۱۳۹۳ سه شنبه ۱۱ شهريور
صفحه اصلی >اسراف و تبذير در قرآن و سنت
اسراف و تبذير در قرآن و سنت
انواع مقالات معارف قرآن
پديد آورندگان محمدرضا عطايى
نشریه مشکوة
پياپي شماره 55-54
ماخذ www.hawzah.net
چكيده مقدمه
دين مقدس اسلام بهره‏بردارى مشروع از نعمتهاى الهى و زيباييهاى زندگى را مباح و روا و اسراف و زياده‏روى را حرام و ناروا مى‏داند و اين بدان جهت است که مسلمان به تناسب امکانات و توانايى و کارآيى خود، در برابر جامعه مسؤوليت دارد. در اين صورت فرد اسرافکار قهرا از اجراى مسؤوليت و تعهدات اجتماعى خود بازمى‏ماند و از اين رهگذر بر پيکر جامعه ضربه مى‏زند.
قرآن مجيد اين حقيقت را در ضمن مباحث اجتماعى در قالبهايى زيبا بيان مى‏کند و با هشدار به پيروان خود مى‏فرمايد: (و انفقوا فى سبيل الله ولاتلقوا بايديکم الى التهلکة) (1) يعنى در راه خدا انفاق کنيد و با دستهاى خود، خود را به هلاکت و نابودى نيفکنيد. از اين آيه شريفه چنين استفاده مى‏شود که اگر مال در راه خدا و به سود جامعه و رفع نيازمنديهاى مردم مصرف نشود سرنوشت آن جامعه و ملت‏به هلاکت و سقوط مى‏انجامد.
صرف‏نظر از اهميت‏خوددارى از اسراف و تبذير در دين از نظر موقعيت‏خاص کشور اسلامى که در محاصره حکومتهاى سلطه‏گر قرار گرفته اگر ما بتوانيم تجملات زندگى را حذف کنيم و رعايت اقتصاد و ميانه‏روى را در همه حال مدنظر و برنامه عمل قرار دهيم، به استقلال کشور کمک کرده‏ايم و به پيروزى نهايى نزديکتر شده‏ايم. در نتيجه اين شعار را در اقصى نقاط عالم و دنياى اسلام و بالاخص ايران اسلامى اعلام کرده‏ايم که ما از تنگناهاى اقتصادى نمى‏هراسيم و قدرت آن را داريم که روى پاى خود بايستيم و به هيچ قدرتى جز خداوند متعال متکى نيستيم.

مفهوم اسراف
راغب اصفهانى مى‏گويد: «السرف تجاوز الحد فى کل فعل يفعله الانسان‏» (2) اسراف به معنى تجاوز از حد و معيار در هر کارى است که از انسان سر بزند، گرچه استعمال آن در موارد زياده‏روى در انفاق مال بيشتر است و گاهى به خروج از اعتدال در مقدار خرج مال و زمانى هم به چگونگى بذل مال و مورد آن اطلاق مى‏شود. اما بنا به مفهوم سخن راغب و روح معنى «کل فعل‏» و بر پايه شواهد فراوان در قرآن و حديث، اسراف به هر گونه تجاوزکارى و زياده‏روى گفته مى‏شود و در هر حال اسراف عملى است ممنوع و محکوم، و مورد خشم و انزجار خداوند متعال است و از آن به شدت منع شده است.
خداوند در سوره اعراف مى‏فرمايد: «کلوا واشربوا ولاتسرفوا انه لايحب المسرفين‏» (3) بخوريد و بياشاميد و اسراف نکنيد که خداوند مسرفان را دوست ندارد.

مفهوم تبذير
تبذير برخلاف اسراف و تنها واژه‏اى اقتصادى است. تبذير از ريشه «بذر» يعنى تفريق و پخش کردن چيزى; اصلش از ريختن و پاشيدن بذر است که به طور استعاره درباره کسى که مال خود را بيهوده تلف و پخش مى‏کند، به کار رفته است و نيز گفته شده است که تبذير، انفاق مال در راه معصيت است.
با اين توضيحات ملاحظه مى‏کنيم که «اسراف‏» در برابر اقتصاد و ميانه روى قرار دارد و به هرگونه تجاوز از حد، در غير طاعة‏الله و به قصور از حق‏الله اطلاق مى‏شود. در قرآن کريم واژه قصد و مشتقات آن در معانى; راست، متوسط و معتدل به کار رفته است. مانند «واقصد فى مشيک‏» (4) در راه رفتن اعتدال را رعايت کن.
فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخيرات (5) از ميان آنها عده‏اى بر خود ستم کردند و عده‏اى ميانه‏رو بودند و عده‏اى به اذن خدا در نيکى‏ها از همه «پيشى‏» گرفتند.
حضرت على(ع) در مورد قصد مى‏فرمايند: «عليک بالقصد فى الامور» (6) بر تو باد ميانه‏روى در کارها. در خطبه همام از نشانه‏هاى متقين و پرهيزگاران مى‏فرمايد: «و ملبسهم الاقتصاد» (7) يعنى پوشاکشان ميانه بود، بدين معنى افراط و تفريط در کارها و زندگيشان وجود ندارد.
از مجموع اين نظريه‏ها اين چنين برمى‏آيد که بين واژه اسراف به معنى اقتصادى آن با واژه تبذير فرق زيادى وجود ندارد و تنها ممکن است در جهت تمايز بين اين دو واژه گفته شود که با توجه به خصوصيات تعابير لغت‏شناسان در معنى تبذير، مقصود از اين واژه تلف کردن و ضايع نمودن مال است و زياده‏روى در انفاقات شخصى و امور خيريه را شامل نمى‏شود، در حالى که اسراف فراگيرتر از آن و در برگيرنده همه موارد از به هدردادن و زياده‏روى در مصارف شخصى و خانوادگى و انفاقهاى مستحب مى‏باشد. و به عبارت ديگر هر تبذيرى اسراف است ولى هر اسرافى تبذير نيست.
از امام صادق(ع) جمله کوتاهى نقل شده است که ممکن است همين نکته را از آن استفاده کرد. آن حضرت فرمود: «ان التبذير من الاسراف‏» يعنى، تبذير از اسراف است. در اين حديث‏شريف، براى اسراف انواع‏واقسامى فرض شده، که تبذير شاخه‏اى از آن معرفى گرديده است.

اسراف از نظر قرآن
در قرآن کريم واژه «اسراف‏» و مشتقات آن مکرر به کار رفته است ولى در بيست و سه مورد لفظ «اسراف‏» استعمال شده که در هر مورد، مفهومى ويژه دارد. در غالب موارد، مقصود از اسراف جنبه‏هاى اخلاقى، عقيدتى و تجاوز از حدود الهى است، و تنها در چهار مورد جنبه مالى را شامل مى‏شود که با دو آيه «تبذير» شش آيه مى‏شود.
به آيات زير توجه کنيد:
1 - کذلک زين للمسرفين ماکانوا يعملون. (8)
اين‏گونه براى اسرافکاران اعمالشان زينت داده شده است.
2 - ولا تطيعوا امر المسرفين. (9)
اطاعت فرمان مسرفان نکنيد.
3 - ان الله لايهدى من هو مسرف کذاب. (10)
خداوند اسرافکار دروغگو را هدايت نمى‏کند.
4 - و ان فرعون لعال فى الارض و انه لمن المسرفين. (11)
و به راستى فرعون برترى‏جويى (و طغيان) در زمين روا داشت و او از اسراف‏کاران بود.
اما آياتى که تنها ظهور در جنبه‏هاى اقتصادى دارند عبارتند از:
1 - انعام، آيه 141.
2 - اعراف، آيه 31.
3 - فرقان، آيه‏67.
4 - اسراء، آيات‏27 و 28.
حال به ذکر چند آيه مى‏پردازيم:
1 - وات ذاالقربى حقه والمسکين وابن السبيل ولاتبذر تبذيرا ان المبذرين کانوا اخوان الشياطين و کان الشيطان لربه (12) کفورا.
و حق نزديکان را بپرداز! و (همچنين) مستمند و در راه‏مانده را، و هرگز تبذير مکن چرا که تبذيرکنندگان برادران شيطانند و شيطان کفران (نعمتهاى) پروردگار کرد.
واژه «تبذير»، تنها يک واژه اقتصادى است و در قرآن کريم تنها در همين دو آيه از سوره اسراء به کار رفته است. و شايد در قرآن کريم کمتر مواردى بتوان پيدا کرد که با چنين لحن تند و شديدى از عملى نهى شده باشد.
2 - خذوا زينتکم عند کل مسجد و کلوا واشربوا ولا تسرفوا انه لايحب المسرفين (13) زينت‏خود را در هر مسجد برگيريد و بخوريد و بياشاميد و اسراف نکنيد همانا که خداوند مسرفان را دوست نمى‏دارد.
تمامى آيات مربوط به اسراف را مى‏توان به طورکلى به دو بخش تقسيم کرد:
1 - اسراف در مال.
2 - اسراف در غيرمال.
1 - اسراف در مال
آيات مربوط به زياده‏روى در صرف مال شامل دو بخش است:
الف) اسراف در مصرف شخصى; مى‏فرمايد: کلوا من ثمره اذا اثمر ... (14) از ميوه آن به هنگامى که به ثمر مى‏نشيند بخوريد و حق آن را به هنگام درو بپردازيد، اسراف نکنيد که خداوند مسرفين را دوست نمى‏دارد.
بنابراين اسرافى که در بعد اقتصادى بيشتر مورد توجه است و موجب تضعيف بنيه مالى محرومان و لذت‏طلبى مسرفان مى‏شود و از بلاهاى بزرگ اجتماعى است و فقر و محروميت‏بيشتر به دنبال دارد همين نوع اسراف است که هر مسلمان با توجه به وظيفه و تعهد و مسؤوليتى که در برابر خداوند و اجتماع دارد لازم است، در مخارج زندگى خويش رعايت اعتدال را بکند و جدا از اسراف پرهيز نمايد.
ب) اسراف به خاطر ديگران; وقتى انفاق از حد تعادل خارج شود نسبت‏به انفاق شونده و انفاق‏کننده هر دو عوارض سوء و زيانبار خواهد داشت، به اين جهت است که قرآن مجيد وقتى در آياتى از سوره شريفه فرقان ويژگيهاى مؤمنان و بندگان واقعى را برمى‏شمارد يکى از آن ويژگيها را اين‏گونه معرفى مى‏فرمايد:
اذا انفقوا لم يسرفوا ولم يقتروا و کان بين ذلک قواما; (15) کسانى هستند که هرگاه انفاق کنند نه اسراف مى‏کنند و نه سختگيرى، بلکه در ميان اين دو اعتدالى دارند. و نيز قرآن، خطاب به حضرت پيامبر(ص) مى‏فرمايد: و لا تجعل يدک مغلولة الى عنقک ولا تبسطها کل البسط فتقعد ملوما محسورا (16) هرگز دستت را بر گردنت زنجير مکن (و ترک انفاق و بخشش منما) و بيش از حد آن را مگشا تا مورد سرزنش قرار گيرى و از کار فرومانى، و در همين رابطه حضرت على(ع) مى‏فرمايند: «ما عال امرء اقتصد» (17) کسى که ميانه‏روى پيشه سازد تنگدست نگردد. و حضرت رسول(ص) مى‏فرمايند: «من اقتصد اغناه الله، و من بذر افقره الله‏» (18) هر کس در دخل و خرج ميانه‏روى کند خدا بى‏نيازش مى‏کند و هر کس اسراف و تبذير نمايد خداوند فقيرش گرداند.
زيربناى آفرينش بر تعادل گذاشته شده است «و کل شى‏ء عنده بمقدار» (19) و هر چيزى نزد او مقدار معينى دارد و در مورد ديگر مى‏فرمايد: «انا کل شى‏ء خلقناه بقدر» (20) ما هر چيزى را به اندازه آفريديم.
حساب هر چيزى در پيشگاه خداوند متعال براساس حکمت‏بالغه او و مصلحت و عدالت و از روى اندازه و بدور از افراط و تفريط است، و اساس حکومت را هم عدالت تشکيل مى‏دهد و اقامه عدل از اهداف مهم بعثت انبياى عظام الهى بوده است تا آنجا که معيار مالکيت مشروع را عدم زيان و اضرار و ستم به فرد و اجتماع، و ضابطه انفاق و احسان را کرامت و سخاوت بدور از بخل و امساک و نيز بدور از اسراف و زياده‏روى قرار داده است و بالاخره تحکيم بنيان اقتصادى جامعه و ميانه‏روى مطلوب و مورد تاکيد شارع مقدس اسلام است.
2 - اسراف در غيرمال
الف) اسراف در قتل; در دوران جاهليت رسم بر اين بود که هرگاه کسى از روى ظلم و تعدى به قتل مى‏رسيد بستگان مقتول با توجه به خوى و خصلت جاهلى و حس کينه‏توزى و انتقام‏جويى چند نفر از بستگان قاتل را به قتل مى‏رساندند. قرآن کريم اين تجاوز و انتقام‏جويى را مردود دانسته و فرمود: «فلا يسرف فى القتل‏» (21) . اما در قتل اسراف نکنيد، يعنى، براى قتل يک نفر، فقط يک نفر را به قتل برسانند آن هم با توجه به صدر آيه که مى‏فرمايد: «ولا تقتلوا النفس التى حرم الله الا بالحق‏»، نفسى را که خداوند حرام کرده است نکشيد مگر از روى حق، يعنى اين کشتن هم فقط در مواردى تجويز شده است که قاتل مستوجب کشته شدن باشد و با علم و عمد مرتکب قتل نفس شده باشد.
ب) اسراف در نفس; کسى که از نظام اعتدال خارج مى‏شود و با ارتکاب گناه و معصيت از حريم انسانى خود تجاوز مى‏کند اسرافکار است، اما اسرافکارى که مشمول پيام رحمت و اميد الهى قرار گرفته است: قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لاتقنطوا من رحمة الله ان الله يغفر الذنوب جميعا انه هو الغفور الرحيم. (22) بگو اى بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده‏ايد از رحمت‏خداوند نوميد نشويد که خدا همه گناهان را مى‏آمرزد.
ملاحظه مى‏شود که هرگونه گناه و تجاوز از حد و مرز و حريم انسانى اسراف بر نفس شمرده مى‏شود.
در جاى ديگر مى‏بينيم، مجاهدان جنگ احد به درگاه خداوند متعال دست نياز برمى‏داشتند: و ما کان قولهم الا ان قالوا، ربنا اغفرلنا ذنوبنا و اسرافنا فى امرنا و ثبت اقدامنا وانصرنا على القوم الکافرين (23) گفتار آنها فقط اين بود که پروردگارا گناهان ما را ببخش و از تندرويهاى ما در کارها چشم بپوش، قدمهاى ما را ثابت‏بدار، و ما را بر جمعيت کافران پيروز بگردان.
از آيه شريفه مستفاد مى‏شود، آنچه از آن عدول کرده و بجا نياورده‏اند اطاعت امر پيامبر(ص)، و سستى و منازعه بوده است.
هر نوع گناه، اسراف و تجاوز از حد فطرى و طبيعى انسان است که با ارتکاب آن از مسير اعتدال بيرون مى‏رود و به راه زوال و نيستى کشانده مى‏شود و اين درست‏خلاف آن هدف عالى است که انبياى الهى براى آن مبعوث شده‏اند. قرآن در اين مورد مى‏فرمايد: ولقد جاءتهم رسلنا بالبينات ثم ان کثيرا منهم بعد ذلک فى الارض لمسرفون; (24) و رسولان، با دلايل روشن به سوى بنى‏اسرائيل آمدند، اما بسيارى از آنها بر روى زمين تعدى و اسراف کردند. در اين آيه شريفه مراد از «مسرفون‏» کسانى هستند که از انبيا و طريق حق تبعيت نکردند و در نتيجه اين سرکشى به گناه آلوده شدند.

معيار اسراف
احاديثى از حضرت امام صادق(ع) نقل است که در مورد اسراف به اصحاب مى‏فرمايند: کمترين حد اسراف اين است که لباسى را که بيرون خانه براى حفظ آبرو مى‏پوشى در داخل خانه نيز بپوشى يا باقيمانده آب و غذا را که در ظرف مى‏ماند دور بريزى و يا خرما را خورده و هسته آن را دور اندازى. (25) در بعضى از احاديث آمده است که در هنگام وضو گرفتن بايد مواظب باشيم که دچار اسراف نشويم و مقدار يک مد (معادل سه چهارم ليتر) آب براى وضو کفايت مى‏کند. و نيز در ذيل آيه شريفه 31 سوره اعراف: «کلوا و اشربوا...» احاديثى از حضرت امام صادق(ع) نقل شده است که از آن جمله اين حديث است که «عياشى از ابان بن تغلب‏» از آن حضرت نقل مى‏کند که مال و ثروت از آن پروردگار است که آن را در نزد مردم به امانت گذاشته است و به آنها اجازه فرموده که در حد اعتدال و ميانه‏روى بخورند و بياشامند و لباس بپوشند، و نکاح کنند، مرکب سوارى داشته باشند و مازاد آن را به فقراى مؤمنين ببخشند و بدين‏وسيله اختلافات طبقاتى را از بين ببرند و پراکندگيها را ترميم کنند و کسى که اين‏گونه عمل مى‏کند، آنچه را که مى‏خورد و مى‏آشامد، اعمالش مباح است و نکاح او و استفاده از مرکوبش نيز حلال مى‏باشد و کسى که از اين حد تجاوز کند بر او حرام است و سپس فرمود که اسراف نکنيد که خداوند مسرفان را دوست ندارد.
از فرمايش امام(ع) که نظرشان را به صراحت اعلام و مى‏فرمايند: «من عدا ذلک کان عليه حراما» (26) حرمت اسراف به وضوح آشکار مى‏شود و وقتى از حد متعادل و مشخص که در اين حديث‏شريف بدان تصريح شده تجاوز شد به حرمت مى‏انجامد و به دليل اين‏گونه احاديث و يا به دليل نهى صريح قرآن (لاتسرفوا) اسراف و تبذير نوعى حريم‏شکنى و عصيان در برابر امر پروردگار و از گناهان کبيره محسوب مى‏شود. در حديثى ديگر مى‏فرمايد: «کسى که چيزى را در غير اعت‏خدا انفاق کند او مبذر است و کسى که در راه خدا چيزى را انفاق کند او مقتصد است. (27) در اين جا معلوم مى‏شود که بذل و بخشش اگر به قصد و نيت الهى نباشد حکم اسراف را دارد و اصولا از ديد اسلام چنين عملى اخلاقى و پسنديده نيست‏حال که بحث اخلاقى به ميان آمد متناسب است تا اشاره‏اى اجمالى بکنيم به اين که چگونه‏عملى، از نظر اسلام مقبول است.

عمل اخلاقى از ديدگاه اسلام
اسلام عملى را خير و اخلاقى مى‏داند که داراى دو جنبه باشد. به اين معنى که هر عمل از روح و نيت «حسن فاعلى‏» و شکل و صورت «حسن فعلى‏» تشکيل شده است و عمل خير بايد حسن فعلى داشته باشد يعنى صورت و شکل عمل صحيح باشد. مثلا کسى که مالى را از راههاى نامشروع جمع کرده و با اين مال به قصد قربت اقدام به خيرات و مبرات مى‏نمايد از او پذيرفته نيست و يا مال مباح و مشروع را خواسته باشد براى ريا و خودنمايى و در غير رضا و طاعت پروردگار انفاق و بخشش کند اينجا هم مردود است و بنا به نظر حضرت امام صادق(ع) چنين کسى مبذر و مسرف است.

معيار و ملاک هزينه‏ها
اصولا توجه به اين نکته ضرور است که هر کس چقدر حق هزينه دارد که وقتى از آن حد گذشت مشمول اسراف مى‏شود و بايد از آن خوددارى نمايد، به اعتبارى مصرف و مخارج زندگى را مى‏توان به دو قسم تقسيم نمود، مخارج روا و مخارج ناروا، قضاوت در مورد روا و ناروا بودن مخارج با عرف و افراد اجتماع است. همان‏طور که قضاوت در مورد اباحه و حرمت‏به دست‏شرع است، هر کس براساس ايمان و عدل اسلامى موظف است زندگى خويش را طبق شان و موقعيتى که در اجتماع دارد تنظيم کند (البته اين با معنى مساوات اسلامى منافاتى ندارد، زيرا اين تفاوت براساس تفاوت در شهرت و ضعف استعداد و ميزان تلاش و فعاليت هر کس و مراحل مختلف افراد است) مثلا در باب خمس داريم که افراد در مورد منافع کسب بايد مخارج سالانه خود را طبق شان تامين کنند و آنچه از اين معيار اضافه باشد مشمول خمس مى‏شود و يا در باب زکات شرط است که نيازمندانى مى‏توانند آن را دريافت نمايند که هزينه لباس و غذا و ساير مخارج ضرور زندگى آنان تامين گردد و توسعه يابد تا همسطح ساير افراد قرار گيرند.
در مورد نفقه زن که بر عهده شوهر است معيار چنين است که مرد خوراک و پوشاک زن را در حد شايسته و شرافتمندانه که در خور شان و موقعيت اجتماعى اوست تامين نمايد در اين زمينه قرآن مجيد مى‏فرمايد: «و على المولود له رزقهن و کسوتهن بالمعروف لاتکلف نفس الا وسعها» (28) بر آن کسى که فرزند براى او متولد شده (پدر) لازم است‏خوراک و پوشاک مادر را به طور شايسته و در مدت شيردهى بپردازد حتى اگر طلاق گرفته باشد، هيچ کس موظف به بيش از مقدار توانايى خود نيست.
مى‏بينيم آن قسمت از مخارج و هزينه‏هايى که با موقعيت اجتماعى و شؤون زندگى انسان موافق و سازگار است اقتصاد و تقدير معيشت است و آنچه از اين حد و مقدار تجاوز کند، اسراف و زياده‏روى است و موجب غضب پروردگار خواهد بود. لازم به تذکر است که شايد نتوان معيار و مقدار معينى براى اسراف در نظر گرفت. بلکه اسراف مفهومى است که در افراد مختلف و اوضاع گوناگون و اجتماعات مختلف مصاديق متفاوت و مختلفى مى‏يابد، مثلا ممکن است پوشيدن لباس و يا خوردن غذايى خاص در شرايطى که در جامعه نيازمند و محتاج وجود ندارد اسراف نباشد لکن همان پوشاک و خوراک در جامعه‏اى فقير و يا زمانى خاص زياده‏روى و اسراف محسوب شود و اين خود توجه دادن ثروتمندان است‏به اين که مسايل مهمتر را در نظر بگيرند و بر تمام ابعاد زندگى خود را زير نظر گيرند و احساس مسؤوليت کنند و بدانند که همگان در پيشگاه ايزد متعال مسؤولند; مسؤول در برابر خود و جامعه خود. غنى بايد در فکر فقير و رفع نيازهاى او باشد که در تعاليم اسلام بر اين مساله تاکيد فراوان شده است و براى نمونه علاوه بر آيات شريفه قرآنى که وارد شده است‏به اين کلام مشهور حضرت رسول‏9 اکتفا مى‏شود که فرمود: «من اصبح و لا يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم‏»، پس بايد غنى در فکر فقير و در راه رفع حوايج او باشد و افراد کم درآمد در مرز خود حرکت کنند تا امتيازهاى نابجا از ميان برود و اصول در جامعه رشد کند و بحرانهاى اقتصادى پديد نيايد.

اسراف موجب تنگدستى و فقر است و ميانه‏روى مايه توانگرى
در حديثى از امام على(ع) آمده است که «القصد مثراة و السرف مثواة‏» (29) يعنى اقتصاد و ميانه‏روى موجب ثروتمندى و اسراف و ولخرجى موجب سقوط و فقر مى‏گردد و نيز امام زين‏العابدين(ع) از رسول خدا(ص) نقل مى‏فرمايد که فرمود: «ثلاث منجيات فذکر الثالث القصد فى الغنى و الفقر» (30) حضرت رسول سه عامل براى نجات معرفى مى‏فرمايند که سومين آن ميانه‏روى و اعتدال در توانگرى و نيازمندى است. پس افراد توانگر هم حق ندارند به بهانه اين که امکانات مالى وسيع دارند به اسراف پردازند. نکته مهمى که از اين حديث استنباط مى‏شود اين است که اسراف و تبذير موجب فقر و تنگدستى است.

اسرافى که هميشه حرام است
سه قسم اسراف است که در همه جا و در همه حالات حرام است و اختصاص به شخص يا زمان، يا جاى خاصى ندارد.
1 - ضايع کردن مال و بى‏فايده کردن آن، هر چند آن مال کم باشد. مانند بقيه ظرف آب را ريختن در جايى که آب کمياب باشد و به آن مقدار رفع نياز مى‏گردد. يا لباسى را که قابل استفاده شخصى يا ديگران است، پاره کردن و يا دور انداختن و يا خوراکى را نگهداشتن و به ديگرى ندادن تا اين که ضايع و تباه شود و يا دادن مال به دست صغيرى که آن را تلف مى‏کند و نظاير اينها.
حضرت صادق(ع) ميوه نيم‏خورده‏اى را ديدند که از منزل ايشان بيرون انداخته شده بود. آن حضرت ناراحت و خشمگين شدند و فرمودند اين چه کارى است که کرديد؟ اگر شما سير شده‏ايد بسيارى از مردم هستند که سير نشده‏اند، پس به آنهايى که نيازمندند بدهيد. متاسفانه در حال حاضر مى‏بينيم در جامعه اسلامى، چه مقدار از غذاها و يا ميوه‏هايى که قابل استفاده است در سطلهاى آشغال و زباله‏دانها ريخته مى‏شود! در حالى که افراد بسيارى به آن نياز دارند. نسبت‏به دور ريختن تتمه طعام بخصوص خرده نان (مگر در صحرا براى حيوانات) روايات تهديدآميزى رسيده است که ذکر آنها موجب طول کلام است.
خوردن چيزهاى مضر هم اسراف است
2 - از موارد اسراف، صرف کردن مال است در آنچه به بدن ضرر برساند، از خوردنى و آشاميدنى و غير آنها مانند خوردن چيزى پس از سيرى هر گاه مضر باشد. چنانچه صرف مال در آنچه که براى بدن نافع و به صلاح آن است، اسراف نيست.
صرف کردن مال در محرمات اسراف است
3 - صرف کردن مال در مصرفهايى که شرعا حرام است، مانند خريدن شراب و آلات قمار و اجرت فاحشه و خواننده و رشوه‏دادن به حکام و صرف نمودن مال در چيزى که ظلمى در بردارد يا ستمى به مسلمانى مى‏رساند و نظير اينها، و در چنين مواردى از جهت مخالفت امر خدا معصيت است، يکى گناه بودن اصل عمل و يکى اسراف بودن صرف مال در آن موارد.

رابطه اسراف و اتلاف مالکيت
در اسلام مالکيتى که از راههاى مباح حاصل شده باشد محترم شمرده شده است و جز در مواردى خاص که در فقه اسلامى مقرر شده از مالک سلب مالکيت نمى‏شود. در اين جا لازم است اين نکته روشن شود که مالک حق اتلاف را ندارد و حق تصرف تا مرز اتلاف پيش نمى‏رود، اگر مالک بخواهد ملک خويش را تلف کند نوعى «اعراض‏» تلقى مى‏شود به طورى که آن مال بکلى از مالکيت او خارج مى‏شود و رابطه مالکيت‏شخص با آن چيز از بين مى‏رود. «اعراض‏» يکى از عوامل سلب مالکيت است. اتلاف مال گناه است و تلف‏کننده اصولا در ملک خداوند تصرف نابجا کرده است. به عنوان مثال: شخصى از بالاى پشت‏بام ليوان خود را به قصد شکستن مى‏اندازد. اگر ديگرى در بين راه آن را بگيرد صاحب آن ليوان کدام يک از آن دو هستند؟ اين بحثى حقوقى است که در فقه نيز مطرح است، شخص پرتاب کننده ليوان رابطه مالکيت‏خود را با ليوان قطع کرده است و اين «اعراض‏» نام دارد در حالى که اگر او حق داشت‏شاهد تلف شدن مال خويش باشد اين رابطه قطع نمى‏شد و قطع شدن رابطه مالکيت‏به صرف اين عمل بدين معنى است که او حق اتلاف ندارد. با اولين اقدام شخص «براى اتلاف مال خود» دو مساله به وجود مى‏آيد: يک گناه تکليفى و ديگر اثر حقوقى که همان قطع مالکيت اوست‏به گونه‏اى که اگر فرد ديگرى آن مال را از تلف شدن نجات دهد مالک آن مى‏گردد.

صراط مستقيم
در جامعه اسلامى براساس نگرش خاص اسلام بايد تمام حرکتها و روشها در کليه شؤون و ابعاد حياتى در مسيرى ويژه قرار گيرد که در اصطلاح خاص مکتبى از آن صراط مستقيم و طريقه وسطى، سواءالسبيل يا راه ميانه و خط عدالت تعبير مى‏شود، صراط مستقيم راهى است که خداوند متعال براى انسان در نظر گرفته و از اين راه است که انسان مى‏تواند به کمال لايق خود برسد و گذشتن از آن توام با سلامت و عافيت از پل صراط در جهان ديگر است، و آن خط و مسيرى است که در دو لبه پرتگاه سقوط در دره هولناک بدبختى هلاک و عذاب واقع شده است. راهروان اين صراط به هر طرف بلغزند خواه چپ يا راست، به جانب افراط و تفريط، جلو افتادن از ديگر رهروان يا عقب ماندن، تهور و بيباکى يا جبن و ترس بى‏مورد، پرگويى يا سکوت و بالاخره خواه لغزش به سوى اسراف و اتراف و تبذير باشد يا به سوى بخل و امساک و تقتير، در هر حال گمراهى است و انحراف و شقاوت. حضرت على(ع) مى‏فرمايد: «اليمين والشمال مضلة والطريق الوسطى هى الجادة‏» (31) راست و چپ گمراهى است و راه راست جاده‏اى است غيرقابل انحراف و به تعبير ديگر، رهرو واقعى اين طريق خود حضرت على(ع) در جاى ديگر مى‏فرمايد: «و من اخذ يمينا و شمالا ذموا اليه الطريق‏» (32) هر کس به سمت راست و چپ برود مذمتش کرده و از تباه شدن و مفسده برحذرش داريد. و نيز آن حضرت در مورد مفسده‏گران مى‏فرمايد: «و اخذوا يمينا و شمالا» (33) مفسدين با پيش گرفتن راههاى گمراهى راست و چپ از صراط مستقيم هدايت، چشم پوشيده و محروم شدند بنابراين روشن است که اسراف و تبذير و بخل و تقتير در صراط مستقيم مکتب اسلام جايى ندارد و خروج از راه تعادل است، ولخرجى و ريخت‏وپاشهاى متکبرانه بر روش مترفين و نازپروردگان لغزش و انحراف به سمت راست‏بوده و بخل و تقتير و امساک، سقوط در جهت چپ و جذب شدن به اصحاب شمال مى‏باشد. در اين مطلب توجه به اين نکته ضرور است که انسان منهاى هدايت آسمانى و مکتب وحى طبعا يا بخيل است و يا اهل اسراف و تبذير، «و کان الانسان قتورا» (34) انسان سختگير است; همان‏گونه که ظالم و نادان است. «انه کان ظلوما جهولا» (35) و اين هدايت تشريعى الهى است که او را از اين طبيعت و خصلتهاى پست‏حيوانى نجات مى‏دهد و لذا خداوند متعال در آيات کريمه قرآنى جهت رهايى از افراط و تفريط و نجات از پستيها و خستهاى نفسانى راه هدايت و تربيت را براى انسان هموار کرده است و مى‏فرمايد: «بندگان خداى رحمان آنان هستند که هنگام انفاق اسراف نکرده و بخل هم نورزند بلکه در اين ميان راهى استوار، معتدل و براساس عدالت پيش مى‏گيرند». (36)
پس به‏طور کلى و بويژه از بعد اقتصادى که مورد بحث ما است، بيجا و ناروا مصرف کردن و تلف کردن نعمتهاى الهى، محروم کردن جامعه از آن نعمتها است، لذا مى‏بينيم که قرآن کريم چگونه به موارد مختلف آن اشاره مى‏فرمايد: «خداوندت مسرفين را دوست نمى‏دارد» (37) و «مسرفين قابل هدايت نبوده و بسيار دروغگويند» (38) و «اهل هلاکت و گمراهى‏اند و نجات ندارند» (39) و «اهل ترديد و شک و ريبند» (40) ، «اهل آتشند» (41) و «قابل پيروى نيستند.» (42)
چون بناى اسلام بر صراط مستقيم است از جهت ديگر، قرآن مجيد، بخل و امساک و تقتير را هم مورد نکوهش قرار داده و مثلا مى‏فرمايد: «الذين يبخلون و يامرون الناس بالبخل و يکتمون ما اتيهم الله من فضله‏» (43) آنان که بخل مى‏ورزند و مردم را به بخل وامى‏دارند و آنچه خدا از فضل خود به آنان بخشيده کتمان مى‏کنند «به مردم استفاده نمى‏رسانند» به کيفر خود خواهند رسيد.
چرا مسرفين مبغوض خدا و مبذرين برادران شيطان شمرده شده‏اند؟
علت اين مطلب را بايد در جهان‏بينى و اعتقادات اسلامى جستجو کرد و تبيين آن در مورد مسرفان مى‏تواند چنين باشد که خداوند امر به عدالت و احسان مى‏کند و طبعا صاحبان عدالت را دوست مى‏دارد. «ان الله يامر بالعدل و الاحسان‏» و از آنجا که اسرافکاران از اين فرمان سرپيچى کرده و بيعدالتى در مصرف را پيشه خود ساخته‏اند قهرا مورد خشم و دشمنى خداوند قرار خواهند گرفت، ولى در مورد تبذيرکاران علت همدست‏بودن و شباهتشان به شيطان را از آيه شريفه مى‏توان استنباط کرد آن جا که مى‏فرمايد: مبذران برادران شيطانند و تعبير برادر در لغت عرب به معنى مشابه و نظير هم مى‏آيد و شيطان در برابر پروردگارش ناسپاس است، و از طرف ديگر تبذير به معناى ضايع کردن نعمتهاى خداوند است و خود نوعى ناسپاسى است نسبت‏به آن نعمتها; و شيطان نخستين فردى است که همه چيز را ناديده گرفت و تمرد از فرمان خدا کرد و راه ناسپاسى را باز نمود، لذا آنها که مبتلا به اين خصلت ناروا باشند از همکاران و همدستان شيطان خواهند بود و از آنان با عنوان برادران شيطان ياد شده است و اين است رمز تعبير زيباى قرآن.

درسى از رسول خدا(ص)
در کتاب تحف‏العقول آمده است: «جاء الرجل بلبن و عسل لشربه فقال(ص): شرابان يکتفى باحدهما عن صاحبه لا اشربه و لا احرمه و لکنى اتواضع لله; فانه من تواضع لله رفعه الله و من تکبر وضعه الله و من اقتصد فى معيشته رزقه الله و من بذر حرمه و من اکثر ذکر الله آجره الله‏» (44) مردى شير و عسل براى پيامبر(ص) آورد تا بنوشد فرمود: دو نوشيدنى که يکى از ديگرى کفايت مى‏کند من آن را نخورم و حرام هم نمى‏کنم ولى براى خدا تواضع مى‏کنم. زيرا هر که براى خدا تواضع کند خدايش بالا برد و هر که تکبر کند خداوند او را خوار سازد و هر که در زندگى ميانه‏روى کند خدايش روزى دهد و هر که زياده‏روى کند خداوند او را بى‏نصيب گرداند و هر که خدا را بسيار ياد کند خدايش جزا دهد.
نکاتى که در اين حديث‏شريف است مستلزم بحثى مفصل و هر کدام راهگشاى سعادت دنيا و آخرت است اما مناسب با اين مقال آن است که پيامبر(ص) مى‏فرمايند: رعايت اقتصاد و ميانه‏روى در معيشت‏باعث ازدياد روزى و نزول برکات الهى است و فردى که رعايت اعتدال مى‏کند دچار فقر و تنگدستى نمى‏شود و برعکس کسى که طريق اسراف و تبذير پيش گيرد دچار محروميت مى‏شود و خداوند چنين بنده‏اى را به سختى معيشت مبتلا مى‏سازد.
امام صادق(ع) فرمود: «چهار دسته هستند که دعايشان مستجاب نمى‏شود: اول) کسى که در خانه مى‏نشيند و مى‏گويد: خدايا به من روزى بده! و در طلب روزى تلاش نمى‏کند در جواب او گفته مى‏شود: «الم آمرک بالطلب؟» آيا تو را به طلب روزى دستور ندادم؟
دوم) کسى که از همسر خود ناراحت است و او را نفرين مى‏کند، مى‏فرمايند: «الم اجعل امرها عليک‏» آيا امر او را به دست تو قرار ندادم؟
سوم) کسى که مالى داشته و آن را ضايع کرده است، مى‏گويد: «اللهم ارزقنى‏» خدايا به من روزى بده! مى‏فرمايند: «الم آمرک بالاقتصاد؟» آيا تو را به اقتصاد و ميانه‏روى و اعتدال در خرج امر نکرديم و «الم آمرک بالاصلاح؟» آيا به تو دستور اصلاح در مال را نداديم؟
چهارم) کسانى که از مال خود بدون شاهد به ديگران وام دهند و بعد وام‏گيرنده منکر شود، خداوند مى‏فرمايد: «الم آمرک بالشهادة؟» (45) آيا به تو دستور نداديم شاهد بگيرى؟
ملاحظه مى‏فرماييد که با وجود اسراف و شاهد نگرفتن در پرداخت وام، دعا فايده‏اى ندارد.

آثار سوء اسراف
الف) زيانهاى فردى
اسرافکار، علاوه بر زيانهاى اقتصادى که بر جامعه و ملت تحميل مى‏کند، براى خود نيز زيانهاى جبران‏ناپذيرى به بار مى‏آورد:
1 - خشم الهى; اسرافکار چون تعادل و توازن اقتصادى جامعه را برهم مى‏زند، از رحمت‏خدا بدور و گرفتار خشم خدا مى‏شود، همان‏گونه که در قرآن مجيد آمده است: «انه لايحب المسرفين‏» (46) خداوند اسرافکاران را دوست نمى‏دارد، و امام صادق(ع) فرمود: «ان السرف امر يبغضه الله‏» (47) اسراف مورد غضب خداست.
2 - محروميت از هدايت; خداى متعال که همواره درهاى رحمتش بر بندگان گشوده است‏خود را «غافر الذنب و قابل التوب‏» (48) معرفى کرده است لکن نسبت‏به اسرافکاران مى‏فرمايد: «ان الله لا يهدى من هو مسرف کذاب‏» (49) همانا خداوند کسى را که اسرافکار و دروغگوست هدايت نمى‏کند.
3 - فقر; روشن‏ترين اثر اقتصادى اسراف، فقر است، زيرا که اسرافکار در اثر مصرف نارواى خود هم جامعه را به ورطه فقر مى‏کشاند و هم خود دچار فقر مى‏شود. لذا يکى از راههاى مبارزه اسلام با فقر و محروميت ايجاد هماهنگى اقتصادى و ريشه‏کن ساختن اسراف است. حضرت على(ع) مى‏فرمايند: «القصد مثراة و السرف متواة‏» (50) اقتصاد و ميانه‏روى باعث توانگرى و اسراف و ولخرجى مايه فقر و تنگدستى است. و نيز فرمود: «سبب الفقر اسراف‏» (51) ولخرجى عامل فقر است.
4 - هلاکت; اسراف از هر نوعى که باشد انسان را به نابودى مى‏کشد. قرآن مجيد اين حقيقت را چنين بيان مى‏فرمايد: «ما به وعده‏هايى که به انبياء و اوليا داديم وفا کرديم و سپس آنها را با هر که اراده کرديم نجات داديم، اما مسرفان و ستمگران را هلاک کرديم‏» (52) و نيز حضرت على(ع) مى‏فرمايد: «کثرة السرف تدمر» (53) اسرافکارى زياد انسان را به هلاکت مى‏کشاند.
5 - کيفر اخروى; کيفر کسانى که از حدود الهى تجاوز کرده و اوامر و نواهى خدا را ناديده گرفته باشند، تنها فقر و تنگدستى در دنيا نيست‏بلکه عذاب اخروى نيز در انتظار آنان است. قرآن مجيد در اين‏باره مى‏فرمايد: «و کذلک نجزى من اسرف و لم يؤمن بآيات ربه ولعذاب الآخرة اشد و ابقى‏» اين چنين جزا مى‏دهيم کسى را که اسراف کند و ايمان به آيات پروردگارش نياورد، عذاب آخرت شديدتر و پايدارتر است، و در جاى ديگر مى‏فرمايد: «و ان المسرفين هم اصحاب النار» براستى که مسرفان اهل دوزخند. به اين ترتيب معلوم است که وضع افرادى که در مسير باطل و هرزگيها دچار اسراف مى‏شوند چه خواهد بود!

ب) زيانهاى اجتماعى اسراف
البته از نظر اسلام، هر کس مالک حاصل کار و دسترنج‏خود - با رعايت‏حدود شرعى - مى‏باشد ولى انسان نمى‏تواند به بهانه اين که مالک مالى است هر طور که بخواهد آن را صرف و خرج کند بلکه دو شرط اساسى دارد: يکى بهره‏گيرى براى خود و ديگرى بهره‏دادن به ديگران و تعطيل اينها دو صورت مى‏تواند داشته باشد:
1 - ثروت‏اندوزى و تکاثر که نه خود از آن بهره‏مند شود و نه ديگران.
2 - صرف مال در راه هوا و هوس و اسرافکارى، که هر دو ممنوع و داراى پيامدهايى به شرح زير مى‏باشند:
1) حق‏ناشناسى، وجدان هر انسانى اين مطلب را پذيراست که در برابر هر احسانى بايد تشکر کرد و اخلاق اجتماعى نيز حکم مى‏کند که در مقابل هر نيکى بايد حق‏شناس و سپاسگزار باشيم، از احسان و نيکى پدر و مادر، استاد و معلم تا خالق مهربان.
«لئن شکرتم لازيدنکم و لئن کفرتم ان عذابى لشديد» (54) اگر شکر نعمت را بجا آوريد، فزونى دهيم و اگر کفران نعمت کنيد مجازاتم شديد است.
2 - تزلزل و سستى، انسانهاى معتدل در فراز و نشيبهاى زندگى هرگز نمى‏لغزند ولى افراد اسرافکار که ولخرجى و مصرف‏زدگى تمام ابعاد زندگيشان را فراگرفته چون روحيه مقاومت ندارند، شکست‏خورده و متزلزل خواهند بود.
3 - کاهش توليد، جامعه مصرفى رفته‏رفته قدرت توليد را از دست مى‏دهد و براى تامين مايحتاج خود به بيگانه روى مى‏آورد. اين مطلبى است که در دوران حکومت طاغوت براى همه ثابت‏شده و نياز به توضيح ندارد.
4 - سقوط اخلاقى، ولخرجى و ريخت‏وپاشهاى نابجا و بى‏مورد، انسان را از مسير صحيح بيرون آورده و به ورطه هولناک فساد و تباهى مى‏کشاند، انسان اسرافکار گاهى به مرحله‏اى مى‏رسد که به هر پستى تن مى‏دهد; رشوه مى‏گيرد، دروغ مى‏گويد، ربا مى‏خورد، به عناوين مختلف، عفت و شخصيت‏خود را از دست داده و سرانجام کارش به رسوايى مى‏کشد.
کيفر کسانى که از حدود الهى تجاوز کرده و اوامر و نواهى خدا را ناديده گرفته باشند، تنها فقر و تنگدستى در دنيا يست‏بلکه عذاب اخروى نيز در انتظار آنان است.
5 - ضعف ايمان، اسرافکارى آدمى را از راه اعتدال خارج مى‏کند و به سستى ايمان و ضعف عقيده مى‏کشاند.
6 - اختلاف طبقاتى، يکى از علل اساسى اختلاف طبقاتى به طور قطع همين اسرافکاريها است. و همچنين وابستگى به بيگانگان و تضييع حقوق ديگران و غفلت از خدا و حريم‏شکنى را از ديگر پيامدهاى اسراف بايد شمرد. علاوه بر اينها دغدغه خاطر و گرفتاريهاى روحى و بيماريهاى جسمى و روانى از نتايج مسلم ولخرجيها و بى‏بندوبارى‏ها است.
در پايان بايد عرض کنيم که اسراف و تبذير دايره‏اى وسيع دارد و مصاديق آن نيز متعدد است.
اسراف در اموال عمومى، اسراف در بيت‏المال مسلمين، اسراف در مواد غذايى; خوراک، مسکن، وسيله نقليه و نظاير اينها از جمله مصاديق اسراف است. زيانبارتر از همه اسراف در بيت‏المال است که اميرالمؤمنين على(ع) فرمود: «ان اعظم الخيانة، خيانة الامة‏» (55) بالاترين خيانت، خيانت‏به مردم است.
استفاده شخصى از اموال عمومى، علاوه بر اسراف، خيانت است، اسراف در آب و غذا، اسراف در برق و گاز علاوه بر اسرافکارى، خيانت‏به مردم است.

شيوه مبارزه با اسراف
نظارت همگانى يا امر به معروف و نهى از منکر، تبليغات و ارائه الگوى صحيح مصرف و سرانجام برخورد عملى و قانونى قاطعانه با اسرافکاران مى‏تواند کارساز باشد و از اين همه خلاف و اختلاف جلوگيرى کند.

پى‏نوشتها
.............
1- بقره /191.
2- مفردات راغب، ص‏23، ماده سرف.
3- اعراف /29.
4- لقمان /19.
5- فاطر /32.
6- غررالحکم، فصل‏49، ص‏483.
7- نهج‏البلاغه فيض‏الاسلام، خطبه 184/611.
8- يونس /12.
9- شعراء /15.
10- غافر /28.
11- يونس /83.
12- اسراء /26 و27.
13- اعراف /31.
14- انعام /141.
15- فرقان /67.
16- اسراء /29.
17- نهج‏البلاغه فيض، حکمت 34/1153.
18- نهج الفصاحه، ص‏601.
19- رعد /8.
20- قمر /49.
21- اسراء /35.
22- زمر /54.
23- آل‏عمران /141.
24- اسراء /29.
25- ميزان‏الحکمه، 4/448.
26- تفسير برهان، 2/10.
27- همان، 2/416.
28- بقره /233.
29- وسائل، 15/258.
30- همان.
31- نهج‏البلاغه، خطبه‏16، ص‏69.
32- همان، خطبه‏213، ص‏704.
33- همان، خطبه 180.
34- اسراء /100.
35- احزاب /72.
36- احزاب / مضمون آيه‏67.
37- اعراف /31.
38- غافر /38.
39- انبياء /9.
40- غافر /34.
41- غافر /43.
42- شعرا /151.
43- نساء /37.
44- تحف‏العقول، موعظه 82 از مواعظ النبى(ص).
45- اصول کافى، ج‏2، کتاب دعا، ص‏275.
46- انعام /14.
47- وسائل‏الشيعه، 15/262.
48- غافر /3.
49- مؤمن /28.
50- وسائل الشيعه 15/285.
51- فهرست غررالحکم، ص‏159.
52- انبياء /90.
53- فهرست غررالحکم، ص‏195.
54- ابراهيم /7.
55- نهج‏البلاغه دکتر صبحى صالح، نامه‏26.
آيه هدايت
﴿ إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا عَلَيْکَ الْقُرْآَنَ تَنْزِيلًا ﴾
مسلماً ما قرآن را بر تو نازل کردیم. (انسان/23)
تلاوت روز
شعبان عبدالعزيز الصياد

البقرة : 272 - 282
يادداشتهاي قرآني
نوشته هاي قرآني
  • روش تزكیه از نگاه قرآن
  • نويسنده : سيد موسى صدر
جستجو در سايت
عضويت در خبرنامه
با عضويت در خبرنامه، از آخرين اخبار، رويدادها و امكانات جديد سايت تلاوت، با خبر شويد!