پیمایش
الإسراء بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا ۚ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ ﴿1 وَآتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَجَعَلْنَاهُ هُدًى لِبَنِي إِسْرَائِيلَ أَلَّا تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِي وَكِيلًا ﴿2 ذُرِّيَّةَ مَنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ ۚ إِنَّهُ كَانَ عَبْدًا شَكُورًا ﴿3 وَقَضَيْنَا إِلَىٰ بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبِيرًا ﴿4 فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَادًا لَنَا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجَاسُوا خِلَالَ الدِّيَارِ ۚ وَكَانَ وَعْدًا مَفْعُولًا ﴿5 ثُمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَأَمْدَدْنَاكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَجَعَلْنَاكُمْ أَكْثَرَ نَفِيرًا ﴿6 إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ ۖ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا ۚ فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِيَسُوءُوا وُجُوهَكُمْ وَلِيَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ كَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَلِيُتَبِّرُوا مَا عَلَوْا تَتْبِيرًا ﴿7

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

منزّه و پاک است آن [خدایی] که شبی بنده اش] محمّد (صلی الله علیه وآله وسلم)] را از مسجدالحرام به مسجد الاقصی که پیرامونش را برکت دادیم، سیر [و حرکت] داد، تا [بخشی] از نشانه هایِ [عظمت و قدرت [خود را به او نشان دهیم؛ یقیناً او شنوا و داناست. ﴿1 و ما به موسی کتاب دادیم و آن را برای بنی اسرائیل وسیله هدایت قرار دادیم [و در آن کتاب، آنان را به این حقیقت راهنمایی کردیم] که جز مرا [که خدای یگانه ام] وکیل و کار ساز نگیرید. ﴿2 [ای] نسل کسانی که با نوح [در کشتی] سوار کردیم! مسلماً او بنده ای بسیار سپاس گزار بود [پس شما هم چون او با عمل به فرمان های حق سپاس گزار باشید.] ﴿3 ما در تورات به بنی اسرائیل خبر دادیم که قطعاً دو بار در زمین فساد می کنید و [در برابر طاعت خدا] به سرکشی و طغیان [و نسبت به مردم به برتری جویی و ستمی] بزرگ دچار می شوید. ﴿4 پس هنگامی که [زمان ظهور] وعده [عذاب و انتقام ما به کیفر] نخستین فسادانگیزی و طغیان شما فرا رسد، بندگان سخت پیکار ونیرومند خود را بر ضد شما برانگیزیم، آنان [برای کشتن، اسیر کردن و ربودن ثروت و اموالتان] لابه لای خانه ها را [به طور کامل و با دقت] جستجو می کنند؛ و یقیناً این وعده ای انجام شدنی است. ﴿5 سپس پیروزی بر آنان را به شما باز می گردانیم و شما را به وسیله اموال و فرزندان تقویت می کنیم، و نفرات [رزمی] شما را بیشتر می گردانیم. ﴿6 اگر نیکی کنید به خود نیکی کرده اید، و اگر بدی کنید به خود بدی کرده اید. پس هنگامی که [زمان ظهور] وعده دوم [برای عذاب و انتقام] فرا رسد، [پیکارگرانی بسیار سخت گیر بر ضد شما برمی انگیزیم] تا شما را [با دچار کردن به مصایب سنگین و گزند و آسیب فراوان] غصه دار و اندوهگین کنند و به مسجد [الاقصی] درآیند، آن گونه که بار اول درآمدند تا هر که و هر چه را دست یابند، به شدت در هم کوبند و نابود کنند. ﴿7

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

سوره اسراء مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و 111 آيه است قبل از ورود در تفسير اين سوره توجه به چند نكته لازم است : 1 - نامهاى اين سوره و محل نزول آن نام مشهور اين سوره بنى اسرائيل است و نامهاى ديگرى نيز از قبيل اسراء و سبحان دارد. <1> روشن است كه هر يك از اين نامها به تناسب مطالبى است كه در اين سوره در رابطه با آن وجود دارد، اگر نام بنى اسرائيل بر آن گذارده شده به خاطر آنست كه بخش قابل ملاحظه اى در آغاز و پايان اين سوره پيرامون بنى اسرائيل است . و اگر به آن اسراء گفته ميشود به خاطر نخستين آيه آن كه پيرامون اسراء (معراج ) پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سخن ميگويد، و سبحان نيز از نخستين كلمه اين سوره گرفته شده است . ولى در رواياتى كه فضيلت اين سوره را بيان ميكند تنها به نام بنى اسرائيل برخورد ميكنيم ، و به همين جهت غالب مفسران همين نام را براى سوره ، برگزيده اند. به هر حال مشهور و معروف اين است كه تمام يكصد آيه اين سوره در مكه نازل شده است ، و مفاهيم و محتواى آن نيز كاملا متناسب با سوره هاى مكى است هر چند بعضى از مفسران معتقدند پاره اى از آيات آن در مدينه نازل شده است ، ولى گفتار مشهور صحيحتر به نظر ميرسد. 2 - فضيلت اين سوره از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و همچنين از امام صادق (عليهالسلام ) اجر و پاداش فراوانى براى كسى كه اين سوره را بخواند نقل شده است از جمله اينكه : در روايتى از امام صادق (عليهالسلام ) چنين مى خوانيم : من قرء سورة بنى اسرائيل فى كل ليلة جمعه لم يمت حتى يدرك القائم و يكون من اصحابه : كسى كه سوره بنى اسرائيل را هر شب جمعه بخواند از دنيا نخواهد رفت تا اينكه قائم را درك كند و از يارانش ‍ خواهد بود. كرارا گفته ايم پاداشها و فضيلتهائى كه براى سوره هاى قرآن بيان شده هرگز براى خواندن تنها نيست ، بلكه خواندنى است كه توأ م با تفكر و انديشه ، و سپس الهام گرفتن براى عمل بوده باشد. مخصوصا در يكى از همين روايات مربوط به فضيلت اين سوره ميخوانيم فرق قلبه عند ذكر الوالدين : كسى كه اين سوره را بخواند و به هنگامى كه به توصيه هاى خداوند در ارتباط با پدر و مادر در اين سوره ميرسد، عواطف او تحريك گردد و احساس محبت بيشتر نسبت به پدر و مادر كند داراى چنان پاداشى است . بنابراين الفاظ قرآن هر چند بلاشك محترم و پر ارزش است ، ولى اين الفاظ مقدمه اى است براى معانى و معانى مقدمه اى است براى عمل . 3 - محتواى اين سوره در يك نگاه كوتاه گفتيم اين سوره بنا بر مشهور از سوره هائى است كه در مكه نازل شده است و طبعا ويژگيهاى سوره هاى مكى در آن جمع است ، از جمله دعوت مؤ ثر به توحيد، و توجه دادن به معاد، و نصائح سودمند، و مبارزه با هر گونه شرك و ظلم و انحراف بطور كلى ميتوان گفت آيات اين سوره بر محور امور زير دور مى زند. 1 - دلائل نبوت مخصوصا قرآن و نيز معراج . 2 - بحثهائى مربوط به معاد، مساله كيفر و پاداش و نامه اعمال و نتائج آن . 3 - بخشى از تاريخ پر ماجراى بنى اسرائيل كه در آغاز سوره و پايان آن آمده است . 4 - مساله آزادى اراده و اختيار و اينكه هر گونه عمل نيك و بد، نتيجهاش به خود انسان بازگشت ميكند. 5 - مساله حساب و كتاب در زندگى اين جهان كه نمونه اى است براى جهان ديگر. 6 - حقشناسى در همه سطوح مخصوصا درباره خويشاوندان ، و بخصوص پدر و مادر. 7 - تحريم اسراف و تبذير و بخل و فرزندكشى و زنا و خوردن مال يتيمان و كمفروشى و تكبر و خونريزى . 8 - بحثهائى در زمينه توحيد و خداشناسى . 9 - مبارزه با هر گونه لجاجت در برابر حق و اينكه گناهان ميان انسان و مشاهده چهره حق پرده ميافكند. 10 - شخصيت انسان و فضيلت و برترى او بر مخلوقات ديگر. 11 - تاثير قرآن براى درمان هر گونه بيمارى اخلاقى و اجتماعى . 12 - اعجاز قرآن و عدم توانائى مقابله با آن . 13 - وسوسه هاى شيطان و هشدار به همه مؤ منان به راههاى نفوذ شيطان در انسان . 14 - بخشى از تعليمات مختلف اخلاقى . 15 - و سرانجام فرازهائى از تاريخ پيامبران به عنوان درسهاى عبرتى براى همه انسانها و شاهدى براى مسائل بالا. به هر صورت مجموعه بحثهاى عقيدتى و اخلاقى و اجتماعى در اين سوره نسخه كاملى را تشكيل ميدهد براى ارتقاء و تكامل بشر در زمينه هاى مختلف ، و جالب اينكه اين سوره با تسبيح خدا شروع ميشود و با حمد و تكبير او پايان ميگيرد تسبيح نشانه اى است براى پاكسازى و پيراستن از هر گونه عيب و نقص ، و حمد نشانه اى است براى آراستن به صفات فضيلت ، و تكبير رمزى است به پيشرفت و عظمت . تفسير: معراج گاه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نخستين آيه اين سوره از مساله اسراء يعنى سفر شبانه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از مسجد الحرام به مسجد اقصى (بيت المقدس ) كه مقدمه اى براى معراج بوده است سخن ميگويد، اين سفر كه در يك شب و مدت كوتاهى صورت گرفت حداقل در شرايط آن زمان از طرق عادى به هيچوجه امكان پذير نبود، و جنبه اعجاز آميز و كاملا خارق العاده داشت . نخست ميگويد: منزه است آن خداوندى كه بنده اش را در يك شب از مسجد الحرام به مسجد اقصى برد (سبحان الذى اسرى بعبده ليلا من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى ). اين سير شبانه خارق العاده : به خاطر آن بود كه بخشى از آيات عظمت خود را به او نشان دهيم (لنريه من آياتنا). و در پايان اضافه ميكند خداوند شنوا و بينا است (انه هو السميع البصير ). اشاره به اينكه اگر خداوند پيامبرش را براى اين افتخار برگزيد بى دليل نبود، زيرا او گفتار و كردارى آنچنان پاك و شايسته داشت كه اين لباس بر قامتش كاملا زيبا بود، خداوند گفتار پيامبرش را شنيده و كردار او را ديده و لياقتش را براى اين مقام پذيرفته بود. بعضى از مفسران اين احتمال را نيز در جمله فوق داده اند كه منظور از آن تهديد منكران اين اعجاز است كه خداوند سخنانشان را مى شنود و اعمالشان را مى بيند و از توطئه آنها آگاه است . اين آيه در عين فشردگى بيشتر مشخصات اين سفر شبانه اعجاز آميز را بيان ميكند: 1 - جمله اسرى نشان ميدهد كه اين سفر، شب هنگام واقع شد، زيرا اسراء در لغت عرب به معنى سفر شبانه است ، در حالى كه كلمه سير به مسافرت در روز گفته ميشود. 2 - كلمه ليلا در عين اينكه تاكيدى است براى آنچه از جمله اسراء فهميده ميشود، اين حقيقت را نيز بيان ميكند كه اين سفر بطور كامل در يك شب واقع شد، و مهم نيز همين است كه فاصله ميان مسجد الحرام و بيت المقدس كه بيش از يكصد فرسخ است و در شرائط آن زمان مى بايست روزها يا هفته ها بطول بيانجامد، تنها در يك شب رخ داد. 3 - كلمه عبد نشان ميدهد كه اين افتخار و اكرام به خاطر مقام عبوديت و بندگى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود، چرا كه بالاترين مقام براى انسان است كه بنده راستين خدا باشد، جز بر پيشگاه او جبين نسايد، و در برابر فرمانى جز فرمان او تسليم نگردد، هر كارى ميكند براى خدا باشد و هر گام برميدارد رضاى او را بطلبد. 4 - همچنين تعبير به عبد نشان مى دهد كه اين سفر در بيدارى واقع شده . و اين سير جسمانى بوده است نه روحانى ، زيرا سير روحانى معنى معقولى جز مساله خواب يا حالتى شبيه به خواب ندارد، ولى كلمه عبد نشان ميدهد كه جسم و جان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در اين سفر شركت داشته ، منتها كسانى كه نتوانسته اند اين اعجاز را درست در فكر خود هضم كنند احتمال روحانى بودن را به عنوان توجيهى براى آيه ذكر كرده اند، در حالى كه مى دانيم اگر كسى به ديگرى بگويد من فلان شخص را به فلان نقطه بردم مفهومش اين نيست كه در عالم خواب يا خيال بوده يا تفكر انديشه او به چنين سيرى پرداخته است . 5 - آغاز اين سير (كه مقدمه اى بر مساله معراج به آسمانها بوده و بعدا دلائل آن ذكر خواهد شد مسجد الحرام در مكه و انتهاى آن مسجد الاقصى در قدس بوده است . البته در اينكه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از كنار خانه كعبه به اين سير پرداخت و يا در خانه يكى از بستگانش بود، (و از آنجا كه به همه شهر مكه گاهى به عنوان احترام ، مسجد الحرام گفته ميشود اين تعبير در آيه ذكر شده است ) در ميان مفسران گفتگو است ، ولى بدون شك ظاهر آيه اين است كه مبدء سير او مسجد الحرام بوده است . 6 - هدف از اين سير، مشاهده آيات عظمت الهى بوده ، همانگونه كه دنباله اين سير در آسمانها نيز به همين منظور انجام گرفته است تا روح پر عظمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در پرتو مشاهده آن آيات بينات ، عظمت بيشترى يابد، و آمادگى فزونترى براى هدايت انسانها پيدا كند، نه آنگونه كه كوته فكران مى پندارند كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به معراج رفت تا خدا را ببيند!، به گمان اينكه خدا محلى در آسمانها دارد!! به هر حال پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) گرچه عظمت خدا را شناخته بود، و از عظمت آفرينش او نيز آگاه بود، ولى شنيدن كى بود مانند ديدن ! در آيات سوره نجم كه به دنباله اين سفر يعنى معراج در آسمانها اشاره ميكند نيز ميخوانيم لقد راى من آيات ربه الكبرى : او در اين سفر آيات بزرگ پروردگارش را مشاهده كرد. 7 - جمله باركنا حوله بيانگر اين مطلب است كه مسجد الاقصى علاوه بر اينكه خود سرزمين مقدسى است اطراف آن نيز سرزمين مبارك و پر بركتى است و اين ممكن است اشاره به بركات ظاهرى آن بوده باشد چرا كه مى دانيم در منطقه اى سرسبز و خرم و مملو از درختان و آبهاى جارى و آباديها واقع شده است . و نيز ممكن است اشاره به بركات معنوى آن بوده باشد، زيرا اين سرزمين مقدس در طول تاريخ كانون پيامبران بزرگ خدا، و خاستگاه نور توحيد و خدا پرستى بوده است . 8 - جمله انه هو السميع البصير همانگونه كه گفتيم اشاره به اين است كه بخشش اين موهبت به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بى حساب نبوده بلكه به خاطر شايستگى هائى بوده كه بر اثر گفتار و كردارش پيدا شد و خداوند از آن به خوبى آگاه بود. 9 - ضمنا كلمه سبحان دليلى است بر اينكه اين برنامه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خود نشانه اى بر پاك و منزه بودن خداوند از هر عيب و نقص است . 10 - كلمه من در من آياتنا نشان ميدهد كه آيات عظمت خداوند آنقدر زياد است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با تمام عظمتش در اين سفر پر عظمت تنها گوشه اى از آنرا مشاهده كرده است . مساله معراج مشهور و معروف در ميان دانشمندان اسلام اين است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به هنگامى كه در مكه بود در يك شب از مسجد الحرام به مسجد اقصى در بيت المقدس به قدرت پروردگار آمد، و از آنجا به آسمانها صعود كرد، و آثار عظمت خدا را در پهنه آسمان مشاهده نمود و همان شب به مكه بازگشت . و نيز مشهور و معروف آنست كه اين سير زمينى و آسمانى را با جسم و روح تواما انجام داد. ولى از آنجا كه اين يك موضوع فوق العاده شگرفى است ، جمعى به توجيه آن پرداخته و آنرا به معراج روحانى تفسير كرده اند كه چيزى شبيه يك خواب يا مكاشفه روحى خواهد بود، اما همانگونه كه گفتيم اين موضوع كاملا با ظواهر آيات مخالف است چرا كه ظاهر آيات به مساله جسمانى بودن گواهى ميدهد. به هر حال پيرامون اين بحث سؤ الات فراوانى وجود دارد از جمله : 1 - چگونگى معراج از نظر قرآن و حديث و تاريخ . 2 - اعتقاد دانشمندان اسلامى اعم از شيعه و اهل تسنن در اين زمينه . 3 - هدف معراج . 4 - امكان معراج از نظر علوم روز. هر چند بحث طولانى پيرامون اين مسائل از عهده يك بحث تفسيرى خارج است ولى ما سعى مى كنيم فشرده اين مسائل را براى خوانندگان عزيز ذيلا بياوريم . 1 - معراج از نظر قرآن و حديث در دو سوره از سوره هاى قرآن به اين مساله اشاره شده است : نخست همين سوره اسراء است كه تنها بخش اول اين سفر را بيان ميكند (يعنى سير از مكه و مسجد الحرام به مسجد اقصى و بيت المقدس ). اما در سوره نجم طى شش آيه از آيه 13 تا 18 قسمت دوم معراج يعنى سير آسمانى آمده است ، آنجا مى فرمايد : و لقد رآه نزلة اخرى . عند سدرة المنتهى . عندها جنة الماوى . اذ يغشى السدرة ما يغشى . ما زاغ البصر و ما طغى . لقد رآى من آيات ربه الكبرى خلاصه مفاد اين شش آيه چنين است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) براى دومين بار فرشته وحى جبرئيل را به صورت اصلى مشاهده و ملاقات كرد (مرتبه اول در آغاز نزول وحى در كوه حرا بود). اين ملاقات در نزد بهشت جاويدان صورت گرفت . پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مشاهده اين منظره دچار خطا و اشتباه نشد. آيات و نشانه هاى بزرگى را از عظمت خدا مشاهده كرد. اين آيات كه به گفته اكثر مفسران از معراج سخن ميگويد نيز نشان ميدهد كه اين حادثه در بيدارى اتفاق افتاده است ، مخصوصا جمله ما زاغ البصر و ما طغى چشم پيامبر دچار خطا و انحراف و طغيان نشد) گواه ديگر بر اين موضوع است از نظر حديث ، روايات بسيار زيادى در زمينه مساله معراج در كتب معروف اسلامى نقل شد كه بسيارى از علماى اسلام تواتر يا شهرت آن را تصديق كرده اند، به عنوان نمونه : فقيه و مفسر بزرگ شيخ طوسى در تفسير تبيان ذيل آيه مورد بحث چنين ميگويد: علماى شيعه معتقدند خداوند در همان شبى كه پيامبرش را از مكه به بيت المقدس برد او را به سوى آسمانها عروج داد، و آيات عظمت خود را در آسمانها به او ارائه فرمود، و اين در بيدارى بود نه در خواب . مفسر عاليقدر مرحوم طبرسى در تفسير خود مجمع البيان ذيل آيات سوره نجم چنين ميگويد مشهور در اخبار ما اين است كه خداوند پيامبر را با همين جسم در حال بيدارى و حيات به آسمانها برد و اكثر مفسران را نيز عقيده همين است . محدث شهير علامه مجلسى در بحار الانوار ميگويد: سير پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از مسجد الحرام به بيت المقدس و از آنجا به آسمانها از جمله مطالبى است كه آيات و احاديث متواتر شيعه و سنى بر آن دلالت دارد، و انكار امثال اين مسائل يا تاويل و توجيه آن به معراج روحانى ، يا خواب ديدن پيامبر ناشى از عدم اطلاع از اخبار ائمه هدى و يا ضعف يقين است . سپس اضافه ميكند اگر بخواهيم اخبارى را كه در اين باره رسيده جمع آورى كنيم كتاب بزرگى خواهد شد. <2> از ميان دانشمندان اهل تسنن منصور على ناصف كه از علماى معاصر و از دانشمندان الازهر و نويسنده كتاب معروف التاج است در كتاب خود احاديث معراج را جمع آورى كرده است . فخر رازى مفسر معروف در ذيل آيه مورد بحث پس از ذكر يك رشته استدلالات عقلى بر امكان وقوع معراج ميگويد از نظر حديث ، احاديث معراج از روايات مشهوره است كه در كتب صحاح اهل سنت نقل شده و مفاد آنها سير پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از مكه به بيت المقدس و از آنجا به آسمانها است . شيخ عبد العزيز بن عبد الله بن باز رئيس ادارات بحوث علميه و افتاء و دعوت و ارشاد كه از علماى متعصب وهابى معاصر است ، در كتاب التحذير من البدع ميگويد: شك نيست كه اسراء و معراج از نشانه هاى بزرگى است كه دلالت بر صدق پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و بلندى مقام و منزلت او ميكند تا آنجا كه ميگويد: اخبار متواتر از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه خدا او را به آسمانها برد و درهاى آسمان را به روى او گشود. <3> ذكر اين نكته كاملا ضرورت دارد كه در لابلاى روايات معراج احاديث مجعول يا ضعيفى به چشم ميخورد كه به هيچوجه قابل قبول نيست . لذا مفسر بزرگ مرحوم طبرسى ذيل همين آيه مورد بحث احاديث معراج را به چهار گروه تقسيم كرده است : 1 - رواياتى كه به حكم تواتر قطعى است ، مانند اصل موضوع معراج . 2 - احاديثى كه قبول آنها هيچ مانع عقلى ندارد و در روايات به آن تصريح شده است مانند مشاهده بسيارى از آيات عظمت خدا در پهنه آسمان . 3 - رواياتى كه با ضوابط و اصولى كه در دست داريم مخالف است ولى ميتوان آنها را توجيه كرد، مانند احاديثى كه ميگويد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در آسمانها جمعى را در بهشت و گروهى را در دوزخ ديد كه بايد گفت منظور مشاهده صفات بهشتيان و دوزخيان بوده است يا بهشت و دوزخ برزخى ). 4 - رواياتى كه مشتمل بر امور نامعقول و باطل مى باشد و وضع آنها گواه روشنى بر ساختگى بودن آنها است ، مانند رواياتى كه ميگويد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خدا را آشكارا ديد، با او سخن گفت ، و با او نشست كه با هيچ منطقى سازگار نمى باشد بلكه مخالف دليل عقل و نقل است ، و بدون شك اين گونه روايات مجعول است . در تاريخ وقوع معراج در ميان مورخان اسلامى اختلاف نظر است ، بعضى آنرا در سال دهم بعثت شب بيست و هفتم ماه رجب دانسته ، و بعضى آنرا در سال دوازدهم شب 17 ماه رمضان ، و بعضى آنرا در اوائل بعثت ذكر كرده اند، ولى اختلاف در تاريخ وقوع آن مانع از اتفاق در اصل وقوع آن نيست . ذكر اين نكته نيز لازم است كه اين تنها مسلمين نيستند كه عقيده به معراج دارند، اين عقيده در ميان پيروان اديان ديگر كم و بيش وجود دارد از جمله در مورد حضرت عيسى (عليهالسلام ) بصورت سنگينترى ديده ميشود، چنانكه در انجيل مرقس باب 6، و انجيل لوقا باب 24، و انجيل يوحنا باب 21، ميخوانيم كه عيسى پس از آنكه به دار آويخته و كشته و دفن شد از مردگان برخاست و چهل روز در ميان مردم زندگى كرد سپس به آسمانها صعود نمود (و به معراج هميشگى رفت ) ضمنا از بعضى از روايات اسلامى نيز استفاده ميشود كه بعضى از پيامبران پيشين نيز داراى معراج بوده اند. آيا معراج جسمانى بوده يا روحانى ؟ علاوه بر اينكه مشهور ميان دانشمندان اسلام (اعم از شيعه و اهل تسنن ) اين است كه اين امر در بيدارى صورت گرفته ظاهر خود آيات قرآن در آغاز سوره اسراء و همچنين سوره نجم (چنانكه شرح آن در بالا گذشت ) نيز وقوع اين امر را در بيدارى گواهى مى دهد. تواريخ اسلام نيز گواه صادقى بر اين موضوع است ، زيرا در تاريخ مى خوانيم هنگامى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مساله معراج را مطرح كرد مشركان به شدت آنرا انكار كردند و آنرا بهانه اى براى كوبيدن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دانستند، اين به خوبى گواهى ميدهد كه پيامبر هرگز مدعى خواب يا مكاشفه روحانى نبوده و گرنه اينهمه سر و صدا نداشت : و اگر در روايتى از حسن بصرى ميخوانيم كه كان فى المنام رؤ يارآها: اين امر در خواب واقع شده است و يا خبرى كه از عايشه نقل شده : و الله ما فقد جسد رسول الله و لكن عرج بروحه به خدا سوگند بدن پيامبر از ميان ما نرفت تنها روح او به آسمانها پرواز كرد ظاهرا جنبه سياسى داشته و براى خاموش كردن جنجالى بوده است كه درباره مساله معراج در ميان عده اى به وجود آمده بود. هدف معراج با توجه به بحثهاى گذشته اين مساله براى ما از جمله واضحات است كه هدف از معراج اين نبوده كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به ديدار خدا در آسمانها بشتابد! آنچنان كه ساده لوحان پنداشته اند كه متاسفانه بعضى از دانشمندان غربى به خاطر ناآگاهى يا دگرگون ساختن چهره اسلام در نظر ديگران ، آنرا نقل كرده اند، از جمله اينكه گيورگيو در كتاب محمد پيامبرى كه از نو بايد شناخت ميگويد محمد در سفر معراج به جائى رسيد كه صداى قلم خدا را مى شنيد و مى فهميد كه خدا مشغول نگهدارى حساب افراد ميباشد! ولى با اينكه صداى قلم خدا را مى شنيد او را نمى ديد! زيرا هيچكس نميتواند خدا را ببيند و لو پيغمبر باشد (محمد پيغمبرى كه از نو بايد شناخت صفحه 125). اين نشان ميدهد كه مخصوصا قلم از نوع قلم چوبى است ! كه به هنگام حركت روى كاغذ تحرير مى لرزد و صدا ميكند!! و امثال اين خرافات و لاطائلات . نه هدف اين بوده كه روح بزرگ پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با مشاهده اسرار عظمت خدا را در سراسر جهان هستى ، مخصوصا عالم بالا كه مجموعه اى است از نشانه هاى عظمت او مشاهده كند، و باز هم درك و ديد تازه اى براى هدايت و رهبرى انسانها بيابد. اين هدف صريحا در آيه يك سوره اسراء و آيه 18 سوره نجم آمده است . روايت جالبى نيز در اين زمينه از امام صادق (عليهالسلام ) در پاسخ سؤ ال از علت معراج نقل شده است كه فرمود: ان الله لا يوصف بمكان ، و لا يجرى عليه زمان ، و لكنه عز و جل اراد ان يشرف به ملائكته و سكان سماواته ، و يكرمهم بمشاهدته ، و يريه من عجائب عظمته ما يخبر به بعد هبوطه : خداوند هرگز مكانى ندارد، و زمان بر او جريان نمى گيرد، و لكن او ميخواست فرشتگان و ساكنان آسمانش را با قدم گذاشتن پيامبر در ميان آنها احترام كند و نيز از شگفتى هاى عظمتش به پيامبرش نشان دهد تا پس از بازگشت براى مردم بازگو كند. <4> معراج و علوم روز در گذشته بعضى از فلاسفه كه معتقد به افلاك نهگانه بطلميوسى پوست پيازى بودند مانع مهم معراج را از نظر علمى وجود همين افلاك و لزوم خرق و التيام در آنها مى پنداشتند. <5> ولى با فرو ريختن پايه هاى هيئت بطلميوسى مساله خرق و التيام بدست فراموشى سپرده شد، اما با پيشرفتى كه در هيئت جديد به وجود آمد مسائل تازهاى در زمينه معراج مطرح شده و سؤ الاتى از اين قبيل : 1 - براى اقدام به يك سفر فضائى نخستين مانع نيروى جاذبه است كه بايد با وسائل فوق العاده بر آن پيروز شد، زيرا براى فرار از حوزه جاذبه زمين سرعتى لااقل معادل چهل هزار كيلومتر در ساعت لازم است !. 2 - مانع ديگر، فقدان هوا در فضاى بيرون جو زمين است كه بدون آن انسان نميتواند زندگى كند. 3 - مانع سوم گرماى سوزان آفتاب و سرماى كشنده اى است كه در قسمتى كه آفتاب مستقيما ميتابد و قسمتى كه نميتابد وجود دارد . 4 - مانع چهارم اشعه هاى خطرناكى است كه در ماوراء جو وجود دارد مانند اشعه كيهانى و اشعه ماوراء بنفش و اشعه ايكس ، اين پرتوها هرگاه به مقدار كم به بدن انسان بتابد زيانى بر ارگانيسم بدن او ندارد، ولى در بيرون جو زمين اين پرتوها فوق العاده زياد است و كشنده و مرگبار اما براى ما ساكنان زمين وجود قشر هواى جو مانع از تابش آنها است . 5 - مشكل بيوزنى است ، گر چه انسان تدريجا ميتواند به بيوزنى عادت كند ولى براى ما ساكنان روى زمين اگر بيمقدمه به بيرون جو منتقل شويم و حالت بيوزنى دست دهد، تحمل آن بسيار مشكل يا غير ممكن است . 6 - و سرانجام مشكل زمان ششمين مشكل و از مهمترين موانع است چرا كه علوم روز ميگويد سرعتى بالاتر از سرعت سير نور نيست و اگر كسى بخواهد در سراسر آسمانها سير كند بايد سرعتى بيش از سرعت سير نور داشته باشد. در برابر اين سؤ الات توجه به چند نكته لازم است : 1 - ما مى دانيم كه با آن همه مشكلاتى كه در سفر فضائى است بالاخره انسان توانسته است با نيروى علم بر آن پيروز گردد، و غير از مشكل زمان همه مشكلات حل شده و مشكل زمان هم مربوط به سفر به مناطق دور دست است . 2 - بدون شك مساله معراج ، جنبه عادى نداشته بلكه با استفاده از نيرو و قدرت بى پايان خداوند صورت گرفته است ، و همه معجزات انبياء همين گونه است ، به عبارت روشنتر معجزه بايد عقلا محال نباشد، و همين اندازه كه عقلا امكان پذير بود بقيه با استمداد از قدرت خداوند حل شدنى است . هنگامى كه بشر با پيشرفت علم توانائى پيدا كند كه وسائلى بسازد سريع ، آنچنان سريع كه از حوزه جاذبه زمين بيرون رود، سفينه هائى بسازد كه مساله اشعه هاى مرگبار بيرون جو را حل كند، لباسهائى بپوشد كه او را در برابر سرما و گرماى فوق العاده حفظ نمايد، با تمرين به بيوزنى عادت نمايد خلاصه جائى كه انسان بتواند با استفاده از نيروى محدودش ، اين راه را طى كند آيا با استمداد از نيروى نامحدود الهى حل شدنى نيست ؟! ما يقين داريم كه خدا مركب سريع السيرى كه متناسب اين سفر فضائى بوده باشد در اختيار پيامبرش گذارده است ، و او را از نظر خطراتى كه در اين سفر وجود داشته زير پوشش حمايت خود گرفته ، اين مركب چگونه بوده است و چه نام داشته ؟ براق ؟ رفرف ؟ يا مركب ديگر؟ در هر حال مركب مرموز و ناشناخته اى است از نظر ما؟. از همه اينها گذشته فرضيه حد اكثر سرعت كه در بالا گفته شد، امروز در ميان دانشمندان متزلزل شده ، هر چند اينشتاين در فرضيه معروف خودش به آن سخت معتقد بوده است . دانشمندان امروز ميگويند امواج جاذبه بدون نياز به زمان در آن واحد از يكسوى جهان به سوى ديگر منتقل ميشود و اثر ميگذارد، و حتى اين احتمال وجود دارد كه در حركات مربوط به گستردگى جهان (ميدانيم جهان در حال توسعه است و ستاره ها و منظومه ها به سرعت از هم دور ميشوند) منظومه هائى وجود دارند كه با سرعتى بيش از سرعت سير نور از مركز جهان دور ميشوند دقت كنيد). كوتاه سخن اينكه مشكلاتى كه گفته شد هيچكدام به صورت يك مانع عقلى در اين راه نيست ، مانعى كه معراج را به صورت يك محال عقلى در آورد، بلكه مشكلاتى است كه با استفاده از وسائل و نيروى لازم قابل حل است . به هر حال مساله معراج نه از نظر استدلالات عقلى غير ممكن است و نه از نظر موازين علم روز و خارق العاده بودن آن را نيز همه قبول دارند بنا بر اين هر گاه با دليل قاطع نقلى ثابت شود بايد آن را پذيرفت . <6> در زمينه مباحث معراج مطالب ديگرى هست كه به خواست خدا در ذيل سوره نجم خواهد آمد. ﴿1 دو طوفان بزرگ از آنجا كه نخستين آيه اين سوره از سير پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از ((مسجدالحرام )) به ((مسجداقصى )) در يك شب به عنوان يك اعجاز و اكرام پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سخن مى گفت ، و اين گونه موضوعات غالبا از طرف مشركان و مخالفان مورد انكار واقع مى شد كه چگونه ممكن است پيامبرى از ميان ما بر خيزد كه اينهمه افتخار داشته باشد لذا در آيات مورد بحث اشاره به دعوت موسى به كتاب آسمانى او مى كند تا معلوم شود اين برنامه رسالت چيز نوظهورى نيست ، همچنين مخالفت لجوجانه و سرسختانه مشركان نيز در تاريخ گذشته مخصوصا تاريخ بنى اسرائيل ، سابقه دارد. به همين دليل در نخستين آيه مورد بحث مى گويد: ((ما به موسى كتاب آسمانى داديم )) (و آتينا موسى الكتاب ). ((و آنرا مايه هدايت بنى اسرائيل قرار داديم )) (و جعلناه هدى لبنى اسرائيل ). بدون شك منظور از ((كتاب )) در اينجا ((تورات )) است كه خداوند براى هدايت بنى اسرائيل در اختيار موسى (عليه السلام ) گذاشت . سپس به هدف اساسى بعثت پيامبران از جمله موسى اشاره مى كند كه ((به آنها گفتيم غير مرا وكيل و تكيه گاه خود قرار ندهيد)) (الا تتخذوا من دونى وكيلا). <7> اين يكى از شاخه هاى اصلى توحيد است ، توحيد در عمل كه نشانه توحيد در عقيده است ، كسى كه موثر واقعى را در جهان هستى تنها خدا مى داند به غير او تكيه نخواهد كرد، و آنها كه تكيه گاههاى ديگر براى خود انتخاب مى كنند دليل بر ضعف توحيد اعتقاديشان است . عاليترين تجليات هدايت كتب آسمانى ، برافروختن نور توحيد در دلها است كه نتيجه آن ((از همه بريدن و به خدا پيوستن )) و بر او تكيه كردن است . در آيه بعد براى اينكه عواطف بنى اسرائيل را در رابطه با شكرگزارى از نعمتهاى الهى مخصوصا نعمت معنوى و روحانى كتاب آسمانى برانگيزد آنها را مخاطب ساخته مى گويد: ((اى فرزندان كسانى كه با نوح در كشتى حمل كرديم )) (ذرية من حملنا مع نوح ). <8> فراموش نكنيد كه ((نوح بنده شكرگزارى بود)) (انه كان عبدا شكورا). شما كه فرزندان ياران نوح هستيد چرا به همان برنامه نياكان باايمانتان اقتدا نكنيد؟ چرا در راه كفران گام بگذاريد؟! ((شكور)) صيغه مبالغه و به معنى بسيار شكرگزار است ، و اينكه بنى اسرائيل را به عنوان فرزندان همراهان نوح شمرده ، شايد بخاطر آنست كه طبق تواريخ معروف ، نوح داراى سه فرزند بنامهاى ((سام )) و ((حام )) و ((يافث )) بود كه مردم روى زمين پس ‍ از طوفان نوح از آنها گسترش يافتند از جمله مخصوصا بنى اسرائيل . بدون شك همه پيامبران بنده شكرگزار خدا بودند، ولى براى نوح ، ويژگيهائى در احاديث وارد شده كه او را شايسته اين توصيف نموده است ، از جمله اينكه هر زمان كه لباس مى پوشيد، يا آب مى نوشيد، يا غذائى مى خورد و يا نعمت ديگرى به او مى رسيد فورا به ياد خدا مى افتاد و شكرگزارى مى كرد. در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) و امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : ((نوح ، همه روز صبحگاهان و عصرگاهان اين دعا را مى خواند: اللهم انى اشهدك ان ما اصبح او امس بى من نعمة فى دين او دنيا فمنك ، وحدك لا شريك لك ، لك الحمد و لك الشكر بها على حتى ترضى ، و بعد الرضا. :((خداوندا من ترا گواه مى گيرم كه هر نعمتى صبح و شام به من مى رسد، چه دينى و چه دنيوى ، چه معنوى و چه مادى ، همه از سوى تو است ، يگانه اى و شريكى ندارى ، حمد مخصوص تو است و شكر هم از آن تو، آنقدر شكرت مى گويم تا از من خشنود شوى و حتى بعد از خشنودى )). سپس امام افزود شكر نوح اين گونه بود. <9> سپس به ذكر گوشه اى از تاريخ پر ماجراى بنى اسرائيل پرداخته و مى گويد: ((ما در كتاب تورات به بنى اسرائيل اعلام كرديم كه شما در زمين ، دو بار فساد خواهيد كرد، و راه طغيان بزرگى را در پيش ‍ خواهيد گرفت )) (و قضينا الى بنى اسرائيل فى الكتاب لتفسدن فى الارض مرتين و لتعلن علوا كبيرا). ((قضاء)) گر چه داراى معانى مختلفى است اما در اينجا به معنى ((اعلام )) است . منظور از كلمه ((الارض )) به قرينه آيات بعد سرزمين مقدس ‍ فلسطين است كه ((مسجدالاقصى )) در آن واقع شده است . در آيات بعد به شرح اين دو فساد بزرگ و حوادثى كه بعد از آن به عنوان مجازات الهى واقع شد پرداخته چنين مى گويد. ((هنگامى كه نخستين وعده فرا رسد و شما دست به فساد و خونريزى و ظلم و جنايت بزنيد، ما گروهى از بندگان رزمنده و جنگجوى خود را به سراغ شما مى فرستيم )) تا به كيفر اعمالتان شما را درهم بكوبد (فاذا جاء وعد اولاهما بعثنا عليكم عبادا لنا اولى باءس شديد). اين قوم جنگجو آنچنان بر شما هجوم مى برند كه حتى براى يافتن نفراتتان ((هر خانه و ديارى را جستجو مى كنند)) (فجاسوا خلال الديار). ((و اين يك وعده قطعى و تخلف ناپذير خواهد بود)) (و كان وعدا مفعولا). ((سپس الطاف الهى بار ديگر به سراغ شما آمد و شما را بر آن قوم مهاجم پيروز كرديم )) (ثم رددنا لكم الكرة عليهم ). ((و شما را بوسيله اموال و ثروت سرشار و فرزندان و نفرات بسيار تقويت نموديم )) (و امددناكم باموال و بنين ). ((آنچنان كه نفرات شما بر نفرات دشمن فزونى گرفت )) (و جعلناكم اكثر نفيرا). <10> اين گونه الطاف الهى شامل حال شما مى شود شايد به خود آئيد و به اصلاح خويشتن بپردازيد دست از زشتيها برداريد و به نيكى ها رو آريد، چرا كه : ((اگر نيكى كنيد به خود نيكى كرده ايد و اگر بدى كنيد به خود بدى كرده ايد)) (ان احسنتم احسنتم لانفسكم و ان اساءتم فلها). اين يك سنت هميشگى است نيكى ها و بديها سرانجام به خود انسان باز مى گردد، هر ضربه اى كه انسان مى زند بر پيكر خويشتن زده است ، و هر خدمتى به ديگرى مى كند در حقيقت به خود خدمت كرده است ، ولى مع الاسف نه آن مجازات شما را بيدار مى كند و نه اين نعمت و رحمت مجدد الهى باز هم به طغيان مى پردازيد و راه ظلم و ستم و تعدى و تجاوز را پيش مى گيريد و فساد كبير در زمين ايجاد مى كنيد و برترى جوئى را از حد مى گذرانيد. سپس وعده دوم الهى فرا مى رسد: ((هنگامى كه اين وعده دوم فرا مى رسد باز گروهى جنگجو و پيكارگر بر شما چيره مى شوند، آنچنان بلائى به سرتان مى آورند كه آثار غم و اندوه از صورتهاى شما مى بارد)) (فاذا جاء وعد الاخرة ليسوئوا وجوهكم ). آنها حتى بزرگ معبدتان بيت المقدس را از دست شما مى گيرند ((و در آن داخل مى شوند همانگونه كه بار اول داخل شدند)) (و ليدخلوا المسجد كما دخلوه اول مرة ). آنها به اين هم قناعت نمى كنند، ((تمام بلاد و سرزمينهائى را كه اشغال كرده اند درهم مى كوبند و ويران مى كنند)) (و ليتبروا ما علوا تتبيرا). با اين حال باز درهاى توبه و بازگشت شما به سوى خدا بسته نيست باز هم ((ممكن است خداوند به شما رحم كند)) (عسى ربكم ان يرحمكم ). ((و اگر به سوى ما باز گرديد ما هم لطف و رحمت خود را به شما باز مى گردانيم ، و اگر به فساد و برترى جوئى گرائيد باز هم شما را به كيفر شديد گرفتار خواهيم ساخت )) (و ان عدتم عدنا). و تازه اين مجازات دنيا است ((و ما جهنم را براى كافران زندان سختى قرار داده ايم )) (و جعلنا جهنم للكافرين حصيرا). <11> ﴿2 دو طوفان بزرگ از آنجا كه نخستين آيه اين سوره از سير پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از ((مسجدالحرام )) به ((مسجداقصى )) در يك شب به عنوان يك اعجاز و اكرام پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سخن مى گفت ، و اين گونه موضوعات غالبا از طرف مشركان و مخالفان مورد انكار واقع مى شد كه چگونه ممكن است پيامبرى از ميان ما بر خيزد كه اينهمه افتخار داشته باشد لذا در آيات مورد بحث اشاره به دعوت موسى به كتاب آسمانى او مى كند تا معلوم شود اين برنامه رسالت چيز نوظهورى نيست ، همچنين مخالفت لجوجانه و سرسختانه مشركان نيز در تاريخ گذشته مخصوصا تاريخ بنى اسرائيل ، سابقه دارد. به همين دليل در نخستين آيه مورد بحث مى گويد: ((ما به موسى كتاب آسمانى داديم )) (و آتينا موسى الكتاب ). ((و آنرا مايه هدايت بنى اسرائيل قرار داديم )) (و جعلناه هدى لبنى اسرائيل ). بدون شك منظور از ((كتاب )) در اينجا ((تورات )) است كه خداوند براى هدايت بنى اسرائيل در اختيار موسى (عليه السلام ) گذاشت . سپس به هدف اساسى بعثت پيامبران از جمله موسى اشاره مى كند كه ((به آنها گفتيم غير مرا وكيل و تكيه گاه خود قرار ندهيد)) (الا تتخذوا من دونى وكيلا). اين يكى از شاخه هاى اصلى توحيد است ، توحيد در عمل كه نشانه توحيد در عقيده است ، كسى كه موثر واقعى را در جهان هستى تنها خدا مى داند به غير او تكيه نخواهد كرد، و آنها كه تكيه گاههاى ديگر براى خود انتخاب مى كنند دليل بر ضعف توحيد اعتقاديشان است . عاليترين تجليات هدايت كتب آسمانى ، برافروختن نور توحيد در دلها است كه نتيجه آن ((از همه بريدن و به خدا پيوستن )) و بر او تكيه كردن است . در آيه بعد براى اينكه عواطف بنى اسرائيل را در رابطه با شكرگزارى از نعمتهاى الهى مخصوصا نعمت معنوى و روحانى كتاب آسمانى برانگيزد آنها را مخاطب ساخته مى گويد: ((اى فرزندان كسانى كه با نوح در كشتى حمل كرديم )) (ذرية من حملنا مع نوح ). فراموش نكنيد كه ((نوح بنده شكرگزارى بود)) (انه كان عبدا شكورا). شما كه فرزندان ياران نوح هستيد چرا به همان برنامه نياكان باايمانتان اقتدا نكنيد؟ چرا در راه كفران گام بگذاريد؟! ((شكور)) صيغه مبالغه و به معنى بسيار شكرگزار است ، و اينكه بنى اسرائيل را به عنوان فرزندان همراهان نوح شمرده ، شايد بخاطر آنست كه طبق تواريخ معروف ، نوح داراى سه فرزند بنامهاى ((سام )) و ((حام )) و ((يافث )) بود كه مردم روى زمين پس ‍ از طوفان نوح از آنها گسترش يافتند از جمله مخصوصا بنى اسرائيل . بدون شك همه پيامبران بنده شكرگزار خدا بودند، ولى براى نوح ، ويژگيهائى در احاديث وارد شده كه او را شايسته اين توصيف نموده است ، از جمله اينكه هر زمان كه لباس مى پوشيد، يا آب مى نوشيد، يا غذائى مى خورد و يا نعمت ديگرى به او مى رسيد فورا به ياد خدا مى افتاد و شكرگزارى مى كرد. در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) و امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : ((نوح ، همه روز صبحگاهان و عصرگاهان اين دعا را مى خواند: اللهم انى اشهدك ان ما اصبح او امس بى من نعمة فى دين او دنيا فمنك ، وحدك لا شريك لك ، لك الحمد و لك الشكر بها على حتى ترضى ، و بعد الرضا. :((خداوندا من ترا گواه مى گيرم كه هر نعمتى صبح و شام به من مى رسد، چه دينى و چه دنيوى ، چه معنوى و چه مادى ، همه از سوى تو است ، يگانه اى و شريكى ندارى ، حمد مخصوص تو است و شكر هم از آن تو، آنقدر شكرت مى گويم تا از من خشنود شوى و حتى بعد از خشنودى )). سپس امام افزود شكر نوح اين گونه بود. سپس به ذكر گوشه اى از تاريخ پر ماجراى بنى اسرائيل پرداخته و مى گويد: ((ما در كتاب تورات به بنى اسرائيل اعلام كرديم كه شما در زمين ، دو بار فساد خواهيد كرد، و راه طغيان بزرگى را در پيش ‍ خواهيد گرفت )) (و قضينا الى بنى اسرائيل فى الكتاب لتفسدن فى الارض مرتين و لتعلن علوا كبيرا). ((قضاء)) گر چه داراى معانى مختلفى است اما در اينجا به معنى ((اعلام )) است . منظور از كلمه ((الارض )) به قرينه آيات بعد سرزمين مقدس ‍ فلسطين است كه ((مسجدالاقصى )) در آن واقع شده است . در آيات بعد به شرح اين دو فساد بزرگ و حوادثى كه بعد از آن به عنوان مجازات الهى واقع شد پرداخته چنين مى گويد. ((هنگامى كه نخستين وعده فرا رسد و شما دست به فساد و خونريزى و ظلم و جنايت بزنيد، ما گروهى از بندگان رزمنده و جنگجوى خود را به سراغ شما مى فرستيم )) تا به كيفر اعمالتان شما را درهم بكوبد (فاذا جاء وعد اولاهما بعثنا عليكم عبادا لنا اولى باءس شديد). اين قوم جنگجو آنچنان بر شما هجوم مى برند كه حتى براى يافتن نفراتتان ((هر خانه و ديارى را جستجو مى كنند)) (فجاسوا خلال الديار). ((و اين يك وعده قطعى و تخلف ناپذير خواهد بود)) (و كان وعدا مفعولا). ((سپس الطاف الهى بار ديگر به سراغ شما آمد و شما را بر آن قوم مهاجم پيروز كرديم )) (ثم رددنا لكم الكرة عليهم ). ((و شما را بوسيله اموال و ثروت سرشار و فرزندان و نفرات بسيار تقويت نموديم )) (و امددناكم باموال و بنين ). ((آنچنان كه نفرات شما بر نفرات دشمن فزونى گرفت )) (و جعلناكم اكثر نفيرا). اين گونه الطاف الهى شامل حال شما مى شود شايد به خود آئيد و به اصلاح خويشتن بپردازيد دست از زشتيها برداريد و به نيكى ها رو آريد، چرا كه : ((اگر نيكى كنيد به خود نيكى كرده ايد و اگر بدى كنيد به خود بدى كرده ايد)) (ان احسنتم احسنتم لانفسكم و ان اساءتم فلها). اين يك سنت هميشگى است نيكى ها و بديها سرانجام به خود انسان باز مى گردد، هر ضربه اى كه انسان مى زند بر پيكر خويشتن زده است ، و هر خدمتى به ديگرى مى كند در حقيقت به خود خدمت كرده است ، ولى مع الاسف نه آن مجازات شما را بيدار مى كند و نه اين نعمت و رحمت مجدد الهى باز هم به طغيان مى پردازيد و راه ظلم و ستم و تعدى و تجاوز را پيش مى گيريد و فساد كبير در زمين ايجاد مى كنيد و برترى جوئى را از حد مى گذرانيد. سپس وعده دوم الهى فرا مى رسد: ((هنگامى كه اين وعده دوم فرا مى رسد باز گروهى جنگجو و پيكارگر بر شما چيره مى شوند، آنچنان بلائى به سرتان مى آورند كه آثار غم و اندوه از صورتهاى شما مى بارد)) (فاذا جاء وعد الاخرة ليسوئوا وجوهكم ). آنها حتى بزرگ معبدتان بيت المقدس را از دست شما مى گيرند ((و در آن داخل مى شوند همانگونه كه بار اول داخل شدند)) (و ليدخلوا المسجد كما دخلوه اول مرة ). آنها به اين هم قناعت نمى كنند، ((تمام بلاد و سرزمينهائى را كه اشغال كرده اند درهم مى كوبند و ويران مى كنند)) (و ليتبروا ما علوا تتبيرا). با اين حال باز درهاى توبه و بازگشت شما به سوى خدا بسته نيست باز هم ((ممكن است خداوند به شما رحم كند)) (عسى ربكم ان يرحمكم ). ((و اگر به سوى ما باز گرديد ما هم لطف و رحمت خود را به شما باز مى گردانيم ، و اگر به فساد و برترى جوئى گرائيد باز هم شما را به كيفر شديد گرفتار خواهيم ساخت )) (و ان عدتم عدنا). و تازه اين مجازات دنيا است ((و ما جهنم را براى كافران زندان سختى قرار داده ايم )) (و جعلنا جهنم للكافرين حصيرا). ﴿3 دو طوفان بزرگ از آنجا كه نخستين آيه اين سوره از سير پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از ((مسجدالحرام )) به ((مسجداقصى )) در يك شب به عنوان يك اعجاز و اكرام پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سخن مى گفت ، و اين گونه موضوعات غالبا از طرف مشركان و مخالفان مورد انكار واقع مى شد كه چگونه ممكن است پيامبرى از ميان ما بر خيزد كه اينهمه افتخار داشته باشد لذا در آيات مورد بحث اشاره به دعوت موسى به كتاب آسمانى او مى كند تا معلوم شود اين برنامه رسالت چيز نوظهورى نيست ، همچنين مخالفت لجوجانه و سرسختانه مشركان نيز در تاريخ گذشته مخصوصا تاريخ بنى اسرائيل ، سابقه دارد. به همين دليل در نخستين آيه مورد بحث مى گويد: ((ما به موسى كتاب آسمانى داديم )) (و آتينا موسى الكتاب ). ((و آنرا مايه هدايت بنى اسرائيل قرار داديم )) (و جعلناه هدى لبنى اسرائيل ). بدون شك منظور از ((كتاب )) در اينجا ((تورات )) است كه خداوند براى هدايت بنى اسرائيل در اختيار موسى (عليه السلام ) گذاشت . سپس به هدف اساسى بعثت پيامبران از جمله موسى اشاره مى كند كه ((به آنها گفتيم غير مرا وكيل و تكيه گاه خود قرار ندهيد)) (الا تتخذوا من دونى وكيلا). اين يكى از شاخه هاى اصلى توحيد است ، توحيد در عمل كه نشانه توحيد در عقيده است ، كسى كه موثر واقعى را در جهان هستى تنها خدا مى داند به غير او تكيه نخواهد كرد، و آنها كه تكيه گاههاى ديگر براى خود انتخاب مى كنند دليل بر ضعف توحيد اعتقاديشان است . عاليترين تجليات هدايت كتب آسمانى ، برافروختن نور توحيد در دلها است كه نتيجه آن ((از همه بريدن و به خدا پيوستن )) و بر او تكيه كردن است . در آيه بعد براى اينكه عواطف بنى اسرائيل را در رابطه با شكرگزارى از نعمتهاى الهى مخصوصا نعمت معنوى و روحانى كتاب آسمانى برانگيزد آنها را مخاطب ساخته مى گويد: ((اى فرزندان كسانى كه با نوح در كشتى حمل كرديم )) (ذرية من حملنا مع نوح ). فراموش نكنيد كه ((نوح بنده شكرگزارى بود)) (انه كان عبدا شكورا). شما كه فرزندان ياران نوح هستيد چرا به همان برنامه نياكان باايمانتان اقتدا نكنيد؟ چرا در راه كفران گام بگذاريد؟! ((شكور)) صيغه مبالغه و به معنى بسيار شكرگزار است ، و اينكه بنى اسرائيل را به عنوان فرزندان همراهان نوح شمرده ، شايد بخاطر آنست كه طبق تواريخ معروف ، نوح داراى سه فرزند بنامهاى ((سام )) و ((حام )) و ((يافث )) بود كه مردم روى زمين پس ‍ از طوفان نوح از آنها گسترش يافتند از جمله مخصوصا بنى اسرائيل . بدون شك همه پيامبران بنده شكرگزار خدا بودند، ولى براى نوح ، ويژگيهائى در احاديث وارد شده كه او را شايسته اين توصيف نموده است ، از جمله اينكه هر زمان كه لباس مى پوشيد، يا آب مى نوشيد، يا غذائى مى خورد و يا نعمت ديگرى به او مى رسيد فورا به ياد خدا مى افتاد و شكرگزارى مى كرد. در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) و امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : ((نوح ، همه روز صبحگاهان و عصرگاهان اين دعا را مى خواند: اللهم انى اشهدك ان ما اصبح او امس بى من نعمة فى دين او دنيا فمنك ، وحدك لا شريك لك ، لك الحمد و لك الشكر بها على حتى ترضى ، و بعد الرضا. :((خداوندا من ترا گواه مى گيرم كه هر نعمتى صبح و شام به من مى رسد، چه دينى و چه دنيوى ، چه معنوى و چه مادى ، همه از سوى تو است ، يگانه اى و شريكى ندارى ، حمد مخصوص تو است و شكر هم از آن تو، آنقدر شكرت مى گويم تا از من خشنود شوى و حتى بعد از خشنودى )). سپس امام افزود شكر نوح اين گونه بود. سپس به ذكر گوشه اى از تاريخ پر ماجراى بنى اسرائيل پرداخته و مى گويد: ((ما در كتاب تورات به بنى اسرائيل اعلام كرديم كه شما در زمين ، دو بار فساد خواهيد كرد، و راه طغيان بزرگى را در پيش ‍ خواهيد گرفت )) (و قضينا الى بنى اسرائيل فى الكتاب لتفسدن فى الارض مرتين و لتعلن علوا كبيرا). ((قضاء)) گر چه داراى معانى مختلفى است اما در اينجا به معنى ((اعلام )) است . منظور از كلمه ((الارض )) به قرينه آيات بعد سرزمين مقدس ‍ فلسطين است كه ((مسجدالاقصى )) در آن واقع شده است . در آيات بعد به شرح اين دو فساد بزرگ و حوادثى كه بعد از آن به عنوان مجازات الهى واقع شد پرداخته چنين مى گويد. ((هنگامى كه نخستين وعده فرا رسد و شما دست به فساد و خونريزى و ظلم و جنايت بزنيد، ما گروهى از بندگان رزمنده و جنگجوى خود را به سراغ شما مى فرستيم )) تا به كيفر اعمالتان شما را درهم بكوبد (فاذا جاء وعد اولاهما بعثنا عليكم عبادا لنا اولى باءس شديد). اين قوم جنگجو آنچنان بر شما هجوم مى برند كه حتى براى يافتن نفراتتان ((هر خانه و ديارى را جستجو مى كنند)) (فجاسوا خلال الديار). ((و اين يك وعده قطعى و تخلف ناپذير خواهد بود)) (و كان وعدا مفعولا). ((سپس الطاف الهى بار ديگر به سراغ شما آمد و شما را بر آن قوم مهاجم پيروز كرديم )) (ثم رددنا لكم الكرة عليهم ). ((و شما را بوسيله اموال و ثروت سرشار و فرزندان و نفرات بسيار تقويت نموديم )) (و امددناكم باموال و بنين ). ((آنچنان كه نفرات شما بر نفرات دشمن فزونى گرفت )) (و جعلناكم اكثر نفيرا). اين گونه الطاف الهى شامل حال شما مى شود شايد به خود آئيد و به اصلاح خويشتن بپردازيد دست از زشتيها برداريد و به نيكى ها رو آريد، چرا كه : ((اگر نيكى كنيد به خود نيكى كرده ايد و اگر بدى كنيد به خود بدى كرده ايد)) (ان احسنتم احسنتم لانفسكم و ان اساءتم فلها). اين يك سنت هميشگى است نيكى ها و بديها سرانجام به خود انسان باز مى گردد، هر ضربه اى كه انسان مى زند بر پيكر خويشتن زده است ، و هر خدمتى به ديگرى مى كند در حقيقت به خود خدمت كرده است ، ولى مع الاسف نه آن مجازات شما را بيدار مى كند و نه اين نعمت و رحمت مجدد الهى باز هم به طغيان مى پردازيد و راه ظلم و ستم و تعدى و تجاوز را پيش مى گيريد و فساد كبير در زمين ايجاد مى كنيد و برترى جوئى را از حد مى گذرانيد. سپس وعده دوم الهى فرا مى رسد: ((هنگامى كه اين وعده دوم فرا مى رسد باز گروهى جنگجو و پيكارگر بر شما چيره مى شوند، آنچنان بلائى به سرتان مى آورند كه آثار غم و اندوه از صورتهاى شما مى بارد)) (فاذا جاء وعد الاخرة ليسوئوا وجوهكم ). آنها حتى بزرگ معبدتان بيت المقدس را از دست شما مى گيرند ((و در آن داخل مى شوند همانگونه كه بار اول داخل شدند)) (و ليدخلوا المسجد كما دخلوه اول مرة ). آنها به اين هم قناعت نمى كنند، ((تمام بلاد و سرزمينهائى را كه اشغال كرده اند درهم مى كوبند و ويران مى كنند)) (و ليتبروا ما علوا تتبيرا). با اين حال باز درهاى توبه و بازگشت شما به سوى خدا بسته نيست باز هم ((ممكن است خداوند به شما رحم كند)) (عسى ربكم ان يرحمكم ). ((و اگر به سوى ما باز گرديد ما هم لطف و رحمت خود را به شما باز مى گردانيم ، و اگر به فساد و برترى جوئى گرائيد باز هم شما را به كيفر شديد گرفتار خواهيم ساخت )) (و ان عدتم عدنا). و تازه اين مجازات دنيا است ((و ما جهنم را براى كافران زندان سختى قرار داده ايم )) (و جعلنا جهنم للكافرين حصيرا). ﴿4 دو طوفان بزرگ از آنجا كه نخستين آيه اين سوره از سير پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از ((مسجدالحرام )) به ((مسجداقصى )) در يك شب به عنوان يك اعجاز و اكرام پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سخن مى گفت ، و اين گونه موضوعات غالبا از طرف مشركان و مخالفان مورد انكار واقع مى شد كه چگونه ممكن است پيامبرى از ميان ما بر خيزد كه اينهمه افتخار داشته باشد لذا در آيات مورد بحث اشاره به دعوت موسى به كتاب آسمانى او مى كند تا معلوم شود اين برنامه رسالت چيز نوظهورى نيست ، همچنين مخالفت لجوجانه و سرسختانه مشركان نيز در تاريخ گذشته مخصوصا تاريخ بنى اسرائيل ، سابقه دارد. به همين دليل در نخستين آيه مورد بحث مى گويد: ((ما به موسى كتاب آسمانى داديم )) (و آتينا موسى الكتاب ). ((و آنرا مايه هدايت بنى اسرائيل قرار داديم )) (و جعلناه هدى لبنى اسرائيل ). بدون شك منظور از ((كتاب )) در اينجا ((تورات )) است كه خداوند براى هدايت بنى اسرائيل در اختيار موسى (عليه السلام ) گذاشت . سپس به هدف اساسى بعثت پيامبران از جمله موسى اشاره مى كند كه ((به آنها گفتيم غير مرا وكيل و تكيه گاه خود قرار ندهيد)) (الا تتخذوا من دونى وكيلا). اين يكى از شاخه هاى اصلى توحيد است ، توحيد در عمل كه نشانه توحيد در عقيده است ، كسى كه موثر واقعى را در جهان هستى تنها خدا مى داند به غير او تكيه نخواهد كرد، و آنها كه تكيه گاههاى ديگر براى خود انتخاب مى كنند دليل بر ضعف توحيد اعتقاديشان است . عاليترين تجليات هدايت كتب آسمانى ، برافروختن نور توحيد در دلها است كه نتيجه آن ((از همه بريدن و به خدا پيوستن )) و بر او تكيه كردن است . در آيه بعد براى اينكه عواطف بنى اسرائيل را در رابطه با شكرگزارى از نعمتهاى الهى مخصوصا نعمت معنوى و روحانى كتاب آسمانى برانگيزد آنها را مخاطب ساخته مى گويد: ((اى فرزندان كسانى كه با نوح در كشتى حمل كرديم )) (ذرية من حملنا مع نوح ). فراموش نكنيد كه ((نوح بنده شكرگزارى بود)) (انه كان عبدا شكورا). شما كه فرزندان ياران نوح هستيد چرا به همان برنامه نياكان باايمانتان اقتدا نكنيد؟ چرا در راه كفران گام بگذاريد؟! ((شكور)) صيغه مبالغه و به معنى بسيار شكرگزار است ، و اينكه بنى اسرائيل را به عنوان فرزندان همراهان نوح شمرده ، شايد بخاطر آنست كه طبق تواريخ معروف ، نوح داراى سه فرزند بنامهاى ((سام )) و ((حام )) و ((يافث )) بود كه مردم روى زمين پس ‍ از طوفان نوح از آنها گسترش يافتند از جمله مخصوصا بنى اسرائيل . بدون شك همه پيامبران بنده شكرگزار خدا بودند، ولى براى نوح ، ويژگيهائى در احاديث وارد شده كه او را شايسته اين توصيف نموده است ، از جمله اينكه هر زمان كه لباس مى پوشيد، يا آب مى نوشيد، يا غذائى مى خورد و يا نعمت ديگرى به او مى رسيد فورا به ياد خدا مى افتاد و شكرگزارى مى كرد. در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) و امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : ((نوح ، همه روز صبحگاهان و عصرگاهان اين دعا را مى خواند: اللهم انى اشهدك ان ما اصبح او امس بى من نعمة فى دين او دنيا فمنك ، وحدك لا شريك لك ، لك الحمد و لك الشكر بها على حتى ترضى ، و بعد الرضا. :((خداوندا من ترا گواه مى گيرم كه هر نعمتى صبح و شام به من مى رسد، چه دينى و چه دنيوى ، چه معنوى و چه مادى ، همه از سوى تو است ، يگانه اى و شريكى ندارى ، حمد مخصوص تو است و شكر هم از آن تو، آنقدر شكرت مى گويم تا از من خشنود شوى و حتى بعد از خشنودى )). سپس امام افزود شكر نوح اين گونه بود. سپس به ذكر گوشه اى از تاريخ پر ماجراى بنى اسرائيل پرداخته و مى گويد: ((ما در كتاب تورات به بنى اسرائيل اعلام كرديم كه شما در زمين ، دو بار فساد خواهيد كرد، و راه طغيان بزرگى را در پيش ‍ خواهيد گرفت )) (و قضينا الى بنى اسرائيل فى الكتاب لتفسدن فى الارض مرتين و لتعلن علوا كبيرا). ((قضاء)) گر چه داراى معانى مختلفى است اما در اينجا به معنى ((اعلام )) است . منظور از كلمه ((الارض )) به قرينه آيات بعد سرزمين مقدس ‍ فلسطين است كه ((مسجدالاقصى )) در آن واقع شده است . در آيات بعد به شرح اين دو فساد بزرگ و حوادثى كه بعد از آن به عنوان مجازات الهى واقع شد پرداخته چنين مى گويد. ((هنگامى كه نخستين وعده فرا رسد و شما دست به فساد و خونريزى و ظلم و جنايت بزنيد، ما گروهى از بندگان رزمنده و جنگجوى خود را به سراغ شما مى فرستيم )) تا به كيفر اعمالتان شما را درهم بكوبد (فاذا جاء وعد اولاهما بعثنا عليكم عبادا لنا اولى باءس شديد). اين قوم جنگجو آنچنان بر شما هجوم مى برند كه حتى براى يافتن نفراتتان ((هر خانه و ديارى را جستجو مى كنند)) (فجاسوا خلال الديار). ((و اين يك وعده قطعى و تخلف ناپذير خواهد بود)) (و كان وعدا مفعولا). ((سپس الطاف الهى بار ديگر به سراغ شما آمد و شما را بر آن قوم مهاجم پيروز كرديم )) (ثم رددنا لكم الكرة عليهم ). ((و شما را بوسيله اموال و ثروت سرشار و فرزندان و نفرات بسيار تقويت نموديم )) (و امددناكم باموال و بنين ). ((آنچنان كه نفرات شما بر نفرات دشمن فزونى گرفت )) (و جعلناكم اكثر نفيرا). اين گونه الطاف الهى شامل حال شما مى شود شايد به خود آئيد و به اصلاح خويشتن بپردازيد دست از زشتيها برداريد و به نيكى ها رو آريد، چرا كه : ((اگر نيكى كنيد به خود نيكى كرده ايد و اگر بدى كنيد به خود بدى كرده ايد)) (ان احسنتم احسنتم لانفسكم و ان اساءتم فلها). اين يك سنت هميشگى است نيكى ها و بديها سرانجام به خود انسان باز مى گردد، هر ضربه اى كه انسان مى زند بر پيكر خويشتن زده است ، و هر خدمتى به ديگرى مى كند در حقيقت به خود خدمت كرده است ، ولى مع الاسف نه آن مجازات شما را بيدار مى كند و نه اين نعمت و رحمت مجدد الهى باز هم به طغيان مى پردازيد و راه ظلم و ستم و تعدى و تجاوز را پيش مى گيريد و فساد كبير در زمين ايجاد مى كنيد و برترى جوئى را از حد مى گذرانيد. سپس وعده دوم الهى فرا مى رسد: ((هنگامى كه اين وعده دوم فرا مى رسد باز گروهى جنگجو و پيكارگر بر شما چيره مى شوند، آنچنان بلائى به سرتان مى آورند كه آثار غم و اندوه از صورتهاى شما مى بارد)) (فاذا جاء وعد الاخرة ليسوئوا وجوهكم ). آنها حتى بزرگ معبدتان بيت المقدس را از دست شما مى گيرند ((و در آن داخل مى شوند همانگونه كه بار اول داخل شدند)) (و ليدخلوا المسجد كما دخلوه اول مرة ). آنها به اين هم قناعت نمى كنند، ((تمام بلاد و سرزمينهائى را كه اشغال كرده اند درهم مى كوبند و ويران مى كنند)) (و ليتبروا ما علوا تتبيرا). با اين حال باز درهاى توبه و بازگشت شما به سوى خدا بسته نيست باز هم ((ممكن است خداوند به شما رحم كند)) (عسى ربكم ان يرحمكم ). ((و اگر به سوى ما باز گرديد ما هم لطف و رحمت خود را به شما باز مى گردانيم ، و اگر به فساد و برترى جوئى گرائيد باز هم شما را به كيفر شديد گرفتار خواهيم ساخت )) (و ان عدتم عدنا). و تازه اين مجازات دنيا است ((و ما جهنم را براى كافران زندان سختى قرار داده ايم )) (و جعلنا جهنم للكافرين حصيرا). ﴿5 دو طوفان بزرگ از آنجا كه نخستين آيه اين سوره از سير پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از ((مسجدالحرام )) به ((مسجداقصى )) در يك شب به عنوان يك اعجاز و اكرام پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سخن مى گفت ، و اين گونه موضوعات غالبا از طرف مشركان و مخالفان مورد انكار واقع مى شد كه چگونه ممكن است پيامبرى از ميان ما بر خيزد كه اينهمه افتخار داشته باشد لذا در آيات مورد بحث اشاره به دعوت موسى به كتاب آسمانى او مى كند تا معلوم شود اين برنامه رسالت چيز نوظهورى نيست ، همچنين مخالفت لجوجانه و سرسختانه مشركان نيز در تاريخ گذشته مخصوصا تاريخ بنى اسرائيل ، سابقه دارد. به همين دليل در نخستين آيه مورد بحث مى گويد: ((ما به موسى كتاب آسمانى داديم )) (و آتينا موسى الكتاب ). ((و آنرا مايه هدايت بنى اسرائيل قرار داديم )) (و جعلناه هدى لبنى اسرائيل ). بدون شك منظور از ((كتاب )) در اينجا ((تورات )) است كه خداوند براى هدايت بنى اسرائيل در اختيار موسى (عليه السلام ) گذاشت . سپس به هدف اساسى بعثت پيامبران از جمله موسى اشاره مى كند كه ((به آنها گفتيم غير مرا وكيل و تكيه گاه خود قرار ندهيد)) (الا تتخذوا من دونى وكيلا). اين يكى از شاخه هاى اصلى توحيد است ، توحيد در عمل كه نشانه توحيد در عقيده است ، كسى كه موثر واقعى را در جهان هستى تنها خدا مى داند به غير او تكيه نخواهد كرد، و آنها كه تكيه گاههاى ديگر براى خود انتخاب مى كنند دليل بر ضعف توحيد اعتقاديشان است . عاليترين تجليات هدايت كتب آسمانى ، برافروختن نور توحيد در دلها است كه نتيجه آن ((از همه بريدن و به خدا پيوستن )) و بر او تكيه كردن است . در آيه بعد براى اينكه عواطف بنى اسرائيل را در رابطه با شكرگزارى از نعمتهاى الهى مخصوصا نعمت معنوى و روحانى كتاب آسمانى برانگيزد آنها را مخاطب ساخته مى گويد: ((اى فرزندان كسانى كه با نوح در كشتى حمل كرديم )) (ذرية من حملنا مع نوح ). فراموش نكنيد كه ((نوح بنده شكرگزارى بود)) (انه كان عبدا شكورا). شما كه فرزندان ياران نوح هستيد چرا به همان برنامه نياكان باايمانتان اقتدا نكنيد؟ چرا در راه كفران گام بگذاريد؟! ((شكور)) صيغه مبالغه و به معنى بسيار شكرگزار است ، و اينكه بنى اسرائيل را به عنوان فرزندان همراهان نوح شمرده ، شايد بخاطر آنست كه طبق تواريخ معروف ، نوح داراى سه فرزند بنامهاى ((سام )) و ((حام )) و ((يافث )) بود كه مردم روى زمين پس ‍ از طوفان نوح از آنها گسترش يافتند از جمله مخصوصا بنى اسرائيل . بدون شك همه پيامبران بنده شكرگزار خدا بودند، ولى براى نوح ، ويژگيهائى در احاديث وارد شده كه او را شايسته اين توصيف نموده است ، از جمله اينكه هر زمان كه لباس مى پوشيد، يا آب مى نوشيد، يا غذائى مى خورد و يا نعمت ديگرى به او مى رسيد فورا به ياد خدا مى افتاد و شكرگزارى مى كرد. در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) و امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : ((نوح ، همه روز صبحگاهان و عصرگاهان اين دعا را مى خواند: اللهم انى اشهدك ان ما اصبح او امس بى من نعمة فى دين او دنيا فمنك ، وحدك لا شريك لك ، لك الحمد و لك الشكر بها على حتى ترضى ، و بعد الرضا. :((خداوندا من ترا گواه مى گيرم كه هر نعمتى صبح و شام به من مى رسد، چه دينى و چه دنيوى ، چه معنوى و چه مادى ، همه از سوى تو است ، يگانه اى و شريكى ندارى ، حمد مخصوص تو است و شكر هم از آن تو، آنقدر شكرت مى گويم تا از من خشنود شوى و حتى بعد از خشنودى )). سپس امام افزود شكر نوح اين گونه بود. سپس به ذكر گوشه اى از تاريخ پر ماجراى بنى اسرائيل پرداخته و مى گويد: ((ما در كتاب تورات به بنى اسرائيل اعلام كرديم كه شما در زمين ، دو بار فساد خواهيد كرد، و راه طغيان بزرگى را در پيش ‍ خواهيد گرفت )) (و قضينا الى بنى اسرائيل فى الكتاب لتفسدن فى الارض مرتين و لتعلن علوا كبيرا). ((قضاء)) گر چه داراى معانى مختلفى است اما در اينجا به معنى ((اعلام )) است . منظور از كلمه ((الارض )) به قرينه آيات بعد سرزمين مقدس ‍ فلسطين است كه ((مسجدالاقصى )) در آن واقع شده است . در آيات بعد به شرح اين دو فساد بزرگ و حوادثى كه بعد از آن به عنوان مجازات الهى واقع شد پرداخته چنين مى گويد. ((هنگامى كه نخستين وعده فرا رسد و شما دست به فساد و خونريزى و ظلم و جنايت بزنيد، ما گروهى از بندگان رزمنده و جنگجوى خود را به سراغ شما مى فرستيم )) تا به كيفر اعمالتان شما را درهم بكوبد (فاذا جاء وعد اولاهما بعثنا عليكم عبادا لنا اولى باءس شديد). اين قوم جنگجو آنچنان بر شما هجوم مى برند كه حتى براى يافتن نفراتتان ((هر خانه و ديارى را جستجو مى كنند)) (فجاسوا خلال الديار). ((و اين يك وعده قطعى و تخلف ناپذير خواهد بود)) (و كان وعدا مفعولا). ((سپس الطاف الهى بار ديگر به سراغ شما آمد و شما را بر آن قوم مهاجم پيروز كرديم )) (ثم رددنا لكم الكرة عليهم ). ((و شما را بوسيله اموال و ثروت سرشار و فرزندان و نفرات بسيار تقويت نموديم )) (و امددناكم باموال و بنين ). ((آنچنان كه نفرات شما بر نفرات دشمن فزونى گرفت )) (و جعلناكم اكثر نفيرا). اين گونه الطاف الهى شامل حال شما مى شود شايد به خود آئيد و به اصلاح خويشتن بپردازيد دست از زشتيها برداريد و به نيكى ها رو آريد، چرا كه : ((اگر نيكى كنيد به خود نيكى كرده ايد و اگر بدى كنيد به خود بدى كرده ايد)) (ان احسنتم احسنتم لانفسكم و ان اساءتم فلها). اين يك سنت هميشگى است نيكى ها و بديها سرانجام به خود انسان باز مى گردد، هر ضربه اى كه انسان مى زند بر پيكر خويشتن زده است ، و هر خدمتى به ديگرى مى كند در حقيقت به خود خدمت كرده است ، ولى مع الاسف نه آن مجازات شما را بيدار مى كند و نه اين نعمت و رحمت مجدد الهى باز هم به طغيان مى پردازيد و راه ظلم و ستم و تعدى و تجاوز را پيش مى گيريد و فساد كبير در زمين ايجاد مى كنيد و برترى جوئى را از حد مى گذرانيد. سپس وعده دوم الهى فرا مى رسد: ((هنگامى كه اين وعده دوم فرا مى رسد باز گروهى جنگجو و پيكارگر بر شما چيره مى شوند، آنچنان بلائى به سرتان مى آورند كه آثار غم و اندوه از صورتهاى شما مى بارد)) (فاذا جاء وعد الاخرة ليسوئوا وجوهكم ). آنها حتى بزرگ معبدتان بيت المقدس را از دست شما مى گيرند ((و در آن داخل مى شوند همانگونه كه بار اول داخل شدند)) (و ليدخلوا المسجد كما دخلوه اول مرة ). آنها به اين هم قناعت نمى كنند، ((تمام بلاد و سرزمينهائى را كه اشغال كرده اند درهم مى كوبند و ويران مى كنند)) (و ليتبروا ما علوا تتبيرا). با اين حال باز درهاى توبه و بازگشت شما به سوى خدا بسته نيست باز هم ((ممكن است خداوند به شما رحم كند)) (عسى ربكم ان يرحمكم ). ((و اگر به سوى ما باز گرديد ما هم لطف و رحمت خود را به شما باز مى گردانيم ، و اگر به فساد و برترى جوئى گرائيد باز هم شما را به كيفر شديد گرفتار خواهيم ساخت )) (و ان عدتم عدنا). و تازه اين مجازات دنيا است ((و ما جهنم را براى كافران زندان سختى قرار داده ايم )) (و جعلنا جهنم للكافرين حصيرا). ﴿6 دو طوفان بزرگ از آنجا كه نخستين آيه اين سوره از سير پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از ((مسجدالحرام )) به ((مسجداقصى )) در يك شب به عنوان يك اعجاز و اكرام پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سخن مى گفت ، و اين گونه موضوعات غالبا از طرف مشركان و مخالفان مورد انكار واقع مى شد كه چگونه ممكن است پيامبرى از ميان ما بر خيزد كه اينهمه افتخار داشته باشد لذا در آيات مورد بحث اشاره به دعوت موسى به كتاب آسمانى او مى كند تا معلوم شود اين برنامه رسالت چيز نوظهورى نيست ، همچنين مخالفت لجوجانه و سرسختانه مشركان نيز در تاريخ گذشته مخصوصا تاريخ بنى اسرائيل ، سابقه دارد. به همين دليل در نخستين آيه مورد بحث مى گويد: ((ما به موسى كتاب آسمانى داديم )) (و آتينا موسى الكتاب ). ((و آنرا مايه هدايت بنى اسرائيل قرار داديم )) (و جعلناه هدى لبنى اسرائيل ). بدون شك منظور از ((كتاب )) در اينجا ((تورات )) است كه خداوند براى هدايت بنى اسرائيل در اختيار موسى (عليه السلام ) گذاشت . سپس به هدف اساسى بعثت پيامبران از جمله موسى اشاره مى كند كه ((به آنها گفتيم غير مرا وكيل و تكيه گاه خود قرار ندهيد)) (الا تتخذوا من دونى وكيلا). اين يكى از شاخه هاى اصلى توحيد است ، توحيد در عمل كه نشانه توحيد در عقيده است ، كسى كه موثر واقعى را در جهان هستى تنها خدا مى داند به غير او تكيه نخواهد كرد، و آنها كه تكيه گاههاى ديگر براى خود انتخاب مى كنند دليل بر ضعف توحيد اعتقاديشان است . عاليترين تجليات هدايت كتب آسمانى ، برافروختن نور توحيد در دلها است كه نتيجه آن ((از همه بريدن و به خدا پيوستن )) و بر او تكيه كردن است . در آيه بعد براى اينكه عواطف بنى اسرائيل را در رابطه با شكرگزارى از نعمتهاى الهى مخصوصا نعمت معنوى و روحانى كتاب آسمانى برانگيزد آنها را مخاطب ساخته مى گويد: ((اى فرزندان كسانى كه با نوح در كشتى حمل كرديم )) (ذرية من حملنا مع نوح ). فراموش نكنيد كه ((نوح بنده شكرگزارى بود)) (انه كان عبدا شكورا). شما كه فرزندان ياران نوح هستيد چرا به همان برنامه نياكان باايمانتان اقتدا نكنيد؟ چرا در راه كفران گام بگذاريد؟! ((شكور)) صيغه مبالغه و به معنى بسيار شكرگزار است ، و اينكه بنى اسرائيل را به عنوان فرزندان همراهان نوح شمرده ، شايد بخاطر آنست كه طبق تواريخ معروف ، نوح داراى سه فرزند بنامهاى ((سام )) و ((حام )) و ((يافث )) بود كه مردم روى زمين پس ‍ از طوفان نوح از آنها گسترش يافتند از جمله مخصوصا بنى اسرائيل . بدون شك همه پيامبران بنده شكرگزار خدا بودند، ولى براى نوح ، ويژگيهائى در احاديث وارد شده كه او را شايسته اين توصيف نموده است ، از جمله اينكه هر زمان كه لباس مى پوشيد، يا آب مى نوشيد، يا غذائى مى خورد و يا نعمت ديگرى به او مى رسيد فورا به ياد خدا مى افتاد و شكرگزارى مى كرد. در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) و امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : ((نوح ، همه روز صبحگاهان و عصرگاهان اين دعا را مى خواند: اللهم انى اشهدك ان ما اصبح او امس بى من نعمة فى دين او دنيا فمنك ، وحدك لا شريك لك ، لك الحمد و لك الشكر بها على حتى ترضى ، و بعد الرضا. :((خداوندا من ترا گواه مى گيرم كه هر نعمتى صبح و شام به من مى رسد، چه دينى و چه دنيوى ، چه معنوى و چه مادى ، همه از سوى تو است ، يگانه اى و شريكى ندارى ، حمد مخصوص تو است و شكر هم از آن تو، آنقدر شكرت مى گويم تا از من خشنود شوى و حتى بعد از خشنودى )). سپس امام افزود شكر نوح اين گونه بود. سپس به ذكر گوشه اى از تاريخ پر ماجراى بنى اسرائيل پرداخته و مى گويد: ((ما در كتاب تورات به بنى اسرائيل اعلام كرديم كه شما در زمين ، دو بار فساد خواهيد كرد، و راه طغيان بزرگى را در پيش ‍ خواهيد گرفت )) (و قضينا الى بنى اسرائيل فى الكتاب لتفسدن فى الارض مرتين و لتعلن علوا كبيرا). ((قضاء)) گر چه داراى معانى مختلفى است اما در اينجا به معنى ((اعلام )) است . منظور از كلمه ((الارض )) به قرينه آيات بعد سرزمين مقدس ‍ فلسطين است كه ((مسجدالاقصى )) در آن واقع شده است . در آيات بعد به شرح اين دو فساد بزرگ و حوادثى كه بعد از آن به عنوان مجازات الهى واقع شد پرداخته چنين مى گويد. ((هنگامى كه نخستين وعده فرا رسد و شما دست به فساد و خونريزى و ظلم و جنايت بزنيد، ما گروهى از بندگان رزمنده و جنگجوى خود را به سراغ شما مى فرستيم )) تا به كيفر اعمالتان شما را درهم بكوبد (فاذا جاء وعد اولاهما بعثنا عليكم عبادا لنا اولى باءس شديد). اين قوم جنگجو آنچنان بر شما هجوم مى برند كه حتى براى يافتن نفراتتان ((هر خانه و ديارى را جستجو مى كنند)) (فجاسوا خلال الديار). ((و اين يك وعده قطعى و تخلف ناپذير خواهد بود)) (و كان وعدا مفعولا). ((سپس الطاف الهى بار ديگر به سراغ شما آمد و شما را بر آن قوم مهاجم پيروز كرديم )) (ثم رددنا لكم الكرة عليهم ). ((و شما را بوسيله اموال و ثروت سرشار و فرزندان و نفرات بسيار تقويت نموديم )) (و امددناكم باموال و بنين ). ((آنچنان كه نفرات شما بر نفرات دشمن فزونى گرفت )) (و جعلناكم اكثر نفيرا). اين گونه الطاف الهى شامل حال شما مى شود شايد به خود آئيد و به اصلاح خويشتن بپردازيد دست از زشتيها برداريد و به نيكى ها رو آريد، چرا كه : ((اگر نيكى كنيد به خود نيكى كرده ايد و اگر بدى كنيد به خود بدى كرده ايد)) (ان احسنتم احسنتم لانفسكم و ان اساءتم فلها). اين يك سنت هميشگى است نيكى ها و بديها سرانجام به خود انسان باز مى گردد، هر ضربه اى كه انسان مى زند بر پيكر خويشتن زده است ، و هر خدمتى به ديگرى مى كند در حقيقت به خود خدمت كرده است ، ولى مع الاسف نه آن مجازات شما را بيدار مى كند و نه اين نعمت و رحمت مجدد الهى باز هم به طغيان مى پردازيد و راه ظلم و ستم و تعدى و تجاوز را پيش مى گيريد و فساد كبير در زمين ايجاد مى كنيد و برترى جوئى را از حد مى گذرانيد. سپس وعده دوم الهى فرا مى رسد: ((هنگامى كه اين وعده دوم فرا مى رسد باز گروهى جنگجو و پيكارگر بر شما چيره مى شوند، آنچنان بلائى به سرتان مى آورند كه آثار غم و اندوه از صورتهاى شما مى بارد)) (فاذا جاء وعد الاخرة ليسوئوا وجوهكم ). آنها حتى بزرگ معبدتان بيت المقدس را از دست شما مى گيرند ((و در آن داخل مى شوند همانگونه كه بار اول داخل شدند)) (و ليدخلوا المسجد كما دخلوه اول مرة ). آنها به اين هم قناعت نمى كنند، ((تمام بلاد و سرزمينهائى را كه اشغال كرده اند درهم مى كوبند و ويران مى كنند)) (و ليتبروا ما علوا تتبيرا). با اين حال باز درهاى توبه و بازگشت شما به سوى خدا بسته نيست باز هم ((ممكن است خداوند به شما رحم كند)) (عسى ربكم ان يرحمكم ). ((و اگر به سوى ما باز گرديد ما هم لطف و رحمت خود را به شما باز مى گردانيم ، و اگر به فساد و برترى جوئى گرائيد باز هم شما را به كيفر شديد گرفتار خواهيم ساخت )) (و ان عدتم عدنا). و تازه اين مجازات دنيا است ((و ما جهنم را براى كافران زندان سختى قرار داده ايم )) (و جعلنا جهنم للكافرين حصيرا). ﴿7