پیمایش
وَإِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلَا كَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ ۖ وَإِنْ يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلَا رَادَّ لِفَضْلِهِ ۚ يُصِيبُ بِهِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ ۚ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ﴿107 قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ ۖ فَمَنِ اهْتَدَىٰ فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ ۖ وَمَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا ۖ وَمَا أَنَا عَلَيْكُمْ بِوَكِيلٍ ﴿108 وَاتَّبِعْ مَا يُوحَىٰ إِلَيْكَ وَاصْبِرْ حَتَّىٰ يَحْكُمَ اللَّهُ ۚ وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ ﴿109 هود بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ الر ۚ كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ ﴿1 أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ ۚ إِنَّنِي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ ﴿2 وَأَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُمَتِّعْكُمْ مَتَاعًا حَسَنًا إِلَىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى وَيُؤْتِ كُلَّ ذِي فَضْلٍ فَضْلَهُ ۖ وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ كَبِيرٍ ﴿3 إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ ۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿4 أَلَا إِنَّهُمْ يَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِيَسْتَخْفُوا مِنْهُ ۚ أَلَا حِينَ يَسْتَغْشُونَ ثِيَابَهُمْ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ ۚ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ﴿5

ترجمه [با نگه داشتن نشانگر روی ترجمه آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

و اگر خدا گزند و آسیبی به تو رساند، آن را جز او برطرف کننده ای نیست، و اگر برای تو خیری خواهد فضل و احسانش را دفع کننده ای نیست؛ خیرش را به هر کس از بندگانش بخواهد می رساند و او بسیار آمرزنده و مهربان است. ﴿107 بگو: ای مردم! یقیناً حق از سوی پروردگارتان برای شما آمد؛ پس هر که هدایت یابد، فقط به سود خود هدایت می یابد و هر که گمراه گردد، فقط به زیان خود گمراه می شود، و من نگهبان شما نیستم. ﴿108 و از آنچه به سویت وحی می شود، پیروی کن و [در برابر پیش آمدها و تکذیب منکران] شکیبا باش تا خدا [میان تو و مخالفانت] داوری کند؛ و او بهترین داوران است. ﴿109 الر ـ [این] کتابی [با عظمت] است که آیاتش [به صورت حقیقتی واحد] استواری واستحکام یافته، سپس از سوی حکیمی آگاه [در قالب سوره ها، آیه ها، حقایق اعتقادی، اخلاقی و عملی] تفصیل داده شده است. ﴿1 که جز خدا را نپرستید، یقیناً من از سوی او برای شما بیم دهنده [از عذاب] و مژده دهنده [به بهشت و رضوان] هستم. ﴿2 و اینکه از پروردگارتان آمرزش بخواهید، سپس به سوی او بازگردید تا آنکه شما را تا پایان زندگی از بهره نیک و خوشی برخوردار کند، و هر که را صفات پسندیده و اعمال شایسته او افزون تر است، پاداش زیادتری عطا کند، و اگر روی از حق برگردانید، من از عذاب روزی بزرگ بر شما بیمناکم. ﴿3 بازگشت شما فقط به سوی خداست و او بر هر کاری تواناست. ﴿4 آگاه باشید که مشرکان سر در گریبان فرو می برند تا [خود را] از شنیدن قرآن [به هنگام تلاوتش به وسیله پیامبر و مؤمنان] پنهان بدارند؛ آگاه باشید! چون جامه هایشان را بر سر و روی خود می پوشانند [تا دیده نشوند، این پنهانکاری سودی به حال آنان ندارد] خدا آنچه را پنهان می کنند وآنچه را آشکار می نمایند، می داند؛ یقیناً او به آنچه در سینه هاست، داناست. ﴿5

تفسیر [با نگه داشتن نشانگر روی تفسیر آیه مربوطه را مشاهده نمایید.]

قاطعيت در برابر مشركان اين آيات و چند آيه بعد كه همگى در رابطه با مساءله توحيد و مبارزه با شرك و دعوت به سوى حق سخن مى گويد، آخرين آيات اين سوره است ، و در واقع فهرست يا خلاصه اى است از بحثهاى توحيدى اين سوره ، و تاكيدى است بر مبارزه با بت پرستى كه در اين سوره كرارا بيان شده است . لحن آيات نشان مى دهد كه مشركان گاهى گرفتار اين توهم بودند، كه ممكن است پيامبر در اعتقاد خود پيرامون بتها نرمش و انعطافى به خرج دهد، و نوعى پذيرش براى آنها قائل گردد، و آنان را در كنار عقيده به خدا به گونه اى قبول كند. قرآن با قاطعيت هر چه تمامتر به اين توهم بى اساس پايان مى دهد، و فكر آنها را براى هميشه راحت مى كند كه هيچگونه سازش و نرمشى در برابر بت معنى ندارد، و جز ((الله )) معبودى نيست ، تنها ((الله )) ((نه يك كلمه بيشتر، نه يك كلمه كمتر)). نخست به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور مى دهد كه تمام مردم را مخاطب ساخته ((بگو اى مردم اگر شما در اعتقاد من شك و ترديدى داريد آگاه باشيد كه من كسانى را كه - غير از خدا - پرستش مى كنيد، هرگز نمى پرستم )) (قل يا ايها الناس ان كنتم فى شك من دينى فلا اعبد الذين تعبدون من دون الله ). تنها به نفى معبودهاى آنان قناعت نمى كند بلكه براى تاكيد بيشتر، تمام پرستش را براى خدا اثبات كرده و مى گويد: ((ولى خدائى را مى پرستم كه شما را مى ميراند)) (و لكن اعبد الله الذى يتوفيكم ). و باز براى تاكيد افزونتر مى گويد: اين تنها خواسته من نيست بلكه ((اين فرمانى است كه به من داده شده است كه از ايمان آورندگان به ((الله )) بوده باشم )) (و امرت ان اكون من المؤ منين ). اينكه در ميان صفات خدا تنها در اينجا روى مساءله قبض روح و ميراندن تكيه شده ، يا به خاطر آن است كه انسان در هر چه شك كند در مرگ نمى تواند ترديد داشته باشد، و يا به خاطر اينكه آنها را به مساءله مجازات و عذابهاى هلاك كننده اى كه در آيات قبل به آن اشاره شده بود متوجه سازد، و تلويحا به خشم و غضب خداوندى تهديد نمايد. پس از آنكه اعتقاد خود را درباره نفى شرك و بت پرستى با قاطعيت بيان كرد به بيان دليل آن مى پردازد، دليلى از فطرت ، و دليلى از عقل و خرد. ((بگو به من دستور داده شده كه روى خود را به آئين مستقيمى بدار كه از هر نظر خالص و پاك است )) (و ان اقم وجهك للدين حنيفا). در اينجا نيز تنها به جنبه اثبات قناعت نكرده بلكه براى تاكيد، طرف مقابل آن را نفى كرده مى گويد: ((و هرگز و بطور قطع از مشركان نباش ))! (و لا تكونن من المشركين ). ((حنيف )) چنانكه در سابق نيز گفته ايم به معنى كسى است كه از ((انحراف )) به راستى و استقامت مى گرايد، و يا به تعبير ديگر از آئينها و روشهاى منحرف چشم مى پوشد و متوجه آئين مستقيم خداوند مى شود، همان آئينى كه موافق فطرت است ، و به خاطر همين موافقتش با فطرت صاف و مستقيم است . بنابراين يكنوع اشاره به فطرى بودن توحيد در درون آن نهفته است ، چرا كه انحراف چيزى است كه بر خلاف فطرت باشد (دقت كنيد). پس از اشاره به بطلان شرك از طريق فطرت ، اشاره به يك دليل روشن عقلى مى كند و مى گويد دستور داده شده است كه ((غير از خدا اشيائى را كه نه سودى به تو مى رساند، نه زيانى ، پرستش مكن ، چرا كه اگر چنين كارى كردى ، از ستمگران خواهى بود)) هم به خويشتن ستم كرده اى و هم به جامعه اى كه به آن تعلق دارى (و لا تدع من دون الله ما لا ينفعك و لا يضرك فان فعلت فانك اذا من الظالمين ). كدام عقل و خرد اجازه مى دهد كه انسان به پرستش اشياء و موجوداتى بپردازد كه هيچگونه سود و زيانى ندارند، و در سرنوشت انسان كمترين تاءثيرى نمى توانند داشته باشند. در اينجا نيز تنها به جنبه نفى قناعت نمى كند، و علاوه بر جنبه نفى روى جنبه اثبات نيز تكيه كرده ، مى گويد: ((اگر ناراحتى و زيانى از طرف خدا به تو برسد (خواه براى مجازات باشد و يا به خاطر آزمايش ) هيچكس جز او نمى تواند آن را برطرف سازد)) (و ان يمسسك الله بضر فلا كاشف له الا هو). همچنين ((اگر خداوند اراده كند خير و نيكى به تو برساند، هيچكس توانائى ندارد كه جلو فضل و رحمت او را بگيرد)) (و ان يردك بخير فلا راد لفضله ). ((او هر كس از بندگان را اراده كند (و شايسته بداند) به نيكى مى رساند)) (يصيب به من يشاء من عباده ). چرا كه آمرزش و رحمتش همگانرا در بر مى گيرد ((و او است غفور رحيم )) (و هو الغفور الرحيم ). ﴿107 آخرين سخن اين دو آيه كه يكى اندرزى است به عموم مردم ، و ديگرى به خصوص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، دستورهائى را كه خداوند در اين دو زمينه در سراسر اين سوره بيان داشته است ، تكميل مى كند، و با آن سوره يونس پايان مى يابد. نخست به عنوان يك دستور عمومى مى فرمايد: ((به همه مردم بگو از طرف پروردگارتان حق به سوى شما آمده است )) اين تعليمات ، اين كتاب آسمانى ، اين برنامه و اين پيامبر همه حق است و نشانه هاى حق بودنش آشكار (قل يا ايها الناس قد جائكم الحق من ربكم ). و با توجه به اين واقعيت ((هر كس در پرتو اين حق هدايت شود، به سود خود هدايت يافته ، و هر كس با عدم تسليم در برابر آن راه گمراهى را برگزيند به زيان خود گام برداشته )) (فمن اهتدى فانما يهتدى لنفسه و من ضل فانمايضل عليها). ((و من مامور و وكيل و نگاهبان شما نيستم )) (و ما انا عليكم بوكيل ). يعنى نه وظيفه دارم كه شما را به پذيرش حق مجبور كنم ، چرا كه اجبار در پذيرش ايمان معنى ندارد، و نه اگر نپذيرفتيد مى توانم شما را از مجازات الهى حفظ كنم ، بلكه وظيفه من دعوت است و تبليغ ، و ارشاد و راهنمائى و رهبرى ، و اما بقيه بر عهده خود شما است ، كه به اختيار خود راهتان را برگزينيد. اين آيه علاوه بر اينكه بار ديگر مساءله اختيار و آزادى اراده را تاءكيد مى كند دليل بر اين است كه پذيرش حق در درجه اول به سود خود انسان است همانگونه كه مخالفت با آن به زيان خود او است ، در واقع تعليمات رهبران الهى و كتب آسمانى كلاسهائى است براى تربيت و تكامل انسانها، نه موافقت با آن چيزى بر عظمت خدا مى افزايد، و نه مخالفت با آن چيزى از جلال او مى كاهد! سپس وظيفه پيامبر را در دو جمله تعيين مى كند نخست اينكه ((بايد تنها از آنچه به تو وحى مى شود پيروى كنى )) (و اتبع ما يوحى اليك ). مسير راهت را خدا از طريق وحى تعيين كرده است و كمترين انحراف از آن براى تو مجاز نيست . ديگر اينكه در اين راه مشكلات طاقت فرسا و ناراحتيهاى فراوان در برابر تو است ، بايد از انبوه مشكلات ترس و هراسى به خود راه ندهى ، ((بايد صبر و استقامت و پايدارى پيشه كنى ، تا خداوند حكم و فرمان خود را براى پيروزى تو بر دشمنان صادر كند)) (و اصبر حتى يحكم الله ) ((چرا كه او بهترين حاكمان است ، فرمانش حق و حكمش عدالت ، و وعده اش تخلف ناپذير)) (و هو خير الحاكمين ). پروردگارا! تو به بندگان خويش به آنها كه در راه تو جهاد مى كنند، جهادى تواءم با اخلاص و ايمان ، به آنها كه در راه تو صبر و استقامت و پايمردى به خرج مى دهند، وعده پيروزى داده اى . خداوندا! در اين لحظات و در آستانه تشكيل حكومت اسلامى ، انبوهى از مشكلات ما را احاطه كرده است ، و ما به توفيق و عنايت تو از مجاهده و استقامت بازنمى ايستيم . بارالها! تو هم به لطفت ابرهاى تيره و تار مشكلات را برطرف ساز، و ما را به اشعه حياتبخش حق و عدالت بنواز آمين يا رب العالمين . 18 رجب 1399 - 23 خرداد ماه 1358. ﴿108 آخرين سخن اين دو آيه كه يكى اندرزى است به عموم مردم ، و ديگرى به خصوص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، دستورهائى را كه خداوند در اين دو زمينه در سراسر اين سوره بيان داشته است ، تكميل مى كند، و با آن سوره يونس پايان مى يابد. نخست به عنوان يك دستور عمومى مى فرمايد: ((به همه مردم بگو از طرف پروردگارتان حق به سوى شما آمده است )) اين تعليمات ، اين كتاب آسمانى ، اين برنامه و اين پيامبر همه حق است و نشانه هاى حق بودنش آشكار (قل يا ايها الناس قد جائكم الحق من ربكم ). و با توجه به اين واقعيت ((هر كس در پرتو اين حق هدايت شود، به سود خود هدايت يافته ، و هر كس با عدم تسليم در برابر آن راه گمراهى را برگزيند به زيان خود گام برداشته )) (فمن اهتدى فانما يهتدى لنفسه و من ضل فانمايضل عليها). ((و من مامور و وكيل و نگاهبان شما نيستم )) (و ما انا عليكم بوكيل ). يعنى نه وظيفه دارم كه شما را به پذيرش حق مجبور كنم ، چرا كه اجبار در پذيرش ايمان معنى ندارد، و نه اگر نپذيرفتيد مى توانم شما را از مجازات الهى حفظ كنم ، بلكه وظيفه من دعوت است و تبليغ ، و ارشاد و راهنمائى و رهبرى ، و اما بقيه بر عهده خود شما است ، كه به اختيار خود راهتان را برگزينيد. اين آيه علاوه بر اينكه بار ديگر مساءله اختيار و آزادى اراده را تاءكيد مى كند دليل بر اين است كه پذيرش حق در درجه اول به سود خود انسان است همانگونه كه مخالفت با آن به زيان خود او است ، در واقع تعليمات رهبران الهى و كتب آسمانى كلاسهائى است براى تربيت و تكامل انسانها، نه موافقت با آن چيزى بر عظمت خدا مى افزايد، و نه مخالفت با آن چيزى از جلال او مى كاهد! سپس وظيفه پيامبر را در دو جمله تعيين مى كند نخست اينكه ((بايد تنها از آنچه به تو وحى مى شود پيروى كنى )) (و اتبع ما يوحى اليك ). مسير راهت را خدا از طريق وحى تعيين كرده است و كمترين انحراف از آن براى تو مجاز نيست . ديگر اينكه در اين راه مشكلات طاقت فرسا و ناراحتيهاى فراوان در برابر تو است ، بايد از انبوه مشكلات ترس و هراسى به خود راه ندهى ، ((بايد صبر و استقامت و پايدارى پيشه كنى ، تا خداوند حكم و فرمان خود را براى پيروزى تو بر دشمنان صادر كند)) (و اصبر حتى يحكم الله ) ((چرا كه او بهترين حاكمان است ، فرمانش حق و حكمش عدالت ، و وعده اش تخلف ناپذير)) (و هو خير الحاكمين ). پروردگارا! تو به بندگان خويش به آنها كه در راه تو جهاد مى كنند، جهادى تواءم با اخلاص و ايمان ، به آنها كه در راه تو صبر و استقامت و پايمردى به خرج مى دهند، وعده پيروزى داده اى . خداوندا! در اين لحظات و در آستانه تشكيل حكومت اسلامى ، انبوهى از مشكلات ما را احاطه كرده است ، و ما به توفيق و عنايت تو از مجاهده و استقامت بازنمى ايستيم . بارالها! تو هم به لطفت ابرهاى تيره و تار مشكلات را برطرف ساز، و ما را به اشعه حياتبخش حق و عدالت بنواز آمين يا رب العالمين . 18 رجب 1399 - 23 خرداد ماه 1358. ﴿109 سوره هود مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و 123 آيه است محتوا و فضيلت اين سوره مشهور در ميان مفسران اين است كه تمام اين سوره در مكه نازل شده ، و طبق نقل تاريخ القرآن ، چهل و نهمين سوره اى است كه بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل گرديد. و نيز طبق تصريح بعضى از مفسران نزول اين سوره در اواخر سالهائى بود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مكه به سر مى برد يعنى بعد از مرگ ابو طالب و خديجه و طبعا در يكى از سخت ترين دورانهاى زندگانى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه فشار دشمن و تبليغات خشن و زهرآگينش بيش از هر زمان ديگر احساس مى شد. به همين جهت در آغاز اين سوره ، تعبيراتى كه جنبه دلدارى و تسلى نسبت به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان دارد ديده مى شود. قسمت عمده آيات سوره را سر گذشت پيامبران پيشين مخصوصا نوح كه با وجود نفرات كم بر دشمنان بسيار پيروز شدند تشكيل مى دهد. ذكر اين سر گذشتها هم وسيله آرامش خاطر براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان در برابر آن انبوه دشمنان بوده ، و هم درس عبرتى براى مخالفان نيرومندشان . و به هر حال آيات اين سوره ، همانند ساير سوره هاى مكى ، اصول معارف اسلام مخصوصا مبارزه با شرك و بت پرستى و توجيه به معاد و جهان پس از مرگ و صدق دعوت پيامبر را تشريح مى كند، و در لابلاى مباحث تهديدهاى شديدى نسبت به دشمنان ، و دستورهاى مؤ كدى در زمينه استقامت به مؤ منان ، ديده مى شود. در اين سوره علاوه بر حالات نوح پيامبر و مبارزات شديدش كه مشروحا آمده است به سر گذشت هود و صالح و ابراهيم و لوط و موسى و مبارزات دامنه دارشان بر ضد شرك و كفر و انحراف و ستمگرى اشاره شده . اين سوره مرا پير كرد. آيات اين سوره به روشنى اين امر را اثبات مى كند كه مسلمانان هرگز نبايد به خاطر كثرت دشمنان و حملات شديد آنان ميدان را خالى كنند، بلكه بايد هر روز بر استقامت خويش بيفزايند. به همين دليل در حديث معروفى مى خوانيم كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود شيبتنى سورة هود: سوره هود مرا پير كرد! <1> و يا اينكه هنگامى كه يارانش عرضه داشتند آثار پيرى زودرس در چهره شما اى رسولخدا نمايان شده ، فرمود: شيبتنى هود و الواقعة : سوره هود و واقعه مرا پير كرد! <2> و در بعضى از روايات سوره مرسلات و عم يتسائلون و تكوير و غير آن نيز اضافه شده است . <3> و از ابن عباس در تفسير اين حديث چنين نقل شده كه ما نزل على رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آية كان اشد عليه و لا اشق من آية فاستقم كما امرت و من تاب معك : هيچ آيه اى بر پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شديدتر و دشوارتر از آيه استقم كما امرت و من تاب معك … (استقامت كن آنچنان كه دستور يافته اى و همچنين كسانى كه با تو هستند) نبود. <4> بعضى از مفسران نقل كرده اند كه يكى از دانشمندان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را در خواب ديد، و از حضرتش سؤ ال كرد، اينكه از شما نقل شده سوره هود مرا پير كرد آيا علتش بيان سر گذشت امتهاى پيشين و هلاك آنها است فرمود: نه ، علتش آيه فاستقم كما امرت … بود. <5> به هر حال اين سوره علاوه بر اين آيه ، آيات تكان دهنده اى مربوط به قيامت و بازپرسى در آن دادگاه عدل الهى و آياتى پيرامون مجازات اقوام پيشين و دستوراتى درباره مبارزه با فساد دارد كه همگى مسئوليت آفرين است و جاى تعجب نيست كه انديشه در اين مسئوليتها آدمى را پير كند. نكته ديگرى كه در اينجا بايد به آن توجه داشت اين است كه بسيارى از آيات اين سوره تاكيدى است بر مطالبى كه در سوره قبل يعنى سوره يونس آمده است ، و آغازش مخصوصا درست شبيه همان آغاز، و برداشتن نيز در بسيارى از موارد تاكيد بر همان مسائل است . تاثير معنوى اين سوره اما در مورد فضيلت اين سوره ، در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قرء هذه السورة اعطى من الاجر و الثواب بعدد من صدق هودا و الانبياء عليهم السلام ، و من كذب بهم ، و كان يوم القيامة فى درجة الشهداء، و حوسب حسابا يسيرا: كسى كه اين سوره را بخواند، پاداش و ثوابى به تعداد كسانى كه به هود و ساير پيامبران ايمان آوردند و كسانى كه آنها را انكار نمودند خواهد داشت ، و روز قيامت در مقام شهداء قرار مى گيرد، و حساب آسانى خواهد داشت . <6> روشن است كه تنها تلاوت خشك و خالى اين اثر را ندارد بلكه تلاوت اين سوره تواءم با انديشه ، و سپس عمل است كه ، انسانرا به مؤ منان پيشين نزديك ، و از منكران پيامبران دور مى سازد، و به همين دليل به تعداد هر يك از آنها پاداشى خواهد داشت ، و چون با شهيدان امتهاى گذشته هم هدف خواهد بود، جاى تعجب نيست كه در درجه آنان قرار گيرد، و حسابى ساده و آسان داشته باشد. و نيز از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده كه فرمود: كسى كه اين سوره را بنويسد و با خود داشته باشد، خداوند نيروى فوق العادهاى به او خواهد داد، و كسى كه آن را به همراه داشته باشد و با دشمن بجنگد بر او پيروز و غالب مى شود تا آنجا كه هر كس او را ببيند از او مى ترسد! <7> گر چه افراد ظاهر بين و راحت طلب از اينگونه احاديث چنين برداشت مى كنند كه فقط بودن خط و نقش ‍ قرآن با انسان براى رسيدن به اين هدفها كافى است ، ولى روشن است كه منظور از داشتن اينها با خود آن است كه همچون يك دستورالعمل و برنامه زندگى همراه داشته باشد، پيوسته اين برنامه را بخواند و مو به مو اجرا كند، و مسلما چنين كار آنهمه آثار را نيز خواهد داشت ، چه اينكه در اين سوره دستور استقامت ، مبارزه با فساد همبستگى در راه هدف و قسمت زيادى از تجربيات و تاريخ اقوام پيشين كه هر كدام از آنها يك درس ‍ پيروزى بر دشمن است ، وجود دارد. تفسير : چهار اصل مهم در دعوت انبيا اين سوره همانند آغاز سوره گذشته و بسيارى از سوره هاى ديگر قرآن با بيان اهميت اين كتاب بزرگ آسمانى شروع مى شود، تا مردم به محتويات آن بيشتر توجه كنند، و با ديده دقيقترى به آن بنگرند. ذكر حروف مقطعه الر خود دليلى است بر اهميت اين كتاب بزرگ آسمانى كه با تمام اعجاز و عظمتش از حروف مقطعه ساده اى كه در اختيار همگان است همچون الف ، لام ، راء تشكيل شده است (الر). <8> و به دنبال اين حروف مقطعه يكى از ويژگيهاى قرآن مجيد را با دو جمله بيان مى كند، نخست اينكه كتابى است كه تمام آياتش متقن و مستحكم است (كتاب احكمت آياته ). و سپس شرح و تفصيل و بيان تمام نيازمنديهاى انسان در زمينه زندگى فردى و اجتماعى مادى و معنوى ، در آن بيان شده است (ثم فصلت ). اين كتاب بزرگ با اين ويژگى از سوى چه كسى نازل شده است ؟ از نزد خدائى كه هم حكيم است و هم آگاه (من لدن حكيم خبير). به مقتضاى حكيم بودنش آيات قرآن را محكم ، و به مقتضاى خبير و آگاه بودنش آيات قرآن را در بخشهاى گوناگون ، طبق نيازهاى انسان بيان داشته است ، چرا كه تا كسى از تمام جزئيات نيازهاى روحى و جسمى انسان با خبر نباشد نمى تواند دستورات شايسته تكامل آفرينى صادر كند. در واقع هر يك از صفات قرآن كه در اين آيه آمده ، از يكى از صفات خداوند سرچشمه مى گيرد، استحكام قرآن از حكمتش ، و شرح و تفصيل آن از خبير بودنش . در اينكه فرق ميان احكمت و فصلت چيست ؟ مفسران بحثهاى فراوان كرده اند و احتمالات زيادى داده اند، اما آنچه نزديكتر از همه ، به مفهوم آيه فوق به نظر مى رسد اين است ، كه در جمله اول اين واقعيت بيان شده است كه قرآن مجموعه واحد به هم پيوسته اى است كه همچون يك بناى محكم و استوار بر جا است و نشان مى دهد كه از سوى خداوند واحد يكتا نازل شده ، و به همين دليل هيچگونه تضاد و اختلاف در ميان آياتش ‍ ديده نمى شود. اما جمله دوم اشاره به اين حقيقت است كه اين كتاب در عين وحدت ، آنچنان شاخه ها و شعب فراوان دارد كه تمام نيازهاى روحى و جسمى انسانها را در زير پوشش خود قرار مى دهد، بنابراين در عين وحدت ، كثير است و در عين كثرت واحد. از آيه بعد مهمترين و اساسى ترين محتواى قرآن يعنى توحيد و مبارزه با شرك را به اين صورت بيان مى كند: نخستين دعوت من اين است كه جز خداوند يگانه يكتا را نپرستيد (الا تعبدوا الا الله ). <9> و اين نخستين تفصيل از دستورات اين كتاب بزرگ است . و دومين برنامه دعوتم اين است كه من براى شما از سوى او نذير و بشيرم : در برابر نافرمانيها و ظلم و فساد و شرك و كفر، شما را بيم مى دهم ، و از عكس العمل كارهايتان و مجازات الهى بر حذر مى دارم ، و در برابر اطاعت و پاكى و تقوا شما را بشارت به سرنوشتى سعادتبخش مى دهم (اننى لكم منه نذير و بشير). سومين دعوتم اين است كه از گناهان خويش استغفار كنيد، و از آلودگيها خود را شستشو دهيد (و ان استغفروا ربكم ) و چهارمين دعوتم اين است كه به سوى او باز گرديد و پس از شستشوى از گناه و پاك شدن در سايه استغفار، خود را به صفات الهى بيارائيد كه بازگشت به سوى او چيزى جز اقتباس از صفات او نيست (ثم توبوا اليه ). در واقع چهار مرحله از مراحل مهم دعوت به سوى حق در ضمن چهار جمله بيان شده است كه دو قسمت آن جنبه عقيدتى و زير بنائى دارد، و دو قسمت جنبه عملى و رو بنائى : قبول اصل توحيد و مبارزه با شرك و قبول رسالت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دو اصل اعتقادى است . و شستشوى از گناه و تخلق به صفات الهى كه سازندگى را به تمام معنى از نظر عمل در بر دارد، دو دستور عملى قرآن است ، و اگر درست بينديشيم تمام محتواى قرآن در اين چهار بخش خلاصه مى شود، اين فهرستى است براى همه قرآن و براى تمام محتواى اين سوره . سپس نتيجه هاى عملى موافقت يا مخالفت با اين چهار دستور را چنين بيان مى كند: هر گاه به اين برنامه ها جامه عمل بپوشانيد خداوند تا پايان عمر شما را از زندگانى سعادتبخش اين دنيا بهره مند و متمتع مى سازد (يمتعكم متاعا حسنا الى اجل مسمى ). و از آن بالاتر اينكه به هر كس به اندازه كارش ، بهره مى دهد و تفاوت مردم را در چگونگى عمل به اين چهار اصل به هيچوجه ناديده نمى گيرد، بلكه به هر صاحب فضيلتى به اندازه فضيلتش عطا مى كند (و يؤ ت كل ذى فضل فضله ). و اما اگر راه مخالفت را پيش گيريد، و در برابر اين دستورهاى چهارگانه عقيدتى و عملى سرپيچى كنيد، من از عذاب روز بزرگى بر شما بيمناكم همان روز كه در دادگاه بزرگ عدل الهى حضور مى يابيد (و ان تولوا فانى اخاف عليكم عذاب يوم كبير). به هر حال بدانيد كه هر كس باشيد، و در هر مقام و منزلتى قرار گيريد، سرانجام بازگشت همه شما به سوى خدا است (الى الله مرجعكم ). و اين جمله اشاره به اصل پنجمى از اصول تفصيلى قرآن يعنى مساله معاد و رستاخيز است . اما هيچگاه فكر نكنيد كه قدرت شما در برابر قدرت خدا اهميتى دارد، يا مى توانيد از فرمان او، و دادگاه عدالتش فرار كنيد، و نيز تصور نكنيد كه او نمى تواند استخوانهاى پوسيده شما را بعد از مرگ جمع آورى كند، و لباس حيات و زندگى نوينى بر آن بپوشاند چرا كه او بر همه چيز قادر و تواناست (و هو على كل شيى ء قدير). پيوند دين و دنيا هنوز كم نيستند كسانى كه گمان مى كنند دين دارى فقط براى آباد ساختن سراى آخرت و راحتى پس از مرگ است و اعمال نيك توشه اى است براى سراى ديگر و به نقش مذهب پاك و اصيل در زندگى اين جهان بكلى بى اعتنا هستند، و يا اهميت كمى براى آن قائلند. در حالى كه مذهب پيش از آنكه سراى آخرت را آباد كند، آباد كننده سراى دنيا است ، و اصولا تا مذهب در اين زندگى اثر نگذارد تاثيرى براى آن زندگى نخواهد داشت ! قرآن با صراحت اين موضوع را در آيات بسيارى عنوان كرده است و حتى گاه دست روى جزئيات مسائل گذاشته چنانكه در سوره نوح از زبان اين پيامبر بزرگ خطاب به قومش مى خوانيم : و ان استغفروا ربكم انه كان غفارا يرسل السماء عليكم مدرارا و يمددكم باموال و بنين و يجعل لكم جنات و يجعل لكم انهارا: من به آنها گفتم از گناهان خود استغفار كنيد و با آب توبه آنها را بشوئيد كه خدا آمرزنده است ، تا بركات آسمان را پى در پى بر شما فرو فرستد، و با اموال و فرزندان شما را يارى بخشد و باغهاى سرسبز و نهرهاى آب جارى در اختيارتان قرار دهد (نوح - 9 - 11). بعضى پيوند اين مواهب مادى دنيا را با استغفار و شستشوى از گناه منحصرا يك پيوند معنوى و ناشناخته مى دانند، در حالى كه دليل ندارد براى همه اينها تفسير ناشناخته كنيم . چه كسى نمى داند كه دروغ و تقلب و دزدى و فساد شيرازه زندگى اجتماعى را بهم مى ريزد؟ چه كسى نمى داند كه ظلم و ستم و تبعيض و اجحاف آسمان زندگى انسانها را تيره و تار مى كند؟ و چه كسى در اين حقيقت شك دارد كه با قبول اصل توحيد و ساختن يك جامعه توحيدى بر اساس قبول رهبرى پيامبران ، و پاكسازى محيط از گناه و آراستگى به ارزشهاى انسانى - يعنى همان چهار اصلى كه در آيات فوق به آن اشاره شده - جامعه به سوى يك هدف تكاملى پيش مى رود و محيطى امن و امان ، آكنده از صلح و صفا آباد و آزاد به وجود مى آيد. به همين دليل در آيات فوق پس از ذكر اين چهار اصل مى خوانيم : يمتعكم متاعا حسنا الى اجل مسمى : اگر اين اصول را به كار بنديد تا پايان عمر به طرز شايسته و نيكوئى بهره مند خواهيد شد. ﴿1 سوره هود مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و 123 آيه است محتوا و فضيلت اين سوره مشهور در ميان مفسران اين است كه تمام اين سوره در مكه نازل شده ، و طبق نقل تاريخ القرآن ، چهل و نهمين سوره اى است كه بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل گرديد. و نيز طبق تصريح بعضى از مفسران نزول اين سوره در اواخر سالهائى بود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مكه به سر مى برد يعنى بعد از مرگ ابو طالب و خديجه و طبعا در يكى از سخت ترين دورانهاى زندگانى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه فشار دشمن و تبليغات خشن و زهرآگينش بيش از هر زمان ديگر احساس مى شد. به همين جهت در آغاز اين سوره ، تعبيراتى كه جنبه دلدارى و تسلى نسبت به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان دارد ديده مى شود. قسمت عمده آيات سوره را سر گذشت پيامبران پيشين مخصوصا نوح كه با وجود نفرات كم بر دشمنان بسيار پيروز شدند تشكيل مى دهد. ذكر اين سر گذشتها هم وسيله آرامش خاطر براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان در برابر آن انبوه دشمنان بوده ، و هم درس عبرتى براى مخالفان نيرومندشان . و به هر حال آيات اين سوره ، همانند ساير سوره هاى مكى ، اصول معارف اسلام مخصوصا مبارزه با شرك و بت پرستى و توجيه به معاد و جهان پس از مرگ و صدق دعوت پيامبر را تشريح مى كند، و در لابلاى مباحث تهديدهاى شديدى نسبت به دشمنان ، و دستورهاى مؤ كدى در زمينه استقامت به مؤ منان ، ديده مى شود. در اين سوره علاوه بر حالات نوح پيامبر و مبارزات شديدش كه مشروحا آمده است به سر گذشت هود و صالح و ابراهيم و لوط و موسى و مبارزات دامنه دارشان بر ضد شرك و كفر و انحراف و ستمگرى اشاره شده . اين سوره مرا پير كرد. آيات اين سوره به روشنى اين امر را اثبات مى كند كه مسلمانان هرگز نبايد به خاطر كثرت دشمنان و حملات شديد آنان ميدان را خالى كنند، بلكه بايد هر روز بر استقامت خويش بيفزايند. به همين دليل در حديث معروفى مى خوانيم كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود شيبتنى سورة هود: سوره هود مرا پير كرد! و يا اينكه هنگامى كه يارانش عرضه داشتند آثار پيرى زودرس در چهره شما اى رسولخدا نمايان شده ، فرمود: شيبتنى هود و الواقعة : سوره هود و واقعه مرا پير كرد! و در بعضى از روايات سوره مرسلات و عم يتسائلون و تكوير و غير آن نيز اضافه شده است . و از ابن عباس در تفسير اين حديث چنين نقل شده كه ما نزل على رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آية كان اشد عليه و لا اشق من آية فاستقم كما امرت و من تاب معك : هيچ آيه اى بر پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شديدتر و دشوارتر از آيه استقم كما امرت و من تاب معك ... (استقامت كن آنچنان كه دستور يافته اى و همچنين كسانى كه با تو هستند) نبود. بعضى از مفسران نقل كرده اند كه يكى از دانشمندان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را در خواب ديد، و از حضرتش سؤ ال كرد، اينكه از شما نقل شده سوره هود مرا پير كرد آيا علتش بيان سر گذشت امتهاى پيشين و هلاك آنها است فرمود: نه ، علتش آيه فاستقم كما امرت ... بود. به هر حال اين سوره علاوه بر اين آيه ، آيات تكان دهنده اى مربوط به قيامت و بازپرسى در آن دادگاه عدل الهى و آياتى پيرامون مجازات اقوام پيشين و دستوراتى درباره مبارزه با فساد دارد كه همگى مسئوليت آفرين است و جاى تعجب نيست كه انديشه در اين مسئوليتها آدمى را پير كند. نكته ديگرى كه در اينجا بايد به آن توجه داشت اين است كه بسيارى از آيات اين سوره تاكيدى است بر مطالبى كه در سوره قبل يعنى سوره يونس آمده است ، و آغازش مخصوصا درست شبيه همان آغاز، و برداشتن نيز در بسيارى از موارد تاكيد بر همان مسائل است . تاثير معنوى اين سوره اما در مورد فضيلت اين سوره ، در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قرء هذه السورة اعطى من الاجر و الثواب بعدد من صدق هودا و الانبياء عليهم السلام ، و من كذب بهم ، و كان يوم القيامة فى درجة الشهداء، و حوسب حسابا يسيرا: كسى كه اين سوره را بخواند، پاداش و ثوابى به تعداد كسانى كه به هود و ساير پيامبران ايمان آوردند و كسانى كه آنها را انكار نمودند خواهد داشت ، و روز قيامت در مقام شهداء قرار مى گيرد، و حساب آسانى خواهد داشت . روشن است كه تنها تلاوت خشك و خالى اين اثر را ندارد بلكه تلاوت اين سوره تواءم با انديشه ، و سپس عمل است كه ، انسانرا به مؤ منان پيشين نزديك ، و از منكران پيامبران دور مى سازد، و به همين دليل به تعداد هر يك از آنها پاداشى خواهد داشت ، و چون با شهيدان امتهاى گذشته هم هدف خواهد بود، جاى تعجب نيست كه در درجه آنان قرار گيرد، و حسابى ساده و آسان داشته باشد. و نيز از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده كه فرمود: كسى كه اين سوره را بنويسد و با خود داشته باشد، خداوند نيروى فوق العادهاى به او خواهد داد، و كسى كه آن را به همراه داشته باشد و با دشمن بجنگد بر او پيروز و غالب مى شود تا آنجا كه هر كس او را ببيند از او مى ترسد! گر چه افراد ظاهر بين و راحت طلب از اينگونه احاديث چنين برداشت مى كنند كه فقط بودن خط و نقش ‍ قرآن با انسان براى رسيدن به اين هدفها كافى است ، ولى روشن است كه منظور از داشتن اينها با خود آن است كه همچون يك دستورالعمل و برنامه زندگى همراه داشته باشد، پيوسته اين برنامه را بخواند و مو به مو اجرا كند، و مسلما چنين كار آنهمه آثار را نيز خواهد داشت ، چه اينكه در اين سوره دستور استقامت ، مبارزه با فساد همبستگى در راه هدف و قسمت زيادى از تجربيات و تاريخ اقوام پيشين كه هر كدام از آنها يك درس ‍ پيروزى بر دشمن است ، وجود دارد. تفسير : چهار اصل مهم در دعوت انبيا اين سوره همانند آغاز سوره گذشته و بسيارى از سوره هاى ديگر قرآن با بيان اهميت اين كتاب بزرگ آسمانى شروع مى شود، تا مردم به محتويات آن بيشتر توجه كنند، و با ديده دقيقترى به آن بنگرند. ذكر حروف مقطعه الر خود دليلى است بر اهميت اين كتاب بزرگ آسمانى كه با تمام اعجاز و عظمتش از حروف مقطعه ساده اى كه در اختيار همگان است همچون الف ، لام ، راء تشكيل شده است (الر). و به دنبال اين حروف مقطعه يكى از ويژگيهاى قرآن مجيد را با دو جمله بيان مى كند، نخست اينكه كتابى است كه تمام آياتش متقن و مستحكم است (كتاب احكمت آياته ). و سپس شرح و تفصيل و بيان تمام نيازمنديهاى انسان در زمينه زندگى فردى و اجتماعى مادى و معنوى ، در آن بيان شده است (ثم فصلت ). اين كتاب بزرگ با اين ويژگى از سوى چه كسى نازل شده است ؟ از نزد خدائى كه هم حكيم است و هم آگاه (من لدن حكيم خبير). به مقتضاى حكيم بودنش آيات قرآن را محكم ، و به مقتضاى خبير و آگاه بودنش آيات قرآن را در بخشهاى گوناگون ، طبق نيازهاى انسان بيان داشته است ، چرا كه تا كسى از تمام جزئيات نيازهاى روحى و جسمى انسان با خبر نباشد نمى تواند دستورات شايسته تكامل آفرينى صادر كند. در واقع هر يك از صفات قرآن كه در اين آيه آمده ، از يكى از صفات خداوند سرچشمه مى گيرد، استحكام قرآن از حكمتش ، و شرح و تفصيل آن از خبير بودنش . در اينكه فرق ميان احكمت و فصلت چيست ؟ مفسران بحثهاى فراوان كرده اند و احتمالات زيادى داده اند، اما آنچه نزديكتر از همه ، به مفهوم آيه فوق به نظر مى رسد اين است ، كه در جمله اول اين واقعيت بيان شده است كه قرآن مجموعه واحد به هم پيوسته اى است كه همچون يك بناى محكم و استوار بر جا است و نشان مى دهد كه از سوى خداوند واحد يكتا نازل شده ، و به همين دليل هيچگونه تضاد و اختلاف در ميان آياتش ‍ ديده نمى شود. اما جمله دوم اشاره به اين حقيقت است كه اين كتاب در عين وحدت ، آنچنان شاخه ها و شعب فراوان دارد كه تمام نيازهاى روحى و جسمى انسانها را در زير پوشش خود قرار مى دهد، بنابراين در عين وحدت ، كثير است و در عين كثرت واحد. از آيه بعد مهمترين و اساسى ترين محتواى قرآن يعنى توحيد و مبارزه با شرك را به اين صورت بيان مى كند: نخستين دعوت من اين است كه جز خداوند يگانه يكتا را نپرستيد (الا تعبدوا الا الله ). و اين نخستين تفصيل از دستورات اين كتاب بزرگ است . و دومين برنامه دعوتم اين است كه من براى شما از سوى او نذير و بشيرم : در برابر نافرمانيها و ظلم و فساد و شرك و كفر، شما را بيم مى دهم ، و از عكس العمل كارهايتان و مجازات الهى بر حذر مى دارم ، و در برابر اطاعت و پاكى و تقوا شما را بشارت به سرنوشتى سعادتبخش مى دهم (اننى لكم منه نذير و بشير). سومين دعوتم اين است كه از گناهان خويش استغفار كنيد، و از آلودگيها خود را شستشو دهيد (و ان استغفروا ربكم ) و چهارمين دعوتم اين است كه به سوى او باز گرديد و پس از شستشوى از گناه و پاك شدن در سايه استغفار، خود را به صفات الهى بيارائيد كه بازگشت به سوى او چيزى جز اقتباس از صفات او نيست (ثم توبوا اليه ). در واقع چهار مرحله از مراحل مهم دعوت به سوى حق در ضمن چهار جمله بيان شده است كه دو قسمت آن جنبه عقيدتى و زير بنائى دارد، و دو قسمت جنبه عملى و رو بنائى : قبول اصل توحيد و مبارزه با شرك و قبول رسالت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دو اصل اعتقادى است . و شستشوى از گناه و تخلق به صفات الهى كه سازندگى را به تمام معنى از نظر عمل در بر دارد، دو دستور عملى قرآن است ، و اگر درست بينديشيم تمام محتواى قرآن در اين چهار بخش خلاصه مى شود، اين فهرستى است براى همه قرآن و براى تمام محتواى اين سوره . سپس نتيجه هاى عملى موافقت يا مخالفت با اين چهار دستور را چنين بيان مى كند: هر گاه به اين برنامه ها جامه عمل بپوشانيد خداوند تا پايان عمر شما را از زندگانى سعادتبخش اين دنيا بهره مند و متمتع مى سازد (يمتعكم متاعا حسنا الى اجل مسمى ). و از آن بالاتر اينكه به هر كس به اندازه كارش ، بهره مى دهد و تفاوت مردم را در چگونگى عمل به اين چهار اصل به هيچوجه ناديده نمى گيرد، بلكه به هر صاحب فضيلتى به اندازه فضيلتش عطا مى كند (و يؤ ت كل ذى فضل فضله ). و اما اگر راه مخالفت را پيش گيريد، و در برابر اين دستورهاى چهارگانه عقيدتى و عملى سرپيچى كنيد، من از عذاب روز بزرگى بر شما بيمناكم همان روز كه در دادگاه بزرگ عدل الهى حضور مى يابيد (و ان تولوا فانى اخاف عليكم عذاب يوم كبير). به هر حال بدانيد كه هر كس باشيد، و در هر مقام و منزلتى قرار گيريد، سرانجام بازگشت همه شما به سوى خدا است (الى الله مرجعكم ). و اين جمله اشاره به اصل پنجمى از اصول تفصيلى قرآن يعنى مساله معاد و رستاخيز است . اما هيچگاه فكر نكنيد كه قدرت شما در برابر قدرت خدا اهميتى دارد، يا مى توانيد از فرمان او، و دادگاه عدالتش فرار كنيد، و نيز تصور نكنيد كه او نمى تواند استخوانهاى پوسيده شما را بعد از مرگ جمع آورى كند، و لباس حيات و زندگى نوينى بر آن بپوشاند چرا كه او بر همه چيز قادر و تواناست (و هو على كل شيى ء قدير). پيوند دين و دنيا هنوز كم نيستند كسانى كه گمان مى كنند دين دارى فقط براى آباد ساختن سراى آخرت و راحتى پس از مرگ است و اعمال نيك توشه اى است براى سراى ديگر و به نقش مذهب پاك و اصيل در زندگى اين جهان بكلى بى اعتنا هستند، و يا اهميت كمى براى آن قائلند. در حالى كه مذهب پيش از آنكه سراى آخرت را آباد كند، آباد كننده سراى دنيا است ، و اصولا تا مذهب در اين زندگى اثر نگذارد تاثيرى براى آن زندگى نخواهد داشت ! قرآن با صراحت اين موضوع را در آيات بسيارى عنوان كرده است و حتى گاه دست روى جزئيات مسائل گذاشته چنانكه در سوره نوح از زبان اين پيامبر بزرگ خطاب به قومش مى خوانيم : و ان استغفروا ربكم انه كان غفارا يرسل السماء عليكم مدرارا و يمددكم باموال و بنين و يجعل لكم جنات و يجعل لكم انهارا: من به آنها گفتم از گناهان خود استغفار كنيد و با آب توبه آنها را بشوئيد كه خدا آمرزنده است ، تا بركات آسمان را پى در پى بر شما فرو فرستد، و با اموال و فرزندان شما را يارى بخشد و باغهاى سرسبز و نهرهاى آب جارى در اختيارتان قرار دهد (نوح - 9 - 11). بعضى پيوند اين مواهب مادى دنيا را با استغفار و شستشوى از گناه منحصرا يك پيوند معنوى و ناشناخته مى دانند، در حالى كه دليل ندارد براى همه اينها تفسير ناشناخته كنيم . چه كسى نمى داند كه دروغ و تقلب و دزدى و فساد شيرازه زندگى اجتماعى را بهم مى ريزد؟ چه كسى نمى داند كه ظلم و ستم و تبعيض و اجحاف آسمان زندگى انسانها را تيره و تار مى كند؟ و چه كسى در اين حقيقت شك دارد كه با قبول اصل توحيد و ساختن يك جامعه توحيدى بر اساس قبول رهبرى پيامبران ، و پاكسازى محيط از گناه و آراستگى به ارزشهاى انسانى - يعنى همان چهار اصلى كه در آيات فوق به آن اشاره شده - جامعه به سوى يك هدف تكاملى پيش مى رود و محيطى امن و امان ، آكنده از صلح و صفا آباد و آزاد به وجود مى آيد. به همين دليل در آيات فوق پس از ذكر اين چهار اصل مى خوانيم : يمتعكم متاعا حسنا الى اجل مسمى : اگر اين اصول را به كار بنديد تا پايان عمر به طرز شايسته و نيكوئى بهره مند خواهيد شد. ﴿2 سوره هود مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و 123 آيه است محتوا و فضيلت اين سوره مشهور در ميان مفسران اين است كه تمام اين سوره در مكه نازل شده ، و طبق نقل تاريخ القرآن ، چهل و نهمين سوره اى است كه بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل گرديد. و نيز طبق تصريح بعضى از مفسران نزول اين سوره در اواخر سالهائى بود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مكه به سر مى برد يعنى بعد از مرگ ابو طالب و خديجه و طبعا در يكى از سخت ترين دورانهاى زندگانى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه فشار دشمن و تبليغات خشن و زهرآگينش بيش از هر زمان ديگر احساس مى شد. به همين جهت در آغاز اين سوره ، تعبيراتى كه جنبه دلدارى و تسلى نسبت به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان دارد ديده مى شود. قسمت عمده آيات سوره را سر گذشت پيامبران پيشين مخصوصا نوح كه با وجود نفرات كم بر دشمنان بسيار پيروز شدند تشكيل مى دهد. ذكر اين سر گذشتها هم وسيله آرامش خاطر براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان در برابر آن انبوه دشمنان بوده ، و هم درس عبرتى براى مخالفان نيرومندشان . و به هر حال آيات اين سوره ، همانند ساير سوره هاى مكى ، اصول معارف اسلام مخصوصا مبارزه با شرك و بت پرستى و توجيه به معاد و جهان پس از مرگ و صدق دعوت پيامبر را تشريح مى كند، و در لابلاى مباحث تهديدهاى شديدى نسبت به دشمنان ، و دستورهاى مؤ كدى در زمينه استقامت به مؤ منان ، ديده مى شود. در اين سوره علاوه بر حالات نوح پيامبر و مبارزات شديدش كه مشروحا آمده است به سر گذشت هود و صالح و ابراهيم و لوط و موسى و مبارزات دامنه دارشان بر ضد شرك و كفر و انحراف و ستمگرى اشاره شده . اين سوره مرا پير كرد. آيات اين سوره به روشنى اين امر را اثبات مى كند كه مسلمانان هرگز نبايد به خاطر كثرت دشمنان و حملات شديد آنان ميدان را خالى كنند، بلكه بايد هر روز بر استقامت خويش بيفزايند. به همين دليل در حديث معروفى مى خوانيم كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود شيبتنى سورة هود: سوره هود مرا پير كرد! و يا اينكه هنگامى كه يارانش عرضه داشتند آثار پيرى زودرس در چهره شما اى رسولخدا نمايان شده ، فرمود: شيبتنى هود و الواقعة : سوره هود و واقعه مرا پير كرد! و در بعضى از روايات سوره مرسلات و عم يتسائلون و تكوير و غير آن نيز اضافه شده است . و از ابن عباس در تفسير اين حديث چنين نقل شده كه ما نزل على رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آية كان اشد عليه و لا اشق من آية فاستقم كما امرت و من تاب معك : هيچ آيه اى بر پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شديدتر و دشوارتر از آيه استقم كما امرت و من تاب معك ... (استقامت كن آنچنان كه دستور يافته اى و همچنين كسانى كه با تو هستند) نبود. بعضى از مفسران نقل كرده اند كه يكى از دانشمندان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را در خواب ديد، و از حضرتش سؤ ال كرد، اينكه از شما نقل شده سوره هود مرا پير كرد آيا علتش بيان سر گذشت امتهاى پيشين و هلاك آنها است فرمود: نه ، علتش آيه فاستقم كما امرت ... بود. به هر حال اين سوره علاوه بر اين آيه ، آيات تكان دهنده اى مربوط به قيامت و بازپرسى در آن دادگاه عدل الهى و آياتى پيرامون مجازات اقوام پيشين و دستوراتى درباره مبارزه با فساد دارد كه همگى مسئوليت آفرين است و جاى تعجب نيست كه انديشه در اين مسئوليتها آدمى را پير كند. نكته ديگرى كه در اينجا بايد به آن توجه داشت اين است كه بسيارى از آيات اين سوره تاكيدى است بر مطالبى كه در سوره قبل يعنى سوره يونس آمده است ، و آغازش مخصوصا درست شبيه همان آغاز، و برداشتن نيز در بسيارى از موارد تاكيد بر همان مسائل است . تاثير معنوى اين سوره اما در مورد فضيلت اين سوره ، در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قرء هذه السورة اعطى من الاجر و الثواب بعدد من صدق هودا و الانبياء عليهم السلام ، و من كذب بهم ، و كان يوم القيامة فى درجة الشهداء، و حوسب حسابا يسيرا: كسى كه اين سوره را بخواند، پاداش و ثوابى به تعداد كسانى كه به هود و ساير پيامبران ايمان آوردند و كسانى كه آنها را انكار نمودند خواهد داشت ، و روز قيامت در مقام شهداء قرار مى گيرد، و حساب آسانى خواهد داشت . روشن است كه تنها تلاوت خشك و خالى اين اثر را ندارد بلكه تلاوت اين سوره تواءم با انديشه ، و سپس عمل است كه ، انسانرا به مؤ منان پيشين نزديك ، و از منكران پيامبران دور مى سازد، و به همين دليل به تعداد هر يك از آنها پاداشى خواهد داشت ، و چون با شهيدان امتهاى گذشته هم هدف خواهد بود، جاى تعجب نيست كه در درجه آنان قرار گيرد، و حسابى ساده و آسان داشته باشد. و نيز از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده كه فرمود: كسى كه اين سوره را بنويسد و با خود داشته باشد، خداوند نيروى فوق العادهاى به او خواهد داد، و كسى كه آن را به همراه داشته باشد و با دشمن بجنگد بر او پيروز و غالب مى شود تا آنجا كه هر كس او را ببيند از او مى ترسد! گر چه افراد ظاهر بين و راحت طلب از اينگونه احاديث چنين برداشت مى كنند كه فقط بودن خط و نقش ‍ قرآن با انسان براى رسيدن به اين هدفها كافى است ، ولى روشن است كه منظور از داشتن اينها با خود آن است كه همچون يك دستورالعمل و برنامه زندگى همراه داشته باشد، پيوسته اين برنامه را بخواند و مو به مو اجرا كند، و مسلما چنين كار آنهمه آثار را نيز خواهد داشت ، چه اينكه در اين سوره دستور استقامت ، مبارزه با فساد همبستگى در راه هدف و قسمت زيادى از تجربيات و تاريخ اقوام پيشين كه هر كدام از آنها يك درس ‍ پيروزى بر دشمن است ، وجود دارد. تفسير : چهار اصل مهم در دعوت انبيا اين سوره همانند آغاز سوره گذشته و بسيارى از سوره هاى ديگر قرآن با بيان اهميت اين كتاب بزرگ آسمانى شروع مى شود، تا مردم به محتويات آن بيشتر توجه كنند، و با ديده دقيقترى به آن بنگرند. ذكر حروف مقطعه الر خود دليلى است بر اهميت اين كتاب بزرگ آسمانى كه با تمام اعجاز و عظمتش از حروف مقطعه ساده اى كه در اختيار همگان است همچون الف ، لام ، راء تشكيل شده است (الر). و به دنبال اين حروف مقطعه يكى از ويژگيهاى قرآن مجيد را با دو جمله بيان مى كند، نخست اينكه كتابى است كه تمام آياتش متقن و مستحكم است (كتاب احكمت آياته ). و سپس شرح و تفصيل و بيان تمام نيازمنديهاى انسان در زمينه زندگى فردى و اجتماعى مادى و معنوى ، در آن بيان شده است (ثم فصلت ). اين كتاب بزرگ با اين ويژگى از سوى چه كسى نازل شده است ؟ از نزد خدائى كه هم حكيم است و هم آگاه (من لدن حكيم خبير). به مقتضاى حكيم بودنش آيات قرآن را محكم ، و به مقتضاى خبير و آگاه بودنش آيات قرآن را در بخشهاى گوناگون ، طبق نيازهاى انسان بيان داشته است ، چرا كه تا كسى از تمام جزئيات نيازهاى روحى و جسمى انسان با خبر نباشد نمى تواند دستورات شايسته تكامل آفرينى صادر كند. در واقع هر يك از صفات قرآن كه در اين آيه آمده ، از يكى از صفات خداوند سرچشمه مى گيرد، استحكام قرآن از حكمتش ، و شرح و تفصيل آن از خبير بودنش . در اينكه فرق ميان احكمت و فصلت چيست ؟ مفسران بحثهاى فراوان كرده اند و احتمالات زيادى داده اند، اما آنچه نزديكتر از همه ، به مفهوم آيه فوق به نظر مى رسد اين است ، كه در جمله اول اين واقعيت بيان شده است كه قرآن مجموعه واحد به هم پيوسته اى است كه همچون يك بناى محكم و استوار بر جا است و نشان مى دهد كه از سوى خداوند واحد يكتا نازل شده ، و به همين دليل هيچگونه تضاد و اختلاف در ميان آياتش ‍ ديده نمى شود. اما جمله دوم اشاره به اين حقيقت است كه اين كتاب در عين وحدت ، آنچنان شاخه ها و شعب فراوان دارد كه تمام نيازهاى روحى و جسمى انسانها را در زير پوشش خود قرار مى دهد، بنابراين در عين وحدت ، كثير است و در عين كثرت واحد. از آيه بعد مهمترين و اساسى ترين محتواى قرآن يعنى توحيد و مبارزه با شرك را به اين صورت بيان مى كند: نخستين دعوت من اين است كه جز خداوند يگانه يكتا را نپرستيد (الا تعبدوا الا الله ). و اين نخستين تفصيل از دستورات اين كتاب بزرگ است . و دومين برنامه دعوتم اين است كه من براى شما از سوى او نذير و بشيرم : در برابر نافرمانيها و ظلم و فساد و شرك و كفر، شما را بيم مى دهم ، و از عكس العمل كارهايتان و مجازات الهى بر حذر مى دارم ، و در برابر اطاعت و پاكى و تقوا شما را بشارت به سرنوشتى سعادتبخش مى دهم (اننى لكم منه نذير و بشير). سومين دعوتم اين است كه از گناهان خويش استغفار كنيد، و از آلودگيها خود را شستشو دهيد (و ان استغفروا ربكم ) و چهارمين دعوتم اين است كه به سوى او باز گرديد و پس از شستشوى از گناه و پاك شدن در سايه استغفار، خود را به صفات الهى بيارائيد كه بازگشت به سوى او چيزى جز اقتباس از صفات او نيست (ثم توبوا اليه ). در واقع چهار مرحله از مراحل مهم دعوت به سوى حق در ضمن چهار جمله بيان شده است كه دو قسمت آن جنبه عقيدتى و زير بنائى دارد، و دو قسمت جنبه عملى و رو بنائى : قبول اصل توحيد و مبارزه با شرك و قبول رسالت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دو اصل اعتقادى است . و شستشوى از گناه و تخلق به صفات الهى كه سازندگى را به تمام معنى از نظر عمل در بر دارد، دو دستور عملى قرآن است ، و اگر درست بينديشيم تمام محتواى قرآن در اين چهار بخش خلاصه مى شود، اين فهرستى است براى همه قرآن و براى تمام محتواى اين سوره . سپس نتيجه هاى عملى موافقت يا مخالفت با اين چهار دستور را چنين بيان مى كند: هر گاه به اين برنامه ها جامه عمل بپوشانيد خداوند تا پايان عمر شما را از زندگانى سعادتبخش اين دنيا بهره مند و متمتع مى سازد (يمتعكم متاعا حسنا الى اجل مسمى ). و از آن بالاتر اينكه به هر كس به اندازه كارش ، بهره مى دهد و تفاوت مردم را در چگونگى عمل به اين چهار اصل به هيچوجه ناديده نمى گيرد، بلكه به هر صاحب فضيلتى به اندازه فضيلتش عطا مى كند (و يؤ ت كل ذى فضل فضله ). و اما اگر راه مخالفت را پيش گيريد، و در برابر اين دستورهاى چهارگانه عقيدتى و عملى سرپيچى كنيد، من از عذاب روز بزرگى بر شما بيمناكم همان روز كه در دادگاه بزرگ عدل الهى حضور مى يابيد (و ان تولوا فانى اخاف عليكم عذاب يوم كبير). به هر حال بدانيد كه هر كس باشيد، و در هر مقام و منزلتى قرار گيريد، سرانجام بازگشت همه شما به سوى خدا است (الى الله مرجعكم ). و اين جمله اشاره به اصل پنجمى از اصول تفصيلى قرآن يعنى مساله معاد و رستاخيز است . اما هيچگاه فكر نكنيد كه قدرت شما در برابر قدرت خدا اهميتى دارد، يا مى توانيد از فرمان او، و دادگاه عدالتش فرار كنيد، و نيز تصور نكنيد كه او نمى تواند استخوانهاى پوسيده شما را بعد از مرگ جمع آورى كند، و لباس حيات و زندگى نوينى بر آن بپوشاند چرا كه او بر همه چيز قادر و تواناست (و هو على كل شيى ء قدير). پيوند دين و دنيا هنوز كم نيستند كسانى كه گمان مى كنند دين دارى فقط براى آباد ساختن سراى آخرت و راحتى پس از مرگ است و اعمال نيك توشه اى است براى سراى ديگر و به نقش مذهب پاك و اصيل در زندگى اين جهان بكلى بى اعتنا هستند، و يا اهميت كمى براى آن قائلند. در حالى كه مذهب پيش از آنكه سراى آخرت را آباد كند، آباد كننده سراى دنيا است ، و اصولا تا مذهب در اين زندگى اثر نگذارد تاثيرى براى آن زندگى نخواهد داشت ! قرآن با صراحت اين موضوع را در آيات بسيارى عنوان كرده است و حتى گاه دست روى جزئيات مسائل گذاشته چنانكه در سوره نوح از زبان اين پيامبر بزرگ خطاب به قومش مى خوانيم : و ان استغفروا ربكم انه كان غفارا يرسل السماء عليكم مدرارا و يمددكم باموال و بنين و يجعل لكم جنات و يجعل لكم انهارا: من به آنها گفتم از گناهان خود استغفار كنيد و با آب توبه آنها را بشوئيد كه خدا آمرزنده است ، تا بركات آسمان را پى در پى بر شما فرو فرستد، و با اموال و فرزندان شما را يارى بخشد و باغهاى سرسبز و نهرهاى آب جارى در اختيارتان قرار دهد (نوح - 9 - 11). بعضى پيوند اين مواهب مادى دنيا را با استغفار و شستشوى از گناه منحصرا يك پيوند معنوى و ناشناخته مى دانند، در حالى كه دليل ندارد براى همه اينها تفسير ناشناخته كنيم . چه كسى نمى داند كه دروغ و تقلب و دزدى و فساد شيرازه زندگى اجتماعى را بهم مى ريزد؟ چه كسى نمى داند كه ظلم و ستم و تبعيض و اجحاف آسمان زندگى انسانها را تيره و تار مى كند؟ و چه كسى در اين حقيقت شك دارد كه با قبول اصل توحيد و ساختن يك جامعه توحيدى بر اساس قبول رهبرى پيامبران ، و پاكسازى محيط از گناه و آراستگى به ارزشهاى انسانى - يعنى همان چهار اصلى كه در آيات فوق به آن اشاره شده - جامعه به سوى يك هدف تكاملى پيش مى رود و محيطى امن و امان ، آكنده از صلح و صفا آباد و آزاد به وجود مى آيد. به همين دليل در آيات فوق پس از ذكر اين چهار اصل مى خوانيم : يمتعكم متاعا حسنا الى اجل مسمى : اگر اين اصول را به كار بنديد تا پايان عمر به طرز شايسته و نيكوئى بهره مند خواهيد شد. ﴿3 سوره هود مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و 123 آيه است محتوا و فضيلت اين سوره مشهور در ميان مفسران اين است كه تمام اين سوره در مكه نازل شده ، و طبق نقل تاريخ القرآن ، چهل و نهمين سوره اى است كه بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل گرديد. و نيز طبق تصريح بعضى از مفسران نزول اين سوره در اواخر سالهائى بود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مكه به سر مى برد يعنى بعد از مرگ ابو طالب و خديجه و طبعا در يكى از سخت ترين دورانهاى زندگانى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه فشار دشمن و تبليغات خشن و زهرآگينش بيش از هر زمان ديگر احساس مى شد. به همين جهت در آغاز اين سوره ، تعبيراتى كه جنبه دلدارى و تسلى نسبت به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان دارد ديده مى شود. قسمت عمده آيات سوره را سر گذشت پيامبران پيشين مخصوصا نوح كه با وجود نفرات كم بر دشمنان بسيار پيروز شدند تشكيل مى دهد. ذكر اين سر گذشتها هم وسيله آرامش خاطر براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان در برابر آن انبوه دشمنان بوده ، و هم درس عبرتى براى مخالفان نيرومندشان . و به هر حال آيات اين سوره ، همانند ساير سوره هاى مكى ، اصول معارف اسلام مخصوصا مبارزه با شرك و بت پرستى و توجيه به معاد و جهان پس از مرگ و صدق دعوت پيامبر را تشريح مى كند، و در لابلاى مباحث تهديدهاى شديدى نسبت به دشمنان ، و دستورهاى مؤ كدى در زمينه استقامت به مؤ منان ، ديده مى شود. در اين سوره علاوه بر حالات نوح پيامبر و مبارزات شديدش كه مشروحا آمده است به سر گذشت هود و صالح و ابراهيم و لوط و موسى و مبارزات دامنه دارشان بر ضد شرك و كفر و انحراف و ستمگرى اشاره شده . اين سوره مرا پير كرد. آيات اين سوره به روشنى اين امر را اثبات مى كند كه مسلمانان هرگز نبايد به خاطر كثرت دشمنان و حملات شديد آنان ميدان را خالى كنند، بلكه بايد هر روز بر استقامت خويش بيفزايند. به همين دليل در حديث معروفى مى خوانيم كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود شيبتنى سورة هود: سوره هود مرا پير كرد! و يا اينكه هنگامى كه يارانش عرضه داشتند آثار پيرى زودرس در چهره شما اى رسولخدا نمايان شده ، فرمود: شيبتنى هود و الواقعة : سوره هود و واقعه مرا پير كرد! و در بعضى از روايات سوره مرسلات و عم يتسائلون و تكوير و غير آن نيز اضافه شده است . و از ابن عباس در تفسير اين حديث چنين نقل شده كه ما نزل على رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آية كان اشد عليه و لا اشق من آية فاستقم كما امرت و من تاب معك : هيچ آيه اى بر پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شديدتر و دشوارتر از آيه استقم كما امرت و من تاب معك ... (استقامت كن آنچنان كه دستور يافته اى و همچنين كسانى كه با تو هستند) نبود. بعضى از مفسران نقل كرده اند كه يكى از دانشمندان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را در خواب ديد، و از حضرتش سؤ ال كرد، اينكه از شما نقل شده سوره هود مرا پير كرد آيا علتش بيان سر گذشت امتهاى پيشين و هلاك آنها است فرمود: نه ، علتش آيه فاستقم كما امرت ... بود. به هر حال اين سوره علاوه بر اين آيه ، آيات تكان دهنده اى مربوط به قيامت و بازپرسى در آن دادگاه عدل الهى و آياتى پيرامون مجازات اقوام پيشين و دستوراتى درباره مبارزه با فساد دارد كه همگى مسئوليت آفرين است و جاى تعجب نيست كه انديشه در اين مسئوليتها آدمى را پير كند. نكته ديگرى كه در اينجا بايد به آن توجه داشت اين است كه بسيارى از آيات اين سوره تاكيدى است بر مطالبى كه در سوره قبل يعنى سوره يونس آمده است ، و آغازش مخصوصا درست شبيه همان آغاز، و برداشتن نيز در بسيارى از موارد تاكيد بر همان مسائل است . تاثير معنوى اين سوره اما در مورد فضيلت اين سوره ، در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قرء هذه السورة اعطى من الاجر و الثواب بعدد من صدق هودا و الانبياء عليهم السلام ، و من كذب بهم ، و كان يوم القيامة فى درجة الشهداء، و حوسب حسابا يسيرا: كسى كه اين سوره را بخواند، پاداش و ثوابى به تعداد كسانى كه به هود و ساير پيامبران ايمان آوردند و كسانى كه آنها را انكار نمودند خواهد داشت ، و روز قيامت در مقام شهداء قرار مى گيرد، و حساب آسانى خواهد داشت . روشن است كه تنها تلاوت خشك و خالى اين اثر را ندارد بلكه تلاوت اين سوره تواءم با انديشه ، و سپس عمل است كه ، انسانرا به مؤ منان پيشين نزديك ، و از منكران پيامبران دور مى سازد، و به همين دليل به تعداد هر يك از آنها پاداشى خواهد داشت ، و چون با شهيدان امتهاى گذشته هم هدف خواهد بود، جاى تعجب نيست كه در درجه آنان قرار گيرد، و حسابى ساده و آسان داشته باشد. و نيز از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده كه فرمود: كسى كه اين سوره را بنويسد و با خود داشته باشد، خداوند نيروى فوق العادهاى به او خواهد داد، و كسى كه آن را به همراه داشته باشد و با دشمن بجنگد بر او پيروز و غالب مى شود تا آنجا كه هر كس او را ببيند از او مى ترسد! گر چه افراد ظاهر بين و راحت طلب از اينگونه احاديث چنين برداشت مى كنند كه فقط بودن خط و نقش ‍ قرآن با انسان براى رسيدن به اين هدفها كافى است ، ولى روشن است كه منظور از داشتن اينها با خود آن است كه همچون يك دستورالعمل و برنامه زندگى همراه داشته باشد، پيوسته اين برنامه را بخواند و مو به مو اجرا كند، و مسلما چنين كار آنهمه آثار را نيز خواهد داشت ، چه اينكه در اين سوره دستور استقامت ، مبارزه با فساد همبستگى در راه هدف و قسمت زيادى از تجربيات و تاريخ اقوام پيشين كه هر كدام از آنها يك درس ‍ پيروزى بر دشمن است ، وجود دارد. تفسير : چهار اصل مهم در دعوت انبيا اين سوره همانند آغاز سوره گذشته و بسيارى از سوره هاى ديگر قرآن با بيان اهميت اين كتاب بزرگ آسمانى شروع مى شود، تا مردم به محتويات آن بيشتر توجه كنند، و با ديده دقيقترى به آن بنگرند. ذكر حروف مقطعه الر خود دليلى است بر اهميت اين كتاب بزرگ آسمانى كه با تمام اعجاز و عظمتش از حروف مقطعه ساده اى كه در اختيار همگان است همچون الف ، لام ، راء تشكيل شده است (الر). و به دنبال اين حروف مقطعه يكى از ويژگيهاى قرآن مجيد را با دو جمله بيان مى كند، نخست اينكه كتابى است كه تمام آياتش متقن و مستحكم است (كتاب احكمت آياته ). و سپس شرح و تفصيل و بيان تمام نيازمنديهاى انسان در زمينه زندگى فردى و اجتماعى مادى و معنوى ، در آن بيان شده است (ثم فصلت ). اين كتاب بزرگ با اين ويژگى از سوى چه كسى نازل شده است ؟ از نزد خدائى كه هم حكيم است و هم آگاه (من لدن حكيم خبير). به مقتضاى حكيم بودنش آيات قرآن را محكم ، و به مقتضاى خبير و آگاه بودنش آيات قرآن را در بخشهاى گوناگون ، طبق نيازهاى انسان بيان داشته است ، چرا كه تا كسى از تمام جزئيات نيازهاى روحى و جسمى انسان با خبر نباشد نمى تواند دستورات شايسته تكامل آفرينى صادر كند. در واقع هر يك از صفات قرآن كه در اين آيه آمده ، از يكى از صفات خداوند سرچشمه مى گيرد، استحكام قرآن از حكمتش ، و شرح و تفصيل آن از خبير بودنش . در اينكه فرق ميان احكمت و فصلت چيست ؟ مفسران بحثهاى فراوان كرده اند و احتمالات زيادى داده اند، اما آنچه نزديكتر از همه ، به مفهوم آيه فوق به نظر مى رسد اين است ، كه در جمله اول اين واقعيت بيان شده است كه قرآن مجموعه واحد به هم پيوسته اى است كه همچون يك بناى محكم و استوار بر جا است و نشان مى دهد كه از سوى خداوند واحد يكتا نازل شده ، و به همين دليل هيچگونه تضاد و اختلاف در ميان آياتش ‍ ديده نمى شود. اما جمله دوم اشاره به اين حقيقت است كه اين كتاب در عين وحدت ، آنچنان شاخه ها و شعب فراوان دارد كه تمام نيازهاى روحى و جسمى انسانها را در زير پوشش خود قرار مى دهد، بنابراين در عين وحدت ، كثير است و در عين كثرت واحد. از آيه بعد مهمترين و اساسى ترين محتواى قرآن يعنى توحيد و مبارزه با شرك را به اين صورت بيان مى كند: نخستين دعوت من اين است كه جز خداوند يگانه يكتا را نپرستيد (الا تعبدوا الا الله ). و اين نخستين تفصيل از دستورات اين كتاب بزرگ است . و دومين برنامه دعوتم اين است كه من براى شما از سوى او نذير و بشيرم : در برابر نافرمانيها و ظلم و فساد و شرك و كفر، شما را بيم مى دهم ، و از عكس العمل كارهايتان و مجازات الهى بر حذر مى دارم ، و در برابر اطاعت و پاكى و تقوا شما را بشارت به سرنوشتى سعادتبخش مى دهم (اننى لكم منه نذير و بشير). سومين دعوتم اين است كه از گناهان خويش استغفار كنيد، و از آلودگيها خود را شستشو دهيد (و ان استغفروا ربكم ) و چهارمين دعوتم اين است كه به سوى او باز گرديد و پس از شستشوى از گناه و پاك شدن در سايه استغفار، خود را به صفات الهى بيارائيد كه بازگشت به سوى او چيزى جز اقتباس از صفات او نيست (ثم توبوا اليه ). در واقع چهار مرحله از مراحل مهم دعوت به سوى حق در ضمن چهار جمله بيان شده است كه دو قسمت آن جنبه عقيدتى و زير بنائى دارد، و دو قسمت جنبه عملى و رو بنائى : قبول اصل توحيد و مبارزه با شرك و قبول رسالت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دو اصل اعتقادى است . و شستشوى از گناه و تخلق به صفات الهى كه سازندگى را به تمام معنى از نظر عمل در بر دارد، دو دستور عملى قرآن است ، و اگر درست بينديشيم تمام محتواى قرآن در اين چهار بخش خلاصه مى شود، اين فهرستى است براى همه قرآن و براى تمام محتواى اين سوره . سپس نتيجه هاى عملى موافقت يا مخالفت با اين چهار دستور را چنين بيان مى كند: هر گاه به اين برنامه ها جامه عمل بپوشانيد خداوند تا پايان عمر شما را از زندگانى سعادتبخش اين دنيا بهره مند و متمتع مى سازد (يمتعكم متاعا حسنا الى اجل مسمى ). و از آن بالاتر اينكه به هر كس به اندازه كارش ، بهره مى دهد و تفاوت مردم را در چگونگى عمل به اين چهار اصل به هيچوجه ناديده نمى گيرد، بلكه به هر صاحب فضيلتى به اندازه فضيلتش عطا مى كند (و يؤ ت كل ذى فضل فضله ). و اما اگر راه مخالفت را پيش گيريد، و در برابر اين دستورهاى چهارگانه عقيدتى و عملى سرپيچى كنيد، من از عذاب روز بزرگى بر شما بيمناكم همان روز كه در دادگاه بزرگ عدل الهى حضور مى يابيد (و ان تولوا فانى اخاف عليكم عذاب يوم كبير). به هر حال بدانيد كه هر كس باشيد، و در هر مقام و منزلتى قرار گيريد، سرانجام بازگشت همه شما به سوى خدا است (الى الله مرجعكم ). و اين جمله اشاره به اصل پنجمى از اصول تفصيلى قرآن يعنى مساله معاد و رستاخيز است . اما هيچگاه فكر نكنيد كه قدرت شما در برابر قدرت خدا اهميتى دارد، يا مى توانيد از فرمان او، و دادگاه عدالتش فرار كنيد، و نيز تصور نكنيد كه او نمى تواند استخوانهاى پوسيده شما را بعد از مرگ جمع آورى كند، و لباس حيات و زندگى نوينى بر آن بپوشاند چرا كه او بر همه چيز قادر و تواناست (و هو على كل شيى ء قدير). پيوند دين و دنيا هنوز كم نيستند كسانى كه گمان مى كنند دين دارى فقط براى آباد ساختن سراى آخرت و راحتى پس از مرگ است و اعمال نيك توشه اى است براى سراى ديگر و به نقش مذهب پاك و اصيل در زندگى اين جهان بكلى بى اعتنا هستند، و يا اهميت كمى براى آن قائلند. در حالى كه مذهب پيش از آنكه سراى آخرت را آباد كند، آباد كننده سراى دنيا است ، و اصولا تا مذهب در اين زندگى اثر نگذارد تاثيرى براى آن زندگى نخواهد داشت ! قرآن با صراحت اين موضوع را در آيات بسيارى عنوان كرده است و حتى گاه دست روى جزئيات مسائل گذاشته چنانكه در سوره نوح از زبان اين پيامبر بزرگ خطاب به قومش مى خوانيم : و ان استغفروا ربكم انه كان غفارا يرسل السماء عليكم مدرارا و يمددكم باموال و بنين و يجعل لكم جنات و يجعل لكم انهارا: من به آنها گفتم از گناهان خود استغفار كنيد و با آب توبه آنها را بشوئيد كه خدا آمرزنده است ، تا بركات آسمان را پى در پى بر شما فرو فرستد، و با اموال و فرزندان شما را يارى بخشد و باغهاى سرسبز و نهرهاى آب جارى در اختيارتان قرار دهد (نوح - 9 - 11). بعضى پيوند اين مواهب مادى دنيا را با استغفار و شستشوى از گناه منحصرا يك پيوند معنوى و ناشناخته مى دانند، در حالى كه دليل ندارد براى همه اينها تفسير ناشناخته كنيم . چه كسى نمى داند كه دروغ و تقلب و دزدى و فساد شيرازه زندگى اجتماعى را بهم مى ريزد؟ چه كسى نمى داند كه ظلم و ستم و تبعيض و اجحاف آسمان زندگى انسانها را تيره و تار مى كند؟ و چه كسى در اين حقيقت شك دارد كه با قبول اصل توحيد و ساختن يك جامعه توحيدى بر اساس قبول رهبرى پيامبران ، و پاكسازى محيط از گناه و آراستگى به ارزشهاى انسانى - يعنى همان چهار اصلى كه در آيات فوق به آن اشاره شده - جامعه به سوى يك هدف تكاملى پيش مى رود و محيطى امن و امان ، آكنده از صلح و صفا آباد و آزاد به وجود مى آيد. به همين دليل در آيات فوق پس از ذكر اين چهار اصل مى خوانيم : يمتعكم متاعا حسنا الى اجل مسمى : اگر اين اصول را به كار بنديد تا پايان عمر به طرز شايسته و نيكوئى بهره مند خواهيد شد. ﴿4 گر چه بعضى از مفسران شان نزولهائى براى اين آيه ذكر كرده اند از جمله اينكه : آيه درباره اخنس بن شريق منافق نازل شده است كه مردى شيرين زبان و پشت هم انداز بود و در برابر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اظهار دوستى و محبت مى كرد، ولى در باطن عدوات مى ورزيد. و نيز از امام باقر (عليه السلام ) از جابر بن عبد الله چنين نقل شده كه گروهى از مشركان هنگامى كه از برابر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى گذشتند سر خود را به زير افكنده حتى سر را با لباس خويش ‍ مى پوشاندند تا پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آنان را نبيند اين آيه درباره آنان نازل گشت . ولى در هر حال آيه بطور كلى اشاره به يكى از كارهاى احمقانه دشمنان اسلام و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى كند كه با استفاده از روش نفاق آميز و دور كشى از حق مى خواستند ماهيت خود را از نظرها پنهان سازند تا گفتار حق را نشنوند. لذا مى گويد: آگاه باشيد آنها عداوت پيامبر را در دل مخفى مى دارند و سرها را به زير افكنده سينه را به جلو خم مى كنند تا خود را از نظر او پنهان دارند (الا انهم يثنون صدورهم ليستخفوا منه ). براى فهم دقيق معنى آيه بايد مفهوم جمله يثنون به درستى روشن شود. يثنون از ماده ثنى بر وزن سنگ در اصل به معنى نزديك ساختن قسمتهاى مختلف چيزى به يكديگر است ، مثلا در مورد تا كردن لباس و پارچه گفته مى شود: ثنى ثوبه و اينكه به دو نفر اثنان گفته مى شود به خاطر آن است كه يكى را در كنار ديگر قرار مى دهيم ، و اگر به مداحى كردن ثنا خوانى گفته مى شود به خاطر آن است كه صفات برجسته طرف را يكى پس از ديگرى مى شمرند. اين ماده به معنى خم شدن نيز آمده است چرا كه انسان با اين كار قسمتهائى از بدن خود را بيكديگر نزديك مى سازد. و نيز به معنى در دل گرفتن كينه و عداوت آمده است ، چرا كه با اين كار انسان عداوت شخص يا چيزى را به دل نزديك مى سازد. اين تعبير در ادبيات عرب ديده مى شود كه : اثنونى صدره على البغضاء: او كينه مرا به دل گرفت . <10> با توجه به آنچه ذكر شد چنين به نظر مى رسد كه تعبير فوق ممكن است اشاره به هر گونه مخفى كارى ظاهرى و باطنى دشمنان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) باشد كه از يكسو با در دل داشتن كينه و عداوتش در ظاهر با زبان شيرين اظهار دوستى مى كردند، و از سوى ديگر به هنگام گفتگو با يكديگر سرها را به هم نزديك و سينه ها را به عقب داده و حتى لباسها را به سر مى كشيدند كه بدگوئيها و توطئه ها را به صورت مرموزى به يكديگر برسانند، تا كسى از راز آنها آگاه نشود. لذا قرآن بلافاصله اضافه مى كند آگاه باشيد آنها هنگامى كه خود را در جامه هاشان پنهان مى دارند پروردگار پنهان و آشكار آنان را مى داند (الا حين يستغشون ثيابهم يعلم ما يسرون و ما يعلنون ). چرا كه او از اسرار درون سينه ها آگاه است (انه عليم بذات الصدور). ﴿5