلت سوره انبياء از پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در فضيلت تلاوت اين سوره چنين نقل شده : من قرء سورة الانبياء حاسبه الله حسابا يسيرا، و صافحه و سلم عليه كل نبى ذكر اسمه فى القرآن : هر كس سوره انبياء را بخواند خداوند حساب او را آسان مى كند (و در محاسبه اعمالش روز قيامت سختگيرى نخواهد كرد) و هر پيامبرى كه نام او در قرآن ذكر شده با او مصافحه كرده و سلام ميفرستد. و از امام صادق ( عليه السلام ) ميخوانيم : من قرء سورة الانبياء حبا لها كان كمن رافق النبيين اجمعين فى جنات النعيم ، و كان مهيبا فى اعين الناس حياة الدنيا: هر كس سوره انبياء را از روى عشق و علاقه بخواند، با همه پيامبران در باغهاى پر نعمت بهشت ، رفيق و همنشين مى گردد، و در زندگى دنيا نيز در چشم مردم پر ابهت خواهد بود). جمله ((حبا لها)) (از روى عشق و علاقه به اين سوره ) در واقع كليدى است براى فهم معنى رواياتى كه در زمينه فضيلت سوره هاى قرآن به ما رسيده ، يعنى هدف تنها تلاوت و خواندن الفاظ نيست ، بلكه عشق به محتوى است و مسلما عشق به محتوى بدون عمل معنى ندارد و اگر كسى چنين ادعائى كند كه من عاشق فلان سورهام ، اما عملش بر ضد مفاهيم آن باشد دروغ مى گويد. بارها گفته ايم قرآن كتاب عقيده و عمل است و خواندن مقدمهاى است براى انديشيدن ، و انديشيدن مقدمهاى است براى ايمان و عمل !. محتواى سوره 1 - اين سوره چنانكه از نامش پيدا است ، سوره پيامبران است ، چرا كه نام شانزده پيامبر، بعضى ، با ذكر فرازهائى از حالاتشان و بعضى تنها به صورت اشاره در اين سوره آمده است (موسى - هارون - ابراهيم - لوط - اسحاق - يعقوب - نوح - داود - سليمان - ايوب - اسماعيل - ادريس - ذا الكفل - ذا النون (يونس ) - زكريا و يحيى (عليهماالسلام ). بنابراين تكيه بحثهاى مهم اين سوره بر روى برنامه هاى انبياء است . علاوه بر اينها پيامبران ديگرى هستند كه نامشان صريحا در اين سوره برده نشده ولى پيرامون آنها سخنى آمده است (مانند پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و حضرت مسيح ). 2 - از اين گذشته ويژگى سوره هاى مكى كه از عقائد دينى ، مخصوصا از مبدء و معاد سخن مى گويد، كاملا در اين سوره منعكس است . 3 - در اين سوره از وحدت خالق و اينكه جز او معبود و آفريدگارى نيست و نيز از آفرينش جهان بر اساس هدف و برنامه ، و وحدت قوانين حاكم بر اين عالم و همچنين وحدت سرچشمه حيات و هستى ، و نيز وحدت موجودات در برنامه فنا و مرگ ، بحث به ميان آمده است . 4 - بخش ديگرى از اين سوره ، از پيروزى حق بر باطل ، توحيد بر شرك و لشكريان عدل و داد بر جنود ابليس ، سخن گفته شده است . 5 - جالب اينكه اين سوره با هشدارهاى شديد نسبت به مردم غافل و بيخبر از حساب و كتاب آغاز شده ، و پايان آن نيز با هشدارهاى ديگرى در اين زمينه تكميل مى گردد. پيامبرانى كه نامشان در اين سوره آمده بعضا بيان زندگى و برنامه هاى مشروحشان در سوره هاى ديگر ذكر شده است ولى در اين سوره بيشتر روى اين بخش از حالات انبياء تكيه شده كه آنها هنگامى كه در تنگناهاى سخت گرفتار ميشدند چگونه دست توسل به دامان لطف حق ميزدند و چگونه خداوند اين بنبستها را بر آنها ميگشود و از طوفان و گرداب نجاتشان مى بخشيد. ((ابراهيم )) به هنگامى كه در آتش نمرود گرفتار شد. ((يونس )) هنگامى كه در شكم ماهى فرو رفت . ((زكريا)) هنگامى كه آفتاب عمر خود را نزديك به غروب ديد ولى جانشينى نداشت كه برنامه هايش را تكميل كند. و همچنين ساير پيامبران به هنگام گرفتارى در طوفانهاى سخت . تفسير: بهانه هاى رنگارنگ اين سوره - همانگونه كه اشاره كرديم - با يك هشدار نيرومند به عموم مردم آغاز مى شود، هشدارى تكاندهنده و بيداركننده ، مى گويد: ((حساب مردم به آنها نزديك شده ، در حالى كه در غفلتند و روى گردانند)) (اقترب للناس حسابهم و هم فى غفلة معرضون ). عمل آنها نشان مى دهد كه اين غفلت و بيخبرى سراسر وجودشان را گرفته است ، و گرنه چگونه ممكن است انسان ايمان به نزديكى حساب ، آنهم از حسابگرى فوق العاده دقيق ، داشته باشد و اينچنين همه مسائل را سرسرى بگيرد و آلوده هر گونه گناه باشد؟. كلمه ((اقترب )) تاكيد بيشترى از قرب دارد، و اشاره به اين است كه اين حساب بسيار نزديك شده . تعبير به ((ناس )) گر چه ظاهرا عموم مردم را شامل مى شود و دليل بر آن است كه همگى در غفلتند ولى بدون شك هميشه موقعى كه سخن از توده مردم گفته مى شود استثناهائى وجود دارد، و در اينجا گروه بيدار دلى را كه هميشه در فكر حسابند و براى آن آماده ميشوند بايد از اين حكم مستثنى دانست . جالب اين كه مى گويد حساب به مردم نزديك شده ، نه مردم به حساب ، گوئى حساب با سرعت به استقبال مردم ميدود! ضمنا فرق ميان غفلت و اعراض ممكن است از اين نظر باشد كه آنها از نزديكى حساب غافلند، و اين غفلت سبب مى شود كه از آيات حق اعراض كنند در حقيقت ((غفلت از حساب )) علت است ، و ((اعراض از آيات حق )) معلول آن ، و يا منظور اعراض از خود حساب و آمادگى براى پاسخگوئى در آن دادگاه بزرگ است ، يعنى چون غافلند خود را آماده نمى كنند و رويگردان مى شوند. در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه نزديك شدن حساب و قيامت به چه معنى است ؟ بعضى گفته اند: منظور آن است كه باقيمانده دنيا در برابر آنچه گذشته كم است ، و به همين دليل رستاخيز نزديك خواهد بود (نزديك نسبى ) به خصوص اينكه از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: بعثت انا و الساعة كهاتين !: بعثت من و روز قيامت مانند اين دو است ! (اشاره به انگشت سبابه و وسطى كه در كنار هم قرار دارند فرمود). بعضى ديگر گفته اند: اين تعبير به خاطر بودن رستاخيز است ، همانگونه كه در ضرب المثل معروف عرب ميخوانيم : كل ما هو آت قريب (هر چه قطعا مى آيد نزديك است ). در عين حال اين دو تفسير منافاتى با هم ندارند و ممكن است آيه اشاره به هر دو نكته باشد. بعضى از مفسران مانند ((قرطبى )) اين احتمال را نيز داده كه ((حساب )) در اينجا اشاره به ((قيامت صغرى )) يعنى مرگ است ، زيرا به هنگام مرگ نيز قسمتى از محاسبه و جزاى اعمال به انسان ميرسد. ولى ظاهرا آيه فوق ناظر به قيامت كبرى است . آيه بعد يكى از نشانه هاى اعراض و رويگردانى آنها را به اين صورت بيان مى كند: هر ذكر و يادآورى تازه پروردگار كه به سراغ آنها بيايد با شوخى و بازى و لعب به آن گوش فرا ميدهند))! (ما ياتيهم من ذكر من ربهم محدث الا استمعوه و هم يلعبون ). هرگز نشده است كه در برابر سوره يا آيه ، و خلاصه سخن بيداركنندهاى از ناحيه پروردگار، به طور جدى با آن برخورد كنند، ساعتى در آن بينديشند و حداقل احتمال بدهند كه اين سخن در حيات و سرنوشت آنها اثر دارد آنها نه به حساب الهى فكر ميكنند و نه به هشدارهاى پروردگار. اصولا يكى از بدبختيهاى افراد جاهل و متكبر و خودخواه اين است كه هميشه نصائح و اندرزهاى خيرانديشان را به شوخى و بازى ميگيرند، و همين سبب مى شود كه هرگز از خواب غفلت بيدار نشوند، در حالى كه اگر حتى يكبار به صورت جدى با آن برخورد كنند چه بسا مسير زندگانى آنها در همان لحظه تغيير پيدا مى كند. كلمه ((ذكر)) در آيه فوق اشاره به هر سخن بيداركننده است ، و تعبير به ((محدث )) (تازه و جديد) اشاره به اين است كه كتب آسمانى ، يكى پس از ديگرى نازل مى گردد و سوره هاى قرآن و آيات آن هر كدام محتواى تازه و نوى دارد، كه از طرق مختلف براى نفوذ در دلهاى غافلان وارد مى شود، اما چه سود براى كسانى كه همه اينها را به شوخى ميگيرند. اصولا گويا آنها از تازهها وحشت دارند، با همان خرافات قديمى كه از نياكان خود به ارث برده اند دل خوش كرده اند، گوئى پيمان جاودانه بسته اند كه با هر حقيقت تازهاى مخالفت كنند، در حالى كه اساس ‍ قانون تكامل بر اين است كه هر روز انسان را با مسائل تازه و نوينى مواجه ميسازد. باز براى تاءكيد بيشتر مى گويد: آنها در حالى هستند كه دلهايشان در لهو و بيخبرى فرو رفته است (لاهية قلوبهم ). زيرا آنها از نظر ظاهر همه مسائل جدى را لعب و بازى و شوخى ميپندارند (چنانكه جمله يلعبون به صورت فعل مضارع و مطلق به آن اشاره مى كند) و از نظر باطن گرفتار لهو و اشتغال فكر به مسائل بيارزش ‍ و غافل كننده هستند. و طبيعى است چنين كسانى هرگز راه سعادت را نخواهند يافت . بعد به گوشهاى از نقشه هاى شيطانى آنها اشاره كرده ميفرمايد: اين ظالمان گفتگوهاى درگوشى خود را كه براى توطئه انجام ميدهند پنهان ميدارند، و مى گويند اين يك بشر عادى همچون شما است (و اسروا النجوى الذين ظلموا هل هذا الا بشر مثلكم ). حال كه او يك بشر عادى بيش نيست لابد اين كارهاى خارق العاده او و نفوذ سخنش چيزى جز سحر نمى تواند باشد آيا شما به سراغ سحر ميرويد با اينكه ميبينيد؟! (ا فتاتون السحر و انتم تبصرون ). گفتيم اين سوره در ((مكه )) نازل شده ، و در آن ايام دشمنان اسلام كاملا نيرومند بودند، پس چه لزومى داشت كه سخنان خود را مخفى كنند، حتى نجواهايشان را، (توجه داشته باشيد كه قرآن مى گويد سخنان درگوشى را پنهان مى كردند). اين ممكن است به خاطر آن باشد كه آنها در مسائلى كه جنبه توطئه و نقشه داشت به مشورت ميپرداختند تا در برابر توده مردم با طرح واحدى در برابر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بايستند. بعلاوه آنها از نظر قدرت و زور مسلما جلو بودند ولى از نظر منطق و قدرت نفوذ كلام ، برترى با پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مسلمانان بود، و همين برترى سبب ميشد كه آنها براى انتخاب برچسبها و پاسخهاى ساختگى در برابر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به مشورتهاى نهانى بنشينند. به هر حال آنها در اين گفتارشان روى دو چيز تكيه داشتند، يكى بشر بودن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ديگرى برچسب سحر، و در آيات بعد برچسبهاى ديگرى نيز خواهد آمد كه قرآن به پاسخ آنها مى پردازد. ولى قرآن نخست به صورت كلى به آنها از زبان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين پاسخ مى گويد: ((پروردگار من هر سخنى چه در آسمان باشد و چه در زمين ميداند)) (قال ربى يعلم القول فى السماء و الارض ). چنين تصور نكنيد كه سخنان مخفيانه و توطئه هاى پنهانى شما بر او مخفى باشد، ((چرا كه او هم شنوا است و هم دانا)) (و هو السميع العليم ). او همه چيز را ميداند و از همه كار با خبر است ، نه تنها سخنان را ميشنود، از انديشه هائى كه از مغزها ميگذرد، و تصميمهائى كه در سينه ها پنهان است آگاه است . بعد از ذكر دو قسمت از بهانه جوئيهاى مخالفان ، به چهار قسمت ديگر از آن پرداخته چنين مى گويد: ((آنها گفتند آنچه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عنوان وحى آورده خوابهاى آشفته و پراكندهاى بيش ‍ نيست )) كه او آنها را حقيقت و واقعيت ميپندارد! (بل قالوا اضغاث احلام ). و گاه اين سخن خود را عوض ميكنند و مى گويند: ((او مرد دروغگوئى است كه اين سخنان را به خدا افترا بسته ))! (بل افتراه ). و گاه مى گويند: ((نه او يك شاعر است و اين آيات مجموعهاى از تخيلات شاعرانه او است )) (بل هو شاعر). و در آخرين مرحله مى گويند: از همه اينها كه بگذريم ((اگر او راست مى گويد كه فرستاده خدا است بايد معجزهاى براى ما بياورد همانگونه كه پيامبران پيشين با معجزات فرستاده شدند)) (فلياتنا باية كما ارسل الاولون ). بررسيهاى اين نسبتهاى ضد و نقيض به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خود بهترين دليل بر آن است كه آنها حقطلب نبودند، بلكه هدفشان بهانه جوئى و به اصطلاح بيرون كردن حريف از ميدان به هر قيمت و به هر صورت بوده است . گاه ساحرش ميخواندند، زمانى شاعر، گاه مفترى ، و گاه (العياذ بالله ) يك آدم خيالاتى كه خوابهاى پريشانش را وحى به حساب آورده ! گاه مى گويند چرا تو انسانى ؟! و گاه با ديدن آنهمه معجزات باز بهانه معجزه ديگر مى گيرند. اگر ما دليلى بر بطلان سخنانشان جز اين پراكندهگوئى نداشتيم به تنهائى كافى بود، ولى در آيات بعد خواهيم ديد كه قرآن از طرق ديگر نيز به آنها پاسخ قاطع مى گويد. ﴿5 پيامبران همه از نوع بشر بودند گفتيم در آيات گذشته شش نمونه از ايرادهاى ضد و نقيض دشمنان اسلام به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بازگو شده است ، آيات مورد بحث نيز به پاسخ آنها پرداخته ، گاهى به صورت كلى و جمعى و گاه بعضى را بالخصوص پاسخ مى گويد. نخستين آيه مورد بحث اشاره به ((معجزات اقتراحى )) آنان كرده (منظور از معجزات اقتراحى ، پيشنهاد معجزات دلبخواه به عنوان بهانه گيرى است ) و مى گويد: ((تمام شهرها و آباديهائى كه پيش از اينها هلاكشان كرديم تقاضاى اين گونه معجزات را كردند، ولى هنگامى كه پيشنهادشان عملى شد هرگز ايمان نياوردند، آيا اينها ايمان مى آورند؟!)) (ما آمنت قبلهم من قرية اهلكناها ا فهم يؤ منون ). در ضمن به آنها اخطار مى كند كه اگر به تقاضاى شما در زمينه معجزات اقتراحى پاسخ گفته شود و ايمان نياوريد، نابودى شما حتمى است ! اين احتمال نيز در تفسير آيه وجود دارد كه قرآن در اين آيه به تمام ايرادهاى ضد و نقيض آنها اشاره مى كند و مى گويد: اين طرز برخورد با دعوت پيامبران راستين ، تازگى ندارد، هميشه افراد لجوج ، متوسل به اين گونه بهانه ها ميشدند، و سرانجام كارشان نيز چيزى جز كفر و سپس ‍ هلاكت و مجازات دردناك الهى نبود. آيه بعد به پاسخ نخستين ايراد آنها در زمينه بشر بودن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بالخصوص پرداخته مى گويد: تنها تو نيستى كه پيامبرى و در عين حال انسان ، تمام پيامبرانى كه پيش از تو آمدند، مردانى بودند كه وحى به آنها ميفرستاديم )) (و ما ارسلنا قبلك الا رجالا نوحى اليهم ). اين يك واقعيت تاريخى است كه همگان از آن آگاهند و اگر شما نمى دانيد از آگاهان بپرسيد)) (فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون ). اهل ذكر كيانند؟ بدون شك ((اهل ذكر)) از نظر مفهوم لغوى ، تمام آگاهان و مطلعان را در بر ميگيرد و آيه فوق بيانگر يك قانون كلى عقلائى در مورد ((رجوع جاهل به عالم )) است ، هر چند مورد و مصداق آيه ، دانشمندان اهل كتاب بودند ولى اين مانع كليت قانون نيست . به همين دليل دانشمندان و فقهاى اسلام به اين آيه براى مساله جواز تقليد از مجتهدان اسلامى استدلال كرده اند. و اگر مى بينيم در رواياتى كه از طرق اهلبيت (عليهمالسلام ) به ما رسيده ، اهل ذكر به على ( عليه السلام ) يا ساير امامان اهلبيت (عليهمالسلام ) تفسير شده به معنى انحصار نيست ، بلكه بيان واضحترين مصداقهاى اين قانون كلى است . توضيح بيشتر را در اين باره ، در تفسير آيه 43 سوره نحل (جلد 11 صفحه 240 تا 246) مطالعه فرمائيد. آيه بعد توضيح بيشترى در مورد بشر بودن پيامبران مى دهد و مى گويد: ((ما پيامبران را پيكرهائى كه غذا نخورند قرار نداديم و آنها هرگز عمر جاويدان نداشتند)) (و ما جعلناهم جسدا لا ياكلون الطعام و ما كانوا خالدين ). جمله ((لا ياكلون الطعام )) اشاره به چيزى است كه در جاى ديگر از قرآن در ارتباط با همين ايراد آمده است : و قالوا ما لهذا الرسول ياكل الطعام و يمشى فى الاسواق : چرا اين پيامبر غذا ميخورد و در بازارها راه مى رود؟! (فرقان - 7). جمله ((ما كانوا خالدين )) نيز تكميلى بر همين معنى است ، چرا كه مشركان ميگفتند: خوب بود بجاى بشر فرشتهاى فرستاده ميشد، فرشتهاى كه عمر جاودان داشته باشد و دست مرگ به دامان او دراز نشود! قرآن در پاسخ آنها مى گويد: هيچيك از پيامبران پيشين عمر جاويدان نداشتند كه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) داشته باشد. به هر حال بدون شك - همانگونه كه بارها گفته ايم - رهبر انسانها بايد از جنس خودشان باشد، با همان غرائز، عواطف ، احساسها، نيازها، و علاقه ها، تا دردهاى آنها را لمس كند، و بهترين طريق درمان را با الهام گرفتن از تعليماتش انتخاب نمايد، تا الگو و اسوهاى براى همه انسانها باشد و حجت را بر همه تمام كند. سپس به عنوان تهديد و هشدارى به منكران سرسخت و لجوج چنين مى گويد: ما به پيامبرانمان وعده داده بوديم كه آنها را از چنگال دشمنان رهائى بخشيم و نقشه هاى آنها را نقش بر آب كنيم ، آرى ((ما سرانجام به اين وعده خود وفا كرديم و صدق آن را آشكار ساختيم ، آنها و تمام كسانى را كه ميخواستيم نجات داديم و مسرفان را هلاك نموديم ))! (ثم صدقناهم الوعد فانجيناهم و من نشاء و اهلكنا المسرفين ). آرى همانگونه كه سنت ما انتخاب كردن رهبران بشر از ميان افراد بشر بود، اين هم سنت ما بود كه در برابر توطئه هاى مخالفان از آنها حمايت كنيم و اگر اندرزهاى پيدرپى در آنها مؤ ثر نيفتاد، صفحه زمين را از لوث وجودشان پاك سازيم . پيدا است كه منظور از ((و من نشاء)) (هر كه را بخواهيم ) خواستنى است كه بر معيار ايمان و عمل صالح دور ميزند، و نيز روشن است كه منظور از ((مسرفان )) در اينجا كسانى است كه در مورد خويشتن و جامعهاى كه در آن زندگى داشتند، اسراف كردند، از طريق انكار آيات الهى و تكذيب پيامبران . لذا در جاى ديگر قرآن ميخوانيم : كذلك حقا علينا ننجى المؤ منين : ((اين گونه بر ما حق و لازم بود كه مؤ منان را نجات دهيم )) (يونس - 103). در آخرين آيه مورد بحث در يك جمله كوتاه و پرمعنى ، به اكثر ايرادهاى مشركان مجددا پاسخ داده مى گويد: ((ما بر شما كتابى نازل كرديم كه وسيله بيدارى شما در آن است آيا تعقل نمى كنيد؟!)) (و لقد انزلنا اليكم كتابا فيه ذكركم ا فلا تعقلون ). هر كس آيات اين كتاب را كه مايه تذكر و بيدارى دل و حركت انديشه و پاكى جامعه ها است بررسى كند به خوبى ميداند يك معجزه روشن و جاويدان است ، با وجود اين معجزه آشكار كه از جهات مختلف آثار اعجاز در آن نمايان است (از جهت جاذبه فوق العاده ، از جهت محتوى ، احكام و قوانين ، عقائد و معارف و...) آيا باز در انتظار ظهور معجزه ديگرى هستيد؟ كدام معجزه بهتر از اين ميتواند حقانيت دعوت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را ثابت كند؟! از اين گذشته آيات اين كتاب فرياد ميزند، كه سحر نيست ، واقعيت است و تعليمات پرمحتوا و جذاب ، آيا باز هم ميگوئيد سحر است ؟! آيا ميتوان نسبت ((اضغاث احلام )) به اين آيات داد؟ خوابهاى پريشان و بيمعنى كجا و اين سخنان موزون و منسجم كجا؟ آيا ميتوان آن را دروغ و افترا شمرد؟ با اينكه آثار صدق از همه جاى آن نمايان است ؟ و آيا آورنده آن ((شاعر)) بوده ، در حالى كه شعر بر محور تخيل دور مى زند و آيات اين كتاب همه بر اساس واقعيتها است ؟! كوتاه سخن اينكه دقت و بررسى در اين كتاب ثابت مى كند كه اين نسبتهاى ضد و نقيض ، وصله هائى است ناهمرنگ و سخنانى است مغرضانه و نابخردانه . در اينكه كلمه ذ((كركم )) در آيه فوق به چه معنى است ، مفسران بيانات گوناگونى دارند: بعضى گفته اند: منظور اين است كه آيات قرآن ، مايه تذكر و بيدارى انديشه هاى شما است ، چنانكه در جاى ديگر مى گويد: فذكر بالقرآن من يخاف وعيد: ((به وسيله اين قرآن كسانى را كه از مجازات الهى مى ترسند تذكر ده )) (ق - 45). گروهى گفته اند: منظور اين است كه اين قرآن ، نام و آوازه شما را در دنيا بلند مى كند، يعنى مايه عز و شرف شما است ، شما مؤ منان و مسلمانان ، و يا شما قوم عرب ، كه قرآن به زبان شما نازل شده ، و اگر از شما گرفته شود، نام و نشانى در جهان نخواهيد داشت . بعضى ديگر گفته اند: منظور اين است كه در اين قرآن آنچه مورد نياز شما در امر دين و دنيا است و يا در زمينه مكارم اخلاق است ، يادآورى شده . گرچه اين تفاسير منافاتى با يكديگر ندارد و ممكن است همه در تعبير ذكركم جمع باشند اما تفسير نخست روشنتر به نظر مى رسد. و اگر گفته شود چگونه اين قرآن مايه بيدارى است ؟ در حالى كه بسيارى از مشركان شنيدند و بيدار نشدند، در پاسخ مى گوئيم : بيدار كننده بودن قرآن جنبه اجبارى و الزامى ندارد بلكه مشروط است به اينكه انسان خودش بخواهد و دريچه هاى قلبش را به روى آن بگشايد. ﴿6 پيامبران همه از نوع بشر بودند گفتيم در آيات گذشته شش نمونه از ايرادهاى ضد و نقيض دشمنان اسلام به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بازگو شده است ، آيات مورد بحث نيز به پاسخ آنها پرداخته ، گاهى به صورت كلى و جمعى و گاه بعضى را بالخصوص پاسخ مى گويد. نخستين آيه مورد بحث اشاره به ((معجزات اقتراحى )) آنان كرده (منظور از معجزات اقتراحى ، پيشنهاد معجزات دلبخواه به عنوان بهانه گيرى است ) و مى گويد: ((تمام شهرها و آباديهائى كه پيش از اينها هلاكشان كرديم تقاضاى اين گونه معجزات را كردند، ولى هنگامى كه پيشنهادشان عملى شد هرگز ايمان نياوردند، آيا اينها ايمان مى آورند؟!)) (ما آمنت قبلهم من قرية اهلكناها ا فهم يؤ منون ). در ضمن به آنها اخطار مى كند كه اگر به تقاضاى شما در زمينه معجزات اقتراحى پاسخ گفته شود و ايمان نياوريد، نابودى شما حتمى است ! اين احتمال نيز در تفسير آيه وجود دارد كه قرآن در اين آيه به تمام ايرادهاى ضد و نقيض آنها اشاره مى كند و مى گويد: اين طرز برخورد با دعوت پيامبران راستين ، تازگى ندارد، هميشه افراد لجوج ، متوسل به اين گونه بهانه ها ميشدند، و سرانجام كارشان نيز چيزى جز كفر و سپس ‍ هلاكت و مجازات دردناك الهى نبود. آيه بعد به پاسخ نخستين ايراد آنها در زمينه بشر بودن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بالخصوص پرداخته مى گويد: تنها تو نيستى كه پيامبرى و در عين حال انسان ، تمام پيامبرانى كه پيش از تو آمدند، مردانى بودند كه وحى به آنها ميفرستاديم )) (و ما ارسلنا قبلك الا رجالا نوحى اليهم ). اين يك واقعيت تاريخى است كه همگان از آن آگاهند و اگر شما نمى دانيد از آگاهان بپرسيد)) (فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون ). اهل ذكر كيانند؟ بدون شك ((اهل ذكر)) از نظر مفهوم لغوى ، تمام آگاهان و مطلعان را در بر ميگيرد و آيه فوق بيانگر يك قانون كلى عقلائى در مورد ((رجوع جاهل به عالم )) است ، هر چند مورد و مصداق آيه ، دانشمندان اهل كتاب بودند ولى اين مانع كليت قانون نيست . به همين دليل دانشمندان و فقهاى اسلام به اين آيه براى مساله جواز تقليد از مجتهدان اسلامى استدلال كرده اند. و اگر مى بينيم در رواياتى كه از طرق اهلبيت (عليهمالسلام ) به ما رسيده ، اهل ذكر به على ( عليه السلام ) يا ساير امامان اهلبيت (عليهمالسلام ) تفسير شده به معنى انحصار نيست ، بلكه بيان واضحترين مصداقهاى اين قانون كلى است . توضيح بيشتر را در اين باره ، در تفسير آيه 43 سوره نحل (جلد 11 صفحه 240 تا 246) مطالعه فرمائيد. آيه بعد توضيح بيشترى در مورد بشر بودن پيامبران مى دهد و مى گويد: ((ما پيامبران را پيكرهائى كه غذا نخورند قرار نداديم و آنها هرگز عمر جاويدان نداشتند)) (و ما جعلناهم جسدا لا ياكلون الطعام و ما كانوا خالدين ). جمله ((لا ياكلون الطعام )) اشاره به چيزى است كه در جاى ديگر از قرآن در ارتباط با همين ايراد آمده است : و قالوا ما لهذا الرسول ياكل الطعام و يمشى فى الاسواق : چرا اين پيامبر غذا ميخورد و در بازارها راه مى رود؟! (فرقان - 7). جمله ((ما كانوا خالدين )) نيز تكميلى بر همين معنى است ، چرا كه مشركان ميگفتند: خوب بود بجاى بشر فرشتهاى فرستاده ميشد، فرشتهاى كه عمر جاودان داشته باشد و دست مرگ به دامان او دراز نشود! قرآن در پاسخ آنها مى گويد: هيچيك از پيامبران پيشين عمر جاويدان نداشتند كه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) داشته باشد. به هر حال بدون شك - همانگونه كه بارها گفته ايم - رهبر انسانها بايد از جنس خودشان باشد، با همان غرائز، عواطف ، احساسها، نيازها، و علاقه ها، تا دردهاى آنها را لمس كند، و بهترين طريق درمان را با الهام گرفتن از تعليماتش انتخاب نمايد، تا الگو و اسوهاى براى همه انسانها باشد و حجت را بر همه تمام كند. سپس به عنوان تهديد و هشدارى به منكران سرسخت و لجوج چنين مى گويد: ما به پيامبرانمان وعده داده بوديم كه آنها را از چنگال دشمنان رهائى بخشيم و نقشه هاى آنها را نقش بر آب كنيم ، آرى ((ما سرانجام به اين وعده خود وفا كرديم و صدق آن را آشكار ساختيم ، آنها و تمام كسانى را كه ميخواستيم نجات داديم و مسرفان را هلاك نموديم ))! (ثم صدقناهم الوعد فانجيناهم و من نشاء و اهلكنا المسرفين ). آرى همانگونه كه سنت ما انتخاب كردن رهبران بشر از ميان افراد بشر بود، اين هم سنت ما بود كه در برابر توطئه هاى مخالفان از آنها حمايت كنيم و اگر اندرزهاى پيدرپى در آنها مؤ ثر نيفتاد، صفحه زمين را از لوث وجودشان پاك سازيم . پيدا است كه منظور از ((و من نشاء)) (هر كه را بخواهيم ) خواستنى است كه بر معيار ايمان و عمل صالح دور ميزند، و نيز روشن است كه منظور از ((مسرفان )) در اينجا كسانى است كه در مورد خويشتن و جامعهاى كه در آن زندگى داشتند، اسراف كردند، از طريق انكار آيات الهى و تكذيب پيامبران . لذا در جاى ديگر قرآن ميخوانيم : كذلك حقا علينا ننجى المؤ منين : ((اين گونه بر ما حق و لازم بود كه مؤ منان را نجات دهيم )) (يونس - 103). در آخرين آيه مورد بحث در يك جمله كوتاه و پرمعنى ، به اكثر ايرادهاى مشركان مجددا پاسخ داده مى گويد: ((ما بر شما كتابى نازل كرديم كه وسيله بيدارى شما در آن است آيا تعقل نمى كنيد؟!)) (و لقد انزلنا اليكم كتابا فيه ذكركم ا فلا تعقلون ). هر كس آيات اين كتاب را كه مايه تذكر و بيدارى دل و حركت انديشه و پاكى جامعه ها است بررسى كند به خوبى ميداند يك معجزه روشن و جاويدان است ، با وجود اين معجزه آشكار كه از جهات مختلف آثار اعجاز در آن نمايان است (از جهت جاذبه فوق العاده ، از جهت محتوى ، احكام و قوانين ، عقائد و معارف و...) آيا باز در انتظار ظهور معجزه ديگرى هستيد؟ كدام معجزه بهتر از اين ميتواند حقانيت دعوت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را ثابت كند؟! از اين گذشته آيات اين كتاب فرياد ميزند، كه سحر نيست ، واقعيت است و تعليمات پرمحتوا و جذاب ، آيا باز هم ميگوئيد سحر است ؟! آيا ميتوان نسبت ((اضغاث احلام )) به اين آيات داد؟ خوابهاى پريشان و بيمعنى كجا و اين سخنان موزون و منسجم كجا؟ آيا ميتوان آن را دروغ و افترا شمرد؟ با اينكه آثار صدق از همه جاى آن نمايان است ؟ و آيا آورنده آن ((شاعر)) بوده ، در حالى كه شعر بر محور تخيل دور مى زند و آيات اين كتاب همه بر اساس واقعيتها است ؟! كوتاه سخن اينكه دقت و بررسى در اين كتاب ثابت مى كند كه اين نسبتهاى ضد و نقيض ، وصله هائى است ناهمرنگ و سخنانى است مغرضانه و نابخردانه . در اينكه كلمه ذ((كركم )) در آيه فوق به چه معنى است ، مفسران بيانات گوناگونى دارند: بعضى گفته اند: منظور اين است كه آيات قرآن ، مايه تذكر و بيدارى انديشه هاى شما است ، چنانكه در جاى ديگر مى گويد: فذكر بالقرآن من يخاف وعيد: ((به وسيله اين قرآن كسانى را كه از مجازات الهى مى ترسند تذكر ده )) (ق - 45). گروهى گفته اند: منظور اين است كه اين قرآن ، نام و آوازه شما را در دنيا بلند مى كند، يعنى مايه عز و شرف شما است ، شما مؤ منان و مسلمانان ، و يا شما قوم عرب ، كه قرآن به زبان شما نازل شده ، و اگر از شما گرفته شود، نام و نشانى در جهان نخواهيد داشت . بعضى ديگر گفته اند: منظور اين است كه در اين قرآن آنچه مورد نياز شما در امر دين و دنيا است و يا در زمينه مكارم اخلاق است ، يادآورى شده . گرچه اين تفاسير منافاتى با يكديگر ندارد و ممكن است همه در تعبير ذكركم جمع باشند اما تفسير نخست روشنتر به نظر مى رسد. و اگر گفته شود چگونه اين قرآن مايه بيدارى است ؟ در حالى كه بسيارى از مشركان شنيدند و بيدار نشدند، در پاسخ مى گوئيم : بيدار كننده بودن قرآن جنبه اجبارى و الزامى ندارد بلكه مشروط است به اينكه انسان خودش بخواهد و دريچه هاى قلبش را به روى آن بگشايد. ﴿7 پيامبران همه از نوع بشر بودند گفتيم در آيات گذشته شش نمونه از ايرادهاى ضد و نقيض دشمنان اسلام به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بازگو شده است ، آيات مورد بحث نيز به پاسخ آنها پرداخته ، گاهى به صورت كلى و جمعى و گاه بعضى را بالخصوص پاسخ مى گويد. نخستين آيه مورد بحث اشاره به ((معجزات اقتراحى )) آنان كرده (منظور از معجزات اقتراحى ، پيشنهاد معجزات دلبخواه به عنوان بهانه گيرى است ) و مى گويد: ((تمام شهرها و آباديهائى كه پيش از اينها هلاكشان كرديم تقاضاى اين گونه معجزات را كردند، ولى هنگامى كه پيشنهادشان عملى شد هرگز ايمان نياوردند، آيا اينها ايمان مى آورند؟!)) (ما آمنت قبلهم من قرية اهلكناها ا فهم يؤ منون ). در ضمن به آنها اخطار مى كند كه اگر به تقاضاى شما در زمينه معجزات اقتراحى پاسخ گفته شود و ايمان نياوريد، نابودى شما حتمى است ! اين احتمال نيز در تفسير آيه وجود دارد كه قرآن در اين آيه به تمام ايرادهاى ضد و نقيض آنها اشاره مى كند و مى گويد: اين طرز برخورد با دعوت پيامبران راستين ، تازگى ندارد، هميشه افراد لجوج ، متوسل به اين گونه بهانه ها ميشدند، و سرانجام كارشان نيز چيزى جز كفر و سپس ‍ هلاكت و مجازات دردناك الهى نبود. آيه بعد به پاسخ نخستين ايراد آنها در زمينه بشر بودن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بالخصوص پرداخته مى گويد: تنها تو نيستى كه پيامبرى و در عين حال انسان ، تمام پيامبرانى كه پيش از تو آمدند، مردانى بودند كه وحى به آنها ميفرستاديم )) (و ما ارسلنا قبلك الا رجالا نوحى اليهم ). اين يك واقعيت تاريخى است كه همگان از آن آگاهند و اگر شما نمى دانيد از آگاهان بپرسيد)) (فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون ). اهل ذكر كيانند؟ بدون شك ((اهل ذكر)) از نظر مفهوم لغوى ، تمام آگاهان و مطلعان را در بر ميگيرد و آيه فوق بيانگر يك قانون كلى عقلائى در مورد ((رجوع جاهل به عالم )) است ، هر چند مورد و مصداق آيه ، دانشمندان اهل كتاب بودند ولى اين مانع كليت قانون نيست . به همين دليل دانشمندان و فقهاى اسلام به اين آيه براى مساله جواز تقليد از مجتهدان اسلامى استدلال كرده اند. و اگر مى بينيم در رواياتى كه از طرق اهلبيت (عليهمالسلام ) به ما رسيده ، اهل ذكر به على ( عليه السلام ) يا ساير امامان اهلبيت (عليهمالسلام ) تفسير شده به معنى انحصار نيست ، بلكه بيان واضحترين مصداقهاى اين قانون كلى است . توضيح بيشتر را در اين باره ، در تفسير آيه 43 سوره نحل (جلد 11 صفحه 240 تا 246) مطالعه فرمائيد. آيه بعد توضيح بيشترى در مورد بشر بودن پيامبران مى دهد و مى گويد: ((ما پيامبران را پيكرهائى كه غذا نخورند قرار نداديم و آنها هرگز عمر جاويدان نداشتند)) (و ما جعلناهم جسدا لا ياكلون الطعام و ما كانوا خالدين ). جمله ((لا ياكلون الطعام )) اشاره به چيزى است كه در جاى ديگر از قرآن در ارتباط با همين ايراد آمده است : و قالوا ما لهذا الرسول ياكل الطعام و يمشى فى الاسواق : چرا اين پيامبر غذا ميخورد و در بازارها راه مى رود؟! (فرقان - 7). جمله ((ما كانوا خالدين )) نيز تكميلى بر همين معنى است ، چرا كه مشركان ميگفتند: خوب بود بجاى بشر فرشتهاى فرستاده ميشد، فرشتهاى كه عمر جاودان داشته باشد و دست مرگ به دامان او دراز نشود! قرآن در پاسخ آنها مى گويد: هيچيك از پيامبران پيشين عمر جاويدان نداشتند كه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) داشته باشد. به هر حال بدون شك - همانگونه كه بارها گفته ايم - رهبر انسانها بايد از جنس خودشان باشد، با همان غرائز، عواطف ، احساسها، نيازها، و علاقه ها، تا دردهاى آنها را لمس كند، و بهترين طريق درمان را با الهام گرفتن از تعليماتش انتخاب نمايد، تا الگو و اسوهاى براى همه انسانها باشد و حجت را بر همه تمام كند. سپس به عنوان تهديد و هشدارى به منكران سرسخت و لجوج چنين مى گويد: ما به پيامبرانمان وعده داده بوديم كه آنها را از چنگال دشمنان رهائى بخشيم و نقشه هاى آنها را نقش بر آب كنيم ، آرى ((ما سرانجام به اين وعده خود وفا كرديم و صدق آن را آشكار ساختيم ، آنها و تمام كسانى را كه ميخواستيم نجات داديم و مسرفان را هلاك نموديم ))! (ثم صدقناهم الوعد فانجيناهم و من نشاء و اهلكنا المسرفين ). آرى همانگونه كه سنت ما انتخاب كردن رهبران بشر از ميان افراد بشر بود، اين هم سنت ما بود كه در برابر توطئه هاى مخالفان از آنها حمايت كنيم و اگر اندرزهاى پيدرپى در آنها مؤ ثر نيفتاد، صفحه زمين را از لوث وجودشان پاك سازيم . پيدا است كه منظور از ((و من نشاء)) (هر كه را بخواهيم ) خواستنى است كه بر معيار ايمان و عمل صالح دور ميزند، و نيز روشن است كه منظور از ((مسرفان )) در اينجا كسانى است كه در مورد خويشتن و جامعهاى كه در آن زندگى داشتند، اسراف كردند، از طريق انكار آيات الهى و تكذيب پيامبران . لذا در جاى ديگر قرآن ميخوانيم : كذلك حقا علينا ننجى المؤ منين : ((اين گونه بر ما حق و لازم بود كه مؤ منان را نجات دهيم )) (يونس - 103). در آخرين آيه مورد بحث در يك جمله كوتاه و پرمعنى ، به اكثر ايرادهاى مشركان مجددا پاسخ داده مى گويد: ((ما بر شما كتابى نازل كرديم كه وسيله بيدارى شما در آن است آيا تعقل نمى كنيد؟!)) (و لقد انزلنا اليكم كتابا فيه ذكركم ا فلا تعقلون ). هر كس آيات اين كتاب را كه مايه تذكر و بيدارى دل و حركت انديشه و پاكى جامعه ها است بررسى كند به خوبى ميداند يك معجزه روشن و جاويدان است ، با وجود اين معجزه آشكار كه از جهات مختلف آثار اعجاز در آن نمايان است (از جهت جاذبه فوق العاده ، از جهت محتوى ، احكام و قوانين ، عقائد و معارف و...) آيا باز در انتظار ظهور معجزه ديگرى هستيد؟ كدام معجزه بهتر از اين ميتواند حقانيت دعوت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را ثابت كند؟! از اين گذشته آيات اين كتاب فرياد ميزند، كه سحر نيست ، واقعيت است و تعليمات پرمحتوا و جذاب ، آيا باز هم ميگوئيد سحر است ؟! آيا ميتوان نسبت ((اضغاث احلام )) به اين آيات داد؟ خوابهاى پريشان و بيمعنى كجا و اين سخنان موزون و منسجم كجا؟ آيا ميتوان آن را دروغ و افترا شمرد؟ با اينكه آثار صدق از همه جاى آن نمايان است ؟ و آيا آورنده آن ((شاعر)) بوده ، در حالى كه شعر بر محور تخيل دور مى زند و آيات اين كتاب همه بر اساس واقعيتها است ؟! كوتاه سخن اينكه دقت و بررسى در اين كتاب ثابت مى كند كه اين نسبتهاى ضد و نقيض ، وصله هائى است ناهمرنگ و سخنانى است مغرضانه و نابخردانه . در اينكه كلمه ذ((كركم )) در آيه فوق به چه معنى است ، مفسران بيانات گوناگونى دارند: بعضى گفته اند: منظور اين است كه آيات قرآن ، مايه تذكر و بيدارى انديشه هاى شما است ، چنانكه در جاى ديگر مى گويد: فذكر بالقرآن من يخاف وعيد: ((به وسيله اين قرآن كسانى را كه از مجازات الهى مى ترسند تذكر ده )) (ق - 45). گروهى گفته اند: منظور اين است كه اين قرآن ، نام و آوازه شما را در دنيا بلند مى كند، يعنى مايه عز و شرف شما است ، شما مؤ منان و مسلمانان ، و يا شما قوم عرب ، كه قرآن به زبان شما نازل شده ، و اگر از شما گرفته شود، نام و نشانى در جهان نخواهيد داشت . بعضى ديگر گفته اند: منظور اين است كه در اين قرآن آنچه مورد نياز شما در امر دين و دنيا است و يا در زمينه مكارم اخلاق است ، يادآورى شده . گرچه اين تفاسير منافاتى با يكديگر ندارد و ممكن است همه در تعبير ذكركم جمع باشند اما تفسير نخست روشنتر به نظر مى رسد. و اگر گفته شود چگونه اين قرآن مايه بيدارى است ؟ در حالى كه بسيارى از مشركان شنيدند و بيدار نشدند، در پاسخ مى گوئيم : بيدار كننده بودن قرآن جنبه اجبارى و الزامى ندارد بلكه مشروط است به اينكه انسان خودش بخواهد و دريچه هاى قلبش را به روى آن بگشايد. ﴿8 پيامبران همه از نوع بشر بودند گفتيم در آيات گذشته شش نمونه از ايرادهاى ضد و نقيض دشمنان اسلام به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بازگو شده است ، آيات مورد بحث نيز به پاسخ آنها پرداخته ، گاهى به صورت كلى و جمعى و گاه بعضى را بالخصوص پاسخ مى گويد. نخستين آيه مورد بحث اشاره به ((معجزات اقتراحى )) آنان كرده (منظور از معجزات اقتراحى ، پيشنهاد معجزات دلبخواه به عنوان بهانه گيرى است ) و مى گويد: ((تمام شهرها و آباديهائى كه پيش از اينها هلاكشان كرديم تقاضاى اين گونه معجزات را كردند، ولى هنگامى كه پيشنهادشان عملى شد هرگز ايمان نياوردند، آيا اينها ايمان مى آورند؟!)) (ما آمنت قبلهم من قرية اهلكناها ا فهم يؤ منون ). در ضمن به آنها اخطار مى كند كه اگر به تقاضاى شما در زمينه معجزات اقتراحى پاسخ گفته شود و ايمان نياوريد، نابودى شما حتمى است ! اين احتمال نيز در تفسير آيه وجود دارد كه قرآن در اين آيه به تمام ايرادهاى ضد و نقيض آنها اشاره مى كند و مى گويد: اين طرز برخورد با دعوت پيامبران راستين ، تازگى ندارد، هميشه افراد لجوج ، متوسل به اين گونه بهانه ها ميشدند، و سرانجام كارشان نيز چيزى جز كفر و سپس ‍ هلاكت و مجازات دردناك الهى نبود. آيه بعد به پاسخ نخستين ايراد آنها در زمينه بشر بودن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بالخصوص پرداخته مى گويد: تنها تو نيستى كه پيامبرى و در عين حال انسان ، تمام پيامبرانى كه پيش از تو آمدند، مردانى بودند كه وحى به آنها ميفرستاديم )) (و ما ارسلنا قبلك الا رجالا نوحى اليهم ). اين يك واقعيت تاريخى است كه همگان از آن آگاهند و اگر شما نمى دانيد از آگاهان بپرسيد)) (فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون ). اهل ذكر كيانند؟ بدون شك ((اهل ذكر)) از نظر مفهوم لغوى ، تمام آگاهان و مطلعان را در بر ميگيرد و آيه فوق بيانگر يك قانون كلى عقلائى در مورد ((رجوع جاهل به عالم )) است ، هر چند مورد و مصداق آيه ، دانشمندان اهل كتاب بودند ولى اين مانع كليت قانون نيست . به همين دليل دانشمندان و فقهاى اسلام به اين آيه براى مساله جواز تقليد از مجتهدان اسلامى استدلال كرده اند. و اگر مى بينيم در رواياتى كه از طرق اهلبيت (عليهمالسلام ) به ما رسيده ، اهل ذكر به على ( عليه السلام ) يا ساير امامان اهلبيت (عليهمالسلام ) تفسير شده به معنى انحصار نيست ، بلكه بيان واضحترين مصداقهاى اين قانون كلى است . توضيح بيشتر را در اين باره ، در تفسير آيه 43 سوره نحل (جلد 11 صفحه 240 تا 246) مطالعه فرمائيد. آيه بعد توضيح بيشترى در مورد بشر بودن پيامبران مى دهد و مى گويد: ((ما پيامبران را پيكرهائى كه غذا نخورند قرار نداديم و آنها هرگز عمر جاويدان نداشتند)) (و ما جعلناهم جسدا لا ياكلون الطعام و ما كانوا خالدين ). جمله ((لا ياكلون الطعام )) اشاره به چيزى است كه در جاى ديگر از قرآن در ارتباط با همين ايراد آمده است : و قالوا ما لهذا الرسول ياكل الطعام و يمشى فى الاسواق : چرا اين پيامبر غذا ميخورد و در بازارها راه مى رود؟! (فرقان - 7). جمله ((ما كانوا خالدين )) نيز تكميلى بر همين معنى است ، چرا كه مشركان ميگفتند: خوب بود بجاى بشر فرشتهاى فرستاده ميشد، فرشتهاى كه عمر جاودان داشته باشد و دست مرگ به دامان او دراز نشود! قرآن در پاسخ آنها مى گويد: هيچيك از پيامبران پيشين عمر جاويدان نداشتند كه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) داشته باشد. به هر حال بدون شك - همانگونه كه بارها گفته ايم - رهبر انسانها بايد از جنس خودشان باشد، با همان غرائز، عواطف ، احساسها، نيازها، و علاقه ها، تا دردهاى آنها را لمس كند، و بهترين طريق درمان را با الهام گرفتن از تعليماتش انتخاب نمايد، تا الگو و اسوهاى براى همه انسانها باشد و حجت را بر همه تمام كند. سپس به عنوان تهديد و هشدارى به منكران سرسخت و لجوج چنين مى گويد: ما به پيامبرانمان وعده داده بوديم كه آنها را از چنگال دشمنان رهائى بخشيم و نقشه هاى آنها را نقش بر آب كنيم ، آرى ((ما سرانجام به اين وعده خود وفا كرديم و صدق آن را آشكار ساختيم ، آنها و تمام كسانى را كه ميخواستيم نجات داديم و مسرفان را هلاك نموديم ))! (ثم صدقناهم الوعد فانجيناهم و من نشاء و اهلكنا المسرفين ). آرى همانگونه كه سنت ما انتخاب كردن رهبران بشر از ميان افراد بشر بود، اين هم سنت ما بود كه در برابر توطئه هاى مخالفان از آنها حمايت كنيم و اگر اندرزهاى پيدرپى در آنها مؤ ثر نيفتاد، صفحه زمين را از لوث وجودشان پاك سازيم . پيدا است كه منظور از ((و من نشاء)) (هر كه را بخواهيم ) خواستنى است كه بر معيار ايمان و عمل صالح دور ميزند، و نيز روشن است كه منظور از ((مسرفان )) در اينجا كسانى است كه در مورد خويشتن و جامعهاى كه در آن زندگى داشتند، اسراف كردند، از طريق انكار آيات الهى و تكذيب پيامبران . لذا در جاى ديگر قرآن ميخوانيم : كذلك حقا علينا ننجى المؤ منين : ((اين گونه بر ما حق و لازم بود كه مؤ منان را نجات دهيم )) (يونس - 103). در آخرين آيه مورد بحث در يك جمله كوتاه و پرمعنى ، به اكثر ايرادهاى مشركان مجددا پاسخ داده مى گويد: ((ما بر شما كتابى نازل كرديم كه وسيله بيدارى شما در آن است آيا تعقل نمى كنيد؟!)) (و لقد انزلنا اليكم كتابا فيه ذكركم ا فلا تعقلون ). هر كس آيات اين كتاب را كه مايه تذكر و بيدارى دل و حركت انديشه و پاكى جامعه ها است بررسى كند به خوبى ميداند يك معجزه روشن و جاويدان است ، با وجود اين معجزه آشكار كه از جهات مختلف آثار اعجاز در آن نمايان است (از جهت جاذبه فوق العاده ، از جهت محتوى ، احكام و قوانين ، عقائد و معارف و...) آيا باز در انتظار ظهور معجزه ديگرى هستيد؟ كدام معجزه بهتر از اين ميتواند حقانيت دعوت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را ثابت كند؟! از اين گذشته آيات اين كتاب فرياد ميزند، كه سحر نيست ، واقعيت است و تعليمات پرمحتوا و جذاب ، آيا باز هم ميگوئيد سحر است ؟! آيا ميتوان نسبت ((اضغاث احلام )) به اين آيات داد؟ خوابهاى پريشان و بيمعنى كجا و اين سخنان موزون و منسجم كجا؟ آيا ميتوان آن را دروغ و افترا شمرد؟ با اينكه آثار صدق از همه جاى آن نمايان است ؟ و آيا آورنده آن ((شاعر)) بوده ، در حالى كه شعر بر محور تخيل دور مى زند و آيات اين كتاب همه بر اساس واقعيتها است ؟! كوتاه سخن اينكه دقت و بررسى در اين كتاب ثابت مى كند كه اين نسبتهاى ضد و نقيض ، وصله هائى است ناهمرنگ و سخنانى است مغرضانه و نابخردانه . در اينكه كلمه ذ((كركم )) در آيه فوق به چه معنى است ، مفسران بيانات گوناگونى دارند: بعضى گفته اند: منظور اين است كه آيات قرآن ، مايه تذكر و بيدارى انديشه هاى شما است ، چنانكه در جاى ديگر مى گويد: فذكر بالقرآن من يخاف وعيد: ((به وسيله اين قرآن كسانى را كه از مجازات الهى مى ترسند تذكر ده )) (ق - 45). گروهى گفته اند: منظور اين است كه اين قرآن ، نام و آوازه شما را در دنيا بلند مى كند، يعنى مايه عز و شرف شما است ، شما مؤ منان و مسلمانان ، و يا شما قوم عرب ، كه قرآن به زبان شما نازل شده ، و اگر از شما گرفته شود، نام و نشانى در جهان نخواهيد داشت . بعضى ديگر گفته اند: منظور اين است كه در اين قرآن آنچه مورد نياز شما در امر دين و دنيا است و يا در زمينه مكارم اخلاق است ، يادآورى شده . گرچه اين تفاسير منافاتى با يكديگر ندارد و ممكن است همه در تعبير ذكركم جمع باشند اما تفسير نخست روشنتر به نظر مى رسد. و اگر گفته شود چگونه اين قرآن مايه بيدارى است ؟ در حالى كه بسيارى از مشركان شنيدند و بيدار نشدند، در پاسخ مى گوئيم : بيدار كننده بودن قرآن جنبه اجبارى و الزامى ندارد بلكه مشروط است به اينكه انسان خودش بخواهد و دريچه هاى قلبش را به روى آن بگشايد. ﴿9 پيامبران همه از نوع بشر بودند گفتيم در آيات گذشته شش نمونه از ايرادهاى ضد و نقيض دشمنان اسلام به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بازگو شده است ، آيات مورد بحث نيز به پاسخ آنها پرداخته ، گاهى به صورت كلى و جمعى و گاه بعضى را بالخصوص پاسخ مى گويد. نخستين آيه مورد بحث اشاره به ((معجزات اقتراحى )) آنان كرده (منظور از معجزات اقتراحى ، پيشنهاد معجزات دلبخواه به عنوان بهانه گيرى است ) و مى گويد: ((تمام شهرها و آباديهائى كه پيش از اينها هلاكشان كرديم تقاضاى اين گونه معجزات را كردند، ولى هنگامى كه پيشنهادشان عملى شد هرگز ايمان نياوردند، آيا اينها ايمان مى آورند؟!)) (ما آمنت قبلهم من قرية اهلكناها ا فهم يؤ منون ). در ضمن به آنها اخطار مى كند كه اگر به تقاضاى شما در زمينه معجزات اقتراحى پاسخ گفته شود و ايمان نياوريد، نابودى شما حتمى است ! اين احتمال نيز در تفسير آيه وجود دارد كه قرآن در اين آيه به تمام ايرادهاى ضد و نقيض آنها اشاره مى كند و مى گويد: اين طرز برخورد با دعوت پيامبران راستين ، تازگى ندارد، هميشه افراد لجوج ، متوسل به اين گونه بهانه ها ميشدند، و سرانجام كارشان نيز چيزى جز كفر و سپس ‍ هلاكت و مجازات دردناك الهى نبود. آيه بعد به پاسخ نخستين ايراد آنها در زمينه بشر بودن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بالخصوص پرداخته مى گويد: تنها تو نيستى كه پيامبرى و در عين حال انسان ، تمام پيامبرانى كه پيش از تو آمدند، مردانى بودند كه وحى به آنها ميفرستاديم )) (و ما ارسلنا قبلك الا رجالا نوحى اليهم ). اين يك واقعيت تاريخى است كه همگان از آن آگاهند و اگر شما نمى دانيد از آگاهان بپرسيد)) (فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون ). اهل ذكر كيانند؟ بدون شك ((اهل ذكر)) از نظر مفهوم لغوى ، تمام آگاهان و مطلعان را در بر ميگيرد و آيه فوق بيانگر يك قانون كلى عقلائى در مورد ((رجوع جاهل به عالم )) است ، هر چند مورد و مصداق آيه ، دانشمندان اهل كتاب بودند ولى اين مانع كليت قانون نيست . به همين دليل دانشمندان و فقهاى اسلام به اين آيه براى مساله جواز تقليد از مجتهدان اسلامى استدلال كرده اند. و اگر مى بينيم در رواياتى كه از طرق اهلبيت (عليهمالسلام ) به ما رسيده ، اهل ذكر به على ( عليه السلام ) يا ساير امامان اهلبيت (عليهمالسلام ) تفسير شده به معنى انحصار نيست ، بلكه بيان واضحترين مصداقهاى اين قانون كلى است . توضيح بيشتر را در اين باره ، در تفسير آيه 43 سوره نحل (جلد 11 صفحه 240 تا 246) مطالعه فرمائيد. آيه بعد توضيح بيشترى در مورد بشر بودن پيامبران مى دهد و مى گويد: ((ما پيامبران را پيكرهائى كه غذا نخورند قرار نداديم و آنها هرگز عمر جاويدان نداشتند)) (و ما جعلناهم جسدا لا ياكلون الطعام و ما كانوا خالدين ). جمله ((لا ياكلون الطعام )) اشاره به چيزى است كه در جاى ديگر از قرآن در ارتباط با همين ايراد آمده است : و قالوا ما لهذا الرسول ياكل الطعام و يمشى فى الاسواق : چرا اين پيامبر غذا ميخورد و در بازارها راه مى رود؟! (فرقان - 7). جمله ((ما كانوا خالدين )) نيز تكميلى بر همين معنى است ، چرا كه مشركان ميگفتند: خوب بود بجاى بشر فرشتهاى فرستاده ميشد، فرشتهاى كه عمر جاودان داشته باشد و دست مرگ به دامان او دراز نشود! قرآن در پاسخ آنها مى گويد: هيچيك از پيامبران پيشين عمر جاويدان نداشتند كه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) داشته باشد. به هر حال بدون شك - همانگونه كه بارها گفته ايم - رهبر انسانها بايد از جنس خودشان باشد، با همان غرائز، عواطف ، احساسها، نيازها، و علاقه ها، تا دردهاى آنها را لمس كند، و بهترين طريق درمان را با الهام گرفتن از تعليماتش انتخاب نمايد، تا الگو و اسوهاى براى همه انسانها باشد و حجت را بر همه تمام كند. سپس به عنوان تهديد و هشدارى به منكران سرسخت و لجوج چنين مى گويد: ما به پيامبرانمان وعده داده بوديم كه آنها را از چنگال دشمنان رهائى بخشيم و نقشه هاى آنها را نقش بر آب كنيم ، آرى ((ما سرانجام به اين وعده خود وفا كرديم و صدق آن را آشكار ساختيم ، آنها و تمام كسانى را كه ميخواستيم نجات داديم و مسرفان را هلاك نموديم ))! (ثم صدقناهم الوعد فانجيناهم و من نشاء و اهلكنا المسرفين ). آرى همانگونه كه سنت ما انتخاب كردن رهبران بشر از ميان افراد بشر بود، اين هم سنت ما بود كه در برابر توطئه هاى مخالفان از آنها حمايت كنيم و اگر اندرزهاى پيدرپى در آنها مؤ ثر نيفتاد، صفحه زمين را از لوث وجودشان پاك سازيم . پيدا است كه منظور از ((و من نشاء)) (هر كه را بخواهيم ) خواستنى است كه بر معيار ايمان و عمل صالح دور ميزند، و نيز روشن است كه منظور از ((مسرفان )) در اينجا كسانى است كه در مورد خويشتن و جامعهاى كه در آن زندگى داشتند، اسراف كردند، از طريق انكار آيات الهى و تكذيب پيامبران . لذا در جاى ديگر قرآن ميخوانيم : كذلك حقا علينا ننجى المؤ منين : ((اين گونه بر ما حق و لازم بود كه مؤ منان را نجات دهيم )) (يونس - 103). در آخرين آيه مورد بحث در يك جمله كوتاه و پرمعنى ، به اكثر ايرادهاى مشركان مجددا پاسخ داده مى گويد: ((ما بر شما كتابى نازل كرديم كه وسيله بيدارى شما در آن است آيا تعقل نمى كنيد؟!)) (و لقد انزلنا اليكم كتابا فيه ذكركم ا فلا تعقلون ). هر كس آيات اين كتاب را كه مايه تذكر و بيدارى دل و حركت انديشه و پاكى جامعه ها است بررسى كند به خوبى ميداند يك معجزه روشن و جاويدان است ، با وجود اين معجزه آشكار كه از جهات مختلف آثار اعجاز در آن نمايان است (از جهت جاذبه فوق العاده ، از جهت محتوى ، احكام و قوانين ، عقائد و معارف و...) آيا باز در انتظار ظهور معجزه ديگرى هستيد؟ كدام معجزه بهتر از اين ميتواند حقانيت دعوت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را ثابت كند؟! از اين گذشته آيات اين كتاب فرياد ميزند، كه سحر نيست ، واقعيت است و تعليمات پرمحتوا و جذاب ، آيا باز هم ميگوئيد سحر است ؟! آيا ميتوان نسبت ((اضغاث احلام )) به اين آيات داد؟ خوابهاى پريشان و بيمعنى كجا و اين سخنان موزون و منسجم كجا؟ آيا ميتوان آن را دروغ و افترا شمرد؟ با اينكه آثار صدق از همه جاى آن نمايان است ؟ و آيا آورنده آن ((شاعر)) بوده ، در حالى كه شعر بر محور تخيل دور مى زند و آيات اين كتاب همه بر اساس واقعيتها است ؟! كوتاه سخن اينكه دقت و بررسى در اين كتاب ثابت مى كند كه اين نسبتهاى ضد و نقيض ، وصله هائى است ناهمرنگ و سخنانى است مغرضانه و نابخردانه . در اينكه كلمه ذ((كركم )) در آيه فوق به چه معنى است ، مفسران بيانات گوناگونى دارند: بعضى گفته اند: منظور اين است كه آيات قرآن ، مايه تذكر و بيدارى انديشه هاى شما است ، چنانكه در جاى ديگر مى گويد: فذكر بالقرآن من يخاف وعيد: ((به وسيله اين قرآن كسانى را كه از مجازات الهى مى ترسند تذكر ده )) (ق - 45). گروهى گفته اند: منظور اين است كه اين قرآن ، نام و آوازه شما را در دنيا بلند مى كند، يعنى مايه عز و شرف شما است ، شما مؤ منان و مسلمانان ، و يا شما قوم عرب ، كه قرآن به زبان شما نازل شده ، و اگر از شما گرفته شود، نام و نشانى در جهان نخواهيد داشت . بعضى ديگر گفته اند: منظور اين است كه در اين قرآن آنچه مورد نياز شما در امر دين و دنيا است و يا در زمينه مكارم اخلاق است ، يادآورى شده . گرچه اين تفاسير منافاتى با يكديگر ندارد و ممكن است همه در تعبير ذكركم جمع باشند اما تفسير نخست روشنتر به نظر مى رسد. و اگر گفته شود چگونه اين قرآن مايه بيدارى است ؟ در حالى كه بسيارى از مشركان شنيدند و بيدار نشدند، در پاسخ مى گوئيم : بيدار كننده بودن قرآن جنبه اجبارى و الزامى ندارد بلكه مشروط است به اينكه انسان خودش بخواهد و دريچه هاى قلبش را به روى آن بگشايد. ﴿10